ماه: فروردین ۱۳۹۸

تبیین رفتار انسان با طبیعت در قرآن، در سه واژه

بسم الله الرحمن الرحیم  آیت‌الله تسخیری: تبیین رفتار انسان با طبیعت در قرآن ،در سه واژه . مشاور عالی مقام معظم رهبری در امور جهان اسلام در نخستین دور گفت‌وگوی دینی ایران و فرانسه تأکید کرد: خداوند در قرآن کریم سه واژه تسخیر، خلافت و توسعه را نشان دهنده رفتار انسان با طبیعت را بیان می‌کند. . آیت‌الله محمدعلی تسخیری مشاور عالی مقام معظم رهبری در امور جهان اسلام روز ۱۷ دی‌‌ماه در سخنرانی خود در نخستین دور گفت‌وگوی دینی ایران و فرانسه گفت: سه واژه در قرآن داریم که این سه واژه نشان دهنده رفتار انسان با طبیعت است. آیت الله محمدعلی تسخیری روز دوشنبه در نخستین دور گفت‌وگوی دینی مرکز گفت‌وگوی ادیان و فرهنگ‌های سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با مسیحیان کاتولیک فرانسه با عنوان «جایگاه محیط زیست در اسلام و مسیحیت کاتولیک» با تبریک میلاد حضرت مسیح با اشاره به اهمیت طبیعت و محیط زیست و تاکید بر حفظ آن، اظهار داشت: خداوند هر آنچه که انسان نیاز دارد را در طبیعت قرار داده است اما متاسفانه انسان با ظلم در توزیع و کفر نعمت، نعمت‌ها را از بین می‌برد. وی با توضیح اینکه واژه تسخیر به این معناست که جهان به طور کلی مُسخّر انسان است، گفت: همه نیازهای انسان در طبیعت وجود دارد ولی انسان در توزیع نعمت، عدالت را رعایت نمی‌کند و در مواردی نیز کفر نعمت انجام می‌دهد. آیت الله تسخیری درباره واژه خلافت در قرآن نیز اظهار داشت: انسان، خلیفه خداوند بر روی زمین نامیده شده و واژه سوم، مساله توسعه را عنوان می کند که استعمار در دنیای امروز، معنی حقیقی آن را عمران و رشد دانسته که هدف را نشان می‌دهد. وی افزود: موضوع محیط زیست و نگاه ادیان به محیط زیست، از نظر اسلام هم ارزش‌های اسلامی و هم بینش‌های جهانی اسلامی و هم قواعد اصلی اسلام در مسأله محیط زیست درگیر می‌کند. آیت‌الله تسخیری همچنین یادآور شد: در جهان‌بینی اسلام، مسأله خلافت انسان مطرح است از این رو جاهای مختلف در قرآن کریم نسبت به اینکه انسان خلیفة الله فی الارض است و یکی از وظایف اصلی او تعمیر و رسیدگی به زمین و محیط زیست است، تأکید شده و سعی دارد از این عنوان نقشی برای طبیعت انسان و تکامل وی بهره ببرد. وی اظهار داشت: ارزش‌های اسلامی این نکته را مورد تفقد قرار ‌داده و هم بینش‌های جهان اسلام و قواعد رفتاری و فقهی این مساله را مورد تأکید قرار می‌دهند. مشاور رهبر معظم انقلاب در امور فرهنگی جهان اسلام ادامه داد: از دیدگاه دینی، انسان با فطرت هماهنگ است و به طور طبیعی با حرکت جهان هماهنگ خواهد بود و از آنجا که جهان در تسخیر انسان است، انسان باید به بهترین وجه از آن برای تحقق وظایف انسانی بزرگ استفاده کند. وی تصریح کرد: در ادیان دیگر هم مسأله فطرت و تسخیر طبیعت برای انسان مطرح و یک حالت طبیعی است. . نخستین دور گفت‌وگوی دینی مرکز گفت‌وگوی ادیان و فرهنگ‌های سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با مسیحیان کاتولیک فرانسه، امروز با موضوع «اهمیت محیط زیست در اسلام و مسیحیت کاتولیک» با حضور هیأتی به سرپرستی کاردینال جین نوئل آولین، اسقف شهر مارسی و رئیس کل شورای دانشگاه‌های کاتولیک فرانسه و اندیشمندان مسلمان از جمهوری اسلامی ایران در محل سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی گشایش یافت. در این دوره گفت‌وگوهای دو روزه، موضوعاتی چون «متون اسلام و مسیحیت کاتولیک در زمینه حفظ و حراست از محیط زیست»، «خشونت و افراط‌گرایی عاملی برای تخریب محیط زیست»، «مسئولیت رهبران و پیروان ادیان برای حفظ محیط زیست کدام است؟» و «چگونه می‌توان در مسیر ترویج سلامت و پایداری محیط زیست قدم برداشت؟» بررسی می‌شود. آیت‌الله محمدعلی تسخیری مشاور رهبر معظم انقلاب در امور فرهنگی جهان اسلام، حجت‌الاسلام علی یونسی دستیار ویژه سابق رئیس جمهوری در امور اقوام و اقلیت‌های قومی و مذهبی، حجت‌الاسلام حسین مختاری رئیس دانشگاه مذاهب اسلامی و جمعی از مهمانان داخلی و خارجی از حاضران در این نشست بودند. موبد خورشیدیان: ایرانیان از کهن‌ترین ملتی بوده‌اند که به محیط زیست توجه کرده‌اند اردشیر خورشیدیان رئیس انجمن موبدان تهران اظهار داشت: ایرانیان از کهن‌ترین ملتی بوده‌اند که به محیط زیست توجه کرده‌اند. طبیعت هدیه الهی است که خداوند آن را در اختیار انسان‌ها قرار داده است. وی افزود: ما اول باید به شناخت حقیقی خود و طبیعت برسیم تا خدا را بشناسیم. مهم این است که دین دار باشیم و به حقیقت دین توجه کنیم. اسقف مقریک باریکیان: گفت‌وگو راه‌حل رسیدن به تفاهم مشترک است اسقف مقریک باریکیان نماینده خلیفه‌گری ارامنه تهران ابراز داشت: گفت‌وگوهای دینی منجر به پاکی و منزه بودن دل انسان‌ها می‌شود، زیرا وقتی دل انسان‌ها به پاکی نزدیک شود. انسان‌ها به وسیله گفت‌وگو به یکدیگر نزدیک می‌شوند و به تفاهم مشترک دست می‌یابند. وی گفت: ما ایمان داریم سرچشمه این طبیعت، خداوند است و خداوند انسان را نماینده خود قرار داده است. نماینده خلیفه‌گری ارامنه تهران با ابراز امیدواری که نتیجه نخستین دور گفت‌وگوی دینی ایران و فرانسه مانند نوری بر فرهنگ‌های ایران و فرانسه بتابد، گفت: بدون انسان، طبیعت معنی نمی‌شود و بدون طبیعت، انسان معنی نمی‌شود. تا زمانی که انسان، انسانیت خود را حفظ می‌کند، ایمان داریم طبیعت هم به روال خود ادامه می‌دهد. حجت‌الاسلام یونسی: دولت جمهوری اسلامی ایران از گفت‌وگوی ادیان حمایت می‌کند حجت‌الاسلام علی یونسی مشاور رئیس جمهور در امور ادیان و اقوام با اشاره به آیات قرآن کریم گفت: در آیات قرآنی وارد شده است؛ خداوند شما (بشر) را آفرید تا در این کره زمین مأموریت داشته باشید و خداوند از (شما) بشر خواسته است که این زمین را آباد کند. یعنی مأموریتی که بشر در کره زمین بر عهده گرفته است آبادانی زمین است. وی افزود: در واقع، از بشر خواسته است که این مأموریت را به خوبی انجام دهد. در تمام ادیان آسمانی بحث بهشت به صورت سمبولیک مطرح شده است. خداوند بهشتی را برای رفاه انسان آماده کرد اما طولی نکشید که به خاطر این که انسان از حد و حدود خود عبور کرد، آن بهشت را از انسان گرفت و او را به سوی زمین فرستاد و به او مأموریتی داد که بهشتی جدید باید با دست خود خلق کند و این بار برای شکل‌گیری این بهشت نیازمند تلاش و کوشش و زحمت زیادی هستیم. مشاور رئیس جمهور در امور ادیان و اقوام بیان داشت: انسان‌ها باید برای این مأموریت الهی آماده شوند و این بهشت را برای خود آماده کنند. تا پس از آن بتوانند به بهشت موعود دست پیدا کنند. بشر مأموریت دارد زمین را به بهشتی تبدیل کند. وی ادامه داد: امروز بشر بار دیگر به ادیان روی آورده است، آن هم از روی از باب اضطرار و ناچاری که صنعت پیش روی انسان قرار داده است. حجت‌الاسلام یونسی اظهار داشت: امروز تکنولوژی بلای جان انسان‌ها شده است و انسان را به تنگنا انداخته است. انواع آلودگی‌های زیستی که برای انسان به وجود آمده است او را با مشکل جدی روبرو کرده است و بر همین اساس است که انسان به دین باید روی بیاورد تا فهم مفاهیم دینی به این موضوع پی ببرد که دین می‌تواند انسان را از محیط زیستی که به دست خود آن را خراب کرده است، نجات بدهد. وی افزود: ‌انسان با روی‌آوردن به محیط زیست می‌تواند از جهنمی که برای خود ساخته است، نجات پیدا کند. دولت جمهوری اسلامی ایران از این ابتکار دیالوگ و حفظ محیط زیست استقبال و حمایت می‌کند و این دیالوگ بسیار ارزشمندی است که ادیان آسمانی درصدد حفظ محیط زیست باشند.   بر اساس این گزارش،‌ دور نخست گفت‌وگوی دینی مرکز گفت‌وگوی ادیان و فرهنگ‌های سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با مسیحیان کاتولیک فرانسه ساعت ۱۰ صبح امروز (۱۷ دی‌ماه) با موضوع «اهمیت محیط زیست در اسلام و مسیحیت کاتولیک» و با حضور هیأتی ۴ نفره به سرپرستی کاردینال جین نوئل آولین، اسقف شهر مارسی و رئیس کل شورای دانشگاه‌های کاتولیک فرانسه و اندیشمندان مسلمان از جمهوری اسلامی ایران در محل سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی افتتاح شد. در این دور از گفت‌وگوهای دینی، موضوعاتی چون «متون اسلام و مسیحیت کاتولیک در زمینه حفظ و حراست از محیط زیست»، «خشونت و افراط‌گرایی عاملی برای تخریب محیط زیست»، «مسئولیت رهبران و پیروان ادیان برای حفظ محیط زیست کدام است؟» و «چگونه می‌توان در مسیر ترویج سلامت و پایداری محیط زیست قدم برداشت؟» بررسی می‌شود. .......................................................................................................... منبع:فارس

معجزه سبز طبیعت در روایات پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم  معجزه سبز طبیعت در روایات پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع)     مؤلف:عباس خاک ناشر: خاکیان زبان: فارسی رده‌بندی دیویی: 297.218 سال چاپ: 1388 نوبت چاپ: 1 تیراژ: 10000 نسخه تعداد صفحات: 128 قطع و نوع جلد: رقعی (شومیز) شابک: 9786009064533 ........................................................... تصاویر مرتبط با کتاب

نوروز و سنت فرهنگی اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم  نوروز و سنت فرهنگی اسلام . «نوروز» عیدی ماندگار در بین ایرانیان است. تعطیلات نوروزی، مسافرت و سیر و سفر، صله رحم، نو شدن و پوشیدن لباسهای نو و زیبا، خانه تکانی، آشتی افراد قهر با یکدیگر و... از سنت های نیکوی نوروز در بین ایرانیان است. در این مقاله سعی شده است که به راز ماندگاری نوروز و سنت های پسندیده آن در جامعه ایرانی به ویژه بعد از تلاقی آن با اسلام اشاره شود. اینک مطلب را از نظر می گذرانیم: ویژگی ادیان و شرایع قبل از اسلام الف) منطقه خاورمیانه  پیش از ظهور اسلام، ادیان و شرایع چندی در خاورمیانه وجود داشت. هر یک از این ادیان و مذاهب دارای مناسک آیینی و سنت ها و آداب و رسوم چندی بوده اند که بدان از آیین دیگری بازشناخته می شدند. البته به جهت همزیستی و خاستگاه مشترک، همان گونه که تفاوت های آیینی و رسومی در میان ایشان وجود داشت، برخی از مشترکات نیز وجود داشت که می توانست به عنوان عناصر و مؤلفه های همزیستی مسالمت آمیز میان پیروان ادیان و شرایع مختلف عمل کند. از این روست که نه تنها در برخی از اشکال و رسوم و نامگذاری ها با هم مشترک بودند بلکه در برخی از داستان ها و افسانه های وجوه مشترکی یافت می شد که برگرفته از ریشه های مشترک فرهنگی بود. هر شریعت و آیینی که در این فرهنگ مشترک پدیدار می شد، مؤلفه ها و عناصری از فرهنگ ها و آیین های پیشین را حفظ می کرد و برخی را کنار می زد و برخی دیگر را در شکل جزیی و یا مفهومی آن تغییر می داد تا هماهنگ و سازوار با اصول و مبانی دین و آیین گردد. ب) ایران  پیش از ظهور اسلام در منطقه جغرافیایی و فرهنگی ایران که فرهنگ زرتشتی به عنوان فرهنگ غالب حضور داشت، فرهنگ مانوی، مسیحی، بودایی، برهمایی، یهودی نیز حضور جدی و موثری داشتند. اگر نگاهی به داستان ابراهیم و آتش و گذری به افسانه سیاووش و آتش بیندازیم درمی یابیم که مشترکات چندی آنان را به هم پیوند می دهد که نمی توان از آن به سادگی گذشت. بی گناهی هر دو و اثبات آن با عبور از آتش سوزان و سلامت هر دو و بازتاب آن در آیین های برهمایی و بودایی در سرزمین هند که بخشی از جغرافیای فرهنگی آریایی، آرامی و ایرانی را شکل می بخشد، نشانه هایی از این تبادل فرهنگی و تعامل فرهنگی سازنده است. این مسئله بیانگر آن است که نمی توان از واژگان دینی موجود در تورات و اوستا و متون دینی و مذهبی سنکریت و مانوی و قرآن به سادگی گذشت. بسیاری از واژگان دینی و اصطلاحات از ریشه همسان برخوردار می باشند که خودنمایی از تاثیر و تاثرپذیری فرهنگ ها و آیین های دینی از یک دیگر می کند. مگر نه این است که مانویت برداشتی التقاطی از مسیحیت و اوستای زرتشتی است و یا آیین سیک ترکیبی از اسلام و مسیحیت و آیین برهمایی و برخی از مناسک بودایی است. آیا نمی توان این مشترکات را نشانه ای از تاثر و تاثیر دایمی و تعامل فرهنگی و آیینی در جوامع بشری به ویژه در مناطق مماس و درگیر دانست؟ چگونگی تعامل اسلام با فرهنگ ها به طور کلی در تبیین تعامل اسلام با فرهنگ های دیگر از حیث درون و بیرون منطقه ای به این نکته باید توجه کرد که اسلام با فرهنگ موجود برخوردی مثبت و سازنده داشته است. به این معنا که اصول عقلانی و عقلایی فرهنگ های پیشین را پذیرفته، تأیید و امضا کرده است و تنها برخی از اصول خرافی و مؤلفه ها و عناصر غیرعقلایی و غیرعقلانی را نپذیرفته است و یا در برخی به نوعی بازسازی مفهومی دست یازیده است. به عنوان نمونه به مناسک آیینی حج اشاره شده است که آن را در برخی از موارد پذیرفته و در برخی دیگر بازسازی کرده و در برخی دیگر وازده است. این پذیرش و وازنش و بازسازی برگرفته از اصول توحیدی اسلام با حفظ و پذیرش تفاوت ها و تنوع فرهنگی و قومی است. اسلام وقتی با عناصر و مولفه های فرهنگ ایرانی روبرو شد همان رفتار و تعاملی را در پیش گرفت که نسبت به عناصر فرهنگی عرب و تازیان بیابان های حجاز و نجد در پیش گرفته بود. به این معنا که برخی را پذیرفته و برخی را رد کرده و گروه سومی را بازسازی کرده و متناسب با اصول و مبانی توحیدی سازوار و هماهنگ ساخته است. از این روست که برخی از آیین ها و مناسک فرهنگ ایرانی- زرتشتی را وازده و برخی دیگر را پذیرفته و در برخی به بازسازی اقدام نموده است. از آن جمله مناسک آیینی که مورد پذیرش و یا بازسازی قرار گرفته است، آیین نوروز است. اما پرسش این است که چرا آیین نوروز مورد پذیرش کلی قرار گرفته و عناصری از آن هم چنان باقی و پا برجا مانده و حتی به عنوان عناصر فرهنگی مثبت مورد تایید شارع قرار گرفته است؟ راز ماندگاری نوروز چیست؟ چه عناصر و مولفه هایی در این آیین وجود دارد که به عنوان علل و عوامل بقای آیین نوروزی را فراهم آورده است؟ عناصر سازنده آیین نوروزی الف) رستاخیز طبیعت اگر بخواهیم از نگاه قرآن به آیین نوروز بنگریم نخستین چیزی که به چشم می آید، مساله بهار و رویش دوباره گیاهان و رستاخیز طبیعت است. شاید این از مهم ترین علل و عوامل و نیز از عناصر اصلی جشن بهار و نوروز است. در نگاه ایرانیان فرهنگی (که شامل گستره ای جغرافیایی از آن سوی هند و چین تا سوریه و کناره های مدیترانه و تا روسیه و ارمنستان و گرجستان و قفقاز و آسیای میانه است) نوروز آغاز رستاخیز طبیعت است. با ورود خورشید به اعتدال بهاری زمستان سرد مرگ بار از دامن کوه و دشت کوچ می کند و طبیعت دوباره زندگی جدید و نوینی را آغاز می کند. دشت و دمن به گل می نشیند و آن چه تا پیش از این مرده و مرده نما بود زندگی را از سر می گیرد. این مساله مانند رستاخیز انسان است. آدمی را نیز در سن کهولت که به مرگ به دامن زمین بازگشته است همانند نوروز دوباره از خاک سر بر خواهد آورد و رستاخیزش آغاز می شود. از این روست که ایرانیان میان طبیعت و بهار و زندگی دوباره ارتباط تنگاتنگی را یافته اند. در آغازین روزهای بهار به سراغ مردگان گورستان ها می روند و با آنان پیمان دوباره می بندند. یادشان را گرامی می دارند و برای آنان خیرات و مبرات می کنند. آن گاه در روزهای پسین به دشت و دمن می روند و جشن می گیرند. جامگان زیبا می پوشند و خود و زندگی خود را نو می کنند. خانه تکانی از مولفه های اصلی آیین نوروزی است. این نیز همانند زمستان تکانی است که بهار با خود به ارمغان می آورد. ب) تشبیه رستاخیز انسان به احیای طبیعت  قرآن هنگامی که می کوشد تا برای مشرکان و کافران مساله رستاخیز و چگونگی زنده شدن مردگان را تبیین کند، به مساله بهار اشاره می کند و می گوید: همان گونه که در بهار طبیعت دوباره زنده می شود و دانه هایی که در خاک بوده و به ظاهر بی جان و مرده بودند دوباره جان می گیرند و زندگی و حیات دوباره می یابند، همین گونه است، رستاخیز انسان که از آغاز بر می آید و دوباره جان می گیرد و زندگی را پس از دادرسی روز رستاخیز ادامه می دهد. آنان که خرم دین بودند و راستی را برگزیده و دانه های خویش را به تباهی نداده اند آنان هنگامی که دوباره سر از خاک بر می آورند، به سعادت می رسند و از بهشت برین بهره مند می گردند و آنان که خود را تباه ساخته اند، در آن روز سر در گریبان کرده و در آتش دوزخ فرو می روند و از آب زقوم می نوشند و جان ها و تن هایشان به تباهی می رود، می میرند و زنده می شوند و این عذاب سخت دردناک است از برای کافران و مشرکان. بنابراین یکی از علل ماندگاری سنت نوروز را باید در ارزشی دانست که قرآن به مسئله بهار و رستاخیز طبیعت و رستاخیز انسانی می دهد. نوروز در اندیشه اسلامی همانند رستاخیز است. در اندیشه اسلامی رستاخیز نیز روزی نو است. اگر هستی را دو روز بدانیم روزی در دنیا و روزی در آخرت، رستاخیز همان روز نویی است که انسان دوباره برمی خیزد. در بخشی از گفت وگوهایی که قرآن درباره روز رستاخیز نقل و بیان می کند به این مسئله اشاره شده است که مردگان در روز قیامت از بقای روزی و یا نیم روزی در دنیا سخن می گویند. این خود نشان می دهد که دنیا در نگره اسلامی و قرآنی روزی و یا نیم روزی بیش نیست. چنان که در مسئله نوروز بر آن اشاره رفته است. در روایات اسلامی نیز آمده است که الدهر یومان یوم لک و یوم علیک؛ روزگار و هستی دو روز است روزی به سود تو و روزی به زیان تو. به هر حال سخن از روز و دو روز است و این همان چیزی است که در نگره ایرانی نوروز نیز دیده می شود. یک روز کهنه که با بهار تازه می شود و روز دیگری آغاز می شود. این روز یعنی عمری جدید و تازه و زندگی نوین و آغازی دیگر. ج) صله رحم جایگاه صله رحم در فرهنگ اسلامی تعریف صله رحم اسلام، آدمی را موجودی فرد محور، تنها و جدای از جماعت نمی داند، بلکه او را به طور فطری اجتماعی می شناسد که باید در کنش های متقابل با دیگران، بخش مهمی از نیازهای خویش را برطرف سازد و به رشد و کمال دست یابد. اساساً اسلام، دینی اجتماعی و مبتنی بر قواعد و دستورهای جمعی است که هر گونه فردپرستی، رهبانیت و گوشه گیری در آن ممنوع است. مسئله مشورت، نماز جماعت و جمعه، حج و جهاد، لزوم تشکیل حکومت و بسیاری دیگر از مؤلفه های اجتماعی اسلام، نشان دهنده اهمیت این گونه مسائل در این دین حیات بخش است. یکی از اموری که آموزه های دینی اهمیت بسیاری برای آن قائل است، مسئله «صله ارحام» است. «صله» از نظر لغت شناسی به معنای پیوستن، احسان و عطاست. «ارحام» نیز جمع «رَحِم» و به معنای عضو خاصی از بدن زن است که محل استقرار فرزند و کانون نشو و نمای طبیعی اوست. خویشاوندان نیز به اعتبار انتساب به یک رحم، «ارحام» خوانده می شوند. بر اساس روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، خداوند به هنگام خلق رَحِم با خطاب به او فرمود: من رحمانم و تو رَحِم، اسمت را از اسم خود گرفتم. هر کس با تو بپیوندد، من نیز با او می پیوندم و هر کس از تو جدا شود، من هم از او جدا می شوم. صله ارحام به معنای «ارتباط با خویشاوندان» اعم از سببی و نسبی است، ولی از آنجا که «صله ارحام» از واجبات دینی بوده و قطع آن از امور حرام به شمار می رود، منظور از خویشاوندی که صله و ارتباط با او واجب و قطع آن حرام است، «هر خویشاوند نسبی است که به خویشی معروف باشد، اگر چه نسب دوری داشته باشد و محرمیتی در میان نباشد.» در تعریف آن گفته اند: «صله رحم» عبارت از نیکی کردن به خویشاوندان و هم دردی و کمک به آنان با جان و مال و هر چه از خیر است که در توان انسان باشد و قطع رحم به آن اموری گفته می شود که مخالف این رویه باشد. هر کاری که در عرف، پیوند را برساند، صله است، هر چند در کار کوچکی مانند سلام کردنی نیکو یا جواب دادن سلام یا دادن جرعه آب به خویشاوندان باشد. اهمیت صله رحم با توجه به آثار ژرف صله رحم در حوزه فردی و اجتماعی و زندگی دنیوی و اخروی انسان، آیات و روایات به طور گسترده بر آن تأکید ورزیده و اهمیت آن را گوشزد کرده اند. در آیات قرآن، کسانی را که قطع صله ارحام می کنند، در شمار «زیان کاران» قرار داده است: کسانی که پیمان خدا را پس از محکم ساختن آن می شکنند پیوندهایی که خداوند دستور فرموده است برقرار سازد، قطع و در روی زمین فساد می کنند، زیان کارانند. (بقره: 27) از امام صادق علیه السلام درباره مفهوم «آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده» که در این آیه آمده است، پرسیده شد. ایشان فرمود: «مراد از امر خدا، صله رحم است و تأویل دیگر آیه، ارتباط شما با امامان معصومین است.» امام سجاد علیه السلام نیز در نصیحت خویش به فرزندان، آنها را از هم نشینی با چند گروه منع می کند که یکی از آنها، کسی است که روابط خویشاوندی را قطع کرده است؛ زیرا آنان در آیات قرآن مشمول لعنت الهی قرار گرفته اند: «بپرهیز از هم نشینی با «قاطع رحم» که من او را در سه جای قرآن، لعنت شده یافتم.» آنجا که خداوند می فرماید: آیا اگر از (دستورها) رویگردان شوید، جز این انتظار می رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید؟ اینان همان کسانند که خدا آنان را لعنت کرده است. (محمد: 22 و 23) در روایات از «صله رحم» به بهترین اعمال پس از ایمان، اولین سخنگوی روز قیامت و بهترین خصلت مؤمن یاد شده و ده ها فضیلت دیگر برای آن شمرده شده است که ذکر همه آنها در مجال این نوشتار نیست. از سوی دیگر، نکوهش های شدیدی بر ترک پیوند با خویشان آمده که نشان دهنده اهمیت فوق العاده این مسئله در اسلام است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، قطع رحم، «منفورترین عمل» شمرده شده و قاطع رحم «یکی از سه گروهی است که روی بهشت را نمی بیند.» در روایات دیگر، «واگذار شدن انسان به خود از سوی خدا»، «فرود آمدن خشم و انتقام»، «قطع رحمت الهی» و «کیفر اخروی» از پی آمدهای منفی قطع رحم ذکر شده است. نظر به اهمیت ارتباط و پی آمدهای خطرناک ترک خویشاوندی توصیه شده است حتی در صورتی که اقوام انسان از او بریده باشند، یا او را آزار دهند، قطع کامل ارتباط جایز نیست. بر اساس نقل امام صادق علیه السلام ، مردی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید و گفت: «ای رسول خدا، خویشاوندانی دارم که با آنان رفت و آمد دارم، ولی آنها مرا می آزارند. از این رو، تصمیم گرفته ام آنان را رها کنم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در این صورت، خداوند هم تو را رها می کند. گفت: پس چه کنم؟ فرمود: به کسی که دست رد به سینه تو زده است، بخشش کن و با کسی که از تو بریده است، پیوند برقرار کن و از کسی که به تو ستم کرده است، درگذر. اگر چنین کنی، خداوند عزوجل در برابر آنها پشتیبان تو خواهد بود». هر که از خویشان خود قطع کرد رحمت خود را خدا زود قطع کرد با رحم پیوند و قدر علم دان تا که یابی ز آتش دوزخ امان هر که از مال خدا چیزی نداد خرمن طاعات خود بر باد داد بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد  کسی که آداب فردی و اجتماعی و خویشاوندی را که مایه بقای محبت در نسل ها و پایداری جوامع است رعایت نکند، مایه اختلاف افکنی و بحران زایی و از بین بردن سلامت جامعه است. با ذکر بخش کوچکی از احادیث صله رحم، این پرسش مطرح می شود که چرا اسلام به این مسئله چنین توجهی کرده و بر آن تأکید ورزیده است؟ هرچند در بحث از پی آمدهای صله ارحام، فلسفه این تأکیدها روشن تر خواهد شد، ولی باید گفت بسیاری از مؤلفه های اخلاقی و عوامل رشد و تکامل و اصلاح ملت ها و حکومت ها، در اجتماع معنا پیدا می کند. اصلاح اجتماع، در آغازین قدم از واحدهای کوچک آغاز می شود و تأثیر خود را بر اجتماع های بزرگ تر می گذارد. از این رو، اسلام برای عظمت مسلمانان از این روش به صورت کامل بهره برداری کرده و به اصلاح واحد هایی دستور داده که معمولاً افراد از کمک و عظمت بخشیدن به آن روی گردان نیستند؛ زیرا تقویت بنیه افرادی را توصیه می کند که خونشان در رگ و پوست هم در گردش است. هنگامی که اجتماع های کوچک خویشاوندی نیرومند گردید، اجتماع بزرگ آنها نیز عظمت می یابد. آثار صله رحم با تأملی در آثار صله رحم در آیات و روایات درمی یابیم که بخشی از آثار و برکات این مسئله در حوزه فرد و بخشی از آنها در حوزه اجتماع مطرح می شود، همچنان که پاره ای از این آثار در دنیا و پاره ای در آخرت نصیب انسان می گردد. «صله رحم» مانند دیگر فضایل اخلاقی درجه های متفاوتی دارد و با حداقل ارتباط که همان رفت و آمد خانوادگی یا سلام کردن است، آغاز می شود و با مهرورزی بیشتر از طریق رفع مشکلات و نیازمندی های خویشان به وسیله همکاری و مشارکت در زمینه های مختلف و کمک های عاطفی، مالی و جانی تکامل می یابد. بدیهی است به میزان تقویت و گسترش این ارتباطات در عمق و سطح، آثار و برکات وسیع تری نصیب فرد و جامعه می شود. باید گفت ذکر آثاری که پس از این اشاره می شود، چنین تصوری را برای خواننده ایجاد نکند که با حفظ حداقل ارتباط خویشاوندی بتوان به تمام این برکات دست یافت. آثار فردی صله رحم 1. آثار دنیوی الف) افزایش عمر خداوند متعال برای هر امتی، عمری مشخص قرار داده است: «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ». (اعراف: 34) البته آن را مشروط به عواملی ساخته است تا زیادت و نقصان پذیرد. به عبارت دیگر، بخشی از عمر آدمی، عمر حتمی و قطعی اوست که به آن «اجل محتوم» گویند و بخشی دیگر، عمر موهبتی الهی است که آن را در ازای عمل به قوانینی که خود مقرر داشته است، به بندگانش عطا می کند. همان گونه که یک سلسله عوامل مادی نظیر تغذیه صحیح، رعایت بهداشت، دوری از هیجان های مداوم و... مایه افزایش عمر معرفی می شود و خداوند این خواص را در آنها قرار داده است، عواملی نیز وجود دارند که هرچند ارتباط ظاهری آن با طول عمر برای ما چندان روشن نیست، ولی در روایات روی آن تأکید شده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: من چیزی مؤثرتر از صله رحم برای زیادتی عمر نمی شناسم. گاهی کسی که تنها سه سال به پایان عمرش باقی است، صله رحم می کند و خداوند به برکت آن، سی سال بر عمر او می افزاید و عمر او تا سی و سه سال دراز می گردد و گاه کسی که سی و سه سال به پایان عمرش باقی است، ولی قطع رحم می کند و خداوند سی سال از عمر او را کاهش می دهد و سه سال پس از آن، مرگ او فرامی رسد. علی بن حمزه مروزی که یکی از شیعیان، دوستان و شاگردان معروف امام کاظم علیه السلام بود، همراه یعقوب زید مغربی برای انجام حج به مکه مسافرت کرد. آنان در مسجد الحرام به حضور امام کاظم علیه السلام رسیدند. امام به یعقوب فرمود: آیا در فلان منزل با برادرت نزاع کردید و به یکدیگر فحش دادید؟ یعقوب گفت: آری. امام فرمود: به برادرت بگو بر اثر قطع رحم، عمرت کوتاه شد و از این سفر برنمی گردی. یعقوب گفت: من هم به او فحش دادم، آیا عمرم کوتاه می شود؟ امام فرمود: «خداوند بیست سال دیگر بر عمر تو می افزاید؛ زیرا تو در راه بازگشت، به عمه ات خدمت کردی. اگر در برابر آن قطع رحم که نسبت به برادرت کردی، این وصل رحم نبود، عمر تو نیز کوتاه می شد و از این سفر به وطن بازنمی گشتی؛ زیرا قطع رحم، عمر سی ساله را به سه سال و صله رحم، عمر سه ساله را سی و سه سال می کند». ب)افزایش روزی و رفع فقر از دیگر کارکردهای صله ارحام، جلب رزق الهی و نعمت های خداوندی است. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: هر کس برای من یک چیز را ضمانت کند، من چهار چیز برای او ضمانت می کنم. صله رحم کند تا خداوند او را دوست بدارد. روزی اش را توسعه دهد، عمرش را زیاد کند و او را به بهشت وارد کند. امام سجاد علیه السلام نیز درباره نیکی، صدقه پنهانی و صله ارحام می فرماید: «عمر را زیاد می کند و فقر را از بین می برد.» اساساً «صله ارحام» یکی از مصداق های تقوای الهی و عمل به فرمان های اوست. خداوند به تقواپیشگان وعده نعمت و رزق را داده است از جایی که گمان نمی برند: «وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ؛ هر کس که تقوا پیشه کند، خداوند برای او راه خروجی (از مشکلات) قرار می دهد و او را از آنجا که گمان نمی برد، روزی می رساند». (طلاق: 1 و 2) توجه به خویشاوندان و تلاش برای رفع نیازهای آنان و به طور کلی، گام نهادن در مسیر تحقق آرمان های مقبول هم نوعان به ویژه خویشاوندان که در مراحل بالای صله ارحام تجلی می یابند، نوعی شکر الهی است. به مقتضای سنت حاکم بر جهان هستی، مصرف درست دارایی ها که در حقیقت، نماد قدرشناسی مؤمن و ادای شکر عینی و عملی این نعمت هاست، زیادی آن را در جنبه های کیفی و کمی موجب می گردد و این وعده الهی است که «لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ». (ابراهیم: 7) شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر، نعمت از کفت بیرون کند ج) تأمین سلامتی و سامان یافتن امور دست یابی به عافیت دنیا و آخرت و سلامت جسم و روح، دعای همیشگی مؤمنان است که چنین با معبود خود نجوا می کنند: «یا ولیّ العافیة نسئلک العافیة، عافیة الدنیا و الآخرة، بجاه محمد و عترته الطاهرة». صله ارحام نیز سلامتی جسمی و روحی و سامان کارهای زندگی مؤمن را به همراه دارد. امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرماید: «نیکی و صله رحم کنید... که همه امور شما را در طریق درست سامان خواهد داد.» رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز فرموده است: «کسی که تأخیر مرگ و سلامت بدن را دوست دارد، صله رحم کند». علاوه بر سلامتی جسمی و سامان یافتن کارها، صله ارحام با ایجاد محبت میان خویشاوندان، دست یابی به آرامش و کاهش اضطراب از طریق حضور در جمع، کسب هویت اجتماعی و فرصت ابراز خود به ویژه در دوران جوانی و نوجوانی، به طور گسترده ای در تأمین امنیت روانی و سلامتی روحی مؤثر است. انسان های گوشه گیر، مضطرب و بحران زده، نه تنها جسمی نحیف و بیمار، بلکه روح و شخصیتی ناپایدار و متزلزل دارند. در این باره از امام علی علیه السلام نقل شده است که: هرگاه کسی از رحم خود عصبانی شد و بر او خشم گرفت، باید به سوی او روانه شود و با او تماس برقرار کند. به درستی که دو رحم با تماس با یکدیگر، به آرامش و سکون می رسند. از آنجا که ارتباط میان ارحام، ارتباط و وحدت خونی است که در ماده وجودشان نهفته است، آثار حقیقی در خلق و خوی آنها دارد. از این رو، رحم، یکی از قوی ترین عوامل برای التیام و آشتی میان افراد یک عشیره است و آمادگی قوی ترین اثر را دارد. به همین جهت، می بینیم نتایجی که عمل خیر در بین ارحام می بخشد، شدیدتر از نتایجی است که همین احسان در بیگانگان دارد. این مسئله درباره بدرفتاری با خویشان نیز صادق است. بدین ترتیب، معنای این حدیث بیشتر روشن می شود. د) در امان ماندن از گناه بر اساس روایات، صله ارحام باعث حفظ آدمی از گناه می شود. شاید این اثر از این جهت باشد که آدمی در برخورد با خویشان صالح، رفتارهای صحیح را می آموزد و رفتارهای غلط خود را تصحیح می کند؛ به ویژه در صورتی که سنت نیکوی امر به معروف و نهی از منکر در میان خویشان جاری باشد. از دیرباز خویشاوندان به ویژه بزرگان خانواده، کارکرد تربیتی خاصی را در پیش گرفته و نقش مهمی در جهت دهی فکری و اخلاقی دیگر اعضای خانواده داشته اند. امام صادق علیه السلام درباره نقش صله ارحام در حفظ آدمی از گناه می فرماید: صله رحم و نیکی کردن، حساب رسی را آسان می کند و انسان را از گناه در امان می دارد. پس با ارحام خود پیوند داشته باشید و به برادرانتان نیکی کنید، گرچه به سلام و به جواب سلام باشد. در صورتی که ارتباط با خویشاوندان مایه فرو افتادن آدمی به ورطه گناه شود، باید به حداقل ارتباط که در حدیث امام صادق علیه السلام است، بسنده کرد؛ زیرا نداشتن پیوند گسترده با خویشاوندان بدرفتار و عمل به این حکم دینی، خود، جلوه دیگری از در امان ماندن از گناه است. ه) پالایش روح، اخلاق و عمل و تقویت پایه های دین صله رحم مایه پاکیزگی عمل و در نتیجه، قبولی اعمال می گردد. امام صادق علیه السلام می فرماید: «انَّ صلة الرّحم تُزکّی الاعمال.» همچنین صله ارحام، روح را پالایش می کند، اخلاق را نیکو و دست را سخاوتمند می سازد. آن گاه که اخلاق، نیکو و روح، تزکیه شد، پایه های دین داری استوار می گردد و این یکی از آثار مهم صله ارحام است. امام علی علیه السلام برپا داشتن نماز، دادن زکات، تضرع و خشوع و صله رحم و ترس از قیامت را مایه استحکام پایه های دینی شمرده است: «عباداللّه! اِفزعوا اِلی قوام دینکم بأقام الصلاة لِوَقتها... و صله الرّحم و خوف المعاد؛ ای بندگان خدا! بشتابید به سوی تحکیم دین خود با برپا داشتن نماز اول وقت... و صله رحم و ترس از معاد». 2. آثار آخرتی خداوند، بنده ای را دوست می دارد که خودپرست و منفعت جو نباشد، بلکه با استفاده از نعمت های الهی در جهت خدمت به خلق او به ویژه خویشاوندان، شکر عملی نعمت های او را به جای آورد. چنین کسی دوستدار خدا و مشمول محبت الهی است. خداوند، سختی های مرگ را برای او آسان می سازد و بدنش را در قبر، خوش بو می سازد. گناهانش را می بخشد، حساب رسی او را در قیامت آسان می کند و از عذاب دوزخ، رهایی می بخشد. چنین مؤمنی شایسته دریافت پاداش عظیم الهی است و مجوز ورود به بهشت پرنعمت الهی را می یابد. از امام سجاد علیه السلام آمده است: اگر دوست داری که خداوند، جسد تو را خوش بو گرداند و گناه تو را در قیامت ببخشد، نیکی کن و پنهانی صدقه بده و صله رحم به جا آور. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره پاداش اخروی کسی که خود یا مالش را در طریق صله رحم و خدمت به خویشان به کار گیرد، می فرماید: خداوند اجر صد شهید به او عطا می کند و برای هر قدمی که در این راه برمی دارد، چهل هزار حسنه داده می شود و چهل هزار گناه از گناهان او پاک می کند. به همین میزان، به درجه های معنوی او افزوده می گردد و هفتاد حاجت از حاجت های دنیوی او برآورده می شود. آثار اجتماعی صله ارحام صله رحم، علاوه بر آثار فردی اعم از دنیوی و اخروی دارای پی آمدهای اجتماعی خاصی نیز هست که جایگاه این عمل عبادی را در عرصه اجتماع نمایان می سازد و در جهت شکوفایی جامعه نقش مؤثری ایفا می کند. اکنون به فراخور مجال این نوشتار به آنها اشاره می کنیم. 1. هم بستگی اجتماعی جامعه شناسان معتقدند که هم بستگی اجتماعی معلول پدیده ای به نام هم بستگی گروهی است و هم بستگی گروهی به معنای آن است که «افراد گروه در قالب گروهی که هستند، وحدت خود را حفظ کنند و با عناصر وحدت بخش مثل: مذهب، فرهنگ، عاطفه، میهن و خویشاوندی، هم نوایی یابند». پس اگر افراد در قالب گروه های کوچک فامیلی دارای تفاهم و توافق باشند و به یکدیگر یاری رسانند، در اجتماع نیز اثرگذار خواهند بود و به نوعی انسجام اجتماعی ایجاد می کنند. چنین انسجامی مایه حیات، رشد و بالندگی جامعه و در نهایت، عمران و آبادانی آن می گردد. پیوندها و گروه های خویشاوندی از آنجا که مبتنی بر کشش های طبیعی و تمایلات فطری و انگیزه کافی افراد برای حضور در آنهاست، مورد تأکید اسلام قرار گرفته است تا نقطه شروع اصلاح نظام اجتماعی باشد. چه بسا حکمت حدیث رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز که صله رحم را مایه عمران و آبادی سرزمین ها دانسته اند، همین باشد: «ان الصدقة و صلة الرحم تعمران الدّیار». این انسجام اجتماعی و وحدت، منافع و امنیت ملی را به همراه می سازد و مایه اندوهگین شدن و سلب طمع دشمنان می گردد؛ چنان که امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید: «صلة الرحم توجب المحبّه و تُکبتُ العَدوّ؛ صله رحم دوستی می آورد و دشمن را رسوا می سازد». 2. نظارت اجتماعی از منظر جامعه شناسی، برقراری ارتباطات متنوع اجتماعی و مشارکت فعال در عرصه های مختلف زندگی اجتماعی، مهم ترین منبع جامعه پذیری و کنترل اجتماعی به شمار می رود که فرآیند جامعه پذیری در خانواده، مدرسه، گروه همسالان، کانون های مذهبی، محیط اجتماعی و مانند آن صورت می گیرد. برقراری روابط منسجم، رواج تعامل های دو جانبه، در هم آمیختگی منافع و مصالح مشترک، تلاش جهت رفع حاجت های مادی و معنوی دیگران و... به عنوان مهم ترین زمینه ها و آثار صله رحم، نتایج متعددی از جمله نظارت اجتماعی را به همراه خواهد داشت. شبکه خویشاوندی به عنوان یک جامعه کوچک به طور مستقیم و غیر مستقیم ناظر بر رفتار یکدیگرند. دستور اسلام برای برقراری روابط مستحکم نیز زمینه را برای چنین نظارتی فراهم می سازد. به همین دلیل، پیامبر برای بیان احکام اسلام و اجرای آن مأمور می شود از خویشان خود آغاز کند: «وَ أَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ؛ ای پیامبر، خویشاوندان نزدیکت را بیم ده»(شعرا: 214) و از این روست که امام صادق علیه السلام نیکی و صله رحم را مایه امنیت از گناه و آسان سازی حساب روز قیامت می شمارد. 3. افزایش جمعیت در خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام آمده است که خداوند، صله رحم را برای زیاد شدن نفوس واجب کرده است: «فرض اللّه صلة الارحام منماةً للعدد». احترام قرآن و روایات به خانواده از آن روست که روابط مستحکم خانوادگی و فضای محبت آمیز و عاطفی حاکم بر آن، میل به همکاری و حیات را در انسان افزون می سازد. بر عکس: ستم فرزندان به والدین و یکدیگر، خود رأی بودن و منفعت پرستی، همکاری نکردن و مانع تراشی بر سر راه یکدیگر، میل طبیعی به تولید و تربیت فرزند را از بین می برد و در دراز مدت، به انقطاع نسل می انجامد. همین مسئله مفاسد اخلاقی و اجتماعی فراوانی را گریبان گیر جامعه می سازد. کاهش چشم گیر جمعیت در برخی کشورهای اروپایی که که کارگزارانشان را به در پیش گرفتن تدبیری برای تشکیل کانون خانواده از سوی جوانان وادار کرده است، سست بودن بنیان خانواده ها و بحران های اخلاقی و اجتماعی و فرهنگی حاصل از آن، به دلیل عمل نکردن به دستورهای صحیح دینی است. 4. فقرزدایی اگر جنبش فقر زدایی از روابط خویشاوندی آغاز شود و صله ارحام فقط در محدوده سلام کردن متوقف نشود و به مرحله همیاری و رفع گرفتاری خویشان ارتقا یابد و این فرهنگ اسلامی عمومیت یابد، به یقین، فقر ریشه کن خواهد شد. اینکه قرآن، خویشاوندان را در صدقه و انفاق بر دیگران مقدم می دارد، در راستای تحکیم همین بنیان است. امام سجاد علیه السلام در این زمینه می فرماید: بر تو باد به نیکی کردن، صدقه دادن پنهان و صله رحم. به درستی که آنها عمر را زیاد می کنند و فقر را می زدایند. 5. تأمین نیاز وابستگی به گروه این نیاز از جمله نیازهایی است که در هر مرحله از رشد در انسان وجود دارد و انسان به نوعی در پی تأمین آن است. وابستگی و ارتباط با گروه تنها برای تأمین نیازهای مادی نیست، بلکه فرد، خود را به وسیله گروه می شناسد و از این طریق به ویژگی های اخلاقی و توان مندی های خود پی می برد. افزون بر آن، گروه سبب تحکیم شخصیت فرد می گردد و پذیرفته شدن از طرف گروه، موقعیت اجتماعی فرد و میزان موفقیت او را مشخص می سازد. همچنین فرد شیوه برخورد با دیگران، رعایت مصالح دیگران، تحمل افکار مختلف و اعتماد به نفس را در گروه می آموزد و در نهایت، موقعیت اجتماعی خویش را استوار می سازد. افراد و خویشاوندان انسان در حکم یک گروه منسجم اجتماعی اند که هر فردی در سایه تعلق به آن می تواند به تأمین این نیاز بپردازد. بسیاری از بحران های اخلاقی و شخصیتی که در نسل جوان صورت گرفته است، و به صورت اعتیاد، فرار از خانه، خودکشی و... پدیدار می شود، نتیجه طرد شدن فرد از سوی خانواده و دوستان بوده است. یکی از راهکارهای پیشگیری از این معضل، تقویت احساس تعلق به گروه و رواج مهرورزی میان خانواده و خویشاوندان است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «صله رحم باعث زیاد شدن مال و ایجاد محبت میان خویشاوندان می شود». د) خانه تکانی  از عناصر دیگر آیین نوروزی، خانه تکانی است که به حفظ سلامت و پاکی خانه و خانواده و جامعه می انجامد. اصول اسلامی بر پاکی و طهارت جسم و جان بنا نهاده شده است. در آیین نوروزی نیز به مسئله پاک کردن خانه از هر گونه خباثت ظاهری و شست و شو توجه شده است که مورد تایید اسلام است. برای خانه تکانی از کجا باید شروع کرد؟ یک برنامه ریزی صحیح برای خانه تکانی از اهمیت خاصی برخوردار است، زیرا اضطراب ناشی از انبوه کارها باعث فشار عصبی زیادی می شود که شاید بازدارنده بوده و کار را همانند غولی عظیم جلوه گر کند. اگر شما بدانید چه کارهایی را باید انجام دهید و بدانید ترتیب انجام آنها کدام است مطمئن باشید نیمی از کار را انجام داده اید. حالا قلم و کاغذ به دست بگیرید و تمام کارهایی که باید انجام شود، بنویسید. سپس روی ورقه ای دیگر کارها را به ترتیبی که باید انجام داده شود ردیف کنید. آشپزخانه؛ شامل نظافت کاشیها (اگر کاشیهای آشپزخانه بیش از حد چرب و کثیف بود از یک دستمال آغشته به نفت برای پاک کردن چربیها استفاده کنید. سپس با آب و پودر بشویید)، کابینتها، پنجره، شستن پرده و تمیز کردن هواکش و لامپ. اتاق خواب؛ نظافت دیوار و سقف، پنجره. شستن پرده و ملافه ها. تمیز و مرتب کردن کمدها. پذیرایی؛ نظافت دیوار و سقف، پنجره، شستن پرده. گردگیری کامل مبلمان و دیگر وسایل آن. حمام و دستشویی؛ شستن کاشیها و لوازم بهداشتی که برای انجام هر قسمت کار روز خاصی را در نظر بگیرید. دیوار و سقف؛ ابتدا تمام وسایل اتاق را جمع کنید تابلوها را بردارید و پنجره ها را باز کنید بعد با برس دسته بلند سقف و دیوارها را گردگیری کنید. اگر رنگ دیوارها قابل شستشو است محلول آب ولرم و صابون و مقدار کمی مایع سفید کننده را با اسفنج روی دیوار بکشید و با دستمال تمیز پاک کنید. هر بار قسمت کوچکی از دیوار را تمیز کنید (حداکثر نیم متر مربع). مرز بین دو قسمت تمیز شده را نیز هر بار تمیز کنید تا لکه به جا نماند. تمیز کردن رادیاتور شوفاژ؛ برای این کار زیر و رو و اطراف رادیاتور روزنامه ی خیس قرار دهید. سپس با قسمت دمیدن هوای جاری برقی آنها را تمیز کنید و یا یک دستمال نمدار را با یک برس دسته بلند که بین پره های رادیاتور برود پاک کنید. پرده ها؛ بعد از شستن دیوارها، درها و کف منزل نوبت پرده ها می رسد. پرده های نخی در اثر تابش نور آفتاب و تأثیر آب و هوا بر آنها الیافش ضعیف می شود ولی پارچه های الیاف مصنوعی کمتر دچار چنین زیانهایی می شوند. پرده های نخی را قبل از شستن به مدت 15-10 دقیقه در آب سرد یا ولرم خیس کنید تا گرد و غبار جمع شده بر روی آن جدا شود. پرده را به آرامی بلند کنید. آب کثیف را خالی نمایید. سپس پرده را در محلول کف صابون ولرم و غلیظ بشویید. البته با ملایمت سعی کنید که آن را به هیچ وجه نچلانید. سه بار پرده را با آب ولرم آبکشی کنید. اگر از ماشین لباسشویی استفاده می کنید. برای شستشوی اول دستگاه را روی درجه کم مقدماتی بشویید و شستشوی بعد را هم 2 دقیقه با درجه کم تنظیم کرده و بشویید. پرده را قبل از اینکه کاملاً خشک شود، وقتی کمی نمدار است اتو بزنید. اتو را از پشت به موازات الیاف طولی آن بکشید. پرده حمام؛ پرده ی حمام را روی سطحی صاف پهن کنید و با محلول غلیظ کف صابون و آب ولرم بشویید و به همین ترتیب بعد آبکشی کنید. سپس با پارچه ای تمیز آن خشک کنید. در تنظیم برنامه توجه داشته باشید که برای انجام کارهایی که نیاز به کمک دیگران دارید. روزهای تعطیل را در نظر بگیرید و کارهایی که دیگران باید انجام دهند به ترتیب اهمیت لیست کرده با نام هر فرد به او بدهید. به این ترتیب مطمئن باشید که بدون فشارهای جسمی طی چند روز کارها تمام می شود. در این شماره نکاتی درباره نظافت دیوارها، رادیاتور و پرده ها داده شده است. این اولین مرحله کار است. در مرحله ی دوم باید برنامه ی غذایی خاصی برای این چند روز پر کار داشته باشید. برنامه ای که وقت زیادی برای آشپزی صرف نشود و در عین حال از انرژی خوبی برخوردار باشید. هـ) پوشیدن لباس های نو  از دیگر مؤلفه ها و عناصر نوروزی مسئله پوشیدن جامگان نو است که بیانگر طهارت در پوشش و ظاهر است و اسلام به این مسئله نیز بها و توجه داشته و دارد. در جشن قوم ابراهیم که قرآن از آن به یوم الزینه یعنی روز زینت و آرایش یاد می کند مردمان خود را به آرایه های مختلف می آراستند تا روزی را به شادی و خوشی در طبیعت بگذرانند. این نیز یکی از مؤلفه های مورد تأیید اسلام است و موجب شد تا آیین نوروزی در فرهنگ اسلامی باقی و پا بر جا بماند. دعای امام علی علیه السلام هنگام پوشیدن لباس نو  روزی امیرالمؤمنین علیه السلام لباسی سه درهمی خریدند و آنرا پوشیدند؛ سپس به مسجد رفت و با همان لباس دو رکعت نماز گزاردند . آن‌گاه چنین گفتند: « الحمدالله الذی رزقنی من الریاش مااتجمل به فی الناس واودی فیه فریضتی واستر به عورتی »؛ (سپاس خداوندی را که لباسی به من روزی کرد که با آن خود را در میان مردم زینت بخشم و آنچه بر من واجب است در آن انجام دهم و خود را با آن بپوشانم.) مردی از او پرسید:« یا امیرالمؤمنین! آیا آنچه را گفتی از شما روایت کنیم یا از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده‌اید؟» امام پاسخ داد:« آنچه گفتم، از رسول خدا شنیدم. او هنگام لباس پوشیدن همین دعا را می‌خواند.»( بحارالانوار، ج 41، ص 108، حدیث 14) پوشیدن لباس نو در آیـین های نوروزی، رسمی همگانی است. تهیه لباس، برای سال تحویل، فقیر و غنی را به خود مشغـول می دارد. در جامعه سنتی توجه به تهیدستان و زیردستان برای تهیه لباس نوروزی - به ویژه برای کودکان - رسمی در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و امیران در جشن نوروز، برای نو پوشاندن کارگزاران و زیر دستان بود. ابوریحان بـیرونی می نویسد : " رسم ملوک خراسان این است که در این موسم به سپاهیان خود لباس بهاری و تابستانی می دهند ". مورخان و شاعران از خلعـت بخشیدن های نوروزی فراوان یاد کرده اند. و برای این باور است که در وقف نامهً حاجی شفیع ابریشمی زنجانی آمده است :هر سال شب های عید نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عواید موقوفه تهیه و به اطفال یتیم تحویل شود. این باور کهن را در نوشته ها، توصیه ها و توصیف های نوروزی، همواره می بـینیم که : از طبـیعت پـیروی کنیم، از درختان یاد بگیریم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشیم، که شگون شادمانی و آرامش است. و) طبیعت دوستی  دیگر راز ماندگاری آیین نوروزی را در فرهنگ اسلامی باید در مسئله طبیعت دوستی در آیین نوروزگان جست. مردمان در این روز به طبیعت می روند و می کوشند تا هر کس به سهم خود گیاهی را بپروراند و پرورش دهد. هر چند در سال های اخیر این مسئله به شکل نمادین پرورش و کشت سبزه درآمده است در گذشته ایرانیان به کشت واقعی دست می زدند. برخی درختی را می کاشتند و برخی دیگر به کاشت و نشا بوته و گیاه اشتغال می ورزیدند. اکنون در شمال ایران پیش از نوروز کشاورزان دانه برنج را می پروانند و در آغازین روزهای بهار آن را در خزانه می کارند تا پس از چند روز یا هفته به نشا برند و شالیزار را از بوته های سبز برنج پرکنند. نمایشی واقعی از طبیعت دوستی. آن چه در آیین نوروزی مورد توجه است همان طبیعت دوستی و پرورش گل و گیاه و درخت است که به شکل سبزه کاری اکنون به جا مانده است. این رازهایی است که می توان برای ماندگاری سنت و آیین نوروزی در سنت فرهنگی اسلام یافت. اگر بیشتر درنگ کنید می توانید رازهای دیگری نیز بیابید و به این مؤلفه ها بیافزایید. ........................................................................................................... منابع: 1. www.hawzah.net 2. www.kayhannews.ir 3. www.farhangsara.com 4. www.roshd.ir 5. هفته نامه زن روز تهیه کننده: سید امیرحسین کامرانی راد ........................................................................................................... منبع : raskhoon

مقالات پیرامون عید نوروز در اسلام (سه مقاله)

بسم الله الرحمن الرحیم  مقالات پیرامون عید نوروز در اسلام (سه مقاله)   *************************** 1- نظر دین اسلام در مورد عید نوروز چیست؟ نظر دین اسلام در عید نوروز چیست ؟ آیا این سنت ملی با دین اسلام تناقض و منافاتی دارد؟ با سلام و عرض تبريک فرا رسيدن سال نو  دین جهانی، با آداب و سُنن ملّی چه رفتاری دارد؟ آیا آن ها را کنار می نهد و خود به ساختن آداب و رسوم تازه می پردازد یا آن ها را تأیید می کند و در کنار خویش می نشاند و یا از میان آن ها گزینش می کند؟ نخست باید دانست که دین کامل، آن نیست که خود، همه چیز را برعهده گیرد و به جای همه استعدادهای آدمی و همه نهادهای مدنی بنشیند؛ بلکه دین کامل، دینی است که همه این ها را در جای خود، به درستی می بیند و جهتی کلّی به آن ها می دهد و آنچه را از توان (قُوای فردی) و (نهادهای جمعی) خارج است، بر عهده می گیرد و این، فلسفه ای عمیق دارد؛ زیرا چنان که دین، فعل تشریعی خداوندی است، قوای آدمی و لوازم تابعه آن (مانند نهادهای جمعی) نیز فعل تکوینی الهی اند و هیچ گاه تکوین و تشریع، ناسازگاری ندارند؛ چرا که از مبدأ واحدی دستور می گیرند. اگر با این پیش زمینه عقلی به منابع و مصادر دینی بنگریم، می یابیم که خواست دین، برچیدن بساط سُنن ملّی قومی نیست؛ بلکه بر آن است که این سنّت ها را سَمت و سوی عالی بخشد و دین، تنها آنچه را که با فطرت آدمی مغایرت دارد، برمی چیند. چنان که قرآن کریم، حرمت و احترام ماه های حرام را که رسمی جاهلی بود ،پاس داشت: فإذا انسلخ الأشهر الحُرم فاقتلوا المشرکین؛(1) پس چون ماه های حرامْ سپری شدند، مشرکان را بکشید. یا أیها الذین آمنوا! لاتحلّوا شعائر اللّه ولا الشهر الحرام؛(2) ای کسانی که ایمان آورده اید! حرمت شعائر خدا و ماه حرام را نگه دارید. رسول خدا فرموده است: مَنْ سَنَّ سُنَةً حَسَنَةً عُمِلَ بِها مِنْ بَعْدِهِ، کانَ لَهُ أجُرهُ وَ مِثْلُ اُجورهِم مِنْ غَیْرِ أنْ یَنْقُصَ مِنْ اُجورِهِمْ شَیْئاً وَمَنْ سَنَّ سُنَّةً سَیِئَةً فَعُمِلَ بِها بَعْدَهُ، کانَ عَلَیْهِ وِزْرهُ وَ مِثْلُ أوزارِهِمْ مِنْ غَیرِ أنْ یَنْقُصَ مِنْ أوزارِهِمْ شَیْئا؛(3) آن که سنّتی نیک را پایه گذاری کند و بدان عمل شود، پاداش عمل خودش به اندازه پاداش دیگر عاملان، به وی داده می شود، بدون آن که از پاداش عاملان کم شود؛ و آن که سنّتی بد را پایه گذارَد و بدان عمل شود، وَبال عمل خودش و دیگران برعهده اوست، بدون آن که از وِزْر و وَبال دیگران کاسته شود. امیرالمؤمنین به مالک اشتر فرمود: و لاتَنْقُضْ سُنّةً صالِحَةً عَمِلَ بها صدورُ هذِهِ الاُمَةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِها الاُلْفَة وَ صَلُحَتْ علیها الرعِیَّةُ وَ لاتَحْدُثَنَّ سنّةً تَضُرُّ بشی‏ء مِنْ ماضی تلکَ السُّنَنِ فیکونُ الأجْرُ لِمَنْ سَنَّها وَالوِزْرُ علیکَ بِما نَقَضْتَ مِنها؛(4) آیین پسندیده ای را بر هم مریز که بزرگان این امتْ بِدان رفتار نموده اند و به وسیله آن، مردم به هم پیوسته اند، و رعیّت با یکدیگر سازش کرده اند؛ و آیینی مگذار که چیزی از سنّت های نیک گذشته را زیان رسانَد تا پاداش از آنِ نهنده سنّت باشد و گناه شکستن آن بر تو مانَد. از سوی دیگر ،به نمونه هایی از سنّت های پیش از اسلام (جاهلی) برمی خوریم که مورد تأیید اسلام قرار گرفته‏ اند: ۱. دیه در جاهلیت، صد شتر بود. پیامبر(ص) آن را امضا نمود. (5) ۲. زنان حائض، در جاهلیت از شرکت در اعیاد مذهبی و مراسم قربانی ممنوع بودند و اسلام نیز آن را حفظ کرد. (6) ۳. پیامبر(ص) در «حِلفُ الفضول» در سن ۲۵ سالگی شرکت کرد و بعدها بدان افتخار می کرد و می فرمود: اگر بار دیگر بدان پیمان دعوت شوم، می پذیرم. (7) ۴. تحریم لباس شُهرت در فقه، شاهدی دیگر بر پذیرش سنّت های ملّی صالح است.(8)روشن است که لباس شهرت در هر جامعه ای با آداب و رسوم همان جامعه مشخّص می گردد. ۵. ارجاع مسائلی چند به عُرف، گواه دیگری بر این موضوع است: مقدار نَفَقه، [۹] استطاعت در حج‏ [۱۰] و زکات‏ [۱۱] این شواهد، گواهی می دهند که آیین اسلام، بر محو همه سنّت ها توصیه نمی کند؛ بلکه آنچه را که خیر و صلاحی در پی دارد، و یا این که مفسده ای به دنبال ندارد، می پذیرد و جز آن را طرد می کند که می توان از این نمونه ها نام بُرد: ۱. سنّتی که نشانگر یک آیین باطل باشد. حرمت حمل و ساخت و نگهداری صلیب، از این قبیل است. [۱۲] رسول خدا وقتی عَدیّ بن حاتم را دید که صلیب به گردن دارد، فرمود: «این بت را کنار بگذار». [۱۳] ۲. سنّتی که ترویج خُرافه باشد. حلیمه سعدیه، وقتی در کودکیِ پیامبر(ص)، خواست مهره ای به بازوی رسول خدا ببندد، با اعتراض پیامبر(ص) رو به رو شد. رسول خدا فرمود: «خداوند، نگهدار ماست و از این مهره، کاری ساخته نیست». [۱۴] ۳. سنّتی که با احکام شرعْ ناسازگار باشد. پیامبر(ص) با زینب، همسر زید (پسر خوانده خود) ازدواج کرد تا نشان دهد این سنّت جاهلی که: «نمی توان با زنِ پسر خوانده ازدواج کرد»، غلط است. [۱۵] حال که نظرگاه کلّی دین در باب آداب و سنن بومی و ملّی روشن شد، به یکی از رسم های کهن و ریشه دار ایرانی، یعنی نوروز، می‏نگریم. اگر در باب نوروز، دستوری خاص از سوی دین در تأیید یا رد، به دست ما نمی رسید، براساس همان قاعده نخست می گفتیم نوروز به عنوان رسمی ایرانی که مردمانی آن را از دیربازْ حرمت می نهاده اند، جای مذمّت و منع ندارد؛ چرا که اصل «نوروز» به عنوان نشانی از آیین های باطل، مورد تکریم و احترام نیست؛ بلکه رنگ و بوی ملّی و بومیِ آن، منظور نظر مردمان است. بلی؛ اگر در آن، ناشایستی نهفته باشد، یا ترویج خُرافه ای صورت گیرد، باید آن را وانهاد. لیک، احادیثی در مصادر شیعه و اهل سنّتْ روایت شده اند که برخی بر آن، مُهر تأیید می زنند و برخی دیگر، قهر می ورزند و با آن می ستیزند. این دوگانگیِ روایت ها سبب شده است که از دیرباز، عالمان حوزه دین، به چگونگیِ حلّ این تعارض بیندیشند؛ برخی جانب تأیید را گرفته، از آن دفاع کنند و برخی دیگر، جانب رد را اختیار نمایند. رسالت این نوشتار، نخست، گزارش تلاش عالمان در برخورد با این روایت هاست و در پس آن می کوشد از منظر دیگری بِدان بنگرد. شاید ثمر بخشد! پیش از طرح دیدگاه ها سزاوار است روایت ها نقل شوند. بر این اساس، مباحث این نوشتار، در سه بخشْ تنظیم می گردد: نوروز در روایات، دیدگاه ها، و ارزیابی نهایی. یک. نوروز در روایات چنان که گذشت، روایت ها در زمینه نوروز، به دو گروه تقسیم می شوند: گروهی به تصریح یا اشاره، آن را تأیید کرده‏اند و گروهی دیگر، آن را مذمّت می‏کنند. ۱) روایات موافق الف. احادیث شیعه ۱٫ کلینی (م‏۳۲۹ق) در «الکافی» چنین روایت می کند: عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد و أحمد بن محمد جمیعاً، عن ابن محبوب، عن ابراهیم الکرخی، قال: سألتُ أباعبداللّه(ع) عن الرجل تکون له ضیعة، فإذا کان یوم المَهرَجان أو النَّیروز، أهدوا الیه الشی‏ء لیس هو علیهم، یتقرّبون بذلک الیه. فقال(ع): «ألیس هم مُصلّین؟». قلتُ: بلی. قال: فلیقبل هدیّتهم و لْیُکافِهِم؛ فإنّ رسول اللّه(ص) قال: «لو أهدی الیّ کراع لقبلتُ، و کان ذلک من الدین، ولو أنّ کافراً أو منافقاً أهدی الیّ وسقاً ما قبلت، و کان ذلک من الدین. أبی اللّه عزّ وجلّ لی زبد المشرکین والمنافقین وطعامهم». [۱۶] ابراهیم کرخی می گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم که: شخصی مزرعه ای دارد. روز مهرگان یا نوروز، هدایایی به او داده می شود و قصد تقرّب جُستن به وی را ندارند [آیا بپذیرد؟ ]. فرمود: آیا نمازگزار هستند؟ گفتم: آری. فرمود: باید هدیه آنان را بپذیرد و تلافی کند. به درستی که رسول خدا فرمود: اگر برایم ران بُزی هدیه آورند، می پذیرم و این، جزو دینداری است و اگر کافر یا منافقی ران گاو یا گوسفندی برایم هدیه آورد، نخواهم پذیرفت و این هم جزو دینداری است. خداوند، خوراک و دستاورد مشرک و منافق را برای ما روا نداشته است. ۲٫ شیخ صدوق (م‏۳۸۱ق) در «کتاب من لایحضره الفقیه» آورده است: أتی علی(ع) بهدیة النَّیروز، فقال(ع): «ما هذا؟». قالوا: یا أمیرالمؤمنین! الیوم النَّیروز. فقال(ع): «إصنعوا لنا کلّ یوم نَیروزاً». [۱۷] برای علی(ع) هدیه نوروز آوردند. فرمود: «این چیست؟». گفتند: ای امیرمؤمنان! امروز، نوروز است. فرمود: هر روزِ ما را نوروز سازید! ۳٫ همو نقل می کند: روی أنّه قال (ع): نیروز ناکل یوم. [۱۸] روایت شده است که علی(ع) فرمود: هر روزِ ما نوروز است. ۴٫نعمان بن محمد تمیمی (م ۳۶۳ق ) در کتاب «دعائم الاسلام» روایت می کند: عنه [علی ](ع) أنّه اُهدی الیه فالوذج، فقال: «ماهذا». قالوا: یوم نیروز. قال: فَنَیرزوا إن قدرتم کلَّ یومٍ [یعنی تهادوا و تواصلوا فی اللّه ]. برای علی(ع) فالوده هدیه آوردند. فرمود: «این چیست؟». گفتند امروز، نوروز است. فرمود: اگر می توانید، هر روز را نوروز سازید [یعنی به خاطر خداوند، به یکدیگر هدیه بدهید و به دیدار یکدیگر بروید]. [۱۹] ۵٫ شیخ طوسی (م‏۴۶۰ق) در «مصباح المتهجّد» چنین آورده است: عن المُعلَّی بنِ خُنیس، عن مولانا الصادق(ع) فی یوم النَّیروز، قال(ع): إذا کان یوم النیروز، فاغتسل و البس أنظف ثیابک و تطیب بأطیب طیبک و تکون ذلک الیوم صائماً، فإذا صلّیت النوافل والظهر والعصر فصلّ بعد ذلک أربع رکعات، تقرأ فی أوّل کلّ رکعة فاتحة الکتاب و عشر مرّاتٍ «إنّا أنزلناه فی لیلة القدر»، و فی الثانیة فاتحة الکتاب و عشر مرّات «قل یا أیها الکافرون»، وفی الثالثة فاتحة الکتاب و عشر مرّاتٍ «قل هو اللّه أحد»، و فی الرابعة فاتحة الکتاب و عشر مرّاتٍ «المعوّذتین»، و تسجد بعد فراغک من الرکعات سجدة الشکر و تدعو فیها، یغفر لک ذنوب خمسین سنة. [۲۰] امام صادق(ع) در روز نوروز فرمود: هنگامی که نووز شد، غسل کن و لباس پاکیزه بپوش و خودت را خوشبو ساز و آن روز را روزه بدار. پس هنگامی که نماز ظهر و عصر و نافله های آن را به جای آوردی، نمازی چهار رکعتی بگزار که در رکعت اوّل آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره قدر را می خوانی. در رکعت دوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره کافرون را می خوانی. در رکعت سوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره توحید را می خوانی و در رکعت چهارم، سوره حمد را با سوره های فلق و ناس. پس از نماز هم سجده شکر می گزاری و دعا می کنی. [بدین ترتیب، ] گناهان پنجاه ساله‏ات بخشوده می شود. ۶٫ ابن فهد حلّی (م‏۸۴۱ق) در کتاب «المهذّب البارع» چنین آورده است: و ممّا ورد فی فضله و یعضد ما قلناه، ما حدّثنی به المولی السید المرتضی العلاّمة بهاء الدین علی بن عبدالحمید النسّابة دامت فضائله ، ما رواه بإسناده إلی المعلّی بن خُنیس عن الصادق(ع): إنّ یوم النوروز، هوالیوم الّذی أخذ فیه النّبی(ص) لأمیرالمؤمنین(ع) العهد بغدیرخم، فأقرّوا له بالولایة، فطوبی لمن ثبت علیها والویل لمن نکثها، وهو الیوم الّذی وَجَّه فیه رسول اللّه(ص) علیّاً(ع) إلی وادی الجن، فأخذ علیهم العهود والمواثیق. وهو الیوم الذی ظفر فیه بأهل النَّهروان، و قتل ذَا الثَدْیة. وهو الیوم الذی یظهر فیه قائمنا أهل البیت وولاة الأمر و یظفّره اللّه تعالی بالدجّال، فیصلبه علی کناسة الکوفة. و ما من یوم نوروز إلاّ و نحن نتوقّع فیه الفرج؛ لأنه من أیّامنا حفظه الفرس وضیَّعتموه. ثم إنَّ نبیّاً من أنبیاء بنی إسرائیل سأل رَبَّه اَنْ یُحییَ القوم الّذین خرجوا من دیارهم وهم اُلوف حذر الموت فأماتهم اللّه تعالی، فأوحی إلیه أنْ «صُبِّ علیهم الماء فی مضاجعهم»، فصَبَّ علیهم الماء فی هذا الیوم، فعاشوا وهم ثلاثون ألفاً، فصار صبُّ الماء فی یوم النیروز سنّة ماضیةً لایعرف سببها إلاّ الراسخون فی العلم. وهم أوّل یوم ٍ من سنة الفرس. قال المعلّی: وأَملی علیّ ذلک، فکتبته من إملائه. [۲۱] از آنچه در فضلیت نوروزْ روایت شده و گفته ما را تأیید می کند، حدیثی است که علامه سید بهاءالدین علی بن عبد الحمید، با سند خود از مُعلّی بن خُنیس نقل کرده است که: روز نوروز، همان روز است که پیامبر(ص) در غدیرخم برای امیرالمؤمنین(ع) بیعت گرفت و مسلمانان به ولایت وی اقرار کردند. خوشا به حال آنان که به این بیعت، استوار ماندند و وای بر آنان که آن را شکستند. و این، همان روزی است که پیامبر(ص) علی(ع) را به منطقه جنّیان روانه ساخت و از آنان عهد و پیمان گرفت. و همان روز است که علی(ع) بر نهروانیان پیروز شد و ذوالثدیه (صاحب پستان) را به قتل رساند. و همان روز است که قائم ما و صاحبان حکومت، ظهور می کنند و خداوند، او را بر دجّالْ پیروز می گرداند و دجّال را در زباله دان کوفه به دار می آویزد. ما در هر نوروز، امید فرج داریم؛ چرا که نوروز، از ایّام ماست که پارسیانْ آن را پاس داشتند و شما آن را تباه نمودید. همچنین پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل، از خداوند خواست که گروهی چند هزار نفره را که از بیم مرگ، دیار خویش را ترک گفتند و گرفتار مرگ شدند، زنده سازد. خداوند، بر آن پیامبر، وحی فرستاد که بر محل گورستان آنان آب بپاشد. پیامبر در روز نوروز، چنین کرد. سپس زنده شدند و تعدادشان سی هزار نفر بود. از همین روز، پاشیدن آب در نوروز، سنّتی دیرینه شد که سبب آن را جز آنان که دانشی پایدار دارند، ندانند و همان، آغاز سال پارسیان است. معلّی گوید: امام صادق(ع) این سخنان را بر من املا کرد و من نوشتم. ۷٫ علاّمه مجلسی (م‏۱۱۱۱ق) در «بحارالأنوار» آورده است: رأیت فی بعض الکتب المعتبرة، روی فضل اللّه بن علی بن عبید اللّه بن محمد بن عبداللّه بن محمد بن محمد بن عبید اللّه بن الحسین بن علی بن محمد بن الحسن بن جعفر بن الحسن بن الحسن بن علی بن أبی طالب، عن أبی عبداللّه جعفر بن محمد بن أحمد بن العباس الدوریستی، عن أبی محمد جعفر بن أحمد بن علی المونسی القمی، عن علی بن بلال، عن أحمد بن محمد بن یوسف، عن حبیب الخیر، عن محمد بن الحسین الصائغ، عن أبیه، عن مُعَلّی بن خُنَیس، قال: دخلت علی الصادق جعفر بن محمد(ع) یوم النَّیروز، فقال(ع): «أتعرف هذا الیوم؟». قلت: جعلت فداک، هذا یومٌ تعظّمه العجم وتتهادی فیه. فقال أبو عبداللّه الصادق(ع): «والبیت العتیق الذی بمکة، ما هذا إلاّ لأمر قدیم اُفسّره لک حتی تفهمه». قلت: یا سیدی! إن علم هذا من عندک أحب إلیّ من أن یعیش أمواتی و تموت أعدائی. فقال: «یا مُعلّی! إن یوم النیروز هو الیوم الذی أخذ اللّه فیه مواثیق العباد أن یعبدوه و لا یشرکوا به شیئاً، و أن یؤمنوا برسله و حججه، و أن یؤمنوا بالأئمة(ع)». وهو أوّل یوم طلعت فیه الشمس، و هبت به الریاح، و خلقت فیه زهرة الأرض. وهو الیوم الذی استوت فیه سفینة نوح(ع) علی الجودی. و هو الیوم الذی أحیی اللّه فیه الذین خرجوا من دیارهم و هم ألوفٌ حذر الموت، فقال لهم اللّه موتوا ثمّ أحیاهم. وهو الیوم الذی نزل فیه جبرئیل علی النبی(ص). و هو الیوم الذی حمل فیه رسول اللّه(ص) أمیرالمؤمنین(ع) علی منکبه حتی رمی أصنام قریش من فوق البیت الحرام فهشمها، و کذلک إبراهیم(ع). و هو الیوم الذی أمر النبی(ص) أصحابه أن یبایعوا علیاً(ع) بإمرة المؤمنین. و هو الیوم الذی وجه النبی(ص) علیاً(ع) إلی وادی الجن یأخذ علیهم البیعة له. وهو الیوم الذی بویع لأمیرالمؤمنین(ع) فیه البیعة الثانیة. و هو الیوم الذی ظفر فیه بأهل النهروان و قتل ذا الثدیّة. وهو الیوم الذی یظهر فیه قائمنا و ولاة الأمر. وهو الیوم الذی یظفر فیه قائمنا بالدجال فیصلبه علی کناسة الکوفة. و ما من یوم نَیروز إلاّ و نحن نتوقّع فیه الفرج؛ لأنه من أیامنا وأیام شیعتنا، حفظته العجم وضیّعتموه أنتم. وقال(ع): (إن نبیاً من الأنبیاء سأل ربه کیف یحیی هؤلاء القوم الذین خرجوا، فأوحی اللّه إلیه أن یصب الماء علیهم فی مضاجعهم فی هذا الیوم، وهو أول یوم من سنة الفرس، فعاشوا و هم ثلاثون ألفاً، فصار صب الماء فی النیروز سنّة). فقلت: یا سیدی! ألا تعرّفنی جعلت فداک أسماء الأیام بالفارسیة؟ فقال(ع): «یا مُعَلّی! هی أیام قدیمة من الشهور القدیمة، کلّ شهر ثلاثون یوماً لا زیادة فیه ولا نقصان». [۲۲] مُعلّی پسر خُنَیس گوید: در روز نوروز، بر امام صادق(ع) وارد شدم. فرمود: «آیا این روز را می شناسی؟». گفتم: قربانت گردم! این روز را فارسیانْ گرامی می دارند و به یکدیگر هدیه می دهند. فرمود: «سوگند به خانه کعبه که این، رمزی دیرینه دارد و برایت روشن می سازم تا آگاه گردی». گفتم: سرورم !آموختن این امر از شما برایم بهتر از آن است که مردگان زنده شوند و دشمنانم بمیرند. آن گاه فرمود: «ای معلّی! روز نوروز، همان روز است که خداوند از بندگان پیمان گرفت او را بپرستند و به او شرک نورزند، به پیامبران و حجت هایش بگروند و به امامان ایمان آورند. این همان روز است که خورشید طلوع کرد، بادها وزیدن گرفت و گل های زمین روییدند. این همان روزی است که کشتی نوح(ع) بر ساحل جودی آرامش یافت و همان روزی است که خداوند، گروهی چند هزار نفره را که از ترس مرگ از خانه ها بیرون رفته بودند زنده ساخت، پس از آن که آنان را میرانده بود. این، روز فرود جبرئیل بر پیامبر اسلام است و روزی است که پیامبر(ص) امام علی(ع) بر دوش گرفت تا بت های قریش را در مسجد الحرام شکست و در همین روز، ابراهیم، بت ها را شکست. این همان روزی است که پیامبر به یارانش دستور داد با علی(ع) بیعت کنند و در همین روز، علی را برای بیعت گرفتن از جنیان فرستاد. در همین روز، دومین بیعت با امیرالمؤمنین انجام شد. در همین روز بر نهروانیان پیروز شد و ذوالثدیه (صاحب پستان) را به قتل رساند. در این روز، قائم ما و صاحبان حکومتْ قیام کنند و در همین روز، قائم ما بر دجّال پیروز گردد و او را در زباله دان کوفه به دار آویزد. در هر روز نوروزی، ما آرزوی فرج داریم؛ چرا که آن از روزهای ما و شیعیان ماست. فارسیان، آن را گرامی داشتند و شما آن را ضایع کردید.» و فرمود: یکی از پیامبران بنی اسرائیل از خداوند پرسید چگونه مردمانی را که خارج شدند، زنده می کند. خداوند بدو وحی کرد که در نوروز، آب بر قبر آنان بپاشد و آن، اولین روز سال فارسیان است و آنها زنده شدند، در حالی که سی هزار نفر بودند. از همین جا پاشیدن آب در نوروز، سنّت شده است. گفتم: آیا نام های روزهای فارسی را به من تعلیم نمی‏دهی؟ فرمود: ای معلّی! اینها روزهایی کهن از ماه هایی کهن است. هر ماه، سی روز است، بدون کم و کاست. گفتنی است ابن فهد نیز بخشی از این روایت را پیش از علاّمه مجلسی در کتاب «المهذّب البارع» آورده است. [۲۳] ۸٫ مُحدث نوری (م‏۱۳۲۰ق) در «مستدرک الوسائل» به نقل از کتاب حسین بن همدان آورده است: عن المفضّل بن عمر، عن الصادق(ع)، قال له فی خبر طویل فی جملة کلامه(ع):أ فأوحی اللّه الیه: «یا حزقیل! هذا یوم شریف عظیم قدره عندی، و قد آلیت أن لایسألنی مؤمن فیه حاجة الا قضیتها فی هذا الیوم و هو یوم نیروز». [۲۴] مفضّل، فرزند عمر از امام صادق(ع) نقل می کند که: خداوند بر حزقیلْ وحی فرستاد که: «این روز، روزی گرامی و بلند مرتبه نزد من است. با خود عهد کرده ام هر مؤمنی در این روز از من حاجتی بخواهد آن را برآورده سازم و آن روز، نوروز است». ب. احادیث اهل سنت ۹٫ بخاری (۱۹۴-۲۵۶ق) در «التاریخ الکبیر» چنین روایت می کند: حمّاد بن سلمة بن علی بن زید، عن السعر التمیمی: أتی علیٌّ بفالوذج. قال: «ما هذا؟». قالوا: الیوم النیروز. قال: فنَیرِزوا کل یوم! [۲۵] سعر تمیمی گوید: برای علی(ع) فالوده آوردند. فرمود: «این چیست؟». گفتند: امروز نوروز است. فرمود: هر روز را نوروز کنید! ۱۰٫ بیرونی (م‏۴۴۰ق) در «الآثار الباقیة» آورده است: أو قسّم الجام بین أصحابه و قال: لیت لنا کلّ یومٍ نوروز! [۲۶] [از آن جا که نسخه عربی مورد استفاده ما افتادگی دارد، ترجمه حدیث را از جدیدترین کتاب که بر اساس برخی نسخه ها کامل شده است، در این جا می آوریم: ] آورده اند که در نوروز، جامی سیمین، پر از حلوا، برای پیغمبر(ص) هدیه آوردند. آن حضرت پرسید: «این چیست؟». گفتند: امروز، روز نوروز است. پرسید: «نوروز چیست؟» گفتند: عید بزرگ ایرانیان است. فرمود: «آری در این روز بود که خداوند، عسکره را زنده کرد». پرسیدند: عسکره چیست؟ فرمود: «عسکره، هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ، ترک دیار کرده، سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان فرمود: “بمیرید” پس مردند. پس آنان را زنده کرد و ابرها را امر فرمود که بر آنان ببارند. از این روست که سنّت آب پاشیدن [ در نوروز ]، رواج یافته است». آن گاه از حلوا تناول کرد و جام را میان اصحابْ قسمت کرد و فرمود: کاش هر روز برای ما نوروز بود! [۲۷] ۱۱٫ فیروز آبادی (۷۲۹-۸۱۷ق) در «القاموس» آورده است: قدم الی علی شی‏ء من الحلاوی، فسأل عنه، فقالوا: «للنیروز»، فقال: «نیروزنا کل یوم!» و فی المهرجان قال: مَهرِجونا کل یوم! [۲۸] مقداری حلوا برای علی(ع) آوردند. پرسید که چیست. گفتند: برای نوروز است. فرمود: هر روز ما نوروز است. و در مهرگان گفت: هر روز را برای ما مهرگان کنید! ۲) روایات مخالف الف. احادیث شیعه ۱۲٫ قطب الدین راوندی (م‏۵۷۳) در کتاب «لبّ اللباب» آورده است: عن رسول اللّه(ص): أبدلکم بیومین یومین: بیوم النیروز و المهرجان، الفطر والأضحی. [۲۹] دو روز را برای شما جانشین دو روز کردم: عید فطر و قربان را به جای عید نوروز و مهرگان. ۱۳٫ ابن شهرآشوب (م‏۵۸۸ق) در کتاب «المناقب» روایت می کند: و حکی أن المنصور تقدّم إلی موسی بن جعفر(ع) بالجلوس للتهنئة فی یوم النیروز و قبض ما یحمل إلیه فقال (ع): «إنی قد فتشت الأخبار عن جدی رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله فلم أجد لهذا العید خبراً وإنه سنة للفرس و محاها الإسلام، و معاذ اللّه أن نحیی ما محاه الإسلام». فقال المنصور: «إنما نفعل هذا سیاسةً للجند، فسألتک باللّه العظیم إلاّ جلست»؛ فجلس و دخلت علیه الملوک والأمراء والأجناد یهنؤونه، و یحملون إلیه الهدایا و التحف، و علی رأسه خادم المنصور یحصی ما یحمل، فدخل فی آخر الناس رجل شیخ کبیر السنّ، فقال له: یا ابن بنت رسول اللّه! إننی رجل صعلوک لا مال لی أتحفک ولکن أتحفک بثلاثة أبیات قالها جدّی فی جدّک الحسین بن علی(ع): عجبت لمصقول علاک فرنده یوم الهیاج وقد علاک غبار ولأسهم نفذتک دون حرائر یدعون جدّک والدموع غزار ألاّ تغضغضت السهام وعاقها عن جسمک الإجلال والإکبار قال: «قبلت هدیتک، اجلس بارک اللّه فیک»، و رفع رأسه إلی الخادم و قال: «امض إلی أمیرالمؤمنین و عرّفه بهذا المال، و ما یصنع به». فمضی الخادم وعاد وهو یقول: «کلها هبة منی له، یفعل به ما أراد». فقال موسی للشیخ: اقبض جمیع هذا المال فهو هبة منی لک. [۳۰] آورده اند که منصور به امام کاظم(ع) پیشنهاد کرد که نوروز را برای تبریک و شاد باش و گرفتن هدایا جلوس کنند. حضرت کاظم در جواب فرمود: من در میان روایت های جدّم رسول خدا(ص) جستجو کردم و تأییدی برای این عید نیافتم. همانا این سنّت فارسیان است که اسلام، آن را نابود ساخته است و پناه می برم به خدا که آنچه را اسلامْ نابود ساخته، زنده بدارم. منصور گفت: «این کار را جهت اداره نظامیان انجام می دهیم و شما را به خداوند سوگند می دهم که جلوس داشته باشید». آن گاه حضرت پذیرفت و فرمانروایان و لشکریان، برای تبریک آمدند و هدایایی با خود آوردند. خدمتگزار منصور، بالای سر حضرت ایستاده بود و هدایا را می شمرد. آخرین نفر، مردی کهن سال بود. به امام کاظم(ع) گفت: «ای فرزند دختر پیامبر خدا! من مردی تهی دستم و مالی ندارم تا هدیه دهم؛ ولی چند بیت شعر که جدّ من درباره جدّتان حسین(ع) سروده، به شما هدیه می کنم». حضرت فرمود: «هدیه‏ات را پذیرفتم. بنشین. خداوند به تو برکت دهد!». آن گاه حضرت، سر بلند کرد و به خدمتگزار منصور گفت که نزد منصور روانه شود و این هدایا را برایش بازگو کند. خدمتگزار رفت و باز گشت و گفت منصور گفته است: «این هدایا از آنِ شماست. هر چه می خواهید با آنها انجام دهید». امام کاظم(ع) هم به پیرمرد فرمود: «این اموال را به عنوان هدیه برای خودت بردار». ب. احادیث اهل سنّت ۱۴٫ بخاری (م‏۲۵۶ق) در «التاریخ الکبیر» آورده است: أیوب بن دینار، عن أبیه: «إنّ علیّاً لا یقبل هدیة النیروز». حدّثنی ابراهیم بن موسی عن حفص بن غیاث، وقال أبو نعیم: حدّثنا أیوب بن دینار أبو سلیمان المکتب، سمع علیاً بهذا. [۳۱] ایوب بن دینار گوید: علی(ع) هدیه نوروز را نمی پذیرفت. ۱۵٫ آلوسی (م‏۱۳۴۲ق) در «بلوغ الارب» می گوید: قدم النبی(ص) المدینة ولهم یومان یلعبون فیهما، فقال: «ما هذا الیومان؟». فقالوا: «کنّا نلعب فیهما فی الجاهلیة. فقال: قد أبدلکم اللّه تعالی بهما خیراً منهما یوم الأضحی و یوم الفطر». قیل: هما النیروز والمهرجان. [۳۲] پیامبر(ص) وارد مدینه شد. مردمان مدینه دو عید داشتند که در آنها به سرگرمی و خوشی می پرداختند. رسول خدا فرمود: «این دو روز چیست؟». گفتند دو یادگار جاهلیت است. فرمود: «خداوند، بهتر از آنها را جایگزین کرده است: عید قربان و عید فطر». گفته شده که آن دو روز، نوروز و مهرگان بود. تا این جا شانزده حدیث از مصادر مختلف شیعه و سنّی در تأبید یا ردّ نوروز گرد آمد. تلاش ما در این بخش، فحص کامل و استقصای همه روایت ها بود و تلاش شد روایت ها براساس تاریخ ثبت و کتابتْ تنظیم گردد؛ چنان که کوشیدیم هر روایت را مصدریابی کرده، به منابع گوناگونش ارجاع دهیم. حال، پس از نقل روایت ها به بیان دیدگاه‏ها و ارزیابی نهایی رو می کنیم. دو. دیدگاه ها تردیدی نیست که روایت های متفاوت، زمینه شکل گیری آرای متفاوت اند و جستجو در کتب فقه و حدیث، این امر را روشن می سازد. پاره‏ای از دانشوران، به نقد روایت های نوروز پرداخته و با ذکر خلل ها و سستی هایی که در آنهاست، آنها را قابل اعتنا و اتکا نشمرده اند؛ چنان که در مقابل، بیشتر فقیهان به مضمون روایت های دسته نخستْ فتوا داده و آدابی را برای نوروز در کتب فقهی خویش برشمرده اند. اینان ضمن فتوا دادن به محتوای روایات، در مقام پاسخگویی به ناقدان و منتقدان نیز برآمده ‏اند. اینک مروری بر این دو دیدگاه می افکنیم. الف. مخالفان ناقدان و مخالفان احادیث نوروز، بسیار نیستند. اینان کوشیده اند خلل های موجود در روایت های دسته نخست را برملا سازند و در نتیجه به محتوای دسته دوم از روایت ها ملتزم شده اند؛ گرچه کوشش آنان در تصحیح و تأیید دسته دوم متمرکز نیست. اینان برای روایت های موافق، ضعف ها و کاستی هایی از این دست برشمرده‏اند: ۱٫ ضعف سند، ۲٫ تناقض و تهافت در روایت های معلّی، ۳٫ ذکر نشدن روایت های معلّی در مصادر کهن، ۴٫ عدم تطبیق وقایع ذکر شده در روایت ها با واقعیت های تاریخی، ۵٫ معلوم نبودن نوروز ایرانی، ۶٫ ترویج شعائر مجوس. مخالفان، بر پایه این ایرادها، روایات موافق را بی اعتبار می دانند و به هیچ رو گرامیداشت نوروز را روا نمی انگارند. اینان بر این باورند که آداب و سنن ذکر شده در این روایت ها قابل اخذ و عمل نیست و نمی توان با قاعده «تسامح در ادلّه سنن» از ضعف و سستی اینها چشم پوشید؛ چرا که با محذور بزرگی چون ترویج شعائر مجوسی روبه رور هستیم. در این جا پاره‏ای از این دیدگاه ها را می آوریم: آقا رضی قزوینی (در رساله ای که در سال ۱۰۶۲قمری نگاشته)، شاید نخستین کسی باشد که به تفصیل، نوروز را نقد کرد. وی به طور عمده منکر تطبیق نوروز رایج با نوروز یاد شده در روایات است و از این طریق بر روایت های مؤید، خرده می گیرد و پس از نقل روایت معلّی می نویسد: با توجه به استحباب اعمال مذکوره در نوروز و این که این اعمال، موقته است و در امثال این عبادات، اگر التزام وقت خاص نشود و در اوقات دیگر به عمل آید، بدعت می باشد، بنابراین، تعبد به این عمل [را ] مکلّفی تواند که لااقل ظن به تعیین وقت مذکور تحصیل کرده باشد. تحصیل این ظن، لامحاله از امارات شرعیه و عرفیه تواند بود و چون در عرف به اعتبار اختلاف اصطلاحات حالیه نوروز متعدد است چنان که بعضی از آن، بعد از این مذکور می گردد و اشهریت بعضی به بعضی ازمنه اماره نمی شود و در ظاهر قرآنْ چیزی در این باب نیست، اماره آن از روایات و اخبارْ تتبّع باید نمود. [۳۳] محمد اسماعیل خواجویی (م‏۱۱۷۳ق) تناقض های روایت های معلّی را دلیل ناتمام بودن آن می داند و می نویسد: فقیر بی بضاعت گوید: به حسب ظاهری میان این حدیث و حدیث سابق تناقض است؛ چه، در حدیث سابق مذکور است که پیغمبر(ص) در روز نوروز، امیرالمؤمنین(ع) را به دوش مبارک برداشته تا بتان قریش را از فوق کعبه به زیر انداخته، شکست و فانی ساخت، و این، بلاشبهه در سال فتح مکه معظمه بود، چنان که اخبار بسیار از طرق خاصه و عامه دلالت بر این دارد و فتح مکه معظمه در ماه مبارک رمضان سال هشتم هجرت واقع شد، چنان که شیخ مفید و نیز طبرسی و این شهرآشوب و دیگرانی روایت کرده اند، و احادیث معتبره بر این دلالت کرده است، و اکثر برآن اند که در روز سیزدهم ماه بوده، و بعضی بیستم هم گفته اند، و حرکت حضرت از مدینه در روز جمعه دوم ماه مبارک رمضان، بعد از نماز عصر بوده، و روز غدیر خم در سال دهم هجرت در حجة الوداع در روز هجدهم ذی الحجة الحرام بود. پس چگونه تواند بود که هر دو در روز، نوروز باشد؟ چه، نوروز، از قرار حساب گذشته، بعد از شش هفت سال از فتح مکه معظمه، بلکه بیشتر، به ذی الحجة خواهد رسید، نه بعد از یک سال، چنان که مقتضای این دو حدیث است. [۳۴] وی ادامه می دهد: و چون هر دو به یک طریق از معلّی منقول است، پس ترجیح احدهما بر دیگری من حیث السند متصور نیست، و بنابراین، مضمون هیچ یک حجت نخواهد بود، و بر آن، اعتماد نشاید کرد، و به او استدلال نتوان نمود؛ چه، تناقض در کلام معصومین(ع) غیر واقع است. پس، از این جا فهمیده می شود که این دو حدیث، کلاهما او احدهما از معصوم تلقی نگردیده، و چون از او نباشد، حجیت را نشاید و سند شرعی نتواند بود. [۳۵] استاد محمد تقی مصباح در حاشیه بر «بحارالأنوار»، ذیل این روایت ها نگاشته است: در باب نوروز، دو دسته روایت مختلف روایت شده است. یکی را معلّی از امام صادق(ع) آورده و بر عظمت و ارزش نوروز دلالت دارد و دیگری حدیث امام کاظم(ع) است که آن را از سنّت های پارسیان دانسته که اسلام، آن را از میان برداشته است. باید دانست که هیچ یک از آنها صحیح نیست و از اعتبار برخوردار نمی باشد تا بتوان بر پایه آن، حکم شرعی را اثبات کرد. گذشته از آن که روایت معلّی، ایرادهای دیگری دارد، از جهت تطبیق نوروز بر مناسبت های ماه های عربی. [۳۶] آن گاه می نویسد: ظاهر روایت منصور، حرمت بزرگداشت نوروز است؛ چرا که این کار، بزرگداشت شعائر کفار و زنده داشتن سنّت هایی است که اسلام، آنها را می رانده است. این روایت گرچه واجد شرایط حجّیت نیست. اما مطلب کلی ای که در آن آمده (یعنی حرمت بزرگداشت شعائر کفار)، با ادلّه عامه به اثبات رسیده است و این که نوروز از آن آداب و رسوم است، به وجدانْ اثبات می شود. و اما فتوای فقیهان، مبنی بر استحباب غسل و روزه در نوروز، مبتنی بر قاعده تسامح در ادلّه سنن است؛ ولی این جا محل اجرای آن قاعده نیست؛ زیرا قاعده تسامح در ادلّه سنن، از مواردی که احتمال حرمت تشریعی دارند، انصراف دارد. [۳۷] جناب آقای سید جواد مدرّسی در مقاله ای در مجلّه «نور علم» می نویسد: با وجود تضارب روایات و عدم توجه قدما و کدورت متن و عدم صحت سند، فتوای به مشروعیت نوروز، و تعیین روز آن، مشکل است. راهی که باقی می ماند، تمسک به ادلّه «تسامح در ادله سنن» است؛ و لکن تعیین روز، گفتار بعض فقهاست نه مضمون روایت؛ و ادله مذکور، شامل کلام فقها نمی شود. از جهت دیگر، عید نوروز از شعائر مجوسی و محتمل الحرمه است و ادله تسامح در سنن چنان که بعضی گفته اند از چنین موردی منصرف است. [۳۸] آقای رسول جعفریان نیز در این باره گفته است: این بود آنچه در منابع شیعه قرن ششم درباره نوروزْ نقل شده است. در این باره، مهم، همان روایت معلّی بن خنیس است و جز آن، چیزی درباره تایید نوروز به چشم نمی خورد. منشأ آنچه در آثار بعدی درباره استحباب غسل روز نوروز و نماز و دعای مربوطه آمده، همین نص است و بس. البته مطالب دیگری نیز افزوده شده که منشأ آنها را اشاره خواهیم کرد. [۳۹] و در جای دیگر گفته است: و مشکل این دو حدیث (منظور، دو حدیثی است که ابن فهد حلّی در تأیید نوروز از معلّی نقل کرده است)، آن است که در منابع کهن شیعه نیامده است. افزون بر آن، روایات مزبور که در اصل باید یکی باشد، حاوی دو نوع آگاهی درباره روز نوروز است که این، خود، منشأ شبهه درباره آن شده و احتمال جعل آن را تقویت می کند. افزون بر آن، دانسته است که، ابن غضایری گفته: «غالیان روایاتی را به معلّی بن خنیس نسبت داده اند و نمی توان بر اخبار وی اعتماد کرد». در این صورت، این روایت که بی گرایش غالیانه یا نگرش افراطی همه نیست ، از همان دسته مجعولاتی می باشد که غالیان به معلّی نسبت داده اند. باید این دو نکته را نیز یادآوری کرد که گفته شده قرامطه (گرایشی وابسته به مذهب افراطی اسماعیلیه) دو روز را در سال که نوروز و مهرگان بوده روزه می گرفته اند. بلافاصله باید تأکید کنیم که مجوسیان، نه تنها نوروز را روزه نمی گرفته اند، بلکه به نقل بیرونی اساساً «مجوس را روزه‏ای نیست و هر کس از ایشان روزه بگیرد، گنه کرده است». [۴۰] ب. موافقان آداب نوروز از قبیل روزه، نماز، ادعیه، در کتب حدیثی و فقهی، از زمان شیخ طوسی در میان عالمان شیعه رواج داشته است. شیخ طوسی (م‏۴۶۰ق) در «مصباح المتهجد)، [۴۱] پس از او ابن ادریس (م‏۵۹۸ق) در «السرائر) [۴۲] و سپس یحیی بن سعید (م‏۵۸۹ق) در «الجامع للشرائع) [۴۳] و پس از وی، شهید اول (م‏۷۸۶ق) در «القواعد و الفوائد) [۴۴] و نیز «الدروس) [۴۵]و «البیان) [۴۶] و «الذکری) [۴۷] و «اللمعة) [۴۸] بدان اشاره دارد. ابن فهد (م‏۸۴۱ق) در «المهذّب البارع) [۴۹] و محقق کَرَکی (م‏۹۴۰ق) در «جامع المقاصد) [۵۰] و شهید ثانی (م‏۹۶۶ق) در «المسالک) [۵۱] و «شرح اللمعة) [۵۲] و محقق اردبیلی(م‏۹۹۳ق) در «مجمع الفائدة و البرهان) [۵۳] و شیخ بهایی(م‏۱۰۳۰ق) در «جامع عباسی) [۵۴] و «الحبل المتین) [۵۵] و فاضل هندی(م‏۱۱۳۷ق) در «کشف اللثام) [۵۶] و شیخ یوسف بحرانی (م‏۱۱۸۶ق) در «الحدائق الناضرة) [۵۷] و کاشف الغطاء (م‏۱۲۲۸ق) در «کشف الغطاء) [۵۸] و نراقی (م‏۱۲۴۵ق) در «مستند الشیعة) [۵۹] و صاحب جواهر در (م‏۱۲۶۶ق) «جواهر الکلام) [۶۰] و شیخ انصاری (م‏۱۲۸۱ق) در «کتاب الطهارة) [۶۱] بدین آدابْ فتوا داده‏ اند. همچنین در کتب فتوایی و فقهی معاصر، چون: العروة الوثقی، [۶۲] جامع المدارک، [۶۳] المستند [۶۴] فتوا بدین آداب به چشم می خورد. در کتب روایی نیز چنان که در بخش نخست آوردیم ، آداب نوروز، در: مصباح المتهجّد، وسائل الشیعة و بحارالأنوار، یاد شده است؛ چنان که روایت هایی نیز که به گونه ای ضمنی نوروز را تأیید می کنند در: الکافی، کتاب من لایحضره الفقیه و دعائم الاسلام منقول است. شاید همین کثرت فتواها و نقل ها سبب شده است که صاحب «جواهر» بگوید: غسل روز نوروز، نزد متأخران مشهور است؛ بلکه مخالفی در آن ندیدیم. [۶۵] بجز این، تلاش محدّثان و فقیهان در پاسخگویی به دیدگاه مخالفان نیز درخور درنگ است. علامه مجلسی در «بحارالأنوار»، بیشترین کوشش را در این باره به انجام رسانده و شبهه های مخالفان را پاسخ گفته است؛ وی در قسمتی از نوشتار مفصلش در نقد روایت ابن شهرآشوب (در مذمت نوروز)، می نویسد: این حدیث، با روایت هایی که معلّی بن خنیس آورده مغایرت دارد و بر جایگاه نداشتن نوروز در شریعتْ دلالت دارد؛ لیک روایت های معلّی از نظر سند، قوی تر و نزد اصحاب ،مشهورتر ند. از سوی دیگر می توان گفت که این، حدیث تقیه است؛ چرا که در روایات «مناقب»، مطالبی ذکر شده که زمینه تقیه دارد. [۶۶] پس از وی نیز عالمان دیگری به پاسخگویی اجمالی یا تفصیلی گام برداشته ‏اند. شیخ انصاری در نقد روایت «مناقب» می گوید: روایت «مناقب» نمی تواند با احادیث معلّی معارضه کند؛ زیرا روایت معلّی نزد اصحاب، از شهرت بیشتری برخوردار است و احتمال تقیّه در روایت «مناقب» وجود دارد. [۶۷] همچنین صاحب «جواهر» در دفاع از روایت های معلّی و نقد حدیث «مناقب» می نویسد: روایت معلّی جای مناقشه در سند و دلالت ندارد؛ چنان که حدیث «مناقب» نمی تواند با آن معارضه کند؛ چرا که با سستی ای که در آن مشهود است، احتمال تقیه نیز در آن می رود. [۶۸] گفتنی است حمل روایت «مناقب» بر تقیه بعید نیست؛ چرا که اهل سنّت، روزه نوروز را مکروه می دانند. [۶۹] و بدین جهت، در تعارض روایت های معلّی و «مناقب»، جانب روایات معلّی رجحان می یابد. بجز اینها، رساله ها و کتبی نیز در تأیید فضیلت نوروز و روایات معلّی تدوین شده، که برخی به چاپ رسیده و برخی دیگر، خطی باقی مانده>اند. [۷۰] سه. ارزیابی نهایی چنان که پیش از این یاد شد، این نوشتار، نوروز را از منظر حدیث و روایت می کاود و از تاریخ و تقویم نگاری و فقه، تنها آن را برمی رسد که به گونه ای با حدیث و روایتْ مرتبط شود و در نقد یا تأیید آن، سودمند افتد. اینک نکته هایی درباب این روایاتْ آورده می شود تا پس از آن به جمع بندی نهایی نزدیک شویم. یکم: در نقد نوروز، چهار حدیث آوردیم. این احادیث، به هیچ رو قابل تصحیح و اعتبار نیستند؛ زیرا: ۱٫ روایت اول و چهارم، مضمونی واحد دارند که اوّلی در مصادر شیعه و دومی در مصادر اهل سنّت یاد شده است. روایت شیعی را به قطب راوندی (از عالمان قرن ششم) نسبت داده اند که در کتاب «مستدرک الوسائل» حاجی نوری (م‏۱۳۲۰ق) روایت شده است. این روایت، گذشته از آن که در مصادر کهنْ موجود نیست، مضمون آن را هم نمی توان تأیید کرد؛ زیرا چگونه دو عید باستانی ایرانی در جزیرة العرب در سال های نخستین اسلام، رایج و مرسوم بود که پیامبر(ص) آنها را با فطر و اضحی منسوخ بدارد؟! بی تردید، نوروز و مهرگان، از آیین هایی باستانی ایرانیان اند که آوازه شان، پس از ارتباط اعراب با ایرانیان، بدان سرزمین رفته است و پیش از آن، آن چنان مقبول مردمان نبوده اند که پیامبر(ص) آنها را با اعیاد اسلامی نسخ کند. حدیث دیگر، آن است که آلوسی آورده است و تعبیرهای «نوروز» و «مهرگان» در متن آن نیست و ظاهراً راویان، این دو را از روی احتمال (نه قطع و یقین)، به روایت افزوده اند. بدین رو آلوسی پس از نقل حدیث می گوید: «قیل: هما النیروز والمهرجان». گفتنی است که برخی نویسندگان، این اضافه را به آلوسی نسبت داده اند که جزو حدیث آورده است: آلوسی در «بلوغ الارب»(ج‏۱، ص‏۳۶۴، قاهره، ۱۹۲۵م) نقل می کند که انصار، عید نوروز و مهرگان را بر حضرت رسول(ص) عرضه کردند. حضرت فرمودند: خداوند متعال، بهتر از آن را (فطر و اضحی را) به من داده است. [۷۱] چنان که پیش از این آوردیم، روایت آلوسی چنین است: قدم النبی(ص) المدینة و لهم یومان یلعبون فیهما. فقال: «ما هذا الیومان؟». فقالوا: کنّا نلعب فیهما فی الجاهلیة. فقال: «قد أبدله اللّه تعالی بهما خیراً منهما: یوم الأضحی و یوم الفطر». قیل: هما النیروز و المهرجان. ۲٫ روایت «مناقب»، گذشته از آن که مرسل است و با تعبیر «حُکیَ (آورده اند)» نقل شده است، نه حاکی آن معلوم است و نه مصدر نقل ابن شهرآشوب. ۳٫ روایت بخاری که علی(ع) هدیه نوروز را نمی پذیرفت، گذشته از آن که با روایت دیگر بخاری که علی(ع) هدیه نوروز را می پذیرفت معارضه دارد، با نقل های بسیار دیگر شیعی نیز ناسازگار است و نمی توان به آن، استناد جُست. دوم: در ارزیابی سندی روایت های موافق، می توان چنین گفت: ۱٫ روایت کلینی از سند معتبر برخوردار است. ۲٫ روایت شیخ طوسی از معلّی، اگر چه بدون سند است، لیکن وی در کتاب «فهرست» به کتاب معلّی سند معتبر دارد. [۷۲] محتمل است آن روایت، بر اساس همین سند باشد. ۳٫ علامه مجلسی در« زاد المعاد» می گوید: «به اسانید معتبره از معلّی بن خنیس که از خواص حضرت صادق(ع) بوده است، منقول است) [۷۳] و سپس روایتی را نقل می کند که ذیل آن، مطابق روایتی است که شیخ در «مصباح» آورده است. ۴٫ نقل این روایت ها در مصادر کهنی چون: الکافی، کتاب من لا یحضره الفقیه، مصباح المتهجّد و دعائم الاسلام، می تواند شاهدی بر اعتبار آنها باشد. بر این پایه می توان گفت از مجموع احادیث دوازده گانه می توان این مطلب را به پیشوایان دینی نسبت داد که رفتار ایرانیان در گرامیداشت نوروز، در مرأی و منظر آنان بوده و نه تنها مخالفتی با آن نکرده اند، بلکه نسبت به اصل آن و پاره ای رفتارهای ضمنی آن، روی خوش نشان داده و تشویق کرده ‏اند. بلی؛ ما معتقدیم که بر پایه این احادیث و بدون شواهد تاریخی دیگر، نمی توان خصوصیت های موجود در آنها را به اثبات رساند و اشارات تاریخی موجود در آنها را تأیید کرد. چنان که به جهت برخی نکات تاریخی نامعلوم در آنها نمی توان این کلیّت را تضعیف کرد و نادیده انگاشت. سوم:بررسی مصادر کهن، نشان می دهد که نوروز به عنوان یک آیین ایرانی، در فرهنگ مسلمانان و شیعیانْ رواج داشته است. اینک شواهد این امر را بجز روایات یاد شده، بازگو می کنیم: ۱٫ به اعتقاد برخی متخصصان تبدیل گاه شمار، در جلسه مشورتی خلیفه دوم برای تعیین تقویم، هرمزان تازه مسلمانْ شرکت داشت و تقویم ایرانی را برای حاضران شرح کرد و خلیفه، آن تقویم را برای امور دیوانی و خراج پذیرفت‏ [۷۴] و روشن است که نوروز، جزئی از تقویم ایرانی به شمار می رود. ۲٫ نجاشی در شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجاری نوشته است که وی از ثقات شیعیان است و کتاب هایی دارد، از جمله: «کتاب ما روی فی یوم النیروز». [۷۵] همچنین ابن ندیم درباره صاحب بن عبّاد، آورده است که «کتاب الأعیاد و فضائل النیروز» نگاشته است. [۷۶] در دوره صفویه نیز نوروزیه هایی بسیار به قلم علمای دینْ تحریر شد. [۷۷] ۳٫ خراج در دوره عباسیان بر اساس نوروز تنظیم می شده است. [۷۸] ۴٫ خلفای اموی و عباسی هدایای نوروز را می پذیرفته اند؛ بلکه دستور می داده اند تا برایشان ارسال گردد. [۷۹] گفتنی است در برخی مناطق، حاکمان اهل سنّت، گرفتن هدایای نوروز را منع می کردند؛ چنان که از برگزاری مراسم نوروز، ممانعت به عمل می آوردند. [۸۰] ۵٫ از دیرباز تاکنون، نوروز در سروده های شاعران تازی گو و پارسی زبانْ حضور جدّی دارد و این نیز شاهدی گویا بر حضور نوروز در فرهنگ ایرانیان مسلمان است. [۸۱] با توجه به این شواهد و امور دیگر، نوروز را در دوره اسلامی از شعائر مجوسی دانستن، سخنی نا صواب است؛ چنان که آن را ترویج آیین آتش پرستان انگاشتن، واقعیت خارجی ندارد. گذشته از اینها در روایات اسلامی و سخن فقیهان، فضیلت روزه نوروز مطرح است و به نقل بیرونی: «مجوس را روزه ای نیست و هر کس از ایشان روزه بگیرد، گناه کرده است». [۸۲] گیریم روزگاری نیز نوروز چنان بود؛ ولی زمانی که در عرف ایرانیان مسلمان، آن حالت از میان رفت، دیگر ذَمّی بر آن نیست. همان گونه که امام خمینی فتوا داد که شطرنج، اگر روزی ابزار قمار نباشد، حرمتی در بازی با آن نیست‏ [۸۳] و استاد مطهری، مجسمه سازی را مجاز دانست؛ چرا که فلسفه حرمت آن،به جهت فاصله گرفتن از دوران بت پرستی، از میان رفته است‏ [۸۴] و نمونه های بسیار دیگر. اصولیان را قاعده ای است که در این جا به کار آید. آنان گویند اگر در میان مردمان، آداب و رسومی رواج داشت و در جان و دل آنان رسوخ یافته بود، چنانچه شرع با آن روی خوشی ندارد و می خواهد آن را طرد سازد، باید ادله ای روشن و قوی که همپای سیره باشد، ارائه دهد وگرنه نمی توان گفت شارع از آن سیره بیزار است و آن را طرد کرده است. به تعبیر دیگر، سیره های راسخ و استوار را نمی توان با عمومات یا ادلّه سست بنیان طرد کرد؛ بلکه دلیل مانع و رادع باید به اندازه قوت سیره، قوت داشته باشد. بر این اساس و با توجه به آنچه در ریشه داری نوروز و گذشته اش در میان ایرانیان گفته شد، دلیلی بر منع و ردع آن از سوی شرع در دست نیست؛ چرا که ادلّه خاص چنان که یاد شد موهون است که وجهش گذشت و عمومات را نیز در چنین مواردی یارای رویارویی نخواهد بود. چهارم:اگر بپذیریم که روایت های موافقْ قابل اعتماد نیستند و نمی توان بر پایه آنها رأی و حکمی را اثبات کرد، همچنان که نمی توان بر دسته دوم از احادیث تکیه زد، در این فرض باید حکم نوروز را با اصل اوّلی و قاعده عام دینی نشان داد. همان گونه که در ابتدای مقاله گذشت، اسلام که دینی جهانی است و همه انسان ها را به سوی خود فراخوانده است، به اقتضای خصلت جهان شمولی اش، هیچ گاه به معارضه سنّت ها و آداب و رسوم ملّی نرفته، مگر آن جا که ترویج باطل باشد یا به تثبیت خرافه ای انجامد و یا ملازم با محرّمات شرعی گردد. آیین نوروز، قرن هاست در ایران اسلامی بر پاداشته می شود و مسلمانان، نه به عنوان ترویج آیین مجوس، بلکه به عنوان آیینی ملّی بدان می نگرند. بمانَد که رسم نوروز، پیش از آیین زردتشت نیز در ایران برپا بوده است. [۸۵] از سوی دیگر، نوروز، تثبیت خرافه ای باطل که با دین ناسازگار باشد، نیست و در سرشت خود، محرّمات شرعی را به همراه ندارد؛ ولی اگر کسی یا کسانی آن را به محرّمات بیالایند، این بدان ماند که سایر کردارهای مباح و حتی امور شرعی را با محرّمات شرعی همراه کنند، که طبعاً معنایش ناپسند شدن آن امر مباح یا شرعی نیست؛ بلکه آنان که چنین می کنند، قابل سرزنش و مذمت اند. از سوی دیگر، بسیاری از رفتارهای پسندیده، چون: پاکیزگی و آراستگی، سیر و سفر، دید و بازدید، بخشش و دلجویی، هدیه دادن در این رسم و آیین به انجام می رسد که از نگاه شرع و عقل، ستودنی است. با این وصف، ایستادگی در برابر این آیین ملّی، از زاویه شرع و دین، مستندی محکم ندارد و نشاید بدان دامن زد. پنجم: آنچه تأیید شده یا مورد ردع قرار نگرفته، چیزی است که در عرف عمومی ایرانیان، نوروز نامیده می شود. اگر در طول زمان، تغییراتی در آن صورت گرفته است که همین عرف عمومی آنها را برمی تابد، خللی در این امضا یا عدم ردع شرعْ وارد نمی سازد. بر این پایه، ایرادی که برخی فقیهان و نویسندگان در این موضوع گرفته اند (که نامعلوم بودن روز نوروز و تغییر آن، به شرعی بودنش لطمه می زند)، پذیرفتنی نیست. حاصلْ آن که: ۱٫ روایت های وارد شده در مخالفت با نوروز، به هیچ روی قابل تأیید و اعتبار نیستند. ۲٫ در روایت های موافق، به جهت شواهد و قرائن یاد شده، می توان گفت که اصل آیین نوروز، مورد امضا و تأیید است؛ گرچه خصوصیت های یاد شده در احادیث را نمی توان تأیید کرد. ۳٫ از آن رو که نوروز در میان ایرانیان در دوره اسلامی رایج بود و به عنوان سیره ای عمومی استمرار داشت، نمی توان طرد و ردع آن را از سوی شارع با قواعد کلّی یا ادلّه سست پذیرفت؛ بلکه ردع چنین سیره هایی نیازمند ادلّه خاص و قوی است. ۴٫ اگر بپذیریم که ادلّه موافق و مخالف، هیچ کدام قابل اعتماد و تأیید نیست، اقتضای قواعد عمومی دینی، عدم مخالفت با نوروز است. [۸۶] .................................................................................................... پی نوشت ‏ها [*]. مجله علوم حدیث. [۱]. سوره توبه، آیه ۵٫. [۲]. سوره مائده، آیه ۲٫. [۳]. کنزالعمّال، ج‏۱۵، ص‏۷۸٫. [۴]. نهج البلاغة، تحقیق: صبحی صالح، ص‏۴۳۱٫. [۵]. وسائل الشیعة، ج‏۱۹، ص‏۱۴۲٫. [۶]. دائرة المعارف الاسلامیة، ج‏۸، ص‏۱۶۵٫. [۷]. تاریخ سیاسی اسلام، ج‏۱، ص‏۷۲٫. [۸]. بحارالأنوار، ج‏۷۰، ص‏۲۵۱٫. [۹]. جواهر الکلام، ج‏۱۶، ص‏۵۹٫. [۱۰]. نظریة العرف، ص‏۹۶٫. [۱۱]. شرح اللمعة، ج‏۱، ص‏۳۰۸٫. [۱۲]. تحریرالوسیلة، ج‏۱، ص‏۴۹۶٫. [۱۳]. بحارالأنوار، ج‏۹، ص‏۹۸٫. [۱۴]. فروغ ابدیت، ج‏۱، ص‏۳۳٫. [۱۵]. بحارالأنوار، ج‏۴۳، ص‏۲۳۴٫. [۱۶]. الکافی، ج‏۵، ص‏۱۴۱؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج‏۳، ص‏۳۰۰؛ تهذیب الأحکام، ج‏۶، ص‏۳۷۸؛ وسائل الشیعة، ج‏۱۲، ص‏۲۱۵٫ [۱۷]. کتاب من لا یحضره الفقیه، ج‏۳، ص‏۳۰۰؛ وسائل الشیعة، ج‏۱۲، ص‏۲۱۳٫. [۱۸]. کتاب من لا یحضره الفقیه، ج‏۳، ص‏۳۰۰؛ وسائل الشیعة، ج‏۱۲، ص‏۲۱۳٫. [۱۹]. دعائم الاسلام، ج‏۲، ص‏۳۲۶ . [۲۰]. مصباح المتهجّد، ص‏۵۹۱؛ وسائل الشیعة، ج‏۱۲، ص‏۴۲۸ و ج‏۵، ص‏۲۸۸ و ج‏۷، ص‏۳۴۶٫. [۲۱]. المهذّب البارع، ج‏۱، ص‏۱۹۴-۱۹۵٫. [۲۲]. بحارالأنوار، ج‏۵۶، ص‏۹۱٫. [۲۳]. المهذّب البارع، ج‏۲، ص‏۱۹۵-۱۹۶٫. [۲۴]. مستدرک الوسائل، ج‏۱،ص‏۴۷۱؛ (چاپ سنگی) ج‏۶، ص‏۳۵۴ (چاپ آل البیت). [۲۵]. التاریخ الکبیر ،البخاری، ج‏۱، ص‏۴۱۴٫. [۲۶]. الآثار الباقیة، بغداد: مکتبة المثنّی، ص‏۲۳۰ . [۲۷]. القاموس، ج‏۲، ص‏۲۷۹ (داراحیاء التراث العربی). [۲۸]. آثار الباقیه، ترجمه: اکبر داناسرشت، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۳، ص‏۳۲۵٫. [۲۹]. مستدرک الوسائل، ج‏۶، ص‏۱۵۲ (چاپ آل البیت). [۳۰]. المناقب، ج‏۴، ص‏۳۱۹، ج‏۳، ص‏۴۳۳؛ بحارالأنوار، ج‏۴۸، ص‏۱۰۸-۱۰۹ و ج‏۹۵، ص‏۴۱۹٫. [۳۱]. التاریخ الکبیر، ج‏۴، ص‏۲۰۱٫. [۳۲]. بلوغ الارب، ج‏۱، ص‏۳۶۴٫. [۳۳]. نامه مفید، ش‏۹، ص‏۲۱۵٫. [۳۴]. همان، ص‏۲۱۸٫. [۳۵]. همان جا. [۳۶]. بحارالأنوار، ج‏۵۶، ص‏۱۰۰(پاورقی). [۳۷]. همان جا. [۳۸]. نور علم، ش‏۲۰، ص‏۱۱۵٫. [۳۹]. نامه مفید، ش‏۹، ص‏۲۰۶٫. [۴۰]. همان، ص‏۲۱۰٫. [۴۱]. مصباح المتهجد، ص‏۵۹۱٫. [۴۲]. السرائر، ج‏۱، ص‏۳۱۵٫. [۴۳]. الجامع للشرائع، ص‏۳۳٫. [۴۴]. القواعد و الفوائد، ج‏۱، ص‏۳٫. [۴۵]. الدروس، ص‏۲٫. [۴۶]. البیان، ص‏۴٫. [۴۷]. الذکری، ص‏۲۳٫. [۴۸]. اللمعة، ص‏۳۴٫. [۴۹]. المهذّب البارع، ج‏۱، ص‏۱۹۴-۱۹۵٫. [۵۰]. جامع المقاصد، ج‏۱، ص‏۷۵٫. [۵۱]. شرح اللمعة، ج‏۱، ص‏۳۱۶٫. [۵۲]. مسالک الأفهام، ج‏۱، ص‏۱۷۱٫. [۵۳]. مجمع الفائدة والبرهان، ج‏۲، ص‏۷۳٫. [۵۴]. جامع عباسی، ص‏۱۱ و ۷۸٫. [۵۵]. الحبل المتین، ص‏۸۰٫. [۵۶]. کشف اللثام، ج‏۱، ص‏۱۱٫. [۵۷]. الحدائق الناضرة، ج‏۴، ص‏۲۱۲٫. [۵۸]. کشف الغطاء، ص‏۳۲۴٫. [۵۹]. مستند الشیعة، ج‏۱، ص‏۲۰۸٫. [۶۰]. جواهر الکلام، ج‏۵، ص‏۴۰٫. [۶۱]. کتاب الطهارة، ص‏۳۲۸٫. [۶۲]. العروة الوثقی، ج‏۱، ص‏۴۶۱ و ج‏۲۲، ۲۴۲٫. [۶۳]. جواهر الکلام، ج‏۵، ص‏۴۰٫. [۶۴]. جامع المدارک، ج‏۳، ص‏۱۸۲٫. [۶۵]. المستند، ج‏۱۷، ص‏۲۹۹٫. [۶۶]. بحارالأنوار، ج‏۵۶، ص‏۱۰۰٫. [۶۷]. کتاب الطهارة، ص‏۳۲۸٫. [۶۸]. جواهر الکلام، ج‏۵، ص‏۴۰٫. [۶۹]. بدائع الصنائع، ج‏۲، ص‏۷۹؛ المغنی، ج‏۳، ص‏۹۹٫. [۷۰]. چاپ شده ها مانند: رساله نوروزیه، سید هاشم نجفی یزدی، ۱۳۷۱قمری. برای نسخه های خطی بنگرید به: الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج‏۲۴، ص‏۳۷۹-۳۸۴؛ نامه مفید، ش‏۹، ص‏۲۱۳-۲۱۵، مقاله« نوروز در فرهنگ شیعه». [۷۱]. نور علم، ش‏۸، ص‏۱۰۸٫. [۷۲]. الفهرست، شیخ طوسی، ص‏۱۹۳٫. [۷۳]. زاد المعاد، ص‏۴۸۲٫. [۷۴]. گاهشماری هجری قمری و میلادی، دکتر رضا عبداللهی، ص‏۲۵-۲۶٫. [۷۵]. رجال النجاشی، ص‏۴۲۸٫. [۷۶]. الفهرست، ابن الندیم، ص‏۱۹۰٫. [۷۷]. بنگرید: الذریعة، ج‏۲۴، ص‏۳۷۹-۳۴۸؛ نامه مفید، ش‏۹، ص‏۲۱۳-۲۱۵، مقاله (نوروز در فرهنگ شیعه). [۷۸]. تاریخ الطبری، ج‏۹، ص‏۲۱۸ و ج‏۱۰، ص‏۳۹ و ج‏۱۱، ص‏۲۰۳٫. [۷۹]. تاریخ الیعقوبی، ج‏۲، ص‏۳۰۶ و ۳۱۳؛ عیون أخبار الرضا(ع)، ص‏۵۵۰٫. [۸۰]. نامه مفید، ش‏۹، ص‏۲۰۸-۲۰۷٫. [۸۱]. نوروزگان، ص‏۱۶۷-۱۹۷؛ نامه مفید، ش‏۹، ص‏۲۰۷-۲۰۶؛ نور علم، ش‏۲۰، ص‏۱۰۴، ۱۰۶، ۱۰۷٫. [۸۲]. الآثار الباقیة، ص‏۲۳۰، آثار الباقیه، ص‏۳۵۷٫. [۸۳]. صحیفه نور، ج‏۲۱، ص‏۱۵٫. [۸۴]. تعلیم و تربیت در اسلام، ص‏۴۶ . [۸۵]. آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز، محمود روح الامینی، تهران: آگاه، ص‏۳۸-۳۶٫. [۸۶]. جهت آگاهی بیشتر، بنگرید به: بحارالأنوار، ج‏۵۹، ص‏۹۱-۱۴۳؛ زادالمعاد، ص‏۴۸۵-۸۴۲؛ المهذّب البارع، ج‏۱؛ بلوغ الارب، ج‏۱، ص‏۳۴۸-۳۵۷؛ الخطط المقریزیة، ج‏۱، ص‏۳۶۹-۳۶۷؛ الآثار الباقیة، ص‏۲۱۲-۳۳؛ رساله نوروزیه، سید هاشم نجفی یزدی ( یزد: پاینده)؛ نوروز در تاریخ و دین، سید عبدالرضا شهرستانی (نجف: مطبعة الآداب)؛ النوروزه أثره فی الادب العربی، فؤاد عبدالمعطی الصیاد (جامعة بیروت، ۱۹۷۲م)؛ نوروز، تاریخچه و مرجع شناسی، پرویز اذکایی (وزارت فرهنگ و هنر، ۱۳۵۳)؛ النوروز فی مصادر الفقه والحدیث، مرکز المعجم الفقهی (قم)؛ نوروزگان، مرتضی هنری (سازمان میراث فرهنگی، ۱۳۷۷)؛ «نوروز در فرهنگ شیعه»، رسول جعفریان (نامه مفید، ش‏۹، ص‏۲۰۱۲۲۰)؛ «نوروز در تاریخ و اسلام»، سید جواد مدرسی (نور علم، ش‏۲۰، ص‏۱۱۵-۱۰۳)؛ (عید نوروز و صبغه های اسلامی آن)، ابراهیم شکورزاده (مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد، سال ۱۵، ش‏۱و۲، ص‏۲۵۸ ۲۴۲)؛ «نوروز ایرانی در تقویم اسلامی»، ابوالفضل نبئی (مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد، سال ۱۵، ش‏۴، ص‏۷۳۸ ۷۰۳). ...................................................................................................... منبع : مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی ......................................................................................................   2- دیدگاه اسلام در رابطه با نوروز ظهور اسلام و برخورد مسالمت آمیز آن با سایر ادیان و آیین‌ها از جمله اعتقادات مذهبی و ملی ایرانیان موجب شد که مراسم و آداب مربوطه، به یکباره از جامعه اسلامی ایران رخت بر نبندد، فقط با مسلمان شدن تدریجی ایرانیان از وسعت آنها کاسته شد. طی گذشت ایام، زمانی که برخی از سنت‌ها و آداب در تضاد آشکار با اعتقادات و رسوم گذشته قرار می‌گرفت ایرانیان می‌کوشیدند سنت کهن ملی را در قالب سنن اسلامی باز یابند و به عبارت روشن‌تر سنت‌های ملی ایرانی را با سنت‌های اسلامی در آمیختند. در اسلام و به ویژه آیین تشیع به نوروز به عنوان روزی خجسته نگریسته شده و بر گرامی داشتن آن تأکید شده است. از دیدگاه شیعه، نوروز روز ظهور امام زمان است. آورده اند که در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست؟ گفتند که امروز نوروز است. پرسید که نوروز چیست؟ گفتند: عید بزرگ ایرانیان. فرمود: «آری، در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست؟ فرمود عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده کرد و ابرها را فرمود که به آنان ببارند.» از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و گفت کاش هر روزی بر ما نوروز بود. هم چنین گفته اند: در عصر خلافت امیرمومنان على(ع), مجوسیان چند ظرف نقره که در آن شکر ریخته بودند, در نوروز به آن حضرت هدیه کردند, آن حضرت هدیه آنها را پذیرفت و شکر ها را بین یاران خود تقسیم کرد, و آن ظروف را به عنوان جزیه (مالیات سرانه آنها) قبول کرد. بنابر همان روایت امام صادق(ع), حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائیل قبل از اسلام ـ به فرمان خدا که در آیه 243 بقره به آن اشاره شده است ـ در نوروز رخ داده است. احترام نوروز در اسلام هر چند که به مذهب شیعه منحصر نیست، اما چنان در میان شیعیان فراگیر است که حتی روایاتی از امامان شیعه در بزرگداشت نوروز نقل شده است. در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی درباره نوروز روایات متعددی وجود دارد، در جلد ۵۹ بیش از‪ ۴۵ صفحه به نقل از امام صادق نقل شده‌است که «معلی بن خنیس گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت: آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است که ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یکدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند که این بزرگداشت نوروز به علت امری کهن است که برایت بازگو می کنم تا آن را دریابی به معلی بن خنیس فرمودند: «ای معلی! همانا نوروز روزی است که پروردگار جهان از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند، به او شرک نورزند و به پیامبران و امامان ایمان بیاورند، نوروز اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرد و بادهای ناگهانی وزیدن گرفت و ستاره زمین در چنین روزی ایجاد شد، روزی است که علی در نهروان پیروز شد و گل های زمین در آن روز خلق شد، در چنین روزی کشتی نوح بر کوه جودی نشست، همان روزی که جبرئیل بر پیامبر نازل شد، همان روزی که ابراهیم بت ها را شکست، روزی که پیامبر، علی را بر دوش خود حمل کرد تا بت های قریش را سرنگون کند. همان روزی است که خداوند به یاران خود فرمود تا با علی(ع) به عنوان امیر المومنین بیعت کنند. همان روزی است که قائم آل محمد(ص) و اولیای امر در آن ظهور می کنند و همان روزی است که قائم بر دجال پیروز می شود و او را در کنار کوفه بر دار می کشد و هیچ نوروزی نیست که ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست». و فرمودند: «یکى از پیامبران بنى اسرائیل از خداوند پرسید چگونه مردمانى را که خارج شدند، زنده مى کند. خداوند بدو وحى کرد که در نوروز، آب بر قبر آنان بپاشد و آن، اولین روز سال فارسیان است و آنها زنده شدند، در حالى که سى هزار نفر بودند.» از همین جا پاشیدن آب در نوروز، سنّت شده است. علامه مجلسی در "السماء‌والعالم" از امام صادق‌ علیه‌السلام نیز حدیثی را بدین مضمون نقل می‌کند: «در آغاز فروردین، آدم آفریده شد و آن روز فرخنده‌ای است برای طلب حاجت‌ها و برآورده شدن آرزوها و دیدار پادشاهان و کسب دانش و زناشویی و مسافرت و داد و ستد. در آن روز خجسته بیماران بهبودی می‌یابند و نوزادان به آسانی زاده می‌شوند و روزی‌ها فراوان می‌گردد.» مجلسی در کتاب زادالمعاد گزارش می‌کند که در کتب غیر مشهوره روایت کرده‌اند که در وقت تحویل سال این دعا را بسیار بخوانید: «یا مقلب‌القلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال.» شیخ کلینى (م‏329ق) در «الکافى» چنین روایت مى کند: «ابراهیم کرخى مى گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم که: شخصى مزرعه اى دارد. روز مهرگان یا نوروز، هدایایى به او داده مى شود و قصد تقرّب جُستن به وى را ندارند [آیا بپذیرد؟ ]. فرمود: آیا نمازگزار هستند؟ گفتم: آرى. فرمود: باید هدیه آنان را بپذیرد و تلافى کند. به درستى که رسول خدا فرمود: اگر برایم ران بُزى هدیه آورند، مى پذیرم و این، جزو دیندارى است و اگر کافر یا منافقى ران گاو یا گوسفندى برایم هدیه آورد، نخواهم پذیرفت و این هم جزو دیندارى است. خداوند، خوراک و دستاورد مشرک و منافق را براى ما روا نداشته است.» شیخ صدوق (م‏381ق) در «کتاب من لایحضره الفقیه» آورده است که در روز نوروز به امیرالمؤمنین علیه السلام گفته شد: الیوم النیروز. حضرت فرمودند: اصنعوا کل یوم نیروزا هر روز را نوروز کنید. و نقل دیگر همان روایت آن که حضرت فرمود: نیروزنا کل یوم. این همان روایتى است که در آن گفته شده در روز نوروز به آن حضرت، پالوده هدیه کردند و حضرت این پاسخ را دادند. قطب الدین راوندى (م 573) حدیثى در باره نوروز، در کتاب لب اللباب خود آورده است: عن رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم : ابدلکم بیومین یومین، بیوم النیروز و المهرجان، الفطر و الاضحى. دوروز را براى شما جانشین دوروز کردم. عید فطر و قربان را بجاى عید نوروز و مهرگان قرار دادم. مُحدث نورى (م‏1320ق) در «مستدرک الوسائل» به نقل از کتاب حسین بن همدان آورده است: مفضّل، فرزند عمر از امام صادق(ع) نقل مى کند که: خداوند بر حزقیلْ وحى فرستاد که: «این روز، روزى گرامى و بلند مرتبه نزد من است. با خود عهد کرده ام هر مؤمنى در این روز از من حاجتى بخواهد آن را برآورده سازم و آن روز، نوروز است». ابن شهرآشوب (م‏588ق) در کتاب «المناقب» روایت مى کند: آورده اند که منصور به امام کاظم(ع) پیشنهاد کرد که نوروز را براى تبریک و شاد باش و گرفتن هدایا جلوس کنند. حضرت کاظم در جواب فرمود: من در میان روایت هاى جدّم رسول خدا(ص) جستجو کردم و تأییدى براى این عید نیافتم. همانا این سنّت فارسیان است که اسلام، آن را نابود ساخته است و پناه مى برم به خدا که آنچه را اسلامْ نابود ساخته، زنده بدارم. منصور گفت: «این کار را جهت اداره نظامیان انجام مى دهیم و شما را به خداوند سوگند مى دهم که جلوس داشته باشید». آن گاه حضرت پذیرفت و فرمانروایان و لشکریان، براى تبریک آمدند و هدایایى با خود آوردند. خدمتگزار منصور، بالاى سر حضرت ایستاده بود و هدایا را مى شمرد. آخرین نفر، مردى کهن سال بود. به امام کاظم(ع) گفت: «اى فرزند دختر پیامبر خدا! من مردى تهى دستم و مالى ندارم تا هدیه دهم؛ ولى چند بیت شعر که جدّ من درباره جدّتان حسین(ع) سروده، به شما هدیه مى کنم». حضرت فرمود: «هدیه‏ات را پذیرفتم. بنشین. خداوند به تو برکت دهد!» آن گاه حضرت، سر بلند کرد و به خدمتگزار منصور گفت که نزد منصور روانه شود و این هدایا را برایش بازگو کند. خدمتگزار رفت و باز گشت و گفت منصور گفته است: «این هدایا از آنِ شماست. هر چه مى خواهید با آنها انجام دهید». امام کاظم(ع) هم به پیرمرد فرمود: «این اموال را به عنوان هدیه براى خودت بردار». البته روایاتى که در شإن نوروز، از امامان معصوم(ع) به ما رسیده، متعارض است یعنى بعضى از روایات، آن را ستوده اند و بعضى (مثل روایت امام کاظم(ع)) آن را بازمانده دوران جاهلیت دانسته اند که اسلام آن را محو کرده است, ولى بعد از کند و کاو همه جانبه مى توان چنین نتیجه گرفت که: روایات در تایید و ستایش نوروز بیشتر از روایت یا روایات سرزنش گونه است و سیره علماى بزرگ و مراجع تقلید، در شان نوروز، بیانگر آن است که نوروز، از روزهاى برجسته و مبارک است, اما اطلاق عید براى چنین روزى, از دیدگاه اسلام پذیرفتنى نیست؛ چرا که در اسلام به طور رسمى چهار روز عید است: عید فطر، عید قربان، عید غدیر و روز جمعه. در کتاب مفاتیح‌الجنان که طی دهه‌‌های گذشته یکی از بزرگ‌ترین کتاب‌های مورد رجوع عموم برای انجام مستحبات مذهبی بوده به نماز عید نوروز اشاره شده که نمازی است توأم با قرائت سوره حمد و سوره‌های قدر، کافرون، توحید، فلق و ناس و بسیار شبیه به نمازی است که ضمن آداب و اعمال روز جمعه و روز عید غدیر خم وارد شده است. روایت خنیس به نقل از امام صادق علیه‌السلام در مفاتیح الجنان چنین است که فرمودند: چون نوروز شود غسل کن و پاکیزه‌ترین جامه‌های خود را بپوش و به بهترین بوی‌های خوش خود را معطر گردان پس چون از نمازهای پیشین و پسین و نافله‌های آن فارغ شدی، چهار رکعت نماز بگذار یعنی هر رکعت به یک سلام و در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه اناانزلنا و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل یا ایهاالکافرون و در رکعت سوم بعد از حمد ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان. دعای مخصوص عید نوروز، با درود و صلوات بر رسول اکرم صلی‌‌الله علیه‌وآله و آل او و اوصیا و همه انبیا و رسولان آغاز می‌شود آنگاه با فرستادن درود بر ارواح و اجساد ایشان ادامه می‌یابد. در این دعا آمده است: (هذا الذی فضله و کرمته و شرفته و عظمت خطره) این فراز با اندکی جابجایی در کلمات در دعای مخصوص ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن نیز آمده است. فراز پایانی دعای مخصوص عید نوروز : ( اللهم .... ما فقدت من شی فلا تفقدنی عونک علیه حتی لا اتکلف مالا احتاج الیه یا ذالجلال و الاکرام ) از آن جهت که در آن سخن از گم شدن و گمشده‌ها به میان می‌آید بیش از اندازه قابل توجه است زیرا، چنانکه نقل شده است عید نوروز همان روزی است که حضرت سلیمان علیه‌السلام انگشتری خویش را پس از مدتی پیدا کرده است. با توجه به این که عباسیان بیش از پنج سده نفوذ سیاسی و دینی خود را در جهان اسلام - با فراز و نشیب بسیار - حفظ کردند، می‌توان دریافت که بزرگداشت نوروز از سوی خلفای این سلسله تا چه حد در استمرار و گسترش آن تأثیر گذار بوده است. به شهادت تاریخ، در دستگاه خلافت عباسی نوروز عظمتی خاص داشت. برگزاری جشن نوروز در دوره صفویه به ‌ویژه با نگاه به احادیثی که محدثین بزرگ این دوره همچون علامه مجلسی درباره نوروز نقل کرد‌ه‌اند، قابل ارزیابی است. از این گذشته بزرگ‌ترین نماد آیین نوروز که «هفت سین» است، فلسفه‌ای باستانی و اسلامی دارد. محمد علی دادخواه که در پژوهشی که با عنوان «نوروز و فلسفه هفت سین» به نگارش در آورده، در این باره می‌نویسد:‌ «عدد هفت برگزیده و مقدس است. در سفره نوروزی انتخاب این عدد بسیار قابل توجه است. ایرانیان باستان این عدد را با هفت امشاسپند یا هفت جاودانه مقدس ارتباط می‌دادند. در نجوم عدد هفت، خانه آرزوهاست و رسیدن به امیدها را در خانه هفتم نوید می‌دهند. علامه مجلسی می‌فرماید: آسمان هفت‌ طبقه و زمین هفت طبقه است و هفت ملک یا فرشته موکل برآنند و اگر موقع تحویل سال، هفت آیه از قرآن مجید را که باحرف سین شروع می‌شود بخوانند آنان را از آفات زمینی و آسمانی محفوظ می‌دارند.» همچنین تقدس دینی لحظه تحویل سال چنان در نظر مردمان پر رنگ است که در شهرهای مقدس مردم به امامزاده‌ها و اماکن متبرکه می‌روند. پس از ظهر اسلام و گسترش آن به ایران زمین با توجه به کتب فقها و متون سنت از آداب نوروز در اسلام می توان به موارد زیر اشاره کرد: 1- غسل نوروز: «اذا کان یوم النیروز فاغتسل...» وقتی نوروز شد غسل کن. بر طبق این حدیث غسل کردن از آداب نوروز محسوب می شود. 2- هدیه نوروز: هدیه دادن در نوروز از قدیم الایام مرسوم بوده است. در اسلام نیز این رسم با همان کیفیت تأیید شده است. یعنی رسم هدیه دادن بطور کلی مورد پذیرش واقع شده است در برخی از موارد حتی معصوم سفارش داده بودند که به یکدیگر هدیه دهید. 3- دید و بازدید: «... تهادو و تواصلو فی الله » بخاطر خدا به یکدیگر هدیه داده و صله رحم کنید. دید و بازدید و تبریک نوروزی به عنوان یکی از آداب نوروز برشمرده شده است با توجه به آن اسلام این رسم پسندیده را در نوروز تأیید کرده، هر چند در ایام دیگر سال واجب است و معنای آن اینست که در همه احوال صله رحم واجب بوده اما در نوروز این وجوب تأکید بیشتری داشته. 4 و 5- لباس تمیز پوشیدن و معطر شدن: « قال: اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک...» وقتی نوروز شد غسل کن و بهترین و پاکیزه ترین لباسهایت را بپوش و با بهترین عطرها خو را خشبو ساز. 6-روزه گرفتن: « اذا کان یوم النیروز... و تکون ذلک الیوم صائما.» وقتی نوروز شد در آن روز روزه باش. به موجب این حدیث روزه گرفتن از آداب نوروز است فقها نیز در باب روزه های استحبابی روزه اول نوروز را مستحب دانسته اند. 7-نماز عید: « اذا کان یوم النیروز... فاذا صلیت النوافل الظهر والعصر فصل بعد ذلک اربع رکعات تقراً...» ......................................................................................... منبع: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)  ......................................................................................... 3- نوروز از ديدگاه اسلام امام صادق(ع) فرمود: ((نوروز, روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان هايى گرفت كه تنها خداى يكتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ايمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(ع) بياورند, و روزى است كه كشتى نوح(ع) بر كوه جودى نشست...)) و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((نوروز همان روزى است كه ابراهيم خليل(ع) بت هاى قومش را ـ كه در آن روز براى شركت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شكست.))  نوروز, پيش از اسلام پيش از اسلام, نخستين روز بهار را عيد و جشن ملى به شمار مى‌آوردند و از آن به ((عيد باستانى)) ياد مى كردند. به عقيده بعضى نخستين كسى كه از ((نوروز)) تجليل كرد, و آن روز را عيد ملى شمرد, جمشيد بود.(1) جمشيد بر سراسر جهان تسلط يافت, و سرزمين ايران را آباد كرد, و اسباب كارها و امور, در نوروز براى او تكميل و موزون گرديد, از اين رو اين روز, آغاز سال عجم گرديد.(2) جمشيد پسر تهمورث, از شاهان افسانه اى پيش از تاريخ ايران (قبل از مادها) است. روزى كه او بر تخت سلطنت نشست, اولين روز بهار بود; آن را ((نوروز)) خواند و جشن گرفت. جمشيد مدتى طولانى سلطنت كرد, تا آن كه مغرور شد و خود را خداى جهان ناميد. سرانجام ضحاك با همكارى و هميارى مردم, او را از سلطنت خلع كرد, و روزى در كنار درياى چين او را ديد, و با اره, دو نيمش كرد(3) و به زندگى سلطه جويانه اش پايان داد. بنا به روايتى, امام صادق(ع) فرمود: ((نوروز, روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان هايى گرفت كه تنها خداى يكتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ايمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(ع) بياورند, و روزى است كه كشتى نوح(ع) بر كوه جودى نشست...))(4) و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((نوروز همان روزى است كه ابراهيم خليل(ع) بت هاى قومش را ـ كه در آن روز براى شركت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شكست.))(5) مجوسيان نيز از قديم, به نوروز اهميت مى دادند و در آن روز به همديگر تبريك مى گفتند و براى همديگر هديه مى فرستادند. هم چنين گفته اند: در عصر خلافت اميرمومنان على(ع), مجوسيان چند ظرف نقره كه در آن ((شكر)) ريخته بودند, در نوروز به آن حضرت هديه كردند, آن حضرت هديه آنها را پذيرفت و ((شكر)) ها را بين ياران خود تقسيم كرد, و آن ظروف را به عنوان جزيه (ماليات سرانه آنها) قبول كرد.(6) بنابر همان روايت امام صادق(ع), حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائيل قبل از اسلام ـ به فرمان خدا كه در آيه 243 بقره به آن اشاره شده است ـ در نوروز رخ داده است:(7) كه در يكى از شهرهاى شام, بر اثر رواج بيمارى طاعون, بسيارى مردند. اين بيمارى در حقيقت مجازاتى از طرف خدا براى آنها بود, زيرا رهبر الهى شان آنها را به جهاد با دشمن فرا خوانده بود, ولى آنها سرپيچى كرده بودند. در اين ميان هزاران نفر (طبق پاره اى روايات, ده هزار يا هفتاد هزار يا هشتاد هزار نفر) به بهانه گريز از طاعون, از شهر خارج شدند, و پس از فرار, در خود احساس قدرت و استقلال نمودند و با ناديده گرفتن اراده الهى, و چشم دوختن به عوامل طبيعى, دچار غرور شدند, خداوند آنها را نيز در همان بيابان با همان بيمارى نابود ساخت. ساليانى گذشت, و حضرت حزقيل(ع) ـ يكى از پيامبران بنى اسرائيل ـ از آن جا عبور مى كرد, و از خدا خواست كه آنها را زنده كند, خداوند دعاى او را اجابت كرد. آن روزى كه آنها زنده شدند, نوروز بود.(8) از مجموع اين مطالب به دست مىآيد كه نوروز, قبل از اسلام, روز محترم و خاصى بود, و با پيدايى رخدادهايى در آن روز كه غالبا مثبت بوده اند بر اهميت و شهرت آن افزوده شد. نيكو داشت نوروز پس از اسلام پس از اسلام نيز طبق پاره اى روايات, از اين روز تجليل شده است. هم چنين بروز رخدادهايى مهم موجب افزايش عظمت و احترام آن شده است. در حديث ((معلى بن خنيس))(9) از امام صادق(ع) ـ كه علامه مجلسى مى گويد آن را در كتب معتبر ديده است ـ به چند رخداد بزرگ در نوروز, بعد از اسلام اشاره شده است, از جمله فرمود: ((و هو اليوم الذى نزل فيه جبرئيل على النبى(ص), و هو اليوم الذى حمل فيه رسول الله(ص) اميرالمومنين(ع) على منكبه حتى رمى اصنام قريش من فوق البيت الحرام فهشمها, و كذلك ابراهيم, و هو اليوم الذى امر النبى اصحابه ان يبايعوا عليا بامره المومنين, و هو اليوم الذى وجه النبى عليا(ع) الى وادى الجن يإخذ عليهم البيعه له, و هو اليوم الذى بويع لاميرالمومنين(ع) فيه البيعه الثانيه, و هو اليوم الذى ظفر فيه باهل النهروان, و قتل ذوالثديه, و هو اليوم الذى يظهر فيه قائمنا و ولاه الامر و هو اليوم الذى يظفر فيه قائمنا بالدجال, فيصلبه على كناسه الكوفه, و ما من يوم نيروز, الا و نحن نتوقع فيه الفرج, لانه من ايامنا و ايام شيعتنا, حفظته العجم, و ضيعتموه إنتم; نوروز روزى است كه: 1ـ جبرئيل بر پيامبر نازل شد; 2ـ پيامبر(ص), على(ع) را بر دوش خود گرفت, تا على(ع) بت هاى قريش را از بالاى خانه كعبه فرو ريزد. هم چنين ابراهيم(ع) در چنين روزى بت ها را شكست; 3ـ پيامبر(ص) به اصحاب خود امر كرد (در روز غدير خم) با على(ع) به عنوان اميرمومنان, بيعت كنند; 4ـ پيامبر(ص) على(ع) را به ((وادى جنيان)) فرستاد, تا از آنها در پذيرش اسلام و پيامبر(ص) بيعت بگيرد; 5 ـ در چنين روزى (بعد از مرگ عثمان) براى خلافت حضرت على(ع) بيعتى دوباره شد; 6ـ در چنين روزى على(ع) (در عصر خلافتش) در جنگ نهروان بر خوارج پيروز شد, و مخدج ذوالثديه (سردمدار خوارج) را كشت; 7ـ در چنين روزى قائم ما (عج) و صاحب امر از پرده غيب, آشكار مى شود; 8ـ در چنين روزى قائم ما (عج) بر دجال (طاغوت خودكامه عصر) پيروز مى گردد, و او را در ميدان كناسه كوفه به دار مى كشد; 9ـ هيچ نوروزى بر ما نمى گذرد, مگر اين كه ما در آن روز اميد فرج قائم(عج) را داريم, زيرا آن روز, از روزهاى ما و از روزهاى شيعيان ما است, عجم ها آن را پاس داشتند, ولى شما (عرب ها) آن را تباه ساختيد)).(10) چنان كه گفته آمد پديدار شدن نه رخداد بسيار بزرگ, پس از ظهور اسلام موجب عظمت و پاسداشت نوروز شده است. عالم بزرگ و مجتهد سترگ, بنيانگذار حوزه علميه نجف اشرف, شيخ طوسى (متوفاى سال 460 هـ.ق) در كتاب ((المصباح المتهجد)) از معلى بن خنيس روايت مى كند كه امام صادق(ع) فرمود: ((هرگاه نوروز فرا رسيد, در آن روز غسل كن, و پاكيزه ترين لباس ها را بپوش, و با بهترين عطرها خود را خوشبو نما, و در اين روز روزه بگير, و پس از انجام نافله نمازها, و پس از نماز ظهر و عصر, دو نماز دو ركعتى (به نيت نماز نوروز) بخوان; در نماز اول, در ركعت اول پس از حمد, ده بار سوره قدر, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره كافرون را بخوان, و در نماز دوم, در ركعت اول, پس از حمد, ده بار سوره توحيد, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره ناس و سوره فلق را بخوان, و پس از نماز, سجده شكر به جاى آر, و در اين سجده, دعاى زير را بخوان, كه در اين صورت خداوند گناهان پنجاه سال تو (يا پنج سال تو) را (اگر با شرايط باشد) مى بخشد)). آن دعا اين است: ((اللهم صل على محمد و آل محمد, الاوصيإ المرضيين, و على ارواحهم و اجسادهم[ ((...دعا در مفاتيح الجنان, ذكر شده است]. در نوروز اين فراز از دعا را بسيار برخوان: ((يا ذاالجلال والاكرام.)) نوروز; رستاخيز طبيعت نوروز, نخستين روز بهار است, نخستين روز سبزترين فصل سال, سرآغاز زنده شدن زمين و شكوفايى ها و وزيدن نسيم دل انگيز بهارى, و چهچهه مرغان; همه چيز در بهار, نشان گر نشاط و طراوت است و حتى باد شفابخش بهارى نويد زندگى تازه مى دهد, و به گفته مولوى در مثنوى: گفت: پيغمبر به اصحاب كبار تن مپوشانيد از باد بهار آنچه با برگ درختان مى كند با تن و جان شما آن مى كند و به گفته سعدى: كه تواند بدهد ميوه رنگين از چوب يا كه باشد كه برآرد گل صد برگ از خار اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار ارغوان ريخته بر درگه خضراى چمن چشمه هايى كه در او خيره بماند ابصار كوه و دريا و درختان همه در تسبيح اند نه همه مستمعان فهم كنند اين اسرار آفرينش همه تنبيه خداوند دل است دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار خبرت هست كه مرغان سحر مى گويند كآخر اى خفته سر از بالش غفلت بردار بهار, درس خداشناسى و معادشناسى و تحول و رشد و تكامل است, اگر انسان ها از اين طبيعت زيبا, درس بياموزند, در حقيقت اعتقاد به رستاخيز را آموخته اند, در اين صورت بايد سرآغاز چنان بعثتى را روز برتر ناميد و آن را جشن گرفت. اگر مراسم نوروز, بر اين اساس پى ريزى گردد, و انسانها خود را همگام و همگون با محتواى دعاى آغاز سال; كه بيان گر تحول و نغمه توحيدى است, سازند كه: ((يا مقلب القلوب و الابصار, يا مدبر الليل و النهار, يا محول الحول والاحوال, حول حالنا الى احسن الحال; اى خداوندى كه گرداننده قلب ها و چشم ها هستى, و تدبير كننده نظم شب و روز مى باشى, اى دگرگون كننده حال و احوال, حال ما را به نيكوترين حال تبديل ساز.)) قطعا نوروز براى آنها پر فايده خواهد بود. آنان كه طعم توحيد را چشيده اند, در ايام دل انگيز و پرنشاط آغاز بهار به پيروى از امامان(ع) آياتى از قرآن همچون آيه زير را تلاوت كرده و مفاهيم آن را در اعماق جانشان دريافت مى كنند كه: ((ان فى خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولى الالباب;(15) همانا در خلقت آسمان ها و زمين و آمد و شد شب و روز, قطعا نشانه هايى براى صاحبان انديشه است.)) هرگاه در مراسم نوروز, انسان ها به دنبال چنين مفاهيم سازنده و لذت بخشى بروند, قطعا, چنين روزى مبارك است, ولى اگر از اين ايام سوء استفاده شود و به جاى مراسم سازنده, به خرافات روى آورند, مراسمى; مانند چهارشنبه سورى, سيزده بدر, و يا فال گوش ايستادن... روشن است, كه باطل گرايى, و پناه بردن به امور پوچ و بى اساس, انسان را بى محتوا خواهد كرد, و آلوده نمودن نوروز به امور واهى, از خردورزى, دور است و بايد خط بطلان بر چنين مراسمى كشيد. اسلام وقتى كه ظهور كرد, در دوران جاهليت مراسمى وجود داشت, اكثر آنها برخلاف عقل, منطق و وجدان بود, خط بطلان بر همه آنها كشيد, ولى مراسمى نيز وجود داشت, مانند تحريم جنگ در چهار ماه (رجب, ذىقعده, ذىحجه و محرم) اين رسم را كه دربرگيرنده امنيت و آرامش است, امضا نمود, رسم دختركشى را مردود دانست, ولى سنت ديه قتل انسان را كه صد شتر بود, امضا كرد. نوروز, مبارك, ستوده و مورد توجه امامان(ع) بود, و اختصاصى به ايرانيان ندارد, بلكه براى همه مسلمانان روز جشن و روز شگفت انگيزى است, مشروط بر اين كه با مراسم صحيح و سازنده همراه باشد, و از هرگونه باطل انديشى و گناه, پرهيز گردد. در اين صورت حتى مى توان آن را ((عيد)) ناميد, بدان دليل كه اميرمومنان على(ع) فرمود: ((كل يوم لايعصى الله فيه فهو عيد;(16) هر روزى كه در آن روز گناه نشود, آن روز, روز عيد است.)) ........................................................................................................................ پى نوشتها: 1 ) آقا محمد مقدس اصفهانى, الاوائل, ص584. 2 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص141. 3 ) جمعى از دانشمندان و نويسندگان, دائره المعارف يا فرهنگ و هنر, ص1260. 4 ) بحار, ج59, ص92 و ج;11 ص342. 5 ) بحار, ج12, ص43. (ماجراى شكستن بت ها در عصر نمرود, به دست حضرت ابراهيم, درقرآن سوره انبيإ,آيه58آمده است) 6 ) علامه مجلسى, بحار, ج41, ص118. 7 ) همان, ج59, ص92. 8 ) علامه طبرسى, تفسير مجمع البيان, تفسير قرطبى و آلوسى, تفسير روح البيان, ذيل آيه 243 بقره. 9 ) معلى بن خنيس از دوستان و شيفتگان امام صادق(ع) بود, مرحوم شيخ طوسى(ره) در شإن او مى نويسد: ((و كان محمودا عنده و مضى على منهاجه; معلى, در محضر امام صادق(ع) شخص ستوده اى بود, و در حالى كه در صراط امام صادق(ع) بود, از دنيا رفت. )) و شيخ بهايى(ره) مى گويد: ((الحق ان معلى بن خنيس, ممدوح جدا; حق اين است كه معلى بن خنيس حقيقتا مورد ستايش است.)) علامه عليارى, بهجه الامال, ج7, ص48) از گفتنى ها اين كه: داوود بن على, فرماندار مدينه, به فرمان عبدالله سفاح (اولين خليفه عباسى) معلى بن خنيس را دستگير كرد و به او گفت: ((فهرست شيعيان را به من بده.)) معلى نام آنها را فاش نساخت, و با قاطعيت گفت: اگر شيعيان, زير قدم هايم باشند, قدمم را برنمى دارم, داوود فرمان داد گردن او را زدند, و پيكر مطهرش را به دار آويختند, هنگامى كه امام صادق(ع) از شهادت او آگاه شد, فرمود: ((قطعا براى داود نفرين مى كنم.)) امام صادق(ع) مشغول نماز شد و هنوز سر از سجده بلند نكرده بود كه صداى شيون بلند شد, و گفتند داود بن على از دنيا رفت... (اقتباس از: محمد بن يعقوب كلينى, اصول كافى, ج1, ص512 و 513.) امام صادق(ع) به داوود بن على در مورد كشتن معلى اعتراض كرد و فرمود: ((قتلت رجلا من إهل الجنه; تو مردى از اهل بهشت را كشتى.)) (علامه عليارى, بهجه الامال, ج7,ص48) 10 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص92. 11 ) شيخ طوسى, مصباح المتهجد, ج2, ص;591 محدث قمى, مفاتيح الجنان, اعمال اول ماه و عيد نوروز. 12 ) رشيد الدين ابن شهر آشوب طبرسى, مناقب آل ابى طالب, ج4, ص318و319. 13 ) محمد حسن رحيميان, در سايه آفتاب, ص228 و 227. 14 ) على رضا برازش, المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحارالانوار, ج26, ص19702. 15 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص100 و 101. 16 ) آل عمران (3) آيه 190. 17 ) سيد رضى, نهج البلاغه, حكمت 428. ....................................................................................... منبع:ماهنامه پاسدار اسلام ..............................................................................................

گیاه شناسی از دیدگاه قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم گیاه شناسی از دیدگاه قرآن کریم     مشخصات کتاب سرشناسه : بيستوني محمد، - ۱۳۳۷ عنوان و نام پديدآور : گياه شناسي از ديدگاه قرآن كريم Botanology in Qur'an‬/ تاليف محمد بيستوني گروه تحقيق مهري ابراهيم پور، ندا شيخ حسني علي شيخ حسني با همكاري و كارشناسي اسدالله اسدي گرمارودي  مشخصات نشر : تهران بيان جوان ۱۳۸۳. فروست : (... سري كتاب هاي روش انس با قرآن  وضعيت فهرست نويسي : فهرستنويسي قبلي  يادداشت : كتابنامه ص ۲۷۶؛ همچنين به صورت زيرنويس  موضوع : قرآن -- گياهان  شناسه افزوده : ابراهيم پور، مهري  شناسه افزوده : شيخ حسني ندا شناسه افزوده : شيخ حسني علي  شناسه افزوده : اسدي گرمارودي اسدالله . - ۱۳۴۰ رده بندي كنگره : BP۱۰۴‭‬ ‭/گ۹‭ب ۹ ۱۳۸۳‬ رده بندي ديويي : ۲۹۷/۱۵۹ شماره كتابشناسي ملي : ‭م ۸۳-۲۱۹۳ عناوين اصلي كتاب شامل: فهــرسـت مطـالـب؛ (اَلاِْهْداءِ؛ متن تأييديه فقيه اهل بيت حضرت آية اللّه حاج سيدمرتضى خاتمى درخصوص؛ مقدمه؛ گياهان در قرآن كريم؛ جايگاه درخت در قرآن؛ واژه شجر و معانى آن؛ موارد استفاده از درخت در قرآن؛ بررسى مشخصـات و خواص گياهان در قرآن؛ درخت ممنوع آدم؛ درخت آتشناك موسى؛ درختان آتش زا؛ درخــت پـــاك و درخــــت نــاپــــاك؛ يك حديث درباره منّ؛ يك حديث درباره نخل؛ شگفتى هاى آفرينش؛ تنوع گياهان؛ گياهان به ما درس توحيد مى دهند؛ اهميت گياهان؛ هر گياهى كه از زمين رويد؛ كوچك ترين واحد زنده؛ شكافنده دانه و هسته؛ سلول ها و بافت هاى هر گياه معيّن است؛ نخستين اندام گياه؛ هر نوع گياهى وزن و حساب خاصى دارد؛ ساقه يا دومين اندام گياه؛ ساختمان گل؛ شكفتن گل ها؛ زوجيّت گياهان از ديدگاه قرآن كريم؛ قانون وراثت در گياهان؛ ذخيره و پس انداز گياهى؛ محتويات سبزى ها و ميوه ها و حبوبات؛ كارخانه ساخت ويتامين؛ اهميّت سبزى ها از نگاه معصومين عليهم السلام؛ درسى از مكتب امام صادق عليه السلام در فوائد گياهان؛ ساختمان اسرارآميز ميوه ها؛ فهم حيران شود از حقه ياقوت انار؛ ساختمان دقيق و پيچيده انواع ميوه ها؛ استفاده معنوى و مادى از گياهان؛ آيا گياه هم مى تواند بيان احساس كند ؟(1)؛ آيا گياه درد را احساس مى كند؛ گياه گريه مى كند؛ آيا گياهان داراى سيستم اعصاب هستند ؟؛ بعضى از گياهان در دماى خاصى مى ميرند؛ اثر جريان برق بر بيشتر شدن محصولات گياهان؛ هدف عالى قرآن از بيان اسرار گياهان   ................................... دریافتکتاب -گیاه شناسی از دیدگاه قرآن-محمد بیستونی

رویش میوه و جوانه در قرآن کریم 

  بسم الله الرحمن الرحیم رویش میوه و جوانه در قرآن کریم    دانه‌های متراکم میوه‌ها، محصولی از شکوفه‌های سرسبز جوانه‌ها: •«هو الذی انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات کل شیء فاخرجنا منه خضرا نخرج منه حبـا متراکبـا ومن النخل من طـلعها قنوان دانیة وجنـت من اعناب والزیتون والرمان مشتبهـا وغیر متشـبه انظروا الی ثمره اذا اثمر وینعه ان فی ذلکم لایـت لقوم یؤمنون؛[۱] و اوست كه از آسمان آبى (به صورت باران و برف و تگرگ) فرو فرستاد، پس به وسیله آن گیاه همه چیز را (روییدنى همه بذرها را از زیر خاک) بیرون آوردیم، آن گاه از آن جوانه و ساقه‌اى سرسبز درآوردیم كه از آن دانه‌هاى متراكم و روى هم چیده (حبوبات) را بیرون مى‌آوریم، و از درخت خرما از شكوفه آن خوشه‌هایى است نزدیك به هم و نیز باغ‌هایى از درختان انگور و (همچنین درختان) زیتون و انار شبیه به هم و بى‌شباهت به هم را (بیرون مى‌آوریم)، هنگامى كه میوه مى‌دهد به میوه و طرز رسیدن آن بنگرید؛ به یقین در آنها نشانه‌هایى (ازتوحید و قدرت و حکمت او) است براى گروهى كه ایمان مى‌آورند.»    نعمت رشد گیاهان و درختان   قرآن کریم در این آیه ما را به شگفتی‌هاى جهان آفرینش، و شناسایى خداوند از طریق آن دعوت مى‌كند. در آغاز به یكى از مهم‌ترین و اساسى‌ترین نعمت‌هاى پروردگار كه مى‌توان آن را ریشه و مادر سایر نعمت‌ها دانست اشاره مى‌كند و آن پیدایش و رشد و نمو گیاهان و درختان در پرتو آن است، و مى‌گوید: او كسى است كه از آسمان آبى (براى شما) فرستاد (وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً) اینكه مى‌گوید از طرف آسمان (یعنى طرف بالا، زیرا آسمان در لغت عرب به هر چیز گفته مى‌شود كه در طرف بالا قرار گرفته باشد) به خاطر آن است كه تمام منابع آب روى زمین اعم از چشمه‌ها و نهرها و قنات‌ها و چاه‌هاى عمیق به آب باران منتهى مى‌گردد لذا كمبود باران در همه آنها اثر مى‌گذارد و اگر خشك‌سالى ادامه یابد همگى خشك مى‌شوند. سپس به اثر بارز نزول باران اشاره كرده، مى‌گوید: بواسطه آن روئیدنی‌ها را از همه نوع از زمین خارج ساختیم (فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَی‌ءٍ) مفسران در تفسیر نَباتَ كُلِّ شَی‌ءٍ (گیاهان هر چیز) دو احتمال ذكر كرده‌اند نخست اینكه منظور از آن انواع و اصناف گیاهانى است كه همه با یك آب آبیارى و از یك زمین و یك نوع خاک پرورش مى‌یابند، و این از عجائب آفرینش است كه چگونه این‌ همه انواع گیاهان با آن خواص كاملا متفاوت و گاهى متضاد و اشكال گوناگون و مختلف همه در یك زمین و با یك آب پرورش مى‌یابند. دیگر اینكه منظور، گیاهان مورد نیاز هر چیزى است، یعنى هر یك از پرندگان و چهارپایان و حشرات و حیوانات دریا و صحرا بهره‌اى از این گیاهان دارند و جالب اینكه خداوند از یك زمین و یك آب، غذاى مورد نیاز همه را تامین كرده است و این یك شاهكار بزرگ است كه فى المثل از یك ماده معین در آشپزخانه هزاران نوع غذا براى انواع سلیقه‌ها و مزاج‌ها تهیه كنند.[۲]   نعمت پرورش باران   جالب‌تر اینكه نه تنها گیاهان صحرا و خشكی‌ها از برکت آب باران پرورش مى‌یابند بلكه گیاهان بسیار كوچكى كه در لابلاى امواج آب دریاها مى‌رویند و خوراك عمده ماهیان دریا است از پرتو نور آفتاب و دانه‌هاى باران رشد مى‌كنند، فراموش نمى‌كنم یكى از ساكنان جزائر خلیج فارس كه از كمبود صید شكایت‌ داشت در مورد بیان علت آن مى‌گفت: كمبود صید ماهى به خاطر خشك‌سالى بوده و او معتقد بود اثر حیات‌بخش دانه‌هاى باران در دریا حتى بیش از خشكی‌ها است! سپس به شرح این جمله پرداخته و موارد مهمى را از گیاهان و درختان كه بوسیله آب باران پرورش مى‌یابند خاطر نشان مى‌سازد، نخست مى‌گوید: ما به وسیله آن ساقه‌هاى سبز گیاهان و نباتات را از زمین خارج ساختیم، و از دانه كوچك و خشك ساقه‌اى با طراوت و سرسبز كه لطافت و زیبایى آنچشم را خیره مى‌كند آفریدیم (فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً) . و از آن ساقه سبز، دانه‌هاى روى هم چیده شده، (همانند خوشه گندم و ذرت) بیرون مى‌آوریم (نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً، همچنین به وسیله آن از درختان نخل خوشه سربسته‌اى بیرون فرستادیم كه پس از شكافته شدن رشته‌هاى باریك و زیبایى كه دانه‌هاى خرما را بر دوش خود حمل مى‌كنند و از سنگینى به طرف پائین متمایل مى‌شوند خارج مى‌گردد (وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیةٌ) طلع به معنى خوشه سربسته خرما است كه در غلاف سبز رنگ زیبایى پیچیده شده و پس از شكافته شدن از وسط آن رشته‌هاى باریكى بیرون مى‌آید و و همان‌ها بعدا خوشه‌هاى خرما را تشكیل مى‌دهند، و قنوان جمع قنو (بر وزن صنف) اشاره به همین رشته‌هاى باریك و لطیف است. و دانیة به معنى نزدیك است، و ممكن است اشاره به نزدیكى این رشته‌ها به یكدیگر بوده باشد یا به متمایل شدن آنها به طرف پائین به خاطر سنگین بار شدن.    نعمت انگور و زیتون و انار   همچنین باغ‌هایى از انگور و زیتون و انار پرورش دادیم (وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّیتُونَ وَ الرُّمَّانَ‌) سپس اشاره به یكى دیگر از شاهكارهاى آفرینش در این درختان كرده مى‌فرماید: هم با یكدیگر شباهت دارند و هم ندارند (مُشْتَبِهاً وَ غَیرَ مُتَشابِهٍ‌[۳]  این دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‌ها و برگ‌ها شباهت زیادى با هم دارند در حالى كه از نظرمیوه و طعم و خاصیت آن بسیار با هم متفاوتند، یكى داراى ماده چربى مؤثر و نیرومند، و دیگرى داراى ماده اسیدى و یا قندى است، كه با یكدیگر كاملا متفاوتند، به علاوه این دو درخت گاهى درست در یك زمین پرورش مى‌یابند و از یك آب مشروب مى‌شوند یعنى هم با یكدیگر تفاوت زیاد دارند و هم شباهت. این احتمال در تفسیر آیه نیز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و میوه‌ها است، بعضى از میوه‌ها و درختان با یكدیگر شبیه‌اند و بعضى دیگر با هم مختلف‌اند. (یعنى هر كدام از این دو صفتى است براى یك دسته از درختان و میوه‌ها، اما طبق تفسیر اول هر دو، صفت براى یك چیز بودند). سپس از میان تمام اعضاى پیكر درخت بحث را روى میوه برده مى‌گوید: نگاهى به ساختمان میوه آن به هنگامى كه به ثمر مى‌نشیند و همچنین نگاهى به چگونگى رسیدن میوه‌ها كنید كه در اینها نشانه‌هاى روشنى از قدرت و حكمت خدا براى افرادى كه اهل یقین هستند است. (انْظُرُوا إِلى‌ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ ینْعِهِ إِنَّ فِی ذلِكُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ‌) با توجه به آنچه در گیاه‌شناسى از چگونگى پیدایش میوه‌ها و رسیدن آنها امروز مى‌خوانیم نكته این اهمیت خاص كه قرآن براى میوه قائل شده است روشن مى‌شود، زیرا پیدایش میوه‌ها درست همانند تولد فرزند در جهان حیوانات است، نطفه‌هاى نر با وسائل مخصوصى (وزش باد یا حشرات و مانند آنها) از كیسه‌هاى مخصوص جدا مى‌شوند، و روى قسمت مادگى گیاه قرار مى‌گیرند، پس از انجام عمل لقاح و تركیب شدن با یكدیگر، نخستین تخم و بذرتشكیل مى‌گردد، و در اطرافش انواع مواد غذایى همانند گوشتى آن را در بر مى‌گیرند. این مواد غذایى از نظر ساختمان بسیار متنوع و همچنین از نظر طعم و خواص غذایى و طبى فوق العاده متفاوتند، گاهى یك میوه (مانند انار و انگور) داراى صدها دانه است كه هر دانه‌اى از آنها خود جنین و بذر درختى محسوب مى‌شود و ساختمانى بسیار پیچیده و تو در تو دارد. شرح ساختمان همه میوه‌ها و مواد غذایى و دارویى آنها از حوصله این بحث خارج است، ولى بد نیست به عنوان نمونه اشاره‌اى به ساختمان میوه انار كه قرآن در آیه فوق مخصوصا اشاره به آن كرده است، بنمائیم. اگر یك انار را بشكافیم و یك دانه كوچك آن را به دست گرفته و در مقابل آفتاب یا چراغ قرار دهیم و درست در آن دقت كنیم مى‌بینیم از قسمتهاى كوچك‌ترى تشكیل شده كه همانند بطرى‌هاى بسیار كوچكى با محتواى مخصوص آب انار در كنار هم چیده شده‌اند، در یك دانه كوچك انار شاید صدها از این بطرى‌هاى بسیار ریز قرار دارد، سپس اطراف آنها را با پوسته ظریف كه همان پوسته شفاف یك دانه‌ انار است گرفته، بعد براى اینكه این بسته‌بندى كامل‌تر و محكم‌تر و دورتر از خطر باشد تعدادى از دانه‌هاى انار را روى یك پایه با نظام مخصوصى چیده و پرده سفید رنگ نسبتا ضخیمى اطراف آن پیچیده، و بعد پوسته ضخیم و محكمى كه از دو طرف داراى لعاب خاصى است به روى همه آنها كشیده، تا هم از نفوذ هوا و میكرب‌ها جلوگیرى كند و هم در مقابل ضربات آنها را حفظ نماید، و هم تبخیر آب درون دانه‌ها را فوق العاده كم كند. این بسته‌بندى ظریف مخصوص دانه انار نیست بلكه در میوه‌هاى دیگر مانند پرتقال و لیمو نیز دیده مى‌شود، اما در انار و انگور بسیار ظریف‌تر و جالب‌تر است.   روش بشر برای فرستادن مایعات   گویا بشر براى فرستادن مایعات از نقطه‌اى به نقطه دیگر از همین اصل استفاده كرده كه نخست شیشه‌هاى كوچك را در یك كارتن كوچك چیده و میان آنها را از ماده نرمى پر مى‌كند، سپس كارتن‌هاى كوچك‌تر را در یك كارتن بزرگتر و مجموع آنها را بصورت یك بار بزرگ به مقصد حمل مى‌كند! طرز قرار گرفتن دانه‌هاى انار روى پایه‌هاى داخلى، و گرفتن سهم خود از آب و مواد غذایى از آنها از این هم عجیب‌تر و جالب‌تر است. تازه اینها چیزهایى است كه با چشم مى‌بینیم و اگر ذرات این میوه‌ها را زیر میكرسكوب‌ها بگذاریم آن گاه جهانى پرغوغا با ساختمان‌هاى عجیب و شگفت‌انگیز و فوق العاده حساب شده در مقابل چشم ما مجسم مى‌شود، چگونه ممكن است كسى با چشم حقیقت بین به یك میوه نگاه كند و معتقد شود سازنده آن هیچگونه علم و دانشى نداشته است؟! و اینكه مى‌بینیم قرآن با جمله انظروا (نگاه كنید) دستور به دقت كردن در این قسمت از گیاه داده براى توجه به همین حقایق است. این از یك سو، از سوى دیگر مراحل مختلفى را كه یك میوه از هنگامى كه نارس است تا موقعى كه كاملا رسیده مى‌شود، مى‌پیماید، بسیار قابل ملاحظه است: زیرا لابراتوارهاى درونى میوه دائما مشغول كارند، و مرتبا تركیب شیمیایى‌ آن را تغییر مى‌دهند، تا هنگامى كه به آخرین مرحله برسد و وضع ساختمان شیمیایى آن تثبیت گردد، هر یك از این مراحل خود نشانه‌اى از عظمت و قدرت آفریننده است. ولى باید توجه داشت كه به تعبیر قرآن تنها افراد با ایمان یعنى افراد حق بین و جستجوگران حقیقت، این مسائل را مى‌بینند و گر نه با چشم عناد و لجاج و یا با بى‌اعتنایى و سهل‌انگارى ممكن نیست هیچیك از این حقایق را ببینیم.[۴ ................................................................. ۱.↑ انعام/سوره۶، آیه۹۹.     ۲.↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۵، ص۳۶۸.     ۳.↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۵، ص۳۷۰.     ۴.↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۵، ص۳۷۲.   .................................................................. منبع مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۱۰، ص۸۱، برگرفته از مقاله «میوه جوانه».      

رویش میوه و جوانه در قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم رویش میوه و جوانه در قرآن کریم   دانه‌های متراکم میوه‌ها، محصولی از شکوفه‌های سرسبز جوانه‌ها: •«هو الذی انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات کل شیء فاخرجنا منه خضرا نخرج منه حبـا متراکبـا ومن النخل من طـلعها قنوان دانیة وجنـت من اعناب والزیتون والرمان مشتبهـا وغیر متشـبه انظروا الی ثمره اذا اثمر وینعه ان فی ذلکم لایـت لقوم یؤمنون؛ [۱] و اوست كه از آسمان آبى (به صورت باران و برف و تگرگ) فرو فرستاد، پس به وسیله آن گیاه همه چیز را (روییدنى همه بذرها را از زیر خاک) بیرون آوردیم، آن گاه از آن جوانه و ساقه‌اى سرسبز درآوردیم كه از آن دانه‌هاى متراكم و روى هم چیده (حبوبات) را بیرون مى‌آوریم، و از درخت خرما از شكوفه آن خوشه‌هایى است نزدیك به هم و نیز باغ‌هایى از درختان انگور و (همچنین درختان) زیتون و انار شبیه به هم و بى‌شباهت به هم را (بیرون مى‌آوریم)، هنگامى كه میوه مى‌دهد به میوه و طرز رسیدن آن بنگرید؛ به یقین در آنها نشانه‌هایى (از توحید و قدرت و حکمت او) است براى گروهى كه ایمان مى‌آورند.»   نعمت رشد گیاهان و درختان   قرآن کریم در این آیه ما را به شگفتی‌هاى جهان آفرینش، و شناسایى خداوند از طریق آن دعوت مى‌كند. در آغاز به یكى از مهم‌ترین و اساسى‌ترین نعمت‌هاى پروردگار كه مى‌توان آن را ریشه و مادر سایر نعمت‌ها دانست اشاره مى‌كند و آن پیدایش و رشد و نمو گیاهان و درختان در پرتو آن است، و مى‌گوید: او كسى است كه از آسمان آبى (براى شما) فرستاد (وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً) اینكه مى‌گوید از طرف آسمان (یعنى طرف بالا، زیرا آسمان در لغت عرب به هر چیز گفته مى‌شود كه در طرف بالا قرار گرفته باشد) به خاطر آن است كه تمام منابع آب روى زمین اعم از چشمه‌ها و نهرها و قنات‌ها و چاه‌هاى عمیق به آب باران منتهى مى‌گردد لذا كمبود باران در همه آنها اثر مى‌گذارد و اگر خشك‌سالى ادامه یابد همگى خشك مى‌شوند. سپس به اثر بارز نزول باران اشاره كرده، مى‌گوید: بواسطه آن روئیدنی‌ها را از همه نوع از زمین خارج ساختیم (فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَی‌ءٍ) مفسران در تفسیر نَباتَ كُلِّ شَی‌ءٍ (گیاهان هر چیز) دو احتمال ذكر كرده‌اند نخست اینكه منظور از آن انواع و اصناف گیاهانى است كه همه با یك آب آبیارى و از یك زمین و یك نوع خاک پرورش مى‌یابند، و این از عجائب آفرینش است كه چگونه این‌ همه انواع گیاهان با آن خواص كاملا متفاوت و گاهى متضاد و اشكال گوناگون و مختلف همه در یك زمین و با یك آب پرورش مى‌یابند. دیگر اینكه منظور، گیاهان مورد نیاز هر چیزى است، یعنى هر یك از پرندگان و چهارپایان و حشرات و حیوانات دریا و صحرا بهره‌اى از این گیاهان دارند و جالب اینكه خداوند از یك زمین و یك آب، غذاى مورد نیاز همه را تامین كرده است و این یك شاهكار بزرگ است كه فى المثل از یك ماده معین در آشپزخانه هزاران نوع غذا براى انواع سلیقه‌ها و مزاج‌ها تهیه كنند. [۲] نعمت پرورش باران،   جالب‌تر اینكه نه تنها گیاهان صحرا و خشكی‌ها از برکت آب باران پرورش مى‌یابند بلكه گیاهان بسیار كوچكى كه در لابلاى امواج آب دریاها مى‌رویند و خوراك عمده ماهیان دریا است از پرتو نور آفتاب و دانه‌هاى باران رشد مى‌كنند، فراموش نمى‌كنم یكى از ساكنان جزائر خلیج فارس كه از كمبود صید شكایت‌ داشت در مورد بیان علت آن مى‌گفت: كمبود صید ماهى به خاطر خشك‌سالى بوده و او معتقد بود اثر حیات‌بخش دانه‌هاى باران در دریا حتى بیش از خشكی‌ها است! سپس به شرح این جمله پرداخته و موارد مهمى را از گیاهان و درختان كه بوسیله آب باران پرورش مى‌یابند خاطر نشان مى‌سازد، نخست مى‌گوید: ما به وسیله آن ساقه‌هاى سبز گیاهان و نباتات را از زمین خارج ساختیم، و از دانه كوچك و خشك ساقه‌اى با طراوت و سرسبز كه لطافت و زیبایى آن چشم را خیره مى‌كند آفریدیم (فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً) . و از آن ساقه سبز، دانه‌هاى روى هم چیده شده، (همانند خوشه گندم و ذرت) بیرون مى‌آوریم (نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً، همچنین به وسیله آن از درختان نخل خوشه سربسته‌اى بیرون فرستادیم كه پس از شكافته شدن رشته‌هاى باریك و زیبایى كه دانه‌هاى خرما را بر دوش خود حمل مى‌كنند و از سنگینى به طرف پائین متمایل مى‌شوند خارج مى‌گردد (وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیةٌ) طلع به معنى خوشه سربسته خرما است كه در غلاف سبز رنگ زیبایى پیچیده شده و پس از شكافته شدن از وسط آن رشته‌هاى باریكى بیرون مى‌آید و و همان‌ها بعدا خوشه‌هاى خرما را تشكیل مى‌دهند، و قنوان جمع قنو (بر وزن صنف) اشاره به همین رشته‌هاى باریك و لطیف است. و دانیة به معنى نزدیك است، و ممكن است اشاره به نزدیكى این رشته‌ها به یكدیگر بوده باشد یا به متمایل شدن آنها به طرف پائین به خاطر سنگین بار شدن.   نعمت انگور و زیتون و انار   همچنین باغ‌هایى از انگور و زیتون و انار پرورش دادیم (وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّیتُونَ وَ الرُّمَّانَ‌) سپس اشاره به یكى دیگر از شاهكارهاى آفرینش در این درختان كرده مى‌فرماید: هم با یكدیگر شباهت دارند و هم ندارند (مُشْتَبِهاً وَ غَیرَ مُتَشابِهٍ‌). [۳] این دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‌ها و برگ‌ها شباهت زیادى با هم دارند در حالى كه از نظر میوه و طعم و خاصیت آن بسیار با هم متفاوتند، یكى داراى ماده چربى مؤثر و نیرومند، و دیگرى داراى ماده اسیدى و یا قندى است، كه با یكدیگر كاملا متفاوتند، به علاوه این دو درخت گاهى درست در یك زمین پرورش مى‌یابند و از یك آب مشروب مى‌شوند یعنى هم با یكدیگر تفاوت زیاد دارند و هم شباهت. این احتمال در تفسیر آیه نیز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و میوه‌ها است، بعضى از میوه‌ها و درختان با یكدیگر شبیه‌اند و بعضى دیگر با هم مختلف‌اند. (یعنى هر كدام از این دو صفتى است براى یك دسته از درختان و میوه‌ها، اما طبق تفسیر اول هر دو، صفت براى یك چیز بودند). سپس از میان تمام اعضاى پیكر درخت بحث را روى میوه برده مى‌گوید: نگاهى به ساختمان میوه آن به هنگامى كه به ثمر مى‌نشیند و همچنین نگاهى به چگونگى رسیدن میوه‌ها كنید كه در اینها نشانه‌هاى روشنى از قدرت و حكمت خدا براى افرادى كه اهل یقین هستند است. (انْظُرُوا إِلى‌ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ ینْعِهِ إِنَّ فِی ذلِكُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ‌) با توجه به آنچه در گیاه‌شناسى از چگونگى پیدایش میوه‌ها و رسیدن آنها امروز مى‌خوانیم نكته این اهمیت خاص كه قرآن براى میوه قائل شده است روشن مى‌شود، زیرا پیدایش میوه‌ها درست همانند تولد فرزند در جهان حیوانات است، نطفه‌هاى نر با وسائل مخصوصى (وزش باد یا حشرات و مانند آنها) از كیسه‌هاى مخصوص جدا مى‌شوند، و روى قسمت مادگى گیاه قرار مى‌گیرند، پس از انجام عمل لقاح و تركیب شدن با یكدیگر، نخستین تخم و بذر تشكیل مى‌گردد، و در اطرافش انواع مواد غذایى همانند گوشتى آن را در بر مى‌گیرند. این مواد غذایى از نظر ساختمان بسیار متنوع و همچنین از نظر طعم و خواص غذایى و طبى فوق العاده متفاوتند، گاهى یك میوه (مانند انار و انگور) داراى صدها دانه است كه هر دانه‌اى از آنها خود جنین و بذر درختى محسوب مى‌شود و ساختمانى بسیار پیچیده و تو در تو دارد. شرح ساختمان همه میوه‌ها و مواد غذایى و دارویى آنها از حوصله این بحث خارج است، ولى بد نیست به عنوان نمونه اشاره‌اى به ساختمان میوه انار كه قرآن در آیه فوق مخصوصا اشاره به آن كرده است، بنمائیم. اگر یك انار را بشكافیم و یك دانه كوچك آن را به دست گرفته و در مقابل آفتاب یا چراغ قرار دهیم و درست در آن دقت كنیم مى‌بینیم از قسمتهاى كوچك‌ترى تشكیل شده كه همانند بطرى‌هاى بسیار كوچكى با محتواى مخصوص آب انار در كنار هم چیده شده‌اند، در یك دانه كوچك انار شاید صدها از این بطرى‌هاى بسیار ریز قرار دارد، سپس اطراف آنها را با پوسته ظریف كه همان پوسته شفاف یك دانه‌ انار است گرفته، بعد براى اینكه این بسته‌بندى كامل‌تر و محكم‌تر و دورتر از خطر باشد تعدادى از دانه‌هاى انار را روى یك پایه با نظام مخصوصى چیده و پرده سفید رنگ نسبتا ضخیمى اطراف آن پیچیده، و بعد پوسته ضخیم و محكمى كه از دو طرف داراى لعاب خاصى است به روى همه آنها كشیده، تا هم از نفوذ هوا و میكرب‌ها جلوگیرى كند و هم در مقابل ضربات آنها را حفظ نماید، و هم تبخیر آب درون دانه‌ها را فوق العاده كم كند. این بسته‌بندى ظریف مخصوص دانه انار نیست بلكه در میوه‌هاى دیگر مانند پرتقال و لیمو نیز دیده مى‌شود، اما در انار و انگور بسیار ظریف‌تر و جالب‌تر است.   روش بشر برای فرستادن مایعات   گویا بشر براى فرستادن مایعات از نقطه‌اى به نقطه دیگر از همین اصل استفاده كرده كه نخست شیشه‌هاى كوچك را در یك كارتن كوچك چیده و میان آنها را از ماده نرمى پر مى‌كند، سپس كارتن‌هاى كوچك‌تر را در یك كارتن بزرگتر و مجموع آنها را بصورت یك بار بزرگ به مقصد حمل مى‌كند! طرز قرار گرفتن دانه‌هاى انار روى پایه‌هاى داخلى، و گرفتن سهم خود از آب و مواد غذایى از آنها از این هم عجیب‌تر و جالب‌تر است، تازه اینها چیزهایى است كه با چشم مى‌بینیم و اگر ذرات این میوه‌ها را زیر میكرسكوب‌ها بگذاریم آن گاه جهانى پرغوغا با ساختمان‌هاى عجیب و شگفت‌انگیز و فوق العاده حساب شده در مقابل چشم ما مجسم مى‌شود، چگونه ممكن است كسى با چشم حقیقت بین به یك میوه نگاه كند و معتقد شود سازنده آن هیچگونه علم و دانشى نداشته است؟! و اینكه مى‌بینیم قرآن با جمله انظروا (نگاه كنید) دستور به دقت كردن در این قسمت از گیاه داده براى توجه به همین حقایق است. این از یك سو، از سوى دیگر مراحل مختلفى را كه یك میوه از هنگامى كه نارس است تا موقعى كه كاملا رسیده مى‌شود، مى‌پیماید، بسیار قابل ملاحظه است: زیرا لابراتوارهاى درونى میوه دائما مشغول كارند، و مرتبا تركیب شیمیایى‌ آن را تغییر مى‌دهند، تا هنگامى كه به آخرین مرحله برسد و وضع ساختمان شیمیایى آن تثبیت گردد، هر یك از این مراحل خود نشانه‌اى از عظمت و قدرت آفریننده است. ولى باید توجه داشت كه به تعبیر قرآن تنها افراد با ایمان یعنى افراد حق بین و جستجوگران حقیقت، این مسائل را مى‌بینند و گر نه با چشم عناد و لجاج و یا با بى‌اعتنایى و سهل‌انگارى ممكن نیست هیچیك از این حقایق را ببینیم. [۴] .........................................   ۱. ↑ انعام/سوره۶، آیه۹۹. ۲. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۵، ص۳۶۸. ۳. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۵، ص۳۷۰. ۴. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۵، ص۳۷۲.     مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۱۰، ص۸۱، برگرفته از مقاله «میوه جوانه».  

حقوق زیست محیطی و قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم حقوق زیست محیطی و قرآن کریم     خدیجه جعفری اصل :  کارشناسی ارشد فقه و حقوق اسلامی دانشگاه واحد علوم تحقیقات گیلان عیسی عابدینی :  دانشجوی دکتری سیاستگذاری فرهنگی دانشگاه خوارزمی تهران   چکیده مقاله: تاکید قرآن بر حقوق زیست محیطی، حق برخورداری از آب سالم، هوای پاک و زمین پاک و سالم(توسعه پایدار زیست محیطی) از حقوق مشترک تمامی شهروندان می باشد که از صدر اسلام در آیات و روایات متعددی به آن اشاره شده است، پس بایستی در استفاده درست و بهینه آن بکوشیم و از آلودگی این مایه حیات دوری کنیم. عقل حفاظت از محیطزیست و جبران خسارت ناشی از تجاوز به آن امری ممدوح و پسندیده میشمرد و به ضمیمه ی قاعدهی ملازمه ی هر امری را که عقل به آن حکم نماید شرع نیز به آن حکم میکند؛ می توان اذعان نمود که شناسایی حقوق محیط زیست و جبران خسارت ناشی از تجاوز به آن از جمله ی احکام شرع نیز می باشد. هدف این نوشته توجه به حقوق زیست محیطی از نگاه قرآنی می باشد که نمونه های از آن در آیات و روایات بیان شده است. برای دستیابی به این هدف از روش استنتاجی استفاده شده است. جهت حفاظت از محیط زیست و آشنایی بیشتر شهروندان با حقوق زیست محیطی؛ در کنار سازمانهای رسمی، سازمانهای مردم نهاد با برگزاری جلساتی برای کلیه اقشار مردم میتوانند به طور عملی رفتارهای زیست محیطی را آموزش دهند. ............................................................ کلیدواژه‌ها: حقوق زیست محیطی، نگاه قرآنی، حفاظت از محیط زیست و حق برخورداری از آب سالم و بهداشتی ......................................................................................................................................... کد مقاله/لینک ثابت به این مقاله برای لینک دهی به این مقاله، می توانید از لینک زیر استفاده نمایید. این لینک همیشه ثابت است و به عنوان سند ثبت مقاله در مرجع سیویلیکا مورد استفاده قرار میگیرد: https://www.civilica.com/Paper-NEWCONF04-NEWCONF04_124.html کد COI مقاله: NEWCONF04_124

آویشن، رزماری و آشنایی با برخی از گیاهان دارویی در طب اسلامی (چکیده)

بسم الله الرحمن الرحیم آویشن، رزماری و آشنایی با برخی از گیاهان دارویی در طب اسلامی -چکیده-   اسرافیل آتشی   امیر حسین آتشی   چکیده مقاله: در طب سنتی چند روش تشخیص وجود دارد. 1 . مزاج شناسی معاینه وضعیت روانی 2 . نبض 3 . ادرار و مدفوع (بول و براز) 4 . عنبیه شناسی 5 . زبان شناسی 6 . پاندول 7 . بیولوکیشن. البته این مسایل به طور کامل در طول تاریخ به روش های متفاوت شناخته شده و استفاده های گوناگونی جهت شناخت و درمان بسیاری از بیماری ها شده است. اگرچه بسیاری از روش ها در طول تاریخ دستخوش تغییرات زیادی شده اما همواره سیر تکمیل این نوع از طب در طول تاریخ وجود داشته است و در این نوع طب یکی از بهترین درمان ها استفاده از محیط طبیعی و گیاهان دارویی می باشد که ما در اینجا به بیان دو گیاه دارویی می پردازیم. ................................................................... کلیدواژه‌ها: آویشن، رزماری ................................................................. کد مقاله/لینک ثابت به این مقاله برای لینک دهی به این مقاله، می توانید از لینک زیر استفاده نمایید. این لینک همیشه ثابت است و به عنوان سند ثبت مقاله در مرجع سیویلیکا مورد استفاده قرار میگیرد: https://www.civilica.com/Paper-MDCONF02-MDCONF02_253.html کد COI مقاله: MDCONF02_253

بررسی خواص تغذیه ای و دارویی انگور از منظر قرآن کریم، احادیث و طب سنتی(چکیده)

بسم الله الرحمن الرحیم بررسی خواص تغذیه ای و دارویی انگور از منظر قرآن کریم، احادیث و طب سنتی -چکیده-   فاطمه نوجوان - استادیار PhDطب سنتی، دانشکده طب سنتی دانشگاه علوم پزشکی قم  حسین مرادی - استادیار PhDطب سنتی، دانشکده طب سنتی دانشگاه علوم پزشکی قم  مصطفی صالحی - PhDدانشکده طب سنتی دانشگاه علوم پزشکی تهران  علیرضا صبوری - کارشناس طب سنتی، دانشکده طب سنتی دانشگاه علوم پزشکی قم   چکیده مقاله: سابقه و هدف: انگور از جمله میوه هایی است که در آیات قرآن کریم، احادیث و منابع طب سنتی ایران آثارتغذیه ای و دارویی بسیار برای آن ذکر شده است. هدف از این مقاله بررسی و آشنایی بیشتر با خواص مذکور در منابع فوق الذکر می باشد. روش کار: خواص تغذیه ای و درمانی انگور درآیات قران کریم، منابع روایی و کتب اصلی طب سنتی جستجو گردید. مطالب گردآوری شده، بازخوانی، دسته بندی و در قالب یک مقاله مروری بازنویسی شد. یافته ها: کلمه انگور به صورت مفرد (عنب) و جمع (اعناب) یازده بار در قرآن ذکر شده و از ان به عنوان رزق حسن نام می برد. در روایات طبی نیز انگور بهترین میوه ها دانسته شده و به اثر آن در رفع حزن و اندوه بسیار تاکید شده است. منابع طب سنتی، طبیعت انگور را گرم و تر دانسته و خواص تغذیه ای از جمله کثیرالغذا بودن، تولید کننده خون صالح، تصفیه کننده خون و چاق کنندگی و خواص درمانی متعدد از جمله تقویت کننده معده، تحلیل برنده ورم ها ودفع کننده مواد سوداوی برای آن ذکر نموده است. نتیجه گیری: به استناد خواص و کاربردهای بیان شده برای انگور در منابع روایی و سنتی، تحقیقات آزمایشگاهی و بالینی گسترده در خصوص شناخت هر چه بیشتر خواص این میوه ی بهشتی ضروری به نظر می رسد ..................................................... کلیدواژه‌ها: احادیث، طب سنتی، انگور ................................................... کد مقاله/لینک ثابت به این مقاله برای لینک دهی به این مقاله، می توانید از لینک زیر استفاده نمایید. این لینک همیشه ثابت است و به عنوان سند ثبت مقاله در مرجع سیویلیکا مورد استفاده قرار میگیرد: https://www.civilica.com/Paper-CONFMT01-CONFMT01_401.html کد COI مقاله: CONFMT01_401

پر بازدید ترین مقالات

20211 7/9  21609  س1  21980 22601    22996...

«گیاهان دارویی در قرآن و حدیث»

بسم الله الرحمن الرحیم «گیاهان دارویی در قرآن و حدیث» علیرضا ...

زنيان - شاهي - کندر (دروس استاد ضیایی / 3)

بسم الله الرحمن الرحیم زنيان - شاهي - کندر دروس استاد ضی...

اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم ...

سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ محیط زیست و منابع طبیعی"

بسم الله الرحمن الرحیم سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ...

تقویم شمسی

اسفند ۱۳۹۸
ش ی د س چ پ ج
    تیر »
 123456789101112131415161718192021222324252627282930