دسته: روایات ائمه (علیهم السلام)

اعتبار سنجي محتوايي و سندي احاديث طبي کتاب طب النبي مستغفري – [میوه ها، گیاهان، غذاها …]

بسم الله الرحمن الرحیم اعتبار سنجي محتوايي و سندي احاديث طبي کتاب طب النبي مستغفري [میوه ها، گیاهان، غذاها ...] . حسيني كارنامي سيدحسين  گروه معارف اسلامی، دانشگاه علوم پزشکی مازندران، ساری، ایران . متن کامل مقاله : pdf - اعتبار سنجي محتوايي و سندي احاديث طبي ...   چکیده :  سابقه و هدف: اشارات پيشوايان اسلام از طب باعث شد که مسلمانان به علم پزشکي روي آورده و در اين باره کتبي تاليف نمايند. يکي از کهن ترين آن، طب النبي مستغفري است. هدف اين مقاله بررسي سندي و دلالي احاديث طبي کتاب مزبور و نيز تطبيق داده هاي آن با يافته هاي علوم پزشکي مي باشد. مواد و روش ها: از نوع تحقيق کيفي توصيفي-تحليلي مي باشد و شيوه جمع آوري مطالب بر اساس شيوه کتابخانه اي و جستجو در احاديث پزشکي کتاب طب النبي بوده و آنگاه آموزه هاي حديثي بر اساس داده هاي علم پزشکي تجزيه و تحليل تطبيقي شد. يافته ها: يافته هاي اين پژوهش نشان مي دهد که احاديث کتاب طب النبي مستغفري در چهار بخش مرتبط به آداب خوردن و آشاميدن، معرفي مطعومات و مشروبات مناسب سلامت جسم، پيشگيري از بيماري و انجام درمان قابل بهره برداري است. نيز بررسي دلالي احاديث مزبور نشان مي دهد که آموزه هاي حديثي در عرصه هاي چهارگانه فوق منحصر به عصر نبوي نيست، بلکه قابل تعميم در ازمنه و امکنه گوناگون مي باشد و در اين عصر نيز مي توان از آن براي ارتقاي سلامت و درمان جامعه بهره جست. نتيجه گيري: مطالعه حاضر نشان مي دهد که احاديث درماني در خصوص استشفاي به عسل، شير، انجير، زيتون و... از لحاظ سند و دلالت مورد وثوق و پذيرش مي باشد و يافته هاي علمي هم آن را تاييد مي کند. کلیدواژه : تحليل سند، تحليل محتوا، احاديث طبي، طب النبي مستغفري ....................................................................................................... منبع : نشریه اسلام و سلامت - دوره  1 , شماره  4 

مرور بر تحقيقات انجام شده در مورد برخي از گياهان دارويي، غذاها و ميوه هاي مطرح شده در احاديث نبوي

بسم الله الرحمن الرحیم  مرور بر تحقيقات انجام شده در مورد برخي از گياهان دارويي، غذاها و ميوه هاي مطرح شده در احاديث نبوي . عروجن علي اكبر کارگروه علم و دین، دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز . ( متن کامل مقاله : pdf - مرور بر تحقيقات انجام شده در مورد برخي از گياهان...) . چکیده :  سابقه و هدف: سلامت جسم انسان در همه حال مورد توجه دين و رهبران الهي قرار داشته است. از اين رو توصيه هاي فراواني در قالب روايات و احاديث توسط پيامبر اعظم (ص) در کتب ديني و سيره زندگي ايشان بيان گرديده است. بنابراين هدف از اين مطالعه، مشخص نمودن توافق علوم پزشکي با برخي از احاديث نبوي در مورد اثر گياهان، ميوه ها و آداب تغذيه اي بر سلامتي مي باشد. مواد و روش ها: مطالعه مروري حاضر به بررسي بخشي از احاديث نبوي در ارتباط با گياهان، ميوه ها و توصيه هاي تغذيه اي که در کتب احاديث پزشکي و منابع طب سنتي ذکر شده اند پرداخته و با نتايج علمي حال حاضر که در منابع مختلفي از جمله Pub med، SID، Scopus، Medicinal Plant، Science Direct در سال هاي 2003 تا 2014 مورد تاييد قرار مي گيرد. يافته ها: مطالعات مختلف نشان داد که بسياري از گياهان، ميوه ها و آداب غذايي توصيه شده در اسلام و احاديث نبوي جنبه علمي داشته و دانش بشر در علوم پزشکي امروزه به بسياري از آنها دست يافته است به طوري که با سخنان پيامبر و آيات قرآني مطابقت بسيار نزديکي دارد. نتيجه گيري: در نهايت از پژوهش حاضر مي توان چنين نتيجه گيري نمود که انسان ها و به ويژه مسلمانان مي توانند با بهره گيري از احاديث و سيره زندگي پيامبر (ص) به نتايج علمي و پژوهشي چشمگيري دست يافته و سلامت جسم و روح خود را تضمين نمايند.   کلید واژه ها :  پيامبر اعظم (ص) ، آداب تغذيه اي ، علوم پزشکي ................................................................................................ منبع : نشریه اسلام و سلامت - دوره  2 , شماره  2   

باران در روايات

بسم الله الرحمن الرحیم  باران در روايات . رستمي محمدحسن  دانشگاه فردوسی مشهد . (متن کامل مقاله : pdf - باران در روايات) . چکیده: باران رحمت الهي است، خداوند با فرو فرستادن اين عامل حيات، سرسبزي نشاط و شادابي را بر همگان رقم زده است. باران و سودمندي هاي آن بارها در روايات اسلامي مطرح شده است و در آنها به نوشيدن از آب باران توصيه شده و از آثار مهم آن در دفع بيماري ها سخن به ميان آمده است. در روايات، به زيبايي، ارتباط ميان بارش باران و معنويت ترسيم شده و گناهان مانع نزول باران فهرست شده اند، ولي در اين که منشا باران، ابرها هستند يا اين که باران در لايه اي فراتر از ابرها شکل مي گيرد و ابرها حکم غربال را دارند، رواياتي وجود دارد که نياز به بررسي بيشتري دارند. برخي اين روايات را مخالف قرآن يا مخالف علم تلقي کرده و به دليل ضعف سندي آنها را وانهاده اند. در اين مقاله اين روايات از جهت متني و سندي مورد بررسي قرار گرفته اند. . كليدواژه : باران(Q3)،ابر(Q2)،آسمان(Q3)،غربال  ......................................................................................... منبع : نشریه علوم حدیث - دوره  15 , شماره  4 (58)

اهمیت و فضیلت کشاورزی در آئینه روایات

بسم الله الرحمن الرحیم  اهمیت و فضیلت کشاورزی در آئینه روایات . اسماعیل نساجی‌زواره . اشاره جهاد کشاورزی در تاریخ ۲۷ خرداد ماه ۱۳۵۸ هـ.ش به فرمان بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی«ره» برای رسیدگی به مناطق محروم و دورافتاده به نام «جهادسازندگی» تأسیس شد، اما بعدها به منظور رفع نابسامانی‌ها و نارسایی‌ها در بخش کشاورزی، بر اساس قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی در جهت اصلاح نظام اداری،‌ ارتقای کارآیی نیروی انسانی، تجمع امور کشاورزی و عمران روستایی، لایحه ادغام وزارت جهاد سازندگی و کشاورزی و تشکیل وزارت جهاد کشاورزی توسط سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی تهیه و در تاریخ ۲۶ مرداد ۱۳۷۹ با قید یک فوریت در مجلس شورای اسلامی مطرح  شد؛ در تاریخ ۶ دی‌ماه ۱۳۷۹ به تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی رسید و در تاریخ ۱۰ دی‌ماه ۱۳۷۹ توسط شورای نگهبان تأیید و وزارت جهاد کشاورزی تشکیل شد.   اهمیت و فضیلت کشاورزی مکتب حیات‌بخش اسلام برای نیل به اهداف مادی و معنوی، پیروان خود را به تلاش مفید و سازنده ترغیب می‌کند. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «وَأَن لَیسَ لِلإِنسانِ إِلّا ما سَعی(۱) انسان بدون کار و کوشش از چیزی بهره نمی‌برد.» لذا یکی از مؤلفه‌های مهم و اساسی برای پیشرفت فرد و اجتماع، اشتغال به فعالیت‌های تولیدی است. دوام زندگی هر انسانی به تغذیه وابسته است و تأمین مواد غذایی در گرو انجام کارهای کشاورزی، دامپروری و… است. جامعه‌ای مستقل و خودکفائی که سرنوشت خود را با دست خویش رقم می‌زند، در گام اول در زمینه زراعت فعال و پویاست و لذا کشاورزی یکی از باارزش‌ترین امور است و در تمام ادیان الهی شغلی مقدس قلمداد شده است. این حرفه به سبب تأثیری که در زندگی مردم و رونق اقتصادی جامعه دارد، نزد پیشوایان معصوم«ع» از جایگاه والایی برخوردار است و آن بزرگواران نه تنها در مواعظ خود بر زراعت تأکید می‌کر‌دند، بلکه خود به انجام آن می‌پرداختند. نبی‌مکرم اسلام(ص) در این زمینه می‌فرمایند: «کشاورزی و چاه‌های آب را در زمین‌ها حفر کنید؛ زیرا زراعت برکت دارد.»(۲) آن حضرت در هر نقطه‌ای که نیروهای اسلام را متمرکز می‌کردند، ابتدا دستور حفر چاه می‌دادند و از همان سال‌های اول هجرت، مسلمانان را به کشاورزی و باغداری تشویق می‌کردند و آنان با سعی و تلاش به این امور اشتغال می‌ورزیدند. پیامد این کار، آبادانی اراضی بی‌حاصل بود. رسول خدا«ص» در طول عمر بابرکت خویش آن ‌قدر به کشاورزی و کاشت درخت اهمیت می‌دادند که به مسلمانان می‌فرمودند: «اگر قیامت برپا شود و در دست یکی از شما نهالی باشد، باید آن را بکارد.»(۳) و نیز: «هر مسلمانی که در زمین درختی را بنشاند یا زراعت کند و انسان یا پرنده‌ای از آن بخورد، برای او صدقه محسوب می‌شود.»(۴) حضرت علی«ع» توجه زیادی به کشاورزی و توسعه آن داشتند و در طول ۲۵ سالی که به ظاهر از خلافت و رهبری برکنار بودند، بیشتر وقت خود را صرف کشاورزی و باغداری و کارهای مربوط به آن مثل حفر چاه و قنات می‌کردند و علاوه بر اینکه خود کشاورز نمونه‌ای بودند، در دوران کوتاه حکومتشان زراعت را در اولویت قرار ‌دادند و به استانداران و فرمانداران خود دستور ‌دادند همیشه از حال کشاورزان باخبر باشند و برای آنان احترام خاصی قائل شوند. در عهدنامه آن امام به مالک اشتر چنین آمده است: «باید تلاش تو در آبادانی زمین و کشاورزی بیش از کوشش‌ در جمع‌آوری مالیات باشد؛ زیرا مالیات جز با آبادانی به دست نمی‌آید و آن کس که بخواهد مالیات را بدون عمران و آبادانی زمین‌ها مطالبه کند، شهرها را خراب و بندگان خدا را نابود می‌سازد و حکومتش دوام چندانی نخواهد داشت. اگر کشاورزان به خاطر سنگینی مالیات، خشک شدن قنات‌ها و یا هجوم آفات نزد تو آمدند، به منظور مساعدت به آنان مالیات را تخفیف بده و هرگز این تخفیف و بخشش در نظر تو گران قلمداد نشود؛ زیرا این کمک، آنها را در عمران زمین تشویق می‌کند و موجب آبادانی سرزمین و زینت ریاست تو خواهد بود.»(۵) امام صادق«ع» درباره اهمیت کشاورزی می‌فرمایند: «زراعت بزرگ‌ترین کیمیاست.»(۶) و نیز فرموده‌اند: «زراعت کنید و درخت بنشانید. قسم به خدا که در بین کارهایی که مردم برای زندگی انجام می‌دهند، هیچ کاری حلال‌تر و پاک‌تر از کشاورزی نیست.»(۷) امام باقر«ع» در مورد فضیلت کشاورزی می‌فرمایند: «بهترین کارها زراعت است که افراد نیک و بد از حاصل آن می‌خورند و هرگاه نیکان از آن چیزی بخورند و بیاشامند، برای کشاورز استغفار می‌کنند.»(۸) قرآن با لحن تشویق‌آمیزی از موضوع زراعت و کشاورزی سخن به میان آورده در سوره هود با اشاره به آفرینش زمین و نعمت‌های فراوانی که خداوند متعال دراختیار انسان قرار داده است، افراد را به آباد کردن زمین فرمان داده است: «هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا(۹) اوست که شما را از زمین آفرید و آبادان کردن آن را به شما سپرد…». حضرت علی«ع» در تفسیر آیه مزبور می‌فرمایند: «فاعلمنا سبحانه انه قد امرهم بالعماره لیکون ذلک سببا لمعایشهم بما یخرج من الارض من الحب و الثمرات و ما شاکل مما جعله الله معایش للخلق؛(۱۰) خداوند سبحان به ما اعلام کرد که به مردم دستور داده است زمین را آباد کنند تا این موضوع سبب گذراندن زندگی آنان شود؛ به این صورت که از زمین دانه‌ها،‌ میوه‌ها و نظیر آنها که خداوند برای دوام زندگی قرار داده است، رویانده شود.» همچنین از آن حضرت درباره تفسیر آیه: «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُون »(۱۱) سئوال شد. ایشان فرمودند: «آنان کشاورزان هستند.»(۱۲) امام صادق«ع» درباره ارزش و جایگاه کشاورزی در سیره عملی خود می‌فرمایند: «خداوند عزوجل از میان کارها و شغل‌ها، کشاورزی و چوپانی را برای پیامبرانش دوست دارد.»(۱۳) بسیاری از انبیا و اولیاء الهی به کشاورزی و درختکاری اشتغال داشته‌اند. یقیناً انتخاب این شغل مقدس و صَرف بخشی از عمر پیامبران الهی در این راه نشانه عنایت ویژه خداوند به این امر مهم است. شخصی از امام صادق«ع» درباره کشاورزان سئوال کرد. آن حضرت در پاسخ فرمودند: «کشاورزان گنج‌های خدا در زمین هستند و نزد خداوند کاری محبوب‌تر از کشاورزی نیست. خدا همه پیامبران را کشاورز برانگیخت، جز حضرت ادریس«ع» که او خیاط بود.»(۱۴) براساس روایات هنگامی که حضرت آدم«ع» پا به عرصه زمین نهاد، احساس گرسنگی کرد. جبرئیل امین از آسمان فرود آمد و کشاورزی و درختکاری را به او آموخت. مرحوم شیخ کلینی«ره» از امام صادق«ع» روایت می‌کند که آن حضرت فرمودند: «وقتی که آدم به زمین هبوط کرد، به غذا و آب نیازمند شد و به جبرئیل شکایت کرد، جبرئیل در پاسخ وی گفت: ای آدم باید کشاورزی کنی.»(۱۵) این روش را پیامبران بعد از حضرت آدم«ع» یکی پس از دیگری برگزیدند و بدین‌سان بود که بسیاری از انسان‌ها به‌ویژه مؤمنان در طول تاریخ بشریت به این شغل پاکیزه و شریف روی آوردند.     حمایت از کشاورزان پیشوایان معصوم«ع» علاوه بر اینکه خود در عرصه تولید محصولات کشاورزی پیشگام بودند، از کشاورزان هم حمایت می‌کردند و به برزگران آسیب‌دیده و ورشکسته که زندگی اقتصادی آنها به دلیل مشکلات طبیعی مختل شده بود، کمک‌های فراوانی می‌کردند. امام علی«ع» به تولیدکنندگان و کشاورزان عنایت ویژه‌ای داشتند. امام صادق«ع» در این باره می‌فرمایند: «امیرمؤمنان همیشه به کارگزاران و کارمندانش سفارش کشاورزان را می‌کرد.»(۱۶) امام موسی کاظم«ع» از کشاورزان مدینه زیاد حمایت می‌کردند. شخصی می‌گوید: در نزدیکی مدینه صیفی‌کاری داشتم. موقعی که فصل برداشت محصول نزدیک شد، ملخ‌ها آن را نابود کردند. من خرج مزرعه را با پول دو شتر بدهکار بودم. نشسته بودم و فکر می‌کردم. ناگهان موسی‌بن جعفر«ع» را دیدم که در حال عبور از آنجا بود و مرا دید. فرمود: چرا ناراحتی؟ عرض کردم به خاطر اینکه ملخ‌ها کشاورزی مرا نابود کرده‌اند. حضرت فرمودند: چه قدر ضرر کرده‌ای؟ عرض کردم: یکصد و بیست دینار با پول دو شتر. حضرت به غلام خود فرمودند: یکصد و پنجاه دینار به او بده. سی‌دینار سود به اضافه اصل مخارج و دو شتر هم به وی تحویل بده!(۱۷)   تأثیر زراعت بر جسم و روح انسان موجودی است اجتماعی که علاوه بر تعامل با همنوعان خود، با طبیعت نیز ارتباط دارد و در پرتو بهره‌مندی از مواهب محیط زیست، استعداد و قوه خلاقیت او شکوفا می‌شود. یکی از مؤلفه‌های مهمی که در جسم و روان انسان تأثیر بسیار مثبت دارد، ارتباط با فضای سبز است که موجب نشاط و موجد انگیزه برای حرکت به سوی رشد و تکامل است. تماشای گیاهان و نگاه به منظره‌های زیبا و دلربا از مواردی هستند که ره‌یافت‌های علم روان‌شناسی بر آنها مهر تأیید زده‌اند. درختان و مزارع تأثیر بسیار چشمگیری بر جسم و روح آدمی دارند. معصومین«ع» در سیره خود مردم را به تماشای درختان و گیاهان سرسبز دعوت کرده‌اند. تماشای گیاهان رنگارنگ و لطیف، باغ‌های خرم و مزارع باطراوت انسان را غرق در لذت و شادی می‌کند و افسردگی و غم‌ها را از بین می‌برد. امام صادق«ع» در این باره می‌فرمایند: «نگریستن به کشتزارها و درختان چنان لذتی به آدمی می‌بخشد که هیچ لذتی با آن برابری نمی‌کند.»(۱۸) امام رضا«ع» فرمودند: «بوی خوش، عسل، سوارکاری و نگاه به مزارع سرسبز و باغ‌های خرم باعث نشاط و شادی می‌شود.»(۱۹) قرآن کریم در چند آیه باغداری را مایه شادی و خرمی معرفی کرده است و می‌فرماید: «اَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَه؛(۲۰) و خداوند از آسمان آبی را برای شما فرو فرستاد که با آن باغ‌های سرسبز و شادی‌آفرین را رویاندیم.» این طراوت و سرسبزی درختان در انسان انگیزه ایجاد می‌کند و او را به سوی آبادانی زمین و امیدواری به زندگی رهنمون می‌سازد.   توجه به آداب کشاورزی امام محمدباقر«ع» می‌فرمایند: «هنگامی که می‌خواهی کشاورزی کنی، یک مشت بذر بردار و رو به قبله بایست و سه مرتبه بگو: آیا شما آن را می‌رویانید و به ثمر می‌رسانید یا ما می‌رویانیم و به ثمر می‌رسانیم؟ و بعد بگو: «بارالها! این بذرافشانی را کشت مبارک قرار بده و به وسیله آن سلامتی به ما عنایت فرما و از این دانه‌ها محصول زیاد به وجود آور و مرا از خیراتی که از آن درنظر دارم محروم مفرما و مرا با ندادن نعمت امتحان مکن.» سپس با تکیه بر اراده خداوند متعال بذری را که در مشت داری بیفشان.(۲۱) امام صادق(ع) فرمود: «در زراعت دو حق وجود دارند: حقی که از تو می‌ستانند و حقی که تو خود می‌پردازی. راوی پرسید: چه حقی ستانده می‌شود و چه حقی را باید بپردازیم؟ فرمود: حقی که ستانده می‌شود همان زکات است و حقی که می‌پردازی همان انفاق به مستمندان است؛ یعنی روز درو کن و میوه را بچین.»(۲۲) از دیگر آداب کشاورزی شیوه صحیح نهال‌کاری است که مورد توجه پیامبر اکرم«ص» و ائمه اطهار«ع» بوده است. رسول خدا«ص» در این زمینه می‌فرماید: «برادرم عیسی«ع» از شهری عبور می‌کرد که درختان آن را کرم خورده بود. مردم نزد ایشان آمدند و مشکل خود را مطرح کردند. آن حضرت فرمود: داروی این مرض در اختیار خودتان است. شما عادت دارید به هنگام کاشتن نهال اول خاک به پای آن بریزید؛ در حالی که نباید این کار را بکنید، بلکه سزاوار است که اول آب به ریشه‌های درخت بریزید سپس خاک بر آن بریزید تا کرم آن را نخورد. مردم به دستور آن حضرت عمل کردند و این  مشکل برطرف شد.»(۲۳)  ........................................................................................................... پی‌نوشت‌ها ۱ـ نجم، ۳۹٫ ۲ـ مفاتیح‌الحیاه، عبدالله جوادی آملی، ص ۵۹۵٫ ۳ـ مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج ۱۳، ص ۴۶۰٫ ۴ـ همان، ج ۲، ص ۵۰۱٫ ۵ـ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نامه ۵۳، ص ۵۷۹٫ ۶ـ وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، شیخ حرّ عاملی، ج ۹، ص ۳۴٫ ۷ـ سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ج ۱، ص ۵۴۵٫ ۸ـ اصول کافی، محمدبن یعقوب کلینی، ج ۵، ص ۲۶٫ ۹ـ هود، ۶۱٫ ۱۰ـ وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۳۵٫ ۱۱ـ ابراهیم، ۱۲٫ ۱۲ـ مفاتیح الحیاه، ص ۵۹۶٫ ۱۳ـ علل الشرایع، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۳۲٫ ۱۴ـ تهذیب الاحکام، محمدبن حسن طوسی، ج ۶، ص ۳۸۴٫ ۱۵ـ وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۲٫ ۱۶ـ وسائل‌الشیعه، ج ۱۳، ص ۲۱۶٫ ۱۷ـ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج ۱۵، ص ۱۶٫ ۱۸ـ توحید مفضّل، مفضل بن عمر جعفی کوفی، ص ۱۵۴٫ ۱۹ـ بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۲۸۹٫ ۲۰ـ نمل، ۶۰٫ ۲۱ـ مکارم الاخلاق، فضل بن حسن طبرسی، ص ۳۵۳٫ ۲۲ـ اصول کافی ، ص ۵۶۴٫ ۲۳ـ وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۱۹۲٫ ................................................................................................ منبع : مجله پاسدار اسلام - شماره 423-424  

جهش تولید در نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم  استاد ابراهیمی قائنی مطرح کرد: جهش تولید در نهج البلاغه . اشاره :  اهتمام به تولید و شکوفایی اقتصادی از دو بعد فردی و حکومتی بر اساس نهج البلاغه در سه گفتار قابل تحقیق می باشد. استاد احمد ابراهیمی قائنی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید در زمینه موضوع «جهش تولید در نهج البلاغه» به گفتگو پرداخت. وی در ابتدای این گفتگو خاطرنشان کرد: حاکم اسلامی پاسبان خداوند بر روی زمین است که امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: «السلطان وزعه الله فی ارضه.» (حکمت ٣٣٢) این استاد حوزه علمیه قم افزود: حضرت آیت الله خامنه ای حفظه الله تعالی بعد از نامگذاری چندین سال با شعارهای اقتصادی و حمایت از تولید کنندگان داخلی، امسال را سال «جهش تولید» نامگذاری نمودند. وی اضافه نمود: هرچند به خاطر برخی شرایط اقتصادی و شیوع ویروس منحوس کرونا این ایده بزرگ و متعالی که الهام گرفته از تُراث دینی است، با مشکلاتی مواجه گردید؛ ولیکن با استمداد از الطاف الهی و عنایات و ادعیه خیر صاحب این مملکت وجود نازنین حضرت حجت بن الحسن (عج) امید است در این فصول باقی مانده، شعار امسال تحقق عینی به معنی واقعی کلمه داشته باشد. استاد ابراهیمی قائنی در ادامه بیان کرد: این امیدواری ولی فقیه است که در فرمایش مولی، فقیه به معنی واقعی کلمه کسی است که مردم را از رحمت الهی ناامید و از بخشش الهی مایوس نکند. «الفقیه کل الفقیه من لم یقنط الناس من رحمه الله و لم یوئسهم من روح الله...» (حکمت ٩۰) وی افزود: در این دقایق، مبانی شعار امسال بر اساس کتاب ارزشمند نهج البلاغه مورد بررسی قرار گرفته است. اهتمام به تولید و شکوفایی اقتصادی از دو بعد فردی و حکومتی بر اساس نهج البلاغه در سه گفتار قابل تحقیق می باشد: . گفتار نخست. وظیفه فردی نسبت به تولید در نهج البلاغه استاد احمد ابراهیمی در ادامه خاطرنشان کرد: امیرالمومنین علیه السلام در بستر فردی و شخصی، علاوه بر سیره رفتاریشان، اهتمام جدی به کار و تولید دارند. وی اضافه نمود: امام المتقین در توصیف متقین می فرمایند: «طلبا فی حلال» (خطبه ۱٩٣) شخص پرهیزگار باید جوینده روزی حلال باشد؛ این مهم باید در جامعه تبلیغ شود تا توجه به کار و تلاش برای روزی حلال منافی پرهیزگاری و تقوا لحاظ نگردد. این استاد حوزه علمیه قم افزود: از دیگر سو، حضرت فقر و نداری را نوعی بلا دانسته و می فرمایند: «الا و ان من البلا الفاقه» (حکمت ٣٨٨) وی خاطرنشان کرد: مولا امیرالمؤمنین علیه السلام در خطاب به  فرزندشان محمد بن حنفیه می فرمایند: «یا بنی انی اخاف علیک الفقر فاستعذ بالله منه فلان الفقر منقصه للدین مدهشه للعقل داعیه للمقت» (حکمت ٣۱٩) فقر موجب نقصان دین و سرگردانی عقل و عامل دشمنی است. استاد ابراهیمی قائنی اضافه نمود: هر فرد پرهیزگار باید بدنبال روزی حلال باشد و از فقر و نداری بترسد که آثار وحشتناکی در زندگی و دین وی خواهد داشت. وی در ادامه بیان کرد: از همین بعد می توان وصیت نامه مبارک امیر المومنین علیه السلام را نسبت به اموال شخصی بعد از جنگ صفین برشمرد که در نامه ٢۴ آمده است. در فرازی از این وصیت نامه شریف به حسنین علیهما السلام آمده است: «و یشترط علی الذی یجعله الیه ان یترک المال علی اصوله و ینفق من ثمره حیث امر به و هدی له و الا یبیع من اولاد نخیل هذه القری ودیه حتی تشکل ارضها غراسا» این استاد حوزه علمیه قم افزود: حضرت علیه السلام نسبت به اموال خویش شرط می کنند که اصل مال حفظ شود و تنها از میوه و درآمد آن بخورد و انفاق کند و هرگز نهال های درخت خرما را نفروشند تا همه سرزمین یک پارچه به گونه ای زیر درختان خرما قرار گیرد که راه رفتن در آن دشوار باشد. وی خاطرنشان کرد: امروز اگر به زمین های حاصلخیز ایران و چشمه سارهایی که بدون بهره برداری و یا بهره اندک معطل باقی مانده است نگاهی شود هزاران افسوس باید خورد. مشاهده جوانان بی کار و فقر اجتماعی با این پتانسیل تولید در ایران یک درد و غصه جانکاه است. استاد ابراهیمی قائنی اضافه نمود: امیرالمومنین ارواحنا له الفدا نسبت به باغ خرما سفارش می کنند که در آن نهال فروشی نشود باغ تنک و خلوت نگردد به گونه ای درختان فشرده و فراوان کاشت شود که راه رفتن در آن باغ مشکل باشد. وی افزود: بسیاری از زمین های مرغوب ایران ظرفیت کاشت و برداشت چند محصول را در طی یک سال دارد در حالیکه برخی از آن اراضی رها شده است و برخی هم با اقل برداشت نگهداری می شود. این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: بنده چون کشاورز زاده هستم ظرفیت تولید را در این بستر گسترده می دانم. به یک مثال توجه فرمایید: گاهی کشاورز می تواند از یک آب و زمین بهره مضاعف برداشت کند مثلا علاوه بر محصول کشاورزی، پرورش ماهی و توسعه دامداری و تولید گوشت و لبنیات را به محصولات خویش ضمیمه کند. به تحقیق این مضاعف نمودن چقدر موجب زوال فقر خواهد شد؟ چقدر در جامعه اشتغال ایجاد خواهد نمود؟ وی اضافه نمود: این مضاعف نمودن محصول همان کشت فراگیر درخت خرماست که راه رفتن را در باغ مشکل می کند در حالی که زندگی را در جامعه آسان می نماید. استاد ابراهیمی قائنی در ادامه بیان کرد: نکته قابل توجه این است که کشاورزی و نخلستان خرما در کلام مولی از باب مثال است و الا این وظیفه سنگین روی دوش صاحبان تمامی حرف و تولیدکنندگان محصولات و صاحبان صنایع است. وی در همین راستا افزود: وقتی صاحب یک کارخانه می تواند مواد خام مورد نیاز را با یک دستگاه جدید از مواد اولیه تولید کند و یا ضایعات کارخانه را جهت استفاده یک محصول دیگر مورد استفاده قرار دهد و ده ها اشتغال مفید در جامعه ایجاد کند یعنی بر نخل خرمای اقتصاد خویش افزوده است و تولید را دو چندان نموده است. این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: البته پر واضح است که حاکمیت وظایف سنگینی در برنامه ریزی و دست گیری از صاحبان تولید دارد که در بعد دوم و بستر حاکمیت به آن می پردازیم. . گفتار دوم. تولید و حاکمیت در نهج البلاغه استاد احمد ابراهیمی در بخش دیگری از این گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید افزود: در نامه ۵٣ که یک نامه طولانی و ارزشمند برای حاکمان می باشد. امیرالمومنین علیه السلام در چند فراز نسبت به تولید، عمران و آبادی به مالک اشتر رضوان الله تعالی علیه سفارش می کنند. ۱. حضرت در بیان اقسام اقشار جامعه، بعد از ذکر لشکریان الهی و عموم مردم و قضات و کارگزاران، قوام همگی را به بازرگانان و صاحبان صنایع می دانند زیرا این دو دسته وسایل زندگی را فراهم و در بازار عرضه نموده و بسیاری از وسایل مورد نیاز را می سازند و تولید می کنند: «لا قوام لهم جمیعا الا بالتجار و ذوی الصناعات...» ٢. در بخش دیگری از این نامه سیاست اقتصادی مهمی به جناب مالک ابلاغ می شود. «و لیکن نظرک فی عماره الارض ابلغ من نظرک فی استجلاب الخراج لان ذلک لایدرک الا بالعماره و من طلب الخراج بغیر عماره اخرب البلاد و اهلک العباد و لم یستقم امره الا قلیلا .... فان العمران محتمل ما حملته» باید نگاهت به عمران سرزمین بیشتر از جمع آوری مالیات باشد زیرا مالیات بدون عمران و آبادی قابل تحصیل نیست و حاکمی که مطالبه گر مالیات بدون عمران باشد؛ شهر را خراب و بندگان را هلاک و نابود ساخته و حکومتش هم اندک خواهد شد ولکن اگر عمران حاصل شود و بعد از آن وظیفه ای بر دوش مردم گذاشته شود با شادمانی می پذیرند زیرا عمران قدرت تحمل مردم را زیاد می کند. این استاد حوزه علمیه در ادامه بیان کرد: در این فرمایش گهربار که نصب العین هر مسئول باید باشد حضرت بقای حکومت را به تولید و آبادی منوط می نمایند. وی افزود: براستی هر حکومتی در هزینه های جاری و آبادانی و توسعه و پرداخت حقوق کارگزاران و نیروهای امنیتی و ... نیازمند خراج و مالیات می باشد تا بتواند هزینه های خود را تامین نماید و هر چه این مالیات بیشتر باشد گستره خدمات حاکمیت افزون خواهد بود. استاد ابراهیمی اضافه نمود: بحث مهمی که حتی در تاریخ منشا تغییر در حاکمیت ها شده همین مسأله مالیات و خراج می باشد که برنامه ریزی صحیح آن موجب مقبولیت عمومی حاکمیت و اشتباه محاسباتی آن موجب نارضایتی مردمی و حتی رویگردانی از حاکمیت و زوال آن می گردد. وی تأکید کرد: حضرت در سفارش به جناب مالک ضمن تخفیف مالیاتی پایه و اساس گرفتن مالیات را عمران و توسعه می دانند. این استاد حوزه علمیه در ادامه بیان کرد: امروز بعد از تحریم های ظالمانه استکبار و مشکلات ارزی کشور و عدم امکان ارتباطات معاملی گسترده، ضرورت توجه ویژه به تولید دو چندان است. بر همین اساس امسال توسط ولایت فقیه حضرت آیت الله خامنه ای سال جهش تولید نامیده شد. وی در نکته ای مهم  خاطرنشان کرد: برون رفت از مشکلات نامبرده و غیر آن، منوط به بستر سازی مناسب برای تولید است. وی افزود: مسئولین باید موانع تولید را برطرف نموده و بوروکراسی ها را حذف کنند و زمینه تولید را مضاعف نمایند و جهشی در تولید ایجاد کنند با تولید گسترده علاوه بر اینکه تحریم ها و اخلال در واردات و صادرات خطری برای اقتصاد نخواهد داشت؛ هزینه های دولت و حاکمیت با جلب مالیات گسترده تامین می گردد. . گفتار سوم. جهش تولید و بایسته ها و شایسته ها استاد احمد ابراهیمی قائنی در بخش دیگری از این گفتگو اضافه نمود: این گفتار در حد ارجاع به نهج البلاغه بوده و تبیین آن نیازمند مجالی دیگر است. الف.وی در اولین مورد خاطرنشان  کرد: قوه مقننه تازه نفس باید ضمن شناسایی پتانسیل های تولیدی در اقصی نقاط کشور ایران، با نظرات کارشناسی قوانین سهل برای تولید و حمایت از تولیدگران وضع نماید و در صورت لزوم حتی کمیسیون مخصوص تولید ایجاد نماید و بداند که توفیق خدمت اندک و گذرا است. وی در این راستا به برخی از کلمات حضرت امیر علیه السلام اشاره نمود: حکمت ۱۶٨: «الامر قریب و الاصطحاب قلیل» (پایان کار نزدیک و زمان ماندن اندک است) حکمت ۱٧٣: «من استقبل وجوه الاراء عرف مواقع الخطاء» (کسی که از افکار و آرای گوناگون استقبال کند صحیح را از خطا خوب شناس) ب.  این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: قوه مجریه در این پایان ماموریت باید با یک حرکت جهادی قوانین موضوعه را اعمال کند و مشکلات واقعی تولید کنندگان را رصد و برطرف نماید که اگر معاونت مخصوصی رئیس دولت برای این مهم داشته باشد. آثار و برکات فراوانی خواهد داشت. وی در این راستا به برخی دیگر از کلمات حضرت علیه السلام پرداخت: حکمت ۱۰۱: «لا یستقیم قضاء الحوائج الا بثلاث؛ باستصغارها لتعظم و باستکتامها لتظهر و بتعجیلها لتهنؤ» (برآوردن نیازهای مردم پایدار نیست مگر به سه چیز؛ کوچک شمردن آن تا خود بزرگ نماید؛ پنهان داشتن آن تا خود آشکار شود و شتاب در برآوردن آن تا گوارا گردد) نامه ۵٣: «... ثم امور من امورک لابد لک من مباشرتها ... و منها اصدار حاجات الناس یوم ورودها علیک بما تحرج به صدور اعوانک و امض لکل یوم عمله فان لکل یوم ما فیه ... » (بخشی از کارها به گونه ای است که خود باید انجام دهی ... و دیگر برآوردن نیاز مردم در همان روزی که به تو عرضه می دارند و یارانت در رفع نیاز آنان ناتوانند کار هر روز را در همان روز انجام ده زیرا هر روزی کاری مخصوص به خود دارد) ج.  استاد ابراهیمی قائنی افزود: نهادهای فرهنگی و حوزه علمیه ضمن تبیین سیره معصومین نسبت به تولید باید آثار فاخر و مشوقی تولید نماید و در رسانه ها تبلیغ شود. وی در همین راستا به کلماتی در نهج البلاغه اشاره نمود: حکمت ٣٧۴: «و ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثه فی بحر لجی»  (ارزش تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا نسبت به امر به معروف و نهی از منکر مانند قطره ای بر دریای مواج و پهناور است) حکمت ۴٧٨: ما اخذ الله علی اهل الجهل ان یتعلموا حتی اخذ علی اهل العلم ان یعلموا (خداوند از مردم نادان عهد نگرفت که بیاموزند تا آن که از دانایان عهد گرفت که آموزش دهند.) د. این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: تولیدگران باید با تکیه بر امدادهای الهی و بر اساس سفارش اولیای الهی تلاشی مضاعف نموده و با افزایش دامنه سرمایه گذاری در تولید، زمینه توسعه خویش و شکوفایی اقتصادی ایران را فراهم آورند. وی در این قسمت به دو مورد از حکمت های نهج البلاغه اشاره نمود: حکمت ۱٣٩: «تنزل المعونه علی قدر الموونه» (امداد های الهی به اندازه نیاز نازل می شود) حکمت ٣٨۶: «من طلب شیئا ناله او بعضه» (جوینده چیزی یا به آن یا به برخی از آن خواهد رسید.) ه. استاد ابراهیمی قائنی افزود: عموم مردم باید از تولیدگران حمایت نمایند و توسعه و دوام تولید متوقف بر حمایت عمومی است. باید یک نه عمومی به کالای خارجی و حمایت عمومی از کالای داخلی شکل بگیرد این حمایت در مواردی مبتنی بر ایثار جامعه ایرانی است و آثار مبارکی برای اقتصاد ایران دارد. وی در همین راستا به برخی از کلمات قصار حضرت علیه السلام اشاره نمود: حکمت ٢٣۰: شارکوا الذی قد اقبل علیه الرزق فانه اخلق للغنی و اجدر باقبال الحظ علیه (با آنکه روزی به او روی آورده شراکت کنید که او توانگری را سزاوارتر و روی آمدن روزگار خوش را شایسته تر است) حکمت ٢٣٢: من یعط بالید القصیره یعط بالید الطویله (کسی که با دست کوچک کمک کند از دست بلند پاداش گیرد) حکمت ٢۵٧: یا کمیل مر اهلک ان یروحوا فی کسب المکارم و یدلجوا فی حاجه من هو نائم فو الذی وسع سمعه الاصوات ما من احد اودع قلبا سرورا الا و خلق الله له من ذلک السرور لطفا فاذا نزلت به نائبه جری الیها کالماء فی انحداره حتی یطردها عنه کما تطرد غریبه الابل (ای کمیل خانواده ات را فرمان ده که روزها در بدست آوردن بزرگواری و شب ها در رفع نیاز خفتگان بکوشند سوگند به خدایی که تمام صداها را می شنود هر کس دلی را شاد کند خداوند از آن شادی لطفی برای او قرار دهد که به هنگام مصیبت چون آب زلالی برای وی باریدن گرفته و تلخی مصیبت را بزداید چنان که شتر غریبه را از چراگاه دور سازند.)/270/260/43/ ............................................................................................................. منبع :

«دریا» در سخنان معصومین(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم  «دریا» در سخنان معصومین(ع) . . پرسش : «دریا» در کلمات معصومین(علیهم السلام) چگونه توصیف شده است؟ پاسخ اجمالی: معصومین(ع) از «دریا» به عنوان نشانه ای بزرگ بر عظمت خداوند تعبیر کرده اند. امام علی(ع) در مناجات خود می فرماید: «تو كسى هستى كه عظمتت در آسمان و قدرتت در زمين، و شگفتى‌هاى خلقتت در دل درياها است». همچنین امام صادق(ع) می فرماید: «اگر مى‌خواهى وسعت حكمت آفريدگار و كوتاهى علم مخلوقات را بدانى نظر به آنچه در اقيانوس ‌ها از انواع ماهيان و جنبندگان آب و صدف ‌ها است بيفكن. انواعى كه شماره ندارد، و منافع آن تدريجا براى بشر بر اثر حوادثى كه در زندگى او پيش مى آيد روشن مى گردد».. . کلیدواژگان دريا، شگفتي هاي دريا، عجائب دريا، احاديث معصومين(ع)، اسرار دريا، مسخر، منافع و برکات . پاسخ تفصیلی: با توجه به عجایب فراوانی که در دریاها نهفته است بايد با يك دنيا خضوع و اخلاص به اين جمله معروف دعاى جوشن مترنّم شويم و بگوئيم: «یَا مَنْ فِى الْبِحارِ عَجائِبُهُ»(1)؛ (اى كسى كه شگفتى‌ هاى قدرتت در درياها است). آن روز كه اين جمله در دعاى جوشن از پيغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نقل شد؛ هنوز اسرار درياها بر كسى مكشوف نبود، و امروز عظمت اين جمله براى ما از هر زمانى روشن‌ تر است. در دعا و مناجات ديگرى از اميرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است، كه فرمود: «أَنْتَ الَّذِىْ فِى السَّماءِ عَظَمَتُكَ، وَ فِى اْلأَرْضِ قُدْرَتُكَ، وَ فِى الْبِحارِ عَجائِبُكَ»(2)؛ (تو كسى هستى كه عظمتت در آسمان و قدرتت در زمين، و شگفتى‌ هاى خلقتت در دل درياها است). همچنین اميرمؤمنان على(علیه السلام) در حدیث دیگری می فرمایند: «سَخَّرَ لَكُمُ الْمَاءَ يَغْدُو عَلَيْكُمْ وَ يَرُوحُ صَلَاحاً لِمَعَاشِكُمْ وَ الْبَحْرَ سَبَباً لِكَثْرَةِ أَمْوَالِكُم‏»(3)؛ (خداوند آب را مسخّر فرمان شما قرارداد، صبحگاهان مى‌ رود و عصر باز مى‌ گردد، تا زندگى شما را سامان بخشد [اين تعبير ممكن است اشاره به جزر و مد دريا و آثار حياتى آن باشد] و دريا را وسيله وفور و كثرت اموال شما قرار داد). اين بحث را با فرازى از حديث معروف «توحيد مفضّل» از امام صادق(علیه السلام) پايان مى‌ دهيم؛ حضرت می فرمایند: «فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْرِفَ سَعَةَ حِكْمَةِ الْخَالِقِ وَ قِصَرَ عِلْمِ الْمَخْلُوقِينَ فَانْظُرْ إِلَى مَا فِي الْبِحَارِ مِنْ ضُرُوبِ السَّمَكِ وَ دَوَابِّ الْمَاءِ وَ الْأَصْدَافِ وَ الْأَصْنَافِ الَّتِي لَا تُحْصَى وَ لَا تُعْرَفُ مَنَافِعُهَا إِلَّا الشَّيْ‏ءُ بَعْدَ الشَّيْ‏ءِ يُدْرِكُهُ النَّاسُ بِأَسْبَابٍ تُحْدَثُ‏»(4)؛ (اگر مى‌خواهى وسعت حكمت آفريدگار و كوتاهى علم مخلوقات را بدانى نظر به آنچه در اقيانوس‌ ها از انواع ماهيان و جنبندگان آب و صدف‌ ها است بيفكن. انواعى كه شماره ندارد، و منافع آن تدريجا براى بشر بر اثر حوادثى كه در زندگى او پيش مى‌ آيد روشن مى‌ گردد). آرى در دريا و جنبندگان دريا و گياهان دريائى و غير آن منافع و بركاتى است كه هر روز كه بر عمر بشر مى‌ گذرد اسرار تازه‌ اى از آن كشف مى‌ شود؛ و فوائد جديدى بر او ظاهر مى‌ گردد كه او را در برابر خالق اين همه نعمت‌ ها وادار به خضوع مى‌ كند.(5) ...................................................................................................................................... پی نوشت:(1). كليات مفاتيح الجنان‏، قمى، عباس‏، اسوه‏، قم، بی تا، ص 94، دعاى جوشن كبير، بند 58.(2). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏، چاپ دوم، ج ‏94، ص 202، «اليوم الثالث عشر».(3). همان، ج ‏57، ص 39، باب 30 «الماء و أنواعه و البحار و غرائبها و ما ينعقد فيها و علة المد و الجزر و الممدوح من الأنهار و المذموم منها».(4). همان، ج ‏3، ص 109، باب 4 «الخبر المشتهر بتوحيد المفضل بن عمر».(5). پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1386 ش، چاپ نهم، ج 2، ص 284. ........................................................................................................................................................ منبع: پایگاه اطلاع رسان دفتر آیت الله مکارم شیرازی

اهمیت نان در دین اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم  اهمیت نان در دین اسلام   اهمیت نان در دین اسلام و احادیث معصومین (علیهم السلام) در این رابطه گندم، مهم ترین ماده غذایى بشر است كه تاكنون نتوانسته اند براى آن جانشینى بیابند، و از حیث پروتئین و سایر مواد كالرى زا در ردیف بهترین و سالم ترین مواد غذایى قرار دارد. اهمیت گندم، آن چنان واضح است كه آدمى را از پرداختن به آن بى نیاز مى سازد. اگر در تواریخ مى خوانیم كه فلان حاكم و یا فلان حكیم، مردم را به ذخیره گندم براى مبارزه با قحطیها و خشكسالی‌ها توصیه مى كند و اگر یكى از دلایل نجات حضرت یوسف علیه السلام از زندان و وزیر شدن او، تدبیر خاصّ وى دربارة ذخیرة گندم بود، همگى بر اهمیت ویژه و حیاتى این محصول دلالت دارد. گندم در میان تمامى جوامع بشرى از قداست خاصّ برخوردار است. دین مبین اسلام، سفارش بسیارى درباره نان كرده و اهمیت فوق العاده اى براى آن قائل شده است. رسول خدا صلی الله علیه وآله مى فرماید: «بارِكْ لَنا فِى الْخُبْزِ وَلا تَفَرَّقَ بَینَنا وَبَینَه؛(۱) خدایا! به نان ما بركت بده و میان ما و آن جدایى میفكن.» همچنین مى فرماید: «فَاِنَّ الْخُبْزَ مُبارَكٌ اَرْسَلَ اللَّهُ لَهُ السَّماءَ مِدْراراً وَلَهُ اَنْبَتَ اللَّهُ الْمَرْعَى وَبِهِ صَلَّیتُمْ؛(۲) نان مبارك است. خداى بزرگ براى [به دست آمدن ] آن، آسمان را فرستاد كه بسیار ببارد، و به خاطر نان زمین را رویاند. و به وسیله ناناست كه مى توانید، نماز بخوانید.» امیر مؤمنان علیه السلام نیز مى فرماید: «اَكْرِمُوا الْخُبْزَ فَاِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَ لَهُ بَرَكاتِ السَّماءِ وَاَخْرَجَ بَرَكاتِ الْاَرْضِ؛(۳) نان را اكرام كنید. همانا خداوند عزیز و جلیل، برای آن، برکات آسمان را نازل کرد و برکات زمین را خارج نمود.» كشور ایران در باره گندم از اهمیت خاصى برخوردار بوده و هست. در تاریخ كهن این سرزمین، وفور و یا كمبود مواد غذایى گندم، نقش تعیین كننده اى در شرایط سیاسى این كشور داشته است. متأسفانه مصرف نان در ایران به دلیل ارزان بودن و از بین رفتن فرهنگ مصرف اسلامى و تزاید روحیه مصرف گرایى واسراف و تبذیر، روز به روز رو به تزاید است. اهمیت نان از آنجایى كه دین مبین اسلام به معاش انسان توجه خاصى دارد، براى تأمین نیازمندیهاى او برنامه ریزى كرده است؛ چنانچه مال را مایه «قوام» و تداوم زندگى، و نان را از اسباب برپا داشتن نماز، روزه، حج و دیگر واجبات دانسته است. رسول خدا صلی الله علیه وآله در بیانى مى فرماید: «فَلَوْلا الْخُبْزُ ما صَلَّینا وَلا صُمْنا وَلا اَدَّینا فَرائِضَ رَبِّنا عَزَّ وَ جَلَّ؛(۴) اگر نان نبود، نه نماز مى خواندیم و نه روزه مى گرفتیم و نه واجبات پروردگار بزرگ خود را ادا مى كردیم.» و در جایى دیگر مى فرماید: «وَبِهِ (الْخُبْزِ) حَجَجْتُمْ بَیتَ رَبِّكُمْ؛(۵) با نان به حجّ خانه پروردگارتان مى توانید رفت.» آنچه از روایات ائمه اطهار علیهم السلام درباره نان به دست مى آید، به شرح ذیل است:   * امام صادق علیه السلام به مفضل مى فرماید: «وَاعْلَمْ یا مُفَضَّلُ اَنَّ رَأسَ مَعاشِ الْاِنْسانِ وَ حَیاتِهِ الْخُبْزُ وَ الْماءُ؛ (۶) اى مفضل! بدان كه سرچشمه زندگى و معاش انسان، نان است و آب.» * رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «خَیرُ طَعامِكُمُ الْخُبْزُ وَخَیرُ فاكِهَتِكُمْ الْعِنَب؛ (۷) بهترین خوراكتان نان و بهترین میوه تان انگور است.» * امام ششم علیه السلام مى فرماید: «اِنَّما بُنِىَ الْجَسَدُ عَلَى الْخُبْزِ؛ (۸) تن آدمى بر نان بنا شده است.» * رسول خدا صلی الله علیه وآله مى فرماید: «اَكْرِمُوا الْخُبْزَ وَ عَظِّمُوهُ فَاِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعالى اَنْزَلَ لَهُ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اَخْرَجَ بَرَكاتِ الْاَرْضِ مِنْ كَرَامَتِهِ اَنْ لا یقْطَعَ وَلا یوطَأ؛ (۹) نان را بزرگ دارید و آن را محترم شمارید كه خداى متعال براى آن، بركاتى از آسمان فرو فرستاده و بركات زمین را بیرون آورده است؛ از جمله احترام گزارى به نان، آن است كه آن را نبرند و زیر پا نیندازند.» * امام صادق علیه السلام مى فرماید: «دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله عَلى عایشَةَ فَرَأى كِسْرَةً كادَ اَنْ تَطَأها فَاَخَذَها وَاَكَلَها وَقالَ یا حُمَیراءُ اَكْرِمِى جِوارَ نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَیْکِ فَاِنَّها لَمْ تَنْفِرْ عَنْ قَوْمٍ فَكادَتْ تَعُودُ اِلَیهِمْ؛ (۱۰) رسول خدا صلی الله علیه وآله نزد عایشه رفت و تكه نانى دید كه نزدیك بود آن تكه نان زیر پایش بماند. حضرت آن را برگرفت و خورد و فرمود: اى حمیرا! نعمت خدا را خوش همسایه باش كه از مردمى نگریزد و به آسانى بدانها باز گردد.» * امام صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله مى فرماید: «لا تَقْطَعُوا الْخُبْزَ بِالسِّكِّینِ وَلَكِنِ اكْسِرُوهُ بِالْیدِ وَلْیكْسَرْ لَكُمْ خالِفُوا الْعَجَمَ؛ (۱۱) نان را با كارد نبرید و با دست بشكنید و برایتان شكسته شود، با عجم مخالفت كنید.» * رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «صَغِّرُوا رُغْفانَكُمْ فَاِنَّهُ مَعَ كُلِّ رَغِیفٍ بَرَكَةً؛ (۱۲) تكه های نانتان را كوچك بگیرید كه با هر تكه نانی، بركتى جداگانه است.» * امیر مؤمنان علیه السلام مى فرماید: «اَكْرِمُوا الْخُبْزَ فَاِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى اَنْزَلَ لَهُ بَرَكاتِ السَّماءِ قِیلَ وَما اِكْرامُهُ قال اِذا حَضَرَ لَمْ ینْتَظَرْ بِهِ غَیرُهُ؛ (۱۳) نان را گرامى بدارید كه خداوند عز و جل بركات آسمان را برای آن فرستاده است، پرسیده شد: گرامى داشتن نان چیست؟ فرمود: وقتى (نان) [بر سفره] حاضر شد به انتظار چیز دیگرى نباشید (به آن، به چشم بى اعتنایى ننگرید).» * رسول مكرم اسلام صلی الله علیه وآله مى فرماید: «مَنْ وَجَدَ كِسْرَةً اَوْ تَمْرَةً فَاَكَلَها لَمْ یفارِقْ جَوْفَهُ حَتّى یغْفِرَ اللَّهُ لَهُ؛ (۱۴) هر كه تكه اى از نان یا خرما بیابد و آن را بخورد از درونش جدا نشود تا خدایش بیامرزد.» * امیر مؤمنان علیه السلام مى فرماید: «كُلُوا ما یسْقُطُ مِنَ الْخِوانِ فَاِنَّهُ شِفاءٌ مِنْ كُلِّ داءٍ بِاِذْنِ اللَّهِ لِمَنْ اَرادَ اَنْ یسْتَشْفِىَ بِهِ؛ (۱۵) بخورید آنچه را كه از سفره و یا طبق غذا بیفتد و ریخته شود؛ زیرا آن، به اذن خداوند براى كسى كه به قصد شفا یافتن بخورد، وسیله شفا از هر درد و بیمارى است.» * حضرت على علیه السلام در بیان مواردى كه به فقر، منجر مى شود فرمودند: «عِشْرُونَ خَصْلَةً تُورِثُ الْفَقْرَ… اِهانَةُ الْكِسْرَةِ مِنَ الْخُبْزِ و…؛ (۱۶) بیست خصلت فقر مى آورند… [یكى از آنها] بى اعتنایى به تكه نان است.» * رسول خدا صلی الله علیه وآله مى فرماید: «اِنَّ الْعَبْدَ لَیتَصَدَّقُ بِالْكِسْرَةِ تَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ حَتّى تَكُونَ مِثْلَ اُحُدٍ؛ (۱۷) به راستى، بنده، پاره نانى صدقه مى دهد [آن پاره نان ] نزد خدا بزرگ مى شود تا مانند كوه احد شود.» * خاتم انبیا صلی الله علیه وآله مى فرماید: «صَدَقَةُ رَغِیفٍ خَیرٌ مِنْ نُسُكٍ مَهْزُولٍ؛ (۱۸) صدقه دادن یك قرص نان، از قربانى لاغر بهتر است.» ............................................................................................................................................... پی‌نوشــــــت‌ها: (۱) كافى، كلينى، تهران، دار الكتب الاسلاميه، ۱۳۶۵ ش، ج ۵، ص ۷۳٫ (۲) وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، قم، مؤسسة آل البيت علیهم السلام، ۱۴۰۹ ق، ج ۲۴، ص ۳۹۳٫ (۳) مستدرك الوسائل، محدث نورى، قم، مؤسسة آل البيت علیهم السلام، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۶، ص ۳۰۳٫ (۴) كافى، ج ۶، ص ۲۸۷٫ (۵) همان، ص ۳۰۳٫ (۶) بحار الانوار، علامه مجلسى، بيروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۴ ق، ج ۳، ص ۸۶٫ (۷) مستدرك الوسائل، ج ۱۶، ص ۳۹۳٫ (۸) كافى، ج ۶، ص ۲۸۶٫ (۹) بحار الانوار، ج ۶۳، ص ۲۷۰٫ (۱۰) همان، ص ۳۰۰٫ (۱۱) همان، ج ۶۳، ص ۲۷۰٫ (۱۲) همان، ص ۲۷۳٫ (۱۳) مستدرك الوسائل، ج ۱۶، ص ۳۰۳٫ (۱۴) امالى، شيخ صدوق، انتشارات كتابخانه اسلاميه، ۱۳۶۲ ش، ص ۲۹۹٫ (۱۵) وسائل الشيعه، ج ۲۴، ص ۳۷۸٫ (۱۶) جامع الاخبار، تاج الدين شعيرى، قم، انتشارات رضى، ۱۳۶۳ ش، ص ۱۲۴٫ (۱۷) نهج الفصاحه، ابو القاسم پاينده، تهران، دنياى دانش، چهارم، ۱۳۸۲ ش، ص ۲۸۵٫ (۱۸) تهذيب الاحكام، ج ۵، ص ۲۱۱٫ ....................................................................................................................... منابع: welayatnet.com

مسئولیت های اخلاقی کشاورزان و تولید محصولات زراعی از دیدگاه قران و حدیث و چالش های این حوزه

بسم الله الرحمن الرحیم  مسئولیت های اخلاقی کشاورزان و تولید محصولات زراعی از دیدگاه قران و حدیث و چالش های این حوزه (پایان‌نامه)   احمد میرعلی دانشگاه قرآن و حدیث - دانشکده علوم حدیث قم . کارشناسی ارشد . اشاره: آیات و روایات فراوانی درباره کشاورزی وجود دارد که نشانگر اهتمام اسلام به این مسئله است. کشاورزی ازجمله کارهایی است که بشر برای ادامه حیات خود به آن نیازمند است و در سربلندی و سرافرازی جامعه تأثیر بسزایی دارد. با توجه به اهمیت و شرافت این شغل و نقش اساسی اخلاق اسلامی در کشاورزی، کشاورزان و افرادی که به طرق مختلف در این عرصه ارتباط دارند باید مسولیت ‌های اخلاقی مربوط به کار خود را در این حوزه رعایت کنند تا جامعه و افراد آن از مشکلات متعدد رهایی پیدا کنند که در اینجا بعضی از مسولیت ‌های اخلاقی این افراد در تولید محصولات زراعی طبق قرآن و سنت ذکر شده است. در این پژوهش که شامل چهار فصل است، چالش‌ها را با مسائل اخلاقی آورده‌ایم و فصل خاصی را برای آن اختصاص نداده‌ایم. در فصل اول به بیان کلیات و مفاهیم پرداخته شده است. فصل دوم به دو قسم تقسیم شده است که در قسمت اول به بعضی از مسولیت های اخلاقی کشاورزان اختصاص داده شده است؛ که شامل توکل، شکر، پرداخت زکات، پرهیز از اسراف، پرهیز از غش، پرهیز از غصب، رعایت بهداشت، پرداخت حقوق کارگران و رعایت اصول سم‌پاشی می‌شود. و در قسمت دوم مسولیت ‌های اخلاقی دامداران ازجمله مسولیت ‌های اخلاقی دامداران هنگام نگهداری و هنگام بهره‌برداری ذکر شده است. در فصل سوم بعضی از مسولیت ‌های اخلاقی دولت ذکر شده است؛که شامل مهرورزی، دانش‌افزایی، عدالت، توجه به مشکلات، تشویق و استفاده از مدیران متخصص می‌شود. در فصل چهارم نیز مسولیت ‌های اخلاقی مسولان صنایع تبدیلی کشاورزی ذکر شده است که شامل نظارت بر بهداشت، پرهیز از دروغ، پرهیز از تدلیس و پرهیز از غش می‌شود.   نمایه ها: مسؤلیت ، اخلاق، تولید، کشاورزی ، قرآن، احادیث  ...................................................................................................... منبع : پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران است

چهل حدیث پوستری درباره جهش تولید در حرفه و کشاورزی

بسم الله الرحمن الرحیم چهل حدیث پوستری درباره جهش تولید در حرفه و کشاورزی   ............................................................... منبع: دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

باران در قرآن و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم  باران در قرآن و روایات   یکی از واژه‌هایی که در قرآن و روایات به آن پرداخته شده باران می‌باشد، در قرآن واژه باران با عبارت‌های مختلفی بیان شده است. فهرست مندرجات: ۱ - تعابیر دیگر باران در قرآن ۲ - اهمیت باران ۳ - چگونگی پیدایش باران در قرآن ۴ - سازگاری نظریات مفسرین با نظریات علوم طبیعی ۵ - باران در روایات ۶ - فهرست منابع ۷ - پانویس ۸ - منبع . تعابیر مختلف باران در قرآن در قرآن «مَطَر» و هم ریشه‌های آن پانزده بار، «غیث» و هم‌ریشه‌های آن شش بار، «وابل» به معنای باران درشت و سنگین دوبار و «طَلّ» به معنای باران سبک و کم یک بار، «وَدْق» به معنای باران مستمر دوبار، «صَیِّب» به معنای باران یا ابر باران زا یک بار، «ماء» بیش از سی بار، و نیز سحاب بیش از شش بار، «مُزْن» به معنای ابر یا ابر باران زا یا ابر سفید یک بار و «مُعصِرات» به معنای بادهای برانگیزاننده ابر (الرّیاح التّی تثیرالسحاب) یا ابر یک بار می‌باشد. به مناسبت بحث از باران به کار رفته است. «الحیاء» به معنای بارانی که زمین را زنده می‌کند نیز در حدیث نبوی[۱] ذکر شده است.[۲][۳][۴][۵] کاربرد قرآنی مطر جز در آیه ۱۰۲ سوره نساء و آیه ۲۴ سوره احقاف جنبه منفی دارد و در آیات حاوی آن، از باران‌های زیانبار و هلاک کننده و سنگباران‌های آسمانی سخن رفته است، همچنانکه برای باران‌های سودبخش کلمه غیث به کار رفته است. شماری از لغت شناسان و مفسّران نیز نوشته‌اند که غیث به باران سودمند یا بارانی که در پی کم آبی می‌بارد گفته می‌شود، امّا مطر نام عامّ باران است و برای باران‌های مفید کمتر به کار می‌رود[۶][۷][۸][۹][۱۰] اهمیت باران در آیات قرآن به نقش باران در زنده کردن زمین (فَیُحْیی به الاَ رضَ بَعْدَ موتِها)،[۱۱] روزی رساندن به انسان‌ها از طریق رویاندن گیاهان (فأَخرجَ به مِنَ الثَّمراتِ رزقاً لَکُم)،[۱۲] فراهم آوردن آب آشامیدنی (منهُ شرابٌ)،۱۳] پاک کنندگی (وَ أنْزَلْنا مِنَ السّماءِ ماءً طَهوراً)[۱۴] و برکت زا بودن (وَ نَزَّلنا مِنَ السّماءِ ماءً مُبارَکاً)[۱۵] اشاره شده است. همچنین قرآن باران را نعمتی خداداد و نشانی از قدرت خدا معرّفی کرده و بارها منکران خدا و معاد را به توجّه به این آیه فرا خوانده است (أَمَّنْ خَلَقَ السَّمو'اتِ والاَرضَ و أَنْزَلَ لَکُم مِن السَّماءِ ماءً).[۱۶] چگونگی پیدایش باران در قرآن قرآن درباره منشأ و چگونگی پدید آمدن باران بصراحت سخن نگفته و فقط در آیات مختلف به جایی که باران از آن‌جا فرو می‌بارد اشاره می‌کند. بنابر ظاهرِ بیشتر این آیات، باران از آسمان فرو می‌بارد[۱۷][۱۸][۱۹][۲۰] «مزن»[۲۱]«مُعصرات»[۲۲]و «سحاب»[۲۳][۲۴][۲۵][۲۶]نیز مبدأ باران اند. کوه‌هایی هم در آسمان هستند که تگرگ از آن‌ها می‌بارد.[۲۷] نظر مفسّران در توضیح این آیات یکسان نیست طبری (متوفی ۳۱۰) و شیخ طوسی (متوفی ۴۶۰) در تفسیر بیش‌تر آیات، همان ظاهر الفاظ را پذیرفته و آسمان را مبدأ باران دانسته اند. مثلاً طبری در تفسیر آیات ۲۲ و ۱۶۴ بقره، ۹۹ انعام، ۵۷ اعراف، ۵ و ۶۳ حج می‌نویسد که باران از آسمان می‌بارد و در توضیح آیه ۱۸ سوره مؤمنون همین بیان را از ابن جُرَیج نقل میکند (ماءً هو مِنَ السّماء). امّا از بیان او در تفسیر آیه ۴۸ فرقان و نیز از آنچه در تفسیر آیه ۴۳ نور از عَمرو بن عُبید لیثی نقل کرده[۲۸] برمی‌آید که ابرها منشأ باران‌اند و منظور از «سماء» همان «سحاب» است. شیخ طوسی نیز در مواضع مختلف التبیان (مثلاً ذیل «وأَنْزَلن'ا مِنَ السّماءَ ماءً» و تعبیرات مشابه) آسمان را مبدأ باران (لانَّ السّماءَ ابتداءُ الاءنزالِ بِالْمَطَر) می‌داند[۲۹] و یک بار این نظر را که مراد از «سماء» در آیات باران همان «سحاب» است، نه در مقام قبول، آورده است.[۳۰] توضیح طبری و طوسی درباره کوه‌های تگرگ (و ینزّل مِن السَّماءِ مِنْ جبالٍ فیها مِنْ بَرَدٍ)، که در حقیقت نقل قول فرّاء، متوفی ۲۰۷[۳۱] است، نشان می‌دهد که نظر غالب نزد بیش‌تر مفسران[۳۲][۳۳] آن بوده که باران منشأ آسمانی دارد. زمخشری (متوفی ۵۳۷) نیز در تفسیر آیه ۴۳ نور، همان سخن فرّاء را آورده و در تفسیر آیه ۲۱ زمر و ۱۴ نبأ (المُعْصِرات)، ضمن نقل چند احتمال از مفسران قدیم، مانند قتاده و مجاهد، توضیحاتی می‌دهد که التزام او را به دیدگاه مشهور مفسران اثبات می‌کند[۳۴[۳۵][۳۶] طبرسی (متوفی ۵۴۸)، هر چند گاهی مبدأ باران را آسمان معرفی می‌کند،[۳۷] در توضیح بیش‌تر آیات، مقصود از «سماء» را «سحاب» می‌داند و، از آن بالاتر، به نظریّه طبیعت شناسان، که ابر را حاصل بخارات متصاعد از زمین می‌دانند، اشاره و از علی بن عیسی رمّانی (۲۹۶ـ۳۸۴) نقل می‌کند که گرچه این نظریه قطعی نیست، دلیل عقلی و سمعی بر ردّ آن نداریم[۳۸][۳۹]۴۰] بیضاوی نیز «سماء» را در آیات راجع به باران به ابرها یا فلک یا عوامل آسمانی تبخیرکننده اجزای مرطوب زمین تفسیر می‌کند؛ ولی معتقد است که، بنابر ظواهر آیات قرآن، باران از آسمان به ابرها و از آن‌جا به زمین فرو می‌بارد[۴۱] در میان مفسران بیش از همه فخررازی (متوفی ۶۰۶) در تبیین مقصود آیات باران کوشیده است. به عقیده او طبق آیات قرآن، خدا باران را در آسمان می‌آفریند، سپس آن را بر ابرها و از آن‌جا بر زمین فرو می‌باراند[۴۲][۴۳][۴۴][۴۵][۴۶] به گفته او ابوعلی جُبّائی نیز همین نظر را داشته و تأویل آیات قرآن را برخلاف ظاهر آن‌ها فقط در صورتی جایز می‌شمرده است که بر امتناع نزول باران از آسمان دلیل اقامه شود.[۴۷] به عقیده فخررازی، اثبات این امتناع فقط با نفی فاعل مختاربودن خدا و اثبات قدم عالم ممکن است. او همچنین بر کسانی که منظور از «سماء» را «سحاب» و در حقیقت حاصل تبخیر بخشی از آب‌های درون زمین و دریاها[۴۸] می‌دانند خرده می‌گیرد و دلیلی بر تأویل نصّ قرآن نمی‌بیند[۴۹] با این‌همه، در تفسیر آیه ۳۲ ابراهیم همین نظر را به دلیل مشاهدات خارجی پذیرفته و نزاع را در مسئله بیفایده خوانده است.[۵۰] مجلسی در تفسیر آیات باران غالباً نظر رازی را با تلقی مثبت نقل، و دوگانگی دیدگاه تفسیری او را در این باره یادآوری کرده است.[۵۱] برای فهم درست دیدگاه مفسران قدیم درباره باران، باید پدیده‌های ابر ، باد ، رعد و برق و آسمان از دیدگاه قرآن بررسی شوند. سازگاری نظریات مفسرین با نظریات علوم طبیعی مفسران قرن اخیر بیش‌تر به تفسیر آیات قرآن بر اساس نظریه معروف علوم طبیعی گرایش دارند. در تفسیر المنار،[۵۲] از کسانی که منبع باران را در آسمان می‌دانند شدیداً انتقاد و تصریح شده است که تعبیرات موجز قرآن، خصوصاً آیه ۴۸ روم، دقیقاً با دیدگاه‌های علوم طبیعی سازگار است. در این تفسیر، ضمن بیان چگونگی تبخیر آب‌های زمین، توضیح داده شده است که پدیده باران از امور حسّی است و به استدلال نقلی یا عقلی نیاز ندارد. در حقیقت، انکارناپذیر بودن این واقعیّت از نظر مؤلف سبب رها کردن ظاهر آیات قرآن و کوشش بر تطبیق آن‌ها با نظریه‌های علمی شده است. طنطاوی بن جوهری «سماء» را کنایه از ابرها دانسته و تکوّن باران را مطابق نظریه مشهور طبیعی توضیح می‌دهد.[۵۳][۵۴][۵۵] طباطبایی نیز در تبیین آیات باران همین نظر را برگزیده و دیدگاه قدما را، که آسمان را کره‌ای ناقص و محیط بر کره زمین می‌دانستند، با استناد به نظریات علمی جدید نفی می‌کند. بنابر توضیح او، آیه ۲۲ سوره حجر به این نکته که آب‌های زمین به باران تبدیل می‌شود اشاره دارد. او همچنین تعبیر کوه‌های تگرگ را کنایه از زیادی و تراکم و «سماء» را اشاره به لحاظ علّو می‌داند.[۵۶][۵۷][۵۸] آلوسی، بر خلاف معاصران خود، ترجیح می‌دهد که همان قول مشهور مفسران پیشین را بپذیرد و دلیل قاطع بر نفی آن نمی‌بیند، هر چند قول دانشمندان علوم طبیعی را نقل و به سازگاری آن با ظاهر آیات قرآن اشاره می‌کند.[۵۹][۶۰] مهدی بازرگان در بخش اوّل باد و باران در قرآن به توضیح علمی پدیده‌های جوّی، اقسام باد و ابر و باران و پیوند این سه پدیده با یکدیگر می‌پردازد و در بخش دوم به استناد برخی از واژه‌های موجود در آیات قرآن و نیز با توجه به سیاق عبارات قرآن از نظر تقدیم و تأخیر مطالب، می‌کوشد تا انطباق مقصود این آیات را بر نظریات و اکتشافات جدید علمی اثبات کند. مثلاً در بیش‌تر آیات راجع به این موضوع، به مقدمه و شرط بودن بادها برای تشکیل ابر توجه شده است،[۶۱] یا تعبیرات «تصریف الرّیاح»،[۶۲] «تُثیر»،[۶۳] «اَقلَّتْ»،[۶۴]«لَواقح»[۶۵]و «معصرات»[۶۶] برای باد و ابر به کار رفته که بر نظرگاه‌های علمی گوینده سخن دلالت دارد. حتّی در برخی آیات، نکاتی مطرح شده که تشخیص آن‌ها فقط با مشاهدات و اکتشافات علمی ممکن است. از جمله در آیات ۱۹ بقره، ۱۳ رعد، ۴۰ و ۴۳ نور از مقارنات و مشخصات توفانهای شدید رگباری سخن به میان آمده است و در آیه ۴۳ نور (جبالٍ فیها من بَرَدٍ) به ابرهای متشکّل و مستور از سوزن‌های یخ اشاره شده است، همچنانکه در برخی از نوشته‌های علمی اخیر نیز از این ابرها به «کوههای ابر» و «کوه‌هایی از برف» تعبیر شده است. به عقیده بازرگان، این نکته، با توجه به آن‌که سرزمین عربستان کمتر از بیش‌تر نقاط دنیا توفان و بوران و رگبار دارد[۶۷] و بشر بعد از اختراع هواپیما و امکان پروازهای بلند به وجود این ابرها پی برده، حایز اهمیّت است. نویسنده همچنین از ترکیب مضامین دو آیه ۴۸ روم و ۴۳ نور، خصوصاً به قرینه واژه‌های به کار رفته در آن دو، مراحل تشکیل ابرها و باران‌های جبهه‌ای (الگوی بِیرکناس) را نشان می‌دهد. اهمیت و مداخله هوای پیرامون زمین در پدید آمدن آثار جوّی در پژوهش‌های علمی دهه‌های اخیر مورد توجه قرار گرفته است. نویسنده کتاب، هر چند در آیات قرآن اشاره صریح به این مطلب نیافته است، احتمال می‌دهد که نسبت دادن منشأ باران و توفان به آسمان از آن دریافت علمی ناشی باشد.[۶۸] این نکته نیز در آغاز کتاب[۶۹]یادآوری شده است که قرآن طبعاً در مقام تدوین اصول و قوانین فیزیک یا هواشناسی نیست. موریس بوکای نیز در بحث اشارات علمی قرآن به بررسی برخی از آیات که در آن‌ها از باران یادشده و تعبیرات موجود در آن‌ها از قبیل «أَرْسَلْنا الرِیاحَ لَواقِحَ» (بادها را در حالیکه بارور کننده اند، روانه کردیم) پرداخته و بر تفاوت آشکار این مضامین با دیدگاه علمی رایج در روزگار نزول قرآن تأکید کرده و هماهنگی آن‌ها را با یافته‌های علمی امروز می‌پذیرد. باران در روایات در احادیث، علاوه بر دعا برای نزول باران و توصیه‌های علمی راجع به باران،[۷۰] مسایل طبیعی باران نیز مطرح شده است. بیشتر این قبیل روایات را مجلسی در بحارالانوار، «کتاب السماء و العالم»، باب «السحاب و المطر و الشهاب» گرد آورده است.[۷۱] از این روایات نمی‌توان دیدگاه روشن و قطعی حاصل کرد. بنابر برخی از آن‌ها دریایی در زیر عرش[۷۲] هست که به اراده و مشیّت خدا باران (یا تگرگ) از آن به طبقات آسمان فرو می‌بارد تا به نزدیکترین آسمان (السّماء الدنیا) و از آن‌جا به ابرها می‌رسد؛ آنگاه ابرها، که غربال باران اند، آن را به قطرات تبدیل می‌کنند (یا تگرگ را ذوب می‌کنند) و اگر ابرها نباشند، زمین بر اثر فرو ریختن یکباره باران ویران می‌شود.[۷۳][۷۴][۷۵][۷۶]در عوض، روایت دیگری هست که، طبق آن، ابرها در کنار آب‌های دریا جای دارند و باران بر اثر بالا رفتن و فشرده شدن آن‌ها به وسیله باد پدید می‌آید.[۷۷][۷۸] علیّ بن ابراهیم قمی، در تفسیر آیه ۴۳ نور، همین نظر را برگزیده و مهدی بازرگان نیز همین حدیث و چند حدیث دیگر را در تأیید برداشت‌های خود آورده است[۷۹] امّا مجلسی بیش‌تر به نظر اوّل تمایل دارد و وجود کوه‌های تگرگ را در آسمان به دلیل ظواهر اخبار پذیرفته و مدّعی است که دلیل قاطع بر نفی آن در دست نیست.[۸۰] او گزارش شاهدانی را که در قلّه کوه‌های بلند نه ابر و نه باران و نه آب می‌دیده‌اند اما همزمان در سطح زمین باران می‌باریده است نفی نمی‌کند[۸۱] و برای سازش دادن میان این مشاهدات و ظاهر احادیث احتمالی می‌دهد، از جمله آن‌که باران از دو منبع فراهم می‌شود: یکی از آسمان و دیگری از بخار آبهای زمین.[۸۲] همچنین امکان تأویل اخبار را بر اساس نظریات فلسفی (به معنای عامّ کلمه) مطرح می‌کند.[۸۳] از نکات دیگری که در روایات به چشم می‌خورد باید به نسبت برق و ریزش باران،[۸۴] تفاوت ابرهای سیاه و سفید از نظر نوع باران[۸۵]  و پدید آمدن لؤلؤ بر اثر قرار گرفتن آب باران در دل صدف‌‌های دریا[۸۶] اشاره کرد. دعا برای نزول باران، خصوصاً در شرایط بی آبی در متون حدیثی سفارش شده و احکام نماز باران در کتب فقهی آمده است. .................................................................................................................................... فهرست منابع (۱) علاوه بر قرآن. (۲) محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. (۳) ابن بابویه، معانی الاخبار، قم ۱۳۶۱ ش. (۴) ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، بیروت ۱۴۰۲. (۵) ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴. (۶) ابن منظور، لسان العرب، بیروت ۱۹۵۵ـ۱۹۵۶. (۷) مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، قم ۱۳۴۴ ش. (۸) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، استانبول ۱۴۰۱. (۹) عبدالله بن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل، در مجمع التفاسیر، استانبول ۱۴۰۴. (۱۰) عبدالملک بن محمد ثعالبی، فقه اللغة و سرّالعربیة، دمشق ۱۹۸۹. (۱۱) محمدرشید رضا، المنار فی تفسیر القرآن، مصر ۱۳۷۳. (۱۲) محمود بن عمر زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۴۵ ـ ۱۹۴۸. (۱۳) محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، قاهره ۱۳۷۳. (۱۴) محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت ۱۳۹۳ ـ ۱۳۹۴. (۱۵) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. (۱۶) محمدبن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، قاهره ۱۳۲۸، چاپ افست بیروت. (۱۷) طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، بیروت (بی تا). (۱۸) محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. (۱۹) محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، تهران ۱۳۶۳ش. (۲۰) یحیی بن زیاد فرّاء، معانی القرآن، چاپ احمد یوسف نجاتی و محمد علی نجّار، چاپ افست تهران ۱۳۶۰ ش. (۲۱) محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاِ َحکام القرآن، قاهره ۱۹۶۷. (۲۲) محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳؛ پانویس   ۱. ↑ ابن بابویه، معانی الاخبار، ج۱، ص۳۱۹ ۳۲۰، قم ۱۳۶۱ ش.     ۲. ↑ ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه‌ها، بیروت ۱۹۵۵۱۹۵۶.     ۳. ↑ ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ذیل واژه‌ها، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴. ۴. ↑ عبدالملک بن محمد ثعالبی، فقه اللغة و سرّالعربیة، ج۱، ص۲۷۹ ـ ۲۸۴، دمشق ۱۹۸۹. ۵. ↑ محمودبن عمر زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج۱، ص۳۴۱، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۴۵ ـ ۱۹۴۸. ۶. ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۵، ص۱۹۹، استانبول ۱۴۰۱. ۷. ↑ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج۸، ص۲۴۸، بیروت ۱۴۰۲. ۸. ↑ عبدالله بن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل، ج۵، ص۴۱۱، در مجمع التفاسیر، استانبول ۱۴۰۴. ۹. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۳۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۱۰. ↑ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاِ َحکام القرآن، ج۱۶، ص۲۸ـ۲۹، قاهره ۱۹۶۷. ۱۱. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۲۴.     ۱۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۲.     ۱۳. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۱۰.     ۱۴. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۴۸.     ۱۵. ↑ ق/سوره۵۰، آیه۹.     ۱۶. ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۶۰.     ۱۷. ↑ قمر/سوره۵۴، آیه۱۱.     ۱۸. ↑ انعام/سوره۶، آیه۶.     ۱۹. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۵۲.     ۲۰. ↑ نوح/سوره۷۱، آیه۱۱.     ۲۱. ↑ واقعه/سوره۵۶، آیه۶۹.     ۲۲. ↑ نبأ/سوره۷۸، آیه۱۴.     ۲۳. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳.     ۲۴. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷.     ۲۵. ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۹.     ۲۶. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸.     ۲۷. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳.     ۲۸. ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن،، ج۱۸، ص ۱۱۸، قاهره ۱۳۲۸، چاپ افست بیروت. ۲۹. ↑ محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۹۵، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. ۳۰. ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۹۵، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. ۳۱. ↑ یحیی بن زیاد فرّاء، معانی القرآن، ج۲، ص۲۵۶ـ۲۵۷، چاپ احمد یوسف نجاتی و محمد علی نجّار، چاپ افست تهران ۱۳۶۰ ش. ۳۲. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱۸، ص۱۹۱، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۳۳. ↑ محمدبن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۸۸، تهران ۱۳۶۳ش. ۳۴. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۳، ص۲۴۶، قاهره ۱۳۷۳. ۳۵. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۴، ص۱۲۲، قاهره ۱۳۷۳. ۳۶. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۴، ص۶۸۲، قاهره ۱۳۷۳. ۳۷. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۲۵۵، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ۱۳۵۶.     ۳۸. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۶۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۳۹. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۴۵، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۴۰. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۳۴۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۴۱. ↑ بقره/سوره۲،آیه۲۲.     ۴۲. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۱۱۱، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۳. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۲۲۳، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۴. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۵، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۵. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۷، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۶. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۹۰، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۷. ↑ محمدبن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۵، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۸. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۸۸، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۹. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۹۰، تهران ۱۳۶۳ش. ۵۰. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ش. ۵۱. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۴۴۳۷۰، بیروت ۱۴۰۳.     ۵۲. ↑ محمدرشید رضا،ذیل آیه ۱۶۴ بقره، ج۲، ص۶۰، المنار فی تفسیر القرآن، مصر ۱۳۷۳. ۵۳. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۳۱، بیروت (بی تا). ۵۴. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۱۳۷، بیروت (بی تا). ۵۵. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم،ذیل آیات ۲۲ و ۱۶۴ بقره، ۴۳ نور، ج۱۲، ص۲۱، بیروت (بی تا). ۵۶. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۰۴، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴.     ۵۷. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۱۴۶، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴.     ۵۸. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۱۳۷، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴.     ۵۹. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۱۸۸، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۶۰. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱۸، ص۱۹۰ـ۱۹۱، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۶۱. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۲۲، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۶۴.     ۶۳. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸.     ۶۴. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷.     ۶۵. ↑ حجر/سوره۱۵، آیه۲۲.     ۶۶. ↑ نبأ/سوره۷۸، آیه۱۴.     ۶۷. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۳۹، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۸. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۵۷ ـ ۱۶۰، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۹. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۳، قم ۱۳۴۴ ش. ۷۰. ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۲، ص۱۶ـ۲۱، استانبول ۱۴۰۱. ۷۱. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۱ ۳۹۸، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۲. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۷، ص۴۳، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۳. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۲ به نقل از علل الشرایع، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۴. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۸ به نقل از المحاسن، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۵. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۰ ۳۸۱ به نقل از الکافی، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۶. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۳ به نقل از النوادر راوندی، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۷. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۳، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۸. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۲ به نقل از تفسیر علیّ بن ابراهیم قمی و الکافی، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۹. ↑ علیّ بن ابراهیم قمی،تفسیر قمی، ص۱۲۷ ۸۰. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۶۳، بیروت ۱۴۰۳.     ۸۱. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ش. ۸۲. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۹۷، بیروت ۱۴۰۳.     ۸۳. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۱، بیروت ۱۴۰۳.     ۸۴. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۳ به نقل از المجالس طوسی، بیروت ۱۴۰۳.     ۸۵. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۷ به نقل از ابن عبّاس، بیروت ۱۴۰۳.     ۸۶. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۷، ص۴۱ به نقل از قُرب الاسناد، بیروت ۱۴۰۳.       منبع دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «باران در قرآن و روایات»، شماره۱۳۷.       ................................................................................... ویکی فقه      

امام حسین(ع) و رمز گشایی از زبان حیوانات و پرندگان

بسم الله الرحمن الرحیم  امام حسین(ع) و رمز گشایی از زبان حیوانات و پرندگان . در منابع اسلامى روایاتی وجود دارد که نشان از سخنگویی حیوانات و مخصوصا پرندگان دارد و در بسیاری از روایات شاهد سخن گفتن ائمه (ع) با حیوانات مخصوصا پرنده ها هستیم. . . . مطابق آموزه های اسلامی تمامی موجودات روی زمین دائم در حال تسبیح خداوند هستند. در بسیاری از روایات ائمه(ع) خود را آگاه به زبان پرندگان دانسته و آن را از جانب خداوند معرفی نموده اند. در روایتی آمده است : اِنَّ اللّهَ عَلَّمَنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ کَما عَلَّمَ سُلَیْمانَ ابْنِ داوُدَ، وَ مَنْطِقَ کُلِّ دابَّة فِى بَرٍّ أَوْ بَحْر:«خداوند سخن گفتن پرندگان را به ما آموخت همان گونه که به سلیمان بن داود آموخت، و سخن گفتن هر جنبنده اى را در خشکى و دریا. در ایام كودكى از امام حسین علیه السّلام در باره صداى حیوانات سؤال كردند ؛ چون از شرائط امامت این است كه عالم به زبان تمام حیوانات باشد. محمدبن إبراهيم بن الحرث التميمي عن الحسين (( علیه السلام)) أنه قال: امام علیه السّلام در پاسخ آنان (كه حیوانات هنگامى كه صدا می‌كنند چه می‌گویند) فرمود: . - كركس مى ‌گوید: اى فرزند آدم! هر گونه كه می ‌خواهى زندگى كن، ولى بدان كه عاقبت مرگ است. - باز مى ‌گوید: اى عالم به خفیّات و اى رفع ‌كننده بلاها! - طاووس مى ‌گوید: خدایا! به خود ظلم كردم و به زینتم مغرور شدم، پس مرا ببخش. - خارپشت مى ‌گوید: خداوند بر عرش خود قرار گرفته است. - خروس مى ‌گوید: هر كس خدا را شناخت او را فراموش نمی ‌كند. - مرغ مى ‌گوید: اى خدایى كه بر حقى ، تو بر حقى و سخن تو حق است. یا اللَّه! یا حق! - قرقى مى ‌گوید: به خدا و روز قیامت ، ایمان دارم. - لاشخور مى ‌گوید: به خدا توكل كن كه او روزى می ‌دهد. - عقاب مى ‌گوید: هر كس از خدا اطاعت كند ، سختى نمی ‌بیند. - شاهین مى ‌گوید: خداوند ، پاك ، منزه و حقّ است چه حقّى! - جغد مى‌ گوید : انس در دورى نمودن از مردم است. - كلاغ مى‌ گوید: اى روزى دهنده! روزى حلال برسان. - دُرنا مى‌ گوید: خدایا! مرا از شرّ دشمنانم حفظ كن. - لك لك مى ‌گوید: هر كس از مردم فاصله بگیرد، راحت ‌تر است. - اردك مى‌ گوید: آمرزش تو را خواهانم اى خدا! - هدهد مى‌ گوید: چقدر شقى و بدبخت است كسى كه گناه می ‌كند. - قمرى مى‌ گوید: اى داناى به اسرار و پنهانها، اى خدا! «یا واحد یا احد یا فرد یا صمد». - كبوتر مى‌ گوید: تویى خدا و غیر از تو خدایى نیست. - زاغ مى‌ گوید: منزّه است كسى كه بر او چیزى مخفى نیست. - طوطى مى ‌گوید: یاد خدا باعث مغفرت گناهان است. - گنجشك مى‌ گوید: طلب آمرزش می ‌كنم از گناهانى كه خدا را به خشم آورد. - بلبل مى‌ گوید: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ حقّا حقّا». - كبك مى‌ گوید: قیامت نزدیك است. - بلدرچین مى ‌گوید: اى فرزند آدم! چه چیز تو را از مرگ غافل كرده است. - مرغ شكارى مى‌ گوید: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ و آله خیرة اللَّه». - داركوب مى ‌گوید: خداى من! مرا از آتش نجات بده. - چكاوك مى ‌گوید: خدایا! گناهان مؤمنین را ببخش. - كبوتر صحرایى مى ‌گوید: خدایا! اگر مرا نبخشى، بدبخت می ‌شوم. - مرغ عشق مى‌ گوید: «لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ [العلىّ‌] العظیم». - شتر مرغ مى‌ گوید: معبودى به غیر از خدا نیست. - پرستو هنگام صدا كردن، سوره حمد را می ‌خواند و می ‌گوید: اى قبول ‌كننده توبه‌ كنندگان! اى خدا! حمد و ثنا براى توست. - زرّافه مى ‌گوید: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وحده». - میش مى ‌گوید: مرگ بهترین پند دهنده است. - بزغاله مى‌ گوید: (خدایا!) مرگم را برسان تا گناهانم كم باشد. وقتى كه شیر غرش می ‌كند؛ یعنى امر خداوند مهم است مهم. - گاو نر مى ‌گوید: اى فرزند آدم! صبر كن. تو در مقابل كسى هستى كه تو را می ‌بیند و دیده نمی ‌شود و آن خداست. - فیل مى ‌گوید: از مرگ، گریزى نیست. - یوز پلنگ مى ‌گوید: «یا عزیز یا جبّار یا متكبّر یا اللَّه!». - شتر مى‌ گوید: منزّه است خدایى كه خواركننده ستمكاران است. - اسب مى‌ گوید: سبحان ربّنا سبحانه! - گرگ مى‌ گوید: كسى را كه خدا حفظ كند، هرگز ضایع نمی ‌گردد. - شغال مى ‌گوید: واى! واى! واى! بر گناهكارى كه در گناه كردن، اصرار می ‌نماید. - سگ مى‌ گوید: گناهان، باعث خوارى است. - خرگوش مى ‌گوید: خدایا! مرا هلاك نكن و حمد و ستایش براى توست. - روباه مى‌ گوید: دنیا خانه غرور است. - غزال مى‌ گوید: خدایا! مرا از آزار و اذیت نجات بده. - كركدن مى ‌گوید: (خدایا) به فریادم برس و الّا هلاك می ‌گردم. - گوزن مى‌ گوید: خداوند مرا كفایت می ‌كند و بهترین وكیل است. - پلنگ می ‌گوید: پاك و منزه است خدایى كه با قدرت، عزیز شده است. - مار مى ‌گوید: اى خدا! چقدر شقى و بدبخت است كسى كه تو را معصیت می ‌كند. - عقرب مى ‌گوید: بدى، چیز وحشتناكى است. سپس امام علیه السّلام فرمود: تمام مخلوقات خداوند او را تسبیح می ‌كنند. بعد امام این آیه را تلاوت فرمود: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ». «همه مخلوقات، خدا را تسبیح می ‌كنند ولى شما تسبیح آنان را درك نمی ‌كنید». { سوره اسرا آیه 44 } ........................................................................................................................................................................ پی نوشت ها: 1. تفسیر نمونه، جلد 15، ص449 2. سوره اسرا آیه 44 3. بحار 64/27 حدیث 8  

كشاورزي, مقدس‌ترين شغل‌ها 

بسم الله الرحمن الرحیم كشاورزي, مقدس‌ترين شغل‌ها  كشاورزي كه به‌وسيله آن مواد غذائي جامعه تهيه شود به جهت اهميتي كه دارد, يكي از پسنديده‌ترين كارهاست و شغل پيامبران الهي مي‌باشد. و به همين سبب در تمام اديان الهي يك شغل مقدس شناخته شده‌است و آبادكردن زمين كه خواسته خداوند متعال است در اسلام مورد امر قرار گرفته است, علي (عليه السّلام) در تفسير آيه «هو أنشأكم من الأرض و استعمركم فيها»[1] فرموده: كه خداوند به مردم امر كرده است زمين را با كشاورزي آباد سازند تا بدين وسيله خوراكشان را از غلّات و حبوبات و ميوه‌ها و ساير روئيدني‌ها تأمين كرده و در آسايش زندگي كنند.[2] امام صادق (عليه السّلام) فرمود: «ان الله تبارك و تعالي لما اهبط آدم (عليه السّلام) امره بالحرث و الزرع»[3]. خداوند تبارك و تعالي چون حضرت آدم را پائين آورد, او را امر كرد كه كشت و زرع كند. امام باقر (عليه السّلام) مي‌فرمايد: «خيرالأعمال زرع الحرث يزرعه فيأكل منه البرّ و الفاجر»[4]. بهترين كارها زراعت است كه نفعش عائد عموم مي‌شود و از محصول آن همگان اعم از نيكوكار و بدكار استفاده مي‌كنند. امام صادق (عليه السّلام) مي‌فرمايد: «ما في الأعمال شيء احبّ الي الله من الزراعة و ما بعث الله نبياً الا زارعاً الا ادريس فانه كان خيّاطاً»[5]. هيچ كاري نزد خداوند محبوب‌تر از زراعت نيست, تمام پيامبران خدا كشاورز بودند مگر ادريس كه خياط بود. باز امام صادق (عليه السّلام) فرموده: «ازرعوا و اغرسوا و الله ما عمل الناس عملاً اطيب منه ...»[6]. زراعت كنيد و درخت بكاريد به خدا سوگند مردم كاري بهتر و پاكيزه‌تر از آن نكرده‌اند. باز آن حضرت فرمود: «الزارعون كنوز الأنام يزرعون طيباً اخرجه الله عزّ و جلّ و هم يوم القيامة احسن الناس مقاماً و اقربهم منزلة يدعون المباركين»[7]. كشاورزان گنج‌هاي مردم هستند چيزهاي پاكيزه مي‌كارند, خداوند آنها را روز قيامت محشور مي‌سازد درحالي كه از لحاظ مقام بهترين مردم هستند و از لحاظ منزلت نيز نزديك‌ترين آنان مي‌باشند و آنها در آن روز, خجسته‌گان ناميده مي‌شوند. رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «ما من مسلم يغرس غرساً او يزرع زرعاً فيأكل منه انسان او طير او بهيمة الا كانت له به صدقة»[8]. مسلماني كه درختي بكارد يا زراعتي سبز نمايد, مردم و پرندگان و حيوانات از آن بخورند براي او اجر و پاداشي است. امام صادق (عليه السّلام) فرمود: «الكيميا الأكبر الزراعة»[9]. كيمياي اكبر, زراعت است. ابو ايّوب انصاري مي‌گويد: پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود: «من غرس غرساً فاثمر, اعطاه الله من الأجر قدر ما يخرج من الثمرة»[10]. هر كس درخت ميوه‌اي بكارد خداوند به او به تعداد ميوه‌هاي آن درخت ثواب و حسنه عطا مي‌كند. زارع خداست كشاورز پاك‌عقيده‌ترين انسان‌ها و سر و كارش با خدا است او مي‌كارد ولي تماماً اميدش به خداست, كار كشاورز تنها كشت است اما رويانيدن تنها كار خدا است و لذا در حديثي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده كه فرمود: «لا يقولن احدكم زرعت و ليقل حرثت (فان الزارع هو الله)»[11]. هيچ‌يك از شما نگويد: من زراعت كردم, بلكه بگويد: كشت كردم, بذر افشاندم, زيرا زارع حقيقي خدا است. در روايت ديگر نيز به اين حقيقت اشاره شده است: امام صادق (عليه السّلام) مي‌فرمايد: «اذا بذرت فقل: اللهم قدبذرنا و انت الزارع فاجعله حبّاً متراكماً (مباركاً)»[12]. چون خواهي بذرافشاني كني, بگو: بارخدايا ما بذرافشاني كرديم و زارع و روياننده تو هستي, خدايا به آن بركت عطا فرما. در روايت ديگر فرموده: «اذا اردت ان تزرع زرعاً فخذ قبضة من البذر بيدك ثم استقبل القبلة و قل: «أ أنتم تزرعونه ام نحن الزّارعون»[13]. ثلاث مرّات ثم تقول بل الله الزارع ثلاث مرات, ثم قل: اللهم اجعله حبّاً مباركاً و ارزقنا فيه السلامة...»[14]. هنگامي كه خواستي كِشتي كني, مشتي از بذر بردار و رو به قبله بايست و سه مرتبه بگو: «آيا شما آن را مي‌رويانيد يا ما مي‌رويانيم» پس از آن سه مرتبه بگو بلكه روياننده و زارع خدا است. سپس بگو: بارخدايا به آن بركت عطا كن و در اين زراعت براي ما سلامتي قرار بده. جالب اين كه در آيه اول تعبير به «تحرثون» از ماده «حرث» شده كه به معني كشت كردن (افشاندن دانه و آماده‌ساختن آن براي نمو است) و در آيه دوم تعبير به «تزرعونه» از ماده «زراعت» گرديده كه به معني رويانيدن است. البته كشاورز كاري را كه در مورد زراعت انجام مي‌دهد, شباهت به كار انسان در مورد تولّد فرزند دارد, دانه‌اي را مي‌افشاند و كنار مي‌رود, اين خداوند است كه در درون دانه يك سلول زنده بسيار كوچك آفريده كه وقتي در محيط مساعد قرار گرفت در آغاز از مواد غذائي آماده در خود دانه استفاده مي‌كند, جوانه مي‌زند و ريشه مي‌دواند, سپس با سرعت از مواد غذائي زمين كمك مي‌گيرد و دستگاه‌هاي عظيم و لابراتوارهاي موجود در درون گياه به‌كار مي‌افتد, ساقه و شاخه و خوشه را مي‌سازد و گاه از يك تخم صدها تخم برمي‌خيزد. دانشمندان مي‌گويند: تشكيلاتي كه در ساختمان يك گياه به‌كار رفته از تشكيلات موجود در يك شهر عظيم صنعتي با كارهاي متعددش شگفت‌انگيزتر و به مراتب پيچيده‌تر است.[15] در آيه «لو نشاء لجعلناه حطاماً فظلتم تفكَّهون» براي تأكيد روي اين مسأله كه انسان هيچ نقشي درباره نمو و رشد گياهان جز افشاندن دانه ندارد, مي‌افزايد (اگر ما بخواهيم اين زراعت را تبديل به يك مشت كاه درهم كوبيده‌شده مي‌كنيم به‌گونه‌اي كه تعجب كنيد.) آري مي‌توانيم تندباد موسمي بفرستيم كه آن را قبل از بستن دانه‌ها, خشك كرده درهم بشكند يا آفتي براي آن مسلط كنيم كه محصول را از بين ببرد و نيز مي‌توانيم سيل ملخ‌ها را بر آن روانه كنيم و يا گوشه‌اي از يك صاعقه بزرگ را بر آن مسلط سازيم به‌گونه‌اي كه چيزي جز يك مشت كاه خشكيده از آن باقي نماند و شما از مشاهده منظره آن در حيرت و ندامت فرو رويد. آيا اگر زارع حقيقي شما بوديد, اين امور امكان داشت؟ پس بدانيد همه اين بركات از طرف خداوند متعال است و هم او است كه از يك دانه ناچيز, گياهان پرطراوت و گاه صدها يا هزاران دانه توليد مي‌كند, گياهاني كه دانه‌هايش خوراك انسان‌ها و شاخ و برگش غذاي حيوانات و گاه ريشه‌ها و ساير اجزايش درمان انواع دردهاست. پس مي‌توان گفت كه محصولات كشاورزي در اثر تركيب دو كار: يكي كار «الله» و ديگري كار (انسان) با يكديگر به‌وجود مي‌آيد لذا در روز درو بايد مقداري از محصول كه سهم خداوند مي‌باشد, كنار گذارده شود و به فقرا يا به هرچه راه خدا و دستور خدا معين كرده‌است, اختصاص يابد. كشاورز بر خدا توكّل مي‌كند  در تفسير عياشي در ذيل آيه شريفه: «و علي الله فليتوكَّل المتوكِّلون» (همه توكّل‌كنندگان بايد تنها بر خدا توكل كنند) از امام صادق (عليه السّلام) روايت شده كه فرمود: «الزارعون»[16] طبق همين روايت «متوكلان» به كشاورزان تفسير شده است يعني همه كشاورزان بايد تنها بر خدا توكل كنند. كشاورزان كارهائي كه مربوط به آنهاست, انجام مي‌دهند, بذر مي‌پاشند و درخت مي‌كارند و بقيه كارها را در دست خدا مي‌دانند اگر از ناحيه او عنايتي نشود, تمام تلاششان ضايع و سعيشان بي‌ثمر خواهد بود. البته توكل‌‌كردن بر خدا مفهومي جز اين ندارد كه انسان در مشكلات و حوادث زندگي كه توانايي برگشودن آنها را ندارد به خدا تكيه كند, بلكه در آنجا هم كه توانايي بر انجام كاري دارد باز مؤثر اصلي را خدا بداند زيرا از دريچه يك انسان موحّد سرچشمه تمام قدرت‌ها و نيروها خداست. از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده كه فرمود: از پيك وحي خدا, جبرئيل پرسيدم توكل چيست؟ گفت: «العلم بان المخلوق لايضر و لاينفع و لايعطي و لايمنع و استعمال اليأس من الخلق فاذا كان العبد لذلك لم‌يعمل لاحد سوي الله و لم‌يطمع في احد سوي‌الله فهذا هو التوكل»[17]. آگاهي به اين واقعيت كه مخلوق نه زيان و نفع مي‌رساند و نه عطا و منبع دارد, و چشم از دست مخلوق برداشتن, هنگامي كه بنده‌اي چنين شد, جز براي خدا كار نمي‌كند و از غير او اميد ندارد, اين حقيقتِ توكل است. كشاورز تنها به اميد خدا كار مي‌كند و تنها به خدا توكل مي‌نمايد. امام صادق (عليه السّلام) فرمود: «اذا غرست غرساً او نبتاً‌ فاقرء علي كل عود او حبّة (سبحان الباعث الوارث) فانه لايكاد يخطي انشاءالله تعالي»[18]. وقتي خواستي درختي يا نباتي بكاري, بخوان هر دفعه يا با هر حبّه (سبحان‌الباعث الوارث) منزه است خدايي كه روياننده و ارث‌برنده است اميد است كه انشاءالله رد نشود. در روايت ديگر مي‌فرمايد: «تقول اذا غرست او زرعت» وقتي كه خواستي درخت يا زراعتي بكاري, مي‌گويي «مثل كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها [19]في السَّماء تؤتي اكلها كلَّ حين باذن ربِّها». سخن نيك چون نهال نيك است ريشه‌اش در زمين استوار و شاخش رو به آسمان است, هميشه به اذن پروردگارش ميوه مي‌دهد. خواندن اين كلمات كشاورز را توجه مي‌دهد به اين كه محصول برداشتن او به اذن پروردگار است و نبايد از خدا غافل باشد. آري عوامل فراواني دست به دست هم مي‌دهند تا درختي ميوه دهد و زراعتي سبز شود. امام صادق (عليه السّلام) به عده‌اي از انصار گذر كرد كه ديد زراعت مي‌كنند. به آنها فرمود: «احرثوا فان رسول‌الله (صلي الله عليه و آله) قال: ينبت الله بالريح كما ينبت بالمطر. قال: فحرثوا فجادت زروعهم»[20]. زراعت كنيد زيرا رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود: خداوند با باد مي‌روياند همچنان كه با باران مي‌روياند, فرمود: زراعت كردند و زراعتشان هم بهتر شد. بدين ترتيب امام(عليه السّلام) كشاورزان را به قدرت لايزال الهي توجه داد. رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «اكرموا الخبز فانه قدعمل فيه ما بين العرش الي الأرض و ما فيها من كثير من خلقه»[21]. نان را كه فرآورده كشاورزي است, گرامي بداريد زيرا عوامل سماوي و ارضي و بسياري از آفريده‌هاي الهي در ايجاد آن مؤثر بوده‌اند. علي (عليه السّلام) سرسلسله متوكلان و كشاورزان با دست خودش كار مي‌كرد و چندين نخلستان به‌عمل آورده و قنواتي حفر نمود و زمين‌هاي وسيعي را آباد نمود و زير كشت درآورد و بعضي از آن قنوات را كه آب فراواني داشت, با زمين‌هاي زيادي كه با آن آب كشت مي‌شد, بر فقرا و نيازمندان وقف كرد. در روايت آمده است روزي آن حضرت را ديدند به همراه يك قطار شتر به سوي صحرا در حركت است, به او گفته شد: «ما هذا يا ابالحسن؟ فيقول نخل ان‌شاءالله فيغرسه فما يغادر منه واحدة»[22]. اي ابوالحسن اين بارها چيست؟ فرمود: درخت خرماست اگر خدا بخواهد آن بارها هسته خرما بود. امام آنها را كاشت و يكي هم رد نكرد و همه سبز و درخت خرما شدند. در روايت ديگر فرمود: «مأة الف عذق انشاءالله (صد هزار خوشه خرماست اگر خدا بخواهد). امام صادق (عليه السّلام) فرمود: همه آنها را كاشت و يك هسته هم رد نكرد همه سبز شدند[23]. آري كشاورزي كه با اين روحيه درخت بكارد, مگر امكان ردشدن دارد, خداوند متعال عوامل طبيعي را هماهنگ كار او مي‌سازد و در اطاعت او قرار مي‌دهد. امير مومنان علي(عليه السّلام) علاوه ‌بر كارهاي ديگري كه داشت در ايام فراغت به نخلستان مي‌رفت و در آنجا مشغول كندن قنات مي‌شد. مي‌گويند: امام روزي وارد باغ شد ديد باغبانش «ابونيزر» مشغول خوردن غذا است. فرمود آيا غذائي هست كه من هم بخورم, گفت: اي امير مؤمنان غذائي كه در شأن تو باشد, نيست. من كدوئي از مزرعه چيده و آن را با پيه سرخ كرده, مي‌خورم. امام فرمود: از آن به من هم بده. غلام كدوئي سرخ كرد, خدمت امام آورد آن حضرت با ميل و اشتها آن را ميل نمود و شكر خدا را كرد و برخاست دست‌هاي خود را با آب و شن نرم شست و دست روي شكم خود نهاد و فرمود: شكمي كه با يك كدو سير مي‌شود از رحمت خدا دور باد آن كسي كه آن را با حرام سير كند. پس از آن امام كلنگ برداشت مشغول كندن چاه شد كه غلام مي‌گويد يك دفعه ديدم امام تكبيرگويان از چاه بيرون آمد و آب قنات جاري شد, و فرمود: اشهد الله انها صدقة خدا را شاهد مي‌گيرم كه اين چشمه در راه خدا صدقه است, دوات و كاغذ بياور, غلام مي‌گويد: دوات و كاغذ آوردم و همانجا امام نوشت: بسم‌الله الرحمن الرحيم, هذا ما تصدّق به عبدالله علي اميرالمؤمنين, تصدّق بالضيعتين بعين ابي نيزر و البغيبغة علي فقراء اهل المدينة و ابن السبيل ليفي بهما وجه حرّ النار يوم القيامة لا تباعاً و لاتوهباً حتي يرثهما الله و هو خير الوارثين الا ان يحتاج اليهما الحسن و الحسين»[24]. اين قنات را با يك قنات ديگر با دو مزرعه به فقراي مدينه و ابن سبيل وقف كرد و وقفنامه‌اش را به دست مبارك خود نوشت. شايد يكي از اغراض مهم امام در اين كار اين بوده كه فقرا با آمد و شد در آن اراضي و گرفتن محصول آن كه متعلق به خودشان بود, از مشاهده آباداني زمين كه فقط با كار و كوشش وجود گرفته, درس آموخته, آنها نيز به چنين اقداماتي در زمين‌هاي افتاده ديگر اقدام نمايند. چنان‌كه بسياري از مسلمانان پس از عمل آن بزرگوار قنوات, احداث كردند و زمين‌هاي وسيعي را احيا نمودند و مزارع و باغات و نخلستان‌هاي زيادي ايجاد نمودند. اهميت كشاورزي در اسلام اقتصاد اسلامي توجه زيادي به كشت و زرع و كشاورزي دارد و مبناي قراردادهاي كشاورزي آن هم بر اين اساس است كه موضوع كشاورزي توسعه بيشتري پيدا كند. به همين جهت جامعه را به بهره‌برداري از منابع طبيعي و معادن و آبادي زمين‌هاي باير و وا افتاده فراخوانده و پيشوايان دين با عمل خود مردم را به آن هدايت و تشويق مي‌نمودند. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) در هر نقطه كه قواي اسلامي را در صحراها متمركز مي‌ساخت. نخست به حفر چاه دستور مي‌داد و از همان سال‌هاي اول هجرت آنان را وادار به كشاورزي و باغداري و حفر قنوات نموده و آنان نيز با سعي و تلاش به اين امور اشتغال ورزيده و در اثر آن اراضي افتاده‌ بسياري آباد گرديد. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) به كشاورزي و درختكاري آنچنان اهميت مي‌داد كه به پيروان خود مي‌فرمود: حتي نابودي زمين و انقراض عالم هم نبايد مانع از فعاليت كشاورزي بشود مي‌فرمايد «ان قامت الساعة و في يد احدكم الفسيلة فان استطاع ان لاتقوم حتي يغرسها فليغرسها»[25]. اگر انقراض عالم و بهم‌ريختن منظومه شمسي برسد, يكي از شماها, نهال درختي در دست داريد چنانچه به اندازه كاشتن آن فرصت باشد, آن را بكاريد, يعني فكر انقراض عالم و به پايان رسيدن جهان, شما را از اين عمل شريف باز ندارد. علي(عليه السّلام) در ترويج و توسعه كشاورزي تلاش فراوان مي‌نمود علاوه‌بر اين كه خود آن حضرت يك كشاورز نمونه بود, در برنامه دولتش كشاورزي در اولويت قرار داشت و به استانداران و فرمانداران خود دستور داده بود كه از حال كشاورزان و خراج‌گزاران هميشه باخبر باشند. در دستور آن حضرت به مالك اشتر آمده است: «و ليكن نظرك في عمارة الأرض ابلغ من نظرك في استجلاب الخراج, لان ذلك لايدرك الا بالعمارة و من طلب الخراج بغير عمارة اخرب البلاد و اهلك العباد و لم‌يستقيم امره الا قليلاً فان شكوا ثقلاً او علة او انقطاع شرب او بالة او احالة ارض اعتمرها غرق او اجحف بها عطش خففت عنهم بما ترجوان يصلح به امرهم»[26]. بايد كوشش تو در آبادي زمين بيش از كوشش در جمع‌آوري خراج(ماليات) باشد, زيرا كه خراج جز با آباداني به‌دست نمي‌آيد و آن كس كه بخواهد ماليات را بدون عمران و آباداني مطالبه كند, شهرها را خراب, و بندگان خدا را نابود مي‌سازد. و حكومتش بيش از مدت كمي دوام نخواهد داشت. اگر كشاورزان از سنگيني ماليات و يا رسيدن آفات يا خشك‌شدن آب قنات‌ها و يا كمي باران و يا دگرگوني زمين در اثر آب‌گرفتن و فساد بذرها و يا تشنگي بسيار براي زراعت و فاسدشدن آن به تو شكايت آورند. ماليات را به مقداري كه حال آنها بهبود پذيرد, تخفيف ده و هرگز اين تخفيف بر تو گران نيايد, زيرا كه آن ذخيره و گنجينه‌اي است كه آنها بالأخره آن را در عمران و آبادي كشورت به‌كار مي‌بندند و موجب عمران سرزمين‌هاي تو و زينت حكومت و رياست تو خواهد بود. آري اسلام به موجب طرحي كه براي زمين و آب ريخته, همه زمين‌ها آباد مي‌گردد و همه مردم از سفره گسترده‌اي كه خداوند جهان در روي زمين گسترده است, بهره‌مند مي‌شوند و هيچ فقير و گرسنه‌اي در جامعه باقي نمي‌ماند زيرا با وجود آب و خاك معني ندارد انساني گرسنه بماند. امير مؤمنان علي(عليه السّلام) پيوسته مي‌فرمود: «من وجد ماء و تراباً ثم افتقر فابعده الله»[27]. هر كس آب و خاك در اختيار دارد و نيروي خود را براي بهره‌برداري به‌كار نمي‌بندد و با فقر و گدايي روزگار خود را مي‌گذراند, نفرين و لعنت خدا بر او باد. آري اسلام كشاورزي را مقدس‌ترين شغل‌ها و كشاورز را شريف‌ترين انسان‌ها و درآمد او را بهترين اموال مي‌داند مشروط بر اين كه هنگام برداشت, حقي را كه خدا در آن قرار داده ادا نموده باشد. از علي(عليه السّلام) منقول است كه فرمود: «قيل يا رسول‌الله اي المال خير؟ قال: زرع زرعه صاحبه و اصلحه ادي حقه يوم حصاده»[28]. از رسول خدا سؤال شد بهترين مال‌ها چيست؟ فرمود: زراعتي كه صاحبش آن را كاشته و در اثر فعاليت و خدمت به‌ثمر رسانده و هنگام برداشت محصول, حقي را كه خدا در آن قرار داده ادا نموده باشد. و در كار خود حلال و حرام را مراعات نمايد و دست به كار خلاف و حرام نزد. متأسفانه شيطان در بيابان به سراغ كشاورزان هم مي‌رود و آنها را هم به حال خود نمي‌گذارد و لذا بسياري از كشاورزان را مي‌بينيم به قداست شغل خود لطمه مي‌زنند و كارهاي خلافي انجام مي‌دهند كه دست بازاري‌ها را از پشت مي‌بندند و هنگامي كه محصولات خود را به بازار عرضه مي‌كنند تقلب مي‌كنند خاك قاطي مي‌كند ميوه‌ها را سر و ته مي‌چينند و جنس خراب و نامرغوب را با جنس مرغوب قاطي مي‌كنند و به قيمت مرغوب مي‌فروشند و ده‌ها تقلب ديگر. سابقاً به كشاورزان و دهقانان مي‌شد اطمينان كرد ولي الان بازاري‌ها مي‌گويند بيشتر آبروي ما را آنها مي‌برند. البته اين نوع كارهاي خلاف, بركت زراعت را ازبين مي‌برد جز زحمت و مشقّت براي كشاورز باقي نمي‌ماند. اگر روحيه كشاورز اين چنين باشد, ديگر او بهترين انسان‌ها نيست و درآمدش هم بهترين درآمدها نمي‌باشد, بلكه او مصداق روايتي است از پيامبر نقل شده است كه «شِرار الناس الزارعون و التجار, الا من شحّ منهم علي دينه»[29]. بدترين انسان‌ها كشاورزان و تاجران هستند مگر كساني كه از انها نسبت به دينشان بخل ورزند و دينشان را نفروشند. پس بدين‌سان سيستم اقتصادي اسلام در همه زمينه‌ها با اصول روحي و اخلاقي هماهنگ و با منافع اجتماعي و هدف‌هاي عالي انساني همدوش است. [1] . سوره هود, آيه 61. [2] . المحكم و المتشابه, سيد مرتضي, ص 58 ـ وسائل, ج 13, ص 195. [3] . مستدرك, ج 13, ص 462. [4] . وسائل, ج 13, ص 194. [5] . مستدرك الوسائل, ج 13, ص 461. [6] . وسائل, ج 13, ص 193. [7] . وسائل, ج 13, ص 194. [8] . مستدرك, ج 13, ص 460 ـ درراللئالي, ج 1, ص 30. [9] . وسائل, ج 13, ص 194. [10] . مستدرك, ج 13, ص 460. [11] . قسمت اول حديث در مجمع البيان, ذيل آيه 64 سوره واقعه, ج 5, ص 223 طبع صيدا, و قسمت دوم در تفسير روح البيان نقل شده است. [12] . وسائل, ج 13, ص 197. [13] . سوره واقعه, آيه 64. [14] . مكارم الأخلاق, ص 353 و وسائل, ج 13, ص 197. [15] . تفسير نمونه, ج 23, ص 250. [16] . تفسير عياشي, ج 2, ص 222, ح 6. [17] . بحارالانوار, ج 15, بخش 2 في الاخلاق, ص 14, چاپ قديم. [18] . وسائل, ج 13, ص 197. [19] . همان مدرك. [20] . وسائل, ج 13, ص 196. [21] . كافي, ج 6, ص 302. [22] . دعائم الاسلام, ج 2, ص 302. [23] . وسائل, ج 12, ص 25. [24] . معجم البلدان ياقوت حموي, ج 4, ص 176 در كلمه «عين» ـ اعيان الشيعة, ج 1, ص 434. [25] . مستدرك, ج 13, ص 460 ـ درراللئالي, ج 1, ص 30. [26] . نهج‌البلاغه, نامه شماره 53. [27] . قرب الإسناد, ص 55 ـ وسائل, جلد 12, ص 24. [28] . مدرك قبل. [29] . مستدرك الوسائل, ج 13, ص 473. 

 کود طبیعی  جایگزین  کود شیمیایی

 بسم الله الرحمن الرحیم کود طبیعی  جایگزین  کود شیمیایی   “کود طبیعی ” جایگزین “کود شیمیایی” کیمیاگران ارزش علمی-ارزش اقتصادی امام صادق علیه السلام:  بدان که منزلت و مکانت هر چیزى به حسب قیمت آن نیست. بلکه این دو، دو قیمت متفاوتند که در دو بازار به کار مى‏آیند، چه بسا چیزى در بازار کاسب بى‏ارزش و کم فایده باشد ولى در میدان دانش، ارزشمند و بلکه نفیس باشد.پس به خاطر کم قیمتى، چیزى را بى‏اعتبار مشمار. اگر شیفتگان و طالبان دانش کیمیا به خواص عذره و کود پى مى‏بردند آن را با قیمتى گران و با بیشترین قیمتها مى‏خریدند. کتاب توحید مفضل کارکرد درمانی کود داروی عفونت و تخلیه دمل در حدیث معتبر منقول است که خراجى(دمل)در بدن متوکل بیرون آمده بود که مشرف بر هلاک شد و اطبا جراءت نمی‌کردند نیشتر بزنند فتح بن خاقان وزیر متوکل به خدمت حضرت امام على نقى علیه السلام فرستاد و حال متوکل را عرض کرد، حضرت فرمود که #سرگین گوسفند که در زیر دست و پاى گوسفندان سرشته می‌شود بگیرید و با گلاب مخلوط کنید و بر آن خراج بگذارید. چون این خبر رسید اطبا خندیدند که این چه فایده می‌کند، وزیر متوکل گفت که آن حضرت داناترین خلق است آنچه فرموده است باید کرد، پس آنچه فرموده بود به عمل آوردند و دردش ساکن شد و بخواب رفت پس آن خراج گشوده شد و چرک بسیار دفع شد و شفا یافت . کتاب حلیه المتقین برخی خواص درمانی کود(سرگین،عذره) ضد عفونی کننده (ضماد،بخور) درمان عفونت زنان (ضماد،بخور) درمان نازایی زنان (ضماد،بخور) ضد آلرژی (استنشاق،بخور) ضد سرفه (استنشاق،بخور) مسکن درد (استنشاق،بخور) ترمیم سریع زخم های چرکی (ضماد،بخور) رفع کننده کیست زنان (ضماد،بخور) درمان سینوزیت(استنشاق،بخور) از بین برنده ویروس سرما خوردگی و آنفولانزا(استنشاق،بخور) درمان تنگی نفس (استنشاق،بخور) درمان آسم و ناراحتی های تنفسی مانند برونشیت(استنشاق،بخور) درمان مشکلات پوستی مانند : اگزما ، کهیر ، برخی درمان قارچهای پوست (ضماد،بخور) برخی خواص تمدنی کود(سرگین،عذره) کشاورزی طبیعی فقط با کود، رشد پیدا می کند. تغذیه ی بشر با کشاورزی بی واسطه از کود تهیه می شود. دامداری با واسطه، تغذیه بشر را از کود تهیه می کند. حفظ محیط زیست و احیای خاک به کود وابسته است. با یک تن کود دامی مقدار ۸۸۳۰۰ بذرگیاه جابجا می شود. در انگلیس بیوگاز کودی برای مصارف خانگی استفاده می شود. از کود در کشورهای پیشرفته از جمله انگلستان سوخت نیروگاههای تولید برق مدرن تامین می شود. بهترین جایگزین کود شیمیایی نفتی در مصارف کشاورزی کود هست. ضد عفونی کننده محیط زیست و دفع کننده حشرات است. از کود بعنوان باروت برای سلاح ها استفاده می شود. برخی مواد موجود در کود(سرگین،عذره) سدیم ازت فسفر پتاسیم مواد نیترونی آهک منیزیم آهن منگنز روی اسید اوریک پروتئین فیبر گوگرد منگنز جالب است که بهداشت غربی بوی “دود ماشین” را به بوی “کود حیوانات” ترجیح میدهد. بدستور وزارت بهداشت!، اسطبل های روستایی را از خانه ها دور می کنند که جدا از ضررهای طبی، موجب به بن بست رسیدن دامداری سنتی می شود. در نتیجه استفاده از کودهای شیمیایی در یک دهه گذشته، تنها ۱۸ درصد زمین‌های زراعی ایران سالم مانده و این امر موجب شده که هر فرد ایرانی سالانه نیم کیلوگرم «سم» مصرف کند. (البته بوی تند و زننده کودهای امروزی بواسطه غذا و داروهای شیمیایی هست که به خورد حیوان می دهند). Share

راهبرد زراعت در کلام اهل بیت علیهم السلام

بسم الله الرحمن الرحیم راهبرد زراعت در کلام اهل بیت علیهم السلام   حربه نکاشت: یک خطای استراتژیک در بحث کشاورزی رو آوردن به مقوله حذف کشاورزی در دوران پیش از ظهور است. نکته ای که مسلم است هرکسی سخن از مقوله نکاشت به میان بیاورد یا علم غیر صحیح دارد یا مغرض است.عنه علیه السلام ـ لِرَجُلٍ قالَ لَهُ : أسمَعُ قَوما یَقولونَ : إنَّ الزِّراعَهَ مَکروهَهٌ؟ ـ : اِزرَعوا وَاغرِسوا ؛ فَلا وَاللّهِ ما عَمِلَ النّاسُ عَمَلاً أحَلَّ ولا أطیَبَ مِنهُ ، وَاللّهِ لَیُزرَعَنَّ الزَّرعُ ، ولَیُغرَسَنَّ النَّخلُ بَعدَ خُروجِ الدَّجّالِ . امام صادق علیه السلام ـ در پاسخ به مردى که گفت: «شنیده ام که برخى مى گویند : کشاورزى ناپسند است » ـ : کشت کنید و بکارید ؛ که به خدا سوگند! مردم کارى حلال تر و پاک تر از کشاورزى انجام نمى دهند . و به خداى سوگند! پس از بیرون شدن دجّال [در عصر ظهور امام موعود علیه السلام ]فراوان کشاورزى مى شود و بسى درخت خرما کاشته خواهد شد . الکافی : ج۵ ص۲۶۰ 🛑حتی اگر بهانه ای که اعلام میشود بهانه کم آبی باشد. ☀️قدِمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله المَدینَهَ فَقالَ : یا مَعشَرَ قُرَیشٍ ، إنَّکُم تُحِبُّونَ الماشِیَهَ فَأَقِلّوا مِنها ، فَإِنَّکُم بِأَقَلِّ الأَرضِ مَطَرا ، وَاحتَرِثوا ؛ فَإِنَّ الحَرثَ مُبارَکٌ ؛ وأَکثِروا فیهِ مِنَ الجَماجِمِ . امام زین العابدین علیه السلام : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به مدینه آمد. آن گاه فرمود: «اى گروه قریش! شما دام، دوست دارید . از آن بکاهید ؛ چرا که شما در سرزمینى کم باران هستید ، و به کشاورزى بپردازید؛ چرا که کشاورزى ، برکت است ، و جمجمه ها را در آن [مزارع] زیاد کنید» .☀️ ✅ کشاورزی از برترین اعمال است و پیشنهاد خداوند به بشر انجام کشاورزی است، به طوری که همه ۱۲۴۰۰۰ پیامبر الهی کشاورز بوده اند به جز ادریس نبی که خیاط بودند. 🔅إنّ اللّهَ جَعَلَ أرزاقَ أنبیائهِ فی الزَّرعِ و الضَّرعِ ، لِئلاّ یَکرَهُوا شَیئا مِن قَطْرِ السماءِ. امام صادق علیه السلام : خداوند روزىِ پیامبران خود را در کشاورزى و دامدارى قرار داد ، تا بارشهاى آسمان را ناخوش ندارند . الکافی ج۵ ص۲۶۰☀️ ☀️کانَ أبی یقولُ : خَیرُ الأعمالِ الحَرْثُ امام باقر علیه السلام : پدرم مى فرمود : بهترین کارها کشاورزى است. الکافی ج۵ ص۲۶۰☀️ ☀️ الکیمِیاءُ الأَکبَرُ الزِّراعَهُ امام صادق علیه السلام : کشاورزى، بزرگ ترین کیمیاگرى است. الکافی ج۵ ص۲۶۱ ☀️ ☀️أی لِرَسولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله ـ قیلَ : أیُ أموالِنا أفضَلُ؟ قالَ : الحَرثُ به پیامبر خدا گفتند: کدام یک از دارایى هاى ما برتر است؟ فرمود : «کشاورزى» .بحار الأنوار : ج ۶۴ ص ۱۲۴ . ☀️ ☀️ عَلَیکُم بِالغَنَمِ وَالحَرثِ ؛ فَإِنَّهُما یَروحانِ بِخَیرٍ ویَغدُوانِ بِخَیرٍ . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : بر شما باد دام[دارى] و کشاورزى ؛ زیرا این دو ، شب و روز ، پیوسته خیرند . الخصال : ص ۴۵ ☀️ ☀️اطلُبُوا الرِّزقَ فی خَبایَا الأَرضِ ـ یَعنی فِی الحَرثِ وَالزِّراعَهِ ـ . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : روزى را در نهانْگاه هاى زمین (یعنى در کشاورزى و زراعت) بجویید ☀️ ☀️لمّا خَلَقَ اللّهُ المَعیشَهَ جَعَلَ البَرَکاتِ فِی الحَرثِ وَالغَنَمِ . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : چون خداوند، وسایل زندگى مردم را آفرید ، برکت ها را در کشاورزى و گوسفنددارى قرار داد.کنز العمّال : ج۴ ص۳۲☀️ و… خیل اعظیمی از روایات نشان از جایگاه ویژه کشاورزی و اهمیت آن برای بشر دارد. متاسفانه امروزه با پدیده ای از جنس نفوذ روبه رو هستیم که سه گزینه ی نابودگر کشاورزی را فریاد میزند. ۱- پدیده نکاشت : با بهانه های غیر صحیح و میگویند آب کم است نکاریم و از دیگر کشورها واردات کنیم. ۲- پدیده بدکاره محتوایی: چون آب کم است،اگر میکاریم محصولات نسل جدید محصولات را بکاریم که در گذشته کاشت آنها هیچ مرسومیتی نداشته و این محصولات عمدتا در آزمایشگاها به وجود آمده اند مانند مجموع تراریخته ها و گوجه، کلزا، سویا، ذرت ، نخود فرنگی، و… که اتفاقا این گیاهان بیشتر از گندم و جو آب مصرف می کنند. ۳- بدکاشت روشی :بجای آبیاری غرقابی که موجب رطوبت زمین و جذب ابرهای باران زا میشود، با آبیاری قطره ای، تحت فشار، زه کشی و سد سازی، مابقی سفره های زیر زمینی آب را نابود کنیم و موجب تولید ریزگردها و خشکسالی بشویم. خلاصه ای از دلایل برتری آبیاری غرقابی زمین های کشاورزی ۱⃣ذخیره آب در سفره های زیر زمینی ۲⃣جلوگیری از خشکسالی ۳⃣رطوبت زمین و پیشگیری از سیلاب ۴⃣رطوبت زمین و جلوگیری از ریزگردها ۵⃣رطوبت هوا و بهبود زیستگاه انسان ۶⃣فعالیت چشمه های آب ۷⃣زنده ماندن خاک و سنگ نشدن خاک ۸⃣زنده ماندن کرم خاکی و ورود هوا به زمین ۹⃣جلوگیری از فرسایش خاک 👌زه کشی، آب یاری قطره ای و تحت فشار این فواید را ندارد و درگذر زمان موجب نابودی محیط زیست خواهد شد. #کشاورزی ✍️امین نادری

شبهه تخم گذاری طاووس با اشک چشم

بسم الله الرحمن الرحیم شبهه تخم گذاری طاووس با اشک چشم   و از شگفت انگيزترين پرندگان در آفرينش، طاووس است، كه آن را در استوارترين شكل موزون بيافريد، و رنگ هاي پر و بالش را به نيكوترين رنگ ها بياراست، با بال هاي زيبا كه پرهاي آن به روي يكديگر انباشته و دُم كشيده اش كه چون به سوي مادّه پيش مي رود، آن را چونان چتري گشوده و بر سر خود سايبان مي سازد، گويا بادبان كشتي است كه ناخدا آن را برافراشته است. طاووس به رنگ هاي زيباي خود مي نازد، و خوشحال و خرامان دُم زيبايش را به اين سو و آن سو مي چرخاند، و سوي مادّه مي تازد، چون خروس مي پرد، و چون حيوان نرِ مستِ شهوت، با جفت خويش مي آميزد، اين حقيقت را از روي مشاهده مي گويم، نه چون كسي كه براساس نقل ضعيفي سخن بگويد: اگر كسي خيال كند؛ «باردار شدن طاووس به وسيله قطرات اشكي است كه در اطراف چشم نر حلقه زده و طاووس آن را مي نوشد آنگاه بدون آميزش با همين اشك ها تخم گذاري مي كند». افسانه بي اساس است، ولي شگفت تر از آن نيست كه مي گويند: «زاغ نر، طعمه به منقار ماده مي گذارد، كه همين عامل باردار شدن زاغ ماده است». گويا ني هاي پر طاووس چونان  شانه هايي است كه از نقره ساخته، و گِردي هاي شگفت انگيز آفتاب گونه كه به پرهاي اوست از زر ناب و پاره هاي زَبَرجد بافته شده است. اگر رنگ هاي پرهاي طاووس را به روييدني هاي زمين تشبيه كني، خواهي گفت دسته گُلي است كه از شكوفه هاي رنگارنگ گل هاي بهاري فراهم آمده است، و اگر آن را با پارچه هاي پوشيدني همانند سازي، پس چون پارچه هاي زيباي پر نقش و نگار يا پرده هاي رنگارنگ يَمَن است، و اگر آن را با زيور آلات مقايسه كني چون نگين هاي رنگارنگي است كه در نواري از نقره با جواهرات زينت شده است. روانشناسي حيواني طاووس طاووس، چون به خود بالنده مغرور راه مي رود، دُم و بال هايش را برانداز مي كند، پس با توجه به زيبايي جامه و رنگ هاي گوناگون پر و بالش قهقهه سر مي دهد، امّا چون نگاهش به پاهاي او مي افتد، بانگي برآورد كه گويا گريان است، فرياد مي زند گويا كه دادخواه است، و گواه صادق دردي است كه در درون دارد، زيرا پاهاي طاووس چونان ساق خروس دورگه (هندي و پارسي)[1] باريك و زشت و در يك سوي ساق پايش ناخنكي مخفي روييده است. شگفتي رنگ آميزي پرهاي طاووس بر فراز گردن طاووس به جاي يال، كاكلي سبز رنگ و پر نقش و نگار روييده، و برآمدگي گردنش چونان آفتابه اي نفيس و نگارين است، و از گلوگاه تا روي شكمش به زيبايي وسمه يماني[2] رنگ آميزي شده، يا چون پارچه حرير براق يا آيينه اي شفاف كه پرده بر روي آن افكندند. در اطراف گردنش گويا چادري سياه افكنده كه چون رنگ آن شاداب و بسيار مي باشد، مي پنداري با رنگ سبز تندي در هم آميخته است، در كنار شكاف گوش طاووس، خطي است باريك مانند سر قلم به سفيدي گل بابونه كه در كنار سياهي آن جلوه خاصي دارد، كمتر رنگي مي توان يافت كه طاووس از آن در اندامش نداشته باشد، يا با شفافيت و صيقل فراوان و زرق و برق جامه اش آن را جلاي برتري نداده باشد. طاووس چونان شكوفه هاي پراكنده اي است كه باران بهار و گرماي آفتاب را در پرورش آن نقش چنداني نيست، و شگفت آور آن هر چند گاهي از پوشش پرهاي زيبا بيرون مي آيد، و تن عريان مي كند، پرهاي او پياپي فرو مي ريزد و از نو مي رويند، پرهاي طاووس چونان برگ خزان رسيده مي ريزند و دوباره رشد مي كنند و به هم مي پيوندند، تا ديگر بار شكل و رنگ زيباي گذشته خود را باز مي يابد، بي آن كه ميان پرهاي نو و ريخته شده تفاوتي وجود داشته باشد يا رنگي جابجا برويد. اگر در تماشاي يكي از پرهاي طاووس دقت كني، لحظه اي به سرخي گل، و لحظه اي ديگر به سبزي زبرجد و گاه به زردي زر ناب جلوه مي كند. .......................................................... پی نوشتها: [1] - خروس خلاسی: نوعی خروس که نه سفید و نه سیاه است بلکه به رنگ خاکی است و گفته اند خروس دورگۀ فارسی – هندی است که پاهای زشتی دارد. [2] - وسمه: برگ گیاهی به رنگ نیل، یا برگ نیل که آن را در آب خیسانده و پارچه را با آن رنگ می کردند. .......................................................................................................................................... منبع: شريف رضي، محمد ابن حسين؛ نهج البلاغه، ترجمه استاد محمد دشتي، تهران، 1390

غفلت از رویکرد توحیدی در نگاه به طبیعت

بسم الله الرحمن الرحیم غفلت از رویکرد توحیدی در نگاه به طبیعت   دین اسلام در آموزه‌های خود نگاهی جدی به طبیعت به عنوان بستری مناسب برای آموزش مبانی توحیدی دارد؛ اما بهره‌مندی از طبیعت با رویکرد توحیدی مورد غفلت قرار گرفته است؛ این نوشتار به بررسی علل آن می‌پردازد. به گزارش خبرگزاری فارس، آغاز بهار و جوان شدن دوباره طبیعت بستری مناسب برای توجه بیشتر انسان ها به طبیعت و عظمت آفرینش است. طبیعت از آن جهت که یکی از منابع غنی و عمیق برای الهام بخشی به انسان‌ها برای توجه به قدرت و علم خالق است در منظر دینی مورد توجه به سزایی قرار گرفته است. نگاه توحیدی به شگفتی و زیبایی های طبیعت دو مقوله اساسی هستند که در قرآن، احادیث و ادعیه بارها از آن صحبت شده است. خداوند در کلام خویش بارها با تاکید بر خلقت آسمان، ستارگان و ... توجه انسان را به تدبر و تفکر در عالم خلقت جلب کرده است. «إِنَّ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْکِ الَّتی‏ تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُون»1 به درستى که در آفریدن آسمان‏ها و زمین، و در آمد و شد شب و روز بر پى یکدیگر (یا اختلاف این دو در درازى و کوتاهى)، و در کشتى‏ها که روان مى‏شوند در دریا به آنچه نفع مى‏بخشند مردمان را، و در آنچه فرو فرستاد خدا از آسمان (یا از جانب آن) از آب باران، پس زنده گردانید به آن آب، زمین را از پس مردن و پژمردگى آن، و در آنچه پراکنده ساخت در آن از هر جنبنده، و در گردانیدن بادها از هر جهتى، و در ابر رام گردانیده شده که بفرموده او کار مى‏کنند در میان آسمان و زمین، هر آینه که نشانه است از براى گروهى که عقل دارند و مى‏فهمند» امام صادق(ع) در تفسیر این آیه می فرماید: «خداى تبارک و تعالى‏ حجت‏هاى خویش را از براى مردم تمام ساخت به عقل‏ها، و پیغمبران خود را یارى نمود به فصاحت و معجزات و توانایى بر آنچه احتیاج به آن اتفاق افتد، و ایشان را بر پروردگار خویش به دلیل‏ها رهنمایى نمود.»2 با توجه به حدیث امام صادق(ع) عقل را می‌توان یکی از ابزار شناخت خداوند و ربوبیت او دانست؛ بدان معنا که عقل با تدبر در آفرینش آسمان، زمین، بادها و ... باید پی به خالقی توانا و عالم ببرد. با توجه به تاکید قرآن و اهل بیت برای توجه انسان‌ها به مظاهر خلقت به منظور تفکر و تدبر و رسیدن به خالق توانا می توان فصل بهار و عید نوروز را یکی از بهترین و مناسب ترین بستر ها برای توجه به طبیعت خواند. اما متاسفانه شاهد آن هستیم که این نوع نگاه در میان آحاد جامعه رواج ندارد و گویی تحویل‌شدن سال و آغاز بهار و زندگانی مجدد طبیعت از منظر حکمی و عقلی مورد توجه قرار نمی‌گیرد. با توجه به این که خداوند و اهل بیت در نوع نگاه مدبرانه به طبیعت تاکید فراوان داشتند اکنون این سؤال مطرح است که چرا در زندگانی واقعی و روزمره انسان‌ها این نگاه وجود ندارد و به سبب آن نیز شاهد تحول و تغییر جدی در تفکر و معرفت آدمیان نیستیم. در آسیب‌شناسی این بحث اولین و مهم‌ترین نکته‌ای را که می‌توان در نظر گرفت آن است که کودکان و نوجوانان ما با این نوع نگاه به طبیعت رشد و پرورش نیافته‌اند. به دیگر معنا طبیعت را می‌توان به عنوان بستر و وسیله ای مناسب برای آموزش مبانی توحیدی و خداپرستی دانست، اما نوع نگاه آدمیان به خورشید، ماه، ستارگان و درخت با رویکرد توحیدی معنا نشده است. برای نمونه درخت از منظر کودکان یک شیء با گزاره‌های ذیل تعریف می شود: - درخت برای تاب‌بازی مناسب است - درخت سبز است - درخت میوه می‌دهد - از درخت هیزم تهیه می‌شود و همین گونه با بزرگ‌تر شدن کودکان و زیاد شدن اطلاعات و سواد گزاره‌های آنان درباره درخت وسیع تر و علمی تر می‌شود: - درخت به محیط اکسیژن می‌هد و دی اکسید کربن را باز پس می‌گیرد، درخت‌ها شش‌های زمین هستند. - قسمت عمده‌ای از تغذیه انسان‌ها به وسیله درختان و گیاهان تأمین می‌شود. اما در هیچ کجای نگاه به طبیعت ما و فرزندانمان نیاموخته‌ایم که چرا و چگونه به طبیعت با رویکردی مدبرانه که منجر به توحید می‌شود نگاه کنیم؛ در حقیقت ضرورت نگاه توحیدی در آموزش ما بسیار کم‌رنگ و بی‌تأثیر است تا آنجا که کارآمدی خود را در طول زمان از دست می‌دهد. در نتیجه مهم‌ترین علت، در عدم وجود رویکرد توحیدی در میان مسلمانان را می‌توان بارور نشدن نگاه مدبرانه به طبیعت دانست. این که خداوند از ما می‌خواهد با چه زاویه دیدی به طبیعت و مسائل پیرامون آن نگاه کنیم موضوعی است که در آموزش‌های ما مورد غفلت قرار گرفته است. اولین گام برای داشتن نگاهی مدبرانه به طبیعت برای رسیدن به رویکردی توحیدی آن است که حکمت آفرینش و صنع خداوندی را بیاموزیم. به عنوان نمونه امام صادق(ع) در کتاب توحید مفضّل به تشریح رویکرد توحیدی به عالم خلقت می‌پردازند. یکی از اساسی‌ترین گزاره‌هایی که امام صادق(ع) در رویکرد توحیدی به طبیعت به آن می پردازد آن است که تمام مخلوقات خداوند هدفمند و دارای فایده هستند و در نوع آفرینش، محل قرار گرفتن آن در دنیا هزاران نکته عالمانه نهفته است. به عنوان نمونه امام صادق (ع) راز حکمت پوشش دانه‏هاى حبوبات ‏را در کتاب توحید مفضل این چنین توصیف می‌کنند: «در شکل بوته حبوباتى؛ چون: عدس، ماش، باقلا و جز آنها اندیشه کن. دانه‏هاى آنها در کیسه‏ها و ظروفى نهاده شده تا نگاهدارى شوند، رشد و استحکام یابند و از آفات در امان بمانند چنان که جفت و بچه‏دان جنین نیز دقیقا به همین خاطر است. گندم و همانند آن نیز به صورت خوشه، در پوستهایى سخت نهاده شده‏اند. نیز بر سر هر دانه چیزى چون نیزه قرار گرفته که پرندگان را از خوردن آنها باز مى‏دارد تا به کارندگان و کشاورزان زیان نرسد. اگر کسى بگوید: آیا پرندگان از گندم و حبوبات نمى‏خورند؟ گفته مى‏شود: بله تقدیر چنین است. پرنده نیز از آنجا که آفریده‏اى از آفریدگان است از زمین خداى جلّ و علا نصیب و سهمى دارد، ولى این حبوبات نیز این گونه محافظت مى‏شوند تا پرندگان، یکسره ویرانش نکنند و زیان بسیار به‏بار نیاورند. اگر پرندگان دانه‏ها را عیان و ناپوشیده بنگرند هیچ منعى ندارند که به آن حمله کنند و بوته را نابود سازند واى بسا این عمل باعث عدم تعادل تغذیه پرندگان، سوء هاضمه و مرگ آنها گردد و کشتزار را هم به نابودى کشاند در نتیجه، این موانع پیشگیرنده‏ براى آن است که دانه‏ها نگاهدارى شوند و پرندگان به قدر روزى و نیاز از آنها برگیرند و بیشتر آن براى آدمى بماند؛ زیرا او از پرندگان مهمتر و نیازمندتر است و هم او زحمت و مشقت بارورى آن را بر دوش کشیده است.»3 همچنین امام صادق(ع) به چند روز از فصل بهار و رویش دوباره درختان اشاره می کند و می فرماید: «اى مفضّل! در آفرینش برگ بنگر و تأمل کن. چنان که مى‏بینى سطح تمام برگ را چیزهایى چون رگ پوشانیده است، برخى بزرگترند که به صورت طولى و عرضى کشیده شده‏اند و برخى نازک و ظریف‏اند و گویى که در میان رگهاى اصلى ماهرانه بافته شده‏اند. اگر بشر با دست خود چنین کارى مى‏کرد یک ساله قادر به ساخت یکى از آنها نیز نبود. و در کار خود به ابزار، حرکت، کار و تلاش و سخن گفتن نیاز داشت، در حالى که تنها در چند روز از فصل بهار، دشت و دریا و کوه و صحرا سرشار و آکنده از این برگ‌ها مى‏شود. در این کار جز نفوذ اراده ردّ نپذیر الهى هیچ سخن، تلاش و حرکتى وجود ندارد». با نگاه عمیق به آموزه های قرآن و اهل بیت (ع) می‌توان دانست که رویکرد توحیدی به طبیعت در بستر یک نگاه مدبرانه پدید می‌آید. همان گونه که امام صادق(ع) اشاره کردند کمال تدبیر عالم وجود ،اتقان خلقت، حسن صنعت و درستى نظام، همه دلیلی بر وجود صانعی بزرگ است. بی شک یکی از مناسب‌ترین راه کارها به غیر از توجه به لطایف صنع و حکمت‌های متحیر العقول داشتن نگاه سلبی به آفرینش است. بدان معنا که اگر همه درختان دنیا به یکباره میوه ندهند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ اگر همه درختان دنیا به یک باره تولید اکسیژن نکنند چه اتفاقی برای ما خواهد افتاد؟ همان گونه که خداوند از این منطق در قرآن استفاده می‌کند و می‌فرماید:« قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتیکُمْ بِماءٍ مَعینٍ» اگر دیدید که چشمه آبتان فرو خشکید چه کسى شما را آب گوارا خواهد رسانید؟ دومین آسیب شناسی که آدمیان را از داشتن رویکرد توحیدی به طبیعت باز می‌دارد عادت کردن است. بدان معنا که هر ساله بهار، رنگ برگ ها سبز می‌شود و به ثمر می‌نشینند این تکرار در طبیعت سبب شده است تا انسان‌ها از شگفتی‌های خلقت باز بمانند. نویسنده: زینب صارم پی‌نوشت‌ها: 1_ سوره بقره آیه 64‏ 2_ تحفة الأولیاء (ترجمه أصول کافى)، ج‏1، ص: 91 3_شگفتی‌هاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص: 143 4_ سوره ملک آیه30

اهمیت کشاورزی در اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم اهمیت کشاورزی در اسلام . در آمد کشاورزی مبارکترین لقمه پاک در فرهنگ اهل بیت (ع) و از اهمیت بسیار والائی بر خوردار است. این کار نه تنها در کلمات آن بزرگان مورد بیشترین تاکید قرارگرفته، بلکه اکثر پیامبران الهی، پیشوایان معصوم و بندگان صالح عملا به این کار پرداخته و به آن افتخار کرده اند. آن بزرگان کشاورزان را انسانهایی ارزشمند، متوکل، نیکوکار، صاحب پاک ترین و حلال ترین شغل ها و سودمند به حال جامعه معرفی کرده، در جهان آخرت، صاحب بهترین مقامات دانسته اند. اهمیت و ارزش دادن به کشاورزی در فرهنگ غنی اسلام تا آنجا پیش رفته که ذات مقدس باری تعالی در قرآن خودش را کشاورز معرفی کرده، خطاب به مردم می فرماید: أَ فَرَءَیتُم مَّا تحْرُثُون* أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُون[1] آیا ندیدید تخمی را که در زمین می کارید؟ آیا شما کشاورزید یا ما؟ آری، کشاورز حقیقی منم! ما در این فصل برای آشنایی خوانندگان گرامی با سخنان نورانی ائمه معصوم (ع) در زمینه کشاورزی، برخی از احادیث آنها را مورد توجه قرار می دهیم. ارزش کشاورزی از پیامبر خدا (ص) پرسیده شد: کدام مال بهتر است؟ فرمود: زراعتی که صاحب آن، آن را بکارد و اصلاح کند و روزِ درو کردن، حق آن را (که زکات است) بدهد. گفته شد: پس از زراعت کدام مال بهتر است؟ فرمود: مردی که گوسفندی دارد و آنها را به چراگاه هایی که باران باریده ببرد و نماز بخواند و زکات بدهد. گفته شد: پس از گوسفند کدام مال بهتر است؟ فرمود: گاو که صبح و شام سود بدهد. گفته شد: پس از گاو کدام مال بهتر است؟ فرمود: درختان خرما که ریشه در خاک دارد و در خشکسالی غذا می دهد. درخت خرما چه چیز خوبی است، هر کس آن را بفروشد قیمت آن مانند خاکستری بالای بلندی است که در یک روز طولانی باد سختی بر آن بوزد، مگر اینکه درختان دیگری را جایگزین کند. گفته شد: یا رسول اللَّه پس از درخت خرما کدام مال بهتر است؟ پیامبر (ص) ساکت شد. مردی گفت: پس شتر کجا قرار دارد؟ فرمود: در آن بدبختی و جفا و رنج و دوری از خانه است، صبح و شام از وطن دور می شود، و خیر آن جز از جانب چپش نمی رسد (شیر شتر از طرف چپ دوشیده می شود و آن را شوم می دانند) مردمان بدبخت و فاجر آن را از دست نمی دهند.[2] گنجهای جامعه یزید بن هارون از امام صادق (ع) نقل می کند که فرمود: کشاورزان گنجهای یک جامعه هستند. آنان چیزهای پاک و حلال رامی کارند. خداوند متعال آن را از زمین رویانده، خارج کرده ورشد می دهد. اینان روز رستاخیز بهترین مقام را در میان دیگرمردم خواهند داشت. از همه به درگاه خداوند نزدیکترند و نامشان به مبارکی برده خواهد شد.[3] کشاورزی نیک ترین پیشه مردی به امام صادق (ع) عرضه داشت: فدایت گردم. شنیده ام گروهی هستند که کشاورزی را دوست ندارند و می گویند شغل خوبی نیست. حضرت پاسخ داد، کشت کنید و درخت بکارید. به خدا سوگند، مردم کاری پاکتر و نیکوتر از آن انجام نمی دهند.[4] کشاورزی سفره ای گسترده کار کشاورزی تولید محصولاتی است که به مصرف تمام افرادجامعه می رسد و هرکس از آن بهره ای می برد. در واقع زراعت سفره ای گسترده است که، علاوه بر انسانها، حیوانات آسمان و زمین هم ازآن بهره مند می شوند. امام باقر (ع) در این مورد از پدر بزرگوارش نقل می کند که فرمود: بهترین اعمال آن است که برزگری بذری بکارد و سپس از آن، هر شخص نیک و یا فاسد بخورد. اگرنیکوکاران و انسانهای خدا جو از آن استفاده کنند، برای صاحب آن دعا و طلب مغفرت می کنند؛ و اگر انسانهای بدکار از آن بهره مند شوند، نفرین می شوند؛ و نیز پرندگان آسمان و حیوانات روی زمین از خوان نعمت کشاورز استفاده می کنند.[5] وصیت پیامبر به زمامداران یکی از وصایای رسول اکرم (ص) توجه به حال کشاورزان بود. آن حضرت خطاب به امام علی (ع) فرمود: یاعلی، مبادا در حکومت تو به کشاورزان ستم شود![6] گوهر نایاب امام صادق (ع) فرمود الْکیمِیاءُ الْأَکبَرُ الزِّرَاع؛ زراعت گرانبهاترین گوهر نایاب است.[7] به راستی چرا پیشوایان مذهب ما این همه در مورد کشاورزی تاکید کرده اند؟ شاید تاکید ایشان به این علت باشدکه ادامه حیات و زندگی هر انسانی به تغذیه وابسته بوده، تغذیه نیز در گرو کار کشاورزی است. نه تنها زندگی فردی هر شخص، بلکه زندگی اجتماع و یک ملت هم به چگونگی تولیدات و محصولات کشاورزی آن جامعه وابسته است. هر جامعه ای که بخواهد مستقل و آزادزندگی کند و سر نوشت خودش را با دست خود رقم بزند، باید درکشاورزی استقلال داشته و بتواند محصولات مورد نیازش را خودش تولید کند؛ زیرا خود کفایی و استقلال هر ملتی در گرو پیشرفت تولیدات کشاورزی آن ملت است. افزون بر این، رسیدن به اهداف عالی معنوی و مقامات بلند عرفانی نیز در گرو تامین نیازهای جسمانی انسان است. حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: بار خدایا، به نان ما برکت عنایت فرما و فاصله ای میان ما و آن ایجاد نفرما. اگر نان نباشد، ما نمی توانیم روزه بگیریم، نماز بخوانیم وواجبات الهی را به جای آوریم.[8] با توجه به این نکات معلوم می شود کشاورزی مهمترین عامل پیشرفت هر جامعه است و مردمی که نتوانند نان سفره خویش را تامین کنند، هرگز روی خوشبختی واستقلال را نخواهند دید. حضرت علی (ع) فرمود: مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَاباً ثُمَّ افْتَقَرَ فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ؛[9] کسی که باداشتن آب و خاک، باز هم فقیر باشد؛ از رحمت خداوند متعال دور است. بنابراین، پیشوایان معصوم (ع) به حمایت از کشاورزان و دهقانان برخاسته، برای توسعه کشاورزی تاکید بسیار کرده اند. سفارش وتاکید آنها تنها زبانی نبود؛ بلکه خود آن بزرگواران در عمل هم به کشاورزی و درختکاری پرداخته، اهمیت این کار حیاتی رانشان می دادند. این امر بیانگر برتری مکتب والای اسلام بر سایرادیان و مکاتب و همچنین برتری رهبران این مکتب را بر رهبران جوامع دیگر است. راستی کدام رهبر و بنیانگذار مکتبی خودش را کشاورز معرفی می کند؟[10] کدام پیشوا بر دست کارگر بوسه می زند؟ کدام یک از مدعیان حقوق بشر و مدافعان و زحمتکشان و محرومان جامعه، مثل امام اول شیعیان بیل به دست گرفته، در برابر آفتاب عرق می ریزد و کشاورزی می کند؟ اینک نمونه هایی از فرازهای افتخارآمیز زندگی آن رهبران الهی را نقل کرده، زوایایی اززندگی تابناکشان را بیان می کنیم. پی نوشت ها [1] واقعه، آيات 63 و 64. [2] خصال، ج 1، ص 246. [3] وسائل، ج 19، ص 34، ح 7. [4] همان، ص 33؛ تهذيب، ج 2، ص 115. [5] همان، ص 34. [6] وسائل، ج 19، ص 62. [7] همان، ج 19، ص 34. [8] سفينه البحار، ماده خبز. [9] بحار الانوار، ج 103، ص 65. [10] اشاره به آيه 63 و 64 سوره واقعه. کلمات کليدي: کشاورزی روایات ...................................................................................... منبع : پاک نیا، عبدالکریم؛ لقمه پاک و تاثیر آن در زندگی، ص: 132

آفرینش ملخ – ترجمه و شرح خطبه ۱۸۵ نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم آفرینش ملخ  ترجمه و شرح خطبه 185 نهج البلاغه   متن نهج البلاغه نهج البلاغه ( نسخه صبحی صالح ) خلقة الجَرادَة: وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتَ فِي الْجَرَادَةِ إِذْ خَلَقَ لَهَا عَيْنَيْنِ حَمْرَاوَيْنِ، وَ أَسْرَجَ لَهَا حَدَقَتَيْنِ قَمْرَاوَيْنِ، وَ جَعَلَ لَهَا السَّمْعَ الْخَفِيَّ وَ فَتَحَ لَهَا الْفَمَ السَّوِيَّ، وَ جَعَلَ لَهَا الْحِسَّ الْقَوِيَّ، وَ نَابَيْنِ بِهِمَا تَقْرِضُ، وَ مِنْجَلَيْنِ بِهِمَا تَقْبِضُ؛ يَرْهَبُهَا الزُّرَّاعُ فِي زَرْعِهِمْ وَ لَا يَسْتَطِيعُونَ ذَبَّهَا وَ لَوْ أَجْلَبُوا بِجَمْعِهِمْ، حَتَّى تَرِدَ الْحَرْثَ فِي نَزَوَاتِهَا وَ تَقْضِيَ مِنْهُ شَهَوَاتِهَا، وَ خَلْقُهَا كُلُّهُ لَا يُكَوِّنُ إِصْبَعاً مُسْتَدِقَّةً. فرهنگ لغت فرهنگ‏ نهج‏ البلاغه (رحیمی نیا) واژه های نهج البلاغه (عمران علی زاده) قَمْرَاوَيْن: دو ماه تابان و نورانى. مِنْجَلَيْن: دو داس، برخى گفته اند مقصود از دو داس در اينجا دو پاى ملخ است. ذبُّها: دفع آن. نَزَوَاتُهَا: پروازهايش، پريدنهايش.  ............................................... قَمراوَين: مانند ماه، ماهوش نَابَين: دو دندان پيشين تَقرِضُ: با دندان مى خورد، مى برد مِنجَل: داس يَرهَبُها: از آن مى ترسد ذَبّ: دفع و منع نمودن نَزَوات: جست و خيزها إصبَعاً مُستَدِقَّة: انگشت نازك ترجمه انصاریان  و اگر مى خواهى در رابطه با ملخ بگو، كه خداوند براى او دو چشم قرمز، و دو حدقه تابان، و گوش پنهان آفريده، و براى او دهانى مناسب گشوده، و به او حسّى توانا عنايت كرده، و دو دندانى داده كه با آنها مى چيند و جدا مى كند، و دو داس كه با آنها چيزى را مى گيرد، كشاورزان براى زراعتشان از او بيم دارند، و براى دفع او گرچه با هم همدست شوند عاجزند، تا با جست و خيزهايش به كشتزار آيد، و خواسته هاى خود را بر آورده نمايد، در صورتى كه جسم او به اندازه يك انگشت باريك بيش نيست. شرح شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی ) به ساختمان ملخ نگاه کن! حشرات را مى توان بر سه گونه تقسيم کرد: گروهى از آنان خدمتگزار انسانها هستند مانند زنبوران عسل که شهد گلها را براى ما جمع آورى مى کنند و عموم زنبورها که گردهاى گلها را جابه جا کرده و آنها را بارور مى کنند و ميوه هاى درختان را پربرکت مى سازند. بخش ديگرى حشرات بى آزارند که (در ظاهر) نه خدمتى دارند و نه زحمت و دردسرى، و گروه سومى هستند که جزء آفات و بلاها محسوب مى شوند; مانند ملخ. امام در بخش هاى گذشته اين خطبه شرحى درباره شگفتيهاى آفرينش مورچه بيان فرمود که موجودى است غالباً بى آزار و سخت کوش و مى تواند الگويى براى انسانها باشد; ولى در اين بخش از خطبه درباره حشره اى سخن مى گويد که از مأموران عذاب الهى است و مى تواند لشکرى فراهم کند و به باغها و زراعتها چنان حمله ور شود که هيچ قدرت و لشکرى نتواند با آن مقابله کند و به اين ترتيب خداوند قدرت نمايى خود را در تمام جهات آشکار مى سازد و خوف و رجا را در انسانها تقويت کرده، مى فرمايد: «و اگر بخواهى درباره ملخ گفت و گو کن که خداوند براى او دو چشم سرخ رنگ و دو حدقه همچون دو قرص ماه آفريده و گوش پنهان و دهان مرتب و متناسب به او بخشيده است»; (وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتَ فِي الْجَرَادَةِ(1)، إِذْ خَلَقَ لَهَا عَيْنَيْنِ حَمْرَاوَيْنِ، وَ أَسْرَجَ لَهَا حَدَقَتَيْنِ قَمْرَاوَيْنِ(2)، وَ جَعَلَ لَهَا السَّمْعَ الْخَفِيَّ، وَ فَتَحَ لَهَا الْفَمَ السَّوِيَّ(3)). در ادامه سخن مى افزايد: «خداوند براى او حس قوى و دو دندان که با آنها (ساقه و شاخه گياهان و برگهاى درختان را) مى چيند و دو وسيله همچون دو داس که با آنها اشياى مورد نظر را مى گيرد»; (وَ جَعَلَ لَهَا الْحِسَّ الْقَوِيَّ، وَ نَابَيْنِ(4) بِهِمَا تَقْرِضُ، وَ مِنْجَلَيْنِ(1) بِهِمَا تَقْبِضُ). بعضى از دانشمندان مى گويند: ملخ موجود عجيبى است که در هر بخشى از اعضاى خود شبيه يکى از حيوانات است و به تعبير ديگر با اين که ظاهراً حيوان ضعيفى است ده شباهت به ده حيوان نيرومند دارد: صورتش همچون صورت اسب، چشمانش مانند چشمان فيل، گردنش همانند گردن گاو، شاخکهايش همچون شاخهاى گوزن، سينه اش همچون سينه شير، شکمش همچون شکم عقرب، بالهايش همانند بالهاى عقاب، رانهايش همچون رانهاى شتر، پاهايش مانند پاهاى شترمرغ و دم او مانند دم مار است و امام(عليه السلام) در بيان بالا به هفت ويژگى شگفت آور او اشاره فرموده ; چشمها، حدقه ها، گوش پنهان، دهان مخصوص، احساس قوى، دندانهاى نيرومند و دو عضو شبيه دو داس در دو طرف دهان. درباره عجايب خلقت اين حشره در نکته ها بحث جالبى خواهد آمد. سپس امام(عليه السلام) به خطرات عظيم اين حشره ظاهراً ضعيف پرداخته، مى افزايد: «کشاورزان براى زراعت خود از آنها مى ترسند ولى هرگز قادر بر دفع آنها نيستند، حتى اگر همه دست به دست هم دهند. ملخ آنچنان نيرومندانه پيش مى آيد تا با جست و خيز خود در کشتزارها وارد شود و آنچه را ميل دارد بخورد (و هر زمان مايل بود ـ و احتمالا پس از نابودى کشتزار ـ آنجا را ترک گويد) اينها همه در حالى است که تمام پيکر او به اندازه يک انگشت باريک نيست»; (يَرْهَبُهَا الزُّرَّاعُ فِي زَرْعِهِمْ، وَ لاَ يَسْتَطِيعُونَ ذَبَّهَا، وَ لَوْ أَجْلَبُوا بِجَمْعِهِمْ، حَتَّى تَرِدَ الْحَرْثَ فِي نَزَوَاتِهَا(2)، وَ تَقْضِي مِنْهُ شَهَوَاتِهَا. وَ خَلْقُهَا کُلُّهُ لاَ يُکَوِّنُ إِصْبَعاً مُسْتَدِقَّةً(3)). راستى عجيب است هرگاه فرماندهان بزرگ تاريخ لشکر خود را براى مبارزه با اين حشره کوچک بسيج کنند قادر بر دفع آن نيستند; دسته هاى ملخها همچون قطعات بزرگ ابر در آسمان ظاهر مى شوند و ناگهان بر باغها و زراعتهاى وسيع فرود مى آيند و در مدّت کوتاهى ساقه هاى گياهان و شاخه ها و برگها را مى خورند و بيابانى خشک يا درختانى عريان از هرگونه برگ و ميوه از خود به يادگار مى گذارند. حتى امروز که با هواپيماى سمپاشى و وسايل ديگر به مبارزه با آنها بر مى خيزند تنها در بعضى از موارد ممکن است توفيقى نصيبشان شود، اگر حمله ملخها شديد باشد وسايل امروز نيز قادر به مبارزه با آنها نيست. **** نکته: زندگى عجيب ملخها: يکى از حشرات شگفت انگيز ملخ است حيوانى که در حال عادى به صورت بى ضرر و غير مزاحم در گوشه و کنار مزارع، باغها، درّه ها و کوه ها زندگى مى کند; ولى هنگامى که فرمان مرموزى به او داده شود به سرعت تکثير مثل مى کند و به صورت دسته جات عظيم; مانند قطعات ابر در آسمان به پرواز در مى آيد و بر هر زراعت و باغى فرود آيد آن را نابود مى کند. به گفته دانشمندان ساختمان اين حشره بسيار پيچيده و عجيب است; از جمله اينکه داراى دو زوج چشم مرکّب و سه چشم بسيط است، چشمهاى مرکّب او از چهار هزار قسمت تشکيل شده و هر يک ساختمان مخصوص به خود را دارد و از مجموع آنها چشم مرکب با ديد واحد تشکيل مى شود. اما چشمهاى سه گانه بسيط او در بالاى سرش قرار گرفته سينه اش از سه حلقه و شکمش از ده حلقه شبيه به يکديگر تشکيل شده است. او داراى دو زوج بال است; يک زوج بالهاى جلو او که سخت است و به صورت قابى درآمده و جهت پرواز به کار نمى رود و کارش حفاظت بالهاى ظريف پرواز است که به هنگام استراحت چند مرتبه چين مى خورد و زير بالهاى سخت جلو محفوظ مى ماند. پاهاى عقب ملخ رشد زيادى کرده و براى جهش و پرش به او کمک مى کند. ملخها در فصل تابستان يا بهار تخم ريزى مى کنند، اين تخمها به وسيله نوع ماده از انتهاى دُم او بيرون مى آيد و در سوراخهايى از زمين که بوجود آورده قرار مى گيرد، نوزادان پس از خروج از تخم بسيار پرخور و حريصند و آنچه را سر راه خود بيابند مى خورند و از اين جهت در مبارزه با ملخ هميشه بايد محلّ تخم ريزى آنها را دانست و وسيله نابودى نوزادها را قبل از خروج از تخم فراهم کرد. ملخ انواع و اقسامى دارد ; ملخهاى دريايى، ملخهاى مراکشى، ملخهاى ايتاليايى که بيش از انواع ملخها به زراعتها خسارت وارد مى کنند. از شگفتيهاى زندگى ملخ اين است که از هنگامى که از تخم بيرون مى آيد تا زمانى که کامل شود و به پرواز درآيد شش بار تغيير شکل مى دهد. توده هاى ملخ گاهى به قدرى زياد و گسترده مى شوند که هزاران کيلومتر مربع از آسمان را مى پوشانند.(8) **** پی نوشت: 1. «الجرادة» يعنى ملخ. ريشه اصلى آن «جرد»، بر وزن «فرد» به معناى پوست کندن است که ظاهراً اين کلمه از آن گرفته شده است. 2. «قمراوين» تثنيه «قمراء» ازماده «قمر» گرفته شده و قمراء جنبه وصفى دارد; يعنى نورانى. 3. «سوىّ» به معناى موجود کاملى است که عيبى در آن نباشد. 4. «نابين» تثنيه «ناب» دندان جلو است. 5. «منجلين» تثنيه «منجل» به معناى داس است و در اينجا کنايه از پاها يا دست هاى ملخ است که قوسى شکل است و با آن برگ ها و ساقه ها را مى گيرد و با دندانش مى چيند. 6. «نزوات» جمع «نزوه» به معناى پرش است. 7. «مستدقة» از ريشه «دقّت» به معناى باريک بودن گرفته شده و «مستدقّه» به معناى باريک است. 8. رجوع شود به الزلجىّ الحديث تأليف و ترجمه محمد کاظم الملکى، جلد 2، صفحه 329 و فرهنگ معين، واژه ملخ. .................................................................... پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 7، ص: 179-175

بررسی تطبیقی شرایط محیط زیست در دوران پیش و پس از ظهور امام زمان (عج)

بسم الله الرحمن الرحیم  بررسی تطبیقی شرایط محیط زیست در دوران پیش و پس از ظهور امام زمان (عج)    اسداله بیات ، مدرس گروه جغرافیا و برنامه ریزی شهری دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی چکیده : تردیدی نیست كه آدمي بزرگ‌ترين مسئول مشكلات و فجايع زيست محيطي در دهه‌هاي اخير بوده است. بشر جديد در راستاي تأمين منافع زودگذرش به هر ابزاري متوسل مي‌شود تا به آسودگي و رفاه بيشتر نايل آيد و اين در حالي است كه هزينه‌هاي غالباً نامحسوس چنين رفتاري بر محيط زيست، كمتر مورد بررسي قرار مي‌گيرد. دوران کنونی به عنوان یکی از مقاطع آخرالزمان و عصر انتظار ، دچار بحران‌های طبیعی و غیر طبیعی بسیاری خصوصاً در عرصه محیط زیست است. که از آن جمله است: جنگ، قحطي، ناامني، گرم شدن كرة زمين، كمبود منابع آب، خشك‌سالي، زلزله، بيماري‌هاي كشنده و ... را می توان برشمرد . سعی ما در این مقاله براین بوده که نمادهاي مختلف بحران‌هايي كه امروز جهان با آنها دست به گريبان است، را مورد بررسي قرار دهیم و با بررسی تطبیقی شرایط محیط زیست کنونی(دوران پیش از ظهور) با محیط زیست دوران ظهور امام زمان (عج)، فضای فکری و ذهنی خواننده را معطر به عطر خوش ظهور نمائیم و از سویی تا عمق و گستردگي اين بحران‌ها بيش از پيش روشن شود و عجز و ناتواني انسان امروز در مهار آنها بیش از گذشته معلوم گردد. مقدمه : جنگ، نبردهاي داخلي، كودتا، نسل‌كشي، جنايت عليه بشريت، تروريسم، قاچاق زنان و كودكان، تجارت مواد مخدر، قحطي، گرسنگي، فقر، شكاف طبقاتي، قتل، جنايت، ناامني، آدم‌ربايي، شكنجه، روسپي‌گري، هم‌جنس‌بازي، سقط جنين، گرم شدن كرة زمين، كمبود منابع آب، خشك‌سالي، زلزله، بيماري‌هاي كشنده و ... سرفصل خبرهايي است كه هر روز از گوشه و كنار جهان مخابره مي‌شود. « ظهرالفساد في البّر و البحر بما كسبت أيدي الناس ليذيقهم بعض الّذي عملوا لعلّهم يرجعون» [1] به سبب آنچه دست‌هاي مردم فراهم آورده، فساد در خشكي و دريا نمودار شده است، تا [سزاي] بعضي از آنچه را كه كرده‌اند به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند. هيجانات هزاره‌گرايي، ذهن و روح بسياري از مردم جهان را در برگرفته است. «ريچارد لاندز»، مدير مركز مطالعات هزاره در دانشگاه بوستون گفت: من بيشتر نسبت به بعد از سال 2000 نگرانم. ... مشكل واقعي اين است كه بعداز اين زمان ـ در دهة اول قرن آينده ـ گروه‌هاي آخرالزماني به تندروي گرايش مي‌يابند. آنها به دنبال قرباني مي‌گردند. پيش‌گويي‌هاي رايج در جهان از اين قرار است: 1.بازگشت عيسي مسيح. 2. ظهور « ضد مسيح» 3. جنگ بزرگ «آرماگدون» كه موجب مرگ ميلياردها نفر مي‌شود. 4. ورود ميهمانان فضايي كه جهان ما را به صورت چشم‌گيري تغيير مي‌دهند؛ 5. فجايع بزرگ طبيعي، از جمله زلزله كه باعث نابودي تمدن بشري مي‌گردد؛ 6. فاجعة تكنولوژيكي كه به دليل عدم آمادگي در برابر برنامه‌هاي كامپيوتري رخ مي‌دهد. ديگر تردیدی نیست كه آدمي بزرگ‌ترين مسئول مشكلات و فجايع زيست محيطي در دهه‌هاي اخير بوده است. بشر جديد در راستاي تأمين منافع زودگذرش به هر ابزاري متوسل مي‌شود تا به آسودگي و رفاه بيشتر نايل آيد و اين در حالي است كه هزينه‌هاي غالباً نامحسوس چنين رفتاري بر محيط زيست، كمتر مورد بررسي قرار مي‌گيرد.  از همين روست كه بشر در حال تجربة زندگي در دنيايي خسته و وارفته است كه هر روز بر دامنة آن افزوده مي‌شود. كريستن سمپر، مدير مؤسسة موزة ملي تاريخ آمريكا، در اين باره مي‌گويد:« امروزه گزارش‌هاي متعددي بيان‌گر نابودي محيط‌زيست است و اين براي نخستين بار است كه مي‌توانيم بر پاية اين گزارش‌ها، به رابطة رفاه بشري و شرايط اكوسيستم موجود پي ببريم»نمادهاي مختلف بحران‌هايي كه امروز جهان با آنها دست به گريبان است، مورد بررسي قرار مي‌گيرد تا عمق و گستردگي اين بحران‌ها بيش از پيش روشن شود و عجز و ناتواني انسان امروز در مهار آنها افزون از گذشته معلوم گردد. باشد تا از اين رهگذر همه ما به ضرورت ظهور آخرين حجت براي پايان دادن به همه اين آشفتگي‌ها، سرگرداني‌ها، رنجها و بلاها واقف و فرج آن حضرت را با همه وجود از خداوند متعال خواستار شويم . بیان مسئله : امروزه از جمله اكوسيستم‌هايي كه مي‌توان گسترة نابودي‌اش را با رفاه بشري مرتبط دانست، در اين موارد خلاصه مي‌شود: زمين: از سال 1945 به بعد، شاهد تبديل زمين‌هاي باير به زمين‌هاي كشاورزي بوده‌ايم، به طوري كه روز به روز از حجم اين‌گونه زمين‌ها كاسته مي‌شود. امروزه حدود يك چهارم سطح زمين را زمين زراعي فراگرفته است.[2] رودخانه‌ها و درياچه‌ها: به رغم اين واقعيت كه ميزان آب پشت سدها از سال1960 تاكنون چهار برابر شده، اما استفاده از اين آب‌ها در عرصة كشاورزي، به همين ميزان افزوده شده است؟ يكي از پيامدهاي زندگي مدرن كه با افزايش جمعيت شهري، استفاده روزافزون از مواد شيميايي، توليد سرسام‌آور زباله و ... همواره يكي از عوامل گذرا می‌توان به این موارد اشاره کرد. 1. منابع زيرزميني 2. آب و هوا 3. انقراض گونه‌هاي زيستي 4. نا امنی و جنگ 5. بيماريهاي جديد؛ تهديدهاي جديد 6. فقر و گسترش بيماريهاي عفوني و ... وقتي خورشيد عدالت طلوع كرد , آسمان و زمين را عدل و قسط و رفاه سرسبز خواهد شد و امنيت به كامل ترين صورت ممكن خود را نشان خواهد داد،چرا كه در آن زمان تمامي عوامل ناامني از بين خواهد رفت. امنيت اخلاقي، اقتصادي, حقوقي, اجتماعي و خانوادگي در آن روز به اوج خود خواهد رسيد.[3] علم و دانش بشر در رستاخیز امام مهدی (عج) به تکامل نهایی می‌رسد، و امام زمان (علیه السلام) با برنامه‌ریزیهای دقیق که از دانش بیکران الهی او برخاسته است، همه مناطق زمین را آباد می‌کند، و برای تأمین زندگی و ایجاد رفاه همگانی راه‌ و روشهایی را عرضه می‌کند که تا آن روز برای بشر نا شناخته بوده است. که برخی از آنها را می‌توان نام برد. 1. امنيت و سلامتي 2. عمران و آبادانی زمین 3. پیشرفت فنون 4. بارانهای مفید و پیاپی 5. بهره‌برداری از معادن و منابع زیر زمینی 6. کشاورزی و گسترش دامپروری 1- وضعیت جهان در عصر انتظار (دوران قبل از ظهور)  امروزه از جمله اكوسيستم‌هايي كه مي‌توان گسترة نابودي‌اش را با رفاه بشري مرتبط دانست، در اين موارد خلاصه مي‌شود: زمين: از سال 1945 به بعد، شاهد تبديل زمين‌هاي باير به زمين‌هاي كشاورزي بوده‌ايم، به طوري كه روز به روز از حجم اين‌گونه زمين‌ها كاسته مي‌شود. امروزه حدود يك چهارم سطح زمين را زمين زراعي فراگرفته است. صخره‌هاي مرجاني: حدود 20% صخره‌هاي مرجاني زمين به طور كامل نابود شده است و حدود 20% ديگر، در دهه‌هاي گذشته در معرض نابودي قرار گرفته‌اند. رودخانه‌ها و درياچه‌ها: به رغم اين واقعيت كه ميزان آب پشت سدها از سال 1960 تاكنون چهار برابر شده، اما استفاده از اين آب‌ها در عرصة كشاورزي، به همين ميزان افزوده شده است. مناطق ساحلي: استفادة فزاينده كشاورزان از كودهاي نيتروژني از سال 1905، مجاري آب‌ها و اكوسيستم سواحل را در سراسر زمين آلوده ساخته است. به علاوه، حدود 35% باتلاق‌ها در آمريكا، در راستاي تصفية آب، با خاك يكسان شده‌اند. اقيانو‌س‌ها: افزايش فزايندة صيد ماهي در اقيانوس‌ها سبب شده است كه ميزان ذخيرة ماهي‌هاي جهان در مقايسه با پيش از آغاز ماهي‌گيري صنعتي به‌طور متوسط بين 90 تا 99 درصد كاهش يابد. اینها نتيجة گسترش شهرسازي بوده است. [4] 1-1- منابع زيرزميني يكي از پيامدهاي زندگي مدرن كه با افزايش جمعيت شهري، استفاده روزافزون از مواد شيميايي، توليد سرسام‌آور زباله و ... همراه يكي از عوامل چنين آلودگي‌اي آن است كه در اكثر اين مناطق، مردم آموخته‌اند كه رهايي يافتن از زباله، به نحوي كه در ديد نباشد و بوي آن هم مشكل آفرين نباشد، در گروي استفاده از زمين به عنوان يك نظام اكولوژيكي محصور است. شيوه‌هاي معمول رهايي از زباله را مي‌توان در استفاده از گورستان‌هاي زباله، سيستم فاضلاب و حوضچه‌هاي مخصوص نگهداري زباله دانست كه خود اين‌ها اصلي‌ترين عوامل آلودگي شيميايي منابع و سفره‌هاي زيرزميني آب است. هم اينك آب شيرين و سالم به منبعي كمياب در عرصة جهان تبديل شده است. برآوردها بيانگر آن است كه تا دهة 2020، 40 درصد جمعيت كرة زمين از آب كافي براي تأمين محصولات غذايي خود برخوردار نخواهند بود. همچنين در همين دوره است كه ديگر نبايد شاهد عرضة نفت ارزان قيمت به شكل كنوني باشيم؛ چرا كه از سويي بخش عظيمي از منابع قابل استحصال زمين استخراج شده است و از سويي ديگر، نياز به اين ماده نيز با رشدي سرسام‌آور همراه شده است كه البته نبايد از افزايش هزينه‌هاي استخراج و تهيه و عرضة آن نيز غافل ماند. نتيجة ملموس چنين شرايطي آن است كه حدود يك دهه آينده، نياز جهانيان به اين سوخت به حدّي خواهد رسيد كه شاهد گسترش روزافزون بهاي آن در عرصة اقتصاد جهاني خواهيم بود.  1-2-آب و هوا فعاليت‌هاي بشري، شرايط آب و هوا را به قدري بي‌ثبات نموده است كه تنها در بخش گازهاي گلخانه‌اي، ميزان كنوني اين گازها فراتر از ميزان كل آن در بيست ميليون سال قبل است. كارشناسان پيش‌بيني مي‌كنند كه در نتيجة چنين روندي، بي‌شك با نابه‌ساماني‌هاي گسترده‌اي روبرو خواهيم شد كه توفان‌هاي شديد، خشك‌سالي‌هاي گسترده و فشار بر اكوسيستم، از جملة اين بحران‌ها خواهد بود. سال گذشته، يك ماهوارة هواشناسي، تودة عظيم گرد و غباري را برفراز آفريقا شناسايي نمود كه گستردگي آن حدود پنج‌هزار مايل بود. اصولاً قطع درختان در شمال آفريقا و نابودي جنگل‌ها، يكي از دلايل تشكيل چنين توده‌هايي است كه از اين نواحي برمي‌خيزد و با عبور از اقيانوس اطلس، در نواحي ساحلي ايالات متحده فرود مي‌آيد و البته مشكلات متعددي را براي آمريكاييان به همراه دارد كه معمول‌ترين آن، گسترش مشكلات تنفسي در بين ساكنان اين نواحي است. امروزه تنها در «ميدوست» آمريكا، سالانه 400 ميليون دلار صرفاً با هدف پاكيزه ساختن آب از يك ماده شيميايي يعني «آترازين» كه معمول‌ترين آفت‌كش وارد شده به منابع و سفره‌هاي زيرزميني آب است، هزينه مي‌شود. برخلاف رودخانه‌ها، آلودگي منابع و سفره‌هاي زيرزميني عمدتاً غيرقابل بازگشت است، چرا كه نوسازي آب در اعماق زمين در مقايسه با آب‌هاي سطحي، بسيار كند صورت مي‌گيرد، بررسي‌ها بيانگر آن است، در حالي‌كه مدت زمان متوسط چرخة‌‌ نوسازي آب‌هاي سطحي رودخانه‌ها حدوداً بيست‌ روز به طول مي‌انجامد، اما اين مدت زمان، در مورد آب‌هاي زيرزميني به كندي صورت مي‌گيرد. همچنين درحالي‌كه بيشتر رودخانه‌ها نهايتاً به آب‌هاي آزاد ختم مي‌شوند، اما اين منابع زيرزميني با گذشت زمان، صرفاً به ذخاير آلوده آب تبديل مي‌شوند. امروزه سفره‌هاي زيرزميني، منبع اصلي تأمين آب شرب بيش از 5/1 ميليارد نفر در سراسر جهان است. آب‌هاي زيرزميني، تأمين كننده نيمي از حجم آب‌هاي سطحي هستند. اما از سوي ديگر، اين منابع و سفره‌هاي زيرزميني از شكل‌گيري بسياري از سيل‌ها جلوگيري مي‌كنند. بارش سنگين باران سبب مي‌شود كه منابع زيرزميني، آب اضافي را به داخل جذب كنند و مانعي براي طغيان و جاري شدن سيل شوند. در مناطق حاره‌اي آسيا كه فصل گرما 9 ماه به طول مي‌انجامد، سفره‌هاي زيرزميني در كنترل باران‌هاي موسمي شديد اين مناطق، اهميت به سزايي دارند. بي‌شك نجات آب مي‌تواند به ثبات آب و هوا و زيست‌كره بينجامد[5] . 1-3- انقراض گونه‌هاي زيستي شايد تنوع زيستي كره را بتوان به عنوان انعطاف‌پذيرترين و يكپارچه‌ترين نظام حيات معرفي نمود، با اين وجود، دانشمندان پيش‌بيني مي‌كنند كه در سي سال آينده، 20 درصد گونه‌هاي گياهي و جانوري و در يكصد سال آينده، 50 درصد اين گونه‌ها براي هميشه منقرض مي‌شوند. به بيان ديگر، فعاليت‌هاي بشري به گونه‌اي است كه انقراض سريع، گسترده و جهاني گونه‌هاي جانداران را با خود به همراه خواهد داشت، پديده‌اي كه هيچ گونه سابقه و پيشينه‌اي در تاريخ حيات نداشته است. خلاصه اين‌كه اگرآدمي همين‌طور غافل و بي‌توجه، مسحور رسانه‌هاي جمعي باشد، بي‌شك نه نسل‌هاي آينده كه همين فرزندان كنوني‌مان زندگي در جهان انباشته از بحران‌ها، تخريب و رنج و گرفتاري را تجربه خواهد نمود. ديگر فرصت چند صد ساله براي بيدار شد و به خود آمدن ما وجود ندارد. شرايط به گونه‌اي است كه شايد تنها يك يا دو دهه فرصت داشته باشيم تا دست به كاري زنيم و ضرورتي هم ندارد كه بخواهيم تا پايان اين مسير را كه چيزي جز كوهي از بحران‌هاي اكولوژيكي و زيستي نيست، تجربه كنيم. به هر حال هنوز هم فرصتي باقي است تا به شيوه‌هايي از زندگي كردن بازگرديم كه با زيستگاه‌مان يعني زمين و زندگي آدمي همراه و هماهنگ باشد. مواردي از اين دست در مناطق مختلف، پيامدهاي گسترده‌اي بر اكوسيستم داشته كه حداقل ميزان اين‌گونه پيامدها در پنجاه سال اخير، در طول تاريخ حيات بشر بي‌سابقه بوده است. افزايش نياز آدمي به آب، سوخت، غذا، الوار، الياف و غيره، همه و همه بخشي از گسترش اقتصاد جهاني است كه به مشكلات متعددي در عرصة محيط زيست دامن زده است. اگرچه نتايج كوتاه مدت چنين توسعة اقتصادي‌اي، افزايش منافع كوتاه مدت بشر، كاهش گرسنگي و افزايش ثروت بوده است، امّا از سويي ديگر، با نابودي گسترده تنوع حيات در عرصة گيتي همراه شده است.[6] آلبرت‌ هاريسون استاد دانشگاه كاليفرنيا، در اين مورد مي‌گويد: ما باعث تغييرات اساسي‌اي در سياره خود گشته‌ايم. جغرافياي زمين را با حفر گودال‌هاي معدني عظيم و نيز با كشاورزي خود عوض كرده‌ايم، مسير رودخانه‌ها را با زدن سدها و كانال‌ها و آب‌گردان‌ها عوض كرده‌ايم، هزاران تن مواد شيميايي و هيدروكربن به درون اتمسفر ريخته‌ايم و با ايجاد شكاف در لاية اوزون، باعث بالا رفتن درجه حرارت كرة زمين شده‌ايم. مصايب و فجايع غيرقابل پيش‌بيني طبيعي نه اتفاقي جنبي و جانبي بلكه انعكاسات و پيامدهاي طرز زندگي و ساختار مدني جوامع و نحوة بهره‌برداري از منابع طبيعي محسوب مي‌شود. روند جاري آن چيزهايي كه در اصطلاح «مصايب طبيعي» خوانده مي‌شود، وضوحاً بر همين نكته تأكيد دارد. جنگل‌زدايي‌ها و نابود ساختن باتلاق‌ها و همچنين بي‌تفاوتي نسبي دولت‌ها به اثر گلخانه‌اي و گرم‌تر شدن زمين، همه و همه به اين حقيقت عريان اشاره مي‌كند كه تلفات حاصله از مصايب طبيعي در طول دهه 90، سه برابر تلفات در دهه 80 و پانزده برابر همان در دهه 50 بوده است.   فرد بايد تأثيرات تركيب گرم شدن كره و عدم صرفه‌جويي و ذخيره‌هاي ناچيز و ازدياد جمعيت را بر ساير نقاط جهان نيز مدنظر داشته باشد و از سوي ديگر، اثرات مهاجرت صدها ميليون مردمي را كه از روي ناچاري و نوميدي و براي تداوم بقاي خود جابه‌جا مي‌شوند، بر مناطق شهري و در نتيجه، تأثير آن‌را بر امنيت و ثبات كشور‌هاي منطقه در نظر داشته باشد. به علاوه، بايد اثرات اين عدم امنيت و عدم ثبات بالقوه و اشكال متنوع آن‌را كه به صورت شيوع امراض در ابعاد جهاني، اختلال روندهاي جابه‌جايي جمعيت‌ها و نزاع‌هاي منطقه‌اي خودنمايي مي‌كند، برظاهر شدن نقاط آسيب‌پذير بشر در مقياس جهاني آن ملاحظه كرد. 1-4- نا امنی و جنگ به زبان ديگر، مصايب و اتفاقات غيرمترقبه، ديگر به هيچ‌وجه مشكلاتي مختص به جهان سوم محسوب نمي‌شود. عدم امنيت بي‌سابقة جهاني حاصله از واقعة يازده سپتامبر و نيز به اصطلاح جنگ با تروريسم و حمله به عراق، يادآور روشن و انكار‌ناپذير همين نكته است كه ما از اين بيشتر نمي‌توانيم به نگرش‌هاي حاشيه‌نشينانه و اين نظريه كه گويا فجايع انساني محدود به جغرافياهاي خاصي مي‌شود، بچسبيم.  این موارد نشان دهنده لزوم نظر انداختن از يك زاويه متفاوت، بر مصايب و اتفاقات نامساعد و به علل و مكان‌ها و تأثيرات آن است. لزوم چنين برخوردي، روزبه‌روز ضرورت و اهميت تازه‌تري مي‌يابد، چرا كه به دلايل گوناگون، آينده بشر، از بسياري جهات هم اكنون حاضر است.  با همه اين اوصاف، ساختارها و سيستم‌هايي كه مسئول پيش‌بيني راه‌هاي تسكين ضربه و پيشگيري از آن و يا حداقل آماده‌سازي، براي مقابله با آسيب‌هاي عظيم مقياس از جهت انساني هستند، توانايي مقابله با آن ‌را ندارند. كليه ساز‌مان‌هاي بنيادي، دولتي، غيردولتي و بين دولت‌ها و در واقع، تمام نهادهايي كه به اين يا آن دليل، «انسان دوستانه» خوانده مي‌شوند، هنوز كه هنوز است، گرفتار توقعات و برداشت‌ها و پروسه‌هايي مي‌باشند كه بيشتر مناسب مقابله با اورژانس‌ها و حفظ بقا در حال حاضر است. پروسه‌ها و روش‌هايي كه قديمي تلقي مي‌شوند. در نيتجه، فرد بايد معضل سازمان‌هايي را كه تلاش مي‌كنند به دركي از آينده برسند، دريابد.[7]  1-5- بيماريهاي جديد؛ تهديدهاي جديد اگر چه علم پزشكي جديد در ساليان گذشته به واسطه مقابله با برخي بيماريهاي عفوني و همه گير و گاه ريشه كني آنها همواره به خود باليده، اما ظهور مجدد اين نوع بيماريهاي به ظاهر نابود شده و نيز پيدايش برخي بيماريهاي جديد پزشكي و نيز حوزه سلامت بشري را با چالشي جدي مواجه ساخته است. هم اكنون، بيماريهاي عفوني به عنوان مهمترين عامل مرگ و مير در سراسر جهان شناخته مي‌شوند در حال حاضر، بيماريهايي همچون وبا كه تصور مي‌شد از لحاظ جغرافيايي محدود شده‌اند، در مناطقي كه به عنوان مناطق ايمن شناخته مي شوند، دوباره در حال شيوع و گسترش است. اگر چه تعدادي از بيماريهاي عفوني به طور كامل به كنترل درآمده‌اند، اما برخي بيماريها همچون مالاريا و سل كه همواره در گذشته نيز به عنوان بزرگ‌ترين دشمنان بشريت شناخته مي‌شدند، دوباره ظاهر شده‌اند و مبارزه‌اي ديگر عليه آنها از سر گرفته شده است. همراهي بيماريهاي جديد و نوظهور با گسترش سريع عوامل مقاوم در برابر آنتي بيوتيكها و نيز افزايش ميزان حشرات ناقل مقاوم در برابر حشره كشها، به چالشهايي رعب آور براي سلامت بشريت تبديل شده اند. بيماريهاي جديد از ايدز گرفته تا بيماريهاي معمولي، همه و همه با عفونتهاي ويروسي در ارتباط هستند. از آنجا كه در بسياري از اينگونه بيماريها، منبع عفونت همچنان ناشناخته مانده است، در نتيجه راه معالجه خاصي نيز تا كنون براي آنها يافت نشده است. هم اينك ظهور نوعي مقاومت عليه آنتي بيوتيكها در محيط بيمارستانها در سراسر جهان به پديده اي تهديد كننده براي كاركنان حاضر در اينگونه محيطها تبديل شده است. در چنين شرايطي است كه بسياري از آنتي بيوتيكهاي قوي، بي اثر شده اند و اين معضل زماني تشديد مي شود كه داروهاي جديد محدودي در حال جايگزين شدن آنها است. واقعيت آن است كه در چنين مبارزه اي اين ميكروبها از بشريت پيشي جسته اند و هر لحظه نيز فاصله بين توانايي آنها در مسير جهش يافتن و تبديل به گونه هاي مقاوم در برابر داروها و توانايي بشر براي مقابله با آنها در حال افزايش است. 1-6-فقر و گسترش بيماريهاي عفوني عامل محرومیت و عقب ماندگی اکثریت کشورها و اجتماعات بشری، کشورهای قدرتمند و سلطه‌طلب است. اگر سلطه طلبان از میان بروند و تقسیم جامعه بشری به دو یا سه طبقه: پیشرفته و در حال رشد عقب مانده، نفی شود و همه مناطق زمین، تقسیم گردد. و تبعیض و تفاوتی در کار نباشد، و جهان دارای مرکزیتی یگانه و واحد شود که بر اساس عدل و مساوات به همه انسانها یکسان بنگرد، و تقسیم بندیهای ظالمانه جامعه بشری را محو سازد، و همه امکانات طبق نیازها به مناطق عالم گسیل گردد، و هیچ نقطه‌ای متروک و رها شده باقی نماند، بطور طبیعی مشکلات و نابسامانیهای زندگی انسانها بر طرف می‌شود و رفاه و آسایش بر سراسر زمین سایه می‌افکند. فقر در حال گسترش است بيش از يك سوم جمعيت جهان، هم اينك در فقر شديد به سر مي برند و تقريباً يك سوم كودكان جهان به سوءتغذيه مبتلا هستند. همچنين نيمي از مردم جهان از دسترسي منظم به ضروري ترين داروهاي موجود محروم اند. تداوم افزايش جمعيت جهان، كه البته با رشد سريع شهرنشيني نيز همراه شده است، به معناي سكونت ميليونها نفر در محيطهاي غير بهداشتي مملو از جمعيت است كه در چنين شرايطي كمبود آب سالم و فقدان بهداشت كافي مي تواند زمينه ساز بيماريهاي عفوني گردد. همين تمركز شديد جمعيت در چنين مناطق شهري است كه مي تواند به خطر ابتلا به بيماريهاي تنفسي و نيز بيماريهايي كه از طريق آب و غذا قابل گسترش اند، دامن بزند.[8] اينها نمونه هايي از رويدادهايي است كه در روند كنترل بيمايهاي همه گير در حال ظهور و بروز است؛ روندي كه به رغم كشف آنتي بيوتيكها، گسترش واكسيناسيون، توسل به مجموعه اي از اقدامات بهداشتي و نيز درك بهتري از ماهيت بيماريهاي عفوني، باز هم ادامه دارد. ظهور مجدد بيماريهاي عفوني، زنگ خطري است كه حكايت از آن دارد كه در صورت عدم دستيابي به راهكارهاي جديد، امنيت جهاني در حوزه سلامت و رفاه با تهديدي جدي روبرو خواهد شد. از همين رو است كه صدها ميليون نفر از مردم به واسطه شرايط زندگي شان در معرض ابتلا به بيماريهاي عفوني‌اند. اهميت كنترل بيماريهاي عفوني، زماني آشكار مي گردد كه دريابيم نقش عوامل عفوني در گسترش تعداد قابل توجهي از انواع سرطانها كاملاً اثبات شده است. عده اى از مفسران و متفكران مسلمان از قبیل : مرحوم علامه طباطبایى، استاد شهید مرتضى مطهرى، سید قطب، محمد رشید رضا، شهید سید محمدباقر صدر و... با اتكا به آیاتى از قرآن كریم اعراف: 138، انبیاء: 105، صافات: 171 و 172 استخلاف انسان در زمین، فرمانروا شدن نیكوكاران زمین وراثت صالحان وپیروزى حق بر باطل را به رقم جولان دائمى باطل، به عنوان سرنوشت آینده بشر مطرح كرده اند و آیات وروایات مربوط به تحولات آخر الزمان را بیانگر نوعى فلسفه تاریخ مى دانند و به اعتقاد ایشان، عصر آخر الزمان عبارت است از دوران شكوفایى تكامل اجتماعى و طبیعى نوع انسان. 2-1- امنيت و سلامتي وقتي خورشيد عدالت طلوع كرد , آسمان و زمين را عدل و قسط و رفاه سرسبز خواهد شد و امنيت به كامل ترين صورت ممكن خود را نشان خواهد داد،چرا كه در آن زمان تمامي عوامل ناامني از بين خواهد رفت. امنيت اخلاقي، اقتصادي، حقوقي، اجتماعي و خانوادگي در آن روز به اوج خود خواهد رسيد، به گونه اي كه اگر يك زن مسافت بين عراق تا شام را به تنهايي سفر نمايد هيچگونه خطري او را تهديد نخواهد كرد . [9] 2- وضعیت جهان در دوره پس از ظهور 2-1- عمران و آبادانی زمین عمران و آبادانی زمین، و بهره‌برداری از امکانات آن تا سر حد امکان، از دیگر اقدامات امام است. این کار، در دوران پیش از ظهور با همه پیشرفت علوم و تکنولوژی در همه زمینه‌ها بطور کامل انجام نشده است. طبق نظر متخصصان، بسیاری از زمینها قابل عمران و آبادانی و کشاورزی و تولید است، بسیاری از آبها دارای استعداد ذخیره شدن و بهره‌برداری است، و بسیاری از مناطق زمین متروک و رها شده مانده است، و بسیاری از مناطق به علت نفوذ سیاستهای استعماری و ایجاد وابستگی و محرومیت بطور کامل از آنها بهره‌برداری نمی‌شود، و سیستمهای تولید و کشاورزیی بر آنها تحمیل می‌گردد که به سود طبقات محروم نیست، بلکه برای کشورهای سلطه طلب سودمند است. این موضوع نیز از نظر متخصصان و آمارگیران ثابت است که زمین استعداد اداره و تأمین چند برابر جمعیت کنونی را دارد به سه شرط: الف. از همه امکانات بهره‌برداری شود. ب. از اسرافکاری و شادخواری و کامروایی فزون از حد گروه‌هایی اندک مانع گردند. ج. تکنیکهای دقیق علمی و فنی و متناسب با محیطها و سرزمین‌ها به کار رود. هنگامی که به عظمت و اهمیت عمران و آبادانی در حکومت امام زمان (عج) پی می بریم که میزان ویرانی را پیش از ظهور در نظر بگیریم. آری جهانی که گرفتار جنگی ویرانگر شده، طعمه هوا‌های نفسانی قدرت طلبان گشته، مدت‌ها در آتش جنگ سوخته، کشته‌ها و ویرانی‌هایی به جای گذاشته است، نیاز بیش‌تری به آبادانی دارد و حکومت مهدی (عج) به اصلاح آن ویرانی‌ها می‌پردازد و عمران و آبادانی را در سراسر جهان چشمگیر می‌کند. دراحادیث بسیارى آمده است كه حضرت مهدى (ع) در آخرالزمان ظاهر مى شود. پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله) بر فراز منبر فرمود: « مهدى از عترت و اهل بیت من است. او درآخرالزمان ظهور می كند.»[10]  ونیز فرمود:«مژده باد شما را به ظهور مهدى كه او در آخرالزمان به هنگام سختى روزگار وفتنه و اختلاف وعدم امنیت مى آید وخداوند به وسیله او زمین را پر از قسط و عدل مى نماید. »[11] علی (علیه السلام)  می‌فرماید: « مهدی (عج) یاران خود را به سرزمین گوناگون می‌فرستد. یارانی را که در آغاز قیام با او عهد و پیمان بستند، به سوی شهرها روانه می‌سازد و آنان را به عدل و احسان سفارش می‌نماید. هر یک از آنان فرمانروایی سرزمینی می‌گردد و پس از آن همه شهرهای جهان با عدل و احسان اباد می‌گردد » [12] امام باقر (علیه السلام)  در این باره می‌فرماید: « در زمان حکومت مهدی (عج) در روی زمین هیچ ویرانه‌ای نمی‌ماند، مگر آن که آباد می‌گردد » [13] و نیز آن حضرت می‌فرماید:« پس از آن که حضرت مهدی (عج) وارد کوفه می‌شود گروهی را مأمور می‌کند تا از پشت آرامگاه امام حسین (علیه السلام) ( بیرون شهر کربلا ) رودخانه‌ای به سوی غریین حفر کنند تا آب به سوی نجف سرازیر شود و بر روی آن رودخانه پل‌هایی می‌سازند » [14] امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: « هنگامی که قائم ما قیام کند خانه‌های کوفه به رودخانه کربلا و حیره متصل می‌گردد»[15] این روایت از گسترش آبادانی شهر کوفه خبر می‌دهد که از یک سو به حیره که اکنون حدود شصت کیلومتر از کوفه دور است و از سوی دیگر به کربلا متصل می‌شود که آن نیز همین مقدار از کوفه فاصله دارد. حبه عرنی می‌گوید: امیر مومنان (علیه السلام)  به شهر حیره رفت و در آن جا در حالی که با دستش به کوفه اشاره می‌کرد، فرمود « به طور حتم خانه‌های شهر کوفه به شهر حیره متصل می‌شود و تا اندازه‌ای رشد می‌کند که هر یک ذراع ( متر )  ( هر ذراع بین پنجاه تا هفتار سانتیمتر است، المنجد)  از زمین این دو شهر به دینارها قیمت گرانی خرید و فروش می‌شود»  [16] همچنین در روزگار حضرت مهدی (عج) راه‌ها و جاده‌ها گسترش می‌یابد و مقررات ویژه‌ای در این زمینه وضع می‌شود. امام باقر (علیه السلام)  در این باره می‌فرماید: « هنگامی که حضرت قائم قیام کند به شهر کوفه می‌رود ... آنگاه هیچ مسجدی بر روی زمین نمی‌ماند که شرفه ( ایوان و کنگره داشته باشد یا بر خانه‌‌های دیگر مشرف باشد ) مگر آن که آن را ویران می‌سازد و آن را به شکلی قرار می‌دهد که مشرف نباشد و راه‌های اصلی را گسترش می‌دهد » [17] امام کاظم (علیه السلام)  می‌فرماید: « هنگامی که قائم ما قیام کند به آگاهی دارندگان مرکب می‌رساند که از میان جاده و خیابان حرکت کنند، چنانکه به افراد پیاده دستور می‌دهد که از دو سوی خیابان حرکت نمایند. پس از هر سواره‌ای که از کنار خیابان حرکت کرد و به کسی آسیب رساند، او را به پرداخت دیه و خون بها ملزم می‌کند و چنان چه فردی پیاده در میان خیابان حرکت کرد و دچار آسیب شد حق گرفتن دیه را ندارد » [18] از این روایت می‌فهمیم که شهرها چنان گسترش می‌‌یابد و وسائل عبور و مرور چنان فراوان می‌گردد که نه تنها برای وسائل نقلیه، بلکه برای عابران پیاده نیز قانون وضع می‌شود. آری حکومتی که از دانش و صنعت بهره می‌گیرد و راه‌های اصلی را گسترش می‌دهد و خیابان‌های پهناور احداث می‌کند، به یقین در کنار آن برای رانندگی نیز قوانینی با ضمانت اجرایی قوی وضع می‌کند.  2-2-پیشرفت فنون علم و دانش بشر در رستاخیز امام مهدی (عج) به تکامل نهایی می‌رسد، و امام با برنامه‌ریزیهای دقیق که از دانش بیکران الهی او برخاسته است، همه مناطق زمین را آباد می‌کند، و برای تأمین زندگی و ایجاد رفاه همگانی راه‌ و روشهایی را عرضه می‌کند که تا آن روز برای بشر نا شناخته بوده است. با توجه به اینکه راه اصلی رشد تولید و خودکفایی، بهره‌برداری از علوم و فنون و تخصصای ویژه و طرح‌ها و برنامه‌های ماهرانه است. علوم و فنون بشری در رستاخیز ظهور با علوم و فنون در دوران پیش از ظهور قابل مقایسه نیست، از این رو، پیشرفت‌ها و رشد تولید و سرمایه در آن دوران با هیچ دوره دیگر همانند نیست. امام مهدی (عج) در همه زمینه‌ها به دانش بشر تکامل می‌بخشد. و چنانکه در علوم الهی و ماموران طبیعی همه اشتباهات و جهل‌های بشری را بر طرف می‌سازد و معیارهای درست در شناخت مبدأ و معاد را به انسان می‌دهد، در علوم مادی و تکنیکهای رشد اقتصادی و سامانیابی زیست فیزیک نیز راه و روشهایی شگفت آور ره انسانیت عرضه می‌کند، و با شیوه‌های بسیار دقیق، نظام تولید و بهره‌برداری از منابع طبیعی را رشدی توصیف ناپذیر می‌بخشد و بدینگونه مشکل کمبودها و نارساییها را بکلی بر طرف می‌کند. فاصله پیشرفت علمی و عقلانی و وضع دانش انسان در ان دوره با وضع کنونی، بسی افزونتر است از فاصله دانش امروز بشری با دورانهای گذشته تاریخ.  2-3-بارانهای مفید و پیاپی از علل و عوامل مهم و اساسی رشد تولید، بویژه در بخش کشاورزی- که مادر تولید در بخشهای دیگر است- نزولات آسمانی و بارانهای مناسب و بموقع است. طبق تعالیم قرآن و احادیث پارسایی و نیکوکاری و احسان و بخصوص دادگری موجب نزول رحمتهای الهی و وفور نزولات آسمانی است. «  ولو ان اهل القری امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض....  اگر مردم آبادیها ایمان آورده و تقوا پیشه ساخته بودند، برکات آسمان و زمین را بهرویشان می‌گشودیم...»[19] و گناه بویژه ظلم در روابط انسانی موجب خشکسالی و محرومیت از رحمت الهی و قلت نزولات است. در دوران ظهور چون نیکی و احسان و عدل و انصاف بر سراسر گیتی پرتو می‌افکند، و روابط انسانی بر اصل عدل و انصاف استوار می‌گردد، و مردمان همه به نیکی و نیکوکاری و پارسایی می‌گرایند، و ظلم و ستم را یک سو می‌نهند، از این رو، شایسته فضل بیشتر و رحمت بیشتر می‌گردند، و بارش بارانهای مناسب و بموقع سبب رشدی وصف ناپذیر در تولید خواهد گشت و بسیاری از مشکلات و کمبودها و نیازمندیها رابر طرف خواهد ساخت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: « آسمان بر آنان باران‌های فراوانی می‌بارد » [20] در روایت دیگری می‌فرماید: « خداوند برای او ( مهدی ) برکت را از آسمان فرو می‌فرستد » [21] و نیز می‌فرماید: «‌زمین را عدل و داد فرا می‌گیرد و آسمان بارانی می‌بارد و در نتیجه زمین محصول خود را پدیدار می‌سازد و امت من در حکومت آن حضرت از نعمتی برخوردار می‌شوند که هرگز مانند آن را ندیده‌اند » [22] امیر مومنان (علیه السلام)  در این باره می‌فرماید: « خداوند بزرگ به سبب وجود ما آفرینش را آغاز کرد و به سبب وجود ما نیز ختم می‌کند آن چه را بخواهد به وسیله ما نابود می‌گرداند و با ما آن چه را بخواهد استقرار می‌بخشد به وجود ما روزگار سخت را برطرف می‌سازد و به سبب ما باران فرو می‌فرستد پس فریبکاری شما را از راه خدا نفریبد از روزی که خداوند درهای آسمان را بست قطره‌ای باران از آن نبارید و اگر قائم ما قیام کند آسمان باران رحمت خود را فرو می‌فرستد » [23] امام صادق (علیه السلام)  می‌فرماید: « هنگامی که روزگار ظهور حضرت قائم فرا رسد در جمادی الثانی و ده روز از ماه رجب بارانی می‌بارد که مردم مانندش را ندیده باشد‌» [24] رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: « در دولت او ( مهدی عج) آبها فراوان می‌شود و آب رودخانه‌ها بالا می‌آید » [25] در روایتی دیگر می‌فرماید: «‌رودخانه‌ها پر از آب می‌شود و چشمه‌ سارها به جوشش آمده، لب ریز می‌گردد و زمین چند برابر محصول می‌دهد » [26] پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) : « یتنعم امتی فی زمن المهدی (ع) نعمه لم یتنعموا قبلها قط یرسل السماء علیهم مدراراً و لا تدع الارض شیأ من نباتها الا اخرجته ... امت من در زمان ( رستاخیز ) مهدی (عج) به نعمتهایی دست یابند که پیش از آن و در هیچ دوره‌ای دست نیافته بودند. در آن روزگار، آسمان باران فراوان دهد، و زمین هیچ روییدنی را دل خود نگاه ندارد... »[27] چون مردمان به تقوا و پارسایی روی می‌آورند، خداوند برکات و بارانها را فرو می‌فرستد و خشکی و کم آبی در مناطق بسیاری برطرف می‌شود؛ واین وعده الهی که درباره جامعه تقوا پیشگان مژده داده است آشکار می‌گردد: « فقلت استغفروا ربکم انه کان غفاراً. یرسل السماء علیکم مدراراً . و یمددکم باموال و بنین و یجعل لکم جنات و یجعل لکم انهاراً  .  سپس گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او آمرزنده است. تا از آسمان برایتان پی در پی باران فرستد. و شما را به اموال و فرزندان مدد کند. و برایتان بستانها و نهرها بیافریند. »[28] امام علی (علیه السلام) : « ولو قد قام قائمنا لانزلت السماء قطرها، و لاخرجت الارض نباتها ... حتی تمشی المراه بین العراق الی الشام لا تضع قدمیها الا علی النبات ... . چون قائم قیام کند، آسمان- چنانکه باید-باران بارد و زمین گیاه رویاند ... به گونه‌ای که زن، از عراق در آید و تا شام برود و جز بر زمینهای سر سبز گام ننهد ... »[29] امام باقر (علیه السلام) : « القائم منا ... تطی له الارض ... فلا یبقی فی الارض خراب الا عمر ... زمین برای قائم ما در هم پیچیده می‌شود ( و به لحظه‌ای از هر نقطه به نقطه دیگر می‌رسد ) و در زمین جای نا آبادی باقی نمی‌ماند ....» [30]  2-4- بهره‌برداری از معادن و منابع زیر زمینی برای دستیابی به خودکفایی و رفاه در سطح جامعه بشری، شناسایی معادن و منابع زیرزمینی و استخراج و بهره‌برداری از آنها کاری ضروری است، و چاره‌ای جز این نیست که از همه امکانات وطن انسان یعنی زمین بهره‌برداری شود. بسیاری از ثروتها و مواد لازم برای زندگی، از معادن به دست می‌آید. این معادن و مواد دیگری که برای بشر امروز شناخته شده نیست، در دوران ظهور مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله):« ... و یظهر الله له کنوز الارض و معادنها ... خداوند برای قائم (عج) گنجها و معادن زمین را آشکار می‌سازد...» [31] امام علی (علیه السلام): « ... وتخرج له الارض افالیذ کبدها و تلقی الیه سلماً مقالیدها... زمین آنچه را در اعماق خویش دارد برای وی بیرون دهد، و همه امکانات و برکات خویش را در اختیار او گذارد ... »[32] امام باقر (علیه السلام):« ... و تظهر له ( القائم (عج) ) الکنوز ...  برای قائم ما گنجها آشکار می‌گردد...»[33] در دوران پیش از ظهور بسیاری از معادن شناخته شده است و بشر کنونی و آینده بسرعت آنها را استخراج می‌کند و در زندگی به کار می‌گیرد. بنابراین از تأکید فراوان احادیث برموضوع معادن و آشکار شدن آنها برای امام قائم (عج)، می‌توان حدس زد که آنچه شناخته شده و قابل اکتشاف برای بشر کنونی است  به علت محدودیت دانش بشری نسبت به دوران ظهور و تکامل علم و عقل انسان با راهنمایی و تعلیم معلم بزرگ الهی حضرت مهدی (عج) بسیار ناچیز است، و در دوران آن رستاخیز عظیم مواد و معادنی شناخته و اکتشاف می‌شود که چهره زندگیها را بکلی دگرگون می‌سازد. و باید چنین باشد زیرا که ایجاد رفاه برای کل جامعه بشری کاری ساده نیست، و سرمایه‌های کلان و عظیمی لازم دارد. یکی از منابع تأمین این سرمایه‌ها معادن است و بایداز آنها کاملاً استفاده شود. با توجه به بیکرانی و فراوانی منابع و معادن زیرزمینی- بویژه نسبت به بخشهای ناشناخته آن برای بشر امروز- روشن می‌گردد که این بخش از منابع درآمد دولت مهدی (عج) سرمایه‌ای در خور و کارآمد دارد. و از این راه‌اگر همه مشکلات بشری حل نشود بخشهای عمده‌ای از آن را به سامانی در خور و شایسته می‌رساند. مانع عظیم اکثریت اجتماعات بشری امروز نبود شناخت و دانش کافی است، یا برنامه‌ریزی‌های حساب نشده و نادرست است و دوران ظهور، دوران سراسر آگاهی و شناختهای ناب و خالص است، که همه زوایای زندگی انسان را روشن می‌سازد و در برنامه‌ریزیهای فرهنگی، تربیتی، هنری، فنی، اجتماعی، اقتصادی و ... نقطه ابهام و عقب ماندگی باقی نمی‌ماند، و شیوه‌ها و روش‌های اصولی و درست و مقرون به صرفه و به سود انسان ارائه می‌شود، و زندگی در همه جای زمین چهره‌ای زیبا و انسانی و سرشار از رفاه بخود می‌گیرد. 2-5-کشاورزی و گسترش دامپروری یکی از بخش‌هایی که در حکومت امام زمان (عج) دگرگونی شایان توجه پیدا می‌کند، بخش کشاورزی و دامداری است پس از آن که مردم طعم تلخ کمبود باران و خشکسالی پیاپی و کمبود مواد غذایی و نابودی کشتزارها را چشیده‌اند  و زمانی که از دام و دامپروری خبری نیست و برای تهیه لقمه نانی گاهی باید گران بهاترین چیز یعنی ناموس و آبرو را فدا کرد، دگرگونی شگفت انگیزی در کشاورزی و دامداری پدید می‌آید و مواد غذایی در جامعه فراوان می‌گردد. پیش از ظهور امام اگر گاهی باران می‌بارید، ولی زمین پذیرای آن نبود و گاهی که زمین پذیرای آن بود باران نمی‌بارید و محصولات کشاورزی نابود می‌گشت و گاهی نیز باران نا به هنگام محصولات را از بین می‌برد. در زمان حضرت وضعیت بارندگی دگرگون می‌گردد نخست بارانی می‌بارد که مردم در سراسر زندگانی ندیه‌اند و پس از آن نیز به موقع رحمت الهی بر انسان‌ها سرازیر می‌شود و در نتیجه نعمت‌های خداوند بر انسان‌ها فراوان می‌شود به گونه‌ای که گویی محصول ده‌ها سال را در یک روز گرد‌ می‌آورند و در روایات آمده است که از یک من ( سه کیلوگرم ) گندم، صد من محصول به عمل می‌آید. روایات از باریدن بیست و چهار باران خبر می‌دهند که پس از ظهور فرو می‌ریزند و در پی آن برکات بسیاری شامل حال مردم می‌شود. سبزی، خرمی، کوه و دشت و صحرا را فرا می‌گیرد و بیابان‌های بایر و همیشه خشک اثری از خشکی نخواهند داشت و نعمت‌های الهی آن چنان فراوان می‌شود که مردم برای مردگان خود آرزوی زندگانی دوباره می‌کنند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «‌خوشا به زندگی پس از آن دوران که مسیح (علیه السلام)  دجال را می‌کشد زیرا به آسمان اذن بارش و به زمین اجازه روییدن داده می‌شود اگر دانه‌ای بر روی کوه صفا گذارده شود حتماً خواهد رویید در آن روزگار کینه و حسادتی نخواهد بود به گونه‌ای که اگر شخصی از کنار شیری بگذرد به او آسیبی نمی‌رساند و اگر بر مار پا گذارد او را نمی‌گزد » [34] رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  می‌فرماید: در روزگار پایانی زندگانی امت من حضرت مهدی ظهور می‌کند ... و دام و گوسفند فراوان می‌گردد» [35] نیز می‌فرماید: « در آن گله‌های دام وجود دارند و به زندگی ادامه می‌دهند » [36] در سخن پیامبر (ص) نکته‌ای وجود دارد و آن این که گویا پیش از آن عصر در اثر کمبود آب و علوفه و گسترش بیماری‌ها دام‌ها نمی‌توانستند به زندگانی ادامه دهند.  نتیجه گیری:        همانطور که در این مقاله به تفصیل بیان شد دوران کنونی به عنوان یکی از مقاطع آخرالزمان دچار بحران‌های طبیعی و غیر طبیعی بسیاری خصوصاً در عرصه محیط زیست است. که از آن جمله است: جنگ، قحطي، ناامني، گرم شدن كرة زمين، كمبود منابع آب، خشك‌سالي، زلزله، بيماري‌هاي كشنده و ... سعی ما در این نوشتار براین بوده که نمادهاي مختلف بحران‌هايي كه امروز جهان با آنها دست به گريبان است، را مورد بررسي قرار دهیم و با بررسی تطبیقی شرایط محیط زیست کنونی با محیط زیست دوران ظهور منجی عالم بشریت امام زمان ( عج )، فضای فکری و ذهنی خواننده را معطر به عطر خوش ظهور نمایئیم و از سویی تا عمق و گستردگي اين بحران‌ها بيش از پيش روشن شود و عجز و ناتواني انسان امروز در مهار آنها افزون از گذشته معلوم گردد؛ باشد تا از اين رهگذر همه ما به ضرورت ظهور آخرين حجت خدا براي پايان دادن به همه اين آشفتگي‌ها، سرگرداني‌ها، رنجها و بلاها واقف و فرج آن حضرت را با همه وجود از خداوند متعال خواستار شويم. چیزی که در دوران پیش از ظهور با همه پیشرفت علوم و تکنولوژی در همه زمینه‌ها بطور کامل انجام نمی‌شود. ......................................................................................................................  منابع: [1]  سوره مبارکه روم، آیه 41. [2] منبع: Christian Science Monitor ؛ به نقل از: سياحت غرب، ش 23، خرداد 1384؛1. « Mark Clayton » روزنامه‌نگار آمريكايي عضو هيأت تحريرية نشرية؛ «Christian Science Monitor»؛ ماهنامه موعود شماره 55 . [3] بابویه قمی , ابو جعفرمحمد، الخصال , قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، ج 2 , ص 625 . [4] منبع: Christian Science Monitor ؛ به نقل از: سياحت غرب، ش 23، خرداد 1384.؛1. « Mark Clayton » روزنامه‌نگار آمريكايي عضو هيأت تحريرية نشرية؛ «Christian Science Monitor»؛ ماهنامه موعود شماره 55 . [5] منبع: ww.tunside. org.sg؛ برگرفته از ماهنامة سياحت غرب، مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما، سال سوم، شماره 21، فروردين 84.؛ 1. Sameshwar Singh نويسنده و روزنامه‌نگار هندي و از جمله فعالان محيط‌زيست؛ ماهنامه موعود شماره 54. [6] سياحت غرب، ش 24؛ به نقل از: Enlgtenment magazine؛1. «Duane Elgin » نويسنده آمريكايي و از جمله حاميان محيط زيست؛ ماهنامه موعود شماره 56. [7]  منبع: لوموند ديپلماتيك ir.mondedipto.com ؛ 1. Randolph kent؛ 2. Agnes calamard؛ 3و4. پيشوند «بيو» (bio) در زبان انگليسي بيان كنندة ارتباط كلمه با حيات، زندگي يا موجودات زنده مي‌باشد؛ماهنامه موعود شماره 53. [8] برگرفته از: www.twnside.org به نقل از ماهنامة سياحت غرب، ش8، صص 88 -93.؛ماهنامه موعود شماره 52. [9]بابویه قمی , ابو جعفرمحمد، الخصال , قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، ج 2 , ص 625 . [10]طوسی، ابی جعفر، الغیبه، تهران، کتابفروشی نینوی،ص 111 ؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ج 51، ص 74. [11] صافی، شیخ لطف الله، منتخب الأثر، تهران، کتابخانه صدر، ص 171. [12] طبسی نجفی، شیخ محمد، الشیعه و الرجعه، نجف اشرف، چاپخانه الاداب، ج 1، ص 168. [13] بابویه قمی، ابو حمزه، کمال الدین، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، ج1، ص 331؛ مالکی مکی مشهور به ابن صباغ، علی، الفصول المهمه، نجف اشرف، کتابفروشی دار الکتب، ص 284 ؛ ایبک الصفدی، صلاح الدین، وافی، دارالنشر، 1411ه.ق، ج 2 ،ص 112؛ شهید قاضی مرعشی تستری، نورالله، احقاق الحق، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ج 13 ،ص 342 . [14] شیخ مفید، محمد، الارشاد، قم، بصیرتی، ص 362؛  طوسی، ابی جعفر، الغیبة، تهران، کتابفروشی نینوی، ص 280؛ فتال نیسابوری، محمد، روضه الواعظین، قم، انتشارات الرضی، ج2 ص 263؛ یونس عاملی، زین الدین، صراط المستقیم، تهران، کتابفروشی مرتضویه، ج ،2 ص 262؛ طبرسی، ابو علی، اعلام الوری، بیروت، دارالمعرفه، ص 430؛ حلی، حسن، المستجاد، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، ص 580؛ ابی الفتح اربلی، ابولحسن، کشف الغمه، بیروت، دارالکتاب السلامی، ج 3، ص 253؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ج 52 ص 331 و ج 97 ص 385 . [15] طوسی، ابی جعفر، الغیبه، تهران، کتابفروشی نینوی، ص 295؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ج 52 ،صص 330و337 و ج 97 ،ص 385؛ در ارشاد مفید چنین آمده است: «اتصلت بیوت اهل الکوفه بنهری کربلا»، ر . ک : فتال نیسابوری، محمد، روضه الواعظین، قم، انتشارات الرضی، ج2، ص 264؛ طبرسی، ابو علی، اعلام الوری، بیروت، دارالمعرفه، ص 434؛ هبه الله معروف به قطب الدین راوندی، ابو الحسین، الخرائج و الجرائح، قم، موسسه الامام المهدی علیه السلام، ج 3 ،ص 1176؛ یونس عاملی، زین الدین، صراط المستقیم، تهران، کتابفروشی مرتضویه، ج 2، ص 251 . [16] طوسی، ابو جعفر، تهذیب الاحکام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 3 ،ص 253؛  مجلسی، محمد باقر، ملاذ الخیار، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، ج 5 ،ص 478 ؛ همان، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ج 52 ،صص 374 و 385. [17] شیخ مفید، محمد، الارشاد، قم، بصیرتی، ص 365؛  مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ج 52 ،ص 339 . [18] طوسی، ابو جعفر، تهذیب الاحکام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 10 ،ص 314؛ حر عاملی، محمد، وسائل الشیعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج 19، ص 181؛ مجلسی، محمد باقر، ملاذ الخیار، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، ج 6 ، ص 685 ؛  حر العاملی، محمد بن الحسن، اثبات الهداه، قم، چاپخانه علمیه، ج 3 ، ص 455. [19] سوره مبارکه اعراف، 7/ 96 . [20] ابی بکر هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد، بیروت، دارالکتاب العربی، ج 2 ،ص 317؛ شهید قاضی مرعشی تستری، نورالله،احقاق الحق، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ج 13، ، ص 139 . [21] مقدسی سلمی شافی، یوسف، عقد الدرر، قاهره، عالم الفکر، ص 169؛ ابن طاووس، رضی الدین، ملاحم، بیروت، موسسه الاعلمی، صص 71 و 141 . [22] عسقلانی، احمد، المطالب العالیه، بیروت، دارالمعرفه، ج 4 ،ص 242؛ ابن طاووس، رضی الدین، ملاحم، بیروت، موسسه الاعلمی، ص 139؛ حر العاملی، محمد بن الحسن، اثبات الهداه، قم، چاپخانه علمیه، ج 3 ، ص 524؛ شهید قاضی مرعشی تستری، نورالله، احقاق الحق، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ج 19 ،ص 665؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ج 52 ،ص 345؛ شهید قاضی مرعشی تستری، نورالله، احقاق الحق، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ج 13 ،صص 169 و663 . [23] الحارثی، محمد، منن الرحمن، نجف اشرف، حیدریه، ج 2، ص 42. [24] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ج 52 ،ص 337؛  ایبک الصفدی، صلاح الدین، وافی، دارالنشر، ج 2 ،ص 113. [25] شهید قاضی مرعشی تستری، نورالله، احقاق الحق، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ج 13 ،ص 169 . [26] مقدسی سلمی شافی، یوسف، عقد الدرر، قاهره، عالم الفکر، ص 84 . [27] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ج 51، ص83 . [28] سوره مبارکه نوح، 10-11- 12. [29] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ج 10، ص104 . [30] بابویه قمی، ابو حمزه، کمال الدین، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، ج1، ص 331. [31] صدر، محمد، موسوعه الامام المهدی، الکتاب الثالث، قم، مدین، 780 به نقل از طبرسی، ابو علی، اعلام الوری، بیروت، دارالمعرفه، ص 413. [32]نهج البلاغه، 425. [33] بابویه قمی، ابو حمزه،  کمال الدین، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، ج1، ص 331. [34] ابن شیرویه دیلمی، ابو شجاع، فردوس الاخبار، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج 3 ،ص 24. [35] حاکم نیسابوری، ابو عبدالله، مستدرک، بیروت، دار الفکر، ج 4 ، ص 558 ؛  مقدسی سلمی شافی، یوسف، عقد الدرر، قاهره، عالم الفکر، ص 144؛ متقی هندی، علاء الدین، البرهان فی علامات، قم، خیام، ص 84؛ الاریلی، ابی الفتح، کشف الغمه، بیروت، دارالکتاب الاسلامی، ج 3 ، ص 260؛ شهید قاضی مرعشی تستری، نورالله، احقاق الحق، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ج 13 ،ص 215؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ج 51 ، ص 81؛  طبسی نجفی، شیخ محمد،الشیعه و الرجعه، نجف اشرف، چاپخانه الاداب، ج 1،  ص 214. [36] بروجردی، سید حسین، جامع الاحادیث، قم، مدینه العلم، ج 8 ، ص 77؛  شهید قاضی مرعشی تستری، نورالله، احقاق الحق، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ج 13، ص 215 و ج19 ، ص 681 .

بازتاب گیاه شناسی و گیاهان دارویی ایران باستان در احادیث اسلامی(بررسی موردی: کتاب الکافی و من لا یحضره الفقیه)-(چکیده)

بسم الله الرحمن الرحیم بازتاب گیاه شناسی و گیاهان دارویی ایران باستان در احادیث اسلامی(بررسی موردی: کتاب الکافی و من لا یحضره الفقیه)   مریم رحمتی - استادیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه رازی اعظم فرجامی - استادیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه رازی حدیث منتظریانی - دانشجو ی کارشناسی ارشد علوم قرآن وحدیث دانشگاه رازی   چکیده مقاله: زبان عربی همچون سایر زبان های زنده ی دنیا با دیگر زبان ها تبادل واژگانی دارد. در این میان به دلیل همسایگی ایران با اعراب، بالطبع بیشتر از سایر زبان ها بر زبان عرب تاثیر گذارده و واژههای فارسی زیادی به آن وارد شده است که به تدریج رنگ و بویی عربی به خود گرفتند. این واژگان معرب با خود دانشها و فرهنگ زبان مبدا را به ارمغان آوردند؛ از جمله دانشهایی که وارد شد گیاه شناسی را میتوان نام برد. ایرانیان همواره در طول تاریخ به گیاه شناسی اهمیت فراوانی داده اند و در این زمینه پیشرفت چشمگیری داشتند. با ورود اسلام به ایران نه تنها فرهنگ و تمدن ایران تحت تاثیر اعراب قرار نگرفت؛ بلکه فرهنگ و تمدن ایران در تمام زمینه ها بر آنها تاثیر گذاشت. گیاه شناسی که یکی از علوم مطرح آن زمان بود نیز مورد استقبال همگان قرار گرفت نمود؛ این تاثیرگذاری را میتوان در واژگان کهنی از ادبیات عربی همچون قرآن و احادیث یافت. با توجه به اینکه بعد از قرآن، احادیث منبع مهم فقه، احکام و سایر دستورات مسلمانان به شمار میروند؛ ما دو کتاب حدیثی و فقهی مهم شیعه؛ یعنی الکافی و من لا یحضره الفقیه را برگزیدیم. پژوهش حاضر با روش توصیفی_تحلیلی از بین حدود 300 واژه فارسی انجام شده است که به بررسی معنایی و ساختاری 19واژه از واژگان معرب فارسی در زمینهی گیاه شناسی، پرداختیم. نتایج پژوهش حاکی از آن است که واژگان از لحاظ ساختاری شکل فارسی به خود گرفته اند؛ اما از لحاظ معنایی تغییر خاصی نداشته اند و به همان صورتی به کار میرفت که در زبان فارسی استفاده میشد. همینطور به دست آمد که در این احادیث، معصومین خواص دارویی برخی از این گیاهان را ذکر فرموده اند که مسلمانان برای درمان از این احادیث گرانقدر نیز بهره می جستند. ....................................................................... کلیدواژه‌ها: گیاه شناسی، واژگان معرب،حدیث، الکافی، من لا یحضره الفقیه ...................................................................... کد مقاله/لینک ثابت به این مقاله برای لینک دهی به این مقاله، می توانید از لینک زیر استفاده نمایید. این لینک همیشه ثابت است و به عنوان سند ثبت مقاله در مرجع سیویلیکا مورد استفاده قرار میگیرد: https://www.civilica.com/Paper-CONFMT01-CONFMT01_389.html کد COI مقاله: CONFMT01_389

طبّ گیاهی و خواصّ میوه ها در کلام امام باقر(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم طبّ گیاهی و خواصّ میوه ها در کلام امام باقر(ع)   سید مهدی سلطانی رنانی   مقدّمه یکی از موضوعات بسیا رمهم در عصر حاضر، موضوع طبّ؛ بویژه طبّ اسلامی است که دانشمندان علم طبّ و آشنایان با معارف اسلامی باید به تحقیق در این مهم، همّت گمارده، در توسعه و ترویج آن بکوشند. در این راستا به دلیل پیوندی که بین طبّ اسلامی و طبّ گیاهی وجود دارد، شناخت گیاهان دارویی و شفابخش نیز امری لازم و ضروری است. امام صادق علیه السلام وجود طبیب را یکی از نیازمندی های ضروری اجتماع می داند.(1) اسلام، مشوّق مسلمانانی است با جسمی سالم و نیرومند و بدنی قوی و آماده. در قرآن مجید نیز به هنگام شرح صفات «طالوت» و صلاحیت او برای مقام رهبری بنی اسرائیل، نیروی جسمانی او را در ردیف نیروی علمی او آورده و می فرماید: «انّ الله اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم»(2) در روایات نیز به این موضوع بسیار توجّه شده است؛ زیرا هرگونه تلاش و کوشش در راه سالم سازی جسم؛ می تواند کوششی در راه تقویت بنیه های معنوی و انسانی محسوب گردد. در این راستا گیاهان و میوه ها جهت شفابخشی و سلامتی بشر، داروهای مفید و مؤثّری به شمار می روند. قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام با بردن نام و ذکر دستورات درمانی شان، فواید و جایگاهشان را در درمان بیماری ها و امراض روحی و جسمی بشر یادآور شده اند. در این مقاله سعی می کنیم دستورات و نسخه های شفابخش بسیاری از گیاهان و میوه ها را در مکتب و اندیشه امام باقرعلیه السلام مورد بررسی قرار دهیم.    خواصّ درمانی گیاهان و سبزی ها   کاسنی امام باقرعلیه السلام فرمود: کاسنی، تقویت کننده قوای جنسی است، از دور ریختن و هدردادن آن دوری کنید.(3) امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش روایت می کند که وی از دور ریختن و هدر دادن کاسنی هنگام غذا خوردن نهی می فرمود.(4) بادروج این گیاه معرّب «بادرو» فارسی است و نوعی از ریحان است که به فارسی، آن را ریحان کوهی می گویند. برگش ریز و ساقه اش به شکل مربع، پرشاخ و بویش کمتر از ریحان است. رنگ گلش نیز مایل به سرخی است.(5) امام باقرعلیه السلام فرمود: بادروج از آن ما، شفای دردها و ریشه آن نیز از بهشت است.(6) حزاء حزاء یا بیوه زا، گیاهی است که در طبرستان آن را جعفری می گویند. حزاء، گیاهی است مشابه کرفس که گفته شده، بیشتر در آذربایجان می روید.(7) عمروبن ابراهیم گوید: از ضعف معده به امام باقرعلیه السلام شکایت نمودم که حضرت فرمود: حزاء را با آب سرد بخور.(8) سُماق در روایتی از امام باقرعلیه السلام آمده است: سماق نافع بواسیر خونی است.(9) سندروس سندروس یا رزین ساندراک، به صورت قطعه های کوچک و به رنگ زرد روشن است. طبع گرم و خشک دارد و دودش نافع سرماخوردگی، بواسیر، خونریزی است واگر برای خوردن استفاده شود لاغر کننده، نافع ضعف چشم و تنگی نفس است.(10) امام باقرعلیه السلام در روایتی، سندروس را با سایر ادویه به طریق بُخور، نافع دیوانگی دانسته اند.(11) شکر طَبرزد (سفید) جمیل بن درّاج از زراره و او از امام باقرعلیه السلام نقل می کند که فرمود: ای زراره! مردم را چه چیزی از فضیلت شکرطبرزد (سفید) غافل کرده است؟ شکر برای هفتاد درد و بیماری شفا و سود رسان است. بلغم را می خورد و ریشه اش را از بین می برد.(12) حضرت در روایت دیگری فرمود: اگر شخصی که تب دارد ناشتا 6 مثقال شکر را با آب سرد بخورد، تبش از بین می رود.(13) شونیز (دانه سیاه) زراره می گوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم درباره شونیز (دانه سیاه) سؤال شد که آیا مورد علاقه رسول خدا بود؟ فرمود: بله! ولکن پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم مرگ را از آن استثناء کرده است. آیا نمی خواهی تو را به چیزی که از آن رساتر است، راهنمایی کنم که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم مرگ را در آن استثناء نکرده است؟ عرض کردم: بله ای فرزند رسول خدا! حضرت فرمود: دعا، که قضای حتمی را رد می کند و آن را محکم می گرداند و صدقه دادن آتش غضب را خاموش می کند. و سپس، حضرت انگشتانش را جمع کرد.(14) سَویق خشک امام باقرعلیه السلام فرمود: چه بزرگ است برکت سویق خشک (آرد گندم و جو). وقتی انسان در سیری از آن بخورد، غذا را هضم می کند. هر وقت انسان در حال گرسنگی آن را بخورد، او را سیر می گرداند، و چه خوب توشه ای در حال سفر و حضر است!(15) عدس عدس از جمله حبوباتی است که ارزش غذایی دارد. نشاسته آن زیاد (60 درصد)، سفیده مانندش (20 درصد) و چربی آن (2 درصد) است. هر صد گرم آن 350 کالری حرارت تولید می کند و هضم آن به علّت داشتن سلولز زیاد، متوسّط است. پخته آن برای لاغرها و کسانی که ترشی معده دارند مفید است. عدس برای کسانی که ازت و اسید اوریکشان بالاست، مضرّ است. مواد معدنی آن: گوگرد، فسفر، کلر، سدیم، پتاسیم، منیزیم، کلسیم، مس، روی، منگنز، یُد و از همه مهم تر آهن است. ویتامین های آن نیز B1 و B2است.(16) امام باقرعلیه السلام درباره این نوع سبزی یعنی عدس، که از زمره حبوبات است، چنین فرموده اند: دختری که خون حیضش قطع نمی شود، به او سویق عدس بدهید تا بنوشد، که به سرعت، حیض قطع می شود.(17) زعفران زعفران دارای یک روغن مایع فرّار و ماده رنگینی است که تارهای پیچیده آن به رنگ نارنجی است و دارای خاصیت نیروبخش است. امام باقرعلیه السلام در روایتی، معجونی از عسل، زعفران، خاک قبر امام حسین علیه السلام و آب باران را شفا بخش دانسته است.(18) همچنین امام باقرعلیه السلام فرمود: مردی از خراسان نزد امام سجّادعلیه السلام آمد و گفت: ای فرزند رسول خدا! حج را به جا آوردم و هنگام بیرون آمدن، نیّت کردم که نزد شما بیایم؛ اما از درد طحال رنج می برم. دعایم کنید تا از آن رهایی یابم. امام سجّادعلیه السلام فرمود: خداوند تو را از آن کفایت کند! حمد و سپاس برای اوست. هر وقت آن درد را احساس کردی، این آیه (19) را با زعفران و آب زمزم بنویس و بنوش، که درد از تو دور می شود.(20) هویج امام باقرعلیه السلام فرمود: «الجزُ امانٌ من القولنج و البواسیر، و یعینُ و علی الجماع»؛ استفاده از هویج نوعی ایمنی است از قولنج و بواسیر و بر جماع نیز کمک می نماید.(21) ا یشان همچنین فرمود: خوردن هویج کلیه ها را گرم می نماید.(22) اسپند امام باقرعلیه السلام، استفاده از آن را برای درمان سَلسُ البول (قطره قطره آمدن بول) مفید دانسته اند و فرموده اند: اسپند را با آب سرد 6 بار و با آب گرم نیز یک بار بشوی. سپس آن را در سایه، خشک کن. سپس با روغن گندم و یا جوی خالص بکوب و ناشتا به اندازه دارو از آن استفاده کن. این دارو شما را از آن عارضه شفا خواهد داد به اذن خداوند.(23) بنفشه امام باقرعلیه السلام فرمود: اگر مردم می دانستند در بنفشه چه خاصیتی است و چه دردهای بسیاری را درمان می کند، آن را جرعه جرعه می نوشیدند.(24) تره امام باقرعلیه السلام فرمود: تره، «سپرز» را درمان می کند. چون «سپرز» شما دردناک شود، تره را در روغن بپزید و از آن بخورید که درد آرام خواهد یافت.(25) چغندر حضرت امام باقرعلیه السلام، چغندر را برای درمان «بَرَص»، مفید دانسته است. ایشان می فرماید: بنی اسرائیل از بَرَص نالیدند و شکایت کردند. حضرت موسی این شکایت را به خداوند متعال رساند، خداوند عزّوجلّ امر کرد که گوشت گاو را با چغندر بخورند تا از بَرَص شفا یابند.(26) کرّاث کراث سبزی معروف بوداری است که به سیر شباهت دارد. امام باقرعلیه السلام فرمود: در کرّاث چهار خصلت است: باد درون را طرد می کند، دهان را خوشبو می نماید، بواسیر را قطع می کند و امان از جذام است.(27) شلغم امام باقرعلیه السلام فرمود: هیچ مخلوقی نیست؛ مگر اینکه در آن رگی از جذام هست، آن را با شلغم آب کنید.(28)    خواصّ درمانی گوشت   امام باقرعلیه السلام فرمود: سَیِّدُ الطَّعامِ اللّحْمُ؛ بهترین غذا، گوشت است.(29) زراره می گوید: من پانزده روز با امام باقرعلیه السلام غذا خوردم و غذای ما گوشت بود.(30) ایشان پس از بیان فضیلت غذایی گوشت، آن را برای درمان «یرقان» مفید دانسته است و بهترین نوع آن را برای رفع این بیماری، «گوشت قطا»(31) معرّفی نموده است. ایشان در روایتی نیز «گوشت گاو» را برای درمان بَرَص مفید می داند.(32)   درمان سنگ مثانه امام باقرعلیه السلام فرمود: از این 10 مادّه: هلیله، بلیله، آمله، فلفل، دارفلفل، دارچین، زنجبیل، شقاقل، انیسون و خولنجان، به طور مساوی بردارید و با هم بکوبید و سپس آن را در روغن گاو بپزید. این معجون وقتی با عسل صاف شده آمیخته شود و هر روز به قدر فندقی از آن تناول شود، سنگ مثانه را می شکند.(33) خواصّ درمانی سنجد امام باقرعلیه السلام فرمود: میوه ی سنجد، گوشت را می رویاند، به پوست بدن، توانایی می بخشد و قلوه ها را گرم می کند. نیز سنجد در علاج بیماری های بواسیر و سلس البول بسیار سودمند است.(34) درمان درد زخم حضرت باقرعلیه السلام فرمود: قیر تازه (مادّه ای که بر کشتی می مالند) و مثل آن را با پیه بُز و پارچه ای تازه و کوزه سفالین تازه بردار. ظاهر آن را قیرمالی کن، سپس بر آن شیر بریز و زیرش آتشی ملایم روشن کن. سپس کاغذی نوشته شده (35) را بردار و روی دستت بگذار و بر آن قیر بمال و بر روی زخم ببند. اگر زخم عمیق بود از کتان، ریسمان بتاب و بر روی زخم قیر بریز و سپس آن ریسمان را در آن زخم بگذار. ان شاءالله بهبودی می یابد.(36) درمان اسهال خونی ابوحمزه ثمالی می گوید: مردی به امام باقرعلیه السلام از اسهال خونی شکایت کرد. امام علیه السلام به او فرمود: از خاک ارمنی بردار و با آتشی ملایم آن را بپز و سرخ کن. سپس استفاده کن که اسهال قطع می شود.(37) امام باقرعلیه السلام فرمود: قدری از گِل ارمنی بر روی آتش گرم کنید و به بیمار اسهال بخورانید که وضعیت درونی اش آرام خواهد گرفت.(38) نمک امام باقرعلیه السلام فرمود: نمک برای هفتاد بیماری، دارویی اثر بخش است.(39)   خواصّ درمانی میوه ها   خرما امام باقرعلیه السلام فرمود: «لم تستشف النّساء بمثل الرُّطَب، انّ الله اطعمه مریم فی نفاسها»؛ زنها در هیچ چیز مثل خرما شفا نمی یابند، چون خدا به مریم در موقع زایمان خرما داد.(40) سیب ابی بصیر می گوید: امام باقرعلیه السلام فرمود: موقعی که خواستی سیب بخوری، قبلاً آن را استشمام کن، سپس بخور؛ زیرا این کار هر ناراحتی را که بر روحت عارض شده، آرام می کند.(41) آلو حضرت می فرماید: آلو نافع صفرا، حرارت، بادهای بدن، زهره، خشکی مفاصل و فشار خون است.(42) جابر می گوید: مردی به امام باقرعلیه السلام از هیجان مرّه (زهره) شکایت کرد و عرض نمود: کم مانده دیوانه شوم! آن حضرت فرمود: آن را با اجاصّ (آلو) معالجه کن.(43) انجیر امام باقرعلیه السلام فرمود: انجیر بخورید که برای قولنج نافع است.(44) ابوحمزه ثمالی از امام باقرعلیه السلام نقل می کند که وقتی پادشاه قبطی خروج کرد و خواست بیت المقدّس را خراب کند، مردم به اطراف حِزْقِیل پیغمبر جمع شده و به وی شکایت نمودند. حزقیل شب با خدا مناجات کرد و خداوند به مَلَک مسئول هوا وحی فرمود که نفوس و ارواح آنان را بگیرد و همگی مردند. حزقیل این خبر را به قومش رساند. آنان بیرون رفتند و دیدند همه آنان مرده اند، اما عُجب و خودپسندی بر حزقیل عارض شد و با خود فکر کرد که سلیمان پیغمبرعلیه السلام بیش از من فضیلتی ندارد، چون به من اختیار هوا نیز داده شده است. در این حال زخمی بر کبد حزقیل عارض شد و او را اذیّت نمود، حزقیل با خدا مناجات و خشوع کرد و روی خاکستر نشست، خداوند به وی وحی نمود که: شیره انجیر را بگیر و از بیرون بر سینه خود بمال. حزقیل چنین کرد و خوب شد.(45) انگور در روایتی امام باقرعلیه السلام به فرزندش امام صادق علیه السلام فرمود: انگور را دانه دانه بخور. و فرمود: شفا در میوه ای است که رسیده باشد، چنان که خداوند فرموده: «کُلُوا من ثمره اذا اثمر»(46)؛ یعنی از میوه درخت بخورید وقتی که برسد. [ایشان انگور را به دلیل خوب رسیده بودنش شفای بسیاری دردها می دانند.(47)] بِهْ امام باقرعلیه السلام می فرماید: میوه «بِهْ» غبار اندوه را از خاطر محو می کند، همان طور که انگشتان شما قطرات عرق را از پیشانی تان می برد.(48) گلابی امام باقرعلیه السلام فرمود: گلابی مانند اجاصّ (آلو) برای درمان صفرا و جلوگیری از برانگیخته شدن آن نیکوست و برای درد آن آرام بخش است.(49) ...................................................................................................................................................... پی نوشت ها: 1. تحف العقول عن آل الرّسول، ص 335. 2. انفال / 24. 3. طبّ الائمّه، سید عبدالله شبّر، ص 243. 4. همان، ص 244. 5. ر.ک: تحفه حکیم مؤمن، ص 42. 6. محاسن، ج 2، ص 514. 7.دورنمای طبّ اسلامی،آیةالله مصطفی نورانی،ص 104. 8. اصول کافی، ج 6، ص 191. 9. طبّ الائمّه، حسین و عبدالله بن بسطام نیشابوری، ص 88. 10. گیاهان دارویی، دکتر زرگری، ج 3، ص 354. 11. بحارالانوار، ج 62، ص 156. 12. طبّ الائمّه، ص 501. 13. مکارم الاخلاق، ص 191. 14. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص 96. 15. همان، ص 94. 16. دورنمای طبّ اسلامی، ص 182. 17. امالی، شیخ طوسی، ج 1، ص 376. 18.محاسن،ج 2،ص 500؛مکارم الاخلاق،ص 30و197. 19. منظور، آیه 110 و 111 اسراء است. 20. طبّ الائمّه، ص 41. 21. مکارم الاخلاق، ص 211. 22. محاسن، ج 1، ص 524. 23. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص 96. 24. خصال، شیخ صدوق، ص 127. 25. طبّ الائمّه،ترجمه واقتباس جوادفاضل،ص 207. 26. طبّ چهارده معصوم، محمد مهدی تاج لنگرودی، ص 14. 27. همان، ص 23 - 22. 28. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص 150. 29. طبّ چهارده معصوم، ص 184. 30. همان، ص 185. 31. منظور گوشت نوعی کبوتر است که شبیه به قمری می باشد؛ (همان، ص 15). 32. مکارم الاخلاق، ص 186. 33. طبّ الائمّه،ترجمه واقتباس جوادفاضل،ص 208. 34. همان، ص 215 - 216. 35. زیرا جوهرِ به کار برده شده در کاغذ (کاغذ نوشته شده) به جذب و چسبندگی موادّدرمانی کمک می کند. 36. طبّ الائمّه، بسطام نیشابوری، ص 201 - 202. 37. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص 92. 38. طبّ الائمّه،ترجمه واقتباس جوادفاضل،ص 211. 39. همان، ص 219. 40. تفسیر مجمع البیان، ج 3، ص 511. 41. بحارالانوار، ج 66، ص 171. 42. همان، ص 189. 43. خصال، شیخ صدوق، ص 144. 44. اصول کافی، ج 6، ص 358؛ دورنمای طبّ اسلامی، ص 49. 45. محاسن، ج 2، ص 553. 46. انعام / 141. 47. محاسن، ج 2، ص 556؛ مکارم الاخلاق، ص 9. 48. طبّ الائمه، ترجمه و اقتباس جواد فاضل، ص 213؛ رمزالصحة فی الطب النبی والائمّة؛ سید محمود دهسرخ اصفهانی، ص 148. 49. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص 197؛ رمزالصّحة فی الطبّ النّبیّ والائمّه، ص 149. ............................................................................................................................... منبع : نشریه فرهنگ کوثر 1384 شماره 62

توحید مفضل: حکمت طلوع و غروب خورشید (+پوستر)

بسم الله الرحمن الرحیم توحید مفضل: حکمت طلوع و غروب خورشید (+پوستر)   حکمت طلوع و غروب خورشید  اى مفضّل!  در طلوع و غروب آفتاب انديشه كن.  اگر طلوع خورشيد نبود كار جهان يكسره درهم مى‌‏شكست و مردم قادر به زندگى و رسيدن به امور خود نبودند. دنيا تاريكستانى به زيان آنان بود و بدون نور، زندگى گوارا نبود و از آن لذت نمى‌‏بردند.  در راز غروب خورشيد انديشه كن.  اگر غروب نبود، مردم آرامش و قرار نداشتند. حال آنكه آنان بيش از هر چيز به آرامش و استراحت جسم و جان و حواس و مهلت يافتن هاضمه براى هضم غذا و رساندن غذا به تمام اعضا نيازمندند. اگر غروبى نبود، حرص آدميزاد باعث مى‌‏گشت‏ كه همواره كار كنند و بدن آنان از كار بيفتد. چرا که بسيارى از مردم اگر شب فرا نرسد و تاريكى بر اينان حاكم نگردد، به خاطر حرص و آز و جمع و ذخيره مال، هيچ آرام و قرار ندارند. از سوی دیگر، زمين از تابش هميشگى آفتاب تفتيده مى‏‌شد و تمام جانداران اعم از گياه و حيوان از حرارت زياد نابود مى‏‌شدند.  پس خداوند حكيم چنان تدبير انديشيده كه خورشید، زمانى برآيد و وقتى ديگر پنهان شود تا مانند چراغى باشد كه اهل خانه براى كارى بر مى‌‏افروزند و براى آرامش، خاموش مى‏‌گردانند. با اين طلوع و غروب، نور و ظلمت كه ضدّ يك ديگرند چنان در اطاعت‏اند كه صلاح و قوام جهان را با هم تأمين مى‏‌كنند. ............................................................................................................ منبع: شگفتیهای آفرینش (ترجمه توحید مفضل)

خطبه ۱۶۵ نهج البلاغه؛ بخش چهارم: آفرینش جانداران کوچک و بزرگ

بسم الله الرحمن الرحیم   165 نهج البلاغه؛ بخش چهارم: آفرینش جانداران کوچک و بزرگ . متن نهج البلاغه ( نسخه صبحی صالح ) صِغارُ المخلوقات: وَ سُبْحَانَ مَنْ أَدْمَجَ قَوَائِمَ الذَّرَّةِ وَ الْهَمَجَةِ، إِلَى مَا فَوْقَهُمَا مِنْ خَلْقِ الْحِيتَانِ وَ الْفِيَلَةِ؛ وَ وَأَى عَلَى نَفْسِهِ أَلَّا يَضْطَرِبَ شَبَحٌ مِمَّا أَوْلَجَ فِيهِ الرُّوحَ، إِلَّا وَ جَعَلَ الْحِمَامَ مَوْعِدَهُ وَ الْفَنَاءَ غَايَتَهُ.   ترجمه:انصاریان پاك است خداوندى كه پاهاى موران و پشه هاى كوچك را استوار كرد تا برسد به بزرگتر از آنها از ماهيان دريا و پيلان عظيم الجثّه، و بر خود لازم نموده كه هيچ جسمى كه جان در آن دميده جنبش ننمايد مگر آنكه مرگ را وعده گاه و فنا را پايان كارش قرار دهد. . فرهنگ‏ نهج‏ البلاغه (رحیمی نیا) ادْمَجَ: محكم و استوار كرد. قَوائِم: پاها. الذَرَّة: مورچه ريز. الْهَمَجَة: مگس ريز. وَأىَ: وعده كرد. الْحِمَام: مرگ. شرح: پیام امیر المومنین (مکارم شیرازی)   از پشه هاى ريز گرفته تا نهنگ ها و فيل ها: امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه اشاره کوتاهى به شگفتى هاى ديگر جانداران مى کند تا تصوّر نشود عجايب و شگفتى ها مخصوص طاووس است; مى فرمايد: «پاک و منزه است آن کس که (حتى) براى مورچگان ريز و پشه هاى خرد، دست و پا قرار دارد و بالاتر از آن ها ماهيان بزرگ (و نهنگ ها) و فيل را آفريد» (وَ سُبْحَانَ مَنْ أَدْمَجَ(1) قَوَائِمَ(2) الذَّرَّةِ(3) وَالْهَمَجَةِ(4) إِلَى مَا فَوْقَهُمَا مِنْ خَلْقِ الْحِيتَانِ(5) وَ الْفِيَلَةِ!). امام(عليه السلام) در اين عبارت کوتاه به دو جاندار از کوچک ترين جانداران يعنى مورچه و پشه هاى ريز و به دو حيوان بزرگ که عظيم ترين جانداران روى زمين اند، اشاره مى کند: نهنگ در درياها و فيل در خشکى. مخصوصاً توجّه مخاطبان خود را به دست و پاى مورچگان و پشه ها جلب مى کند; دست و پايى که داراى تمام ويژگى هاى دست وپاى فيل است; خم و راست مى شود و از مغز فرمان مى گيرد و به جوانب مختلف انعطاف مى يابد; همواره تغذيه مى شود و براى خود اعصاب و عضلات و مفاصل و مانند آن دارد و به راستى اگر يکى از پاهاى آن ها را زير ميکروسکوپ هم قرار دهيم و در ساختمان آن اندکى بينديشيم به قدرت و علم بى پايان خدا آشنا خواهيم شد. همچنين اگر درباره حيوانات بزرگ بينديشيم که مثلا قلب بعضى از نهنگ ها يک تن وزن دارد و بچه هاى آن ها در زير آب، شير مادر مى خورند; به اين گونه که مادر شير خود را در آب مى ريزد و نوزاد او بلافاصله آن را مى نوشد! و ساير شگفتى هاى آن ها، درس بزرگى از توحيد و خداشناسى است; گرچه مورچه ها ـ براى مثال ـ آن قدر در اطراف ما زيادند و ما با آن ها عادت کرده ايم که نمى دانيم ساختمان يک مورچه از ساختمان يک هواپيماى غول پيکر مهم تر است. قرآن مجيد مى گويد: «(وَکَأَيِّنْ مِّنْ آيَة فِى السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ); و چه بسيار نشانه اى (از خدا) در آسمان ها و زمين که آن ها از کنارش مى گذرند و از آن روى گردانند».(6) و در پايان اين بخش اشاره به سرنوشت حتمى همه جانداران يعنى مرگ و نيستى کرده، چنين مى فرمايد: «و مقرر داشته هر موجود زنده اى که روح در آن دميده سرانجام رهسپار ديار فنا کند». (وَ وَأَى(7) عَلَى نَفْسِهِ إِلاَّ يَضْطَرِبَ شَبَحٌ(8) مِمَّا أَوْلَجَ فِيهِ الرُّوحَ، إِلاَّ وَ جَعَلَ الْحِمَامَ مَوْعِدَهُ، وَالْفَنَاءَ غَايَتَهُ). آرى، سرانجام هر جنبده اى و صاحب روحى مرگ است و اين سخن از يک سو اشاره اى به اين است که حيات دنيا با تمام زيبايى ها و شگفتى هايش پايدار نمى ماند و نمى توان دل بر آن بست و از سوى ديگر با مقايسه مرگ و زندگى اين موجودات، بهتر مى توان به عظمت آفريدگار پى برد; زيرا اهمّيّت هر چيز به هنگام فنايش ظاهر مى شود. * * * نکته: اندکى از شگفتى هاى ماهى هاى بزرگ و فيل ها: درباره شگفتى هاى آفرينش مورچگان در تفسير خطبه 185 که امام(عليه السلام) بيان مشروحى درباره آن ها دارد به خواست خدا بحث خواهيم کرد; در اين جا تنها اشاره اى به زندگى ماهيان بزرگ (نهنگ ها) و فيل مى کنيم: نهنگ ها: دانشمندان مى گويند: در درياهاى جهان پانزده هزار نوع ماهى وجود دارد. بعضى از آن ها بسيار کوچکند که از يکى دو سانتى متر تجاوز نمى کنند و بعضى از آن ها مانند نهنگ هاى عظيم (که بالن، بال و وال نيز ناميده مى شود) طول بدنشان تا سى متر و وزنشان به سى تن مى رسد. آن ها شگفتى هاى زيادى دارند; مانند: معده آن ها بسيار بزرگ است که چند خروار خوراک در آن ها جاى مى گيرد! بچه هاشان هنگام تولد از سه تا شش متر طول دارند! نوزادان آن ها از شير مادر که مانند فواره از بدن او خارج مى شود در زير آب مى نوشند!! آن ها براى تنفس هميشه روى آب حرکت مى کنند و بيش از يک ساعت نمى توانند زير آب بمانند. آن ها بزرگترين جانوران دريايى و بزرگ ترين حيوانات روى زمين اند و جزء پستانداران محسوب مى شوند. بدن آن ها چربى بسيار زيادى دارد که مورد استفاده در صنايع مختلف است و به جاى دندان، تيغه هاى استخوانى دراز و خطرناکى دارند و شکارچيان به علت استفاده از چربى ها و تيغه هاى دهانشان اين حيوانات را با تدابير مخصوصى شکار مى کنند. * * * فيل ها: در حال حاضر، فيل بزرگترين جانور خشکى است و دو نوع مهم دارد: فيل هاى هندى که به آن فيل آسيايى نيز مى گويند و فيل هاى آفريقايى. فيل هاى آسيايى بزرگ تر و براى تربيت، زودتر از فيل هاى آفريقايى آماده مى شوند. خرطوم فيل در واقع بينى و به جاى لب بالاى اوست; اما عملا کار دست را انجام مى دهد; يعنى فيل با خرطوم خود غذا به دهان مى برد و به هنگام گرما آب به پشت خود مى پاشد. فيل، علف خوار است و با خرطوم بلند خود، علف ها را از زمين جمع مى کند و به دهان مى گذارد و به وسيله عاج هاى پرقدرت و تيز خود ريشه ها را از زمين بيرون مى آورد. فيل حيوان بسيار باهوشى است که براى کارهاى مختلف قابل تربيت است و در سيرک ها حرکات بسيار دقيق و شگفت انگيزى از خود نشان مى دهد. فيل ها در جنگل به طور اجتماعى زندگى مى کنند و اين خود دليلى بر هوشيارى آن هاست. عمر فيل ها گاهى تا صد و پنجاه سال مى رسد! دندان فيل موسوم به «عاج» بسيار گران بهاست و از آن اشياى زينتى فراوانى مى سازند. در گذشته شاهان و حکمرانان آسيا به فيل هاى خود مى باليدند و گاه لشکرى از فيل سواران تشکيل مى دادند. فيل هاى سلطنتى را مى آراستند و يراق هاى بسيار زيبا به آن ها نصب مى کردند. شگفتى هاى فيل ها و ماهيان بزرگ، بيش از آن است که در اين مختصر بگنجد و امام اميرالمؤمنان(عليه السلام) با توجّه به اين ويژگى ها آن ها را از آيات عظيم خلقت شمرده است.(9) **** پی نوشت: 1. «ادمج» از ماده «دموج» به معناى استحکام بخشيدن گرفته شده است. 2. «قوائم» جمع «قائمه» به معناى ستون و در اين جا اشاره به دست و پاهاست که ستون هاى بدن محسوب مى شوند. 3. «ذرّة» به معناى مورچه کوچک است و به معناى ذرات گرد و غبار و در عصر ما به اتم نيز معنا شده است. 4. «همجة» به معناى پشه کوچک است و جمع آن «همج» (بر وزن کرج) است. 5. «حيتان» جمع «حوت» به معناى ماهى است. 6. يوسف، آيه 105. 7. «وأى» از ماده «وأى» (بر وزن سعى) به معناى وعده دادن گرفته شده است. 8. «شبح» به معناى شخص و هر چيزى که در برابر انسان آشکار مى شود و حس آن را درک مى کند، آمده است. 9. به دائرة المعارف موسوم به «فرهنگ نامه و لغت نامه فرهنگ عميد» مراجعه فرماييد. ........................................................................................................................ پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 6، ص: 395-391  

ترجمه و شرح خطبه ۱۶۵ نهج البلاغه؛ بخش سوم: وصف زیبایی های طاووس

بسم الله الرحمن الرحیم    ترجمه و شرح خطبه 165 نهج البلاغه؛ بخش سوم: وصف زیبایی های طاووس   متن نهج البلاغه ( نسخه صبحی صالح ) تَخَالُ قَصَبَهُ مَدَارِيَ مِنْ فِضَّةٍ وَ مَا أُنْبِتَ عَلَيْهَا مِنْ عَجِيبِ دَارَاتِهِ وَ شُمُوسِهِ خَالِصَ الْعِقْيَانِ وَ فِلَذَ الزَّبَرْجَدِ، فَإِنْ شَبَّهْتَهُ بِمَا أَنْبَتَتِ الْأَرْضُ قُلْتَ [جَنِيٌ] جَنًى جُنِيَ مِنْ زَهْرَةِ كُلِّ رَبِيعٍ، وَ إِنْ ضَاهَيْتَهُ بِالْمَلَابِسِ فَهُوَ كَمَوْشِيِّ الْحُلَلِ أَوْ كَمُونِقِ عَصْبِ الْيَمَنِ، وَ إِنْ شَاكَلْتَهُ بِالْحُلِيِّ فَهُوَ كَفُصُوصٍ ذَاتِ أَلْوَانٍ قَدْ نُطِّقَتْ بِاللُّجَيْنِ الْمُكَلَّلِ، يَمْشِي مَشْيَ الْمَرِحِ الْمُخْتَالِ وَ يَتَصَفَّحُ ذَنَبَهُ وَ [جَنَاحَهُ] جَنَاحَيْهِ فَيُقَهْقِهُ ضَاحِكاً لِجَمَالِ سِرْبَالِهِ وَ أَصَابِيغِ وِشَاحِهِ، فَإِذَا رَمَى بِبَصَرِهِ إِلَى قَوَائِمِهِ زَقَا مُعْوِلًا بِصَوْتٍ يَكَادُ يُبِينُ عَنِ اسْتِغَاثَتِهِ وَ يَشْهَدُ بِصَادِقِ تَوَجُّعِهِ لِأَنَّ قَوَائِمَهُ حُمْشٌ كَقَوَائِمِ الدِّيَكَةِ الْخِلَاسِيَّةِ وَ قَدْ نَجَمَتْ مِنْ ظُنْبُوبِ سَاقِهِ صِيصِيَةٌ خَفِيَّةٌ، وَ لَهُ فِي مَوْضِعِ الْعُرْفِ قُنْزُعَةٌ خَضْرَاءُ مُوَشَّاةٌ وَ مَخْرَجُ عَنُقِهِ كَالْإِبْرِيقِ وَ مَغْرِزُهَا إِلَى حَيْثُ بَطْنُهُ كَصِبْغِ الْوَسِمَةِ الْيَمَانِيَّةِ أَوْ كَحَرِيرَةٍ مُلْبَسَةٍ مِرْآةً ذَاتَ صِقَالٍ وَ كَأَنَّهُ مُتَلَفِّعٌ بِمِعْجَرٍ أَسْحَمَ، إِلَّا أَنَّهُ يُخَيَّلُ لِكَثْرَةِ مَائِهِ وَ شِدَّةِ بَرِيقِهِ أَنَّ الْخُضْرَةَ النَّاضِرَةَ مُمْتَزِجَةٌ بِهِ وَ مَعَ فَتْقِ سَمْعِهِ خَطٌّ كَمُسْتَدَقِّ الْقَلَمِ فِي لَوْنِ الْأُقْحُوَانِ أَبْيَضُ يَقَقٌ فَهُوَ بِبَيَاضِهِ فِي سَوَادِ مَا هُنَالِكَ يَأْتَلِقُ وَ قَلَّ صِبْغٌ إِلَّا وَ قَدْ أَخَذَ مِنْهُ بِقِسْطٍ وَ عَلَاهُ بِكَثْرَةِ صِقَالِهِ وَ بَرِيقِهِ وَ بَصِيصِ دِيبَاجِهِ وَ رَوْنَقِهِ، فَهُوَ كَالْأَزَاهِيرِ الْمَبْثُوثَةِ لَمْ تُرَبِّهَا أَمْطَارُ رَبِيعٍ وَ لَا شُمُوسُ قَيْظٍ وَ قَدْ يَنْحَسِرُ مِنْ رِيشِهِ وَ يَعْرَى مِنْ لِبَاسِهِ فَيَسْقُطُ تَتْرَى وَ يَنْبُتُ تِبَاعاً فَيَنْحَتُّ مِنْ قَصَبِهِ انْحِتَاتَ أَوْرَاقِ الْأَغْصَانِ ثُمَّ يَتَلَاحَقُ نَامِياً حَتَّى يَعُودَ كَهَيْئَتِهِ قَبْلَ سُقُوطِهِ لَا يُخَالِفُ سَالِفَ أَلْوَانِهِ وَ لَا يَقَعُ لَوْنٌ فِي غَيْرِ مَكَانِهِ، وَ إِذَا تَصَفَّحْتَ شَعْرَةً مِنْ شَعَرَاتِ قَصَبِهِ أَرَتْكَ حُمْرَةً وَرْدِيَّةً وَ تَارَةً خُضْرَةً زَبَرْجَدِيَّةً وَ أَحْيَاناً صُفْرَةً عَسْجَدِيَّةً. فَكَيْفَ تَصِلُ إِلَى صِفَةِ هَذَا عَمَائِقُ الْفِطَنِ أَوْ تَبْلُغُهُ قَرَائِحُ الْعُقُولِ أَوْ تَسْتَنْظِمُ وَصْفَهُ أَقْوَالُ الْوَاصِفِينَ وَ أَقَلُّ أَجْزَائِهِ، قَدْ أَعْجَزَ الْأَوْهَامَ أَنْ تُدْرِكَهُ وَ الْأَلْسِنَةَ أَنْ تَصِفَهُ. فَسُبْحَانَ الَّذِي بَهَرَ الْعُقُولَ عَنْ وَصْفِ خَلْقٍ جَلَّاهُ لِلْعُيُونِ، فَأَدْرَكَتْهُ مَحْدُوداً مُكَوَّناً وَ مُؤَلَّفاً مُلَوَّناً، وَ أَعْجَزَ الْأَلْسُنَ عَنْ تَلْخِيصِ صِفَتِهِ وَ قَعَدَ بِهَا عَنْ تَأْدِيَةِ نَعْتِهِ. . ترجمه : (انصاریان) انگار مى كنى قلم هاى بال طاووس ميله هاى چنگكى است ساخته شده از نقره، و آنچه از دايره هاى عجيب (زرد و سبز) بر بالها روييده گردن بندهاى طلاى ناب و پاره هاى زبر جد است. اگر بالش را به آنچه از زمين مى رويد تشبيه كنى مى گويى: دسته گلى است كه از شكوفه هاى بهاران چيده شده. و اگر آن را به جامه ها مثل بزنى همچون حلّه هايى است پر از نقش و نگار، و يا جامه هاى خوش منظر يمنى. و اگر آن را به زينت و زيور تشبيه كنى مانند نگين هاى رنگارنگى است كه ميان نقره مرصّع به جواهر قرار داده شده. به مانند متكبّر دلشاد راه مى رود، و هر زمان دم و بال خود را مى نگرد از زيبايى پيراهن پر از نقش و نگارش و حمايل مرصعش به قهقهه مى خندد، و هرگاه به پاهاى خود چشم مى اندازد آنچنان فرياد مى كشد كه معلوم مى شود دادخواهى مى كند، و به دردى واقعى گواهى مى دهد، زيرا پايش مانند پاى خروس دو رگه باريك و تيره است، و از ساق استخوان پايش خارى پنهان بر آمده. در جاى تاج خود كاكلى سبز و مزين به نقش دارد. محل بر آمدن گردنش مانند لوله ابريق كشيده و بلند است. جاى فرورفتگى گردن تا شكمش چون رنگ نيل يمنى سبز سير است، يا چون قطعه ديبايى است كه آينه صاف و درخشنده اى بر روى آن نشانده باشند، گويا چادرى سياه به خود پيچيده، و از برّاقى گمان مى رود كه رنگ سبز خوش نمايى با آن در آميخته است. در شكاف گوشش خطّى است مانند سر قلم و سپيد سپيد چون گل بابونه، كه اين سپيدى در ميان رنگ سياه اطرافش مى درخشد، كمتر رنگى است كه نمونه آن در اين حيوان به كار گرفته نشده، و به خاطر صيقلى و برّاقى زياد و درخشش و حسنش آن رنگ را بهتر جلوه داده، و به مانند شكوفه هاى پراكنده است كه بارانهاى بهارى و آفتاب با حرارت هنوز آن را نپروريده. گاهى از پر خود بيرون مى آيد، و از پيراهنش برهنه مى گردد، پرها پشت سر هم مى ريزند، دوباره پى در پى مى رويند، مانند برگ درختان كه در پاييز فرو مى ريزند، سپس رشد كرده به هم مى پيوندند تا بار ديگر به صورت اوّل باز گردند. پر جديد در رنگ آميزى مانند دفعه اول است، و هر رنگى در جاى سابقش قرار مى گيرد. چون به دقّت در مويى از موهاى پر طاووس نظر كنى يك بار سرخ رنگ، و بار ديگر سبز زبر جدى، و مرتبه ديگر زرد طلايى نشان مى دهد. پس چگونه فكرهاى ژرف بين، و عقول با ذوق خلقت عجيب اين حيوان را درك كند، و چسان توصيف وصف كنندگان وصفش را به نظم آورد، با آنكه كوچكترين اجزايش انديشه هاى ژرف بين را از درك عاجز نموده و زبان وصف كنندگان را ناتوان كرده است. پاك است خداوندى كه عقلها را از توصيف مخلوقى چون طاووس مبهوت و مقهور نموده با اينكه آن را چنان در برابر چشمها جلا داده كه آن را محدود به حد معيّن و پديد آمده و با اندام تركيب يافته و رنگ آميزى شده درك كرده اند، و زبانها را از بيان كيفيت آن در ناتوانى نشانده، و آنها را از شرح وصف اين حيوان به عرصه عجز كشيده.   فرهنگ لغت‏ نهج‏ البلاغه (رحیمی نیا) الْقَصَب: جمع «قصبة»، نى پر. الْمَدَارِى: جمع «مدرى»، ابن اثير گفته است «مدرى» چيزى شبيه به شانه بوده كه از آهن يا چوب ساخته مى شده و براى شانه كردن موهاى بهم چسبيده بكار مى رفته است. الدَارَات: هاله هاى ماه. الْعِقْيَان: طلاى خالص. فِلَذْ: جمع «فلذة»، قطعات. جَنِىّ: (گلهاى) تازه چيده شده. الْمَوْشِىّ: نقش و نگار دار. الْعَصْب: نوعى از برد. اللُجَيْن: نقره. المُكَلّل: مزين به جواهر. الْمَرِح: متكبر. المُخْتَال: كسى كه به زيبايى خود مى بالد و تكبر مى ورزد. السِرْبَال: لباس. الوِشَاح: پارچه اى مرصع نشان كه بصورت نوارى پهن از شانه تا پهلو كشيده مى شود و زنان آن را مانند بند شمشير بخود مى آويزند. زَقَا: فرياد كرد، بانگ زد. مُعْوِلًا: گريه كنان. حُمْش: جمع «احمش»، باريك. الدِّيكُ الْخِلَاسِىّ: خروسى كه از آميزش دو تيره هندى و فارسى متولد شده باشد. نَجَمَتْ: بر آمد، پيدا شد. ظُنْبُوب: استخوان ساق پا، ابتداى استخوان ساق از طرف قدم. صِيصِيَةٌ: ناخنكى كه در پشت پاى خروس است. الْقُنْزُعَة: موهايى كه بصورت كاكل بر سر كودك باقى گذاشته مى شود. مُوَشّاةٌ: منقوش. مَغْرِز: جايگاه گردن، در اصل به معنى جائى از زمين است كه در آن چوبى را فرو كرده باشند و در اينجا گردن به چوبى تشبيه شده است كه گوئى در قسمت خاصى از بدن فرو رفته است. الْوَسْمَة: گياهى است كه با آن خضاب مى كنند. ذَاتَ صِقَالٍ: صيقلى، جلا داده شده. المِعْجَر: پارچه اى كه زنان جهت پوشش، روى سر مى اندازند و با آن سر و گردن و شانه و بخشى از سينه را مى پوشانند. الَاسْحَم: سياه. الُاقْحُوَان: گل بابونه. الْيَقَق: بسيار سفيد. يَأْتَلِقُ: مى درخشد. قِسْط: نصيب، بهره. عَلَاه: بر آن برترى يافت، يعنى رنگهايش بجهت براقى و جلاء و... بر ديگر رنگها برترى دارد. الْبَصِيص: درخشش. الرَوْنَق: زيبايى. الَازَاهِير: جمع «ازهار»، كه آن نيز جمع «زهر» است، شكوفه ها. الْمَبْثُوثَة: پراكنده. لَمْ تُرَبِّهَا: آن را پرورش نداد. الْقَيْظ: بسيار گرم، پرحرارت. يَنْحَسِرُ مِنْ رِيشِهِ: پرهايش مى ريزد. تَتْرَى: بتدريج و با فاصله انجام مى دهد، يعنى طاووس پرهايش را بتدريج مى ريزد. يَنْحَتُّ: مى ريزد، كنده مى شود. عَسْجَدِيَّةً: طلايى. عَمَائِق: جمع «عميقة»، ژرف. بَهَرَ: غلبه كرد، مغلوب ساخت. جَلّاهُ: آن را ظاهر نمود، آشكار كرد. . شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )   ترسيم دقيق و بسيار ظريفى از بال و پر طاووس: در اين بخش از خطبه امام(عليه السلام) در ادامه عجايب آفرينش طاووس به وصف بال و پرهاى رنگين و شگفت انگيز او مى پردازد و با فصاحت و بلاغت و تشبيهات بسيار زيبايى آن را شرح مى دهد; مى فرمايد: «(هرگاه به بال و پر طاووس بنگرى) گمان مى کنى که نى هاى وسط پرهاى او همچون شانه هايى است که از نقره ساخته شده و آن چه بر آن از حلقه ها و هاله هاى عجيب خورشيد مانند روئيده، طلاى خالص و قطعات زبرجد است!» (تَخَالُ قَصَبَهُ(1) مَدَارِيَ(2) مِنْ فِضَّة، وَ مَا أُنْبِتَ عَلَيْهَا مِنْ عَجِيبِ دَارَاتِهِ(3)، وَ شُمُوسِهِ خَالِصَ الْعِقْيَانِ(4)، وَ فِلَذَ(5) الزَّبَرْجَدِ(6)). آن ها که پر طاووس را ديده اند مى دانند رنگ آميزى آن فوق العاده زيباست و انواع رنگ ها به صورت شفاف در آن ديده مى شود! ولى از ميان رنگ هايش دو رنگ بيش تر جلب توجّه مى کند: رنگ زرد ـ که همچون طلاى خالص مى درخشد ـ و رنگ سبز که همانند قطعات زبرجد است. (همان سنگ گران قيمت سبز رنگى که در زينت آلات و تاج پادشاهان به کار مى رفته است) و تکيه کردن امام(عليه السلام) روى اين دو رنگ مخصوص که بر ساير رنگ هاى بال طاووس غلبه دارد و زيبايى فوق العاده اى به آن مى بخشد به دليل همين معناست و جالب اين که تمام ريشه هاى زيباى پر او بر «نى» سفيدرنگى روييده که امام(عليه السلام) آن را به نقره تشبيه فرموده است. سپس در توضيح بيش تر و بيان رساتر و گوياتر، بال هاى طاووس را گاه به گل هاى رنگارنگ و متنوع بهارى و گاه به لباس گران قيمت پرزرق و برق و زمانى به تاج هايى که آن را با انواع نگين ها مى آراستند، تشبيه فرموده است; مى فرمايد: «هر گاه بخواهى آن را به آن چه زمين (به هنگام بهار) مى روياند تشبيه کنى، مى گويى دسته گلى است که از شکوفه هاى گل هاى بهارى چيده شده (و با نظم خاصى در کنار هم قرار گرفته است)». آرى، اگر شخص با ذوقى گل هاى زيباى بهارى و شکوفه ها را به صورت زيبايى در کنار هم بچيند، شبيه بال و پر طاووس مى شود (فَإِنْ شَبَّهْتَهُ بِمَا أَنْبَتَتِ الاَْرْضُ قُلْتَ: جَنىً(7) جُنِيَ مِنْ زَهْرَة کُلِّ رَبِيع). به گفته بعضى از شارحان نهج البلاغه در بعضى از کشورها ده هزار نوع از شکوفه ها و گلها يافت مى شود که هر يک زيبايى مخصوص به خود دارد. سپس امام(عليه السلام) به سراغ تشبيه ديگرى مى رود و در تعبير زيبايى مى فرمايد: «هرگاه بخواهى آن را به لباس ها (و پرده هاى رنگارنگ) تشبيه کنى، همچون پارچه هاى زيباى پر نقش و نگار يا پرده هاى رنگارنگ يمنى است» (وَ إِنْ ضَاهَيْتَهُ(8) بِالْمَلاَبِسِ فَهُوَ کَمُوشِيِّ(9) الْحُلَلِ، أَوْ کَمُونِقِ(10) عَصْبِ الْيَمَنِ). و سرانجام، در تشبيه سوّم مى فرمايد: «و اگر آن را با زيورها مقايسه کنى، همچون نگين هاى رنگارنگى است که در نوارى از نقره که با جواهرات، زينت يافته در تاجى قرار گرفته است» (وَ إِنْ شَاکَلْتَهُ بِالْحُلِيِّ فَهُوَ کَفُصُوص(11) ذَاتِ أَلْوَان، قَدْ نُطِّقَتْ بِاللُّجَيْنِ(12) الْمُکَلَّلِ(13)). شاهان سابق تاج هاى پر نقش و نگار و مملوّ از جواهر داشتند، جواهرات را روى نوارى نصب مى کردند يا به وسيله نخ ها و سيم هاى باريکى به آن ها نظام مى بخشيدند و تاج خود را با آن زينت مى دادند. نى هايى که در وسط بال هاى طاووس قرار دارد ـ همان گونه که در عبارت گذشته امام(عليه السلام) ذکر شد ـ کاملا سفيد و همچون نقره است و پرهايى که دوطرف آن روييده است; گويى جواهراتى است که بر آن نصب شده. در حقيقت، نقش و نگارهاى زيبا و رنگارنگ، به طور معمول در يکى از اين سه چيز است: دسته گل ها و لباس هاى رنگين و زينت آلات. امام(عليه السلام) براى مجسم ساختن زيبايى پرهاى طاووس ازهر سه تشبيه درنهايت توانايى برفصاحت وبلاغت استفاده فرموده است. امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن به تشريح حال طاووس به هنگام راه رفتن و به خود نگريستن پرداخته و مى فرمايد: «او همچون کسى که به خود مى بالد با عشوه و ناز گام بر مى دارد; گاه سر را بر مى گرداند و به دم (زيبا) و دو بالش مى نگرد; ناگهان از زيبايى فوق العاده اى که پر وبالش به او بخشيده و رنگ هايى که همچون لؤلؤ و جواهر به هم درآميخته قهقهه سر مى دهد; اما همين که (خم مى شود و به) پاهاى خود نظر مى افکند آن چنان (ناراحت مى شود که) با گريه فرياد مى کشد فريادى که استغاثه جان کاهش از آن آشکار است و گواه صادق دردى است که در درون دارد! چه اين که پاهايش همچون پاهاى خروس خلاسى(14) باريک (و تيره رنگ و زشت) است و در گوشه اى از ساق پايش ناخنى مخفى روييده شده» (يَمْشِي مَشْيَ الْمَرِحِ(15) الْمُخْتَالِ(16)، وَ يَتَصَفَّحُ ذَنَبَهُ وَ جَنَاحَيْهِ، فَيُقَهْقِهُ ضَاحِکاً لِجَمَالِ سِرْبَالِهِ(17)، وَ أَصَابِيغِ(18) وَشَاحِهِ(19); فَإِذَا رَمَى بِبَصَرِهِ إِلَى قَوَائِمِهِ زَقَا(20) مُعْوِلا(21) بِصَوْت يَکَادُ يُبِينُ عَنِ اسْتِغَاثَتِهِ، وَ يَشْهَدُ بِصَادِقِ تَوَجُّعِهِ، لاَِنَّ قَوَائِمَهُ حُمْشٌ(22) کَقَوَائِمِ الدَّيْکَةِ الْخِلاَسِيَّةِ. وَ قَدْ نَجَمَتْ(23) مِنْ ظُنْبُوبِ(24) سَاقِهِ صِيصِيَةٌ(25) خَفِيَّةٌ). امام(عليه السلام) در اين بيان زيبا به نکته لطيفى اشاره کرده که خداوند در کنار آن همه زيبايى هاى طاووس، نقطه ضعف و زشتى هايى هم در آن قرار داده است که اگر يک زمان مغرور شود و از سر غرور و خودنمايى قهقهه شادى سر دهد، هنگامى که چشمش به کاستى هايش افتد ناله و فرياد دردآلودش بلند مى شود. در حقيقت، اين نمونه اى است از جهان آفرينش که خداوند حکيم براى جلوگيرى از غرور و طغيان ناشى از قدرت و قوّت، در کنار آن ضعف ها و کاستى هايى قرار داده تا آن غرورِ غفلت زا مهار شود و تعادل برقرار گردد. به دنبال جوانى و شادابى پيرى و ناتوانى و در کنار سلامت و تندرستى بيمارى، به دنبال غنا، فقر و در کنار اقبال دنيا ادبار آن را قرار داده است. آرى، اين است يکى از فلسفه هاى بيمارى ها و ناتوانى ها و گرفتارى ها و مشکلات. * * * * ترسيم دقيقى از زيبايى هاى طاووس: امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه با فصاحت و بلاغت فوق العاده اى به کار گرفته است به پنج ويژگى اعجاب انگيز ديگر در طاووس اشاره کرده و نکات دقيقى از زيبايى هاى اين مظهر جمال و جلال خدا يادآور مى شود، نخست مى فرمايد: «او در محل يال خود، کاکلى دارد; سبزرنگ و پر نقش و نگار» (وَ لَهُ فِي مَوْضِعِ الْعُرْفِ(26) قُنْزُعَةٌ(27) خَضْرَاءُ مُوَشَّاةٌ(28)). يال حيوان که عرب به آن «عُرف» مى گويد، موهاى بلندى است که از بالاى شانه و پشت گردن تا پشت سر ادامه دارد و به ميان دو گوش منتهى مى شود و به صورت کاکل و تاجى در مى آيد و با توجّه به اين که اين يال و کاکل در طاووس سبز برّاق پر نقش و نگار است، زيبايى خيره کننده اى به او مى بخشد و انسان را به ياد مبدأ اين همه زيبايى و جمال مى اندازد. در بيان دوّمين ويژگى او مى فرمايد: «و انتهاى گردنش همچون ابريق است و از گلوگاه تا روى شکمش به رنگ وسمه يمانى (سبز پررنگ مايل به سياهى) و گاه همچون حريرى است که در بر کرده و مانند آينه صيقلى شده مى درخشد» (وَ مَخْرَجُ عَنُقِهِ کَالاِْبْرِيقِ(29)، وَ مَغْرزُهَا(30) إِلَى حَيْثُ بَطْنُهُ کَصِبْغِ الْوَسِمَةِ(31) الْيَمَانِيَّةِ، أَوْ کَحَرِيرَة مُلْبَسَة مِرْآةً ذَاتَ صِقَال(32)). در سوّمين ويژگى مى فرمايد: «گويى بر اطراف گردنش معجرى است سياه رنگ که به خود پيچيده; ولى از کثرت شادابى و درخشندگى به نظر مى رسد که رنگ سبز پرطراوتى با آن آميخته شده» (وَ کَأَنَّهُ مُتَلَفِّعٌ(33) بِمِعْجَر(34) أَسْحَمَ(35); إِلاَّ أَنَّهُ يُخَيَّلُ لِکَثْرَةِ مَائِهِ، وَشِدَّةِ بَرِيقِهِ، أَنَّ الْخُضْرَةَ النَّاضِرَةَ مُمْتَزِجَةٌ بِهِ). سپس در چهارمين ويژگى مى افزايد: «و در کنار گوشش خط باريک بسيار سفيدى همچون نيش قلم به رنگ گل بابونه کشيده شده که بر اثر سفيدى درخشنده اش در ميان آن سياهى تلألؤ خاصّى دارد» (وَ مَعَ فَتْقِ سَمْعِهِ خَطٌّ کَمُسْتَدَقِّ(36) الْقَلَمِ فِي لَوْنِ الاُْقْحُوَانِ(37)، أَبْيَضُ يَقَقٌ(38)، فَهُوَ بِبَيَاضِهِ فِي سَوَادِ مَا هُنَالِکَ يَأْتَلِقُ(39)). و سرانجام در بيان پنجمين ويژگى مى فرمايد: «کمتر رنگى (در جهان) يافت مى شود که طاووس از آن بهره اى نگرفته باشد; با اين فرق که شفافيّت و درخشندگى و تلألؤ حرير مانند رنگ پرهاى او بر تمام رنگ هاى برترى دارد و (در واقع) همانند شکوفه هاى زيباى پراکنده تمام گل هاست; با اين تفاوت که نه باران بهارى آن را پرورش داده و نه حرارت و تابش آفتاب تابستان!» (وَ قَلَّ صِبْغٌ إِلاَّ وَ قَدْ أَخَذَ مِنْهُ بِقِسْط، وَ عَلاَهُ بِکَثْرَةِ صِقَالِهِ وَ بَرِيقِهِ(40)، وَ بَصِيصِ(41) دِيبَاجِهِ وَ رَوْنَقِهِ، فَهُوَ کَالاَْزَاهِيرِ الْمَبْثُوثَةِ، لَمْ تُرَبِّهَا أَمْطَارُ رَبِيع، وَ لاَ شُمُوسُ قَيْظ(42)). دقّت در اين ويژگى هاى پنج گانه طاووس علاوه بر آن چه بخش هاى پيشين گذشت از يک سو عظمت و قدرت خيره کننده نقاش چيره دستى را نشان مى دهد که اين همه زيبايى و شادابى و طراوت را در يک موجود جمع کرده و آن را به صورت نمونه اى از تمام زيبايى ها آفريده است که دقّت در همين آفريده، انسان را به آفريدگار مى رساند و اگر هيچ دليلى بر وجود پروردگار جز همين مخلوق بديع نبود براى پى بردن به خالقش کافى بود و هر قدر انسان در آن بيش تر دقّت مى کند در برابر عظمت و جلال آفريدگارش خاضع تر مى شود و سرانجام زبانش به اين شعر شاعر باذوق مترنّم مى گردد: زيبنده ی ستايش آن آفريدگارى است *** کارد چنين دل آويز نقشى ز ماء و طينى و از سوى ديگر به عظمت اين بزرگ معلّم توحيد و دقّت بى نظير او در تشريح شگفتى ها و زيبايى هاى جهان آفرينش و راهنمايى خلق به سوى خالق آفرين مى گويد و به يقين هيچ کس تاکنون در وصف زيبايى هاى طاووس اين چنين سخن نگفته است. * * * * به راستى عقل در وصفش حيران است: امام(عليه السلام) در اين بخش که آخرين سخنان را درباره «طاووس» بيان مى فرمايد به دو نکته جالب ديگر اشاره مى کند: نخست مى فرمايد: «گاه او از پرهايش بيرون مى آيد و لباسش را از تن خارج مى کند. پرها پشت سر هم مى ريزند و به دنبال آن پى در پى مى رويند. پويش پرها، از نى آن ها، همچون ريزش برگ ها از شاخه ها (در فصل پاييز) فرو مى ريزد، سپس رشد و نمو مى کند، تا بار ديگر به شکل نخست درآيد» (وَ قَدْ يَنْحَسِرُ(43) مِنْ رِيشِهِ، وَ يَعْرَى مِنْ لِبَاسِهِ، فَيَسْقُطُ تَتْرَى(44)، وَ يَنْبُتُ تِبَاعاً، فَيَنْحَتُّ(45) مِنْ قَصَبِهِ انْحِتَاتَ أَوْرَاقِ الاَْغْصَانِ، ثُمَّ يَتَلاَحَقُ نَامِياً حَتَّى يَعُودَ کَهَيْئَتِهِ قَبْلَ سُقُوطِهِ). سپس مى افزايد: «(با اين حال) با رنگ هاى سابق هيچ تفاوتى پيدا نمى کنند و رنگى به جاى رنگ ديگر نمى نشيند» (لاَ يُخَالِفُ سَالِفَ أَلْوَانِهِ، وَ لاَ يَقَعُ لَوْنٌ فِي غَيْرِ مَکَانِهِ!). شک نيست که پرهاى طاووس با آن همه زيبايى و جلا و شفافيت با گذشت زمان، ممکن است آسيب هايى ببيند يا گرد و غبار کهنگى بر آن بنشيند; از اين رو آفريدگار توانا، هر سال لباس کهنه او را از او مى گيرد و لباس زيباى نوينى بر تن او مى پوشاند تا هميشه و در هر زمان، زيبا و جذاب باشد. در فصل خزان که برگ ها از درختان فرو مى ريزند، پويش پرهاى او نيز فرو مى ريزد و در آغاز بهار که درختان، برگ و شکوفه مى کنند پويش نوينى در کنار «نى»هاى محکم به جاى مانده اند مى رويد و جالب اين که رنگ آميزى پوش هاى جديد، دقيقاً مانند پوش هاى قديم است، خداوند چه تأثير و خاصيتى در اين نى هاى سفيد رنگ نقره گون آفريده که دقيقاً همان پوش هاى لطيف را با همان رنگ هاى بى کم و کاست از خود بيرون مى دهد; دقيقاً همچون ساقه هاى درختان و برگ و شکوفه هاى آنان. سپس امام(عليه السلام) به نکته لطيف ديگرى اشاره کرده، مى فرمايد: «اگر تارى از تارهاى پر او را بررسى کنى گاه سرخ گلرنگ را به تو نشان مى دهد وگاه رنگ سبز زبرجدى و زمانى زرد طلايى (و هر يک جلوه خاص خود را دارد)» (وَ اِذَا تَصَفَّحْتَ شَعْرَةً مِنْ شَعَرَاتِ قَصَبِهِ أَرَتْکَ حُمْرَةً وَرْدِيَّةً، وَ تَارَةً خُضْرَةً زَبَرْجَدِيَّةً، وَ أَحْيَاناً صُفْرَةً عَسْجَدِيَّةً(46)). از آن جا که روى پرهاى طاووس، دايره هاى زيبايى به رنگ هاى مختلف است، اين رنگ ها روى هر تارى از پوش ها تقسيم شده; به طورى که هر تارى از آن، رنگ هاى گوناگونى دارد و اين از شگفتى هاى جهان آفرينش است; زيرا معمولا در حيوانات، تار موها اگر به رنگ هاى مختلف باشد، هر تار به يک رنگ است; ولى در طاووس قسمت پايين تار به رنگى، وسط آن به رنگى و بالاى آن نيز به رنگى ديگر است و چنان با تارهاى ديگر هماهنگ شده که دوايرى زيبا با رنگ هاى بسيار متنوع و جذاب به وجود مى آورد; از اين گذشته، تابش نور از زاويه هاى مختلف نيز به آن انعکاس متفاوت مى دهد. و در پايان اين بخش، امام(عليه السلام) چنين نتيجه گيرى مى کند: «راستى چگونه فکرهاى عميق و عقل و خرد خداداد مى تواند به (اسرار) اين ويژگى ها راه يابد؟ يا گفتار وصف کنندگان صفت آن را کند و به نظم آورد; حال آن که، کوچک ترين اجزاى آن افکار ژرف انديش را از درک خود ناتوان ساخته و زبان ها را از وصف کردن بازداشته است» (فَکَيْفَ تَصِلُ إِلَى صِفَةِ هذَا عَمَائِقُ(47) الْفِطَنِ، أَوْ تَبْلُغُهُ قَرَائِحُ(48) الْعُقُولِ، اَوْ تَسْتَنْظِمُ وَصْفَهُ أَقْوَالُ الْوَاصِفِينَ! وَ أَقَلُّ أَجْزَائِهِ قَدْ أَعْجَزَ الاَْوْهَامَ أَنْ تُدْرِکَهُ، وَ الاَْلْسِنَةَ أَنْ تَصِفَهُ!). آرى، آن جا که انسان آگاه و ژرف انديش نتواند شگفتى هاى يک پر طاووس را شرح دهد و از درک و وصف آن عاجز ماند، شرح مجموعه جهان خلقت چگونه خواهد بود؟!! امام(عليه السلام) در پايان اين بخش، علاوه بر نتيجه گيرى روشن و آشکار در موضوع خداشناسى و پى بردن از شگفتى هاى مخلوق و عظمت و قدرت و علم خالق، به نتيجه گيرى ديگرى نيز دست مى زند و آن اين که جايى که ما قادر به شناخت دقيق و عميق يک موجود، از اين همه مخلوقات نيستيم چگونه انتظار داريم که به کنه ذات و صفات خالق برسيم و او را آن چنان که هست بشناسيم; مى فرمايد: «منزه است آن کس که عقل ها را از وصف مخلوقى که در چشم ها آشکارش ساخته، ناتوان کرده است; به همين جهت آن را (تنها به صورت) موجودى محدود و ترکيبى پر نقش و نگار درک مى کند و زبان ها را از شرح وصف آن عاجز ساخته و از اَداى حق وصف کردن ناتوان کرده است» (با اين حال چگونه مى توان انتظار داشت که عقل و خرد به کنه ذات و صفات آفريدگار اين مخلوق برسد؟)(49) (فَسُبْحَانَ الَّذِي بَهَرَ(50) الْعُقُولَ عَنْ وَصْفِ خَلْق جَلاَّهُ(51) لِلْعُيُونِ، فَأَدْرَکَتْهُ مَحْدُوداً مُکَوَّناً، وَ مُؤَلَّفاً مُلَوَّناً; وَاَعْجَزَ الاَْلْسُنَ عَنْ تَلْخِيصِ(52) صِفَتِهِ، وَقَعَدَ بِهَا عَنْ تَأْدِيَةِ نَعْتِهِ!). **** نکته: شگفتى هاى طاووس! هرگاه درست بنگريم همه چيز در جهان آفرينش، عجيب است; ولى بعضى از بعضى عجيب تر و شگفت انگيزتر است که از جمله آن ها طاووس است. اين پرنده در زيبايى بى نظير و به همين دليل، همواره ضرب المثل است. پرهاى او که به رنگ هاى بسيار مختلف و جذّاب و درخشنده رنگ آميزى شده در حال عادى به دنبال او بر زمين کشيده مى شود; ولى آن گاه که چتر مى زند، منظره فوق العاده زيبايى پديد مى آورد و اگر در برابر جنس ماده باشد اين کار را سريع تر انجام مى دهد تا او را به سوى خود جلب کند. گرچه پرهاى زيبا و چتر زدن مربوط به جنس نر است، ولى به صورت عروسى در مى آيد که زيباترين لباس هاى شب زفاف را پوشيده است. او از خود لذت مى برد و با کبر و غرور راه مى رود و گاه قهقهه هاى شادى سر مى دهد. طاووس 20 تا 25 سال عمر مى کند. نوع ماده در سه سالگى تخم مى گذارد و در همان زمان، پرهاى جنس نر کامل مى شود. تخم گذارى او در سال يک مرتبه بيش نيست و هر بار 12 عدد است; ولى چون پرنده بازى گوشى است از تخم هاى خود به خوبى حفاظت نمى کند; لذا آن را زير شکم پرنده ديگرى مى گذارند تا به جوجه تبديل شود. يونانيان و روميان باستان، آن را پرنده مقدّسى مى دانستند، ولى بعضى آن را پرنده شومى مى دانند که سبب دخول ابليس در بهشت شده است. از نوک منقار او تا انتهاى دم ها بيش از دو متر طول دارد; ولى ماده آن کوچک تر است. همان گونه که امام(عليه السلام) در خطبه مذکور فرموده اند، افسانه اى در مورد باردار شدن جنس ماده در ميان مردم معروف بوده است که به هنگام هيجان شهوت، قطره اشکى در کنار چشم جنس نر نمايان مى شود و جنس ماده آن را مى نوشد و از آن باردار مى شود; ولى اين سخن افسانه اى بيش نيست او هم مانند پرندگان ديگر آميزش مى کند و بسيارى آميزش او را با چشم ديده اند. اين پرنده را معمولا براى پرهاى زيباى او که همواره براى تزيين به کار مى رود پرورش مى دهند; ولى گروهى از گوشت آن نيز استفاده مى کنند; ولى در اسلام خوردن گوشت آن حرام شمرده شده است.(53)(54) * * * * .......................................................................................................... پی نوشت: 1. «قصب» به معناى نى هاى مخصوصى است که در لابه لاى پرها قرار دارد. 2. «مدارى» جمع «مدرى» (بروزن املا) به معناى شانه است. 3. «دارات» جمع «داره» به معناى حلقه يا هاله اطراف ماه است. 4. «عقيان» به معناى طلا است. 5. «فلذ» جمع «فلذة» (بر وزن بدعة) و به معناى قطعه است. 6. «زبرجد» از سنگ هاى زينتى و گران قيمت است و رنگ هاى مختلفى دارد و از همه مشهورتر رنگ سبز آن است; لذا هر چيز سبز خوش رنگى را به «زبرجد» تشبيه مى کنند. 7. «جنى» به معناى چيده شده و نيز به معناى دسته گل ذکر شده است. 8. «ضاهيته» از ماده «مضاهاة» به معناى شباهت است. 9. «موشى» به معناى پر نقش و نگار است. ازماده «وشى» به معناى نقاشى کردن پارچه است و به معناى دروغ گفتن و سخن چينى نيز به کار رفته است. 10. «مونق» به معناى زيبا و شگفت انگيز از ماده «انق» (بر وزن رمق) به معناى زيبا شدن شده است. 11. «فصوص» جمع «فص» (بر وزن نص) به معناى نگين است. 12. «لجين» به معناى نقره است. 13. «مکلل» به معناى تاجدار از ماده «اکليل» به معناى تاج گرفته شده است و گاه بر چيزى که به جواهرات تزيين شده اطلاق شده است. 14. «خلاسى» خروس دو رگه اى است که ترکيبى از خروس هاى هندى و فارسى است و رنگ آن تيره و در واقع، حد وسط سياه و سفيد است. از ماده «خلس» (بر وزن نفس) به معناى گندم گون و تيره رنگ ذکر شده است. 15. «مرح» به معناى مست نعمت و قدرت است و از ماده «مرح» (بر وزن فرح) به معناى شدت خوشحالى گرفته شده است. 16. «مختال» به معناى متکبّر و خودبرتربين ازماده «خيال» گرفته شده است. 17. «سربال» به گفته راغب در مفردات به معناى پيراهن است و گاهى به هرگونه لباس نيز گفته شده است. 18. «اصابيغ» همان گونه که گفته شد، جمع «اصباغ» و اصباغ جمع «صبغ» به معناى رنگ است. 19. «وشاح» به معناى نوار پهن زيبايى است که بر دوش مى افکنند و حمايل مى کنند. 20. «زقا» از ماده «زقو» (بر وزن ضعف) به معناى فرياد کشيدن است. 21. «معول» به معناى کسى است که صدا را به گريه بلند مى کند و از «عويل» گرفته شده است. 22. «حمش» جمع «احمش» به معناى شخص يا چيزى است که ساق او باريک باشد و گاه به معنى تيره رنگ نيز آمده است. 23. «نجمت» از ماده «نجم» (بر وزن حجم) به معناى روييدن و ظاهر شدن است. 24. «ظنبوب» به معناى انحراف و کجى به سمت جلو است. 25. «صيصة» به معناى خارى است که در پاى مرغان مى باشد و گاه به معناى شانه اى است که تار و پود پارچه را قبل از بافتن با آن مرتب مى کنند. 26. «العُرف» به معناى يال است. 27. «قنزعة» به معناى کاکل است. 28. «موشاة» پر نقش و نگار. 29. «ابريق» به گفته بعضى از ريشه فارسى «ابريز» گرفته شده و به معناى آفتابه مخصوصى است که معمولا براى شستن دست و دهان قبل و بعد از غذا خوردن يا براى ريختن گلاب در مهمانى ها به کار مى رود و لوله و گردن آن با انحناى خاصى به شکلى زيبا ساخته شده. 30. «مغرز» محل قرار گرفتن يا محل فرو رفتن چيزى است. 31. «وسمه» رنگ خاصى بوده که ابرو يا محاسن را با آن رنگ مى کردند. 32. «صقال» و صيقل به يک معناست. 33. «متلفع» به معناى پيچيده شده از ماده «لفع» (بر وزن نفع) به معناى فراگرفتن و گرداگرد چيزى را پوشاندن است. 34. «معجر»، روسرى و مقنعه. 35. «اسحم» به معناى سياه است. 36. «مستدق» به معناى باريک و نازک است و از ماده «دق» (بر وزن حق) گرفته شده. 37. «أقحوان» به معناى بابونه سفيد است. 38. «يقق» به معناى بسيار سفيد از ماده «يقوقه» گرفته شده است. 39. «يأتلق» يعنى مى درخشد از ماده «ألْقَ» (بر وزن دلق) گرفته شده. 40. «بريق» به معناى درخشندگى از ماده برق گرفته شده است. 41. «بصيص» به معناى درخشش و تلألؤ است. 42. «قيظ» به چله تابستان و شدت حرارت است. 43. «ينحسر» يعنى برهنه مى شود و مکشوف مى گردد; از ماده «حسر» (بر وزن نصر) به معناى برهنه شدن گرفته شده است. 44. «تترى» از ماده «وتر» به معناى يک تا شدن گرفته شده و «تترى» يعنى يک پشت سر ديگرى در مى آيد. 45. «ينحت» يعنى فرو مى ريزد از ماده «نحت» (بر وزن تخت) به معناى تراشيدن گرفته شده است. 46. «عسجديه» به معناى طلايى است و از «عسجد» به معناى طلا گرفته شده. 47. «عمائق» جمع «عميقه» به معناى دقيق و عميق است. 48. «قرائح» جمع «قريحة» به معناى ذهن و هوشى است که خدا در سرشت او قرار داده است. 49. طبق تفسير ياد شده تمام ضميرهايى که دراين جملات است به خلق يعنى «طاووس» بر مى گردد و بسيارى از شارحان نهج البلاغه نيز همين گونه فهميده اند; هر چند بعضى به اجمال و ابهام از آن گذشته اند. اين احتمال نيز وجود دارد که ضمير در جمله «اعجز الالسن عن تلخيص صفته» و همچنين در جمله «عن تأدية نعته» به ذات پاک خدا برگردد. بنابراين مفهوم جمله چنين مى شود: جايى که عقول از درک اوصاف مخلوقى ناتوانند چگونه مى توانند به کنه ذات صفات خالق برسند؟ 50. «بَهَرَ» از ماده «بهر» (بر وزن نهر) به معناى غلبه يافتن و چيره شدن گرفته شده است. 51. «جلاّه» يعنى آن را آشکار ساخت و از ماده «جلاء» گرفته شده است. 52. «تلخيص» هم به معناى شرح دادن و هم به معناى خلاصه کردن آمده است و دراين جا به معناى اوّل است. 53. به کتاب «جواهرالکلام»، جلد 36، صفحه 309 مراجعه کنيد. 54. به کتاب «حياة الحيوان دميرى»، «لغت نامه دهخدا» و «الزوولوجىّ الحديث» (جانورشناسى نوين) مراجعه کنيد. ..................................................................................................... پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 6، ص: 390-376

ترجمه و شرح خطبه ۱۶۵ نهج البلاغه؛ بخش دوم: خلقت عجیب طاووس

بسم الله الرحمن الرحیم    ترجمه و شرح خطبه 165 نهج البلاغه؛ بخش دوم: خلقت عجیب طاووس   متن نهج البلاغه ( نسخه صبحی صالح ) الطاوس: وَ مِنْ أَعْجَبِهَا خَلْقاً الطَّاوُسُ الَّذِي أَقَامَهُ فِي [أَحْسَنِ] أَحْكَمِ تَعْدِيلٍ وَ نَضَّدَ أَلْوَانَهُ فِي أَحْسَنِ تَنْضِيدٍ بِجَنَاحٍ أَشْرَجَ قَصَبَهُ وَ ذَنَبٍ أَطَالَ مَسْحَبَهُ، إِذَا دَرَجَ إِلَى الْأُنْثَى نَشَرَهُ مِنْ طَيِّهِ وَ سَمَا بِهِ مُطِلًّا عَلَى رَأْسِهِ، كَأَنَّهُ قِلْعُ دَارِيٍّ عَنَجَهُ نُوتِيُّهُ، يَخْتَالُ بِأَلْوَانِهِ وَ يَمِيسُ بِزَيَفَانِهِ، يُفْضِي كَإِفْضَاءِ الدِّيَكَةِ وَ يَؤُرُّ بِمَلَاقِحِهِ أَرَّ الْفُحُولِ الْمُغْتَلِمَةِ لِلضِّرَابِ؛ أُحِيلُكَ مِنْ ذَلِكَ عَلَى مُعَايَنَةٍ لَا كَمَنْ يُحِيلُ عَلَى ضَعِيفٍ إِسْنَادُهُ؛ وَ لَوْ كَانَ كَزَعْمِ مَنْ يَزْعُمُ أَنَّهُ يُلْقِحُ بِدَمْعَةٍ تَسْفَحُهَا مَدَامِعُهُ فَتَقِفُ فِي ضَفَّتَيْ جُفُونِهِ وَ أَنَّ أُنْثَاهُ تَطْعَمُ ذَلِكَ ثُمَّ تَبِيضُ لَا مِنْ لِقَاحِ فَحْلٍ سِوَى الدَّمْعِ الْمُنْبَجِسِ، لَمَا كَانَ ذَلِكَ بِأَعْجَبَ مِنْ مُطَاعَمَةِ الْغُرَابِ. .   فرهنگ‏ لغت نهج‏ البلاغه (رحیمی نیا) التَنْضِيد: نظم و ترتيب. اشْرَجَ قَصَبَهُ: بالهايش را (بر اساس كوتاهى و بلندى) مرتب و منظم كرد و داخل يكديگر نمود. دَرَجَ: حركت كرد، راه رفت. سَمَا بِهِ: آن را بالا برد. مُطِلًّا عَلَى رَاْسِهِ: مشرف بر سرش. الْقِلْع: بادبان كشتى. الدَارِىّ: منسوب به «دارين»، (نام بندرى است)، ملوانى كه مسئول بادبان است. عَنَجَهُ: آن را گرفت و بالا برد. النُوتِىّ: ملوان، ملاح. يَخْتَالُ: تكبر مى كند. يَمِيسُ: با تكبر و غرور راه مى رود. زَيَفَانِهِ: خراميدنش. يُفْضِى: جماع مى كند، مى آميزد. يَؤُرُّ: آميزش مى كند. مَلَاقِح: اعضاى تناسلى، وسايل لقاح. ارَّ الْفُحُولِ: (آميزش كرد مانند) آميزش حيوانات نر. المُغْتَلِمَة: شهوتران. الضِرَاب: آميزش نر با ماده. عَلَى مُعَايَنَةٍ: با مشاهده و تجربه. تَسْفَحُهَا: آن را (اشك) مى ريزد. ضَفّتَى جُفُونِهِ: دو گوشه پلكهايش. تَطْعَمُ: مى چشد. لِقَاح: منى، آب نر. الْمُنْبَجِس: در اينجا به معناى «اشك چشم» است. مُطَاعَمَة الْغُرَاب: آميزش كلاغ. . ترجمه: انصاریان عجايب خلقت طاووس: و از عجيب ترين مرغان طاووس است كه آن را در استوارترين شكل ايجاد كرد، و رنگهايش را در نيكوترين مرحله نظام داد، با بالى كه قلمهاى آن را به هم پيوست، و دمى كه آن را دراز و كشيده گردانيد. چون به جانب طاووس ماده رود آن را باز كند، به طورى كه بر سرش سايه اندازد، گويى بادبان كشتى اى است از منطقه دارين كه كشتيبان آن را از جاى خود مى گرداند. به رنگش مى نازد، و به نازش مى خرامد. چون خروس با ماده اش مباشرت مى كند، و براى جفت گيرى همچون شتران نر پر از شهوتى كه براى جفت گيرى آمده اند با آلات تناسلى خود به او نزديك مى گردد. تو را در اين زمينه به ديدن وضع طاووس حواله مى دهم، نه مانند كسى كه اثبات مطلبى را به سندى ضعيف احاله مى دهد. و اگر آنچه ديگران خيال مى كنند كه آميزش طاووس  به آن است كه اشكى از چشمهايش سرازير مى شود و در اطراف پلكهايش جمع مى گردد و ماده آن اشك را به منقار بر مى دارد و مى خورد، سپس تخم گذارى مى كند، و نطفه نر بجز اشك بيرون آمده از چشم او نيست، اين خيال بى پايه شگفت آورتر از اين نمى باشد كه مردم بر اين گمانند كه آميزش كلاغ با قرار دادن منقار در منقار است. . شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی ) عجيب ترين پرنده جهان: به دنبال بخش پيشين اين خطبه که در آن سخن از شگفتى هاى جهان پرندگان به ميان آمده بود، امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه، روى يکى از زيباترين و شگفت انگيزترين پرندگان دنيا يعنى «طاووس» انگشت مى گذارد; همان پرنده اى که در زيبايى و جمال، ضرب المثل است تا آن جا که از پرهاى زيبايش براى نشانه گزارى در قرآن ها و ساختن جارو براى غبارروبى از مکان هاى بسيار مقدّس استفاده مى شود. امام(عليه السلام) به چند قسمت از ويژگى هاى اين پرنده اشاره مى فرمايد; نخست مى فرمايد: «يکى از عجيب ترين آن ها (پرندگان) از نظر آفرينش، طاووس است که خداوند آن را در موزون ترين شکل آفريد و با رنگ هاى مختلف به بهترين صورت رنگ آميزى نمود; با بال و پرهايى که شهپرهاى آن بر روى يکديگر قرار گرفته و به هم آميخته و دُمى که دامنه آن را گسترده و بر زمين مى کشد» (وَ مِنْ أَعْجَبِهَا خَلْقاً الطَّاوُوسُ الَّذِي أَقَامَهُ فِي أَحْکَمِ تَعْدِيل، وَ نَضَّدَ(1) أَلْوَانَهُ فِي أَحْسَنِ تَنْضِيد، بِجَنَاح أَشْرَجَ(2) قَصَبَهُ(3)، وَ ذَنَب أَطَالَ مَسْحَبَهُ(4)). نخستين چيزى که در طاووس جلب توجّه مى کند، رنگ آميزى عجيب بال ها و دامنه دار بودن قسمت دُم اوست که به هنگام راه رفتن بر زمين کشيده مى شود و همچون عروسى زيبا که لباس مخصوص شب زفاف را پوشيده، خودنمايى مى کند. رنگ آميزى بال و پر طاووس را با هيچ بيانى نمى توان وصف کرد; جز اين که انسان آن را ببيند و با چشم مشاهده کند و لذت برد و به آفريننده اش آفرين گويد. يکى از نکته هاى قابل توجّه و دقيق در جهان حيوانات اين است که جنس نر براى جلب توجّه جنس ماده از عوامل مختلفى استفاده مى کند; گاه از صداى زيبا و گاه از حرکات موزون و گاه از جلوه هاى ديگر. امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن به اين نکته باريک اشاره کرده، مى فرمايد: «هنگامى که طاووس به سوى جفت خود حرکت مى کند، دم خود را مى گشايد و همچون چترى (بسيار زيبا) بر سر خود سايبان مى سازد» (إِذَا دَرَجَ(5) إِلَى الاُْنْثَى نَشَرَهُ مِنْ طَيِّهِ، وَ سَمَا بِهِ مُطِلاًّ(6) عَلَى رَأْسِهِ(7)). چتر زدن طاووس به راستى از زيبايى هاى جهان آفرينش است. به راستى چگونه مى تواند اين پرهاى زيبا را ناگهان به صورت چترى درآورد که نظم خاصى بر آن و بر تمام رنگ هايش حکمفرما باشد؟! سپس امام(عليه السلام) در مورد آن تشبيهى بيان کرده، مى فرمايد: «گويى بادبان کشتى است که از سرزمين «دارين» مشک با خود آورده و ناخدا آن را برافراشته است» (کَأَنَّهُ قِلْعُ(8) دَارِيٍّ(9) عَنَجَهُ(10) نُوتِيُّهُ(11)). اين تشبيه ممکن است از اين نظر باشد که به هنگام حرکت بادبان را به سوى مقصد مى گشايند و در ضمن، زيبايى خاصى به کشتى مى دهد. طاووس نيز به هنگام حرکت براى جفت گيرى، چتر خود را مى گشايد تا بازيبايى هايش جلب توجّه جفت خود کند و به مقصودش نايل گردد. و در ادامه سخن مى افزايد: «(در اين حال) او با اين همه رنگ هاى زيبا غرق در غرور مى شود و با حرکات متکبّرانه به خود مى نازد; همچون خروس با جفت خود مى آميزد و همانند حيوانات نر که از طغيان شهوت به هيجان آمده اند با او درآميخته باردارش مى کند» (يَخْتَالُ(12) بِأَلْوَانِهِ، وَ يَمِيسُ(13) بِزَيَفَانِهِ(14). يُفْضِي(15) کَإِفْضَاءِ الدِّيَکَةِ، وَ يَؤُرُّ(16) بِمَلاَقِحِهِ(17) أَرَّ الْفُحُولِ الْمُغْتَلِمَةِ(18) لِلضِّرَابِ(19)). اين سخن در واقع مقدمه اى است براى ابطال بعضى از خرافات که در مورد اين پرنده در ميان عوام موجود است (و چه بسيارند خرافاتى که عوام براى عجايب حيوانات ساخته اند!) لذا به دنبال آن چنين مى فرمايد: «من اين موضوع را با چشم خود ديده ام و براى اثبات آن به مشاهده حسّى حواله مى کنم; نه همچون کسى که به دليل ضعيف ذهنى حواله کند» (آرى آن چه درباره توليد مثل طاووس گفتم با چشم خود ديده ام; امرى است حسّى نه خيالى و پندارى) (أُحِيلُکَ مِنْ ذلِکَ عَلَى مُعَايَنَة، لاَ کَمَنْ يُحِيلُ عَلَى ضَعِيف إِسْنَادُهُ). سپس در ادامه اين سخن مى افزايد: «و آن گونه که بعضى پنداشته اند، طاووس به وسيله اشکى که از چشم خود فرو مى ريزد جنس ماده را باردار مى کند به اين صورت که قطره اشک در دو طرف پلک هاى جنس نر حلقه مى زند و ماده او آن را مى نوشد سپس تخم مى گذارد، بى آن که با نر آميزش کرده باشد، جز همان قطره اشکى که از چشمش بيرون پريده است، (افسانه بى اساسى است) و اين عجيب تر از افسانه توليد مثل کلاغ نيست» (وَ لَوْ کَانَ کَزَعْمِ مَنْ يَزْعُمُ أَنَّهُ يُلْقِحُ بِدَمْعَة تَسْفَحُهَا(20) مَدَامِعُهُ(21)، فَتَقِفُ فِي ضَفَّتَي(22) جُفُونِهِ(23)، وَ أَنَّ أُنْثَاهُ تَطْعَمُ ذلِکَ، ثُمَّ تَبِيضُ لاَ مِنْ لِقَاحِ فَحْل سِوَى الدَّمْعِ الْمُنْبَجِسِ(24)، لَمَا کَانَ ذلِکَ بِأَعْجَبَ مِنْ مُطَاعَمَةِ(25) الْغُرَابِ). اشاره به اين که نبايد از چنين خرافه اى درباره طاووس تعجب کرد; زيرا عجيب تر از آن را درباره کلاغ گفته اند. مى گويند: کلاغ، آميزش جنسى ندارد; بلکه به هنگامى که مى خواهد جنس ماده را باردار کند منقار خود را در منقار او مى نهد و کمى آبى که در چينه دان او هست به ماده منتقل مى کند و او باردار مى شود; در حالى که اين سخن باطل است و بارها آميزش جنسى کلاغ مشاهده شده است; هر چند سعى دارد دور از انظار انسان ها باشد و لذا آميزش جنسى او که يک امر پنهانى است در زبان عربى ضرب المثل شده است و گفته اند: «أخفى من سفاد الغراب; پنهان تر از آميزش جنسى کلاغ». ممکن است سرچشمه اين اشتباه آن باشد که بسيارى از پرندگان، قبل از آميزش جنسى، منقار در منقار هم مى نهند و اين سببِ اشتباه بعضى شده است. ممکن است شبيه آن در مورد اشک طاووس وجود داشته باشد که قبل از آميزش جنسى، جنس ماده اشک جنس نر را مى نوشد.(26) ممکن است اين سؤال پيش آيد که امام(عليه السلام) چه اصرارى دارد که اين موضوع خرافى را درباره طاووس يا کلاغ نقل کند، در حالى که اگر چنين مى بود از شگفتى هاى خلقت محسوب مى شد؟ پاسخ اين است که اگر مردم براى اثبات عجايب خلقت به دنبال خرافات بروند، واقعيت ها نيز متزلزل مى شود و نتيجه مطلوب از آن ها گرفته نمى شود. سؤال ديگرى که در اين جا مطرح شده اين است که در حجاز، طاووسى وجود نداشته است که امام(عليه السلام) بارها لقاح جنس نر و ماده آن را ديده باشد و از آن سخن بگويد. ابن ابى الحديد در پاسخ اين سؤال (در شرح اين خطبه) چنين مى گويد: گرچه به حسب ظاهر در مدينه چنين پرنده اى وجود نداشت، ولى مولا على(عليه السلام) اين خطبه را در کوفه خوانده است که همه چيز از همه جا به آن جا آورده مى شد; حتى هدايا و صفاياى پادشاهان; بنابراين جاى تعجب نيست که حضرت، طاووس و حرکات آن را با چشم مبارک خود ديده باشد.(27) **** ..................................................................................................... پی نوشت: 1. «نضّد» از ماده «تنضيد» به معناى ترکيب اشيايى با يکديگر و تنظيم آنهاست. 2. «أشرج» از ماده «اِشراج» به معناى آميختن اشيايى با يکديگر يا داخل کردن طناب ها و ريسمان هاى يک کيسه، يا يک صندوق در يکديگر آن را محکم بستن است. 3. «قصب» به معناى «نى» و ساقه هاى توخالى گياهان و مانند آن است. 4. «مسحب» ازماده «سحب» (بر وزن سهو) به معناى کشيدن يا کشيدن بر روى زمين است و «مسحب» دراين جا معناى مصدرى، يا اسم مصدرى دارد. 5. «درج» از ماده «درج» (بر وزن خرج) به معناى راه افتادن به سوى مقصد و يا از پله بالا رفتن است و در خطبه ياد شده، معناى اوّل را دارد; به حرکت آهسته کودک نيز اطلاق مى شود. 6. «مُطِلّ» از ماده «طلّ» (بر وزن حلّ) به معناى مشرف شدن و از بالا نگريستن است و دراين جا به معناى اوّل است. 7. «قلع» به بادبان کشتى گفته مى شود. 8. «دارىّ» منسوب به «دارين» محلى در «بحرين» بوده که مرکز تجارت مُشک محسوب مى شده است و مفهوم جمله ياد شده اين است که طاووس چتر خود را بر سرش بلند مى کند; گويى بادبان کشتى است که از سرزمين دارين، مشک با خود آورده است. 9. «عنج» از ماده «عنج» (بر وزن رنج) به معناى کشيدن و بستن است. 10. «نوتى» به معناى ناخدا و کشتى بان است و در اصل از ماده «نوت» (بر وزن فوت) به معناى اين طرف و آن طرف حرکت کردن است و اطلاق اين واژه بر ناخدا به سبب آن است که کشتى را به هر طرف که بخواهد متمايل مى سازد. 11. «يختال» از ماده «اختيال» به معناى تکبر و غرور است که معمولا از خيال و پندار برترى بر ديگران پيدا مى شود. 12. «يميس» از ماده «ميس» (بر وزن شيث) به معناى حرکت کردن متکبّرانه است. 13. «زيفان» به معناى راه رفتن متکبّرانه است و تأکيدى است بر جمله (يميس). 14. «يفضى» از ماده «افضاء» کنايه از آميزش جنسى است و در اصل به معناى توسعه دادن است (ريشه اصلى آن فضاست). 15. «يؤرُّ» از ماده «أرَّ» (بر وزن شرّ) به معناى آميزش جنسى است. 16. «ملاقح» جمع «مُلحقة» به معناى آلت تناسلى است و در اصل از ماده لقاح به معناى باردار کردن گرفته شده است. 17. «مغتلمة» از ماده «غلمة» (بر وزن لقمه) به معناى شدت شهوت جنسى گرفته شده است و «فحول مغتلمة» به معناى حيوانات نرى است که از شدت شهوت به هيجان آمده اند. 18. «ضراب» به معناى جفت گيرى و آميزش جنسى است. 19. «تسفح» از ماده «سفح» (بروزن محو) به معناى جريان خون يا اشک است و «سفاح» به معناى خون ريز مى باشد. 20. «مدامع» جمع «مِدمَع» (بر وزن منبر) به معناى مجراى اشک است و «دمع» به اشک گفته مى شود. 21. «ضفه» به معناى ساحل دريا يا نهر است و در خطبه ياد شده پلک ها تشبيه به ساحل نهر شده است. 22. «جفون» جمع «جفن» (بر وزن جفت) به معناى پلک چشم است. 24. «منبجس» از ماده «انبجاس» از ريشه «بجس» (بر وزن نحس) به معناى بيرون ريختن آب به صورت خفيف و ملايم است. 25. «مطاعمه» از ماده «طعم» به معناى غذاخوردن با يکديگر است و سپس به کار حيواناتى که منقارهاى خود را در يکديگر داخل مى کنند، گفته شده است; گويا هر يک به ديگرى غذا مى دهد. 26. بنابر آن چه ذکر شد، جواب قضيه شرطيه «و لو کان...» جمله «لما کان ذلک باعجب...» مى باشد. 27. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 270. .......................................................................................... پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 6، ص: 373-368

شگفتیهای جانداران در نهج البلاغه؛ بخش اول: آفرینش انواع پرندگان (خطبه ۱۶۵ نهج البلاغه)

بسم الله الرحمن الرحیم    شگفتیهای جانداران در نهج البلاغه؛ بخش اول: آفرینش انواع پرندگان ترجمه و شرح خطبه 165 نهج البلاغه . متن نهج البلاغه ( نسخه صبحی صالح ) . و من خطبة له (علیه السلام) يذكر فيها عجيب خلقة الطاوس: خلقة الطُيور: ابْتَدَعَهُمْ خَلْقاً عَجِيباً مِنْ حَيَوَانٍ وَ مَوَاتٍ وَ سَاكِنٍ وَ ذِي حَرَكَاتٍ، وَ أَقَامَ مِنْ شَوَاهِدِ الْبَيِّنَاتِ عَلَى لَطِيفِ صَنْعَتِهِ وَ عَظِيمِ قُدْرَتِهِ، مَا انْقَادَتْ لَهُ الْعُقُولُ مُعْتَرِفَةً بِهِ وَ مَسَلِّمَةً لَهُ، وَ نَعَقَتْ فِي أَسْمَاعِنَا دَلَائِلُهُ عَلَى وَحْدَانِيَّتِهِ، وَ مَا ذَرَأَ مِنْ مُخْتَلِفِ صُوَرِ الْأَطْيَارِ الَّتِي أَسْكَنَهَا أَخَادِيدَ الْأَرْضِ وَ خُرُوقَ فِجَاجِهَا وَ رَوَاسِيَ أَعْلَامِهَا مِنْ ذَاتِ أَجْنِحَةٍ مُخْتَلِفَةٍ وَ هَيْئَاتٍ مُتَبَايِنَةٍ مُصَرَّفَةٍ فِي زِمَامِ التَّسْخِيرِ وَ مُرَفْرِفَةٍ بِأَجْنِحَتِهَا فِي مَخَارِقِ الْجَوِّ الْمُنْفَسِحِ وَ الْفَضَاءِ الْمُنْفَرِجِ، كَوَّنَهَا بَعْدَ إِذْ لَمْ تَكُنْ فِي عَجَائِبِ صُوَرٍ ظَاهِرَةٍ وَ رَكَّبَهَا فِي حِقَاقِ مَفَاصِلَ مُحْتَجِبَةٍ وَ مَنَعَ بَعْضَهَا بِعَبَالَةِ خَلْقِهِ أَنْ يَسْمُوَ فِي الْهَوَاءِ خُفُوفاً وَ جَعَلَهُ يَدِفُّ دَفِيفاً، وَ نَسَقَهَا عَلَى اخْتِلَافِهَا فِي الْأَصَابِيغِ بِلَطِيفِ قُدْرَتِهِ وَ دَقِيقِ صَنْعَتِهِ، فَمِنْهَا مَغْمُوسٌ فِي قَالَبِ لَوْنٍ لَا يَشُوبُهُ غَيْرُ لَوْنِ مَا غُمِسَ فِيهِ، وَ مِنْهَا مَغْمُوسٌ فِي لَوْنِ صِبْغٍ قَدْ طُوِّقَ بِخِلَافِ مَا صُبِغَ بِهِ.   فرهنگ‏ نهج‏ البلاغه (رحیمی نیا) نَعَقَتْ: صدا كرد. ذَرَأَ: آفريد. الَاخَادِيد: جمع «اخدود»، شكافهاى زمين. الْخُرُوق: جمع «خرق»، زمينهاى پهناورى كه در آن باد مى وزد. الْفِجَاج: جمع «فجّ»، جاده هاى وسيع. الَاعْلَام: جمع «علم»، در اينجا به معنى قله كوهها است. مُرَفْرِفَة: بال زننده، پرواز كننده. المَخَارِق: جمع «مخرق»، فلاتها، بيابانهاى خشك. الْحِقَاق: جمع «حق»، محل پيوند دو مفصل. مُحْتَجَبَة: پوشيده شده (با گوشت و پوست). عَبَالَة: درشتى، سنگينى و گرانى. يَسْمُو: بالا مى رود، اوج مى گيرد. خُفُوفاً: سرعت و سبكى. دَفِيفا: از نزديك زمين پرواز كردن. نَسَقَهَا: آن را مرتب كرد. الَاصَابِيغ: جمع «اصباغ»، رنگها. الْقَالَب: ظرفى كه فلزات گداخته را در آن مى ريزند تا بر اساس آن چيزهاى مشابهى را درست كنند. (چون هر دسته از پرندگان از نظر رنگ و شكل با هم مشابه هستند گوئى همه در يك قالب ريخته شده اند). طُوِّقَ: بر گردنش طوقى قرار داد. يعنى چون تمام بدن پرنده به جز گردنش داراى يك رنگ است مثل اين است كه بر گردنش طوقى قرار داده شده است. ترجمه : انصاریان . از خطبه هاى آن حضرت است كه در آن از شگفتى هاى آفرينش طاووس سخن مى گويد: موجودات را آفريد آفريدنى عجيب، از جانداران و بى جان، و آرام و متحرك. و بر لطافت صنعش و عظمت قدرتش شواهدى آشكار اقامه كرد كه عقلها در برابر آن سر فرود آوردند در حالى كه به وجود او اعتراف نموده و تسليم فرمان شدند. و دلايل او بر توحيدش در گوشهاى ما فرياد مى زند، و نيز آنچه از پرندگان گوناگون به وجود آورده، پرندگانى كه آنها را در رخنه هاى زمين و شكافهاى بين دو كوه، و قله كوههاى بلند جاى داده، همانها كه داراى بالهاى گوناگون، و شكل هاى مختلف، و در مهار تسخير حضرت اويند، و با بالهاى خود در شكافهاى هواى باز، و فضاى گشاده پرواز مى كنند. آنها را در صورتهاى شگفت آور پس از آنكه وجود نداشتند به وجود آورد، و با استخوانهاى قوى مفصل ها كه از نظر پنهان است تركيب كرد و به هم پيوست، بعضى از پرندگان را به خاطر سنگينى جثّه از اينكه به راحتى در فضاى بالا پرواز كنند باز داشت، و چنان مقرّر فرمود كه بتوانند در نزديكى زمين به پرواز در آيند. پرندگان را با لطافت قدرتش و دقّت صنعتش به رنگهاى گوناگون در آورد. برخى از آنها سراسر در يك رنگ كه رنگ ديگرى با آن آميخته نيست در آمده اند، و دسته اى ديگر در رنگ ديگرى فرو رفته اند به جز گردنشان كه طوقى از غير آن رنگ دارند. . شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی ) وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ يذكر فيها عجيب خلقة الطاووس. از خطبه هاى امام عليه السلام است كه در آن از شگفتى هاى آفرينش طاووس پرده برداشته است. خطبه در يك نگاه: اين خطبه را مى توان به چهاربخش تقسيم كرد: در بخش اوّل، امام عليه السلام به سراغ عجايب كائنات و شگفتى هاى آفرينش، به ويژه پرندگان مى رود و از اين طريق بر وجود خداوند متعال و لزوم ايمان راسخ به او استدلال مى كند. در بخش دوّم، از ميان تمام پرندگان، انگشت روى آفرينش طاووس و شگفتى هاى خلقت او مى گذارد و به نكات بسيار زيبا و دقيقى در مورد اين پرنده عجيب اشاره مى فرمايد و در عين حال، بعضى از خرافات و توهّمات بى اساس را كه در مورد آن در ميان مردم وجود دارد، ردّ مى كند و در پايان اين بخش به اين نكته اشاره مى كند: جايى كه عقل ها از وصف مخلوقات او ناتوان است، چگونه مى توان آن خالق بزرگ را وصف كرد؟ در بخش سوّم از شگفتى هاى آفرينش جانداران بسيار كوچك مانند مورچه پرده بر مى دارد و عجايب خلقت آن ها را به صورت دليل ديگرى بر توحيد خداوند متعال بر مى شمرد. درچهارمين و آخرين بخش، به ذكر قسمتى از اوصاف بهشت مى پردازد؛ آن گونه كه شنونده را مشتاق آن مى سازد؛ به اين ترتيب، مبدأ و معاد را به هم پيوند مى دهد و مجموعه كاملى را در بحث عقايد بيان مى فرمايد. آفرينش انواع پرندگان: مهم ترين اصول اعتقادى ما معرفة الله است که بخش عظيمى از قرآن مجيد را تشکيل مى دهد. هدف نهايى اين خطبه نيز همين است. به طور مسلّم اگر پايه هاى معرفت و عشق به خدا محکم شود، اعمال و رفتار انسان اصلاح مى شود. امام(عليه السلام) در اين خطبه، شگفتى هاى آفرينش را که از وجود خدا، علم و قدرت بى پايان او حکايت مى کند، بيان مى فرمايد; به ويژه دست ما را مى گيرد و در جهان پرندگان به پرواز در مى آورد و بخش مهمى از عجايب خلقت آن ها را بازگو مى کند; سپس ما را به دنياى شگفت انگيز طاووس مى برد و با چنان فصاحت و بلاغتى شگفتى هاى آن را بيان مى کند که عقل، حيران مى ماند و بى اختيار، زبان را به حمد و تسبيح خالق اين موجودات به گردش در مى آورد. نخست مى فرمايد: «خداوند، آفريدگانى شگفت انگيز از حيوان و جماد، ساکن و متحرک، ابداع کرد» (ابْتَدَعَهُمْ خَلْقاً عَجِيباً مِنْ حَيَوَان وَ مَوَات، وَ سَاکِن وَ ذِي حَرَکَات). منظور از موات، جمادات است; همچون زمين و آسمان، ستاره ها و ماه و خورشيد که بعضى ساکن اند و بعضى حرکت دار. (هر چند از يک نگاه همه داراى حرکتند). منظور از ابداع، آفرينش بدون سابقه است و اين موضوع بسيار مهمى است; زيرا تمام صنعتگران و نقّاشان آن چه را مى سازند و يا به تصوير مى کشند، تقليدى است از جهان خلقت; به طور واضح و ساده يا پيچيده و مرکب. تنها خدا است که آفرينش او بى سابقه است; آن هم آفرينشى با اين تنوع و تکثّر عجيب. سپس به شرح اين سخن پرداخته، مى فرمايد: «نمونه هايى از شواهد آشکار بر صنعت دقيق و قدرت عظيمش را اقامه کرد; آن گونه که عقل ها مطيع و معترف و تسليم او گشتند و دلايل يگانگى او در گوش هاى ما طنين انداز شد» (وَ أَقَامَ مِنْ شَوَاهِدِ الْبَيِّنَاتِ عَلَى لَطِيفِ صَنْعَتِهِ، وَعَظِيمِ قُدْرَتِهِ، مَا انْقَادَتْ لَهُ الْعُقُولُ مُعْتَرِفَةً بِهِ، وَ مُسَلِّمَةً لَهُ، وَ نَعَقَتْ(1) فِي أَسْمَاعِنَا دَلاَئِلُهُ عَلَى وَحْدَانِيَّتِهِ). به راستى اگر انسان، کمى با علوم طبيعى آشنا باشد و با دقّت به بررسى شگفتى هاى موجودات اين جهان بپردازد، بى اختيار زبانش به مدح و ستايش پروردگار گشوده مى شود و همان گونه که مولاى متقيان(عليه السلام) فرمود، به عظمت خدا اعتراف مى کند و در برابر او تسليم مى شود. به دنبال اين سخن، امام(عليه السلام) ذرّه بين انديشه را بر بخش خاصى از شگفتى هاى جهان ـ که پر از اسرار و لطايف است ـ مى اندازد و از جهان پرندگان سخن مى گويد و تنوع عجيب آن ها را شرح مى دهد و مى فرمايد: «و اشکال گوناگونى از پرندگان را آفريد; پرندگانى که آن ها را در شکاف هاى زمين و بريدگى درّه ها و قلّه کوه ها مسکن داد» (وَ مَا ذَرَأَ(2) مِنْ مُخْتَلِفِ صُوَرِ الاَْطْيَارِ الَّتِي أَسْکَنَهَا أَخَادِيدَ(3) الاَْرْضِ، وَ خُرُوقَ(4) فِجَاجِهَا(5) وَ رَوَاسِي(6) أَعْلاَمِهَا(7)).(8) اين نخستين تنوع آفرينش پرندگان است از نظر محل زندگى، بعضى از آن ها مانند بوم و مرغ سنگخوار به شکاف هاى زمين پناه مى برند و به هنگام تاريکى بيرون مى آيند و بعضى در حاشيه دره ها زندگى مى کنند; مانند کبک ها و بعضى ديگر در بلنداى کوه ها مسکن دارند، مانند شاهين و عقاب و خداوند به هر يک به مقتضاى محيط زندگى اش ابزار و امکانات لازم را بخشيده است. البته آن چه را امام(عليه السلام) در بخش هاى سه گانه مذکور بيان فرمود، تنها برخى پرندگان را براى نمونه ذکر کرده است; پرندگان دريايى، پرندگان ماهى خوار، پرندگان خانگى و اهلى، پرندگانى که تنها در جنگل ها و بيشه ها زندگى مى کنند، پرندگانى که تنها در کويرها مى توانند زنده بمانند و مانند آن ها که هر يک، شگفتى هايى دارند که عقل انديشمندان را حيران مى سازد. آن چه در جمله هاى پيشين ذکر شد، تقسيمى بود که امام(عليه السلام) براى آن ها از نظر محل سکونت بيان فرمود. سپس امام(عليه السلام) اشاره به تقسيم ديگرى ـ از نظر چگونگى بال ها و طرز پرواز آنان ـ کرده، مى فرمايد: «آن ها داراى بال هاى مختلف و شکل هاى گوناگون اند; آن ها که زمامشان در دست پروردگار است و در مسيرى که تعيين فرموده در حرکتند و به وسيله بال هاى خويش در دل فراخناى هواى گسترده و در فضاى پهناور به پرواز در مى آيند» (مِنْ ذَاتِ أَجْنِحَة مُخْتَلِفَة، وَ هَيْئَات مُتَبَايِنَة، مُصَرَّفَة(9) فِي زِمَامِ التَّسْخِيرِ، وَ مُرَفْرِفَة(10) بِأَجْنِحَتِهَا فِي مَخَارِقِ(11) الْجَوِّ الْمُنْفَسِحِ(12)، وَالْفَضَاءِ الْمُنْفَرِجِ). اين همان چيزى است که در قرآن مجيد در آيات متعدد از جمله در سوره نحل به آن اشاره فرموده: «(أَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّرَات فِى جَوِّ السَّمَاءِ مَا يُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اللهُ إِنَّ فِى ذَلِکَ لاَيَات لِّقَوْم يُؤْمِنُونَ); آيا آن ها به پرندگانى که بر بلنداى آسمان ها نگه داشته شده اند نظر نفيکندند؟ هيچ کس جز خدا آن ها را نگاه نمى دارد. در اين امر نشانه هايى از عظمت و قدرت خداست، براى کسانى که ايمان مى آورند».(13) امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن به سراغ تقسيم سوّم و چهارمى براى پرندگان مى رود و آن ها را به پرندگان داراى اشکال مختلف شگفت آور و سپس پرندگان سنگين وزن که قدرت بر پرواز ندارند و يا به زحمت و نزديک سطح زمين پرواز مى کنند و پرندگان سبک جثّه اى که بر بلنداى آسمان ها به سرعت در گردشند، مى فرمايد: «خداوند آن ها را با اشکال شگفت آورى از نظر صورت ظاهر پديد آورد و پيکرشان را با استخوان هاى به هم پيوسته که پوشيده (از گوشت) شده ترکيب نمود; بعضى را به سبب سنگينى جسمشان از اين که به آسانى در هوا پرواز کنند بازداشت و چنان قرارداد که بتوانند (در نزديکى زمين) بال و پر بزنند (ولى به سَبُک وَزنان اجازه داد در اوج آسمان به پرواز درآيند)» (کَوَّنَهَا بَعْدَ إِذْ لَمْ تَکُنْ فِي عَجَائِبِ صُوَر ظَاهِرَة، وَ رَکَّبَهَا فِي حِقَاقِ(14) مَفَاصِلَ مُحْتَجِبَة، وَ مَنَعَ بَعْضَهَا بِعَبَالَةِ(15) خَلْقِهِ أَنْ يَسْمُوَ فِي الْهَوَاءِ خُفُوفاً،(16) وَ جَعَلَهُ يَدِفُّ دَفِيفاً(17)). آرى، اشکال پرندگان به قدرى مختلف است که انسان از تنوّع آن حيران مى شود: بعضى آن چنان زيبايند که چشم از ديدن آن ها سير نمى شود; بعضى چنان قيافه وحشتناکى دارند که غالب مردم از آن ها مى ترسند; پاهاى بعضى به قدرى بلند است که گويا بدن آن ها روى دو ستون قرار گرفته (مانند شتر مرغ و لک لک) و پاى بعضى به قدرى کوتاه است که به زحمت ديده مى شود (مانند کبک ها); بعضى به قدرى بزرگ اند که گاه بدن آن ها به دو متر مى رسد و بعضى به اندازه اى کوچک اند که از چند سانتى متر تجاوز نمى کنند. از نظر پرواز نيز بسيار مختلف اند: بعضى آن چنان سنگين اند که قدرت پرواز ندارند; به سرعت مى دوند و بال و پر مى زنند; بعضى مدتى با سرعت مى دوند و سپس از زمين بر مى خيزند و در ارتفاع پايين حرکت مى کنند و برخاستن آن ها درست، شبيه پرواز هواپيماهاست; بعضى ديگر به محض اين که اراده کنند، يک مرتبه از زمين کنده مى شوند و به پرواز در مى آيند; با قدرت پاها خود را به هوا مى پرانند، سپس از بال ها استفاده مى کنند (مانند حرکت بال گردها); بعضى ساعت ها و يا هفته ها در آسمان ها به راحتى حرکت مى کنند، بى آن که احساس خستگى و ناتوانى کنند; مانند پرندگان مهاجر که گاه نيمى از کره زمين را سير مى کنند وهفته ها در آسمانند و مواد غذايى را به صورت چربى ها قبل از پرواز در بدن خود ذخيره مى کنند. جالب اين که بعضى پرندگان که بال هاى پهن و گسترده و جثّه هاى سبک دارند، هنگامى که اوج گرفتند نيازى به بال زدن ندارند و بال هاى گسترده شان، آن ها را بر بلنداى جوّ حفظ مى کند و تنها شهپرهايى که در دم آن ها قرار دارد سبب حرکت يا تغيير مسير آن ها مى شود! اما بعضى ديگر که بال هاى کوتاه تر و جثّه هاى سنگين ترى دارند بايد همواره بال هاى خود را در طرف بالا و پايين حرکت دهند تا بتوانند پرواز کنند. هر قدر انسان در اين تنوّع ها فکر مى کند به عظمت آفريدگار و علم وقدرت بى پايانش آشناتر مى شود!! در مرحله چهارم، امام(عليه السلام) به تنوع رنگ هاى گوناگون پرندگان که آن هم از عجايب آفرينش است اشاره کرده، مى فرمايد: «خداوند با قدرت لطيف و آفرينش قدرت خويش، پرندگان را به رنگ هاى گوناگونى رنگ آميزى کرد: بعضى تنها يک رنگ دارند بى آن که رنگ ديگرى با آن مخلوط باشد و بعضى آن ها تمام بدنشان يک رنگ دارد; جز طوقى که به رنگ ديگر بر دور گردنشان» (وَ نَسَقَهَا(18) عَلَى اخْتِلاَفِهَا فِي الاَْصَابِيغِ(19) بِلَطِيفِ قُدْرَتِهِ، وَ دَقِيقِ صَنْعَتِهِ. فَمِنْهَا مَغْمُوسٌ(20) فِي قَالَبِ(21) لَوْن لاَ يَشُوبُهُ غَيْرُ لَوْنِ مَا غُمِسَ فِيهِ; وَ مِنْهَا مَغْمُوسٌ فِي لَوْنِ صِبْغ قَدْ طُوِّقَ بِخِلاَفِ مَا صُبِغَ بِهِ). تنوع رنگ هاى پرندگان نيز از عجايب است. در زمان ما در بعضى از مناطق، باغى به نام باغ پرندگان درست کرده اند و انواع پرندگان را در آن جمع آورى کرده و در شرايطى شبيه شرايط طبيعى زندگى مى کنند. تنها ويژگى آن اين است که تور بسيار بزرگ و بلندى بر دور باغ کشيده اند که پرندگان از آن جا به جاى ديگر نروند. هر گاه کسى در آن باغ قدم نهد و رنگ هاى مختلف پرندگان را با چشم خود ببيند، از تنوع و زيبايى هاى خيره کننده آن در شگفتى فرو مى رود; گويى نقاشى نشسته و همه روزه يک به يک آن ها را با دقت رنگ آميزى مى کند. ممکن نيست، بيننده آن بى اختيار زبان به حمد و تسبيح پروردگار نگشايد. وانگهى پرندگانى که در چنين باغ هايى گردآورى مى شوند اندکى از انواع پرندگان جهان طبيعت اند. در درون دره ها در اعماق جنگل ها پرندگانى به رنگ هاى مختلف وجود دارد که چشم انسانى به آن ها نيفتاده! *** نکته: دنياى عجيب پرندگان: گاه ديدن يک پرنده زيبا و ظرافت و دقّتى که در ساختمان بال و پر و تمام وجود او به کار رفته، انسان را با آفريننده آن آشنا و غرق در افکار توحيدى مى کند. حال اگر در جهان پرندگان سيرِ طولانى ترى کنيم، سيرى که به يقين سال ها طول مى کشد و طرز زندگى، رنگ ها، دقّت ها، ظرافت ها و تنوّع فوق العاده اى را که در آن ها به کار رفته، مشاهده کنيم چه رخ خواهد داد؟! دانشمندان، کتب بسيارى درباره رازهاى نهفته در وجود پرندگان و انواع و اقسام آن ها، اعم از پرندگان خشکى و دريايى، پرندگان مهاجر و غير مهاجر نوشته اند که حتى شرح گوشه اى از آن ها از حوصله اين کتاب، خارج است; ولى مناسب است به گوشه هايى کوتاه و پرمعنا در اين جا اشاره کنيم: دانشمندان مى گويند: 1ـ حدود چهارده هزار نوع پرنده در کره زمين وجود دارد و تفاوت هاى ميان آن ها سبب شده که دانشمندان، آن ها را به گروه هاى مختلف تقسيم کنند. البتّه هر نوع، هزاران هزار مصداق خارجى دارد. مسلّماً در درون جنگل ها و اعماق دره هاى صعب العبور، انواع زيادى از پرندگان يافت مى شود که هرگز انسان ها به آن ها دست نيافته اند. 2ـ بعضى از پرندگان (مانند شترمرغ به قدرى بزرگ اند که ممکن است بيش از يک صد کيلوگرم وزن داشته باشند و با پاهاى بلند خود مى توانند با سرعتى معادل 95 کيلومتر در ساعت بدوند! در مقابل بعضى به قدرى کوچک اند که وزن آن ها از چند گرم تجاوز نمى کند; ولى عجب آن که ممکن است سرعت پرواز آن ها کمتر از سرعت دويدن شترمرغ نباشد! 3ـ هر يک از پرندگان، آفرينشى کاملا متناسب با محيط و وضع معيشت خود دارند: مرغِ ماهى خوار، منقارى بلند و تيز دارد که به راحتى ماهى ها را صيد مى کند; پرنده اى به نام «سرخ قبا» منقار کوتاه و مخروطى دارد که مى تواند دانه هاى نباتى را بشکند و استفاده کند; مرغ «زمزمه گر» منقارى باريک و تيز دارد که شيره گل ها را مى مکد; مرغان شکارى پنجه ها و منقارهاى قوى و برّنده اى دارند که شکارشان را با آن مى گيرند و پاره مى کنند; منقار پليکان مانند يک سبد است که ماهى زيادى را براى طعمه در خود جاى مى دهد. 4ـ هيچ پرنده اى دندان ندارد و دانه ها را در سنگدان خود آسياب کرده، آماده جذب مى کند! 5ـ بدن پرندگان بسيار سبک و آماده پرواز است در جاى جاى داخل بدن آن ها حباب هاى هوا وجود دارد و استخوان هاى شان توخالى است و همه اين ها به پرواز آن ها کمک مى کند! 6ـ پرندگان معمولا تخم مى گذارند و چند روزى روى آن مى خوابند تا به جوجه تبديل شود; گاه تنها جنس ماده بر روى آن مى خوابد و گاه نر و ماده به نوبت روى آن مى خوابند و گاه جنس نر، پرنده ماده را در درون لانه زندانى مى کند و اجازه خروج به او نمى دهد (مانند مرغ شاخ منقار) فقط سوراخى در دهانه لانه مى گذارد که روزها براى او غذا بياورد و در اختيار او بگذارد. 7ـ پرندگان آبى يعنى آن ها که روى آب ها و اطراف درياها زندگى مى کنند، برنامه عجيب ترى دارند; گاه با دستگاهى که همانند رادار است طعمه خود را زير آب نشانه گيرى مى کنند و با يک شيرجه به عمق آب فرو مى روند و آن را گرفته، و از طرف ديگر سر بر مى آورند; بدن هاى آن ها چنان چرب است که هرگز آب در آن نفوذ نمى کند. 8ـ رنگ هاى پرندگان از عجايب آفرينش است; گاه چنان رنگ آميزى زيبا و شفاف و دل انگيزى دارند که انسان خيال مى کند الآن از زير دست نقاش چيره دستى خارج شده است (و اين از بديع ترين چهره هاى آفرينش است که امام(عليه السلام) در خطبه مزبور روى آن تکيه خاصى دارد) و انسان تا نبيند نمى تواند به اهمّيّت آن واقف شود. 9ـ لانه هاى پرندگان نيز بسيار متنوّع و عجيب است با اين که آن ها دست ندارند، ولى با ظرافت خاصى لانه خود را مى سازند. يکى از پرندگان به نام «پرنده خياط» برگ هاى بزرگ درختان را به هم مى دوزد و از آن لانه درست مى کند. منقار تيزش به منزله سوزن است و الياف باريک گياهان را به صورت نخ مورد بهره بردارى قرار مى دهد! 10ـ پرندگان شکارچى پاهاى قوى و بال هاى نيرومندى دارند; مانند عقاب ها و بازها و لاشخورها و کرکس ها. چشم آن ها بسيار قوى و تيزبين است و از مکانى دور در آسمان، حتى موجودات کوچک را روى زمين مى بينند. بعضى از آن ها به قدرى قوى اند که نقل شده مى توانند يک برّه را از زمين برداشته، با خود ببرند. 11ـ پرندگان مهاجر عالم عجيب و شگفت انگيزترى دارند. گاه از خط استوا به مناطق قطبى و بالعکس حرکت مى کنند و بيش از ده هزار کيلومتر راه را طى مى کنند; بى آن که راه را گم کنند، شب ها و روزها پرواز مى کنند! قبل از مهاجرت، دسته جمعى با يک الهام درونى به تغذيه فراوان مى پردازند و بدن خود را از چربى انباشته مى کنند که در طول مسافرت از آن استفاده کنند! 12ـ مقاومت پرندگان در مقابل سرما و گرما بسيار زياد است. در زمستان که ما انسان ها کنار بخارى جمع مى شويم، آن ها در سرماى چندين درجه زير صفر زنده مى مانند! حرارت بدن آن ها از بدن انسان بيش تر است و به 45 درجه بالاى صفر مى رسد! و شايد همين حرارت است که به آن ها در مقابل سرما مقاومت مى دهد.(22) 13ـ خدمات پرندگان به انسان، بسيار زياد است: خوراک بسيارى از آن ها حشرات است; پرندگان شکارى، افزايش نسل پرندگان ديگر را مهار مى کنند; پرندگان مردارخوار، سطح درياها و خشکى ها را پاکسازى مى کنند; بسيارى از آن ها در زدودن آفات، نقش مهمى دارند و علاوه براين ها پرندگان براى ما غذاى مهمى به شمار مى روند. 14ـ در پايان اين بحث، قلم را به دست شارح خوش ذوق شرح «فى ظلال نهج البلاغه» مى سپاريم. او از کتاب «روبرت لمن» به نام «همه چيز درباره پرندگان» ترجمه «دکتر مصطفى بدران» چنين نقل مى کند: «بعضى حدس مى زنند که در تمام روى زمين، حدود صد ميليارد پرنده وجود دارد (در انواع مختلف) و بزرگ تر از همه شتر مرغ است که قامت آن به 5/2 متر مى رسد... و کوچک ترين آن ها «طنان» است که طول آن فقط پنج سانتى متر است و با سرعت عجيبى پرواز مى کند و در يک ثانيه، پنجاه تا دويست بار پر مى زند و سرعت حرکت او در ساعت تا 90 کيلومتر مى رسد و مى تواند طرف جلو و عقب و يا بالا و پايين حرکت کند و حتى مى تواند مدتى طولانى در يک نقطه از هوا توقف کند! بعضى از پرندگان يک گام آن ها از شش متر بيش تر است. بعضى از پرندگان تا شش هزار متر در هوا بالا مى روند و بعضى تا 18 مترى عمق آب پيش مى روند».(23) کوتاه سخن; همان گونه که مولا على(عليه السلام) در اين بخش از خطبه بيان فرمود، هر گاه انسان در اين عجايب خلقت بينديشد، بى اختيار سر تعظيم به درگاه پروردگار فرود مى آورد و در برابر لطف صنعت و عظمت قدرت او تسليم مى شود.(24) * * * ........................................................................................................ پی نوشت: 1. «نعقت» از ماده «نعق» (بر وزن برق) در اصل به معناى صداى کلاغ است; سپس به صداهايى که براى حرکت حيوانات و امر و نهى آن ها گفته مى شود، اطلاق شده است. 2. «ذرأ» از ماده «ذرأ» (بر وزن زرع) به معناى آفرينش و ايجاد و اظهار است. 3. «اخاديد» جمع «اخدود» (بر وزن خشنود) به معناى شکاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است و به گودال ها و خندق هاى بزرگ دره ها نيز اطلاق مى شود. 4. «خروق» جمع «خرق» (بر وزن زرع) به معناى بيابان هاى وسيع و گسترده است و به معناى شکاف نيز بيان شده است. 5. «فجاجها» جمع «فج» (بر وزن حج) به معناى جادّه وسيع است و در اصل به معناى دره هاى وسيعى است که در ميان کوه ها وجود دارد و مسير عبور کاروان ها بوده است. 6. «رواسي» جمع «راسيه» در اصل به معناى ثابت و پابرجاست; سپس به معناى کوه ها سخت و پابرجاست. 7. «اعلام» جمع «علم» (بر وزن قلم) دراصل به معناى علامتى است که از چيزى خبر مى دهد و به کوه ها و قله هاى آن ها اطلاق شده است. 8. درباره اعراب «ما ذرأ...»، بعضى احتمال داده اند که عطف بر «ماانقادت» باشد و گاه احتمال داده اند، عطف بر ضمير «دلائله» و يا خود «دلائله» باشد. اين احتمال نيز بعيد به نظر نمى رسد که مبتدايى باشد با خبر محذوف و مفهوم آن چنين است: «و ما ذرأ...» من آثار صنعه و عظمته. 9. «مصرّفه» از ماده «صرف» (بر وزن حرف) به معناى تغيير دادن است و «مصرّفه» به معناى انواع اشکال متنوع مى آيد. 10. «مرفرفه» از ماده «رفرفه» به معناى بال و پر زدن است و «مرفرفه» به معناى پارچه هاى زيبا و رنگارنگ نيز ذکر شده است و در خطبه مزبور به همان معناى اوّل است. 11. «مخارق» جمع «مخرق» (بر وزن مشرب) به معناى قلات و بيابان گسترده است. 12. «منفسح» به معناى گسترده از ماده «فسح» (بر وزن مسلح) به معناى گستردن نقل شده است. 13. نحل، آيه 79. 14. «حقاق» جمع «حُقّ» (بر وزن حبّ) به معناى محل پيوند دو استخوان مفصل است. 15. «عبالة» به معناى درشتى، سنگينى است. 16. «خفوف» به معناى سرعت و سبکى است که غالباً لازم و ملزوم يکديگرند. 17. «دفيف» به معناى بال زدن است و از آن جا که پرندگان، نزديک زمين بيش تر بال مى زنند، گاهى اين واژه به پرواز کردن در نزديک زمين نيز گفته شده است. 18. «نسقها» از ماده «نسق» (بر وزن مشق) به معناى منظم ساختن خواه در مورد صفوف باشد يا عبارات و کلمات و يا غير آن. 19. «أصابيغ» جمع «أصباغ» و «اَصباغ» جمع «صبغ» (بر وزن فعل) به معناى رنگ است. 20. «مغموس» از ماده «غمس» (بر وزن لمس) در اصل به معناى فرورفتن چيزى در آب است; سپس به معناى غايب و پنهان شدن نيز گفته شده است و در جمله مزبور امام(عليه السلام) يک رنگ بودن گروهى از پرندگان را تشبيه کرده است که گويى آن را در خُم رنگرزى فرو کرده و بيرون آورده اند. 21. «قالَب» (بر وزن حالت) همان چيزى است که در فارسى، «قالب» (بر وزن فاعل) گفته مى شود و به معناى ظروفى است که فلزات گداخته يا اشياى ديگر را در آن مى ريزند و به شکل مطلوب در مى آورند. 22. فرهنگ نامه و کتب ديگر. 23. فى ظلال نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 467. 24. سند خطبه: زمخشرى از دانشمندان قرن ششم، بخش مهمى از اين خطبه را در كتاب ربيع الابرار خود نقل كرده است. او در اين كتاب، بسيارى از كلمات و سخنان آن حضرت را با تفاوت هايى روايت مى كند؛ به گونه اى كه معلوم مى شود از منبعى غير از نهج البلاغه گرفته؛ هر چند بعد از سيّد رضى مى زيسته است او به قدرى نسبت به شيعه بدبين بود كه بسيار بعيد بود كتب شيعه را منبع تحقيقى خود قرار دهد. ابن اثير نيز در كتاب نهايه واژه هاى پيچيده اين خطبه را تفسير كرده و مجموعه تعبيراتش نشان مى دهد كه آن را از منبع ديگرى گرفته است؛ زيرا واژه هايى را ذكر نموده كه مطابق نقل سيّد رضى دراين خطبه نيست. (مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 400). ................................................................................................ پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 6، ص: 366-353

فضیلت کشاورزی و شگفتی های آن از منظر قرآن و حدیث

بسم الله الرحمن الرحیم  فضیلت کشاورزی و شگفتی های آن از منظر قرآن و حدیث    سودابه درودی چکیده (افرایتم ما تحرثون)*(ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون) ‌‌‍‌‌‍‌‍‌‍‌آیا در آنچه می کارید،اندیشیده اید؟آیا شما آن را می رویانید یا ما رویانده ایم؟ از آیات قرآن و روایات ، افزون بر فضیلت کشاورزی به دست می آید که منابع طبیعی به عنوان بستری برای کشاورزی از نعمت های بزرگ الهی است. آب،خاک، بارش باران و رویش گیاهان رابطه ای بسیار پیچیده و دقیق دارند که تامل در آن ها می تواند آدمیان را به قدرت، علم و حکمت الهی رهنمون سازد. قرآن بشر را از چهارده قرن پیش به اهمیت و ارزش منابع در زندگی انسان و از جمله کشاورزی توجه داده است. خداوند در آیات مختلف انسان ها را به کشاورزی تشویق و کسانی را که هر گونه فسادی در این کار مقدس ایجاد می کنند، سرزنش نموده است. این کلام آسمانی جاودانه، هر آنچه در مورد کشت و کشاورزی می باشد ذکر کرده و برای نخستین بار، از نقش جریان بادها و اقسام آن در کشاورزی سخن به میان آورده؛ در قرآن مجید به ریزترین موارد از جمله اکولوژی، اقلیم، بستر کشت مناسب، آبیاری صحیح، فرسایش، جوانه زدن دانه، آفات، بیماری ها و ... به صورت ظریفی اشاره گردیده که هر محققی را به وجد می آورد. به عبارتی، قرآن اولین کتابی است که به اطلاعات هواشناسی و تغییرات جوی که رابطه نزدیکی با کشاورزی دارد؛ توجه نموده است. در این پژوهش برخی از آیات و روایات را که درباره کشاورزی و گیاهان و فایده های گوناگون آن ها ست، به مرور می نشینیم.   کلید واژه ها: کشاورزی در اسلام، فضیلت کشاورزی، قرآن و کشاورزی، حدیث پژوهی daroodiمتن کامل مقاله .pdf

نماز باران امام رضا -علیه السلام-

بسم الله الرحمن الرحیم نماز باران امام رضا -علیه السلام- . در ایامی که امام رضا(ع) در خراسان به سر می برد مدتی خشکسالی شد و باران نیامد. عده ای از منافقان و حاشیه نشینان مجلس مأمون از این حادثه سوء استفاده کرده و شایع نمودند که چون که مأمون علی بن موسی(ع) را ولیعهد خود گردانیده است و این امر را خداوند دوست ندارد به همین جهت باران قطع شده و برکات الهی نازل نمی شود. مأمون در روز جمعه ای از امام تقاضا کرد که برای نزول باران و رحمت الهی دعا کند اما امام رضا(ع) فرمود: روز دوشنبه برای اقامه نماز استسقاء بیرون خواهم آمد زیرا جدم رسول الله(ص) را به همراه امیرمؤمنان علی(ع) در عالم رؤیا زیارت کردم و پیامبر به من فرمود: پسرم! تا روز دوشنبه صبرکن و سپس در آن روز به صحرا برو و از درگاه خداوند متعال طلب باران نما! خداوند باران رحمت خود را می فرستد و مردم به عظمت و عزت تو در پیشگاه خداوند پی می برند و به بزرگی مقامت واقف می گردند. روز دوشنبه فرارسید مردم از خانه ها بیرون آمدند، امام رضا(ع) به صحرا رفت و مردم نیز گرد آمدند و چشم به حرکات و سکنات آن حضرت دوختند امام دو رکعت نماز استسقاء را اقامه کرده و آنگاه بالای منبر رفت و در خطبه بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: الهم یا رب انت عظّمت حقّنا اهل البیت فتوسلوا بنا کما امرت و اهلوا فضلک و رحمتک و توقعوا احسانک و نعمتک فاسقهم سقیاً نافعاً عاما غیر رایث و لاضائر ولیکن ابتداء مطرهم بعد انصرافهم من مشهد هم هذا الی منازلهم و مقارهم: . خدایا! ای پروردگار من! تو حق ما اهل بیت(ع) را بزرگ شمرده ای. این مردم به ما متوسل شده اند همچنان که خودت فرموده ای و به فضل و رحمت تو امیدوارند و چشم انتظار احسان و لطف تواند. اینها را از باران سودمند و فراوان و بی ضرر و زیان خود، سیراب گردان و این باران را پس از بازگشت آنان به خانه هایشان نازل فرما! . یکی از حاضرین در آن اجتماع می گوید: به خدا سوگند همان لحظه حرکت ابرها در هوا شروع شد و رعد و برق پدید آمد، مردم به جنب و جوش افتادند که تا باران نیامده به خانه های خود برگردند. حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به آنان فرمود: آرام باشید! این ابر برای این منطقه نخواهد بارید برای فلان ناحیه می رود، آن ابر رفت و ابر دیگری به همراه رعد و برق آمد، مردم دوباره خواستند حرکت کنند، امام فرمود: این ابر نیز به فلان قسمت خواهد رفت، در حدود 10 ابر به همین ترتیب آمد و از فضای منطقه عبور کرد و هر بار امام(ع) فرمود: این ابر برای شما نیست. یازدهمین ابر از راه رسید. امام رضا(ع) فرمود: این ابر را خداوند متعال برای شما فرستاده است، در برابر فضل و کرم خداوند، شکر کرده و به سوی منازل خویش بازگردید تا شما به خانه نرسیده اید باران نخواهد بارید. آنگاه امام رضا(ع) از فراز منبر پائین آمده و مردم نیز به خانه هایشان رفتند، در همین هنگام بود که باران شدیدی نازل شده و تمام حوض ها، گودالها و نهرها را پر کرد و مردم با خوشحالی تمام می گفتند: کرامتها و الطاف الهی بر فرزند رسول گرامی اسلام(ص) مبارک باد. بعد از نزول باران و سیراب شدن زمین از برکات الهی و خوشحالی مردم، حضرت رضا(ع) به میان جمعیت آمده و آنان را موعظه کرده و به شکرگزاری از نعمتهای الهی به درگاه پروردگار منان دعوت نمود.   ................................................................................................................................................................. ................................................................................................................................................................. نماز باران امام رضا علیه السلام با بیانی دیگر . در زمان حكومت مامون - خليفه عبّاسى - در يكى از سال ها خشك سالى شد و زراعت هاى مردم در كم آبى سختى قرار گرفت ، مامون در يكى از روزهاى جمعه به حضرت علىّ بن موسى الرّضاعليهما السلام پيشنهاد داد تا آن حضرت جهت بارش باران و رفاه مردم چاره اى بينديشد. امام عليه السلام فرمود: بايستى مردم سه روز - شنبه ، يك شنبه ، دوشنبه - را روزه بگيرند و در سوّمين روز جهت دعا و نيايش به درگاه پروردگار متعال عازم بيابان گردند. پس چون روز سوّم فرا رسيد، حضرت به همراه جمعيّتى انبوه به صحراء رفتند و سپس امام عليه السلام بر بالاى بلندى رفت و پس از حمد و ثناى الهى اظهار داشت : پروردگارا، تو حقّ ما اهل بيت را عظيم و گرامى داشته اى ، اينك مردم به تبعيّت از فرمانت به تو روى آورده و متوسّل شده اند؛ و به اميد رحمت و فضل تو به اينجا آمده اند و آرزوى بخشش و احسان تو را دارند. خداوندا! بر آن ها باران رحمت و بركت خود را فرود فرست تا سيراب و بهره مند گردند. در همين لحظه ، ناگهان باد، شروع به وزيدن گرفت و ابرى ظاهر گشت و صداى رعد و برق عجيبى در فضا پيچيد و مردم حالتى شادمانه به خود گرفتند. حضرت جمعيّت را مخاطب قرار داد و فرمود: آرام باشيد، اين ابر براى شما نيامده است ، ماموريت او جاى ديگرى است . و پس از آن ، ابر ديگرى نمايان شد و اين بار نيز مردم شادمان شدند، همچنين امام عليه السلام فرمود: آرام باشيد، اين ابر ماموريّتش براى جمعيّت و سرزمينى ديگر است . و به همين منوال تا دَه مرتبه ابر آمد و حضرت چنين مى فرمود. تا آن كه در يازدهمين مرحله ، امام عليه السلام اظهار نمود: اين ابر براى شما آمده است ، اكنون شكرگزار خداوند متعال باشيد و برخيزيد به خانه هايتان بازگرديد، كه تا به منازل خود وارد نشويد، باران نخواهد باريد. امام جواد عليه السلام در ادامه روايت فرمود: تا زمانى كه مردم به خانه هايشان نرفتند، ابر از باريدن خوددارى كرد؛ امّا به محض آن كه مردم داخل خانه هاى خود شدند، باران به قدرى باريد كه تمام رودها و نهرها پر از آب شد و مردم مى گفتند: اين از بركت وجود مقدّس فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله است . بعد از آن ، امام رضا عليه السلام در جمع مردم حضور يافت و ضمن سخنرانى مهمّى فرمود: اى مردم ! احكام و حدود الهى را رعايت كنيد؛ و هميشه در تمام حالات ، شكرگذار نعمت ها و رحمت هاى خداوند باشيد، معصيت و گناه مرتكب نشويد، اعتقادات و ايمان خود را نسبت به خداوند و رسول و ائمّه اطهار عليهم السلام تقويت نمائيد. و نسبت به حقوقى كه بر عهده يكديگر داريد بى توجّه نباشيد و آن ها را رعايت كنيد، نسبت به يكديگر دلسوز و يارى ، مهربان باشيد؛ و بدانيد كه دنيا وسيله اى است براى عبور به جهانى ديگر، كه ابدى و جاويد مى باشد. سپس امام جواد عليه السلام افزود: بعد از اين جريان ، عدّه اى از سخن چينان دنياپرست و چاپلوس نزد مامون رفتند و گفتند: اين شخص - یعنى امام رضا عليه السلام - با اين سحر و جادويش همه را شيفته خود گردانيده است و مردم را بر عليه خليفه و دستگاهِ حكومت تحريك مى كند. لذا مامون شخصى را فرستاد تا حضرت رضا عليه السلام را نزد وى آورد؛ و چون حضرت وارد مجلس مامون شد، يكى از وزراى حكومت به امام خطاب كرد و گفت : تو با آمدن باران ، ادّعاهائى كرده اى ؛ چنانچه در كار خود صادق و مطمئنّ هستى ، دستو بده تا اين دو شيرى كه بر پرده خليفه نقاشى شده اند، زنده شوند. امام رضا عليه السلام بانگ برآورد: اى دو شير درّنده ! اين شخص فاجر را نابود كنيد، كه اثرى از او باقى نماند. ناگهان آن دو عكس به شكل دو شير حقيقى در آمدند و آن وزير سخن چين دروغ گو را دريده و بدون آن كه قطره خونى از او بريزد، او را بلعيدند. و آن گاه اظهار داشتند: ياابن رسول اللّه ! اجازه مى فرمائى تا مامون را نيز به دوستش ملحق گردانيم ؟ مامون با شنيدن اين سخن بيهوش شد و روى زمين افتاد و چون او را به هوش آوردند، دو مرتبه آن دو شير گفتند: اجازه بفرما تا او را نيز نابود كنيم ؟ حضرت فرمود: خير، مقدّرات الهى بايد انجام پذيرد و سپس به آن دو شير دستور داد تا به جاى خود بازگردند و آن ها نيز به حالت اوّليه خويش ‍ بازگشتند. و مامون به امام رضا عليه السلام گفت : الحمدللّه ، كه مرا از شرّ اين شخص - حميد بن مهران - نجات بخشيدى . (1) ....................................................................................................................... 1- عيون اخبارالرّضا عليه السلام : ج 2، ص 170،   -   الخرايج والجرايح : ج 2، ص 658، ح 1. منبع: چهل داستان وچهل حدیث از امام رضا علیه السلام ، حجت الاسلام والمسلمین عبدالله صالحی

دعای حضرت اباعبدالله الحسین -علیه السلام – برای طلب باران

بسم الله الرحمن الرحیم  دعای حضرت اباعبدالله الحسین -علیه السلام- برای طلب باران    گروهى از اهل كوفه به محضر حضرت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام رسيده و به آن حضرت گفتند: اى اميرالمؤمنين؛ براى ما دعائى جهت بارش باران بخوان.  حضرت، حسنين‏ عليهما السلام را طلب نموده و به امام حسن‏ عليه السلام فرمود: دعا كن. ... (این دعا در بخش قبل ذکر شد و اینک ادامه روایت...) ... سپس اميرالمؤمنين‏ عليه السلام به امام حسين‏ عليه السلام فرمود: فرزندم؛ دعا كن. . آن حضرت اين دعا را به زبان جارى ساخت:  اَللَّهُمَّ مُعْطِىَ الْخَيْراتِ مِنْ مَظَّانِها وَمُنْزِلَ الرَّحْماتِ مِنْ مَعادِنِها وَمُجْرِىَ الْبَرَكاتِ عَلى‏ اَهْلِها مِنْكَ الْغَيْثُ الْمُغَيثُ، وَاَنْتَ الْغِياثُ الْمُسْتَغاثُ وَنَحْنُ الْخاطِئُونَ وَاَهلُ الذُّنُوبِ وَاَنْتَ الْمُسْتَغْفِرُ الْغَفَّارُ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ.  اَللَّهُمَّ اَرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْنا دَيْمَةً مِدْراراً وَاسْقِنَا الْغَيْثَ واكِفاً مَغْزاراً، غَيْثاً مُغيثاً واسِعاً مُسبِقاً مُهْطَلاً، مَرِئياً مَريعاً، غَدَقاً مُغْدِقاً عُباباً مُجَلْجَلاً سَحاً سَحْساحاً بَساً بَسّاساً مُسْبِلاً عاماً، وَدَقّاً مُطْفاحاً، يَدْفَعُ الْوَدْقَ بِالْوَدقِ دِفاعاً، وَيَطْلَعُ الْقُطْرَ مِنْهُ، غَيرَ خلّب الْبَرق، ولا مُكَذّب الرَّعْد، تَنعَشُ بِهِ الضَّعيفُ مِنْ عِبادِكَ وَتُحْيى‏ بِهِ الْمَيْتَ مِن بِلادِكَ، مَنّاً عَلَيْنا مِنْكَ، آمين يا رب العالمين. .  خداوندا، اى عطاكننده خيرات از مظان و مواطنش، و اى نازل‏كننده رحمت‏ها از معادنش، و اى روان كننده بركات بر مستحقانش، باران فراگير از جانب تو است، و يارى دهنده و مطلوب يارى طلبان توئى، و خطاكاران مائيم، و مسئول آمرزش خواهان، و آمرزنده آمرزيدگان توئى كه هيچ معبود حقّى جز تو نيست. خدايا بارانى آرام و بى‏رعد و برق و بادوام بسوى ما بفرست، و ما را از بارانى ريزدانه، و پرمايه، و عامّ، و گسترده و سيراب كننده و نزديك به زمين و پياپى، و گوارا، و زمينه ساز سرشارى و فراوانى برخوردار ساز. و همچنين از بارانى درشت قطره، و سرشار و سرشاركننده، و موج خيز، و پرطنين و سيّال، و سيل انگيز، و دراز آهنگ، و فراگير، و همگانى، و لبريزكننده آبگيرها بهره‏ مندمان فرماى، كه دانه‏ هاى درشتش بر هم بخورد و نهرهاى فراهم شده از آن بشدّت و به سرعت روان شوند، و سيلابى عظيم از آن پديد گردد، و برقش فريب دهنده، و رعدش دروغين نباشد. بارانى كه بندگان ضعيفت را بوسيله آن سرزنده سازى، و اراضى مواتت را ببركت آن احياء كنى. و اين نعمتى و منّتى از جانب تو در باره ما است- آمين ربّ العالمين.  هنوز دعاى آن حضرت تمام نشده بود كه آسمان شروع به بارش نمود. عدّه‏ اى از سلمان فارسى سؤال كرده و به او گفتند: اى ابا عبداللَّه؛ اين دعا را شما به حسنين‏ عليهما السلام ياد داده‏ ايد؟!  سلمان گفت: واى بر شما؛ آيا سخن پيامبر خداصلى الله عليه وآله را نشنيده‏ ايد كه فرمود: (علم و) حكمت پيوسته بر زبان اهل‏بيت من جارى مى‏شود.(۱) ......................................................................................................... ۱) من لا يحضره الفقيه: ۱/۵۳۵. منبع : کتاب امام مجتبی علیه السلام روح قلب مصطفی (صلی الله علیه و آله ) تالیف:آیت الله رحمانی همدانی

دعای امام حسن مجتبی -علیه السلام- برای طلب باران

بسم الله الرحمن الرحیم  دعای امام حسن مجتبی -علیه السلام- برای طلب باران    گروهى از اهل كوفه به محضر حضرت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام رسيده و به آن حضرت گفتند: اى اميرالمؤمنين؛ براى ما دعائى جهت بارش باران بخوان.  حضرت، حسنين‏ عليهما السلام را طلب نموده و به امام حسن‏ عليه السلام فرمود: دعا كن. . امام حسن‏ عليه السلام اين دعا را خواند: .  اَللَّهُمَّ هَيِّجْ لَنَا السَّحابَ بِفَتْحِ الْاَبْوابِ بِماءٍ عُبابٍ وَ رَبابٍ بِانْصِبابٍ وَ انْسِكابٍ، يا وَهَّابُ، وَاِسْقِنا مُطْبِقَةً مُغْدِقَةً مُونِقةً، فَتِّحْ اَغْلاقَها، وَسَهِّلْ اِطْلاقَها، وَعَجِّلْ سِياقَها بِالْاَنْدِيَةِ فِى الْاَوْدِيَةِ، يا وهّاب، بِصَوْبِ الْماءِ.  يا فَعَّالُ، اِسْقِنا مَطَراً قَطْراً، طَلاًّ مُطِلاًّ، طَبَقاً مُطْبِقاً، عامّاً مُعِمّاً، رَهْماً بُهْماً رَحْماً رُشّاً مُرَشّاً، واسِعاً كافِياً، عاجِلاً طَيِّباً مُبارَكاً، سَلاطِحاً بَلاطِحاً ، يُناطِحُ الْاَباطِحَ، مَغْدَوْدَقاً مَطْبَوْبِقاً مَغْرَوْرِقاً، واِسْقِ سَهْلَنا وَجَبَلَنا، وَبَدْوَنا وَحَضَرَنا، حَتّى‏ تُرَخِّصَ بِه‏ اَسْعارَنا، وَتُبارِكَ بِه‏ فى‏ ضياعِنا وَ مُدُنِنا. اَرِنَا الرِّزْقَ مَوْجُوداً، وَ الْغَلاءَ مَفْقُوداً، امينَ يا رَبَّ الْعالَمينَ. ***  خداوندا؛ ابرها را براى ما با گشودن درهايش براى ريزش آب‏هاى بسيار و فراوان و پى در پى به حركت در آور. اى بخشنده؛ بر ما باران فرو ريز، و ريزش آن را آسان گردان، و درآمدن آن براى نمناك ساختن دشت‏ها به وسيله ريزش آب تسريع فرما.  اى كننده؛ برايمان باران فرو ريز. بارانى قطره قطره، فراوان و بسيار، پى در پى و فراگير، نمناك كننده، وسيع و كافى، سريع و پاكيزه و روياننده، گوارا و مبارك، عريض و گسترده، كه دشت‏ها را نمناك سازد. در كوه و دشتمان، و شهر و بيابانمان باران فرو ريز، تا قيمت‏هايمان را كاهش داده، و در كيل و وزنمان بركت عطا كنى، روزيمان را بما بنمايان، و قحطى را معدوم ساز، اى پروردگار جهانيان اجابت فرما.   ادامه روایت... .................................................................................... ادامه روایت در «دعای امام حسین علیه السلام برای طلب باران» .....................................................................................  من لا يحضره الفقيه: ۱/۵۳۵.

حکمت ۴۷۲ نهج البلاغه: دعاى طلب باران

بسم الله الرحمن الرحیم  ترجمه و شرح حکمت 472 نهج البلاغه: دعاى طلب باران .     . متن نهج البلاغه  وَ قَالَ (عليه السلام) فِي دُعَاءٍ اسْتَسْقَى بِهِ: اللَّهُمَّ اسْقِنَا ذُلُلَ السَّحَابِ، دُونَ صِعَابِهَا. . قال الرضي: و هذا من الكلام العجيب الفصاحة و ذلك أنه (عليه السلام) شبّه السحاب ذوات الرعود و البوارق و الرياح و الصواعق بالإبل الصعاب التي تقمص برحالها و تقص بركبانها و شبّه السحاب خالية من تلك الروائع بالإبل الذلل التي تحتلب طيعة و تقتعد مسمحة. .************************************************************************ ترجمه (انصاریان) [امام علیه السلام] در دعايى كه با آن طلب باران نمود، گفت: خداوندا، ما را به ابرهاى رام سيراب كن، نه ابرهاى سركش. [سید رضی می فرماید:] اين سخنى است عجيب رسا، چه اينكه آن حضرت عليه السّلام ابرهاى داراى رعد و برق و طوفان و صاعقه را به شترهاى سركشى كه بار را از پشت خود مى اندازند، و سواران خود را به زمين مى زنند، و ابرهاى خالى از اين امور وحشت زا را به شترهاى رامى كه شيرشان را مى دوشند و آنها هم فرمان مى برند، و بر آنها سوار مى شوند و آنها هم خوشرفتارى مى كنند تشبيه نموده. .********************************************************************* فرهنگ لغت(رخیمی نیا) تَقْمِصُ: دستهايش را بلند ميكند و تكان مى دهد. الرِّحال: جمع «رحل»، بار، پالان شتر، يعنى شترى كه بار و پالان را در پشت خود مانع ميشود و بر مى جهد تا آن را به زمين بيندازد. تَقِصُ: (سوارش را) بزمين مى زند و گردنش را مى شكند. الرَوائِع: جمع «رائعة»، ترسناك. تُحْتَلَبُ: دوشيده ميشود. طَيِّعَة: بسيار رام. تُقْتَعَدُ: مركوب ميشود، سوارى مى دهد. مُسْمِحَةُ: اسم فاعل از «اسمح»، بخشنده، مقصود اين است كه بنحو احسن و به دلخواه راكب حركت ميكند. ****************************************************************** شرح (آیةالله مکارم شیرازی) باران هاى مفيد: باران يكى از نعمت هاى بزرگ الهى است كه در قرآن مجيد بارها به عنوان نعمت و همچنين به عنوان آيتى از آيات حق به آن اشاره شده است اين نعمت الهى گاهى خالى از ضايعات است، ابرها نرم نرم مى بارند بى آن كه طوفان و صاعقه و گردبادى همراه داشته باشد. امام(عليه السلام) در كلام خود آن ها را ابرهاى رام و تسليم شمرده، و گاه با طوفان ها و صواعق و گردبادها همراه است كه در عين باريدن، ضايعات فراوانى همراه دارد. آتش صاعقه انسان ها و خانه هايى را مى سوزاند و خاكستر مى كند و گردباد و طوفان سبب ويرانى خانه ها و امارت ها و ريشه كن شدن درختان مى شود. به همين دليل امام(عليه السلام) در دعاى باران خود عرضه مى دارد: «خداوندا! به وسيله ابرهاى رام به ما باران عنايت كن نه به وسيله ابرهاى سركش»; (فِى دُعَاء اسْتَسْقَى بِهِ اللَّهُمَّ اسْقِنَا ذُلُلَ السَّحَابِ دُونَ صِعَابِهَا). جمعى از شارحان نهج البلاغه اين كلام امام(عليه السلام) را طور ديگرى تفسير كرده اند گفته اند: منظور از ابرهاى رام و تسليم، ابرهاى باران زا و منظور از ابرهاى سركش، ابرهاى بدون باران و پر سر و صداست. و ظاهراً مرحوم سيد رضى نيز در شرح زيبايى كه براى اين كلام نوشته و بعداً آن را تفسير خواهيم كرد كلام امام(عليه السلام) را همين گونه تفسير كرده است. در حالى كه جمله «اُسقنا» (ما را سيراب كن) به هر دو گروه از ابرها اشاره مى كند. امام(عليه السلام) عرضه مى دارد: «ما را با ابرهاى رام سيراب كن نه با ابرهاى سركش». يعنى آن ها هم سيراب مى كنند ولى توأم با آسيب هاى مختلفى هستند. شبيه اين سخن چيزى است كه در دعاى باران از امام اميرمؤمنان(عليه السلام) نقل شده است; در اين دعا حضرت بارانى را تقاضا مى كند كه مايه بركت نهرها، رويش درختان، ارزان شدن ارزاق، پرنشاط شدن انسان ها و حيوان ها و پرورش زراعت ها و پرشير شدن پستان حيوانات گردد نه بارانى كه ضرر و زيان رساند و مشكلات گوناگون و پى درپى بيافريند.[1] ***** نكته ها: 1. صلاة الاستسقاء (نماز باران): در دستورات اسلامى وارد شده است كه هرگاه باران تأخير بيفتد و مردم در زحمت قرار گيرند رو به درگاه خدا آورند و بعد از سه روز روزه پى درپى به طور گروهى به خارج شهر بروند و در زير آسمان نماز باران را كه آداب خاصى دارد به جا آورند. از گناهان خود توبه كنند و خدا را به اسماء حسنايش بخوانند و دعا كنند تا باران رحمت الهى نازل گردد. بارها و بارها تجربه شده است ـ و ما خود نيز تجربه كرديم كه خود داستان مفصلى دارد ـ كه باران رحمت الهى به فاصله كمى بعد از نماز استسقاء باريده است. بسيارى از آداب آن مانند نماز عيد است و در روايات آمده كه اگر روز دوشنبه انجام شود بهتر است. مؤذنان پيشاپيش امام به سوى خارج شهر حركت مى كنند و نماز بدون اذان و اقامه خوانده مى شود يكصد بار رو به قبله تكبير مى گويند و يكصد بار رو به طرف راست، تسبيح و يكصد بار رو به طرف چپ ذكر «لا اله الا الله» و يكصد بار رو به مردم «الحمدلله» مى گويند و امام بعد از نماز خطبه مى خواند و مردم را در آن خطبه به دورى از گناهان و قيام به واجبات دعوت مى كند.[2] در خطبه 115 و همچنين در خطبه 143 كه پيش تر ذكر كرديم تعبيرات بسيار زيبا و پرمعنا و گويايى درباره نماز باران و چگونگى تقاضاى اين رحمت الهى از خداوند آمده است كه به خوبى نشان مى دهد امام(عليه السلام) در هر صحنه اى وارد بشود حق آن را به عالى ترين وجهى ادا مى كند. در اين جا مناسب است از نماز باران باشكوهى ياد كنيم كه امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) در عصر مأمون به جا آورد و مايه حيرت مأمون و اطرافيانش شد. جريان از اين قرار است: هنگامى كه مأمون امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) را وليعهد خود ساخت در آن سال باران نباريد، اطرافيان مأمون و آن ها كه با امام(عليه السلام) دشمنى داشتند گفتند: ببينيد، هنگامى كه على بن موسى الرضا آمد و وليعهد ما شد باران از ما قطع گرديد. اين سخن به گوش مأمون رسيد و بر او سخت آمد به امام(عليه السلام) عرضه داشت: آيا مى شود دعايى كنى تا مردم از باران بهره مند شوند؟ امام(عليه السلام) فرمود: آرى. مأمون عرض كرد: كى انجام مى دهى (آن روز، جمعه بود) فرمود: روز دوشنبه اين كار را انجام مى دهم زيرا شب گذشته پيغمبر گرامى(صلى الله عليه وآله) را در خواب ديدم در حالى كه اميرمؤمنان على(عليه السلام) با او بود به من فرمود: فرزندم! منتظر روز دوشنبه باش و در آن روز نماز باران را در بيابان بخوان و بدان كه خداوند باران را بر اين مردم خواهد فرستاد و آن ها را از فضيلت و كرامتى كه نزد پروردگارت دارى باخبر خواهد ساخت (البته اين احتمال نيز بعيد نيست كه يكى از مقدمات نماز باران گرفتن سه روز روزه است و امام(عليه السلام) مى خواستند روز شنبه و يكشنبه و دوشنبه را روزه بگيرند). روز دوشنبه فرا رسيد، آن حضرت به بيابان رفتند و جمعيت زيادى همراه ايشان از شهر خارج شدند، سپس امام بالاى منبر رفت و حمد و ثناى الهى به جا آورد و عرضه داشت: «خدايا، پروردگارا! تو حقّ ما اهل بيت را عظيم داشتى و بر همين اساس مردم به ما توسل جسته اند، همان گونه كه تو امر كردى آنان اميد به فضل تو دارند و منتظر احسان تواند، تو نيز بارانى نافع و فراگير، بارانى بدون تأخير و خالى از ضرر بر آنان فرو فرست، بارانى كه پس از رسيدن آنان به خانه هايشان آغاز گردد».[3] راوى اين خبر مى گويد: به آن خدايى كه محمّد(صلى الله عليه وآله) را به حق مبعوث ساخت سوگند كه پس از دعاى آن حضرت مشاهده كرديم ابرهاى متراكم در آسمان ظاهر شدند و رعد و برق شديدى پديد آمد و مردم با سرعت به سوى خانه هايشان به راه افتادند گويى از باران شديدى فاصله مى گرفتند. امام(عليه السلام) خطاب به آنان فرمود: اين ابر مربوط به شما نيست مربوط به فلان منطقه است. ابرها عبور كردند و گذشتند، ابر ديگرى ظاهر شد فرمود: اين ابر نيز مربوط به شما نيست و مربوط به فلان منطقه است; ده بار ابرها آمدند و رفتند. هنگامى كه ابر يازدهم ظاهر شد امام(عليه السلام) فرمود: اين مال شماست، شكر خدا را به جا آوريد و بدانيد كه اين ابر نمى بارد تا وارد خانه هايتان شويد هنگامى كه به خانه ها رسيدند باران دانه درشتى شروع به باريدن كرد به گونه اى كه تمام ظرف ها و استخرها و بيابان ها پر از آب شد و مردم همگى زمزمه مى كردند: «هنيئاً لولد رسول الله كراماته; اين كرامات بر فرزند پيغمبر گوارا باد».[4] 2. قطع بركات آسمانى بر اثر گناهان: از آيات قرآن و روايات اسلامى استفاده مى شود كه يكى از عوامل خشكسالى و كمى باران، گناهانى است كه مردم مرتكب مى شوند و به سبب آن از اين رحمت واسعه الهى محروم مى گردند. در سوره نوح در ماجراى گفتوگوى اين پيغمبر بزرگ الهى با مردم آن زمان مى خوانيم كه آن حضرت مى فرمايد: از گناهان خود استغفار كنيد تا باران هاى پربركت نازل گردد: (اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّاراً * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِّدْرَاراً). و در آيه 130 سوره اعراف مى خوانيم: «(وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَنَقْص مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ); ما آل فرعون را به خشكسالى و زيان هاى مالى گرفتار ساختيم شايد از راه نادرست خود بازگردند». در ذيل خطبه 115 اين حديث را از امام صادق(عليه السلام) آورديم كه مى فرمايد: «إِذَا فَشَتْ أَرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أَرْبَعَةٌ إِذَا فَشَا الزِّنَا ظَهَرَتِ الزَّلازِلُ وَإِذَا أُمْسِكَتِ الزَّكَاةُ هَلَكَتِ الْمَاشِيَةُ وَإِذَا جَارَ الْحُكَّامُ فِى الْقَضَاءِ أُمْسِكَ الْقَطْرُ مِنَ السَّمَاءِ وَ إِذَا خُفِرَتِ الذِّمَّةُ نُصِرَ الْمُشْرِكُونَ عَلَى الْمُسْلِمِين; هنگامى كه چهار گناه شايع بشود چهار بلا دامنگير مردم مى شود: هنگامى كه «زنا» شايع شود زلزله ها آشكار مى گردد و هنگامى كه مردم از دادن زكات امساك كنند مرگومير در چهارپايان مى افتد و هنگامى كه حاكمان در قضا ستم كنند آسمان از باريدن باران بازمى ايستد و هنگامى كه پيمان ها شكسته شود مشركان بر مسلمين پيروز مى شوند».[5] هنگامى كه امام صادق(عليه السلام) فتواى نادرست ابوحنيفه را در بعضى از مسائل مى شنود مى فرمايد: «فِى مِثْلِ هَذَا الْقَضَاءِ وَشِبْهِهِ تَحْبِسُ السَّمَاءُ مَاءَهَا وَتَمْنَعُ الاَْرْضُ بَرَكَتَهَا; به دليل اين گونه قضاوت ها و مانند آن، آسمان آب خود را حبس مى كند و زمين بركت خود را منع مى نمايد».[6] * * * سخن در اين زمينه بسيار است و در اين جا با ذكر كلام سيد رضى كه در ذيل اين گفتار حكيمانه آمده و شرح لغات آن، اين بحث را به پايان مى بريم. او چنين مى گويد: «اين از كلمات فصيح و شگفت انگيز است زيرا امام(عليه السلام) ابرهاى پرسروصدا را كه توأم با رعد و برق و طوفان و صاعقه است تشبيه به شتران سركشى كرده كه بار خود را فرو مى افكنند و سوار خود را به زمين مى كوبند ولى ابرهاى خالى از اين هياهو را به شتران رام تشبيه فرموده كه به راحتى مى توان از آن ها شير دوشيد و بر آن ها سوار شد». (قال الرضيّ: وهذا من الكلامِ العَجيبِ الفَصاحةِ، وذلك أنّه(عليه السلام) شبّه السّحابَ ذواتِ الرُّعودِ وَالبَوارِق والرِّياح وَالصّواعقِ بالإبلِ الصِّعابِ التي تَقمِصُ بِرحالِها وتَقصُّ برُكبانِها وشبّه السَّحابَ خاليةً من تلك الروائعِ بالإبلِ الذُّلَلِ التي تُحْتَلَبُ طَيِّعَةً وتُقْتَعَدُ مُسْمِحَةً). «رعود» جمع «رعد» و «بوارق» جمع «برق» و «صواعق» جمع «صاعقه» مى باشد. «تقمص» از ماده «قَمص» (بر وزن شمس) به معنى سركش شدن شتر است به گونه اى كه پاهاى جلو را بلند كند و پاهاى عقب را بر زمين بكوبد و سوار خود را بر زمين بيفكند. «تقص» از ماده «وقص» (بر وزن نقص) به معنى پرتاب كردن شخص سوار بر زمين آمده است. «روائع» جمع «روعه» به معنى چيز وحشت انگيز است و در بعضى از نسخ «زوابع» آمده كه جمع «زوبعه» به معنى گردباد است. «طيّعة» به معنى مطيع و فرمانبردار است. «تقتعد» از ماده «قعود» به معنى نشستن و «مسمحة» از ماده «سماح» به معنى رام است و در مجموع اشاره به شترانى است كه به هنگام دوشيدن شير هيچ گونه ناآرامى و نافرمانى اى نمى كنند.[7] ***** ............................................................................................................. پی نوشت: [1]. رجوع شود به مستدرك الوسائل، ج 6، ابواب صلاة الاستسقاء، باب 1، ص 179، ح 2. [2]. آداب نماز استسقاء را مى توانيد در جلد پنجم وسائل الشيعه، صفحه 162 تا 169 مطالعه نماييد. [3]. احتمال دارد كه امام(عليه السلام) اين دعا را بعد از نماز استسقاء به جا آورده و نيز محتمل است كه حتى بدون نماز استسقاء اين دعاى پرمعنى را خوانده و به سبب آن، بارانى پربركت باريده است. [4]. بحارالانوار، ج 49، ص 180. [5]. بحارالانوار، ج 76، ص 21، ح 13. [6]. وسائل الشيعه، ج 13، ص 256. [7]. سند گفتار حكيمانه: مرحوم خطيب تنها منبع ديگرى كه براى اين دعاى پرمعنا و زيبا ذكر كرده نهايه ابن اثير در ماده «زلل» مى باشد. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 319)

خطبه ۱۱۵ نهج البلاغه؛ بخش دوم: درخواست بارانی با برکت

بسم الله الرحمن الرحیم  ترجمه و شرح خطبه 115 نهج البلاغه؛ . بخش دوم: درخواست بارانی با برکت     . متن نهج البلاغه اللَّهُمَّ سُقْيَا مِنْكَ مُحْيِيَةً مُرْوِيَةً، تَامَّةً عَامَّةً، طَيِّبَةً مُبَارَكَةً، هَنِيئَةً [مَريِئَةً] مَرِيعَةً، زَاكِياً نَبْتُهَا، ثَامِراً فَرْعُهَا، نَاضِراً وَرَقُهَا، تُنْعِشُ بِهَا الضَّعِيفَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُحْيِي بِهَا الْمَيِّتَ مِنْ بِلَادِكَ. اللَّهُمَّ سُقْيَا مِنْكَ تُعْشِبُ بِهَا نِجَادُنَا وَ تَجْرِي بِهَا وِهَادُنَا وَ يُخْصِبُ بِهَا جَنَابُنَا وَ تُقْبِلُ بِهَا ثِمَارُنَا وَ تَعِيشُ بِهَا مَوَاشِينَا وَ تَنْدَى بِهَا أَقَاصِينَا وَ تَسْتَعِينُ بِهَا ضَوَاحِينَا مِنْ بَرَكَاتِكَ الْوَاسِعَةِ وَ عَطَايَاكَ الْجَزِيلَةِ عَلَى بَرِيَّتِكَ الْمُرْمِلَةِ وَ وَحْشِكَ الْمُهْمَلَةِ؛ وَ أَنْزِلْ عَلَيْنَا سَمَاءً مُخْضِلَةً مِدْرَاراً هَاطِلَةً يُدَافِعُ الْوَدْقُ مِنْهَا الْوَدْقَ وَ يَحْفِزُ الْقَطْرُ مِنْهَا الْقَطْرَ، غَيْرَ خُلَّبٍ بَرْقُهَا وَ لَا جَهَامٍ عَارِضُهَا وَ لَا قَزَعٍ رَبَابُهَا وَ لَا شَفَّانٍ ذِهَابُهَا، حَتَّى يُخْصِبَ لِإِمْرَاعِهَا الْمُجْدِبُونَ وَ يَحْيَا بِبَرَكَتِهَا الْمُسْنِتُونَ، فَإِنَّكَ تُنْزِلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ تَنْشُرُ رَحْمَتَكَ وَ أَنْتَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ. . [قال السيد الشريف رضي الله عنه: قوله (علیه السلام) «و لا قزع ربابها» القزع القطع الصغار المتفرقة من السحاب. و قوله «و لا شَفَّان ذهابها» فإن تقديره و لا ذات شَفَّان ذهابها و الشَفَّان الريح الباردة و الذهاب الأمطار اللينة فحذف ذات لعلم السامع به]. .********************************************************************************* ترجمه (انصاریان) الهى، بارانى زنده كننده و سيراب كننده، كامل و همگانى، پاكيزه و مبارك، خوش نوش و روياننده بر ما فرو فرست. بارانى كه گياهش نمو كند، شاخه درختش ميوه دهد، برگش شاداب باشد، كه بندگان ناتوانت را بدان توان دهى، و شهرهاى مرده قحطى زده ات را زنده گردانى. خداوندا، از تو آبى مى خواهم كه به وسيله آن زمين هاى بلند ما پرگياه شود، و در زمين هاى پست ما جارى گردد، و اطراف و نواحى ما به فراخ سالى رسند، ميوه هاى ما فراوان گردند، و چهار پايان ما زندگى خوشى يابند، و خيرش به مردم دور از دسترس ما رسد، و جاهايى كه هميشه گرم و سوزان است از آن استفاده كنند، از بركات گسترده و عطاى بى شمارت كه بر جنبندگان نيازمند، و وحشى هاى رها شده در بيابان مى فرستى. و بر ما بارانى درشت و بى وقفه فرست، بارانى كه دانه هايش يكديگر را برانند، و به شدّت به هم برخورد كنند، نه رعد و برقى بى باران، و نه ابرى بى نتيجه، و نه ابرهاى سپيد پراكنده، و نه قطره هاى ريز همراه با باد سرد، بلكه بارانى كه قحطى زدگان از آن به نعمت بسيار رسند، و از بركت آن باران گرفتاران به خشكسالى زنده شوند، كه تويى آن خداوندى كه پس از نوميدى مردم باران فرستى، و رحمتت را بر همه گسترش دهى، و تويى سرپرست ستوده خصال. سید رضی مى گويد: «و لا قزع ربابها»: قزع قطعه هاى ابر پراكنده است. «و لا شفان ذهابها» تقدير آن «و لا ذات شفان ذهابها» مى باشد، و «شفان» باد سرد است و «ذهاب» بارانهاى كم است. آن حضرت لفظ «ذات» را از جمله انداخته به خاطر آگاهى شنونده نسبت به آن .******************************************************************************* فرهنگ لغت (رحیمی نیا) الْمَرِيعَة: گياه آور، روياننده گياه فراوان. زَاكِياً: نمو كننده. ثَامِراً: ثمر بخش. النِّجَاد: جمع «نجد»، قسمتهاى مرتفع زمين. الْوِهَاد: جمع «الوهدة»، قسمتهاى پست زمين. الْجَنَاب: ناحيه، اطراف. اقَاصِينَا: مناطق دور از ما. ضَوَاحِى: جمع «ضاحية»، «ضاحية الماء»، آبى كه در روز خورده ميشود. المُرْمِلَة: فقير. مُخْضِلَة: تر كننده. الْوَدْق: باران. يَحْفِزُ: دفع ميكند، دور ميكند. الخُلّب: ابر بدون باران. خُلُبٌ بَرْقُهَا: برقى كه از ابر بدون باران بر مى جهد و بارانى را به همراه ندارد. الْجَهَام: ابر بدون باران. الْعَارِض: ابرى كه در آسمان نمايان است. الرَّبَاب: ابرهاى سفيد، «القَزَع من الرَّباب» قطعه ابرهاى كوچك و پراكنده. الذِّهَاب: جمع «ذهبة»، بارانهاى نرم و كم پشت. الْمُسْنِتُون: قحطى زدگان. ********************************************************************************** شرح(آیة الله مکارم شیرازی) پروردگارا! بارانى با اين ويژگيها بر ما فرست: امام (عليه السلام) در اين بخش از خطبه، خواسته اصلى خودش و همراهانش را که نزول باران پر برکت است بيان کرده و بارانى از خدا مى خواهد که براى آن صفات بيست گانه اى بيان فرمورده است که هر يک از اين اوصاف، اشاره به نکته دقيقى است و چه جالب و شگفت انگيز است که امام (عليه السلام) براى باران مطلوب، اين همه اوصاف بيان مى کند، اوصافى که انسان را در برابر عظمت خالق، خاضع مى سازد و به شنوندگان مى فهماند که اين قطرات باران چه برکات و آثارى مى تواند داشته باشد، عرضه مى دارد : «بارالها ! بارانى حيات بخش، سيراب کننده، کامل، همگانى، پاکيزه، پربرکت، گوارا و خرّمى بخش از ناحيه خودت بر ما نازل فرما ! بارانى که گياهانى پربرکت با شاخه هاى پر ثمر و برگهاى سرسبز و پرطراوات بروياند، آن گونه که بندگان ضعيفت را با آن توان بخشى و سرزمينهاى مرده را با آن زنده کنى !» (اللَّهُمَّ سُقْيَا مِنْکَ مُحْيِيَةً مُرْوِيَةً، تَامَّةً عَامَّةً، طَيِّبَةً مُبَارَکَةً، هَنِيئَةً مَرِيعَةً(1)، زَاکِياً نَبْتُهَا، ثَامِراً(2) فَرْعُهَا، نَاضِراً(3) وَرَقُهَا، تُنْعِشُبِهَا الضَّعِيفَ مِنْ عِبَادِک، وَتُحْيِي بِهَا الْمَيِّتَ مِنْ بَلاَدِکَ). در واقع (عليه السلام) امام از پيشگاهِ حق تقاضاى بارانى مى کند که شرائط در آن جمع باشد و موانع از آن دور، زيرا بسيار ديده شده که بارانهاى سيل آسا مى بارد ولى همه چيز را ويران مى کند، يا در نقطه خاصّى متمرکز مى شود و نفع آن عام نيست و يا همراه با سردى شديد هوا و يخبندان مى شود که آثار منفى بجا مى گذارد و يا موانعى همچون بادهاى گرم، طوفانهاى شديد، آفات گياهى ملخ و حشرات موذّى و امثال آن، آثار باران را از ميان مى برد، امام (عليه السلام) تمام اين جوانب را در نظر مى گيرد و جمع همه شرايط و دفع همه موانع را از خدا مى طلبد. * * * و در ادامه اين دعا هفت وصف ديگر، بيان مى کند که با اوصاف سيزده گانه قبل، عدد بيست را کامل مى سازد، عرضه مى دارد «خداوندا! بارانى ده که تپّه ها و کوههاى بلند ما را پر گياه سازد و در دامنه ها و دشتها جارى گردد، به تمامى سرزمين ما نعمت فراوان بخشد، ميوه ها با آن به ما روى آورند، چهارپايان ما با آن زندگى کنند و سرزمينهاى دورتر از ما نيز از آن بهره مند شوند، و روستاهاى ما از آن مدد گيرند (همه اينها را) از برکات واسع و عطاياى فراوان خويش بر بندگان فقير و حيوانات وحشی بيابان عنايت فرما !» (اللَّهُمَّ سُقْيَا مِنْکَ تُعْشِبُ(4) بِهَا نِجَادُنَا(5)، وَتَجْرِي بِهَا وِهَادُنَا(6)، وَيُخْصِبُ(7) بِهَا جَنَابُنَا(8)، وَتُقْبِلُ بِهَا ثِمَارُنَا، وَتَعِيشُ بِهَا مَوَاشِينَا، وَتَنْدَى(9) بِهَا أَقَاصِينَا(10)، وَتَسْتَعِينُ بِهَا ضَوَاحِينَا(12); مِنْ بَرَکَاتِکَ الْوَاسِعَةِ، وَعَطَايَاکَ الْجَزِيلَةِ، عَلَى بَريَّتِکَ الْمَرْمِلَةِ(13)، وَ وَحْشِکَ الْمُهْمَلَةِ). امام (عليه السلام) سعه صدر و وسعت نظر و رحمت عام خودرا در اين دعا نشان مى دهد، چرا که مناطق دور و نزديک را در نظر گرفته، چهارپايان و حتى حيوانات وحشى بيابان را از نظر دور نمى دارد، دعاى او همگان را شامل مى شود و تقاضاى او همه را در بر مى گيرد و اين است معنى لطف و مرحمت عام امام (عليه السلام) پيشواى بزرگ اسلام ! * * * سپس امام (عليه السلام) در ادامه تقاضاهاى خود در مورد نزول بارانهاى پربرکت چنين عرضه مى دارد: (خداوندا !) آسمانى مرطوب و پرباران، بارانى دانه درشت و پى درپى که قطراتش (بر اثر کثرت و شدّت) يکديگر را به پيش رانند، و از خود دور سازند» (وَأَنْزِلْ عَلَيْنَا سَمَاءً مُخْضِلَةً(14)، مِدْرَاراً هَاطِلَةً(15)، يُدَافِعُ الْوَدْقُ مِنْهَا الْوَدْقَ(16)، وَيَحْفِزُ(17) الْقَطْرُ مِنْهَا الْقَطْرَ). و در توصيف بيشتر مى افزايد : «نه رعد و برق بى باران و ابر بى ثمر، و نه ابرهاى کوچک پراکنده، و نه دانه هاى ريز، همراه بادهاى سرد» (غَيْرَ خُلَّب(18) بَرْقُهَا، وَلاَ جَهَام(19) عَارِضُهَا، وَلاَ قَزَع(20) رَبَابُهَا(21)، وَلاَ شَفَّان(22) ذِهَابُهَا(23)). «(بارانى مرحمت کن که) قحطى زدگان، به نعمت فراوان رسند و از برکت آن گرفتاران خشکسالى، زنده گردند، زيرا توئى که بعد از نوميدى آنها، باران را فرو مى فرستى و رحمتت را گسترش مى دهى وتو سرپرستى هستى شايسته ستايش»(24) (حَتَّى يُخْصِبَ لإمْرَاعِهَا(25) الْمُجْدِبُونَ(26)، وَيَحْيَا بِبَرَکَتِهَا المُسْنِتُونَ(27)، فَإنَّکَ (تُنْزِلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا، وَتَنْشُرُ رَحْمَتَکَ وَأَنْتَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ)). امام (عليه السلام) در اين قسمت از خطبه، اوصاف نه گانه ديگرى، براى بارانهاى مفيد و سودمند و پربرکت بيان فرموده که به ضميمه اوصاف گذشته، بالغ بر 29 وصف مى شود، راستى عجيب است تقاضاى باران که معمولاً تقاضاکنندگان حدّ اکثر، آن را به يک يا دو وصف توصيف مى کنند و عرضه مى دارند : «خداوندا ! بارانى پربرکت به ما مرحمت کن»، امام (عليه السلام) آن را با اين همه اوصاف دقيق و ريزه کاريهاى لطيف و تعبيراتى شيرين و بسيار متنوّع، به صورت 29 وصف بيان مى کند که انسان در آن حيران مى ماند. امام(عليه السلام) نهايت فصاحت و بلاغت بى نظير خودرا در اين خطبه بيان کرده و تقاضاى خويش را در محضر پروردگار، آن چنان شرح داده که مردم را به الطاف الهى آشنا سازد، و به آنها بگويد در مسير نعمت، موانع زيادى است که اگر لطف خداوند شامل حال آنها نگردد هرگز به کمال مطلوب نمى رسند و به يقين چنين بيانى از کسى که «مؤيد من عندالله» نيست و روح القدس اورا يارى نمى دهد امکان پذير نمى باشد. * * * تفسير و توضيح بعضى از لغات پيچيده اين خطبه: سيّد شريف رضى (رحمه الله) در پايان اين خطبه چنين مى گويد : جمله امام (عليه السلام) «إنْصاحَتْ جِبَالُنا» يعنى «کوه ها از شدت خشکسالى از هم شکافته است» زيرا تعبير : «إنْصَاحَ الثَّوبْ» زمانى گفته مى شود که لباس از هم شکافته شده باشد. «إنْصَاحَ النَّبْتُ وَصَاحَ وَصَوَّحَ» هنگامى گفته مى شود که گياه خشک گردد و اين چند واژه همه به يک معنى است و جمله «وَهَامَتْ دَوابُّنَا» از ماده «هُيَام» (بر وزن غلام) به معنى عطش است(28) و «حَدابِيرُ السِّنِيْنَ» جمع «حدبار» (بر وزن معيار) به معنى شترى است که بر اثر راه رفتن لاغر و تکيده شده در واقع امام (عليه السلام) سال هاى قحطى را به چنين شترى تشبيه کرده است. شاعر معروف «ذوالرمة» مى گويد : شتران لاغرى که هيچ گاه از هم جدا نمى گردند جز در خوابگاه هاى خالى از علف يا اين که آنها را در سرزمين بى آب و علفى قرار دهيم. وجمله «وَلاَ قَزَع رُبَابُها» يعنى از قطعات کوچک و پراکنده ابر نباشد (بلکه ابرهايى باشد متراکم و پرباران) و جمله «وَلاَ شَفَان ذَهَابُها» در تقدير «وَلاَ ذاتَ شَفان ذِهَابُها» است و «شَفَان» به معنى باد سرد و «ذِهَاب» به معنى باران هاى نرم است و کلمه «ذات» به خاطر روشن بودن براى شنونده، حذف شده است (و معنى جمله در مجموع چنين است : خداوندا باران هاى ملايم و آميخته با بادهاى سرد که آثار آن را ممکن است از بين ببرد براى ما مفرست بلکه بارانى درشت دانه در هوايى ملايم نصيب بفرما). * * * نکته ها: 1ـ نماز باران (صلاة الاستسقاء) از دستورات جالب در اسلام نماز «استسقاء» است که همه فقهاى اسلام، اعم از شيعه و اهل سنت آن را در کتب فقهى خود آورده اند. طبق آنچه در منابع پيروان اهل بيت (عليهم السلام) آمده است يکى از آداب آن، اين است که مردم سه روز روزه بگيرند و در روز سوّم در حالى که همه روزه دارند به بيرون شهر مى روند و دو رکعت نماز همانند نماز «عيد فطر وقربان» به جا مى آورند که در رکعت اوّل، پنج قنوت دارد و در رکعت دوّم چهار قنوت ودر قنوت ها به جاى دعايى که در قنوت نماز «عيد» خوانده مى شود دعاهايى در زمينه باران و طلب رحمت از پروردگار مى خوانند و قبل از هر دعا درود بر محمّد وآل محمّد (صلى الله عليه وآله) مى فرستند و هنگامى که امام (عليه السلام) از نماز فراغت يافت، عباى خودرا به اميد نزول باران پشت و رو مى کند و رو به قبله کرده يکصد بار با صداى بلند تکبير مى گويد (ومردم نيز با او تکبير مى گويند) پس از آن به طرف مردم رو کرده به سوى راست متوجه مى شود و صدبار با صداى بلند سبحان الله مى گويد آن گاه به سمت چپ رو کرده ويک صد بار با صداى بلند لا إله إلاّ الله مى گويد، سپس رو به مردم کرده يکصد بار با صداى بلند حمد خدا مى گويد و مردم هم چنين مى کنند، آن گاه امام دست به سوى آسمان بلند کرده به اتفاق مردم دعا مى کند و تضرع وزارى نموده از خدا تقاضاى رحمت مى کنند و مردم دعاى امام را آمين مى گويند. در بعضى از روايات آمده است که پيرمردان و پيرزنان و کودکان و حتى حيوانات تشنه و گرسنه را با خود به بيابان آورند و بچه ها را از مادران جدا کنند تا گريه آنها دل هاى همگان را تکان دهد و توجه آنها به خدا بيشتر شود(29). و در صورتى که نتوانند تمام اين مراسم را انجام دهند از گناهان خويش توبه مى کنند و دست به دعا برمى دارند و به صورت دسته جمعى دعا مى کنند. اين مراسم اثر عجيبى دارد و به راستى حالت تضرع و دعا در همه ايجاد مى کند حالتى که انسان ها را به ذات بى مثال خداوند رحمان و رحيم مرتبط مى سازد و سبب نزول رحمت او مى شود. اين نماز آثار جنبى خوبى در تربيت نفوس و توبه از گناه و بازگشت به پاکى ها و نيکى ها دارد که گاه اثر جنبى آن از نزول باران بيشتر و پربرکت تر است. از روايات اسلامى استفاده مى شود که پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) هنگامى که مردم از خشکسالى شديد به حضرتش شکايت کردند نماز و دعاى باران خواند، و چنان بارانى نازل شد که مردم به زحمت افتادند و خواستار پايان باران شدند(30). قرائن نشان مى دهد که امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) نيز خطبه بالا را بعد از نماز باران خوانده است زيرا در بعضى از روايات که اين خطبه را به طور کاملترى نقل مى کند جمله : «اللَّهُمَّ إنّا خَرَجْنَا إلَيْکَ» آمده است که نشان مى دهد حضرت به اتفاق مردم به بيابان رفته اند، و اين کار معمولاً براى خواندن نماز باران است و در بعضى از روايات آمده است که على (عليه السلام) در آخر اين خطبه گريه کرد و با عباراتى بسيار سوزناک از خداوند متعال تقاضاى باران نمود. در زمينه نماز استسقا در خطبه 143 نهج البلاغه نيز مطالبى خواهد آمد. * * * 2ـ گناه و برچيده شدن برکات درباره فلسفه «آفات و بلاها» بحثهاى زيادى در کتب فلسفى و کلامى و تفسيرى آمده است از قرآن مجيد، به خوبى استفاده مى شود که همراه ظهور پيامبران الهى خداوند، مشکلاتى براى امّتها فراهم مى کرد تا آنها را بيدار کند. قرآن مجيد مى فرمايد : « (وَمَا اَرْسَلْنَا فِي قَرْيَة مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا اَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالَضَّرَّاءِ لَعَلّهُمْ يَضَّرَّعُون); در هيچ شهر و آبادى پيامبرى نفرستاديم مگر اين که اهل آن را به سختى و رنج گرفتار کرديم، شايد به سوى خدا بازگردند و تضرّع کنند»(31). اين تعبير نشان مى دهد که اين يک قانون عمومى و هميشگى بوده است و هدف آمادگى براى پذيرش دعوت انبيا بوده است. حوادث دردناک در طول تاريخ امّتها و هنگام بروز غفلتها از سوى خداوند پيش مى آمده، تا پرده هاى غفلت را کنار بزند و امتها بيدار شوند. و گاه اين حوادث سخت و دردناک نتيجه گناهان مردم بوده که باز هدف را توبه و انابه و بازگشت به سوى خداوند تشکيل مى داده است، آن گونه که در آيه ديگرى از قرآن مى خوانيم : « (ظَهَرَ الفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَيْدِي النّاسِ لِيُذْيِقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجعُونَ); فساد در خشکى و دريا به خاطر کارهايى که مردم انجام داده اند آشکار شده است خدا مى خواهد نتيجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند شايد (به سوى حق) بازگردند»(32). به اين ترتيب به خوبى روشن مى شود که يکى از طرق تربيت الهى همين حوادث ناگوار طبيعى يا اجتماعى است، مسأله خشکسالى نيز مى تواند يکى از آنها بوده باشد، همان گونه که در خطبه بالا به آن اشاره شده است امام (عليه السلام) در اين خطبه مى فرمايد : «نَدْعُوکَ حِينَ قَنَطَ الاَْنَامُ، وَمُنِعَ الْغَمَامُ، وَهَلَکَ السَّوَامُ، أَلاَّ تُؤَاخِذَنَا بِأَعْمَالِنَا، وَلاَ تَأْخُذَنَا بِذُنُوبِنَا; در اين هنگام که يأس و  نوميدى بر مردم چيره گشته و ابرها از باريدن بازداشته شده اند و حيوانات بيابان رو به هلاکت گذارده اند تو را مى خوانيم که ما را به اعمالمان مؤاخذه مکنى و به گناهانمان مگيرى». در خطبه 143 همين مطلب، با بيان روشن ترى آمده است که به هنگام خشکسالى به مردم هشدار داد که از گناهانشان توبه کنند و از خطا باز ايستند و متذکّر شوند و به سوى خدا بازگردند سپس به آيات سوره «نوح» در اين زمينه استدلال فرمود که شرح آن إن شاء الله خواهد آمد. اين سخن را با حديثى از امام صادق (عليه السلام) پايان مى دهيم (هر چند ناگفته ها در اين زمينه بسيار است) فرمود : «إذا فَشَتْ أَرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أَرْبَعَةٌ إذا فَشَتْ الزِّنَا ظَهَرتْ الزَّلاَزِلُ وَإذا اَمْسَکَتِ الزَّکاةُ هَلَکَتِ الْمَاشِيَةُ وَإذا جَارَ الْحُکّامُ فِي الْقَضَاء أَمْسَکَ الْقَطْرُ مِنَ السَّماءِ وَإذا خَفَرتَ الذَمّةُ نَضَرَ المُشْرِکُونَ عَلَى الْمُسْلِمينَ; هنگامى که چهار گناه شايع بشود چهار بلا دامنگير مردم مى شود هنگامى که «زنا» شايع شود زلزله ها آشکار مى گردد و هنگامى که مردم از دادن زکات امساک کنند مرگ و مير در چهارپايان مى افتد و هنگامى که حاکمان در قضا ستم کنند آسمان از باريدن باران باز مى ايستد و هنگامى که پيمانها شکسته شود مشرکان بر مسلمين پيروز مى شوند»(33). در حديث معتبر و معروف «ابو ولاّد» نيز مى خوانيم : هنگامى که امام صادق (عليه السلام) فتواى نادرست «ابو حنيفه» را در بعضى از مسائل قضايى شنيد فرمود : «فِي مِثْلِ هَذاَ الْقَضَاءِ وَشِبْهِهِ تَحْبِسُ السَّماءُ ماءَها وَتَمْنَعُ الاَْرْضُ بَرَکَتها; به جهت اين گونه قضاوتها و مانند آن آسمان آب خودرا حبس مى کند و زمين برکت خودرا منع مى نمايد»(34). **** ............................................................................................... پی نوشت: 1. «مريع» از مادّه «مرع» (بر وزن فرح) به معنى پرگياه شدن گرفته شده است. 2. «ثامر» به معنى «ذو ثمر» و داراى ميوه مى باشد. 3. «ناضر» به معنى «ذو نضره» يعنى داراى خرمى و طراوت است. 4. «تنعش» از مادّه «نعش» (بر وزن فرش) به معنى برانگيختن و برپاداشتن گرفته شده است. 5. «تعشب» از مادّه «عشب» (بر وزن شرف) به معنى رويش گياه گرفته شده است. 6. «نجاد» از مادّه «نجود» (بر وزن سجود) به معنى مرتفع شدن است و عرب سرزمين مرتفع را «نجد» مى گويد. 7. «وهاد» جمع «وهدة» (بر وزن غفلة) به معنى زمين منخفض و پست است. 8. «يخصب» از ريشه «خصب» (بر وزن فکر) به معنى پر گياه شدن گرفته شده است. 9. «جناب» به معنى اطراف خانه يا محله يا شهر است. 10. «تندى» از مادّه «نداوة» به معنى رطوبت گرفته شده و معمولاً در اين گونه موارد کنايه از جود و سخاوت است. 11. «اقاصى» جمع «أقصى» به معنى نقطه دور دست است. 12. «ضواحى» جمع «ضاحيه» به معنى منطقه خارج از شهر است. 13. «مرمله» از مادّه «ارمال» به معنى تمام شدن زاد و توشه و فقير شدن، گرفته شده است و مرمله به معنى فقير و ارامل نيز به افراد فقير گفته مى شود. 14. «مخضله» از مادّه «خضل» (بر وزن عمل) به معنى رطوبت گرفته شده است و به عنوان کنايه از سالهاى پرباران و پربرکت بکار مى رود. 15. «هاطله» از مادّه «هطل» (بر وزن سطل) به معنى سيلان گرفته شده و در مورد بارانهاى دانه درشت بکار مى رود. 16. «ودق» به معنى دانه باران است و گاه به ذرّات بسيار کوچک آب که به صورت غبار هنگام نزول باران در فضا پراکنده مى شود نيز گفته شده است و در اين جا مناسب معنى اوّل است. 17. «يحفز» از مادّه «حفز» (بر وزن نبض) به معنى پيش راندن به شدّت است. 18. «خلّب» به معنى فريبنده، از مادّه «خلابه» به معنى فريبندگى گرفته شده است و در اين جا اشاره به ابرى است که رعد و برق از آن ظاهر مى شود ولى نمى بارد. 19. «جهام» به ابرى گفته مى شود که آبى در آن نيست (ابر پوششى) و در اصل از مادّه «جهامة» به معنى قيافه در هم کشيدن گرفته شده است. 20. «قزع» به هر چيز پراکنده گفته مى شود و در اين جا منظور ابرهاى پراکنده است. 21. «رباب» به معنى ابر سفيد رنگى است (که باران ندارد). 22. «شفّان» به معنى بادهاى سرد يا هواى سرد توأم با رطوبت است (لسان العرب و دهخدا) ريشه اصلى آن «شفون» (بر وزن فنون) به معنى نگاه کردن با گوشه چشم يا نگاه کردن اعتراض آميز است و اطلاق اين واژه بر بادهاى سرد شايد به خاطر آن است که سبب ناراحتى طرف مقابل مى شود. 23. «ذهاب» جمع «ذَهْبَه» به معنى باران کم پشت است. 24. اقتباس از آيه شريفه (وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَليُّ الْحَمِيْدُ) (شورى، آيه 28). 25. «امراع» به معنى پربرکت بودن است. 26. «مجدب» از مادّه «جدب» به معنى خشک شدن به جهت قطع آب است و به کسى که گرفتار خشکسالى شده است مجدب گفته مى شود. 27. «مسنت» به کسى گفته مى شود که گرفتار خشکسالى شده است. 28. بعضى از ارباب لغت «هيام» را به معنى بيمارى عطش که به شتر عارض مى شود (که گويى بر اثر آن حال جنون به او دست مى دهد) تفسير کرده اند. اين تعبير در مورد عشق هاى سوزان و عاشق هاى بى قرار هم به کار مى رود. 29. آداب نماز باران در بسيارى از منابع فقهى و حديثى از جمله «جواهر الکلام» جلد 12، صفحه 127 و «تحرير الوسيله» امام خمينى (قدس سره) جلد اوّل و «وسائل الشيعه» جلد پنجم، صفحه 162 آمده است. 30. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 7، صفحه 272 و بحار الانوار، جلد 88، صفحه 329. 31. اعراف، آيه 94. 32. روم، آيه 41. 33. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 21، حديث 13. 34. وسائل الشيعه، جلد 13، صفحه 256. .............................................................................. پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 5، ص: 144-134

خطبه ۱۱۵ نهج البلاغه؛ بخش اول: دعای طلب باران

Person's hands catching rain drops بسم الله الرحمن الرحیم  ترجمه و شرح خطبه 115 نهج البلاغه؛ بخش اول: دعای طلب باران . . . متن نهج البلاغه (نسخه صبحی صالح) و من خطبة له (علیه السلام) في الاستسقاء: اللَّهُمَّ قَدِ انْصَاحَتْ جِبَالُنَا وَ اغْبَرَّتْ أَرْضُنَا وَ هَامَتْ دَوَابُّنَا وَ تَحَيَّرَتْ فِي مَرَابِضِهَا وَ عَجَّتْ عَجِيجَ الثَّكَالَى عَلَى أَوْلَادِهَا وَ مَلَّتِ التَّرَدُّدَ فِي مَرَاتِعِهَا وَ الْحَنِينَ إِلَى مَوَارِدِهَا، اللَّهُمَّ فَارْحَمْ أَنِينَ الْآنَّةِ وَ حَنِينَ الْحَانَّةِ، اللَّهُمَّ فَارْحَمْ حَيْرَتَهَا فِي مَذَاهِبِهَا وَ أَنِينَهَا فِي مَوَالِجِهَا. اللَّهُمَّ خَرَجْنَا إِلَيْكَ حِينَ اعْتَكَرَتْ عَلَيْنَا حَدَابِيرُ السِّنِينَ وَ أَخْلَفَتْنَا مَخَايِلُ الْجُودِ، فَكُنْتَ الرَّجَاءَ لِلْمُبْتَئِسِ وَ الْبَلَاغَ لِلْمُلْتَمِسِ، نَدْعُوكَ حِينَ قَنَطَ الْأَنَامُ وَ مُنِعَ الْغَمَامُ وَ هَلَكَ السَّوَامُ أَلَّا تُؤَاخِذَنَا بِأَعْمَالِنَا وَ لَا تَأْخُذَنَا بِذُنُوبِنَا، وَ انْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَكَ بِالسَّحَابِ الْمُنْبَعِقِ وَ الرَّبِيعِ الْمُغْدِقِ وَ النَّبَاتِ الْمُونِقِ، سَحّاً وَابِلًا تُحْيِي بِهِ مَا قَدْ مَاتَ وَ تَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ. . تفسير ما في هذه الخطبة من الغريب: قال السيد الشريف رضي الله عنه: قوله (علیه السلام) «انصاحت جبالنا» أي تشققت من المحول يقال انصاح الثوب إذا انشق و يقال أيضا انصاح النبت و صاح و صوح إذا جف و يبس كله بمعنى. و قوله «و هامت دوابُّنا» أي عطشت و الهُيام العطش. و قوله «حدابير السنين» جمع حِدْبار و هي الناقة التي أنضاها السير فشبه بها السنة التي فشا فيها الجدب، قال ذو الرمة: حدابير ما تنفك إلا مناخة           على الخسف أو نرمي بها بلدا قفرا  **********************************************************************  . ترجمه (انصاریان) از خطبه هاى آن حضرت است در طلب باران: بار خدايا، كوههاى ما از بى آبى شكافته، زمين ما را غبار گرفته، چهارپايان ما به شدّت تشنه اند، و در آغلهاى خود سرگشته، و چون مادران فرزند مرده ناله مى كنند، و از رفت و آمد به چراگاه ها و ميل به آب گاههاى خود ملول و خسته اند. خداوندا، به ناله گوسپندان، و به فرياد شتران رحم كن. الها، به سرگردانى چهارپايان در گذرگاه ها، و فرياد آنان در خوابگاهشان ترحّم فرما. خداوندا، وقتى به سوى تو بيرون آمديم كه سالهاى قحطى و خشكسالى به ما رو آورده، و ابرهاى باران دار به ما پشت كرده، و تو اميد هر غم زده اى، و بر آورنده حاجت هر حاجتمند. در اين زمان كه مردم ما نا اميدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بين رفته اند، از تو مى خواهيم كه ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نكنى، و به گناهانمان نگيرى. الهى، با ابر پرباران، و بهار پر آب، و گياه شاداب سفره رحمتت را بر ما بگستران، از باران دانه درشت خود كه زمين مرده را به آن زنده كنى، و آنچه را از بين رفته به ما برگردانى بر ما بباران. . تفسير لغات نامأنوس اين خطبه: سید رضی مى گويد: «انصاحت جبالنا»: كوهها بر اثر خشكسالى از هم شكافته شد، عرب گويد: «انصاح الثّوب» وقتى جامه شكافته شود. و نيز گفته مى شود: «انصاح النّبت، و صاح و صوّح» زمانى كه گياه پژمرده و خشكيده. و گفتار آن حضرت: «و هامت دوابّنا» يعنى چهار پايان تشنه شدند، و «هيام» به معنى تشنگى است. «حدابير السّنين» حدابير جمع «حدبار» به معناى شترى است كه طى سفر آن را لاغر كرده، حضرت خشكسالى را به آن شتر مثل زده است. ذو الرّمّة يكى از شعراى عرب گفته: «شترهايى كه از شدت راه نوردى لاغر شده و پيوسته در خوابگاه گرسنگى خفته اند، يا اينكه آنها را در مناطق بى آب ببريم». *************************************** فرهنگ لغت (رحیمی نیا) انْصَاحَتْ: خشك شد، خشكيد. هَامَتْ: گريخت، بدون هدف رفت. مَرَابِض: جمع «مربض»، آغلهاى گوسفندان. عَجَّتْ: با صدايى بلند فرياد كرد. الانَّة: گوسفند. الْحَانَّة: شتر ماده. مَوَالِج: مدخلها، محلهاى ورود. مَخَايِل: جمع «مخيلة»، ابرهاى بدون باران كه ظاهرا بارنده بنظر مى رسند. الْجَوْد: باران. الْمُبْتَئِس: كسى كه دچار سختى شده. الْبَلَاغ: كفايت و بسندگى. السَّوَام: جمع «سائمة»، حيواناتى كه در بيابانها مى چرند. الْمُنْبَعِق: بارنده. الْمُغْدِق: پر آب، پر گياه. المُونِق: شگفت انگيز، فرحبخش. سَحَّ: فرو ريخت. وَابِل: باران شديد دانه درشت. ********************************************************************** شرح (آیة الله مکارم شیرازی) وَمِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ في الاستسقاء. دعايى براى طلب باران. خطبه در يك نگاه: همان گونه كه از عنوان اين خطبه نمايان است، در واقع دعايى است براى نزول باران، در يكى از خشكساليهاى دوران زندگى آن حضرت، خطبه اى است بسيار پر معنى و پرمحتوا با تعبيراتى بسيار زيبا و عميق، امام عليه السلام در آغاز خطبه، مشكلات ناشى از خشكسالى را بيان مى كند و ضمن شرح اين معنى اشاره به اين مى فرمايد، كه بسيارى از اين گونه حوادث ناشى از گناهان و اعمال مردم است سپس دست به درگاه خدا برمى دارد و با عبارات مختلف از پيشگاه قادر متعال، تقاضاى نزول باران مى كند. عبارات امام عليه السلام در اين زمينه به قدرى دلنشين است كه انسان را در يك فضاى روحى مملوّ از معنويّت فرو مى برد و چه خوب است از محتواى اين خطبه در  نمازهاى باران  استفاده شود. در اين خشکسالى تمام اميد ما به توست: امام (عليه السلام) در آغاز اين بخش از خطبه وضع دردناکى را که بر اثر خشکسالى براى مردم پيدا شده، در ضمن عبارات کوتاه و پرمعنايى بيان مى کند، و در شش جمله نخستين آن چنين عرض مى کند : «خداوندا ! کوههاى ما از بى آبى از هم شکافته، و زمين پرغبار و خشک و خالى از گياه شده، چهارپايان ما سخت تشنه گشته، ودر آغل هاى خويش متحيّرند، همچون مادران فرزند مرده، ناله سرداده اند، و از رفت و آمد زياد به چراگاهها و روى آوردن به آبگاهها (ونيافتن آب و علف) خسته شده اند» (اللَّهُمَّ قَدِ انْصَاحَتْ(1) جِبَالُنَا، وَاغْبَرَّتْ(2) أَرْضُنَا، وَهَامَتْ(3) دَوَابُّنَا، وَتَحَيَّرَتْ فِي مَرَابِضِهَا(4)، وَعَجَّتْ(5) عَجِيجَ الثَّکَالَى(6) عَلَى أوْلاَدِهَا، وَمَلَّتِ التَّرَدُّدَ فِي مَرَاتِعِهَا، وَالْحَنِينَ إلَى مَوَارِدِهَا). امام (عليه السلام) ترسيم دقيقى از خشکسالى شديد آن زمان، با فصيح ترين عبارات نموده است و وضع کوهها و زمينها و مراتع و آبگاهها و حيوانات را به روشنى بيان فرموده است. پس از آن دست به دعا بر مى دارد و به اين صورت تقاضاى کمک مى کند : «بارخدايا ! به ناله گوسفندان و فرياد سوزناک شتران رحم فرما !» (اللَّهُمَّ فَارْحَمْ أَنِينَ الاْنَّةِ(7)، وَحَنِينَ الْحَانَّةِ). «بارالها ! به سرگردانى آنان در راهها (از شدّت گرسنگى و عطش) و ناله هاشان در آغلها ترحّم فرما !» (اللَّهُمَّ فَارْحَمْ حَيْرَتَهَا فِي مَذَاهِبِهَا، وَأَنِينَهَا فِي مَوَالِجِهَا(8)). «خداوندا ! هنگامى به سوى تو برون آمديم که خشکسالى هاى پى در پى بر ما هجوم آورده و ابرهاى پرباران، به ما پشت کرده اند» (اللَّهُمَّ خَرَجْنَا إلَيْکَ حِينَ اعْتَکَرَتْ(9) عَلَيْنَا حَدَابِيرُ السِّنِينَ(10)، وَأَخْلَفَتْنَا(11) مَخَايِلُ(12) الْجُودِ(13)). تعبيرات بسيار حساب شده اى که امام (عليه السلام) در اين دعا بکار برده، از يکسو شدّت سوز آن حضرت و مردم را بيان مى کند، و از سوى ديگر ترسيم دقيقى از حادثه را به همراه دارد زيرا «حدابير» که جمع «حدبار» است در مورد شترى بکار مى رود که از شدّت لاغرى (به خاطر گرسنگى يا راه رفتن زياد) استخوانهاى کوهانش کاملاً نمايان گشته، و گوشتها از روى آن برچيده شده است، امام (عليه السلام) در اين تشبيه زيبا خشکسالى هاى پى درپى را به چنين شترى تشبيه فرموده که به يقين منظره آن اسفناک و سوار شدن بر آن بسيار مشکل و طاقت فرساست. تعبير به «آنَّه» و «حانَّه» که هر دو در مورد حيوانى که ناله سرداده است بکار مى رود يکى در مورد گوسفندان و ديگرى در مورد شتران اشاره به اين است که تمام حيوانات در آن خشکسالى شديد نالان شده بودند. وبا توجّه به اين که قسمت عمده سرزمين عراق در ميان دو نهر عظيم «دجله» و «فرات» واقع شده که از پر آب ترين نهرهاى منطقه اند معلوم مى شود خشکسالى در آن سالها به قدرى شديد بوده که حتّى مردم عراق را براى نيازهاى ابتدايى حيوانات، سخت در فشار قرار داده بود، (قراين نشان مى دهد که امام (عليه السلام) اين خطبه را بعد از نماز باران در زمانى که در «کوفه» بود ايراد فرموده اند). سپس مى افزايد : «(خداوندا !) تو مايه اميد هر بيچاره و حلاّل مشکلات هر طلب کننده اى، در اين هنگام که يأس و نوميدى بر مردم چيره گشته، و ابرها از باريدن بازداشته شده اند و حيوانات بيابان رو به هلاکت مى روند تو را مى خوانيم که ما را به اعمالمان مؤاخذه نکنى و به گناهانمان مگيرى !» (فَکُنْتَ الرَّجَاءَ لِلْمُبْتَئِسِ(14)، والْبَلاَغَ(15) لِلْمُلْتَمِسِ. نَدْعُوکَ حِينَ قَنَطَ الاَْنَامُ، وَمُنِعَ الْغَمَامُ، وَهَلَکَ السَّوَامُ(16)، أَلاَّ تُؤَاخِذَنَا بِأَعْمَالِنَا، وَلاَ تَأْخُذَنَا بِذُنُوبِنَا). اين تعبير به خوبى نشان مى دهد که بسيارى از آفات و بلاها و تنگناها به خاطر گناهان مردم است و تا به درگاه خدا نروند و توبه و تقاضاى عفو و بخشش نکنند مشکل آنها حل نمى شود. اين تعبير شبيه تعبيرى است که «نوح» پيامبر (عليه السلام) به هنگام شکايت بردن به درگاه خدا از قوم خود مى گويد : « (فقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إنَّهُ کَانَ غَفّاراً * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْکُمْ مِدْراراً); به آنها گفتم : از گناهان خود در پيشگاه خدا استغفار کنيد که خدا بسيار آمرزنده است، تا بارانهاى آسمان را پى درپى بر شما فرو فرستد»(17). در سوره اعراف نيز مى خوانيم : « (وَلَوْ اَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَکات مِنَ السَّمَاءِ وَالاَْرْضِ); اگر مردمى که در آباديها زندگى مى کنند ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى کردند برکات فراوانى از آسمان و  زمين بر آنها مى گشوديم»(18). سپس امام خواسته اصلى خودرا به پيشگاه خدا چنين عرضه مى دارد : (بارالها !) رحمتت را به وسيله ابرهاى پرباران و بهار پر آب و گياه و گياهان سرسبز و پر طراوت بر ما بگستران، بارانى دانه درشت بر ما نازل کن، آن چنان که زمين هاى مرده را با آن زنده کنى و آنچه را از دست رفته به ما بازگردانى» (وَانْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَکَ بِالسَّحَابِ الْمُنْبَعِقِ(10)، وَالرَّبِيعِ الْمُغْدِقِ(20)، وَالنَّبَاتِ الْمُونِقِ(21)، سَحّاً(22) وَابِلاً(23)، تُحْيِي بِهِ مَا قَدْ مَاتَ، وَتَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ). آنچه در اين تعبيرات آمده تمام خواسته هاى قحطى زدگان و گرفتار خشکسالى را منعکس مى کند، از يک سو تقاضاى ابرهاى پر باران و از سوى ديگر بهارى پر برکت و گياهانى زيبا و پرطراوت و از سوى سوّم به سراغ نتيجه نهايى مى رود; بارانى که زمينهاى مرده را زنده کند و آنچه را از دست رفته باز گرداند; نه تنها آن سال سال پربرکتى باشد، بلکه سالى جبران کننده نسبت به سالهاى خشکسالى پيشين باشد.(24) * * * ............................................................................ پی نوشت: 1. «انصاحت» از مادّه «صوح» (بر وزن صوم) به معنى شکافتن گرفته شده و گاه گفته اند به معنى خشکيدن و شکافتن و متلاشى شدن است که لازم ملزوم همند. 2. «اغبْرت» از مادّه «غبار» گرفته شده و در اين جا اشاره به خشکسالى است که سبب خشکيدن زمينها و پر غبار شدن مى گردد. 3. «هامت» از مادّه «هيم» (بر وزن حيف) به معنى سرگردانى گرفته شده و گاه اين تعبير در مورد انسان يا حيوانى که از شدّت عطش نمى داند کجا مى رود استعمال مى شود. 4. «مرابض» جمع «مربض» به معنى آغل و جايگاه چهارپايان است. 5. «عجّت» از مادّه «عجيج» به معنى فرياد کشيدن گرفته شده است 6. «ثکالى» جمع «ثکلى» به معنى زن فرزند مرده است. 7. «آنّه» از مادّه «أنين» به معنى ناله سردادن گرفته شده و معمولاً «آنّه» به گوسفندى گفته مى شود که ناله مى کند و «حانّه» از مادّه «حنين» به شترى اطلاق مى شود که ناله سرداده است. 8. «موالج» جمع «مولج» به معنى مدخل چيزى است. 9. «اعتکرت» از مادّه «عکر» (بر وزن مکر) به معنى حمله کردن شديد گرفته شده است. 10. «سنين» اسم جمع است و به معنى سالها مى آيد ولى معمولاً در تعبيراتى مثل جمله بالا به معنى خشکسالى و قحطى است (در قاموس اللغه براى «سنه» دو معنى ذکر کرده : يکى سال و ديگرى قحطى است). 11. «أخلفتنا» از مادّه «خلاف» به معنى تخلّف کردن گرفته شده است. 12. «مخايل» جمع «مخيله» (بر وزن قبيله) به معنى ابرى است که انسان اميد باران از آن دارد. 13. «جود» به فتح جيم جمع «جائد» به معنى باران پرپشت و «جود» به ضمّ جيم به معنى بخشش است. 14. «مبتئس» از مادّه «بؤس» (بر وزن قرص) به معنى فقر و شدّت حاجت گرفته شده است. 15. «بلاغ» به معنى کفايت و حلّ مشکل است. 16. «سوام» و «سائمه» به معنى حيوانى است که در بيابان چرا مى کند. 17. نوح، آيه 10 ـ 11. 18. اعراف، آيه 96. 19. «منبعق» از مادّه «انبعاق» به معنى انشقاق گرفته شده و از آن جا که به هنگام بارش باران گويى ابرها شکافته مى شوند و باران از آنها جارى مى شود اين واژه در مورد نزول باران به کار مى رود. 20. «مغدق» از ريشه «غدق» (بر وزن شفق) به معنى آب فراوان گرفته شده و به صورت کنايه براى سال هاى پر نعمت به کار مى رود. 21. «مونق» از ريشه «انق» (بر وزن شفق) به معنى خوشحال شدن و اعجاب نسبت به چيزى گرفته شده است. 22. «سحّ» به معنى فروريختن آب فراوان و پشت سرهم است. 23. «وابل» به معنى باران شديد و دانه درشت است. 23. سند خطبه: از كسانى كه اين خطبه را قبل از سيّد رضى نقل كرده اند مرحوم صدوق در  من لا يحضره الفقيه  است كه در آداب نماز باران، آن را با تفاوت فراوانى آورده است و اضافاتى دارد كه نشان مى دهد سيّد رضى آنچه را در نهج البلاغه آمده، از آن خطبه گزينش كرده است (من لا يحضره الفقيه، جلد 1، صفحه 335) مرحوم شيخ طوسى در تهذيب، جلد 3، صفحه 151 و در  مصباح المتهجد  در آداب نماز استسقا نيز آن را نقل كرده كه با نقل سيّد رضى در نهج البلاغه تفاوتهايى دارد و نشان مى دهد شيخ مطرح ديگرى در اختيار داشت. از دانشمندان اهل سنت  زمخشرى  در كتاب  ربيع الأبرار  نيز بخشى از اين خطبه را آورده و در  نهايه ابن اثير  نيز در چندين جا به لغات پيچيده اين خطبه و تفسير آن اشاره كرده است(مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 256). ............................................................................... پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 5، ص: 132-125

خطبه ۱۴۳ نهج البلاغه؛ بخش سوم: دعای طلب باران

بسم الله الرحمن الرحیم  . ترجمه و شرح خطبه 143 نهج البلاغه؛ بخش سوم: دعای طلب باران . . . متن نهج البلاغه (نسخه صبحی صالح)   اللَّهُمَّ إِنَّا خَرَجْنَا إِلَيْكَ مِنْ تَحْتِ الْأَسْتَارِ وَ الْأَكْنَانِ وَ بَعْدَ عَجِيجِ الْبَهَائِمِ وَ الْوِلْدَانِ، رَاغِبِينَ فِي رَحْمَتِكَ وَ رَاجِينَ فَضْلَ نِعْمَتِكَ وَ خَائِفِينَ مِنْ عَذَابِكَ وَ نِقْمَتِكَ. اللَّهُمَّ فَاسْقِنَا غَيْثَكَ وَ لَا تَجْعَلْنَا مِنَ الْقَانِطِينَ وَ لَا تُهْلِكْنَا بِالسِّنِينَ وَ لَا تُؤَاخِذْنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. اللَّهُمَّ إِنَّا خَرَجْنَا إِلَيْكَ نَشْكُو إِلَيْكَ مَا لَا يَخْفَى عَلَيْكَ حِينَ أَلْجَأَتْنَا الْمَضَايِقُ الْوَعْرَةُ وَ أَجَاءَتْنَا الْمَقَاحِطُ الْمُجْدِبَةُ وَ أَعْيَتْنَا الْمَطَالِبُ الْمُتَعَسِّرَةُ وَ تَلَاحَمَتْ عَلَيْنَا الْفِتَنُ [الْمَسْتَصْعَبَةُ] الْمُسْتَصْعِبَةُ. اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ أَلَّا تَرُدَّنَا خَائِبِينَ وَ لَا تَقْلِبَنَا وَاجِمِينَ وَ لَا تُخَاطِبَنَا بِذُنُوبِنَا وَ لَا تُقَايِسَنَا بِأَعْمَالِنَا. اللَّهُمَّ انْشُرْ عَلَيْنَا غَيْثَكَ وَ بَرَكَتَكَ وَ رِزْقَكَ وَ رَحْمَتَكَ، وَ اسْقِنَا سُقْيَا نَاقِعَةً مُرْوِيَةً مُعْشِبَةً، تُنْبِتُ بِهَا مَا قَدْ فَاتَ وَ تُحْيِي بِهَا مَا قَدْ مَاتَ، نَافِعَةَ الْحَيَا، كَثِيرَةَ الْمُجْتَنَى، تُرْوِي بِهَا الْقِيعَانَ وَ تُسِيلُ الْبُطْنَانَ وَ تَسْتَوْرِقُ الْأَشْجَارَ وَ تُرْخِصُ الْأَسْعَارَ، إِنَّكَ عَلَى مَا تَشَاءُ قَدِيرٌ.   ******************************************************************** ترجمه (انصاریان) خداوندا، ما را از زير خيمه ها و سر پناه ها، و پس از شنيدن فرياد حيوانات و ناله فرزندان، با شوق به رحمتت، و اميد به فضل نعمتت، و بيم از عذاب و خشمت بيرون  آمديم. خداوندا، ما را از بارانت سيراب كن، و از نا اميدان قرار مده، و به خشكسالى هلاك مكن، و ما را به سبب اعمالى كه نادانان ما مرتكب شده اند مؤاخذه مفرما، اى مهربانترين مهربانان. خداوندا، به سوى تو آمديم، و از آنچه بر تو مخفى نيست به تو شكايت آوريم، به وقتى كه سختى هاى كمر شكن راه چاره را بر ما بسته، و قحطى درد آور ما را به اين وضع انداخته، و امور سخت ما را خسته كرده، و فتنه هاى ناهنجار نسبت به ما پى در پى شده. بار خدايا، از تو مى خواهيم كه ما را محروم و نا اميد بر مگردانى، و با غصه و اندوه به خانه نفرستى، و به گناهانمان مگيرى، و با اعمالمان مؤاخذه ننمايى. خداوندا، سفره باران و بركت و رزق و رحمتت را بر ما بگستران، و ما را سيراب كن به بارانى سودمند و سيراب كننده و روياننده گياهان، كه به سبب آن برويانى آنچه را از دست رفته، و زنده كنى آنچه را مرده، باران با منفعتى كه تشنگى زمين را برطرف كند، و محصولى كه از آن به دست مى آيد فراوان باشد، بارانى كه زمين هاى هموار را بدان سيراب كنى، و وادى ها و رودخانه ها را جارى سازى، و درختان را پر برگ، و قيمت ها را ارزان نمايى، كه تو بر هر چيز توانايى. ******************************************************* فرهنگ لغت (رحیمی نیا) السِنِين: جمع «سنة»، سالهاى قحطى، قحط سالى. المَضَايِقُ الوَعْرَة: تنگناهاى سخت. اجَاءَتْنَا: ما را به آمدن واداشت، مجبور كرد. الْمَقَاحِط: جمع «مقحطة»، سالهاى خشك و بى حاصل. تَلَاحَمَتْ عَلَيْنَا: بما رسيد، بر ما وارد شد. الْوَاجِم: كسى كه از شدت حزن نتواند سخن بگويد. الْحَيَا: سرسبزى، باران. الْقِيعَان: جمع «قَاع»، زمينهاى صاف و هموار كه خالى از كوه و تپه است. الْبُطْنَان: جمع «بطن»، زمينهاى پست و پائين. تَسْتَوْرِقُ الَاشْجَارَ: درختان را پر برگ مى سازد. ************************************ شرح (آیة الله مکارم شیرازی)   بارالها! بارانى پر بار بر ما بفرست: امام (عليه السلام) در اين بخش از خطبه که به مناسبت «نماز باران» ايراد شده، بعد از آماده ساختن دل هاى مردم و دعوت آنها به توبه از گناه و بازگشت به سوى خدا، رو به درگاه پروردگار مى کند و با تعبيراتى بسيار دلنشين، از درگاه پروردگار تقاضاى لطف و عنايت مخصوص مى کند، و در پنج فراز که هر کدام با «اللهم» شروع مى شود، نکته هاى مختلفى را در اين زمينه به پيشگاه حق عرضه مى دارد، و چنين مى گويد : «بار خدايا ! ما از خانه ها و از زيرپوششها و سقفها، پس از شنيدن ناله حيوانات و صداى دلخراش کودکان، بيرون آمديم، در حالى که اشتياق به رحمت، و اميد به فضل و نعمت تو، و ترس از عذاب و کيفرت داريم». (اللَّهُمَّ إنَّا خَرَجْنَا إلَيْکَ مِنْ تَحْتِ الاَْسْتَارِ وَ الاَْکْنَانِ(5)، وَبَعْدَ عَجِيجِ الْبَهَائِمِ والْوِلْدَانِ، رَاغِبِينَ فِي رَحْمَتِکَ، وَ رَاجِينَ فَضْلَ نِعْمَتِکَ، وَخَائِفِينَ مِنْ عَذَابِکَ وَنِقْمَتِکَ). اشاره به اين که : خارج شدن از منازل و آمدن به بيابان براى انجام «نماز باران» دليل بر استيصال ماست، اگر ما بندگان خطا کاريم، اين چهار پايان و کودکان تشنه که هيچ گناهى ندارند، مشمول عنايت تواند. به علاوه ما انگيزه اى جز طلب رحمت و تقاضاى فضل و کرم نداريم و در حالى به درگاه تو روى مى آوريم که توبه کرده ايم، و از عذاب و کيفر تو خائفيم. در روايات اسلامى در آداب «نماز باران» آمده است حتّى کودکان شيرخوار و بخشى از چهارپايان تشنه را با خود به بيابان ببريد، حتى دستور داده شده بچه ها را از مادران جدا کنند تا گريه آنها دل ها را تکان دهد، و توجه به درگاه خدا بيشتر شود(6). اين صحنه تأثير عميقى در برانگيختن احساسات مردم و حضور قلب و جارى شدن قطرات اشک، که باعث استجابت دعا مى شود دارد، و از سوى ديگر سبب مزيد لطف و رحمت خداست. در ادامه تقاضاى اصلى را مطرح کرده، عرضه مى دارد : «بار خدايا ! بارانت را بر ما فرو فرست، ما را سيراب کن، از درگاهت مأيوس برمگردان، و با خشکسالى و قحطى ما را هلاک مکن، و به اعمال ناشايسته اى که بى خردانِ ما انجام داده اند، ما را مؤاخذه مفرما، اى ارحم الراحمين !» (اللَّهُمَّ فَاسْقِنَا غَيْثَکَ وَلاَ تَجْعَلْنَا مِنَ الْقَانِطِينَ، وَلاَ تُهْلِکْنَا بِالسِّنِينَ(7)، وَلاَ تُؤَاخِذْنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا; يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ). اشاره به اين که : گر چه گروهى از افراد نادان کارهايى کرده اند که مستحق قطع فيض خدا شده اند، ولى تو با فضل و کرمت با همه ما رفتار کن، نه با عدالتت که اگر حساب عدالت در کار باشد کار ما مشکل مى شود، و اگر حساب رحمت باشد همه چيز سامان مى يابد. و از آن جا که شرط اجابت دعا اين است که انسان خودرا ناتوان ببيند و خدا را توانا بر همه کار، در ادامه اين دعا عرضه مى دارد : «خداوندا !» ما به سوى تو آمده ايم تا از چيزى شکايت به درگاهت آوريم که از تو پنهان نيست، هنگامى که مشکلات طاقت فرسا ما را به درگاه تو فرستاده، و خشکسالى و قحطى به ناچار ما را به اين جا آورده، نيازهاى سخت، ما را خسته کرده، و فتنه هاى مشکل آفرين، پى درپى دامان ما را گرفته است» (اللَّهُمَّ إنَّا خَرَجْنَا إلَيْکَ نَشْکُو إلَيْکَ مَا لاَ يَخْفَى عَلَيْکَ، حِينَ أَلْجَأَتْنَا الْمَضَايِقُ الْوَعْرَةُ(6)، وَأَجَاءَتْنَا(7) الْمَقَاحِطُ(8) الْمُجْدِبَةُ(9)، وَأَعْيَتْنَا الْمَطَالِبُ الْمُتَعَسِّرَةُ، وَتَلاَحَمَتْ(8) عَلَيْنا الْفِتَنُ الْمُسْتَصْعِبَةُ). در اين عبارات پر معنا، نخست امام (عليه السلام) به اين نکته اشاره مى کند، که اگر ما نيازها و حاجتها و مشکلاتمان را يک يک بر مى شمريم، نه از اين جهت است که تو از آن آگاه نيستى، بلکه به خاطر آن است که تو دوست دارى بندگان با زبان خود مشکلاتشان را شرح دهند و به نيازها و ناتوانيها اقرار نمايند. سپس به چهار مشکل که از جهاتى با هم متفاوت و در جهاتى با هم مشترکند، اشاره مى کند : نخست تنگناهاى زندگى، سپس قحطى و خشکسالى، و بعد خواسته هايى که رسيدن به آن در شرايط عادى بسيار پر مشقت است، و سرانجام فتنه هاى سخت و ناراحت کننده، و گشودن گره تمام اين مشکلات را از درگاه حضرت احديّت خواستار مى شود. در حديثى از «امام صادق (عليه السلام)» آمده است : «إنَّ اللهَ يَعْلَمُ حَاجَتَکَ وَ مَا تَريدُ وَ لَکِنَّهُ يُحِبُّ اَنْ تَبُثَّ إلَيْهِ الْحَوائِجَ; خداوند حاجت و خواسته تو را مى داند، ولى دوست دارد که حوايج خويش را نزد او شرح دهى»(9). سپس در ادامه اين دعا، همان خواسته ها را با تعبيرات ديگرى بيان مى کند، وعرضه مى دارد : «خداوندا ! از تو مى خواهيم که ما را نوميد برمَگردانى، و با حزن و اندوه بازگشت ندهى، ما را به گناهانمان مؤاخذه مفرما، و به مقتضاى اعمالمان با ما رفتار مکن». (اللَّهُمَّ إنَّا نَسْأَلُکَ أَلاَّ تَرُدَّنَا خَائِبِينَ، وَلاَ تَقْلِبَنَا وَاجِمِينَ(10). وَلاَ تُخَاطِبَنَا بِذُنُوبِنَا، وَلاَ تُقَايِسَنَا بِأَعْمَالِنَا). اشاره به اين که اگر برنامه رفتار تو با ما بر طبق اعمال ما باشد، راه نجاتى نيست، تقاضاى ما اين است که با لطف و کرم، با ما رفتار کنى و از درِ خانه ات مأيوس برنگردانى. البتّه اين دعاها در عينِ اين که شامل تقاضاهاى مؤکّد از درگاه خداست، درسهاى پرمعنايى براى شنوندگان است; تا به آثار گناهان و اعمال ناشايست پى برند، و خودرا آماده براى اصلاح خويشتن کنند، بسيارى از دعاهايى که از معصومين (عليهم السلام) رسيده، اين نکته تربيتى را در بردارد. و در پايانِ اين دعا و مناجات و شرح تقاضاها، درخواست نهايى را چنين بيان مى کند، عرضه مى دارد : «بار خدايا ! باران و برکات و رزق و رحمتت را بر ما بگستران، و بارانى بر ما بفرست نافع و سودمند و بارور کننده، که آنچه را خشک شده با آن برويانى، و آنچه را مرده، زنده کنى، آبى بسيار پر منفعت، پر بار که تپه ها و کوهها را با آن سيراب نمايى، رودخانه ها را به راه اندازى، درختان را پر برگ سازى، و قيمتها را با آن پايين آورى، تو به هر چه اراده کنى توانا هستى»(11). (اللَّهُمَّ انْشُرْ عَلَيْنَا غَيْثَکَ وَبَرَکَتَکَ، وَرِزْقَکَ وَرَحْمَتَکَ; وَاسْقِنَا سُقْيَا نَاقِعَةً مُرْوِيَةً مُعْشِبَةً(12)، تُنْبِتُ بِهَا مَا قَدْ فَاتَ، وَتُحْيِي بِهَا مَا قَدْ مَاتَ، نَافِعَةَ الْحَيَا(13)، کَثِيرَةَ الْمُجْتَنَى، تُرْوِي بِهَا الْقِيعَانَ(14)، وَتُسِيلُ الْبُطْنَانَ(15)، وَتَسْتَوْرِقُ الاَْشْجَارَ، وَتُرْخِصُ الاَْسْعَارَ; (إنَّکَ عَلَى مَا تَشَاءُ قَدِيرٌ)). * * * نکته: همه چيز را از خدا بخواهيد: درباره «نماز باران» و آداب آن، در ذيلِ خطبه 115 به قدر کافى سخن گفته ايم. در اين جا به پاسخِ يک سؤال مى پردازيم، و آن اين که چرا که امام (عليه السلام) به هنگام تقاضاى باران از درگاه خداوند تمام اوصاف لازم را براى آن شرح مى دهد، (در اين خطبه 9 صفت و در خطبه سابق 20 صفت) در حالى که خداوند به تمام اين جزئيات آگاه است، و نيازى به شرح و بيان ندارد ؟ در پاسخ به اين سؤال بايد توجه کرد، که شرح تقاضاها با تمام جزئيات با توجه به طلب حاجات از خداوند، به اين معناست که مردم بايد همه چيز خودرا از او بخواهند، چرا که اين دعاها مى رساند که تا چه حد به او محتاج و نيازمند هستند، و همين امر عشق و علاقه مردم را به خدا بيشتر مى کند. و از سوى ديگر بدانند که يک باران نافع، تا چه اندازه آثار حيات بخش و گسترده دارد، و چه برکاتى با خود مى آورد. * * * ........................................................................ پی نوشت: 1. «اکنان» جمع «کن» (بر وزن جن) به معنى وسيله حفظ و پوشش و نگهدارى است بهمين جهت به غارها اکنان گفته مى شود. 2. درباره آداب نماز باران به طور مشروح ذيل خطبه 115 بحث کرده ايم. 3. «سنين» جمع «سنه» به معنى سال است ولى هنگامى که با کلمه «هلاکت» يا «اَخذ» استعمال شود به معنى قحط سالى است. 4. «الوعرة» به معنى سنگلاخ است ولى بطور کنايه به تنگناهاى سخت زندگى نيز اطلاق مى شود. 5. «اجائت» از مادّه «مجيىء» است که به باب افعال رفته و به معنى ناگزير ساختن و بيچاره کردن است. 6. «مقاحط» جمع «مقحطه» از مادّه «قحط» به معنى سالهاى خشک و قحطى است. 7. «مجدبه» از مادّه «جدب» (بر وزن جعل) به معنى کمبود نعمت، بنابراين «مجدبه» به سالهايى گفته مى شود که مردم از نظر ارزاق گرفتار مشکلات مى شوند. 8. «تلاحمت» از مادّه «تلاحم» به معنى اتصال و پشت سر هم آمدن است. 9. في ظلال نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 319. 10. «واجم» از مادّه «وجم» (بر وزن نجم) به معنى حزن و اندوه شديدى است که انسان را به سکوت کردن وادار مى کند. 11. جالب اين که هنگام نوشتن اين سطور (دهم رمضان 1423) بارانى پربرکت بعد از خشکى طولانى در حال باريدن است که به نظر مى رسد ان شاء الله تمام صفاتى را که امام (عليه السلام) در بالا بيان فرمود در آن جمع است ! 12. «معشبه» از مادّه «عَشَبْ» (بر وزن شرف) به معنى رويش گياه گرفته شده. 13. «الحيا» به معنى باران و فزونى نعمت است. 14. «القيعان» جمع «قاع» و «قاعه» به معنى زمين گسترده و صاف است و گاه به زمينهائى که آب در آن جمع مى شود اطلاق مى گردد. 15. «بُطنان» جمع «بطن» به معنى زمينهاى گود و تنگ مى باشد. ....................................................................................... پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏5، ص: 601-596

خطبه ۱۴۳ نهج البلاغه؛(طلب باران) – بخش دوم

بسم الله الرحمن الرحیم    ترجمه و شرح خطبه 143 نهج البلاغه؛ (طلب باران) بخش دوم: استغفار، راه افزایش روزی  . متن نهج البلاغه (نسخه صبحی صالح) إِنَّ اللَّهَ يَبْتَلِي عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّيِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَ حَبْسِ الْبَرَكَاتِ وَ إِغْلَاقِ خَزَائِنِ الْخَيْرَاتِ، لِيَتُوبَ تَائِبٌ وَ يُقْلِعَ مُقْلِعٌ وَ يَتَذَكَّرَ مُتَذَكِّرٌ وَ يَزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ، وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الِاسْتِغْفَارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ وَ رَحْمَةِ الْخَلْقِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً»؛ فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً اسْتَقْبَلَ تَوْبَتَهُ وَ اسْتَقَالَ خَطِيئَتَهُ وَ بَادَرَ مَنِيَّتَهُ. ******************************************************************** ترجمه (انصاریان) خداوند بندگانش را به وقت اعمال بدشان به كمبود ميوه ها، و باز داشتن بركات، و بستن در خيرات آزمايش مى كند، تا توبه كننده توبه كند، و گناهكار دل از گناه قطع نمايد، و پند گيرنده پند گيرد، و خوددارى كننده از گناه خوددارى كند. و خداوند سبحان توبه را سبب فراوانى روزى و رحمت بر خلق قرار داد و فرمود: «از خداوند آمرزش بخواهيد، كه او بسيار آمرزنده است. بعد از توبه شما باران آسمان را فراوان بر شما ببارد. و شما را به اموال و فرزندان مدد دهد.» پس رحمت خدا بر كسى كه توبه را استقبال كند، و از گناهانش پوزش خواهد، و پيش از فرا رسيدن مرگ به اعمال شايسته بپردازد. **************************************************************************** فرهنگ لغت دُرُور: فراوان شدن *************************************************************************************** شرح خطبه؛ (آیة الله مکارم شیرازی)   گناه و کمبود باران و برکات: در اين بخش امام (عليه السلام) براى آماده ساختن مردم جهت نماز و دعاى باران، به نکته مهمى اشاره کرده مى فرمايد : «خداوند بندگان خويش را به هنگامى که اعمال بد انجام مى دهند به کمبود ميوه ها و جلوگيرى از نزول برکات آسمان و بستن درهاى گنج هاى خيرات مبتلا مى سازد، تا توبه کاران توبه کنند، گنهکاران دست از گناه بکشند، پندپذيران پند گيرند و عاصيان از گناه باز ايستند». (إنَّ اللهَ يُبْتَلِي عِبَادَهُ عِنْدَ الاَْعْمَالِ السَّيِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ، وَ حَبْسِ الْبَرَکَاتِ، وَ إغْلاَقِ خَزَائِنِ الْخَيْرَاتِ، لِيَتُوبَ تَائِبٌ، وَ يُقْلِعَ مُقْلِعٌ، وَ يَتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ، وَ يَزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ). سپس امام (عليه السلام) همچون طبيبى حاذق که پس از تشخيص درد، راه درمان را نشان مى دهد چنين مى فرمايد : «خداوند سبحان استغفار از گناه را سبب فزونى رزق، و مايه رحمت خلق قرار داده است و (در سوره نوح آيات 10 و 11 و 12) چنين فرموده است : از پروردگار خود آمرزش بطلبيد که او بسيار آمرزنده است، برکات خويش را از آسمان بر شما فرو مى فرستد، با بخشش اموال و فرزندان، شما را کمک مى کند، و باغ هاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار مى دهد!» وَقَدْ جَعَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ الإسْتِغْفَارَ سَبَبَاً لِدُرُورِ(1) الرِّزْقِ وَرَحْمَةِ الْخَلْقِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ: (اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إنهُ کَانَ غَفَّاراً * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْکُمْ مِدْرَاراً * وَ يُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَال وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَکُمْ جَنّات وَ يَجْعَلْ لَّکُمْ أَنْهاراً). و در پايان چنين نتيجه مى گيرد : «رحمت خدا بر آن کس که به استقبال توبه بشتابد، از خطاى خود پوزش طلبد و (با اعمال صالح) بر مرگ پيشى گيرد» (فَرَحِمَ اللهُ امْرَأً اسْتَقْبَلَ تَوْبَتَهُ، وَ اسْتَقَالَ(2) خَطِيئَتَهُ، وَ بَادَرَ مَنِيَّتَهُ). آرى هنگامى که درهاى رحمت الهى بر اثر کثرت گناهان بسته شود، چاره اى جز بازگشت به درگاه او و گشودن درهاى رحمت به وسيله استغفار و توبه حقيقى نيست، و جالب اين که امام (عليه السلام) براى اثبات اين مقصد از مناسب ترين آيه قرآن بهره گرفته و با آن استدلال مى کند، آيه اى که از زبان نوح پيامبر (عليه السلام)، خطاب به امتش سخن مى گويد و نشان مى دهد خداوند غفار، توبه کنندگان را مى پذيرد، باران هاى پر برکت براى آنها مى فرستد و سرمايه هاى مادى و نيروى انسانى آنها را تقويت مى کند، و وضع کشاورزى آنها را با آب هاى فراوان بهبود مى بخشد. جمله «وَ بَادَرَ مَنِيَّتَهُ» (بر مرگ پيشى گيرد) اشاره به اين است که توبه تنها براى رسيدن به رفاه مادى دنيا نيست، بلکه هدف مهمتر آن، نجات در آخرت است; چرا که اگر مرگ بر توبه پيشى گيرد، راهى براى جبران نيست، و اگر توبه و اعمال صالح بر مرگ پيشى گيرند، کليد نجات در سراى ديگر در اختيار اوست. * * * نکته: بخشى از فلسفه بلاها: در مورد فلسفه بلاها و آفات، سخن بسيار گفته اند و گفته ايم. آنچه از بسيارى از آيات قرآن و روايات اسلامى استفاده مى شود، يکى از علل آفات و حوادث سخت زندگى، آلودگى به گناهان است که در آيات و روايات به طور گسترده پيرامون رابطه اين دو با يکديگر سخن گفته شده است، حتى از بعضى از روايات استفاده مى شود کدام گناه با کدام نوع از بلا رابطه دارد، مثلاً زنا و بى عفتى، شرب خمر، کم فروشى، ربا خوارى و قطع رحم هر کدام سبب سلب کدام نعمت مى شود. در حديثى مى خوانيم در کتاب على (عليه السلام) چنين آمده است که پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود : هنگامى که زنا و بى عفتى آشکار گردد مرگ و مير ناگهانى زياد مى شود، و هنگامى مردم کم فروشى کنند خدا آنها را به قحطى و کمبود نعمت ها گرفتار مى کند و هنگامى که زکات را نپردازند زمين برکات خودرا منع مى کند... و هنگامى که قطع رحم کنند ثروت ها در دست اشرار قرار مى گيرد، و هنگامى که امر به معروف و نهى از منکر ترک شود افراد شرور بر آنها مسلط مى شوند و نيکانشان دعا مى کنند و مستجاب نمى شود(3). دليل عقل نيز اين معنا را تأييد مى کند که در ميان گناه و قطع نعمت ها رابطه اى وجود دارد; زيرا فيض خداوند بر طبق شايستگى ها و لياقت هاست، هنگامى که انسانها با گناه، عدم شايستگى خودرا اثبات کنند، قطع فيض الهى از آنها طبيعى است. اضافه بر اين از آيات قرآن استفاده مى شود که هدف مهم ديگرى نيز در کار است، و آن، بيدار ساختن غافلان و بازگرداندن آنها به درگاه خداست، تا آن جا که از بعضى از آيات قرآن استفاده مى شود هر زمان پيامبرى براى هدايت قوم مشرک و گنهکارى فرستاده مى شد، خداوند براى فراهم ساختن زمينه هاى پذيرش دعوت آن پيامبر، مشکلات و گرفتارى هايى براى آن قوم فراهم مى ساخت، همان گونه که در آيه 94 سوره اعراف مى خوانيم : « (وَمَا اَرْسَلْنَا فِي قَرْيَة مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا اَهْلَهَا بِالْبَأسَاءِ والضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ); ما در هيچ شهر و آبادى پيامبرى نفرستاديم مگر اين که اهل آن را به ناراحتى ها و خسارت ها گرفتار ساختيم، شايد (به خود آيند و به سوى خدا) بازگردند و تضرع کنند». به اين ترتيب يکى از اهداف مهم آفات و بلاها و حوادث دردناک، مسائل تربيتى است. و در هر حال کليد گشوده شدن درهاى بسته فرونشستن امواج بلا، چيزى جز بازگشت به سوى خدا نيست. همان گونه که قرآن مجيد مى گويد : « (وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاْتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَکات مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ); اگر اهل شهرها و آباديها ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى کردند برکات آسمان و زمين را بر آنها مى گشوديم»(4). و در جاى ديگر مى فرمايد : « (وَ ألَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الْطَّرِيقَةِ لاََسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقَا); اگر آنها (جن و انس) در راه (ايمان و اطاعت خدا) استقامت ورزند، با آب فراوان آنها را سيراب مى کنيم»(5). وآيات ديگر. در حديث پر معنايى از على (عليه السلام) چنين مى خوانيم : کسى نزد اميرمؤمنان (عليه السلام)آمد عرض کرد : يا اميرالمؤمنين (عليه السلام) ! گناهان فراوان کرده ام، دعا کنيد خدا مرا ببخشد، فرمود : «برو استغفار کن». ديگرى آمد عرض کرد : مزارع ما از کم آبى خشک شده، دعا کنيد خدا باران بفرستد، فرمود : «برو استغفار کن». سوّمى آمد و عرض کرد : يا اميرالمؤمنين فقير و بيچاره ام، دعا کنيد خداوند مرا بى نياز کند، فرمود : «برو استغفار کن». چهارمى آمد عرض کرد : يا اميرالمؤمنين (عليه السلام) مال و ثروت فراوان دارم ولى فرزندى ندارم، دعا کنيد خدا مرا فرزندى دهد، فرمود : «برو استغفار کن». نفر پنجمى آمد و عرض کرد : يا سيّد الوصيين باغ و بستان ما ميوه اش کم شده، دعا کنيد خداوند برکت دهد و ميوه بيشترى نصيب شود، فرمود : «برو استغفار کن». ششمين نفر آمد عرض کرد : يا على ! در منطقه ما چشمه ها خشک شده و آب چشمه ها و کاريزها فرو رفته، دعا کنيد از اين گرفتاريها نجات يابيم، فرمود : «برو استغفار کن». «ابن عباس» در آن جا حاضر بود، تعجب کرد، عرض کرد : يا اميرالمؤمنين هر کدام از اين شش نفر تقاضايى داشتند، شما همه را يک جواب داديد، امام (عليه السلام) فرمود : پسر عم ! مگر کلام خدا را نشنيده اى که (در سوره نوح آيات 10 و 11 و 12) مى فرمايد : (فَقُلْتُ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إنَّهُ کَانَ غَفّاراً * يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْکُمْ مِدراراً * وَ يُمْدِدْکُمْ بِأَمْوال وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَّکُمْ جَنّات وَ يَجْعَلْ لَّکُمْ أَنَهارًا)(6). * * * .............................................................................. پی نوشت: 1. «درور» از مادّه «درّ» (بر وزن جرّ) به معنى ريزش شير از پستان است، سپس در مورد باران و مانند آن نيز بکار رفته است و «درور رزق» به معنى ريزش روزى از سوى خداست. 2. «استقال» از مادّه «استقاله» به اين معناست که شخصى را که زمين خورده کمک کنند تا برخيزد سپس به فسخ معامله يا تقاضاى عفو و بخشش از گناه نيز اطلاق شده است. 3. الکافى، جلد 2، صفحه 374، حديث 2 (با کمى تلخيص). 4. اعراف، آيه 96. 5. جن، آيه 16. 6. تفسير منهج الصادقين جلد 10، صفحه 19 (با کمى تلخيص). اين حديث به صورت فشرده ترى از امام مجتبى (عليه السلام) نيز نقل شده است. (مجمع البيان، جلد 10، صفحه 361). ............................................................................. پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏5، ص: 594-590

خطبه ۱۴۳ نهج البلاغه؛(طلب باران) – بخش اول: همه چیز مطیع خداست

بسم الله الرحمن الرحیم . ترجمه و شرح خطبه 143 نهج البلاغه؛(در طلب باران) بخش اول: همه چیز مطیع خداست   متن نهج البلاغه (نسخه صبحی صالح) و من خطبة له (علیه السلام) في الاستسقاء و فيه تنبيه العباد وجوب استغاثة رحمة اللّه إذا حبس عنهم رحمة المطر: أَلَا وَ إِنَّ الْأَرْضَ الَّتِي تُقِلُّكُمْ وَ السَّمَاءَ الَّتِي تُظِلُّكُمْ مُطِيعَتَانِ لِرَبِّكُمْ، وَ مَا أَصْبَحَتَا تَجُودَانِ لَكُمْ بِبَرَكَتِهِمَا تَوَجُّعاً لَكُمْ وَ لَا زُلْفَةً إِلَيْكُمْ وَ لَا لِخَيْرٍ تَرْجُوَانِهِ مِنْكُمْ، وَ لَكِنْ أُمِرَتَا بِمَنَافِعِكُمْ فَأَطَاعَتَا، وَ أُقِيمَتَا عَلَى حُدُودِ مَصَالِحِكُمْ فَقَامَتَا.. ******************************************* ترجمه (انصاریان) از خطبه هاى آن حضرت است در طلب باران: بدانيد زمينى كه شما را حمل مى كند، و آسمانى كه بر سرتان سايه مى اندازد فرمانبردار پروردگار شمايند، بركات خود را به شما ارزانى مى دارند، نه به خاطر دلسوزى، و نه براى نزديكى جستن به شما، و نه براى خيرى كه از شما توقع دارند، بلكه از جانب حق براى رساندن منافع به شما مأمورند پس خدا را اطاعت كرده اند، و دستور دارند به مصالح شما قيام كنند پس قيام كردند. *************************************************** فرهنگ لغت: تُظِلُّكُم: بالاى سر شماست. الزُلْفَة: تقرب جستن، نزديكى. ********************************************  شرح خطبه (آیة الله مکارم شیرازی) وَمِنْ خطبة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ في الاستسقاء، وفيه تنبيه العباد إلى وجوب استغاثة رحمة اللَّه إذا حبس عنهم رحمة المطر. از خطبه هاى امام عليه السلام است كه درباره طلب باران ايراد فرموده و در آن، توجه داده شده كه هرگاه باران از مردم گرفته شود بايد به درگاه خدا استغاثه كنند. خطبه در يك نگاه: اين خطبه همان گونه كه از عنوان بالا استفاده مى شود درباره طلب باران از درگاه خداوند متعال است، ودومين خطبه اى است كه در نهج البلاغه در باب استسقاء مى خوانيم (خطبه اوّل خطبه 115 بود). اين خطبه در واقع از سه بخش تشكيل شده: بخش اوّل بيانگر اين حقيقت است كه زمين و آسمان مطيع فرمان خدا هستند، و هر زمان اراده كند آنها بركاتشان را در اختيار انسانها مى گذارند، بنابراين در پشت اين عالم اسباب بايد به ذات مسبب الاسباب توجه كرد. بخش دوّم ناظر به اين مطلب است كه اعمال سوء و گناهان و معاصى سبب مى شود كه درهاى خيرات به فرمان خدا بسته شود و كليد گشودن اين درها، همان استغفار از گناه و بازگشت به سوى پرودگار است. در بخش سوّم به مناسبت مراسم نمازباران امام عليه السلام دست به درگاه خدا برمى دارد و با تعبيراتى بسيار دلنشين، مؤثر و پر معنا از خدا طلب باران مى كند، بارانى پر بركت كه زمين ها را سيراب و درختان را پر ثمر و مردم را شادمان سازد. *** يکى از دستورهاى اسلام که به طور گسترده در کتب فقهى آمده، دستور «نماز باران» است، که مردم به درگاه خدا روى آورند و از گناهان خود توبه کنند و تقاضاى نزول باران نمايند، و بارها به اين دستور عمل شده و لطف خداوند شامل حال آنان گشته است. به نظر مى رسد که امام (عليه السلام) نيز در زمانى که در «کوفه» بود، در يکى از خشکسالى ها مردم را به خارج از شهر براى مراسم «نماز باران» دعوت فرمود، و  به همين مناسبت اين خطبه را ايراد کرد، خطبه اى که مملوّ از درس هاى توحيدى و تربيتى است. در آغاز اين خطبه براى آماده ساختن مردم و زنده شدن روح توحيد و خداپرستى، که سرچشمه هر خير و برکت است، چنين مى فرمايد : «آگاه باشيد ! زمينى که شما را بر دوش خود حمل کرده، و آسمانى که بر سر شما سايه افکنده، هر دو مطيع فرمان پروردگار شما هستند» (أَلاَ وَإِنَّ الاَْرْضَ الَّتِي تُقِلُّکُمْ(1)، وَالسَّمَاءَ الَّتِي تُظِلُّکُمْ، مُطِيعَتَانِ لِرَبِّکُمْ). تعبير به «سماء» (آسمان) اشاره به ابرها يا محلى است که ابرها در آن جا در حرکتند; زيرا عرب واژه «سماء» را به معنى طرف بالا به کار مى برد. گاه به محل ستارگان اطلاق مى کند و مى گويد: ستارگان آسمان، و گاه به محل خورشيد و ماه، و گاه به محل ابرها و حتى محلى که شاخه هاى بلند درختان در آن قرار دارند، آسمان مى گويد، مانند: «(اَصْلُها ثابتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّماءِ); ريشه آن شجره طيبه در زمين و شاخه اش در آسمان است»(2). و در ادامه مى افزايد: «اين دو برکات خودرا همواره به شما مى بخشند، ولى نه به خاطر ترس از شماست، نه براى تقرّب به شما و نه از جهت انتظار نيکى از طرف شما، بلکه (از سوى خدا) مأمور رساندن منفعت به شما شده اند، و به فرمان او گردن نهاده و به آنها دستور داده شده که قيام به مصالح شما نمايند، و چنين کرده اند» (وَمَا أَصْبَحَتَا تَجُودَانِ لَکُمْ بِبَرَکَتِهِمَا تَوَجُّعاً لَکُمْ، وَلاَ زُلْفَةً إلَيْکُمْ، وَلاَ لِخَيْر تَرْجُوَانِهِ مِنْکُمْ، وَلکِنْ أُمِرَتَا بِمَنَافِعِکُمْ فَأَطَاعَتَا، وَأُقِيمَتَا عَلَى حُدُودِ مَصَالِحِکُمْ فَقَامَتَا). * * * نکته: يک درس توحيدى و اخلاقى: اين سخن يک درس توحيدى مهم و يک درس اخلاقى را در بردارد، از يکسو مى فرمايد : خداوند به آسمان و زمين دستور داده است که در خدمت شما باشند، گويا آسمان همچون پدر و زمين همچون مادر، دست به دست هم مى دهند و همه نيازمنديهاى انسانها را از نظر تغذيه، لباس، دارو، مسکن و مرکب در اختيار او مى گذارند، و فرق ميان مطيع و عاصى، مؤمن و کافر نمى گذارند; چون مظهر رحمانيّت حق هستند. و جالب اين که اين سفره گسترده الهى پايان ناپذير است، نسلها مى آيند و مى روند و آنها به خدمات خود ادامه مى دهند. از سوى ديگر آسمان و زمين با آن همه خدمت و برکت، هيچ گونه انتظار پاداشى از انسانها ندارند. بلکه خالصانه و مخلصانه خدمت مى کنند و اين درس مهمى است براى انسانها که در خدمت به نيازمندان انتظار پاداش نبايد داشته باشند.(3) * * * پی نوشت: 1. «تقلکم» از مادّه «اقلال» به معنى حمل کردن و برداشتن چيزى گرفته شده است و از آن جا که انسان روى زمين زندگى مى کند گويى زمين او را بر دوش خود حمل کرده است. در بسيارى از شروح نهج البلاغه به جاى «تقلکم»، «تحملکم» آمده که همان معنا را مى رساند. 2. ابراهيم، آيه 24. 3. سند خطبه: مطابق نقل نويسنده كتاب مصادر نهج البلاغه اين خطبه در كتاب اعلام النبوه ديلمى از امام صادق عليه السلام از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده است و در نهايه ابن اثير در مادّه بطن به تناسب واژه بطنان كه در اواخر اين خطبه آمده اشاره به اين خطبه شده است. (مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 319) در بحار الانوار، جلد 88 نيز اين خطبه از اعلام النبوه ديلمى نقل شده ولى دقيقاً روشن نيست كه ديلمى مؤلف كتاب در چه قرنى مى زيسته است. ..................................................................... پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 5، ص: 587-583                                                                                                                                             

طلب باران توسط پیامبر در خشکسالی

بسم الله الرحمن الرحیم  طلب باران توسط پیامبر در خشکسالی . . اشاره :  در برهه ای از زمان حیات پیامبر صلّی الله علیه و آله مردم دچار قحطی و خشکسالی شدند و از ایشان درخواست کردند که برایشان طلب باران کند. دعای پیغمبر صلّی الله علیه و آله اجابت شد و باران بارید. در این نوشتار ابتدا این ماجرا را که از کتب اهل سنّت نقل کرده ایم، ذکر می کنیم و در ادامه به بیان چند نکته می پردازیم : . روایت ماجرا در رمضان سال ششم هجرت، رسول خدا صلّی الله علیه و آله برای مردم مدینه طلب باران کرد. دعای پیغمبر صلّی الله علیه و آله اجابت شد و باران بارید. حضرت فرمود: مردم به خداوند ایمان آوردند و به ستارگان کافر شدند. داستان از این قرار بود که مردم دچار قحطی و خشکسالی شدند و از رسول خدا صلّی الله علیه و آله درخواست کردند که بر ایشان طلب باران کند. حضرت با مردم که با آرامش و وقار راه می‌رفتند، به مصلّی آمد و دو رکعت نماز خواند و در هر رکعت، قرائت را آشکارا خواند: در رکعت اوّل، سوره‌های فاتحه الکتاب و سبح اسم ربک الاعلی (۸۷) و در رکعت دوم، سوره‌های فاتحه الکتاب و هل اتاک حدیث الغاشیه (۸۸). آنگاه رو به مردم کرد و لباسش را برگرداند تا قحطی و خشکسالی به آبادانی و سرسبزی بدل شود. سپس روی دو زانو نشست و دستانش را بالا برد و پیش از آنکه طلب باران کند، تکبیر گفت. آنگاه دعا کرد: اللهم؛ اسقنا و أغثنا غیثاً مغیثا، و حیاً ربیعاً، و جدا طبقاً غدقاً مغدقاً عاماً، هنیئاً مریئاً مریعاً، وابلاً شاملاً، مسبلاً مجلجلاً، دائماً درراً، نافعاً غیر ضارَّ، عاجلاً غیر رائثٍ، غیثاً اللّهم؛ تحیی به البلاد، و تغیث به العباد، و تجعله بلاغاً للحاضر منّا و الباد. اللّهم؛ أنزل فی أرضنا زینتها، و أنزل علیها سکنها. اللّهم؛ أنزل علینا من السماء ماءً طهوراً تحیی به بلدهً میتاً، و اسقه ممّا خلقت أَنْعاماً وَ أَناسِیَّ کَثِیرا.      (بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏20، ص: 301). چیزی نگذشت که پاره‌های ابر در آسمان نمایان شد و به هم پیوست. سپس هفت شبانه روز باران بارید. مسلمانان نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله آمدند و گفتند: ای رسول خدا؛ زمین در آب فرو رفت و خانه‌ها ویران شد و راه‌ها از بین رفت؛ از خدای متعال بخواه که آن را از ما بگرداند… رسول خدا صلّی الله علیه و آله که بالای منبر بود، از سرعت ملولی آدمیان به شگفت آمد و چنان خندید که دندان‌هایش دیده شد. سپس دست‌هایش را بلند کرد و گفت: حَوَالَیْنَا، وَ لَا عَلَیْنَا، اللَّهُم‏؛ علی رؤوس الظراب، و منابت الشجر، و بطون الاودیه، و ظهور الآکام. خدایا ؛ در پیرامون ما بباران ؛ نه بالای سر ما ؛ بر سر تپه‌ها و رویشگاه درختان و عمق دره‌ها و روی پشته‌ها. . ابرها از آسمان مدینه دور شد، چنان که همچون سپری آن را در میان گرفت، آن‌گونه که خیمه‌ها سرپا میشود. باران در اطراف می‌بارید امّا قطره‌ای هم در داخل شهر نمی‌آمد.[۱] این هنگام نیز پیغمبر صلّی الله علیه و آله بخندید، چنان که نواجدش نمایان گشت و فرمود: لله درّ ابی طالب؛ اگر ابوطالب زنده می‌بود چشم‌های او روشن می‌شد، از آنچه در حق ما گفت. علی برخاست و گفت: یا رسول الله؛ شاید این شعر را اراده فرموده‌ای: و ینهض قوم نحوکم غیر عزل                               ببیض حدیث عهدها بالصیاقل و ابیض یستسقی الغمام بوجهه                               ثمال الیتامی عصمه للأرامل تلوذ به الهلّاک من آل هاشم                       فهم عنده فی نعمه و فواضل مردمی بر شما حمله می‌برند که بی چاره نیستند          و با شمشیرهای تازه صیقل داده شده، مسلح شده‌اند، و سفیدرویی که باران ابر         به آبروی او خواسته می‌شود،  و فریادرس یتیمان          و نگه دار بیوه زنان است. بنی هاشم در         سختی و درماندگی، به دامن پر مهر و محبّت         او پناهنده می‌شوند. . رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: آری؛ چنین باشد. . در این هنگام مردی از کنانه برخاست و در سروده خود گفت: لک الحمد و الشکر ممن شکر.                  سقینا بوجه النبی المطر دعا الله خالقه دعوه                                   إلیه و أشخص منه البصر فلم یک إلا کإلقا الردا                               و أسرع حتى رأینا المطر دفاق العزائل جم البعاق                              أغاث به الله علیا مضر و کان کما قاله عمه                                  أبو طالب أبیض ذو غرر به الله یسقی صوب الغمام                          و هذا العیان لذاک الخبر فمن یشکر الله یلقى المزید                        و من یکفر الله یلقى الغیر.[۲] پروردگارا؛ ستایش تو راست و سپاس تو گفتن بر ماست.         چه، به میمنت روی محمّد، به باران رسیدیم. او با چشمانی نگران رحمت حق،         خدا را خواند که باران بارد. لحظه‌ای چند نگذشت، که دانه‌های         در فام باران، بر سرمان ریخت. ابرها به شدت باریدند و           مسیل‌ها به جوشش آمدند و حتّی مناطق بلند قبیله      مضر را سیراب کردند  –پس پیغمبر، چونان که عمویش        وصف او گوید، دارای آبرویی است –  که به واسطه او خداوند        ابرها را به ریزش می‌آورد، این مطلبی است آشکار و           آن هم خبری است که می‌شنویم. پیغمبر صلّی الله علیه و آله فرمود: مرحبا ای کنانی؛ خداوند به هر بیت شعر خانه هایی در بهشت به تو پاداش دهد.  تصرف تکوینی پیامبر در جهان خلقت جالب توجّه است که وقتی هفت شبانه روز (یک هفته کامل) باران می‌آمد، مردم از رسول خدا صلّی الله علیه و آله درخواست کردند که از خدا بخواهد که مقداری از باران را از آنان بگرداند. پس آن گرامی چنین دعا کرد: حوالینا، و لاعلینا، اللّهم؛ علی رؤوس الظراب، و منابت الشجر، و بطون الاودیه، و ظهور الآکام. در پیرامون ما نه بالای سر ما. خدایا؛ بر سر تپه‌ها و رویشگاه درختان و عمق دره‌ها و روی پشته‌ها. این حادثه در همه روایات و مناسبت‌های استسقا بیان می‌شود و گویای آن است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله به درخواست آنان پاسخ مثبت می‌داد و در امور تکوینی تصرف می‌کرد و البّته این کار را با درخواست و طلب از خداوند متعال به انجام می‌رساند. پروردگار سبحان نیز با درخواست و تقاضای پیغمبر صلّی الله علیه و آله موافقت می‌کرد. باید که این قضیه شاهد گویایی باشد بر آنچه علما و دانشمندان با اصطلاح «ولایت تکوینی معصوم» از آن تعبیر می‌کنند. این ولایت بدان معنی است که اراده معصوم نیز در سلسله علل حدوث چنین وقایعی قرار دارد و هرگاه پیغمبر صلّی الله علیه و آله یا امام علیه السّلام اراده کند، مطابق خواست و اراده او در هستی تصرف می‌شود. این نکته را در کتاب خلفیات مأساه الزهراء سلام الله علیها توضیح داده‌ایم. خواننده ارجمند می‌تواند به آنجا مراجعه کند و از مفاد و مضمون آن آگاه شود. ...................................................................................................................................................................................... منبع: اقتباسی از ترجمه کتاب الصحیح من سیره النبی الاعظم صلى الله علیه وآله، ج ۵، علامه سید جعفر مرتضی عاملی [۱]. تاریخ الخمیس، ۲/۱۴؛ ر. ک: مناقب امیر المؤمنین (علیه السّلام)، کوفی، ۱/۸۲؛ المصنّف، صنعانی، ۷/۹۲؛ ۴۳۱؛ فتح الباری، ۲/۴۲۵ – ۴۲۶؛ سبل الهدی و الرشاد، ۹/۴۴۰ – ۴۴۴؛ سیره حلبی، ۳/۲۳۴؛ بحار الانوار، ۲۰/ ۳۰۰؛ الاحادیث الطوال، ۷۱؛ کتاب الدعاء، طبرانی، ۵۹۷؛ المعجم الاوسط، ۷/۳۲۱٫ [۲]. تاریخ الخمیس، ۲/۱۴؛ سبل الهدی و الرشاد، ۹/ ۴۴۰ – ۴۴۱؛ سیره حلبی، ۳/۲۳۲ – ۲۳۵؛ امالی، مفید، ۳۰۵٫ ................................................................................................................................................................ ثقلین

وقف درسیره پیامبر و اهل بیت علیهم السلام

بسم الله الرحمن الرحیم  وقف درسیره پیامبر و اهل بیت علیهم السلام  . . وقف در روایات درباره وقف وارزش و ویژگی های آن روایات متعددی نقل شده كه چند نمونه را بیان می كنیم در حدیث مشهوری از رسول خدا(ص) نقل شده كه فرموده اند: " اذا مات ابن آدم انقطع عمله، الا فی ثلاث، صدقه جاریة، او علم ینتفع به، او ولد صالح یدعو له." هر گاه فرزند آدم بمیرد عمل او قطع می شود مگر از سه چیز: صدقه جاریه ( وقف به عنوان نمونه ای از صدقه جاریه) علمی كه از آن سود برده شود. یا فرزند صالحی كه برای او دعا كند.(1) رسول گرامی اسلام در حدیث دیگری می فرماید: " ان مما یلحق المومن من عمله و حسناته بعد موته علما نشره و ولدا صالحا تركه، و مصحفا ورثه او مسجدا بناه، او بیتا لابن السبیل بناه او نهرا اجراه، او صدقة اخرجها من ماله فی صحته و حیاته و تلحقه من بعد موته." چند چیز است كه بعد از مرگ مومن پاداش آنها به او می رسد، علمی كه از خود به یادگار گذاشته باشد.فرزند صالحی كه جاشنین خوبی، برای او باشد. قرآنی كه به ارث گذاشته باشد، مسجدی كه ساخته، منزلی كه برای مسافران در راه مانده بنا كرده، نهری كه آن را جاری ساخته است و صدقه ای كه در حالت حیات و زندگی خود انجام داده باشد.(2) و در روایت دیگر چنین می فرماید: "كسی كه در كنار جاده ای برای عابران منزلی بسازد، خداوند در روز قیامت او را بر مركبی كه از گوهر، تزیین شده سوارمی كند و نور صورت او بر تمام نورها برتری می یابد تا آنجا كه برابر نور حضرت ابراهیم قرار می گیرد و مردم  می پرسند، آیا این فرشته ای از فرشتگان است. هرگز مانند او را ندیده ایم و با شفاعت وی هزار هزار انسان به بهشت می روند."(3) امام صادق (ع) در روایتی می فرماید: "هیچ پاداشی انسان را پس از مرگ تعقیب نمی كند مگر در سه خصلت: صدقه ای كه در زمان حیات بدهد كه این صدقه پس از مرگش تا روز قیامت به عنوان صدقه موقوفه غیر قابل ارث جریان خواهد داشت. یا سنتی نیكو كه آن را بنیان نهد كه خود بدان عمل كرده و دیگران نیز پس از او بدان عمل كنند یا فرزندی كه برای او طلب مغفرت كند."(4) و بدین مضمون از امام صادق(ع) روایات متعددی نقل شده  كه نقل همه آنها باعث طولانی شدن بحث می شود، بدین جهت شما را به مصادر آن ارجاع می دهیم.(5) وقف در قرآن در قرآن آیه ای كه بر وقف و احكام آن صراحت داشته باشد، وجود ندارد. ولی دانشمندان اسلامی از كلیت برخی مفاهیم اخلاقی كه در قرآن ذكر شده است، چنین دریافته اند كه وقف مورد تایید قرآن كریم است. چرا كه اعمال خیر و صالح همواره در آیات این كتاب شریف و مقدس ستوده شده و به طور عموم هر آنچه كه برانجام كارهای نیكو و تشویق بدان دلالت داشته باشد، بر وقف نیز دلالت می كند. به تعبیر دیگر می توان گفت كه روح وقف مورد تایید قرآن كریم قرار گرفته است. به عنوان تبرك چند آیه را نقل می كنیم. 1- كارهای شایسته ماندنی نزد پروردگارت از نظر پاداش، بهتر و امید آن بیشتر است.( كهف 46) 2- هرگز به مقام نیكوكاران و خاصان خدا نخواهید رسید، مگر آن كه از آنچه دوست دارید در راه خدا انفاق كنید.(آل عمران/92) 3- هر عمل نیك برای آخرت خود پیش فرستید پاداش آن را نزد خداوند بیایید و آن اجر و ثواب آخرت ( بهشت ابدی) بسی بهتر و بزرگتر و بیشتر است.(مزمل /20) 4- نیكوكاری بدان نیست كه روی به جانب مشرق و مغرب  كنید چرا كه این بی اثر است ( در جواب یهود ونصارا) لكن نیكوكار كسی است كه به خدا و روز قیامت و فرشتگان و كتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورد و اموال خود را در راه دوستی خدا بر خویشان و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان و مستمندان بدهد و در آزاد ساختن بندگان صرف ...( بقره 177) . . وقف در سیره پیامبر(ص) شیوه رفتار رسول خدا(ص) یكی از منابع مهم دراحكام دینی و معارف اسلامی به شمار می رود كه از آن به " سنت" تعبیر می شود. سنت به قول، فعل و تقریر ( سكوت مقتضی) گفته می شود كه از رسول گرامی اسلام  یا امامان شیعه صادر شده باشد. اما اهل سنت كارهایی را كه صحابه انجام داده اند نیز سنت می شمارند. درباره تشویق به وقف، روایات متعددی از قول رسول خدا(ص) نقل شده است. آن حضرت از نظر عملی نیز در این باره پیشقدم بودند كه در زیر به چند نمونه اشاره می كنیم: - مردی از یهودیان به نام مخیریق كه در جنگ احد مسلمان شده بود، همراه سپاه اسلام در جنگ با مشركان شركت داشت. هنگامی كه به سوی احد حركت كرد، گفت: اگر من كشته شدم، هفت قطعه از باغهای من از آن رسول خدا ( ص) باشد. آن باغها عبارت بودند از عواف دلال برقه، مبیت، حسنی، صافیه و حائط ام ابراهیم، مخیریق در این جنگ كشته شد و آن باغها از همان تاریخ، یعنی سال سوم هجری به ملك پیامبر(ص) در آمد و آن حضرت تصرف نمود. رسول خدا(ص) آن باغها را اداره می كردند تا این كه در همان سال آن باغها را وقف كردند اما این وقف خاص بود، یعنی، بر اولاد و بر بنی هاشم وقف شد. پس از رحلت پیامبر(ص) خلیفه اول این باغها را گرفت ولی خلیفه دوم آن را به علی (ع) بازگردانید كه در تاریخ مفصلا نقل شده است.(6) - درمدارك و مصادر تاریخی زمینهای دیگری به نام صدقات رسول خدا (ص) ذكر شده است، از آن جمله: رسول خدا (ص) زمینی را وقف كرد و آن را برای ابن السبیل صدقه قرار داد(7) و دیگر این كه یاقوت حموی می نویسد: در" قبا" نخلستانی بوده به نام " بویره" كه از زمینهای یهودیان بنی النضیر محسوب می شده است، این نخلستان از صدقات پیامبر است كه وقف بر فقیران و بینوایان بوده است.­(8) - هم چنین نقل شده كه پیامبر(ص) در خیبر موقوفه هایی داشته است كه از عوائد و منافع آنها به مهمانان خود اتفاق می كرده است.(9) - بخاری صاحب یكی از صحاح سته گوید: نوشته یا نوشته هایی در دست علی(ع) بوده كه وقفهای پیامبر(ص) در آن نوشته شده بود، یا آن نوشته ها وقفنامه یا موقوفه های رسول خدا(ص) بوده است.(10) گر چه وی توضیح نداده است كه آیا موقوفه های نوشته شده همان هفت باغ مذكور مخیریق بوده یا موقوفه های دیگری بوده است، لیكن دلالت بر این امر دارد كه رسول خدا (ص) دارای موقوفات فراوانی بوده است. - موقوفات دیگری نیز برای رسول خدا(ص) نام برده اند كه " مهزور" از آن جمله است (كه نام محلی در بازار مدینه بوده) آنجا وقف مسلمانان بوده و سهم رسول خدا(ص) از اموالی بوده است كه پس از فتح بنی النضیر به دست آن حضرت رسیده است. وقف در سیره امام علی(ع) امامان شیعه كه پس از رسول گرامی اسلام(ص) پرچم دار این شیوه حسنه اند دراین عرصه خوش درخشیده اند كه در پیشاپیش آن علی (ع) قرار دارد. درباره صدقات و موقوفات علی (ع) تاریخ نگاران مطالب زیادی را یادآور شده اند كه انسان را به شگفتی وا می دارد از آن جمله این كه: علی (ع) فرمود: اگر صدقه ( موقوفات) من امروز میان بنی هاشم تقسیم شود همگی را كفایت می كند. این مطلب در حالی است كه خود آن حضرت فرمود: خود را با پیامبر(ص) دیدم كه از گرسنگی سنگ بر شكم خویش می بستم در حالی كه اكنون صدقات مال من سالیانه به چهل هزار دینار می رسد. یا در عبارت دیگر فرمود: صدقه من امروز به چهل هزار می رسد یا فرمود: صدقات اموال من سالیانه برای فقیران بنی هاشم كفایت می كند.(11) ابن اثیر گوید: مراد از صدقه دراینجا زكات نیست بلكه مواد موقوفه هایی است كه آن حضرت وقف كرده و صدقه جاریه قرار داده كه حاصل درآمد آنها این مقدار (چهل هزار) می شده است. علی (ع) چشمه های را در ینبع، سویقه و مدینه ایجاد كرد و زمینهای موات فراوانی را احیا كرد سپس آنها را از ملك خود خارج ساخته و صدقه برای مسلمانان قرار داد؛ به گونه ای كه هنگام مرگ چیزی برای خویش باقی نگذاشته بود.(12) علی (ع) در محلی به نام " ینبع" صد چشمه حفر كرد كه وقف برحاجیان خانه خدا كرد. همچنین در راه مكه و كوفه چاههایی حفر كرد و مسجد فتح را در مدینه و مسجدی در برابر قبر حمزه و در میقات و بصره و كوفه آبادانیهای بسیاری به وجود آورد.(13) سمهودی می نویسد: پیامبر در" ذوالعشیرة" از زمینهای ینبع قطعه ای به علی (ع) داد و عمر در زمان خلافت خود قطعه ای بر آن افزود علی (ع) نیز قطعه ای خرید و بر آن افزود. از این رو در اموال علی(ع) در آنجا چشمه های فراوانی بود. از آنجا كه این زمینها موات بود، آن حضرت شخصاً چاه حفر كرده و آن سرزمین را آباد كرد. از جمله موقوفات علی (ع) می توان به سویقه ( محلی كه آل علی ساكن بودند و نزدیك مدینه بوده) و اموال خیبر و وادی القری اشاره كرد. همچنین اموال ابی نیزر، بغینغه ارینه، رعد، رزین، قصیبه، ترعه، حرة الرجلی، كه احمر نامیده می شود از جمله موقوفات آن حضرت به شمار می رود. هم چنین علی (ع) برخی از زمینهای خود را پس از مرگش وقف كرد و گروهی از غلامان خود را آزاد ساخت و شرط كرد كه در زمینهای وقفی به مدت پنج سال كار كنند. زمین و خانه خویش را در مصر با اموالی كه در مدینه داشت، وقف اولاد كرد.  به گونه ای كه در پایان عمر هر چه املاك داشت وقف كرد(14) این در حالی است كه ابن ابی الحدید می نویسد : علی (ع) برای فرزندان خود ارثی باقی نگذاشت مگر چند نفر برده و غلام و كنیز و هفتصد درهم پول كه برای خرید خانه ای ذخیره كرده بود.(15) وقف درسیره حضرت زهرا(ع) حضرات معصومین به اندازه توانایی مالی كه داشتند و مصلحتی كه تشخیص می دادند، اموال خود را وقف می كردند كه از آن جمله حضرت زهراعلیهاالسلام است كه از پدر بزرگوار و همسر گرانقدرش پیروی  كرد. ابوبصیر از امام صادق (ع) نقل می كند كه فرمود: آیا وصیت نامه حضرت زهرا(س) درباره وقف را برایتان نخوانم؟! گفتم: چرا، آنگاه امام صادق (ع) بسته ای را در آورد كه نوشته ای داخل آن قرار داشت در آن بدین گونه نوشته بود: به نام خداوند بخشنده مهربان. این چیزی است كه فاطمه دختر محمد(ص) در مورد باغهای هفتگانه (خیبر) وصیت كرده است. باغهای هفت گانه به نامهای؛ عواف، دلال، برقه، مبیت، حسنی، صافیه، مال ام ابراهیم ( باغی كه ماریه قبطیه در آن سكونت داشت) این وصیت برای علی بن ابیطالب (ع) كه پس از درگذشت او به فرزند ش حسن (ع) و بعد از در گذشت او به فرزندش حسین (ع) و پس از او به اولاد بزرگ وی یكی پس از دیگری به فرزندانشان می رسد(16) همان گونه كه یاد آور شدیم مخیریق یهودی كه از بزرگان بنی نضیر به شمار می آمد در روز احد، سال سوم ه. ق به شهادت رسید و باغهای هفتگانه فوق را به پیامبر(ص) واگذار كرد و آن حضرت نیز این باغها را در سال هفتم ه. ق مخصوص حضرت زهرا(س) قرار داد. اگر چه هنگامی كه رسول خدا(ص) مهمانی داشت یا هر كه نیازمند بود از منابع آن استفاده می كرد، حضرت زهرا(س) نیز برای  هر یك از زنان رسول خدا(ص) دوازده اوقیه ( هر اوقیه چهل درهم بود) وصیت كرد و به همین مقدار برای زنان بنی هاشم نیز وصیت كرد،خلاصه این هفت باغ را وقف بنی هاشم و بنی عبدالمطلب كرد و سرپرستی آنها را به علی (ع) واگذار نمود.(17) این مطلب نیز در داستان گرفتن فدك از خلیفه اول و احتجاجات و گفتگوهای میان حضرت زهرا(س) و خطبه آن حضرت در مسجد رسول خدا(ص) درمدارك بی شماری از كتابهای شیعه و اهل سنت نقل شده كه همگی گواهی می دهند آنچه را كه پیامبر(ص) به فاطمه(س) واگذار كرده همگی وقف بوده است.(18) وقف در سیره دیگر امامان شیعه دیگر امامان شیعه نیز اموال و باغهایی را در راه خدا و برای بر طرف ساختن نیاز بینوایان و نیازمندان و خویشاوندان خود وقف كردند كه برخی از آنها را یاد آور می شویم. طبق نقل مشهور باغهایی كه هم اكنون در محله نخاوله مدینه ( محله شیعه نشین) به نام باغ صبا و باغ مرجان وجود دارد، از موقوفات امام حسن مجتبی (ع) یا بنابر نقلی از موقوفات امام سجاد(ع) است.(19) شیخ بهایی از جدش روایت می كند كه: امام حسین (ع) نیز زمینها و چیزهای دیگری كه ارث برده بود وقف كرد و حتی اطراف قبر مطهر خویش را از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خرید و وقف آنان كرد بدین شرط كه زائرانش را به سوی قبرش راهنمایی كنند و آنان را به مدت سه روز به عنوان میهمان پذیرایی كنند. امام صادق(ع) نیز موقوفاتی داشته است. شیخ صدوق روایتی را نقل می كند كه آن حضرت وصیت كرده تا مجلس عزاداری بر پا كنند و اموالی را نیز بدین جهت وقف كردند(20) وهم چنین در روایت دیگری نقل شده كه آن حضرت موقوفه هایی داشته است. گرچه جزئیات آن را یاد آور نشده اند.(21) از امام موسی بن جعفرعلیهماالسلام نیز وقفنامه ای نقل شده است كه در آن چنین نوشته اند: این است آنچه را كه موسی بن جعفر وقف كرد. همه زمین خود را كه در فلان مكان قرار دارد و حدود (چهار گانه) زمین از شرق، غرب و شمال چنین است ( حدود آن را بیان كرده است.) به طور كلی درختان خرما، زمین، قنات، آب، آسیاب، حریم، حقوق، حق آب زمین، پستی، بلندی، عرض، طول، میدان جلوباغ، نهرهای كوچك و بزرگ، مرغزارهای آباد( عامر) و خراب همه را وقف كرده است. متولی وقف درآمد آن را ( پس از كسر مخارج مزرعه و سی عدد درخت خرما برای فقیران آبادی) میان فرزندان موسی بن جعفر تقسیم كرده، برای هر مرد دو برابر سهم زنان در نظر گیرد و اگر دختری از فرزندان موسی بن جعفر ازدواج كرد سهمی از این صدقات ندارد...(22) از موقوفه های دیگر امامان شیعه تا آنجا كه ما بررسی و تحقیق كردیم مطلبی را یاد آور نشده اند. از این روی به همین اندازه در این رابطه بسنده می كنیم.   ........................................................................................ پی نوشتها: 1- وسایل الشیعه،ج 13، ص292/ مسند ابن حنبل،ج 2، ص272. 2- نهج الفصاحه، ص 183، ح906. 3- وسایل الشیعه،ج 11، ص562. 4- خصال، ج1،ص 99. 5- امالی شیخ  مفید، ص 102/ الاحتجاج،ج 2،ص 299/ من لایحضرالفقیه،ج1،ص 59. 6- وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی،ج 3،ص 988/ سیره ابن كثیر،ج2،ص344. 7- صحیح بخاری،ج 4،ص 8. 8- مالكیت خصوصی زمین، علی احمدی میانجی، ص 61. 9- وسایل الشیعه،ج 13،ص311/ قرب الاسناد، ص 160. 10- صحیح بخاری،ج 4،ص 102. 11- بحارالانوار،ج 41،ص 40. 12- اسدالغابه،ج 4،ص24 / ذخائرالعقبی، ص 103. 13- مناقب ابن شهرآشوب،ج 2،ص123/ سنن بیهقی،ج 6،ص160. 14- وفاء الوفاء،ج 4،ص 1239. 15- شرح نهج البلاغه،ج 3،ص 146. 16- وسایل الشیعه،ج 13،ص311/ بحارالانوار،ج 43 ، ص235. 17- سیره ابن كثیر،ج2 ، ص344. 18- مالكیت خصوصی زمین، ص 57. 19- وقف در اسلام، ص 5. 20- من لا یحضرالفقیه،ج 4، ص182. 21- بحارالانوار،ج 48،ص281. 22- وسایل الشیعه،ج 13،ص314/ تهذیب،ج 2، ص375. ........................................................................... تبیان 

دعای «طلب باران» امام سجاد -علیه السلام –

بسم الله الرحمن الرحیم  دعای طلب باران و رفع خشکسالی امام سجاد - علیه السلام - . صحیفه سجادیه - دعای نوزدهم . . . وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عِنْدَ الاِسْتِسْقَاءِ بَعْدَ الْجَدْبِ‏ از دعاهاى امام عليه السّلام است هنگام درخواست باران و بعد از قحطی و خشك سالى‏ ====================================== . . اَللَّهُمَّ اسْقِنَا الْغَیْثَ بارخدایا، ما را به باران سیراب ساز وَانْشُرْ عَلَیْنا رَحْمَتَکَ بِغَیْثِکَ الْمُغْدِقِ و رحمتت را بر ما بگستران با باران بسیار مِنَ السَّحابِ الْمُنْساقِ لِنَباتِ اَرْضِکَ الْمُونِقِ فى جَمیعِ الْافاقِ آنهم از ابرى که براى رویانیدن گیاهان شگفت‏ انگیز در همه آفاق روان گشته است وَامْنُنْ عَلى‏ عِبادِکَ بِایناعِ الثَّمَرَةِ و بر بندگان خود با به بار آمدن میوه ها منّت گذار وَ اَحْىِ بِلادَکَ‏بِبُلُوغِ الزَّهَرَةِ و سرزمین‏ هاى مرده را با شکفتن شکوفه‏ ها زنده کن وَاَشْهِدْ مَلآئِکَتَکَ الْکِرامَ السَّفَرَةَ بِسَقْىٍ مِنْکَ نافِعٍ و فرشتگان بزرگوار خود را به بارانى سودمند گواه گیر دآئِمٍ غُزْرُهُ واسِعٍ دِرَرُهُ وابِلٍ سَریعٍ عاجِلٍ. بارانى بسیار و انبوه، پیوسته و با برکات گسترده، بارانى تند و سریع و شتابان تُحْیى بِهِ ما قَدْ ماتَ تا هر چه مرده است با آن زنده نمایى وَ تَرُدُّ بِهِ ما قَدْ فاتَ و آنچه از میان رفته به ما بازگردانى وَتُخْرِجُ بِهِ ما هُوَ اتٍ و آنچه آمدنى است بیرون آورى وَ تُوَسِّعُ بِهِ فِى ‏الْاَقْواتِ و به سبب آن روزى‏ها را وسعت بخشى سَحاباً مُتَراکِماً هَنیئاً مَریئاً طَبَقاً مُجَلْجَلاً ابرى درهم فشرده، کام‏بخش و گوارا و فراگیرنده و خروشان غَیْرَ مُلِثٍّ وَدْقُهُ، وَلا خُلَّبٍ بَرْقُهُ که بارانش دائمِ ویران کننده و برقش فریبنده (بدون باران) نباشد اَللَّهُمَّ اسْقِنا غَیْثاً مُغیثاً  بارخدایا ما را به بارانى فریادرس و برطرف کننده قحطى سیراب کن مَریعاً مُمْرِعاً عَریضاً واسِعاً غَزیراً بارانى رویاننده گیاه، سبز کننده دشت و دَمَن، وسیع و پرمایه تَرُدُّ بِهِ النَّهیضَ که به سبب آن گیاه روئیده پژمرده را خرم کنى وَ تَجْبُرُ بِهِ الْمَهیضَ و آن را براى گیاه شکسته مومیایى قرار دهى اَللَّهُمَّ اسْقِنا سَقْیاً تُسیلُ مِنْهُ الظِّرابَ بارخدایا بر ما بارانى فرست که به آن از تپه ‏ها آب سرازیر گردانى وَ تَمْلَأُ مِنْهُ الْجِبابَ وَ تُفَجِّرُ بِهِ الْاَنْهارَ و چاه‌ها را لبریز کنى و نهر‌ها را روان سازى وَتُنْبِتُ بِهِ الْاَشْجارَ وَتُرْخِصُ بِهِ الْاَسْعارَ فى جَمیعِ الَأمْصارِ و درختان را برویانى و قیمت‏ها را در همه شهر‌ها ارزان کنى وَ تَنْعَشُ بِهِ الْبَهآئِمَ وَالْخَلْقَ  و چهارپایان را قوّت دهى و خلایق را زنده‏دل و نکوحال فرمایى وَ تُکْمِلُ لَنا بِهِ طَیِّباتِ الرِّزْقِ و روزی هاى پاکیزه را براى ما کامل گردانى وَ تُنْبِتُ لَنا بِهِ الزَّرْعَ وَتُدِرُّ بِهِ الضَّرْعَ و کشت و زرع ما را برویانى و پستان‌ها را پرشیر سازى وَ تَزیدُنا بِهِ قُوَّةً اِلى‏ قُوَّتِنا و نیرویى بر نیروى ما بیفزایى اَللَّهُمَّ لاتَجْعَلْ ظِلَّهُ عَلَیْنا سَمُوماً بارخدایا، سایه آن ابر را بر ما باد گرم و زهرآگین مساز وَلاتَجْعَلْ بَرْدَهُ عَلَیْنا حُسُوماً و سردى آن را بر ما شوم و ناخجسته منما وَلاتَجْعَلْ صَوْبَهُ عَلَیْنا رُجُوماً و باریدنش را بر ما باران عذاب قرار مده ولاتَجْعَلْ مآئَهُ عَلَیْنا اُجاجاً و آبش را در کام ما تلخ و ناگوار مگردان اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ بارال‌ها بر محمد و آلش درود فرست وَارْزُقْنا مِنْ بَرَکاتِ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ و از برکات آسمان‌ها و زمین روزى ما ساز اِنَّکَ عَلى‏ کُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدیرٌ. که تو بر هر چیز توانایى.

فرهنگ مصرف آب از دیدگاه اسلام و قرآن و راهکارهای بهبود آن

بسم الله الرحمن الرحیم   فرهنگ مصرف آب از دیدگاه اسلام و قرآن و راهکارهای بهبود آن   صمد امامقلی زاده مهدیه رئیسی فایل تمام متن:   20130623092334-9430-23.pdf  ............................................................................................................................... منابع (نشریه):مهندسی فرهنگی سال ششم فروردین و اردیبهشت 1391

پر بازدید ترین مقالات

«گیاهان دارویی در قرآن و حدیث»

بسم الله الرحمن الرحیم «گیاهان دارویی در قرآن و حدیث» علیرضا ...

زنيان - شاهي - کندر (دروس استاد ضیایی / 3)

بسم الله الرحمن الرحیم زنيان - شاهي - کندر دروس استاد ضی...

اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم ...

سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ محیط زیست و منابع طبیعی"

بسم الله الرحمن الرحیم سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ...

تقویم شمسی

دی ۱۳۹۹
ش ی د س چ پ ج
    تیر »
 123456789101112131415161718192021222324252627282930