دسته: آیات قرآن و تفسیر

«اعجازها و شگفتی هایی از قرآن» در «زیست جانوری»

بسم الله الرحمن الرحیم  «اعجازها و شگفتی هایی از قرآن» در «زیست جانوری» . علی نصیری* دانشیار و عضو هیئت علمی دانشگاه علم و صنعت ایران محمدرضا نقدی* کارشناس ارشد تفسیر و علوم قرآن . چکیده اعجاز و شگفتی های علمی پیرامون زیست جانوری یکی از موضوعاتی است که قرآن کریم به طور ضمنی به آن پرداخته است که زیر مجموعه های آن عبارت است از: آیه ۳۰ سوره انبیاء و تأثیر آب در زندگی موجودات زنده. سرچشمه حیات؛ تأمین شرایط و حفظ زندگی بر روی زمین؛ آیه ۱۶۴ سوره بقره و ۱۰ سوره لقمان؛ بیان تأثیر تغییرات کلان جغرافیایی و جوّی بر گسترش و پراکندگی جانوران. برای ترسیم تصویر کامل تری از آیه، نمونه هایی از این تغییرات در زمان کنونی ارایه شده است؛ آیه ۶۶ سوره نحل و اعجاز علمی در بیان فرایند تولید شیر؛ آیه ۱۹ سوره ملک؛ ۷۹ سوره نحل و عجایب پرواز پرندگان و تناسب هر ویژگی با فرازی از آیه و توضیح آن و در نهایت آیه ۶۸ سوره نحل که در مورد زنبور عسل و بیان شگفتی های گوناگون آن می باشد. واژه های اصلی: قرآن، معجزه، اعجاز علمی، زیست شناسی، حیوانات. . فهرست: مقدمه تاریخچه مفهوم شناسی اول. آب زمینه ساز حیات دوم. تأثیر تغییرات جوی و جغرافیایی بر پراکندگی جانوران سوم. اعجاز علمی قرآن در بیان فرایند تولید شیر چهارم. پرندگان و پرواز عجیب آنان پنجم. زنبور عسل و شگفتی های آن نتیجه *** مقدمه قرآن کریم در آیات متعددی انسان را به توجه و دقت در جهان آفرینش فرا خوانده و از سوی دیگر خود آیاتی دارد که به صورت صریح یا اشاره، حقایقی را از راز و رمز جهان بیان کرده است. اگر چه رسیدن به لایه های عمیق قرآن کاری دشوار و از مرحله ای به بعد، برای بشر عادی محال است، اما این دریای ژرف همواره شیفتگان معرفت و شناخت را به خود مجذوب کرده است. از جمله زوایایی که به خصوص در قرن حاضر، مورد توجه محققین و صاحب نظران قرار گرفته است، مباحث میان رشته ای قرآن و علم است که سر انگشت اشاره قرآن کریم، محققان را به حقایقی از جهان آفرینش در این حوزه، رهنمون کرده است. این مقاله در این راستا و در پنج محور از زیست جانوری می کوشد تا اعجازها و شگفتی هایی از قرآن کریم که کمتر به آن ها پرداخته شده است را بیان کند. و نیز مواردی از اعجاز یا شگفتی ها را به گنجینه پیشینیان بیفزاید. تاریخچه باید گفت اعجازها و شگفتی های قرآن کریم در زمینه زیست جانوری و بلکه یک مرحله قبل از آن، یعنی زیست شناسی، هم چون سایر مباحث میان رشته ای علم و دین، اکثراً به صورت بخشی از کتاب ها و آثار در کنار سایر بخش های مربوطه مانند کیهان شناسی، زمین شناسی و... تدوین شده و اثری را به وجود آورده اند، بنابر این یکی از راه های آشنایی با این مقوله پی گیری موضوع در کتاب هایی است که با عناوینی چون «اعجاز علمی»[۱] نگاشته شده اند. این مطلب جدای از تفاسیری است که در ذیل آیات مربوطه، به هر موضوع پرداخته اند. روایات متعددی وجود دارد که به تفسیر آیات علمی پرداخته است. به عنوان مثال شیخ طوسی در کتاب تفسیری خود تبیان در بیش از پانزده مورد به مباحث زیست جانوری پرداخته است. ایشان درباره آیه ۲۶ سوره بقره (إِنَّ اللّهَ لاَ یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مَا بَعُوضَهً فَمَا فَوْقَهَا ...) از امام صادق(ع) نقل می کند: «خداوند به پشه مثال زد، زیرا با این کوچکیش آنچه در فیل خلق شده در او خلق شده و علاوه بر آن دو عضو زیادتر هم دارد» (ج۱، ص ۱۱۱). این روایات در مجامع و تفاسیر روایی همچون (فیض کاشانی، ملامحسن، م ۱۰۹۱ق، تفسیر صافی)، (عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، م۱۱۱۲ق، نورالثقلین) و... ذیل آیات مربوطه گرد آوری شده اند. بعد از تبیان شیخ طوسی، مجمع البیان (طبرسی، م۵۶۰ق) نیز حداقل در بیست مورد به حیوانات می پردازد از جمله درباره ساخته شدن شیر (ج۶، ص۵۷۲، ذیل آیه ۶۶ نحل)؛ زنبور عسل و وحی فرستادن به او (همان، ص۵۷۳، ذیل آیه ۶۸ سوره نحل)؛ خلقت موجودات از آب و انواع آن ها (همان، ۷/ ۲۳۳، ذیل آیه ۴۵ سوره نور) و داستان مورچه و هدهد در سوره مبارکه نمل (همان/ ۳۳۵، ذیل آیات ۱۶ تا ۲۸ سوره نمل). گفتنی است تا پیش از دوران معاصر اگر چه اعجاز یا شگفتی هایی از رابطه قرآن و علم در تفاسیر به چشم می خورد. اما به دلیل این که علوم طبیعی و رابطه آن با قرآن دغدغه اصلی مفسران نبوده، این روند تقریباً نمودار یک نواختی را نشان می دهد، اما به دلیل تحولات علمی ـ اجتماعی در دوران اخیر، فصل جدیدی در زمینه علم و دین گشوده شد که منجر به انتشار کتب، مقالات و برگزاری همایش های متعددی در این باره شده است.[۲] از حدود یک قرن پیش، محمد بن احمد اسکندرانی (۱۳۰۶ق) در تفسیر «کشف الأسرار النورانیه القرآنیه فیما یتعلق بالأجرام السماویه والأرضیه والحیوانات والنباتات والجواهر المعدنیه» از اعجاز علمی سخن گفت. این اقدام از سوی رشید رضا در (المنار ۱/۲۱۰ ـ ۲۱۳) و طنطاوی در جواهر القرآن که رویکردی بی سابقه به کشفیات علوم تجربی و تطبیق آن ها بر قرآن کریم داشتند ادامه یافت. (دو فصلنامه تخصصی قرآن و علم، شماره ۷، پاییز و زمستان ۱۳۸۹، مقاله چیستی و چالش های اعجاز علمی قرآن، رضایی اصفهانی، محمد علی، ص۱۳) حتی فردی مثل شیخ طنطاوی (۱۲۸۷ ـ ۱۳۵۸ق) یک دوره تفسیر ۲۵ جلدی مستقل در این موضوع نگاشت[۳] به گونه ای که در تفسیرش ذیل آیات علمی از جمله زیست شناسی و حیوان شناسی از شکل و تصاویر فراوانی استفاده برد. در ایران نیز از پیشگامان این رشته می توان از دکتر سید رضا پاک نژاد و حجه الاسلام دکتر عبدالکریم بی آزار شیرازی نام برد. دکتر پاک نژاد یکی از مهم ترین آثار را در زمینه علم و دین به نام «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» نگاشت (دهه ۴۰). این کتاب گرچه بیش تر در زمینه پزشکی است، اما به مناسبت هایی به زیست شناسی و زیست جانورانی مانند زنبور عسل پرداخته است (برگرفته از «رضایی اصفهانی، محمد علی، در آمدی بر تفسیر علمی قرآن/ ۲۸۱ تا ۲۸۶). دکتر بی آزار شیرازی نیز مجموعه قرآن و طبیعت را در دهه پنجاه و شصت پدید آورد که قسمت های مختلفی از آن به حیوانات و عجایب و شگفتی های آن اختصاص دارد. دو تفسیر گران سنگ معاصر، یعنی المیزان (طباطبایی، محمد حسین) و نمونه (زیر نظر مکارم شیرازی، ناصر) نیز توجه زیادی به مطالب علمی و در ضمن آن مطالب مربوط به حیوانات داشته اند که از گردآوری آن ها می توان کتاب مستقلی را به رشته تحریر در آورد.[۴] مؤسسه «اهل البیت الکونیه» با کمک چند تن از محققین و زیر نظر فاضل الصفار مجموعه ای یازده جلدی را پدید می آورند که جلد نهم آن به نام « اسرار عالم الحیوان، مؤسسه سحر، بیروت ۱۴۲۳ق، چاپ اول» به دنیای جانوران نظر دارد. از جمله آثار مهم دیگر می توان از کتب زیر نام برد: آیات الکون و اسرار الطبیعه فی القرآن الکریم، الشیخ عبدالله الغدیری، ۱۴۲۵ ق (دارالمحجه البیضاء، بیروت، چاپ اول)؛ الإشاره العلمیه فی القرآن الکریم بین الدراسه و التطبیق، کارم السید غنیم، ۱۴۱۵ق (دارالفکر العربی، قاهره، چاپ اول)؛ الإعجاز العلمی فی القرآن، لبیب بیضون، ۱۴۲۴ ق (مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، چاپ اول)؛ الله والعلم الحدیث، عبدالرزاق نوفل (مؤسسه دارالشعب، قاهره ـ مصر، بی تا)؛ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، محمد علی رضایی اصفهانی، ج۲، ۱۳۸۰ش (انتشارات کتاب مبین، قم، چاپ اول)؛ رحیق العلم و الإیمان، احمد فؤاد باشا، ۱۴۲۲ ق و ۲۰۰۲ م (دارالفکر العربی، قاهره، مصر، چاپ اول)؛ قرآن و طبیعت « پدیده های شگفت انگیز عالم آفرینش»، سعید حمیدی کلیجی، ۱۳۸۴ ش (حلم، قم)؛ قرآن و علوم طبیعی « راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز»، گروه نویسندگان به سرپرستی محسن عباس نژاد (مؤسسه انتشاراتی بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه، مشهد، زمستان ۱۳۸۴ ش، چاپ اول)؛ موسوعه الإعجاز العلمی فی القرآن الکریم و السنه المطهره، یوسف الحاج احمد، مکتبه ابن حجر، دمشق، ۱۴۲۸ ق؛ موسوعه الإعجاز العلمی فی القرآن و السنه، آیات الله فی الآفاق، محمد راتب النابلسی، دارالمکتبی، دمشق، ۱۴۲۵ ق، چاپ اول؛ وجوه الاعجاز فی آیات النحل لغویا ـ علمیا ـ طبیا، رضا فضیل بکر، دارالاعتصام، قاهره ـ مصر، بی تا. علاوه بر کتاب های نامبرده، مقالات مختلفی نیز در نشریات گوناگون در زمینه قرآن و زیست شناسی به چاپ رسیده است، حتی برخی نشریات به صورت مستقل به انعکاس مقالات علم و دین اختصاص یافته اند که از جمله دو فصلنامه «قرآن و علم» زیر نظر مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی و فصلنامه «الإعجاز العلمی» چاپ کشور عربستان (مکه مکرمه) را می توان نام برد. هم چنین شرکت های مختلفی نیز نرم افزارهایی را در این عرصه به بازار عرضه داشته اند. از جمله شرکت عربستانی «التراث» للبرمجیات مجموعه ای را ارایه داده است که دو حلقه آن با نام «القرآن و الحیوان» و «القرآن و الحشرات» به جانوران می پردازد. هم چنین شرکت مصری «مکه» للبرمجیات از شرکت های فعال در این زمینه است که تولیداتی را ارایه نموده است که برخی از آن ها عبارتند از: تسبیح المخلوقات/ دکتر احمد شوقی (رئیس هیأت اعجاز علمی در مصر) و «الأجنه والأرحام/ همان» که زیر مجموعه ای با نام «حیاه النحل» را هم در بر می گیرد. علاوه بر این، همایش هایی نیز هر ساله در کشورهای اسلامی برگزار می گردد که چند نمونه آن عبارتند از مؤتمر «التوجیه الإسلامی للعلوم» (ربیع الثانی ـ جمادی الأولی ۱۴۱۳ق) در مرکز «صالح کامل للإقتصاد الإسلامی بجامعه الأزهر» زیر نظر «جامعه الأزهر» و «رابطه الجامعات الإسلامیه». این همایش در سه محور قابل تقسیم است که یکی از عناوین آن در محور سوم «الحشرات فی القرآن الکریم والسنه النبویه والعلم الحدیث» توسط عبد الحکم عبد اللطیف الصعیدی ارائه گردید.[۵] یکی دیگر از همایش ها، همایش علم و دین (و زیر مجموعه آن، یعنی مباحث زیستی و حیاتی در قرآن) در دو سطح داخلی و بین المللی به همت دانشکده علوم پزشکی تهران، برگزار شد؛ اولین همایش بین المللی آن اردیبهشت ۱۳۸۵ در تهران، سالن اجلاس سران [کشورهای اسلامی] با حضور اساتید داخلی و خارجی برگزار گردید.[۶] در اسفند ماه همان سال نیز همایشی با نام «قرآن و علوم روز» به همت مرکز پژوهش های حوزه و دانشگاه ـ که مقر آن در مشهد مقدس است ـ در تهران، سالن همایش های صدا و سیما برگزار شد. در کشورهای اسلامی مراکزی تخصصی نیز در این رشته مشغول فعالیت هستند. علاوه بر مصر و دانشگاه الأزهر می توان از «هیأت الإعجاز العلمی فی القرآن و السنه (مکه المکرمه) نام برد. (کارم، السید غنیم، الإشاره العلمیه فی القرآن الکریم بین الدراسه و التطبیق/ ۵۴۳). و در ایران «مرکز پژوهش های حوزه و دانشگاه ـ مشهد» و «موسسه پژوهش های قرآنی المهدی زیر نظر مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی ـ قم» از مراکز فعال در این زمینه هستند که این مؤسسه در جدیدترین فعالیت های خود از سال ۱۳۸۹ میزبان سلسله نشست های هفتگی در این زمینه است. . مفهوم شناسی پرداخت های قرآن کریم به طبیعت که در راستای هدایت آفاقی انسان صورت گرفته (سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَفی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ) (فصلت/ ۵۳) «به زودى نشانه هاى خود را در اطراف (جهان) و در خودشان به آنان مى نمایانیم، تا این که براى آنان آشکار شود که او حق است» سه بخش اشاره، شگفتی و اعجاز علمی را پدید آورده است. اشاره: پدیده هایی طبیعی است که از آن ها نام می برد ولی به ظاهر، شگفت انگیزی یا اعجاز آمیز بودنشان را مطرح نکرده است، اما همین اشارات توجه بسیاری را به جهان طبیعت و آن موضوع جلب کرده و زمینه ساز پیشرفت علوم تجربی در جهان اسلام شده است؛ شگفتی: مطالب علمی ویژه ای که صدور آن ها از یک فرد درس ناخوانده در محیط جزیره العرب در صدر اسلام بسیار بعید بوده است؛ اعجاز علمی: مطالبی است که تا زمان نزول قرآن و حتی قرن ها بعد از آن کسی از این حقایق علمی با خبر نبوده و این اطلاعات نوعی راز گویی و اخبار از غیب به شمار می رود. که موجب تفاوت این قسمت با شگفتی ها می شود، چرا که در شگفتی مطلبی که ارایه شده است اگر چه اطلاعات دقیق و وسیع آورنده آن را حکایت می کند، اما این نظریه به صورت پراکنده و نادر مطرح بوده است (ر.ک: رضایی اصفهانی، تفسیر مهر، ۱/ ۹۹). اعجاز علمی به «آنچه تا کنون رخ داده» می پردازد اما این اعجاز با نگاه به «آینده» مولود دیگری پدید می آورد به نام «نظریه پردازی های علمی قرآن». این عنوان موضوعاتی را در بر می گیرد که فرا روی بشریت است و علوم فعلی به نتیجه قطعی ای درباره آن دسترسی پیدا نکرده است، اما متفکر دینی با مراجعه به قرآن می تواند نظر قرآن را به عنوان نوعی پیش گویی یا پیش بینی با دورنمای مثبتی که از آن وجود دارد ارایه دهد. این بخش پس از قطعی شدن در زمره «اعجاز» های تثبیت شده قرآن قرار می گیرد. (ر.ک: رضایی اصفهانی، تفسیر قرآن مهر۱/ ۹۴). . در این مقاله از چهار محور مطرح شده در دو گستره اعجاز و شگفتی سخن به میان آمد. اول. آب زمینه ساز حیات خداوند در آیه ۳۰ سوره مبارکه انبیاء می فرماید (وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کلُ شىَ ءٍ حَى)، «و هر چیز زنده اى را از آب قرار دادیم؟!» برخی مفسرین به قرینه آیه ۴۵ نور (وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ مِنْ ماءٍ)، «و خدا هر جنبنده اى را از آبى آفرید» «جعل» را به معنی «خلق» گرفته اند، (علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ۱۴/۲۷۹؛ مولف الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ۳/۱۱۳؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ۱۱/۲۸۴) گرچه این معنا می تواند یکی از کامل ترین معانی آیه باشد ولی تمام آن نیست و انحصار آن در معنای «خلق» صحیح به نظر نمی رسد. زیرا اولاً استدلال به آیه سوره نور تمام نیست، چون آب در آن آیه نکره است و می تواند تنویع را برساند که احتمالاً نظر به آبی خاص با ترکیبات ویژه دارد مانند نطفه، که نتیجه آن گوناگونی جانوران است، چه این که در ادامه نیز می فرماید (فَمِنْهُم مَن یَمْشِی عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَن یَمْشِی عَلَى رِجْلَیْنِ وَمِنْهُم مَن یَمْشِی عَلَى أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ)، «پس برخى از آنها کسانى هستند که بر شکم خود راه مى روند و برخى از آنها کسانى هستند که بر دو پاى خود راه مى روند و برخى از آنها کسانى هستند که بر چهار (پا) راه مى روند؛ خدا آنچه را بخواهد مى آفریند، [چرا] که خدا بر هر چیزى تواناست» اما در این جا معرفه است و «ال» آن می تواند عهد ذهنی بوده و اشاره به همین آب معهود باشد؛ در نتیجه با متفاوت شدن این دو، استدلال از یکی بر دیگری با مشکل مواجه می شود. ثانیاً در صورتی که فقط همین معنی اراده شده بود از همان ماده «خلق» استفاده می شد، اما با توجه به تأثیراتی که آب در کلیه مراحل حیات دارد به نظر می رسد این کلمه «جعل» می تواند معنای وسیع تری داشته، شروع حیات، بقاء حیات و تأمین بسیاری از شرایط حیات را هم در بر گیرد. برای روشن تر شدن زیبایی آیه و دریافت وسعت و گستره آن، به برخی از خصوصیات منحصر به فرد آب و نقش آن در حیات، اشاره می شود. . ۱ـ آب ماده اصلی بدن تمامی جانوران است، به طور مثال یک انسان ۷۰ کیلویی ۵۰ لیتر آب دارد و اگر ۲۰% آب بدن خود را از دست بدهد هرگز سلامتی خود را باز نخواهد یافت. (حمیدی کلیجی، سعید، قرآن و طبیعت «پدیده های شگفت انگیز عالم آفرینش»/ ۲۹) ۲ـ آب همه جا در خاک، هوا، زیرزمین و... وجود دارد و هم زمان به سه صورت مایع، جامد و گاز یافت می شود. (همان/ ۳۲) ۳ـ مایع بودن آب در دما و فشار معمولی بسیار حائز اهمیت است، زیرا وزن ملکولی آن ۱۸ است در حالی که آمونیاک با وزن ملکولی ۱۷ در ۳۳- هنوز به صورت بخار وجود دارد و سولفید هیدروژن با وزن ملکولی ۳۴ که در جدول تناوبی پهلوی آن قرار دارد در سرمای ۵۹- هنوز حالت بخار خود را حفظ می کند. اگر آب خواص پیش بینی شده در جدول تناوبی را داشت تغییرات جوی حاصل از آب به جای رحمت آسمانی به بلای آسمانی تبدیل می شد. (همان/ ۳۶) ۴ـ «ظرفیت گرمایی ویژه»[۷] آب. در بسیاری از فلزات این میزان حرارت در حدود ۳% کالری است، در مس و آهن به حدود ۱% کالری می رسد در حالی که برای آب در بالاترین حد یعنی یک کالری قرار دارد. این مطلب برای تعدیل و ثابت نگه داشتن درجه حرارت کره زمین بسیار مهم است. همان گونه که روشن است ۴/۳ کره زمین را آب تشکیل می دهد و در بسیاری از نقاط زمین نیز یافت می شود، به این ترتیب آب نقش مهمی در تعدیل درجه حرارت محیط زیست به عهده دارد. هنگامی که دمای کره زمین بالا می رود آب مقدار انرژی زیادی را به خود جذب می کند تا دمای آن یک درجه افزایش یابد و هنگامی که سرد می شود میزان انرژی زیادی را به محیط پس می دهد تا دمای آن یک درجه کاهش یابد. این مسأله در شبانه روز و هم چنین با جریان آب های قطبی و... در کل زمین باعث تنظیم و تعدیل دمای کره زمین می شود. (بیضون، لبیب، الإعجاز العلمی فی القرآن/ ۱۷۰ـ۱۷۱) ۵ ـ «گرمای نهان ذوب».[۸] این میزان برای فلزات چند کالری است در حالی که برای آب به ۸۰ کالری برای هرگرم یخ می رسد. دو قطب شمال و جنوب با در بر گرفتن میلیون ها تن یخ نقش تعیین کننده ای در حفظ حیات موجودات زنده ایفا می کنند. هنگامی که زمین با گرمای شدیدی مواجه شود آب شدن مقدار عظیمی از یخ ها، مقدار زیادی انرژی ـ به ازای هر گرم ۸۰ کالری ـ را می بلعد و از سوی دیگر هنگامی که با سرمای کشنده مواجه شود با برگشتن به حالت جامد، مقدار قابل توجهی انرژی را به فضا پس می دهند. ۶ـ «گرمای نهان تبخیر». هنگامی که میلیون ها تن آب از سطح اقیانوس ها بخار می شود و باد آن ها را در آسمان حرکت می دهد در حقیقت میلیون ها کیلوکالری انرژی را نیز به همراه آن ها به زمین های سرد زمستانی می برد. هر گرم آب، هنگام تبخیر ۵۴۰ کالری گرما به خود جذب می کند و هنگامی که به قطره های باران تبدیل می شود آن را در فضا منتشر می کند. ۷ـ «چگالی».[۹] از خصوصیات منحصر به فرد آب این است که بیشترین چگالی در سایر مایعات مربوط به نقطه انجماد را دارا است. چگالی آب در ۴+ درجه است، این مسأله باعث می شود آب کمتر از ۴+ درجه و یخ سبک تر بوده، بالا بیاید و آب نسبتاً گرم پایین رود که باعث زنده ماندن جانوران آبی می شود علاوه بر این که یخ روی آب عایقی می شود برای جلوگیری از نفوذ سرما به محیط پایین تر. (بیضون، لبیب، الإعجاز العلمی فی القرآن/ ۱۷۲ـ۱۷۴) ۸ ـ «شوری آب دریاها». هرچه شوری آب بیشتر باشد نقطه انجماد آن پایین تر می رود این مطلب تا ۲۲ـ درجه سانتی گراد صادق است. در نتیجه در سرمای زیر صفر درجه هنوز اقیانوس ها مایع هستند که علاوه بر مختل نشدن زندگی، به محیط دریا خاصیت ضدعفونی داده و از انتشار بیماری های گوناگون جلوگیری می کند. (بیضون، لبیب، الإعجاز العلمی فی القرآن/ ۱۷۵) ۹ـ مقادیر عظیمی از دی اکسید کربن محیط، در آب دریا حل می شود و با ایجاد اسید کربونیک توان حل کربنات کلسیم ساحل ـ که به خودی خود در آب خالص حل نمی شوند ـ را به دست می آورد. این مسأله بر اساس فرمول زیر، واکنش بازگشت پذیری را ایجاد می کند که همواره دی اکسید کربن محیط را در یک حالت تعادل نگه می دارد. این فرمول به شکل زیر است. (بیضون، لبیب، الاعجاز العلمی فی القرآن/ ۱۷۷) H2o + Co2→H2Co3 + Caco3 Ca(Co3H) ۱۰ـ رسیدن موادغذایی از ریشه به آوند و از آن به شاخه های گیاه و یا رسیدن آن از طریق خون به سلول ها و یا دفع سموم بدن به وسیله حل شدن در آب، مرهون قدرت فوق العاده حلّالیّت آب است. آب یکی از قوی ترین مایعاتی است که می تواند بسیاری از مواد را درون خود حل کند. (آیات الکون واسرار الطبیعه فی القرآن الکریم/ ۱۸۷) البته تا اینجا فقط نیمه راه است. نیم دیگر آن مربوط به PH آب است.PH سیّالات، بین صفر تا ۱۴ متغیر است و صفر بالاترین قدرت اسیدی و ۱۴ بالاترین قدرت بازی را دارد. آب با دارا بودن ۷ = PH از نظر بازی و اسیدی خنثی است و این بسیار مهم است، زیرا می تواند بدون این که با آن ها واکنش دهد ترکیبات بسیاری را درون خود حل کند. (بیضون، لبیب، الإعجاز العلمی فی القرآن/ ۱۷۶) اینک جا دارد بار دیگر و با نگاهی دیگر آیه شریفه را مرور کنیم؛ (وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کلُ شىَ ءٍ حَى)، «و هر چیز زنده اى را از آب قرار دادیم؟!». اشاره شد که این آیه می تواند نقطه آغازین حیات را هم در بر گیرد، این مطلب اگر چه صد در صد اثبات نشده است، اما شواهد و فرضیه های دانشمندان نیز بر محور این امر می چرخد که به صورت خلاصه به آن پرداخته می شود: ۱۱ـ «شروع حیات از آب». در مورد نقطه آغازین حیات در زمین دو نظر وجود دارد: الف) اولین ملکول های حیات از آسمان و به وسیله شهاب سنگ ها بر سطح سیاره ها باریده است؛[۱۰] ب) دریاها اولین گهواره حیات می باشند. گرچه نظر اول نیز با آیه ۳۰ سوره مبارکه انبیاء متناسب است، چرا که در صدر آن سخن از آسمان است (أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا من الماء...) «آیا کسانى که کفر ورزیدند اطلاع نیافتند که آسمان ها و زمین پیوسته بودند و آن دو را گشودیم و هر چیز زنده اى را از آب قرار دادیم؟!» به خصوص اگر گفته شود ملکول های زنده به وسیله قطعات یخ به زمین منتقل شده است، اما به نظر می رسد لزومی ندارد در آسمان دنبال نقطه شروع بگردیم، زیرا زمینی که برای زندگی انتخاب شده است (وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ)؛ (الرحمن/ ۱۰)، «و زمین را براى آفریدگان نهاد» می تواند خود شروع کننده حیات نیز باشد و منافاتی ندارد هم زمان در آسمان ها و در نقاط دیگر عالم، حیات در حال شکل گیری باشد،[۱۱] بنابر این در ادامه به تئوری دانشمندان مبنی بر شکل گیری حیات در دریاها می پردازیم: بر اساس تازه ترین نظریات شیمی، ملکول های بزرگ (ماکروملکول ها) مثل اسیدهای هسته ای، پروتئین ها و قندها، ممکن است از مواد غیر زنده ابتدایی به وجود آمده باشند. گر چه تشکیل این مواد در فضای اکسیدکننده (اکسیژن دار) امروزی و سازمان یابی آن ها به صورت موجودات زنده انجام نمی شود، تصور بر این است که فضای گذشته زمین احیا کننده (هیدروژن دار) بوده است. نبود اکسیژن باعث رسیدن مقادیر زیادی از پرتو فرا بنفش[۱۲] خورشید به سطح اقیانوس ها می شد. در اقیانوس ها مقدار زیادی گازهای متان و آمونیاک وجود داشت که از ترکیب گازهای کربن و نیتروژن و هیدروژن به وجود آمده بود. در سال ۱۹۵۲ با انجام نخستین تجربه آزمایشگاهی که در آن وضعیت اولیه زمین ایجاد شده بود، از ترکیب گازهای متان، آمونیاک، هیدروژن و بخار آب در وضعیت احیا، ملکول های آلی زیستی تشکیل شد. احتمال دارد کربوهیدرات ها اولین ملکول ها و بعد اسیدهای آمینه و اسیدهای هسته ای ساخته شده باشند. در آن زمان منبع های انرژی فعال ساز واکنش های شیمایی، برق، پرتو فرابنفش، خورشید و حرارت زیاد زمین بوده است. (زارع مایوان، حسن، زیست شناسی عمومی/ ۱۷۸ـ۱۸۰) با گذشت زمان، اتمسفر احیایی زمین به تدریج به فضای اکسید کننده تبدیل شد و شرایط در جهت کاهش به وجود آمدن موجودات زنده از غیر زنده دگرگون شد. (زارع مایوان، حسن، زیست شناسی عمومی/ ۱۸۲) در اواخر دهه ۱۹۸۰ آقای دکتر کورلیس (Corliss) فرضیه ای ارایه داد که حیات از چشمه های آب گرم اعماق اقیانوس ها شروع شده است. مطالعات اخیر نشان می دهد که در رسوبات متعلق به حداقل ۵/۳ میلیارد سال پیش، کف اقیانوس ها و چشمه های آب گرم، فسیل وجود داشته است که این احتمال را تقویت می کند. در چند سال پیش، بر اساس مطالعات دکتر توماس گولد (Thomass gould) سوئدی از اعماق درونی زمین، نمونه برداری هایی انجام شد و توانستند باکتری هایی را جداسازی کنند که به راحتی در دویست درجه سانتی گراد به طور غیر هوازی زندگی می کنند. وجود چنین موجوداتی در اعماق زمین، نه تنها نشان دهنده شروع حیات در وضعیت دشوار زمین نخستین است بلکه امکان وجود حیات در کرات دیگر را نیز نوید می دهد. (زارع مایوان، حسن، زیست شناسی عمومی/ ۱۸۰ـ۱۸۲) . دوم. تأثیر تغییرات جوی و جغرافیایی بر پراکندگی جانوران شرایط جوی و جغرافیایی همواره تأثیرات مستقیمی بر زندگی جانداران داشته است به گونه ای که حتی انقراض گونه هایی را معلول تغییرات آب و هوا می دانند. گرم شدن هوا، سرد شدن آن، خشک سالی، به راه افتادن سیلاب ها، همه و همه به ویژه اگر برای مدتی ادامه یابد می تواند تغییرات اساسی را بر محیط زیست و جانداران آن بر جای بگذارد. بر اساس آنچه از قرآن کریم فهمیده می شود یک سری تغییرات ـ پراکنده شدن گونه های مختلف جانوری بر روی زمین ـ بعد از نزول باران هایی رخ داده است و یک سری تغییرات بعد از پدید آمدن کوه ها. خداوند در آیه ۱۶۴ سوره مبارکه بقره می فرماید: (إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ ... وَما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَبَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّهٍ... لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ)، «قطعاً در آفرینش آسمان ها... و آبى که خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن، زمین را پس از مردنش زنده نموده و از هرگونه جنبده اى در آن پراکنده کرده... نشانه هایى هست، براى گروهى که خردورزى مى کنند»، آیا منظور اولین باران ها بوده است؟ یا اشاره به باران هایی دارد که در برهه ای از زمان و با ویژگی های خاصی به وقوع پیوسته اند؟ این آیه و سؤالات مربوط به آن می تواند موضوع تحقیق چندین ساله دانشمندان باشد، اما آن چه به اجمال در این جا می توان از آن سخن گفت این است که اولاً آیا این تغییرات سبب پیدایش گونه های مختلف شده اند و یا گونه های مختلف وجود داشته و پس از این تغییرات شرایط برای گسترش و فراوانی آن ها فراهم تر شده است؟ ثانیاً با ارایه نمونه های ملموسی که امروزه در جریان است و به وقوع می پیوندد فهم بهتری از آیه به تصویر کشیده می شود. الف) بررسی فرایند پراکندگی اگر فرض بر این است که نقاط خاصی از زمین آمادگی پروراندن حیات را داشته است نه همه جای آن، بنابراین باید حیواناتی در آن نقاط پدید آمده و سپس به قسمت های دیگر رفته باشند، علاوه بر این از ماده «بث: پراکندن، منتشر کردن»، (قاموس قرآن، ۱/۱۶۱ـ أصل البَثِّ: التفریق وإثاره الشی ء کبث الریح التراب . المفردات/ ۱۰۸) در آیه شریفه به ذهن متبادر می شود که جانداران اول مجتمع بوده اند و سپس پراکنده شده اند. حال با توجه به این که در برخی آیات این کلمه به صورت مضارع به کار رفته است که دلالت بر زمان حال و استمرار می کند، باید هم اکنون نیز این قانون، گسترش داشته و چرخش و پراکنده شدن موجودات ادامه داشته باشد. خداوند در آیه ۴ سوره مبارکه جاثیه می فرماید: (وَفی خَلْقِکُمْ وَما یَبُثُّ مِنْ دابَّهٍ آیاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ)، «و در آفرینش شما و آنچه از جنبندگان پراکنده مى کند، نشانه هایى است براى گروهى که یقین مى آورند». و اگر آن را با آیه ۸ سوره نحل (وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهَا وَزِینَهً وَیَخْلُقُ مَا لاَتَعْلَمُونَ)، «و در آفرینش شما و آنچه از جنبندگان پراکنده مى کند، نشانه هایى است براى گروهى که یقین مى آورند» ضمیمه کنیم ممکن است این نکته به دست آید که هنوز هم در زمین نقاطی وجود دارد که مخلوقات جدید در آن به وجود می آیند و در زمین پراکنده می شوند در حالی که ما از آن بی خبریم. مطلب دیگر این که وقتی جاهای مختلف کره زمین شرایط گوناگونی ـ از بیابان تا دریا و... ـ را دربر می گیرد، پراکندگی باید همراه با سازگاری درونی موجودات باشد، بنابر این آیا ابتدا تغییرات آب و هوایی به وقوع پیوسته و بعد موجودات تغییر ذائقه داده اند؟ (بر اساس نظریه تکامل) یا اول شرایط درونی آن ها متناسب با نوعی آب و هوا شده و آنگاه با تغییرات جوّی هر یک به سمت آب و هوای مورد علاقه خود رفته اند. آیه شریفه وقوع پراکندگی در خارج را پس از تغییرات آب و هوایی می داند، اما نسبت به این موضوع ساکت است. تغییرات زیست محیطی که با گرم شدن کره زمین در زمان حاضر رخ می دهد نظریه دوم را تأیید می کند، یعنی باید مبتنی بر علاقه درونی خود موجودات باشد، زیرا اگر موجودی از درون به آب و هوایی علاقه نداشته باشد به چه دلیل باید به سمت آن کشیده شود؟ از سوی دیگر اگر آن علاقه و نیاز به حدی شدید باشد که در ابتدا و قبل از پدید آمدن شرایط جدید یک وابستگی تام را ایجاد کند موجود زنده در همان شرایط قبلی خواهد مرد، پس آن چه از مجموع مطالب به دست می آید این است که در ابتدا نیاز یا علاقه ای ژنتیکی در برخی موجودات وجود داشته که آن ها را به سمت نوعی آب و هوا راغب کرده است، اما این مسأله به قدری قوی نبوده که امکان زیستن در نوعی آب و هوای دیگر را از آنان سلب کند، پس از آن و با پیش آمد شرایط جدید، از آن استقبال کرده و هر موجود به سمتی که به آن تمایل بیشتری داشته کشیده شده است سپس با گذشت زمان آن خصوصیت در او تقویت و شدت گرفته است. نکته دیگر؛ آیه این پراکندگی را پس از باران هایی می داند که تحولاتی را در پوشش گیاهی زمین به همراه داشته است، زیرا می فرماید: (فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا)، در نتیجه این گونه برداشت می شود که زمین یا آن قطعه از زمین، قبلاً بیابانی مرده بود، اما باران هایی بر آن بارید و با رویش گیاهان زنده شد و موجوداتی را به سمت خود کشاند. (اگر هم از قبل موجوداتی دو زیست یا بیابانی در آن زندگی می کرده اند باعث جدا سازی و رشد گونه هایی شده که با پوشش گیاهی و آب و هوای سرد و مرطوب سازگاری بیشتری دارند). قرآن در دو آیه به این تغییرات می پردازد، ابتدا می فرماید خدا باران هایی را نازل کرد و زمین را زنده کرد و جانوران را در آن پراکند (بقره/ ۱۶۴) و در آیه دیگر می فرماید «کوه ها را در زمین قرار داد، سپس جنبندگان را در آن گستراند» پس از آن فرمود: (وَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَریمٍ)، اگر «من» را در هر دو تبعیضیه بگیریم چنین به دست می آید که اولاً کوه ها به عنوان عاملی جغرافیایی نقش مستقلی در گسترش جانداران داشته اند و ثانیاً برخی حیوانات با پدید آمدن کوه ها گسترش یافته اند و برخی با نزول باران های ویژه. به هر حال، بعضی تغییرات محیطی تغییرات وسیعی را نیز در بافت زیستی آن به همراه داشته است. آیه ۱۶۴ بقره به یکی از آن موارد که شاید اولین یا از مهم ترین آن ها بوده اشاره گویایی دارد و آیه ۱۰ سوره مبارکه لقمان نیز به دیگری. جا دارد برای درک بهتر این تحولات، نمونه های ملموسی ارائه گردد، گرچه این نمونه ها مربوط به زمان حاضر و گرم شدن کره زمین است، اما تصویری که از مجموع آن به دست می آید کمک شایانی به درک این تحولات دارد. ب) نمونه هایی از تغییرات و جریانات زیستی گرم شدن زمین یکی از اثرگذارترین ِاین تغییرات آب و هوایی در حوزه علوم زیستی است که منجر به اخلال در زادآوری جانوران و مهاجرت آن ها می شود و انتقال بیماری ها را افزایش می دهد. به طور مثال در چند سال اخیر تلفات بیماری مالاریا افزایش پیدا کرده است، چون تک سلولیِ عامل این بیماری که در پشۀ مالاریا زندگی می کند، گرما دوست است و در هوای گرم رشد و تکثیر بیشتری دارد. گرم شدن کرۀ زمین گاه باعث تغییرات غریبی می شود که در انتها منجر به انقراض موجودات خواهد شد، مثلاً با گرم شدن هوا، جمعیت لاک پشت ها ممکن است به صورت تماماً ماده ظاهر شوند، چون جنسیت در تخم لاک پشت ها با دمای آب تعیین می شود. از سوی دیگر بالا آمدن آب دریاها، در نتیجۀ ذوب یخ های قطبی و از بین رفتن تخم و لانۀ لاک پشت ها در سواحل دریاها موجب انقراض آنها می شود. افزایش دمای آب بر جمعیت حیواناتی مانند وال ها، پنگوئن ها و کاکایی های پاسیاه نیز تاثیرگذار خواهد بود، چرا که تعداد موجوداتی مانند کریل ها که غذای اصلی این جانوران هستند، با افزایش دمای آب ها کاهش یافته است. اخبار جدید، آشکارا آثار مخرّب تغییرات آب و هوایی را بر روی گونه های مهاجر نیز نشان می دهد. به طور مثال به علت گسترش بیابان های آفریقا، پرندگان هنگام عبور از آن با یک پرواز طولانی مواجه می شوند و چون دست رسی به زیستگاه های متفاوت و منابع گوناگون در طول مهاجرت برای آن ها مقدور نیست، آسیب جدی متوجه آن ها است. تغییر در برخی از شاخص های مهاجرت چون زمان، مکان و طول سفر به اثبات رسیده است. گاه به سبب تغییرات آب و هوایی، افراد یک گونه مهاجرتِ دسته جمعی را ترک می کنند و یا به مکان هایی مهاجرت می کنند که تا پیش از آن به عنوان مکان های عبور اتفاقی ثبت شده بود. پس نباید تعجب کرد که ماهی های ساکن جنوب مانند «کولی» و «ساردین» هم اکنون در آب های شمالی یافت می شوند، زیرا ماهی ها نمی توانند دمای بدن خود را تنظیم کنند و توزیع و پراکنش آن ها وابسته به دماست و به همین سبب به این گونه مهاجرت ها تن می دهند. پرنده ای چون «زنبورخوار اروپایی» هم که قبلاً در آلمان کمیاب بود، اکنون به طور مداوم در این سرزمین زادآوری می کند. در انگلستان قوهایی که به شکل ۷ پرواز می کردند و نویدبخش زمستان بودند به دسته های دوتایی تقلیل یافته است. دلایل احتمالی آن گرم شدن هوای قاره و نبود بادهای شمال شرقی است که پیشتر، به مهاجرت آن ها کمک می کرد. تغییر الگوی بادها نیز مهاجرت را برای گنجشک سانان منطقۀ کارائیب به علت وجود طوفان های بسیار شدید بهاره مشکل کرده است. تعداد زیادی پروانه «مونارک» که هرساله در تعداد میلیونی از آمریکا و کانادا به سمت مکزیک مهاجرت می کردند با عبور از اقیانوس اطلس راه خود را به سمت انگلیس حدود ۵٠٠٠کیلومتر دورتر تغییر دادند. کاهش غذای وال ِاقیانوس اطلس شمالی، در نتیجۀ تغییرات شدید جریان های اقیانوسی، باعث ورود غیر منتظره آن به آب های کانادا شده است. در حالی که تغییرات آب و هوایی برای برخی گونه ها سودمند است، گونه های دیگر را با خطر انقراض مواجه می کند، به طور نمونه خرس قطبی با گرم شدن قطب، زیستگاه اصلی خود را از دست داده است و جایی برای مهاجرت ندارد. مطالعات نشان می دهد تعداد گونه هایی که باید با آب های سرد سازش پیدا کنند، به طور چشم گیری کاهش یافته است.[۱۳] . سوم. اعجاز علمی قرآن در بیان فرایند تولید شیر خداوند در آیه ۶۶ سوره نحل می فرماید: (وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَهً نُسْقِیکُم مِمَّا فِی بُطُونِهِ مِن بَیْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَّبَناً خَالِصاً سَائِغاً لِلشَّارِبِینَ)، «و قطعاً، در (وجود) دام ها، براى شما عبرتى است، از آنچه در شکم آنهاست؛ از میان غذاهاى هضم شده و خون، شیرى خالص به شما مى نوشانیم که براى نوشندگان گواراست» «فرث» به غذای هضم شده داخل شکمبه چارپایان گویند (فراهیدی، العین، ۸/ ۲۲۰) «دم» نیز به معنای خون است، اما همه می دانیم که شیر در محفظه ای به نام پستان به وجود می آید و هیچ ارتباط مستقیمی با شکمبه و روده ندارد، پس معنای «من بین فرث و دم» این نیست که «فرث» و «دم» جایی به هم آمیخته می شوند و شیر از بین آن ها بیرون کشیده می شود بلکه مواد شیر یک بار از بین «فرث» گرفته شده [و به خون منتقل می شوند] و بار دیگر از بین خون استخراج شده و شیر را تشکیل می دهند پس در حقیقت تقدیر آیه این چنین است «من بین فرث» و «من بین دم».[۱۴] «فرث» نقطه آغازین جذب غذا است و با توجه به مسیر طولانی که مواد غذایی باید طی کنند تا به پستان برسند یکی از دلایل اشاره به آن می تواند شباهت سازی باشد، یعنی همان مکانیزمی که در روده ها عمل می کند و مواد مفید را از بین غذاهای هضم شده جذب و وارد خون می کند این جا نیز همان مکانیزم وارد عمل شده[۱۵] و مواد شیر را از میان خون استخراج کرده، مستقیم و یا غیرمستقیم با اعمال تغییراتی وارد حبابچه های شیری می کند و شیر را تشکیل می دهد. به عبارت دیگر آیه در صدد بیان این مطلب است که ساخته شدن شیر به طریقه استخراج است نه تبدیل. جالب این که در قبل از این آیه هنگامی که از ساخته شدن شراب سخن می گوید لفظ «منه» را انتخاب می کند (وَ مِن ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَرًا وَ رِزْقًا حَسَنًا) «و از محصولات درختان خرما و انگورها، [شراب ] مستى بخش و روزى نیکو از آن مى گیرید» (نحل/ ۶۷) چرا که این خود خرما و انگور است که تبدیل به شراب می شود که نشان می دهد انتخاب لفظ «من بین» برای شیر تصادفی نیست. کلمه «خالصا» که در ادامه آن می آید تأیید دیگری است بر این مطلب، زیرا شیر محصولی است که پس از دو بار تصفیه به دست می آید؛ یک بار از میان «فرث» و بار دیگر از میان «دم». نگاهی کوتاه به فرایند تولید شیر این حقیقت را برای خوانندگان روشن تر می کند: بافت اسفنجی پستان گاو از میلیون ها ساختار حبابچه مانند به نام آلوئل تشکیل شده که مسئول تهیه شیر است و هر یک توسط مجرایی به مخزن جمع کننده شیر منتهی می گردد. این حبابچه ها توسط مویرگ های خونی احاطه شده اند که پیش سازه های شیر را در اختیار آن می گذارند. (ر.ک: هاردینگ، اف، شیر و کیفیت آن/ ۱۱ـ۱۳) سازه های شیر به وسیله خاصیت اسمز و نفوذ از طریق جدار یاخته ها وارد سلول های دیواره حبابچه می شود و پس از آن برخی عیناً و برخی دیگر با تغییراتی به درون حبابچه منتقل شده و شیر را تشکیل می دهند. (ر.ک: حکمتی، مجید، اصول تهیه شیر/ ۲۰ـ۲۲) شگفتی دیگری در (سائِغاً لِلشَّارِبینَ؛ شیرى خالص به شما مى نوشانیم که براى نوشندگان گواراست) است که نباید ساده از کنار آن گذشت. چه کسی می تواند حدس بزند در یک کلمه «سائغا: گوارا» یک حقیقت علمی نهفته باشد چرا که: «شیر فقط یک مخلوط فیزیکی نیست، ترکیبات آن ارتباط کامل با یک دیگر دارند، عوامل مختلف از دیدگاه های متفاوت، دلالت بر این می کند که موقعیت یا ترکیب شیمیایی و درجه اشباع شیر تعادلی را نشان می دهند که در صورت تغییر یکی از این عوامل وضع شیر نیز از لحاظ بو، طعم و شکل ظاهری فرق می کند». (اصول تهیه شیر/ ۲۷) به نظر می رسد این عبارات علمی تفسیر یک کلمه از قرآن کریم باشد که از آن تعبیر به سائغاً شده است. . چهارم. پرندگان و پرواز عجیب آنان آیات مربوط به پرواز پرندگان را شاید مهندسان هوا ـ فضا بهتر از هر کسی دیگری درک کنند نگاهی به علوم مربوط به پرواز و شروط لازم برای خلبانی، حساسیت و ظرافت این امر را بیش از پیش روشن می کند. برخی علومی که مستقیماً به پرواز مربوط است مانند آیرودینامیک، فیزیک دینامیک، فیزیک حرارت، فیزیک الکتریسته و مغناطیس، استاتیک، مقاومت مصالح، هوا شناسی و... . این جا است که خداوند در کنار سایر آیاتی که دلالت بر عظمت خود، پرندگان را مطرح می کند و انسان را به تفکر در آن دعوت می کند. در میان آیاتی که به پرندگان پرداخته، دو آیه (ملک/ ۱۹ و نحل/ ۷۹) به یک دیگر شبیه اند که پرواز را محور قرار داده اند. در این مجال از نوشتار فرازهای این دو آیه در کنار یک دیگر و به محوریت آیه ۱۹ سوره ملک بررسی می شود: یکی از نکات دقیق و ظریف این است که در سه قسمت از این دو آیه به واژه دیدن (أَوَلَمْ یَرَوْا) توجه شده است. در ابتدای دو آیه و انتهای یکی از آنها که صفت «بصیر» را برای خداوند انتخاب می کند، شگفتی آن در ارتباطی است که بین این خصوصیت و پرواز وجود دارد، چرا که بشر پرواز خود را مدیون نگاه به پرندگان است.[۱۶] اکنون نیز این روش از کارآمدترین روش های پژوهش در این زمینه است. چشم افرادی که برای خلبانی انتخاب می شوند باید ده دهم و بدون کور رنگی باشد.[۱۷] پرندگان نیز دید تلسکوپی بسیار قوی ای دارند و از مسافت بالا به خوبی سطح زمین را می بینند. (عبدالرزاق نوفل، الله والعلم الحدیث/ ۶۱) علاوه بر ساختار فیزیکی چشم، سرعت و دقت پردازش دریافت های بینایی توسط مغز نیز اهمیت شایانی دارد. اگر سرعت فرار آن ها در یک بیشه زار انبوه و هنگام شلیک شکارچی تصور شود، فوق العاده بودن آن بهتر نمایان می گردد. آیا پرنده ای را می یابید که در اثر برخورد با درخت یا یک دیگر به روی زمین افتاده باشد؟ در حالی که در شهرهای بزرگ مانند نیویورک می توان چنین حادثه ای را مشاهده کرد، جایی که در شب های پاییزی پرنده های زیادی به خاطر کوری موقت در اثر نورهای مصنوعی به برج ها برخورد کرده، کشته می شوند.[۱۸] یکی از سؤالات مهم درباره مهاجرت پرندگان، چگونگی مسیر یابی آنان است. راه یابی توسط الگوهای مغناطیسی زمین از جدیدترین نظریات در این رابطه است. آن چه در این جا مناسب بحث حاضر است این است که آن ها نه تنها امواج مغناطیسی زمین را درک می کنند بلکه آن را به شکل «الگوهای دیداری» می بینند.[۱۹] دقت در شکل ظاهری پرندگان «إِلَى الطَّیْر» نشان می دهد تمام وجود آن ها براى پرواز هماهنگ است. ساختمان دوکى شکل، پرهاى لیز، سبک و تو خالى که با گیرانداختن هوا باعث سبکی آن می شوند، استخوان هایی که در عین استحکام، سبک و عموماً تو خالی است و حتی در پرندگانی مثل عقاب در داخل استخوان ها کیسه های هوایی وجود دارد، سینه پهن که امکان سوار شدن بر امواج هوا را مى دهد، ساختمان مخصوص بال ها که نیمه انتهای آن نیروى بالابرنده ایجاد مى کند، نیمه خارجی آن پرنده را به سمت جلو هل می دهد. (احمد فؤاد، رحیق العلم والإیمان/ ۱۸۵) ساختمان دم که با قابلیت مانور، حرکت سریع به چپ و راست، گاه با گشودن آن باعث کاهش سرعت و حفظ تعادل در نشستن می شود و گاه به همراه بال ها در مقابل باد پهن می شود و هم چون باد بادکی اوج می گیرد و... . (مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ۱۱/۳۴۰؛ بی آزار شیرازی، عبدالکریم، قرآن و طبیعت، پدیده های شگفت انگیز عالم آفرینش/ ۱۲۲) همه از ظرافت هایی است که در خلقت پرندگان به کار رفته است. نباید فراموش کرد که پرنده موجودی است زنده و خصوصیات فیزیولوژیکی او نیز باید او را در این راه همراهی کند، زیرا اگر قرار باشد مشکلات ناشی از پرواز در ارتفاع، حیات او را به مخاطره اندازد، تناسب اندام ظاهری، سودی نخواهد بخشید، بنابراین او در دو بخش باید با پرواز هماهنگ باشد: ۱ـ ظاهری؛ ۲ـ سازگاری فیزیولوژیکی. برخی از این ویژگی ها عبارتنداز: میانگین فعالیت های حیاتی در بدن پرندگان میانگین بالایی است، به این معنا که نسبت به سایر حیوانات داری قدرت هضم غذای بیش تر، قلب بزرگتر و قوی تر و نبض سریع تر ند. درجه حرارت بدن آن ها بالاتر و دستگاه تنفسی مناسب تر برای نیازهای تنفسی، فشار و قند خون بالا و هماهنگى قدرت دید و سایر حواس نیز از دیگر ویژگی های آن ها است. (کارم، السید غنیم، الاشارات العلمیه فی القرآن الکریم.../ ۳۲۹؛ باشا، احمد فؤاد، رحیق العلم والإیمان/ ۱۸۴) بررسی فراز بعدی، لزوم این سازگاری ها را بهتر نشان می دهد. ارتفاعات بالا «فَوْقَهُمْ» چه در کوه نوردی و چه در پرواز مشکلات عدیده ای را به خصوص برای موجود زنده می تواند به وجود آورد. کمبود اکسیژن، کاهش فشار هوا، تغییرات دما، تغییرات چگالی هوا از این مواردند که می توانند منجر به برخی مشکلات زیستی شوند. مشکلاتی از قبیل علایم ملایم بیماری acute mountain sickness (بیماری که به علت قرار گرفتن در فضایی با فشار هوای کم بروز می کند)، بیماری کشنده High Altitude Pulmonary oedema (بیمای ورم ریوی بر اثر ارتفاع های زیاد) وHigh Altitude Cerebral (بیماری ورم مغزی بر اثر ارتفاع های زیاد).[۲۰] بالاترین ارتفاعی که برای پرندگان نوشته شده حدود ۷ ـ ۶ کیلومتر است (یوسف الحاج احمد، موسوعه الإعجاز العلمی فی القرآن والسنه، آیات الله فی الآفاق/ ۳۷۸؛ بی آزار شیرازی، عبدالکریم، قرآن و طبیعت، پدیده های شگفت انگیز عالم آفرینش/ ۱۲۳) گرچه عموم پرندگان کمتر از ۵ هزار پا اوج می گیرند (هر پا = ۴۸/۳۰ سانتی متر)[۲۱] این در حالی است که برای جلوگیری از این مشکلات صعود تدریجی به کوه نوردان سفارش می شود[۲۲] در حالی که پرندگان می توانند اوج و فرودهای آنی داشته باشند. آذرخش یکی دیگر از حوادثی است که هر جسم پرنده ای را تهدید می کند. شناختن اینکه کدام ابر خطرناک است و پرواز در چه ارتفاع و مسافتی برای پرندگان بی خطر و لازم است می بایست آنان را هواشناسان ورزیده ای کرده باشد. به عنوان مثال پرستوی دریایی فشار سنج درونی دارد که از فاصله چند صد کیلومتری هوای توفانی را تشخیص داده و راه مناسب را انتخاب می کند. (مستند شبکه قرآن، ساعت ۳۰: ۲۱، ۲۱/ ۲/ ۱۳۸۷) در آیه دیگر (نحل/ ۷۹) عبارت ذیل را بیان می فرماید که حاوی نکات قابل توجهی است: «مسخرات فی جو السماء»: «جو» به معنای هوا است (العین، ۶/ ۱۹۶؛ لسان العرب، ۱۴/ ۱۵۷؛ المفردات/ ۲۱۳) این فراز می تواند از دو زاویه حائز اهمیت باشد: ۱ـ تأثیر جو در نگه داری پرنده، زیرا پرنده با همین هوا است که پرواز می کند و اگر خلأ حاکم باشد قادر به پرواز نیست. علاوه بر آن جریانات هوایی که در طبقات فوقانی جو می وزد می تواند بالشتک خوبی برای سوار شدن پرنده بر روی آن باشد. (کارم، السید غنیم، الاشارات العلمیه فی القرآن الکریم .../ ۳۳۱). ۲ـ هماهنگی متقابل پرنده برای شناور ماندن در جو. از سوی دیگر خود این جو می تواند مشکل ساز باشد که پرنده باید توان دست و پنجه نرم کردن با آن را داشته باشد. تأثیرات جوی بر جِرم پرنده، مستقیماً علمی به نام آیرودینامیک را پدید آورده است و غیرمستقیم نیز با دو علم دیگر از چهار علم پایه پرواز، یعنی: «میکانیک پرواز» و «سازه های هوا فضایی» در ارتباط است.[۲۳] حرکت هوا، کم و زیاد شدن فشار آن، تند و کند شدن سرعت باد، جریانات پیچیده و گردآبی، برش باد و انفجار رو به پایین هوای سردِ چگال، عواملی است که جسم پرنده و خصوصیت آیرودینامیکی آن باید پاسخ مناسب را به تغییرات آن بدهد.[۲۴] ظرافت ادبی که در این فراز از آیه به کار رفته است قابل تأمّل می باشد (صَافَّاتٍ وَیَقْبِضْنَ)، چرا که «صف» به حالتی گفته می شود که پرنده بال های خود را باز نگه می دارد و پرواز می کند. «یقبضن» به حالت دیگر پرواز یعنی «بال زدن» اشاره دارد. (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۲۴/ ۳۴۴) «صافات» اسم فاعل یا صفت مشبهه است[۲۵] که ثبات را می رساند و با حالت صاف نگه داشتن بال ها تناسب دارد، زیرا حالت پرنده در آن هنگام ثابت و یکنواخت است، اما «یقبضن» به صورت فعل مضارع آمده که استمرار را می رساند و با بال زدن پرنده که یکی پس از دیگری اتفاق می افتد و استمرار دارد هم خوان است. (مَا یُمْسِکُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمنُ)؛ «که جز (خداى) گسترده مهر آنها را نگاه نمى دارد» این همه نعمت جلوه ای است از رحمت بی انتهای الهی که او (إِنَّهُ بِکُلِّ شَی ءٍ بَصِیرٌ)؛ «(چرا) که او به هر چیزى بیناست». . پنجم. زنبور عسل و شگفتی های آن در این بخش به بررسی آیات ۶۸ و ۶۹ سوره نحل و اعجازها و شگفتی های آن می پردازیم، این آیات دارای فرازهای ذیل می باشد. (وَ أَوْحى)؛ از بررسی کتاب های مختلف لغت[۲۶] این نتیجه به دست می آید که معنای وحی «فهماندن مخفیانه» است به هر روش که باشد (اشاره، الهام، کلام خفی...) و می توان به حسب مورد، مفاهیمی چون سرعت را نیز در آن دخیل دانست. بر اساس این معنا از وحی، معنای آیه این می شود که خداوند به گونه ای که از دیگران مخفی است به زنبور عسل فهماند که چگونه خانه بسازد و ... . اگر قرار باشد معنای «مخفیانه» ای که در واژه «وحی» نهفته است همیشگی باشد آن وقت باید از یافتن مکانیزمی که این امور را در زنبور سازماندهی می کند ناامید شد، اما اگر «وحی» را به سایر حیوانات تعمیم دهیم و زنبور عسل را به عنوان یک مثال در نظر بگیریم آن وقت می توان آن را به صفات ژنتیکی نهفته در DNA موجودات تفسیر کرد، اما ظهور عبارت (وَأَوْحَى رَبُّکَ...) نوعی تمایز همراه با برجستگی را ـ نسبت به سایر حیوانات ـ نشان می دهد. (رَبُّکَ)؛ چرا خداوند به جای «الله»، «رب» را انتخاب نمود؟ از میان اسمای حسنای الهی تناسب این اسم که به معنای پرورش دهنده و تربیت کننده است[۲۷] با مهندسی ای که در ساخت خانه زنبور عسل و یا تهیه عسل می آید روشن است، اما علاوه بر این، نکات دیگری وجود دارد که به آن ها پرداخته می شود. «رب» از اسماء فعلیه است که رابطه میان ربّ و مربوب را نشان می دهد. برای هر موجود درجه ای از درجات ربوبیت الهی تجلی پیدا می کند. گاهی ربوبیت عام «رب العالمین» است و گاه خاص «رب الناس». در بین انسان ها هم متقین تحت تربیت و ربوبیتی خاص از جانب خدا قرار دارند (أُولئِکَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِم) که بالاترین آن ویژه پیامبر اعظم(ص) است؛ (وَ أَنَّ إِلى رَبِّکَ الْمُنْتَهى ). شاید به جرأت بتوان گفت که این همان ربوبیّتی است که ثمره آن وحیی شد که در پرتو آن قرآنی فرود آمد که (شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُور) است، همان «رب» در حد ظرفیت طبیعت به کامل ترین وجه عمل نمود و وحیی فرستاد که در پرتو آن غذایی درست شود که موجب شفای جسم آدمیان است (فیهِ شِفاءٌ لِلنَّاس). شاید نوعی مقایسه معقول به محسوس در این آیات شکل گرفته باشد یعنی همان گونه که نتیجه وحی الهی در عالم طبیعت غذایی شیرین، گوارا و شفا بخش است در عالم جان نیز همین نتیجه را به همراه دارد. (إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذی)؛ کلمه «نحل» از نظر صرفی اسم جنس جمعی است که مثل «نخل» هم می تواند مذکر باشد و هم مونث (طباطبایی، محمدرضا، صرف ساده، ص ۲۴۸). این که قرآن کریم مفرد مونث را برای خطاب انتخاب کرد اگر معجزه نباشد از شگفتی های علمی قرآن است، زیرا تمام وظایف و فعالیت های کندو توسط جنس ماده انجام می شود و نرها فقط نقش بارور کردن ملکه را به عهده دارند آن هم از چندین نری که به وجود می آید یکی از آن ها کافی است، اما محوریت این اجتماع با ملکه می باشد و به خصوص اینکه کارگران که در این آیه جهت خانه سازی و تولید عسل مستقیماً مورد خطاب واقع شده اند از نظر جنسیت ماده، اما عقیم هستند، بنابراین گرچه ممکن است مردم اعصار گذشته، از ماده بودن ملکه به خاطر تخم گذاری آگاهی داشته باشند، اما بعید به نظر می رسد ماده بودن زنبوران کارگر روشن بوده باشد. (ر.ک: بکر، رضا فضیل، وجوه الآعجاز فی آیات النحل/ ۷۶). (مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ): یکی از فوائدی که لفظ «مِن» دارد این است که زنبور خانه های خود را هم در شکاف کوه ها و هم سوراخ درختان می سازد و هم آویزان به زیر صخره ها، در نتیجه واژه «من» شامل هر دو قسمت می شود، از این رو از واژه «فی» استفاده نکرد، چرا که «فی» قسمت دوم را در بر نمی گرفت. (همان/ ۸۱). ترتیبی که در آیه آمده این نکته را می رساند که زنبور عسل قبل از انسان آفریده شده است، زیرا خانه ای که او برای زنبور می سازد در آخر آمده است. (همان/ ۷۸) یافته های علمی نیز همین را می رساند.[۲۸] با فاصله افتادن «بیوت» بین کوه و دو نوع دیگر، شاید این نکته فهمیده شود که زنبورهای درختی را ممکن است بتوان اهلی کرد، اما زنبوران کوه را نمی توان. (چه این که تلاش برای اهلی کردن دو نوع زنبور بزرگ (کوهی) و کوتوله ناکام مانده و فقط نوع هندی و غربی آن در کندوها سکونت پیدا کرده اند و به همین دلیل عده ای برآنند تا این دو را تحت یک نوع بگنجانند). (همان/ ۷۷) (وَمِمَّا یَعْرِشُونَ)؛ این عبارت را معمولاً تفاسیر قدما به داربست ها و سقف های خانه هایی معنا کرده اند که انسان ها می سازند.[۲۹] این تفسیر هر چند درست است اما با گذشت زمان و تولید کندوهای عسل معنای کامل تری از آن رخ نشان می دهد. آیا اگر خداوند به زنبور دستور نداده بود که در کندوها سکونت کند انسان می توانست آن را به این راحتی در اختیار گیرد و کنترل کند؟ نگاهی به سایر حشرات و دو نوع دیگر زنبور که اهلی نمی شوند اهمیت این خطاب را روشن می کند. (ثُمَّ کُلی مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ، فَاسْلُکی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً)؛ منظور از «سبل ربک» و پیمودن راه های پروردگار چیست؟ نظرات مختلفی در این رابطه داده شده که مجال بررسی آن ها نیست، این نظرات عبارتند از: ۱ـ راه های خانه تا گل ها؛ ۲ـ گل ها تا خانه؛ ۳ـ هر دو؛ ۴ـ ... (ر.ک: حسینی شیرازی، سید محمد، تقریب القرآن إلی الأذهان، ۳/ ۲۳۶؛ تفسیرالمراغی، ۱۴/ ۱۰۵؛ ر.ک: المیزان، ۱۲/ ۲۹۳؛ اندلسی، ابو حیان محمد بن یوسف، بحر المحیط فی التفسیر، ۶/ ۵۶۰) اما آنچه به نظر نویسنده صحیح تر است این است که نباید تصور کرد راه های پروردگار الزاماً مسیرهایی در خارج باشد یا رونده آن متحرک باشد بلکه هر کاری که بر طبق رضایت خدا صورت گیرد راه او است که پیموده می شود و انجام دهنده آن، سالک این راه است هرچند ساکت یا ساکن باشد، بنابر این، این دستور چیز سومی در کنار دو دستور قبلی نیست بلکه سفارشی است از جانب خدا که دو دستور قبلی را در بر می گیرد و نکته ای که وجود دارد ارتباط ظریفی است که در این فراز و فراز آخر همین سوره می باشد آن جا که به پیامبرش(ص) می فرماید: (ادْعُ إِلى سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَه...)؛ با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما... . (نحل/۱۲۵) در این جا نیز خود خدا پس از دستوراتی، با (حکمت یا) موعظه ای حسن و با لحنی نرم و ملایم به زنبور می فرماید: «راه های پروردگارت را مطیعانه بپیما». (ذُلُلاً)؛ ذُلُلا یعنی نهایت اطاعت. زنبور نیز آن چنان سرا پا به این فرمان گوش می دهد که پاهای آویزان او در بازگشت به خانه نمادی است از تواضع و فروتنی در برابر دستور خدا. (یَخْرُجُ)؛ در این جا التفات از خطاب به غیبت صورت گرفته و دیگر زنبور مخاطب نیست. انعکاس این التفات را در جهان خارج و رفتار زنبور می توان مشاهده کرد. خوب است مقایسه شود با عبارت (وَمِمَّا یَعْرِشُون) جایی که خطاب به او می فرماید از بناهایی که انسان می سازد خانه بگیر، او نیز به راحتی چنین می کند. (مِنْ بُطُونِها)؛ در منطقه مکه نه گل و گیاهى وجود دارد و نه زنبور عسل، ولى قرآن با قاطعیت از درون شکم زنبور خبر می دهد و عسل را محصول درون بدن زنبور می داند نه فقط فضای دهانش و یا تغییراتی که پس از تخلیه در کندو در آن صورت گیرد و این را کسی نمی دانسته جز خالق او. اگر گفته شود منظور قرآن از شراب فقط عسل نیست بلکه همه مایعاتی است که از بدن زنبور ترشح می شود چه عسل و چه موم و چه زهر و... همان طور که علم امروز هم خواص درمانی سایر فرآورده های زنبوری را تأیید می کند، (به عنوان مثال ر.ک: مجموعه قرآن و طبیعت، قسمت دوم، زنبور عسل/ ۱۸) آنگاه جمع آوردن کلمه «بطون» اعجازی است فوق مطلب یاد شده و همان طور که قبلاً گفته شد به کارگیری ضمیر مفرد مؤنث در این جا نیز تأکیدی است بر اعجاز گذشته. (شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُه)؛این عبارت در عین کوتاهی حاوی اعجاز و شگفتی های گوناگونی است. اول مفرد و نکره آوردن شراب، که دلالت می کند مایع واحدی است که به صورت های گوناگون از قسمت های مختلف بدن او خارج می شود، گاه به شکل عسل، گاه موم، بره موم،[۳۰] ژله شاهانه، زهر و... . زنبور از همین شهد و گرده تغذیه می کند و آن را تبدیل به فرآورده های مختلف می کند، پس مایع واحدی است که با صورت های گوناگون از قسمت های مختلف بدن زنبور خارج می شود.[۳۱] نکته دیگر، احتمالات گوناگون ـ و درست ـ در عبارت (مُخْتَلِفٌ أَلْوانُه) است که عبارتند از: ۱ـ رنگ های عسل مختلف است؛ ۲ـ این اختلاف نسبت به ماده اولیه ای می باشد که زنبور خورده است، یعنی خارج می شود از او شرابی که رنگش ( یا حالتش) با ماده اولیه اش (شهد) مختلف است و فرق دارد. ۳ـ درون بدن زنبور شراب واحدی است، اما به صورت گوناگون و رنگارنگ از قسمت های مختلف بدنش خارج می شود که عبارت باشند از عسل، موم و... . ۴ـ مزه و بوی هر نوع عسل با دیگری متفاوت است. ۵ ـ ترکیبات هر نوع عسل با دیگری متفاوت است. (فیهِ شِفاءٌ لِلنَّاس)؛ حداقل چهار لایه شگفتی و اعجاز را می توان برای این فراز از بر شمرد؛ اولاً: از دیر باز عسل یا خود به تنهایی درمان بعضی بیماری ها بوده و یا در ترکیب بسیاری از داروهای گیاهی دخیل بوده است؛[۳۲] ثانیاً: گفته شد علاوه بر عسل از سایر فرآورده های زنبوری نیز استفاده های غذایی ـ دارویی می شود که کلمه (شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ) گویای آن بود؛ ثالثاً: از این که بعد از عبارت (مُخْتَلِفٌ أَلْوانُه) می فرماید: (فیهِ شِفاءٌ لِلنَّاس) می توان فهمید این اختلاف رنگ (یا حالت) در خاصیت درمانی عسل نقش داشته باشد. (ر.ک:بکر، رضا فضیل، همان/ ۱۷۱) و از این که مرجع این اختلاف رنگ، گیاهان گوناگون است کلید گنجینه ای را به دست می دهد که با پرورش زنبور بر روی گیاهان مختلف به صورت تخصصی عسل با خواص دارویی و بدون عوارض، تولید کنیم. (ر.ک: همان/ ۱۶۸)؛ رابعاً: قرآن نمی گوید عسل (یا آن مایع) شفا است بلکه می فرماید «در آن شفا است» وقتی گفته می شود در نفت همه چیز هست منظور این نیست که نفت به همین شکل عادی همه چیز را دارد بلکه با انجام فرایندهای شیمیایی مواد بسیاری را می توان از آن استخراج کرد. این نکته قرآنی نیز می تواند این چنین مورد استفاده قرار گیرد که عسل یا فرآورده های زنبوری می توانند مواد خامی باشند که داروهای شفا بخش زیادی را از آن به دست آورد. . نتیجه آیاتی که گذشت سرشار از اعجازها و شگفتی هایی است که گاه یک کلمه یا فراز کوتاه آن، از چند زاویه می تواند مجموعه ای از آنان را در برداشته باشد و حتی گاه، برخی نکات آن در ارتباط با یک دیگر خود را نشان می دهند. گستره اعجاز علمی قرآن را می توان در تنوع موضوعاتی که در قرآن منعکس شده است را یافت به عنوان نمونه: آن جا که خداوند از آب به عنوان عامل حیات نام برده و یا از پرواز پرندگان و... سخن به میان اورده است هر یک نمودی از جنبه های علمی را فرا روی بشر نهاده است که توانسته است پس از قرن ها به لایه هایی از این اعجاز و یا شگفتی علمی دست یابد. این همه تکثر مطالب علمی در لایه ها و بطن آیات که هدف اولیه اش هدایتگری است، چیزی جز هماهنگی کتاب تشریع و تکوین خداوند نمی باشد که کتاب تشریع ـ قرآن ـ ، قرن ها قبل و با زبانی ساده برای بشر برخی از کتاب تکوین ـ طبیعت ـ پرده برداشته است. .................................................................................................. منابع ۱٫قرآن کریم ۲٫بی آزار شیرازی، عبدالکریم، [مجموعه] قرآن و طبیعت، مؤسسه انتشارات بعثت، تهران، دهه ۶۰ ش. ۳٫قرشی، سید على اکبر، احسن الحدیث، بنیاد بعثت، تهران، ۱۳۷۷ ش ، چاپ سوم. ۴٫الإشاره العلمیه فی القرآن الکریم بین الدراسه و التطبیق، کارم السید غنیم، چاپ اول، دارالفکر العربی، قاهره، ۱۴۱۵ق. ۵٫حکمتی، مجید، اصول تهیه شیر، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۷۰ ش، چاپ اول. ۶٫بیضون، لبیب، الإعجاز العلمی فی القرآن، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ۱۴۲۴ ق، چاپ اول. ۷٫بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوارالتنزیل وأسرار التأویل، تحقیق: محمد عبد الرحمن المرعشلى، دار احیاء التراث العربى ، بیروت، ۱۴۱۸ ق، چاپ اول. ۸٫تاج بخش، حسن، چاپ چهارم، باکتری شناسی عمومی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، تابستان ۱۳۷۶ ش، چاپ چهارم. ۹٫اندلسی، ابوحیان محمد بن یوسف، البحر المحیط فى التفسیر، تحقیق: صدقی محمد جمیل، دار الفکر، بیروت،۱۴۲۰ ق . ۱۰٫ طوسی ، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: با مقدمه شیخ آغابزرگ تهرانى و تحقیق احمد قصیرعاملی، دار احیاء التراث العربى، بیروت ، بی تا. ۱۱٫ رضایی اصفهانی، محمد علی و جمعی از پژوهشگران، تفسیر قرآن مهر، پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، قم، ۱۳۸۷٫ ۱۲٫ المراغی، احمد بن مصطفى ، تفسیر المراغی، داراحیاء التراث العربى، بیروت، بی تا. ۱۳٫ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول. ۱۴٫ حسینی شیرازی، سیدمحمد، تقریب القرآن إلى الأذهان ، دارالعلوم، بیروت، ۱۴۲۴ق ، چاپ اول. ۱۵٫ طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، دار المعرفه، بیروت، ۱۴۱۲ ق ، چاپ اول. ۱۶٫ محمد بن احمد، قرطبى، الجامع لأحکام القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران ، ۱۳۶۴ ش ، چاپ اول. ۱۷٫ رضایی اصفهانی، محمد علی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، انتشارات اسوه، قم، ۱۳۷۵ش، چاپ اول. ۱۸٫ باشا، احمد فؤاد، رحیق العلم و الإیمان، دار الفکر العربی، قاهره، مصر، ۱۴۲۲ ق و ۲۰۰۲ م، چاپ اول. ۱۹٫ ابوالفتوح رازی، حسین بن على، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن، تحقیق: محمد جعفر یاحقى، محمد مهدى ناصح، بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى ، مشهد، ۱۴۰۸ ق . ۲۰٫ زارع مایوان، حسن، زیست شناسی عمومی، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها ( سمت )، تهران، پاییز ۱۳۸۱، چاپ پنجم. ۲۱٫ هاردینگ، اف، شیر و کیفیت آن، مترجم: گیتی کریم، ارمغان دیانی دردشتی، امیر حسین خلجی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، تابستان۱۳۸۰، چاپ اول. ۲۲٫ طباطبایی، محمد رضا، صرف ساده، انتشارات دارالعلم، قم، ۱۳۸۰ ق، چاپ پنجاه و یکم. ۲۳٫ فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، انتشارات هجرت، قم، ۱۴۱۰ ق ، چاپ دوم. ۲۴٫ قرشی، سید على اکبر، قاموس قرآن ، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۷۱ ش ، چاپ ششم. ۲۵٫ حمیدی کلیجی، سعید، قرآن و طبیعت «پدیده های شگفت انگیز عالم آفرینش»، حلم، قم، ۱۳۸۴ ش. ۲۶٫ زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، دار الکتاب العربی، بیروت، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم. ۲۷٫ قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، کنز الدقائق و بحر الغرائب، تحقیق: حسین درگاهی، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، ۱۳۶۸ ش ، چاپ اول. ۲۸٫ ابن منظور، محمد بن مکرم ، لسان العرب ، دار صادر، بیروت ، ۱۴۱۴ ق ، چاپ سوم. ۲۹٫ نوفل، عبد الرزاق، الله و العلم الحدیث، مؤسسه دارالشعب، قاهره ـ مصر، بی تا. ۳۰٫ طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: سید احمد حسینی، کتابفروشى مرتضوى ، تهران ، ۱۳۷۵ ش ، چاپ سوم. ۳۱٫ طبرسی، فضل بن حسن ، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، تحقیق: با مقدمه محمد جواد بلاغی، چاپ سوم، انتشارات ناصر خسرو، تهران ، ۱۳۷۲ ش . ۳۲٫ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن ، تحقیق: صفوان عدنان داودى ، دمشق، بیروت، ۱۴۱۲ ق ، چاپ اول. ۳۳٫ مصطفی، ابراهیم؛ الزیات، احمد حسن؛ عبدالقادر، حامد؛ النجار، محمدعلی؛ معجم الوسیط، تحقیق: ابراهیم انیس، عبد الحلیم منتصر، عطیه الصوالحی، محمد خلف الله احمد ـ دار الدعوه، ترکیه، بی تا. ۳۴٫ کاشانی، ملا فتح الله، منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، کتابفروشى محمد حسن علمى ، تهران، ۱۳۳۶ ش . ۳۵٫ الحاج احمد، یوسف، موسوعه الإعجاز العلمی فی القرآن الکریم و السنه المطهره، مکتبه ابن حجر، دمشق، ۱۴۲۸ ق. ۳۶٫ طباطبایی، سید محمد حسین ، المیزان فى تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه ى مدرسین حوزه علمیه قم ، قم، ۱۴۱۷ ق ، چاپ پنجم. ۳۷٫ فضیل بکر، رضا، وجوه الاعجاز فی آیات النحل لغویا ـ علمیا ـ طبیا، دار الاعتصام، قاهره ـ مصر، بی تا. . مجلات ۳۸٫ دو فصلنامه تخصصی قرآن و علم، مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی، سردبیر: دکتر محمد علی رضایی اصفهانی ۳۹٫ پایگاههای اینترنتی ۴۰٫[روزنامه]آفرینش: www.afarineshdaily.ir ۴۱٫ «اطلاع رسانی اثرات آلودگی نوری»: www.lightpollution.ir ۴۲٫ «تبیان» www.tebyan.net ۴۳٫ «چاشتگاه»: www.chashtgah.com ۴۴٫ «دانشنامه رشد»: www.daneshnameh.ir ۴۵٫ «ژیئوفیزیک دانشگاه تهران»: www.geophysics.ut.ac.ir ۴۶٫ «شبکه آموزش صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران»: www2.irib.ir/amouzesh ۴۷٫ «شبکه فیزیک هوپا»: www.hupaa.com ۴۸٫ [روزنامه] «قدس»: www.qudsdaily.com ۴۹٫ «کاربران هوا ـ فضا»: www.aerospaceusr.ir ۵۰٫ «گروه کوهنوردی آذربایجان»: www.gkazar.ir ۵۱٫ «همشهری آنلاین»: www.hamshahrionline.ir ۵۲٫ «ویکی پدیا»: www.fa.wikipedia.org . پی نوشت ها * . Dr.alinasiri@gmail.comاین آدرس ایمیل در مقابل هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن نیاز به فعال کردن جاوا اسکریپت دارید. * . naghdi110@yahoo.comاین آدرس ایمیل در مقابل هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن نیاز به فعال کردن جاوا اسکریپت دارید. [۱] آثار زیادی، واژه «اعجاز» را در معنایی عام تر و شامل آن چه ما شگفتی می نامیم به کار برده اند. به تفاوت این دو، در بخش مفهوم شناسی توجه شود. لیستی از این کتب به نام «منبع شناسی اعجاز علمی» در پایان جلد هفتم مجله تخصصی قرآن و علم به چاپ رسیده است و نیز منابعی که در پایان همین مقاله می آید راهنمای دیگری است که می تواند بر غنای معرفتی محققین در این عرصه بیفزاید. [۲] ر.ک: سایت «تبیان»، مقاله: تفسیر علمی قرآن در ترازو. www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/QuranicArticles/2007/11/27/54529.html [۳] او کتاب های دیگری هم دارد که برخی عناوین آن عبارتند از: جواهر العلوم فی عجائب الکون؛ بهجه العلوم فی الفلسفه العربیه وموازنتها بالعلوم العصریه. [۴] به عنوان مثال علامه طباطبایی ذیل آیه ۳۰ سوره انبیاء: (وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَیٍّ) می فرماید: «منظور این است که آب دخالت کاملی در وجود موجود زنده دارد... و در بحث های علمی جدید ارتباط حیات با آب واضح شده است». (ج ۴، ص ۲۷۹) [۵] «الإشاره العلمیه فی القرآن الکریم بین الدراسه والتطبیق». این کتاب یک فصل را از ص۴۴۳ تا ص۶۲۲ به عناوین بحث ها، قطعنامه ها، سفارشات همایش ها، پروژه ها و هیئت ها اختصاص داده است که منتخبی از آن آمد. [۶] از مقالات رسیده، خلاصه مقالات تقریباً ۲۱۳ مقاله برگزیده در کتابی با نام «چکیده مقالات نخستین همایش بین المللی گفتگوی علم و دین» چاپ شد که طبیعتاً به همین میزان نیز جلسات و میزگردهای تخصصی با صاحبان این مقالات برگزار شده است. [۷] «ظرفیت گرمایی ویژه»، مقدار حرارتی است که یک ماده می گیرد تا دمای یک گرم از آن یک درجه سانتی گراد افزایش یابد و واحد آن کالری بر سانتی گراد است. ‍[۸] «انرژی حرارتی» مقدار انرژی که یک گرم از جسم می گیرد تا [در نقطه ذوب ] در همان درجه از حالت جامد به حالت مایع در آید. [۹] «چگالی» مقدار جرم موجود در واحد حجم ماده است که آن را با علامت اختصاری ρ نشان می دهند که از رابطه ρ=m/V یا D=m/V به دست می آید. در این رابطه D یا ρ چگالی ماده،m جرم جسم و V حجم اشغال شده توسط آن ماده می باشد. [۱۰] سایت روزنامه «قدس»: www.qudsdaily.com/archive/1386/html/5/1386-05-24/page60.htm [۱۱] آیه ۲۹ شوری (وَمِنْ ءَایَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِن دَابَّهٍ ...) که یکی از مهم ترین آیات در مورد وجود موجودات زنده در آسمان است به گونه ای است که گسترش حیات را در هر دو به صورت مستقل بیان می کند، زیرا می فرماید: «و از آیات اوست آفرینش آسمان ها و زمین و آنچه از جنبندگان در آن ها منتشر نموده است...». ‍[۱۲] «پرتو فرا بنفش» یکی از عوامل موتان زا در موجودات زنده نیز می باشد. (رک: باکتری شناسی عمومی/ ۴۷۸) [۱۳] سایت «همشهری آنلاین»؛ www.hamshahrionline.ir/News/?id=30357 [۱۴] آن گونه که تفسیر «احسن الحدیث ۵/ ۴۶۷» انتخاب کرده است. از نظر نحوی شبیه همین ترکیب است سخن حضرت موسی که می فرماید: (... إِنِّی لا أَمْلِکُ إِلاَّ نَفْسی وَأَخی ....) (مائده/ ۲۵)، یعنی «واخی لایملک الا نفسه». [۱۵] جذب مواد در روده با پدیده های انتشار و اسمز و انتقال فعال صورت می گیرد. سایت «شبکه آموزش صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران»؛ www2.irib.ir/amouzesh/d/page_sh.asp?key=5&ov=311 [۱۶] ر.ک: سایت «www.newdesign.ir» به نقل از سایت «باشگاه طراحان ایران»؛ www.cafedexign.com/showthread.php?p=6337 [۱۷] ر.ک: نسخه الکترونیکی روزنامه آفرینش؛ www.afarineshdaily.ir/afarinesh/Article.aspx?AID=5084 [۱۸] ر.ک: سایت «اطلاع رسانی اثرات آلودگی نوری»؛ www.lightpollution.ir/content/view/2/1 [۱۹] سایت «شبکه فیزیک هوپا»؛ www.hupaa.com/page.php?id=3329 [۲۰] ر.ک: سایت «کاربران هوا ـ فضا»؛ www.aerospaceusr.ir/aeros/index.php?option=com_content&task=view&id=78&Itemid=52 [۲۱] سایت دانشنامه رشد؛ www.daneshnameh.roshd.ir [۲۲] ر.ک: سایت گروه کوهنوردی آذربایجان؛ www.gkazar.ir/?type=modules&module=Articles [۲۳] «آیرودینامیک» به مطالعه و بررسی جریان هوا، محاسبه نیروها و گشتاورهای ناشی از آن بر روی جسم پرنده می پردازد و مهندس هوا فضا با فراگیری این علم به تحلیل جریان های پیچیده در اطراف اجسام پرنده پرداخته و با به دست آوردن نیروهای آیرودینامیکی امکان بررسی پایداری و طراحی سازه را فراهم می کند. «مکانیک پرواز» به مطالعه و بررسی رفتار و حرکات جسم پرنده با استفاده از اطلاعات آیرودینامیکی، هندسی و وزنی می پردازد و در واقع علم مکانیک پرواز از «عملکرد» تشکیل می شود و «عملکرد» به بررسی برد، مسافت نشست و برخاست، مداومت پروازی در سرعت های مختلف و پایداری و کنترل وسایل پرنده می پردازد. «سازه های هوافضایی» نیز به مطالعه و بررسی سازه های هواپیما و دیگر وسایل پرنده می پردازد و هدف آن طراحی سازه هایی است که علاوه بر استحکام کافی در برابر بارهای آئرودینامیکی و سایر بارهای استاتیکی وارد بر وسایل پرنده، حداقل وزن ممکن را نیز داشته باشند. [علم دیگر«جلو برندگی» است که در هواپیما به وسیله موتور انجام می شود، اما در پرندگان به وسیله نیروی عضلات است] ر.ک: سایت «شبکه فیزیک هوپا»؛ www.hupaa.com/Data/P00234.php [۲۴] ر.ک: سایت «موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران»؛ www.geophysics.ut.ac.ir/JournalData/1385A/Tajbakhsh.pdf و: سایت «شبکه فیزیک هوپا»: www.hupaa.com/page.php?id=3188 [۲۵] اسم فاعل به معنای صفت مشبهه نیز به کار می رود مانند: خالق یا رازق که گرچه به صورت اسم فاعل است ولی همواره برای خدا وجود دارند. [۲۶] لسان العرب می گوید: وحی به معنای اشاره، کتابت، رسالت، الهام، کلام خفی و هر آن چه که به دیگری القاء کنی می باشد (۱۵/ ۳۷۹)، اما مفردات، سرعت را در معنای آن دخیل دانسته و می گوید: اصل وحی، اشاره سریع است و به خاطر همین که متضمن سرعت است گفته اند «أمرٌ وحیٌ» یعنی «سریعٌ» و هم چنین به کلامی که به صورت رمز و کنایه باشد نیز گفته می شود و گاهی هم به صوت، بدون این که از ترکیب کلمات ساخته شده باشد. به اشاره با اعضا و جوارح و یا کتابت، وحی گفته می شود و بر این وجوه حمل کرده اند سخن خداوند را در مورد حضرت زکریا که می فرماید: (فَأَوْحى إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَهً وَ عَشِیًّا) (مریم/ ۱۱) گفته شده به صورت رمز بوده و دیگری گفته به صورت اشاره بوده و همین طور گفته شده به وسیله نوشتن بوده است (ص ۸۵۸). نظر مصباح المنیر نیز شبیه لسان العرب است: «وحی به معنای اشاره، رسالت، کتابت، و هر آن چیزی است که به دیگری القاء کنی تا بفهمد». او وحی را به معنی سرعت نیز گرفته است («مصباح المنیر»، ذیل واژه وحی) برای اطلاع بیش تر ر.ک: معجم الوسیط؛ مجمع البیان؛ قاموس و... . [۲۷] «رب» در اصل تربیت است و آن ایجاد مراحل یک چیز است یکی پس از دیگری تا این که به حد تمام برسد. «المفردات...، ص۳۳۶»؛ «رب المشرقین ورب المغربین» یعنی مالک و مدبر آن دو و «رب» به آقا و مربی و نعمت دهنده و صاحب یک چیز نیز گفته می شود و هم چنین به کسی که یک شیء را به حد تمام می رساند. «مجمع البحرین، ۲/ ۶۳». [۲۸] ر.ک: سایت «همشهری آنلاین»؛ www.hamshahrionline.ir/News/?id=35921 [۲۹] ر.ک: «التبیان فی تفسیر القرآن»، ۶/ ۴۰۳؛ «روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن»، ۱۲/۶۲؛ «جامع البیان فی تفسیر القرآن»، ۱۴/۹۳٫ البته تفاسیر جدید (هرچند با کلمه «ظاهرا») کندوی ساخت بشر را مطرح می کنند. رک: «تفسیر أحسن الحدیث»، ج ۵، ص ۴۶۹؛ «المیزان فی تفسیرالقرآن»، ج ۱۲، ص۲۹۳٫ [۳۰] بره موم یا (Propolis) ماده ای شبیه موم بوده که حالت آن خمیری و چسبناک است با بویی مطبوع که رنگ آن از سبز تا قهوه ای تیره متغیر می باشد. رنگ و عطر آن در مناطق مختلف متفاوت بوده و خصوصیات آن بستگی به نوع گیاهان موجود در هر منطقه دارد. در هوای سرد، ترد و شکننده و در هوای گرم، نرم و چسبناک می شود. ر.ک: سایت «ماهنامه ترویجی سبزینه»، (شماره ۷)؛ www.sabzineh.org به نقل از سایت؛ «ویکی پدیا»: www.fa.wikipedia.org [۳۱] به عنوان مثال ر.ک: «بی آزار شیرازی، عبدالکریم، مجموعه قرآن و طبیعت، قسمت دوم : زنبور عسل»، ص ۱۸٫ [۳۲] «کنز الدقائق وبحرالغرائب»، ۷/۲۳۱؛ «منهج الصادقین...»، ۵/۲۰۳؛ «أنوار التنزیل وأسرار التأویل»، ۳/ ۲۳۳؛ «الکشاف...»، ۲/ ۶۱۹؛ «اندلسی، ابوحیان محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر»، ۶/ ۵۶۱٫ .......................................................................................................... نشریه : دو فصلنامه تخصصی قرآن و علم شماره نشریه۸

زلزله؛ بازخوانی حکمت بلایای طبیعی از نگاه قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم زلزله بازخوانی حکمت بلایای طبیعی از نگاه قرآن . یک پژوهشگر قرآنی به استناد آیاتی از قرآن معتقد است خداوند به واسطه بلایای طبیعی فرصتی برای رشدو ارتقای مؤمنین ایجاد می‏‌کندتا آن‌ها از عمقی که در آن فرو رفته‌اند،نجات یابند. . اشاره از چالش‌هایی که جامعه در برخورد با بلایای طبیعی با آن برخورد می‌کند، حکمت وقوع این حوادث است. عده‌ای از علما و اندیشمندان در تحلیل‌هایی که نسبت به چنین وقایعی ارائه می‌دهند، با استناد به برخی آیات و روایات، بلایای طبیعی را حاصل رواج گناهان کبیره در بین مردم می‌دانند. اما مسأله‌ای که در این بین این نظریه را به چالش می‌کشاند، عدم تبیین و تفسیر مناسب از آیات قرآن و روایات اهل‌بیت(ع)‌ است، به این معنا که برخی از آیاتی که اشاره مستقیمی به موضوع بلایای طبیعی دارد، نادیده انگاشته می‌شود و یا آیات متناظر با بحث بلایای طبیعی مورد مطالعه دقیق قرار نمی‌گیرد. این نوع تحلیل، جامعه به خصوص مردم زلزله‌زده را با چالش‌های اعتقادی مواجه می‌کند. *** با  علیرضا شریف، پژوهشگر قرآنی و دکترای تخصصی الهیات گرایش علوم قرآن و حدیث در این باره به گفت‌وگو نشستیم. علیرضا شریف معتقد است که عدم تبیین مناسب حکمت وقوع بلایای طبیعی و طرح مباحث انحرافی به جای اینکه مرهمی بر دل‌ داغدار و مصیبت‌زده بازماندگان باشد، باعث افزایش آلام و دردهای آن‌ها شده و می‌شود؛ از این رو بعضا تصور آن‌ها نیز  نسبت به رحیمیت و رحمانیت خدا به چالش کشیده می‌شود! . . وی معتقد است:بر اساس آیات قرآن بلایای طبیعی مطابق با قاعده رحیمیت و رحمانیت خداست؛ زیرا خداوند با ابتلای مؤمنین به انواع بلایا قصد دارد آن‌ها را از خواب غفلت بیدار کند و به سوی خود فراخواند. از این رو میزان توجه مردم در بلایای طبیعی و غیر طبیعی به خداوند متعال یکی از رحمت‌های خاص خداوند بر مؤمنان است. اما همین امر برای کافران عذاب و نقمت است. شریف می‌گوید: خداوند در سوره بقره بلایای طبیعی را آزمونی برای صبر مؤمنین تلقی می‌کند و می‌فرماید: «و قطعاً شما را به چیزى از [قبیلِ‏] ترس و گرسنگى، و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مبتلا می‌کنیم و به صبرکنندگان بشارت بده؛وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ‏ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین‏». مشروح گفت‌وگو را در ادامه بخوانید * یکی از موضوعاتی که خداوند در قرآن مطرح فرموده است، نسبت رویدادهای طبیعی و معنوی به اراده خداست. این موضوع چگونه با رحمانیت و رحمیت خداوند سازگار است؟ این رویکرد توحیدی را قرآن هم تأکید دارد. خداوند در بخشی از آیه ۵۹ سوره انعام می‏‌فرماید: «ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاَّ یعْلَمُها وَ لا حَبَّهٍ فی‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ مُبینٍ» یعنی جز با اذن و اراده خداوند حتی برگی از درخت نمی‏‌افتد. هیچ دانه‌اى در تاریکی‌هاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در علم خداوندی ثبت و تحت اراده او ایجاد شده و متحول می‌شود؛ یعنی فاعل همه اینها خداست.» این نوع نگاه به وفور در احادیث اشاره شده است. به عنوان نمونه شاید جاری شدن خون از پای بر اساس یک حادثه یک اشتباه فردی و ... محسوب شود، اما از نگاه خوبان بشریت یک حکمتی نهفته باشد. به عنوان نمونه  در روایات مشهوری داریم «هنگامی که حضرت آدم(ع) به زمین فرود آمد حوا را ندید، دنبال او می گشت تا کربلا گذر کرد، بدون سبب دلتنگ شد و چون به محل شهادت حسین علیه‌السلام رسید پایش لغزید و بر زمین افتاد و خون از پایش جاری شد. سربه آسمان بلند کرد و عرض کرد: خداوندا آیا گناهی از من صادر شد که مرا به آن عذاب فرمودی؟ من همه زمین را گشتم و مثل این زمین به من بدی نرسید. خداوندا به او وحی کرد ای آدم گناه نکردی ولی فرزندت حسین علیه‌السلام در این مکان از روی ستم کشته می‌شود؛ خون تو به موافقت خون او جاری شد.» این روایت گویای این است که حتی خداوند در رویدادهای طبیعی درس‌ها و حکمت‌هایی قرار داده است؛ ضمن اینکه اشاره به این دارد که مصائب همه جا الزاماً به دلیل گناهان فردی و اجتماعی نیست. خداوند برای ابتلای مردم صحنه درد ایجاد می‌کند درباره بلایا باید گفت هرروز بلاهایی اطراف انسان وجود دارد. در روایت تفسیری آمده است که از چپ و راست و بالا و پایین و پشت و جلو بلاها و حوادث انسان را احاطه کرده‌‏اند، اما خداوند به واسطه کارگزاران خود مانع از اصابت آنها به انسان می‌‏شود و جایی که صلاح بداند و اراده بفرماید لحظه‌‏ای محافظت این فرشتگان برداشته می‌‏شود و فرد با یک صحنه دردناک مبتلا می‌شود. این ابتلا برای او خیر است و باعث دوری از غفلت و توجه بیشتر به خداوند متعال می‌شود. یا ممکن است اهل شهر و دیاری اجل‌شان فرا رسیده باشد و خداوند با یک ماجرایی مثل زلزله و سیل و ... فوت برای آن‌ها قرار می‌دهد. در واقع خداوند به همگان قول نداده که با مرگ طبیعی از دنیا بروند بلکه بنا بر حکمتش، عده‌ای با حوادث خاص وارد برزخ می‌شوند. با این یک جمله بسیاری از شبهاتی که از قبل در باب عدالت خداوند مطرح بود، پاسخ داده می‌شود. . . ابتلای مؤمنین آزمون صبر و استقامت  *اینکه در حوادث و بلایای طبیعی با وجود دردها و سختی‌ها توجه انسان معطوف به خداوند می‌شود، از جهت عقلی و تجربی قابل قبول است؛ آیاتی در این باره است؟ آیه‌ای مشهور داریم که روی اعلامیه‌های ترحیم می‌نویسیم، اما معمولاً به معرفت آن نمی‌پردازیم. خداوند در سوره بقره آیات ۱۵۵ و ۱۵۶ می‏‌فرماید: و قطعاً شما را به چیزى از [قبیلِ‏] ترس و گرسنگى، و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‌‏آزماییم و به صبرکنندگان بشارت بده؛ وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ‏ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین‏» بلافاصله در آیه بعد می‌فرماید وقتی به حوادثی مبتلا شدید، حواستان باشد که «الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَهٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏؛ کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد، مى‌گویند: «ما از آنِ خدا هستیم، و به سوى او باز مى‌گردیم». یکی از نعمت‌های بزرگ خداوند این تذکر به انسان مؤمن، جهت فکری و اعتقادی می‏‌دهد. این نکته را که مؤمن در فشار انواع ابتلائات، متوجه خدا و سیر إلی الله باشد را باید نعمت بزرگی دانست.  شما در همین زلزله جزئیِ تهران اگر دقت کنید، شهادت می‌دهید مردم توجه‌شان به خداوند زیاد شد و به استغاثه و توسل قلبی یا عملی پرداختند. از سوی دیگر باید گفت اینکه ماجرایی باشد و در آن صحنه انسان به سوی خداوند سوق داده شود، نمی‌توان عنوان عذاب گذاشت؛ خداوند در قرآن به ما نوع نگاه دیگری آموخته است. البته برای کفار و مشرکین مایه عذاب و نقمت است که آیاتی در این باره وجود دارد. به عنوان نمونه وقتی خداوند در سوره دخان از برخی عذاب‌های آخرالزمانی صحبت می‌کند، می‌فرماید: «إِنَّا کاشِفُوا الْعَذابِ قَلیلاً إِنَّکُمْ عائِدُونَ؛ ما مدت کمی عذاب را ازشما برمی‌داریم، اما شما به کفر خود باز میگردید». همچنین بلایای طبیعی که برای اقوامی مثل قوم نوح و لوط و ... ارسال شد،‌ برای عذاب آن‌ها بود. این نکته را که مؤمن در فشار انواع ابتلائات، متوجه خدا و سیر إلی الله باشد را باید نعمت بزرگی دانست.  شما در همین زلزله جزئیِ تهران اگر دقت کنید، شهادت می‌دهید مردم توجهشان به خداوند زیاد شد و به استغاثه و توسل قلبی یا عملی پرداختند. از سوی دیگر باید گفت اینکه ماجرایی باشد و در آن صحنه انسان به سوی خداوند سوق داده شود، نمی‌توان عنوان عذاب گذاشت * بنابراین حکمت ابتلائات سرکشی ما انسان‌هاست و در واقع خداوند قصد دارد با صحنه‌هایی مثل زلزله، سیل و ... ما را متوجه خود کند تا از غفلت رهایی پیدا کنیم. درسته؟ انسان هنگام احساس بی‌نیازی به خداوند شروع به سرکشی می‏‌کند. اینجاست که خدای مهربانی که خیرخواه بنده خویش است، برایش صحنه ابتلاء را رقم می‌‏زند.  انسان مؤمنی که در کوره این حوادث قرار گرفته و ناتوانی خود را دیده و متوجه ضعف شدید خود و نیاز به خداوند شده است، پس از ابتلا، احساس نیاز به خدا می‌کند و این احساس او منجر به اتصال و اتکا به خداوند خواهد شد.\ احساس نیاز به خدا  در حوادث طبیعی انسان هنگام احساس بی‌نیازی به خداوند شروع به سرکشی می‏‌کند. اینجاست که خدای مهربانی که خیرخواه بنده خویش است، برایش صحنه ابتلاء را رقم می‌‏زند.  انسان مؤمنی که در کوره این حوادث قرار گرفته و ناتوانی خود را دیده و متوجه ضعف شدید خود و نیاز به خداوند شده است، پس از ابتلا، احساس نیاز به خدا می‌کند و این احساس او منجر به اتصال و اتکا به خداوند خواهد شد. حال با این نوع نگاه باید پرسید آیا ابتلائاتی که انسان را به سمت خدا سوق می‏‌دهند، باید عذاب تلقی شوند یا نعمت؟ انقطاع از غیر خدا حکمت بلاهای طبیعی در تفسیر البرهان ذیل آیه۵۳ سوره نحل حدیثی از امام صادق(ع)  نقل شده که خلاصه‌اش این است: «شخصی از امام صادق(ع) دلیل وجود خدا را پرسید و امام در پاسخ به او فرمود ای بنده خدا، آیا هرگز سوار بر کشتی شده‌ای ؟ گفت بله. فرمود: هرگز کشتی تو در آنجایی که هیچ کشتی دیگری برای نجات تو نبوده و قدرت بر شناگری نداشته‌ای، شکسته است؟ گفت بله. فرمود: در آن حالت آیا قلب تو به این امر تعلق گرفت که موجودی هست که می‌تواند تو را از آن مهلکه نجات دهد؟ گفت بله. امام صادق علیه‌السلام فرمود: او خداوندی است که قادر بر نجات است در آنجا که هیچ نجات دهنده و فریادرسی نیست.» یک نوع دیگر این احساس را خداوند در آیه ۶۵ سوره عنکبوت می‏‌فرماید: «فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ؛  یعنی و هنگامى که بر کشتى سوار مى‌شوند، خدا را خالصانه مى‌خوانند، چون از همه چیز قطع امید کرده و به قادر مطلق احساس نیاز می‌‏کنند. پس نزدیک‌ترین حالت به خدا زمانی است که از همه قطع امید کردیم و فقط و فقط به خدا نظر داریم. نزدیک‌ترین حالت به خداوند  یک نوع دیگر این احساس را خداوند در آیه‌ای دیگر بیان می فرماید. در آیه ۶۵ سوره عنکبوت می‌‏فرماید: «فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ؛ یعنی هنگامى که بر کشتى سوار مى‌شوند، خدا را خالصانه مى‌خوانند، چون از همه چیز قطع امید کرده و به قادر مطلق احساس نیاز می‏‌کنند» پس نزدیک‌ترین حالت به خدا زمانی است که از همه قطع امید کردیم و فقط و فقط به خدا نظر داریم. دوستانی که تجربه عملیات‌ها را در جنگ تحمیلی داشته‌‏اند خاطرشان است شرایطی پیش می‌‏آمد که همه چیز به ظاهر به ضرر رزمندگان و به نفع دشمن بود. همه با تمام وجود شکست و نابودی را حس می‏‌کردند. در چنین شرایط خطرناکی عده‌‏ای مشغول توسل و مناجات می‏‌شدند. ناگهان همه چیز تغییر می‏‌کرد و در حالی که تا قبل از آن، همه چیز به نفع جبهه دشمن بود، به طور معجزه‌‏گونه‌‏ای شاهد امداد غیبی و پیروزی رزمندگان بودیم. اینها از ثمرات انقطاع از ما سوی الله و اتکا و اتصال خالصانه به خداوند است. در لحظه زلزله انسان در کمال عجز و نا امید از هرکس و هر چیز، فقط خدا را صدا می‌‏زند و شاید بتوان گفت این خالصانه‌ترین فریادی است که انسان دارد. فریادی برخواسته از انقطاع از ماسوی الله، حتی اگر بگوییم از سر ناچاری است باز هم با ارزش است. حکمت بلایای طبیعی ابتلا و رشد مؤمنین است * آیا آیاتی داریم که خداوند وقایع طبیعی مثل سیل و زلزله را مایه ابتلا و نعمت معرفی کند؟ به دنبال اصطلاح زلزله و سیل و ... در آیات نباشید بلکه باید به مفهوم ابتلا توجه کنید. خداوند در آیات قرآن ماجراهایی را تعریف می‌کند که مؤمنین دچار ابتلائات و جالش‌های درونی سخت شده‌اند. یکی از این ابتلائات، زلزله است. دیگری می‌تواند سیل باشد. نوع دیگر می‌تواند فوت یکی از بستگان یا نزدیکان باشد. نوع دیگر ممکن است حوادث اجتماعی سهمگین باشد. خداوند در هر موضوعی درس‌هایی قرار می‌دهد. اینکه چرا در زمان وقوع ابتلا باید نعمت خدا را به یاد آورد، دو جنبه مهم دارد. قبل از اینکه به این دو جنبه اشاره کنیم، به آیاتی که نشان از ابتلای مؤمنین در حوادث سخت و دردناک را دارد، اشاره می‌کنیم: حال به دو جنبه مهم از علت اینکه چرا در زمان وقوع ابتلا باید نعمت خدا را به یاد آورد، اشاره می‌کنیم:  اولاً بایدبه این علت باشد که فرد مؤمن به خودش دائم تذکر بدهد که بدان و حواست باشد، این ابتلا از جانب خداست همان خدای مهربانی که روزی چند بار در نمازها او را به عنوان رحمان و رحیم توصیف می‏‌کنیم، همان خدایی که در روایات آمده از مادر مهربان‌تر است، گاهی اوقات  اراده کرده که مؤمن را کمی تکان بدهد و مؤمنی که به دلایل مختلف دچار غفلت شده از خواب غفلت بیدار کند. دوم اینکه خود این بلا و ابتلا هم نعمت است. در قالب یک مثال توضیح این موضوع را عرض کنم. فرض کنید در یک هتل عده‏‌ای مشغول استراحتند و خواب هستند. ناگهان صدای زنگ اخطار و اعلام حریق بلند می‌شود. کسانی که خواب بودند با ناراحتی و اکراه بیدار شده و شروع به بد و بیراه گفتن می‏‌کنند. آنها این سر و صدا ها رو مزاحم می‏‌دانند و برای خودشان عذاب و مانع استراحت و آرامش تلقی می‏‌کنند. در حالی که وقتی متوجه خطر شوند، از این زنگ هشدار دهنده که باعث بیدار شدنشان و نجات از یک خطر و حادثه بسیار بزرگ‌‏تر شده به عنوان  نعمتی بزرگ سخن خواهند گفت. . . خداوند به مردم فریاد هشدار سر می‌دهد پس خود این بلا که الان در حقیقت هشداری است برای مؤمنین، نعمت است، زیرا باعث بیداری افراد می‏‌شود تا از خطری بسیار بزرگ‏‌تر جان سالم به در ببرند. این بلاها یا همان زنگ خطر، هشداری از بلایی یا عذابی عظیم‌تر است. خداوند مؤمنین را صدا می‏‌زند اما اگر این صدا شنیده نشود، خداوند صدایش را بلندتر می‏‌کند. آن قدر ادامه می‏‏‌دهد تا صدایش شنیده شود. زلزله‌ نشانی از زلزله‌ها و حوادث سخت آخرالزمان و قیامت از وجهی دیگر برخی حوادث طبیعی آیه و نشانه‌ای از امر بزرگ‌تر در آینده است و خداوند توجه ما را به آن آیات عظیم توجه می‌دهند. مثل زلزله‌هایی که در آخرالزمان و یا هول و هراس‌هایی که در قیامت رخ می‌دهد. مثلاً خشکسالی، بیماری، حریق، سیل از این دست بلایا هستند. در کتب متعددی هم تحت عنوان «ملاحم و فِتَن» به آن پرداخته شده است. در آن صحنه‌ها همگان شاهد حضور صد در صدی خداوند در امورات عالم و آدم می‌شوند. خداوند در آیه اول سوره زلزله می‌فرماید: «إِذا زُلْزِلَتِ‏ الْأَرْضُ زِلْزالَها؛ آنگاه که زمین به لرزش [شدید] خود لرزانیده شود». در این آیه بر اساس روایات خبر از زلزله‌هایی سهمگین در مقطعی از زمان می‌دهد. در آیات بعد می‌فرماید: «آن روز، مردم [به حال‏] پراکنده برآیند تا [نتیجه‏] کارهایشان به آنان نشان داده شود.» بنابراین این زلزله‌ها باید آیه و نشانی برای مردم باشد تا دچار غفلت نشوند و مؤمنین برای آمادگی و رویایی با این صحنه‌ها باید عبد بودن را تمرین کنند؛ عبد بودن هم یعنی خود را همراستا با برنامه‌های خداوند کنیم؛ به عنوان نمونه انقلاب اسلامی یک برنامه الهی است که ما باید خود را با اهداف آن  که مهم‌ترین آن مقدمه‌سازی امر ظهور بود، همراستا می‌کردیم؛ حال که اینچنین نکردیم و از این فضا دور شدیم، ابتلائاتی عارض جامعه اسلامی‌مان شد. انقلاب اسلامی یک برنامه الهی است که مردم و مسئولان باید خود را با اهداف آن  که مهم‌ترین آن مقدمه‌سازی امر ظهور بود، همراستا می‌کردند؛ حال که اینچنین نکردند و از این فضا دور شدند، ابتلائاتی عارض جامعه اسلامی‌مان شد.  منافقان و مریض‌دلان از حوادث طبیعی درس نمی‌گیرند نکته جالب توجه اینجاست که پس از آنکه در آیه۱۱ سوره احزاب می‌فرماید ما مؤمنین را مبتلا کردیم، در آیه۱۲ می‌فرماید: « منافقان و کسانی که در دلهایشان بیماری است می‏‌گفتند: «خدا و فرستاده‌‏اش جز فریب به ما وعده‏‌ای ندادند؛ وَ إِذْ یقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّ غُرُورًا» منافقان و مریض‌دلان عبرت نمی‌گیرند و وعده‌های خداوند و پیامبر را فریب می‌پندارند. از این آیه می‌توان نتیجه گرفت کسانی که در قبال زلزله به خداوند ایراد وارد می‌کنند، جزو مریض‌دلان هستند. کسانی که می‌گویند چرا خدا این افراد را دچار چنین مصیبتی کرد. مگر چه گناهی داشتند؟ حال باید درونمان را نگاه کنیم که چه مقدار نسبت به وقایع طبیعی خدا را لحاظ می‌کنیم و به جای درس گرفتن از آن، آسمان را به زمین می‌دوزیم و یا در وجه بدتر از آن استفاده سیاسی و حزبی می‌کنیم. کسانی که اینچنین در قبال آیات الهی برخورد می‌کنند، مریض‌دلانی هستند که به راحتی از آموزه‌های الهی درس نمی‌گیرند و دیگران را نیز دچار فتنه می‌کنند. عدم توجه به هشدارهای خداوند باعث شدت شدائد می‌شود * در صحنه زلزله کرمانشاه اتفاقی که خیلی جالب توجه بود، زمان وقوع زلزله بود. یعنی این زلزله اگر مقداری دیرتر رخ می‌داد، تعداد تلفات بسیار بیشتر می‌شد. این ماجرا برای خود مردم کرمانشاه هم جلب توجه کرد و خدا را شکر کردند. دیدگاه شما نسبت به این موضوع چیست؟ هم می‌توان اینگونه نگاه کرد و هم از این منظر که اگر این انرژی زلزله قرار بود به یکباره آزاد شود، فاجعه‌ای بزرگ اتفاق می‌‏افتاد اما به اجزای ضعیف‌تر تبدیل و در همه جا هم پخش شد. در نگاه توحیدی با توجه به مقدمه‏‌ای که گفته شد، باید این گونه توضیح داد که ولیّ و امام عالم صحنه‌پردازی می‏‌کند به حدی که تخریب خیلی شدید واقع نشود، اما مردم احساس نیاز کنند. هدف از این صحنه و برنامه همان طور که عرض شد، آن است که  احساس نیاز و حرکت به سوی خدا در مؤمنین ایجاد شود. این سنت الهی است که هر اندازه ما خودمان را بیشتر به خواب بزنیم و بیشتر غفلت بورزیم این اخطارها شدیدتر و جدی‌‏تر خواهد بود. نتیجه این که اینها یک هشدار است و از آن‏جا که برای مردم عادی سطح جامعه اتفاق افتاد، پس باید گفت مخاطب آن همه مردم هستند. بنابراین هشدار و بیدارباش است. یک زمان است که ما با اختیار خودمان مسیرمان را انتخاب می‌کنیم و بر آن اساس حرکت می‌کنیم، اما اگر حرکت و رفتار ما بر اساس برنامه و سنت‌های خدا نباشد، صحنه ابتلا باید برپا شود تا مردم دوباره در مسیر اصلی قرار گیرند. زلزله‌هایی که خداوند به عنوان آیه و نشانه برایمان قرار می‌دهد، تضادی با مسأله جبر و اختیار ندارد. یک زمان است که ما با اختیار خودمان مسیرمان را انتخاب می‌کنیم و بر آن اساس حرکت می‌کنیم، اما اگر حرکت و رفتار ما بر اساس برنامه و سنت‌های خدا نباشد، صحنه ابتلایی باید برپا شود تا مردم دوباره در مسیر اصلی قرار گیرند.  خداوند در آیاتی از قرآن ما را دعوت به تفکر و تدبر در آیات می‌کند و مصادیق آیات و یا نشانه‌های الهی را نیز مطرح می‌کند و عدم رفتار مناسب در قبال آن‌ها را همراه با مجازات‌هایی قرار داده است. رفتارهایی مثل تکبر در قبال آیات، استهزا یا تمسخر آیات، اعراض و بی‌توجهی به آیات مورد مذمت خداوند قرار گرفته است. اما این آیات صرفاً نوشته‌های ظاهری قرآن نیست که قاریان آن را قرائت می‌کنند بلکه خداوند زندگانی انبیا و رسولان و حتی خلقت انسان، گیاهان، آمد و رفت شب و روز و ... را جزو آیات معرفی می‌کند. از این روز  وقتی دچار بلاهایی طبیعی می‌شویم، تکلیف شرعی ما خواندن نماز آیات است. امر به نماز توبه نشدیم بلکه نماز آیات می‌خوانیم. بنابراین بلایای طبیعی از آیات و نشانه‌های الهی است که باید به آن‌ها اعتنا کنیم و حکمت‌های آن را فهم کنیم؛ به عنوان نمونه یکی از حکمت‌های بلایای طبیعی ابتلا و رشد مؤمنین است که عرض کردیم. تا به اینجا اینطور جمع‌بندی کنیم خداوند با برپایی بلایای طبیعی قصد ابتلای مؤمنین را دارد و ابتلا یک فضای خاص برای رشد مؤمنین است. در چنین شرایطی مردم به سوی خداوند و آیات الهی توجه می‌کنند که این رفتار بسیار ارزشمند و قابل تأمل است. اگر هم در روایات در قبال برخی گناهان ابتلائاتی بیان شده است، حکمتش در رشد و ارتقای مؤمنین از اعماق دنیا به سوی خداوند متعال است. دوباره تأکید می‌کنم خداوند به واسطه بلایای طبیعی و حوادث دردناک اجتماعی فرصتی برای رشد و ارتقای مؤمنین ایجاد می‏‌کند تا ایشان از عمقی که در آن فرو رفته‌اند، نجات یابند و به سمت خدا  ارتفاع داده شوند. خداوند به واسطه بلایای طبیعی و حوادث دردناک اجتماعی فرصتی برای رشد و ارتقای مؤمنین ایجاد می‏‌کند تا آن‌ها از عمقی که در آن فرو رفته‌اند، نجات یابند و به سمت خدا  ارتفاع داده شوند و در مراحل بعد درس و نتیجه این صحنه باید تقید عملی و بهره‏‌مندی حداکثری از ولایت و امامت باشد و این را یادآور شویم که زمین اگر بدون حجت خداوند باشد، همه را در خود می‌بلعد در مراحل بعد درس و نتیجه این صحنه باید تقید عملی و بهره‏‌مندی حداکثری از ولایت و امامت باشد و این را یادآور شویم که زمین اگر بدون حجت خداوند باشد، همه را در خود می‌بلعد؛ لَو لا الحُجَّهُ لَساخَت الأرضُ بِأهلِها» و بدانیم امام و ولیّ عالم نیازهایی در کشور ایجاد می‏‌کند که این نیازها فقط با بهره بردن از امامت و ولایت حل می‌‏شود. . . . ____________________________________________________________________________ منبع : خبرگزاری تسنیم

بلایای طبیعی منافاتی با رحمانیت خدا ندارد/ شر؛ امر عدمی یا وجودی؟

بسم الله الرحمن الرحیم بلایای طبیعی منافاتی با رحمانیت خدا ندارد شر؛ امر عدمی یا وجودی؟ (گفتگو با کارشناسان دینی و قرآنی) . اراده خداوند در طول همه حوادث است و براساس نگاه قرآن و روایات دینی هر امری که از جانب خدا صادر می شود خیر است. . اشاره جهان هستی همواره دستخوش و تغییر است و ذات زندگی با تغییر گره خورده است. بنابراین نمی‌توان توقع داشت که نظام هستی همواره به صورت یکسان بچرخد و هیچ اتفاق خارج از قاعده‌ای رخ ندهد. درنگاه کل نگرانه هر کدام از این تغییرات و کلاً هر اتفاقی که در دنیا می‌افتد چیزی جز خیر نیست چون از جانب خدا صادر می‌شود. اگرچه ممکن است ما انسان‌ها بسیاری از این اتفاقات را شر پنداریم ولی در یک نگاه کل نگرانه حتی همین شر هم در نهایت برای ما منتهی به خیر می‌شود. اما دیدگاه دیگری که معمولاً در زمان رخ دادن حوادث و اتفاقات به خصوص بلایای طبیعی مطرح می‌شود این است که تلقی برخی اینگونه است که این اتفاقات خشم و غضب الهی و به نوعی نتیجه اعمال و گناهان ما انسان هاست در حالیکه این دیدگاه با رحمانیت و بخشندگی خدا در منافات است. با توجه به سیل اخیر و حوادثی که برای بسیاری از هموطنان ما پیش آمد برآن شدیم تا در خصوص موضوعاتی چون شر و بلا و نقش اراده انسان و خدا درباره چنین اتفاقاتی گفتگوهایی با افراد متخصص و کارشناس حوزه مسائل دینی و قرآن انجام دهیم که ماحصل آن را در ادامه می‌خوانید؛ . . گفتگو با کارشناسان حوزه مسائل دینی و قرآن در این زمینه حجت الاسلام رضا محمدی، کارشناس مسائل دینی گفت: رخ دادن بلاهایی مثل سیل و زلزله مربوط به عوامل طبیعی و عوامل انسانی است و اگر خطاهای انسانی نبود ممکن بود این اتفاقات مهار شود، ولی نکته مهم اینکه نسبت دادن این بلاها به یک علت کار درستی نیست، علل و عوامل متعددی دست به دست هم می‌دهند تا این اتفاقات بیفتد. حال ممکن است علل‌ها انسانی باشد یا طبیعی و یا حتی ماورایی. بله گناه کردن در روی دادن این چنین بلاهایی تأثیر دارد، ولی علت تامه رخ دادن آنها نیست. وی افزود: اراده خداوند در طول همه حوادث است؛ یعنی خدا اراده کرده که مردم با حسن اختیار خودشان کاری کنند که بلا نازل نشود مثلاً خانه‌هایشان را روی گسل یا در حاشیه رودخانه و امثال این نسازند تا چنین اتفاقاتی برایشان رخ دهد. شروبلا هم از جانب خدا صادر می‌شود و هم ناشی از اراده انسان است، منتها در طول یکدیگر به این معنا که خدا خواسته اگر مردم خوب عمل کردند این حوادث رخ ندهد اگر بد عمل کردند رخ دهد. خدا نخواسته که مردم گناه نکنند چون مردم آزاد هستند. اراده خدا در طول اراده انسان هاست. اراده تکوینی خدا با اراده تشریعی خدا فرق دارد. خدا تشریعا نمی‌خواهد که هیچ مشکلی برای بنده اش پیش بیاید. محمدی ادامه داد: اتفاق افتادن چنین حوادثی هیچ ناسازگاری با عدل و رحمانیت خدا ندارد، در صورتی می‌توانستیم بگوئیم با عدل خدا ناسازگار است که مردم مقصر نباشند و بلایی سرشان بیاید، اما اگر کسانی هم باشند که تقصیری نداشته باشند و این بلاها سرشان بیاید خداوند به آنها عوض‌هایی می‌دهد که درد و رنج‌هایشان جبران شود. نگاه دیگری که به چنین بلاهایی می‌شود این است که ابتلاء اسباب امتحان است؛ چه برای کسانی که سیل زده شدند چه برای کسانی که کمک کردند. البته چنین بلاهایی حکمت‌های زیادی دارند از جمله امتحان، ترفیع درجه، آبدیده شدن و... این کارشناس دینی در پایان اضافه کرد: ماهیت شر عدمی است منتها ما در ادبیاتمان به تاریکی، فقر، بیماری و.. می گوئیم شر و خب آنچه که وجود دارد روشنایی، ثروت و سلامتی است، پس ماهیت شر عدمی است. برخی می‌گویند علت چنین حوادثی، گناه و فساد و اینهاست که ممکن هم است اینطور باشد ولی علت ناقصه است نه علت تامه و نکته مهمتر اینکه، اصلاً اینطور نیست که خداوند برای بندگانش شر و بدی بخواهد. در آیات و روایات متعدد و زیادی هم ذکر شده که این بلاها برای مؤمن از باب لطف است و برای غیرمومن نیست چون خداوند می‌گوید که کاری با غیرمومن نداریم. *** محمد محمدرضایی، استاد فلسفه دین و پژوهشگر هم ضمن ابراز همدردی با آسیب دیدگان سیل‌های اخیر گفت: اگر از منظر متفاوتی به این باران نگاه کنیم متوجه می شویم که این باران رحمت و برکتی است که خداوند برای ملت ایران هدیه کرد. چنانکه براساس آیه ۹۶ سوره اعراف هم آمده است؛ «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکات مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ..» اگر اهل شهرها و روستاها ایمان می‌آوردند و پروا پیشه می‌کردند مسلّما (درهای) برکت هایی از آسمان و زمین را بر روی آنها می‌گشودیم یا اینکه در سوره نوح آمده است: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا و یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَارًا» گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است. [تا] بر شما از آسمان باران پی در پی فرستد. در سوره هود هم آمده است: «وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّهً إِلی قُوَّتِکُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ» و ای قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس، به سوی او بازگردید، تا ابر و باران را بر شما ریزان فرستد و نیرویی بر نیروی (جانی و مالی) شما بیفزاید و مجرم و گنهکار (از او) روی مگردانید. بنابراین می‌بینید که براساس این آیات، این باران‌های پی در پی ازجانب رحمت خداوند است. . . وی افزود: البته ممکن است این باران‌های پی در پی سبب مشکلاتی برای مردم شود که از دو جنبه قابل تبیین است؛ یکی اینکه دلیل چنین اتفاقاتی قصور و کوتاهی‌های خودمان است و با فکر کارهایمان را نکرده ایم. اگر خداوند از نعمت‌هایی که به ما داده است به درستی استفاده نکنیم همان نعمت به ما آسیب می‌زند. چنانچه در قرآن هم آمده است: «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» به سبب آنچه دستهای مردم فراهم آورده فساد در خشکی و دریا نمودار شده است تا [سزای] بعضی از آنچه را که کرده اند به آنان بچشاند باشد که بازگردند. عالمی که ما در آن زندگی می‌کنیم عالم تزاحم است اگر از نعمت‌هایی که خدا داده به درستی استفاده نکنیم تبدیل به نقمت می‌شود. خدا برای ما باران و رحمت فرستاده ولی چون ما تعقل نکردیم برایمان تبدیل به بلا و مصیبت شده است. یکی از هدایای این بلاها، دستیابی به مقام صبر است. این استاد دانشگاه ادامه داد: آیات و روایاتی هم داریم مبنی براینکه پیامبران بیشتر از بقیه مردم به بلا دچار می‌شوند یا مثلاً روایت دیگری داریم مبنی براینکه خداوند بندگانی را که دوست دارد در دریایی از سختی‌ها قرار می‌دهد. از جنبه دیگر می‌توان به این مسئله اینگونه نگاه کرد که تمام این حوادث امتحان الهی است. در قرآن می‌خوانیم: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم رها می‌شوند و مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند و به یقین کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد.» این نویسنده و مترجم با تأکید براینکه ما باید پیش از هرچیز شر را معنی کنیم گفت: اشتباهی که این روزها رخ می‌دهد این است که شر را معادل رنج می‌دانیم، درحالی که اینطور نیست و این دو باهم یکی نیستند. اگر نگاه ما الهی باشد همه چیز را در راستای اراده آزمون الهی و خیر می‌بینیم و شری وجود ندارد این نگاه ما است که چیزی را شر یا خیر می‌داند. در واقعه عاشورا هم می‌بینید که وقتی از حضرت زینب (س) می‌پرسند چه دیدی: می‌گوید جز زیبایی چیزی ندیدم. وی در پایان تصریح کرد: اینکه چنین اتفاقاتی نتیجه کار و اعمال انسان است، امر درستی است اما به معنای این نیست که حتماً افراد گناهی کرده اند و این اتفاقات افتاده است همین که از روی ناشی گری خانه مان را در مسیر رودخانه ساختیم و بعد سیل همه زندگی مان را برده هم نتیجه اعمال خودمان است. عالم سمیع و بصیر است ممکن است رفتارهای بد در طبیعت متجلی بشود و به طبیعت اینگونه به ما پاسخ دهد، اما اینکه فکر کنیم این سیل‌ها نتیجه گناهان ماست درست نیست. حتماً که در دستگاه هستی، رفتار ما نتیجه دارد چون طبیعت احساس دارد و ساکن نیست و پاسخ رفتارهای بد ما را می‌دهد. فراموش نکنیم که خداوند آنقدر ارحم الراحمین است که وقتی یک عمر گناه کردیم با یک توبه همه گناهان گذشته ما را می بخشد، بنابراین اصلاً خداوند اهل انتقام گیری و تلافی گری نیست و نباید چنین نگاهی به خدا داشته باشیم. *** . . حجت الاسلام قاسم ترخان، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی از دیگر کارشناسان حوزه در خصوص تفسیر اتفاقات اخیر از منظر قرآن گفت: زبان قرآن، زبان مردم است و تلاش کرده که جهان بینی و نوع نگاه مردم را به شر عوض کند. براساس آیات قرآن مشخص است که خدا خواسته خطاب به انسان‌ها بگوید: «شما برای این دنیا خلق نشده اید و خلقت شما یک خلقت مستمر است که ادامه دارد و به همین خاطر در قضاوت و داوری‌ها همیشه نباید فکر این دنیا باشید.» ممکن است که یک چیزی از حیث این دنیا شر باشد ولی درنهایت سعادت ما را تأمین کند و تمرینی باشد برای اینکه به خدا نزدیک شویم. لذا ممکن است ما در این دنیا برخی از خیرها را شر بدانیم و برخی از خیرها را شر. ملاک داوری‌ها هم حیات اخروی است. وی افزود: شرور دونوع هستند؛ بخشی از آن تحت اختیار انسان‌ها نیست و نمی‌توان دنیایی را بنا کرد که در آن هیچ شری نباشد ولی برخی از شرور در اختیار انسان هاست یعنی عملکرد انسان‌ها در آن تأثیرگذار است. خداوند نظام علت و معلول را در جهان حاکم کرده و ما نباید انتظار داشته باشیم که اگر در طبیعت رفتار سو کردیم طبیعت به ما پاسخ ندهد. ترخان ادامه داد: هرچیزی در این دنیا پدید می‌آید به خدا منتهی می‌شود و خداوند علت العلل است ولی به این معنا نیست که ما در آن دخالت و نقشی نداریم. مثل همین که ما جنگل را خراب کردیم و لایروبی نکردیم که چنین اتفاقاتی پدید آمد. شر را هم می‌توان امر وجودی تفسیر کرد هم امر عدمی. بستگی به نوع نگاه ما دارد. ولی اگر آن را امر عدمی هم بدانیم، عدم مطلق نیست، عدم ملکه است. عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در پایان اضافه کرد: نگاهی که قرآن به ما می‌دهد اینگونه است که همه چیز از خداست بدانیم؛ «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ». ما اگر از طریق برهان لم اینگونه اتفاقات را تحلیل کنیم آنگاه هر اتفاقی حتی این بلایا و اتفاقات را منتسب به خدا می‌دانیم. باید نگاه ما به اینگونه بلایا نگاه کل نگر باشد خیلی ازاتفاقات از نگاه جزنگر، شر است ولی در نگاه کل نگر، خیر است چون ما با علم محدود خودمان داوری می‌کنیم، لذا رخ دادن چنین بلایایی هیچ منافاتی با عدل و رحمانیت خدا ندارد. وقتی خدا را رحیم و حکیم بدانیم نگاهمان اینگونه می‌شود که هیچ عملی از خدا سر نمی‌زند مگر اینکه خیر باشد ولو اینکه ما نفهمیم چرا خیر است. براساس نگاه قرآن هرچیزی که از جانب خدا صادر می‌شود خیر است ممکن است ما براساس نگاه خودمان چیزی را شر و چیز دیگری را خیر تلقی کنیم و توصیه قرآن به ما این است که نوع نگاهمان را عوض کنیم و نگاه کل نگرانه داشته باشیم و همه امور را خیر پنداریم و بدانیم منشأ همه اتفاقات رحمانیت خداست. براساس سنت‌ها و قانون‌های الهی یکسری عوامل که ما فکرش را نمی‌کنیم در رخ دادن اتفاقات این چنینی نقش داشته باشد. ولی راجع به این موضوع باید بحث تخصصی و مفصلی انجام داد که در این مجال نمی گنجد. . . . _______________________________________________________________________________ منبع : خبرگزاری مهر

حکمت حوادث

بسم الله الرحمن الرحیم حکمت حوادث . حوادث طبیعی دارای حکمت است. امتحان انسان‌ها، دوری از غفلت، کفاره گناهان، از جمله حکمت حوادث طبیعی به شمار می‌آید. . ۱ - رویارویی با بلایای طبیعی براساس نظام علت و معلول که بر عالم و جهان هستی حاکم است، هرکس زمینه‌های لازم برای رویارویی با حوادث و بلایای طبیعی مثل زلزله، سیل و... را فراهم نکند، آسیب‌پذیر و دست‌خوش چنین حوادث ناگواری می‌شود. برخی بلاها و حوادث، ساخته و پرداخته دست خود انسان‌هاست و چنین حوادثی لازمه طبیعت بوده و زمینه خسارات و زیان آن را خود انسان‌ها فراهم می‌کنند. به‌عنوان مثال: اگر در منطقه‌ای یا شهری بر اثر حوادث طبیعی و سستی پوسته و جداره کره خاکی، زمین می‌لرزد و از بخش‌هایی از آن منطقه و شهر خسارات مالی و جانی زیادی می‌گیرد، بر اثر عدم استحکام ساختمان‌های مسکونی و غیر استاندارد بودن آنهاست؛ چون براساس نظم و نظر کارشناسان ساخته نشده‌اند و در برابر حوادث طبیعی مقاومت ندارند؛ ولی اگر مردم کارهای خود را براساس نظم و به بهترین صورت انجام دهند و ساختمان‌هایی را که می‌سازند، براساس معیارهای قانونی و استاندارد باشد، به‌طور قطع یا گرفتار حوادث طبیعی نمی‌شوند یا دست‌کم خسارات به میزان قابل توجهی کم‌تر خواهد بود. بنابراین در این صورت و این‌گونه موارد، به خداوند متعال ربطی ندارد؛ چون او عادل و مهربان است و به کسی ظلم نمی‌کند؛ چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: «اِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَکِنَّ النَّاسَ اَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ؛ [۱] خداوند هیچ بر مردم ستم نمی‌کند؛ ولی این مردم هستند که بر خویشتن ستم می‌کنند». ۲ - فلسفه حوادث طبیعی در اینجا به برخی از حکمت‌های حوادث طبیعی اشاره می‌کنیم: ۲.۱ - آزمایش انسان این‌گونه حوادث ممکن است نوعی امتحان و آزمایش برای انسان‌ها باشد. توضیح آن‌که: امتحان و آزمایش بندگان، یکی از سنت‌های خداوند متعال است و او همواره بندگانش را در صحنه‌های مختلف مورد آزمایش قرار می‌دهد. «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الاَمَوَالِ وَالانفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ [۲] و به‌طور قطع شما را به چیزی (از قبیل) ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جان‌ها و محصولات می‌آزماییم و مژده باد شکیبان را...» و این سنت الهی هیچ‌گاه تعطیل‌بردار نیست. [۳] ۲.۲ - بیداری از غفلت گاهی حوادث، عاملی برای بازگشت و بیداری از غفلت است؛ غرور، غفلت، و... همواره از عوامل سقوط و از موانع تکامل انسان به‌سوی سعادت است و برای بازگشت و زدودن غفلت و زنده کردن یاد خدا در دل‌های مرده، وجود حوادث غیر منتظره که با فراز و نشیب همراه است، بسیار سازنده و راه‌گشاست. خداوند متعال می‌فرماید: «فَاَخَذْنَاهُمْ بِالْبَاْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ؛ [۴] و ما آنها را به حوادث غم‌انگیز و رنج‌ها گرفتار ساختیم، شاید به درگاه خدا روی آروند». ۲.۳ - کفاره گناهان گاهی خداوند متعال برای از بین بردن آثار گناهان، حوادث و بلاها را به‌عنوان کفاره گناهان بر انسان‌ها نازل می‌کند. تا به لطف و کرمش قسمتی از گناه گناهکاران را در همین دنیا و قبل از فرا رسیدن مرگ بشوید تا در جهان آخرت گرفتار عذاب‌های شدید و دردناک نشوند. ۳ - انواع اجل براساس آیات قرآن مجید، اجل دو گونه است: ۱. اجل مسمی (حتمی)؛ ۲. اجل معلق‌ (غیر حتمی). «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن طِینٍ ثُمَّ قَضَی اَجَلًا وَاَجَلٌ مُّسمًّی عِندَهُ...؛ [۵] اوست که شما را از گل آفرید، سپس (برای زندگی شما) مدتی تعیین کرد و مدت معین (عمر هر انسانی) نزد اوست». اجل مسمی و حتمی همان پایان استعداد جسم انسان برای بقاست و با فرا رسیدن آن همه چیز به فرمان خداوند پایان می‌گیرد. اجل معلق و غیر حتمی نیز با دگرگونی شرایط دگرگون می‌شود مثلاً اگر انسان درون ساختمان‌های غیر استاندار و سست زندگی بکند و یا در مکانی که در معرض حوادث طبیعی است ساختمان بنا کند و ... دچار حوادث می‌شود. در‌حالی‌که اگر معیارهای اصولی ساختمان را رعایت می‌کرد، دچار چنین حوادث ناگواری نمی‌شد و سال‌ها می‌توانست زندگی کند. بنابراین اگر اجل معلق و مسمّی را از هم جدا کنیم، بسیاری از مسائل درباره قضا و قدر و ... حل خواهد شد. [۶] ۴ - نتیجه بحث بنابرین حوادث طبیعی و غیر مترقبه می‌تواند زاویه‌ها و جوانب مختلفی داشته باشد که به برخی از آن‌ها اشاره شد که با توجه به مطالب یادشده، حوادث مذکور هیچ‌کدام مخالف عدالت و رحمت و... الهی نخواهد بود؛ بلکه این حوادث یا در نتیجه بی‌تدبیری انسان یا امتحانی از جانب خداست یا باعث بیداری و دوری از غفلت می‌باشد و یا این‌که کفاره‌ای است برای گناهان انسان تا در نتیجه آن عذاب آن گناهان در آخرت شخص را گرفتار نکند. ۵ - پانویس ۱. ↑ یونس (۱۰)، آیه ۴۴. ۲. ↑ بقره (۲)، آیه ۱۵۵. ۳. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۳۵۲-۳۶۱. ۴. ↑ انعام (۶)، آیه ۴۲. ۵. ↑ انعام (۶)، آیه ۲. ۶. ↑ مکارم‌شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۸، ص۲۰۹، تهران، دارالکتاب الاسلامیه، چ۴، ۱۳۷۶. . . . _____________________________________________________________________________ منبع : سایت ‌اندیشه قم، برگرفته از مقاله «حوادث»

علت وقوع بلایا طبیعی از دیدگا ه قرآن مجید

بسم الله الرحمن الرحیم علت وقوع بلایا طبیعی از دیدگا ه قرآن مجید . روابط عمومی بیمارستان ضیائیان حوادثی مثل سیل و زلزله که در سطح کشور از احتمال وقوع بالاتر برخوردارند از طریق ساخت سدها، سیل بندها و باخت واحد های مسکونی مقاوم به میزان زیادی کاهش می یابند.این گزارش حاکیست براساس آمارهای بین المللی در ۲۷ سال گذشته ۶/۳ میلیون نفر بر اثر بلایای طبیعی جان باخته اند و بیش از سه میلیارد نفر آسیب دیده اند و بیش از ۲۴۰ میلیارد دلار خسارت مالی وارد شده است.آمار نشان می دهد که بلایای طبیعی روبه افزایش اند. بر پایه یافته های آماری بین سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۲ شدت بلایا ۱/۴ برابر شده است نسبت جان باختگان ۹/۶ و آسیب دیدگان ۲/۵ و خسارت مالی ۳۸ برابر شده است و به طور متوسط در هر سال از هر ۳۱ نفر یک نفر از بلایا آسیب دیده و از هر ۳۱۰۰۰ نفر یک نفر در اثر بلیه طبیعی جان خود را از دست داده است.هر یک از عناصر جوی به تنهایی می تواند بلایای مهمی مانند وقوع توفان، وقوع تگرگ، و ... را ایجاد کند. اما بیشترین خسارات جانی و مالی بر اثر پدیده های جوی ترکیبی و خطرات ثانویه ناشی از آنها می باشد، مانند توفان ، سیل، آتش سوزی و ...تأثیرگذاری بلایای جوی بر جوامع با توجه به وضعیت توسعه اقتصادی و آسیب پذیری آنها متفاوت است. به طوری که رویدادهای جوی بیشترین خسارات جانی را در کشورهای کمتر توسعه یافته و بیشترین خسارات مالی را در کشورهای بیشتر توسعه یافته ایجاد می کنند. فیلسوفانِ دین، شر را به دو نوع " شر طبیعی" و" شر انسانی"( یا اخلاقی) تقسیم می کنند . شر طبیعی شامل تمام بلایایی می شود که طبیعتِ خروشان بر سر آدمی می آورد مانند زلزله ای مهیب، آتش فشان، سیل و یا ناقص الخلقگیِ مادرزادی ؛ شر انسانی نیز مانند قتل عامِ گروهی از انسان های بی گناه یا تجاوز به عنف و ... . این تلقی که خداوند مردمان گناه کار را به وسیله ی فرستادن بلایای طبیعی عذاب می کند در آیه ۷۹ سوره نساء آمده آست:" ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک ومن ارسلناک للناس رسولا و کفی بالله شهیدا": هر خیری که به تو رسد از جانب خداست و هر شری که به تو رسد از جانب خود توست و برای تو پیامبرانی فرستادیم و خدا شاهد و کافی است. آیه ۱۱ سوره رعد نیز می فرماید" ...ان الله لا یغیر ما بقوم ختی یغیروا ما به انفسهم ...": خداوند چیزی را که از آن مردمی است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند. کشور ایران یکی از مستعد ترین کشورهای روی خط زلزله دنیا است و بر پایه آمارهای رسمی در ۳۰ ساله گذشته بیش از ۶۰ درصد تلفات جانی کشور ناشی از زلزله بوده است. در روایات آمده است هر گاه چهار چیز آشکار شود زلزله ظهور پیدا می کند:زنا، گسترش ظلم و جور، نپرداختن زکات ، شرک و کفر و ربا .همچنین وقوع زلزله های مکرر را از نشانه های ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) معرفی نموده اند.در سوره زلزله، وقوع حادثه زلزله اشاره شده است:،"اذا زلزلت الارض زلزالها" :هنگامى که زمین شدیدا به لرزه درآید."و اخرجت الارض اثقالها " :و زمین بارهاى سنگینش را خارج ساز د (آیه ۱و ۲سوره زلزله). در آیه ۷۳ سوره اعراف به وقوع زلزله در اثر کفران نعمت قوم ثمود اشاره شده است:اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، که جز او، معبودى » : و به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم); گفت الهى براى شما معجز هاى است; او را به « ناقه » براى شما نیست! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده: این حال خود واگذارید که در زمین خدا (از علفهاى بیابان) بخورد! و آن را آزار نرسانید، که عذاب دردناکى شما را خواهد .( گرفت! (اعراف آیه ۷۳قوم ثمود در سرزمین حجر که بین عربستان وسوریه قرار داشت زندگى م ى کردند.قوم ثمود مردمى متمدن بودند که براى سکونت خود قصرها م ى ساختند و از کوهها با مهارت خاصى خانه مى تراشیدند و دل کوهها را مى تراشیدند.شغل آنان زراعت و احدا ث قنوات و غر س نخلها بوده و زندگى آسوده و خوشى داشتند.آنان کمتر از سیصدسال عمر نمى کردند و  بعضى تا هزارسال هم عمرمى نمودند.متأسفانه بت پرستى در میان آنان مرسوم شد و خداوند تعالى براى هدایتشان صالح را در سن شانزده سالگى که از خانواد ههاى اصیل و محترم خودشان بود و ب ه عقل و علم در میانشا ن ممتاز و معرو ف بود را فرستاد.صالح تاسن صد وبیست سالگ ى در میا ن قومش مشغول هدایت بود ولى فقط افراد قلیلى به او پیوستند تا اینک ه عذاب الهى بر قو م ثمود نازل شد و آ ن مردم بت پرست به وسیله صیحه و زلزله و صاعقه نابود شدندسیل بزرگترین عامل خسارت در بین حوادث طبیعی است . آخرین آمار منتشره تعداد دفعات وقوع سیل در طول سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۸۰ را ۳۷۰۰ مورد اعلام نموده است. براساس آمار اخیر تعداد وقوع سیل در دهه ۷۰ نسبت به دهه ۳۰ تقریبا ۱۰ برابر شده است.نکته جالب توجهی که در قرآن به آن اشاره شده است، بارش باران به عدد و مقدار معین است.انزل من السماء ماء فسالت اودیه بقدرها: و از آسمان آب را فرو فرستادیم، پس رودها روان شدند با اندازه خویش.سوره رعد آیه ۱۷و الذی نزل من ااسماء ماء بقدر فانشرنا به بلده میتا کذلک تخرجون : همان کسى که از آسمان آبى فرستاد بمقدار معین، و بوسیله آن سرزمین مرده را حیات بخشیدیم; همین گونه (در قیامت از قبرها) شما را خارج مى سازند! (سوره زخرف ایه۱۱) در بینش الهی، تاثیر گذار در جهان هستی فقط خداوند است " لا موثر فی الوجود الا الله" .از اینرو نوع کار هر یک از موجودات تحت فرمان مشیت اوست" له مقالید السموات و لارض" : برای اوست کلید آسمانها و زمین.باران نیز از این قاعده مستثنی نیست که بر اساس مشیت الهی گاه لباس نقمت به خود می پوشد. در آیات ۱۶ و ۱۷ سوره سبا به گرفتار شدن قوم سبا به سیل در اثر روی گرداندن از خدا و کفران نعمت اشاره شده در محل سکونتشان نشانه اى (از قدرت الهى) بود: دو باغ (بزرگ و گسترده) از راست و چپ « سبا » است:براى قوم (رودخانه عظیم با میو ههاى فراوان; و به آنها گفتیم:) از روزى پروردگارتان بخورید و شکر او را بجا آورید; شهرى است پاک و پاکیزه، و پروردگارى آمرزنده (و مهربان)! اما آنها (از خدا) روى گردان شدند، و ما سیل ویرانگر را بر آنان فرستادیم، و دو باغ (پربرکت) شان را به دو باغ (بى ارزش) با میوه هاى تلخ و درختان شوره گز و اندکى درخت سدر مبدل ساختیم!در آیه ۵۴ سوره انفال به سرنوشت فرعونیان اشاره شده است"کداب آل فرعون والذین من قبلهم کذبوا بآیات ربهم فاهلکناهم بذنوبهم واغرقنا آل فرعون وکل کانوا ظالمین :مانند عادت فرعونیان و پیشینیان آنان است که آیات پروردگارشان را تکذیب کردند ، در نتیجه ایشان را به کیفر گناهانشان هلاک نمودیم ، و فرعونیان را غرق کردیم و همه آنان ستمکار بودند."خشکسالی را می توان معلول یک دوره شرایط خشک غیرعادی دانست که به اندازه کافی دوام داشته باشد تا عدم تعادل در وضعیت هیدرولوژی یک ناحیه ایجاد شود. در دهه های اخیر در بین حوادث طبیعی که جمعیت های انسانی را تحت تأثیر قرار داده اند تعداد فراوانی پدیده خشکسالی از نظر درجه شدت ،طول مدت ،مجموع فضای تحت پوشش ،تلفات جانی ،خسارات اقتصادی واثرات اجتماعی دراز مدت در جامعه ، بیشتر از سایر بلایای طبیعی بوده است . همچنین تمایز این پدیده با سایر بلایای طبیعی در این است که برخلاف سایر بلایا این پدیده بتدریج ودر یک دوره زمانی نسبتاً طولانی عمل کرده واثرات آن ممکن است پس از چند سال وبا تأخیر بیشتری نسبت به سایر حوادث طبیعی ظاهر شود.در آیه ۱۵۵ سوره بقره سخن از خشکسالی و قحطی به میان آمده است و خدا از آن به عنوان وسیله ای برای آزمایش انسانها و کفاره گناهان یاد کرده است. " ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع و نقص من الاموال و الانفس والثمرات و بشرالصابرین ":و بى تردید شما را به چیزى اندک از ترس و گرسنگى و کاهش بخشى از اموال و کسان و محصولات [ نباتى یا ثمرات باغ زندگى از زن و فرزند ] آزمایش می کنیم . و صبرکنندگان را بشارت ده. در آیه ۹۶ سوره اعراف آمده است:" ولوان اهل القری ءامنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکت من السماء و الارض ولکن کذبو فاخذناهم بما کانوا یکسبون": اگر این مردم به درستی ایمان می آوردند وتقوا را پیشه خود می ساختند. ما هم برکات اسمان و زمین را برآنها نازل می کردیم؛ ولی آنان خدارا تکذیب کردند و بر اثر این اعمال زشتشان گرفتار مجازات الهی(قحطی و خشکسالی) شدند. امام باقر (ع) می فرمایند: ای مردم بدانید باران در هیچ سالی از سال دیگر کمتر نیست، اما نزول آن به مشیت و اراده خداوند است؛ زیرا اگر قومی گناه کنند، خداوند متعال بارانی را که برای آنها مقدر شده است بر غیر آنها نازل می کند.حضرت علی (ع) در این باره می فرمایند: خداوند بندگانش را به هنگامی که کارهای زشت انجام دهند به کمبود میوه ها و منع نزول برکات و بستن درهای خیرات ، گرفتار می کند.گاهی در روایات به گناهان خاصی به عنوان اساسی ترین عوامل خشکسالی اشاره شده است:۱- کم فروشی : مولا علی (ع) می فرمایند: هرگاه مردم کم فروشی کنند، خداوند آنان را به قحطی و خشکسالی گرفتار می کند.۲- منع زکات: رسول اکرم (ص) می فرمایند: هر گاه مردم زکات مالشان را ندهند، خداوند هم برکات را از کشاورزی و میوه ها و معدن آنها بر می دارد۳- دروغ: امام رضا (ع) می فرمایند: وقتی والیان امر ( فرمانروایان) دروغ بگویند، باران نازل نمی شود.امام خمینی (قدس سره) در این باره فرموده اند: منشاء قحطی و خشکسالی اموری است از جمله: شیوع گناهان- کفران نعمت – منع حقوق( مثل خمس و زکات)- کم فروشی – ظلم- خیانت- ترک امر به معروف ونهی از منکر – حکم به ناحق و هر جیزی که سبب خشم خدا شود. . . . _________________________________________________________________________ منبع : بیمارستان ضیائیان

فلسفه بلا و سختی زندگی

بسم الله الرحمن الرحیم فلسفه بلا و سختی زندگی . ۱ . در روایات وارد شده که گاهی گناهان و معاصی باعث قهرالهی و وقوع برخی بلایای طبیعی می شود، البته اگر مساله طبیعی را به این معنی در نظر بگیریم که هر چیزی از علت خاصی رخ می دهد بله زلزله هم علل طبیعی ومشخص خود را دارد که زمین در شرایط خاصی وشدت حرارتی که در آن وجود دارد زلزله رخ می دهد وباید در نظر داشته باشیم که این علل منحصر در علل مادی نیست بلکه علل غیر مادی نیز در علل طبیعی تاثیر گذار است لذا اعمال خوب وبد انسان نیز در عالم هستی تاثیر دارد .روایت : در کتاب توحید مفضل آمده که امام صادق علیه السلام می فر ماید : « إِنَّ الزَّلْزَلَهَ وَ مَا أَشْبَهَهَا مَوْعِظَهٌ وَ تَرْهِیبٌ یُرَهَّبُ بِهَا النَّاسُ لِیَرْعَوُوا وَ یَنْزِعُوا عَنِ الْمَعَاصِی وَ کَذَلِکَ مَا یَنْزِلُ بِهِمْ مِنَ الْبَلَاءِ فِی أَبْدَانِهِم » (همانا زلزله وامثال آن برای بیدار کردن مردم وترساندن آنهاست تا به واسطه آن از گناهان دست بردارند،وهمچنین هرنوع بلاءوبیماری که درجسم مردم به وجود می آید. ) ۲ . خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید : « وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُون » (اعراف/۹۶) ترجمه : و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى گشودیم، ولى تکذیب کردند؛ پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان ] آنان را گرفتیم. این نشان می دهد که اعمال انسان در واکنش طبیعت وکثرت نعمت ها ونزول بلایا تاثیر دارد. علامه طباطبایی نیز در تفسیراین آیه چنین بیان داشته اند: مراد از « فبما کسبت ایدیکم » معاصی وگناهان است.(طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۱۹۷، نشر: جامعه مدرسین، ۱۴۱۷ق، چ پنجم) خطاب درآیه عمومی است ومتوجه همه مردم جامعه است وقابل برگرداندن به خطابهای جزئی نیست لذا مراد از این مصائب بلایای عمومی است که دامنگیر کل جامعه می گرددمانند: قحطی،گرانی،وبا،زلزله هاوغیره،پس مراداین است که مصائب ومشکلاتی که به جامعه شما می رسدبه خاطر گناهانی است که انجام داده ایدواین درحالی است که خداوند خیلی ازگناهان شما رانیز می بخشد. آیه « ظهرالفسادفی البروالبحربماکسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوالعلهم یرجعون » (روم/۴۱)وآیات دیگری ازاین دست مانند آیه۹۶اعراف،و۱۱رعد نیز درهمین راستا است که دلالت دارند بین اعمال انسان وببن نظام هستی ارتباط خاصی برقرار است،که اگر مردم براساس فطرت الهی عمل کنند برکات خدا ازآسمان وزمین نازل خواهد شدواگر فساد کنند دچارمشکلات ومصائب خواهند گشت. ...بنابراین مصیبتهایی که دامنگیرانسان می شودآثار اعمال اوست ونتیجه آنهاست به خاطر ارتباطی که بین عمل ومشکلات به وجود آمده است.(المیزان،همان،ج۱۸،ص۵۹و۶۰) ۳ . در احادیث، به صراحت از زنا به عنوان عامل زلزله و بلایای دیگر در دنیا و عذاب های زیاد آخرت نام برده شده است. به چند روایت در این زمینه توجه می کنیم. امام صادق (علیه السلام) در بیان چهار چیز که اگر گسترده و شایع گردد، چهار چیز ظاهر می شود، فرمودند: ...اذا فشا الزنا ظهرت الزلازل... ...زمانی که زنا گسترده و عمومی شود، زلزله ها پدیدار می گردد...(۷۶) همچنین فرموده اند: چهار چیز است که یکی از آنها وارد خانه ای نمی شود، مگر این که آن خانه را خراب می کند و هرگز آن خانه به برکت آباد نمی شود: خیانت، دزدی، شرابخواری و زنا(۷۷) پیامبر (صلی ال علیه و آله) فرمودند: زمانی که زنا و ربا در شهری آشکار شود، به تحقیق عذاب خدا را بر خودشان حلال کرده اند.(۷۸) امام باقر (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل فرموده اند:(۷۹) پنج چیز است که اگر به آنها گرفتار شدید، باید به خدا پناه ببرید. آنگاه فرمود: زنا و عمل منافی عفت هرگز در جمعیتی پدید نیاید، به طوری که آشکار انجام دهند، مگر این که طاعون و بیماری های جدید و بی سابقه که در گذشتگان نبود در میانشان شیوع پیدا می کند (مثل ایدز و...). آخرین حدیث این که فرمودند: وقتی خداوند بخواهد بنده ای را هلاک سازد (برای گناهانش)، حیا را از او می گیرد؛ وقتی حیا از او گرفته شود مورد خشم قرار گرفته و منفور می گردد (جامعه بی حیا نیز چنین است)؛ وقتی منفور شد، امانت از او گرفته می شود؛ وقتی امانت گرفته شد، خائن و خیانت پیشه می شود؛ وقتی خیانت پیشه شد، رحم از او گرفته می شود و از دل او بر می خیزد؛ وقتی رحم از دل او برخاست، مطرود و ملعون می شود و طوق اسلام را از گردن او بر می دارند (از اسلام خارج می شود و کافر می گردد)(۸۰) بدین تربیت، معلوم می شود که زلزله در اثر چه گناهی به وجود می آید و راه جلوگیری از زلزله، جلوگیری از گناهان زلزله زاست، که زنا از مهم ترین آنهاست و هر کسی از شنیدن حرف قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر آشوبد، باید در ایمان او شک کرد و نباید برای تبرئه گنهکاران، حق را کتمان نمود و بیان نکرده پس باید با گناه و گنهکاران و بسترسازان و حامیان گناه در جامعه ستیز کرد، نه با دین و قرآن و بیانگران حقایق و اسرار عالم. خود شکن آیینه شکستن خطاست. اما این امر به معنای این نیست که هر کس گرفتار بلای طبیعی می شود، حتماً گناهکار و عاصی است؛ این روایات در مقام جلوگیری از معصیت صادر شده است، نه در مقام اتهام به کسانی که گرفتار یک بلای طبیعی شده اند ، تاثیر زنا و شایع شدن آن هم در موضوع زلزله به صورت اقتضایی است نه اینکه علت قطعی باشد. زلزله عوامل طبیعی دارد و یکی از عوامل معنوی تاثیر گذار هم ممکن است گناه و زنا باشد. البته وقتی عذاب می آید خشک و تر را شامل می شود ولی خداوند در قیامت عوض کسانی که بدون گناه ودر اثر افتادن آوار جان خود را از دست داده اند اعطاء کرده وجبران خواهد نمود. . . . ________________________________________________________________________ منبع : پرسمان دانشگاهیان

زلزله و حوادث طبیعی دیگر که در آن ها انسان های بی گناه، خصوصا کودکان کشته می شوند، چگونه با کرامت و عدالت و رحمت خدا سازگار است؟

بسم الله الرحمن الرحیم زلزله و حوادث طبیعی دیگر که در آن ها انسان های بی گناه، خصوصا کودکان کشته می شوند، چگونه با کرامت و عدالت و رحمت خدا سازگار است؟ . سوال  زلزله و حوادث طبیعی دیگر که در آن ها انسان های بی گناه، خصوصا کودکان کشته می شوند، چگونه با کرامت و عدالت و رحمت خدا سازگار است؟ پاسخ برای پاسخ چند نکته قابل ذکر است: الف) حوادث دلخراش و ناگواری مانند: سیل، زلزله، شیوع برخی بیماریها و... در جهان طبیعت به چند صورت است: ۱ . براساس نظام علت و معلول که بر عالم و جهان هستی حاکم است، هر کس زمینه‌های لازم برای رویارویی با حوادث و بلایای طبیعی مثل زلزله، سیل و... را فراهم نکند، آسیب‌پذیر و دستخوش از این دست حوادث ناگوار می‌شود. توضیح اینکه: برخی بلاها و حوادث، نتیجه بی توجهی خُود انسان‌ها است و چنین حوادثی لازمه طبیعت بوده و زمینه خسارات و زیان آن را خود انسان‌ها فراهم می‌کنند. به عنوان مثال: اگر در منطقه‌ای یا شهری بر اثر حوادث طبیعی و سستی پوسته و جداره کره خاکی، زمین می‌لرزد و خسارات مالی و جانی بسیاری حادث می شود ، بسیاری از این خسارت ها در اثر عدم استحکام ساختمان‌های مسکونی و غیر استاندارد بودن آنها است، چون بر اساس نظم و نظر کارشناسان ساخته نشده‌اند و در برابر حوادث طبیعی مقاومت ندارند، ولی اگر مردم کارهای خود را براساس نظم و به بهترین صورت انجام دهند و ساختمان‌هایی را که می‌سازند، براساس معیارهای قانونی و استاندارد باشد، به طور قطع یا گرفتار حوادث طبیعی نمی‌شوند یا دست‌کم خسارات به میزان قابل توجهی کم‌تر خواهد بود. از این رو این گونه موارد، به خداوند متعال ربطی ندارد چون او عادل و مهربان است و به کسی ظلم نمی‌کند؛ چنان که قرآن کریم می‌فرماید:« إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَکِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ؛[۱] خداوند هیچ بر مردم ستم نمی‌کند، ولی این مردم هستند که بر خویشتن ستم می‌کنند.» ۲ . این گونه حوادث ممکن است نوعی امتحان و آزمایش برای انسانها باشد، توضیح آن که: امتحان و آزمایش بندگان، یکی از سنت‌های خداوند متعال است و او همواره بندگانش را در صحنه‌های مختلف مورد آزمایش قرار می‌دهد. « وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأمْوَالِ وَالأنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ ؛[۲] و به طور قطع شما را به چیزی (از قبیل) ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جان‌ها و محصولات می‌آزماییم و مژده باد شکیبایان را...» و این سنت الهی هیچ‌گاه تعطیل‌بردار نیست.[۳] ۳ . گاهی حوادث، عاملی برای بازگشت و بیداری از غفلت است؛ غرور، غفلت، و... همواره از عوامل سقوط و از موانع تکامل انسان به سوی سعادت است و برای بازگشت و زدودن غفلت و زنده کردن یاد خدا در دل‌های مرده، وجود حوادث غیر منتظره که با فراز و نشیب همراه است، بسیار سازنده و راهگشا است. خداوند متعال می‌فرماید: « وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ ؛[۴] و ما آنها را به حوادث غم‌انگیز و رنج‌ها گرفتار ساختیم، شاید به درگاه خدا روی آروند.» ۴ . گاهی خداوند متعال برای از بین بردن آثار گناهان، حوادث و بلاها را به عنوان کفاره گناهان بر انسان‌ها نازل می‌کند. تا به لطف و کرمش قسمتی از گناه گناهکاران را در همین دنیا و قبل از فرا رسیدن مرگ بشوید تا در جهان آخرت گرفتار عذاب‌های شدید و دردناک نشوند. ب) براساس آیات قرآن کریم، اجل دو گونه است: ۱ . اجل مسمی (حتمی).  ۲ . اجل معلق‌ (غیر حتمی)؛ « هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ؛[۵] اوست که شما را از گل آفرید، سپس (برای زندگی شما) مدتی تعیین کرد و مدت معین (عمر هر انسانی) نزد اوست.» اجل مسمی و حتمی همان پایان استعداد جسم انسان برای بقاء است و با فرا رسیدن آن همه چیز به فرمان خداوند پایان می‌‌گیرد. اجل معلق و غیرحتمی نیز با دگرگونی شرایط دگرگون می‌شود مثلاً اگر  انسان درون ساختمان‌های غیر استاندار و سست زندگی بکند و یا در مکانی که در معرض حوادث طبیعی است ساختمان بنا کند و ... دچار حوادث می‌شود. در حالی که اگر معیارهای اصولی ساختمان را رعایت می‌کرد، دچار چنین حوادث ناگواری نمی‌شد و سال‌ها می‌توانست زندگی کند. بنابراین اگر اجل معلق و مسمّی را از هم جدا کنیم بسیاری از مسائل درباره قضا و قدر و... حل خواهد شد.[۶] پس حوادث طبیعی و غیرمترقبه می‌‌تواند زاویه‌ها و جوانب مختلفی داشته باشد که به برخی از آن‌ها اشاره شد. که با توجه به مطالب یاد شده، حوادث مذکور هیچ کدام مخالف عدالت و رحمت و ... الهی نخواهد بود. بلکه این حوادث یا در نتیجه بی تدبیری انسان یا امتحانی از جانب خدا است یا باعث بیداری و دوری از غفلت می باشد و یا این که کفاره ای است برای گناهان انسان تا در نتیجه آن عذاب آن گناهان در آخرت شخص را گرفتار نکند. . . . _________________________________________________________________________________ منبع : مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم

بلایای طبیعی از منظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم بلایای طبیعی از منظر قرآن  . گهگاه شاهد اتفاق‌های ناگواری در سراسر جهان هستیم؛ حوادثی مانند سیل و زلزله که آن‌ها را بلایای طبیعی می‌نامند. شاید شما هم به دنبال پاسخی برای این سال هستید که چرا این اتفاق‌ها می‌افتد؟ و چطور می‌شود از بروز آن‌ها جلوگیری کرد؟ . بلایای طبیعی چیست؟ بلایای طبیعی، به مجموعه‌ای از حوادث زیانبار گفته می‌شود، که منشاء انسانی ندارند. این حوادث معمولاً غیرقابل پیش‌بینی بوده یا حداقل از مدتهای طولانی قبل نمی‌توان وقوع آنها را پیش‌بینی نمود. انواع بلایای طبیعی: بلایای طبیعی دارای انواع گوناگونی است. زلزله، سیل، طوفان، گردباد، سونامی، تگرگ، بهمن، رعد و برق، تغییرات شدید درجه حرارت، خشکسالی و آتشفشان نمونه‌هایی از بلایای طبیعی هستند. برخی از بلایای طبیعی، بطور غیر مستقیم، ناشی از عملکردهای انسانی هستند. برای مثال بلایای ناشی از افزایش آلودگی هوا یا گرم شدن زمین و همچنین سیل ناشی از تخریب جنگل‌ها به‌دست انسان از این جمله‌اند. آیا حوادث ناگوار طبیعی، عذاب الهى است و یا علل مادى دارد؟ هدف از بروز حوادث ناگوار طبیعی؛ مثل سیل و زلزله و طوفان فقط عذاب نمودن نیست، بلکه آثار متعددی؛ مانند یادآوری نعمت‌های الاهی، بیداری از خواب غفلت، شکوفایی استعدادها، استمرار حیات در کره خاکی، و ... را به دنبال دارد. اینها همه می‌توانند از اهداف بروز حوادث طبیعی محسوب گردند. علاوه بر این، هیچ منافاتی وجود ندارد بین این‌که یک پدیده در عین داشتن علل مادی، در عین حال عذاب الاهی نیز باشد؛ زیرا عذاب‌های الاهی هم بر اساس سنت الاهی و نظام اسباب و مسببات، نازل می‌گردند. به عبارت دیگر، هر پدیده‌ای در جهان هستی، بر اساس اراده و مشیت الاهی تحقق می‌یابد و خداوند نیز اراده خود را بر اساس قانون علیت و اسباب و علل پیاده می‌کند، و علت‌های مادی جزئی از اراده الاهی و زیر مجموعه مشیت خداوند است. پس همان طوری که بروز حوادث طبیعی به واسطه اسباب طبیعی و بر اساس نظام اراده الاهی است، جلوگیری از بروز آن و یا کم نمودن آثار تخریبی آن نیز، بر اساس قوانین مادی و در تحت نظام مشیت الاهی است. و امکان پیش‌گیری از آنها هم منافاتی با این‌که هدف از آن عذاب اشخاص یا اقوامی باشد، ندارد. بلاهایی که گریبان گیر انسان ها می شود بر دو قسم است: بلاهای طبیعی و بلاهای اخلاقی (بیرونی و درونی) و این در جای خود ثابت شده است که رذایل اخلاقی که بلاهای مهلکی است در جان انسان ها، می توانند منشاء بلایای طبیعی گردند و در یک جمع بندی کلی هر دو، می توانند جنبه عذاب داشته باشند، منتها باید دقت کرد که عذاب الاهی با رفاه و برخورداری از امکانات دنیایی هم قابل جمع است و نباید گونه های عذاب الاهی را در سیل و زلزله و... خلاصه کرد. بلایای طبیعی از منظر قرآن: خداوند در سوره‌ی رعد می‌فرماید: «أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ به قدرها» از آسمان آبی فرو فرستاد، پس رودخانه‌هایی به اندازه گنجایش خودشان روان شدند. و همچنین در آیه ۱۸ سوره مومنون آمده است: «و انزلنا من السماء و ماء به قدر: و ما آب را به قدر معین نازل کردیم» نکته‌ی جالب توجه این قسمت از آیه‌ی ۱۷ سوره رعد و آیات دیگری با همین مضامین، این است که خداوند در قرآن به بارش باران به مقدار معین اشاره می‌کند. تعبیر به «قدر» اشاره‌ای ست لطیف به نظام خاص حاکم بر نزول باران که به اندازه‌ای می‌بارد که مفید و ثمربخش است و زیان‌بار نیست. بنابراین آنچه که باعث سیل و تخریب حاصل از آن می‌شود، دست‌کاری است که انسان در محیط طبیعی انجام می‌دهد. از بین بردن جنگل‌ها یکی از عواملی است که در میزان بارش باران تأثیر می‌گذارد. و البته عوامل معنوی چون سرپیچی از اوامر خداوند که در آیات ۱۶ و ۱۷ سوره سبا درباره قوم سبا آمده است، که این قوم به دلیل روی گرداندن از خدا و کفران نعمت در محل سکونتشان به سیل گرفتار شدند. «پس روی گردانیدند، و بر آن سیل [سدّ] عَرِم را روانه کردیم، و دو باغستان آن‌ها را به دو باغ که میوه‌های تلخ و شوره‌گز و نوعی از کُنار تنک داشت تبدیل کردیم.» «این [عقوبت] را به [سزای] آنکه کفران کردند به آنان جزا دادیم؛ و آیا جز ناسپاس را به مجازات می‌رسانیم؟» و همچنین در سوره عنکبوت آیه ۱۴ به طوفان نوح اشاره شده است: «و ما نوح را به سوی قومش فرستادیم؛ و او را در میان آنان هزار سال مگر پنجاه سال، درنگ کرد؛ اما سرانجام طوفان و سیلاب آنان را فراگرفت در حالی که ظالم بودند.» در آیه ۵۴ سوره انفال به سرنوشت فرعونیان اشاره شده است «کداب آل فرعون والذین من قبلهم کذبوا به آیات ربهم فاهلکناهم بذنوبهم واغرقنا آل فرعون وکل کانوا ظالمین :مانند عادت فرعونیان و پیشینیان آنان است که آیات پروردگارشان را تکذیب کردند، در نتیجه ایشان را به کیفر گناهانشان هلاک نمودیم، و فرعونیان را غرق کردیم و همه آنان ستمکار بودند.» در سوره زلزله، مزمل و حج به وقوع حادثه زلزله اشاره شده است همچنین در آیه ۷۳ سوره اعراف به وقوع زلزله در اثر کفران نعمت قوم ثمود اشاره شده است: و به سوی [قوم] ثمود، صالح، برادرشان را [فرستادیم]؛ گفت: «ای قوم من، خدا را بپرستید، برای شما معبودی جز او نیست؛ در حقیقت، برای شما از جانب پروردگارتان دلیلی آشکار آمده است. این، ماده شتر خدا برای شماست که پدیده‌ای شگرف است. پس آن را بگذارید تا در زمین خدا بخورد و گزندی به او نرسانید تا [مبادا] شما را عذابی دردناک فرو گیرد.» در آیه ۱۵۵ سوره بقره سخن از خشکسالی و قحطی به میان آمده است و خدا از آن به عنوان وسیله ای برای آزمایش انسان‌ها و کفاره گناهان یاد کرده است: «و بی تردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات (نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند) آزمایش می‌کنیم؛ و صبر کنندگان را بشارت ده.» در آیه ۹۶ سوره اعراف هم آمده است: «اگر این مردم به درستی ایمان می‌آوردند وتقوا را پیشه خود می‌ساختند. ما هم برکات آسمان و زمین را بر آن‌ها نازل می‌کردیم؛ ولی آنان خدا را تکذیب کردند و بر اثر این اعمال زشتشان گرفتار مجازات الهی (قحطی و خشکسالی) شدند.» همچنین در سوره نحل آیه ۱۱۲ چنین آمده است: و خداوند برای آنان که کفران نعمت می‌کنند مثلی زده است: منطقه ای بود آباد و دارای امنیت که مردمش با اطمینان و آرامش در آن زندگی می‌کردند. هموراه روزی آن‌ها از هر طرف می‌رسید، اما این‌ها به جای سپاس نعمت، کفران نمودند و خداوند هم به خاطر این کارشان طعم گرسنگی و ترس را به آن‌ها چشانید. بلایای طبیعی از منظر بزرگان دین. رسول اکرم (ص) می‌فرمایند: «هر گاه مردم زکات مالشان را ندهند، خداوند هم برکات را از کشاورزی و میوه‌ها و معدن آن‌ها بر می‌دارد.» حضرت علی (ع) در این باره می‌فرمایند: «خداوند بندگانش را به هنگامی که کارهای زشت انجام دهند به کمبود میوه‌ها و منع نزول برکات و بستن درهای خیرات، گرفتار می‌کند.» ایشان در جای دیگری فرموده‌اند: «هرگاه مردم کم فروشی کنند، خداوند آنان را به قحطی و خشکسالی گرفتار می‌کند.» گاهی در روایات به گناهان خاصی به عنوان اساسی‌ترین عوامل خشکسالی اشاره شده است. یکی از علمای بزرگ جهان اسلام در این باره فرموده‌اند: منشاء قحطی و خشکسالی اموری است از جمله: شیوع گناهان- کفران نعمت – منع حقوق (مثل خمس و زکات) - کم فروشی – ظلم- خیانت- ترک امر به معروف و نهی از منکر – حکم به ناحق و هر جیزی که سبب خشم خدا شود. . دعاهای دفع بلایا و حوادث طبیعی . حوادث طبیعی کفاره گناهان: بعضاً حوادث طبیعی ظاهرا بلا است ولى در باطن، نعمت است و ما تشخیص نمى‌دهیم. گاه کفاره گناهان است و گاهى سبب شناخت قدر نعمت‌هاست چرا که تا انسان نعمتى را از دست ندهد و به مصیبتى گرفتار نشود ارزش نعمت‌ها را نمى‌شناسد و گرنه خداوند حکیم على‌الاطلاق بى‌جهت کسى را گرفتار بلایى نمى‌کند، پس بلاى او هم رحمت است و درد او درمان. همچنین خداوند در راستای کمال و کمال خواهی انسان، باید گهگاه عکس‌العمل گناهان و خطاهاى او را به او نشان دهد و بر اثر تخلف از فرمان خدا با ناراحتى‌هایى در زندگى روبرو شود تا به عواقب زشت و شوم اعمال خویش آشنا گردد و رو به سوى خدا آورد. در اینجاست که قسمتى از بلاها و حوادث ناگوار، در واقع رحمت و نعمت الهى است. همان‌گونه که قرآن کریم خاطرنشان مى‌کند: «فساد در خشکى و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد خدا مى‌خواهد نتیجه قسمتى از اعمال آنها را به آنها بچشاند شاید بیدار شوند و به سوى او باز گردند». . لذا در پاسخ به این پرسش که چرا این بلاها در برخى از نقاط جهان واقع مى شود و چرا دامنگیر برخى از مردم مى گردد...؟ باید توجّه داشت که بلاها نیز منشأ طبیعى دارند، هر کجا شرایط ایجاب بکند بلا رخ مى‌دهد. همان طور که در روایت‌ها نیز آمده است یکى از شرایط نزول بلا، شیوع برخى از گناهان بزرگ در میان مردم است؛ در دعاى شریف کمیل چنین مى خوانیم: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُ نُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ، اللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاءَ...؛بار خدایا!آن گناهان مرا ببخش که نعمت‌ها را دگرگون مى کند، بارالها! آن گناهان مرا بیامرز که موجب نزول بلا مى شود!». قرآن نیز مى فرماید: « و از فتنه‌اى بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمى‌رسد (بلکه همه را فراخواهد گرفت، چرا که دیگران سکوت اختیار کردند.)» لذا می‌توان دریافت بسیارى از آفات و بلاها و تنگناها به خاطر گناهان مردم است و تا به درگاه خدا نروند و توبه و تقاضاى عفو و بخشش نکنند، مشکل آنها حل نمى‌شود. دعاهایی کوتاه برای نجات از بلاها و گرفتاری ‌ها: دعاهای دفع بلایا و حوادث: دعای دفع بلا بر روی ذوالفقار: جناب سلمان می فرماید روی شمشیر مولا علی (ع) یازده کلمه دیدم که نوشته شده است هرکسی بعد از نماز صبح این ۱۱ کلمه را بگوید خودش، خانواده اش و فرزندانش در حفظ و امنیت الهی بوده و همیشه در سفر و حضر و در خواب و بیداری از بلایا محفوظ هستند: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ یَا عَالِماً بِکُلِّ خَفِیَّهٍ یَا مَنِ‏ السَّمَاءُ بِقُدْرَتِهِ‏ مَبْنِیَّهٌ یَا مَنِ‏ الْأَرْضُ‏ بِقُدْرَتِهِ‏ مَدْحِیَّهٌ یَا مَنِ‏ الشَّمْسُ‏ وَ الْقَمَرُ بِنُورِ جَلَالِهِ مُضِیئَهٌ یَا مَنِ الْبِحَارُ بِقُدْرَتِهِ مَجْرِیَّهٌ یَا مُنْجِیَ یُوسُفَ مِنْ رِقِّ الْعُبُودِیَّهِ یَا مَنْ یَصْرِفُ کُلَّ نَقِمَهٍ وَ بَلِیَّهٍ یَا مَنْ حَوَائِجُ السَّائِلِینَ عِنْدَهُ مَقْضِیَّهٌ یَا مَنْ لَیْسَ لَهُ حَاجِبٌ یُغْشَی وَ لَا وَزِیرٌ یُرْشَی صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ احْفَظْنِی فِی سَفَرِی وَ حَضَرِی وَ لَیْلِی وَ نَهَارِی وَ یَقَظَتِی وَ مَنَامِی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَحْدَهُ» کیفیت تسبیحات امام علی (ع): ۱۰ بار سبحان الله، ۱۰ بار الحمدلله، ۱۰ بار الله اکبر، ۱۰ بار لا اله الا الله بعد از هر نماز امام علی (ع) به براء بن عازب فرمودند:آیا کاری به تو یاد دهم که چون آن را انجام دهی، از اولیای خدا خواهی بود؟ فرمود بله. حضرت تسبیحات فوق را به او آموزش داداند و سپس فرمودند:هر کس این تسبیحات را بعد از هر نماز بخواند خدا هزار بلای دنیوی را از او دور می کند، که آسان ترین آن بازگشت از دین است و در آخرت برای او هزار منزلگاه آماده می کند که یکی از آن منزلت ها مجاورت رسول خدا (ص) است دعای امام سجاد (ع) برای دفع بلا: «بسم الله الرحمن الرحیم. اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی حُسْنِ قَضَائِکَ، وَ بِمَا صَرَفْتَ عَنِّی مِنْ بَلَائِکَ، فَلَا تَجْعَلْ حَظِّی مِنْ رَحْمَتِکَ مَا عَجَّلْتَ لِی مِنْ عَافِیَتِکَ فَأَکُونَ قَدْ شَقِیتُ بِمَا أَحْبَبْتُ وَ سَعِدَ غَیْرِی بِمَا کَرِهْتُ وَ إِنْ یَکُنْ مَا ظَلِلْتُ فِیهِ أَوْ بِتُّ فِیهِ مِنْ هَذِهِ الْعَافِیَهِ بَیْنَ یَدَیْ بَلَاءٍ لَا یَنْقَطِعُ وَ وِزْرٍ لاَ یَرْتَفِعُ فَقَدِّمْ لِی مَا أَخَّرْتَ ، وَ أَخِّرْ عَنّی مَا قَدَّمْتَ فَغَیْرُ کَثِیرٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْفَنَاءُ ، وَ غَیْرُ قَلِیلٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْبَقَاءُ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ» دعای دفع بلا از امام صادق (ع): از حضرت صادق (ع) روایت شده است که هر که در صبح سه مرتبه این دعای دفع بلا را بخواند تا شام به او بلایی نرسد و اگر در شام بگوید تا صبح به او بلایی نرسد «بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» از حضرت امام جعفر صادق (ع) منقول است:هر کس با ایمان سوره مبارکه قریش را هر روز هفت بار با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بخواند از بلاهاو آفات محفوظ باشد. . . . _________________________________________________________________________ منبع : بخش مذهبی بیتوته

علت وقوع بلایا و راه پیشگیری و پذیرش آنها از نگاه قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم علت وقوع بلایا و راه پیشگیری و پذیرش آنها از نگاه قرآن . اشاره: حوادث جزء لاینفک زندگی است مانند پدیده مرگ که امری طبیعی و همگانی است ؛ انسان با هوشمندی خود قادر است بسیاری از وقایع را که گاه بلیه به نظر می رسند به رحمت مبدل کند یا حداقل از میزان خسارات وارده بکاهد . این درحالی است که قرآن کتاب هدایت انسانها قرنها پیش وقوع این حوادث و روشهای پیش گیری از آنها را خبر داده است . تا انسان با دقت و تمسک به این رهنمودهای ارزشمند مانع از وارد آمدن خسارات و آسیب به جان و مال خویش گردد. فیلسوفانِ دین ، شر را به دو نوع  " شر طبیعی"  و " شر انسانی" ( یا اخلاقی) تقسیم می کنند . شر طبیعی شامل تمام بلایایی می شود که طبیعتِ خروشان بر سر آدمی می آورد مانند زلزله ای مهیب ، آتش فشان ، سیل و یا ناقص الخلقگیِ مادرزادی و ... . شر انسانی نیز مانند قتل عامِ گروهی از انسان های بی گناه یا تجاوز به عنف و ... . این تلقی که خداوند مردمان گناه کار را به وسیله ی فرستادن بلایای طبیعی عذاب می کند ، ریشه ای دینی دارد و در متون آسمانی ادیان توحیدی می توان نمونه هایی از آن را سراغ گرفت . در آیه ۷۹ سوره نساء آمده آست:" ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک ومن ارسلناک للناس رسولا و کفی بالله شهیدا":  هر خیری که به تو رسد از جانب خداست و هر شری که به تو رسد از جانب خود توست و برای تو پیامبرانی فرستادیم و خدا شاهد و کافی است . و قابل توجه است که از دیدگاه قرآن کریم ، هر مصیبتی که به انسان می رسد به نوعی انعکاس اعمال اوست ،« وما أصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم » . وقوع سیل از نگاه قرآن در آیات ۱۶ و ۱۷ سوره سبا به گرفتار شدن قوم سبا به سیل در اثر روی گرداندن از خدا و کفران نعمت اشاره شده است . و در سوره عنکبوت آیه ۱۴ به طوفان نوح اشاره شده است: و ما نوح را بسوى قومش فرستادیم ... اما سرانجام طوفان و سیلاب آنان را فرا گرفت در حالى که ظالم بودند . و ... . . وقوع زلزله از نگاه قرآن در سوره زلزله ، مزمل و حج و ... به وقوع حادثه زلزله اشاره شده است . در آیه ۷۳ الی ۷۸سوره اعراف به وقوع زلزله در اثر کفران نعمت قوم ثمود اشاره شده است . و ... . . وقوع خشکسالی از نگاه قرآن در آیه ۱۵۵ سوره بقره سخن از خشکسالی و قحطی به میان آمده است و خدا از آن به عنوان وسیله ای برای آزمایش انسانها و کفاره گناهان یاد کرده است. " و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین ": و بى تردید شما را به چیزى اندک از ترس و گرسنگى و کاهش بخشى از اموال و کسان و محصولات [ نباتى یا ثمرات باغ زندگى از زن و فرزند ] آزمایش می کنیم . و صبرکنندگان را بشارت ده . در آیه ۹۶ سوره اعراف آمده است:" و لو ان اهل القری ءامنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکت من السماء و الارض و لکن کذبو فاخذناهم بما کانوا یکسبون": اگر این مردم به درستی ایمان می آوردند و تقوا را پیشه خود می ساختند. ما هم برکات اسمان و زمین را برآنها نازل می کردیم ؛ ولی آنان خدا را تکذیب کردند و بر اثر این اعمال زشتشان گرفتار مجازات الهی ( قحطی و خشکسالی ) شدند. امام خمینی (قدس سره) در این باره فرموده اند: منشاء قحطی و خشکسالی اموری است از جمله: شیوع گناهان- کفران نعمت – منع حقوق ( مثل خمس و زکات)- کم فروشی – ظلم- خیانت- ترک امر به معروف ونهی از منکر – حکم به ناحق  و هر چیزی که سبب خشم خدا شود : ۱- کم فروشی ۲- منع زکات ۳- دروغ و ... . . ذکر این نکته لازم است ، توجه به آیات و روایات ، رعایت تقوای الهی و  استفاده از عوامل مادی و معنوی همچون تکنولوژی نوین روز برای بهره وری و بهره برداری اصولی می تواند عامل عمل صالح و موفقیت و سر بلندی کشور اسلامی از گزند بلاهای آخرالزمان در پناه امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد . . . . _________________________________________________________________________ منبع : اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان اصفهان

جمع بین وقوع بلاهای طبیعی و مسئله عدل الهی؟!

بسم الله الرحمن الرحیم جمع بین وقوع بلاهای طبیعی و مسئله عدل الهی؟! . آیا آفرینش بلاهای طبیعی با عدل الهی در تضاد نیست؟! پاسخ اجمالی :  شرور امور عدمی هستند و آنچه در ظاهر بلا می پنداریم در جای خود خیر است. مثلًا سمومى که حیوانات سم دار دارند شرّ نیست؛ چون از یک سو وسیله دفاعى آن حیوان در مقابل خطرات مختلف است و از سوى دیگر، با این سموم، بسیارى از داروهاى حیاتبخش ساخته مى شود. باران زیاد نیز باعث پر شدن سفره های زیرزمینی می گردد اما بخاطر ساخت و سازهای غیر اصولی انسان، یا مدیریت نکردن مسیر باران، ممکن است منجر به سیل مرگباری گردد که خانه های فراوانی را تخریب کرده و عده ای را به سوی مرگ بکشاند. از طرفی حوادث طبیعی از اسباب و مسببات پیروی می کنند. اگر انسان خود را در معرض این امور قرار دهد و اتفاقی برای او بیفتد نباید نظام آفرینش را مقصر بداند. بلاهای طبیعی با منشاء ساده؛ حوادثی کما بیش قابل پیش بینی هستند و اقدامات پیش گیرانه مناسب و مدیریت حادثه را می طلبند. در مورد زلزله که قابل پیش بینی نیست نیز راه چاره ای که در همه زمان ها مطرح بوده است، ساختن خانه هایی با استحکام بالاتر می باشد. خداوند برای پیشگری از حوادث طبیعی و آسیب ندیدن بشر، ابزار فراوانی در اختیار او قرار داده است. یکی از این ابزارها عقل است و انسان با مطالعه درباره عواملی که منجر به حادثه می گردد به خوبی می تواند از آنها پیشگیری کند. نه اینکه به قضا و قدر الهی شکایت کند و به عدل خدا شک کند. پاسخ تفصیلی: قرآن کریم در آیه ۷ سوره سجده می فرماید: «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ»؛ (خدا کسى است که هر چه را آفرید، به نیکوترین وجه آفرید). با این حال، گاهی شاهد حوادث تلخ و بلاهای طبیعی مانند سیل و زلزله یا شیوع بیماری و... در جهان هستیم که منجر به مرگ انسانها و بی خانمان شدن بازماندگان می گردد. آیا وجود چنین اموری با نظام احسن و مساله عدل الهی منافات ندارد؟ در پاسخ به این اشکال، لازم است چند نکته مورد توجه قرار گیرد: شرور امور عدمی هستند و آنچه در ظاهر بلا می پنداریم در جای خود خیر است. علاوه بر آفرینش نیکویی که در تک تک موجودات مشاهده می کنیم، بر سرتاسر جهان آفرینش نیز قوانین هماهنگ و منظمی به نحو احسن حکمفرما است. اما اینکه چرا برخی اوقات شاهد حوادث ناگواری در جهان هستیم بخاطر تعارض بین اموری است که در جای خود خیر بوده اند اما در جای دیگر، نه. به عبارت دیگر خیر و شر را مى توان به اقسامى تقسیم کرد: ۱٫ خیر مطلق‏؛ ۲٫ شر مطلق‏؛ ۳٫ خیر و شر نسبى‏. خیر مطلق آن است که هیچ جنبه منفى نداشته باشد، و به عکس شر مطلق آن است که: هیچ جنبه مثبت نداشته باشد، و در خارج کمتر مصداقى براى این دو مى توان یافت؛ غالباً به اشیاءِ، یا حوادث و پدیده هایى برخورد مى‏ کنیم که ترکیبى از جنبه هاى مثبت و منفى است. این جنبه هاى مثبت و منفى ممکن است نسبت به اشخاص یا اقوام فرق کند، آنچه مهم است آن است که براى داورى نهایى، باید مجموعه آثار آن پدیده را در کلّ جهان، و در مجموعه زمان و مکان در نظر گرفت.(۱) به عبارتی، جهان مانند یک بدن است که تمام اجزای آن با یکدیگر هماهنگ می باشند؛ حتی برفرض ایجاد نقصی در یکی از اجزاء ـ به هر دلیلی ـ به هماهنگی مجموعه اجزاء و بدن خللی وارد نمی گردد؛ چرا که آنچه ما به عنوان نقص می بینیم بذاته نقص نیست و اگر درست با آنها مواجه شویم خیر محض خواهد بود. مثلًا سمومى که حیوانات سم دار دارند نیز شرّ نیست؛ چون از یک سو وسیله دفاعى آن حیوان در مقابل خطرات مختلف است و از سوى دیگر، با این سموم، بسیارى از داروهاى حیاتبخش ساخته مى شود. بسیارى از شرکت هاى داروسازى در دنیا، انواع حیوانات سمّى را پرورش مى دهند و از سموم آنها دارو تهیّه مى کنند. باران زیاد نیز باعث پر شدن سفره های زیرزمینی می گردد و فواید فراوانی دارد اما بخاطر ساخت و سازهای غیر اصولی انسان یا مدیریت نکردن مسیر باران ممکن است منجر به سیل مرگباری گردد که خانه های فراوانی را تخریب کرده و عده ای را به سوی مرگ بکشاند. در نتیجه حوادث طبیعی بذاته شر نیستند و با عدل الهی منافات ندارند.(۲) حوادث جهان از جمله این حوادث مانند حلقه هاى زنجیر به هم پیوسته اند. طوفان یا خشکسالی در یک منطقه حلقه ای از این سلسله طولانى است که با حوادث پر برکت نقاط دیگر کاملا به هم مربوط است، کما اینکه با حوادث پر برکت «گذشته» و «آینده» نیز ارتباط دارد. حال به علت تضاد با منافع جزئی؛ انگشت گذاردن روى یک قسمت کوچک و درباره کلیت آن قضاوت منفی و قطعى کردن از منطق و عقل به دور است. آنچه در آفرینش الهی نیست، «شر مطلق» است، و در تمام پدیده ها این خیر است که غلبه دارد، کما اینکه، عمل جرّاحى از جهتى ناراحت کننده و از جهات بسیاری مفید است بنابراین خیرش غالب است، زلزله، طوفان، سیل ... شاید در یک نقطه ویرانى هایى به بار آورند امّا اگر ارتباط زنجیره اى آن ها را با مسائل دیگر در نظر بگیریم چه بسا قضاوت ما عوض شود. حوادث طبیعی از اسباب و مسببات پیروی می کنند و این ما هستیم که خود را در معرض آنها قرار می دهیم. همانطور که بیان شد حوادث طبیعی از اموری نشأت می گیرد که وجود آنها در جای خود خیر است و سنت الهی بر این است که جریان امور دنیوی به طور عادی و طبیعی پیش رود؛ چنانکه در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم: «أَبَى اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابِهَا»(۳)؛ (خداوند از جریان و تحقق اشیا جز از راه اسباب و علل ابا دارد). لذا اگر انسان خود را در معرض این امور قرار دهد و اتفاقی برای او بیفتد نباید نظام آفرینش را مقصر بداند. به عبارت دیگر انسانها را زلزله، طوفان، سیل ... نمی کشد، بلکه سکنی گزیدن در مناطق حادثه خیز و خانه های سست بنیاد خودشان می کشد. بلاهای طبیعی با منشاء ساده؛ حوادثی کما بیش قابل پیش بینی هستند و بالطبع اقدامات پیش گیرانه مناسب و مدیریت حادثه را می طلبند.(۴) در مورد زلزله که قابل پیش بینی نیست نیز راه چاره ای که در همه زمان ها مطرح بوده است ساختن خانه هایی با استحکام بالاتر می باشد. حتی در خانه های با استحکام پایین نیز نقاطی وجود دارد که احتمال آسیب دیدن کمتر است؛ لذا برای مواجه شدن با این حوادث طبیعی نیاز به آگاهی داریم. خداوند در کنار عوامل حادثه ساز اموری مانند عقل را به کمک انسان فرستاده است. خداوند برای پیشگری از حوادث طبیعی و آسیب ندیدن بشر، ابزار فراوانی در اختیار او قرار داده است. یکی از این ابزارها عقل است و انسان با مطالعه درباره عواملی که منجر به حادثه می گردد به خوبی می تواند از آنها پیشگیری کند. به عنوان مثال هر عقل سلیمی زندگی در خانه ای که فرسوده شده و ممکن است خراب شود را خطرناک تشخیص می دهد؛ لذا اگر کسی در چنین خانه ای زندگی کند و بر اثر افتادن بخشی از آن دچار حادثه گردد باید خود را ملامت کند نه اینکه به قضا و قدر الهی شکایت کند و به عدل خدا شک کند. چنانکه امیرالمؤمنین(علیه السلام) از کنار دیوار شکسته و کجى برخاست. پرسیدند: از قضاى الهى فرار مى کنی؟ فرمود: «از قضاى الهى به قدر او پناه مى برم».(۵) یعنى درست است که تا قانون علیت که منتهى به فرمان خداست، نباشد، دیوار شکسته سقوط نخواهد کرد، اما همان خداوند به من عقلى داده که آن خود یک حلقه از سلسله قانون علیت است و یک عامل بازدارنده در برابر این گونه حوادث. البته دیوار عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلى سقوط مى کند. اما من مى توانم به قدر الهى پناه ببرم؛ یعنى با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گیرى کنم که اگر دیوار سقوط کند روى من نیفتد.(۶) مصائب بیدارگر بخشى از حوادث ناراحت کننده، اثر مثبتى در پاره کردن پرده هاى غرور، و بیدار ساختن انسان از خواب غفلت، و نجات او از چنگال خود کامگى و هوسرانى دارد، و بسیارى از آنها نقطه عطفى در زندگى انسان هایى که آمادگى دارند محسوب مى شود. دیده ایم در بسیارى از جاده هاى یکنواخت دست اندازهاى مصنوعى ایجاد مى کنند، تا مانع خواب رانندگان گردد، و از سقوط آنها در پرتگاه جلوگیرى کند. بخشى از مصائب دنیوی نیز «دست اندازهاى جاده زندگى انسان» است که ماشین وجود او را سخت تکان مى دهد، و از خواب زدگى و غفلت که منجر به هلاکت او مى شود، باز مى دارد. در آیات و روایات نیز به این نکته در مورد برخی از حوادث اشاره شده است. به عنوان مثال در آیه ۹۴ سوره اعراف می خوانیم: «وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَهٍ مِنْ نَبِىٍّ إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ»؛ (و ما در هیچ شهر و آبادى پیامبرى نفرستادیم مگر این که اهل آن را به سختى ها و رنج ها گرفتار ساختیم؛ شاید [به خود آیند، و به سوى خدا] بازگردند و تضّرع کنند). از این آیه به خوبى استفاده مى شود که یکى از فلسفه هاى حوادث ناراحت کننده، در مورد اقوامى که غرق انواع گناه بودند هشدار و بیدارى بوده و تقارن این حوادث با دعوت انبیاء از این جهت صورت مى گرفته که زمینه را براى پذیرش دعوت آنها آماده سازد، و هماهنگى «تکوین» و «تشریع» تأثیر اندرزهاى آنها را قوی تر سازد.(۷) در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نیز مى خوانیم: «انَّ الْبَلاءَ لِلظّالِمِ ادَبٌ، وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحانٌ، وَ لِلأَنْبِیاءِ دَرَجَهٌ، وَ لِلأَوْلیاءِ کَرامَهٌ»(۸)؛ (بلا براى ظالم ادب است، و براى مؤمن آزمایش، و براى انبیاء درجه، و براى اولیاء کرامت است). خداوند رنج حاصل از حوادثی که بر ما وارد می شود را جبران خواهد کرد. اگر انسان وظیفه دینی خود را انجام داده باشد و تمام تلاش خود را برای در امان بودن از حوادث نیز بکند و با وجود این در بلاهای طبیعی گرفتار شود، از آنجا که خداوند فضل بی کران به بندگانش دارد رنج ها و مصائب این افراد را با پاداش های عظیم جبران می نماید؛ چنانکه رسول خدا(صلى اللَّه علیه و آله) فرموند: «إِنَّ عَظِیمَ الْبَلَاءِ یُکَافَأُ بِهِ عَظِیمُ الْجَزَاء»(۹)؛(حقیقتا بلاى بزرگ به اجر بزرگ، پاداش داده مى‏ شود). امام صادق(ع) نیز می‌ فرمایند: «ْثُمَّ لِلَّذِینَ یَنْزِلُ بِهِمْ هَذِهِ الْبَلَایَا مِنَ الثَّوَابِ بَعْدَ الْمَوْتِ إِنْ شَکَرُوا وَ أَنَابُوا مَا یَسْتَصْغِرُونَ مَعَهُ مَا یَنَالُهُمْ مِنْهَا حَتَّى إِنَّهُمْ لَوْ خُیِّرُوا بَعْدَ الْمَوْتِ لَاخْتَارُوا أَنْ یُرَدُّوا إِلَى الْبَلَایَا لِیَزْدَادُوا مِنَ الثَّوَاب‏»(۱۰)؛(براى آنان که بچنین بلاها دچارند اگر شکر کنند و بخدا بازگردند پس از مرگ ثوابى است که فائده دنیوى آن را کم شمارند و اگر پس از مردن مخیر شوند، برگشت به همان بلاها را برگزینند تا ثواب بیشتر یابند). جمع بندی اینکه فرآیند حوادث طبیعی نه شر است و نه منافی عدل الهی، بلکه خیرشان غالب است. اگر انسان ها از مناطق حادثه خیز و بناهای سست بنیان پرهیز نماید دلیلی برای گرفتاری به بلاء و مصیبت ندارد، البته خداوند نیز تمامی رنج ها و مصائب وارد شده به افراد قاصر را با پادش های بزرگ جبران می نماید. . کلیدوازه ها :مصائب ، شر ، حوادث ، غفلت ، اسباب ، جبران ، حکمت ، قضا و قدر ، تضاد ، شرور ، علیت ، سنت الهی ، آفزرینش ، خیر ، اگاهی ، عدل الهی ، اسیب ، قوانین طبیعی ، بلاهای طبیعی . . . ____________________________________________________________________________ منبع : آئین رحمت

بررسی تأثیر رویکرد دینی بر کاهش مشکلات روانشناختی در حوادث غیرمترقبه طبیعی با مروری بر تجربه زلزله بم

بسم الله الرحمن الرحیم بررسی تأثیر رویکرد دینی بر کاهش مشکلات روانشناختی در حوادث غیرمترقبه طبیعی با مروری بر تجربه زلزله بم . علی زاده محمدی عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی . آدرس مقاله کامل : https://civilica.com/doc/33344/ . چکیده با ورود نظریه آلپورت ۱۹۶۶ نوین درباره جهت گیری بیرونی و درونی دینی و اسنادهای درونی و بیرونی راتر (۱۹۷۵) در حوزه روانشناسی، پیرامون تاثیر جهت گیری های دینی بر سلامت روان و رویدادهای زندگی پژوهش های فراوانی انجام شد از جمله مطالعاتی رابطه مثبت و میان جهت گیری مذهبی درونی با احساس یکپارچگی، سلامت روان، ، مسئولیت پذیری و مهار خود نشان داد (کیرکپاتریک ۱۹۸۹). همچنین برگین (۱۹۸۳) در پژوهشی دریافت که دین تاثیر مثبت بر سلامت افراد واجد جهت گیری مذهبی درونی دارد و افراد با جهت گیری مذهبی بیرونی نتایج منفی می گیرند.. برای مثال جهت گیری مذهبی درونی با کاهش اضطراب و افسردگی و افزایش سلامت روانی، عزت نفس، بردباری و کنترل دارد. (بیکر وگورساچ، ۱۹۸۲، برگین و همکاران ۱۹۸۷؛ فیلن، ۱۹۹۵؛ واتسون و همکاران ۱۹۸۹). در تجربه بم و جلسات روانشناختی که با خانواده های بازماندگان و مطالعه ای که انجام شد روش دینی قرآن کریم ظرفیتی بسیار موثرو تعاملی سازنده در بکارگیری هر دو جهت گیری درونی و بیرونی با حوادث و شرایط بازماندگان زلزله را داراست که در این مقاله درباره روش ها و کارایی آن بحث خواهد شد. در تجربه بم با سه گروه نگرش دینی روبرو شدیم نخست کسانی که باور داشتند خداوند به آنها آسیبی بیشتر از آنچه آنها قادر به کنترل آن هستند وارد نخواهد کرد، دوم عده ای که فکر می کردند خداوند در صدد انتقال موضوع و پیامی مهم از طریق زلزله به آنها می باشد و گروه سوم که معتقد بودند. این زلزله تنبیهی از طرف خداوند برای گناهان آنان است. این نگرشهای متفاوت با اسنادها و جهت گیری درونی و بیرونی دینی و واکنش های روانشناختی و مقابله ای زلزله زدگان رابطه دارد. آیات قرآن کریم، ظرفیت فوق العاده ای برای ایجاد توازن و تعادل در جهت گیری بیرونی و درونی دینی مصیبت زدگان دارد که می تواند فرد را از گرایش افراطی بیرونی و یا فشار وسواس گونه درونی دور کند و راهبردی موثر برای حفظ نیروی "خود"برای کنار آمدن با حوادث غیرمترقبه ارایه دهد برای مثال از دیدگاه قرآن کریم هر مصیبت غیرمترقبه ای که خارج از توان و قدرت بشری پدید می آید، حکمت برتری دارد و سازگاری و صبوری با آن ضروری است (اذا اصابتهم مصیبه قالو انا الله و انا الیه راجعون)؛ و چون اتفاقی از توان اراده شخصی خارج باشد مسئولیت تکلیفی بر آن نیست(لایکلف الله نفساً الا وسعاً). این نگرش برونگرد و سازنده از بار اندوه و گناهان بی پایه پیرامون اتفاقات و حواشی حوادث غیر مترقبه مانند زلزله می کاهد و پذیرش حکیمانه مصائب و ارجاع و اتکای بیرونی مثبت بر خداوند بر خودکارآمدی برای بکارگیری نیروی خود و تأثیرگذاری بر مشکل می افزاید. از سوی دیگر پذیرش حوادث غیرمترقبه به عنوان شرایطی برای رشد و اتفاقی برای آزمایش توان ذهنی و عقلانی را برای مقابله تحریک می کند. تجربه روانشناختی زلزله بم نشان داد که یکی از کارآمدترین مداخلات روانی در سازگاری مردمان با اضطراب و افسردگی حاصل از مصائب ، بکارگیری مفاهیم و شعائر مذهبی بوده است. یافته های تجربه بم نشان داد که برگزاری جلسات روانشناسی با رویکرد دینی و ایجاد توازن و تعامل دربین جهت گیری های درونی و بیرونی بازماندگان، همچنین انجام ومراسم هدفمند عزاداری و سوگ، نوشتن نامه و صحبت با افراد متوفی و خواندن دعا با هدف کاهش گناه و ناتوانی، باعث می شود تا کارآمدی افراد را برای کنار آمدن با ناراحتی های روانشناختی و سازگاری بیشتر آنها افزایش یابد. . کلیدواژه ها : جهت گیری درونی و بیرونی دینی ، حوادث غیرمترقبه ، روش های حمایتی دینی ، تجربیات بم . . . _________________________________________________________________________   منبع : سومین کنفرانس بین المللی مدیریت جامع بحران در حوادث غیرمترقبه طبیعی

نشانه اى از اعجاز علمى قرآن [چگونگى تولید شیر از بین مواد گوارشى و خونى]

بسم الله الرحمن الرحیم  نشانه اى از اعجاز علمى قرآن [چگونگى تولید شیر از بین مواد گوارشى و خونى] . رضا هوشیار . متن کامل مقاله: pdf - نشانه اى از اعجاز علمى قرآن . چکیده  تفسیر علمى آیه ۶۶ سوره نحل و چگونگى تولید شیر از بین مواد گوارشى و خونى است. نویسنده، نخست به توضیح برخى از واژه‌هاى آیه از جمله انعام و فَرْث پرداخته و مراد از موصول در آیه (مافى بطونه( را پستان چهارپایان دانسته که شیر در آنها تولید مى‌شود. در ادامه با طرح پرسش هاى متعددى به بحثهاى علمى تولید شیر پرداخته و محل تولید شیر را بین مواد گوارشى و خون دانسته یعنى همان جایى که قرآن بدان اشاره کرده و آن را یکى از اعجازهاى علمى قرآن برشمرده است. سپس به نقد و بررسى نظرات مفسّران در مورد این آیه روى آورده و دیدگاه آنان را درباره معناى کلمه "بین" و کاربرد آن به تفصیل مورد ارزیابى قرار داده است. در پایان، نظریه علم قدیم را با تأکید بر آراء ابوعلى سینا و دیدگاه دانش نوین آورده و از عبرت آموزى شیر چهارپایان یاد کرده است. کلیدواژه‌ها اعجاز علمى ، تولید شیر ،محل تولید شیر ،"اَنعام" ،"فَرْثْ" ،تفسیر آیه ۶۶ سوره نحل ،طب قدیم ،جانورشناسى جدید ،جانورشناسى قرآن .......................................................................................... منبع : نشریه پژوهشهای قرانی - شماره ۲۳

خواص خوردن شیر در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم خواص خوردن شیر در قرآن . شیر حیوانات اهلی شیر از کامل‌ترین و قدیمی‌ترین غذاهای شناخته شده توسط بشر است که با برخورداری از ترکیبات بالایی چون پروتئین، کلسیم، فسفر و ویتامین‌ها و مواد معدنی، نارسایی‌های ناشی از سوء تغذیه را جبران می‌کند و مانع بروز بسیاری از عوارض و بیماریها می شود. برای نوزادانی که از شیر مادر، محروم هستند، شیر حیوانات اهلی، می تواند جایگزین مناسبی باشد. در چند جای قرآن کریم به نعمت شیر، در کنار دیگر فوایدی که حیوانات برای انسان دارند، اشاره شده است: «أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَیْدینا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِکُونَ وَ ذَلَّلْناها لَهُمْ فَمِنْها رَکُوبُهُمْ وَ مِنْها یَأْکُلُونَ وَ لَهُمْ فیها مَنافِعُ وَ مَشارِبُ أَ فَلا یَشْکُرُونَ»۱۶۳؛ «آیا ندیدند که از آنچه با قدرت خود به عمل آورده ایم چهارپایانى براى آنان آفریدیم که آنان مالک آن هستند؟ و آنها را رام ایشان ساختیم، هم مرکب آنان از آن است و هم از آن تغذیه مى کنند و براى آنان بهره هاى دیگرى در آن (حیوانات) است و نوشیدنیهایى گوارا آیا با این حال شکرگزارى نمى کنند؟» شیر جزء منافعی است که از حیوانات، عائد انسان می شود اما آنرا به طور جداگانه، با لفظ «مَشارِب» (نوشیدنیها) نام برده تا آن را برجسته کند۱۶۴. تعبیر به «مشارب» اشاره به شیرهایى است که از چهارپایان مختلف گرفته مى شود، و قسمت مهمى از مواد غذایى انسان از آن و فراورده هاى آن تامین مى گردد۱۶۵. در قرآن، فرآیند تولید شیر در حیوانات، به عنوان یک عبرت و وسیله درس آموزی معرفی شده است: «وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعامِ لَعِبْرَهً نُسْقیکُمْ مِمَّا فی  بُطُونِها وَ لَکُمْ فیها مَنافِعُ کَثیرَهٌ وَ مِنْها تَأْکُلُون »۱۶۶؛ «و براى شما در چهارپایان عبرتى است از آنچه در درون آنهاست [از شیر] شما را سیراب مى کنیم و براى شما در آنها منافع بسیارى است و از گوشت آنها مى خورید» و در جای دیگر با اشاره به چگونگی تولید شیر و ویژگیهای آن می فرماید: «وَ إِنَّ لَکُمْ فِی انعامِ لَعِبْرَهً نُسْقِیکُمْ مِمَّا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خَالِصاً سَائِغاً لِلشَّارِبِینَ»۱۶۷؛ «و در وجود چهارپایان، براى شما (درسهاى) عبرتى است از درون شکم آنها، از میان غذاهاى هضم شده و خون، شیر خالص و گوارا به شما مى نوشانیم ». در این آیه، بیان می کند که شیر حیوان، بین «فَرث» و «خون» تولید می شود. . «فَرث» در لغت به معنى غذاهاى هضم شده درون معده است۱۶۸ که به مجرد رسیدن به روده ها مواد مفید آن جذب شده و وارد خون مى گردد. این مواد از طریق خون، به غده های شیرساز پستان حیوان منتقل شده و به شیر تبدیل می شود. نکته عبرت آموز آن برای انسان این است که از مواد اولیه تنفر آمیز و آلودهای همچون فرث و خون، نوشیدنی خالصی حاصل می شود که برای نوشندگان آن گوارا و دلچسب بوده و فواید بسیاری نیز در پی دارد. از این آیه استفاده می شود که شیر بایستی خالص باشد تا گوارا بوده و خواص لازم را داشته باشد. خواص بی شمار شیر در کنار لذت و گوارایی نوشیدن آن، باعث شده که خداوند از آن به عنوان یکی از نعمتهایی که نصیب بهشتیان می شود، نام ببرد: «مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتی  وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فیها … أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ»۱۶۹؛ «توصیف بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده، چنین است: … در آن نهرهایى از شیر که طعم آن تغییر نکرده است». ...................................................................... ۱۶۳- یس (۳۶)، آیات ۷۱ تا ۷۳. ۱۶۴- محسن  قرائتى، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن ، ۱۳۸۳، چاپ یازدهم، ج  ۹، ص ۵۶۱. ۱۶۵- تفسیر نمونه، ج  ۱۸، ص ۴۵۰. ۱۶۶- مؤمنون (۲۳)، آیه ۲۱. ۱۶۷ – نحل ، آیه ۶۶. ۱۶۸- قاموس قرآن، ج  ۵، ص ۱۵۶. ۱۶۹- محمد (۴۷)، آیه ۱۵. . . . _________________________________________________________________________ منبع :  هدانا - برگرفته از قرآن و پزشکی.

 اشاره به فیزیولوژی تولید شیر در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم  اشاره به فیزیولوژی تولید شیر در قرآن . مقدمه شیر یکى از کامل‌ترین و پرارزش‌ترین مواد غذایى براى تغذیه انسان است. در قرآن کریم منشا تولید شیر چهارپایان، از غذاهای هضم شده(فَرث) و خون(دَم) ذکر شده است. البته هدف آیه کیفیت استخراج شیر می‌باشد(اینکه از کجا و از چه منابعی شیر استخراج می‌شود)، یعنی آیه درصدد بیان این مطلب است که ساخته شدن شیر به طریقه استخراج و نه تبدیل، است که کاملا با یافته‌های علمی امروز مطابق بوده و منبع اصلی تولید شیر نیز همان دو مورد اشاره شده است. در ادامه آیه به خالص و گوارا بودن شیر اشاره شده است که استعمال این کلمات خود دارای اعجاز علمی می‌باشند. زیرا با آن‌که شیر از مواد مختلفی تشکیل شده، اما در نهایت به‌شکل خالص و یک‌دست از بدن حیوان خارج می‌شود و اینکه که شیر فقط یک مخلوط فیزیکی نبوده و ترکیبات آن ارتباط و تناسب کاملی با یک‌دیگر دارند، که در صورت تغییر یکی از این عوامل وضع شیر نیز از لحاظ بو، طعم و شکل ظاهری فرق می‌کند. . آیه قرآنی وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعامِ لَعِبْرَهً نُسْقِیکُمْ مِمَّا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبِینَ و بى‌‏گمان براى شما در چهارپایان(درس‏ها) عبرتى است، که ما از میان غذاهاى هضم شده درون معده و خونى(ناخوشایند)، شیرى(پاک و) ناب به شما مى‌‏نوشانیم، (شیرى) که براى نوشندگان(شفابخش و) گواراست ******************************************************* آیه ۶۶سوره نحل واژه‌ها : فرث: به غذای هضم شده داخل شکمبه چهارپایان اطلاق می‌شود(۲). دَم: به معنای خون است. . اهمیت شیر و ترکیبات آن  شیر یکى از کامل‌ترین و پرارزش‌ترین مواد غذایى براى تغذیه انسان است و یکى از پایه‌هاى اساسى تغذیه خوب را در بسیارى از اجتماعات بشرى تشکیل داده و مى‌دهد. شیر در مورد نوزادان، اطفال، جوانان، زنان باردار و شیرده نقش بسیار مفیدى ایفا مى‌نماید. شیر، تنها غذاى نوزاد در آغاز زندگى مى‌باشد و این درحالى است که ترکیب شیر انرژى و مواد مورد نیاز رشد را مهیا مى‌سازد و حاوى پادتن‌هایى است که باعث حفظ نوزاد در مقابل بیماری‌های عفونی مى‌شود. کودکانى که شیر کامل مى‌خورند سریعاً رشد کرده، بدنى سالم‌تر و مقاوم‌تر در برابر بیمارى‌ها دارند. شیر هم‌چنین براى افراد سالخورده و ناتوان و بیماران، غذاى مناسبى است(۸). ترکیب اصلى شیر را موادى مانند آب، پروتئین‌ها(در درجه اول کازئین)، قند شیر یا لاکتوز و مواد معدنى تشکیل مى‌دهند. همچنین شیر حاوى موادى به مقادیر بسیار کم مثل رنگ دانه‌ها، آنزیم‌ها، ویتامین‌ها، فسفولیپیدها و گازها مى‌باشد. بعضى از این مواد مانند چربى، لاکتوز و کازئین اختصاصى هستند و در طبیعت، تنها در شیر یافت مى‌شوند. به‌طور کلى ترکیبات شیر از دو گروه اصلى آب و مواد خشک تشکیل شده است. اگر از جمع مواد خشک چربى را کم کنیم باقى مانده را ماده خشک بدون چربى مى‌گویند. همچنین اگر پروتئین شیر به وسیله هر ماده اسیدى لخته و از شیر جدا گردد، مایع جدا شده از مجموعه شیر را «سرم شیر» گویند(۸). . ساختمان پستان گاو و کیفیت تولید شیر پستان، یک غدّهٔ پوستی است و مجموعه‌ای از چند واحد جداگانه می‌باشد. هریک از این واحدها، مستقل بوده، به‌وسیله دیواره‌هایی، از هم جدا می‌شوند. به هریک از این واحدها، یک کارتیه گفته می‌شود. تعداد کارتیه‌ها در دام‌های مختلف، متفاوت است. به‌طور مثال، پستان در گاو دارای چهار کارتیه و در گوسفند و اسب، دو کارتیه می‌باشد. این چهار کارتیه در پستان گاو، به وسیله دو دیواره طولی و عرضی از هم جدا می‌شوند. مجموعه کارتیه‌ها در هر پستان به وسیله کیسه‌ای به نام پوست پستان احاطه می‌شوند(۷). ساختمان پستان، از دو نوع بافت پارانشیمی و پیوندی تشکیل شده است. به طوری که بافت پارانشیمی در پستان، سبب تشکیل بافت ترشّحی و مجاری پستانی می‌شود. بافت پیوندی با احاطه کردن بافت ترشّحی و مجاری آن به عنوان نگهدارنده این بافت عمل می‌کند. بافت ترشّحی خود از اجزای کوچکی که اجتماع آن‌ها در کنار یک‌دیگر ساختمانی شبیه خوشه انگور را به وجود می‌آورد تشکیل شده است. هریک از این اجزای کوچک «آلوئول» نامیده می‌شود. ساختمان آلوئل، از یک ردیف سلول پوششی تشکیل شده و دارای مجرایی است که مواد ترشح شده به وسیله سلول‌های پوششی، از طریق این مجرا وارد مجاری بین آلوئلی و مجاری بزرگ‌تر می‌شود. گاهی ممکن است دو یا چند آلوئل، مواد ترشحی خود را به مجرایی مشترک بریزند. هر آلوئل، به وسیله لایه‌ای از سلول‌های ماهیچه‌ای و نیز شبکه وسیع مویرگی(سرخرگی و سیاهرگی) احاطه و نگه‌داری می‌شود. سلول‌های ماهیچه‌ای، تا دیواره مجاری آلوئلی و مجاری پستانی ادامه می‌یابند(۷). کلیه مجاری آلوئلی در هر کارتیه با پیوستن به‌هم، تشکیل چند مجاری بزرگتر را می دهند. سرانجام این مجاری بزرگتر به محوّطه وسیعی به نام دهلیز می‌ریزند. دهلیز هر کارتیه، محلّ ذخیره شدن بخشی از شیر تولید شده به وسیله سلول‌های مولد شیر آن کارتیه، می‌باشد. در زیر دهلیز هر کارتیه، یک سرپستانک قرار دارد. بنابراین به ازای هر کارتیه، یک سرپستانک وجود دارد(۷). در کل شیر توسط سلول‌های مکعبی موجود در سطح پوششی آلوئولای درون غده پستان تولید می‌شود. در اطراف الوئول‌ها سلول‌های عضلانی وجود دارد. هنگامی‌که پستان رگ می‌کند(milk let-down) این سلول‌ها منقبض شده، شیر را از آلوئول‌ها بداخل مجاری می‌راند. بعد از آن شیر بداخل سیسترن(Cistern) پستان و سیسترن سرِ پستانک وارد می‌شود، جایی‌که می‌توان شیر را از پستان دوشیده و تخلیه کرد(۹). . استنباط از آیه قرآنی باتوجه به توضیحات فوق درمی‌یابیم که شیر در محفظه‌ای بنام پستان به‌وجود می‌آید و هیچ ارتباط مستقیمی با شکمبه و روده ندارد، پس معنای «مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ» این نیست که فرث و دم جایی بهم آمیخته می‌شوند و شیر از بین آن‌ها استخراج می‌شود، بلکه(منظور آن است که) مواد و اجزای(تشکیل دهنده) شیر یک‌بار از بین «فرث» گرفته شده(و به خون منتقل می‌شوند) و بار دیگر از خون استخراج شده و شیر را تشکیل می‌دهند. پس در حقیقت تقدیر آیه این چنین است: «مِن بین فَرث» و «مِن بین دَم»(۱و۳). «فرث» نقطه آغازین جذب غذا است و باتوجه به مسیر طولانی که مواد غذایی باید طی کنند تا به پستان برسند، یکی از دلایل اشاره به آن می‌تواند شباهت‌سازی باشد، یعنی همان مکانیزمی که در روده‌ها عمل می‌کند و مواد مفید را از بین غذاهای هضم شده جذب و وارد خون می‌کند، اینجا نیز همان مکانیسم(مشابه همان مکانیسم) وارد عمل شده(۴) و مواد شیر را از میان خون استخراج کرده، مستقیم یا غیرمستقیم با اعمال تغییراتی وارد حبابچه‌های شیری نموده و شیر را تشکیل می‌دهد(۱). به‌عبارتی آیه درصدد بیان این مطلب است که ساخته شدن شیر به طریقه استخراج و نه تبدیل، است(۱). یعنی هدف آیه کیفیت استخراج شیر می‌باشد(اینکه از کجا و از چه منابعی شیر استخراج می‌شود). جالب اینکه در قبل از این آیه هنگامی‌که از ساخته شدن شراب سخن می‌گوید: «وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً إِنَّ فِی ذلِکَ لَایَهً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»«و(نیز) از میوه‏‌هاى خرمابن‏ها و تاک‏ها که از آنها نوشابه‏‌اى مست‏کننده(و ناپاک‏) و رزقى نیکو برمى‌‏گیرید. به یقین در این، براى مردمى که خرد خود را به کار مى‌‏گیرند نشانه‏‌اى(از یکتایى و قدرت بى‌‏کران خدا) است»(سوره مبارکه نحل، آیه ۶۷)، لفظ«مِنه» را انتخاب می‌نماید چرا که این خود خرما و انگور است که به شراب تبدیل می‌شود(۱) اما برای شیر لفظ «مِنْ فَرْثٍ وَ دَمٍ» انتخاب نکرده چرا که مستقیما خود فرث و دم نیست که به شیر تبدیل می‌شود بلکه واژه «مِن بَین» استفاده نموده است که این انتخاب تصادفی نبوده و منظور از میان آنهاست(یعنی با استفاده از فرث و دم) که شیر تولید می‌شود. . رگ‌های پستانی(نقش خون در تولید شیر) کلیه موادی که در ترکیب شیر وجود دارند، باید از طریق جریان خون به سلول‌های پستانی(سلول‌های مولد شیر) برسند. بدیهی است که این عضو(پستان) با توجه به فعّالیت زیاد خود در زمان تولید شیر، باید دائماً از جریان سریع خونی که حاوی مواد و ترکیبات لازم باشد، برخوردار شود. تقریباً تمام خونی که به بافت پستان می‌رسد(خون تازه مربوط به سرخرگ)، به‌وسیله یک جفت سرخرگ شرمگاهی تأمین می‌شود. این رگ‌ها از مجرای مغابنی عبور کرده، وارد پستان می‌شوند. خون سیاهرگی پستان نیز، به وسیله یک جفت سیاهرگ شرمگاهی از نقاط مختلف آن جمع‌آوری‌ می‌شود. این رگ‌ها با عبور از مجرای مغابنی، وارد حفره شکمی شده، سرانجام به سیاهرگ‌های ناحیه دستگاه گوارش گاو می‌پیوندند(۷). . توضیحاتی پیرامون واژه«خالِصا» نکته جالبی که در این واژه پنهان است، اشاره به خالص بودن شیر است، چرا که این مایع پس از دو بار تصفیه بدست می‌آید، تصفیه اول از میان فرث و بار دیگر از میان دَم(۱) و در نهایت در غدد پستانی محلولی تولید می‌شود که به‌صورت یک‌پارچه و یکنواخت و خالص است. بافت اسفنجی پستان گاو(و بافت پستان در همه پستانداران) از میلیون‌ها ساختار حبابچه(آلوئول) تشکیل شده که این آلوئول‌ها مسئول تهیه شیر بوده و هریک توسط مجرایی به مخزن جمع کننده شیر منهتی می‌گردد. این آلوئول‌ها توسط مویرگ‌های خونی احاطه شده‌اند که پیش‌سازهای شیر را در اختیار آن می‌گذارند(۵). سازه‌های شیر بوسیله خاصیت اسمز و نفوذ از طریق جدار سلول‌ها وارد سلول‌های دیواره آلوئول شده و پس از آن برخی عینا و برخی دیگر با تغییراتی بدرون آلوئول منتقل شده و شیر را تشکیل می‌دهند(۶). در فاصله زمانی بین دو بار دوشیدن یا تخلیه شیر از پستان، شیر به‌وسیله سلول‌های آلوئلی(مولد شیر) ساخته می‌شود. سلول‌های مولد شیر در حین تولید شیر کشیده و متورّم می‌شوند. پس از این‌که این سلول‌ها از شیر پر شدند، پاره می‌شوند و شیر محتوی خود را به داخل مجرای آلوئلی می‌ریزند. آلوئلی که شیر موجود در سلول‌های مولد را دریافت کرده است، گشاد شده، به صورت یک بادکنک متورّم در می‌آید. به این ترتیب، بافت اسفنجی شکل پستان پر از شیر می‌شود. بنابراین، مجموعه محتویات چربی، آب، پروتئین، لاکتوز، مود معدنی و ویتامین‌های موجود در سلول‌های آلوئلی، ترکیبی به نام شیر نامیده می‌شوند(۷). . اجزای تشکیل دهنده شیر و تطابق با آیه قرآنی خوانندگان محترم چنانچه به اجزاء و ترکیبات تشکیل دهنده شیر و منابع ایجاد آن‌ها که در ادامه با زبان ساده و علمی توضیح داده شده دقت فرمایند، متوجه خواهند شد که بر اساس متون علمی حاضر دقیقا طبق آیه قرآنی، اجزاء تشکیل دهنده شیر از دو منبع فرث(غذاهای هضم شده در شکمبه) و خون جانور نشخوارکننده(شامل گاو، گوسفند، شتر، بز و...) حاصل می‌شود و این خود از اعجازهای علمی آشکار قرآنی محسوب می‌شود. ۱) لاکتوز(قند شیر): گلوکز توسط کبد از پروپیونات(ماده ساخته شده در شکمبه طی فرآیند تخمیر) سنتز می‌شود. پس از انتقال آن به پستان، قسمتی از گلوکز به قند ساده دیگری بنام گالاکتوز تبدیل می‌شود. بعد یک مولکول گلوکز با  یک مولکول گالاکتوز ترکیب و لاکتوز که به قند شیر نیز معروف است، ایجاد می‌شود. همان‌طور که مشخص است، لاکتوز یک قند دی ساکاریدی است(۹). ۲) پروتئین: بیشتر پروتئین شیر به‌صورت کازئین است. اسیدهای آمینه از طریق خون به پستان منتقل شده و در سلول‌های آلوئولی پستان به پروتئینی بنام کازئین تبدیل می‌شوند. بعد از تشکیل کازئین، همانند دفع قطرات چربی از سلول‌های مترشحه شیر، کازئین دفع و وارد شیر می‌شود. بسیار جالب است که این انرژی جیره غذایی گاو است که تاثیر زیادی روی میزان پروتئین شیر دارد. میزان پروتئین خود جیره غذایی تاثیر نسبتا کمی بر روی میزان پروتئین شیر دارد. انواع دیگر پروتئین‌های شیر بصورت آلبومین و گلوبولین‌ها به‌مقدار خیلی کمی در شیر وجود دارند و آن‌ها به شکل مستقیم از خون به شیر وارد می‌شوند(۹). همچنین در شیر پروتئین‌ها(آنزیم‌ها)ی دیگری چون: لیپازها، فسفاتازها، پروتئازها و کاتالاز وجو دارند. آنزیم‌های شیر نیز از خون و لنف گرفته می‌شوند(۸). ۳) چربی چربی شیر در سلول‌های مترشحه شیر ساخته می‌شوند. جایی‌که اسیدهای چرب با گلیسرول ترکیب و تبدیل به نوعی چربی خنثی بنام تری‌گلیسرید می‌شود. اسیدهای چرب از سه منبع اصلی تامین می‌شوند: ۱- چربی‌های بدن جانور(۵۰ درصد کل اسیدهای چرب شیر) ۲- چربی‌های جیره غذایی به‌خصوص اسیدهای چرب با زنجیره بلند(آن‌هایی که در درجه حرارت اتاق جامد بوده و اجزاء کره و یا چربی حیوانی را تشکیل می‌دهند). استفاده از غذاهایی که دارای چربی عبوری بیشتری هستند و یا چربی‌هایی که عمل‌آوری شده‌اند و می‌توانند بدون تغییر از شکمبه عبور کنند، می‌توانند باعث افزایش چربی شیر شوند. در مقابل چربی‌های با زنجیره کوچک و غیراشباع در جیره غذایی گاو(موجود در شکمبه) منجر به کاهش چربی شیر می‌شوند(۹). ۳- مقداری از اسیدهای چرب از استات(اسیدهای چرب فرّار جذب شده که در شکمبه و طی فرآیند تخمیر ساخته می‌شوند) در پستان سنتز می‌شوند. جیره‌های غذایی که فیبر بالایی دارند، باعث ساخته شدن مقادیر بیشتری از استات در شکمبه شده و لذا آن‌ها منجر به افزایش میزان چربی شیر می‌شوند. ذرات ریز چربی شیر(تری گلیسیرید) از سلول‌های مترشحه شیر موجود در آلوئول‌ها دفع شده و بعد از آن بوسیله یک لایه نازک پروتئین پوشیده شده و وارد شیر می‌شوند(۹). ۴) مواد معدنی مواد معدنی شیر بطور مستقیم از ترکیبات خون مشتق می‌شوند. مهم‌ترین و بیشترین ترکیب معدنی شیر همان کلسیم است که بصورت فعال همراه با کازئین بداخل شیر ترشح می‌شود(۹). دیگر مواد معدنی موجود  در شیر عبارتند از: آلومینیم، برم، مس، آهن، فلوئور، ید، منگنز، مولیبدن، سیلیسیوم، استرانسیوم و روى(۸). ۵) ویتامین‌ها ویتامین‌ها مواد آلی با ترکیبات پیچیده‌ای هستند که به مقدار کم در حیوانات و گیاهان موجود است. ویتامین‌ها نقش عمده‌ای در فرآیندهای طبیعی زندگی به‌عهده دارند. شیر حاوی ویتامین‌های مهم و مورد نیاز بدن از جمله ویتامین‌های A، C، D، B۱، B۲ و B۱۲ بوده و به لحاظ داشتن ویتامین‌های مختلف منبع غذایی مغذی و مناسبی برای تامین نیازهای بدن انسان می‌باشد. لازم بذکر است که ویتامین‌های شیر از خون و لنف اخذ می‌شوند(۸). ۶) آب مهم‌ترین عنصر تشکیل دهنده شیر لازم بذکر است حدود ۸۸ درصد شیر از آب تشکیل شده است(۱۰)، یعنی بیشترین جزء تشکیل دهنده این مایع گوارا از آب بدن حیوان تامین می‌شود و منشا این آب نیز از خون است. آب، حلّال مواد مختلف موجود در شیر است و یا بعضى دیگر از این مواد را در خود نگه مى‌دارد. به‌طور مثال لاکتوز و مواد معدنى به‌صورت حقیقى و چربى به‌حالت اُمولسیون و پروتئین‌ها به‌صورت کلوئیدى در آب شیر قرار گرفته‌اند(۸). همچنین آب قسمت اعظم احتیاجات آب بدن نوزاد و شیرخوار را تأمین نموده و بدین ترتیب در عمل گوارش و جذب مواد غذایى لازم براى بدن و دفع مواد زاید، نقش مهمى را ایفا مى‌کند(۸). ۷) گازهای محلول در شیر در شیر، علاوه بر ترکیبات اصلی، گازهاى مختلفى مانند دى اکسیدکربن، ازت و اکسیژن وجود دارد. بعضى از این گازها از خون دام و برخى دیگر از طریق هوا وارد شیر مى‌شوند. بعد از دوشیدن، ۸ درصد حجم شیر را گازها تشکیل مى‌دهند که قسمت اعظم آن گاز دى اکسیدکربن است. چنان چه شیر به حالت سکون قرار داده شود، به‌تدریج گاز دى اکسیدکربن خود را از دست مى‌دهد ولى مقدار اکسیژن آن زیاد مى‌شود(۸). البته لازم بذکر است که جزء به جزء ترکیبات موجود در شیر شامل نمک‌ها و سایر ترکیبات موجود در این بخش ذکر نشده و تنها به مهم‌ترین آن‌ها اشاره شده که علاقمندان می‌توانند جهت مطالعه در این زمینه به کتاب‌های نگارش شده در مورد شیر و فرآورده‌های دامی مراجعه نمایند. . توضیحاتی پیرامون واژه«سائِغا» واژه سائغا به‌معنای گوارا می‌باشد. استفاده از این واژه یک حقیقت علمی در خود نهفته دارد چرا که شیر فقط یک مخلوط فیزیکی نبوده و ترکیبات آن ارتباط و تناسب کاملی با یک‌دیگر دارند. عوامل مختلف از دیدگاه‌های متفاوت دلالت بر این دارد که موقعیت یا ترکیب شیمیایی و درجه اشباع شیر تعادلی را نشان می‌دهند که در صورت تغییر یکی از این عوامل وضع شیر نیز از لحاظ بو، طعم و شکل ظاهری فرق می‌کند(۶). بدون شک این یافته‌های علمی همان تفسیر یک واژه از قرآن کریم باعنوان «سائِغا» می‌باشد. در اینجا لازم است جهت شرح واژه «سائِغا»(گوارا) که در این آیه بدان اشاره شده، توضیحاتی درباره خواص فیزیکی شیر ارائه نماییم. خوانندگان محترم دقت نمایند که زمانی می‌توان واژه گوارا برای این مایع بکار برد که از خواص زیر برخوردار باشد و اندگی تغییر در این خواص باعث از بین رفتن این خصوصیت در شیر خواهد شد. . خواص فیزیکى شیر وزن واحد حجم شیر را «وزن مخصوص» می‌نامند. وزن حجمى شیر عادى گاو در ۱۵ درجه سانتی‌گراد بین ۰۲۹/۱-۰۳۲/۱ است. بدین معنى که یک لیتر شیر در صورتى‌که چربى شیر گرفته شود، وزن حجمی از ۰۳۲/۱ تجاوز می‌کند. و اگر آب به شیر اضافه شده باشد، این مقدار از ۰۲۹/۱ کم‌تر می‌شود. لازم بذکر است که اندازه‌گیرى وزن مخصوص کمک مؤثرى به کشف تقلبات ایجاد شده در شیر مى‌کند(۸). اسیدیته شیر(PH) میزان اسیدیته شیر نژادهاى مختلف گاو در دوره‌هاى مختلف شیردهى بین ۶/۶ تا ۸/۶ نوسان می‌کند.  بنابراین شیر تازه که از پستان مى‌چکد اسیدیته ضعیفى دارد. بدیهى است هر قدر شیر ترش شود، میزان PH آن کم‌تر می‌شود. افزایش اسیدیته که بر اثر دما و زمان پیش مى‌آید، باعث انعقاد شیر مى‌شود. اسیدیته شیر را در کارخانه‌هاى شیر با درجه دُرنیک مى‌سنجند(هر درجه دُرنیک معادل ۱/۰ گرم اسیدلاکتیک در هر  لیتر مى‌باشد). گفتنی است اسیدیته شیر گاو معمولاً بین ۱۴ تا ۱۶ درجه دُرنیک است(۸). نقطه انجماد نقطه انجماد شیر همواره ثابت و بعلت دارا بودن مولکول‌های محلول در آن(وجود نمک‌ها و قند شیر) پایین‌تر از صفر درجه و در حدود ۵۴/۰- می‌باشد. پس اگر به محتوای شیر آب اضافه گردد، نقطه انجماد آن به سمت صفر تمایل پیدا می‌کند. اندازه‌گیری نقطه انجماد یکی از راه‌های پی بردن به وجود آب اضافی در شیر است(۸). نقطه جوش چون شیر به‌مقدار خیلی جزئی از آب سنگین‌تر است، از این‌رو در دمای کمی بالاتر از آب، به‌جوش می‌آید(۸). . نتیجه‌گیری شیر یکى از کامل‌ترین و پرارزش‌ترین مواد غذایى براى تغذیه انسان است و یکى از پایه‌هاى اساسى تغذیه خوب را در بسیارى از اجتماعات بشرى تشکیل داده و مى‌دهد. شیر در مورد نوزادان، اطفال، جوانان، زنان باردار و شیرده نقش بسیار مفیدى ایفا مى‌نماید. شاید بعد از عسل شیر بهترین ماده غذایی است که طبیعت آنرا به انسان‌ها هدیه نموده است. شیر علاوه بر فوآیدش، منشا تولید محصولات جانبی دیگر مثل خامه، کره و... نیز می‌باشد. در کل وجود شیر با چنین ساختاری و وجود غده‌های پستانی در دنیای جانوران منحصرا به پستانداران(Mammals) منحصر بوده و بعلت وجود همین ساختار بدین نام شهرت یافته‌اند. ساختار پستانی، کیفیت تولید شیر و نیز اجزای تشکیل دهنده شیر در این رده جانوری(پستانداران) تقریبا باهم مشابه می‌باشند و همه گونه‌های این گروه جانوری، دارای غده‌های پستانی برای تغذیه نوزادان خود می‌باشند. در میان پستانداران، گوسفندها و به‌خصوص گاو(مخصوصا برخی گاوهای پربازده و شیری) بعلت تولید فرآوان شیر از ابتدای تشکیل تمدن انسانی، مورد توجه بوده و توسط انسان به‌شکل انبوه و خانگی نگه‌داری شده‌اند. البته خواص شیر شتر بهتر و بیش‌تر از شیر گاو و گوسفند می‌باشد اما بعلت محدودیت‌های موجود و تولید اندک شیر در شترها نسبت به گاوها، شیر شتر به‌میزان بسیار محدودی در بازار عرضه می‌شود. در این مقاله به بحث در رابطه با اشاره علمی قرآن به موضوع تولید شیر پرداخته‌ایم. در این آیه، منشا تولید شیر چهارپایان، از غذاهای هضم شده(فَرث) و خون(دَم) ذکر شده است. البته هدف آیه کیفیت استخراج شیر می‌باشد(اینکه از کجا و از چه منابعی شیر استخراج می‌شود)، یعنی آیه درصدد بیان این مطلب است که ساخته شدن شیر به طریقه استخراج و نه تبدیل، است که کاملا با یافته‌های علمی امروز مطابق بوده و منبع اصلی تولید شیر نیز همان دو مورد اشاره شده است. در مورد آیه فوق مباحثه‌هایی صورت گرفته و پاسخ‌هایی داده شده است اما موضوع مسلم آن است که منبع اصلی برای استخراج شیر دو مورد اشاره شده در آیه قرآنی است. بزبان بسیار ساده، چنانچه جیره غذایی یک گاو کم یا قطع شود، یا گاوی دچار بیماری کم‌خونی باشد یا خون بدن گاو از بدنش(بهر دلیلی کم شود)، حتی اگر شیرده‌ترین نژاد شیرده در دنیا نیز باشد، قادر به تولید شیر نخواهد بود. چنانچه خوانندگان محترم به اجزای اصلی تشکیل دهنده شیر دقت نمایند، در جزء به جزء موارد منشا اجزاء از خون یا جیره غذایی ذکر شده است که این تطابق دقیق مفاهیم قرآنی با یافته‌های علمی امروزی را آشکار می‌سازد.  در ادامه آیه به خالص و گوارا بودن شیر اشاره شده است که استعمال این کلمات خود دارای اعجاز علمی می‌باشند. زیرا با آن‌که شیر از مواد مختلفی تشکیل شده، اما در نهایت به‌شکل خالص و یک‌دست از بدن حیوان خارج می‌شود و با آن‌که از اجزای مختلفی ایجاد شده اما کاملا هموژن و یک‌دست و خالص است. همچنین از شیر بعنوان یک نوشیدنی گوارا در قرآن یاد شده و این خود به صفات فیزیکی شیر نیز برمی‌گردد. اینکه که شیر فقط یک مخلوط فیزیکی نبوده و ترکیبات آن ارتباط و تناسب کاملی با یک‌دیگر دارند، که در صورت تغییر یکی از این عوامل وضع شیر نیز از لحاظ بو، طعم و شکل ظاهری فرق می‌کند. به‌طور مثال حدود ۸۸ درصد شیر از آب تشکیل شده اما چنانچه مقداری آب اضافی به شیر اضافه نماییم باعث تغییر در طعم و نامناسب شدن این مایع خواهد شد. یا اضافه نمودن مقداری نمک یا هر ماده خارجی دیگر باعث ایجاد عدم توازن در اجزای تشکیل دهنده این مایع خواهد شد. بنابراین اجزاء در شیر چنان به شکل مناسبی باهم توازن دارند که شیر در حال خروج از بدن حیوان، در بهترین سطح توازنی خود قرار دارد، بنابراین بجاست که در قرآن واژه «گوارا» بدان استعمال شده است. .............................................................................. منابع ۱) نصیری، علی و محمدرضا، نقدی. ۱۳۹۰ . اعجاز و شگفتی‌هایی از قرآن در زیست جانوری. دوفصلنامه تخصصی قرآن و علم، سال پنجم، شماره ۸. ۲) فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، انتشارات هجرت، قم، ۱۴۱۰ ق، چاپ دوم. ۳) حسینی شیرازی، سیدمحمد، تقریب القرآن إلى الأذهان، دارالعلوم، بیروت، ۱۴۲۴ ق، چاپ اول. ۴) طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، دار المعرفه، بیروت، ۱۴۱۲ ق، چاپ اول. ۵) هاردینگ، اف، شیر و کیفیت آن، مترجم: گیتی کریم، ارمغان دیانی دردشتی، امیر حسین خلجی، انتشارات دانشگاه تهران، تابستان ۱۳۸۰، چاپ اول. ۶) حکمتی، مجید، اصول تهیه شیر، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۷۰ ش، چاپ اول. ۷) تشریح و فیزیولوژی، رشته امور دامی(شاخه فنی و حرفه‌ای)، مولفان: یداله چاشنی دل و همکاران، ویرایش دوم، ۱۳۹۴، شرکت چاپ ونشر کتاب هاى درسى ایران. ۸) فرآورده‌های دامی، رشته صنایع غذایی(شاخه فنی و حرفه‌ای)، مولفان: محمد جواد حرف‌شنو و همکاران، ۱۳۹۴، شرکت چاپ ونشر کتاب هاى درسى ایران. ۹) کتاب کنترل ورم پستان در گله‌های شیری؛ تألیف: راجر بلوئی و پیتر ادموندسون، ترجمه دکتر حمیدپور میرزایی، ساختمان سر پستانک، پستان و مکانیسم سنتز شیر(بخش دوم)، انتشارات سپهر، نیکخواه؛ ۲۵۲ صفحه، برگرفته از پرتال سازمان دامپزشکی کشور، به آدرس: eform.ivo.ir/Portal/File/ShowFile.aspx. ۱۰) برگرفته از پایگاه: http://daneshnameh.roshd.ir . . . _________________________________________________________________________ منبع : خبرگزاری بین اللملی قرآن

میخ‌وارگی کوه‌ها از منظر قرآن و علم

بسم الله الرحمن الرحیم  میخ‌وارگی کوه‌ها از منظر قرآن و علم ((این پژوهش، در پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی انجام شده است)) ........................................ . وَٱلْجِبَالَ أَوْتَادًا و آیا کوه‌ها را میخ های زمین نساختیم؟! *************************** آیه ۷ سوره نبأ . محتویات: ۱چکیده ۲مقدمه ۳مفهوم شناسی ۴چگونگی آفرینش کوه‌ها ۵دیدگاه مفسران درباره وجه شباهت کوه به میخ ۵.۱حفاظت زمین از لرزش و زلزله ۵.۲کارکردهای گوناگون کوه‌ها ۶متلاشی شدن کوه‌ها و تأثیر آن بر زمین ۶.۱سیر ۶.۲نسف ۶.۳عهن ۶.۴کثیب ۶.۵بس ۶.۶دک ۷نتیجه‌گیری ۸پانویس و منابع . چکیده کوه‌ها را می‌توان بزرگ‌ترین مخلوقات خدا بر روی زمین و نمونه کوچکی از قدرت وی دانست. کوه‌ها دارای کارکردهای گوناگونی برای بشر می‌باشند که یکی از آن‌ها میخواری آن‌هاست که در آیه ۷ سوره نبأ به آن اشاره شده است. خداوند متعال در این آیه می‌فرماید: «وَ الْجِبالَ أَوْتاداً»؛«و کوه‏ها را [چون‏] میخ‌هایى نساختیم؟» در این تحقیق پس از تعریف مفاهیم آیه، ابتدا با توجه به آیات مختلف قرآنی چگونگی خلقت کوه‌ها بیان شده است. همچنین وجه شباهت کوه‌ها به میخ در این آیه با توجه به قرینه های موجود در دیگر آیات بررسی شده است. آنگاه ، با نگاهی گذرا به آیات قیامت که به تغییرات کوه‌ها در پایان جهان اشاره دارد، نقش کوه‌ها و ثبوت و عدم ثبوت زمین پس از متلاشی شدن زمین بررسی شده است . مقدمه آیات متعددی از قرآن کریم به بیان ویژگی‌ کوه‌ها پرداخته‌اند. یکی از این ویژگی‌ها، میخ‌وارگی کوه‌ها می‌باشد که در آیه ۷ سوره نبأ به آن اشاره شده است: «وَ الْجِبالَ أَوْتاداً»؛«و کوه‏‌ها را [چون‏] میخ‌هایى نساختیم؟» واژه «أوتاد» جمع مکسر از ریشه (و ت د) و به معنای چوبی که به دیوار یا زمین کوبیده می‌شود [۱]، یا همان میخ می‌باشد [۲]. این آیه به صراحت، کوه‌ها را به میخ‌های زمین تشبیه کرده است. مفسران در مورد وجه شباهت کوه‌ها به میخ موارد مختلفی را بیان کرده‌اند. برخی معتقدند کوه‌ها همانند میخی زمین را از لرزش و تکان خوردن حفظ می‌کند [۳][۴]. درمقابل، برخی کارکردهای دیگری برای کوه‌ها درنظر گرفته‌اند. چنان‌که علاوه بر حفاظت کوه‌ها از لرزش‌ها و زلزله‌های زمین، آن‌ها را پناهگاهی برای آسایش انسان می‌دانند. از طرف دیگر، مانند دیواری بلند مانع ایجاد طوفان‌های سخت بوده و کانونی برای ذخیره آب‌ها و معادن می‌باشند [۵][۶]. از این رو، این سؤال مطرح می‌شود که وجه شباهت کوه‌ها به میخ چیست؟ آیا می‌توان همه این امور را از جمله کارکردهای کوه و دلیل شباهت آن با میخ درنظر گرفت یا این که حفاظت کوه‌ها از لرزش‌های زمین همچون میخ که شیء کوبیده شده را ثابت نگه می‌دارد ، تنها دلیل مشابهت آن دو می‌باشد؟ عطف این آیه به آیه: أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ مِهَٰدًا آیا زمین را محل آرامش (شما) قرار ندادیم؟! ************************************ آیه ۶ سوره نبأ درصدد بیان چه مطلبی است؟ آیا خلقت کوه‌ها همزمان با خلقت زمین بوده یا بعد از آن می‌باشد؟ آیا با متلاشی شدن کوه‌ها در قیامت، زمین نیز متلاشی شده و از هم می‌پاشد ؟ در این مقاله، پس از بیان معنای واژگان آیه، چگونگی خلقت کوه‌ها در قرآن بررسی قرار می‌گیرند. در بخش بعدی، دیدگاه مفسران درباره تشبیه در این آیه و کارکردهای کوه‌ها بیان می‌گردد؛ و در نهایت، آیاتی که به متلاشی شدن و از جا کنده شدن کوه‌ها در قیامت دلالت داشته، بیان شده و چگونگی رابطه علت و معلولی میان زلزله‌های زمین و متلاشی شدن کوه‌ها بررسی می‌گردد. . مفهوم شناسی «جبال» جمع مکسر از واژه جبل بوده و در اصل به معنای جمع شدن چیزی در ارتفاع می‌باشد [۷] که در نتیجه به هر چیز بزرگ اطلاق می‌گردد. مانند اطلاق این واژه به کوه‌ها یا اطلاق جبلّه به شتری که کوهان بزرگ دارد [۸][۹][۱۰]. برخی لغت‌شناسان معتقدند، اطلاق لفظ جبل و تصور معنای بزرگی، نوعی ثبات و صلب بودن را با خود به همراه دارد [۱۱] [۱۲]. واژه «أوتاد» جمع مکسر از ریشه (و ت د) و به معنای چوبی که به دیوار یا زمین کوبیده می‌شود[۱۳][۱۴] یا همان میخ می‌باشد [۱۵] که ثبات از لوازم آن می‌باشد [۱۶]. به همین جهت، در قرآن کریم به فرعون «ذُو الْأَوْتادِ» اطلاق شده است. زیرا دست و پای مردم را به زمین میخکوب کرده و رهایشان می‌ساخت [۱۷]. البته برخی معتقدند وتد به هر میخی گفته نمی‌شود، بلکه منظور میخ‌های بزرگ می‌باشد [۱۸]. . چگونگی آفرینش کوه‌ها با توجه به این که آیه با حرف عطف (واو) شروع شده و می‌فرماید: «وَ الجِْبَالَ أَوْتَادًا» و در آیه قبلی می‌فرماید: «أَ لَمْ نجَْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا»؛«آیا زمین را گهواره‌‏اى نگردانیدیم؟»، معنای آیه مورد بحث این می‌باشد که (وَ أَ لَمْ نجَْعَلِ الجِْبَالَ أَوْتَادًا ). باید توجه داشت که به کار بردن کلمه «جعل» درخصوص آفرینش کوه‌ها، نشان از این حقیقت دارد که کوه‌ها ابتدا نبوده و سپس خلق شده‌اند [۱۹] [۲۰]. به این معنا که خلقت آن همزمان با خلقت زمین نبوده است. یکی دیگر از تعبیرات قرآنی در این زمینه، واژه «ألقی» می‌باشد که در آیات مختلف به آن اشاره شده است. «إلقاء» در لغت به معنای «انداختن» می‌باشد [۲۱][۲۲] [۲۳] [۲۴]. امام صادق(ع) در این زمینه از پیامبر(ص) این چنین نقل می‌کنند که ایشان در این باره می‌فرمایند: «هنگامی که خدای تبارک و تعالی دریاها را خلق کرد زمین تفاخر کرده و گفت: چه چیزی بر من غلبه می‌کند؟ پس خدا آسمان را آفرید. پس زمین گفت چه چیزی بر من غلبه می‌کند؟ پس خدا کوه‌ها را آفرید و آن‌ها را بر پشت او همچون میخ‌هایی ثابت ساخت و مانع از میل آن بر آن چه بر روی زمین است شد. پس زمین ساکن شد» [۲۵][۲۶][۲۷]. . دیدگاه مفسران درباره وجه شباهت کوه به میخ مفسران پیرامون دلیل تشبیه کوه‌ها به میخ در این آیه دو دیدگاه برگزیده‌اند که در ادامه دلایل هر دو گروه بیان شده و دیدگاه دسته دوم مورد نقد قرار می‌گیرد: . حفاظت زمین از لرزش و زلزله همان‌گونه که بیان شد، برخی از مفسران معتقدند، وجه شباهت کوه و میخ در این است که کوه‌ها همچون میخی که شیئی را نگه می‌دارد، زمین را نگه داشته و مانع از لرزش و تکان‌های آن می‌شوند [۲۸][۲۹][۳۰][۳۱]. چنان‌که خداوند در آیه ۱۵ سوره مبارکه نحل می‌فرماید: وَأَلْقَىٰ فِى ٱلْأَرْضِ رَوَٰسِىَ أَن تَمِیدَ بِکُمْ وَأَنْهَٰرًا وَسُبُلًا لَّعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ و در زمین، کوه‌های ثابت و محکمی افکند تا لرزش آن را نسبت به شما بگیرد؛ و نهرها و راه‌هایی ایجاد کرد، تا هدایت شوید. ******************************************************* آیه ۱۵ سوره نحل واژه «تمید» از ریشه «مید» به معنای اضطراب و لرزش می‌باشد [۳۲][۳۳]. برخی نیز آن را به معنای حرکت کردن و خم شدن دانسته‌اند [۳۴]. این مطلب در آیات متعددی بیان شده است[۳۵]. . کارکردهای گوناگون کوه‌ها برخی از مفسران علاوه بر آنچه گروه اول بیان کرده‌اند، کارکردهای دیگری برای کوه‌ها ذکر کرده‌اند. ایشان معتقدند، کوه‌ها همچون دیواری بلند در زمین، مانع از ایجاد طوفان‌های عظیم بر روی زمین شده و از سوی دیگر، مکانی برای ذخیره آب‌ها و معادن می‌باشد و علاوه بر این، پناهگاهی برای انسان‌ها می‌باشند [۳۶][۳۷]. اشکالی که بر این دیدگاه گرفته می‌شود این است که اگرچه کوه‌ها دارای چنین کارکردهایی می‌باشند، اما این امور با کارکردهای میخ هیچ گونه تناسبی ندارند. زیرا، همان‌گونه که می‌دانیم ویژگی میخ نگه داشتن اشیاء از حرکت می‌باشد؛ چنان که سوره نحل نیز به همین ویژگی دلالت دارد. درحقیقت، گرچه آیاتی مانند آیه ۸۲ سوره مبارکه حجر: وَکَانُوا۟ یَنْحِتُونَ مِنَ ٱلْجِبَالِ بُیُوتًا ءَامِنِینَ آنها خانه‌های امن در دل کوه‌ها می‌تراشیدند. **************************************** آیه ۸۲ سوره حجر و آیه ۶۸ سوره مبارکه نحل: وَأَوْحَىٰ رَبُّکَ إِلَى ٱلنَّحْلِ أَنِ ٱتَّخِذِى مِنَ ٱلْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ ٱلشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ و پروردگار تو به زنبور عسل «وحی» (و الهام غریزی) نمود که: «از کوه‌ها و درختان و داربستهایی که مردم می‌سازند، خانه‌هایی برگزین! *********************************************** آیه ۶۸ سوره نحل بر این نکته دلالت دارند که کوه‌ها پناهگاه خوبی برای زندگی می‌باشند، اما این مطلب با میخواری کوه‌ها هیچ گونه ارتباطی ندارد. . متلاشی شدن کوه‌ها و تأثیر آن بر زمین یکی از حوادث قیامت متلاشی شدن و از جا کنده شدن کوه‌ها می‌باشد که قرآن کریم با تعابیر گوناگونی از آن یاد کرده است: . سیر یکی از تعابیر به کار رفته در آیات قرآنی درخصوص متلاشی شدن کوه‌ها، واژه «سیر» می‌باشد که آیات بسیاری به آن اشاره دارد. از آن جمله می‌توان به آیه ۳ سوره تکویر اشاره کرد که می‌فرماید: وَإِذَا ٱلْجِبَالُ سُیِّرَتْ و در آن هنگام که کوه‌ها به حرکت درآیند، ************************************* آیه ۳ سوره تکویر . برخی لغت شناسان واژه «سیر» را با «حرکت کردن و رفتن» تعریف کرده‌اند [۳۸][۳۹][۴۰][۴۱]. اما برخی دیگر معنای این کلمه را به «رفتن بر روی زمین» مقید کرده‌اند [۴۲]. راغب اصفهانی معنای این واژه را در این آیه «حرکت با قهر و تسخیر» دانسته است . [۴۳] [۴۴] [۴۵] . . نسف یکی دیگر از تعابیر به کار رفته در قرآن کریم در این زمینه واژه «نسف» می‌باشد. چنان که خداوند متعال در آیه ۱۰ سوره مرسلات می‌فرماید: وَإِذَا ٱلْجِبَالُ نُسِفَتْ و در آن زمان که کوه‌ها از جا کنده شوند، ************************************* آیه ۱۰ سوره مرسلات «نسف» در لغت به معنای «ریشه کن کردن» [۴۶][۴۷] و «سلب کردن» [۴۸][۴۹] می‌باشد. یکی دیگر از آیاتی که به ریشه کن شدن کوه‌ها اشاره دارد، آیه ۱۰۵ سوره مبارکه طور می‌باشد. خداوند متعال در این آیه می‌فرماید: default شماره آیه یا سوره اشتباه است! default شماره آیه یا سوره اشتباه است! آیه ۱۰۵ سوره طور . عهن برخی از آیات قرآنی احوال کوه‌ها را در قیامت به پشمِ زده شده تشبیه کرده‌اند: وَتَکُونُ ٱلْجِبَالُ کَٱلْعِهْنِ و کوه‌ها مانند پشم رنگین متلاشی خواهد بود، *********************************** آیه ۹ سوره معارج و وَتَکُونُ ٱلْجِبَالُ کَٱلْعِهْنِ ٱلْمَنفُوشِ و کوه‌ها مانند پشم رنگین حلاّجی‌شده می‌گردد! ***************************************** آیه ۵ سوره قارعه . کثیب آخرین تعبیر قرآنی از وضعیت کوه‌ها در هنگام قیامت، تشبیه کوه‌ها به ریگ است: یَوْمَ تَرْجُفُ ٱلْأَرْضُ وَٱلْجِبَالُ وَکَانَتِ ٱلْجِبَالُ کَثِیبًا مَّهِیلًا در آن روز که زمین و کوه‌ها سخت به لرزه درمی‌آید، و کوه‌ها (چنان درهم کوبیده می‌شود که) به شکل توده‌هایی از شن نرم درمی‌آید! *************************************************************** آیه ۱۴ سوره مزمل لغت شناسان «کثیب» را به معنای «ریگ متراکم» دانسته‌اند [۵۰][۵۱]. بس آیه ۵ سوره مبارکه واقعه نیز از متلاشی شدن کوه به «بس» تعبیر کرده و می‌فرماید: وَبُسَّتِ ٱلْجِبَالُ بَسًّا و کوه‌ها در هم کوبیده می‌شود، ******************************* آیه ۵ سوره واقعه این واژه به معنای «نرم شدن» [۵۲] و «ریز ریز شدن» [۵۳] [۵۴] می‌باشد. برخی نیز آن را نوعی ویرانی دانسته‌اند که نتیجه آن استواء و ازبین رفتن صورت وجودی است [۵۵]. . دک این واژه مترادف «بس» و به معنای «نرم شدن» [۵۶]، «کوبیدن» [۵۷] و «شکستن» [۵۸] بوده و هم در مورد متلاشی شدن زمین و هم متلاشی شدن کوه به کار می‌رود: وَحُمِلَتِ ٱلْأَرْضُ وَٱلْجِبَالُ فَدُکَّتَا دَکَّهً وَٰحِدَهً و زمین و کوه‌ها از جا برداشته شوند و یکباره در هم کوبیده و متلاشی گردند، ******************************** آیه ۱۴ سوره حاقه کَلَّآ إِذَا دُکَّتِ ٱلْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا چنان نیست که آنها می‌پندارند! در آن هنگام که زمین سخت در هم کوبیده شود، ****************************** آیه ۲۱ سوره فجر برخی مفسران بر این باورند که با توجه به این آیه، کوه‌ها و زمین در روز قیامت با یک ضربه محکم به دیگری خورده و مانند غبار پراکنده می‌شوند [۵۹][۶۰][۶۱]. درمقابل برخی از مفسران معتقدند با توجه به آیات ۱۰۵-۱۰۷ سوره مبارکه طه که می‌فرماید: وَیَسْـَٔلُونَکَ عَنِ ٱلْجِبَالِ فَقُلْ یَنسِفُهَا رَبِّى نَسْفًا و از تو درباره کوه‌ها سؤال می‌کنند؛ بگو: «پروردگارم آنها را (متلاشی کرده) برباد می‌دهد! ********************************* آیه ۱۰۵ سوره طه فَیَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا سپس زمین را صاف و هموار و بی‌آب و گیاه رها می‌سازد... ************************** آیه ۱۰۶ سوره طه لَّا تَرَىٰ فِیهَا عِوَجًا وَلَآ أَمْتًا به گونه‌ای که در آن، هیچ پستی و بلندی نمی‌بینی!» ************************* آیه ۱۰۷ سوره طه روشن می‌گردد که آیه ۱۴ سوره حاقه درصدد بیان متلاشی شدن کوه‌ها می‌باشد، به نحوی که زمین هموار و صاف می‌شود و هیچ پستی و بلندی در آن باقی نمی‌ماند [۶۲][۶۳][۶۴][۶۵]. از سوی دیگر، با توجه به این که برخی مفسران درخصوص آیه ۱ سوره مبارکه زلزله: بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ زِلْزَالَهَا هنگامی که زمین شدیداً به لرزه درآید، ********************** آیه ۱ سوره زلزال معتقدند منظور حرکت‌های شدیدی است که به دلیل شدت آن همه چیز شکسته و حتی درخت‌ها و کوه‌ها و... از آن جدا می‌شوند[۶۶][۶۷][۶۸] و علاوه بر این، در سوره مبارکه واقعه، ابتدا زلزله و لرزش‌های زمین بیان شده و می‌فرماید: إِذَا رُجَّتِ ٱلْأَرْضُ رَجًّا در آن هنگام که زمین بشدّت به لرزه درمی‌آید، **************************** آیه ۴ سوره واقعه و پس از آن به متلاشی شدن کوه‌ها اشاره می‌گردد می‌توان گفت ادعای افرادی که معتقدند با متلاشی شدن کوه‌ها، زمین متلاشی می‌شود، دلیل قرآنی محکمی ندارد و حتی عکس این ادعا قابل اثبات است. . نتیجه‌گیری «وتد» در لغت به معنای میخ می‌باشد و در آیه ۷ سوره مبارکه نبأ کوه‌ها به آن تشبیه شده‌اند. با بررسی آیات گوناگون قرآنی در می‌یابیم که پیرامون خلقت کوه‌ها از واژگانی همچون «جعل» و «ألقی» استفاده شده است و این به معنای این است که خلقت کوه‌ها همزمان با خلقت زمین نبوده است. از سوی دیگر، به کار بردن تعبیر «أن تمید بکم» در آیات قرآنی نشان‌گر آن است که کوه‌ها مانع از نوسانات و لرزش‌های زمین می‌شوند و کارکردهای دیگری که توسط برخی مفسران بیان شده است (اگرچه صحیح می‌باشند) اما ارتباطی با تشبیه به میخ‌واری در این آیه ندارند. علاوه بر این، با بررسی آیات قرآنی و روایات و نظرات مفسران قرون ابتدایی عصر نزول روشن می‌گردد که به هنگام قیامت، کوه‌ها پس از زلزله‌های شدید زمین از هم پاشیده می‌شوند و ادعای افرادی که با استناد به آیه ۱۴ سوره حاقه متلاشی شدن زمین را درنتیجه متلاشی شدن کوه‌ها می‌دانند، پایه و اساسی ندارد. . . ____________________________________________________________________________________________ پانویس و منابع ↑ ابن منظور، ج‏۳، ۴۴۴؛ مصطفوی، ج‏۱۳، ۱۸ ↑ قرشی، ج‏۷، ۱۷۸ ↑ طوسی، ج۱۰، ۲۳۹ ↑ فخررازی، ۱۴۲۰ق: ج۳۱،۸ ↑ مکارم، ج۲۶، ۱۷ ↑ ابن عاشور، ج۳۰، ۱۴ ↑ ابن فارس، ۲۳۳ ↑ مصطفوی،۱۳۶۰: ج۲، ۴۷ ↑ ابن منظور، ج۱۱، ۹۷ ↑ فراهیدی، ج۶، ۱۳۶ ↑ راغب، ۱۸۵ ↑ فراهیدی، ج‏۶، ۱۳۶ ↑ ابن منظور، ج‏۳، ۴۴۴ ↑ مصطفوی، ج‏۱۳، ۱۸ ↑ قرشی، ج‏۷، ۱۷۸ ↑ مصطفوی، ج‏۱۳، ص: ۱۸ ↑ طریحی، ج‏۳، ص: ۱۵۳ ↑ طوسی، ج‏۱۰، ص: ۲۳۹ ↑ طالقانی، ۱۳۶۲: ج۳، ۱۱ ↑ در آیه ۳۱ سوره مبارکه انبیاء نیز از واژه «جعل» در مورد خلقت کوه‌ها استفاده شده است. وَجَعَلْنَا فِى ٱلْأَرْضِ رَوَٰسِىَ أَن تَمِیدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِیهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَّعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ آیه ۳۱ سوره انبیاء ↑ راغب اصفهانی، ۷۴۵ ↑ ابن فارس، ۹۵۹ ↑ وَأَلْقَىٰ فِى ٱلْأَرْضِ رَوَٰسِىَ أَن تَمِیدَ بِکُمْ وَأَنْهَٰرًا وَسُبُلًا لَّعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ آیه ۱۵ سوره نحل ↑ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَىٰ فِى ٱلْأَرْضِ رَوَٰسِىَ أَن تَمِیدَ بِکُمْ وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَآبَّهٍ وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَنۢبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ آیه ۱۰ سوره لقمان ↑ بحرانی، ۱۴۱۶ق: ج۵، ۶۹۸ ↑ آملی، ۱۴۲۲ق: ج۲، ۱۰۹ ↑ فیض کاشانی، ۱۴۱۹ق: ج۳، ۱۲۹ ↑ طوسی، ج۱۰، ۲۳۹ ↑ فخررازی، ۱۴۲۰ق: ج۳۱، ۸ ↑ طباطبائی، ج۲۰، ۲۶۱ ↑ سید رضی، بی تا: ۳۵۸ ↑ فراهیدی، ج۸، ۸۹ ↑ راغب اصفهانی، ۷۸۲ ↑ طریحی، ج۳، ۱۴۸ ↑ آیات پیشین و ۳۱ سوره انبیا ↑ مکارم، ۱۳۷۴، ج۲۶، ۱۷ ↑ ابن عاشور، بی تا، ج۳۰، ۱۴ ↑ ابن منظور، ج۴، ۳۸۹ ↑ قرشی، ۱۳۷۱: ج۳، ۳۶۱ ↑ ابن فارس، ۵۰۰ ↑ مصطفوی، ۱۳۶۰: ج۵، ۲۸۸ ↑ راغب اصفهانی، ۴۳۲ ↑ آیات دیگری نیز از این واژه برای حرکت کوه‌ها استفاده کرده‌اند: وَیَوْمَ نُسَیِّرُ ٱلْجِبَالَ وَتَرَى ٱلْأَرْضَ بَارِزَهً وَحَشَرْنَٰهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا آیه ۴۷ سوره کهف ↑ وَتَسِیرُ ٱلْجِبَالُ سَیْرًا آیه ۱۰ سوره طور ↑ وَسُیِّرَتِ ٱلْجِبَالُ فَکَانَتْ سَرَابًا آیه ۲۰ سوره نبأ ↑ طریحی، ۱۳۷۵: ج۵، ۱۲۳ ↑ راغب اصفهانی، ۸۰۲ ↑ ابن منظور، ج‏۹، ۳۲۸ ↑ فراهیدی، ۱۴۱۰ق: ج۷، ۲۶۹ ↑ راغب اصفهانی، ۷۰۳ ↑ طریحی، ج۲، ۱۵۶ ↑ قرشی، ج۱، ۱۹۱ ↑ طریحی، ج۴، ۵۳ ↑ راغب اصفهانی، ۱۲۲ ↑ مصطفوی، ج۲، ۲۳۱ ↑ راغب اصفهانی، ۳۱۶ ↑ ابن منظور، ج۱۰، ۴۲۵ ↑ طریحی، ج۵، ۲۶۶ ↑ زمخشری، ج۴، ۶۰۱ ↑ طباطبائی، ج۱۹، ۶۶۳ ↑ مکارم، ۱۳۷۴: ج۲۴، ۴۴۹ ↑ طیب، ج۱۳، ۱۶۴ ↑ حسینی شیرازی، ۱۴۲۳ق: ۵۸۳ ↑ آل سعدی، ۱۴۰۸ق: ۱۰۶۲ ↑ نخجوانی، ۱۹۹۹م: ج۲، ۴۴۰ ↑ بلخی، ۱۴۲۳ق: ج۴، ۷۸۹ ↑ بغدادی، ۱۴۱۵ق: ج۴، ۴۵۸ ↑ فخر رازی، ۱۴۲۰: ج۳۱، ۱۵۸ ۱٫ فولادوند، محمدمهدى، ۱۴۱۵ق، ترجمه قرآن، چ۱، تهران: دار القرآن‌الکریم (دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى). ۲٫ آل سعدی، عبدالرحمن بن ناصر، (۱۴۰۸ق)، تیسیر الکریم الرحمن، چ۲، بیروت: دارالنهضه العربیه. ۳٫ آملی، سید حیدر، (۱۴۲۲ق)، المحیط الاعظم و البحر الخضم، ج۲، چ۳، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی. ۴٫ ابن عاشور، محمد بن طاهر، بی تا، التحریر و التنویر، ج۳۰، بی جا: بی نا. ۵٫ ابن فارس، احمد، بی تا، معجم مقاییس اللغه، بیروت: دارالفکر للطباعه و النشر. ۶٫ ابن منظور، محمد بن مکرم، (۱۴۱۴ق)، لسان العرب، ج۳، ۴، ۹، ۱۰، ۱۱، چ۳، بیروت: دار صار. ۷٫ بحرانی، سید هاشم، (۱۴۱۶ق)، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، چ۱، تهران: بنیاد بعثت. ۸٫ بغدادی، علاء الدین علی بن محمد، (۱۴۱۵ق)، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۴، چ۱، بیروت: دارالکتب العلمیه. ۹٫ بلخی، مقاتل بن سلیمان، (۱۴۲۳ق)، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۴، چ۱، بیروت: دار إحیاء التراث. ۱۰٫ حسینی شیرازی، سید محمد، (۱۴۲۳ق)، تبیین القرآن، چ۲، بیروت: دارالعلوم. ۱۱٫ راغب اصفهانی، حسین،(۱۴۱۷)، مفردات فی غریب القرآن، چ۱، دمشق-بیروت: دارالعلم-الدارالشامیه. ۱۲٫ زمخشری، محمود، (۱۴۰۷ق)، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۴، چ۳، بیروت: دارالکتاب العربی. ۱۳٫ سید رضی، محمد بن حسین، بی تا، تلخیص البیان عن مجازات القرآن، بی جا، بی نا. ۱۴٫ طالقانی، سیدمحمود، (۱۳۶۲)، پرتوی از قرآن، ج۳، چ۴، تهران: شرکت سهامی انتشار. ۱۵٫ طباطبائی، سیدمحمدحسین، (۱۳۷۴)، المیزان فی تفسیر القرآن، محمدباقر موسوی همدانی، ج۱۹، ۲۰، چ۵، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. ۱۶٫ طریحی، فخرالدین، (۱۳۷۵)، مجمع البحرین، ج۲، ۳، ۴، ۵، چ۳، تهران، کتابفروشی مرتضوی. ۱۷٫ طوسی، محمد بن حسن، بی تا، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، بیروت: دار إحیاء التراث العربی. ۱۸٫ طیب، سید عبدالحسین، (۱۳۷۸)، اطیب البیان، ج۱۳، چ۲، تهران: انتشارات اسلام. ۱۹٫ فخررازی، محمد بن عمر، (۱۴۲۰ق)، مفاتیح الغیب، ج۳۱، چ۳، بیروت: دارإحیاء التراث العربی. ۲۰٫ فراهیدی، خلیل بن احمد، (۱۴۱۰ق)، کتاب العین، ج۶، ۷، ۸، چ۲، قم: انتشارات هجرت. ۲۱٫ فیض کاشانی، ملا محسن، (۱۴۱۵ق)، تفسیر الصافی، ج۳، چ۲، تهران: انتشارات صدر. ۲۲٫ قرشی، سید علی اکبر، (۱۳۷۱)، قاموس قرآن، ج۱، ۳، ۷، چ۶، تهران: دارالکتب الاسلامیه. ۲۳٫ مصطفوی، حسن، (۱۳۶۰)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۲، ۵، ۱۳، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب. ۲۴٫ مکارم، ناصر و دیگران، (۱۳۷۴)، تفسیر نمونه، ج۲۴، ۲۶، چ۱، تهران: دارالکتب الاسلامیه. ۲۵٫ نخجوانی، نعمت الله، (۱۹۹۹م)، الفواتح الالهیه و المفاتح الغیبیه، ج۲، چ۱، مصر: داررکابی للنشر. رده‌ها: نبأ نحل حجر تکویر مرسلات طور معارج قارعه مزمل واقعه حاقه فجر طه زلزال نبأ.آیه۷ مقاله زمین‌شناسی . . . _________________________________________________________________________ منبع : شبکه نخبگان و قرآن کاوی -  دانشگاه شهید بهشتی

بررسی کوه ها از دیدگاه علم زمین شناسی و قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم بررسی کوه ها از دیدگاه علم زمین شناسی و قرآن کریم . صفرپورفیضی فاطمه درویش پور عابدین, عبدی عاطفه هواسی زینب  دانشگاه لرستان، دانشکده علوم پایه، گروه زمین شناسی .  متن کامل مقاله : بررسی کوهها از دیدگاه ... pdf . چکیده کلمه کوه (جبال)۳۸ بار در قران کریم ذکر شده است که در تعدادی از این سوره ها ( رعد، حشر، نحل، نمل، غاشیه ) به مباحث گوناگونی درباره کوه ها یا به عبارت های مختلف برای پی بردن انسان ها به عظمت خلقت خالق بی همتا است. دانشمندان و محققین علوم زمین برآن اند که کوه ها طی زمان های طولانی تشکیل شده و تکامل یافته اند و کوهزایی در پوسته زمین براثر فرآیندهایی مثل فرو رانش در لبه ناآرام قاره ها با چین خوردگی لایه ها و یا براثر نفوذ ماگمای مذاب از ماگمای گداخته به صورت های مختلف، مثل آتشفشان ایجاد می شوند. بررسی کاربرد کوه و توصیف آن در قران کریم روشن ساخت که این اشارات علمی با یافته های بدست آمده از زمین شناسی مانند زمین ساخت صفحه ای، ایزوستازی و ریشه دار بودن کوه ها، ساختمان درون کوه ها، فواید وجود کوه ها در روی زمین و. . . نه تنها درتعارض نیست، بلکه منشا وحیاتی این سخنان را ثابت می کند. مطالب علمی زمین شناسی امروزه از موارد مهم در تحقیقات و یافته های جدید می باشد که قرآن صراحتاً انسان را به سیر، تفحص و تحقیق در خصوص زمین تشویق و ترغیب نموده است. . کلید واژه:   کوه-قران-زمین شناسی ................................................................................................. نشریه نخبگان علوم مهندسی - ۱۳۹۸ - شماره ۴

تگرگ از آیات خدا (قرآن)

بسم الله الرحمن الرحیم تگرگ از آیات خدا (قرآن) . یکی از مصادیق آیات آفاقی، تگرگ است. در این مقاله آیات دال بر آیه بودن تگرگ معرفی می‌شوند. ۱ - آیه بودن تگرگ فرود آمدن تگرگ از آسمان، از آیه‌های خدا: أ لم تر أنّ اللَّه ... و ینزّل من السماء من جبال فیها من برد .... [۱] آیا ندیدى که خداوند ابرهایى را به آرامى مى‌راند، سپس میان آنها پیوند مى‌دهد و بعد آن را متراکم مى‌سازد، در این حال دانه‌هاى باران را مى‌بینى که از لابلاى‌ آن خارج میشود، و از آسمان- از کوه‌هایى که در آنست- دانه‌هاى تگرگ نازل مى‌کند، و هر کس را بخواهد به وسیله آن زیان مى‌رساند و از هر کس بخواهد این زیان را بر طرف مى‌کند، نزدیک است درخشندگى برق آن (ابرها) چشم‌ها را ببرد!. [۲] بنابراین‌که «من بَرَد» به «ینزّل» متعلّق باشد، مفید نکته یاد شده است. خداوند در این آیه به یکى از پدیده‌هاى شگفت‌انگیز آسمان و ابرها اشاره کرده مى‌گوید:" و خدا از آسمان، از کوه‌هایى که در آسمان است، دانه‌هاى تگرگ نازل مى‌کند" (وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِیها مِنْ بَرَدٍ). "تگرگهایى که هر کس را بخواهد به وسیله آن زیان مى‌رساند" شکوفه‌هاى درختان، میوه‌ها و زراعتها، و حتى گاه حیوانها و انسانها از آسیب آن در امان نیستند (فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ). " و از هر کس بخواهد این عذاب و زیان را بر طرف مى‌سازد" (وَ یَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشاءُ). آرى او است که از یک ابر گاهى باران حیاتبخش نازل مى‌کند و گاه با مختصر تغییر آن را مبدل به تگرگهاى زیانبار و حتى کشنده مى‌کند، و این نهایت قدرت و عظمت او را نشان مى‌دهد که سود و زیان و مرگ و زندگى انسان را در کنار هم چیده بلکه در دل هم قرار داده است! [۳] ۲ - پانویس ۱. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳. ۲. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۵۰۱. ۳. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۵۰۳. . . . _____________________________________________________________________________ منبع : مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۱، ص۴۳۰، برگرفته از مقاله «مصادیق آیات آفاقی (تگرگ)

در کدام آیه قرآن در مورد «برف» صحبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم در کدام آیه قرآن در مورد «برف» صحبت شده است . واژه برف به صراحت در قرآن نیامده است اما در آیاتی در قرآن به طور ضمنی به بارش برف اشاره شده است. واژه‌ فارسی «برف» در زبان عربی به معنای «ثلج» آمده است.(۱) این واژه به صراحت در قرآن نیامده است. اما از این آیه می‌توان فهمید که در قرآن به طور ضمنی به بارش برف هم اشاره شده است. . . خداوند متعال می فرماید: «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِیهَا مِنْ بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشَاءُ یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالأبْصَارِ»(۲) «آیا ندیدى که خداوند ابرهایى را به آرامى می‌راند، سپس میان آن‌ها پیوند می دهد، و بعد آن را متراکم می سازد؟! در این حال‏، دانه‏ هاى باران را می بینى که از لا به‏ لاى آن خارج می ‏شود؛ و از آسمان از کوه‏‌‌هایى که در آن است [ابرهایى که همچون کوه‏‌ها انباشته شده ‏اند] دانه‏ هاى تگرگ نازل می کند، و هرکس را بخواهد بوسیله آن زیان می رساند، و از هرکس بخواهد این زیان را برطرف می ‏کند؛ نزدیک است درخشندگى برق آن [ابرها] چشم ها را ببرد!» کلمه «مِنْ بَرَدٍ» بیان برای «جِبَالٍ» است. یعنی کوه‌هایی از تگرگ و قطعه‌های یخ.(۳) و کوه‌های یخ در آسمان به معنای مختلف تفسیر شده است از جمله؛ ۱. کنایه از توده عظیم تگرگ به وسیله ابرها در دل آسمان به وجود می‌آید؛ ۲. توده عظیم ابر همانند کوه؛ ۳. توده عظیم ابر در آسمان به شکل کوه دیده می‌شود، البته اگر از طرف بالا(یا از درون هواپیما) نگاه کنیم، این مطلب بهتر قابل درک است.(۴) در آیه مورد بحث ابرهای بلند صریحاً به کوه‌هایی از یخ اشاره می‌کند. دانشمندان نیز با پیشرفت فنون به ابرهای متشکل و مستور از سوزن‌های یخ رسیده‌اند. حتی برخی از دانشمندان در تشریح ابرهای رگباری طوفانی، چندین بار از آنها به عنوان کوه‌های ابر، یا کوه‌های از برف یاد کرده اند.(۵) در نتیجه این آیه، به صورت غیر مستقیم به «برف» اشاره کرده است. _______________________________________________________________ پی نوشت ها ۱- معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ هشتم،۱۳۷۱ش، ج ۱، ص ۱۱۹۳ ۲- سوره نور، آیه ۴۳ ۳- قرشی، سید علی‌ اکبر، قاموس قرآن، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ماده «برد» ۴- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج ۱۴، ص ۵۰۴ ۵- همان، به نقل از یار و یاران در قرآن، ص ۱۴۰و۱۴۱ . . . __________________________________________________________________________________ منبع : خبرگزاری مشرق

قرآن و بارش تگرگ از کوههای یخ آسمانی!

بسم الله الرحمن الرحیم قرآن و بارش تگرگ از کوههای یخ آسمانی! . پرسش : قرآن در آیه ۴۳ سوره نور می گوید: «خداوند از آسمان - از کوههایی که در آنست - سرما نازل می کند»؛ آیا در آسمان هم کوه وجود دارد؟! چرا دانشمندان فضایی آن را ندیده اند؟! پاسخ اجمالی: کوههای یخ تعبیری از ابرهای سرد و متراکم است؛ ضمن اینکه تصاویر این ابرها از بالا به صورت کوه و دره ها می باشد. دانشمندان نیز بعد از اختراع هواپیما و امکان پروازهاى بلند که دانش بشر را وسعت بخشید، به ابرهایى تشکیل یافته از سوزن هاى یخ رسیدند که عنوان کوه ‏هایى از یخ بر آنها درست است. پاسخ تفصیلی: در آیه ۴۳ سوره نور مى خوانیم: «أَ لَمْ تَرَ أَنَ‏ اللَّهَ‏ یُزْجِی‏ سَحاباً ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکاماً فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْْ خِلالِهِ وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِیها مِنْ بَرَدٍ»؛ (آیا ندیدى که خداوند ابرهایى را به آرامى مى راند سپس میان آنها پیوند مى دهد و بعد آن را متراکم مى سازد؟! در این حال، مى بینى که [دانه هاى] باران از لابه لاى آن خارج مى شود و از آسمان- از کوه هایى در آن [ابرهایى به شکل کوه‏]- دانه هاى تگرگ‏ نازل مى کند). در ابتدا چنین تصور می شود که این آیه با علم امروز در تضاد است. زیرا طبق این آیه تگرگ از کوه هایی که در آسمان قرار دارد نازل می شود؛ درحالی که تگرگ به خاطر تغییر ناگهانی دما بر روی ابر تشکیل می شود چنان که اگر از داخل اتاق گرم به صورت ناگهانی آب به بیرون اتاق که به شدت سرد می باشد پاشیده شود، فورا یخ می زند. ضمن اینکه دانشمندان فضایی چنین کوه هایی را که از آنها تگرگ نازل شود ندیده اند! امّا توجّه به یافته های دانشمندان علوم جدید و تفسیر مفسّران روشن می کند که این آیه منافاتی با علم ندارد. اگر آنچه درباره تگرگ در این آیه آمده را با توجه به ابتدای آیه که سخن از تشکیل ابرهای باران زا می باشد معنی کنیم، هرگز چنین تصوری که در آسمان هم کوه به معنی حقیقی وجود داشته باشد به ذهن نخواهد آمد؛ بلکه یقینا آیه به ابرهای تگرگ زا اشاره می کند و با جدیدترین یافته های علمی نیز مطابقت دارد. چنانکه دانشمندان معاصر درباره چگونگى تشکیل تگرگ در آسمان چنین مى گویند: دانه هاى باران از ابر جدا مى شود و در قسمت فوقانى هوا به جبهه سردى برخورد مى کند و یخ مى زند ولى در آن حال بسیار کوچک است. سپس طوفان هاى شدیدى که در آن منطقه حکم فرما است این دانه ها را مجدداً به بالا پرتاب مى کند و بار دیگر این دانه ها به داخل ابرها فرو مى رود و لایه دیگر از آب به روى آن مى نشیند که به هنگام جدا شدن از ابر مجدداً یخ مى بندد و گاه این موضوع چندین بار تکرار مى شود تا زمانى که تگرگ به اندازه اى درشت شود که دیگر طوفان نتواند آن را به بالا پرتاب کند یا اینکه طوفان موقتاً آرام گیرد. اینجا است که راه زمین را پیش مى گیرد و بدون مانع به طرف زمین حرکت مى کند و گاه به اندازه اى درشت و سنگین است که خساراتى به مزارع و باغ ها و حیوانات و حتى انسانها وارد مى سازد.(۱) از اینجا روشن مى شود که به وجود آمدن تگرگ هاى درشت و سنگین درصورتى امکان پذیر است که کوه هاى ابر بر فراز آن متراکم گردند تا هنگامى که بادهاى شدید دانه یخ زده تگرگ را به میان آن پرتاب مى‏ کنند مقدار بیشترى آب به خود جذب کند و سنگین شود. به این ترتیب کوه‏ هاى ابر منبع قابل ملاحظه‏ اى براى تکوّن(تشکیل) تگرگ‏ هاى درشت که در آیه به آن اشاره شده محسوب مى‏ شود و اگر این کوه‏ ها همان توده‏ هاى ذرّات یخ باشد مسأله روشن تر مى گردد.(۲) در اینجا تحلیل دیگرى نیز از بعضى از نویسندگان مى خوانیم(۳) که خلاصه آن چنین است: «در آیات مورد بحث ابرهاى بلند صریحا به کوه‏ هایى از یخ اشاره مى کند و یا به تعبیر دیگر کوه‏ هایى که در آن نوعى از یخ وجود دارد و این بسیار جالب است. زیرا بعد از اختراع هواپیما و امکان پروازهاى بلند که دید دانش بشر را وسعت بخشید دانشمندان به ابرهایى متشکل و مستور(پنهان) از سوزن هاى یخ رسیدند که درست عنوان کوه ‏هایى از یخ بر آنها صادق است و باز هم عجیب است که یکى از دانشمندان شوروى(روسیه) در تشریح ابرهاى رگبارى طوفانى، چندین بار از آنها به عنوان «کوه ‏هاى ابر» یا «کوه‏ هایى از برف» یاد کرده است و به این ترتیب روشن مى‏ شود که به راستى در آسمان کوه‏ هایى از یخ وجود دارد».(۴) مفسران نیز بیانات مختلفى در معنی «جبال»؛ (کوه ها) دارند که به شرح ذیل است: ۱- بعضى گفته اند «جبال»؛ (کوه ها) در اینجا جنبه کنایى دارد. یعنی همان گونه که مى گوییم کوهى از غذا، یا کوهى از علم، مفاد آیه فوق نیز چنین خواهد بود که در واقع توده عظیمى از تگرگ به وسیله ابرها در دل آسمان به وجود مى آید و از آنها بخشى در شهر و بخشى در بیابان فرو مى ریزد. ۲- بعضى دیگر گفته اند منظور از کوه ها، توده هاى عظیم ابر است که در عظمت و بزرگى به سان کوه است. ۳- نویسنده تفسیر «فى ظلال» در اینجا بیان دیگرى دارد که مناسب تر به نظر مى رسد و آن اینکه توده هاى ابر در وسط آسمان به راستى شبیه کوه ها هستند گر چه از طرف پائین به آنها مى نگریم صافند. اما کسانى که با هواپیما بر فراز ابرها حرکت کرده اند غالبا با چشم خود این منظره را دیده اند که ابرها از آن سو به کوه ها و دره ها و پستی ها و بلندی هایى مى مانند که در روى زمین است، و به تعبیر دیگر سطح بالاى ابرها هرگز صاف نیست و همانند سطح زمین داراى ناهمواری هاى فراوان است و از این نظر اطلاق نام جبال بر آنها مناسب است.(۵) با این توضیحات روشن می شود که این تعبیر قرآن نه تنها منافاتی با علم امروز ندارد، بلکه بیانگر اعجاز علمی قرآن می باشد. چراکه هیچ کس در آن عصر و زمان به دقت نمى دانست که ابرها در آسمان به صورت کوه هایى با ارتفاعات متفاوت است که ما قاعده و قسمت پایین آن را مى بینیم. زیرا تمام ابرها را به صورت یک صفحه گسترده در آسمان مشاهده مى کنیم اما هنگامى که با هواپیما به فراز ابرها برویم ابرها را به صورت کوه ها و درّه‏ ها و پستى‏ ها و بلندى‏ هایى مانند آنچه در سطح زمین است مشاهده مى‏ نماییم و به تعبیر دیگر سطح بالاى ابرها هرگز صاف نیست و همانند سطح زمین داراى ناهموارى هاى فراوان و حتّى در بسیارى از موارد به صورت کوه روى هم انباشته شده است.(۶)، (۷) ............................................................................................. پی نوشت ها (۱). تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ناصر، دار الکتب الاسلامیه‏، تهران‏، ۱۳۷۴ ه. ش‏، چاپ سى و دوم‏، ج ‏۱۴، ص ۵۰۵؛ فرهنگ نامه- دایره المعارف فارسى، نوشته حسن عمید- ماده تگرگ. (۲). پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الاسلامیه‏، تهران‏، ۱۳۸۶ ه. ش‏، چاپ نهم‏، ج ‏۸، ص ۱۹۷٫ (۳). باد و باران در قرآن، بازرگان، مهدی، انتشارات دارالفکر، ۱۳۴۴ ش، ص ۱۴۰ و ۱۴۱٫ (۴). تفسیر نمونه، همان، ج ‏۱۴، ص ۵۰۵٫ (۵). فی ظلال القرآن، سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی، دارالشروق، بیروت، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ‏۴، ص ۲۵۲۲٫ (۶). پیام قرآن، همان، ج‏ ۸، ص ۱۹۶٫ (۷). مفسران براى جمله «وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِیها مِنْ بَرَدٍ» نیز دو تفسیر قائل شده اند که از نحوه ترکیبب آیه سرچشمه مى گیرد، گاه گفته شده که جار و مجرور در« من بردٍ» متعلق به« یُنزّلُ» است و در حکم مفعولل است یعنى «خداوند دانه ‏هاى تگرگ را از کوه‏هایى که در آسمان است نازل مى کند»- در اینجا کوه‏ها به صورت مطلق ذکر شده- و گاه گفته اند که این جار و مجرور متعلق به فعل محذوف است و توصیف براى« جبال» محسوب مى شود، بنابراین معناى آیه چنین مى شود: «خداوند از کوه‏هاى یخ که در آسمان است تگرگ‏ها فرو مى فرستد»- طبق این تفسیر مفعول «ینزّل» محذوف است و از کلام فهمیده مى شود- و در هر دو تفسیر، اعجاز علمى قران طبق شرحى که در بالا دادیم روشن است، چرا که در یکى سخن از کوه‏هاى یخ، و در دیگرى سخن از کوه‏هاى ابر است، که هر دو در آن زمان ناشناخته بوده است. ر.ک: پیام قرآن، همان، ج‏ ۸، ص ۱۹۸ (پاورقی). . . . ________________________________________________________________________________ منبع : پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیه الله مکارم شیرازی

تگرگ از آیات خدا (قرآن)

بسم الله الرحمن الرحیم تگرگ از آیات خدا (قرآن) . یکی از مصادیق آیات آفاقی، تگرگ است. در این مقاله آیات دال بر آیه بودن تگرگ معرفی می‌شوند. . ۱ - آیه بودن تگرگ فرود آمدن تگرگ از آسمان، از آیه‌های خدا: أ لم تر أنّ اللَّه ... و ینزّل من السماء من جبال فیها من برد .... [۱] آیا ندیدى که خداوند ابرهایى را به آرامى مى‌راند، سپس میان آنها پیوند مى‌دهد و بعد آن را متراکم مى‌سازد، در این حال دانه‌هاى باران را مى‌بینى که از لابلاى‌ آن خارج میشود، و از آسمان- از کوه‌هایى که در آنست- دانه‌هاى تگرگ نازل مى‌کند، و هر کس را بخواهد به وسیله آن زیان مى‌رساند و از هر کس بخواهد این زیان را بر طرف مى‌کند، نزدیک است درخشندگى برق آن (ابرها) چشم‌ها را ببرد!. [۲] بنابراین‌که «من بَرَد» به «ینزّل» متعلّق باشد، مفید نکته یاد شده است. خداوند در این آیه به یکى از پدیده‌هاى شگفت‌انگیز آسمان و ابرها اشاره کرده مى‌گوید:" و خدا از آسمان، از کوه‌هایى که در آسمان است، دانه‌هاى تگرگ نازل مى‌کند" (وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِیها مِنْ بَرَدٍ). " تگرگهایى که هر کس را بخواهد به وسیله آن زیان مى‌رساند" شکوفه‌هاى درختان، میوه‌ها و زراعتها، و حتى گاه حیوانها و انسانها از آسیب آن در امان نیستند (فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ). " و از هر کس بخواهد این عذاب و زیان را بر طرف مى‌سازد" (وَ یَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشاءُ). آرى او است که از یک ابر گاهى باران حیاتبخش نازل مى‌کند و گاه با مختصر تغییر آن را مبدل به تگرگهاى زیانبار و حتى کشنده مى‌کند، و این نهایت قدرت و عظمت او را نشان مى‌دهد که سود و زیان و مرگ و زندگى انسان را در کنار هم چیده بلکه در دل هم قرار داده است! [۳] ..................................................................................... ۲ - پانویس ۱. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳. ۲. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۵۰۱. ۳. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۵۰۳. . . . _________________________________________________________________________________ منبع : مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۱، ص۴۳۰، برگرفته از مقاله «مصادیق آیات آفاقی (تگرگ)»  

باران در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم باران در قرآن . باران قطره‌های فرود آمده از ابرها، به خواست خداوند برای پایداری زندگی است. ۱ - تعریف باران باران قطره‌های آبی است که از ابرها بر زمین فرو می‌ریزد. برخی از واژه‌پژوهان [۱][۲][۳] و مفسران [۴] این واژه را معادل واژه «مطر» در زبان عربی دانسته‌اند، هر چند بعضی «مطر» را به هر آنچه که از آسمان ببارد معنا کرده‌اند. [۵] واژه مطر ۱۵بار در ۹ آیه قرآن آمده است که تنها در دو آیه ۱۰۲ نساء [۶] و ۲۴ احقاف [۷] به معنای باران است و در دیگر موارد به صورت مجازی درباره فرو فرستادن عذاب بر بعضی از امتهای پیشین به کار رفته است. [۸][۹][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳][۱۴] در بیش از ۵۰ آیه قرآن از معنا و مفهوم باران با الفاظ و واژه‌های گوناگون یاد شده است. ۱.۱ - تقسیم آیات به اعتبار معنای باران این آیات را به اعتبار معنای واژه‌ای که بر باران دلالت دارد می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: در دسته نخست واژه «مَطَر» به کار رفته است که در برگیرنده همه گونه‌های باران مانند باران سودمند و زیانبار و باران تند و آرام است. در دسته دوم واژه‌هایی که بر گونه‌ای از باران دلالت دارد استعمال شده است. این واژه‌ها عبارت است از:«غَیْث» یعنی باران سودمند [۱۵][۱۶][۱۷][۱۸] [۱۹][۲۰][۲۱]، «وَدْق» که برخی آن را نام ذرات کوچک آبی دانسته‌اند که ابتدا از ابرها خارج [۲۲] و از پیوستگی آن‌ها باران ساخته می‌شود [۲۳] و بعضی هم آن را به مطلق باران معنا کرده‌اند [۲۴] [۲۵][۲۶][۲۷] «وابل» یعنی باران تند و شدید [۲۸]، [۲۹] «طَلّ» به معنای باران آرام با قطرات ریز [۳۰] [۳۱][۳۲] و «صَیِّب» یعنی باران شدید همراه با رعد و برق . [۳۳] [۳۴] ۱.۲ - واژه‌های دال بر باران در دسته سوم از واژه‌هایی استفاده شده است که به سبب وجود قرینه‌ای یا مناسبتی در معنا بر باران دلالت دارد. این واژه‌ها عبارت است از : «ماء» به معنای آب که بیش از ۳۰ مرتبه به دلالت قرینه‌ای در آیه به معنای باران به کار رفته است و در بیش‌تر موارد وجود فعل «اَنْزَلَ» یا همریشه‌های آن در تعابیری چون «اَنزَلَ مِنَ السَّماء ماءً» بر این کاربرد دلالت دارد [۳۵][۳۶][۳۷] و در آیات «فَفَتَحنا اَبوبَ السَّماءِ بِماء مُنهَمِر» [۳۸] و «اَنّا صَبَبنَا الماءَ صَبًّا» [۳۹] تعبیر «فَفَتَحنا اَبوبَ السَّماءِ» و فعل «صَبَبنَا» (ریختیم) قرینه‌ای بر کاربرد «ماء» در معنای باران است. واژه دیگر، « سماء » به معنای آسمان است که به سبب فرود آمدن باران از آسمان به آن سماء گفته‌اند. [۴۰][۴۱][۴۲] [۴۳]؛ نیز «رَجْع» که به معنای بازگرداندن است و چون آسمان باران را بر می‌گرداند به آن رجع [۴۴] گفته‌اند [۴۵] [۴۶] و « رزق » که به سبب نقش باران در پیدایش روزی، از آن این‌گونه تعبیر شده‌است. [۴۷] [۴۸] همچنین است واژه «ناشرات». [۴۹] [۵۰] در آیاتی که از واژه « وابل » و « طَلّ » استفاده‌شده، از باران در قالب تمثیل سخن رفته و مجموعاً در ۱۸ آیه، باران در تمثیلهای قرآن به کار رفته است. [۵۱][۵۲][۵۳][۵۴][۵۵] برای بخش بسیاری از آیات باران تفسیر علمی بازگو شده است. [۵۶][۵۷][۵۸] در معنای آیات ۱۱ انفال [۵۹] و ۴۸ فرقان [۶۰] نیز تفسیر عرفانی ارائه کرده‌اند. ۱.۳ - ویژگیهای باران در قرآن باران پدیده‌ای طبیعی است که پاره‌ای ویژگیها و کارکردهای آن در طبیعت و زندگی، برای انسان آشناست و در قرآن از آن‌ها سخن به میان آمده است. این ویژگیها عبارت است از: پاکی و پاک‌کنندگی[۶۱]، مبارک بودن [۶۲] و گونه‌های بارش تند [۶۳][۶۴] و آرام. [۶۵] در قرآن پس از یادآوری هریک از این ویژگیها، بعضی از کارکردهای باران، متناسب با آن ویژگی نیز بازگو شده است. مجموع کارکردهایی که قرآن در این آیات و دیگر آیات برای باران بیان کرده عبارت است از: تأمین آب آشامیدنی [۶۶] [۶۷][۶۸][۶۹][۷۰] و دیگر آبها [۷۱] [۷۲][۷۳] [۷۴][۷۵][۷۶] حیات زمین [۷۷][۷۸]، [۷۹][۸۰][۸۱] پیدایش درختان و گیاهان و کشتزارها و تأمین غذای موجودات [۸۲]، [۸۳][۸۴][۸۵] سرسبزی طبیعت [۸۶]، [۸۷][۸۸] طهارت [۸۹][۹۰] [۹۱] و در شرایطی نابودی زراعت و محصولات کشاورزی.. [۹۲] ۱.۴ - خاصیت پاک کنندگی باران از‌میان این ویژگی‌ها در فقه با استناد به آیات «یُنَزِّلُ عَلَیکُم مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُم‌بِهِ» [۹۳] و «اَنزَلنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهورا» [۹۴] از خاصیت پاک کنندگی باران سخن رفته و آن را از مصادیق « آب مطلق» شمرده‌اند. [۹۵][۹۶][۹۷] ۱.۵ - تبیین جهانبینی توحیدی قرآن با یادآوری این ویژگیها و کارکردها از دانسته‌های انسان برای تبیین جهانبینی توحیدی [۹۸][۹۹] و نگاهی به فراخور این دیدگاه به پدیده باران، [۱۰۰][۱۰۱][۱۰۲] ناپایداری جلوه‌های دنیا، [۱۰۳][۱۰۴] بی‌حاصل بودن انفاق برای غیر خدا ، [۱۰۵] برکت انفاق برای خدا [۱۰۶] و چگونگی معاد [۱۰۷][۱۰۸] بهره می‌جوید. قرآن نزول باران و کارکردهای طبیعی آن را به خداوند نسبت می‌دهد [۱۰۹][۱۱۰][۱۱۱] و بدین وسیله شرک [۱۱۲] و باور به آن را [۱۱۳] نفی می‌کند؛ همچنین آن را گواهی بر بعضی از صفات خداوند مانند خالقیت[۱۱۴]رحمت ، [۱۱۵][۱۱۶] رزاقیت ، [۱۱۷][۱۱۸][۱۱۹] لطف و دانایی [۱۲۰] و قدرت [۱۲۱][۱۲۲][۱۲۳][۱۲۴] می‌داند، بر این اساس باران در جایگاهی فراتر از پدیده‌ای صرفاً طبیعی، رحمت[۱۲۵][۱۲۶][۱۲۷][۱۲۸] و آیتی از خداوند [۱۲۹][۱۳۰] است که به اندازه‌ای معین [۱۳۱][۱۳۲] در جایی مشخص فرو می‌ریزد [۱۳۳][۱۳۴][۱۳۵] و حیات دوباره زمین و رویش گیاهان و درختان پس از بارش باران، نشانه‌ای بر توانایی خداوند بر زنده کردن مردگان و حقانیت معاد است:«والَّذی نَزَّلَ مِنَ‌السَّماءِ ماءً بِقَدَر فَاَنشَرنا بِهِ بَلدَهً مَیتًا کَذلِکَ تُخرَجون»[۱۳۶] [۱۳۷][۱۳۸][۱۳۹][۱۴۰] و به هنگام کمبود باران، استغفار [۱۴۱][۱۴۲]و توبه [۱۴۳] [۱۴۴] در فزونی آن مؤثر است. ۱.۶ - ایمان و تقوا را عامل بارش باران بعضی از مفسران [۱۴۵] که تعبیر «بَرَکات مِنَ‌السَماء» را در «لَو اَنَّ اَهلَ القُرَی ءامَنوا واتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکت مِنَ السَّماء» [۱۴۶] به معنای باران دانسته‌اند، ایمان و تقوا را عامل بارش باران شمرده‌اند. برای اهل کتاب عمل به تورات و انجیل و آنچه از سوی پروردگارشان نازل شده است سبب خوردن روزی از آسمان و زمین می‌شود:«لَو اَنَّهُم اَقاموا التَّورهَ والاِنجیلَ و ما اُنزِلَ اِلَیهِم مِن رَبِّهِم لاََکَلوا مِن فَوقِهِم ومِن تَحتِ اَرجُلِهِم». [۱۴۷] بعضی از مفسران روزی آسمانی را در این آیه (لاَکَلوا مِن فَوقِهِم) به معنای‌باران دانسته‌اند. [۱۴۸] در روایات نیز برای هنگام کمبود باران به دعا [۱۴۹][۱۵۰] و خواندن نماز برای طلب باران [۱۵۱][۱۵۲][۱۵۳] سفارش شده است. این رویکرد قرآن به پدیده باران، زمینه‌ای است تا کسانی با بهره‌گیری از خرد، [۱۵۴][۱۵۵][۱۵۶][۱۵۷][۱۵۸] فکر ، [۱۵۹][۱۶۰] بصیرت ، [۱۶۱] گوش شنوا [۱۶۲] و ایمان [۱۶۳] نعمتهای خداوند را به یاد آورند [۱۶۴] و شکرگزار باشند. [۱۶۵] ۱.۷ - باران برای یاری مؤمنان یا عذاب کافران باران افزون بر کارکردی که در طبیعت دارد، ممکن است در شرایطی برای یاری مؤمنان یا عذاب کافران به کار رود. بارش باران در جنگ بدر هنگامی که دستیابی قریش بر چاههای آب، مسلمانان را از دسترسی به آن بازداشته بود از موارد یاری مؤمنان است که قرآن آن را عامل آرامش دلها و پایداری مسلمانان می‌داند [۱۶۶]:«یُنَزِّلُ‌عَلَیکُم مِنَ السَّماءِ ماءً... لِیَربِطَ عَلی قُلوبِکُم‌و‌یُثَبِّتَ بِهِ‌الاَقدام» [۱۶۷] و بارش شدید باران بر قوم نوح و نابودی کافران پس از آن‌که نوح را دروغگو و مجنون خوانده بودند [۱۶۸] رخدادی برای عذاب کافران است. [۱۶۹][۱۷۰][۱۷۱] . ۲ - باران در تمثیلهای قرآن در بخشی از تمثیلهای قرآن از باران و پاره‌ای ویژگیها و کارکردهای آن سخن به میان آمده است. بازگویی این تمثیلها برای توضیح پایداری حق و ناپایداری باطل، [۱۷۲] نابجا و بی‌حاصل بودن انفاق و بخشش برای غیر خدا [۱۷۳]، برکت انفاق برای خدا ، [۱۷۴] ترس و دلهره منافقان، [۱۷۵] زودگذر بودن جلوه‌های دنیا [۱۷۶][۱۷۷][۱۷۸] و حقانیت معاد [۱۷۹][۱۸۰] است. ۲.۱ - حق ماندگار و باطل از بین رفتنی قرآن حق را ماندگار و باطل را از بین رفتنی می‌داند و برای توضیح این سخن به بارانی که در زمین آبی همراه کف جاری می‌کند مثال می‌زند. در این مثال باطل مانند کف روی آب از بین می‌رود و حق همانند آب که در زمین می‌ماند پایدار است [۱۸۱][۱۸۲]:«اَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَت اَودِیَهٌ بِقَدَرِها فَاحتَمَلَ السَّیلُ زَبَدًا رابِیًا... کَذلِکَ یَضرِبُ اللّهُ الحَقَّ والبطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفاءً واَمّا ما یَنفَعُ النّاسَ فَیَمکُثُ فِی الاَرضِ کَذلِکَ یَضرِبُ اللّهُ الاَمثال». [۱۸۳]انفاق برای غیر خدا و نشان دادن به مردم، کاری باطل و بی‌حاصل است که قرآن آن را مانند پاشیدن بذر بر روی سنگی می‌داند که لایه نازکی از خاک آن را فرا گرفته باشد و باران شدیدی بر آن باریده، بذر و خاک را بشوید و چیزی بر جای نگذارد:«کَالَّذی یُنفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاس... فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفوان عَلَیهِ تُرابٌ فَاَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلدًا لا‌یَقدِرونَ عَلی شَیء مِمّا کَسَبوا» [۱۸۴] اما انفاق برای خشنودی خداوند مانند درختی ریشه دار و محکم است که هم از بارانهای تند و هم از بارانهای آرام بهره می‌گیرد و ثمره‌ای دو چندان به بار می‌آورد:«مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُمُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ وتَثبیتًا مِن اَنفُسِهِم کَمَثَلِ جَنَّه بِرَبوَه اَصابَها وابِلٌ فَاتَت اُکُلَها ضِعفَینِ فَاِن لَم یُصِبها وابِلٌ فَطَلٌّ». [۱۸۵] زندگی منافقان همراه ترس و وحشت است؛ قرآن آنان را مانند کسانی می‌داند که در تاریکی گرفتار باران شدید و صاعقه شده و از ترس صاعقه و مرگ انگشتانشان را در گوش نهاده‌اند [۱۸۶][۱۸۷]:«کَصَیِّب مِنَ السَّماءِ فیهِ ظُلُمتٌ و رَعدٌ و بَرقٌ یَجعَلونَ اَصبِعَهُم فی‌ءاذانِهِم مِنَ الصَّوعِقِ حَذَرَ المَوتِ». [۱۸۸] زودگذر بودن جلوه‌های دنیا مسئله دیگری است که قرآن در این تمثیلها به بیان آن پرداخته است. قرآن زندگی دنیا را مانند بارانی می‌داند که رویش گیاهان ناشی از آن، کشاورزان را به شگفتی وا می‌دارد؛ اما پس از چندی این رویش به زردی و خشکی می‌گراید:«اَنَّمَا الحَیوهُ الدُّنیا... کَمَثَلِ غَیث اَعجَبَ الکُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ‌یَهیجُ فَتَرهُ مُصفَرًّا ثُمَّ یَکونُ حُطمًا». [۱۸۹] در تمثیل دیگری زندگی دنیا، مانند گیاهان سرسبزی است که در پی بارش باران رخ می‌نماید و پس از مدتی به زردی می‌گراید و باد آن را به هر سو می‌پراکند:«واضرِب لَهُم مَثَلَ الحَیوهِ الدُّنیا کَماء اَنزَلنهُ مِنَ السَّماءِ فاختَلَطَ‌بِهِ نَباتُ الاَرضِ فَاَصبَحَ هَشیمًا تَذروهُ الرِّیحُ» [۱۹۰] [۱۹۱]؛ همچنین زندگی دنیا را مانند بارانی می‌داند که در پی آن گیاهان می‌روید و زمینْ زیبا و آراسته می‌گردد و مردمان خود را بهره‌مند از آن می‌دانند؛ اما ناگهان به فرمان خداوند آن‌چنان از بین می‌رود که گویی وجود نداشته است [۱۹۲]:«مَثَلُ الحَیوهِ الدُّنیا کَماء اَنزَلنهُ مِنَ السَّماءِ فاختَلَطَ بِهِ نَباتُ الاَرضِ مِمّا یَأکُلُ النّاسُ والاَنعمُ حَتّی اِذا اَخَذَتِ الاَرضُ زُخرُفَها وازَّیَّنَت وظَنَّ اَهلُها اَنَّهُم قدِرونَ عَلَیها اَتها اَمرُنا لَیلاً اَو نَهارًا‌فَجَعَلنها حَصیدًا کَاَن لَم تَغنَ بِالاَمسِ».[۱۹۳] معاد و زنده شدن مردگان مسئله دیگری است که بسیاری از این تمثیلها برای توضیح آن آمده است. قرآن زنده شدن مردگان را مانند سرسبزی و حیات زمین خشک و مرده در پی بارش باران، تصویر می‌کند:«فَاَنزَلنا بِهِ الماءَ فَاَخرَجنا بِهِ مِن کُلِّ الثَّمَرتِ کَذلِکَ نُخرِجُ‌المَوتی». [۱۹۴][۱۹۵][۱۹۶][۱۹۷][۱۹۸][۱۹۹][۲۰۰][۲۰۱] . ۳ - فهرست منابع الاشارات العلمیه فی الآیات الکونیه؛ الامالی، مفید؛ الامثال فی‌القرآن الکریم؛ بحارالانوار؛ پدیده‌های جوی در هوا و طبیعت؛ پیام قرآن؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تفسیر التحریر و‌التنویر؛ تفسیر شریف لاهیجی؛ تفسیر القرآن الکریم، ابن‌عربی؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر المنار؛ تفسیر نمونه؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم؛ حقائق التفسیر؛ الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم؛ شرح‌جامع الصغیر؛ صحیح‌البخاری؛ صحیفه سجادیه؛ فرهنگ فارسی؛ فی‌السماء الآثار العلویه؛ الکافی؛ کتاب الخلاف؛ الکشاف؛ کشف‌الاسرار و عده‌الابرار؛ لسان العرب؛ لغت‌نامه؛ مثالهای زیبای قرآن؛ مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن؛ مجموعه آثار، بازرگان؛ معارف قرآن؛ المعتبر فی شرح المختصر؛ معجم الفروق اللغویه؛ معجم مقاییس اللغه؛ مع‌القرآن فی الکون؛ المغنی والشرح الکبیر؛ المقنعه؛ مفردات الفاظ القرآن؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ منتهی المطلب؛ نهج‌البلاغه. ................................................................................................ ۴ - پانویس ۱. ↑ لسان‌العرب، ج‌۱۱، ص‌۱۳۱، «مطر». ۲. ↑ لغت‌نامه،ج‌۳، ص‌۳۴۶۲. ۳. ↑ فرهنگ فارسی، ج‌۱، ص‌۴۴۶، «باران». ۴. ↑ مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۴۶. ۵. ↑ التحقیق، ج‌۱۱، ص‌۱۲۹، «مطر». ۶. ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۰۲. ۷. ↑ احقاف /سوره۴۶، آیه۲۴. ۸. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۸۴‌. ۹. ↑ انفال/سوره۸، آیه۳۲. ۱۰. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۸۲‌. ۱۱. ↑ حجر/سوره۱۵، آیه۷۴. ۱۲. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۴۰. ۱۳. ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه۱۷۳. ۱۴. ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۵۸. ۱۵. ↑ لقمان/سوره۳۱، آیه۳۴. ۱۶. ↑ شوری/سوره۴۲، آیه۲۸. ۱۷. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۲۰. ۱۸. ↑ یوسف/سوره۱۲، آیه۴۹. ۱۹. ↑ التحقیق، ج‌۸‌، ص‌۲۹۲، «غیث». ۲۰. ↑ مجمع‌البیان، ج‌۶‌، ص‌۳۶۵. ۲۱. ↑ الفروق اللغویه، ص‌۳۹۱. ۲۲. ↑ مفردات، ص‌۸۶۱‌، «ودق». ۲۳. ↑ مجموعه آثار، ج‌۷، ص‌۳۸۳‌- ۳۸۴، «باد و باران در قرآن». ۲۴. ↑ التحقیق، ج‌۱۳، ص‌۷۲، «ودق». ۲۵. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۲۴. ۲۶. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳. ۲۷. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸. ۲۸. ↑ مقاییس اللغه، ج‌۶‌، ص‌۸۲‌، «وبل». ۲۹. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۴ ۲۶۵. ۳۰. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۵. ۳۱. ↑ مفردات، ص‌۵۲۲‌. ۳۲. ↑ التحقیق، ج‌۷، ص‌۱۱۴، «طل». ۳۳. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹. ۳۴. ↑ مجموعه آثار، ج‌۷، ص‌۳۷۱‌-۳۷۲، «باد و باران در قرآن». ۳۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۲. ۳۶. ↑ ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۲. ۳۷. ↑ حجر/سوره۱۵، آیه۲۲. ۳۸. ↑ قمر/سوره۵۴، آیه۱۱. ۳۹. ↑ عبس/سوره۸۰، آیه۲۵. ۴۰. ↑ انعام/سوره۶، آیه۶‌. ۴۱. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۵۲‌. ۴۲. ↑ مرسلات/سوره۷۷، آیه۳. ۴۳. ↑ مفردات، ص‌۴۲۷، «سما». ۴۴. ↑ جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۱۸۵. ۴۵. ↑ طارق/سوره۸۶، آیه۱۱. ۴۶. ↑ مفردات، ص‌۳۴۳، « رجع». ۴۷. ↑ جاثیه/سوره۴۵، آیه۵. ۴۸. ↑ مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۱۰۹. ۴۹. ↑ مرسلات/سوره۷۷، آیه۳. ۵۰. ↑ جامع البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۹، ص‌۲۸۷. ۵۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹. ۵۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۴. ۵۳. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷‌. ۵۴. ↑ یونس‌/سوره۱۰، آیه۲۴. ۵۵. ↑ رعد‌/سوره۱۳، آیه۱۷. ۵۶. ↑ حجر/سوره۱۵، آیه۲۲. ۵۷. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳. ۵۸. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸. ۵۹. ↑ انفال/سوره۸، آیه۱۱. ۶۰. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۴۸. ۶۱. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۴۸. ۶۲. ↑ ق/سوره۵۰، آیه۹. ۶۳. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹. ۶۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۴ ۲۶۵. ۶۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۵. ۶۶. ↑ الاشارات العلمیه، ص‌۷۵. ۶۷. ↑ حجر/سوره۱۵، آیه۲۲. ۶۸. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۱۰. ۶۹. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۴۸ ۴۹. ۷۰. ↑ واقعه/سوره۵۶، آیه۶۸ ۶۹. ۷۱. ↑ روح المعانی، مج‌۸‌، ج‌۱۴، ص‌۴۷. ۷۲. ↑ رعد/سوره۱۳، آیه۱۷. ۷۳. ↑ مؤمنون/سوره۲۳، آیه۱۸. ۷۴. ↑ سباء/سوره۳۴، آیه۱۶ ۷۵. ↑ زمر/سوره۳۹، آیه۲۱. ۷۶. ↑ قمر/سوره۵۴، آیه۱۲. ۷۷. ↑ مجمع البیان، ج‌۱، ص‌۴۵۰. ۷۸. ↑ پیام قرآن، ج‌۲، ص‌۲۵۳. ۷۹. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۶۴. ۸۰. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۶۵‌. ۸۱. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۲۴. ۸۲. ↑ مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۵۲۸‌. ۸۳. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۲. ۸۴. ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۲۴. ۸۵. ↑ عبس/سوره۸۰، آیه۲۵ ۲۹. ۸۶. ↑ نمونه، ج‌۱۴، ص‌۱۹. ۸۷. ↑ انعام/سوره۶، آیه۹۹. ۸۸. ↑ حج/سوره۲۲، آیه۶۳. ۸۹. ↑ جامع‌البیان، مج‌۶‌، ج‌۹، ص‌۲۵۷. ۹۰. ↑ مع القرآن فی الکون، ص‌۱۵۴. ۹۱. ↑ انفال/سوره۸، آیه۱۱. ۹۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۴. ۹۳. ↑ انفال/سوره۸، آیه۱۱. ۹۴. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۴۸. ۹۵. ↑ المقنعه، ص۶۳‌. ۹۶. ↑ منتهی‌المطلب، ج‌۱، ص‌۱۷‌۱۸. ۹۷. ↑ المغنی، ج‌۱، ص‌۸‌. ۹۸. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۲. ۹۹. ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۶۰. ۱۰۰. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۶۴. ۱۰۱. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۶۵‌. ۱۰۲. ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۶۳. ۱۰۳. ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۲۴. ۱۰۴. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۲۰. ۱۰۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۴. ۱۰۶. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۵. ۱۰۷. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷‌. ۱۰۸. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸ ۵۰. ۱۰۹. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۲. ۱۱۰. ↑ انعام/سوره۶، آیه۹۹. ۱۱۱. ↑ زمر/سوره۳۹، آیه۲۱. ۱۱۲. ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۱۱. ۱۱۳. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۲. ۱۱۴. ↑ رعد/سوره۱۳، آیه۱۶-۱۷. ۱۱۵. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷‌. ۱۱۶. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۶. ۱۱۷. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۲. ۱۱۸. ↑ غافر/سوره۴۰، آیه۱۳. ۱۱۹. ↑ جاثیه/سوره۴۵، آیه۵. ۱۲۰. ↑ حج/سوره۲۲، آیه۶۳. ۱۲۱. ↑ حج/سوره۲۲، آیه۵ ۶‌. ۱۲۲. ↑ کهف/سوره۱۸، آیه۴۵. ۱۲۳. ↑ مؤمنون/سوره۲۳، آیه۱۸. ۱۲۴. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۵۰. ۱۲۵. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷. ۱۲۶. ↑ و التنویر، ج‌۱۹، ص‌۴۷. ۱۲۷. ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۶۳. ۱۲۸. ↑ شوری/سوره۴۲، آیه۲۸. ۱۲۹. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۶۴. ۱۳۰. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷ ۵۸. ۱۳۱. ↑ مؤمنون/سوره۲۳، آیه۱۸. ۱۳۲. ↑ زخرف/سوره۴۳، آیه۱۱. ۱۳۳. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷‌. ۱۳۴. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸. ۱۳۵. ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۹. ۱۳۶. ↑ زخرف/سوره۴۳، آیه۱۱ ‌. ۱۳۷. ↑ حج/سوره۲۲، آیه۵- ۶‌. ۱۳۸. ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۹. ۱۳۹. ↑ فصلت/سوره۴۱، آیه۳۹. ۱۴۰. ↑ ق/سوره۵۰، آیه۹ ۱۱. ۱۴۱. ↑ مجمع البیان، ج‌۵‌، ص‌۲۵۸. ۱۴۲. ↑ نوح/سوره۷۱، آیه۱۰-۱۱. ۱۴۳. ↑ مجمع البیان، ج‌۵‌، ص‌۲۵۸. ۱۴۴. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۵۲. ۱۴۵. ↑ مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۶۹۸‌. ۱۴۶. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۹۶. ۱۴۷. ↑ مائده/سوره۵، آیه۶۶. ۱۴۸. ↑ جامع البیان، مج‌۴، ج‌۶‌، ص‌۴۱۱‌-۴۱۲. ۱۴۹. ↑ الامالی، ص‌۳۰۳. ۱۵۰. ↑ شرح جامع الصغیر، ج‌۵‌، ص‌۱۲۶. ۱۵۱. ↑ الخلاف، ج‌۱، ص‌۶۸۵‌. ۱۵۲. ↑ المعتبر، ج‌۲، ص‌۳۶۱. ۱۵۳. ↑ صحیح‌البخاری، ج‌۲، ص‌۲۰‌۲۱. ۱۵۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۶۴. ۱۵۵. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۲۴. ۱۵۶. ↑ جاثیه/سوره۴۵، آیه۵‌. ۱۵۷. ↑ طه/سوره۲۰، آیه۵۳ ۵۴‌. ۱۵۸. ↑ زمر/سوره۳۹، آیه۲۱. ۱۵۹. ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۲۴. ۱۶۰. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۱۰. ۱۶۱. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳ ۴۴. ۱۶۲. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۶۵. ۱۶۳. ↑ انعام/سوره۶، آیه۹۹. ۱۶۴. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۵۰. ۱۶۵. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۶. ۱۶۶. ↑ مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۸۰۷‌. ۱۶۷. ↑ انفال/سوره۸، آیه۱۱. ۱۶۸. ↑ قمر/سوره۵۴، آیه۹ ۱۱. ۱۶۹. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۴۴. ۱۷۰. ↑ قمر/سوره۵۴، آیه۱۱. ۱۷۱. ↑ قمر/سوره۵۴، آیه۱۶. ۱۷۲. ↑ رعد/سوره۱۳، آیه۱۷. ۱۷۳. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۴. ۱۷۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۵. ۱۷۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹. ۱۷۶. ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۲۴. ۱۷۷. ↑ کهف/سوره۱۸، آیه۴۵. ۱۷۸. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۲۰. ۱۷۹. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷‌. ۱۸۰. ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۹. ۱۸۱. ↑ الامثال فی‌القرآن، ص‌۱۸۰. ۱۸۲. ↑ مثال‌های زیبای قرآن، ص‌۲۹۳. ۱۸۳. ↑ رعد/سوره۱۳، آیه۱۷. ۱۸۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۴. ۱۸۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۵. ۱۸۶. ↑ مجمع البیان، ج‌۱، ص‌۱۴۹. ۱۸۷. ↑ الامثال فی‌القرآن، ص‌۱۷۷‌۱۷۸. ۱۸۸. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹. ۱۸۹. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۲۰. ۱۹۰. ↑ کهف/سوره۱۸، آیه۴۵. ۱۹۱. ↑ المیزان، ج‌۱۳، ص‌۳۴۲. ۱۹۲. ↑ مثال‌های زیبای قرآن، ص‌۲۴۱. ۱۹۳. ↑ یونس /سوره۱۰، آیه۲۴. ۱۹۴. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷‌. ۱۹۵. ↑ حج/سوره۲۲، آیه۵‌۶‌. ۱۹۶. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸. ۱۹۷. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۵۰‌. ۱۹۸. ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۹. ۱۹۹. ↑ فصّلت/سوره۴۱، آیه۳۹. ۲۰۰. ↑ زخرف/سوره۴۳، آیه۱۱. ۲۰۱. ↑ ق/سوره۵۰، آیه۹ ۱۱. . . . _________________________________________________________________________ منبع : مرکز دائره المعارف قرآن کریم، برگرفته از مقاله «باران»

باران در قرآن و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم باران در قرآن و روایات . یکی از واژه‌هایی که در قرآن و روایات به آن پرداخته شده باران می‌باشد، در قرآن واژه باران با عبارت‌های مختلفی بیان شده است. . ۱ - تعابیر باران در قرآن در قرآن «مَطَر» و هم ریشه‌های آن پانزده بار، «غیث» و هم‌ریشه‌های آن شش بار، «وابل» به معنای باران درشت و سنگین دوبار و «طَلّ» به معنای باران سبک و کم یک بار، «وَدْق» به معنای باران مستمر دوبار، «صَیِّب» به معنای باران یا ابر باران زا یک بار، «ماء» بیش از سی بار، و نیز سحاب بیش از شش بار، «مُزْن» به معنای ابر یا ابر باران زا یا ابر سفید یک بار و «مُعصِرات» به معنای بادهای برانگیزاننده ابر (الرّیاح التّی تثیرالسحاب) یا ابر یک بار می‌باشد. به مناسبت بحث از باران به کار رفته است. «الحیاء» به معنای بارانی که زمین را زنده می‌کند نیز در حدیث نبوی [۱] ذکر شده است. [۲][۳][۴][۵] کاربرد قرآنی مطر جز در آیه ۱۰۲ سوره نساء و آیه ۲۴ سوره احقاف جنبه منفی دارد و در آیات حاوی آن، از باران‌های زیانبار و هلاک کننده و سنگباران‌های آسمانی سخن رفته است، همچنانکه برای باران‌های سودبخش کلمه غیث به کار رفته است. شماری از لغت شناسان و مفسّران نیز نوشته‌اند که غیث به باران سودمند یا بارانی که در پی کم آبی می‌بارد گفته می‌شود، امّا مطر نام عامّ باران است و برای باران‌های مفید کمتر به کار می‌رود. [۶][۷][۸][۹][۱۰] . ۲ - اهمیت باران در آیات قرآن به نقش باران در زنده کردن زمین (فَیُحْیی به الاَ رضَ بَعْدَ موتِها)، [۱۱] روزی رساندن به انسان‌ها از طریق رویاندن گیاهان (فأَخرجَ به مِنَ الثَّمراتِ رزقاً لَکُم)، [۱۲] فراهم آوردن آب آشامیدنی (منهُ شرابٌ)، [۱۳] پاک کنندگی (وَ أنْزَلْنا مِنَ السّماءِ ماءً طَهوراً) [۱۴] و برکت زا بودن (وَ نَزَّلنا مِنَ السّماءِ ماءً مُبارَکاً) [۱۵] اشاره شده است. همچنین قرآن باران را نعمتی خداداد و نشانی از قدرت خدا معرّفی کرده و بارها منکران خدا و معاد را به توجّه به این آیه فرا خوانده است (أَمَّنْ خَلَقَ السَّمو'اتِ والاَرضَ و أَنْزَلَ لَکُم مِن السَّماءِ ماءً). [۱۶] . ۳ - چگونگی پیدایش باران در قرآن قرآن درباره منشأ و چگونگی پدید آمدن باران بصراحت سخن نگفته و فقط در آیات مختلف به جایی که باران از آن‌جا فرو می‌بارد اشاره می‌کند. بنابر ظاهرِ بیشتر این آیات، باران از آسمان فرو می‌بارد. [۱۷][۱۸][۱۹][۲۰] «مزن» [۲۱] «مُعصرات» [۲۲] و «سحاب» [۲۳][۲۴][۲۵][۲۶] نیز مبدأ باران اند. کوه‌هایی هم در آسمان هستند که تگرگ از آن‌ها می‌بارد. [۲۷] نظر مفسّران در توضیح این آیات یکسان نیست طبری (متوفی ۳۱۰) و شیخ طوسی (متوفی ۴۶۰) در تفسیر بیش‌تر آیات، همان ظاهر الفاظ را پذیرفته و آسمان را مبدأ باران دانسته اند. مثلاً طبری در تفسیر آیات ۲۲ و ۱۶۴ بقره، ۹۹ انعام، ۵۷ اعراف، ۵ و ۶۳ حج می‌نویسد که باران از آسمان می‌بارد و در توضیح آیه ۱۸ سوره مؤمنون همین بیان را از ابن جُرَیج نقل میکند (ماءً هو مِنَ السّماء). امّا از بیان او در تفسیر آیه ۴۸ فرقان و نیز از آنچه در تفسیر آیه ۴۳ نور از عَمرو بن عُبید لیثی نقل کرده [۲۸] برمی‌آید که ابرها منشأ باران‌اند و منظور از «سماء» همان «سحاب» است. شیخ طوسی نیز در مواضع مختلف التبیان (مثلاً ذیل «وأَنْزَلن'ا مِنَ السّماءَ ماءً» و تعبیرات مشابه) آسمان را مبدأ باران (لانَّ السّماءَ ابتداءُ الاءنزالِ بِالْمَطَر) می‌داند [۲۹] و یک بار این نظر را که مراد از «سماء» در آیات باران همان «سحاب» است، نه در مقام قبول، آورده است. [۳۰] توضیح طبری و طوسی درباره کوه‌های تگرگ (و ینزّل مِن السَّماءِ مِنْ جبالٍ فیها مِنْ بَرَدٍ)، که در حقیقت نقل قول فرّاء، متوفی ۲۰۷ [۳۱] است، نشان می‌دهد که نظر غالب نزد بیش‌تر مفسران [۳۲][۳۳] آن بوده که باران منشأ آسمانی دارد. زمخشری (متوفی ۵۳۷) نیز در تفسیر آیه ۴۳ نور، همان سخن فرّاء را آورده و در تفسیر آیه ۲۱ زمر و ۱۴ نبأ (المُعْصِرات)، ضمن نقل چند احتمال از مفسران قدیم، مانند قتاده و مجاهد، توضیحاتی می‌دهد که التزام او را به دیدگاه مشهور مفسران اثبات می‌کند. [۳۴][۳۵][۳۶] طبرسی (متوفی ۵۴۸)، هر چند گاهی مبدأ باران را آسمان معرفی می‌کند، [۳۷] در توضیح بیش‌تر آیات، مقصود از «سماء» را «سحاب» می‌داند و، از آن بالاتر، به نظریّه طبیعت شناسان، که ابر را حاصل بخارات متصاعد از زمین می‌دانند، اشاره و از علی بن عیسی رمّانی (۲۹۶ـ۳۸۴) نقل می‌کند که گرچه این نظریه قطعی نیست، دلیل عقلی و سمعی بر ردّ آن نداریم. [۳۸][۳۹][۴۰] بیضاوی نیز «سماء» را در آیات راجع به باران به ابرها یا فلک یا عوامل آسمانی تبخیرکننده اجزای مرطوب زمین تفسیر می‌کند؛ ولی معتقد است که، بنابر ظواهر آیات قرآن، باران از آسمان به ابرها و از آن‌جا به زمین فرو می‌بارد[۴۱] در میان مفسران بیش از همه فخررازی (متوفی ۶۰۶) در تبیین مقصود آیات باران کوشیده است. به عقیده او طبق آیات قرآن، خدا باران را در آسمان می‌آفریند، سپس آن را بر ابرها و از آن‌جا بر زمین فرو می‌باراند. [۴۲][۴۳][۴۴][۴۵][۴۶] به گفته او ابوعلی جُبّائی نیز همین نظر را داشته و تأویل آیات قرآن را برخلاف ظاهر آن‌ها فقط در صورتی جایز می‌شمرده است که بر امتناع نزول باران از آسمان دلیل اقامه شود. [۴۷] به عقیده فخررازی، اثبات این امتناع فقط با نفی فاعل مختاربودن خدا و اثبات قدم عالم ممکن است. او همچنین بر کسانی که منظور از «سماء» را «سحاب» و در حقیقت حاصل تبخیر بخشی از آب‌های درون زمین و دریاها [۴۸] می‌دانند خرده می‌گیرد و دلیلی بر تأویل نصّ قرآن نمی‌بیند [۴۹] با این‌همه، در تفسیر آیه ۳۲ ابراهیم همین نظر را به دلیل مشاهدات خارجی پذیرفته و نزاع را در مسئله بیفایده خوانده است. [۵۰] مجلسی در تفسیر آیات باران غالباً نظر رازی را با تلقی مثبت نقل، و دوگانگی دیدگاه تفسیری او را در این باره یادآوری کرده است. [۵۱] برای فهم درست دیدگاه مفسران قدیم درباره باران، باید پدیده‌های ابر ، باد ، رعد و برق و آسمان از دیدگاه قرآن بررسی شوند. . ۴ - سازگاری نظریات مفسرین با نظریات علوم طبیعی مفسران قرن اخیر بیش‌تر به تفسیر آیات قرآن بر اساس نظریه معروف علوم طبیعی گرایش دارند. در تفسیر المنار، [۵۲] از کسانی که منبع باران را در آسمان می‌دانند شدیداً انتقاد و تصریح شده است که تعبیرات موجز قرآن، خصوصاً آیه ۴۸ روم، دقیقاً با دیدگاه‌های علوم طبیعی سازگار است. در این تفسیر، ضمن بیان چگونگی تبخیر آب‌های زمین، توضیح داده شده است که پدیده باران از امور حسّی است و به استدلال نقلی یا عقلی نیاز ندارد. در حقیقت، انکارناپذیر بودن این واقعیّت از نظر مؤلف سبب رها کردن ظاهر آیات قرآن و کوشش بر تطبیق آن‌ها با نظریه‌های علمی شده است. طنطاوی بن جوهری «سماء» را کنایه از ابرها دانسته و تکوّن باران را مطابق نظریه مشهور طبیعی توضیح می‌دهد. [۵۳][۵۴][۵۵] طباطبایی نیز در تبیین آیات باران همین نظر را برگزیده و دیدگاه قدما را، که آسمان را کره‌ای ناقص و محیط بر کره زمین می‌دانستند، با استناد به نظریات علمی جدید نفی می‌کند. بنابر توضیح او، آیه ۲۲ سوره حجر به این نکته که آب‌های زمین به باران تبدیل می‌شود اشاره دارد. او همچنین تعبیر کوه‌های تگرگ را کنایه از زیادی و تراکم و «سماء» را اشاره به لحاظ علّو می‌داند. [۵۶][۵۷][۵۸] آلوسی، بر خلاف معاصران خود، ترجیح می‌دهد که همان قول مشهور مفسران پیشین را بپذیرد و دلیل قاطع بر نفی آن نمی‌بیند، هر چند قول دانشمندان علوم طبیعی را نقل و به سازگاری آن با ظاهر آیات قرآن اشاره می‌کند. [۵۹][۶۰] مهدی بازرگان در بخش اوّل باد و باران در قرآن به توضیح علمی پدیده‌های جوّی، اقسام باد و ابر و باران و پیوند این سه پدیده با یکدیگر می‌پردازد و در بخش دوم به استناد برخی از واژه‌های موجود در آیات قرآن و نیز با توجه به سیاق عبارات قرآن از نظر تقدیم و تأخیر مطالب، می‌کوشد تا انطباق مقصود این آیات را بر نظریات و اکتشافات جدید علمی اثبات کند. مثلاً در بیش‌تر آیات راجع به این موضوع، به مقدمه و شرط بودن بادها برای تشکیل ابر توجه شده است، [۶۱] یا تعبیرات «تصریف الرّیاح»، [۶۲] «تُثیر»، [۶۳] «اَقلَّتْ»، [۶۴] «لَواقح» [۶۵] و «معصرات» [۶۶] برای باد و ابر به کار رفته که بر نظرگاه‌های علمی گوینده سخن دلالت دارد. حتّی در برخی آیات، نکاتی مطرح شده که تشخیص آن‌ها فقط با مشاهدات و اکتشافات علمی ممکن است. از جمله در آیات ۱۹ بقره، ۱۳ رعد، ۴۰ و ۴۳ نور از مقارنات و مشخصات توفانهای شدید رگباری سخن به میان آمده است و در آیه ۴۳ نور (جبالٍ فیها من بَرَدٍ) به ابرهای متشکّل و مستور از سوزن‌های یخ اشاره شده است، همچنانکه در برخی از نوشته‌های علمی اخیر نیز از این ابرها به «کوههای ابر» و «کوه‌هایی از برف» تعبیر شده است. به عقیده بازرگان، این نکته، با توجه به آن‌که سرزمین عربستان کمتر از بیش‌تر نقاط دنیا توفان و بوران و رگبار دارد [۶۷] و بشر بعد از اختراع هواپیما و امکان پروازهای بلند به وجود این ابرها پی برده، حایز اهمیّت است. نویسنده همچنین از ترکیب مضامین دو آیه ۴۸ روم و ۴۳ نور، خصوصاً به قرینه واژه‌های به کار رفته در آن دو، مراحل تشکیل ابرها و باران‌های جبهه‌ای (الگوی بِیرکناس) را نشان می‌دهد. اهمیت و مداخله هوای پیرامون زمین در پدید آمدن آثار جوّی در پژوهش‌های علمی دهه‌های اخیر مورد توجه قرار گرفته است. نویسنده کتاب، هر چند در آیات قرآن اشاره صریح به این مطلب نیافته است، احتمال می‌دهد که نسبت دادن منشأ باران و توفان به آسمان از آن دریافت علمی ناشی باشد. [۶۸] این نکته نیز در آغاز کتاب [۶۹] یادآوری شده است که قرآن طبعاً در مقام تدوین اصول و قوانین فیزیک یا هواشناسی نیست. موریس بوکای نیز در بحث اشارات علمی قرآن به بررسی برخی از آیات که در آن‌ها از باران یادشده و تعبیرات موجود در آن‌ها از قبیل «أَرْسَلْنا الرِیاحَ لَواقِحَ» (بادها را در حالیکه بارور کننده اند، روانه کردیم) پرداخته و بر تفاوت آشکار این مضامین با دیدگاه علمی رایج در روزگار نزول قرآن تأکید کرده و هماهنگی آن‌ها را با یافته‌های علمی امروز می‌پذیرد. . ۵ - باران در روایات در احادیث، علاوه بر دعا برای نزول باران و توصیه‌های علمی راجع به باران، [۷۰] مسایل طبیعی باران نیز مطرح شده است. بیشتر این قبیل روایات را مجلسی در بحارالانوار، «کتاب السماء و العالم»، باب «السحاب و المطر و الشهاب» گرد آورده است. [۷۱] از این روایات نمی‌توان دیدگاه روشن و قطعی حاصل کرد. بنابر برخی از آن‌ها دریایی در زیر عرش [۷۲] هست که به اراده و مشیّت خدا باران (یا تگرگ) از آن به طبقات آسمان فرو می‌بارد تا به نزدیکترین آسمان (السّماء الدنیا) و از آن‌جا به ابرها می‌رسد؛ آنگاه ابرها، که غربال باران اند، آن را به قطرات تبدیل می‌کنند (یا تگرگ را ذوب می‌کنند) و اگر ابرها نباشند، زمین بر اثر فرو ریختن یکباره باران ویران می‌شود. [۷۳][۷۴][۷۵][۷۶] در عوض، روایت دیگری هست که، طبق آن، ابرها در کنار آب‌های دریا جای دارند و باران بر اثر بالا رفتن و فشرده شدن آن‌ها به وسیله باد پدید می‌آید. [۷۷][۷۸] علیّ بن ابراهیم قمی، در تفسیر آیه ۴۳ نور، همین نظر را برگزیده و مهدی بازرگان نیز همین حدیث و چند حدیث دیگر را در تأیید برداشت‌های خود آورده است[۷۹] امّا مجلسی بیش‌تر به نظر اوّل تمایل دارد و وجود کوه‌های تگرگ را در آسمان به دلیل ظواهر اخبار پذیرفته و مدّعی است که دلیل قاطع بر نفی آن در دست نیست. [۸۰] او گزارش شاهدانی را که در قلّه کوه‌های بلند نه ابر و نه باران و نه آب می‌دیده‌اند اما همزمان در سطح زمین باران می‌باریده است نفی نمی‌کند [۸۱] و برای سازش دادن میان این مشاهدات و ظاهر احادیث احتمالی می‌دهد، از جمله آن‌که باران از دو منبع فراهم می‌شود: یکی از آسمان و دیگری از بخار آبهای زمین. [۸۲] همچنین امکان تأویل اخبار را بر اساس نظریات فلسفی (به معنای عامّ کلمه) مطرح می‌کند. [۸۳] از نکات دیگری که در روایات به چشم می‌خورد باید به نسبت برق و ریزش باران، [۸۴] تفاوت ابرهای سیاه و سفید از نظر نوع باران [۸۵] و پدید آمدن لؤلؤ بر اثر قرار گرفتن آب باران در دل صدف‌‌های دریا [۸۶] اشاره کرد. دعا برای نزول باران، خصوصاً در شرایط بی آبی در متون حدیثی سفارش شده و احکام نماز باران در کتب فقهی آمده است. ........................................................................... ۶ - فهرست منابع (۱) علاوه بر قرآن. (۲) محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. (۳) ابن بابویه، معانی الاخبار، قم ۱۳۶۱ ش. (۴) ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، بیروت ۱۴۰۲. (۵) ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴. (۶) ابن منظور، لسان العرب، بیروت ۱۹۵۵ـ۱۹۵۶. (۷) مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، قم ۱۳۴۴ ش. (۸) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، استانبول ۱۴۰۱. (۹) عبدالله بن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل، در مجمع التفاسیر، استانبول ۱۴۰۴. (۱۰) عبدالملک بن محمد ثعالبی، فقه اللغه و سرّالعربیه، دمشق ۱۹۸۹. (۱۱) محمدرشید رضا، المنار فی تفسیر القرآن، مصر ۱۳۷۳. (۱۲) محمود بن عمر زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۴۵ ـ ۱۹۴۸. (۱۳) محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، قاهره ۱۳۷۳. (۱۴) محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت ۱۳۹۳ ـ ۱۳۹۴. (۱۵) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. (۱۶) محمدبن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، قاهره ۱۳۲۸، چاپ افست بیروت. (۱۷) طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، بیروت (بی تا). (۱۸) محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. (۱۹) محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، تهران ۱۳۶۳ش. (۲۰) یحیی بن زیاد فرّاء، معانی القرآن، چاپ احمد یوسف نجاتی و محمد علی نجّار، چاپ افست تهران ۱۳۶۰ ش. (۲۱) محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاِ َحکام القرآن، قاهره ۱۹۶۷. (۲۲) محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳ . ۷ - پانویس ۱. ↑ ابن بابویه، معانی الاخبار، ج۱، ص۳۱۹ ۳۲۰، قم ۱۳۶۱ ش. ۲. ↑ ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه‌ها، بیروت ۱۹۵۵۱۹۵۶. ۳. ↑ ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ذیل واژه‌ها، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴. ۴. ↑ عبدالملک بن محمد ثعالبی، فقه اللغه و سرّالعربیه، ج۱، ص۲۷۹ ـ ۲۸۴، دمشق ۱۹۸۹. ۵. ↑ محمودبن عمر زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج۱، ص۳۴۱، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۴۵ ـ ۱۹۴۸. ۶. ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۵، ص۱۹۹، استانبول ۱۴۰۱. ۷. ↑ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج۸، ص۲۴۸، بیروت ۱۴۰۲. ۸. ↑ عبدالله بن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل، ج۵، ص۴۱۱، در مجمع التفاسیر، استانبول ۱۴۰۴. ۹. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۳۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۱۰. ↑ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاِ َحکام القرآن، ج۱۶، ص۲۸ـ۲۹، قاهره ۱۹۶۷. ۱۱. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۲۴. ۱۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۲. ۱۳. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۱۰. ۱۴. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۴۸. ۱۵. ↑ ق/سوره۵۰، آیه۹. ۱۶. ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۶۰. ۱۷. ↑ قمر/سوره۵۴، آیه۱۱. ۱۸. ↑ انعام/سوره۶، آیه۶. ۱۹. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۵۲. ۲۰. ↑ نوح/سوره۷۱، آیه۱۱. ۲۱. ↑ واقعه/سوره۵۶، آیه۶۹. ۲۲. ↑ نبأ/سوره۷۸، آیه۱۴. ۲۳. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳. ۲۴. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷. ۲۵. ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۹. ۲۶. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸. ۲۷. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳. ۲۸. ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن،، ج۱۸، ص ۱۱۸، قاهره ۱۳۲۸، چاپ افست بیروت. ۲۹. ↑ محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۹۵، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. ۳۰. ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۹۵، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. ۳۱. ↑ یحیی بن زیاد فرّاء، معانی القرآن، ج۲، ص۲۵۶ـ۲۵۷، چاپ احمد یوسف نجاتی و محمد علی نجّار، چاپ افست تهران ۱۳۶۰ ش. ۳۲. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱۸، ص۱۹۱، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۳۳. ↑ محمدبن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۸۸، تهران ۱۳۶۳ش. ۳۴. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۳، ص۲۴۶، قاهره ۱۳۷۳. ۳۵. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۴، ص۱۲۲، قاهره ۱۳۷۳. ۳۶. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۴، ص۶۸۲، قاهره ۱۳۷۳. ۳۷. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۲۵۵، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ۱۳۵۶. ۳۸. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۶۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۳۹. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۴۵، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۴۰. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۳۴۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۴۱. ↑ بقره/سوره۲،آیه۲۲. ۴۲. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۱۱۱، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۳. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۲۲۳، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۴. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۵، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۵. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۷، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۶. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۹۰، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۷. ↑ محمدبن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۵، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۸. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۸۸، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۹. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۹۰، تهران ۱۳۶۳ش. ۵۰. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ش. ۵۱. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۴۴۳۷۰، بیروت ۱۴۰۳. ۵۲. ↑ محمدرشید رضا،ذیل آیه ۱۶۴ بقره، ج۲، ص۶۰، المنار فی تفسیر القرآن، مصر ۱۳۷۳. ۵۳. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۳۱، بیروت (بی تا). ۵۴. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۱۳۷، بیروت (بی تا). ۵۵. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم،ذیل آیات ۲۲ و ۱۶۴ بقره، ۴۳ نور، ج۱۲، ص۲۱، بیروت (بی تا). ۵۶. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۰۴، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴. ۵۷. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۱۴۶، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴. ۵۸. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۱۳۷، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴. ۵۹. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۱۸۸، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۶۰. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱۸، ص۱۹۰ـ۱۹۱، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۶۱. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۲۲، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۶۴. ۶۳. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸. ۶۴. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷. ۶۵. ↑ حجر/سوره۱۵، آیه۲۲. ۶۶. ↑ نبأ/سوره۷۸، آیه۱۴. ۶۷. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۳۹، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۸. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۵۷ ـ ۱۶۰، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۹. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۳، قم ۱۳۴۴ ش. ۷۰. ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۲، ص۱۶ـ۲۱، استانبول ۱۴۰۱. ۷۱. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۱ ۳۹۸، بیروت ۱۴۰۳. ۷۲. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۷، ص۴۳، بیروت ۱۴۰۳. ۷۳. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۲ به نقل از علل الشرایع، بیروت ۱۴۰۳. ۷۴. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۸ به نقل از المحاسن، بیروت ۱۴۰۳. ۷۵. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۰ ۳۸۱ به نقل از الکافی، بیروت ۱۴۰۳. ۷۶. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۳ به نقل از النوادر راوندی، بیروت ۱۴۰۳. ۷۷. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۳، بیروت ۱۴۰۳. ۷۸. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۲ به نقل از تفسیر علیّ بن ابراهیم قمی و الکافی، بیروت ۱۴۰۳. ۷۹. ↑ علیّ بن ابراهیم قمی،تفسیر قمی، ص۱۲۷ ۸۰. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۶۳، بیروت ۱۴۰۳. ۸۱. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ش. ۸۲. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۹۷، بیروت ۱۴۰۳. ۸۳. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۱، بیروت ۱۴۰۳. ۸۴. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۳ به نقل از المجالس طوسی، بیروت ۱۴۰۳. ۸۵. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۷ به نقل از ابن عبّاس، بیروت ۱۴۰۳. ۸۶. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۷، ص۴۱ به نقل از قُرب الاسناد، بیروت ۱۴۰۳. . . . __________________________________________________________________________________  منبع : دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائره المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «باران در قرآن و روایات»، شماره۱۳۷

واژه باران در آیات وحی و روایات معصومین(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم واژه باران در آیات وحی و روایات معصومین(ع) . حکیمه بهمن زاده . آیات قرآن کریم روزی رساندن به انسان‌ها از طریق رویاندن گیاهان و فراهم آوردن آب آشامیدنی و پاک‌کنندگی را از ثمرات باران عنوان می‌کند. . باران در آیات قرآن کریم باران یکی از واژه‌هایی است که در قرآن و روایات بسیار به آن اشاره شده است و آن را یکی از نعمت‌های الهی می‌شمارد که تأمل در آن انسان را به خداشناسی نزدیک‌تر می‌کند. در آیات قرآن به نقش باران در زنده کردن زمین اشاره شده و در سوره روم آیه ۲۴ آمده است که« فَیُحْیی به الاَ رضَ بَعْدَ موتِها و باران زمین را پس از مردنش زنده می‌کند» و همچنین در آیات دیگری از قران کریم روزی رساندن به انسان‌ها از طریق رویاندن گیاهان و فراهم آوردن آب آشامیدنی و پاک‌کنندگی را از ثمرات باران عنوان می‌کند. همچنین خداوند در آیه ۹ سوره ق باران را آبی مبارک عنوان می‌کند و می‌فرماید« وَ نَزَّلنا مِنَ السّماءِ ماءً مُبارَکاً و از آسمان آبی مبارک نازل کردیم» و در آیه ۲۷ سوره نمل باران را را نعمتی خداداد و نشانی از قدرت خدا معرّفی کرده و بارها منکران معاد را به توجّه به این آیه فرا خوانده است. در این آیه خداوند متعال می‌فرماید أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَهٍ مَا کَانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ آیا آنچه شریک مى ‏پندارند بهتر است یا آن کس که آسمانها و زمین را خلق کرد و براى شما آبى از آسمان فرود آورد پس به وسیله آن باغ‌هاى بهجت ‏انگیز رویانیدیم کار شما نبود که درختانش را برویانید آیا معبودى با خداست» همچنین در آیه ۱۷ سوره رعد خداوند اینگونه می‌فرماید:« أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ َ خداوند از آسمان آبی فرستاد و از هر دره و رودخانه‌‌ای به اندازه آنها سیلابی جاری شد، سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد » . باران در روایات معصومین علیهم السلام همچنین در روایات نیز به مراتب از باران به عنوان نعمت الهی یاد شده است و ادعیه‌ای نیز برای طلب باران بیان شده که یکی از زیباترین آنها را امام علی(ع) در نهج البلاغه بیان کرد‌ه‌اند که تأمل در آن بسیار آموزنده است. امام در خطبه ۱۱۴ نهج البلاغه می‌فرماید:( بار خدایا که ما را به اعمالمان مؤاخذه نفرمایى و به گناهانمان مگیرى، رحمت خود را با ابرهاى بارنده‌ات و بهار پربارانت و روییدنی‌هاى شادى افزایت بر ما ارزانى دار. از تو بارانى درشت و تندبار مى‌خواهیم تا آنها را که مرده‌اند زنده سازى و آنچه را که از دست رفته است تدارک فرمایى. اى خداوند، بارانى از تو مى‌خواهیم جانبخش و سیراب کننده که همه را دربرگیرد و به همه جاى برسد. بارانى پاکیزه، برکت‌دهنده ، گوارا و پر نعمت که گیاهش بسیار بود و شاخه‌هایش پربار و برگ‌هایش تر و تازه که بدان بندگان ناتوانت را تن و توش دهى و بلاد مرده‌ات را زنده گردانى.) حال که باران بر آسمان شهر و استان و کشورمان باریدن گرفته است ما نیز سجده شکر به جا می‌آوریم که خداوند زمین تشنه را سیراب کرد و شادی را به چهره مردم کویر بازگرداند. خدایا سپاس که روزی انسان را از آسمان نازل کردی و هوای پاک و بارانی ارزانی‌مان کردی . . . . __________________________________________________________________________________________ منبع : ایکنا

اعجاز علمى قرآن در مورد ابرها و نزول باران

بسم الله الرحمن الرحیم اعجاز علمى قرآن در مورد ابرها و نزول باران . پرسش : قرآن کریم حرکت ابرها و نزول رحمت الهی را چگونه ترسیم می کند؟ پاسخ :  در آیه ۴۳ سوره نور مى خوانیم: «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللهَ یُزْجِى سَحَاباً ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَاماً فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاَلِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَال فِیهَا مِنْ بَرَد فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشَاءُ یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالاَْبْصَارِ» ؛ (آیا ندیدى که خداوند ابرهایى را به آرامى مى راند، سپس میان آنها پیوند مى دهد، و بعد آن را متراکم مى سازد؟! در این حال، مى بینى که [دانه هاى] باران از لابه لاى آن خارج مى شود؛ و از آسمان ـ از کوه هایى در آن [ابرهایى به شکل کوه] ـ دانه هاى تگرگ نازل مى کند، و هر کس را بخواهد بوسیله آن زیان مى رساند، و از هر کس بخواهد این زیان را برطرف مى کند؛ نزدیک است درخشندگى برق آن [ابرها، بینایى] چشم ها را ببرد!).. آیه فوق مى گوید: «خداوند از کوه هایى که در آسمان است دانه هاى تگرگ نازل مى کند». هیچ کس در آن عصر و زمان به دقت نمى دانست که ابرها در آسمان به صورت کوه هایى، با ارتفاعات متفاوت است که ما قاعده آن را مى بینیم؛ زیرا تمام ابرها را به صورت یک صفحه گسترده در آسمان مشاهده مى کنیم اما هنگامى که با هواپیما به فراز ابرها برویم، ابرها را به صورت کوه ها و درّه ها و پستى ها و بلندى هایى مانند آنچه در سطح زمین است مشاهده مى نماییم و به تعبیر دیگر سطح بالاى ابرها هرگز صاف نیست و همانند سطح زمین داراى ناهموارى هاى فراوان، و حتّى در بسیارى از موارد به صورت کوه روى هم انباشته شده است.. اینها همه از یک سو، از سوى دیگر دانشمندان معاصر درباره چگونگى تولید تگرگ در آسمان چنین مى گویند: دانه هاى باران از ابر جدا مى شود، و در قسمت فوقانى هوا به جبهه سردى برخورد مى کند و یخ مى زند؛ ولى در آن حال بسیار کوچک است؛ سپس طوفان هاى شدیدى که در آن منطقه حکم فرما است، این دانه ها را مجدداً به بالا پرتاب مى کند و بار دیگر این دانه ها به داخل ابرها فرو مى رود و لایه دیگر از آب به روى آن، مى نشیند که به هنگام جدا شدن از ابر مجدداً یخ مى بندد، و گاه این موضوع چندین بار تکرار مى شود، تا زمانى که تگرگ به اندازه اى درشت شود که دیگر طوفان نتواند آن را به بالا پرتاب کند یا این که طوفان موقتاً آرام گیرد؛ اینجا است که راه زمین را پیش مى گیرد و بدون مانع به طرف زمین حرکت مى کند، و گاه به اندازه اى درشت و سنگین است که خساراتى به مزارع و باغ ها و حیوانات و حتى انسان ها وارد مى سازد.(۱). از اینجا روشن مى شود که به وجود آمدن تگرگ هاى درشت و سنگین درصورتى امکان پذیر است که کوه هاى ابر بر فراز آن، متراکم گردند تا هنگامى که بادهاى شدید دانه یخ زده تگرگ را به میان آن پرتاب مى کنند مقدار بیشترى آب به خود جذب کند و سنگین شود. به این ترتیب کوه هاى ابر، منبع قابل ملاحظه اى براى تکوّن تگرگ هاى درشت که در آیه به آن اشاره شده محسوب مى شود.(۲)................................................................................................................پی نوشت ها(۱). فرهنگ نامه ـ نام یک دایره المعارف فارسى است ـ ماده تگرگ. (۲). گردآوری از کتاب: پیام قرآن‏، آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى، دار الکتب الاسلامیه‏، تهران‏، ۱۳۸۶ ه. ش‏، ج ۸، ص ۱۸۰٫...____________________________________________________________________________________منبع : پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله مکارم شیرازی

بادها در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم بادها در قرآن . نویسندگان: حمیده فیض آبادی حسین پناهی . اشاره «اعجازعلمی قرآن» مربوط به اشاراتی است که از گوشه های سخن حق تعالی نمودارگشته و هدف اصلی نبوده است، زیرا قرآن کتاب هدایت است و هدف اصلی آن جهت بخشیدن به زندگی انسان و آموختن راه سعادت به او است ازاین رو اگر گاه در قرآن به برخی اشارات علمی بر می خوریم، ازآن جهت است که این سخن از منبع سرشارعلم و حکمت الهی نشأت گرفته و از سرچشمه علم بی پایان حکایت دارد. در این مقاله می خواهیم به آیاتی که به باد اشاره ای دارند بپردازیم. باد وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ آیَاتٌ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (جاثیه/۵) «و در چرخش بادها برای افراد اندیشمند استدلال وجود دارد» . . بادها در چرخش هستند بادها در اطراف زمین همان طور که آیه مطرح کرده در واقع در یک سیستم جهانی در چرخش می باشند. آن ها هوای گرم را از مناطق استوایی به نواحی قطبی و هوای سرد را از نواحی قطبی به مناطق استوایی منتقل می کنند، که به این ترتیب به دمای هوا توازن و تعادل می بخشیند. در قطب ها هوای سرد پائین می آید و به طرف نواحی استوایی حرکت می کند. در مناطق استوایی هوای گرم بالا می رود و در سطوح بالاتر جوی ضمن چرخش در یک منطقه رفته رفته هوای گرم را رو به قطب ها می برند. چرخش بادها چه استدلالی را در بر دارد؟ چیزی که ما امروزه می دانیم این است که چرخش بادها و وزیدن آن ها برخلاف هم دیگر باعث می شود که ویرانی به بار نیاید. اگر بادها فقط در یک جهت می وزیدند همه چیز ویران می شد. بادها عمل لقاح ها را انجام می دهند. وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً (حجر/۲۲) «و بادها را برای لقاح دادن ها می فرستیم و بعد از ابر آب پائین می فرستیم»! . . نکته آیه: بادها لقاح های گوناگونی را انجام می دهند و از جمله باعث بارندگی می شوند:(جمع بودن«لَواقِح» به معنی: تلقیح دهنده ها، به این معنی است که بادها بیش از دو نوع عمل «تلقیح» انجام می دهند). - بادها ذرات نامریی بخار آب موجود در هوا را به ذرات دود و هوا و غبار و نمک و غیره می زنند و آن ها را دور ذرات مزبور جمع می کنند؛(بدون موارد مزبور ذرات بخار به هم نمی پیوندند). - بادها ابرها را جمع و متراکم می کنند. - بادها موجب بار الکتریکی مثبت و منفی شدن ابر می شوند. - بادها با حرکت دادن ابر باعث می شوند که جریان برق ذرات بخار آب را با هم ترکیب کند. با ترکیب ذرات بخار قطره های ریز تشکیل می شود که تا حد سقوط کردن سنگین می شوند و سقوط می کنند، و در مسیر سقوط خود با ذرات دیگر برخورد می کنند و آن ها را جذب می کنند و بزرگ و بزرگ تر می شوند، و به صورت قطره(باران) سقوط می کنند. همه کار کردهای مذکور باد، نوعی عمل بارورسازی است.(یعنی: معنی واژه لقاح همه آن موارد را در بر می گیرد). همین طور بادها درختان و گیاهان را تلقیح می دهند که برخی از تخم ها و هاگ های آن ها از جمله قارچ ها میکروسکوپی هستند. باد در درختان آتش سوزی ایجاد می کند. أَیَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَن تَکُونَ لَهُ جَنَّهٌ مِّن نَّخِیلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ لَهُ فِیهَا مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْکِبَرُ وَلَهُ ذُرِّیَّهٌ ضُعَفَآءُ فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ (بقره/۲۶۶) «آیا کسی از شما هست که دوست داشته باشد باغی از درختان خرما و انگور با جویبارهای روان در آن داشته باشد، از انواع دیگر محصولات نیز در آن باشد ولی بخواهد گردبادی که آتش ایجاد کند به آن باغ بوزد و آن را بسوزاند»؟ نکته آیه: گردباد در درختان آتش ایجاد می کند: گردباد با حرکت دادن و سائیدن شاخه ها به هم دیگر گرما تولید می کند و سبب ایجاد آتش و آتش سوزی می شود. نقش بادها در بارندگی وَأَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاء ثَجَّاجًا (نبأ/۱۴) «وبا بادها آب ریزانی را فرو می فرستیم». بادها در واقع چنان که آیه مطرح کرده از عوامل اساسی بار ندگی هستند. . . قوم لوط وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَهَ مَا سَبَقَکُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِینَ* أَئِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِیلَ وَتَأْتُونَ فِی نَادِیکُمُ الْمُنکَرَ فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ* (عنکبوت/۲۸-۲۹) «و لوط وقتیکه به قوم خود گفت: شما به فحشایی می پردازید که پیش از شما هیچ کسی از جهانیان به آن نپرداخته است- آیا با مردان آمیزش جنسی می کنید و راه زنی می کنید و در انجمن های خود به کارهای ناخوشایند می پردازید؟ پاسخ قوم وی چیزی غیر از این نبود: اگر راست می گویی عذاب خدا را بیاور». فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَهً مِّن سِجِّیلٍ مَّنضُودٍ (هود/۸۲) «وقتی فرمان ما رسید بالای آن(شهر) را به جای شالوده آن قرار دادیم(یعنی شهر پائین کشیده شده که سقف ها از سطح زمین پائین تر رفته و به جای شالوده ها قرار گرفته)، و بر آن(شهر) سنگِ گِلِ پخته شده سفتِ گوگردی(یا متمایل به زرد) را لایه لایه بر آن باریدیم». وَلَقَد تَّرَکْنَا مِنْهَا آیَهً بَیِّنَهً لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (عنکبوت/۳۵) «از آن(شهر) نشانه ای عینی برای کسانی که می اندیشند به جا گذاشتیم». بنا بر آیات قرآن قوم لوط قومی بوده اند که مردان آن از جمله هم جنس گرایی داشته اند. و با کشیده شدن شهر آن ها به پایین و باریده شدنِ لایه لایه سنگِ گِلِ پخته شده سفتِ گوگردی(یا متمایل به زرد) از بین رفته اند و اثری از آن نیز برای اندیشمندان به جا گذاشته شده است. . . قوم لوط در شهر سدوم در بخش جنوبی دریای مرده که در تصویر ماهواره ای می بینیم زندگی می کرده اند. نقاشی ها و جسد های سنگی به دست آمده از زیر زمین همه نشان می دهند که فرهنگ و مناسبات مردم مسائل جنسی و هم جنس گرایی بوده است. در این تصویر ماهواره ای منطقه جغرافیایی دریای مرده که با فلش نشان داده شده می بینیم و شهر سدومِ قومِ لوط در آن قرار داشته است. مطالعات زمین شناسی می گوید که زمین در منطقه مزبور بر اثر فشار های آتشفشانی در یک گسل(شکاف لایه های زمین) نشست کرده است. قله های منطقه دهانه های آتشفشان دارند، منطقه دارای گدازه های آتشفشانی سرد شده بر سطح لایه های سنگ های رسوبی و آهکی است. و نشان دهنده این هستند که در آن منطقه زلزله رخ داده و آتشفشان از ۳ نقطه مواد آتشفشانی را بر روی شهر ریخته بوده و شهر را دفن کرده است. همین طور در محل شهر سدوم یک شیب درازی وجود دارد که ناشی از فرو ریختن مواد ناشی از زلزله بوده است. بقا و شواهد جغرافیایی گفته های قرآن در مورد قوم لوط را تأیید علمی می کند. نابودی قوم عاد با باد صَرصَر وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عَاتِیَهٍ* سَخَّرَهَا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیَالٍ وَثَمَانِیَهَ أَیَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِیهَا صَرْعَى کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِیَهٍ (حاقه/۶-۷) «و امّا عاد با باد سرکشی که از بالا می آمد نابود کرده شدند- آن را ۷ شب و ۸ روز بر آن ها مسلط نمود که آن ها را درمانده کند. مردم را در آن شب و روزها می دیدی که می افتاده و می مردند، گویی بیخ و بن توخالی نخل می بودند». قوم عاد در منطقه ربع الخالی شبه جزیره عربستان زندگی می کرده اند و بنابر توصیفاتی که قرآن از آن ها می کند، مردم تنومند و پر هیبت بوده اند، تخته سنگ را جابه جا می کرده اند، ابر قدرت بوده اند، ثروت های حیوانی و دامی و انسانی و کشاورزی برای اولین بار در تاریخ در بین این قوم جمع شده بوده است. و در معماری شهرسازی و سد سازی نمونه نداشته اند. یکی از موارد منفی آن ها این بوده که دیگران را تحت تسلط خود در می آورده اند و هیچ گونه رحمی به آن ها نمی کرده اند . وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ (شعراء/۱۳۰) «و چون به ظلم و بیداد خلق دست بگشایید کمال قساوت و خشم کار بندید.» و وقتی متسلط می شوید به کسی رحمی نمی کنید. پیامبرِ آن ها مجازات خدا را به آن ها هشدار می داده، و آن ها از جمله: دانش و هنر خود را به رخ وی می کشیده- اند، و همین طور به او می گفته اند: از ما قوی تر چه کسی است؟ نکته مورد نظر ما در آیه این است که باد سر کشی که از بالا می آید چطور در ظرف ۷ شب و هشت روز مردم را می کشد؟ هوا در ارتفاعات بالای جوی خیلی از هوای زمین سردتر است. در ارتفاع ۱۵ کیلومتری دمای هوا تقریباً ۷۵ درجه زیر صفر است. و سردترین دما در ارتفاع بین ۵۰ تا ۸۰ کیلومتری است که تقریباً۱۶۰ درجه زیر صفر است. وقتی چنین بادی ۷ شب و ۸روز پی در پی و به طور سرکشی بوزد، روشن است که چه به روز مردم می آورد. . . آثار باد و طوفان در قرآن أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى وَإِنَّ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَآیءِ رَبِّهِمْ لَکَافِرُونَ (روم/۸) «آیا در پیش نفوس خود تفکر نکردند که خدا آسمان ها و زمین و هر چه در بین آن هاست همه را جز به حق(و برای حکمت و مصلحت) و به وقت و جد معین نیافریده است و بسیاری از مردم(چون فکر در حکمت خلقت نمی کنند) به شهود لقای خدای(در عالم غیب و وعده ی ثواب و عقاب بهشت و دوزخ قیامت) به کلی کافر و بی عقیده اند.» وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیبًا إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَهً مِّنْهُ نَسِیَ مَا کَانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِن قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَندَادًا لِّیُضِلَّ عَن سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلًا إِنَّکَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ (زمر/۸) «و(بیچاره) انسان را هرگاه فقر و مصیبت و رنجی پیش آید در آن حال به دعا و توبه و انابه به در گاه خدا رود و چون نعمت و ثروت به او عطا کند خدایی را که از این پیش می خواند به کلی فراموش سازد و برای خدا(یکتا) شریک و همتا قرار دهد تا خلق را از راه خدا گمراه سازد با چنین کس بگو(ای بدبخت) کم تر به کفر و عصیان لذت و آسایش جو که عاقبت از اهل آتش دوزخی.» تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ (احقاف/۲) «تنزیل این قرآن(عظیم) از جانب خدای مقتدر حکیم است.» وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ (حجر/۲۲) «و باد ها را باردار کننده فرستادیم». . . . ________________________________________________________________________________________________ منبع : فیض دانش، چاپ دوازدهم، (۱۳۸۹)

رابطه حوادث طبیعی با اعمال انسان از منظر آیات و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم رابطه حوادث طبیعی با اعمال انسان از منظر آیات و روایات . معصومه مطهری دانش پژوه کارشناسی ارشد کلام اسلامی ، جامعه المصطفی العالمیه، افغانستان فاطمه شریف فخر استادیار و عضو هیئت علمی گروه علمی- تربیتی کلام و مذاهب اسلامی ، جامعه المصطفی العالمیه، ایران . متن کامل مقاله : PDF : رابطه حوادث طبیعی با اعمال انسان از منظر آیات و روایات . چکیده خداوند همه آنچه میان آسمان و زمین است را برای بهره برداری انسان آفریده است و نعمت های ویژه ای به او داده است، اما گاهی گناهان انسان سبب از بین رفتن نعمت ها یا نزول بلای آسمانی می شود. تغییر نعمت و نزول بلا گاهی به صورت حوادث طبیعی مانند زلزله، صاعقه، باد و... است. پژوهش حاضر با رجوع به منابع دینی ابتدا حوادث طبیعی مانند زلزله، صاعقه، باد و ... را در قالب سرگذشت پیشینیان بیان می کند، سپس به فلسفه این حوادث می پردازد و در نهایت براساس آیات و روایات، رابطه اعمال انسان و حوادث طبیعی را توضیح می دهد. . واژگان کلیدی : حوادث طبیعی، گناه، انسان، علت، اعمال . . . _______________________________________________________________________________ منبع : دوفصلنامه تخصصی کلام حکمت/ سال سوم/ شماره پنجم/ بهار و تابستان

ارزش ابر و باد در قرآن‏

بسم الله الرحمن الرحیم ارزش ابر و باد در قرآن‏ .  استاد حسین انصاریان . این باد، این خدمت هاى بزرگى را که به طور مداوم انجام مى دهد، خودش مى خواهد یا مأمور دیگرى است؟ خود باد شعور تشخیص خدمتگزارى را ندارد، پس از جانب دیگرى مأموریت دارد. آیا فرمانده باد کیست؟ به آیاتى از قرآن مجید در این زمینه توجه کنید. وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَالسَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَالْارْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» «۱» و گرداندن بادها و ابرِ مسخّر میان آسمان و زمین، نشانه هایى است [از توحید، ربوبیّت و قدرت خدا] براى گروهى که مى اندیشند. این ابرهاى متراکم که بالاى سر ما در گردشند و میلیاردها تن آب را بر خلاف قانون جاذبه در میان زمین و آسمان معلق نگاه داشته، و آنها را از هر نقطه به نقطه دیگر مى برند، بى آن که کمترین خطرى ایجاد کنند، خود نشانه اى از عظمت اویند. بعلاوه اگر آبیارى و منصب آب دهى آنها نبود در سرتاسر خشکى هاى روى زمین نه قطره آبى براى نوشیدن وجود داشت و نه چشمه و جویبارى براى روییدن گیاه، همه جا ویرانه بود و کویر و بر همه جا کویر و بر همه جا خاک مرده پوشیده مى شد، این نیز جلوه اى دیگر ازعظمت حضرت اوست. وَ هُوَ الَّذى یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَىْ رَحْمَتِهِ حَتّى إذا اقَلَّتْ سَحاباً ثِقالًا سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَانْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَاخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ کَذلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتى لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» «۲» و اوست که بادها را پیشاپیشِ [بارانِ ] رحمتش به عنوان مژده دهنده مى فرستد تا هنگامى که ابرهاى سنگین بار را بردارند، آن را به سوى سرزمینى مرده مى رانیم، پس به وسیله آن باران نازل مى کنیم و به وسیله باران از هر نوع میوه [از زمین ] بیرون مى آوریم [و] مردگان را نیز [در روز قیامت ] این گونه [از لابلاى گورها] بیرون مى آوریم، [باد، ابر، باران، زمین، روییدن گیاهان و انواع میوه ها را مثل زدیم ] تا متذکّر و یادآور [اراده و قدرت بى نهایت خدا] شوید. در این موقع آنها را به سوى سرزمین هاى مرده و خشک و سوزان مى رانیم و مأموریت آبیارى این تشنگان را بر عهده آنان مى نهیم، و به وسیله آن، آب حیات بخش را در همه جا فرو مى فرستیم، به کمک این آب انواع میوه ها را از خاک تیره بیرون مى آوریم. آفتاب بر اقیانوس ها مى تابد، و بخار آب را به بالا مى فرستد، بخارها متراکم مى شوند، و توده هاى سنگین ابر را تشکیل مى دهند، امواج باد توده هاى کوه پیکر ابر را بر دوش خود حمل مى کنند و به سوى سرزمین هائى که مأموریت دارند پیش مى روند، قسمتى از این بادها که در پیشاپیش توده هاى ابر در حرکتند و آمیخته با رطوبت ملایمى هستند، نسیم دل انگیزى ایجاد مى کنند که از درون آن بوى باران حیات بخش به مشام مى رسد، اینها در حقیقت مبشران نزول باران هستند، سپس توده هاى عظیم ابر، دانه هاى باران را از خود بیرون مى فرستند، نه چندان درشت هستند که زراعت ها را بشویند و زمین ها را ویران کنند، و نه چندان کوچکند که در فضا سرگردان بمانند. آرام و ملایم بر زمین مى نشینند و آهسته در آن نفوذ مى کنند، و محیط را براى رستاخیز بذرها و دانه ها آماده مى سازند، زمینى که در خشکى مى سوخت و شباهت کامل به منظره یک گورستان خاموش و خشک داشت تبدیل به کانون فعالى از حیات و زندگى و باغ هاى پرگل و میوه مى شود. به دنبال تمام این حقایق عینى اضافه مى فرماید: «این چنین مردگان را از زمین بیرون مى آوریم». وَ ارْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَانْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَاسْقَیْناکُمُوهُ وَ ما انْتُمْ لَهُ بِخازِنینَ» «۳» و بادها را باردار کننده فرستادیم، و از آسمان آبى نازل کردیم و شما را با آن سیراب ساختیم و شما ذخیره کننده آن نیستید. «لواقح» جمع لاقح به معنى بارور کننده است، و در این جا اشاره به بادهائى است که قطعات ابر را بهم پیوند مى دهد و آنها را آماده باران مى سازد. گرچه بعضى از دانشمندان معاصر خواسته اند این آیه را اشاره به تلقیح گیاهان به وسیله بادها و گردافشانى بگیرند، و از این راه به یکى از مسائل علمى که در عصر نزول قرآن مورد توجه جوامع بشرى نبود تفسیر کنند، و از دلایل اعجاز علمى قرآن بشمارند، ولى در عین قبول این واقعیت که وزش بادها اثر عمیقى در جابه جا کردن گرده هاى نطفه نر و بارورساختن گیاهان دارند، نمى توان آیه فوق را اشاره به آن دانست. چرا که بعد از این کلمه بلافاصله، نازل شدن باران از آسمان آنهم با فاء تفریع آمده است که نشان مى دهد تلقیح کردن بادها مقدمه اى براى نزول باران است. به هر حال تعبیر فوق از زیباترین تعبیراتى است در مورد ابرها و تولد باران از آنها، ممکن است گفته شود، ابرها را به مادران و پدرانى تشبیه کرده که به کمک بادها آمیزش مى کنند، باردار مى شوند و فرزندان خود، دانه هاى باران را به زمین مى نهند. شما توانایى حفظ و ذخیره کردن این آب ها را ندارید، ممکن است اشاره به ذخیره کردن آب باران قبل از نزولش باشد، یعنى شما نمى توانید این ابرها که منابع اصلى بارانند در اختیار بگیرید، و نیز ممکن است اشاره به ذخیره کردن باران بعد از نزولش باشد، یعنى شما نمى توانید حتى بعد از نزول باران، آن را به مقدار زیاد گردآورى و حفظ کنید، این خداست که از طریق منجمد ساختن آنها در قلّه کوهها به صورت یخ و برف، و یا فرستادن آنها به اعماق زمین که بعداً به صورت چشمه ها وکاریزها و چاهها ظاهر مى شوند، آنها را گردآورى و ذخیره مى کند. وَ مِنْ آیاتِهِ انْ یُرْسِلَ الرِّیاحَ مُبَشِّراتٍ وَلِیُذِیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لِتَجْرِىَ الْفُلْکُ بِامْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» «۴» و از نشانه هاى [قدرت و ربوبیت ] او این است که بادها را مژده دهنده مى فرستد، و تا بخشى از [باران ] رحمتش را به شما بچشاند، و تا کشتى ها [به وسیله بادها] به فرمان او حرکت کنند، و نیز براى این که از رزق و روزى او بجویید، و باشد که شما سپاس گزارى کنید. از آیات عظمت و قدرت خدا این است که بادها را به عنوان بشارتگرانى مى فرستند. آنها در پیشاپیش باران حرکت مى کنند. قطعات پراکنده ابر را با خود برداشته بهم مى پیوندند و به سوى سرزمین هاى خشک و تشنه مى برند، صفحه آسمان را مى پوشانند، و با دگرگون کردن درجه حرارت جوّ، ابرها را آماده ریزش باران مى کنند. ممکن است اهمیّت قدوم این بشارتگران براى شهرنشینان متنعم چندان روشن نباشد، اما بیابانگردان تشنه کامى که نیاز به قطراتى از باران دارند، همین که بادها به حرکت در مى آیند و ابرها را همراه خود جابه جا مى کنند، و از لابه لاى نسیم، عطر مخصوص بارانى که بر گیاهان در نقطه دیگرى باریده، و به مشامشان مى رسد، برق امید در دل هایشان جستن مى کند. گرچه در آیات قرآن، بیشتر روى بشارتگرى باد، نسبت به نزول باران تکیه شده، اما کلمه مبشّرات را نمى توان در آن محدود ساخت، چرا که بادها بشارت هاى فراوان دیگرى نیز با خود دارند. بادها گرما و سرماى هوا را تعدیل مى کنند. بادها عفونت ها را در فضاى بزرگ مستهلک کرده، و هوا را تصفیه مى کنند. بادها از فشار حرارت خورشید روى برگ ها و گیاهان مى کاهند و جلو آفتاب سوختگى را مى گیرند. بادها اکسیژن تولید شده به وسیله برگ هاى درختان را براى انسان ها به ارمغان مى آورند، و گازکربنیک تولید شده به وسیله بازدم انسان را براى گیاهان هدیه مى برند. بادها بسیارى از گیاهان را تلقیح مى کنند، و نطفه هاى نر و ماده را در جهان نباتات بهم پیوند مى دهند. بادها وسیله اى براى حرکت آسیاب ها و عاملى براى تصفیه خرمن ها هستند. بادها بذرها را از نقاطى که در آن بذر فراوان موجود است حرکت مى دهند، و همچون باغبانى دلسوز در سرتاسر بیابان مى گسترانند. و بادها کشتى هاى بادبانى را با مسافران و بار زیاد به نقاط مختلف مى برند، و حتى امروز که وسایل ماشینى جانشین نیروى باد شده، باز هم وزش بادهاى مخالف یا موافق در پیشرفت یا کندى کار کشتى ها بسیار مؤثّر است. آرى، آنها بشارت دهندگانى هستند در جهات مختلف. به این خاطر در دنباله آیه مى خوانیم خدا مى خواهد بدین سبب شما را از رحمت خود بچشاند، و کشتى ها به فرمانش حرکت کنند، وشما از فضل و رحمت او بهره گیرید، شاید شکرگزارى کنید. آرى، بادها، هم وسیله تولید نعمت هاى فراوان در زمینه کشاورزى و دامدارى هستند، و هم وسیله حمل و نقل، و سرانجام سبب رونق امر تجارت که با جمله لِیُذیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ به اولى اشاره شد و با جمله لِتَجْرِىَ الْفُلْکُ بِامْرِه» به دوم، و با جمله لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ» به سوّمى. جالب این که همه این برکات مولود حرکت است، حرکت در ذرات هوا، در محیط مجاور زمین. اما هیچ نعمتى تا از انسان سلب نشود، قدر آن معلوم نخواهد شد. این بادها و نسیم ها نیز تا متوقف نشوند، انسان نمى داند چه بلائى بر سر او مى آید. توقف هوا، زندگى را در بهترین باغ ها همچون زندگى در سیاه چال هاى زندان مى کند، و اگر نسیمى در سلول هاى زندان انفرادى بوزد، آن را همچون فضاى باز مى کند، و اصولًا یکى از عوامل شکنجه در زندان ها همان توقف هواى آنهاست. حتى در سطح اقیانوس ها اگر بادها متوقف شود و امواج خاموش گردد، زندگى جانداران دریاها بر اثر کمبود اکسیژن هوا به مخاطره خواهد افتاد، و دریا تبدیل به مرداب و باتلاق متعفن و وحشتناکى خواهد شد. فخر رازى مى گوید: «جمله: وَ لِیُذیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ «تا شما را از رحمت خود بچشاند». با توجه به این که چشانیدن در مورد «شى ء قلیل» گفته مى شود، اشاره به این است که تمام دنیا و نعمت دنیا رحمت اندکى بیش نیست، و رحمت واسعه الهى مخصوص جهان دیگر است.» «۵» اللّهُ الَّذى یُرْسِلُ الرِّیاحَ فَتُثِیرُ سَحاباً فَیَبْسُطُهُ فِى السَّماءِ کَیْفَ یَشاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ فَاذا اصابَ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ اذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ» «۶» خداست که بادها را مى فرستد تا ابرى را برمى انگیزد، پس آن را در آسمان آن گونه که بخواهد مى گستراند و به صورت بخش بخش و پاره هاى مختلف در مى آورد، پس باران را مى بینى که از لابه لاى آن بیرون مى آید و چون آن را به هرکس از بندگانش که بخواهد مى رساند، آن گاه شادمان و خوشحال مى شوند. آرى، یکى از نقش هاى مهم، هنگام نزول باران بر عهده بادها گذاشته شده است، آنها هستند که قطعات ابر را از سوى دریاها به سوى زمین هاى خشک و تشنه حمل مى کنند، و همانها هستند که مأموریت گستردن ابرها را بر صفحه آسمان و سپس متراکم ساختن آنها و بعد از آن خنک کردن محیط ابرها و آماده نمودن براى باران زائى را بر عهده دارند. بادها همچون چوپان آگاه و پرتجربه اى هستند که گله گوسفندان را به موقع از اطراف بیابان جمع مى کند و در مسیرهاى معینى حرکت مى دهد، سپس آنها را براى دوشیدن شیر آماده مى سازد. جمله: فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ دانه هاى باران و ذرّات کوچک آن را مى بینى که از لابه لاى ابرها خارج مى شوند. ممکن است اشاره به این باشد که غلظت ابرها و شدت وزش بادها در حدى نیست که مانع خروج قطره هاى کوچک باران از ابر و نزول آن بر زمین شود، بلکه این ذرّات کوچک علیرغم طوفان و ابرى که صحنه آسمان را پوشانده، راه خود را از لابه لاى آنها به سوى زمین پیدا مى کنند، و نرم نرم بر زمین هاى تشنه پاشیده مى شوند تا به خوبى آنها را سیراب کنند و در عین حال ویرانى به بار نیاورند. باد و طوفانى که گاه درختان عظیم را از جا مى کند، و صخره ها را به حرکت درمى آورد، به قطره کوچک و لطیف باران اجازه مى دهد که از لابه لاى آن بگذرد و بر زمین قرار گیرد. این نکته نیز قابل توجه است که قطعه قطعه بودن ابرها هر چند در یک روز ابرى که ابر تمام صفحه آسمان را پوشانیده براى ما چندان محسوس نیست، اما به هنگامى که با هواپیما از لابه لاى ابرها عبور مى کنیم، یا بر فراز آن قرار مى گیریم کاملًا روشن و نمایان است. در قسمتى از آیه پنجاهم سوره مبارکه روم مى فرماید: فَانْظُرْ الى آثارِ رَحْمَهِ اللّهِ کَیْفَ یُحْیِى الْارْضَ بَعْدَ مَوْتِها» «۷» به آثار رحمت الهى بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده مى کند؟ تکیه روى جمله فَانْظُرْ اشاره به این است که آن قدر آثار رحمت الهى در احیاى زمین هاى مرده به وسیله نزول باران آشکار است که با یک نگاه کردن بدون نیاز به جستجو گرى بر هر انسان ظاهر مى شود. تعبیر به «رحمت الهى» در مورد باران اشاره به آثار پربرکت آن از جهات مختلف است. باران زمین هاى خشک را آبیارى، و بذر گیاهان را پرورش مى دهد. باران به درختان زندگى و حیات نوین مى بخشد. باران گرد و غبار هوا را فرو مى نشاند و محیط زیست انسان را سالم و پاک مى کند. باران گیاهان را شستشو داده به آنها طراوت مى بخشد. باران هوا را مرطوب و ملایم، و براى انسان قابل استنشاق مى کند. باران به زمین فرو مى رود و بعد از چندى به صورت قنات ها و چشمه ها ظاهر مى شود. باران نهرها و سیلاب ها به راه مى اندازد که بعد از مهار شدن در پشت سدها، تولید برق و نور و روشنائى و حرکت مى کنند. و بالاخره باران، هواى گرم و سرد را تعدیل مى کند، از گرمى مى کاهد، و سردى را قابل تحمّل مى نماید. وَ اللّهُ الَّذى ارْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثِیرُ سَحاباً فَسُقْناهُ الى بَلَدٍ مَیِّتٍ فَاحْیَیْنا بِهِ الْارْضَ بَعْدَ مَوْتِها کَذلِکَ النُّشُورُ» «۸» خداست که بادها را فرستاد تا ابرى را برانگیزند، پس ما آن را به سوى سرزمین مرده راندیم و زمین را پس از مردگى اش به وسیله آن زنده کردیم؛ زنده شدن مردگان هم این گونه است. تفسیرى بر آیه فوق «نظام حساب شده اى که بر حرکت بادها، و سپس حرکت ابرها، و بعد از آن نزول قطره هاى حیات بخش باران، و به دنبال آن زنده شدن زمین هاى مرده، حاکم است خود بهترین دلیل و خود بهترین گواه بر این حقیقت است که دست قدرت حکیمى در پشت این دستگاه قرار دارد و آن را تدبیر مى کند. نخست به بادهاى گرم و داغ دستور مى دهد از مناطق استوائى به سوى مناطق سرد حرکت کنند، و در مسیر خود آب دریاها را بخار کرده به آسمان فرستند، سپس به جریان هاى منظم سرد قطبى که دائماً در جهت مخالفت جریان اول حرکت مى کنند دستور مى دهد بخارها را جمع آورى کرده و ابرها را تشکیل دهند. باز به همان بادها دستور مى دهد ابرها را بر دوش خود حمل کنند و به سوى بیابان هاى مرده گسیل دارند، تا قطرات زنده کننده باران از آنها سرازیر گردد. سپس به شرایط خاص زمین و بذرهاى گیاهانى که در آن افشانده شده، فرمان پذیرش آب و نمو و رویش مى دهد، و از موجودى ظاهراً پست و بى ارزش موجوداتى زنده وبسیار متنوّع و زیبا، خرم و سرسبز، مفید و پربار به وجود مى آورد که هم دلیلى است بر قدرت او، و هم گواهى است بر حکمت او، و هم نشانه اى است از رستاخیز بزرگ!! در حقیقت آیه فوق از چند جهت دعوت به توحید مى کند: از نظر برهان نظم، و از نظر برهان حرکت که هر موجود متحرکى محرکى مى خواهد، و از نظر بیان نعمت ها که از جهت فطرى انگیزه اى است براى شکر منعم. و از جهاتى نیز دلیل بر مسئله معاد است. از نظر سیر تکاملى موجودات، و از نظر پدیدار شدن چهره حیات از زمین مرده، یعنى اى انسان! صحنه معاد در فصول هر سال در برابر چشم تو و در زیر پاى توست. جالب این که در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله چنین مى خوانیم: یکى از اصحاب عرض کرد: یا رَسُولَ اللّهِ کَیْفَ یُحْیِى اللّهُ الْمَوتى وَ ما آیَهُ ذلِکَ فِى خَلْقِهِ؟ اى رسول خدا! چگونه پروردگار مردگان را زنده مى کند و نشانه و نمونه آن در جهان خلقت چیست؟ رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اما مَرَرْتَ بِوادى اهْلِکَ مُمْحِلًا ثُمَّ مَرَرْتَ بِهِ یَهْتَزُّ خُضْراً؟ آیا از سرزمین قبلیه ات گذر نکرده اى، در حالى که خشک ومرده بوده، و سپس از آن جا عبور کنى در حالى که از خرّمى و سرسبزى گوئى به حرکت درآمده؟ قُلْتُ: نَعَمْ یا رَسُولَ اللّهِ. گفتم: آرى، اى رسول خدا. قالَ: فَکَذلِکَ یُحْیِى اللّهُ الْمَوتى، وَتِلْکَ آیَتُهُ فِى خَلْقِهِ. «۹» فرمود: این گونه خداوند مردگان را زنده مى کند و این نمونه و نشانه او در آفرینش است.» «۱۰» . پی نوشت ها (۱)- بقره (۲): ۱۶۴٫ (۲)- اعراف (۷): ۵۷٫ (۳)- حجر (۱۵): ۲۲٫ (۴)- روم (۳۰): ۴۶٫ (۵)- التفسیر الکبیر، فخر رازى: ۲۵/ ۱۳۱، ذیل آیه ۴۶ سوره روم. (۶)- روم (۳۰): ۴۸٫ (۷)- روم (۳۰): ۵۰٫ (۸)- فاطر (۳۵): ۹٫ (۹)- تفسیر القرطبى: ۱۴/ ۳۲۷؛ مسند احمد بن حنبل: ۴/ ۱۱٫ (۱۰)- تفسیر نمونه: ۱۸/ ۱۹۲، ذیل آیه ۹ سوره فاطر. . ________________________________________________________________________________________ منبع : کتاب تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد هشتم نوشته حضرت استاد حسین انصاریان

شناخت عوامل فرسایش بادی و راههای کنترل آن از دیدگاه قرآن مجید

بسم الله الرحمن الرحیم شناخت عوامل فرسایش بادی و راههای کنترل آن از دیدگاه قرآن مجید . مهدی مروتی شریف آباد لیسانس مرتع و آبخیزداری ،کارشناس طرح و برنامه مدیریت امور اراضی استان . آدرس کامل مقاله : https://civilica.com/doc/101118/ . چکیده  محققا در خلقت اسمانها و زمین و... و اب باران که خداوند از اسمانها فرو فرستاد تا به آن اب زمین را بعد از نابود شدن زنده کرد و سبز و خرم گردانید و پراکندن انواع حیوانات در زمین و در وزیدن بادها به هر طرف در خلقت ابر که فیمابین زمین و اسمان مسخر است در همه این امور ادله ای واضح بر قدرت و علم افریننده است برای عاقلان. دراین آیه بطور خلاصه همه چیز را برای فرسایش بادی مشخص کرده: زمین مرده زمین بدون پوشش سبزی است که بدون اب آبیاری در معرض فرسایش است استفاده از اب باران عاملی درجهت زنده شدن زمین و احیا پوشش سبز است انسان عاقل راهکار حل مشکلات را در وزیدن باد و پراکنش حیوانات و گیاهان و همچنین بارش باران از ابر جستجو می کند. ایات زیادی ا زقران بر نحوه استفاده درست ازمنابع آب و خاک اشاره داشته در قران از باد به عنوان عامل لازم برای ریزش باران درزمین یاد شده و همچنین به دو نوع باد یکی باد زندگی بخش به نشانه رحمت خدا و دیگری باد سخت و عذاب اور برای تنبیه اقوام از جمله قوم عاد اشاره دارد و وجود هرکدام را بسته به نوع بشر از منابع اب و خاک دانسته و با توجه به اینکه راه و روش استفاده از این منابع را برای انسان کاملا روشن ساخته و عواقب نادرست از این منابع را به عنوان عاملی در جهت تخریب و از دست رفتن آن دانسته است. . کلیدواژه ها : قران مجید ، باد ، فرسایش بادی ، منابع آب و خاک . . . _____________________________________________________________________________________ منبع : اولین همایش ملی فرسایش بادی

بررسی لغزش های مترجمان در دو آیه مربوط به شکل گیری ابر، باران و تگرگ

بسم الله الرحمن الرحیم بررسی لغزش های مترجمان در دو آیه مربوط به شکل گیری ابر، باران و تگرگ . محمدحسن رستمی  استادیار دانشگاه فردوسی مشهد معصومه شاهین پور  کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث دانشگاه فردوسی مشهد . آدرس کامل مقاله : https://civilica.com/doc/864310/ . چکیده لغزش یابی و لغزش زدایی از آثار ارزشمند مترجمان در راستای به گزینی و هرچه نزدیکتر ساختن کلام وحی به زبان فارسی و انتقال دقیق تر پیام قرآن به پارسی زبانان ضرورتی انکار ناپذیر است. این جستار با گزینش دو آیه به صورت نمونه از آیات علمی قرآن که بیانگر جزئیات تشکیل ابر و باران وتگرگ می باشند، برآن شده تا با ورود به مباحث وگزاره های علمی قرآن در حوزه زیست شناخت و بررسی ترجمه این آیات، به لغزش های برخی مترجمان فارسی زبان در این مورد بپردازد و سپس بیان کند که با استفاده از اصولی مشخص، می توان این لغزش ها را برطرف کرد و ترجمه بهتری ارائه داد. بر این اساس در این مقاله به بررسی برخی از ترجمه های معاصر با بهره گیری از ابزار و منابع اساسی همچون؛ لغت، دانش تفسیر و علوم تجربی پرداخته شده و بر مبنای آن میزان هماهنگی ترجمه ها با این منابع متفاوت ارزیابی شده است. نتایج این تحقیق نشان می دهد، برخی از این ترجمه ها دقت و توجه کافی در استفاده از این منابع مبذول نداشته اند که می توان برای برطرف کردن ابهام آیات، از توضیحات اضافی صحیح علمی با استفاده از اصول و ضوابط ترجمه بهره برد. . واژه های کلیدی : ترجمه ، زیست شناسی ، اعجاز علمی ، ابر ، باران ، تگرگ . . . ________________________________________________________________________________________ منبع : تحقیقات علوم قرآن و حدیث ، دوره ۱۲ ، شماره ۱  

بررسی علل خشکسالی در قرآن و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم بررسی علل خشکسالی در قرآن و روایات . فرخنده ملاصادقی رکن آبادی  آموزش و پرورش شهرستان میبد سیدعباس خیراللهی رکن آبادی آموزش و پرورش شهرستان میبد . آدرس کامل مقاله : https://civilica.com/doc/580576/ . چکیده چند سالی است که خشک سالی پی درپی و بحران کمبود آب، گرم شدن کره زمین و طوفان های شدید، مردم به ویژه کشاورزان را در مناطق وسیع کشور نگران بود و با مشکلات عدیده ای مواجه ساخته است. در دانشنامه علوم اسلامی خشک سالی عبارتست از وضع و حالت خشک سال بودند که بر اثر عدم بارش باران یا کاهش بارش از زمین چیزی نروید، در نتیجه کمیابی یا نایابی غلات و در نهایت قحطی و گرانی به وجود می آید. برخی دانشمندان و خاصه علمای دینی این پدیده را به نحوی امتحان به آزمون الهی قلمداد می کنند و نتایج سر آن را بر زندگی افراد و تخریب طبیعت تذکر و هشدار می دهد. توف حالتی که امروز ذهن مردم را به خود مشغول کرده این است که چرا از باران های گذشته خبری نیست آیا رفتار و کردار های آدمی دریچه به این پدیده طبیعی موثر است یا نه لذا در این مقاله سعی شده مسیله خشک سالی از دیدگاه قرآن و روایات مورد بحث قرار گیرد. . کلیدواژه ها : خشکسالی ، امتحان الهی ، استسقاء ، بارندگی ، کشاورزی . . . ________________________________________________________________________________________ منبع : اولین کنگره سراسری تحول و نوآوری در علوم انسانی

قرآن و دانش : ابر و باد

بسم الله الرحمن الرحیم قرآن و دانش : ابر و باد . نویسنده : اکرم صابر مقدم . اشاره مشاهدات نشان می‌دهد که رعد و برق فقط زمانی رخ می‌دهد که توده‌های عظیمی از آب مایع و یخ به سطوحی با میزان دمای ۲۰ درجه سانتی‌گراد برخورد می‌کند، از این روبه عنوان یک قاعده کلی، توفانها فقط درارتباط با هوای گرم و مرطوب و غیر پایدار به ظهور می‌رسد. این توفانها در عرض‌های گرمتر کره زمین و در فصل گرمتر و در ساعات گرمتر دوره روزانه حاکمند. البته گرمای تنها برای توسعه رعد و برق کافی نیست؛ بلکه میزان قابل ملاحظه‌ای از رطوبت اتمسفری لازم است تا انرژی لازم که به صورت گرمای نهان است را جهت نگهداری توفان تأمین کند. این رطوبت باید از ۷۵درصد متجاوز باشد.میزان بارندگی در درون یک توفان رعد وبرق، مربوط به ترتیب سلولها و مراحل توسعه آنهاست. میزان بارندگی در سطح زیرین مرکز سلول توفانی، بیشتر است وبه طرف حواشی سلول، میزان آن کاهش مییابد. گاهی شدت رعد و برق به حدی است که شدیداً ایجاد رعب و وحشت می‌کند و عامل سیل‌های خانمان برانداز می‌گردد. اینجاست که خداوند می‌فرماید: «هو الّذی یریکُمُ البَرقَ خَوفاً و طَمَعاً وَ ینشیءُِ السَّحابَ‌الثِقَالَ؛ اوست که نشان می‌دهد به شما برق را برای برانگیختن ترس و امید (در شما)و اوست که ایجاد می‌کند ابرهای بارداررا » (سورهی رعد، ایهی۱۲) در رابطه با باردارشدن ابرها توسط باد، یاتی وجود دارد که همگی براین مطلب تصریح دارند: «و‌أرسَلنَا الریاحَ لَواقحَ فَأنزلنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَاسقَینَاکُم…؛ فرستادیم بادهای بارور کننده را سپس نازل کردیم از آسمان آبی تا شما را با آن سیراب کنیم».(سورهی حجر، ایهی۲۲) «…حَتَّی اِذا اقَلَّت سَحَابا ثِقالاً سُقناهُ… تا آنگاه که کم کند بار ابرهای سنگین را».(سورهی اعراف،ایهی۵۷) و اما توجیه علمی آن: هنگام تشکیل ذرات آب که با هوا تماس دارند، الکتریسیته تولید می‌شود. الکتریسیته یونهایی را که در هوا وجود دارد را جمع می‌کند (هوا در اثر اشعهی خورشید یونیزه می‌شود) هر چقدر ذرات، ریزتر باشند، پتانسیل الکتریکی ابر کمتر خواهد بود. عمل لقاء نیز در تولید الکتریسیته موثر است. مثلاً ابری که درنزدیکی زمین قرار دارد، طبقهی زیرین ابر که مجاور زمین است دارای بار مثبت و طرف مقابل دارای بار منفی خواهد بود. این ابر می‌تواند ابرهای خنثای مجاور خود را باردار کند. بنابراین، هنگامی که دو جسم باردار به هم نزدیک می‌شوند، در فاصلهی معینی بین آنها تخلیه الکتریکی صورت می‌گیرد. تخلیهی الکتریکی بین دو ابر را برق و صدای ناشی از این برخورد، رعد نام دارد. تخلیهی الکتریکی بین ابر و زمین، صاعقه نام دارد. صاعقه صرف نظر ازاثرات زیان‌باری که دارد، از حیث تقویت و باروری خاک پدیده‌ای مفید است، بدین ترتیب که صاعقه ازت موجود در جوّ را بصورت اکسید با خود به سوی زمین می‌آورد و به صورت کود همراه باران به خاک می‌رساند. از اثرات زیانبار صاعقه، سوزاندن مزارع، ایجاد آتش سوزی و حتی در بعضی موارد، برق گرفتگی انسانهاست. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: یکادُ البَرقُیخَطف اَبصارَهُم (سورهی بقره، آیهی۲۰) و در انتهای ایهی۴۳ سورهی نور می‌فرماید: «یکادُ سَنابَرقه یذهَبُ بِالابصار؛ نزدیک است روشنی برق، روشنی چشم‌ها را از بین ببرد». باران باران، آشناترین نوع بارندگی است که نتیجه مستقیم قطرات کوچک آب در ابرهاست که در نتیجهی به هم پیوستن، رشد کرده و به اندازه‌ای می‌رسند که اثر شناوری هوا را خنثی می‌کنند و بر زمین فرود می‌ایند؛ قرآن کریم می‌فرماید: «ألم تر إنّ اللّه یزجی سَحاباً ثم یؤلّفُ بَینَه فَیجَعَلَهُ رکاماً فَتَری الوَدقَ یخرُجُ مِن خِلالِه… یا ندیدی که همانا خداوند به حرکت درآورد ابرها را سپس آنها را به هم پیوند داد، سپس آنها را انبوه و متراکم نمود، پس می‌بینی که خارج می‌شود باران از لابه‌لای ابرها».(سورهی نور، ایهی۴۳) قطع نظر از اندازه قطرات در ابر، رسیدن باران به زمین به دو عامل بستگی دارد : الف)میزان تبخیر آب در هر قطره در هنگام فرود به زمین. ب) اثر اصطکاکی هوا در قطره؛ که اگر هوا آرام باشد، اصطکاک محدود است. باران، خفیف و به سختی به سطح زمین می‌رسد و گاهی قبل از رسیدن به زمین تبخیر می‌شود که به آن غبار می‌گویند. برف برف،یکی دیگر از اشکال بارندگی است که به سبب تراکم بخارآب بر ذرات ریز غبار موجود در جو تشکیل می‌گردد، بدین گونه که بخار آب بی‌آنکه مایع شود، مستقیماً منجمد می‌گردد به جهت اینکه درجه حرارت زیر نقطه انجماد است. تگرگ تگرگ حاصل حرکات قائم شدید قطرات باران است که در توفانهای رعد وبرق مشاهده می‌گردد. تگرگ ازابرهایی بنام «کومولونیمبوس» به وجود می‌اید. شکل ظاهری این ابربه شکل برج عظیمی سربه آسمان کشیده تشکیل می‌گردد. قاعده آن صاف و سطح فوقانی آن سندانی شکل است. نمو ارتفاعی در این ابر فوق العاده است، بطوریکه ارتفاع قله آن تا حدود ۶۰۰۰ متر می‌رسد. رنگ قسمت فوقانی متمایل به آبی و سطح زیرین آن تیره است. در موقع نزدیک شدن این ابرها، فشار هوا، افت ناگهانی پیدا می‌کند و شدت باد در پایین‌ترین قسمت، بسیار زیاد است. ملاحظه می‌شود، این ابرها از لحاظ ظاهری شباهت زیادی به کوه دارد به همین دلیل یکی از دانشمندان روسی از این ابرها با عبارت کوههای ابری یا کوههای برفی یاد کرده است. ایه شریفه زیر مطلب فوق را کاملاً تایید می‌کند و می‌فرماید: «و ینَزِّلُ مِنَ السَّماء مِن جِبالٍ فیها مِن بَرَد… ونازل می‌کند از آسمان، از کوه‌های آن، یخ را».(سورهی نور،ایهی۴۳) چگونگی تشکیل تگرگ تگرگ، مرکب از دانه‌هایی است که مانند پوست پیاز از چند لایه یخ شفاف و کدر تشکیل یافته و منحصراً‌در توفانهای تندری سخت پدید می‌اید. باد در ساختمان تگرگ نقش اساسی دارد. بدینگونه که توده‌های هوای ابر آلود توسط گردبادهایی به سرعت به طرف بالا برده می‌شود. و سپس پایین می‌اید و دگر بار به بالا رانده می‌شود. قسمت پایین چنین ابری ممکن است از دانه‌های باران و قسمت بالای آن از بلورهای برف تشکیل شده باشد. دانه‌های باران با حرکت گردباد به طرف بالا که ناحیه‌ای سردتر است، رانده می‌شود و در آنجا منجمد می‌گردند و قشری از دانه‌های برف روی آن می‌نشیند، سپس پایین می‌اید و آب بیشتری روی آنها یخ می‌بندد و بار دیگر که بالا می‌روند پوسته تازه‌ای از برف روی آنها کشیده می‌شود و این عمل تا زمانی ادامه پیدا می‌کند که سنگینی دانه به حدی رسدکه دیگر نتواند بالا رود آنگاه به طرف زمین سرازیر شود. در بعضی مواقع قطر آنها به ۵ تا ۸ سانتیمتر هم می‌رسد. . کلمات کلیدی : برق ، توفان ، باد ، یخ ، قرآن ، تگرگ ، آب . . . _____________________________________________________________________________________ منبع : مجله بشارت ۱۳۸۳ ، شماره ۴۲

نگاهی به ویژگی های ابر در قرآن از نظر برخی مفسران فریقین

بسم الله الرحمن الرحیم نگاهی به ویژگی های ابر در قرآن از نظر برخی مفسران فریقین . محمود قاسم زاده خشکرودی  دانشجوی کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث دانشگاه قم . آدرس کامل مقاله : https://civilica.com/doc/718764/ . چکیده از ابر در آیات مختلفی از قرآن مجید سخن به میان آمده و مواردی وجود دارد که می تواند توصیفی از ویژگی های ابر باشد. درتحقیق پیشرو دیدگاه مفسران ذیل این تعابیر مورد نظر بوده و سعی بر آن است که نگاهی به آراء مفسران ذیل این تعابیر انجام گیرد. در این جهت، تعدادی از آیات مربوط به ابرو شماری از مفسران در دوره های مختلف انتخاب شد. یکی از تفاوت های تفاسیر آن بوده که برخی ابررا جسمی در نظر گرفته اند که آب را در خود نگه می دارد و برخی دیگر ابر را بخار صعود کرده و تراکم یافته عنوان کرده اند. عبارت السحاب المسخر به دو شکل تفسیر شده و گروهی آن را نسبت به فعل الهی توضیح داده و گروهی دیگر به سراغ بیان اثر باد در تغییر و تحولات ابر رفته اند. واژه ی معصرات در آیه ۱۴ سوره نبا، به ابر، باد یا آسمان تفسیر شده است. از جمله دلایل اینکه مصرات را ناظر به ابر دانسته اند این است که ابرها یکدیگر را می فشارند و باران میبارد. معنای حرف من و قطره قطره باریدن باران از جمله دیگر دلایل این دیدگاه می باشد. مزن که در آیه ۶۹ سوره واقعه آمده از نظر مفسران، به ابر، ابر سفید، ابر بارانی یا ابر و آسمان تفسیر شده است. . کلیدواژه ها : سحاب ، السحاب المسخر ، سحاب ظلمات ، معصرات ، مزن . . . ____________________________________________________________________________________ منبع : کنفرانس ملی رویکردهای نوین علوم انسانی در قرن ۲۱

قرآن و علوم زیست شناسی

بسم الله الرحمن الرحیم قرآن و علوم زیست شناسی . منشاً پیدایش حیات در زمین یکی از مسایلی که همیشه فکر بشر را به خود مشغول کرده است مسأله حیات و چگونگی پیدایش آن در زمین بوده است. در این مورد متخصصان و صاحبنظران علوم اظهار نظرهایی کرده اند و قرآن کریم نیز در برخی آیات به این مطلب اشاره کرده است که به دلیل انطباق آن با نظریات علمی برخی این مطلب را از معجزات علمی قرآن دانسته اند. در اینجا به بررسی این آیات و دیدگاه مفسران در مورد آنها می پردازیم. نکات تفسیری و اسرار علمی ۱- استاد مکارم شیرازی در تفسیر آیه ۳۰ سوره انبیاء «و جعلنا من الماء کل شی ء حی» و آیه ۴۵ سوره نور «و الله خلق کل دابه من ماء» سه احتمالی را مطرح می کنند: الف: منظور آب نطفه باشد. [۱] که در روایات نیز به آن اشاره شده است. ب: منظور پیدایش نخستین موجود است زیرا طبق بعضی روایات اسلامی اولین موجودی که خدا آفرید آب است و انسانها را بعداً از آن آب آفرید. و هم طبق فرضیه های علمی جدید نخستین جوانه حیات در دریاها ظاهر شده است. ج: مقصود این است که در حال حاضر آب ماده اصلی موجودات زنده را تشکیل می دهد و قسمت عمده ساختمان آنها آب است. و بدون آب هیچ موجود زنده ای نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. [۲] ایشان در تفسیر آیه ۷ سوره هود «و کان عرشه علی الماء» احتمال چهارمی را در مورد آیه ۳۰ سوره انبیاء مطرح می کنند و می نویسند: عرش در اصل به معنی سقف یا شی ء سقف دار است و به تخت های بلند همچون تخت های سلاطین گذشته نیز عرش گفته می شود. و این کلمه بعداً به معنی قدرت به کار رفته است. واژه «ماء» معنای معمول آن «آب» است امّا گاهی به هر شی ء مایع «ماء» گفته می شود. و سپس نتیجه می گیرند که: در آغاز آفرینش، جهان هستی به صورت مواد مذابی بود (یا گازهای فوق العاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت) بنابراین جهان هستی و پایه تخت قدرت خدا نخست بر این ماده عظیم آبگونه قرار داشت. این همان چیزی است که در آیه ۳۰ سوره انبیاء نیز به آن اشاره شده است «و جعلنا من الماء کل شی ء حی» [۳]. ۲- علامه طباطبائی رحمه الله در زیر آیه ۷ سوره هود «و کان عرشه علی الماء» می نویسند: «هر چه که ما از اشیاء زنده می بینیم از آب خلق شده است پس ماده حیات آب است و بودن عرش بر آب کنایه از این است که ملک (حکومت و سلطه و قدرت) خداوند تعالی در آن روز، بر این آبی که ماده حیات است، مستقر بوده است. عرش مَلِک همان مظهر مُلک (حکومت و قدرت) اوست و استقرار عرش بر محلی همان استقرار مُلک او بر آن محل است. » [۴] ۳- استاد معرفت با ذکر روایاتی در مورد آفرینش همه چیز از آب می نویسند که نصوص شرعی دلالت دارد که آب اولین چیزی بوده که از جسمانیات خلق شده است و سپس با ذکر آیه ۷ سوره هود «و کان عرشه علی الماء» می نویسند: قبل از آنکه آسمان و زمین به وجود آید آب وجود داشته است. چرا که عرش کنایه از تدبیر است که همان علم خدا به مصالح وجود بنحو مطلق است. و سپس آیات دیگر را می آورد (انبیاء/ ۳۰- نور/ ۴۵- فرقان/ ۵۴) و می گویند قرآن کریم اشاره دارد که اصل حیات از آب بوده است. ایشان با ذکر کلماتی از فخر رازی (نطفه- آب) در مورد آیات فوق متذکر می شود که محققان اهل تفسیر معتقدند که مقصود این آیات همان آبی است که اصل جمیع مخلوقات است که از آن حیوانات بسیط (تک سلولی) بوجود آمد. امّا اینکه اولین موجود زنده درآبهای دریاها یا. . . چگونه بوجود آمد هنوز علم جواب صحیحی به آن نداده است [۵]. ایشان در مورد آیه ۳۰ سوره انبیاء «و جعلنا من الماء کل شی ء حی» می نویسند که:  «مقصود آن است که آب دخالت کاملی در وجود موجودات زنده دارد. همانطور که فرمود «و اللّه خلق کل دابه من ماء» [۶]  و در بحث های علمی جدید معلوم شده است که آب با حیات ارتباط دارد. این معجزه جاویدان قرآن است. » [۷] ۴- یکی از نویسندگان معاصر با طرح آیات سوره نور/ ۴۵ و انبیاء/ ۳۰ می نویسد:  «علم می گوید منشأ و مبدأ همه موجودات زنده آب بوده است و این همان مطلبی است که قرآن کریم قرن ها پیش از دانشمندان مذکور در چند آیه بدان اشارت نموده است. این است معجزه ای دیگر از آیات علمی قرآن که تا عمق جان مردم غیر مسلمان نفوذ می کند. » ایشان با اشاره به مسلمان شدن برخی زیست شناسان در أثر مطالعه آیات فوق «۴»، سخنان برخی از دانشمندان در مورد آغاز خلقت را مطرح می کند. [۸] ۵- دکتر پاک نژاد با طرح آیه ۳۰ سوره انبیاء می نویسد: «اگر ملکولهای اسید آمینیه یا ذرات ژلاتین در دریا بوجود آمد یک عمل شیمیائی انجام گرفت و چون دو جسم خشک روی هم أثری ندارد در کلیه موارد وجود آب از عناصرِ لازم است بزبانی دیگر جائی که حیات وجود دارد عمل شیمیائی انجام می گیرد. و جائی که عمل شیمیائی انجام می گیرد. وجود آب حتمی است بدین معنا که وجود حیات به آب بستگی دارد. . . آب عنصر جدا نشدنی از موجود زنده است که از دو عنصر هیدروژن و اکسیژن ساخته شده است. » ایشان در مورد پیدایش اولین سنگ بنای ماده زنده (ملکولهای اسیدهای آمینه) می نویسد:  «در اوایل خلقت زمین رعد و برق های شدید بود و بارانهای دیوانه، دریاها پر می شد و کم کم ملکول های حاصله به هم می پیوست، پیوستی ملکولها از روی و قوه جاذبه نبود بلکه کشش بار الکتریکی و علاقه شیمیائی بود. »[۹] اتم ها بهم فشرده شد ملکولها درست شد دریاها پر از ملکولها گردید. ملکولها بهم برخورده التصاق یافته ذرات ژلاتینی را درست می کردند. دریاها پر از ذرات ژلاتینی بود. غلظت زیادتر شد و در نتیجه قحطی بوجود آمد بسیاری از ذرات مردند و در برخی از اجساد آنها ماده سبز رنگی (کلروفیل) بوجود آمد. که از نور خورشید قوت می گرفت و اینها اولین گیاهان بودند. برخی فسیل های یافته شده در این مورد قدمت سه میلیارد ساله را نشان می دهد. اولین گیاهان یعنی ذرات کلروفیل گاه طعمه ذرات بزرگ ژلاتینی واقع می شدند و آنها که گیاه خوردند اولین جنبنده و «دابه» روی زمین محسوب می شوند [۱۰]. ۶- دکتر بی آزار شیرازی با ذکر آیه ۹۹ سوره انعام «و هو الذی انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات کل شی ء» می نویسد: برای مشاهده پیدایش نباتات (گیاهان) تاریخ زمین را از یک میلیارد سال قبل از میلاد در نظر مجسم می کنیم و سپس گرمای اولیه زمین و پر آب بودن زمین را تذکر می دهد. و می نویسد: « (در این شرایط) فقط جاندارانی در رطوبت تاریک زندگی می کنند که از نوع موجودات ذره بینی مخصوص بوده اند. موجودات زنده میکروسکوپی اولیه بتدریج «کلروفیل» می سازند تا (انیدریدکربنیک) هوا را تجزیه کرده از این راه مواد لازم را برای نموشان تهیه نمایند. این افق جدید منجر به پیدایش نباتات می گردد. . . » سپس دوران های گیاهان را در طی چهار دوره بیان می کند. [۱۱] بعد ایشان آیه ۴۵ سوره نور «و الله خلق کل دابه من ماء» را ذکر می کند و می نویسد: «همانطور که در آیه فوق ملاحظه می نمایید قرآن منشأ حیات و نخستین گهواره جنبندگان را (آب) معرفی نموده است علوم زیست شناسی نیز آب را اساس زندگی می داند. چنانکه تحقیقات که راجع به ساختمان عمومی جسم زنده به عمل آمده است می رساند که آب و کربن قریب ۹۸ در صد جسم موجود زنده را تشکیل می دهند. و نیز بررسیهای زمین شناسی می رساند که قبل از پیدایش «آب» حیات بر سطح زمین وجود نداشته و پس از پیدایش آب و ایجاد دریاها و اقیانوس ها تدریجاً محیط مساعدی برای زندگی موجودات زنده و تنوع آنها فراهم گردیده است و جنبندگان اولیه ابتدا در دریا بوده و بعد به خشکی درآمده اند. ۷- دکتر موریس بوکای با طرح آیه ۳۰ سوره انبیاء و ۴۵ سوره نور می نویسد: «عبارت مزبور می تواند این را معنا دهد که هر چیز زنده از آب به عنوان ماده اصلی ساخته شده است. یا اینکه هر چیز زنده اصلش آب است هر دو معنای ممکن، کاملًا با داده های علمی موافقند دقیقاً نیز چنین است که زندگی منشأ آبی داشته و آب، اولین تشکیل دهنده هر سلول زنده است. سپس به دو معنای «ماء» یعنی آب و مایع اشاره می کند و سپس به قول سوم در آیات مورد نظر (نطفه حیوان) اشاره می کند و تاکید می نماید که هر سه تفسیر با داده های علمی جدید منطبق است و هیچ یک از اساطیری که در زمان (نزول قرآن) در باره منشأ حیات شیوع فراوانی داشت در متن قرآن جائی ندارد. » [۱۲] ۸- سید قطب با طرح آیه ۴۵ سوره نور «و الله خلق کل دابه من ماء» و آیه ۳۰ سوره انبیاء «و جعلنا من الماء کل شی ء حی» دو مطلب را از آنها استفاده می کند. یکی اینکه آب محل پیدایش حیات بوده است (که از دریا پیدا شد) و سپس انواع و اجناس از آنها بوجود آمد. و دوم آنکه عنصر اساسی در ترکیب موجودات زنده همان آب است [۱۳]. ۹- برخی از صاحبنظران معاصر نیز آیه ۳۰ سوره انبیاء و ۴۵ سوره نور را در مورد تشکیل بدن انسان از آب دانسته اند. و می گویند که ۷۰% وزن انسان آب است و آب اساس تشکیل دهنده خون و. . . است. پس می توان گفت که تمام موجودات زنده از آب زنده هستند. جمع بندی و بررسی: ۱- از مجموع آیات مورد بحث (انبیاء/ ۳۰- نور/ ۴۵) بدست می آید که منشأ پیدایش موجودات از نظر قرآن «ماء» بوده است. که در مورد این «ماء» چهار احتمال داده شده بود: الف: مقصود امثال منی و نطفه باشد: امّا این تفسیر با آیه ۴۵ سوره نور «خلق کل دابه من ماء» سازگار است چون با توجه به ادامه آیه «فمنهم من یمشی» ظاهر در مورد جاندارانی مثل خزندگان، ساختمان چهار پایان و انسان هاست که از طریق نطفه و منی تولید مثل می کنند. اشکال این تفسیر آن بود که همه موجودات از منی و نطفه بوجود نمی آیند. و ظهورآیه «و جعلنا من الماء کل شی ء حی» [۱۴]  همان عموم افرادی است. [۱۵] ب: مقصود این باشد که ماده اصلی موجودات زنده از آب تشکیل شده باشد. این تفسیر با ظاهر آیه ۳۰ سوره انبیاء سازگار است ولی با ظاهر آیه ۴۵ سوره نور «و اللّه خلق کل دابه من ماء» سازگار نیست. چون سخن در سوره نور از منشأ خلقت است نه ماده تشکیل دهنده و عامل حیات موجودات. ج: مقصود پیدایش نخستین موجود از آب باشد. این تفسیر با هر دو آیه (انبیاء/ ۳۰- نور/ ۴۵) سازگار است. و یافته های علمی هم آن را تایید می کند. د: مقصود مایع آب گونه ای باشد که خلقت جهان از آن بنا شده است. این تفسیر با معنای لغوی «ماء» سازگار است همانطور که با ظاهر آیات سازگار است ولی همانطور که بیان شد فقط ظاهر آیه ۴۵ سوره نور همان منی و نطفه است. تذکر: جمع کردن برخی از این تفسیرها با هم دیگر در یک آیه اشکالی ندارد. همانطور که برخی از مفسران به آن اشاره کرده اند [۱۶]. ۲- با توجه به تفسیرهای مختلف آیات مورد بحث، نمی توان یک تفسیر را به صورت قطعی به آیات فوق نسبت داد و بقیه را نفی کرد. امّا هر کدام از معانی چهارگانه ای که مراد آیات باشد نوعی رازگوئی علمی است که توسط قرآن کریم در چهارده قرن قبل صورت گرفته است. و این اشارات علمی عظمت این کتاب الهی را می رساند ولی با توجه به این که برخی از فلاسفه یونان (مثل تالس) [۱۷] قبل از قرآن متذکر شده بودند که اصل هستی از آب است و لذا این مطالب قرآن اعجاز علمی این کتاب را اثبات نمی کند. ۳- تطبیق آیه ۹۹ سوره انعام «و هو الذی انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات کل شی ء» با مراحل پیدایش گیاهان از جلبک های دریایی تا گیاهان فعلی توسط دکتر بی آزار شیرازی صحیح به نظر نمی رسد. چرا که ظاهر آیه ۹۹ سوره انعام نزول باران ها و تاثیرات آنها در رشد گیاهان و درختان را یادآوری می کند و آیه اشاره ای به مرحله اولیه خلقت (پیدایش گیاهان اولیه از آب) ندارد. [۱۸] . کلمات کلیدی : قرآن ، علوم  ____________________________________________________________________________________ پی نوشت [۱] اشکال این تفسیر آن است که همه جنبندگان از آب نطفه بوجود نمى‏آیند زیرا حیوانات تک‏سلولى و بعضى دیگر از حیوانات که مصداق جنبنده (دابه) هستند از طریق تقسیم سلولها بوجود مى‏آیند نه نطفه. مگر اینکه گفته شود حکم بالا جنبه نوعى دارد نه عمومى‏ [۲] تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۳۹۶ و ج ۱۴، ص ۵۰۸- ۵۰۹ با تلخیص‏ [۳] همان، ج ۹، ص ۲۵- ۲۶ با تلخیص‏ [۴] المیزان، ج ۱۰، ص ۱۵۵ [۵] استاد معرفت، التمهید فى علوم القرآن، ج ۶، ص ۳۱- ۳۳ [۶] نور/ ۴۵ [۷] ر. ک: استاد معرفت، التمهید، ج ۶، ص ۳۴ [۸] م. حقیقى، فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، ج ۱، ص ۱۰۴ [۹] ایشان توضیح مى‏دهد که امروزه نیز در برخى آزمایشگاهها از آب و شوک الکتریکى ساخته شدن این ملکولهاى اسید آمینه تجربه شده است. (سال ۱۹۵۴ میلادى) [۱۰] سپس با طرح آیه ۴۴ سوره نور «اللّه الذى خلق کل دابّه من ماء» مى‏نویسد: «پیدا شدن جنبندگان از کنار دریا قطعى است زیرا موجودات زنده که احتیاج به انرژى داشتند در ابتداى خلقت از راه تخمیر و سپس اکسیداسیون انرژى تهیه مى‏کردند. با پیدا شدن اکسیژن و بعد در نتیجه بوجود آمدن ازت که اشعه ما وراء بنفش را جذب مى‏کند موجودات توانستند از دریا خارج شده بر خشکى زندگى نمایند امروز نیز این هنگامه خلقت در اقیانوس‏ها وجود دارد و دائم در هر گوشه‏اى حیات در شرف تکوین و تشکیل و تکامل است.» (اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱، ص ۱۳۵- ۱۴۴ با تلخیص) [۱۱] الف: ابتدا گیاهانى به صورت جلبک‏ها در آب اقیانوسها پدیدار مى‏کردند و بعد نخستین گیاهان خشکى به نام «دونین» سر از خاک بر مى‏دارند. بعد سرخسها و پنجه گرگ‏ها و دم اسب‏ها. ب: سرخس‏ها فراوان مى‏شوند و گیاهان گلدار مانند بید و تبریزى و انجیر و ماگنولیا و در اواخر دوره بلوط گردو ... پا به عرصه حیات مى‏گذارند. ج: گیاهان تنوع و تکثیر بسیارى مى‏یابند. د: وضع گیاهان به صورت کنونى در جهان جلوه‏گر مى‏گردد. (گذشته و آینده جهان، ص ۳۶- ۳۸ نقل از زمین‏شناسى و تکامل مى‏کند. (با تلخیص)) [۱۲] مقایسه‏اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص ۲۵۰- ۲۵۱ با تلخیص‏ [۱۳] ر. ک: فى ظلال القرآن، ج ۶، ص ۱۱۱ و نیز التمهید فى علوم القرآن، ج ۶، ص ۳۴- ۳۵ [۱۴] انبیاء/ ۳۰ [۱۵] البته آیات خاصى در مورد خلقت انسان از آب جهنده (ماء دافق و ...) داریم که مخصوص انسان است و بعداً مورد بررسى قرار مى‏دهیم‏ [۱۶] تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۵۰۹ [۱۷] نظرات دانشمندان در مورد خلقت جهان و اصل آن در مبحث مراحل خلقت جهان گذشت‏ [۱۸] و شاهد این مطلب آن است که خلقت اولیه جلبک‏ها و ... در دریاها شروع شد همانطور که نویسنده محترم تذکر مى‏دهند امّا در این آیه سخن از نزول آب از بالا (آسمان) است. (ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۶۹ و نیز براى اطلاعات بیشتر به تفسیرهاى قرآن زیر آیه ۹۹ انعام مراجعه کنید.) . . . ______________________________________________________________________________________ منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه

اهمیت زراعت از دیدگاه قرآن و حدیث ( پایان نامه )

بسم الله الرحن الرحیم اهمیت زراعت از دیدگاه قرآن و حدیث ( پایان نامه )    . عباس رهبری  هیات علمی دانشگاه فرهنگیان، پردیس شهید مدرس کردستان، ایران . مقطع : کارشناسی ارشد دانشگاه : تهران تاریخ دفاع : ۱۳۸۰ . آدرس پایانامه : http://noo.rs/LVl5x . چکیده  هدف پژوهش  بررسی اهمیت زراعت از دیدگاه قرآن و حدیث است. روش پژوهش  به روش کتابخانه ای صورت گرفته و سعی شده است حتی الامکان از منابع موثق و مطمئن استفاده شود تا کیفیت تحقیق پائین نیاید٬ علاوه بر آن با توجه به تازه بودن بحث و کم بودن تحقیقهای مشابه ابتدا مختصری از تاریخ کشاورزی٬ بحث و سپس اطلاعاتی درمورد زراعت گردآوری شده و نیز مطالبی در خصوص کشاورزی از دیدگاه ادیان غیر الهی و الهی آورده شده است که عمده کار تحقیق در خصوص اهمیت کشاورزی از دیدگاه اسلام می باشد. پژوهش شامل موارد ذیل است : کلیاتی در باب کشاورزی٬ زراعت در جوامع قبل و بعد از اسلام٬ زراعت از دیدگاه ادیان الهی٬ زرتشت٬ یهود و مسیحیت٬ زراعت از دیدگاه قرآن٬ زمین در قرآن٬ آب در قرآن٬ باد در قرآن٬ نور در قرآن٬ زراعت در قرآن٬ زراعت از دیدگاه احادیث٬ اهمیت زراعت در کلام رسول ( ص )٬ زراعت در کلام ائمه ( ع )٬ زراعت در کلام صحابه٬ اجاره٬ مضارعه٬ مساقات٬ زکات٬ فروش محصولات کشاورزی و نماز باران. .   کلمات کلیدی : احادیث، اسلام، ادیان ابراهیمی، ادیان باستانی آسیایی، کشاورزی . . . _________________________________________________________________________________________ منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه  

سیمای گیاهان زراعى در قرآن کریم‏

بسم الله الرحمن الرحیم سیمای گیاهان زراعى در قرآن کریم‏ . مقدمه حقیقت آن است که وقتی تصمیم گرفتم این موضوع را در قرآن بررسی کنم ترس و دلهره سراپای وجودم را فراگرفت؛ چه آن که نمی دانستم آیا می توان با قرآن نیز مثل هر کتاب دیگری که از گذشته اسلامی درخشان ما به عنوان میراث فرهنگی به ما رسیده برخورد کرد یا نه؛ زیرا قرآن کتابی نیست که از جانب شخص خاصی تألیف و تدوین شده باشد، «بلکه نیست جز وحی است که وحی شود، آن فرشته نیرومند به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرا آموخت؛ آن توانمند که راست بایستاد، و خود در افق اعلی بود.» لیکن با وجود این، قرآن میراث بزرگ اسلامی و قانونی است که تا ابد قدم های ما مسلمانان را در مسیر هستی رهنمون می شود. قرآن کتابی است که ویژگی ها، عادات، و وجودمان را حفظ کرده است؛ چه آن که رحمتی است برای جهانیان. اما نسبت به عرب، اگر قرآن نبود، زبان ارجمند عربی به دست فراموشی سپرده و نابود می شد. چنان که زبان های دیگر غیر عربی که ناطقان به آنها آن گاه که مورد هجوم، فشار و ظلم ملت های دیگر قرار گرفتند نابود شدند. به علاوه اگر قرآن نبود، عرب از ظلمت جاهلیت به نور اسلام هدایت نمی شد. چیزی که به من جرئت بخشید تا در این موضوع به پژوهش بپردازم آن که پیشتر درباره ویژگی های جانوران نوپیدا در قرآن کریم مطلب نوشتم، اما احدی به من اعتراض نکرد و بر تعاملم با قرآن کریم خرده نگرفت که پژوهش تو بر این مبنا استوار شده که قرآن میراثی علمی است؛ مضافا بر این که دانشجویی از دانشکده ریاض پژوهشی را برای اخذ دانشنامه کارشناسی ارشد تقدیم داشت که موضوع آن حیوانات در قرآن کریم بود. مسئله دیگر که مرا از پژوهش در این موضوع باز می داشت آن که دوست داشتم کسی که متخصص گیاه شناسی است چنین پژوهشی را عهده دار شود و در عمل نیز آن را به برخی دوستانم از دانشمندان گیاه شناسی عراقی پیشنهاد کردم، اما متأسفانه علاقه ای به این کار در آنان ندیدم. اکنون که عنوان همایش ما «کشاورزی و خاک در میراث علمی عربی» است، این پژوهش ناقابل را تقدیم می دارم؛ با تأکید بر بعد کشاورزی در گیاهانی که در قرآن آمده اند. گیاهان زراعی در قرآن بیشترین یادکرد قرآن از گیاهان، به گیاهان زراعی اقتصادی اختصاص دارد، نه گیاهان صرف. به تعبیر دیگر، آنچه از اسامی نباتات به طور کلی یافته ام اختصاص به نباتات زراعی فراوری شده دارد که انسان آن را به واسطه کاشت و داشت به دست می آورد و در راه آن کوشش می کند. اگر چه در قرآن، مواردی است که در آنها اسامی گیاهانی وارد شده که نباتات غیرزراعی هستند، مانند گیاهان زینتی: روح و ریحان؛ گیاهان سایه دار: «و دانیه علیهم ظلالها» یا آن که بدان مثل زده می شود بر کوچکی حجم بذرهایش، مثل «حبهٍ من خردل» یا نباتات نگون بختی که جهنمیان آن را خوراک خود می سازند، مثل «شجره الزقوم» که در جحیم می روید، و لیکن اعم و بیشتر گیاهان یاد شده در قرآن همان گیاهان زراعی هستند. اشاره به گیاهان زراعی در قرآن، تنها محدود به یاد کرد اسم گیاه نیست، بلکه در بیشتر اوقات به محصول آن ها همچون «سنبله»، «حبّ»، «فاکهه»، «ثمرات» و گاه نیز به اجزای گیاه اشاره شده است، مثل «جذع»، «فرع»، «زهره»، «ورده»، «لیف»، و «ورق». چنان که اشاراتی به گیاه به صورت عام نیز صورت پذیرفته، مثل «زرع»، «نبت»، «حرث»، و «قطوف»؛ علاوه بر اشارات زیادی که به عملیات کشاورزی صورت گرفته است، مثل « استزراع»، « انبات»، « تلقیح»، «حصاد»، و «سَقْی». در جدول زیر شرح و تفصیل این اشارات بیان شده است: تعداد سوره هایی که به طرق مختلف از گیاهان یاد کرده اند: ۵۴ سوره ؛ تعداد آیاتی که در آن ها به صراحت از گیاه سخن رفته است: ۱۳۷ آیه ؛ تعداد یادکرد «گیاهان» بدون عنوان (با تکرار): ۶۰ ؛ تعداد یادکرد اجزای گیاهان (با تکرار): ۳۵ ؛ تعداد یادکرد محصولات و فراورده های گیاهی (با تکرار): ۳۷ ؛ تعداد اشاره به عملیات کشاورزی (با تکرار): ۱۶ ؛ تعداد اشاراتی که ارتباطی به کشاورزی دارند: ۱۷ ؛ گیاهانی که به اسم در قرآن از آن ها یاد شده عبارتند از: نخیل: به تکرار (۲۷ بار)، از آن و برخی فراورده ها و اجزای آن چون «نوی»، «رطب»، «جذع»، «طلع»، و «مسدّ» در قرآن یاد شده است؛ چه آن که نخل، درخت عرب و اهل بهشت است. اعناب: ۹ بار ؛ زیتون: ۷ بار ؛ رمان: ۳ بار ؛ گندم و فراورده هایش (فوم، سنبل، حصید و خبز): ۹ بار قثائیات (قثاء، یقطین): ۲ بار ؛ بقولیات (بقل، عدس): ۲ بار ؛ سدر: ۵ بار ؛ خردل: ۲ بار ؛ أبّ: ۱ بار ؛ اَثْل: ۱ بار. از گیاهانی چون «بصل»، «تین»، «ریحان»، «کافور» و «ظلْح» فقط یک بار در قرآن یاد شده است. چنان که به دو گیاه غیر معروف و مشخص نیز در قرآن اشاره شده است: الف) : «و لاتقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین» «[ای آدم و ای حوا] به این درخت نزدیک مشوید که از ستمکاران خواهید بود.» «درخت» در اینجا اسم عام است و ما از آن به « شجره آدم» یاد می کنیم و مفسران بر نوع آن اتفاق نظر ندارند و در تحدید آن چیزهایی را از باب مثال گفته اند: سنبله، کرمه، تین، کافور و... ب) : «ان شجره الزقوم طعام الاثیم» این درخت نیز نزد مفسران شناخته شده نیست. گیاه دیگری که در عنوان آن اختلاف شده «فوم» است. برخی گفته اند که فوم، همان گندم و نان در زبان بنی هاشم و عنوان قدیمی حنطه (گندم) است. اما گیاه، «فوم» گیاهی معمولی است و در آن حرف «ث» به «ف» تبدیل شده (ثوم) و شاید این صحیح تر باشد؛ چه آن که به «بصل»؛ یعنی پیاز و گیاهان زراعی نزدیک است. جدولی که در پایان این نوشتار آمده، محل ذکر اسامی گیاهان و اجزاء و فراورده های گیاهی را در قرآن به ما نشان می دهد. برخی ملاحظات دیگر ۱ ـ قرآن کریم به پدیده زیست شناسی بسیار مهمی در کشاورزی اشاره کرده و آن اهمیت بادها در عمل باروری است. قرآن از این پدیده به عنوان «لواقح» یاد کرده است؛ یعنی بادهایی که با انتقال بذرهای لقاح از گلی به گلی یا از درختی به درختی دیگر باروری گیاهان را به انجام می رسانند. ۲ ـ قرآن کریم، در بیشتر اوقات فراورده های گیاهی گیاهان را یاد آورده می شود، مثل «رطب» و «رحیق» و گاه با یادکرد اسم محصول بر گیاه رهنمون می شود، مثل «اعناب»، «زیتون»، «تین» و «خردل»؛ چنان که اسامی اجزای گیاهان نیز فراوان در قرآن یاد شده است، مثل «جذع»، «ورق»، «فرع»، «زهره»، و «ورده». ۳ ـ از غلات که مهم ترین گیاهان دارای کربوهیدرات هستند در قرآن اسمی نیامده است؛ به جز گندم که از آن با عنوان «فوم» ـ بنابر قول برخی مفسران ـ یاد شده است؛ اگر چه در قرآن کلمات و اسامی زیادی به کار رفته که بر گندم و جو دلالت دارند، مثل «سنبله»، «خبز» و «حصید» که هر کدام از آنها فراورده هاشان بیشتر از گیاهان دیگر است و جز در این فراورده ها استعمال نمی شوند. ۴ ـ هر آن چه از گیاهان و فراورده هاشان در قرآن یاد شده بیشتر به گیاهان زراعی باز می گردد یا به گیاهانی که در جزیره عربی یا سرزمین های مجاور و نزدیک بدان در نواحی شمال و شرق و غرب فراوان است. اما محصولاتی که در صدر اسلام در سرزمین های عربی شناخته شده نبود، از آنها ذکری در قرآن نیامده است؛ چنان که همه انواع مرکبات یا برخی اصناف آن ها که در آن دوره در شرق هند و شرق دور مشهور بوده است، ولی در عین حال در جزیره عربی شناخته شده نبود و اعراب و مسلمانان بعدها با آن ها آشنا شده و اقدام به کشت و پرورش آنها کرده اند، در قرآن یاد نشده است. ۵ ـ قرآن با تعبیری اشاری عسل را «رحیق» معرفی می کند و این اشاره علمی درستی است؛ چه آن که رحیق مختوم ـ آنچه که به کمال خود رسیده باشد ـ همان عسل است. گیاهان زراعی آنچه در پی می آید، بررسی گذرای گیاهانی است که ذکرشان در قرآن کریم رفته است: ۱ ـ نخیل نخل، به خانواده palmaceae تعلق دارد که به ۱۴۰ گونه و ۱۲۰۰ نوع می رسد. در مناطق استوایی و شبه استوایی به عمل می آید و از گیاهان همیشه سبز و حجیم محسوب می شود. آنچه در این جا در پی آنیم نخل خرماست. نخیل از درختان مثمر با پیشینه ای کهن است که نیاکان عراقی [ما] از ۵۰۰۰ سال پیش آن را می شناختند. محل اصلی کشت آن جزیره العرب بوده است و به وفور در منطقه خلیج فارس و شبه جزیره عربی و شمال افریقا انتشار یافته است. نخل خرما به آب کمی احتیاج دارد؛ کم تر از هر محصول دیگری، اما به حرارت زیاد و رطوبت کمتر نیز محتاج است. چنین نیازمندی هایی به وفور در جزیره العرب که موطن اصلی نخیلات است، یافت می شود. نخل تا ۲۰۰ سال عمر می کند و مناسب ترین شیوه تکثیر آن قلمه زدن (نهال کاری) است. قرآن کریم از برخی اجزاء و فراورده های نخل همچون «رطب»، «نوی»، «جذع»، «طلع» و «لیف» یاد کرده است؛ چیزهایی که پرورش دهندگان نخیلات از همه آنها بهره می برند. ۲ ـ اعناب به خانواده vitaceae تعلق دارد. این خانواده ۵۰۰ نوع انگور را در دو منطقه استوایی و معتدل شامل می شود. بزرگ ترین انواع آن معرّشات هستند که ساقه های آن بر زمین و درختان و داربست ها می خزند یا بالا می روند. همچنین از اعناب محسوب می شود آن که به عنوان کروم معروف و هم اکنون میوه هایش در همه جا پراکنده است؛ انگورهای لذیذی که ماده اولیه بسیاری از انواع شراب است. مصریان از ۶۰۰۰ سال پیش به کشت انگور اشتغال دارند. ۳ ـ زیتون گیاه زیتون به خانواده زیتونیان oleaceae تعلق دارد. از گیاهان دیگری که به این خانواده باز می گردد و در سرزمین های ما شناخته شده است « نارون» یا درخت پشه می باشد که گیاهی است برگ ریز با رشدی سریع و گاه آن را« لسان الطیر» نیز می نامیم. زیتون، درختی همیشه سبز است که در بسیاری از سرزمین ها از پنجاب گرفته تا مراکش می روید. کشت زیتون به منظور میوه هایی است که از آنها روغن برای خوردن، صنعت و پزشکی استحصال می گردد. زیتون در کشورهای عربی و نیز از سواحلی که از ترکیه تا مراکش در دورترین نقطه جنوب غربی امتداد دارد، کشت می شود. زیتون، گیاه و میوه ای در دسترس و معروف و مهم در کشورهای عربی است. ۴ ـ رُمّان (انار) انار به خانواده punicaceae تعلق دارد. درختان انار نیز در کشورهای عربی و اسلامی پراکنده اند و ساکنان این کشورها علاوه بر استفاده از میوه انار از پوست میوه ها در صنعت و پزشکی به منظور پوست پیرایی استفاده می کنند. ۵ ـ بقولیات (سبزی ها) عنوان «بقولیات» از اسم یکی از محصولات آن یعنی «باقلا» گرفته شده است. این گیاهان به خانواده بقولیات (سبزی ها) که امروزه (fabaceae)leguminasae نامیده می شود، تعلق دارند و شامل گیاهان علفی یک ساله و دایمی و درختچه ها و بیشه زاران و درختان می شود. مشهورترین نوع معروف از این گیاهان، مجموعه ای از باکتری ها را که به جنس (rhizobium) تعلق دارد در ریشه های خود پناه می دهند، این باکتری ها ازت موجود در هوا را از طریق منافذ خاک گرفته به ازت مرکب قابل حل در آب تبدیل کرده سپس ریشه های گیاهی در خاک آن را جذب می کند. این باکتری ها بر گیاهان تأثیری ندارند، بلکه به صورت همزیستی با گیاهان روزگار می گذرانند. از مشهورترین محصولات این خانواده (سبزی ها) می توان به باقلا، نخود فرنگی، لوبیا سبز، بادام زمینی، سویا، ماش، عدس و نخود اشاره کرد. همچنین به این خانواده تعلق دارد غلاف میوه، شبدر ـ به عنوان غذای حیوان ـ و از بوته ها می توان از خاربن، پنج انگشت، اقاقیا، خلّر و درختچه های روتینون (دیرس) و خارمغیلان یاد کرد. از نظر ارزش اقتصادی، خانواده سبزی ها پس از خانواده غلات قرار دارد و ۵۰۰ جنس و ۱۲۰۰۰ نوع را در بر می گیرد که بخش اعظم آن به مواد غذایی سرشار از پروتئین تبدیل می شود؛ از این رو سبزی ها برای انسان و حیوان نقش حیاتی دارند؛ چنان که در مراحل کشت نیز به منظور تقویت زمین زراعتی برای خاک مفیدند. قرآن کریم یکی از انواع این خانواده را به نام یاد کرده و آن « عدس» است. عدس، سبزی یک ساله و محصولی زمستانی است. دانه هایش از بهترین انواع غذاهای انسانی است. عدس از روزگاران دراز در نواحی مدیترانه و آسیای غربی کشت می شود. ۶ ـ قِثّاء (خیار) آنچه که ما بدان ها گیاهانی از خانواده خیارها لقب می دهیم. این گیاهان مجموعه بزرگی هستند که به خانواده cucurbitaceae تعلق دارند و شامل محصولاتی چون هندوانه، خربزه، خیار و کدو ـ خورشتی و تنبل ـ می شوند. چنان که ملاحظه می کنید، این ها گیاهان پر اهمیتی در کشاورزی هستند؛ چه آن که شامل گیاهانی یک ساله هستند که مولد غذای انسانند و بسیاری از آنها محصولاتی هستند که مردم آنها را به صورت تازه و خام یا پخته به مصرف می رسانند؛ علاوه بر آن که از تخم آنها نیز استفاده می کنند و در کشورهای عربی و اسلامی فراوان مصرف می شوند. نظر به اهمیت و طبیعت تر و تازه آنها و درصد بالای آبی که در بردارند از روزگاران کهن کشت می شده اند. کشت خربزه از حدود ۴۰۰۰ سال پیش در عراق مرسوم بوده است و به همین دلیل دارای انواع و اجناس فراوانی است ؛ به عنوان مثال در عراق حدود ۲۵ نوع خربزه فقط یافت می شود. بیشتر انواع زراعتی این خانواده، به ویژه در مناطق گرم، بهاری و تابستانی است. در این خانواده حدود ۹۰ جنس وجود دارد که شامل تقریبا ۷۰۰ نوع می شود. در عراق ۱۸ نوع آن به خوبی به عمل می آید. قرآن کریم یکی از این انواع را به نام یاد کرده و آن بوته کدوست که میوه اش حجیم و بزرگ بوده و بسیاری از مواد غذایی را در خود دارد؛ حتی گونه هایی که به منظور تغذیه مناسب نیستند در طب کاربرد دارند، مانند «حنظل». در حدود ۴۰ درصد زمین های کشاورزی که به سبزی کاری اختصاص دارند، در آنها سبزی های خانواده خیارها کشت می شوند. ۷ ـ بصل (پیاز) پیاز به خانواده سوسنی ها liliaceae تعلق دارد و سوسن هلندی، سیر و تره فرنگی و برخی گونه های دیگر از این خانواده است. این ها گیاهانی هستند که به داشتن پیازهاشان معروفند. این پیازها در حقیقت اجزای رشد کننده این گیاهان زیر سطح خاک است که مواد غذایی در آنها جمع می شود، از این رو حکم انبارهای غذا را دارند. این گیاهان، گیاهانی یک ساله و بیشتر هستند؛ برگ هایشان معمولا غیرمرکب و ریشه ها قاعده ای و متوازن است. گویا اسم « بصل» از زبان عربی به زبان عبری راه یافته است؛ چه آن که در زبان عبری به آن «بیزالم» می گویند. شاید هم عکس این گفته صحیح باشد. اسم پیاز در قرآن کریم در آیات مرتبط به بنی اسرائیل وارد شده است. پیاز از گیاهان کهنسال بوده و در بسیاری از زبان ها به ویژه زبان های شرقی چندین اسم دارد، و همین نکته بر پیشینه زراعتش دلالت می کند. خاستگاه نخستین پیاز خاورمیانه است. در مناطق خشک عراق حدود ۲۸ نوع پیاز وجود دارد که به اهلی و وحشی تقسیم می شوند. ۸ ـ حنطه (گندم) گندم به خانواده گندمیان Gramineae که امروزه poaceae نامیده می شود، تعلق دارد. گندم از مهم ترین خانواده های گیاهی برای انسان از جهت شمولش بر فراوانی گیاهان چراگاهی و گیاهان تولید کننده کربوهیدرات است. در عراق یکصد گونه از آن که شامل ۲۵۰ نوع است، یافت می شود. در قرآن کریم از میان این خانواده به گندم ـ که از غلات است ـ و از «اَبّ» (سبزه، علف) یاد شده است. اسم حنطه (گندم) به صراحت در قرآن نیامده بلکه از آن به عنوان « فوم» تعبیر شده و برخی مفسران معتقدند که در زبان بنی هاشم منظور از فوم، گندم است، و آن اسم قدیمی گندم محسوب می شود؛ چه آن که در قرآن اشاراتی به گندم یا مشابه آن از خانواده گندمیان زیر دو عنوان «سنبله» و «خبز» نیز وارد شده است. به هر حال، گندم از محصولات زمستانی است که مردم از روزگاران دور با کشت آن آشنا بوده اند. ۹ ـ خردل خردل به خانواده چلیپاپیان cruciferae تعلق دارد، همچنین «شاهی» لهانه، کلم قمری، کلم، شلغم، و ترب به همین خانواده باز می گردد. خردل، گیاه یک ساله آسیایی است که با فصول سرد سازگار است. از بذر آن به عنوان ادویه (دیگ افزار) استفاده می شود؛ چنان که داروی خارجی تسکین دهنده درد و داروی بندآورنده استفراغ نیز محسوب می شود. قرآن کریم از دانه خردل به عنوان ضرب المثل در کوچکی حجم یاد کرده است. ۱۰ ـ ریحان (مورد) به آن گیاه «یاس» نیز گفته می شود وبه خانواده myrtaceae تعلق دارد. خانواده ریحان ها درختچه ها و بوته هایی را در بر می گیرد که به واسطه غددی که در برگ هایشان موجود است، روغن های معطر را می پراکنند. مورد، گیاهی اقتصادی و زینتی است که به ندرت یافت می شود و از آن به اسم در قرآن کریم یاد شده است. ۱۱ ـ تین (انجیر) انجیر به خانواده توت ها moraceae تعلق دارد و حدود ۵۵۰ گونه را شامل می شود که حدود ۱۰۰۰ نوع آن در مناطق استوایی و معتدل کشت می شود. درخت توت خود از انواع این خانواده محسوب می شود. درخت انجیر دارای میوه هایی لذیذ و مغذی است و نزد عرب و مردم مشرق زمین شناخته شده است. برخی از مفسران در تعیین برگ هایی که آدم و حوا با آن خود را پوشانیدند بر این عقیده اند که آن برگ ها، برگ درخت توت یا انجیر بوده است. گیاه انجیر، تنها گیاهی است که سوره ای از قرآن کریم بدان نام گذاری شده است؛ اگر چه یکی از سوره ها نیز به اسم جزیی از اجزای نخل نام گزاری شده، و آن سوره «مسد» است که به معنای «لیف درخت خرما» می باشد ـ که خود جزیی از نخل است ـ . در مقابل، پنج سوره به اسم حیوانات نام گذاری شده است: نمل (مورچه) ؛ نحل (زنبور عسل) ؛ عنکبوت ؛ انعام (چهار پایان) ؛ بقره (گاو ماده) ۱۲ ـ گیاه سدر این گیاه که چهار مرتبه نامش در قرآن کریم تکرار شده به خانواده rhamnae تعلق دارد. سدر گیاهی شرقی است که در کشور عراق فراوان است و به سادگی از طریق بذر تکثیر می شود. سدر، گونه های مختلفی دارد و میوه ها شان هم متفاوت است؛ برخی از آنها لذیذ و زود هضم می باشد و برخی پست و بی ارزش. به طور کلی میوه های سدر از ارزش غذایی کمی برخوردار بوده و هسته میوه آن بزرگ و سخت است. به وفور در زمین های حاصل خیز و نواحی صحرایی یافت می شود و مقاومت خوبی در برابر آب و هوای نامساعد دارد. تمامی این ویژگی ها از آن، درختی معروف و عزیز نزد عرب و مردم شرقی ساخته است. ۱۳ ـ گیاه اثل این گیاه به خانواده tamaricaceae تعلق دارد و همان گیاه «گز» است. برگ هایش کوچک است و در نواحی صحرایی و مناطق پر آب و علف می روید و سایه آرامشی را برای قافله های خسته از صحرانوردی فراهم می آورد؛ چنان که برگ های ساده اش یکی از غذاهایی است که به خوراک شتران می رسد. ۱۴ ـ طلح (= خار مغیلان) طلح به خانواده mimosaceae تعلق دارد که یکی از خانواده بقولیات (سبزی ها) محسوب می شود. طلح از گیاهان ساقه دار (درختی) و درختچه ای محسوب می شود. برگ های پرمانند و مرکب دارد و گاه خارهایی نیز در آن دیده می شود. از مثال های دیگر این دسته از گیاهان باید از اقاقیا، یاسمن هندی و درخت ابریشم هندی یاد کرد. این گیاهان بیشتر در مناطق گرم می رویند، گیاهانی هستند که فواید اقتصادی زیادی دارند؛ برخی مثل اقاقیا مولد «صمغ عربی» هستند و برخی دیگر از پوستشان در صنعت پوست پیرایی استفاده می شود و بعضی نیز در صنعت عطر سازی (اسانس) به کار می آیند؛ علاوه بر آن که گیاهان سایه دار و دارای چوب [برای سوخت] نیز محسوب می شوند. ۱۵ ـ کافور این گیاه به خانواده mytaceae تعلق دارد و گیاه شناسان می گویند که اسم علمی کافور eucalyptus glabulus است، که در این صورت از گونه های گیاهی اکالیپتوس که به واسطه بوی معطر شدیدشان معروفند، محسوب می شود؛ هم از این جهت مسلمانان از کافور جهت خوشبوسازی کالبد مردگان پس از غسل استفاده می کنند. خاستگاه گیاهان اکالیپتوس کشور استرالیاست؛ عجیب آن که عرب و مسلمانان از روزگاران دور با آن آشنا هستند؛ حال آن که کشف قاره استرالیا به ۳۰۰سال نمی رسد. این مسئله سبب می شود تا در خاستگاه آن دچار شک و تردید شویم. یا شاید عرب و مسلمانان به جزایر نزدیک استرالیا که اکالیپتوس در آنها می روییده دسترسی داشته اند و از آن جزایر این درختچه ها را وارد کرده اند. سخن پایانی از آنچه گذشت به روشنی آشکار می شود که قرآن کریم به گیاهان، به ویژه گیاهان زراعی که دارای منافع اقتصادی هستند توجه زیادی نشان داده است؛ و آن جا نیز که متعرض گیاهان غیرزراعی شده، اهداف خاصی چون تشویق یا ترساندن [بندگان] را در نظر داشته است. همچنین مشاهده می شود که قرآن کریم از یادکرد گیاهان زراعی متداول در جزیره العرب و سرزمین های همجوار آن جز به ندرت خارج نشده و بر گیاهان شناخته شده نزد ساکنان آن تأکید ورزیده است؛ اهتمام کردن بدین امر به حدی است که به برخی از آنها یعنی «تین» و «زیتون» سوگند یاد کرده است. [چنان که مرسوم عرب در زبان زیبای عربی آوردن وصف های متعدد برای اشیا است] قرآن نیز برای گیاهان صفاتی را متذکر شده که روح انسان عربی از شنیدن آن به شادی می گراید، بنگرید: «والنخل ذات الاکمام» «نخل با خوشه های غلاف دار.» «و من النخل من طلعها قنوان دانیه» «از شکوفه درخت خرما خوشه هایی است نزدیک به هم.» «... تساقط علیک رطبا جنیا» «... تا بر تو خرمای تازه فرو ریزد.» نیز در اشاره به « جنات» «حدائق»، «انهار»، «اشجار»، «ثمار» و « فواکه» به تفصیل گراییده تا [مؤمنان] را به برخورداری از نعمت هایش در زندگی دنیا تشویق کند و نعمت هایش را در آخرت ـ که انتظارش را می کشند ـ فرایاد آورد و بر آتش اشتیاقشان دامن زند. چنان که از برخی گیاهان به منظور ترساندن [مردم] سخن گفته است. بی گمان بدترین چیزی که انسان از آن وحشت می کند نابودی، خشکسالی و تلف شدن محصول است؛ از این رو قرآن برخی نمونه ها از این امور را که امت های پیشین بدان مبتلا شده اند، یادآور شده است. همچنین آنچه را که کافران در آخرت به عنوان غذا به مصرف می رسانند مثل «شجره الزقوم» و سایه گاه هایی که بدان پناه می برند: «ظل من یحموم» یاد کرده است. چه آن که یاد کرد مفصل « جنان»، « انهار» و «ثمرات» برای انسان عربی ساکن در جزیره العرب که گرفتار صحراهای کویری و خشک و به طور طبیعی محروم از این نعمت ها و خیراتی است که گیاهان زراعی مولد آنند، مایه شادمانی و سرور اوست. انسانی که محروم از نعمتی است، یادکرد آن نعمت، او را شیفته و مسرور می سازد؛ و چه می خواهد انسانی محروم، بیشتر از آن که در دل جنات و نعیم و میوه ها به سر برد و در سایه درختان و گل ها و شکوفه ها در حالی که همه عمر یا بیشتر آن را سپری کرده است، چنان که حطیئه در وصف چنین مردمی می گوید: ...مَا اغتَذَوا خُبزَ مِلَّهٍ... وَ مَا عرفوا للبُرِّ مُذ خُلِقُوا طَعما... «نان دینی را نخورده اند.... و از هنگام خلقت [هیچ گاه] طعم گندم را نچشیده اند... .» یا آن چنان هستند که حضرت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ گفته بود: «ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع...» «پروردگارا! من [یکی از] فرزندانم را در دره ای بی کشت... سکونت دادم.» قرآن کریم از گیاهان مختلف یا اجزای آن ها در مواضع متعدد که با غرض و هدف او سازگار باشد، یاد کرده است. این یادکردها یا به منظور تشویق یا به منظور ترسانیدن [مردم] درباره باغ ها (بهشت ها) و میوه ها و رودخانه ها یا زقوم ـ درختی در جهنم ـ است؛ یا این یادکرد تذکری است برای انسان که نعمت ها و فضل پروردگارش را بر خود از یاد نبرد؛ به این که چگونه هر آنچه را که برای خوراک و پوشاک نیاز داشته برایش مهیا کرده است. این احسان هایی که خدای عز و جل به سبب گیاهان زراعی به انسان ها کرده، پیشگام تمام چیزهایی است که از اهمیت زیادی [نزد انسان] برخوردار است؛ خواه برای فراوردی غذا مثل انگور، زیتون، انجیر، انار، خرما و عسل یا گیاهان زینتی و سایه دار و روح و ریحان و گل و شکوفه. چنان که قرآن به این گیاهان مثل زده است: «کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء...» «سخنی پاک که مانند درختی پاک است که ریشه اش استوار و شاخه اش در آسمان است.» «و مثل کلمه خبیثه کشجره خبیثه اجتثثت من فوق الارض ما لها من قرار» «و مثل سخنی ناپاک چون درختی ناپاک است که از روی زمین کنده شده و قراری ندارد.» «مثقال حبه من خردل» «اگر [عمل] هموزن دانه خردلی باشد.» «و لو انما فی الارض من شجره اقلام» «اگر آنچه درخت در زمین است قلم باشد... .» بیشترین یاد کرد را از میان درختان در قرآن، درخت نخل ـ که درخت جزیره العرب و مسلمانان صدر اسلام است ـ به خود اختصاص داده است؛ خواه این یادکرد مستقیما به ذکر اسم یا محصول یا اجزای آن باشد. عجیب نیست که نخل بخش بیشتری از یادکرد را به خود اختصاص داده است ؛ چه آن که نخل به صورت مطلق همیشه همراه انسان عرب و مسلمانان صدر اسلام بوده است، حتی پیش از آن که دین مقدس اسلام در شرق و غرب عالم انتشار یابد. . کلمات کلیدی : گیاه زراعی ، قرآن ، نخل ، قرآن کریم ، جن گیاه ، زراعی در قرآن ، زیتون ، گندم ، درخت . . . _______________________________________________________________________________________________________ منبع : مجله  فرهنگ جهاد  زمستان ۱۳۸۵ ، شماره ۴۶

جایگاه رزق حلال در اقتصاد اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم  جایگاه رزق حلال در اقتصاد اسلامی نهیب قرآن به کم‌فروشان . حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی . اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین بعدد ما أحاط به علمه، الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی . رزق و روزی و اقتصاد موضوعی را که می‌خواهم این شب‌ها صحبت کنم در مورد رزق و روزی و اقتصاد است که همه به آن گرفتار هستیم. حالا لقمه حلال یا حرام، روزی تنگ یا روزی باز، اسلام فقط دین نماز و روزه نیست. در مسائل سیاسی و اقتصادی یک دریا حرف دارد. من در نیم دقیقه فهرست چهل، پنجاه عنوان را می‌خوانم که همه اقتصادی است و در قرآن و حدیث هم پر است. مسأله مال و ثروت، مسأله آب، خاک، باران، مسأله طبیعت، کار و تلاش، شرکت و تعاون، همه در قرآن و حدیث هست. بیت‌المال، حق الناس، خمس، زکات، بیمه، اسراف؛ رزق، قرض‌الحسنه، وقف، بازار، نظارت بر بازار، بازرسی، توزیع، کشاورزی، صرفه‌جویی، محکم‌کاری، استاندارد، درختکاری، محاسبه، بازنگری، حقوق، خدمت، مدیریت، خودباوری، خودباختگی، محیط زیست، امنیت اقتصادی، همه در قرآن و حدیث هست. اینکه می‌گویند: اسلام در مورد اقتصاد هم حرف دارد اینها گوشه‌ای بود که من اینجا یادداشت کردم. نه اسلام در مورد اقتصاد، برای هر عضوی آیه داریم. برای هر کلمه‌ای که می‌گوییم و برای هر برخوردی که می‌کنیم. کجا نرم، کجا معمولی، کجا غلیظ و خشن، با چه کسی صلح کنیم و با چه کسی بجنگیم. انتخاب همسر، همسر خوب کیست؟ مراسم بله برون، مقدار مهریه، آمیزش جنسی چقدر حدیث داریم. حاملگی، زایمان، تغذیه نوزاد، بازی با بچه و کودک، حق کودک، شیرمادر. نقش انگیزه در اقتصاد اسلامی غذایی که شما از چلوکبابی و رستوران بخری با غذایی که همسر و مادر و دختر بپزد. رستورانی که غذا می‌پزد برای جیب شما غذا می پزد و کار به خودت ندارد. گاهی هم یک غذای مسموم ممکن است بدهند، بعضی‌هایشان. او مرید جیب شماست اما مادر و همسر و دختر مرید جیب شما نیست و بخاطر علاقه به شما غذا می‌پزد. این پخت و پز، دست پخت براساس علاقه یا براساس شغل و درآمد، خود اینها فرق می‌کند. یکوقت مهماندار شدیم. مهمان ما یک بچه سه ساله داشت. من این بچه سه ساله را بوسیدم. بچه خودم هم سه ساله بود. دیدم او دارد نگاه می‌کند، گفتم: بیا، آمد و بچه خودم را هم بوسیدم. گفت: آقاجون گفتم: بله! گفت: تو مرا الکی بوسیدی. یعنی بوس اولت برای او بود. منتهی دیدی من نگاه می‌کنم مرا بوسیدی. یعنی الکی، این مهم است، یک چیزی که در همه دین هست و جای دیگر نیست مسأله رنگ الهی داشتن است. خطرات کم فروشی در دنیا و آخرت قرآن وقتی به کم فروش‌ها می‌خواهد بگوید: چرا کم فروش هستید؟ جریمه نمی‌گوید. جریمه کارهای دولت است باید انجام بدهد هرجا لازم است. اما قرآن می‌گوید: کم فروشی کردی؟ «أَ لا یَظُنُ‏ أُولئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ» (مطففین/۴) قاری: «أَ لا یَظُنُ‏ أُولئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ، لِیَوْمٍ عَظِیمٍ» لقمه حرام خوردی، فکر نمی‌کنی قیامت باید جواب بدهی؟ یعنی به کم فروش، کم فروش را به معاد و قیامت وصل می‌کند. «أَ لا یَظُنُ‏ أُولئِکَ» این آقایان گمان نمی‌کنند که مبعوث می‌شوند، باید روز قیامت جواب بدهند. یا مثلاً می‌خواهد بگوید: مال یتیم خوردی؟ فکر نمی‌کنی خودت هم بچه‌هایت یتیم شوند و یک کسی مال بچه‌های شما را بخورد؟ «وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ» قاری: «وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّهً ضِعافاً خافُوا عَلَیْهِمْ» (نساء/۹) حالا که مال یتیم را خوردی، بدان مال یتیمت را خواهند خورد. یعنی چه؟ یعنی اقتصاد خوردن مال یتیم را بند به عاطفه کرده است. مالت را خوردی، مالت را خواهند خورد. یعنی یکجا بند به قیامت می‌کند، کم فروشی کردی باید قیامت جواب بدهی. یکی می‌گوید: مال یتیم را خوردی، مال یتیمت را خواهند خورد. این فقط جریمه و اینها نیست. یک چیزهایی در اسلام است، امروز وقتی بحث باران می‌کنند، می‌گویند: چند میلی‌متر باران آمده؟ پشت سدها چند هزار متر مکعب باران جمع شده است؟ اینها محاسباتی است که با کامپیوتر انجام می‌دهند. اما گاهی وقت‌ها باران کم و برکت زیاد و گاهی باران زیاد و برکت کم است. این را چه کنیم؟ این دیگر با میلی‌متر حساب شدنی نیست. کار و تولید، عبادت خدا اسلام اقتصادش پنج مقدس درونش است. ۱- هدفش مقدس است. امام باقر بیل دست داشت مشغول کشاورزی بود اطراف مدینه در هوای داغ، یک نفر گفت: امام باقر چرا اینقدر حرص می‌زند؟ بروم نصیحتش کنم. رفت گفت: شما امام باقر هستی، نوه پیغمبر هستی. الآن اگر عزرائیل بیاید در چه حالی؟ گفت: در بهترین حال، بیل دستم است کار می‌کنم برای خرجی زن و بچه، عبادت است. اسلام کار را عبادت می‌داند. ابزارش باید حلال باشد نه با هر قیمتی که شد. اطلاعات باید زیاد باشد. اول گفتند: «الْفِقْهَ‏ ثُمَ‏ الْمَتْجَر» (کافی، ج ۵، ص ۱۵۰) مسائل، درآمد را پیدا کن. سرعت، دقت، ضمناً باید ایمان به غیب داشته باشیم. یعنی ممکن است همه حساب‌ها را بکنی خدا نخواهد. سم پاشی کردی، بذرش را اصلاح کردی؟ آبیاری کردی؟ همه دقت‌هایت را کردی اما خدا نمی‌خواهد. رفتی رانندگی یاد بگیری؟ آقایی که می‌روند رانندگی یاد بگیرد همه چیز دارد، عقل و علم و چشم و گوش و حافظه و پا دارد، دست و ترمز و گاز دارد، اما گاهی همه کارهایش را به کار می‌برد این مربی نمی‌خواهد. این هی گاز می‌دهد و مربی پایش را روی ترمز می‌گذارد. یعنی هرچه می‌خواهی نمی‌شود. قرآن یک آیه دارد می‌گوید: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ‏ یَشاءَ اللَّهُ» قاری: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ‏ یَشاءَ اللَّهُ» (انسان/۳۱) حاج آقا: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ‏ یَشاءَ اللَّهُ» به شرطی گاز و ترمز شما اثر دارد که مربی هم بخواهد، اگر مربی نخواهد هرچه ترمز کنی، او گاز می‌دهد و هرچه گاز بدهی او ترمز می‌کند. نمی‌شود. بنابراین از خدا نباید غافل شد. من در عمرم یک شب نان گدایی خوردم. جوان بودم، پدرم بازاری بود، مرا فرستاد طلبه شوم. بازاری‌های کاشان بعضی‌هایشان توبیخ کردند که بچه‌ات را می‌فرستادی تجارت کند، آخوندی گرسنگی دارد. ولی از بس پدرم تحت فشار بود، من طلبه نجف بودم. همان زمانی که امام ترکیه بود، ما طلبه نجف بودیم. یک پولی برای من فرستاد از کاشان که مکه برو. چون حدیث داریم اگر کسی مکه برود، خدا او را فقیر نمی‌گذارد، گفت: می‌خواهم خاطرم جمع شود که پسرم را فرستادم طلبه شده فقیر نمی‌شود. آنجا هم چون با ماشین می‌رفتیم به نانوا می‌گفتیم نان دو آتیشه خشک می‌کردیم در کیسه‌های بزرگ شکری خرد می‌کردیم به اندازه بیست روز نان خشک همراهم بود. چون سفر ما هواپیمایی و کاروانی نبود. نان خشک و ماست کیسه‌، چکیده. به نانوا سفارش دادم و آخر شب رفتیم سی چهل تا نان دو آتیشه گرفتیم و روی دست گذاشتیم، گفتم: یک نان هم بده امشب بخوریم. یک نان بده امشب بخوریم چیه! چهل تا نان روی دستت هست، یک خرده را بخور. گفتم: نه آقا ما امشب با چهل نان گرسنگی نخواهم خورد، ببخشید من این حرفم بیخود بود. وارد مدرسه شدیم، اتاق ما کوچک بود. نه متر بود تقریباً برای اینکه این نان‌ها خشک شود جا نداشتیم، اتاق بغلی بزرگ بود اجازه گرفتیم، نان را در اتاق بغلی پهن کردیم. آمدیم مشغول کار شدیم. آخر شب رفتیم نان بخوریم، دیدیم این آقای بغلی در را قفل کرده و رفته. دویدیم نان تازه بخریم، دیدیم در مدرسه هم بسته شد. آمدیم برنج بپزیم دیدیم روغن نداریم. رفتیم بخوابیم دیدیم خوابمان نمی‌برد. نگاه کردیم مدرسه ما شصت هفتاد اتاق بود. سه اتاق درش باز بود و هنوز نخوابیده بودند. رفتم گفتم: آقا در سفره شما نان نیست؟ پاره نان؟ گفت: نمی‌دانم خوردنی هست یا نه؟ باز کرد یک خرده نان سوخته پیازی به ما داد. یک اتاق دیگر هم روشن بود، گفتم: در سفره شما نان نیست؟ گفت: ببینم، رفت یک ته نانی به ما داد. سیر نمی‌شویم. یک اتاق دیگر هم بود، در عمرم که ۷۵ سال دارم یک شب نان گدایی خوردم، آن شبی بود که گفتم: من با چهل تا نان گرسنه نخواهم ماند. خدا گفت: همین امشب گرسنه‌ات می‌کنم. توجه به خواست و اراده الهی در کارها با خدا نمی‌شود کشتی گرفت. نمی‌خواهد... جلوی بچه‌دار شدن را می‌گیرد می‌گوید: خرجی ندارم. یک بچه بیشتر نمی‌توانم خرج بدهم. تو چه کاره هستی؟ خدا خواسته باشد حالت را بگیرد یک بچه می‌دهد دائماً مریض است. پول بیست بچه را خرج داروی یک بچه می‌کنی، می‌گوید: هان بچش! وقتی من می‌گویم: بچه از تو و رزقش با من! فضولی نمی‌کنی با همین بچه می‌تواند حالگیری کند. مگر خدا نمی‌تواند با یک بچه حالگیری کند؟ نمی‌شود گفت: من مدرک دارم با این مدرک گرسنگی نمی‌خوریم. آنقدر آدم‌های مدرک دار دارند گرسنگی می‌خورند. نمی‌شود گفت: خوشگل هستم زود شوهر می‌کنم. اینقدر دخترهای خوشگل هستند که هیچکس سراغشان نمی‌آید. بنابراین همه محاسبات اقتصادی درست اما یک چیز دیگر هم می‌خواهد. پشت محاسبات... دیانت، سیاست، مدیریت، عبادت، همه با هم است. قرآن یک آیه دارد می‌گوید: «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ» قاری: «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ‏ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ» (نور/۳۷) خدا می‌گوید: مردانی مرد خوب هستند که وقتی تجارت می‌کنند، صدای اذان شنیدند، مغازه را ببندند، تجازت باعث نشود که انسان به خدا و قد قامت الصلاه بی اعتنا باشد. درخواست رزق در سجده نماز توجه به رزق خیلی مهم است. یک سؤال می‌کنم با هم جواب بدهید. خداوند هستی را برای بشر آفرید. «خلق لکم»، «سخر لکم»، «متاعاً لکم» لکم لکم یعنی ابر و باد و مه و خورشید برای توست. پس هستی برای ماست. ما برای چه آفریده شدیم؟ «وَ ما خَلَقْتُ‏ الْجِنَ‏ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات/۵۶) قاری: «وَ ما خَلَقْتُ‏ الْجِنَ‏ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» هستی برای بشر و بشر برای عبادت، بهترین عبادت ما نماز است. در نماز بهترین جای نماز سجده است. در سجده آخر حدیث داریم برای رزق دعا کنید. «و ارزق لی و لعیالی» حدیث در کافی است. توجه به خرجی، کارکردن برای خرج زن و بچه مهم است. منتهی توسعه و زیاد، خواهی نه! در یکی از جنگ‌ها پیغمبر پیروز شد غنیمت جنگی گرفت. خانم‌ها دهانشان پر از آب شد که یا رسول الله وضعت خوب شده، پیروز شدی غنیمت گرفتی، یک خرده به ما هم برس. فرمود: یک قرانش را به شما نمی‌دهم. می‌خواهید بمانید و نمی‌خواهید مهریه‌تان را می‌دهم بروید. ما نیامدیم غنیمت بگیریم و برای خانم طلا بخریم. اینطور نیست. «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ‏ إِنْ‏ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها» قاری: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ‏ إِنْ‏ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها» (احزاب/۲۸) ای زنان پیغمبر اگر هدفتان زندگی مادی و طلا و زر و زیور است، «فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ» قاری: «فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمِیلًا» بیایید با رفاقت، نه با قهر و دعوا، شما اگر زندگی مادی می‌خواهید خانه پیغمبر جای این کارها نیست. زیاده خواهی ممنوع! ثروت حلال، مایه خیر دنیا و آخرت دنیا خیر است، قرآن می‌فرماید، منتهی حکمت خیر کثیر است. اما دنیا خیر است یعنی علم خیر کثیر است. حکمت غیر از علم است چون بعضی سواد دارند ولی حکیم نیستند و تدبیر ندارند. در مملکت ما افرادی هستند محفوظات و مدرکشان بالاست اما در تصمیم گیری حکیمانه تصمیم نمی‌گیرد. اما دنیا خیر است، قرآن می‌گوید: «إِنْ تَرَکَ‏ خَیْراً الْوَصِیَّهُ» قاری: «إِنْ تَرَکَ‏ خَیْراً الْوَصِیَّهُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ» (بقره/۱۸۰) برای اینکه بگوید: «إِنْ تَرَکَ مالاً» اگر انسان مرد و مالی گذاشت وصیت کند، به جای اینکه بگوید اگر مالی گذاشت، گفته: «إِنْ تَرَکَ‏ خَیْراً الْوَصِیَّهُ» یعنی قرآن به مال گفته خیر، مال خوب است. منتهی به حکمت چه گفته؟ «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَهَ» قاری: «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» (بقره/۲۶۹) مال خیر است ولی حکمت خیر کثیر، گاهی ممکن است انسان یک شغلی پردرآمد باشد ولی خیر کثیر درونش نیست. بین داروفروشی و هروئین فروشی، ممکن است درآمد هروئین بیشتر باشد اما خیر نیست. خیر کثیر. قوانین اسلام چند منظوره است. مثل لب، خدا لب را چند منظوره آفریده است. با همین لب تغذیه، شیر مادر، با همین لب اکسیژن می‌گیریم و با همین لب کربن پس می‌دهیم. با همین لب فوت می‌کنیم. با همین لب می‌بوسیم. با همین لب سوت می‌کشیم. برنامه خدا چند منظوره است. مثلاً می‌گوید: انفاق کن، به دیگران کمک کن. سیل آمده، زلزله آمده، در هر شرایطی باید کمک کنیم. این پول دادن چند فایده دارد. ۱- تعدیل ثروت؛ ثروتمند یک مقداری ثروتش تعدیل می‌شود و این خوب است. ۲- فقر برطرف می‌شود. از ثروتمند مالش تعدیل می‌شود و فقرزدایی می‌شود. ۳- از بخل و حرص انسان نجات پیدا می‌کند. سخاوت انسان شکوفا می‌شود. روحیه برادری زیاد می‌شود. ذخیره قیامت می‌شود. منتهی اسلام گفته از بهترین جنس، بدون آزار و منت همراه با کرامت، با اخلاص و خدامحوری، اینطور نیست که من یکوقتی پول می‌دهم. یک خانمی که دارد... یک آقایی که دارد لباس می‌شوید، اگر با او مصاحبه کنند چه می‌کنی؟ می‌گوید: دارم لباس می‌شویم. این یکی است ولی هفت چیز پشت سر این لباس هست. لباس می‌شویی، غذایت هضم می‌شود. عرق بدنت درمی‌آید. ایام فراغت تو پر می‌شود. یک ورزش هم می‌کنی. لباس که تمیز شد، لباس تمیز پوشیدی شاد می‌شوی. دیگران هم که به لباس سفید نگاه می‌کنند شاد می‌شوند. ظاهرش یک کار می‌کنی اما درونش چند کار است. آن کسی که کمک می‌کند حرصش پایین می‌آید. بخلش پایین می‌آید. سخاوتش بالا می‌رود. روحیه برادری‌اش تقویت می‌شود و قیامتش ذخیره شده است. قرآن یک آیه دارد می‌گوید: هر چیزی در دنیا بدهید، «تَجِدُوهُ‏» قاری: «تَجِدُوهُ‏ عِنْدَ اللَّهِ» (بقره/۱۱۰) همین چیزی که دادی را به تو می‌دهم. توصیه دیگران به کار خیر بعضی می‌گویند: ما کمک کردیم، برای سیل دادیم. برای زلزله دادیم. تازه وقتی دادی قرآن ول کن نیست. می‌گوید: دیگران چه؟ سوره والعصر را جمله جمله بخوانید. سوره والعصر... قاری: «وَ الْعَصْرِ» قسم به زمان، «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ» انسان مثل یخ دارد از شش طرف آب می‌شود. «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» مگر کسی که اهل ایمان باشد و کارهایش درست باشد. اگر ایمان داشتم و عمل صالح داشتم بس است؟ می‌گوید: نه، «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» سفارش کن. شما گفتی آقا من برای زلزله و سیل دادم. خوب برای خودت بود، دیگران چه؟ یک تلفن کن به دامادت، برادر خانمت، شریکت، بگویید: آقا من چنین مبلغی دارم، با این مبلغ‌ها مشکل سیل و زلزله حل نمی‌شود. شما یک کمکی بکنید. یعنی تازه وقتی خودت دادی باید به دیگران، می‌گوید: وقتی خودت نماز می‌خوانی کافی نیست. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ‏ بِالصَّلاهِ» (طه/۱۳۲) قاری: «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ‏ بِالصَّلاهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها» خودت نماز خواندی کافی نیست. حدیث داریم می‌خواهی کمک کنی پول را به پسرت بده و به دخترت بده و بگو: تو کمک کن. یعنی کمک به فقرا را به یک نسلی دیگر هم منتقل کن. خودت آدم خوبی هستی کافی نیست. می‌روی حرم بچه‌ات را ببر. نماز می‌روی بچه‌ات را ببر. یک آیه داریم مسجد می‌روید زینت ببرید، «خُذُوا زِینَتَکُمْ‏ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» قاری: «خُذُوا زِینَتَکُمْ‏ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» (اعراف/۳۱) قرآن می‌گوید: مسجد می‌روی زینت ببر. یعنی چه؟ یعنی طلا ببریم؟ نه، جای دیگر می‌گوید: زینتی که گفتم ببر، «الْمالُ وَ الْبَنُونَ‏» قاری: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ‏ زِینَهُ الْحَیاهِ الدُّنْیا» (کهف/۴۶) مسجد می‌روی زینت ببر، جای دیگر می‌گوید: مسجد می‌روی مال، جای دیگر می‌گوید: مال و اولاد زینت است. پس ببینید مال و اولاد زینت است، مسجد می‌روید با زینت برو. یعنی پول را در جیبت بگذار، دست بچه را بگیر، آنجا نماز را یاد بگیرید. در فضای مسجد بچه شما تربیت شود. توجه به نسل جوان در اداره امور جامعه منتهی برنامه‌های مسجد باید برنامه‌های جاذبه‌داری باشد. مقام معظم رهبری در این پیام آخر برای چهلمین سال سی چهل جمله دارد که من اینها را از نظر قرآنی توضیح دادم. یک جمله این است که کار را به جوان‌ها بسپارید. این سفارش ایشان است. قرآن این را دارد، امام رضا این بغل نشستید، فرمود: اگر از امام رضا هم چیزی شنیدید بپرسید سند قرآنی‌اش چیست تا من بگویم هرچه ما امام‌ها می‌گوییم ریشه‌اش در قرآن است. سند قرآنی، کجا می‌گویند کار را به جوان‌ها بسپارید؟ این آیه. «طَهِّرا بَیْتِیَ‏» قاری: «طَهِّرا بَیْتِیَ‏ لِلطَّائِفِینَ» (بقره/۱۲۵) یعنی شما دو تا، یکی ابراهیم صد ساله است و یکی اسماعیل سیزده ساله است. می‌گوید: صد ساله و سیزده ساله با هم مسئول مسجدالحرام شوید. یعنی در هیأت امنای مساجد باید نسل نو هم باشد. یک مشت مذهبی خوب هستند، خیلی‌هایشان خانواده شهید هستند. ولی آیا یک نسل سالمند کافی است؟ نه، «طهّرا» ابراهیم صد ساله، با بچه سیزده ساله مشورت کرد، گفت:«إِنِّی أَرى‏ فِی‏ الْمَنامِ» قاری: «إِنِّی أَرى‏ فِی‏ الْمَنامِ‏ أَنِّی أَذْبَحُکَ» (صافات/۱۰۲) ابراهیم صد ساله به پسر سیزده ساله گفت: من در خواب پی در پی می‌بینم که تو را ذبح می‌کنم. «فَانْظُرْ» نظر بده، «ما ذا تَرى‏» رأی تو چیست؟ یعنی ابراهیم صد ساله از سیزده ساله مشورت می‌کند. خداوند وقتی می‌خواهد بگوید: مسئول مسجدالحرام که باشد، می‌گوید: یک صد ساله و یک سیزده ساله، چرا مسجدهای ما هیأت امنایش همه نسل بالا هستند؟ یک جوان هم باشد، یک استاد دانشگاه هم باشد. یک خانم هم باشد. حضرت مریم خادم مسجد بود، مریم هنوز به دنیا نیامده بود، در شکم مادرش بود، مادرش فکر می‌کرد پسر است. گفت: خدایا همین بچه‌ای که در شکم من است خادم مسجد شود. وقتی زایید دید دختر است، گفت: باشد من به نذرم عمل می‌کنم. لای پارچه‌ای پیچید و به مسجدالاقصی برد. حضرت زکریا خادم بود. گفت: این بچه وقف مسجد. حضرت ابراهیم گرفت، حضرت موسی گرفت، همه برای این بود که رفت زن‌داری کند. حضرت موسی با خانم حامله در بیابان گیر کرد. بلند شد گفت: من یک آتشی از دور می‌بینم. «إِنِّی آنَسْتُ‏ ناراً» قاری: «إِنِّی آنَسْتُ‏ ناراً» (قصص/۲۹) من یک آتش می‌بینم. بنشینید، آتش بیاورم، «لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ» (قصص/۲۹) تا رفت آتش بیاورد. حالا ببین خدا چه کرد؟ «وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی‏» (طه/۴۱) موسی من تو را برای خودم انتخاب کردم، «وَ أَنَا اخْتَرْتُک‏» (طه/۱۳) تو را انتخاب کردم پیغمبر شوی. «نادیناهُ» نه «ندینا» با موسی دو نفری گفتگو کردیم. «وَ قَرَّبْناه‏» (مریم/۵۲) موسی را به خودمان نزدیک کردیم. «نَجِیًّا» با موسی در گوشی گفتیم. چه خبر است؟ پنج آیه عرفانی، «وَ أَنَا اخْتَرْتُک‏» تو منتخب من هستی. «وَ اصْطَنَعْتُکَ» من تو را برای خودم انتخاب کردم. «نَجِیًّا» در گوشی گفتم. «وَ قَرَّبْناه‏» تمام این درجات عرفانی برای این است که موسی گفت: بروم آتش بیاورم سرما نخورید. یعنی گاهی خدمت به خانواده انسان را به بالاترین درجات می‌رساند. خدمت به پدر، مادر، خدمت به مظلوم... خیلی‌ها این خدماتشان کمرنگ است ولی هی دنبال یک راهی می‌گردند که چه دعایی بخوانیم به خدا نزدیک شویم؟ چه دعایی بخوانیم خواب پیغمبر را ببینیم؟ چند بار جمکران برویم امام زمان را ببینیم؟ بابا قرآن گفته خوب زن داری کن، خوب بچه‌داری و همسرداری کن. خوب پدر داری و مادر داری کن به بالاترین درجه می‌رسی. . «والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته» ................................................................................................................. منبع: برنامه درس‌هایی از قرآن ماه رمضان المبارک ۱۴۴۱ هجری قمری

آسمان در قرآن 

بسم الله الرحمن الرحیم آسمان در قرآن  جوّ اطراف زمین، کرات غیر از آن، فضاى گسترده، گنبد کبود و عالم ملکوت . آسمان  برابر عربى آسمان، « سماء » است. ریشه سماء را سُمُوّ، سُمْى و سَمْو به معناى علوّ گفته‌اند .(۱) مصطفوى، سماء را معرّب شِمَیا در آرامى، سریانى و عبرى مى‌داند .(۲) به گفته ابن اثیر (۳) و راغب ،(۴) سماء مؤنث است و گاهى مذکّر به کار مى‌رود؛ امّا جوهرى (۵) آن را هم مؤنث و هم مذکّر مى‌داند. در قرآن، افعال و ضمایرِ سماء، جز در آیه « السَّماءُ مُنفَطِرٌبه » ( مزّمل / ۷۳، ۱۸ ) مؤنث آمده. ابن‌منظور، سماء در مقابل ارض را مؤنث، و سماء به معناى سقف را مذکّر دانسته است. جمع سماء را اَسمیه، سماوات، سُمِىّ و سماء گفته‌اند .(۶) به نظر راغب (۷) و مصطفوى ،(۸) سماء براى جمع و مفرد هر دو به کار مى‌رود؛ چنان‌که در آیه ۲۹ بقره / ۲ ( ثُمَّ استوى إلى السَّماء فَسَوّهُنَّ سَبعَ سَموتٍ ) براى آن، ضمیر جمع « هُنَّ » به کار رفته است؛ البتّه برخى آن را مفرد دانسته و گفته‌اند: ضمیر هُنّ در این آیه به مناسبت « سَبعَ سَماوات » جمع آمده (۹) و جهت آن‌که سماء، به صورت مذکّر و مؤنث، جمع و مفرد به کار مى‌رود، اسم جنس بودن آن است .(۱۰) سماء به معناى چیزى بالاى چیز دیگر و محیط بر آن است (۱۱) و این معنا، در همه مواردِ به کار رفته، جارى است؛ از این رو به باران *،(۱۲) گیاه ( زیرا از باران که سماء است مى‌روید یا چون از زمین بلندتر است )،(۱۳) سقف خانه و پشت اسب نیز سماء مى‌گویند .(۱۴) . ۱٫ الصحاح، ج ۶، ص ۲۳۸۱، «سما»؛ مقاییس، ج ۳، ص ۹۸، «سمو». ۲٫ التحقیق، ج ۵ ، ص ۲۲۰، «سمو». ۳٫ النهایه، ج ۲، ص ۴۰۶، «سماء». ۴٫ مفردات، ص ۴۲۷، «سماء». ۵٫ الصحاح، ج ۶ ، ص ۲۳۸۱، «سما». ۶٫ لسان‌العرب، ج ۶ ، ص ۳۷۸، «سما». ۷٫ مفردات، ص ۴۲۷، «سماء». ۸٫ التحقیق، ج ۵ ، ص ۲۲۱، «سمو». ۹٫ قاموس قرآن، ج ۳، ص ۳۳۲، «سماء». ۱۰٫ مفردات، ص ۴۲۷، «سما». ۱۱٫ التحقیق، ج ۵ ، ص ۲۲۰، «سمو». ۱۲٫ مقاییس، ج ۳، ص ۹۸، «سمو». ۱۳٫ مفردات، ص ۴۲۷، «سما». ۱۴٫ مقاییس، ج ۳، ص ۹۸، «سمو». . مقصود از سما کلمه سماء در قرآن، ۱۲۰ بار مفرد، ۱۹۰ بار جمع (۱) و ۱۰۰ مرتبه تنها آمده و غیر از آن، با ارض به کار رفته که ۱۷۳ بار بر ارض مقدّم و ۷ مرتبه مؤخّر و بر موارد ذیل اطلاق شده است: ۱٫ اجرام وفضاى بالا :« اللّه الذى رفع السّموت بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ...» ( رعد / ۱۳، ۲ )، « جَعَل فى‌السَّماءِ بُروجًا .»( فرقان / ۲۵، ۶۱ ) این مورد، بیش‌ترین کاربرد را دارد. ۲٫ قشر متراکم اطراف زمین ( جوّ ): « و جَعَلنا السَّماءَ سَقفًا مَحفُوظًا .» ( انبیاء / ۲۱، ۳۲ )(۲) ۳٫ سقف و آسمانه خانه: « فَلیَمدُد بِسببٍ إلى السَّماءِ .» ( حج / ۲۲، ۱۵ )(۳) ۴٫ عالم ملکوت * و مقام قرب الهى: « ءأمِنتُم مَن فِى السَّماءِ أن یَخسِفَ بِکم‌الأَرضَ .» ( ملک / ۶۷، ۱۶ ) ۵٫ گنبد کبود که انسان بالاى سر خود مشاهده مى‌کند: « وَالسَّحابِ المُسَخّر بَینَ السَّماءِ و الأرضِ .» ( بقره / ۲، ۱۶۴ )(۴) برخى معتقدند: سماء به معناى باران « یُرْسِلِ السَّماءَ علیکُم مِدرارًا » ( نوح / ۷۱، ۱۱ )(۵) و ابر « و نزّلنا مِنَ السَّماءِ ماءً مبرکًا » ( ق / ۵۰، ۹ )(۶) نیز به کار رفته است. روشن است که همه این موارد، در معناى علوّ ( مکانى یا رتبى ) مشترکند .(۷) آسمان، گاهى مادّى و گاهى معنوى ( ملکوت ) است؛ امّا به دلیل قطعى نبودن یکى از آن دو در هر آیه، ما نیز چون بیش‌تر مفسّران در مقام انتخاب نیستیم؛ بلکه به مباحث مطلق آسمان مى‌پردازیم. در قرآن‌کریم گویا هرگاه آسمان‌ها و زمین * و موجودات میان آن دو مقصود بوده، چنین آمده: « السَّمـوتِ والأرضِ و ما بَینَهما » ( ص / ۳۸، ۶۶ ) و اگر مجموع آسمان‌ها و زمین از حیث خودشان، نه موجودات در آن‌ها منظور بوده، این‌گونه آمده است: « إنَّ فى خَلقِ السَّمـوتِ و الأرضِ و اختِلـفِ الَّیلِ وَ النَّهارِ لَأیـتٍ لِأولِى الأَلبـبِ » ( آل‌عمران / ۳، ۱۹۰ ) و اگر ذوى العقول در آن دو منظور بوده، با اسم موصول « مَن » همراه شده: « و لَهُ أسلَمَ مَن فى‌السَّمـوتِ و الأرضِ » ( آل‌عمران / ۳، ۸۳ ) و هر گاه مطلق آسمان در برابر زمین اراده شده، هردوبه صورت مفرد آمده‌اند: « فَوَربِّالسَّماءِ والأرضِ .»(۸) ( ذاریات / ۵۱، ۲۳ ) افزون بر « سماء » واژه‌هاى « سَبعا شِدادا » ( نبأ / ۷۸، ۱۲ )، « سَبعَ طَرائقَ » ( مؤمنون / ۲۳، ۱۷ ) که مقصود از آن، آسمان‌هاى هفت‌گانه است (۹) و « السَّقفِ المَرفوعِ » ( طور / ۵۲، ۵ ) به معناى آسمانند. در قرآن، روایات و فرهنگ اسلامى، آسمان داراى جاى‌گاه بلند و پراهمّیّتى است و در روایات و اشعار، اشیا و امور ارزش‌مند به آن تشبیه شده است. نظام‌شگفت‌انگیزآسمان که هر جزء آن آیتى از آیات الهى‌است، با گذشت میلیون‌هاسال‌بدون کم‌ترین انحراف ودگرگونى‌ادامه داردوبا پیشرفت علم، هر روز پرده از این نظام شگفت‌آور کنار رفته، اسرارآن آشکار مى‌شود وخداونددر آیاتى چند به آسمان سوگند یاد مى‌کند ( ذاریات / ۵۱، ۷ ) که این سوگند به سبب شرف و نورانیّت آن است .(۱۰) آسمان معنوى جاى‌گاه و معبد فرشتگان *، محل صدور احکام و اوامر الهى و الواح و مقدّرات است و نامه‌هاى اعمال به آن‌جا مى‌رود .(۱۱) . ۱٫ المعجم الاحصائى، ج ۲، ص ۸۶۳ ـ ۸۶۷ . ۲٫ نمونه، ج ۱۳، ص ۳۹۸٫ ۳٫ وجوه قرآن، ص ۱۳۴، «سما». ۴٫ نثر طوبى، ج ۱، ص ۳۵۲٫ ۵٫ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۵۴۳ ؛ وجوه قرآن، ص ۱۳۴، «سماء». ۶٫ قرطبى، ج ۱۷، ص ۶ . ۷٫ التحقیق، ج ۵ ، ص ۲۲۰، «سمو»؛ نمونه، ج ۱۱، ص ۴۷٫ ۸٫ التحقیق، ج ۵ ، ص ۲۲۰، «سمو». ۹٫ قرطبى، ج ۱۲، ص ۷۵، ج ۱۹، ص ۱۱۲٫ ۱۰٫ تفسیر ملاصدرا، ج ۷، ص ۱۰۰٫ ۱۱٫ المیزان، ج ۱۲، ص ۱۳۶٫ . آفرینش آسمان براساس آیاتِ‌قرآن، چهار مرحله بر آفرینش آسمان‌ها گذشته است: ۱٫ مرحله‌اى که در فضاى خالى جهان (۱) هیچ چیز وجود نداشت، جز مایعى که قرآن از آن به « ماء » تعبیر کرده، و عرش آفرینش خدا بر آن بوده است: « هُوَ الَّذى خَلَق السَّمـوتِ والأرضَ فى سِتّهِ أیّامٍ وَ کانَ عَرشُه عَلى الماءِ .» ( هود / ۱۱، ۷ ) از آیه پیش گفته، به اجمال ( به کمک دانش کیهان‌شناسى ) مى‌توان فهمید که آسمان و زمین، پیش از مرحله دخان که در آیه ۱۱ فصّلت / ۴۱ آمده، « ماء » و به صورت گازهاى بسیار فشرده بوده که شکل موادّ مذاب را داشته است .(۲) دانشمندان نیز مادّه نخستین آفرینش جهان مادّى را که قرآن از آن به ماء تعبیر کرده، موادّ مذاب داراى حرارت بسیار و فوق العاده مى‌دانند، نه آب معمولى که ترکیب « O2H » دارد؛ زیرا آب، در حرارت بیش از صد درجه، به طور کلّى به بخار تبدیل مى‌شود. افزون بر آن، آب در حالت غلیان، آتش و زبانه تولید نمى‌کند؛ چه رسد به این‌که دود ( دخان ) ایجاد کند .(۳) برخى برآنند که پیدایش و تکامل جهان، از فضایى مملو از مادّه‌اى بسیار گرم آغاز شده و تحت تأثیر فشار شگرف آن، گسترش یافته و در این مدّت، انبساط جهان و درجه حرارت مادّه به کندى در حال تنزّل است، و در مرحله معیّنى از این گسترش، گازِ پیوسته، بریدگى یافته و به پاره ابرهاى منظم گِردى که همان ستارگان * است، مبدل گشته است .(۴) این حقیقت را مى‌توان از روایات امامان علیهم‌السلام نیز استفاده کرد. امام باقر علیه‌السلام درباره آغاز آفرینش مى‌گوید: همه چیز آب بود و عرش الهى بر آن قرار داشت؛ سپس خداوند، اشتعال و انفجارى در آب پدید آورد و پس از آن، شعله و زبانه‌اش را خاموش کرد و در پى آن، گازى پدید آمد که مادّه آفرینش آسمان‌ها شد .(۵) حضرت، در روایتى دیگر، مادّه نخستین آفرینش * را « ماء » و ویژگى آن را سابقه و نَسَب نداشتن دانسته است (۶) و از آن به دست مى‌آید که « ماء » آب معمولىِ داراى سابقه و ترکیب نبوده است .(۷) برخى نیز معتقدند « ماء » در این روایت، استعاره از عقل یا نور است که نخستین آفریده خدا به شمار مى‌رود؛ بنابراین منظور از آن آب جسمانى نیست .(۸) ۲٫ مرحله دخانى: این دوره، پس از دوره موادِّ مذابِ یک‌نواخت است. قرآن، پس از بیان آفرینش زمین، به دوره دخانِ آسمان تصریح مى‌کند: « ثُمَّ استوَى إلَى السَّماءِ وَ هِى دُخانٌ فَقالَ لَها و لِلأرضِ ائتِیا طَوعًا أو کَرهًا قالَتا أَتینا طائِعینَ ». ( فصلت / ۴۱، ۱۱ ) لغویان، دخان را به دود * معنا کرده‌اند. راغب، دخان را چیزى مى‌داند که به همراه زبانه آتش متصاعد مى‌شود .(۹) چگونگى پیدایش دخان، در روایت پیشین از امام باقر علیه‌السلام آمده است. به نظر بیش‌تر کیهان‌شناسان نیز فرضیه انفجار بزرگ ( Bigbang ) در مادّه نخستین آفرینش، به حقیقت پیوسته .(۱۰) درباره شکل و ترکیب دخان باید گفت: همان‌گونه که مقصود از ماء، آب معمولى نیست، دخان نیز نباید دود ساده و معمولى باشد. « ژرژگاموف » مى‌نویسد: ادلّه نجومى، ما را به این حقیقت رهنمون مى‌سازد که این ستارگان بى‌شمار آسمان، آغازى دارند و تمام آن‌ها از گازهاى بسیار داغ پدید آمده‌اند .(۱۱) « بوکاى » در ذیل آیه پیشین، واژه دخان را چنین ترجمه کرده است: بنیانى گازىِ ساخته شده که در آن، بخشچه‌هاى ریزى به حالت کمابیش پایدار معلّقند و ممکن است داراى حالت جامد یا مایع و درجه گرماى بالا باشد .(۱۲) در روایات امامان علیهم‌السلام از این مرحله، گاهى به بخار ( خلقت‌السموات ... من بخار الماء )(۱۳) و گاهى به دخان: ( ثمّ امر النار فخمدت فارتفع من خمودها دخان فخلق الله السموت من ذلک الدخان )(۱۴) تعبیر شده است. ۳٫ مرحله شکل گرفتن هفت‌آسمان که پس از دخان بودن پدید آمده: « ثمّ استوى إِلى‌السَّماءِ و هِى دُخانٌ ... * فَقضهُنَّ سَبعَ سَمـوتٍ فى یَومَینِ و أَوحى فى کُلّ سَماءٍ أَمرَها » ( فصلت / ۴۱، ۱۱ و ۱۲ ) چنان‌که در روایت امام باقر علیه‌السلام به این دوره نیز اشاره شده است .(۱۵) ۴٫ مرحله رتق و فتق آسمان‌ها: قرآن، به رتق آسمان‌ها و زمین در ابتداى آفرینش، سپس فتق آن‌ها تصریح کرده است؛ « أَوَلَم‌یَر الَّذِینَ کَفَروا أنَّ السَّموتِ و الأرضَ کانتا رَتقًا فَفَتَقنـهُما ...». ( انبیاء / ۲۱، ۳۰ ) در این که رتق و فتق آسمان‌ها و زمین چیست، آراى گوناگونى براساس شواهدى از آیات و روایات یا داده‌هاى علمى، گفته شده است: الف. رتق، به هم پیوستگى آسمان‌ها با زمین در آغاز آفرینش است. به نظر دانشمندان، جهان ابتدا به صورت توده بزرگى از بخار سوزان بود که‌براثر انفجارهاى درونى و حرکت، آرام آرام تجزیه شد و کواکب و ستاره‌ها، از جمله منظومه شمسى و کره زمین پدید آمد .(۱۶) ب. آسمان‌ها طبقه‌هاى به هم پیوسته بودند و خداوند آن‌ها را فتق ( جدا ) کرد و به شکل هفت آسمان پدید آورد، زمین نیز چنین است .(۱۷) امام على علیه‌السلام در داستان آغاز آفرینش، به این موضوع تصریح مى‌کند: خداوند، آسمان را به طبقه‌ها تبدیل کرد و طبقه‌ها را از هم گشود و آن را هفت آسمان ساخت؛ پس از آن‌که به یک‌دیگر بسته و به فرمان او، چنگ در یک‌دیگر نهاده بودند .(۱۸) ج. آسمان‌ها رتق بودند؛ یعنى محکم بودند و خلل و فُرَجى در آن‌ها نبود و خداوند، آن‌ها را با باران گشود و این معناىِ « وَالسَّمـاءِ ذاتِ الرَّجعِ » ( طارق / ۸۶، ۱۱ ) است. زمین نیز رتق و محکم بود و آمادگى رویش گیاهان را نداشت و خداوند آن را فتق کرد و براى روییدن گیاهان آماده ساخت: « وَالأرضِ ذاتِ الصَّدعِ .» ( طارق / ۸۶، ۱۲ )(۱۹) امام صادق علیه‌السلام در تفسیر رتق و فتق در آیه ۳۰ انبیاء / ۲۱ مى‌گوید: آسمان به رنگ آب سبز، و زمین خشک و به رنگ آب زلال، و هر دو « مرتوق » بودند و در نداشتند. زمین، داراى در ( منفذ ) ى که محل رویش گیاهان است، نبود و آسمان بر زمین نمى‌بارید تا از آن گیاه بروید؛ پس خداوند، آسمان را با باران و زمین را با رویش گیاهان گشود .(۲۰) د. آسمان‌ها و زمین، رتق یعنى تاریک بودند و موجودات آن‌ها دیده نمى‌شدند. خداوند آن‌ها را با اجرام نورانى، فتق ( روشن ) کرد .(۲۱) ه. آسمان‌ها و زمین « رتق » بودند؛ یعنى موجود نبودند و با فتق، وجود یافتند .(۲۲) فخررازى تفسیر اوّل، دوم و سوم را به ترتیب راجح دانسته و سوم را به بیش‌تر مفسّران نسبت داده است .(۲۳) الفرقان، میان آراى پیشین چنین جمع کرده: « رتقاً » که به صورت مصدر و مفرد آمده، دلیل بر آن است که آن دو، در آغاز یکى بودند و زمین و آسمانى وجود نداشت؛ بلکه هر دو، مادّه واحد نخستین بودند که از آن به « ماء » تعبیر مى‌شود و در این مادّه، به هم پیوسته بودند؛ سپس ماء، فتق، و به دخانِ سماء و زَبَدِ ارض تقسیم شد. در آیه ۱۱ و ۱۲ فصلت / ۴۱ رتق و فتق دوم بیان شده: « ثُمَّ استَوى إلى‌السَّماءِ و هِى دُخانٌ ... * فقضهُنَّ سَبعَ سمـوتٍ ...»؛ پس دخانِ آسمان، اصلِ دوم آسمان‌ها است که از « ماء »، فتق ( جدا ) سپس به هفت آسمان فتق شد؛ چنان‌که زَبَد ارض، براى ارضین سبع، اصل بود و فتق شد؛ سپس فتق سوم صورت گرفت و زمین با رویش گیاهان و آسمان با نزول باران فتق شد: « والسَّماءِ ذاتِ الرَّجعِ * و الأرضِ ذاتِ الصَّدعِ = سوگند * به آسمان پرباران و سوگند به زمین پرشکاف .»(۲۴) ( طارق / ۸۶، ۱۱ و ۱۲ ) علاّمه طباطبایى، جدا شدن ترکیبات زمینى و هوایى را از یک‌دیگر، از جمله گیاهان از زمین، حیوان از حیوان و انسان از انسان، و پدید آمدن ترکیبات و ویژگى‌هاى تازه را رتق و فتق در جهان مادّى مى‌داند که در آسمان‌ها و زمین و کواکب نیز جارى است و تکرار آن در این جهان، دلیل بر آن است که روزى همه آن‌ها، رتق ( به هم پیوسته ) بودند. وى یافته‌هاى علمى را نیز مؤیّد این نظر دانسته؛ زیرا اجرامى که در دید ما هستند، از عناصر مشترک معیّنى تشکیل شده‌اند و هر کدام عمرى محدود دارند .(۲۵) و. مقصود از « رتق »، وحدت حقیقت وجود واحد بسیط، و مقصود از « فتق »، تفصیل آن به صورت آسمان، زمین، عقل، نفس و ... است .(۲۶) طبق این قول، رتق و فتق طولى خواهند بود و بر این اساس تحقّق مرحله فتق مستلزم از بین رفتن مرحله رتق نیست؛ چنان‌که خود این قول نیز در طول اقوال پیشین بوده و با هر یک از آن‌ها قابل جمع است. تورات نیز درباره آغاز آفرینش آسمان‌ها عباراتى دارد که رتق و فتق آسمان‌ها به اجمال از آن برداشت مى‌شود: و خداوند گفت: فلکى باشد در میان آب‌ها و آب‌ها را از آب‌ها جدا کند و خدا فلک را بساخت و آب‌هاى زیر فلک را از آب‌هاى بالاى فلک جدا کرد و چنین شد .(۲۷) نویسنده التمهید بر آن است که در سفر پیدایش تورات این عبارت بوده: خداوند، جوهرى را آفرید؛ آن‌گاه با دیده هیبت به آن نگریست و ماء شد و آسمان‌ها و زمین را از آن آفرید و میانشان جدایى افکند؛ ولى این عبارت از تورات حذف شده است .(۲۸) . ۱٫ نهج‌البلاغه، خطبه ۱، ص ۱۵٫ ۲٫ الفرقان، ج۱۶ و ۱۷، ص ۲۸۵؛ نمونه، ج ۹، ص۲۶٫ ۳٫ زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص ۱۸٫ ۴٫ پیدایش و مرگ خورشید، ص ۲۰۳٫ ۵٫ نورالثقلین، ج ۴، ص ۵۴۰ . ۶٫ همان. ۷٫ زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص ۲۱٫ ۸٫ توحید صدوق، ص ۶۴ ؛ شرح توحید صدوق، ج ۱، ص۵۱۸ . ۹٫ مفردات، ص ۳۱۰، «دخن». ۱۰٫ من علم الفلک القرآنى، ص ۳۰٫ ۱۱٫ پیدایش و مرگ خورشید، ص ۲۰۳٫ ۱۲٫ مقایسه‌اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص ۱۹۶٫ ۱۳٫ بحارالانوار، ج ۵۴ ، ص ۷۳ و ج ۵۵ ، ص ۸۸ . ۱۴٫ نورالثقلین، ج ۴، ص ۵۴۱ . ۱۵٫ همان. ۱۶٫ الفرقان، ج ۱۶ و ۱۷، ص ۲۸۵؛ نمونه، ج ۱۳، ص ۳۹۴٫ ۱۷٫ مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۷۲٫ ۱۸٫ نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۱، ص ۴۴۴٫ ۱۹٫ مجمع‌البیان، ج۱۰، ص ۷۱۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۶۳٫ ۲۰٫ نورالثقلین، ج ۳، ص ۴۲۵٫ ۲۱٫ کشف‌الاسرار، ج ۶ ، ص ۲۳۰٫ ۲۲٫ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۶۲ و ۱۶۳٫ ۲۳٫ همان. ۲۴٫ الفرقان، ج ۱۶ و ۱۷، ص ۲۸۵٫ ۲۵٫ المیزان، ج ۱۴، ص ۲۷۸٫ ۲۶٫ الحکمه‌المتعالیه، ج ۶ ، ص ۱۱۷٫ ۲۷٫ کتاب مقدّس، پیدایش ۱: ۶ . ۲۸٫ التمهید، ج ۶ ، ص ۱۳۳٫ . ترتیب آفرینش آسمان ها و زمین از ظاهر برخى آیات استفاده مى‌شود که آفرینش آسمان پس از زمین بوده است: « هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَکُم ما فِى الأرض جَمیعاً ثُمَّ استَوى إلى السَّماءِ فَسَوّهنَّ سَبعَ سموتٍ ». ( بقره / ۲، ۲۹ ) و نیز فصلت / ۴۱، ۹ تا ۱۲، طبق ظاهر این آیات، خداوند پس از آفرینش زمین و موجودات آن، قصد آفرینش آسمان‌ها را نموده و آن‌ها را آفرید؛ زیرا قصد آفرینش آسمان‌ها با « ثمّ » که بیان‌گر ترتیب است، بر آفرینش موجودات زمین عطف شده .(۱) در دو آیه، آفرینش آسمان پیش اززمین‌دانسته‌شده‌است: « ءَأَنتُم أشَدُّ خَلقاً أمِ‌السَّماءُ بَنـها » ( نازعات / ۷۹، ۲۷ )، « وَالأرضَ بَعدَ ذلِکَ دَحـلـهَا ». ( نازعات / ۷۹، ۳۰ ) بیان مفسّران درباره ترتیب آفرینش آسمان و زمین به سبب اختلاف در ظاهر این دو دسته آیات ـ در صورتى که گسترانیدن زمین ( دحوالأرض ) با آفرینش آن یکى بوده باشد ـ چهار گونه است که در برخى از آن‌ها صرفا به اظهار نظر بسنده شده و در برخى دیگر، جمع بین آیات نیز ذکر شده است: الف. بیش‌تر مفسّران برآنند که آسمان، پیش از زمین آفریده شده؛ زیرا در آیه ۳۰ نازعات / ۷۹ پس از بیان آفرینش آسمان، گسترانیدن زمین را بیان مى‌کند: « وَالأرضَ بَعدَ ذلک دَحلهَا » و در آیه « ثُمَّ استَوى إلى السَّماءِ » ( فصّلت / ۴۱، ۱۱ ) از ظاهر کلمه « ثُمّ » به دست مى‌آید که خداوند، آسمان‌ها را پس از زمین آفریده؛ ولى این ترتیب و تأخّر در بیان است، نه در آفرینش و واقع .(۲) علاّمه طباطبایى گسترش زمین ( دَحوُالأرض ) را که در آیات ۳۰ ۳۳ سوره نازعات / ۷۹ پس از آسمان آمده، از آفرینش آن به همان شکل کروى جدا نمى‌داند و بر آن است که خلقت و گسترش زمین یکى بوده و پس از آفرینش آسمان اتّفاق افتاده است. افزون بر این، در این آیات، پس از بیان گستردن زمین، به اخراج آب و چراگاه و ریشه‌دار کردن کوه‌ها اشاره شده و این همان چیزى است که در آیات ۹ و ۱۰ فصّلت / ۴۱ آمده است: « قُل أئِنَّکم لَتکفرونَ بِالَّذى خَلَقَ الأرضَ فِى یَومَینِ ... * و جَعَل فیها رَوسِىَ مِن فَوقِها و بـرَکَ فِیها و قَدَّر فِیها أقوتَها ...». در این آیات، قراردادن کوه‌ها در زمین و برکت دادن به آن و تقدیر ارزاق که این امور یک مرحله دیگر است، با آفرینش زمین یک‌جا آمده و آفرینش آسمان را با « ثُمَّ » بدان عطف کرده‌است؛ بنابراین، « ثُمَّ » به معناى‌بَعدیت زمانى نیست؛ بلکه بَعدیّت در ذکر و خبراست وظهور « بعد ذ لک » درتأخّرزمانى‌درآیات سوره نازعات که خلقت زمین را پس از آسمان‌ها مى‌داند، از ظهور « ثمّ » روشن‌تر و قوى‌تراست که آفرینش آسمان را پس از زمین مى‌داند .(۳) ب. دسته‌اى دیگر از جمله مجاهد، حسن بصرى و ابن‌عبّاس با استدلال به آیه ۲۹ بقره / ۲ و ۹ و ۱۱ فصّلت / ۴۱ آفرینش آسمان را پس از زمین مى‌دانند .(۴) ج. برخى، تعارض میان آیه سوره فصلت و آیات سوره نازعات را این گونه برطرف مى‌کنند: آسمان‌ها پس از مرحله « دخان » دو بنا داشته‌اند: بناى اوّل، همان است که در این آیات آمده: « رفع سَمکَها فَسَوّـها * وأغطَش لَیلَها و أخرجَ ضُحلـهَا » ( نازعات / ۷۹، ۲۸ و ۲۹ ) و بناى دوم، هفت‌گانه کردن آن بوده؛ پس آیات سوره نازعات، بناى اوّل را بیان مى‌کند؛ زیرا هفت‌گانه کردن در آن‌ها نیامده و آیات سوره فصلت، هر دو بنا را بیان مى‌کند: « ثُمَّ استوى إلى السَّماءِ وَ هِىَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلأرضِ ائتِیا ... * فَقَضـلـهُنَّ سَبعَ سَمَوتٍ فى یَومَین ...» و گسترش زمین ( دَحوالأرض ) و اخراج آب و چراگاه و ارساء کوه‌ها در زمین، در فاصله دو بناى آسمان صورت گرفته است .(۵) د. گروهى از مفسّران از جمله طبرسى، میان دو دسته آیات مزبور چنین جمع کرده‌اند: خداوند جِرم زمین را پیش از آسمان خلق کرد؛ ولى آن را گسترش نداد؛ سپس آسمان را آفرید و پس از آن زمین را گسترانید: « وَالأَرضَ بَعدَ ذلکَدَحلهَا ».(۶) ( نازعات / ۷۹، ۳۰ ) بوکاى، با بررسى آیات به این نتیجه مى‌رسد که قرآن، ترتیبى را در آفرینش آسمان و زمین بیان نکرده و کاربرد واژه‌هاى « واو » « ثمّ » و « بعد » هنگام بیان آفرینش آسمان و زمین، فقط براى ارتباط کلام و جمله‌ها است .(۷) . ۱٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۵٫ ۲٫ المنیر، ج ۱، ص ۱۱۹٫ ۳٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۵٫ ۴٫ التحریروالتنویر، ج ۱، ص ۳۸۴٫ ۵٫ الفرقان، ج ۲۴ و ۲۵، ص ۲۶٫ ۶٫ مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۶۵۹ . ۷٫ مقایسه‌اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص ۱۹۵٫ . مدت آفرینش آسمان ها در هفت آیه، مدّت آفرینش آسمان‌ها و زمین و آن‌چه در آن‌ها قرار دارد ( جهان آفرینش مادّى ) شش روز بیان شده است: « وَ لَقَد خَلَقنا السَّمـوتِ وَ الأرضَ وَ ما بَینَهما فِى سِتَّهِ أیّامٍ ...» ( ق / ۵۰، ۳۸ ) و در یک آیه، مدّت آفرینش آسمان‌ها، دو روز بیان شده: « ثُمَّ استَوى إلى السَّماءِ وَ هِىَ دُخانٌ ... * فَقضهُنَّ سَبعَ سَموتٍ فِى یَومَین ». ( فصّلت / ۴۱، ۱۱ و ۱۲ ) بیش‌تر مفسّران برآنند که مقصود از یوم در آیه، روز معمولى نیست؛ زیرا روز معمولى با حرکت وضعى زمین به دور خود و تابش نور خورشید بر آن پدید مى‌آید؛ حال آن‌که پیش از آفرینش زمین و خورشید، روز و شبى نبود ؛(۱) بنابراین، روز به معناى مرحله‌اى از وجود آفرینش است؛ یعنى خداوند، آسمان‌ها و زمین ( مجموعه آفرینش ) را در شش دوره، و آسمان‌ها را در دو دوره آن آفرید. اطلاق « یوم » بر مرحله‌اى که در آن حادثه‌اى رخ داده، بسیار به کار رفته؛ از جمله در آیه ۱۴۰ آل‌عمران / ۳: « و تِلکَ الأیّامُ نُداوِلُها بَینَ‌الناسِ ...» و ۱۰۲ یونس / ۱۰: « فَهَل یَنتَظِرونَ إلاّ مِثلَ أیّامِ الَّذِینَ خَلَوا مِن قَبلِهم ...».(۲) رشیدرضا « یوم » را به معناى مرحله دانسته، مى‌گوید: یعنى در شش زمان ( مرحله ) که در هر مرحله یک شکل آفرینش کامل شده؛ گرچه ممکن است مدّت آن هزاران سال از روزهاى زمین باشد .(۳) کیهان شناسان به مراحل شش‌گانه اشاره‌اى نمى‌کنند؛ امّا به این موضوع که هر مرحله از پیدایش آفرینش، دوره‌اى طولانى بوده، اذعان دارند ؛(۴) از این رو احتمال این که مقصود، همین شش روز هفته باشد که از یک‌شنبه آغاز و به جمعه ختم شده، از دلیل استوارى برخوردار نیست؛ هم‌چنین نظر مجاهد که جمعه را به این نام خوانده است؛ زیرا همه موجودات در آفرینش، در آن روز براى خدا جمع شدند .(۵) صدرالمتألهین، یوم را روزهاى ربوبى مى‌داند که هر روز آن هزار سالِ دنیا است .(۶) . ۱٫ الکشّاف، ج۳، ص۲۸۸؛ المیزان، ج۱۷، ص ۳۶۲؛ قرطبى، ج۷، ص۱۴۰٫ ۲٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۲ ـ ۳۶۵٫ ۳٫ المنار، ج ۱۱، ص ۲۹۵٫ ۴٫ مقایسه‌اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص ۱۹۲٫ ۵٫ مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۶۵۹ . ۶٫ تفسیر ملاصدرا، ج ۶ ، ص ۲۸ ـ ۳۰٫ . عظمت آفرینش آسمان ها درچند آیه، برعظمت‌و شگفتى آفرینش آسمان‌ها تصریح شده، و آن را از آفرینش انسان ( باتمام پیچیدگى آن ) دشوارتر و مهم‌تر دانسته است: « لَخَلقُ السَّمـوتِ والأرضِ أَکبرُ مِن خَلقِ النّاسِ » ( غافر / ۴۰، ۵۷ )، « ءَ أنتُم أشدُّ خَلقا أمِ السَّماءُ بَنـلـها * رفعَ سَمکَها فَسَوّها ». ( نازعات / ۷۹، ۲۷ و ۲۸ ) چنان که در روایتى، زمین و موجودات آن در برابر آسمان اوّل به حلقه‌اى در بیابان تشبیه شده است .(۱) بشر تا کنون درباره بزرگى، گستردگى و پیچیدگى آسمان‌ها و کرات، بسیار تحقیق و تفحّص کرده و کتاب‌هاى فراوانى نوشته؛ ولى یافته‌ها و دانسته‌هاى او در مقایسه با نادانسته‌هایش اندک است. در این‌باره مى‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: آفرینش آغازین آسمان‌ها، وسعت و گسترش آن‌ها که آسمان دنیا ( همه ثوابت و سیّارات که ما مى‌بینیم ) یکى از آن‌ها است و شمار ستارگان که با چشم عادى، هفت‌هزار و با تلسکوپ قوى، دوهزار میلیون و پس از کشف کهکشان‌ها ده‌هزارمیلیارد گفته شده است ،(۲) فاصله آنان با یک‌دیگر که سال نورى مقیاس اندازه‌گیرى آن است، وزن و حجم هر یک و وجود نیروى جاذبه که هر کدام را در مدار معیّنى نگه داشته و نظم دقیق در حرکت آن‌ها. . ۱٫ بحارالانوار، ج ۵۷ ، ص ۸۳ . ۲٫ دانش عصر فضا، ص ۷۱٫ . تداوم ثبوت آسمان ها به امر خداوند قیام آسمان‌هابه امر خداوند از آیات الهى است: « وَ مِن ءایـتِهِ أَن‌تَقومَ‌السَّماءُ والأَرضُ بِأمرِه » ( روم / ۳۰، ۲۵ ) مقصود از قیام آسمان و زمین به امر خداوند، ثبوت آن دو بر حالاتى چون حرکت و سکون و تغییر و ثبات است .(۱) تعبیر به امر در این آیه، به نهایت قدرت پروردگار اشاره دارد که براى ادامه حیات و نظم این جهان پهناور، فقط یک فرمان او کافى است .(۲) . ۱٫ المیزان، ج ۱۶، ص ۱۶۸٫ ۲٫ نمونه، ج ۱۶، ص ۴۰۲٫ حقانیت آفرینش آسمان ها در آیات فراوانى از حقانیّتِ خلقت آسمان‌ها یاد شده: « وَ هُوَ الَّذِى خَلَق السَّمـوتِ والأرضَ بِالحَقِّ ». ( انعام / ۶، ۷۳ ) راغب براى واژه « حق » کاربردهاى گوناگونى از جمله هدف‌دارى و حکیمانه بودن را گفته است .(۱) در برخى آیات به بازیچه نبودن آفرینش آسمان‌ها: « و ما خَلَقنا السَّماءَ وَ الأرضَ وَ ما بَینَهُما لـعِبینَ » ( انبیاء / ۲۱، ۱۶ ) و باطل * نبودن آن تصریح شده است: « و ما خَلَقنا السَّماءَ والأرضَ و ما بَینهما بطِلاً ». ( ص / ۳۸، ۲۷ ) منظور از باطل نبودن آن است که از روى مصلحت و غایتِ درست، پدید آمده‌اند .(۲) غایت آسمان‌ها مانند همه موجودات دیگر، بازگشت آن‌ها به سوى خدا است .(۳) ۱٫ مفردات، ص ۲۴۶، «حق». ۲٫ مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۹۱۰ و ج ۸ ، ص ۷۳۷٫ ۳٫ المیزان، ج ۷، ص ۱۴۶٫ آسمان ها مخلوق، ملک و میراث خداوند قرآن با تعبیرهاى گوناگون خداوند را آفریدگار آسمان دانسته؛ چون: ۱٫ « بَدیعُ السَّمـوتِ و الأرضِ ». ( بقره / ۲، ۱۱۷ ) کلمه ( بدیع *) به معناى « مبدع »، و مبدع از إبداع، به معناى ساختن و ایجاد چیزى است بدون آن که نمونه قبلى داشته باشد (۱) و در اصطلاح، آفرینش بدون وساطت مادّه، ابزار و زمان و مرتبه‌اى بالاتر از تکوین ( آفرینش با وساطت مادّه ) و احداث ( آفرینش با وساطت زمان ) است .(۲) ۲٫ « وَ خَلَقَ اللّهُ السَّمـوتِ و الأرضَ بِالحقِّ .» ( جاثیه / ۴۵، ۲۲ ) کلمه « خلق » به معناى تقدیر و اندازه‌گیرى است (۳) و از آن جهت که آفرینش آسمان‌ها توأم با تقدیر و اندازه‌گیرى بوده، کلمه « خلق » به کار رفته است. ۳٫ « فاطِرِ السَّمـوتِ والأرضِ .» ( ابراهیم / ۱۴، ۱۰ ) کلمه « فطرت » به معناى آفریدن، براى طبیعت و شکلى که آماده کارى باشد، به کار مى‌رود .(۴) ۴٫ « فَقَضهُنَّ سَبعَ سَمـوتٍ .» ( فصّلت / ۴۱، ۱۲ ) کلمه « قضى » به معناى پایان و به نهایت کمال رساندن است .(۵) ۵٫ « و السَّماءَ بَنینـها .» ( ذاریات / ۵۱، ۴۷ ) به گفته قتاده، مقصود آیه این است که ما آسمان را آفریدیم و با بهترین نظام برافراشتیم .(۶) این تعبیرهاى گوناگون، گرچه در اصلِ معناى ایجاد مشترکند، هریک افزون بر معناى اصلى، داراى بار معرفتى خاصّى نیز هست. از آن جهت که خداوند آفریدگار آسمان‌ها، به شمار مى‌رود مالکیّت تام بر آسمان‌ها نیز فقط از آن او است (۷) و در آیات فراوانى چون: « و لِلّهِ مُلکُ السَّمـوتِ » ( آل‌عمران / ۳، ۱۸۹ ) و « لَه مُلکُ السَّمـوتِ و الأرضِ » ( توبه / ۹، ۱۱۶ ) به این مطلب تصریح شده است که مالکیّت آسمان‌ها به خداوند اختصاص دارد. خداوند افزون بر آن‌که خالق و مالک آسمان‌ها است، وارث آن‌ها نیز شمرده مى‌شود: « و لِلّهِ مِیرثُ السَّمـوتِ و الأرضِ .» ( آل‌عمران / ۳، ۱۸۰ ) اضافه « میراث » به « السموت و الارض » در این آیه، بیانیّه است؛ یعنى آسمان‌ها و زمین با آن‌چه در آن‌ها قرار دارد، میراث خداوند است. گویا مقصود از میراث بودن آسمان‌ها و زمین این است: تمام انسان‌هایى که در دنیا بر اموالى مالکیّت اعتبارى دارند، سرانجام فانى شده، آن اموال را از دست مى‌دهند و فقط خداوند که مالک حقیقى آن اموال بوده و آن‌ها را به انسان‌ها عطا کرده است، مالک آن‌ها باقى خواهد ماند؛ چنان‌که ظاهر آیات قیامت مانند آیه ۲۶ رحمن / ۵۵ بر آن دلالت دارند .(۸) . ۱٫ مقاییس، ج ۱، ص ۲۰۹؛ اقرب الموارد، ج۱، ص ۱۵۰، ۱۵۱٫ ۲٫ الاشارات، ج ۳، نمط پنجم، ص ۱۲۰٫ ۳٫ لسان‌العرب، ج ۴، ص ۱۹۳، «خلق». ۴٫ مفردات، ص ۶۴۰ ، «فطر». ۵٫ التحقیق، ج ۹، ص ۲۸۴، «قضى». ۶٫ مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۲۴۲٫ ۷٫ همان، ج ۷، ص ۲۳۳٫ ۸٫ المیزان، ج ۱۹، ص ۱۵۳٫ . شمار آسمان ها در آیات بسیارى با تعبیر سماوات، بر تعدّد آسمان‌ها و با واژه‌هاى سبع سماوات، سبع طرائق و سبعا شدادا به هفت‌گانه بودن آن‌ها تصریح شده است. برخى، عدد هفت در این آیات را کنایه از تعدادِ نامعیّن و تعداد آسمان‌ها را به شمار ستارگان مى‌دانند .(۱) طنطاوى، با ذکر اجمالى از سیر تطوّر آرا درباره هفت آسمان، و افلاک سبعه و ورود این نظریّات به حوزه اندیشه اسلامى مى‌گوید: دانشمندان مسلمان برآنند که واژه « سبع » حصر را نمى‌رساند؛ زیرا عدد، مفهوم مخالف ندارد و نفى ما عدا نمى‌کند. وى، مقصود از هفت آسمان را منظومه شمسى مى‌داند که براى بشر کشف شده و شاید سیّارات دیگرى وجود داشته باشند که به دور خورشید مى‌چرخند و تاکنون کشف نشده‌اند ؛(۲) ولى بیش‌تر مفسّران برآنند که عدد هفت، حقیقى است نه کنایى؛ زیرا اگر کنایى بود، نُه بار در آیات گوناگون تکرار نمى‌شد ؛(۳) البته بشر تا کنون نتوانسته نظر نهایى و دقیقى را درباره هفت آسمان و طبقات آن ارائه دهد. ملاّصدرا، شمار آسمان‌ها را براساس قرآن، بیش از هفت عدد نمى‌داند و بر آن است که روش رصد و حسّ در فهم امور آسمانى ناقص است و هیچ‌کس جز پدید آورنده‌اش بر آن احاطه ندارد؛ چنان‌که خداوند مى‌فرماید: « ما أَشهَدتُّهم خَلقَ السَّمـوتِ والأرضِ و لا خَلقَ أَنفُسِهم » ( کهف / ۱۸، ۵۱ ) بنابراین باید به ظاهر قرآن بسنده کرد که فقط بر وجود هفت آسمان و دو جسم عظیم به نام عرش و کرسى دلالت دارد .(۴) منجّمان قدیم، گمان مى‌کردند که زمین مرکز عالم است و حالت سکون دارد و پدیده‌ها و افلاک دیگر، در حال گردش به دور آن هستند. به نظر شیخ بهایى، و پیش از او بوعلى سینا که در این زمینه از فلسفه یونان، یعنى هیأت بطلمیوس ( بطلیموس ) متأثّر بودند ،(۵) جهان * از سیزده کره به هم پیوسته تشکیل شده؛ نُه فلک عِلوى و چهار عنصر سِفلى که پایین‌تر از همه، زمین است و در وسط عالم قرار دارد؛ سپس کره آب که بر زمین احاطه تام ندارد. سوم کره هوا، چهارم کره نارى، سپس افلاک نُه گانه، به ترتیب فلک قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشترى، زحل، فلک ثوابت و فلک اطلس یا فلک الافلاک که چرخش روزانه همه افلاک به چرخش فلک‌الافلاک بسته است. همو، با بیان این‌که مقصود از « سبع سماوات » در قرآن، افلاک منظومه شمسى است، دو فلک ثوابت و اطلس را همان کرسى و عرش در اصطلاح شرع مى‌داند ؛(۶) ولى محى‌الدین، افزون به سیزده فلک، عرش و کرسى را نیز دو فلک * دیگر دانسته .(۷) هبه‌الدین شهرستانى، با ردّ نظریّه قدما که اساس آن، هیأت بطلمیوس است، مى‌گوید: منظور از ارضین سبع ( زمین‌هاى هفت‌گانه ) ـ چنان‌که در دعاها آمده ـ هفت کره اطراف خورشید، یعنى زمین، زهره، عطارد، مریخ، مشترى، زحل و اورانوس هستند، و آسمان‌هاى هفت‌گانه، هوا یا بخارهایى‌اند که هر یک از این کرات را احاطه کرده‌اند؛ پس هفت آسمان بر هفت زمین محیط است .(۸) برخى، آسمان‌ها را از نظر عنصرهاى تشکیل دهنده آن، به هفت قسمت تقسیم کرده (۹) و برخى اسم خاصّى را براى هر کدام از آسمان‌هاى هفتگانه ذکر کرده‌اند .(۱۰) آنان براى نظر خود دلیلى بیان نکرده‌اند. برخى نیز با تقسیم عناصر موجود در جهان آفرینش و تعبیر عوالم از آن‌ها، آسمان‌هاى هفت‌گانه را به این عوالم تفسیر و ترتیب آن‌ها را چنین ذکر کرده‌اند: عالم جماد، نبات، حیوان، انسان، آسمان‌هاى محسوس مادّى، موجودات برزخى، ملکوت و عالم عقل و جبروت .(۱۱) در هر حال، مهم، ملاحظه تعابیر قرآن است که نُه بار به آسمان‌هاى هفت‌گانه تصریح کرده و در دعاها نیز « هفت آسمان » فراوان آمده است و نمى‌توان به سادگى از کنار آن‌ها گذشت؛ بنابراین باید گفت: آسمان‌ها، فضاى گسترده‌اى هستند که یکى پشت دیگرى، در فضاى بى‌پایان قرار دارد و همه ستارگان و مجموعه‌هاى شمسى و کهکشان‌هاى مشهود، در متن نخستین و نزدیک‌ترین آسمان ( سماء دنیا ) جاى گرفته‌اند؛ چنان‌که در آیه ۱۲ فصّلت / ۴۱ آمده است: « وَ زَیّنّا السَّماءَ الدُّنیا بِمَصـبِیحَ ».(۱۲) با توجّه به این آیه و آیه ۶ صافّات / ۳۷ ( إنّا زَیَّنّا السّماءَ الدُّنیا بِزینهٍ الکَواکِبِ ) آشکار مى‌شود که اجرام آسمانىِ قابل مشاهده، در آسمان اوّل جاى دارند؛ پس باید شش آسمان دیگر وجود داشته باشد که در دسترس بشر نیست .(۱۳) در قرآن از این شش آسمان، وصفى به میان نیامده، جز آن که به صورت طبقاتى پشت سر هم قرار دارند .(۱۴) آیه ۱۵ نوح / ۷۱ نیز قرار گرفتن هفت آسمان روى هم را تأیید مى‌کند: « ألَم‌تَرَوا کَیف خَلَقَ اللّهُ سَبعَ سَمـوتٍ طِباقاً = آیا نمى‌دانید خداوند چگونه هفت آسمان را یکى بالاى دیگرى آفرید ؟» برخى، رؤیت در آیه را به معناى علم دانسته و برآنند که ذکر هفت آسمان در کلام نوح به صورت نشانه توحید، دلیل آن است که مردم آن زمان از هفت آسمان آگاه بودند و انبیاى گذشته نیز از آن یاد کرده‌اند .(۱۵) علاّمه طباطبایى بر آن است که از مجموع آیات مربوط به آفرینش آسمان‌ها در قرآن، چهار مطلب درباره آسمان‌هاى هفت‌گانه به دست مى‌آید: ۱٫ از ظاهر ( نَه صریح ) آیات فهمیده مى‌شود که آسمان دنیا از این هفت آسمان، جهان ثوابت و سیّارات است که بالاى سر ما قرار دارند. ۲٫ همه‌آسمان‌هاى‌هفت‌گانه، مخلوقات جسمانى، و هفت طبقه بر روى هم هستند و نزدیک‌ترین آن‌ها به ما، جهان ثوابت و سیارات ( آسمان دنیا ) است. ۳٫ مقصود ازسماوات سبع، اجرام آسمانى یا خصوص بعضى از آن‌ها، مانند خورشید و ماه نیست. ۴٫ مواردى از آیات و روایات که به جاى‌گاه ملائکه بودن آسمان‌ها یا این‌که آسمان درهایى دارد که به روى کافران باز نمى‌شود و این‌که اشیا و روزى‌ها از آن‌جا نازل مى‌شوند و مانند این امور اشاره دارد، کاشف از آن است که این اموربه‌آسمان‌هاى هفت‌گانه، نوعى‌تعلّق دارند که مانند تعلّق اجسام به جاى‌گاه جسمانیشان نیست؛ زیرا امور یاد شده همگى غیر جسمانى هستند؛ پس روشن مى‌شود براى فرشتگان، عوالم هفت‌گانه ملکوتیه‌اى وجود دارد که آن‌ها جسمانى نیستند. این عوالم در آیات و روایات، آسمان‌هاى هفت‌گانه نامیده شده و خواص و آثار آن‌ها به‌ظاهر آسمان‌هاى جسمانى نسبت داده شده است تا فهم مخاطبان معمول به آن برسد .(۱۶) . ۱٫ مراغى، مج ۱۰، ج ۲۸، ص ۱۵۱٫ ۲٫ الجواهر، مج ۱، ج ۱، ص ۴۷٫ ۳٫ التفسیر الکبیر، ج ۲، ص ۱۵۳٫ ۴٫ تفسیر ملاصدرا، ج ۲، ص ۲۸۹ ـ ۲۹۳٫ ۵٫ زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص ۲۲۳٫ ۶٫ تشریح الافلاک، ص ۵ و ۶٫ ۷٫ شرح فصوص قیصرى، ص ۵۴۳ . ۸٫ الهیئه و الاسلام، ص ۱۷۸ و ۱۷۹٫ ۹٫ روح‌المعانى، مج ۱۶، ج ۳۰، ص ۱۵۳٫ ۱۰٫ کشف‌الاسرار، ج ۲، ص ۳۸۵٫ ۱۱٫ التحقیق، ج ۵ ، ص ۲۲۰، «سمو». ۱۲٫ بیّنات، س ۱، ش ۳، ص ۵۷ ـ ۶۲ . ۱۳٫ نمونه، ج ۲۰، ص ۲۲۹٫ ۱۴٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۹ و ۳۷۰٫ ۱۵٫ المیزان، ج ۲۰، ص ۳۲٫ ۱۶٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۹ و ۳۷۰٫ . گسترش آسمان ها در صورتى که عبارت « و إنّا لموسعون » در آیه ۴۷ ذاریات / ۵۱ ( وَالسَّماءَ بَنَینها بأییْدٍ وَ إنّا لَمُوسِعُونَ ) جمله مستأنفه باشد، به گسترش آسمان‌ها اشاره دارد. در این‌که مقصود از توسعه آسمان‌ها چیست، آراى گوناگونى بیان شده است. از ابن‌عبّاس نقل شده که یعنى ما توانایى آفرینش پدیده‌اى بزرگ‌تر از آسمان‌ها یا توسعه در آفرینش را داریم .(۱) به نظر برخى، خداوند در این آیه، عظمت آفرینش آن‌ها را گوشزد کرده؛ یعنى آسمان به قدرى بزرگ است که زمین و فضاى اطراف آن در برابرش، چون حلقه‌اى در کویر است ؛(۲) امّا این تفسیرها با صریح آیه ناسازگار است؛ زیرا کلمه « لموسعون » بر فعلیّت و ادامه توسعه دلالت دارد و نه صِرف مقدور بودنش براى خداوند ؛(۳) ازاین‌رو برخى مفسّرانِ متأخّر، آیه را با توجّه به کشفیّات کیهان‌شناسى تفسیر کرده و گفته‌اند: به نظر دانشمندان، همه جهان در آغاز، یک قطعه بوده است؛ سپس انفجارى رخ داده و کرات و کهکشان‌ها پدید آمده‌اند و همواره در حال دورشدن از مرکز اصلى خود هستند و این تغییر، تحوّل و تکامل، میلیون‌ها سال طول کشیده است و هم اکنون نیز ادامه دارد .(۴) برخى نیز این نظر را یکى از احتمال‌ها، در تفسیر آیه مذکور دانسته‌اند .(۵) آنیشتاین، سلیفر و هوبل از جمله کسانى‌اند که بر گسترش دائم آفرینش و کهکشان‌ها تأکید دارند .(۶) هوبل مى‌گوید: تمام سحابى‌ها جز پنج یا شش‌تاى آن‌ها که به ما نزدیک‌ترند، از ما دور مى‌شوند و سرعت آن‌ها متناسب با فاصله زمین است؛ یعنى ستاره‌اى که یک میلیون سال نورى فاصله دارد، در هر ثانیه ۲۵ کیلومتر از زمین دور مى‌شود و آن که دو میلیون سال نورى فاصله دارد، سرعتش دو برابر اوّلى است ؛(۷) بنابراین، آیه در صدد بیان ادامه گسترش آسمان‌هااست؛ چنان‌که‌آیات۲۷ و ۲۸ نازعات / ۷۹ به برافراشتن سقف آسمان ( وسعت آفرینش ) تصریح دارد: « ءَأنتم أشدُّ خَلقا أمِ‌السَّماءُ بَنلـها * رَفَعَ سَمکَها فَسَوّها » و به سبب توسعه آسمان‌ها، با وجود ستارگان نورافشان؛ شب، تاریک و سیاه است .(۸) . ۱٫ مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۲۴۲٫ ۲٫ التفسیر الکبیر، ج ۲۸، ص ۲۲۷٫ ۳٫ التمهید، ج ۶ ، ص ۱۱۱٫ ۴٫ الفرقان، ج ۲۶ و ۲۷، ص ۳۳۵؛ نمونه، ج ۲۲، ص ۳۷۵٫ ۵٫ المیزان، ج ۱۸، ص ۳۸۱٫ ۶٫ من علم الفلک القرآنى، ص ۳۳٫ ۷٫ هیئت در مکتب اسلام، ص ۱۹۹٫ ۸٫ من علم الفلک القرآنى، ص ۳۳ و ۳۴٫ . ویژگى هاى آسمان در قرآن، براى آسمان ویژگى‌هاى گوناگونى ذکر شده که برخى از آن‌ها به آسمان مادّى و برخى به آسمان معنوى مربوط مى‌شود و بعضى نیز بین آسمان مادّى و معنوى مشترک است. . ویژگى هاى آسمان مادى . ۱٫ سقف مرفوع قرآن، درباره شکل و چگونگى بناى آسمان‌ها تعبیرهاى گوناگونى دارد. در یک‌جا آن‌را سقف برافراشته دانسته: « وَالسَّقفِ المَرفُوعِ » ( طور / ۵۲، ۵ ) و در یک آیه، تعبیر رفع ( برافراشتن آسمان‌ها ) آمده: « اللّهُ الَّذِى رَفعَ السَّموتِ ...» ( رعد / ۱۳، ۲ ) و یک جا، رفع را در مورد سقف آسمان به کار برده است: « رَفعَ سَمکَها فَسَوّها = سقف آن را برافراشت و آن را منظم ساخت ». ( نازعات / ۷۹، ۲۸ ) مقصود از برافراشتن آسمان، جدا ساختن آن از زمین است؛ به‌گونه‌اى‌که بانورافشانى، رعدوبرق و ریزش باران بر زمین تسلّط دارد .(۱) برخى، تعبیر « فَسَوّلـها » را به کروى بودن آسمان که گرداگرد زمین را احاطه کرده، اشاره دانسته‌اند؛ زیرا « تسویه » به فاصله مساوى اجزاى این سقف با زمین اشاره دارد و این، فقط با کروى بودن آسمان سازگار است .(۲) علاّمه طباطبایى « سوّاها » را به معناى چینش منظّم و مرتب اجزاى آسمان مى‌داند؛ به گونه‌اى که هر جزئى براساس مقتضاى حکمت در جاى خود قرار گرفته است .(۳) به گفته فخر رازى، درباره شکل آسمان دو نظر وجود داشته: گروهى آسمان را هم‌چون صفحه‌اى صاف و گسترده و جمعى آن را کروى و مدوّر مى‌دانند. تعبیر « کُلٌّ فِى فَلَکٍ یَسبَحُون = هریک در فلکى ] = مدارى [ شناورند » ( انبیاء / ۲۱، ۳۳ ) نظر دوم را تأیید مى‌کند ؛(۴) زیرا اگر کروى باشد، داراى فلک است. نیز گفته‌اند: خداوند آسمان را به شکل بنا، سقف و گنبدى استوار و بر افراشته برفراز زمین قرار داد و آن را با نیروى جاذبه، از سقوط حفظ کرد .(۵) تعبیر « سقف » از آن رو است که ستارگان و کرات، چنان سراسر آسمان را پوشانده‌اند که به سقفى مى‌مانند؛ هم‌چنین ممکن است به جوّ اطراف زمین اشاره باشد که مانند سقفى محکم آن را فرا گرفته، از آسیب شهاب‌سنگ‌ها حفظ مى‌کند .(۶) . ۱٫ المیزان، ج ۱۱، ص ۲۸۷٫ ۲٫ نمونه، ج ۲۶، ص ۹۹٫ ۳٫ المیزان، ج ۲۰، ص ۱۹۰٫ ۴٫ التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص ۱۴۳٫ ۵٫ روح‌المعانى، مج ۱۰، ج ۱۷، ص ۵۹ ؛ المنار، ج ۱، ص ۱۸۷٫ ۶٫ نمونه، ج ۲۲، ص ۴۱۳٫ . ۲٫ذات حبک « وَالسَّماءِ ذاتِ الحُبُکِ .» ( ذاریات / ۵۱، ۷ ) حُبُک جمع حِباک است و به چین و شکن‌هایى گفته مى‌شود که باد بر روى رمل‌ها و آب پدید مى‌آورد. معناى دیگرش، موهاى مجعّد است .(۱) درباره آسمان، به راه‌هایى گفته مى‌شود که در آن وجود دارد .(۲) این راه‌ها ممکن است بر اثر شکل‌هاى گوناگون توده‌هاى ستارگان و افلاک موجود بر صفحه آسمان یا بر اثر نقش‌ها و موج‌هاى ابرها پدید آمده باشد .(۳) از حسن بصرى نقل شده: حبُک یعنى ستارگان فروزان آسمان .(۴) ابن‌عبّاس، قتاده، عکرمه و مجاهد گفته‌اند: حبک یعنى استوارى، محکمى و زیبایى آسمان .(۵) سعیدبن جبیر آن را به زینت و زیبایى تفسیر کرده است .(۶) به نظر علاّمه طباطبایى « حُبُک » درباره آسمان اگربه معناى زینت * و زیبایى باشد، با آیه « إنّا زَیَّنّا السَّماءَ الدُنیا بِزینَهٍ الکَواکِب » ( صافّات / ۳۷، ۶ ) تأیید مى‌شود و اگر به معناى آفرینش استوار باشد، باآیه « والسَّماءَبَنینها بأییْدٍ = وماآسمان راباقدرت بنا کردیم » ( ذاریات / ۵۱، ۴۷ ) تقویت مى‌شود و اگر به معناى راه‌هاى گوناگون آسمان باشد، در آیه « وَ لقد خَلَقنا فَوقَکم‌سَبعَ طَرائِقَ » ( مؤمنون / ۲۳، ۱۷ ) بیان شده‌است واین معنا با جمله قسم « وَالسَّماءِ ذاتِ الحُبُک » ( ذاریات / ۵۱، ۷ ) و جواب آن « إنّکم لَفى‌قَولٍ‌مُختَلِفٍ » ( ذاریات / ۵۱، ۸ ) که در آن گوناگونى آراى مردم را باز مى‌گوید، مناسب‌تر است .(۷) از امام‌رضا علیه‌السلام روایتى نقل شده که از آن استفاده مى‌شود، حُبُک نیروى جاذبه میان آسمان و زمین است .(۸) . ۱٫ معانى القرآن، ج ۳، ص ۸۲ . ۲٫ مفردات، ص ۲۱۷، «حبک». ۳٫ التبیان، ج۹، ص۳۸۰؛ الکشّاف، ج۴، ص۳۹۶؛ روح‌المعانى، مج ۱۵، ج۲۷، ص ۴٫ ۴٫ روح‌المعانى، مج ۱۵، ج ۲۷، ص ۴٫ ۵٫ الکشاف، ج ۴، ص ۳۹۶؛ مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۲۳۰٫ ۶٫ روض‌الجنان، ج ۱۸، ص ۹۲٫ ۷٫ المیزان، ج ۱۸، ص ۳۶۶٫ ۸٫ قمى، ج ۲، ص ۳۳۶٫ . ۳٫ ذات رجع « وَالسَّماءِ ذاتِ الرَّجعِ = قسم * به آسمان پر باران .» ( طارق / ۸۶، ۱۱ ) بیش‌تر مفسّران، « رجع » را به باران تفسیر کرده‌اند ؛(۱) زیرا به شکل بخار از دریا به آسمان مى‌رود و دوباره از آن جا به زمین بازمى‌گردد .(۲) مؤیّد این نظر، سیاق آیه بعدى است: « وَالأرضِ ذاتِ‌الصَّدع = قسم به زمین پر شکاف » ( طارق / ۸۶، ۱۲ ) که با قسم به آسمان پر باران مناسب است .(۳) برخى « رجع » را به حرکت، رفت و برگشت و جابه‌جایى ستارگان، خورشید و ماه تفسیر کرده‌اند (۴) و قرطبى آن را به معناى نفع، نقل کرده است. فرشتگان را نیز رجع آسمان دانسته‌اند؛ چون به زمین مى‌آیند و با اعمال بندگان به آسمان بازمى‌گردند .(۵) ۱٫ مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۷۱۶٫ ۲٫ روح‌المعانى، مج ۱۶، ج ۳۰، ص ۱۷۸٫ ۳٫ نمونه، ج ۲۶، ص ۳۷۲٫ ۴٫ روح‌المعانى، مج ۱۶، ج ۳۰، ص ۱۷۸؛ المیزان، ج ۲۰، ص ۲۶۰٫ ۵٫ قرطبى، ج ۲۰، ص ۸ . . ۴٫ ذات بروج خداوند، در سه آیه تصریح کرده که در آسمان برج‌هایى را قرار داده است: « وَالسَّماءِ ذاتِ البُروج = قسم به آسمان که داراى برج‌هاى ] بسیار [ است » ( بروج / ۸۵، ۱ ) و نیز حجر / ۱۵، ۱۶ و فرقان / ۲۵، ۶۱٫ گفته‌اند: بروجِ * آسمان‌ها، ستارگانند که مانند قصر در آسمان برافراشته‌اند .(۱) جمعى، بروج را ستارگان مخصوص دانسته‌اند، نه همه ستارگان ،(۲) و گروهى، آن را بروج دوازده‌گانه شمرده‌اند که عبارتند از: حَمَل، ثور، جوزاء، سرطان، اسد، سُنبله، میزان، عقرب، قوس، جدى، دلو و حوت ،(۳) و برخى آن را به منظومه شمسى تفسیر کرده‌اند ؛(۴) ولى علاّمه طباطبایى، بروج را جاى‌گاه ستارگان آسمان مى‌داند و معتقد است که تفسیر آن به بروج دوازده‌گانه علم هیأت درست نیست .(۵) گویا مقصود وى از جاى‌گاه ستارگان، کهکشان‌ها باشد؛ چنان‌که بروج آسمان را به کهکشان‌ها نیز تفسیر کرده‌اند .(۶) ۱٫ کشف‌الاسرار، ج ۷، ص ۶۰ . ۲٫ پرتوى از قرآن، ج ۳، ص ۳۰۳٫ ۳٫ الکشّاف، ج ۴، ص ۷۲۹؛ مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۲۷۹٫ ۴٫ قرطبى، ج ۱۰، ص ۸ . ۵٫ المیزان، ج ۲۰، ص ۲۴۹٫ ۶٫ من علم الفلک القرآنى، ص ۴۳ و ۴۵٫ . ۵٫ برافراشته با ستون نامریى خداوند در آیه ۲ رعد / ۱۳ به برافراشتن آسمان‌ها بدون ستون یا بدون ستون دیده شدنى اشاره مى‌کند: « اللّهُ الَّذِى رَفعَ السَّموتِ بِغَیر عَمَدٍ تَرونَها ». این موضوع در آیه ۱۰ لقمان / ۳۱ نیز آمده است. در تفسیر این دو آیه گفته‌اند: اگر « ترونَها » را جمله معترضه بدانیم، به این معنا است که آسمان‌ها ستون ندارند و به فرمان خداوند نگه‌دارى مى‌شوند .(۱) این نظر با هیأت بطلمیوس ( بطلیموس ) که آسمان‌ها را چون پوست پیاز تودرتو مى‌داند، موافق است؛ زیرا براساس آن، هریک از آسمان‌ها به دیگرى تکیه دارد و معلّق نیست تا به ستون نیاز داشته باشد .(۲) شیخ طوسى نیز بر آن است که « بِغَیر عَمَدٍ تَرَونَها » یعنى ستون ندارند؛ زیرا اگر چنین مى‌بود، دیده مى‌شدند و به سبب بزرگى‌شان نیاز به ستون‌هاى دیگرى داشتند و همین‌طور ادامه مى‌یافت و تسلسل لازم مى‌آمد .(۳) اگر « تَرَوْنَها » را صفت « عَمَد » بدانیم باید گفت: براساس قانون عمومى « علّیت »، آسمان‌ها نیز داراى ستونند و ممکن است ستون آن‌ها قوّه جاذبه یا اسباب دیگرى باشد؛ ولى دیدنى نیستند و این از قدرت خداوند دور نیست؛ چه این‌که او خود، آسمان‌ها را با جاذبه برافراشته است .(۴) در هیأت جدید نیز ثابت شده که تمام اجرام آسمانى ( ثوابت و سیّارات ) درفضایى بى‌پایان، مشمول قانون جاذبه عمومى، و همه جاذب و مجذوب یک‌دیگرند و آسمان‌ها را همین قانون، نگه داشته است .(۵) برخى « میزان » در آیه ۷ الرحمن / ۵۵ ( وَالسَّماءَ رَفَعَها و وَضَعَ المیزانَ ) را به معناى تعادل میان قواى جاذبه آسمان‌ها دانسته‌اند که از سقوط و جدایى آن‌ها جلوگیرى مى‌کند .(۶) از امام رضا علیه‌السلام روایتى نقل شده که از آن برداشت مى‌شود، مقصود از حُبک در آیه ۷ ذاریات / ۵۱ نیروى جاذبه است .(۷) . ۱٫ التبیان، ج ۸ ، ص ۲۷۲؛ مجمع‌البیان، ج ۶ ، ص ۴۲۱٫ ۲٫ نمونه، ج ۱۰، ص ۱۱۱٫ ۳٫ التبیان، ج ۸ ، ص ۲۷۳٫ ۴٫ المیزان، ج ۱۱، ص ۲۸۷٫ ۵٫ هیئت در مکتب اسلام، ص ۵۹ . ۶٫ التفسیر العلمى للآیات الکونیّه، ص ۲۴۷٫ ۷٫ قمى، ج ۲، ص ۳۳۶٫ . ۶٫ بى شکاف و شکست خداوند آسمان‌ها را پر از ستارگان زیبا آفرید؛ با این حال، هیچ رخنه و شکافى در آن دیده نمى‌شود: « أَفلَم یَنظرُوا إلى السَّماءِ فَوقَهم کَیف بَنَینـها و زَیَّنـّهَا وَ مالَها مِن فُروجٍ .» ( ق / ۵۰، ۶ ) « مالَها مِن فُروجٍ » یا معناى نبود شکاف در آسمان اطراف زمین ( جوّ ) را دارد که تعبیر دیگر آن، « سقف محفوظ » ( انبیاء / ۲۱، ۳۲ ) است یا به معناى نبود نقص و ناموزونى در آسمان‌ها است و یا به این نظریّه اشاره دارد که فضاى تمام عالم مادّى و فواصل ستارگان، از مادّه‌اى بى‌رنگ و بى‌وزن به نام اِتِر ( اثیر ) پر است که امواج نور را حمل مى‌کند. طبق این نظریّه، هیچ شکافى در آسمان‌ها نیست؛ بلکه همه سیّارات و ثوابت در آن مادّه غوطه‌ورند؛ البتّه این سه تفسیر با یک‌دیگر منافاتى ندارند .(۱) . ۱٫ نمونه، ج ۲۲، ص ۲۳۴٫ ۷٫ مبدا نزول باران براساس آیات بسیارى، آسمان مبدأ نزول باران شمرده شده: « وَاللّهُ أنزَلَ مِن السَّماءِ ماءً فَأحیابِهِ الأرضَ بَعدَ مَوتِها ». ( نحل / ۱۶، ۶۵ ) . ۸٫ محکم و استوار « وَ بَنَینا فَوقَکم سَبعاً شِداداً = و بر فراز شما، هفت ] آسمان [ محکم بنا کردیم .» ( نبأ / ۷۸، ۱۲ ) خداوند، آسمانها را به « شداد » وصف کرده؛ زیرا با صلابت و فسادناپذیر است. آن را بدون ستون دیده شدنى برافراشته و از سقوط حفظ کرده (۱) و شکستگى و سوراخ در آن نیست و « بَنینا » ( آن را بنا کردیم ) به این اشاره دارد که آسمان سقف است؛ ولى در محکمى، به بُنیان مى‌مانَد که در برابر آفت‌ها و خرابى‌ها از سقف مقاوم‌تر است .(۲) . ۱٫ کشف‌الاسرار، ج ۱۰، ص ۳۵۱٫ ۲٫ التفسیر الکبیر، ج ۳۱، ص ۷٫ . ۹٫ مزین به ستارگان در آیه ۱۶ حجر / ۱۵ « تزیین » براى مطلقِ آسمان و در آیات ۶ صافات / ۳۷ و ۱۲ فصّلت / ۴۱ و ۵ ملک / ۶۷ براى آسمان دنیا ( اوّل / نزدیک ) دانسته شده و در آیه ۶ ق / ۵۰ به تزیین آسمانى که بالاى سر انسان‌ها قرار دارد، اشاره شده: « اَفلَم‌یَنظروا إلى السَّماءِ فَوقَهم کیف بَنینـها وَ زَیَّنّـها ». همین امر، سبب اختلاف مفسّران شده که آیا ستارگان، مخصوص آسمان دنیا و زینت آن هستند یا در همه آسمان‌ها پراکنده شده، از آن‌جا بر آسمان اوّل مى‌تابند و موجب زینت آن شده‌اند. برخى برآنند که ستارگان، نه تنها براى ساکنان زمین، بلکه براى همه تماشاگران، در همه جهان، زینت آسمانند؛ بنابراین، همه ستارگان در همه آسمان‌ها، سبب زینت آسمان هستند .(۱) علاّمه طباطبایى معتقد است: معناى تزیین آسمان به ستارگان، این است که آن‌ها در آسمان اوّل ( یا ابتداى آن ) مانند قندیل‌هایى آویزانند و اگر در همه آسمان‌ها پراکنده بودند، نه تنها زینت آسمان اوّل، بلکه زینت دیگر آسمان‌ها نیز شمرده مى‌شدند؛ در حالى که قرآن مى‌گوید: آن‌ها زینت آسمان دنیا هستند. افزون بر این، از ظاهر آیات به دست مى‌آید که آسمان اوّل، همین عالمِ نجوم و کواکب بالاى سر ما است؛ پس این نظر که در همه آسمان‌ها ستاره وجود دارد و چون بر آسمان اوّل مى‌تابند، زینت آن شمرده شده‌اند، بى‌دلیل است .(۲) خداوند در یک جا زینت آسمان دنیا را ستارگان معرّفى مى‌کند: « إنّا زَیَّنّا السَّماءَ الدُّنیا بِزینَهٍ الکَواکِبِ » ( صافات / ۳۷، ۶ ) و در آیات ۱۲ فصّلت / ۴۱ و ۵ ملک / ۶۷ از ستارگان زینت‌دهنده آسمان، به مصابیح تعبیر کرده است: « وَ زَیَّنّا السَّماءَ الدُّنیا بِمَصـبِیحَ » « وَ لَقَد زَیَّنّا السَّماءَ الدُّنیا بِمَصـبِیحَ » و در جاى دیگر، بنابر احتمالى « بروج » را زینت آسمان مى‌داند: « وَلَقَد جَعَلنا فِى السَّماء بُروجاً و زیَّـنّـها لِلنّـظرینَ ». ( حجر / ۱۵، ۱۶ ) مفسّران، مصابیح را همان ستارگان و بروج را ستارگان یا منازل سیر آنان مى‌دانند. ( ذات بروج، همین مقاله ) زینت بودن ستارگان براى آسمان، به سبب نور آن‌ها است؛ زیرا هنگامى که به آسمان مى‌نگریم، ستارگان را مى‌بینیم که هم چون گوهرهاى درخشان‌برروى آن، زیباترین صحنه‌ها را پدید آورده‌اند یا با شکل‌هاى متناسب و گوناگون، مانند جوزاء، بنات نعش، ثریّا یا با طلوع و غروبشان زینتند .(۳) . ۱٫ قرطبى، ج ۱۵، ص ۴۴٫ ۲٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۹ و ۳۷۰٫ ۳٫ التفسیر الکبیر، ج ۲۶، ص ۱۲۰٫ ۱۰٫ داراى ملکوت آسمان و زمین داراى مُلک و ملکوتند. به گفته ابن‌منظور، مُلک و ملکوت به معناى قدرت و عظمت است (۱) و خداوند مردم را به اندیشه در ملکوت آسمان‌ها و زمین سفارش مى‌کند: « أوَلم‌یَنظُروا فِى مَلَکوتِ السَّمـوتِ والأرضِ ». ( اعراف / ۷، ۱۸۵ ) ملکوت، از ملک به معناى حکومت و مالکیّت، و رساتر از مُلک * در مالکیّت است؛ زیرا « واو » و « تاء » بر مبالغه دلالت مى‌کنند .(۲) هر موجودى به جز وجه ظاهرى که رو به خود او است ( مُلک ) وجهى باطنى نیز دارد که رو به خدا است و در عرف قرآن به آن ملکوت گفته مى‌شود: « إنّما أمرُهُ إذا أرادَشَیئاً أَن یَقولَ لَه کُن فَیکونَ * فسُبحنَ الَّذى بِیدِه مَلکوتُ کُلِّ شَى‌ءٍ » ( یس / ۳۶، ۸۲ و ۸۳ ) و این که قرآن مى‌فرماید: ملکوت هر چیز به دست خدا است، براى این است که دلالت کند خداوند بر باطن هر چیز تسلّط دارد و غیر او کسى از این تسلّط بهره‌مند نیست. مشاهده ملکوت ملازم با یقین است؛ از این رو خداوند مى‌فرماید: « وَ کَذلِکَ نُرِى إبرهیمَ مَلکوتَ السَّموتِ وَالأرضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ المُوقِنینَ = و این‌گونه، ملکوت * آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‌کنندگان باشد ». ( انعام / ۶، ۷۵ )(۳) آراى مفسّران درباره ارائه ملکوت آسمان‌ها و زمین به ابراهیم گوناگون است: ۱٫ مقصود رؤیت خورشید، ماه و ستارگان هنگام طلوع آن‌ها است ؛(۴) ۲٫ مقصود از رؤیت، دیدن ظاهرى نبوده؛ بلکه دیدن آثار قدرت الهى بر آفرینش خورشید، ماه، ستارگان و موجودات در زمین است تا در برابر بت‌پرستان بر توحید استدلال کند ؛(۵) ۳٫ مراد، آیات خداوند است ؛(۶) ۴٫ منظور، حوادثى است که بر مالکیّت خداوند دلالت مى‌کند و جز او کسى مالک آن‌ها نیست ؛(۷) ۵٫ منظور، عبادت فرشتگان و شگفتى‌هاى آفرینش است .(۸) ابوالفتوح مى‌گوید: خداوند حجاب را از مقابل چشمان ابراهیم برداشت. درهاى آسمان به رویش گشوده شد و عرش را به او نشان داد تا عجایب آسمان و زمین را ببیند ؛(۹) ۶٫ ملک عظیم و سلطه قاهر خداوند است .(۱۰) از امام‌صادق علیه‌السلام نقل شده که خداوند براى ابراهیم از آسمان و زمین و هر آن‌چه در آن‌ها وجود دارد و از فرشته‌اى که آسمان را حمل مى‌کند و از عرش و کسى که بر آن قرار دارد، پرده برداشت و همین معنا براى رسول‌خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌آله و امیرمؤمنان علیه‌السلام نیز وجود داشت .(۱۱) ۱٫ لسان‌العرب، ج ۱۳، ص ۱۸۲، «ملک». ۲٫ التبیان، ج ۴، ص ۱۷۶٫ ۳٫ المیزان، ج ۸ ، ص ۳۴۸، ج ۱۷، ص ۱۱۶٫ ۴٫ التبیان، ج ۴، ص ۱۷۷٫ ۵٫ مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۴۹۸٫ ۶٫ التبیان، ج ۴، ص ۱۷۷٫ ۷٫ همان. ۸٫ قرطبى، ج ۷، ص ۱۷٫ ۹٫ روض‌الجنان، ج ۷، ص ۳۴۲٫ ۱۰٫ روح‌المعانى، مج ۵ ، ج ۷، ص ۲۸۷٫ ۱۱٫ قمى، ج ۱، ص ۲۳۴٫ . ۱۱٫ مورد عرضه امانت خداوند مى‌فرماید: ما امانت * را به آسمان‌ها و زمین عرضه کردیم؛ ولى آن‌ها از پذیرش آن سرباز زدند و از آن ترسیدند: « إنّا عَرضنا الأمانَهَ على السَّموتِ و الأرضِ و الجِبالِ فَأبَینَ أن یَحمِلنَها وَ أَشفَقنَ ». ( احزاب / ۳۳، ۷۲ ) نظر مفسّران درباره امانتى که به آسمان‌ها عرضه شد، گوناگون است: ۱٫ تکالیفى که خداوند بر بندگان واجب کرده است ؛(۱) ۲٫ امانت‌هاى مردم و وفاى به عهدشان است ؛(۲) ۳٫ عقلى است که ملاک تکلیف و مناط ثواب و عقاب به شمار مى‌رود .(۳) ۴٫ قول « لا إله إلاّ اللّه » است ؛(۴) ۵٫ ولایت‌الهى و کمال عبودیت است ؛(۵) ۶٫ منظور صفت اختیار و آزادى اراده است که انسان را از دیگر موجودات ممتاز مى‌کند .(۶) به گفته ابن عبّاس، عدم پذیرش امانت الهى از سوى آسمان از باب معصیت نبوده؛ بلکه مى‌ترسیده که نتواند به تکلیف عمل کند .(۷) . ۱٫ جامع‌البیان، مج ۱۲، ج ۲۲، ص ۶۶ ؛ مجمع‌البیان، ج ۸ ، ص۵۸۴ . ۲٫ مجمع‌البیان، ج ۸ ، ص ۵۸۴ . ۳٫ روح‌المعانى، مج ۱۲، ج ۲۲، ص ۱۴۳٫ ۴٫ همان، ج ۲۴، ص ۱۴۰٫ ۵٫ المیزان، ج ۱۶، ص ۳۵۰٫ ۶٫ نمونه، ج ۱۷، ص ۴۵۲٫ ۷٫ جامع‌البیان، مج ۱۲، ج ۲۲، ص ۶۷ . ویژگى هاى آسمان معنوى . ۱٫ جاى گاه فرشتگان از آیات به دست مى‌آید که جاى‌گاه فرشتگان آسمان است: « قُل لَو کانَ فِى‌الأرضِ مَلـئِکهٌ یَمشُونَ مُطمَئِنّینَ لَنزَّلنا عَلیهِم مِن‌السَّماء مَلَکاً رَسُولاً » ( اسراء / ۱۷، ۹۵ )، « وَ کَم مِن مَلَکٍ فِى‌السَّموتِ .» ( نجم / ۵۳، ۲۶ ) حضرت على علیه‌السلام دروصف فرشتگان‌واعمالشان مى‌گوید: سپس خداوندِ سبحان، آسمان‌هاى برافراشته را از هم گشود و میان آن‌ها را از اقسام فرشتگان پر کرد .(۱) آیا مقصود از آسمان‌هایى که محل فرشتگان است، کرات و افلاک محسوس و مادّى است یا کنایه از عالمى دیگر است ؟ به نظر علاّمه طباطبایى، مقصود، آسمانى که مى‌بینیم، نیست؛ بلکه عالم ملکوت است که افقى عالى‌تر از عالم ملک و محسوس دارد ؛(۲) چنان‌که ملائکه نیز خود مجرّدند نه مادّى. ۱٫ نهج‌البلاغه، خطبه ۱، ص ۱۶٫ ۲٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۱۲۵٫ ۲٫ داراى کلید در آیه ۶۳ زمر / ۳۹ از کلیدهاى آسمان یاد شده: « له مَقالیدُ السَّمـوتِ والأرضِ ...». نظر مفسّران درباره کلیدهاى آسمان گوناگون است: ۱٫ کلیدهاى خزینه‌هاى آسمان مقصود است ؛(۱) ۲٫ کلید ارزاق آسمان و زمین و اسباب رزق چون باران است ؛(۲) ۳٫ طاعت آن‌ها مقصود است و معناى آیه چنین مى‌شود: اِطاعت هر آن‌که در آسمان‌ها و زمین‌ها وجود دارد براى خدا است ؛(۳) ۴٫ مراد از کلیدهاى آسمان‌ها و زمین، کلیدهاى خزائن و غیب آن‌ها است که تمام اشیاء و نظام جارى در آن‌ها از آن‌جا ظهور کرده، به عالم شهادت مى‌آیند و مالکیّت کلیدها کنایه از مالکیت این خزائن است که از جمله آن‌ها وجود اشیا و روزى‌ها و عمرهاى آنان و هر آن چه از ابتداى وجود تا هنگام رجوع به پروردگار با آن مواجه هستند، به شمار مى‌رود. پیامبراکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله در تفسیر « مقالید » فرمود: یعنى، هر صبح و شام ده بار این جمله را تکرار کنى: لا إله إلاّ اللّه و اللّه اکبر و سبحان اللّه و الحمد للّه و أستغفر اللّه و لا قوّه إلاّ باللّه الأوّل و الأخر و الظاهر و الباطن له الملک و له الحمد بیده الخیر و هو على کلّ شى‌ء قدیر .(۴) . ۱٫ جامع‌البیان، مج ۱۲، ج ۲۴، ص ۳۰٫ ۲٫ مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۳۷٫ ۳٫ قرطبى، ج ۱۵، ص ۱۷۹٫ ۴٫ قرطبى، ج ۱۵، ص ۱۷۹٫ . ۳٫ داراى در براساس پاره‌اى از آیات و راویات، آسمان درهایى دارد که به روى برخى باز مى‌شود و به روى برخى دیگر بسته است: « إنّالَّذینَ کَذَّبوا بـ ٔ یـتِنا و استَکبَروُا عَنها لاتُفَتَّحُ لَهُم أبوبُ السَّماءِ و لایَدخُلونَ الجَنَّهَ = در حقیقت کسانى که آیات ما را دروغ شمردند واز ] پذیرفتن [ آن‌هاتکبّر ورزیدند، درهاى آسمان بر ایشان گشوده نمى‌شود و به بهشت درنمى‌آیند ». ( اعراف / ۷، ۴۰ ) امام‌باقر علیه‌السلام مى‌فرماید: اعمال و ارواح مؤمنان را به‌سوى آسمان مى‌برند و درهاى آسمان به رویشان گشوده مى‌شود؛ امّا روح و عمل کافر را به‌سوى سجّین ( دوزخ ) پایین مى‌برند .(۱) از آیات قرآن مى‌توان استفاده کرد که گاهى آسمان مقصد بوده وداراى درهایى است که با گذر از آن‌ها مى‌توان به آسمان رسید و گاهى نیز مرتبه‌اى بالاتر از آسمان مقصد است که در این صورت، خود آسمان « در » براى آن مرتبه بوده، با گذر از آسمان مى‌توان به آن مقصد رسید: « و فُتِحتِ السَّماء فکانت أبوباً » ( نبأ / ۷۸، ۱۹ ) البتّه برخى مفسّران در ذیل این آیه گفته‌اند: درهاى آسمان براى نزول فرشتگان گشوده مى‌شود .(۲) درباره حقیقى یا مجازى بودن درهاى آسمان دو رأى است: ۱٫ آسمان، به حقیقت درهایى دارد که به روى بعضى گشوده و به روى برخى بسته مى‌شود که این قول، دور از ذهن نیست. ۲٫ وجودِ در براى آسمان و گشوده نشدن آن کنایه و تمثیل است (۳) و این‌گونه نیست که آسمان داراى سقفى جرمانى با دو لنگه در باشد که به روى بعضى باز و به روى برخى بسته باشد .(۴) گشوده شدن درهاى آسمان‌که همان‌جوّ بالاى سر ما است، به وسیله آب: فَفَتحنا أبوبَ السَّماءِ بماءٍ مُّنهمِرٍ » ( قمر / ۵۴، ۱۱ ) نیز کنایه‌اى تمثیلى از شدّت ریختن آب و جریان پپاپى باران است که گویى باران در پشت آسمان انبار شده و همین که درهاى آسمان بازمى‌شود، به شدّت فرومى‌ریزد .(۵) . ۱٫ مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۶۴۶ . ۲٫ همان، ج ۱۰، ص ۶۴۲ ؛ قرطبى، ج ۱۹، ص ۱۱۵٫ ۳٫ التفسیر الکبیر، ج ۲۹، ص ۳۶٫ ۴٫ المیزان، ج ۱۲، ص ۱۳۶٫ ۵٫ المیزان، ج ۱۹، ص ۶۸ . . ۴٫ مجراى نزول وحى از آیه ۱۴۴ بقره / ۲ استفاده مى‌شود، پیامبر که در انتظار تغییر قبله بود، براى نزول وحى * به آسمان مى‌نگریست: « قَد نَرى تَقَلُّبَ وَجهِک فِى‌السَّماءِ = ما گردش روى تو را در آسمان ] به انتظار وحى [ مى‌بینیم ». طبرسى در شأن نزول این آیه مى‌گوید: پیامبر به جبرئیل گفت: دوست دارم خداوند مرا از قبله یهود به غیرِ آن بگرداند. جبرئیل گفت: من هم بنده‌اى چون تو هستم. تو نزد پروردگارت با کرامتى. از او درخواست کن. چون جبرئیل به آسمان رفت، حضرت، پیوسته به آسمان نظر مى‌کرد تا این آیه نازل شد .(۱) . ۱٫ مجمع‌البیان، ج ۱، ص ۴۱۹٫ . ۵ . جاى گاه ومبدا تدبیر امور از آیات قرآن به دست مى‌آید که جاى گاه تدبیر امور، آسمان است: « إنّ ربَّکمُ اللّهُ الّذى خَلَقَ‌السَّمـوتِ والأرضَ فِى سِتَّهِ أیّامٍ‌ثُمَ‌استَوى عَلَى‌العَرشِیُدَبّرُالأمرَ = هماناپروردگار شماخدایى یکتااست که‌آسمان‌هاو زمین را در شش روز آفرید؛ پس بر عرش استیلا یافت ] و [ کار ] جهان [ را تدبیر مى‌کند ». ( یونس / ۱۰، ۳ ) تدبیر، عبارت از چینش اشیاى گوناگون در جاى خاصّ خود با نظمى زیبا است؛ به طورى که هر چیز به هدف و مقصود خود برسد .(۱) خداوند که بر هر چیز احاطه دارد، تدبیر امور زمین را از آسمان نازل مى‌کند؛ بنابراین، موطن تدبیر امر زمینى، آسمان است: « یُدَبِّرُالأمَر مِنَ السَّماءِ إلىَ الأرضِ .» ( سجده / ۳۲، ۵ )(۲) به گفته ابن‌عبّاس، مقصود از تدبیر، نزول قضا * و قدر از آسمان است .(۳) به گفته علاّمه طباطبایى، از مجموعه آیات مربوط به امر در آسمان‌ها معناى دقیقى فهمیده مى‌شود. از آیه « یُدبِّرُ الأمرَ مِن السَّماءِ إِلَى الأرضِ » ( سجده / ۳۲، ۵ ) استفاده مى‌شود که آسمان، مبدأ امرى است که از ناحیه خداوند به زمین نازل مى‌شود و آیه « اللّهُ الَّذى خَلَق سَبعَ سَموتٍ وَ مِن الأرضِ مِثلَهنَّ یَتَنزَّلُ الأَمرُ بَینَهنّ » ( طلاق / ۶۵، ۱۲ ) دلالت دارد که امر، از آسمانى به آسمان دیگر نازل مى‌شود تا به زمین مى‌رسد و از آیه « وَ لَقَد خَلَقنا فَوقَکم سَبعَ طرائقَ » ( مؤمنون / ۲۳، ۱۷ ) استفاده مى‌شود که آسمان‌ها راه‌هایى براى سلوک امر از سوى خداوند هستند؛ بنابراین در آیه «... و أوحى فى کلّ سماءٍ أمرها » ( فصلت، ۴۱، ۱۲ ) مقصود از وحى کردن امر هر آسمانى به آن، این است که خداوند به اهل هر آسمانى یعنى فرشتگان ساکن آن، امر مربوط به آن‌ها را که عبارت از خلق اشیا و ایجاد حوادث باشد، وحى کرده است ؛(۴) البتّه در تفسیر آیه ۱۲ فصلت / ۴۱، آراى دیگرى نیز گفته شده است؛ مانند: خداوند آن‌چه که هر آسمانى استعداد آن را داشت یا حکمت الهى مقتضى وجود آن در آسمان‌ها بود، مانند فرشتگان، ستارگان و ... را آفرید .(۵) به فرشتگان هر آسمان، فرمان عبادت را وحى کرد .(۶) براى هر آسمان تکالیف ویژه‌اى قرار داد و به آن وحى فرستاد .(۷) . ۱٫ المیزان، ج ۱۱، ص ۲۸۹٫ ۲٫ همان، ج ۱۶، ص ۲۴۷ و ۲۴۸٫ ۳٫ قرطبى، ج ۱۴، ص ۵۸ . ۴٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۷ و ۳۶۸٫ ۵٫ روح المعانى، مج ۱۳، ج ۲۴، ص ۱۵۹٫ ۶٫ جامع‌البیان، مج ۱۲، ج ۲۴، ص ۱۲۵؛ مجمع‌البیان، ج ۹، ص۹٫ ۷٫ التفسیر الکبیر، ج ۲۷، ص ۱۰۷٫ . ۶ . جاى گاه بهشت از ظاهر بعضى آیات استفاده مى‌شودکه بهشت * در آسمان است: « إنَّ الَّذِین کَذَّبوا بِـ ٔ یـتِنا واستَکبَرُوا عَنها لاتُفَتَّحُ لَهُم أبوبُ السَّماءِ وَلا یَدخُلُونَ الجَنَّه = در حقیقت کسانى که آیات ما را دروغ شمردند و از ] پذیرفتن [ آن‌ها تکبّر ورزیدند، درهاى آسمان بر ایشان گشوده نمى‌شود و به بهشت درنمى‌آیند » ( اعراف / ۷، ۴۰ )، « وَ فِى‌السَّماءِ رِزقُکُم وَ ما تُوعَدُون = و روزى و آن چه وعده داده شده‌اید، در آسمان است ». ( ذاریات / ۵۱، ۲۲ ) به نظر برخى مفسران مقصود از « ما توعدون » بهشت است که با توجّه به آیه « عِندَ سِدرَهِ‌المُنتَهى * عِندَها جَنَّهُ الَمأوى = نزدیک سدره‌المنتهى *، همان‌جا که بهشت جاى آرامش است » ( نجم / ۵۳، ۱۴ و ۱۵ ) فهمیده مى‌شود ؛(۱) زیرا سدره‌المنتهى نیز در آسمان‌ها قرار دارد. زمخشرى، جاى‌گاه بهشت را در آسمان هفتم، تحت عرش مى‌داند .(۲) . ۱٫ المیزان، ج ۱۸، ص ۳۷۵٫ ۲٫ الکشّاف، ج ۴، ص ۴۰۰٫ ویژگى هاى مشترک بین آسمان مادى و معنوى . ۱٫ تسبیح کننده آسمان‌ها همانند دیگر موجودات عالم، حمد و تسبیح * خدا را مى‌گویند: « تُسَبِّـحُ لَهُ‌السَّمـوتُ السَّبعُ والأرضُ وَ مَن فِیهِنَّ و إن مِن شَى‌ءٍ إلاّ یُسبِّـحُ بِحَمدِه وَ لکِن لاّ تَفقَهُونَ تَسبیحَهُم ... .» ( اسراء / ۱۷، ۴۴ ) شاید از پایان آیه که دلالت دارد انسان‌ها، تسبیح اشیا از جمله آسمان‌ها را نمى‌فهمند، بتوان استفاده کرد که مقصود از این تسبیح، تسبیح تکوینى نیست؛ زیرا وجود هر موجودى تسبیح تکوینى او را نشان مى‌دهد و این مطلب براى انسان‌ها قابل فهم است. . ۲٫ مطیع خداوند قرآن، با صراحت، فرمان‌بردارى آسمان و زمین در مقابل اوامر الهى را بیان مى‌کند: « فَقالَ لَها و لِلأرضِ ائتِیا طَوعاً أو کَرهاً قَالَتا أتَینا طائِعِین ». ( فصّلت / ۴۱، ۱۱ ) به گفته ابن‌عبّاس، خداوند پس از آفرینش آسمان و زمین به آن‌ها فرمود: همراه با آن‌چه در شما خلق کردم بیایید. آسمان به همراه خورشید و ماه و ستارگان آمد. خداوند به آسمان فرمود: خورشید و ماه و ستارگان تو طلوع کنند و آن‌چه امر مى‌کنم، انجام ده .(۱) اطاعت * آسمان و زمین چون امر خداوند به آن‌ها، تکوینى و ایجادى بوده است .(۲) ۱٫ کشف‌الاسرار، ج ۸ ، ص ۵۱۱ ؛ مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۸ . ۲٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۶٫ . ۳٫ جاى گاه رزق و برکت آیات فراوانى گویاى این است که رزق * و روزى شما در آسمان است: « وَ فِى‌السَّماءِ رِزقُکُم وَ ما تُوعَدُون ». ( ذاریات / ۵۱، ۲۲ ) درآیه دیگر مى‌فرماید: چه‌کسى شما را از آسمان‌و زمین روزى مى‌دهد ؟ «... وَ مَن یَرزقُکُم مِن‌السَّماءِ والأرضِ ».( نمل / ۲۷، ۶۴ ) در جاى دیگر مى‌فرماید: آیا جز خداوند کسى هست که شما را از آسمان و زمین روزى دهد ؟ « هَل مِن خـلقٍ غَیرُ اللّهِ یَرزُقُکم مِن السَّماء والأرضِ ...». ( فاطر / ۳۵، ۳ ) به گفته بسیارى از مفسّران، مقصود از رزق در این‌گونه آیات، اسباب رزق، و منظور از اسباب رزق، نزول باران (۱) یا اعمّ از خورشید، ماه، ستارگان و اختلاف شب و روز و پیدایش چهار فصل است. در آیه دیگر مى‌فرماید: « وَلَو أنَّ أهلَ‌القُرى ءامَنوا وَاتَّقوا لَفَتحنا عَلیهِم بَرَکـتٍ مِن‌السَّماءِ وَالأرضِ = و اگر مردم شهرها ایمان آورده، به تقوا گراییده بودند، به طور قطع برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى‌گشودیم ». ( اعراف / ۷، ۹۶ ) به گفته برخى، مقصود از « وَ فِى السَّماءِ رِزقُکُم ...» در آیه ۲۲ ذاریات / ۵۱ این است که رزق و روزى شما در آسمان اندازه‌گیرى مى‌شود یا این‌که رزق و روزى شما در لوحِ محفوظِ موجود در آسمان نوشته شده است .(۲) این احتمال نیز وجود دارد که منظور از آسمان، عالم غیب باشد و مقصود از رزق، هر آن چه انسان از آن بهره مى‌برد، اعمّ از خوردنى، نوشیدنى، لباس، مسکن، فرزند، علم، نیرو، و مانند آن که تمام این موارد از عالم غیب و از نزد خداوند نازل مى‌شوند .(۳) ۱٫ التبیان، ج ۹، ص ۳۸۵؛ الکشّاف، ج ۴، ص ۴۰۰٫ ۲٫ التفسیر الکبیر، ج ۲۸، ص ۲۰۸؛ المیزان، ج ۱۸، ص ۳۷۵٫ ۳٫ المیزان، ج ۱۸، ص ۳۷۵٫ . ۴٫ سقف محفوظ آسمان، سقفى برافراشته و در همان حال، محفوظ است: « وَ جَعَلنا السَّماءَ سَقفًا مَحفُوظًا .» ( انبیا / ۲۱، ۳۲ ) درباره محفوظ بودن آسمان، تفسیرهاى گوناگونى بیان شده است: الف. آسمان، از پوسیدگى، نابودى، تغییر و دست‌یابى کسى به آن حفظ شده است .(۱) ب. از نفوذ و استراق * سمع شیطان‌ها حفظ شده؛ چنان‌که در جاى دیگر آمده است: « و حَفِظنـها مِن کُلِّ شَیطـنٍ رَجِیمٍ = و آن ] آسمان [ را از هر شیطان * رانده شده‌اى حفظ کردیم ». ( حجر / ۱۵، ۱۷ )(۲) پ. خداوند، آن را از سقوط بر زمین حفظ کرده. در آیه‌اى دیگر آمده است: « وَ یُمسِکُ السَّماءَ أن تَقَعَ عَلى‌الأرضِ إلاّ بإذنهِ = و آسمان را نگه مى‌دارد تا جزبه فرمان او برزمین فرو نیفتد ». ( حج / ۲۲، ۶۵ )(۳) ت. از شرک و گناهان محفوظ است ؛(۴) یعنى در آن شرک و گناهى واقع نمى‌شود. . ۱٫ التبیان، ج۷، ص ۲۴۵؛ قرطبى، ج۱۱، ص ۱۸۹٫ ۲٫ کشف‌الاسرار، ج ۶ ، ص ۲۳۱؛ المیزان، ج ۱۴، ص ۲۸۰٫ ۳٫ کشف‌الاسرار، ج ۶ ، ص ۲۳۱؛ قرطبى، ج ۱۱، ص ۱۸۹٫ ۴٫ قرطبى، ج ۱۱، ص ۱۸۹٫ . حیات در آسمان ها در وجود موجودات جان‌دار و عاقل دیگر، جز فرشتگان در آسمان‌ها اختلاف است. گروهى با ادلّه عقلى، روایى و قرآنى، اصرار بر اثبات وجود حیات در آسمان‌ها دارند. از دو آیه مى‌توان وجود « دابّه » در آسمان‌ها را استفاده کرد: « وَلِلّهِ یَسجُد ما فِى السَّمـوتِ وَ ما فى‌الأرضِ مِن دابّهٍ و الملـئکهُ = تمام آن‌چه در آسمان‌ها و زمین از جنبندگان وجود دارد و هم‌چنین فرشتگان، براى خدا سجده مى‌کنند » ( نحل / ۱۶، ۴۹ )، « وَ مِن ءایـتهِ خَلقُ السَّمـوتِ و الأرضِ وَ ما بَثَّ فِیهِما مِن دابّهٍ = و از آیات او است، آفرینش آسمان‌ها و زمین و آن‌چه از جنبندگان در آن‌ها منتشر کرده » ( شورى / ۴۲، ۲۹ ) برخى برآنند که در آیه نخستین، چون فرشتگان از دابّه جدا شده‌اند، نمى‌توان دابّه را به فرشته تفسیر کرد؛ افزون بر این که اطلاق دابّه بر فرشته مصطلح نیست .(۱) از سوى دیگر بعید است که از این کرات و اجرام آسمانى و کهکشان‌هاى عظیم، فقط زمین محل زندگى باشد .(۲) گروهى دیگر، به وجود موجودات زنده، جز فرشتگان در آسمان‌ها عقیده ندارند و در تفسیر آیات مذکور گفته‌اند: در آیه ۴۹ نحل / ۱۶ « دابّه » مربوط به زمین، و فرشته مربوط به آسمان است و در آیه ۲۹ شورى / ۴۲ دابّه به آسمان و زمین نسبت داده شده؛ ولى ویژه زمین است؛ چنان‌که خروج لؤلؤ ومرجان از آب شور است؛ امّا در آیه « یَخرُجُ مِنهُما اللُّؤلُؤُ وَ المَرجانُ » ( الرحمن / ۵۵، ۲۲ ) به آب شور و شیرین هر دو نسبت داده شده است .(۳) . ۱٫ روح‌المعانى، مج ۱۴، ج ۲۵، ص ۶۱ ؛ المیزان، ج ۱۸، ص ۵۸ . ۲٫ الفرقان، ج ۲۴ و ۲۵، ص ۱۹۷٫ ۳٫ قرطبى، ج ۱۷، ص ۱۰۷٫ . عدم نفوذ در آسمان و گذر از آن براساس هیأت قدیم، افلاکى وجود دارند که داراى صفات اجسام عنصرى از جمله خرق و التیام نیستند ؛(۱) ازاین‌رو نفوذ به آسمان‌ها غیرممکن است. کیهان‌شناسان کنونى به طور کلّى نظریّه افلاک را باطل مى‌دانند .(۲) در آیه ۳۳ الرحمن / ۵۵ به خروج از آسمان‌ها اشاره شده است: « یَـمَعشَر الجِنِّ وَالإِنسِ إن استَطَعتُم أن تَنفُذُوا مِن أقطارِ السَّموتِ وَالأرضِ فانفُذُوا لاتَنْفُذُونَ إلاّ بِسُلطـنٍ = اى گروه جن و انس ! اگر مى‌توانید از مرزهاى آسمان‌ها و زمین بگذرید، بگذرید؛ ولى هرگز نمى‌توانید، مگر با نیرویى ] فوق‌العاده ]». ( الرحمن / ۵۵، ۳۳ ) از سیاق آیات به دست مى‌آید که این خطاب، به روز قیامت مربوط بوده، خطابى تعجیزى است؛ یعنى انسان‌ها نمى‌توانند با نفوذ از نواحى آسمان‌ها و زمین، از ملک الهى خارج شده، از مؤاخذه بگریزند؛ زیرا این نفوذ، به نوعى سلطه و قدرت نیاز دارد که انسان‌ها فاقد آن هستند .(۳) در تفسیر این آیه نظریّات دیگرى نیز ارائه شده است؛ مانند این‌که آیه، هم ناظر به رستاخیز و هم ناظر به دنیا است و یا این‌که آیه به مسافرت‌هاى فضایى بشر اشاره دارد که شرط آن داشتن سلطه علمى و صنعتى است یا این‌که منظور از نفوذ، نفوذ فکرى و علمى در اقطار آسمان‌ها است که با قدرت استدلال امکان دارد .(۴) برخى نیز مقصود از خروج از آسمان‌ها و زمین را فرار از مرگ دانسته‌اند که براى آدمیان و جنّیان امکان‌پذیر نیست .(۵) خداوند در جایى دیگر، مشرکان‌رابه تحدّى ( مبارزه‌طلبى ) فرا مى‌خواند که اگر مى‌توانند، با اسباب به آسمان‌ها بروند و در امور آن جا تصرّف و دخالت کنند و نگذارند بر پیامبر، وحى نازل شود: « أم لَهُم مُلکُ السَّموتِ وَالأرضِ و ما بَینَهُما فَلیَرتَقُوا فِى‌الأسبـبِ ». ( ص / ۳۸، ۱۰ ) « اسباب » در این‌جا به چیزهاى نفوذناپذیر، مانند راه‌هاى آسمان (۶) یا درهاى آن، تفسیر شده است .(۷) در جاى دیگر، از این مطلب که شیاطین مى‌خواهند به آسمان‌ها نفوذ کرده، سخنان ملکوت اعلا را بشنوند، ولى شهاب‌ها آنان را تعقیب مى‌کنند و از استراق سمع بازشان مى‌دارند، سخن به میان آمده است: « إلاّ مَن خَطِفَ الخَطْفهَ فَأتبَعَه شِهابٌ ثاقِبٌ ».( صافات / ۳۷، ۱۰ ) بیش‌تر مفسّران از جمله طبرى ،(۸) آلوسى (۹) و سیدقطب ،(۱۰) آیات پیشین را بر ظاهرشان تفسیر کرده‌اند؛ ولى برخى احتمال داده‌اند که آسمان، شهاب و رجم جنّیان تمثیل‌هایى باشد که خداوند براى تشبیه معقول به محسوس آورده و مقصود از آسمان، ملکوت اعلا و مقصود از شهاب، نور ملکوت باشد که شیاطین را تعقیب مى‌کند و آنان را از آن‌جا مى‌راند .(۱۱) در این‌جا آیات مربوط به معراج * پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله و عروج عیسى علیه‌السلام به آسمان‌ها نیز قابل توجّه است. . ۱٫ شرح منظومه، ص ۲۶۸٫ ۲٫ روح‌المعانى، مج ۵ ، ج ۸ ، ص ۱۷۶٫ ۳٫ المیزان، ج ۱۹، ص ۱۰۶ و ۱۰۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۹، ص ۱۱۳٫ ۴٫ نمونه، ج ۲۳، ص ۱۴۹٫ ۵٫ مجمع البیان، ج ۹، ص ۳۱۰٫ ۶٫ روح‌المعانى، مج ۱۳، ج ۲۳، ص ۲۴۸٫ ۷٫ قرطبى، ج ۱۵، ص ۱۰۱٫ ۸٫ جامع‌البیان، مج ۱۲، ج ۲۳، ص ۵۰ . ۹٫ روح‌المعانى، مج ۱۳، ج ۲۳، ص ۱۰۶٫ ۱۰٫ فى ظلال، ج ۵ ، ص ۲۹۸۴٫ ۱۱٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۱۲۵٫ . گریه آسمان در آیه ۲۹ دخان / ۴۴ از گریه آسمان یادشده است: « فَمابَکَت عَلیهِمُ السَّماءُ وَالأرضُ ... = و آسمان و زمین بر آنان زارى نکردند ». ابن‌عبّاس مى‌گوید: آسمان و زمین بر مرگ مؤمن مى‌گریند؛ زیرا با مرگ او درى که روزى‌اش از آن نازل مى‌شود و عمل نیکش از آن بالا مى‌رود، بسته مى‌شود .(۱) به نظر حسن بصرى، منظور، گریه * اهل آسمان است ،(۲) و به نظر بعضى از مفسّران، گریه آسمان، غیر حقیقى و کنایه از عظمت مصیبت و شدّت تأثر براى از دست رفتن چیزى است .(۳) مردى از دشمنان خدا و پیامبر بر امام على علیه‌السلام گذشت و حضرت، این آیه را تلاوت کرد: « فَما بَکَت عَلیهِمُ السَّماءُ و الأرضُ ...»؛ سپس حسین علیه‌السلام بر حضرت گذشت. فرمود: آسمان و زمین بر حسین مى‌گرید و فرمود آسمان و زمین فقط بر یحیى‌بن‌زکرّیا و حسین‌بن على گریست .(۴) . ۱٫ جامع‌البیان، مج ۱۳، ج ۲۵، ص ۱۶۱٫ ۲٫ الکشّاف، ج ۴، ص ۲۷۷٫ ۳٫ التفسیر الکبیر، ج ۲۷، ص ۲۴۵؛ المیزان، ج ۱۸، ص ۱۴۱٫ ۴٫ قمى، ج ۲، ص ۲۹۶٫ . فرجام آسمان خداوند، براى عالم هستى اجل معیّنى قرار داده که از آن فراتر نمى‌رود: « ما خَلَقنَا السَّموتِ وَالأرضَ وَ ما بَینَهُما إلاّ بِالحَقِّ وَ أجَلٍ مُسمّىً ». ( احقاف / ۴۶، ۳ ) با فرا رسیدن اجل معیّن آسمان‌ها که روز قیامت است ،(۱) آسمان، چون طومار، درهم پیچیده مى‌شود: « یَومَ نـَطوِى السَّماءَ کَطَىِّ السِّجِلِّ لِلکُتُبِ ... .» ( انبیاء / ۲۱، ۱۰۴ ) اجل معیّنِ آسمان‌ها، در لوح محفوظ نوشته شده است و فرشتگان از آن آگاهند .(۲) براساس پاره‌اى از آیات، پایان عمر آسمان را حوادثى تشکیل مى‌دهد که با انقراض عالم و از بین رفتن نظام موجود ملازم است؛ نظیر شکافته شدن و از هم گسستن‌آسمان: « وَانشَقَّتِ السَّماءُ فَهِى یَومَئِذٍ واهِیَهٌ » ( حاقه / ۶۹، ۱۶ ) و به حرکت درآمدن آن: « یَومَ تَمُوُر السَّماءُ مَورًا » ( طور / ۵۲، ۹ ) و برآمدن دودى نمایان از آن: « فَارتَقِب یَومَ تَأتِى السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ .» ( دخان / ۴۴، ۱۰ ) به فرموده پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله « دخان » دودى است که در آستانه قیامت، جهان را فرامى‌گیرد (۳) و تبدیل آسمان‌ها به آسمان‌هاى دیگر: « یَومَ تُبَدَّلُ الأرضُ غَیرَ الأرضِ وَالسَّموتُ ...». ( ابراهیم / ۱۴، ۴۸ ) مفسّران درباره تبدیل و دگرگونى آسمان‌ها آراى گوناگونى دارند؛ مانند این‌که صورت آسمان‌ها تغییر مى‌یابد؛ به‌گونه‌اى که خورشید و ماه و ستاره‌هاى آن از میان مى‌روند .(۴) آسمان‌ها به بهشت، و زمین به آتش تبدیل مى‌شود (۵) و .... به گفته فخررازى، تبدیل و دگرگونى آسمان‌ها به دو گونه است: ۱٫ تبدیل ذات؛ ۲٫ تبدیل صفات .(۶) منشأاختلاف در تفسیرِ تبدیل، اختلاف روایاتى است که در تفسیر این آیه آمده و آیات مربوط به تبدیل زمین و آسمان، گویاى این معنا است که تبدیل، بزرگ‌تر از حدّ تصوّر است، و آن‌چه در روایات آمده، تمثیل و براى نزدیک کردن به ذهن است .(۷) . ۱٫ المیزان، ج ۱۸، ص ۱۸۶٫ ۲٫ التبیان، ج ۹، ص ۲۶۷٫ ۳٫ الدرّالمنثور، ج۷، ص ۴۰۸٫ ۴٫ مجمع‌البیان، ج ۶ ، ص ۴۹۸٫ ۵٫ المیزان، ج ۱۲، ص ۸۸ . ۶٫ التفسیر الکبیر، ج ۱۹، ص ۱۴۶ و ۱۴۷٫ ۷٫ المیزان، ج ۱۲، ص ۸۸ .۳ . منابع الاشارات والتنبیهات؛ اقرب الموارد؛ بحارالانوار؛ بیّنات؛ پرتوى‌ازقرآن؛ پیدایش و مرگ خورشید؛ التبیان فى تفسیر القرآن؛ التحقیق فى‌کلمات القرآن الکریم؛ تشریح الافلاک؛ تفسیرالتحریر والتنویر؛ التفسیرالعلمى للآیات الکونیـّه؛ تفسیر القرآن الکریم، ملاصدرا؛ تفسیر القمى؛ التفسیرالکبیر؛ تفسیرالمراغى؛ تفسیر المنار؛ التفسیر المنیر؛ التمهید فى علوم القرآن؛ تفسیر نورالثقلین؛ تفسیر نمونه؛ التوحید، صدوق؛ جامع‌البیان عن تأویل آى القرآن؛ الجامع لأحکام القرآن، قرطبى؛ الجواهر فى تفسیرالقرآن؛ الحکمه‌المتعالیه؛ دانش عصر فضا؛ الدرّالمنثور فى‌التفسیر بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسیرالقرآن‌العظیم؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ زمین و آسمان وستارگان ازنظر قرآن و علم؛ شرح‌توحید صدوق؛ شرح فصوص الحکم، قیصرى؛ شرح منظومه سبزوارى؛ الصحاح؛ الفرقان فى‌تفسیر القرآن؛ فى ضلال‌القرآن؛ قاموس قرآن؛ کتاب مقدّس؛ کشف‌الاسرار و عده‌الابرار؛ الکشّاف؛ لسان‌العرب؛ مجمع‌البیان فى‌تفسیر القرآن؛ معانى‌القرآن؛ المعجم الاحصائى؛ معجم مقاییس‌اللغه؛ مفردات الفاظ القرآن؛ مقایسه‌اى میان تورات، انجیل، قرآن‌وعلم؛ من‌علم‌الفلک القرآنى؛ المیزان فى‌تفسیر القرآن؛ نثر طوبى؛ النهایه، ابن‌اثیر؛ نهج‌البلاغه؛ وجوه قرآن؛ هیئت در مکتب اسلام؛ الهیئه فى الاسلام. . پدیدآور مرتضى اورعى، لطف‌الله خراسانى . . . __________________________________________________________________________________________ منبع : پرتال جامع علوم و معارف قرآن

زمین / سیاره در قرآن 

بسم الله الرحمن الرحیم زمین / سیاره در قرآن  از سیارات منظومه شمسى، محل زندگى بشر . زمین / سیاره این واژه مرکب از لفظ « زم » به معناى سردى و « ین » نسبت است ( مانند سیمین و زرین ) و به کره خاکى یا سطح آن اطلاق مى‌شود. مخفف آن زمى، و در پهلوى « زمیک » است .(۱) برابر عربى زمین « أرض » و جمع آن « اَرَضُون » است .(۲) به گفته برخى، از آنجا که ارض به آنچه پایین و مقابل آسمان است اطلاق مى‌شود ،(۳) هرگاه در قرآن در برابر آسمان به کار رفته، هر چیز پایینى را از جماد و نبات و حیوان در بر مى‌گیرد؛ مانند « لَهُ مَقالیدُ السَّمـوتِ والاَرضِ ». ( زمر / ۳۹، ۶۳ )(۴) زمین به فاصله ۰۰۰ / ۰۰۰ / ۱۵۰ کیلومتر از خورشید قرار گرفته و سومین سیاره منظومه شمسى از نظر فاصله و پنجمین سیاره از نظر بزرگى است. نزدیک به ۰۰۰ / ۰۰۰ / ۵۴۰ / ۴ سال از پیدایش زمین مى‌گذرد .(۵) گرچه احتمال وجود حیات * در کرات دیگر منظومه شمسى نیز داده شده، تاکنون قطعى است که زمین تنها یا یکى از سیارات است که آب و حیات در آن وجود دارد (۶) و زندگى بر روى آن در طول ۰۰۰ / ۰۰۰ / ۰۰۰ / ۱ سال پدید آمده و هم‌اکنون زمین خانه میلیون‌ها گونه از جانداران است که انسان یکى از آن‌هاست و انتظار مى‌رود که براى ۰۰۰ / ۰۰۰ / ۵۰۰ تا ۰۰۰ / ۰۰۰ / ۲۰۰ / ۳ سال دیگر نیز همچنان ادامه داشته باشد .(۷) قرآن کریم ۴۶۱ بار از زمین با واژه « ارض » به صورت مفرد یاد کرده است. گفته‌اند: دلیل مفرد بودن ارض در همه موارد این است که براى ما بیشتر از یک زمین وجود ندارد و هر چه غیر از زمین است نسبت به ما آسمان * است .(۸) آیات مربوط به زمین چند دسته‌اند: گروهى به آفرینش و مراحل پیدایش و دگرگونى‌هاى آن تا هنگام رستاخیز ( براى نمونه: انعام / ۶، ۷۳؛ هود / ۱۱، ۷ ) و دسته‌اى به ویژگى‌هاى زمین از جمله شکل ظاهرى آن ( براى نمونه: رعد / ۱۳، ۳ )، امکانات و نعمت‌هاى آن ( یونس / ۱۰، ۱۰۱ ) و حرکت زمین ( بقره / ۲، ۱۶۴ ) و دسته‌اى به رابطه انسان با زمین ( بقره / ۲، ۲۹ ) پرداخته‌اند. گروهى از آیات نیز به تدبیر الهى ( سجده / ۳۲، ۵ ) و خالقیت ( هود / ۱۱، ۷ ) و ربوبیّت خدا بر زمین ( یونس / ۱۰، ۳ ) سخن گفته‌اند. . ۱٫ لغت‌نامه، ج ۸ ، ص ۱۱۳۸۶، «زمین». ۲٫ لغت‌نامه، ج ۸ ، ص ۱۱۳۸۶٫ ۳٫ مفردات، ص ۷۳، «ارض». ۴٫ التحقیق، ج ۱، ص ۶۸، «ارض». ۵٫ دانشنامه ویکى پدیا، دانشنامه رشد، «زمین». ۶٫ زمین، ص ۳٫ ۷٫ دانشنامه رشد ویکى پدیا، «زمین». ۸٫ تقریب القرآن، ج ۵ ، ص ۱۲۱؛ مواهب الرحمان، ج ۷، ص ۱۶۸؛ قاموس قرآن، ج ۱، ص ۵۹ . . آفرینش زمین بر اساس آیات قرآن کریم، دو مرحله بر آفرینش زمین گذشته است: ۱٫ مرحله‌اى که در فضاى خالى جهان چیزى نبوده، جز آنچه قرآن از آن به « ماء » تعبیر کرده و عرش آفرینش خدا بر آن بوده است: « وهُوَ الَّذى خَلَقَ السَّمـوتِ والاَرضَ فى سِتَّهِ اَیّامٍ وکانَ عَرشُهُ عَلَى الماءِ ». ( هود / ۱۱، ۷ ) از آیه پیش‌گفته به اجمال و به کمک دانش کیهان‌شناسى مى‌توان دریافت که آسمان و زمین پیش از مرحله « دُخان » که در آیه ۱۱ سوره فصّلت / ۴۱ آمده « ماء » و به صورت گازهاى بسیار فشرده بوده که شکل مواد مذاب را داشته است .(۱) دانشمندان کیهان‌شناسى نیز ماده نخستین آفرینش جهان مادى را که قرآن از آن به « ماء » تعبیر کرده، مواد مذاب داراى حرارت فوق‌العاده مى‌دانند، نه آب معمولى که ترکیب H2oدارد، زیرا آب در حرارت بیش از ۱۰۰ درجه به بخار تبدیل مى‌شود. افزون بر آن، آب در حالت غلیان، آتش و زبانه تولید نمى‌کند، چه رسد به اینکه دود ( دخان ) ایجاد کند .(۲) برخى برآن‌اند که پیدایش و تکامل جهان از فضایى سرشار از ماده‌اى بسیار گرم آغاز شده و تحت تأثیر فشار شگرف آن گسترش یافته و در این مدت انبساط جهان و درجه حرارت ماده به کندى در حال تنزّل بوده است و در مرحله معینى از این گسترش گاز پیوسته بریدگى یافته و به پاره ابرهاى منظم گردى که همان ستارگان و افلاک و منظومه شمسى و زمین‌اند، مبدل شده است .(۳) این حقیقت را مى‌توان از روایات امامان علیهم‌السلام نیز استفاده کرد: امام صادق علیه السلام درباره آغاز آفرینش مى‌گوید: همه چیز آب بود و عرش الهى بر آن قرار داشت. سپس خداوند اشتعال و انفجارى در آب پدید آورد و پس از آن شعله و زبانه‌اش را خاموش کرد و در پى آن دودى پدید آمد که مادّه آفرینش آسمان‌ها شد .(۴) امام باقر علیه السلام در روایتى دیگر ماده نخستین آفرینش را « ماء » و ویژگى آن را سابقه و نسب نداشتن دانسته است .(۵) از روایت پیش‌گفته به دست مى‌آید که « ماء » آب معمولى داراى سابقه و ترکیب نبوده است .(۶) ۲٫ مرحله رتق و فتق زمین؛ قرآن به رتق آسمان‌ها و زمین در ابتداى آفرینش سپس فتق آن‌ها تصریح کرده است: « اَوَ لَم یَرَ الَّذینَ کَفَروا اَنَّ السَّمـوتِ والاَرضَ کانَتا رَتقـًا فَفَتَقنـهُما ». ( انبیاء / ۲۱، ۳۰ ) در باره چیستى رتق و فتق آسمان‌ها و زمین آراى گوناگونى بر اساس شواهدى از آیات و روایات یا داده‌هاى علمى گفته شده‌اند: أ. رتق، همان دوره‌اى است که آسمان‌ها و زمین در آغاز آفرینش به هم پیوسته بودند. به نظر دانشمندان، جهان ابتدا به صورت توده بزرگى از بخار سوزان بود که بر اثر انفجارهاى درونى و حرکت آرام آرام تجزیه شد و کواکب و ستاره‌ها از جمله منظومه شمسى و کره زمین پدید آمدند .(۷) ب. آسمان‌ها طبقه‌هاى به هم پیوسته بودند و خداوند آن‌ها را فتق ( جدا ) کرد و به شکل ۷ آسمان پدید آورد و زمین نیز چنین بود .(۸) ج. « آسمان‌ها رتق بودند »، یعنى محکم بودند و خُلَل و فُرَجى در آن‌ها نبود و خداوند آن‌ها را با باران گشود و این معناى « والسَّماءِ ذاتِ الرَّجع » ( طارق / ۸۶، ۱۱ ) است و « زمین رتق بود »، یعنى محکم بود و آمادگى رویش گیاه را نداشت و خداوند آن را فتق کرد و براى رویش گیاه آماده ساخت و این معناى « والاَرضِ ذاتِ الصَّدع » ( طارق / ۸۶، ۱۲ ) است. امام صادق علیه السلام در تفسیر رتق و فتق در آیه ۳۰ سوره انبیاء / ۲۱ مى‌گوید: آسمان به رنگ آب سبز و زمین خشک و به رنگ آب زلال و هر دو مرتوق بودند و در نداشتند. زمین داراى در ( منفذ ) ى که محل رویش گیاهان است نبود و آسمان بر زمین نمى‌بارید، تا از آن گیاه بروید. پس خداوند آسمان را با باران و زمین را با رویش گیاهان گشود .(۹) د. « آسمان‌ها و زمین رتق بودند »، یعنى تاریک بودند و موجودات آن‌ها دیده نمى‌شدند. خداوند آن‌ها را با اجرام نورانى فتق ( روشن ) کرد .(۱۰) ه. « آسمان‌ها و زمین رتق بودند »، یعنى موجود نبودند و با فتق وجود یافتند .(۱۱) فخر رازى تفسیر یکم، دوم و سوم را به ترتیب راجح دانسته و دیدگاه سوم را به بیشتر مفسران نسبت داده است .(۱۲) تفسیر الفرقان میان آراى پیش‌گفته چنین جمع کرده است: « رتقا » که به صورت مصدر و مفرد آمده، دلیل بر آن است که آن دو در آغاز یکى بودند و زمین و آسمانى نبود، بلکه هر دو مادّه واحد نخستین بودند که از آن به « ماء » تعبیر مى‌شود و در این ماده به هم پیوسته بودند. سپس ماء فتق و به دخان سماء و زَبَد ارض قسمت شد. در آیات ۱۱ - ۱۲ سوره فصّلت / ۴۱ رتق و فتق دوم بیان شده است: « ثُمَّ استَوى اِلَى السَّماءِ وهِىَ دُخانٌ ... * فَقَضـهُنَّ سَبعَ سَمـواتٍ »، پس دخانِ آسمان، اصلِ دوم آسمان‌هاست که از « ماء » فتق ( جدا ) و سپس به ۷ آسمان فتق شد، چنان‌که زَبَد ارض براى ارضین سبع اصل بود و فتق شد و سپس فتق سوم صورت گرفت و زمین با رویش گیاهان و آسمان با نزول باران فتق شد: « والسَّماءِ ذاتِ الرَّجع * والاَرضِ ذاتِ الصَّدع ». ( طارق / ۸۶، ۱۱ - ۱۲ ) این آیات بدین معنایند: « سوگند به آسمان پرباران و سوگند به زمین پرشکاف ».(۱۳) علاّمه طباطبایى جدا شدن ترکیبات زمینى و هوایى از یکدیگر، از جمله گیاهان از زمین، حیوان از حیوان و انسان از انسان و پدید آمدن ترکیبات و ویژگى‌هاى تازه را رتق و فتق در جهان مادّى مى‌داند که در آسمان‌ها و زمین و کواکب نیز جارى است و تکرار آن در این جهان دلیل بر آن است که روزى همه آن‌ها رتق ( به هم پیوسته ) بودند. وى یافته‌هاى علمى را نیز مؤید این نظر دانسته است، زیرا اجرامى که در دید ما هستند، از عناصر مشترک معیّنى تشکیل شده‌اند و هر یک عمرى محدود دارد .(۱۴) و. مقصود از « رتق »، وحدت حقیقت وجود واحد بسیط و مقصود از « فتق »، تفصیل آن به صورت آسمان ( عقل، مَلَک ) و زمین ( نفس، فَلَک ) است .(۱۵) . ۱٫ نک: الفرقان، ج ۱۴، ص ۲۰۹؛ نمونه، ج ۹، ص ۲۶٫ ۲٫ زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص ۱۸٫ ۳٫ نمونه، ج ۱۳، ص ۳۹۴٫ ۴٫ نورالثقلین، ج ۴، ص ۵۴۰٫ ۵٫ نورالثقلین، ج۴، ص ۵۴۰ . ۶٫ زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص ۲۱٫ ۷٫ الفرقان، ج ۱۹، ص ۲۸۵-۲۸۶؛ نمونه، ج ۱۳ ص ۳۹۴٫ ۸٫ مجمع البیان، ج ۷، ص ۸۲ . ۹٫ نورالثقلین، ج ۳، ص ۴۲۵٫ ۱۰٫ کشف الاسرار، ج ۶، ص ۲۳۰٫ ۱۱٫ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۶۲ - ۱۶۳٫ ۱۲٫ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۶۲ - ۱۶۳٫ ۱۳٫ الفرقان، ج ۱۹، ص ۲۸۶-۲۸۷٫ ۱۴٫ المیزان، ج ۱۴، ص ۲۷۸-۲۷۹٫ ۱۵٫ الحکمه المتعالیه، ج ۶، ص ۱۱۷٫ . ترتیب آفرینش زمین و آسمان ها از ظاهر برخى آیات استفاده مى‌شود که آفرینش آسمان پس از زمین بوده است. ( فصّلت / ۴۱، ۹ - ۱۲ ) طبق ظاهر این آیات، خداوند پس از آفرینش زمین و موجودات آن، قصد آفرینش آسمان‌ها کرد و آن‌ها را آفرید، زیرا قصد آفرینش آسمان‌ها با « ثمّ » که بیانگر ترتیب است بر آفرینش موجودات زمین عطف شده است .(۱) از سویى، در دو آیه دیگر آفرینش آسمان پیش از زمین دانسته شده است: « ءَاَنتُم اَشَدُّ خَلقـًا اَمِ السَّماءُ بَنـها » ( نازعات / ۷۹، ۲۷ )؛ « والاَرضَ بَعدَ ذلِکَ دَحـها ». ( نازعات / ۷۹، ۳۰ ) بیان مفسران درباره ترتیب آفرینش زمین و آسمان به سبب اختلاف در ظاهر این دو دسته آیات، در صورتى که گسترانیدن زمین ( دَحْوُالارض ) با آفرینش آن یکى باشد، ۴ گونه است که در برخى از آن‌ها به اظهارنظر بسنده شده و در برخى دیگر جمع میان آیات نیز ذکر شده است. ۱٫ بیشتر مفسران برآن‌اند که آسمان پیش از زمین آفریده شده، زیرا در آیه ۳۰ سوره نازعات / ۷۹ گسترانیدن زمین را پس از آفرینش آسمان دانسته است: « والاَرضَ بَعدَ ذلِکَ دَحـها ». علاّمه طباطبایى گسترش زمین ( دحوالارض ) را که در آیات ۳۰ - ۳۳ سوره نازعات / ۷۹ پس از آسمان آمده، از آفرینش آن به همان شکل کروى جدا نمى‌داند و بر آن است که خلقت و گسترش زمین یکى بوده و پس از آفرینش آسمان اتفاق افتاده است .(۲) ( دَحْوُالارض ) افزون بر این، در این آیات پس از بیان گسترش زمین به اخراج آب و چراگاه و ریشه‌دار کردن کوه‌ها اشاره شده: « اَخرَجَ مِنها ماءَها ومَرعـها * والجِبَالَ اَرسـها » ( نازعات / ۷۹، ۳۱ - ۳۲ ) و این همان چیزى است که در آیات ۹ - ۱۰ سوره فصّلت / ۴۱ آمده است: « قُل اَنَّکُم لَتَکفُرونَ بِالَّذى خَلَقَ الاَرضَ فى یَومَینِ ...* وجَعَلَ فیها رَوسِىَ مِن فَوقِها وبـرَکَ فیها وقَدَّرَ فیها اَقوتَها ...». در این آیات قرار دادن کوه‌ها در زمین و برکت دادن به آن و تقدیر ارزاق که این امور یک مرحله دیگر است با آفرینش زمین یکجا آمده و آفرینش آسمان را با « ثمّ » به آن عطف کرده است، بنابراین « ثمّ » به معناى بعدیّت زمانى نیست، بلکه بعدیّت در ذکر و خبر است و ظهور « بَعدَ ذلِکَ » در تأخر زمانى در آیات سوره نازعات که خلقت زمین را پس از آسمان‌ها مى‌داند از ظهور « ثمّ » روشن‌تر و قوى‌تر است که آفرینش آسمان را پس از زمین مى‌داند .(۳) ب. دسته‌اى دیگر از جمله مجاهد، حسن بصرى و ابن‌عباس با استدلال به آیه ۲۹ سوره بقره / ۲ و ۹ و ۱۱ سوره فصّلت / ۴۱ آفرینش آسمان را پس از زمین مى‌دانند .(۴) ج. برخى تعارض میان آیه سوره فصّلت و آیات سوره نازعات را این‌گونه برطرف کرده‌اند: آسمان‌ها پس از مرحله دخان دو بنا داشته‌اند: بناى نخست همان است که در آیات: « رَفَعَ سَمکَها فَسَوها * واَغطَشَ لَیلَها واَخرَجَ ضُحـها » ( نازعات / ۷۹، ۲۸ـ۲۹ ) آمده و بناى دوم هفت‌گانه کردن آن بوده است. پس آیات سوره نازعات بناى نخست را بیان مى‌کنند، زیرا هفت‌گانه کردن در آن نیامده و آیات سوره فصّلت هر دو بنا را بیان مى‌کنند: « ثُمَّ استَوى اِلَى السَّماءِ وهِىَ دُخانٌ فَقالَ لَها ولِلاَرضِ ائتیا ... * فَقَضـهُنَّ سَبعَ سَمـواتٍ فى یَومَینِ ...» و گسترش زمین ( دحوالارض ) و اخراج آب و چراگاه و ارساء کوه‌ها در زمین در فاصله دو بناى آسمان صورت گرفته است .(۵) د. گروهى از مفسران از جمله طبرسى میان دو دسته آیات پیش‌گفته چنین جمع کرده‌اند: خداوند جرم زمین را پیش از آسمان آفرید؛ ولى آن را گسترش نداد. سپس آسمان را آفرید و پس از آن زمین را گسترانید: « والاَرضَ بَعدَ ذلِکَ دَحـها ». ( نازعات / ۷۹، ۳۰ )(۶) بوکاى با بررسى آیات به این نتیجه مى‌رسد که قرآن ترتیبى را در آفرینش آسمان و زمین بیان نکرده و کاربرد واژه‌هاى « واو » و « ثمّ » و « بعد » هنگام بیان آفرینش آسمان و زمین فقط براى پیوند کلام و جمله‌هاست .(۷) . ۱٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۵٫ ۲٫ المیزان، ج ۲۰، ص ۱۹۰٫ ۳٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۵٫ ۴٫ التحریر و التنویر، ج ۱، ص ۳۷۸٫ ۵٫ الفرقان، ج ۳۰، ص ۸۶-۸۷ . ۶٫ نک: مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۲۶۱٫ ۷٫ مقایسه‌اى میان تورات، انجیل و قرآن و علم، ص ۱۸۸٫ . مدت آفرینش زمین در ۷ آیه مدّت آفرینش زمین و آسمان‌ها و آنچه در آن‌ها قرار دارد ( جهان آفرینش مادى ) ۶ روز بیان شده است: « ولَقَد خَلَقنَا السَّمـوتِ والاَرضَ وما بَینَهُما فى سِتَّهِ اَیّامٍ ». ( ق / ۵۰، ۳۸ ) در یک آیه نیز مدّت آفرینش زمین دو روز بیان شده است: « قُل اَنَّکُم لَتَکفُرونَ بِالَّذى خَلَقَ الاَرضَ فى یَومَینِ ...» ( فصّلت / ۴۱، ۹ ) و در آیه‌اى دیگر برافراشتن کوه‌ها و تقدیر روزى و برکت در زمین را ۴ روز بیان کرده است: « وجَعَلَ فیها رَوسِىَ مِن فَوقِها وبـرَکَ فیها وقَدَّرَ فیها اَقوتَها فى اَربَعَهِ اَیّامٍ سَواءً لِلسّالین ». ( فصّلت / ۴۱، ۱۰ ) بیشتر مفسران برآن‌اند که مقصود از یوم در آیات پیش‌گفته روز معهود کنونى نیست، زیرا چنین روزى با حرکت وضعى زمین به دور خود و تابش نور خورشید بر قسمتى از آن پدید مى‌آید، حال آنکه پیش از آفرینش زمین و خورشید روز و شبى نبود ،(۱) بنابراین روز به معناى مرحله‌اى از وجود آفرینش است؛ یعنى خداوند آسمان‌ها و زمین ( مجموعه آفرینش ) را در ۶ دوره آفرید. اطلاق « یوم » بر مرحله‌اى که در آن حادثه‌اى رخ داده بسیار به کار رفته؛ از جمله در آیه ۱۴۰ سوره آل‌عمران / ۳: « وتِلکَ الاَیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاسِ » و ۱۰۲ سوره یونس / ۱۰: « فَهَل یَنتَظِرونَ اِلاّ مِثلَ اَیّامِ الَّذینَ خَلَوا مِن قَبلِهِم »،(۲) از این رو احتمال اینکه مقصود همین ۶ روز هفته باشد که از شنبه آغاز و به جمعه ختم شده از دلیلى استوار برخوردار نیست؛ همچنین نظر مجاهد که گفته: جمعه را از این رو بدین نام خوانده‌اند که همه موجودات در آفرینش در آن روز براى خدا جمع شدند .(۳) صدرالمتألهین یوم را روز ربوبى مى‌داند که هر روز آن مانند ۱۰۰۰ سال دنیا است .(۴) پرسش: چرا در آیات ۵۴ سوره اعراف / ۷، ۳ سوره یونس / ۱۰، ۵۹ سوره هود / ۱۱، ۴ سوره فرقان / ۲۵ و ۳۸ سوره سجده / ۳۲ آفرینش مجموع آسمان‌ها و زمین ( مجموعه آفرینش ) در ۶ روز بیان شده؛ ولى در آیه ۹ سوره فصّلت / ۴۱ آفرینش زمین در دو روز: « قُل اَنَّکُم لَتَکفُرونَ بِالَّذى خَلَقَ الاَرضَ فى یَومَینِ » و در آیه ۱۰ سوره فصّلت / ۴۱ آفرینش کوه‌ها و اقوات زمین نیز در ۴ روز: « وجَعَلَ فیها رَوسِىَ مِن فَوقِها وبـرَکَ فیها وقَدَّرَ فیها اَقوتَها فى اَربَعَهِ اَیّامٍ » که در مجموع با دو روز آفرینش آسمان‌ها ( ۱۲ فصّلت / ۴۱ ) ۸ روز مى‌شود. مفسران در پاسخ به این پرسش، دو راه انتخاب کرده‌اند: ۱٫ قول مشهور این است که مقصود از « اربعه ایام » ( ۴ روز ) تتمه ۴ روز است؛ یعنى در دو روز اوّل از این ۴ روز زمین آفریده شد و در دو روز بعد امکانات و اقوات و کوه‌ها و ... و در دو روز آسمان‌ها خلق شدند که در مجموع ۶ روز مى‌شود. در واقع دو روز اول خلقت زمین که در آیه ۹ سوره فصّلت / ۴۱ آمده دوباره در آیه ۱۰ فصّلت / ۴۱ تکرار شده و جمعا ۴ روز شده است .(۵) ۲٫ راهى که گروهى اندک از مفسران آن را پذیرفته‌اند این است که « اَربَعَهِ اَیّامٍ » ( ۴ روز ) در آیه ۱۰ سوره فصّلت / ۴۱ ربطى به آغاز آفرینش زمین ندارد، بلکه اشاره به فصول چهارگانه سال است که بر کره زمین مى‌گذرد و مبدأ پیدایش رزق و رویش گیاهان و روزى انسان‌ها و حیوانات است. به گفته علامه طباطبایى در آیات خلقت که دو روز مربوط به زمین و دو روز براى آسمان‌ها بود، خداوند واژه « خلق » را به کار برده؛ ولى در باره تأمین ارزاق واژه « تقدیر » را به کار برده است. این در حالى است که نیازى نیست که عبارت ( قدرالأقوات فی تتمه أربعه ایام = تقدیر روزى در باقى ۴ روز ) نیز در تقدیر باشد، چنان‌که در دیدگاه نخست مى‌بایست چنین تقدیرى در نظر باشد .(۶) ۱٫ الکشاف، ج ۳، ص ۲۸۸؛ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۲٫ ۲٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۲ ـ ۳۶۳٫ ۳٫ مجمع البیان، ج ۴، ص ۲۶۸٫ ۴٫ تفسیر صدرالمتألهین، ج ۶، ص ۲۸ ـ ۳۰٫ ۵٫ نمونه، ج ۲۰، ص ۲۲۴؛ التحریر و التنویر، ج ۲۵، ص ۱٫ ۶٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۳ ـ ۳۶۴٫ . عظمت آفرینش زمین در چند آیه به بزرگى آسمان و زمین تصریح شده و آن را از آفرینش انسان ( با همه پیچیدگى آن ) مهم‌تر دانسته است: « لَخَلقُ السَّمـوتِ والاَرضِ اَکبَرُ مِن خَلقِ النّاسِ » ( غافر / ۴۰، ۵۷ )؛ همچنین به صلابت و سختى زمین در برابر قدرت انسان اشاره شده است: « ولا تَمشِ فِى الاَرضِ مَرَحـًا اِنَّکَ لَن تَخرِقَ الاَرضَ ولَن تَبلُغَ الجِبالَ طولا ». ( اسراء / ۱۷، ۳۷ ) . تداوم ثبات زمین به امر خداوند قیام و ثبات زمین به امر خداوند است: « ومِن ءایـتِهِ اَن تَقومَ السَّماءُ والاَرضُ بِاَمرِهِ ». ( روم / ۳۰، ۲۵ ) مقصود از قیام آسمان و زمین به امر خداوند، ثَبات آن دو برحالاتى چون حرکت و سکون و تغییر و ثبات است .(۱) تعبیر به « امر » در آیه پیش‌گفته به نهایت قدرت پروردگار اشاره دارد که براى ادامه حیات و نظم این جهان پهناور فقط یک فرمان او کافى است .(۲) این اجرام عظیم از جمله زمین در گردش منظم خود به امور فراوانى، از جمله محاسبه دقیق تعادل نیروى جاذبه و دافعه نیاز دارند و پروردگار عالم چنان این تعادل را سامان بخشیده که میلیاردها سال بدون کمترین انحراف در مسیر خود گردش مى‌کنند ؛(۳) همچنین در آیه ۴۱ سوره فاطر / ۳۵ خداوند بر این نکته تأکید مى‌کند که او زمین و آسمان‌ها را از سقوط حفظ مى‌کند و هرگاه بخواهند از مدار خود خارج شوند، کسى جز خداوند نمى‌تواند آن‌ها را نگه دارد: « اِنَّ اللّهَ یُمسِکُ السَّمـوتِ والاَرضَ اَن تَزولا ولـَن زالَتا اِن اَمسَکَهُما مِن اَحَدٍ مِن بَعدِهِ اِنَّهُ کانَ حَلیمـًا غَفورا ». کره زمین میلیاردها سال است که با نظمى بسیار دقیق ـ که از تعادل نیروى جاذبه و دافعه سرچشمه گرفته ـ بدون کمترین انحرافى به دور خورشید مى‌گردد .(۴) مفسران ذیل آیه ۲ سوره رعد / ۱۳: « اَللّهُ الَّذى رَفَعَ السَّمـوتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَونَها » در تفسیر « ستون‌هاى کرات آسمانى » دو دیدگاه را بیان کرده‌اند: ۱٫ همان‌گونه که مى‌بینید، آسمان‌ها بى‌ستون‌اند. ۲٫ آسمان‌ها را بدون ستونى مرئى برافراشته است .(۵) برخى برآن‌اند که مقصود از ستون‌هاى نامرئى در کرات آسمانى از جمله زمین، نیروى جاذبه است .(۶) قرآن کریم همچنین کوه‌ها را به مثابه میخ‌هایى دانسته که زمین را از انحراف و بى‌ثباتى نگه مى‌دارند. در چند آیه پس از یادآورى گسترش زمین، از کوه‌ها نیز یاد شده است: « والاَرضَ مَدَدنـها واَلقَینا فیها رَوسِىَ ». ( حجر / ۱۵، ۱۹؛ ق / ۵۰، ۷ ) و در آیات ۶ ـ ۷ سوره نبأ / ۷۸ تصریح شده که زمین را گهواره و قرارگاه و کوه * ها را میخ آن قرار داده است. در آیه ۱۵ سوره نحل / ۱۶ نیز از ثبات زمین به وسیله کوه‌ها یاد شده است: « واَلقى فِى الاَرضِ رَوسِىَ اَن تَمیدَ ...».(۷) برخى در تفسیر آیات ۲۵ـ۲۶ سوره مرسلات / ۷۷: « اَلَم نَجعَلِ الاَرضَ کِفاتـا * اَحیاءً واَموتـا ...» واژه « کفات » را اشاره به جاذبه زمین دانسته و برآن‌اند که با توجه به موارد استعمال واژه کفات، معناى آن پرواز سریع با حالت جمع و قبض بال‌هاست و آیه به این معناست که آیا زمین را پرنده‌اى سریع‌السیر نیافریدیم که موجودات زنده و مرده را به زیر بال‌هاى خود نگهبانى و جذب مى‌کند ؟(۸) . ۱٫ المیزان، ج ۱۶، ص ۱۶۹٫ ۲٫ نمونه، ج ۱۶، ص ۴۰۲٫ ۳٫ نمونه، ج ۱۶، ص ۴۰۲؛ فى ظلال القرآن، ج ۵ ، ص ۲۷۶٫ ۴٫ نمونه، ج ۱۸، ص ۲۸۷٫ ۵٫ الجدید، ج ۴، ص ۱۰۲؛ نمونه، ج ۱۰، ص ۱۱۰٫ ۶٫ نمونه، ج ۱۰، ص ۱۱۱؛ المیزان، ج ۱۱، ص ۲۸۸٫ ۷٫ زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص ۱۹۵٫ ۸٫ زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۶؛ نمونه، ج ۲۵، ص ۴۱۱٫ . شمار زمین در گذشته کره زمین را مرکز جهان مادّى پنداشته و دنیاى زندگى را منحصر به آن مى‌دانستند و بیشتر فلاسفه بر این باور بودند که وجود زمینى دیگر جز زمین ما، در سراسر هستى محال است .(۱) در همه آیات قرآن که از زمین سخن گفته‌اند، واژه « الارض » ( زمین ) به صورت مفرد به کار رفته، جز در آیه ۱۲ سوره طلاق / ۶۵ که شمار زمین را مانند آسمان‌ها ۷ دانسته: « اَللّهُ الَّذى خَلَقَ سَبعَ سَمـوتٍ ومِنَ الاَرضِ مِثلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الاَمرُ بَینَهُنَّ لِتَعلَموا اَنَّ اللّهَ عَلى کُلِّ شَى‌ءٍ قَدیرٌ واَنَّ اللّهَ قَد اَحاطَ بِکُلِّ شَى‌ءٍ عِلما ». درباره ۷ زمین تفاسیر گوناگونى مطرح شده‌اند: ممکن است مقصود از زمین‌هاى هفت‌گانه طبقات کره زمین باشد، یا اینکه اشاره به اقلیم‌هاى هفت‌گانه روى زمین باشد، زیرا کره زمین را به ۷ منطقه قسمت مى‌کنند: دو منطقه منجمد شمالى و جنوبى و دو منطقه معتدل و دو منطقه حاره و یک منطقه استوایى؛ نیز ممکن است چنان‌که در باره ۷ آسمان گفته‌اند، اشاره به زمین‌هاى متعدد باشد که در عالم وجود دارد .(۲) برخى افزون بر پذیرش آخرین احتمال، با نقل روایتى از رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله و نیز امام صادق علیه السلام که از خلقت زمین‌ها در ابتداى آفرینش سخن گفته‌اند، برآن‌اند که همه ۶ زمین دیگر نیز ویژگى‌هاى زمین ما را از جمله حیات و آب و گیاه دارند. جمله « یَتَنَزَّلُ الاَمرُ بَینَهُنَّ » ( طلاق / ۶۵، ۱۲ ) که نزول امر الهى را شامل آسمان‌ها و زمین مى‌داند نیز مؤید این دیدگاه است. . ۱٫ زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص ۱۶۲٫ ۲٫ نمونه، ج ۲۴، ص ۲۶۲؛ المیزان، ج ۱۹، ص ۳۲۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۳۰، ص ۴۰٫ . حرکت زمین زمین داراى حرکت‌هاى گوناگون است که مشخص‌ترین آن چرخش حول محور دو قطب است و بر اثر آن روز و شب در پى یکدیگر پدید مى‌آیند. حرکت دیگرِ زمین که از حرکت نخست نامحسوس‌تر است، گردش سالیانه زمین به دور خورشید است .(۱) قرآن کریم واژه‌ها و صفات و عباراتى گوناگون درباره زمین به کار برده است که حرکت زمین از آن‌ها برداشت مى‌شود: « هُوَ الَّذى جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ ذَلُولاً فَامشوا فى مَناکِبِها وکُلوا مِن رِزقِهِ واِلَیهِ النُّشور ». ( ملک / ۶۷، ۱۵ ) ذلول به این معناست که آن‌را راحت، ساکن و آماده کرده که هر کارى مى‌خواهید در آن انجام مى‌دهید ،(۲) بنابراین زمانى بوده که زمین قابل سوارى و زندگى نبوده و سپس با اراده الهى حرکت آن تعدیل و قابل سکونت و زندگى شده است .(۳) از آیاتى که به حرکت زمین اشاره دارند آیات مربوط به گردش شب و روزند: « اِنَّ فى خَلقِ السَّمـوتِ والاَرضِ واختِلـفِ الَّیلِ والنَّهارِ ...» ( بقره / ۲، ۱۶۴ )، زیرا عامل اصلى گردش شب و روز و اینکه هر لحظه در جایى شب و در جاى دیگر روز است، حرکت زمین در مدار خود است .(۴) حرکت زمین همچنین از آیه ۸۸ سوره نمل / ۲۷ برداشت مى‌شود. خداوند به پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله خطاب مى‌کند که گمان مى‌کنى کوه‌ها جامد و ساکن‌اند، در حالى که مانند ابر در حرکت‌اند: « وتَرَى الجِبالَ تَحسَبُها جامِدَهً وهِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنعَ اللّهِ الَّذى اَتقَنَ کُلَّ شَى‌ءٍ ». گرچه بیشتر مفسران، آیه را درباره حوادث آستانه قیامت دانسته‌اند، شواهدى وجود دارد که آیه درباره حرکت کوه‌ها در دنیاست که نشانه حرکت زمین است؛ از جمله اینکه حوادث آستانه قیامت بسیار شدید و آشکارند نه آرام و غیر مشهود. عبارت « اَتقَنَ کُلَّ شَى‌ءٍ » با زمان برقرارى نظام آفرینش سازگار است، نه آن‌گاه که این نظام فرو مى‌ریزد .(۵) قرآن کریم در سوره یس / ۳۶ گزارشى از عملکرد زمین و قابلیت‌هاى آن براى منافع و زندگى انسان داده: « وءایَهٌ لَهُمُ الاَرضُ المَیتَهُ اَحیَینـها واَخرَجنا مِنها حَبـًّا ...» ( یس / ۳۶، ۳۳ ) و سپس به گردش شب و روز: « وءایَهٌ لَهُمُ الَّیلُ نَسلَخُ مِنهُ النَّهارَ ...» ( یس / ۳۶، ۳۷ ) و حرکت خورشید: « والشَّمسُ تَجرى لِمُستَقَرٍّ لَهَـا ...» ( یس / ۳۶، ۳۸ ) و آن‌گاه حرکت ماه و صورت‌هاى گوناگون آن ـ که با حرکت زمین ایجاد مى‌شوند ـ پرداخته: « والقَمَرَ قَدَّرنـهُ مَنازِلَ حَتّى عادَ کالعُرجونِ القَدیم » ( یس / ۳۶، ۳۹ ) و در پایان مى‌گوید همه آن‌ها در مدار خود شناورند: «... کُلٌّ فى فَلَکٍ یَسبَحون ». ( یس / ۳۶، ۴۰ ) « یَسبَحون » به صورت جمع، همه کواکب و زمین و ماه و خورشید را شامل شده (۶) و اگر مقصود فقط ماه و خورشید بود مى‌بایست به صورت مثنّا مى‌آمد .(۷) . ۱٫ زمین، ص ۷٫ ۲٫ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۷۶٫ ۳٫ زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص ۱۴۸-۱۴۹٫ ۴٫ المیزان، ج ۱، ص ۳۹۸؛ الارض فى القرآن الکریم، ص ۶۷٫ ۵٫ نمونه، ج ۱۵، ص ۵۶۸-۵۶۹ ؛ الفرقان، ج ۲۲، ص ۲۷-۲۷۵٫ ۶٫ فتح القدیر، ج ۴، ص ۴۲۵؛ المیزان، ج ۱۷، ص ۹۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۶، ص ۷۶-۷۷٫ ۷٫ زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص ۱۵۵٫ . گریه زمین در آیه ۲۹ سوره دخان / ۴۴ از گریه زمین یاد شده است: « فَما بَکَت عَلَیهِمُ السَّماءُ والاَرضُ ...». این آیه بیانگر عدم گریه آسمان و زمین بر هلاک قوم فرعون است. به گفته برخى، عدم گریه آسمان و زمین در آیه، تعبیرى کنایى و مراد از آن عدم تغییر حالت آن دو در برابر نابودى قوم فرعون است که نزد خدا خوار و بى‌مقدار بودند .(۱) برخى نیز گریه آسمان و زمین بر کسى را به معناى عظمت مصیبت فقدان او دانسته‌اند .(۲) ظاهر برخى روایات نیز حقیقى بودن این گریه است: ابن‌عباس مى‌گوید: آسمان و زمین بر مرگ مؤمن مى‌گریند، زیرا با مرگ او درى که روزى‌اش از آن فرود مى‌آمد و عمل نیکش از آن بالا مى‌رفت بسته مى‌شود .(۳) برخى روایات نیز با هر دو معنا سازگارند: مردى از دشمنان خدا و پیامبر بر امام على علیه السلام گذشت و آن حضرت آیه « فَما بَکَت عَلَیهِمُ السَّماءُ والاَرضُ » ( دخان / ۴۴، ۲۹ ) را تلاوت کرد. سپس امام حسین علیه السلام بر آن حضرت گذشت و فرمود: آسمان و زمین بر حسین مى‌گریند؛ نیز فرمود: آسمان و زمین فقط بر یحیى بن زکریا و حسین بن على علیه السلام گریستند .(۴) ۱٫ المیزان، ج ۱۸، ص ۱۴۱٫ ۲٫ التفسیر الکبیر، ج ۲۷، ص ۲۴۷٫ ۳٫ جامع البیان، ج ۲۵، ص ۱۶۱٫ ۴٫ تفسیر قمى، ج ۲، ص ۲۹۱٫ . کروى بودن زمین از مدت‌ها پیش این نظر که زمین کره‌اى کامل نیست، توجّه دانشمندان را به خود مشغول کرده است. نیوتن در قرن هجدهم سرعت چرخش هر ساعت حدود ۱۶۰۰ کیلومتر در استواء زمین را نشانه تأثیر نیروى گریز از مرکز در نواحى استوایى دانسته و بر آن بود که نواحى استوایى زمین تحت تأثیر این نیرو اندکى برآمده و در مقابل، دو قطب آن اندکى فرورفتگى دارند. پرتاب ماهواره‌ها افزون بر تأیید این نظریه روشن ساخت که برآمدگى نواحى استوایى دقیقا مشابه نبوده و زمین تقریبا گلابى شکل است؛ یعنى قسمت‌هاى شمالى استواء زمین‌کمى فرو رفته و برعکس قسمت‌هاى جنوبى آن به همان میزان یعنى اندکى برآمدگى دارد؛ گرچه این شکل گلابى از زمین آن‌چنان به کره نزدیک است که در موارد غیر علمى مى‌توان زمین را همچنان به شکل کره کامل فرض کرد .(۱) قرآن کریم در آیاتى به وجود مشرق‌ها و مغرب‌هاى متعدّد تصریح مى‌کند: « فَلا اُقسِمُ بِرَبِّ المَشـرِقِ والمَغـرِبِ ». ( معارج / ۷۰، ۴۰ ) از وجوهى که مفسران درباره مشارق و مغارب گفته‌اند این است که زمین به سبب کروى بودن، هر نقطه‌اى از آن نسبت به نقطه دیگر مشرق یا مغرب محسوب مى‌شود ؛(۲) همچنین از آیاتى که تکرار شب و روز و در پى یکدیگر آمدن آن را بیان مى‌کنند مى‌توان کروى بودن زمین را برداشت کرد: « خَلَقَ السَّمـوتِ والاَرضَ بِالحَقِّ یُکَوِّرُ الَّیلَ عَلَى النَّهارِ ویُکَوِّرُ النَّهارَ عَلَى الَّیلِ وسَخَّرَ الشَّمسَ والقَمَرَ ...» ( زمر / ۳۹، ۵ )، زیرا تنها کروى بودن زمین سبب مى‌شود که روز و شب در پى هم همیشه در سطح آن وجود داشته باشد و از آنجا که تکویر به معناى پیچیدن است و آن هم مانند پیچیدن عمامه به دور سر ،(۳) این معنا استفاده مى‌شود که زمین کروى است و به دور خود گردش مى‌کند و بر اثر این گردش نوار سیاه شب و نوار سفید روز دائم گرد آن مى‌گردند .(۴) . ۱٫ زمین، ص ۶٫ ۲٫ نمونه، ج ۱۹، ص ۱۳-۱۴؛ الفرقان، ج ۲۹، ص ۱۴۰٫ ۳٫ مفردات، ص ۷۲۹، «کور». ۴٫ نمونه، ج ۱۹، ص ۳۷۶؛ الارض فى القرآن الکریم، ص ۷۲٫ . زمین از آیات الهى زمین با داشتن حرکت‌هاى گوناگون ،(۱) چنان آرام است که مهد آسایش انسان و همه موجودات زنده است و احساس نمى‌شود که حرکت مى‌کند. سطح آن نه چنان سخت است که نتوان در آن کشاورزى و ساختمان‌سازى کرد، نه چنان نرم که قابل استقرار و بقا نباشد. انواع منابع و معادن و وسایل حیات براى میلیاردها انسان گذشته و آینده و امروز فراهم است. کوه‌ها و دریاها و جوّ زمین هر یک آیه‌اى است اسرارآمیز: « وهُوَ الَّذى مَدَّ الاَرضَ وجَعَلَ فیها رَوسِىَ واَنهـرًا ... اِنَّ فى ذلِکَ لَأیـتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرون * وفِى الاَرضِ قِطَعٌ مُتَجـوِرتٌ وجَنّـتٌ مِن اَعنـبٍ ... اِنَّ فى ذلِکَ لَأیـتٍ لِقَومٍ یَعقِلون » ( رعد / ۱۳، ۳ - ۴ )؛ « اِنَّ فِى السَّمـوتِ والاَرضِ لَأیـتٍ لِلمُؤمِنین » ( جاثیه / ۴۵، ۳ )؛ « اِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذى خَلَقَ السَّمـوتِ والاَرضَ ». ( یونس / ۱۰، ۳ ) تقریبا هدف همه آیاتى که از خلقت زمین سخن گفته‌اند، آگاه کردن انسان به آیه بودن آفرینش زمین و موجودات زمینى است، از این رو انسان را به تفکّر در زمین و موجودات آن تشویق کرده: « اِنَّ فى خَلقِ السَّمـوتِ والاَرضِ ... لَأیـتٍ لِقَومٍ یَعقِلون » ( بقره / ۲، ۱۶۴ ) و در آیه ۱۹۰ سوره آل عمران / ۳ کسانى را که آفرینش آسمان و زمین را از آیات الهى مى‌دانند از اولواالالباب مى‌خواند. خداوند کسانى را که آیات الهى در زمین را مى‌بینند؛ ولى از آن رویگردان‌اند نکوهش کرده است: « وکَاَیِّن مِن ءایَهٍ فِى السَّمـوتِ والاَرضِ یَمُرّونَ عَلَیها وهُم عَنها مُعرِضون ». ( یوسف / ۱۲، ۱۰۵ ) در پاره‌اى آیات خداوند انسان را به سیر در زمین و مطالعه آفرینش آن: « قُل‌سیروا فِى الاَرضِ فَانظُروا کَیفَ بَدَاَ الخَلقَ ثُمَّ اللّهُ یُنشِئُ النَّشاَهَ الأخِرَهَ اِنَّ اللّهَ عَلى کُلِّ شَى‌ءٍ قَدیر » ( عنکبوت / ۲۹، ۲۰ ) و مطالعه احوال و سرگذشت ساکنان پیشین زمین تشویق مى‌کند: « اَفَلَم یَسیروا فِى الاَرضِ فَیَنظُروا کَیفَ کانَ عـقِبَهُ الَّذینَ مِن قَبلِهِم ...». ( محمّد / ۴۷، ۱۰ ) ( سیاحت ) قرآن کریم در آیاتى از حقانیت آفرینش زمین یاد کرده است: « وهُوَ الَّذى خَلَقَ السَّمـوتِ والاَرضَ بِالحَقِّ ». ( انعام / ۶، ۷۳ ) براى واژه « حق » کاربردهاى گوناگونى از جمله هدف‌دارى و حکیمانه بودن را گفته‌اند .(۲) برخى آیات نیز به بازیچه نبودن آفرینش زمین: « وما خَلَقنَا السَّماءَ والاَرضَ وما بَینَهُما لـعِبین » ( انبیاء / ۲۱، ۱۶ ) و باطل نبودن آن تصریح کرده است: « وما خَلَقنَا السَّماءَ والاَرضَ وما بَینَهُما بـطِلاً ». ( ص / ۳۸، ۲۷ ) منظور از باطل نبودن، آن است که از روى مصلحت و غایت درست پدید آمده‌اند .(۳) غایت آسمان‌ها مانند همه موجودات دیگر بازگشت آن‌ها به سوى خداست .(۴) . ۱٫ زمین، ص ۷٫ ۲٫ مفردات، ص ۲۴۶، «حق»؛ نمونه، ج ۵ ، ص ۲۹۹٫ ۳٫ مجمع البیان، ج ۲، ص ۴۷۳؛ ج ۸ ، ص ۳۵۶٫ ۴٫ المیزان، ج ۷، ص ۱۴۶٫ ویژگى هاى زمین . ۱٫ داراى برکت خداوند زمین را بابرکت آفرید: « قُل اَنَّکُم لَتَکفُرونَ بِالَّذى خَلَقَ الاَرضَ فى یَومَینِ ...* وجَعَلَ فیها رَوسِىَ مِن فَوقِها وبـرَکَ فیها ...». ( فصّلت / ۴۱، ۹ - ۱۰ ) برکت به معناى ثبوت خیر الهى در شى‌ء (۱) و نعمت پایدار و بادوام است. هر موجودى که داراى عمر طولانى و آثار مستمر است مبارک است، چنان‌که قرآن کریم پس از ذکر آفرینش آسمان‌ها، زمین، شب و روز، ماه و ستارگان و تدبیر جهان، خداوند را با وصف « تَبارَک » ستوده است :(۲) « اِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذى خَلَقَ السَّمـوتِ والاَرضَ فى سِتَّهِ اَیّامٍ ثُمَّ استَوى عَلَى العَرشِ یُغشِى الَّیلَ النَّهارَ یَطلُبُهُ حَثیثـًا والشَّمسَ والقَمَرَ والنُّجومَ مُسَخَّرتٍ بِاَمرِهِ اَلا لَهُ الخَلقُ والاَمرُ تَبارَکَ اللّهُ رَبُّ العــلَمین ». ( اعراف / ۷، ۵۴ ) قرآن کریم سرزمین شام و بیت‌المقدس را داراى برکت ویژه دانسته است: « واَورَثنَا القَومَ الَّذینَ کانوا یُستَضعَفونَ مَشـرِقَ الاَرضِ ومَغـرِبَهَا الَّتى بـرَکنا فیها » ( اعراف / ۷، ۱۳۷ )؛ « ولِسُلَیمـنَ الرِّیحَ عاصِفَهً تَجرى بِاَمرِهِ اِلَى الاَرضِ الَّتى بـرَکنا فیها ». ( انبیاء / ۲۱، ۸۱ ) مقصود از جریان باد به امر سلیمان جریان آن به سرزمین شام و بیت‌المقدس است .(۳) برکت سرزمین شام و بیت‌المقدس به سبب فراوانى آب و چشمه‌ها و زراعت و میوه و درختان است .(۴) . ۱٫ مفردات، ص ۱۱۹، «برک». ۲٫ نمونه، ج ۶، ص ۲۰۷ ـ ۲۰۸٫ ۳٫ تفسیر قمى، ج ۲، ص ۷۴؛ تفسیر مقاتل، ج ۳، ص ۸۹ ؛ الدرالمنثور، ج ۴، ص ۳۲۷٫ ۴٫ التبیان، ج ۴، ص ۵۲۶ . . ۲٫ مسخر انسان خداوند پس از آفرینش و گسترانیدن زمین و ایجاد آب و آماده کردن آن براى رشد گیاهان: « والاَرضَ بَعدَ ذلِکَ دَحـها * اَخرَجَ مِنها ماءَها ومَرعـها » ( نازعات / ۷۹، ۳۰ - ۳۱ ) آن را جاى حیات و زندگى بشر قرار داد: « والاَرضَ وضَعَها لِلاَنام ». ( الرحمن / ۵۵، ۱۰ ) اَنام به هر چیزى که روى زمین است (۱) یا موجودى گفته مى‌شود که خواب بر او غالب مى‌شود .(۲) بیشتر مفسران، مقصود از آن را در دو آیه پیش‌گفته، جن و انس یا هر موجود ذى‌روح (۳) و برخى آن را منحصر به انسان مى‌دانند .(۴) آدم و حوا پس از رانده شدن از بهشت به زمین هبوط کردند: « فَاَزَلَّهُمَا الشَّیطـنُ عَنها فَاَخرَجَهُما مِمّا کانا فیهِ وقُلنَا اهبِطوا بَعضُکُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ ولَکُم فِى الاَرضِ مُستَقَرٌّ ومَتـعٌ اِلى حین » ( بقره / ۲، ۳۶ ) و انسان خلیفه خدا در زمین قرار گرفت: « واِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلکَهِ اِنّى جاعِلٌ فِى الاَرضِ خَلیفَهً ...». ( بقره / ۲، ۳۰ ) از سویى همه‌گونه امکانات زیست و تکامل از جمله انواع میوه‌ها را در زمین براى او آماده کرد: « فَاَنشَأنا لَکُم بِهِ جَنّـتٍ مِن نَخیلٍ واَعنـبٍ لَکُم فیها فَوکِهُ کَثیرَهٌ ومِنها تَأکُلون * وشَجَرَهً تَخرُجُ مِن طورِ سَیناءَ تَنـبُتُ بِالدُّهنِ وصِبغٍ لِلأکِلین » ( مؤمنون / ۲۳، ۱۹ - ۲۰ ) و انواع روزى: « اَللّهُ الَّذى جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ قَرارًا والسَّماءَ بِناءً وصَوَّرَکُم فَاَحسَنَ صُوَرَکُم ورَزَقَکُم مِنَ الطَّیِّبـتِ ذلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُم فَتَبارَکَ اللّهُ رَبُّ العــلَمین » ( غافر / ۴۰، ۶۴ ) از جمله حیوانات را براى او در زمین خلق کرد تا از منافع آن‌ها بهره گیرد: « والاَنعـمَ خَلَقَها لَکُم فیها دِف‌ءٌ ومَنـفِعُ ومِنها تَأکُلون » ( نحل / ۱۶، ۵ ) و از آنجا که انسان تکامل‌یافته‌ترین موجود این جهان است همه موجودات مسخر او شدند: « وسَخَّرَ لَکُم ما فِى السَّمـوتِ وما فِى الاَرضِ جَمیعـًا مِنهُ اِنَّ فى ذلِکَ لَأیـتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرون ». ( جاثیه / ۴۵، ۱۳ ) زمین نیز خود و آنچه در آن است مانند مرکبى رام در اختیار او قرار گرفت: « هُوَ الَّذى جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ ذَلُولاً فَامشوا فى مَناکِبِها وکُلوا مِن رِزقِهِ واِلَیهِ النُّشور ». ( ملک / ۶۷، ۱۵ ) اگر سطح زمین باتلاقى بود که همه چیز در آن فرو مى‌رفت یا همه سطح آن پوشیده از سنگ‌هاى تیز و خشن بود دیگر جاى زندگى نبود. فاصله زمین تا خورشید نه کم است که همه چیز از شدت گرما بسوزد و نه چندان دور است که همه چیز از سرما بخشکد. جاذبه زمین نه آن قدر زیاد است که استخوان‌ها را در هم بشکند و نه آن قدر کم است که با یک حرکت، انسان از جا کنده و در فضا پرتاب شود، پس زمین از هر جهت براى زندگى بشر رام است، از این رو قرآن زمین را به مثابه فراش ( بستر استراحت ) براى بشر دانسته است: « اَلَّذى جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ فِرشـًا ...». ( بقره / ۲، ۲۲ ) این تعبیر به این معناست که زمین افزون بر آنکه محل آرامش و آسودگى خاطر انسان است، نرم و در حد اعتدال است .(۵) به گفته امام سجاد علیه السلام خداوند زمین را مناسب طبع و جسم شما قرار داد .(۶) تسخیر زمین به این معنا نیست که انسان همه آنچه را در آن است زیر فرمان خود مى‌آورد، بلکه بدین معناست که در مسیر خدمت او حرکت مى‌کنند (۷) و این تسخیر از سوى خداست، زیرا میان سرشت انسان و سرشت زمین تناسب برقرار کرده است و اگر چنین نبود هرگز زندگى در آن ممکن نبود .(۸) . ۱٫ العین، ج ۸ ، ص ۳۸۸؛ لسان العرب، ج ۱۲، ص ۳۷، «انام». ۲٫ تاج العروس، ج ۱۶، ص ۳۸، «انام». ۳٫ جامع البیان، ج ۲۷، ص ۱۵۶؛ مجمع البیان، ج ۹، ص ۳۳؛ کشف الاسرار، ج ۹، ص ۴۰۸٫ ۴٫ المحرر الوجیز، ج ۵ ، ص ۲۲۵٫ ۵٫ نمونه، ج ۱، ص ۱۱۸-۱۱۹٫ ۶٫ نورالثقلین، ج ۱، ص ۴۱٫ ۷٫ نمونه، ج ۱۰، ص ۱۲۱٫ ۸٫ الفرقان، ج ۲۰، ص ۱۶۶؛ نک: فى ظلال القرآن، ج ۵ ، ص ۳۲۲۶-۳۲۲۷٫ . ۳٫ مورد عرضه امانت الهى براساس آیه ۷۲ سوره احزاب / ۳۳ خداوند امانت را بر آسمان‌ها و زمین عرضه کرد، ولى آن‌ها از پذیرش آن سرباز زده و از آن ترسیدند: « اِنّا عَرَضنَا الاَمانَهَ عَلَى السَّمـوتِ والاَرضِ والجِبالِ فَاَبَینَ اَن یَحمِلنَها واَشفَقنَ ...». نظر مفسران درباره امانتى که بر آسمان‌ها و زمین عرضه شد گوناگون است: أ. تکالیفى که خداوند بر بندگان واجب کرده است ؛(۱) ب. امانت‌هاى مردم و وفاى به عهد آنان .(۲) ۱٫ جامع البیان، ج ۲۲، ص ۶۶؛ مجمع البیان، ج ۸ ، ص ۱۸٫ ۲٫ مجمع البیان، ج ۸ ، ص ۱۸۶٫ . ۴٫ داراى ملکوت آسمان و زمین افزون بر مُلْک، ملکوتى دارند و خداوند مردم را به اندیشه در ملکوت * آسمان‌ها و زمین سفارش مى‌کند: « اَو لَم یَنظُروا فى مَلَکوتِ السَّمـوتِ والاَرضِ ...». ( اعراف / ۷، ۱۸۵ ) ملکوت از مُلْک به معناى حکومت و بزرگى (۱) و رساتر از مِلک در مالکیت است، زیرا « واو » و « تاء » بر مبالغه دلالت مى‌کند .(۲) هر موجودى جز وجه ظاهرى که رو به خود اوست ( مُلْک ) وجهى باطنى نیز دارد که روبه خداست و در عرف قرآن به آن ملکوت گفته مى‌شود: « اِنَّما اَمرُهُ اِذا اَرادَ شیـ ٔ ًا اَن یَقولَ لَهُ کُن فَیَکون * فَسُبحـنَ الَّذى بِیَدِهِ مَلَکوتُ کُلِّ شَى‌ءٍ واِلَیهِ تُرجَعون » ( یس / ۳۶، ۸۲ - ۸۳ ) و به دست خدا بودن ملکوت هر چیز بدین معناست که خداوند بر باطن هر چیز سلطه دارد و جز او کسى از این سلطه بهره‌اى ندارد. مشاهده ملکوت ملازم با یقین است، از این رو خداوند مى‌فرماید: « وکَذلِکَ نُرى اِبرهیمَ مَلَکوتَ السَّمـوتِ والاَرضِ ولِیَکونَ مِنَ الموقِنین ». ( انعام / ۶، ۷۵ )(۳) آراى مفسران درباره ارائه ملکوت آسمان‌ها و زمین به ابراهیم گوناگون است: أ. مقصود، رؤیت خورشید، ماه و ستارگان هنگام طلوع آن‌هاست .(۴) ب. مقصود، رؤیت ظاهرى نیست، بلکه دیدن آثار قدرت الهى بر آفرینش خورشید، ماه و ستارگان و موجودات در زمین است، تا در برابر بت‌پرستان بر توحید استدلال کند .(۵) ج. مراد، آیات آسمان‌ها و زمین است .(۶) د. منظور، حوادثى است که بر مالکیت خداوند دلالت مى‌کنند و جز او کسى مالک آن‌ها نیست .(۷) ه. منظور، عبادت فرشتگان و شگفتى‌هاى آفرینش است .(۸) ابوالفتوح بر آن است که خداوند حجاب را از دیدگان ابراهیم علیه السلام برداشت و درهاى آسمان به رویش گشوده شدند و عرش را به او نشان داد تا شگفتى‌هاى آسمان و زمین را ببیند .(۹) و. مُلْک عظیم و سلطه قاهر خداوند است .(۱۰) از امام صادق علیه السلام نقل شده که خداوند براى ابراهیم از آسمان و زمین و هر آنچه در آن است و از فرشته‌اى که آسمان را حمل مى‌کند و از عرش و کسى که بر آن قرار دارد پرده برداشت و همین معنا براى رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌آله و امیرمؤمنان علیه السلام نیز وجود داشت .(۱۱) . ۱٫ لسان العرب، ج ۱۰، ص ۴۹۲، «ملک». ۲٫ التبیان، ج ۴، ص ۱۷۶٫ ۳٫ المیزان، ج ۸ ، ص ۳۴۸؛ ج ۱۷، ص ۱۱۶٫ ۴٫ التبیان، ج ۴، ص ۱۷۷٫ ۵٫ مجمع البیان، ج ۴، ص ۹۰٫ ۶٫ التبیان، ج ۴، ص ۱۷۷٫ ۷٫ التبیان، ج ۴، ص ۱۷۷٫ ۸٫ تفسیر قرطبى، ج ۷، ص ۲۳٫ ۹٫ روض الجنان، ج ۷، ص ۳۴۲٫ ۱۰٫ روح المعانى، ج ۴، ص ۸۶ . ۱۱٫ تفسیر قمى، ج ۱، ص ۲۰۴٫ . ۵ . تسبیح کننده آسمان‌ها و زمین همانند دیگر موجودات عالم، حمد و تسبیح خدا مى‌گویند: « تُسَبِّحُ لَهُ السَّمـوتُ السَّبعُ والاَرضُ ومَن فیهِنَّ واِن مِن شَى‌ءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمدِهِ ولـکِن لا تَفقَهونَ تَسبیحَهُم ...». ( اسراء / ۱۷، ۴۴ ) درباره تسبیح آسمان و زمین دو دیدگاه وجود دارد: أ. همه موجودات عالم داراى نوعى درک و شعورند و در عالم خود تسبیح و حمد خدا مى‌گویند و شاید از پایان آیه که دلالت دارد انسان‌ها تسبیح اشیاء از جمله آسمان‌ها را نمى‌فهمند بتوان برداشت کرد که مقصود از این تسبیح، تسبیح تکوینى نیست، زیرا وجود هر موجودى تسبیح تکوینى او را نشان مى‌دهد و این مطلب براى انسان‌ها فهم‌پذیر است. ب. بسیارى برآن‌اند که تسبیح و حمد همان چیزى است که « زبان حال » مى‌نامیم، پس نظام تکوین با زبان حال، تسبیح و حمد خدا مى‌گوید، زیرا تسبیح جز به معناى پاک و منزه شمردن از عیوب نیست و ساختمان و نظم این عالم مى‌گوید خالق آن از هر نقصى منزه است .(۱) ۱٫ نمونه، ج ۱۲، ص ۱۳۶؛ فتح القدیر، ج ۳، ص ۲۷۴٫ . فرجام زمین خداوند براى آسمان و زمین و موجودات آن‌ها اَجَل معیّنى قرار داده که از آن فراتر نمى‌روند: « ما خَلَقنَا السَّمـوتِ والاَرضَوما بَینَهُما اِلاّ بِالحَقِّ واَجَلٍ مُسَمًّى والَّذینَ کَفَروا عَمّا اُنذِروا مُعرِضون ». ( احقاف / ۴۶، ۳ ) آیاتى از قرآن به سرنوشت زمین و حوادث آن در پایان جهان و آستانه قیامت و دسته‌اى آیات به وضع زمین هنگام برپایى قیامت پرداخته‌اند. در آستانه قیامت و نفخه نخست زلزله‌اى شدید (۱) در زمین ایجاد مى‌شود: « اِذا زُلزِلَتِ الاَرضُ زِلزالَها » ( زلزال / ۹۹، ۱ )؛ « اِذا رُجَّتِ الاَرضُ رَجـّا * وبُسَّتِ الجِبالُ بَسـّا ». ( واقعه / ۵۶، ۴ - ۵ ) این زلزله چنان شدید است که کوه‌ها از هم پاشیده مى‌شوند و هیچ نیروى تعادل‌بخش به زمین نمى‌ماند و هر آنچه درون زمین است آشکار مى‌شود ؛(۲) همچنین زمین بارهاى سنگینى را که درون خود دارد بیرون مى‌ریزد: « واَخرَجَتِ الاَرضُ اَثقالَها ». ( زلزال / ۹۹، ۲ ) مقصود از بارهاى سنگین درون زمین انسان‌ها هستند که با زلزله رستاخیز از درون قبرها به خارج پرتاب مى‌شوند: « واَلقَت ما فیها وتَخَلَّت » ( انشقاق / ۸۴، ۴ )(۳) یا گنج‌ها و معادن درون زمین است .(۴) در آیاتى خداوند حادثه‌اى دیگر را درباره سرنوشت زمین گزارش مى‌کند و آن اینکه زمین در آستانه قیامت کشیده و گسترده و بدون پستى و بلندى مى‌شود: « واِذَا الاَرضُ مُدَّت ». ( انشقاق / ۸۴، ۳ ) گسترده و مسطح شدن زمین با از جا کنده شدن کوه‌ها و از هم پاشیده شدن آن‌ها تحقق مى‌یابد :(۵) « ویَسـ ٔ لونَکَ عَنِ الجِبالِ فَقُل یَنسِفُها رَبّى نَسفـا * فَیَذَرُها قاعـًا صَفصَفـا ». ( طه / ۲۰، ۱۰۵ - ۱۰۶ ) خداوند در آیات سوره انشقاق / ۸۴ پس از بیان حوادث هولناکى که براى زمین پیش مى‌آید، از تسلیم زمین در برابر فرمان پروردگارش گزارش مى‌کند: « واَذِنَت لِرَبِّها وحُقَّت ». ( انشقاق / ۸۴، ۵ ) اطاعت‌پذیرى زمین و آسمان از خداوند در آیه ۱۱ سوره فصّلت / ۴۱ نیز بازگو شده است. به گفته ابن‌عباس، خداوند پس از آفرینش آسمان و زمین به آن‌ها فرمود همراه با آنچه در شما آفریدم بیایید .(۶) البته اطاعت آسمان و زمین مانند امر خداوند به آن‌ها تکوینى و ایجادى بوده است .(۷) از آیاتى که به سرنوشت زمین در آستانه قیامت و نفخه نخست اشاره دارند، آیات ۱۳ - ۱۴ سوره الحاقّه / ۶۹ اند که مى‌فرمایند هنگامى که یک‌بار در صور دمیده شود: « فَاِذا نُفِخَ فِى الصّورِ نَفخَهٌ واحِدَه » ( حاقّه / ۶۹، ۱۳ ) و هنگامى که زمین و کوه‌ها از جا برداشته و با یک ضربه درهم کوبیده و خرد شوند: « وحُمِلَتِ الاَرضُ والجِبالُ فَدُکَّتا دَکَّهً واحِدَه » ( حاقّه / ۶۹، ۱۴ ) قیامت برپا مى‌شود: « فَیَومَذٍ وقَعَتِ الواقِعَه ». ( حاقّه / ۶۹، ۱۵ ) به نظر مى‌رسد این حوادث براى زمین و مسطح و گسترده شدن آن از راهِ نابودى و صاف شدن کوه‌ها براى حشر و برپایى قیامت است .(۸) . ۱٫ نک: تفسیر قرطبى، ج ۲۰، ص ۱۴۷-۱۴۸٫ ۲٫ من وحى القرآن، ج ۲۴، ص ۳۶۹-۳۷۰٫ ۳٫ جامع‌البیان، ج۳۰، ص۳۳۷؛نمونه، ج ۲۷، ص ۲۲۲٫ ۴٫ تفسیر قرطبى، ج ۲۰، ص ۱۴۷؛ فى ظلال القرآن، ج ۶، ص ۳۹۵۴٫ ۵٫ روح المعانى، ج ۱۵، ص ۲۸۷؛ نمونه، ج ۲۶، ص ۲۹۷-۲۹۸؛ تفسیر سمرقندى، ج ۳، ص ۵۶۰٫ ۶٫ کشف الاسرار، ج ۸ ، ص ۵۱۱ ؛ مجمع البیان، ج ۹، ص ۱۰٫ ۷٫ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۶٫ ۸٫ نک: من وحى القرآن، ج ۲۳، ص ۷۳؛ نمونه، ج ۲۴، ص ۴۴۹ ـ ۴۵۰٫ . منابع الارض فى القرآن الکریم، شاهر جمال آغا، اردن، دارالوضاح، ۱۴۲۶ق؛ الاسفار (الحکمه المتعالیه)، صدرالمتألهین (م. ۱۰۵۰ ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۹۸۷ م؛ تاج العروس، الزبیدى (م. ۱۲۰۵ ق.)، به کوشش على شیرى، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴ ق؛ التبیان، الطوسى (م. ۴۶۰ ق.)، به کوشش العاملى، بیروت، دار احیاء التراث العربى؛ التحریر والتنویر، ابن‌عاشور (م. ۱۳۹۳ ق.)، مؤسسه التاریخ؛ التحقیق، المصطفوى، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ ش؛ تفسیر سمرقندى (بحرالعلوم)، السمرقندى (م. ۳۷۵ ق.)، به کوشش عمر بن غرامه، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۶ ق؛ تفسیر صدرالمتالهین (تفسیر القرآن الکریم)، صدرالمتالهین (م. ۱۰۵۰ ق.)، به کوشش خواجوى، قم، بیدار، ۱۳۶۶ ش؛ تفسیر قرطبى (الجامع لاحکام القرآن)، القرطبى (م. ۶۷۱ ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۰۵ ق؛ تفسیر القمى، القمى (م. ۳۰۷ ق.)، به کوشش الجزائرى، قم، دارالکتاب، ۱۴۰۴ ق؛ التفسیر الکبیر، الفخر الرازى (م. ۶۰۶ ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ ق؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان، (م. ۱۵۰ ق.)، به کوشش عبدالله محمود شحاته، بیروت، التاریخ العربى، ۱۴۲۳ ق؛ تقریب القرآن الى الاذهان، سید محمد الحسینى الشیرازى، بیروت، دارالعلوم، ۱۴۲۴ ق؛ جامع البیان، الطبرى (م. ۳۱۰ ق.)، به کوشش صدقى جمیل، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ ق؛ الجدید فى تفسیر القرآن المجید، محمد سبزوارى (م. ۱۴۰۹ ق.)، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۰۲ ق؛ دانشنامه رشد (ویکى پدیا)، «سایت»؛ الدرالمنثور، السیوطى (م. ۹۱۱ ق.)، بیروت، دارالمعرفه، ۱۳۶۵ ق؛ روح المعانى، الآلوسى (م. ۱۲۷۰ ق.)، به کوشش عبدالبارى، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق؛ روض الجنان، ابوالفتوح رازى (م. ۵۵۴ ق.)، به کوشش یاحقى و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوى، ۱۳۷۵ ش؛ زمین، عباس جعفرى، تهران، گیتاشناسى؛ زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، محمد صادقى، تهران، مصطفوى، ۱۳۵۶ ش؛ العین، خلیل (م. ۱۷۵ ق.)، به کوشش المخزومى و السامرائى، دارالهجره، ۱۴۰۹ ق؛ فتح القدیر، الشوکانى (م. ۱۲۵۰ ق.)، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۱۴ ق؛ الفرقان، محمد صادقى، تهران، فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۵ ش؛ فى ظلال القرآن، سید قطب (م. ۱۳۸۶ ق.)، القاهره، دارالشروق، ۱۴۰۰ ق؛ قاموس قرآن، على اکبر قرشى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش؛ الکشاف، الزمخشرى (م. ۵۳۸ ق.)، قم، بلاغت، ۱۴۱۵ ق؛ کشف الاسرار، میبدى (م. ۵۲۰ ق.)، به کوشش حکمت، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۱ ش؛ لسان العرب، ابن منظور (م. ۷۱۱ ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ ق؛ لغت نامه، دهخدا (م. ۱۳۳۴ ش.) و دیگران، مؤسسه لغت‌نامه و دانشگاه تهران، ۱۳۷۳ ش؛ مجمع البیان، الطبرسى (م. ۵۴۸ ق.)، به کوشش گروهى از علماء، بیروت، اعلمى، ۱۴۱۵ ق؛ المحرر الوجیز، ابن عطیه الاندلسى (م. ۵۴۶ ق.)، به کوشش عبدالسلام، لبنان، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۳ ق؛ مفردات، الراغب (م. ۴۲۵ ق.)، به کوشش صفوان داودى، دمشق، دارالقلم، ۱۴۱۲ ق؛ مقایسه‌اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، موریس بوکاى، ترجمه: دبیر، تهران، فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۵ ش؛ من وحى القرآن، سید محمد حسین فضل الله، بیروت، دارالملاک، ۱۴۱۹ ق؛ المنیر، وهبه الزحیلى، بیروت، دارالفکر المعاصر، ۱۴۱۱ ق؛ مواهب الرحمن، سید عبدالاعلى السبزوارى، بیروت، مؤسسه اهل بیت علیهم ‌السلام ، ۱۴۰۹ ق؛ المیزان، الطباطبائى (م. ۱۴۰۲ ق.)، بیروت، اعلمى، ۱۳۹۳ ق؛ نمونه، مکارم شیرازى و دیگران، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ ش؛ نورالثقلین، العروسى الحویزى (م. ۱۱۱۲ ق.)، به کوشش رسولى محلاتى، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش. پدیدآور مرتضى اورعى . . . __________________________________________________________________________________________ منبع : پرتال جامع علوم و معارف قرآن

زمین (فقهى) در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم زمین (فقهى) در قرآن زیست‌گاه انسان و موضوع برخى احکام فقهى . زمین ( فقهی ) زمین اسم جنس و معادل فارسى « ارض » در عربى است و به هر چه در برابر آسمان قرار دارد، زمین گفته مى‌شود .(۱) اخترشناسان زمین را سیاره‌اى منحصر به فرد در منظومه شمسى شناسانده‌اند که در مدارى معین به دور خورشید مى‌گردد و داراى سه عنصر مهم حیات ( آب، اکسیژن و نیتروژن ) است .(۲) زمین از موضوعات پربسامد قرآن کریم است که نزدیک به ۴۶۱ بار با واژه « ارض » مفرد به کار رفته است. گرچه واژه‌پژوهان براى واژه « ارض » در قرآن ۷ ،(۳) ۱۴ (۴) و ... معنا گفته‌اند، در نگاهى کلى مى‌توان کاربرد « ارض » در قرآن را در دو معنا دانست ۱٫ در برخى آیات، زمین به معناى یکى از سیارات است که بیشترین بسامد قرآنى را دارد و در بیشتر موارد همراه با واژه « سماء » و « سماوات » به کار رفته است. ۲٫ در مواردى نیز به معناى سرزمین و بخش خاصى از زمین است که مفسران آن را بر سرزمین‌هایى چون مکه (۵) ( نساء / ۴، ۹۷؛ رعد / ۱۳، ۴۱؛ اسراء / ۱۷، ۷۶ )، مدینه (۶) ( توبه / ۹، ۱۱۸ )، شام (۷) ( اعراف / ۷، ۱۳۷؛ انبیاء / ۲۱، ۷۱؛ روم / ۳۰، ۲ - ۳ )، مصر (۸) ( اعراف / ۷، ۱۲۸؛ قصص / ۲۸، ۴ )، فارس (۹) ( احزاب / ۳۳، ۲۷ ) و وادى‌تیه (۱۰) ( مائده / ۵، ۲۶ ) تطبیق داده‌اند؛ همچنین در آیاتى مباحث سیاسى اجتماعى، تاریخى نیز وظایف مکلفان مورد توجه قرار گرفته‌اند؛ مانند لزوم تدبر در خلقت زمین ( بقره / ۲، ۱۶۴؛ آل‌عمران / ۳، ۱۳۷ - ۱۳۸ ) و سیر و سیاحت در آن ( انعام / ۶، ۱۱؛ نمل / ۲۷، ۶۹؛ عنکبوت / ۲۹، ۲۰ و ...) و در برخى آیات احکام فقهى مطرح شده‌اند؛ مانند حرمت فساد در زمین ( بقره / ۲، ۱۱، ۲۷، ۳۰، ۶۰ و ....)، اباحه تصرف در زمین ( حجّ / ۲۲، ۶۵؛ لقمان / ۳۱، ۲۰ )، انفاق از زمین و خمس زمین‌هاى مفتوح عنوه ( انفال / ۸، ۱ )، تیمم بر زمین ( نساء / ۴، ۴۳؛ مائده / ۵، ۶ )، دفن در آن ( مائده / ۵، ۳۱ ) و لزوم مهاجرت از سرزمینى به سرزمین دیگر به هنگام احساس خطر مکلف نسبت به دینش .(۱۱) ( عنکبوت / ۲۹، ۵۶؛ زمر / ۳۹، ۱۰ ). در این مدخل تنها آیات مربوط به احکام فقهى زمین مورد بحث قرار مى‌گیرند. . ۱٫ نک: مفردات، ص ۱۶، «ارض». ۲٫ .http:// daneshnameh.roshd.ir/ mavara/ mavara- index.php ۳٫ وجوه القرآن، ص ۸۰ - ۸۱ . ۴٫ بصائر ذوى التمییز، ج ۲، ص ۵۳ - ۵۶ . ۵٫ التفسیر الکبیر، ج ۱۱، ص ۱۹۶؛ ج ۱۹، ص ۵۳ ؛ تفسیر قرطبى، ج ۵ ، ص ۳۴۶؛ تفسیر قمى، ج ۲، ص ۲۴٫ ۶٫ تفسیر قمى، ج ۱، ص ۲۹۸٫ ۷٫ التبیان، ج ۲، ص ۵۲۶ ؛ ج ۷، ص ۲۶۴؛ ج ۸ ، ص ۲۲٫ ۸٫ جوامع الجامع، ج ۱، ص ۴۶۱؛ ج ۳، ص ۲۰۸٫ ۹٫ تفسیر بغوى، ج ۳، ص ۶۳۲٫ ۱۰٫ التسهیل، ج ۱، ص ۲۲۷٫ ۱۱٫ فقه القرآن، ج ۲، ص ۲۹٫ . پرهیز از فساد در زمین قرآن کریم به طور کلى از فسادگرى در زمین نهى کرده است ( نک: بقره / ۲، ۶۰؛ اعراف / ۷، ۵۶، ۷۴، ۸۵ - ۸۶ و ...) و به طور خاص از فسادانگیزى منافقان در زمین و نیز پاسخ دروغین آنان در برابر نهى الهى از فسادگرى‌شان سخن گفته است: « واِذا قیلَ لَهُم لاتُفسِدوا فِى الاَرضِ قالوا اِنَّما نَحنُ مُصلِحون * اَلااِنَّهُم هُمُ المُفسِدونَ ...» ( بقره / ۲، ۱۱ - ۱۲ ) و از ناخشنودى خدا از فساد آنان خبر داده است: « واِذا تَوَلّى سَعى فِى الاَرضِ لِیُفسِدَ فیها ویُهلِکَ الحَرثَ والنَّسلَ واللّهُ لایُحِبُّ الفَساد ». ( بقره / ۲، ۲۰۵ ) مفسران فساد را به معناى خارج شدن هر چیزى از استقامت آن به گونه‌اى که امکان استفاده از آن از بین برود دانسته‌اند، بنابراین، جنگ‌افروزى و فتنه‌گرى روشن‌ترین مصداق فساد در زمین است، زیرا با جنگ و خونریزى زمینه بهره‌گیرى از زمین به سبب ویرانى آن یا قتل انسان‌ها از بین مى‌رود .(۱) به نظر مى‌رسد که از مجموع آیات قرآن مى‌توان استفاده کرد که گناه‌کارى (۲) ( بقره / ۲، ۳۰ ) به ویژه گناهانى که داراى زیان اجتماعى بوده و در تعارض با حقوق دیگران است، از مصادیق فساد به حساب مى‌آید؛ مانند قطع رَحِم ( بقره / ۲، ۲۷؛ رعد / ۱۳، ۲۵؛ محمّد / ۴۷، ۲۲ )، جنگ‌افروزى ( بقره / ۲، ۳۰؛ مائده / ۵، ۶۴ )، تخریب زمین‌هاى کشاورزى و نابودى حیوانات (۳) ( بقره / ۲، ۲۰۵ )، ایجاد رعب و وحشت در میان مسلمانان ( مائده / ۵، ۳۲ ـ ۳۳ )، ایجاد انحراف در راه خدا و منحرف کردن مردم ( مائده / ۵، ۱۳ )، ممانعت از راه خدا ( نحل / ۱۶، ۸۸ )، بى‌توجهى به آیات الهى و نپذیرفتن آن‌ها ( اعراف / ۷، ۱۰۳ )، عدم ایمان به خدا ( یونس / ۱۰، ۴۰ )، جادوگرى ( یونس / ۱۰، ۸۱ )، کم‌فروشى ( هود / ۱۱، ۸۵؛ شعراء / ۲۶، ۱۸۳ )، تحریف کتاب خدا، قتل انبیا (۴) ( نساء / ۴، ۱۵۵ )، اسرافکارى ( شعراء / ۲۶، ۱۵۱ - ۱۵۲ )، انکار آیات الهى ( نمل / ۲۷، ۱۴ )، کشتار بى‌گناهان و به اسارت درآوردن زنان آنان. ( قصص / ۲۸، ۴ ) براساس آیات قرآن، خلق انسان در روى زمین با پرسش ملائکه همراه شد. پرسش آنان درباره آفرینش موجودى فسادگر و خونریز در روى زمین بود که خدا آنان را به حقیقت قضیه ناآگاه دانست: « واِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلکَهِ اِنّى جاعِلٌ فِى الاَرضِ خَلیفَهً قالوا اَتَجعَلُ فیها مَن یُفسِدُ فیها ویَسفِکُ الدِّماءَ ونَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ ونُقَدِّسُ لَکَ قالَ اِنِّى اَعلَمُ ما لا تَعلَمون ». ( بقره / ۲، ۳۰ ) در چرایى این سخنِ ملائکه گفته شده که خدا پیش از انسان موجودات دیگرى بر روى زمین آفریده بود که در زمین فساد کردند و خدا به سبب فسادشان آنان را نابود کرد. ملائکه با مقایسه انسان‌ها به موجودات فسادگر که به گفته برخى جنیان بودند ،(۵) درباره خلقت آن‌ها پرسش یاد شده را مطرح کرده و خود را براى تنزیه و تقدیس الهى کافى دانستند .(۶) برخى نیز در سبب این سخن گفته‌اند: ملائکه به بزرگى گناه قتل نفس و فساد در زمین در نزد خدا آگاه بودند و از اینکه مى‌دیدند با وجود این خدا انسان را خلیفه خود در روى زمین قرار داده است تعجب کردند .(۷) برخى تعجب ملائکه را به سبب بزرگى گناه افساد انسان‌ها در زمین با وجود نعمت‌هاى فراوان به آن‌ها دانسته‌اند .(۸) . ۱٫ التبیان، ج ۱، ص ۷۵؛ الکشاف، ج ۱، ص ۶۲٫ ۲٫ التبیان، ج ۱، ص ۷۵٫ ۳٫ تفسیر منسوب به امام عسکرى، ص ۶۱۷٫ ۴٫ المنیر، ج ۶، ص ۲۵۰؛ نیز نک: مراح لبید، ج ۱، ص ۲۶٫ ۵٫ نک: دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۲۹۱٫ ۶٫ نک: تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۳۰ - ۳۲٫ ۷٫ التبیان، ج ۱، ص ۱۳۳٫ ۸٫ نک: همان، ج ۱، ص ۱۳۳٫ . اباحه تصرف در زمین قرآن خدا را مالک حقیقى زمین و آسمان دانسته و با وجود آنکه در میان همه موجودات عالم تنها انسان‌ها حکمرانان زمین‌اند، وجود هرگونه شریکى را براى خدا در اداره زمین و آسمان ( عالم ) نفى کرده ( اسراء / ۱۷، ۱۱۱ ) و تنها خدا را یاریگر انسان‌ها دانسته و هرگونه سرپرستى از سوى غیر خدا بر آن‌ها را نفى کرده است: « اَلَم تَعلَم اَنَّ اللّهَ لَهُ مُلکُ السَّمـوتِ والاَرضِ وما لَکُم مِن دونِ اللّهِ مِن ولِىٍّ ولا نَصیر ». ( بقره / ۲، ۱۰۷ ) بر این اساس، مالکیت انسان‌ها در طول مالکیت خدا (۱) و مالکیتى اعتبارى است و به واسطه اجازه تصرف خدا: « یـاَیُّهَا النّاسُ کُلوا مِمّا فِى الاَرضِ حَلـلاً طَیِّبـًا » ( بقره / ۲، ۱۶۸؛ نیز ۱۷۲ ) و قدرتى ( مالکیت ) که خدا به انسان داده: « ولَقَد مَکَّنّـکُم فِى الأَرضِ وجَعَلنا لَکُم فیها مَعـیِشَ قَلیلاً ما تَشکُرون » ( اعراف / ۷، ۱۰ ) انسان مى‌تواند در زمین و آنچه روى آن است تصرف کند و در حقیقت انسان در تصرفاتش جانشین پروردگار است :(۲) « واَنفِقوا مِمّا جَعَلَکُم مُستَخلَفینَ فیهِ ». ( حدید / ۵۷، ۷؛ نیز بقره / ۲، ۳۰؛ نحل / ۱۶، ۱۴؛ بقره / ۲، ۱۷۲ و ...) مفسران در تفسیر « مُسْتَخْلَفِین » در این آیه گفته‌اند: اموالى که در دست انسان است در حقیقت اموال خداست که در اختیار انسان نهاده و انسان، خلیفه خدا در تصرف در آن است و در این باره شأن وکالت در تصرف را دارد .(۳) قرآن از این نکته به عنوان تسخیر زمین و آنچه در آن است براى انسان یاد کرده: « اَلَم تَرَ اَنَّ اللّهَ سَخَّرَ لَکُم ما فِى الاَرضِ والفُلکَ تَجرى فِى البَحرِ بِاَمرِهِ ویُمسِکُ السَّماءَ اَن تَقَعَ عَلَى الاَرضِ اِلاّ بِاِذنِهِ اِنَّ اللّهَ بِالنّاسِ لَرَءوفٌ رَحیم » ( حجّ / ۲۲، ۶۵ ) و به اعتقاد برخى این تسخیر * صرفا براى تصرف در آن در جهت رسیدن به اهداف تکاملى انسان در بعد روحانى و نیز تکامل اجتماعى بشر است ،(۴) آن‌گونه که آیه ۱۶۸ بقره / ۲ به این نکته اشاره کرده است: « یـاَیُّهَا النّاسُ کُلوا مِمّا فِى‌الاَرضِ حَلـلاً طَیِّبـًا ولاتَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّیطـنِ ...». مفسران « کُلوا » در این آیه را کنایه از هرگونه تصرف در زمین دانسته و در سبب کاربرد این کنایه در آیه پیش‌گفته و نیز آیه ۲۹ نساء / ۴ گفته‌اند که چون خوردن رکن زندگى است و بدون آن زندگى دوام نمى‌یابد، قرآن کریم از این کنایه بهره گرفته است .(۵) بر این اساس، مقصود آیه شریفه این است که در آنچه خدا از نعمت‌هاى خود در زمین در اختیار شما قرار داده بخورید و در آن تصرف کنید که هم حلال و هم طیب است .(۶) برخى « مِنْ » در آیه را براى تبعیض دانسته و گفته‌اند: چون بعضى از چیزهایى که در زمین است خوردنى است یا بعضى از آنچه در زمین است حلال است و خداوند تصرف در آن را براى همگان اعم از کافر و مسلمان مباح کرده، با « مِنْ » آمده است .(۷) فرمان خوردن در آیه، به معناى اباحه خوردن از خوردنى‌هاى زمین است که به معناى حرام نبودن ارزاقى است که از زمین مى‌رویند :(۸) « هُوَ الَّذى جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ ذَلُولاً فَامشوا فى مَناکِبِها وکُلوا مِن رِزقِهِ واِلَیهِ النُّشور » ( ملک / ۶۷، ۱۵ )، بنابراین، امر به خوردنِ واجب، مستحب، مکروه و مباح را شامل است .(۹) مفسران از عموماتى چون « اَلَّذى جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ فِرشـًا » ( بقره / ۲، ۲۲ )، « هُوَ الَّذى خَلَقَ لَکُم ما فِى الاَرضِ جَمیعـًا » ( بقره / ۲، ۲۹ ) و « والاَرضَ وضَعَها لِلاَنام » ( الرحمن / ۵۵، ۱۰ ) اباحه تصرف در زمین و آنچه را در زمین است استفاده کرده‌اند .(۱۰) بر این اساس، خداوند از یک سو به انسان عقل و فهم و استعدادهاى ویژه‌اى داده: « فَتَکونَ لَهُم قُلوبٌ یَعقِلونَ بِها » ( حجّ / ۲۲، ۴۶ ) و از سوى دیگر در زمین که همواره در دسترس بشر است، معادن، مواهب و نعمت‌هایى آفریده که بشر به کمک عقل خود مى‌تواند آن‌ها را کشف و استخراج کند و از آن‌ها در بهینه‌سازى زندگى خود بهره ببرد و از ترکیب عناصر موجود در زمین به اختراعات گوناگون دست یازد :(۱۱) « والاَرضَ مَدَدنـها واَلقَینا فیها رَوسِىَ واَنبَتنا فیها مِن کُلِّ شَى‌ءٍ مَوزون * وجَعَلنا لَکُم فیها مَعـیِشَ ومَن لَستُم لَهُ بِرزِقین » ( حجر / ۱۵، ۱۹ - ۲۰ )، « هُوَ الَّذى جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ ذَلُولاً فَامشوا فى مَناکِبِها وکُلوا مِن رِزقِهِ واِلَیهِ النُّشور ». ( ملک / ۶۷، ۱۵ ) برخى معتقدند این آیه اطلاق ندارد و مقصود از آن آگاهى بخشیدن به انسان نسبت به قدرت خالق است؛ اما آفرینش آنچه در زمین است و نیز آفرینش زمین براى انسان، مستلزم مباح بودن تصرف در همه چیز و همه موارد نیست، بلکه فى‌الجمله براى انسان آفریده شده است .(۱۲) همچنین برخى از اصولیان (۱۳) و فقیهان (۱۴) جمله « خَلَقَ لَکُم ما فِى الاَرضِ جَمیعـًا » ( بقره / ۲، ۲۹ ) را دلیلى قطعى بر قاعده معروف فقهى « اصل در اشیا اباحه است »(۱۵) دانسته و مقصود از آن را جواز بهره‌بردارى از زمین در امورى مانند خوردن، آشامیدن، پوشیدن، سوار شدن و وسیله زینت قرار دادن دانسته‌اند. از این رو، اشیایى که استعمال آن‌ها در برخى موارد زیانبار است و در برخى موارد سودمند، را نیز شامل مى‌شود؛ مانند سمومى که خوردن و آشامیدن آن‌ها مضر است، ولى با آن‌ها مى‌توان بیمارى ها را درمان کرد .(۱۶) . ۱٫ آشنایى با قرآن، ج ۶، ص ۵۳ . ۲٫ الکشاف، ج ۴، ص ۴۷۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۹، ص ۴۵؛ تفسیر قرطبى، ج ۱۷، ص ۲۳۸٫ ۳٫ الکشاف، ج ۴، ص ۴۷۳٫ ۴٫ نک: المیزان، ج ۵ ، ص ۳۱۰؛ نیز نک: ج ۱، ص ۴۱۷ - ۴۱۸٫ ۵٫ المیزان، ج ۱، ص ۴۱۸٫ ۶٫ المیزان، ج ۱، ص ۴۱۸٫ ۷٫ مواهب الرحمان، ج ۲، ص ۲۵۳؛ مسالک الافهام، ج ، ص ۶٫ ۸٫ مسالک الافهام، ج ۳، ص ۲٫ ۹٫ مسالک الافهام، ج ۳، ص ۶٫ ۱۰٫ تفسیر شاهى، ج ۲، ص ۵۲۰ ؛ تفسیر قاسمى، ج ۱، ص ۲۸٫ ۱۱٫ تفسیر کوثر، ج ۱، ص ۱۱۲ - ۱۱۳٫ ۱۲٫ التحریر والتنویر، ج ۱، ص ۳۸۱٫ ۱۳٫ معارج الاصول، ص ۲۰۵؛ الاحکام، ج ۶، ص ۸۷۰ ؛ فوائدالاصول، ج ۳، ص ۳۷۹٫ ۱۴٫ مجمع الفائده، ج ۱۱، ص ۱۵۶؛ التحفه السنیه، ص ۳۰۱؛ جواهرالکلام، ج ۳۶، ص ۲۳۶ - ۲۳۷٫ ۱۵٫ نک: مائه قاعده فقهیه، ص ۱۲۳ - ۱۲۴٫ ۱۶٫ المنار، ج ۱، ص ۲۴۷٫ . مالکیت زمین بایر فقهاى شیعه و سنى زمین‌ها را به دو دسته « موات » و « مَحْیات » قسمت کرده و زمین‌هاى موات را در دو گروه دسته‌بندى کرده‌اند: زمین‌هایى که از اصل موات بوده‌اند و زمین‌هایى که محیات بوده و بر اثر رسیدگى نکردن به آن‌ها موات شده‌اند .(۱) فقها با تمسک به آیه « یَسـ ٔ لونَکَ عَنِ الاَنفالِ قُلِ الاَنفالُ لِلّهِ والرَّسولِ » ( انفال / ۸، ۱ ) زمین‌هاى موات را از انفال و آن را ملک امام و حاکم اسلامى دانسته‌اند که به اختیار خود و در جهت مصالح جامعه اسلامى در آن‌ها تصرف مى‌کند .(۲) بر این اساس، کسى بدون اذن امام، حق هیچ‌گونه تصرف یا تملک زمین‌هاى بایر ،(۳) جنگل‌ها، معادن، نیزارها، رودخانه‌ها، قلّه کوه‌ها، کف دره‌ها را ندارد .(۴) به رغم این، فقها بر اساس روایاتى (۵) به مالکیت هرکس که زمین بایرى را آباد کند فتوا داده و آن را به زمان غیبت اختصاص نداده‌اند .(۶) به نظر مى‌رسد با توجه به حقى که براى امام در انفال ثابت است، ائمه علیهم‌السلام به حکم ثانوى اجازه مالکیت زمین‌هاى بایرى را داده‌اند که مسلمانى آن را آباد کند. در عین حال چون اصل مالکیت این‌گونه زمین‌ها براى امام ثابت است، امام حاضر مى‌تواند مانع تصرف زمینى خاص یا همه زمین‌هاى بایر و دیگر زمین‌هایى شود که از انفال به شمار مى‌آیند .(۷) . ۱٫ نک: المجموع، ج ۱۵، ص ۲۰۴ - ۲۱۱؛ کفایه‌الاحکام، ج ۲، ص ۵۴۳ ، ۵۴۷ ؛ الحدائق، ج ۱۸، ص ۳۱۶ - ۳۱۷؛ نیز نک: قواعدالاحکام، ج ۱، ص ۴۹۳٫ ۲٫ الخلاف، ج ۳، ص ۵۲۵ ؛ المقنعه، ص ۲۷۸؛ الخراجیات، ص ۵۶ . ۳٫ قواعد الاحکام، ج ۱، ص ۴۹۳٫ ۴٫ نک: مالکیت زمین در اسلام، ص ۱۴ - ۱۵٫ ۵٫ وسائل‌الشیعه، ج ۲۵، ص ۴۱۲٫ ۶٫ مالکیت زمین در اسلام، ص ۲۷٫ ۷٫ نک: الکافى، حلبى، ص ۲۶۱؛ المهذب، ج ۱، ص ۱۸۳، ۱۸۶؛ غنیه النزوع، ص ۲۹۳٫ . خمس اراضى مفتوحه عنوه فقها با توجه به آیه « واعلَموا اَنَّما غَنِمتُم مِنشَى‌ءٍ فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ ولِلرَّسولِ ...» ( انفال / ۸، ۴۱ ) ـ مانند دیگر غنایم جنگى ـ از خمس زمین‌هایى سخن گفته‌اند که با قهر و غلبه به تصرف مبارزان مسلمان در مى‌آیند و ساکنان آن‌ها بر کفر خود باقى مانده‌اند .(۱) در اصطلاح، این‌گونه زمین‌هاى به غنیمت گرفته شده، « اراضى مفتوحهُ عنوهً » نامیده مى‌شوند .(۲) فقهاى شیعه با سه شرط این گونه زمین‌ها را « اراضى خراجیه » مى‌دانند: ۱٫ با قهر و غلبه فتح شده باشند یا با صلح، به شرط آنکه مال مسلمانان باشند؛ ۲٫ فتح با اذن امام باشد؛ ۳٫ در حال فتح آباد باشند .(۳) مفتوحهُ عنوهً را ملک مبارزان حاضر در جنگ دانسته‌اند؛ اما زمین‌هایى را که بدون جنگ و خونریزى فتح شده‌اند از آنِ همه مسلمانان .(۴) اهل‌سنت در تعلق خمس به این اراضى نظر واحدى ندارند: برخى مالک این‌گونه زمین‌ها را سپاهیان اسلام دانسته و بر تقسیم آن میان آنان تأکید کرده و با پذیرش وجوب خمس آن‌ها (۵) گفته‌اند: امام بخشى از این‌گونه زمین‌ها را به عنوان خمس افراز کرده و منافع آن را در مصارف خمس ( آن‌گونه که در آیه بیان شده ) هزینه کند .(۶) برخى نیز آن را وقف مسلمانان دانسته و بر این باورند که این‌گونه اراضى خمس ندارند .(۷) در باور آنان موضوع خمس، غنایم جنگى است که میان سپاهیان قسمت مى‌گردد و فیئ از اموال قسمت‌ناپذیر است و براى جامعه اسلامى مى‌ماند، مگر آنکه امام مصلحت ببیند آن را میان سپاهیان اسلام قسمت کند که در این صورت خمس آن مانند سایر غنایم واجب خواهد بود .(۸) در فقه شیعه نیز در وجوب خمس * اراضى مفتوحهُ عنوهً اختلاف شده است: در این میان گویا شیخ طوسى نخستین کسى بوده که ادله خمس را شامل آن‌ها و خمس آن‌ها را واجب دانسته است .(۹) بسیارى از دانشمندان بعد از وى نیز به وجوب خمس این‌گونه زمین‌ها فتوا داده‌اند .(۱۰) جز آنکه برخى از آنان وجوب خمس را به اصل این‌گونه زمین‌ها منحصر نساخته و بر این باورند که امام مى‌تواند تمامى اراضى را به حال خود گذارده و یک پنجم درآمد آن را که به صورت خراج به دست مى‌آید، به صاحبان خمس داده و مانده آن را براى جامعه اسلامى هزینه کند .(۱۱) . ۱٫ نک: المقنعه، ص ۲۷۶؛ شرائع الاسلام، ج ۱، ص ۲۴۷٫ ۲٫ نک: الخراجیات، ص ۴۶؛ المکاسب والبیع، ج ۲، ص ۳۷؛ کتاب الخمس، ص ۲۳۷٫ ۳٫ جامع‌الشتات، ج ۱، ص ۳۸۴ ـ ۳۸۵؛ المکاسب، ج ۲، ص ۲۳۹ - ۲۴۷٫ ۴٫ اقتصادنا، ص ۴۲۹٫ ۵٫ احکام القرآن، شافعى، ج ۱، ص ۱۵۳ - ۱۵۷٫ ۶٫ الاحکام السلطانیه، ص ۱۳۷؛ الخراج، ص ۲۰۶٫ ۷٫ الخراج، ص ۲۰۶٫ ۸٫ الخراج، ص ۲۰۶ - ۲۰۷٫ ۹٫ النهایه، ص ۱۹۸، ۲۹۴؛ المبسوط، ج ۲، ص ۲۸، ۳۴، ۶۹٫ ۱۰٫ المکاسب، ج ۲، ص ۲۴۷؛ نیز نک: زمین در فقه اسلامى، ج ۱، ص ۱۵۸٫ ۱۱٫ المبسوط، ج ۲، ص ۶۹؛ شرائع‌الاسلام، ج ۱، ص ۱۵۲٫ براى تفصیل بیشتر در این باره نک: زمین در فقه اسلامى. . ارث از زمین بر اساس آیه ۱۲ نساء / ۴ همسر از ماترک شوهر ارث مى‌برد: « ولَهُنَّ الرُّبُعُ مِمّا تَرَکتُم اِن لَم یَکُن لَکُم ولَدٌ فَاِن کانَ لَکُم وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمّا تَرَکتُم ». فقها در باره میزان ارث زن از ماترک شوهرش نظر واحدى ندارند: شیخ مفید دراین باره گفته است که اهل‌سنت با تمسک به اطلاق آیه میان همسر و دیگر وارثان میت تفاوتى نمى‌بینند و به ارث‌برى زن از زمین نیز فتوا داده‌اند .(۱) در مقابل، شیعه برپایه روایتى از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله اطلاق آیه را تقیید زده و ارث زن از همسرش را ویژه اموال منقول دانسته‌اند .(۲) بر این اساس، زن از تمامى اموال منقول شوهرش و نیز قیمت خانه‌ها و بناهاى باقى مانده ارث مى‌برد؛ اما از عرصه ارث نمى‌برد .(۳) به نقل صاحب جواهر، اسکافى بر اساس اطلاق آیه، یک هشتم ماترک میتى را که فرزند دارد از آنِ زوجه او مى‌داند؛ منقول باشد یا غیر منقول .(۴) . ۱٫ نک: المسائل الصاغانیه، ص ۹۷؛ نیز نک: مستدرک الوسائل، ج ۱۷، ص ۱۹۵٫ ۲٫ الروضه البهیه، ج ۸ ، ص ۱۷۷؛ بلغه الفقیه، ج ۱، ص ۴؛ جامع‌المدارک، ج ۵ ، ص ۳۵۲ - ۳۵۳٫ ۳٫ رسائل الشهید، ص ۲۵۶، ۲۷۶؛ جواهرالکلام، ج ۳۹، ص ۲۰۷٫ ۴٫ جواهر الکلام، ج ۳۹، ص ۲۰۷٫ . تیمم بر زمین فقهاى شیعه و اهل‌سنت بر اساس آیه « فَتَیَمَّموا صَعیدًا طَیِّبـًا » ( نساء / ۴، ۴۳ ) از چگونگى تیمم بر زمین و نیز نوع زمین‌هایى که تیمم بر آن‌ها جایز است سخن گفته‌اند. صعید در لغت به زمین بلند (۱) و نیز خاک خالصى که بر روى زمین قرار دارد گفته مى‌شود .(۲) برخى در تبیین آیه شریفه گفته‌اند: چون در هنگام تیمم گرد و غبار زمین بلند مى‌شود و به صورت انسان مى‌رسد، صعید بر آن اطلاق شده است .(۳) برخى از اهل‌سنت « صعید » را خاک معنا کرده (۴) و برخورد دو کف دست با خاک را شرط صحت تیمم * دانسته (۵) و در عین حال، تیمم را بر زمین‌هاى داراى رمل صحیح دانسته‌اند .(۶) این در حالى است که مفسران « صَعِیدًا زَلَقًا » در آیه ۴۰ کهف / ۱۸ را به معناى زمین سختى‌دانسته‌اند که درخت و گیاه آن از بین رفته و بر اثر آن لغزنده شده باشد .(۷) بر این اساس، صعید عام است و به زمین داراى خاک منحصر نیست و به احتمال، دیدگاه برخى مانند ابوحنیفه و مالک که معناى صعید را گسترش داده و تیمم بر آنچه را از جنس زمین است جایز دانسته‌اند ،(۸) با توجه به معناى عام صعید است. مشهور فقهاى شیعه نیز صعید را فراتر از خاک (۹) و تیمم بر زمین پاک اعم از خاک، سنگ، سنگریزه، کلوخ و مانند آن را صحیح دانسته (۱۰) و با توجه به اینکه آیه شریفه امر به تیمم بر زمین پاک کرده است، گفته‌اند: اگر آفتاب بر زمین نجس به گونه‌اى بتابد که عین نجاست از آن زایل شود و در حقیقت رطوبتى که از نجاست به زمین رسیده با آفتاب مستقیم خشک شود، زمین پاک مى‌شود و در نتیجه تیمم بر آن صحیح است .(۱۱) برخى از اهل‌سنت به رغم آنکه معتقدند با تابیدن آفتاب بر زمین نجس آن زمین پاک مى‌شود و نمازگزاردن در آن جایز است، تیمم بر آن را جایز نمى‌دانند .(۱۲) . ۱٫ الهدایه، ص ۸۷ ؛ فقه الرضا، ص ۹۰٫ ۲٫ المسائل الصاغانیه، ص ۱۱۶؛ مسائل الناصریات، ص ۱۵۲؛ الخلاف، ج ۱، ص ۱۳۵٫ ۳٫ المقنعه، ص ۵۹؛ المهذب، ج ۱، ص ۳۱٫ ۴٫ احکام القرآن، جصاص، ج ۲، ص ۴۸۷٫ ۵٫ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص ۹۰٫ ۶٫ احکام‌القرآن، جصاص، ج ۲، ص ۴۸۷٫ ۷٫ نک: التبیان، ج ۷، ص ۴۸؛ مجمع‌البیان، ج ۶، ص ۳۴۸٫ ۸٫ احکام القرآن، جصاص، ج ۲، ص ۴۸۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص ۹۰٫ ۹٫ ذکرى، ج ۱، ص ۱۷۷٫ ۱۰٫ نک: الخلاف، ج ۱، ص ۱۳۴٫ ۱۱٫ الخلاف، ج ۱، ص ۲۱۸٫ ۱۲٫ نک: الخلاف، ج ۱، ص ۲۱۸٫ . سجده بر زمین فقهاى شیعه (۱) و سنى (۲) سجده را به قرار دادن پیشانى بر زمین معنا کرده؛ اما در مراد از زمین بر یک نظر نیستند: فقهاى شیعه با تمسک به روایاتى از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله (۳) سجده جز بر زمین و آنچه را از زمین مى‌روید و خوردنى یا پوشیدنى نیست جایز ندانسته و با توجه به آیه شریفه « قُل ءامِنوا بِهِ اَو لا تُؤمِنوا اِنَّ الَّذینَ اُوتُوا العِلمَ مِن قَبلِهِ اِذا یُتلى عَلَیهِم یَخِرّونَ لِلاَذقانِ سُجَّدا » ( اسراء / ۱۷، ۱۰۷ ) از چگونگى سجده بر زمین سخن گفته‌اند. برخى واژه « خَرّوا سُجَّدًا » را که در آیاتى مانند ۵۸ مریم / ۱۹، ۱۵ سجده / ۳۲ و ۱۰۰ یوسف / ۱۲ به کار رفته است مشعر به انجام سجده به کامل‌ترین صورت آن دانسته‌اند (۴) و به دلیل اینکه « ذَقَن » ( چانه ) در هنگام سجده نزدیک‌ترین موضع به زمین است، متعلق سجده قرار گرفته است .(۵) برخى نیز در این باره سخن گفته‌اند که اگر کسى نتواند در هنگام سجده اعضاى هفت‌گانه را به زمین برساند یا به سبب دمل تنها پیشانى را نتواند به زمین برساند، چگونه باید سجده کند .(۶) . ۱٫ المعتبر، ج ۲، ص ۲۰۶؛ نک: شرائع الاسلام، ج ۱، ص ۶۹؛ جامع‌الخلاف، ص ۷۴؛ منتهى المطلب، ج ۴، ص ۳۵۱٫ ۲٫ نک: فتح العزیز، ج ۳، ص ۲۸۸، ۴۵۰؛ المجموع، ج ، ص ۴۲۴؛ تحفه الفقهاء، ج ۱، ص ۱۳۵٫ ۳٫ منتهى المطلب، ج ۴، ص ۳۵۰ - ۳۵۱؛ جامع‌الخلاف، ص ۵۲ - ۵۳٫ ۴٫ بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۳۳۷٫ ۵٫ بحارالانوار، ج ۸۲ ، ص ۱۲۵٫ ۶٫ نک: المعتبر، ج ۲، ص ۲۰۹؛ ذکرى، ج ۳، ص ۳۹۰؛ بحارالانوار، ج ۸۲ ، ص ۱۳۳، ۱۵۰٫ . دفن در زمین آیه شریفه « فَبَعَثَ اللّهُ غُرابـًا یَبحَثُ فِى‌الاَرضِ ...» ( مائده / ۵، ۳۱ ) از سرگردانى قابیل در پنهان کردن جسد هابیل پس از قتل او به سبب حسادت سخن گفته است. به گفته مفسران چون هابیل، نخستین مرده انسان بود، قابیل نمى‌دانست چگونه جسد او را پنهان کند، تا اینکه خداوند کلاغى را برانگیخت که در برابر قابیل شروع به کندن زمین کرد و کلاغ مرده‌اى را که همراهش بود دفن * کرد و قابیل با الهام از کار آن کلاغ توانست جسد برادر خود را به خاک بسپارد .(۱) فقها براى وجوب دفن جسد انسان در زمین و نیز چگونگى آن به آیاتى مانند « مِنها خَلَقنـکُم وفیها نُعیدُکُم » ( طه / ۲۰، ۵۵ )، « اَلَم نَجعَلِ الاَرضَ کِفاتـا * اَحیاءً واَموتـا » ( مرسلات / ۷۷، ۲۵ - ۲۶ ) و « ثُمَّ اَماتَهُ فَاَقبَرَه » ( عبس / ۸۰، ۲۱ ) استدلال کرده‌اند .(۲) محققان مراد از « کِفاتا » در آیه را جمع کننده و در برگیرنده دانسته‌اند و چون زمین زندگان را بر روى خود جاى داده و مردگان را در درون خود، به آن « کِفات » گفته شده است .(۳) بر این اساس، روى زمین براى زندگان و درون آن براى مردگان قرار داده شده است .(۴) مراد از « فَاقْبَرهُ » در آیه ۲۱ عبس / ۸۰ دفن مرده انسان در درون زمین و پوشاندن آن است و این پوشاندن باید به گونه‌اى باشد که جسد مرده از درندگان حفظ شود و بوى نامطبوع آن جسد به انسان‌ها نرسد .(۵) مفسران در این باره که اقبار به خدا نسبت داده شده، گفته‌اند: چون خدا بر مکلفان واجب کرده است که مرده را به خاک بسپارند، اقبار به او نسبت داده شده است .(۶) برخى نیز گفته‌اند: چون خدا مردم را به دفن راهنمایى کرده و به دل‌ها الهام کرده تا مردگانشان را در زمین دفن کنند اقبار به خدا نسبت داده شده .(۷) زمین در روز قیامت به دستور الهى تمامى مدفونان در خود را بیرون خواهد انداخت تا هر کس جزاى کارهایش را ببیند .(۸) به گفته مفسران، زمین آثار و اعمال بندگان خدا را حفظ مى‌کند تا در قیامت آن‌ها را به سود یا زیان انسان‌ها آشکار کند :(۹) « یَومَذٍ تُحَدِّثُ اَخبارَها ». ( زلزله / ۹۹، ۴ ) براساس روایات، در قیامت هر نقطه‌اى که انسان بر روى آن گناه کرده باشد به زیان او شهادت خواهد داد ،(۱۰) مگر آنکه توبه کند که در این صورت خدا به زمین دستور مى‌دهد تا آن گناه را بپوشاند .(۱۱) . ۱٫ مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۲۸۶٫ ۲٫ المبسوط، سرخسى، ج ۱۲، ص ۳۳؛ کشاف القناع، ج ، ص ۱۵۴؛ جواهر الکلام، ج ۴، ص ۲۸۹٫ ۳٫ کشاف القناع، ج ۲، ص ۱۵۴؛ مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۶۳۲٫ ۴٫ فقه القرآن، ج ۱ ص ۱۶۳٫ ۵٫ جواهر الکلام، ج ۴، ص ۲۹۰٫ ۶٫ نک: روض الجنان، ج ۲۰، ص ۱۵۱؛ التفسیر الکاشف، ج ۷، ص ۵۲۰ . ۷٫ المیزان، ج ۲۰، ص ۲۰۷ - ۲۰۸٫ ۸٫ مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۷۹۸؛ میزان الحکمه، ج ۳، ص ۲۱۷۵٫ ۹٫ تفسیر سمعانى، ج ۶، ص ۲۶۷؛ شرح اصول کافى، ج ۱۲، ص ۳۵۲؛ نیل الاوطار، ج ۳، ص ۲۴۲٫ ۱۰٫ سنن الترمذى، ج ۵ ، ص ۱۱۷؛ جوامع الجامع، ج ۳، ص ۸۲۶ ؛ تفسیر سمعانى، ج ۶، ص ۲۶۷٫ ۱۱٫ الکافى، کلینى، ج ۲، ص ۴۳۱٫ . منابع آشنایى با قرآن، مرتضى مطهرى (م. ۱۳۵۸ ش.)، قم، صدرا، ۱۳۷۰ ش؛ الاحکام فى اصول الاحکام، ابن حزم الاندلسى (م. ۴۵۶ ق.)، به کوشش احمد شاکر، قاهره، زکریا یوسف، مطبعه العاصمه؛ الاحکام السلطانیه، الماوردى (م. ۴۵۰ ق.)، قم، دفتر تبلیغات؛ احکام القرآن، الجصاص (م. ۳۷۰ ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق؛ اقتصادنا، سید محمد باقر صدر، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۲ش؛ بحارالانوار، المجلسى (م. ۱۱۱۰ ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۰۳ ق؛ بصائر ذوى التمییز، الفیروز آبادى (م. ۸۱۷ ق.)، به کوشش محمد على، بیروت، المکتبه العلمیه؛ بلغه الفقیه، سید محمد بحرالعلوم (م. ۱۳۲۶ ق.)، به کوشش آل بحرالعلوم، تهران، مکتبه الصادق، ۱۴۰۳ ق؛ التبیان، الطوسى (م. ۴۶۰ ق.)، به کوشش العاملى، بیروت، دار احیاء التراث العربى؛ التحریر والتنویر، ابن‌عاشور (م. ۱۳۹۳ ق.)، تونس، الدار التونسیه، ۱۹۹۷ م؛ التحفه السنیه، سید عبدالله الجزائرى (م. ۱۱۸۰ ق.)؛ تحفه الفقهاء، علاءالدین السمرقندى (م. ۹ ـ ۵۳۵ ق.)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ ق؛ التسهیل لعلوم التنزیل، ابن جزى الغرناطى (م. ۷۴۱ ق.)، به کوشش خالدى، بیروت، دارالارقم، ۱۴۱۶ ق؛ تفسیر بغوى (معالم التنزیل)، البغوى (م. ۵۱۰ ق.)، به کوشش عبدالرزاق، بیروت، داراحیاءالتراث العربى، ۱۴۲۰ ق؛ تفسیر سمعانى (تفسیر القرآن)، منصور السمعانى (م. ۴۸۹ ق.)، به کوشش غنیم و یاسر، ریاض، دارالوطن، ۱۴۱۸ ق؛ تفسیر شاهى (آیات الاحکام)، ابوالفتح جرجانى (م. ۹۷۶ ق.)، به کوشش اشراقى، تهران، نوید، ۱۳۶۲ ش؛ تفسیر العیاشى، العیاشى (م. ۳۲۰ ق.)، به کوشش رسولى محلاتى، تهران، المکتبه العلمیه الاسلامیه؛ تفسیر قاسمى (محاسن التأویل)، القاسمى (م. ۱۳۳۲ ق.)، به کوشش محمد باسل، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸ ق؛ تفسیر القمى، القمى (م. ۳۰۷ ق.)، به کوشش الجزائرى، قم، دارالکتاب، ۱۴۰۴ ق؛ التفسیر الکاشف، المغنیه، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۹۸۱ م؛ التفسیر الکبیر، الفخر الرازى (م. ۶۰۶ ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۱۵ ق؛ تفسیر کوثر، یعقوب جعفرى، قم، هجرت، ۱۳۷۶ ش؛ التفسیر المنسوب الى الامام العسکرى علیه السلام ، به کوشش ابطحى، قم، مدرسه امام مهدى، ۱۴۰۹ ق؛ جامع الخلاف والوفاق، على بن محمد القمى السبزوارى (م. قرن ۷)، به کوشش حسنى، قم، زمینه‌سازان ظهور امام عصر، ۱۳۷۹ ش؛ جامع الشتات، میرزا ابوالقاسم القمى (م. ۱۲۳۱ ق.)، به کوشش رضوى، تهران، مؤسسه کیهان، ۱۴۱۳ ق؛ جامع المدارک، سید احمد الخوانسارى (م. ۱۴۰۵ ق.)، به کوشش غفارى، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۴۰۵ ق؛ جوامع الجامع، الطبرسى (م. ۵۴۸ ق.)، قم، النشر الاسلامى، ۱۴۱۸ ق؛ جواهر الکلام، النجفى (م. ۱۲۶۶ ق.)، به کوشش قوچانى و دیگران، بیروت، دار احیاء التراث العربى؛ الحدائق الناضره، یوسف البحرانى (م. ۱۱۸۶ ق.)، به کوشش آخوندى، قم، نشر اسلامى، ۱۳۶۳ ش؛ الخراج و صناعه الکتابه، قدامه بن جعفر (م. ۳۲۹ ق.)، به کوشش زبیدى، بغداد، دارالرشید، ۱۹۸۱ م؛ الخراجیات، الکرکى (م. ۹۴۰ ق.)، قم، النشر الاسلامى، ۱۴۱۳ ق؛ الخلاف، الطوسى (م. ۴۶۰ ق.)، به کوشش خراسانى و دیگران، قم، نشر اسلامى، ۱۴۰۷ ق؛ دعائم الاسلام، النعمان المغربى (م. ۳۶۳ ق.)، به کوشش فیضى، قاهره، دارالمعارف، ۱۳۸۳ ق؛ ذکرى، الشهید الاول (م. ۷۸۶ ق.)، قم، آل البیت، ۱۴۱۹ ق؛ رسائل الشهید، الشهید الثانى (م. ۹۶۵ ق.)، قم، بصیرتى، سنگى؛ روض الجنان، ابوالفتوح رازى (م. ۵۵۴ ق.)، به کوشش یاحقى و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوى، ۱۳۷۵ ش؛ الروضه البهیه فى شرح اللمعه، الشهید الثانى (م. ۹۶۵ ق.)، به کوشش کلانتر، قم، مکتبه الداورى، ۱۴۱۰ ق؛ زمین در فقه اسلامى، حسن مدرسى طباطبایى، فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۲ ش؛ مائه قاعده فقهیه، سید محمد کاظم المصطفوى، قم، النشر الاسلامى، ۱۴۱۷ ق؛ سنن الترمذى، الترمذى (م. ۲۷۹ ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۲ ق؛ شرائع الاسلام، المحقق الحلى (م. ۶۷۶ ق.)، به کوشش سید صادق شیرازى، تهران، استقلال، ۱۴۰۹ ق؛ شرح اصول کافى، محمد صالح مازندرانى (م. ۱۰۸۱ ق.)، به کوشش سید على عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۲۱ ق؛ عیون الحکم والمواعظ، على بن محمد اللیثى (م. قرن ۶)، به کوشش حسنى، قم، دارالحدیث، ۱۳۷۶ ش؛ غنیه النزوع، ابن زهره الحلبى (م. ۵۸۵ ق.)، به کوشش بهادرى، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام ، ۱۴۱۷ ق؛ فتح العزیز، عبدالکریم بن محمد الرافعى (م. ۶۲۳ ق.)، دارالفکر؛ الفصول المهمه فى تألیف الامه، سید عبدالحسین شرف الدین (م. ۱۳۷۶ ق.)، تهران، بعثت؛ فقه الرضا علیه السلام ، على بن بابویه (م. ۳۲۹ ق.)، به کوشش آل البیت علیهم ‌السلام ، مشهد، المؤتمر العالمى للامام الرضا علیه السلام ، ۱۴۰۶ ق؛ فقه القرآن، الراوندى (م. ۵۷۳ ق.)، به کوشش الحسینى، قم، مکتبه النجفى، ۱۴۰۵ ق؛ فوائد الاصول، تقریرات بحث نایینى (م. ۱۳۵۵ ق.)، به کوشش العراقى، نشر اسلامى، ۱۴۰۴ ق؛ قواعد الاحکام، العلامه الحلى (م. ۷۲۶ ق.)، قم، النشر الاسلامى، ۱۴۱۳ ق؛ الکافى، الکلینى (م. ۳۲۹ ق.)، به کوشش غفارى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ ش؛ الکافى فى الفقه، ابوالصلاح الحلبى (م. ۴۴۷ ق.)، به کوشش استادى، اصفهان، مکتبه امیرالمؤمنین علیه السلام ، ۱۴۰۳ ق؛ کتاب الخمس، الانصارى (م. ۱۲۸۱ ق.)، به کوشش گروهى از محققان، قم، الهادى، ۱۴۱۵ ق؛ الکشاف، الزمخشرى (م. ۵۳۸ ق.)، قم، بلاغت، ۱۴۱۵ ق؛ کشاف القناع، منصور البهوتى (م. ۱۰۵۱ ق.)، به کوشش محمد حسن، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸ ق؛ کفایه الاحکام (کفایه الفقه)، محمد باقر السبزوارى (م. ۱۰۹۰ ق.)، به کوشش الواعظى، قم، النشر الاسلامى، ۱۴۲۳ ق؛ مالکیت زمین در اسلام، سید جعفر حسینى، قم، انتشارات اسلامى، ۱۳۶۵ ش؛ المبسوط فى فقه الامامیه، الطوسى (م. ۴۶۰ ق.)، به کوشش بهبودى، تهران، المکتبه المرتضویه؛ مجمع البیان، الطبرسى (م. ۵۴۸ ق.)، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ ق؛ مجمع الفائده والبرهان، المحقق الاردبیلى (م. ۹۹۳ ق.)، به کوشش عراقى و دیگران، قم، انتشارات اسلامى، ۱۴۱۶ ق؛ المجموع شرح المهذب، النووى (م. ۶۷۶ ق.)، دارالفکر؛ مراح لبید، محمد بن عمر نووى (م. ۱۳۱۶ ق.)، به کوشش الصناوى، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ ق؛ المسائل الصاغانیه، المفید (م. ۴۱۳ ق.)، به کوشش القاضى، بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴ ق؛ مسائل الناصریات، السید المرتضى (م. ۴۳۶ ق.)، تهران، رابطه الثقافه والعلاقات الاسلامیه، ۱۴۱۷ ق؛ مسالک الافهام الى آیات الاحکام، فاضل الجواد الکاظمى (م. ۱۰۶۵ ق.)، به کوشش شریف‌زاده، تهران، مرتضوى، ۱۳۶۵ ش؛ مستدرک الوسائل، النورى (م. ۱۳۲۰ ق.)، بیروت، آل البیت علیهم ‌السلام ، ۱۴۰۸ ق؛ معارج الاصول، المحقق الحلى (م. ۶۷۶ ق.)، به کوشش رضوى، آل‌البیت علیهم ‌السلام ، ۱۴۰۳ ق؛ المعتبر، المحقق الحلى (م. ۶۷۶ ق.)، مؤسسه سیدالشهداء، ۱۳۶۳ ش؛ مفردات، الراغب (م. ۴۲۵ ق.)، نشر الکتاب، ۱۴۰۴ ق؛ المقنعه، المفید (م. ۴۱۳ ق.)، قم، نشر اسلامى، ۱۴۱۰ ق؛ المکاسب، الانصارى (م. ۱۲۸۱ ق.)، به کوشش گروهى از محققان، المؤتمر العالمى لمیلاد الشیخ الانصارى، ۱۴۲۰ ق؛ المکاسب والبیع، تقریر بحث النایینى (م. ۱۳۵۵ ق.)، محمدتقى الآملى، قم، نشر اسلامى، ۱۴۱۳ ق؛ المنار، رشید رضا (م. ۱۳۵۴ ق.)، قاهره، دارالمنار، ۱۳۷۳ ق؛ منتهى المطلب، العلامه الحلى (م. ۷۲۶ ق.)، مشهد، آستان قدس رضوى، ۱۴۱۲ ق؛ المنیر، وهبه الزحیلى، بیروت، دارالفکر المعاصر، ۱۴۱۱ ق؛ مواهب الرحمن، سید عبدالاعلى السبزوارى، بیروت، مؤسسه اهل بیت علیهم ‌السلام ، ۱۴۰۹ ق؛ المهذب، القاضى ابن البراج (م. ۴۸۱ ق.)، به کوشش جمعى از محققان، قم، نشر اسلامى، ۱۴۰۶ ق؛ المیزان، الطباطبائى (م. ۱۴۰۲ ق.)، بیروت، اعلمى، ۱۳۹۳ ق؛ میزان الحکمه، رى شهرى، قم، دارالحدیث، ۱۴۱۶ ق؛ النهایه، الطوسى (م. ۴۶۰ ق.)، بیروت، دارالکتاب العربى، ۱۴۰۰ ق؛ نیل الاوطار، الشوکانى (م. ۱۲۵۵ ق.)، بیروت، دارالجیل، ۱۹۷۳ م؛ وجوه القرآن، اسماعیل بن احمد الحیرى (م. ۴۳۱ ق.)، به کوشش نجف عرشى، مشهد، آستان قدس رضوى، ۱۴۲۲ ق؛ وسائل الشیعه، الحر العاملى (م. ۱۱۰۴ ق.)، قم، آل البیت علیهم ‌السلام ، ۱۴۱۲ ق؛ الهدایه، الصدوق (م. ۳۸۱ ق.)، قم، مؤسسه الامام الهادى علیه السلام ، ۱۴۱۸ ق. http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara index.php.88 . پدیدآور على اکبر مؤمنى، حسینعلى یوسف زاده . . . ________________________________________________________________________________________ منبع : پرتال جامع علوم و معارف قرآن

حیوان در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم حیوان در قرآن اسم جنسى براى دسته‌هایى از موجودات زنده داراى حسّ و حرکت ارادى . حیوان حَیوان ( به فتح حاء و یاء ) از ریشه « ح ـ ى ـ و » یا « ح ـ ى ـ د » به معناى « موجود یا موجودات زنده »(۱) یا « جاى قرار و جایگاه حیات »(۲) است. حیوان دراین معنا عام و فراگیرنده همه پدیده‌هاى زنده و انسان مى‌شود؛ اما در محاورات توده مردم حیوان، جز انسان است؛ نیز انسان خود مدخلى مستقل دارد، از این رو این مقاله تنها به حیوان به معناى جانورى غیر انسان مى‌پردازد. گفتنى است فارسى زبانان این واژه را به سکون یاء تلفظ مى‌کنند .(۳) واژه حیوان در معناى جانور در قرآن به کار نرفته است؛ اما کلمات دیگرى مانند دابّه، طیر، انعام فراوان به کار رفته‌اند که کنار یادکرد نزدیک به ۳۰ گونه حیوانى و نامگذارى ۶ سوره قرآن به نام برخى از حیوانات ـ مانند بقره / ۲، انعام / ۶، نحل / ۱۶، نمل / ۲۷، عنکبوت / ۲۹ و فیل / ۱۰۴ ـ گویاى رابطه تنگاتنگ انسان با حیوان است. حیوانات از دیدگاه قرآن، امت‌هایى همچون انسان‌هایند که خدا را تسبیح کرده و آفرینش آن‌ها نشانه‌اى بر قدرت مطلق الهى است و هدف از خلقت آنان خدمت به بشر و بهره‌مندى کامل انسان از آن‌هاست. حیوانات در جامعه عربى و زندگى اقتصادى‌شان، حضورى چشمگیر داشته (۴) و نقش‌هاى نشانه‌اى فراوانى در زبان و ادبیات عهده‌دار بوده‌اند. نگارش درباره حیوانات از نگاه‌هاى مختلف علمى، ادبى و تاریخى از سده‌هاى نخست در میان مسلمانان رواج یافته و در مباحث آیات قرآنى و برخى مباحث تفسیرى اشاره مى‌شده که مهم‌ترین این آثار، مجموعه کتاب‌هایى با عنوان الابل نوشته ابوحاتم سجستانى، اصمعى و ابوعبیده، همچنین کتاب الخیل از ابن قتیبه و مجموعه کتاب‌هاى دیگرى با عنوان الفرس، الطیر، النحل و الحشرات هستند و نخستین کتاب نسبتا مفصل پیرامون مجموعه حیوانات، کتاب الحیوان نوشته « جاحظ » است. حضور چشمگیر حیوانات در زندگى عربى، بر چگونگى خطاب قرآنى با ایشان نیز اثر گذاشته و گاه آیات قرآنى کوشیده‌اند برخى مفاهیم، معانى و حالات هدایت را از راه ذکر واقعى یا تمثیلى حیوانات براى آن‌ها ملموس سازند. بر این اساس، حیوانات در قرآن از دو نقش واقعى و تمثیلى برخوردارند. یادکرد برخى حیوانات در قرآن، ضمن داستان پیامبران ( براى نمونه: اعراف / ۷، ۷۳، ۷۷ )، رویدادهاى عبرت‌انگیز ( براى نمونه: مائده / ۵، ۳۱، ۶۰، ۱۰۳ ) و شرح رفتارها و بدعت‌هاى اقوام و پیروان ادیان ( براى نمونه: انعام / ۶، ۱۳۶، ۱۳۸، ۱۴۳، ۱۴۴ ) از نقش‌هاى واقعى حیوانات در قرآن اند. گاهى نیز نام حیوانات براى بیان احکام فقهى، مانند حلیت یا حرمت گوشت برخى جانوران ( بقره / ۲، ۱۷۲؛ مائده / ۵، ۳، ۹۶؛ انعام / ۶، ۱۴۶ )، احکام صید ( مائده / ۵، ۴، ۹۶ )، حکم ذبح ( مائده / ۵، ۳؛ انعام / ۶، ۱۲۱ ) در قرآن یاد شده‌اند. افزون بر یادکردهاى واقعى و تاریخى، در برخى آیات از حیوانات با هدف تمثیل و ترسیم امور اخلاقى و اعتقادى ( براى نمونه: قارعه / ۱۰۱، ۴؛ واقعه / ۵۶، ۵۵ )، قیامت ( براى نمونه: حجّ / ۲۲، ۳۱، ۷۳؛ عنکبوت / ۲۹، ۴۱؛ بقره / ۲، ۲۶؛ جمعه / ۶۲، ۵ ) و مطالبى از این دست نام برده شده‌اند. قرآن در آیه ۴۹ صافّات / ۳۷ زنان بهشتى را در پاکى از آلودگى‌ها و غبار به تخم شترمرغ مانند مى‌کند. به برخى حیوانات نیز به جهت اهمیتشان یا برخوردارى از خواص و منافع سوگند یاد شده است. ( براى نمونه: عادیات / ۱۰۰، ۱ ـ ۳ ) قرآن کریم در آیات فراوانى با بیان مسائلى از زندگى حیوانات ( براى نمونه: نمل / ۲۷، ۱۸، سبأ / ۳۴، ۱۰ )، تسخیر آنان از سوى خدا ( براى نمونه: ص / ۳۸، ۱۹ ) و تسبیحگویى و سجده حیوانات براى خدا ( براى نمونه: نحل / ۱۶، ۴۹؛ نور / ۲۴، ۴۱ ) بر وجود آفریدگار و علم و حکمت او دلیل مى‌آورد. ( نک: جاثیه / ۴۵، ۴؛ بقره / ۲، ۲۵۹ - ۲۶۰ ) در آیات پرشمارى نیز آفرینش حیوانات با هدف امتنان به بشر و بهره‌مندى انسان از سودهاى فراوان آن‌ها، به عنوان مرکب و زینت ( براى نمونه: نحل / ۱۶، ۵ ـ ۸؛ غافر / ۴۰، ۷۹ )، نعمت و روزى ( براى نمونه: اعراف / ۷، ۱۶۰ ) یا وسیله اقتصادى و تأمین معیشت معرفى مى‌شود. ( براى نمونه: آل عمران / ۳، ۱۴؛ انعام / ۶، ۱۴۲ ) ۱٫ العین، ج ۳، ص ۳۱۷، «حیو»؛ لسان العرب، ج ۱۴، ص ۲۱۴، «حیا»؛ المصباح، ص ۱۶۰، «حیى». ۲٫ مفردات، ص ۲۶۹، «حیى». ۳٫ لغت‌نامه، ج ۶، ص ۹۲۵۶، «حیوان». ۴٫ نک: المفصل، ج ۷، ص ۱۱۱ - ۱۳۵٫ . گونه هاى حیوانى در قرآن قرآن کریم از آفرینش همه جانوران از آب سخن گفته و در تقسیمى فراگیر، آن‌ها را به سه گونه خزندگان، جانوران دوپا و جانورانى که بر ۴ پا راه مى‌روند بخش مى‌کند و آفرینش آن‌ها را نشانه قدرت خدا مى‌داند: « واللّهُ خَلَقَ کُلَّ دابَّهٍ مِن ماءٍ فَمِنهُم مَن یمشى عَلى بَطنِهِ ومِنهُم مَن یمشى عَلى رِجلَینِ ومِنهُم مَن یمشى عَلى اَربَعٍ یخلُقُ اللّهُ ما یشاءُ اِنَّ اللّهَ عَلى کُلِّ شَى‌ءٍ قَدیر ». ( نور / ۲۴، ۴۵ ) گذشته از چگونگى خلقت حیوانات از آب ـ که مورد علاقه مفسران است ،(۱) تقسیم‌بندى حیوانات در سه دسته نیز مورد توجه آن‌هاست. برخى این تقسیم‌بندى را عام دانسته و کوشیده‌اند همه جانوران را در این بخش بندى بگذارند .(۲) قرآن در این دسته‌بندى، جانوران بیش از ۴ پا را مستقل یاد نکرده و مفسران به علت آن، پاسخ‌هاى متفاوتى داده‌اند: برخى معتقدند چون جانوران ۶ پا و بیشتر در قرار گرفتن روى زمین از جهت ظاهر یکنواخت هستند، ضرورتى به نام بردن آن‌ها نبود و عبرت به همین صورت به دست مى‌آید .(۳) بعضى گفته‌اند حیوانات بیش از ۴ پا هنگام راه رفتن و دویدن تکیه‌شان بر ۴ پا ست .(۴) در نگاهى دیگر، خدا با جمله « یخلُقُ اللّهُ ما یشاءُ » به حیوانات بیش از ۴ پا اشاره دارد .(۵) شاید بتوان روایت « و منهم من یمشى على اکثرا » از امام باقر علیه‌السلام (۶) و امام صادق علیه‌السلام (۷) را به این معنا دانست. افزون بر یادکرد نام خاص برخى از حیوانات در قرآن، عناوین عام‌ترى نیز به چشم مى‌خورند که بر همه یا دسته‌اى از حیوانات اطلاق مى‌شوند. فراگیرترین این نام‌ها « دابه » به معناى جنبنده * است که ۱۴ بار مفرد، ۴ بار جمع و براى تمام انواع حیوانات به کار رفته است (۸) و با هدف بیان نشانه‌هاى قدرت و علم الهى ( براى نمونه: حجّ / ۲۲، ۱۸؛ شورى / ۴۲، ۲۹ )؛ یا ضمن داستان‌هاى قرآن. ( سبا / ۳۴، ۱۴ ) واژگان « الطیر » و « طائر » به پرندگان اشاره داشته و ۲۰ بار ضمن برخى داستان‌هاى قرآن ( براى نمونه: بقره / ۲، ۲۶۰؛ مائده / ۵، ۱۱۰ )، یا به هدف ذکر نشانه‌هاى قدرت پروردگار ( ملک / ۶۷، ۱۹؛ نور / ۲۴، ۴۱؛ نحل / ۱۶، ۷۹ ) یا بر شمارى نعمت‌هاى بهشتى ( واقعه / ۵۶، ۲۱ ) یا تمثیل ( حجّ / ۲۲، ۳۱ ) یاد شده‌اند. « انعام » که به صورت مفرد ( نعم ) و ترکیب « بهیمه الانعام » ۳۳ بار در قرآن به کار رفته است، هر حیوان ۴ پاست که در زندگى از آن استفاده مى‌شود ،(۹) هرچند برخى آن را ویژه شتر دانسته‌اند .(۱۰) یادکرد انعام در قرآن با هدف بیان زینت‌ها و نعمت‌هاى خدا در دنیا ( آل‌عمران / ۳، ۱۴؛ انعام / ۶، ۱۴۲؛ نحل / ۱۶، ۵، ۸۰ )، نشانه‌هاى قدرت و صفاتش ( نحل / ۱۶، ۶۶؛ فاطر / ۳۵، ۲۸؛ زمر / ۳۹، ۶؛ شورى / ۴۲، ۱۱ )، بیان برخى احکام فقهى ( مائده / ۵، ۱؛ حجّ / ۲۲، ۲۸ ـ ۳۰، ۳۴ )، ضمن داستان‌هاى قرآن ( انعام / ۶، ۱۳۶، ۱۳۸ ـ ۱۳۹؛ نساء / ۴، ۱۱۹ ) یا در مقام تمثیل ( براى نمونه: اعراف / ۷، ۱۷۹؛ فرقان / ۲۵، ۴۴؛ محمّد / ۴۷، ۱۲ ) است. صفت‌هاى خاص‌ترى نیز براى اشاره به دسته‌اى از حیوانات در قرآن به کار رفته‌اند؛ مانند « ذى ظفر » به معناى چنگالدار ( انعام / ۶، ۱۴۶ )، « سبع » به معناى درنده ( مائده / ۵، ۳ ) « وحوش » به معناى وحشى و رام نشده .(۱۱) ( تکویر / ۸۱، ۵ ) واژه « صید » نیز مى‌تواند اشاره به شکار حیوان غیر اهلى باشد .(۱۲) ( مائده / ۵، ۱، ۹۴ - ۹۶ ) در کنار عناوین عام و خاصى براى دسته‌اى از حیوانات، گونه‌هاى فراوانى از حیوانات نیز در موضوعات گوناگون نام برده شده‌اند که هرکدام از آن‌ها مدخل مستقلى در دایره‌المعارف قرآن دارد: ۱٫ مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۲۳۳؛ روض الجنان، ج ۱۴، ص ۱۶۴؛ المیزان، ج ۱۵، ص ۱۳۷٫ ۲٫ التبیان، ج ۷، ص ۴۴۷ - ۴۴۸؛ مجمع البیان، ج ۷، ص ۲۳۳ - ۲۳۴٫ ۳٫ مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۲۳۳ - ۲۳۴؛ المیزان، ج ۱۵، ص ۱۳۷٫ ۴٫ التبیان، ج ۷، ص ۴۴۸؛ تفسیر سمعانى، ج ۳، ص۵۴۰٫ ۵٫ التفسیر الکاشف، ج ۵ ، ص ۴۳۰ - ۴۳۱؛ نیز ر. ک: تفسیر ابن زمنین، ج ۳، ص ۲۴۱٫ ۶٫ مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۲۳۵٫ ۷٫ تفسیر قمى، ج ۲، ص ۱۰۷؛ البرهان، ج ۴، ص ۸۶ . ۸٫ العین، ج ۸ ، ص ۱۳؛ مفردات، ص ۳۰۶، «دب». ۹٫ التحقیق، ج ۱۲، ص ۱۸۰، «نعم». ۱۰٫ مفردات، ص ۸۱۵ ، «نعم». ۱۱٫ لسان‌العرب، ج ۶، ص ۳۶۸، «وحش». ۱۲٫ لسان‌العرب، ج ۳، ص ۲۶۱؛ تاج‌العروس، ج ۵ ، ص ۷، «صید». . ۱٫ اسب از این حیوان ۵ بار در قرآن به « الخیل » یاد شده است. ( آل عمران / ۳، ۱۴؛ انفال / ۸، ۶۰؛ نحل / ۱۶، ۸؛ اسراء / ۱۷، ۶۴؛ حشر / ۵۹، ۶ ) مفسران واژگان دیگرى را نیز به اسب تفسیر کرده‌اند که هر کدام حامل معانى وصفى متفاوتى براى اسب هستند؛ مانند « الخیر » ( ص / ۳۸، ۳۲ )،(۱) « صافنات » ( ص / ۳۸، ۳۱ )،(۲) « عادیات »، « موریات » و « مغیرات ». ( عادیات / ۱۰۰، ۱ ـ ۳ )(۳) ۱٫ جامع‌البیان، ج ۲۳، ص ۹۹٫ ۲٫ جامع‌البیان، ج ۲۳، ص ۹۸ - ۹۹٫ ۳٫ تفسیر قرطبى، ج ۲۰، ص ۱۵۳ - ۱۵۸٫ . ۲٫ اژدها « ثعبان » به معناى اژدها یا مار بزرگ و ضخیم، دو بار در یادکردى تاریخى درباره اژدها شدن عصاى موسى علیه‌السلام به کار رفته است. ( اعراف / ۷، ۱۰۷؛ شعراء / ۲۶، ۳۲ ) ریشه این واژه در معناى جوشش آب از زمین و جریان آب به کار رفته (۱) و چون سرعت در خزیدن به روان شدن آب مى‌ماند، این واژه براى اشاره به اژدها به کار رفته است .(۲) اژدهاى حضرت موسى علیه‌السلام در آیه‌اى دیگر، « حیه » ( طه / ۲۰، ۲۰ ) و در دو آیه دیگر، « جانّ » خوانده شده است. ( نمل / ۲۷، ۱۰؛ قصص / ۲۸، ۳۱ ) کاربست « جانّ » به معناى مار کوچک، به دیده برخى مفسران، اشاره به چالاکى مار دارد .(۳) ۱٫ الصحاح، ج ۱، ص ۹۲؛ لسان العرب، ج ۱، ص ۲۳۶، «ثعب». ۲٫ مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۷۰۲ - ۷۰۳٫ ۳٫ مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۳۳۱؛ روض الجنان، ج ۱۵، ص ۹ - ۱۰٫ . ۳٫ الاغ نام این حیوان دو بار به صورت مفرد ( الحمار ) در روایتى تاریخى ( بقره / ۲، ۲۵۹ ) و مَثَل براى عالمان بى‌عمل ( جمعه / ۶۲، ۵ ) و دو بار هم به شکل جمع ( الحمیر ) براى بیان نعمت ( نحل / ۱۶، ۸ ) نیز مَثَل براى صداى زشت و بلند ( لقمان / ۳۱، ۱۹ ) ذکر شده است؛ همچنین قرآن در تشبیه هراس بدکاران در قیامت، آن‌ها را به خران یا گورخران رمیده از شیر مانند مى‌کند. ( مدّثر / ۷۴، ۵۰ )(۱) ۱٫ مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۵۹۳ ؛ مجمع البحرین، ج ۳، ص ۲۷۶، «حمر». . ۴٫ بز قرآن از این حیوان یک بار با واژه « المعز » در نقد برخى عادات جاهلى و شرک‌آلود مشرکان نام مى‌برد. ( انعام / ۶، ۱۴۳ ) مشرکان گاهى بز نر یا ماده یا نوزاد درون شکم آن را حرام و از آنِ بت‌ها مى‌شمردند و این حکم را به خدا نسبت مى‌دادند .(۱) ۱٫ تفسیر مقاتل، ج ۱، ص ۵۹۴ ؛ تفسیر ثعلبى، ج ۴، ص ۲۰۰؛ مجمع البیان، ج ۴، ص ۵۸۱ - ۵۸۲ . . ۵ . بلدرچین در سه سوره قرآن به یکى از روزى‌هاى حلالى که خدا در اختیار بنى‌اسرائیل قرار داده بود، به نام « سلوى » اشاره مى‌شود. ( بقره / ۲، ۵۷؛ طه / ۲۰، ۸۰؛ اعراف / ۷، ۱۶۰ ) مفسران در تفسیر این کلمه اختلاف دارند، هرچند یکى از تفسیرهاى رایج درباره این کلمه، بلدرچین یا پرنده‌اى شبیه آن است .(۱) ۱٫ تفسیر مقاتل، ج ۱، ص ۱۰۹؛ تفسیر قرطبى، ج ۱، ص ۴۰۷؛ قاموس قرآن، ج ۳، ص ۳۱۸، «سلوى». . ۶٫ بوزینه به این حیوان با واژه جمع « قرده » در سه آیه قرآن اشاره شده است که هر سه در مقام یادکرد تاریخى از مسخ نافرمایان بنى‌اسرائیل به بوزینه هستند. ( بقره / ۲، ۶۵؛ مائده / ۵، ۶۰؛ اعراف / ۷، ۱۶۶ ) . ۷٫ پشه از پشه به « بعوضه » تنها یک بار در پاسخ به اعتراض مشرکان یاد شده که خدا چگونه به امور خرد و ناچیز مَثَل مى‌زند و خدا در پاسخ مى‌فرماید او از تمثیل به یک پشه بلکه کوچک‌تر از آن شرم ندارد. ( بقره / ۲، ۲۶ ) . ۸ . پروانه از این حیوان به « فراش » تنها یک بار ضمن بیانى تمثیلى پیرامون وضعیت مردم در محشر یاد شده است. ( قارعه / ۱۰۱، ۴ ) . ۹٫ خوک معادل « خنزیر » است و در ۴ آیه براى بیان حرمت گوشت آن ( بقره / ۲، ۱۷۳؛ مائده / ۵، ۳؛ انعام / ۶، ۱۴۵؛ نحل / ۱۶، ۱۱۵ ) و یک بار نیز در یادکرد تاریخى از مسخ نافرمایان بنى‌اسرائیل به خوک یاد شده است. ( مائده / ۵، ۶۰ ) . ۱۰٫ زنبور عسل از این حیوان تنها یک بار به عنوان یکى از نشانه‌هاى قدرت الهى در قرآن و اینکه چگونه به فرمان خدا در کوه‌ها، درختان و سقف خانه‌ها خانه‌سازى مى‌کند، یاد شده است. ( نحل / ۱۶، ۶۸ ) . ۱۱٫ سگ در قرآن از آن به « کلب » و براى بیان احکام فقهى ( مائده / ۵، ۴ )، مثل براى بى‌فایده بودن هدایت دنیا خواهان که چونان سگ‌اند، چه به او حمله کنى و چه رهایش کنى، همچنان پارس مى‌کند ( اعراف / ۷، ۱۷۶ ) و هنگام ذکر داستان اصحاب کهف ( کهف / ۱۸، ۱۸، ۲۲ ) یاد شده است. در آیه ۴ سوره مائده / ۵ نیز واژه « جوارح » به کار رفته است که بر هر گونه حیوان شکارى دست‌آموز صدق مى‌کند؛ اما برخى مفسران به قرینه واژه « مکلبین » به معناى مربیان سگ که در ادامه آمده است، « جوارح » را تنها سگ شکارى دانسته‌اند .(۱) ۱٫ روض‌الجنان، ج ۶، ص ۲۵۲ - ۲۵۳٫ . ۱۲٫ شانه به سر از این حیوان به « هدهد »(۱) یک بار در یادکردى تاریخى از داستان حضرت سلیمان علیه‌السلام نام برده شده است. ( نمل / ۲۷، ۲۰ ) ۱٫ قاموس قرآن، ج ۷، ص ۱۴۲ - ۱۴۳، «هدهد». . ۱۳٫ شپش تنها یک بار با واژه « قمّل » به هدف یادکرد تاریخى مربوط به عذاب‌هاى قوم فرعون از آن نام برده شده است. ( اعراف / ۷، ۱۳۳ ) مفسران در تعیین مصداق « قمّل » از حشرات موذى و انگلى متفاوتى نام برده‌اند که یکى از آن‌ها شپش است .(۱) ۱٫ روض‌الجنان، ج ۸ ، ص ۳۵۳٫ . ۱۴٫ شتر به این حیوان و گونه‌هاى مختلف آن، ۲۲ بار با نام‌هاى « اِبل » ( انعام / ۶، ۱۴۴؛ غاشیه / ۸۸، ۱۷ )، « حموله »(۱) ( انعام / ۶، ۱۴۲ )، « رکاب »(۲) ( حشر / ۵۹، ۶ )، « هیم » ( واقعه / ۵۶، ۵۵ )، « بعیر » ( یوسف / ۱۲، ۶۵، ۷۲ )، « عشار » ( تکویر / ۸۱، ۴ )، « بدن » ( حجّ / ۲۲، ۳۶ )، « ضامر » ( حجّ / ۲۲، ۲۷ )، « ناقه » ( اعراف / ۷، ۷۳، ۷۷؛ هود / ۱۱، ۶۴؛ اسراء / ۱۷، ۵۹؛ شعراء / ۲۶، ۱۵۵؛ قمر / ۵۴، ۲۷؛ شمس / ۹۱، ۱۳ )، « جمل » ( اعراف / ۷، ۴۰ )، « سائبه » ( مائده / ۵، ۱۰۳ )، « وصیله » ( مائده / ۵، ۱۰۳ )، « حام » ( مائده / ۵، ۱۰۳ ) و « جماله » ( مرسلات / ۷۷، ۳۳ ) به هدف بیان حکم فقهى، توجه دادن به قدرت الهى، تمثیل، یادکرد تاریخى از قوم صالح اشاره شده است. ۱٫ النهایه، ابن اثیر، ج ۱، ص ۴۴۴؛ مجمع البحرین، ج ۱، ص ۵۷۵ ، «حمل». ۲٫ جامع البیان، ج ۲۸، ص ۲۷٫ . ۱۵٫ شیر قرآن یک بار از شیر با واژه « قسوره » ضمن بیانى تمثیلى در مورد هراس مردم در قیامت نام برده ( مدثر / ۷۴، ۵۱ )؛ البته از تیرانداز و شکارچى نیز در معناى این واژه یاد شده است .(۱) ۱٫ جامع‌البیان، ج ۲۹، ص ۱۰۶ - ۱۰۷٫ . ۱۶٫ عنکبوت نام این حیوان دو بار در سوره‌اى به همین نام، ضمن بیانى تمثیلى در وصف معبودان کافران و تشبیه آنها به خانه سست عنکبوت یاد شده است. ( عنکبوت / ۲۹، ۴۱ ) . ۱۷٫ فیل از این حیوان تنها یک بار ضمن یادکردى تاریخى درباره حمله سپاهیان ابرهه به مکه در سوره‌اى به همین نام، نام برده است .(۱) ( فیل / ۱۰۵، ۱ ) ۱٫ تفسیر مقاتل، ج ۴، ص ۸۴۵٫ . ۱۸٫ قاطر از این حیوان یک بار با واژه جمع « البغال » به هدف برشمارى نعمات الهى یاد شده است. ( نحل / ۱۶، ۸ ) . ۱۹٫ قورباغه به این حیوان با واژه جمع « ضفادع » یک بار ضمن یادکردى تاریخى درباره عذاب‌هاى فرعونیان اشاره شده است. ( اعراف / ۷، ۱۳۳ ) . ۲۰٫ زاغ ( نوعى کلاغ ) معادل « غراب » است که دو بار در داستان کشته شدن « هابیل » به دست « قابیل » نام برده شده است .(۱) ( مائده / ۵، ۳۱ ) ۱٫ تفسیر مقاتل، ج ۱، ص ۴۷۰٫ . ۲۱٫ گاو از این حیوان و گونه‌هاى مختلف آن ( مانند گوساله )، ۱۹ بار با نام‌هاى « بقره » ( بقره / ۲، ۶۷ - ۶۹، ۷۱ )، « بقرات » ( یوسف / ۱۲، ۴۳، ۴۶ )، « بقر » ( بقره / ۲، ۷۰ ـ ۷۱؛ انعام / ۶، ۱۴۴، ۱۴۶ ) و « عجل » ( بقره / ۲، ۵۱، ۵۴، ۹۲ ـ ۹۳؛ نساء / ۴، ۱۵۳؛ اعراف / ۷، ۱۴۸، ۱۵۲؛ هود / ۱۱، ۶۹؛ ذاریات / ۵۱، ۲۶؛ طه / ۲۰، ۸۸ ) در قرآن نام برده شده و هدف از ذکر نام این حیوان در همه این موارد، یادکردهاى تاریخى درباره قوم بنى‌اسرائیل و مهمانان حضرت ابراهیم علیه‌السلام بوده است. . ۲۲٫ گرگ از این حیوان با نام « ذئب » سه بار در یادکردى تاریخى از توطئه فرزندان یعقوب براى برادرشان حضرت یوسف علیه‌السلام یاد شده است. ( یوسف / ۱۲، ۱۳ ـ ۱۴، ۱۷ ) . ۲۳٫ گوسفند از این حیوان یک بار با نام « ضأن » ( انعام / ۶، ۱۴۳ ) در رد برخى باورها و عادات جاهلى و شرک‌آلود مشرکان و سه بار با نام « غنم » ( انعام / ۶، ۱۴۶؛ طه / ۲۰، ۱۸؛ انبیاء / ۲۱، ۷۸ ) درباره تحریم برخى گوشت‌ها بر یهود، نیز یادکردهاى مختلف تاریخى درباره دیدار موسى علیه‌السلام با خدا و برخى داورى‌هاى داود و سلیمان علیهماالسلام یاد شده است. . ۲۴٫ مگس معادل واژه « ذباب » است و دو بار ضمن بیانى تمثیلى از ناتوانى معبودان مشرکان که توان آفرینش مگس حتى مقابله با آن را ندارند، ذکر شده است. ( حجّ / ۲۲، ۷۳ ) . ۲۵٫ ملخ واژه « جراد » به معناى ملخ یک بار در یادکردى تاریخى از عذاب‌هاى فوعونیان ( اعراف / ۷، ۱۳۳ ) و یک بار در بیانى تمثیلى از حالت مردگان در رستاخیز ( قمر / ۵۴، ۷ ) نام برده شده است. . ۲۶٫ مورچه « نمل » به معناى مورچه و مفرد آن « نمله » سه بار در سوره‌اى به همین نام، ضمن یادکردى تاریخى از عبور سپاهیان سلیمان علیه‌السلام از وادى مورچگان یاد شده است. ( نمل / ۲۷، ۱۸ ) . ۲۷٫ میش نام این حیوان ۳ بار به صورت مفرد ( نعجه ) و یک بار به صورت جمع ( نعاج ) در دو آیه از قرآن ضمن یادکردى تاریخى از آزمایش داود علیه‌السلام از طریق داورى میان دو برادر آمده است. ( ص / ۳۸، ۲۳ - ۲۴ ) . ۲۸٫ ماهى واژه « حوت » ۵ بار در قرآن به کار رفته و به نظر برخى واژه‌پژوهان، بیشتر در مورد ماهى بزرگ ؛(۱) اما با توجه به قرائن قرآنى، تنها در دو مورد به معناى نهنگ است .(۲) ( صافّات / ۳۷، ۱۴۲؛ قلم / ۶۸، ۴۸ ) در کاربست آن در معناى ماهى، در یادکردهایى تاریخى از صید ماهى به دست اصحاب سبت * ( اعراف / ۷، ۱۶۳ ) و فراموش کردن ماهى از سوى حضرت موسى علیه‌السلام در راه رسیدن به عبد صالح ( کهف / ۱۸، ۶۱، ۶۳ ) است. ۱٫ معجم مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۱۱۴؛ لسان‌العرب، ج ۲، ص ۲۶؛ اقرب الموارد، ج ۱، ص ۷۴۳، «حوت». ۲٫ نمونه، ج ۱۳، ص ۴۸۶٫ . ۲۹٫ نهنگ این حیوان با نام « نون »(۱) در آیه ۸۷ سوره انبیاء / ۲۱ و دو بار دیگر با اسم « حوت » ( صافّات / ۳۷، ۱۴۲؛ قلم / ۶۸، ۴۸ ) ذکر شده که همگى در داستان حضرت یونس علیه‌السلام است .(۲) ۱٫ نک: تفسیر سمرقندى، ج ۲، ص ۴۳۸؛ جامع‌البیان، ج ۱۷، ص ۶۱؛ البرهان، ج ۳، ص ۸۳۳ . ۲٫ نمونه، ج ۱۳، ص ۴۸۵ - ۴۸۷٫ . سودها و فرآورده هاى حیوانات در قرآن قرآن از سودها و فرآورده‌هاى گوناگون حیوانات با هدف بیان نعمت‌هاى الهى، یا ضمن بیان حکم فقهى بهره‌مندى از آن‌ها یاد مى‌کند و در مواردى نیز ضمن ایراد تمثیلى به یکى از فرآورده‌هاى حیوانى اشاره دارد؛ مانند تشبیه زنان بهشتى در لطافت و سفیدى به تخم‌مرغ پنهان شده در پرهاى پرنده یا سفیده تخم‌مرغ، پیش از آنکه شکسته و آلوده شود. ( صافّات / ۳۷، ۴۹ )(۱) منافع حیوانى یاد شده در قرآن را در ۵ مورد مى‌توان بررسید. ۱٫ تفسیر قرطبى، ج ۱۵، ص ۸۱٫ . ۱٫ باربرى و سوارى بردن بارهاى سنگین از منافع چارپایان و نشانه رحمت و رأفت الهى و وسیله کاستن از سختى‌هاى انسان و تأمین نیازهاى اوست. ( انعام / ۶، ۱۴۲؛ نحل / ۱۶، ۷؛ مومنون / ۲۳، ۲۲؛ غافر / ۴۰، ۸۰ )؛ نیز از منافع برخى حیوانات « سوارى دادن » است که نعمتى شایسته ستایش و تأمل خوانده شده است. ( یس / ۳۶، ۷۲؛ غافر / ۴۰، ۷۹؛ زخرف / ۴۳، ۱۲ ) . ۲٫ پوشش و زیرانداز در آیه ۸۰ سوره نحل / ۱۶ خدا بر انسان‌ها منت مى‌گذارد که از پوست حیوانات، خانه‌اى سبک و حمل کردن برایشان نهاده و از پشم و کرک و موى آن‌ها اثاث خانه و اسباب زندگى ساخته است؛ همچنین بر پایه آیه ۵ همین سوره، در حیوانات براى انسان‌ها گرمایشى هست که به دیده مفسران به لباس‌هایى اشاره دارد که بشر از پوست و پشم حیوانات درست مى‌کند .(۱) واژه « فرش » نیز براى چارپایان به کار رفته است که بر پایه نظرى تفسیرى، به معناى زیرانداز ساخته شده از پشم و پوست حیوانات است .(۲) ۱٫ مجمع البیان، ج ۶، ص ۵۴۰ ؛ المیزان، ج ۱۲، ص ۲۱۱٫ ۲٫ تفسیر قرطبى، ج ۷، ص ۱۱۲٫ . ۳٫ شیر در یک آیه، صریح با واژه « لبن » ـ به معناى نوشیدنى گوارا که از میان چرک و خون حیوانات به شکل خالص به دست مى‌آید ( نحل / ۱۶، ۶۶ ) و در دو آیه به گونه‌اى ضمنى در قالب خارج شدن نوشیدنى از شکم حیوانات ( مؤمنون / ۲۳، ۲۱؛ یس / ۳۶، ۷۳ ) یاد شده است. . ۴٫ گوشت در آیات فراوانى، صریح ( نحل / ۱۶، ۱۴؛ فاطر / ۳۵، ۱۲ ) و گاه ضمنى ( انعام / ۶، ۱۴۲؛ نحل / ۱۶، ۵؛ حجّ / ۲۲، ۲۸؛ یس / ۳۶، ۷۲؛ غافر / ۴۰، ۷۹ ) حیوانات منابع تغذیه انسان یاد شده‌اند؛ همچنین به گونه‌اى خاص از گوشت خوک در ۴ آیه براى بیان حرمت خوردن آن نام برده شده است. ( بقره / ۲، ۱۷۳؛ مائده / ۵، ۳؛ انعام / ۶، ۱۴۵؛ نحل / ۱۶، ۱۱۵ ) در دو آیه نیز انواع گوشت‌ها در بهشت، نعمتى براى بهشتیان: «... ولَحمٍ مِمّا یشتَهون » ( طور / ۵۲، ۲۲؛ نیز نک: واقعه / ۵۶، ۲۱ ) یاد شده؛ همچنین قربانى کردن حیوانات در راه خدا و استفاده از گوشت آن‌ها و اطعام فقیران از شعایر الهى خوانده شده ( حجّ / ۲۲، ۳۶ ) که هدف از آن، نیل به تقواست نه رسیدن گوشت آن به خدا. ( حجّ / ۲۲، ۳۷ ) . اوصاف حیوانات بر پایه برخى آیات قرآنى، حیوانات حیات اجتماعى و با همدیگر پیوند زبانى دارند و در دنیا تسبیحگوى خدایند و در قیامت براى حسابرسى محشور مى‌شوند. . ۱٫ امت بودن قرآن، با صراحت از حیوانات با تعبیر امت‌هایى همانند انسان یاد مى‌کند: « وما مِن دابَّهٍ فِى‌الاَرضِ ولا طرٍ یطیرُ بِجَناحَیهِ اِلاّ اُمَمٌ اَمثالُکُم ...». ( انعام / ۶، ۳۸ ) مفسران در تفسیر واژه « اُمَمٌ اَمثالُکُم » حیوانات را به سبب تنوع و فراوانى انواع، امت‌هایى همانند آدمیان دانسته‌اند .(۱) در حقیقت، « امه » بر هر جماعتى گفته مى‌شود که وجه مشترکى آن‌ها را جمع کند؛ چه این وجه مشترک، اختیارى باشد یا مانند حیوانات بر اثر تسخیر خدا .(۲) برخى معتقدند که حیوانات به صرف تعدّد، امت‌هایى همانند آدمیان نامیده نمى‌شوند و از شباهت‌هاى دیگرى مانند، شباهت در آفرینش، بهره‌مندى از روزى الهى و حشر و مجازات آخرتى سخن گفته‌اند .(۳) بر این اساس، به بیان وجوه همانندى انسان و حیوان پرداخته شده است؛ مانند شناخت خدا و موحد بودن، تشکیل امت‌ها و گروه‌هایى شبیه هم که به هم انس مى‌گیرند و برخى از برخى دیگر متولد مى‌شوند، تدبیر امور و خلقت و کفالت رزقشان از سوى خدا، مقدّر و معین بودن عمر، روزى، سرنوشت و اجلِشان، برانگیخته شدن و احقاق حقوقشان در قیامت، برخوردارى از عنایت و فضل و رحمت الهى و شباهت رفتار و خلق و خوى برخى انسان‌ها به برخى حیوانات .(۴) در تفاسیر معاصر نیز با بهره‌گیرى از یافته‌هاى علمى، حیوانات را جماعاتى با شعور وصف کرده‌اند .(۵) ۴ ویژگى نظام‌مندى، پیروى از قانون‌هاى خاص خود و فرمانروایى برخى و فرمانبرى دیگران در میان حیوانات نیز دلیلى بر وجود بهره‌اى از عقل در حیوانات دانسته شده‌اند .(۶) ۱٫ جامع البیان، ج ۷، ص ۱۱۹ - ۱۲۱؛ تفسیر قرطبى، ج ۶، ص ۴۱۹ - ۴۲۰؛ روح المعانى، ج ۴، ص ۱۳۶٫ ۲٫ مفردات، ص ۸۶ ، «امّ». ۳٫ الکشاف، ج۲، ص ۲۱؛ تفسیر قرطبى، ج۶، ص ۴۲۰٫ ۴٫ کشف الاسرار، ج ۳، ص ۳۴۳؛ التفسیرالکبیر، ج ۱۲، ص ۵۲۳ - ۵۲۴ . ۵٫ المیزان، ج ۷، ص ۷۳ـ۷۵؛ نمونه، ج ۵ ، ص ۲۲۲٫ ۶٫ المیزان، ج۷، ص۷۴؛ من هدى القرآن، ج۳، ص ۵۸ . . ۲٫ تکلم حیوانات مهم‌ترین نشانه بهره‌مندى حیوانات از حیات اجتماعى و نوعى عقل و شعور، پیوند زبانى آن‌ها با یکدیگر است. در آیاتى از سوره نمل / ۲۷ حضرت سلیمان علیه‌السلام خطاب به مردم مى‌فرماید که زبان پرندگان را آموزش دیده است: « وورِثَ سُلَیمـنُ داوودَ وقالَ یـاَیهَا النّاسُ عُلِّمنا مَنطِقَ الطَّیرِ ...» ( نمل / ۲۷، ۱۶ ) و در آیاتى دیگر با مورچه ( نمل / ۲۷، ۱۸ ) و شانه به سر ( نمل / ۲۷، ۲۲ - ۲۴، ۲۷ - ۲۸ ) نیز سخن مى‌گوید. زبان حیوانات که درباره پرندگان به « منطق الطیر » تعبیر شده است، صداهایى ساده و بى ترکیب دانسته شده که حیوانات هنگام رویارویى با یکدیگر، آن‌ها را به کار مى‌برند و مقاصدشان را با صدایى خاص به یکدیگر انتقال مى‌دهند .(۱) ( پرنده ) ۱٫ نک: الکشاف، ج ۳، ص ۳۵۳؛ مجمع البیان، ج ۷، ص ۳۳۵؛ المیزان، ج ۱۵، ص ۳۵۰٫ . ۳٫ تسبیحگویى حیوانات در آیات مختلفى، تسبیحگویى حیوانات ( اسراء / ۱۷، ۴۴؛ نور / ۲۴، ۴۱؛ حدید / ۵۷، ۱؛ حشر / ۵۹، ۱، ۲۴؛ صفّ / ۶۱، ۱؛ جمعه / ۶۲، ۱؛ تغابن / ۶۴، ۱ ) و سجود پدیده‌هاى مختلف ( رعد / ۱۳، ۱۵؛ نحل / ۱۶، ۴۹؛ حجّ / ۲۲، ۱۸ ) از جمله حیوانات، دلیل و نشانه‌هاى وجود خدا یاد شده‌اند. به دیده بیشتر مفسران، تسبیح و سجود حیوانات به معناى خضوع و انقیاد ذاتى و تکوینى آن‌هاست .(۱) برخى نیز با پاى‌بندى به ظاهر آیات، تسبیح حیوانات را همان تسبیح زبانى دانسته‌اند .(۲) ( تسبیح ) ۱٫ جامع‌البیان، ج ۱۴، ص ۸۰ ؛ مجمع‌البیان، ج ۶، ص ۶۴۴؛ المیزان، ج ۱۲، ص ۲۶۵ - ۲۶۶٫ ۲٫ تفسیر قرطبى، ج ۱۰، ص ۲۶۶٫ . ۴٫ حشر حیوانات در آیاتى چند از قرآن از حشر حیوانات یاد شده است: « واِذَا الوُحوشُ حُشِرَت » ( تکویر / ۸۱، ۵ )؛ « ما مِن دابَّهٍ فِى الاَرضِ ... اِلاّ اُمَمٌ اَمثالُکُم ... ثُمَّ اِلى رَبِّهِم یحشَرون » ( انعام / ۶، ۳۸ )؛ «... وما بَثَّ فیهِما مِن دابَّهٍ وهُوَ عَلى جَمعِهِم اِذا یشاءُ قَدیر ». ( شورى / ۴۲، ۲۹ ) بیشتر مفسران مانند طبرسى ،(۱) فخر رازى ،(۲) آلوسى ،(۳) رشید رضا ،(۴) طباطبایى (۵) و مکارم ،(۶) مراد از حشر حیوانات را برانگیخته شدن آن‌ها در قیامت براى حساب و کتاب مى‌دانند و به ظاهر متبادر از آیات، نیز روایات فراوان در این مسئله استناد مى‌کنند. در مقابل، گروهى آن را به معناى مرگ و فناى حیوانات تفسیر کرده‌اند (۷) که با تعبیر « جمعهم » در آیه سوم سازگار نیست .(۸) برخى در تأیید این نظریه با استناد به حدیثى از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله نبود عقل، در نتیجه نبود تکلیف در حیوانات را دلیل عدم حشر آن‌ها به معناى حقیقى دانسته‌اند .(۹) ۱٫ مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۶۷۳٫ ۲٫ التفسیرالکبیر، ج ۳۱، ص ۶۴٫ ۳٫ روح المعانى، ج ۱۵، ص ۲۵۵٫ ۴٫ المنار، ج ۷، ص ۳۹۶ - ۳۹۸٫ ۵٫ المیزان، ج ۷، ص ۷۵ - ۷۶، ج ۲۰، ص ۲۱۴٫ ۶٫ نمونه، ج ۵ ، ص ۲۲۴٫ ۷٫ نک: جامع البیان، ج ۳۰، ص ۴۳؛ روح المعانى، ج ۱۵، ص ۲۵۵؛ المنار، ج ۷، ص ۳۹۷٫ ۸٫ کشف الاسرار، ج ۹، ص ۲۹؛ روح المعانى، ج ۱۳، ص ۴۰٫ ۹٫ روض الجنان، ج ۲۰، ص ۱۵۹؛ التفسیر الکاشف، ج ۷، ص ۵۲۴ . . منابع اقرب الموارد، الشرتونى اللبنانى، تهران، دارالاسوه، ۱۴۱۶ ق؛ بحرالعلوم، السمرقندى (م. ۳۷۵ ق.)، به کوشش عمر بن غرامه، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۶ ق؛ البرهان فى تفسیر القرآن، البحرانى (م. ۱۱۰۷ ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ ق؛ تاج‌العروس، الزبیدى (م. ۱۲۰۵ ق.)، به کوشش على شیرى، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴ ق؛ التبیان، الطوسى (م. ۴۶۰ ق.)، به کوشش العاملى، بیروت، دار احیاء التراث العربى؛ التحقیق، المصطفوى، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ ش؛ تفسیر ابن زمنین (تفسیر القرآن العزیز)، ابن ابى زمنین (م. ۳۹۹ ق.)، به کوشش ابن عکاشه و محمد، قاهره، الفاروق الحدیثه، ۱۴۲۳ ق؛ تفسیر القرآن، منصور السمعانى (م. ۴۸۹ ق.)، به کوشش غنیم و یاسر، ریاض، دارالوطن، ۱۴۱۸ ق؛ تفسیر القمى، القمى (م. ۳۰۷ ق.)، به کوشش الجزائرى، قم، دارالکتاب، ۱۴۰۴ ق؛ التفسیر الکاشف، المغنیه، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۹۸۱ م؛ التفسیر الکبیر، الفخر الرازى (م. ۶۰۶ ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۱۵ ق؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان، (م. ۱۵۰ ق.)، به کوشش عبدالله محمود شحاته، بیروت، التاریخ العربى، ۱۴۲۳ ق؛ جامع‌البیان، الطبرى (م. ۳۱۰ ق.)، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۱۲ ق؛ الجامع لاحکام القرآن، القرطبى (م. ۶۷۱ ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۰۵ ق؛ روح المعانى، الآلوسى (م. ۱۲۷۰ ق.)، به کوشش عبدالبارى، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق؛ روض الجنان، ابوالفتوح رازى (م. ۵۵۴ ق.)، به کوشش یاحقى و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوى، ۱۳۷۵ ش؛ الصحاح، الجوهرى (م. ۳۹۳ ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۴۰۷ ق؛ العین، خلیل (م. ۱۷۵ ق.)، به کوشش المخزومى و السامرائى، دارالهجره، ۱۴۰۹ ق؛ قاموس قرآن، على اکبر قرشى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ش؛ الکشاف، الزمخشرى (م.۵۳۸ق.)، قم، بلاغت، ۱۴۱۵ ق؛ کشف الاسرار، میبدى (م. ۵۲۰ ق.)، به کوشش حکمت، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۱ ش؛ الکشف والبیان، الثعلبى (م.۴۲۷ق.)، به کوشش ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۲۲ ق؛ لسان العرب، ابن منظور (م.۷۱۱ ق.)، قم، ادب‌الحوزه، ۱۴۰۵ق؛ لغت‌نامه، دهخدا (م. ۱۳۳۴ ش.) و دیگران، مؤسسه لغت نامه و دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ش؛ مجمع‌البحرین، الطریحى (م.۱۰۸۵ ق.)، به کوشش الحسینى، تهران، فرهنگ اسلامى، ۱۴۰۸ ق؛ مجمع البیان، الطبرسى (م. ۵۴۸ ق.)، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ ق؛ المصباح المنیر، الفیومى (م. ۷۷۰ ق.)، قم، دارالهجره، ۱۴۰۵ ق؛ معجم مقاییس اللغه، ابن فارس (م. ۳۹۵ ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق؛ مفردات، الراغب (م.۴۲۵ق.)، به کوشش صفوان داودى، دمشق، دارالقلم، ۱۴۱۲ ق؛ المفصل، جواد على، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۹۷۶ م؛ المقنعه، المفید (م. ۴۱۳ ق.)، قم، نشر اسلامى، ۱۴۱۰ ق؛ المکاسب، الانصارى (م. ۱۲۸۱ ق.)، به کوشش گروهى از محققان، المؤتمر العالمى لمیلاد الشیخ الانصارى، ۱۴۲۰ ق؛ المنار، رشیدرضا (م.۱۳۵۴ق.)، قاهره، دارالمنار، ۱۳۷۳ق؛ من هدى القرآن، سید محمدتقى مدرسى، تهران، دارمحبى الحسین علیه‌السلام ، ۱۴۱۹ق؛ المیزان، الطباطبائى (م.۱۴۰۲ ق.)، بیروت، اعلمى، ۱۳۹۳ ق؛ نمونه، مکارم شیرازى و دیگران، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش؛ النهایه، مبارک ابن اثیر (م.۶۰۶ ق.)، به کوشش الزاوى و الطناحى، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ ش؛ النهایه، الطوسى (م.۴۶۰ ق.)، بیروت، دارالکتاب العربى، ۱۴۰۰ ق. . پدیدآور مریم عین الکمالى، فاطمه آزادى نژاد . . . _______________________________________________________________________________________ منبع : پرتال جامع علوم و معارف قرآن

پر بازدید ترین مقالات

تکنیک های کشاورزی از منظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم . تکنیک های کشاورزی از منظر ...

معجزات علمى قرآن کریم : 3- قرآن و حرکت زمین

بسم الله الرحمن الرحیم 3- قرآن و حرکت زمین : منظور از معجزات عل...

مدیریت جامع منابع آبی از دیدگاه IWRM با رویکردی دینی فرهنگی

بسم الله الرحمن الرحیم  مدیریت جامع منابع آبی از دیدگاه IWRM...

بررسی رابطه دینداری با نگرش و رفتار مصرف آب در بین شهروندان زنجان

بسم الله الرحمن الرحیم     بررسی رابطه دینداری با نگرش و ر...