دسته: دسته‌بندی نشده

استاندارد حلال وضعیت ایران در جھان

بسم الله الرحمن الرحیم استاندارد حلال وضعیت ایران در جھان . متن کامل مقاله : PDF : استاندارد حلال وضعیت ایران در جھان   http://chrome-extension://efaidnbmnnnibpcajpcglclefindmkaj/https://qazvin.isiri.gov.ir/portal/file/?752761/halal-food-report-november-2019-farsi-1.pdf .  

فرازهایی از سخرانی نوروزی ۱۴۰۱ مقام معظم رهبری در باب کشاورزی

بسم الله الرحمن الرحیم فرازهایی از سخرانی نوروزی ۱۴۰۱ مقام معظم رهبری در باب کشاورزی . فرازهایی از سخرانی نوروزی ۱۴۰۱ مقام معظم رهبری در باب کشاورزی

لینک

        https://idc0-cdn5.khamenei.ir/ndata/news/49885/14010101_60689_l.mp4                 https://idc0-cdn5.khamenei.ir/ndata/news/49885/14010101_60688_l.mp4 https://idc0-cdn5.khamenei.ir/ndata/news/49885/14010101_60684_l.mp4

مدیریت آب در مناطق مرزی کشورهای اسلامی با پایش سیلاب و هرز آب، مطالعه موردی: حوضه رود هیرمند یا هلمند

بسم الله الرحمن الرحیم مدیریت آب در مناطق مرزی کشورهای اسلامی با پایش سیلاب و هرز آب مطالعه موردی: حوضه رود هیرمند یا هلمند . منیژه قهرودی تالی دانشیار گروه جغرافیای طبیعی، دانشگاه شهید بهشتی ، تهران . آدرس مقاله کامل : https://civilica.com/doc/82766/ . چکیده  آب مهمترین موهبت الهی ، حیات بخش و تطهیر که نان ند سان و زمین و والاترین آفرینش خدا بعد از انسان است .اهمیت آب به اندازه ایست که خداوند در قرآن با تکرار ۶۳ بار کلمه آب، اهمیت این پدیده و لزوم استراتزی ویژه درمدیریت منابع آب شیرین در جهان اسلام را آشکار ساخته است . گستره جغرافیایی جهان اسلام در قلمرو خشک سبب گشته که سهم جهان اسلام از آبهای شیرین بسیار ناچیز و متغیر و بحران خشکسالی غیر قابل جتناب باشد . این مسائل درمناطق مرزی که از حوضه های رود عبور کرده، تشدید می شود. به طوریکه در حال حاضر اختلافاتی بین کشورهای ترکیه و سوریه و عراق بر سر دجله و فرات و سودان بر سر نیل ، ایران و افغانستان برسر هیرمند و غیره وجوددارد. از طرف دیگر بر اساس آمار موجود بیش از ۵۰ درصد از حوادث سیلاب در مناطق خشک که بخش اعظم جهان اسلام را تشکیل می دهد، اتفاق می افتد . استفاده از سیلاب برای تاٍمین نیاز آبی مناطق خشک امروزه مورد توجه محققین می باشد که به دلیل هزینه های سنگین و عدم وجود استراتژی مناسب در مناطق مرزی غیر قابل اجرا می باشد . هدایت وجمع آوری سیلاب و هرز آب با نگرش حوضه ای از نظریه هایی که مبتنی بر محیط شناسی است و در تدوین استراتژی مدیریت آب در جهان اسلا م می تواند قابل اجرا ، نظارت و کنترل باشد . در این نگرش شرایط طبیعی موجود و پتانسیل حوضه برای هدایت سیلابها و هرز آبها بکار می رود . رود هیرمند یا هلمند در افغانستان، از ارتفاعات کوه های بابا در رشته کوه هندوکش روان شده و پس از طی مسافت ۱۱۰۰ کیلومتر به دریاچه هامون در ایران می ریزد. نوسانات سالانه جریان آب رود خانه هیرمند شدید است و گاه با طغیان و سیلاب های مخرب همراه است . در حال حاضر سهم ایران از آب رودخانه هیرمند حدود ۲۶ مترمکعب در ثانیه یا حدود ۸۰۰ میلیون مترمکعب در سال است . کلیدواژه ها : حوضه هیرمند ، مدیریت آب ، سیلاب و هرز آب ، سیستان . . . _____________________________________________________________________________________ منبع : چهارمین کنگره بین المللی جغرافیدانان جهان اسلام

جلد پنجم دانشنامهٔ اسلامی کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست

بسم الله الرحمن الرحیم  دانشنامهٔ اسلامی کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست جلد پنجم . دانلود دانشنامه اسلامی کشاورزی جلد پنجم : PDF

جلد چهارم دانشنامهٔ اسلامی کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست

بسم الله الرحمن الرحیم  دانشنامهٔ اسلامی کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست جلد چهارم . دانلود دانشنامه اسلامی کشاورزی جلد چهارم : PDF

جلد سوم دانشنامه اسلامی کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست

بسم الله الرحمن الرحیم  دانشنامه اسلامی کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست جلد سوم . دانلود دانشنامه اسلامی کشاورزی جلد سوم : PDF

جلد دوم دانشنامه اسلامی کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست

بسم الله الرحمن الرحیم دانشنامه اسلامی کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست جلد دوم . دانلود دانشنامه اسلامی کشاورزی جلد دوم : PDF

جلد اول دانشنامه اسلامی کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست

بسم الله الرحمن الرحیم  دانشنامه اسلامی کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست جلد اول .                                                                          دانلود دانشنامه اسلامی کشاورزی جلد اول : PDF

نشانه ای از اعجاز علمی قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم نشانه ای از اعجاز علمی قرآن . نویسنده : رضا هوشیار . قرآن سراسر کتاب هدایت و سعادت و خبرهاى راست از گذشته و آینده است. قرآن راهنماى نجات بشر از زشیتها و تاریکیها و درد و رنجها و رساندن او به کمال و ابدى شدن است. اما باورمندان این گفته ها جز عده اندکى نیستند. بدین رو قرآن با نشانه هایى که درخور فهم همگان باشد و هیچ انسانى نتواند مانند آن را بیاورد و به خدا نسبت دهد, حقانیت گفته هاى خود را به اثبات مى رساند. نوشته حاضر, تفسیر یک آیه از قرآن کریم است که در آن معجزه اى از معجزات, به گونه اى نهفته است که تا پیش از دسترسى دانش بشرى بدان کشف نشده بود و اینک دانش بر آن دست یافته است. آیه مورد نظر چنین است: (و إنّ لکم فى الأنعام لعبرهً نسقیکم ممّا فى بطونه من بین فرثٍ و دمٍ لبناً خالصاً سائغاً للشاربین)                             نحل۶۶ البته در دامها (شتر و گاو و گوسفند و بز) براى شما عبرتى است; از آن چیز که در شکمهاى آنها است از بین مواد گوارشى و خونى, به شما شیرى خالص و گوارا مى نوشانیم. . توضیح برخى از واژه هاى آیه ۱٫ انعام: کلمه انعام در عموم لغتنامه ها فقط به شتر و گاو و گوسفند اطلاق شده ولى قرآن در یک جا بُز را هم به آنها اضافه کرده و تعداد آنها را ۸ زوج(یعنى ۴جفت) دانسته است: (و من الأنعام حمولهً و فرشاً… ثمانیه أزواج من الضأن اثنین و من المعز اثنین… و من الإبل اثنین و من البقر اثنین…)                                                                                                                                                                                                    انعام/۱۴۴ ـ ۱۴۲ و [بخورید از آنچه روزى کرده شما را خدا] از انعام باربر و ذبح شدنی… هشت زوج; از گوسفند دو تا و از بُز دوتا… و از شتر دو تا و از گاو دوتا… و درجاى دیگر بدون نام بردن از انعام شمار آنها را هشت زوج دانسته است: (و أنزل لکم من الأنعام ثمانیه أزواج…)                                          زمر۶ و فرود آورده است براى شما از انعام, هشت زوج را… أزواج, جمع زوج است که هم به معناى عدد دو است و هم به معناى یکى است که همراه جفت خود باشد.۱ پس یک شتر نر یک زوج است, و یک شتر ماده یک زوج و همین گونه سایر انعام. ۲٫ فَرْث: آنچه از لغتنامه درباره این کلمه به دست مى آید این است که (فرث) آن چیزى است که در ظرف مناسب خود جاى گرفته باشد, مانند محتویات شکمبه و اگر آن ظرف بیرون بریزد فعل آن از ماده (ف ر ث) خواهد بود. کاربردهاى فعلى آن نمودهاى گوناگونى دارد, از جمله: ـ اگر کسى شکمبه چهارپا را شکافت و سرگین (محتویات شکمبه) را بیرون آورد, گفته مى شود: فَرَثَ الکَرِشَ. ـ اگر کسى ظرف خرما را ـ که از برگ خرما مى سازند ـ شکافت و خرماى میان آن را پراکنده کرد, گفته مى شود: فَرَثَ الجُلَّهَ. ـ اگر کسى کبد شخص زنده اى را ضربه زد و شکافت و آن را پراکند (چون خون و جگر تقریباً هم رنگند, وقتى کبد شکافت بر مى دارد و خون از آن بیرون مى ریزد به نظر مى آید که جگر پراکنده شده و بیرون مى ریزد) گفته مى شود: فَرَثَ کَبِدَه. ـ اگر زن آبستن ویار کند و غذا را بیرون بریزد, گفته مى شود: فَرَثَ الحُبلى. ـ اگر کسى یاران خود را نزد حاکم رسوا کند, گفته مى شود: (أفرَثَ أصحابَه, چرا که محتویات رازگونه آنها را فاش و آشکار ساخته است. لغت هاى دیگرى که از این ماده به کار رفته اند از قرار زیر هستند: فَرِثَ: انسان سیر ; الفُراثَه: الفَرث; مَفرَث: جایى که محتویات شکمبه گوسفند و غیر آن در آن ریخته مى شود. جمع آن مَفارث است. چنان که از کاربردهاى این کلمه و فعلها و اسمهاى مشتق از آن فهمیده مى شود, (فرث) فقط به معناى آن چیزى نیست که در ظرفِ مناسب خود جاى گرفته باشد, بلکه یا باید با بازشدن و شکافتن آن ظرف بیرون بریزد و یا آن چیز قابلیت بیرون ریختن داشته باشد. پس لازم نیست فقط آنچه که در شکمبه است (فَرث) باشد, بلکه آنچه در روده ها هست نیز مى تواند (فرث) باشد, بویژه که مى بینیم کلمه (مَفرَث) و جمع آن (مَفارِث) که اسم مکان است, بر محل ریختن محتویات هم شکمبه و هم روده اطلاق مى شود. همچنین باید دانست که محتویات گوارشى تا وقتى که دربدن حیوان هستند (فَرث) نامیده مى شوند, ولى آن گاه که از مخرج بیرون آیند (رَوث) گفته مى شوند. . مراد از موصول در آیه کلمه (عبره) در جایى به کار مى رود که بخواهند با آوردن یک نمونه, موارد همانند را با آن بسنجند. مثلاً اگر کسى را که از روى عمد بى گناهى را کشته در حضور مردم به دار مى کشند, مى خواهند او را مایه عبرت قرار دهند, یعنى به مردم بگویند که موارد مشابه را چنین مجازات خواهیم کرد. و یا اینکه به معناى پند و موعظه و سنجیدن وضعیت است که در آن صورت این آیه مى گوید: از آنچه مى بینید بفهمید که با چه کسى روبرو هستید و او چه نعمتهایى به شما عطا کرده و شما چه وظیفه اى در برابر او دارید و… اکنون باید دید در انعام چه عبرتى است. سپس در جمله دوم آیه مى گوید: (… نُسقیکم ممّا فى بطونه من بین فَرثٍ و دمٍ لبناً خالصاً سائغاً للشاربین) ضمیره (ه) که به کلمه (بطون) چسبیده مذکر است و نمى تواند به کلمه (انعام) برگردد, زیرا کلمه (أنعام) در حکم مؤنث است و فقط ضمیر مؤنث باید به آن برگردد. در آیه ۲۱ سوره مؤمنون مى خوانیم: (و إنّ لکم فى الأنعام لعبرهً نسقیکم ممّا فى بطونها و لکم فیها منافع کثیره و منها تأکلون) و البته براى شما در دامها عبرتى است, مى نوشانیم شما را از آنچه در شکمهاى آنهاست و براى شما در آنها بهره هاى زیادى است و از آنها مى خورید. همچنان که در این آیه مى بینید نیمه اول این آیه با آیه مورد نظر ما هیچ فرقى ندارد, مگر اینکه کلمه (بطون) در این آیه به ضمیر مؤنث(ها) متصل است, که این ضمیر البته بى هیچ تردید به (انعام) بر مى گردد. پس ضمیر مذکر(ه) در آیه سوره نحل به کجا بر مى گردد؟ چاره اى جز این نداریم که ضمیر (ه) را به (ما) که پیش از کلمه (بطونه) قراردارد برگردانیم. پس معنى چنین مى شود: (مى نوشانیم شما را, از آن چیزى که در شکمهاى آن چیز است… شیرى خالص…) حال سؤال این است که در شکمهاى چه چیزى شیر است؟ در اینجا دو احتمال وجود دارد: نخست آن که بنابر آنچه علم مى گوید شیر در سلولهاى شیرى تولید مى شود که تعدادى از آنها در هر کیسه شیرى هستند, و شمارى از کیسه هاى شیرى در هر خوشه شیرى هستند, و چند خوشه شیرى در غده شیرى هستند, و یک غده شیرى در هر پستان است; سپس شیر در مجارى شیرى جریان مى یابد.۲ پس هر یک از آنها بطنى از بطون پستان است و نیز هر یک از آنها بطنى از بطون آن حیوانى است که نام برده شده است. پس کلمه (ما) مى تواند هر یک از آنچه که داراى بطن است باشد, مثلاً کیسه یا خوشه یا غده شیرى یا پستان باشد. دوم اینکه ممکن است منظور از (ما) جنس مؤنث شیردار باشد, که در این صورت (بطون) آن نیز پستانهاى آن است. آیه در ادامه موضوع دیگرى را مطرح مى کند و آن اینکه این شیر سرچشمه اى دارد که از میان ماده اى گوارشى (فرث) و نوعى خون(دم) است. در اینجا لازم است به این نکته توجه کنیم که کلمات (فرث) و (دم) به دلیل اینکه مفرد و نکره هستند دلالت بر یک شخص یا یک نوع نامعلوم مى کنند.۳ پس خاستگاه و سرچشمه شیر قبل از پستان درجایى است میان یکى از مواد گوارشى و یک از خونها. حال باید به پرسشهاى چندى که در اینجا مطرح است پاسخ داد: ۱٫ آیا مگر مواد گوارشى متعددند؟ اگر متعدد هستند, کدام یک از مواد گوارشى منظور و مقصود بوده است؟ ۲٫ آیا مگر چند خون است, اگر چنین است, کدام یک از خونها مورد نظر بوده است؟ ۳٫ آیا در بین آن مواد گوارشى و آن خون چیزى هست, اگر هست چیست و کار آن کدام است؟ ۴٫ عبرتى که در این موضوع است چیست؟ در جواب به این پرسشها باید به علم مراجعه کرده نظر آن را بدانیم. دانش زیست شناسى در این باره مى گوید: به طور کلى دستگاه گوارش دو عمل اساسى و مختلف را انجام مى دهد که یکى گوارش و دیگرى جذب غذاست, گوارش در دهان, معده و روده باریک انجام مى گیرد و جذب اصلى در روده باریک است. در بخشهاى گوناگون دستگاه گوارش بویژه دهان و معده, ابتدا در اثر اعمال مکانیکى تکه هاى درشت غذا مبدل به قطعات ریزى مى شوند, سپس عوامل شیمیایى خاصى در معده و روده بر روى این ذرات اثر کرده آنها را به مولکولهاى ریزتر و ساده اى که قابل جذب بدن است تجزیه مى کنند. به کلیه تغییراتى که موجب تبدیل مواد غذایى به مواد قابل جذب سلولها مى شود, گوارش یا هضم گویند. نتیجه عمل جذب, انتقال مواد گوارش شده از جدار روده باریک و ورود آن به جریان خون است, تا از آن طریق به تمام سلولهاى زنده بدن برسد.۴ اما چگونه عمل جذب در جدار روده انجام مى شود؟ در داخلى ترین لایه باریک برجستگى هاى زیادى هست که به آنها پُرز گفته مى شود; در قسمت بیرونى این پرزها یک لایه از سلولهاى پوششى است که غذا به وسیله آنها جذب مى شود. بلافاصله در زیر این لایه, شبکه اى غنى از مویرگهاى خونى وجود دارد که مواد غذایى جذب شده وارد این شبکه مى شوند. چنان که گفته شد, جذب اصلى در روده باریک انجام مى گیرد و معده و روده بزرگ فقط جذب بعضى از مواد را عهده دار مى باشند که اگر فقط آنها بخواهند موجودات زنده داراى دستگاه گوارش, انسان و چهارپایان را تغذیه کنند, آن موجود زنده خواهد مرد.۵ تا اینجا پاسخ پرسش اول روشن شد که مواد گوارشى متعددند, بعضى داخل معده هستند, بعضى داخل روده باریک و بعضى نیز داخل روده بزرگ هستند. پس تنها آن مواد گوارشى به خوبى قابل استفاده هستند که داخل روده باریک باشند, و مواد گوارشى داخل معده و روده بزرگ, قابل استفاده و مفید براى زنده ماندن نیستند, و البته براى تولید شیر نیز کافى نمى باشند. اکنون نوبت نظر خواهى از علم درباره خون است, علم مى گوید دستگاه گردش خون از قسمتهاى زیر تشکیل شده است: ۱٫ تلمبه اى به نام قلب که با تولید نیروى ابزارى لازم, خون را در رگها حرکت مى دهد. ۲٫ شبکه اى از رگها که خون در آنها حرکت مى کند و انشعابات آنها به دورترین نقطه هاى بدن مى رسد. ۳٫ مایعى به نام خون که مواد غذایى و اکسیژن در آن حل مى شود. رگها سه گونه هستند: سرخرگها, سیاهرگها, مویرگها; سرخرگها و سیاهرگها از بدنه اى ضخیم با چند لایه سلول و نیز قطر و طولى زیاد تشکیل شده اند, حال آن که مویرگها طول کم داشته و فقط از یک لایه سلول تشکیل شده اند. از قلب, سُرخرگ بزرگى به نام آئورت خارج مى شود که خون اکسیژن دار و غذادار را به تمام اندامهاى بدن مى رساند. از جمله آن اندامها روده باریک است. این سرخرگ به شاخه هاى متعدّد تقسیم شده و به عمیق ترین لایه روده باریک نفوذ کرده به درون پرزهاى روده مى رود, در آن حال دیگر یک سرخرگ بزرگ نیست, بلکه هر پرز, سرخرگ کوچکى از شاخه سرخرگ بزرگ ترى را در خود جاى مى دهد. این سرخرگ به مویرگهاى کوچکى تقسیم مى شود که بخاطر دیواره هاى نازکشان, مواد غذایى جذب شده توسط سلولهاى پوششى پرز, مى توانند به راحتى به آن داخل شوند. دراین حال این مویرگها حامل خونى مى شوند که مواد غذایى فراوانى دارد, سپس این مویرگها به سیاهرگهاى کوچکى متصل مى شوند که به سیاهرگهاى بزرگ ترى متصل شده و در نهایت به سیاهرگى مى ریزند که خون را به جگر سیاه مى برد. مواد غذایى خون این سیاهرگ, پس از ورود به جگر در سلولهاى آن نگهدارى مى شود و تغییر و تبدیلات لازم را مى یابد. سپس بنا به نیاز بدن, به تدریج تحویل خون مى شود و از طریق گردش عمومى خون به همه نقاط بدن مى رسد.۶ خون از سلولها و مایعى تشکیل شده است; مایع خون را پلاسما مى نامند که ماده اصلى آن آب است و ومواد غذایى و نیز مواد دفع شدنى در آن به صورت محلول یا معلّق وجود دارند. اگر چه ماده اصلیِ خون, پلاسما و سلولهاست, ولى خون از سه جهت متعدد است: اول, از جهت مواد حمل شونده توسط خون; بعضى از خونها داراى اکسیژن یا مواد غذایى فراوان هستند, در حالى که بعضى دیگر این مواد را کم دارند. و نیز بعضى از خونها داراى مواد دفع شدنى زیاد هستند و برخى کم. دوم, از جهت میزان فشار; خونى که از قلب خارج مى شود بیشترین فشار را دارد, در حالى که خونى که به قلب وارد مى شود کمترین فشار را داراست.۷ سوم, از جهت محل عبور خون; خون از اندامهاى مختلف بدن عبور مى کند و بدین گونه چند خون خواهد بود. و این نه از جهت مواد و ماهیت آن خونهاست, بلکه از جهت خود آنها مى باشد. به عنوان مثال اگر در دو لیوان, آب خالص بریزیم, اگر چه ازنظر جنس, هر دو یکى هستند, ولى از نظر شخصیت و محل, غیر از یکدیگرند. پس خونى که در یک سرخرگ جریان دارد غیر از خونى است که در سرخرگ دیگرى جریان دارد. اکنون باید ببینیم کدام یک از خونها مورد نظر بوده است. در پاسخ باید گفت همان طورى که پیش از این گفته شد سرچشمه شیر قبل از سلولهاى شیرین پستان, جایى است بین ماده گوارشى(فَرث) و خونى(دم). پس این خون مورد نظر ما باید خونى باشد که از فاصله میان این خون و نوعى از ماده گوارشى مواد گوناگون را به غده هاى پستان برساند تا شیر تولید گردد. اگر محلهاى ما بین مواد گوارشى در تمام دستگاه گوارش و خونها در تمام دستگاه گردش خون را بررسى کنیم مى بینیم که هیچ جایى مناسب تر از حد میانى مواد گوارشى روده باریک و خون مویرگى زیرلایه پوششى سلولى پرزهاى روده باریک نیست. چرا که در بین این دو یعنى مواد گوارشى روده باریک و خون مویرگى داخل پرز, یک لایه از سلولهاى جذب کننده مواد وجود دارد که با روشهایى که گاه شگفت آور است, مواد غذایى را از ماده گوارشى روده باریک گرفته و آنها را به طرف رگها منتقل مى کند. توضیح اینکه این سلولها به گونه اى هستند که در مقابل مواد غذایى گوارش شده مقاومت نمى کنند و اجازه مى دهند تا آنها را از میان شان عبور کنند. البته این در صورتى است که غلظت یک ماده در طرف روده بیش از طرف مویرگها باشد, در غیر این صورت آنها با کمک ابزارهایى و با صرف نیرو آن مواد را از روده گرفته به درون خود مى کشند و سپس از طرف دیگر خود آن را به سمت مویرگها خارج مى کنند, که این یکى از شگفتى هاى آفرینش است و به آن در اصطلاح, انتقال فعّال مى گویند و به عمل کارگرى که از پایین آب برداشته به بالا مى برد شباهت دارد. بسیارى از مواد غذایى که از سلولهاى پوششى روده باریک مى گذرند از دیواره مویرگها گذشته و وارد خون مویرگى مى شوند; مانند ویتامینها, پروتئین ها, قندها و املاح. ولى چربیها از کنار مویرگهاى خونى گذشته و پس از رسیدن به مویرگهاى لنفى وارد آن مى شوند تا پس از آن به جریان خون شریان آئورت وارد شوند.۸ اما پیش از نتیجه گیرى از آنچه گفتیم لازم است از نظریه دانش قدیم درباره جذب غذا آگاه شویم. بوعلى سینا در کتاب (قانون) خود که چهار قرن پس از قرآن نوشته شده به دخالت سلولهاى پوشش روده در جذب غذا معتقد نبود, بلکه رگها را عامل جذب غذا مى دانست, او در این زمینه مى نویسد: (… دراین زیاد بودن و درازى پیچ و خم و دور و استداره حکمتى نهفته است: رگهاى پیوسته به کبد و معده (از کبد به معده و از معده به کبد) دهانه هایشان در پرده پوشش نازک معده یا حقیقتاً در پرده پوشش نازک روده ها (صفاق) نفوذ کرده که ماده غذایى لطیف را به شرطى که گوهر ماده غذایى به آنها برسد و با دهانه ها در تماس باشد, مى مکند… خداوند تعالى پیچ در پیچ هایى در روده ها به وجود آورده است تا اگر ماده غذایى در جزئى از اجزاء روده بدون برخورد با دهانه رگ مکنده جلو برود, در قسمتى دیگر با بخش دیگرى از رگهاى مکنده غذا از روده مواجه شود و آنچه که از دسترس بعضى رگها خارج شده, رگهاى دیگر سر راهش باشند و آن را دریابند.)۹ از سخنان بوعلى چنان فهمیده مى شود که دهانه رگها به مواد گوارشى روده باز مى شود و سپس آن رگها مواد غذایى را از مواد گوارشى داخل روده به طور مستقیم جذب مى کنند. برابر این نظریه دیگر فاصله اى بین (فَرث) و (دَم) وجود ندارد تا کسى به خود حق بدهد و براى فاصله آن دو از کلمه (بین) استفاده کند. اما قرآن در آیه یادشده از فاصله اى بین آن دو خبر مى دهد و مواد شیر را تهیه شده از آن فاصله اعلام مى دارد و علم امروز نیز همین را مى گوید. ناآگاهى دانشمندان بزرگ زیست شناسى و فیزیولوژى حیوانى درباره وجود سلولهاى پوششى روده و کارهاى مهم آن تا بیش از دوازده قرن پس از نزول قرآن ادامه داشت.۱۰ نتیجه اینکه, این یک اعجاز قرآن است, زیرا دیگران از گفتن آن و یا گفتن مانند آن عاجز بوده اند, همچنین قرآن به گونه اى آن را گفته که مؤمنینى که حقیقت آن را درنیافته اند بى ایمان نشوند و کافران از آن علیه مؤمنان سود نبرند, و نیز حقیقت آن تا زمان دستیابى دانش بشرى آشکار نگردد, و بدین گونه براى زمانه اى دیگر و مردمانى دیگر معجزه اى تازه و در خور زمانه و فرهنگ آنان به آنها ارائه شود, تا آسمانى و خدایى بودن قرآن را بپذیرند و به آن ایمان آورند. در اینجا پیش از بررسى نظر مفسران, یک ترجمه را که بین عموم مترجمان و مفسران مشترک است مى نگاریم; ما به عنوان نمونه ترجمه آیه را از تفسیر نمونه مى آوریم: (و در وجود چهارپایان براى شما(درسهاى) عبرتى است, از درون شکم آنها از میان غذاهاى هضم شده و خون, شیرخالص و گوارا به شما مى نوشانیم.) بر این ترجمه اشکالاتى چند وارد است که با نقد دیدگاه مفسران روشن خواهد شد. . نقد و بررسى تفسیر دیگران در این آیه مفسران درباره سه موضوع اختلاف دارند: ۱٫ درباره ضمیر (ه) که مضاف الیه کلمه (بطون) است. مفسران به طور عموم نظرشان براین بوده که مرجع این ضمیر کلمه (أنعام) است. سخن مفسران در این زمینه چنین است: طبرسى در مجمع البیان, چهار وجه براى آن آورده است: ییک. گفته شده (انعام) جمع است, و جمع, هم مذکر و هم مؤنث مى شود. در اینجا بنا بر لغت کسى که مذکر مى داند مذکر شده و در سوره مؤمنون بنا بر لغت کسى که آن را مؤنث مى داند مؤنث آمده است. دو. گفته شده است که آن ضمیر به یکى از (أنعام) برمى گردد. سه. گفته شده است که (انعام) و (نَعَم) مساوى هستند, پس ضمیر به معنى بازمى گردد و مى تواند تقدیر چنین باشد: (نسقیکم ممّا فى بطون المذکور). چهار. گفته شده که (مِن) در (ممّا) دلالت بر تبعیض مى کند, پس مانند این است که گفته: (نسقیکم ممّا فى بطون بعض الأنعام) براى اینکه همه انعام شیر ندارند, بلکه بعضى شیرده هستند. ابوالفتوح رازى در تفسیر وجه پنجمى آورده است: پنج. ضمیر(ه) به معناى(أیُّ) (هرکدام) است, یعنى: (نسقیکم من بطون أیّ الأنعام لها لبن) براى آن که هر چهارپایى شیر ندارد. علامه طباطبایى پاسخ دیگرى ارائه مى دهد: شش. در اینجا ضمیر راجع به (أنعام) را مفرد آورد, و این از باب آن است که کثیر را واحد فرض کرده است. از دیدگاه نگارنده همه پاسخ هاى یادشده ایراد بر آنها وارد است. پاسخ نظریه اول: به کارگیرى هر اسم و فعل و حرفى در زبان عربى اگر بر اساس استعمال عرب باشد درست است و گرنه نیست, پس به اختیار گوینده نیست که هر جاخواست مذکر یا مؤنث آورد, مگر آن که براى آن کلمه هر دو کنایه۱۱ مذکر و مؤنث آمده باشد. لغت عرب کلمه (أنعام) را مؤنث مى داند و در بیش از ده جاى قرآن, هرجا کنایه اى به (أنعام) زده مؤنث آمده است. پاسخ نظریه دوم: اگر ضمیر به یکى از (أنعام) برگشت داده شده بود باید ضمیر مؤنث آورده مى شد, زیرا حیوان شیرده مؤنث است. و اگر منظورش این است که ضمیر به کلمه (نعم) بر مى گردد ـ که مفرد أنعام است ـ باید گفت که اولاً دلیلى بر آن نیست, و ثانیاً خلاف آن را پیش از این ثابت کردیم. پاسخ نظریه سوم: آنچه لغت نامه ها مى گویند این است که (أنعام) جمع (نَعَم) است و جمع هیچ کلمه اى هم معناى مفرد آن نیست, مگر اینکه هر دو در لفظ یکى باشند, مانند (فُلک) که هم براى یک کشتى به کار مى رود و هم براى کشتیها, ولى در اینجا (أنعام) نه در لفظ با (نَعم) یکى است و نه در معنى. پاسخ نظریات دوم و چهارم و پنجم: ضمیر (ه) یا به (أنعام) بر مى گردد یا به (ما), و با وجود این دو مرجع واقعى مرجع سازى هاى خیالى همچون (المذکور) در نظریه سوم, و (بعض الأنعام) در نظریه چهارم, و (أیّ الأنعام لها لبن) در نظریه پنجم, جز پیچیده کردن معنى و مقصود آیه ثمرى ندارند. پاسخ نظریه ششم: درهمه آیاتى که براى (أنعام) کنایه مؤنث به کار رفته نیز, یا کثیر را واحد فرض کرده, یا ضمیر مؤنث مفرد(ها) را براى آن به کار برده و یا اسم اشاره مؤنث مفرد (هذه) را. فخررازى در تفسیر کبیر خود ضمیر (ه) در (بطونه) را به (ما) در (ممّا) برگردانده و گفته تقدیر آیه چنین است: (نسقیکم ممّا فى بطونه اللبن) (شیر مى نوشانیم شما را از آن چیزى که در شکمهاى آن است) و توضیح داده (اذ لیس کلّها ذات لبن) (زیرا تمام انعام داراى شیر نیستند) و نظر او این است که منظور از (ما) در (ممّا) آن دسته از (انعام) هستند که از جنس ماده و شیرده باشند. این نظریه مرجع ضمیر (ه) را کلمه (ما) مى داند و با آنچه که ما ثابت کردیم مطابقت دارد. سخن آخر درباره این موضوع اینکه, اگر منظور از (ما) در آیه شیر بود, نباید در ادامه آیه از کلمه (لبناً) استفاده مى شد, چرا که در این صورت معنى چنین مى شد: (مى نوشانیم شما را ازشیرى که در درونهاى انعام است… شیرى خالص) که روشن است معنى زشت مى شود, و در آیه ۲۱ سوره مؤمنون چنین مشکلى نیست, زیرا از کلمه (لبن) استفاده نشده است. . موضوع دوم: درباره معناى کلمه (بین) و کاربرد آن بنابر آنچه اهل لغت گفته اند کلمه (بین) در جایى به کار مى رود که مضاف الیه آن در معنى بر چیزى بیشتر از یک فرد دلالت کند تا از فاصله میان آنها خبر دهد, حال یا آن چند چیز در یک کلمه بیان شود, مانند قوم(مردم), و یا در بیشتر از یک کلمه. و در صورتى که در بیشتر از یک کلمه بود با واو عطف مى شود; مانند: بین علیّ و حسن.۱۲ دیدگاه مفسران تفسیر ابوالفتوح رازى از گفته ابن عباس مى نویسد: (چهارپاى چون علف بخورد و در شکمبه او قرار گیرد, سرگین در زیر باشد و خون بر بالا و شیر در میانه, پس قدیم تعالى جگر را بر این قسمت مسلط کرده است, تا این هر سه ببخشد; خون به رگها فرستد و شیر به پستان و (فرث) در شکمبه رها کند.)۱۳ اگر از چند اشکال علمى که بر این نظریه وارد است بگذریم, اشکال دیگرى هست که مواد داخل دستگاه گوارش در (أنعام) تقریباً در وسط شکم تا پایین آن است و اگر منظور ازخون را قلب یا جگر فرض کنیم, آنها هم در بالاى تنه هستند و پستان چهارپایان نیز تقریباً میان دو پاى آنهاست, بنابراین مى بینیم که در این فرض نیز این (فرث) است که در بین قرار مى گیرد نه شیر. علامه طباطبایى نیز مى نویسد: (فَرث در شکمبه است و شیرهاى دامها در بین دو پاى آنها, و خون در رگهاست که به هر دو (فرث و لبن) احاطه دارد, پس به اعتبار مجاورت خون با آن دو و اجتماع همه آنها در داخل حیوان, شیر را چیزى که بین (فرث) و (دَم) است مى داند, چنان که گفته مى شود: (اخترتُ زیداً من بین القوم و دعوته و أخرجته من بینهم) و این در حالى است که زید در جمع باشد, گرچه در کنار آنها, نه آن که حتماً وسط آنها باشد. و منظور آن است که من جدا کردم او را از بین ایشان در حالى که جدا نبود.)۱۴ چنان که صاحب المیزان گفته خون به (لبن) و (فرث) احاطه دارد, اما در اینجا باید به دو نکته علمى توجه کرد: ۱٫ میان (لبن) و (فرث) هیچ ارتباط مستقیمى نیست. ۲٫ خون ما بین (لبن) و (فرث) واقع شده است, ولى صاحب المیزان در نتیجه گیرى خود به قرآن چنین نسبت مى دهد که: شیر را چیزى که بین (فرث) و (دم) است گرفته است. بر نظریه المیزان اشکالات چندى وارد است: ییک. از طرفى مى گوید (خون) به (شیر) و (محتویات گوارشى) احاطه دارد و از سوى دیگر مى گوید: (قرآن, شیر را چیزى که بین (محتویات گوارشى) و (خون) است مى داند, و این دو با هم نمى سازند, زیرا حقیقت این است که شیر در حالى که مجراى خروجش پر از رگهاى خونى است از نوک پستان چهارپا - که دورترین قسمتهاى شکم از محتویات گوارشى است ـ خارج مى شود و با مثالى که صاحب المیزان درباره کلمه (بین) آورده و با آن نکته علمى که گفته شد مقایسه کرده مطابقت نمى کند, زیرا (محتویات گوارشى) و (خون) دو چیز کاملاً مختلف هستند حال آن که در آن مثال, اخراج زید از بین یک گروه شبیه به یکدیگر صورت مى گیرد. دو. مثالى را که صاحب المیزان آورده درکتب لغت دیده نشد. سه. در این مثال روشن است که کلمه (بین) مى تواند با مسامحه استفاده شده باشد, نه به طور دقیق. چهار. زید اگر دور از قوم هم نشسته باشد, در معنى داخل و میان قوم به حساب مى آید, ولى نمى توان گفت در معنى, شیر چهارپایان بین (محتویات گوارشى) و (خون) است. پنج. در لغت عرب در بعضى از قواعد استثنا هم پیدا مى شود, ولى این موارد استثناها قاعده ها را تغییر نمى دهند, با این حال چگونه تفسیر المیزان این استثنا را نقض کننده قاعده دانسته است؟ تفسیر نمونه نیز ذیل این آیه مى گوید: (… از میان (فرث) و (دم), یعنى از میان آنچه مى خورد و تبدیل به فرث, و آن تبدیل به خون مى شود. و اتفاقاً ترکیب شیر نیز چیزى است حدّ وسط میان خون و فرث; نه خون تصفیه شده است و نه غذاى هضم شده, از دومى فراتر مى رود و به اولى نمى رسد.)۱۵ این گونه تعبیر از شیر در عصر زیست شناسى شگفت است, مى گوید (فرث) تبدیل به (خون) مى شود و شیر را از خون پست تر مى داند. حال آن که شیر غذاى کاملى است و ناپاکى در آن نیست, ولى در خون ناپاکى است و در هر دور گردش بزرگ خون مقدارى از ناپاکى ها و سموم آن توسط کلیه جدا شده به صورت ادرار دفع مى شود. برخى از مفسران بر این عقیده اند که مواد شیر اول از (فرث) خارج مى شود و سپس از (خون), پس بنابراین, آیه را هم بیان کننده همین نکته علمى دانسته اند. خطاى این دیدگاه دراین است که اگر قرآن مى خواست چنان بگوید یا باید مى گفت: (نُسقیکم… من فرث ثمّ دم) یا (نُسقیکم… من فَرث و دم) یا (نُسقیکم… من دم من فَرث). حتى اگر قرآن مى خواست از کلمه(بین) براى خبردادن از خاستگاه پیدایش شیر ـ که اول از میان محتویات شکمى و سپس از میان خون است ـ استفاده کند, باید مى گفت: (نسقیکم… من بین دم من بین فرث), چرا که در این حال مواد شیر را محصولى دانسته ـ قبل از رسیدن به سلولهاى شیرسازـ که از بین (خونى) و قبل از آن از بین (محتویات گوارشى) خارج شده است; ولى مى بینیم که قرآن به گونه اى سخن گفته که جز فاصله بین (فرث) و (دم) را نمى توان از آن فهمید. همچنین ممکن است کسى بگوید که اگر قرآن مى خواست به سلولهاى پوششى روده اشاره کند و آنجا را نقطه آغازین تهیه شیر معرفى کند باید از کلمه (ما) استفاده مى کرد و مى گفت: (نسقیکم… ممّا بین فرث و دم…) در صورتى که چنین نگفته است. در جواب مى گوییم, اولاً; اگر چنین بود ممکن بود آن عده از مفسران که معتقد بودند شیر در بین فرث و دم قرار گرفته بگویند منظور قرآن از (آن چیز) یا (از هر آن چیزى) که بین فرث و دم است پستان است که شیر از آن است; و آن عده از مفسران که معتقدند شیر از مواد گرفته شده از خون و همچنین از مواد گرفته شده از فرث است مى گفتند در (ممّا) (بعض) در تقدیر است, یعنى منظور این است که: (مى نوشانیم شما را… از بعض هر آنچه که بین مواد فرث و بین مواد دم است… )که در این صورت بازهم آیه را به نفع رأى و نظر خود معنى مى کردند. ثانیاً; اگر چنین گفته بود هر آنچه را که بین فرث و دم است شامل مى شد, در صورتى که مواد اولیه شیر از هر آنچه که بین فرث و دم است به وجود نیامده, زیرا بعضى از سلولهاى پوششى روده مرده اند و بعضى از سلولها غده هستند و شیره روده اى را ترشّح مى کنند, مانند سلولهاى جامى که تولید کننده مخاط هستند; و نیز سلولهاى درونى ریزروده که هیچ کدام آنها جذب کننده مواد غذایى از روده نیستند. در پاسخ ما ممکن است گفته شود که اگر قرآن مى خواست بعضى از سلولها را معرفى کند دست کم باید مى گفت: (نسقیکم… من بعض ما بین فرث و دم…) (مى نوشانیم شما را… از بعضى از آن چیزهایى که در فاصله فرث و دم است…) در حالى که چنین نگفت. و ما در جواب مى گوییم, اگر قرآن آن گونه هم مى گفت باز هم مفسرانى که در فهم آیه به خطا رفته اند آن را به نفع فهم خود از آیه به کار مى بردند, یعنى مفسرانى که معتقد بودند شیر, بین فرث و دم قرار گفته و منظور قرآن (از بین فرث و دم) پستان است که دربین آن دو قرار دارد, در اینجا هم مى گفتند: از آنجا که مى دانیم چهارپایان تمام شیر خود را به ما نمى دهند به گونه اى که بعضى از آنها عمداً شیر را در پستان خود براى بچه خود نگه مى دارند و بعضى دیگر را هم ما نمى توانیم تمام شیر پستان آنها را بدوشیم, به همین خاطر قرآن گفته است: (نسقیکم… من بعض ما بین فرث و دم… ) و مفسرانى نیز که معتقدند مواد شیر از لابه لاى مواد خون و پیش ازآن از لابه لاى مواد گوارشى مى آید, مى گفتند: از آنجا که نه تمام فرث, مواد اولیه تولید شیر را تشکیل مى دهد, و نه تمام خون, از این رو قرآن گفته که ما به شما شیر مى نوشانیم که آن شیر از بعض آن چیزى است که درخون یا در فرث است. پس مى بینیم که اضافه کردن(بعض) نیز فایده اى ندارد, ولى همان گونه که گفتیم اگر کلمه (بین) درست فهمیده شود بر آنچه گفته شد هیچ اشکالى وارد نخواهد بود. در پایان باید از کسانى که شاید به آنچه گفته شد اعتراض داشته باشند, پرسید که اگر قرآن مى خواست از فاصله بین محتویات گوارشى و خونى خبر دهد چگونه و با چه عبارتى باید مى گفت؟ آیا جز آنچه اکنون گفته است و مى خوانیم. . نظریه علم قدیم در گذشته سخن ابن عباس مفسّر بزرگ صدر اسلام را به نقل از ابوالفتوح رازى آوردیم که او گفته چون چهارپا علف بخورد و در شکمبه او قرار گیرد, سرگین(فرث) در زیر باشد و خون (دم) بر بالا و شیر (لبن) در میانه. پس خدا جگر را بر این قسمت مسلط کرده است تا این هر سه ببخشد: خون به رگها فرستد و شیر به پستان روانه کند و فرث در شکمبه رها کند. ابن عباس بنابراین روایت براى جگر سه کارکرد را برشمرده است: ۱٫ خون فرستادن به رگها ۲٫ شیر فرستادن به پستان ۳٫ باقى گذاردن محتویات گوارشى در شکمبه. در پاسخ باید گفت: ییک. اگر منظور او ساختن خون بوده باید گفت فقط مقدارى از مواد خون در جگر ساخته مى شود و مقدار بیشتر آن درجاهاى دیگر تولید مى شود, و اگر منظور او حرکت دادن خون در رگها بوده که باید گفت این قلب است که خون را در رگها حرکت مى دهد, نه جگر. ۱۶ دو. شیر در پستانها توسط سلولهاى شیرساز تولید مى شود, و قبل از آن شیرى وجود نداشته است. سه. باقى ماندن محتویات گوارشى در شکمبه نه به دلیل آن است که جگر آنها را باقى گذاره بلکه چون آنها داراى مولکولهاى چنان بزرگى هستند که سلولهاى پوششى روده باریک نمى توانند آنها را جذب کنند, پس آنها در روده باقى مانده سپس دفع مى شوند.۱۷ همچنین از بوعلى سینا ـ که چهار قرن پس از ابن عباس آمده ـ آوردیم که گفته بود: …رگهایى پیوسته به کبد و معده دهانه هاشان در پرده پوشش نازک معده یا حقیقتاً در پرده پوشش نازک روده ها نفوذ کرده که ماده غذایى لطیف را به شرطى که گوهر ماده غذایى به آنها برسد و با دهانه در تماس باشد, مى مکند. در جواب مى گوییم: اولاً; رگهاى روده فقط نقش انتقال دهنده مواد جذب شده را به جگر دارند. ثانیاً; آنها در لایه پوششى روده نفوذ نکرده اند, بلکه در پشت آنها قراردارند. ثالثاً; جذب ـ و یا به قول بوعلى مکیدن ـ مواد غذایى به وسیله لایه پوششى روده باریک انجام مى شود, نه دهانه رگها.۱۸ بوعلى سینا درباره پستان و تولید شیر مى گوید: (پستان از رگها و شریانها تشکیل شده است و درمیان رگها و شریانها گوشتى آگنه است که حساسیتى ندارد. گوشت آگنه شریانها و رگهاى پستان سفید رنگ است, نوع خونى که پستان و اندام هاى پستان را تغذیه مى نماید سفید رنگ است. آنچه از پستان جدا مى شود شیر است که سفید رنگ است. در تغییر دادن رنگ کیموس سفید, کبد و پستان هر دو دست دارند, اما هر یک ازآنها به اسلوب خود و برابر با نیاز خود تغییر ایجاد مى کند. کبد, کیموس سفید را ـ که اساس خون است و در واقع خون در اصل کیموس سفید رنگ است ـ به رنگ قرمز در مى آورد و به کار مى برد. پستان, کیموس سفید قرمز شده را به رنگ سفید در مى آورد و براى شیر درست کردن مورد استفاده قرار مى دهد; یعنى کبد و پستان هر یک رطوبت آبکى را ـ که کیموس اصل خون است ـ با خود و مزاج و رنگ خود هماهنگ مى کند.)۱۹ در اینجا نظر بوعلى این است که خونى که از روده به طرف جگر مى آید سفید است و چون جگر قرمز است خون سفید را قرمز مى کند و این خون پس از رسیدن به پستان سفید رنگ, توسط آن سفید شده و براى تولید شیر به کار مى رود. پاسخ این است که چون خونى که از روده به طرف جگر مى آید داراى مواد غذایى جذب شده فراوانى است, متمایل به رنگ سفید است که پس از ورود به جگر, جگر مواد غذایى آن را گرفته و با تغییرات شیمیایى آنها را در خود ذخیره مى کند و سپس خون را با مقدارى مواد غذایى به طرف قلب مى فرستد۲۰ (البته درحقیقت قلب, خون را به طرف خود مى کشد) مقدارى ازاین خون قرمز به پستان حیوان شیرده مى رسد و در سلولهاى شیرى آن تبدیل به شیر مى شود (نه اینکه اول سفید شود و بعد تبدیل به شیر گردد).۲۱ همچنان که مى بینید خطاى ابن عباس ـ بنا بر این نقل ـ در این بود که شیر از جگر است و خطاى بوعلى هم این است که شیر از خون سفید شده مى باشد. . دیدگاه دانش نوین علم امروز درباره هضم و جذب غذا و تولید شیر مى گوید: غذا پس از آن که در دهان جویده و هضم مختصرى شد, به وسیله لوله مرى وارد معده مى شود, در آنجا شیره معده ترشح, و غذا هضم زیادى شده تبدیل به کیموس مى شود و بعد وارد روده باریک مى گردد در آنجا هم موادى به این مایع غلیظ اضافه مى شود. روده از لایه هاى تودرتویى ساخته شده, داخلى ترین لایه روده باریک, سلولهایى پوششى هستند که چسبیده به هم روى پرزهاى روده را پوشانده اند. این پرزها زمینه مخمل مانندى را به داخل روده داده, غذا بوسیله این سلولها جذب مى شود. بلافاصله در زیر آن یک شبکه غنى از مویرگهاى خونى وجود دارد که قندها, اسیدهاى آمینه, آب و نمک وارد این شبکه مى شوند. این شبکه مویرگى که از یک سرخرگ کوچک پرزى منشعب مى شود, پس از جمع آورى مواد غذایى به یک سیاهرگ کوچک پرزى منتهى مى شود. سیاهرگ کوچک پرزهاى روده به نوبه خود به سیاهرگهاى بزرگ تر مى پیوندد و سرانجام وارد یک سیاهرگ به نام سیاهرگ باب مى شوند. این سیاهرگ بر خلاف سیاهرگهاى دیگر بدن که به طور مستقیم به قلب مى روند ابتدا وارد کبد مى شود. مواد غذایى پس از ورود به کبد در سلولهاى کبدى نگهدارى مى شوند و تغییر و تبدیلات لازم را مى یابند, سپس بنا به نیاز بدن به تدریج وارد خون مى شوند و از طریق گردش عمومى خون به همه نقاط بدن مى رسند, در واقع کبد به منزله یک ا نبار و تنظیم کننده و پخش کننده مواد غذایى جذب شده است. در محور هر پرز, یک مویرگ لنفى دیده مى شود که انتهاى آن بسته است و چربیهاى جذب شده وارد آن مى شوند. درون هر پرز سلولهاى ماهیچه اى صاف و رشته هاى عصبى نیز دیده مى شوند. انقباض این ماهیچه ها موجب تحرّک پرز شده و از این طریق به جذب مواد کمک زیادى مى کنند. هنگامى که غذا به انتهاى روده باریک مى رسد, تقریباً تمام مواد غذایى قابل استفاده آن از طریق دیواره روده باریک به خون جذب شده است. تولید شیر نیز بدین گونه است که سلولهاى شیرساز پستان, بعضى ازمواد را با تغییر و تبدیلات لازم در ساختن شیر استفاده مى کنند, مانند پروتئینها و قند شیر (لاکتوز) که به ترتیب ازتغییر و تبدیل اسیدهاى آمینه و گلوکز خون به وجود مى آید. و بعضى از مواد را بدون تغییر و تبدیل وارد محلول شیر مى کنند; مانند آب و نمک طعام و ویتامینها و فسفاتها.۲۲ . عبرت آموزى شیر چهارپایان در پاسخ اینکه عبرتى که در این موضوع است چیست, باید گفت, وقتى که به سلولهاى مورد اشاره قرآن نظر دقیق مى اندازیم مى بینیم که این سلولها کارهاى مهمى را انجام مى دهند و از ساختار بسیار مناسبى برخوردارند. از همین لایه نازک سلولى پوششى روده باریک چهارپایان اهلى است که ما از نعمت گوشت و شیر و پوست و پشم و جز آن بهره مندیم. حال ممکن است آنها با کوچک ترین تغییرى در ساختمان ژنتیکى شان از انجام یک کار ناتوان شوند و یا در آنها ضعف و سستى و یا بر عکس سختى و صلابت به وجود آید و از کارآیى بیفتند. در آن زمان نه تنها آن موجود ـ هر چه مى خواهد باشد ـ ممکن است نتواند شیر تولید کند, بلکه ممکن است زنده هم نماند. از طرفى دانستیم که کلمه (عبره) براى اصلى که چیزهاى مشابه را با آن مى سنجند هم به کار مى رود, پس به جانوران دیگر همچون انسان هم نظرى مى افکنیم و مى بینیم که مثل همین وضعیت ـ یعنى وجود سلولهاى پوششى روده ـ در آنها نیز هست و هیچ جانور دارنده آن سلولها بدون درست کارکردن آنها نمى تواند سالم, قوى و حتى گاهى زنده باشد. آرى این هشدارى است به ما انسانها که بسیار گرفتار نعمتها هستیم و احساس مالکیت نسبت به آنها داریم و به دست آوردن آنها را اثر تلاش یا شانس خود مى دانیم و از عطا کننده این نعمتها غافل بوده شکر او را با اطاعت کردن از او بجا نمى آوریم, که اینها گاه زمینه ساز دشمنى با او نیز مى شود. آرى خدا مى تواند محتویات روده را ـ که مورد نفرت ما هستند ـ پس از عبور از یک لایه نازک روده و سپس عبور دادن از لایه نازک دیواره مویرگ و داخل کردن آن به خون و لنف و سپس داخل کردن آن به یک لایه نازک سلولهاى شیرى ـ که اگر تمام این لایه ها را روى هم قرار دهیم ضخامتى ناچیز خواهند داشت ـ تبدیل به شیرى کند که نه خون مسموم در آن است و نه محتویات نفرت آور گوارشى, بلکه به راحتى در گلو پایین مى رود و غذایى بسیار کامل است. چنان که در کامل بودن شیر از نظر تغذیه شگفتى هاى دیگرى است و بررسى و بیان آن نیازمند مجالى جداگانه است. . پی نوشت ها _____________________________________________________ ۱٫ طباطبایى, محمد حسین, المیزان, ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى, تهران, بنیاد علمى و فکرى علامه طباطبایى, ۱۳۶۳, ۷/۵۵۶٫ ۲٫ فصل (غده پستان) از کتاب (بافت شناسى و اطلس رنگى دامپزشکى) تألیف دکتر مریم رضائیان,۳۱۳٫ ۳٫ کلمات (فرث) و (دم) نکره هستند, زیرا هیچ یک از نشانه هاى معرفه را ندارند, و الف و لام جنس نیز بر سرآنها نیامده است تا دلالت بر هر (فرث) و یا هر (دم) داشته باشند. ۴٫ گایتون, فیزیولوژى پزشکى, ترجمه دکتر على حائرى روحانى, ۱۳۷۲, جلد ۲, بخش دوازدهم, فصل ۶۳; زیست شناسى سال سوم آموزش متوسط عمومى رشته علوم تجربى, ۱۳۷۳, وزارت آموزش و پرورش, صفحه ۵۵٫ ۵٫ گایتون, فیزیولوژى پزشکى, ۲/۶۵, و جلد اول, بخش سیزدهم, فصل متابولیسم و تنظیم درجه حرارت; زیست شناسى, سال سوم, ۶۴, ۷۴, ۷۷, ۸۴ تا ۱۰۷٫ ۶٫ گایتون, فیزیولوژى پزشکى, جلد اول , بخش چهارم, و بخش هفتم, صفحه ۴۰, و جلد۲, بخش دوازدهم, فصل ۶۲, و بخش سیزدهم, فصل ۷۰; زیست شناسى, سال سوم, ۱۳۸, ۱۴۸, ۵۳, ۱۵۷, ۷۴٫ ۷٫ گایتون, فیزیولوژى پزشکى, جلد اول, بخش هفتم, فصل ۴۰, و بخش پنجم و بخش چهارم, و جلد دوم, بخش ۱۲, فصل ۶۲; زیست شناسى, ۱۲۳ و ۷۴ و ۱۸۴ و ۱۵۵٫ ۸٫ زیست شناسى, سال دوم, ۷۵ و ۷۶ و ۲۲ تا ۳۰; گایتون, فیزیولوژى پزشکى, جلد دوم, بخش ۱۲, فصل ۶۵٫ ۹٫ قانون در طب, کتاب ۳, جلد ۲, چاپ سروش, ۱۳۷۰, فن شانزدهم, گفتار اول, تشریح روده, صفحه ۳۶۹٫ ۱۰٫ در زیست شناسى سال دوم, آموزش متوسطه عمومى, علوم تجربى, صفحه ۵۷ مى خوانیم: (در سال ۱۸۳۹ میلادى محقق دیگرى (غیر از اشلیدن) بنام شوان که مطالعات خود را بر روى جانوران انجام مى دهد چنین ابراز داشت: (قسمتهاى اساسى همه بافتها را سلول تشکیل مى دهد. قسمتهاى مختلف یک جاندار هر چند که با یکدیگراختلاف داشته باشند در اصل از واحدهاى اساسى به نام سلول تشکیل شده اند.) این گفته گویاى آن است که علم بشر در آن زمان (یعنى ۱۸۳۹ میلادى) هنوز به ارزش سلولهاى پوششى روده و کارآنها پى نبرده بوده, زیرا دیدن سلولها کارى است ساده, اما بررسى عملکرد آنها بسیار پیچیده و دقیق است که جز با امکانات و وسایل پیشرفته که در آن زمان فراهم نبوده میسر نیست. ۱۱٫ دراینجا منظور ما از کنایه هر آن کلمه اى است که بدون تکیه معنوى به غیر خود, معنایى را نمى رساند و ناچار داراى مرجعى است و آن مرجع مى تواند جانشین آن شود مانند: ضمیر, اسم اشاره, موصول و کنایات. ۱۲٫ یادآورى مى شود که اگر کلمه (بین) با واو عطف شود و یکى از مضاف الیه هاى آن ضمیر باشد کلمه (بین) تکرار مى شود مانند: (بینى و بینک) و یا (بینى و بین الناس). ۱۳٫ رازى, ابوالفتوح, روض الجنان و روح الجنان, بنیاد پژوهشهاى اسلامى, ۱۲/۶۰٫ ۱۴٫ طباطبایى, محمد حسین, المیزان و ترجمه آن, ذیل همین آیه. ۱۵٫ مکارم شیرازى, تفسیر نمونه, ۱۱/۲۹۲٫ ۱۶٫ زیست شناسى, ۱۳۸, فصل ۸, خون و مایعات بدن, ۱۶۲ تا ۱۷۱; و نیز گایتون, فیزیولوژى پزشکى, جلد ۱, بخش چهارم. ۱۷٫ زیست شناسى سال چهارم, ۸; و نیز گایتون, جلد ۲, بخش چهاردهم, فصل ۸۲٫ ۱۸٫ زیست شناسى سال سوم, ۷۸ و ۶۵ و ۷۴; و نیز گایتون, جلد ۲, بخش دوازدهم. ۱۹٫ بوعلى سینا, قانون در طب, جلد ۱ از کتاب سوم, چاپ سروش, ۵۶۴٫ ۲۰٫ زیست سوم, ۷۴; و نیز گایتون, جلد ۲, بخش دوازدهم. ۲۱٫ در کتابهاى زیست شناسى و فیزیولوژى جانورى هیچ اشاره اى به تغییر یافتن خون در پستانها قبل از تبادل مواد بین آن و سلول نشده است. ۲۲٫ زیست سوم, ۶۵; و گایتون, جلد دوم, بخش ۱۲٫ . . . _____________________________________________________________________________ منبع : پژوهش های قرآنی ۱۳۷۹ شماره ۲۳ و ۲۴ ویژه نامه امام علی (علیه السلام)

نگاهی به شیر از منظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم نگاهی به شیر از منظر قرآن . استفاده از شیر  چهارپایان به دوران پیش از تاریخ و زمان اهلی شدن حیوان توسط انسان می‌‌رسد. شیر  در کتاب مقدس نماد پاکی، صفا و حقیقت حیات‌بخش می‌باشد و شیر  و عسل کنایه از حاصل‌خیزی و فراوانی نعمت است . . شیر در قرآن کریم «وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَهً نُسْقِیکُم مِمَّا فِی بُطُونِهِ مِن بَیْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَّبَناً خَالِصاً سَائِغاً لِلشَّارِبِینَ» و در وجود چهار پایان، برای شما (درس‌‌های) عبرتی است. از درون شکم آن‌ها، از میان غذا‌های هضم شده و خون، شیر خالص و گوارا به شما می‌‌نوشانیم.  *********************************************************************************************************** آیه ۶۶ سوره نحل . در این آیه، قرآن به صراحت فرموده است که شیر، از غذای هضم شده درون شکم تولید می‌شود. غذای هضم شده تبدیل به خون می‌شود و از خون، شیر  به وجود می‌آید. شیری که نه رنگ خون را دارد و نه طعم و بوی آن را. این عمل (تبدیل خون به شیر) را هیچ یک از محققین انکار نکرده و کلام قرآن را تأیید کرده‌اند. همچنین خداوند در آیه زیر، شیر  را نوشیدنی بهشتی می‌داند: «مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ…» مثل بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده‌ این است که در آن جوی‌هایی از آب زلال و نهر‌هایی از شیر بی‌‌آنکه مزه‌اش تغییر کند… . *********************************************************************************************************** آیه ۱۵ سوره محمد روایتی در تفسیر المیزان آمده است که می‌‌فرماید: «کلبی از ابن‌ عباس روایت می‌کند که هرگاه علف در معده قرار می‌گیرد، قسمت زیرین آن سرگین، قسمت میانی آن شیر و قسمت فوقانی آن خون می‌‌شود. خون در عروق و رگ‌‌ها و شیر در پستان جاری می‌شود و سرگین نیز در معده می‌‌ماند. بنابراین شیر به ‌طور خالص به پستان می‌‌آید و با هیچ ماده‌ای مخلوط نمی‌شود. شاید در تبیین این روایت بتوان حرفی از آقای پاکنژاد را پذیرفت: بعضی عناصر اصلی شیر که دگرگون ‌ساز خواص شیرند از غذا نبوده بلکه منشأ آن‌ها از محتویات روده (کیم) است. گفتن این‌که غذا خون می‌‌شود و خون شیر، فقط یک مطلب ساده عوام‌‌پذیر است، در حالی که اگر بخواهیم با افزایش جنبه علمی مطلب را توجیه کنیم باید گفت که شیر محصول خونی است که از محتویات شکمبه (در انعام)، عناصر و موادی جذب کرده است. زیرا از دیاستاز‌هایی که مشابه دیاستاز‌های موجود در شکمبه حیوان است برخوردار می‌باشد. .  

بسم الله ..   غذای حلال pdf معرفی و دانلود PDF کتاب تولید غذای حلال | میان ن. ریاض | ...   کتابچه دومین کنگره ملی غذای حلال - واحد علوم و تحقیقات   مقاله غذاهای حلال - سیویلیکا   صنعت حلال - SID   SID.ir | تأثیر تغذیه حلال و پرهیز از غذاهای حرام بر سلامت جسمی   بازرگانی فرآورده های حلال - Trade of Halal Products - نشاء علم   اﺳﺘﺎﻧﺪاردﺣﻼل وﺿﻌﯿﺖ اﯾﺮان در ﺟﮭﺎن - سازمان ملی استاندارد --- ۱٫pdf - موسسه جهانی حلال بازاریابی اسلامی و رفتار مصرف کننده نسبت به خرید غذای ... کتاب الکترونیک "تولید محصولات غذایی حلال" - آکادمی آی فودز سند تجاری غذای حلال در حال تدوین است / فعالیت ۸۳۰ ناظر ... احکام خوراکی ها -غذاهای حلال-afagh - بنیاد بین المللی آفاق نور ... کتاب استراتژی بازاریابی بین المللی برند حلال از نظر SWOT  

نماهنگ نشانه ها – مجموعه

  . [aparat id="LCqB9"] نشانه های قدرت خدا - کره زمین [aparat id="QCTXv"] نشانه قدرت خدا : چانوران ، آسمان ، کوه ها ، زمین و ... [aparat id="1BIaq"] نماهنگ زیبای آفرینش (همراه با خطبه دلنشین امام علی) [aparat id="GJj0c"] معجزات علمی قرآن - وظیفه کوه ها [aparat id="wsS6O"] معجزات علمی قرآن - گسترش و انبساط جهان [aparat id="81M0h"] نشانه های قدرت خدا: کهکشان ها [aparat id="jsngE"] عظمت جهان هستی

تصاویر زیبا از آفرینش خداوند

بسم الله الرحمن الرحیم تصاویر زیبا از آفرینش خداوند . [aparat id="LiQg7"]

نشانه قدرت خدا در حیوانات

بسم الله الرحمن الرحیم نشانه قدرت خدا در حیوانات . [aparat id="Kv5Qe"]

نشانه های قدرت خدا – جانوران

بسم الله الرحمن الرحیم نشانه های قدرت خدا  جانوران . [aparat id="FxMDE"]

نشانه های قدرت خدا – اجرام آسمانی

بسم الله الرحمن الرحیم نشانه های قدرت خدا  اجرام آسمانی . [aparat id="PhWV9"]

مظاهر خلقت، نشانه های خدا / قسمت چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم مظاهر خلقت، نشانه های خدا  قسمت چهارم . [aparat id="0k8ah"]

مظاهر خلقت، نشانه های خدا / قسمت پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم مظاهر خلقت، نشانه های خدا قسمت پنجم . [aparat id="gV9nG"]

مظاهر خلقت، نشانه های خدا / قسمت سوم

بسم الله الرحمن الرحیم مظاهر خلقت، نشانه های خدا  قسمت سوم . [aparat id="U76ft"]

سهم محیط زیست در فقه اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم سهم محیط زیست در فقه اسلامی . [aparat id="xRPl2"]

مسوولیت ما در مقابل تخریب محیط زیست

بسم الله الرحمن الرحیم مسوولیت ما در مقابل تخریب محیط زیست . [aparat id="CzDEe"]

مظاهر خلقت، نشانه های خدا / قسمت دوم

بسم الله الرحمن الرحیم مظاهر خلقت، نشانه های خدا  قسمت دوم . [aparat id="lEzP8"]

مظاهر خلقت، نشانه های خدا / قسمت اول

بسم الله الرحمن الرحیم مظاهر خلقت، نشانه های خدا  قسمت اول . [aparat id="LO5DN"]

اعجاز قرآن : عملکرد کوه ها

بسم الله الرحمن الرحیم اعجاز قرآن : عملکرد کوه ها . قرآن مجید درباره آفرینش کوه ها، تعبیرات پرمعنایی دارد. امروزه مطالعات دانشمندان نشان می دهد، کوه ها در نتیجه چین خوردگی های زمین، انباشته شدن لایه های مواد مذاب آتشفشانی و فرسایش زمین بر اثر نزول باران به وجود می آیند. قرآن قرن ها پیش، در آن هنگام که هیچ یک از این مسائل کشف نشده بود، آفرینش کوه ها را پس از خلقت زمین دانسته و ثمره آن ها را استواری زمین و آرامش ساکنان آن بیان کرده است و این تعبیرات نشان از معجزات علمی قرآن دارد.. [aparat id="rjKDs"]

بررسی قداست کوههای مکه و مدینه در دوره رسالت اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم بررسی قداست کوه های مکه و مدینه در دوره رسالت اسلام . جمشید منتشلو  دانشجوی دکتری دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد و مدرس دانشگاه فرهنگیان شهید مدرس سنندج بلال شانواز کارشناسی ارشد باستانشناسی دانشگاه شهید بهشتی . آدرس کامل مقاله : https://civilica.com/doc/646401/ . چکیده بدون تردید در اندیشه و زندگی انسانها، طبیعت نقش اساسی داشته است. در این میان اهمیت کوهها به عنوان بزرگترین پدیده طبیعی زمین، پناهگاه انسانها و غالبا محل حضور هاتفان غیبی، در ادیان و باورهای گوناگون قابل توجه میباشد. با چنین دیدگاهی، نوشتار حاضر به اهمیت و قداست کوههای اسلام در جغرافیای مکه و مدینه پرداخته است. هدف اصلی درپاسخ به این پرسش است که جنبههای قدسی کوههای این دو مرکز جهان اسلام تا چه حد است آیا باورهای طبیعی و جهانبینی اعتقادی در این باره تاثیر داشته است یا رویدادهای ظهور اسلام همگام با رسالت پیامبر از این رو در پاسخ به اینسوال، ابتدا اهمیت و جایگاه کوهها در جهان بینی معنوی انسانها بررسی شده و سپس با ذکر جغرافیای مکه و مدینه، به کوههای مهم آنها در پیش و بعد از ظهور اسلام تا پایان حیات پیامبر (ص) اشاره میرود. در نهایت جنبه قدسی این کوهها، با تاکید بر کارکرد مذهبی و یا جهانبینی اعتقادی مورد تحلیل و جمعبندی قرار میگیرد. . کلیدواژه ها : اخاشب ، اجیاد ، ابارق ، ذباب ، ثبیر ، حرا ، صفا ، احد ، ثور ، ثنیه الوداع ، ابوقبیس . . . ________________________________________________________________________________________ منبع : فصلنامه مطالعات تاریخ و تمدن ایران و اسلام دوره ۱ ، شماره ۳  

ابر در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم ابر در قرآن . قرآن واژه‌های گوناگونی در مورد ابر به کار برده که هر یک به نوعی خاص از ابر یا به یکی از ویژگی‌های آن اشاره دارد. ۱.۱ - سحاب از « سحب» به معنای کشیدن است. به ابر، سحاب گفته‌اند؛ زیرا در آسمان با باد ، کشیده می‌شود یا به این جهت که آب را همراه خود می‌کشاند. سحاب، اسم برای مطلق ابر، اعمّ از ابرهای باران‌زا و بی‌باران است. [۱] این واژه نُه بار در این آیات آمده است:. [۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹] ۱.۲ - غمام از « غم » به معنای پوشاندن چیزی است. وجه نام‌گذاری ابر به غمام این است که نور خورشید ، یا صفحه آسمان را می‌پوشاند. [۱۰] به گفته برخی، غمام ابری است که فقط پوشاننده و سایه‌افکن باشد، نه باران‌زا [۱۱] و این معنا از بیش‌تر موارد کاربرد آن در قرآن به‌خوبی بر می‌آید. این واژه، چهار بار در قرآن آمده است:[۱۲][۱۳][۱۴][۱۵] ۱.۳ - عارض از « عرض »، به معنای آشکار کردن است و از آن جهت به ابر، عارض گفته‌اند که در معرض دید انسان قرار دارد. [۱۶] این واژه دوبار در آیه ۲۴ احقاف [۱۷] آمده است. ۱.۴ - ظُلّه از « ظلّ » به معنای سایه و ابر سایه‌افکن آمده [۱۸] و در قرآن، بیش‌تر درباره ابرهای‌ عذاب آور به کار رفته است. این واژه دو‌بار‌به‌صورت مفرد در آیات ۱۷۱ اعراف و ۱۸۹ شعرا [۱۹][۲۰] و یک‌بار به صورت جمع در آیه‌ ۲۱۰ بقره [۲۱] آمده است. ۱.۵ - حاملات از « حمل » است وابر را حاملات گویند؛ چون آب را با خود حمل می‌کند. [۲۲] این واژه یک‌بار در آیه ۲ ذاریات [۲۳] ذکر شده است. ۱.۶ - مُعصِرات از « عصر » به معنای فشردن [۲۴] و مقصود، ابرهای باران‌زا است. وجه نام‌گذاری ابرها به معصرات آن است که باد، هنگام نزول باران، آن‌ها را می‌فشرد. [۲۵] به عقیده برخی،مُعصِر از اِعصار به معنای طوفان است و به ابرهایی گفته می‌شود که به همراه طوفان آورده شده [۲۶] و دارای رگباری تند و قطرات بزرگ آبند، و‌مؤیّد آن، صفت «ثجّاجاً» (فراوان و پی در پی) است که قرآن برای باران‌هایی که از این نوع ابرها فرو می‌ریزد، آورده است. [۲۷] این واژه یک بار در آیه ۱۴ نبا [۲۸] آمده است. ۱.۷ - مُزن از « مزن » به معنای درخشندگی و بر ابر نورانی [۲۹] و آب‌دار اطلاق شده است. [۳۰] این واژه یک بار در آیه ۶۹ واقعه [۳۱] ذکر شده است. ۱.۸ - صیّب از « صَوْب» به معنای فرو ریختن است که افزون بر ابر، بر باران نیز اطلاق شده است. [۳۲] برخی آن را ابر باران‌زا دانسته‌اند. [۳۳] این واژه یک بار در آیه ۱۹ بقره [۳۴] به کار رفته است. ۱.۹ - سماء از « سموّ » به معنای رفعت و بلندی است و بر هر چیزی، از جمله ابر که بر انسان سایه افکند، اطلاق می‌شود. [۳۵] برخی اطلاق آن را بر ابر، مجازی و برخی دیگر، حقیقی دانسته‌اند. [۳۶] به گفته برخی، مقصود از « سماء » در جمله «وَ أنزلَ مِنَ‌السَّماء ماءً» [۳۷] که در قرآن چندین بار به کار رفته، همان ابر است. [۳۸] . _______________________________________________________________________________________________ ۲ - پانویس ۱. ↑ مفردات، ص‌۳۹۹، «سَحَب». ۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۶۴. ۳. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷. ۴. ↑ رعد/سوره۱۳، آیه۱۲. ۵. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۰. ۶. ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۸۸. ۷. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸. ۸. ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۹. ۹. ↑ طور/سوره۵۲، آیه۴۴. ۱۰. ↑ مفردات، ص ۶۱۳، «غمّ». ۱۱. ↑ الفرقان، ج‌۱ و ۲، ص‌۲۶۴. ۱۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۱۰. ۱۳. ↑ بقره/سوره۲، آیه۵۷. ۱۴. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۱۶۰. ۱۵. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۲۵. ۱۶. ↑ التحقیق، ج‌۸‌، ص‌۹۲، «عرض». ۱۷. ↑ احقاف/سوره۴۶، آیه۲۴. ۱۸. ↑ مفردات، ص‌۵۳۶‌، «ظلّ». ۱۹. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۱۷۱. ۲۰. ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه۱۸۹. ۲۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۱۰. ۲۲. ↑ مفردات، ص‌۲۵۷، «حمل». ۲۳. ↑ ذاریات/سوره۵۱، آیه۲. ۲۴. ↑ التحقیق، ج‌۸‌، ص‌۱۴۶، «عصر». ۲۵. ↑ باد و باران، ص‌۱۲۸ و ۱۲۹. ۲۶. ↑ مفردات، ص‌۵۶۹‌، «عصر». ۲۷. ↑ آیات طبیعیه فی القرآن، ص‌۴۰. ۲۸. ↑ نبا/سوره۷۸، آیه۱۴. ۲۹. ↑ مفردات، ص‌۷۶۶، «مزن». ۳۰. ↑ القاموس‌المحیط، ج‌۲، ص‌۱۶۲۱، «مزن». ۳۱. ↑ واقعه/سوره۵۶، آیه۶۹. ۳۲. ↑ مقاییس، ج‌۳، ص‌۳۱۷، «صوب» . ۳۳. ↑ مقاییس، ج‌۳، ص‌۳۱۷، «صوب» . ۳۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹. ۳۵. ↑ الصحاح، ج‌۶‌، ص‌۲۳۸۲، «سمو». ۳۶. ↑ مقاییس، ج‌۳، ص‌۹۸، «سمو» . ۳۷. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۲. ۳۸. ↑ المنار، ج‌۸‌، ص‌۴۶۸. . . . ___________________________________________________________________________________________ منبع : فرهنگ و معارف قرآن، مقاله ابر

آیاتی وجود دارد که جابجایی ابرها و نزول باران و تقسیم آب‌ها به شور و شیرین را در حیطه قدرت خدا می‌داند. اما امروزه با دانش روز ابرها بارور شده و در جای دلخواه می‌بارند! آب شور تبدیل به شیرین می‌شود و …! آیا این پیشرفت‌ها، آن آیات را به چالش نمی‌کشد؟!

بسم الله الرحمن الرحیم آیاتی وجود دارد که جابجایی ابرها و نزول باران و تقسیم آب‌ها به شور و شیرین را در حیطه قدرت خدا می‌داند. اما امروزه با دانش روز ابرها بارور شده و در جای دلخواه می‌بارند! آب شور تبدیل به شیرین می‌شود و ...! آیا این پیشرفت‌ها، آن آیات را به چالش نمی‌کشد؟! . پرسش  خداوند در قرآن می‌فرماید: شما نازل کننده باران هستید یا ما؟! در حالی‌که امروز با پیشرفت علم، باران مصنوعی تولید می‌کنند، آیا این می‌تواند این آیه را به چالش بکشد؟! پاسخ اجمالی  اگر بشر امروز به دانش و توانایی‌هایی در زمینه علوم طبیعی دست یافته است، این نمی‌تواند ربوبیت پروردگار را زیر سؤال ببرد؛ چون زمینه گفتار در این آیات آن نیست که بخواهد تأثیر عوامل و اسباب را انکار کند، بلکه می‌خواهد بگوید؛ آیا تأثیر این اسباب از خود آنها است و یا از خدا؟! و اثبات کند که اگر اسباب طبیعى و مصنوعی سببیت و تأثیرى دارند، خدا این توانایی را به آنها داده، و خود اسباب را هم خدا آفریده است و هر لحظه که بخواهد می‌تواند هم اسباب طبیعی و هم اسباب ساخت بشر را بی‌تأثیر کند؛ زیرا سر نخ تمام اثرها و مؤثرها به خدا منتهى می‌گردد. از همین رو است که خدا زراعت، کشتی‌رانی و اموری از این دست را که با استفاده از دانش همان زمان نیز در دستر‌س بود، به خود نسبت می‌دهد. پاسخ تفصیلی این نوع پرسش‌ها ممکن است نسبت به برخی دیگر از آیات قرآن هم مطرح شود؛ لذا در یک پاسخ کلی باید گفت؛ خدای متعال در این آیات به دنبال آن نیست که بگوید بشر هیچ استعداد و توانایی ندارد، بلکه می‌خواهد از طریق طبیعت نقش خود را در جهان هستی به رخ منکران کشیده و نشانه‌های الهی را به مردم گوشزد کند؛ لذا در این‌گونه موارد هیچ نقصی بر این آیات وارد نمی‌شود. اگر بشر امروز به دانش و توانایی‌هایی در زمینه علوم طبیعی دست یافت، این نمی‌تواند ربوبیت پروردگار را زیر سؤال ببرد؛ چون زمینه گفتار در این آیات آن نیست که بخواهد تأثیر عوامل طبیعى را انکار کند، بلکه می‌خواهد بگوید؛ آیا تأثیر این اسباب از خود آنها است و یا از خدا است؟ و اثبات کند که اگر اسباب طبیعى سببیت و تأثیرى دارند، خدا این توانایی را به آنها داده، و خود اسباب را هم خدا آفریده است؛ یعنی اسباب و عواملى که این اسباب را پدید می‌آورند، هم خودشان و هم اثرشان آفریده خدا هستند، و سر نخ تمام اثرها و مؤثرها به خدا منتهى می‌گردد.[۱] و آیاتی، نظیر «أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ»،[۲] در صدد بیان همین مطلب است. البته دانشمندانی که توانستند چنین خدمتی را به بشر ارائه دهند که مثلاً ابر را بارور کنند، و از آن باران تولید کنند، یا دستگاه‌هایی بسازند که املاح آب شور را گرفته و آب شیرین تحویل دهند، چنین ادعایی ندارند که دیگر ربوبیت الهی تعطیل شده است! اگر هم چنین تصوری داشته باشند، باز ضرری به جایی نمی‌زند؛ چون خود انسان، اقیانوس‌ها و ابرها و ... همه مخلوق پروردگاری هستند که اینها را آفرید، و بسیاری از این فعل و انفعالات در عالم طبیعت چه در به وجود آمدن و چه در جلوگیری و دفع، از قدرت بشر خارج بوده و تحت کنترل پروردگار جهانیان است. به عنوان مثال خداوند در آیه ۶۳و ۶۴ سوره واقعه می‌فرماید: «أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ، أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ». "حرث" مصدر فعل "تحرثون" به معناى کار کردن در زمین، یعنى شخم و پاشیدن بذر است. یعنی آیا این شمایید که این بذر را می‌رویانید و رشد می‌دهید، به حدى که تبدیل به دانه شود؟ یا کار شما تنها افشاندن تخم و بذر است، و ما افشانده شما را می‌رویانیم و رشد می‌دهیم، تا به حدى که کامل شود و محصول دهد. و اگر اراده ما نبود که به شما روزى دهیم، و زراعت را به ثمر برسانیم، می‌توانستیم آن‌را قبل از به ثمر رسیدن بخشکانیم، و با وزش بادها خرد و متلاشى کنیم و چیزى برایتان باقی نگذاریم، آن وقت تعجب می‌کردید، و از آفتى که به زراعتتان رسیده افسوس می‌‏خوردید، و ماجرا را براى یکدیگر بازگو نموده، می‌گفتید: «إِنَّا لَمُغْرَمُونَ»،[۳] براستى در غرامت و خسارت سنگینى واقع شدیم، مالمان از دست رفت، و وقتمان تلف شد، و زحماتمان به هدر رفت: «لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ». این آیه در حقیقت روى این مسئله تأکید دارد که انسان هیچ نقشى در مسیر نمو و رشد گیاهان، جز برخی فعالیت‌های مبتنی بر دانش تجربی ندارد. و اگر خداوند بخواهد این زراعت را تبدیل به یک مشت کاه درهم کوبیده کند، می‌تواند؛ از این‌رو است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «لا یقولن احدکم زرعت و لیقل حرثت»؛[۴] کسی از شما نگوید که من زراعت کردم، بلکه بگوید بذر افشاندم و کاشتم؛ چرا که این خداوند است که می‌رویاند و محصول می‌دهد: «فان الزارع هو اللَّه».[۵] درست است که انسان امروز می‌تواند آب شور را شیرین کند، اما خدا هشدار می‌دهد که اگر بخواهیم می‌توانیم تمام آب‌های شیرین را تلخ و غیر قابل نوشیدن کنیم! [۶] ساخت و حرکت کشتی با استفاده از دانش پیشینانی بوده که بسیار قبل از نزول قرآن می‌زیستند. اما خداوند بارها و بارها این صنعت را به خود نسبت داده و امکان از کارانداختن و غرق‌کردن آن را نیز گوشزد می‌کند.[۷] و ... . به همین دلیل، اگر امروزه بشر توانسته به برخی پیشرفت‌ها در استفاده بهینه از طبیعت دست یابد، چیزی تغییر نکرده و در حقیقت این آیات تذکری است که انسان‌ها بدانند پیدایش مواد اولیه، عناصر و موجوداتى که از موادّ و عناصر تشکیل شده‌‏اند، به دست بشر نبوده، چنانچه برخی چنین گمان می‌کنند که اختراعات و صنایع دست بشرى که مردم این زمان را به خود مشغول نموده، یک قدرت خلاقیّت در آنها به کار برده شده است. اما انسان خردمند می‌داند که فقط هنر مخترعان صنایع، بعد از زحمات بسیاری که چه خود آنان متحمل گردیده و چه در اثر کوشش مردمان پیش از آنها به دست آمده، این است که به تجربه و آزمایش بسیار به بعض خواصّ و آثارى که خالق متعال در نهاد این مواد قرار داده پی‌‏برده‏اند، و در آن عمل نموده و به کار بسته‌‏اند. در صورتى که خود آنها و آنچه در آن عمل می‌کنند، مخلوق و آفریده شده حق تعالى می‌باشند. چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: خدا هم خودتان و هم آنچه می‌سازید را آفریده است! «وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ».[۸] تمام این اختراعات و انکشافات اندک از آن چیزى است که در طبیعت وجود دارد، اصل صنایع و اختراعات امروزه تقلید ناقصى است، از بعض موجوداتى که قادر متعال در این جهان پهناور پدید آورده است. مثلاً اختراع هواپیما می‌تواند الهام گرفته از پرندگان باشد که میلیون‌ها سال است در هوا در حال پروازند. انسان امروزی حتّى اگر بتواند رباتی بسازد که بیشتر توانایی‌های آدمیان را داشته و در مواردی برتر از آنان هم باشد، باز نمی‌تواند با خالق هستی به رقابت برخیزد؛ چرا که غیر از حق تعالى کسى به این قوه خلاقیت نخواهد رسید که بتواند چیزى را از عدم به وجود آورد، بلکه هنر انسان‌ها این است که تنها به خواصّ و آثارى که در طبیعت پنهان شده، پی می‌برند؛ یعنى می‌فهمند که مواد را اگر به طرز خاصّى با هم ترکیب نمایند، داراى چه اثرى می‌گردد، لکن خلقت مواد و آثارى که در آن نهفته است، به دست آنها نیست؛ نه ذره‌‏اى را می‌توانند از نیستى به هستى آرند، و نه از هستى به نیستى ببرند. و خلاصه این‌که آنان فقط علت مُعِدّه و صورى و عرضى مخترعات خود می‌باشند، نه علت فاعلى و علت موجده، بلکه فقط خدای تعالی است که مُبدأ و پدید آورنده موجودات است.[۹] بنابر این، این تأثیر اندک انسان در طبیعت، نه به کلیت این آیات ضرر می‌زند، و نه در ربوبیت پروردگار خللی ایجاد می‌کند. و همان‌گونه که در آیه ۶۴ سوره واقعه خواندیم، مشخص است که حتی در زمان نزول آیه، کشاورزان در زراعت محصولات کشاورزی بی‌تأثیر و یا کم تأثیر نبودند. با این وجود خدا زراعت را به خود نسبت می‌دهد، بر این اساس، اگر انسان حتی بتواند با روش‌های جدید ابر را بارور کند و باران تولید نماید، اگر اراده الهی پشت سرش نباشد، نه انسان می‌تواند دست به چنین اختراعاتی بزند، و نه اختراعات او می‌تواند درست عمل کند و به ثمر بنشیند! . ______________________________________________________________________________________ پانویس ها [۱]. طباطبائی، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۹، ص ۱۳۵، قم، دفتر انتشارات اسلامی‏، چاپ پنجم‏، ۱۴۱۷ق. [۲]. واقعه، ۶۹٫ [۳]. واقعه، ۶۶٫ [۴]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ۹، ص ۳۳۷، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش. [۵]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۸، ص ۲۱۸، تهران، ناصر خسرو، تهران، چاپ اول، ۱۳۶۴ش. [۶]. واقعه، ۷۰٫ [۷]. بقره، ۱۶۴؛ یونس، ۲۲؛ ابراهیم، ۳۲؛ نحل، ۱۴؛ اسراء، ۶۶؛ حج، ۶۵؛ مؤمنون، ۲۲ و ... [۸]. نساء، ۹۴٫ [۹]. بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج ۱۲، ص ۹۸- ۹۹، تهران، نهضت زنان مسلمان، تهران، ۱۳۶۱ش. . . . ______________________________________________________________________________________________ منبع : اسلام کوئست نت

تسخیر ابرها (قرآن)

بسم الله الرحمن الرحیم تسخیر ابرها (قرآن) . ۱ - مسخر بودن ابرها مسخر بودن ابرها میان آسمان و زمین، از آیات خداوند است. ان فی خلق السمـوت... والسحاب المسخر بین السماء والارض لایـت..[۱] در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و کشتیهایی که در دریا به سود مردم در حرکتند، و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده، و با آن، زمین را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنین) در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند، نشانه‌هایی است (از ذات پاک خدا و یگانگی او) برای مردمی که عقل دارند و می‌اندیشند . این ابرهای متراکم که بالای سر ما در گردشند و میلیاردها تن آب را بر خلاف قانون جاذبه در میان زمین و آسمان، معلق نگاه داشته، و آنها را از هر نقطه به نقطه دیگر می‌برند، بی آنکه کمترین خطری ایجاد کنند، خود نشانه‌ای از عظمت اویند. بعلاوه اگر آبیاری و" منصب آبدهی" آنها نبود در سرتاسر خشکیهای روی زمین نه قطره آبی برای نوشیدن وجود داشت و نه چشمه و جویباری برای روئیدن گیاه، همه جا ویرانه بود و کویر بود و بر همه جا خاک مرده پاشیده می‌شد، این نیز جلوه دیگری از علم و قدرت او است. [۲] سحاب (ابر) عبارتست از همان بخار متراکم، که بارانها از آن درست می‌شود و این بخار ما دام که از زمین بالا نرفته و روی زمین افتاده است، ضباب (مه) نام دارد، و وقتی از زمین جدا شده و بالا رفت، نامش سحاب یا غیم یا غمام و غیره میشود. و کلمه (تسخیر) به معنای آن است که چیزی را در عملش مقهور و ذلیل کنی، بطوری که به دلخواه تو کار کند، نه به دلخواه خودش و ابر در حرکتش و سردی و گرمیش و باریدن و نباریدنش و سایر اعمال و آثاری که دارد، مقهور و ذلیل خداست آنچه می‌کند باذن خدا می‌کند و سخن در آیت بودن ابرها هم نظیر همان سخنی است که در باره آب و باد و بقیه نامبرده‌های در آیه مورد بحث آوردیم. این را هم باید بدانی که اختلاف شب و روز و آبی که از آسمان فرو می‌ریزد و بادهایی که از این سو به آن سو حرکت می‌کند و ابرهایی که در تحت سلطه خدای تعالی است، یک عده از حوادث عمومی است که نظام تکوین در پدیده‌های زمینی از مرکبات گیاهی و حیوانی و انسانی و غیره، بستگی به آنها دارد. پس آیه مورد بحث بوجهی به منزله تفصیلی است برای اجمال در آیه: (و بارک فیها، و قدر فیها اقواتها، فی اربعه ایام، سواء للسائلین و در زمین برکت نهاد و اقوات سکنه آن را در چهار فصل تقدیر نمود و برای محتاجان تبعیضی در آن نیست). [۳][۴] ابرها در تسخیر خداوند است. وظـللنا علیکم الغمام..[۵] و ابر را بر شما سایبان قرار دادیم وهو الذی یرسل الریـح بشرا بین یدی رحمته حتی اذا اقلت سحابـا ثقالا سقنـه لبلد میت.... . [۶] او کسی است که بادها را بشارت دهنده در پیشاپیش (باران) رحمتش می‌فرستد تا ابرهای سنگین بار را (بر دوش) کشند (سپس) ما آنها را به سوی زمینهای مرده می‌فرستیم اقلال" به معنای حمل کردن، و" سحاب" و" سحابه" به معنای ابر است، و بین این دو کلمه همان فرقی است که بین" تمر" و" تمره" است. و سنگین بودن سحاب، به اعتبار سنگینی آبی است که حمل می‌کند، و لام" لبلد" یا به معنای" الی" و معنی جمله این است که: ما باران را به سوی سرزمینی مرده روانه کردیم، و یا به همان معنای خودش (برای) است. .[۷] . وظـللنا علیهم الغمـم..[۸]> و ابر را بر سر آنها سایبان قرار دادیم هو الذی یریکم البرق خوفـا وطمعـا وینشئ السحاب الثقال. [۹] او کسی است که برق را به شما نشان می‌دهد، که هم مایه ترس است و هم مایه امید و ابرهای سنگین بار ایجاد می‌کند! ممکن است جمله" و ینشئ السحاب الثقال" که در آخر آیه فوق آمده، ارتباط با خاصیت برق داشته باشد که ابرها را سنگین بار از دانه‌های پر پشت باران می‌سازد! ۲ - رابطه برق و ابر می‌دانیم از نظر علمی پیدایش برق به خاطر آنست که دو قطعه ابر با الکتریسته‌های مختلف (مثبت و منفی) به هم نزدیک می‌شوند و درست همانند سر دو سیم برق که به هنگام نزدیکی جرقه می‌زند آنها نیز جرقه عظیمی ایجاد کرده و به اصطلاح تخلیه الکتریکی می‌شوند. اگر جرقه‌های کوچکی که از سر دو سیم در برابر چشم ما آشکار می‌شود، صدای خفیفی دارند، در عوض صدای جرقه آسمانی برق به خاطر گسترش ابر و بالا بودن میزان الکتریسته بقدری شدید است که" رعد" را به وجود می‌آورد. و هر گاه قطعه ابری که دارای الکتریسته مثبت است به زمین که همیشه الکتریسته منفی دارد نزدیک شود، جرقه در میان زمین و ابر ایجاد می‌شود، که آن را" صاعقه" می‌گویند، و خطرناک بودنش به همین دلیل است که یک سر آن، زمین و نقطه‌های مرتفعی است که به اصطلاح نوک این سیم را تشکیل می‌دهد، حتی یک انسان در یک بیابان ممکن است عملا تبدیل به نوک این سیم منفی شود و درست جرقه وحشتناکی بر سر او فرود آید و در یک لحظه کوتاه تبدیل به خاکستر شود، و نیز به همین دلیل است که به هنگام رعد و برق در بیابانها باید فورا به کنار درخت یا دیوار یا کوه و یا هر نقطه مرتفعی پناه برد، و یا در گودالی دراز کشید. ۳ - فوائد برق به هر حال برق که از نظر بعضی شاید شوخی طبیعت محسوب می‌شود، با اکتشافات علمی روز ثابت شده که فوائد و برکات فراوانی دارد که ذیلا به سه قسمت آن اشاره می‌شود. ۳.۱ - آبیاری ۱- آبیاری- برقها معمولا حرارات فوق العاده زیاد گاه در حدود ۱۵ هزار درجه سانتیگراد! تولید می‌کنند، و این حرارت کافی است که مقدار زیادی از هوای اطراف را بسوزاند و در نتیجه فشار هوا فورا کم شود، و می‌دانیم در فشار کم، ابرها می‌بارند، و به همین دلیل، غالبا متعاقب جهش برق رگبارهایی شروع می‌شود و دانه‌های درشت باران فرو می‌ریزند، و از اینرو برق در واقع یکی از وظائفش آبیاری است. ۳.۲ - سمپاشی ۲- سمپاشی به هنگامی که برق با آن حرارتش آشکار می‌شود قطرات باران با مقداری اکسیژن اضافی ترکیب می‌شوند و آب سنگین یعنی آب اکسیژنه ایجاد می‌کنند و می‌دانیم آب اکسیژنه یکی از آثارش کشتن میکربها است، و به همین جهت در مصارف طبی برای شستشوی زخمها به کار می‌رود، این قطرات آب اکسیژنه هنگامی که بر زمینها می‌بارد، تخم آفات و بیماریهای گیاهی را از میان می‌برد، و سمپاشی خوبی از آنها می‌کند و به همین جهت گفته‌اند هر سال که رعد و برق کم باشد آفات گیاهی بیشتر است!. ۳.۳ - تغذیه و کودرسانی ۳- تغذیه و کودرسانی- قطرات باران که بر اثر برق و حرارت شدید و ترکیب، یک حالت اسید کربنی پیدا می‌کند که به هنگام پاشیده شدن بر زمینها و ترکیب با آنها یک نوع کود مؤثر گیاهی می‌سازد. و گیاهان از این طریق تغذیه می‌شوند. بعضی از دانشمندان گفته‌اند مقدار کودی که در طی سال از مجموع برقهای آسمان در کره زمین به وجود می‌آید دهها ملیون تن است! که رقم فوق العاده بالایی می‌باشد. بنا بر این می‌بینیم همین پدیده ظاهرا پیش پا افتاده و بی خاصیت طبیعت چقدر پربار و پربرکت است، هم آبیاری می‌کند، هم سمپاشی می‌کند، و هم تغذیه، و این نمونه کوچکی از اسرار شگرف و پردامنه عالم هستی است که رهنمون روشنی بر مساله خداشناسی می‌تواند باشد. اینها همه از یک سو برکات برق است، و از سوی دیگر آتش سوزیهایی که از یک نوع آن (صاعقه) به وجود می‌آید گاهی ممکن است انسان یا انسانها یا درختانی را بسوزاند. هر چند این امر کم و نادر است، و قابل اجتناب، ولی می‌تواند عامل خوف و ترس شود، و به این ترتیب،[۱۰] الم تر ان الله یزجی سحابـا ثم یؤلف بینه ثم یجعله رکامـا فتری الودق یخرج من خلــله وینزل من السماء من جبال فیها من برد فیصیب به من یشاء..[۱۱] آیا ندیدی که خداوند ابرهایی را به آرامی می‌راند، سپس میان آنها پیوند می‌دهد، و بعد آن را متراکم می‌سازد؟! در این حال، دانه‌های باران را می‌بینی که از لابه لای آن خارج می‌شود و از آسمان- از کوه‌هایی که در آن است که همچون کوه‌ها انباشته شده‌اند - دانه‌های تگرگ نازل می‌کند، و هر کس را بخواهد بوسیله آن زیان می‌رساند، و از هر کس بخواهد این زیان را برطرف می‌کند نزدیک است درخشندگی برق آن (ابرها) چشمها را ببرد! " یزجی" از ماده" ازجاء" به معنی راندن با ملایمت است، راندنی که برای ردیف کردن موجودات پراکنده می‌باشد، و این تعبیر دقیقا در مورد ابرها صادق است که هر قطعه‌ای از آن از گوشه‌ای از دریاها برمی خیزد، سپس دست قدرت پروردگار آنها را به سوی هم می‌راند و پیوند می‌دهد، و متراکم می‌سازد. " رکام" (بر وزن غلام) به معنی اشیایی است که روی هم متراکم شده‌اند. و اما" ودق" (بر وزن شرق) به عقیده بسیاری از مفسران به معنی دانه‌های باران است که از خلال ابرها بیرون می‌آید، ولی به گفته" راغب" در" مفردات" معنی دیگری نیز دارد، و آن ذرات بسیار کوچکی از آب است که به صورت غبار به هنگام نزول باران در فضا پراکنده می‌شود، ولی معنی اول در اینجا مناسبتر است، زیرا آنچه بیشتر نشانه عظمت پروردگار است همان دانه‌های حیاتبخش باران می‌باشد نه آن ذرات غبار مانند آب. بعلاوه در هر مورد که قرآن مساله ابرها و نزول برکات را از آسمان مطرح کرده به مساله باران اشاره می‌کند. آری باران است که زمین‌های مرده را زنده می‌کند، لباس حیات در پیکر درختان و گیاهان می‌پوشاند، و انسان و حیوانات را سیراب می‌کند. ،[۱۲] الله الذی یرسل الریـح فتثیر سحابـا فیبسطه فی السماء کیف یشاء ویجعله کسفـا فتری الودق یخرج من خلــله فاذا اصاب به من یشاء من عباده اذا هم یستبشرون. [۱۳] خداوند همان کسی است که بادها را می‌فرستد تا ابرهایی را به حرکت در آورند، سپس آنها را در پهنه آسمان آن گونه که بخواهد می‌گستراند و متراکم می‌سازد در این هنگام دانه‌های باران را می‌بینی که از لا به لای آن خارج می‌شود، هنگامی که این (باران حیاتبخش) را به هر کس از بندگانش که بخواهد می‌رساند، ناگهان خوشحال می‌شوند کلمه" اثاره" به معنای تحریک و هم به معنای پاشاندن است. و کلمه" سحاب" به معنای ابر است. و" سماء" جهت بالا را گویند. پس هر چه بالای سر آدمی قرار دارد، و سایه بر سرش بیفکند" سماء" است. کلمه" کسف"- به کسره کاف و فتحه سین- جمع" کسفه" به معنای قطعه است. و کلمه" ودق" به معنای مقداری از باران است. و کلمه" خلال" جمع" خله"، به معنای شکاف است. و معنای آیه این است که: خدا آن کسی است که بادها را می‌فرستد، و بادها ابرها را به حرکت در آورده، و منتشر می‌کند، و ابرها در جهت جو بالای سر شما گسترده گشته، هر جور که خدای سبحان بخواهد بسط می‌یابد، و خدا آنها را قطعه قطعه روی هم سوار، و درهم فشرده می‌کند، سپس می‌بینی که مقداری باران از شکاف ابرها بیرون می‌آید، و چون به مردمی که خدا می‌خواهد، برسد، آن مردم خوشحال می‌شوند، و به یکدیگر بشارت می‌دهند، چون ماده حیاتشان و حیات حیوانات و گیاهان به ایشان رسیده. [۱۴] والله الذی ارسل الریـح فتثیر سحابـا فسقنـه الی بلد میت فاحیینا به الارض بعد موتها کذلک النشور. [۱۵] خداوند کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت درآورند سپس ما این ابرها را به سوی زمین مرده‌ای راندیم و به وسیله آن، زمین را پس از مردنش زنده می‌کنیم رستاخیز نیز همین گونه است! افرءیتم الماء الذی تشربون• ءانتم انزلتموه من المزن‌ام نحن المنزلون. [۱۶][۱۷] آیا به آبی که می‌نوشید اندیشیده‌اید؟! " مزن" (بر وزن حزن) آن گونه که" راغب" در" مفردات" می‌گوید: به معنی" ابرهای روشن" است، و بعضی آن را به" ابرهای باران زا" تفسیر کرده‌اند «۱». این آیات و جدان انسانها را در برابر یک سلسله سؤالها قرار می‌دهد و از آنها اقرار می‌گیرد، و در واقع می‌گوید: آیا در باره این آبی که مایه حیات شما است و پیوسته آن را می‌نوشید هرگز فکر کرده‌اید؟ چه کسی به آفتاب فرمان می‌دهد بر صفحه اقیانوسها بتابد، و از میان آبهای شور و تلخ تنها ذرات آب خالص و شیرین و پاک از هر گونه آلودگی را جدا ساخته، و به صورت بخار به آسمان بفرستد؟ چه کسی به این بخارات دستور می‌دهد دست به دست هم دهند و فشرده شوند، و قطعات ابرهای باران زا را تشکیل دهند؟ چه کسی دستور حرکت به بادها و جابجا کردن قطعات ابرها و فرستادن آنها را بر فراز زمینهای خشک و مرده می‌دهد؟ چه کسی به طبقات بالای هوا این خاصیت را بخشیده که به هنگام سرد شدن توانایی جذب بخار را از دست دهد، و در نتیجه بخارات موجود به صورت قطرات باران، نرم و ملایم، آهسته و پی در پی، بر زمینها فرود آیند؟ اگر یک سال خورشید اعتصاب کند، بادها از حرکت بایستند، قطعات بالای جو بخارات را مصرانه در خود نگهدارند، و آسمان بر زمین بخیل گردد، آن چنان که زرع و نخیل لب تر نکنند، همه شما از تشنگی هلاک می‌شوید، و حیوانات و باغها و زراعتهای شما می‌خشکد. کسی که این قدرت را دارد که با وسایلی اینچنین ساده آن چنان برکاتی برای شما فراهم سازد، آیا قادر بر احیای مردگان نیست؟ این خود یک نوع احیای مردگان است احیای زمینهای مرده که، هم نشانه توحید و عظمت خدا است و هم دلیل بر رستاخیز و معاد. و اگر می‌بینیم در آیات فوق فقط روی آب نوشیدنی تکیه شده و از تاثیر آن در مورد حیات حیوانات و گیاهان سخنی به میان نیامده به خاطر اهمیت فوق العاده آب برای حیات خود انسان است، بعلاوه در آیات قبل اشاره‌ای به مساله زراعت شده بود و نیازی به تکرار نبود. جالب اینکه اهمیت آب و نقش آن در زندگی بشر نه تنها با گذشت زمان و پیشرفت صنایع و علم و دانش انسان کم نمی‌شود، بلکه بر عکس، انسان صنعتی نیاز بیشتری به آب دارد، لذا بسیاری از مؤسسات عظیم صنعتی فقط در کنار رودخانه‌ های عظیم قدرت فعالیت دارند. [۱۸] ۴ - ابرها آیات الهی درک الهی بودن تسخیر ابرها در فضا، در گرو اندیشه و خردورزی است. ان فی خلق السمـوت... والسحاب المسخر بین السماء والارض لایـت لقوم یعقلون. [۱۹]  در آفرینش آسمانها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند، نشانه‌هایی است . کلمه (عقل) که مصدر برای (عقل یعقل) است، به معنای ادراک و فهمیدن چیزی است، البته ادراک و فهمیدن کامل و تمام، و به همین سبب نام آن حقیقتی را که در آدمی است، و آدمی بوسیله آن میان صلاح و فساد، و میان حق و باطل و میان راست و دروغ را فرق می‌گذارد، عقل نامیده‌اند، البته این حقیقت مانند نیروی دیدن و شنیدن و حفظ کردن و سایرقوای آدمی که هر یک فرعی از فروع نفس اوست، نمی‌باشد، بلکه این حقیقت عبارتست از نفس انسان مدرک.[۲۰] . ______________________________________________________________________________________ پانویس ها ۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۶۴. ۲. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۵۶۲. ۳. ↑ فصلت/سوره۴۱، آیه۱۰. ۴. ↑ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶۱۰، ترجمه موسوی همدانی. ۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۵۷. ۶. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷. ۷. ↑ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۰۰، ترجمه موسوی همدانی. ۸. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۱۶۰. ۹. ↑ رعد/سوره۱۳، آیه۱۲. ۱۰. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۱۰۵. ۱۱. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳. ۱۲. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۵۰۳. ۱۳. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸. ۱۴. ↑ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۰۲، ترجمه موسوی همدانی. ۱۵. ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۹. ۱۶. ↑ واقعه/سوره۵۶، آیه۶۸. ۱۷. ↑ واقعه/سوره۵۶، آیه۶۹. ۱۸. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۲۵۴. ۱۹. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۶۴. ۲۰. ↑ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶۱۰، ترجمه موسوی همدانی . . . _____________________________________________________________________________________ منبع : مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۸، ص۸۲، برگرفته از مقاله «تسخیر ابرها»

شناسایی پیشران‌های قصد خرید سبز با تأکید بر رعایت اخلاق زیست‌محیطی

بسم الله الرحمن الرحیم شناسایی پیشران‌های قصد خرید سبز با تأکید بر رعایت اخلاق زیست‌محیطی . رسول عباسی  گروه مدیریت بازرگانی ، دانشکده علوم انسانی ، دانشگاه حضرت معصومه (س) فاطمه جاویدی گروه مدیریت بازرگانی ، دانشگاه علامه طباطبائی تهران کریم گل محمدی گروه مدیریت بازرگانی ، دانشگاه علامه طباطبائی تهران . متن کامل مقاله : PDF : خرید سبز با تاکید بر اخلاق زیست محیطی . زمینه امروزه توجه به محیط زیست و مسائل اخلاقی پیرامون آن، بیش از پیش اهمیت پیدا کرده است. همچنین توجه به مسائل اخلاقی در زمینه محیط زیست و تولید و فروش محصولات سبز، به عنوان منبع اصلی تغییر استراتژیک، یکی از الزامات حیاتی برای سازمان‌ها است تا در فعالیت‌ها، تأثیرات منفی زیست‌محیطی خود را به حداقل برسانند. هدف از این پژوهش، شناسایی پیشران‌های قصد خرید سبز با تأکید بر رعایت اخلاق زیست‌محیطی می‌باشد. روش پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی – تحلیلی است و از نظر نحوه جمع‌آوری داده‌ها کمی است. جامعه آماری تحقیق، شهروندان تهرانی هستند. با توجه به این‌که جامعه آماری تحقیق نامحدود می‌باشد، تعداد نمونه آماری با استفاده از فرمول کوکران در خطای ۵ درصد بایستی حداقل ۳۸۵ نفر باشد. در این پژوهش ۳۹۰ نفر به روش در دسترس مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. ابزار تحقیق، پرسشنامه‌های استاندارد است. در تحلیل مدل مفهومی از روش معادلات ساختاری و تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد. در بخش آمار استنتاجی، پایایی، روایی، آزمون فرضیات و ضریب مسیر انجام شد.  برای تحلیل آماری از نرم‌افزارهای SPSS و SmartPLS استفاده شده است. یافته‌ها نتایج تحلیل آماری نشان می‌دهد روابط بین دانش زیست‌محیطی، نگرانی زیست‌محیطی، تصویر سبز سازمان و کیفیت ادراک شده سبز محصول با قصد خرید سبز مورد تأیید است ولی قیمت و کیفیت ادراک شده محصول در رابطه دانش زیست‌محیطی، نگرانی زیست‌محیطی و تصویر سبز سازمان با قصد خرید سبز مشتریان، نقش تعدیل‌گری ندارد. نتیجه‌گیری قصد خرید سبز مشتریان از دانش زیست‌محیطی، نگرانی زیست‌محیطی، تصویر سبز سازمان و کیفیت ادراک شده سبز محصول متأثر می‌شود. . واژه‌های کلیدی : اخلاق ، اخلاق زیست‌محیطی ، محصول سبز ، قصد خرید سبز . . . ____________________________________________________________________________________ منبع : فصلنامه اخلاق در علوم و فنّاوری سال شانزدهم ، شماره ۲ ، ۱۴۰۰

جغرافیای پزشکی، پیوند اخلاقی انسان با محیط زیست

بسم الله الرحمن الرحیم جغرافیای پزشکی، پیوند اخلاقی انسان با محیط زیست . پژمان اسماعیلی گروه جغرافیا ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران . متن کامل مقاله : PDF : پیوند اخلاقی انسان با محیط زیست . زمینه علم جغرافیا عبارت‌است از بررسی رابطه متقابل انسان با محیط با شرط حفظ سلامتی محیط زیست. ویژگیهای انسانی، اصولی بر خود حاکم دارد همانگونه که محیط پیرامون نیز چنین است با این تفاوت که اصول حاکم بر محیط پیرامونی جبری و تابعی از اصول خلقت است، ولیکن بر اصول انسانی علاوه بر رفتارهای غریزی و جسمی، قواعدی متکی بر تعقل و تفکر تفوق داشته و حکمفرمایی می‌کند و همین قاعده باعث تمایز انسان با سایر موجودات شده است که عمیقاً از اصول اخلاقی بوده و به فطرت پاک و اندیشه های او بازگشت نموده و از آن پیروی می‌کند. جغرافیا به عنوان یک علم چند وجهی باعث شده تا توجه جغرافیدانها را به ساختمان و روابط متقابل دو سامانه معطوف می‌سازد. سامانه بوم‌شناختی که مردم و محیطشان را به هم می‌پیوندند و سامانه فضایی که نواحی را ضمن مبادله پیچیده جریانها به یکدیگر مربوط می‌سازد. بعضی اوقات، دانشمندان زمین را به عنوان خانه انسان مطالعه می‌کنند. تعبیر خانه، دارای بار اخلاقی امنیتی، اجتماعی و محیطی بوده و تعهد انسان را به موضوع افزون می‌سازد. حال تلفیق علم طب که ریشه ای انسانی دارد و به‌نوعی خود دارای بار امنیتی، اجتماعی و محیطی بوده و وجوه مشترک آن با علم جغرافیا، علت توجه و پرداخت مقاله به مضامین مربوط به آن است. روش کار پژوهش به روش کتابخانه ای و بهره جویی از پایگاه های اطلاعاتی و مجلات تخصصی انجام شده است. نتیجه گیری  در این مقاله ضمن پرداخت به یکی از اصول حاکم بر علم جغرافیا یعنی حفظ سلامتی محیط زیست، سعی شده تا عملکرد انسانی و رفتار اخلاقی حاکم بر محیط را با مصادیق گوناگون بیان نموده و با تاکید بر یکی دیگر از شاخه‌های علم جغرافیا یعنی جغرافیای پزشکی ضمن توجه به ترکیبی بودن آن به‌عنوان یک حلقه مفقوده، زمینه را برای رابطه منطقی و هدفداری که باید بین انسان با رفتارهای عقلانی و محیط با جبر غریزی برقرار باشد فراهم کرده به جریانی که بستر ساز اصول اخلاقی میان دو قطب است سوق دهد؛ و نیز مبین این موضوع باشد که رابطه انسان با محیط زیست با هدف سلامتی هر دو، دقیقاً علمی با اصول و مشخصه های اخلاقی است. شاخه مهم جغرافیای پزشکی به عنوان یک حلقه مفقوده به رابطه منطقی که بایستی بین اصول اخلاقی انسان با محیط برقرار باشد اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که جغرافیای پزشکی با معرفی سلامت محیط و رابطه انسان به‌صورت عقلایی با محیط، دقیقاً علمی با مشخصه‌های اخلاقی است . . واژه‌های کلیدی : جغرافیای پزشکی ، محیط زیست ، اخلاق جغرافیایی . . . ______________________________________________________________________________________ منبع : فصلنامه اخلاق در علوم و فناوری سال ششم ، شماره ۳ ، ۱۳۹۰  

بازنگری راهنمای اخلاقی کار با حیوانات آزمایشگاهی

بسم الله الرحمن الرحیم بازنگری راهنمای اخلاقی کار با حیوانات آزمایشگاهی . مینا مبشر دانشجوی دکترای اخلاق پزشکی ، دانشگاه علوم پزشکی تهران پردیس ساسانی دانشجوی پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی کرمان سید جاوید ال داود استادیار، گروه دامپزشکی، دانشگاه علوم پزشکی تهران کیارش آرامش استادیار، مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی ، دانشگاه علوم پزشکی تهران  باقر لاریجانی استاد، مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی تهران . متن کامل مقاله : PDF : بازنگری راهنمای اخلاقی کار با حیوانات آزمایشگاهی . چکیده  درحال حاضر، علیرغم وجود روش‌های متنوع مطالعات آزمایشگاهی مانند علوم سلولی و ملکولی، هنوز شناخت بسیاری مسائل مربوط به سلامت انسان‌ها مستلزم مطالعه بر روی حیوانات زنده است. با توجه به این‌که رعایت حقوق حیوانات از وظایف اخلاقی هر پژوهشگری است و در کشور ما نیز فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی فراوانی بر روی حیوانات صورت می‌گیرد، طی مطالعه‌ای با بررسی منابع روز دنیا و در نظر گرفتن نیازهای محققان کشور «دستورالعمل اخلاقی کار با حیوانات آزمایشگاهی» در سال ۸۴ تدوین شد. راهنمای فوق از چهار بخش شامل: حمل و نقل حیوانات، نگه‌داری، نیروهای مراقب حیوانات و کاربران پژوهش تشکیل شده بود. با این وجود مطالعاتی حاکی از نیاز پژوهشگران به دستورالعملی جامع است که در عین حال به‌راحتی قابل استفاده باشد. همچنین، عدم شناخت پژوهشگران از اصول اخلاقی در زمینه‌ی پژوهش بر حیوانات آزمایشگاهی، لزوم بازنگری راهنما به‌صورت کاربردی و مطابق نیازهای پژوهشگران را آشکار ساخت. در نتیجه‌ی این مطالعه، استفاده از حیوانات در فرآیندهای آزمایشگاهی به راهنمای اخلاقی کار با حیوانات اضافه شد. در بخش اول، نکات مربوط به حمل ونقل حیوانات و روش‌های نگه‌داری شامل: مکان، قفس، تهویه، رطوبت، نور، دما، صدا، آب و غذا بازبینی شد. در بازنگری انجام شده تعداد بندها افزایش یافته است و مواردی که در نوشتار قبلی در یک بند قرار گرفته بود تفکیک شد. بخشی از یافته‌ها در زمینه‌ی عملکرد کسانی‌ است که حیوان را در اتاق‌های حیوانات مراکز پژوهش نگه‌داری می‌کنند و نیز پژوهشگرانی که حیوانات را وارد فرآیندهای آزمایشگاهی می‌کنند که شامل مسؤولیت‌ها و عملکرد صحیح و اخلاقی آنان است.بخشی دیگر از یافته‌ها در زمینه‌ی کاربرد حیوانات در فرآیندهای آزمایشگاهی است که در تدوین قبلی راهنمای کار با حیوانات آزمایشگاهی وجود نداشت و شامل مسائل اساسی در زمینه‌ی گروه‌بندی، بیهوشی، جراحی و اتانازی است و نکات کلی شیوه‌ی صحیح و اخلاقی انجام این اقدامات را بیان می‌کند. در کل، راهنمای بازنگری شده به‌صورتی کاربردی‌تر تدوین شده و قابلیت استفاده از آن افزایش یافته است که به نوعی به آموزش پژوهشگران در این زمینه منجر می‌شود. . واژه‌های کلیدی : حیوانات آزمایشگاهی، اصول اخلاقی، پژوهش . . . _________________________________________________________________________________ منبع : مجله ایرانی اخلاق و تاریخ پزشکی دوره پنجم ، ویژه نامه اخلاق در پژوهش ، اسفند ١٣٩٠  

جایگاه حیوانات در سیر تاریخی اخلاق و فلسفه در غرب

بسم الله الرحمن الرحیم جایگاه حیوانات در سیر تاریخی اخلاق و فلسفه در غرب . شیما بهنام منش کارشناس ارشد حقوق محیط زیست ، گروه اپیدمیولوژی و سلامت باروری، جهاد دانشگاهی، پژوهشگاه رویان رضا عمانی سامانی دانشجوی PHD اخلاق پزشکی، مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی تهران . متن کامل مقاله : PDF : جایگاه حیوانات در سیر تاریخی اخلاق و فلسفه غرب . چکیده اساسا وقتی سخن از ارزش و جایگاه اخلاقی می شود، فرض بر این است که انسان عضو بی رقیب جامعه اخلاقی (moral community) محسوب شده و به تبع آن، بهره مند از پاره ای امتیازات و در عین حال ملزم به رعایت و انجام برخی امور نسبت به خود و هم نوع خود.از جمله مسایلی که به ویژه از سه دهه گذشته تاکنون در عرصه اخلاق بحث برانگیز بوده، این است که مرز و بوم جامعه اخلاقی در حال گسترش است. اگر زمانی نظر غالب این بود که انسان، تنها عضو مطلق این نهاد است، امروزه رشته های جدید اخلاق هم چون اخلاق حیوانات، سعی در رد این سنت دیر پا داشته و دیگر انسان و موضوعات مرتبط به او به تنهایی مطرح نبوده و حیوانات نیز به عنوان عضو جامعه اخلاقی حضور دارند.روش مطالعه به صورت تحلیلی و توصیفی (اسنادی کتابخانه ای) بوده است و سعی شده تا با مطالعه مقالات فلسفی گوناگون در زمینه اخلاق حیوانات و بررسی کدهای رفتاری مختص اخلاق حیوانات، بتوان آشکار نمود که جایگاه حیوانات در عرصه اخلاق در کجا قرار داشته و بر اساس چه ملاکی می توان آن ها را مشمول ملاحظات اخلاقی به حساب آورد.از آن جا که حیوانات ذی ادراک شناخته شده اند و قابلیت درک تجارب مثبت و منفی را دارند، امروزه به عنوان ساکنان سرزمین اخلاق به رسمیت شناخته شده اند و انسان نسبت به کیفیت و دامنه رفتار خویش در برابر آنان مسوول است. . واژگان کلیدی : انسان محور ، دارای ادراک ، رفاه حیوانات ، حقوق حیوانات . . . ______________________________________________________________________________ منبع : مجله ایرانی اخلاق و تاریخ پزشکی دوره پنجم، شماره ٢، فروردین ٩١

ملاحظات اخلاقی در فناوری‌های نوین ژنتیک با نگاه ویژه به محصولات تراریخته

بسم الله الرحمن الرحیم ملاحظات اخلاقی در فناوری‌های نوین ژنتیک با نگاه ویژه به محصولات تراریخته . سعیده سعیدی تهرانی دانشجوی دکترای تخصصی اخلاق پزشکی ، دانشگاه علوم پزشکی تهران علیرضا پارساپور استادیار ، مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی ، دانشگاه علوم پزشکی تهران باقر لاریجانی استادیار ، مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی ، دانشگاه علوم پزشکی تهران . متن کامل مقاله : PDF : ملاحظات اخلاقی ژنتیک با نگاه ویژه به محصولات تراریخته . چکیده  تحقیقات ژنتیکی در ابتدا عموماً برغربال­گری و تشخیص برخی بیماری­های شناخته‌شده­ی ارثی متمرکز بود. بعد از تکمیل پروژه‌ی ژنوم انسان، مطالعات به تشخیص و درمان بیماری‌های غیرواگیر و سلامت عمومی پرداخت؛ سپس در شکل جدید فناوری‌های ژنتیک علاوه بر تشخیص و درمان بیماری‌های ژنتیکی، تولید داروهای نوترکیب، تقویت ژنتیکی، ایجاد ارگانیسم‌های تغییریافته‌ی ژنتیکی و استفاده از آن مدنظر قرار گرفت. موجودات تراریخته، نقطه‌ی عطف این قبیل نوآوری‌ها است. این موجودات دارای ترکیبات ژنتیک متفاوت هستند که توسط علم بیوتکنولوژی ایجاد شده‌اند. در سال‌های اخیر، استفاده از این فرآورده‌ها به‌خصوص در زمینه‌ی مسائل کشاورزی و دامداری رایج شده است. در دنیای امروز به ‌دلیل کمبود منابع برای رهایی از فقر و گرسنگی، بشر ناگزیر به استفاده از فناوری در مصارف گوناگون شده است. تغییرات ژنتیکی باعث افزایش تولیدات کشاورزی، دامداری، برخی از داروها، واکسن و مصارف گوناگون می‌شود. علی­رغم سودهایی که مهندسی ژنتیک و تولید این موجودات می‌توانند برای انسان داشته باشند، این تغییرات ممکن است خطراتی نیز داشته باشند و از طرفی ممکن است نگرانی‌های اخلاقی در ارتباط با کاربرد این فناوری وجود داشته باشد. در این مطالعه­ی مروری سعی شده است که مباحث اخلاقی پیرامون استفاده از این فناوری مطرح شوند و از منظر چهار اصل اخلاق زیستی مورد واکاوی قرار گیرند. برای این منظور، ابتدا کلیدواژه‌ها در منابع علمی جست‌وجو و پس ازطبقه‌بندی و دسته‌بندی اطلاعات، ملاحظات اخلاقی از منظر چهار اصل اخلاق زیستی واکاوی شد. در بخش نتایج، ابتدا در رابطه با سود و خیری که این محصولات برای مردم جهان دارد و کمکی که به حفظ منابع محدود در زمینه‌های مختلف دارند اشاره می‌شود و سپس، آسیب‌هایی که ممکن است در زمینه‌های مختلف وارد کنند مورد اشاره قرار می­گیرند، ملاحظات مربوط به تولید انبوه و مصرف عمومی آن توسط مردم از قبیل احترام به اتونومی افراد، اطلاع‌رسانی کافی مبنی بر فواید و مضرات این محصولات، نوع برچسب‌گذاری آن‌ها پرداخته می­شود و در پایان به بحث عدالت و ارزیابی کلی فواید و زیان‌ها و میزان هزینه‌ اثربخشی آن در جامعه می‌پردازد. . واژه‌های کلیدی : مهندسی ژنتیک، موجودات تراریخته، اخلاق در فناوری‌های نوین ژنتیکی، اصول اخلاق زیستی . . . _________________________________________________________________________________ منبع : مجله ایرانی اخلاق و تاریخ پزشکی تیر ١٣٩۵ ، دوره ی نهم، شماره ٢

جنبه‌های اخلاقی تولید واکسن‌های گیاهی

بسم الله الرحمن الرحیم جنبه‌های اخلاقی تولید واکسن‌های گیاهی . حسن رهنما استادیار بخش تحقیقات کشت بافت و انتقال ژن ، پژوهشکده ی بیوتکنولوژی کشاورزی کرج . متن کامل مقاله : PDF : جنبه‌های اخلاقی تولید واکسن‌های گیاهی . چکیده در سال‌های اخیر، با پیشرفت زیست‌شناسی مولکولی و بیوتکنولوژی، برنامه‌های واکسیناسیون پیشرفت‌های قابل ملاحظه‌ای داشته است. در این میان، تحقیق در زمینه‌ی واکسن­های گیاهی به موضوعی بسیار وسوسه‌انگیز تبدیل شده و فناوری استفاده از گیاهان تراریخته برای تولید واکسن‌های انسانی یا حیوانی توجه زیادی را به خود جلب کرده است. مزایای زیادی برای تولید واکسن در گیاهان تراریخته مطرح شده است که از آن جمله می‌توان به هزینه‌ی پایین، سهولت نگه‌داری، عدم انتقال آلودگی، و سازگاری بالا با سیستم ایمنی بدن اشاره نمود. تاکنون، تعداد زیادی از این واکسن‌ها در سیستم­‌های مختلف گیاهی تولید شده‌اند. پژوهش حاضر به روش کتابخانه‌ای و با استفاده از کتب و مقالات فارسی و لاتین و بهره‌گیری از پایگاه‌های اینترنتی صورت گرفته است. در این مقاله ضمن معرفی واکسن­‌های گیاهی، جنبه‌های اخلاقی مربوط به تولید و آزمون‌های بالینی‌ آن‌ها از سه جنبه (تولید واکسن‌های خوراکی در گیاهان تراریخته، آزمون‌های بالینی واکسن‌های گیاهی، واکسن‌های گیاهی و بهداشت جهانی) مورد بحث قرار گرفته است. مطالعه‌ی حاضر نشان می‌دهد که هرچند بسیاری از جنبه‌های اخلاقی مربوط به واکسن‌های گیاهی مواردی آشنا هستند ولی مسائل جدید اخلاقی را هم برای اخلاقیون و سیاست‌گذاران مطرح کرده‌اند. به‌علاوه، امید به استفاده‌ی گسترده از واکسن‌های گیاهی در کشورهای در حال توسعه بدون توجه به امکان­‌سنجی آن بسیار خام است. به همین دلیل امکان‌سنجی تجاری واکسن‌های گیاهی به‌عنوان راه حلی برای مشکل بهداشت جهانی با هدف گسترش آن در کشورهای در حال توسعه بسیار حایز اهمیت است. . واژه‌های کلیدی : اخلاق زیستی، کشاورزی مولکولی، گیاهان تراریخته، مهندسی ژنتیک، واکسن گیاهی . . . ______________________________________________________________________________________ منبع : مجله ایرانی اخلاق و تاریخ پزشکی دوره ی پنجم، شماره ی ۶، آذر ۱۳۹۱

باران در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم باران در قرآن . باران قطره‌های فرود آمده از ابرها، به خواست خداوند برای پایداری زندگی است. ۱ - تعریف باران باران قطره‌های آبی است که از ابرها بر زمین فرو می‌ریزد. برخی از واژه‌پژوهان [۱][۲][۳] و مفسران [۴] این واژه را معادل واژه «مطر» در زبان عربی دانسته‌اند، هر چند بعضی «مطر» را به هر آنچه که از آسمان ببارد معنا کرده‌اند. [۵] واژه مطر ۱۵بار در ۹ آیه قرآن آمده است که تنها در دو آیه ۱۰۲ نساء [۶] و ۲۴ احقاف [۷] به معنای باران است و در دیگر موارد به صورت مجازی درباره فرو فرستادن عذاب بر بعضی از امتهای پیشین به کار رفته است. [۸][۹][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳][۱۴] در بیش از ۵۰ آیه قرآن از معنا و مفهوم باران با الفاظ و واژه‌های گوناگون یاد شده است. ۱.۱ - تقسیم آیات به اعتبار معنای باران این آیات را به اعتبار معنای واژه‌ای که بر باران دلالت دارد می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: در دسته نخست واژه «مَطَر» به کار رفته است که در برگیرنده همه گونه‌های باران مانند باران سودمند و زیانبار و باران تند و آرام است. در دسته دوم واژه‌هایی که بر گونه‌ای از باران دلالت دارد استعمال شده است. این واژه‌ها عبارت است از:«غَیْث» یعنی باران سودمند [۱۵][۱۶][۱۷][۱۸] [۱۹][۲۰][۲۱]، «وَدْق» که برخی آن را نام ذرات کوچک آبی دانسته‌اند که ابتدا از ابرها خارج [۲۲] و از پیوستگی آن‌ها باران ساخته می‌شود [۲۳] و بعضی هم آن را به مطلق باران معنا کرده‌اند [۲۴] [۲۵][۲۶][۲۷] «وابل» یعنی باران تند و شدید [۲۸]، [۲۹] «طَلّ» به معنای باران آرام با قطرات ریز [۳۰] [۳۱][۳۲] و «صَیِّب» یعنی باران شدید همراه با رعد و برق . [۳۳] [۳۴] ۱.۲ - واژه‌های دال بر باران در دسته سوم از واژه‌هایی استفاده شده است که به سبب وجود قرینه‌ای یا مناسبتی در معنا بر باران دلالت دارد. این واژه‌ها عبارت است از : «ماء» به معنای آب که بیش از ۳۰ مرتبه به دلالت قرینه‌ای در آیه به معنای باران به کار رفته است و در بیش‌تر موارد وجود فعل «اَنْزَلَ» یا همریشه‌های آن در تعابیری چون «اَنزَلَ مِنَ السَّماء ماءً» بر این کاربرد دلالت دارد [۳۵][۳۶][۳۷] و در آیات «فَفَتَحنا اَبوبَ السَّماءِ بِماء مُنهَمِر» [۳۸] و «اَنّا صَبَبنَا الماءَ صَبًّا» [۳۹] تعبیر «فَفَتَحنا اَبوبَ السَّماءِ» و فعل «صَبَبنَا» (ریختیم) قرینه‌ای بر کاربرد «ماء» در معنای باران است. واژه دیگر، « سماء » به معنای آسمان است که به سبب فرود آمدن باران از آسمان به آن سماء گفته‌اند. [۴۰][۴۱][۴۲] [۴۳]؛ نیز «رَجْع» که به معنای بازگرداندن است و چون آسمان باران را بر می‌گرداند به آن رجع [۴۴] گفته‌اند [۴۵] [۴۶] و « رزق » که به سبب نقش باران در پیدایش روزی، از آن این‌گونه تعبیر شده‌است. [۴۷] [۴۸] همچنین است واژه «ناشرات». [۴۹] [۵۰] در آیاتی که از واژه « وابل » و « طَلّ » استفاده‌شده، از باران در قالب تمثیل سخن رفته و مجموعاً در ۱۸ آیه، باران در تمثیلهای قرآن به کار رفته است. [۵۱][۵۲][۵۳][۵۴][۵۵] برای بخش بسیاری از آیات باران تفسیر علمی بازگو شده است. [۵۶][۵۷][۵۸] در معنای آیات ۱۱ انفال [۵۹] و ۴۸ فرقان [۶۰] نیز تفسیر عرفانی ارائه کرده‌اند. ۱.۳ - ویژگیهای باران در قرآن باران پدیده‌ای طبیعی است که پاره‌ای ویژگیها و کارکردهای آن در طبیعت و زندگی، برای انسان آشناست و در قرآن از آن‌ها سخن به میان آمده است. این ویژگیها عبارت است از: پاکی و پاک‌کنندگی[۶۱]، مبارک بودن [۶۲] و گونه‌های بارش تند [۶۳][۶۴] و آرام. [۶۵] در قرآن پس از یادآوری هریک از این ویژگیها، بعضی از کارکردهای باران، متناسب با آن ویژگی نیز بازگو شده است. مجموع کارکردهایی که قرآن در این آیات و دیگر آیات برای باران بیان کرده عبارت است از: تأمین آب آشامیدنی [۶۶] [۶۷][۶۸][۶۹][۷۰] و دیگر آبها [۷۱] [۷۲][۷۳] [۷۴][۷۵][۷۶] حیات زمین [۷۷][۷۸]، [۷۹][۸۰][۸۱] پیدایش درختان و گیاهان و کشتزارها و تأمین غذای موجودات [۸۲]، [۸۳][۸۴][۸۵] سرسبزی طبیعت [۸۶]، [۸۷][۸۸] طهارت [۸۹][۹۰] [۹۱] و در شرایطی نابودی زراعت و محصولات کشاورزی.. [۹۲] ۱.۴ - خاصیت پاک کنندگی باران از‌میان این ویژگی‌ها در فقه با استناد به آیات «یُنَزِّلُ عَلَیکُم مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُم‌بِهِ» [۹۳] و «اَنزَلنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهورا» [۹۴] از خاصیت پاک کنندگی باران سخن رفته و آن را از مصادیق « آب مطلق» شمرده‌اند. [۹۵][۹۶][۹۷] ۱.۵ - تبیین جهانبینی توحیدی قرآن با یادآوری این ویژگیها و کارکردها از دانسته‌های انسان برای تبیین جهانبینی توحیدی [۹۸][۹۹] و نگاهی به فراخور این دیدگاه به پدیده باران، [۱۰۰][۱۰۱][۱۰۲] ناپایداری جلوه‌های دنیا، [۱۰۳][۱۰۴] بی‌حاصل بودن انفاق برای غیر خدا ، [۱۰۵] برکت انفاق برای خدا [۱۰۶] و چگونگی معاد [۱۰۷][۱۰۸] بهره می‌جوید. قرآن نزول باران و کارکردهای طبیعی آن را به خداوند نسبت می‌دهد [۱۰۹][۱۱۰][۱۱۱] و بدین وسیله شرک [۱۱۲] و باور به آن را [۱۱۳] نفی می‌کند؛ همچنین آن را گواهی بر بعضی از صفات خداوند مانند خالقیت[۱۱۴]رحمت ، [۱۱۵][۱۱۶] رزاقیت ، [۱۱۷][۱۱۸][۱۱۹] لطف و دانایی [۱۲۰] و قدرت [۱۲۱][۱۲۲][۱۲۳][۱۲۴] می‌داند، بر این اساس باران در جایگاهی فراتر از پدیده‌ای صرفاً طبیعی، رحمت[۱۲۵][۱۲۶][۱۲۷][۱۲۸] و آیتی از خداوند [۱۲۹][۱۳۰] است که به اندازه‌ای معین [۱۳۱][۱۳۲] در جایی مشخص فرو می‌ریزد [۱۳۳][۱۳۴][۱۳۵] و حیات دوباره زمین و رویش گیاهان و درختان پس از بارش باران، نشانه‌ای بر توانایی خداوند بر زنده کردن مردگان و حقانیت معاد است:«والَّذی نَزَّلَ مِنَ‌السَّماءِ ماءً بِقَدَر فَاَنشَرنا بِهِ بَلدَهً مَیتًا کَذلِکَ تُخرَجون»[۱۳۶] [۱۳۷][۱۳۸][۱۳۹][۱۴۰] و به هنگام کمبود باران، استغفار [۱۴۱][۱۴۲]و توبه [۱۴۳] [۱۴۴] در فزونی آن مؤثر است. ۱.۶ - ایمان و تقوا را عامل بارش باران بعضی از مفسران [۱۴۵] که تعبیر «بَرَکات مِنَ‌السَماء» را در «لَو اَنَّ اَهلَ القُرَی ءامَنوا واتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکت مِنَ السَّماء» [۱۴۶] به معنای باران دانسته‌اند، ایمان و تقوا را عامل بارش باران شمرده‌اند. برای اهل کتاب عمل به تورات و انجیل و آنچه از سوی پروردگارشان نازل شده است سبب خوردن روزی از آسمان و زمین می‌شود:«لَو اَنَّهُم اَقاموا التَّورهَ والاِنجیلَ و ما اُنزِلَ اِلَیهِم مِن رَبِّهِم لاََکَلوا مِن فَوقِهِم ومِن تَحتِ اَرجُلِهِم». [۱۴۷] بعضی از مفسران روزی آسمانی را در این آیه (لاَکَلوا مِن فَوقِهِم) به معنای‌باران دانسته‌اند. [۱۴۸] در روایات نیز برای هنگام کمبود باران به دعا [۱۴۹][۱۵۰] و خواندن نماز برای طلب باران [۱۵۱][۱۵۲][۱۵۳] سفارش شده است. این رویکرد قرآن به پدیده باران، زمینه‌ای است تا کسانی با بهره‌گیری از خرد، [۱۵۴][۱۵۵][۱۵۶][۱۵۷][۱۵۸] فکر ، [۱۵۹][۱۶۰] بصیرت ، [۱۶۱] گوش شنوا [۱۶۲] و ایمان [۱۶۳] نعمتهای خداوند را به یاد آورند [۱۶۴] و شکرگزار باشند. [۱۶۵] ۱.۷ - باران برای یاری مؤمنان یا عذاب کافران باران افزون بر کارکردی که در طبیعت دارد، ممکن است در شرایطی برای یاری مؤمنان یا عذاب کافران به کار رود. بارش باران در جنگ بدر هنگامی که دستیابی قریش بر چاههای آب، مسلمانان را از دسترسی به آن بازداشته بود از موارد یاری مؤمنان است که قرآن آن را عامل آرامش دلها و پایداری مسلمانان می‌داند [۱۶۶]:«یُنَزِّلُ‌عَلَیکُم مِنَ السَّماءِ ماءً... لِیَربِطَ عَلی قُلوبِکُم‌و‌یُثَبِّتَ بِهِ‌الاَقدام» [۱۶۷] و بارش شدید باران بر قوم نوح و نابودی کافران پس از آن‌که نوح را دروغگو و مجنون خوانده بودند [۱۶۸] رخدادی برای عذاب کافران است. [۱۶۹][۱۷۰][۱۷۱] ۲ - باران در تمثیلهای قرآن

باران در قرآن و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم باران در قرآن و روایات . ۱ - تعابیر دیگر باران در قرآن در قرآن «مَطَر» و هم ریشه‌های آن پانزده بار، «غیث» و هم‌ریشه‌های آن شش بار، «وابل» به معنای باران درشت و سنگین دوبار و «طَلّ» به معنای باران سبک و کم یک بار، «وَدْق» به معنای باران مستمر دوبار، «صَیِّب» به معنای باران یا ابر باران زا یک بار، «ماء» بیش از سی بار، و نیز سحاب بیش از شش بار، «مُزْن» به معنای ابر یا ابر باران زا یا ابر سفید یک بار و «مُعصِرات» به معنای بادهای برانگیزاننده ابر (الرّیاح التّی تثیرالسحاب) یا ابر یک بار می‌باشد. به مناسبت بحث از باران به کار رفته است. «الحیاء» به معنای بارانی که زمین را زنده می‌کند نیز در حدیث نبوی [۱] ذکر شده است. [۲][۳][۴][۵] کاربرد قرآنی مطر جز در آیه ۱۰۲ سوره نساء و آیه ۲۴ سوره احقاف جنبه منفی دارد و در آیات حاوی آن، از باران‌های زیانبار و هلاک کننده و سنگباران‌های آسمانی سخن رفته است، همچنانکه برای باران‌های سودبخش کلمه غیث به کار رفته است. شماری از لغت شناسان و مفسّران نیز نوشته‌اند که غیث به باران سودمند یا بارانی که در پی کم آبی می‌بارد گفته می‌شود، امّا مطر نام عامّ باران است و برای باران‌های مفید کمتر به کار می‌رود. [۶][۷][۸][۹][۱۰] ۲ - اهمیت باران در آیات قرآن به نقش باران در زنده کردن زمین (فَیُحْیی به الاَ رضَ بَعْدَ موتِها)، [۱۱] روزی رساندن به انسان‌ها از طریق رویاندن گیاهان (فأَخرجَ به مِنَ الثَّمراتِ رزقاً لَکُم)، [۱۲] فراهم آوردن آب آشامیدنی (منهُ شرابٌ)، [۱۳] پاک کنندگی (وَ أنْزَلْنا مِنَ السّماءِ ماءً طَهوراً) [۱۴] و برکت زا بودن (وَ نَزَّلنا مِنَ السّماءِ ماءً مُبارَکاً) [۱۵] اشاره شده است. همچنین قرآن باران را نعمتی خداداد و نشانی از قدرت خدا معرّفی کرده و بارها منکران خدا و معاد را به توجّه به این آیه فرا خوانده است (أَمَّنْ خَلَقَ السَّمو'اتِ والاَرضَ و أَنْزَلَ لَکُم مِن السَّماءِ ماءً). [۱۶] ۳ - چگونگی پیدایش باران در قرآن قرآن درباره منشأ و چگونگی پدید آمدن باران بصراحت سخن نگفته و فقط در آیات مختلف به جایی که باران از آن‌جا فرو می‌بارد اشاره می‌کند. بنابر ظاهرِ بیشتر این آیات، باران از آسمان فرو می‌بارد. [۱۷][۱۸][۱۹][۲۰] «مزن» [۲۱] «مُعصرات» [۲۲] و «سحاب» [۲۳][۲۴][۲۵][۲۶] نیز مبدأ باران اند. کوه‌هایی هم در آسمان هستند که تگرگ از آن‌ها می‌بارد. [۲۷] نظر مفسّران در توضیح این آیات یکسان نیست طبری (متوفی ۳۱۰) و شیخ طوسی (متوفی ۴۶۰) در تفسیر بیش‌تر آیات، همان ظاهر الفاظ را پذیرفته و آسمان را مبدأ باران دانسته اند. مثلاً طبری در تفسیر آیات ۲۲ و ۱۶۴ بقره، ۹۹ انعام، ۵۷ اعراف، ۵ و ۶۳ حج می‌نویسد که باران از آسمان می‌بارد و در توضیح آیه ۱۸ سوره مؤمنون همین بیان را از ابن جُرَیج نقل میکند (ماءً هو مِنَ السّماء). امّا از بیان او در تفسیر آیه ۴۸ فرقان و نیز از آنچه در تفسیر آیه ۴۳ نور از عَمرو بن عُبید لیثی نقل کرده [۲۸] برمی‌آید که ابرها منشأ باران‌اند و منظور از «سماء» همان «سحاب» است. شیخ طوسی نیز در مواضع مختلف التبیان (مثلاً ذیل «وأَنْزَلن'ا مِنَ السّماءَ ماءً» و تعبیرات مشابه) آسمان را مبدأ باران (لانَّ السّماءَ ابتداءُ الاءنزالِ بِالْمَطَر) می‌داند [۲۹] و یک بار این نظر را که مراد از «سماء» در آیات باران همان «سحاب» است، نه در مقام قبول، آورده است. [۳۰] توضیح طبری و طوسی درباره کوه‌های تگرگ (و ینزّل مِن السَّماءِ مِنْ جبالٍ فیها مِنْ بَرَدٍ)، که در حقیقت نقل قول فرّاء، متوفی ۲۰۷ [۳۱] است، نشان می‌دهد که نظر غالب نزد بیش‌تر مفسران [۳۲][۳۳] آن بوده که باران منشأ آسمانی دارد. زمخشری (متوفی ۵۳۷) نیز در تفسیر آیه ۴۳ نور، همان سخن فرّاء را آورده و در تفسیر آیه ۲۱ زمر و ۱۴ نبأ (المُعْصِرات)، ضمن نقل چند احتمال از مفسران قدیم، مانند قتاده و مجاهد، توضیحاتی می‌دهد که التزام او را به دیدگاه مشهور مفسران اثبات می‌کند. [۳۴][۳۵][۳۶] طبرسی (متوفی ۵۴۸)، هر چند گاهی مبدأ باران را آسمان معرفی می‌کند، [۳۷] در توضیح بیش‌تر آیات، مقصود از «سماء» را «سحاب» می‌داند و، از آن بالاتر، به نظریّه طبیعت شناسان، که ابر را حاصل بخارات متصاعد از زمین می‌دانند، اشاره و از علی بن عیسی رمّانی (۲۹۶ـ۳۸۴) نقل می‌کند که گرچه این نظریه قطعی نیست، دلیل عقلی و سمعی بر ردّ آن نداریم. [۳۸][۳۹][۴۰] بیضاوی نیز «سماء» را در آیات راجع به باران به ابرها یا فلک یا عوامل آسمانی تبخیرکننده اجزای مرطوب زمین تفسیر می‌کند؛ ولی معتقد است که، بنابر ظواهر آیات قرآن، باران از آسمان به ابرها و از آن‌جا به زمین فرو می‌بارد[۴۱] در میان مفسران بیش از همه فخررازی (متوفی ۶۰۶) در تبیین مقصود آیات باران کوشیده است. به عقیده او طبق آیات قرآن، خدا باران را در آسمان می‌آفریند، سپس آن را بر ابرها و از آن‌جا بر زمین فرو می‌باراند. [۴۲][۴۳][۴۴][۴۵][۴۶] به گفته او ابوعلی جُبّائی نیز همین نظر را داشته و تأویل آیات قرآن را برخلاف ظاهر آن‌ها فقط در صورتی جایز می‌شمرده است که بر امتناع نزول باران از آسمان دلیل اقامه شود. [۴۷] به عقیده فخررازی، اثبات این امتناع فقط با نفی فاعل مختاربودن خدا و اثبات قدم عالم ممکن است. او همچنین بر کسانی که منظور از «سماء» را «سحاب» و در حقیقت حاصل تبخیر بخشی از آب‌های درون زمین و دریاها [۴۸] می‌دانند خرده می‌گیرد و دلیلی بر تأویل نصّ قرآن نمی‌بیند [۴۹] با این‌همه، در تفسیر آیه ۳۲ ابراهیم همین نظر را به دلیل مشاهدات خارجی پذیرفته و نزاع را در مسئله بیفایده خوانده است. [۵۰] مجلسی در تفسیر آیات باران غالباً نظر رازی را با تلقی مثبت نقل، و دوگانگی دیدگاه تفسیری او را در این باره یادآوری کرده است. [۵۱] برای فهم درست دیدگاه مفسران قدیم درباره باران، باید پدیده‌های ابر ، باد ، رعد و برق و آسمان از دیدگاه قرآن بررسی شوند. ۴ - سازگاری نظریات مفسرین با نظریات علوم طبیعی مفسران قرن اخیر بیش‌تر به تفسیر آیات قرآن بر اساس نظریه معروف علوم طبیعی گرایش دارند. در تفسیر المنار، [۵۲] از کسانی که منبع باران را در آسمان می‌دانند شدیداً انتقاد و تصریح شده است که تعبیرات موجز قرآن، خصوصاً آیه ۴۸ روم، دقیقاً با دیدگاه‌های علوم طبیعی سازگار است. در این تفسیر، ضمن بیان چگونگی تبخیر آب‌های زمین، توضیح داده شده است که پدیده باران از امور حسّی است و به استدلال نقلی یا عقلی نیاز ندارد. در حقیقت، انکارناپذیر بودن این واقعیّت از نظر مؤلف سبب رها کردن ظاهر آیات قرآن و کوشش بر تطبیق آن‌ها با نظریه‌های علمی شده است. طنطاوی بن جوهری «سماء» را کنایه از ابرها دانسته و تکوّن باران را مطابق نظریه مشهور طبیعی توضیح می‌دهد. [۵۳][۵۴][۵۵] طباطبایی نیز در تبیین آیات باران همین نظر را برگزیده و دیدگاه قدما را، که آسمان را کره‌ای ناقص و محیط بر کره زمین می‌دانستند، با استناد به نظریات علمی جدید نفی می‌کند. بنابر توضیح او، آیه ۲۲ سوره حجر به این نکته که آب‌های زمین به باران تبدیل می‌شود اشاره دارد. او همچنین تعبیر کوه‌های تگرگ را کنایه از زیادی و تراکم و «سماء» را اشاره به لحاظ علّو می‌داند. [۵۶][۵۷][۵۸] آلوسی، بر خلاف معاصران خود، ترجیح می‌دهد که همان قول مشهور مفسران پیشین را بپذیرد و دلیل قاطع بر نفی آن نمی‌بیند، هر چند قول دانشمندان علوم طبیعی را نقل و به سازگاری آن با ظاهر آیات قرآن اشاره می‌کند. [۵۹][۶۰] مهدی بازرگان در بخش اوّل باد و باران در قرآن به توضیح علمی پدیده‌های جوّی، اقسام باد و ابر و باران و پیوند این سه پدیده با یکدیگر می‌پردازد و در بخش دوم به استناد برخی از واژه‌های موجود در آیات قرآن و نیز با توجه به سیاق عبارات قرآن از نظر تقدیم و تأخیر مطالب، می‌کوشد تا انطباق مقصود این آیات را بر نظریات و اکتشافات جدید علمی اثبات کند. مثلاً در بیش‌تر آیات راجع به این موضوع، به مقدمه و شرط بودن بادها برای تشکیل ابر توجه شده است، [۶۱] یا تعبیرات «تصریف الرّیاح»، [۶۲] «تُثیر»، [۶۳] «اَقلَّتْ»، [۶۴] «لَواقح» [۶۵] و «معصرات» [۶۶] برای باد و ابر به کار رفته که بر نظرگاه‌های علمی گوینده سخن دلالت دارد. حتّی در برخی آیات، نکاتی مطرح شده که تشخیص آن‌ها فقط با مشاهدات و اکتشافات علمی ممکن است. از جمله در آیات ۱۹ بقره، ۱۳ رعد، ۴۰ و ۴۳ نور از مقارنات و مشخصات توفانهای شدید رگباری سخن به میان آمده است و در آیه ۴۳ نور (جبالٍ فیها من بَرَدٍ) به ابرهای متشکّل و مستور از سوزن‌های یخ اشاره شده است، همچنانکه در برخی از نوشته‌های علمی اخیر نیز از این ابرها به «کوههای ابر» و «کوه‌هایی از برف» تعبیر شده است. به عقیده بازرگان، این نکته، با توجه به آن‌که سرزمین عربستان کمتر از بیش‌تر نقاط دنیا توفان و بوران و رگبار دارد [۶۷] و بشر بعد از اختراع هواپیما و امکان پروازهای بلند به وجود این ابرها پی برده، حایز اهمیّت است. نویسنده همچنین از ترکیب مضامین دو آیه ۴۸ روم و ۴۳ نور، خصوصاً به قرینه واژه‌های به کار رفته در آن دو، مراحل تشکیل ابرها و باران‌های جبهه‌ای (الگوی بِیرکناس) را نشان می‌دهد. اهمیت و مداخله هوای پیرامون زمین در پدید آمدن آثار جوّی در پژوهش‌های علمی دهه‌های اخیر مورد توجه قرار گرفته است. نویسنده کتاب، هر چند در آیات قرآن اشاره صریح به این مطلب نیافته است، احتمال می‌دهد که نسبت دادن منشأ باران و توفان به آسمان از آن دریافت علمی ناشی باشد. [۶۸] این نکته نیز در آغاز کتاب [۶۹] یادآوری شده است که قرآن طبعاً در مقام تدوین اصول و قوانین فیزیک یا هواشناسی نیست. موریس بوکای نیز در بحث اشارات علمی قرآن به بررسی برخی از آیات که در آن‌ها از باران یادشده و تعبیرات موجود در آن‌ها از قبیل «أَرْسَلْنا الرِیاحَ لَواقِحَ» (بادها را در حالیکه بارور کننده اند، روانه کردیم) پرداخته و بر تفاوت آشکار این مضامین با دیدگاه علمی رایج در روزگار نزول قرآن تأکید کرده و هماهنگی آن‌ها را با یافته‌های علمی امروز می‌پذیرد. ۵ - باران در روایات در احادیث، علاوه بر دعا برای نزول باران و توصیه‌های علمی راجع به باران، [۷۰] مسایل طبیعی باران نیز مطرح شده است. بیشتر این قبیل روایات را مجلسی در بحارالانوار، «کتاب السماء و العالم»، باب «السحاب و المطر و الشهاب» گرد آورده است. [۷۱] از این روایات نمی‌توان دیدگاه روشن و قطعی حاصل کرد. بنابر برخی از آن‌ها دریایی در زیر عرش [۷۲] هست که به اراده و مشیّت خدا باران (یا تگرگ) از آن به طبقات آسمان فرو می‌بارد تا به نزدیکترین آسمان (السّماء الدنیا) و از آن‌جا به ابرها می‌رسد؛ آنگاه ابرها، که غربال باران اند، آن را به قطرات تبدیل می‌کنند (یا تگرگ را ذوب می‌کنند) و اگر ابرها نباشند، زمین بر اثر فرو ریختن یکباره باران ویران می‌شود. [۷۳][۷۴][۷۵][۷۶] در عوض، روایت دیگری هست که، طبق آن، ابرها در کنار آب‌های دریا جای دارند و باران بر اثر بالا رفتن و فشرده شدن آن‌ها به وسیله باد پدید می‌آید. [۷۷][۷۸] علیّ بن ابراهیم قمی، در تفسیر آیه ۴۳ نور، همین نظر را برگزیده و مهدی بازرگان نیز همین حدیث و چند حدیث دیگر را در تأیید برداشت‌های خود آورده است[۷۹] امّا مجلسی بیش‌تر به نظر اوّل تمایل دارد و وجود کوه‌های تگرگ را در آسمان به دلیل ظواهر اخبار پذیرفته و مدّعی است که دلیل قاطع بر نفی آن در دست نیست. [۸۰] او گزارش شاهدانی را که در قلّه کوه‌های بلند نه ابر و نه باران و نه آب می‌دیده‌اند اما همزمان در سطح زمین باران می‌باریده است نفی نمی‌کند [۸۱] و برای سازش دادن میان این مشاهدات و ظاهر احادیث احتمالی می‌دهد، از جمله آن‌که باران از دو منبع فراهم می‌شود: یکی از آسمان و دیگری از بخار آبهای زمین. [۸۲] همچنین امکان تأویل اخبار را بر اساس نظریات فلسفی (به معنای عامّ کلمه) مطرح می‌کند. [۸۳] از نکات دیگری که در روایات به چشم می‌خورد باید به نسبت برق و ریزش باران، [۸۴] تفاوت ابرهای سیاه و سفید از نظر نوع باران [۸۵] و پدید آمدن لؤلؤ بر اثر قرار گرفتن آب باران در دل صدف‌‌های دریا [۸۶] اشاره کرد. دعا برای نزول باران، خصوصاً در شرایط بی آبی در متون حدیثی سفارش شده و احکام نماز باران در کتب فقهی آمده است. ۶ - فهرست منابع (۱) علاوه بر قرآن. (۲) محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. (۳) ابن بابویه، معانی الاخبار، قم ۱۳۶۱ ش. (۴) ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، بیروت ۱۴۰۲. (۵) ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴. (۶) ابن منظور، لسان العرب، بیروت ۱۹۵۵ـ۱۹۵۶. (۷) مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، قم ۱۳۴۴ ش. (۸) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، استانبول ۱۴۰۱. (۹) عبدالله بن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل، در مجمع التفاسیر، استانبول ۱۴۰۴. (۱۰) عبدالملک بن محمد ثعالبی، فقه اللغه و سرّالعربیه، دمشق ۱۹۸۹. (۱۱) محمدرشید رضا، المنار فی تفسیر القرآن، مصر ۱۳۷۳. (۱۲) محمود بن عمر زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۴۵ ـ ۱۹۴۸. (۱۳) محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، قاهره ۱۳۷۳. (۱۴) محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت ۱۳۹۳ ـ ۱۳۹۴. (۱۵) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. (۱۶) محمدبن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، قاهره ۱۳۲۸، چاپ افست بیروت. (۱۷) طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، بیروت (بی تا). (۱۸) محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. (۱۹) محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، تهران ۱۳۶۳ش. (۲۰) یحیی بن زیاد فرّاء، معانی القرآن، چاپ احمد یوسف نجاتی و محمد علی نجّار، چاپ افست تهران ۱۳۶۰ ش. (۲۱) محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاِ َحکام القرآن، قاهره ۱۹۶۷. (۲۲) محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳؛ ________________________________________________________________________________________ ۷ - پانویس ۱. ↑ ابن بابویه، معانی الاخبار، ج۱، ص۳۱۹ ۳۲۰، قم ۱۳۶۱ ش. ۲. ↑ ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه‌ها، بیروت ۱۹۵۵۱۹۵۶. ۳. ↑ ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ذیل واژه‌ها، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴. ۴. ↑ عبدالملک بن محمد ثعالبی، فقه اللغه و سرّالعربیه، ج۱، ص۲۷۹ ـ ۲۸۴، دمشق ۱۹۸۹. ۵. ↑ محمودبن عمر زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج۱، ص۳۴۱، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۴۵ ـ ۱۹۴۸. ۶. ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۵، ص۱۹۹، استانبول ۱۴۰۱. ۷. ↑ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج۸، ص۲۴۸، بیروت ۱۴۰۲. ۸. ↑ عبدالله بن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل، ج۵، ص۴۱۱، در مجمع التفاسیر، استانبول ۱۴۰۴. ۹. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۳۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۱۰. ↑ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاِ َحکام القرآن، ج۱۶، ص۲۸ـ۲۹، قاهره ۱۹۶۷. ۱۱. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۲۴. ۱۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۲. ۱۳. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۱۰. ۱۴. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۴۸. ۱۵. ↑ ق/سوره۵۰، آیه۹. ۱۶. ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۶۰. ۱۷. ↑ قمر/سوره۵۴، آیه۱۱. ۱۸. ↑ انعام/سوره۶، آیه۶. ۱۹. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۵۲. ۲۰. ↑ نوح/سوره۷۱، آیه۱۱. ۲۱. ↑ واقعه/سوره۵۶، آیه۶۹. ۲۲. ↑ نبأ/سوره۷۸، آیه۱۴. ۲۳. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳. ۲۴. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷. ۲۵. ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۹. ۲۶. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸. ۲۷. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳. ۲۸. ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن،، ج۱۸، ص ۱۱۸، قاهره ۱۳۲۸، چاپ افست بیروت. ۲۹. ↑ محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۹۵، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. ۳۰. ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۹۵، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. ۳۱. ↑ یحیی بن زیاد فرّاء، معانی القرآن، ج۲، ص۲۵۶ـ۲۵۷، چاپ احمد یوسف نجاتی و محمد علی نجّار، چاپ افست تهران ۱۳۶۰ ش. ۳۲. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱۸، ص۱۹۱، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۳۳. ↑ محمدبن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۸۸، تهران ۱۳۶۳ش. ۳۴. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۳، ص۲۴۶، قاهره ۱۳۷۳. ۳۵. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۴، ص۱۲۲، قاهره ۱۳۷۳. ۳۶. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۴، ص۶۸۲، قاهره ۱۳۷۳. ۳۷. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۲۵۵، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ۱۳۵۶. ۳۸. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۶۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۳۹. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۴۵، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۴۰. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۳۴۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۴۱. ↑ بقره/سوره۲،آیه۲۲. ۴۲. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۱۱۱، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۳. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۲۲۳، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۴. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۵، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۵. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۷، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۶. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۹۰، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۷. ↑ محمدبن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۵، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۸. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۸۸، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۹. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۹۰، تهران ۱۳۶۳ش. ۵۰. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ش. ۵۱. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۴۴۳۷۰، بیروت ۱۴۰۳. ۵۲. ↑ محمدرشید رضا،ذیل آیه ۱۶۴ بقره، ج۲، ص۶۰، المنار فی تفسیر القرآن، مصر ۱۳۷۳. ۵۳. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۳۱، بیروت (بی تا). ۵۴. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۱۳۷، بیروت (بی تا). ۵۵. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم،ذیل آیات ۲۲ و ۱۶۴ بقره، ۴۳ نور، ج۱۲، ص۲۱، بیروت (بی تا). ۵۶. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۰۴، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴. ۵۷. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۱۴۶، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴. ۵۸. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۱۳۷، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴. ۵۹. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۱۸۸، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۶۰. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱۸، ص۱۹۰ـ۱۹۱، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۶۱. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۲۲، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۶۴. ۶۳. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸. ۶۴. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷. ۶۵. ↑ حجر/سوره۱۵، آیه۲۲. ۶۶. ↑ نبأ/سوره۷۸، آیه۱۴. ۶۷. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۳۹، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۸. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۵۷ ـ ۱۶۰، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۹. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۳، قم ۱۳۴۴ ش. ۷۰. ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۲، ص۱۶ـ۲۱، استانبول ۱۴۰۱. ۷۱. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۱ ۳۹۸، بیروت ۱۴۰۳. ۷۲. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۷، ص۴۳، بیروت ۱۴۰۳. ۷۳. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۲ به نقل از علل الشرایع، بیروت ۱۴۰۳. ۷۴. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۸ به نقل از المحاسن، بیروت ۱۴۰۳. ۷۵. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۰ ۳۸۱ به نقل از الکافی، بیروت ۱۴۰۳. ۷۶. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۳ به نقل از النوادر راوندی، بیروت ۱۴۰۳. ۷۷. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۳، بیروت ۱۴۰۳. ۷۸. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۲ به نقل از تفسیر علیّ بن ابراهیم قمی و الکافی، بیروت ۱۴۰۳. ۷۹. ↑ علیّ بن ابراهیم قمی،تفسیر قمی، ص۱۲۷ ۸۰. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۶۳، بیروت ۱۴۰۳. ۸۱. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ش. ۸۲. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۹۷، بیروت ۱۴۰۳. ۸۳. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۱، بیروت ۱۴۰۳. ۸۴. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۳ به نقل از المجالس طوسی، بیروت ۱۴۰۳. ۸۵. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۷ به نقل از ابن عبّاس، بیروت ۱۴۰۳. ۸۶. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۷، ص۴۱ به نقل از قُرب الاسناد، بیروت ۱۴۰۳. . . . ___________________________________________________________________________________ منبع : دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائره المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «باران در قرآن و روایات»، شماره۱۳۷

مروری بر جنبه‌های اخلاقی کاربرد حیوانات آزمایشگاهی در پژوهش و آموزش زیست‌شناسی

بسم الله الرحمن الرحیم مروری بر جنبه‌های اخلاقی کاربرد حیوانات آزمایشگاهی در پژوهش و آموزش زیست‌شناسی . نورمحمد براهوئی مقدم مربی گروه علوم پایه دانشگاه فرهنگیان . متن کامل مقاله : PDF : جنبه های اخلاقی کاربرد حیوانات آزمایشگاهی . چکیده این مطالعه با هدف بررسی و لزوم رعایت مسائل اخلاقی و حقوقی در حوزه‌ی پژوهش و آزمایش بر روی حیوانات در چارچوب قوانین علمی و مقررات اسلامی انجام شد. استفاده از حیوانات در علوم زیست شناسی، پزشکی و آزمایشگاهی امری متداول در طول حیات انسان بوده است. امروزه بخش عظیمی از تحقیقات علوم زیستی بر روی موجودات زنده به ویژه حیوانات انجام می‌پذیرد. انجام بیشتر این آزمایش‌های علمی بر روی حیوانات همراه با درد و رنج بوده و بسیاری از این آزمایش‌ها موجب مرگ زودرس حیوانات می‌شود. این موضوع موجب بروز واکنش‌هایی درسراسر دنیا در دفاع از حقوق حیوانات و محافظت از گونه‌هاى در حال انقراض شده است. این مقاله از نوع مروری نظام­مند بوده که بر اساس اطلاعات جمع‌آوری شده از منابع اینترنتی و تحقیقاتی، به بررسی قوانین و مقررات موجود در باب حقوق و جنبه های اخلاقی استفاده از حیوانات آزمایشگاهی پرداخته است. نتایج حاصل از این مطالعه نشان می­ دهد که به موازات افزایش کاربرد جانوران در آزمایشگاه‌های مراکز آموزشی و همگام با پیشرفت‌ فناوری‌های نوین، شدت و حدت بحث‌های اخلاقی درباره زنده‌شکافی جانوران در مدارس و دانشگاه‌ها نیز بالا گرفته و لزوم ادامه زنده‌ شکافی جانوران مورد تردید واقع شده است. اما با این وجود موفقیت طرفداران حقوق جانوران اندک می ­باشد. . کلیدواژه‌ها : حیوانات آزمایشگاهی ، مسائل اخلاقی ، حقوق حیوانات ، پژوهش ، آموزش زیست شناسی . . . _________________________________________________________________________________________ منبع : اخلاق حرفه ای در آموزش، سال اول، شماره ۱، بهار ۱۴۰۰

پر بازدید ترین مقالات

تکنیک های کشاورزی از منظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم . تکنیک های کشاورزی از منظر ...

معجزات علمى قرآن کریم : 3- قرآن و حرکت زمین

بسم الله الرحمن الرحیم 3- قرآن و حرکت زمین : منظور از معجزات عل...

مدیریت جامع منابع آبی از دیدگاه IWRM با رویکردی دینی فرهنگی

بسم الله الرحمن الرحیم  مدیریت جامع منابع آبی از دیدگاه IWRM...

بررسی رابطه دینداری با نگرش و رفتار مصرف آب در بین شهروندان زنجان

بسم الله الرحمن الرحیم     بررسی رابطه دینداری با نگرش و ر...