دسته: آیات قرآن و تفسیر

تجلی آیات قرآن مجید در فرش- باغ ایرانی با تأکید بر سوره الرحمن

بسم الله الرحمن الرحیم  تجلی آیات قرآن مجید در فرش-باغ ایرانی با تأکید بر سوره الرحمن   محمدجواد مهدوي نژاد : دانشیار، گروه معماري، دانشگاه تربیت مدرس مجتبی انصاري : دانشیار، گروه معماري، دانشگاه تربیت مدرس سپیده صمدزاده : دانشجوي دکتري، گروه معماري، دانشگاه تربیت مدرس آزاده فاضلی : کارشناسی ارشد، گروه نقاشی، دانشگاه هنر اصفهان مرضیه السادات احمدنژاد : کارشناسی ارشد، گروه معماري، دانشگاه هنر تهران چکیده آیات قرآن مجید تجلیگاه جمال و جلال خداوندي هستند و هنرمندان مسلمان با عنایت به این آیات به خلق آثاري پرداخته اند که جلوهاي از بهشت آرمانی آنها است. در این راستا فرش-باغ ایرانی نمودي از تصویر باغ-بهشت است که خود جلوهاي از فردوس قرآنی به شمار میآید. هدف از این پژوهش بازشناسی کهن الگوهاي باغ ایرانی در آیات قرآن مجید به ویژه سوره مبارکه الرحمن و بررسی نحوه تجلی آنها درساختار فرش ایرانی است. پرسشهایی که در این پژوهش مطرح میشوند، عبارتند از: 1) آیات قرآن مجید به ویژه سوره مبارکه الرحمن چگونه به توصیف بهشت میپردازند؟ 2) چگونه میتوان الگوي فردوس قرآنی را در ساختار باغ ایرانی و ب هتبع آن فرش-باغ به چشم دید؟ جهت پاسخگویی به پرسشهاي نامبرده متکی بر تکنیک هاي مقایسه تطبیقی استفاده شده است. روش « توصیفی- تحلیلی » از روش تحقیقگردآوري اطلاعات و دادههاي موردنظر نیز ترکیبی از روشهاي کتابخانهاي و مطالعه اسنادي میباشد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که ساختار باغ و فرش در تمدن ایرانی-اسلامی بر شاخصهاي حاصل از تحلیل فردوس قرآنی انطباق دارند و لذا میتوان فرش-باغ را نمودي از الگوي باغ-بهشت به شمار آورد. تجلی آیات قرآن مجید در ساختار فرش-باغ ایرانی را میتوان در نظامهاي سهگانه معنایی، کارکردي و کالبدي به چشم دید. کلیدواژه ها: فردوس، قرآن مجید، باغ ایرانی، فرش ایرانی، سوره مبارکه الرحمن ................................................................................................................. دوفصلنامه تخصصی پژوهشهاي میان رشته اي قرآن کریم سال پنجم، شماره دوم، پائیز و زمستان 1393

 مروري بر مفاهيم باغ ايراني از منظر قرآن

سم الله الرحمن الرحیم   مروري بر مفاهيم باغ ايراني از منظر قرآن . دکتر علی بامداد                                   دکترای مرمت و احیاء ابنیه تاریخی-مدرس دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه هنر اصفهان مهدی مهرایی دانشجوی کارشناسی ارشد . متن کامل مقاله  pdf چکیده:  انسان معتقد به عالم ديگر همواره سعي داشته تا کمال گرايي خود را تا نهايت برساند و هرچه بيشتر خود را به خداوند نزديک نموده و جايگاه خود را بعنوان خليفه اله مطابق آيه 30 سوره مبارکه بقره در قرآن کريم «واذ قال ربک للملائکه اني جاعل في الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها ويسفک الدماء ونحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال اني اعلم ما لا تعلمون» در اين عالم محکم نمايد. اين انسان با توجه به اينکه خداوند وي را خليفه خود در زمين خطاب نموده است همواره کوشش نموده تا بدنبال دوري گذاريي که از عالم ديگر دارد، اين عالم و جهان فاني را مطابق آنچه که خداوند از سراي جاودان توصيف نموده است براي سکونت چند روزه خود بيارايد و ويژگي هايي را که باعث حيات طيبه و جاويدان خود مطابق قرآن کريم توسط خداوند توصيف گشته را که باعث آرامش روح وي مي گردد، براي زندگي موقت خود در اين جهان نيز مشابه سازي نموده و هرچند در مراتب بسيار پايين تر و بصورت ناقص تر، از ويژگي هاي کليدي و اساسي عالم بالا استفاده نموده تا بتواند موجب ايجاد آرامش دروني کالبد و روح خود گردد و مراتب ايمان خويش را محکم تر نموده و خود را براي انتقال از يک جهان فاني به عالم جاويدان آماده نمايد. اين مقاله مي کوشد تا با بررسي ويژگي هاي اساسي و بنيادي باغ هاي ايراني که مطابق با اصول فلسفي عرفاني اسلام طراحي گشته اند به تبيين و شناخت بهتري از تفکر طراحي باغ ايراني مطابق با آيات قرآن کريم بپردازد و با مرور در فلسفه و عرفان، رويکرد ذهني طراحان ايراني را براي مخاطب بازگو نموده و در مرحله بعد با نگاهي بر آيات قرآن کريم به ويژگي هاي مشترک توصيف شده در آيات قرآن کريم و باغ هاي ايراني بپردازد. كليد واژه: معماري ايراني، باغ ايراني، فردوس، بهشت، قرآن، طوبي ..................................................................................................... كنفرانس پژوهش هاي معماري و شهرسازي اسلامي و تاريخي ايران

طراحی فضای سبز با درختان قرآنی

بسم الله الرحمن الرحیم   درختان میوه به جای بی ثمر اولویت اول، طراحی فضای سبز با درختان قرآنی (۴۰ درصد) بهترین طرح فضای سبز و حتی کشاورزی طرح محوطه سازی قرآن کریم و بهترین و زیباترین درختان مناسب فضای سبز درختان قرآنی هستند. اولویت اول، طراحی فضای سبز با درختان قرآنی (۴۰ درصد) نخل، انگور، زیتون، انار، سدر، انجیر می باشد و اگر طلح منضود را به «موز» تفسیر کنیم موز هم درخت قرآنی است. بر دو تای آن‏ها یعنی خرما و انگور (کشمش) زکات واجب است. جالب است تمام شش درختی که در قرآن از آن‌ها تعریف شده بومی ایرانند و از تمام جهات کاشت آن‏ها در شهرهای ایران اولویت دارد. با تحقیقات و گرفتن تصاویر زیادی به این نتیجه رسیدیم که بهترین و مناسب‏ترین درختان برای فضاهای سبز هم از جهت زیبایی و هم از نظر میوه، درختان قرآنی‏ اند. اگر مردم به وفور، خرما و انگور در دسترس داشته باشند در سلامت خواهند بود. . . نحوه محوطه سازی در قرآن قبل از توضیح درختان قرآنی اشاره‏ای به محوطه سازی در قرآن کریم و فضا سازی نمونه داریم: { وَ اضرِب لَهُم مَثَلاً رجلین جعلنا لأحدهما جنّتین من اعناب وحَفَفْناهُما بنخل و جعلنا بینهما زرعا }؛[۱] قرآن کریم وقتی مزرعه نمونه را تعریف می‏کند، می‏فرماید ما این طور نعمت را تمام کردیم: دو تا باغ انگور به شما دادیم و این باغ‌ها را به وسیله درختان نخل حاشیه گذاری کردیم؛ یعنی دور تا دورش نخل قرار دادیم. سپس می‏فرماید: { وَ جَعَلنا بَینَهُما زرعا }؛[۲] و در بین آن درختان، زراعت قرار دادیم. مزرعه نمونه در قران حال دقت کنید خداوند متعال مزرعه نمونه را این چنین که گفتم توصیف می‏کند و می‏فرماید: درختان بالای این زمین شیب دار، انگور است، طرف دیگر زمین هم درخت انگور و بین این دو ردیف درخت، مزرعه واقع شده است و بالای این درختان هم درخت نخل قرار گرفته است و این درختان نخل در مقابل سنگ‌هایی که سیلاب می‏آورد یا آنچه باد و توفان می‏آورد مقاومت می‏کنند و در مقابل شدت باد می‏ایستند. بعد از درختان نخل، درختان انگور قرار دارند که پس از نخل‌ها آب و باد و توفان را کنترل می‏کنند و سپس آب مهار شده را که آرام گرفته به سوی مزرعه هدایت می‏کنند. اگر در این مزرعه مقداری فرسایش خاک پدیدار شود، درختان انگور و نخل‌های پایین دست، تمام روان‌آب را کنترل می‏کنند و آن را نگه می‏دارند، خداوند به این وسیله یاد می‏دهد و می‏فرماید: «این الگوی کشاورزی و مزرعه نمونه در واقع مزرعه ایده آل است». همچنین در ادامه آیه می‏فرماید: { وَ فَجَّرْنَا خِلَلَهُمَا نهَراً }؛[۳] در خلال این دو باغ انگور ما یک چشمه و نهر جاری کردیم یعنی نهر این جا باعث فرسایش خاک نمی‏شود؛ چون از وسط این باغ رد می‏شود؛ خداوند به این صورت الگویی ارائه می‏دهد که وقتی گندم می‏کارید و چاه می‏زنید و آب برداشت می‏کنید، این مزرعه را به درختان وصل کنید و اطرافش را درخت بکارید. { وَ جَعَلْنا فيها جَنَّاتٍ مِنْ نَخيلٍ وَ أَعْنابٍ وَ فَجَّرْنا فيها مِنَ الْعُيُونِ‏ }؛[۴] و در آن باغ‏هایی از نخلها و انگورها قرار دادیم و چشمه‌هایی از آن جاری ساختیم. در قرآن کریم خداوند متعال در مورد تنوع درختان دنیایی چنین می‏فرماید: { وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُتَشابِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ }؛[۵] و اوست كسى كه باغ‌هايى با داربست و بى‏ داربست، و درخت خرما و كشت زار با خوردنى‏هاى گوناگون، و زيتون و انار به وجود آورد، برخی شبيه به هم‏ اند و برخى شباهتى با هم ندارند. همين كه باغ‌ها ثمر داد، از ميوه‏اش بخوريد و روز درو كردن و ميوه چيدن حقّ آن (محرومان) را بدهيد و اسراف نكنيد، چرا كه خداوند، اسراف كاران را دوست ندارد.» تنها تنوع در درختان نیست بلکه در آیاتی دیگر از قرآن نیز به تنوع در زراعت اشاره شده است: {الَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَلَكَهُ يَنَبِيعَ فىِ الْأَرْضِ ثُمَّ يخُرِجُ بِهِ زَرْعًا مخُّتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثمُ‏َّ يَهِيجُ فَترَئهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يجَعَلُهُ حُطَمًا إِنَّ فىِ ذَالِكَ لَذِكْرَى‏ لِأُوْلىِ الْأَلْبَابِ}؛[۶] مگر نديدى كه خدا از آسمان، آبى فرود آورد پس آن را به چشمه‏هايى كه در زمين است راه داد، آن گاه به وسيله آن كشتزارى را كه رنگ‌هاى آن گوناگون است بيرون مى‏آورد، سپس خشك مى‏گردد، آن گاه آن را زرد مى‏بينى، سپس خاشاك اش مى‏گرداند. قطعاً در اين براى صاحبان خرد عبرتى است.» نسبت فضای سبز  با ثمر نسبت به بی ثمر با توجه به قران کریم با الهام گرفتن از قرآن کریم و نیازها و واقعیت‌های اقتصادی، فرهنگی و زیست محیطی و با توجه به ۱۰ سال تحقیقات در پوشش فضای سبز بیشتر از ۹۵ درصد پوشش آن از گیاهان و درختان ‌باثمر است و فقط ۵ درصد گیاهان و درختان بی ثمر کاشته شده و برای پوشش کف هم به هیچ وجه از چمن استفاده نمی‏شود و گل‏ها هم یا خوراکی و یا دارویی و یا گل معطر خواهد بود.   در این فضاها از کود و سمِّ شیمیایی استفاده نمی‏شود، بلکه برای کود از عناصری مانند کبوتر خانه‌ها استفاده خواهد شد و به‌جای سم نیز از ضد آفت‏های بیولوژی مانند پرندگان آوازه خوان استفاده خواهد شد. ............................................................................................... [۱] – سوره كهف، آيه ۳۲٫ [۲] – همان، آيه ۳۲٫ [۳] – سوره كهف، آيه ۳۲٫ [۴] – سوره يس، آیه ۳۴ [۵]– سوره انعام، آيه ۱۴۱٫ [۶]– سوره زمر، آیه ۲۱٫ .......................................................... منبع: اقتصاد مقاوم تر، محیط سالم تر ؛ با کاشت درختان با ثمر

باغ ایرانی،تصویری عینی از بهشت توصیفی قرآن با تاکید بر آیات سوره واقعه

بسم الله الرحمن الرحیم باغ ایرانی،تصویری عینی از بهشت توصیفی قرآن با تاکید بر آیات سوره واقعه (نمونه های موردی: ماهان کرمان، فین کاشان، قدمگاه نیشابور، ارم و خان شوشتر)   نوع مقاله: مقاله علمی پژوهشی محمدرضا پورجعفر  1؛ ثریا رستمی2؛ علی پورجعفر3؛ محسن رستمی4 1دانشگاه تربیت مدرس 2کارشناس طرح و برنامه شهرداری 3تربیت مدرس 4پژوهشگر و مدرس دانشگاه     چکیده باغ ایرانی نمونه ای از تجلی و تبلور اندیشه و تفکر حکیمانه از جهان بینی اسلامی را آشکار می سازد. ترکیب هوشمندانه عناصر باغ ایرانی(گیاهان، آب و ...) سعی در به تصویر کشیدن ذهنی سازندگان از بهشت را دارد. هدف اصلی در این پژوهش بررسی، بازبینی و بیان مفاهیم و برداشت هایی برخواسته از جهان بینی اسلامی است. بر این اساس تلاش می شود تا این مفاهیم با رجوع به آیات سوره های انسان، الرحمن و بخصوص واقعه(سه سوره ای که بهشت را وصف نموده اند) که توصیف بهشت درآن بصورت مفصل بیان شده و تفاسیر مربوط و جمع آوری این اطلاعات با ابزار کتابخانه ای و مطالعات میدانی، با روش توصیفی- تحلیلی- تطبیقی در پنج نمونه از باغ های شاخص ایرانی(ماهان کرمان، فین کاشان، قدمگاه نیشابور، ارم و خان شوشتر) استخراج شود. نتایح تحقیق حاضر بر این مهم استوار است که عناصر و مولفه های باغ ایرانی سعی در تجلی کالبدی نمادی تمثیلی از بهشت و باغ های قرانی است و باغ سازی ایرانی بیانگر تلاشی از سابقه ای معنوی و روحانی از بهشت است. .......................................................... کلیدواژه‌ها واژه های کلیدی: "باغ های ایرانی"؛ "تفاسیر قران"؛ "سوره واقعه"؛ "بهشت"؛ "معماری ..................................................................................... منبع: نشریه معماری اندیشه -مقاله 1، دوره 1، شماره 2، پاییز و زمستان 1396، صفحه 1-14   عنوان مقاله [English] Iranian Garden, Picturing the Described Heaven Based on the Versus from Vagheah Surah (case study: Kerman, Mahan, Kashan Fin, Neyshaboor Ghadamgah, Eram, Khan Shoshtar) نویسندگان [English] Mohammad Reza Pour Jafar1؛ Soraya Rostami2؛ Ali Pour Jafar3؛ Mohsen Rostami4 1Professor, Tarbiyat Modares , Tehran 2BA Graduate 3MA student in Urban Planning 4MA Graduate   چکیده [English]   Iranian garden is a manifestation of wisdom of the Islamic worldview. Intelligent combination of an Iranian garden (plants, water …) aims in picturing a mentality of the Paradise. The main aim of this research is to examine and study the concept and interpretations of the Islamic worldviews. In this regard, these concepts are studied in reference to Ensan, Al Rahman and Vagheah in particular (three surahs describing Heaven) where heaven has been described in detail. Related interpretations are gathered through library and filed research using a comparative – descriptive- analytical method in five great Iranian gardens. The result of this research shows that the elements in presenting the Iranian garden tries to manifest a symbolic allegory of heaven and the Koranic Gardens of Eden and Iranian gardenizing is an endeavor of spiritual and gnostic attempt of the heaven. ........................................................ کلیدواژه‌ها [English] Iranian Gardens, Koran interpretation, Vagheah surah, Heaven

حرمت و کراهت قطع درخت در روایات

بسم الله الرحمن الرحیم حرمت و کراهت قطع درخت در روایات وسعت مسکن در منابع دینی     آیت الله اراکی گفت: مطلوبیت اینکه محل مسکونی سعه و وسعت داشته باشد و کراهت تنگ بودن و به اصطلاح ذیقِ محل در روایات آمده است. روایات دال بر استحباب سعه مسکن است. به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر جلسه سی و دوم  از سلسله دروس خارج فقه «نظام عمران و شهرسازی اسلامی» آیت الله اراکی است که در ادامه می خوانید؛ مقدمه نظام عمران شهری از یک جوهر، و یک قالب و صورتی برخوردار است و این مسئله به نظام عمران شهری در شهرهای اسلامی هم اختصاص ندارد و همه جا همین قاعده جاری است. جان و روح نظام عمران شهری را آن ساختار فکری و ارزشی‌ای تشکیل داده است که نظام عمران شهری را جهت می‌دهد. آنچه در این سلسله دروس به آن خواهیم پرداخت همان ساختار به اصطلاح ایدئولوژیک نظام عمران شهری است که به وسیلۀ فقه اسلام تبیین شده و می‌شود و کار فقها است. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و الصلاة علی محمد و آله الطیبین الطاهرین. بخش آخر روایات مربوط به توسعه فضای سبز بحث امروز ما در دسته چهارم از روایات مربوط به فضای سبز است. روایاتی که از آن روایات، حرمتِ قطع درخت با ثمر و کراهتِ قطع درخت سایه‌دارِ بی‌ثمر استفاده می‌شود، مگر اینکه جایگزین داشته باشد. ما از مجموعه روایات استفاده می‌کنیم درختی که ثمر داشته باشد، حرمت قطع دارد، مگر اینکه جایگزینش کنند با بهتر از آن یا نظیر آن. همچنین درختی که ثمر ندارد یا ثمرِ مُعتنا به ندارد و مطلوب از آن درخت، ثمرش نیست بلکه سایه و فضای سبز آن درخت است؛ قطع چنین درختی هم به شدت کراهت دارد. مخصوصاً در آنجایی که افزون و انبوهِ درخت نباشد. آنجایی که انبوه درخت داریم؛ قطع درخت بی‌ثمر ظاهراً اشکال و کراهتی ندارد، به شرطی که به سایر درختان صدمه‌ای نزد و صدمه‌ای به فضای سبز محیط وارد نکند. حالا روایات را می‌خوانیم. مرحوم شیخ طوسی در امالی روایت می‌کند به سندش از رسول الله (ص) «انه لعَنَ قاطعَ السدرة»؛ کسی که درخت سدر و همین درخت کُنار را قطع کند این شخص؛ ملعون است. اینکه قطع سدر مورد لعن قرار گرفته، ظهور در حرمت دارد. این روایت را مرحوم محدث نوری در مستدرک در ابواب المزارعة باب ۵ حدیث ۱ نقل می‌کند. مرحوم صاحب مسائل در وسائل الشیعه جلد دوازدهم صفحه ۱۹۸ ابواب المزارعة باب هفتم حدیث اول روایت می‌کند از مرحوم کلینی به سندش از امام صادق (ع) که «لا تَقطَعُوا الثِّمارَ فَیَبعَثُ اللّهُ عَلیکُمُ العَذابَ صَبّا»؛ منظور از ثمار در اینجا درختِ ثمرده و میوه‌دهنده است. منظور خود میوه نیست، چون خودِ میوه را باید چید و استفاده کرد. منظور از لا تقطع الثمار، اشجار الثمر و درخت ثمرده است. درخت ثمرده نباید قطع شود. اما وقتی درختی که از ثمردهی افتاده باشد و پیر شده باشد را قطع می‌کنند که جایگزینش کنند؛ این کار خوب هم هست. ولی جایز نیست درخت ثمرده را قطع کنند. «لا تَقطَعُوا الثِّمارَ»؛ روایت صریح در حرمتِ قطعِ درخت ثمرده است. حالا ما نمی‌دانیم تکلیف این کسانی که باغ‌های قم و باغ‌های انار قم را تبدیل به زمین بی‌ثمر کرده‌اند چه می‌شود؟! به هر حال قاعده شرعی ما این است که قطع درخت ثمر ده جایز نیست تا چه برسد به اینکه باغ ثمرده را از ریشه و بن بردارند و این را به زمین مسکونی تبدیل کنند. شرعاً جایز نیست. «فَیَبعَثُ اللّهُ عَلیکُمُ العَذابَ صَبّا»؛ درخت ثمرده را قطع نکنید که خدا عذابش را بر شما نازل می‌کند. خیلی از مشکلات اجتماعی که ما الآن می‌بینیم و مشکلاتی که ما با آن در زندگی روبرو می‌شویم نتیجه عدم مراعات همین مسائل است. شما الآن تعجب می‌کنید که چرا چنین مشکلاتی برای ما پیش می‌آید؟ خب رعایت نمی‌کنیم. در روایت به ما گفته‌اند که چه را رعایت کنید و چه را نگهداری کنید. کجا می‌شود کاری را انجام بدهیم و کجا نمی‌شود کاری را انجام بدهیم. روایتی دیگر باز در وسائل است ابواب المزارعة باب هفتم حدیث ۲. مرحوم کلینی به سند صحیح روایت می‌کند عن البزنتی. ابی نصر بزنتی از أجلّه اصحاب حضرت رضا (ع) و مرد بسیار جلیل القدری است. می‌گوید سَأَلَتُ ابی الحسن عَن قَطعِ السِّدْرِ. بنزتی هم امام رضا و هم امام کاظم (ع) را ادراک کرده است، البته بیشتر با امام رضا بوده است. اما در این روایت ظاهرش این است که مراد از ابوالحسن، امام کاظم است. «سَأَلَت ابی الحسن عَن قَطعِ السِّدْرِ». در این روایت دوتا ابوالحسن هست. ابوالحسن اول، همان حضرت رضا (ع) است و ابی الحسن دوم، امام کاظم (ع) است. بزنتی روایت می‌کند سَأَلَت ابی الحسن –یعنی حضرت رضا (ع)- عَن قَطعِ السِّدْرِ سَأَلَنی فقال رَجُلٌ مِن أصحابِکَ عَنهُ فَکَتَبتُ إلَیهِ: قَد قَطَعَ أبُو الحَسنِ علیه السلام سِدراً وغَرَسَ مَکانَهُ عِنَبا»؛ از قطع درخت سدر و کُنار از حضرت رضا سؤال کردم. حضرت فرمود ابوالحسن -یعنی امام کاظم (ع)- درخت سدری را قطع کردند و به جای آن مو و درخت انگور کاشتند. پس تبدیل درخت میوه به درخت میوۀ دیگر اشکالی ندارد. درخت میوه‌ای را قطع کنند و به جای آن درخت میوه بهتر و مورد نیاز بیشتری را بکارند. این اشکالی ندارد اما قطع درخت اشکال دارد. یک روایتی داریم که معارض این روایات به شمار می‌آید، البته در رابطه با خصوص سدر. یعنی ممکن است کسی توهّمِ معارضه کند که حالا وجه جمع را بیان می‌کنیم. مرحوم صاحب وسائل در همین باب هفتم از ابواب المزارعه روایت می‌کند از امام صادق (ص) -سند روایت هم صحیح است- «مَکْرُوهٌ قَطْعُ النَّخْل‏». تا اینجا این روایت تعارضی با روایات گذشته ندارد. فرمود قطع نخل مکروه است و در اینجا مراد از مکروه، مکروه به معنای فقهی نیست. بلکه همان معنای لغوی مکروه مراد است که معنی نهی و منع است و از این حرمت فهمیده می‌شود، نه کراهتِ اصطلاحی که با جواز قابل جمع است. اینجا از کراهت، حرمت استفاده می‌شود. یعنی مضمون و معنای لغوی مکروه در اینجا مراد است. هنوز این اصطلاحات فقهی در آن زمان رایج نبوده است که مثلاً مکروه را در مقابل حرام بشناسند. «مَکْرُوهٌ قَطْعُ النَّخْل». قطع نخل در شهر مورد کراهت است؛ یعنی حرمت دارد و از قطع نخل منع شده است. «وَ سُئِلَ عَنْ قَطْعِ الشَّجَرَةِ قَالَ لَا بَأْسَ». با توجه به روایات دیگر فهمیده می‌شود که مراد از این شجر؛ شجرِ بی‌ثمر است. چون در آن روایات به خصوص شجر مثمر اشاره شده بود. آن روایت این روایت را تخصیص می‌زند. وقتی گفته می‌شود «سُئِلَ عَنْ قَطْعِ الشَّجَرَةِ قَالَ لَا بَأْس»؛ یعنی لابأس وقتی شجر مثمر نباشد. حالا این لا بأس در ذیل روایت توضیح داده می‌شود. «قُلْتُ فَالسِّدْرِ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ إِنَّمَا یُکْرَهُ قَطْعُ السِّدْرِ بِالْبَادِیَةِ لِأَنَّهُ بِهَا قَلِیلٌ وَ أَمَّا هَاهُنَا فَلَا یُکْرَهُ». خب این روایت موهمِ تعارض است؛ یعنی ممکن است کسی ادعا کند آن روایاتی که در قبل خواندیم و نهی از قطع درخت بود، با این روایتی که می‌فرماید لَا بَأْسَ تعارض می‌کنند. خب یک وجه جمع این است که آن روایاتِ نهی را حمل بر کراهت کنیم. این روایت می‌گوید لابأس و آن روایات می گویند لایجوز. اگر بخواهیم بین لا بأس و لا یجوز جمع کنیم؛ وجه جمع‌شان این است که لایجوز را حمل بر کراهت کنیم. لکن این وجه جمع در اینجا وارد نیست. به دلیل اینکه اینجا بین این دو روایات، عموم و خصوصِ مطلق وجود دارد. روایاتی که نهی از قطع شَجر دارد، خاصِ به شجر مثمر است، همانطور که قبلاً بیان کردیم. در اینجا که می‌فرماید «سُئِلَ عَنْ قَطْعِ الشَّجَرَةِ»؛ خصوص شجره مثمره را نمی‌گوید و لذا وجه جمعِ صحیح، حمل عام بر خاص است و تخصیص عام به وسیله خاص است. نتیجه این می‌شود که لابأس بقطع الشجرة، به شجره غیر مثمر اختصاص پیدا می‌کند. چون روایات نهی صراحت در خصوص شجره مثمر داشتند. پس شجر مثمر لا یجوز قطعه؛ اما در مورد شجری که غیر مثمر است در اینجا فرموده لابأس. در بعضی از روایات که بعضی آنها را خواندیم و بعضی را بعداً اشاره می‌کنیم از قطع مطلق الشجره هم نهی شده است، منتها با این روایت آنوقت می‌توان گفت؛ جمع بین این دو این است که قطع شجر غیر مثمر کراهت دارد اما قطع شجر مثمر حرمت دارد. در خصوصِ سدر باز هم در اینجا روایت می‌فرماید «لَا بَأْسَ بِهِ إِنَّمَا یُکْرَهُ قَطْعُ السِّدْرِ بِالْبَادِیَةِ لِأَنَّهُ بِهَا قَلِیلٌ وَ أَمَّا هَاهُنَا فَلَا یُکْرَهُ». این روایت توضیح و توجیه می‌کند آن روایتی که از حضرت رسول نقل کردیم که لعن قاطع السدرة. از لعن قاطع سدره استفاده حرمت می‌شود. ولی این روایت توضیح می‌دهد که مراد قطع سدر در آنجایی است که به سایه‌اش نیاز است، خلاصه سدر مفید. در بادیه و صحرا از سایه درخت سدر استفاده می‌شود و در اینجا قطعش حرام است. آنجا هم که حضرت فرمود: لعن قاطع السدرة، معلوم می‌شود مراد از سدره، آن سدره‌ای است که از سایه‌اش استفاده می‌شود. اما در یک جایی انبوه درخت داریم یا درخت سدری است که از سایه‌اش استفاده نمی‌شود، مانند اینکه در درون جنگل است و با قطع آن آسیبی به فضای سبز یا به سایه‌ای که مردم از آن استفاده می‌کنند وارد نمی‌شود. در اینجا این نهی برداشته شده است. بنابراین محصّلش این است که چنین استفاده می‌شود که: ۱. قطع درخت ثمرده جایز نیست. ۲. درختی که از سایه‌اش استفاده می‌شود و به سایه‌اش نیاز است؛ لا یجوزُ قطعُه. اما در آنجایی که نه درختی است که ثمر می‌دهد و نه سایه‌اش ضرورت دارد و از آن استفاده نمی‌شود؛ در چنین جایی قطع این درخت اشکالی ندارد. این ماحصل چیزی است که ما از این روایات استفاده می‌کنیم. در خانه هم همین حکم را دارد؛ یک وقت در خانه‌ای درختان زیادی وجود دارد و حالا می‌خواهد یک درخت را قطع کند. اگر این درخت را قطع کرد صدمه‌ای به سایه سایر درختان نمی‌زند. اما آن سایه‌ای که با یک چیز دیگری مثل چتر جایگزین شود اینطور نیست و معلوم است که روایت از همچین موردی منصرف است. روایت می‌فرماید «لِأَنَّهُ بِهَا قَلِیلٌ وَ أَمَّا هَاهُنَا فَلَا یُکْرَهُ»؛ یعنی وقتی که درخت زیاد است، قطع این درخت اشکالی ندارد. وقتی درخت زیاد است یعنی چه؟ یعنی آن درختان دیگر جایگزین این درخت می‌شوند در آن فایده‌ای که بر این درخت بار می‌شود که همان فایده سایه‌دهی است. این فایده بر درختان دیگر هم بار می‌شود و چون چنین است؛ قطعش اشکالی ندارد. حالا ما سایه را مثال زدیم. شاید بشود اکسیژنِ تولید شدۀ به وسیله درخت را هم مثال زد. حتی فضای سبز آن هم همینطور است. چون در اینجا بحث قلّت و کثرت مطرح شده است. سایه یکی از منافع مترتبه بر درخت است. آنجایی که با قطع درخت صدمه‌ای به فایده وارد نمی‌شود و اگر قطع کنیم باز هم انتفاع از درختان دیگر وجود دارد و همان فایده را می‌رسانند و صدمه‌ای به منفعتی که از این درخت می‌بریم وارد نمی‌شود؛ در اینجا قطع درخت اشکالی ندارد. اما اگر قطع درخت در جایی باشد که اگر درختی را قطع کردید، آن فایده و منفعتی که باید بر درخت بار شود، از بین خواهد رفت، لأنه بها قلیل شامل این موضوع می‌شود. مطلوبیت وسعت مسکن در منابع دینی به مطلب دوازدهم می‌رسیم که مطلوبیت سعۀ مسکن است، مطلوبیت اینکه محل مسکونی سعه و وسعت داشته باشد و کراهت تنگ بودن و به اصطلاح ذیقِ محل. ما هر دو دسته روایات را داریم؛ هم روایاتی که دال بر استحباب سعه مسکن است و هم روایاتی که دال بر کراهت ذیق مسکن است. لذا در اینجا به اصطلاح مسئله سعه مسکن از لحاظ مطلوبیت شرعی دوضربه است؛ هم به لحاظ اینکه خود سعه مسکن مطلوبیت دارد، هم به لحاظ اینکه تنگ بودن محل سکونت شرعاً مکروهیت و کراهت دارد. روایات متعددی داریم. لذا ما اول روایات مربوط به سعه مسکن را مطرح می‌کنیم و بعد روایات مربوط به کراهت تنگ بودن و ذیق منزل را. این نکته را هم قبلاً اشاره می‌کنیم که گاهی گفته می‌شود این حرف‌های شما مربوط به زمان‌های قدیم است که آدم و جمعیت کم بود و زمین زیاد بود و هزینه ساختمان خیلی پایین بود، اما حالا که ساختمان این هزینه‌های گزاف را دارد چاره‌ای جز ساختن خانه‌های کوچک و حتی تراکمی نیست. ما روی این مطلب اصرار داریم و معتقدیم که اگر کارشناسیِ دقیق شود قطعاً به همان نتیجه‌ای که ما ادعا می‌کنیم خواهد رسید. هزینه‌های افزون و هزینه‌های کلانی که امروز بر مسکن بار می‌شود، ناشی از انحصار و آن ارزش‌افزوده‌ای است که مورد تقاضای سرمایه‌گذاران است. یعنی به دلیل اینکه خود مسکن تبدیل شده است به یک کالای تجاری و وارد رقابت شده است و در مسئله مسکن انحصار بوجود آمده است هزینه‌ها بالا رفته است. حالا شما حساب کنید؛ زمین که مال دولت است، زمینی که می‌خواهند در آن مسکن بسازند نباید هزینه داشته باشد، هزینه نباید بر زمین بار شود. چون این زمین، زمینِ کشاورزی و زمین باغ که نیست و زمین موات و زمینی است که باید احیا شود. خب خودِ زمین که مال دولت است و زمین را می‌تواند مجانی در اختیار مردم قرار دهد. هزینه‌ای که عمدتاً بار می‌شود، هزینه خدمات است. سعۀ مسکن شرعاً مطلوب است و این هزینه‌های افزونی که بر مسئله مسکن بار می‌شود در نتیجه تجاری‌سازی مسکن است. این را ما قبلاً گفتیم و حتی در بحث فقه اقتصاد هم مطرح کردیم که تجاری‌سازی مسکن شرعا ممنوع است، یعنی مسکن وسیله تجارت ‌شود و مسکن را برای این بسازند که از سود و از ارزش‌افزوده آن استفاده کنند. مسکن باید برای نیاز ساخته شود. اگر شما مسکن را اینگونه تصور کنید که برای نیاز ساخته می‌شود؛ در اینصورت هزینه مسکن یکی هزینه ساخت است و یکی هزینه خدمات. هزینه خدمات و ساخت را شما در هر حال باید بدهید؛ چه این ساخت، ارتفاعی و تراکمی باشد و چه غیر ارتفاعی و تراکمی. هزینه ساخت را شما باید بدهید. اگر آهن یا آجر است شما باید هزینه بدهید. هزینه آب و برق را هم که باید بدهید. ممکن است یک تفاوت اندکی در هزینه‌ها باشد که این را دولت می‌تواند سوبسید بدهد. اینطور نیست که در شرایط کنونی این‌نوع ساخت مسکنی که در فقه ما آمده است؛ امکان‌پذیر نباشد، نخیر امکان‌پذیر است. در آیه کریمه داریم که «أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً»؛ سرزمین خدا واسع است و شما برای چه می‌آیید این سرزمین خدا را به سرزمین‌های انحصاری تبدیل می‌کنید و با انحصار، قیمت زمین را بالا می‌آورید و زمین می‌شود ابزار تجاری. خب زمین که نباید ابزار تجاری باشد، زمین فی نفسه و برای ساخت مسکن که نباید خرید و فروش شود. مگر اینکه این زمین احیاء شده باشد و تبدیل به مسکن شده باشد. آنوقت قیمت پیدا می‌کند. طرف یک زمینی را تصرف می‌کند و می‌گوید زمین پدرم است؛ بیخود کردی زمین پدرت است. زمین خالی، موات و بایر است. ملک من است و می‌خواهم بفروشم! خب برای چه می‌خواهی بفروشی؟ این‌ها چیزهایی است که قاطعانه باید اعمال شوند. البته باید حسن اجراء هم باشد. ما یک وقتی که در خوزستان بودیم می‌دیدیم خانه‌های مسکونی مردم را به عنوان زمین‌های موات اعلام می‌کنند. زمین‌های مردمی که رویش ساخت و ساز کرده بودند و خانه ساخته شده بود و مسکونی بود را موات اعلام می‌کردند. خب این خطا یا تخلف در اجراء است. ما به اصل خود قانون کار داریم. قاون باید خوب اجراء شود. شما بروید به شرق قم بین قم و تهران هزاران هزار هکتار زمین خالی می‌بینید. زمین خالی، را به مردم بدهید و مردم بسازند. آن‌وقت چقدر هزینه‌اش است؟ فقط هزینه خدمات و هزینه ساخت دارد و این دو هزینه را در هر جایی که بخواهید خانه بسازید حتی در ارتفاعات باید بپردازید. لذا ما معتقدیم این حرفی که ما می‌زنیم حرف جدی است و باید سیاست ساخت مسکن به این سمت هدایت شود. آنهایی که می‌خواهند به مردم خدمت کنند این را تجربه کنند و ببیند چه اتفاقی می‌افتد. در شهرهای بزرگ و در کشورهای پیشرفته هم همین کار را می‌کنند. در اغلب مناطقِ پیشرفته دنیا با اینکه تراکم جمعیتی خیلی در آنجا بالا است خانه‌ها بزرگ و با ارتفاع پایین است، ارتفاع بالا خیلی محدود است، در شهرهایی مثل لندن ارتفاع بالا بود. این قواعدی که ما می‌گوییم در شرع ما آمده است دقیقاً همین قواعد را آنها عمل می‌کنند. منتها وقتی نوبت شرع ما می‌رسد زیر سؤالش می‌برند. اگر ما بگوییم این قاعده، قاعده شرعی است و این بحثِ فقه نظام عمران شرعی ما است؛ این به یک مسئله منفی تبدیل می‌شود. اما اگر بگوییم فلان مهندسان اروپایی اینطور طرح و نظریه داده‌اند؛ یک نظریه پیشرفته و خیلی خوب می‌شود. مشکل ما، مشکل چنین برداشتی از مسائل است. به هر حال ما معتقدیم که: روایات ما تأکید بر سعه دار دارند و سعۀ دار یکی از مهمترین اصول شهرسازی و خانه‎‌سازی است.

تجلي مفاهيم قرآني در باغ ايراني با تاکيد بر سوره انسان

بسم الله الرحمن الرحیم     تجلي مفاهيم قرآني در باغ ايراني با تاکيد بر سوره انسان (نمونه موردي: باغ دولت آباد يزد) پورجعفر محمدرضا*, رستمي ثريا, پورجعفر علي, رستمي محسن * گروه شهرسازي، دانشگاه تربيت مدرس متن کامل مقاله : pdf  . چکیده:  در اين مقاله ابتدا با مطالعه باغ هاي ايراني بويژه دوره اسلامي و بررسي خصوصيات کلي و فضاي کالبدي آن (آب، گياه و....) به بررسي عناصر باغ پرداخته شده است. سپس با بررسي و جستجو در متن قرآن بويژه سوره انسان و تفاسير مربوط به آن (تفسيرالميزان و تفسير نمونه) عناصر بهشت قرآني در عناصر باغ دولت آباد بازخواني گرديده است. اين بازخواني از طريق تحليل کالبدي، فضايي باغ دولت آباد و انطباق با مفاهيم قرآني صورت پذيرفته است.  هدف از اين مطالعه استخراج وجوه اشتراک نعمت هاي باغ بهشت با عناصر باغ دولت آباد بوده و تکنيک مورد استفاده در اين پژوهش، توصيفي، تحليلي است. گردآوري اطلاعات از طريق بازديد، برداشت ميداني و کتابخانه اي بوده و آناليز اطلاعات جمع آوري شده بر اساس قياس آنها از تفاسير قرآني بويژه تفسير الميزان انجام گرديده است.  نتايج به دست آمده نشان مي دهد که عناصر موجود در باغ ايراني در سوره انسان با عنوان نعمت هاي بهشت قرآني ياد شده است که اين نعمت ها بصورت عيني و ذهني در هم در کالبد باغ و هم در باور طراح آن استعاراتي مادي و معنوي به جا نهاده است. كليد واژه:سوره انسان،بهشت، قرآني،نعمتعناصر ،باغ دولت آباد ................................................................................................ منبع : نشریه: پژوهشهاي ميان رشته اي قرآن كريم :    , دوره  4 , شماره  1 ; از صفحه 7 تا صفحه22 . .............................................................................................................................................. مقالات نشریه ای مرتبط:  مطالعات باغ اسلامي و شکل باغ ايراني باغ و باغ سازي در فرهنگي ايراني مقالات همایشی مرتبط:  تاثير شکل زمين بر گونه هاي عملکردي باغ ايراني تاثير طراحي باغ ايراني بر شکل گيري معماري باغ هاي شهر مشهد (نمونه موردي باغ گلها و باغ ملي) باغ فتح آباد جلوه گاه معماري خانه باغ ايراني بررسي منظر باغ بهشت در متن قرآن و تطبيق آن با باغ ايراني با تاکيد بر سوره آل عمران (مطالعه موردي عنصر آب در باغ) بازشناسي مفاهيم معنوي آب در باغ ايراني

بررسی جایگاه جنگل و مرتع در قرآن مجید(چکیده)

بسم الله الرحمن الرحیم بررسی جایگاه جنگل و مرتع در قرآن مجید .   جلال محمودی - عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد نور . چکیده مقاله: جنگلها ومراتع نمونه های بارز و پایداری از جوامع گیاهی می باشند. آنها بعنوان پایدارترین وکاملترین اکوسیستمهای زیستی محسوب می شوند که در آنها درختان ، درختچه ها ، علفها وحتی خزه ها از یک طرف، وجانوران موجود از طرف دیگر بایکدیگر وبا محیط اطرافشان یعنی سنگ مادری ،خاک وسایر عوامل اکولوژیکی موجود درمحیط نظیر عوامل اقلیمی دارای روابط حیاتی پیشرفته ای میباشد. براساس آخرین آمار سازمان خواربارو کشاورزی FAOمساحت جنگلهای جهان 3/869/455/000 هکتار یعنی معادل 29/6 % وسعت کره زمین است (ابراهیمی 1382 ). همچنین بر اساس آمار وسعت مراتع دائمی در جهان در حدود 3/157/360/000 هکتار است که از این مقدار وسعت مراتع و چراگاههای افریقا بالغ بر 778 میلیون هکتار بوده که جزوبزرگترین مراتع دنیا محسوب می شود . جنگلها و مراتع دارای ارزشهای اجتماعی ، اقتصادی و زیست محیطی فراوانی می باشند. تولید چوب و محصولات فرعی در جنگل ، علوفه وگیاهان داروئی در مراتع ازجمله مهمترین فواید اقتصادی مستقیم این دو موهبت عظیم الهی است . در آیاتی چند از قرآن مجید پیرامون جنگلها ومراتع وفواید فراوان شان میوه ودانه های خوراکی ،درختان با ارزش وهمچنین گیاهان فراوان آن صحبت شده است ............................................................................. کد مقاله/لینک ثابت به این مقاله برای لینک دهی به این مقاله، می توانید از لینک زیر استفاده نمایید. این لینک همیشه ثابت است و به عنوان سند ثبت مقاله در مرجع سیویلیکا مورد استفاده قرار میگیرد: https://www.civilica.com/Paper-CNRSDCS01-CNRSDCS01_066.html کد COI مقاله: CNRSDCS01_066 ................................................................................... مراجع و منابع این مقاله: لیست زیر مراجع و منابع استفاده شده در این مقاله را نمایش می دهد. این مراجع به صورت کاملا ماشینی و بر اساس هوش مصنوعی استخراج شده اند و لذا ممکن است دارای اشکالاتی باشند که به مرور زمان دقت استخراج این محتوا افزایش می یابد. مراجعی که مقالات مربوط به آنها در سیویلیکا نمایه شده و پیدا شده اند، به خود مقاله لینک شده اند : ابراهیمی رستاقی، مرتضی.۳۸۲ ۱. جنگلهای دنیا از نگاه آمار(کتاب کیمیای ... الطبرسی، شیخ ابوعلی ابوالفضل بن الحسن. ۱۳۵۰-۱۳۶۰ .ترجمه تفسیر مجمع ... سرلک، احمد. ۳۷۵ _ ارزش اقتصادی مراتع کشور.مجله بانک و ... (مقاله ژورنالی) شامخی، تقی.۱۳۷۱. جزوه درسی سیاست جنگل.دانشگاه آزاد اسلامی واحد نوشهر ... طباطبایی، محمد حسین.۳۶۳ ۱.ترجمه تفسیرالمیزان.دفترا نتشا رات اسلامی وابسته به ... علی دوست، اسماعیل. ۳۷۴ ۱.اهمیت اقتصادی جنگل و مرتع.مجله دامدار.شماره ... (مقاله ژورنالی) محمودی، جلال. ۳۷۶ ۱.بررسی مهمترین عوامل تخریب جنگلهای شمال(مرزن آباد ... متین، ابوالقاسم. ۱۳۷۰.سیمای جهانی مراتع در اراضی خشک .مجله جنگل ... (مقاله ژورنالی) مکارم شیرازی ناصر و همکاران، ۳۵۳-۱۳۶۶ ۱.تفسیر نمونه.ارالکتاب الاسلامیه.۳۶۸۶ ۱صفحه. ... محمودی، جلال. ۳۸۲ ۱.جزوه درسی جنگل شناسی عمومی .دانشگاه آزاد ...

درخت در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم درخت در قرآن مقدمه: خداوند عزیز، برای شناساندنِ ذات مقدس خود به آدمیان و نیز هدایت آنها به مسیر سعادت و کمال، کتابهایی را بر سفیرانِ راستین خود نازل فرمود که آخرین آنها قرآنِ شریف است. او این کتابِ عظیم را بهار معرفت و حکمت قرار داد تا انسانها با غوطه خوردن در ژرفای بی کرانش گوهرهای حکمت و دانش را فراچنگ خویش آورند و با عمل به آن حیاتِ مادی، معنوی، فردی و اجتماعی خود را سر و سامان دهند و به نیک بختی برسند. اما آن عظیم بی همتا، به نزولِ کتبِ آسمانی بسنده نفرمود، بلکه کتابی را نیز با نیرویِ لایزالی خویش در عرصه آفرینش و در قالب طبیعتِ زیبا و دل انگیز به زیور خلقت آراست که هر گوشه اش رازهای بی شماری از قدرت و توانایی او را در خود نهفته دارد، و از کوچک ترین عنصر هستی، یعنی اتم، تا عظیم ترین آنها، یعنی کُرات و سیارات و کهکشانها، آیاتِ این کتابِ شگفت انگیز است که با تأمل و تدبر و اندیشه در آنها می توان به وجود آفریننده توانایشان پی برد: «اِنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَرْض وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لایاتٍ لاُِولِی الاَلباب»(1) آری، جهان آفرینش و طبیعت، خود کتابی است که از قالبِ حروف و کلمات و جملات بیرون آمده و به صورت ماه و خورشید، کوه و جنگل، دریا و خشکی، حیوان و انسان، گیاه و جماد و ... تجسم یافته است. اگر در قرآن کریم سوره قمر، شمس، لیل، فجر، نجم، رعد، بقره، نحل، نمل، فیل، عنکبوت و نظایر آنها به صورت حروف، کلمات و آیات آمده، در کتابِ طبیعت، این سوره ها به گونه ای دیگر و با شکل و شمایلی بدیع نمایان است و بدین ترتیب اگر بگوییم که این دو کتاب مکمل یکدیگر و یکی متمم دیگری است، سخنی به گزاف نگفته ایم. در این مقاله برآنیم که یکی از سوره های کتابِ طبیعت را از منظرِ قرآن کریم بررسی نماییم. این سوره، همانا «درخت» است؛ آیتِ بی بدیلِ خداشناسی و این نشانه بی نظیر قدرتِ پروردگار؛ سوره ای سرشار از آیاتِ توحید و یکتاپرستی که در کتابِ طبیعت به صورتهایِ مختلف و اشکال متفاوت دیده می شود، و همان گونه که هر یک از سوره های قرآن کریم، فارغ از کوتاهی و بلندیِ آیات و نیز تعداد آنها، نشانه ای بر علم و حکمتِ بی انتهای خداوندی است، هر یک از درختان نیز آیتی بر قدرت و توانایی آن ذاتِ مقدس است. اما قبل از پرداختن به موضوع، لازم است که درباره واژه «درخت» در قرآن سخن بگوییم. در این کتابِ آسمانی در اغلب موارد از درخت با واژه «شَجَر» یاد شده است. «شَجَر» را واژه شناسان این گونه تعریف نموده اند: «هر روئیدنی که تنه دارد»(2) و آنچه تنه ندارد را «نجم، عشب و حشیش»(3) می نامند. ناگفته نماند که در قرآنِ شریف این لفظ به معنایِ «مشاجره و تنازع» نیز به کار رفته است (در سوره مبارکه نساء آیه 65: «فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ ...») که این معنا نیز به معنای درخت نزدیک است و با آن مناسبت دارد؛ چرا که «منازعه را از آن جهت تشاجر (مشاجره) گویند که سخنِ دو خصم یا خصوم مثل برگ و شاخه درخت به هم مختلط می شوند.»(4) غیر از شجر، که اشکالِ گوناگونِ آن ـ مفرد و جمع و ... ـ مجموعاً 27 مرتبه در آیاتِ قرآن به کار رفته است، کلمات و عبارات دیگری نیز درباره درخت به کار رفته که هر یک بیان کننده یکی از صفات و ویژگی هایِ آن می باشند و ما در این نوشتار بدانها اشاراتی خواهیم داشت. با این آشنایی اجمالی، به سراغ موضوع بحث رفته، می گوییم با دقت در آیاتی که در آنها به نوعی از درخت یاد شده و جمع بندی آنها، در می یابیم که از درخت تحتِ یکی از عناوینِ نُه گانه زیر یاد شده است: (در واقع جهان آفرینش و طبیعت، خود کتابی است که از قالب حروف و کلمات وجملات بیرون آمده و به صورت ماه و خورشید، کوه و جنگل، دریا و خشکی، حیوان و انسان، گیاه و جماد و ... تجسم یافته است.)   فهرست موضوعات: 1ـ درخت و تسبیحِ خداوند؛ 2ـ درخت و سجده در برابرِ خداوند؛ 3ـ درخت نشانه ای بر قدرت خداوند؛ 4ـ استفاده از درخت برای تمثیل؛ 5ـ نقش درخت در زندگیِ انبیا؛ 6ـ درختانِ بهشتی؛ 7ـ درختانِ جهنم؛ 8ـ درختانِ دنیوی؛ 9ـ نقش درخت در زندگی انسانها و حیوانات، که به ترتیب به توضیح و تشریح هر یک از این موارد خواهیم پرداخت. 1ـ درخت و تسبیح خداوند براساسِ آموزه های قرآن کریم، هر چه در عالم آفرینش، لباسِ هستی پوشیده و «هست» گردیده با زبانِ حال و قال به تسبیح و تقدیسِ خداوند متعال مشغول اند. هر کس به زبانی صفتِ حمدِ تو گوید بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه ما آدمیان به دلیل محصور بودن در حصار مادیات و سرگرم شدن به تأمین حوائج مادی خویش ـ که گاه با گناه و نافرمانیِ خداوند نیز همراه می شود ـ از درک این ذکرِ پیوسته آفریده های خداوند ناتوانیم: «وَ اِنْ مِنْ شَیْ ءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ»(5) «و هیچ چیز نیست مگر اینکه با تسبیح به ستایش او مشغول است ولیکن شما تسبیح آنها را درک نمی کنید.» با عنایت به آیه فوق و دهها نظیر آن، در می یابیم که «درخت» نیز که جزئی از عالَمِ مخلوقات است، هماهنگ با سایرِ اجزای هستی، صبح و شام به تسبیح، تحمید و تهلیلِ آفریننده توانایِ خویش می پردازد. این تسبیح چگونه صورت می گیرد؟ آیا این تسبیح به زبان قال است یا به زبانِ حال؟ علامه طباطبایی ـ قدس سره ـ در جلد 13 المیزان، در تفسیر این آیه شریف بحثِ مفصلی را در پاسخ به این پرسش مطرح فرموده که ما به منظور رعایتِ اختصار تنها به ذکر جملاتی از آن، بسنده نموده، خوانندگانِ ارجمند را به خواندن کامل آن، دعوت می کنیم. علامه طباطبایی ـ قدس سره ـ می نویسد: «... حق این است که تسبیح تمامیِ موجودات تسبیح حقیقی و قالی است؛ چیزی که هست قالی بودن لازم نیست حتماً به الفاظ شنیدنی و قراردادی بوده باشد. پس اینکه فرمود: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتُ السَّبْعُ وَ الاَْرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ»(6) تسبیح حقیقی را که عبارت است از تکلم برای هر وجودی اثبات می کند. آری هر موجودی با وجودش و آنچه مربوط به وجودش می باشد و با ارتباطی که با سایر موجودات دارد، خدای را تسبیح می کند و بیانش این است که پروردگار من منزه تر از این است که بتوان مانند مشرکین نسبت شریک و یا نقص به او داد؛ و اینکه فرمود: «وَ اِنْ مِنْ شَی ءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»، مقصود این است که بفهماند تسبیح برای خدا اختصاص به طایفه و یا نوعِ معینی از موجودات ندارد، بلکه تمامی موجودات او را تسبیح می گویند ... .» نتیجه آنکه تمامی هستی ـ و از جمله درخت ـ پیوسته به تسبیح خداوند مشغول اند و این تسبیح به زبانِ قال و به تعبیر بهتر با کلام صورت می گیرد. ناگفته نماند که هر چند درکِ این تسبیح موجودات برای آدمیان امکان پذیر نیست، در این میان، عده ای قلیل نیز یافت می شوند که به دلیلِ مجاهدتِ مدام با نفسِ سرکش و رسیدن به مراتبِ قُربِ الهی و اوج قله های عرفان و معنویت، جسم و جان آنها شنوایِ اسرارِ مگویِ جهانِ هستی شده، صدای تسبیح همه موجودات را می شنوند. مولوی می گوید: نُطقِ آب و نُطقِ خاک و نطق گِل هست محسوس حواسِ اهل دل ما آشنای این پرده پر رمز و راز نیستیم و نامحرمیم، از آن رو از آن اسرار نیز بی خبریم: تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوشِ نامحرم نباشد جایِ پیغامِ سروش(7) 2ـ درخت و سجده در برابر خداوند در آیه 18 از سوره حج می خوانیم: «اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ مَنْ فِی الاَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوابُّ وَ کَثیرٌ مِنَ النّاسِ و ...» «آیا نمی بینی که سجده می کنند برای خداوند هر کس در آسمانها و زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درخت و جنبندگان و عدّه بی شماری از مردم و ... .» و نیز در آیه 6 از سوره مبارکه الرحمان می خوانیم: «وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدان» «و ستاره و درخت در حال سجده اند.» در این دو آیه شریف، سخن از سجده موجودات در برابر ذات مقدس پروردگار به میان آمده و در کنار آنها از «درخت» نیز به عنوان یکی از این ساجدان یاد شده است. اما مقصود از این سجده چیست و چگونه صورت می گیرد؟ برای پاسخ گویی به این پرسش، ضروری است نخست به معنایِ «سجده» پی ببریم. در معنای این واژه گفته شده: «سجده در لغت به معنی تذلل، خضوع و اظهار فروتنی است، راغب گوید: السُّجُودُ أَصْلُهُ التَّطامُنُ وَ التَّذَلُّلُ، و طبرسی فرموده: سجود در لغت خضوع و تذلل است.»(8) همچنین باید دانست که سجده بر دو قسم است: تشریعی و تکوینی. سجده تشریعی همان فعلی است که به صورت امری واجب در اغلبِ نمازها انجام می پذیرد؛ یعنی گذاردنِ پیشانی و کفِ دو دست و سر دو زانو و نوکِ انگشتان بزرگ پا بر خاک. سجده تکوینی همان است که از معنای این کلمه دریافت می شود و ما پیش تر بدان اشاره کردیم. سجده تکوینی به معنای تذلل و خضوع و اظهار فروتنی است. «حال با توجه به معنای این واژه و اقسام آن، می گوییم در آیه مذکور چون خداوند بحث سجده را به غیر عقلا از قبیل خورشید و ماه و ستارگان و کوهها [و درختان[ نسبت داده، خود دلیل بر این است که مُرادِ از آن سجده تکوینی است، نه سجده تشریعی و تکلیفی ... و می فهماند که معنای کلام این است که مخلوقات عِلوی و سِفلی، چه آنها که عقل دارند و چه آنها که ندارند، در وجودشان خاضع و متذلل در برابر عزت و کبریایی خدایند، و مُدام با هستی خود به طور تکوین و اضطرار سجده می کنند.»(9) از آنچه گفتیم در می یابیم که درخت همچون کُل هستی، مطیع امر خداوند بوده و در برابرِ ذات کبریایی اش خاضع و خاشع است و ذره ای از قوانین خداوندی حاکم بر عالم آفرینش تخلف نمی کند و همچون بنده ای سر به راه و مطیع در مسیر اوامر الهی حرکت می نماید. 3ـ درخت نشانه ای بر قدرتِ خداوند قبلاً گفتیم که درختان هر یک به تنهایی آیاتی هستند که قدرت و توانایی خداوند را در منظر چشم هر بیننده ای به نمایش می گذارند و هر بخش از این آفرینش عجیب و زیبایِ خداوند، دفتری عظیم از معرفت خداوند بزرگ می باشد؛ سعدی می گوید: برگِ درختانِ سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار براساس آموزه های قرآن کریم، هر چه در عالم آفرینش، لباسِ هستی پوشیده و«هست» گردیده به تسبیح و تقدیس خداوند متعال مشغول اند. ولی باید توجه داشت که آن نکته اساسی که در کارِ خلقت و آفرینش درختان همواره مورد غفلت قرار می گیرد و تنها عده ای اندک که دانایان حقیقی و به قول قرآن «اولوا الالباب»اند بدان وقوف و آگاهی پیدا می کنند، همانا «آفرینش حیات در دلِ بذر و نهالی است که به مرور ایام از آن درختی تنومند می سازد.» ما هر گاه به درخت می نگریم، پیش از هر چیز محو جمال ظاهری آن و برگ و شکوفه و میوه اش می شویم و کمتر کسی یافت می شود که از این پرده و حجاب ظاهری عبور کرده، به عمق و معنا و حقیقت مطلب پی ببرد. آری، شگفت انگیزتر از «برگِ درختان سبز در نظر هوشیار» همانا آن نیرویی است که باعثِ سبزی و حیات آن می شود. از این رو در آیه 60 از سوره نمل، پس از اشاره به آفرینش آسمانها و زمین و نزول باران از آسمان، به رویش بُستانها اشاره شده و آنگاه به این نکته مهم پرداخته می شود که انسانها باید به کیفیت ایجاد حیات در درختان نظر افکنند که اگر آن نیروی حیات دهنده نبود، بذرهای به اصطلاح اصلاح شده و بهترین نهال ها نیز نمی رویید و کسی از محصولشان برخوردار نمی شد: «اَمَّنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ وَ اَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ ما کانَ لَکُمْ اَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَاِلهٌ مَعَ اللّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ» آری، در امر رویش و رُشد و نمو درختان، کار ما آدمیان «تنها بذر افشانی و آبیاری است، اما کسی که حیات را در دلِ این بذر آفریده و به نورِ آفتاب و قطراتِ حیات بخش باران و ذرات خاک فرمان می دهد که این دانه را برویانید، تنها خداست.»(10) از همین روست که خداوند در سوره واقعه آیات 63 و 64 و 72، بار دیگر این حقیقت را مورد تأکید قرار داده و پاسخ این پرسش را که آفریننده واقعی چه کسی است، از وجدانهای به خواب رفته منکران توحید طلب می کند: «اَفَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ. ءَ اَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ ... ءَاَنْتُمْ اَنْشَاْتُمْ شَجَرَتَها اَمْ نَحْنُ الْمُنْشِئُونَ» «آیا هیچ درباره آنچه کشت می کنید اندیشیده اید؟ آیا شما آن را می رویانید، یا ما می رویانیم؟ ... آیا شما درخت آن (آتشی که افروخته است) را آفریده اید؟ یا ما آفریده ایم؟» در دو آیه اول سخن از زراعت و کشت و کار است، ولی از آن جا که درخت، و کاشت و نگهداری آن نیز خود جزئی از زراعت به شمار می آید، می توان گفت درختکاری نیز مورد شمولِ این آیات و در واقع مصداق روشن آنهاست. در تفسیر نمونه، جلد 23، ذیل این آیات، بحث زیبایی مطرح شده که توجه به آن، به دریافت مقصود کمک شایانی می نماید: «... [در امر زراعت] کارِ انسان تنها کشت است، اما رویانیدن تنها کارِ خداست و لذا در حدیثی از پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ نقل شده که فرمود: "لا یقولن احدکم زرعت و لیقل حرثت فان الزارع هو اللّه"؛ هیچ یکی از شما نگوید: من زراعت کردم، بلکه بگوید کشت کردم زیرا زارعِ حقیقی خداست. شرح این دلیل چنین است که انسان کاری را که در مورد زراعت می کند بی شباهت به کار او در مورد تولد فرزند نیست. دانه ای را می افشاند و کنار می رود، این خداوند است که در درونِ دانه، یک سلول زنده بسیار کوچک آفریده که وقتی در محیط مساعد قرار گرفت در آغاز از مواد غذایی آماده در خود دانه استفاده می کند، جوانه می زند، و ریشه می دواند، سپس با سرعتِ عجیبی از مواد غذایی زمین کمک می گیرد، و دستگاههای عظیم و لابراتوارهای موجود در درون گیاه به کار می افتد و غوغایی برپا می کند، ساقه و شاخه و خوشه را می سازد و گاه از یک تخم صدها یا هزاران تخم بر می خیزد ... .» در هر صورت از آنچه گفته شد این نتیجه به دست می آید که این تنها برگ و ساقه، شاخه و ریشه، میوه و شکوفه، و قد و قامت و شکل و شمایل درخت نیست که به انسان درسِ توحید و خداشناسی می دهد، بلکه انسانِ اندیشمند در ورایِ این ظواهر، قدرتی عظیم تر را می یابد و نیرویی فوق العاده را مشاهده می کند که همه آنها محصولِ آن قدرت و نیرو می باشد. آن قدرت همانا نیروی حیاتی است که خداوند در بذر و نهال و درخت دمیده و آن را تبدیل به مخلوقی زیبا و شگفت انگیز می نماید. 4ـ استفاده از درخت برایِ تمثیل خداوند عزیز در آیات متعددی از قرآن کریم، برای تفهیم برخی از حقایق معنوی و ماوراء طبیعی به مخاطبانِ این کتاب آسمانی، از تمثیل بهره جُسته و برخی از این گونه امور را که دستِ احساسِ مادی بشر و ادراک آدمی از فهم آنها کوتاه است، به اشیاء و مخلوقات مادی تشبیه فرموده که از جمله آنها می توان به «درخت» اشاره کرد. ما ضمن بیان مواردی که در آیات قرآن کریم از درخت به عنوان مُشَبَّهٌ به استفاده شده، درباره هر یک توضیح مختصری نیز بیان می کنیم. الف ـ تشبیه کلمه طیبه به درخت در آیات 24 و 25 از سوره ابراهیم چنین می خوانیم: «اَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ، تُؤتی اُکُلَها کُلَّ حینٍ بِاِذْنِ رَبِّها ...» «آیا ندیدی خدا چگونه مَثَل زده: سخن نیکو مانند درخت پاکیزه ای است که ریشه اش (در زمین) ثابت و شاخه آن در آسمان است و همیشه به اذن پروردگارش میوه می دهد ... .» در این آیه شریف، خداوند، کلمه طیبه را به درختی تنومند و پربرگ و بار تشبیه فرموده که دارای ریشه ای محکم و استوار است و شاخه های انبوه و فراوانش پهنه آسمان را فرا می گیرد و چون فصلِ باردهی آن فرا می رسد، میوه های بسیارش هر بیننده ای را به شگفتی وا می دارد. با نگاه به این آیه شریف و تدبر در مفاد آن این پرسش مطرح می شود که مقصود از کلمه طیبه چیست؟ در پاسخ به این پرسش، مفسر گرانقدر قرآن، مرحوم علامه طباطبایی چنین نوشته است: «آنچه که از دقت در آیات به دست می آید این است که مراد از کلمه "طیبه" که به درخت طیبه تشبیه شده است و صفاتی چنین و چنان دارد، عبارت است از عقاید حقی که ریشه اش در اعماق قلب و در نهاد بشر جای دارد؛ زیرا خدای تعالی در خلال همین آیات، به عنوان نتیجه گیری از مثلها می فرماید: «یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذینَ امَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فی الحیوةِ الدُّنیا وَ فِی الاْخِرَةِ» و مقصود از "قول ثابت" هم، بیان کلمه است، البته نه هر کلمه ای که لفظ باشد، بلکه کلمه از این جهت که براساس اعتقاد و عزم راسخ استوار بوده و صاحبش پای آن می ایستد، و عملاً از آن منحرف نمی گردد ... و این قول و کلمه طیب چیزی است که خدای تعالی ثبات قدم اهل آن را در دنیا و آخرت مترتب بر آن قول دانسته، و اثر آن می شمرد ... و با این بیان روشن می گردد که مراد از آن قول همانا کلمه توحید، و شهادت از روی حقیقت به یکتایی معبود است. پس قول به وحدانیت خدا، و استقامت بر آن، قول حقی است که دارای اصلی ثابت است، و به همین جهت از هر تغیر و زوال و بطلانی محفوظ می ماند، و آن اصل، خدای ـ عز اسمه ـ و یا زمینه حقایق است. آن اصل دارای شاخه هایی است که بدون هیچ مانع و عایقی از آن ریشه، جوانه می زند و آن شاخه ها عبارت است از معارف حقِ فرعی و اخلاق پسندیده و اعمال صالح، که مؤمن حیات طیبه خود را به وسیله آنها تأمین نموده و عالَم بشریت و انسانیت به وسیله آنها رونق و عمارتِ واقعی خود را می یابد ... .»(11) نتیجه آنکه کلمه طیّبه، توحید و اعتقاد به آن است که همچون درختی سبز و خرم در دل و جان انسانهای مؤمن رشد می یابد و به حیات مادی و معنوی آنان معنا می بخشد و سعادت دنیوی و اُخرویشان را تأمین و تضمین می نماید. ب ـ تشبیه کلمه خبیثه به درخت به دنبالِ تشبیه کلمه طیبه در آیه 24 سوره مبارکه ابراهیم، خداوند عزیز در آیه 26، از درخت به عنوان مُشبَّهٌ بِه استفاده فرموده است: «وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاَْرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ» «و مثلِ سخن ناپاک همچون درخت ناپاکی است که از زمین کنده شده و قرار و ثباتی ندارد.» در این آیه شریفه سخن از «کلمه خبیثه» و شباهت آن با شجره خبیثه است. علامه طباطبایی در توضیح این عبارت می نویسد: «کلمه خبیثه در مقابل کلمه طیبه است ... و مقصود از کلمه خبیثه شرک به خداست که به درختی خبیث تشبیه شده، که از جای کنده شده باشد، و در نتیجه اصلِ ثابت و قرار و آرام و خلاصه جایِ معینی نداشته و چون خبیث است، جز شر و ضرر اثرِ دیگری به بار نیاورد.»(12) بدین ترتیب درمی یابیم که برخلافِ کلمه طیبه که سراسر لطف و رحمت و سعادت است و عزت و عافیت به همراه دارد، کلمه خبیثه آکنده از مصائب و مشکلات است و بر معتقد و عمل کننده به آن جز خسرانِ دنیا و آخرت نمی افزاید و همچون درختی خبیث که از هرگونه برگ و باری تُهی است و تنها به کار سوزانیدن و نابود ساختن می آید، چنین انسانی نیز باید که با ورود در دوزخ، نقش «وقود» و «هیزم» آن را ایفا کند؛ چرا که بر شاخه حیات او محصولی از معرفت و طاعت حق به وجود نیامده است و هم از این روست که به قول ناصر خسرو: بسوزند چوبِ درختانِ بی بَر سزا خود همین است مَر بی بری را در تفاسیر و روایات اسلامی در تعیین نوع درخت طیبه و درخت خبیثه، دیدگاههای گوناگونی بیان شده است؛ مثلاً درباره درخت طیبه، برخی آن را عبارت از درخت خرما و عده ای دیگر درختانی از قبیل انجیر، انگور و انار می دانند؛ نیز در تعیین نوع درخت خبیثه، عده ای آن را «حَنظله» و گروهی دیگر «سریش»، «سیر» و «بوته خار» و امثالهم می دانند. ج ـ شَجره ملعونه در آیه 60 از سوره مبارکه اسراء خداوند از گروهی از انسانها با عنوان «شَجره ملعونه» یاد می کند. متن آیه چنین است: «وَ اِذْ قُلْنا لَکَ اِنَّ رَبَّکَ اَحاطَ بِالنّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤیَا الَّتی اَرَیْناکَ اِلاّ فِتْنَةً لِلنّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزیدُهُمْ اِلاّ طُغیاناً کَبیراً» «و [یاد کن] هنگامی را که به تو گفتیم: به راستی پروردگارت بر مردم احاطه دارد، و آن رؤیایی را که به تو نمایاندیم، و [نیز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز برای آزمایش مردم قرار ندادیم؛ و ما آنان را بیم می دهیم، ولی جز بر طغیان بیشتر آنها نمی افزاید.» در این آیه شریف، خداوند عزیز، گروهی از آدمیان را به واسطه اعمال ناپسند و نیز خُلق و خوی شیطانی شان به درختی تشبیه فرموده و آن درخت را نیز مورد لعنت و نفرین خود قرار داده است. گویی آنها همه از یک ریشه و اصل بوده و همگی شاخ و برگهای آن درخت اند. اما گروه فوق چه کسانی هستند و چرا مورد نفرین پروردگار رحیم قرار گرفته اند؟ علامه طباطبایی چنین می گوید: «در قرآن ابلیس و یهود و مشرکین و منافقین و مردمی دیگر به عناوین دیگر لعنت شده اند؛ مثل کسانی که با حالتِ کفر بمیرند، و یا آیات خدا را کتمان کنند، و یا خدا و رسول را آزار نمایند و امثال این عناوین. و در آیه مورد بحث "شجره" به این لعنتها وصف شده، و شجره همان طور که به درختهای ساقه دار اطلاق می شود، همچنین به ریشه هایی که از آنها شاخه های فرعی جوانه می زند اطلاق می گردد، مانند ریشه های مذهبی و اعتقادی ... و اگر در این مسئله کمال دقت را به کار ببریم این معنا برایمان روشن خواهد شد که شجره ملعونه یکی از همان اقوامِ ملعونه در کلام خدا هستند که صفات شجره را دارند؛ یعنی از یک ریشه منشعب شده و نشو و نما نموده و شاخه هایی شده اند، و مانند درخت، بقایی یافته و میوه ای داده اند، دودمانی هستند که امت اسلام به وسیله آن آزمایش شده و می شوند و چنین صفاتی، جز بر یکی از سه دسته از آنها که بر شمردیم تطبیق نمی کند، یا مشرکین، و یا منافقین و یا اهل کتاب.»(13) مرحوم علامه طباطبایی، پس از آنکه اطلاق عبارت «شجره ملعونه» را بر یکی از سه گروه ذکر شده، مُسلّم می شمرد، به بررسی اوضاع و احوال صدر اسلام پرداخته، صفات هر یک از آنها را در زمان حیات رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ بیان می دارد و آنگاه نتیجه می گیرد که «شجره ملعونه» در آیه مورد بحث، منافقین است: «... که در ظاهر مسلمان بودند، و تظاهر به اسلام می کردند، و در میان مسلمانان یا از راه فامیلی و یا از راه پیروزی عقیده و مسلک، بقا و دوام یافته و در اعصار بعدی هم فتنه مسلمانان شدند.»(14) و در پایان نیز تصریح می کند که: «مراد از رؤیا در این آیه، خوابی است که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ درباره بنی امیه دیده و شجره ملعونه، شجره این دودمان است.»(15) 5ـ نقش درخت در زندگیِ انبیای الهی ـ صلوات الله علیهم ـ از آفریده های خداوند که طبق آیات قرآن کریم در زندگی برخی از انبیا نقش مهمی ایفا نموده، «درخت» است! با مراجعه به قرآن کریم در می یابیم که در تشریح حوادث زندگی پنج تن از پیامبران الهی به نقش درخت اشاره شده است که هر یک از این موارد را به اختصار توضیح می دهیم. الف) در زندگی آدم ـ علیه السلام ـ بدون تردید مهم ترین ماجرایی که از ابتدای خلقت انسان، تاکنون، درخت در آن نقش به سزایی داشته، ماجرای زندگی حضرت آدم ـ علیه السلام ـ و خروجش از بهشت است. حادثه ای که تا به حال موضوع هزاران کتاب، مقاله و نمایشنامه و فیلم گردیده و راجع به آن صدها هزار بیت شعر سروده شده است و آنچنان در نزد آدمیان معروف و مشهور است که کمتر انسانی را می توان یافت که از آن بی اطلاع باشد. شگفت اینکه در قرآن کریم نیز بیشترین موارد استعمال «شجر» در همین داستان است. در امر رویش و رُشد و نمو درختان، کار ما آدمیان «تنها بذرافشانی و آبیاری است، اما کسی که حیات را در دلِ این بذر آفریده و به نور آفتاب و قطرات حیات بخش باران و ذرات خاک فرمان می دهد که این دانه را برویانید، تنها خداست.»ماجرای حضرت آدم و نزدیک شدن به «شجره ممنوعه»، خوردن میوه آن و در نتیجه بیرون شدن از بهشت، بسی مشهورتر از آن است که نیاز به بیان داشته باشد. از این رو تنها متذکر می شویم که در قرآن کریم در سه سوره و پنج آیه، کلمه «شجره» 6 مرتبه نقل شده که همگی مربوط به سرگذشت حضرت آدم است: در سوره مبارکه بقره آیه 35، در سوره مبارکه اعراف آیات 19، 20 و 22 (در آیه اخیر لفظ شجره 2 بار به کار رفته)، و در سوره مبارکه طه آیه 120. پس از اشاره به آیات مربوط به قصه آدم و شجره ممنوعه، این پرسش رخ می نماید که «شجره ممنوعه»، که آدم و حوّا با نزدیک شدن به آن و خوردن از میوه اش مستوجب خروج از بهشت شدند، چه درختی بوده است؟ علامه طباطبایی ـ قدس سره ـ در پاسخ به این پرسش، نوشته است: «در کتاب عیون اخبار الرضا ـ علیه السلام ـ از عبدالسلام هروی روایت شده که گفت: به حضرت رضا عرضه داشتم: یابن رسول اللّه! از درختی که آدم و حوا از آن خوردند برایم بگو تا ببینم چه درختی بوده؟ چون مردم درباره آن اختلاف دارند؛ بعضی روایت می کنند که گندم بوده، بعضی دیگر روایت می کنند که درخت حَسَد بوده، حضرت فرمود: هر دو درست است. عرضه داشتم: با اینکه دو معنای متفاوت دارد، چطور ممکن است هر دو درست باشد؟ فرمود: ای ابا صلت! یک درخت بهشت می تواند چند نوع باشد؛ مثلاً درخت گندم می تواند انگور هم بدهد؛ چون درخت بهشت مانند درختهای دنیا نیست، و آدم بعد از آنکه خدای تعالی به او احترام کرد، و ملائکه را واداشت تا برای او سجده کنند، و او را داخل بهشت کرد، در دل با خود گفت: آیا خدا بشری گرامی تر از من خلق کرد؟ خدای عز و جل از آنچه در دل او گذشت، خبردار شد، پس او را ندا کرد که: سرِ خود را بلند کن، و به ساق عرش بنگر تا چه می بینی؟ آدم سر به سوی عرش بلند کرد و به ساقِ عرش نگریست، و در آن دید که نوشته: لا اله الاّ اللّه و محمد رسول اللّه و علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین و همسرش فاطمه سیده زنان عالمیان و حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت اند. آدم پرسید: پروردگارا! اینان چه کسانی اند؟ خدای ـ عز و جل ـ فرمود: ای آدم! اینان ذریه های تواند و از تو بهترند، و از همه خلایق من بهترند، و اگر اینها نبودند، من تو را، و بهشت و دوزخ و آسمان و زمین را خلق نمی کردم. پس زنهار مبادا به چشم حَسَد بر اینان بنگری که از جوار من بیرون خواهی شد. پس آدم ـ علیه السلام ـ به چشم حسد بر آنان نظر افکند، و آرزوی مقام و منزلت آنان را کرد، و خداوند شیطان را بر او مسلط ساخت، تا سرانجام از آن درخت که نهی شده بود بخورد، و بر حوا هم مسلطش کرد، او هم به مقام فاطمه به چشم حَسَد نگریست، تا آنکه از آن درخت بخورد، همچنان که آدم خورد؛ و در نتیجه خدای تعالی هر دو را از بهشت بیرون کرده بر زمین فرستاد، تا در جوار زمین باشند.»(16) بدین گونه بود که پدر آدمیان «روضه رضوان» را «به دو گندم بفروخت» و به تبعیدگاه زمین آمد؛ چرا که موعظه حق را به فراموشی سپرد و ما نیز که از فرزندان اوئیم اگر مواعظ خداوند را وانهیم سرنوشتی جز گرفتار آمدن به خشم و غضب خداوند و محروم ماندن از «روضه رضوان» نخواهیم داشت: هُشدار که گر وسوسه عقل کنی گوش آدم صفت از روضه رضوان به درآیی(17) ب) در زندگیِ یونس ـ علیه السلام ـ «یونس فرزند مَتّا، یکی از پیامبران الهی است که خداوند او را برای هدایت و ارشاد مردم سرزمین نینوا برانگیخت و نام او چهار بار در قرآن کریم مذکور است.»(18) بنا به نقل قرآن و روایات اسلامی، هنگامی که او مردم نینوا را به سوی یکتاپرستی فراخواند، آنان از پذیرش دعوت او خودداری کردند و چون یونس مشاهده کرد که سخنان حکیمانه او در دل سنگ قومش فرو نمی رود، به ناچار از میان قوم خود خارج شد و به کنار دریا آمد و سوار بر کشتی راه دریا را پیش گرفت. در اثنای راه، طوفانی سهمگین حادث گردید و کشتی در معرضِ غرق شدن قرار گرفت. به فرمان کشتی بان قدری از امتعه و کالاهای مسافران را به دریا ریختند، شاید کشتی سبک بار شده و از مهلکه رهایی یابد. ولی چون این کار سودی نبخشید، تصمیم بر آن شد که برای نجات کشتی یکی از افراد را به دریا اندازند و چون قرعه زدند، قرعه به نام یونس درآمد، در نتیجه او را به دریا افکندند. در این حال، حیوانی عظیم الجثه از حیوانات دریا، او را به فرمان خداوند بلعید. سعدی می گوید: قرصِ خورشید در سیاهی شد یونس اندر دهان ماهی شد(19) یونس، مدتی را در شکم آن حیوان سپری کرد و آن گاه با استعانت و یاری جستن از خداوند عزیز، حیوان به فرمان الهی به ساحل آمد و دهان گشود و یونس از آن زندان بی نظیر رهایی یافت؛ ولی چون در مدت اقامت در شکم حیوان دریایی نحیف شده بود، خداوند درختی از کدو را بر سر راه او رویانید تا در سایه آن آرامش یابد و از میوه اش بخورد و نیرو و توان از دست رفته را بازیابد:«فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقیمٌ وَ اَنْبَتْنا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطینٍ»(20) «پس او را در صحرا افکندیم و او بیمار بود و بر او درختی از کدو رویانیدیم.» یونس پس از آنکه در سایه این درخت آرمید و جانی تازه یافت، برخاست و به سوی قوم خود روانه شد و قوم او نیز که پس از خروج وی، آثار عذاب الهی را مشاهده کرده بودند، با توبه و انابه به درگاه خداوند، از کرده خود ابراز ندامت نموده و درصدد یافتن یونس بودند، و پس از جُستن او سر به طاعتش دادند و یکتاپرستی را پیشه نمودند. بدین ترتیب نقش یکی از انواع درختان (بوته ها) را در امداد رساندن به یکی از بندگان صالح و شایسته خداوند برای استمرار حرکت الهی اش مشاهده می کنیم. ج) در زندگی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ موسی ـ علیه السلام ـ یکی از پیامبران بزرگ الهی است که سرگذشت او و ماجراهای زندگی اش در سوره های متعددی از قرآن کریم آمده است، به گونه ای که «بعضی گفته اند: نزدیک بود همه قرآن [از آنِ] موسی شود.»(21) باشکوه ترین بخش زندگی این پیامبر عظیم الشأن، همانا لحظه برانگیخته شدن او به رسالت است، که خداوند عزیز او را از پس درختی مورد خطاب قرار داد و با او سخن گفت و مأموریت هدایت بنی اسرائیل و مبارزه با فرعون را بر عهده اش نهاد. این بخش از زندگی موسی در سوره های بسیاری از قرآن کریم آمده است، ولی آنجا که صراحتاً نامی از «درخت» در این ماجرا به میان آمده، سوره مبارکه قصص آیه 30 می باشد. قبل از این آیه، خداوند چگونگی رسیدن موسی و خانواده اش به طور سینا و مواجه شدن آنان با طوفان را در شبی سرد و تاریک، شرح می دهد. براساس این آیات هنگامی که موسی در آن شب، برای یافتن پناهگاهی به سوی کوه طور روانه می شود، از دور تلألؤ شعله های آتشی فروزان، توجهش را جلب و به سمت آن حرکت می کند و چون بدان می رسد ناگاه با صحنه ای شگفت روبه رو می شود. نور را از جانب درخت می بیند و درخت را گویا و سخنگو می یابد: «فَلَمّا اَتیها نُودِیَ مِنْ شاطِی ءِ الوادِ الاَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ المبارکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ اَنْ یا مُوسی اِنِّی اَنَا اللّهُ رَبُّ الْعالمین»(22) «پس چون به آن [آتش] رسید، از جانب راست وادی، در آن جایگاه مبارک، از آن درخت ندا آمد که: ای موسی! منم من، خداوند، پروردگار جهانیان.» در این حال خداوند از پس درخت با موسی به گفت و گو می پردازد و بدین گونه رسالت او آغاز می شود. در یکی از غزلهای حافظ آمده است: بلبل ز شاخِ سرو به گلبانگِ پهلوی می خواند دوش درس مقامات معنوی یعنی بیا که آتش موسی نمود گل تا از درخت نکته توحید بشنوی غیر از ماجرای بعثت موسی که شرح مختصر آن گذشت، رد پای درخت را در قرآن کریم و در شرح زندگی این پیامبر الهی در جای دیگری نیز می توان سراغ گرفت، و آن هنگامی است که ساحرانِ فرعونی با مشاهده اعجاز موسی در تبدیل کردنِ عصا به مار و اژدها، به حقانیت دعوت او پی بردند و همگی فریاد برآوردند که «... امَنّا بِرَبِّ الْعالَمینَ، رَبِّ مُوسی وَ هارُونَ»(23) و فرعون که هرگز انتظار این واقعه هولناک را نداشت و تصور نمی کرد ساحران او که برای غلبه بر موسی چشم امید بدانها دوخته بود، بدین زودی از میدان بدر روند و تسلیم دعوت موسی شوند، خشمگینانه آنان را مورد تهدید قرار داد: «... فَلاَُقَطِّعَنَّ اَیْدِیَکُمْ وَ اَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لاَءُصَلِّبَنَّکُمْ فی جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمَنَّ اَیُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقی»(24) «... پس به یقین دستها و پاهایتان را برخلاف یکدیگر می بُرَم و بر تنه های نخل آویزانتان می کنم تا بدانید عذاب کدام یک از ما سخت تر و پایدارتر است.» ولی آنان، مؤمنانه در برابر تهدیدات فرعون ایستادگی کردند و به دار آویخته شدن و دست و پا بریده از شاخه های نخل آویزان شدن را بر عذاب الیم و دردناک اُخروی و خشم و غضب خداوند ترجیح دادند و به لقاء پروردگار رسیدند. درختان بهشتی دارای سایه های فراوان اند که نتیجه انبوهی درختان است ... و شاخه هایشان نیز آن چنان پایین و در دسترس می باشد که میوه هایش به سهولت قابل چیدن و استفاده است. د) در زندگی حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ عیسی نیز همچون موسی یکی از پیامبران اولوالعزم است. این پیامبر آسمانی، فرزند مریم، دختر عمران است که نام او در آیات بسیاری از قرآن کریم آمده و یک سوره از این کتاب آسمانی یعنی سوره نوزدهم قرآن، به نام او نامگذاری شده است. او طبق روایات در کنار حضرت فاطمه و خدیجه ـ سلام الله علیهما ـ و آسیه همسر فرعون، یکی از چهار زن برگزیده هستی است. همان طور که گفتیم از ماجراهای زندگی این مادر و فرزند در قرآن کریم بسیار یاد شده، که از همه شگفت تر و زیباتر، ماجرای ولادت حضرت عیسی می باشد، که خلاصه آن چنین است: هنگامی که مریم برای عبادت و نیایش با خداوند خلوت نموده بود، روح القدس یا همان جبرئیل، فرشته بزرگوار خداوند، در هیبت مردی به نزدش می آید. مریم که بانویی عفیف و پاکدامن و مشهور به زهد و تقوا بود، از حضور مردی بیگانه در خلوتگاه عبادتش، هراسناک شده، خداوند را به یاری می طلبد؛ ولی جبرئیل او را بشارت می دهد که من فرستاده ای از جانب پروردگارت هستم تا فرزندی پاکیزه به تو ببخشم. مریم با شگفتی می پرسد: این چگونه ممکن است و حال آنکه هیچ بشری با من تماس نگرفته است؟ و او در پاسخ می گوید: این کار بر خداوند بسی آسان است؛ وآنگاه با حلول روح القدس در جسم مریم، او به عیسی باردار می شود. پس از مدتی چون هنگام وضع حمل فرا می رسد، از قوم خود کناره گرفته و در صحرا در کنار درخت خرمایی فرود می آید و اندک زمانی بیش نمی گذرد که فرزند او پا به عرصه گیتی می نهد و چون بر اثر این واقعه عظیم و از سر گذرانیدن سختیهای ولادت فرزندش نحیف و رنجور شده بود، خداوند به او ندا می دهد: «وَ هُزّی إلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً، فَکُلی و اشْرَبی و قَرّی عَیْناً ...»(25) «تنه درخت را به سوی خود تکان بده که خرمای تازه بر تو بیفکند، بخور و بنوش و چشمت را روشن دار ... .» مریم با تکان دادن درخت خرما و خوردن از میوه تازه آن و نیز نوشیدن آب از چشمه ای که در نزدیکی اش جاری شده بود، جانی تازه یافت و به سوی قوم خود روان شد، در حالی که در اندیشه پاسخگویی به آنان درباره فرزندی بود که در آغوش داشت ... . ه) در زندگی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در آیه 18 از سوره مبارک فتح می خوانیم: «لَقَدْ رَضِیَ اللّهُ عَنِ الْمُؤْمِنینَ اِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فی قُلُوبِهِمْ فَاَنْزَلَ السَّکینَةَ عَلَیْهِمْ وَ اَثابَهُمْ فَتْحاً قَریباً» «خداوند از مؤمنانی که در زیر درخت با تو پیمان بستند، خشنود شد و از وفا و خلوص آنها آگاه بود، که آرامش روحی کامل برایشان فرستاد، و آنان را به فتحی نزدیک پاداش داد.» این آیه شریف درباره یکی از حوادثِ زندگی رسول گرامی اسلام نازل شده که در سالِ هفتم هجری به وقوع پیوست و به «بیعتِ رضوان» مشهور شد. در تاریخِ صدر اسلام آمده است که در سال هفتم هجری، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در رؤیای صادق مشاهده فرمود که مسلمانان در مسجد الحرام مشغول انجام دادن مراسم حج اند، و چون از خواب برخاست، موضوع خواب را با اصحاب در میان نهاد و آنان را به زیارت خانه کعبه در آینده ای نزدیک بشارت داد. مدتی از این بشارت گذشت، تا اینکه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به مسلمانان دستور داد که برای حرکت به سوی مکه و انجام دادن مراسم حج آماده شوند و در نتیجه «تعداد هزار و ششصد نفر از یاران آن حضرت در نقطه ای به نام ذوالحلیفه احرام بسته و به سوی مکه رهسپار شدند.»(26) در اثنای حرکت، مشرکان از قصد پیامبر آگاه شدند و برای جلوگیری از ورود مسلمانان به مکه آماده گردیدند. به ناچار پیامبر در میانه راه و در مکانی به نام «حدیبیه» دستور توقف داد و نماینده ای را برای مذاکره با سران قریش روانه مکه فرمود؛ ولی باز آمدن نماینده پیامبر قدری به تأخیر افتاد و در این میان شایعه قتل او باعث اضطراب و نگرانی مسلمانان شد. «مسلمانان به خشم و خروش افتاده، آماده انتقام شدند. پیامبر نیز برای تحکیم اراده و تحریک احساسات پاک آنها، رو به مسلمانان کرده و چنین گفت: از اینجا نمی روم تا کار را یکسره کنم. در این لحظه که خطر نزدیک بود و مسلمانان با ساز و برگ جنگی بیرون نیامده بودند؛ پیامبر تصمیم گرفت که پیمان خود را با مسلمانان تجدید کند. از این رو، برای تجدید پیمان، زیر سایه درختی نشست و تمام یاران او دست وی را به عنوان بیعت و پیمان وفاداری فشردند، و سوگند یاد کردند که تا آخرین نفس از حریم آیین پاک اسلام دفاع کنند.»(27) این بیعت که در لحظات حساس و سرنوشت سازی از تاریخ اسلام، صورت پذیرفت، همان بیعت رضوان است که در آیه 18 سوره فتح بدان اشاره شده و ما متن آن را همراه با ترجمه ذکر کردیم. یادکرد درخت در زندگی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در قرآن کریم مختص به همین ماجرای بیعت رضوان می باشد که عاقبت به عقد پیمان صُلح حدیبیه منجر گردید و آن نیز به نوبه خود مقدمه ای برای فتح مکه شد. 6ـ درختان بهشتی در آیین مقدس اسلام، حیات آدمی در جهان مادی و عالم طبیعت منحصر نبوده، بلکه این عالم به منزله منزلگاهی موقتی است که پس از پایان یافتن مدت اقامت انسان در آن، ترک می شود و ساکنان آن به سوی قرارگاه ابدی خود روانه می گردند و در آن قرارگاه ابدی، آنان که در حیات دنیوی خود اهل صلاح و سداد بوده اند در جایگاهی فرود می آیند که به آن «جنت» یا «بهشت» می گویند. «جنت به معنی باغی است مملو و مستور از گیاهان و اشجار، آنقدر تعداد درختان زیاد می باشد که زمین را با سایه بپوشاند.»(28) همان گونه که یکی از ویژگیهای باغ و بوستان در این عالم، وجود درخت در آن است، بهشت نیز که خود باغی سراسر حُسن و جمال است، همچون باغهای دنیوی پوشیده از درختان زیبا می باشد که در آیاتی از قرآن کریم به ویژگیهای آنها اشاره شده که ضمن ذکر این آیات، این ویژگیها را بر می شمریم: الف ـ در سوره مبارک دهر آیه 14 می خوانیم: «وَ دانِیَةٌ عَلَیْهِمْ خِلالُها وَ ذُلَّلَتْ قُطُوفُها تَذْلیلاً» «و سایه ها[ی درختان] به آنان نزدیک است، و میوه هایش [برای چیدن] رام.» از این آیه بر می آید که درختان بهشتی دارای سایه های فراوان اند که نتیجه انبوهی درختان است ـ همان گونه که از لفظ و کلمه جنت نیز بر می آید ـ و شاخه هایشان نیز آن چنان پایین و در دسترس می باشد که میوه هایش به سهولت قابل چیدن و استفاده است. ب ـ در سوره مبارک الرحمان آیات 46 تا 48 چنین آمده است: «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ فَبِاَیِّ الاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبان. ذَواتا اَفَنان» «و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشت است. پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می کنید؟ آن دو باغ بهشتی دارای انواع نعمتها و درختان پرطراوت است.» مفسران قرآن کریم در تفسیر آیه اخیر نوشته اند: «اَفنان جمع فنن (بر وزن قلم) در اصل به معنی شاخه های تازه و پربرگ است وگاه به معنی "نوع" نیز به کار می رود، و در آیه مورد بحث در هر یک از دو معنی ممکن است استعمال شده باشد. در صورت اول اشاره به شاخه های باطراوت درختان بهشتی است؛ بر عکس درختان دنیا که دارای شاخه های پیر و جوان و خشکیده هستند؛ و در صورت دوم، اشاره به تنوع نعمتهای بهشت و انواع مواهب آن است، استعمال در هر دو معنی نیز بی مانع است. این احتمال نیز وجود دارد که درختان بهشتی به گونه ای هستند که در یک درخت شاخه های مختلفی است و بر هر شاخه نوعی از میوه ها.»(29) با توجه به این توضیحات در می یابیم که از دیگر ویژگیهای درختان بهشتی طراوت و تازگی همیشگی آنها و تنوع محصولات و میوه های آنهاست. ج ـ در برخی از آیات قرآن کریم به نوع درختان بهشتی و اینکه چه میوه و محصولی دارند اشاره شده است. در آیه 68 سوره مبارک الرحمان به درختان انار و خرما، در آیه 23 سوره مبارک نبأ به درختان انگور، در آیه 28 سوره مبارک واقعه به درخت سِدر، و در آیه 29 از سوره مبارک واقعه به درخت موز بهشتی اشاره شده که برای رعایت اختصار از ذکر آیات خودداری می کنیم. 7ـ درختان دوزخی همان گونه که بهشت جایگاه نیکوکاران و پرهیزگاران است، جهنم و دوزخ، سرای ابدی کسانی است که عمری را در غفلت و گناه و طغیان سپری کرده اند: «اِنَّ جَهَنَّمَ کانَتْ مِرصاداً، لِلطّاغینَ مَاباً»(30) برخلاف بهشت که سراسر آکنده از لطف و رحمت و مهربانی است، در اینجا جز عذاب و درد و رنج چیز دیگری وجود ندارد. هر چه در آن است وسیله ای برای شکنجه و اذیت و آزار دوزخیان است؛ حتی درختان جهنم نیز بر خلاف درختان بهشتی سایه امن و میوه ای گوارا ندارند؛ با آنکه مهم ترین ویژگی درخت ایجاد آسایش و آرامش روحی و جسمی برای آدمی است. در قرآن کریم از درختی جهنمی به نام «زقّوم» یاد شده است. در سوره مبارک صافات آیات 62 تا 67 می خوانیم: «اَذلِکَ خَیْرٌ نُزُلاً اَمْ شَجَرَةُ الزَّقُوم. اِنّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظّالِمینَ. اِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فی اَصْلِ الْجَحَیم. طَلْعُها کَاَنَّهُ رُؤُسُ الشَّیاطینِ فَاِنَّهُمْ لاکِلُونَ مِنْها فَمالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ. ثُمَّ اِنَّ لَهُمْ عَلَیْها لَشَرباً مِنْ حَمیمٍ» «آیا این [بهشت و رستگاری مؤمنان] بهتر است برای پذیرایی یا درخت زقوم؟ که ما آن را آزمایشی برای ستمکاران قرار دادیم، همانا آن درختی است که از بُنِ دوزخ بیرون می آید. میوه آن درخت سرهای شیاطین است. پس همانا ایشان از آن می خورند و شکمهای خود را از آن پر می کنند. پس آنگاه آنها را بر آن درخت آبی است سوزان.» در سوره مبارک دخان، آیات 43 تا 46 نیز این گونه وصف شده است: «اِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُومِ طَعامُ الاَثیمِ. کَالْمُهْلِ یَغْلی فِی الْبُطُونِ کَغَلْیِ الْحَمیمِ» «همانا درخت زقوم، خوراک گنهکاران است، چون فلزی گداخته می جوشد در شکمها، مانند جوشیدن آب جوشان.» پس از ذکر آیات، ضروری است که کمی بیشتر درباره این درخت دوزخی بدانیم. در معنای این واژه گفته شده که آن از ریشه «زقم» گرفته شده و «راجع به معنی زقم باید دانست که آن فرو بردن لقمه است با کراهت و مشقت شدید.»(31) اما راجع به زقوم دوزخی گفته اند: «زقوم درختی است تلخ و بدمزه و بدبو که اهل جهنم را وادار می سازند از آن تناول نمایند.»(32) حضرت امام محمدباقر ـ علیه السلام ـ در وصف آن می فرماید: «زقوم درختی است که از قعر جهنم بیرون می آید و ثمره آن مانند رؤس شیاطین می باشد. از زشتی صورت و کراهت عفونت و چرک به سر شیطان تشبیه کرده اند. و شاخه های آن درخت اشراب شده و پرورش یافته است از آتش جهنم، میوه آن نیز آتش می باشد، برگهایش از آتش خلق شده است. به هنگام تناول کردن از آن، آن را تلخ تر از صبر و بدبوتر از میته متعفنه و سخت تر از آهن می یابند. آنگاه متذکر می شوند آنچه را که در دنیا از طعامهای لذیذ اکل نموده اند.»(33) به راستی با توجه به اینکه در دوزخ آتشی بی نهایت سوزنده فروزان است چنین درختی چگونه در آن می روید و رشد می نماید و به حیات خود ادامه می دهد؟ این سؤالی است که اتفاقاً همزمان با نزول این آیات در صدر اسلام نیز مطرح شده و افرادی همچون ابوجهل که همواره درصدد بهانه جویی برای مبارزه با قرآن کریم و رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ بودند، آن را دستاویزی برای استهزاء و تمسخر آیات الهی ساخته بودند، چنان که نقل می کنند: «قریش چون این آیات را شنید ... ابوجهل به کنیزش گفت: ما را زقوم بیاور. او کره و خرما آورد. به یاران گفت: زقّوم بخورید! محمد شما را با این می ترساند و می گوید که آتش آن را می رویاند، حال آنکه آتش می سوزاند.»(34) با توجه به روایتی که از امام محمدباقر ـ علیه السلام ـ نقل شد و با توجه به قدرت عظیم خداوند، به نظر می رسد این سؤال پاسخی روشن دارد؛ زیرا: «خداوند قادر است بر اینکه آتش را از سوزاندن منع کند [همچنان که منع نمود آتش را از اینکه به ابراهیم ـ علیه السلام ـ آسیب رساند] ... و نیز درختی که در جهنم می روید جنس آن با درختهای بهشتی و دنیا فرق دارد. اصل خلقت و ایجاد و عنصر اصلی آن درخت از آتش است، آتش، آتش را نمی سوزاند. مانند ماهی که اصل خلقتش از آب بوده و در زیر آب هم غرق نمی گردد.»(35) با این حساب، قیاس کردن درخت زقوم با درختان دنیوی که بر اثر تماس با آتش شعله ور می شوند و می سوزند، قیاسی نابجا و غلط است و البته متوسل شدن به این گونه قیاسات از افرادی همچون ابوجهل که حتی نامشان از نادانی و جهالتشان حکایت می کند، چندان شگفت آور نمی باشد و اینجاست که باید همچون مولوی گفت: «از قیاسش خنده آمد خلق را ...». در پایان این بحث، دریغ است اگر کلام منسوب به رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را که درباره علل ابتلاء به عذاب درخت زقوم می باشد نیاوریم. در تفسیر منسوب به حضرت امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ در ضمن حدیث طویلی که از حضرت رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ بیان می کنند، به اینجا می رسند که: «رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: سوگند به آن کسی که به حق مرا مبعوث به نبوت گردانید هر کس در آن روز (روز اول ماه شعبان) دست به هر یک از درهای شر و عصیان زند، و به هر گناه مرتکب شود، خود را به شاخه ای از شاخه های آن (درخت زقّوم) آویزان نموده، و آن شاخه او را به آتش می رساند. بنابراین، هر کس در نماز فریضه خود کوتاهی کند و آن را ضایع گذارد به شاخه ای از شاخه های زقوم خود را آویزان کرده و آن شاخه او را به آتش می رساند. و هر کس در آن روز در نزد او شخص ضعیف الحالی بیاید که از حالات و امور خود شکوه و گلایه کند، و او توانایی داشته باشد که بدون ضرری که به خودش برسد حالات و امور او را تغییر دهد، و کسی دیگر هم نبوده باشد که نائب از او در این امر گردد، و با این حال، آن ضعیف الحال را به حال خود واگذارد که حقش و امورش ضایع و خراب بماند، و در سختی و مشکلات به سر برد و دستی از او نگیرد در این صورت به شاخه ای از شاخه های درخت زقوم خود را آویزان کرده است. و هر کس در نزد او شخص خطاکاری بیاید و از خطای خود معذرت طلبد و او نپذیرد و در عقوبت آن خطاکار تخفیفی ندهد، بلکه زیاده عقوبت کند، به شاخه ای از شاخه های آن آویزان شده است. و هر کس بین مردی و زنش را به هم بزند، و یا بین پدری و فرندش را، و یا برادری با برادرش را، و یا نزدیکی با رحم نزدیک خود را و یا بین دو همسایه و یا بین دو شریک و خلیط و مصاحب را و یا بین دو نفر اجنبی را به هم بزند و ایجاد فساد و جدایی کند به شاخه ای از شاخه های آن آویزان شده است. و هر کس بر بدهکاری سخت بگیرد، و بداند که او قادر بر اداء دیون خود نیست و در این صورت ناراحتی و نگرانی و غضب آن بدهکار را زیاد کند، به شاخه ای از شاخه های آن آویزان شده است. و هر کس بر عهده او نسبت به کسی، قرضی باشد و با مماطله و بهانه آوری کاری کند که او خسته شود و از دَین خود بگذرد، به شاخه ای از شاخه های آن آویزان شده است. و هر کس بر یتیمی جفا کند و او را آزار برساند، و مال او را بخورد به شاخه ای از شاخه های آن آویزان شده است. و هر کس در آبروی برادر مؤمن خود خللی وارد سازد و آن را لکه دار کند و فحش دهد و ناسزا گوید و مردم را بر این امر بگمارد و ترغیب کند به شاخه ای از آن آویزان شده است. و هر کس تغنی کند و به آوازهای حرام و موسیقی که انسان را بر معصیت و گناه بر می انگیزد مشغول شود، به شاخه ای از آن آویزان شده است. و هر کس بنشیند و زشتیهای کردار خود را در جنگها که کرده است و انواع ظلمی که به بندگان خدا نموده است بشمارد، و بدانها افتخار و مباهات کند به شاخه ای از شاخه های آن آویزان شده است. و هر کس همسایه او مریض شود و از روی بی اعتنایی و عدم اهمیت و استخفاف به شأن او ترک عیادت او را کند، به شاخه ای از آن آویزان شده است. و هر کس همسایه او بمیرد و از روی حقارت و پست شمردن مقام و حق او در تشییع جنازه اش کوتاهی نماید، به شاخه ای از آن آویزان شده است. و هر کس نسبت به کسی که مصیبت بر او وارد شده است اعراض کند، و از روی کوچک شمردن و عیب دار کردن او جفا نموده و از دلجویی و استمالت خودداری کند به شاخه ای از آن آویزان شده است. و هر کس مخالفت پدر و مادر خود را، و یا یکی از آنها را بنماید، و از شفقت و مهربانی و احسان درباره آنها دریغ کند، و یا بدانها استخفاف کند به شاخه ای از آن آویزان شده است. و هر کس خودش سابقاً عاق پدر و مادرش بوده و آنها را تا امروز راضی نکرده است و تمکن از استرضاء داشته و کوتاهی کرده است به شاخه ای از آن آویزان شده است. و بنابر همین نهج و همین منوال، هر کس هر فعلی از افعال شر را به جای آورده است بر شاخه ای از آن آویزان شده است. و سوگند به آن خداوندی که مرا به حق به نبوت برانگیخته است، تمام کسانی که به شاخه های درخت زقوم آویزان شده اند، آن شاخه ها آنها را تا قعر جحیم و دوزخ پایین خواهد برد.»(36) 8ـ درختانِ دنیوی در قرآن کریم، آیات بسیاری وجود دارد که در آنها به درختان دنیوی اشاره شده و به نوع این درختان نیز تصریح گردیده است و ما در این بخش از گفتار خود به ذکر آنها می پردازیم. الف ـ درخت خرما از آنجا که نخستین مخاطبان قرآن کریم را عرب تشکیل می داد، در این کتاب آسمانی نیز به محیط زندگی و ابزار و لوازم مورد استفاده آنها و همچنین مخلوقات و موجوداتی که برای آنها شناخته شده بود، فراوان اشاره شده است. خداوند برای رعایت حال آنان و با توجه سطح تفکر و اندیشه و شناختشان، از محیط پیرامون آنها و اوصاف و ویژگیهایش بهره می گیرد؛ مثلاً در سوره مبارک «غاشیه» در آیه 17 برای جلب توجه عرب به معجزات آفرینش، آنها را به تفکر درباره شتر فرا می خواند؛ چرا که این حیوان در زندگی آنها نقش بسزایی داشته است و آنان با آن مأنوس بوده اند، حال آنکه اگر مثلاً به جای شتر، از حیوانی نظیر کانگورو نام برده می شد، چون مردمان آن دوره شناختی نسبت بدان نداشتند، برای رسیدن به مقصود مفید نبود. در نام بردن از درختان و میوه ها نیز چنین است. در این صحیفه نورانی، خداوند از درختانی نام برده که در محیط زندگی عرب حاضر بوده و مورد استفاده آنها قرار داشته است که از آن جمله «درخت خرما» است. همان گونه که یکی از ویژگیهای باغ و بوستان در این عالم، وجود درخت در آن است، بهشت نیز که خود باغی سراسر حُسن و جمال است، همچون باغهای دنیوی پوشیده از درختان زیبا می باشد.در قرآن کریم در 20 آیه به نام این درخت (نخل) تصریح شده است(37) و این تعداد در مورد هیچ کدام از درختان دیگر سابقه ندارد. این خود بیانگر اهمیت این درخت و میوه و محصول آن در حیات آدمی به ویژه عرب می باشد؛ چه آنکه خرما جزء معدود میوه هایی است که انواع و اقسام ویتامینهای غذایی را در خود جای داده و سرشار از مواد غذایی ارزنده است. ب ـ درخت انگور پس از درخت خرما، بیشترین یادکرد در قرآن کریم از درخت انگور می باشد، به طوری که 11 مرتبه نام این درخت با کلمات «عنب» و «اعناب» آمده است.(38) ج ـ درخت زیتون این درخت، درختی پر برکت و دارای محصولی بسیار ارزشمند به نام «زیتون» است. «ابن عباس می گوید: این درخت تمام اجزایش مفید و سودمند است حتی در خاکستر آن نیز فائده و منفعتی است، و اولین درختی است که بعد از طوفان نوح رویید و پیامبران در حق آن دعا کرده اند که درخت پربرکتی باشد.»(39) در اهمیت آن همین بس که در قرآن کریم از آن یاد شده و حتی یک سوره از این کتاب آسمانی را به نام آن نام گذاری نموده اند. کلمه «زیتون» که هم به درخت و هم به میوه زیتون اطلاق می گردد، مجموعاً 6 بار در قرآن کریم مورد استفاده قرار گرفته است. یک بار به صورت «زیتونه» در سوره مبارک نور آیه 35 و چند مرتبه هم به صورت «زیتون».(40) د ـ درختِ انار رُمّان، که به معنی انار است به درخت این میوه نیز گفته می شود و در قرآن کریم سه بار بدان اشاره شده است.(41) ه ـ درختِ سدر سدر، همان درخت کُنار است «درختی است تناور و خاردار، بلندی اش تا 40 متر می رسد، می گویند تا دو هزار سال عمر می کند. میوه آن به شکل سنجد و بعد از رسیدن سرخ یا زردرنگ و شیرین می شود ... .»(42) کلمه سدر، 4 بار در قرآن کریم آمده است.(43) و ـ معروشات معروشات، جمع کلمه معروشه می باشد و «شجره معروشه، آن درختی را گویند که شاخه هایش به وسیله داربست بالا رفته و یکی بر بالای دیگری قرار گرفته باشد، مانند درخت انگور.»(44) کلمه معروشات تنها 2 بار و هر 2 بار نیز در سوره مبارک انعام آیه 141 به کار رفته است که نخست درباره درختان داربستی و بار دیگر درباره درختان غیر داربستی که بر پای خود استوارند و نیاز به داربست ندارند، استعمال شده است. در تفسیر کلمه «معروشات» و «غیرمعروشات» علاوه بر آنچه گفتیم، دو احتمال دیگر نیز وجود دارد: «اول اینکه منظور از معروش درخت اهلی است که به وسیله دیوار و امثال آن در باغها حفاظت می شود و غیر معروش درختان بیابانی و جنگلی و کوهستانی است»؛ و دوم آنکه «معروش درختی است که سر پا ایستاده و یا به روی زمین بلند شده اما غیر معروش درختی است که به روی زمین می خوابد و پهن می شود.»(45) 9ـ نقش درخت در زندگی انسانها و حیوانات از آنچه تاکنون گفتیم در می یابیم که با توجه به آیات قرآن کریم، درخت در زندگی و حیات دنیوی و اخروی انسانها نقش مهمی ایفا می کند. از یک سو تأمین کننده بخش عمده ای از مواد مورد تغذیه آدمی است و از دیگر سو مایه آرامش و نشاط روحی او، و البته در زندگی حیوانات نیز درخت نقش مهمی دارد؛ چرا که بخشی از مواد غذایی مورد نیاز این گروه از موجودات را نیز فراهم می آورد. با اشاره به دو آیه از قرآن کریم، به تأثیر و نقش درخت در زندگی آدمیان از زاویه تأمین یکی از ضروریات حیات آدمی (آتش) و نیز تأثیر آن در زندگی یکی از حشرات (زنبور عسل) می پردازیم: الف ـ در آیه 80 از سوره مبارک یاسین می خوانیم: «اَلَّذی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الاَخْضَرِ ناراً فَاِذا اَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُون» «اوست کسی که قرارداد برای شما از درخت سبز آتشی را، پس آنگاه شما از آن درخت آتش بر می افروزید.» این آیه شریف یکی از نشانه های قدرت خداوند را آفرینش آتش از درخت سبز می داند؛ و به راستی نیز چنین است. زیرا بسی شگفت آور است که چگونه درختی سبز که سایه خنک و روحبخش آن آدمی را از آسیب گرما و اشعه سوزان خورشید در امان نگه می دارد، در فرآیندی دیگر خود، تبدیل به آتشی افروخته می شود که می تواند همه چیز را در کام مرگ و نیستی فرو برد. این نیست مگر به واسطه اعجاز و قدرت نمایی پروردگار توانا. ناگفته پیداست که آتش تنها خصلت نابود کنندگی ندارد؛ بلکه اگر به طرز صحیح مورد استفاده قرار گیرد یکی از مواد و احتیاجات ضروری زندگی آدمی است که آدمی به وسیله آن خود را از گزند سرمای سخت در امان می دارد و غذای روزانه خود را مهیا می کند و آیه شریف نیز در واقع اشاره به همین بخش از آثار آتش می نماید. ب ـ در سوره مبارک نحل آیه 68 آمده است: «وَ اَوْحی رَبُّکَ اِلَی النَّحْلِ اَنِ اتَّخذی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمّا یَعْرِشُون» «و پروردگار تو به زنبور عسل وحی کرد که از پاره ای کوهها و برخی درختان و از آنچه داربست می کنند، خانه هایی برای خود درست کن.» این آیه شریف، اشاره به نقش و تأثیر درخت در زندگی زنبور عسل دارد. همان طور که می دانیم این حشره بسیار زحمتکش برای تولید عسل، این ماده غذایی بسیار ارزشمند و مفید، نیازمند مواد اولیه ای است که جز در شهد گلها، گیاهان و شکوفه درختان یافت نمی شود. به همین سبب خداوند عزیز با هدایت تکوینی خود، علاقه زندگی در مزارع و باغها و در میان گیاهان و درختان را در نهادِ او قرار داده است. بدین گونه درخت و گیاه در زندگی زنبور عسل نقش حیاتی بسزایی ایفا می نماید، به گونه ای که اگر گفته شود نبود درخت و گیاه برابر است با مرگ و نابودی او، سخنی به گزاف نخواهد بود. همچنان که در زندگی آدمیان نیز این چنین است؛ یعنی نابودی و از میان رفتن درختان مساوی با نابودی انسان است و از همین رو در احادیث بسیاری به حفظ و مراقبت از درختان سفارش شده است تا جایی که در سخنی منسوب به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آمده است: «شکستن شاخه درختان در نزد من برابر است با شکستنِ بالِ فرشتگان». درخت در زندگی و حیات دنیوی و اخروی انسانها نقش مهمی ایفا می کند. از یک سو تأمین کننده بخش عمده ای از مواد مورد تغذیه آدمی است و از دیگر سو مایه آرامش و نشاط روحی او. 1- سوره آل عمران (3) آیه 90. 2- قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، ج 4، ص 7. 3- همان. 4- همان. 5- سوره اسراء (17) آیه 44. 6- سوره اسراء (17) آیه 44. 7- حافظ. 8- قاموس قرآن، ج 3، ص 225. 9- المیزان، علامه محمدحسین طباطبایی، ج 14، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ص 360. 10- تفسیر نمونه، ج 15، ص 514. 11- المیزان، ج 12، ص 72 و 73. 12- همان، ص 74. 13- المیزان، ج 13، ص 190. 14- همان، ص 191. 15- همان، ص 192. 16- المیزان، ج 1، ص 216 و 217. 17- دیوان حافظ. 18- اعلام قرآن، دکتر محمد خزائلی، ص 287. 19- گلستان سعدی، ص 41. 20- سوره صافات (37) آیه 146 و 145. 21- الاتقان، عبدالرحمان سیوطی، ج 1، ص 198. 22- سوره قصص (28) آیه 30. 23- سوره شعراء (26) آیه 47 و 48. 24- سوره طه (20) آیه 71. 25- سوره مریم (19) آیه 25 و 26. 26- فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج 2، ص 185. 27- همان، ص 191. 28- قرآن بر فراز آسمانها، محمد مقیمی، ص 217. 29- تفسیر نمونه، ج 23، ص 163 و 164. 30- سوره نبأ (78) آیه 21 و 22. 31- قاموس قرآن، ج 3، ص 165. 32- قرآن بر فراز آسمانها، ص 232. 33- همان، ص 234. 34- قاموس قرآن، ج 3، ص 164. 35- قرن بر فراز آسمانها، ص 234. 36- معادشناسی، علامه محمدحسین حسینی طهرانی، ج 10، ص 308 ـ 311. 37- برای نمونه، ر.ک: سوره بقره (2) آیه 266؛ سوره انعام (6) آیات 99 و 141؛ سوره نحل (16) آیات 11 و 67؛ سوره مریم (19) آیات 23 و 25. 38- برای نمونه، ر.ک: سوره بقره (2) آیه 266؛ سوره انعام (6) آیه 99؛ سوره نحل (16) آیات 11 و 67؛ سوره نبأ (78) آیه 32. 39- تفسیر نمونه، ج 14، ص 487. 40- ر.ک: سوره انعام (6) آیات 99 و 41؛ سوره نحل (16) آیه 11؛ سوره تین (95) آیه 1؛ سوره عبس (80) آیه 29. 41- ر.ک: سوره انعام (6) آیات 99 و 141؛ سوره الرحمان (55) آیه 68. 42- قاموس قرآن، ج 3، ص 246. 43- ر.ک: سوره سبأ (34) آیه 16؛ سوره واقعه (56) آیه 28؛ سوره نجم (53) آیه 16. 44- المیزان، ج 7، ص 499. 45- تفسیر نمونه، ج 6، ص 3. .............................................................................................. کلمات کليدي: درخت قرآن خدا قرآن کریم خداوند آدم شاخه من بهشت ......................................................................................... منبع: مجله فرهنگ جهاد ، شماره 35

نقش درختان در جذب، کنترل و کاهش آلودگي هاي صوتي «بر اساس تفسير علمي آيه چهارم سوره منافقون»

بسم الله الرحمن الرحیم نقش درختان در جذب، کنترل و کاهش آلودگي هاي صوتي «بر اساس تفسير علمي آيه چهارم سوره منافقون»   ميري سيدسعيد*, حسني سيدمحسن * گروه معارف اسلامي، دانشگاه صنعتي خاتم الانبياء بهبهان متن کامل مقاله : pdf   چکيده : اعجاز علمي قرآن يکي از وجوه اعجاز قرآن کريم است. قرآن کريم حاوي آيات ناظر به حقايق علمي است. حقايقي که پس از گذشت 14 قرن از نزول قرآن با گسترش و پيشرفت دانش بشري و امکانات علمي به اثبات رسيده است. آيه 4 سوره منافقان: «کانهم خشب مسنده يحسبون کل صيحه عليهم» از جمله آياتي است که بر اساس يک گمانه، مورد تاييد کشفيات مسلم علمي قرار گرفته است. از اين رو احتمال اشاره اين آيه به «قابليت و نقش درختان در جذب، کنترل و کاهش آلودگي هاي صوتي» که امروزه به عنوان يک حقيقت علمي پذيرفته شده است، وجود دارد   كليدواژه : آيه 4 سوره منافقون .تفسير علمي قرآن .اعجاز علمي قرآن. درختان. آلودگي صوتي ......................................................................................................... منبع : نشریه مطالعات تفسيري :   تابستان 1392 , دوره  4 , شماره  14 ;

پاسداری از منابع طبیعی در راستای اصول اخلاق زیستی و حفظ سلامت انسان از دیدگاه قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم پاسداری از منابع طبیعی در راستای اصول اخلاق زیستی و حفظ سلامت انسان از دیدگاه قرآن متن کامل مقاله - pdf دودمان كوشكي علي چکیده:  انسان به عنوان اشرف مخلوقات با مدد نيروي تفکر و تعقل توانسته است بر بخش اعظم کره زمين تسلط يافته، با تسخير اجزاي اين شبکه عظيم از آب، هوا، خاک و... در تغييرات ايجاد شده پيرامون خود، نقش عمده اي را ايفا نمايد. اشتياق نامحدود انسان براي داشتن شرايط بهتر و ايده آل، همگام با رشد روز افزون جمعيت، او را واداشته است تا تمام عوامل محيطي را به نفع خويش دستخوش تغييرات نمايد و گاه به طور ناخواسته مشکلات بزرگي را به بارآورد. با ادامه اين تغييرات و تخريب محيط زيست و وارد کردن آلودگي هاي مختلف به منابع طبيعي، در آينده نزديک، زماني فرا مي رسد که ديگر نمي توان هيچ اقدامي را در احياي منابع طبيعي و نجات محيط زيست انجام داد. لازم است با توجه به نقش ارزنده مسايل تربيتي و ديني، انسان مسلمان را متوجه نعمت هاي الهي ساخته و از او در پرتو آيات الهي و احاديث و شکرگزاري از نعمت هاي خداوندي، براي حفظ منابع طبيعي و جلوگيري از آلودگي آن مدد جست. در اين مقاله براي پاسداري از سه رکن اساسي محيط زيست يعني آب، خاک و هوا در تعاليم ديني، به آيات و رواياتي که در اين زمينه وجود دارد، اشاره شده است. كليد واژه: قرآن،احاديث ،منابع طبيعي (آب خاک هوا) ..................................................................................... نشریه: اخلاق پزشكي ؛ تابستان 1388 , دوره  3 , شماره  8 

پر بازدید ترین مقالات

«گیاهان دارویی در قرآن و حدیث»

بسم الله الرحمن الرحیم «گیاهان دارویی در قرآن و حدیث» علیرضا ...

زنيان - شاهي - کندر (دروس استاد ضیایی / 3)

بسم الله الرحمن الرحیم زنيان - شاهي - کندر دروس استاد ضی...

اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم ...

سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ محیط زیست و منابع طبیعی"

بسم الله الرحمن الرحیم سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ...

معجزات علمی قرآن کریم : 16- قرآن و عظمت آسمانها

بسم الله الرحمن الرحیم 16- قرآن و عظمت آسمانها منظور از معجزا...

تقویم شمسی

مرداد ۱۳۹۸
ش ی د س چ پ ج
« تیر    
 1234
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱