ماه: اسفند ۱۳۹۸

«آب» در تفاسیر قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم «آب» در تفاسیر قرآن کریم   فهرست مقدمه  آب؛ نعمت و نشانة الهی آب، نعمت الهى آب، آیه الهى معنای قرار گرفتن عرش خدا بر آب آب؛ منشأ حیات نقش آب در زندگی انسان تأمین غذاى انسان رفع تشنگى احیاى زمین وسیله ویرانى و نابودى طهارت و بهداشت درمان تأثیر تقوا و استغفار بر فراوانى آب آب؛ وسیله آزمایش و امتحان منشا و منبع تأمین آب نقش کوهها در ذخیره سازی آب تشبیه وتمثیل به آب  آب در آخرت ....................................................................     بسم الله الرحمن الرحیم پیشگفتار وَنَزَّلْنََا عَلَیْكَ الْكتَِابَ تِبْیَانًًا لِّكُلِّ شَيْءٍ * و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز... است! دین جامع و کامل مبین اسلام، بیان کننده و دربرگیرنده همه نیازهای حیاتی و اساسی بشر در همه ابعاد مادی و معنوی است . از طرف دیگر می دانیم که پدیده ها و مخلوقاتی مانند آب، خاک، زمین، هوا، دریا ،باران، گیاهان ، حیوانات ... ارتباط مستقیمی با زندگی و بقای بشر دارند ؛ همچنانکه فعالیتهای بشر نیز در این زمینه مانند کشاورزی، دامداری، جنگلداری و... در واقع استفاده از همان آفریده ها برای زندگی و ادامه حیات است. بر همین اساس مشاهده می کنیم که در قرآن کریم و روایات ائمه معصومین )علیهم السلام( برای هر دو مورد فوق) یعنی آفریده های طبیعی و فعالیتهای انسان در مورد آنها(، صدها آیه و هزاران روایت به عنوان تبیین حقایق و بیان دستورالعملهای اساسی وارد شده است که گنجینه وسیع و گسترده ای را فراروی علاقه مندان و محققان در زمینه کشاورزی، منابع طبیعی، محیط زیست و.. قرار می دهد . البته این گنجینه بزرگ علمی و دینی، همانند سایر آموزه های دینی، نیاز به واکاوی همه جانبه، استخراج کامل و بروزرسانی دائم دارد؛ تا در هر زمان و مکان بتوان بر اساس شرایط و مقتضیات موجود از آن به طور شایسته بهره مند شد . خوشبختانه از گذشته های دور تاکنون فعالیت های تحقیقاتی فراوانی در این زمینه صورت گرفته و منابع تحقیقاتی و مطالعاتی بسیار مفیدی پیرامون آموزه های دینی در کشاورزی،منابع طبیعی و محیط زیست فراهم و استخراج شده است - هرچند هنوز هم باید فعالیتهای گسترده و همه جانبة فراوانی در این زمینه صورت بگیرد.- یکی از موضوعات مهم و حیاتی که در این تحقیقات از جهات مختلف مورد بحث و بررسی قرار گرفته است موضوع «آب» است که در واقع منشا حیات و زندگی است . در این نوشتار سعی شده است این موضوع از دریچه تفاسیر قرآن کریم در معرض دید علاقمندان قرار گیرد چه اینکه مسئله آب در قرآن کریم دهها بار و از ابعاد بسیار گوناگون مورد اشاره قرار گرفته است . برای این منظور از کتاب شریف «دائره المعارف قرآن کریم» که تفاسیر مختلف را مورد بررسی قرار داده است استفاده شده و مطالب پس استخراج و ویرایش مجدد با انجام برخی اصلاحات در اختیار محققان و علاقمندان قرار می گیرد . امید است که این نوشتار مبنایی برای مطالعات و تحقیقات گسترده تر همگان باشد . انشاالله تعالی و من الله التوفیق   مرکز تحقیقات کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست اسلامی علیرضا فراهانی منش 1398   .............................................................................................................................. بررسی ابعاد گوناگون «آب» در تفاسیر قرآن کریم   مقدمه: در تعريف علمى آب گفته‏ اند: مادّه‏ اى تركيب يافته از دو واحد هيدروژن و يك واحد اكسيژن (H2O) است‏[1] و حكيمان قديم، آن را يكى از چهار عنصر تشكيل دهنده مادّه مى‏دانستند. معادل عربى آن «ماء» و 63 بار در قرآن آمده است؛ اين آيات اشاره دارند كه: آب از نعمتها و نشانه های الهی است ، حيات همه جان‏داران به آب وابسته است، عرش خداوند بر روى آب بوده و نيز از نقش‏هاى گوناگون آن در زمين از احياى زمين، سرسبزى طبيعت، رويش گياهان رنگارنگ، پيدايش مراتع، مزارع و باغ‏ها با درختان مختلف و انواع گوناگون ميوه‏ها، سخن رفته است. همچنین به نزول آب بر كوه‏هاى بلند و تأمين آب گواراى آشاميدنى، ايجاد نهرها و رودهای بزرگ و تسخير آب درياها براى انسان نيز اشاره شده است. منابع و مخازن آب چون درياها، آسمان، كوه‏ها، نهرها، چشمه‏ها و چاه، از ديگر مسائل مربوط به آب است كه آيات قرآن به آن اشاره دارند. آياتى چند نيز از وجود آب در جهان آخرت به صورت يكى از نعمت‏هاى بهشت، خبر داده است. قرآن كريم در همه اين آيات، ذهن انسان را از توجّه به علل و عوامل مادّى تأمين آب منصرف ساخته و به عامل اصلى تأمين آن، يعنى خداوند سبحان، معطوف داشته است؛ البتّه در اين آيات، گاه به مسائل علمى نيز اشاره‏هاى دقيق شده؛ امّا پيش‏تر و برتر از آن بر امورى که داراى اهداف تربيتى و هدايتى است تأكيد شده است. اینک موارد و موضوعات فوق را به طور مختصر در تفاسیر مختلف قرآن کریم بررسی می کنیم :   1- آب؛ نعمت و نشانه الهی   آب، نعمت الهى: نگاه كلّى به آيات مربوط به «آب» نشان مى‏دهد كه از بين نقش‏هاى آن در حيات همه موجودات زنده، بر «منافع مستقيم و غيرمستقيم آب براى انسان» تأكيد شده است . محتوای بخش فراوانى از اين آيات نظير: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا» (در 5 آيه)[2] يا «أَسْقَيْناكُمْ» (مرسلات/ 77،27) يا «فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً» (حجر/ 15،22)، درصدد برشمردن نعمت‏هاى الهى در زمینه آب است؛ ازاين‏رو، اين بخش از آيات به طور صريح يا غير صريح، بندگان خدا را به شكر اين نعمت بزرگ فرا مى‏خواند. در آيات 48 تا 50 فرقان/ 25، با اشاره به نزول آب طهور از آسمان و احياى سرزمين‏هاى مرده و فراهم كردن آب مورد نياز دام‏ها و انسان‏ها، مردم را به يادآورى اين نعمت الهى دعوت مى‏كند: «وَ لَقَدْ صَرَّفْناهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبى‏ أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُوراً.» ودر آيات 57 و 58 اعراف/7، همين بيان، با دعوت مردم به سپاس‏گزارى از اين نعمت همراه شده است:«كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ.» در آيه 68 تا 70 واقعه/56، با دعوت از مخاطبان به تدبّر در آب آشاميدنى و تأكيد بر اين‏كه فقط خداوند آن آب گوارا را از ابرها فروفرستاده و قادر است با تغيير نظام حاكم بر نزول آب، آن را به آبى شور و تلخ تبديل كند، خدا را مستحق سپاس‏گزارى دانسته و به شكر نعمت آب تشويق كرده است‏[3]: «أَ فَرَأَيْتُمُ الْماءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ* أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ* لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً فَلَوْ لا تَشْكُرُونَ.» و درآيه 12 فاطر/ 35، نيز از دو درياى شور و شيرين و منافع آن دو ياد كرده و غرض از يادآورى اين نعمت را شكرگزارى مردم دانسته است.   آب، آيه الهى: «آيه» به معناى نشان آشكارى است كه شخص را راهنمايى مى‏كند.[4] با اين‏كه همه موجودات عالَم از جمله آب، از آيات الهى است كه نشان از آفريننده آن دارد، در هيچ يك از آياتِ مربوط به آب، «آفرينش يا وجود آب»، آيه خدا شناسانده نشده؛ بلكه «نزول آب» از آسمان و درپى آن، إحياى زمين، رويش گياهان و درختان مختلف با انواع گوناگون ميوه‏ها كه درك آن براى همه افراد بشر محسوس است، از آيات الهى دانسته شده است: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَكُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ* يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ وَ النَّخِيلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ.» (نحل/ 16، 10 و11) در اين بخش از آيات، گاه نزول آب از آسمان از نشانه‏هاى ربوبيّت مستمر الهى شناسانده شده كه چگونه خداى حكيم، آب را با تدبير و تقدير حكيمانه، به اندازه بر زمين مرده مى‏ريزد و با آن به زمين و اهل آن حيات مى‏بخشد. (انعام/ 6، 99 و طه/ 20، 53 و 54) و در آيه 164 بقره/2، نزول آب و در پى آن، افزون بر إحياى زمين، پراكنده شدن جنبندگان نيز از آيه‏هاى الهى شمرده شده است: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ ... وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ ... لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ.» در آياتى ديگر، همين پديده، نشانه تحقّق معاد و قدرت خداوند بر احياى دوباره مردگان دانسته شده است: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى‏ إِنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ».(فصلت/ 41،39) .«وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ». (نحل/ 16، 65؛ روم/ 30، 24) . و در آياتى ديگر، بدون تصريح به «نشانه بودن»، بلكه با تشبيه احياى دوباره انسان‏ها پس از مرگ به رويش گياهان از زمين در پى نزول آب، احياى زمين با آب را نشانه قدرت خداوند بر امكان و وقوع معاد مى‏داند: «وَ الَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً كَذلِكَ تُخْرَجُونَ». (زخرف/ 43، 11). نيز آیات: ق/ 50، 11؛ اعراف/ 7، 57؛ فاطر/ 35، 9.   2- معنای قرار گرفتن عرش خدا بر آب   در قرآن کریم آيه 7 هود/11، از بودن عرش خدا بر آب خبر مى‏دهد: «وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ ؛ و او كسى است كه آسمان‏ها و زمين را در شش مرحله آفريد و عرش او بر آب بود». مفسّران در تفسير اين آيه بر يك نظر نيستند: سيد قطب معتقد است كه اين آيه فقط بر وجود آب هنگام خلق آسمان و زمين و قرار داشتن عرش خدا بر آن دلالت دارد؛ امّا اين‏كه چگونه آبى بوده و عرش به چه نحو بر آن قرار داشته، از امور غيبى است كه راهى براى فهم مفسّر به آن وجود ندارد.[5] برخلاف نظر اين گروه از مفسران، برخى درپى ارائه معناى روشنى از آيه بوده‏اند. در نقلى از كعب‏الاحبار آمده است كه خداوند، ياقوت سبزى آفريد؛ آن‏گاه با هيبت در آن نظر كرد؛ به طورى كه به آبى مضطرب تبديل شد؛ پس باد را آفريد و آب را بر پشت باد قرار داد و عرش را نيز بر آب نهاد.[6] نظير اين روايت كه از اسرائيليات است، از ابن ‏عباس نيز نقل شده.[7] برخى مفسّران متأخّر گويا با مسلَّم گرفتن مضمون اين روايات، با اين پرسش مواجه شده‏ اند كه چه فايده و حكمتى در اين است كه عرش خدا بر آب و آب بر روى باد باشد و پاسخ داده ‏اند كه قرار گرفتن بناى عظيم عرش بر آب، دلالت روشن‏ترى بر قدرت خدا دارد كه چگونه آن جسم سنگين را بدون هيچ ستونى بر روى آب نگه داشته است.[8] ابومسلم اصفهانى در اين باره گفته است: عرش خدا، يعنى بناى آسمان‏ها و زمين كه بر روى آب قرار داشت و اين شگفت ‏انگيزتر است كه ساختمان عظيمى بر روى آب بنا نهاده شود؛[9] امّا اين نظريّه با ظاهر آيه سازگار نيست؛ زيرا آيه مى‏گويد: عرش خدا، پيش از آفرينش آسمان و زمين بر آب بود.[10] ابوبكر اصَمّ‏ گويا به دليل نادرستى اين نظريّه‏ها در تفسير ديگرى از آيه چنين مى‏گويد: همان گونه كه آسمان بالاى زمين قرار گرفته بود، عرش خدا نيز بالاى آب قرار داشت.[11] اين‏كه مقصود از عرش و نيز ماء چه باشد، مى‏تواند تفسيرى مقبول‏تر يا غير قابل قبول از آيه ارائه دهد. آن‏چه از مفسّران متقّدم گزارش شده، عرش را موجودى مادّى معرّفى مى‏كند؛ امّا برخى مفسّران (به طور عمده عارفان و حكيمان) عرش و ماء را شى‏ء غيرمادّى دانسته‏اند؛ به طور مثال محى‏الدين‏عربى، مراد از عرش در آيه را همه موجودات عالم و مقصود از آب را كه عرش (همه ممكنات) از آن برآمده و به واسطه آن وجود يافته‏اند، نَفَس رحمانى دانسته است‏[12] كه گاه از آن به «حيات ساريه» در موجودات‏[13] يا «وجود منبسط» و يا «حقيقت محمديه»[14] تعبير مى‏شود. برخى ديگر از مفسران، عرش را كنايه از تدبير خداوند، يعنى علم او به مصالح، شايستگى‏ها و بايستگى‏هاى هستى دانسته و برآنند كه آيه پيشين خبر مى‏دهد پيش از آفرينش آسمان و زمين، خدا وجود داشت و با اوهيچ نبود و خداوند ابتدا آب را آفريد؛ آن‏گاه آسمان‏ها و زمين و به طور كلّى موجودات مادّى را از آب خلق كرد.[15] اين تفسير از آيه با روايت‏هايى از امامان معصوم عليهم السلام تأييد مى‏شود كه نخستين پديده مادّى آفريده خداوند را كه منشأ آفرينش موجودات ديگر بوده، آب معرّفى مى‏كنند: از حضرت باقر عليه السلام نقل شده كه در پاسخ به مردى شامى درباره آغاز آفرينش فرمود: نخست، چيزى را آفريد كه همه چيزها از آن خلق شده و آن آب است؛ پس خداوند نسب هر چيزى را به آب مى‏رساند؛ ولى براى آب، نسبى كه بدان منسوب شود، قرار نداده است.[16] در حديث ديگرى از حضرت صادق عليه السلام عرش به آفريدگان تفسير شده است: العرش فى وجه هو جملة الخلق؛[17] بنابراين بعيد نيست كه آيه به پديد آمدن همه مخلوقات از آب اشاره داشته باشد.       3- آب؛ منشأ حيات   قرآن كريم در آيه 54 فرقان/ 25، آغاز آفرينش انسان را از آب دانسته: «وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً». و در آيه 45 نور/24، نه تنها انسان كه مبدأ آفرينش هر جنبنده‏ اى را آب معرّفى كرده است: «وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ». و در آيه 30 انبياء/21، به صورت عام و كلّى‏تر بيان مى‏كند كه هرچيز زنده‏ اى را از آب قرار داديم: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ». درباره اين آيه سه پرسش مطرح است كه مفسّران به شكل‏هاى گوناگون به آن پاسخ داده‏اند كه هر پاسخ بر برداشت خاصّى از آيه مبتنى است: نخست، مراد از «ماء» چيست؟  دوم، «كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» چه معنا دارد؟ و سوم، «جَعَل» به چه معنا است؟ برخى برآنند كه «ماء» در آيه، همان آب معروف است؛ بنابراين مبدأ آفرينش جان‏داران آب است؛ در مقابل، برخى ديگر از مفسّران مقصود از «ماء» را نطفه دانسته‏اند؛ شايد به اين دليل كه مبدأ آفرينش جان‏داران با آبى جز نطفه مسلّم نيست؛ به ويژه كه در چند آيه، مبدأ آفرينش انسان هم نطفه شناسانده شده: «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ» (انسان/ 76، 2). و در آياتى ديگر، از اين نطفه به «ماء» تعبير شده است: «أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ‏ آيا شما را از آبى پست نيافريديم؟» (مرسلات/ 77،20). «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ* خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ*؛‏ پس آدمى بايد بنگرد كه از چه آفريده شده. از آبى جهنده آفريده شده». (طارق/ 86، 5 و 6). مفسّران مقصود از «كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» را هر مخلوق زنده دانسته‏ اند؛ امّا بيش‏تر آنان توضيح نداده ‏اند كه آيا شامل جن، فرشتگان، گياهان و درختان هم مى‏شود يا نه. فخر رازى با استناد به آياتى كه آفرينش جن را از آتش (حجر/ 15، 27) و آفرينش آدم را از خاك دانسته (آل‏عمران/ 3،59) و چند پرنده كه عيسى عليه السلام آن‏ها را از گِل ساخته (مائده/ 5،110) و نيز با توجه به رواياتى كه آفرينش فرشتگان را از نور دانسته، بر آن است كه اين موارد، از عموم آيه پيشين استثنا مى‏شود. وى هم‏چنين در ذيل آيه‏ «وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ» (نور/ 24، 45) با طرح پرسش پيش‏گفته، سه پاسخ براى آن آورده است:  الف. بهترين پاسخ، سخن قفّال است كه‏ «مِنْ ماءٍ» را صفت براى‏ «كُلَّ دَابَّةٍ» دانسته است، نه متعلّق به‏ «خَلَقَ»؛ بنابراين معناى آيه اين است كه هر جنبنده آفريده شده از آب، مخلوق خدا است. اين پاسخ سخن درستى است؛ ولى ظهور آيه را كه مبدأ آفرينش موجودات زنده آب است، نفى نمى‏كند.  ب. ريشه و سرچشمه همه آفريدگان آب است؛ همان‏گونه كه طبق روايت، اوّل آفريده خداوند آب بود؛ آن‏گاه از آن، آتش، باد و نور را آفريد.  ج. مقصود از «كُلَّ دَابَّةٍ» فقط جنبندگان ساكن بر روى زمين است، نه هر موجود زنده‏اى و از آن‏جا كه جنبندگان روى زمين يا از نطفه آفريده شده‏اند يا بدون آب نمى‏توانند زندگى كنند، آيه از اين اكثر به «همه» تعبير كرده است؛[18] افزون بر اين، برخى مفسّران‏ «كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» رامختصّ حيوانات دانسته‏اند؛ امّا در مقابل، برخى با توجّه به اطلاق آن، هر موجود مادّى داراى رشد و نمو را مشمول آن دانسته‏اند؛ خواه حيوان باشد يا گياه و درخت.[19] عده‏اى‏ «جَعَلْنا» را به معناى «خلقنا» گرفته‏اند[20] كه بنابراين احتمال، آيه، مبدأ آفرينش موجودات زنده را آب مى‏داند؛ خواه آب به معناى نطفه يا به طور مطلق باشد. برخى در اين‏باره با استناد به فرضيّه‏هايى كه علم جديد آن را مطرح كرده، مبنى بر اين‏كه اصل حيات ريشه در آب دارد و نخستين موجود يا موجودات زنده به صورت حيوان بسيط تك سلولى از آب و در دريا پديد آمده است، درصدد برآمده‏اند كه آيه را بر اين نظريّه تطبيق دهند.[21] سيدقطب در همين جهت مى‏گويد: آيه‏ «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» حقيقتى بزرگ را اثبات مى‏كند كه دانشمندان، فهم و اثبات آن را دستاوردى سترگ براى علم قلمداد مى‏كنند و آن اين‏كه نخستين بستر و گهواره حيات، آب است.[22] برخى ديگر «جَعَلْنا» را به معناى «احيينا» دانسته‏اند؛ يعنى ما به هر موجود زنده‏اى با آب، حيات بخشيديم؛[23] بنابراين، آيه به تأثير آب در ادامه حيات موجودات ناظر است، نه فقط به اصل آفرينش آن‏ها. طبرسى اين نظر را درست‏تر دانسته و روايت عيّاشى از امام‏صادق عليه السلام را نقل كرده كه حضرت در پاسخ پرسشى درباره طعم آب، با استناد به همين آيه فرمود: طعم آب، طعم حيات است.[24] برخى نيز با استناد به كشفيات علمى، مبنى بر اين‏كه مهم‏ترين عنصر تشكيل دهنده يك سلول، آب است كه در همه موجودات زنده از حيوان گرفته تا گياهان وجود دارد، هم‏چنين آب در همه فعل و انفعالات درون اجسام زنده، نقش اساسى دارد، آيه را به بيان اين حقيقت علمى ناظر دانسته‏اند.[25] علّامه طباطبايى مى‏نويسد: مسأله ارتباط حيات با آب كه امروزه در ساير بررسى‏هاى علمى جديد روشن شده، معجزه ماندنى قرآن كريم است؛[26] بنابراين به طور كلّى سه نظريّه درباره آيه مطرح شده است: هر موجود زنده‏اى از آب آفريده شده؛ هر موجود زنده‏اى از نطفه آفريده شده؛ حفظ و ادامه حيات هر موجود زنده‏اى به آب وابسته است.     4- نقش آب‏  در زندگی انسان   تأمين غذاى انسان: انسان براى ادامه زندگى  خود، نيازمند غذايى است كه از محصولات كشاورزى چون غلّات، دانه‏ ها، سبزى‏ها، انواع ميوه ‏هاى درختان و نيز از دام و شيلات تشكيل مى‏شود. همان‏گونه كه بشر به دليل نيازمندى به غذا و آب، همواره در طول تاريخ، نقش و تأثير آب را در همه شؤون حيات خود به روشنى احساس مى‏كرده و به آب با ديده اهمّيّت مى‏نگريسته، بخش اعظم آيات مربوط به آب نيز نقش اصلى را در تأمين غذاى انسان به آب‏ داده است. پيام اصلى اين آيات كه بدون استثنا فقط خداوند را تأمين كننده اين آب معرّفى كرده، برشمردن نعمت‏هاى خداوند براى انسان و نشان دادن آيات الهى و قدرت خدا به وى در همه صحنه‏هاى عالم و در لحظه لحظه زندگى او است تا به ايمان به اللّه، توحيد و معاد راهنمايى‏اش كند و احياناً با برشمردن نعمت‏هاى خدا، انسان را به شكر اين نعمت‏ها فراخواند: در اين باره، آيه 22 بقره/2 و 32 ابراهيم/14، پس از بيان نزول آب از آسمان مى‏گويد: خدا با آن آب، انواع ميوه ‏ها را از زمين بيرون آورد تا رزق شما باشد: «وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ». نيز اعراف/ 7، 57. و در آيه 99 انعام/6، همين بيان با تفصيل بيش‏تر ديده مى‏شود: خداوند با آب هر نوع گياهى را روياند؛ آن‏گاه از آن گياه، جوانه‏ اى خارج ساخت كه در آن جوانه، دانه‏هايى بر روى هم چيده شده است و از شكوفه درختان نخل، خوشه‏ هايى نزديك به هم برآورد؛ هم‏چنين با آن آب، باغ هايى از انگور، زيتون و انار كه همانند هم يا غير همانند است، ايجاد كرد: «وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ». همين مطلب در آيه 11 نحل/16، با اين بيان آمده است: «يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ وَ النَّخِيلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ»؛ جز اين در آيه 27 فاطر/ 35، به ميوه‏هاى رنگارنگ‏ (فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها) و در آيه 21 زمر/ 39، به زراعت‏هاى رنگارنگ‏ (ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ) كه رويش همه از آب آسمان است، توجّه داده است. در آيات 25 تا 32 سوره عبس/80، پس از بيان ريزش آب و پيش از ذكر گياهان و انواع ميوه‏ ها، از «حَب» (دانه) ياد شده كه مى‏تواند نشان دهنده اهمّيّت نقش غلّات و دانه‏ها در تغذيه انسان باشد[27]: «أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا* ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا* فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا* وَ عِنَباً وَ قَضْباً* وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلًا* وَ حَدائِقَ غُلْباً* وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا* مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ». نيز نبأ/ 78، 15 و 16. برخى مفسّران‏ «قَضْباً» در اين آيات را به سبزى‏ها كه در غذاى انسان جاى‏گاهى مهم دارد، تفسير كرده ‏اند.[28] بشر، همواره بخشى از نيازهاى غذايى خود را از طريق دام تأمين مى‏كرده؛ از اين‏رو پرورش دام براى تأمين اين نياز، از اهمّيّت زيادى برخوردار بوده است. قرآن كريم، بر نقش و تأثير آب بر اين نياز انسان، يعنى پرورش دام نيز تأكيد كرده و آن را از نعمت‏هاى الهى به انسان برشمرده است. در همين جهت، آيه 24 يونس/10، رويش گياهان را معلول آبِ نازل شده از آسمان دانسته و از آن در كنار غذاى انسان، خوراك دام شمرده است: «كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ». تصريح به اين‏كه گياهان زمين، خوراك «انسان و دام» (انعام=حیوانات اهلی) است و نه سایر حيوانات، با اين‏كه حيوانات بسيارى از آن تغذيه مى‏كنند، نشان مى‏دهد كه اين آيه، در مقام بيان تأثير مستقيم و غير مستقيم آب در تأمين غذاى انسان است. اين معنا در آيات ديگر نيز مورد توجّه است: در آيه 10 نحل/ 16، بخشى از آبِ آسمان را عامل پيدايش گياهانى دانسته كه انسان‏ها دام خود را براى چريدن به ميان آن مى‏برند: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَكُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ». و در آیه ای دیگر: «و از آسمان، آبى فرود آورد و به وسيله آن، رستنى‏هاى گوناگون جفت جفت بيرون آورديم. بخوريد و دام‏هايتان را بچرانيد كه به طور قطع در اين‏ها براى خردمندان نشانه‏هايى است»: «وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّى* كُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى‏.» (طه/ 20، 53 و 54) «اَبّ» در آيه 31 عبس/ 80، نيز به چراگاه تفسير،[29] و در آيه بعد، بهره دام معرّفى شده است: «وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا* مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ». تأكيد بر نقش آب در تأمين خوراك دام در آيات 31 و 33 نازعات/ 79، و 27 سجده/ 32، نيز به چشم مى‏خورد. آب درياها نيز جایگاهى براى پرورش آبزيان دانسته و آب شور و شيرين در اين جهت يك‏سان معرّفى شده است: «وَ ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ مِنْ كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْماً طَرِيًّا.» (فاطر/ 35، 12)   رفع تشنگى: پيش‏تر گذشت كه در تفسيرى از آيه‏ «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ»؛ برخى برآنند حيات انسان به آب بستگى دارد كه بخشى از اين نياز را با نوشيدن آن برطرف مى‏كند. خداوند سبحان در مقام امتنان، آشاميدن آب را بر بندگان مباح اعلام كرده است: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ». (بقره/ 2، 60) نيز اعراف/ 7، 31. آياتى از قرآن كريم، ضمن اشاره به اين نياز انسان، خداوند را تأمين‏ كننده آب آشاميدنى براى انسان معرّفى كرده است: «فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيْناكُمُوهُ». (حجر/ 15، 22) . در آيه 48 و 49 فرقان/ 25، آب با وصف «طهور» آمده و در كنار انسان از دام نيز ياد شده كه اين آب طهور براى آشاميدن آن‏ها مهيا شده است: «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً* ... وَ نُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنا أَنْعاماً وَ أَناسِيَّ كَثِيراً». در اين آيات نيز با اين‏كه همه حيوانات از آب براى آشاميدن استفاده مى‏كنند، فقط از انسان و دام ياد شده و اين شايد از آن جهت است كه آيات گذشته در مقام شمارش نعمت‏هاى خاص خداوند به انسان است. و در آيه 27 مرسلات/ 77 از تأمين آب آشاميدنى گوارا براى انسان كه از كوه‏ها سرچشمه مى‏گيرند، خبر مى‏دهد: «وَ جَعَلْنا فِيها رَواسِيَ شامِخاتٍ وَ أَسْقَيْناكُمْ ماءً فُراتاً». از سوى ديگر مى‏توان نمونه‏اى از جست‏وجو و طلب انسان از آب را در آيه 160 اعراف/ 7، وآیه  60 بقره/ 2، نشان داد: در آيه نخست، قوم موسى از وى آب آشاميدنى مى ‏طلبند: «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ» و در آيه دوم، موسى از خداوند براى قوم خود آب مى‏طلبد: «وَ إِذِ اسْتَسْقى‏ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ»، كه با وحى خداوند، عصاى خود را بر سنگ مى‏زند و با ظاهر شدن دوازده چشمه، آب‏آشاميدنى اسباط بنى‏اسرائيل تأمين مى‏شود. در اين آيات نيز تأكيد و غرض اصلى، شمردن برخى نعمت‏هاى خداوند براى انسان جهت دعوت او به توحيد و بندگى است؛ چنان كه انسان در سوره واقعه/ 56، به تدبّر در آب آشاميدنى‏اش و اين‏كه چه كسى آن را از ابرهاى گران‏بار فرو مى‏فرستد، دعوت و به شكرگزارى آن تشويق يا به دليل ناسپاسى از آن توبيخ شده است.   احياى زمين: يكى از آثار مهم و گسترده آب در زمين كه انسان از منافع مستقيم و غيرمستقيم آن بهره مى‏برد، احياى زمين است كه در بيش از ده آيه بر آن تأكيد شده است: آيه 65 نحل/ 16، مى‏گويد: خداوند از آسمان آب فرود آورد و در پى آن، زمين را پس از مرگ احيا كرد: «وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها». همچنین در آیات فاطر/ 35،9، و بقره/ 2، 164. همين معنا با بيانى ديگر در سوره عنكبوت/ 29، 63، نیز آمده است. در آيه 5 جاثيه/ 45، از آب آسمان به‏ «رِزْقٍ» تعبير شده؛ آن‏گاه به احياى زمين با آن رزق اشاره مى‏كند: «وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها». آيات 48 و 49 فرقان/ 25، نیز هدف از نزول باران را احياى سرزمين مرده دانسته است: «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً* لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً». عموم مفسران برآنند كه مقصود از احيا در اين آيات، روييدن گياهان و آبادانى زمين است‏[30] كه از يك طرف با روييدن انواع ميوه‏ ها و خوردنى‏ها، روزى انسان را تأمين مى‏كند و با ايجاد چراگاه‏ها، زمينه ادامه حيات دام‏ها، حيوان‏ها و همه جنبندگان را فراهم مى ‏سازد و از سوى ديگر، با رويش انواع گياهان با رنگ‏ها و بوهاى گوناگون به زمين زيبايى و طراوت مى‏بخشد.[31] احياى زمين كه همواره با سرسبزى و زيبايى طبيعت همراه است، مورد تأكيد آياتى ديگر قرار گرفته؛ به طور مثال در آيه 63 حج/ 22، آمده است: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً» و نيز از پيدايش انواع گوناگون گياهان با آب باران ياد مى‏كند: «وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّى» (طه/ 20، 53) و اين همه، سبب زيبايى و آراستگى زمين مى‏شود: «كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ‏ ... حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ» (يونس/ 10، 24)، و براى انسان، بهجت و شادابى به همراه مى‏آورد: «وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ.» (نمل/ 27، 60) نيز حج/ 22، 5.   وسيله ويرانى و نابودى: آب از جمله نعمت‏هاى الهى به بشر است و وجود آن همواره مايه عمران و آبادانى زمين و نيز عاملى براى توسعه و فراوانى در رزق و انواع نعمت‏ها است؛ امّا گاهى نيز ويرانى‏هايى را به دنبال دارد. آياتى چند به اين نقش آب نيز اشاره مى‏كند: به طور مثال با ويرانى سد «مَأرِب» كه قوم سبأ آن را ميان دو كوه ساخته، از آب انباشته شده در پشت آن براى احياى مزارع و باغ‏هاى خود استفاده مى‏كرد و سرزمينى حاصل‏خيز با انواع نعمت‏ها را پديد آورده بود، آب، تمام مزارع و باغ‏هاى آنان را ويران كرد؛ به طورى كه جز مقدارى اندك درخت سدر و درختانى ديگر با ميوه‏هاى تلخ و بعضى بدون ميوه چيزى باقى نگذاشت‏[32]: «... بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ* فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَيْ‏ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ.» (سبأ/ 34، 15 و 16).  در پى اين ويرانى، قوم سبأ نيز پراكنده شده، به جاهاى گوناگون كوچ كردند: «فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ.» (سبأ/ 34، 19) . نمونه ديگر در داستان نوح ديده مى‏شود كه آب، افزون بر ويرانى، قوم نوح را نيز نابود مى‏كند. نقطه مشترك هر دو داستان آن است كه در هر دو مورد، آب به مثابه يكى از جنود قاهر الهى به اراده و فرمان خداوند عمل مى‏كند: در داستان سبأ به دنبالِ روى‏گردانى مردم سبأ از خداوند و كفر و ناسپاسى نعمت‏هاى الهى، به اراده خداوند، همان آبى كه آن همه نعمت را فرا آورده است، موجب زوال نعمت‏هايشان مى‏شود: «ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِما كَفَرُوا وَ هَلْ نُجازِي إِلَّا الْكَفُورَ.» (سبأ/ 34، 17). و قوم نوح نيز در پى مخالفت با نوح و تكذيب وى، و ظلم و خطاهايشان، مورد غضب الهى قرار گرفتند: «وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ.» (هود/ 11، 37). «مِمَّا خَطِيئاتِهِمْ أُغْرِقُوا» (نوح/ 71، 25). آن‏گاه آسمان به اراده الهى، بارش شديدى را آغاز كرد و از زمين چشمه‏ها جوشيدن گرفت: «فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ* وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً» (قمر/ 54، 11 و 12) . و به طور كلّى از سطح زمين آب جوشيد[33]: «وَ فارَ التَّنُّورُ» (هود/ 11، 40)، و همه قوم را نابود كرد؛ امّا نوح و كسانى كه به وى ايمان آوردند، در امان ماندند: «فَأَنْجَيْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ* ثُمَّ أَغْرَقْنا بَعْدُ الْباقِينَ.» (شعراء/ 26، 119 و 120) نيز انبياء/ 21، 77.   طهارت و بهداشت: در قرآن كريم پاكيزگان، محبوب خدا شمرده شده‏ اند: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ». (بقره/ 2، 222) نيز توبه/ 9، 108.) و اين بدان جهت است كه طهارت و پاكيزگى نزد خدا محبوبيّت دارد؛ از اين‏رو از يك سو در آيات بسيارى مانند: 6 مائده/ 5؛4، و مدثر/ 74؛ و 26 حج/ 22، به طهارت، سفارش شده است؛ چنان‏كه خداوند انسان را به‏گونه‏اى آفريده كه به پاكيزگى ميل دارد (مائده/ 5، 6)، و از سوى ديگر، آب وسيله‏اى براى اين طهارت و تأمين بهداشت معرّفى شده كه خداوند آن را در اختيار بشر قرار داده است: «وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ.» (انفال/ 8، 11). و در آيه 48 فرقان/ 25، آب با وصف «طهور» آمده است: «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً»؛ البتّه ساختار واژه طهور و اشتراك آن ميان صيغه‏هاى گوناگون، بحث‏هايى رابه دنبال داشته است؛ امّا استخدام آن در اين آيه، نگرش قرآن‏ به نقش وتأثير آب را در پاكيزگى محيط زندگى كه از نعمت‏هاى خدا بر انسان است، نشان مى‏دهد. برداشت رايج و نسبتاً مشهور از طهور، هم‏چون واژه نَؤوُم (پرخواب) صيغه مبالغه بودن آن است و بر طاهر بودن آب تأكيد و مبالغه مى‏كند.[34] برخى، مبالغه موجود در واژه را اين‏گونه شرح داده‏اند كه طهارت بسيار آب، سبب مى‏شود مطهِّر اشياى ديگر هم بشود؛ يعنى طهارتش به هر چيزى كه با آن بر مى‏خورد، سرايت كند؛[35] امّا زمخشرى اين برداشت را با صيغه طهور كه از فعل لازم گرفته شده و نه متعدى، بى‏ارتباط مى‏داند. وى معتقد است كه طهور، يا صفت به معناى طاهر يا اسم آلت چون وقود (چيزى كه با آن آتش افروخته مى‏شود) و يا وَضوء (چيزى كه با آن وضو گرفته مى‏شود) است؛ بنابراين، طهور به معناى وسيله و ابزار طهارت است.[36] گويا آن‏چه صاحب‏ كشّاف‏ را واداشته تا مبالغه بودن طهور را انكار كند، تفسيرى است كه از مبالغه ارائه شده؛ امّا اگر مبالغه در طهارت به مقايسه ميان آبى كه از آسمان نازل مى‏شود با حالت پيش از بخار شدن و قرار گرفتن آن در جوّ زمين ناظر باشد، مى‏توان آن را صيغه مبالغه هم دانست؛ بنابراين، اشاره دارد به اين‏كه آب باران پديد آمده از تبخير آب‏هاى سطحى زمين به وجود آمده، در نهايتِ خلوص و پاكى است. در اين باره، اين نظريّه نيز مطرح شده كه بخار آب متصاعد شده از زمين، پس از آن‏كه در فضا قرار گرفت، تمام موجودات ذرّه‏بينى و مضرّ آن، بر اثر اشعه ماوراء بنفش و مادون قرمز خورشيد از بين مى‏رود.[37] اين نظريّه ثابت باشد يا نباشد، ترديدى در صفا و زلالى آب باران نيست. ادامه آيه 49 فرقان/25، غرض از نزول آب طهور را احياى سرزمين مرده و فراهم ساختن آب آشاميدنى چارپايان و انسان‏ها معرّفى مى‏كند: «لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً وَ نُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنا أَنْعاماً وَ أَناسِيَّ كَثِيراً». مناسبت ميان پاكيزگى آب و احياى سرزمين‏ها و آشاميدن حيوان و انسان، نقشى فراتر از بهداشت فردى را براى آب ثابت مى‏كند بطوری که شامل بهداشت اجتماعى و تطهير طبيعت و پيرايش محيط از هر نوع آلودگى مضر به آن نيز مى‏شود. برخى قرآن‏پژوهان براى نشان دادن سازگارى آيات قرآن با علم گفته‏اند: آبى كه بر زمين مى‏بارد، افزون بر جلا دادن برگ درختان، ميكروب‏هاى پراكنده در هوا را نيز فرو مى‏ريزد و همين كه در زمين جارى شد، كثافت‏هاى روى زمين را با خود به رودخانه‏ها، درياها يا به داخل زمين فرو مى‏برد؛[38] هم‏چنين آب، حامل حيوانات ذره‏بينى بسيارى است كه آلودگى‏هاى موجود در آن را از ميان مى‏برد.[39] اين موجودات كه با استفاده از اكسيژن، به تصفيه آب مى‏پردازند، هر قدر آب از صفاى بيش‏ترى برخوردار باشد، قدرت بيش‏ترى براى جذب اكسيژن داشته، بهتر مى‏توانند نقش خود را ايفا كنند.[40] از سوى ديگر، آيات قرآن، گستره بيش‏ترى براى طهارت معنوى و بهداشت فردى ارائه مى‏دهد؛ به طور مثال در تشريع برخى عبادات چون نماز، نوعى بهداشت و طهارت با آب به شكلى ويژه و قانونمند شرط شده است. در اين طهارت كه دستور تعبّدى صرف است و بايد با قصد نزديكى به خدا انجام شود، لازم است هر مسلمان هنگام اداى نماز، صورت و دست‏هاى خود را تا آرنج بشويد و سر خود و نيز پاها را تا برآمدگى مسح نماید، و در حالت‏هايى ويژه غسل كند. (مائده/ 5، 6) . بر اساس برخى آرا، نزديكى جنسى مرد با زن نيز پس از انقضاى ايام حيض، پيش از طهارت ممنوع است.[41] (بقره/ 2، 222) در همین راستا مؤمنان، به طهارت لباس: «وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ» (مدثر/ 74، 4) و تطهير خود پس از قضاى حاجت: «فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ» (توبه/ 9، 108)، نيز دستور داده شده‏اند. اين آيه ابتدا در ستايش اهل قُبا كه به شستن خود با آب پس از قضاى حاجت اهتمام مى‏ورزيدند نازل شد؛[42] ولى شيوه برتر را براى همه مسلمانان معرّفى كرد. مجموع اين آيات، بر تأثير معنوى و روحانى تطهير در كنار تأثير ظاهرى تأكيد كرده است. برخى از روايات تاريخى مرتبط با نزول آيه 11 انفال/8، خبرمى‏دهد كه ياران پيامبر در جنگ بدر به دليل جنابت و نيز قرار گرفتن در موقعيّت جنگىِ ضعيف‏تر، و عدم دسترس به چاهاى بدر، به وساوس شيطانى مبتلا شدند و خداوند با نزول باران برآن‏ها، موجب تطهير و آرامش دل‏هاى آنان شد.[43] درباره اين نقش آب، بحث‏هاى ديگرى نيز مطرح شده: از جمله اين‏كه آيا در بين مايعات، نقش پاك‏كنندگى منحصر به آب است؟ آيا پاك‏كنندگى ويژه آب آسمان است؟ آيا حدّى براى آب در پاك‏كنندگى وجود دارد؟ درباره اين پرسش‏ها از سوى مفسّران و فقيهان، پاسخ‏هايى كم و بيش متفاوت ارائه شده است: گويا اشاره دو آيه 48 فرقان/ 25 و 11 انفال/ 8 به آب آسمان، براى برخى صحابه اين توهم را پديد آورد كه پاك كنندگى، ويژه آب آسمان است؛ ازاين رو افرادى چون عبداللّه‏بن‏عمر و عبداللّه بن‏عَمرو با آب دريا وضونمى‏گرفتند؛[44] امّا اين برداشت ازآيه، مورد اقبال هيچ يك از مفسّران و فقيهان قرار نگرفت؛ به ويژه با نقل اين حديث از پيامبر كه درباره آب دريا فرمود: هو الطهور ماؤه؛[45] بنابراين، قيد «آسمان» در اين آيات، هيچ گونه دلالتى بر انحصار پاك كنندگى در آب باران ندارد.[46] بحث جدّى‏تر آن بود كه آيا اين نقش، ويژه آب است يا نه؟ بيش‏تر مفسّران و فقيهان، آن را به آب منحصر دانسته و برآنند كه مايعاتِ ديگر، پاك كننده نيستند.[47] ابن العربى مى‏گويد: اين‏كه خداوند آب را با وصف طهور آورده و بر مسلمانان منّت نهاده كه آب را خود در دسترس بشر قرار داده، بر انحصار نقش مطهّريّت در آب دلالت مى‏كند.[48] در مقابل، نظر غير مشهورى است كه مطلق مايعات را مطهِّر مى‏داند.[49] اطلاق آب در دو آيه گذشته دلالت دارد بر اين‏كه تا وقتى به آن «آب» گفته مى‏شود، مطهِّر اشياى ديگر است. مفسّران و فقيهان با استناد به سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله برآنند كه هرگاه رنگ يا بو يا مزه آب بر اثر ملاقات با شى‏ء نجس تغيير كند، خود متنجّس شده، نقش پاك كنندگى‏اش را نيز از دست مى‏دهد؛[50] البتّه درباره آب قليل و كثير و نحوه به كارگيرى آب قليل در پاك كردن اشياى متنجّس، ديدگاه‏هاى متفاوتى از سوى فقيهان بيان شده‏[51] كه تفصيل آن دركتاب‏هاى فقهى موجود است.   درمان: يكى از نقش‏هاى آب در زندگى انسان را مى‏توان درمان برخى بيمارى‏ها دانست كه در آيه 41 و 42 ص/ 38 به اين تأثير اشاره شده است: «وَ اذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ إِذْ نادى‏ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ* ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ». در اين دو آيه، حال ايّوب پيامبر عليه السلام گزارش شده است كه از رنج و بيمارى خود به پروردگارش شكايت‏ برد كه به او وحى شد: پاى خود را بر زمين بزن؛ چشمه‏اى با آبى خنك پديدار مى‏شود. از آن بنوش و خود را نيز با آن شست‏وشو ده. بدين وسيله بيمارى از جسم و جان ايّوب رخت بربست. در روايتى، بيمارى ايّوب عليه السلام درآمدن دمل در تمام بدنش دانسته شده است.[52] هرچند ظاهر آيه، جوشش آب براى ايّوب را به صورت خارق‏العاده گزارش كرده، اما براساس آيه شايد نتوان تأثير آب يا انواعى خاص از آن را بر درمان برخى بيمارى‏ها انكار كرد. در همین رابطه يكى از مصاديق آيات آشكار و روشن الهى در آيه 97 آل‏عمران/ 3، (فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ)، نيز آب زمزم دانسته شده‏[53] و رواياتى از پيامبر صلى الله عليه و آله و پيشوايان معصوم عليهم السلام با اين مضمون نقل شده كه آب زمزم، موجب شفا و برطرف شدن بيمارى است‏[54] يا اين‏كه آب زمزم به هر نيّتى نوشيده شود، همان اثر را خواهد داد (ماءُ زمزم لِما شُرِبَ لَه): اگر براى شفا نوشيده شود، شفابخش است و اگر براى حفظ خود بنوشد، خدا او را حفظ مى‏كند و اگر براى رفع تشنگى بنوشد، تشنگى او برطرف خواهد شد.[55] رواياتى ديگر نيز از تأثيرهاى سودمند يا مضر براى فراوان نوشيدن، كم نوشيدن آب، نوشيدن آب سرد يا گرم خبر مى‏دهد.[56] اگر درمان را بتوان به معناى گسترده‏ترى گرفت و استفاده از آن‏چه را بر سلامت جسم انسان تأثير ويژه دارد، نوعى درمان به شمار آورد، از آيات ديگرى هم مى‏توان اشاره‏اى به اين نقش آب به دست آورد؛ نظير آيه‏ «وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً» (ق/ 50، 9) كه بر وجود خير و نفع بسيار در آب باران دلالت دارد يا آيه‏ «وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ.» (انفال/ 8، 11). در روايتى از اميرمؤمنان عليه السلام با استناد به همين آيه آمده است: از آب آسمان بنوشيد كه بدن را پاكيزه و بيمارى‏ها را رفع مى‏كند.[57]       5- تأثير تقوا و استغفار بر فراوانى آب   قرآن كريم به طور كلّى بر تأثير امور معنوى بر امور مادّى تأكيد دارد. از يك طرف ايمان و تقوا را موجب افزايش نعمت و از سوى ديگر پاره‏اى گناهان را موجب زوال آن مى‏داند. اين تأثير در روايات به طور مشخّص‏تر تبيين شده است.[58] آيه 96 اعراف/ 7، ضمن اشاره به اين كه اقوامى در گذشته به دليل عدم ايمان و تقوا، و تكذيب رسولان الهى، به سختى‏ها و تنگى‏هايى در زندگى دچار شدند، ايمان و تقوا را عامل بهره‏مندى از بركات آسمان و زمين معرّفى مى‏كند: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ‏ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ.» (اعراف/ 7، 96) در تفسير مشهورى از این آيه، بركات آسمان به باران و بركات زمين به رويش گياهان كه معلول بارش باران است، تفسير شده؛[59] چنان كه آيه 66 مائده/5، نيز درباره يهود و نصارا مى‏گويد: اگر تورات‏ و انجيل‏ و آن‏چه را از جانب خداوند نازل شده بر پا مى‏داشتند، از نعمت‏هاى بسيارى كه از آسمان (باران) و زمين به آن‏ها روى مى‏آورد، برخوردار مى‏شدند[60]: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ». آیات 52 هود/ 11 و 10 تا 12 نوح/ 71، كه پيش از اين به آن‏ها اشاره شد نيز بر تأثير استغفار و توبه مردم يك جامعه بر برخوردارى آنان از آبِ فراوان تأكيد دارند كه عامل اصلى نعمت‏هاى فراوان و گوناگون است: «وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى‏ قُوَّتِكُمْ». همچنین تشريع نماز استسقا(نماز باران) همراه با عمل پيامبر صلى الله عليه و آله در سال ششم هجرى پس از آن‏كه اهل مدينه به دليل خشك‏سالى از وى تقاضاى باران كردند،[61] نیز در جهت اين دو آيه قابل تفسير است.[62] در ذيل آيه 52 سوره هود پس از بيان نزول باران، از افزايش نيرو ياد شده است: «وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى‏ قُوَّتِكُمْ» كه اين مقارنت مى‏تواند اشاره به تأثير آب بر قدرتمندى باشد. برخى، در تفسير اين آيه گفته‏اند: مراد از «قُوَّةً» نيروى ايمان است كه خداوند وعده داد آن را با نزول باران بر نيروى بدنى و جسمى كه پيش‏تر به قوم هود بخشيده بود، بيفزايد و برخى ديگر گفته‏اند: مقصود از آن، نيروى جسمانى بيش‏تر است؛ امّا علّامه طباطبايى ترجيح داده است كه مراد از «قوة» هر دو نيرو باشد.[63] در همین رابطه آيات 10 تا 12 نوح/71،كه سخن حضرت نوح به قومش را نقل مى‏كند و از نظر سياق و مضمون با آيه هود هماهنگ است، مى‏تواند تفسيرى براى افزايش نيرو باشد: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً* يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً* وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او همواره آمرزنده است تا پى‏درپى بر شما باران ببارد و شما را به مال‏ها و پسران يارى كند و به شما بوستان دهد و برايتان جوى‏ها پديد آرد». از جمله آياتى كه بر رابطه ايمان و برخوردارى از آب تأكيد و پاى‏دارى بر ايمان را عامل برخوردارى از آب شناسانده، آيه 16 جن/ 72، است: «و ألو اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً». عموم مفسّران اين آيه را كنايه از توسعه رزق و فراوانى نعمت‏هاى مادّى دانسته‏اند كه به مهيّا كردن عامل اوّلى آن (آب) اشاره كرده است.[64] آيات پيشين چنان كه‏از تأثير ايمان و استغفار بر فراوانى آب خبر مى‏دهد، كفر و برخى گناهان ديگر چون تكذيب رسولان الهى را مانع برخوردارى از نعمت آب مى‏داند. همچنانکه آيات 32 تا 42 كهف/ 18، نيز بر این مطلب تأكيد دارد. اين آيات، مناظره دو فرد همراه‏راگزارش كرده‏كه يكى‏از آن دو، صاحب دوباغ بود كه‏ازانواع خوردنى ها هيچ كم‏نداشت و در لابه‏لاى آن، نهر هاى آب جارى بود و آن‏چه را داشت، جاودانه مى‏پنداشت؛ به طورى كه او را به انكار معاد وا داشته بود؛ امّا همراهش به وى هشدار مى‏داد كه ممكن است خداوند، به سزاى كفرت، آب جارى درآن باغ‏ها رادرزمين فرو برد و تو توان بيرون آوردن آن را نداشته باشى: «أَوْ يُصْبِحَ ماؤُها غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَباً». (كهف/ 18، 41).     6- آب؛ وسيله آزمايش و امتحان   همچنین در قرآن کریم از «آب» به عنوان وسیله امتحان و آزمایش افراد و جوامع نیز یاد شده است؛ به عنوان نمونه در ادامه آيه 16 جن/72، فراهم كردن آب فراوان را براى كسانى كه در طريق ايمان پاى‏دارى مى‏كنند، زمينه‏اى براى آزمايش آن‏ها قرار داده تا روشن شود كه آيا پس از برخوردارى، خداوند را سپاس مى‏گزارند يا ناسپاسى مى‏كنند: «لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً* لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ». برخى مفسّران گويا به اين دليل كه چگونه ممكن است خداوند، مؤمنانى را كه به پاداش پاى‏دارى‏شان بر ايمان، از آب فراوان برخوردار كرده، آن را وسيله امتحانى سخت براى آن‏ها قرار دهد، تفسير ديگرى از آيه ارائه داده‏اند كه اگر كافران از إنس، و قاسطان از جن بر ستم خويش اصرار ورزيده بودند، خداوند بر اساس سنّت استدراج، آبى فراوان در دسترسشان قرار مى‏داد تا در گستردگى عيش و روزى، گناهان بيش‏ترى را مرتكب شده، دچار عذاب دردناك‏ترى شوند.[65] تفسير سوم از آيه مى‏تواند اين باشد كه لام در «لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ» براى عاقبت است؛ بنابراين، مقصود آيه اين است كه اگر مؤمنانى با پاى‏دارى بر ايمان، از آب فراوان برخوردار شدند، اين برخوردارى خود به خود آنان را به صحنه‏اى ديگر از آزمايش منتهى خواهد كرد كه در آن سپاس‏گزاران از ناسپاسان مشخّص مى‏شوند.[66] همچنین آيه 249 بقره/2، نيز از آزمايش ديگرى با محوريّت آب چنين خبر مى‏دهد: خداوند، گروهى از بنى‏اسرائيل را كه براى مبارزه با جالوت، با طالوت همراه شده بودند، در ميان راه و پيش از مواجهه با جالوت، با نهرى از آب آزمود و فقط به كسانى براى همراهى با طالوت اجازه داد كه بيش از يك مشت آب ننوشند. ادامه آيه خبر مى‏دهد كه فقط عدّه كمى از آنان با اراده قوى خود در اين آزمون موفّق بودند[67]: «فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا».   7-  منشا و منبع تأمين آب   بيش از 29 آيه از قرآن کریم، آسمان را منبع نزول و تأمين آب مورد نياز انسان و ساكنان روى زمين معرّفى كرده است: «أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً» (بقره/ 2، 22؛ انعام/ 6، 99؛ رعد/ 13، 17 و ...). در اين آيات و بسيارى از آيات ديگر، فرو فرستادن آب از آسمان با واژه‏هاى «أنزلنا» يا «نزّلنا» بيان شده است كه واژه اخير بر فراوانى نزول آب دلالت مى‏كند؛ ولى در آيه 25 عبس/80، تعبير «ريختن»‏ (صَبَبْنَا) به‏كار رفته است: «أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا». در آيه 11 قمر/54، كه فرو فرستادن آب را براى عذاب و غرق شدن قوم نوح حكايت مى‏كند، گونه تعبير با آيات پيشين متفاوت است و از گشودن درهاى آسمان با آبى فراوان و پى در پى سخن رفته است: «فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ». نكته برجسته و تأكيد شده در تمام اين آيات، اين است كه «خداوند  آب را از آسمان» فرو مى‏فرستد. در آيه 69 واقعه/56، توان فرو فرستادن آب از انسان نفى شده و فقط به خداوند اختصاص يافته است: «أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ». در باره مقصود از «سماء»، تفاسيرى كم و بيش گوناگون از سوى مفسران ارائه شده است: برخى گفته‏اند: باران، آبى است كه از زير عرش خدا بيرون آمده، از آسمانى به آسمانِ پايين‏تر فرو مى‏ريزد تا به آسمان دنيا مى‏رسد و در محلى به نام «ايرم» جمع مى‏شود؛ آن‏گاه ابرهاى سياه به طرف آن رفته، از آن سيراب مى‏شوند؛ سپس خداوند آن را به هر كجا كه مى‏خواهد مى‏فرستد.[68] عكرمه گفته است: آب از آسمان هفتم بر روى ابرها فرو مى‏ريزد كه هر قطره آن به اندازه يك شتر است.[69] از حسن بصرى پرسيده شد كه باران از آسمان است يا ابر؟ پاسخ داد: از آسمان است و ابر، عَلَمى است كه آب از آسمان بر آن فرو مى‏ريزد. نظير اين تفسير از سدّى نيز نقل شده است.[70] ريشه اين نوع تفسير از آيات را كه امروزه قابل اثبات نيست مى‏توان در روايات اسرائيلى مشاهده كرد؛ چنان‏كه از كعب نقل شده است: ابر، غربال باران است و اگر هنگام نزول آب از آسمان ابر نمى‏بود، آب همه آن‏چه را كه روى زمين بود، از بين مى‏بُرد.[71] وهب‏بن منبه گفته است كه نمى‏دانم باران، قطره‏اى است كه از آسمان بر ابر فرو ريخته يا در خود ابر ايجادشده است.[72] از ميان مفسّرانِ متأخّر، فخررازى (م. 606) در اين باره يك‏سان نظر نداده است. وى در تفسير آيه 164 بقره/2، ابتدا سه احتمال درباره مبدأ نزول آب را بيان كرده است: 1. آسمان؛ 2. ابر؛ 3. بر اثر حرارت خورشيد بخار آب از سطح زمين برخاسته، به طبقات سرد جوّ مى‏رسد و پس از پيوستن به يك‏ديگر به صورت قطره‏هاى باران فرو مى‏ريزد. آن‏گاه خود با استناد به ظاهر آيه، نظر نخست را برگزيده است.[73] وى هم‏چنين در ذيل آيه 99 انعام/6، سه نظر پيشين را نقل كرده؛ بدون آن‏كه يكى از آن‏ها را ترجيح دهد؛ هر چند نظر جُبّايى را كه مبدأ نزول آب را آسمان مى‏دانسته، به صورت مشروح و همراه با ادلّه‏اش بيان مى‏كند. از مهم‏ترين ادلّه جبّايى، اين است كه ظاهر آيات، بر نزول آب از آسمان دلالت دارد و هيچ دليلى محال بودن آن را اثبات نكرده است.[74] فخررازى برخلاف نظر اوّلش در ذيل آيه 32 ابراهيم/ 14، مى‏گويد: درباره مبدأ نزول باران دو رأى است: 1. مقصود از سماء ابر است و آب از آن نازل مى‏شود؛ 2. آب از خود آسمان نازل مى‏شود؛ ولى اين نظر بعيد است؛ زيرا گاهى اتّفاق مى‏افتد كه كسى در دامنه كوه قرار دارد و نزول باران را مشاهده مى‏كند؛ ولى همين كه بر فراز قله كوه مى‏رود، ابر را پايين‏تر از قلّه مى‏بيند و در آن جا نشانى از باران نيست؛[75] با اين حال، فخر معتقد است: نظر فيلسوفان درباره نزول آب كه منشأ آن را ابرهاى تشكيل شده از بخارهاى متصاعد از زمين مى‏دانند، درست نيست؛ زيرا مستلزم نفى فاعل مختار، و قديم شمردن عالم است.[76] عدّه‏اى ديگر از مفسّران با توجّه به كاربرد واژه «سماء» در معناى ابر كه ميان عرب رايج بوده،[77] معتقدند كه باران ازابر فرود مى‏آيد، نه آسمان؛[78] امّا پاره‏اى از مفسّران، «سماء» را به معناى حقيقى خودش (جهت بالا) دانسته‏اند؛[79] يعنى مقصود از سماء، كاربرد عرفى آن یعنی فضا است كه بر زمين محيط است و بيننده آن را هم‏چون قبّه‏اى آبى رنگ مى‏بيند؛[80] چنان‏كه حديث پيش‏گفته امام‏سجاد عليه السلام به همين معنا تصريح دارد. ابرهاى آسمان از آب‏هاى سطحى زمين به ويژه درياها كه بر اثر حرارت خورشيد تبخير شده، تشكيل مى‏شود؛ امّا قرآن كريم درياها را منبع تأمين آب مورد نياز مردم معرّفى نكرده؛ بااين كه در 40 آيه، از درياها ياد شده است. آن‏چه در يادكرد نام درياها برجسته‏تر مى‏نمايد، تسخيرآب درياها براى انسان است تا در آن‏ها، كشتى براند و روزى به دست آورد: «اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ.» (جاثيه/ 45، 12). مفسران معاصر، آيه 11 طارق/ 86، (وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ) را با توجّه به معناى رجع (بازگرداندن) اشاره به اين دانسته‏اند كه سرچشمه آب باران، آب‏هاى زمينى به ويژه آب‏ درياها است؛[81] به هر حال در بخشى از اين آيات، آب نازل شده از آسمان با صفت ويژه‏اى همراه شده كه از بار معنايى خاصّى متناسب و مرتبط با مجموعه آيات برخوردار است: به طور مثال در آيه 48 فرقان/ 25، با وصف «طهور» آمده و در آيه 9 ق/ 50، «مبارك» (داراى خير و نفع فراوان)[82] خوانده شده است: «وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً» و در آيه 14 نبأ/ 78، با صفت «ثجّاج» (زياد)[83] همراه است: «وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً». «بقدر» صفت ديگرى است كه در آيه 18 مؤمنون/ 23 و  در آیه 11 زخرف/ 43، به آن اشاره شده است: «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ»؛ يعنى آب را به اندازه معين و متناوب‏[84] يا به اندازه نياز مردم يا به اندازه‏اى كه به آنان سود رساند و زيان‏بار نباشد،[85] به زمين فرو فرستاديم. تفسيرى از ابن‏مسعود درباره «قَدَر» نقل شده كه مى‏گويد: ميزان نزول باران از آسمان در سال‏هاى گوناگون‏ برابر است؛ امّا اين‏كه اين باران‏ها در كجا ببارد، آن را تقدير الهى مشخّص مى‏كند.[86] برخى نيز مقصود از قدر را تقدير الهى گرفته، برآنند كه نزول باران از آسمان به همان اندازه‏اى است كه خداوند براساس حكمت و تدبير خود مقدّر كرده است؛ بدون آن‏كه قطره‏اى كم يا زياد شود.[87]         8-  نقش کوهها در ذخیره سازی آب   «كوه‏ها» نيز از مخازن آبند كه افزون بر تأثير در نزول آب از آسمان، نقش مهم‏ترى نيز در ذخيره‏سازى آن دارند كه به تدريج، آب مورد نياز بشر را از طريق نهرها، رودها و يا چشمه‏ها تأمين مى‏كنند.[88] در آيه 3 رعد/13، از آفرينش كوه‏ها و در پى آن، ايجاد رودها به دست خداوند خبر داده شده است: «وَ هُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً». آيه 27 مرسلات/ 77، نيز به روشنى مى‏گويد: ما در زمين كوه‏هاى سر به فلك كشيده پديد آورديم و براى شما آب شيرين و گوارا فراهم ساختيم: «وَ جَعَلْنا فِيها رَواسِيَ شامِخاتٍ وَ أَسْقَيْناكُمْ ماءً فُراتاً». برخى مفسّران بر آنند كه نكره بودن‏ «ماءً فُراتاً» در سياق امتنان، دلالت دارد بر اين‏كه همه آب‏هاى شيرين موجود در زمين از آسمان است و ذكر آن پس از ذكر ايجاد كوه‏ها در زمين، از نقش و تأثير كوه‏ها در پيدايش رودهاى كوچك و بزرگ و تأمين آب گوارا براى انسان خبر مى‏دهد.[89] آنان با توجّه به پژوهش‏هاى علمى بر اين باورند كه بخار آب به صورت ابر در مى‏آيد و هنگام رسيدن به طبقات سرد جَو پس از سرد و متراكم شدن، به باران و برف تبديل مى‏شود و مهم‏ترين عاملِ سرد شدن جو و نزول باران، قلّه‏هاى كوه‏ها و بادهايند و آيه پيشين به همين معنا اشاره دارد.[90] همچنین در آيه 15 نحل/16، نيز از كوه‏ها در كنار نهرها ياد شده است: «وَ أَلْقى‏ فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَ أَنْهاراً». كوه‏ها نه تنها در تأمين دائم آب آشاميدنى براى انسان نقش اساسى دارند، بلكه آب مورد نياز انواع درختان و گياهان را نيز تأمين مى‏كنند. آيه 7 ق/50، كه در آن از رويش گياهان پس از ايجاد كوه‏ها در زمين، سخن رفته، به اين حقيقت اشاره دارد: «وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ». آيه 18 مؤمنون/ 23، نیز از اسكان و ذخيره‏سازى آبِ نازل شده از آسمان در زمين خبر مى‏دهد: «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ» كه در يك تفسير از آيه، مقصود از اسكان آب، برف‏هاى انباشته شده بر فراز قله‏هاى كوه‏ها دانسته شده‏[91] كه به تدريج ذوب شده، با سرازير شدن به دامنه كوه‏ها، آب مورد نياز در تمام فصل‏هاى سال را در اختيار اهل زمين قرار مى‏دهد. تفسير مشهورترى از اسكان آب در زمين، مقصود از آن را ذخيره شدن آب‏هاى باران در درون زمين مى‏داند.[92] حديثى از امام باقر عليه السلام نيز به هر دو تفسير از اسكان آب اشاره دارد. اين حديث مى‏گويد: مراد از آن، نهرها، چشمه‏ها و چاه‏ها است.[93] به جز اين، آيه، زمين را مخزنى ديگر براى آب باران دانسته است. آيه 21 زمر/39، نيز به منابع زيرزمينى آب اشاره كرده و يكى از نعمت‏هاى خداوند را نزول آب از آسمان و فرو بردن آرام و تدريجى در زمين و هدايت آن به سوى چشمه‏ها دانسته است: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَكَهُ يَنابِيعَ فِي الْأَرْضِ». براساس اين آيه، منشأ اصلى آب‏هاى زيرزمينى آبى است كه از آسمان نازل شده‏[94] و پس از نزول، بخشى از آن در نهرها و رودها جارى مى‏شود و اين آيه از بخش ديگر آن خبر مى‏دهد كه از راه منافذ زمين به درون آن فرو مى‏رود؛ آن‏گاه آبى كه در مناطق مرتفع در زمين فرو رفته، اغلب از طريق چشمه‏ها به سطح زمين مى‏آيد و بخشى كه در دشت‏ها و مناطق پست، در زمين فرو مى‏رود، از طريق كندن چاه، قابل دست‏يابى است.[95] از ديگر آيات در اين باره، آيه 22 حجر/15، است كه به آب‏هاى ذخيره شده در زيرزمين نيز اشاره دارد: «فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيْناكُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِينَ». اين آيه مى‏گويد: خداوند از آسمان براى شما آب فراهم كرد؛ در حالى كه شما پيش از نزول و پس از آن، حافظ و نگه‏دارنده آن نبوديد؛ بلكه فقط خداوند است كه آب را براى شما نگه‏دارى مى‏كند؛ سپس‏ به اندازه نياز از طريق چشمه‏ها و از دل زمين بيرون مى‏آورد.[96] «چاه و چشمه»، دو راه دست‏يابى به آب‏هاى زيرزمينى است كه در آياتى، از آن دو نام برده شده است: از چاه، جز چند مورد به طور مثال در آيه 19 يوسف/12 و آیه 23 قصص/28، در ماجراى حكايت اقوامى از گذشتگان ياد نشده كه در ضمن، اشاره‏اى به تاريخچه استفاده از آب چاه نيز هست. امّا چشمه، افزون بر اين‏كه در آيات بيش‏ترى از آن ياد شده، يكى از نعمت‏هاى الهى به انسان نيز دانسته شده است. (يس/ 36، 34؛ شعراء/ 26، 133 و 134 و ...) . درباره آب چشمه، از يك سو، جوشش آن از زمين را به خدا نسبت داده (همان آيات) و از سوى ديگر، آيه 30 ملك/ 67، ناتوانى انسان را از استخراج آب از زمين اعمّ از چشمه و چاه به مردم يادآورى و فقط خدا را توانا بر آن معرّفى مى‏كند:  «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ».   9- تشبيه وتمثيل به آب   درچندآيه از قرآن کریم، حقايقى‏معنوى ‏و غير محسوس، به آب و برخى از آثار آن در طبيعت تشبيه شده است: در آيه 24 يونس/10، زندگى دنيا به آبى تشبيه شده كه خدا از آسمان فرو مى‏فرستد وسبب رويش گياهان‏گوناگون ‏و سرسبزى و خرّمى شده، زمين به اوج زيبايى و آراستگى مى‏رسد و به اهل زمين، حالت اطمينانى دست مى‏دهد كه قادرند از آن بهره گيرند؛ ولى پس از چندى، آن گياهان به خشكى مى‏گرايد و درو مى‏شود؛ به طورى كه گويا ديروز خبرى از آن زيبايى نبوده است: «إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ». همين تشبيه درآيه 45 كهف/18، نيزديده مى‏شود و درآيه 20 حديد/57، گسترده‏تر و با بيانى ديگر آمده است: دراين آيه براى زندگى‏دنيا پنج ويژگى يا حالت يا پنج مرحله‏ بيان شده‏است: بازى، سرگرمى، تجمّل‏گرايى، فخرفروشى و افزون‏طلبى در دارايى‏ها و فرزندان؛ آن‏گاه به بارانى كه سبب رويش گياهان متنوّع مى‏شود و كشاورزان را به شگفتى وا مى‏دارد، تشبيه شده است. در اين سه آيه كه از نوع تشبيه تمثيلى است، وجه شباهت بين زندگانى دنيا و نزول آب از آسمان با تأثيرهاى بعدى‏اش اين است كه هر دو به سرعت سپرى مى‏شوند؛[97] از اين رو اين آيات انسان را از فريفته شدن به ظواهر لذّت‏بخش و زودگذر زندگى دنيا بازمى‏دارد: «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ.»* در آيات متعدّدى، چگونگى زنده شدن دوباره مردم پس از مرگ و برانگيخته شدن از قبرها، با اجمال به چگونگى رويش گياهان از زمين در پى‏ نزول آب از آسمان تشبيه شده است‏[98]: «حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالًا سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتى‏ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ». (اعراف/ 7، 57). و آیات: فاطر/ 35، 9؛ زخرف/ 43، 11؛ ق/ 50، 11. در آيه 17 رعد/13، «حق» به آب و در مقابل، «باطل» به كف روى آب تشبيه شده است: «أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً ... كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ». ادامه آيه مى‏گويد: كف روى آب ماندگار نيست؛ امّا آب كه سودمند است، در زمين ماندگار است و خداوند چنين روشن مثال مى‏زند كه حق به دليل سودمندى‏اش ماندگار است و باطل از ميان مى‏رود: «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ». ابن‏عبّاس، در روايتى آب را تمثيلى از عمل صالح دانسته كه براى صاحبش باقى مى‏ماند و كف روى آب را تمثيلى از عمل سوء دانسته كه ماندگار نيست.[99] همو در نقل ديگرى، آب و كف در آيه پيشين را تمثيلى از يقين و شك دانسته است. او مى‏گويد: همان‏گونه كه وادى‏ها، به قدر گنجايش خود، آب فرو آمده از آسمان را در خود جاى مى‏دهند، دل‏ها نيز به قدر استعداد خود از يقين، و شك برخوردار مى‏شوند؛ آن‏گاه يقين سبب سودمندى عمل مى‏شود و عمل با شك سودى نمى‏دهد و همان‏گونه كه كف روى آب از ميان مى‏رود، خداوند شك را وامى‏نهد و يقين را چون آبى كه ماندگار است، مى‏پذيرد.[100] برخى ديگر از مفسّران «حق» در اين آيه را قرآن عظيم دانسته‏اند كه از جانب قدس ربوبى بر دل‏هاى خالى از آن با استعدادهاى گوناگون فيضان يافته است و مى‏يابد و هركس به قدر استعداد خود در جهت زندگى دنيا و آخرت از آن بهره مى‏برد؛[101] علّامه طباطبايى در جلد 3 الميزان‏ ذيل آيه 7 آل‏عمران/ 3 مطلب دقيقى دارد كه قابل استفاده است. افزون بر اين موارد، در رواياتى از برخى امامان معصوم عليهم السلام نقل شده كه آب به معناى فراتر از معناى اوّلى و ظاهرى‏اش تأويل برده شده است؛ براى مثال در ذيل آيه 30 ملك/67، كه مى‏گويد: به من خبر دهيد اگر آب‏هاى شما در زمين فرو رود، چه كسى مى‏تواند آب جارى و گوارا را در دسترس شما قرار دهد: «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ». در رواياتى از امام‏باقر و امام‏صادق عليهما السلام «ماء» بر امام تطبيق داده شده و آمده است كه اگر امامِ شما از دست رفت، چه كسى امام جديدى براى شما مى‏آورد؟[102] در روايت ديگرى از امام‏رضا عليه السلام آب در اين آيه، به علم امام تفسير شده است. امام فرمود: امامان، درها و راه‏هاى شما به سوى معرفت الهى و نزديكى به خدايند و مقصود از «ماؤكم» در اين آيه، همين راه‏ها است كه ائمه‏اند و مراد از: «فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ» اين است كه چه كسى علم امام را براى شما مى‏آورد.[103] مورد ديگر در ذيل آيه 16 جن/72، گزارش شده است: «و ألو اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً». آب بسيار در اين آيه، به علم فراوان تفسير شده كه خداوند، آن را در دسترس مردم قرار داده است و مردم آن را از امامان فرا مى‏گيرند: لأفدناهم علماً كثيراً يتعلّمونه من الائمّة.[104] در روايت ديگرى به ايمان تفسير شده است.[105]   10- آب در آخرت   آياتى چنداز وجود آب در آخرت به صورت چشمه‏ها (انسان/ 76، 6؛ مطففين/ 83، 28) و نوشيدنى‏ها (ص/ 38،51؛ انسان/ 76،21) خبر مى‏دهد كه بندگان ويژه خداوند و اهل‏بهشت از آن مى‏نوشند. وصف آب در اين آيات، آن را فراتر از آب دنيا و با ويژگى‏هايى برتر از آن مى‏شناساند. آيه 15 محمّد/47، از وجود چهار نوع نهر در بهشت خبر مى‏دهد كه به پرهيزگاران وعده داده شده و يك نوع آن، نهرهايى از آب است كه بدبو نمى‏شود: «فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ». آيه 31 واقعه/56، از آبِ هميشه جارى براى بهشتيان كه هرگز قطع نمى‏شود، خبر مى‏دهد: «وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ». مفسّرانى چون قرطبى، اين نكته را مطرح كرده‏اند كه موقعيّت جغرافيايى جزيرةالعرب با بيابان‏هاى سوزان و كم آب به طورى كه اغلب با طناب و دلو از اعماق زمين آب به دست مى‏آوردند (يا از آب‏هاى مانده و بدبو استفاده مى‏كردند) و كمبود نهرهاى جارى در ميان آن‏ها سبب شده كه خداوند، نهرهاى پرآب در بهشت را به آن‏ها وعده دهد؛[106] امّا نبايد غفلت كرد كه وجود چشمه‏ها و نهرهاى پرآب، فى نفسه براى هر انسانى حتى آنان كه در پرآب‏ترين مناطق به سر مى‏برند، فرح‏انگيز و نعمتى بس بزرگ به شمار مى‏آيد. از سوى ديگر، آب يكى از نوشيدنى‏هاى اهل دوزخ نيز شمرده شده است؛ امّا اين آب گاه به جوشان (حميم) وصف شده است كه هنگام تشنگى اهل‏جهنّم به آن‏ها داده مى‏شود؛ آن‏گاه اندرونشان را پاره پاره مى‏كند: «وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ.» (محمد/ 47، 15). نيز آيات 70 انعام/ 6؛ 4 يونس/ 10. وگاه به صديد (چركابه) «ماءٍ صَدِيدٍ» (ابراهيم/ 14، 16) و گاه به فلز گداخته‏اى تشبيه شده كه اگر ظالمان در جهنم آب بطلبند، آبى چون فلز گداخته به آنان داده مى‏شود كه صورت‏هايشان را بريان خواهد كرد: «وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ.» (كهف/ 18، 29). آيه 50 اعراف/7، نيز از تقاضاى‏ اهل‏دوزخ خبر داده كه از اهل‏بهشت مى‏خواهند مقدارى آب بر آنان فرو ريزند و پاسخ مى‏شنوند كه خداوند آن آب را بر كافران حرام كرده است: «وَ نادى‏ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرِينَ». ...................................................................................................... منابع: احكام‏القرآن، ابن‏العربى؛ احكام القرآن، جصاص؛ ادوار فقه؛ اسرارالكون فى‏القرآن؛ الاشارات العلميه فى الآيات الكونيّه؛ بحارالانوار؛ البحرالمحيط؛ البداية والنهايه؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسيرالقرآن الكريم، ملاصدرا؛ تعليقات ملاعلى نورى؛ تفسيرالآيات الكونيّه؛ تفسير التحرير والتنوير؛ تفسير الصافى؛ التفسيرالعلمى للآيات الكونيّه؛ تفسيرالقرآن العظيم، ابن‏كثير؛ تفسير القمى؛ التفسيرالكبير؛ تفسير نورالثقلين؛ التمهيد فى علوم‏القرآن؛ التنقيح فى شرح العروة الوثقى؛ جامع‏البيان عن تأويل آى‏القرآن؛ الجامع لأحكام القرآن، قرطبى؛ الدّرّالمنثور فى‏التفسير بالمأثور؛ الركام المزنى و الظواهرالجوّيّه؛ روح‏المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روض‏الجنان و روح‏الجنان؛ سنن ابن‏ماجه؛ شرح فصوص الحكم، قيصرى؛ فرهنگ جهاد؛ فقه القرآن، راوندى؛ فى ظلال القرآن؛ الكافى؛ كتاب الخصال؛ الكشّاف؛ كشف‏الاسرار و عدّةالابرار؛ كنزالعرفان؛ كنزالعمّال؛ لسان‏العرب؛ مجمع‏البيان فى تفسير القرآن؛ مطهّرات در اسلام؛ مع آيات‏اللّه فى كتاب‏اللّه؛ معانى‏الأخبار؛ المعجم‏المفهرس؛ معجم مقاييس‏اللغه؛ مفردات الفاظ القرآن؛ من علوم الأرض القرآنيّه؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ وسائل‏الشيعه. سيد محمود دشتى‏ ......................................................................................... دايرة المعارف قرآن كريم    ج‏1 ؛  ص: 35-58 چاپ: 3، 1382.ش.   استخراج و ویرایش مجدد: علیرضا فراهانی منش مرکز تحقیقات کشاورزی ، منابع طبیعی و محیط زیست اسلامی 1398 .................................................................................. پاورقی [1] . من علوم الأرض القرآنيه، ص 103 [2] . المعجم المفهرس، ص 377 [3] . تفسير الآيات الكونيّه، ص 60 و 61 [4] . مفردات، ص 101،« آيه» [5] . فى‏ظلال، ج 4، ص 1857 [6] . التفسير الكبير، ج 17، ص 187 [7] . ابن‏كثير، ج 2، ص 453؛ الدرّالمنثور، ج 4، ص 403 [8] . التفسيرالكبير، ج 17، ص 187 [9] . مجمع‏البيان، ج 5، ص 218؛ التفسير الكبير، ج 17، ص 187 [10] . الميزان، ج 10، ص 151 [11] . التفسير الكبير، ج 17، ص 187 [12] . شرح فصوص قيصرى، ص 991 [13] . فرهنگ جهاد، ش 3 و 4، ص 108 [14] . تفسير ملاصدرا،( تعليقات ملاعلى نورى)، ج 1، ص 497 [15] . الاشارات العلمية فى الآيات الكونيّه، ص 22؛ التمهيد، ج 6، ص 32 [16] . الكافى، ج 8، ص 94؛ بحارالانوار، ج 54، ص 97 [17] . معانى‏الاخبار، ج 1، ص 67 [18] . التفسير الكبير، ج 24، ص 16 [19] . مجمع‏البيان، ج 7، ص 72؛ التفسير الكبير، ج 22، ص 164 [20] . الكشّاف، ج 3، ص 113؛ قرطبى، ج 11، ص 188 [21] . التمهيد، ج 6، ص 33 و 34 [22] . فى‏ظلال، ج 4، ص 2376 [23] . مجمع‏البيان، ج 7، ص 72؛ قرطبى، ج 11، ص 188 [24] . مجمع‏البيان، ج 7، ص 72 [25] . الركام المزنى، ص 206 [26] . الميزان، ج 14، ص 279 [27] . مجمع‏البيان، ج 10، ص 668؛ الميزان، ج 20، ص 209 [28] . قرطبى، ج 19، ص 144 [29] . الكشّاف، ج 4، ص 704 [30] . مجمع‏البيان، ج 2، ص 450 و ج 6، ص 569 وج 8، ص 484؛ الميزان، ج 15، ص 226 [31] . التفسير الكبير، ج 4، ص 223 و 224 [32] . البداية و النهايه، ج 2، ص 125 [33] . مجمع‏البيان، ج 5، ص 247؛ البداية و النهاية، ج 1، ص 111؛ الدرّالمنثور، ج 4، ص 422 [34] . البحرالمحيط، ج 8، ص 115 [35] . احكام‏القرآن، جصاص، ج 3، ص 492؛ احكام‏القرآن، ابن‏العربى، ج 3، ص 1416؛ قرطبى، ج 13، ص 28 [36] . الكشّاف، ج 3، ص 284؛ قرطبى، ج 13، ص 29 [37] . من علوم الأرض القرآنيّه، ص 93 [38] . مطهرات در اسلام، ص 22 [39] . مطهرات در اسلام، ص 23 و 25 [40] . همان، ص 24 [41] . قرطبى، ج 3، ص 59 [42] . جامع‏البيان، مج 7، ج 11، ص 40- 43؛ الدرّ المنثور، ج 4، ص 289- 291 [43] . ابن كثير، ج 2، ص 304؛ مجمع البيان، ج 4، ص 808؛ كنز العرفان، ج 1، ص 41 [44] . قرطبى، ج 13، ص 36 [45] . همان [46] . التنقيح فى شرح عروةالوثقى، ج 1، ص 23 [47] . قرطبى، ج 13، ص 35؛ التفسير الكبير، ج 24، ص 98 [48] . احكام‏القرآن، ابن‏العربى، ج 3، ص 1421 [49] . فقه القرآن، راوندى، ج 1، ص 62 [50] . قرطبى، ج 13، ص 30؛ وسائل، ج 1، ص 137- 141 [51] . قرطبى، ج 13، ص 33- 35؛ التفسير الكبير، ج 24، ص 94 [52] . نورالثقلين، ج 4، ص 464 [53] . مجمع‏البيان، ج 2، ص 798؛ قرطبى، ج 4، ص 90 [54] . بحارالانوار، ج 59، ص 286 [55] . سنن ابن‏ماجه، ج 2، ص 1018؛ بحارالانوار، ج 60، ص 45 [56] . بحارالانوار، ج 63، ص 445- 481 [57] . همان، ص 453؛ الخصال، ص 636 [58] . الكافى، ج 2، ص 268- 275 [59] . مجمع‏البيان، ج 4، ص 698 [60] . مجمع‏البيان، ج 4، ص 341 [61] . ادوار فقه، ج 1، ص 307 [62] . كنزالعمال، ج 8، ص 435 [63] . الميزان، ج 10، ص 299 و 300 [64] . مجمع‏البيان، ج 10 ص 559؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 305 [65] . الكشاف، ج 4 ص 629؛ مجمع البيان، ج 10، ص 560 [66] . مجمع البيان، ج 10، ص 560 [67] . فى ظلال، ج 1، ص 268 [68] . الدرّالمنثور، ج 1، ص 86 [69] . همان [70] . همان، ج 3، ص 477 [71] . الدرّالمنثور، ج 1، ص 86 [72] . الدّرالمنثور، ج 1، ص 86 [73] . التفسير الكبير، ج 4، ص 223 [74] . همان، ج 13، ص 105- 107 [75] . التفسير الكبير، ج 19، ص 126 و ج 29، ص 36 [76] . همان، ج 4، ص 223 و ج 19، ص 176؛ الكشّاف، ج 1، ص 83 [77] . مقاييس، ج 3، ص 98،« سمو»؛ لسان‏العرب، ج 6، ص 378 و 379،« سما» [78] . مجمع‏البيان، ج 1، ص 155؛ ابن‏كثير، ج 1، ص 60؛ روح‏المعانى، مج 1، ج 1، ص 302 [79] . التبيان، ج 1، ص 101؛ قرطبى، ج 1، ص 151؛ روح‏المعانى، مج 1، ج 1، ص 302 [80] . التحريروالتنوير، ج 1، ص 331؛ الميزان، ج 15، ص 23 [81] . اسرار الكون فى القرآن، ص 112 [82] . الكشّاف، ج 4، ص 381 [83] . الكشاف، ج 4، ص 686 [84] . التحريروالتنوير، ج 18، ص 29 [85] . الكشّاف، ج 3، ص 179؛ روض‏الجنان، ج 14، ص 14؛ ابن‏كثير، ج 3، ص 253 [86] . كشف‏الاسرار، ج 6، ص 430 [87] . الميزان، ج 15، ص 23 [88] . الميزان، ج 20، ص 153 [89] . الاشارات العلميه فى الآيات الكونيّه، ص 88 [90] . التفسير العلمى للآيات الكونيّه، ص 380 [91] . الكشّاف، ج 3، ص 180 [92] . مجمع‏البيان، ج 7، ص 162؛ قرطبى، ج 12، ص 75 [93] . قمى، ج 2، ص 91 [94] . من علوم الأرض القرآنيّه، ص 105 [95] . التفسير العلمى للآيات الكونيّه، ص 111- 117 [96] . مجمع‏البيان، ج 6، ص 513؛ الركام المزنى، ص 39؛ فرهنگ جهاد، ش 7 و 8، ص 175 [97] . الكشّاف، ج 2، ص 340 [98] . التحرير و التنوير، ج 8، بخش دوم، ص 183؛ مع آيات اللّه، ص 299 [99] . الدرّالمنثور، ج 4، ص 633 [100] . الدرّالمنثور، ج 4، ص 632 [101] . روح‏المعانى، مج 8، ج 13، ص 189؛ التفسير الكبير، ج 19، ص 35؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 635 [102] . الكافى، ج 1، ص 339؛ قمى، ج 2، ص 397؛ الصافى، ج 5، ص 205 و 206 [103] . الصافى، ج 5، ص 205 [104] . همان، ص 236 [105] . الكافى، ج 1، ص 220؛ الصافى، ج 5، ص 236 [106] . قرطبى، ج 17، ص 136

جایگاه حوزه علمیه در مسیر حراست از منابع طبیعی چیست

بسم الله الرحمن الرحیم  . تحلیلی بر نگاه فقه به محیط زیست  جایگاه حوزه علمیه در مسیر حراست از منابع طبیعی چیست . عضو هیأت علمی دانشگاه قم با اشاره به اهمیت حراست از محیط زیست گفت: بعد از این که فقه شیعه از انزوا بیرون آمد باید برای مردم زمینه‌ ها و موقعیت رسیدن به این آرامش را فراهم کرد و محیط زیست سالم را به زندگی‌های شهری ارائه داد. . . . به گزارش بلاغ به نقل از رسا، رهبر انقلاب اسلامی، هفده اسفند ۹۳ در دیدار مسؤولان و فعالان محیط زیست، منابع طبیعی و فضای سبز کشور به مسائل کلیدی حراست از محیط زیست اشاره کردند که تبیین آن مسائل می تواند کشور را در عرصه سلامت محیطی یاری دهد. رهبرمعظم انقلاب، محیط زیست را مظهر الطاف الهی برشمردند و بر زیبا بودن همه جای زمین، جنگل یا کویر اشاره کرده و فرمودند «بدترین آدم‌ ها، «حرث» یعنی کشاورزی و «نسل» یعنی فرزندان را آلوده می‌ کنند چنان که در آیه ۲۰۵ سوره بقره «وَ إِذا تَوَلَّی سَعی‏ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ» به این مطلب اشاره شده است. ما باید در زمینه محافظت از طبیعت، فرهنگ سازی کنیم تا مردم نسبت به محیط زیست حساس شوند و بدون تابلو در این راستا گام بردارند از این‌رو از نظر قانونی باید دست اندازی به محیط زیست جرم تلقی شود و از سوی دستگاه قضایی، مجرمان تعقیب شوند زیرا حفظ محیط زیست یک مسأله حاکمیتی است و هر اقدامی باید پیوست زیست محیطی داشته باشد و برای طبیعت و محیط زیست، سند ملی تهیه شود تا به عنوان اسناد ملی و اموال عمومی محفوظ بماند. هرگونه استفاده از اموال عمومی طبق فتوای امام خمینی(ره) و اصل ۴۵ قانون اساسی باید با اجازه دولت باشد بنابراین کسانی که جنگل را تخریب می‌ کنند و کوه‌ خواری می‌ کنند، به اسراف و امر حرام مبادرت ورزیده‌ اند که این تخریب‌ ها آثار وضعی دارد یعنی کسانی که اقدام به تخریب کرده‌ اند ضامن بوده و باید خسارت بدهند. اختلاف اساسی دیدگاه اسلام با مسیحیت در مورد محیط زیست این است که غرب و مدعیان مسیحیت، طبیعت را دشمن انسان می‌ دانند که انسان با قهر و غلبه باید بر آن پیروز شود که برای مطالعه بیشتر می‌ توان به کتاب «انسان و طبیعت نوشته سید حسین نصر مراجعه کرد؛ اما اسلام از ابتدا با دید محبت به محیط زیست می‌ نگرد چنان که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای طبیعت شأن مادری قائل شدند که انسان‌ ها نباید با آن بد رفتاری داشته باشند. در حال حاضر غرب با ابزار رسانه‌ ای‌ اش این مطلب را به دنیا القا می‌ کند که مسلمانان به محیط زیست توجه ندارند اما مسیحیت به عنوان دین آشتی و سبز به این مسأله ارج می‌ نهد و طرفدار محیط زیست است چنان که کشیشان از این شیوه زیاد استفاده می‌ کنند؛ در همین زمینه گفتگوی تفصیلی داشته‌ ایم با حجت الاسلام عزیز الله فهیمی، استاد درس خارج حوزه علمیه قم و عضو هیأت علمی دانشگاه قم که تقدیم خوانندگان می‌ شود. با توجه به سخنان رهبر معظم انقلاب درباره ضرورت حفظ محیط زیست درباره راهکار های آن بیشتر توضیح دهید؟ هر دوره‌ و زمانی اقتضائات خاص خود را دارد، روزگاری در تابستان‌، یخچال و وسایل سرمایشی نبود و مردم در شهر های کویری همچون یزد، میبد و قم، یخچال‌ های طبیعی درست می‌ کردند؛ شهر قم دو یخچال داشت؛ یکی از آن ها نزدیک بیت امام(ره) است که به یخچال قاضی شهرت دارد و دیگری در میدان امام(ره) که به یخچال تولید دارو معروف است؛ مردم در زمستان در آنجا یخ‌ می‌ ریختند و در تابستان از آن استفاده می‌ کردند. آب انبار کامکار و شاه‌ قلی خان که برای برداشتن آب بایدحدود صد و بیست پله به زیر زمین رفت؛ در یزد حدود هشتاد و هشت کیلومتر تا قنات فاصله بود و حدود بیست متر زیر زمین تونل کشیده شده است تا آب به آب‌ انبار برسد از این رو مسأله قنات کندن و مغنی در آنجا بسیار مطرح بوده است اما اکنون هیچ کاربردی ندارد زیرا یخچال‌ های برقی و موتور هایی که آب را با فشار به سطح زمین می‌ رساند، جایگزین آب انبار و قنات شده است. مسأله محیط زیست نیز از اموری است که در حال حاضر باید به آن توجه شود؛ مرحوم شهید بهشتی پس از پیروزی انقلاب، به مدرسه فیضیه آمدند و در جمع طلاب گفتند «تا به حال شعار اصلی این بود که «حی‌ علی الصلاة» اما اکنون ما به دنبال «حی‌ علی القضا» هستیم»؛ یعنی با تثبیت نظام، مسأله قضاوت را دریابید زیرا اقتضای زمانه این است. قضاتی که وابسته به نظام طاغوت بوده‌ اند و حتی قضاتی که آلودگی نداشتند، به منابع اسلامی آشنا نبودند و قضاوت آن ها طبق کتاب «تحریر الوسیله امام خمینی(ره) و فقه جواهر الکلام مرحوم نجفی» نبود، بنابراین وجود روحانیت در دادگاه‌ ها و دادگستری‌ ها لازم و ضروری بود؛ امروز نیز عرض می‌ کنم به دنبال سخنان رهبر معظم انقلاب باشیم که دستور «حی علی محیط زیست» را صادر فرمودند. رهبر معظم انقلاب در سخنرانی ۱۷/۱۲/۹۳، در جمع مسؤولان وزراتخانه‌ ها، تأکید داشتند؛ از جمله چیز هایی که مغفول مانده، بحث محیط زیست است و باید مورد توجه قرار بگیرد؛ نکات محوری سخنان ایشان عبارت است از فرهنگ سازی مسأله محیط زیست و حاکمیتی بودن بحث محیط زیست. به طور مثال در قدیم، افرادی مواد مخدر را در زمین‌ های کشاورزی خود تولید می‌ کردند و به مصرف می‌ رساندند که در آن زمان مسأله خصوصی بود اما بعد ها مواد مخدر جنبه حاکمیتی پیدا کرد زیرا عده‌ ای واسطه شدند تا جوان‌ ها را معتاد و فاسد کنند؛ از این‌ رو دولت وارد عمل شد و در زمینه مواد مخدر قانون‌ گذاری کرد و نبض کار را در دست گرفت؛ یا در زمان جنگ که عده‌ ای کوپن را قاچاق می‌ کردند و دولت در این زمینه نیز قانون‌گذاری کرد. رهبر معظم انقلاب فرمودند «هر تصمیمی که در کشور گرفته‌ می‌ شود باید با مسؤولان محیط زیست همراه و همکار شود» یعنی اگر فردی خواست ساختمان بیست طبقه بسازد، باید از محیط زیست اجازه بگیرد که ترکیب شهر به هم نریزد یعنی پیوست محیط زیستی در کار ها وجود داشته باشد. از دیگر نکات محوری سخنان رهبری این بود که باید جرم‌ انگاری شود؛ یعنی اگر فردی درختی را قطع کند، به ریه یک شهر آسیب می‌ زند؛ وقتی قطع درخت جرم محسوب شود، هیچ فردی نمی‌ تواند حتی درخت خانه خود را قطع کند. ایشان فرمودند «وضعیت کشور ما به‌گونه‌ ای شده است که تا دیروز زمین می‌ خوردند اما امروز، کوه‌ خوار، جنگل خوار و دریا خوار شده‌ اند که باید با همه این‌ ها مقابله شود حتی برخی تحت عنوان این که می‌ خواهند مدرسه علمیه بسازند، جنگل‌ ها را خراب می‌ کنند، این ریه شهر حتی با مدرسه علمیه نیز نباید لطمه بخورد». همچنین فرمودند «آب سرمایه زندگی مردم است و ۹۰ درصد آب‌ های کشور ما در کشاورزی استفاده می‌ شود»؛ می‌ توانیم با روش‌ های نوین کشاورزی همچون آبیاری قطره‌ ای به نحو بهینه از آب استفاده کنیم اما درحال حاضر پنجاه درصد آب‌ ها هدر می‌ رود و ۱۰درصد آب‌ های شیرین کشور، برای آب شرب مردم و کارخانه‌ های صنعتی مصرف می‌ شود که می‌ توان این موازنه را عوض کرد. ریزگرد ها از مسائل دیگری است که رهبر معظم انقلاب به آن پرداختند؛ هشتاد درصد درخت‌ های بلوط استان ایلام به وسیله ریزگرد ها از بین رفته است؛ با این وجود ریزگرد ها فقط مسأله عراق، ایران، عربستان و سوریه نیست بلکه به همه کشور ها آسیب می‌ زند. بنابراین برای حل مسأله ریزگرد ها باید همت جهانی وجود داشته باشد یعنی به صورت جهانی فکر شود زیرا بشر تنها یک محیط زیست دارد و هیچ کشوری نمی‌ تواند زمین، درخت و جنگل بخرد، بلکه باید از آن ها به خوبی مراقبت و استفاده کند. رهبری به آب شدن یخ‌ های قطب جنوب و شمال اشاره کردند؛ زمانی که یخ‌ ها کنده می‌ شوند کوهی از یخ در دریا راه می‌ افتد و با برخورد به کشتی‌ ها، خسارت زیادی وارد می‌ کند؛ وقتی یخ‌ ها آب می‌ شوند، موازنه زمین نسبت به زلزله و سیل از بین ‌می‌ رود؛ کوه‌ ها فرسایش می‌ یابند و ارتفاع آن ها کم می‌ شود. در حال حاضر کوه‌ ها را همچون قارچ برش می‌ زنند و پایین می‌ آورند؛ قرآن کریم می‌ فرماید «ما کوه‌ ها را همانند میخ‌ های زمین قرار دادیم» وقتی انسان این موازنه را به هم می‌ زند، زلزله بیشتر می‌ شود و ترکیب آتشفشان به هم می‌ خورد. نکته دیگری که رهبری فرمودند این است که همه منابع طبیعی زیبا است؛ کویر و جنگل قشنگ است؛ زمین متعلق به همه نسل‌ ها است و به «خلق لکم ما فی‌ الارض جمیعا» استناد کردند. با قطع بی‌ رویه درختان، در آینده باید به فرزندان خود عکس طبیعت را نشان دهیم و یا سنگی را در میدان شهر بگذاریم و بگوییم زمانی سنگ نیز در دنیا بوده است؛ هر زیبایی که در طبیعت از بین می‌ رود، از جمله آبشار ها و رود ها متعلق به همه افراد جامعه است؛ زیرا افزون بر موارد دیگر، منبع درآمدی برای کشور هستند. به گفته رهبری، فرهنگ سازی درباره محیط زیست باید به گونه‌ ای باشد که مسؤولان تابلو را بزنند و مردم خودشان حرکت ‌کنند یعنی اهمیت مسأله را درک کنند؛ به طور مثال خطرات نازک شدن لایه اُزون و گاز های گلخانه‌ ای که در هوا منتشر می‌ شود را به مردم هشدار بدهند؛ چنان که در شهری همچون تبریز در اثر این مسأله بسیاری از درختان سوخته است. با توجه به این که فرهنگ سازی در زمینه حفظ محیط زیست از دغدغه‌ های رهبر معظم انقلاب است، چگونه می‌ توان در این زمینه فرهنگ سازی کرد؟ فرهنگ سازی به معنای این که برای مردم نسبت به محیط زیست حساس باشند؛ زیرا انسانی که بدنش به آب و غذا نیازمند است؛ اگر در آینده هوایی برای تنفس نداشته باشد، آب و غذا برای او فایده‌ ای نخواهد داشت، همان گونه که در حال حاضر در کشور چین بر اثر کثرت جمعیت، در کنار خیابان‌ ها پمپ‌ های هوا گذاشته‌ اند. به دلیل مرغوبیت خاک کشورمان در جنوب، خاک کشور را می‌ دزدند و برای کشور های امارات و عربستان می‌ برند. علما در گذشته برای مردم جا انداخته بودند که نان برکت خدا است و اگر فردی تکه نانی را می‌ دید می‌ بوسید و در کناری می‌ گذاشت تا زیر پا نماند و به این صورت، فرهنگ سازی صورت گرفته بود. باید به گونه‌ ای فرهنگ سازی درباره محیط زیست صورت بگیرد که یک درخت برابر یک فرزند در زندگی انسان ارزش پیدا کند چنان که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند «بعد از مرگ شما یا فرزندی باشد که به دیگران خدمت کند یا درختی که دیگران از سایه آن استفاده کنند یا پلی ساخته باشید که مردم از روی آن عبور کنند یا قرآنی نوشته باشید که مردم آن را تلاوت کنند» و اگر این گونه فرهنگ‌ سازی شود هیچ فردی به خودش اجازه نمی‌ دهد که به درختان آسیب بزند. برخی قوانین محیط زیست باید تغییر پیدا کند؛ به طور مثال در زمان سابق اگر فردی با ماشین پای فردی را می‌ شکست، آن فردی که پایش شکسته بود، باید در دادگاه اثبات می‌ کرد که طرف مقابل، سرعتش زیاد بوده است، اما در مراحل بعد قانون گذاری صورت گرفت و طبق این قانون، مبنای مطلق در نظر گرفته شد و در تمام موارد، فرد راننده مسؤول و مقصر شناخته شد؛ مگر این که از آسمان سنگ و یا صاعقه‌ ای بیاید و به شیشه برخورد کند و تعادل راننده به هم بخورد که به آن آفت سماوی می‌ گویند اما با این قانون، راننده‌ ها با احتیاط بیشتری رانندگی می‌ کنند. در بحث محیط زیست، بسیاری از پرونده‌ ها شکست می‌ خورد؛ گاهی فاضلاب کارخانه را به درون رودخانه رها می‌ کنند و سبب می‌ شود که هزاران ماهی از بین برود و بعد صاحب کارخانه می‌ گوید «پمپ محل فاضلاب، سوراخ شده و مقصر ما نبوده‌ ایم» و در نهایت ۱۰ هزار تومان جریمه می‌ شود. آیا تاکنون قوانینی برای جلوگیری از قطع درختان در ایران وضع شده است؟ بله، در زمان آیت الله شاهرودی، یک نفر را پانصد هزار تومان برای قطع درخت خانه خودش جریمه کردند؛ خانم ابتکار و پدرش در زمینه وضع قوانین محیط زیست زحمت کشیده‌ اند؛‌ برای تصویب اصل پنجاه، قانون اساسی، پدر خانم ابتکار که به پدر محیط زیست ایران شهرت داشت، بسیار تلاش کرد و با مراجع تقلید و مجلس خبرگان صحبت کرد تا این مطلب را جا انداخت که محیط زیست، سرمایه عمومی است و اگر فردی دست‌ اندازی کند باید جلوی او را بگیرند و محیط زیست، متعلق به همه عصر ها و نسل‌ ها است. به طور مثال، شعار «فرزند کمتر، زندگی بهتر» در دهه هفتاد در هر خیابانی تابلو شده بود و این مسأله به فرهنگ عمومی تبدیل شد به گونه‌ ای که اکنون حتی خانواده‌ های مذهبی با داشتن فرزند بیشتر کنار نمی‌ آیند. آنقدر روی ذهن و فکر مردم برای فرزند کمتر کار کردند که الان معلوم می‌ شود سودش را اسرائیل برده است، زیرا جمعیت پیر، کاری نمی‌ تواند انجام بدهد؛ غرب احساس وحشت کرده است که جمعیت مسلمانان تا بیست سال آینده، بسیار زیاد خواهد بود،‌ از این رو مسلمانان در دنیا می‌ توانند بسیاری از امور را در دست بگیرند که برای غرب خطرناک است. باید نسبت به کودکان خود، فرهنگ‌ سازی کنیم که گل را نچینند و به گیاهان و درختان آسیب نرسانند. مسأله محیط زیست به حربه تبلیغاتی مسیحیت علیه اسلام تبدیل شده است؛ دیدگاه اسلام را درباره حفظ محیط زیست توضیح دهید؟ ما درباره محیط زیست با غرب، اختلاف مبنایی داریم؛ نگاه غرب، منشعب از دیدگاه مسیحیان البته مسیحیت تحریف شده و کلیسا است؛ در گذشته اکثر مردم نگاهشان به زمین کشاورزی و محیط زیست بود و از درخت و مزرعه روزی می‌ طلبیدند؛ اما بعد ها برای این که با موحد بودن و اعتقاد به طلب روزی از خدا، مقابله کنند؛ مظاهر طبیعت را شیطان و ابزار غفلت نامیدند که انسان را منحرف می‌ کند و آدم خوب را فردی قلمداد کردند که بر این مظاهر غلبه کند و چیره شود که این نگاه تا قرن چهارده نیز حاکم بود. سید حسین نصر، کتابی به نام طبیعت و انسان دارد که در این کتاب به صورت موشکافانه، کلمات دانشمندان از مارکس، فروید و هابز را بررسی می‌ کند و تحلیل همه آن ها بر این است که انسان دشمن طبیعت است و طبیعت، دشمن انسان است و انسان باید بر طبیعت غلبه کند و آن را از بین ببرد. اما دیدگاه اسلام از ابتدا برخلاف این بوده است چنان که قرآن کریم می‌ فرماید «وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً» خداوند، زمین را در اختیار شما قرار داده است که دشمن شما نیست و حضرت علی(علیه السلام) فرمودند «در روز قیامت، از شما درباره گوسفندان و چهارپایان و همچنین درباره رفتار با گل‌ ها و گیاهان سؤال می‌ کنند». آیت الله جوادی آملی در کتاب «اسلام و محیط زیست» این مطالب را به خوبی پرورش داده‌ اند مبنی بر این که افرادی هستند که گوش گاو را می‌ برند یا پایش را داغ می‌ زدند که مشخص باشد که قرآن در این‌باره می‌ فرماید «آن ها خلقت الهی را تغییر می‌ دهند»؛ اسلام از این افراد به عنوان آدم‌ های بد و «اخوان الشیاطین» یاد می‌ کند، بنابراین، اختلاف مبنایی میان اسلام و غرب وجود داشته است. در مقابل دیدگاه غربی و رومی، دیدگاه یونانی بود که می‌ گفتند طبیعت دشمن انسان نیست و به دیدگاه اسلامی نزدیک بود؛ دیدگاه رومی از کتاب‌ های انجیل و تورات آیه‌ هایی را آوردند که می‌ گفت «بکوبید و بسوزانید که طبیعت دشمن شما است» اما پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از هر جنگی می‌ فرمودند «اگر بر دشمن غلبه کردید و پیروز شدید، درختان آن ها را نسوزانید، در آب‌ های آن ها سم نریزید و مزارعشان را خراب نکنید» یا زمانی که میوه‌ ای را برای حضرت می‌ آوردند، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آن را می‌ بوسیدند، بر چشمانشان می‌ گذاشتند و می‌ فرمودند «این نعمت و تحفه الهی است». در این اواخر، کشیشان هنگامی که دیدند مردمشان بر خراب کردن منابع طبیعی حساس شده‌ اند، سوار بر موج شدند و گفتند ما نیز طرفدار محیط زیست و جزء نهضت سبز هستیم تا جایی پیش رفتند که گفتند نباید گوسفند را ذبح کنید؛ زیرا این تصرف در طبیعت محسوب می‌ شود یا این که باید گوسفند را بی هوش کنید. از صد عضو شورای مرکزی کلیسا های فرانسه، ۹۰ عضوشان رأی دادند که ازدواج هم‌جنس‌بازان در کلیسا برگزار می‌ شود زیرا آن ها تابع نظر اکثریت هستند و به مسأله انسان‌ محوری توجه دارند؛ معتقدند انسان قطب همه‌ چیز است و هر چیزی برای انسان است اما خداوند متعال می‌ فرماید «انا لله و انا الیه راجعون»؛ همه عالم از خدا است و به خالق هستی نیز بر می‌ گردد. رهبر معظم انقلاب به سوره الرحمن آیه ۱۰ استناد کردند؛ که می‌ فرماید «خداوند زمین را برای استفاده شما قرار داده است»؛ و آیه ۲۹ سوره بقره که می‌ فرماید «خلق لکم ما فی الأرض جمیعا»؛ آیه ۶۱ سوره هود که خداوند از انسان می‌ خواهد تا زمین را آباد کند نه این که نابود کند و آیه ۲۰۵ سوره بقره که بدترین انسان‌ ها را افرادی معرفی می‌ کند که محیط زیست را تخریب می‌ کنند. غرب از محیط زیست به عنوان حربه تبلیغی در کشور های آفریقایی استفاده می‌ کند و می‌ گوید «ما به دنبال سبزی، نشاط، تازگی و طراوت هستیم اما مسلمانان به دنبال کشتار و قتل هستند». ما باید در بعد رسانه‌ ای تبلیغ کنیم که اسلام همه‌ اش زیبایی است؛ بنابراین اگر روی محیط زیست کار کنیم و این بعد اسلام را به دنیا معرفی کنیم، اقدام تبلیغی کرده‌ ایم و این وظیفه طلاب است. جبهه ما در حال حاضر، همین جبهه ریزگرد ها، دشمنی‌ ها و شیطنت‌ های غرب است و نباید بدهکار نسل آینده باشیم بلکه باید اطلاع رسانی صحیحی در این زمینه صورت بگیرد. با توجه به این که اسراف کردن و استفاده سوء از انفال در مبانی دینی حرام است، در این زمینه نیز توضیح دهید؟ در خصوص انفال، در اصل ۴۵ قانون اساسی آمده است که «کوه‌ ها، دره‌ ها، جنگل‌ ها، رودخانه‌ ها و حاشیه رودها متعلق به عموم مردم است و باید دولت، آن ها را به نحو صحیح مدیریت کند». امام خمینی(ره) در نامه‌ ای که به مرحوم آیت الله محمد حسن غدیری داشتند؛ فرمودند «شما فکر می‌ کنید، آدم باید این اندازه نادان باشد که فلانی با ماشین‌ های کذایی صد هزار متر زمین را بگیرد و به دیگری یک متر زمین نیز نرسد». دانشگاه بهشتی در دامنه کوه ساخته شده و قرار بوده است که تا بالای کوه باز باشد تا دانشجویان بتوانند گردش و استراحتی داشته باشند؛ انقلاب که شد؛ عده‌ای زمین‌ خوار، کوه‌ ها را تقسیم کردند و فروختند و این که رهبری به کوه‌ خواری اشاره کردند، بسیار جدی باید به آن پرداخته شود. با توصیفات شما، قصه محیط زیست بسیار قصه غم انگیزی است؛ با توجه به این که رسانه ما رسانه‌ مرجع حوزه است و توسط مراجع عظام رصد می‌ شود؛ سؤالی که به ذهن می‌ رسد این است که چرا در جامعه ما مسأله محیط زیست، حفظ طبیعت و احترام به حقوق حیوانات، تا این اندازه بی‌ اهمیت بوده است؛ اگر بخواهیم صریح بگوییم؛ به اندازه‌ ای که برای یک واجبی، تبلیغات و تذکر می‌ بینیم حتی در میان روحانیت؛ درباه این بحث اقدام جدی مشاهده نمی‌ کنیم و این بحث به نوعی مغفول واقع شده است؛ آیا این بحث مبنای جامعه‌ شناختی دارد یا این که از اولویت کمتری برخوردار است؟ یک بعد آن این است که مسائل مهم‌ تری همچون ارتزاق مردم مطرح بوده است به عنوان مثال اگر در گذشته یک اتاقی را در اختیار جوانی قرار می‌ دادند، ازدواج می‌ کرد اما اکنون، اگر یک سوئیت کامل برای جوان ایرانی تهیه نشود، زیر بار ازدواج نمی‌ رود زیرا توقعات بالا رفته است. در اسلام بر حفظ محیط زیست، تأکید بسیاری شده است تا جایی که پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره پیرزنی که سبب مرگ گربه‌ ای شده بود؛ فرمودند «این زن هیچ‌ گاه به بهشت نمی‌ رود»؛ همچنین امام صادق(علیه السلام) فرمودند «اگر فردی برای شکار و سیر کردن فرزندانش مسافرت کند، نمازش شکسته است اما اگر به قصد شکار مسافرت کند و شکار او برای تفریح باشد، نمازش کامل است زیرا سفرش، سفر گناه است». حضرت علی(علیه السلام) در راه جنگ صفین از روستایی عبور کردند که فاضلاب‌ ها در کوچه‌ ها روان بود، جوان‌ های عیاش و مزاحم مردم بودند و پنجره‌ های خانه‌ ها به گونه‌ ای کوتاه ساخته شده بود که کل خانه دید داشت؛ حضرت فرمودند «از جنگ که برگشتم باید سه کار را انجام داده باشید، نخست پنجره‌ های خانه‌ ها را بالاتر ببرید تا منازلتان محفوظ باشد؛ دوم، فاضلاب‌ ها را کنترل کنید و سوم، جوان‌ ها به دنبال کار بروند». در اوایل انقلاب که هنوز اصل نظام مستقر نشده بود، در خیابان‌ های تهران، تعداد شراب‌ فروشی‌ ها از کتاب‌ فروشی‌ ها بیشتر بود و به تدریج که نظام تثبیت شد و شراب فروشی‌ ها و کاواره‌ ها جمع شد، نوبت به آن رسید که به برخی مطالب زمین مانده بپردازد و مسأله محیط زیست نیز از آن جمله بود. قبل از اعزام محرم و ماه رمضان، کتابچه‌ ها و بسته‌ های محیط زیستی به طلاب می‌ دهند که پرداختن به این مسأله در منبر ها، از برنامه‌ های تبلیغی طلاب باشد و به مردم اطلاع رسانی شود تا اهمیت محیط زیست برای مردم روشن شود. در کتاب «مستر همفر» آمده است که ما باید کاری کنیم که مسلمانان، غرب را الگوی خود بدانند و از وجود روایاتی همچون «النظافة من الایمان» در اسلام، غافل باشند تا کثیف و‌ فقیر باقی بمانند و وقتی به ما نگاه ‌می‌ کنند؛ بگویند غربی‌ ها چقدر موفق هستند که اگر آن ها بدانند دین اسلام برای همه ارکان زندگی‌ شان برنامه دارد و دین کاملی است دیگر از ما تبعیت نخواهند کرد. می‌ گویند، امام باید مبسوط الید باشد و بتواند افراد و امکاناتی داشته باشد که احکام را اجرا کند؛ در دوره رضاخان که آخوند از مسیر خانه تا مسجد امنیت نداشت و زمانی که ربا خواری و فحشاء و شراب خواری بود؛ آیا امام می‌ توانست از محیط زیست حرف بزند، بنابراین نمی‌ توان گفت که به مسأله محیط زیست توجه نمی‌ شده است. در طول بیش از ۱۴۰۰ سال، جنبه‌ های خصوصی اسلام در زندگی مردم مانده است؛ از این‌ رو فقه خصوصی و خانواده بسیار گسترش یافته و خوب کار شده است اما اهل سنت که حکومت عثمانی‌ را پانصد سال اداره کردند. در کتاب «المجله» آمده است که اهل سنت با این تجربه برای اداره جامعه، قانون نوشتند و از ریزترین مسائل همچون قصاب و خیاط در کتابشان موجود است که مرحوم کاشف الغطاء نیز بر این کتاب حاشیه زده و در اختیار شیعه قرار داده است. آن ها به طور عملی حکومت کردند اما شیعیان تا آن زمان حکومت نداشتند و فقه شیعه، فقط به حوزه خانواده‌ ها محدود شد و دولت‌ ها کاری به آن نداشتند اما مسائل عمومی همچون محیط زیست که رهبری آن را حاکمیتی می‌ دادند در حال حاضر باید ساز و کار بهتری داشته باشد و افراد، امکانات و دادگاهی برای محاکمه مجرمان داشته باشد. مردم ایرانی بسیار خوش ذوق بودند و هرکسی در خانه خود حداقل یک گلدان می‌ گذاشت و کنار درب خانه‌ ها سنگی می‌ گذاشتند که اگر پیرمرد یا پیرزنی عبور می‌ کرد، کمی در آنجا استراحت کند و این آداب به معنای مردم‌ مداری و احترام به مردم از سوی ایرانیان بود. حمام لطفعلی خان در کرمان نشان می‌ دهد که مردم ایران چقدر از نظر بهداشتی پیشرفته و جلو بود‌ه‌ اند؛ حجامت که متعلق به مسلمانان است و غربی‌ ها مدتی آن را مسخره می‌ کردند اما الان این شیوه‌، از روش‌ های پزشکی آن ها است. بنابراین به مرور زمان با وقوع جنگ‌ ها مسائل مربوط به حفظ محیط زیست را کم‌ اهمیت و بی‌ اهمیت کردند و از طرف دیگر در آن زمان، آسیب به محیط زیست تا این اندازه، فنی و پیچیده نبوده است. کارخانه‌ های آمریکایی زیر بار پیمان «کیوتو» ژاپن نرفتند زیرا طبق این پیمان، هر کارخانه‌ ای سهمیه تولید گاز «‌co2» دارد و نباید از آن تجاوز کند و آمریکا آن را قبول نکرد زیرا خودش بزرگترین تولید کننده گاز های گلخانه‌ ای است. در گذشته ممکن بود فردی جلوی خانه‌ اش آشغال بریزد اما لایه اُزون را سوراخ نمی‌ کرد یا کنار دریا، ماهی‌ های زیادی را صید نمی‌ کرد اما امروزه با رها کردن فاضلاب‌ ها، هزاران ماهی را از بین می‌ برد از این رو توجه به حفظ محیط زیست در عصر حاضر ضروری است و در کنار مبسوط الید بودن امام، تشکیل حکومت و ایجاد قوه قاهره باید از آسیب‌ هایی که به محیط زیست وارد می‌ شود جلوگیری کرد و قوانینی برای برخورد با مجرمان این حوزه، وضع کرد. من هلند بودم، سفارت‌ خانه ایران در هلند دیواری کوتاه داشت و چون احتمال داشت، منافقان از دیوار سفارت‌ خانه بالا روند و پرچم جمهوری اسلامی ایران را پایین بکشند؛ تصمیم گرفته شد، سیم‌ خارداری بر روی دیوار سفارت کشیده شود؛ اما وقتی خواستند که سیم‌خاردار بکشند، اهالی محل جمع شدند و گفتند ترکیب محله ما به هم می‌ خورد؛ زیرا هیچ خانه‌ ای سیم‌خاردار ندارد و محله ما ظاهر زشتی پیدا می‌ کند. در آنجا از هر خیابانی که عبور می‌ کنید، از پنجره‌ ها و تراس‌ های خانه‌ ها فقط گل آویزان است اما متأسفانه در قسمت مسلمان نشین که می‌ روید،‌ اوضاع به‌‌ هم ریخته است و جالب نیست. عملکرد حوزه علمیه را در حفظ محیط زیست چگونه ارزیابی می‌ کنید آیا راضی کننده هست یا خیر؟ عملکرد حوزه در این مقوله بسیار ضعیف بوده است و هیچ نمره قبولی را نمی‌ گیرد؛ به صورت مثال؛ ما در سر سفره، نان، برنج، خورشت و آب می‌ خواهیم و اگر یکی از آن ها نباشد، سفره معطل است؛ در اسلام نیز همه جنبه‌ ها در نظر گرفته شده است به ویژه این که فقه ما از جنبه خصوصی و از انزوای سیاسی درآمده است و می‌ خواهد حکومت‌ داری کند. در حال حاضر فقه می‌ خواهد به مردم بفهماند که اسلام نیز به نیاز های مردم توجه دارد و پس از جنگ تحمیلی که از آن ۳۵ سال می‌ گذرد باید سریع نسبت به این مسائل سازماندهی کنیم و باید عهده‌ دار آن باشیم؛ نه این که عده‌ ای به واسطه دانستن زبان‌ های انگلیسی و فرانسوی، کتاب‌ هایی را ترجمه کنند و افکار ترجمه‌ ای را منتشر کنند. بنابراین به دلیل وجود همین خلأ، در زمینه محیط زیست، کتابی به نام «مسئولیت مدنی تخریب محیط زیست» نوشته‌ ام از این‌ رو درباره محیط زیست کوتاهی شده و همان‌ گونه که رهبری فرمودند باید فرهنگ‌ سازی صورت بگیرد. در «ارگ بم» که بیش از ۲۵۰۰ سال سابقه دارد؛ در بالای کوه، چاهی حفر شده است تا آب را بالا بکشند اما تا زمان رضاخان از آنجا برای ژاندارمری استفاده می‌‌ کردند و برخی از خاک آن جا برای مصارف کشاورزی می‌ بردند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند «خداوند از فردی که پدر و مادرش را فراموش کند، نمی‌ گذرد» و بعد فرمودند «پدر و مادر این امت، من و علی(علیه السلام) هستیم»؛ اگر ما در دنیا ادعا می‌ کنیم که تنب بزرگ و کوچک متعلق به ما است؛ باید سند آن را ارائه کنیم؛ سند زنده بودن پدران ما چیست؟ سند ما این است که آن ها توانستند در اوج سختی با زیبایی و هنر، چشم‌ انداز، مدنیت، یخچال‌ هایی با عمق چهل متر و مساجدی با معماری علمی ایجاد کنند چنان که مسجد نائین در پانصد متری زیرزمین، آنچنان خنک بوده که در وسط تابستان کلاس درس برگزار می‌ شده است. این مسجد به گونه‌ ای ساخته شده است که صدای افراد از فاصله صد متری، بدون بلندگو یا فریاد زدن شنیده می‌ شود؛ از لحاظ جامعه‌ شناسی و هنر نمی‌ خواهیم بحث کنیم اما به این نکته توجه می‌ کنیم که تمام این آثار به دست انسان‌ های زنده پیشرفته، آینده‌ نگر و متفکر که چهار قرن جلوتر بود‌ه‌ اند، به وجود آمده است. آیندگان از ما توقع دارند که قدمی برداریم؛ آنچه زمین مانده و راجع به آن کم گذاشته‌ ایم، جبران کنیم و به مردم دنیا بگوییم که اسلام، این جنبه‌ ها را دارد؛ کشور ترکیه، نفت و گاز ندارد اما از آثار به جا مانده از عثمانی‌ ها و صنعت توریستی خود، درآمد هنگفتی به دست می‌ آورد. در جزیره‌ هنگ‌کُنگ به اندازه درآمد نفتی کشور ما، رادیو ساخته می‌ شود؛ در سنگاپور، سیب‌ زمینی به عمل نمی‌ آید و سیب زمینی‌ های گندیده کشور ما را می‌ خرند، پنجاه نوع کنسانتره از آن می‌ گیرند اما کشاورز ما اگر سیب‌ زمینی‌ هایش گندیده شود، دور می‌ ریزد و سال بعد سیب‌ زمینی می‌ کارد و به قیمت بیشتری نسبت به سال گذشته می‌ فروشند. پس مشخص می‌ شود که در این ابعاد کوتاهی کرده‌ ایم و لازم است به این‌ ها نیز بپردازیم؛ به موقع وام دهیم، به موقع حمایت کنیم، برای جوان‌ ها اشتغال ایجاد کنیم. درب‌ ها و چیز های قیمتی ارگ بم را دزدیدند و حتی خاک دیوار های آن را به دلیل این که سالیان زیادی آفتاب خورده بود به عنوان کود مرغوب پای درختان و مزرعه خود می‌ ریختند. این به معنای بی‌ فرهنگی و بی‌ توجهی است، پدر و مادر فرهنگی ما این آثار باستانی و محیط زیست است؛ به عنوان مثال در موزه «لورو پاریس»، سم اسبی گذاشته‌ اند و می‌ گویند این سم اسب حضرت عیسی(علیه السلام) است برای این که جوانشان شک نکند که حضرت عیسی(علیه السلام) را کشیشان به وجود آورده‌ اند و وجود خارجی نداشته است. بی‌ فرهنگی و بد فرهنگی در میان مسلمانان بسیار زیاد است؛ عربستان آثار باستانی زیادی را از بین برد و حتی قصد دارند گنبد سبز نبوی(صلی الله علیه و آله و سلم) که عثمانی‌ ها ساخته‌ اند را در کوچکترین فرصت از بین ببرند و مسلمانان نسبت به این تخریب‌ ها بی‌توجه هستند. با توجه به تأکیدات رهبر معظم انقلاب، نقش دولت و مسؤولان مربوطه را در حراست از محیط زیست و آثار باستانی چگونه ارزیابی می‌ کنید؟ امام خمینی(ره) فرمودند «فقه، تئوری اداره انسان از مهد تا لحد است» یعنی باید نیاز های افرادی که تحت حاکمیت اسلامی هستند، برآورده شود؛ یکی از نیاز های آن ها این است که در زندگی شهری پردغدغه، ماشینی و شلوغ، حق دارند که چند دقیقه در کنار ساحل بنشیند و جنگلی دست‌ نخورده و بِکر را تجربه کنند؛ گمشده بشر امروز، تکنولوژی و آسایش نیست بلکه رسیدن به آرامش است. بعد از این که فقه شیعه از انزوا بیرون آمد باید برای مردم زمینه‌ ها و موقعیت رسیدن به این آرامش را فراهم کرد و محیط زیست سالم را به زندگی‌ های شهری ارائه داد؛ چنان که در ماده ۶۸۸ قانون مجازات اسلامی آمده است که اگر فرد یا افرادی، درون منبع آب یک شهر، سم بریزند؛ مجرم هستند. با وجود تلاش‌ ها و جلساتی که وجود دارد اما طبق سخنان رهبر معظم انقلاب «مشکل مردم به همایش نیست که این همه همایش راه می‌اندازید باید کار انجام شود» و در صحبت‌ های تاریخ ۱۷/۱۲/۹۳ خود نیز فرمودند «مسؤولان شروع به کارشان خوب است اما استمرار و پیگیری ندارند»؛ چنان که در خبر ها می‌ بینیم که کوه را صاف کرده‌ اند و کوبیده‌ اند، رسانه‌‌ ها این موضوع را به خوبی منتقل می‌ کنند اما مسؤولان پیگیری لازم را ندارند. مسؤولان منابع طبیعی، محیط زیست و قوه قضائیه می‌ گذارند زمانی که ساختمان به صورت کامل ساخته شد؛ بعد می‌ گویند که این ساختمان باید خراب شود، دولت در این زمینه و با رشوه خواری‌ هایی که صورت می‌ گیرد باید به شدت برخورد کند و مجازات‌ ها نیز با جرم‌ ها مطابقت داشته باشد یعنی برای بریدن درختان و زمین‌خواری‌ ها جرائم سنگین وضع شود و قانون متحول شود. پرونده‌ های زیادی در زمینه عدم تطابق جریمه با جرم وجود دارد؛ از جمله این که آب شرب شهر سمنان با گچ آلوده شد اما مقصر و خاطی این جریان، فقط پنجاه هزار تومان جریمه شد. فقه حکومتی با فقه خصوصی و انزوایی تفاوت دارد و کتاب‌ های زیادی درباره مسائل خصوصی همانند غسل و احکام نظافت فردی نوشته شده است و رهبر معظم انقلاب در سفری که به قم داشتند، فرمودند «یک نفر بیاید و درس خارج درباره فقه هسته‌ ای یا عزت مسلمانان و نفی سبیل را بیاندازد و درس بگوید» وقتی به مسائلی همچون رَحِم اجاره‌ای نمی‌ پردازیم نتیجه‌ اش این می‌ شود که ازدواج‌ های سفید راه‌ می‌ افتد. چنان که رهبر معظم انقلاب، پس از جنگ، مسؤولان سپاه را جمع کرده و فرمودند «تا الان جنگ بود اما حالا که در شهر ها هستید، چرا خانواده‌ های خود را به پارک نمی‌ برید و از این فضا استفاده نمی‌ کنید». مجتهد زمانی می‌تواند خوب فتوا بدهد و مردم را هدایت کند و همین فتوا ها، موجب قانون شود که موضوع شناسی خوب صورت بگیرد؛ اگر موضوع به خوبی شناخته نشود، فتوایی نیز صادر نخواهد شد. نظریه‌ ای وجود دارد که اگر یک پروانه در آمازون پر بزند، در ماساچوسِت آمریکا طوفان می‌ شود،‌ زیرا همه چیز با هم مرتبط است یا نهنگی در اقیانوس اطلس می‌ میرد و ما در اینجا به سختی تنفس می‌ کنیم زیرا نهنگ‌ ها ماهی‌ های گندیده را می‌ خورند و به این ترتیب هوا در اثر مردار ماهی‌ ها، آلوده نمی‌ شود و دی اکسید کربن تولید نمی‌ شود بنابراین حیات آن نهنگ با تنفس ما مرتبط است. نابود کردن موجودات به محیط زیست آسیب می‌ زند چنان که کفتار ها، تمام آشغال‌ ها و کرم‌ ها را می‌ خورند و نقش جمع آوری زباله را برای طبیعت دارند اما در تهران رایج کرده‌ اند که اگر خانمی که با شوهرش مشکل دارد قسمتی از اعضای بدن کفتار ماده را به گردنش آویزان کند محبت شوهرش را جلب می‌ کند و به همین دلیل این بخش از بدن کفتار با قیمت زیادی در حدود پنج میلیون تومان در تهران به فروش می‌ رسد. منشأ این‌ گونه افکار و خرافه پرستی‌ ها چیزی جز بی‌ فرهنگی نیست و اگر دولت با این مسائل برخورد کند؛ مجرمان و سوء استفاده‌ کنندگان را بگیرد و چند سال زندانی کند، کفتارکشی به راه نمی‌ افتد.

پر بازدید ترین مقالات

«گیاهان دارویی در قرآن و حدیث»

بسم الله الرحمن الرحیم «گیاهان دارویی در قرآن و حدیث» علیرضا ...

زنيان - شاهي - کندر (دروس استاد ضیایی / 3)

بسم الله الرحمن الرحیم زنيان - شاهي - کندر دروس استاد ضی...

اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم ...

سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ محیط زیست و منابع طبیعی"

بسم الله الرحمن الرحیم سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ...

تقویم شمسی

اسفند ۱۳۹۹
ش ی د س چ پ ج
    تیر »
 12345678910111213141516171819202122232425262728293031