ماه: آبان ۱۳۹۷

گلبرگ سلامت (درمان با احادیث، روایات و گیاهان دارویی)

بسم الله الرحمن الرحیم گلبرگ سلامت (درمان با احادیث، روایات و گیاهان دارویی)     پدیدآورندگان : نویسنده: حوریه رضوانی‌اصل , نویسنده: معصومه مددی , مصحح: غلامرضا كردافشاری , زیر نظر : لیلا كاظم‌نژادماتك .معرفی کوتاه : "دعادرمانی و «گیاه‌درمانی» بیماری‌های جنسی، «مشکلات بارداری» و توصیه‌هایی درباره آمیزش جنسی موضوع این اثر است که تماما با استناد به احادیث معصومین و توصیه‌های طب سنتی سامان یافته است. عمده مطالب ذکر شده پیرامون مسایل مربوط به بارداری، دوران قبل و بعد از آن، تغذیه دوران بارداری، تعیین جنسیت، زیبایی و ذکاوت فرزند، مشکلات پس از حاملگی، ناتوانایی‌های جنسی، و برخی از مشکلات زنان می‌باشد. در بسیاری از موارد، نسخه‌های دارویی از زبان اهل‌بیت(ع)، و متخصصان طب سنتی مانند ابن‌سینا بیان گردیده است." . . موضوع : پزشكی سنتی , گیاهان دارویی - احادیث , پزشكی اسلامی - احادیث ناشر : ابتكار دانش محل نشر : قم قطع : رقعی نوع کتاب : تالیف زبان اصلی : فارسی قیمت : 27000 نوع جلد : شومیز قطع : رقعی تیراژ : 3000 تعداد صفحات : 112 تاریخ نشر : 1389/5/26 رده دیویی : 061009 شابک :978-600-111-033-7      

حکمت ۴۷۲ نهج البلاغه: دعاى طلب باران

بسم الله الرحمن الرحیم  ترجمه و شرح حکمت 472 نهج البلاغه: دعاى طلب باران .     . متن نهج البلاغه  وَ قَالَ (عليه السلام) فِي دُعَاءٍ اسْتَسْقَى بِهِ: اللَّهُمَّ اسْقِنَا ذُلُلَ السَّحَابِ، دُونَ صِعَابِهَا. . قال الرضي: و هذا من الكلام العجيب الفصاحة و ذلك أنه (عليه السلام) شبّه السحاب ذوات الرعود و البوارق و الرياح و الصواعق بالإبل الصعاب التي تقمص برحالها و تقص بركبانها و شبّه السحاب خالية من تلك الروائع بالإبل الذلل التي تحتلب طيعة و تقتعد مسمحة. .************************************************************************ ترجمه (انصاریان) [امام علیه السلام] در دعايى كه با آن طلب باران نمود، گفت: خداوندا، ما را به ابرهاى رام سيراب كن، نه ابرهاى سركش. [سید رضی می فرماید:] اين سخنى است عجيب رسا، چه اينكه آن حضرت عليه السّلام ابرهاى داراى رعد و برق و طوفان و صاعقه را به شترهاى سركشى كه بار را از پشت خود مى اندازند، و سواران خود را به زمين مى زنند، و ابرهاى خالى از اين امور وحشت زا را به شترهاى رامى كه شيرشان را مى دوشند و آنها هم فرمان مى برند، و بر آنها سوار مى شوند و آنها هم خوشرفتارى مى كنند تشبيه نموده. .********************************************************************* فرهنگ لغت(رخیمی نیا) تَقْمِصُ: دستهايش را بلند ميكند و تكان مى دهد. الرِّحال: جمع «رحل»، بار، پالان شتر، يعنى شترى كه بار و پالان را در پشت خود مانع ميشود و بر مى جهد تا آن را به زمين بيندازد. تَقِصُ: (سوارش را) بزمين مى زند و گردنش را مى شكند. الرَوائِع: جمع «رائعة»، ترسناك. تُحْتَلَبُ: دوشيده ميشود. طَيِّعَة: بسيار رام. تُقْتَعَدُ: مركوب ميشود، سوارى مى دهد. مُسْمِحَةُ: اسم فاعل از «اسمح»، بخشنده، مقصود اين است كه بنحو احسن و به دلخواه راكب حركت ميكند. ****************************************************************** شرح (آیةالله مکارم شیرازی) باران هاى مفيد: باران يكى از نعمت هاى بزرگ الهى است كه در قرآن مجيد بارها به عنوان نعمت و همچنين به عنوان آيتى از آيات حق به آن اشاره شده است اين نعمت الهى گاهى خالى از ضايعات است، ابرها نرم نرم مى بارند بى آن كه طوفان و صاعقه و گردبادى همراه داشته باشد. امام(عليه السلام) در كلام خود آن ها را ابرهاى رام و تسليم شمرده، و گاه با طوفان ها و صواعق و گردبادها همراه است كه در عين باريدن، ضايعات فراوانى همراه دارد. آتش صاعقه انسان ها و خانه هايى را مى سوزاند و خاكستر مى كند و گردباد و طوفان سبب ويرانى خانه ها و امارت ها و ريشه كن شدن درختان مى شود. به همين دليل امام(عليه السلام) در دعاى باران خود عرضه مى دارد: «خداوندا! به وسيله ابرهاى رام به ما باران عنايت كن نه به وسيله ابرهاى سركش»; (فِى دُعَاء اسْتَسْقَى بِهِ اللَّهُمَّ اسْقِنَا ذُلُلَ السَّحَابِ دُونَ صِعَابِهَا). جمعى از شارحان نهج البلاغه اين كلام امام(عليه السلام) را طور ديگرى تفسير كرده اند گفته اند: منظور از ابرهاى رام و تسليم، ابرهاى باران زا و منظور از ابرهاى سركش، ابرهاى بدون باران و پر سر و صداست. و ظاهراً مرحوم سيد رضى نيز در شرح زيبايى كه براى اين كلام نوشته و بعداً آن را تفسير خواهيم كرد كلام امام(عليه السلام) را همين گونه تفسير كرده است. در حالى كه جمله «اُسقنا» (ما را سيراب كن) به هر دو گروه از ابرها اشاره مى كند. امام(عليه السلام) عرضه مى دارد: «ما را با ابرهاى رام سيراب كن نه با ابرهاى سركش». يعنى آن ها هم سيراب مى كنند ولى توأم با آسيب هاى مختلفى هستند. شبيه اين سخن چيزى است كه در دعاى باران از امام اميرمؤمنان(عليه السلام) نقل شده است; در اين دعا حضرت بارانى را تقاضا مى كند كه مايه بركت نهرها، رويش درختان، ارزان شدن ارزاق، پرنشاط شدن انسان ها و حيوان ها و پرورش زراعت ها و پرشير شدن پستان حيوانات گردد نه بارانى كه ضرر و زيان رساند و مشكلات گوناگون و پى درپى بيافريند.[1] ***** نكته ها: 1. صلاة الاستسقاء (نماز باران): در دستورات اسلامى وارد شده است كه هرگاه باران تأخير بيفتد و مردم در زحمت قرار گيرند رو به درگاه خدا آورند و بعد از سه روز روزه پى درپى به طور گروهى به خارج شهر بروند و در زير آسمان نماز باران را كه آداب خاصى دارد به جا آورند. از گناهان خود توبه كنند و خدا را به اسماء حسنايش بخوانند و دعا كنند تا باران رحمت الهى نازل گردد. بارها و بارها تجربه شده است ـ و ما خود نيز تجربه كرديم كه خود داستان مفصلى دارد ـ كه باران رحمت الهى به فاصله كمى بعد از نماز استسقاء باريده است. بسيارى از آداب آن مانند نماز عيد است و در روايات آمده كه اگر روز دوشنبه انجام شود بهتر است. مؤذنان پيشاپيش امام به سوى خارج شهر حركت مى كنند و نماز بدون اذان و اقامه خوانده مى شود يكصد بار رو به قبله تكبير مى گويند و يكصد بار رو به طرف راست، تسبيح و يكصد بار رو به طرف چپ ذكر «لا اله الا الله» و يكصد بار رو به مردم «الحمدلله» مى گويند و امام بعد از نماز خطبه مى خواند و مردم را در آن خطبه به دورى از گناهان و قيام به واجبات دعوت مى كند.[2] در خطبه 115 و همچنين در خطبه 143 كه پيش تر ذكر كرديم تعبيرات بسيار زيبا و پرمعنا و گويايى درباره نماز باران و چگونگى تقاضاى اين رحمت الهى از خداوند آمده است كه به خوبى نشان مى دهد امام(عليه السلام) در هر صحنه اى وارد بشود حق آن را به عالى ترين وجهى ادا مى كند. در اين جا مناسب است از نماز باران باشكوهى ياد كنيم كه امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) در عصر مأمون به جا آورد و مايه حيرت مأمون و اطرافيانش شد. جريان از اين قرار است: هنگامى كه مأمون امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) را وليعهد خود ساخت در آن سال باران نباريد، اطرافيان مأمون و آن ها كه با امام(عليه السلام) دشمنى داشتند گفتند: ببينيد، هنگامى كه على بن موسى الرضا آمد و وليعهد ما شد باران از ما قطع گرديد. اين سخن به گوش مأمون رسيد و بر او سخت آمد به امام(عليه السلام) عرضه داشت: آيا مى شود دعايى كنى تا مردم از باران بهره مند شوند؟ امام(عليه السلام) فرمود: آرى. مأمون عرض كرد: كى انجام مى دهى (آن روز، جمعه بود) فرمود: روز دوشنبه اين كار را انجام مى دهم زيرا شب گذشته پيغمبر گرامى(صلى الله عليه وآله) را در خواب ديدم در حالى كه اميرمؤمنان على(عليه السلام) با او بود به من فرمود: فرزندم! منتظر روز دوشنبه باش و در آن روز نماز باران را در بيابان بخوان و بدان كه خداوند باران را بر اين مردم خواهد فرستاد و آن ها را از فضيلت و كرامتى كه نزد پروردگارت دارى باخبر خواهد ساخت (البته اين احتمال نيز بعيد نيست كه يكى از مقدمات نماز باران گرفتن سه روز روزه است و امام(عليه السلام) مى خواستند روز شنبه و يكشنبه و دوشنبه را روزه بگيرند). روز دوشنبه فرا رسيد، آن حضرت به بيابان رفتند و جمعيت زيادى همراه ايشان از شهر خارج شدند، سپس امام بالاى منبر رفت و حمد و ثناى الهى به جا آورد و عرضه داشت: «خدايا، پروردگارا! تو حقّ ما اهل بيت را عظيم داشتى و بر همين اساس مردم به ما توسل جسته اند، همان گونه كه تو امر كردى آنان اميد به فضل تو دارند و منتظر احسان تواند، تو نيز بارانى نافع و فراگير، بارانى بدون تأخير و خالى از ضرر بر آنان فرو فرست، بارانى كه پس از رسيدن آنان به خانه هايشان آغاز گردد».[3] راوى اين خبر مى گويد: به آن خدايى كه محمّد(صلى الله عليه وآله) را به حق مبعوث ساخت سوگند كه پس از دعاى آن حضرت مشاهده كرديم ابرهاى متراكم در آسمان ظاهر شدند و رعد و برق شديدى پديد آمد و مردم با سرعت به سوى خانه هايشان به راه افتادند گويى از باران شديدى فاصله مى گرفتند. امام(عليه السلام) خطاب به آنان فرمود: اين ابر مربوط به شما نيست مربوط به فلان منطقه است. ابرها عبور كردند و گذشتند، ابر ديگرى ظاهر شد فرمود: اين ابر نيز مربوط به شما نيست و مربوط به فلان منطقه است; ده بار ابرها آمدند و رفتند. هنگامى كه ابر يازدهم ظاهر شد امام(عليه السلام) فرمود: اين مال شماست، شكر خدا را به جا آوريد و بدانيد كه اين ابر نمى بارد تا وارد خانه هايتان شويد هنگامى كه به خانه ها رسيدند باران دانه درشتى شروع به باريدن كرد به گونه اى كه تمام ظرف ها و استخرها و بيابان ها پر از آب شد و مردم همگى زمزمه مى كردند: «هنيئاً لولد رسول الله كراماته; اين كرامات بر فرزند پيغمبر گوارا باد».[4] 2. قطع بركات آسمانى بر اثر گناهان: از آيات قرآن و روايات اسلامى استفاده مى شود كه يكى از عوامل خشكسالى و كمى باران، گناهانى است كه مردم مرتكب مى شوند و به سبب آن از اين رحمت واسعه الهى محروم مى گردند. در سوره نوح در ماجراى گفتوگوى اين پيغمبر بزرگ الهى با مردم آن زمان مى خوانيم كه آن حضرت مى فرمايد: از گناهان خود استغفار كنيد تا باران هاى پربركت نازل گردد: (اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّاراً * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِّدْرَاراً). و در آيه 130 سوره اعراف مى خوانيم: «(وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَنَقْص مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ); ما آل فرعون را به خشكسالى و زيان هاى مالى گرفتار ساختيم شايد از راه نادرست خود بازگردند». در ذيل خطبه 115 اين حديث را از امام صادق(عليه السلام) آورديم كه مى فرمايد: «إِذَا فَشَتْ أَرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أَرْبَعَةٌ إِذَا فَشَا الزِّنَا ظَهَرَتِ الزَّلازِلُ وَإِذَا أُمْسِكَتِ الزَّكَاةُ هَلَكَتِ الْمَاشِيَةُ وَإِذَا جَارَ الْحُكَّامُ فِى الْقَضَاءِ أُمْسِكَ الْقَطْرُ مِنَ السَّمَاءِ وَ إِذَا خُفِرَتِ الذِّمَّةُ نُصِرَ الْمُشْرِكُونَ عَلَى الْمُسْلِمِين; هنگامى كه چهار گناه شايع بشود چهار بلا دامنگير مردم مى شود: هنگامى كه «زنا» شايع شود زلزله ها آشكار مى گردد و هنگامى كه مردم از دادن زكات امساك كنند مرگومير در چهارپايان مى افتد و هنگامى كه حاكمان در قضا ستم كنند آسمان از باريدن باران بازمى ايستد و هنگامى كه پيمان ها شكسته شود مشركان بر مسلمين پيروز مى شوند».[5] هنگامى كه امام صادق(عليه السلام) فتواى نادرست ابوحنيفه را در بعضى از مسائل مى شنود مى فرمايد: «فِى مِثْلِ هَذَا الْقَضَاءِ وَشِبْهِهِ تَحْبِسُ السَّمَاءُ مَاءَهَا وَتَمْنَعُ الاَْرْضُ بَرَكَتَهَا; به دليل اين گونه قضاوت ها و مانند آن، آسمان آب خود را حبس مى كند و زمين بركت خود را منع مى نمايد».[6] * * * سخن در اين زمينه بسيار است و در اين جا با ذكر كلام سيد رضى كه در ذيل اين گفتار حكيمانه آمده و شرح لغات آن، اين بحث را به پايان مى بريم. او چنين مى گويد: «اين از كلمات فصيح و شگفت انگيز است زيرا امام(عليه السلام) ابرهاى پرسروصدا را كه توأم با رعد و برق و طوفان و صاعقه است تشبيه به شتران سركشى كرده كه بار خود را فرو مى افكنند و سوار خود را به زمين مى كوبند ولى ابرهاى خالى از اين هياهو را به شتران رام تشبيه فرموده كه به راحتى مى توان از آن ها شير دوشيد و بر آن ها سوار شد». (قال الرضيّ: وهذا من الكلامِ العَجيبِ الفَصاحةِ، وذلك أنّه(عليه السلام) شبّه السّحابَ ذواتِ الرُّعودِ وَالبَوارِق والرِّياح وَالصّواعقِ بالإبلِ الصِّعابِ التي تَقمِصُ بِرحالِها وتَقصُّ برُكبانِها وشبّه السَّحابَ خاليةً من تلك الروائعِ بالإبلِ الذُّلَلِ التي تُحْتَلَبُ طَيِّعَةً وتُقْتَعَدُ مُسْمِحَةً). «رعود» جمع «رعد» و «بوارق» جمع «برق» و «صواعق» جمع «صاعقه» مى باشد. «تقمص» از ماده «قَمص» (بر وزن شمس) به معنى سركش شدن شتر است به گونه اى كه پاهاى جلو را بلند كند و پاهاى عقب را بر زمين بكوبد و سوار خود را بر زمين بيفكند. «تقص» از ماده «وقص» (بر وزن نقص) به معنى پرتاب كردن شخص سوار بر زمين آمده است. «روائع» جمع «روعه» به معنى چيز وحشت انگيز است و در بعضى از نسخ «زوابع» آمده كه جمع «زوبعه» به معنى گردباد است. «طيّعة» به معنى مطيع و فرمانبردار است. «تقتعد» از ماده «قعود» به معنى نشستن و «مسمحة» از ماده «سماح» به معنى رام است و در مجموع اشاره به شترانى است كه به هنگام دوشيدن شير هيچ گونه ناآرامى و نافرمانى اى نمى كنند.[7] ***** ............................................................................................................. پی نوشت: [1]. رجوع شود به مستدرك الوسائل، ج 6، ابواب صلاة الاستسقاء، باب 1، ص 179، ح 2. [2]. آداب نماز استسقاء را مى توانيد در جلد پنجم وسائل الشيعه، صفحه 162 تا 169 مطالعه نماييد. [3]. احتمال دارد كه امام(عليه السلام) اين دعا را بعد از نماز استسقاء به جا آورده و نيز محتمل است كه حتى بدون نماز استسقاء اين دعاى پرمعنى را خوانده و به سبب آن، بارانى پربركت باريده است. [4]. بحارالانوار، ج 49، ص 180. [5]. بحارالانوار، ج 76، ص 21، ح 13. [6]. وسائل الشيعه، ج 13، ص 256. [7]. سند گفتار حكيمانه: مرحوم خطيب تنها منبع ديگرى كه براى اين دعاى پرمعنا و زيبا ذكر كرده نهايه ابن اثير در ماده «زلل» مى باشد. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 319)

خطبه ۱۱۵ نهج البلاغه؛ بخش دوم: درخواست بارانی با برکت

بسم الله الرحمن الرحیم  ترجمه و شرح خطبه 115 نهج البلاغه؛ . بخش دوم: درخواست بارانی با برکت     . متن نهج البلاغه اللَّهُمَّ سُقْيَا مِنْكَ مُحْيِيَةً مُرْوِيَةً، تَامَّةً عَامَّةً، طَيِّبَةً مُبَارَكَةً، هَنِيئَةً [مَريِئَةً] مَرِيعَةً، زَاكِياً نَبْتُهَا، ثَامِراً فَرْعُهَا، نَاضِراً وَرَقُهَا، تُنْعِشُ بِهَا الضَّعِيفَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُحْيِي بِهَا الْمَيِّتَ مِنْ بِلَادِكَ. اللَّهُمَّ سُقْيَا مِنْكَ تُعْشِبُ بِهَا نِجَادُنَا وَ تَجْرِي بِهَا وِهَادُنَا وَ يُخْصِبُ بِهَا جَنَابُنَا وَ تُقْبِلُ بِهَا ثِمَارُنَا وَ تَعِيشُ بِهَا مَوَاشِينَا وَ تَنْدَى بِهَا أَقَاصِينَا وَ تَسْتَعِينُ بِهَا ضَوَاحِينَا مِنْ بَرَكَاتِكَ الْوَاسِعَةِ وَ عَطَايَاكَ الْجَزِيلَةِ عَلَى بَرِيَّتِكَ الْمُرْمِلَةِ وَ وَحْشِكَ الْمُهْمَلَةِ؛ وَ أَنْزِلْ عَلَيْنَا سَمَاءً مُخْضِلَةً مِدْرَاراً هَاطِلَةً يُدَافِعُ الْوَدْقُ مِنْهَا الْوَدْقَ وَ يَحْفِزُ الْقَطْرُ مِنْهَا الْقَطْرَ، غَيْرَ خُلَّبٍ بَرْقُهَا وَ لَا جَهَامٍ عَارِضُهَا وَ لَا قَزَعٍ رَبَابُهَا وَ لَا شَفَّانٍ ذِهَابُهَا، حَتَّى يُخْصِبَ لِإِمْرَاعِهَا الْمُجْدِبُونَ وَ يَحْيَا بِبَرَكَتِهَا الْمُسْنِتُونَ، فَإِنَّكَ تُنْزِلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ تَنْشُرُ رَحْمَتَكَ وَ أَنْتَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ. . [قال السيد الشريف رضي الله عنه: قوله (علیه السلام) «و لا قزع ربابها» القزع القطع الصغار المتفرقة من السحاب. و قوله «و لا شَفَّان ذهابها» فإن تقديره و لا ذات شَفَّان ذهابها و الشَفَّان الريح الباردة و الذهاب الأمطار اللينة فحذف ذات لعلم السامع به]. .********************************************************************************* ترجمه (انصاریان) الهى، بارانى زنده كننده و سيراب كننده، كامل و همگانى، پاكيزه و مبارك، خوش نوش و روياننده بر ما فرو فرست. بارانى كه گياهش نمو كند، شاخه درختش ميوه دهد، برگش شاداب باشد، كه بندگان ناتوانت را بدان توان دهى، و شهرهاى مرده قحطى زده ات را زنده گردانى. خداوندا، از تو آبى مى خواهم كه به وسيله آن زمين هاى بلند ما پرگياه شود، و در زمين هاى پست ما جارى گردد، و اطراف و نواحى ما به فراخ سالى رسند، ميوه هاى ما فراوان گردند، و چهار پايان ما زندگى خوشى يابند، و خيرش به مردم دور از دسترس ما رسد، و جاهايى كه هميشه گرم و سوزان است از آن استفاده كنند، از بركات گسترده و عطاى بى شمارت كه بر جنبندگان نيازمند، و وحشى هاى رها شده در بيابان مى فرستى. و بر ما بارانى درشت و بى وقفه فرست، بارانى كه دانه هايش يكديگر را برانند، و به شدّت به هم برخورد كنند، نه رعد و برقى بى باران، و نه ابرى بى نتيجه، و نه ابرهاى سپيد پراكنده، و نه قطره هاى ريز همراه با باد سرد، بلكه بارانى كه قحطى زدگان از آن به نعمت بسيار رسند، و از بركت آن باران گرفتاران به خشكسالى زنده شوند، كه تويى آن خداوندى كه پس از نوميدى مردم باران فرستى، و رحمتت را بر همه گسترش دهى، و تويى سرپرست ستوده خصال. سید رضی مى گويد: «و لا قزع ربابها»: قزع قطعه هاى ابر پراكنده است. «و لا شفان ذهابها» تقدير آن «و لا ذات شفان ذهابها» مى باشد، و «شفان» باد سرد است و «ذهاب» بارانهاى كم است. آن حضرت لفظ «ذات» را از جمله انداخته به خاطر آگاهى شنونده نسبت به آن .******************************************************************************* فرهنگ لغت (رحیمی نیا) الْمَرِيعَة: گياه آور، روياننده گياه فراوان. زَاكِياً: نمو كننده. ثَامِراً: ثمر بخش. النِّجَاد: جمع «نجد»، قسمتهاى مرتفع زمين. الْوِهَاد: جمع «الوهدة»، قسمتهاى پست زمين. الْجَنَاب: ناحيه، اطراف. اقَاصِينَا: مناطق دور از ما. ضَوَاحِى: جمع «ضاحية»، «ضاحية الماء»، آبى كه در روز خورده ميشود. المُرْمِلَة: فقير. مُخْضِلَة: تر كننده. الْوَدْق: باران. يَحْفِزُ: دفع ميكند، دور ميكند. الخُلّب: ابر بدون باران. خُلُبٌ بَرْقُهَا: برقى كه از ابر بدون باران بر مى جهد و بارانى را به همراه ندارد. الْجَهَام: ابر بدون باران. الْعَارِض: ابرى كه در آسمان نمايان است. الرَّبَاب: ابرهاى سفيد، «القَزَع من الرَّباب» قطعه ابرهاى كوچك و پراكنده. الذِّهَاب: جمع «ذهبة»، بارانهاى نرم و كم پشت. الْمُسْنِتُون: قحطى زدگان. ********************************************************************************** شرح(آیة الله مکارم شیرازی) پروردگارا! بارانى با اين ويژگيها بر ما فرست: امام (عليه السلام) در اين بخش از خطبه، خواسته اصلى خودش و همراهانش را که نزول باران پر برکت است بيان کرده و بارانى از خدا مى خواهد که براى آن صفات بيست گانه اى بيان فرمورده است که هر يک از اين اوصاف، اشاره به نکته دقيقى است و چه جالب و شگفت انگيز است که امام (عليه السلام) براى باران مطلوب، اين همه اوصاف بيان مى کند، اوصافى که انسان را در برابر عظمت خالق، خاضع مى سازد و به شنوندگان مى فهماند که اين قطرات باران چه برکات و آثارى مى تواند داشته باشد، عرضه مى دارد : «بارالها ! بارانى حيات بخش، سيراب کننده، کامل، همگانى، پاکيزه، پربرکت، گوارا و خرّمى بخش از ناحيه خودت بر ما نازل فرما ! بارانى که گياهانى پربرکت با شاخه هاى پر ثمر و برگهاى سرسبز و پرطراوات بروياند، آن گونه که بندگان ضعيفت را با آن توان بخشى و سرزمينهاى مرده را با آن زنده کنى !» (اللَّهُمَّ سُقْيَا مِنْکَ مُحْيِيَةً مُرْوِيَةً، تَامَّةً عَامَّةً، طَيِّبَةً مُبَارَکَةً، هَنِيئَةً مَرِيعَةً(1)، زَاکِياً نَبْتُهَا، ثَامِراً(2) فَرْعُهَا، نَاضِراً(3) وَرَقُهَا، تُنْعِشُبِهَا الضَّعِيفَ مِنْ عِبَادِک، وَتُحْيِي بِهَا الْمَيِّتَ مِنْ بَلاَدِکَ). در واقع (عليه السلام) امام از پيشگاهِ حق تقاضاى بارانى مى کند که شرائط در آن جمع باشد و موانع از آن دور، زيرا بسيار ديده شده که بارانهاى سيل آسا مى بارد ولى همه چيز را ويران مى کند، يا در نقطه خاصّى متمرکز مى شود و نفع آن عام نيست و يا همراه با سردى شديد هوا و يخبندان مى شود که آثار منفى بجا مى گذارد و يا موانعى همچون بادهاى گرم، طوفانهاى شديد، آفات گياهى ملخ و حشرات موذّى و امثال آن، آثار باران را از ميان مى برد، امام (عليه السلام) تمام اين جوانب را در نظر مى گيرد و جمع همه شرايط و دفع همه موانع را از خدا مى طلبد. * * * و در ادامه اين دعا هفت وصف ديگر، بيان مى کند که با اوصاف سيزده گانه قبل، عدد بيست را کامل مى سازد، عرضه مى دارد «خداوندا! بارانى ده که تپّه ها و کوههاى بلند ما را پر گياه سازد و در دامنه ها و دشتها جارى گردد، به تمامى سرزمين ما نعمت فراوان بخشد، ميوه ها با آن به ما روى آورند، چهارپايان ما با آن زندگى کنند و سرزمينهاى دورتر از ما نيز از آن بهره مند شوند، و روستاهاى ما از آن مدد گيرند (همه اينها را) از برکات واسع و عطاياى فراوان خويش بر بندگان فقير و حيوانات وحشی بيابان عنايت فرما !» (اللَّهُمَّ سُقْيَا مِنْکَ تُعْشِبُ(4) بِهَا نِجَادُنَا(5)، وَتَجْرِي بِهَا وِهَادُنَا(6)، وَيُخْصِبُ(7) بِهَا جَنَابُنَا(8)، وَتُقْبِلُ بِهَا ثِمَارُنَا، وَتَعِيشُ بِهَا مَوَاشِينَا، وَتَنْدَى(9) بِهَا أَقَاصِينَا(10)، وَتَسْتَعِينُ بِهَا ضَوَاحِينَا(12); مِنْ بَرَکَاتِکَ الْوَاسِعَةِ، وَعَطَايَاکَ الْجَزِيلَةِ، عَلَى بَريَّتِکَ الْمَرْمِلَةِ(13)، وَ وَحْشِکَ الْمُهْمَلَةِ). امام (عليه السلام) سعه صدر و وسعت نظر و رحمت عام خودرا در اين دعا نشان مى دهد، چرا که مناطق دور و نزديک را در نظر گرفته، چهارپايان و حتى حيوانات وحشى بيابان را از نظر دور نمى دارد، دعاى او همگان را شامل مى شود و تقاضاى او همه را در بر مى گيرد و اين است معنى لطف و مرحمت عام امام (عليه السلام) پيشواى بزرگ اسلام ! * * * سپس امام (عليه السلام) در ادامه تقاضاهاى خود در مورد نزول بارانهاى پربرکت چنين عرضه مى دارد: (خداوندا !) آسمانى مرطوب و پرباران، بارانى دانه درشت و پى درپى که قطراتش (بر اثر کثرت و شدّت) يکديگر را به پيش رانند، و از خود دور سازند» (وَأَنْزِلْ عَلَيْنَا سَمَاءً مُخْضِلَةً(14)، مِدْرَاراً هَاطِلَةً(15)، يُدَافِعُ الْوَدْقُ مِنْهَا الْوَدْقَ(16)، وَيَحْفِزُ(17) الْقَطْرُ مِنْهَا الْقَطْرَ). و در توصيف بيشتر مى افزايد : «نه رعد و برق بى باران و ابر بى ثمر، و نه ابرهاى کوچک پراکنده، و نه دانه هاى ريز، همراه بادهاى سرد» (غَيْرَ خُلَّب(18) بَرْقُهَا، وَلاَ جَهَام(19) عَارِضُهَا، وَلاَ قَزَع(20) رَبَابُهَا(21)، وَلاَ شَفَّان(22) ذِهَابُهَا(23)). «(بارانى مرحمت کن که) قحطى زدگان، به نعمت فراوان رسند و از برکت آن گرفتاران خشکسالى، زنده گردند، زيرا توئى که بعد از نوميدى آنها، باران را فرو مى فرستى و رحمتت را گسترش مى دهى وتو سرپرستى هستى شايسته ستايش»(24) (حَتَّى يُخْصِبَ لإمْرَاعِهَا(25) الْمُجْدِبُونَ(26)، وَيَحْيَا بِبَرَکَتِهَا المُسْنِتُونَ(27)، فَإنَّکَ (تُنْزِلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا، وَتَنْشُرُ رَحْمَتَکَ وَأَنْتَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ)). امام (عليه السلام) در اين قسمت از خطبه، اوصاف نه گانه ديگرى، براى بارانهاى مفيد و سودمند و پربرکت بيان فرموده که به ضميمه اوصاف گذشته، بالغ بر 29 وصف مى شود، راستى عجيب است تقاضاى باران که معمولاً تقاضاکنندگان حدّ اکثر، آن را به يک يا دو وصف توصيف مى کنند و عرضه مى دارند : «خداوندا ! بارانى پربرکت به ما مرحمت کن»، امام (عليه السلام) آن را با اين همه اوصاف دقيق و ريزه کاريهاى لطيف و تعبيراتى شيرين و بسيار متنوّع، به صورت 29 وصف بيان مى کند که انسان در آن حيران مى ماند. امام(عليه السلام) نهايت فصاحت و بلاغت بى نظير خودرا در اين خطبه بيان کرده و تقاضاى خويش را در محضر پروردگار، آن چنان شرح داده که مردم را به الطاف الهى آشنا سازد، و به آنها بگويد در مسير نعمت، موانع زيادى است که اگر لطف خداوند شامل حال آنها نگردد هرگز به کمال مطلوب نمى رسند و به يقين چنين بيانى از کسى که «مؤيد من عندالله» نيست و روح القدس اورا يارى نمى دهد امکان پذير نمى باشد. * * * تفسير و توضيح بعضى از لغات پيچيده اين خطبه: سيّد شريف رضى (رحمه الله) در پايان اين خطبه چنين مى گويد : جمله امام (عليه السلام) «إنْصاحَتْ جِبَالُنا» يعنى «کوه ها از شدت خشکسالى از هم شکافته است» زيرا تعبير : «إنْصَاحَ الثَّوبْ» زمانى گفته مى شود که لباس از هم شکافته شده باشد. «إنْصَاحَ النَّبْتُ وَصَاحَ وَصَوَّحَ» هنگامى گفته مى شود که گياه خشک گردد و اين چند واژه همه به يک معنى است و جمله «وَهَامَتْ دَوابُّنَا» از ماده «هُيَام» (بر وزن غلام) به معنى عطش است(28) و «حَدابِيرُ السِّنِيْنَ» جمع «حدبار» (بر وزن معيار) به معنى شترى است که بر اثر راه رفتن لاغر و تکيده شده در واقع امام (عليه السلام) سال هاى قحطى را به چنين شترى تشبيه کرده است. شاعر معروف «ذوالرمة» مى گويد : شتران لاغرى که هيچ گاه از هم جدا نمى گردند جز در خوابگاه هاى خالى از علف يا اين که آنها را در سرزمين بى آب و علفى قرار دهيم. وجمله «وَلاَ قَزَع رُبَابُها» يعنى از قطعات کوچک و پراکنده ابر نباشد (بلکه ابرهايى باشد متراکم و پرباران) و جمله «وَلاَ شَفَان ذَهَابُها» در تقدير «وَلاَ ذاتَ شَفان ذِهَابُها» است و «شَفَان» به معنى باد سرد و «ذِهَاب» به معنى باران هاى نرم است و کلمه «ذات» به خاطر روشن بودن براى شنونده، حذف شده است (و معنى جمله در مجموع چنين است : خداوندا باران هاى ملايم و آميخته با بادهاى سرد که آثار آن را ممکن است از بين ببرد براى ما مفرست بلکه بارانى درشت دانه در هوايى ملايم نصيب بفرما). * * * نکته ها: 1ـ نماز باران (صلاة الاستسقاء) از دستورات جالب در اسلام نماز «استسقاء» است که همه فقهاى اسلام، اعم از شيعه و اهل سنت آن را در کتب فقهى خود آورده اند. طبق آنچه در منابع پيروان اهل بيت (عليهم السلام) آمده است يکى از آداب آن، اين است که مردم سه روز روزه بگيرند و در روز سوّم در حالى که همه روزه دارند به بيرون شهر مى روند و دو رکعت نماز همانند نماز «عيد فطر وقربان» به جا مى آورند که در رکعت اوّل، پنج قنوت دارد و در رکعت دوّم چهار قنوت ودر قنوت ها به جاى دعايى که در قنوت نماز «عيد» خوانده مى شود دعاهايى در زمينه باران و طلب رحمت از پروردگار مى خوانند و قبل از هر دعا درود بر محمّد وآل محمّد (صلى الله عليه وآله) مى فرستند و هنگامى که امام (عليه السلام) از نماز فراغت يافت، عباى خودرا به اميد نزول باران پشت و رو مى کند و رو به قبله کرده يکصد بار با صداى بلند تکبير مى گويد (ومردم نيز با او تکبير مى گويند) پس از آن به طرف مردم رو کرده به سوى راست متوجه مى شود و صدبار با صداى بلند سبحان الله مى گويد آن گاه به سمت چپ رو کرده ويک صد بار با صداى بلند لا إله إلاّ الله مى گويد، سپس رو به مردم کرده يکصد بار با صداى بلند حمد خدا مى گويد و مردم هم چنين مى کنند، آن گاه امام دست به سوى آسمان بلند کرده به اتفاق مردم دعا مى کند و تضرع وزارى نموده از خدا تقاضاى رحمت مى کنند و مردم دعاى امام را آمين مى گويند. در بعضى از روايات آمده است که پيرمردان و پيرزنان و کودکان و حتى حيوانات تشنه و گرسنه را با خود به بيابان آورند و بچه ها را از مادران جدا کنند تا گريه آنها دل هاى همگان را تکان دهد و توجه آنها به خدا بيشتر شود(29). و در صورتى که نتوانند تمام اين مراسم را انجام دهند از گناهان خويش توبه مى کنند و دست به دعا برمى دارند و به صورت دسته جمعى دعا مى کنند. اين مراسم اثر عجيبى دارد و به راستى حالت تضرع و دعا در همه ايجاد مى کند حالتى که انسان ها را به ذات بى مثال خداوند رحمان و رحيم مرتبط مى سازد و سبب نزول رحمت او مى شود. اين نماز آثار جنبى خوبى در تربيت نفوس و توبه از گناه و بازگشت به پاکى ها و نيکى ها دارد که گاه اثر جنبى آن از نزول باران بيشتر و پربرکت تر است. از روايات اسلامى استفاده مى شود که پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) هنگامى که مردم از خشکسالى شديد به حضرتش شکايت کردند نماز و دعاى باران خواند، و چنان بارانى نازل شد که مردم به زحمت افتادند و خواستار پايان باران شدند(30). قرائن نشان مى دهد که امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) نيز خطبه بالا را بعد از نماز باران خوانده است زيرا در بعضى از روايات که اين خطبه را به طور کاملترى نقل مى کند جمله : «اللَّهُمَّ إنّا خَرَجْنَا إلَيْکَ» آمده است که نشان مى دهد حضرت به اتفاق مردم به بيابان رفته اند، و اين کار معمولاً براى خواندن نماز باران است و در بعضى از روايات آمده است که على (عليه السلام) در آخر اين خطبه گريه کرد و با عباراتى بسيار سوزناک از خداوند متعال تقاضاى باران نمود. در زمينه نماز استسقا در خطبه 143 نهج البلاغه نيز مطالبى خواهد آمد. * * * 2ـ گناه و برچيده شدن برکات درباره فلسفه «آفات و بلاها» بحثهاى زيادى در کتب فلسفى و کلامى و تفسيرى آمده است از قرآن مجيد، به خوبى استفاده مى شود که همراه ظهور پيامبران الهى خداوند، مشکلاتى براى امّتها فراهم مى کرد تا آنها را بيدار کند. قرآن مجيد مى فرمايد : « (وَمَا اَرْسَلْنَا فِي قَرْيَة مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا اَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالَضَّرَّاءِ لَعَلّهُمْ يَضَّرَّعُون); در هيچ شهر و آبادى پيامبرى نفرستاديم مگر اين که اهل آن را به سختى و رنج گرفتار کرديم، شايد به سوى خدا بازگردند و تضرّع کنند»(31). اين تعبير نشان مى دهد که اين يک قانون عمومى و هميشگى بوده است و هدف آمادگى براى پذيرش دعوت انبيا بوده است. حوادث دردناک در طول تاريخ امّتها و هنگام بروز غفلتها از سوى خداوند پيش مى آمده، تا پرده هاى غفلت را کنار بزند و امتها بيدار شوند. و گاه اين حوادث سخت و دردناک نتيجه گناهان مردم بوده که باز هدف را توبه و انابه و بازگشت به سوى خداوند تشکيل مى داده است، آن گونه که در آيه ديگرى از قرآن مى خوانيم : « (ظَهَرَ الفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَيْدِي النّاسِ لِيُذْيِقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجعُونَ); فساد در خشکى و دريا به خاطر کارهايى که مردم انجام داده اند آشکار شده است خدا مى خواهد نتيجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند شايد (به سوى حق) بازگردند»(32). به اين ترتيب به خوبى روشن مى شود که يکى از طرق تربيت الهى همين حوادث ناگوار طبيعى يا اجتماعى است، مسأله خشکسالى نيز مى تواند يکى از آنها بوده باشد، همان گونه که در خطبه بالا به آن اشاره شده است امام (عليه السلام) در اين خطبه مى فرمايد : «نَدْعُوکَ حِينَ قَنَطَ الاَْنَامُ، وَمُنِعَ الْغَمَامُ، وَهَلَکَ السَّوَامُ، أَلاَّ تُؤَاخِذَنَا بِأَعْمَالِنَا، وَلاَ تَأْخُذَنَا بِذُنُوبِنَا; در اين هنگام که يأس و  نوميدى بر مردم چيره گشته و ابرها از باريدن بازداشته شده اند و حيوانات بيابان رو به هلاکت گذارده اند تو را مى خوانيم که ما را به اعمالمان مؤاخذه مکنى و به گناهانمان مگيرى». در خطبه 143 همين مطلب، با بيان روشن ترى آمده است که به هنگام خشکسالى به مردم هشدار داد که از گناهانشان توبه کنند و از خطا باز ايستند و متذکّر شوند و به سوى خدا بازگردند سپس به آيات سوره «نوح» در اين زمينه استدلال فرمود که شرح آن إن شاء الله خواهد آمد. اين سخن را با حديثى از امام صادق (عليه السلام) پايان مى دهيم (هر چند ناگفته ها در اين زمينه بسيار است) فرمود : «إذا فَشَتْ أَرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أَرْبَعَةٌ إذا فَشَتْ الزِّنَا ظَهَرتْ الزَّلاَزِلُ وَإذا اَمْسَکَتِ الزَّکاةُ هَلَکَتِ الْمَاشِيَةُ وَإذا جَارَ الْحُکّامُ فِي الْقَضَاء أَمْسَکَ الْقَطْرُ مِنَ السَّماءِ وَإذا خَفَرتَ الذَمّةُ نَضَرَ المُشْرِکُونَ عَلَى الْمُسْلِمينَ; هنگامى که چهار گناه شايع بشود چهار بلا دامنگير مردم مى شود هنگامى که «زنا» شايع شود زلزله ها آشکار مى گردد و هنگامى که مردم از دادن زکات امساک کنند مرگ و مير در چهارپايان مى افتد و هنگامى که حاکمان در قضا ستم کنند آسمان از باريدن باران باز مى ايستد و هنگامى که پيمانها شکسته شود مشرکان بر مسلمين پيروز مى شوند»(33). در حديث معتبر و معروف «ابو ولاّد» نيز مى خوانيم : هنگامى که امام صادق (عليه السلام) فتواى نادرست «ابو حنيفه» را در بعضى از مسائل قضايى شنيد فرمود : «فِي مِثْلِ هَذاَ الْقَضَاءِ وَشِبْهِهِ تَحْبِسُ السَّماءُ ماءَها وَتَمْنَعُ الاَْرْضُ بَرَکَتها; به جهت اين گونه قضاوتها و مانند آن آسمان آب خودرا حبس مى کند و زمين برکت خودرا منع مى نمايد»(34). **** ............................................................................................... پی نوشت: 1. «مريع» از مادّه «مرع» (بر وزن فرح) به معنى پرگياه شدن گرفته شده است. 2. «ثامر» به معنى «ذو ثمر» و داراى ميوه مى باشد. 3. «ناضر» به معنى «ذو نضره» يعنى داراى خرمى و طراوت است. 4. «تنعش» از مادّه «نعش» (بر وزن فرش) به معنى برانگيختن و برپاداشتن گرفته شده است. 5. «تعشب» از مادّه «عشب» (بر وزن شرف) به معنى رويش گياه گرفته شده است. 6. «نجاد» از مادّه «نجود» (بر وزن سجود) به معنى مرتفع شدن است و عرب سرزمين مرتفع را «نجد» مى گويد. 7. «وهاد» جمع «وهدة» (بر وزن غفلة) به معنى زمين منخفض و پست است. 8. «يخصب» از ريشه «خصب» (بر وزن فکر) به معنى پر گياه شدن گرفته شده است. 9. «جناب» به معنى اطراف خانه يا محله يا شهر است. 10. «تندى» از مادّه «نداوة» به معنى رطوبت گرفته شده و معمولاً در اين گونه موارد کنايه از جود و سخاوت است. 11. «اقاصى» جمع «أقصى» به معنى نقطه دور دست است. 12. «ضواحى» جمع «ضاحيه» به معنى منطقه خارج از شهر است. 13. «مرمله» از مادّه «ارمال» به معنى تمام شدن زاد و توشه و فقير شدن، گرفته شده است و مرمله به معنى فقير و ارامل نيز به افراد فقير گفته مى شود. 14. «مخضله» از مادّه «خضل» (بر وزن عمل) به معنى رطوبت گرفته شده است و به عنوان کنايه از سالهاى پرباران و پربرکت بکار مى رود. 15. «هاطله» از مادّه «هطل» (بر وزن سطل) به معنى سيلان گرفته شده و در مورد بارانهاى دانه درشت بکار مى رود. 16. «ودق» به معنى دانه باران است و گاه به ذرّات بسيار کوچک آب که به صورت غبار هنگام نزول باران در فضا پراکنده مى شود نيز گفته شده است و در اين جا مناسب معنى اوّل است. 17. «يحفز» از مادّه «حفز» (بر وزن نبض) به معنى پيش راندن به شدّت است. 18. «خلّب» به معنى فريبنده، از مادّه «خلابه» به معنى فريبندگى گرفته شده است و در اين جا اشاره به ابرى است که رعد و برق از آن ظاهر مى شود ولى نمى بارد. 19. «جهام» به ابرى گفته مى شود که آبى در آن نيست (ابر پوششى) و در اصل از مادّه «جهامة» به معنى قيافه در هم کشيدن گرفته شده است. 20. «قزع» به هر چيز پراکنده گفته مى شود و در اين جا منظور ابرهاى پراکنده است. 21. «رباب» به معنى ابر سفيد رنگى است (که باران ندارد). 22. «شفّان» به معنى بادهاى سرد يا هواى سرد توأم با رطوبت است (لسان العرب و دهخدا) ريشه اصلى آن «شفون» (بر وزن فنون) به معنى نگاه کردن با گوشه چشم يا نگاه کردن اعتراض آميز است و اطلاق اين واژه بر بادهاى سرد شايد به خاطر آن است که سبب ناراحتى طرف مقابل مى شود. 23. «ذهاب» جمع «ذَهْبَه» به معنى باران کم پشت است. 24. اقتباس از آيه شريفه (وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَليُّ الْحَمِيْدُ) (شورى، آيه 28). 25. «امراع» به معنى پربرکت بودن است. 26. «مجدب» از مادّه «جدب» به معنى خشک شدن به جهت قطع آب است و به کسى که گرفتار خشکسالى شده است مجدب گفته مى شود. 27. «مسنت» به کسى گفته مى شود که گرفتار خشکسالى شده است. 28. بعضى از ارباب لغت «هيام» را به معنى بيمارى عطش که به شتر عارض مى شود (که گويى بر اثر آن حال جنون به او دست مى دهد) تفسير کرده اند. اين تعبير در مورد عشق هاى سوزان و عاشق هاى بى قرار هم به کار مى رود. 29. آداب نماز باران در بسيارى از منابع فقهى و حديثى از جمله «جواهر الکلام» جلد 12، صفحه 127 و «تحرير الوسيله» امام خمينى (قدس سره) جلد اوّل و «وسائل الشيعه» جلد پنجم، صفحه 162 آمده است. 30. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 7، صفحه 272 و بحار الانوار، جلد 88، صفحه 329. 31. اعراف، آيه 94. 32. روم، آيه 41. 33. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 21، حديث 13. 34. وسائل الشيعه، جلد 13، صفحه 256. .............................................................................. پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 5، ص: 144-134

خطبه ۱۱۵ نهج البلاغه؛ بخش اول: دعای طلب باران

Person's hands catching rain drops بسم الله الرحمن الرحیم  ترجمه و شرح خطبه 115 نهج البلاغه؛ بخش اول: دعای طلب باران . . . متن نهج البلاغه (نسخه صبحی صالح) و من خطبة له (علیه السلام) في الاستسقاء: اللَّهُمَّ قَدِ انْصَاحَتْ جِبَالُنَا وَ اغْبَرَّتْ أَرْضُنَا وَ هَامَتْ دَوَابُّنَا وَ تَحَيَّرَتْ فِي مَرَابِضِهَا وَ عَجَّتْ عَجِيجَ الثَّكَالَى عَلَى أَوْلَادِهَا وَ مَلَّتِ التَّرَدُّدَ فِي مَرَاتِعِهَا وَ الْحَنِينَ إِلَى مَوَارِدِهَا، اللَّهُمَّ فَارْحَمْ أَنِينَ الْآنَّةِ وَ حَنِينَ الْحَانَّةِ، اللَّهُمَّ فَارْحَمْ حَيْرَتَهَا فِي مَذَاهِبِهَا وَ أَنِينَهَا فِي مَوَالِجِهَا. اللَّهُمَّ خَرَجْنَا إِلَيْكَ حِينَ اعْتَكَرَتْ عَلَيْنَا حَدَابِيرُ السِّنِينَ وَ أَخْلَفَتْنَا مَخَايِلُ الْجُودِ، فَكُنْتَ الرَّجَاءَ لِلْمُبْتَئِسِ وَ الْبَلَاغَ لِلْمُلْتَمِسِ، نَدْعُوكَ حِينَ قَنَطَ الْأَنَامُ وَ مُنِعَ الْغَمَامُ وَ هَلَكَ السَّوَامُ أَلَّا تُؤَاخِذَنَا بِأَعْمَالِنَا وَ لَا تَأْخُذَنَا بِذُنُوبِنَا، وَ انْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَكَ بِالسَّحَابِ الْمُنْبَعِقِ وَ الرَّبِيعِ الْمُغْدِقِ وَ النَّبَاتِ الْمُونِقِ، سَحّاً وَابِلًا تُحْيِي بِهِ مَا قَدْ مَاتَ وَ تَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ. . تفسير ما في هذه الخطبة من الغريب: قال السيد الشريف رضي الله عنه: قوله (علیه السلام) «انصاحت جبالنا» أي تشققت من المحول يقال انصاح الثوب إذا انشق و يقال أيضا انصاح النبت و صاح و صوح إذا جف و يبس كله بمعنى. و قوله «و هامت دوابُّنا» أي عطشت و الهُيام العطش. و قوله «حدابير السنين» جمع حِدْبار و هي الناقة التي أنضاها السير فشبه بها السنة التي فشا فيها الجدب، قال ذو الرمة: حدابير ما تنفك إلا مناخة           على الخسف أو نرمي بها بلدا قفرا  **********************************************************************  . ترجمه (انصاریان) از خطبه هاى آن حضرت است در طلب باران: بار خدايا، كوههاى ما از بى آبى شكافته، زمين ما را غبار گرفته، چهارپايان ما به شدّت تشنه اند، و در آغلهاى خود سرگشته، و چون مادران فرزند مرده ناله مى كنند، و از رفت و آمد به چراگاه ها و ميل به آب گاههاى خود ملول و خسته اند. خداوندا، به ناله گوسپندان، و به فرياد شتران رحم كن. الها، به سرگردانى چهارپايان در گذرگاه ها، و فرياد آنان در خوابگاهشان ترحّم فرما. خداوندا، وقتى به سوى تو بيرون آمديم كه سالهاى قحطى و خشكسالى به ما رو آورده، و ابرهاى باران دار به ما پشت كرده، و تو اميد هر غم زده اى، و بر آورنده حاجت هر حاجتمند. در اين زمان كه مردم ما نا اميدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بين رفته اند، از تو مى خواهيم كه ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نكنى، و به گناهانمان نگيرى. الهى، با ابر پرباران، و بهار پر آب، و گياه شاداب سفره رحمتت را بر ما بگستران، از باران دانه درشت خود كه زمين مرده را به آن زنده كنى، و آنچه را از بين رفته به ما برگردانى بر ما بباران. . تفسير لغات نامأنوس اين خطبه: سید رضی مى گويد: «انصاحت جبالنا»: كوهها بر اثر خشكسالى از هم شكافته شد، عرب گويد: «انصاح الثّوب» وقتى جامه شكافته شود. و نيز گفته مى شود: «انصاح النّبت، و صاح و صوّح» زمانى كه گياه پژمرده و خشكيده. و گفتار آن حضرت: «و هامت دوابّنا» يعنى چهار پايان تشنه شدند، و «هيام» به معنى تشنگى است. «حدابير السّنين» حدابير جمع «حدبار» به معناى شترى است كه طى سفر آن را لاغر كرده، حضرت خشكسالى را به آن شتر مثل زده است. ذو الرّمّة يكى از شعراى عرب گفته: «شترهايى كه از شدت راه نوردى لاغر شده و پيوسته در خوابگاه گرسنگى خفته اند، يا اينكه آنها را در مناطق بى آب ببريم». *************************************** فرهنگ لغت (رحیمی نیا) انْصَاحَتْ: خشك شد، خشكيد. هَامَتْ: گريخت، بدون هدف رفت. مَرَابِض: جمع «مربض»، آغلهاى گوسفندان. عَجَّتْ: با صدايى بلند فرياد كرد. الانَّة: گوسفند. الْحَانَّة: شتر ماده. مَوَالِج: مدخلها، محلهاى ورود. مَخَايِل: جمع «مخيلة»، ابرهاى بدون باران كه ظاهرا بارنده بنظر مى رسند. الْجَوْد: باران. الْمُبْتَئِس: كسى كه دچار سختى شده. الْبَلَاغ: كفايت و بسندگى. السَّوَام: جمع «سائمة»، حيواناتى كه در بيابانها مى چرند. الْمُنْبَعِق: بارنده. الْمُغْدِق: پر آب، پر گياه. المُونِق: شگفت انگيز، فرحبخش. سَحَّ: فرو ريخت. وَابِل: باران شديد دانه درشت. ********************************************************************** شرح (آیة الله مکارم شیرازی) وَمِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ في الاستسقاء. دعايى براى طلب باران. خطبه در يك نگاه: همان گونه كه از عنوان اين خطبه نمايان است، در واقع دعايى است براى نزول باران، در يكى از خشكساليهاى دوران زندگى آن حضرت، خطبه اى است بسيار پر معنى و پرمحتوا با تعبيراتى بسيار زيبا و عميق، امام عليه السلام در آغاز خطبه، مشكلات ناشى از خشكسالى را بيان مى كند و ضمن شرح اين معنى اشاره به اين مى فرمايد، كه بسيارى از اين گونه حوادث ناشى از گناهان و اعمال مردم است سپس دست به درگاه خدا برمى دارد و با عبارات مختلف از پيشگاه قادر متعال، تقاضاى نزول باران مى كند. عبارات امام عليه السلام در اين زمينه به قدرى دلنشين است كه انسان را در يك فضاى روحى مملوّ از معنويّت فرو مى برد و چه خوب است از محتواى اين خطبه در  نمازهاى باران  استفاده شود. در اين خشکسالى تمام اميد ما به توست: امام (عليه السلام) در آغاز اين بخش از خطبه وضع دردناکى را که بر اثر خشکسالى براى مردم پيدا شده، در ضمن عبارات کوتاه و پرمعنايى بيان مى کند، و در شش جمله نخستين آن چنين عرض مى کند : «خداوندا ! کوههاى ما از بى آبى از هم شکافته، و زمين پرغبار و خشک و خالى از گياه شده، چهارپايان ما سخت تشنه گشته، ودر آغل هاى خويش متحيّرند، همچون مادران فرزند مرده، ناله سرداده اند، و از رفت و آمد زياد به چراگاهها و روى آوردن به آبگاهها (ونيافتن آب و علف) خسته شده اند» (اللَّهُمَّ قَدِ انْصَاحَتْ(1) جِبَالُنَا، وَاغْبَرَّتْ(2) أَرْضُنَا، وَهَامَتْ(3) دَوَابُّنَا، وَتَحَيَّرَتْ فِي مَرَابِضِهَا(4)، وَعَجَّتْ(5) عَجِيجَ الثَّکَالَى(6) عَلَى أوْلاَدِهَا، وَمَلَّتِ التَّرَدُّدَ فِي مَرَاتِعِهَا، وَالْحَنِينَ إلَى مَوَارِدِهَا). امام (عليه السلام) ترسيم دقيقى از خشکسالى شديد آن زمان، با فصيح ترين عبارات نموده است و وضع کوهها و زمينها و مراتع و آبگاهها و حيوانات را به روشنى بيان فرموده است. پس از آن دست به دعا بر مى دارد و به اين صورت تقاضاى کمک مى کند : «بارخدايا ! به ناله گوسفندان و فرياد سوزناک شتران رحم فرما !» (اللَّهُمَّ فَارْحَمْ أَنِينَ الاْنَّةِ(7)، وَحَنِينَ الْحَانَّةِ). «بارالها ! به سرگردانى آنان در راهها (از شدّت گرسنگى و عطش) و ناله هاشان در آغلها ترحّم فرما !» (اللَّهُمَّ فَارْحَمْ حَيْرَتَهَا فِي مَذَاهِبِهَا، وَأَنِينَهَا فِي مَوَالِجِهَا(8)). «خداوندا ! هنگامى به سوى تو برون آمديم که خشکسالى هاى پى در پى بر ما هجوم آورده و ابرهاى پرباران، به ما پشت کرده اند» (اللَّهُمَّ خَرَجْنَا إلَيْکَ حِينَ اعْتَکَرَتْ(9) عَلَيْنَا حَدَابِيرُ السِّنِينَ(10)، وَأَخْلَفَتْنَا(11) مَخَايِلُ(12) الْجُودِ(13)). تعبيرات بسيار حساب شده اى که امام (عليه السلام) در اين دعا بکار برده، از يکسو شدّت سوز آن حضرت و مردم را بيان مى کند، و از سوى ديگر ترسيم دقيقى از حادثه را به همراه دارد زيرا «حدابير» که جمع «حدبار» است در مورد شترى بکار مى رود که از شدّت لاغرى (به خاطر گرسنگى يا راه رفتن زياد) استخوانهاى کوهانش کاملاً نمايان گشته، و گوشتها از روى آن برچيده شده است، امام (عليه السلام) در اين تشبيه زيبا خشکسالى هاى پى درپى را به چنين شترى تشبيه فرموده که به يقين منظره آن اسفناک و سوار شدن بر آن بسيار مشکل و طاقت فرساست. تعبير به «آنَّه» و «حانَّه» که هر دو در مورد حيوانى که ناله سرداده است بکار مى رود يکى در مورد گوسفندان و ديگرى در مورد شتران اشاره به اين است که تمام حيوانات در آن خشکسالى شديد نالان شده بودند. وبا توجّه به اين که قسمت عمده سرزمين عراق در ميان دو نهر عظيم «دجله» و «فرات» واقع شده که از پر آب ترين نهرهاى منطقه اند معلوم مى شود خشکسالى در آن سالها به قدرى شديد بوده که حتّى مردم عراق را براى نيازهاى ابتدايى حيوانات، سخت در فشار قرار داده بود، (قراين نشان مى دهد که امام (عليه السلام) اين خطبه را بعد از نماز باران در زمانى که در «کوفه» بود ايراد فرموده اند). سپس مى افزايد : «(خداوندا !) تو مايه اميد هر بيچاره و حلاّل مشکلات هر طلب کننده اى، در اين هنگام که يأس و نوميدى بر مردم چيره گشته، و ابرها از باريدن بازداشته شده اند و حيوانات بيابان رو به هلاکت مى روند تو را مى خوانيم که ما را به اعمالمان مؤاخذه نکنى و به گناهانمان مگيرى !» (فَکُنْتَ الرَّجَاءَ لِلْمُبْتَئِسِ(14)، والْبَلاَغَ(15) لِلْمُلْتَمِسِ. نَدْعُوکَ حِينَ قَنَطَ الاَْنَامُ، وَمُنِعَ الْغَمَامُ، وَهَلَکَ السَّوَامُ(16)، أَلاَّ تُؤَاخِذَنَا بِأَعْمَالِنَا، وَلاَ تَأْخُذَنَا بِذُنُوبِنَا). اين تعبير به خوبى نشان مى دهد که بسيارى از آفات و بلاها و تنگناها به خاطر گناهان مردم است و تا به درگاه خدا نروند و توبه و تقاضاى عفو و بخشش نکنند مشکل آنها حل نمى شود. اين تعبير شبيه تعبيرى است که «نوح» پيامبر (عليه السلام) به هنگام شکايت بردن به درگاه خدا از قوم خود مى گويد : « (فقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إنَّهُ کَانَ غَفّاراً * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْکُمْ مِدْراراً); به آنها گفتم : از گناهان خود در پيشگاه خدا استغفار کنيد که خدا بسيار آمرزنده است، تا بارانهاى آسمان را پى درپى بر شما فرو فرستد»(17). در سوره اعراف نيز مى خوانيم : « (وَلَوْ اَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَکات مِنَ السَّمَاءِ وَالاَْرْضِ); اگر مردمى که در آباديها زندگى مى کنند ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى کردند برکات فراوانى از آسمان و  زمين بر آنها مى گشوديم»(18). سپس امام خواسته اصلى خودرا به پيشگاه خدا چنين عرضه مى دارد : (بارالها !) رحمتت را به وسيله ابرهاى پرباران و بهار پر آب و گياه و گياهان سرسبز و پر طراوت بر ما بگستران، بارانى دانه درشت بر ما نازل کن، آن چنان که زمين هاى مرده را با آن زنده کنى و آنچه را از دست رفته به ما بازگردانى» (وَانْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَکَ بِالسَّحَابِ الْمُنْبَعِقِ(10)، وَالرَّبِيعِ الْمُغْدِقِ(20)، وَالنَّبَاتِ الْمُونِقِ(21)، سَحّاً(22) وَابِلاً(23)، تُحْيِي بِهِ مَا قَدْ مَاتَ، وَتَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ). آنچه در اين تعبيرات آمده تمام خواسته هاى قحطى زدگان و گرفتار خشکسالى را منعکس مى کند، از يک سو تقاضاى ابرهاى پر باران و از سوى ديگر بهارى پر برکت و گياهانى زيبا و پرطراوت و از سوى سوّم به سراغ نتيجه نهايى مى رود; بارانى که زمينهاى مرده را زنده کند و آنچه را از دست رفته باز گرداند; نه تنها آن سال سال پربرکتى باشد، بلکه سالى جبران کننده نسبت به سالهاى خشکسالى پيشين باشد.(24) * * * ............................................................................ پی نوشت: 1. «انصاحت» از مادّه «صوح» (بر وزن صوم) به معنى شکافتن گرفته شده و گاه گفته اند به معنى خشکيدن و شکافتن و متلاشى شدن است که لازم ملزوم همند. 2. «اغبْرت» از مادّه «غبار» گرفته شده و در اين جا اشاره به خشکسالى است که سبب خشکيدن زمينها و پر غبار شدن مى گردد. 3. «هامت» از مادّه «هيم» (بر وزن حيف) به معنى سرگردانى گرفته شده و گاه اين تعبير در مورد انسان يا حيوانى که از شدّت عطش نمى داند کجا مى رود استعمال مى شود. 4. «مرابض» جمع «مربض» به معنى آغل و جايگاه چهارپايان است. 5. «عجّت» از مادّه «عجيج» به معنى فرياد کشيدن گرفته شده است 6. «ثکالى» جمع «ثکلى» به معنى زن فرزند مرده است. 7. «آنّه» از مادّه «أنين» به معنى ناله سردادن گرفته شده و معمولاً «آنّه» به گوسفندى گفته مى شود که ناله مى کند و «حانّه» از مادّه «حنين» به شترى اطلاق مى شود که ناله سرداده است. 8. «موالج» جمع «مولج» به معنى مدخل چيزى است. 9. «اعتکرت» از مادّه «عکر» (بر وزن مکر) به معنى حمله کردن شديد گرفته شده است. 10. «سنين» اسم جمع است و به معنى سالها مى آيد ولى معمولاً در تعبيراتى مثل جمله بالا به معنى خشکسالى و قحطى است (در قاموس اللغه براى «سنه» دو معنى ذکر کرده : يکى سال و ديگرى قحطى است). 11. «أخلفتنا» از مادّه «خلاف» به معنى تخلّف کردن گرفته شده است. 12. «مخايل» جمع «مخيله» (بر وزن قبيله) به معنى ابرى است که انسان اميد باران از آن دارد. 13. «جود» به فتح جيم جمع «جائد» به معنى باران پرپشت و «جود» به ضمّ جيم به معنى بخشش است. 14. «مبتئس» از مادّه «بؤس» (بر وزن قرص) به معنى فقر و شدّت حاجت گرفته شده است. 15. «بلاغ» به معنى کفايت و حلّ مشکل است. 16. «سوام» و «سائمه» به معنى حيوانى است که در بيابان چرا مى کند. 17. نوح، آيه 10 ـ 11. 18. اعراف، آيه 96. 19. «منبعق» از مادّه «انبعاق» به معنى انشقاق گرفته شده و از آن جا که به هنگام بارش باران گويى ابرها شکافته مى شوند و باران از آنها جارى مى شود اين واژه در مورد نزول باران به کار مى رود. 20. «مغدق» از ريشه «غدق» (بر وزن شفق) به معنى آب فراوان گرفته شده و به صورت کنايه براى سال هاى پر نعمت به کار مى رود. 21. «مونق» از ريشه «انق» (بر وزن شفق) به معنى خوشحال شدن و اعجاب نسبت به چيزى گرفته شده است. 22. «سحّ» به معنى فروريختن آب فراوان و پشت سرهم است. 23. «وابل» به معنى باران شديد و دانه درشت است. 23. سند خطبه: از كسانى كه اين خطبه را قبل از سيّد رضى نقل كرده اند مرحوم صدوق در  من لا يحضره الفقيه  است كه در آداب نماز باران، آن را با تفاوت فراوانى آورده است و اضافاتى دارد كه نشان مى دهد سيّد رضى آنچه را در نهج البلاغه آمده، از آن خطبه گزينش كرده است (من لا يحضره الفقيه، جلد 1، صفحه 335) مرحوم شيخ طوسى در تهذيب، جلد 3، صفحه 151 و در  مصباح المتهجد  در آداب نماز استسقا نيز آن را نقل كرده كه با نقل سيّد رضى در نهج البلاغه تفاوتهايى دارد و نشان مى دهد شيخ مطرح ديگرى در اختيار داشت. از دانشمندان اهل سنت  زمخشرى  در كتاب  ربيع الأبرار  نيز بخشى از اين خطبه را آورده و در  نهايه ابن اثير  نيز در چندين جا به لغات پيچيده اين خطبه و تفسير آن اشاره كرده است(مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 256). ............................................................................... پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 5، ص: 132-125

خطبه ۱۴۳ نهج البلاغه؛ بخش سوم: دعای طلب باران

بسم الله الرحمن الرحیم  . ترجمه و شرح خطبه 143 نهج البلاغه؛ بخش سوم: دعای طلب باران . . . متن نهج البلاغه (نسخه صبحی صالح)   اللَّهُمَّ إِنَّا خَرَجْنَا إِلَيْكَ مِنْ تَحْتِ الْأَسْتَارِ وَ الْأَكْنَانِ وَ بَعْدَ عَجِيجِ الْبَهَائِمِ وَ الْوِلْدَانِ، رَاغِبِينَ فِي رَحْمَتِكَ وَ رَاجِينَ فَضْلَ نِعْمَتِكَ وَ خَائِفِينَ مِنْ عَذَابِكَ وَ نِقْمَتِكَ. اللَّهُمَّ فَاسْقِنَا غَيْثَكَ وَ لَا تَجْعَلْنَا مِنَ الْقَانِطِينَ وَ لَا تُهْلِكْنَا بِالسِّنِينَ وَ لَا تُؤَاخِذْنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. اللَّهُمَّ إِنَّا خَرَجْنَا إِلَيْكَ نَشْكُو إِلَيْكَ مَا لَا يَخْفَى عَلَيْكَ حِينَ أَلْجَأَتْنَا الْمَضَايِقُ الْوَعْرَةُ وَ أَجَاءَتْنَا الْمَقَاحِطُ الْمُجْدِبَةُ وَ أَعْيَتْنَا الْمَطَالِبُ الْمُتَعَسِّرَةُ وَ تَلَاحَمَتْ عَلَيْنَا الْفِتَنُ [الْمَسْتَصْعَبَةُ] الْمُسْتَصْعِبَةُ. اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ أَلَّا تَرُدَّنَا خَائِبِينَ وَ لَا تَقْلِبَنَا وَاجِمِينَ وَ لَا تُخَاطِبَنَا بِذُنُوبِنَا وَ لَا تُقَايِسَنَا بِأَعْمَالِنَا. اللَّهُمَّ انْشُرْ عَلَيْنَا غَيْثَكَ وَ بَرَكَتَكَ وَ رِزْقَكَ وَ رَحْمَتَكَ، وَ اسْقِنَا سُقْيَا نَاقِعَةً مُرْوِيَةً مُعْشِبَةً، تُنْبِتُ بِهَا مَا قَدْ فَاتَ وَ تُحْيِي بِهَا مَا قَدْ مَاتَ، نَافِعَةَ الْحَيَا، كَثِيرَةَ الْمُجْتَنَى، تُرْوِي بِهَا الْقِيعَانَ وَ تُسِيلُ الْبُطْنَانَ وَ تَسْتَوْرِقُ الْأَشْجَارَ وَ تُرْخِصُ الْأَسْعَارَ، إِنَّكَ عَلَى مَا تَشَاءُ قَدِيرٌ.   ******************************************************************** ترجمه (انصاریان) خداوندا، ما را از زير خيمه ها و سر پناه ها، و پس از شنيدن فرياد حيوانات و ناله فرزندان، با شوق به رحمتت، و اميد به فضل نعمتت، و بيم از عذاب و خشمت بيرون  آمديم. خداوندا، ما را از بارانت سيراب كن، و از نا اميدان قرار مده، و به خشكسالى هلاك مكن، و ما را به سبب اعمالى كه نادانان ما مرتكب شده اند مؤاخذه مفرما، اى مهربانترين مهربانان. خداوندا، به سوى تو آمديم، و از آنچه بر تو مخفى نيست به تو شكايت آوريم، به وقتى كه سختى هاى كمر شكن راه چاره را بر ما بسته، و قحطى درد آور ما را به اين وضع انداخته، و امور سخت ما را خسته كرده، و فتنه هاى ناهنجار نسبت به ما پى در پى شده. بار خدايا، از تو مى خواهيم كه ما را محروم و نا اميد بر مگردانى، و با غصه و اندوه به خانه نفرستى، و به گناهانمان مگيرى، و با اعمالمان مؤاخذه ننمايى. خداوندا، سفره باران و بركت و رزق و رحمتت را بر ما بگستران، و ما را سيراب كن به بارانى سودمند و سيراب كننده و روياننده گياهان، كه به سبب آن برويانى آنچه را از دست رفته، و زنده كنى آنچه را مرده، باران با منفعتى كه تشنگى زمين را برطرف كند، و محصولى كه از آن به دست مى آيد فراوان باشد، بارانى كه زمين هاى هموار را بدان سيراب كنى، و وادى ها و رودخانه ها را جارى سازى، و درختان را پر برگ، و قيمت ها را ارزان نمايى، كه تو بر هر چيز توانايى. ******************************************************* فرهنگ لغت (رحیمی نیا) السِنِين: جمع «سنة»، سالهاى قحطى، قحط سالى. المَضَايِقُ الوَعْرَة: تنگناهاى سخت. اجَاءَتْنَا: ما را به آمدن واداشت، مجبور كرد. الْمَقَاحِط: جمع «مقحطة»، سالهاى خشك و بى حاصل. تَلَاحَمَتْ عَلَيْنَا: بما رسيد، بر ما وارد شد. الْوَاجِم: كسى كه از شدت حزن نتواند سخن بگويد. الْحَيَا: سرسبزى، باران. الْقِيعَان: جمع «قَاع»، زمينهاى صاف و هموار كه خالى از كوه و تپه است. الْبُطْنَان: جمع «بطن»، زمينهاى پست و پائين. تَسْتَوْرِقُ الَاشْجَارَ: درختان را پر برگ مى سازد. ************************************ شرح (آیة الله مکارم شیرازی)   بارالها! بارانى پر بار بر ما بفرست: امام (عليه السلام) در اين بخش از خطبه که به مناسبت «نماز باران» ايراد شده، بعد از آماده ساختن دل هاى مردم و دعوت آنها به توبه از گناه و بازگشت به سوى خدا، رو به درگاه پروردگار مى کند و با تعبيراتى بسيار دلنشين، از درگاه پروردگار تقاضاى لطف و عنايت مخصوص مى کند، و در پنج فراز که هر کدام با «اللهم» شروع مى شود، نکته هاى مختلفى را در اين زمينه به پيشگاه حق عرضه مى دارد، و چنين مى گويد : «بار خدايا ! ما از خانه ها و از زيرپوششها و سقفها، پس از شنيدن ناله حيوانات و صداى دلخراش کودکان، بيرون آمديم، در حالى که اشتياق به رحمت، و اميد به فضل و نعمت تو، و ترس از عذاب و کيفرت داريم». (اللَّهُمَّ إنَّا خَرَجْنَا إلَيْکَ مِنْ تَحْتِ الاَْسْتَارِ وَ الاَْکْنَانِ(5)، وَبَعْدَ عَجِيجِ الْبَهَائِمِ والْوِلْدَانِ، رَاغِبِينَ فِي رَحْمَتِکَ، وَ رَاجِينَ فَضْلَ نِعْمَتِکَ، وَخَائِفِينَ مِنْ عَذَابِکَ وَنِقْمَتِکَ). اشاره به اين که : خارج شدن از منازل و آمدن به بيابان براى انجام «نماز باران» دليل بر استيصال ماست، اگر ما بندگان خطا کاريم، اين چهار پايان و کودکان تشنه که هيچ گناهى ندارند، مشمول عنايت تواند. به علاوه ما انگيزه اى جز طلب رحمت و تقاضاى فضل و کرم نداريم و در حالى به درگاه تو روى مى آوريم که توبه کرده ايم، و از عذاب و کيفر تو خائفيم. در روايات اسلامى در آداب «نماز باران» آمده است حتّى کودکان شيرخوار و بخشى از چهارپايان تشنه را با خود به بيابان ببريد، حتى دستور داده شده بچه ها را از مادران جدا کنند تا گريه آنها دل ها را تکان دهد، و توجه به درگاه خدا بيشتر شود(6). اين صحنه تأثير عميقى در برانگيختن احساسات مردم و حضور قلب و جارى شدن قطرات اشک، که باعث استجابت دعا مى شود دارد، و از سوى ديگر سبب مزيد لطف و رحمت خداست. در ادامه تقاضاى اصلى را مطرح کرده، عرضه مى دارد : «بار خدايا ! بارانت را بر ما فرو فرست، ما را سيراب کن، از درگاهت مأيوس برمگردان، و با خشکسالى و قحطى ما را هلاک مکن، و به اعمال ناشايسته اى که بى خردانِ ما انجام داده اند، ما را مؤاخذه مفرما، اى ارحم الراحمين !» (اللَّهُمَّ فَاسْقِنَا غَيْثَکَ وَلاَ تَجْعَلْنَا مِنَ الْقَانِطِينَ، وَلاَ تُهْلِکْنَا بِالسِّنِينَ(7)، وَلاَ تُؤَاخِذْنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا; يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ). اشاره به اين که : گر چه گروهى از افراد نادان کارهايى کرده اند که مستحق قطع فيض خدا شده اند، ولى تو با فضل و کرمت با همه ما رفتار کن، نه با عدالتت که اگر حساب عدالت در کار باشد کار ما مشکل مى شود، و اگر حساب رحمت باشد همه چيز سامان مى يابد. و از آن جا که شرط اجابت دعا اين است که انسان خودرا ناتوان ببيند و خدا را توانا بر همه کار، در ادامه اين دعا عرضه مى دارد : «خداوندا !» ما به سوى تو آمده ايم تا از چيزى شکايت به درگاهت آوريم که از تو پنهان نيست، هنگامى که مشکلات طاقت فرسا ما را به درگاه تو فرستاده، و خشکسالى و قحطى به ناچار ما را به اين جا آورده، نيازهاى سخت، ما را خسته کرده، و فتنه هاى مشکل آفرين، پى درپى دامان ما را گرفته است» (اللَّهُمَّ إنَّا خَرَجْنَا إلَيْکَ نَشْکُو إلَيْکَ مَا لاَ يَخْفَى عَلَيْکَ، حِينَ أَلْجَأَتْنَا الْمَضَايِقُ الْوَعْرَةُ(6)، وَأَجَاءَتْنَا(7) الْمَقَاحِطُ(8) الْمُجْدِبَةُ(9)، وَأَعْيَتْنَا الْمَطَالِبُ الْمُتَعَسِّرَةُ، وَتَلاَحَمَتْ(8) عَلَيْنا الْفِتَنُ الْمُسْتَصْعِبَةُ). در اين عبارات پر معنا، نخست امام (عليه السلام) به اين نکته اشاره مى کند، که اگر ما نيازها و حاجتها و مشکلاتمان را يک يک بر مى شمريم، نه از اين جهت است که تو از آن آگاه نيستى، بلکه به خاطر آن است که تو دوست دارى بندگان با زبان خود مشکلاتشان را شرح دهند و به نيازها و ناتوانيها اقرار نمايند. سپس به چهار مشکل که از جهاتى با هم متفاوت و در جهاتى با هم مشترکند، اشاره مى کند : نخست تنگناهاى زندگى، سپس قحطى و خشکسالى، و بعد خواسته هايى که رسيدن به آن در شرايط عادى بسيار پر مشقت است، و سرانجام فتنه هاى سخت و ناراحت کننده، و گشودن گره تمام اين مشکلات را از درگاه حضرت احديّت خواستار مى شود. در حديثى از «امام صادق (عليه السلام)» آمده است : «إنَّ اللهَ يَعْلَمُ حَاجَتَکَ وَ مَا تَريدُ وَ لَکِنَّهُ يُحِبُّ اَنْ تَبُثَّ إلَيْهِ الْحَوائِجَ; خداوند حاجت و خواسته تو را مى داند، ولى دوست دارد که حوايج خويش را نزد او شرح دهى»(9). سپس در ادامه اين دعا، همان خواسته ها را با تعبيرات ديگرى بيان مى کند، وعرضه مى دارد : «خداوندا ! از تو مى خواهيم که ما را نوميد برمَگردانى، و با حزن و اندوه بازگشت ندهى، ما را به گناهانمان مؤاخذه مفرما، و به مقتضاى اعمالمان با ما رفتار مکن». (اللَّهُمَّ إنَّا نَسْأَلُکَ أَلاَّ تَرُدَّنَا خَائِبِينَ، وَلاَ تَقْلِبَنَا وَاجِمِينَ(10). وَلاَ تُخَاطِبَنَا بِذُنُوبِنَا، وَلاَ تُقَايِسَنَا بِأَعْمَالِنَا). اشاره به اين که اگر برنامه رفتار تو با ما بر طبق اعمال ما باشد، راه نجاتى نيست، تقاضاى ما اين است که با لطف و کرم، با ما رفتار کنى و از درِ خانه ات مأيوس برنگردانى. البتّه اين دعاها در عينِ اين که شامل تقاضاهاى مؤکّد از درگاه خداست، درسهاى پرمعنايى براى شنوندگان است; تا به آثار گناهان و اعمال ناشايست پى برند، و خودرا آماده براى اصلاح خويشتن کنند، بسيارى از دعاهايى که از معصومين (عليهم السلام) رسيده، اين نکته تربيتى را در بردارد. و در پايانِ اين دعا و مناجات و شرح تقاضاها، درخواست نهايى را چنين بيان مى کند، عرضه مى دارد : «بار خدايا ! باران و برکات و رزق و رحمتت را بر ما بگستران، و بارانى بر ما بفرست نافع و سودمند و بارور کننده، که آنچه را خشک شده با آن برويانى، و آنچه را مرده، زنده کنى، آبى بسيار پر منفعت، پر بار که تپه ها و کوهها را با آن سيراب نمايى، رودخانه ها را به راه اندازى، درختان را پر برگ سازى، و قيمتها را با آن پايين آورى، تو به هر چه اراده کنى توانا هستى»(11). (اللَّهُمَّ انْشُرْ عَلَيْنَا غَيْثَکَ وَبَرَکَتَکَ، وَرِزْقَکَ وَرَحْمَتَکَ; وَاسْقِنَا سُقْيَا نَاقِعَةً مُرْوِيَةً مُعْشِبَةً(12)، تُنْبِتُ بِهَا مَا قَدْ فَاتَ، وَتُحْيِي بِهَا مَا قَدْ مَاتَ، نَافِعَةَ الْحَيَا(13)، کَثِيرَةَ الْمُجْتَنَى، تُرْوِي بِهَا الْقِيعَانَ(14)، وَتُسِيلُ الْبُطْنَانَ(15)، وَتَسْتَوْرِقُ الاَْشْجَارَ، وَتُرْخِصُ الاَْسْعَارَ; (إنَّکَ عَلَى مَا تَشَاءُ قَدِيرٌ)). * * * نکته: همه چيز را از خدا بخواهيد: درباره «نماز باران» و آداب آن، در ذيلِ خطبه 115 به قدر کافى سخن گفته ايم. در اين جا به پاسخِ يک سؤال مى پردازيم، و آن اين که چرا که امام (عليه السلام) به هنگام تقاضاى باران از درگاه خداوند تمام اوصاف لازم را براى آن شرح مى دهد، (در اين خطبه 9 صفت و در خطبه سابق 20 صفت) در حالى که خداوند به تمام اين جزئيات آگاه است، و نيازى به شرح و بيان ندارد ؟ در پاسخ به اين سؤال بايد توجه کرد، که شرح تقاضاها با تمام جزئيات با توجه به طلب حاجات از خداوند، به اين معناست که مردم بايد همه چيز خودرا از او بخواهند، چرا که اين دعاها مى رساند که تا چه حد به او محتاج و نيازمند هستند، و همين امر عشق و علاقه مردم را به خدا بيشتر مى کند. و از سوى ديگر بدانند که يک باران نافع، تا چه اندازه آثار حيات بخش و گسترده دارد، و چه برکاتى با خود مى آورد. * * * ........................................................................ پی نوشت: 1. «اکنان» جمع «کن» (بر وزن جن) به معنى وسيله حفظ و پوشش و نگهدارى است بهمين جهت به غارها اکنان گفته مى شود. 2. درباره آداب نماز باران به طور مشروح ذيل خطبه 115 بحث کرده ايم. 3. «سنين» جمع «سنه» به معنى سال است ولى هنگامى که با کلمه «هلاکت» يا «اَخذ» استعمال شود به معنى قحط سالى است. 4. «الوعرة» به معنى سنگلاخ است ولى بطور کنايه به تنگناهاى سخت زندگى نيز اطلاق مى شود. 5. «اجائت» از مادّه «مجيىء» است که به باب افعال رفته و به معنى ناگزير ساختن و بيچاره کردن است. 6. «مقاحط» جمع «مقحطه» از مادّه «قحط» به معنى سالهاى خشک و قحطى است. 7. «مجدبه» از مادّه «جدب» (بر وزن جعل) به معنى کمبود نعمت، بنابراين «مجدبه» به سالهايى گفته مى شود که مردم از نظر ارزاق گرفتار مشکلات مى شوند. 8. «تلاحمت» از مادّه «تلاحم» به معنى اتصال و پشت سر هم آمدن است. 9. في ظلال نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 319. 10. «واجم» از مادّه «وجم» (بر وزن نجم) به معنى حزن و اندوه شديدى است که انسان را به سکوت کردن وادار مى کند. 11. جالب اين که هنگام نوشتن اين سطور (دهم رمضان 1423) بارانى پربرکت بعد از خشکى طولانى در حال باريدن است که به نظر مى رسد ان شاء الله تمام صفاتى را که امام (عليه السلام) در بالا بيان فرمود در آن جمع است ! 12. «معشبه» از مادّه «عَشَبْ» (بر وزن شرف) به معنى رويش گياه گرفته شده. 13. «الحيا» به معنى باران و فزونى نعمت است. 14. «القيعان» جمع «قاع» و «قاعه» به معنى زمين گسترده و صاف است و گاه به زمينهائى که آب در آن جمع مى شود اطلاق مى گردد. 15. «بُطنان» جمع «بطن» به معنى زمينهاى گود و تنگ مى باشد. ....................................................................................... پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏5، ص: 601-596

خطبه ۱۴۳ نهج البلاغه؛(طلب باران) – بخش دوم

بسم الله الرحمن الرحیم    ترجمه و شرح خطبه 143 نهج البلاغه؛ (طلب باران) بخش دوم: استغفار، راه افزایش روزی  . متن نهج البلاغه (نسخه صبحی صالح) إِنَّ اللَّهَ يَبْتَلِي عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّيِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَ حَبْسِ الْبَرَكَاتِ وَ إِغْلَاقِ خَزَائِنِ الْخَيْرَاتِ، لِيَتُوبَ تَائِبٌ وَ يُقْلِعَ مُقْلِعٌ وَ يَتَذَكَّرَ مُتَذَكِّرٌ وَ يَزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ، وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الِاسْتِغْفَارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ وَ رَحْمَةِ الْخَلْقِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً»؛ فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً اسْتَقْبَلَ تَوْبَتَهُ وَ اسْتَقَالَ خَطِيئَتَهُ وَ بَادَرَ مَنِيَّتَهُ. ******************************************************************** ترجمه (انصاریان) خداوند بندگانش را به وقت اعمال بدشان به كمبود ميوه ها، و باز داشتن بركات، و بستن در خيرات آزمايش مى كند، تا توبه كننده توبه كند، و گناهكار دل از گناه قطع نمايد، و پند گيرنده پند گيرد، و خوددارى كننده از گناه خوددارى كند. و خداوند سبحان توبه را سبب فراوانى روزى و رحمت بر خلق قرار داد و فرمود: «از خداوند آمرزش بخواهيد، كه او بسيار آمرزنده است. بعد از توبه شما باران آسمان را فراوان بر شما ببارد. و شما را به اموال و فرزندان مدد دهد.» پس رحمت خدا بر كسى كه توبه را استقبال كند، و از گناهانش پوزش خواهد، و پيش از فرا رسيدن مرگ به اعمال شايسته بپردازد. **************************************************************************** فرهنگ لغت دُرُور: فراوان شدن *************************************************************************************** شرح خطبه؛ (آیة الله مکارم شیرازی)   گناه و کمبود باران و برکات: در اين بخش امام (عليه السلام) براى آماده ساختن مردم جهت نماز و دعاى باران، به نکته مهمى اشاره کرده مى فرمايد : «خداوند بندگان خويش را به هنگامى که اعمال بد انجام مى دهند به کمبود ميوه ها و جلوگيرى از نزول برکات آسمان و بستن درهاى گنج هاى خيرات مبتلا مى سازد، تا توبه کاران توبه کنند، گنهکاران دست از گناه بکشند، پندپذيران پند گيرند و عاصيان از گناه باز ايستند». (إنَّ اللهَ يُبْتَلِي عِبَادَهُ عِنْدَ الاَْعْمَالِ السَّيِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ، وَ حَبْسِ الْبَرَکَاتِ، وَ إغْلاَقِ خَزَائِنِ الْخَيْرَاتِ، لِيَتُوبَ تَائِبٌ، وَ يُقْلِعَ مُقْلِعٌ، وَ يَتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ، وَ يَزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ). سپس امام (عليه السلام) همچون طبيبى حاذق که پس از تشخيص درد، راه درمان را نشان مى دهد چنين مى فرمايد : «خداوند سبحان استغفار از گناه را سبب فزونى رزق، و مايه رحمت خلق قرار داده است و (در سوره نوح آيات 10 و 11 و 12) چنين فرموده است : از پروردگار خود آمرزش بطلبيد که او بسيار آمرزنده است، برکات خويش را از آسمان بر شما فرو مى فرستد، با بخشش اموال و فرزندان، شما را کمک مى کند، و باغ هاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار مى دهد!» وَقَدْ جَعَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ الإسْتِغْفَارَ سَبَبَاً لِدُرُورِ(1) الرِّزْقِ وَرَحْمَةِ الْخَلْقِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ: (اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إنهُ کَانَ غَفَّاراً * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْکُمْ مِدْرَاراً * وَ يُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَال وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَکُمْ جَنّات وَ يَجْعَلْ لَّکُمْ أَنْهاراً). و در پايان چنين نتيجه مى گيرد : «رحمت خدا بر آن کس که به استقبال توبه بشتابد، از خطاى خود پوزش طلبد و (با اعمال صالح) بر مرگ پيشى گيرد» (فَرَحِمَ اللهُ امْرَأً اسْتَقْبَلَ تَوْبَتَهُ، وَ اسْتَقَالَ(2) خَطِيئَتَهُ، وَ بَادَرَ مَنِيَّتَهُ). آرى هنگامى که درهاى رحمت الهى بر اثر کثرت گناهان بسته شود، چاره اى جز بازگشت به درگاه او و گشودن درهاى رحمت به وسيله استغفار و توبه حقيقى نيست، و جالب اين که امام (عليه السلام) براى اثبات اين مقصد از مناسب ترين آيه قرآن بهره گرفته و با آن استدلال مى کند، آيه اى که از زبان نوح پيامبر (عليه السلام)، خطاب به امتش سخن مى گويد و نشان مى دهد خداوند غفار، توبه کنندگان را مى پذيرد، باران هاى پر برکت براى آنها مى فرستد و سرمايه هاى مادى و نيروى انسانى آنها را تقويت مى کند، و وضع کشاورزى آنها را با آب هاى فراوان بهبود مى بخشد. جمله «وَ بَادَرَ مَنِيَّتَهُ» (بر مرگ پيشى گيرد) اشاره به اين است که توبه تنها براى رسيدن به رفاه مادى دنيا نيست، بلکه هدف مهمتر آن، نجات در آخرت است; چرا که اگر مرگ بر توبه پيشى گيرد، راهى براى جبران نيست، و اگر توبه و اعمال صالح بر مرگ پيشى گيرند، کليد نجات در سراى ديگر در اختيار اوست. * * * نکته: بخشى از فلسفه بلاها: در مورد فلسفه بلاها و آفات، سخن بسيار گفته اند و گفته ايم. آنچه از بسيارى از آيات قرآن و روايات اسلامى استفاده مى شود، يکى از علل آفات و حوادث سخت زندگى، آلودگى به گناهان است که در آيات و روايات به طور گسترده پيرامون رابطه اين دو با يکديگر سخن گفته شده است، حتى از بعضى از روايات استفاده مى شود کدام گناه با کدام نوع از بلا رابطه دارد، مثلاً زنا و بى عفتى، شرب خمر، کم فروشى، ربا خوارى و قطع رحم هر کدام سبب سلب کدام نعمت مى شود. در حديثى مى خوانيم در کتاب على (عليه السلام) چنين آمده است که پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود : هنگامى که زنا و بى عفتى آشکار گردد مرگ و مير ناگهانى زياد مى شود، و هنگامى مردم کم فروشى کنند خدا آنها را به قحطى و کمبود نعمت ها گرفتار مى کند و هنگامى که زکات را نپردازند زمين برکات خودرا منع مى کند... و هنگامى که قطع رحم کنند ثروت ها در دست اشرار قرار مى گيرد، و هنگامى که امر به معروف و نهى از منکر ترک شود افراد شرور بر آنها مسلط مى شوند و نيکانشان دعا مى کنند و مستجاب نمى شود(3). دليل عقل نيز اين معنا را تأييد مى کند که در ميان گناه و قطع نعمت ها رابطه اى وجود دارد; زيرا فيض خداوند بر طبق شايستگى ها و لياقت هاست، هنگامى که انسانها با گناه، عدم شايستگى خودرا اثبات کنند، قطع فيض الهى از آنها طبيعى است. اضافه بر اين از آيات قرآن استفاده مى شود که هدف مهم ديگرى نيز در کار است، و آن، بيدار ساختن غافلان و بازگرداندن آنها به درگاه خداست، تا آن جا که از بعضى از آيات قرآن استفاده مى شود هر زمان پيامبرى براى هدايت قوم مشرک و گنهکارى فرستاده مى شد، خداوند براى فراهم ساختن زمينه هاى پذيرش دعوت آن پيامبر، مشکلات و گرفتارى هايى براى آن قوم فراهم مى ساخت، همان گونه که در آيه 94 سوره اعراف مى خوانيم : « (وَمَا اَرْسَلْنَا فِي قَرْيَة مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا اَهْلَهَا بِالْبَأسَاءِ والضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ); ما در هيچ شهر و آبادى پيامبرى نفرستاديم مگر اين که اهل آن را به ناراحتى ها و خسارت ها گرفتار ساختيم، شايد (به خود آيند و به سوى خدا) بازگردند و تضرع کنند». به اين ترتيب يکى از اهداف مهم آفات و بلاها و حوادث دردناک، مسائل تربيتى است. و در هر حال کليد گشوده شدن درهاى بسته فرونشستن امواج بلا، چيزى جز بازگشت به سوى خدا نيست. همان گونه که قرآن مجيد مى گويد : « (وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاْتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَکات مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ); اگر اهل شهرها و آباديها ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى کردند برکات آسمان و زمين را بر آنها مى گشوديم»(4). و در جاى ديگر مى فرمايد : « (وَ ألَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الْطَّرِيقَةِ لاََسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقَا); اگر آنها (جن و انس) در راه (ايمان و اطاعت خدا) استقامت ورزند، با آب فراوان آنها را سيراب مى کنيم»(5). وآيات ديگر. در حديث پر معنايى از على (عليه السلام) چنين مى خوانيم : کسى نزد اميرمؤمنان (عليه السلام)آمد عرض کرد : يا اميرالمؤمنين (عليه السلام) ! گناهان فراوان کرده ام، دعا کنيد خدا مرا ببخشد، فرمود : «برو استغفار کن». ديگرى آمد عرض کرد : مزارع ما از کم آبى خشک شده، دعا کنيد خدا باران بفرستد، فرمود : «برو استغفار کن». سوّمى آمد و عرض کرد : يا اميرالمؤمنين فقير و بيچاره ام، دعا کنيد خداوند مرا بى نياز کند، فرمود : «برو استغفار کن». چهارمى آمد عرض کرد : يا اميرالمؤمنين (عليه السلام) مال و ثروت فراوان دارم ولى فرزندى ندارم، دعا کنيد خدا مرا فرزندى دهد، فرمود : «برو استغفار کن». نفر پنجمى آمد و عرض کرد : يا سيّد الوصيين باغ و بستان ما ميوه اش کم شده، دعا کنيد خداوند برکت دهد و ميوه بيشترى نصيب شود، فرمود : «برو استغفار کن». ششمين نفر آمد عرض کرد : يا على ! در منطقه ما چشمه ها خشک شده و آب چشمه ها و کاريزها فرو رفته، دعا کنيد از اين گرفتاريها نجات يابيم، فرمود : «برو استغفار کن». «ابن عباس» در آن جا حاضر بود، تعجب کرد، عرض کرد : يا اميرالمؤمنين هر کدام از اين شش نفر تقاضايى داشتند، شما همه را يک جواب داديد، امام (عليه السلام) فرمود : پسر عم ! مگر کلام خدا را نشنيده اى که (در سوره نوح آيات 10 و 11 و 12) مى فرمايد : (فَقُلْتُ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إنَّهُ کَانَ غَفّاراً * يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْکُمْ مِدراراً * وَ يُمْدِدْکُمْ بِأَمْوال وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَّکُمْ جَنّات وَ يَجْعَلْ لَّکُمْ أَنَهارًا)(6). * * * .............................................................................. پی نوشت: 1. «درور» از مادّه «درّ» (بر وزن جرّ) به معنى ريزش شير از پستان است، سپس در مورد باران و مانند آن نيز بکار رفته است و «درور رزق» به معنى ريزش روزى از سوى خداست. 2. «استقال» از مادّه «استقاله» به اين معناست که شخصى را که زمين خورده کمک کنند تا برخيزد سپس به فسخ معامله يا تقاضاى عفو و بخشش از گناه نيز اطلاق شده است. 3. الکافى، جلد 2، صفحه 374، حديث 2 (با کمى تلخيص). 4. اعراف، آيه 96. 5. جن، آيه 16. 6. تفسير منهج الصادقين جلد 10، صفحه 19 (با کمى تلخيص). اين حديث به صورت فشرده ترى از امام مجتبى (عليه السلام) نيز نقل شده است. (مجمع البيان، جلد 10، صفحه 361). ............................................................................. پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏5، ص: 594-590

خطبه ۱۴۳ نهج البلاغه؛(طلب باران) – بخش اول: همه چیز مطیع خداست

بسم الله الرحمن الرحیم . ترجمه و شرح خطبه 143 نهج البلاغه؛(در طلب باران) بخش اول: همه چیز مطیع خداست   متن نهج البلاغه (نسخه صبحی صالح) و من خطبة له (علیه السلام) في الاستسقاء و فيه تنبيه العباد وجوب استغاثة رحمة اللّه إذا حبس عنهم رحمة المطر: أَلَا وَ إِنَّ الْأَرْضَ الَّتِي تُقِلُّكُمْ وَ السَّمَاءَ الَّتِي تُظِلُّكُمْ مُطِيعَتَانِ لِرَبِّكُمْ، وَ مَا أَصْبَحَتَا تَجُودَانِ لَكُمْ بِبَرَكَتِهِمَا تَوَجُّعاً لَكُمْ وَ لَا زُلْفَةً إِلَيْكُمْ وَ لَا لِخَيْرٍ تَرْجُوَانِهِ مِنْكُمْ، وَ لَكِنْ أُمِرَتَا بِمَنَافِعِكُمْ فَأَطَاعَتَا، وَ أُقِيمَتَا عَلَى حُدُودِ مَصَالِحِكُمْ فَقَامَتَا.. ******************************************* ترجمه (انصاریان) از خطبه هاى آن حضرت است در طلب باران: بدانيد زمينى كه شما را حمل مى كند، و آسمانى كه بر سرتان سايه مى اندازد فرمانبردار پروردگار شمايند، بركات خود را به شما ارزانى مى دارند، نه به خاطر دلسوزى، و نه براى نزديكى جستن به شما، و نه براى خيرى كه از شما توقع دارند، بلكه از جانب حق براى رساندن منافع به شما مأمورند پس خدا را اطاعت كرده اند، و دستور دارند به مصالح شما قيام كنند پس قيام كردند. *************************************************** فرهنگ لغت: تُظِلُّكُم: بالاى سر شماست. الزُلْفَة: تقرب جستن، نزديكى. ********************************************  شرح خطبه (آیة الله مکارم شیرازی) وَمِنْ خطبة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ في الاستسقاء، وفيه تنبيه العباد إلى وجوب استغاثة رحمة اللَّه إذا حبس عنهم رحمة المطر. از خطبه هاى امام عليه السلام است كه درباره طلب باران ايراد فرموده و در آن، توجه داده شده كه هرگاه باران از مردم گرفته شود بايد به درگاه خدا استغاثه كنند. خطبه در يك نگاه: اين خطبه همان گونه كه از عنوان بالا استفاده مى شود درباره طلب باران از درگاه خداوند متعال است، ودومين خطبه اى است كه در نهج البلاغه در باب استسقاء مى خوانيم (خطبه اوّل خطبه 115 بود). اين خطبه در واقع از سه بخش تشكيل شده: بخش اوّل بيانگر اين حقيقت است كه زمين و آسمان مطيع فرمان خدا هستند، و هر زمان اراده كند آنها بركاتشان را در اختيار انسانها مى گذارند، بنابراين در پشت اين عالم اسباب بايد به ذات مسبب الاسباب توجه كرد. بخش دوّم ناظر به اين مطلب است كه اعمال سوء و گناهان و معاصى سبب مى شود كه درهاى خيرات به فرمان خدا بسته شود و كليد گشودن اين درها، همان استغفار از گناه و بازگشت به سوى پرودگار است. در بخش سوّم به مناسبت مراسم نمازباران امام عليه السلام دست به درگاه خدا برمى دارد و با تعبيراتى بسيار دلنشين، مؤثر و پر معنا از خدا طلب باران مى كند، بارانى پر بركت كه زمين ها را سيراب و درختان را پر ثمر و مردم را شادمان سازد. *** يکى از دستورهاى اسلام که به طور گسترده در کتب فقهى آمده، دستور «نماز باران» است، که مردم به درگاه خدا روى آورند و از گناهان خود توبه کنند و تقاضاى نزول باران نمايند، و بارها به اين دستور عمل شده و لطف خداوند شامل حال آنان گشته است. به نظر مى رسد که امام (عليه السلام) نيز در زمانى که در «کوفه» بود، در يکى از خشکسالى ها مردم را به خارج از شهر براى مراسم «نماز باران» دعوت فرمود، و  به همين مناسبت اين خطبه را ايراد کرد، خطبه اى که مملوّ از درس هاى توحيدى و تربيتى است. در آغاز اين خطبه براى آماده ساختن مردم و زنده شدن روح توحيد و خداپرستى، که سرچشمه هر خير و برکت است، چنين مى فرمايد : «آگاه باشيد ! زمينى که شما را بر دوش خود حمل کرده، و آسمانى که بر سر شما سايه افکنده، هر دو مطيع فرمان پروردگار شما هستند» (أَلاَ وَإِنَّ الاَْرْضَ الَّتِي تُقِلُّکُمْ(1)، وَالسَّمَاءَ الَّتِي تُظِلُّکُمْ، مُطِيعَتَانِ لِرَبِّکُمْ). تعبير به «سماء» (آسمان) اشاره به ابرها يا محلى است که ابرها در آن جا در حرکتند; زيرا عرب واژه «سماء» را به معنى طرف بالا به کار مى برد. گاه به محل ستارگان اطلاق مى کند و مى گويد: ستارگان آسمان، و گاه به محل خورشيد و ماه، و گاه به محل ابرها و حتى محلى که شاخه هاى بلند درختان در آن قرار دارند، آسمان مى گويد، مانند: «(اَصْلُها ثابتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّماءِ); ريشه آن شجره طيبه در زمين و شاخه اش در آسمان است»(2). و در ادامه مى افزايد: «اين دو برکات خودرا همواره به شما مى بخشند، ولى نه به خاطر ترس از شماست، نه براى تقرّب به شما و نه از جهت انتظار نيکى از طرف شما، بلکه (از سوى خدا) مأمور رساندن منفعت به شما شده اند، و به فرمان او گردن نهاده و به آنها دستور داده شده که قيام به مصالح شما نمايند، و چنين کرده اند» (وَمَا أَصْبَحَتَا تَجُودَانِ لَکُمْ بِبَرَکَتِهِمَا تَوَجُّعاً لَکُمْ، وَلاَ زُلْفَةً إلَيْکُمْ، وَلاَ لِخَيْر تَرْجُوَانِهِ مِنْکُمْ، وَلکِنْ أُمِرَتَا بِمَنَافِعِکُمْ فَأَطَاعَتَا، وَأُقِيمَتَا عَلَى حُدُودِ مَصَالِحِکُمْ فَقَامَتَا). * * * نکته: يک درس توحيدى و اخلاقى: اين سخن يک درس توحيدى مهم و يک درس اخلاقى را در بردارد، از يکسو مى فرمايد : خداوند به آسمان و زمين دستور داده است که در خدمت شما باشند، گويا آسمان همچون پدر و زمين همچون مادر، دست به دست هم مى دهند و همه نيازمنديهاى انسانها را از نظر تغذيه، لباس، دارو، مسکن و مرکب در اختيار او مى گذارند، و فرق ميان مطيع و عاصى، مؤمن و کافر نمى گذارند; چون مظهر رحمانيّت حق هستند. و جالب اين که اين سفره گسترده الهى پايان ناپذير است، نسلها مى آيند و مى روند و آنها به خدمات خود ادامه مى دهند. از سوى ديگر آسمان و زمين با آن همه خدمت و برکت، هيچ گونه انتظار پاداشى از انسانها ندارند. بلکه خالصانه و مخلصانه خدمت مى کنند و اين درس مهمى است براى انسانها که در خدمت به نيازمندان انتظار پاداش نبايد داشته باشند.(3) * * * پی نوشت: 1. «تقلکم» از مادّه «اقلال» به معنى حمل کردن و برداشتن چيزى گرفته شده است و از آن جا که انسان روى زمين زندگى مى کند گويى زمين او را بر دوش خود حمل کرده است. در بسيارى از شروح نهج البلاغه به جاى «تقلکم»، «تحملکم» آمده که همان معنا را مى رساند. 2. ابراهيم، آيه 24. 3. سند خطبه: مطابق نقل نويسنده كتاب مصادر نهج البلاغه اين خطبه در كتاب اعلام النبوه ديلمى از امام صادق عليه السلام از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده است و در نهايه ابن اثير در مادّه بطن به تناسب واژه بطنان كه در اواخر اين خطبه آمده اشاره به اين خطبه شده است. (مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 319) در بحار الانوار، جلد 88 نيز اين خطبه از اعلام النبوه ديلمى نقل شده ولى دقيقاً روشن نيست كه ديلمى مؤلف كتاب در چه قرنى مى زيسته است. ..................................................................... پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 5، ص: 587-583                                                                                                                                             

طلب باران توسط پیامبر در خشکسالی

بسم الله الرحمن الرحیم  طلب باران توسط پیامبر در خشکسالی . . اشاره :  در برهه ای از زمان حیات پیامبر صلّی الله علیه و آله مردم دچار قحطی و خشکسالی شدند و از ایشان درخواست کردند که برایشان طلب باران کند. دعای پیغمبر صلّی الله علیه و آله اجابت شد و باران بارید. در این نوشتار ابتدا این ماجرا را که از کتب اهل سنّت نقل کرده ایم، ذکر می کنیم و در ادامه به بیان چند نکته می پردازیم : . روایت ماجرا در رمضان سال ششم هجرت، رسول خدا صلّی الله علیه و آله برای مردم مدینه طلب باران کرد. دعای پیغمبر صلّی الله علیه و آله اجابت شد و باران بارید. حضرت فرمود: مردم به خداوند ایمان آوردند و به ستارگان کافر شدند. داستان از این قرار بود که مردم دچار قحطی و خشکسالی شدند و از رسول خدا صلّی الله علیه و آله درخواست کردند که بر ایشان طلب باران کند. حضرت با مردم که با آرامش و وقار راه می‌رفتند، به مصلّی آمد و دو رکعت نماز خواند و در هر رکعت، قرائت را آشکارا خواند: در رکعت اوّل، سوره‌های فاتحه الکتاب و سبح اسم ربک الاعلی (۸۷) و در رکعت دوم، سوره‌های فاتحه الکتاب و هل اتاک حدیث الغاشیه (۸۸). آنگاه رو به مردم کرد و لباسش را برگرداند تا قحطی و خشکسالی به آبادانی و سرسبزی بدل شود. سپس روی دو زانو نشست و دستانش را بالا برد و پیش از آنکه طلب باران کند، تکبیر گفت. آنگاه دعا کرد: اللهم؛ اسقنا و أغثنا غیثاً مغیثا، و حیاً ربیعاً، و جدا طبقاً غدقاً مغدقاً عاماً، هنیئاً مریئاً مریعاً، وابلاً شاملاً، مسبلاً مجلجلاً، دائماً درراً، نافعاً غیر ضارَّ، عاجلاً غیر رائثٍ، غیثاً اللّهم؛ تحیی به البلاد، و تغیث به العباد، و تجعله بلاغاً للحاضر منّا و الباد. اللّهم؛ أنزل فی أرضنا زینتها، و أنزل علیها سکنها. اللّهم؛ أنزل علینا من السماء ماءً طهوراً تحیی به بلدهً میتاً، و اسقه ممّا خلقت أَنْعاماً وَ أَناسِیَّ کَثِیرا.      (بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏20، ص: 301). چیزی نگذشت که پاره‌های ابر در آسمان نمایان شد و به هم پیوست. سپس هفت شبانه روز باران بارید. مسلمانان نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله آمدند و گفتند: ای رسول خدا؛ زمین در آب فرو رفت و خانه‌ها ویران شد و راه‌ها از بین رفت؛ از خدای متعال بخواه که آن را از ما بگرداند… رسول خدا صلّی الله علیه و آله که بالای منبر بود، از سرعت ملولی آدمیان به شگفت آمد و چنان خندید که دندان‌هایش دیده شد. سپس دست‌هایش را بلند کرد و گفت: حَوَالَیْنَا، وَ لَا عَلَیْنَا، اللَّهُم‏؛ علی رؤوس الظراب، و منابت الشجر، و بطون الاودیه، و ظهور الآکام. خدایا ؛ در پیرامون ما بباران ؛ نه بالای سر ما ؛ بر سر تپه‌ها و رویشگاه درختان و عمق دره‌ها و روی پشته‌ها. . ابرها از آسمان مدینه دور شد، چنان که همچون سپری آن را در میان گرفت، آن‌گونه که خیمه‌ها سرپا میشود. باران در اطراف می‌بارید امّا قطره‌ای هم در داخل شهر نمی‌آمد.[۱] این هنگام نیز پیغمبر صلّی الله علیه و آله بخندید، چنان که نواجدش نمایان گشت و فرمود: لله درّ ابی طالب؛ اگر ابوطالب زنده می‌بود چشم‌های او روشن می‌شد، از آنچه در حق ما گفت. علی برخاست و گفت: یا رسول الله؛ شاید این شعر را اراده فرموده‌ای: و ینهض قوم نحوکم غیر عزل                               ببیض حدیث عهدها بالصیاقل و ابیض یستسقی الغمام بوجهه                               ثمال الیتامی عصمه للأرامل تلوذ به الهلّاک من آل هاشم                       فهم عنده فی نعمه و فواضل مردمی بر شما حمله می‌برند که بی چاره نیستند          و با شمشیرهای تازه صیقل داده شده، مسلح شده‌اند، و سفیدرویی که باران ابر         به آبروی او خواسته می‌شود،  و فریادرس یتیمان          و نگه دار بیوه زنان است. بنی هاشم در         سختی و درماندگی، به دامن پر مهر و محبّت         او پناهنده می‌شوند. . رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: آری؛ چنین باشد. . در این هنگام مردی از کنانه برخاست و در سروده خود گفت: لک الحمد و الشکر ممن شکر.                  سقینا بوجه النبی المطر دعا الله خالقه دعوه                                   إلیه و أشخص منه البصر فلم یک إلا کإلقا الردا                               و أسرع حتى رأینا المطر دفاق العزائل جم البعاق                              أغاث به الله علیا مضر و کان کما قاله عمه                                  أبو طالب أبیض ذو غرر به الله یسقی صوب الغمام                          و هذا العیان لذاک الخبر فمن یشکر الله یلقى المزید                        و من یکفر الله یلقى الغیر.[۲] پروردگارا؛ ستایش تو راست و سپاس تو گفتن بر ماست.         چه، به میمنت روی محمّد، به باران رسیدیم. او با چشمانی نگران رحمت حق،         خدا را خواند که باران بارد. لحظه‌ای چند نگذشت، که دانه‌های         در فام باران، بر سرمان ریخت. ابرها به شدت باریدند و           مسیل‌ها به جوشش آمدند و حتّی مناطق بلند قبیله      مضر را سیراب کردند  –پس پیغمبر، چونان که عمویش        وصف او گوید، دارای آبرویی است –  که به واسطه او خداوند        ابرها را به ریزش می‌آورد، این مطلبی است آشکار و           آن هم خبری است که می‌شنویم. پیغمبر صلّی الله علیه و آله فرمود: مرحبا ای کنانی؛ خداوند به هر بیت شعر خانه هایی در بهشت به تو پاداش دهد.  تصرف تکوینی پیامبر در جهان خلقت جالب توجّه است که وقتی هفت شبانه روز (یک هفته کامل) باران می‌آمد، مردم از رسول خدا صلّی الله علیه و آله درخواست کردند که از خدا بخواهد که مقداری از باران را از آنان بگرداند. پس آن گرامی چنین دعا کرد: حوالینا، و لاعلینا، اللّهم؛ علی رؤوس الظراب، و منابت الشجر، و بطون الاودیه، و ظهور الآکام. در پیرامون ما نه بالای سر ما. خدایا؛ بر سر تپه‌ها و رویشگاه درختان و عمق دره‌ها و روی پشته‌ها. این حادثه در همه روایات و مناسبت‌های استسقا بیان می‌شود و گویای آن است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله به درخواست آنان پاسخ مثبت می‌داد و در امور تکوینی تصرف می‌کرد و البّته این کار را با درخواست و طلب از خداوند متعال به انجام می‌رساند. پروردگار سبحان نیز با درخواست و تقاضای پیغمبر صلّی الله علیه و آله موافقت می‌کرد. باید که این قضیه شاهد گویایی باشد بر آنچه علما و دانشمندان با اصطلاح «ولایت تکوینی معصوم» از آن تعبیر می‌کنند. این ولایت بدان معنی است که اراده معصوم نیز در سلسله علل حدوث چنین وقایعی قرار دارد و هرگاه پیغمبر صلّی الله علیه و آله یا امام علیه السّلام اراده کند، مطابق خواست و اراده او در هستی تصرف می‌شود. این نکته را در کتاب خلفیات مأساه الزهراء سلام الله علیها توضیح داده‌ایم. خواننده ارجمند می‌تواند به آنجا مراجعه کند و از مفاد و مضمون آن آگاه شود. ...................................................................................................................................................................................... منبع: اقتباسی از ترجمه کتاب الصحیح من سیره النبی الاعظم صلى الله علیه وآله، ج ۵، علامه سید جعفر مرتضی عاملی [۱]. تاریخ الخمیس، ۲/۱۴؛ ر. ک: مناقب امیر المؤمنین (علیه السّلام)، کوفی، ۱/۸۲؛ المصنّف، صنعانی، ۷/۹۲؛ ۴۳۱؛ فتح الباری، ۲/۴۲۵ – ۴۲۶؛ سبل الهدی و الرشاد، ۹/۴۴۰ – ۴۴۴؛ سیره حلبی، ۳/۲۳۴؛ بحار الانوار، ۲۰/ ۳۰۰؛ الاحادیث الطوال، ۷۱؛ کتاب الدعاء، طبرانی، ۵۹۷؛ المعجم الاوسط، ۷/۳۲۱٫ [۲]. تاریخ الخمیس، ۲/۱۴؛ سبل الهدی و الرشاد، ۹/ ۴۴۰ – ۴۴۱؛ سیره حلبی، ۳/۲۳۲ – ۲۳۵؛ امالی، مفید، ۳۰۵٫ ................................................................................................................................................................ ثقلین

طلب باران توسط پیامبر در خشکسالی

بسم الله الرحمن الرحیم  طلب باران توسط پیامبر در خشکسالی   اشاره :  در برهه ای از زمان حیات پیامبر صلّی الله علیه و آله مردم دچار قحطی و خشکسالی شدند و از ایشان درخواست کردند که برایشان طلب باران کند. دعای پیغمبر صلّی الله علیه و آله اجابت شد و باران بارید. در این نوشتار ابتدا این ماجرا را که از کتب اهل سنّت نقل کرده ایم، ذکر می کنیم و در ادامه به بیان چند نکته می پردازیم. در این متن می خوانید: . 1. روایت ماجرا 2. تاملی در متون فوق 3. الف) تکرار این ماجرا در موارد مختلف 4. ب) تصرف تکوینی پیامبر در جهان خلقت 5. ج) بالا بردن دست برای دعا در موارد مختلف . روایت ماجرا در رمضان سال ششم هجرت، رسول خدا صلّی الله علیه و آله برای مردم مدینه طلب باران کرد. دعای پیغمبر صلّی الله علیه و آله اجابت شد و باران بارید. حضرت فرمود: مردم به خداوند ایمان آوردند و به ستارگان کافر شدند. داستان از این قرار بود که مردم دچار قحطی و خشکسالی شدند و از رسول خدا صلّی الله علیه و آله درخواست کردند که بر ایشان طلب باران کند. حضرت با مردم که با آرامش و وقار راه می‌رفتند، به مصلّی آمد و دو رکعت نماز خواند و در هر رکعت، قرائت را آشکارا خواند: در رکعت اوّل، سوره‌های فاتحه الکتاب و سبح اسم ربک الاعلی (۸۷) و در رکعت دوم، سوره‌های فاتحه الکتاب و هل اتاک حدیث الغاشیه (۸۸). آنگاه رو به مردم کرد و لباسش را برگرداند تا قحطی و خشکسالی به آبادانی و سرسبزی بدل شود. سپس روی دو زانو نشست و دستانش را بالا برد و پیش از آنکه طلب باران کند، تکبیر گفت. آنگاه دعا کرد: اللهم؛ اسقنا و أغثنا غیثاً مغیثا، و حیاً ربیعاً، و جدا طبقاً غدقاً مغدقاً عاماً، هنیئاً مریئاً مریعاً، وابلاً شاملاً، مسبلاً مجلجلاً، دائماً درراً، نافعاً غیر ضارَّ، عاجلاً غیر رائثٍ، غیثاً اللّهم؛ تحیی به البلاد، و تغیث به العباد، و تجعله بلاغاً للحاضر منّا و الباد. اللّهم؛ أنزل فی أرضنا زینتها، و أنزل علیها سکنها. اللّهم؛ أنزل علینا من السماء ماءً طهوراً تحیی به بلدهً میتاً، و اسقه ممّا خلقت أَنْعاماً وَ أَناسِیَّ کَثِیرا. . چیزی نگذشت که پاره‌های ابر در آسمان نمایان شد و به هم پیوست. سپس هفت شبانه روز باران بارید. مسلمانان نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله آمدند و گفتند: ای رسول خدا؛ زمین در آب فرو رفت و خانه‌ها ویران شد و راه‌ها از بین رفت؛ از خدای متعال بخواه که آن را از ما بگرداند… رسول خدا صلّی الله علیه و آله که بالای منبر بود، از سرعت ملولی آدمیان به شگفت آمد و چنان خندید که دندان‌هایش دیده شد. سپس دست‌هایش را بلند کرد و گفت: حَوَالَیْنَا، وَ لَا عَلَیْنَا، اللَّهُم‏؛ علی رؤوس الظراب، و منابت الشجر، و بطون الاودیه، و ظهور الآکام. خدایا ؛ در پیرامون ما بباران ؛ نه بالای سر ما ؛ بر سر تپه‌ها و رویشگاه درختان و عمق دره‌ها و روی پشته‌ها. . ابرها از آسمان مدینه دور شد، چنان که همچون سپری آن را در میان گرفت، آن‌گونه که خیمه‌ها سرپا میشود. باران در اطراف می‌بارید امّا قطره‌ای هم در داخل شهر نمی‌آمد.[۱] این هنگام نیز پیغمبر صلّی الله علیه و آله بخندید، چنان که نواجدش نمایان گشت و فرمود: لله درّ ابی طالب؛ اگر ابوطالب زنده می‌بود چشم‌های او روشن می‌شد، از آنچه در حق ما گفت. علی برخاست و گفت: یا رسول الله؛ شاید این شعر را اراده فرموده‌ای: و ینهض قوم نحوکم غیر عزل                               ببیض حدیث عهدها بالصیاقل و ابیض یستسقی الغمام بوجهه                               ثمال الیتامی عصمه للأرامل تلوذ به الهلّاک من آل هاشم                       فهم عنده فی نعمه و فواضل مردمی بر شما حمله می‌برند که بی چاره نیستند          و با شمشیرهای تازه صیقل داده شده، مسلح شده‌اند، و سفیدرویی که باران ابر         به آبروی او خواسته می‌شود،  و فریادرس یتیمان          و نگه دار بیوه زنان است. بنی هاشم در         سختی و درماندگی، به دامن پر مهر و محبّت         او پناهنده می‌شوند. . رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: آری؛ چنین باشد. . در این هنگام مردی از کنانه برخاست و در سروده خود گفت: لک الحمد و الشکر ممن شکر.                  سقینا بوجه النبی المطر دعا الله خالقه دعوه                                   إلیه و أشخص منه البصر فلم یک إلا کإلقا الردا                               و أسرع حتى رأینا المطر دفاق العزائل جم البعاق                              أغاث به الله علیا مضر و کان کما قاله عمه                                  أبو طالب أبیض ذو غرر به الله یسقی صوب الغمام                          و هذا العیان لذاک الخبر فمن یشکر الله یلقى المزید                        و من یکفر الله یلقى الغیر.[۲] پروردگارا؛ ستایش تو راست و سپاس تو گفتن بر ماست. چه، به میمنت روی محمّد، به باران رسیدیم. او با چشمانی نگران رحمت حق، خدا را خواند که باران بارد. لحظه‌ای چند نگذشت، که دانه‌های در فام باران، بر سرمان ریخت. ابرها به شدت باریدند و مسیل‌ها به جوشش آمدند و حتّی مناطق بلند قبیله مضر را سیراب کردند  –پس پیغمبر، چونان که عمویش وصف او گوید، دارای آبرویی است –  که به واسطه او خداوند ابرها را به ریزش می‌آورد، این مطلبی است آشکار و آن هم خبری است که می‌شنویم. پیغمبر صلّی الله علیه و آله فرمود: مرحبا ای کنانی؛ خداوند به هر بیت شعر خانه هایی در بهشت به تو پاداش دهد.           تاملی در متون فوق ما را با آنچه گذشت، درنگ‌هایی است که در موارد زیر خلاصه می‌کنیم: الف) تکرار این ماجرا در موارد مختلف مراجعه به متون تاریخی نشان می‌دهد که رسول خدا صلّی الله علیه و آله چند بار درخواست باران کرده است. یک بار پس از بازگشت از تبوک در سال نهم هجرت به تقاضای هیئت بنی فزاره.[۳] از این موضوع به خواست خداوند متعال، در جای خود سخن خواهیم گفت. همان‌جا از روایات دروغینی بحث خواهیم کرد که بیانگر تجسیم ذات خداوند سبحان است و به پروردگار حکیم نسبت خنده می‌دهد. دروغ‌ها، اباطیل و ترهات متعددی در این روایات آمده و آنچه به رسول اکرم صلّی الله علیه و آله نسبت می‌دهند پر است از وقاحت و جسارت به مقام شامخ نبوی؛ چنان که پیشگویی می‌کند که ابولبابه عریان بیرون خواهد آمد و ثعلب مربد خود را با لباسش خواهد بست. ب) تصرف تکوینی پیامبر در جهان خلقت جالب توجّه است که وقتی هفت شبانه روز (یک هفته کامل) باران می‌آمد، مردم از رسول خدا صلّی الله علیه و آله درخواست کردند که از خدا بخواهد که مقداری از باران را از آنان بگرداند. پس آن گرامی چنین دعا کرد: حوالینا، و لاعلینا، اللّهم؛ علی رؤوس الظراب، و منابت الشجر، و بطون الاودیه، و ظهور الآکام. در پیرامون ما نه بالای سر ما. خدایا؛ بر سر تپه‌ها و رویشگاه درختان و عمق دره‌ها و روی پشته‌ها. این حادثه در همه روایات و مناسبت‌های استسقا بیان می‌شود و گویای آن است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله به درخواست آنان پاسخ مثبت می‌داد و در امور تکوینی تصرف می‌کرد و البّته این کار را با درخواست و طلب از خداوند متعال به انجام می‌رساند. پروردگار سبحان نیز با درخواست و تقاضای پیغمبر صلّی الله علیه و آله موافقت می‌کرد. باید که این قضیه شاهد گویایی باشد بر آنچه علما و دانشمندان با اصطلاح «ولایت تکوینی معصوم» از آن تعبیر می‌کنند. این ولایت بدان معنی است که اراده معصوم نیز در سلسله علل حدوث چنین وقایعی قرار دارد و هرگاه پیغمبر صلّی الله علیه و آله یا امام علیه السّلام اراده کند، مطابق خواست و اراده او در هستی تصرف می‌شود. این نکته را در کتاب خلفیات مأساه الزهراء سلام الله علیها توضیح داده‌ایم. خواننده ارجمند می‌تواند به آنجا مراجعه کند و از مفاد و مضمون آن آگاه شود. ج) بالا بردن دست برای دعا در موارد مختلف در روایات بالا آمد که رسول خدا صلّی الله علیه و آله وقتی درخواست باران کرد، چنان دستان خود را بالا برد که سفیدی زیر بغلش دیده شد. سپس دعا کرد… آن حضرت، جز برای طلب باران، دستان خود را در هیچ دعایی بالا نمی‌برد.[۴] در پاسخ می گوییم: ۱ – روایت استسقا که متن آن را آوردیم، نه بیان می‌کند که: پیغمبر صلّی الله علیه و آله در رکعت نخست پس از قرائت حمد و سوره، پنج تکبیر گفت و پنج قنوت داشت و نه می‌گوید که آن حضرت در رکعت دوم، چهار تکبیر و چهار قنوت گفت. در حالی که فقط همین نکته است که نماز باران را از دیگر نمازها متمایز می‌سازد. این نماز تنها دو رکعت همانند نماز صبح نیست. ۲ – احادیث دلالت دارد که رسول خدا صلّی الله علیه و آله در موارد فراوانی دستان خود را در دعا بالا می‌برد. صالحی شامی بیان می‌کند که در صحیح بخاری و مسلم یا در یکی از آن دو، حدود سی حدیث موجود است که بر این نکته تصریح دارد.[۵]   منبع: اقتباسی از ترجمه کتاب الصحیح من سیره النبی الاعظم صلى الله علیه وآله، ج ۵، علامه سید جعفر مرتضی عاملی   [۱]. تاریخ الخمیس، ۲/۱۴؛ ر. ک: مناقب امیر المؤمنین (علیه السّلام)، کوفی، ۱/۸۲؛ المصنّف، صنعانی، ۷/۹۲؛ ۴۳۱؛ فتح الباری، ۲/۴۲۵ – ۴۲۶؛ سبل الهدی و الرشاد، ۹/۴۴۰ – ۴۴۴؛ سیره حلبی، ۳/۲۳۴؛ بحار الانوار، ۲۰/ ۳۰۰؛ الاحادیث الطوال، ۷۱؛ کتاب الدعاء، طبرانی، ۵۹۷؛ المعجم الاوسط، ۷/۳۲۱٫ [۲]. تاریخ الخمیس، ۲/۱۴؛ سبل الهدی و الرشاد، ۹/ ۴۴۰ – ۴۴۱؛ سیره حلبی، ۳/۲۳۲ – ۲۳۵؛ امالی، مفید، ۳۰۵٫ [۳]. ر. ک: دلائل النبوه، بیهقی، ۶/۱۴۳؛ الطبقات الکبری، ۱/۲۹۷؛ ۲/۹۲؛ فتح الباری، ۲/۴۲۰؛ سبل الهدی و الرشاد، ۶/۳۹۴؛ البدایه و النهایه، ۵/۱۰۳؛ ۶/۹۶، ۱۰۵؛ عیون الاثر، ۲/۳۰۶؛ سیره ابن کثیر، ۴/۱۷۱٫ [۴]. سبل الهدی و الرشاد، ۶/۳۹۴؛ ر. ک: سیره حلبی، ۳/۲۳۲؛ مسند احمد، ۲/۳۷۰؛ ۳/۱۸۱؛ سنن الدارمی، ۱/۳۶۱؛ صحیح بخاری، ۲/۲۱؛ ۴/۱۶۷؛ صحیح مسلم، ۳/۲۴؛ سنن ابوداود، ۱/۲۶۰؛ سنن نسائی، ۳/۱۵۸،۲۴۹؛ المستدرک علی الصحیحین، ۱/۳۲۷؛ السنن الکبری، بیهقی، ۳/۲۱۰،۳۵۷؛ شرح صحیح مسلم، نووی، ۶/۱۹۰؛ فتح الباری، ۲/۳۴۲،۴۲۲؛ شرح سنن نسائی، ۳/۱۵۸؛ الدیباج علی صحیح مسلم، ۲/۴۶۹؛ تحفه الاحوذی، ۹/۲۳۲؛ المصنّف، ابن ابی شیبه، ۲/۳۷۰؛ مسند ابویعلی، ۵/۳۱۱، ۳۳۳، ۳۳۹، ۳۴۷،۳۹۹؛ صحیح ابن خزیمه، ۲/۳۳۳؛ ۳/۱۴۷؛ صحیح ابن حبان، ۷/۱۱۳؛ کتاب الدعاء، طبرانی، ۵۹۵؛ سنن الدار قطنی، ۲/۵۵، ۶۳؛ نظم المتناثر، من الحدیث المتواتر، ۱۷۷؛ ارواء الغلیل، ۳/۱۴۱؛ الکامل، ۶/۳۷۳؛ تاریخ بغداد، ۲/۷۴؛ تاریخ مدینه دمشق، ۵۲/۱۵؛ تهذیب الکمال، ۲۴/۳۸۹؛ سیر اعلام النبلاء، ۱۳/۲۵۳؛ ذکر اخبار اصفهان، ۱/۱۴۱؛ البدایه و النهایه، ۶/۱۰۰٫ [۵]. سبل الهدی و الرشاد، ۶/۳۹۶؛ ر. ک: المعجم المفهرس لا لفاظ الحدیث النبوی، واژه: رفع.

‌‌‌نـماز‌ باران در تاریخ انبیا(ع) ، ائمه(ع) و علما

بسم الله الرحمن الرحیم     ‌‌‌نـماز‌ باران در تاریخ انبیا(ع) ، ائمه(ع) و علما .   . مقدمه : و هو الّذی ینزّل الغیث من بعد ما قنطوا و ینشر رحمته‌ و هـو‌ الولیـ‌ الحـمید(شوری:82) و اوست کسی که باران را-پس از آنکه‌[مردم‌]نومید شدند-فرود می‌آورد و رحمت‌ خویش را می‌گسترد و هموست سرپرست سـتوده. قرآن مجید در آیات متعدد به نزول‌ باران،منافع آن و اینکه‌ آمدن‌ آن به فرمان خـداست‌ اشاره دارد،و از آیاتی،استفاده مـی‌شود کـه نیامدن باران در اثر گناه و نافرمانی مردمان است و اگر مردم به راه ایمان و تقوا می‌رفتند باب برکات آسمان و زمین به‌ روی آنها گشوده می‌شد. و لو أنّ أهل القری آمنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السـّماء و الأرض ولکن کذّبوا فأخذناهم بما کانوا یکسبون (اعراف:69) اگر مردم شهر ایمان آورده و به تقوا‌ گراییده‌ بودند قطعا برکاتی از آسمان و زمین بر ایشان‌ می‌گشودیم،ولی تکذیب کردند.پس به‌[کیفر]دستاوردشان‌[گریبان‌]آنان را گرفتیم. و نیز آیات شریفه یادآور مـی‌شود کـه اگر مردم برگردند و استغفار کنند باز رحمت الهی‌‌ شامل‌ حالشان می‌شود: فقلت استغفروا ربّکم إنّه کان غفّارا،یرسل السّماء علیکم مدرارا (نوح:01-11)و گفتم:از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده اسـت،تـا برای شما از‌ آسمان‌‌ باران پی در پی فرستد.   احادیث و سخنان پیشوایان معصوم نیز نشانگر این است که اگر بندگان نافرمانی نکنند و راه معصیت در پیش نگیرند از باران رحمت الهی برخوردار خواهند‌ شد‌.و چنانچه‌ در اثـر گـناه‌ گرفتار خشکسالی‌ و کمبود‌ باران‌ شدند باز هم اگر رو به خدا آورند،استغفار کرده و از گناهان‌ پرهیز کنند،خدای مهربان و توبه‌پذیر بندگان را مشمول عنایت‌ خود‌ قرار‌ داده باران رحمت‌ خویش را به سـوی ایـشان‌ گـسیل‌ می‌دارد.   مـرحوم علامه مجلسی قدس سره‌ فرموده‌ است‌: در نظر علمای،ما استحباب طلب باران هنگام نیاز به آن‌ از‌ درگاه ایزد مـنّان اجـماعی اسـت. سپس دربارهء نماز باران از علاّمه حلی نقل می‌کند:که جـز‌ ابوحنیفه‌ کسی‌ در استحباب آن‌ تردید نکرده است زیرا ابوحنیفه فقط دعا را مستحب‌ دانسته‌ است‌.1 طلب باران در زمان حـضرت مـوسی عـلیه‌السلام روایت شده که بنی‌اسرائیل دچار خشکسالی شد‌ و حضرت‌ موسی‌ علیه‌السلام چـند مـرتبه‌ تقاضای باران کرد؛اما باران نیامد.خداوند متعال وحی کرد که‌ من‌ دعای تو و همراهان تـو را مـستجاب نـمی‌کنم در حالی که میان شما سخن‌ چینی‌ هست‌ که بر کار خود اصـرار دارد. مـوسی کـلیم(ع)عرض کرد:پروردگارا!این سخن چین‌ کیست؟تا او‌ را از میان خود بیرون کنیم. خطاب شد:ای موسی!مـن شـما را‌ از‌ سـخن‌ چینی باز می‌دارم آنگاه خود سخن چینی کنم؟ از این رو همه بنی‌اسرائیل بدون استثنا توبه‌ کـردند‌ و در نـتیجه باران رحمت الهی بر ایشان‌ نازل شد.2 طلب باران در‌ عصر‌ حضرت‌ سلیمان عـلیه‌السلام از امـام صـادق علیه‌السلام روایت شده که روزی حضرت سلیمان علیه السلام با‌ اصحاب‌ خود‌ برای طلب بـاران بـیرون آمدند.در میان راه مورچه‌ای را دید که‌ دست‌ نیاز به درگاه الهی بلند کرده‌ مـی‌گوید:خـداوندا مـا از مخلوقات تو هستیم و از روزی تو‌ بی‌نیاز‌ نیستیم.ما را به جهت گناهان‌ بنی‌آدم هلاک نگردان. حضرت سـلیمان بـه‌ همراهان‌ فرمود:برگردید که به وسیله‌[دعای‌]دیگران سیراب شدید‌.3 طلب‌ باران‌ توسط عـبدالمطّلب مـرحوم مـجلسی نوشته‌اند: در بعضی‌ کتب‌ معتبره مذکور است که در طفولیت حضرت رسول صلی الله علیه و آله‌ خشکسالی‌ عـظیم‌ بـه هـم رسید و چندین سال‌ بر‌ ایشان باران‌ نبارید‌.پس‌ رقیقه دختر صیفی در خـواب دیـد‌ که‌ هاتفی صدا زد که:ای گروه قریش!پیغمبری در میان شما به‌ هم‌ رسیده است، مبعوث خواهد شـد و بـه‌ برکت او رحمت و فراوانی‌ و آبادانی‌ برای شما حاصل است. عبدالمطّلب‌ را‌ بطلبید تا فـرزند زادهـء خود را شفیع گرداند و دعا،کند تا خـدا بـاران‌ دهـد‌ شما را. پس عبدالمطّلب حضرت‌ رسول‌ صلی‌ الله علیه و آلهـ‌ را‌ بـر دوش گرفته بر‌ کوه‌ ابوقبیس بالا رفت‌ و اکابر قریش بر گرد او جمع شدند دعـای بـاران خواندند و در‌ همان‌ ساعت از برکات آنـ‌ حـضرت بارانی‌ ریـخت‌ کـه سـیلاب‌ از‌ شعاب‌ مکّه روان شد.4 گویا‌ ابوطالب عـموی آن حـضرت در مدیحه مشهور خود: و ابیض یستسقی الغمام بوجهه‌ «سپیدرویی که به‌ وجاهت‌ او طـلب بـاران می‌شود»به این‌ جریان‌ اشاره‌ دارد‌. رسـول‌ خدا صلی الله‌ عـلیه‌ و اله و طـلب باران روایات بسیاری در رابطه بـا دعـا یا نماز باران توسط حضرت رسول اکرم‌ صلی‌ الله‌ علیه و آله وارد شده است. لازم اسـت‌ یـادآوری‌ شود‌ که‌ از‌ این‌ نقلها اسـتفاده مـی‌شود اولا طـلب باران از سوی آنـ‌ حـضرت در دفعات متعدد اتفاق افـتاده و ثـانیا گاهی به صورت دعا و گاهی با بجای آوردن نماز و قرائت خطبهء‌ مشتمل بر دعا بـوده اسـت. 1387   اینک چند نمونه از این روایات: 1.بـخاری از انـس بن مـالک روایـت کـرده است که روز جمعه‌ای در حـالی که حضرت پیامبر صلی الله علیه‌ و آله‌ روی منبر استاده و مشغول خواندن خطبه بودند مردی از در رو به رو وارد شـد و عـرضه داشت:سا رسول اللّه چهارپایان هلاک شـدند و راهـها بـسته شـده اسـت دعا کن‌‌ خـداوند‌ بـاران بر ما نازل کند.حضرت دستها را بلند کرد و گفت:اللّهم اسقنا،اللهم،اسقنا اللهم‌ اسقنا یـعنی خـداوندا مـا را سیراب کن‌. انس‌ می‌گوید:سوگند به خـدا در‌ آسـمان‌ ابـری،لکـه‌ای و چـیزی نـمی‌دیدیم و میان ما و کوه‌ سلع خانه و ساختمانی مانع نبود که ناگهان از پشت کوه سلع ابری همانند سپر سر کشیده و چون‌ به‌ وسط آسمان رسید گسترده‌ شد‌ و شروع بـه باریدن کرد.باز انس سوگند می‌خورد که‌ شش روز آفتاب را ندیدیم تا روز جمعه که حضت مشغول خطبه بود.مردی از در وارد شد و عرضه داشت:سا‌ رسول‌ الله!اموال نابود شدند و راهها بسته شد،دعـا کـن خداوند باران را باز دارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله دستها را بلند کرد و گفت:خداوندا!به اطراف ما نه‌ بر‌ ما، خداوندا‌ بر بیشه‌ها و کوهها و دره‌ها و محل رویش گیاهان.در نتیجه باران قـطع شـد و ما از مسجد بیرون آمدیم‌ و در هوای آفتابی راه پیمودیم.5 2.ابن هشام آورده است که مردم‌ مدینه‌ با‌ قحطی مواجه شدند و به حضور پیامبر عظیم‌ الشأن آمـده شـکایت کردند،حضرت بالای منبر رفـت و طـلب باران ‌‌نمود‌.چیزی نگذشت که‌ بارش باران آغاز شد.به گونه‌ای که اهالی آمدند و این‌ دفعه‌ از‌ غرق شدن شکایت کردند. حضرت این گونه دعـا نـمودند:اللّهم حوالینا و لا علینا یـعنی خـداوندا‌ به اطراف ما نه بر ما.بعد از این دعا از شهر مدینه‌ کنار رفت و مانند اکلیل‌ اطراف‌ شهر را احاطه کرد. رسول خدا صی الله علیه و آله فرمود:اگر ابوطالب امروز حاضر بود خـشنود مـی‌شد.برخی‌ از اصحاب گفتند:یا رسول اللّه شاید منظورتان این شعر ابوطالب است‌. و ابیض یستسقی الغمام بوجهه‌ ثمال الیتامی عصمة للارامل «سپیدرویی که به وجاهت او طلب باران می‌شود کسی که پناهگاه یـتیمان و بـیوه زنان اسـت». حضرت فرمود:بلی.6 3.در صحیح بخاری آمده است‌ که‌ پیامبر صلی الله علیه و آله برای طلب باران به مصلّی‌ رفـت.رو به قبله ایستاد و عبای خود را برگرداند و دو رکعت نماز به جای آورد.7 طـلب بـاران بـا توسل به‌ قبر‌ پیامبر صلی الله علیه و اله اویس به عبدالله می‌گوید:مردم مدینه دچار خشکسالی سختی شدند و بـه ‌ ‌عـایشه شکایت‌ بردند.عایشه گفت:به قبر پیامبر توجّه کنید و روزنه‌ای از فراز‌ آن‌ بـه سـوی آسـمان باز کنید.به‌ طوری که میان قبر و آسمان هیچ سقفی نباشد.مردم چنین کردند.پس آسـمان بارید و گیاهان رویید و شتران فربه شدند.8 طلب باران با توسل‌ به‌ عموی‌ پیـامبر انس روایت کرده هـنگامی‌ کـه‌ مردم‌ دچار کم بارانی می‌شدند عمر بن خطاب با توسل به عباس‌ بن عبدالمطّلب عموی پیامبر،طلب باران می‌کرد و چنین می‌گفت: اللّهم‌ إنّا‌ کنّا‌ نتوسّل إلیک بنبینّا صلّی اللّه علیه و سلّم فـتسقینا‌ و إنّا‌ نتوسل إلیک بعمّ نبیّنا فاسقنا. یعنی خداوندا ما به وسیله پیامبرمان به تو متوسل می‌شدیم،ما را از باران‌ رحمت‌ خود‌ برخوردار می‌کردی،و اکنون به وسیله عموی پیامبرمان به تو متوسل‌ شـده‌ایم پس مـا را سیراب کن! انس می‌گوید:و بدین گونه باران می‌آمد و مردم سیراب می‌شدند.9 طلب باران توسط‌ امیرمؤمنان‌ علیه‌ السلام در نهج البلاغه دو خطبهء مشتمل بر دعا و یک دعا‌ دربارهء‌ استسقا و طلب باران آمـده اسـت که با بعاراتی زیباو مضمونی والا طلب باران را از درگاه‌ احدیت‌ دارند‌.01علاوه بر آن خطبهء کاملی‌ برای نماز باران از آن حضرت‌ نقل‌ شده‌ است.11 دعای باران توسط حسنین علیهما السلام نقل شـده عـده‌ای از اهل کوفه‌ نزد‌ امام‌ امیرالمؤمنین علیه السلام آمده و از کمبود باران شکایت کردند. آن،حضرت امام حسن و امام‌ حسین‌ علیهما السلام را فراخواند،نخست به امام حسن علیه‌السلام‌ فرمود برای ما دعـایی‌ بـرای‌ طـلب‌ باران بخوان.امام حسن دعـایی نـیکو کـردند سپس‌ امیرالمؤمنین علیه السلام به امام حسین‌ فرمود‌:دعا کن.امام حسین نیز دعایی همانند امام‌ حسن با الفاظ و معانی زیـبا‌ خـواندند‌.چـون‌ حسنین علیهما السلام از دعا فارغ شدند خداوند تـبارک و تـعالی برای مردم از آسمان باران‌ فراوانی‌ فرو ریخت.21 آمدن باران به دعای امام سجاد علیه السلام نقل‌ شده‌ که‌ گـروه عـابدان بـصره امثال ایوب سجستانی،صالح مروی،عتبه علاّم،حبیب‌ فارسی،رابـعه،سعدانه و دیگران‌ برای‌ انجام‌ حج عازم مکه شدند.در آنجا به جهت خشکسالی‌ با کمبود آب‌ و تشنگی‌ و ناراحتی مـردم مـواجه شـدند.مردم مکه و حاجیان از آنها خواستند تا باران طلب کنند. عابدان بـصره‌ کـنار‌ کعبه آمده بعد از طواف با خضوع و ناله باران طلب کردند دعایشان‌‌ مستجاب‌ نشد.ناگهان دیدند جـوانی مـحزون بـه سوی‌ کعبه‌ آمد‌.طواف کرد و سپس صورت را به طرف‌ آنها‌ گرداند و تـک تـک آنـان را نام برد و فرمود:آیا در میان شما یک‌ نفر‌ نبود که خدای‌ رحمان او‌ رادوست‌ داشـته باشد؟ گـفتند‌:ایـ‌ جوان‌ ما وظیفه دعا داریم و اجابت از‌ خداست‌. فرمود:از کعبه دور شوید.اگر در میان شما یـک نـفر محبوب‌ خدا‌ بود دعایش مستجاب‌ می‌شد.آن گاه‌ خود کنار کعبه آمد‌.سجده‌ کـرد و در سـجده عـرضه داشت‌: سیّدی‌ بحبّک لی إلاّ سقیتهم الغیث‌ یعنی مولای من به خاطر محبتت نسبت به‌ مـن‌ ایـشان را از باران رحمت‌ خود‌ سیراب‌ کن. دعای حضرت‌ تمام‌ نشده بارانی سرشار آمد‌ کـه‌ گـویا آب از دهـانهء مشک می‌ریزد.31 دعای نوزدم صحیفه سجادیه هم درباره طلب‌ باران‌ است که با الفاظ زیـبا و مـعانی‌ بلند‌ همانند دیگر‌ دعاهای‌ آن‌ حضرت بیان شده است‌ طلب باران امـام رضـا عـلیه‌السلام از امام حسن عسکری(ع)از امام هادی(ع)از امام جواد‌ علیه‌السلام‌ نقل شده هنگامی که‌ مأمون حضرت‌ امـام‌ عـلی‌ بـن‌ موسی‌ الرضا علیه السلام‌ را‌ ولی عهد خود قرار داد.باران نیامد. برخی اطرافیان مـأمون و مـتعصبان گفتند:نگاه کنید از وقتی‌ که‌ علی‌ بن موسی به سوی ما آمد و ولی‌ عهد‌ شد‌ خـدا‌ بـاران‌ را‌ از ما قطع کرد. این سخن به گوش مأمون رسید و بر او ناگوار آمـد پس بـه امام علیه السلام گفت:باران‌ نیامده اسـت چـه خـوب بود که‌ دعا می‌کردید خداوند عزّوجلّ بـرای مـردم باران می‌فرستاد. امام فرمود:باشد.مأمون گفت:چه وقت دعا خواهی کرد و آن روز جـمعه بـود.امام فرمود:روز دوشنبه برای ایـن کـه رسول‌ خـدا‌ دیـشب در عـالم رؤیا همراه امیرالمؤمنین پیش من آمـد و فـرمود:فرزندم روز دوشنبه به صحرا برو و طلب باران کن.همانا خداوند تعالی سـیرابشان‌ خـواهد کرد.و مردم را از دانشی‌ که‌ خداوند بـه تو عنایت کرده و آنـها نـمی‌دانند از احوالشان آگاه‌ کن تا نـسبت بـه فضل تو و مقام تو در پیشگاه خداوند آگاه شوند‌. چون‌ روز دوشنبه شد،حضرت بـه‌ سـوی‌ صحرا رفت مردم نیز بـیرون آمـدند و انـتظار می‌کشیدند.حضرت بـالای مـنبر رفت.حمد و ثنای الهـی بـجای آورد.سپس عرضه داشت: خدایا!پروردگارا!تو حق‌ ما‌ اهل بیت را بزرگ‌ داشتی‌.مردم نـیز چـنانکه امر کردی به ما متوسل‌ شـده‌اند و امـید به فـضل و رحـمت تـو را دارند و متوقّع احسان و نـعمت تو هستند پس بارانی‌ شامل و نافع بدون درنگ و بدون ضرر بر‌ ایشان‌ نازل فرما و آغاز آن بـعد از بـرگشت مردم به‌ منزل و محلشان باشد امـام جـواد(ع)نـاقل حـدیث مـی‌فرماید:سوگند به آن کـسی کـه محمد(ص)را به حق به‌ رسالت مبعوث کرد‌ بادها‌ ابرها را‌ به آسمان کشاندند و رعد و برق بوجود آمـد.مـردم حـرکت‌ کردند تا از باران در امان باشند.حضرت‌ فـرمود:ای مـردم بـایستید ایـن ابـر بـرای شمانیست.این‌ برای اهل‌ فلان‌ شهر‌ است.ابرها عبور کدرند.ابر دیگر آمد باز هم با رعد و برق.مردم‌ خواستند حرکت کنند.حضرت ‌‌خطاب‌ کرد بایستید ایـن ابر هم برای شما نیست،برای،مردم‌ فلان دیار است‌ و بدین‌ گونه‌ ده،مرتبه ابر آمد و حضرت چنین فرمود تا در نوبت یازدهم‌ حضرت خطاب کرد ای‌ مردم این ابری است کـه خـداوند برای شما فرستاده است.پس در برابر‌ این تفضل خدا سپاسگزار‌ باشید‌ و حرکت کنید و به سوی منزل و جایگاه خود برگردید.این ابر بر شما و بالاسر شما هست تا به جایگاه خـود بـرسید.آن گاه به مقداری که سزاوار کرم الهی است‌ بر شما‌ فرو خواهد ریخت.مردم پراکنده شدند،تا نزدیک منازل خود رسیدند که بـاران بـه‌ شدت درگرفت.و در اثر آن دره‌ها،حـوضها بـرکه‌ها و بیابان‌ها لبریز شد.و مردم لب به سخن‌ گشوده گفتند‌:مبارک‌ باد بر فرزند رسول خدا،کرامت الهی. سپس حضرت به میان مردم آمدند و آنها را چـنین مـوعظه کردند:ای مردم!از خدا پروا کـنید دربـارهء نعمتهایی که به شما بخشیده‌ و به‌ وسیله معصیت آنها را از خود نرانید.بلکه‌ بوسیله فرمانبرداری و شکر نعمت آنها را ماندگار کنید...41 نماز باران آیة الله العظمی خوانساری از مواردی که نماز باران برگزار‌ شـده‌ و ابـواب رحمت الهی گشوده گردیده است نماز استسقایی است‌ که مرحوم آیة الله العظمی آقای سید محمّد تقی خوانساری در قم بجای آوردند؛و هنوز هستند کسانی که شاهد این‌ ماجرا‌ بوده‌اند‌.از جمله حـضرت آیـة الله‌ العـظمی‌ نوری‌ همدانی حضار و ناظر بوده‌اند که در اینجا از زبان ایشان مطلب را به طور کامل نقل می‌کنیم،ایشان فـرمودند: مرحوم آیة‌ الله‌ العظیم‌ خوانساری نماز مغرب و عشا را در مدرسهء فیضیه‌ اقـامه‌ مـی‌کردند و نـماز را با حال مخصوص می‌خواندند و حدود یک ساعت طول می‌کشید.در سال 3631 قمری‌ مطابق 3231 شمسی‌ بارندگی‌ نشده‌ بود و آن هـنگام ‌ ‌شـهر قم زمین زراعتی و نیز باغ فراوان‌‌ داشت.یک شب بعد از نماز عشا،کـشاورزان بـه مـدرسه آمده و به حضرت آیة الله گفتند:اگر باران‌ نیاید‌ محصولات‌ کشاورزی از بین می‌رود آقای خوانساری فـرمودند:در بازار اعلان کنند‌:مردم‌ سه روز چهارشنبه،پنجشنبه و جمعه را روزه بگیرند تا نماز باران خـوانده شود،مردم سه روز‌ روزهـ‌ گـرفتند‌.روز سوم که جمعه بود برای خواندن نماز به طرف محل خاکفرج‌ که‌ آن‌ زمان صحرا بود حرکت کردیم.قبل از نماز خطیب مشهور حاج میرزا محمد تقی‌ اشراقی‌ منبر‌ رفت و صحبت کـرد و گفت:وظیفه ما این‌ است که از خداوند بخواهیم بر ما‌ باران‌ نازل کند و ارادهء خداوند بر هر چه تعلق گیرد همان‌ خواهد شد.و با‌ این‌ بیان‌ دفع دخل مقدّر کرد.-چـنانکه هـمین مطلب را در مدرسهء فیضیه که‌ همان ایام‌ شبها‌ منبر می‌رفتند بیان کردند- بالاخره بعد از سخنرانی،مرحوم آیة الله العظمی خوانساری‌ نماز‌ باران‌ را به جای آوردند و به‌ سوی مسجد امام که ایشان در آنـجا نـماز جمعه اقامه‌ می‌کردند‌ برگشتیم.هنگام بازگشت برخی‌ مردم طلبه‌ها را مسخره می‌کردند که عبایتان را‌ بلا‌ بگیرید‌ تا خیس و گلی نشود آیة الله العظمی خوانساری پیش از نماز جمعه در حالی که‌ مردم‌ مـشغول‌ وضـو گرفتن و آماده‌ شدن برا نماز بودند همان طور که نشسته بودند‌ صحبت‌ می‌کردند و می‌فرمودند:خدا همان‌ خداست،خدا عوض نشده است،زمین عوض نشده است.اعمال ماست که‌ مـوجب‌ قـطع نـعمت و رحمت می‌شود.سپس نماز جـمعه اقـامه شـد و برگشتیم و از باران‌ خبری‌ نشد.در نتیجه مرحوم‌ آقای خوانساری شب‌ هنگام‌ در‌ نماز مدرسه فیضیه دستور داد که طلبه‌ها‌ سه‌ روز روزه بگیرند (فقط طلبه‌ها)سـپس نـماز اقـامه شود.لذا ما سه روز‌ یعنی‌ شنبه،یکشنبه و دوشنبه را روزهـ‌‌ گـرفتیم‌ و روز دوشنبه‌ جهت‌ ادای‌ نماز باران به پشت قبرستان حاج‌ شیخ‌-قم نو فعلی-رفتیم در آنجا منبر دو پلهء کوچکی گـذاشته بـودند‌ کـه‌ آقای خوانساری بالای آن رفت و رو‌ به قبله ایستاد و تسبیح‌ در‌ دست داشـت و صد مرتبه با‌ حالت‌ مخصوص و خشوع تکبیر گفت.سپس به طرف‌ راست،برگشت و با همان حالت صد‌ مـرتبه‌ تـسبیح گـفت.بعد به طرف‌ چپ‌ برگشت‌ و صد بار لا‌ اله‌ الاّ اللّه گفت و مرتبه‌ آخـر‌ رو بـه مردم صد بار الحمد للّه گفت و البته طلبه‌ها هم تکرار می‌کردند.سپس‌ با‌ حالت تضرّع نماز و خـطبه‌های نـماز را‌ بـه‌ جا آوردند‌.با‌ شروع‌ نماز ابرها در آسمان‌ پیدا شد و هنگام اتمام نـماز ابـرها بـه هم پیوستند و هنوز از محل دور نشده بودیم‌ که‌‌ باران شروع به باریدن کرد.تا‌ مـا‌ بـه‌ ح جـره‌ رسیدیم‌ لباسهایمان حسابی خیس‌ شده‌ بود و باران‌ بسیار شدیدی آمد به طوری که هـنگام عـصر مردم خدمت مرحوم آیة الله العظمی‌ خوانساری‌‌ رسیده‌ و از ترس این که سیل بیاید تـقاضای‌ تـوقف‌ بـاران‌ را‌ کرده‌ بودند‌.51 آداب و چگونگی نماز استسقاء در این بخش به آداب و کیفیت نماز استسقاء مطابق آنچه حـضرت امـام خمینی قدس سره در تحریر الوسیله آورده‌اند می‌پردازم:61 مستحب‌ است نماز طلب باران هـنگام کـم آبـی و فرورفتن آب جویها و رودها و کاهش بارانها و دریغ آسمان از گریستن به جهت گسترش گناهان و ناسپاسی در برابر نـعمتها،اداء نـکردن‌ حقوق،کم فروشی‌ در‌ کیل و وزن ستم،خیانت،ترک امر به معروف و نهی از مـنکر،نـپرداختن‌ زکـات،حکم به غیر دستور خدا و جز اینها از چیزهایی که موجب خشم خدای رحمان و موجب‌ نـیامدن‌ بـاران‌ مـی‌شود؛چنانکه در آیات و روایات اشاره شده است.     نماز باران همانند نماز عید فـطر و قـربان دو رکعت است و با جماعت خوانده می‌شود. فرادی‌ خواندن‌ به قصد رجاء هم اشکال‌ ندارد‌.در رکعت اول بـعد از حـمد و سوره پنج تکبیر دارد که بعد از هر تکبیر قنوت دارد،و در رکعت دوم بعد از حمد و سـوره‌ چـهار‌ تکبیر و بعد از هر‌ تکبیر‌ قنوت دارد. در قنوت هـر دعـایی خـوانده شود کافی و لیکن بهتر است مشتمل بـر درخـواست باران و تقاضای عطوفت رحمان با فرستادن باران و گشودن درهای رحمت آسمان باشد و دعـا را بـا‌ صلوات‌ بر محمد و آل محمّد شـروع کـنند. نماز بـاران اذان و اقـامه نـدارد.بلکه مؤذّن بجای آنها سه مـرتبه الصـّلاة می‌گوید. بهتر است این نماز در در وقت نماز عید یعنی ساعات‌ آغاز‌ روز بـه‌ جـای آورند وقتی امام از نماز فارغ شـد عبای خود را برمی‌گرداند بـه گـونه‌ای که طرف راست‌ آن بر شـانهء چـپ و طرف چپ آن بر شانه راست قرار‌ می‌گیرد‌.سپس‌ بالای منبر می‌رود؛و رو به قـبله بـا صدای بلند صد مرتبه تـکبیر مـی‌گوید.آنـگاه به طرف راسـت ‌‌بـرگشته‌ صد مرتبه با صـدای بـلند تسبیح می‌گوید و بعد از آن به طرف چپ‌ رو‌ کرده‌ صد مرتبه با صدای بلند لا اله الاّ اللّه‌ مـی‌گوید و در نـهایت رو به مردم‌ کرده صد مرتبه حـمد مـی‌گوید: اشکالی هـم نـدارد کـه مردم همراه امام اذکـار‌ را تکرار کنند بلکه‌ با‌ صدای بلند بگویند. سپس امام دستهای خود را می‌گشاید و دعا می‌کند و مـردم نـیز همراه او دعا می‌کنند و در دعا،تضرع،لابـه و التـماس مـبالغه مـی‌کنند. بـعد از دعا،امام خـطبه مـی‌خواند باز‌ هم در تضرع،لابه و درخواست،اصرار و مبالغه می‌کند و بهتر است از خطبه‌های نقل شده از پیشوایان معصوم مـثل خـطبه‌ای کـه از امیرمؤمنان علیه‌ السلام روایت شده استفاده کـند و مـثل نـماز عـید‌ دو‌ خـطبه بـخواند البته دومی را به قصد رجاء. برخی مستحبات و آداب نماز باران حمد و سوره را با صدای بلند بخواند و سوره‌هایی را که در نماز عید مستحب است مثل‌ سوره‌ اعلی‌ و سوره الشمس را قـرائت کند مردم سه روز،روزه بگیرند و روز سوم برای نماز بیرون روند و آن روز دوشنبه باشد و اگر ممکن نشد روز جمعه باشد   امام و جمعیّت با‌ آرامش‌،وقار و خشوع به سوی صحرا بروند و برای نماز مکان پاکـیزه‌ای‌ را در نـظر بگیرند؛و بهتر است با حالتی که رحمت الهی را جلب می‌کند بیرون روند مثلا با پای‌‌ برهنه‌ باشند‌. همراه خود منبر ببرند و مؤذنان‌ در‌ مقابل‌ امام حرکت کنند. پیرمردان،پیرزنان کـودکان و چـارپایان را همراه خود ببرند و کودکان را از مادرانشان جدا کنند تا گریه و زاری کنند‌ و سبب‌ جوشش‌ رحمت الهی شوند اگر دعاها مستجاب نشد بار‌ دیگر‌ بیرون رونـد و نـماز و دعا و تکرار کنند تا ان شـاء الله رحـمت‌ الهی شامل حالشان گردد.و ما را نسزد که‌ لب‌ به‌ اعتراض بگشاییم یا از رحمت،حق مأیوس شویم.71 .......................................................... پی‌ نوشتها: (1)-بحار الانوار،ج 19.ص 192. (2)-جامع السعادات،ج 2،ص 772؛مولی مـهدی نـراقی،مطبعة النّجف،3831 ه.ق. (3)-من لا یـحضره الفـقیه‌،شیخ‌ صدوق‌،ج 1،ص 333،ح 3،چاپ دارالکتب الاسلامیه . (4)-حیاة القلوب ج 3(تاریخ پیامبر اسلام)ص 002.علامه‌ مجلسی‌،انتشارات سرور،قم،چاپ پنجم،4831 ه.ش، نیز نگاه کنید به:اسدالغایة،ج 7،ص 211،دار احیاء التراث العربی‌،بیروت‌. (5)-صحیح‌ بخاری،ج 2،ص 51،دار احیاء التـراث العـربی. (6)-سیره ابن هشام،ج 1،ص 181،مکتبة محمد‌ علی‌ صبیح‌ و اولاده،مصر،3831 ه.ق. (7)-صحیح البخاری:ج 2 ص 61. (8)-سنن دارمی،ج 1،ص 53 باب 51 ح 39. (9)-صحیح بخاری‌ ج 2،ص 61‌. (01‌)-نهج البلاغة،صبحی صالح،خطبهء 511 و341 و حکمت 274. -------------- (11)-نگاه کنید به متن‌ خطبه‌ همراه با ترجمه در کـتاب«خـطبه‌های معصومین در جـمعه‌ها و عیدین»تألیف نویسنده، ص 401‌ به‌ نقل‌ از مصباح المتهجّد،ص 963. (21)-نگاه کنید به:بحار الانوار ج 19،ص 223،چاپ ایران‌. (31‌)-نگاه کنید بـه مدینة المعاجز،علامه سید هاشم بحرانی،ج 4،ص 613،موسسة المعارف الاسلامیه‌ چاپ‌ اول‌‌ 4141 ه.ق و مـناقب آل ابـی‌طالب،ابـن شهر آشوب،ج 4،ص 041،کتابفروشی مصطفوی قم. (41)-عیون اخبار الرضا‌ ج 2،ص 561‌،شیخ صدوق،منشورات المطبعة الحیدریة،نجف،0931 ه.ق. (51)-جریان نماز بـاران ‌ ‌را‌ حـضرت‌ آیة‌ الله العظمی نوری همدانی مد ظله در تاریخ شب ششم ماه رمضان 7141 ه.ق‌ نـقل‌ فـرمودند‌ کـه‌ توسط نویسنده در همان تاریخ یادداشت گردید. (61)-تحریر الوسیله،امام خمینی‌،ج 1،ص 542‌ چاپ نجف. (71)-همان. ........................................................................... مرکز تخصصی نماز

پر بازدید ترین مقالات

20211 7/9  21609  س1  21980 22601    22996...

«گیاهان دارویی در قرآن و حدیث»

بسم الله الرحمن الرحیم «گیاهان دارویی در قرآن و حدیث» علیرضا ...

زنيان - شاهي - کندر (دروس استاد ضیایی / 3)

بسم الله الرحمن الرحیم زنيان - شاهي - کندر دروس استاد ضی...

اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم ...

سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ محیط زیست و منابع طبیعی"

بسم الله الرحمن الرحیم سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ...

تقویم شمسی

مهر ۱۳۹۷
ش ی د س چ پ ج
« شهریور   آبان »
 123456
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰