دسته: آیات قرآن و تفسیر

قرآن کریم، زمین و نعمت های آن را برای انسان می داند

بسم الله الرحمن الرحیم قرآن کریم، زمین و نعمت های آن را برای انسان می داند .  قرآن کریم : . وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ *  و زمین را برای خلایق آفرید . فِیهَا فَاکِهَهٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الْأَکْمَامِ *  که در آن میوه‌ها و نخلهای پرشکوفه است . وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّیْحَانُ *  و دانه‌هایی که همراه با ساقه و برگی است که بصورت کاه درمی‌آید، و گیاهان خوشبو! . فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می‌کنید (شما ای گروه جنّ و انس)؟! . (سوره الرحمن - آیات ۱۰/۱۴) *** تفسیر: . نکته ها ۱- «أنام» به معناى آفریده‌ها، اعمّ از جنّ و انس و همه موجودات روى زمین است. «فاکِهَهٌ» به هر نوع میوه و «ریحان» به هر گیاه خوش‌بو گفته مى‌شود. . ۲- «اکمام» جمع «کم» به معناى پوششى است که میوه را در برمى‌گیرد، همان گونه که «کم» به معناى آستین است که دست را مى‌پوشاند و «کمه» بر وزن قُبّه به کلاهى گفته مى‌شودئکه سر را مى‌پوشاند. شاید مراد از «اکمام» در آیه، الیافى باشد که همچون الیاف روى نارگیل، دور درخت خرما را فرامى‌گیرد. . ۳- «حب» به معناى دانه و «عصف» به معناى برگ‌ها و اجزایى است که از گیاه جدا مى‌شود و لذا به کاه نیز «عصف» گفته مى‌شود. . ۴- «آلاءِ» جمع «الى» به معناى نعمت است. . ۵- تکرار سؤال‌هاى پى در پى همراه با انتقاد، دلیل آن است که هر نعمتى براى خود تصدیق و تکذیبى دارد. (تکرار آیه : فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ* در سوره الرحمن). . در حدیث مى‌خوانیم: کسى‌که سوره مبارکه الرّحمن را مى‌خواند، هر بار که به آیه‌ «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ» مى‌رسد، بگوید: «لا بشى‌ء من آلائک رب اکذب» «۱» یعنى اى پروردگار من! هیچ یک از نعمت‌هاى تو را تکذیب نمى‌کنم. . پیام ها ۱- تمام هستى یک مدبّر دارد، نه آن گونه که بعضى مشرکان براى هر یک از آسمان و زمین یک مدبّر خاص مى‌پنداشتند. السَّماءَ رَفَعَها ... وَ الْأَرْضَ وَضَعَها . ۲- زمین براى کامیابى و بهره‌بردارى همه موجودات زمینى و از جمله انسان است. «وَضَعَها لِلْأَنامِ» . ۳- قرآن، ابتدا نعمت‌هاى معنوى و سپس نعمت‌هاى مادّى را شمارش مى‌کند. عَلَّمَ الْقُرْآنَ‌ ... عَلَّمَهُ الْبَیانَ‌ ... فِیها فاکِهَهٌ وَ النَّخْلُ‌ . ۴- میوه، نقش مهمى در تغذیه انسان دارد. بعد از آفرینش زمین، نام میوه آمده است. وَ الْأَرْضَ‌ ... فِیها فاکِهَهٌ . ۵- در میان میوه‌ها، ارزش خرما از بقیه جداست. فِیها فاکِهَهٌ ... وَ النَّخْلُ‌ . ۶- پوسته و حتّى غلاف دور نباتات، نعمت است. «وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ» . ۷- بوى خوشِ گیاهان، یکى از نعمت‌هاى الهى است. «وَ الرَّیْحانُ» . ۸- تکذیب آیات الهى، سرزنش را به دنبال دارد. «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ» . ۹- جن نیز مثل انسان، مسئول، مکلّف و بهره‌مند از نعمت‌هاى زمین است. «فَبِأَیِ‌ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ» . ۱۰- خداوند نعمت‌ها را براى رشد و تربیت همه جانبه انسان و جن آفریده است. «آلاءِ رَبِّکُما» ...................................................................................................................... منبع : تفسیر نور

زمین در قرآن و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم زمین در قرآن و روایات . زمین زمین یا «ارض»، یکی از کرات منظومه شمسی است و محل زندگی انسانها و حیوانات دیگر و رستنیهای گوناگون می باشد. کلمه «ارض» بارها در قرآن کریم به کار رفته است. برای «زمین» در فقه اسلامی، احکام متعددی بیان شده است. . زمین در قرآن و روایات زمین (ارض) در قرآن کریم ۴۶۱ بار آمده و همه به صورت مفرد است به خلاف آسمان که اکثراً صورت جمع ذکر شده، جز در آیه ۱۲ سوره طلاق: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ»؛ خداوند است که هفت آسمان را بیافرید و از زمین مانند آنها. مفسرین گویند بیشتر به نظر می رسد که مراد از «مثلهن» شمار زمین است که هفت باشد و محتمل است که مراد مانند آسمان در کیفیت خلقت باشد. نقل است که روزی حضرت رضا (ع) هفت زمین را بدین گونه ترسیم نمود که دست چپ خود را بگشود و بر زمین نهاد و سپس دست راست خود بر آن نهاد و فرمود: این (دست زیرین) زمین اول و آن (دست روئین) آسمان اوّل و زمین دوّم، و آسمان دوّم که بر فراز آسمان اوّل است زمین سوّم و به همین ترتیب زمینها و آسمانهای دیگر. و طبق حدیث امام رضا (ع) هفت زمین عبارتند از زمینی که ما بر آن زندگی می کنیم و شش آسمان، زیرا هر آنچه به زیر گسترده باشد و سقفی بر آن باشد زمین است که به عربی ارض گویند. . اینک برخی آیات و روایات مربوط به زمین: «الَّذِی جَعَلَ لَکمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا»؛ خداوند زمین را به زیر شما بگسترد.[۱] «أَوَلَمْ یرَ الَّذِینَ کفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کلَّ شَیءٍ حَی أَفَلَا یؤْمِنُونَ * وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِی أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِیهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَعَلَّهُمْ یهْتَدُونَ» ؛ مگر کافران ندیده اند که آسمان و زمین ـ از بارش و رویش ـ بسته بودند و ما آن دو را گشودیم و هر موجود زنده را به آب زنده داشتیم؟! چرا ایمان نیاورند؟ و در روی زمین کوههای استوار قرار دادیم تا خلق را از اضطراب نگهدارند و نیز راهها در کوهها و جاده ها در زمین برای راهیابی مردم مقرر کردیم.[۲] «الَّذِی جَعَلَ لَکمُ الْأَرْضَ مَهْدًا»؛ همان خداوندی که زمین را آسایشگاه شما ساخت.[۳] امیرالمؤمنین (ع) فرمود: خداوند زمین را بیافرید و آن را بی ستون نگهداشت، و بی آنکه بر شالوده ای بود، استوار داشت و بدون آنکه بر پایه ای باشد بپا داشت و بی آنکه آن را به چیزی تکیه دهد بالا برد.[۴] امیرالمؤمنین علی (ع) در یکی از خطبه های خود در این باره می فرماید: زمین را (خداوند) ایجاد نمود و آن را بدون این که وی را مشغول سازد نگهداشت، و آن را در عین حرکت و بی قراری قرار بخشید، و بدون هیچ ستون و پایه ای بر پا داشت، و بی هیچ ستون و ارکانی بر افراشت، و آن را از کژی و فرو ریختن نگاه داشت، و از سقوط و در هم شکافتن جلوگیری کرد، میخهایش را محکم، کوههایش پابرجا، چشمه هایش را جاری و رودبارهایش را ایجاد نمود و آنچه را بنا کرده به سستی نگرائیده و هر چه را توانائی داده ناتوان نگشته است .[۵] در حدیث آمده که خداوند را در زمین بقعه هایی باشد بنام منتقمه (انتقام گیر) که چون خداوند مالی به بنده ای دهد و او حق آن را نپردازد یکی از آن بقعه ها را بر او مسلط گرداند که مال خود را در آن هزینه سازد و پس از چندی آن را رها سازد و به وار بسپارد.[۶] در حدیث رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آمده که فرمود: زمین را گرامی دارید که آن مادر شما است و هیچکس در آن کاری نیک یا بد انجام ندهد جز اینکه آن کار را (به محضر پروردگار) خبر دهد.[۷] از آن حضرت رسیده که هر که زمین مرده ای را با توکل به خدا و برای رضای خدا زنده سازد بر خدا است که او را یاری کند و به کارش برکت دهد.[۸] از امام باقر (ع) روایت است که هر آنکس زمین زراعتی خویش را بفروشد، روزی از او باز گرفته شده و آنکه بخرد وی صاحب روزی باشد.[۹] . احکام زمین زمینی که مرده باشد و قابل بهره، و بهره برداری نباشد، خواه بر اثر انبوه درختان یا به علت انقطاع آب از آن یا به سبب زیادی آب در آن، چنین زمینی را در عصر غیبت امام معصوم می توان زنده نمود و با قصد تملک، مالک آن شد به شرط اینکه در دست کسی نباشد و سابقه مالکیت مشروعی نداشه و حریم ملک کسی یا سرزمین عبادت چون عرفات و مشعر نباشد و پیغمبر و امام آن را خاصه کسی نکرده و کسی به احیاء آن شروع نکرده باشد. و احیاء هر زمین به حسب کاری است که محیی بخواهد در آن انجام دهد: اگر احیاء به منظور کشت بود باید آن را آماده کشت کرده باشد و اگر برای خانه بود باید دیوار مسقف در آن بنا کرده باشد. و اگر کسی شروع به احیاء کرده که آن را تحجیر گویند، چنانکه سنگ های زمین را جمع کرده تنها حق اولویت پیدا می کند ولی مالک نمی شود که بتواند آن را بفروشد. و اگر چنین کسی دست از تکمیل آن بردارد حاکم حق دارد او را الزام کند که آن را به اتمام رساند یا دست از آن بردارد و اگر نپذیرفت حاکم آنرا به دیگری بسپارد. زمین مفتوح العنوه (زمینی که به قدرت و غلبه به دست مسلمانان افتاده باشد مانند شام و عراق و غالب بلاد اسلام) را نتوان احیاء نمود زیرا آباد آن، از آن همه مسلمانان و خراب آن ملک امام معصوم (علیه السلام) می باشد که بی اذن او نتوان احیاء نمود. زمینی که اهالی آن سرزمین به میل و بدون جنگ ایمان آورده (چون مدینه و بحریم و اطراف یمن) خاصه مردم آنجا است و دیگری بدون اجازه آنها نتواند در آن تصرف کند. محصول زمین مفتوح العنوه در اختیار امام است که در مصالح مسلمین به مصرف رساند و چنین زمین را نتوان فروخت یا وقف یا هبه نمود. . زمین یا موات است یا آباد و هر یک از این دو یا بالاصاله است یا بالعرض. ۱ ـ زمینی که بالاصاله موات باشد و سابقه آبادانی نداشته باشد از آن امام معصوم (علیه السلام) است به اجماع شیعه و نصوص متواتره، و البته خود ائمه علیهم السلام اجازه فرموده اند که اگر کسی آن را احیاء کرد مالک آن می شود، و چنین زمینی از انفاق است. ۲ ـ زمینی که از اصل آباد بوده بی آنکه کسی آن را آباد کرده باشد، آن نیز از انفال و ملک امام معصوم (علیه السلام) است و چون مسلمانی ابتداء آن را حیازت نماید مالک آن می شود. ۳ ـ زمین مرده ای که کسی آن را احیاء کرده باشد از آن کسی است که آن را زنده ساخته به شرائطی که در باب احیاء ذکر شده است. ۴ ـ زمینی که پس از آبادانی مرده باشد اگر آبادانی آن بالاصاله بوده ملک امام است و اگر کسی آن را آباد کرده بوده محل خلاف است که آیا به ملک مالک قبلی باقی است یا به موت از ملک وی خارج شده به ملک کسی که ثانیاً آن را آباد کند در آید. و قسم سوم (زمین مرده ای که کسی آن را زنده کرده باشد) یا آبادانی آن به دست مسلمانان انجام گرفته یا کفّار . اگر از سوی مسلمانان بوده باشد آن زمین به ملک آنان باقی خواهد بود مگر اینکه به یکی از نواقل شرعی (چون بیع و هبه و ارث) به دیگری برگردد و یا خراب شده از آبادانی برون رود که محل خلاف است و به قولی خرابی یکی از عوامل خروج از ملک است. اگر آبادانی از جانب کفار باشد آن نیز همین حکم را دارد اگر در کشور اسلامی بوده و اسلام را شرط مالکیت ندانیم و اگر به این شرط قائل بودیم همچنان به ملک امام باقی خواهد بود. و اگر در کشور کفر بود همچنانکه ملکیت آن زمین به بیع و مانند آن زایل می شود به غنیمت گرفتن آن نیز از میان می رود مانند سایر اموال او. و زمینهائی که به قهر و غلبه مسلمین از کفار گرفته می شود آن را مفتوح العنوه گویند از آن همه مسلمین است بالاجماع و النص.[۱۰] پیغمبر (ص) فرمود: هر کس که زمین مرده ای را زنده کند از آن او است و ریشه درخت ستمگر را حقی نباشد. در توقیعی که از ناحیه مقدّسه (امام زمان (عج) در جواب نامه حمیری) آمده چنین مرقوم شده که: زمین زراعتی را نتوان خرید جز از مالک آن یا به فرمان و رضایت او. از حضرت رضا (ع) حکم زمین سؤال شد فرمود: هر که به اختیاری خود اسلام آورده و زمینی آباد در اختیار دارد آن زمین را در اختیار او قرار می دهند و یک دهم یا یک بیستم (به عنوان زکوه) از محصول آن از او می ستانند و زمین هائی که آباد نیست حاکم اسلامی آن را می گیرد و طی قراردادی به کسی که آن را آباد سازد می سپارند و آن زمین از آن همه مسلمین است، و زمین که مساحت آن کمتر از بذر افشان پنج وسق باشد بدون خراج در اختیار متصرّف آن وا می گذارند. و زمینهائی که به شمشیر به دست مسلمین افتاده از آن امام است به هر که صلاح بیند طبق قرار داد واگذار می کند چنانکه پیغمبر (ص) در مورد خیبر چنین کرد.[۱۱] . _____________________________________________________________ پانویس  سوره بقره: ۲۲ سوره انبیاء: ۳۰  سوره زخرف: ۱۰  محدث قمی، سفینه البحار  نهج البلاغه، خطبه ۱۸۶  شیخ صدوق، مواعظ صدوق  متقی هندی، کنز العمال، حدیث ۴۳۴۵۸ علاءالدین علی بن حسام معروف به متقی هندی، کنز العمال، حدیث ۴۳۲۲۳ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ۱۰۳ / ۶۹ خلاصه ای از متاجر شیخ انصاری. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار ۱۰۰ / ۵۹ . . _______________________________________________________________________ منابع نهج البلاغه شیخ صدوق، مواعظ صدوق محدث قمی، سفینه البحار متقی هندی، کنز العمال محمد باقر مجلسی، بحارالانوار سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف  

قرآن و آبادی زمین

بسم الله الرحمن الرحیم قرآن و آبادی زمین . نویسنده : علیرضا ذکاوتی قراگزلو . متن کامل مقاله : PDF : قرآن و آبادی زمین .       .   . « یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنشَأَکُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ » (هود، ۱۶/۱۱) . این عبارت که خطاب صالح پیغمبر است به قوم ثمود، به خوبی دیدگاه قرآن را در موضوع نسبت خدا و انسان و رابطه ی دین و دنیا آشکار می کند. (۱) پیغمبران مردم را به عبادت خدای یگانه ی بی شریک می خوانند و از بشر می خواهند که آمرزش بطلبد و توبه کند در عین حال قبول دارند و حتی اعلام می کنند که بشر موجودی است زمینی، و خداوند آبادی زمین را از انسان خواسته است. نهایت، این آبادی زمین باید در چارچوب خداپرستی و برکنار از تجاوز و گناه باشد و بشر هرگاه از این محدوده پای بیرون نهاد باید توبه کند و به خدا بازگشت نماید. همین قوم صالح در سطحی از تمدن بودند که از کوه ها با مهارت خانه می تراشیدند(شعراء، ۱۴۹/۲۶ اعراف، ۷۴/۷). اشکال شان این نبود که متمدن بودند بلکه بر تجاوزگری شان خدا خشم گرفت و دچار عذابشان ساخت. . اصولاً در جهان بینی قرآنی دین بر تمدن مقدم است چنان که در ابتدای خلقت آدم از فرشتگان خواسته می شود که بر او سجده کنند، آدم و همسرش نیز خود پیش از آن که بر زمین فرود آیند و موظف به کار بر روی زمین شوند، در بهشت مکلف به اطاعت امر خدا بودند و به واسطه ی عصیان از آن جا رانده شدند. معلوم می شود دین مقدم بر تمدن و آبادسازی زمین است. امّا خود تمدن و آبادسازی زمین نیز در چارچوب یک آیه ی مشهور تبیین شده است. « لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ » (حدید، ۲۵/۵۷). کتاب یعنی قانون، میزان یعنی دادرسی و حدید یعنی اسلحه و ابزار کار. طبق این آیه هدف رسالت انبیا این است که مردم عدالت را برپای دارند.کلمه ی حدید، به خوبی بیانگر انطباق دین و رسالت با صنعت و ابزار پیشرفته است. چنان که ذوالقرنین هم به کمک مردم سدّی از آهن و مس در برابر یأجوج و مأجوج که مفسد فی الارض بودند می سازد (کهف، ۹۴/۱۸-۹۶) و یکی از معجزات داود پیغمبر این است که خداوند آهن را برای او نرم کرده است (سبأ، ۱۰/۳۴).در احادیث نیز به عبارتی نظیر « انتم عمّار الارض »، « من طلب الخراج بغیر عمارّه اخرب البلاد » « لیکن نظرک فی عماره الارض ابلغ » (۲) برمی خوریم. البته در نظر قرآن و اسلام عمارت آخرت برتر است امّا عمارت آخرت نیز بدون عمارت دنیا- که فی سبیل الله باشد- حاصل نمی گردد. مالی که در راه خدا خرج شود آخرت محسوب می شود: مال را کز بهر دین باشی حمول *** نعم مال صالح گفتار رسول . شعیب خطاب به متجاوزانی که از راه راست بیرون رفته اند می گوید: « یَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ » (هود، ۵۸/۱۱).در این جا ممکن است نکته ای به ذهن مخاطب بیاید که طبیعت ساخته ی خداست و تمدن ساخته ی بشر و میان این دو، تمایزی هست چنان که اقبال لاهوری نیز سروده است: بیابان و کهسار و راغ آفریدی *** خیابان و گلزار و باغ آفریدی اما حقیقت این است که تمام ساخته های بشر بر الگوی طبیعت است: « وَاللَّهُ خَلَقَکُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ » (صافت، ۹۶/۳۷) و خود همین پیروی از الگوهای خدا در واقع نوعی عبادت در معنای وسیع آن است. حداقل عبادت تکوینی حساب می شود و اگر برای رضای خدا باشد عبادت تشریعی نیز به حساب می آید. . از پیغمبر مأثور است که فرمود: « الدنیا مزرعه الاخره ».در قرآن هر جا که از نعمات الهی یاد می شود و خدا بر بشر بابت بهره بری او از خلقت منت نهاده است میان طبیعت و مصنوعات بشری فرق نگذاشته و همه را از نعمات الهی به شمار آورده است « وَسَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَکُمُ الأَنْهَارَ » (ابراهیم، ۳۲/۱۴) در آیه ی دیگری می خوانیم که نوح کشتی را به وحی الهی و تحت نظر خدا ساخت: « وَاصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا » (هود، ۳۷/۱۱). در آیه ی دیگری استفاده از کشتی و چهارپایان را برای سواری در عرض هم قرار داده است: « وَجَعَلَ لَکُم مِّنَ الْفُلْکِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْکَبُونَ » (زخرف، ۱۲/۴۳). اینکه کشتی بر آب می رود برای آن است که خدا دریا را برای بشر مسخّر ساخته است: « اللَّهُ الَّذِی سخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ» (جاثیه، ۱۲/۴۵).خداوند تمام نیروهای سرکش هستی را مسخر انسان کامل (سلیمان) نمود (ص، ۳۶/۳۸-۳۸) تا آنجا که شیاطین برای او بنّایی و عواصی می کردند و برایش محراب و تمثال و دیگ و قدح های بزرگ می ساختند (سبأ، ۱۲/۳۴-۱۳). امّا همین سلیمان نیز در معرض امتحان است و مرتکب یک ترک اولی می شود. ترک اولای او این بوده است که ساعتی حب دنیا او را از ذکر خدا باز داشته است. البته سلیمان فوراً متوجه می شود و توبه می نماید (ص، ۳۱/۳۸-۳۲). . خداوند هرچه را در زمین هست مسخّر بشر ساخته (لقمان، ۲۰/۳۱) و حتی بعضی افراد بشر را مسخر بعضی دیگر ساخته به طوری که از اینان کار می کشند (زخرف، ۳۲/۴۳) امّا نباید نتیجه ی این تفاوت درجات و استعدادها، صرفاً جمع دنیویات باشد زیرا « رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ » (همان آیه) و به دنبال آن برای آن که بی ارزشی زینت دینی در نظر خدا و حقیقت آشکار شود چنین می خوانیم: « وَلَوْلَا أَن یَکُونَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً لَجَعَلْنَا لِمَن یَکْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفًا مِّن فَضَّهٍ وَمَعَارِجَ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ* وَلِبُیُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَسُرُرًا عَلَیْهَا یَتَّکِؤُونَ* وَزُخْرُفًا وَإِن کُلُّ ذَلِکَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَالْآخِرَهُ عِندَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ ».(زخرف، ۳۳/۴۳-۳۵). آخرت بهتر و پایدارتر است (اعلی، ۱۷/۷۸) امّا چنین نیست که اسلام دنیا را نقی کرده باشد. . بعضی ادیان ( غیرالهی یا تحریف شده ) دشمن طبیعت اند. دین بودا و مانی و مسیحیت موجود، آن چنان که از متون آنها برمی آید با طبیعت قهرند و با غریزه مبارزه می کنند. درحالی که قرآن طبیعت را مقدس می شمارد و به عنوان آیات الهی به مظاهر طبیعت از قبیل آفتاب و ماه و ستاره و باد و آسمان و زمین و نفس انسانی سوگند یاد می کند و به جای آن که بگوید: « چشم و گوش خود را ببند تا حقیقت را دریابی » ! می فرماید چرا در آسمان ها نمی نگرید و چرا در زمین ها نمی گردید و چرا در نفس خود تأمل نمی کنید؟ در این مورد شواهد بسیار است. این را هم باید توجه داشت که نظر در نفس الزاماً به معنی مکاشفه ی صوفیانه نیست بلکه ظاهر این است که همین مطالعه ی عینی باشد چنان که راه عمل را نیز چشم و گوش نشان داده است و می فرماید: « لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً » (اسراء، ۳۶/۱۷) و جای دیگر صریح تر فرموده است: « وَاللّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ » (نحل، ۷۸/۱۶) مسلم است که شکرانه ی گوش و چشم و دل، فهمیدن است و به مقتضای فهم عمل کردن که همان خداشناسی و اطاعت تشریعی از امر خداست. به دنبال همین آیه چنین می خوانیم: « خداوند پرندگان را در فضای آسمان مسخّر داشته و جز خدا نگه دارنده ی آنها نیست… »، « خداوند از خانه های شما برای برای شما آرام جای قرار داد، و از پوست حیوانات اثاث مورد استفاده شما را قرار داده است و خدا برای شما سایبان ها ساخته و از کوهها پناهگاه ها پدید آورده، و برای شما لباس معین کرده که از گرما و جنگ شما را حفظ کند » (نحل، ۷۹/۱۶-۸۱) خداوند دریا را به تسخیر شما درآورد تا گوشت تازه و مروارید از آن به دست آرید و کشتی رانی کنید و فایده ببرید.(همان/ ۱۴).همه ی مواهب تمدنی و طبیعی مخلوق و مجعول خدا شمرده می شود و هرچند که بشر با عقل و فکر خدادادی اش نیز به آن رسیده و می رسد از خداست. . خدا زراعت را هم به خود نسبت می دهد: « افرأیتم ما تحرثون، ۶۳-۵۶-۶۵ ». سپس فرودآوردن آب از آسمان و برافروخته شدن آتش را هم به یکسان به خدا نسبت می دهد: « أَفَرَأَیْتُم مَّا تَحْرُثُونَ* أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ* لَوْ نَشَاء لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا فَظَلَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ ». (واقعه، ۵۶/۶۳-۶۵). سپس فرود آوردن آب از آسمان و برافروخته شدن آتش را هم به یکسان به خدا نسبت می دهد: « أَفَرَأَیْتُمُ الْمَاء الَّذِی تَشْرَبُونَ* أَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ* … أَفَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ* أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِؤُونَ » (واقعه/۶۸-۷۲) در دایره ی قیومیت خدا بارش باران با آتشی که بشر بیفروزد فرقی ندارد، و آنچه از ما خواسته شده چیزی نیست جز آن که خود را هم مسیر با اراده ی تشریعی خداوند نماییم وگرنه بشر از همسویی با اراده ی تکوینی خدا ناچار است. هرچه بر روی زمین است زینت آن است و برای آزمون بشر است که کدام یک خوش عمل تر برآیند وگرنه نهایتاً همه، نیست و نابود خواهند شد: « إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَهً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا* وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا » (کهف، ۱۸/ ۸-۷). . حال ببینیم قرآن برای آبادی زمین که خواست خدا از بشر است چه زمینه های تشریعی فراهم آورده است؟ اولاً بنابر اصل اباحه، هرچه در زمین هست از آن بشر است « وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ* وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّیْحَانُ* فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ » (الرحمن، ۱۳-۱۰). و این در جهانی است که همه چیزی حساب دارد، مثلاً ماه و خورشید و آسمانش میزان دارد و خدا همگان را یعنی بشر را و همه ی مخلوقات را تحذیر فرموده است که زنهار در وزن و میزان تجاوز نکنید و بر دیگران زیان وارد نسازید (الرحمن/ ۵-۹). این میزان انسانی و جهانی با هم ارتباط دارد، عدالت هستی مبنای عدالت بشری است و همین مایه ی همزیستی بشر و‌ آبادی و استفاده از نعمت های الهی است. عدل الهی اقتضا می کند که هرکس برای دنیا بکوشد به اندازه ی کوشش خود بهره یابد امّا اگر هدف معنوی و الهی اقتضا می کند که هر کس برای دنیا بکوشد به اندازه ی کوشش خود بهره یابد اگر هدف معنوی و الهی نداشته باشد از آخرت نصیبی ندارد (شوری، ۲۰/۲۴). این هدف بلند که قرآن نشان می دهد، ما را از هدف های نزدیک باز نمی دارد بلکه می توان همین هدف نزدیک را هم چون راهی برای گشایش زندگی نشان داده است: « أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَهً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا » (نساء، ۹۷/۴) با مهاجرت در زمین می توان ایمان خود را هم حفظ کرد: « یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وَاسِعَهٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ » (عنکبوت، ۵۶/۲۹).« لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَهٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَهٌ إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَابٍ » (زمر، ۱۰/۳۹).این هجرت در زمین نیز از حساب همان سیر در زمین و نظر در آفاق و انفس است که بشر را از لحاظ ظاهری و باطنی و معنوی و روحی و جسمی ارتقا می بخشد.یک انگیزه ی مهم در آباد کردن زمین بهره بردن و لذت یافتن از نعمت ها و زیبایی های آن است. . قرآن بر خلاف ادیانِ ( غیرالهی و یا تحریف شده ) طبیعت گریز و غریزه ستیز، بهره بردن از نعمت های الهی را نه تنها تقبیح نمی نماید بلکه تشویق می فرماید امّا به صورت حلال: « قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللّهِ الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ » (اعراف، ۳۲/۷). خداوند مائده های زمینی را برای ما گسترده است و حتی در بهشت نیز نعمت هایی همنام با نعمت های زمینی به نیکان وعده فرموده: « فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ » (زخرف، ۷۱/۴۳) همچنان که صفت دوزخ نیز این است که « حِیلَ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ مَا یَشْتَهُونَ » (سبأ، ۵۴/۳۴) امّا اشتها با هوی فرق دارد قرآن با اشتها موافق است امّا با هوای نفس مخالف است و بلکه نهی نفس از هوای را عین بهشت می داند: « وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى* فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوَى » (نازعات، ۷۹/ ۴۱-۴۰)بنابراین کسانی که به دنبال هوای نفس اند در واقع به دنبال آباد کردن زمین آن چنان که خدا خواسته است نیستند بلکه فساد در زمین مرتکب می شوند و هلاک حرث و نسل به بار می آورند اینان ممکن است گفتارشان خوش ظاهر و اعجاب انگیز نیز باشد:« وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ* وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِی الأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیِهَا وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الفَسَادَ » (بقره، ۲۰۴/۲، ۲۰۵) جزای مفسد فی الارض که در واقع محارب با خداست کشته شدن به بدترین وجه است:‌ « إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ » (انعام، ۳۳/۵). . باید توجه داشت که خدا راه های فراوانی در برابر بشر گشوده، آن گاه از معدودی راه های فتنه خیز و مفسده انگیز او را بازداشته است چنانکه لوط هنگامی که قوم را از شهوت غیر طبیعی نهی می کند راه طبیعی را هم به آنها نشان می دهد: « قَالَ یَا قَوْمِ هَؤُلاءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ » (هود، ۷۸/۱۱)، « قَالَ هَؤُلاءِ بَنَاتِی إِن کُنتُمْ فَاعِلِینَ » (حجر، ۷۱/۱۵).اینکه خدا همه چیز را به عدد برشمرده (سوره ی جن، ۲۸/۷۲) و ما را از راه منازل قمر به حساب سال ها رهنمون شده (اسراء، ۱۲/۱۷) و این که خود خدا را « سریع الحساب » نامیده و این که آفتاب و ماه حساب دارد (انعام، ۹۶/۶) و اینکه خدا همه چیز را به اندازه نازل می کند (حجر، ۲۱/۱۵ و شوری، ۲۷/۴۲) و اصولاً هرچیز را خدا با « قدر » و اندازه آفریده است (قمر، ۴۹/۵۴) نشان می دهد که آبادی زمین از آنِ بزرگی جویی و سلطه گری نباید باشد، آن چنان که در وصف بنی اسرائیل آمده است:« لَتُفْسِدُنَّ فِی الأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا » (اسراء، ۴/۱۷) همان گونه که فرعون نیز « أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى » می سرود (نازعات، ۲۴/۷۹) خداوند، خانه ی آخرت را که سعادت معنوی است و احا .طه بر دنیا دارد و سعادت دنیا را شامل است به کسانی وعده داده که اراده ی مفسده انگیزی و سلطه طلبی در زمین را ندارند: « تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ » قصص، ۸۳/۲۸). پس آن آبادی که خدا از بشر در زمین خواسته غیر از استعمار مصطلح است که تؤام با استعباد است یعنی به بردگی کشیدن بندگان خدا، همان که عادت فرعون و فرعونیان بوده است: موسی به لحن استنکار از فرعون می پرسد: « وَتِلْکَ نِعْمَهٌ تَمُنُّهَا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ » (شعرا، ۲۲/۲۶). آنجا که نوح پیغمبر پس از نهصد و پنجاه سال دعوت کم حاصل به فغان می آید چنین نفرین می کند:‌ « رَّبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی وَاتَّبَعُوا مَن لَّمْ یَزِدْهُ مَالُهُ وَوَلَدُهُ إِلَّا خَسَارًا* وَمَکَرُوا مَکْرًا کُبَّارًا » (نوح، ۲۱/۷۱، ۲۲) مخالفان نوح کسانی بودند که افزایش مال و نیروی انسانی شان در جهت زیان افزایی بود و باقی ماندن آنان جز گمراه تر کردن بندگان خدا و این که بر تبهکاران ناسپاس افزوده شود حاصلی نداشت (نوح، ۷۱/۲۶، ۲۷). . پس خدا چنین قومی را نابود می سازد و شایستگان را در کشتی نوح نجات می بخشد تا آن چنان که خدا می خواهد زمین را آباد سازند. صرف آبادی زمین هدف نیست بلکه از اقوام نابود شده کسانی بودند که زمین را بیش از اینها آباد کردند امّا به خاطر ظلم به نفس دچار بلا گردیدند (روم، ۱۹/۳۰). سبأ نمونه است که غرق نعمت بود و به واسطه ی کفران، نعمتشان مبدل به نقمت گردید (سبأ، ۱۵/۳۴، ۱۶) تجاوز اصحاب سبت از حدود نیز باعث مسخ شدن آنان گردید (اعراف، ۱۶۳/۷-۱۶۶). کلام مقاله همان است که قرآن خطاب به مردم سبأ و به ما نیز فرموده است: « کُلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّکُمْ وَاشْکُرُوا لَهُ بَلْدَهٌ طَیِّبَهٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ » (سبأ، ۱۵/۳۴). . . _______________________________________________________________ منبع: بینات ۱۳۷۸ شماره ۲۴

مباحثی از مالکیت در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم مباحثی از مالکیت در قرآن . نویسنده: جواد ایروانی . چکیده مسأله «مالکیت» و مباحث مربوط به آن، از مهم ترین مسائل اقتصادی و حقوقی است که در آیات متعددی از قرآن کریم، مطرح شده است. آنچه در پی می آید، نگاهی به چند بحث مهم در این زمینه از دیدگاه قرآن است. در این نوشتار، پس از یاد کرد چند نکته مقدمه گون، مبانی جهان بینی و انسان شناختی اصل مالکیت در نظام اقتصادی اسلام، و نیز نظام سرمایه داری و سوسیالیزم به اختصار ارائه گردیده است، آنگاه انواع مالکیت و ادله و فلسفه آن و به ویژه مالکیت خصوصی و محدودیت های آن از دیدگاه قرآن به بحث نهاده شده و مسأله «تحدید کمی و کیفی» و نیز آسیب شناسی مالکیت شخصی و آثار و نتایج تحدید مالکیت، تبیین و تحلیل شده است. مسأله استقلال افراد در مالکیت و پاره ای مسائل مربوط به استقلال مالی زن و محدوده آن از دیگر مباحث این نوشتار است. . کلید واژگان : قرآن- اقتصاد اسلامی- مالکیت- حقوق . اشاره اصل «مالکیت» در نظام اقتصادی اسلام و نیز سرمایه داری و سوسیالیزم، از مباحث مهم و زیربنایی در عرصه حقوق و اقتصاد است. مالکیت در اسلام، با مبانی، اصول و نتایج کاملاً متفاوت با سایر نظام های اقتصادی و نه تلفیقی از مالکیت سرمایه داری و سوسیالیزم، به گونه ای طراحی شده که سعادت مادی و معنوی فرد و جامعه را در پی داشته باشد، و این گونه است که در قرآن کریم، حقوق و اخلاق در این عرصه- بسان دیگر عرصه ها- در هم آمیخته و افزون بر قوانین و مقررات حقوقی، پاره ای مسائل اخلاقی نیز ارائه شده که ضمانت اجرایی خود را از حس مسئولیت پذیری برخاسته از ایمان معنوی افراد می گیرد، و این مهم، از ویژگی های برجسته نظام اقتصادی قرآن است. با وجود بحث ها و نگاشته هایی که در موضوع مالکیت تاکنون سامان یافته است، تحلیل بسیاری از آیات در این عرصه، نیازمند پژوهش هایی ژرف و همه جانبه است. از این روی، بر آن شدیم تا با محوریت قرآن کریم، پاره ای از مسائل مربوط به مالکیت را به بحث نهیم. هرچند به خاطر گستردگی کار، تنها بخش هایی اندک را مجال یافتیم که بیشتر به مبانی و مقدمات بحث می پردازد و تحلیل مباحث دیگر را، به مجالی دیگر وا می نهیم. . تعریف مالکیت در مفهوم و تعریف مالکیت، دست کم سه دیدگاه از گذشته تاکنون مطرح بوده است: دیدگاه نخست که در بین پیشینان شهرت داشت، مالکیت را- به اصطلاح فلسفی- بر مقوله «جده» منطبق می دانستند، بدین معنا که آدمی، نسبت به مال خود، حالت «دارایی و واجدیت» دارد و رابطه مالک و مملوک، بسان رابطه شخص نسبت به پیراهنی است که بر تن دارد. (. ک، صدرالدین محمد شیرازی، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۲۳ ق، ج ۴، ص ۱۸۰). دیدگاه دوم در بین پیشینیان و در نقد دیدگاه نخست ارائه شده و بر اساس آن، مالکیت از مقوله «اضافه» می باشد، یعنی رابطه ای بین مالک و مملوک که به گونه ای آنان را به یکدیگر ربط می دهد، مانند رابطه پدر بودن و پسر بودن. (ر. ک، همان، صص ۱۶۸، ۱۶۹ و ۱۸۰) دیدگاه سوم که در سده های اخیر مطرح شده، مالکیت را ماهیتی اعتباری- و نه واقعیتی خارجی می داند که بین شخص (حقیقی یا حقوقی) با شیء ارتباط گونه وجود دارد. (سید محمد حسین طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۱، ص ۱۳۸؛ محمد کاظم خراسانی، کفایه الاصول، منشورات الحکمه، قم، ۱۴۱۶ ق، ج۴،صص-۴۸۴- ۴۸۷). اعتبارات به آن چه گفته می شود که از واقعیت ها و حقایق موجود انتزاع می گردد و به خودی خود وجود خارجی ندارد. براین اساس می توان گفت: «مالکیت» عنوانی اعتباری است که رابطه اشخاص را با اشیاء تبیین می کند و مجموعه روابط و مناسبات نشان دهنده تسلط آدمی بر اشیاء را در بردارد. (ر. ک، محمد مصطفی محقق داماد، قواعد فقه، بخش مدنی ۱ و۲، سمت، تهران، ۱۳۸۰، صص ۲۵ و ۱۲۵-۱۲۷) حقوق دانان جدید، در تعریف مالکیت، (که بیشتر ناظر به مالکیت اعتباری و فردی است) چنین می گویند: حق مالکیت به مالک اجازه می دهد که اثباتاً هرگونه تصرفی را در ملک خود بنماید، و نفیاً دیگران را از هرگونه تصرفی در آن منع کند» این تعریف، تعریف ملکیت به آثار و احکام است نه تعریف اصل ملکیت، (ر. ک حبیب الله طاهری، حقوق مدنی (۱و ۲)، چاپ اول، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۷۵ ش، ج ۱، ص ۱۹۷) قانون مدنی نیز به همین شکل، مالکیت را در دو بخش تعریف کرده، قسمت مثبت آن در ماده ۳۰؛ «هر مالکی نسبت به مایملک خود حق همه گونه تصرف و انتفاع دارد مگر در مواردی که قانون استثنا کرده باشد» و قسمت منفی آن را در ماده ۳۱: «هیچ مالی را از تصرف صاحب آن نمی توان بیرون کرد مگر به حکم قانون» نیک روشن است که تعریف به آثار و احکام در مسائل حقوقی و موضوعات عینی جامعه، سودمندتر است. سیر تاریخی به اختصار می توان سیر تاریخی مالکیت را در سه مرحله قرار داد: مرحله نخست مربوط به دوره های نخستین حضور بشر که روابط ساده اجتماعی، بکارگیری ابزارهای ابتدایی جمع آوری و استفاده از نعمت ها، برخورد انفعالی، کم اثر، ساده و فیزیکی با اشیاء و اندیشه ساده و بسیط، از مهم ترین ویژگی های این مرحله است. بشر در این دوره ها، تنها در محدوده کوچکی اجازه اعمال تسلط و تصرف بر اشیاء داشت. مالکیت در این مرحله، بیشتر «وضع ید» و اعمال استیلا به صورت تصرفات فیزیکی بود و از مناسبات و روابط پیچیده مالکیت خبری نبود. مرحله دوم پس از گذشت سده ها و بر اثر پیچیده شدن روابط اجتماعی و به ویژه متأثر از آموزه های پیامبران، نوع رابطه انسان با اشیاء و چند چون مناسبات مربوط به آن، وارد مراحل پیچیده خود شد. با پیدایش گروهها و اجتماعات انسانی و لزوم ذخیره سازی اشیاء و ناکارآیی سیستم معاملات پایاپای، رابطه ساده فیزیکی بین انسان و اشیاء جای خود را به نوعی رابطه جدید داد که «مرحله میانی در سیر تاریخ مالکیت» را شکل داد. در این مرحله، هرچند هنوز تمامی مظاهر تصرفات ساده فیزیکی از بین نرفته، لیک کیفیت جدیدی از اعمال سلطه بر اشیاء پدید آمده که آمیزه ای از مناسبات ساده و فیزیکی پیشین، و مفهوم اعتباری مالکیت در دوره بعدی است. مرحله سوم دوران تکامل و پیچیده شدن روابط اقتصادی، که بر اثر گسترش فعالیت های اجتماعی و اقتصادی، براساس مجموعه ای از قراردادهای اجتماعی، حقوقی و فقهی، مالکیت و روش های آن شکل اعتباری و قراردادی به خود گرفته است (ر. ک: مصطفی محقق داماد، پیشین، صص ۲۵-۲۶) مبانی جهانی بینی و انسان شناختی اصل مالکیت دیدگاه های گوناگون مالکیت در نظام های سرمایه داری، سوسیالیسم و اسلام، برخاسته از مبانی ویژه جهان بینی و انسان شناختی هر یک از مکاتب یاد شده است. در مکتب سرمایه داری، آزادی فعالیت های اقتصادی و مالکیت زاییده اصولی همچون دئیسم، (Deism) پس از عصر نوزایی (رنسانس) و به دلیل نارسایی آموزه های کلیسا، اندیشه های مذهبی مبتنی بر وحی و تدبیرگری پروردگار به تدریج کنار گذاشته شد و اندیشه دئیسم (الهیات طبیعی) جای آن را گرفت. اتکا به خرد انسانی بجای وحی، نفی ارتباط خدا با عالم و در نتیجه جدا شدن انسان از آموزه های ادیان الهی، از ویژگی ها و پیامدهای حاکمیت این اندیشه است. ر. ک: ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، سوم، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۹، صص ۲۵ و ۷۵-۷۶؛ فردریک کاپلسون، تاریخ فلسفه، ترجمه امیر جلال الدین اعلم، دوم، تهران، سروش، ۱۳۶۸، ج۵، ص ۱۷۹؛ مرتضی مطهری، علل گرایش به مادی گری، شانزدهم، صدرا، تهران، ۱۳۷۴، صص ۵۵-۷۲؛ رضا حسینی، الگوی تخصیص درآمد و نظریه رفتار مصرف کننده مسلمان، اول، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۷۹، ص ۸۱) ناتورالیسم، (naturalism) با طبیعت گرایی، براساس آن، طبیعت را خداوند چنان قانونمند آفریده که بصورت خودکار به حیات خود ادامه می دهد، رهاورد این اصل، حاکمیت قوانین طبیعی بر امور جهان و جوامع انسانی، در نتیجه آزادی اقتصادی و رهایی از تمام قیود محدود کننده فرد و جدایی اقتصاد از ارزش های والای انسانی است. ر. ک: فریدون تفضلی، تاریخ عقاید اقتصادی، اول، نشر نی، تهران، ۱۳۷۲، صص ۷۰-۸۶؛ شارل ژید و شارل ریست، تاریخ اقتصادی، ترجمه کریم سنجابی، دانشگاه تهران، تهران ۱۳۵۴ش، ج۱، صص ۱۴، ۱۰۷ و ۱۰۸) اومانیسم، (humanism) یا انسان مداری، که اصالت را نه به خدا، که به انسان می دهد و تجربه فرد، تنها ملاک شناخت حقیقت بوده و اندیشه ها و خواسته های انسانی، ملاک خوبی ها و بدی ها، قوانین و مقررات می باشد. ر. ک. تونی دیویس، اومانیسم، ترجمه عباس مخبر، اول، نشر مرکز، تهران ۱۳۷۸، ش صص ۳۸ و ۱۷۰-۱۸۳؛ رضا حسینی، پیشین، ص ۸۲) و نیز اصل فرد گرایی (individualism) نظریه ای است که ارزش بالاتری را به فرد در قبال جامعه می دهد و در نتیجه از آزاد گذاردن افراد در عمل به هرآنچه نفع شخصی خود می دانند، حمایت می کند، نمونه آن در عرصه اقتصادی، آن است که دارایی هر شخص از آن خود اوست و به خداوند، جامعه یا دولت تعلق ندارد و وی می تواند هرگونه می خواهد با آن رفتار کند. رضا حسینی، پیشین، ص ۸۳؛ آنتونی آلابلاستر، ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب، ترجمه عباس مخبر، دوم، نشر مرکز، تهران، ۱۳۶۸ ش، صص ۱۹-۲۱و۳۸)و اصل اخلاقی فایده گرایی (utilitarianism) یا همان اصالت نفع، برسه اندیشه استوار است؛ خوشی و لذت فردی، باید هدف رفتار آدمی باشد، هر خوشی و لذت فردی، تنها برای یک نفر است، و هدف عمل اجتماعی، باید افزایش مطلوبیت کل باشد. بر این اساس، هر فرد، بویژه در فعالیت های اقتصادی، صرفاً به دنبال پیشینه سازی سود و لذت است. ر. ک. رضا حسینی، پیشین، ص ۸۴، محمود منتظر ظهور، اقتصاد خرد و کلان، نهم، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۷۶ ش، ص ۵۳) است، بر اساس این اصول، انسان، موجودی بریده از خدا و آموزه های وحیانی، دارای اصالت و مرجعیت تعیین ارزشها و دارای هویت فردی می باشد؛ در این نگرش انسان مالک بی چند و چون خویش و اموال خویش است و خواسته ها و امیال وی، اهداف و ارزش های او را بر می گزیند و پیوسته تابع لذت ها و خوشی های نفس است، از این روی، باور به مالکیت خصوصی با حداقل محدودیت ها، کاملاً طبیعی می نماید. در مکتب سوسیالیسم، نفی مالکیت خصوصی، افزون بر مقابله افراطی و نادرست با نظام سرمایه داری با ادعای حمایت از طبقه رنج کشیده و کارگر، مبتنی بر اصولی همچون ماتریالیسم (materialism) یا فلسفه مادی تاریخ و انکار وجود خدا و نیروهای ماورای طبیعی، از پایه های این مکتب است که از قلمرو فلسفه و مذهب، به عرصه سیاست و اقتصاد سرایت کرده است. ر. ک: کارل مارکس، فقر فلسفه، ترجمه فارسی؛ محمود منتظر ظهور، پیشین، صص ۱۵۹-۶۱؛ شارل ژید و شارل ریست، پیشین، ج۲، صص ۱۴۴-۱۴۵) و جبر تاریخ (براساس این پندار، بر تاریخ، قوانین خاصی چیره است که انسان را تحت تأثیر خود می نهد به گونه ای که وی نه تنها در ساختن تاریخ هیچ اثری ندارد، بلکه خود نیز تابع جبر تاریخ است. ر.ک. آندره پی تیر، مارکس و مارکسیسم، ترجمه شجاع الدین ضیائیان، ۱۳۵۲ش، ص ۳۷؛ ناصر مکارم شیرازی، پایان عمر مارکسیسم، انتشارات نسل جوان، قم، بی تا، ص ۱۰۷) است که آدمی را موجودی بی اراده و مسئولیت ناپذیر دانسته و او را تا سر حد «حیوانی کارگر» تنزل می دهد. در مکتب اقتصادی اسلام- اما براساس آموزه های وحیانی، رابطه انسان با خداوند به گونه ای دیگر تعریف شود و نظام اقتصادی مبتنی بر قرآن را از دیگر نظام ها به کلی متمایز می سازد. در بینش اسلامی، خداوند، محور و کانون جهان هستی است، و رابطه او با جهان و انسان، رابطه خالقیت (برای نمونه، ر. ک. رعد/۱۶، زمر/۶۲، انعام/ ۱۰۲، غافر/۶۲) و ربوبیّت (برای نمونه، ر. ک انعام/۱۶۴، سجده/۵، طه/۵۰، انسان/۳) توامان می باشد. از این روی، تمام هستی و از جمله انسان، هم در اصل وجود و ادامه آن و هم در نیل به کمال وجودی خود، نیازمند او هستند. اثر مستقیم خالقیت و ربوبیت، «مالکیت» خداوند نسبت به جهان هستی است، چه، آن کسی که چیزی را بیافریند و اداره کند، بی گمان مالک آن است: «وَ لله ما فی السماوات و ما فی الارض» (آل عمران/۱۰۹) بدین جهت، مالکیت او بر هستی، مالکیت حقیقی است. برآیند این اصل، انحصار حق حاکمیت و قانون گذاری به خداست، (ر. ک. انعام/ ۵۷و ۶۲، یوسف/۴۰ و ۶۷، قصص/۷۰و۸۸، غافر/۱۲) چرا که مالکیت دیگران نسبت به خود و استعدادها، توانمندیها و دارایی های آنان، اعتباری و به اجازه و فرمان خداست، و اوست که حدود آزادی افراد را در فعالیت های اقتصادی را مشخص می کند. از این روی، برخلاف اندیشه «خویش مالکی» که یکی از وجوه فرد گرایی در مکتب سرمایه داری است، اسلام، نظریه «خدا مالکی» را مطرح می کند والتزام به این اصل، به معنای تعهد در برابر احکام و ارزش های الهی خواهد بود. از سوی دیگر، مهم ترین مبانی انسان شناختی اسلام، اصل «جانشینی خداوند» برای انسان است، از دیدگاه قرآن، انسان، تنها جانشین و نماینده خدا در زمین است، (ر. ک. بقره/۳۰، انعام/۱۶۵، یونس/۱۴، نمل/۶۲، فاطر/۳۹، حدید/۷) خداوند آدمی را از بین موجودات دیگر برگزید (ر. ک اسراء/۷۰) و وی را امانتدار خویش قرار داد (ر. ک، احزاب/۷۲) و با آموزه های وحیانی، راه و رسم جانشینی و حمل امانت الهی را برای وی روشن ساخت. بر این اساس، طبیعت با همه ثروت مقررات الهی می باشد. از این روی، هرگونه آزادی بی قید و شرط در مسائل اقتصادی منتفی می باشد. قرآن کریم، در اشاره به این حقیقت می فرماید: «وآتوهم من مال الله الذی آتاکم» (نور/۳۳: «و از مالی که خدا به شما داده است، به ایشان[بردگان باز خریده شده] بدهید»). نیز (انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه) (حدید/۷؛ «و از آنچه شما را در [استفاده از] آن جانشین کرده است، انفاق کنید».) این اصل در کنار هدفمندی جهان و انسان، (ر.ک. مومنون/۱۱۵؛ ذاریات/۵۶) اساس «مسئولیت» (ر. ک. تکاثر/۸) انسان در برابر خداوند را شکل می دهد و در پرتو مسئولیت انسان در برابر خداوند، مسئولیت های دیگری نیز برایش ایجاد می گردد که از آن جمله است: مسئولیت در برابر جامعه و جان و مال دیگران (ر.ک، سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، خطبه ۱۶۶) و بویژه نیازمندان و محرومان. (برای نمونه ر. ک ذاریات/۱۹، معارج/۲۴-۲۵) چنان که نتیجه مستقیم مسئول بودن انسان، نفی آزادی های بی حد و حصر به هدف دستیابی به سعادت حقیقی فرد و جامعه است. و از آنجا که مسئولیت بدون «اختیار» مفهومی ندارد، از دیدگاه قرآن، انسان، موجودی دارای اراده و اختیار (ر. ک. رعد/۱۱، طه /۶۰-۶۷، کهف/ ۹-۲۶) بوده و هرگز تحت تأثیر «جبر تاریخ» و «جبر محیط» مسیر زندگی اش تغییر نمی کند. بدین سان هم آزادی مطلق و نفی مسئولیت- آن گونه که نظام سرمایه داری جز در موارد اندک مدافع آن است و هم نفی اراده و اختیار- که مدعای سوسیالیست ها است- نفی می گردد. از سوی دیگر، به خاطر مسئولیت آدمی در برابر جامعه و ارتباط تنگاتنگ منافع فرد و جامعه در دیدگاه قرآن، (برای نمونه. ر. ک بقره/۱۳۴، نیز مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج ۲، صص ۳۳۹-۳۴۳) فعالیت های اقتصادی ناسازگار با منافع جامعه، ممنوع می گردد. آخرین نکته یاد کردنی درباره مبانی انسان شناختی مبتنی بر وحی، نقش معاد باوری در رفتارهای اقتصادی است. اسلام با به رسمیت شناختن غریزه سود جویی و لذت طلبی انسان، گستره آن را تا زندگی جاودان آخرت پیش برده و وی را وامی دارد با نظری ژرف به مصالح خود، پاره ای سودهای زودگذر با زیان های سطحی را نادیده انگارد و سود واقعی را در پس آن بیند، و این گونه است که در قرآن، گستره مفاهیمی همچون «سود» «سعادت» و حتی «تجارت» و «بیع» گسترش می یابد و زندگی جاوید اخروی را نیز در بر می گیرد، (برای نمونه ر. ک. بقره/۱۶ و ۱۷۵ و ۲۰۷، فاطر/۲۹، صف/۱۰) و این خود، آثار مثبتی در سالم سازی فعالیت های اقتصادی و نیز حل مشکل تعارض فرد و جامعه دارد، مشکلی که نظام سوسیالیستی، با لغو مالکیت خصوصی در پی حل آن بود (ر. ک. شارل و شارل ریست، پیشین، ج ۲، صص ۱۳۱- ۱۳۲-۱۴۸) و نظام سرمایه داری، به اشتباه تصور می کرد آزادی مطلق اقتصادی، خود تضمین کننده نفع عمومی جامعه خواهد بود؛ ر. ک. حسین نمازی، نظام های اقتصادی، اول، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ۱۳۷۴، صص ۸۲-۸۴) انواع مالکیت مالکیت را می توان از زاویه های گوناگون، گونه گون نمود: در مهم ترین تقسیم، مالکیت به دو قسم می شود: ۱- مالکیت حقیقی بیشتر اشاره کردیم که از دیدگاه قرآن کریم، خداوند آفریننده و تدبیر کننده جهان هستی است و از این روی، مالکیت حقیقی جهان از آن اوست. در واقع ارتباط و وابستگی بین دو شیء است آن سان که وجود و قوام مملوک، از مالک بوده و بدون مالک، هیچ گونه استقلالی در وجود ندارد، و در نتیجه، او حق هرگونه تصرفی را در مملوک دارد، درجه ضعیفی از این گونه مالکیت در مورد آدمی نیز مصداق دارد، و آن وابستگی اعضا و جوارح انسان به اوست، چه این که هر یک از اعضای بدن، در وجود و قوامش وابسته به شخص است و هیچ گونه استقلالی از خود ندارد. (ر. ک. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر المیزان، اول، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۲۴). قرآن کریم در آیات فراوان، مالکیت حقیقی الهی را بر تمامی موجودات، با تعبیراتی گوناگون، یادآور شده است: »الم تعلم ان الله له ملک السموات و الارض» (بقره/۱۷۰) «له ما فی السّماوات و ما فی الارض» (همان، ۲۵۵) «لله ما فی السّموات و ما فی الارض» و همان، ۲۸۴) «قل اللهم مالک الملک» (آل عمران/۲۶) «و لله میراث السّموات و الارض»، همان، ۱۸۰- نیز ر. ک. آل عمران/۱۰۹، ۱۲۹، ۱۸۹؛ نساء/۱۲۶، ۱۳۱، ۱۳۲؛ مائده/۱۲۰، انعام/۱۲ و ۱۳؛ اعراف/۱۵۸، ۱۲۸؛ یونس/۳۱، ۵۵، ۶۶؛ ابراهیم/۲، حج ۶۴، مومنون/۸۸، شوری/۴۹، جاثیه/۱۳، ۱۲، فتح/۱۴؛ نجم/۳۱، حدید/۵) مالکیت حقیقی الهی از آن رو که در طول مالکیت های اعتباری بشر قرار می گیرد، هیچ گاه با آن تعارض نمی کند. ۲- مالکیت اعتباری (حقوقی) مالکیت اعتباری گونه ای ارتباط بین دو شیء (مالک و مملوک) است که صحت تصرفات را موجب می گردد. این نوع ارتباط، امری قراردادی و اعتباری محض است که در زندگی اجتماعی (ر. ک: سید محمد حسین طباطبایی، پیشین، ج۱، ص۲۴) بخاطر محدودیت جهان ماده و جلوگیری از نزاع و درگیری وضع می گردد. مالکیت اعتباری خود دو گونه است: الف) مالکیت اعتباری الهی بدین معنا که پاره ای از ثروت ها و منابع، حتی به صورت اعتباری، در ملکیت آدمی نبوده و یا در شرایطی خاص، از مالکیت خصوصی افراد خارج می گردد و در راهی که خداوند فرمان داده است، مصرف می گردد. نیک روشن است که ملکیت اعتباری خداوند بدین معنا نیست که او برای رفع نیاز خود، کالا یا پولی را به ملکیت خود در آورد و در آن تصرف نماید، بلکه به مفهوم سلب ملکیت اعتباری مالک پیشین از آن، و لزوم مصرف آن در راهی است که خداوند خواسته است، گو این که پس از هزینه شدن در مسیر یاد شده، تحت مالکیت اعتباری بشر- اعم از خصوصی یا غیر خصوصی- در خواهد آمد. نمونه مالکیت اعتباری خداوند را بنگرید: در بحث خمس قرآن می فرماید: «واعلموا انّما غنمتم من شیء فان الله خمسه و للرّسول ولذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السّبیل» (انفال/۴۱) نیک روشن است که مراد از مالکیت الهی بر خمس غنایم، (که از لام ملکیت برداشت می شود) مالکیت حقیقی نیست، چه این که مالکیت حقیقی او، بر کلّ غنایم و بلکه تمام هستی است. مفهوم مالکیت اعتباری الهی این است که مالکیت اعتباری مالک اصلی نسبت به خمس مال سلب می شود و مصرف آن تحت فرمان الهی قرار می گیرد، گو این که پس از این مرحله و به دستور خداوند، به ملکیت اعتباری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا امام (علیه السلام) (ر. ک. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، چهارم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص ۳۸۵، محمد بن حسن حرّ عاملی وسایل الشیعه، مکتب الاسلامیه، تهران، ۱۴۰۳ق، ج ۶، صص ۳۵۵-۱۶۵) در خواهد آمد. ب) مالکیت اعتباری بشری مالکیت اعتباری بشری شامل آن دسته از ثروت ها و منابع است که به ملکیت افراد- به شکل عمومی یا خصوصی- در آمده، خواه مسبوق به ملکیت اعتباری افرادی دیگر باشد مسبوق به مالکیت اعتباری الهی (مانند خمس و انفال). این گونه از مالکیت – که محل اصلی مباحث اقتصادی مربوط به آن می باشد- سر گروه است: ۳- مالکیت امام (دولتی یا حکومتی) مقصود از مالکیت امام، مالکیت منصب امامت و رهبری امت اسلامی است، نه مالکیت شخص امام، چه این که این نوع مالکیت از امامی به امام دیگر منتقل می شود نه به وارثان او، از این روی، به جای مالکیت امام، می توان عنوان «مالکیت دولت اسلامی» را به کار برد. (ر. ک. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه مبانی اقتصاد اسلامی، چاپ دوم، سمت ۱۳۷۴، ص ۲۲۹) براساس آموزه های قرآنی، موارد ذیل تحت مالکیت حکومت اسلامی قرار می گیرد: یک- انفال: «یسألونک عن الانفال قل الانفال لله و للرسول» (انفال/۱) «انفال» جمع «نفل» به معنی «زیاده» است و به همین جهت به نمازهای مستحب، که زیادتی بر واجبات اند، «نافله» گفته می شود. (ر. ک، ابن منظور، لسان العرب، چاپ اول، دارالحیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ق، ج ۱۱، صص ۶۷۰- ۶۷۲؛ ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ۱۳۶۴ش، ج۵، ص۹۹) هرچند شان نزول آیه، درباره غنایم جنگی غزوه بدر است، (ر. ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، اول، دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۰۶ق، ج ۴، ص ۷۹۵) لیک با توجه به گستره مفهومی و اطلاق آیه از یکسو و قاعده «العبره بعموم اللفظ لابخصوص المورد» (ر. ک. محمد هادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن، سوم، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۶ ق، ج۱، ص۲۶۱) از سوی دیگر و نیز روایات، انفال، تمامی، «اموال اضافی» یعنی آنچه مالکیت خصوصی ندارد را شامل می شود. مفاد روایات یاد شده چنین است که: «انفال، اموالی است که از سرزمین دشمن، بی هیچ نبردی گرفته می شود، همچنین سرزمینی که اهلش آن را رها کرده اند یعنی «فی» و میراث بی وارث، و سرزمین و اموالی که پادشاهان به این و آن می بخشند و صاحب آن ناشناخته است، و بیشه زارها و جنگل ها و دره ها و سرزمین های موات که همه این ها از آن خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پس از او برای جانشین او است، و او آن را در هر راه که مصحلت خویش و مردم تحت تکفل خود بداند مصرف خواهد کرد.» (ر. ک. محمد بن حسن حرّ عاملی، پیشین، ج۶، صص ۳۶۴- ۳۷۳). بدین سان، تمامی ثروت های طبیعی که بیشتر در تملک کسی قرار نگرفته و از مباحات عامله نیز به شمار نمی روند، نیز ثروت هایی که بیش از این در تملک دیگران بوده و به دلایلی سلب مالکیت شده- همچون ارث بدون وارث و قطایع ملوک- همگی از انفال می باشند. از مصادیق مهم انفال می توان به این موارد اشاره کرد: زمین های موات (بالاصاله یا بالعرض)، زمین های آباد طبیعی، (همچون جنگل ها، درون دره ها و دشت ها و سرکوهها) معادن، غنایم، جنگ بدون اذن حاکم اسلامی، ثروت های مجهول المالک و ارث بدون وارث. (انفال در مجموع شامل دوازده مورد است که در کتاب های تفسیری و فقهی مفصل به بحث نهاده شده برای نمونه ر. ک. ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۲۳، صص ۵۰۸ و ۵۰۹؛ محمد بن حسن طوسی، المبسوط، المکتبه الرضویه، تهران، ۱۳۸۷ق، ج ۱، ص ۲۶۳، محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، دوم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش، ج۱۶، صص ۱۱۵ به بعد) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، در اصل چهل و پنجم، به این موضوع پرداخته است: «انفال و ثروت های عمومی از قبیل زمین های اموات یا رها شده، معادن، دریاها، دریاچه ها، رودخانه ها و سایر آب های عمومی، کوهها، دره ها، جنگل ها، نیزارها، بیشه های طبیعی مراتعی که حریم نیست، ارث بدون وارث، و اموال مجهول المالک و اموال عمومی که از غاصبین مسترد می شود، در اختیار حکومت اسلامی است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل نماید. تفصیل و ترتیب استفاده از هریک را قانون معین می کند». از نمونه های بارز انفال، که در روایات پیشگفته بدان اشارتی بوده، «فییء» می باشد که جداگانه در قرآن تصریح شده است: «و ما افاء الله علی رسوله منهم فما اوجفتم علیه من خیل و لا رکاب ولکن الله یسلط رسله علی من یشاء و الله علی کل شیء قدیر ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرّسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السّبیل کی لا یکون دوله بنی الاغنیاء منکم...» (حشر/۶ و ۷). آنچه را که خداوند از آنان (یهودیان) به رسولش بازگرداند، چیزی است که شما برای بدست آوردن آن (هیچ گونه رنجی نکشیدید) نه اسبی تاختید و نه شتری، ولی خداوند رسولان خود را برهر کس بخواهد مسلط می سازد، و خدا بر هر چیز توانا است. آنچه را خداوند از اهل این آبادی ها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا (این ثروت ها) دست به دست میان ثروتمندان شما نگردد». این آیات، درباره زمین ها، باغ ها و بخشی از ثروت های یهود «بنی نضیر» است که بدون جنگ و خونریزی، به دست مسلمانان افتاد، (ر. ک. فضل بن حسن طبرسی، پیشین، ج۹-۱۰، ص ۳۹۰) و قانون کلی اسلام را در زمینه غنایمی که بی رنج و زحمت بدست می آید بیان می دارد. این گونه ثروت ها را «فیی ء» می نامند که از تعبیرات موجود در آیه برگرفته شده (ر. ک. همان) این اموال، به صراحت آیه، در اختیار و تملک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی حاکم اسلامی قرار می گیرد و البته او در مصارف یاد شده در آیه دوم، هزینه می کند. بدین سان، حجم قابل توجهی از آنها، در اختیار حکومت اسلامی و سپس در اختیار نیازمندان قرار می گیرد، از این روی، بین دو آیه یاد شده تنافی وجود ندارد، چرا که براساس آیه نخست، این اموال در اختیار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (حاکم اسلامی) قرار می گیرد و براساس آیه دوم، اولویت های مصرف آنها را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگو می کند، چرا که «فییء» ملک شخصی حاکم نسبت به بلکه به عنوان رهبر و حاکم در اختیار اوست. یاد کرد این نکته را نیز سزامند: می دانیم که شبیه رابطه یاد شده بین این دو آیه، در میان آیات ۱ و ۱۴ سوره انفال نیز وجود دارد: در آیه ۱ می فرماید: «فل الانفال لله و الرّسول» در حالی که در آیه ۴۱ می فرماید: «انّما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرّسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السّبیل» چه این که انفال- و از جمله غنایم جنگی- در اصل از آن خدا و رسول او (یعنی در اختیار حاکم اسلامی) است، لیک بر اساس دومین آیه، حکومت اسلامی می تواند چهار پنجم حق خود را از غنایم منقول، در مورد مجاهدین مصرف کرده و تنها یک پنجم آن را به مصارف یاد شده در آیه برساند. (ر. ک. ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج ۷، ص ۸۳) دو: درآمدهای عمومی بخش قابل توجهی از درآمدهای عمومی، به شکل تملک یا حق تصرف، در اختیار حکومت اسلامی قرار می گیرد تا در راه نیازها و مصالح جامعه، هزینه نماید. مهم ترین موارد آن- براساس قرآن کریم- عبارتند از: خمس: از مالیات های ثابت حکومت اسلامی، خمس است که حکومت اسلامی، بخش مهمی از نیازهای جامعه اسلامی را از این طریق، تأمین می کند. چنان که بیشتر اشارت رفت قرآن کریم در آیه ۴۱ سوره انفال، بحث مصارف خمس را مطرح نموده است، در این باره، دو نکته سزامند یاد است: نخست آن که هرچند بر اساس سیاق آیات، به نظر می رسد غنایم جنگی، مورد نظر آیه باشد، لیک بخاطر گستردگی مفهوم «غنیمت» (ر. ک. فضل بن حسن طبرسی، پیشین، ج۴، صص ۸۳۵-۸۳۶) از یکسو و روایات فراوان (ر. ک. محمد بن حر عاملی، پیشین، ج۶، صص ۳۳۸-۳۵۴) از سوی دیگر، خمس اختصاص به غنایم جنگی نداشته و موارد متعددی از جمله مازاد درآمد هر فرد را در طول سال را نیز شامل می شود که در کتب فقهی به تفصیل مطرح شده است. دوم: آن که بیان مصارف از سوی قرآن، بدین معنا نیست که هرکس می تواند این مالیات را بدون اجازه حاکم شرع، در مصارف خود هزینه نماید، بلکه صرفاً به معنای بیان راههای هزینه شدن این مالیات توسط حاکم اسلامی است. (ر. ک. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، پیشین، ص ۲۳۸). زکات: در مورد جمع آوری و هزینه کردن زکات، از آیات قرآن چنین بر می آید که زکات نیز بسان خمس، در اختیار حکومت اسلامی است. تا در مصارفی که قرآن معین نموده، هزینه کند. درباره گرفتن زکات از مردم، قرآن، رسول خدا را به عنوان حاکم اسلامی مخاطب قرار داده و فرموده: «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم انّ صلاتک سکن لهم...» (توبه/۱۰۳) از موال آنها صدقه ای (زکات) بگیر تا به وسیله آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی، و به آنها (هنگام گرفتن زکات) دعا کن که دعای تو مایه آرامش آنها است. تعبیر «خذ» به معنی روشنی نشان می دهد که حاکم اسلامی می تواند زکات را از مردم بگیرد، نه آن که منتظر بماند تا هرکس تمایل داشت، زکات بپردازد، درباره مصرف زکات نیز می فرماید: «انّما الصّدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المولفه قلوبهم و فی الرّقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السّبیل» (توبه/۶۰) زکات مخصوص فقیران و مساکین و کارکنان مسئول جمع آوری زکات، و کسانی است که برای جلب محبتشان اقدام می شود و برای (آزادی) بردگان و بدهکاران و در راه (تقویت آیین) خدا و واماندگان در راه». این آیه نیز هر چند زکات را، از آن فقرا و مساکین و سایر گروهها یاد شده می داند، لیک با توجه به آیه پیشین و نیز این که یکی از موارد مصرف زکات را مأموران جمع آوری زکات می داند، به خوبی بر می آید که زکات نیز یک مالیات حکومتی است، گو این که قرآن خود، موارد هزینه کردن آن را برای حاکم اسلامی بیان نموده، و نیز، در صورت عدم مطالبه حاکم، مردم خود می توانند در راه های یاد شده هزینه نمایند. (ر. ک محمد بن حسن حرّ عاملی، پیشین، ج۶، ص ۱۹۵، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، پیشین، ص ۲۳۹). جزیه: جزیه در واقع یک نوع مالیات سرانه اسلامی است که از غیر مسلمانانی که در پناه حکومت اسلامی زندگی می کنند، گرفته می شود و نامگذاری آن به خاطر آن است که جزیه، به عنوان «جزاء در برابر حفظ مال و جان آنها» است. (راغب اصفهانی، پیشین، ص ۹۳) چه این که آنها خمس و زکاتی نمی پردازند. قرآن کریم در این باره می فرماید: «قاتلوا الذین لا یومنون بالله و لا بالیوم الاخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذّین اوتو الکتاب حتی یعطوا الجزیه عن ید و هم صاغرون»: با کسانی از اهل کتاب که نه ایمان به خداوند و نه روز جزا دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام می شمردند، و نه آیین حق را می پذیرند، پیکار کنید، تا زمانی که جزیه را به دست خود با خضوع و تسلیم بپردازند». یاد کردنی است درباره مالکیت دولتی، ماده ۲۶ قانون مدنی تصریح می کند » «اموال دولتی که معّد است برای مصالح یا انتفاعات عمومی، مثل استحکامات و قلاع و خندق ها و خاک ریزهای نظامی و قورخانه و اسلحه و ذخیره و سفاین جنگی و همچنین اثاثیه و ابنیه و عمارات دولتی و سیم های تلگرافی دولتی و موزه ها و کتابخانه های عمومی و آثار تاریخی و امثال آنها، و بالجمله آنچه که از اموال منقوله و غیر منقوله که دولت به عنوان مصالح عمومی و منافع ملی در تحت تصرف دارد، قابل تملک خصوصی نیست، و همچنین است اموالی که موافق مصالح عمومی به ایالت یا ناحیه یا شهری اختصاصی یافته باشد». (اصلاحی ۸ /۱۰ /۱۳۶۱). فلسفه مالکیت دولتی (حکومتی) به نظر می رسد مهم ترین فلسفه مالکیت دولتی، همان نکته ای است که در آیات پیش گفته تصریح شده بود: «کی لا یکون دوله بین الاغنیاء منکم» (حشر/۷) تا ثروت های جامعه، در بین توانگران شما دست به دست نگردد» باری، اجرای عدالت اقتصادی، جلوگیری از تمرکز ثروت دست عده ای محدود، و پیشگیری از نابسامانی های اقتصادی همچون فقر، شکاف طبقاتی، نابرابری و ظلم اقتصادی، استثمار و انحصار، به صورت طبیعی و با در دست گرفتن شریان های اصیل اقتصادی از نتایج مبارک این نوع مالکیت است. ضمن این که استقلال دولت در تصمیم گیری ها و سیاست های اقتصادی نیز تضمین می گردد، چه این که از نظر منابع تأمین درآمد، مستقل بوده و بصورت ابزاری دست گروهها و شرکت ها و افراد تأمین کننده درآمدهای دولت در نخواهد آمد. بدین سان، مالکیت دولت اسلامی نسبت به ثروت های طبیعی، بدین سبب نیست که این ثروت ها، قبل و بعد از تولید در بخش دولتی باقی بماند. آن چنان که در سوسیالیزم مطرح است – (ر. ک، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، پیشین، صص ۳۰۹-۳۱۰) بلکه مبنای آن این است که بر آزادی اقتصادی در مرحله توزیع بعد از تولید اشراف داشته باشد و اجازه ندهد با سوء استفاده بخش خصوصی از این آزادی، زمینه ظلم و طغیان فراهم شود. مالکیت عمومی مقصود از مالکیت عمومی، مالکیت آن دسته از ثروت ها و منابع است که نه مالک خصوصی دارد و نه در تملک حکومت می باشد، بلکه متعلق به عموم مسلمانان بوده و هرکس می تواند از طریق کار و حیازت و... از آنها بهره ببرد. این دسته از منابع و اموال قابل فروش و بخشش و ارث نیستند و حتی دولت نیز نمی تواند آنها را بفروشد، و صرفاً نقش نظارتی و اشراف دارد. زمین هایی که از راه جنگ وارد قلمرو اسلام شده (به اصطلاح اراضی مفتوح العنوه)، نیز زمین هایی که با برقراری پیمان صلح، به دست لشکر اسلام افتاده، و نیز مباحات عامه همچون آب رودخانه ها و هیزم و چوب جنگل ها و... از موارد مالکیت عمومی به شمار می روند. (ر. ک، همان صص ۲۳۱-۱۳۲، ۲۳۵- ۲۳۶ و ۲۳۸) آیات ذیل، که درباره غزوه بنی قریظه نازل شده و تصاحب سرزمین ها و اموال آنها را توسط لشگر اسلام و در پی پیمان شکنی آنها، یادآوری می کند، نمونه ای از مالکیت عمومی در قرآن کریم است. «و انزل الذین ظاهروهم من اهل الکتاب من صیاصیهم و قذف فی قلوبهم الرّعب فریقاً تقلتون و تأسرون فریقاً و اورثکم ارضهم و دیارهم و اموالهم و ارضاً لم تطؤوها و کان الله علی کل شیء قدیراً» (احزاب/ ۲۶-۲۷) و خداوند گروهی از اهل کتاب را که از آنها (مشرکان عرب) حمایت کردند از قلعه های محکمشان پایین کشید و در دلهای آنها رعب افکند و آنجا که) گروهی را به قتل می رساندید و گروهی را اسیر می کردید و زمین ها و خانه هایشان در اختیار شما گذاشت و (همچنین) زمینی را که هرگز در آن گام ننهاده بودید و خداوند بر هرچیزی قادر است». ماده ۲۷ قانون مدنی، به همین نکته اشاره دارد: «اموالی که مالک اشخاص نمی باشد و افراد مردم می توانند آنها را مطابق مقررات مندرجه در این قانون و قوانین مخصوصه مربوطه به هریک از اقسام مختلفه آنها تملک کرده و یا از آنها استفاده کنند مباحات نامیده می شود مثل اراضی موات یعنی زمین های که معطل افتاده و آبادی و کشت زرع در آنها نباشد». مالکیت خصوصی اصل مشروعیت مالکیت خصوصی از دیدگاه قرآن تردید ناپذیر است آن سان که به هیچ روی به استدلال های دراز دامن نیازی ندارد. شمار فراوان آیاتی که در مباحث اقتصادی به ویژه به مانند داد و ستد و ارث و محترم شمردن حقوق مالی دیگران و نفی هرگونه تعرض عدوانی به آن و... وجود دارد، گواه این مدعا است. در قرآن کریم، فراتر از چهل بار واژه «اموالکم» و «اموالهم: در مورد گروهها و افرادی خاص بکار رفته (برای نمونه، ر. ک. بقره/۱۸۸، ۲۶۱، ۲۶۲، ۲۷۴، ۲۷۹؛ آل عمران /۱۰، ۱۱۶، ۱۸۶؛ (نساء/۱۲، ۶، ۹۵،۲۹،۲۴،۵، ۱۰۲؛ اعراف./۸۵) که توجیه تمامی آنها به مالکیت عمومی، ناممکن و تحمیل بر قرآن می باشد. استخراج قواعد فقهی مسلم و مهمی همچون «قاعده تسلط» (ر. ک. ناصر مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، مدرسه الامام امیرالمومنین (علیه السلام)، قم، ۱۴۱۱ق، ج ۲، صص ۱۷-۴۲) که سلطه هرکس بر اموال خود و حق هرگونه تصرف مشروع بر آنها را اثبات می کند، مبتنی بر همین اصل اقتصادی و مستند به آیاتی همچون «و لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل» (بقره/۱۸۸؛ نساء/۲۹) و مانند آن است. مباحث فراوان و نگاشته ها و پژوهش های متعددی هم که در اثبات مالکیت خصوصی در اسلام، بویژه در دهه پنجاه و شصت پدید آمد، (برای نمونه، می توان از کتاب های ذیل نام برد: اسلام و مالکیت در مقایسه با نظام های اقتصادی غرب (سید محمود طالقانی)، مالکیت خصوصی در اسلام (محمد علی گرامی)؛ مالکیت فردی در اسلام، ۲ جلد (سید رحیم توکل)، برداشت هایی درباره مالکیت، کار و سرمایه از دیدگاه اسلام (حبیب الله پایدار)؛ اصول مالکیت در اسلام (علی احمدی میانجی) بیشتر در رد مبانی اقتصادی سیوسیالیسم مبنی بر الغای مالکیت خصوصی و پاسخ به شبهاتی پیرامون آن بوده است. بر این اساس، مباحث مربوط به مالکیت خصوصی، بیشتر مربوط به فلسفه و خاستگاه، یا اسباب و راهها، و یا شرایط و محدودیت های آن است و نه اصل اثبات آن. اصل چهل و چهارم قانون اساسی، بر مالکیت خصوصی در کنار گونه های دیگر، مالکیت تأکید کرده است و اصل چهل و ششم در این باره می گوید: «هرکس مالک حاصل کسب و کار مشروع خویش است و هیچ کس نمی تواند به عنوان مالکیت نسبت به کسب و کار خود امکان کسب و کار را از دیگری سلب کند». خاستگاه و فلسفه منشأ و خاستگاه مالکیت خصوصی، به واقع نهاد و فطرت آدمی است، چه این که برای بقا و تکامل آدمی، تمایلات و غرایزی در او نهاده شده که ریشه در «حب ذات» دارند که خود امری فطری است. قرآن کریم، گاه اشارتی به این واقعیت فرموده است: برای نمونه: «و آتی المال علی حبّه» (بقره/۱۷۷: «مال را با علاقه ای که به آن دارند [به خویشان و یتیمان] می دهند.») «زین للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذّهب و الفضّه و الخیل المسوّمه و الانعام و الحرث» (آل عمران/ ۱۴: محبت امور مادی، از ... اموال هنگفت، از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهار پایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده») «و تحبّون المال حبّا جمّا» (فجر/۲۰: «و ثروت را بسیار دوست می دارید.») «و انّه لحب الخیر لشدید» (عادیات/۸: و او [انسان] علاقه شدیدی به مال دارد.») لیک از آنجا که اعمال بی مهار این غریزه، موجب سقوط آدمی به تباهی و فساد و تنزل وی تا حدّ یک «حیوان» و از دست دادن فضیلت ها و سعادت ابدی شده و تضییع حقوق دیگران را نیز در پی دارد، قرآن کریم با تشریع قوانین حقوقی و تبیین آموزه ای اخلاقی، شیوه های کنترل و هدایت آن را به بشریت آموخته است. اسباب مالکیت خصوصی اسباب مالکیت خصوصی را دو گونه کرده اند: الف) اسباب مالکیت و حقوق ابتدایی که در مورد اموال غیر مسبوق به ملکیت مصداق می یابد. مهم ترین این اسباب عبارتند از: احیاء حیازت و تحجیر، که هر یک، مباحث مفصلی داشته و در منابع فقهی مطرح است. (برای نمونه ر. ک. محمد حسن النجفی، پیشین، ج ۲۶، ص ۳۲۱؛ محقق حلی، شرایع الاسلام، دوم، انتشارات استقلال، تهران، ۱۴۰۹، ج ۲، ص ۳۷۴ و ج۴، ص ۷۹۴؛ ابن زهره حبلی، غنیه النزوع، اول، مؤسسه الامام صادق (علیه السلام)، قم ۱۴۱۷ ق، ص ۲۹۳؛ محقق کرکی، جامع المقاصد، اول: مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۱۰ق، ج ۷، ص ۱۵). لیک اساس آنها را، آموزه های قرآنی بنیان نهاده است، برای نمونه بنگرید: «و هو الذّی سخر البحر لتأکلوا منه لحماً طریّاً و تستخرجوا منه حلیه تلبسونها و تری الفلک مواخر فیه و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون» (نحل/۱۴: او کسی است که دریا را مسخر (شما) ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید و وسایل زینتی برای پوشش از آن استخراج نمایید و کشتی ها را می بینی که سینه دریا را می شکافند تا شما از فضل خدا بهره گیرید و باشد که شکر نعمت ها را بجای آورید). ب) اسباب مالکیت و حقوق انتقالی یعنی همان راه های اعتباری انتقال مالکیت از شخصی به دیگری. این اسباب خود دو گونه است: اسباب قهری که بدون اختیار شخص، ملکیت او به دیگری منتقل می گردد. مانند. الف) ارث قرآن کریم، انتقال ملکیت را از طریق ارث، در آیات متعددی مطرح فرموده است ر(. ک. نساء/ ۱۱، ۱۲، ۱۷۶ گرچه این مطلب از مسلمات قرآنی و فقهی به شمار می رود، لیک اخیراً مطالبی پیرامون آیات ارث مطرح گردیده از جمله این که انتقال ملکیت با مرگ شخص، قهری نیست بلکه توصیه قرآن است، چرا که در آیه مربوط به ارث قرآن از واژه «توصیه» استفاده کرده است: «یوصیکم الله فی اولادکم للذّکر مثل حظّ الانثیین» (نساء/۱۱) لیک این پندار، بسی بی اساس است، و دقت در آیات مربوط، سستی آن را نمایان می سازد، چرا که از یکسو، تعبیر «یوصیکم الله» و دیگر گونه های این واژه در قرآن، نه به معنی سفارش در حد تشویق و استحباب، بلکه به مفهوم الزامی الهی است، و این نکته از موارد کاربرد آن کاملاً آشکار می گردد: در سوره انعام، آنجا که شدیدترین محرمات الهی همچون شرک و قتل مطرح شده، این تعبیر نیز آمده است: «قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الا تشرکوا به شیئاً و بوالوالدین... الّتی حرم الله الا بالحق ذلکم وصّاکم به» (انعام/۱۵۱) و همین تعبیر در دو آیه بعد از آن نیز وجود دارد. و از سوی دیگر، آیه ارث که با (یوصیکم الله) آغاز شده با (فریضه من الله) به پایان می رسد که خود تأکیدی دوباره بر الزامی بودن حکم مذکور است. ب) رسیدن اموال به حد نصاب زکات و خمس هرگاه شرایط وجوب زکات و خمس در مال تحقق یابد، درصد مشخصی از آن که همان زکات یا خمس مال می باشد، بصورت قهری از ملک مالک به ملکیت فقرا یا حکومت اسلامی منتقل می گردد، و این گونه است که فقیهان، خمس و زکات را متعلق به عین مال- و نه به ذمه- می دانند. (ر. ک: محمد حسن نجفی، پیشین، ج۱۵، ص ۱۳۸) گو اینکه اخراج آن بر عهده مکلف است و این حکم مستند به ادله از جمله ظاهر آیات مربوط است که این دو حق مالی را، به خود اموال متعلق کرده اند: (خذ من اموالهم صدقه) (توبه/۱۰۳) (و فی اموالهم حق للسائل و المحروم...) (ذاریات/۱۹٫ بنابراین که مراد از حق معلوم، زکات باشد. در غیر این صورت نیز، تعلق حق فقرا به عین اموال را می رساند) (لله خمسه و للرّسول) (انفال/۴۱٫ یادکردنی است، ارتداد نیز از دیگر اسباب قهری انتقال مالکیت، بر اساس روایات است که البته در قرآن اشارتی بدان نشده است). ۲- اسباب ارادی که مالکیت، با اختیار شخص و از طریق قراردادهایی همچون خرید و فروش، صلح، مضاربه و مانند آن به شخص دیگر منتقل می شود. قرآن کریم در مشروعیت بخشیدن به این قسم بطور عموم می فرماید: (یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود) (مائده/۱) و فقیهان پیوسته برای تجویز قراردادهای جدید، که مخالفتی با مبانی قرآنی و فقهی ندارد، به این آیه استناد می کنند. ضمن اینکه در خصوص پاره ای قراردادها نیز، قرآن کریم مشروعیت آنها را جداگانه بیان فرموده، برای نمونه: «واحل الله البیع» (بقره/۱۷۵). در جمع بندی آیات مربوط به اسباب مالکیت به این نتیجه می رسیم که تأکید قرآن کریم، بر روی عنصر «کار و فعالیت تولیدی» به عنوان عامل اساسی کسب درآمد و عنصر اصلی و زیربنای اسباب مالکیت ارادی است. قرآن کریم در آیات فراوان، با یادآوری این که خداوند، منابع و امکانات جهان را برای انسان ها آفریده و آن را رام ایشان ساخته است، آدمی را به آباد کردن زمین و برطرف ساختن نیازهای معیشتی خود تشویق فرموده است، گرچه بسیاری از این آیات، در بیان جلوه های توحید یا اثبات معاد است و کمتر آیه ای یافت می شود که پیام نخست آن بیان اصلی اقتصادی باشد، لیک به دو گونه برعنصر کار اقتصادی تأکید دارند. الف) با دلالتی صریح و با عنوان طلب از فضل خداوند : «و جعلنا اللّیل و النّهار آیتین فمحونا آیه اللیل و جعلنا آیه النّهار مبصره لتبتغوا فضلاً من ربکم» (اسراء/۱۲: «شب و روز را دو نشانه [توحید و عظمت خود] قرار دادیم... تا فضلی از پروردگار خود بجویید») و یا توصیه به آبادانی زمین: «هو انشأکم من الارض و استعمرکم فیها» (هود/۶۱: «اوست که شما را از زمین آفرید و آبادی آن را به شما واگذاشت.») با دلالتی التزامی، با بیان فراهم سازی زمینه تولید: «و لقد مکّناکم فی الارض و جعنا لکم فیها معایش» (اعراف/ ۱۰: و قطعاً شما را در زمین قدرت عمل دادیم و برای شما در آن، وسایل معیشت نهادیم»). یاامر به مطلق تصرف: (هوّالذی جعل لکم الارض ذلولاً فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه) (ملک/۱۵: «اوست که زمین را برای شما رام گردانید، پس در فراخنای آن رهسپار شوید و از روزی او بخورید.») و یا دستور به آمادگی کامل و همه جانبه: (واعدوا لهم ما استعطتم من قوه) (انفال/ ۶۰: «و هرچه در توان دارید برای (مقابله با آنان (دشمنان) آماده سازید») که تحقق این امور، جز با کار اقتصادی شدنی نیست. ضمن این که در قرآن به فعالیت هایی همچون کشاورزی، (ر. ک. انعام/۱۴۱؛ یوسف/ ۴۷؛ یس/۳۵) دامپروری، (ر. ک. طه/۵۴) صیادی، (ر.ک. نحل/۱۴، کهف/۷۹، انبیاء/۸۲) صنعت، (ر. ک. انبیاء/۸۰، سبا/۱۱ و ۱۳)معماری، (ر. ک. سبا/۱۳) کشتیرانی، (ر. ک. فاطر/۱۲، جاثیه/۱۲) مسکن سازی (ر. ک یونس/۸۷) و ذوب فلزات (ر. ک. سبا/۱۲) نیز اشاره شده است. محدودیت های مالکیت خصوصی مسأله مالکیت خصوصی و مبانی و محدوده آن از مهم ترین وجوه تمایز اقتصاد اسلامی با اقتصاد سرمایه داری و سوسیالیزم است. مکتب اقتصادی اسلام، نه بسان سوسیالیزم، مالکیت خصوصی را الغاء کرده و نه همچون سرمایه داری، از آزادی بی قید و شرط آن را حیات نموده است، بلکه «مالکیت خصوصی ضابطه مند و توأم با محدودیت ها» را مطرح نموده است. بر این اساس، آزادی اقتصادی، نه تنها به مفهومی که اقتصاد دانان مراد می کنند، یعنی عدم دخالت دولت، بلکه به مفهومی فراتر از آن، در نظام اقتصادی اسلام مردود می باشد، بدین معنا که فعالیت های اقتصادی و از جمله تملک ثروت ها و منابع، محدودیت های کیفی گوناگونی دارد که بطور طبیعی، و کم بیش به محدودیت های کمی نیز منتهی می گردد. قرآن کریم در اشاره ای به رد دیدگاه آزادی مطلق اقتصادی می فرماید: (قالوا یا شعیب اصلاتک تأمرک ان نترک ما یعبد آباونا او ان نفعل فی اموالنا ما نشاء انّک لانت الحلیم الرّشید قال یا قوم... ارید الا الاصلاح ما استعت) (هود/۸۷-۸۸) بدین سان، فلسفه محدودیت های فعالیت های اقتصادی، چیزی جز اصلاح، و سامان دادن وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه و افراد نیست. محدودیت های مالکیت خصوصی را می توان در دو مبحث محدودیت های کمی و محدودیت های کیفی مطرح نمود. در مورد نخست، پرسش اساسی این است که آیا از دیدگاه مکتب اقتصادی اسلام، مقدار تملک محدودیت دارد؟ یعنی آیا با تعیین سقفی خاص برای مقدار دارایی افراد با دست کم ارائه ضوابطی چند برای این امر، میزان دارایی افراد محدود به حدی خاص شده است؟ این مسأله از پیچیده ترین مسائل اقتصاد اسلامی به نظر می رسد و به همین جهت دیدگاه های گوناگونی ارائه می شود. این نوشتار را مجال بحثی عمیق و فراگیر در این باره نیست، و صرفاً به طرح موضوع با مبنا قرار دادن آیات قرآن می پردازیم. بطور کلی در این باره، دو دسته آیات قابل تأمل است: نخست آن دسته از آیات که نبود محدودیت در تملک را اشاره دارند، بنگرید: «و ان اردتم استبدال زوج مکان زوج و آتیتم احداهن قنطاراً فلا تأخدوا منه شیئاً اتاخذونه بهتاناً و اثماً مبیناً» (نساء/ ۲۰) و اگر تصمیم گرفتید همسر دیگری بجای همسر خود انتخاب کنید و مال فراوانی (به عنوان مهر) به او پرداخته اید، چیزی از آن را پس نگیرید». مفسران «قنطار» را به معنای مال فراوان در حد هفتاد هزار دینار طلا یا صد هزار یا دوازده هزار درهم و یا یک کیسه پر از سکه طلا یا نقره دانسته اند و در روایتی، مقدار طلایی که پوست یک گاو را پر کند، به عنوان مصداق آن یاد شده است. (ر. ک: حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، دفتر نشر الکتاب، ۱۴۰۴ ق، ص ۴۰۷ فضل بن حسن طبرسی، پیشین، ج۱-۲، صص ۷۱۱-۷۱۲). بر این اساس، قرآن دستور می دهد اگر مهریه خانم حتی به این مقدار نیز باشد، به هنگام جدایی از او، نباید به ستم از وی باز پس گیرند، و این خود می تواند تأییدی در حد مشروعیت بخشیدن به چنین کابینی سنگین باشد و در نتیجه مجوزی هم برای زن در تملک این مال انبوه، و هم برای مرد بر دارا بودن آن مقدار ثروت و سرمایه که این بخش را مهریه همسر خود نماید. دسته دوم آیاتی که از تجمع ثروت نزد افراد نکوهش کرده اند. برای نمونه: - «ایحسبون انّما نمدهم به من مال و بنین نسارع لهم فی الخیرات بل لا یشعرون» مؤمنون/ ۵۵ و ۵۶؛ آیا آنان گمان می کنند اموال و فرزندانی که به آنان داده ایم برای این است که دردهای خیرات را به روی آنها بگشاییم؟ [ چنین نیست] بلکه آنها نمی فهمند». - (و لا تطع کل حلّاف مهین... ان کان ذا مال و بنین) (قلم/۱۰ و ۱۴: «و از کسی که بسیار سوگند می کند و پست است اطاعت مکن،... [مبادا] بخاطر اینکه صاحب مال و فرزندان فراوان است[ از او پیروی کنی]) - (ذرنی و من خلقت وحیداً و جعلت له مالا ممدوداً... ثم یطمع ان ازید...» (مدثر/۱۱ و ۱۲ و ۱۵: «مرا با کسی که او را تنها آفریدم واگذار، همان کسی که برای او مال گسترده ای قرار دادم... باز هم طمع دارد بر آن بیفزایم!») - (الّذی جمع مالا وعده یحسب ان ماله اخلده) (همزه/ ۲ و ۳: همان کسی که مال را جمع آوری و شماره کرد، گمان می کند، اموالش سبب جاودانگی اوست!). - (والّذین یکنزون الّذهب و الفضّه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشّرهم بعذاب الیم) (توبه/۳۴: «و کسانی که طلا و نقره را گنجینه می سازند و در راه خدا انفاق نمی کنند، به مجازاتی دردناک بشارت ده!»). درنگی در این آیات نشان می دهد قرآن کریم جمع ثروت و مال را با شیوه فاسدان و دشمنان پیامبران می داند (مانند ۶ آیه نخست) و یا آنان را تهدید می کند. (آیه هفتم) و یا برخی از مقررات اقتصادی را به هدف جلوگیری از تمرکز ثروت نزد عده ای خاص می داند. (آیه هشتم). بیفزاییم روایاتی را نیز که محدودیت کمی و سقف خاصی برای جمع ثروت مطرح نموده و فراتر از آن را، نامشروع دانسته اند. بنگرید: امام باقر (علیه السلام) «لیس من شیعتنا من له مثل الف و لا خمسون الفاً و لا اربعون الفاً... و ما جمع رجل قطّ عشره الاف من حلّها» (محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، چاپ سوم، مؤسسه الوفاء بیروت، ۱۴۰۳ق، ج ۷۲، ص ۶۶) امام صادق (علیه السلام): «لم یجتمع عشرون الفاً من حلال... و لیس من شیعتنا من یملک منه الف درهم» (حسن بن علی بن شعبه حرّانی، تحف العقول، کتابفروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۹۸، ص ۲۷۹) بر این اساس، برخی از محققان بر این باورند که در اقتصاد اسلامی، مالکیت از نظر کمی محدودیت دارد، بدین معنا که پس از رفع نیازمندی های زندگی همچون خوراک، پوشاک، مسکن، و... آنچه آدمی می تواند ذخیره نماید، نامحدود نیست، بلکه سقف معینی دارد، و البته چون شرایط زمان متفاوت است، سقف دارایی ها نیز متفاوت خواهد شد و رقم خاصی نتوان ارائه داد، و این گونه است که در روایات نیز، اعداد و ارقام گوناگونی به چشم می خورد. (ر. ک. محمد رضا حکیمی و دیگران، الحیاه، چاپ اول، مکتب نشر الثقافه الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۸ ش، ج ۴، صص ۱۲۰-۱۲۴) جمع بندی و نتیجه گیری از مجموع آیات و روایات یاد شده و سایر آموزه های مربوطه چنین به نظر می رسد که محدودیت کمی مالکیت بدین معنا که بتوان سقف خاصی از دارایی را – هرچند بطور شناور در زمان ها و شرایط گوناگون- تعیین نمود و فراتر از آن را ممنوع دانست، غیر قابل اثبات است، چه این که افزون بر ضعف مستندات این نظریه- که پس از این خواهد آمد – اصالت و احترام مالکیت خصوصی در اقتصاد اسلامی، در مقام اجرا نیز با مشکلات گوناگونی مواجه است که کمترین آنها، چگونگی تعیین سقف مالکیت و متصدی آن و نیز نحوه برخورد با متخلفان می باشد، ضمن آنکه انگیزه بسیاری از افراد را از جهت کار و تلاش اقتصادی، تولید و سرمایه گذاری، از بین می برد و جامعه را به سمت رکود و تباهی سوق می دهد. چنان که در طول تاریخ نیز هیچ فقیهی بدان ملتزم نشده است. لیک مطلب قابل اثبات و مستند این است که محدودیت های کیفی حقوقی و اخلاقی در زمینه های کسب درآمد و مصرف آن وجود دارد که بطور طبیعی منتهی به محدودیت کمی نیز می شود، و آیات و روایات یاد شده نیز ناظر به همین گونه محدودیت ها است. مهم ترین محدودیت های یاد شده عبارتند از: ۱- لزوم جمع آوری ثروت و تملک از راه های حلال تردیدی نیست که کسب ثروت و درآمد در اقتصاد اسلامی، دارای ضوابط و محدودیت های ویژه است که در آیات و روایات فراوان، یاد شده است، بخشی از این محدودیت ها، به هدف حفظ و صیانت معنویت و ارزش های والای انسانی (ر. ک بقره/۱۷۳: مائده/۳و۱؛ انعام/ ۱۲۱؛ نحل/ ۱۱۵) و بخش فزون تر آن، جهت حفظ حقوق دیگران است. و این گونه است که به تعبیر جامع قرآنی، هرگونه «اکل مال به باطل» و «ستم اقتصادی» ممنوع می باشد: (ولا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل) (بقره/ ۱۸۸؛ نساء/ ۲۹) (لا تظلمون و لا تظلمون) (بقره/۲۷۹؛ ذیل آیات ربا). ربا، (ر. ک. بقره/۲۷۵-۲۸۰؛ آل عمران/۱۳۰؛ نساء ۱۶۱؛ روم/۳۹) تعرض به ملک دیگران، (ر.ک. بقره/۲۰۵؛ انبیاء/ ۷۸؛ نور/۲۷-۲۹؛ ص ۲۲-۲۴؛ اسراء/ ۳۴) کم فروشی، (ر. ک. مطففین/ ۱-۳؛ اسراء ۳۵) سرقت، (ر.ک مائده/۳۸) و رشوه (ر. ک بقره/ ۱۸۸) از مصادیقی است که قرآن کریم بیان نموده است. اصل چهل و نهم قانون اساسی در این باره می گوید: «دولت موظف است ثروت های ناشی از ربا، غصب، رشوه، اختلاس، سرقت، قمار، سوء استفاده از موقوفات، سوء استفاده از مقاطعه کاری ها و معاملات دولتی، فروش زمین های موات و مباحات اصلی، دایر کردن اماکن فساد و سایر موارد غیر مشروع را گرفته و به صاحب حق رد کند و در صورت معلوم نبودن او به بیت المال بدهد. این حکم باید با رسیدگی و تحقیق و ثبوت شرعی به وسیله دولت اجرا شود». ادا کردن حقوق مالی از دیگر محدودیت های مالکیت، ادا کردن حقوق مالی است، خواه مالیات های ثابت اسلامی همچون خمس و زکات و خواه حقوقی که به خاطر شرایط خاص اقتصادی پدید می آید مانند رسیدگی به محرومان و نیازمندان جامعه که ورای خمس و زکات، بر هر مسلمانی لازم است. (ر. ک مدثر/ ۴۲-۴۴؛ بلد/۱۶-۱۴؛ ماعون/۳-۱؛ معارج/۲۴-۲۵) این گونه حقوق متغیر بسته به شرایط اقتصادی جامعه تغییر می کند: در جامعه ای که پیرامون آدمی را محرومان و نیازمندان فرا گرفته اند، بسی فزون تر، (ر. ک، نهج البلاغ، ترجمه و شرح فیض الاسلام، نامه ۴۵، «و لو شئت لاهتدیت الطریق الی مصفّی هذا العسل... و لکن هیهات... و لعّل بالحجاز او الیمامه من لا طمع له فی القرص و لا عهد له بالشبع، او ابیت مبطاناً و حولی بطون غرثی»: و اگر بخواهم راه می برم به صافی و پاکیزگی این عسل... ولی هرگز... چه شاید در حجاز یا یمامه کسی باشد که امیدی به قرص نانی نداشته و سیر شدن را به یاد ندارد! یا چه دور است که من با شکم پر بخوابم و اطرافم شکم های گرسنه باشد»). و در یک جامعه ثروتمند و برخوردار کمتر خواهد بود. (و این گونه است که سیره اقتصادی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السلام) با امام صادق (علیه السلام) برای نمونه- تفاوتی داشته است. ر: ک محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۶، ص ۴۴۲) محدودیت های اخلاقی افزون بر محدودیت های حقوقی، که به صورت قانون، بر هر فردی الزامی بوده و حکومت موظف به پی گیری اجرای آن است، یکسری محدودیت های اخلاقی نیز وجود دارد که ضمانت اجرای آن، عموماً ایمانی درونی و وجدان انسانی افراد است، و در آموزه های دینی به آنها ترغیب شده است، چه این که حقوق و قانون، در قرآن کریم، بر خلاف قوانین بشری، آمیخته با ارزش ها، فضیلت ها و اخلاق است. از مهم ترین محدودیت های اخلاقی می توان به موارد ذیل اشاره نمود: تشویق به انفاق مازاد درآمد (ر. ک یاد کردنی است حدود ۲۰۰ آیه قرآن، در ترغیب به انفاق است، برای نمونه ر. ک بقره/ ۲۶۴- ۲۶۸) و حتی ایثار و از خود گذشتگی، (ر. ک، حشر، ۹؛ دهر ۲۲ /۵) مواسات مالی، (ر. ک، محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۲، ص ۱۷۱) ترغیب به زهد و قناعت، (ر. ک حدید/ ۲۳، محمد ری شهری، التنمبه الاقتصادیه فی الکتاب و السنته... ص ۳۱۲) سودخواهی کمتر از مؤمنان در معاملات، (ر. ک. محمد یعقوب کلینی، پیشین، ج۵، ص ۱۵۴) خودداری از تبلیغات مبالغه آمیز، (ر. ک همان، ج ۵، ق ۳۱۲ و ۵۵۹) والگو ناپذیری از بیگانگان در مصرف. (ر. ک. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۷۲) پرهیز از اسراف و اتراف در مصرف تردیدی نیست که چه مالکیت کمی را محدود به حدی معین بدانیم یا نه، زندگی توام با اسراف و تبذیر (ر. ک اعراف/ ۳۱، مؤمن / ۴۳، اسراء/) در مصرف و یا مصرف زدگی و افسار گسیختگی در ذلت جویی که قرآن از آن به «اتراف» تعبیر فرموده (ر. ک مؤمنون/۳۳-۳۷ سبا/۳۴، زخرف/۴۳؛ واقعه/۴۱-۴۵) ممنوع می باشد. نیک روشن است که نوع مصرف در چند و چون مالکیت تأثیرگذار است. قانون اساسی، در اصل چهل و سوم، منع اسراف و تبذیر در همه شئون مربوط به اقتصاد، اعم از مصرف، سرمایه گذاری، تولید، توزیع و خدمات را از ضوابط اقتصاد کشور دانسته است. پرهیز از راکد گذاشتن اموال خارج کردن اموال از چرخه اقتصادی جامعه و گنج کردن و راکد گذاردن آن، به ویژه در شرایط دشوار اقتصادی، از محدودیت های تملک به شمار می رود، (ر. ک. محمد بن علی بن بابویه قمی (صدوق)، من لا یحضره الفقیه، سوم، جامعه مدرسین، قم ۱۴۱۳ ق، ج ۳، ص ۱۷۰، محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج۵، ص۹۱) تا آنجا که برخی از مفسران، آیه کنز» را با آن تهدید شدید، ناظر به کسانی می دانند که مرتکب چنین اقدامی می شوند. (ر. ک سید محمد حسین طباطبایی، پیشین، ج۹، صص ۲۵۸- ۲۶۰ و ۲۶۹- ۲۷۵) رعایت اخلاق ثروتمندی بخش فراوانی از آیات پیش گفته و سایر آموزه هایی که در نکوهش ثروت و مال فراوان سخن گفته اند، در واقع از رفتارها و اخلاق نادرست ثروتمندان فاسد به بدی یاد نموده اند. در قرآن کریم دو گونه نگرش درباره ثروتمندان مطرح شده است: یکی نگرش توحیدی، که سمبل آن حضرت سلیمان است، او که اموال را «من فضل ربّی» (نمل/ ۴۰) می داند و از آنها در راه رضای حق بهره می برد. و دوم: نگرش قارونی که ثروت را «انّما اوتیته علی علم عندی» (قصص/ ۷۸) می پندارد و آن را ابزاری برای نخوت و غرور، لهو و سرگرمی، تحقیر توده ها و تقویت بنیان های فساد قرار می دهد. (ر. ک، زخرف ۵۱-۵۳؛ شعراء/ ۱۱۱؛ توبه/۸۷-۹۳؛ همزه/۱-۳؛ علق/۶-۷؛ تکاثر/۲-۱؛ قلم/۱۰-۱۴؛ اعراف/۷۵-۷۶؛ سبا/۳۵؛ قصص/۷۹) به جرأت می توان ادعا کرد که بیشترین آموزه های قرآنی در زمینه نکوهش ثروتمندان، نکوهش از اخلاق و نگرش قارونی است، چنان که مهم ترین مشکل غالب جوامع، نه ضعف اقتصادی، که ضعف اخلاق اقتصادی است. ضمن این که آخرین آیه یاد شده در دسته اول، مبنی بر نفی تمرکز ثروت، مربوط به ثروت های عمومی (فیء) است چنان که پیشتر گذشت. کوتاه سخن آن که ثروت زیاد، از آن روی که غالباً از راه های نامشروع یا بخاطر نپرداختن حقوق مالی و یا اخلاق ناصوابی همچون بخل و آز و طمع بدست می آیند و پس از تملک نیز، به شدت در معرض خطر آلوده شدن مالکان به رذیلت های اخلاقی و رفتاری گوناگون بوده آدمی اسیر مملوک خود می کنند، پیوسته نکوهش شده اند و این به معنی محدودیت کمی، هرچند با رعایت محدودیت های کیفی نمی تواند باشد. این مدعا، مویداتی نیز دارد، از جمله: آیات دسته اول که نامحدود بودن کمی اموال را اشارتی داشتند، نیز پاره ای از روایات که در دسته دوم یاد شده، پس از جمله «ما اعطی الله عبدا ثلاثین الفاً و هو یرید به خیراً» چنین جمله ای را نیز در ذیل خود دارند که : «و قد جمعهما الله لا قوام، اذا اعطوا القریب و رزقوا العمل الصالح و قد جمع الله لقوم الدنیا و الاخره» (محمد باقر مجلسی، پیشین، ج ۷۲، ص۶۶). این تعبیرات به روشنی نمایان گر آن است که تعیین سقف برای مالکیت، بخاطر وجود محدودیت های کیفی در مصرف بوده است که بیشتر افراد، خود را ملزوم به رعایت آن نمی کنند. ضمن این که اگر تعیین سقف مالکیت، یک الزام قانونی می بود، دست کم در زمان حکومت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و یا علی (علیه السلام) بایستی مردم را ملزم به رعایت آن می کردند و ساز و کارهای اجرایی برای آن تعریف می نمودند- چنان که در مورد جمع آوری زکات انجام می شد- در حالی که چنین چیزی حتی در یک مورد نیز گزارش نشده است. یاد کردنی است بر اساس قانون نیز، تصرفات ناشی از حق مالکیت، مطلق نیست و در قانون مدنی ۱۳۲ به بخشی از محدودیت های آن اشاره گردیده است. «کسی نمی تواند در ملک خود تصرفی کند که مستلزم تضرر همسایه شود مگر تصرفی که به قدر متعارف و برای رفع حاجت یا رفع ضرر از خود باشد» مبنای این ماده قانونی، آیات (ر.ک) و روایاتی (ر.ک. محمد بم حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۷) است که اضرار به دیگران را ممنوع دانسته اند. ضمن آن که موادی از قانون مدنی، از جمله مواد ۲۳ تا ۲۸، در مورد اموالی است که مالک خاص ندارند. این گونه اموال را به سه دسته تقسیم کرده اند: مشترکات عمومی، مباحات و اموال مجهول المالک، مشترک عمومی از آن جهت که به عموم تعلق دارند، فاقد ملک خاص هستند، مانند خیابان ها و میدان های شهر. مباحات به طور کلی فاقد مالک خصوصی بوده، بلکه در انتظار پیدا کردن صاحب اند، مثل ماهی های رودخانه و پرندگان هوا. اموال مجهول المالک نیز پیشتر دارای مالک خاص بوده اند. ولی اکنون، مالک آنها مجهول است. از این سه، دو قسمت نخست را در مباحث قبلی، یادآور شدیم. اکنون بیافزاییم که ماده ۲۸ قانون مدنی، درباره اموال مجهول المالک چنین می گوید: اموال مجهول المالک، با اذن حاکم یا ماذون از قبل او، به مصارف فقرا می رسد». آسیب شناسی خصوصی سازی فرایند خصوصی سازی و کاستن از حجم دولت، که براساس قانون و بویژه سیاست های کلی اصل ۴۴، چندی است که در کشور شتاب گرفته است، بی تردید می تواند منشأ تحولات مثبت اقتصادی و برکات فراوانی باشد. لیک هر تحول و خیزشی می تواند آسیب ها و انحرافاتی داشته باشد که بایستی مورد شناسایی قرار گرفته اجتناب شوند. خصوصی سازی نیز در معرض چنین خطری قرار دارد، اکنون مجال پرداختن به آسیب های آن- در ابعاد گوناگون- نیست، و صرفاً ضمن توجه دادن به این واقعیت، اشارتی داریم به یکی از آسیب های جدی خصوصی سازی، و آن، تمرکز ثروت و قدرت اقتصادی نزد افراد یا گروه هایی خاص و در نتیجه افزایش شکاف طبقاتی است. قرآن کریم با هشدار به برنامه ریزان و سیاست گذاران اقتصادی در مورد این خطر می فرماید: «کی لا یکون دوله بین الاغنیاه منکم» (حشر/۷) نباید [اموال و منابع ثروت جامعه] دست توانگران شما دست به دست گردد.» نیک روشن است که اجرایی کردن بخشی از طرح های خصوصی سازی در قالب «به طرح سهام عدالت» و واگذار کردن به دهک های پایین اقتصادی، از بهترین راهکارهای پیشگیری از آسیب یاد شده است که بایستی استمرار و گسترش یابد. استقلال افراد در مالکیت از مسائل مهم مبحث مالکیت خصوصی بحث استقلال افراد در مالکیت و تصرف است. اصل و مبنا این است که هرکس مالک ثروت و کالایی باشد، استقلال در مالکیت نیز داشته و در نتیجه از لوازم آن همچون آزادی تصرفات مشروع نیز برخوردار است و دلیل این مدعا، همان آیات و ادله ای است که «مالکیت خصوصی» را اثبات می کند- و پیشتر اشاره رفت- ماده ۳۰ قانون مدنی، در این باره می گوید: «هر مالکی نسبت به مایملک خود حق همه گونه تصرف و انتفاع مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد». لیک از آنجا که هر قانونی، می تواند مورد استثناء و تبصره های داشته و یا احتمال آن وجود داشته باشد، در بحث استقلال مالی نیز مواردی به عنوان استثنا وجود دارد و موارد دیگر نیز شبهه استثناء مهم ترین موارد یاد شده را بنگرید: استقلال مالی زن از پر مسأله ترین و سؤال خیزترین مباحث اقتصادی اسلام، مسأله استقلال اقتصادی زن است. این بحث، خود ابعادی گونه گون دارد که به مهم ترین آنها- از دیدگاه قرآن- به اختصار اشاره می کنیم. استقلال در مالکیت استقلال زن در مالکیت و این که زنان بسان مردان، مالک دارایی های خود می باشند، جای هیچ گونه تردیدی نیست و قرآن به صراحت آن را بیان فرموده است- بنگرید: «للرّجال نصیب مما ترک الولدان و الاقربون و للنّساء نصیب ممّا ترک الولدان و الاقربون ممّا قل منه او کثر نصیباً مفروضاً» (نساء/۷؛ برای مردان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود بر جای می گذارند سهمی است و برای زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان باقی می نهند- سهمی، خواه آن مال کم باشد یا زیاد، این سهمی است تعیین شده و لازم») - «للرّجال نصیب مما اکتسبوا و للنّساء نصیب مما اکتسبن» (نساء/۳۲: «مردان، از آنچه بدست می آورند، نصیبی دارند و زنان نیز از آنچه بدست می آورند، نصیبی») به نظر می رسد آیه نخست، ناظر به دارایی های بدست آمده از اسباب قهری (ارث) و آیه دوم، ناظر به ثروت های کسب شده از راه اسباب ارادی (یعنی مبتنی بر کار و تلاش اقتصادی) یا مطلق اسباب کسب در آمد است و بدین سان، استقلال زن در مالکیت را به طور مطلق ثابت می کند. ۱- حق اشتغال و کسب درآمد هرچند اثبات مطلب پیشین مبنی بر استقلال و حق زن در مالکیت، خود می تواند دلیل بر حق کسب مال و در آمد وی نیز باشد- چه این که اذن در شییء اذن در لوازم آن نیز به شمار می رود- با این حال، در خصوص این حق نیز، آیاتی در قرآن کریم وجود دارد، هم در مورد راه های ارادی کسب درآمد (بویژه حق اشتغال در فعالیت های اقتصادی و درآمد زا) و هم در مورد اسباب قهری. گو اینکه در پاره ای از موارد، قیود و شرایط یا محدودیت هایی برای خانها یا برخی از آنها، نسبت به مردان وجود دارد که به اختصار بیان می داریم: یک) اشتغال زن از مواردی که قرآن کریم، به بحث اشتغال زن در فعالیت های اقتصادی، اشارتی فرموده، آیات مربوط به داستان موسی (علیه السلام) و دیدار او با شعیب (علیه السلام) و دختران او است.م در این داستان، قرآن فعالیت دو تن از دختران شعیب را در کار اقتصادی و درآمد زا، تأیید گونه نقل کرده است: «و لما ورد ماء مدین وجد علیه امه من النّاس یسقون و وجد من دونهم امراتین تدودان قال ما خطبکما قالتا لا نسقی حتّی یصدر الرّعاء و ابونا شیخ کبیر» (قصص/۲۳: «و هنگامی که [موسی] به [چاه] آب مدین رسید، گروهی از مردم را در آنجا دید که [چهارپایان] خود را سیراب می کنند و در کنار آنها دو زن را دید که مراقب گوسفندان خویش اند [ و به چاه نزدیک نمی شوند، موسی] به آنها گفت: کار شما چیست؟ [چرا گوسفندان خود را آب نمی دهید؟] گفتند: ما آنها را آب نمی دهیم تا وقتی چوپانها همگی خارج شوند و پدر ما پیرمرد مسنی است.») بر این اساس و با توجه به اطلاقات و عمومات مسائل اقتصادی و یکسان بودن غالب آنها برای مرد و زن از نظر فقهی و حقوقی، زن در انتخاب شغل و کسب درآمد، مختار و آزاد است، لیکن محدودیت ها و مصونیت های حقوقی و اخلاقی در این زمینه برای زن وجود دارد که بدان اشاره می کنیم: الف) محدودیت های مبتنی بر مصالح زن تفاوت های غیر قابل انکار روحی و جسمی زن و مرد باعث گردیده تا از یکسو در نظام حقوقی اسلام، تأمین هزینه های زندگی برعهده مرد باشد. چنان که پس از این خواهد آمد- و از سوی دیگر، در آموزه های دینی، به صورت توصیه های اخلاقی یا مقررات حقوقی، و در جهت حمایت از حقوق زن و مصونیت او در برابر آسیب های روحی، جسمی و اجتماعی، محدودیت ها- و به تعبیر بهتر مصونیت های – شغلی ویژه ای در نظر گرفته شود. علی (علیه السلام) در این باره چنین توصیه فرموده اند: «و لا تملک المراء من امرها جاوز نفسها فان المراه ریحانه و لیست بقهرمانه: (نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، نامه ۳۱) کاری که برتر از توانای زن است به او وامگذار که زن، گل بهاری است نه پهلوانی سخت کوش». بر همین اساس در قانون جمهوری اسلامی، از زنان در مشاغل سنگین مرتبط با سلاح و به کارگیری آن در نیروهای مسلح استفاده نمی شود. هرچند به صورت محدود در مشاغل درمانی، بهداشتی و نظایر آن در این نیروها، استخدام می شوند. (بر اساس ماده ۳۲ قانون ارتش جمهوری اسلامی ایران و ماده ۲۰ قانون مقررات استخدامی سپاه پاسداران مصوب ۲۱ /۷ /۷۰ یادکردنی است محدودیت شغلی دیگری نیز از دیدگاه مشهور فقیهان برای زن وجود دارد و آن: اشتغال به قضاوت و صدور رأی است، که خود مبتنی بر ادله خاص فقهی است، هر چند اتفاق نظری در این زمینه وجود ندارد. قانون نیز، طبق اصلاحیه ۲۹ فروردین ۷۴ تبصره ۵ ماده واحده مزبور مصوب مجلس، زنان واجد شرایط می توانند با پایه قضایی همانند مردان در پست های مشاورت دیوان عدالت اداری، دادگاه های مدنی خاصی، قاضی تحقیق، مستشاری اداره حقوقی و نظایر آن انجام وظیفه نمایند. ر. ک. فاطمه فقیهی، حقوقی مالی زن، دوم، دانشگاه قم، قم، ۱۳۸۵، ص ۷۸). نیک روشن است که این محدودیت، نه تبعیض ناروا، که به جهت منافع زن و مصالح کشور است. در ماده ۴۵ قانون کار نیز چنین آمده است: «انجام کارهای خطرناک، سخت و زیان آور و نیز حمل بار بیشتر از حد مجاز با دست و بدون استفاده از وسایل مکانیکی، برای کارگران زن ممنوع است». کار زن در موارد متناسب با وی نیز، شرایط ویژه خود را دارد که با مرد تفاوت می یابد، برای مثال ماده ۷۶ قانون کار مدت مرخصی بارداری و زایمان کارگران زن را ۹۰ روز اعلام کرده که برای زایمان توامان ۱۴ روز به آن اضافه می شود. همچنین ماده ۷۸ این قانون، کارفرمایان را مکلف می کند که به مادران شیرده تا پایان دو سالگی کودک پس از هر سه ساعت، نیم ساعت فرصت شیر دادن بدهند، این فرصت جزء ساعات کار آنان محسوب می شود. این مقررات همگی بر اساس شرایط روحی و جسمی زن و وظایف سنگین او در قبال خانواده، وضع گردیده است. ب) محدودیت های مبتنی بر مصالح نظام خانواده اهمیت نظام خانواده در اسلام، بر کسی پوشیده نیست، زن به عنوان یکی از ارکان مهم این بنیان، و به ویژه در نقش مادر و همسر بایستی بتواند شرایط و فضای مناسبی را جهت رشد و تربیت فرزندان، آرامش و صفا بخشیدن به کانون خانواده و تحکیم بنیان های معنوی آن را فراهم سازد، او که نظام تکوین، افتخار به دنیا آوردن برترین موجود خلقت را به او داده و وی را کانون مهرورزی و محبت، و عواطف و احساسات قرار داده است. این مهم، نیازمند آن است که وی، هیچ گونه دغدغه معیشت و تأمین نیازمندی های مادی را نداشته باشد، به همین جهت، نظام تشریع، وظیفه تأمین مخارج خانواده را برعهده مرد نهاده و وی را مسئول این کار در واقع خدمتگزار اقتصادی زن قرار داده است «الرّجال قوّامون علی النّساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم» (نساء/ ۳۴: «مردان، سرپرست و خدمتگزار زنانند بخاطر برتری هایی که از نظر نظام اجتماع خداوند، برای بعضی نسبت به بعضی قرار داده و بخاطر هزینه هایی که از اموالشان [برای زنان] می کنند») (ماده ۱۱۰۵ قانون مدنی، به همین نکته اشاره دارد: «در روابط زوجین ریاست خانواده از خصایص شوهر است»). با توجه به این نکته، زن نیز بایستی از مشاغلی که بنیان خانواده را به خطر می اندازد و حقوق شوهر را پایمال می کند، اجتناب ورزد و در صورت تمایل به اشتغال، با مشورت و کسب تأیید شوهر اقدام به این کار نماید، و این گونه است که طبق قوانین اسلام و ماده ۱۱۱۷ قانون مدنی، (ماده ۱۱۱۷ «شوهر می تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند»). مرد حق دارد در برخی موارد، همسر خود را از اشتغال به شغلی منع نماید و از محدودیت های شغلی زن، محدودیت شغلی زن شوهردار می باشد، چنان که به همان حکمتی که اشارت رفت، قوانین پاره ای از کشورها نیز چنین چیزی را مدنظر قرار داده اند. (برای نمونه: ماده ۱۶۷ قانون مدنی سوئیس ر. ک فاطمه فقیهی، پیشین، ص ۷۹) این نکته نیز یادکردنی است که در صورت عمل نکردن مرد به وظایف قانونی خود در تأمین هزینه های زندگی و نیز با پاره ای راهکارهای قانونی همچون شرط ضمن عقد ازدواج، محدودیت یاد شده برداشته خواهد شد (ر. ک: محمد فاضل لنکرانی، جامع المسائل، چاپ مهر، ۱۳۷۹ش، ج ۱، صص ۴۶۰-۴۶۱، و ج۲ص ۴۴۷) دو) نفقه «نفقه» یا همان هزینه های زندگی، از مهم ترین حقوق زن است که برعهده مرد است. در بحث پیشین نکاتی در این باره بیان گردید. اکنون بیفزاییم که قرآن کریم، علاوه بر لزوم تأمین مخارج زندگی همسر در دوران زندگی، بر لزوم تأمین آن در صورت جدایی و در ایام عده و نیز تأمین زندگی مادر در دوران بارداری و شیر دادن به کودک نیز بطور ویژه تأکید کرده است. این در حالی است که دادن نفقه به زن، هیچ گونه حقی برای مرد جهت اعمال سلطه اقتصادی و بهره برداری از نیروی کار زن ایجاد نمی کند. آیات مربوطه را بنگرید: «والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین لمن اراد ان یتم الرضاعه و علی المولود له رزقهن و کسوتهن... اولادکم فلا جناح علیکم اذا سلمتم ما آتیتم بالمعروف» (بقره/ ۲۳۳: « مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر- می دهند، [این] برای کسی است که بخواهد دوران شیر خوارگی را تکمیل نماید، و بر آن کس که فرزند برای او متولد شده [پدر] لازم است خوراک و پوشاک مادر را بطور شایسته بپردازد، هیچ کس موظف به بیش از مقدار توانایی خود نیست، نه مادر حق ضرر زدن به کودک را دارد و نه پدر، و بر وراث او نیز لازم است این کار را انجام دهد... و اگر خواستید دایه ای برای فرزندان خود بگیرید گناهی بر شما نیست، به شرط این که حق گذشته مادر را بطور شایسته بپردازد.) (اسکنوهن من حیث سکنتم من وجدکم ولا تضاروهنّ لیضیّقوا علیهنّ و ان کن اولات حمل... اخری لینفق ذو سعه من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق مما آتاه الله لا یکلف الله نفساً الا ما آتاها سیجعل الله بعد عسر یسراً) (طلاق/۷ و ۶: آنان[زنان مطلقه] را هر جا خودتان سکونت دارید و در توانایی شما است سکونت دهید، و به آنها زیان نرسانید تا کار را بر آنها تنگ کنید. [ و مجبور به ترک منزل شوند ] و هرگاه باردار باشند، نفقه آنها را بپردازید تا وضع حمل کنند، و اگر برای شما فرزندان را شیر دهند پاداش آنها بپردازید، [درباره فرزندان کار را] با مشاوره شایسته انجام دهید، و اگر به توافق نرسیدید، زن دیگری شیر دادن آن کودک را برعهده می گیرد. آنها که امکانات گسترده ای دارند باید از امکانات گسترده خود هزینه کنند، و آنها که تنگدست هستند، از آنچه خدا به آنها داده خرج کنند، خداوند هیچ کسی را جز به مقدار آنچه به او داده تکلیف نمی کند، خداوند به زودی پس از سختی ها آسانی قرار می دهد) در تحلیل این آیات چند نکته سزامند یاد است: ۱- قرآن کریم، تأمین نیازمندهای معیشتی زن را، وظیفه مرد دانسته، ولی آیا زن مالک آنها می شود یا صرفاً حق بهره برداری دارد؟ از آیات بالا، نمی توان به صراحت و بطور اطلاق حکم به یکی از این دو مورد نمود. لیک بر اساس قانون، هزینه های زندگی دو گونه هستند: نخست اشیاء فاسد شدنی مثل میوه ها، که این نوع نفقه به زن تملیک می شود، دوم: امکاناتی مثل مسکن و لوازم خانه که به مالکیت زن در نمی آید و فقط اذن تصرف در آنها دارد، و موارد مشکوک را عرف تعیین می کند. ۲- وجوب نفقه مشروط به شرایطی از جمله دائمی بودن عقد و تمکین کامل زوجه است. (ر. ک. محمد حسن نجفی، پیشین، ج۳۱، صص ۳۰۱-۳۰۶؛ سید روح الله موسوی خمینی، تحریر الوسیله، دار العام، قم، ج۲، ص ۳۱۳) و میزان آن، با توجه به تفاوت شرایط و امکانات اقتصادی، متفاوت خواهد بود، لیکن در این که معیار در مقدار نفقه، وضعیت اقتصادی مرد یا زن یا هردو است. میان فقیهان گفتگو است، (ر. ک محمد حسن طوسی، البیان فی التفسیر القرآن، دارالحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۹، ج۱۰، ص ۳۷، محمد ابوزهره، محاضرات فی عقد الزواج و آثاره، دارالفکر العربی، قاهره، بی تا، ص ۳۰۴- ۳۰۵، محمد حسن نجفی، پیشین، ج ۳۱، ص ۳۳۰-۳۳۳؛ زین الدین عاملی، الروضه البهیه، دارالاسلامی، بیروت، ج۵، ص ۴۹۶) اگر چه تأمل در آیه (لینفق ذو سعه من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق ممّا آتاه الله) (طلاق/۷) و (من وجدکم) (طلاق/۶) در نظر (من وجدکم) داشتن توانایی مالی شوهر، و آیه «وعاشروهنّ بالمعروف» (نساء/۱۹) و نیز: «رزقهنّ و کسوتهن بالمعروف» (بقره/۲۳۳) توجه به نیازها و شان عرفی همسر را می رساند، با این حال، فقیهان شیعه غالباً توجه به حال زوجه را ملاک قرار داده و به گونه ای، آیه نخست را توجیه نموده اند. ر. ک محمد حسن نجفی، پیشین، ج۳۱، صص ۳۳۰-۳۳۵) موادی از قانون مدنی درباره چند و چون نفقه، در دوره زندگی و پس از طلاق رجعی، چنین است: ماده ۱۱۰۶: «در عقد دائم نفقه زن به عهده شوهر است». ماده ۱۱۰۷: «نفقه عبارت است از همه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینه های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه نقصان و مرض. (اصلاحی مصوب ۱۹ /۸ /۱۳۸۱)». ماده ۱۱۰۹: «نفقه مطلقه رجعیه در زمان عده بر عهده شوهر است مگر این که طلاق در حال نشوز واقع شده باشد لیکن اگر عده از جهت فسخ نکاح یا طلاق بائن باشد زن حق نفقه ندارد مگر در صورت حمل از شوهر خود که در این صورت تا زمان وضع حمل حق نفقه خواهد داشت». ماده ۱۱۲۹ قانون مدنی چنین گوید: در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجرای حکم و الزام او به دادن نفقه، زن می تواند برای طلاق، به حاکم رجوع کند و حاکم شوهر را اجبار به طلاق می نماید، همچنین است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه. لیک آیا زن حامل در مدت عده وفات هم مستحق نفقه است؟ در این باره بین حقوقیین امامیه، دو دیدگاه وجود دارد، مشهور آن است که زن حامل در مدت عده وفات مستحق نفقه نمی باشد و نظریه دیگر آن است که نفقه حامل در مدت عده برای حمل (جنین) است و بدین جهت، زن حامل در مدت عده وفات مستحق نفقه خواهد بود. در این باره مباحث حقوقی در کتب مفصل مطرح است. (ر.ک سید حسن امامی، حقوق مدنی، چاپ پنجم، کتابفروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۷۰ ش، ج۵، صص ۹۶-۹۸) یادکردنی است بر طبق قانون، نفقه خود شخص مقدم بر نفقه همسرش و دیگران است (ر.ک سید حسن امامی، حقوق مدنی، ج ۵، ص ۲۳۲) همچنین به تصریح ماده ۱۲۰۳ قانون مدنی، در صورت بودن زوجه و یک یا چند نفر واجب النفقه دیگر، زوجه مقدم بر سایرین خواهد بود. سه )مهریه از دیگر حقوق مالی زن که به مالکیت وی در می آید، مهریه است. این واژه در قرآن کریم نیامده. و بجای آن یا از واژه «صداق» استفاده شده : «و اتوا النساء صدقاتهن نحله» (نساء/۴)، «مهریه زنانتان را به عنوان پاداش به آنان بپردازید»). و یا «اجور» : «اذا اتیتموهنّ اجورهن» (مائده/۵) که بیشتر در مورد ازدواج موقت یا با کنیزان بکار رفته است، (ر. ک. نساء/ ۲۴-۲۵، و ممتحنه/۱۰) چنان که گاه با واژه «فریضه» بدان اشاره شده است. (ر. ک. بقره/ ۲۳۶-۲۳۷) به هر حال، مهریه یا صداق- که نشانه صدق مرد در ادعای عشق و علاقه به همسر است- در آیات یاد شده، به خود زوجه تعلق گرفته و نه پدر و مادر و خانواده اش، چنان که درباره مقدار آن، از آیات قرآن چنین بر می آید که حدّ و اندازه ای بر آن وجود ندارد (ر. ک. نساء/۲؛ قصص/۲۷)و مبتنی بر رضایت دو طرف است، هر چند در آموزه های اخلاقی اسلام، بر کم بودن آن تأکید می شود. (ر. ک. محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج۵، ص ۳۲۴) قانون مدنی، درباره چگونگی مالکیت و احتساب مهر و چند و چون آن، چنین می گوید: ماده ۱۰۸۲: «به مجرد عقد زن مالک مهر می شود و می تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید. تبصره چنانچه مهریه وجه رایج باشد متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه زمان تأدیه نسبت به سال اجرای عقد که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعیین می گردد محاسبه و پرداخت خواهد شد مگر اینکه زوجین در حین اجرای عقد به نحو دیگری تراضی کرده باشند». ماده ۱۰۸۵: «زن می تواند تا مهر او تسلیم نشده از ایفاء وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند مشروط بر این که مهر او حال باشد و این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود». مهریه خود انواع دارد که عبارتند از: ۱- مهر المسمی. این اصطلاح که از فقه اسلامی گرفته شده و در ماده ۱۱۰۰ قانون مدنی آمده بدین معنا است که مقدار مهریه در عقد نکاح، تعیین گردد. در بیشتر ازدواج ها، این نوع مهر وجود دارد. ۲- مهر المثل: در مواردی که در عقد مهر المسمی تعیین نگردد، شوهر بایستی مهر المثل بدهد. ماده ۱۰۹۱: «برای تعیین مهر المثل باید حال زن از حیث شرافت خانوادگی و سایر صفات و وضعیت او نسبت به امائل و اقران و اقارب و همچنین معمول محل و غیره در نظر گرفته شود». ۳- مهر تفویض شده: مهری است که اختیار تعیین آن در ضمن عقد نکاح به یکی از زوجین یا به شخص ثالثی واگذار گردد و زنی را که به این شکل ازدواج می کند، مفوضه المهر نامند. ماده ۱۰۹۰ قانون مدنی می گوید: «اگر اختیار تعیین مهر به شوهر یا شخص ثالثی داده شود در این صورت شوهر یا شخص ثالث می تواند مهر را هر قدر بخواهد معین کند». و ماده ۱۰۹۰: اگر اختیار تعیین مهر به زن داده شده زوجه نمی تواند بیشتر از مهر المثل معین نماید». ۴- مهر المتعه: هرگاه مرد، قبل از نزدیکی با زن، وی را طلاق دهد و در عقد نکاح، مقدار مهر تعیین نشده باشد، بایستی هدیه ای متناسب به زن بپردازد که آن را مهر المتعه گویند. (ر. ک سید جلال الدین مدنی، حقوق مدنی، تهران، پایدار، ۱۳۸۲، ش، ج۸، صص ۲۵۱-۲۵۷). مستند این مواد، قرآن کریم است که می فرماید: «لا جناح علیکم ان طلقتم النّساء ما لم تمسوهن او تفرضوا لهن فریضه و متعوهنّ علی الموسع قدره و علی المقتر قدره متاعاً بالمعروف حقّا علی المحسنین» (بقره (۲) ۲۳۶) ماده ۱۰۹۳: «هرگاه مهر در عقد ذکر نشده باشد و شوهر قبل از نزدیکی و تعیین مهر زن خود را طلاق دهد زن مستحق مهر المتعه است و اگر بعد از آن طلاق دهد مستحق مهر المثل خواهد بود.» ماده ۱۰۹۴: «برای تعیین مهر المتعه حال مرد از حیث غنا و فقر ملاحظه می شود». یادکردنی است در ازدواج موقت، مهر رکن اصلی و چنان چه ذکر نشود، باطل است، به دیگر سخن، مهریه شرط صحت عقد نکاح منقطع است. ماده ۱۰۹۵ قانون مدنی در این باره می گوید: «در نکاح منقطع، عدم ذکر مهر در عقد، موجب بطلان است «این بدان جهت است که جنبه اجتماعی که اساسی عقد دائم است، در عقد منقطع ضعیف و کمرنگ بوده و از نظر فن حقوق، نکاح منقطع، شباهت زیادی با عقود معوض، به خصوص اجاره دارد، و از این روی، مهر در آن به منزله عوض در اجاره است. (ر. ک. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۳۰، ص ۱۶۲؛ سید جلال الدین مدنی، حقوق مدنی، ج ۸، صص ۱۹۰-۱۹۱). و این گونه است که قرآن کریم، به پرداخت مهر در نکاح منقطع، فرمان داده است «فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضه» (نساء/۲۴) چهار ) ارث از دیدگاه قرآن کریم، زن نیز، بسان مرد، ارث می برد و به طور مستقل، مالک میراث خود می گردد. (ر. ک. نساء/۱۱ و ۱۲ و ۱۷۷) لیک مسأله دو برابر بودن سهم الارث مرد نسبت به زن در قرآن، (ر. ک. نساء/۱۱ و ۱۲) پیوسته محل بحث بوده است. هرچند اکنون مجال پرداختن به این بحث نیست، لیک چند نکته سزامند یاداست: نخست: آن که تنصیف سهم زن نسبت به مرد، کلیت ندارد، چه این که در مواردی، سهم آن دو برابر بلکه گاه سهم زن بیشتر از مرد است، برای نمونه: پدر و مادر میت در صورتی که میت فرزند داشته باشد، هر کدام بطور مساوی یک ششم می برند نیز هرگاه وارثان، منحصر در پدر و دختر میت باشند، یک ششم ارث به پدر و سه ششم آن به دختر می رسد. (ر. ک. همان) چنان که در مواد ۹۰۸ و ۹۰۹ قانون مدنی، بدان تصریح شده است. دوم: آن که نصف بودن سهم زن در پاره ای مورد، در قالب نظام حقوقی خانواده در اسلام قابل ارزیابی است، چه این که براساس آن، تمامی هزینه های زندگی برعهده مرد است و افزون بر آن، مرد باید مهریه نیز به همسرش بپردازد، چنان که در پاره ای جنایات غیر عمد که خویشاوندان جانی باید بپردازند، زن از پرداخت آن معاف است، (ر. ک. محمد حسن حر عاملی، پیشین، ج۱۷، صص ۴۳۶-۴۳۸) و از سوی دیگر، اگر زن به اشتغال و کار اقتصادی بپردازد، مالک تمامی درآمد خود بوده و مرد به هیچ روی، حقی در آن ندارد. بدین سان، هرچند از نظر تملک، مردان سهم فزون تری از ارث می برند، لیک از لحاظ مصرف، بطور طبیعی سهم بیشتری در اختیار زن قرار می گیرد. (ر. ک سید محمد حسین طباطبایی، پیشین، ج۴، صص ۲۲۹ و ۲۳۴) سوم: آن که فلسفه قانون همیشه ناظر به عموم افراد است و وجوه موارد استثنایی، نمی تواند معیار قرار گیرد. لیک برای این موارد نیز، راهکارهایی در نظر گرفته می شود و در بحث ارث، اگر مواردی وجود داشته باشد که سهم کمتر زن از ارث، موجب اجحافی بر وی با ایجاد مشکلات اقتصادی باشد، از راههایی همچون «وصیت» (بقره/۱۸۰-۱۸۲) قابل جبران است و شخص می تواند با پیش بینی شرایط، بخشی از اموال خود را – تا حد یک سوم- برای چنین فردی در زمان حیاتش وصیت کند و به تصریح قرآن، مقدم بر ارث خواهد بود. (ر. ک. نساء ۱۱-۱۲؛ توضیح بیشتر پاره ای از ابعاد این مسأله را بنگرید در : ناصر کاتوزیان، ارث، نشر دادگستر، تهران ۱۳۷۶ش، ص ۱۷۹؛ مهدی شهیدی، ارث، انتشارات سمت، تهران، ۱۳۷ش، ص ۱۱۰، ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج۳، صص ۲۹۰-۲۹۲) تصرف و مصرف گرچه قرآن کریم در مورد حق تصرف زن در اموال خود، قیدی نیاورده است، (چنان که قانون مدنی نیز چنین است: ماده ۱۱۱۸ : «زن مستقلاً می تواند در دارائی خود هر تصرفی را که می خواهد بکند». در پاره ای روایات، (ر. ک محمد بن حسن حرّ عاملی، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۵۵). در خصوص بحث «قسم» یعنی سوگند زن شوهر دار نسبت به هزینه بخشی از اموال خود در راهی خاص، محدودیتی مطرح شده که به نظر می رسد ناظر به حفظ حقوق شوهر باشد و البته نزد فقیهان، به نذر هم تسری داده شده است و برخی از محققان معاصر، حکمت هایی برای آن مطرح کرده اند. (ر. ک. مهدی مهریزی، زن و فرهنگ دینی، صص ۹۷-۱۱۳) محدودیت تصرف محجورین از دیدگاه قرآن کریم، صرف مالک بودن اموال، به معنی تصرف و بهره برداری نیست، از این روی، گروههایی که توان مصرف بهینه اموال خود را ندارند، از تصرف منع می شوند. قرآن بویژه درباره دو گروه «سفیهان» و «یتیمان» این مطلب را مطرح فرموده است: «و لا توتوا السّفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاماً و ارزقوهم فیها و اکسوهم و قولوا لهم قولاً معروفاً و ابتلوا الیتامی حتّی اذا بلغوا النّکاح فان آنستم منهم رشداً فادفعوا الیهم اموالهم» (نساء ۶ و ۵ «اموال خود را که خداوند وسیله قوام زندگی شما قرار داده به دست سفیهان ندهید و از آن، به آنها روزی دهید و لباس بر آنها بپوشانید و سخن شایسته به آنها بگویید. و یتیمان را بیازمایید تا هنگامی که به حد بلوغ برسند، [ در این هنگام] اگر در آنها رشد [ کافی] یافتید اموالشان را به آنها بدهید) «سفیه» از ریشه «سفه» در اصل نوعی کم وزنی و سبکی بدن است و به همین مناسبت در مورد افرادی که رشد فکری کافی بویژه در امور مالی ندارند، بکار می رود (راغب اصفهانی، پیشین، ص ۲۳۴) در روایات- اما- مفهوم گسترده تری برای آن مطرح شده که فاسقانی همچون شرابخوار را که دارایی خود را نابخردانه در مسیر نادرست مصرف می کنند نیز شامل می شود. (ر. ک. علی بن جمعه حویزی، نورالثقلین، ج۱، صص ۴۴۱-۴۴۲) این بدان رو است که به تعبیر عمیق و واقع نگر قرآن در آیات بالا، مال و ثروت، «قوام» زندگی فردی و اجتماعی است و بدون آن، تکامل معنوی جامعه نیز ناممکن خواهد بود. از این رو، به گستردگی مفهوم آیه، نه تنها اموال شخصی، بلکه ثروت های عمومی و امکانات بیت المال نیز نباید دست سفیهان و فاسقان قرار گیرد و از نفوذ آنان به سطوح مدیریتی برنامه ریزی های اقتصادی، جلوگیری شود. چنان که تعبیر «اموالکم» خود نشانگر آن است که زیان افراد در مسائل اقتصادی، به زیان کل جامعه باز می گردد. یتیمان نیز به خاطر عدم توانایی بر هزینه کردن مطلوب اموال خود، تا زمان رسیدن به حد «رشد» تصرف مالی منع شده اند. قانون مدنی، در مواد ۱۲۰۷ تا ۱۲۵۶، جزییات مسائل مربوط به محجورین را ذکر کرده است: در ماده ۱۲۰۸، غیر رشید (سفیه) را این گونه تعریف می کند: «غیر رشید کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلانی نباشد. «بدین معنا که با وجود دارا بودن عقل و رسیدن به سن بلوغ، از شعور لازم برای اداره امور دارایی و حفظ منافع خود در اجتماع، برخوردار نیست. (ر. ک سید حسن امامی، قانون مدنی، ج۵، ص ۲۵۵) چنین فردی، به دستور ماده ۱۲۰۸ قانون مدنی، از تصرف در اموال و حقوق مالی خود، ممنوع می باشد، چه این که قانون، عهده دار حفظ نظم اجتماع است و تصرفات آزادانه سفیه در دارایی خود، نظم اقتصادی اجتماع را بر هم می زند. (همان: ص ۲۵۷) و این گونه است که قرآن کریم، اموال سفیه را اموال جامعه می داند و با مخاطب ساختن افراد جامعه از اموال سفیه به «اموال شما» یاد می کند. (ر. ک. نساء ۵) نکته دیگر آن است که محجورین بر دو دسته اند: نخست محجورین طبیعی، یعنی صغار، ماده ۱۲۰۹ قانون مدنی می گوید: هرکس که دارای هجده سال تمام نباشد در حکم غیر رشید است، معذلک در صورتی که بعد از پانزده سال تمام رشد کسی در محکمه ثابت شود از تحت قیمومت خارج می شود». و دوم: محجورین عرضی که با وجود رسیدن به سن قانونی، مبتلا به جنون یا سفه می باشند. (ر. ک. سید حسن امامی، قانون مدنی، ج۵، صص ۲۶۴-۲۶۵) لیک به دستور ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی، هیچ کس را نمی توان بعد از رسیدن به هیجده سال تمام، به عنوان جنون یا عدم رشد محجور نمود، مگر آن که عدم رشد یا جنون او ثابت شده باشد. فلسفه، آثار و نتایج تحدید مالکیت تحدید مالکیت خصوصی، آثار و نتایج اقتصادی، اجتماعی و معنوی فراوانی دارد که خود می تواند فلسفه آن تلقی گردد. مهم ترین آثار یاد شده عبارتند از: نفی تکاثر و فقر و بسترسازی برای ایجاد عدالت اقتصادی و اجتماعی موضع قرآن در برابر تکاثر و ثروت اندوزی و تمرکز ثروت نزد افرادی معدود، بسی سخت و نکوهش آمیز است و در آیات بسیار ثروت اندوزان و فزون طلبان، تهدید شده اند (برای نمونه ر. ک. معارج ۱۵-۱۸، همزه /۱ و ۲؛ توبه /۳۴؛ حدید/۲۰، تکاثر ۱-۳) چه این که تکاثر و غنای افراطی، خاستگاه آثار و پی آمدهای منفی در عرصه روح و روان شخص، اخلاق وی، و جامعه است و مهم ترین آنها عبارتند از: از خود برتربینی، (ر. ک همزه ۱-۳، حسن بن محمد دیلمی؛ ارشاد القلوب، ج۱، ص ۲۰۰) طغیان، (ر. ک. علق/۶-۷) آزمندی، (ر. ک مدثر/۱۲-۱۵) غقلت و سرگرمی، (ر. ک. منافقون/۹؛ تکاثر/۱و۲) مقابله با حق طلبان، (ر. ک. اعراف/۷۵-۷۶؛ هود/۲۷؛ سباء/۳۴-۳۵، زخرف/۲۳) گستردن مفاسد اجتماعی و سلب بهداشت روانی جامعه، (ر. ک قصص/۷۹) و مسئولیت گریزی. (ر. ک. توبه/۸۱ و ۸۶) از سوی دیگر فقر نیز به عنوان معضلی بزرگ که خود می تواند پی آمدهای ناگواری برای شخص و جامعه ببار آورد، بایستی ریشه کن گردد. از دیدگاه آموزه های دینی، فقر زمینه ساز کفر، (ر. ک. محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج۲، ص ۳۰۷) انزوای اجتماعی، سیاسی و حقوقی (ر.ک. نهج البلاغه، حکمت ۳ و ۵۳ و نامه ۵۳) کینه و دشمنی، ر. ک. همان، حکمت ۳۱۱) خود کمتر بینی، (ر. ک محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۳، ص ۵۵۶) سستی اراده، (ر. ک. نهج البلاغه، حکمت ۱۴۲) تشویش و اضطراب (ر. ک. محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۵، ص ۶۸) است. از این روی، تحدید مالکیت و راهکارهایی که برای آن پیش بینی شده، در صورت تحقق می تواند شکاف عمیق طبقاتی را از میان بردارد، و در عین پذیرش تفاوت ها و اختلاف سطح معیشتی، (ر. ک. زخرف/۳۲) تکاثر و فقر را ریشه کن نماید. سالم سازی فعالیت های اقتصادی نیک روشن است که بسیاری از محدودیت های کیفی مالکیت خصوصی، نتیجه مستقیم آن، سالم سازی فعالیت های اقتصادی و پیشگیری از مفاسد اجتماعی و اقتصادی است. آثار مثبت روحی- روانی و اخلاقی با توجه به این که فقر و تکاثر، پی آمدهای نامطلوب فراوانی بر فرد و جامعه دارد- که بیشتر اشارت رفت- تحدید مالکیت و در نتیجه گسترده شدن عدالت اقتصادی می تواند آثار و برکات معنوی، اخلاقی و اجتماعی فراوانی داشته و به گسترش فضیلت ها در جامعه اسلامی- که هدف نهایی اقتصادی اسلامی است- منتهی گردد. رابطه واجبات مالی با اصل مالکیت به تفصیل گفته شد که از دیدگاه قرآن کریم، در عین مشروعیت و احترام مالکیت خصوصی، محدودیت هایی برای آن وجود دارد که مهم ترین آنها، حقوق و واجبات مالی همچون زکات و خمس است. چه این که بخشی از مال که بایستی به عنوان زکات یا خمس و مانند آن پرداخت گردد، اصولاً ملک مالک نبوده و به تعبیر اصولیان، به گونه تخصیص یا تخصص از مالکیت شخص خارج می گردد. (ر. ک. ناصرشیرازی، القواعد الفقهیه، ج۲، صص ۴۲-۴۰) تعبیراتی که در قرآن کریم آمده، در اولین نگاه مالکیت فقیران و... را نبست به حقوق مالی، نشان می دهد: برای نمونه در بحث مصارف خمس، قرآن کریم می فرماید: «انّما الصدّقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المولفه قلوبهم و فی الرّقاب و فی سبیل الله و ابن السّبیل» (توبه/۶۱) ذکر «لام» در «للفقراء» ظهور در مالکیت دارد (در تحلیل این آیه، که از مصارف ۸ گانه، و در دو مورد «فی» آمده و سایر موارد- بجز للفقراء – بصورت عطف، سه احتمال وجود دارد نخست آن که چهار گروه اول، مالک زکات می شوند، از این روی، با «لام» آمده ولی چهار گروه اخیر، مالکیتی نداشته و زکات، صرفاً در جهت منافع آنها صرف می شود و بدین جهت با لفظ «فی» توام شده است. دوم: این که گروه دوم که اختصاص زکات به آنها با «فی» یاد شده، استحقاق بیشتری دارند، تو گویی زکات به واقع، مظروف آنان است، برخلاف گروه های چهارگانه اول. سوم: این که ۶ گروه از ۸ گروه که به گونه ای می توانند مالک شوند، با لفظ «لام» (بصورت صریح یا معطوف) یاد شده ولی دو مورد «فی الرقاب» و «فی سبیل الله» که به هیچ وجه مالک نمی شوند. با لفظ «فی» ذکر شده است. ۱۶، ص ۱۱۲؛ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف، منشورات البلاغه، بی تا، ج۲، ص ۱۸۹، سید محمدحسین طباطبایی، پیشین، ج۹، ص ۳۱۳) و بدین سان، سهم زکات، ملک آنان می باشد. بنابراین، نسبت دادن تمام اموال به مالکان آنها در این آیه و نیز در آیه «خذ من اموالهم صدقه» (توبه/۱۰۳) طبعاً ناظر به مرحله پیش از تعلق حقوق مالی به آنهاست. و این گونه است که فقیهان امامیه، بر تعلق زکات به عین – و نه ذمه- اتفاق نظر دارند (ر. ک. فخر المحققین ابن العلامه، ایضاح الفوائد، المطبعه العلمیه، قم، ۱۳۷۸ ق، ج۱، ص ۲۰۷، محمد حسن نجفی، پیشین، ج۱۵، ص ۱۳۸؛ مرتضی الانصاری، الزکات، اول، باقری، قم، ۱۴۱۵ ق، ص ۱۹۸) و پاره ای از روایات همچون روایت «ان الله تبارک و تعالی اشرک بین الاغنیاء و الفقراء فی الاموال فلیس لهم ان یصرفوا الی غیر شرکائهم» را دلیل بر آن می دانند (محمد بن حسن حرّ عاملی، پیشین، ج۶، ص ۱۶۰٫ نیز ر. ک. نهج البلاغه، خطبه ۳۸۱، لیک این پرسش مطرح می شود که در صورت تعلق زکات و مانند آن به عین مال، طبعاً شرکت پیش می آید و فقیر- برای مثال- با مالک شریک خواهد بود، در نتیجه بر مالک لازم است که زکات و دیگر حقوق را از عین همان مال بپردازد، در حالی که از دیدگاه فقهی، پرداخت حقوق از غیر آن مال نیز جایز است! از این روی، می توان گفت: هرچند خداوند پرداخت بخشی از مال را واجب نموده لیک این به معنای اثبات حقیقی برای فقیران در عین مال است که می توانند این حق را از سایر اموال خود نیز بپردازند، و بدین سان، مالکیت فقیران در اموال مالک ثابت نمی شود، بلکه صرفاً «حق» مالی آنها به طور مشاع در مجموع مال ثابت می گردد. تعبیر به «حق» در آیاتی مانند «وفی اموالهم حقّ للسائل و المحروم» و روایت پیش گفته، می تواند مویدی بر این مدعا باشد) نتیجه بحث مباحث مالکیت در فقه و حقوق اسلامی، مبتنی بر مبانی جهان بینی و انسان شناختی مکتب اقتصادی اسلام است که از آیات قرآن سرچشمه می گیرد. براساس آن، خداوند، مالک حقیقی انسان و جهان است و از این روی، مالکیت های اعتباری بشری، در محدوده آموزه های وحیانی تعریف و تحدید می شود. برایند این مطلب آن است که مالکیت خصوصی، در عین مشروعیت و احترام، محدود به حدودی است که وحی آن را مشخص می کند، لیک از آموزه های وحیانی، محدودیت کمی مالکیت خصوصی قابل اثبات نیست بلکه محدودیت های کیفی گوناگونی (از نظر راه های کسب مالکیت، چگونگی مصرف اخلاقی وجود دارد که می تواند به محدودیت کمی نیز منتهی گردد. بخشی از این محدودیت ها، مبتنی بر مصالح جامعه است (مانند محدودیت امتلاک و تصرف اموال عمومی و دولتی)، برخی مبتنی بر مصالح نظام خانواده (مانند الزام شوهر به پرداخت نفقه مهریه و نیز پاره ای محدودیت های شغلی زن)، برخی بر اساس منافع فرد (مانند بخشی از موارد ممنوعیت تصرف محجورین و محدودیت های شغلی مربوط به شرایط جسمی و روحی زن) و برخی نیز مبتنی بر حقوق محرومان جامعه (مانند تعلق زکات و واجبات مالی به اموال توانگران). بدین سان، تمایز مبنایی حقوق و اقتصاد اسلامی از سایر مکاتب نمایان می گردد. . . _______________________________________________________________________ پی نوشت ها  ۱- عضو هیأت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی. منابع: *قرآن کریم. ۱- آلابلاستر، آنتونی، ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب، ترجمه عباس مخبر، دوم، نشر مرکز، تهران، ۱۳۶۸ش. ۲- ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ۱۳۶۴ ش. ۳- ابن منظور، لسان العرب، چاپ اول، دارالحیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ق. ۴- ابوزهره، محمد، محاضرات فی عقد الزواج و آثاره، دارالفکر العربی، قاهره، بی تا. ۵- امامی، سید حسن، حقوق مدنی، چاپ پنجم، کتابفروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۷۰ ش. ۶- انصاری، مرتضی، الزکاه، اول، باقری، قم، ۱۴۱۵ ق. ۷- باربور، ایان، علم و دین، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، سوم، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۹۷٫ ۸ پی تیر، آندره، مارکس و مارکسیسم، ترجمه شجاع الدین ضیائیان، ۱۳۵۲ ش. ۹- تفضلی، فریدون، تاریخ عقاید اقتصادی، اول، نشر نی، تهران، ۱۳۷۲٫ ۱۰- حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، مکتب الاسلامیه، تهران، ۱۴۰۳ ق. ۱۱- حرّانی، حسن بن علی بن شعبه، تحف العقول، کتابفروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۹۸ ق. ۱۲- حسینی، رضا، الگوی تخصیص درآمد و نظریه رفتار مصرف کننده مسلمان، اول، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۷۹٫ ۱۳- حکیمی، محمدرضا و دیگران، الحیاه، چاپ اول، مکتب نشر الثقافه الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۸ ش. ۱۴- حلبی، ابن زهره، غنیه النزوع، مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، قم، ۱۴۱۷ ق. ۱۵- حلی، جعفر بن حسن، شرایع الاسلام، دوم، انتشارات استقلال، تهران، ۱۴۰۹ ق. ۱۶- حویزی، علی بن جمعه، نورالثقلین، اسماعیلیان، قم، ۱۴۱۲ ق. ۱۷- خراسانی، محمد کاظم، کفایه الاصول، منشورات الحکمه، قم، ۱۴۱۶ ق. ۱۸- خمینی، سید روح الله (امام خمینی) تحریر الوسیله، دارالعام، قم. ۱۹- دفتر همکاری حوزه و دانشگاه مبانی اقتصاد اسلامی، چاپ دوم، سمت، ۱۳۷۴٫ ۲۰- دیویس، تونی، اومانیسم، ترجمه عباس مخبر، اول نشر مرکز، تهران، ۱۳۷۸ ش. ۲۱- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، دفتر نشر الکتاب، ۱۴۰۴ ق. ۲۲- ری شهری، محمد، التنمبه الاقتصادیه فی الکتاب و السنه، اول، دارالحدیث، قم، ۱۳۸۰٫ ۲۳- زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، منشورات البلاغه، بی تا. ۲۴- ژید، شارل و ریست، شارل، تاریخ اقتصادی؛ ترجمه کریم سنجابی، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۵۴ ش. ۲۵- سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام ۲۶- شهیدی، مهدی، ارث، انتشارات سمت، تهران، ۱۳۷ ش. ۲۷- شیرازی، صدرالدین محمد، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۲۳ ق. ۲۸- صدوق، محمد بن علی بن بابویه، من لا یحضره الفقیه، سوم، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۳ ق. ۲۹- صفایی سید حسین و امامی، اسدالله، حقوق خانواده، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۷۰ش. ۳۰- طاهری، حبیب الله، حقوق مدنی (۱ و۲)، چاپ اول، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵ ش. ۳۱- طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، اول، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۷ ق. ۳۲- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، اول، دار المعرفه، بیروت، ۱۴۰۶ ق. ۳۳- طوسی، محمد بن حسن، البیان فی التفسیر القرآن، دارالحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۹٫ ۳۴- طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، چهارم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش. ۳۵- طوسی، محمد بن حسن، المبسوط، المکتبه الرضویه، تهران، ۱۳۸۷ق. ۳۶- عاملی، زین الدین، الروضه البهیه، دارالاسلامی، بیروت، بی تا. ۳۷- فاضل لنکرانی، محمد، جامع المسائل، چاپ مهر، ۱۳۷۹ ش. ۳۸- فخر المحققین ابن العلامه، ایضالح الفوائد، المطبعه العلمیه، قم، ۱۳۷۸ ق. ۳۹- فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۱۷ق. ۴۰- فقیهی، فاطمه، حقوقی مالی زن، دوم، دانشگاه قم، قم، ۱۳۸۵٫ ۴۱- کاپلسون، فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمه امیر جلال الدین اعلم، دوم، تهران، سروش، ۱۳۶۸٫ ۴۲- کاتوزیان، ناصر، ارث، نشر دادگستر، تهران، ۱۳۷۶ ش. ۴۳- کرکی، جامع المقاصد، اول، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۱۰ ق. ۴۴- مارکس، کارل، فقر فلسفه، ترجمه فارسی، بی تا. ۴۵- مدنی، سید جلال الدین، حقوق مدنی، تهران، پایدار، ۱۳۸۲ش. ۴۶- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، چاپ سوم، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۳ ق. ۴۷- محقق داماد، سید مصطفی، قواعد فقه، بخش مدنی ۱ و ۲، سمت، تهران، ۱۳۸۰٫ ۴۸- مطهری، مرتضی، علل گرایش به مادی گری، شانزدهم، صدرا، تهران، ۱۳۷۴٫ ۴۹- معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، سوم، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۶ق. ۵۰- مکارم شیرازی، ناصر، پایان عمر مارکسیسم، انتشارات نسل جوان، قم، بی تا. ۵۱- مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، سیزدهم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۳٫ ۵۲- مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیه، مدرسه الامام امیرالمؤمنین (علیه السلام)، قم، ۱۴۱۱ق. ۵۳- منتظر ظهور، محمود، اقتصاد خرد و کلان، نهم، دانشگاه تهران، تهران ۱۳۷۶ ش. ۵۴- نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، دوم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ ش. ۵۵- نمازی، حسین، نظام های اقتصادی، اول، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ۱۳۷۴ش. . . . ______________________________________________________________________________ منبع: بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه؛ (۱۳۸۷)، قرآن و حقوق(۲) (مجموعه مقالات)، تهران، مؤسسه نشرشهر، چاپ اول.  

مالکیت زمین (قرآن)

بسم الله الرحمن الرحیم مالکیت زمین (قرآن) . فهرست  ۱ - مالکیت حقیقی زمین ۲ - مالکیت زمین‌های موات یا متروک ۳ - مالکیت زمین‌های فیء ۴ - مالکیت زمین‌های فتح شده        ۴.۱ - زمین‌های فتح شده بنی‌قریظه ۵ - عناوین مرتبط ۶ - پانویس ۷ - منبع . مالکیت حقیقی زمین مالکیّت حقیقى بر زمین، از آنِ خداوند: ۱. «... أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ‌ ... وَ الْأَرْضِ‌ ..؛[۱] ... حکومت آسمانها و زمین، تنها از آن خداست؟! ....» ۲. «... وَ لِلَّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌ ...؛[۲] ... و میراث آسمانها و زمین، از آن خداست....» ۳. «وَ لِلَّهِ مُلْکُ‌ ... وَ الْأَرْضِ‌ ...؛[۳] و حکومت و مالکیت ... و زمین، از آن خداست....» ۴. «... قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَهً فَتُهاجِرُوا فِیها ...؛[۴] ... آنها (فرشتگان‌) گفتند: «مگر زمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!....» ۵. «... وَ لِلَّهِ مُلْکُ‌ ... وَ الْأَرْضِ‌ ...؛[۵][۶] ... حکومت ... و زمین و آنچه در میان آنهاست، از آن اوست....» ۶. «... أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌ ...؛[۷] ... حکومت و مالکیت آسمانها و زمین تنها از آن خداست؟!....» ۷. «لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فِیهِنَ‌ ...؛[۸] حکومت و مالکیت آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست، تنها از آن خداست....» ۸. «... إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‌ ...؛[۹] ... که زمین از آن خداست، و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار مى‌کند....» ۹. «... الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌ ...؛[۱۰] ... آن کس که حکومت آسمانها و زمین، از آن اوست....» ۱۰. «إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌ ...؛[۱۱] حکومت و مالکیت آسمانها و زمین تنها از آنِ خداست....» ۱۱. «إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْها ...؛[۱۲] ما، زمین و تمام کسانى را که روى آن هستند، به ارث مى‌بریم....» ۱۲. «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما ...؛[۱۳] اوست پروردگار آسمانها و زمین، و آنچه میان آن دو قرار دارد....» ۱۳. «قالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَ‌ ...؛[۱۴] گفت: بلکه حق آورده‌ام پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمین است که آنها را آفریده....» ۱۴. «قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیها إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌ • سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ؛[۱۵][۱۶] بگو: زمین و کسانى که در آن هستند از آن کیست، اگر شما مى‌دانید؟! بزودى مى‌گویند: (همه) از آنِ خداست. بگو: آیا متذکّر نمى‌شوید؟!» ۱۵. «وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌ ...؛[۱۷][۱۸][۱۹] ومالکیّت و حاکمیّت آسمانها و زمین از آن خداست....» ۱۶. «الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌ ...؛[۲۰] خداوندى که حکومت آسمانها و زمین از آنِ اوست....» ۱۷. «أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما ...؛[۲۱] یا این‌که حکومت آسمانها و زمین و آنچه میان این دو است از آن آنهاست؟!....» ۱۸. «... لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌ ...؛[۲۲] ... مالکیّت و حاکمیّت آسمانها و زمین از آنِ اوست....» ۱۹. «لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌ ...؛[۲۳] مالکیّت و حاکمیّت آسمانها و زمین از آن خداست....» ۲۰. «... لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما ...؛[۲۴] ... حکومت آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است از آن اوست....» ۲۱. «لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌ ... • لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌ .... • ... وَ لِلَّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌ ...؛[۲۵][۲۶][۲۷] مالکیّت و حاکمیّت آسمانها و زمین از آنِ اوست ... مالکیّت و حاکمیت آسمانها و زمین از آنِ اوست ... در حالى که میراث آسمانها و زمین همه از آنِ خداست....» ۲۲. «الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌ ...؛[۲۸] همان کسى که حکومت آسمانها و زمین از آن اوست....» مالکیت زمین‌هاى موات یا متروک زمینهاى موات یا متروک، از مصادیق انفال و مالکیّت آنها از آنِ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و حکومت اسلامی: «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ‌ ...؛[۲۹] از تو درباره انفال (غنایم، و اموال بدون مالک‌) سؤال مى‌کنند؛ بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر است....» با توجّه به حدیثى از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام زمینهاى متروک و بدون مالک یا موات از موارد انفال شمرده شده‌اند. [۳۰]  در احادیث دیگرى، زمینهاى زیر از انفال شمرده شده: ۱. زمینهاى موات؛ [۳۱]  ۲. زمینهایى که بدون جهاد یا از طریق مصالحه در اختیار مسلمانان قرار گرفته؛ [۳۲]  ۳. زمینهاى بایر (خراب و بدون صاحب)؛ [۳۳][۳۴][۳۵][۳۶][۳۷][۳۸]  ۴. زمینهایى که صاحبانش هلاک شده یا جلاى وطن کرده‌اند. [۳۹][۴۰][۴۱] مالکیت زمین‌های فیء مالکیّت اراضى (اراضى فی‌ء) به دست آمده بدون جنگ و یا از راه مصالحه کافران و اهل کتاب با مسلمانان، مخصوص پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله و حاکم اسلامى: ۱. «وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مِنْ صَیاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً • وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها ...؛[۴۲][۴۳] و خداوند گروهى از اهل کتاب (یهود) را که از آنان (مشرکان عرب‌) حمایت کردند از قلعه‌هاى محکمشان پایین کشید و در دلهایشان وحشت افکند؛ و کارشان به جایى رسید که گروهى را به قتل مى‌رساندید و گروهى را اسیر مى‌کردید. و زمینها و خانه‌ها و اموالشان را در اختیار شما گذاشت، و همچنین زمینى را که هرگز در آن گام ننهاده بودید....» بنا بر قولى «و ارضا لم‌تطؤوها» از اراضى فى‌ء دانسته شده است. [۴۴] ۲. «وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‌ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ وَ لکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى‌ مَنْ یَشاءُ ... • ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‌ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‌ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‌ ...؛[۴۵][۴۶] و آنچه را خدا از آنان (یهود) به پیامبرش باز گردانده و بخشیده چیزى است که شما براى به دست آوردن آن زحمتى نکشیدید، نه اسبی بر آن تاختید و نه شتری؛ ولى خداوند پیامبران خود را بر هر کس بخواهد مسلط مى‌سازد ... آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به پیامبرش باز گرداند، از آنِ خدا و پیامبر و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه‌ماندگان است، تا این اموال عظیم در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد. آنچه را پیامبر براى شما آورده بگیرید (و اطاعت کنید)، و از آنچه شما را نهى کرده خوددارى نمایید؛ و از مخالفت خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است!» منظور از «ما اوجفتم ...» بنا بر قولى زمینهاى بنی‌نضیر است که بدون جهاد در اختیار پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله و مسلمانان قرار گرفت. [۴۷] مالکیت زمین‌هاى فتح شده زمینهاى فتح شده (مفتوحه عنوه) به وسیله سپاه اسلام، از آنِ تمام مسلمانان: «وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مِنْ صَیاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً • وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ کانَ اللَّهُ عَلى‌ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیراً؛[۴۸][۴۹] و خداوند گروهى از اهل کتاب (یهود) را که از آنان (مشرکان عرب‌) حمایت کردند از قلعه‌هاى محکمشان پایین کشید و در دلهایشان وحشت افکند؛ و کارشان به جایى رسید که گروهى را به قتل مى‌رساندید و گروهى را اسیر مى‌کردید. و زمینها و خانه‌ها و اموالشان را در اختیار شما گذاشت، و همچنین زمینى را که هرگز در آن گام ننهاده بودید؛ و خداوند بر هر چیزى تواناست.» جمله «و ارضا لم‌تطؤوها» بنا بر قولى اراضى خیبر است و بنا بر قولى تمام اراضى مفتوحه عنوه تا روز قیامت است. [۵۰] ← زمین‌های فتح شده بنى‌قریظه اراضى فتح شده بنی‌قریظه به دست لشکر اسلام، از آنِ تمام مسلمانان: «وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مِنْ صَیاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً • وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ کانَ اللَّهُ عَلى‌ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیراً؛[۵۱][۵۲] و خداوند گروهى از اهل کتاب (یهود) را که از آنان (مشرکان عرب‌) حمایت کردند از قلعه‌هاى محکمشان پایین کشید و در دلهایشان وحشت افکند؛ و کارشان به جایى رسید که گروهى را به قتل مى‌رساندید و گروهى را اسیر مى‌کردید. و زمینها و خانه‌ها و اموالشان را در اختیار شما گذاشت، و همچنین زمینى را که هرگز در آن گام ننهاده بودید؛ و خداوند بر هر چیزى تواناست.» مفسّران، اتّفاق نظر دارند که «الّذین ظاهروهم من اهل‌الکتاب» بنى‌قریظه است. و «أورثکم أرضهم» یعنى زمینهاى آنها را به شما اعطا کردیم. این زمینها با جنگ سپاه اسلام فتح شد.  [۵۳] ________________________________________________________________________________ پی نوشت ها  ۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۰۷.     ۲. ↑ آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۸۰.     ۳. ↑ آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۸۹.     ۴. ↑ نساء/سوره۴، آیه۹۷.     ۵. ↑ مائده/سوره۵، آیه۱۷.     ۶. ↑ مائده/سوره۵، آیه۱۸.     ۷. ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۰.     ۸. ↑ مائده/سوره۵، آیه۱۲۰.     ۹. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۱۲۸.     ۱۰. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۱۵۸.     ۱۱. ↑ توبه/سوره۹، آیه۱۱۶.     ۱۲. ↑ مریم/سوره۱۹، آیه۴۰.     ۱۳. ↑ مریم/سوره۱۹، آیه۶۵.     ۱۴. ↑ انبیاء/سوره۲۱، آیه۵۶.     ۱۵. ↑ مؤمنون/سوره۲۳، آیه۸۴.     ۱۶. ↑ مؤمنون/سوره۲۳، آیه۸۵.     ۱۷. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۲.     ۱۸. ↑ جاثیه/سوره۴۵، آیه۲۷.     ۱۹. ↑ فتح/سوره۴۸، آیه۱۴.     ۲۰. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۲.     ۲۱. ↑ ص/سوره۳۸، آیه۱۰.     ۲۲. ↑ زمر/سوره۳۹، آیه۴۴.     ۲۳. ↑ شوری/سوره۴۲، آیه۴۹.     ۲۴. ↑ زخرف/سوره۴۳، آیه۸۵.     ۲۵. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۲.     ۲۶. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۵.     ۲۷. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۱۰.     ۲۸. ↑ بروج/سوره۸۵، آیه۹.     ۲۹. ↑ انفال/سوره۸، آیه۱.     ۳۰. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۷۹۶.     ۳۱. ↑ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۱۷، ح ۵.     ۳۲. ↑ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۱۸، ح ۶.     ۳۳. ↑ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۱۸، ح ۶.     ۳۴. ↑ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۱۸-/ ۱۲۰، ح ۱۳.     ۳۵. ↑ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۲۰، ح ۱۵.     ۳۶. ↑ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۲۰، ح ۱۶.     ۳۷. ↑ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۲۰، ح ۱۷.     ۳۸. ↑ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۲۰، ح ۲۰.     ۳۹. ↑ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۲۰، ح ۱۵.     ۴۰. ↑ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۲۰، ح ۱۷.     ۴۱. ↑ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۲۰، ح ۲۰.     ۴۲. ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۲۶.     ۴۳. ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۲۷.     ۴۴. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۵۵۱.     ۴۵. ↑ حشر/سوره۵۹، آیه۶.     ۴۶. ↑ حشر/سوره۵۹، آیه۷.     ۴۷. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۹، ص ۳۹۰.     ۴۸. ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۲۶.     ۴۹. ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۲۷.     ۵۰. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۵۵۱.     ۵۱. ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۲۶.     ۵۲. ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۲۷.     ۵۳. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص ۵۵۱-۵۵۲.   . . _______________________________________________________ منبع : ویکی فقه؛ به نقل از : مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج ۱۵ , ۱۶

مبانى نظرى ساختار مالکیت از دیدگاه قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم مبانى نظرى ساختار مالکیت از دیدگاه قرآن . على اصغر هادوى نیا استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی . متن کامل مقاله : PDF : مبانى نظرى ساختار مالکیت از دیدگاه قرآن .                 . چکیده یکى از عناصر نظام‏ هاى اقتصادى که در مقایسه آن‏ها نقش بسزایى داشته، ساختار مالکیتى است که به‏ وسیله آن‏ها معرّفى مى‏شود. این ساختار به ‏طور معمول بر مبانى نظرى مبتنى است که دستیابى به آن‏ها در تبیین مستدل و روشن از ساختار مزبور اهمیّت دارد. اقتصاددانان مسلمان نیز در این باره با تکیه بر برخى آیات قرآن کریم ساختار مالکیت مختلط را طرّاحى کرده ‏اند. توجّه به چگونگى اتّکاى این ساختار بر مبانى نظرى که در این کتاب آسمانى ترسیم شده است، پذیرش ساختار مزبور و ترجیح آن را آسان مى‏کند. این مقاله درصدد است با مراجعه به برخى کتاب‏هاى اقتصاد اسلامى و نیز منابع تفسیرى، مبانى نظرى ساختار مالکیت معرّفى شده از سوى اقتصاددانان را با سازوکار نسبتا جدیدى ارائه، سپس با نتیجه ‏گیرى مناسبى که درباره دیدگاه هاى مختلف «عناصر ساختار مالکیت در نظام اقصادى اسلامى» وجود دارد، به مستندات قرآنى این ساختار اشاره کند. اگرچه این ساختار مى‏تواند با توجّه به مستندات فقهى نیز تکمیل و پشتیبانى شود، به جهت تلخیص از این امر پرهیز شده است. «مالکیت اعتبارى خداوند» و «توحید افعالى پروردگار در شاخه مالکیت» مهم‏ترین مبانى نظرى در تعیین ساختار مالکیت است که از سوى قرآن کریم معرّفى شده ‏اند. عنصر اوّل، بستر مناسبى براى امکان دخالت پروردگار در تعیین ساختار مالکیت فراهم آورده و عنصر دوم، به دنبال اثبات برترى ساختار تعیین شده از سوى پروردگار است. بدین ترتیب، امکان ثبوتى دخالت پروردگار در تعیین ساختار مالکیت مستدل مى‏شود؛ امّا در مقام اثبات نیز اقتصاددانان با مراجعه به قرآن کریم دریافته ‏اند که ساختار مالکیت، تک‏م حورى نبوده و متّکى بر «مالکیت خصوصى» یا «مالکیت دولتى» به تنهایى نیست؛ بلکه مالکیت مختلط، ساختار برگزیده ‏اى است که اقتصادانان مسلمان با تکیه بر برداشت‏هاى قرآنى، آن را ترسیم کرده ‏اند. . . . ____________________________________________________________________ منبع: اقتصاد اسلامی سال سوم ۱۳۸۲ شماره ۱۲  

تفسیر تطبیقی آیه زکات (انما الصدقات)

بسم الله الرحمن الرحیم تفسیر تطبیقی آیه زکات (انما الصدقات) .  فاکر میبدی   استاد علوم قرآن جامعه المصطفی| العالمیه   سیده معصومه فاطمی   دانش پژوه دوره دکتری تفسیر تطبیقی جامعه المصطفی| العالمیه  . متن کامل مقاله : PDF : تفسیر تطبیقی آیه زکات (انما الصدقات) . چکیده  آیه «انما الصدقات» (توبه: ۶۰) به تبیین مصارف زکات پرداخته و از آیات مورد اختلاف مفسران فریقین است. روش بحث در این مقاله، تفسیر تطبیقی آیه با توجه به تفاسیر فریقین می‌باشد. هدف آن است که با بررسی مقایسه‌ای نظرات و دیدگاه‌های فریقین، موافقات و مؤالفات مذاهب اسلامی درباره آیه مورد نظر روشن گردد. اکثریت علمای فریقین معتقدند که منظور از «الصدقات» صدقه واجب یعنی زکات است. دیدگاه مورد قبول در «لام» که بر سر فقرا آمده است، همان نظر علمای شیعه و نیز حنفی و مالکی است مبنی بر اینکه لام برای بیان مصرف می‌باشد، نه تملیک. در اختلاف بین فقیر و مسکین به نظر می‌رسد که حال مسکین از فقیر سخت‌تر است.مالی که از زکات به صنف عاملین داده می‌شود به عنوان اجرت عمل (ثمن) نیست بلکه یک حد کفایتی است که به او داده می‌شود. نسبت به مؤلفه قلوبهم، رقاب، غارم، فی سبیل الله و ابن السبیل هم بعد از بیان آرای فریقین، دیدگاه مختار بیان شده است. . کلیدواژه : تفسیر؛ مقارن؛ الصدقات؛ مصارف زکات . . ___________________________________________________________________ منبع :  مطالعات تطبیقی قرآن و حدیث دوره ۹۷، شماره ۲ - شماره پیاپی ۱۱، بهمن و اسفند ۱۳۹۷

بررسی مقالۀ “زکات” از دایرۀ‌المعارف قرآن لیدن

بسم الله الرحمن الرحیم بررسی مقالۀ "زکات" از دایرۀ‌المعارف قرآن لیدن . سیدعبدالرحیم حسینی  دانشیار گروه فقه ومبانی حقوق اسلامی، پردیس فارابی دانشگاه تهران سیدمحمد موسوی مقدم  استادیار گروه علوم قرآن وحدیث دانشکده الهیات پردیس فارابی دانشگاه تهران ام البنین سلیمانی باغشاه کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث، دانشکده اصول الدین، قم . آدرس مقاله : https://civilica.com/doc/1158263/ . چکیده مقاله دایره‌المعارف قرآن لیدن(Encyclopedia of the Quran) جدیدترین اثر جامع پژوهشی در غرب در حوزه مطالعات قرآنی  وتفسیری است که در سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۶م با سرویراستاری خانم دکتر جین‌ دمن ‌مک‌اولیف(Jane Dammen McAuliffe) در شهر لیدن(Leiden) هلند انجام گرفته و توسط انتشارات بریل(Brill) منتشر شده است. مقاله "زکات"(Alms-giving)، نوشته‌ی پژوهشگری به نام عظیم نانجی، در جلد اول دایره‌المعارف قرآن لیدن در صفحات ۶۴ تا ۷۰ به چاپ رسیده است. این مقاله برغم کوشش نویسنده  با ایرادات بنیادین مواجه است . مهمترین مباحثی که در این مقاله مورد نقد و بررسی قرار گرفته‌اند، چیستی صدقه، ایده‌آل بخشش از نگاه قرآن، رابطه پرهیزکاری و بخشش، مفاهیم مرادف صدقه، شئون و جهات صدقه، معناشناسی زکات، و روند شکل‌گیری نهاد تولیت امر صدقه است، که ضمن تأکید بر منابع اصلی از دو نظرگاه  برداشت‌ها وخوانش های ناتمام نویسنده و ارائه تفسیری غیرمستند و متفاوت از آموزه‌های متون اسلامی و نصوص قرآنی، مورد بررسی انتقادی قرار گرفته‌اند. . کلیدواژه ها: زکات, صدقه, دایره‌المعارف قرآن لیدن . . . ___________________________________________________________________ منبع : پژوهشنامه انتقادی متون و برنامه های علوم انسانی، دوره: ۲۰، شماره: ۱۱

بررسی آثار عدم پرداخت زکات و تاثیر آن بر جامعه از دیدگاه قرآن و سنت

بسم الله الرحمن الرحیم  بررسی آثار عدم پرداخت زکات و تاثیر آن بر جامعه از دیدگاه قرآن و سنت . سید سخاوت حسینی  کارشناس علوم تربیتی دانشگاه پیام نور مرکز کرمانشاه جواد جهان  دانشجوی دکترای تخصصی برنامه ریزی درسی  دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراک فروزان حسینی  کارشناس مدیریت آموزشی آموزش و پرورش اسلام آباد غرب پروین شاه محمدی  کارشناس مدیریت آموزشی آموزش و پرورش اسلام آباد غرب . آدرس مقاله : https://civilica.com/doc/300949/ . چکیده مقاله این مقاله با هدف بررسی آثارعدم پرداخت زکات وتأثیرآن بر جامعه از دیدگاه قرآن وسنت نگارش شده است . در این مقاله سعی شده است نگاه ویژه ای به موضوع زکات و تاثیر آن در همه ی ابعاد زندگی انسان چه ابعاد فردی و چه ابعاداجتماعی شود. در ابتدا تلاش شده است مفاهیم اصلی موضوع به بررسی و تحلیل گذاشته شوند و سپس آثار توجه به زکات و پیامدهای آن در زندگی دنیوی و اخروی مورد بحث قرار گرفته شده است. روش پژوهش توصیفی تبیینی و به صورت کتابخانه ای بوده است. . کلیدواژه ها: اقتصاد ، اسلام ، زکات . . . ______________________________________________________________________ منبع : کنگره بین المللی فرهنگ و اندیشه دینی  

واژه شناسی لغوی و تاریخی زکات در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم واژه شناسی لغوی و تاریخی زکات در قرآن . رضا حاجیان  عضو هیات علمى دانشگاه پیام نور  . متن کامل مقاله : PDF :  واژه شناسی لغوی و تاریخی زکات در قرآن . چکیده این نوشتار،به واژه شناسى لغوى و تاریخى زکات پرداخته است.در این جا سیر تاریخى واژه زکات و سپس،بسط و توسعه آن تحلیل شده است. . . _________________________________________________ منبع: نشریه بینات سال هفدهم پاییز ۱۳۸۹ شماره ۳ (پیاپی ۶۷)

زکات در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم  زکات در قرآن . غلامحسین رحیمی . اشاره :  زکات مهم ترین واجب مالی دینی است که مورد قبول تمام مسلمانان در همه زمان ها بوده و از ضروریات اسلام به شمار می رود و انکار کننده آن اگر با علم به ضرورت لازمه آن به انکار خدا و پیامبر باشد مرتد می گردد و تا آنجا قابل توجه است که در قرآن زکات در ردیف نماز آمده و به آن امر شده است و در روایات پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیه السّلام ـ بیش از سایر حقوق مالی به آن اهمّیت داده شده و از ترک و کوتاهی در دادن آن شدیداً نکوهش شده است. . کلمات کلیدی: زکات،انفاق،،ایمان،نماز . بزرگ ترین مالیات اسلامی و بهترین درمان نابسامانی ها زکات مهم ترین واجب مالی دینی است که مورد قبول تمام مسلمانان در همه زمان ها بوده و از ضروریات اسلام به شمار می رود و انکار کننده آن اگر با علم به ضرورت لازمه آن به انکار خدا و پیامبر باشد مرتد می گردد و تا آنجا قابل توجه است که در قرآن زکات در ردیف نماز آمده و به آن امر شده است. و در روایات پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیه السّلام ـ بیش از سایر حقوق مالی به آن اهمّیت داده شده و از ترک و کوتاهی در دادن آن شدیداً نکوهش شده است تا جایی که فرموده اند کسی که از دادن زکات (هر چند قیراط و مختصری باشد) خوداری کند از مؤمنین و مسلمانان نبوده[۱] و در وقت مرگ به او گفته می شود (یهودی یا ارمنی) هر کدام که می خواهی بمیر[۲] (یعنی تو مسلمان و دیندار نمی باشی) و کسی که به مال و درخت و زمین او زکات واجب شود و ندهد خداوند در روز قیامت تا هفت طبقه آن زمین را در گردنش قرار می دهد[۳]و هر کس چیزی از زکات بر او باشد و از دادنش خودداری کند خداوند عالم در روز قیامت آن را به صورت مار بزرگ و آتشین در گردن او قرار می دهد که تا وقت فارغ شدن مردم از حساب (که پنجاه هزار سال به طول می انجامد) گوشت بدن او را گاز می گیرد[۴] و در تمجید و فضیلت دادن زکات در روایات آمده که خداوند آن را پرورش می دهد (پاداش آن را زیاد می کند) چنانکه یک نفر فرزند خود را پرورش می دهد و در قیامت (زکات و پاداش او) مانند کوه احد می گردد و زکات دادن، مرگ بد را دفع کرده و پنهانی دادن، صدقه (و زکات) غضب، خدا را خاموش می کند[۵] و از آنجا که زکات از فروع دین بشمار رفته ما نیز بطور فشرده در چهارمین درس از درس های فروع دین آن را مورد بحث قرار می دهیم. . زکات یعنی چه؟ زکات: در لغت به معنای طهارت و پاکیزگی، تقدس، نمو و رشد، تبرئه، صدقه، نیکی، تصدیق، حرمت، روی سفید، خیرات، آمده است. و در اسلام زکات که گاهی به آن هم صدقه گفته می شود عبارت است از اینکه افرادی که بالغ، عاقل، مالک، مجاز در تصرف اند در صورتی که گندم، جو، خرما، کشمش، گاو، گوسفند، شتر، طلا، نقره، داشته باشند و به اندازه نصاب (مقدار معینی در هر کدام که بعداً بیان می کنیم) مال آنها برسد با شرائط و مقرراتی که بیان خواهد شد باید مقداری از آنها را به حاکم شرع یا مستمندان بدهند یا در اموری که اجازه داده شده مصرف نمایند، و از آنجا که دادن این مقدار از مال موجب پاکی مال از حرام و کم و زیاد شدن ها و شبهاتی که در تحصیل مال نوعاً به وجود می آید: می شود و نیز دادن مال سبب می شود که روح انسان از بخل، حرص، طمع، علاقه شدید به دنیا آلودگی به مادیات پاک و پاکیزه گردیده و روحیه سخاوت و هم دردی با مستمندان و رفع گرفتاری های آنان و برطرف کردن نابسامانی های جامعه و توجه به خدا و روی آوردن به آخرت و دستورات دینی و عشق به پاداش های آخرتی در زکات دهنده به وجود می آید و باعث صفای فکر و جان او می گردد و تکامل روحی پیدا کرده و مال او برکت می یابد از این رو به دادن چنین مالی زکات گفته شده است چنانکه خداوند به رسول اکرم می فرماید:«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکیهِمْ بِها»[۶](یعنی ای رسول ما) زکات مال آنها را بگیر تا به وسیله آن آنها را پاک و پاکیزه گردانی. . زکات در ادیان گذشته بنابر آنچه از قرآن مجید استفاده می شود زکات مختص به اسلام نیست بلکه در ادیان گذشته نیز زکات جزء برنامه ها و قوانین اساسی پیغمبران پیشین بوده است چنان که خداوند از سخن حضرت عیسی نقل می کند که وقتی نبوت خویش را اعلام کرد گفت: «وَ اَوْصانی بالصَّلوهِ وَ الزِّکوه مادُمْتُ حَیا»[۷] یعنی خداوند من را سفارش کرده است به نماز و زکات. و در باره حضرت اسماعیل می فرماید: «وَ کانَ یأمُرُاَهْلَهُ بِالصَّلوهِ وَ الزَّکوهِ وَ کانَ عِنْدَ رَبّه مَرضیا»[۸]یعنی حضرت اسماعیل اهل خود را دستور به نماز و زکات می داد و نزد پروردگارش پسندیده بود و جای دیگر پس از اینکه نام بسیاری از پیامبران را می برد می فرماید: «وَ اَوْحَینا اِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیراتِ وَ اِقامَ الصَّلوهِ وَ ایتْاءَ الزَّکوهِ»[۹]یعنی کارهای خوب و نماز و زکات را به آنها وحی کردیم. و در باره اهل کتاب (یهود و نصاری) می فرمایدآنان امر نشده بودند مگر اینکه خدا را به اخلاص کامل در دین پرستش کنند «وَ یقیمُوا الصَّلوهَ وَ یؤْتُوا الزَّکوهَ وَ ذلِک دِینَ الْقٌیمَهِ»[۱۰] آنان مأمور شده بودند و نماز را به پا دارند و زکات بدهند که این دین درست است. این آیه می رساند دین درست آن است که در آن پرستش خدا و نماز و زکات باشد) . زکات از دیدگاه قرآن در قرآن مجید بسیار در باره زکات سخن گفته شده و به آن امر تاکید شده و در موارد زیادی وقتی، امر به نماز کرده بلافاصله به زکات دستور داده است و این دو را ملزم و کنار یکدیگر ذکر کرده است مثل اینکه می فرماید: «وَ اَقیمُوا الصَّلوهَ و اتُو الزَّ ‎‎‎کوهَ»[۱۱] نماز را بپا دارید و زکات را بدهید. این تقارن و تلازم ( دستور و تأکید به زکات و نماز) اهمیت و ضرورت زکات را می فهماند و می رساند که نمی شود کسی نماز بخواند و زکات ندهد چنان که در روایات نیز به این مطلب توجه داده شده که هر کس زکات ندهد نماز او قبول نیست چنان که امام محمد باقر ـ علیه السّلام ـ می فرماید: خداوند تبارک و تعالی زکات را مقرون به نماز کرده می فرماید: «اَقیمُوا الصَّلوهوَ اتُوا الزَّکوه» فَمَنْ اَقامَ الصَّلوهَ وَ لَمْ یؤْتِ الزَّکوهَ فَکاَنَّهُ لَمْ یقِمِ الصَّلوهَ»[۱۲] یعنی پس هر کس نماز بخواند ولی زکات ندهد گویا نماز نخوانده است و خداوند یکی از نشانه های مؤمنان را دادن زکات ذکر کرده و می فرماید: «وَالَّذینَ هُمْ لِلزَّکوهِ فاعِلُونَ»[۱۳] مؤمنان کسانی هستند که (دستور دادن) زکات را انجام می‎دهند و به زنان پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرماید «وَأَقِمْنَ الصَّلاهَ وآتِینَ الزَّکاهَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»[۱۴] یعنی نماز به پای دارید و زکات دهید و خدا و رسول را اطاعت نمائید (که می رساند زنان پیغمبر نیز از دادن زکات معاف نیستند). و در مورد مشرکین می فرماید: «فَاِنْ تابُوا وَ اَقامُوا الصَّلوه وَ اتَوُا الزَّکوهَ فَاِخْوانُکمْ فِی الدّینِ»[۱۵] یعنی پس اگر آنان توبه کردند (از شرک و دشمنی) و نماز را به پا داشتند و زکات دادند برادران دینی شما می باشند. چنان که می بینیم پس از توبه مشرکین فقط نماز و زکات را میزان در برادر دینی شدن آنان معرفی کرده است و عبدالله بن سنان از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل می کند که وقتی (این آیه) نازل شد در ماه رمضان رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به منادی خود دستور دادند که اعلام کند «ای مردم خداوند متعال همچنان که نماز را بر شما واجب کرده زکات را نیز واجب نموده است و تا یک سال به آنها مهلت داد و در سال بعد چون ماه رمضان پایان یافت به منادی خود دستور داد که اعلام کند «ای مسلمانان زکات مال خود را بدهید تا اینکه نماز شما قبول گردد پس آن حضرت مأمورین خود را جهت گرفتن زکات اعزام داشت.»[۱۶] و خداوند کسانی را که طلا و نقره را حبس کرده و زکات آنها را نمی دهند شدیداً نکوهش کرده و عذاب سختی برایشان بیان کرده است.[۱۷] از آیات فوق و آنچه ذکر شده اهمیت زکات از دیدگاه قرآن روشن می گردد. . مصارف زکات در قرآن مجید و روایات اسلامی و فتوای علمای اسلام، ۸ مورد برای مصرف زکات بیان شده است. اما قرآن مجید می فرماید: «اِنَّما الصَّدَ‎‎قاتُ لِلْفُقَراء وَ الْمِسْکینِ وَ اْلعامِلینَ عَلَیها وَ الْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمینَ وَ فی سَبیلِ اللهِ وَ اِبْنِ السَّبیلِ فَریضَهً مِنَ اللهِ»[۱۸] یعنی جز این نیست که زکات ها از آن فقیران، بینوایان، متصدیان آن و برای جلب توجه دل ها و آزادی و بدهکاران و در راه جهاد خدا (جهاد یا مطلق نیکی ها) و در راه ماندگان است که واجب است از ناحیه خدا. امام خمینی ـ مدظله ـ نیز می فرماید: انسان می تواند زکات را در ۸ مورد مصرف کند: ۱ـ فقیر: وآن کسی است که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد. ۲ـ مسکین: و آن کسی است که از فقیر سخت تر می گذراند. ۳ـ عامل: کسی که از طرف امام یا نایب او مأمور است که زکات را جمع آوری کند و نگهداری نماید و به حساب آن رسیدگی کند و آن را به امام یا نائب امام یا فقرا برساند. ۴ـ مؤلفه القلوب: کفاری که اگر زکات به آنان بدهند به دین اسلام مایل می شوند و یا در جنگ به مسلمانان کمک می نمایند. ۵ـ خرید بردگان و آزاد کردن آنها. ۶ـ مفلس: بدهکاری که نمی تواند قرض خود را بدهد. ۷ـ سبیل الله: یعنی کاری که نفعش به عموم مسلمانان می رسد مثل ساختن مسجد، پل، اصلاح راه یا کاری که نفع دینی دارد و آنچه برای اسلام مفید می باشد. ۸ـ ابن سَبیل: مسافری که در سفر مانده است (مسأله۱۹۲۵) و احتیاط واجب این است که فقیر و مسکین بیشتر از مخارج یک سال خود و عیالاتش را از زکات نگیرد و اگر مقداری پول و یا جنس دارد فقط به اندازه مخارج یک سالش می تواند زکات بگیرد (مسأله ۱۹۲۶) و کسی که زکات می گیرد باید شیعه دوازده امامی باشد (مسأله ۱۹۴۲) و کسی که گناه کبیره آشکار می کند احتیاط واجب این است به او زکات ندهند(مسأله ۱۹۴۶).[۱۹] . فلسفه زکات هر دین و مکتبی برای اداره جامعه و حفظ آن نیازمند به امور مالی و بودجه است و اسلام همچنان که خمس را برای تأمین مستمندان و رفع نابسامانی های جامعه و اداره امور دینی و نشر معارف آن وضع کرده و خمس نقش مهمی در این زمینه دارد زکات نیز با دامنه وسیعی که در مصارف آن است نقش اساسی تری در امور یاد شده به عهده دارد و در ردیف نماز قرار گرفتن زکات: آمیختگی دین و سیاست و هماهنگی عبادت و اداره جامعه و برطرف کردن نابسامانی های آن را به خوبی روشن می سازد و ناگفته پیدا است که دادن زکات برای وحدت جامعه و روابط حسنه میان مستمندان و ثروتمندان بسیار مؤثر بوده و در پاکی ثروتمندان از بخل، حرص، دنیاپرستی، غرور نقش قابل توجّهی داشته و در پدید آوردن روحیه بخشندگی، تعاون، نوع دوستی و احساس مسئولیت همگان و در نتیجه تکامل فکری، عملی، اخلاقی، ثروتمندان آثار ارزشمندی خواهد داشت و با این توضیح کوتاه فلسفه وجوب زکات نیز معلوم گشت و جامع بودن اسلام در قانون گذاری و اداره امور مادی و معنوی انسانها روشن شد. .............................................................................................................. پی نوشت ها [۱] وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۸، حدیث ۳٫ [۲] وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۸، حدیث ۵٫ [۳] وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۴، حدیث ۱۳٫ [۴] وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۱، حدیث ۳٫ [۵] سفینه البحار، ج۲، ص ۲۳، حدیث۱٫ [۶] سوره توبه، آیه ۱۰۳٫ [۷] سوره مریم، آیه ۳۱٫ [۸] سوره مریم، آیه ۵۵٫ [۹] سوره انبیاء، آیه ۷۳٫ [۱۰] سوره بینه، آیه ۵٫ [۱۱] سوره بقره، آیات ۴۳، ۸۲ ، ۱۱۰، ۱۷۷، و سوره نور آیات ۳۷، ۵۶ و سوره مجادله، آیه ۱۳ و سوره احزاب، آیه ۳۳، و سوره لقمان، آیه ۴، و سوره‌روم، آیه ۳۶، و سوره نساء، آیات ۷۷، ۱۶۲، و سوره مائده، آیات ۱۲، ۵۵، و سوره توبه، آیات ۵، ۱۱، ۱۸، ۷۱، و سوره اعراف، آیه ۱۵۶، و سوره حج، آیات ۴۱، ۷۸، و ... [۱۲] وسائل الشیعه، ج۶، باب۳، ص۱۱،ح۲٫ [۱۳] سوره مؤمنون، آیه ۴٫ [۱۴] سوره احزاب،‌آیه ۳۳٫ [۱۵] سوره توبه، آیه ۱۱٫ [۱۶] وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۳، ح ۱٫ [۱۷] سوره توبه، آیه ۳۵٫ [۱۸] سوره توبه، آیه ۶۰ [۱۹] در وسائل الشیعه، ج ۶، ابواب مستحقین زکات از ص ۱۴۳ به بعد روایات زیادی در بیان مصارف زکات نیز نقل شده است. ............................................................................................ منبع : فروع دین پایگاه اطلاع رسانی حوزه

زیر بنای حقوق گیاهان از دیدگاه قرآنی

بسم الله الرحمن الرحیم  زیر بنای حقوق گیاهان از دیدگاه قرآنی . محمد کرمی  موسی مستقیمان،  حامد نقی زاده دانشیار گروه سم شناسی و فارماکولوژی دانشکده داروسازی ساری،  مسئول نهاد رهبری دانشکده داروسازی ساری،  دکتری داروسازی دانشکده داروسازی ساری، .چکیده: سابقه و هدف:از آیات قرآن کریم چند اصل بسیار مهم درمورد گیاهان استخراج می‌شود که زیربنای حقوقی آنان را در اسلام را تشکیل می‌دهد. این اصول می‌تواند هدایت‌کننده دانشمندان در رعایت مبانی اخلاق انسانی درمورد گیاهان به‌طور اعم و گیاهان داروئی به‌طور اخص باشد. مواد و روش‌ها: در این مقاله از منابع و کتب الکترونیکی مانند، بانک اطلاعاتی Pubmed و منابع غیرالکترونیکی مانند، قرآن کریم ، تفاسیر المیزان و نمونه و کتب فقهی اسلامی مانند وسایل‌الشیعه استفاده شده‌است. یافته‌ها: ۱- اصل خلقت : در آیاتی از قرآن کریم از تعابیری مانند «مایۀ عبرت» ، « مایۀ شادی و بهجت » استفاده شده‌است. یکی از اهداف ذکر خلقت گیاهان در قرآن، یادآوری قدرت و حکمت خدا است. ۲- حق حیات : گیاهان مخلوقات خداوند و دارای حق زندگی هستند. بنابراین انسان مجاز به پایمال‌کردن این حقوق نیست. ۳ – اصل عبادت : براساس آیۀ ۱۸ سورۀ حج، مفهوم عبادت و سجده اشاره به تسلیم گیاهان در برابر تصمیم خداوند و در مسیر منافع انسان است. ۴ – درک وشعور : آزمایش‌های تجربی نشان داده که گیاهان نیز از سطح بالایی از درک وشعور از وضعیت خود و محیط پیرامون برخوردارند. ۵- اصل جزا و رستاخیز : از دیدگاه فلسفۀ اسلامی، معاد درمورد هر موجودی به معنی صعود به یک سطح بالاتر است و گیاهان دو روح از چهار روح، یعنی روح حیاتی و روح نباتی را دارا هستند. نتیجه‌گیری: از دیدگاه اسلام گیاهان هرچند قوۀ ناطقه و عاقلۀ انسانی را ندارند، ولی از درک و شعور بهره‌مند بوده و از احساسات و عواطف برخوردارند. به همین دلیل فقه اسلامی، انسان را مجاز به تخریب زندگی گیاهی نمی‌داند و در صورت استفاده دارویی از گیاه، بهتر است عضو مؤثره گیاهی به‌طور مستقیم توسط بیمار خورده شود تا گیاه جزوی از وجود انسان شود. واژه‌های کلیدی: زیر بنا ی حقوق گیاهان، درک وشعور، قرآن کریم، اصل خلقت متن کامل:pdf   [PDF 246 kb]jiitm-v5n1p61-fajiitm-v5n1p61-fa چکیده سابقه و هدف: از آیات قرآن کریم چند اصل بسیار مهم درمورد گیاهان استخراج می شود که زیربنا ی حقو قی آنان را در اسلام را تشکیل می دهد. این اصول می تواند هدایت کننده دانشمندان در رعایت مبانی اخلاق انسانی درمورد گیاهان به طور اعم و گیاهان داروئی به طور اخص باشد. یافته ها: ۱- اصل خلقت : در آیاتی از قرآن کریم از تعابیری مانند « مایه عبرت » « مایه شادی و بهجت » ،  استفاده شده است. یکی از اهداف ذکر خلقت گیاهان در قرآن، یادآوری قدرت و حکمت خدا است.  ۲- حق حیات : گیاهان مخلوقات خداوند و دارای حق زندگی هستند. بنابراین انسان مجاز به پایمال کردن این حقوق نیست. ۳ - اصل عبادت : براساس آیه ۱۸ سوره حج، مفهوم عبادت وسجده اشاره به تسلیم گیاهان در برابر تصمیم خداوند و در مسیر منافع انسان است. ۴ – درک وشعور : آزمایش های تجربی نشان داده که گیاهان نیز از سطح بالایی از درک وشعور از وضعیت خود و محیط پیرامون برخوردارند. ۵- اصل جزا و رستاخیز : از دیدگاه فلسفه اسلامی، معاد درمورد هر موجودی به معنی صعود به یک سطح بالاتر است و گیاهان دو روح از چهار روح، یعنی روح حیاتی و روح نباتی را دارا هستند. نتیجه گیری: از دیدگاه اسلام گیاهان هرچند قوه ناطقه و عاقله انسانى را ندارند، ولی از درک و شعور بهره مند بوده و از احساسات و عواطف برخوردارند. به همین دلیل فقه اسلامى، انسان را مجاز به تخریب زندگی گیاهی نمی داند و در صورت استفاده دارویی از گیاه، بهتر است عضو مؤثره گیاهی به طور مستقیم توسط بیمار خورده شود تا گیاه جزوی از وجود انسان شود .  کلید واژه ها: زیربنای حقوق گیاهان، درک وشعور، قرآن کریم، اصل خلقت.   ............................................................................................................................... منابع : در این مقاله از منابع و کتب الکترونیکی مانند، بانک اطلاعاتی و منابع غیرالکترونیکی مانند، قرآن کریم ، تفاسیر المیزان و نمونه و کتب فقهی اسلامی مانند وسایل الشیعه استفاده شده است .

مصداق شناسی واژه «طلح» در قرآن با تأکید بر منابع تفسیری و گیاه شناسی

بسم الله الرحمن الرحیم  مصداق شناسی واژه «طلح» در قرآن با تأکید بر منابع تفسیری و گیاه شناسی .مریم رفیعی۱  امیر احمدنژاد ۲  محسن صمدانیان ۲ ۱ دانشجوی دکترای دانشگاه اصفهان ۲ استادیار دانشگاه اصفهان . متن کامل مقاله : - pdf - مصداق شناسی واژه «طلح» در قرآن . چکیده طبق آیات قرآن کریم، بهشت سرای سرسبز و خرّمی است که درختان مختلفی را در خود جای داده است. یکی از این درختان، «طلح» است. توصیف این درخت در قرآن کریم با واژه «منضود» از یک‌سو و هم‌نشینی آن با درخت «سدر» از سوی دیگر، سبب شده که مترجمان و مفسران در معنای واژه «طلح»، اختلاف نظر داشته باشند. برخی آن را درخت سنط یا اقاقیا، برخی دیگر شکوفه خرما و دیدگاه غالب آن را درخت موز دانسته ­است. این نوشتار با بهره­ گیری از روش توصیفی ‌ـ‌­­­تحلیلی، به بررسی لغوی، تفسیری و گیاه­شناسی واژه «طلح» پرداخته و مطابقت این واژه را با درخت اقاقیا و موز مورد ارزیابی قرار داده است. بررسی­های واژه­ شناسی و تفسیری و همچنین نیازمند­ی­های محیطی این دو درخت نشان می­دهد که سنط یا اقاقیا، بیشترین مطابقت را با واژه «طلح» دارد.   کلیدواژه‌ها طلح  موز  اقاقیا  گیاهان قرآنی  تفسیر ................................................................................................................. منبع : دو فصلنامه کتاب قیم - دوره ۱۰، شماره ۲۲ بهار و تابستان ۱۳۹۹

چرا قرآن کریم، رویش گیاهان در سرزمین‌های حاصل‌خیز را به اذن پروردگار پیوند زده است، اما به اجازه خدا در رویش گیاهانی – ولو اندک – در سرزمین‌های بایر اشاره‌ای نکرده است؟

بسم الله الرحمن الرحیم  چرا قرآن کریم، رویش گیاهان در سرزمین‌های حاصل‌خیز را به اذن پروردگار پیوند زده است، اما به اجازه خدا در رویش گیاهانی - ولو اندک - در سرزمین‌های بایر اشاره‌ای نکرده است؟ . پرسش قرآن کریم در آیه 58 سوره اعراف می‌فرماید: «وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لَا یَخْرُجُ إِلَّا نَکِدًا کَذَلِکَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ». «و سرزمین حاصل‌خیز، گیاهش را با اجازه پروردگارش می‌رویاند، اما زمین‌های بایر جز اندکی نمی‌رویاند! اینگونه نشانه‌های خود را در اختیار مردم شکرگزار قرار می‌دهیم». سؤال این است که چرا خروج نبات (گیاه) پاک را به اذن پروردگار تخصیص داده است؟ . پاسخ اجمالی «وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِداً کَذلِکَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ».[1] «و سرزمین حاصل‌خیز، گیاهش را با اجازه پروردگارش می‌رویاند، اما زمین‌های بایر جز اندکی نمی‌رویاند! اینگونه نشانه‌های خود را در اختیار مردم شکرگزار قرار می‌دهیم». . از ابن عباس، مجاهد و حسن روایت شده است که این آیه، تشبیهی است که خدای متعال در باره مؤمن و کافر آورده، و خبر داده است که تمام زمین‌ها از یک جنس‌ هستند، اما برخی از آنها که پاک‌اند، به سبب ریزش باران نرم می‌شوند، گیاهان مفید از آنها می‌روید و محصولشان فراوان می‌شود. اما برخی از زمین‌ها شورزار و سخت‌اند، چیزی از آنها نمی‌روید و اگر بروید نفع چندانی ندارد. این‌گونه است قلوب انسان‌ها؛ تماماً از گوشت و خون است. برخی از آنها موعظه را می‌پذیرند، اما برخی قسی و سخت‌اند و پند و اندرز را نمی‌پذیرند.[2] . سؤال این است که چرا قرآن کریم در «بلد طیب» رویش گیاهان را به اذن پروردگار مقید کرده، ولی در «بلد خبیث» به اذن پروردگار مقید نشده است؟ . می‌توان چنین پاسخ داد که معمولاً - و در گفت‌وگوهای بین مردم - اگر به عنوان نمونه، فردی به دیگری کمک بزرگ و چشم‌گیری کرده و در کنار آن نیز کمک ناچیز دیگری هم کرده باشد، اگر روزی بخواهد یادآور آن شود، تنها به کمک بزرگش اشاره می‌کند. .  مفسران در این زمینه، چنین توضیح داده‌اند: 1. اگر در این آیه، رویش گیاه از سرزمین حاصل‌خیز به اذن الهی مرتبط شده، اما زمین سخت و شورزار بدون قید اذن خدا آمده، با این‌که هر دو(زمین طیب و زمین خبیث) فعل خدای متعال‌اند و هر دو دارای حکمت می‌باشند، این تصریح می‌تواند اشاره به این داشته باشد که طاعات و خوبی‌ها متعلق امر الهی بوده، اما معصیت مخالف امر خداوند می‌باشد.[3] . 2. زمین پاک به دلیل پاک بودنش از باب مدح و شرافت، مورد تصریح اذن پروردگار قرار گرفته است.[4] . 3. تصریح به اذن پروردگار، دلالت بر شرافت گیاهانی دارد که از زمین پاک می‌رویند، و اشاره خدای متعال به پاک بودن گیاهان و رویش آن به اذن پروردگار، در حقیقت اذن خاص است که همان اذن عنایت و تکریم است، نه اذن تقدیر و تکوین؛ چرا که اذن تقدیر و تکوین شناخته شده است که در این‌جا خصوصیتی برای بیان آن نیست.[5] . 4. این تصریح به اذن پروردگار دلالت بر آن دارد که مؤمنان هر عمل خیر و طاعتی را که انجام می‌دهند، به توفیق و عنایت خدای سبحان است.[6] . 5. به هرحال تصریح به اذن پروردگار در این آیه به جهت آن است که آن دلالتش صریح‌تر و واضح‌تر بر عظمت و نفوذ اراده الهی بدون هیچ‌گونه مشقتی است.[7] .................................................................................................... پاورقی [1]. اعراف، 58. [2]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بلاغی، محمد جواد، ج ‏4، ص 666، ناصر خسرو، تهران، 1372ش. [3]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، تهرانی، شیخ آقابزرگ، تحقیق، قصیر عاملی، احمد، ج ‏4، ص 433، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا. [4]. ابن عطیه اندلسی، عبدالحق بن غالب، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، تحقیق، عبدالشافی محمد، عبدالسلام، ج ‏2، ص 414، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1422ق. [5]. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، ج ‏8، ص 143، بیروت، مؤسسة التاریخ‏، چاپ اول‏، بی‌تا. [6]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏14، ص 292، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420ق. [7]. کاشانی، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج‏ 4، ص 45، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، 1336ش. .................................................................................................... منبع : اسلام کوئست. نت

بررسی خواص درمانی میوه‌های قرآنی و میزان همخوانی آن با یافته‌های نوین علوم پزشکی

بسم الله الرحمن الرحیم  بررسی خواص درمانی میوه‌های قرآنی و میزان همخوانی آن با یافته‌های نوین علوم پزشکی . مرتضی نصیری امید صادقی حسام اسحاقی شهرضایی دانشجوی کارشناسی‌ارشد پرستاری دانشگاه جندی‌شاپور دانشجوی کارشناسی‌ارشدتغذیه، دانشگاه اصفهان دانشجوی کارشناسی تغذیه، دانشگاه جندی‌شاپور . (متن کامل مقاله : pdf - بررسی خواص درمانی میوه‌های قرآنی و میزان همخوانی...) . چکیده :  میوه‌ها سرشار از ویتامین‌ها، مواد معدنی، و املاح هستند و مصرف آن‌ها تأثیر به‌سزایی در سلامتی انسان‌ها، پیشگیری، و درمان بیماری‌ها دارد. در قرآن کریم خداوند از بعضی میوه‌ها چون انگور، انار، خرما، انجیر و زیتون به عنوان هدیۀ بهشتی نام برده است. احتمالاً در این تذکر، فواید جسمی و روحانی برای انسان وجود دارد. لذا این مقاله با هدف بررسی خواص درمانی میوه‌های مذکور از منظر قرآن و احادیث و مقایسۀ آن با یافته‌های نوین علوم پزشکی صورت گرفته است تا به نگرش پویایی اسلام به عنوان یک دین جهان‌شمول بیشتر پی برده شود و حقایق بیشتری در این زمینه آشکار گردد.   کلید واژه:  میوه‌های قرآنی ،قرآن ،احادیث ،اسلام ،علوم پزشکی ...................................................................................................... منبع : پژوهشهای علم و دین - دوره 5، شماره 9 - شماره پیاپی 9

زوجيت در قرآن [زوجیت در گیاهان،حیوانات،اشیا]

بسم الله الرحمن الرحیم  زوجيت در قرآن [زوجیت در گیاهان،حیوانات،اشیا] . دكتر محمد علي رضائي اصفهاني . زوجیت در آیات قرآن کریم : زوجيت به معناي دو تا بودن ، نر و ماده بودن مي‌آيد و قرآن كريم در آيات متعدد به زوجيت گياهان بلكه همه اشياء اشاراتي كرده است. اين آيات عبارتند از : « و من كل الثمرات جعل فيها زوجين اثنين يغشي الليل النهار ان في ذلك لايات لقوم يتفكرون»[1] « و از هر گونه ميوه‌اي در آن [زمين] جفت جفت قرار داد. روز را به شب پوشاند قطعا در اين [امور] براي مردمي كه تفكر مي‌كنند نشانه‌هايی وجود دارد» و همين مضمون در آيه 52 سوره رحمن و 53/ طه آمده است. « اولم يروا الي الارض كم انبتنا فيها من كل زوج كريم ان في ذلك لأية‌»[2] «مگر در زمين ننگريسته‌اند كه چقدر در آن از هر گونه جفت‌هاي زيبا رويانيده‌ايم، قطعا در اين [هنرنمايي] عبرتي است.» و همين مضمون در سوره حج /5 ـ لقمان /10 ـ ق/7 ـ طه /53. « سبحان الذي خلق الازواج كلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لايعلمون»[3] «پاك [خدايي] كه از آنچه زمين مي‌روياند و [نيز] از خودشان و از آنچه نمي‌دانند ، همه را نر و ماده گردانيده است.» « و من كل شيء خلقنا الزوجين لعلكم تذكرون»[4] « و از هر چيزي دو گونه [يعني نر و ماده ] آفريديم ، ‌اميد كه شما عبرت گيريد.» برخي نيز به اين آيه براي اثبات زوجيت اتم (الكترون و پرتون) استناد كرده‌اند[5]. « و هوالذي خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ليسكن اليها»[6] « اوست آن كسي كه شما را از نفس واحدي آفريد و جفت وي را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد». . نكات تفسيري : 1ـ به نظر مي‌رسد كه آيات فوق را مي‌توان بدين صورت دسته‌بندي كرد كه :‌ گاهي قرآن سخن از زوجيت ميوه‌ها مي‌گويد. در مرتبه بعدي از زوجيت گياهان مي‌گويد . در مرتبه بعدي از زوجيت چيزهايي مي‌گويد كه انسان‌ها نمي‌دانند. در مرتبه بعدي از زوجيت همه اشياي جهان مي‌گويد. 2ـ هدف نهايي بيان زوجيت تذكر نشانه‌هاي الهي و به كار انداختن انديشه ی انسان است « ان في ذلك لآية ـ ان في لآيات لقوم يتفكرون»[7] 3ـ كلمه زوج در لغت به معناي زير مي‌آيد: الف ـ در حيوانات به هر كدام از نر و ماده‌اي كه قرينه يكديگرند زوج مي‌گويند. ب ـ در غير حيوانات به هر كدام از دو چيز قرينه همديگر (مثل يك لنگه كفش) زوج گويند . ج ـ به هر چيزي كه مقارن ديگري باشد و مشابه آن باشد زوج گويند. د ـ به هر چيزي كه مقارن ديگري باشد و متضاد آن باشد زوج گويند.[8] . تاريخچه :‌ انسان تا قرن‌ها گمان مي‌كرد كه مسأله ی زوجيت و وجود جنس نر و ماده فقط در مورد بشر و حيوانات و برخي گياهان مثل خرما صادق است، اما كارل لينه (1707 ـ 1787م) گياه‌شناس معروف سوئدي نظريه خود را مبني بر وجود نر و ماده در بين همه گياهان در سال 1731 م ارائه كرد و مورد استقبال دانشمندان قرار گرفت،[9] اما پس از مدتي «لينه» توسط ارباب كليسا توقيف شد و كتاب‌هاي او به عنوان كتاب‌هاي ضلال اعلام گرديد.[10] سپس دانشمندان كشف كردند كه ماده از تراكم انرژي به صورت ذرات بي‌نهايت ريزي كه اتم ناميده مي‌شود، تشكيل يافته است و پس از گذشت مدتي مسأله ی زوجيت به همه اشياء سرايت داده شد؛ چرا كه دانشمندان كشف كردند كه واحد ساختماني موجودات يعني اتم از الكترونها (با بار منفي) و پروتون‌ها (با بار مثبت) تشكيل شده است. ماكس پلانك فيزيكدان نامي قرن بيستم گفت:« هر جسم مادي مركب است از الكترون‌ها و پروتون‌ها.» [11] هر الكترون با سرعت سرسام‌آوري(000/50) دور در ثانيه) به دور مركز اتم يعني پروتون‌ها مي‌چرخد، البته در اتم ذرات سومي نيز يافت مي‌شود كه بنام نوترون خوانده مي‌شود و از لحاظ بار الكتريكي خنثي است.[12] فيزيكدانان اخير در دوران اتم ذرات بنيادي ديگري بنام « كوارك» (Quark) كشف كرده‌اند كه ذرات تشكيل دهنده الكترون، نوترون و پروتون هستند و باعث به وجود آمدن بار الكتريكي مثبت ،‌منفي و خنثي در آنها مي‌شود. تاكنون شش نوع كوارك شناسائي شده است كه دو نوع (D - U) در تشكيل مواد پايدار معمولي نقش مهمي دارند. كوارك U داراي بار الكتريكي كوارك D داراي بار الكتريكي است پروتون كه داراي بار مثبت است از دو كوارك U و يك كوارك D تشكيل شده است و از اين طريق حاصل بار آن مثبت مي‌شود. و بر عكس يك نوترون داراي دو كوارك D و يك كوارك U بوده و بار آن خنثي است: يعني [13] . اسرار علمي : بسياري از مفسران و صاحب‌نظران به آيات فوق در مورد زوجيت گياهان بلكه همه اشياء‌ استدلال كرده‌اند كه در اينجا به پاره‌اي از آنها اشاره مي‌كنيم: 1ـ ‌مرحوم طبرسي حدود 9 قرن قبل در تفسير مجمع‌البيان بر اساس نصوص قرآني مسأله ی زوجيت گياهان،‌ حيوانات و حتي اشياء ديگر را مطرح مي‌كند و آن را مي‌پذيرد . 2ـ صاحب تفسير نمونه زير آيه 36 سوره يس مي‌نويسد: « آنچه مسلم است ازواج جمع زوج، معمولاً به دو جنس مذكر و مؤنث گفته مي‌شود؛ خواه در عالم حيوانات باشد يا غير آنها، سپس توسعه داده و به هر دو موجودي كه قرين يكديگر و يا حتي ضد يكديگرند، زوج اطلاق مي‌شود... وجود زوجيت در جهان گياهان نيز، چنانكه گفتيم در عصر نزول قرآن جز در موارد خاصي مانند درختان نخل و امثال آن ناشناخته بود و قرآن از آن پرده برداشته و در قرون اخير از طرق علمي اين مسأله ی به ثبوت رسيد كه مسأله ی زوجيت در مسأله ی عالم گياه يك مسئله عمومي و همگاني است.»[1] و در ذيل آيه 49 سوره ذاريات نيز پس از تذكر اينكه بسياري از مفسران كلمه زوج را به معني اصناف (مثل شب و روز و ...) دانسته‌اند مي‌نويسند: «واژه ی زوج را معمولاً به دو جنس نر و ماده مي‌گويند؛ خواه در عالم حيوانات باشد يا گياهان و هر گاه آن را كمي توسعه دهيم تمام نيروهاي مثبت و منفي را شامل مي‌شود و با توجه به اينكه قرآن در آيه فوق مي‌گويد « من كل شيء» (از همه موجودات ) نه فقط موجودات زنده، مي‌تواند اشاره به اين حقيقت باشد كه تمام اشياء جهان از ذرات مثبت و منفي ساخته شده و امروز از لحاظ علمي مسلم است كه اتمها از اجزاء‌ مختلفي تشكيل يافته‌اند از جمله اجزائي كه داراي بار الکتریسیته مثبت هستند و پروتون نام دارند بنابراين الزامي نيست كه شي‌ء را حتما به معني حيوان يا گياه تفسير كنيم و يا زوج را به معني صنف بدانيم.»[14] 3ـ در مقدمه ی كتاب اعجاز قرآن علامه طباطبائي (ره) آمده است: هنگامي كه جهان در تاريكي جهالت به سر مي‌برد قرآن در بيش از ده آيه از زوجيت گياهان بحث كرده، تصريح مي‌نمايد كه خدا همه گياهان را جفت آفريد. [15] (رعد/3 ـ شعراء /7و ...) 4ـ يكي از نويسندگان از آيه 36 سوره يس « سبحان الذي خلق الازواج كلها مما تنبت الارض و من الانفسهم و مما لا يعلمون» استفاده مي‌كند كه: « كاملاً روشن است كه اين آيه بر جفت داشتن گياهان دلالت دارد و نيز از ذيل آيه كه جفت داشتن را در مورد چيزهايي كه خبر ندارند بيان مي‌كند، چه بسا بتوانيم نيروي مثبت و منفي برق و نيز محيط ميكروب يا ويروس‌ها و نيز اجزاي اتم را استفاده كنيم.»[16] 5ـ نويسنده ديگري نيز با ذكر آيات مورد بحث زوجيت گياهان و حتي زوجيت درون اتم بين الكترون و پروتون را استفاده مي‌كند.[17] 6ـ احمد محمد سليمان نيز در يك بحث كه به صورت سؤال و جواب تنظيم شده است زوجيت ماده را از آيه 49 سوره ذاريات بدست مي‌آورد.[18] 7ـ مهندس محمد علي سادات نيز پس از يك مقدمه طولاني كه ساختمان اتم را توضيح مي‌دهد و سابقه تاريخي اشاره به اتم را تذكر مي‌دهد، آيه ی 49 سوره ذاريات را متذكر شده و مي‌نويسد: « و لذا مي‌توان « اتم» را موجودي زوج ناميده و از طريق تعميم زوجيت در دل اتم‌ها ، نتيجه گرفت كه اساسا عالم ماده بر اساس زوجيت بنا گرديده و هيچ موجود مادي از اين قاعده كلي مستثني نيست.»[19] 8ـ يكي از نويسندگان معاصر نيز پس از طرح زوجيت ماده (Puality of matter) به آيات سوره ذاريات/49 ـ رحمن /52 ـ طه/53 ـ استناد كرده است.[20] 9- صاحب تفسير نوين نيز با ذكر آيات مورد بحث آنها را اعجاز علمي قرآن مي داند كه اشاره به زوجيت كرده است و سپس توضيحات مفصلي در اين مورد ارائه مي‌دهد.[21] 10ـ عبدالرزاق نوفل در مورد آيه 189 سوره اعراف: « هوالذي خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ليسكن اليها» « اوست آن كس كه شما را از نفس واحدي آفريده و جفت وي را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد. » پس از آنكه مقدمه‌اي در مورد « وحدت خلق» مي‌آورد و اينكه ذرات بنيادي همه ی موجودات يكسان است مي‌گويد: « اين حقيقت علمي را كه عصر جديد كشف كرده قرآن 1400 سال قبل با صراحت و وضوح بيان كرده كه همه خلق الهي از نفس واحدي بوده است.» و سپس آيه فوق را مي‌آورد مي‌گويد: « آيا اين [نفس واحده] پروتون و الكترون ... برق واحدي كه مثبت و منفي دارد... يعني نفس واحده نيست...» و حتي در مورد كلمه « ليسكن اليها» مي‌گويد: « سبب سكون نفس واحد همان زوج است و اين مطلبي است كه علم بيان كرده كه سكون پروتون و الكترون به خاطر اختلاف و تساوي آنها در برق است ...»[22] 11ـ طنطاوي در تفسير الجواهر بحث گسترده‌اي در زمينه زوجيت گياهان در زير سوره ذاريات /49 آورده است و اقسام دسته‌بندي گياهان و حيوانات و .... را بررسي كرده و شكل‌هاي آنها را آورده است كه ربطي به تفسير آيه ندارد و فقط مطالب علمي است كه به مناسبت آورده شده است .[23] . بررسي: در اينجا تذكر چند نكته لازم است: 1ـ مطلبي را كه عبدالرزاق نوفل در مورد آيه 189 سوره اعراف نوشته است از چند جهت قابل اشكال است: اول : آنكه كلمه «نفس» و «زوج» از نظر لغوي و اصطلاحي دلالت بر الكترون و پروتون نمي‌كند و ايشان نيز در اين مورد قرينه‌اي نياورده‌اند. دوم :‌ آنكه از نظر علمي صحيح نيست كه كسي بگويد پروتون از الكترون پديد آمده است (جعل منها زوجها) بلكه همانطور كه گذشته هر كدام از الكترون و پروتون از تعدادي كوارك U و D تشكيل شده است . سوم : آنكه سياق آيه مورد نظر با تفسيري كه ايشان كرده تناسب ندارد چون در آيه مي‌خوانيم: « هوالذي خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ليسكن اليها فلما تغشيها حملت حملاً خفيفا فمرت به فلما اثقلت دعوالله ربهما لان اتيتنا صالحا لنكونن من الشاكرين » « اوست آن كس كه شما را از نفس واحدي آفريد و جفت وي را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد . پس چون [آدم] با او [چندي] با آن [بار سبك] گذرانيد و چون سنگين بار شد، خدا،‌ پروردگار خود را خواندند كه اگر به ما [فرزندي] شايسته عطا كني قطعا از سپاسگزاران خواهيم بود.» سياق آيات در مورد باردار شدن زن از مرد (حوا از آدم) و بوجود آمدن فرزند است پس نفس واحد و زوج در اول آيه در همين مورد است و مراد مرد و زن هستند نه الكترون و پروتون . 2ـ آيات ديگر (رعد/3 ـ شعراء /7 ـ يس/36) ظاهر در زوجيت همه ميوه‌ها و گياهان است و همانطور كه گذشت اين مطلب از قرن هيجدهم كشف گرديد و قبل از آن زوجيت به جز در مواردي مثل « نخل» مشخص نبود پس اين آيات نوعي رازگويي علمي واعجاز علمي قرآن بوده است. 3ـ زوجيت عمومي همه اشياء نيز از آيه 49 سوره ذاريات به خوبي استفاده مي‌شود، ولي تطبيق آن بر الكترون و پروتون قطعي نيست، زيرا همانطور كه گذشت امروزه ذرات بنيادين ديگري به نام كوراك‌ها شناخته شده كه داراي بار مثبت و منفي هستند و لذا باز هم نمي‌توان به طور قطعي ادعا كرد كه «زوجين» مذكور در آيه همان كوارك U و D باشد بلكه احتمالاً مي‌توانند اين مطالب (الكترون ـ پروتون ـ‌كوارك‌ها و ....9 از مصاديق « زوجين» محسوب شود. همانگونه كه ممكن است اصناف موجودات (شب و روز و ...) نيز از مصاديق آنمحسوب شود. 4ـ هر چند كه مصداق دقيق « زوجين » در آيه 49سوره ذاريات مشخص نيست، ولي بيان زوجيت عمومي در همه اشياء يكي از اشارات علمي قرآن و راز‌گويي‌هاي آن است كه در صدر اسلام كسي از آن اطلاعي نداشته است. پس اين مطلب نيز ميتواند اعجاز علمي قرآن محسوب شود. 5- ممكن است كسي ادعا كند كه زوجيت عمومي موجودات با مسأله ی بكرزدايي (توليد مثل برخي تك سلولي‌ها بدون نياز به جنس مخالف) منافات دارد. اين مطالب را در بخش بعدي بررسي خواهيم كرد و بيان مي‌كنيم كه منافاتي بين آنها نيست. . تعارض زوجيت عمومي و بكرزايي: يكي از صاحب‌نظران مي‌نويسد: « كساني كه اين آيه شريفه قرآن (آيه زوجيت) را به اين معنا گرفته‌اند كه هر يك از انواع موجودات زيستي، ‌نر و ماده دارند، يعني هيچ موجود زيستي ، ‌اعم از حيوانات و نباتات وجود ندارند كه نر و ماده نداشته باشد، ‌حال ممكن است كسي بگويد در زيست‌شناسي امروز اين را نمي‌پذيرد ، بلكه خلاف اين را به ما مي‌گويد ، يعني مي‌گويد انواعي از موجودات زيستي وجود دارند كه نر و ماده در ميان آنها وجود ندارند.»[24] براي روشن شدن اشكال لازم است به دو مطلب اشاره كنيم: نخست اينكه در آيات مربوط به زوجيت ، برخي زوجيت‌ ميوه‌ها را بيان مي‌كرد (رعد/3) و برخي زوجيت گياهان را تذكر مي‌داد (شعراء /7) و برخي زوجيت عمومي همه موجودات را اشاره مي‌كرد: «و من كل شيء‌ خلقنا زوجين اثنين »[25] « و از هر چيز دو گونه آفريديم» دوم آنكه پديده بكرزايي در ميان تك‌ياختگان (تك‌ سلولي‌ها) رواج دارد كه در ابتدا مناسب است اطلاعاتي در مورد اين موجودات و نحوه تكثير آنها پيدا كنيم: تك‌ياختگان (تك‌سلولي‌ها) Protozoa به معني حيوان تك‌ياخته است كه پست‌ترين طبقه از سلسله حيوانات هستند كه بدن آنها تنها از يك سلول (Unicellular) ساخته شده است كه داراي هسته مشخص و كامل هستند كه بوسيله غشاء هسته‌اي محصور است. تاكنون بيش از سي‌هزار گونه آنها تشخيص داده شده است و اكثراً بطور آزاد در آب و خاك زندگي مي‌كنند و برخي انگلیسي هستند. اندازه هر كدام 1 ـ 150ميكرون است و تعدادي از آنها با چشم غير مسلح قابل رؤيت است. تكثير گونه‌هاي تك ياختگان مثل : مژگ‌داران ـ تاژك‌داران و ... به سه صورت است: الف : تكثير غير جنسي (Asexual) كه خود داراي صور مختلف است. 1ـ تقسيم دوتايي (Binary Fission) كه تك ياخته مادر از جهت طولي به دو تك ياخته دختر تقسيم مي‌شود و در مژك داران از عرض تقسيم مي‌شوند. 2ـ شيزوگوني (Schizogony) يا تكثير چندتايي ، هسته مادر مكرر به چندين هسته دختر تقسيم مي‌شود و سپس سيتوپلاسم تقسيم شده و اطراف هر هسته را مي‌گيرد. 3ـ جوانه زدن (Budding) بعد از رشد كامل سلول مقاومت غشاء سلولي در نقطه‌اي كم مي‌شود و جوانه‌اي تشكيل مي‌شود و مقداري از هسته و سيتوپلاسم مادر وارد آن مي‌شود و رشد مي‌كند تا آنكه از مادر جدا و زندگي مستقلي را شروع مي‌كند. تذكر: اين سه قسم تكثير را مي‌توان نوعي بكرزايي دانست. ب : تكثير جنسي (Sexual) چند صورت است كه در مژك‌داران ديده مي‌شود. 1ـ آميختگي (Coniugdion) در اين روش دو تك‌ياخته با يكديگر جفت شده و آنگاه محتويات هسته آنها تجديد سازمان يافته است از هم جدا مي‌شوند. 2ـ سنگامي (Syngamy) دو سلول جنسي نر و ماده به نام گامت با يكديگر ملحق شده و تشكيل تخم مي‌دهند. 3ـ اسپوروگوني (Sprogony) ابتداء در داخل اووسيست تك ياخته تعداد زيادي اسپوروزئيت (Sporozoites) بوجود مي‌آيد(به طور غير مستقيم چندتايي ) كه بعدا طي مراحلي سلو‌ل‌هاي جنسي تشكيل مي‌شوند كه به طريق سنگامي با يكديگر جفت مي‌شوند.[26] . بررسي تعارض زوجيت و بكرزايي: 1ـ همان‌طور كه گذشت كلمه «زوج» در لغت به هر يك از دو چيزي گفته مي‌شود كه قرينه همديگر باشند و يا مقارن، مشابه و يا متضاد باشند[27] ـ [28] پس نمي‌توان گفت كه معناي لغت زوج منحصر در « نر و ماده » است. از اين رو در تك ياختگان كه از طريق تقسيم سلولي دو تا مي‌شوند دو زوج خلق شده است، و لذا مشمول كلمه زوج هستند؛ چون از هر كدام از آنها دو چيز مقارن و مشابه پيدا مي‌شود. 2ـ مسأله ی زوجيت عمومي همه اشياء،‌ همزمان بودن يا هم مكان بودن هر دو زوج ملاك نيست و لذا ممكن است دو زوج در دو مكان (مثل الكترون و پروتون كه در هسته اتم و مدار اطراف آن هستند ) و يا در دو زمان باشند. 3ـ اشكال اساسي كه باعث پيدايش پندار تعارض بين قانون زوجيت عمومي موجودات قرآن با مسأله ی بكرزائي شد اين است كه گمان كرده‌اند هميشه لغت زوج به معناي نر و ماده اصطلاحي است در حالي كه معناي كلمه زوج اعم است و هر دو چيز مقارن مشابه يا متضاد را شامل مي‌شود. پس تعارضي بين آيات قرآن در مورد قانون عمومي زوجيت و مسأله ی بكرزائي نيست. 5ـ لقاح(زايا كردن گياهان و ابرها) هر موجود نر و ماده وقتي ثمر مي‌دهند كه زايا باشند و زايا شدن آنها به آميزش دو جنس است، اما آميزش هر نوعي با نوع ديگر متفاوت است. آميزش گياهان از راه گرده‌افشاني و آميزش ابرها بوسيله برخورد ابرهايي با بار مثبت ومنفي و آميزش حيوانات و انسان غالبا با انتقال اسپرم‌ها با شيوه خاص است. قرآن كريم به مسأله ی آميزش و زايا شدن ابرها و گياهان اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد: « و ارسلنا الرياح لواقح فانزلنا من السماء‌ ماء‌ فاستقينا كموه و ما أنتم له بخازنين»[29] « و بادها را باردار كننده فرستاديم و از آسمان، آبي نازل كرديم، پس شما را بدان سيراب نموديم، و شما خزانه‌دار آن نيستيد.» و در جاي ديگر قرآن به نقش بادها در شكل‌گيري ابرها اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد: « الله الذي يرسل الرياح فتيثر سحابا فيبسطه في السماء كيف يشاء و يجعله كسفافتري الودق يخرج من خلاله فاذا اصاب به من يشاء من عباده اذا هم یستبشرون »[30] « خدا همان كسي است كه بادها را مي‌فرستد و ابري بر مي‌انگيزد و آن را در آسمان ـ هر گونه بخواهد ـ‌ مي‌گستراند و انبوهش مي‌گرداند،‌پس مي‌بيني باران از لابلاي آن بيرون مي‌آيد و چون آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد ، رساند،‌ بناگاه آنان شادماني مي‌كنند.» همين مضمون در سوره فاطر/9 آمده است. . نكات تفسيري : 1ـ از سياق آيات برمي‌آيدكه آيه اول و دوم در مقام شمارش آيات الهي و نعمت‌هاي او است و سپس در آيه اول به بحث قيامت اشاره‌اي مي‌شود. 2ـ شايد بهترين معادل فارسي كلمه لقاح واژه « زايا» است، ‌اين كلمه گاهي لازم است (مثل آنكه مي‌گويند: شتر زايا است) و گاهي متعدي است (شتر نر شتر ماده را لقاح كرد ـ زايا كرد) و در لغت به « شتر ماده» كه شير مي‌دهد « اللقحة » گويند. و به بچه‌اي كه در شكم است ملاقيح گويند. و به مني جنس مذكر نيز «لقاح» گفته شده است.[31] در يك جمع بندي مي‌توان گفت كه لغت لقاح و لقاح به معناي نتيجه دادن و زايا بودن يا زايا كردن است . و « لواقح» جمع « لاقح» است. . تاريخچه: در اينجا به دو تاريخچه اشاره مي‌كنيم: الف ـ بشر از دير زمان حتي قبل از اسلام اطلاع داشت كه اگر نرينه‌هاي گياهان را براي گرده‌افشاني بر سر شاخه‌هاي درختان ميوه به كار نبرند عملاً محصول گياهان بسيار كم مي‌شود مثلاً در عربستان معمول بود كه خوشه‌هاي نرينه خرما را براي گرده ‌افشاني بر سر شاخه‌هاي گلدار درختان خرما بپاشند. اما دراواخر قرن 18 يا اوايل قرن نوزده و با پيدايش وسايل تحقيقاتي جديد از قبيل ميكروسكوپ و غيره ...و پيدايش نوابغ و دانشمندان ،‌ كشف شد كه بدون عمل جفت‌گيري و انجام تلقيح درحيوانات و گياهان، ‌توليد مثل امكان پذير نيست (مگر در برخي گياهان و حيوانات كه تكثيرشان از طريق تقسيم سلول و راههاي ديگر است. سپس معلوم شد كه توليد مثل گياهان عموما بر اساس تلقيح ذرات خيلي ريز و ذره‌بيني به نام گرده يا پولن (polin) است كه عامل انتقال اين گرده وسايل مختلف مثل حشرات و جريانهاي شديد هواست.[32] ب :‌قرن‌ها بشر اطلاعي از كيفيت دقيق نزول باران از ابرها نداشت ، ولي در سالهاي اخير پس از پيشرفتهايي كه در علم فيزيك صورت گرفت و در نتيجه رشته‌هاي جديدي از قبيل هواشناسي (متئرورلوژي ) تأسيس يافت به مسأله ی تلقيح ابرها پي بردند و حتي بحث از باران مصنوعي شد. و در اينجا متوجه شدند كه بادها نقش عجيبي در زايا شدن ابرها دارند يعني از طرفي باعث تشكيل قطرات باران و دانه‌هاي برف مي‌شوند و از طرف ديگر در باردار شدن ابرها به الكتريسيته و تخليه اين بار نقش دارند.[33 . اسرار علمي : در مورد آيات مورد بحث، بويژه كلمه « لقاح» كه در آيه 22 سوره حجر مطرح شده است،‌ مفسران و صاحب‌نظران سخنان مبسوطي دارند و سه ديدگاه مختلف در مورد آيه فوق وجود دارد كه هر كدام به نوعي ، لقاح را اشاره به مسائل علمي معرفي كرده‌اند كه بدانها اشاره مي‌كنيم: الف ـ مقصود لقاح گياهان است: يكي از نويسندگان معاصرمي‌نويسد: « ما بادها را فرستاديم كه گياهان را آبستن مي‌كنند، در آيه موضوع تلقيح گياهان ، به وسيله باد به روشني بيان شده است. ضمنا مسأله‌ي نر و ماده داشتن گياهان نيز استفاده مي‌شود.»[34] ملا فتح الله كاشاني (متوفي 988 ق) نيز در تفسير منهج الصادقين لقاح گياهان را به عنوان يكي از دو احتمال در معناي آيه مطرح مي‌كند و مي‌نويسد: « فرستاديم بادها را آبستنتان به ابر، يعني بردارندگان ابرها يا آبستن كنندگان درختها را به ميوه؛ چه لواقح لازم و متعددي هر دو آمده.»[35] برخي ديگر از نويسندگان نيز آيه فوق را در مورد گياهان دانسته و مي‌نويسند: چون گياهان و گلها براي رسيده به يكديگر هيچ گونه حركتي ندارند، بعضي از حشرات و خصوصا باد عامل اصلي اين وصال گرديده است.[36] ايشان حتي استفاده مي‌كنند كه قرآن قانون ازدواج را مخصوص انسان و حيوان قرار نداده است.[37] احمد محمد سليمان دركتاب القرآن و الطب آيه مورد بحث (حجر/22) را اشاره به لقاح گياهان دانسته است و سپس عوامل لقاح را به عوامل رئيسي (مثل حشرات) و عوامل غير رئيسي (مثل آب و انسان و ...) تقسيم مي‌كند . سپس نقش باد را ذكر كرده و سپس اين مطلب را اعجاز قرآن مي‌داند؛ چرا كه بشريت در اواخر قرن 18 يا اوايل قرن 19 به مسأله ی تلقيح پي برد. در حالي كه قرآن قرن‌ها قبل از آن تذكر داده بود.[38] برخي ديگر از صاحب‌نظران عرب بدون هيچ توضيحي آيه 22سوره حجر را حمل بر لقاح اشجار كرده‌اند.[39] ب : مقصود لقاح ابرهاست :‌ مرحوم طبرسي (ره) (548 ق) از اولين كساني است كه لقاح را به معناي آبستني ابرها دانسته است و مي‌نويسد: « بادها را لقاح كننده فرستاديم؛ يعني وسيله لقاح و آبستني ابرها به باران مي‌شوند . پس از آسمان آب نازل كرديم، يعني باران فرستاديم.»[40] همين معنا را مهندس بازرگان مي‌پذيرد و مي‌نويسد:‌ « آيه دلالت بر لقاح ابرها و بارور شدن آنهاست كه در نتيجه آن لقاح،‌باران مي‌بارد...» و در جاي ديگر مي‌نويسند: « اما بايد دانست تأمين دو شرط فوق (وجود بخار آب در هوا و اشباع شدن و تقطير آن در رسيدن هواي جو به حالت اشباع ، كافي براي تشكيل ابر و ريزش باران نيست، يك عمل يا شرط سوم نيز ضرورت دارد:« بارور شدن » يا عمل لقاح (Germination Stimulation) ... بخار آب ممكن است با وجود رسيدن به حالت اشباع تقطير نشود و وقتي تقطير شد، دانه‌ها آنقدر ريز و معلق در هوا بمانند كه سقوط نكنند و باران نبارد،‌ مگر آنكه با ذرات نامرئي نمك كه به وسيله باد از روي درياها آورده شده است، ‌نطفه‌هاي جذب و آماس كننده‌اي تشكيل شود. يا مهمتر از آن، رطوبت هوا به دور برگه‌هاي متبلور برف كه ارتفاعات بالاتر منعقد شده و به وسيله باد پوشيده مي‌شود، جمع‌گردد و بالاخره قطرات ريز اوليه باران در اثر اختلاط و تلاطم و تصادم بادها به هم بپيوندد تا رفته رفته درشت شده در اثر وزن نسبتا زياد خود از خلال توده‌هاي ابر ساقط گردد... تخليه برق مابين توده‌هاي مختلف ابر كه در اثر اصطكاك با عوارض زمين واجب معلق در باد داراي الكتريسته‌هاي مخالف مي‌شوند و اين تخليه،‌ توأم با روشنائي و غرش شديد، يونيزه شدن هوا و تشكيل ازن است كه كمك فراوان به پيوستن و درست شدن و پختن قطرات مي‌نمايد.... خلاصه آنكه تشكيل و تقويت ابر و مخصوصا نزول باران يا برف بدون عمل لقاح كه با دخالت و تحريك باد صورت مي‌گيرد،‌ عملي نمي‌شود.»[41] سپس ايشان بقيه مفسران را تخطئه مي‌كند كه صراحت نداشته‌اند؛ زيرا از كيفيت موضوع اطلاع نداشته‌اند.[42] احمد امين نيز مي‌نويسد: « منظور (از آيه) همان تأثيري است كه باد در اتحاد الكتريسته مثبت و الكتريسته منفي در دو قطعه ابر و آميزش و لقاح آنها دارد. بنابراين آيه شريفه يك معجزه جاوداني است زيرا حدود هزار و سيصد و نود سال پيش، موضوعي را بيان داشته كه عصاره و نتيجه تحقيقات علمي جديد است.»[43] استاد مكارم شيرازي نيز تفسير لقاح ابرها را براي آيه مي‌پذيرند و تفسير لقاح گياهان را رد مي‌كنند. ايشان مي‌نويسند: « لواقح» جمع «لاقح» به معناي بارور كننده است، در اينجا اشاره به بادهائي است كه قطعات ابر را به هم پيوند مي‌دهد و آنها را آماده باران مي‌سازد. سپس به دليل رد تفسير لقاح گياهان مي‌پردازند و مي‌نويسند:‌ اشاره به « نمي‌توان آيه فوق را اشاره به (لقاح گياهان) دانست چرا كه بعد از اين كلمه بلافاصله نازل شدن باران از آسمان (آن هم با فاء تفريح) آمده است كه نشان مي‌دهد تلقيح كردن بادها مقدمه‌اي براي نزول باران است.» البته ايشان تذكر مي‌دهند كه لقاح گياهان را برخي به عنوان اعجاز علمي آيه ی فوق مطرح كرده‌اند.[44] احمد عمر ابوحجر نيز آيه 22 سوره حجر را به معناي لقاح ابرها گرفته‌اند و توضيحات مفصلي مي‌دهند.[45] ج ـ مقصود لقاح ابرها و گياهان است:‌ برخي از نويسندگان آيه 22 سوره حجر را ناظر به تلقيح در عالم نباتات (گياهان) و دنياي ابرها دانسته‌اند.[46] يكي ديگر از نويسندگان با طرح دو آيه مورد بحث (حجر/22 ـ روم /47) آنها را اشاره به «بادهاي نر» كه ابرها را حركت مي‌دهند و در سرزمين‌هاي ديگر مي‌برند و به باران تبديل مي‌شود، مي‌داند. و سپس در ذيل آيات فوق ، نقش‌بادها در گرده‌ افشاني گلها و كشاورزي را مطرح مي‌كند و آن را يكي از پيشگوئي‌هاي علمي قرآن مي‌داند.[47] مهندس محمد علي سادات با طرح آيه 22 سوره حجر مي‌نويسند:‌ « با در نظر گرفتن اطلاعات و معلوماتي كه علوم جديد تا به امروز در اختيار بشر قرار داده، به وضوح پيداست كه آيه ی مذكور با معرفي باد به عنوان وسيله ی تلقيح در حالت كلي، پرده از روي دو راز بزرگ عالم خلقت (تلقيح گياهان ـ ‌تلقيح ابرها) برداشته و قرنها قبل از اينكه بشر به اتكاء علم و دانش خود پي به وجود آنها برد، آنها را براي بشر تعليم فرموده. يكي از اين دو اصل مسلم علمي همانا نقش اصلي و اساسي باد در تلقيح نباتات مي‌باشد و اما اصل ديگر موضوع تلقيح ابرها مي‌باشد.»[48] سپس ايشان با رد انحصار معناي آيه به تلقيح گياهان بخاطر حرف « فاء » « فانزلنا من السماء ماءً » مي‌نويسد: « با اندك تعمقي در متن آيه و مقايسه آن با ساير آيات مشابه به وضوح پيداست كه قسمت اول آيه حالت كلي داشته و حالت حصر و انحصاري در بين نيست. به عنوان مثال شواهدي از خود قرآن نقل مي‌شود: «‌و هوا الذي انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات كل شيء » [49] « و او كسي است كه آب را از آسمان فرو فرستاد و سپس بيرون آورديم به سبب آب هر گياه و روئيدني را ...» و همينطور آيه 57 سوره اعراف مي‌فرمايد: « فانزلنا به الماء فاخرجنا به من كل الثمرات » « و به وسيله آن آب را فرو فرستاديم ، سپس به وسيله آن آب ، بيرون آورديم از زمين تمام ثمرات را » در هر كدام از آيات مذكور تنها به يك فونكسيون آب و صرفا به يكي از نتايج و اثرات نزول آن كه روئيدن نباتات باشد، اشاره گرديده است. در صورتي كه مي‌دانيم نتايج حاصله از نزول آب تنها به اين يك مورد خلاصه نمي‌گردد(در حالي كه هر دو مورد حرف « ف» به اول «اخرجنا» اضافه شده است.) پس اگر در آيه شريفه مورد بحث نزول آب از آسمان را تنها يكي از نتايج عمل تلقيح بوسيله باد بدانيم، نه تنها تناسب با مورد خواهد داشت. بلكه در غير اين صورت انحصار بي‌جائي از پيش خود بر آيه تحميل كرده‌ايم.»[50] . بررسي: در اينجا تذكر چند نكته لازم است: 1ـ كلمه «لواقح» در آيه «و ارسلنا الرياح لواقح»[51] مي‌تواند به چهار معنا تصور شود: الف : و بادها را زايا و آبستن (حامل ابر) فرستاديم. ب : و بادها را زايا و آبستن (گرده گياهان) فرستاديم. ج : و بادها را زايا كننده و آبستن كننده (ابرها) فرستاديم. د: و بادها را زايا كننده و آبستن كننده (گياهان)‌فرستاديم. از آنجا كه لواقح در آيه به صورت مطلق آمده و مشخص نشده كه لازم يا متعدي است، در صورت متعدي بودن، متعلق آن ابرها يا گياهان است؛ پس نمي‌توانيم هيچكدام از چهار احتمال را از آيه نفي كنيم. بلي در ادامه مي‌فرمايد «فانزلنا من السماء ماءً »[52] و تفريح و نتيجه‌گيري نزول باران از آسمان بدنبال فرستادن ابرها مي‌تواند قرينه باشد كه مراد آيه احتمال « الف يا ج» است. (حامل ابر بودن يا زايا كردن ابرها). ولي از طرف ديگر مي‌توان گفت كه صدر آيه يك مطلب كلي را مي‌گويد (لقاح بادها) اعم از لقاح ابرها يا گياهان و در دنباله آيه يكي از نتايج اين لقاح را تذكر مي‌دهد و يا مصداق اكبر آيه را تذكر مي‌دهد و يا مصداقي از آیه را متذكر مي‌شود كه بشر از آن اطلاع نداشته و اعجاز قرآن را اثبات مي‌كند. همانطور كه گذشت اين مطلب در برخي از آيات ديگر قرآن مشابه دارد. مثل : « و هو الذي انزل من السماء ماءً فاخرجنا به نبات كل شيء»[53] پس انحصار آيه در لقاح ابرها (ديدگاه دوم) يا لقاح گياهان (ديدگاه اول) دليل قاطعي ندارد و معناي آيه اعم است. 2ـ «لقاح» در آيه مورد بحث مي‌تواند چيزي فراتر از لقاح ابرها و گياهان باشد و لقاح ابرها و گياهان دو مصداق براي لقاح باد است . ممكن است در آينده با پيشرفت علمي بشر تأثيرات ابرها در موارد ديگري نيز اثبات شود. 3ـ اشاره علمي قرآن به لقاح ابرها در آيه 22 سوره حجر مي‌تواند نوعي اعجاز علمي قرآن بشمار آيد؛ چرا كه اين مطلب تا سالهاي اخير براي بشر روشن نشده بود، اما اشاره قرآن به لقاح گياهان هر چند كه مطلب شگفت‌آوري است، اما اعجاز علمي قرآن به شمار نمي آيد؛ چرا كه انسان‌ها حتي قبل از اسلام به صورت اجمالي از تأثير گرده‌افشاني برخي گياهان اطلاع داشتند. ........................................................................................................................ پي نوشت : [1] رعد/3. [2] شعراء /7 [3] يس/36. [4] ذاريات /49. [5] عبدالرزاق نوفل،‌القرآن و العلم الحديث، ص 156 ـ 157 استدلال ايشان در ادامه مي‌آيد. [6] اعراف/189. [7] شعراء/ 7 ، رعد/3. [8] ر.ك: مفردات راغب اصفهاني، ماده زوج. [9] ر.ك: پي‌يرروسو، تاريخ علوم، ص 354 و 408 به بعد، ترجمه حسن صفاري، و نيز گودرز نجفي، مطالب شگفت‌انگيز قرآن، ص 57 و نيز تفسير نمونه، ج 18، ص 377 ـ 378. [10] ذكر الله احمدي، ارمغان روشنفكران،‌ص 73 و م. حقيقي ، فروغ دانش‌جديد در قرآن و حديث، ج 2، ص 22 و نيز گودرز نجفي، مطالب شگفت‌انگيز قرآن، ص 57. [11] ماكس پلانك ، تصوير جهان در فيزيك جديد، ص 95، ترجمه مرتضي صابر. [12] ر.ك: مهندس محمد علي سادات،‌زنده جاويد و اعجاز قرآن، ص 40/42. [13] ر.ك : دكتر اوبلاكر ، فيزيك نوين،‌ص 34 ـ 35، ترجمه بهروز بيضاوي. [14] تفسير نمونه، ج 22، ص 376. [15] علامه طباطبائي ، اعجاز قرآن، ص 15، ويراسته عليرضا ميرزا محمد. [16] عباسعلي سرافرازي ، رابطه علم و دين ، ص 35 ـ 36. [17] گودرز نجفي، مطالب شگفت‌انگيز قرآن، ص 57 ـ‌60. [18] احمد محمد سليمان ،‌القرآن و الطب، ص 27 ـ 28، (1981 م)‌طبع خامس ـ دارالعوده ،‌بيروت. [19] مهندس محمد علي سادات، زنده جاويد و اعجاز جاويدان، ص 39 ـ 43. [20] ر.ك: لطيف راشدي، نگرشي به علوم طبيعي در قرآن، ص 24. [21] محمد تقي شريعتي ،‌تفسير نوين، ص 11. [22] ر.ك: عبدالرزاق نوفل ،القرآن و العلم الحديث ،‌ص 154 ـ 157. [23] طنطاوي جوهري، الجواهر في تفسيرالقرآن، ج 12، ص 170 ـ‌201،‌دارالفكر . [24] استاد مصطفي ملكيان، فصلنامه مصباح، ش 10، ص 66(البته ايشان اضافه مي‌كند كه هر دو طرف اين قضيه را بنابر فرض مي‌گويد.) [25] ذاريات /49. [26] دكتر هرمز داورمزدي،انگل شناسي پزشكي، ص 37 ـ 46، چاپ چهارم، جهاد دانشگاهي ،‌1372 ش. [27] ر.ك : مفردات راغب، ماده زوج. [28] تفسير نمونه،‌ج 18، ص 377 ـ 378 و ج 22،‌ص 376. [29] حجر/22. [30] روم/48. [31] ر.ك: مفردات راغب،‌ماده لقح. [32] ر.ك:‌احمد محمد سليمان،‌القرآن و الطب، ص 23 ـ 26 و نيز مهندس محمد علي سادات ، زنده جاويد و اعجاز جاويدان، ص 31 به بعد. [33] ر.ك: مهندس مهدي بازرگان ، باد و باران در قرآن،‌ص 59 و نيز سادات ،‌زنده جاويد و اعجاز قرآن، ص 35 به بعد. [34] عباسعلي سرفرازي، رابطه علم و دين ،‌ص 36. [35] منهج الصادقين،‌ج 5، ص 158،‌چاپ كتابفروشي اسلاميه ،‌1346 ق. [36] عبدالكريم هاشمي‌نژاد، رهبران راستين، ص 259 و 263 و م. حقيقي، فروغ دانش جديد در قرآن و حديث،‌ج 2، 23. [37] ر.ك: آيت‌الله خويي ، مرزهاي اعجاز، ص 118 ترجمه استاد جعفر سبحاني . [38] برگرفته از احمد محمد سليمان، القرآن و الطب ، ص 24 ـ 26 دارالعوة ،‌بيروت. [39] الشيخ خالد عبدالرحمن العك،‌الفرقان و القرآن، ص 511. [40] مجمع البيان،‌ج 3،‌ص 334، مطبعة‌العرفان ،‌بيروت. [41] ايجاد باران مصنوعي مانند تلقيح مصنوعي حيوانات است به اين ترتيب كه در هواي صاف يا با قطعات متفرق ابر كه گرم و مرطوب و آماده براي ابر شدن بوده ولي در حال تأخير تعادل باشد گرد يخ متبلور (انيدريد كربنيك) يا بعضي املاح سرد و جاذب الرطوبة‌يا غبار آب بوسيله هواپيما مي‌باشد. [42] ر.ك: باد و باران در قرآن، ص 59 و 126. [43] احمد امين،‌راه تكامل ، ص 57. [44] تفسير نمونه،‌ج 11،‌ص 61 و نيز قرآن آخرين پيامبر، ص 197. [45] ر.ك: احمد ابوحجر،‌التفسير العلمي للميزان، ص 461 ـ 463. [46] گودرز نجفي، مطالب شگفت‌انگيز قرآن، ص 62. [47] ر.ك: مصطفي زماني، پيشگوئي‌هاي علمي قرآن، ص 91 ـ 93. [48] زنده جاويد و اعجاز جاويدان،‌مهندس محمد علي سادات،‌ص 35 ـ 36 با تلخيص. [49] انعام /29. [50] همان،‌ص 39. [51] حجر/22. [52] حجر/ 22. [53] انعام /29و مشابه آن اعراف /57. (پس از فاء در «فاخرجنا» يكي از ثمرات باران بيان شده يعني روئيدن گياهان، ولي ثمرات باران منحصر در اين مورد نيست.) ....................................................................................................... منبع: كتاب پژوهشي در اعجاز علمي قرآن (جلد دوم) (راسخون)

زوجیت از منظر قرآن و علم [بررسی زوجیت در گیاهان و سایر اشیا]

بسم الله الرحمن الرحیم  زوجیت از منظر قرآن و علم [بررسی زوجیت در گیاهان و سایر اشیا] . وَمِن كُلِّ شَىْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ و از هر چیز دو جفت آفریدیم، شاید متذکّر شوید! (آیه 49 سوره ذاریات) . فهرست: ۱-چکیده ۲-مقدمه ۳-ادعای اعجاز ۳.۱زوج در لغت ۴-زوجیت در قرآن ۴.۱زوج به صورت مفرد ۴.۲زوج به معنای زن ۴.۳زوج به معنای شوهر ۴.۴زوج در مورد گیاهان ۴.۵زوج به صورت تثنیه ۴.۶زوجین با تأکید اثنین در مورد حیوانات ۴.۷زوجین با تأکید اثنین در مورد گیاهان ۵-ثمرات در قرآن ۶-نظر مفسران ۷-زوجیت در عالم گیاهان ۷.۱تولیدمثل در سطح زمین ۷.۲پدیده دو پایه‌ای یا جدایی جنس‌ها ۷.۳تناوب نسل ۷.۴بی نر لقاحی ۷.۵دیرینه شناسی گیاهان ۷.۵.۱اجداد جلبکی ۸-رده‌های مختلفی از ریز سنگواره‌ها جزء تک سلولی‌های گیاهی طبقه‌بندی می‌شوند ۸.۱دیاتومه‌ها ۸.۲کاراسه ۸.۳خزگیان و نهانزادان آوندی ۸.۴سرخس‌های فسیل ۸.۴.۱راسته کوردائیتال ها (حدواسط سرخس و بازدانگان) ۸.۴.۱.۱بازدانگان ۸.۴.۲نهاندانگان ۹-مثال‌هایی از چگونگی تولید مثل در برخی جانداران ۹.۱قارچ‌ها ۹.۲گلسنگ ۹.۳خودلقاحی ۹.۴آپومیکسی ۱۰-زوجیت در همه اشیاء جهان ۱۱-زوجیت در ناشناخته‌ها ۱۲-بررسی مساله زوجیت و تولیدمثل به روش‌های غیرجنسی ۱۳-نتیجه‌گیری ۱۴-پانویس و منابع . چکیده قرآن کریم قانون زوجیت را به عنوان مساله‌ای فراگیر مطرح می‌کند که دایره‌ای بسیار گسترده‌تر از ازدواج و زناشویی دارد، نه تنها در جانوران و گیاهان بلکه تمام تاثیرات متقابل میان موجودات را شامل می‌شود. بررسی‌های علمی نشان می‌دهد که عالم بر اساس زوجیت بنا شده استواری و پایداری منظم و منطقی که در طبیعت مشاهده می‌شود ناشی از نظام زوجیت فراگیر در هستی است. اگر چنین تاثیرات متقابلی مبتنی بر قانون زوجیت فراگیر میان اجزای این هستی وجود نداشت طبیعت نابود می شد. در آیات مربوط به زوجیت، واژه های زوج، زوجین، ازواج وجود دارد که مورد بررسی قرار گرفت. بیان زوجیت در عالم گیاهان و همه اشیاء از موارد اعجاز علمی است که قرآن 14 قرن پیش بیان فرموده است. مقدمه یکی از مباحثی که در قرآن مجید به آن اشاره شده، بحث زوجیت در انسان و حیوان و...است. «زوجیت» ارتباط و پیوند و علاقه‌ای است که میان زن و مرد و نر و ماده در حیوانات برقرار می‌شود و منجر به تولید موجود سومی می‌گردد. این امر در عالم طبیعت برای ادامه نسل و بقای حیات در موجودات ضرورت دارد. در قرآن تعبیر(زوجیت) در مورد گیاهان هم به کار رفته است زمانی که جهان در تاریکی جهل به سر می‌برد، قرآن در ضمن آیاتی به زوجیت در گیاهان تصریح کرده است. مسئله زوجیت در گیاهان تا قرن 18 میلادی همچنان در پرده ابهام بود تا اینکه نخستین بار «لینه» دانشمند و گیاه شناس معروف سوئدی موفق به کشف این واقعیت شد که مسئله زوجیت در گیاهان تقریبا یک قانون عمومی است و گیاهان هم مانند انسان و حیوان نر و ماده دارند و تولید مثل می‌کنند. قرآن از این هم پا را فراتر گذاشته ودر سوره ذاریات /49، زوجیت در تمام اشیاء عالم را مطرح می‌کند. آیا واقعا قرآن به زوجیت در همه گیاهان و در تمام اشیاء اشاره دارد ؟ به این منظور از کتاب‌های لغت قدیم و جدید و نیز تفاسیر مختلف استفاده شده است و از نظر علمی هم جدید ترین مطالب مورد توجه قرار گرفته است. ادعای اعجاز در مورد آیات مربوط به زوجیت د رگیاهان و زوجیت در تمام اشیاء عالم، ادعا ی اعجاز علمی شده است که قرآن در 1400 سال پیش در مقام اشاره به این مطالب بوده در حالی که مردم جز در مواردی خاص مانند درخت نخل از نر و ماده داشتن سایر گیاهان اطلاعی نداشتند. زوج در لغت از نظر معنا واژه «زوج» برمقارنت چیزی برای چیزی دلالت دارد مانند زوج زن که شوهرش است[۱]. به هر یک از دو قرين از مذكّر و مؤنّث در حيواناتی كه ازدواج يافته‏‌اند و نیز به هر دو قرين در غير حيوانات «زوج» اطلاق می‌شود. مثل يك زوج كفش (يك جفت) و نیز برای هر آنچه که اقتران و ارتباط و پیوستگی با دیگری دارد اعم از اینکه مماثل و مشابه یا متضاد با او باشد «زوج» گویند[۲]. وقتی گفته می شود «زوجان من الحمام» یعنی ذکر و انثی، اما قول خدا در مورد نباتات و گیاهان، مراد لون و رنگ است[۳] [۴]. اما بعید نیست باشد از آنچه که گفتیم[۵] این بیان ابن فارس حکایت از این دارد که وی در مورد گیاهان احتمال ذکر و انثی بودن را می دهد و رد نمی‌کند. «زوج» به معنی صنف و نوع از هر چیزی است و هر دو چیز مقترن با هم که شبیه یا نقیض هم باشند «زوجان» گفته می‌شود و به هریک از آنها «زوج» گویند. مانند زوج زن که شوهرش است و زوج مرد که زنش است[۶]. طریحی[۷] هم زوج را «صنف» معنا کرده و گوید «ازواج» به معنی اصناف، اشکال و اجناس است. بنابراین با توجه به نظرات لغویون، «زوج» عبارتند از: به مجموع دو چیز مقترن «زوج» گویند. به هر فردی از آن دو نیز «زوج» گویند. به فرد دارای قرین «زوج» گویند. به دو فرد قرین که با هم شبیه یا متضاد باشند «زوج» گویند. (دو فرد قرین طبعا دارای ارتباط و پیوستگی هستند.) به صنف و نوع، جنس «زوج» گویند. و نیز به مذکر و مؤنث( نر و ماده ای که میانشان ارتباط جنسی وجود دارد.) «زوج» گفته می‌شود.قرآن این معنا را در مورد انسان و حیوان به کار برده است. ولی در مورد گیاهان و سایر اشیاء روشن نیست. نکته: لغویون[۸][۹] معنای «زوج» را در گیاهان لون و رنگ دانسته‌اند در حالی که اگر منظور خدا رنگ و لون بود به صراحت اشاره می‌‌کرد. این نشان دهنده این است که معنای «زوج» فراتر از لون و رنگ می‌باشد. مانند: أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَخْرَجْنَا بِهِۦ ثَمَرَٰتٍ مُّخْتَلِفًا أَلْوَٰنُهَا وَمِنَ ٱلْجِبَالِ جُدَدٌۢ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَٰنُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ آیا ندیدی خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد که بوسیله آن میوه‌هایی رنگارنگ (از زمین) خارج ساختیم و از کوه‌ها نیز (به لطف پروردگار) جاده‌هایی آفریده شده سفید و سرخ و به رنگهای مختلف و گاه به رنگ کاملاً سیاه! - آیه 27 سوره فاطر . زوجیت در قرآن قرآن در موارد مختلفی از زوجیت سخن می‌گوید: در رابطه با همسر ( اعم از زن یا شوهر) مانند: از زوجیت میوه‌ها: از زوجیت در گیاهان: از زوجیت چیزهایی كه انسان‌ها نمی‌دانند: . سُبْحَٰنَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْأَزْوَٰجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنۢبِتُ ٱلْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ منزه است کسی که تمام زوجها را آفرید، از آنچه زمین می‌رویاند، و از خودشان، و از آنچه نمی‌دانند - آیه 36 سوره یس . از زوجیت همه اشیای جهان: وَمِن كُلِّ شَىْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ و از هر چیز دو جفت آفریدیم، شاید متذکّر شوید! - آیه 49 سوره ذاریات و هدف نهایی از بیان زوجیت تذكر نشانه‌های الهی و به‌كار انداختن اندیشهٔ انسان است: إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ در این، نشانه روشنی است (بر وجود خدا)؛ ولی بیشترشان هرگز مؤمن نبوده‌اند! - آیه 8 سوره شعراء زوج به صورت مفرد واژه «زوج» به صورت مفرد در آیات به معانی مختلفی به کار رفته است. در مورد همسر اعم از زن و مرد و گیاه اگر چه در لغت «زوج» بر 2 تا ( اثنان، جفت) اطلاق می‌شود ولی در استعمال قرآن «زوج» بر فردی که برایش قرینی باشد نیز دلالت دارد مانند یک مرد ،یک زن یا یک نوع گیاه و برای دو تا «زوجین و زوجان» به کار برده است. زوج به معنای زن نمونه آیاتی که در آن «زوج» به معنای زن ( همسر ) به کار رفته است: وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّكَانَ زَوْجٍ وَءَاتَيْتُمْ إِحْدَىٰهُنَّ قِنطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا۟ مِنْهُ شَيْـًٔا أَتَأْخُذُونَهُۥ بُهْتَٰنًا وَإِثْمًا مُّبِينًا و اگر تصمیم گرفتید که همسر دیگری به جای همسر خود انتخاب کنید، و مال فراوانی (بعنوان مهر) به او پرداخته‌اید، چیزی از آن را پس نگیرید! آیا برای بازپس گرفتن مهر آنان، به تهمت و گناه آشکار متوسل می‌شوید؟!  - آیه 20 سوره نساء . وَقُلْنَا يَٰٓـَٔادَمُ ٱسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ ٱلْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ و گفتیم: «ای آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن؛ و از (نعمتهای) آن، از هر جا می‌خواهید، گوارا بخورید؛ (اما) نزدیک این درخت نشوید؛ که از ستمگران خواهید شد. - آیه 35 سوره بقره . در این آیات زوج به معنی «زن» (زوجه، همسر). است. لازم به ذکر است که «زوجه و زوجات» در قرآن نیامده بلکه دو واژه«زوج» و جمع آن «ازواج» به کار رفته است . زوج به معنای شوهر در آیات زیر «زوج» در معنای مرد (شوهر) کار رفته است. بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ قَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّتِى تُجَٰدِلُكَ فِى زَوْجِهَا وَتَشْتَكِىٓ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌۢ بَصِيرٌ خداوند سخن زنی را که درباره شوهرش به تو مراجعه کرده بود و به خداوند شکایت می‌کرد شنید (و تقاضای او را اجابت کرد)؛ خداوند گفتگوی شما را با هم (و اصرار آن زن را درباره حل مشکلش) می‌شنید؛ و خداوند شنوا و بیناست. - آیه 1 سوره مجادله . فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُۥ فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَآ أَن يَتَرَاجَعَآ إِن ظَنَّآ أَن يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ اگر (بعد از دو طلاق و رجوع، بار دیگر) او را طلاق داد، از آن به بعد، زن بر او حلال نخواهد بود؛ مگر اینکه همسر دیگری انتخاب کند (و با او، آمیزش‌جنسی نماید. در این صورت،) اگر (همسر دوم) او را طلاق گفت، گناهی ندارد که بازگشت کنند؛ (و با همسر اول، دوباره ازدواج نماید؛) در صورتی که امید داشته باشند که حدود الهی را محترم میشمرند. اینها حدود الهی است که (خدا) آن را برای گروهی که آگاهند، بیان می‌نماید. - آیه 230 سوره بقره زوج در مورد گیاهان واژه «زوج» 4 بار در مورد گیاهان و روییدنی‌ها هم به کار رفته است. أَوَلَمْ يَرَوْا۟ إِلَى ٱلْأَرْضِ كَمْ أَنۢبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ آیا آنان به زمین نگاه نکردند که چقدر از انواع گیاهان پرارزش در آن رویاندیم؟! - آیه 7 سوره شعراء . خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَىٰ فِى ٱلْأَرْضِ رَوَٰسِىَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍ وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَنۢبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ (او) آسمانها را بدون ستونی که آن را ببینید آفرید، و در زمین کوه‌هایی افکند تا شما را نلرزاند (و جایگاه شما آرام باشد) و از هر گونه جنبنده‌ای روی آن منتشر ساخت؛ و از آسمان آبی نازل کردیم و بوسیله آن در روی زمین انواع گوناگونی از جفتهای گیاهان پر ارزش رویاندیم.- آیه 10 سوره لقمان . وَٱلْأَرْضَ مَدَدْنَٰهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَٰسِىَ وَأَنۢبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍۭ بَهِيجٍ و زمین را گسترش دادیم و در آن کوه‌هائی عظیم و استوار افکندیم و از هر نوع گیاه بهجت‌انگیز در آن رویاندیم، - آیه 7 سوره ق . يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِن كُنتُمْ فِى رَيْبٍ مِّنَ ٱلْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَٰكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِى ٱلْأَرْحَامِ مَا نَشَآءُ إِلَىٰٓ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوٓا۟ أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّىٰ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰٓ أَرْذَلِ ٱلْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنۢ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْـًٔا وَتَرَى ٱلْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَآ أَنزَلْنَا عَلَيْهَا ٱلْمَآءَ ٱهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنۢبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍۭ بَهِيجٍ ای مردم! اگر در رستاخیز شک دارید، (به این نکته توجّه کنید که:) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده، سپس از «مضغه» [= چیزی شبیه گوشت جویده شده‌]، که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل؛ تا برای شما روشن سازیم (که بر هر چیز قادریم)! و جنین‌هایی را که بخواهیم تا مدّت معیّنی در رحم (مادران) قرارمی‌دهیم؛ (و آنچه را بخواهیم ساقظ می‌کنیم؛) بعد شما را بصورت طفل بیرون می‌آوریم؛ سپس هدف این است که به حدّ رشد و بلوغ خویش برسید. در این میان بعضی از شما می‌میرند؛ و بعضی آن قدر عمر می‌کنند که به بدترین مرحله زندگی (و پیری) می‌رسند؛ آنچنان که بعد از علم و آگاهی، چیزی نمی‌دانند! (از سوی دیگر،) زمین را (در فصل زمستان) خشک و مرده می‌بینی، اما هنگامی که آب باران بر آن فرو می‌فرستیم، به حرکت درمی‌آید و می‌روید؛ و از هر نوع گیاهان زیبا می‌رویاند! - آیه 5 سوره حج . كريم از اسماء حسنى است، و در غير خدا نيز بكار می‌رود واژة كريم جامع انواع خیر و شرف و فضایل و ارزش‌ها است. ( ابن منظور،12/510) و مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ اشاره به گياهان پرفايده است و البته هر گياهی داراي فوائدی است كه با پيشرفت علم اين حقيقت روز به روز آشكارتر می‌‏شود. البته تعبير به «زوج» درمورد گياهان قابل دقت است با توجه به معنای لغوی «زوج» که هم در مورد «جفت» به کار می‌رود و هم «نوع و صنف»، سؤال این است در این آیات به کدام معنا است؟ اشاره به نوع گیاهان است یا جفت‌های گیاهان؟ گرچه غالب مفسران «زوج» را به معنى «نوع» و«صنف»، و «ازواج» را به معنى «انواع» و «اصناف» گرفته‌‏اند، ولى «زوج» به معنى معروفش (جفت) قبل از هر معنی دیگر به ذهن می‌آید از این رو می توان احتمال داد که قرآن به زوجیت در جهان گیاهان نیز اشاره دارد. زوج به صورت تثنیه «زوج» به صورت تثنیه «زوجین» و «زوجان»در آیاتی به کار رفته است. «زوجین» در آیات زیر در مورد « مرد و زن» به کار رفته است «زوجین» یعنی دو نوع انسان زن و مرد که با هم ازدواج کرده‌اند. وَأَنَّهُۥ خَلَقَ ٱلزَّوْجَيْنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلْأُنثَىٰ و اوست که دو زوج نر و مادّه را آفرید... - آیه 45 سوره نجم . فَجَعَلَ مِنْهُ ٱلزَّوْجَيْنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلْأُنثَىٰٓ و از او دو زوج مرد و زن آفرید! - آیه 39 سوره قیامه درسوره« الرحمن» درمورد میوه‌های بهشتی واژه «زوجان» آمده (در حالت رفعی) که معمولا به «نوع و گونه» تعبیر نموده‌اند، مانند نوع درشت و ریز یا شیرین و ترش و.. فِيهِمَا مِن كُلِّ فَٰكِهَةٍ زَوْجَانِ در آن دو، از هر میوه‌ای دو نوع وجود دارد (هر یک از دیگری بهتر)! - آیه 52 سوره الرحمن آیا واقعا در بهشت فقط دو گونه از هر میوه ای است ؟؟یا زوجیت و نر و ماده بودن منظور است؟؟ زوجین با تأکید اثنین در مورد حیوانات آیات مربوط به جریان طوفان در زمان حضرت نوح (ع)، که ایشان به فرمان الهی از هر حیوانی یک جفت انتخاب کردند و سوار بر کشتی نمودند طبعا انتخاب حضرت نوح(ع) بر اساس انتخاب یک جفت نر و ماده بوده است و این کار برای جلوگیری از انقراض و نابودی نسل آن حیوانات در جریان طوفان بوده تا نسل آنها نابود نشود. حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَمْرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ قُلْنَا ٱحْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ ٱثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ ٱلْقَوْلُ وَمَنْ ءَامَنَ وَمَآ ءَامَنَ مَعَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلٌ (این وضع همچنان ادامه یافت) تا آن زمان که فرمان ما فرا رسید، و تنور جوشیدن گرفت؛ (به نوح) گفتیم: «از هر جفتی از حیوانات (از نر و ماده) یک زوج در آن (کشتی) حمل کن! همچنین خاندانت را (بر آن سوار کن) -مگر آنها که قبلاً وعده هلاک آنان داده شده [= همسر و یکی از فرزندانت‌]- و همچنین مؤمنان را!» اما جز عده کمی همراه او ایمان نیاوردند! - آیه 40 سوره هود . فَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ أَنِ ٱصْنَعِ ٱلْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَآءَ أَمْرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ فَٱسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ ٱثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ ٱلْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَٰطِبْنِى فِى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ ما به نوح وحی کردیم که: «کشتی را در حضور ما، و مطابق وحی ما بساز. و هنگامی که فرمان ما (برای غرق آنان) فرا رسد، و آب از تنور بجوشد (که نشانه فرا رسیدن طوفان است)، از هر یک از انواع حیوانات یک جفت در کشتی سوار کن؛ و همچنین خانواده‌ات را، مگر آنانی که قبلاً وعده هلاکشان داده شده [= همسر و فرزند کافرت‌]؛ و دیگر درباره ستمگران با من سخن مگو، که آنان همگی هلاک خواهند شد. - آیه 27 سوره مومنون . زوجین با تأکید اثنین در مورد گیاهان تعبیر «زوجین اثنین» که در جریان حضرت نوح بیان شد در مورد «کل الثمرات»، در سوره رعد/13/3 نیز آمده است. وَهُوَ ٱلَّذِى مَدَّ ٱلْأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَٰسِىَ وَأَنْهَٰرًا وَمِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ ٱثْنَيْنِ يُغْشِى ٱلَّيْلَ ٱلنَّهَارَ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ و او کسی است که زمین را گسترد؛ و در آن کوه‌ها و نهرهایی قرار داد؛ و در آن از تمام میوه‌ها دو جفت آفرید؛ (پرده سیاه) شب را بر روز می‌پوشاند؛ در اینها آیاتی است برای گروهی که تفکر می‌کنند! - آیه 3 سوره رعد . در این آیه واژه «زوجین اثنین» در مورد «تمام ثمرات» به کار برده شده، اگر «زوجین اثنین» در مورد تمام میوه‌ها، اشاره به «دو نوع بودن» است یعنی از هر میوه‌ای خداوند دو نوع یا دو گونه خلق کرده است؟ با واقعیت جور در نمی‌آید! زیرا انواع مختلفی از یک نوع میوه درطبیعت یافت می‌شود!!. و اگر معنای دیگر «زوجین» که اشاره به جفت است منظور باشد پس احتمالا آیه در مقام بیان این مطلب است که تمام ثمرات دارای جفت هستند یعنی خداوند آنها را (همه ثمرات و گیاهان را به طور عام) به صورت زوج زوج خلق کرده است و این ادعایی است که قرآن به صراحت بیان کرده است . از نظر لغوی واژه «ثمر» که جمع آن «ثمرات» است آن چیزی است که از چیز دیگری متولد می شود[۱۰] به میوه درخت و مال و فرزند هم اطلاق می‌شود[۱۱]مصطفوی[۱۲] گوید: آنچه که حاصل و متولد می‌شود از چیزی، خواه خوراکی باشد یا نباشد. . ثمرات در قرآن در قرآن این واژه بسیار به کار ر فته است.به طور خلاصه مطالبی که در ذیل آیات مربوط به «ثمرات» آمده از این قرار است: از ریزش آب باران بر زمین ثمرات به وجود می آید[۱۳]. ثمرات رزق همه بندگان است[۱۴]. در دعای حضرت ابراهیم نیز آمده که خدایا روزی ده ایشان را از ثمرات[۱۵]. نقص در ثمرات از ابتلائات الهی است.( بقره/2/155) به طوری که فرعونیان هم به کمبود شدید بخشی از محصولات دچار شدند[۱۶]. نمونه ای از ثمرات که در قرآن آمده، زرع، زیتون،خرما، انگور( به نظر می رسد اشاره به درخت آنان است.)[۱۷]. ثمرات الوان مختلف دارند[۱۸]. ثمرات از غلافشان( اکمام) بیرون می آیند[۱۹].(اشاره به خود میوه است.) در قرآن خطاب به زنبور عسل آمده است :[۲۰]. در طبیعت، زنبور عسل برای تولید عسل، از میوه ها و شهد گلها و درختان استفاده می کند. . قرآن در آيه مورد بحث، ميوه‏ها را زوج معرفى كرده در حالى كه در آيات ديگر گياهان را زوج معرفى نموده است. «ثمرات » در آیه وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ اعم است از محصولات زراعی و کشاورزی مانند گندم و جو و... و میوه‌ها مانند انگور و خرما و زیتون و گل‌ها، به عبارت دیگر هم به خود میوه و هم به درختی که محصول دارد «الثمرات» اطلاق می‌شود و بیانگر زوجیت در آنها است. از نظر علمی ميوه، محصول نهايي عمل توليد مثل در گياهان است.( محصول زوجیت در گیاهان است.) پيدايش هر ميوه از تركيب دو نطفه نر و ماده گياه است؛ زيرا ميوه چيزى جز محصول آميزش نر و ماده نيست. مرحله قبل‏ از به‏ وجود آمدن ميوه، شکوفه‌‏دادن است که هر شکوفه، اندام‏‌هاي جنسي نر و ماده را دارد. با انجام عمل گرده‌‏افشاني، شکوفه‌‏ها بارور مي‏‌شوند و طي مراحلي به ميوه تبديل مي‏‌شوند. پس ميوه‏‌هاي رسيده در حقيقت محصول فعاليت همان اندام‌‏هاي جنسي نر و ماده در گياهان هستند. مردم در گذشته می‌‌دانستند اگر درخت نخل را بر ندهند يعني از نطفه نر روي قسمت‌هاي ماده گياه نپاشند ثمر نخواهد داد، ولى هرگز نمى‏‌دانستند كه اين قانونى عمومى است و همه گياهان، نر و ماده دارند و تلقيح و گرد افشانى آنها، به وسيله باد و يا حشرات و احيانا به طور مصنوعى انجام مى‌‏گيرد. نخستين كسى كه اين حقيقت علمى را به وضوح تشريح كرد دانشمند معروف سوئدى، شارل لينه (1707 - 1787) بود. وى همواره نباتات را دوست مى‏‌داشت به خصوص كه يكى از نوشته‌‏هاى گياه شناس فرانسوى، سبابستن وايان به دستش افتاد و علاقه‌‏مند شد كه درباره اسرار نباتات تعمق كند و براى اولين بار نوعى تقسيم بندى بر اساس آلت نر و مادگى طرح ريزى كرد و از آن فايده بزرگى برد؛ زيرا بلافاصله در دانشگاه اويسال مقامى براى او معين كردند. . نظر مفسران مراد از ثمرات میوه ها و درختان میوه ها است[۲۱]. و مراد از «زوجین» در حیوانات، ذکر و انثی است ودر مورد ثمار و میوه‌ها عبارتند از رنگ‌ها[۲۲] به سیاه و سفید، ترش و شیرین، کوچک و بزرگ و مشابه آن از اصناف مختلف زوجین گویند[۲۳]. مکارم شیرازی[۲۴]گوید:« و از تمام ميوه‏‌ها دو جفت در زمين قرار داد، (وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ). اشاره به اينكه ميوه‌‏ها موجودات زنده‏‌اى هستند كه داراى نطفه‏‌‎هاى نر و ماده مى‌‏باشند كه از طريق تلقيح، بارور مى‏‌شوند.» مقصود از «زوجین»، دو صنف خواهد بود كه يك صنف با صنفى ديگر مخالف باشد، چه اينكه صنف سومى داشته باشد يا نداشته باشد، نظير ساير مواردى كه تثنيه به منظور تكرار آمده، مانند آيه« ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ» كه مقصود از تثنيه« كرة»، رجوع بعد از رجوع است، هر چند از نظر كثرت خيلى زياد شود[۲۵]. این مطلب از علامه در حالی بیان شده که در ابتدای آیه سخن از تأکید «اثنین» است.ایشان می‌گوید: بسيارى از موارد كلمه" زوجان" با كلمه" اثنين" تاكيد مى‌‏شود تا دلالت كند بر اينكه مقصود از آن، دو عدد است نه چهار عدد[۲۶]. به نظر دیگر مفسران نیز« اثنین » در آيه مورد بحث، برای تاكيد است[۲۷][۲۸][۲۹]. بنابراین می‌توان گفت: 1-مردم گذشته از نر و ماده داشتن درخت نخل اطلاع داشتند. 2-قرآن، خرما را در زمره ثمراتی همچون زیتون و انگور و زرع... ذکر می‌کند. 3- زوجین به صورت مثنی آمده و دلالت بر دو تا بودن دارد. 4- واژه «اثنین» دلیل دیگری است بر اینکه خداوند تأکید بر دو تا بودن، جفت بودن در همه ثمرات دارد. 5-آیه در مقام بیان مسئله‌ای کلی است و آن «زوجین بودن» در همه ثمرات است و از نظر قاعده عربی نیز، اگر «کلّ» کلمه بعدش نکره باشد به معنای «هر» است و اگر معرفه باشد به معنی «همه» است. و دراین آیه همه ثمرات مد نظر است. 6- اگر منظور آیه «دو گونه یا دو نوع بودن» باشد خلاف واقع است زیرا انواع ثمرات بیش از دو نوع هستند. 7- «جعل فیها » در آیه بیانگر این حقیقت است که، خداوند «در درون » همه ثمرات و میوه‌ها و گل‌ها زوجین بودن را «جعل کرد و قرار داد» گویا استعدادی است که در درون ثمرات قرار داده شده است. 8- این دو تایی بودن و جفت بودن بیانگر رابطه و پیوندی است که در میان تمام ثمرات وجود دارد. پس مردم در گذشته از زوجیت در مورد درخت نخل اطلاع داشتند و به کار می‌بستند. در قرآن هم درخت نخل در ردیف سایر میوه‌‌ها مانند زیتون و انگور و...قرار گرفته است. از نظر لغوی «ثمره» به معنی میوه درخت و هم خود درخت و گل است. عبارت «زوجین اثنین» دلالت و تأکید بر دو تا بودن در مورد تمام ثمرات دارد. در عالم واقع، انواع ثمرات از دو نوع بیشتر هستند و «فی» در «جعل فیها» بیانگر استعداد زوجیت در درون ثمرات است از این رو به نظر می‌رسد قرآن تأکید بر زوجیت در گیاهان دارد و همه گیاهان و درختان مانند زیتون و انگور و کشت و زرع و....قابلیت تکثیر از طریق جنسی ( وجود گیاه نر و ماده) دارند اگر چه روش‌های غیر جنسی نیز در تکثیر گیاهان وجود دارد. که مردم به طریق تجربی به دست آورده‌اند ولی اصل «جعل» و قرار دادن الهی برقراری زوجیت در درون همه گیاهان برای بقای نسل و تکثیر آنان است. 9- و در آخر زوجین بودن، علت و راز به وجود آمدن همه ثمرات است. به هر حال با تصريح قرآن در آيات مختلف، بر عموميت مسأله زوجيت در گياهان پرده از روی اين راز مهم كه در آن عصر و قرن‌ها بعد از آن از چشم تيزبين دانشمندان نهان بوده برداشته شده است، و اين خود يك معجزه علمی است. . زوجیت در عالم گیاهان تولیدمثل در سطح زمین گیاهانی که بتوانند در سطح زمین تولیدمثل کنند باید بر دو مساله فائق می‌شدند. یکی اینکه باید تولیدمثل جنسی داشته باشند که این ساختارها اجازه تولیدمثل، آزادشدن و ترکیب گامت‌ها را بخصوص در آب و هوای خشک بدهد. دوم اینکه وسیله‌ای جهت پخش اجزا تولیدمثلی داشته باشند. در همه گیاهان خشکی دو بخش از پدیده تولیدمثل به وسیله دو مرحله از چرخه زندگی یعنی دو نسل متناوب صورت می‌گیرد. در همه گیاهان خشکی این دو مرحله دو شکل متفاوت گیاه را دارند. مرحله جنسی را گامتوفیت عهده دار است. گامتوفیت اندام‌های جنسی نر یعنی آنتریدی و اندام‌های جنسی ماده یعنی آرگکون را تولید می‌نماید. اسپوروفیت مرحله انتشار بوده و هاگ‌ها را درون اندام‌هایی به نام هاگدان ایجاد می‌نماید. جالب توجه این که تناوب نسل همچنین در جلبک‌ها رخ می‌دهد ولی در برخی از گونه‌ها که تناوب نسل دارند از نوع هومومورفیک می‌باشند. در این صورت دو شکل گیاه در دو مرحله شبیه هم بوده با این تفاوت که یکی گامت و دیگری هاگ ایجاد می‌نماید. تکامل تناوب نسب هترومورفیک برای حیات در خشکی لازم بوده است[۳۰]. در تولیدمثل گیاهان دو هدف مشخص وجود دارد. یکی اینکه از طریق جنسی و لقاح غیرمستقیم تنوع ژنتیکی برقرار می‌شود. دوم اینکه تولیدمثل باعث تکثیر و پخش موجود می شود. در گیاهان زنده خشکی دو گیاه مشخص به نام‌های گیاه گامتوفیت و اسپوروفیت وجود دارد. گامتوفیت طی فرایندی گامت‌های نر و ماده ایجاد می‌کند. گیاه اسپوروفیت در اندامی به نام هاگدان تولید هاگ می‌کند. اولین گیاهان خشکی تناوب نسل هومومورفیک داشته‌اند. به این صورت که گیاه اسپوروفیت و گامتوفیت به استثنا اندام‌های تولیدمثلی شبیه یکدیگر بوده‌اند. حتی در برخی از گیاهان اولیه نظیر Psilotum گامتوفیت شبیه ریزوم اسپوروفیت می‌باشد[۳۱]. پدیده دو پایه‌ای یا جدایی جنس‌ها گل‌های نر و ماده ممکن است جداگانه هر دو روی یک گیاه قرار داشته باشند(تک پایه) و یا این که روی گیاهان نر و ماده جدا قرار گیرند (دو پایه‌ای). گیاهان دو پایه در نهان‌دانگان کمیاب می‌باشند. برای مثال تنها دو درصد پوشش گیاهی انگلیس و 12 درصد گیاهان زلاندنو دو پایه می‌باشند. در بین بازدانگان دو پایه زیاد است[۳۲]. با تکامل پدیده دو پایه‌ای یکی دیگر از پدیده‌های تکاملی ظاهر شدن هتروتالیسم یعنی اختصاص یافتن گامتوفیت برای جنسیت خاص اعم از گیاه نر و گیاه ماده می‌باشد. در دم اسبیان در حالی که یک نوع هاگ ایجاد می‌شود لیکن آن ها به دو نوع گامتوفیت رشد می‌نمایند[۳۳]. آرکگون و آنتریدی ممکن است روی انشعابات متفاوت یک گیاه قرار گیرند در این صورت گیاه را یک پایه ولی اگر دستگاه‌های مذکور روی گیاهان متفاوت نر و ماده قرار گیرند آن را دو پایه نامند[۳۴]. تناوب نسل در تمام گیاهان آوندی سلول‌های جنسی در اندام‌های جداگانه‌ای تولید می‌شوند. سلول‌های نر در گامتانژیوم نر یا آنتریدیوم و سلول‌های ماده در گامتانژیوم ماده یا آرکگونیوم. چنین ساختارهایی از بریوفیت‌ها وجود داشته و در تولیدمثل جنسی شرکت داشته اند[۳۵]. تراکئوفیت‌های بدون دانه اکثرا جورهاگ هستند و گامتوفیت آن‌ها دوجنسی است و هر دو نوع گامت یعنی تخمک (درون آرکگون) و اسپرم (در آنتریدی) تولید می‌کنند. گامتوفیت‌های مولد آرکگون ترکیباتی به نام آنتریدوژن آزاد می‌کنند که گامتوفیت مجاور را به تولید آنتریدی تحریک می‌کند و بدین سان آمیزش بین گامتوفیت‌ها را توسعه می‌دهد. بی نر لقاحی برخی از گیاهان بدون تولید گامت‌های هاپلوئید و بدون لقاح رویان تولید می‌کنند. این حالت را بی نر لقاحی[۳۶] گویند. دو نوع آگاموسپرمی وجود دارد در نوع اول یک سلول دیپلوئید نقش مگاسپور را بازی کرده و گامتی با عدد کروموزومی سوماتیک به وجود می‌آورد. گاهی سلول تخمزا بدون بارور شدن به رویان تبدیل می‌شود این فرایند را بکرزایی گویند. حالت دوم بی نر لقاحی جنین زایی نابجا است که در مرکبات به خوبی شناخته شده و در گیاهان دیگر نادر است. در جنین زایی نابجا رویان مستقیما از یک سلول سوماتیک درون تخمک بدون تشکیل گامتوفیت به وجود می‌‌آید. دیرینه شناسی گیاهان اولین گیاهان سنگ‌واره جزء جلبک‌ها هستند که در دوره کامبرین شناخته شده‌اند. تا مدت زیادی عقیده بر این بوده است که پسیلوفیت‌های دونین تحتانی و میانی قدیمی‌ترین گیاهان خشکی زی می‌باشند. اما از سال 1937 هاگ‌های مختلفی از دوره کامبرین شناخته شده‌اند که نشان می‌دهد در موقع ظهور اولین پسیلوفیت‌ها گیاهان دیگری نیز تکامل یافته بودند[۳۷]. اجداد جلبکی قدیمی‌ترین سلول‌های فسیل شده مربوط به سلول‌های باکتری و جلبک‌های سبزآبی می‌باشند که متعلق به دوره پیش کامبرین یعنی دو هزار میلیون سال قبل می‌باشد. اولین سلول‌های یوکاریوت ممکن است متعلق به جلبک‌های قرمز شاخه ردوفیتا و پرکامبرین دیرین 1400 میلیون سال پیش بوده است. به طور کل پذیرفته شده است که گیاهان خشکی از اجداد جلبک‌های سبز شاخه کلروفیتا تکامل یافته‌اند. جلبک‌ها به خصوص در نحوه تولیدمثل بسیار متنوع می‌باشند. برخی دارای تولیدمثل جنسی هستند که از طریق ترکیب گامت‌های مساوی شکل می‌گیرد که ایزوگامی نامیده می‌شود. برخی از طریق گامت‌هایی تولیدمثل می‌کنند که فقط از جهت اندازه متفاوت هستند که این وضعیت را ان ایزوگامی می‌نامند. در نوع سوم تولید مثل جنسی یک گامت غیرمتحرک ماده و یک اسپرم کوچک متحرک ایجاد شده که اووگامی نامیده می شود. تولیدمثل غیرجنسی از طریق هاگ های مختلف صورت می گیرد[۳۸]. جلبک‌های خاکزی اعضا تقلیل یافته شاخه کلروفیتا و کریسوفیتا می‌باشند. از نمونه‌های متداول pleurococcus یک جلبک سبز می‌باشد که تنها از طریق غیرجنسی تولیدمثل می‌نماید. ساختار لزجی را در سطح کنده درخت و خاک تشکیل می‌دهد که تجمع سلول‌های کوچک است. نمونه دیگر Trentepohlia که در ارتباط با نمونه قبل است و در شرایط خشکی و مرطوب زندگی می‌کند. این نمونه از طریق ایزوگامی تولیدمثل جنسی دارد[۳۹]. . رده‌های مختلفی از ریز سنگواره‌ها جزء تک سلولی‌های گیاهی طبقه‌بندی می‌شوند دیاتومه‌ها این موجودات جزء جلبک‌ها بوده و به شکل دو لپه با تزئینات فوق العاده ریز می‌باشد. اولین نمونه از آن در ژوراسیک تحتانی شناخته شده و تا عهد حاضر نیز ادامه دارد (شکل 1). دیواره سلولی آن‌ها مرکب از دو نیمه یا دو والو است که درون هم جفت می‌شوند. دیاتومه‌ها به دو طریق جنسی و غیرجنسی تکثیر می‌شوند. تکثیر غیرجنسی با تقسیم سلولی صورت می‌گیرد[۴۰]. شکل 1 : دیاتومه شکل 2: جلبک کارا . کاراسه گونه مشخص این جلبک‌ها با نام کارا خوانده می‌شود که از دوران پالئوزوئیک تا عهد حاضر دیده می‌شوند. تولیدمثل غیرجنسی آن‌ها از طریق ایجاد مجتمعی از سلول‌های ستاره‌ای شکل، گره تحتانی، تولید پروتونما و ایجاد جوانه است. اندام‌های تولیدمثلی در محل گره قرار می‌گیرند. تولیدمثل جنسی از طریق اووگامی پیشرفته است. دارای اشکال هموتال و هتروتال است. در کارای هموتال اندام‌های تولیدمثلی نر و ماده مجاور هم قرار می‌گیرند (شکل 2)[۴۱]. خزگیان و نهانزادان آوندی خزه گیان معمولا دوپایه یا تک پایه هستند. در خزه‌های یک پایه آنتریدی عموما روی همان شاخه یا ساقه‌ای که آرکگون تشکیل می‌شود به وجود می‌آید. ولی در خزگیان دوپایه آنتریدی روی شاخه دیگر ظاهر می‌شود[۴۲]. شکل 3: فرم رویشی خزه شکل 4: چرخه زندگی خزه شکل 5: چرخه زندگی هپاتیک . سرخس‌های فسیل سرخس های فسیل را می‌توان به دو دسته بزرگ تقسیم کرد: 1- پتروفیت‌ها که شامل سرخس‌های حقیقی بوده و توسط هاگ تولیدمثل می‌نمایند. 2- پتریدوسپرمافیت‌ها که سرخس‌های دانه‌دار بوده و امروزه از بین رفته‌اند. این گیاهان دارای هاگدان‌هایی هستند که عده‌ای از آن‌ها دانه گرده و عده دیگر تخمک بوجود می‌آورند[۴۳]. راسته کوردائیتال ها (حدواسط سرخس و بازدانگان) از گیاهان تخمک دار دوران اول به شمار می‌روند. کوردائیت‌ها نمونه‌ای از این راسته است که درختی بوده و با ارتفاع 30-40 متر می‌رسد. گل ذین گیاهان راسته کوردائیتال فقط نر و یا فقط ماده است (گل نر و ماده). بازدانگان ظهور این گیاهان از دوران اول آغاز شده است. سیکادال‌ها (شکل 5 Aو E) از دوره تریاس، ژینگوال‌ها ( شکل6 A ، Dو H ) در ابتدای پرمین و اولین دسته گیاهان راسته کاج‌ها (کونیفرال) به نام والکیا[۴۴] از دوره کربونیفر ظاهر شده‌اند. در والکیا سنبله‌ها یک جنس بوده و منتهی الیه برخی شاخه‌ها قرار داشته است [۴۵]. بازدانگان همیشه دارای گل‌های تک جنس (شکل 7) هستند و برخی از آن‌ها فقط دارای اندام نر (گیاهان دو پایه) بوده و برخی هم دارای گل های نر و هم ماده در مخروط‌های جداگانه هستند، یعنی گیاهان تک پایه با گل‌های دوگانه هستند. شکل 6: گل های نر و ماده در دو پایه جداگانه در سیکاس شکل 7: A: شکل ظاهری گیاه ژنکگو D، پایه دارای گل های نر، H، پایه دارای گل های ماده شکل 8: گل های نر و ماده در مخروطیان . نهاندانگان نهاندانگان ابتدایی دارای گل‌های تک جنس بودند. سپس به مرور زمان گل‌های تک جنس به گل‌های نر ماده (هرمافرودیت) تبدیل شدند[۴۶]. گل با دارا بودن اندام‌های نر (پرچم) و ماده (مادگی) دستگاه زایشی گیاه است. این اندام‌ها پس از دو مرحله یاخته‌های جنسی نر و ماده را تولید می‌کنند و هنگامی که دو یاخته جنسی با هم می‌آمیزند یاخته تخم حاصل می‌شود که منشا نهال جدیدی خواهد بود[۴۷]. شکل 9: گل دو جنسی در نهاندانگان . مثال‌هایی از چگونگی تولید مثل در برخی جانداران قارچ‌ها تولیدمثل عبارت است از ایجاد افراد جدید از طریق جنسی یا غیرجنسی. اندام‌های تولیدمثلی در قارچ‌ها و فعالیت آن‌ها توسط عوامل ژنتیکی، هورمونی، غذایی و محیطی تنظیم می‌شود. تولید مثل غیرجنسی زمانی انجام می‌گیرد که یک والد بدون همکاری و شرکت هسته‌ای والد دوم فرزند تشکیل می‌‎دهد. افرادی که از نظر ژنتیکی عینا همانند والد خود هستند. تولیدمثل جنسی: تنوع ژنتیکی در جمعیتی با تولید مثل جنسی افزایش می‌یابد. بقای یک گونه قارچ به توانایی آن در دستیابی و آمیزش با جفت سازگار دارد[۴۸]. تعداد قارچ‌هایی که بدون جنسیت یا بدون وارد کردن تغییرات ژنتیکی در سیکل زندگیشان حال چه به صورت جنسیت آشکار و یا پنهان تولیدمثل می‌کنند اندک است. بنابراین مفهوم برداشت تولیدمثل غیرجنسی در قارچ‌ها بایستی محدود و فقط به مفهوم تشکیل اسپورهای تکثیری غیرجنسی و اندام‌های مربوطه تلقی شود. این اسپورهای غیرجنسی در قارچ‌هایی که تولیدمثل جنسی هم داشته باشند غالبا به صورت بخش منظمی از سیکل زندگی ایجاد می‌شوند [۴۹]. تقریبا در تمام قارچ‌ها مرحله رویشی و زایشی وجود دارد این دو مرحله ممکن است با هم بوده و یا از هم جدا باشند. در برخی قارچ‌ها یک سلول هر دو کار را انجام می‌دهند و قارچ‌های دیگر ممکن است به هیچ وجه تولید اندام‌های زایشی نکنند. تولیدمثل جنسی در قارچ‌ها ممکن است شامل الحاق هیف‌ها، گامت‌های متحرک، گامتانژیوم‌ها یا یک گامتانژیوم ماده با گامت نر متحرک یا بی تحرک باشد که تماما هسته هاپلوئید دارند. پس از الحاق نر و ماده‌ها پروتوپلاسم آن‌ها مخلوط می‌شود که دو هسته هاپلوئید دو سلول جوش خورده و زیگوت دیپلوئید تشکیل می‌دهد. برخی قارچ‌ها نه گامت تولید می‌کنند و نه گامتانژیوم و مشخص نیست که آیا بین هیف‌ها پلاسموگامی انجام شده یا نشده است. برخی قارچ‌ها تولیدمثل جنسی ندارند و باید به طور کل به تولیدمثل غیرجنسی متکی باشند [۵۰]. شکل 10: چرخه زندگی قارچ . گلسنگ گلسنگ‌ها از اتحاد و همزیستی یک قارچ با یک جلبک حاصل می‌‎شود که طبیعت آن‌ها در سال 1869 شناخته شد [۵۱]. تولیدمثل در گلسنگ‌ها فقط به صورت رویشی (غیرجنسی) است. تولیدمثل جنسی در هیچ‌یک از آن‌ها دیده نمی‌شود. از روش‌های معمول آن‌ها قطعه قطعه شدن است [۵۲]. شکل 11: گلسنگ . خودلقاحی اصل و منشا گیاهان گلدار دوجنسی بوده‌اند و 95 درصد گونه‌ها نیز همچنان دو جنسی هستند. بنابراین بر خلاف تک جنس بودن جانوران پیشرفته بسیاری از نهاندانگان توانایی خودلقاحی دارند. اگرچه بسیاری از گل‌ها با استفاده از روش‌های مختلف مانع از خودلقاحی می‌شوند اما 40درصد گیاهان گلدار خودلقاح هستند. چنین خودلقاحی در جانوران پیشرفته دیده نمی‌شود اما در گروه‌هایی مثل بسیاری از انواع انگل‌ها و نرم تنان وجوددارد[۵۳]. آپومیکسی آپومیکسی تولیدمثل غیرجنسی است که ترکیب هسته‌ای که در تولیدمثل جنسی رخ می‌دهد در این فرایند اتفاق نمی‌افتد. تولیدمثل غیرجنسی در گیاهان گلدار را می‌توان به دو دسته اصلی تقسیم کرد: تولیدمثل رویشی و آگامواسپرمی. آگامواسپرمی تولید بذر در غیاب الحاق جنسی گامت‌ها یا تولید بذر بدون جفت‌گیری است[۵۴]. ماهشواری در 1950 چهار نوع آپومیکسی تشخیص داد: 1. آپومیکسی برگشت پذیر 2. آپومیکسی برگشت ناپذیر 3. جنین زایی نابجا 4. تولیدمثل رویشی [۵۵]. . زوجیت در همه اشیاء جهان وَمِن كُلِّ شَىْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ و از هر چیز دو جفت آفریدیم، شاید متذکّر شوید! - آیه 49 سوره ذاریات . خداوند در دو آیه قبل ( آیات 47 و48) اشاره به آسمان و زمین دارد. می فرماید: وَٱلسَّمَآءَ بَنَيْنَٰهَا بِأَيْي۟دٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم، و همواره آن را وسعت می‌بخشیم! - آیه 47 سوره ذاریات . وَٱلْأَرْضَ فَرَشْنَٰهَا فَنِعْمَ ٱلْمَٰهِدُونَ و زمین را گستردیم، و چه خوب گستراننده‌ای هستیم! - آیه 48 سوره ذاریات . از ذکر «آسمان و زمین» دو زوج و دو صنف فهمیده می‌شود و به همین مناسبت در این آیه فرمود نه تنها آسمان و زمین چنین هستند بلکه این قانون در همه اشیاء وجود دارد. یعنی هر چیزی در این عالم جفتی دارد یا شبیه به خودش یا ضد خودش و اجتماع این دو در کنار هم یا مقابل هم بی‌نتیجه نیست و باهم بی‌ارتباط و بیگانه نیستند و اجتماع این دوثمر بخش است. در آیه 51 آمده: وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ.. سخن از این است که با الله، اله دیگری قرار ندهید و این اشاره به یکتایی و فرد و احد بودن خداوند در قبال زوج بودن همه چیز در عالم هستی است.پس هر چه در عالم است زوج است از جهت اینکه برای آن، ضد یا شبیه ،یا چیزی در ترکیب در آن هست و به هیچ وجه از ترکیب و مرکب بودن جدا نیست واین توجهی است بر اینکه خدای تعالی فرد است چون از حکم مصنوع خارج است. لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ"- شايد شما متذكر شويد و بفهميد كه خالق آن، خودش زوج ندارد و منزه از داشتن زوج و شريك است، بلكه واحدى است كه سراسر جهان شاهد بر يكتايى او است. بسیاری از مفسران معتقدند که کلمه «زوجین» به معنای «اصناف مختلف» است و موجودات دراین عالم به شکل زوج زوج است. ولی شاید معنای دقیق‌تری داشته باشد و زوج اطلاق بر دو جنس ذکر و انثی باشد خواه در عالم حیوانات و یا گیاهان و هرگاه آن را توسعه دهیم تمام نیروهای مثبت و منفی را شامل شود[۵۶]. كلمه «زوجين» به معناى هر دو چيزى كه مقابل هم و کامل کننده هم باشند به طوری که یکی فاعل و مؤثر، و ديگرى منفعل و متاثر باشد مانند زن ومرد[۵۷] نقل شده منظور از «وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ» شب و روز، خورشید و ماه، زمین و آسمان، جن و انس است و نیز نقل شده اشاره به ذکر و انثی است[۵۸][۵۹]. گفته‌اند مراد از «شیء» نوع از جنس حیوان است و مراد از «زوج» ذکر و انثی است و تثنیه زوج اشاره به تزویج ذکر و انثی است[۶۰][۶۱][۶۲] یعنی این آیه اشاره به مسئله نر و ماده بودن در نوع حیوانات را دارد نه در همه اشیاء جهان. «و من كل شيء» (از همه موجودات) نه فقط موجودات زنده، می‌تواند اشاره به اين حقيقت باشد كه تمام اشياء جهان از ذرات مثبت و منفی ساخته شده است. تحقیقات علمی این حقیقت را به خوبی اثبات کرده که تمام موجودات جهان ماده، از اجزای بسیار کوچکی به نام اتم تشکیل شده، و این اجزاء که در گذشته به عنوان موجود نشکن (اجزا لاتتجزی) شناخته شده بود و به همین دلیل نام اتم (به معنی نشکن) برای آن انتخاب کرده بودند، با سرپنجه‌ی علم و دانش بشر، شکسته شده و انرژی اتمی و صنایع مربوط به آن، از اینجا نشأت گرفته است. هنگامی که اتم را شکافتند، آن را مرکب از اجزایی که عمدتاً الکترون‌ها (ذرات گردنده‌ی اتم که دارای بار منفی الکتریسته هستند) و پروتون‌ها (هسته اتم که دارای بار الکتریسته مثبت است) یافتند، و به این ترتیب معنی دقیق‌تری از زوجیت در تمام ذرات عالم هستی، یعنی وجود دو شی «نر» و «ماده»، «مثبت» و «منفی»، «فاعل» و «قابل» به دست آمد که هیچ استثنایی نیز برای آن وجود ندارد، در حالی که تفسیری که دانشمندان پیشین می‌گفتند، نه تنها با مفهوم زوجیت چندان سازگار نبود، بلکه استثنائات زیادی نیز پیدا می‌کرد. به هر حال در میان دو زوج حقیقی، جاذبه نیرومندی وجود دارد، و همچنین درمیان دو جسم، با دوالکتریسیته مختلف مثبت و منفی، که با جاذبه جنسی بسیار شبیه است. در حالی که در میان شب و روز، نور و ظلمت، دریا و صحرا، و مانند این‌ها هیچ‌گونه جاذبه‌ای وجود ندارد[۶۳]. بنابراين الزامی نيست كه شيء را حتما به معنای حيوان يا گياه تفسير كنيم و يا زوج را به معنای صنف بدانيم گرچه اين تفاسير نيز صحيح است[۶۴]. تفسير ديگر اين است كه بگوئيم منظور از «زوجين»، ضد و قرين داشتن است يعنی هر چيزی در اين جهان دارای ضد و قرين است بر خلاف خداوند. از امام رضا(ع) نقل شده است: «بمضادته بين الاشياء عرف ان لا ضد له، بمقارنته بين الاشياء عرف ان لا قرين له، ضاد النور بالظلمة.....» و ذلك قوله« وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» ترجمه:«اشياء جهان را متضاد آفريده، تا روشن شود براى او ضدى نيست، و آنها را با هم قرين ساخته، تا معلوم شود قرينى براى او نيست، نور را ضد ظلمت، و خشكى را ضد ترى، و خشونت را ضد نرمش، و سرما را ضد گرما قرار داده، در عين حال اشياء متضاد را جمع كرده و موجودات نزديك بهم را از هم جدا نموده تا اين جدايى دليل بر جدا كننده و آن پيوستگى دليل بر پيوند دهنده باشد، و اين است معنى« وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون»‏[۶۵][۶۶][۶۷] بنابراین زوجین به دو معنا است: 1- مطلق هر دو چیز متقابل ( روبروی هم، کنار هم) اعم از زن و شوهر و آسمان و زمین و ..... 2- به معنی زن و شوهر (نر و ماده) بنابراین رابطه میان دو زوج (زوجین)رابطه تقابل یا تقارن است یعنی یا روبروی هم هستند یا کنار هم، در هر دو صورت میانشان رابطه‌ای است که نشان دهنده پذیرش و پیوندی میان آن دو است که گسستنی نیست و به هم محتاج هستند و روی هم تأثیر می‌گذارند. در زوجیت تأثیر و تأثر وجود دارد یکی مؤثر است و دیگری متأثر مثل آسمان که بر زمین تأثیر دارد، تأثیر خورشید بر ماه، تأثیر شب بر روز و... بررسی‌ها نشان می‌دهد دیدگاه اسلام درباره زوجیت برگرفته از یک قانون تکوینی و کلی است. قرآن نیز با شیوه‌ای ویژه و با توجه به چارچوب کلی و تکوینی آن مطرح می‌کند و به همین علت است که قرآن کریم قانون زوجیت را به عنوان مساله‌ای فراگیر در تمام هستی و مشتمل بر همه مخلوقات و موجودات مطرح می‌کند. زوجیتی که قرآن کریم مطرح می‌کند دایره‌ای بسیار گسترده‌تر از ازدواج و زناشویی دارد که نه تنها در جانوران و گیاهان بلکه تمام تاثیرات متقابل میان موجودات را شامل می‌شود که در چارچوب قوانین عام و فراگیر طبیعت صورت می‌گیرد. اتم ترکیبی از پروتون‌های مثبت و الکترون‌های منفی است که در یک نظام قانونمند و دوجانبه بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند. ترکیب‌های شیمیایی باز هم در همین نظام و ساختار صورت می‌پذیرند. عنصرها با ترکیب و اثرگذاری بر یکدیگر مواد و خاصیت‌های جدیدی به وجود می‌آورند. قانون تبدیل ماده و انرژی مثال دیگری برای زوجیت فراگیر در عالم است البته در زمینه‌های فیزیک و شیمی در اتم و مولکول محدود نمی‌شود بلکه حتی کرات و اجرام آسمانی را نیز در بر گرفته، که با نظمی شگفت بر آسمان‌ها و زمین حاکم است. زوجیت فراگیر قانونی عالم‌گیر و در طبیعت همگانی است و ذرات بسیار کوچک داخل اتم تا عالم بسیار بزرگ کرات و ستارگان همه و همه از آن پیروی می‌کنند و بر پایه آن استوارند. این قانون عالم‌گیر از سه جهت قابل بحث و بررسی است: 1. از جهت تکوین و ایجاد استواری و پایداری منظم و منطقی که در طبیعت مشاهده می‌کنیم ناشی از نظام زوجیت فراگیر در هستی است. اگر چنین تاثیرات متقابلی مبتنی بر قانون زوجیت فراگیر میان اجزای این هستی وجود نداشت طبیعت نابود می‌شد. اگر زوجیت، الکترون‌ها و پروتون‌ها را تحت عنوان اتم با یکدیگر پیوند نمی‌داد و در سازمانی مستحکم حفظ نمی‌‌کرد بی‌شک عالم با تمام وسعتش به خرابه‌هایی از انرژی تبدیل می‌شد. همچنین اگر ماده به انرژی یا انرژی به ماده تبدیل نمی‌شد همه چیز در نظام آفرینش مختل می‌شد، حیاتی باقی نمی‌ماند و کاری صورت نمی‌گرفت مثلا آبی بخار نمی‌شد، بارانی فرو نمی‌ریخت و چشمه‌ای جریان نداشت، هیچ گیاهی بر روی زمین رشد نمی‌کرد و گرما بر آب و سرما بر ابر اثر نمی‌گذاشت. انسان نیز اگر با ازدواج نسل خود را بر زمین باقی نمی‌گذاشت تا ارزش‌ها، تمدن و میراثش را نگهداری کند امروز در زمین جایی نداشت. تقدیر خداوند بر این بوده است که زوجیت مایه استواری هستی و سرآغاز ایجاد و خلق باشد. 2. از جهت وظیفه از آن‌جا که رابطه زوجیت، رابطه‌ای دو جانبه است و به دو طرف نیازمند است، بدون این دو قطب وجود رابطه زوجیت محال است. بی‌شک این وظیفه‌ها نیز باید باهم مختلف و غیرهمگون باشند. هریک از دو طرف در این معادله، شرایط، صفات و توانایی‌های ویژه‌ای دارند که منحصر در او بوده و او را در ادای وظیفه‌اش یاری می‌کند. در نتیجه اگر دو طرف زوجیت صفات و ویژگی‌های یکسان داشته باشند به طور حتم توانایی انجام وظایفی را نخواهند داشت که خداوند متعال بر عهده آن‌ها نهاده است، خواه انسان باشد و خواه حیوان و یا هر موجود دیگر که باشند. 3. از جهت قیمت و ارزش نظام زوجیت با وجود یک طرف تحقق نمی‌پذیرد و باید هر دو طرف این نظام موجود باشند تا چرخه هستی و طبیعت همچنان بچرخد پس جایی برای ارزش گذاری و ترجیح یک طرف وجود ندارد[۶۸]. . زوجیت در ناشناخته‌ها در دو آیه «ازواج» با «ال» آمده است : 1. سُبْحَٰنَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْأَزْوَٰجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنۢبِتُ ٱلْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ منزه است کسی که تمام زوجها را آفرید، از آنچه زمین می‌رویاند، و از خودشان، و از آنچه نمی‌دانند - آیه 36 سوره یس 2. وَٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْأَزْوَٰجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلْفُلْكِ وَٱلْأَنْعَٰمِ مَا تَرْكَبُونَ و همان کسی که همه زوجها را آفرید، و برای شما از کشتیها و چهارپایان مرکبهایی قرارداد که بر آن سوار می‌شوید، - آیه 12 سوره زخرف . آیه 36 یس سازگار با آیه: وَمِن كُلِّ شَىْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ و از هر چیز دو جفت آفریدیم، شاید متذکّر شوید! - آیه 49 سوره ذاریات است. . در این آیه، واژه «زوج» به صورت جمع«ازواج» به کار رفته است و به طور کلی صحبت از خلق ازواج است اعم از آنچه که از زمین می‌روید و از انسان‌‎ها و از آنچه که نمی‌دانند. در اينكه منظور از" ازواج" در اينجا چيست مفسران سخن بسيار دارند. ممکن است «زوجيت» در اينجا به همان معنى خاص يعنى جنس" مذكر" و" مؤنث" باشد، ممكن است گياهان باشد یا اشاره به حيوانات اعماق درياها يا اشاره به موجودات ديگرى كه در كرات ديگر آسمانى زندگى مى‌‏كنند يا موجودات زنده ذره‌بينى، هر چند امروز دانشمندان، نر و ماده‌‏اى در آنها سراغ ندارند یا اشاره به وجود ذرات مثبت و منفى در دل تمام اتم‌ها یا اشاره به تركيب اشياء از" ماده" و" صورت" يا" جوهر" و" عرض" یا كنايه از اصناف و انواع مختلف گياهان و انسان‌ها و حيوانات و ساير موجودات عالم و.....[۶۹] طباطبایی [۷۰] گوید:« مقارنه دو چيز با هم، و نوعى تالف و تركب، از لوازم مفهوم زوجيت است و زوجيت عبارت است از اينكه در وجود يافتن محتاج به تالف و تركب باشد و زوج بودن اشياء عبارت از مقارنه بعضى با بعضى ديگر براى نتيجه دادن يك شى‏ء سوم.» بنابراین زوجیت رابطه‌ای دو جانبه است و هر دو طرف به هم نیازمند هستند. وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ(زخرف/43/12). ترجمه:«و همان كسى كه جفت‌ها را يكسره آفريد و براى شما از كشتي‌ها و دام‌ها [وسيله‌‏اى كه] سوار شويد قرار داد.» . این آیه هم تأییدی در مورد جفت بودن تمام اشیاء است. مراد از" ازواج"، اصناف موجودات از نر و ماده و سياه و سفيد و امثال آن است و نیز گفته‏‌اند: مراد، جفت از هر چيز است، چون هر چيزى- به جز خداى تعالى- زوجى دارد، مانند: بالا و پايين، چپ و راست، ماده و نر[۷۱] یعنى جفت‌هايى از حيوانات، از نر و ماده، و بعضى گفته‌‏اند،خداوند شكل‌هاى گوناگونی را از حيوانات و جمادات آفريد، از حيوان نر و ماده آفريد، و تر و خشک و چيزهاى ديگر. از حسن نقل شده كه منظور از زوج‌ها در اين آيه تابستان و زمستان و شب و روز و ماه و خورشيد، و آسمان و زمين، و بهشت و دوزخ است[۷۲]. تعبير به" زوجها" كنايه از انواع حيوانات است، به قرينه گياهان كه در آيات قبل آمد، هر چند بعضى از مفسران آن را اشاره به تمام انواع موجودات اعم از حيوان و گياه و جماد دانسته‌‏اند، چرا كه قانون زوجيت در همه آنها حاكم است، و هر يك جنس مخالفى دارد.( مکارم شیرازی،21/19) واژه «ازواج» (بدون ال) درقرآن زیاد به کار رفته است. زنان( بقره/2/240؛احزاب/33/52) ، مردان( بقره/2/232) ، زنان بهشتی،( بقره /2/25 ؛آل عمران/3/15؛نساء/4/57)، همسران پسر خوانده(احزاب/33/37)،در مورد چهار پایان، ثمانیه ازواج ( انعام/6/143، زمر/39/6)، انواع عذاب ( ص/38/58) . مثلا در مورد زنان: وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَٰجًا وَصِيَّةً لِّأَزْوَٰجِهِم مَّتَٰعًا إِلَى ٱلْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِى مَا فَعَلْنَ فِىٓ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعْرُوفٍ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ و کسانی که از شما در آستانه مرگ قرارمی‌گیرند و همسرانی از خود به‌جا می‌گذارند، باید برای همسران خود وصیت کنند که تا یک سال، آنها را (با پرداختن هزینه زندگی) بهره‌مند سازند؛ به شرط اینکه آنها (از خانه شوهر) بیرون نروند (و اقدام به ازدواج مجدد نکنند). و اگر بیرون روند، (حقی در هزینه ندارند؛ ولی) گناهی بر شما نیست نسبت به آنچه در باره خود، به طور شایسته انجام می‌دهند. و خداوند، توانا و حکیم است. - آیه 240 سوره بقره . و نیز درمورد مردان نحو وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَٰجَهُنَّ إِذَا تَرَٰضَوْا۟ بَيْنَهُم بِٱلْمَعْرُوفِ ذَٰلِكَ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ ذَٰلِكُمْ أَزْكَىٰ لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ و هنگامی که زنان را طلاق دادید و عدّه خود را به پایان رساندند، مانع آنها نشوید که با همسران (سابق) خویش، ازدواج کنند! اگر در میان آنان، به طرز پسندیده‌ای تراضی برقرار گردد. این دستوری است که تنها افرادی از شما، که ایمان به خدا و روز قیامت دارند، از آن، پند می‌گیرند (و به آن، عمل می‌کنند). این (دستور)، برای رشد (خانواده‌های) شما مؤثرتر، و برای شستن آلودگیها مفیدتر است؛ و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید. - آیه 232 سوره بقره ظاهرا استعمال شدن ازدواج در مردان فقط اين آيه است. وَءَاخَرُ مِن شَكْلِهِۦٓ أَزْوَٰجٌ و جز اینها کیفرهای دیگری همانند آن دارند! - آیه 58 سوره ص . شکل هر چیزی عبارت از چیزی است که مشابه آن و از جنس آن باشد و کلمه «ازواج» به معنی انواع و اقسام است. و معنای آیه این است که این نوع دیگری از جنس حمیم و غساق است (که انواع مختلفی دارد) و باید آن را بچشند[۷۳] (در این آیه ازواج به معنای انواع است.) در مورد آیاتی که «ثمانیه ازواج» آمده طباطبایی[۷۴] گوید: ازواج جمع زوج است که هم به معنای عدد 2 است و هم به معنای یکی است که همراه جفت خود باشد. انواع چهارپایان، میش و بز و گاو و شتر از نظر اینکه هر کدام نر و ماده دارند هشت زوج ( جفت) خواهند بود.( در این آیات هم بحث نر و مادگی و جنسیتی در مورد ازواج مطرح است.) وَإِذَا ٱلنُّفُوسُ زُوِّجَتْ و در آن هنگام که هر کس با همسان خود قرین گردد، - آیه 7 سوره تکویر . منظور این است که در آن هنگام (قیامت) هر کس با همسان خود( دوست خود) قرین است . صالحان با صالحان و بد کاران با بد کاران (همسان قرین)تفسیر دیگراین است که ارواح به بدن‌ها برمی‌گردد. . بررسی مساله زوجیت و تولیدمثل به روش‌های غیرجنسی ادعا شده که زوجیت عمومی با مسئله بکرزایی منافات دارد، زیرا انواعی از موجودات زیستی وجود دارند كه نر و ماده در میان آنها وجود ندارد، مانند تك یاختگان (تك سلولی‌ها) که پدیده بكر‌زایی در میان آنها رواج دارد. لذا به نظر می‌رسد روش های تولیدمثل غیر جنسی بر خلاف قانون زوجیت فراگیری است که در قرآن بیان شده است. اما با بررسی و دقت بیشتر روی این مساله مشخص می‌‌شود که هیچیک از این روش ها نمی‌توانند جایگزین شیوه تولیدمثل جنسی و زوجیت که اساس بوجود آمدن موجودات است، شود. از طرفی از آنجا که معنا و تعریف زوجیت محدود به جنس نر و ماده نمی‌باشد و بر اساس تعاریف زوج و زوجیت هردو چیز متضاد یا مشابه را شامل می‌شود لذا تعارضی با زوجیت عام ندارد. حتی تک یاختگانی که از طریق تقسیم دوتایی تکثیر می‌شوند دو زوج بوجود آمده و لذا مشمول کلمه زوج هستند چون از هرکدام دو چیز متقارن حاصل شده است. . نتیجه‌گیری بررسی‌ها نشان داد که عالم ماده براساس زوجیت بنا گردیده و هیج موجود مادی از این قاعده کلی مستثنی نیست. زوجیت رابطه‌ای دو جانبه است،رابطه تقابل و تقارن است یعنی یا روبروی هم هستند یا کنار هم، در هر دو صورت میانشان رابطه‌ای است که نشان‌دهنده پذیرش و پیوندی میان آن دو است که گسستنی نیست و به هم محتاج هستند و روی هم تأثیر می‌گذارند. استواری و پایداری منظم و منطقی که در طبیعت وجود دارد ناشی از نظام زوجیت فراگیر در هستی است از ذرات بسیار کوچک داخل اتم گرفته تا عالم بسیار بزرگ کرات و ستارگان همه و همه از آن پیروی نموده و بر پایه آن استوارند اگر چنین تاثیرات متقابلی مبتنی بر قانون زوجیت فراگیر میان اجزای این هستی وجود نداشت طبیعت نابود می‌شد. زوجیت عمومی در همهٔ اشیا یكی از اشارات علمی قرآن و رازگویی‌های آن است كه در صدر اسلام كسی از آن اطلاعی نداشته است. و در بررسی علمی مساله زوجیت در عالم گیاهی، زوجیت گیاهان بر اساس روند پیدایش آن ها روی زمین مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت و این نتیجه حاصل شد که مساله زوجیت از ابتدایی‌ترین آن‌ها تا پیشرفته‌ترین جاری و باقی می‌باشد و انواع روش‌های غیرجنسی ازدیاد گیاهان نمی‌تواند تعارضی با زوجیت در آن‌ها داشته باشد. البته از آنجا که زوجیت گیاهان بر اساس اندام‌های تولیدمثلی نر و ماده بیان می‌شود گیاهان می‌توانند از نظر جنسیت انواع دوپایه و تک پایه را شامل شوند که بر اساس روند تکاملی، گیاهان پیشرفته رو به تک پایگی (دو جنسیتی یا هرمافرودیت) هستند. با توجه به اینکه تمام این یافته‌های علمی از قرن 17 که برای اولین بار توسط دانشمندی به نام لینه بیان شد تا قرن حاضر حاصل شده‌اند و چه بسا مواردی که هنوز بشر کنونی به آن پی نبرده است، قرآن کریم چهارده قرن پیش به صراحت وجود زوجیت را نه تنها در عالم گیاهی بلکه در تمام موجودات و اشیا در آیات متعدد بیان کرده است و این از معجزات علمی قرآن محسوب می‌شود. ............................................................................................................... پانویس : ↑ ابن فارس، 464 ↑ راغب، 384 ↑ فراهیدی، 6/166 ↑ ابن فارس، 464 ↑ ابن فارس، 464 ↑ ابن منظور،2/292 ↑ 2/305 ↑ فراهیدی، 6/166 ↑ ابن فارس، 464 ↑ ابن فارس،187 ↑ ابن منظور ،4/106 ↑ 2/29 ↑ ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ فِرَٰشًا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءً وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَخْرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزْقًا لَّكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا۟ لِلَّهِ أَندَادًا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ آیه 22 سوره بقره ↑ ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ فِرَٰشًا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءً وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَخْرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزْقًا لَّكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا۟ لِلَّهِ أَندَادًا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ آیه 22 سوره بقره ↑ خَٰلِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ ٱلْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ آیه 162 سوره بقره ↑ وَلَقَدْ أَخَذْنَآ ءَالَ فِرْعَوْنَ بِٱلسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ آیه 130 سوره اعراف ↑ يُنۢبِتُ لَكُم بِهِ ٱلزَّرْعَ وَٱلزَّيْتُونَ وَٱلنَّخِيلَ وَٱلْأَعْنَٰبَ وَمِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ آیه 11 سوره نحل ↑ أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَخْرَجْنَا بِهِۦ ثَمَرَٰتٍ مُّخْتَلِفًا أَلْوَٰنُهَا وَمِنَ ٱلْجِبَالِ جُدَدٌۢ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَٰنُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ آیه 27 سوره فاطر ↑ إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ ٱلسَّاعَةِ وَمَا تَخْرُجُ مِن ثَمَرَٰتٍ مِّنْ أَكْمَامِهَا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَىٰ وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِۦ وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكَآءِى قَالُوٓا۟ ءَاذَنَّٰكَ مَا مِنَّا مِن شَهِيدٍ آیه 47 سوره فصلت ↑ ثُمَّ كُلِى مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ فَٱسْلُكِى سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنۢ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَٰنُهُۥ فِيهِ شِفَآءٌ لِّلنَّاسِ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ آیه 69 سوره نحل ↑ ابن عاشور،12/139 ↑ طبرسی /6/424 ↑ زمخشری،2/512 ↑ 10/115 ↑ طباطبایی،11/292 ↑ طباطبایی،11/292 ↑ طبرسی،6/424 ↑ طباطبایی،11/291 ↑ ابن عاشور،12/140 ↑ کیان مهر، 1383: 83 ↑ کیان مهر: 114 ↑ کیان مهر: 179 ↑ کیان مهر: 135 ↑ کیان مهر: 126 ↑ Gifford، 1974: 57 ↑ agamospermy ↑ کیان مهر ↑ مور، 1372: 14 ↑ کیان مهر، 1383: 80 ↑ نوری، 1386: ↑ نوری، 1387: 101 ↑ قهرمان، 1383: 123 ↑ اسدیان، 1379: 84 ↑ Walchia ↑ اسدیان، 1379: 87 ↑ قهرمان، 1383: 343 ↑ سید مظفری،1378: 211 ↑ مور، 1372: 251 ↑ مور، 1372: 239 ↑ مور، 1372: 12 ↑ اوزندا، 1375: 238 ↑ ریاحی، 1374: 136 ↑ Richard، 1997: 357 ↑ Richard، 1997: 402 ↑ فان، 1385: 485 ↑ مکارم شیرازی،17/123 ↑ طباطبایی،18/382 ↑ طوسی، 9/395 ↑ طبرسی،9/242 ↑ زمخشری، 4/404؛ ↑ ابن عاشور، 27/38 ↑ آلوسی، 14/18 ↑ مکارم شیرازی ،پیام قرآن،8/168 ↑ مکارم شیرازی،22/376 ↑ نک؛نمونه،22/377، ↑ عروسی حویزی،5/130 ↑ بحرانی،5/168 ↑ آصفی، 1385: 18 ↑ مکارم شیرازی،18/378 ↑ 17/88 ↑ طباطبایی18/87 ↑ طبرسی،9/63 ↑ طباطبایی،17/219 ↑ 7/365   .................................................................................................................. منابع : 1. ابن منظور،لسان العرب،دار صادر، بیروت، لبنان،چاپ هشتم 2. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر والتنویر 3. آلوسی،روح المعانی فی تفسیرالقرآن العظیم،دار الکتب العلمیه، بیروت 1415 4. -ابن فارس،معجم مقائیس اللغه، دار احیاء تراث العربی، بیروت ، لبنان، چاپ اول1422 5. بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، بنیاد بعثت تهران،1416ق 6. درویش، محی الدین، اعراب القران الکریم و بیانه،ناشر کمال الملک، چاپ دوم 1428 7. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، انتشارات ذوی القربی 8. زمخشری،محمود، الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل، مکتب الاعلام الاسلامی، بیروت، لبنان 9. طباطبائی، المیزان، جماعةالمدرسین فی الحوزةالعلمیه، قم 10. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، دار الاحیاء التراث، بیروت 11. طبرسی،فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن،انتشارات ناصر خسرو، تهران،1372ش 12. طریحی،فخر الدین، مجمع البحرین، کتابفروشی مرتضوی،تهران،1375ش، چاپ سوم 13. عروسی حویزی، نور الثقلین، انتشارات اسماعیلیان، قم،1415 ق 14. عبد الباقی، محمد فواد، المعجم المفهرس لالفاظ القران الکریم 15. فراهیدی، خلیل احمد،العین، انتشارات اسوه، چاپ دوم 1425 16. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، دار الکتب الاسلامیه 17. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران 1360 ش 18. مکارم شیرازی، نمونه، دار الکتب الاسلامیه، تهران ،1382 19. اس جود، والتر، اس کمپل، کریستوفر، آ کلوگ، الیزلبت، اف استیونس، پیتر، ترجمه سعیدی، حجت الله، سیستماتیک گیاهی، 1382 ، جهاددانشگاهی واحد صنعتی اصفهان. 20. اسدیان خدیجه جغرافیای زیستی دیرینه و حال 1371 انتشارات جهاد دانشگاهی. 21. آصفی، محمد مهدی، ترجمه محدث، محمدصادق، 1385، در آینه وحی 9 زوجیت فراگیر، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، مرکز انتشارات. 22. اوزندا، پ، ترجمه صانعی شریعت پناهی، محمد، گیاهان پست (نهانزادان سلولی)، 1375، تهران، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران. 23. اینگرویل، مارتین، ترجمه کیان مهر، هرمزدیار، تنوع و تکامل گیاهان خشکی، 1383، انتشارات دانشگاه فردوسی 24. نوری، میترا، احمدی، اکرم، تالوفیتها، 1386، قم، سبیکه. 25. ریاحی، حسین، تالوفیت ها، 1374، انتشارات دانشگاه پیام نور. 26. ریدلی، مارک، ترجمه وهاب زاده، عبدالحسین، تکامل، 1391، مشهد، انتشارات جهاد دانشگاهی. 27. سید مظفری، فریده دخت، تشریح و مورفولوژی گیاهی، 1378، انتشارات دانشگاه پیام نور. 28. فان، ا، ترجمه جعفری، آذرنوش، آناتومی گیاهی، 1385،جهاد دانشگاهی مشهد، مشهد. 29. قهرمان، احمد، کروموفیت های ایران (سیستماتیک گیاهی)، جلد اول، 1383، مرکز نشر دانشگاهی. 30. مور، الیزابت، لاندکر، ترجمه مهرآوران، حمید، مبانی قارچ ها، 1372، دانشگاه ارومیه، ارومیه. 31. G. Simpson, Michael, Plant Systematic 32. M. Gifford, Ernest, S. Foster, Adriance, Morphology and evolution of vascular plants, , , .................................................................................................................... منبع : شبکه نخبگان و قرآن کاوی - پژوهشکده اعجاز قرآن؛ دانشگاه شهید بهشتی

بررسی زوجیت گیاهان در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم بررسی زوجیت گیاهان در قرآن (چکیده) . مریم توکل نیا  مهرناز گلی - دانشجوی کارشناسی ارشد، دانشکده علوم قرآنی زاهدان - استادیار دانشکده الهیات دانشگاه سیستان و بلوچستان . آدرس مقاله: https://civilica.com/doc/548164 . چکیده مقاله: یکی از قوانین مهم و قابل توجه در عالم طبیعت مسئله زوجیت در گیاهان است ، یعنی قرین و دارای هدف مشخص و هماهنگ بودن، که نبود هریک از دو جفت باعث شکوفا نشدن استعداد نهفته دردیگری می شود،که در قرآن کریم به آن توجه شده است. هدف ازاین نوشتار بررسی راهکارهای قرآنی برای طرح توحید بر پایه ی بیان زوجیت گیاهان بوده است، لذا با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی این مقوله پرداخته و رهاورد آن این است که؛ ابتدا تاریخ پیدایش این نظریه را طرح کرده و به این مطلب پرداخته که قرآن کریم اگرچه عنوان کتاب زیست شناسی ندارد اما زوجیت را درحد یکی از آیات خداشناسی و جهان شناسی و انسان شناسی در جامدات ، گیاهان و انسان ها مطرح و این موضوع را کماً و کیفاً درآموزه های اسلام مورد بررسی قرارداده است و در انتها به شبهه تعارض بکرزایی گیاهان پرداخته است. . کلیدواژه ها: قرآن،زوجيت،آيات خداشناسي،جهان شناسي ........................................................................................................ منبع : دومین کنگره بین المللی فرهنگ و اندیشه دینی

بازتاب جلوه گیاهان در آیینه تمثیلات قرآنی

بسم الله الرحمن الریم  بازتاب جلوه گیاهان در آیینه تمثیلات قرآنی . ولی بهاروند سمانه قلاوند   ( متن کامل مقاله : pdf - بازتاب جلوه گیاهان در آیینه تمثیلات قرآنی) . چکیده : در متن آمده است . . کلید واژه ها : طبیعت ، گیاهان، تمثیلات، قرآن ................................................................................................... منبع : اولین همایش رهیافت های علوم کشاورزی در پرتو قرآن

اعجاز قرآن کریم در علم نباتات/ خدای متعال مراحل رشد گیاه را چگونه در سه کلمه تبیین کرده است؟

بسم الله الرحمن الرحیم اعجاز قرآن کریم در علم نباتات خدای متعال مراحل رشد گیاه را چگونه در سه کلمه تبیین کرده است؟ . اگر در مخلوقات خدای متعال به ویژه گیاهان نگاه کنیم، از نحوه نشأت و ماهیت آن متحیر می‌شویم؛ به ویژه آنکه ماده اصلی همه این گیاهان آب است. . . حسین فاضل الحلو جواد فراهانی . «حسین فاضل الحلو» پژوهشگر علوم قرآنی در مقاله‌ای در وبگاه تحلیلی-مذهبی "الکفیل" وابسته به آستان مقدس حضرت عباس علیه السلام به اعجاز قرآن در علم نباتات پرداخته، می‌نویسد: اگر در مخلوقات خدای متعال به ویژه گیاهان نگاه کنیم، از نحوه نشأت و ماهیت آن متحیر می‌شویم؛ به ویژه آنکه ماده اصلی همه این گیاهان آب است. هنگامی که باران می‌بارد، با خاک زمین در می‌آمیزد و نیروی جذب و دفع بین ذارت آب و خاک شکل می‌گیرد که در نتیجه آن حجم خاک افزایش می‌یابد. این یک واقعیت علمی است که امروز و پس از آزمایش های مختلف بر ما واضح و مبرهن است، اما هنگام نزول قرآن کریم و زمان پیامبر اکرم(ص) هیچکس در این مورد چیزی نمی‌دانست، در حالیکه قرآن کریم با دقت این مراحل را برای ما توضیح داده است: «وَتَرَی الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ» و (دلیل دیگر از ادله قدرت خدا بر معاد آن که) زمین را بنگری وقتی خشک و بی‌گیاه باشد آن گاه چون باران بر آن فرو باریم به حرکت درآید و (تخم‌ها در آن) نمو کند و از هر نوع گیاه زیبا برویاند. (الحج ۵). به این تعبیر دقیق دقت کنید: «الارض هامدة» زمین خشک ذرات آن از حرکت باز نمی‌ایستد ولی بسیار حرکت آن ضعیف است. وقتی باران می‌بارد این ذرات سرعت فزاینده می‌گیرند و خاک آب را در خود ذخیره می‌کند که این عمل باعث تشکیل غذا و تضمین تداوم آن برای گیاه می‌شود. خدای تعالی خاصیت تداوم و دخیره سازی آب در ذرات خاک را قرار داده و اگر این ویژگی در خاک وجود نداشت به هیچ وجه امکان ادامه حیات وجود نداشت. دانشمندان امروز کشف کرده‌اند که خاک ظرفیت ذخیره حجم بسیار زیادی از آب برای سال‌های متمادی را دارد. این آیه کریمه همچنین با دقت علمی تمام از مراحل روئیدن گیاه سخن گفته است؛ به گونه ای که ابتدا باران می‌بارد و آب با ذرات خاک مخلوط شده، سپس این ذرات به حرکت در می‌آید و حجم آن افزایش می‌یابد. پس از آن بذرهای موجود در خاک این آب را مکیده و شروع به رشد می‌کند و فرآیند رویش گیاهان آغاز می‌شود. این از اعجاز و عظمت قرآن کریم است که تمام این مراحل را در سه کلمه (اهتزت: به حرکت درآید/ وربت:رشد و نمو کند/ وأنبتت: بروید) توضیح داده و خلاصه کرده است. در سال های اخیر، توجه دانشمندان به امور زیست محیطی افزایش یافته و به اهمیت توازن زیستی و تأثیر آن بر حیات موجودات اعم از انسان‌ها، حیوانات و گیاهان پی برده اند؛ به ویژه پس از آنکه آلودگی های تحمیلی تمدن قرن بیست مشکل‌آفرین شده است. خدای تعالی گیاهان را وسیله‌ای برای تصفیه هوا از مواد سمی قرار داده است؛ همانطور که می‌دانیم گیاهان برای تغذیه و باردهی گاز کربن هوا را مصرف می‌کنند و طی فرآیندی به نام فتوسنتز سبز شده و بار می دهد. در نتیجه این فرایند گیاهان اکسیژنی را که انسان برای ادامه حیات خود تنفس می‌کند، آزاد می‌کنند و عجیب آن است که گیاهان موجود در روی زمین مناسب با حجم اتمسفر است. در واقع میان اکسیژنی که انسان نیاز دارد و اکسیژنی که گیاهان آزاد می‌کنند، توازن وجود دارد و از طرف دیگر بین کربنی که انسان آزاد می‌کند و کربنی که گیاهان دریافت می‌کنند نیز تناسب وجود دارد. قرآن کریم در مورد این توازن دقیق در زمانی که هیچ علمی در این مورد وجود نداشته سخن گفته و خداوند می‌فرماید: «الْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ شَیْءٍ مَّوْزُونٍ»(و زمین را هم ما بگستردیم و در آن کوههای عظیم بر نهادیم و در آن از هر گیاه و هر نبات مناسب و موافق حکمت و عنایت برویانیدیم.) [الحجر: ۱۹]. براساس پژوهش دانشمندان این توازن اثبات شده است؛ به گونه‌ای که به عنوان مثال اگر نسبت اکسیژن در اتمسفر که ۲۱ درصد است اگر بیشتر شود زمین آتش خواهد گرفت و اگر کمتر باشد تمام موجودات خفه خواهند شد. نسبت گاز کربن در اتمسفر هم کمتر از یک درصد است که اگر بیشتر از این مقدار شود تمام بشر دچار مسمومیت شده و خواهند مرد و اگر از این مقدار کمتر باشد گیاهان از بین خواهند رفت و زندگی متوقف خواهد شد. براین اساس توزان دقیقی در این زمینه وجود دارد که خدای تعالی در قرآن کریم از آن سخن گفته است. سؤالی که اینجا مطرح می شود این است که آیا پیامبر عظیم الشأن اسلام ترکیبات خاک و گیاهان را آزمایش و بررسی کرده‌اند؟ چه چیزی باعث شده تا ایشان به این موضوعات علمی تخصصی و دقیق ورود کنند؟ بدیهی است منبعی که پیامبر اکرم(ص) این علوم را دریافت کرده خدای سبحان است که همه بشریت را مورد خطاب قرار داده و تأکید کرده است که او این علوم را به پیامبر آموخته است. ............................................................................................................... منبع : قدس آنلاین  

اعجاز علمی گیاهان و نباتات در قرآن و نقد و بررسی ادله موافقان و مخالفان

بسم الله الرحمن الرحیم  اعجاز علمی گیاهان و نباتات در قرآن و نقد و بررسی ادله موافقان و مخالفان . فاطمه بهروزیان محمدرضا علیزاده امامزاده اکبر خدکی . (چکیده و مقدمه مقاله - pdf - اعجاز علمی گیاهان و نباتات در قرآن...) . چکیده :  از مجموع آن چه در آیات قرآنی پیرامون خلقت گیاهان و ویژگی های مختلف آن ها آمده؛ از روئیدن گیاهان گرفته، تا تنوع فوق العاده آن ها و مساله لقاح و زوجیت، و انواع مواد غذائی برای انسان و حیوانات، تا چگونگی نمو طلع خرما، و دانه های بر هم سوار شده گندم و جو، و روئیدن میوه ها و زراعت های کاملاً متفاوت از یک آب وخاک، و حاکمیت قوانین موزون بر همه آن ها در تمام مراحل، و شکافتن دانه ها و هسته ها، همگی نشانه های آن ذات بی نشان اند، و دلیل زنده ای بر توحید ربوبیت و نفی هر گونه شرکت. گسترده ترین موجودات زنده روی زمین گیاهانند، و از نظر تنوع و کثرت، عجائب و شگفتی ها و زیبائی ها، و هم چنین از نظر آثار مفید و ارزنده نیز در ردیف اول قرار دارند. به همین دلیل قرآن میجد در آیات توحیدی خود کراراً روی مساله آفرینش گیاهان، و ویژگی های مختلف آن ها تکیه کرده است، و انسان را به مطالعه اسرار این موجودات بدیع جهان آفرینش دعوت نموده. موجوداتی که تنها یک برگ آن می تواند دفتری از معرفت کردگار را ارائه دهد. کسانی که هر نظریه علمی حق و باطلی را به قرآن نسبت می دهند، در اشتباه هستند و هم چنین کسانی که استفاده از حقایق علمی را در توضیح حقایق قرآنی منع می کنند، پس بهتر است راهی را برگزید که نه افراطی باشد و نه تفریطی، زیرا مادامی که قرآن کتاب خداست و جهان هستی آفریده خداست باید آیات قرآن با حقایق علمی منسجم باشد. قرآن از آوردن این حقایق، قصد بیان علم را نداشته بلکه هدف بزرگ تری داشته است و آن خبر دادن از حقایق الوهیت است که این جهان هستی را با همه عظمت و استواری اش آفریده و لذا می بینیم به گونه ای گذرا، حقایق آفرینش را مطرح می کند که باعث موظه و عبرت باشد. . کلیدواژه:جنت و جنات، فاکهه، حب، نباتات، قرآن ........................................................................................................................... منبع : اولین همایش بین المللی مطالعات و تحقیقات علوم انسانی و اسلامی - 1396

دیدگاه قرآن کریم در خصوص زیتون ومقایسه آن با یافته های طب نوین

بسم الله الرحمن الرحیم  دیدگاه قرآن کریم در خصوص زیتون ومقایسه آن با یافته های طب نوین . اشاره: مطالعات دانشمندان نشان داده است زیتون و روغنی که از این میوه به دست می آید ارزش فراوان دارویی دارد و انواع موادی که از برگ آن گرفته می شود نیز دارای خواص دارویی هستند. بر اساس این تحقیق برگ درخت زیتون دارای رنگ دانه های حاوی آنزیم فلاوین ، مواد سوختی لازم برای سوخت و سازهای گیاهی و ماده اولئور ویزوئید است . هم چنین ماده های موجود در برگ زیتون نیز نقش مهمی در جلوگیری از بیماری های قلبی و کاهش فشار خون ایفا می کنند ، برگ زیتون علاوه بر خواص دارویی نقش مهمی در مهار بیماریهای دیابت دارد. برگهای زیتون ضد عفونی کننده و آرام بخش است . روغن زیتون به صورت موضعی در درمان سوختگی ،کوفتگی ، گزیدگی حشرات و خارش شدید به کار می رود . و ما در این مقاله برآنیم که با وجود عدم توانایی و دانایی در مقابل بیکران دانایی و توانایی خالق انسان، اندکی را از لابه لای کتابها و... و با توجه به آیات و روایات،به بیان دیدگاه قرآن کریم در خصوص زیتون  ومقایسه آن با یافته های طب نوین بپردازیم:  لغات کلیدی :  قرآن کریم ، زیتون ، طب . [مقدمه] زیتون گیاه بومی آسیای صغیر می باشد که از حدود 6000سال پیش ا ز طــریق ایران ، سوریه و فلسطین به بقیه نواحی مدیترانه گسترش یافته ا ست  .زیتون ا ز قدیمی ترین درختان شناخته شده در جهان می باشد . این درخـت در جزیره کرت از 3000سال قبل از میلاد به عنوان منبع ثروت پادشاهی تـــمدن با ستا ن عصر مفرغ جزیره کرت به حساب می آ مد.اهالی فنیقیه ، کـشت زیتون را ه ا ز سواحل مـدیترانه تا افـریقا و جـنوب اروپـا گسترش دا دند.زیـتون ا ز 2000 سال قـبل ا ز میلاد در مـقبره هـای مـصری یـافت شده است . کشت زیتون سپس به یونان قدیم وپس از آن به روم گسترش یافت و همزمان با استیلای رومی ها ،آنان زیتون را با خود به مناطق مختلف بردند . خداوند کریم در قرآن مجید برای بهتر و سالم ماندن جسم انسان ها دستوراتی فرموده و بوسیله پیامبر گرامی اش محمد مصطفی (ص) به بشریت ارزانی شده است. قرآن کریم در سوره عبس آیه 24 چنین می فرماید: « فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ »(1) یعنی آدمی باید به غذایش، خوراکش و به آنچه می خورد توجه داشته باشد که از هر نظر پاک و تمیز ، حلال، مباح و قابل خوردن باشد و از نظر بهداشت و سلامتی بایستی دقت کافی مبذول دارد که آنچه می خورد سالم باشد و چه از نظر ظاهر و چه از نظر باطن آلوده نباشد. حق کسی را نخورد و توجه داشته باشد که چه می خورد و به اندازه کافی بخورد و آیا آنچه می خورد، خوردنی است؟ و نیز بنگرد که آفرینش چقدر در به وجود آمدن این غذا از عناصر و عوامل مختلف استفاده کرده است و چه نیروهایی بکار رفته تا این غذا به صورت کنونی درآمده است. . نام زیتون شش مرتبه در قرآن آمده است و یك بار در سوره  مؤمنون، آیه20 اشاره غیر مستقیم به درختی شده كه روغن می دهد و در كوه سینا می روید. نام زیتون به تنهایی فقط دوبار آمده است در حالی كه پنج بار همراه با دیگر میوه ها یعنی خرما، انار، انگور و انجیر از آن یاد شده است.(2) . اشارات قرآنی 1- وَ هُوَ الَّذي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِه نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ فأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِرًا نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِبًا و مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ و جَنّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمّانَ مُشْتَبِهًا وَ غَيْرَ مُتَشابِهِ انْظُرُوا إِلي ثَمَرِه إِذا أَثْمَرَ وَ يَنْعِه إِنَّ في ذلِكُمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ .(3) و اوست كسى كه از آسمان، آبى فرود آورد؛ پس به وسيله آن از هر گونه گياه برآورديم، و از آن [گياه‏] جوانه سبزى خارج ساختيم كه از آن، دانه‏ هاى متراكمى برمى‏آوريم، و از شكوفه درخت خرما خوشه‏ هايى است نزديك به هم. و [نيز ]باغهايى از انگور و زيتون و انار -همانند و غير همانند- خارج نموديم. به ميوه آن چون ثمر دهد و به [طرز] رسيدنش بنگريد. قطعاً در اينها براى مردمى كه ايمان مى‏آورند نشانه‏ هاست. 2- وَ هُوَ الَّذي أَنْشَأَ جَنّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ و النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمّانَ مُتَشابِهًا و غَيْرَ مُتَشابِهٍ كلُوا مِنْ ثَمَرِه إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِه وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ .(4) اوست كسى كه باغهايى با داربست و بدون داربست، و خرمابن، و كشتزار با ميوه‏هاى گوناگون آن، و زيتون، و انار، شبيه به يكديگر و غير شبيه پديد آورد. از ميوه آن -چون ثمر داد- بخوريد، و حق [بينوايان از] آن را روز بهره‏بردارى از آن بدهيد، ولی اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد. 3- يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ وَ النَّخيلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ .(5) به وسيله آن، كشت و زيتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [ديگر] براى شما مى‏روياند. قطعاً در اينها براى مردمى كه انديشه مى‏كنند نشانه‏اى است. 4- اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مثَلُ نُورِه كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يكادُ زَيْتُها يُضيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلي نُورٍ يهْدِي اللّهُ لِنُورِه مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثالَ لِلنّاسِ وَ اللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ .(6) خدا نور آسمانها و زمين است. مَثَل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى، و آن چراغ در شيشه‏اى است. آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، افروخته مى‏شود. نزديك است كه روغنش (هر چند بدان آتشى نرسيده باشد) روشنى بخشد. روشنىِ بر روى روشنى است. خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‏كند، و اين مَثَلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست. در تفسیر سوره نور تشبیه بسیار منحصر بفردی از  درخت زیتون شده است: - رویش درختان زیتون در ارتفاعات کوه سینا به وسیله باران کاری خدایی است. . - طور سینا مرکز اصلی رویش درختان زیتون است. - درختان زیتون با میوه های روغنی و نان و خورش ، سفره آدمیان ،نمودی دیگر از تدبیر الهی است. - زیتون ، خرما ، و انگور نقش ویژه ای در تغذیه انسان دارند 5- وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْناء تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلاكِلینَ. (7) و درختی است كه در طور سینا می روید. روغن می دهد و آن روغن برای خورندگان نان خورشی است. 6- وَ زَيْتُونًا وَ نَخْلًا .(8) و زيتون و درخت خرما، 7-وَ التّينِ وَ الزَّيْتُونِ.(9) سوگند به [كوه‏] تين و زيتون،  تین1 . روایاتی در باب زیتون . 1- السید انصاری روایت كرده؛ پیامبر صلی الله علیه وآله: فرمود: «روغن زیتون را بخورید و آن را به بدن خود بمالید كه آن شجره ی مباركه است.»(10) 2- ابوهریره روایت كرده: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «زیتون را بخورید و به بدن بمالید كه هفتاد مرض از جمله جذام را شفا می بخشد.» 3- علقمة بن عامر روایت كرده: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «شما که روغن را از شجره ی مباركه ی زیتون می گیرید، خود را با آن معالجه كنید كه شفا بخش بواسیر است.» . یافته های علمی درخصوص زیتون نام علمی زیتون « الیا یوروپیا» است و در سرتاسر منطقه ی مدیترانه ای كاشته می شود. اما مركز عمده ی تولید آن اسپانیا، ایتالیا، تركیه، تونس و مراكش می باشد. بر اساس تخمینی در سال 1964 حداقل 200 میلیون درخت زیتون در اسپانیا و 123 میلیون در ایتالیا وجود داشته است. میوه های گیاه زیتون در پاییز و زمستان جمع آوری می شوند . وبرگ، پوست تنه و میوه آن خاصیت دارویی دارد. روغن زیتون در طب سنتی به عنوان کاهش دهنده چربی خون ، ملین تلطیف کننده غشاهای مخاطی دستگاه گوارش و محرک ترشح صفرا به کار می رود . جوشانده برگ ها و پوست داخلی درخت زیتون تب بر و برگهای زیتون ضد عفونی کننده و آرام بخش است . روغن زیتون به صورت موضعی در درمان سوختگی ،کوفتگی ، گزیدگی حشرات و خارش شدید به کار می رود  . مطا لعات اخیر دانشمندان فرانسوی نشان داده است علاوه بر میوه درخت زیتون روغنی که از این میوه به دست می آید ارزش فراوان دارویی دارد و انواع موادی که از برگ آن گرفته می شود نیز دارای خواص دارویی هستند. بر اساس این تحقیق برگ درخت زیتون دارای رنگ دانه های حاوی آنزیم فلاوین ، مواد سوختی لازم برای سوخت و سازهای گیاهی و ماده اولئور ویزوئید است . دیگر ماده های موجود در برگ زیتون نیز نقش مهمی در جلوگیری از بیماری های قلبی و کاهش فشار خون ایفا می کند .برگ زیتون به علاوه خواص دارویی برای مهار بیماریهای دیابت دارد .(11) زيتون رسيده از نظر طب قديم ايران گرم و قابض است و ميوه نارس زيتون سرد و خشك است و روغن زيتون گرم و خشك است . برگ درخت زيتون نيز گرم و خشك مي باشد . . 1)دم كرده برگ زيتون داروي خوبي براي پائين آوردن فشار خون مي باشد . بدين منظور بايد 20 عدد برگ زيتون را داخل 300 گرم آب ريخته و آنرا بمدت 15 دقيقه بجوشانيد . سپس كمي قند بآن اضافه كرده و بمقدار يك فنجان دوبار در روز از آن بنوشيد . بعد از دو هفته بايد بمدت 8 روز نوشيدن اين دم كرده را قطع كنيد و سپس ادامه دهيد. 2)روغن زيتون نرم كننده و صفرا بر است. 3)روغن زيتون دفع كننده سنگ كيسه صفرا است براي اين منظور بايد آنرا با آبليمو مصرف كرد. 4)روغن زيتون كرم كش است. 5)روغن زيتون براي رفع سرفه هاي خشك مفيد است. 6)براي رفع خارش گزيدگي حشرات ، روغن زيتون را به محل گزيدگي بماليد . 7)بدن بچه هايي را كه مبتلا به نرمي استخوان و كم خوني هستند با روغن زيتون ماساژ دهيد اثر مفيدي دارد. 8)براي رفع خشکی لثه(پیوره) ، روغن زيتون را بر روي لثه بماليد . 9)براي برطرف كردن خراش و ترك پوست ، گليسيرين و روغن زيتون را بمقدر مساوي با هم مخلوط كرده و روي پوست بماليد . 10)دم كرده برگ درخت زيتون تب بر است . 11)جوشانده برگ درخت زيتون برطرف كننده نقرس و روماتيسم است . 12)براي سرباز كردن جوشها و كورك ها زيتون را له كرده و روي جوش يا كورك بماليد . 13)دم كرده و جوشانده پوست درخت زيتون تب بر و درمان كننده مالاريا است . 14)پماد ميوه نارس زيتون براي سوختگي مفيد است . 15)جويدن برگ زيتون براي از بين بردن زخم هاي دهان مفيد است. 16)براي رفع سستي فلج و لقوه و تقويت نيروي جنسي بايد 80 گرم روغن زيتون را با 14 گرم كندر و 16 گرم سياه دانه مخلوط كرده و بمدت سه روز از آن بخوريد. 17)مصرف روغن زيتون از امراض قلبي و سرطان جلوگيري مي كند . 18)و بالاخره روغن زيتون بهترين روغن براي پخت و پز مي باشد زيرا در اثر حرارات خراب  نمي شود.(12) . زیتون نقرس و رماتیسم را درمان می‌کند ، برگ زیتون با اثر مقوی درمان کننده فشار خون و زخم‌های عفونی است. شیرابه‌ای قندی تحت نام (مان زیتون) از ساقه این درخت ترشح می‌شود که مصرف خوراکی دارد. همچنین برگ زیتون نیز حاوی گلوکزید،‌مواد قندی، مواد تلخ، کلروفیل، اسید گالیک، تائن، موم و مانیت است. روغن زیتون، سوزش و درد ناشی ازسوختگی را تسکین داده و از بروز تاول جلوگیری می‌کند. کمپرس پوست در موارد آفتاب زدگی، سرمازدگی، گزش مار، عقرب و حشرات با روغن زیتون سبب تسکین درد و سوزش و التیام می‌شود. همچنین ماساژ پوست با روغن زیتون، تعریق زیاد را کاهش داده،‌مژه و ابرو را تقویت می‌کند. این درحالی است که ماساژ پوست سر با روغن زیتون سبب تقویت پوست و مو گشته و شوره سررا برطرف می‌سازد و موهای سپید شده را سیاه می‌نماید. چند قطره روغن زیتون سریعا" خارش و سوزش چشم و پلک راتسکین داده و آبریزش چشم را برطرف ساخته و قوه بینایی را تقویت می‌کند. . مخلوط مساوی روغن زیتون و گلیسیرین نیز نقش مفیدی در معالجه پوست پای ترک خورده، درمان شوره سر و ریزش مو، جلوگیری از سفیدی مو دارد. . تاثیر روغن زیتون در بهبود جریان خون اجزای مغذی خاص در روغن زیتون و برخی غذاهای دیگر می تواند دلیل تاثیر مثبت رژیم غذایی مدیترانه ای بر سلامت قلب باشد. این ترکیبات که تحت عنوان “فنل” نامیده می شوند اثر آنتی اکسیدانی، ضد التهابی و جلوگیری از تشکیل لخته در عروق دارند. در این مطالعه تاثیر سودمند روغن های زیتون سرشار از فنل بر عملکرد عروق خونی مشخص شده است. مصرف غذاهای غنی از ترکیبات فنلی می تواند سلامت قلبی عروقی را بهبود بخشد و بر قلب نیز تاثیر حفاظت بخش دارد. تحقیقات نشان داده که مصرف روزانه دو قاشق غذا خوری (۲۳ گرم) روغن زیتون، خطر ابتلا به بیماریهای قلبی را کاهش می دهد که این امر، به دلیل وجود چربیهای اشباع نشده در این روغن است. بنابراین برای جلوگیری از ابتلا به این بیماری، بهتر است که به جای چربیهای اشباع شده از روغن زیتون استفاده شود تا میزان مصرف کالری روزانه از حد لازم بیشتر نباشد. همچنین روغن گردو و اسید چرب امگاــ۳ که در گوشت ماهی و سبزیجات وجود دارد همچون روغن زیتون، اسیدهای چرب اشباع نشده دارند و بنابراین برای پیشگیری از ابتلا به بیماریهای قلبی مفیدند. . تحقیقات متعدد خواص روغن زیتون را تثبیت کرده اند پژوهش های اخیر نشان می دهند که روغن زیتون این قابلیت را دارد که کلسترول خون را تا حد بسیار زیادی کاهش دهد. این امر سبب می شود که ریسک ابتلا به بیماری انسداد شرائین کاهش بسیار زیادی پیدا کند. در یک تحقیق که رژیم مدیترانه ای را مورد تحقیق و بررسی قرار داده بود، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که ریسک ابتلا به بیماری های قلبی در افراد مورد مطالعه، تنها پس از 1 تا دو سال استفاده از این رژیم غذایی به نصف کاهش پیدا کرد. این افراد به طور مرتب از روغن زیتون استفاده می کردند و میزان مصرف میوه و سبزیجات را نیز در رژیم غذایی روزانه خود افزایش داده بودند. برخی از پژوهشگران معتقدند که روغن زیتون می تواند بر روی نحوه توزیع چربی در بدن نیز مؤثر باشد؛ به این ترتیب که مقدار چربی ذخیره شده در اطراف شکم را کنترل کرده و آنرا در تمام نقاط بدن پخش می کند. . روعن زیتون :حاوی میزان زیادی روغن غیراشباع مونو می باشد. - حاوی مواد شیمیایی گیاهی است که باعث کاهش کلسترول و خطرا ابتلا به سرطان می شود. - حاوی میزان زیادی آنتی اکسیدان است. - دوام و مدت نگاهداری آن نسبت به روغن های دیگر بیشتر است و حتی می توان آن را فریز کرد. مصرف روغن زیتون خطر سرطان سینه را کاهش می‌دهد ایسکانیوز ـ پژوهشگران معتقدند مصرف روغن زیتون خطر سرطان سینه را در زنان کاهش می‌دهد به گزارش سرویس علمی پژوهشی ایسکانیوز، تحقیق روی سلول‌های سرطان سینه در زنان نشان داد که اسید اولئیک روغن زیتون اثر ژن سرطان زای این بیماری را کاهش می‌دهد. پژوهشگران به زنان توصیه می‌کنند که در رژیم غذایی خود از زیتون و روغن آن استفاده کنند. همچنین روغن زیتون به جز خاصیت ضد سرطانی فواید فراوانی دارد که از آن جمله ملین بودن آن و نرم کردن عضلات و آرامبخشی درد استخوان است. همچنین روغن زیتون به موها نرمی و لطافت خاصی می‌بخشد و باعث تقویت مو می‌شود. عصاره زیتون برای چین و چروک پوست بسیار مفیداست و باعث لطافت و نرمی و شادابی پوست صورت می شود. ............................................................................................................. منابع : 1. سوره عبس آیه 24 2.سایت اینترنتی www.farstak.com       10/4/87 3. سوره انعام - آیه 99 4. سوره انعام - آیه 141 5. سوره  نحل آیه11 6. سوره نور- آیه 35 7. سوره مومنون - آیه 20 8. سوره عبس - آیه 29 9. سوره تین - آیه 1 10. کتاب دارمی،ج 3، ص 29 11. سایت اینترنتی www.farstak.com       10/4/87 12. سایت اطلاع رسانی پزشکان ایران www.irteb.com           10/4/87 ..........................................................................................................  نوشته شده  توسط محمد نظیر عرفانی ......................................................................................................... منبع : اعجاز علمی قرآن

بررسی نقش گیاهان در زندگی معنوی انسان از دیدگاه قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم  بررسی نقش گیاهان در زندگی معنوی انسان از دیدگاه قرآن (چکیده) . زهره فریدونی  - کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث از دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج سوسن ال رسول  - دانشیار علوم قرآن و حدیث دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج . آدرس مقاله : https://civilica.com/doc/113166 . چکیده مقاله: پس از پژوهش های فراوان انسان دریافت که تنها راه رسیدن به آرامش و سلامت، بازگشت به دامان طبیعت و گیاهان است . زیرا گیاهان همواره در کنار انسان بوده و پاسخگوی نیازهای جسمی و روحی وی می باشند. انسان از سویی غذ ا، دارو و بسیاری از مایحتاج خود را از گیاهان دریافت می کند و از سوی دیگر با حضور در طبیعت و نگریستن به گل های زیبا ، درختان سرسبز و جنگل های انبوه نشاط روحی و انبساط خاطر یافته و تأمل در مراحل زندگی و حالات گیاهان نیز ، منشأ الهامات دینی برای وی خواهد بود . از آنجایی که دین اسلام کامل ترین دین و کتا ب آسمانی آن - قرآن - در بر دارنده ی جامع ترین برنامه ی زند گی برای انسانها و در یک کلام "تبیاناً لکل شیء " می باشد ، بررسی گیاهان و جایگاه آنها در ابعاد مختلف زندگی بشر می تواند تأثیر مه می در نگرش انسان به این موجودات نجیب خلقت به منظور ایجاد تعامل و تعادل در ارتباط انسان با آنها و توجه بیشتر به جنبه های غیرمادی ای ن ارتباط داشته و انسان را به حقیقت نقش گیاهان در زندگی معنوی انسان آشنا سازد . امری که می توان گفت تا به حال م ورد بی مهری قرار گرفته و محققین قرآنی کمتر به شکل منسجم به این جنبه از کاربرد گیاهان در حیات انسان از منظر آیات پرداخته اند. در این مقاله با بررس ی آیات مرتبط و مراجعه به تفاسیر و روایات ، به بیان اثرات گیاهان بر روح و جان انسان از دیدگاه قرآن پرداخته شده و به مناسبت و با اختصار از مطالب علمی نیز استفاده شده است. . کلیدواژه ها: قرآن، اثر معنوي، گياه، معاد ................................................................................................ منبع : همایش منطقه ای سلامت پژوهی در قرآن کریم

کتابِ طبیعت در کتاب خدا

بسم الله الرحمن الرحیم  کتابِ طبیعت در کتاب خدا . مقدمه: طبیعت، از ماده «طبع» به معنای: نهاد، سرشت و حیات مادّی است و در تعریف آن گفته اند که: «طبیعت، شامل همه موجودات مادّی، همراه با قوانین حاکم بر آنهاست و همچنین اجرام آسمانی و تمامی اجسام اطراف ما را هم شامل می شود. مصادیق طبیعت، عبارت اند از: زمین، آسمان، کوه، دشت، دریا، رودخانه ها، حیوانات، گیاهان، ابرها، بادها و روابط و قوانین حاکم بر آنها».1 در طول تاریخ خلقت، طبیعت، گاه خدای انسان و گاه ابزار انسان بوده است. انسان، همواره یا سوار بر طبیعت است و از مظاهر آن، نهایت استفاده را می برد و یا به شدّت، مسحور طبیعت می شود و طبیعت، او را رام خویش می کند و حتّی زندگی او را دستخوش تغییرات اساسی قرار می دهد. بر همین اساس است که رابطه انسان و طبیعت باید با شناخت درست از طبیعت و بر اساس معیارهای عقلانی ترسیم شود. کلمات کليدي: طبیعت،،خدا،قرآن،باد،آسمان،زمین،خداوند،کوه . قرآن کریم و چگونگی رابطه با طبیعت: قرآن کریم ـ که در همه عرصه های زندگی، چراغ راهنمای مسلمانان است ـ در این مورد هم به کمک ما آمده است و دستورها و رهنمودهایی را به منظور استفاده درست از طبیعت و رفتار صحیح با مظاهر طبیعی اطرافمان، در اختیار ما قرار داده است تا با اتّکا به آن راهنمایی ها، رابطه خود را با محیط اطرافمان به گونه ای مؤثّر و سازنده شکل دهیم. اهمیت این موضوع در اسلام، تا حدّی است که ده درصد ایات قرآن (حدود 750 ایه)، به طبیعت و پدیده های طبیعی اختصاص یافته است.2 قرآن در ایات گوناگون، ما را به شناخت طبیعت، دعوت کرده است و از ما خواسته است که هنگام حضور در طبیعت، بِدان بیندیشیم : «در زمین برای اهل یقین، نشانه هایی است».3 «بنگرید که چه چیزهایی در آسمان و زمین است».4 . چهره طبیعت در جاهلیت و اسلام در تفکّر انسان های عصر جاهلی، عناصر طبیعی، خدایان انسانْ شناخته می شدند؛ امّا با ظهور اسلام و نزول وحی، این پندارهای غلط، نقشِ بر آب شدند. قرآن، همه مردم را به توحید و پرستش خدای یگانه ـ که خالق همه آسمان ها و زمین و هر آنچه در آنها است ـ، فراخواند. آموزه های قرآن، همواره بر احترام به طبیعت به عنوان نشانه های خدا (ایات) و بهره گیری عقلانی از آنها استوار است. به طور کلّی، ویژگی های دیدگاه قرآنی در مقایسه با تفکّرات جاهلی را می توان در موارد زیر خلاصه کرد: 1 . در نظر قرآن، تمامی عناصر طبیعی (آسمانی و زمینی) در برابر خداوند متعال، خاضع و خاشع اند و هیچ موجودی در عبادت شدن، در کنار وی یا شریک وی قرار نمی گیرد. تنها خداست که در هستی، تصرّف می کند و ماه و خورشید و ستارگان و... در قبضه قدرت او قرار دارند: «فرمان روایی آسمان ها و زمین و آنچه در میان آنهاست، از آنِ خداست و بازگشت همه به سوی اوست».5 2 . در تفکّر جاهلی، عناصر طبیعی، به الوهیت گرفته شده بودند؛ ولی از نظر قرآن، همه آنها ایات الهی و نشانه هایی بر وجود خداوند هستند و به واقع، کلید و راه معرفت الهی اند. قرآن در این باره به صراحت بیان می کند : «از نشانه های قدرت او، شب و روز و آفتاب و ماه است. به آفتاب و ماه، سجده نکنید. به خدای یکتا که آنها را آفریده است، سجده کنید، اگر او را می پرستید».6 3 . بر خلاف تصوّر جاهلی که عناصر طبیعی (مثل ماه و خورشید و ستارگان و...) را ازلی و ابدی می دانستند، خداوند، هیچ کدام از آنها را ازلی یا ابدی نمی داند و با به کار بردن واژه هایی چون: «ابداع»، «خلق»، «فطر»7، «تسخیر» و... تمام آنها را آفریده و ساخته و تحت اراده و فرمان خود می داند: «و مسخّر شما کرد، شب و روز را و خورشید و ماه را و ستارگان، همه فرمان بردار او هستند. در این ایه، برای آنها که به عقلْ درمی یابند، عبرت هاست».8 و نیز تصریح می کند که هیچ کدام از آنها جاودانه و ابدی نخواهند بود و سرانجام، روزی فراخواهد رسید که از بین می روند و تنها خداست که جاودان باقی می ماند: «آن هنگام که خورشید، بی فروغ گردد و آن هنگام که ستارگان، فروریزند و آن هنگام که کوه ها از جای خود به حرکت درایند...».9 4 . در دیدگاه قرآنی، بر خلاف تصوّر جاهلی، هیچ گونه مبارزه و جنگی بین عناصر طبیعی آسمانی و زمینی وجود ندارد و نیز هیچ عنصری در طبیعت، شرور معرّفی نمی شود؛ بلکه بر عکس، قرآن از هماهنگی بسیار دقیقی که بین قوای طبیعی (مانند خورشید و ابر و باد و باران و رشد و نمو گیاهان و...) وجود دارد، سخن به میان می آورد.10 و نیز از بسیاری از عناصر طبیعت، با عنوان رزق، رحمت، برکت، زینت و... یاد می کند.11 . سفارش قرآن به فراگیری علوم طبیعی مسلمانان، همواره در پی یادگیری علوم طبیعی و نیز علوم دینی بوده اند. جوهری، مفسّر بزرگ اهل سنّت، معتقد است که: «مسلمانان باید در پی یادگیری علوم طبیعی و نیز علوم دینی باشند که قرآن، هر دو را خواسته است و بلکه عنایت قرآن به علوم طبیعی، بیشتر از علوم دینی است. پس چرا از آنچه در اولویت قرار دارد، دوری گزیده اند و به آنچه در اولویت قرار ندارد، روی آورده اند؟!».12 متفکّران مسلمان، نه تنها علوم طبیعی را جدا از دین تلقّی نمی کردند، بلکه در تحقیقات مربوط به این علوم، به دنبال تبیین جهان بوده اند. دلیل این که دانشمندان مسلمان، به تفکّر در طبیعت و تألیف کتب علوم طبیعی پرداخته اند، تعالیم قرآنی و احادیث منقول از پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) بوده است. به نمونه آن که علّامه حسن زاده آملی نقل می کند، دقّت کنید: «شیخ الرّئیس ابو علی سینا، رساله ای در خواص کاسنی نوشته است. مرحوم استادم جناب آقا میرزا مهدی الهی قمشه ای، شبی در اثنای درس، حکایت فرمود که باعث شیخ بر تصنیف این رساله در خواصّ کاسنی، یک حدیث حضرت رسول الله(ص) بوده که حضرت فرمود: «ریشه کاسنی را نشویید [که اگر شسته شود، خاصیت آن از بین می رود]».13 . هدف خداوند از طرح مسائل طبیعی در قرآن هر چند از دیدگاه قرآن، هدف نهایی طبیعت شناسی، افزودن معرفت انسان ها نسبت به خداوند و تقرّب به اوست، امّا با بررسی و مطالعه ایات قرآنی، این نکته به دست می اید که قرآن از پرداختن به پدیده های طبیعی، اهداف متوسطی را نیز دنبال نموده است که لازمه و مقدّمه رسیدن به آن هدف نهایی به حساب می ایند که عبارت اند از: 1 . اثبات جایگاه خداوند به عنوان آفریننده جهان قرآن برای این که خدا را به انسان نشان دهد و عقربه دل او را در جهت خدا نگه دارد، چگونگی آفرینش موجودات و عظمت حکمت هایی را که خدا در آفرینش آنها به کار برده است، به او یادآور می شود، تا انگیزه ای باشد برای شکر و حق شناسی انسان: «بدون شک، در آسمان ها و زمین، نشانه های فراوانی است برای آنها که اهل ایمان اند. همچنین در آفرینش شما و جنبندگانی که در سراسر زمین منتشر ساخته، نشانه هایی است برای گروهی که اهل یقین اند».14 2 . اثبات یگانگی خداوند و حاکمیت مطلق او بر تمامی هستی قرآن، از راه های مختلف، سعی کرده است بشریت را به پرستش خداوند یکتا سوق دهد و از شریک قائل شدن برای او برحذر دارد. ایات بسیاری در قرآن وجود دارند که پس از این که آفرینش عناصر مختلف طبیعی را به خداوند نسبت می دهند و بیان می کنند که اداره امور تمام پدیده های طبیعی جهان (علاوه بر خلقت) نیز به دست خداوند یکتاست، انسان ناآگاه را به پرستش ذات یکتای خداوند، دعوت می کنند و بیان می کنند که نباید معبودی غیر از او را بپرستد: «ایا آن کس که شما را در تاریکی های خشکی و دریا راه می نماید و آن کس که بادها را پیشاپیش رحمتش بشارتگر می فرستد [شایسته عبادت نیست]؟ ایا معبودی دیگر با خدا هست؟ خدا برتر است از آنچه [با او] شریک قرار می دهند».15 3 . نشان دادن عظمت، قدرت، حکمت، علم و رحمت الهی نظام منظّم و پیچیده طبیعت، دلیل روشنی است بر عظمت خالق متعال و علم بی پایان و قدرت سترگ او؛ امّا اُنس بشر با طبیعت و تکراری و روزمرّه بودن حوادث طبیعی (مثل: طلوع و غروب خورشید و ماه، آمد و شدِ شب و روز و تغییر فصول و...)، باعث غفلت انسان از توجّه به خالق آنها می شود. از این رو، قرآن، با بیان حوادث روزمرّه زندگی آدمی، انسان را به تأمّل در آنها وا می دارد و همه این پدیده ها را به عنوان نشانه های عظمت و حکمت آفریننده آنها معرّفی می کند: «خداست که هر جنبنده ای را از آب آفرید. پس برخی از آنها بر روی شکم راه می روند و پاره ای بر روی دو پا و گروهی بر روی چهار پا. خدا هر چه بخواهد، می آفریند و البته خدا بر هر چیزی تواناست».16 4 . اثبات معاد و حیات دوباره مسئله معاد و زندگی دوباره و حشر و نشر انسان پس از مرگ، از مسائل پیچیده ای است که همواره در طول تاریخ، ذهن بشر را به خود، مشغول داشته است. از این رو، قرآن، یکی از اهداف مهمّ خود را، توجّه دادن انسان به حیات دوباره قرار داده و از راه های مختلف (از جمله، ذکر مثال های طبیعی) برای اثبات معاد، بهره جسته است: «ایا نمی بینند که خدای یکتاست که آسمان ها و زمین را بیافرید و در آفریدن آنها در نماند. او می تواند مردگان را زنده کند. بلی، او بر هر کاری تواناست»17 و «از ایات قدرت او آن که تو زمین خشک را می بینی، که چون آب بر آن بفرستیم، چگونه به جنبش اید و گیاه برویاند. آن کس که آن را زنده می کند، زنده کننده مردگان است و البته او بر هر کاری تواناست».18 5 . تشویق به بهره برداری درست از طبیعت در دوران جاهلیت، مردم بر اثر پیروی از پدران خویش، به خرافاتی دچار شده بودند که بهره وری از برخی مَواهب طبیعی را بر خود، حرام کرده بودند و نیز در زراعت و محصولات کشاورزی و باغداری خود، مواردی را برای خود، غیر قابل استفاده می دانستند. برای مثال، قسمتی از زراعت و چارپایان خود را نثار بت ها می کردند و یا مخصوص عدّه ای خاص (خدمه بت و متولّیان بت خانه ها) می دانستند و استفاده عموم مردم از آنها را حرام تلقّی می کردند و یا مثلاً می گفتند آنچه در شکم حیوانات ذبح شده است (جنین)، تنها از آنِ مردان است و بر زنان، حرام است19 و... . ولی قرآن با ردّ این افکار خرافی و به رسمیت نشناختن آنها، استفاده از مواهب طبیعی را برای همه انسان ها اعم از زن و مرد و از هر گروه و طایفه ای که باشند،جایز شمرد: «همانا شما را در زمین، اقتدار بخشیدیم و در آن برای شما، از هر گونه روزی، مقدّر کردیم».20 6 . بیان مبدأ پیدایش و نحوه تکامل موجودات و نظم آنها در برخی ایات قرآن، علاوه بر این که مبدأ خلقت و مراحل تکامل بعضی از پدیده های طبیعی مطرح شده است، توجّه انسان به هماهنگی بین پدیده های طبیعی سوق داده می شود و به بشر می آموزد که حواث طبیعی عالم را تصادفی فرض نکند و در پی کشف قوانین منظم آنها باشد: «خدایی که بادها را می فرستد و به وسیله آنها ابر را برمی انگیزاند، پس ابر را هر طور که بخواهد در آسمان می گستراند و آن را به صورت قطعه قطعه در می آورد، آن گاه می بینی که قطرات باران از لابه لای ابرها خارج می شود»21 و «تو در خلقت خدای رحمان، بی نظمی و نقصانی نخواهی یافت. پس بازنگر. ایا خللی در آن می بینی؟».22 7 . استفاده تمثیلی از طبیعت بهره گیری از مَثَل در فرهنگ های مختلف، رواج دارد. قرآن نیز برای روشن نمودن برخی حقایق، از مَثَل هایی استفاده کرده است که در آنها از پدیده های طبیعی ـ که برای مردم، ملموس تر و قابل دسترس ترند ـ استفاده شده است. برای مثال، به چند نمونه از این تمثیلات اشاره می شود: «اعمال کافران، همچون سرابی است در یک کویر که انسان تشنه، آن را آب می پندارد، امّا هنگامی که به سراغ آن می اید، چیزی نمی یابد».23 «اعمال آنان که به پروردگارشان کافر شدند، همچون خاکستری است در برابر تندباد در یک روز توفانی. آنها توانایی ندارند، کمترین حاصلی از آنچه انجام داده اند، برگیرند».24 «مَثَل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، مَثَل بذری است که هفت خوشه می رویانَد و در هر خوشه، یکصد دانه است و خداوند، آن را برای هر کس که بخواهد (شایستگی داشته باشد)، دو یا چند برابر می کند».25 یکی از نکات جالبی که در قرآن با آن روبه رو می شویم، این است که خداوند، حتّی برای دلداری دادن به پیامبران خود نیز از مظاهر طبیعی استفاده کرده است که ماجرای موسی(ع) و تجلّی خداوند بر کوه و متلاشی شدن آن، یکی از این نمونه هاست . و در جایی دیگر نیز خداوند برای دلداری دادن پیامبر اسلام(ص)، از عناصر طبیعی بهره گرفته، می فرماید: «چون تو را دیدند، مسخره ات کردند که ایا این است آن پیامبری که خدا بر ما مبعوث کرده است؟... ایا گمان کرده ای که بیشترینشان می شنوند و می فهمند؟ اینان چون چارپایانی بیش نیستند؛ بلکه از چارپایان هم گمراه ترند. ندیده ای که پروردگار تو چگونه سایه را می کشد؟ در حالی که اگر می خواست، در یک جا ساکنش می گرداند. آن گاه، آفتاب را بر او دلیل گردانیدیم. سپس سایه را اندک اندک برگرفتیم. اوست که شب را پوشش شما کرد و خواب را آرامشتان و روز را زمان برخواستنتان. اوست که پیشاپیش رحمت خود، بادها را به مژده فرستاد و از آسمان، آبی پاک نازل کردیم تا سرزمین مرده را بِدان، زندگی بخشیم و چارپایان و مردم بسیاری را که آفریدیم، بدان سیراب کنیم و تا به تفکّر پردازند، باران را میانشان تقسیم کردیم؛ ولی بیشتر مردم، جز ناسپاسی نکردند. اگر می خواستیم، به هر آبادی بیم دهنده ای (پیامبری) می فرستادیم. از کافران، اطاعت مکن و به حکم خدا با آنها جهاد کن، جهادی بزرگ. اوست که دو دریا را به هم بیامیخت، یکی شیرین و گوارا و دیگری شورابی سخت گزنده و میان آن دو، مانعی و سدّی استوار قرار داد».26 . نمونه هایی از پدیده های طبیعی در قرآن آب و باران قرآن از آب به عنوان نعمت، رزق، رحمت و برکت یاد می کند و همچون تورات، اصل و منشأ آب را آسمان می داند: «ما از آسمان آبی، نازل کردیم و بدان سیرابتان ساختیم».27 از دیدگاه قرآن، باران، آب پاکیزه و پربرکت و رزق الهی است. باران در قرآن، با این تعابیر توصیف شده است: طهور(پاکیزه)، مبارک (پربرکت)و... .28 باد چهره ای که قرآن از باد نشان می دهد، صورتی بشیر و نذیر است: «اوست که پیشاپیش رحمت خود، بادها را به بشارت می فرستد».29 قرآن، همچنین به نقش بادها در باروری ابرها و تولید باران، اشاره کرده است.30 کوه ها و دریاها قرآن از کوه ها با تعبیر اوتاد (میخ ها) و نیز رواسی (لنگرها) یاد کرده است؛ زیرا کوه ها تکیه گاه و نگه دارنده زمین اند و باعث سکون و آرامش آن می شوند: «برای ثبات شما در زمین، کوه های استوار قرار داد...».31 گیاهان قرآن کریم، گیاهان را رزق و برکت الهی و نعمت خداوندی می داند. نام برخی از گیاهان، به صورت ویژه در قرآن آمده است. برای مثال، خداوند به انجیر و زیتون، سوگند یاد می کند و انگور و انار را از میوه های بهشتی معرفی می کند و نیز از موز و سدر نیز در بهشت، سخن به میان می آورد.32 حیوانات در قرآن کریم، ایاتی هستند که در آنها از خلقت حیوانات، منافع و آثار و اسامی آنان صحبت شده است. هفت سوره از قرآن، به اسم حیوانات نام گذاری شده اند؛ بقره (گاو)، انعام (چارپایان)، نحل (زنبور عسل)، عادیات (اسب های دونده)، نمل (مورچه)، عنکبوت و فیل. همچنین در 52 سوره قرآن و حدود 150 ایه از قرآن، از حیوانات، یاد شده است. در قرآن، بیشتر از همه، کلمه انعام (چارپایان) در قرآن آمده که خداوند، آنها را کمک الهی به انسان معرفی نموده است: «چهارپایان را برایتان آفرید. شما را از آنها نیرو و دیگر سودهاست و از گوشتشان می خورید و... قطعاً پروردگار شما رئوف و مهربان است».33 ......................................................................................................... پی نوشت ها: سیمای طبیعت در قرآن، ص6. همان، ص7. سوره ذاریات، ایه 20. سوره یونس، ایه101. سوره ذاریات، ایه 20. سوره یونس، ایه 101. سوره مائده، ایه 18. سوره فصّلت، ایه 37. فطر: به معنای ایجاد و ابداع چیزی. سوره نحل، ایه12؛ سوره لقمان، ایه29؛ سوره اعراف، ایه54. سوره تکویر، ایات یک به بعد. رک: سوره حج، ایه5. رک: سوره های ابراهیم، ایه32، بقره، ایه60، روم، ایه46، اعراف، ایه96، کهف، ایه7 و حج، ایه5. الجواهر (تفسیر الطنطاوی)، الجوهری الطنطاوی (به نقل از: سیمای طبیعت در قرآن، ص39). هزار و یک نکته، [علّامه] حسن حسن زاده آملی. سوره جاثیه، ایه 4. سوره نمل، ایه 63. سوره نور، ایه 45. سوره احقاف، ایه33. سوره فصّلت، ایه 39. سوره انعام، ایه138. سوره اعراف، ایه10. سوره روم، ایه48. سوره ملک، ایه3. سوره نور، ایه39. سوره ابراهیم، ایه18. سوره بقره، ایه 261. سوره فرقان، ایه 43 ـ 54. حجر، ایه 22. سوره حِجر، ایه 22. سوره اعراف، ایه 57. سوره نحل، ایه 15. سوره نحل، ایات 5-7. .............................................................................................................. منابع: ترجمه تفسیر المیزان، [علّامه] سید محمّد حسین طباطبایی، مترجم: سید محمّد باقر موسوی همدانی، قم: جامعه مدرّسین، 1373. سیمای طبیعت در قرآن، محمّد حسن رستمی، قم: بوستان کتاب، 1385. زمین و آسمان در قرآن کریم و نهج البلاغه، سید علی اشرف حسنی، تهران: امیری، 1380. دانش نامه میزان الحکمة، محمّد محمّدی ری شهری و دیگران، قم: دار الحدیث، 1384، ج3، (مَدخل «زمین»). باد و باران در قرآن، مهدی بازرگان، تهران: رسا، 1373. چند منبع مفید دیگر: پرتوی از قرآن، [ایة الله] سید محمود طالقانی، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1382. قرآن و علوم طبیعت، مهدی گلشنی، تهران: مطهّر، 1375. مقایسه ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، موریس بوکای، مترجم: ذبیح الله دبیر، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1379. اسلام و طبیعت (دانش نامه فقه اسلامی/ج138)، سید محمّد شیرازی، مترجم: سید حسین اسلامی، قم: یاس زهرا، 1386. ............................................................................................. منبع : نشریه حدیث زندگی 36 پایگاه اطلاع رسانی حوزه

باران و تاويل نشانه شناختي پديدارها در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم  باران و تاويل نشانه شناختي پديدارها در قرآن . رحم دل شرفشادهي غلامرضا  دانشگاه گیلان . (متن کامل مقاله : pdf - باران و تاویل نشانه شناختی پدیدارها در قرآن) . چکیده:   مقاله، باران در قرآن از منظر چندين كاركرد مورد مطالعه قرار گرفته است كه جذاب ترين آنها عبارتند از: كاركرد ارجاعي، كاركرد معنا شناختي، كاركرد نشانه شناختي، كاركرد روانشناختي (مفهوم باران در شبكه تداعي آزاد) و كاركرد اخلاقي باران. در اين مقاله هر يك از كاركردهاي اشاره شده با استناد به آيات قرآن مورد مطالعه قرار  مي گيرند. . کلید واژه:  باران(Q3)،قرآن(Q2)،نشانه شناسي(Q3)،نزول(Q3)،ذكر(Q2) ............................................................................................................. منبع: نشریه اندیشه دینی - دوره  7 , شماره  14 

قرآن و آفرینش نباتات

بسم الله الرحمن الرحیم  قرآن و آفرینش نباتات . اشاره :  نباتات و سبزیجات، یکی از اساسی ترین نیاز و ارکان بقای انسان و حیوان هاست که باید طبق دستور از آنها بهره برداری کرده و به زندگی ادامه داده شود؛ در مورد این مخلوقات خداوندی و کیفیت استفاده از آنها و بیان منافع سرشار و فراوان آنها وسیله رهبران اسلام و کتاب آسمانی آن (قرآن) سخنان بی شماری، شرف صدور یافته است که نمی توان به انتهای بر رسی آنهارسید؛ فقط برای نمونه از آیات و روایات فراوان، به مطالبی نه چندان زیاد اکتفاء می شود: .  بیان منافع سرشار و فراوان گیاهان 1- «وَ مِنْ آیاتِهِ یرِیکمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ ینَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَیحْیی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فِی ذلِک لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ ». (روم: 24-) و از آیات او این است که برق و رعد را به شما نشان می دهد که هم مایه ترس و هم امید است (ترس از صاعقه، و امید به نزول باران)، و از آسمان آبی فرو می فرستد که زمین را بعد از مردنش بوسیله آن زنده می کند؛ در این نشانه هایی است برای جمعیتی که می اندیشند!. 2- «وَ آیةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیتَةُ أَحْییناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا فَمِنْهُ یأْکلُونَ (33) وَ جَعَلْنا فِیها جَنَّاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ وَ فَجَّرْنا فِیها مِنَ الْعُیونِ (34) لِیأْکلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلَتْهُ أَیدِیهِمْ أَ فَلا یشْکرُونَ (35) سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا یعْلَمُونَ (36)» « ( یس: آیات 36- 35- 34- 33-) زمین مرده برای آنها آیتی است، ما آنرا زنده کردیم، و دانه هائی از آن خارج ساختیم، و آنها از آن می خورند. و در آن باغهائی از نخلها و انگورها قرار دادیم و چشمه هائی از آن بیرون فرستادیم. تا از میوه آن بخورند در حالی که دست آنها هیچ دخالتی در ساختن آن نداشته است، آیا شکر خدا را بجا نمی آورند؟ منزه است کسی که تمام زوجها را آفرید، از آنچه زمین می رویاند، و از خود آنها و از آنچه نمی دانند! . توضیح آیات فوق آیات فوق نشانه هائی از توحید و معاد را توأماً بیان می کند تا وسیله باشد برای بیداری منکران و ایمان به مبدء و معاد. نخست از احیای زمین های مرده و برکاتی که از آن عائد انسانها می شود بحث کرده می فرماید: زمین های مرده برای آنها نشانه آشکاری است (از مبداء و معاد) ما آن را زنده کردیم، و دانه هائی از آن خارج ساختیم و آنها از آن تغذیه می کنند « «وَ آیةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیتَةُ أَحْییناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا فَمِنْهُ یأْکلُونَ (33) مسأله حیات و زندگی از مهمترین دلائل توحید است، مسأله ای است فوق العاده مرموز و پیچیده و شگفت انگیزکه عقل همه دانشمندان را به حیرت افکنده، و با تمام پیشرفتهای عظیمی که در علم و دانش نصیب بشر شده هنوز کسی معمای آن را نگشوده است، هنوز کسی به درستی نمی داند تحت تأثیر چه عواملی در روز نخست موجودات بیجان تبدیل به سلولهای زنده شده است؟ هنوز کسی نمی داند که بذرهای گیاهان و طبقات مختلف آن دقیق اًچگونه ساخته شده؟ و چه قوانین مرموزی بر آن حاکم است که به هنگام فراهم شدن شرائط مساعد به حرکت در می آید، و رشد و نمو را آغاز می کند، و ذرات زمین مرده را جذب وجود خود می نماید، و از این طریق موجودات مرده را تبدیل به بافته ای موجود زنده می کند، تا هر روز جلوه تازه ای از حیات را نشان دهد. مسئله حیات در جهان گیاهان و حیوانات و زنده شدن زمین های مرده از یک سو دلیل روشنی است بر این که علم و دانش عظیمی در آفرینش این جهان به کار رفته، و از سوی دیگر نشانه ای آشکار از رستاخیز است. جمله «فَمِنْهُ یأْکلُونَ» از یک سو اشاره به این است که انسان از بخشی از دانه های گیاه تغذیه می کند، و بعضی دیگر قابل تغذیه برای انسان نیست، ولی فوائد دیگری دارد مانند تغذیه حیوانات، ساختن مواد رنگی، داروئی، و امور دیگری که در زندگی انسان کاملا مورد استفاده است. و از سوی دیگر با مقدم داشتن «فَمِنْهُ» بر «یأْکلُونَ» که معمولا برای حصر می آید این نکته را بیان می کند که بیشترین (و نیز بهترین) تغذیه انسان از مواد گیاه است آنچنان که گوئی تمام غذای انسان را تشکیل می دهد! آیه بعد توضیح و تشریحی بر آیه قبل است و چگونگی حیات زمینهای مرده را بیان می کند، می فرماید: ما در زمین باغهائی از نخلها و انگورها قرار دادیم و چشمه هائی از آن بیرون فرستادیم (وَ جَعَلْنا فِیها جَنَّاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ وَ فَجَّرْنا فِیها مِنَ الْعُیونِ (34) در آیه گذشته سخن از دانه های غذائی در میان بود، اما در اینجا از میوه های نیرو بخش و مغذی سخن می گوید که دو نمونه بارز و کامل آنها خرما و انگور است که هر یک غذائی کامل محسوب می شود. مطالعات دانشمندان نشان می دهد که مخصوصا این دو میوه دارای انواع ویتامین های لازم و مواد مختلف حیاتی برای بدن انسان است، به علاوه این دو میوه در تمام طول سال به صورت تازه یا خشک قابل نگهداری و استفاده برای تغذیه است. و این که «أَعْنابٍ» و» نَخِیلٍ» هر دو به صیغه جمع آمده ممکن است اشاره به انواع مختلف این دو میوه بوده باشد چرا که هر یک از آنها دهها نوع دارد، با ویژگیهای مختلف و باب طبع همه و برای همه ذائقه ها! این نکته نیز قابل توجه است که در آیه قبل تنها تعبیر به احیای زمینهای مرده شده بود که در قرآن مجید معمولا با نزول باران همراه است، ولی در این آیه سخن از چشمه های آب جاری به میان آمده، زیرا برای بسیاری از زراعتها آب باران تنها کافی است، در حالی که درختان میوه معمولا نیاز به آب جاری نیز دارند. آیه بعد هدف آفرینش این درختان پر بار را چنین بیان می کند: غرض این است که از میوه آن بخورند، در حالی که دست آنها در ساختمان آن کمترین دخالتی نداشته، آیا شکر خدا را بجا نمی آورند! (لِیأْکلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلَتْهُ أَیدِیهِمْ أَ فَلا یشْکرُونَ (35) آری میوه هائی که به صورت غذای کامل بر شاخسار درختان ظاهر می شود بی آنکه کمترین نیازی به پختن و یا تغییرات دیگر داشته باشد به مجرد چیدن از درخت قابل استفاده است، و این نهایت لطف و عظمت پروردگار را در باره انسانها نشان می دهد. حتی این غذای آماده و لذیذ را آنچنان بسته بندی کرده که برای مدت زیادی قابل نگهداری است، بی آنکه ارزش غذائی خود را از دست دهد، بر خلاف غذاهائی که انسان از مواد طبیعی خدا داد با دست خود می سازد که غالبا به سرعت فاسد می شود! تفسیر دیگری در باره معنی آیه نیز وجود دارد که آنهم قابل ملاحظه است و آن این که: قرآن می خواهد هم اشاره به میوه هائی کند که بدون تغییر مورد استفاده قرار می گیرد، و هم به انواع غذاهای مختلفی که با انجام عملی روی این میوه ها به دست می آید، در هر صورت، هدف آن است که حس حق شناسی و شکرگزاری انسانها را تحریک کند تا از طریق شکرگزاری قدم در مرحله معرفت پروردگار بگذارند، که شکر منعم نخستین گام معرفت کردگار است. آخرین آیه مورد بحث سخن از تسبیح و تنزیه پروردگار می گوید، خط بطلان بر شرک مشرکان که در آیات گذشته از آن سخن بود می کشد، و راه توحید و یک تا پرستی را به همگان نشان می دهد، می فرماید: منزه است کسی که تمام زوجها را آفرید، از آنچه زمین می رویاند، و از خود آنان، و از آنچه نمی دانند! (سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا یعْلَمُونَ) آری خداوندی که این همه زوجها را در پهنه جهان هستی آفریده علم و قدرتش بی انتهاست، عیب و نقصی در وجودش راه ندارد، لذا شریک و شبیه و نظیر برای او نیست، و اگر گروهی سنگ و چوبهای بی جان و مخلوقات دیگری را شبیه او شمرده اند از این نسبت های ناروا بر دامان کبریائیش گردی نمی نشیند! بدیهی است خداوند نیاز به این ندارد که خویشتن را تسبیح و تنزیه کند، این تعلیمی است برای بندگان و دستورالعملی است برای پیمودن خط تکامل. در این که منظور از ازواج در اینجا چیست مفسران سخن بسیار دارند: آنچه مسلم است این است که ازواج جمع زوج معمولا به دو جنس مذکر و مؤنث گفته می شود، خواه در عالم حیوانات باشد، یا غیر آنها، سپس توسعه داده شده و به هر دو موجودی که قرین یک دیگر و یا حتی ضد یک دیگرند زوج اطلاق می شود، حتی به دو اطاق مشابه در یک خانه، یا دو لنگه در، و یا دو همکار و قرین، این کلمه گفته می شود، و به این ترتیب برای هر موجودی در جهان زوجی متصور است. به هر حال بعید نیست که زوجیت در اینجا به همان معنی خاص یعنی جنس مذکر و مؤنث باشد، و قرآن مجید در این آیه خبر از وجود زوجیت در تمام جهان گیاهان و انسانها و موجودات دیگری که مردم از آن اطلاعی ندارند می دهد. این موجودات ممکن است گیاهان باشد که وسعت دایره زوجیت در آن روز هنوز در آنها کشف نشده بود. یا اشاره به حیوانات اعماق دریاها که در آن روز کسی از آن آگاه نبود، و امروز گوشه ای از آن برای انسانها کشف شده است. یا اشاره به موجودات دیگری که در کرات دیگر آسمانی زندگی می کنند. و یا موجودات زنده ذره بینی، هر چند امروز دانشمندان، نر و ماده ای در آنها سراغ ندارند، ولی دنیای این موجودات زنده آنقدر مرموز و پوشیده از معماهاست که ممکن است علم و دانش انسانها هنوز به این قسمت از آن راه نیافته باشد، حتی وجود زوجیت در جهان گیاهان نیز چنانکه گفتیم در عصر نزول قرآن جز در موارد خاصی مانند درختان نخل و امثال آن ناشناخته بود، و قرآن از آن پرده برداشت، و در قرون اخیراز طرق علمی این معنا به ثبوت رسید که مسئله زوجیت در عالم گیاهان یک مسئله عمومی و همگانی است. این احتمال نیز داده شده است که زوجیت در اینجا اشاره به وجود ذرات مثبت و منفی در دل تمام اتمها است، زیرا می دانیم همه اشیاء این جهان از اتم تشکیل یافته و اتم در حقیقت همچون آجر برای ساختمان عظیم این کاخ بزرگ عالم ماده است. تا آن روز که اتم شکافته نشده بود خبری از وجود این زوجیت نبود، ولی بعد از آن وجود زوجهای منفی و مثبت در هسته اتم و الکترونهائی که به دور آن می گردند به ثبوت رسید. بعضی نیز آن را اشاره به ترکیب اشیاء از ماده و صورت یا جوهر و عرض دانسته، و بعضی دیگر کنایه از اصناف و انواع مختلف گیاهان و انسانها و حیوانات و سایر موجودات عالم می دانند. ولی روشن است وقتی مابتوانیم این الفاظ را بر معنی حقیقی (جنس مذکر و مؤنث) حمل کنیم و قرینه ای بر خلاف آن نباشد دلیلی ندارد که به سراغ معانی کنائی برویم، و چنانکه دیدیم چندین تفسیرجالب برای معنی حقیقی زوجیت در اینجا وجود دارد. به هر حال این آیه یکی دیگر از آیاتی است که محدود بودن علم انسان را بیان می کند و نشان می دهد که در این جهان حقایق بسیاری است که از علم و دانش ما پوشیده است. . 3- أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَکهُ ینابِیعَ فِی الْأَرْضِ ثُمَّ یخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ ثُمَّ یهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یجْعَلُهُ حُطاماً إِنَّ فِی ذلِک لَذِکری لِأُولِی الْأَلْبابِ (21) زمر: 21 آیا ندیدی که خداوند از آسمان آبی فرستاد و آن را بصورت چشمه هایی در زمین وارد نمود، سپس با آن زراعتی را خارج می سازد که رنگهای مختلف دارد؛ بعد آن گیاه خشک می شود، بگونه ای که آن را زرد و بی روح می بینی؛ سپس آن را در هم می شکند و خرد می کند؛ در این مثال تذکری است (از ناپایداری دنیا) برای خردمندان!. . 4- وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِیها رَواسِی وَ أَنْهاراً وَ مِنْ کلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَینِ اثْنَینِ یغْشِی اللَّیلَ النَّهارَ إِنَّ فِی ذلِک لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَکرُونَ (3) وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوانٌ وَ غَیرُ صِنْوانٍ یسْقی بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلی بَعْضٍ فِی الْأُکلِ إِنَّ فِی ذلِک لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ (4) رعد: 3 و4 ) و او کسی است که زمین را گسترد؛ و در آن کوه ها و نهرهایی قرار داد؛ و در آن از تمام میوه ها دو جفت آفرید؛ (پرده سیاه) شب را بر روز می پوشاند؛ در اینها آیاتی است برای گروهی که تفکر می کنند! و در روی زمین، قطعاتی در کنار هم قرار دارد که با هم متفاوتند؛ و (نیز) باغهایی از انگور و زراعت و نخلها، (و درختان میوه گوناگون) که گاه بر یک پایه می رویند و گاه بر دو پایه؛ (و عجیب تر آنکه) همه آنها از یک آب سیراب می شوند! و با این حال، بعضی از آنها را از جهت میوه بر دیگری برتری می دهیم؛ در اینها نشانه هایی است برای گروهی که عقل خویش را به کار می گیرند! کلمات کليدي: قرآن و آفرینش نباتات قرآن کریم ..........................................................................................................

حکمت آفرینش درخت از دیدگاه قرآن کریم/ درخت‌های بهشت و جهنم

بسم الله الرحمن الرحیم حکمت آفرینش درخت از دیدگاه قرآن کریم درخت‌های بهشت و جهنم   . اشاره :  منظور از سجده درخت این نیست که درخت هم مانند ما، انسان‌ها، پیشانی روی خاک می‌گذارد، بلکه مقصود همان تسلیم و خضوع در برابر خداوند متعال است، همان طور که همه موجودات متناسب با شرایط و زبان خود در برابر او تسلیم بوده و تسبیح او را می‌گویند. هر سال در آستانه سال نو و در روزهای آخر اسفندماه، یکی از رسم‌ها و آداب زیبا و درس‌آموز اسلامی توسط مقام معظم رهبری انجام می‌شود؛ درختکاری، همان رسمی است که در دین اسلام بارها بر آن تأکید شده و درباره فواید و آثار آن نکات مهمی عنوان شده است. درخت، یکی از نشانه‌های بی‌نظیر قدرت خدای یکتاست که منبع کشف و شهود زیادی برای مردم خداشناس به حساب می‌آید. ریشه، ساقه، شاخه، برگ، تنه، سایه و حتی نفس کشیدن درخت هم برای ما، انسان‌ها، منشاء خیر و برکت‌های زیادی است که اگر چشم بینا و دل هوشیار داشته باشیم می‌توانیم به اندازه ظرفیت خودمان، قدرت و حکمت خالق یکتا را در آن درک کنیم. در قرآن کریم هم ضمن اشاره به شگفتی‌های خلقت، به درخت اشاره شده و موارد بسیاری از خیر و برکت‌های این مخلوق خدا یادآوری شده است. .  . دکتر مریم عبدالباقی، کارشناس دینی گفت؛ خداوند متعال کلمه درخت را ۲۷ بار در آیه‌های قرآن کریم به کار برده و بارها به نمونه‌های دیگری از درختان مانند درخت خرما، درخت زیتون و درخت انار و سدر اشاره کرده است که نشان‌دهنده نقش مهم این مخلوق الهی در زندگی و حیات است. . درخت به عنوان یکی در کلام وحی می‌دانیم که رسم درختکاری به عنوان یکی از موارد مؤکد در دین اسلام است که مقام معظم رهبری هم هر سال در آستانه بهار، نهالی می‌کارند. رویکرد اسلام و آیات قرآن کریم به این مظهر قدرت الهی چیست؟ درخت در کلام عربی به معنی «شجر» است که ۲۷ بار در آیه‌های قرآن کریم به کار رفته است. در عین حال کلمه‌ها و عبارت‌های دیگری هم درباره درخت در قرآن وجود دارد که هر کدام بیان‌کننده یکی از ویژگی‌های آن هستند. مثلاً نام نخل یا درخت خرما در ۲۰ آیه قرآن کریم تکرار شده که این تعداد در مورد هیچ درخت دیگری سابقه ندارد. نام درخت انگور هم یازده بار با عبارت‌های «عنب» و «اعناب» آمده است. در عین حال، زیتون هم درخت پربرکت و مهمی است که نامش شش بار در قرآن تکرار شده است. رمان به معنی انار هم به درخت انار گفته می‌شود و هم به میوه آن. این کلمه سه بار در قرآن آمده است، دو بار در مورد انار دنیایی و یک بار در مورد انار بهشتی. نام درخت سدر هم چهار مرتبه در قرآن آمده، یک بار در مورد سدر دنیایی، یک بار در مورد درخت سدر در بهشت و دو بار در مورد درختی که پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در شب معراج آن را مشاهده فرمود. «معروشه» هم یکی از انواع درخت است که نامش در قرآن آمده و منظور از آن، درختی است که مثل درخت انگور به صورت داربستی بالا می‌رود و رشد می‌کند. درواقع در قرآن یک بار به معروشات یعنی درخت‌های داربستی اشاره شده و یک بار به غیرمعروشات که درخت‌های غیرداربستی هستند. . . . حکمت آفرینش درخت آنچه میان مردم از برکات درخت شناخته شده است، میوه دادن و عمل فتوسنتز و تصفیه هواست. حکمت و دلیل آفرینش درخت در منظر الهی چیست؟ خداوند متعال در آیه ۶۰ سوره مبارکه نمل به مهم‌ترین نکته در آفرینش درخت اشاره فرموده است: «أَمَّنْ خَلَقَ السمَوَتِ وَ الأَرْض وَ أَنزَلَ لَکم مِّنَ السمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائقَ ذَات بَهْجَهٍ مَّا کانَ لَکمْ أَن تُنبِتُوا شجَرَهَاأَ ءِلَهٌ مَّعَ اللَّهِبَلْ هُمْ قَوْمٌ یعْدِلُونَ؛ آیا بت‌هایی که معبود شما هستند بهترند یا کسی که آسمان و زمین را آفریده؟ و برای شما از آسمان آبی فرستاد که با آن باغ‌هایی زیبا و سرور انگیز رویاندیم و شما قدرت نداشتید درختان آن را برویانید، آیا معبود دیگری با خداست؟ نه، آن‌ها گروهی هستند که (از روی نادانی) مخلوقات خدا را در ردیف او قرار می‌دهند.» بر اساس این آیه شریفه، نکته اساسی در مورد خلقت درخت، همان آفرینش حیات و زندگی در درون بذر و نهال است که به مرور زمان از بذری کوچک و نهالی نازک، درخت تنومندی می‌سازد. به همین دلیل است که در این آیه بعد از اشاره به خلقت آسمان‌ها و زمین و بارش باران، به روییدن باغ‌ها و بستان‌ها اشاره فرموده و یادآوری شده که به نحوه ایجاد زندگی در درختان توجه کنید که اگر اراده خداوند حکیم و توانا بر حیات درختان قرار نمی‌گرفت، انسان‌ها به هیچ وجه نمی‌توانستند آن‌ها را رویانده از میوه و محصولشان بهره‌مند شوند. حکمت درخت در کلام صادق آل محمد علیهم‌السلام در کتاب توحید مفضل نوشته شده که امام صادق علیه السلام در خصوص حکمت‌های مرگ درختان و تجدید حیات آن‌ها فرموده است: «در انواع تدبیرها و حکمت‌های نهفته در آفرینش درخت دقت کن. می‌بینی که هر سال می‌میرد ولی حرارت غریزی آن در چوب آن می‌ماند و مواد میوه‌ها از آن زاده می‌شود و آنگاه در همه جا پراکنده شده و چنانکه غذاهای متنوع و لذیذ را به تو می‌دهند، میوه‌های گونه‌گون و گوارا و خوش‌طعم به تو تقدیم می‌کنند. شاخه‌ها همانند دست به سوی تو دراز می‌شوند و میوه‌های نیکو را در اختیارت می‌گذارند. این حساب و کتاب دقیق و حکمت عظیم جز تقدیرگر حکیم از آن کیست و چرا این گونه است؟ آیا جز برای آن است که آدمی را از لذت و سود این میوه‌ها بهره برسانند؟ شگفتا! که مردم به جای سپاس بر نعمت، انکار منعم می‌کنند.» . ریشه‌ها در حکم دهان درخت ما درخت را به عنوان موجود زنده می‌شناسیم. آیا رویکرد دین هم به این مخلوق خاص الهی همین گونه است؟ بله. یکی از موارد جالب در زندگی درخت این است که درخت هم مانند موجودات زنده دیگر به آب و غذا نیاز دارد تا بتواند به زندگی خود ادامه بدهد؛ اما مانند حیوانات و انسان‌ها دهان ندارد تا بتواند غذا و آب را وارد بدن خود کند. درواقع خداوند دانا، ریشه‌ها را به منزله دهان و محل ورود غذا و آب به درخت قرار داده است. امام جعفر صادق علیه السلام این نکته را این گونه به شاگرد خود، مفضل بن عمر، آموزش داده است که: «در آفرینش درختان و گیاهان نگه کن. از آنجا که درخت هم مانند حیوان به غذا محتاج است اما مانند حیوان دهان و حرکت ندارد که دنبال غذا برود و آن را بگیرد و ببلعد، به همین دلیل ریشه‌های آن در دل زمین فرو رفته تا غذا را بگیرد و به شاخ و برگ و میوه برساند. پس زمین مانند مادر، پرورش‌دهنده درخت است و ریشه‌ها مانند دهان آن است که با آن‌ها غذا را از زمین می‌گیرد چنان که حیوانات، کودکان خود را شیر می‌دهند.» البته وجود ریشه‌ها برای درخت تنها به دلیل غذا رساندن به آن نیست. بلکه پا برجا ماندن درخت هم به وجود همین ریشه‌ها مربوط است. همان طور که امام صادق علیه السلام یادآوری فرموده است که: «نگاه نمی‌کنی که چگونه پایه‌ها و ستون‌های خیمه از هر طرف با طناب بسته شده تا بر جای خود بایستد، بر زمین نیفتد و یا کج نشود؟ گیاه هم همین گونه است. درخت هم ریشه‌های خود را در دل زمین به همه سمت گسترده کرده تا آن را پایدار و استوار و ایستاده نگه دارد. اگر ریشه نبود چگونه یک نخل تنومند و بلند و صنوبر و چنار بزرگ و تناور در توفان‌های سهمگین بر پای می‌ایستادند؟» انسان‌ها، خانه ساختن را از ساختار درخت یاد گرفتند نکته جالب این است که انسان‌ها هم بر پا کردن خیمه و حتی خانه را با دقت در آفرینش درخت آموخته‌اند. یعنی برای ساختن خانه بر اساس ارتفاع آن، زمین را حفر می‌کنند و ستون‌های خانه را در زمین بنا می‌کنند، همان طور که ریشه‌های درخت در زمین فرو رفته است. امام صادق علیه السلام به این نکته ظریف اشاره فرموده است که: «به حکمت خالق بزرگ و دانا دقت کن که چگونه بر حکمت کار مردم پیشی گرفته و مردم در پایداری خیمه‌ها از آن بهره گرفتند، در حالی که این حکمت و چاره پیش از آنان در آفرینش درخت جاری شده است. زیرا آفرینش درخت پیش از برپاداشتن خیمه است. نمی‌بینی که پایه و ستون خیمه‌ها از چوب درختان است، پس ساخته‌های دست انسان از کار آفرینش گرفته شده است.» . برگ درختان سبز، در نظر هوشیار برگ درخت هم به عنوان یکی از عجایب آفرینش در آموزه‌های دینی مطرح شده است. دلیل این امر چیست؟ سعدی شیرازی، شاعر خداشناس ایرانی، درباره اهمیت دقت در آفرینش برگ‌های درخت گفته است: «برگ درختان سبز در نظر هوشیار/ هر ورقش دفتری است، معرفت کردگار» این سخن سعدی به نوعی برگرفته از فرمایش امام صادق علیه السلام است که مردم را به دقت در آفرینش برگ‌های درخت دعوت کرده و فرموده است: «اینک ای مفضل! در آفرینش برگ نگاه و تأمل کن. همان طور که می‌بینی سطح تمام برگ را چیزهایی چون رگ پوشانده است، بعضی بزرگ‌تر هستند که به صورت طولی و عرضی کشیده شده‌اند و بعضی نازک و ظریف‌اند که به نظر می‌رسد در بین رگ‌های اصلی ماهرانه بافته شده‌اند. اگر انسان با دست خودش چنین کاری می‌کرد در طول یک سال هم نمی‌توانست یکی از آن‌ها را بسازد و در کار خود به ابزار، حرکت، کار و تلاش و سخن گفتن نیاز داشت. درحالی‌که فقط در چند روز از فصل بهار، دشت و دریا و کوه و صحرا سرشار و آکنده از این برگ‌ها می‌شود. در این کار جز نفوذ اراده انکار نشدنی خداوند هیچ سخن، تلاش و حرکتی وجود ندارد.» . با این توضیحات، امام صادق علیه السلام حتی به رگبرگ‌ها و مسئولیت آن‌ها اشاره فرموده است؟ همین طور است. دانستن راز رگبرگ‌های ظریف، دقیق و نازک برگ درخت در کلام امام صادق علیه السلام برکت‌های زیادی به همراه دارد. آن حضرت فرموده است: «این رگ‌ها که یکسره برگ را پوشانده برای آن است که به آن، آب و املاح برساند همان طور که رگ‌ها در بدن پراکنده شدند تا غذا را به تمام اجزای بدن برسانند. اما در برگ، رگ‌های بزرگ‌تر و اصلی کار دیگری هم دارند. این رگ‌های بزرگ‌تر برای آن است که با سختی و استحکام خود، برگ را نگاه دارند و برگ، سست، پژمرده و پاره‌پاره نشود. به همین دلیل وقتی انسان‌ها می‌خواهند صفحه و برگی از پارچه یا چیزهای دیگر بسازند، در طول و عرض آن از چوبه‌ای محکمی استفاده می‌کنند تا سست و لرزان نشود. پس بدان، اگرچه آدمی هیچ‌گاه به کنه و حقیقت تدابیر و حکمت‌های نهفته در طبیعت نمی‌رسد، اما کار و صنعت او به نوعی حکایتگر طبیعت است.» . وقتی درخت سجده می‌کند یکی از پرسش‌هایی که در هنگام مرور آیات قرآن به ذهن خطور می‌کند، موضوع سجده موجوداتی مانند درخت است. منظور از سجده کردن درخت در سوره مبارکه الرحمن چیست؟ خداوند متعال در آیه ششم سوره الرحمن به سجده درختان اشاره فرموده است که: «و النجم و الشجر یسجدان». در مورد این آیه شریفه باید توجه داشت که کلمه «نجم» هم به ستاره معنی شده و هم به گیاه بدون ساقه. «شجر» هم به گیاهان ساقه دار مثل درخت می‌گویند. اما به گفته مفسران قرآن، منظور از سجده نجم و شجر همان خضوع و اطاعت این دو موجود در برابر خدای یکتاست به این صورت که در برابر خداوند متعال از زمین سر بلند کرده و رشد می‌کنند. بنابراین باید دانست که منظور از سجده درخت این نیست که درخت هم مانند ما، انسان‌ها، پیشانی روی خاک می‌گذارد، بلکه مقصود همان تسلیم و خضوع در برابر خداوند متعال است، همان طور که همه موجودات متناسب با شرایط و زبان خود در برابر او تسلیم بوده و تسبیح او را می‌گویند. . درخت‌های بهشت و جهنم منظور از درختان موجود در بهشت و جهنم چیست؟ آیا در بهشت و جهنم هم مانند این دنیا، درخت وجود دارد؟ همان طور که یکی از ویژگی‌های باغ‌ها و بوستان‌ها در این دنیا وجود درخت در آن‌هاست، در باغ‌های بهشتی هم درخت‌هایی وجود دارد که عامل سرسبزی و طراوت آن‌ها هستند. در عین حال طبق آیه‌های قرآن کریم، در جهنم درخت‌هایی وجود دارد: درخت‌های بهشت: معروف‌ترین درخت در بهشت، درخت طوبی است که نامش یک بار در آیه ۲۹ سوره رعد آمده است: «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَىٰ لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ؛ کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، براى آنان زندگى با سعادت و بازگشتى نیک است». البته در این آیه شریفه کلمه طوبی به کار رفته و منظور درخت طوبی نیست، اما در روایتی در کتاب بحار الانوار نوشته شده که یکی از اصحاب پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله از آن حضرت پرسید: «درخت طوبی کجا است؟» فرمود: «در بهشت، در سرای من.» شخص دیگری همان پرسش را پرسید و آن حضرت پاسخ فرمود: «در بهشت، در منزل امیرالمؤمنین، علی علیه السلام» گفتند: «چند لحظه پیش، همین را پرسیدیم. پاسخ دادید در خانه من و حالا فرمودید در خانه علی!» پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله پاسخ داد: «سرای من و علی یکجا است.» از این آیه و روایت مشخص می‌شود که درخت طوبی یکی از مهم‌ترین درخت‌ها در بهشت است. در عین حال در بعضی آیه‌های قرآن بعضی از انواع درخت‌های بهشتی و میوه آن‌ها هم مشخص شده، به عنوان مثال در آیه ۶۸ سوره الرحمن به درخت انار و خرما، در آیه ۲۸ سوره واقعه به درخت سدر و در آیه ۲۹ سوره واقعه به درخت موز در بهشت اشاره شده است. درخت‌های جهنم: درست است که درخت عامل نشاط و آرانش است، اما اراده خداوند بر این قرار گرفته تا در جهنم همه چیز، حتی درخت‌ها، هم وسیله‌ای برای عذاب گناهکاران باشند. درخت زقوم یکی از درخت‌های جهنم است که در آیات ۶۲ تا ۶۶ سوره صافات به آن اشاره شده است: «اذلک خیر نزلا ام شجره الزقوم؛ انا جعلناها فتنه للظالمین؛ انها شجره تخرج فی اصل الجحیم؛ طلعها کانه رؤس الشیاطین؛ فانهم لاکلون منها فمالؤن منها البطون؛ آیا این پذیرایی و این رزق کریم بهتر است یا درخت زقوم؟ ما آن را مایه درد و رنج ستمگران قرار دادیم؛ آن درختی است که در قعر جهنم سر برمی‌آورد؛ میوه‌اش گویا سرهای شیاطین است؛ پس ایشان از آن خواهند خورد و شکم‌هایشان را انباشته خواهند کرد.» ................................................................................................................ منبع : شفقتنا

حیوانات دریایی در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم  حیوانات دریایی در قرآن . بر اساس آیات قرآن دریا و حیوانات دریایی مهم‌ترین منبع تأمین گوشتِ تازه و سالم است‌. . آیات قرآن • «وهو الذی سخر البحر لتاکلوا منه لحمـا طریـا...؛[۱]  و اوست همان كه دریا را رام كرد تا از آن گوشت تر و تازه بخورید و از آن زینت‌هایى كه مى‌پوشید (مانند لؤلؤ و مرجان) استخراج نمایید، و كشتى‌ها را در آن مى‌بینى كه شكافنده‌اند (سینه آب را، براى برآوردن نیازهاى مختلف شما) و براى آنكه (به تجارت و غیره) از فضل خدا جستجو كنید و باشد كه شكرگزارید.» . • «احل لکم صید البحر وطعامه...؛[۲]  بر شما شكار كردن از دریا و خوردن از شكار آن (در حال احرام) حلال شد تا وسیله برخوردارى شما و مسافران باشد، و بر شما شكار از خشكى مادامى كه در حال احرامید حرام است، و از خدایى كه به سوى او گرد آورده خواهید شد پروا كنید.» . • «وما یستوی البحران... ومن کل تاکلون لحمـا طریـا...؛[۳]  و هرگز دو دریا (نهرهاى بزرگ شبیه دریا و دریاها) با هم یكسان نیستند، این یك پاكیزه و شیرین و تشنگى زدا كه نوشیدنش گواراست و آن یك شور و تلخ‌مزه، و از هر یك گوشت تر و تازه مى‌خورید و زیور و زینتى را كه مى‌پوشید استخراج مى‌كنید، و كشتى‌ها را در آن شكافنده سینه دریا مى‌بینى، تا شما از فضل و نعمت خدا (روزى) جستجو كنید و شاید سپاس گزارید. (روح وسیع و پهناور انسانى در مؤمن و كافر از نظر حقیقت و منافع ایمانى و اخلاقى مساوى نیست، هر چند از هر دو كارهاى خیر و خدمات بشرى پدید مى‌آید).» . • «فالتقمه الحوت و هو ملیم؛[۴]  پس ماهى او را بلعید در حالى كه كار ملامت‌آور كرده بود و خود را سرزنش مى‌كرد.» . • «اذ تاتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا؛[۵]  و از آنان حال مجتمعى را كه در ساحل دریا بودند (اهل مدین یا ایله فلسطین كنار دریاى طبریه) بپرس، آن گاه كه در روز شنبه (از حکم حرمت صید ماهى در آن روز) تجاوز مى‌كردند، هنگامى كه ماهى‌هاى آنها در روز شنبه‌شان آشكارا روى آب مى‌آمدند و روزى كه شنبه نداشتند (روز غیر شنبه) نمى‌آمدند. این گونه ما آنها را در برابر نافرمانى‌هایشان آزمایش مى‌كردیم.» . • «فانی نسیت الحوت و ما انسانیه الا الشیطان؛[۶]  گفت: آیا دیدى وقتى كه در كنار آن سنگ جاى گرفتیم من (سرگذشت) ماهی را فراموش كردم، و جز شیطان آن را فراموشم نساخت كه (به تو) بازگویم، و آن ماهى راه خود را در دریا به طرز عجیبى پیش گرفت (به این جهت كه زنده شد و یا آنكه به هر طرف شنا مى‌كرد آب دریا مانند كانال بازمى‌ماند).». . مفهوم شناسی بَحر به معنای دریا و آب وسیع‌ است.«وَ جاوَزْنا بِبَنِی إِسْرائِیلَ‌ الْبَحْرَ؛[۷]  بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم» در قاموس گوید: «الْبَحْرُ: الْمَاءُ الْكَثِیرُ»[۸]  راغب گوید: آن در اصل هر محل وسیعى است كه شامل آب زیاد باشد.[۹] حوت به معنای ماهى و جمع آن حیتان است‌. ناگفته نماند از موارد استعمال آن در قرآن بدست میاید كه حوت بر ماهى بزرگ و كوچك هر دو گفته می‌شود مثل ماهى یونس و ماهى موسی و جوانش. در اقرب الموارد می‌گوید: اغلب استعمال حوت در ماهى بزرگ است.[۱۰] . تفسیر آیات دریا، محل زندگی دسته‌ای از حیوانات و حلیت برخی از آنها: خداوند متعال در قرآن مجید می‌فرماید: او كسى است كه دریاها را براى شما تسخیر كرد و به خدمت شما گمارد (وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ). مى‌دانیم قسمت عمده روى زمین را دریاها تشكیل مى‌دهند، و نیز مى‌دانیم نخستین جوانه حیات در دریاها آشكار شده، و هم اكنون نیز دریا منبع مهمى براى ادامه حیات انسان و همه موجودات روى زمین است، و قرار دادن آن در خدمت بشر یكى از نعمت‌هاى بزرگ خدا است. سپس به قسمتی از منافع دریاها اشاره كرده مى‌فرماید: تا از آن گوشت تازه بخورید (لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیا). گوشتى كه زحمت پرورش آن را نكشیده‌اید تنها دست قدرت خدا آن را در دل اقیانوس‌ها پرورش داده و رایگان در اختیارتان گذارده است.۱۱] .............................................................................................................................................. پانویس ۱. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۱۴.     ۲. ↑ مائده/سوره۵، آیه۹۶.     ۳. ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۱۲.     ۴. ↑ صافات/سوره۳۷، آیه۱۴۲.     ۵. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۱۶۳.     ۶. ↑ کهف/سوره۱۸، آیه۶۳.     ۷. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۱۳۸.     ۸. ↑ قرشی بنایی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج۱، ص۱۶۲.     ۹. ↑ راغب أصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ج۱، ص۱۰۸.     ۱۰. ↑ قرشی بنایی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۱۹۱.     ۱۱. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۱۷۹.     .................................................................................................................................... منبع فرهنگ قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، برگرفته از مقاله «حیوانات دریایی».     ....................................................................................................................................... منبع : پایگاه ویکی فقه

دریا از منظر قرآن کریم و علم

بسم الله الرحمن الرحیم  دریا از منظر قرآن کریم و علم امیر علیخانی استادیار دانشگاه قم . (متن کامل مقاله : pdf - دریا از منظر قرآن کریم و علم) . چکیده: خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن کریم اهمیت دریا را بیان فرموده است. نظر به اینکه بیش از 2500 کیلومتر از مرزهای کشور را آب دریاها فراگرفته است، لزوم توجه به هدایت های قرآن درباره دریا، وظیفه ای مهم تلقی می گردد، ضمن آنکه حیات بشر بستگی تام به شناخت و بهره گیری صحیح از این منبع خدادادی دارد. واژه «بحر» به معنای دریا به صورت صیغه مفرد در 32 آیه از قرآن آمده است. واژه «بر» به معنای خشکی نیز به صورت صیغه مفرد در 12 آیه از قرآن باز آمده است. در این مقاله ابتدا نسبت این آیات با تناسب خشکی به دریا اثبات می گردد، سپس سایر یافته های جدید در علم مهندسی دریا با آیات قرآن کریم تطبیق داده شده و شواهد لازم برای حمایت این نظریه که حقایقی در قرآن درباره علوم جدید به ویژه شگفتی های دریاها و اقیانوس ها موجود است، ارائه می گردد. همچنین امکان علمی آتش گرفتن دریاها، چگونگی یکی شدن دریاها، مانع بین دو دریا، تاریکی در اعماق دریا، جریانات جزر و مدی و سایر جریان ها و امواج دریایی مورد بحث قرار گرفته است. . کلید واژه ها: دریا خشکی آیات علمی امواج داخلی ........................................................................................................................ منبع: مطالعات تفسیری سال پنجم تابستان 1393 شماره 18

زوجیت در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم  زوجیت در قرآن [گیاهان ، اشیا ...]   دانشنامه قرآن از نگاه علم (دانشگاه شهید بهشتی) . مقدمه:  در آیات متعددی از قرآن به زوجیت در انسا‌ن‌ها، میوه‌ها، گیاهان و همه اشیاء اشاره شده است. در لغت عرب "زوج" منحصر به "نر" و" ماده" نیست. بلکه به هر دو چیزی گفته می‌شود که قرینه یکدیگر باشند و به چیزهای مقارن و مشابه و متضاد نیز اطلاق می‌گردد (راغب اصفهانی، ص384؛ به قسمت روایت مرتبط نیز رجوع کنید). انسان تا قرن‌ها گمان می‌کرد که مسئله زوجیت و وجود جنس نر و ماده فقط در مورد بشر و حیوانات و برخی گیاهان مثل خرما صادق است، تا آنکه در سده‌های اخیر دانشمندان به وجود زوجیت در جهان گیاهان به صورت یک قانون کلی پی بردند. سپس با کشف واحد ساختمانی موجودات (اتم) دریافتند که مسئله زوجیت در همه اشیاء عمومیت دارد. در این آیات به صراحت از زوجیت میوه‌ها، روییدنی‌ها، نفوس جانوران و آنچه که ما نمی‌دانیم و سرانجام از زوجیت کل اشیاء عالم بحث شده است. قرآن کریم ۱۴۰۰ سال پیش این مطالب را در آیات متعددی بیان نمود، هنگامی که بشر نمی‌توانست درک صحیحی از آن داشته باشد و لذا این امر نشان از اعجاز علمی کتاب خداوند است. "وَمِن کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ"، ذاریات/ 51/ 49 و از هر چیزى دو گونه آفریدیم امید که شما عبرت گیرید. "سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا یَعْلَمُونَ"، یس/ 36/ 36 پاک [آن خدایى] که از آنچه زمین مى‏رویاند و [نیز] از خودشان و از آنچه نمى‏دانند همه را نر و ماده گردانیده است. "وَهُوَ الَّذِی مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْهَارًا وَ مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِیهَا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ"، رعد/ 13/ 3 و اوست کسى که زمین را گسترانید و در آن کوه‌ها و رودها نهاد و از هر گونه میوه‏اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مى‏پوشاند قطعا در این [امور] براى مردمى که تفکر مى‏کنند نشانه‏هایى وجود دارد. . کلمات اصلی الثَّمَرَاتِ: جمع "ثمر" به معنی بار درخت، میوه زَوْجَیْنِ: دو جفت؛ "زوج" به معنی جفت، قرین . بیان اعجازمطرح شده در آیات متعددی از قرآن به زوجیت در انسا‌ن‌ها، میوه‌ها، گیاهان و همه اشیاء اشاره شده است. در لغت عرب "زوج" منحصر به "نر" و" ماده" نیست. بلکه به هر دو چیزی گفته می‌شود که قرینه یکدیگر باشند و به چیزهای مقارن و مشابه و متضاد نیز اطلاق می‌گردد (راغب اصفهانی، ص384؛ به قسمت روایت مرتبط نیز رجوع کنید). انسان تا قرن‌ها گمان می‌کرد که مسئله زوجیت و وجود جنس نر و ماده فقط در مورد بشر و حیوانات و برخی گیاهان مثل خرما صادق است، تا آنکه در سده‌های اخیر دانشمندان به وجود زوجیت در جهان گیاهان به صورت یک قانون کلی پی بردند. سپس با کشف واحد ساختمانی موجودات (اتم) دریافتند که مسئله زوجیت در همه اشیاء عمومیت دارد. در این آیات به صراحت از زوجیت میوه‌ها، روییدنی‌ها، نفوس جانوران و آنچه که ما نمی‌دانیم و سرانجام از زوجیت کل اشیاء عالم بحث شده است. قرآن کریم ۱۴۰۰ سال پیش این مطالب را در آیات متعددی بیان نمود، هنگامی که بشر نمی‌توانست درک صحیحی از آن داشته باشد و لذا این امر نشان از اعجاز علمی کتاب خداوند است. سال‌هاست که بشر می‌داند اتم‌ها کوچک‌ترین ذرات عالم نیستند و از هسته و الکترون تشکیل شده‌اند. هسته اتم خود شامل پروتون‌ها و نوترون‌هاست و می‌دانیم که پروتون‌ها و نوترون‌ها از کوارک‌ها تشکیل شده‌اند و نظریات جدید بیان می‌کنند کوارک‌ها و الکترون‌ها از ریسمان‌ها تشکیل شده‌اند. (شکل بالا) پروتون از دو کوارک بالا و یک کوارک پایین (uud) (شکل سمت راست) و نوترون از یک کوارک بالا و دو کوارک پایین (udd) (شکل سمت چپ) تشکیل شده‌اند. تمام مواد معمولی اطراف ما از ماده ساخته شده‌اند. اما مواد دیگری به نام ضدماده یا پادماده وجود دارند که از ذراتی به نام ضدذره تشکیل شده است. به عنوان مثال ذره الکترون ضدی به نام پوزیترون دارد که در تمام ویژگی‌ها مانند آن است، اما بار آن مخالف الکترون است. هنگامی که یک ماده با یک ضدماده برخورد می‌کند، نابود می‌شوند و انرژی تولید می‌گردد. در اولین لحظات پس از مهبانگ (انفجار بزرگ) تنها انرژی موجود بود. هنگامی که جهان سرد شد و گسترش یافت، ذرات ماده و ضدماده به میزان مساوی تولید شدند. ولی اکنون مقدار کمی ضد ماده وجود دارد و تئوری‌های مختلفی برای متفاوت شدن مقدار ماده و ضدماده در جهان وجود دارد. از زمانی که بشر متوجه وجود ضدماده شد، تصور می‌کرد که باید ضدکهکشان‌ها، ضدمنظومه شمسی و... وجود داشته باشد. اما تا کنون مشاهدات به هیچ وجه این موضوع را تأیید نکرده است. بسیاری از مفسران و صاحب‌نظران به آیات فوق بر زوجیت گیاهان و بلکه همه اشیاء ‌استدلال کرده‌اند. در اینجا پاره‌ای از آنها را یاد می‌کنیم: 1.‌ مکارم شیرازی(18/377) در تفسیر آیه 36 سوره یس می‌نویسد: « مسلم است که ازواج جمع زوج، معمولاً به دو جنس مذکر و مؤنث گفته می‌شود، خواه در عالم حیوانات باشد یا غیر آنها، سپس توسعه داده شده و به هر دو موجودی که قرین یکدیگر و یا حتی ضد یکدیگرند، زوج اطلاق گردید... وجود زوجیت در جهان گیاهان در عصر نزول قرآن جز در موارد خاصی مانند درختان نخل و امثال آن ناشناخته بود و قرآن از آن پرده برداشت و در قرون اخیر از طرق علمی این مسئله به ثبوت رسید که زوجیت در عالم گیاه عمومی وهمگانی است». به طور کلی گیاهان به دو دسته اند (1): گیاهان دانه دار: شامل بازدانگان (دارای مخروط نر و ماده) و نهاندانگان (دارای گامت نر و ماده) گیاهان بدون دانه (هاگداران): خزه گیان و نهانزادان آوندی (تولید گامت های نر و ماده) در تفسیر آیه 49 سوره ذاریات (22/376) نیز پس از تذکر اینکه بسیاری از مفسران کلمه زوج را به معنی اصناف مثل شب و روز و... دانسته‌اند، می‌نویسد: «واژه‌ی زوج را معمولاً به دو جنس نر و ماده می‌گویند، خواه در عالم حیوانات باشد یا گیاهان و هرگاه آن را کمی توسعه دهیم، تمام نیروهای مثبت و منفی را شامل می‌شود و با توجه به اینکه قرآن در آیه فوق می‌گوید «من کل شیء» (از همه موجودات ) و نه فقط موجودات زنده، می‌تواند اشاره به این حقیقت باشد که تمام اشیاء جهان از ذرات مثبت و منفی ساخته شده و امروز از لحاظ علمی مسلم است که اتم‌ها از اجزاء ‌مختلفی تشکیل یافته‌اند، از جمله اجزائی که دارای بار الکتریسیته مثبت هستند و پروتون نام دارند. بنابراین، الزامی نیست که شی‌ء را حتما به معنی حیوان یا گیاه تفسیر کنیم و یا زوج را به معنی صنف بدانیم». 2. در مقدمه ی کتاب اعجاز قرآن طباطبایی آمده است: هنگامی که جهان در تاریکی جهالت به سر می‌برد، قرآن در بیش از ده آیه از زوجیت گیاهان بحث کرده، تصریح می‌نماید که خدا همه گیاهان را جفت آفرید (رعد/ 13/3 ـ شعراء/ 26/7 و...). . روایت مرتبط نظر به روایات ائمه علیهم السلام، آیه اول به تقابل و تضاد میان اشیاء نیز دلالت دارد، یعنی ممکن است مقصود از زوجیّت در آیه شریفه، دو جنس متقابل باشند؛ مانند شب و روز، آسمان و زمین، دریا و خشکی، نرمی و زبری و... چنانکه در روایتی از امام رضا علیه السلام آمده است: «خداوند اشیاء جهان را متضاد آفرید تا روشن شود برای او ضدّی نیست و آنها را با هم قرین ساخته تا معلوم شود، قرینی برای او نیست؛ نور را ضدّ ظلمت و خشکی را ضدّ تری و خشونت را ضدّ نرمش و سرما را ضدّ گرما قرار داده است و در عین حال اشیاء متضادّ را جمع کرده و موجودات نزدیک به هم را از هم جدا نموده تا این جدایی بر جداکننده و آن پیوستگی بر پیوند دهنده دلیل باشد و این است معنای «ومن کلّ شیئ خلقنا زوجین» (حویزی، 7/144). . جمع بندی بیان مکرر آیات قرآن درباره زوجیت مخلوقات در ۱۴۰۰ سال پیش نمونه ای از مفاهیم مستور در آیات الهی است که بشر را به تفکر در دریافت بیشتر مفاهیم قرآنی و طبیعت مشتاق می سازد. قرآن کریم گاهی سخن از زوجیّت میوه‌ها به میان می‌آورد (رعد/13 / ۳) و در آیه ای دیگر از زوجیّت گیاهان می‌گوید و نیز از زوجیّت چیزهایی سخن می‌گوید که انسان‌ها نمی‌دانند (یس /36/ 36) و سرانجام، اشاره به زوجیّت همه‌ اشیاء جهان می‌کند (ذاریات/51/ ۴۹). بشر از ابتدا تولید مثل جانوران نر و ماده را مشاهده می‌نمود، اما قرن‌ها گذشت تا بتواند نحوه تولید مثل گیاهان را دریابد. آنچه رنگ اعجاز به خود می‌گیرد، اینست که امروزه دانشمندان به وجود زوجیت در جهان گیاهان به صورت یک قانون کلی پی برده‌اند و پس از مدتی با کشف واحد ساختمانی موجودات (اتم) دریافتند که  زوجیت در همه اشیاء عمومیت دارد (پلانک،ص 95). این موضوع حاکی از آنست که هریک از آیات مطرح شده درباره‌ی زوجیت می‌تواند اعجاز علمی قرآن کریم را نمایان کند. با این وجود برای اظهار نظر دقیق‌تر علمی درباره اعجاز این آیات باید به سؤالات مطرح شده در دو حوزه قرآنی و علمی پاسخ گفت. . سؤالات قرآنی چرا در برخی از این آیات از کلمه "جعل" و در برخی دیگر از "خلق" استفاده شده است؟ آیا "زوجین" در آیه اشاره خاص به نر و ماده بودن است یا به معانی دیگر" زوج" نیز اشاره دارد؟ ضمیر "ها" در "فیها" (جعل فیها زوجین اثنین) به "ثمرات" برمی‌گردد یا به " الارض"؟ آیا ذکر "یغشی الیل النهار" بعد از "زوجین اثنین" می‌تواند بیان مصداقی برای زوجیت باشد؟ آیا "زوجین اثنین" قانونی حاکم بر جهان برای تداوم حیات است؟ نظر به اینکه در سایر آیاتی که عبارت "زوجین اثنین" وجود دارد، موضوع بحث جانوران است (مانند آیات مربوط به داستان حضرت نوح (ع)، مؤمنون/ 23/ 27، هود/11/ 40 )، آیا می‌توان گفت که نر و مادگی در خصوص "ثمرات" نیز مد نظر بوده است؟ . سؤالات علمی آیا زوج بودن در مورد گیاهان میوه دار است و یا همه انواع گیاهان را شامل می‌شود؟ آیا به صورت استثنائی گیاهی در کره زمین یافت شده است که فقط دارای تولید مثل غیر جنسی باشد و نر و ماده نداشته باشد؟ آیا لزوماً هر مخلوقی در جهان دارای مشابه یا متضادی است؟ آیا می‌توان در سیر تطور زمین، گیاهان را اولین موجودات زنده دانست؟ .................................................................................................................................................... منابع:  حویزى، عبد على، نور الثقلین، انتشارات اسماعیلیان، قم، 1415ق راغب اصفهانی،حسین، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، دار القلم، دمشق طباطبایی، محمدحسین، اعجاز القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، 1362ش مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیه، تهران،1374 ش The physics of the standard model and beyond, By T. Morii, C. S. Lim, S. N. Mukherjee,p1 Ordaining Reality in Brief: The Shortcut to Your Future, By Joseph E. Donlan,p129 http://www.accessexcellence.org/RC/Ethnobotany/page3.php#sci http://csep10.phys.utk.edu/astr162/lect/cosmology/antimatter.html http://www.slac.stanford.edu/pubs/beamline/26/1/26-1-sather.pdf http://www.stanford.edu/dept/news/pr/00/bfactbg124.html http://socrates.berkeley.edu/~fajans/ALPHA_Spanish/EN_antimateria.htm ....................................................................................................................................... نام سوره: الذاريات موضوع اصلی:  پدیده های طبیعی موضوعات اساسی اعجاز:  تفسیر علمی ...................................................................................................................................... منبع : دانشنامه قرآن از نگاه علم - (دانشگاه شهید بهشتی)

زوجیت گیاهان و اشیاء، معجزه علمی قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم  زوجیت گیاهان و اشیاء، معجزه علمی قرآن     آیات دلالت کننده بر زوجیت در قرآن کریم: زوجیت به معنای دو تا بودن، نر و ماده بودن می آید و قرآن کریم در آیات متعدد به زوجیت گیاهان بلکه همه اشیاء اشاراتی کرده است.   این آیات عبارتند از: «و من کل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین یغشی اللیل النهار ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون»[1] «و از هر گونه میوه ای در آن [زمین ] جفت جفت قرار داد. روز را به شب پوشاند قطعاً در این [امور] برای مردمی که تفکر می کنند نشانه های وجود دارد» «مگر در زمین ننگریسته اند که چقدر در آن از هر گونه جفت های زیبا رویانیده ایم قطعاً در این [هنر نمایی ] عبرتی است. » [2] «پاک [خدایی ] که از آنچه زمین می رویاند و [نیز] از خودشان و از آنچه نمی دانند، همه را نر و ماده گردانیده است. » [3] «و از هر چیزی دو گونه [یعنی نر و ماده ] آفریدیم، امید که شما عبرت گیرید. » [4] «اوست آن کسی که شما را از نفس واحدی آفرید و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد» [5] . نکات تفسیری: 1- به نظر می رسد که آیات فوق را می توان بدین صورت دسته بندی کرد که: گاهی قرآن سخن از زوجیت میوه ها می گوید. در مرتبه بعدی از زوجیت گیاهان می گوید. در مرتبه بعدی از زوجیت چیزهایی می گوید که انسان ها نمی دانند. در مرتبه بعدی از زوجیت همه اشیاء جهان می گوید. 2- هدف نهایی بیان زوجیت تذکر نشانه های الهی و به کار انداختن اندیشه انسان است «ان فی ذلک لایة- ان فی لایات لقوم یتفکرون»[6] 3- کلمه زوج در لغت به معنای به معنای زیر می آید: الف: در حیوانات به هر کدام از نر و ماده ای که قرینه یکدیگرند زوج می گویند. ب: در غیر حیوانات به هر کدام از دو چیز قرینه همدیگر (مثل یک لنگه کفش) زوج گویند. ج: به هر چیزی که مقارن دیگری باشد و مشابه به آن باشد زوج گویند. د: به هر چیزی که مقارن دیگری باشد و متضاد آن باشد زوج گویند [7]. . تاریخچه: انسان تا قرن ها گمان می کرد که مسأله زوجیت و وجود جنس نر و ماده فقط در مورد بشر و حیوانات و برخی گیاهان مثل خرما صادق است. امّا کارل لینه (1707- 1787 م) گیاه شناس معروف سوئدی نظریه خود را مبنی بر وجود نر و ماده در بین همه گیاهان در سال 1731 م ارائه کرد و مورد استقبال دانشمندان قرار گرفت. سپس دانشمندان کشف کردند که ماده از تراکم انرژی به صورت ذرات بی نهایت ریزی که اتم نامیده می شود تشکیل یافته است و پس از گذشت مدتی مسأله زوجیت به همه اشیاء سرایت داده شد چرا که دانشمندان کشف کردند که واحد ساختمانی موجودات یعنی اتم از الکترونها (با بار منفی) و پروتون ها (با بار مثبت) تشکیل شده است. ماکس پلانک فیزیکدان نامی قرن بیستم گفت «هر جسم مادی مرکب است از الکترون ها و پروتون ها. البته در اتم ذرات سومی نیز یافت می شود که بنام نوترون خوانده می شود و از لحاظ بار الکتریکی خنثی است. فیزیکدانان اخیر در دوران اتم ذرات بنیادی دیگری بنام «کوارک» () کشف کرده اند که ذرات تشکیل دهنده الکترون، نوترون و پروتون هستند و باعث به بوجود آمدن بار الکتریکی مثبت، منفی و خنثی در آنها می شوند. . . اسرار علمی: بسیاری از مفسران و صاحبنظران به آیات فوق در مورد زوجیت گیاهان بلکه همه اشیاء استدلال کرده اند که در اینجا به پاره ای از آنها اشاره می کنیم: 1- مرحوم طبرسی حدود 9 قرن قبل در تفسیر مجمع البیان بر اساس نصوص قرآنی مسأله زوجیت گیاهان، حیوانات و حتی اشیاء دیگر را مطرح می کند و آن را می پذیرد. 2- صاحب تفسیر نمونه زیر آیه 36 سوره یس می نویسد: «آنچه مسلم است ازواج جمع زوج، معمولًا به دو جنس مذکر و مؤنث گفته می شود؛ خواه در عالم حیوانات باشد یا غیر آنها، سپس توسعه داده و به هر دو موجودی که قرین یکدیگر و یا حتی ضد یکدیگرند زوج اطلاق می شود. . . وجود زوجیت در جهان گیاهان نیز، چنانکه گفتیم در عصرنزول قرآن جز در موارد خاصی مانند درختان نخل و امثال آن ناشناخته بود و قرآن از آن پرده برداشته و در قرون اخیر از طرق علمی این مسأله به ثبوت رسید که مسئله زوجیت در عالم گیاهان یک مسئله عمومی و همگانی است. » و در ذیل آیه 49 سوره ذاریات نیز پس از تذکر اینکه بسیاری از مفسران کلمه زوج را به معنی اصناف (مثل شب، و روز و. . . ) دانسته اند می نویسند: «واژه زوج را معمولًا به دو جنس نر و ماده می گویند خواه در عالم حیوانات باشد یا گیاهان و هر گاه آن را کمی توسعه دهیم تمام نیروهای مثبت و منفی را شامل می شود. و با توجه به اینکه قرآن در آیه فوق می گوید «من کل شی ء» (از همه موجودات) نه فقط موجودات زنده، می تواند اشاره به این حقیقت باشد که تمام اشیاء جهان از ذرات مثبت و منفی ساخته شده و امروز از لحاظ علمی مسلم است که اتمها از اجزاء مختلفی تشکیل یافته اند از جمله اجزائی که دارای بار الکتریسته منفی هستند و الکترون نامیده می شوند و اجزائی که دارای بار الکتریسته مثبت هستند و پروتون نام دارند بنابراین الزامی نیست که شی ء را حتماً به معنی حیوان یا گیاه تفسیر کنیم و یا زوج را به معنی صنف بدانیم. » 3- در مقدمه کتاب اعجاز قرآن علامه طباطبائی رحمه الله آمده است: هنگامی که جهان در تاریکی جهالت به سر می برد قرآن در بیش از ده آیه از زوجیت گیاهان بحث کرده، تصریح می نماید که خدا همه گیاهان را جفت آفرید (رعد/ 3- شعراء/ 7 و. . . ) 4- برخی از نویسندگان از آیه 36 سوره یس چنین استفاده می کند: «کاملًا روشن است که این آیه بر جفت داشتن گیاهان دلالت دارد و نیز از ذیل آیه که جفت داشتن را در مورد چیزهایی که خبر ندارند بیان می کند، چه بسا بتوانیم نیروی مثبت و منفی برق و نیز محیط میکروب یا ویروس ها و نیز اجزای اتم را استفاده کنیم. » 5- برخی دیگر از نویسندگان نیز با ذکر آیات مورد بحث زوجیت گیاهان و حتی زوجیت درون اتم بین الکترون و پروتون را استفاده می کند . 6- احمد محمد سلیمان نیز در یک بحث که به صورت سؤال و جواب تنظیم شده است زوجیت ماده را از آیه 49 سوره ذاریات بدست می آورد . 7- مهندس محمد علی سادات نیز با یک مقدمه طولانی که ساختمان اتم را توضیح می دهد. و سابقه تاریخی اشاره به اتم را تذکر می دهد سپس آیه 49 سوره ذاریات را متذکر می شود. 8- یکی از نویسندگان معاصر نیز پس از طرح زوجیت ماده () به آیات سوره ذاریات/ 49- الرحمن/ 52- طه/ 53- استناد کرده است . 9- صاحب تفسیر نوین نیز با ذکر آیات مورد بحث آنها را اعجاز علمی قرآن می داند که اشاره به زوجیت کرده است و سپس توضیحات مفصلی در این مورد ارائه می دهد . 10- عبد الرزاق نوفل در مورد آیه 189 سوره اعراف: «هو الذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها لیسکن الیها». «اوست آن کس که شما را از نفس واحدی آفریده و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد. » پس از آنکه مقدمه ای در مورد «وحدت خلق» می آورد و اینکه ذرات بنیادی همه موجودات یکسان است می گوید: «این حقیقت علمی را که عصر جدید کشف کرده قرآن 1400 سال قبل با صراحت و وضوح بیان کرده که همه خلق الهی از نفس واحدی بوده است. » و سپس آیه فوق را می آورد و می گوید: «آیا این [نفس واحده ] پروتون و الکترون. . . برق واحدی که مثبت و منفی دارد. . . یعنی نفس واحده نیست. . . » و حتی در مورد کلمه «لیسکن الیها» می گوید: «سبب سکون نفس واحد همان زوج است و این مطلبی است که علم بیان کرده که سکون پروتون و الکترون به خاطر اختلاف و تساوی آنها در برق است. . . » 11- طنطاوی در تفسیر الجواهر بحث گسترده ای در زمینه زوجیت گیاهان در زیر سوره ذاریات/ 49 آورده است و اقسام دسته بندی گیاهان و حیوانات و. . . را بررسی کرده و شکل های آنها را آورده است که ربطی به تفسیر آیه ندارد و فقط مطالب علمی است که به مناسبت آورده شده است . . بررسی: در اینجا تذکر چند نکته لازم است: 1- مطلبی را که عبد الرزاق نوفل در مورد آیه 189 سوره اعراف نوشته است از چند جهت قابل اشکال است. اول: آنکه کلمه «نفس» و «زوج» از نظرلغوی و اصطلاحی دلالت بر الکترون و پروتون نمی کند و ایشان نیز در این مورد قرینه ای نیاورده اند. دوم: آنکه از نظر علمی صحیح نیست که کسی بگوید پروتون از الکترون پدید آمده است «جعل منها زوجها» بلکه همانطور که گذشت هر کدام از الکترون و پروتون از تعدادی کوارک و تشکیل شده است. سوم: آنکه سیاق آیه مورد نظر با تفسیری که ایشان کرده تناسب ندارد چون در آیه می خوانیم: «اوست آن کس که شما را از نفس واحدی آفرید و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد. پس چون [آدم ] با او [حوا] در آمیخت باردار شد باری سبک و [چندی ] با آن [بار سبک ] گذرانید و چون سنگین بار شد، خدا، پروردگار خود را خواندند که اگر به ما [فرزندی ] شایسته عطا کنی قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود. » سیاق آیات در مورد باردار شدن زن از مرد (حوا از آدم) و بوجود آمدن فرزند است پس نفس واحد و زوج در اول آیه در همین مورد است و مراد مرد و زن هستند نه الکترون و پروتون. 2- آیات دیگر (رعد/ 3- شعراء/ 7- یس/ 36) ظاهر در زوجیت میوه ها، گیاهان است و همانطور که گذشت این مطلب از قرن هیجدهم کشف گردید و قبل از آن زوجیت به جز در مواردی مثل «نخل» مشخص نبود پس این آیات نوعی رازگویی علمی و اعجاز علمی قرآن بوده است. 3- زوجیت عمومی همه اشیاء نیز از آیه 49 سوره ذاریات به خوبی استفاده می شود ولی تطبیق آن بر الکترون و پروتون قطعی نیست. 4- هر چند که مصداق دقیق «زوجین» در آیه 49 سوره ذاریات مشخص نیست ولی بیان زوجیت عمومی در همه اشیاء یکی از اشارات علمی قرآن و رازگویی های آن است که در صدر اسلام کسی از آن اطلاعی نداشته است. پس این مطلب نیز می تواند اعجاز علمی قرآن محسوب شود. 5- ممکن است کسی ادعا کند که زوجیت عمومی موجودات با مسأله بکرزایی (تولید مثل برخی تک سلولی ها بدون نیاز به جنس مخالف) منافات دارد. این مطلب را در بخش بعدی بررسی خواهیم کرد و بیان می کنیم که منافاتی بین آنها نیست. . کلمات کلیدی: زوجیت گیاهان اشیاء معجزه قرآن ........................................................................................................................................ پی نوشت:   [1] رعد/ 3. همین مضمون در آیه 52 سوره الرحمن و 53/ طه آمده است [2] شعراء/ 7. همین مضمون در سوره حج/ 5- لقمان/ 10- ق/ 7- طه/ 53 [3] یس/ 36 [4] ذاریات/ 49 [5] اعراف/ 189 [6] رعد/ 3- شعراء/ 7 [7] ر. ک: مفردات راغب اصفهانی، ماده زوج ...................................................................................... منبع : تفسیر موضوعی قرآن ویژه جوانان، ج 2، ص: 182 پایگاه اطلاع رسانی حوزه

شگفتی‌های علمی قرآن در میوه‌های انگور، انار و زیتون

بسم الله الرحمن الرحیم  شگفتی‌های علمی قرآن در میوه‌های انگور، انار و زیتون    تقوی‌ زاد، راضیه   اشاره :  در نوشتار حاضر آیه 99 سوره انعام و آیات دیگر مرتبط با سه میوه انگور، انار و زیتون مورد پژوهش و بررسی قرار گرفته است. با اینکه از نظر گیاه شناسی و نوع اقلیم، شباهت هایی بین سه میوه یاد شده وجود دارد، ولی نحوه تکوین و رسیدگی آنان غیر مشابه است و وقتی با هم مصرف شوند، خواص دارویی آنها گاه ضد و نقیض و در مجموع، تکمیل کننده یا جبران کننده یکدیگر است. واژه «الوان» در آیات به معنای رنگ ظاهری دانسته شده است؛ چون رنگیزه های گیاهی (مانند کاروتنوئیدها) خود خواص دارویی بی نظیری دارند و مصرف آنان از طریق میوه ها ضامن سلامتی انسان است. واژه «ثمره» علاوه بر میوه، گل ها و گیاهان را نیز در بر می گیرد. اهمیت گیاهان در تغذیه و تنوع و اعتدال در مصرف آنها از دیگر نتایج و آموزه های آیاتی است که بررسی شده است. کلمات کليدي: پزشکی،قرآن کریم،زیتون،انار،انگور . مقدمه کره زمین، 5/4 میلیارد سال پیش به وجود آمده است (daneshnameh.rosh.ir). حیات بر روی کره زمین، 5/1 میلیارد سال پیش به وجود آمده و اولین گیاهان، بیش از400 میلیون سال پیش و بسیار زودتر از جانوران به وجود آمده است (عزیزیان، مورفولوژی مقایسه ای گیاهان آوندی، 2-3). زندگی جانوران بسیار وابسته به گیاهان است و در رأس این عوامل وابستگی، فرآیند فتوسنتز (فروغ آمایی) قرار دارد که فقط توسط گیاهان صورت می گیرد. فتوسنتز پدیده ای است که طی آن ماده سازی صورت می گیرد و مهمتر اینکه اکسیژن کره زمین تأمین می گردد. آنگونه که محققان برآورد کرده اند، هر 2000 سال یک بار تمام اکسیژن کره زمین توسط گیاهان تجدید می شود (دروبرتیس و دروبرتیس، مبانی زیست شناسی سلولی و ملکولی، 259). در قرآن کریم 19 مورد لفظ «فاکهه»، «ثمره» و اشتقاقات آن آمده است (فتاحی معصوم، تغذیه از دیدگاه اسلام و دانش پزشکی، 28-31). تا قبل از دهه 1990م مردم در کشورهای غربی در مصرف مواد غذایی زیاده روی می کردند و بیشتر به مزه غذا اهمیت می دادند تا محتویات آن، اما از این دهه به بعد که آن را دهه تغذیه صحیح و حفظ سلامت می نامند، روش های تغذیه صحیح تغییر کرده و ارتباط بین تغذیه و سلامت روشن تر شده است (اندرسون، دایره المعارف تغذیه، 1). چنان که دیده می شود، پروردگار حکیم از زیباترین مثال ها برای جلب انسان به یگانگی آفرنیش استفاده کرده است. به این دلیل، در پژوهش حاضر سعی شده است تا در وسع بینش و درک خود، نور الهی را در یافته های علمی ببینیم و پیوندی محکم تر با ماوراءالطبیعه و خالق هستی بیابیم. قرآن و گیاهان خداوند در بسیاری از آیات ما را به رویش گیاهان توجه می دهد: وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصیدِ (ق/9)؛ «و از آسمان، آبی پربرکت فرو فرستادیم، پس به وسیله آن بوستان ها و دانه های دروکردنی رویاندیم». در این آیه دو مطلب توصیه شده است: 1. توجه به پدیده های طبیعی و چگونگی خلقت آنها؛ 2. اهمیت گیاهان. در آیات 27 و 28 سوره مبارکه فاطر می فرماید:...فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها... وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ... (فاطر/27-28)؛ «... به وسیله آن محصولاتی که رنگ هایش متفاوت است (از زمین) خارج ساختیم... و از مردم و جنبندگان و دام ها (انواعی هستند) که رنگ هایشان همان گونه متفاوت است...». چنان که ملاحظه می شود، در آیه نخست، تنوع خلقت میوه ها و در آیه دوم، حتی تنوع رنگ در انسان ها و جانوران یادآوری شده است. در آیه ذیل نیز می فرماید:...وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّیتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلی ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ ینْعِهِ إِنَّ فی ذلِکمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ (انعام/99)؛ «... و بوستان هایی از انگورها و زیتون و اَنار، همگون و ناهمگون (رویانیدم). هنگامی که میوه می دهد، به میوه آن و (طرز) رسیدنش بنگرید که حتماً، در آن، نشانه هایی است برای گروهی که ایمان می آورند». آنچه از آیات شریفه از جنبه های گیاه شناسی دارای اهمیت است، بدین قرار است: 1.تنوع در خلقت میوه ها (اشاره به رنگ ها با لفظ الوان در سایر آیات)؛ 2.خواص مهم این میوه ها (احتمالاً دارویی)؛ 3.تنوع در مصرف میوه ها (تضمین سلامتی)؛ 4.داشتن خواص مکمل یا جبران کننده این میوه ها (ویژگی های دارویی)؛ 5.توصیه به رعایت اعتدال در تغذیه و ممانعت از تغذیه های یک بعدی؛ 6.داشتن ویژگی های مشابه و غیر مشابه این میوه ها؛ 7.توصیه به کشف تکوین یا چگونگی رسیدگی میوه ها (که سبب افزایش ایمان است). تنوع در خلقت و مفهوم رنگ در قرآن کریم با برآوردهایی که محققان داشته اند تاکنون 1،740،330 گونه موجود در سراسر دنیا شمارش شده است. از این تعداد، 372،775 گونه گیاهی و 1،367،555 گونه جانوری است (currentresults.com/….). خداوند در آیات مکرر به خلق انواع موجودات اشاره می کند و از هر مورد نیز رنگ های گوناگون یا نژادهای مختلف آن را یادآور می شود. برخی از تنوع رنگ ها در طبیعت به تنوع قدرت های خدا یاد کرده و تذکر داده اند، این همه تنوع در طعم، رنگ و شکل میوه ها که وجود دارد، همه از یک آب پدید آمده است (بهرام پور، تفسیر مبین، 437). غزالی منظور از علماء در آیه 28 سوره مبارکه فاطر را همه دانشمندان در رشته های پزشکی، کشاورزی، جانوری، زمین شناسی و نجوم می داند. وی با اشاره به افرادی که قرآن از آنها به «عالمان خدا ترس» یاد می کند، استفاده از علوم تجربی را جهت ارتقاء سطح ایمان و گرایش به سوی خداوند لازم می داند (غزالی، گامی به سوی تفسیر موضوعی سوره های قرآن کریم، 2/618-619). آیه 99 سوره انعام از سه بُعد به زیبایی تحلیل پذیر است: 1.شباهت ها و تفاوت های این سه میوه آیت یا نشانه است؛ 2.شباهت و تفاوت های میوه ها عاملی برای کنجکاوی و پی بردن به ماهیت آنها است؛ 3. همه گیاهان با وجود تفاوت هایشان برای رویش به یک منبع واحد یعنی آب باران احتیاج دارند و این تنها قدرت عظیم پروردگار را نشان می دهد (بهرام پور، تفسیر مبین، 140). علامه طباطبایی نیز اختلاف الوان را به رنگ های ظاهری تفسیر می کند (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 17/58). مکارم شیرازی نیز منظور از الوان را علاوه بر اختلاف در نوع رنگ به طعم و خواص گوناگون میوه ها نسبت می دهد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 18/234). فتحی عبدالعزیز در الوان فی القرآن آورده است: «اینکه واژه (لون) به صورت مفرد نیامده به دلیل این است که طیف سفید مشتمل بر هفت رنگ است و با (الوان) تناسب دارد» (عبدالعزیز، الوان فی القرآن، 4). توجیه علم زیست شناسی و گیاه شناسی در مفهوم رنگ در زیست شناسی، برای درک بهتر ویژگی های موجودات، آنها را رده بندی کرده و برای هر موجود زنده، شناسنامه و اسمی علمی تعیین نموده اند. سطوح رده بندی تعیین شده و این سطوح از بالا به پایین، یعنی از صفات مهم تا صفات ریز و جزیی مرتب شده است و هر موجود بر اساس میزان تکامل خود در هر سطح رده بندی تعریف شده و در جای مناسب قرار گرفته است (شکل1). بنابراین همه جانداران را در چهار سلسله گیاهان، جانوران، باکتری ها و ویروس ها قرار داده اند. سپس هر سلسله را به سطوح پایین تری تقسیم کرده اند؛ مثلاً انسان در سلسله جانوران، جنس «انسان» (Homo) و گونه «خردمند» (sapiens) قرار می گیرد (وزیری، فرهنگ زیست شناسی، 1/469) و وقتی منظور، انسان سیاه پوست باشد، سطح دیگری از رده بندی نیز برایش تعریف می شود و آن نژاد است؛ یعنی در نژاد «سیاه» (nigra) قرار می گیرد. همین طور انار در سلسله گیاهان، درتیره اناریان (Punicaceae) و جنس انار (punica) قرار می گیرد (مظفریان، فرهنگ نام های گیاهان ایران، 443). سلسله/شاخه/رده/راسته/تیره/جنس(سرده)/گونه/نژاد/واریته در گیاه شناسی، رنگ یک صفت مربوط به واریته گیاهان است و واریته یک سطح رده بندی گیاهی است و بعد از نژاد قرار می گیرد. با وجودی که در مقایسه با صفات مهمی مثل آشکار بودن یا نهان بودن دانه، رنگ، صفت بسیار پر اهمیتی در رده بندی نیست، اما داشتن یک رنگ خاص در یک میوه در مقایسه با میوه ای که فاقد آن است، گاه چنان تأثیری در خواص کیفی میوه می گذارد که شاید وصف ناپذیر باشد؛ به عبارتی، این صفت (رنگ) در حد خود و نسبت به بسیاری از صفات دیگر حائز اهمیت است. سبزی ها یا میوه هایی با رنگ های قرمز، بنفش یا آبی دارای رنگ دانه هایی (آنتوسیانین ها) هستند که خاصیت ضد سرطانی دارند و جوان کننده اند؛ برای مثال، انگور قرمز یا بنفش ویژگی های یاد شده را دارند. همین طور می توان کلم قرمز و سفید را با یکدیگر مقایسه کرد و به اهمیت بیشتر کلم قرمز پی برد. هویج نیز با داشتن رنگ نارنجی (کاروتنوئید) دارای ویتامین A بیشتری نسبت به میوه هایی است که فاقد این رنگ هستند و خاصیت ضد سرطانی نیز دارد.(Tanaka, Shnimizu, Moriwaki, Cancer Chemoprevention by Carotenoids, p. 3202-3242). بنابراین نباید از خود معنای ظاهری «الوان» و رنگارنگ بودن گیاهان، گل ها، میوه ها و جهان آفرینش غافل بود که هر یک از روی حکمت ایجاد شده اند و فایده ای برای بشر دارند. از نظر روان شناسی نیز تأیید شده است که انسان در فضاهای رنگارنگ و شاد، روحیه بهتری می یابد. در مورد نژاد سیاه انسان ها هم باید اعتراف کرد تحقیقات علمی نشان می دهد که نژاد سیاه دارای برخی ژن هایی هستند که آنها را نسبت به برخی بیماری ها مقاوم می سازد. به برخی بیماری ها کمتر مبتلا می شوند یا برخی از بیماری ها در نژاد سیاه وجود ندارد؛ مانند بیماری مالاریا، بیماری های انگلی و عفونی که در سیاه پوست ها کمتر از سفید پوست ها شایع است (http://default.drelhami.com). حتی به طور ژنتیکی سیاه پوست ها دارای برخی صفات ممتاز جسمی هستند؛ مثلاً دونده های کم نظیری هستند. با وجود این بعضی دولت ها و جوامع به قوم سیاه پوست صرفاً به دلیل نژاد خدادادی (سیاه)، تبعیض می ورزند، اما پروردگار آن را نیز موهبتی الهی تلقی کرده و از نشانه های شگفت انگیز خلقت می داند. گویا اساساً تنوع در نظام خلقت، خالق را محاط تر و قدرتمندتر نشان داده، در عین حال سفره نعمت خداوندی را گسترده تر گردانیده و بهره مندی انسان را از آنها افزون تر می کند و راه یابی به کمال را سهل تر. چنان که در این آیه می فرماید:... نحْنُ قَسَمْنا بَینَهُمْ مَعیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیا...(زخرف/32)؛ «ما وسایل زندگی آنان را در زندگی دنیا بین آنان تقسیم کردیم و رتبه های برخی از آنان را بر برخی [دیگر] برتری دادیم، تا برخی از آنان برخی [دیگر] را به خدمت گیرند...». به نظر می رسد، تنوع و تقسیم نعمات و توانایی ها بین انسان ها سبب می شود بعضی مسخر بعضی دیگر شوند و عاملی است برای سوق دادن انسان ها به کمال یابی و سبقت گیری در نیکی ها که این هم بسیار پسندیده و موافق با عدالت است؛ چون هر کس بسته به ذوق و استعداد خویش در اموری به درجه ای از فضیلت و توانایی دست می یابد و شخصی دیگر در اموری دیگر به چنین مرتبه ای می رسد. این چنین است که «یادگیری» به عنوان یکی از غرایض انسانی تحقق می یابد؛ دلیل برتری بعضی بر بعضی، سامان یافتن نظام اجتماعی است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 21/50). توصیه به رعایت اعتدال در تغذیه و پرهیز از تغذیه های یک بعدی دین مبین اسلام در تمامی شئون زندگی همواره به اعتدال توصیه داشته است. گویا اساساً بدن انسان با نظام اعتدال انس بیشتر دارد و هر زمان که از اعتدال خارج شود، آسیب می بیند. درباره اعتدال در تغذیه از امام صادق علیه السّلام نقل شده است: هرگاه مردم در خوراک خود میانه رو باشند، بدن هایشان پایدار و محکم می شود (قمی، سفینه البحار، 2/79). همچنین از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلّم نقل شده است: «در حالی غذا بخور که اشتها داشته باشی و هنگامی دست از غذا بکش که هنوز اشتهایت باقی است» (مجلسی، بحارالانوار، 62/291). می توان نتیجه گرفت شاید آوردن نام این سه میوه در کنار هم توصیه به مصرف یک اندازه آنها نیز باشد تا به طور یک بعدی به مصرف یک غذا یا میوه نپردازیم و از همه مواهب بهره ببریم؛ چون هیچ مخلوقی (حتی میوه ها) کامل نیست. این در حالی است که امروزه در بعضی رژیم های غذایی به طور یک جانبه از یک میوه خاص تغذیه می کنند، مانند رژیم سیب یا رژیم گیلاس. گاه برخی پزشکان خوردن بعضی از میوه ها یا غذاها را برای بیماران خود ممنوع می کنند؛ مثلاً خوردن انگور را برای بیماران قندی یا خوردن نمک را برای مبتلایان به کلسترول یا فشار خون منع می کنند. در حالی که مقادیر کم هر یک برای بدن ضروری است و فقدان آنها کمبودها یا حتی بیماری های ثانوی ایجاد می کند؛ مثلاً کمبود قند باعث خستگی زود هنگام مغز و عضلات می شود؛ چون مغز فقط با گلوکز تغذیه می شود (medicineiran.blogfa.com) یا کمبود نمک در غذا، اعصاب را سست و پاسخ به محرک های محیطی را ضعیف می کند و عنصر سدیم که در نمک وجود دارد، نقش مهمی درهدایت الکتریکی اعصاب دارد (گایتون و هال، فیزیولوژی پزشکی، 2/730-737). همچنین آناتومی (تشریح) بدن انسان نشان از آن دارد که آدمی باید یک رژیم یا برنامه غذایی «همه چیز خواری» داشته باشد. چون شکل و نوع دندان ها و همچنین اعضای دستگاه گوارش بدین منظور طراحی شده است؛ به عبارتی، انسان دندان هایی با آسیاهای بزرگ و معده چند قسمتی مانند چرندگان و گیاه خواران ندارد که بخواهد صرفاً گیاه خواری کند و یا نیش های بزرگ مانند گوشت خواران ندارد که بخواهد صرفاً گوشت خواری کند؛ بنابراین، بهترین شیوه تغذیه، اعتدال و رعایت تنوع در خوردن است. به نظر می رسد، چون زمان های قدیم، افراد مرفه بیشتر به غذاهای گوشتی گرایش داشته و تناول از انواع پرندگان و گوشت های شکاری رسمشان بوده، آیات متعددی به غذاهای گیاهی و اهمیت آنها برای سلامتی توصیه دارد (اندرسون، دایره المعارف تغذیه، 1)، ولی در عین حال غذاهای گوشتی منع نشده است. به این ترتیب، قرآن کریم به طور غیر مستقیم ما را به یادگیری خواص و فواید گیاهان نیز سوق می دهد و توجه ما را به غذاهای گیاهی و میوه ها جلب می کند و آنها را در مقابل غذاهای گوشتی بسیار مهم جلوه می دهد. گیاه شناسی سه میوه قرآنی انگور، زیتون و انار میوه زیتون از نظر صفات ظاهری و در تقسیم بندی انواع میوه ها جزء میوه های شفت (Drupe) قرار می گیرد. این میوه ها برون بر نازک، میان بر گوشتی و درون بر سخت و چوبی دارند. درون بر در واقع همان هسته است. از نظر آرایش گل بر روی محور گل دهنده (گل آذین)، یک خوشه (Raceme) محسوب می شود (شکل 2). انار و انگور دو میوه از انواع سته (Berry) محسوب می شوند. این میوه ها دارای برون بر نازک، میان بر گوشتی و درون بر نامشخص هستند. منظور از بخش نامشخص، بخشی است که اطراف هسته را فرا گرفته و ژلاتینی است. از نظر نوع گل آذین، انگور و انار نیز مانند زیتون، گل آذین خوشه دارند (شکل های 4 و 3). الف) میوه های متشابه هر سه میوه دارای گل آذین خوشه هستند؛ یعنی گل ها با دم گل هایی که از پایین به بالا کوتاه هستند، بر روی محور گل دهنده قرار گرفته اند، به طوری که گل های پایینی زودتر شکفته می شود و در شرایطی که محیط گیاه مناسب باشد، این امکان وجود دارد که محور گل دهنده تا بی نهایت گل دهد. این گل آذین نامحدود است و رمز زندگانی نامحدود را خداوند در این سه میوه باارزش نهاده است. میوه های انار و انگور هر دو در گیاه شناسی از یک نوع هستند و «سته» نامیده می شوند و به قولی متشابه اند. از دیگر وجوه تشابه می توان دارویی بودن این گیاهان و قابلیت رشد هر سه آنها را در اقلیم های مشابه دانست. همچنین در هر سه مورد، علاوه بر میوه، برگ آنها نیز خاصیت دارویی دارد. به نظر می رسد، در مورد واژه «ثمره» باید نگرش را فراتر از میوه در نظر گرفت و همه محصولات گیاه اعم از برگ، گل، میوه و حتی شهد، بذر و ریشه گیاه را شامل دانست؛ چون هر یک می تواند به تنهایی دارویی خاص باشد. ب) میوه های غیر متشابه شاید شأن نزول غیر متشابه بودن این میوه ها در قرآن، همین خواص ضد و نقیض بودن آنها باشد؛ بنابراین، وقتی با هم مصرف شوند، کمبودهای یکدیگر را جبران می کنند که در این صورت، متضمن سلامتی بدن می باشند. در نگاهی دیگر نیز می بینیم با وجودی که هر دو میوه انار و انگور از نوع «سته» هستند، با دو شکل متفاوت به طبیعت عرضه شده اند؛ حبه های انار با محصور شدن در یک پوسته ضخیم، ولی حبه های انگور بدون چنین حفاظی هستند. به عبارتی، در عین مشابه بودن غیر متشابه هستند که این نیز نشانگر قدرت خداوند است؛ چون تنها اوست که هر چه بخواهد می تواند و دنیا و مافیها مسخر اویند. تنوع در مصرف میوه قرآن کریم با نام بردن گیاهانی خاص در کتابی که آیین زندگانی است، توجه ما را به طرز شگفت انگیزی به اهمیت و خواص مهم آن گیاهان جلب می کند. از دیگر آموزه های آیه 99 سوره مبارکه انعام، تنوع در مصرف میوه ها و گیاهان است؛ چون تنها در این آیه از سه میوه در کنار هم نام برده شده است. خداوند تنوع آفرینش موجودات را در آیات قرآن یاد کرده و آن را از نشانه های وجودی خالق و موهبت هایی دانسته که خود به بشر ارزانی فرموده است. تنوع در مصرف سبب می شود تا هر کدام از میوه ها یا گیاهان با داشتن خواص منحصر به فرد خود، بدن ما را در برابر عده ای از بیماری ها مصون سازد. به عبارت دیگر، چنین برداشت می شود که این آیات انسان را ترغیب می کند تا فواید هر میوه درک کند و میوه ها را با توجه به فوایدشان مصرف نماید؛ چنان که آیه فَلْینْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ (عبس/24)؛ «و انسان باید به غذایش نظر کند». خواص دارویی سه میوه انگور، گرم و خون ساز و انرژی دهنده بسیار خوبی است. انار با طبع سرد، کار تصفیه خون و تا حدودی تجزیه چربی ها را بر عهده دارد و از بین برنده صفراست. زیتون طبعی ملایم دارد و چربی از نوع مفید را به بدن می رساند. زیتون به عنوان داروی ضد فشارخون، ضد آترواسکلروزیس، ملین، تب بر، نیروبخش، مؤثر در درمان عفونت های مجاری ادرای، برطرف کننده سردرد و دارای فعالیت آنتی اکسیدانی است (زرگری، گیاهان دارویی، 3/29-319). پژوهشگران امروزه دستورات پزشکی و بهداشتی ائمهD را که در روایات اسلامی آمده، در آزمایشگاه ها مورد تحقیق قرار داده و به همان نتایج دست یافته اند؛ برای مثال، از امام حسن عسکریA نقل است که فرموده اند: «انار بخور زیرا خون را فرو می نشاند و خون را از درون تصفیه می کند» (مجلسی، بحارالانوار، 62/123). اکنون محققان بعد از تحقیقات فراوان به چنین نتیجه ای دست یافته اند و از انار به عنوان یک کارخانه تصفیه خون یاد می کنند. جالب اینکه خواص گیاه انگور در مراحل مختلف رسیدگی با هم فرق دارد و حتی گاه آثار درمانی متفاوتی دارند. این نیز از شگفتی هاست؛ چون تماماً بر روی یک پایه گیاه اتفاق می افتد. مثلاً غوره، چربی خون را کاهش می دهد، ولی انگور قند خون را افزایش می دهد و در صورتی که در خوردنش زیاده روی شود، می تواند به تجمع چربی منجر شود. سرکه نیز در تجزیه چربی دخالت دارد. الکل نیز که فرآورده ثانوی دیگری از انگور است، نقش بسیار مهمی در ضدعفونی و سترون کردن وسایل جراحی دارد، حتی در ترکیب برخی داروها نیز مورد استفاده قرار می گیرد. خواص مکمل و جبران کننده این میوه ها هرگاه از هر سه میوه تناول شود، به طرز شگفت انگیزی می توانند نقص های یکدیگر را کامل کنند یا مضرات یکدیگر را خنثی نمایند؛ به طوری که اگر انگور را به دلیل انرژی بخش بودنش می خوریم، ممکن است گرمی آن اذیت کند، ولی با خوردن انار که طبع سردی دارد، این نقیصه از بین می رود. همچنین اگر با خوردن انگور، قند زیادی وارد بدن شود و اضافی آن به چربی تبدیل گردد، با خوردن انار می توان به هضم چربی کمک کرد. سپس با خوردن زیتون می توان چربی از نوع خوب و مفید برای بدن را جایگزین آن نمود؛ چه بدن برای بسیاری از اعمال به چربی نیاز دارد. به طوری که ساختار سلول های مغزی که با آن تفکر می کنیم، از جنس لیپید یا چربی است. انگور خون ساز است و انار در تکمیل آن، خون را تصفیه می کند. اگر انار یبوست آور است، زیتون ملین و خنثی کننده آن است. توصیه به کشف تکوین یا چگونگی رسیدن میوه ها ... انْظُرُوا إِلی ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ ینْعِهِ إِنَّ فی ذلِکمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ... (انعام/99)؛ «به میوه آن و (طرز) رسیدنش بنگرید که حتماً، در آن، نشانه هایی است برای گروهی که ایمان می آورند». قرآن کریم درک چگونگی رسیدن میوه را سبب افزایش ایمان می داند؛ هر یک از دانه های انار در گیاه شناسی، خود، یک میوه به شمار می رود؛ به عبارتی، انار یک میوه مرکب است. بعد از گرده افشانی، تخمدان های آبدار شده که هر یک میوه یا حبه های آسیب پذیری هستند، آهسته آهسته در اندامی به نام نهنج فرو می روند تا محفوظ و با طراوت بمانند. زیتون نیز در جریان رسیدگی، ذره ذره چربی را در محل های خاصی درون خود جمع می کند؛ به طوری که استفاده از روغن آنها نیازمند فرآیندهای استخراج است. این محل ها به صورت محفظه های بسیار بسته ای عمل می کنند تا در حالی که زیتون در مناطق گرم و خشک می روید، هدر روی صورت نگیرد. انگور در هر یک از مراحل مختلف رسیدگی، مانند یک میوه منحصر به فرد عمل کرده و کاربرد دارد؛ گاه غوره، گاه انگور و زمانی دیگر کشمش و مویز و تازه وقتی به نظر می رسد فاسد شده، فرآورده های ثانوی مثل سرکه یا الکل دارد. نتیجه در این نوشتار هفت بُعد آیه 99 انعام و دیگر آیات مرتبط با سه میوه انگور، انار و زیتون یعنی رنگ (تنوع خلقت)، خواص، تنوع در مصرف، مکمل بودن، اعتدال در تغذیه، داشتن ویژگی های مشابه و غیر مشابه، درک تکوین و رسیدگی میوه ها (سبب افزایش ایمان) بررسی شد. احتمالاً منظور از «ثمره» در آیات مورد بحث تنها میوه ها نیست، بلکه گل ها و گیاهان را نیز در برگیرد، چون همه اینها، حاصل و ثمره رویش های خاک هستند و از خاک و آب در برابر نور خورشید پرورده شده اند؛ چرا که «ثمره» را به معنای عام همه محصولات، اعم از میوه ها وگل و گیاه است (بهرام پور، تفسیر مبین، 437). به هر حال تأکید قرآن صرفاً ناظر به مصرف این میوه ها نیست مگر اینکه تأثیر دارویی در آنها وجود داشته باشد. همچنین فرد عاقل و اندیشمند به دانشی که در تکوین این گیاهان و میوه ها نهفته است، پی می برد و به خداوند نزدیک تر می گردد. وقتی نام سه میوه متفاوت در کنار هم در آیات آمده و خداوند آنها را دارای صفات مشابه و غیر متشابه می داند، غیر مستقیم مصرف متنوع میوه ها را به دلیل داشتن خواص متنوع؛ یادآور می شود به عبارت دیگر، خداوند انسان را ترغیب می کند تا فواید هر میوه را درک کند و میوه ها با توجه به فوایدشان مصرف نماید. شاید منظور ازآوردن توأمان نام سه میوه انگور، زیتون و انار و غیر متشابه بودن آنها، این باشدکه نحوه تکوین و رسیدگی در آنها متفاوت است و هر یک دارای خواص منحصر به فرد و گاه ضد و نقیض با یکدیگرند؛ بنابراین، وقتی با هم مصرف شوند، کمبودهای یکدیگر را جبران می کنند، علاوه بر آن، توجه ما به اعتدال در مصرف هر چیز جلب شود. از وجوه تشابه می توان دارویی بودن این گیاهان و قابلیت رشد هر سه آنها را در اقلیم های مشابه دانست. همچنین در هر سه مورد، افزون بر میوه، برگ گیاهان نیز خاصیت دارویی دارد. در معنای واژه «الوان» در این پژوهش، به رنگ ظاهری تعبیر شده نه تفاوت در طعم و رقم و غیره. این نظر با تفسیر علامه طباطبایی همسویی دارد؛ چون رنگ، خود، برگرفته از ترکیبات و رنگدانه های منحصر به فرد گیاهی (مانند کاروتنوئیدها و آنتوسیانین ها) است که علاوه بر زیبایی، خواص دارویی دارند. ملاحظه می شود که در ورای تمامی پدیده های هستی، هوشمندی دقیق وکاملی نهفته است. در عین حال چون خداوند بسیار بخشنده است، به انسان اجازه داده تا در علم الهی جستجو کند و علت همه معلول ها را دریابد؛ چون وی رب العالمین و پرورش دهنده موجودات است و اراده اش بر آن است تا همه انسان ها را تربیت نموده و به کمال برساند. ........................................................................................................................................... منابع 1.قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی (1388ش)، قم: انتشارات المصطفی. 2.اندرسون، جین (1379ش)، دایرة المعارف تغذیه، ترجمه بهروز فتحی، تهران: نشر آبی. 3.بهرام پور، ابوالفضل (1391ش)، تفسیر مبین، بی جا: قرآن آوای. 4.دروبرتیس و دروبرتیس (1369ش)، مبانی زیست شناسی سلولی و ملکولی، ترجمه سید علی حسینی 5.تهرانی و محمود عرفانیان احمدپور، مشهد: انتشارات کتابستان. 6.زرگری، علی (1375ش)، گیاهان دارویی، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه، چاپ ششم. 7.طباطبایی، سید محمدحسین (1372ش)، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه. 8.عزیزیان، دینا (1372ش)، مورفولوژی مقایسه ای گیاهان آوندی، بی جا: انتشارات دانشگاه شهید بهشتی. 9.غزالی، محمد (1372ش)، گامی به سوی تفسیر موضوعی سوره های قرآن کریم، ترجمه علی اصغر محمدی، بی جا: انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی.فتاحی معصوم، سید حسین (1383ش)، تغذیه از دیدگاه اسلام و دانش پزشکی، مشهد: انتشارات به نشر. 10.فتحی عبدالعزیز، اشرف (1409ق)، «الألوان فی القرآن»، موسوعة الاعجاز العلمی فی القرآن، بیروت. 11.قمی، عباس (1416ق)، سفینة البحار، مشهد: انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی. 12.مجلسی، محمدباقر (1403ق)، بحارالانوار، بیروت: مؤسسة الوفاء. 13.مظفریان، ولی الله (1375ش)، فرهنگ نام های گیاهان ایران، فرهنگ معاصر. 14.مکارم شیرازی، ناصر (بی تا)، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه. 15.وزیری، بزرگمهر (1369ش)، فرهنگ زیست شناسی، تهران: امیرکبیر. Takuji Tanaka 1,2,*, Masahito Shnimizu 3 and Hisataka Moriwaki, 2012, Cancer Chemoprevention by Carotenoids, molecules, 17, p 3202-3242 http://www.currentresults.com/Environment-Facts/Plants-Animals/ http://daneshnameh.roshd.ir http://default.drelhami.com/?cat=3 http://medicineiran.blogfa.com/ کلمات کليدي: پزشکی قرآن کریم زیتون انار انگور

مسئولیت های اخلاقی کشاورزان و تولید محصولات زراعی از دیدگاه قران و حدیث و چالش های این حوزه

بسم الله الرحمن الرحیم  مسئولیت های اخلاقی کشاورزان و تولید محصولات زراعی از دیدگاه قران و حدیث و چالش های این حوزه (پایان‌نامه)   احمد میرعلی دانشگاه قرآن و حدیث - دانشکده علوم حدیث قم . کارشناسی ارشد . اشاره: آیات و روایات فراوانی درباره کشاورزی وجود دارد که نشانگر اهتمام اسلام به این مسئله است. کشاورزی ازجمله کارهایی است که بشر برای ادامه حیات خود به آن نیازمند است و در سربلندی و سرافرازی جامعه تأثیر بسزایی دارد. با توجه به اهمیت و شرافت این شغل و نقش اساسی اخلاق اسلامی در کشاورزی، کشاورزان و افرادی که به طرق مختلف در این عرصه ارتباط دارند باید مسولیت ‌های اخلاقی مربوط به کار خود را در این حوزه رعایت کنند تا جامعه و افراد آن از مشکلات متعدد رهایی پیدا کنند که در اینجا بعضی از مسولیت ‌های اخلاقی این افراد در تولید محصولات زراعی طبق قرآن و سنت ذکر شده است. در این پژوهش که شامل چهار فصل است، چالش‌ها را با مسائل اخلاقی آورده‌ایم و فصل خاصی را برای آن اختصاص نداده‌ایم. در فصل اول به بیان کلیات و مفاهیم پرداخته شده است. فصل دوم به دو قسم تقسیم شده است که در قسمت اول به بعضی از مسولیت های اخلاقی کشاورزان اختصاص داده شده است؛ که شامل توکل، شکر، پرداخت زکات، پرهیز از اسراف، پرهیز از غش، پرهیز از غصب، رعایت بهداشت، پرداخت حقوق کارگران و رعایت اصول سم‌پاشی می‌شود. و در قسمت دوم مسولیت ‌های اخلاقی دامداران ازجمله مسولیت ‌های اخلاقی دامداران هنگام نگهداری و هنگام بهره‌برداری ذکر شده است. در فصل سوم بعضی از مسولیت ‌های اخلاقی دولت ذکر شده است؛که شامل مهرورزی، دانش‌افزایی، عدالت، توجه به مشکلات، تشویق و استفاده از مدیران متخصص می‌شود. در فصل چهارم نیز مسولیت ‌های اخلاقی مسولان صنایع تبدیلی کشاورزی ذکر شده است که شامل نظارت بر بهداشت، پرهیز از دروغ، پرهیز از تدلیس و پرهیز از غش می‌شود.   نمایه ها: مسؤلیت ، اخلاق، تولید، کشاورزی ، قرآن، احادیث  ...................................................................................................... منبع : پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران است

اهميت خاک و زمين از ديدگاه قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم  اهميت خاک و زمين از ديدگاه قرآن   بي ريا ميلاد بختياري فر مرضيه خدابخشي سعيد   (متن کامل مقاله: اهميت خاک و زمين از ديدگاه قرآن - pdf )   چکیده:  خاک بخش زنده اي از کره زمين است که زندگي همه ي موجودات زنده به آن وابسته است. قرآن کريم، توجه و عنايت ويژه اي به طبيعت و عناصر موجود در آن دارد، که در اين ميان خاک از مهمترين عناصر طبيعت به شمار مي رود، که در کنار آن زمين نيز از اهميت بالايي برخوردار است... کلید واژه: خاک، زمين، کشاورزي، قرآن .................................................................................. منبع: همايش ملي رهيافت هاي علوم كشاورزي در پرتو قرآن دانشگاه كشاورزي و منابع طبيعي رامين خوزستان

تبیین جهش تولید با توجه به آموزه­‌های قرآنی و علم اقتصاد

بسم الله الرحمن الرحیم  تبیین جهش تولید با توجه به آموزه­‌های قرآنی و علم اقتصاد    معاونت بررسی و تحلیل سازمان بسیج اساتید    معاونت بررسی و تحلیل سازمان بسیج اساتید کشور با انتشار مقاله‌ای تحلیلی به تبیین جهش تولید با توجه به آموزه‌های قرآنی و علم اقتصاد پرداخته است.     در متن این مقاله‌ آمده است:   تبیین جهش تولید با توجه به آموزه­‌های قرآنی و علم اقتصاد ۱۲ سال شعار اقتصادی اما هنوز هم بخش‌های مهمی از مسائل اقتصادی کشور، لاینحل باقی مانده است. شعار سال  به عنوان راهبرد مجموعه شیوه‌هایی برای حل مسائل اقتصادی کشور است. جهش تولید باعث کاهش تورم و افزایش اشتغال شده و بخشی از مشکل بیکاری را حل می‌کندو می‌تواند در کاهش و حل مسائلی چون آسیب‌های اجتماعی مفید باشد. ۱. کار و تولید در قرآن و روایات اهمیت و ارزش کار و تولید در قرآن، «وَ اَن لَیسَ لِلانسانِ اِلاّ ما سَعی» (نجم: ۳۹) «لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ» (نساء: ۳۲) مردان از آنچه به دست می­آورند نصیبی دارند و زنان نیز نصیبی. رسول مکرم اسلام(ص) می­فرمایند: «صارَ اَوْلِیاءُ اللّهِ اِلَی الاْجرِ بِالصَّبْرِ وَ اِلَی الاْمَلِ بِالْعَمَلِ». اولیای خدا از راه صبر و استقامت، به پاداش، و از راه عمل به آمال [خود] رسیدند. امام علی(ع) نیز می­فرماید: «اَلاْمانِی تخْدَعُکَ وَ عنْدَ الْحَقایقِ تَدَعُکَ». آرزوهای خیالی تو را می­فریبد و به هنگام برخورد با واقعیات نومیدت می‌­سازد. مهمترین اصول و راهبردهای کار و تولید از دیدگاه قرآن و روایات عبارت­اند از: کار سودمند یک اصل و هدف مهم از کار و تولید در اسلام، کارآمد بودن است؛ به این معنا که کار و تولید باید معطوف به هدفی یا تحقق منفعتی باشدامام علی(ع) در این باره می­فرماید: «لا تَکُنْ فیما تورِدُ کَحاطِبِ لَیلٍ وَ غُثاءِ سَیلٍ». در آنچه فراهم می­آوری همچون هیزم­کش شب و گردآورنده خاشاک سیل آورده مباش. حضرت همچنین می­فرمایند: «اَلْعاقِلُ مَنْ لا یضیعُ لَه نَفَساً فیما لا ینْفَعُهُ، وَ لا یقْتَنی ما لا یصْحَبُهُ.» عاقل کسی است که (حتی به اندازه) یک نَفَس به کار بی سود نپردازد و چیزی که با او نماند، گرد نیاورد. کار متداوم اسلام، کار را با «کیفیت» و «تداوم» آن می­سنجد، نه با حجم زیاد.  امام باقر می­فرماید: «اَحَبُّ الاْعْمالِ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ ماداوَمَ عَلَیهِ الْعَبْدُ وَ اِنْ قَلَّ». محبوبترین کارها نزد خداوند کاری است که بنده بر آن مداومت کند هر چند اندک باشد. همچنین امیر مؤمنان علی(ع) می­فرماید: «قَلیلٌ تَدُومُ عَلَیهِ، اَرْجی مِنْ کَثیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ». کار اندکی که بر آن مداومت کنی، امیدبخش‌تر از کار بسیاری است که از آن ملول گردی. از این رو، خداوند به پیامبر دستور می­دهد که پیوسته و بدون وقفه در کار و فعالیت باشد و اگر از کار مهمی چون تبلیغ و جهاد فارغ شد، به عبادت و تربیت افراد بپردازد: «فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ اِلی رَبِّکَ فَارْغَبْ». (انشراح: ۸ و ۹) قبول کار پرزحمت و رنج واقعیت آن است که کار و تولید همواره با سختی و زحمت همراه است، در حالی که انجام کارهای پرزحمت انسان را آزموده­تر می­کند. پیامبر اسلام می­فرماید: «اَفْضَلُ الاْعمالِ اَحمَزُها». بهترین کارها، سخت­ترین آنهاست. سختی، مقدّمه رفاه و رنج، کلید گنج است و کار پرزحمت آسایش می­آورد: اِن مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً. (انشراح: ۶) قبول کار و مسئولیت در حد توان       در تولید، چون دیگر امور اجتماعی و سیاسی، توان کاری، تجربه و تخصّص افراد، یک اصل مهم است؛ آیه­‌ی معروف «لایکلف الله نفسا الا وسعها» دلالت بر این امر دارد.  امام صادق نیز می­فرماید: «ما اُبالی اِلی مَنِ ائْتَمَنْتُ خائِناً اَوْ مُضَیعاً». برای من فرقی نمی­کند (یکسان است که) شخص خیانت پیشه را امین بدانم یا شخص [ناتوان و غیرمتخصّصی] که ضایع کننده است! چرا که شخص غیر متخصص سبب رکود کار، ضایع شدن مواد و امکانات تولید و حقوق دیگران می‌شود. از دیدگاه اسلامی، افرادی که خود را در کاری توانمند و برای مسئولیتی شایسته می­بینند، موظفند برجستگی­ها و توانایی­های خود را یادآور شوند و مسئولیت­های پیشنهادی را بپذیرند. بسان حضرت یوسف(ع) که چون دو اصل مهم و دو خصیصه «تخصّص» و «تعهّد» را در خود یافت، بی­دریغ خود را برای احراز خزانه­داری سرزمین مصر معرّفی کرد: قالَ اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الاْرْضِ اِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ (یوسف: ۵۵). استحباب کشاورزی و تجارت حیات اقتصادی و تأمین مواد غذایی یک کشور بسته به کشاورزی آن است. اسلام نیز، آن را عملی بسیار پسندیده و مستحب می­داند و تأکید دارد که زمین­های بایر و موات را احیا تا از محصولات آن بهره­مند شویم. جالب آنکه امیرالمومنین علی(ع) نیز می­فرمایند: کسی که به آب و زمین مناسب دست یابد با این وصف محتاج شود، خدا او را [از خودش] دور می­سازد. کشاورزی به عنوان فعالیتی اقتصادی به دلیل مولد بودنش و نقشی که در تأمین امنیت غذایی و نیازهای اساسی هر جامعه­ای دارد، مورد توجه اسلام است. بنابراین، در کار و تلاش، قطعاً اولویت با فعالیت­های تولیدی و مفید به حال جامعه است نه کارهای دلالی و واسطه­‌گری. تجارت، معاملات، واردات و صادرات نیز به عنوان یکی از راه­های تأمین معاش به رسمّیت شناخته شده و دخل و تصرف در اموالی که از این راه به دست آمده باشد با شرایطی مجاز و حلال است: «یا اَیهَا الَّذینَ امَنُوا، لا تَأْکُلُوا اَمْوالَکُمْ بَینَکُمْ بِالْباطِلِ، اِلاّ اَنْ تَکُونَ تجارَةً عنْ تراضٍ مِنْکُمْ» (نساء: ۲۹)ای کسانی که ایمان آورده­اید! اموال یکدیگر را به باطل (و از راه نامشروع) نخورید. مگر اینکه تجارتی با رضایت شما انجام گیرد. با این تذکّر که مقصود از «تجارت» در روایات اسلامی، تنها خرید و فروش و بازرگانی نیست، بلکه مقصود معامله، کسب، حرفه و صنعت است. ...................................................................................... منبع:  خبرگزاری بسیج

جهش تولید از منظر قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم جهش تولید از منظر قرآن کریم   رضا نوروزی جوینانی . مقدمه از کاربردی‌ترین مباحث قرآن کریم، اقتصاد است. به نحوی که بزرگترین آیه‌ی‌ قرآن کریم در این خصوص است. یکی از خطابهای قرآن با انسان، خطاب تلاشگر می‌باشد؛ إنَّکَ کادِحٌ إلی رَبِّکَ … تو تلاشگر به سمت پروردگارت هستی. بدون پول و ثروت زندگی بشری مختل است و البته این ثروت لزوما نباید حتما از جنس مسکوک باشد بلکه هر آنچه که مالیت و ارزش تبادل پایاپای را داشته باشد، مال و ثروت است. قرآن کریم مال را سبب قیام و قدرت و استقلال ملت می‌داند؛ لاتُؤتوا ألسُفَآءَ أموالَکُم ألتی جَعَلَ أللهُ لَکُم قیاماً – … خداوند اموال شما را وسیله‌ی قوام شما قرار داده است. پس هرگونه تلاش در جهت بهبود وضعیت سالم اقتصادی، سبب تقویت بنیه‌ی قدرت و قوام کشور است و لازمه‌ی این توانایی، استقلال در اقتصاد است لذا خداوند متعال در زمینه‌ی استقلال فرموده است؛ لَن یَجعَلَ أللهُ للکافرینَ عَلی ألمؤمِنینَ سَبیلاً … خداوند هرگز اجازه‌ی تسلط کافران بر مؤمنین را نداده است. کفار را متعجب کنید قرآن کریم می‌فرماید به نحوی در برابر کفار زندگی کنید که آنان را متعجب کنید! این آیه ناظر به این معنا است که استعداد ذاتی جهان اسلام به حدی است که متحیر کننده است؛ ... کَزَرعٍ أخرَجَ شَطأهُ فآزَرَهُ فإستَغلَظَ فإستَوی عَلی سوقِه یُعجِبُ ألزُرّاعَ لِیَغیظَ بِهِم ألکُفّارَ … همانند نهالی که جوانه زده است و استوار می‌گردد و به حدی رشد می‌کند که کشاورزان را به تعجب وامی‌دارد این بدین جهت است که کافران را به خشم آورد. جهش تولید جهان اسلام باید خودکفا و مستقل بوده و این استقلال باید در همه‌ی زمینه‌ها باشد؛ وأعِدّوا لَهُم ما إستَطَعتُم مِن قُوَةٍ … تُرهِبونَ بِه عَدُوَّ أللهَ و عَدُوَّکُم … هر چه نیرو و قدرت در توان دارید تدارک و مهیا کنید تا تمام دشمنانتان را بترسانید. جهش اقتصادی در قرآن خداوند متعال آبادی زمین و عمارت آن‌ را از وظایف مؤمنین برشمرده است؛ … هُو أنشَأکُم مِن ألأرضِ و إستَعمَرَکُم فیها … او شما را از زمین آفرید و آبادی و پیشرفت آن را به شما واگذار کرد. در قرآن کریم از کسانی که با جان و مال خود در راه اعتلای اسلام فداکاری می‌کنند، تعبیر به مجاهد شده است. و این افراد دارای صفات برجسته‌ای هستند: – برتری مجاهدان اقتصادی بر محتکران اقتصادی؛ فَضَلَّ ألله ألمُجاهِدینَ عَلَی ألقاعدینَ … خداوند مجاهدان را بر قاعدین (زمینگیران) برتری و ترجیح داده است. – مجاهدان اقتصادی دارای مقام والایی در نزد خداوند هستند؛ لَهُم أعظَمُ دَرَجَةً عِندَ أللهِ … برای آنان در نزد خداوند درجات بزرگی وجود دارد. – جهاد اقتصادی سبب سرازیر شدن رحمت و خیر و برکت الهی به سوی تمامی مسلمانان است؛ … لَهُمُ ألخَیراتُ … برای آنان خیر و رحمت و برکت است. – مجاهدان، رستگاران در هر دو دنیا هستند؛ … هُم ألفآئِزونَ … آنان رستگارانند. و پاداش بزرگی دارند؛ … أجراً عَظیماً. راه‌های جهش تولید – استفاده از قدرت آب؛ و أنزَلنا مِن ألسَمآءِ مآءً … این ما بودیم که از آسمان آب را نازل کردیم. توجه به این نکته لازم است که خداوند متعال هرگاه خواسته است که اهمیت موضوعی را برساند، آن را منتسب به خود کرده است که اشاره به عظمت آن موضوع دارد. همانند نزول قرآن، خلقت بشر، تقسیم معیشت و روزی مردم، نزول باران، رویش گیاهان و درختان و بسیاری دیگر. – استفاده از قدرت دریا (قدرت روی دریا)؛ یُزجی لَکُم ألفُلکَ فِی ألبَحرِ لِتَبتَغوا مِن فَضلِه … پروردگارتان کشتی را در دریا برای شما به حرکت در می‌آورد تا از نعمت‌های او بهره‌برداری کنید. و سخَّرَ لَکُم ألفُلکَ … و کشتی را مسخّر شما کرده است. – استفاده از قدرت زیر دریا؛ و هُو ألَّذی سَخَّرَ ألبَحرَ لِتَأکُلُوا مِنهُ لَحماً طَریّاً و تَستَخرِجواْ مِنهُ حِلیَةً تَلبَسونَها و تَرَى ألفُلکَ مَواخِرَ فیه و لِتَبتَغواْ مِن فَضلِهِ … اوست که دریا را مسخّر شما کرد تا از آن گوشت تازه بخورید و زیورآلات استخراج کنید و کشتی‌ها را می‌بینی که پهنه‌ی دریا را می‌شکافند تا از فضل خداوند بهره‌مند شوید. – استفاده از قدرت زمین و خاک؛ جَعَلَ لَکُم ألأرضَ ذَلولاً … اوست که زمین را برای شما رام گردانیده است. – استفاده از منابع تولید؛ از آنجاییکه مایحتاج اقتصادی مردم بسیار وسیع است، لذا خداوند متعال گستره‌ی منابع را در اختیار انسان قرار داده است؛ و آتاکُم مِن کُلِّ ما سَألتُموهُ … و از هر چیزی که خواستید و لازم داشتید در اختیار شما قرار داده است. – استفاده از قدرت نور و روشنایی؛ و جَعَلنا آیَةَ ألنَّهارِ مُبصِرَةً لِتَبتَغوا فَضلاً مّن رَبِّکُم … و ما نشانه‌ی روز را روشنایی بخش قرار دادیم تا در آن فضل و رحمت خداوند را جستجو کنید. و سَخَّرَ لَکُم أللیلَ و ألنَهارَ … و شب و روز را مسخّر شما کرد. – استفاده از قدرت رودخانه‌ها؛ و سَخَّرَ لَکُم ألأنهارَ … و رودخانه‌ها را مسخّر شما گردانید. – استفاده از قدرت باد؛ و مِن آیاتِهِ أن یُرسِلَ ألریاحَ مُبَشِّراتٍ و لِیُذیقَکُم مِن رَحمَتِهِ … و از نشانه‌های قدرت خداوند آن است که بادها را به عنوان بشارت دهنده می‌فرستد تا از خیر و رحمت او بهره‌مند گردید. – استفاده از قدرت آسمان؛ و سَخَّرَ لَکُم ما فی ألسَماوات ... آنچه که در آسمان‌ها هست را مسخر شما گردانیده است. – استفاده از توانایی و قدرت علمی؛ لَقَد مَکَّنّاکُم فی ألأرضِ … ما قدرت و توانایی و تسلط در زمین را برای شما قرار داده‌ایم. نکته‌ی پایانی تلاش مضاعف تنها منجر به شکوفایی اقتصادی نمی‌گردد بلکه در فرهنگ و تمدن و نظامات اخلاقی و تربیتی حتما مؤثر خواهد بود. لازمه‌ی پیشرفت اقتصادی تصرف در طبیعت است و لازمه‌ی تصرف در طبیعت، تلاش مضاعف است و در برابر این تلاش، تنبلی وجود دارد که خداوند لعنت کرده است کسی را که بار زندگی خود را بر دوش دیگران گذاشته باشد. تا به حدّی که تمام انبیا نیز مامور به تلاش اقتصادی بودند به عنوان مثال حضرت آدم به کشاورزی، حوّا به نخ‌ریسی، نوح به نجاری، ادریس به خیاطی، صالح به بازرگانی، ابراهیم به کشاورزی، شعیب و موسی به چوپانی و داوود نیز به زره و اسلحه سازی اشتغال داشتند. قرآن کریم علاوه بر تشویق به تلاش و مجاهدت اقتصادی، راهکارهای موفقیت در این زمینه را نیز معرفی نموده است (در این نوشتار تنها به متن قرآن کریم بسنده شده است و روایات بی‌شمار در این زمینه بررسی نشده است).

نقد و بررسی معادل ترکیبی «حَلالِ طَیّب» در 54 ترجمه فارسی قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم  نقد و بررسی معادل ترکیبی «حَلالِ طَیّب» در 54 ترجمه فارسی قرآن کریم   اکبر ساجدی . متن کامل مقاله : نقد و بررسی معادل ترکیبی «حَلالِ طَیّب ...» pdf  . چکیده : کلمات «حَلالاً طَیّباً» و «طَیّبَات» در قرآن مجموعاً، بیش از بیست بار (صراحتاً و یا به عنوان مصداق بارز) درباره غذا به کار رفته است. معانی متفاوتی از این ترکیب در ترجمه ها ارائه شده است. باید دید که معنای دقیق ترکیب «حلال طیب» چیست؟ نویسنده با پیشنهاد معنای «گوارا» و «خوش» برای «طیب»، ادله و شواهدی را در جهت اثبات و تقویت این معنا اقامه نموده است. در همین راستا بیش از پنجاه ترجمه فارسی قرآن کریم مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. معنای «پاکیزه» یا «حلال»، معنای دقیقی نبوده و جزو معانی مجازی شمرده شده و بیشتر از این که تحلیل مفهومی «طیب» باشد، به مصداق آن توجه دارد. اکثر مترجمان «طیب» را در معنای دقیق خود ترجمه ننموده اند. البته در این بین مترجمانی وجود دارند که در مواردی «طیب» را «گوارا و لذیذ» معنا کرده اند که متأسفانه آن ها نیز در تمامی آیات این مطلب را مراعات نکرده و از خود وحدت رویه نشان نداده اند. البته برخی از مترجمان در تمامی موارد، «طیب» را به معنای پاکیزه دانسته که هرچند از نظر تحقیق حاضر، ترجمه دقیقی ارائه نکرده اند، اما کارشان به خاطر رعایت وحدت رویه ستودنی است. از دیگر نتایجی که از مقاله حاضر بدست می آید نقش وصفی «طیب» برای «حلال» در ترکیب «حلالاً طیباً» است. اکثر مترجمان به نقش وصفی «طیب» دقت نکرده و آن را با حرف عطف واو به صورت «حلال و طیب» ترجمه کرده اند.  کلید واژه ها: وصف ترجمه های فارسی قرآن حلال طیب گوارا پاکیزه حرف عطف واو .................................................................................................................. منبع: نشریه مطالعات ترجمه قرآن و حدیث دوره سوم پاییز و زمستان 1395 شماره 6

قرآن کریم و امنیت غذایی؛ روش های برون رفت از بحران گرسنگی

بسم الله الرحمن الرحیم  قرآن کریم و امنیت غذایی روش های برون رفت از بحران گرسنگی اشاره: امنیت به معنای عام آن از جمله امنیت غذایی نخستین دغدغه انسان در روی کره خاکی است. برخی از اندیشمندان بر این باورند که امنیت غذایی نخستین در میان اقسام امنیت هاست؛ زیرا آن چه آدمی را به هر سویی می کشاند گرسنگی و پر کردن شکم است. هنگامی که شکم با غذایی آرامش یافت آن گاه است که در پی امنیت جانی و اجتماعی و مانند دیگر می افتد. بنابراین تغذیه و امنیت غذایی نخستین نخستین هاست و انگیزه های بنیادین هر حرکتی و خواسته و نیاز اساسی بشر است. این مشکل از روز نخستین که آدمی آفریده شده است با او همراه بوده است. از این روست که قرآن پس از آفرینش انسان به علت هبوط آدمی از جنت و بهشت خاص خود اشاره می کند و بیان می دارد که آدمی با خوردن از درخت ممنوع خود را گرفتار اموری ناخواسته کرد که اکنون در زمین و کره خاکی دچار آناست. (بقره آیه ۳۵ و اعراف آیات ۱۹ و ۲۰) اکنون آدمی در دنیای معاصر با معضل گرسنگی و بحران غذایی مواجه است و تعادل در تولید و توزیع و مصرف به هم خورده و نوعی کمبود شدید و قحطی جهان را تهدید می کند. از این روست که امنیت غذایی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار شده و در صدر خواسته های آدمی به شکلی شدیدتر خود را قرار داده است. هر کسی می کوشد تا راه کاری برای این معضل و مشکل دایمی بشر بیابد که اکنون تشدید شده و انسانیت را در معرض خطر و تهدید جدی قرار داده است. در این میان شاید بازخوانی تحلیل و ساز و کارهای قرآنی برای این معضل مفید باشد. تمدن بشری با همه پیشرفتی که کرده است باز هم نتوانسته است بر معضل گرسنگی و قحطی و جوع غلبه کند. فناوری های مختلف از جمله فناوری زیستی و همتاسازی گیاهان و دیگر موارد تغذیه بشر نیز نتوانسته است این معضل را حل و گرسنگی و قطحی را ریشه کن کند. اما پرسش این نوشتار این است که قرآن چه ساز و کار و راهکاری برای برون رفت از معضل بیان می کند و چه شیوه ها و روش هایی را برای امنیت غذایی پیشنهاد می دهد؟ . قرآن و امنیت از نظر قرآن، امنیت به مفهوم عام و دربرگیرنده آن از مهم ترین خواسته ها و نیازها و انگیزه های بشری است و اصولا سعادت و خوشبختی در مفهوم قرآنی برای انسان جز با دو مولفه امنیت و آسایش فراهم نمی آید. از این نظر است که بهشت به عنوان میعادگاه خوشبختی بشر دارای دو مولفه آرامش و آسایش است. بخشی که ما اکنون از آن به امنیت غذایی یاد می کنیم در حقیقت همان آسایش است که در کنار آرامش روحی و روانی آدمی را در مسیر کمالی قرار می دهد و همه دغدغه های اصلی بشر را پاسخ درست و مناسب می دهد. بر این اساس است که از نظر قرآن جامعه نمونه و دولت سالم دولت و جامعه ای است که دارای آرامش وآسایش است و مردم در بستری قرار می گیرند که هیچ گونه دغدغه ای درباره آن نداشته باشند. از این روست که در آیه ۱۱۲ سوره نحل می فرماید: و ضرب الله مثلا قریه کانت آمنه مطمئنه یاتیها رزقهار غدا من کل مکان؛ و خداوند به عنوان نمونه و الگوی جامعه سالم به آبادی و جامعه تمدنی آبادی مثال می زند که آن جامعه دارای امنیت بوده و از آرامش و اطمینان برخوردار می باشد به گونه ای که روزی و تغذیه آن به طور فراوان از هر سوی بدان سرازیر است. بنابراین از نظر قرآن جامعه ای در شکل درست اداره و مدیریت می شود که برخوردار از آرامش و امنیت غذایی و رشد و شکوفایی اقتصادی می باشد. اگر از نظر قرآن مسئله امنیت غذایی تا این اندازه مهم است و حتی برای بهشت فراوانی موادغذایی به عنوان شناسه اصلی مطرح می شود، این مسئله به طور طبیعی خودنمایی می کند که قرآن به عنوان کتاب زندگی به طور قطع آموزه هایی برای تحقق آن بیان داشته است. از آن جایی که در تحلیل و هستی شناسی قرآنی خدامحوری وتوحید در همه سطوح و مراتب نقش کلیدی و محوری را ایفا می کند می توان گفت که دراین بخش نیز مسئله نمی تواند جدا از خدا و حضور ربوبی و پروردگاری او تصویر و ترسیم شود. براین اساس است که در آیه ۶۹ سوره اعراف به نقش ایمان در افزایش رزق و روزی و شکوفایی اقتصادی و امنیت غذایی اشاره می کند و می فرماید: «و لو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض و لکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون؛ اگر جامعه ای به خداوند ایمان داشته باشد و نسبت به پلیدی ها و پلشتی های عقلی و عقلایی و شرعی تقوا پیشه کند هر آینه ما برکات و نعمت های آسمانی و زمینی خویش را بر ایشان می گشودیم ولی جامعه ای چون جامعه مکه خداوند را تکذیب کرده و ما به سبب این کفر و رفتارهای ضدهنجاری و تقوایی آنان را به سختی و قحطی و گرسنگی گرفتیم. بنابراین می توان به نقش محوری خدا و گناهان و تکذیب آموزه های وحیانی به عنوان عامل مهم و اصلی در افزایش و امنیت غذایی و شکوفایی اقتصادی و یا کمبودها و قحطی ها و فشارها و تنگناهای اقتصادی اشاره کرد و دیدگاه قرآن را دراین مسئله جدی تلقی کرد. آدمی گاه به عنوان آزمون و دستیابی به ظرفیتها در زمانی دچار قحطی می شود ولی این آزمون ها نیز به قرار نتیجه دستاوردهای نادرست آدمی است. به سخنی دیگر اگر آدمی ایمان واقعی داشته باشد و در مسیر تقوا و هنجاری حرکت کند هرگز دچار بحران موادغذایی و یا کمبودهای دیگر در جهان مادی نمی شود ولی ظلم به نفس و یا دیگری موجب می شود که گرفتار بلا و یا ابتلا و یا حتی تنبیه و عذاب شود. به نظر می رسد که داستان حضرت موسی(ع) و درگیری وی با قبطی کافر و فرار وی از مصر بیانگر نکته ای باشد که مورد نظر ما دراین جاست؛ زیرا ظلم به نفس موجب می شود که دنیا بر او تنگ آید و اگر دعا و نیایش و بازگشت وی نبود که با «رب انی بما انزلت الی من خیر فقیر» بیان می شود او در گرفتاری شخصی خود و فقدان غذا و امنیت باقی می ماند ولی بازگشت وی به سوی خداوند که با عبارت انی ظلمت نفسی بیان می شود موجب شد تا مورد عنایت قرار گرفته و از نعمت غذا و جا و همسر برخوردار گردد. داستان حضرت یونس(ع) که به لقب ذالنون شناخته می شود نیز بیانگر همین مسئله می باشد که همراه با توجه و بازگشت به خدا و اقرار ظلم به نفس از مشکل فقدان امنیت و تغذیه و مانند آن رهایی می یابد. جامعه یونسی(ع) تنها جامعه ای است که بنابر گزارش قرآن با بازگشت به خدا و توبه توانست تا مدتها از نعمت ها و برکات خداوندی برخوردار گردد که خداوند به این مسئله در آیه ۸۹ سوره یونس اشاره و توضیح می دهد: فلولا کانت قریه امنت فنفعها ایمانها الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزی فی الحیاه الدنیا و متعنا هم الی حین؛ هیچ آبادی و جامعه ای نبود که ایمان ایشان برای آنها سودی داشته باشد مگر جامعه و قوم یونس که به دنبال ایمان ما عذاب خوارکننده را در زندگی دنیوی از آن ها برداشتیم و تا زمانی آنان را از نعمت های مختلف برخوردار گردانیدیم. . ساز و کارهای زیست محیطی افزون بر راهکارهای پیش گفته که عاملی مهم و مستقیم در افزایش شکوفایی اقتصادی و تضمین امنیت غذایی و آرامش روحی و روانی فردی و جمعی بشر است، قرآن به ساز و کارهای زیست محیطی با بهره گیری از فن آوری های مختلف نیز اشاره می کند. این بدان معناست که اصل «ان الله یابی ان تجری الامور الا باسبابها؛ خداوند پرهیز دارد که امور جز از راه اسباب آن انجام شود»، در هر حال اساسی و جاری می شود و نمی توان گفت که بی اسباب بتوان امور زندگی دنیوی را سامان داد. شبیه این مسأله می توان در مسأله توکل و بستن همزمان زانوی اشتر دید که هم توکل و اراده فراسببی خداوند با بهره گیری از اسباب بستن پای شتر مورد توجه و تأکید می باشد. از این روست که قرآن در آیات بسیاری به ساز وکارهای مختلف برای ایجاد امنیت غذایی اشاره می کند. از آن جمله به مسأله مدیریت آب و سدسازی در آیاتی چند توجه می دهد و در داستان یوسف به چگونگی مدیریت تولید و داشت و برداشت می پردازد و به شیوه و روش انبار کردن غلات برای مدت های طولانی چون هفت سال اشاره می کند. (یوسف آیات ۳۴ تا ۸۴) در این آیات به سیلو کردن گندم همراه با پوسته آن اشاره شده است که موجب دوام و حفظ غلات تا زمانی طولانی می شود. بهره گیری از محیط زیست برای حفظ و نگه داری و نیز بهره مندی از آبگیرها و فن آوری سدسازی از دیگر روش هایی است که در آیات قرآن بدان توجه داده شده است. قرآن رفتارهای فسادانگیز بشر و تباهی در محصولات و فرآورده های زمینی را به سبب تأثیرات مخرب و زیانبار محیط زیستی و شیوه نادرست بهره گیری از منابع می شمارد و بیان می دارد که آدمی با تصرفات نادرست خویش که بیرون از دایره شکر عملی است موجب می شود تا از زمین و محیط زیست به درستی بهره گرفته نشود و موجبات کاهش فرآورده ها و تولیدات زمینی شود. خداوند در آیه ۱۴ سوره روم می فرماید: ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت أیدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون؛ فساد در خشکی و دریا به سبب فعالیت ها و دستاوردهای نادرست بشر ظاهر شده است؛ به دنبال این تباهی و فساد در محیط زیست است که ما برخی از مشکلات و مصیبت ها را به آدمی می چشانیم تا شاید در رفتار خویش تجدیدنظر کرده و از ادامه روش های نادرست برخورد با محیط زیست دست بردارند و براساس اصول اخلاقی و هنجاری و قوانین طبیعی و سنت های الهی عمل کنند و از انجام فعالیت هایی که محیط زیست را آلوده و موجبات تباهی آن می شوند خودداری کنند. این ها نمونه هایی از شیوه ها و ساز و کارهایی است که قرآن برای حفظ امنیت غذایی و بهره گیری از فن آوری های مختلف به ویژه فن آوری های زیست محیطی بیان داشته است ........................................................................... منبع: کیهان - اصغر مرادی

عوامل توسعه و نابودی کشاورزی از منظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم  عوامل توسعه و نابودی کشاورزی از منظر قرآن    علی محمودی کرمانی امنیت غذایی مهم‌ترین دغدغه مردم و مسئولان هر اجتماعی است؛ زیرا تامین‌کننده آسایش و یکی از مولفه‌های خوشبختی و سعادت است. امنیت غذایی با کشاورزی و دامداری تامین می‌شود؛ بنابراین، انسان از همان آغاز به مسئله کشاورزی اهمیت داده و برای تامین امنیت غذایی تلاش‌های گوناگونی در تولید، صیانت، افزایش بهره‌وری، کیفیت و کمیت داشته است. از نظر آموزه‌های قرآن، عوامل توسعه و نابودی کشاورزی تنها محدود به عوامل مادی نمی‌شود، بلکه عناصر غیبی نامحسوسی نیز در آن نقش دارد که شناخت آنها برای تحلیل وضعیت کشاورزی و نیز توصیه‌هایی برای توسعه و پیشرفت صنعت کشاورزی بسیار مهم و اساسی است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه‌های قرآن عناصر و عوامل محسوس و نامحسوس در این امر را تبیین کرده است. اهمیت و آثار کشاورزی بی‌گمان انسان دو نیاز اساسی و اصلی دارد که مربوط به تن و روان اوست. بنابراین، وقتی از مفهوم سعادت و خوشبختی سخن به میان می‌آید، بی‌تامل به دو مولفه آسایش و آرامش‌ اشاره می‌کند که یکی برآورده‌کننده نیازهای تن و دیگری نیازهای روان است. بر همین اساس، مهم‌ترین دغدغه بشر و اجتماعات بشری تامین این دو نیاز برای دستیابی به سعادت و خوشبختی است؛ چرا که در صورت فقدان هر یک از آسایش و آرامش، انسان و اجتماع احساس خوشبختی ندارد. مهم‌ترین دغدغه تن و آسایش به حوزه امنیت غذایی باز می‌گردد و انسان موجودی است که نیازهای خویش را از دو طریق اصلی گیاهان و حیوانات تامین می‌کند، بنابراین به طور طبیعی به کشاورزی و دامداری اهمیت خاصی مبذول داشته است تا از این طریق نیازهای غذایی خویش را برآورده سازد. از نظر قرآن، کشاورزی و دامداری عناصر اصلی چیزی است که از آن به عنوان اقتصاد سخن به میان می‌آید؛ زیرا دیگر عناصر چیزی جز ابزاری برای بهره‌برداری یا داد و ستد و انتقال از محصولات گیاهی یا دامی نیست. شکی نیست که اقتصاد عنصر اصلی قوام اجتماع و ستون اصلی برپایی و بقای آن است(نساء، آیه 5) و به طور طبیعی این بدان معناست که کشاورزی و دامداری، ستون اصلی هر اجتماع انسانی است. پس اگر اجتماعی به دلیل ناتوانی از تامین نیازهای کشاورزی و دامداری خویش باشد، آن اجتماع با بحران فقدان عامل قوام بخش مواجه بوده و از هم فرو می‌پاشد. همان طوری که اجتماعات بشری بر پایه اقتصاد گیاهی و دامی شکل گرفته است، حکومت‌ها و دولت‌ها نیز به آن نیاز دارند؛ زیرا آنها و دولت‌ها در راس این هرم اجتماع قرار گرفته‌اند و به طور طبیعی مهم‌ترین دغدغه آنها نیز تامین امنیت غذایی است؛ زیرا در صورت عدم تامین امنیت غذایی، راس هرم اجتماع که همانند سر، مسئولیت تصمیم‌گیری و مدیریت اجرایی اجتماع دارد، کارآمدی خود را از دست داده و مشروعیت سیاسی نخواهد داشت. از همین رو از مهم‌ترین دغدغه‌های دولت‌ها و حکومت‌ها تامین امنیت فراگیر از جمله امنیت غذایی است.(یوسف، آیات 47 و 55؛ 56) همچنین از نظر قرآن، فقدان امنیت فراگیر از جمله امنیت غذایی به معنای نابودی بشریت و نسل انسان است(بقره، آیه 205)، بنابراین، تامین آن از نظر عقل و نقل مهم‌ترین دغدغه هر شخص، اجتماع و دولتی است. در این راستا کشاورزی به عنوان یک امر حیاتی برای اجتماع، دارای آثار و کارکردهای متنوعی است که حتی به حوزه روانی و زیباشناختی نیز کشیده می‌شود و کشاورزی و حتی دامداری افزون بر امنیت غذایی، می‌تواند تامین‌کننده امنیت روانی و روحی بشر باشد. برای درک این معنا بهتر است تا از نظر قرآن به آثار متنوع کشاورزی در زندگی بشر توجه داده شود.   از نظر قرآن مهم‌ترین آثاری که برای کشاورزی می‌توان بیان کرد، عبارتند از: 1- امنیت غذایی و تامین نیازهای بدنی بشر: انسان‌ها از طریق کشاورزی بخشی از نیازهای بدنی خویش را تامین می‌کنند و برای امنیت غذایی خود تلاش می‌نمایند.(یونس، آیه 24؛ نحل، آیات 10 و 11؛ طه، آیات 53 و 54؛ سجده، آیه 27) 2- امنیت دامداری: کشاورزی نه تنها تامین‌کننده مستقیم نیازهای بدنی بشر است، بلکه به طور غیرمستقیم نیز می‌تواند بخشی دیگر از نیازهای بشر را تامین کند که مربوط به دام و دامداری است؛ زیرا انسان با کشاورزی می‌تواند علوفه مورد نیاز دام‌های خویش را تامین نماید تا به این به وسیله از همه محصولات دامی از شیر و گوشت و پوست آنان استفاده کند.(یونس، آیه 24؛ طه، آیات 53 و 54؛ سجده، آیه 27؛ عبس، آیات 31 و 32؛ نحل، آیه 66) 3- تامین وسایل آسایشی: کشاورزی نه تنها تامین‌کننده، امنیت غذایی است، بلکه تامین‌کننده دیگر وسایل آسایشی نیز می‌باشد؛ زیرا برخی از محصولات کشاورزی به طور مستقیم برای تامین ابزارهای آسایشی مانند لباس، ظروف و اثاث خانه و برخی دیگر به طور غیرمستقیم از طریق دام مانند استفاده از مو و پشم برای اثاث و لباس کاربرد دارد. خدا می‌فرماید: و خدا براى شما خانه ‏هايتان را مايه آرامش قرار داد و از پوست دام‌ها براى شما خانه‌‏هايى نهاد كه آنها را در روز جابجا شدنتان و هنگام ماندنتان سبك مى‏‌يابيد و از پشم‌ها و كرك‌ها و موهاى آنها وسايل زندگى كه تا چندى مورد استفاده است، قرار داد. (نحل، آیه۸۰) 4- تزیین و آرایش و آرامش: از دیگر آثاری که می‌توان برای کشاورزی در زندگی بشر سخن گفت، کارکرد تزیینی و آرایشی است که به حوزه روانی انسان بستگی دارد؛ در حقیقت، محصولات کشاورزی می‌تواند به طور مستقیم، افزون بر تامین آسایش تامین‌کننده بخشی از نیازهای آرامشی بشر باشد که از جمله آنها تزیین و آرایش است که موجب شادی روان آدمی و سرور اوست.(آل عمران، آیه 14) البته از نظر قرآن، انسان با کشاورزی به دامداری خدمتی می‌کند که آن نیز مایه سرور و بهجت انسان است، مانند گله‌ها و رمه‌های گوسفند یا اسب‌های رهوار و زیبا و مانند آنها که هر یک مایه سرور و بهجت انسان بوده و انسان از نظر آرامشی به آن نیاز دارد.(نحل، آیه 6؛ بقره، آیه 69) البته خدا به انسان هشدار می‌دهد که این امور مورد شیفتگی نشود تا جایی که از خدا و آخرت غفلت شود و انسان چنان گرفتار آرامش و آسایش دنیوی شود که مرگ و قیامت را فراموش کند.(آل عمران، آیه 14) 5- شادی و تعجب: از نظر قرآن، دیدن رشد گیاهان و سرسبزی مزارع موجب شگفتی و عامل شادی و سرور انسان است که باز به حوزه آرامشی انسان مربوط است(فتح، آیه 29)؛ یعنی کشاورزی به طور مستقیم نه تنها تامین‌کننده غذای بدن ، بلکه غذای روان آدمی است و موجب آرامش و سرور انسان می‌شود. از همین رو گفته شده که نگاه به سبزی و گیاهان، آرامش‌بخش و درمانگر بیماری‌های روانی بشر است. از نظر قرآن، نخستین کسی که از سرسبزی بوستان و گلستان و گیاهان شاد و مسرور می‌شود، خود کشاورزان هستند که رشد گیاهان را به چشم می‌بینند و از آن لذت می‌برند. (حدید، آیه 20) 6- زیبایی محیط زیست: کشاورزی و سرسبزی گیاهان و محصولات باغی و نباتی موجب می‌شود تا محیط زیبایی ایجاد شود و بوستان و گلستان و پالیز و جالیز و مزارع سرسبز محیطی زیبا و  سرورآفرین و بهجت‌زا برای انسان فراهم می‌آورد. (یونس، آیه 24) برخی عوامل مادی و معنوی توسعه کشاورزی از نظر آموزه‌های قرآنی، کشاورزی از همان آغاز هبوط انسان بر زمین آغاز شد؛ زیرا انسان تنها به جمع‌آوری محصولات طبیعی کشاورزی اکتفا نکرد، بلکه در اندیشه بود تا در کنار دامداری و پرورش دام به معنای عام آن، از کشاورزی نیز بهره برد. از همین رو وقتی سخن از قربانی در راه خدا پیش آمد، هر یک از فرزندان حضرت آدم(ع) با توجه به دو صنعت کشاورزی و دامداری، قربانی خود را از محصولات کشاورزی و دامی به خدا عرضه و قربانی کردند، که به طور طبیعی می‌بایست از دسترنج آنان فراهم آمده باشد، نه آنکه تنها با جمع‌آوری محصول گیاهی یا به دام انداختن دام، آن را پیش‌کش کرده باشند؛ زیرا بر اساس روایات مقصود از «قرباناً» در آیه 27 سوره مائده گوسفند براى هابيل و كشت و زراعت براى قابيل بوده است.(مجمع‌البيان، ج 3 - 4، ص 283؛ معالم التنزيل، بغوى، ج 2، ص 39) البته کشاورزی آغازین همانند دامداری نخستین، آنچنان پیشرفته و صنعتی نبود؛ زیرا انسان در فرآیندی تدریجی به ابزارها و روش‌های پیشرفته دست یافت که تامین‌کننده اهداف مورد نظر در حوزه دامداری و کشاورزی بوده است؛ چنانکه در عصر حضرت یوسف(ع) روش‌هایی برای صیانت از محصولات کشاورزی برای سالیان دراز در قالب حفظ آن در انبارها مطرح و به کار گرفته می‌شود. (یوسف، آیات 47 و 48) بهره‌برداری از دام برای کشاورزی و شخم زدن زمین از جمله روش‌های صنعتی کردن کشاورزی است که در مصر باستان مطرح بوده است.(بقره، آیه 71؛ دخان، آیات 17 تا 25) از نظر قرآن، برای بهره‌برداری و بهره‌وری بیشتر در صنعت کشاورزی می‌بایست عوامل مادی و غیرمادی شناخته و مورد استفاده قرار گیرد. مهم‌ترین عوامل مادی و غیرمادی در توسعه کشاورزی و پیشرفت و بهره‌وری در این صنعت برخی عوامل زیر است: 1- دعا و نیایش: از نظر قرآن، باور به اینکه انسان تنها کشتکار است نه کشاورز، نقش تعیین‌کننده در توسعه کشاورزی و بهره‌مندی از زمین برای تامین امنیت غذایی دارد؛ زیرا بسیاری از مردم گمان می‌کنند که آنان کشاورز هستند و کشت را «ورز» می‌دهند و به رشد و بلوغ می‌رسانند؛ در حالی که انسان کاری که انجام می‌دهد، «حرث» است که شخم زدن و دانه‌پاشی در زمین است که از آن به عنوان «کفر» و کافر تعبیر می‌شود؛ زیرا کافر در لغت به معنی کسی است که دانه را در زیر خاک نهان می‌کند. انسان با کشتکاری، بستری را فراهم می‌آورد تا خدا آن دانه کشت شده را «ورز» داده و به رشد برساند. از همین رو به صراحت در این باره می‌فرماید: آيا آنچه را كشت مى‌كنيد ملاحظه كرده‌ايد. آيا شما آن را زراعت مى‌‏كنيد و می‌پرورانید يا ماييم كه آن را می‌پرورانیم و زراعت مى ‏كنيم؟؛ زیرا اگر بخواهيم قطعا خاشاكش مى‏‌گردانيم و دانه را رشد نمی‌دهیم. پس در افسوس و تعجب مى‏‌افتيد که چرا زراعت نشد و رشد نکرد؟ (واقعه، آیات 63 تا ۶۵) پس وقتی انسان بداند که انسان کشتکار است و خدا کشاورز است، برای رسیدن دانه پس از کشت دست به دعا برمی‌دارد و از خدا می‌خواهد تا این کشت را ورز آورده و زراعتی را ایجاد کند. از همین رو، مستحب است که کشتکار هنگام کشت مشتی از دانه بردارد و آیات فوق‌الذکر را بخواند تا خدا کشت او را پرورش دهد. 2- شکر نعمت: از مهمترین عوامل توسعه هر نعمتی و بهره‌مندی از آن و جلوگیری از تبدیل آن به نقمت آن، شکر نعمت و به کارگیری درست هر نعمت در جای حق و عدل آن است؛ زیرا خدا می‌فرماید در صورت کفران نعمت، نعمت را گرفته و حتی به نقمت تبدیل می‌کند.(رعد، آیه 11؛ انفال، آیه 53) البته شکر نعمت نه تنها موجب افزایش نعمت و حفظ و بقای آن می‌شود، بلکه حتی به انسان وسعت وجودی و انشراحی می‌دهد تا به آرامش شگفت دست یابد.(ابراهیم، آیه 7) 3- ایمان و تقوای الهی: از نظر قرآن، از مهمترین عوامل توسعه رزق و روزی از جمله کشاورزی و دامداری، تقوای الهی است که موجب افزایش باران مناسب و برکات می‌شود.(اعراف، آیه 96) 4- صدقه و انفاق: از دیگر عوامل تاثیرگذار معنوی در توسعه و پیشرفت کشاورزی، پرداخت زکات و انفاقات است؛ زیرا اگر چنین عملی انجام نشود، خدایی که کشاورز است، به خشم آمده و کشت و زرع را نابود می‌کند؛ چنانکه در حق کشاورزان و باغدارانی که حاضر نشدند از محصولات به فقیران کمک کنند، خشم گرفت و زراعت  ایشان را نابود کرد.(قلم، آیات 17 تا 27؛ انعام، آیه 141) 5- صیانت از منابع آبی: کشاورزی به آب بستگی دارد، از همین رو برای توسعه کشاورزی دستیابی به آب و صیانت آن از طریق سدکشی و روش‌ها و ابزارهای جدید و فن‌آوری‌های نوین باید در دستور کار قرار گیرد. از نظر قرآن، اگر آب نباشد، کشاورزی از دست می‌رود؛ بنابراین می‌بایست در حفظ آب و بهره‌مندی از آن دقت کرد.(انعام، آیه 99؛ یونس، آیه 24؛ رعد، آیه 4) آبیارى زمین‌هاى زراعى، داراى تأثیرى بسزا در رونق و توسعه کشاورزى است که باید از سوی کشتکار مد نظر قرار گیرد(بقره، آیه 71) و در این راه بهره‌گیری از ابزارها و روش‌هایی که آب را به کشت برساند مهم و اساسی است؛ چنانکه حفر انهار و مانند آن با استفاده از ابزارهایی همچون خیش و گاوآهن و مانند آنها در طول تاریخ مورد استفاده بوده است.(همان) البته آبیاری بارانی بسیار در بهبود کشت موثر است، از همین رو طبیعت با کشت بارانی و تامین آب از طریق باران بیشتر از روش‌های دیگر بهره برده است و انسان می‌بایست با تفکر و تدبر و دقت نظر در طبیعت و روش‌های الهی، به افزایش بهره‌وری در کشت اقدام کند.(عبس، آیات 25 و 26؛ انعام، آیه 99؛ یونس، آیه 24؛ سجده، آیه 27) به هر حال با سوق دادن آب به مناطقی که به سبب فقدان آب، کشت ممکن نیست، می‌توان دامنه کشتکاری را افزایش داد.(سجده، آیه 27) چنانکه با بهره گیری از روش آبیاری بارانی می‌توان از هدررفت آب جلوگیری کرد و دامنه و میزان کشت و محصولات را نیز افزایش داد و توسعه مفیدی را ایجاد کرد. 6- ابزارهای مناسب: بهره‌گیری از ابزارها و امکانات و فن‌آوری‌های جدید می‌تواند در توسعه کشاورزی و کشتکاری بسیار مفید و سازنده باشد؛ چنانکه در گذشته با خیش و گاو و گاوآهن به افزایش مزارع و توسعه کشت و بهره‌وری بیشتر توجه می‌شده است.(بقره، آیه 71) 7- اصلاح زمین: از دیگر روش‌هایی که موجب افزایش بهره‌وری می‌شود می‌توان به اصلاح زمین از طریق شخم زدن اشاره کرد(روم، آیه 91)؛ زیرا مقصود از «اثاروا الارض» زيرو رو كردن زمين براى زراعت يا ساختمان‌سازى و غير آن است. (الميزان، ج 16، ص 158) بنابراین، انسان باید از هر گونه روشی که موجب اصلاح خاک زمین و افزایش بهره‌وری از آن می‌شود، اقدام کند تا به امنیت غذایی دست یابد. از آنجایی که شخم زدن یکی از راه‌های بهبود کشاورزی و افزایش بهره‌وری از خاک است، به آن اشاره شده است. آبیاری و تامین آب مناسب و تامین مواد غذایی مناسب برای زراعت از دیگر روش‌هایی است که با اصلاح خاک می‌توان به توسعه کشاورزی اقدام کرد. 8- بذرپاشی: کشاورزی و کشتکاری صنعتی نیازمند بهره‌گیری از همه روش‌هایی است که می‌تواند به بهره‌وری و توسعه آن کمک کند. از آنجا که انتخاب بذر مناسب و اصلاح آن می‌تواند در افزایش زیر کشت و بهبود محصول کمک کند باید به آن توجه شود. حفظ بذر از هر گونه آفات به هر شکل ممکن(یوسف، آیه 47) و نیز انتخاب زمان مناسب برای بذر پاشی و قرار دادن بذر در عمق مناسب از طریق شخم زدن خاک(واقعه، آیات 63 و 64) از اقداماتی است که می‌بایست انجام شود. باید توجه داشت که واژه «حرث» مصدر «تحرثون» به عمل پاشيدن بذر و آماده كردن زمين براى زراعت گفته مى‌شود. (مفردات، ص 246، «حرث») 9- مدیریت منابع: از دیگر کارهایی که می‌تواند در توسعه کشتکاری و زراعت بسیار مهم و اساسی باشد، مدیریت علمی منابع کشاورزی و کشتکاری است. در کشاورزی هدفمند تامین امنیت غذایی همواره در اولویت است و از همین رو انسان‌های امین و علیم و دانشمند در علوم مختلف می‌بایست عهده‌دار مدیریت کشاورزی شوند، چنانکه حضرت یوسف(ع) چنین مدیریتی را می‌پذیرد و کشاورزی صنعتی هدفمندی را در دولت مصر پایه‌گذاری می‌کند تا نه تنها از بحران‌های خشکسالی هفت ساله عبور کنند، بلکه بتواند به عنوان صادرکننده، قدرت سخت و نرم خویش را در محیط پیرامونی و منطقه‌ای افزایش دهد.(یوسف، آیات 47 تا 55 و 88) 10- کار و تلاش فراوان: از مهمترین عوامل تولید در عرصه کشاورزی و توسعه صنعت کشتکاری و تامین امنیت غذایی، کار است که هیچ شکی در این عامل وجود ندارد.(یوسف، آیه 47؛ روم، آیه 9) به احتمالی، مقصود از «دأباً» جديّت و تلاش است.(مجمع البيان، ج 5 - 6، ص 364؛ الكشاف، ج 2، ص 495) عوامل مادی و معنوی نابودی کشاورزی هر چند در تبیین عوامل توسعه کشاورزی به طور ضمنی از عوامل نابودی کشاورزی سخن به میان آمده است، اما برای درک حقیقت و توجه تحلیلی و توصیه‌ای نسبت به عوامل نابودی لازم است تا درنگ بیشتر و توجه عمیقتری به این عوامل شود که در آیات قرآن بیان شده است. از جمله مهمترین این عوامل مادی و غیر مادی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: 1- انکار قیامت: انکار قیامت به طور طبیعی بر کشت و زراعت تاثیر مستقیم می‌گذارد و خدا برای مجازات در همین دنیا منکران را با کمبودهای غذایی مواجه می‌سازد تا از مسیر باطل دست بردارند(کهف، آیات 32 تا 42)؛ 2- بلایای آسمانی: مصیبت‌هایی که انسان با آنها مواجه می‌شود کیفری یا ابتلایی است. این بدان معنا است که برخی از مشکلاتی که برای کشاورزی پیش می‌آید به عنوان کیفر و مجازات است نه ابتلاء و آزمون. بنابراین، از آنجا که خدا از طریق اسباب، مجازات و کیفر می‌کند، همین بلایای به ظاهر طبیعی چیزی جز جنود و لشکریان خدا نیست که موجبات نابودی کشاورزی می‌شود. سیل یا بادهای گرم و سوزانی که کشاورزی را نابود می‌کند و یا شکوفه و میوه بر درختان گرفتار سرما و یخ‌زدگی می‌شود، از جمله بلایای آسمانی است که به عنوان کیفر بر کشاورزی وارد می‌شود.(کهف، آیات 32 تا 40؛ آل عمران، آیه 117؛ قلم، آیات 17 تا 25) 3- بی‌توجهی به قوانین و سنت‌های طبیعت: بى‌توجّهى به قوانین طبیعت با کشاورزى در مکان‌هاى غیر زراعى و زمان نامناسب، از عوامل نابودى کشاورزى است(آل عمران، آیه 117)؛ زیرا در احتمالى، مقصود از «ظلموا انفسهم» كشاورزى در زمان نامناسب و مكان‌هاى غير زراعى است. (مجمع البيان، 1 - 2، ص 819) 4- ترک انفاق هنگام بهره‌مندی از محصول: ترک انفاق و بهره‌مند ساختن مسکینان، از عوامل نابودى کشاورزى است که در داستان صاحبان باغ سوخته بیان شده است.(قلم، آیات 17 تا 25) 5- تکبر و غرور: تکبّر و غرور باغداران متکبّر، از عوامل نابودى کشاورزى است؛ زیرا خدا چنین افرادی را دوست نمی‌دارد و آنان را این گونه مجازات و تنبیه می‌کند.(کهف، آیات 32 تا 42) 6- حکومت فاسد: از نظر قرآن حاکمیت فاسدان و حکومت مفسدان عامل نابودی کشاورزی است.(بقره، آیه 205) 7- سیل: چنانکه گفته شد، خدا از طریق بلایای طبیعی کیفر و مجازات می‌کند که از جمله آنها سیل به جای باران مناسب است.(سبا، آیات 15 و 16) 8- شرک: از نظر قرآن شرک از عوامل مهم و اساسی نابودی کشاورزی است.(کهف، آیات 32 و 42) 9- طغیانگری: از دیگر عوامل نابودی کشاورزی همان طغیانگری است.(قلم، آیات 19 تا 31) 10- غرور و خودبینی: از دیگر عواملی است که خدا در قرآن بیان کرده، غرور و خودبینی است.(کهف، آیات 32 تا 42) 11- غفلت از خدا: از دیگر عوامل موثر در نابودی کشاورزی غفلت از خدا و تسبیح خدا است.(قلم، آیات 17 تا 28) 12- گناه و ظلم: از نظر قرآن هر گونه گناه از شرک اعتقادی تا رفتارهای زشت موجب می‌شود تا کشاورزی نابود شود.(آل عمران، آیه 117؛ مجمع البيان، ج 1 - 2، ص 818؛ معالم التنزيل، بغوى، ج 1، ص 497) 13- کفران نعمت: همان طوری که شکر نعمت، آن را افزایش می‌دهد، کفران نعمت موجب نابودی می‌شود. بنابراین، عدم شکرگزاری نسبت به نعمت‌های کشاورزی موجب از دست رفتن آن می‌شود.(سبا، ایات 15 و 16)

اهمیت و عوامل توسعه کشاورزی از دیدگاه قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم اهمیت و عوامل توسعه کشاورزی از دیدگاه قرآن   کشاورزی به معنای زراعت، برزگری و کشت، یکی از مهم‌ترین منابع غذایی بشر و مأموریت آدمی ‌از سوی خداوند در زمین به ‌عنوان خلیفه‌الله است. کشاورزی از نظر قرآن موجب قوام جامعه و حکومت است. از این رو، از اهمیت خاص در آموزه‌های قرآن برخوردار می‌باشد. خداوند به علل و اسباب گوناگون به موضوع کشاورزی پرداخته است و درباره اهمیت، آثار، توسعه، محصولات، مراحل، منابع و نیز علل نابودی کشاورزی سخن گفته است. نویسنده در این مطلب درباره عوامل توسعه کشاورزی در ابعاد مختلف سخن گفته است. * اهمیت و آثار کشاورزی زمین، زمانی ارزش و اهمیت یافت که انواع گیاهان و جانوران در آن پدید آمدند. گیاهان موجب آن شدند تا زمین به شکل بسیار زیبایی آراسته شود. سبزی گیاهان و طراوت آن، جان آدمی‌را نوازش می‌دهد و جانفزایی می‌کند. بی‌گمان، گیاهان یکی از شاهکارهای آفرینش الهی است. تفکر و اندیشه در گیاهان می‌تواند آدمی‌را با بسیاری از حقایق هستی آشنا کند و زمینه رشد و کمال وی را فراهم آورد. خداوند در آیات 10 و 11 سوره نحل، رویش گیاهان و زراعت با بارش باران را از آیات الهی برای اهل تفکر و اندیشه می‌داند و از ایشان می‌خواهد تا با اندیشه در این چرخه زندگی گیاهی، حقایقی چون معاد و رستاخیز را درک کنند. آفرینش میوه‌ها و محصولات زراعی، از آیات مهم خداشناسی است. آفرینش میوه‌ها و محصولات زراعی با تنوع و گوناگونی آنها و عدم شباهت آن‌ها به یکدیگر و اینکه با علم و آگاهی قبلی از یک دیگر متمایز شده‌اند، نشانه‌هایی بر آفریدگاری خداوند است که آدمی ‌می‌بایست با تأمل و تدبر در آن‌ها این حقایق را به دست آورد.(انعام، آیه 99 و مجمع البیان، ج 3 و 4، ص 529) البته بسیاری از مردمان با آنکه این عظمت و شگفتی را در گیاهان می‌بینند ولی قدرت تحلیل درست داده‌ها را ندارند و از راه این نشانه‌ها به مقصد عالی یعنی درک خالقیت خداوند نمی‌رسند و تنها انسان‌های با ایمان هستند که دارای زمینه لازم برای هدایت و فهم آیات و نشانه‌های خداوندی هستند و با نگاهی به گیاهان و گوناگونی آن‌ها به حقیقت عالی دست می‌یابند. انسان می‌بیند که از یک آب و خاک، این همه تنوع و گوناگونی در گیاه و محصولات به‌وجود می‌آید، ولی کمتر کسی است که در این حقیقت اندیشه کند و به آفریدگاری و پروردگاری خداوند یکتا برسد. خداوند در آیه 4 سوره رعد، گوناگون بودن میوه‌های درختان و محصولات کشاورزی را به رغم بهره‌مندی همه آن‌ها از یک آب و خاک، به‌عنوان نشانه‌هایی از خداشناسی برای خردمندان بر می‌شمارد که از نشانه‌ها به حقیقت می‌رسند. بر اساس آیه 33 سوره یس، رویش انواع دانه‌ها و محصولات کشاورزی چون گندم، جو و برنج و مانند آن از زمین، خود بهترین گواه و نشانه قاطع بر قدرت خداوند یکتا و یگانه است؛ چنانکه همین رویش مجدد گیاه از زمین مرده، بهترین گواه بر رستاخیز و دلیل و حجت قاطع بر قیامت و قدرت خداوندی بر رستاخیز انسان‌ها همانند گیاهان است.(مجمع البیان، ج 7 و8، ص 661) بنابراین اهمیت کشاورزی را می‌بایست در اموری چند از جمله مهم‌ترین منبع خداشناسی و شناخت حقایقی چون رستاخیز و معاد و زنده شدن دوباره مردگان دانست. با این همه، گیاهان و کشاورزی آثار مهمی‌در زندگی بشر دارد که در آیات دیگر به آنها توجه داده شده است. خداوند در آیاتی از جمله 205 سوره بقره و 47 و 55 و 56 سوره یوسف، کشاورزی را عامل قوام جامعه بشری و حکومت می‌داند؛ زیرا کشاورزی، مهم‌ترین منبع تامین غذای انسان و برطرف‌کننده نیازهای تغذیه‌ای اوست. (یونس، آیه 24 و نحل، آیات 10 و 11 و سجده، آیه 27  و یس، آیه 33 و ق، آیات 9 و 11) بنابراین، نقش اقتصادی آن بر کسی پوشیده نیست. دامداری که بخشی از نیازهای تغذیه‌ای بشر را تامین می‌کند، ارتباط تنگاتنگی با کشاورزی دارد؛ زیرا کشاورزی یکی از مهم‌ترین منابع تامین علوفه چارپایان به شمار می‌رود.(یونس، آیه 24 و طه، آیات 53 و 54) از این‌رو کشاورزی را در کنار آب، مادر اقتصاد دانسته‌اند. به هر حال، رونق کشاورزی به معنای رونق اقتصادی و رشد و شکوفایی جامعه و تقویت قدرت و شوکت حکومت و دولت است. لذا باید توجه ویژه‌ای به این بخش شود. کشاورزی همچنین مایه سرور و شادی انسان‌ها می‌شود. انسان افزون بر شادی که از دیدن سبزه به او دست می‌دهد، از نزول باران و سرسبزی مزارع، شادمان می‌شوند به ‌ویژه اگر خود در جامه کشاورز در رویش این گیاهان نقش داشته باشد.(حدید، آیه 20)  خداوند در آیه 29 سوره فتح گزارشی از شگفتی کشاورزان از رویش و سرسبزی مزارع می‌دهد که بیانگر تأثیرگذاری رویش و سبزی در نهاد انسان است. انسان‌های سالم با فطرت پاک و عقل سلیم، از سبزی و طراوت گیاهان شاد می‌شوند و بر همین اساس به کشاورزی توجه خاص مبذول می‌دارند. از نظر قرآن، کشاورزی وسیله تزیین و زیبایی نه تنها زمین بلکه خود انسان‌هاست. (آل‌عمران، آیه 14) البته شیفتگان دنیا چون به همین ظاهر زیبای دنیا می‌نگرد و از نشانه و آیه بودن آن صرف نظر می‌کنند یا از آن غافل می‌شوند همین نشانه‌های خداشناسی و رستاخیز شناسی، به مانعی جهت دستیابی آنان به آخرت و عاقبت نیک می‌شود؛ زیرا جلوه‌گری وزینت یابی کشاورزی و گیاهان، دام فریبی برای این شیفتگان دنیا می‌شود.(آل‌عمران، آیه 14) خداوند یکی از مأموریت‌های بشر در زمین را بر اساس آیه 61 سوره هود، آبادانی زمین می‌داند، کشاورزی بی‌گمان از مهم‌ترین و کامل‌ترین مصادیق این آبادانی است؛ زیرا زمین با رویش گیاهان و سرسبزی آن زیبایی خاصی می‌یابد و موجبات سرور و شادمانی انسان می‌گردد.(یونس، آیه 24) * عوامل توسعه کشاورزی برای اینکه کشاورزی در جامعه توسعه یابد و موجبات قوام ملت و دولت شود، لازم است تا بر عوامل توسعه‌ای آن توجه خاص مبذول شود. 1- مدیریت آب نخستین و اصلی‌ترین عامل توسعه کشاورزی، آب و مدیریت آن است. خداوند در آیات بسیاری از جمله 99 سوره انعام و 24 سوره یونس به نقش اساسی آب در رونق و توسعه کشاورزی‌ اشاره کرده است. آبی که از آسمان فرو می‌ریزد مهم‌ترین منبع کشت و زرع است. از این رو بر بشر است تا در اندیشه محافظت و مهار آب‌های باران باشد که رودها و نهرها و چشمه‌ها را پدید می‌آورد و سفره‌های زیرزمینی را انباشته می‌سازد و آب شیرین و گوارا را در اختیار بشر و دیگر موجودات زنده می‌گذارد؛ زیرا هر موجود زنده‌ای در زمین از آب آفریده شده است: «و جعلنا من الماء کل شيءحي؛ همه چيز را از آب زنده گردانيديم» (سوره انبيا، آيه 30) مهار آب و مدیریت آن می‌تواند تأثیرات شگرفی در رونق و توسعه کشاورزی به جا گذارد. خداوند در آیات 67 و 71 سوره بقره به استفاده یهودیان از گاو برای آبیاری زمین‌های کشاورزی‌ اشاره می‌کند. بنابراین، آبیاری از طریق ابزارهای گوناگون می‌تواند تأثیرات مهمی‌در افزایش بهره‌وری خاک و رونق و توسعه کشاورزی بجا گذارد که همه اقوام بشری از گذشته با آن‌ آشنا بوده و از آن بهره می‌گرفتند. در هر عصر و زمانی روش‌هایی برای بهره‌گیری و بهره‌وری پدید آمده است که موجبات افزایش و رونق کشاورزی و توسعه آن شده است. در زمان کنونی آبیاری قطره‌ای و مدیریت کامل آب به‌عنوان یکی از بهترین روش مورد توجه است، به‌گونه‌ای که سطح کشت محصولات کشاورزی را چند برابر افزایش می‌دهد و رونق کشاورزی و شکوفایی اقتصادی را موجب می‌شود. 2- باران باران و بارندگی از جمله عوامل توسعه کشاورزی است که در آیات قرآن به آن‌ اشاره شده است.(حج، آیات 5 و 63 و ق، آیه 9 و حدید، آیه 20) زیرا بارندگی، مهم‌ترین منبع تامین آب است. زمانی ارزش باران و بارندگی را بیشتر درک می‌کنیم که بدانیم که آب باران دارای خواص بسیاری برای کشاورزی است و املاح همراه باران در حکم تغذیه کامل برای زراعت است. از این‌رو قرآن از آب باران به عنوان: ماء «مبارکاً»، آب پربرکت یاد کرده است (ق، آیه 9) 3- به‌کارگیری ابزارهای مدرن و مناسب از دیگر عوامل توسعه کشاورزی و رونق آن بهره‌مندی از ابزارهای مناسب و معمولی در هر عصر و زمان چون گاو در گذشته و تراکتور در جهان امروز، است.(بقره، آیه 71) بنابراین، مدیریت جامعه می‌بایست در اندیشه تهیه و تامین ابزارهای مناسب روز برای کشاورزی برآید تا با شکوفایی کشاورزی و توسعه و رونق آن، شکوفایی در بخش‌های دیگر نیز انجام گیرد و اقتصاد و تمدن در جامعه شکل مناسب و درستی پیدا کند. 4- اصلاح زمین اصلاح زمین، از دیگر عوامل توسعه کشاورزی است. بر این اساس زمین‌های غیر قابل کشت با اصلاح ،به زمین‌های مناسب و مساعد برای کشت و زرع تبدیل شود. اصلاح زمین، به عنوان یک ماموریت نخستین برای انسان نیز مطرح می‌باشد، زیرا انسان‌ها مامورند تا زمین را آبادان کنند و این جز به اصلاح زمین و خاک امکان‌پذیر نیست. خداوند در آیه 9 سوره روم به این عامل توجه داده و از «آثاروا الارض» سخن به میان آورده است. علامه طباطبایی، مقصود از این جمله را زیر و رو کردن زمین برای زراعت و کشت یا ساختمان‌سازی و دیگر نشانه‌ها و نمادهای آبادانی می‌داند. (المیزان، ج 16، ص158) 5- کار جهادی کار عامل دیگر توسعه کشاورزی و رونق است که در آیاتی از جمله 47 سوره یوسف و 9 سوره روم به آن ‌اشاره شده است. البته اگر بخواهیم رونق واقعی را تجربه و توسعه کشاورزی را تحقق بخشیم تنها به کار معمولی نمی‌توان بسنده کرد. جامعه‌ای که خواهان شکوفایی است و می‌کوشد تا تمدنی را به پا کند می‌بایست فراتر از کار معمولی به تلاش مضاعف و کار چند برابر  و جهادی تن دهد و تنبلی و کم کاری را کنار گذارد. از این روست که خداوند در آیه 47 از زبان حضرت یوسف(ع) به این مهم توجه می‌دهد که رهایی از مشکلات اقتصادی و تنگناهای معیشتی و دستیابی به رشد و شکوفایی اقتصادی و زراعی زمانی تحقق می‌یابد که جامعه فراتر از کار معمولی به کار مضاعف تن در دهد. مفسران با ‌اشاره به واژه « دابا» بر این باورند که مراد آن حضرت(ع) از کار، تنها کار معمولی نیست، بلکه جدیت و تلاش مضاعف و چند برابر است که از آن در عصر حاضر به تلاش جهادی تعبیر می‌شود.(مجمع‌البیان، ج 5 و 6، ص 364 و نیز کشاف، زمخشری، ج 2، ص 459) 6- نقش انسانی و مدیریتی عامل دیگر، نقش انسانی در کشت و زرع افزون بر نقش خداوند و طبیعت است. به این معنا که توسعه کشاورزی هرگز با گوشه گیری انسان تحقق نخواهد یافت. حتی اگر باران و آب به اندازه کافی وجود داشته باشد، می‌بایست انسان به عنوان خلیفه خداوندی در این حوزه وارد شده و نقش خود را به درستی ایفا کند. اگر خداوند زراعت را پدید می‌آورد و گیاهان را می‌رویاند ولی نمی‌بایست نقش واسطه‌ای انسان را نادیده گرفت. بر انسان است که با پاشیدن بذر در زمین و مدیریت آن، اجازه دهد تا کشت در راستای نیازهای غذایی مردم انجام گیرد. از این رو به نقش انسان در آیه 47 سوره یوسف ‌اشاره شده است؛ هر چند که انسان نمی‌بایست از نقش واسطه‌ای خود فراتر رود و گمان برد که او زارع واقعی است و گیاه را می‌رویاند؛ بلکه او تنها در نقش واسطه عمل می‌کند.(واقعه‌،آیات 63 و 64 و نیز روم، آیه9) در همین رابطه یعنی عامل مدیریتی و انسانی می‌توان به آیات 46 تا 49 و 55 و 65 و 88 سوره یوسف‌اشاره کرد که به مسئله مدیریت در امر رونق و توسعه کشاورزی توجه می‌دهد و نمونه‌ای از مدیریت موفق حضرت یوسف(ع) را گزارش می‌کند. از همین آیات به دست می‌آید که دولت می‌بایست در شرایط بحرانی از تولید تا برداشت تا توزیع و مصرف، بر کشاورزی جامعه مدیریت و نظارت کند و در شرایط بحرانی نظارت به کسانی سپرده شود که امانتدار و عالم و آگاه به مسائل مدیریتی و اقتصادی باشند. * پرداخت زکات در کشاورزی در قرآن به مراحل کشاورزی نیز‌ اشاره شده است. از جمله در آیه 71 سوره بقره به شخم‌زدن زمین و آماده‌سازی آن برای کشت؛ در آیه 47 سوره یوسف و آیات 63 و 64 سوره واقعه به پاشیدن بذر از سوی کشاورزان؛ در آیه 71 سوره بقره ، به آبیاری مناسب؛ و در آیه 141 سوره انعام از درو و برداشت محصولات هنگام رسیدن آنها اشاره کرده است. بنابراین مراحل سه‌گانه، کشت و داشت و برداشت مورد توجه قرار گرفته است. اما نکته‌ای که در آیات قرآن بر آن تاکید شده‌، لزوم پرداخت زکات محصولات کشاورزی هنگام برداشت آن است.(بقره، ایه 267) مفسران بر این عقیده‌اند که یکی از مصادیق اسراف آن است که در هنگام برداشت محصولات، حق محرومان و نیازمندان داده نشود و در پرداخت زکات کوتاهی شود.(انعام، آیه 141 و مجمع البیان، ج 3 و 4، ص 578 و معالم التنزیل، بغوی، ج 2، ص 164) همچنین در هنگام برداشت، حاکم و دولت در گرفتن حق زکات نباید اسراف کند و از دایره عدالت خارج شود.(همان) خداوند در آیه 267 سوره بقره و 141 سوره انعام از کشاورزان می‌خواهد تا بخشی از محصولات خود را انفاق کنند؛ زیرا ترک انفاق به مساکین و نیازمندان می‌تواند عامل نابودی محصولات کشاورزی شود.(قلم،آیات 22 تا 33) البته کشاورزان هنگام برداشت می‌بایست بخشی از محصولات کشاورزی را در خوشه‌های آن برای کشت بعدی یا استفاده در زمان‌های دور و دراز ذخیره کنند؛ زیرا محصولات کشاورزی به ویژه گندم و جو و برنج به گونه‌ای هستند که در خوشه خود از بسیاری از آفات در امان می‌مانند و به سرعت فاسد و خراب نمی‌شوند.(یوسف، آیه 47) * عوامل معنوی نابودی کشاورزی برخی بر این باورند که منابع کشاورزی که آب و خاک مناسب است(انعام ، آیه 99 و یونس، آیه 24) به تنهایی برای کشاورزی کافی است. بنابراین، با فراهم آوری عوامل توسعه کشاورزی چون مدیریت خوب و کار و تلاش مضاعف می‌توان از آب و خاک به بهترین شکل بهره گرفت و به رونق کشاورزی دست یافت. اما باید توجه داشت که نظام هستی، نظامی فراتر از آفریدگاری است و نمی‌بایست نقش پروردگاری آفریدگار را در امور هستی نادیده گرفت. اگر خداوند منشا آفرینش و پیدایش کشاورزی است(انعام، آیه 95) همان خداوند در نقش پروردگاری به امور، مسلط و قادر است و ربوبیت و تربیت همه چیز در دست اوست. بنابراین نمی‌توان تنها به این عوامل ظاهری بسنده کرد؛ چنانکه بسیاری از مادیگرایان این گونه می‌اندیشند و عمل می‌کنند و مظاهر زندگی دنیا و محبت شدیدشان به دنیا موجب می‌شود تا از خداوند غافل شوند و درست به کار خویش نیندیشند و از تحصیل آخرت و رضا و خشنودی خداوند باز مانند.(آل عمران، آیه 14) خداوند در آیات 63 تا 66 سوره واقعه به این مهم توجه می‌دهد که زراعت و کشت و افزایش و رونق آن منوط به اراده و مشیت الهی است. بنابراین کسانی که به پروردگاری خداوند ایمان ندارند یا غافل از آن هستند، در خسران می‌افتند و کشاورزی شان نیز متاثر از آن، زیان می‌بیند.(واقعه، آیات 64 و 67) زیانی که نصیب این دسته از افراد می‌شود، به ظاهر می‌تواند امری طبیعی باشد، در حالی که خداوند از طریق اسباب طبیعی کارهایش را انجام می‌دهد و هیچ چیزی از دایره حکومت و قدرت خداوند بیرون نیست. (کهف،آیات 32 و 34 و 40) بلایایی چون بادهای شدید سرد یا سوزان (آل‌عمران، آیه 117) و نیز سیل‌های ویرانگر از جمله عذاب‌هایی است که خداوند بر انسان متکبر یا تارکان انفاق فرو می‌فرستد و کشت و زراعتشان را نابود می‌سازد. بنابراین، انکار قیامت و رستاخیز(کهف،آیات 32 و 36 و 42)، ترک انفاق(قلم، آیات 17 تا 26)، تکبر و غرور(کهف ، آیات 32 و 36 و 42)، حکومت فاسد (بقره ، آیه 205) شرک (کهف، آیات 32 و 42)، طغیان(قلم، آیات 19 تا 31)، کفر (کهف، آیات 32 تا 42)، گناه(آل عمران، آیه 117)، ناسپاسی و ناشکری(سبا، آیات 15 و 16)، غفلت از یاد خدا(قلم، آیات 20 و 28) از مهم‌ترین علل و عوامل نابودی کشاورزی و محصولات زراعی است. ........................................................ منبع: کیهان

پر بازدید ترین مقالات

«گیاهان دارویی در قرآن و حدیث»

بسم الله الرحمن الرحیم «گیاهان دارویی در قرآن و حدیث» علیرضا ...

زنيان - شاهي - کندر (دروس استاد ضیایی / 3)

بسم الله الرحمن الرحیم زنيان - شاهي - کندر دروس استاد ضی...

اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم ...

سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ محیط زیست و منابع طبیعی"

بسم الله الرحمن الرحیم سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ...

تقویم شمسی

شهریور ۱۴۰۰
ش ی د س چ پ ج
    تیر »
۱۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱