دسته: روایات ائمه (علیهم السلام)

فلسفه بلا و سختی زندگی

بسم الله الرحمن الرحیم فلسفه بلا و سختی زندگی . ۱ . در روایات وارد شده که گاهی گناهان و معاصی باعث قهرالهی و وقوع برخی بلایای طبیعی می شود، البته اگر مساله طبیعی را به این معنی در نظر بگیریم که هر چیزی از علت خاصی رخ می دهد بله زلزله هم علل طبیعی ومشخص خود را دارد که زمین در شرایط خاصی وشدت حرارتی که در آن وجود دارد زلزله رخ می دهد وباید در نظر داشته باشیم که این علل منحصر در علل مادی نیست بلکه علل غیر مادی نیز در علل طبیعی تاثیر گذار است لذا اعمال خوب وبد انسان نیز در عالم هستی تاثیر دارد .روایت : در کتاب توحید مفضل آمده که امام صادق علیه السلام می فر ماید : « إِنَّ الزَّلْزَلَهَ وَ مَا أَشْبَهَهَا مَوْعِظَهٌ وَ تَرْهِیبٌ یُرَهَّبُ بِهَا النَّاسُ لِیَرْعَوُوا وَ یَنْزِعُوا عَنِ الْمَعَاصِی وَ کَذَلِکَ مَا یَنْزِلُ بِهِمْ مِنَ الْبَلَاءِ فِی أَبْدَانِهِم » (همانا زلزله وامثال آن برای بیدار کردن مردم وترساندن آنهاست تا به واسطه آن از گناهان دست بردارند،وهمچنین هرنوع بلاءوبیماری که درجسم مردم به وجود می آید. ) ۲ . خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید : « وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُون » (اعراف/۹۶) ترجمه : و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى گشودیم، ولى تکذیب کردند؛ پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان ] آنان را گرفتیم. این نشان می دهد که اعمال انسان در واکنش طبیعت وکثرت نعمت ها ونزول بلایا تاثیر دارد. علامه طباطبایی نیز در تفسیراین آیه چنین بیان داشته اند: مراد از « فبما کسبت ایدیکم » معاصی وگناهان است.(طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۱۹۷، نشر: جامعه مدرسین، ۱۴۱۷ق، چ پنجم) خطاب درآیه عمومی است ومتوجه همه مردم جامعه است وقابل برگرداندن به خطابهای جزئی نیست لذا مراد از این مصائب بلایای عمومی است که دامنگیر کل جامعه می گرددمانند: قحطی،گرانی،وبا،زلزله هاوغیره،پس مراداین است که مصائب ومشکلاتی که به جامعه شما می رسدبه خاطر گناهانی است که انجام داده ایدواین درحالی است که خداوند خیلی ازگناهان شما رانیز می بخشد. آیه « ظهرالفسادفی البروالبحربماکسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوالعلهم یرجعون » (روم/۴۱)وآیات دیگری ازاین دست مانند آیه۹۶اعراف،و۱۱رعد نیز درهمین راستا است که دلالت دارند بین اعمال انسان وببن نظام هستی ارتباط خاصی برقرار است،که اگر مردم براساس فطرت الهی عمل کنند برکات خدا ازآسمان وزمین نازل خواهد شدواگر فساد کنند دچارمشکلات ومصائب خواهند گشت. ...بنابراین مصیبتهایی که دامنگیرانسان می شودآثار اعمال اوست ونتیجه آنهاست به خاطر ارتباطی که بین عمل ومشکلات به وجود آمده است.(المیزان،همان،ج۱۸،ص۵۹و۶۰) ۳ . در احادیث، به صراحت از زنا به عنوان عامل زلزله و بلایای دیگر در دنیا و عذاب های زیاد آخرت نام برده شده است. به چند روایت در این زمینه توجه می کنیم. امام صادق (علیه السلام) در بیان چهار چیز که اگر گسترده و شایع گردد، چهار چیز ظاهر می شود، فرمودند: ...اذا فشا الزنا ظهرت الزلازل... ...زمانی که زنا گسترده و عمومی شود، زلزله ها پدیدار می گردد...(۷۶) همچنین فرموده اند: چهار چیز است که یکی از آنها وارد خانه ای نمی شود، مگر این که آن خانه را خراب می کند و هرگز آن خانه به برکت آباد نمی شود: خیانت، دزدی، شرابخواری و زنا(۷۷) پیامبر (صلی ال علیه و آله) فرمودند: زمانی که زنا و ربا در شهری آشکار شود، به تحقیق عذاب خدا را بر خودشان حلال کرده اند.(۷۸) امام باقر (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل فرموده اند:(۷۹) پنج چیز است که اگر به آنها گرفتار شدید، باید به خدا پناه ببرید. آنگاه فرمود: زنا و عمل منافی عفت هرگز در جمعیتی پدید نیاید، به طوری که آشکار انجام دهند، مگر این که طاعون و بیماری های جدید و بی سابقه که در گذشتگان نبود در میانشان شیوع پیدا می کند (مثل ایدز و...). آخرین حدیث این که فرمودند: وقتی خداوند بخواهد بنده ای را هلاک سازد (برای گناهانش)، حیا را از او می گیرد؛ وقتی حیا از او گرفته شود مورد خشم قرار گرفته و منفور می گردد (جامعه بی حیا نیز چنین است)؛ وقتی منفور شد، امانت از او گرفته می شود؛ وقتی امانت گرفته شد، خائن و خیانت پیشه می شود؛ وقتی خیانت پیشه شد، رحم از او گرفته می شود و از دل او بر می خیزد؛ وقتی رحم از دل او برخاست، مطرود و ملعون می شود و طوق اسلام را از گردن او بر می دارند (از اسلام خارج می شود و کافر می گردد)(۸۰) بدین تربیت، معلوم می شود که زلزله در اثر چه گناهی به وجود می آید و راه جلوگیری از زلزله، جلوگیری از گناهان زلزله زاست، که زنا از مهم ترین آنهاست و هر کسی از شنیدن حرف قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر آشوبد، باید در ایمان او شک کرد و نباید برای تبرئه گنهکاران، حق را کتمان نمود و بیان نکرده پس باید با گناه و گنهکاران و بسترسازان و حامیان گناه در جامعه ستیز کرد، نه با دین و قرآن و بیانگران حقایق و اسرار عالم. خود شکن آیینه شکستن خطاست. اما این امر به معنای این نیست که هر کس گرفتار بلای طبیعی می شود، حتماً گناهکار و عاصی است؛ این روایات در مقام جلوگیری از معصیت صادر شده است، نه در مقام اتهام به کسانی که گرفتار یک بلای طبیعی شده اند ، تاثیر زنا و شایع شدن آن هم در موضوع زلزله به صورت اقتضایی است نه اینکه علت قطعی باشد. زلزله عوامل طبیعی دارد و یکی از عوامل معنوی تاثیر گذار هم ممکن است گناه و زنا باشد. البته وقتی عذاب می آید خشک و تر را شامل می شود ولی خداوند در قیامت عوض کسانی که بدون گناه ودر اثر افتادن آوار جان خود را از دست داده اند اعطاء کرده وجبران خواهد نمود. . . . ________________________________________________________________________ منبع : پرسمان دانشگاهیان

جمع بین وقوع بلاهای طبیعی و مسئله عدل الهی؟!

بسم الله الرحمن الرحیم جمع بین وقوع بلاهای طبیعی و مسئله عدل الهی؟! . آیا آفرینش بلاهای طبیعی با عدل الهی در تضاد نیست؟! پاسخ اجمالی :  شرور امور عدمی هستند و آنچه در ظاهر بلا می پنداریم در جای خود خیر است. مثلًا سمومى که حیوانات سم دار دارند شرّ نیست؛ چون از یک سو وسیله دفاعى آن حیوان در مقابل خطرات مختلف است و از سوى دیگر، با این سموم، بسیارى از داروهاى حیاتبخش ساخته مى شود. باران زیاد نیز باعث پر شدن سفره های زیرزمینی می گردد اما بخاطر ساخت و سازهای غیر اصولی انسان، یا مدیریت نکردن مسیر باران، ممکن است منجر به سیل مرگباری گردد که خانه های فراوانی را تخریب کرده و عده ای را به سوی مرگ بکشاند. از طرفی حوادث طبیعی از اسباب و مسببات پیروی می کنند. اگر انسان خود را در معرض این امور قرار دهد و اتفاقی برای او بیفتد نباید نظام آفرینش را مقصر بداند. بلاهای طبیعی با منشاء ساده؛ حوادثی کما بیش قابل پیش بینی هستند و اقدامات پیش گیرانه مناسب و مدیریت حادثه را می طلبند. در مورد زلزله که قابل پیش بینی نیست نیز راه چاره ای که در همه زمان ها مطرح بوده است، ساختن خانه هایی با استحکام بالاتر می باشد. خداوند برای پیشگری از حوادث طبیعی و آسیب ندیدن بشر، ابزار فراوانی در اختیار او قرار داده است. یکی از این ابزارها عقل است و انسان با مطالعه درباره عواملی که منجر به حادثه می گردد به خوبی می تواند از آنها پیشگیری کند. نه اینکه به قضا و قدر الهی شکایت کند و به عدل خدا شک کند. پاسخ تفصیلی: قرآن کریم در آیه ۷ سوره سجده می فرماید: «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ»؛ (خدا کسى است که هر چه را آفرید، به نیکوترین وجه آفرید). با این حال، گاهی شاهد حوادث تلخ و بلاهای طبیعی مانند سیل و زلزله یا شیوع بیماری و... در جهان هستیم که منجر به مرگ انسانها و بی خانمان شدن بازماندگان می گردد. آیا وجود چنین اموری با نظام احسن و مساله عدل الهی منافات ندارد؟ در پاسخ به این اشکال، لازم است چند نکته مورد توجه قرار گیرد: شرور امور عدمی هستند و آنچه در ظاهر بلا می پنداریم در جای خود خیر است. علاوه بر آفرینش نیکویی که در تک تک موجودات مشاهده می کنیم، بر سرتاسر جهان آفرینش نیز قوانین هماهنگ و منظمی به نحو احسن حکمفرما است. اما اینکه چرا برخی اوقات شاهد حوادث ناگواری در جهان هستیم بخاطر تعارض بین اموری است که در جای خود خیر بوده اند اما در جای دیگر، نه. به عبارت دیگر خیر و شر را مى توان به اقسامى تقسیم کرد: ۱٫ خیر مطلق‏؛ ۲٫ شر مطلق‏؛ ۳٫ خیر و شر نسبى‏. خیر مطلق آن است که هیچ جنبه منفى نداشته باشد، و به عکس شر مطلق آن است که: هیچ جنبه مثبت نداشته باشد، و در خارج کمتر مصداقى براى این دو مى توان یافت؛ غالباً به اشیاءِ، یا حوادث و پدیده هایى برخورد مى‏ کنیم که ترکیبى از جنبه هاى مثبت و منفى است. این جنبه هاى مثبت و منفى ممکن است نسبت به اشخاص یا اقوام فرق کند، آنچه مهم است آن است که براى داورى نهایى، باید مجموعه آثار آن پدیده را در کلّ جهان، و در مجموعه زمان و مکان در نظر گرفت.(۱) به عبارتی، جهان مانند یک بدن است که تمام اجزای آن با یکدیگر هماهنگ می باشند؛ حتی برفرض ایجاد نقصی در یکی از اجزاء ـ به هر دلیلی ـ به هماهنگی مجموعه اجزاء و بدن خللی وارد نمی گردد؛ چرا که آنچه ما به عنوان نقص می بینیم بذاته نقص نیست و اگر درست با آنها مواجه شویم خیر محض خواهد بود. مثلًا سمومى که حیوانات سم دار دارند نیز شرّ نیست؛ چون از یک سو وسیله دفاعى آن حیوان در مقابل خطرات مختلف است و از سوى دیگر، با این سموم، بسیارى از داروهاى حیاتبخش ساخته مى شود. بسیارى از شرکت هاى داروسازى در دنیا، انواع حیوانات سمّى را پرورش مى دهند و از سموم آنها دارو تهیّه مى کنند. باران زیاد نیز باعث پر شدن سفره های زیرزمینی می گردد و فواید فراوانی دارد اما بخاطر ساخت و سازهای غیر اصولی انسان یا مدیریت نکردن مسیر باران ممکن است منجر به سیل مرگباری گردد که خانه های فراوانی را تخریب کرده و عده ای را به سوی مرگ بکشاند. در نتیجه حوادث طبیعی بذاته شر نیستند و با عدل الهی منافات ندارند.(۲) حوادث جهان از جمله این حوادث مانند حلقه هاى زنجیر به هم پیوسته اند. طوفان یا خشکسالی در یک منطقه حلقه ای از این سلسله طولانى است که با حوادث پر برکت نقاط دیگر کاملا به هم مربوط است، کما اینکه با حوادث پر برکت «گذشته» و «آینده» نیز ارتباط دارد. حال به علت تضاد با منافع جزئی؛ انگشت گذاردن روى یک قسمت کوچک و درباره کلیت آن قضاوت منفی و قطعى کردن از منطق و عقل به دور است. آنچه در آفرینش الهی نیست، «شر مطلق» است، و در تمام پدیده ها این خیر است که غلبه دارد، کما اینکه، عمل جرّاحى از جهتى ناراحت کننده و از جهات بسیاری مفید است بنابراین خیرش غالب است، زلزله، طوفان، سیل ... شاید در یک نقطه ویرانى هایى به بار آورند امّا اگر ارتباط زنجیره اى آن ها را با مسائل دیگر در نظر بگیریم چه بسا قضاوت ما عوض شود. حوادث طبیعی از اسباب و مسببات پیروی می کنند و این ما هستیم که خود را در معرض آنها قرار می دهیم. همانطور که بیان شد حوادث طبیعی از اموری نشأت می گیرد که وجود آنها در جای خود خیر است و سنت الهی بر این است که جریان امور دنیوی به طور عادی و طبیعی پیش رود؛ چنانکه در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم: «أَبَى اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابِهَا»(۳)؛ (خداوند از جریان و تحقق اشیا جز از راه اسباب و علل ابا دارد). لذا اگر انسان خود را در معرض این امور قرار دهد و اتفاقی برای او بیفتد نباید نظام آفرینش را مقصر بداند. به عبارت دیگر انسانها را زلزله، طوفان، سیل ... نمی کشد، بلکه سکنی گزیدن در مناطق حادثه خیز و خانه های سست بنیاد خودشان می کشد. بلاهای طبیعی با منشاء ساده؛ حوادثی کما بیش قابل پیش بینی هستند و بالطبع اقدامات پیش گیرانه مناسب و مدیریت حادثه را می طلبند.(۴) در مورد زلزله که قابل پیش بینی نیست نیز راه چاره ای که در همه زمان ها مطرح بوده است ساختن خانه هایی با استحکام بالاتر می باشد. حتی در خانه های با استحکام پایین نیز نقاطی وجود دارد که احتمال آسیب دیدن کمتر است؛ لذا برای مواجه شدن با این حوادث طبیعی نیاز به آگاهی داریم. خداوند در کنار عوامل حادثه ساز اموری مانند عقل را به کمک انسان فرستاده است. خداوند برای پیشگری از حوادث طبیعی و آسیب ندیدن بشر، ابزار فراوانی در اختیار او قرار داده است. یکی از این ابزارها عقل است و انسان با مطالعه درباره عواملی که منجر به حادثه می گردد به خوبی می تواند از آنها پیشگیری کند. به عنوان مثال هر عقل سلیمی زندگی در خانه ای که فرسوده شده و ممکن است خراب شود را خطرناک تشخیص می دهد؛ لذا اگر کسی در چنین خانه ای زندگی کند و بر اثر افتادن بخشی از آن دچار حادثه گردد باید خود را ملامت کند نه اینکه به قضا و قدر الهی شکایت کند و به عدل خدا شک کند. چنانکه امیرالمؤمنین(علیه السلام) از کنار دیوار شکسته و کجى برخاست. پرسیدند: از قضاى الهى فرار مى کنی؟ فرمود: «از قضاى الهى به قدر او پناه مى برم».(۵) یعنى درست است که تا قانون علیت که منتهى به فرمان خداست، نباشد، دیوار شکسته سقوط نخواهد کرد، اما همان خداوند به من عقلى داده که آن خود یک حلقه از سلسله قانون علیت است و یک عامل بازدارنده در برابر این گونه حوادث. البته دیوار عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلى سقوط مى کند. اما من مى توانم به قدر الهى پناه ببرم؛ یعنى با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گیرى کنم که اگر دیوار سقوط کند روى من نیفتد.(۶) مصائب بیدارگر بخشى از حوادث ناراحت کننده، اثر مثبتى در پاره کردن پرده هاى غرور، و بیدار ساختن انسان از خواب غفلت، و نجات او از چنگال خود کامگى و هوسرانى دارد، و بسیارى از آنها نقطه عطفى در زندگى انسان هایى که آمادگى دارند محسوب مى شود. دیده ایم در بسیارى از جاده هاى یکنواخت دست اندازهاى مصنوعى ایجاد مى کنند، تا مانع خواب رانندگان گردد، و از سقوط آنها در پرتگاه جلوگیرى کند. بخشى از مصائب دنیوی نیز «دست اندازهاى جاده زندگى انسان» است که ماشین وجود او را سخت تکان مى دهد، و از خواب زدگى و غفلت که منجر به هلاکت او مى شود، باز مى دارد. در آیات و روایات نیز به این نکته در مورد برخی از حوادث اشاره شده است. به عنوان مثال در آیه ۹۴ سوره اعراف می خوانیم: «وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَهٍ مِنْ نَبِىٍّ إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ»؛ (و ما در هیچ شهر و آبادى پیامبرى نفرستادیم مگر این که اهل آن را به سختى ها و رنج ها گرفتار ساختیم؛ شاید [به خود آیند، و به سوى خدا] بازگردند و تضّرع کنند). از این آیه به خوبى استفاده مى شود که یکى از فلسفه هاى حوادث ناراحت کننده، در مورد اقوامى که غرق انواع گناه بودند هشدار و بیدارى بوده و تقارن این حوادث با دعوت انبیاء از این جهت صورت مى گرفته که زمینه را براى پذیرش دعوت آنها آماده سازد، و هماهنگى «تکوین» و «تشریع» تأثیر اندرزهاى آنها را قوی تر سازد.(۷) در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نیز مى خوانیم: «انَّ الْبَلاءَ لِلظّالِمِ ادَبٌ، وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحانٌ، وَ لِلأَنْبِیاءِ دَرَجَهٌ، وَ لِلأَوْلیاءِ کَرامَهٌ»(۸)؛ (بلا براى ظالم ادب است، و براى مؤمن آزمایش، و براى انبیاء درجه، و براى اولیاء کرامت است). خداوند رنج حاصل از حوادثی که بر ما وارد می شود را جبران خواهد کرد. اگر انسان وظیفه دینی خود را انجام داده باشد و تمام تلاش خود را برای در امان بودن از حوادث نیز بکند و با وجود این در بلاهای طبیعی گرفتار شود، از آنجا که خداوند فضل بی کران به بندگانش دارد رنج ها و مصائب این افراد را با پاداش های عظیم جبران می نماید؛ چنانکه رسول خدا(صلى اللَّه علیه و آله) فرموند: «إِنَّ عَظِیمَ الْبَلَاءِ یُکَافَأُ بِهِ عَظِیمُ الْجَزَاء»(۹)؛(حقیقتا بلاى بزرگ به اجر بزرگ، پاداش داده مى‏ شود). امام صادق(ع) نیز می‌ فرمایند: «ْثُمَّ لِلَّذِینَ یَنْزِلُ بِهِمْ هَذِهِ الْبَلَایَا مِنَ الثَّوَابِ بَعْدَ الْمَوْتِ إِنْ شَکَرُوا وَ أَنَابُوا مَا یَسْتَصْغِرُونَ مَعَهُ مَا یَنَالُهُمْ مِنْهَا حَتَّى إِنَّهُمْ لَوْ خُیِّرُوا بَعْدَ الْمَوْتِ لَاخْتَارُوا أَنْ یُرَدُّوا إِلَى الْبَلَایَا لِیَزْدَادُوا مِنَ الثَّوَاب‏»(۱۰)؛(براى آنان که بچنین بلاها دچارند اگر شکر کنند و بخدا بازگردند پس از مرگ ثوابى است که فائده دنیوى آن را کم شمارند و اگر پس از مردن مخیر شوند، برگشت به همان بلاها را برگزینند تا ثواب بیشتر یابند). جمع بندی اینکه فرآیند حوادث طبیعی نه شر است و نه منافی عدل الهی، بلکه خیرشان غالب است. اگر انسان ها از مناطق حادثه خیز و بناهای سست بنیان پرهیز نماید دلیلی برای گرفتاری به بلاء و مصیبت ندارد، البته خداوند نیز تمامی رنج ها و مصائب وارد شده به افراد قاصر را با پادش های بزرگ جبران می نماید. . کلیدوازه ها :مصائب ، شر ، حوادث ، غفلت ، اسباب ، جبران ، حکمت ، قضا و قدر ، تضاد ، شرور ، علیت ، سنت الهی ، آفزرینش ، خیر ، اگاهی ، عدل الهی ، اسیب ، قوانین طبیعی ، بلاهای طبیعی . . . ____________________________________________________________________________ منبع : آئین رحمت

احادیث نقل شده در خصوص شیر چهارپایان

بسم الله الرحمن الرحیم احادیث نقل شده در خصوص شیر چهارپایان . در مطلب قبلی احادیث مربوط به شیر گاو را آوردیم. در این مطلب هم به احادیث مربوط به شیر شتر، بز و الاغ می‌پردازیم. با ما همراه باشید... . احادیث در زمینه شیر شتر از حضرت محمد (ص) در دو جا نقل است که شیر شتر درمان بیماری ذَرَب است. ذرب، نوعی بیماری معده است که در آن، فرد مشکل هضم و جذب غذا دارد، در نتیجه موجب اسهال می‌شود. اینجا مشخص می‌شود که شیر حیوانات مختلف، با هم در خصوصیات و خواص متفاوت می‌باشند و گاهی شیر نوعی حیوان ممکن است به عنوان دارو مصرف شود و نه غذا. گاهی شخص به دلیل خشکی یا زخم مخاط گوارش، از هضم و جذب غذا ناتوان می‌شود و لذا غذای هضم نشده را به صورت اسهال دفع می‌نماید. شاید بتوان بعضی انواع بیماری‌های التهابی روده را در این مقوله گنجاند. شیر می‌تواند با ترمیم و بهبود مخاط، به هضم و جذب غذا کمک نماید. در توضیح این  حدیث و در ادامه توضیح حدیث قبل در مطلب قبلی باید یادآور شویم خیلی اوقات فرمایش و توصیه پیامبر و ائمه بزرگوار خطاب به شخص سوال کننده بوده و برای بیماری خاصی که آن فرد داشته (در آن زمان و آن مکان)  تجویز شده‌اند. در اینجا برای بعضی این سوال ایجاد می‌شود که پس چرا ما با خوردن شیر مشکل گوارشی و نفخ پیدا می‌کنیم و معده‌مان اذیت می‌شود. جواب این است که اولاً شیرها با هم بسیار متفاوت‌اند؛ ثانیاً بیماری‌ها در افراد مختلف با هم فرق دارند و حتماً باید پزشک حاذق متخصص طب سنتی شخص بیمار را دقیق ویزیت نماید تا بر اساس طبع و مشکل هر فرد تجویز لازم داده شود. در احادیث به‌طور کلی بیان شده که شیر خوب است و جامعه پزشکی باید روی این مسئله کار کند و جوانب آن را در نظر بگیرد ولی اینکه بگوییم برای هر دردی به هر میزان، شیر خوب است، علمی نبوده و جای بحث فراوانی دارد. در مواردی که مصرف شیر ایجاد مشکل برای فرد می‌کند حتماً باید پزشک بیمار را معاینه نموده و در صورت مفید بودن مقدار و طرز مصرف را به وی توصیه نماید. در کتاب کافی در مورد شیر الاغ احادیثی آمده که نشان می‌دهد این نوع شیر نیز بیشتر خاصیت دارویی دارد. از فردی نقل شده است که همراه امام صادق (ع) ناهار خوردم. به من فرمود می‌دانی این چیست؟ گفتم:‌ خیر. فرمود: این ماست چکیده شیر الاغ است، آن را برای یکی از بیماران خود فراهم ساخته‌ایم. اگر دوست داری از آن بخوری، میل کن. در واقع نکته حدیث اینجاست که شیر الاغ خاصیت درمانی دارد و مصرف آن برای همه - مخصوصاً اگر به آن عادت ندارند - مناسب نیست. در حدیث دیگری نیز مشابه این مورد در کتاب معتبر کافی ذکر شده است. . . . _________________________________________________________________________________ منبع : دنیای تغذیه - دکتر سید مهدی میرغضنفری ، پزشک و دکترای تخصصی فیزیولوژی

فواید مصرف شیر شتر

بسم الله الرحمن الرحیم فواید مصرف شیر شتر . از مهمترین خواص درمانی شیر شتر؛ کنترل و درمان بیماری‌ها از جمله دیابت قندی، معده و روده، آلرژی غذایی، سرطان، اوتیسم، بهبود التهاب، سل و ​​هپاتیت ویروسی و با داشتن پروتئین‌های شبه‌انسولین در پروتئین‌های خود، شیر شتر اهمیت ویژه‌ای در درمان دیابت نیز دارد. . فواید شیر شتر ۱- شیر شتر و درمان دیابت چگونگی تأثیر شیر شتر بر کنترل و درمان دیابت شیر شتر دارای پروتئین‌های شبه‌انسولین است که احتمالاً توسط ذرات ریز چربی موجود در شیر شتر حفاظت شده‌اند؛ این پوشش موجب می‌شود تا پروتئین‌های موجود در شیر با کمترین آسیب ممکن به معده برسد و بازدهی جذب انسولین آن برای مصرف بدن افزایش یابد البته دیگر ترکیبات ۲- موثر در پیشگیری و درمان اوتیسم شیر یا دوغ شتر به دلیل نداشتن کازئین، در کاهش علائم رفتارهای مخرب و نابهنجار ناشی از اوتیسم اثرات مثبتی دارد. به همین دلیل هم اکنون در بسیاری از کشورها برای کمک به کودکان اوتیسم از رژیم غذایی عاری از کازئین استفاده می شود. مصرف شیر یا دوغ شتر می تواند نقش مهمی در افزایش آنزیم های آنتی اکسیدان و بهبود علائم بیماری اوتیسم داشته باشد. ۳- کمک به درمان بیماری سل شیر شتر ماده آنتی باکتریال و آنتی ویروس قوی است، که بدن را از باکتری سل پاک می کند. ۴- کاهش ریسک کم خونی دوغ شتر سرشار از آهن بوده و وجود آهن بالای موجود در آن برای پیشگیری از کم خونی و کمک به افراد دچار کم خونی ایده آل است. میزان آهن و مس در این نوع دوغ بسیار بیشتر از شیر گاو بوده و بیش از ده برابر است. در مواقع تولد نوزاد، آسیب ها و دوران سوءتغذیه، این ماده می تواند در حفظ سلامت بدن موثر باشد. ۵- کاهش علایم آلرژی افرادی که به طور منظم از این نوع محصول استفاده می کنند واکنش های آلرژیک آن ها کاهش می یابد. علاوه براین، این محصول نوعی از آلرژی و حساسیت ها به لاکتوز که شیر گاو دارد را به دلیل وجود ساختارهای شیمیایی متفاوت و قابل توجهی که دارد نشان نمی دهد. شیر شتر سرشار از آنتی اکسیدان ها و دارای خواص ضدباکتریایی است که می تواند با بیماری های مختلف و آلرژی مبارزه کند. ایمونوگلوبولین موجود در شیر شتر به کاهش آلرژی و علائم آن ها کمک می کند. ۶- پوست جوان و سالم با شیر شتر شیر شتر به پاکسازی خون، سالم نگه داشتن کبد و بهبود هضم کمک می کند که همه ی این عوامل باعث بهبود سلامت پوستتان می شوند. شیر شتر ویتامین ها، مواد معدنی و اسید های مفیدی دارد که مصرف آن به کلاژن سازی بهتر پوست و رفع اثرات پیری مانند چین و چروک ها در پوست منجر خواهد شد. شیر شتر آلفاهیدروکسی اسید دارد برای پوست مفید است. این ترکیب باعث نرمی پوستتان می شود و از ایجاد چین و چروک و خطوط ریز روی پوست جلوگیری می کند. ۷- درمان بیماری‌های معده شیر شتر به صورت محصولات تخمیری برای درمان زخم معده، بی نظمی های بدن، اسهال، یبوست، زخم ها و حتی برای افزایش قدرت باروری تخمدان هم مصرف داشته و توصیه میشود. ۸- تقویت سیستم ایمنی بدن شیر شتر حاوی ترکیباتی است که به نظر می رسد با ارگانیسم های مختلف بیماری زا مبارزه می کند. دو ماده اصلی فعال در شیر شتر لاکتوفرین و ایمونوگلوبولین ها هستند؛ پروتئین هایی که به شیر شتر خواص تقویت کنندگی می دهند. لاکتوفرین دارای خواص ضدباکتریایی، ضدقارچی، ضدویروسی، ضدالتهابی و آنتی اکسیدانی است که می تواند ارگانیسم هایی که موجب ایجاد عفونت های شدید می شوند را مهار کند. ۹- تاثیر شیر شتر بر کبد چرب طبق مطالعاتی که صورت گرفته است شیر شتر دارای خواصی است که به حفاظت از کبد بسیار کمک می‌کنند. بدین‌ترتیب با مصرف شیر شتر می‌توان از آسیب‌های وارد به کبد جلوگیری کرد. در تحقیقات صورت گرفته در سال ۲۰۱۳ نتایج جالبی درباره تأثیر شتر بر کبد موش‌های آزمایشگاهی به ثبت رسید که حاکی از آن است که شیر شتر بدلیل خواص حفاظتی توانسته بود کبد این موش‌ها را در برابر آلودگی و سموم محافظت کند. همچنین شیر شتر علاوه‌بر کنترل کبد توانست سلامت را به کبد برگرداند. یکی دیگر از علل ابتلا به کبد چرب چاقی است که مسلماً شیر شتر بدلیل میزان کم چربی در خود می‌تواند جایگزین مناسبی برای شیرهای چرب موجود باشد. همانطور که در بخش علل ابتلا به کبد چرب گفته شد هپاتیت C نیز یکی از عوامل ابتلا به این عارضه است؛ شیر شتر دارای ترکیبات فوق‌العاده‌ای (لاکتوفرین) است که این ترکیبات خاصیت ضد باکتری، ضد ویروس، ایمن‌سازی و ضد التهاب را برای این ماده غذایی فراهم می‌کند. در برخی از افرادی که مبتلا به کبد چرب هستند، بدلیل مشکلات ژنتیکی بدنشان در برابر انسولین مقاوم است؛ شیر شتر حاوی مقدار زیادی انسولین است که به درمان دیابت نیز کمک خواهد کرد. ۱۰- کنترل علائم سرطان از مهمترین خواص شیر شتر، کنترل و کاهش علائم سرطان به دلیل وجود آنتی اکسیدان‌های مفید در این شیر است. این اکسیدان‌ها به حذف رادیکال‌های آزاد و درمان سلول‌های سرطانی کمک ویژه‌ای می‌کنند. ۱۱- کاهش وزن شیر شتر به دلیل برخورداری از مقادیر بسیار کمی از چربی‌های مضر و کالری علاوه بر ایجاد انرژی و سیری در افراد باعث کم شدن کلسترول در خون، افزایش سوخت و ساز بدن و در نتیجه لاغری خواهد شد. ۱۲- تقویت قوای جنسی شیر شتر حاوی مواد ارزشمند و مقوی است که برای تقویت تخمدان‌ در بانوان و نیز تقویت قوای جنسی در مردان ماده‌ای مفید و موثر به شمار می‌آید. نکات قابل توجه در مصرف شیر شتر حتماً از شیرهای پاستوریزه استفاده کنید. مصرف شیر شتر به طور سنتی بدون عملیات حرارتی یا پاستوریزاسیون و به صورت خام می تواند موجب مسمومیت غذایی، عفونت، نارسایی کلیه، سندرم تنفسی خاورمیانه، سل، تب مالت و حتی مرگ شود. یکی از راه‌های مصرف شیر شتر، استفاده از پودر شیر شتر است؛ پودر شیر شتر در صورت قرار گرفتن در معرض حرارت غیرمستقیم خواص خود را حفظ کرده و امکان توزیع و حمل آن نیز بسیار راحت تر است. . شیر شتر در منایع روایی و دینی در منایع روایی و دینی، بر مصرف شیر شتر و خواص شیر شتر تأکید زیادی شده است که احادیث طبی از این دست می‌تواند منشأ وحیانی دین مبین اسلام را بیشتر نشان دهد چرا که آنچه امروز برای پژوهشگران و دانشمندان از طریق انجام آزمایشات و تحقیقات مختلف در حال اثبات شدن است،‌ بیش از هزار سال پیش توسط پیامبر مکرم اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) بیان شده است؛ برای مثال پیامبر اکرم(ص) فرموده اند: . اسْقُوا نِسَاءَکُمُ الْحَوَامِلَ الْأَلْبَانَ فَإِنَّهَا تَزِیدُ فِی عَقْلِ الصَّبِی به زنان حامله شیر شتر بخورانید زیرا که خوردن شیر شتر سبب زیاد شدن عقل کودکشان مى‌‌شود . . . . ________________________________________________________________________________ منبع : عصر اسلام

احادیث نقل شده در خصوص اهمیت شیر گاو

بسم الله الرحمن الرحیم  احادیث نقل شده در خصوص اهمیت شیر گاو   در کتاب معتبر کافی از امام صادق (ع) روایت شده است که شخصی از ایشان پرسید: من در بدنم احساس ضعف می‌کنم. فرمودند: بر تو باد مصرف شیر چرا که گوشت را می‌رویاند و استخوان را استحکام می‌بخشد. ***************************************************** از امام باقر(ع) به نقل از حضرت رسول (ص) بیان شده است که: در شیر گاو درمان هر دردی است. همچنین فرمودند: بر شما باد مصرف شیر گاو چرا که گاو از هر شجری (علوفه‌های مختلف مفید) می‌خورد و شیر آن درمان هر دردی است. مشابه این حدیث از پیامبر خدا (ص) در چند جای دیگر هم نقل شده است. احتمالا منظور این است که چون این حیوان از انواع رُستنی‌های مفید تغذیه می‌کند و خدا غریزه گاو را بر این گذاشته که از چه گیاهی تغذیه کند، مواد مغذی مختلفی به بدنش وارد می‌شود که همین مواد در شیرش نیز ترشح می‌شود؛ از اینرو شیر حاصله  برای بدن انسان بسیار مفید است. ****** در حدیثی از امام علی (ع) آمده است: «نوشیدن شیر شفای هر درد است مگر مرگ». در احادیث و طب سنتی وقتی اشاره به نوع شیر نمی‌شود منظور شیر گاو است. در این حدیث به شفا بودن شیر اشاره شده است که اهمیت فوق العاده و خواص گوناگون نهفته در شیر را تاکید می‌نماید و تلویحا به این نکته اشاره دارد که برای بسیاری از بیماری‌ها و دردها (حتی بیماری‌های شدید، مزمن یا صعب العلاج) می‌تواند مفید باشد و جای تامل و کار و تجربه فراوان دارد. ****** در کتاب معتبر کافی از امام صادق (ع) روایت شده است که شخصی از ایشان پرسید: من در بدنم احساس ضعف می‌کنم. فرمودند: بر تو باد مصرف شیر چرا که گوشت را می‌رویاند و استخوان را استحکام می‌بخشد. همانگونه که در ادامه خواهد آمد، شیر خوب طبیعی یک غذای کامل بوده و مزاج آن گرم و تر می‌باشد و لذا قابلیت رشد دهندگی بدن و تامین نیازهای آن را داشته، باعث بازسازی و رشد عضلات (که مزاج آن ها نیز گرم و تر بوده و از غذاهای هم مزاج خود تغذیه می کنند) بدن می‌شود. وقتی که نیازهای غذایی و انرژی بدن و سلول ها و مخصوصا عضلات (که حجم زیادی از بدن را تشکیل می دهند) تامین شد، مسلما ضعف نیز از بین خواهد رفت که در حدیث شریف نیز به همین مطلب اشاره شده است. همچنین در این کلام نورانی در مورد استحکام استخوان نیز مطلب دقیقی فرموده اند. امروزه همگان می دانند در پزشکی رایج یکی از چیزهایی که برای تامین ذخایر املاح استخوان (که مهمترین و معروفترین آن ها کلسیم می‌باشد) و لذا جلوگیری از نرمی یا پوکی استخوان توصیه می‌شود، شیر است؛ مخصوصا برای اطفال و بعد از میانسالی (قبل و حین پیری). ****** از امام صادق (ع) همچنین نقل شده است که برای گلودرد چیزی جز نوشیدن شیر نیافته‌ایم. یکی از مشکلات شایع مردم، مخصوصا در فصل سرما، انواع گلودرد (التهابی، آلرژیک و حساسیتی، ویروسی و ...) می‌باشد که یکی از راهکارهای کمک به بهبود آن نوشیدن شیر است. شیر به دلیل رطوبت و لینتی (نرم کنندگی) که دارد، با بهبود وضعیت مخاطات (که نوعی رطوبت طبیعی بدن هستند)، از جمله مخاط حلق و حنجره، هم التهابات حلق (فارنژیت) و لوزه ها را برطرف کرده لذا منجر به کاهش یا بهبود درد و تورم گلو می‌شود؛ و هم با مرطوب و نرم کردن حنجره (که دائما بدنبال عبور هوا و حرکت تارهای صوتی در معرض آلودگی و خشکی است) برای رفع گرفتگی و خشکی صدا (لارنژیت) مفید می‌باشد. ****** حدیثی از امام علی (ع) در کتاب کافی نقل شده است که «شیر گاو  داروست» یعنی ما می‌توانیم در درمان بعضی از بیماری‌ها از شیر گاو بعنوان دارو استفاده کنیم. تا اینجا متوجه شدیم شیر هم باعث تقویت بدن و رشد می‌شود هم در درمان بیماری موثر است. در حدیث دیگری از حضرت علی (ع) نقل شده است که «شیر گاو درمان است»‌ که با حدیث قبلی متفاوت است؛ چون درمان واژه کلی‌تری نسبت به دارو است و در واقع دارو یکی از روش‌های درمان است. ****** در کتاب کافی به نقل از شخصی ‌آمده است:  از عارضه ای که در معده احساس می کردم، نزد امام باقر (ع) اظهار ناراحتی نمودم به  من فرمودند: چه چیز تو را از نوشیدن شیر گاو باز می‌دارد؟ آن‌گاه از من پرسیدند: آیا هرگز شیر نوشیده‌ای؟ گفتم: ‌آری ،بارها. پرسیدند: آنرا چگونه یافته‌ای؟ گفتم: دیده‌ام که معده را می‌پالاید و به کلیه‌ها پوششی از چربی می‌دهد و اشتها به غذا می‌آورد. سپس حضرت به من فرمودند: اگر اکنون زمانش بود به ینبع (نام مکانی بوده است) برای نوشیدن شیر می‌رفتیم. در این حدیث نیز تاکید به مصرف شیر شده است. البته چند مورد از خواص شیر در این حدیث بیان شده است. در متون و محاورات قدیم گاهی منظور از معده، کل سیستم گوارش از قبیل روده می‌باشد. تمیز کردن و پاک کردن کل سیستم گوارش یکی از خواص شیر بشمار آمده است. همه ما بارها تجربه کرده‌ایم و متوجه شده‌ایم که شیر لینت دهنده مزاج است و باعث پاکسازی معده و روده می‌شود. همچنین در حدیث اشاره شده است که شیر پوششی از چربی به برخی اعضا از جمله کلیه می‌دهد. همانگونه که ذکر شد از دیدگاه طب سنتی، شیر باعث باطراوت کردن (مرطوب نمودن) اعضای بدن می‌شود و یکی از مصادیق رطوبت ذکر شده در طب سنتی، چربی های موجود در بدن و دور اعضا بوده که برای عضو و عملکرد آن لازمند. پاکسازی و پالایش گوارش منجر به افزایش اشتها نیز می‌گردد چون در بسیاری موارد علت بی‌اشتهایی، تجمع مواد زاید و فاسد در سیستم گوارش است که در نتیجه آن اشتها تحریک نمی‌شود تا مواد جدیدی به مواد فاسد باقیمانده قدیمی اضافه نشده و لذا مشکل بدتر و مزمن تر نشود؛ که این یک واکنش دفاعی بدن است. در واقع یبوست که خود عامل نفخ و تهوع و بی‌اشتهایی است، با مصرف شیر تا حد زیادی رفع می‌شود. تا زمانی‌که پاکسازی بدن بطور کامل انجام نشود، فرد از خوردن غذای جدید لذت نمی‌برد چون با اشتهای خوب و مناسب آن را میل نمی‌کند. در حدیث به نوع عارضه معده آن شخص اشاره نشده و باید به این نکته مهم توجه داشت که شیر برای برخی از مشکلات گوارش از جمله بعضی انواع یبوست مفید است و نه الزاما برای همه مشکلات گوارش؛ پس ممکن است با مصرف نابجا حتی منجر به برخی از ناراحتی ها در معده شود. نتیجه این که برخی احادیث یا اکثر احادیث طبی الزاما قابل تعمیم به همه مردم و بیماری‌ها نیستند. ****** در کتاب کافی حدیثی از امام کاظم (ع) نقل شده به این مضمون که مصرف شیر تازه به همراه عسل برای افرادی که دچار اختلال (دگرگونی) در ترکیب مایع جنسی هستند مفید است. امروزه در ناباروری‌های مردان زیاد مشاهده می‌شود که در آزمایش اسپرم آنها ترکیب اسپرم حالت نرمال و طبیعی نداشته و تعداد، تحرک و شکل اسپرم غیر طبیعی است. که همین مسئله عامل ناباروری است و درمان مفصلی در طب سنتی دارد که یکی از توصیه‌های غذایی در این مورد مصرف شیر و عسل می‌باشد. ................................................................................................ منبع : تبیان

باران در قرآن و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم باران در قرآن و روایات . یکی از واژه‌هایی که در قرآن و روایات به آن پرداخته شده باران می‌باشد، در قرآن واژه باران با عبارت‌های مختلفی بیان شده است. . ۱ - تعابیر باران در قرآن در قرآن «مَطَر» و هم ریشه‌های آن پانزده بار، «غیث» و هم‌ریشه‌های آن شش بار، «وابل» به معنای باران درشت و سنگین دوبار و «طَلّ» به معنای باران سبک و کم یک بار، «وَدْق» به معنای باران مستمر دوبار، «صَیِّب» به معنای باران یا ابر باران زا یک بار، «ماء» بیش از سی بار، و نیز سحاب بیش از شش بار، «مُزْن» به معنای ابر یا ابر باران زا یا ابر سفید یک بار و «مُعصِرات» به معنای بادهای برانگیزاننده ابر (الرّیاح التّی تثیرالسحاب) یا ابر یک بار می‌باشد. به مناسبت بحث از باران به کار رفته است. «الحیاء» به معنای بارانی که زمین را زنده می‌کند نیز در حدیث نبوی [۱] ذکر شده است. [۲][۳][۴][۵] کاربرد قرآنی مطر جز در آیه ۱۰۲ سوره نساء و آیه ۲۴ سوره احقاف جنبه منفی دارد و در آیات حاوی آن، از باران‌های زیانبار و هلاک کننده و سنگباران‌های آسمانی سخن رفته است، همچنانکه برای باران‌های سودبخش کلمه غیث به کار رفته است. شماری از لغت شناسان و مفسّران نیز نوشته‌اند که غیث به باران سودمند یا بارانی که در پی کم آبی می‌بارد گفته می‌شود، امّا مطر نام عامّ باران است و برای باران‌های مفید کمتر به کار می‌رود. [۶][۷][۸][۹][۱۰] . ۲ - اهمیت باران در آیات قرآن به نقش باران در زنده کردن زمین (فَیُحْیی به الاَ رضَ بَعْدَ موتِها)، [۱۱] روزی رساندن به انسان‌ها از طریق رویاندن گیاهان (فأَخرجَ به مِنَ الثَّمراتِ رزقاً لَکُم)، [۱۲] فراهم آوردن آب آشامیدنی (منهُ شرابٌ)، [۱۳] پاک کنندگی (وَ أنْزَلْنا مِنَ السّماءِ ماءً طَهوراً) [۱۴] و برکت زا بودن (وَ نَزَّلنا مِنَ السّماءِ ماءً مُبارَکاً) [۱۵] اشاره شده است. همچنین قرآن باران را نعمتی خداداد و نشانی از قدرت خدا معرّفی کرده و بارها منکران خدا و معاد را به توجّه به این آیه فرا خوانده است (أَمَّنْ خَلَقَ السَّمو'اتِ والاَرضَ و أَنْزَلَ لَکُم مِن السَّماءِ ماءً). [۱۶] . ۳ - چگونگی پیدایش باران در قرآن قرآن درباره منشأ و چگونگی پدید آمدن باران بصراحت سخن نگفته و فقط در آیات مختلف به جایی که باران از آن‌جا فرو می‌بارد اشاره می‌کند. بنابر ظاهرِ بیشتر این آیات، باران از آسمان فرو می‌بارد. [۱۷][۱۸][۱۹][۲۰] «مزن» [۲۱] «مُعصرات» [۲۲] و «سحاب» [۲۳][۲۴][۲۵][۲۶] نیز مبدأ باران اند. کوه‌هایی هم در آسمان هستند که تگرگ از آن‌ها می‌بارد. [۲۷] نظر مفسّران در توضیح این آیات یکسان نیست طبری (متوفی ۳۱۰) و شیخ طوسی (متوفی ۴۶۰) در تفسیر بیش‌تر آیات، همان ظاهر الفاظ را پذیرفته و آسمان را مبدأ باران دانسته اند. مثلاً طبری در تفسیر آیات ۲۲ و ۱۶۴ بقره، ۹۹ انعام، ۵۷ اعراف، ۵ و ۶۳ حج می‌نویسد که باران از آسمان می‌بارد و در توضیح آیه ۱۸ سوره مؤمنون همین بیان را از ابن جُرَیج نقل میکند (ماءً هو مِنَ السّماء). امّا از بیان او در تفسیر آیه ۴۸ فرقان و نیز از آنچه در تفسیر آیه ۴۳ نور از عَمرو بن عُبید لیثی نقل کرده [۲۸] برمی‌آید که ابرها منشأ باران‌اند و منظور از «سماء» همان «سحاب» است. شیخ طوسی نیز در مواضع مختلف التبیان (مثلاً ذیل «وأَنْزَلن'ا مِنَ السّماءَ ماءً» و تعبیرات مشابه) آسمان را مبدأ باران (لانَّ السّماءَ ابتداءُ الاءنزالِ بِالْمَطَر) می‌داند [۲۹] و یک بار این نظر را که مراد از «سماء» در آیات باران همان «سحاب» است، نه در مقام قبول، آورده است. [۳۰] توضیح طبری و طوسی درباره کوه‌های تگرگ (و ینزّل مِن السَّماءِ مِنْ جبالٍ فیها مِنْ بَرَدٍ)، که در حقیقت نقل قول فرّاء، متوفی ۲۰۷ [۳۱] است، نشان می‌دهد که نظر غالب نزد بیش‌تر مفسران [۳۲][۳۳] آن بوده که باران منشأ آسمانی دارد. زمخشری (متوفی ۵۳۷) نیز در تفسیر آیه ۴۳ نور، همان سخن فرّاء را آورده و در تفسیر آیه ۲۱ زمر و ۱۴ نبأ (المُعْصِرات)، ضمن نقل چند احتمال از مفسران قدیم، مانند قتاده و مجاهد، توضیحاتی می‌دهد که التزام او را به دیدگاه مشهور مفسران اثبات می‌کند. [۳۴][۳۵][۳۶] طبرسی (متوفی ۵۴۸)، هر چند گاهی مبدأ باران را آسمان معرفی می‌کند، [۳۷] در توضیح بیش‌تر آیات، مقصود از «سماء» را «سحاب» می‌داند و، از آن بالاتر، به نظریّه طبیعت شناسان، که ابر را حاصل بخارات متصاعد از زمین می‌دانند، اشاره و از علی بن عیسی رمّانی (۲۹۶ـ۳۸۴) نقل می‌کند که گرچه این نظریه قطعی نیست، دلیل عقلی و سمعی بر ردّ آن نداریم. [۳۸][۳۹][۴۰] بیضاوی نیز «سماء» را در آیات راجع به باران به ابرها یا فلک یا عوامل آسمانی تبخیرکننده اجزای مرطوب زمین تفسیر می‌کند؛ ولی معتقد است که، بنابر ظواهر آیات قرآن، باران از آسمان به ابرها و از آن‌جا به زمین فرو می‌بارد[۴۱] در میان مفسران بیش از همه فخررازی (متوفی ۶۰۶) در تبیین مقصود آیات باران کوشیده است. به عقیده او طبق آیات قرآن، خدا باران را در آسمان می‌آفریند، سپس آن را بر ابرها و از آن‌جا بر زمین فرو می‌باراند. [۴۲][۴۳][۴۴][۴۵][۴۶] به گفته او ابوعلی جُبّائی نیز همین نظر را داشته و تأویل آیات قرآن را برخلاف ظاهر آن‌ها فقط در صورتی جایز می‌شمرده است که بر امتناع نزول باران از آسمان دلیل اقامه شود. [۴۷] به عقیده فخررازی، اثبات این امتناع فقط با نفی فاعل مختاربودن خدا و اثبات قدم عالم ممکن است. او همچنین بر کسانی که منظور از «سماء» را «سحاب» و در حقیقت حاصل تبخیر بخشی از آب‌های درون زمین و دریاها [۴۸] می‌دانند خرده می‌گیرد و دلیلی بر تأویل نصّ قرآن نمی‌بیند [۴۹] با این‌همه، در تفسیر آیه ۳۲ ابراهیم همین نظر را به دلیل مشاهدات خارجی پذیرفته و نزاع را در مسئله بیفایده خوانده است. [۵۰] مجلسی در تفسیر آیات باران غالباً نظر رازی را با تلقی مثبت نقل، و دوگانگی دیدگاه تفسیری او را در این باره یادآوری کرده است. [۵۱] برای فهم درست دیدگاه مفسران قدیم درباره باران، باید پدیده‌های ابر ، باد ، رعد و برق و آسمان از دیدگاه قرآن بررسی شوند. . ۴ - سازگاری نظریات مفسرین با نظریات علوم طبیعی مفسران قرن اخیر بیش‌تر به تفسیر آیات قرآن بر اساس نظریه معروف علوم طبیعی گرایش دارند. در تفسیر المنار، [۵۲] از کسانی که منبع باران را در آسمان می‌دانند شدیداً انتقاد و تصریح شده است که تعبیرات موجز قرآن، خصوصاً آیه ۴۸ روم، دقیقاً با دیدگاه‌های علوم طبیعی سازگار است. در این تفسیر، ضمن بیان چگونگی تبخیر آب‌های زمین، توضیح داده شده است که پدیده باران از امور حسّی است و به استدلال نقلی یا عقلی نیاز ندارد. در حقیقت، انکارناپذیر بودن این واقعیّت از نظر مؤلف سبب رها کردن ظاهر آیات قرآن و کوشش بر تطبیق آن‌ها با نظریه‌های علمی شده است. طنطاوی بن جوهری «سماء» را کنایه از ابرها دانسته و تکوّن باران را مطابق نظریه مشهور طبیعی توضیح می‌دهد. [۵۳][۵۴][۵۵] طباطبایی نیز در تبیین آیات باران همین نظر را برگزیده و دیدگاه قدما را، که آسمان را کره‌ای ناقص و محیط بر کره زمین می‌دانستند، با استناد به نظریات علمی جدید نفی می‌کند. بنابر توضیح او، آیه ۲۲ سوره حجر به این نکته که آب‌های زمین به باران تبدیل می‌شود اشاره دارد. او همچنین تعبیر کوه‌های تگرگ را کنایه از زیادی و تراکم و «سماء» را اشاره به لحاظ علّو می‌داند. [۵۶][۵۷][۵۸] آلوسی، بر خلاف معاصران خود، ترجیح می‌دهد که همان قول مشهور مفسران پیشین را بپذیرد و دلیل قاطع بر نفی آن نمی‌بیند، هر چند قول دانشمندان علوم طبیعی را نقل و به سازگاری آن با ظاهر آیات قرآن اشاره می‌کند. [۵۹][۶۰] مهدی بازرگان در بخش اوّل باد و باران در قرآن به توضیح علمی پدیده‌های جوّی، اقسام باد و ابر و باران و پیوند این سه پدیده با یکدیگر می‌پردازد و در بخش دوم به استناد برخی از واژه‌های موجود در آیات قرآن و نیز با توجه به سیاق عبارات قرآن از نظر تقدیم و تأخیر مطالب، می‌کوشد تا انطباق مقصود این آیات را بر نظریات و اکتشافات جدید علمی اثبات کند. مثلاً در بیش‌تر آیات راجع به این موضوع، به مقدمه و شرط بودن بادها برای تشکیل ابر توجه شده است، [۶۱] یا تعبیرات «تصریف الرّیاح»، [۶۲] «تُثیر»، [۶۳] «اَقلَّتْ»، [۶۴] «لَواقح» [۶۵] و «معصرات» [۶۶] برای باد و ابر به کار رفته که بر نظرگاه‌های علمی گوینده سخن دلالت دارد. حتّی در برخی آیات، نکاتی مطرح شده که تشخیص آن‌ها فقط با مشاهدات و اکتشافات علمی ممکن است. از جمله در آیات ۱۹ بقره، ۱۳ رعد، ۴۰ و ۴۳ نور از مقارنات و مشخصات توفانهای شدید رگباری سخن به میان آمده است و در آیه ۴۳ نور (جبالٍ فیها من بَرَدٍ) به ابرهای متشکّل و مستور از سوزن‌های یخ اشاره شده است، همچنانکه در برخی از نوشته‌های علمی اخیر نیز از این ابرها به «کوههای ابر» و «کوه‌هایی از برف» تعبیر شده است. به عقیده بازرگان، این نکته، با توجه به آن‌که سرزمین عربستان کمتر از بیش‌تر نقاط دنیا توفان و بوران و رگبار دارد [۶۷] و بشر بعد از اختراع هواپیما و امکان پروازهای بلند به وجود این ابرها پی برده، حایز اهمیّت است. نویسنده همچنین از ترکیب مضامین دو آیه ۴۸ روم و ۴۳ نور، خصوصاً به قرینه واژه‌های به کار رفته در آن دو، مراحل تشکیل ابرها و باران‌های جبهه‌ای (الگوی بِیرکناس) را نشان می‌دهد. اهمیت و مداخله هوای پیرامون زمین در پدید آمدن آثار جوّی در پژوهش‌های علمی دهه‌های اخیر مورد توجه قرار گرفته است. نویسنده کتاب، هر چند در آیات قرآن اشاره صریح به این مطلب نیافته است، احتمال می‌دهد که نسبت دادن منشأ باران و توفان به آسمان از آن دریافت علمی ناشی باشد. [۶۸] این نکته نیز در آغاز کتاب [۶۹] یادآوری شده است که قرآن طبعاً در مقام تدوین اصول و قوانین فیزیک یا هواشناسی نیست. موریس بوکای نیز در بحث اشارات علمی قرآن به بررسی برخی از آیات که در آن‌ها از باران یادشده و تعبیرات موجود در آن‌ها از قبیل «أَرْسَلْنا الرِیاحَ لَواقِحَ» (بادها را در حالیکه بارور کننده اند، روانه کردیم) پرداخته و بر تفاوت آشکار این مضامین با دیدگاه علمی رایج در روزگار نزول قرآن تأکید کرده و هماهنگی آن‌ها را با یافته‌های علمی امروز می‌پذیرد. . ۵ - باران در روایات در احادیث، علاوه بر دعا برای نزول باران و توصیه‌های علمی راجع به باران، [۷۰] مسایل طبیعی باران نیز مطرح شده است. بیشتر این قبیل روایات را مجلسی در بحارالانوار، «کتاب السماء و العالم»، باب «السحاب و المطر و الشهاب» گرد آورده است. [۷۱] از این روایات نمی‌توان دیدگاه روشن و قطعی حاصل کرد. بنابر برخی از آن‌ها دریایی در زیر عرش [۷۲] هست که به اراده و مشیّت خدا باران (یا تگرگ) از آن به طبقات آسمان فرو می‌بارد تا به نزدیکترین آسمان (السّماء الدنیا) و از آن‌جا به ابرها می‌رسد؛ آنگاه ابرها، که غربال باران اند، آن را به قطرات تبدیل می‌کنند (یا تگرگ را ذوب می‌کنند) و اگر ابرها نباشند، زمین بر اثر فرو ریختن یکباره باران ویران می‌شود. [۷۳][۷۴][۷۵][۷۶] در عوض، روایت دیگری هست که، طبق آن، ابرها در کنار آب‌های دریا جای دارند و باران بر اثر بالا رفتن و فشرده شدن آن‌ها به وسیله باد پدید می‌آید. [۷۷][۷۸] علیّ بن ابراهیم قمی، در تفسیر آیه ۴۳ نور، همین نظر را برگزیده و مهدی بازرگان نیز همین حدیث و چند حدیث دیگر را در تأیید برداشت‌های خود آورده است[۷۹] امّا مجلسی بیش‌تر به نظر اوّل تمایل دارد و وجود کوه‌های تگرگ را در آسمان به دلیل ظواهر اخبار پذیرفته و مدّعی است که دلیل قاطع بر نفی آن در دست نیست. [۸۰] او گزارش شاهدانی را که در قلّه کوه‌های بلند نه ابر و نه باران و نه آب می‌دیده‌اند اما همزمان در سطح زمین باران می‌باریده است نفی نمی‌کند [۸۱] و برای سازش دادن میان این مشاهدات و ظاهر احادیث احتمالی می‌دهد، از جمله آن‌که باران از دو منبع فراهم می‌شود: یکی از آسمان و دیگری از بخار آبهای زمین. [۸۲] همچنین امکان تأویل اخبار را بر اساس نظریات فلسفی (به معنای عامّ کلمه) مطرح می‌کند. [۸۳] از نکات دیگری که در روایات به چشم می‌خورد باید به نسبت برق و ریزش باران، [۸۴] تفاوت ابرهای سیاه و سفید از نظر نوع باران [۸۵] و پدید آمدن لؤلؤ بر اثر قرار گرفتن آب باران در دل صدف‌‌های دریا [۸۶] اشاره کرد. دعا برای نزول باران، خصوصاً در شرایط بی آبی در متون حدیثی سفارش شده و احکام نماز باران در کتب فقهی آمده است. ........................................................................... ۶ - فهرست منابع (۱) علاوه بر قرآن. (۲) محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. (۳) ابن بابویه، معانی الاخبار، قم ۱۳۶۱ ش. (۴) ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، بیروت ۱۴۰۲. (۵) ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴. (۶) ابن منظور، لسان العرب، بیروت ۱۹۵۵ـ۱۹۵۶. (۷) مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، قم ۱۳۴۴ ش. (۸) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، استانبول ۱۴۰۱. (۹) عبدالله بن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل، در مجمع التفاسیر، استانبول ۱۴۰۴. (۱۰) عبدالملک بن محمد ثعالبی، فقه اللغه و سرّالعربیه، دمشق ۱۹۸۹. (۱۱) محمدرشید رضا، المنار فی تفسیر القرآن، مصر ۱۳۷۳. (۱۲) محمود بن عمر زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۴۵ ـ ۱۹۴۸. (۱۳) محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، قاهره ۱۳۷۳. (۱۴) محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت ۱۳۹۳ ـ ۱۳۹۴. (۱۵) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. (۱۶) محمدبن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، قاهره ۱۳۲۸، چاپ افست بیروت. (۱۷) طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، بیروت (بی تا). (۱۸) محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. (۱۹) محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، تهران ۱۳۶۳ش. (۲۰) یحیی بن زیاد فرّاء، معانی القرآن، چاپ احمد یوسف نجاتی و محمد علی نجّار، چاپ افست تهران ۱۳۶۰ ش. (۲۱) محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاِ َحکام القرآن، قاهره ۱۹۶۷. (۲۲) محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳ . ۷ - پانویس ۱. ↑ ابن بابویه، معانی الاخبار، ج۱، ص۳۱۹ ۳۲۰، قم ۱۳۶۱ ش. ۲. ↑ ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه‌ها، بیروت ۱۹۵۵۱۹۵۶. ۳. ↑ ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ذیل واژه‌ها، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴. ۴. ↑ عبدالملک بن محمد ثعالبی، فقه اللغه و سرّالعربیه، ج۱، ص۲۷۹ ـ ۲۸۴، دمشق ۱۹۸۹. ۵. ↑ محمودبن عمر زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج۱، ص۳۴۱، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۴۵ ـ ۱۹۴۸. ۶. ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۵، ص۱۹۹، استانبول ۱۴۰۱. ۷. ↑ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج۸، ص۲۴۸، بیروت ۱۴۰۲. ۸. ↑ عبدالله بن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل، ج۵، ص۴۱۱، در مجمع التفاسیر، استانبول ۱۴۰۴. ۹. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۳۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۱۰. ↑ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاِ َحکام القرآن، ج۱۶، ص۲۸ـ۲۹، قاهره ۱۹۶۷. ۱۱. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۲۴. ۱۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۲. ۱۳. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۱۰. ۱۴. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۴۸. ۱۵. ↑ ق/سوره۵۰، آیه۹. ۱۶. ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۶۰. ۱۷. ↑ قمر/سوره۵۴، آیه۱۱. ۱۸. ↑ انعام/سوره۶، آیه۶. ۱۹. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۵۲. ۲۰. ↑ نوح/سوره۷۱، آیه۱۱. ۲۱. ↑ واقعه/سوره۵۶، آیه۶۹. ۲۲. ↑ نبأ/سوره۷۸، آیه۱۴. ۲۳. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳. ۲۴. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷. ۲۵. ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۹. ۲۶. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸. ۲۷. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳. ۲۸. ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن،، ج۱۸، ص ۱۱۸، قاهره ۱۳۲۸، چاپ افست بیروت. ۲۹. ↑ محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۹۵، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. ۳۰. ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۹۵، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. ۳۱. ↑ یحیی بن زیاد فرّاء، معانی القرآن، ج۲، ص۲۵۶ـ۲۵۷، چاپ احمد یوسف نجاتی و محمد علی نجّار، چاپ افست تهران ۱۳۶۰ ش. ۳۲. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱۸، ص۱۹۱، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۳۳. ↑ محمدبن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۸۸، تهران ۱۳۶۳ش. ۳۴. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۳، ص۲۴۶، قاهره ۱۳۷۳. ۳۵. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۴، ص۱۲۲، قاهره ۱۳۷۳. ۳۶. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۴، ص۶۸۲، قاهره ۱۳۷۳. ۳۷. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۲۵۵، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ۱۳۵۶. ۳۸. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۶۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۳۹. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۴۵، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۴۰. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۳۴۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۴۱. ↑ بقره/سوره۲،آیه۲۲. ۴۲. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۱۱۱، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۳. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۲۲۳، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۴. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۵، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۵. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۷، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۶. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۹۰، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۷. ↑ محمدبن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۵، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۸. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۸۸، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۹. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۹۰، تهران ۱۳۶۳ش. ۵۰. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ش. ۵۱. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۴۴۳۷۰، بیروت ۱۴۰۳. ۵۲. ↑ محمدرشید رضا،ذیل آیه ۱۶۴ بقره، ج۲، ص۶۰، المنار فی تفسیر القرآن، مصر ۱۳۷۳. ۵۳. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۳۱، بیروت (بی تا). ۵۴. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۱۳۷، بیروت (بی تا). ۵۵. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم،ذیل آیات ۲۲ و ۱۶۴ بقره، ۴۳ نور، ج۱۲، ص۲۱، بیروت (بی تا). ۵۶. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۰۴، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴. ۵۷. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۱۴۶، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴. ۵۸. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۱۳۷، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴. ۵۹. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۱۸۸، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۶۰. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱۸، ص۱۹۰ـ۱۹۱، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۶۱. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۲۲، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۶۴. ۶۳. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸. ۶۴. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷. ۶۵. ↑ حجر/سوره۱۵، آیه۲۲. ۶۶. ↑ نبأ/سوره۷۸، آیه۱۴. ۶۷. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۳۹، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۸. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۵۷ ـ ۱۶۰، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۹. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۳، قم ۱۳۴۴ ش. ۷۰. ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۲، ص۱۶ـ۲۱، استانبول ۱۴۰۱. ۷۱. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۱ ۳۹۸، بیروت ۱۴۰۳. ۷۲. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۷، ص۴۳، بیروت ۱۴۰۳. ۷۳. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۲ به نقل از علل الشرایع، بیروت ۱۴۰۳. ۷۴. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۸ به نقل از المحاسن، بیروت ۱۴۰۳. ۷۵. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۰ ۳۸۱ به نقل از الکافی، بیروت ۱۴۰۳. ۷۶. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۳ به نقل از النوادر راوندی، بیروت ۱۴۰۳. ۷۷. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۳، بیروت ۱۴۰۳. ۷۸. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۲ به نقل از تفسیر علیّ بن ابراهیم قمی و الکافی، بیروت ۱۴۰۳. ۷۹. ↑ علیّ بن ابراهیم قمی،تفسیر قمی، ص۱۲۷ ۸۰. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۶۳، بیروت ۱۴۰۳. ۸۱. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ش. ۸۲. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۹۷، بیروت ۱۴۰۳. ۸۳. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۱، بیروت ۱۴۰۳. ۸۴. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۳ به نقل از المجالس طوسی، بیروت ۱۴۰۳. ۸۵. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۷ به نقل از ابن عبّاس، بیروت ۱۴۰۳. ۸۶. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۷، ص۴۱ به نقل از قُرب الاسناد، بیروت ۱۴۰۳. . . . __________________________________________________________________________________  منبع : دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائره المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «باران در قرآن و روایات»، شماره۱۳۷

واژه باران در آیات وحی و روایات معصومین(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم واژه باران در آیات وحی و روایات معصومین(ع) . حکیمه بهمن زاده . آیات قرآن کریم روزی رساندن به انسان‌ها از طریق رویاندن گیاهان و فراهم آوردن آب آشامیدنی و پاک‌کنندگی را از ثمرات باران عنوان می‌کند. . باران در آیات قرآن کریم باران یکی از واژه‌هایی است که در قرآن و روایات بسیار به آن اشاره شده است و آن را یکی از نعمت‌های الهی می‌شمارد که تأمل در آن انسان را به خداشناسی نزدیک‌تر می‌کند. در آیات قرآن به نقش باران در زنده کردن زمین اشاره شده و در سوره روم آیه ۲۴ آمده است که« فَیُحْیی به الاَ رضَ بَعْدَ موتِها و باران زمین را پس از مردنش زنده می‌کند» و همچنین در آیات دیگری از قران کریم روزی رساندن به انسان‌ها از طریق رویاندن گیاهان و فراهم آوردن آب آشامیدنی و پاک‌کنندگی را از ثمرات باران عنوان می‌کند. همچنین خداوند در آیه ۹ سوره ق باران را آبی مبارک عنوان می‌کند و می‌فرماید« وَ نَزَّلنا مِنَ السّماءِ ماءً مُبارَکاً و از آسمان آبی مبارک نازل کردیم» و در آیه ۲۷ سوره نمل باران را را نعمتی خداداد و نشانی از قدرت خدا معرّفی کرده و بارها منکران معاد را به توجّه به این آیه فرا خوانده است. در این آیه خداوند متعال می‌فرماید أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَهٍ مَا کَانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ آیا آنچه شریک مى ‏پندارند بهتر است یا آن کس که آسمانها و زمین را خلق کرد و براى شما آبى از آسمان فرود آورد پس به وسیله آن باغ‌هاى بهجت ‏انگیز رویانیدیم کار شما نبود که درختانش را برویانید آیا معبودى با خداست» همچنین در آیه ۱۷ سوره رعد خداوند اینگونه می‌فرماید:« أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ َ خداوند از آسمان آبی فرستاد و از هر دره و رودخانه‌‌ای به اندازه آنها سیلابی جاری شد، سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد » . باران در روایات معصومین علیهم السلام همچنین در روایات نیز به مراتب از باران به عنوان نعمت الهی یاد شده است و ادعیه‌ای نیز برای طلب باران بیان شده که یکی از زیباترین آنها را امام علی(ع) در نهج البلاغه بیان کرد‌ه‌اند که تأمل در آن بسیار آموزنده است. امام در خطبه ۱۱۴ نهج البلاغه می‌فرماید:( بار خدایا که ما را به اعمالمان مؤاخذه نفرمایى و به گناهانمان مگیرى، رحمت خود را با ابرهاى بارنده‌ات و بهار پربارانت و روییدنی‌هاى شادى افزایت بر ما ارزانى دار. از تو بارانى درشت و تندبار مى‌خواهیم تا آنها را که مرده‌اند زنده سازى و آنچه را که از دست رفته است تدارک فرمایى. اى خداوند، بارانى از تو مى‌خواهیم جانبخش و سیراب کننده که همه را دربرگیرد و به همه جاى برسد. بارانى پاکیزه، برکت‌دهنده ، گوارا و پر نعمت که گیاهش بسیار بود و شاخه‌هایش پربار و برگ‌هایش تر و تازه که بدان بندگان ناتوانت را تن و توش دهى و بلاد مرده‌ات را زنده گردانى.) حال که باران بر آسمان شهر و استان و کشورمان باریدن گرفته است ما نیز سجده شکر به جا می‌آوریم که خداوند زمین تشنه را سیراب کرد و شادی را به چهره مردم کویر بازگرداند. خدایا سپاس که روزی انسان را از آسمان نازل کردی و هوای پاک و بارانی ارزانی‌مان کردی . . . . __________________________________________________________________________________________ منبع : ایکنا

رابطه حوادث طبیعی با اعمال انسان از منظر آیات و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم رابطه حوادث طبیعی با اعمال انسان از منظر آیات و روایات . معصومه مطهری دانش پژوه کارشناسی ارشد کلام اسلامی ، جامعه المصطفی العالمیه، افغانستان فاطمه شریف فخر استادیار و عضو هیئت علمی گروه علمی- تربیتی کلام و مذاهب اسلامی ، جامعه المصطفی العالمیه، ایران . متن کامل مقاله : PDF : رابطه حوادث طبیعی با اعمال انسان از منظر آیات و روایات . چکیده خداوند همه آنچه میان آسمان و زمین است را برای بهره برداری انسان آفریده است و نعمت های ویژه ای به او داده است، اما گاهی گناهان انسان سبب از بین رفتن نعمت ها یا نزول بلای آسمانی می شود. تغییر نعمت و نزول بلا گاهی به صورت حوادث طبیعی مانند زلزله، صاعقه، باد و... است. پژوهش حاضر با رجوع به منابع دینی ابتدا حوادث طبیعی مانند زلزله، صاعقه، باد و ... را در قالب سرگذشت پیشینیان بیان می کند، سپس به فلسفه این حوادث می پردازد و در نهایت براساس آیات و روایات، رابطه اعمال انسان و حوادث طبیعی را توضیح می دهد. . واژگان کلیدی : حوادث طبیعی، گناه، انسان، علت، اعمال . . . _______________________________________________________________________________ منبع : دوفصلنامه تخصصی کلام حکمت/ سال سوم/ شماره پنجم/ بهار و تابستان

بررسی علل خشکسالی در قرآن و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم بررسی علل خشکسالی در قرآن و روایات . فرخنده ملاصادقی رکن آبادی  آموزش و پرورش شهرستان میبد سیدعباس خیراللهی رکن آبادی آموزش و پرورش شهرستان میبد . آدرس کامل مقاله : https://civilica.com/doc/580576/ . چکیده چند سالی است که خشک سالی پی درپی و بحران کمبود آب، گرم شدن کره زمین و طوفان های شدید، مردم به ویژه کشاورزان را در مناطق وسیع کشور نگران بود و با مشکلات عدیده ای مواجه ساخته است. در دانشنامه علوم اسلامی خشک سالی عبارتست از وضع و حالت خشک سال بودند که بر اثر عدم بارش باران یا کاهش بارش از زمین چیزی نروید، در نتیجه کمیابی یا نایابی غلات و در نهایت قحطی و گرانی به وجود می آید. برخی دانشمندان و خاصه علمای دینی این پدیده را به نحوی امتحان به آزمون الهی قلمداد می کنند و نتایج سر آن را بر زندگی افراد و تخریب طبیعت تذکر و هشدار می دهد. توف حالتی که امروز ذهن مردم را به خود مشغول کرده این است که چرا از باران های گذشته خبری نیست آیا رفتار و کردار های آدمی دریچه به این پدیده طبیعی موثر است یا نه لذا در این مقاله سعی شده مسیله خشک سالی از دیدگاه قرآن و روایات مورد بحث قرار گیرد. . کلیدواژه ها : خشکسالی ، امتحان الهی ، استسقاء ، بارندگی ، کشاورزی . . . ________________________________________________________________________________________ منبع : اولین کنگره سراسری تحول و نوآوری در علوم انسانی

سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره طبیعت، کشاورزی و محیط زیست

بسم الله الرحمن الرحیم سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره طبیعت، کشاورزی و محیط زیست . دکتر سید علی حسینی . مقدمه برای ان که سیره پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله ـ و اهمیت گفته های ان حضرت را درباره کشاورزی طبیعت به درستی بشناسیم، مناسب است بیش از ان از شرایط و اوضاع و احوال و اندیشه و اعمال مردم حجاز ان روزگار اگاه شویم. چه این که اشنایی با فضایی که سخنان و اعمال رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ در ان فضا تحقق یافته است بر عمق شناخت و جامع بودن ان می افزاید. بررسی جامع و دقیق کشاورزی در جاهلیت فرصتی فراخ تر و تحقیقی گسترده می طلبد که این مقاله ان را بر نمی تابد و در این جا تنها به مهم ترین مشکلات کشاورزی ان روزگار می پردازیم. اعراب قبیله ای زندگی می کردند و زندگی قبیله ای فرهنگی خاص داشت و خوی تجاوز، جنگ طلبی، تعصب و رقابت و دشمنی های دیرینه با دیگر قبیله ها از ویژگی های ان بود و این موضوع ها تاثیر فراوانی بر کشاورزی و دامداری و حفظ مراتع و درختان در ان روزگار می گذاشت، به دلیل وجود دشمنی ها و جنگ های و یورش های بی رحمانه به قبیله ها و در نتیجه سوزانیدن مزرعه ها، پرکردن چاه های اب، در انحصار قرار دادن انها، نا امنی سرتاسر حجاز را فرا گرفته بود و مردمان همواره از اینده مزارع و دام های خود بیمناک بودند و هر از چندی شعله های سوزان اتش کینه، دشمنی های ریشه دار در قالب جنگ ها و یورش ها جلوه می کردو کشتزارها و نخلستانها می سوخت، دامها به یغما می رفت و چاه ها و چشمه ها ویران می شد از این رو، ناامنی افتی بود که در هر حال می توانست امید کشاورزان را به یاس مبدل سازد و حاصل سال ها زحمت و رنج شان را بر باد دهد. از سویی، اعراب جاهلی از دانش کشاورزی ان روزگار ان گونه که در ایران و امثال ان بود، بی بهره بودند و بر پایه خرافه ها و باورهای بی اساس خود درباره درختان و گیاهان عمل می کردند. به عنوان نمونه، انان به دلیل ترس از برخی از درختان انها را می پرستیدند؛ چه ان که ان درختان را کانون شر و بدی می دانستند و برای رهایی از شر انها راهی جز پرستش انها فرا روی خود نمی دیدند. به همین دلیل بود که دامداری در حجاز رواج بیشتری داشت اما همچنان ناامنی و تجاوز به حقوق دیگران، فرهنگ قبیلگی و اعتقاد به خرافات در خصوص دام پزشکی و مسایلی از این دست، به عنوان مانع هایی بود بر سر راه رشد و شکوفایی دام داری. این نابسامانی ها پیامدهای ویران گری بر زندگی مردم ان روزگار حجاز داشت که مهم ترین انها عبارت بود از: کمبود غذای کافی و مناسب، اختلال در حمل ونقل، مسافرت ها و تجارت های بین شهری، چه این که حمل و نقل و مسافرت های ان روزگار با حیواناتی از قبیل شتر، اسب، استر، و الاغ انجام می شد، که در مکه از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و نیز کمبود و گاهی عدم وجود مراتع مناسب و گسترش فقر و فساد و زورمداری و بی بندوباری از دیگر پیامدهای این وضعیت نامطلوب در کشاورزی و دامداری بود. شناخت عمیق پیامبر خدا صلی الله علیه و اله رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ از همه مسایل یاد شده به گونه ای عمیق و دقیق اگاه بود و علت ها و راه های حل مشکلات و پیش رفت کشاورزی را می دانست. او در مکه از مادر متولد شده و در همان جا زیست و به دلیل مسافرت به شام و معاشرت با مردم به خوبی درد و درمان را می شناخت. او خود چوپانی و تجارت و کشاورزی کرده بود و تلخی مشکلات و مسایل یاد شده را چشیده بود. رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ با توجه به شناخت عمیق خود و بر پایه روش خاص خود به میدان امد و اقدامات گسترده ای به عمل اورد که به مهم ترین انها اشاره می شود: گام نخست: فرهنگ سازی و انگیزه افرینی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه واله ـ از سویی الگوی مسلمانان بود: (و لکم فی رسول الله اسوه حسنه) و انان بر پایه اموزه های دینی می باید از او پیروی می کردند: (و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول) از طرفی، گفته های ان حضرت وحیانی و الهی بود ومسلمانان می باید انها را به جان می خریدند و به عنوان قانون زندگی تلقی کرده و از انها بهره می بردند: (و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی) ان انسان یگانه بی نظیر با سیره عملی و با گفته های خود با فرهنگ لبریز از جهل، خرافه، ستم به ستیز برخاست و فرهنگی نو و بر اساس علم و دانش، واقعیت و عدالت پدید اورد. اینک به نمونه هایی از ان اشاره می شود: چوپانی و کشاورزی و درختکاری پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله ـ مدتی چوپانی کرد، در این مدت هماره کوشید به حقوق دیگران تجاوز نکند و با گوسفندان مهربان باشد، داستان چوپانی و شیوه برخورد ان حضرت با گوسفندان معروف است. از این رو، به جزییات ان اشاره نمی شود. حضرت با دست خود درخت می کاشت و کشاورزی می کرد. در روایتی در این باره امده است: (همه پیامبران خدا جز ادریس (که خیاط بود) کشاورز بوده اند.) در روایت دیگری، از امام صادق ـ علیه السلام ـ چنین نقل کرده اند: (خدای ـ عز و جل ـ از میان کارها برای پیامبرانش ـ علیهم السلام ـ کشاورزی را دوست داشت و برگزید.) امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ فرمود: (انان که از من و پدرم بهتر بودند، در زمین کار می کردند. پیامبر خدا، علی، و همه پدرانم، ـ علیهم السلام ـ در زمین کار می کردند و این عمل پیامبران، رسولان، جانشینان انان و بندگان شایسته خدا است.) بر پایه گروهی از روایات ان حضرت به طور مستقیم در درختکاری شرکت می جست. از امام صادق ـ علیه السلام ـ در این باره چنین روایت کرده اند: (امیرالمومنان، علی ـ علیه السلام ـ بیل می زد و زمین را اماده می ساخت و رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ با اب دهان، دانه ها و هسته ها را مرطوب می ساخت و در زمین می کاشت... .) ان حضرت تماشای گیاهان سبز و خرم را بسیار دوست می داشت و از نگاه به سیب سرخ و ترنج سرسبز و خرم(به دلیل زیبایی ان ها) شگفت زده می شد. امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ در این باره فرمودند: (ان رسول الله کان یعجبه النظره الی الاترج الاخضر و التفاح الاحمر.) حضرت خرما را بسیار دوست می داشت، همواره از ان بهره می برد. از امام علی بن الحسین ـ علیهما السلام ـ نقل شده است که همواره دوست داشت انسان خرمایی (خرما دوست) را ببیند، و این بدین سبب بود که پیامبر، خرما را دوست می داشت. از این رو، در روایتی دیگر امده است: (هر کس به این نیت ـ که چون پیامبر خرما دوست داشت، خرما بخورد ـ خرما هیچ ضرری به او نمی رساند.) از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است: (هیچ گاه غذایی همراه با خرما نزد پیامبر ـ صلی الله علیه واله ـ اورده نمی شد مگر ان که ابتدا از خرما میل می فرمود.) روایات به روشنی نشان می دهد که ان حضرت در میدان عمل به کشاورزی اهمیت خاصی می داد و خود و نزدیک ترین یارانش عملا مردمان را به ان تشویق می کردند و این روش و سیره در توجه دادن مردم به کشاورزی اهمیت بسیار داشت. پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله ـ به درستی معتقد بود که انسانها محور اصلی توسعه و شکوفایی جامعه اسلامی و سرسبزی و رونق کشاورزی هستند و بهترین، کوتاه ترین و هموارترین راه برای شکوفایی کشاورزی و دامداری و سرسبزی جامعه اسلامی ان است که مردم از روی اعتقاد در این مسیر گام نهند و در پرتو تغییرات گسترده در اندیشه و باورهای مردم است که می توان به این هدف دست یافت. سخنان ان حضرت درباره اهمیت کشاورزی، درختکاری و دامداری سبب شد که بینش، اندیشه و باورهای مردم به طور گسترده در این باره زیر و رو شود، انان به اهمیت کشاورزی، درختکاری، سرسبزی و خرمی جامعه اسلامی و اصولا ارزش بسیار درختان و فواید و اثار مادی و معنوی انها به طور عمیق پی بردند و در نتیجه در پی سرسبزی، خرمی و رونق کشاورزی جامعه اسلامی برامدند. قطع درختان رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ از قطع درختان، غرق کردن مزرعه ها در اب و سوختن انها حتی در جنگ نهی می کرد و این عمل را در ردیف کشتن کودکان بی گناه و زنان بی دفاع می دانست. از ان حضرت ـ صلی الله علیه واله ـ در این باره چنین نقل شده است: (درختان را اتش مزنید، انها را با اب ویران نکنید، درختان میوه دار را قطع نکنید و مزرعه ها را نسوزانید.) بدین سان سیره رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ این بود که در جنگ ها به شدت از نابودی کشتزاران، نخلستان ها و باغ ها بپرهیزد و مجاهدان را از ان باز دارد و وقتی در زمان جنگ این گونه باشد،در زمان صلح به گونه ای موکدتر و روشن تر باید از درختان و مزرعه ها حفاظت شود و از نابودی انها پرهیز. اب و خاک برای خاک ارزشی خاص قایل بود و قدر ان را بسی گران می دانست تا ان جا که بر خاک سجده می کرد و ان را وسیله طهارت می دانست. و می فرمود: (زمین را برای من هم سجده گاه و هم وسیله طهارت قرار داده اند؛ هر کجا باشم بر خاک ان تیمم می کنم و نماز می خوانم (سجده می کنم).) اب را مایه حیات می دانست و همانند خاک به ان اهمیت می داد درباره ابرها، بادها، باران ها، رودها دریاها و اقیانوس ها، نوشیدن اب، تقسیم ابهای کشاورزی، ابیاری و سهم عظیم اب در سبزی و خرمی و نشاط کره زمین سخن می گفت و ان را مایه حیات می دانست. (و جعلنا من الماء کل شی ء حی) (هر موجود زنده را از اب پدید اوردیم.) اگاه ساختن مردم از سودمندی های گیاهان مردم ان روزگار گرچه از گیاهان استفاده های بسیار می کردند اما از سودمندی های متعدد و متنوع ان اگاهی نداشتند. پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ باقرایت و تفسیر صدها ایه درباره طبیعت، کشاورزی و ابعاد مختلف ان مردم را از خواب غفلت بیدار ساخت. رسول خدا در پرتو این ایات با عظمت قران به مردمان فهمانید که گیاهان نعمت ناپیدا کرانه الهی هستند، که نه تنها بخش عظیمی از روزی ادمی را فراهم می اورند بلکه بر روان او نیز تاثیر فراوان دارد و ایت و نشانه هستی و قدرت و حکمت خدای متعال و نیز دلیل درستی معاد و رستاخیز بزرگ خدایند.پیامبر، در این باره زوایای جدیدی از دانش و فهم را به روی مردمان ان روزگار گشود، و این نیز بر انگیزه مردم برای کاشت درختان و حفاظت بیشتر از انها و کوشیدن در مسیر کشاورزی و دامداری افزود. کار و تلاش رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ اهل کار و تلاش بود. سخت کوشی های او در ساختن مسجد مدینه، کندن خندق برای دفاع از مدینه، به هنگام چوپانی و در عرصه های مختلف دیگر میان مورخان مشهور است. از یکی از همسران ایشان نقل شده است که در خانه هرگز بی کار دیده نشد و می فرمود بی کاری سنگ دلی می اورد. چون کاری می کرد ان را درست انجام می داد و می فرمود: (... اذا عمل احدکم عملا فلیتقن.) (هر گاه یکی از شما کاری انجام می دهد باید ان را به درستی و نیکویی انجام دهد.) ان حضرت هیچ گاه از سختی و رنج نمی گریخت و می فرمود: (افضل الاعمال احمزها.) (بهترین و با فضیلت ترین کارها، سخت ترین انها است.) پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله ـ که از غزوه تبوک باز می گشت، سعد انصاری از حضرت استقبال کرد، پیامبر ـ صلی الله علیه واله ـ پس از مصافحه با او فرمود: (چرا دستت این قدر زبر شده است؟) او گفت: یا رسول الله! بیل می زنم؛ و با این کار خرج عایله ام را به دست می اورم. پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ دست او را بوسید و فرمود: (این دستی است که اتش دوزخ به او نمی رسد.) ان حضرت می فرمود: (کسی که از تلاش و دسترنج خود بخورد، مثل برق از پل صراط خواهد گذشت.) بر طبق روایتی دیگر درهای بهشت به روی او باز می شود تا از هر کدام بخواهد وارد شود. در حدیث دیگری امده است: (خدا به او از سر مهربانی و رحمت نظر می کند و هرگز او را عذاب نمی کند.) در پرتو کوشش های پیامبر در این باره بود که سخت کوشی و انجام درست و متقن کارها به صورت بخشی از فرهنگ مسلمانان در امده بود و این سیره رسول خدا در رشد کمیت و کیفیت کشاورزی تاثیر فراوانی گذاشت. دین و دنیا رسول خدا ـ صلوات الله علیه و اله ـ از کار، درختان، حیوانات، پرندگان، زمین، اسمان و... سخن می گفت. اما او این اعمال و وسایل را مانند بیشتر مردم تنها مادی و دنیایی نمی دید. ان حضرت دیانت و شرع را در متن زندگی مردم قابل اجرا می دانست. برای این که ادمی به خدا نزدیک شود و بر معنویت خود بیفزاید، لازم نیست شبان و روزان به عبادت بپردازد بلکه اگر اعمال دنیایی خود را با سمت و سوی خدایی و با نیت الهی انجام دهد، به خدا نزدیک خواهد شد و به مقام های معنوی دست خواهد یافت. به عنوان نمونه ای دیگر، در روایتی از ان حضرت درباره کشاورزی چنین نقل شده است: (هرگاه کشاورزی بذری را از راه حلال در دست خود گیرد، فرشته ای ندا دهد؛ یک سوم برای دهقان، یک سوم برای پرندگان و یک سوم برای چهارپایان. چون ان را بر زمین می پاشد برای هر دانه بذر، ده حسنه برایش می نویسند. چون ان را ابیاری می کند و بذر می روید مانند ان است که در برابر هر دانه، انسان مومنی را زنده کرده است که تا زمانی که ان کشته را درو کند، خدا را می ستاید. چون ان را می کوبد، مانند ان است که گناهانش را له می کند، هنگامی که خرمن را باد می دهد، گناهانش نیز بر باد می روند، زمانی که ان را وزن می کند به سان روز تولدش از گناهان پاک می شود. وقتی ان محصول را به خانه می برد و نان خورهایش شاد می شوند، عبادت چهل سال را برای او می نویسند. هنگامی که از ان به گرسنه، همسایه و بیچاره می دهد. افریدگار او را از عذاب خود در امان نگاه می دارد.) بر پایه این روایت و روایاتی از این دست، کار، کشاورزی و... که بر اساس دیدگاه عرف و مردم از امور دنیایی هستند جنبه دینی نیز پیدا می کند و اجر و پاداش عبادت را دارد. از این رو، مسلمانان افزون بر ان که برای دستیابی به منافع اقتصادی خود به کشاورزی دست می یازیدند، به دلیل رسیدن به فضیلت ها و پاداش های معنوی نیز انگیزه دو چندان برای استقبال از ان و استقامت و پایداری در انجام ان داشتند. عدالت ورزی ایات متعددی از قران کریم درباره عدالت است، پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ بر پایه این ایات از مسلمانان می خواست در همه زمینه ها، در برخورد با همسران، فرزندان، خویشان و یکایک افراد جامعه عادلانه عمل کنند و خود حضرت الگوی یگانه و بی همتای اجرای عدالت بود که هرگز از ان روی بر نتافت. خدای متعال در قران می فرماید: (قل امر ربی بالقسط) ای رسول ما! به مردم بگو خدای مرا فرمان داده است تا قسط و عدالت را بر پا کنیم.) (و امرت لاعدل بینکم) (به من امر شده است که میان شما به عدالت رفتار کنم.) حضرت می فرمود خداوند متعال به نه چیز مرا سفارش کرده است: ...اجرای عدالت در حال خشنودی یا خشمناکی. یکی از انها است. ان حضرت در توصیف و ستایش علی ـ علیه السلام ـ می فرمود: (انه... اعدلکم فی الرعیه... .) (علی ـ علیه السلام ـ در رفتار با مردم از همه شما عادل تر است.) رابطه عدالت اجتماعی که رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ الگو و پیشتاز ان بود و از جلوه ها و ارکان سیره رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ است با پیشرفت کشاورزی در ان روزگار، روشن است؛ زیرا کسی که از سر انصاف و بر اساس عدالت زندگی کند، باید بکوشد و با استفاده از سرمایه های طبیعی و غیر طبیعی که مهم ترین انها در ان روزگار (زمین و اب) بود ـ به عبارت دیگر از طریق کشاورزی ـ به روزی حلال دست یابد. چنین کسی نمی تواند با حمله به قبیله ها و به یغما بردن اموال انان و تاراج ثروت های مردم و شبیخون زدن بر این و ان و کاروان ها، سرمایه ای رقم زند و از ان بهره برد. به همان سان که مجاز نیست به کارگران، بردگان و دهقانان خود ستم ورزد و حاصل رنج های انان را سرمایه و مال خود سازد، بلکه باید در پی کار مشروع و شغل حلال باشد که در ان زمان کشاورزی و دامداری در راس انها بود. در زمان جاهلیت ستمگری، زورمداری، حمله و شبیخون به قبیله های رقیب و کاروان ها، ستم ها و اجحاف فراوان بر دهقانان، کارگران و بردگان از روش هایی بود که میان قبیله ها به فرهنگ تبدیل شده بود و پیامدهای این روش زشت و این فرهنگ سیاه ان بود که کشاورزی شکوفا نشود. درست به عکس عدالت که زمینه اجتماعی رشد و بالندگی کشاورزی را فراهم می اورد. ابادانی زمین به عنوان وظیفه پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله عمران و ابادانی زمین را که کشاورزی از مهم ترین عوامل ان به شمار می رود، تنها به عنوان بر اورنده نیازهای مادی و معنوی خود نمی دانست، بلکه به دلیل فرمان خداوند متعال، ان حضرت همواره در پی ان بود که شهرها و روستاها در قلمرو حکومت اسلامی، سرسبز و خرم باشد. از این رو، همان طور که نقل شد از هر گونه قطع درختان و کندن گیاهان نهی می کرد. خدای متعال در قران می فرماید: (هو انشاکم من الارض و استعمرکم فیها) (او خدایی است که شما را از زمین و خاک افرید و برای اباد کردن زمین بر گماشت.) بدین سان خداوند متعال از ادمیان می خواهد در پی اباد کردن زمین باشند و نه در پی سلطه بر زمین و زمینیان ان هم به هر قیمت و لو به قیمت تخریب منابع طبیعی و محیط زیست، ان گونه که در روزگار ما روش سیاستمداران کشورهای استکباری است. در زمان حکومت جهانی حضرت ولی عصر، ان حضرت که سیره اش مانند سیره رسول خداـ صلی الله علیه واله ـ است این راه و روش را احیا می کند. بر طبق روایات در زمان ان حضرت جهان سرسبز و خرم می گردد و کشاورزی و درخت کاری رونق خاص و گسترده ای می یابد. پرهیز از اسراف پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله ـ از هر گونه اسراف و تبذیر در تمام عرصه های زندگی و در بهره وری از همه چیز پرهیز می کرد، به ویژه از اسراف در منابع طبیعی. به عنوان نمونه از اسراف در اب دوری می کرد و ان را حرام می دانست، ان حضرت حتی از اسراف در اب وضو و در اب غسل به شدت نهی می کرد و می فرمود: (در اینده گروهی از امت من خواهند امد که یک مد اب را برای وضو و یک من را برای غسل کم می شمارند، انان بر خلاف سنت من عمل می کنند.) رفتار پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله ـ درباره حیوانات، دامداری، کشاورزی، قطع درختان، انواع میوه ها و سبزی ها، درختکاری، کار و تلاش، اب و خاک، اسراف و قناعت و وسایلی از این دست سبب شد مسلمانان درباره کشاورزی و طبیعت و محیط زیست دارای فرهنگ خاص و سازنده ای شوند، فرهنگی که به زیر بنای تمدن عظیم اسلامی درباره کشاورزی شد. اما تنها سیره عملی ان حضرت سبب پدیدار شدن این فرهنگ شکوه و سازنده نشد بلکه بیانات ان حضرت نیز در این باره سهم به سزایی داشت. زمین و خاک رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ فرمود: در شب معراج خداوند متعال به من چنین فرمود: (زمین را برای تو و امت تو سجده گاه و پاک و پاک کننده قرار دادم.) حضرت در روایتی دیگر فرمودند: (زمین با شما رام و مهربان است؛ بر ان تیمم می کنید در زمان حیات بر روی ان نماز می خوانید و پس از مرگ جسد شما در ان دفن و ضمیمه ان می شود و این از نعمت های خداست ـ که ستایش برای او است ـ پس بهترین چیزی که بر ان سجده می شود، زمین پاک است.) در روایتی دیگر از رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ چنین نقل شده است: (بر زمین مسح و تیمم کنید؛ زیرا زمین مادر و زادگاه شما و با شما مهربان است.) گام دوم: ایجاد امنیت از طریق قانون گذاری دومین گام بسیار مهم رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ ایجاد قوانین مرتبط با حوزه کشاورزی بود. قوانینی که از یک سو، امنیت را برای کشاورزان، دامداران، مرتع داران و باغ داران به ارمغان اورد و برای انان ارامش و اطمینان به اینده و اعتماد به شغل خود پدید اورد و از سویی، سبب استقبال گسترده مردم از کشاورزی و دامداری شد. همان طور که پیش تر اشاره شد در سایه جنگ ها، شبیخون ها، اختلاف های مختلف و فراوان، عمیق و با سابقه میان قبیله ها رواج ستم و نبود عدالت و زورمداری میان سران قبیله ها و حکومت زور و زر بر مردمان، امنیت از کشاورزی، کشاورزان و دامداران سلب شده بود، انان همواره از اینده چاه های اب، باغ ها، مزرعه ها، مرتع ها و دام های خود دل نگران بودند و نسبت به اینده شغلی خود مضطرب و نامطمین. پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ با ترویج عدالت و مخالفت شدید و مبارزه بی امان علیه ظلم و ستم، محترم شمردن مالکیت ها و ظلم دانستن هر گونه تجاوز به اموال و مزرعه های مردم و وضع قوانین متعدد و مختلف درباره زمین و اب، امنیت ماندگاری را برای کشاورزان و دامداران به ارمغان اورد که به طور فشرده در این بخش به ان اشاره می شود. ۱ ـ حقوق اب ها و مرتع ها در ان روزگار که چشمه ها و چاه ها در منطقه عربستان محدود بود، وقتی گروهی می خواستند بخشی از مرتع ها و زمین ها را در انحصار خود در اورند و دیگران را از استفاده از انها محروم سازند، چشمه ها و چاه های ان منطقه را که اندک بود، در اختیار گرفته و نمی گذاشتند گوسفندان و دیگر چهارپایان انان از اب انها بنوشند. وقتی نوشیدن اب در این منطقه برای چهارپایان ممکن نبود، طبعا نمی توانستند چهار پایان خود را در ان مرتع ها بچرانند؛ زیرا احشام پیش از علوفه و غذا به اب احتیاج دارند. انان با این ترفند مرتع ها را به اسانی در اختیار و انحصار می گرفتند؛ چه این که حفاظت از یک یا چند چاه اب چندان دشوار نبود؛ بر خلاف حفاظت از ده ها هکتار مرتع که نیازمند به امکانات فراوان بود و مشکلات زیادی داشت. ان حضرت ـ صلی الله علیه واله با وضع قوانین و دستورهایی این شکل را از میان برداشت، به گونه ای که عادلانه، هم صاحبان زمین های نزدیک به اب و هم مالکان مزرعه ها و باغ های دور و دورتر هم بتوانند از انها بهره برند. در روایتی از ان حضرت این گونه نقل شده است: (امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ منع فرمود که مازاد اب سد و حق ابه رودخانه رابفروشند.) ان حضرت فرمود: (کسی که در برابر سیلاب و یا رودخانه سدی ایجاد کند تا بهتر بتواند کشت و درختان خود را ابیاری کند، بعد از ابیاری نمی تواند مازاد ان را بفروشد، فقط می تواند به همسایه خود عاریه دهد تا در نوبت های بعدی پس بگیرد.) امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: (جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ مقرر فرمود از سیلاب وادی مهزور به این صورت بهره برداری شود: کشاورزی که در بالای دره قرار دارد جلو اب را سد کند و اب را بر پای نخل های خود هدایت کند و تامل کند تا ارتفاع اب در کرت ها به استخوان غوزک پا برسد و اگر زراعت زمینی دارد اب را بر روی زراعت روان دارد و صبر کند تا ارتفاع اب به روی غوزک پا برسد. پس از ان اب بند و سد را باز کند تا اب سیلاب به باغ ها و مزارع بعدی برسد.) امام صادق ـ علیه السلام ـ در جای دیگر چنین فرمود: (قضاوت رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ میان اهل مدینه درباره ابهایی که با ان درختان خرما را ابیاری می کردند چنین بود که نباید مردم از استفاده از اب چاه ها محروم و ممنوع شوند؛ و میان اعراب بادیه نشین چنین قضاوت فرمود که نباید جلو استفاده مردم از اضافه اب چاه را گرفت تا در نتیجه نتوانند ازمرتع ها بهره برند و فرمود(در اسلام) ضرر و ضررزدن به دیگران جایز نیست.) از این حدیث استفاده می شود که گروهی از مردمان مدینه از استفاده دیگران از چاه های اب برای ابیاری نخل ها جلوگیری می کردند، رسول خدا به طور قاطع در برابر انان ایستاد و ان را ممنوع اعلام کرد. ان حضرت حکم کرد که صاحبان چاه ها و چشمه ها پس از ان که به مقدار نیاز خود از ان استفاده کردند، حق ندارند جلوی استفاده دام ها را از اب مازاد بر نیاز خود، بگیرند تا در نتیجه چون دام ها اب برای خوردن در ان منطقه ندارند از مراتع ان منطقه نیز محروم شوند. نکته بسیار مهم در پایان این روایت است که حضرت رسول ـ صلی الله علیه واله ـ به علت این حکم خود اشاره می فرمایند که در اسلام ضرر زدن به خود و دیگران جایز نیست و جلوگیری از نوشیدن دام ها از اب چاه ها نوعی زیان رسانی به انها و صاحبان انها به شمار می اید. بدین سان، پیامبر خدا طی این حکم جلوی محروم کردن مردم را از اب چاه ها و از مرتع ها گرفت. در حدیث دیگری ان حضرت فرمود: (کسی که مانع استفاده از اب های جاری و روان شود، ملعون است.) نیز ان حضرت فرمود: (مسلمانان در سه چیز مشترک اند، اب، مرتع و اتش.) مشکل دیگر درباره اب ها ان بود که روستاهای واقع در بالا دست و نزدیک منطقه محل جریان و سرچشمه اب می توانستند جلوی جریان اب را به مزرعه ها و نخلستان های پایین دست بگیرند و از رسیدن اب به مزارع و باغ ها و نخلستان های انها جلوگیری کنند. بدین سان حضرت به ان دسته از مردم که در پی به دست گرفتن انحصار زمین های مرغوب و یا زمین های منطقه ای خاص و یا اب ها و مرتع ها بودند، اعلام داشت که بر پایه قانون اسلام مجاز نیستند به این عمل دست زنند و باید این اندیشه و روش را از خود دور کنند و همان طور که خواهد امد زمین از ان کسی است که ان را احیا کند. در روایتی دیگر این مساله به صورت قانونی کلی از سوی ان حضرت بیان شده است. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: (جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ درباره ابیاری نخلستان ها با سیلاب مقرر فرمود که نخست نخلستانهای بالادست، قبل از نخلستان های پایین دست ابیاری شوند، به گونه ای که اب به اندازه غوزک پا در انها جمع شود. ان گاه اب به زمین های پایین هدایت شود و این روش همچنان ادامه می یابد تا ابیاری باغ ها و نخلستانها به فرجام برسد و اب تمام شود.) از این روایت ها و روایت های مشابه نکته های مختلفی به دست می اید: ۱ ـ مقصود از سیلاب، اب های باران و خدادادی است در مقابل ابهایی که مالک خاص دارد و نه سیلاب به معنای عامیانه ان. حضرت ـ صلی الله علیه واله ـ می فرمود این اب در انحصار گروهی خاص نیست. ۲ ـ همان طور که در روایات خواندیم این اب در انحصار گروهی خاص نیست و همه صاحبان باغ ها و مزرعه ها می توانند از ان استفاده کنند. ۳ ـ در شیوه ابیاری و تقسیم اب ـ که بسیار اهمیت داردـ رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ مقرر فرمود به ترتیب از زمین های بالا به سمت پایین ابیاری شروع شود. به نظر می رسد این بهترین شیوه تقسیم برای صرفه جویی از اب و بهینه ترین بهره برداری از اب در مناطق مشابه است؛ چه این که در این روش افزون بر این که همه زمین ها سیراب می شوند، هم نیروی انسانی کم تری برای تقسیم اب مورد نیاز است و هم نزاع و اختلاف پیش نمی اید. ۴ ـ صاحبان زمین ها و باغ های بالادست مجاز نیستند هر مقدار که بخواهند از اب استفاده کنند؛ بلکه تنها حق دارند به مقدار معقول، یعنی اندازه ای که نیاز درختان و مزرعه های انها را بر اورده کند، از ان اب ها استفاده کنند، به همان سان که انان نمی توانند این اب را به روستاها و مالکان زمین های میان دست و پایین دست بفروشند و یا به هر شکل انان را از این اب محروم سازند. به عنوان نمونه، هر گاه مشاجره ای و نزاعی میان دو روستا واقع شد، جلوی اب را بگیرند. بدین سان بود که صاحبان مزرعه ها و زمین های پایین دست از امنیت برخوردار شدند. ۵ ـ همان طور که در این روایات خواندیم فروختن اب های رودخانه ها و اب های خدادادی جایز نیست و نیز فروش مرتع های عمومی، اما هر گاه کسی از طریق مشروع مالک اب و مرتع شده باشد، فروش ان جایز است و می تواند اب یا مرتع خصوصی خود را که به طور قانونی فرا چنگ اورده بفروشد و یا اجازه دهد. مانند ابی که ان را حیازت کرده باشد یا اب چاهی که ان را حفر کرده باشد صد البته در چهارچوب احکام شرعی. ۶ ـ درباره مالکیت اب و مراتع و ابیاری احکام فقهی مختلف و بسیار دقیقی وجود دارد که این مقاله در پی تبیین دقیق انها نیست و خوانندگان ارجمند به منابع فقهی مراجعه کنند. افزون بر ان چه اورده شد پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله ـ مسایل بسیار مهم حقوقی زمین و اب را برای مردم، به عنوان حکم شرع، بیان فرمود که فهرست انها به قرار زیر است: یک: حریم قنات ها، چاه ها و چشمه ها، ان حضرت با تبیین دقیق حریم قنات ها، چاه ها، و چشمه ها از خشکانیدن چاه های دیگران جلوگیری کرد، و اجازه نداد کسی با حفر چاه یا قنات در حریم منابع ابی دیگران به انان ضرر برساند. حتی رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ حریم درختان را با دقت بیان فرمود؛ دو: نهی شد از سوزاندن، غرق کردن و از بین بردن مزرعه ها و درختان حتی در حال جنگ؛ سه: احکام فقهی خرید و فروش زمین، اب، انواع محصولات کشاورزی که فقه اسلامی به ویژه فقه شیعه در این باره از محتوای بسیار غنی برخوردار است و این نکته نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ چهار: احکام فقهی اجاره زمین، که روایات فراوانی در این باره از ان حضرت رسیده است؛ پنج: احکام مزارعه؛ مزارعه به معنای ان است که مالک زمین ان را به دهقانی واگذارد تا او در ان زمین کشت کرده و محصول طبق توافق طرفین میان انها تقسیم شود. این مساله بسیار مهم است، چه این که حق دهقان و مالک زمین در مکتب های مختلف مورد توجه قرار گرفته است؛ شش: احکام مساقات؛ مساقات به این معناست که شخصی اداره و ابیاری درختان و باغ خود را به دیگری واگذارد و در مقابل بخشی از محصول ان را ـ طبق توافق طرفین ـ به او واگذارد؛ هفت: احکام فقهی زمین غصب شده و کسی که در زمین دیگران درختی بنشاند و یا کشاورزی کند؛ هشت: احکام احیای زمین های موات و مقررات مرتبط به ان و شرایط ان؛ نه: مسایل مرتبط به انفال و احکم فقهی انها و نیز مباحات عامه و مشترکات. به عنوان نمونه برخی از احادیث رسیده از رسول اخدا ـ صلی الله علیه و اله ـ درباره گروهی از مسایل یاد شده (احیای موات) در این بخش نقل می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: (جدم، رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ معاوضه و معامله خرمای سر درختی با خرمای خشک و خوشه درو نشده را با گندم ممنوع ساخت و نیز منع فرمود که حق ابه و اب های روان رودخانه را به دیگران بفروشند. فقط حق دارند به دیگران تفویض کنند و همچنین مازاد ابی که سد بسته اند فقط می توانند به همسایگان خود عاریه دهند.) همان طور که اشاره شد ان حضرت حتی مسایل ریز را در این باره تبیین می فرمود. از امام صادق ـ علیه السلام ـ در این باره چنین نقل شده است. (باید میان دو چاه اب در زمین سخت، پانصد ذراع (۲۶۰ متر) فاصله باشد و در زمین سست هزار ذراع.) امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: (شخصی قناتی در کوهستان حفر کرده بود که یک سال تمام اب ان یک سان برقرار بود. شخص دیگری در همان کوهستان و در کنار او قنات دیگری حفر کرد. میان این دو تن نزاع در گرفت که این قنات به قنات دیگری خسارت زده است. جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ فرمود: باید هر شب به یک قنات بروند و اندازه بگیرند تا معلوم شود اب کدام یک از دو قنات کم می شود. اگر قنات دومی اب قنات اول را بکشد، باید ان را پر کند و اگر قنات اولی اب قنات دوم را بکشد، صاحب دومین قنات حقی بر صاحب قنات اول نخواهد داشت.) بر طبق روایتی دیگر امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: (مردم مدینه باغ ها و نخلستان های خود را می فروختند و یک یا دو درخت ان را برای مصارف شخصی استثنا می کردند. چون هنگام برداشت محصول میان صاحب باغ و صاحب درخت نزاع و مشاجره می شد، جدم رسول خدا ـ صلوات الله علیه واله ـ حکم فرمود که هر درختی به اندازه شاخه های ان حریم حقوقی دارد و صاحب درخت حق دارد به همین مقدار از سطح زمین و فضای زیر درخت استفاده کند.) بر طبق روایتی دیگر، رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ فرمود: (حریم نخل به اندازه طول شاخه های ان است.) در برخی از این روایات پس از ان که پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله ـ حریم قنات، چاه و یا نخل و دیگر مسایل مرتبط به انها را بیان فرموده اند، در پایان اشاره کرده اند که در اسلام ضرر وجود ندارد و نباید به دیگران ضرر زد و از نفع رساندن به یکدیگر امتناع نورزید. همه می دانیم که نباید به دیگران ضرر زد و باید هماره از تجاوز به حقوق دیگران پرهیز کرد و در استواری عدالت کوشید. این شعار کلی است که تا مصداق های ان شخص نشود، در عمل چندان تاثیری ندارد، چرا که بسیاری از ظالمان همواره زیر چتر عدالت جویی ستم کرده پا روی حقوق دیگران گذاشته اند. همان طور که اشاره شد پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله ـ همواره فریاد عدالت خواهی داد و ایات عدالت را بر مردمان می خواند و با تعبیری رسا و زیبا از عظمت ستم ستیزی سخن می گفت، اما ان حضرت هرگز به این گفته ها بسنده نکرد و در عرصه عملی در حوزه حقوق مردم در مزرعه ها، باغها، نخلستان ها و اب ها مصداق های عدالت را مشخص کرد و ان را از مرحله گفته و شعار به مرحله اجرا و عمل وارد ساخت. رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ در این باره بسی شفاف و دقیق احکام الهی را که به طور کامل عادلانه بود، و حقوق همه اقشار را تامین می کرد، بیان کرد و خود بر طبق انها میان مردم حکم می کرد و در پرتو این قضاوت ها و دستورهای دادگرانه بود که عدالت را در عرصه مسایل زمین، اب و کشاورزی گسترانید و استوار ساخت. اب و زمین احیای موات همان طور که اشاره شد رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ با سرزمین سوخته و کشاورزی و دام داری نابسامانی مواجه بود. از سویی به هم ریختگی و بی نظمی و نبود سیاست روشن و سودمندی در این باره، و از سویی، ابهامات گسترده در حقوق اب و زمین که دستمایه اصلی کشاورزان است افزون بر دیگر مشکلات که گروهی از انها گفته امد، کشاورزی و دام داری را تا مرحله از هم پاشیدگی پیش برده بود. پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله ـ در ان شرایط خاص اعلام فرمود هر کس زمینی از زمین های بایر و موات را اباد کند از ان او خواهد بود. امام باقر و امام صادق ـ علیهما السلام ـ فرمودند: (رسول خدا ـ صلوات الله علیه و اله ـ فرمودند: (من احیا ارضا مواتا فهی له.) (هر کس زمین مرده را اباد کند صاحب زمین خواهد بود.) ان حضرت فرمود: (هر کس درختی بنشاند یا پیش از دیگران، زمینی را حفر کند (چاه اب یا قناتی حفر کند) یا زمین مرده را اباد کند، پس به حکم خداوند عزوجل و رسولش ـ صلی الله علیه و اله ـ این درخت، چاه، و زمین از ان او خواهد بود.) این حکم مرهمی بود شفابخش که بر زخم کهنه کشاورزی ان روزگار گذاشته شد، و بارقه امید در چشمان کشاورزان درخشید. در ان روزگار که حفرقنات، کندن چاه، اباد کردن زمین و ان را به مرحله محصول دهی رسانیدن کار بسیار دشواری بود، ولی نتیجه فهم و سازنده ای برای صاحبان انها داشت. زمین های اطراف مدینه و دیگر شهرهای حجاز و جامعه اسلامی فراوان بود و رغبت و انگیزه برای انجام این کار بزرگ، کم بود؛ زیرا تضمینی برای حفظ و عدم تخریب ان وجود نداشت؛ پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله ـ با اعلام قاطع مالکیت برای احیا کنندگان و مقدس ساختن ان در پرتو قاعده پیوند دین و دنیا و ایجاد فرهنگ سازی برای کشاورزان و کشاورزی در اعماق جان مسلمانان انگیزه های بسیار نیرومند و همت های والایی در این باره افرید، چه این که ارزش و فضیلت کشاورزی را به انان فهمانید. بدین سان زمین ها را به کسانی که در پی ابادانی انها بودند، واگذار می کرد و از طرفی، از دست نااهلان باز می ستاند. نیز به کسی اجازه نمی داد زمین ها را غرق کند و دیگران را از بهره وری از انها محروم گرداند. اینها سبب شد امنیت سنگینی بر سر مساله زمین و قوانین ان سایه افکند و در سایه ارامش افرین این امنیت شغلی و مالی بود که مردمان بسیاری به کشاورزی روی اوردند. در موازات همین مساله رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ مسایل اب را نیز حل کرد، بدین سان که زمینه استفاده از اب های عمومی را برای همگان فراهم ساخت و اب های عمومی را تعریف کرد و چگونگی تقسیم و توزیع انها را معلوم ساخت و از ملکیت مشروع مالکان چاه ها به طور قاطع حمایت کرد. در واقع، تعیین روشن احکام فقهی و حقوقی اب و زمین زمینه را برای رشد شتابان و شکوفایی گسترده کشاورزی و باغ داری در جامعه اسلامی فراهم ساخت. گام سوم: اجرا، پی گیری، و استقامت بی شک قانون خوب و عادلانه شرط توسعه و پیش رفت است، اما شرط لازم است و نه شرط کافی. قانون برای عمل است و خود به تنهایی تاثیری ندارد. در بسیاری از کشورها در روزگار ما قانون های خوبی وجود دارد اما به ان عمل نمی شود و در نتیجه از ازادی، عدالت و پیش رفت فقط اسمی مانده، همان طور که اعتقاد به اسلام و افتخار به قران و رسول خدا و امیرمومنان ـ علیهما السلام ـ گر چه بسیار خوب است اما وقتی جامعه اسلامی می تواند سربرافرازد و به قله فلاح و سعادت صعود کند که قران را کتاب زندگی و رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ را الگوی خود قرار دهد، و رمز و راز عقب ماندگی کشورهای اسلامی را در روزگار ما در این نکته مهم باید جست وجو کرد. مسلمانان در روزگار ما جز اندکی از انان عملا قران را مهجور کرده و به ان پشت کرده اند، و سنت رسول خدا را جز در بخشی از زندگی خود وارد نکرده اند. مقصود ان نیست که همه مسلمانان این گونه اند، بلکه جامعه های اسلامی رنگ و رو و سمت و سوی قرانی و نبوی ندارند. پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله ـ به شدت و با دقت به قوانین وضع شده خود پای بند بود. ان یگانه روزگار و سرور پیامبران همه توان خود را در مسیر اجرای این دستورها و قوانین مصروف داشت؛ خود نخستین، بهترین و دقیق ترین کسی بود که به قانون های مرتبط به زمین، اب و مراتع و دام عمل می کرد، با دست خود درخت می کاشت، در جنگ ها ـ جز در موارد ضروری که قانون اجازه داده است ـ از قطع درختان، به اتش کشیدن مزرعه ها و غرق کردن نخلستان ها امتناع می ورزید و خلاصه خود کشاورزی می کرد و می فرمود همه پیامبران جز ادریس ـ کشاورز بوده اند. بر پایه برخی از روایات، پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله ـ که می فرمود: (هر کسی زمینی را اباد کند، صاحب ان خواهد شد)، جلوی برخی واگذاری های زمین را گرفت و تنها زمین هایی را که به اهلش واگذار شده بود، پس نگرفت. پس از جنگ خیبر، برای این که زمین های خیبر اباد یا ابادتر شود، زمین ها را به اهل خیبر واگذاشت تا در انها کار کنند و انها را اباد کنند و مالیات و اجاره ان را به حکومت اسلامی بپردازند. همواره در زندگی شخصی خود با استفاده از راه های مختلف می کوشید ارزش کشاورزی را بنمایاند. وقتی سوال می شد کدام مال، بهترین مال است برای صدقه دادن. پاسخ داد: (محصولات کشاورزی و گوسفند) و نیز در پاسخ به این پرسش که بهترین ثروت جیست؟ فرمود: (بهترین ثروت کشاورزی است اگر به طور صحیح و اصلاح شده انجام گیرد و زکات ان داده شود. و در مرحله بعد به دامداری اشاره فرمود و ان را پس از کشاورزی بهترین کار دانست و در مرتبه سوم فرمود: درختان استوار و بلند خرما که در گل می رویند و درختانی که در بیابان های خشک و تفتیده میوه می دهند. و در پایان دوباره به درخت خرما اشاره کرد و از فروختن ان نهی فرمود.) بر طبق روایتی دیگر فرمود: (بهترین مال دسته های طولانی، شکیل و منظم خرما و درختان میوه دار است.) بدین سان، ان حضرت بسیار از فضیلت کشاورزان و کشاورزی، درخت کاری سخن می گفت، و این مساله را به روش های مختلف در ذهن های مسلمانان تثبت می کرد. به گونه ای که ارزش کشاورزی برای انان به صورت فرهنگ در اورد. به عنوان نمونه، ان حضرت خود خرما کاشت، از ارزش اقتصادی درختان خرما ـ طبق همین روایات ـ با تعبیرهای خاص یاد می کرد، خرما بسیار می خورد و از سودمندی های ان سخن می گفت. ان حضرت از درخت خرما با عنوان (عمه) یاد می کرد به هماهنگی شگفت اور خرما با بدن ادمی اشاره می کرد و می فرمود: (نخل از گل ادم ـ علیه السلام ـ خلق شده است.) درخت خرما را از میان درختان به مردان مومن تشبیه می کرد. هرگاه برای حضرت خوراکی می اوردند که خرما نیز با ان بود، در اغاز از خرما میل می کرد. به طور خلاصه پی گیرهای رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ برای اجرای سیاست های فرهنگی، علمی، بازرگانی ـ که در این مقاله به دلیل فشردگی ان مورد بحث قرار نگرفت ـ اقتصادی مستمر، با جدیت و قاطعیت بود. و این گام؛ یعنی اجرای مداوم و بی وقفه سیاست ها، دستورالعمل ها و قوانین مربوط به کشاورزی در ایجاد مختلف اثار و برکات فراوانی برای جامعه اسلامی است. گام چهارم: اموزش و توسعه دانش کشاورزی قران کریم در چند ایه، پیامبر خدا ـ صلی الله علیه واله ـ را این گونه پیامبری می داند که از میان مردم برخواست و کتاب خدا و حکمت را به انان اموخت: (هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین) (ان خدای کسی است که در میان ان درس ناخواندگان فرستاده ای از ایشان برانگیخت تا ایات او را برای انان بخواند و انان را پاکیزه سازد و به انان کتاب و حکمت را اموزد. هر چند پیش از ان در گمراهی اشکار بودند.) در ده ها ایه از ایات قران از ارزش دانش، علم، تفکر، تامل و عناوینی از این قبیل سخن به میان امده است، از نگاه ایاتی که پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ بر مردمان می خواند (هرگز دانشوران و جاهلان برابر نیستند) در واقع، جاهلان کورانی هستند که نمی توانند در مسیر زندگی راه را از چاه بشناسند. از این رو، هماره در معرض سقوط و لغزش گام بر می دارند. به عبارت دیگر دانش همانند نور است که پرتو می افکند و مسیر زندگی ادمی را روشن می کند و از حکمت و دانش است که خیر و برکت فراوان برمی خیزد و کسی که از دانش، بینش و حکمت برخوردار نیست، نمی تواند به خیر و سعادت نایل اید. به طور خلاصه، اموزش دین، دانش و حکمت در متن تعالیم رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ قرار داشته است و احکام مرتبط به اب، زمین، درختان، دامداری و دامداران و کشاورزان در زمره این تعالیم است. ده ها روایت رسیده از ان حضرت بیانگر این واقعیت است که رسول اعظم اسلام ـ صلی الله علیه واله ـ در این باره بسیار کوشید و کوشش هایش در حوزه اموزش تاثیر فراوان داشته که این موضوع به نوبه خود شایسته تحقیق مستقل است و در این مقاله به همین اندازه در این باره بسنده می شود. گام پنجم: به سوی اجرای عدالت ابر و باد و مه و خورشید و فلک باید در کار ایند تا ابرها بر فراز اسمان به حرکت در ایند و باران، این رحمت الهی بر زمین فرو ریزد و زمین اماده برای کاشت گیاهان و درختان شود و علوفه ها از ان سر برافرازند و از سویی، غذای دام ها فراهم اید و از طرفی، اب ها در منابع زیرزمینی ذخیره شود و این اب و خاک و روییدنی ها سرمایه عظیمی هستند که خداوند متعال از سر لطف در اختیار ادمی نهاده است. این سرمایه از ان همه مردمان است و همگان در ان شریک اند: (و الارض وضعها للانام فیها فاکهه و النخل ذات الاکمام و الحب ذو العصف و الریحان فبای الاء ربکما تکذبان) بر طبق این ایه، این نعمت بزرگ الهی برای مردمان است و اگر گروهی خاص از این نعمت بی همتای الهی بهره مند شوند و دیگران از ان محروم باشند، عدالت، به ویژه عدالت اقتصادی که از اهداف مهم بعثت انبیا به ویژه رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ و حکومت نبوی بود، در این باره به درستی اجرا نشده است. عدالت وقتی به منصه ظهور می رسد که زمین داران، دامداران و کشاورزان سهمی از محصول های خود را برای فقیران و حکومت اسلامی کنار نهند. این سهم در فقه اسلامی در قالب خمس و زکات مطرح شده است. بی شک سود کشاورزان از محصول های مختلف یکسان نیست، چگونگی به دست اوردن اب برای کشاورزی، و کاشت و برداشت دام ها و چرانیدن و علوفه دادن دام ها یکسان نیست و گاه تفاوت انها بسیار فاحش و بزرگ است و عدالت ایجاب می کند که زکات انها نیز متفاوت باشد و این موضوع نیز در خود پژوهشی مستقل است که در این فشرده نمی گنجد. به طور کلی، اجرای عدالت درباره انان که از منابع طبیعی زمین، اب، مرتع، جنگل ها درست استفاده می کنند، اهمیت به سزایی دارد و از بررسی ایات و روایات رسیده از ان حضرت و مطالعه در تاریخ و سیره رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ در این باره نکته های زیر استفاده می شود: یک: دامداران و کشاورزان و زمین داران باید افزون بر پرداخت خمس، زکات پرداخت کنند و زکات تعلق گرفته به انواع دام و محصولات کشاورزی مختلف است؛ دو: هرگونه، اسراف در بهره وری و استفاده از محصول های کشاورزی حرام و ممنوع است.پس از ان که خمس و زکات محصول های کشاورزی داده شد، این روزی حلال باید به جا و در چهارچوب احکام شرعی مصرف شود و هرگونه اسراف جایز نیست؛ سه: گرچه مالک باغ و درخت حق تصرف در اموال خود را دارد، اما کندن و بریدن و از بین بردن درختان در هر شرایطی جایز نیست؛ چه این که از روایات استفاده می شود که ان حضرت بر پایه گروهی از اخبار از قطع درختان مدینه به شدت نهی کرد؛ چهار: عدالت ایجاب می کند با صرف نظر از منازعه ها و جنگ ها درختان و باغ ها و کشتزارها سالم و محفوظ بماند. ان حضرت ـ صلی الله علیه واله ـ از هرگونه سوزانیدن غرق کردن و از بین بردن درختان، نخلستان و کشتزارها حتی در جنگ ها به شدت نهی می کرد؛ پنج: کسانی که در زمین دیگران کار می کنند، چه ابیاری و مراقبت از باغ ها و چه کشاورزی ـ چه در قالب عقد مزارعه و چه عقد مساقات ـ نیز حقی دارند که باید به حقوقشان دست یابند؛ شش: هرگونه تجاوز به چاه ها، نهرها، زمین، باغ و محصول های کشاورزی دیگران ظلم محسوب می شود و در فقه اسلامی مجازات های تعریف شده ای دارد؛ هفت: تقسیم اب ها، قانون خاص خود را دارد و باید به گونه ای باشد که زمین های پایین دست نیز از اب ها و سیلابها بتوانند بهره برند. . کلمات کلیدی : صلی الله علیه واله ، رسول خدا ، کشاورز ، کشاورزی ، خدا ، آب ، صلی ، درخت ، سیره رسول خدا . . . ___________________________________________________________________________________________ منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه مجله  فرهنگ جهاد  بهار و تابستان ۱۳۸۵، شماره ۴۳ و ۴۴ 

زمین از نظر آیات، روایات و احکام

بسم الله الرحمن الرحیم  زمین از نظر آیات، روایات و احکام . اشاره  زمین یا «ارض»، یکی از کرات منظومه شمسی است و محل زندگی انسانها و حیوانات دیگر و رستنیهای گوناگون می باشد. کلمه «ارض» بارها در قرآن کریم به کار رفته است. برای «زمین» در فقه اسلامی، احکام متعددی بیان شده است. زمین در قرآن و روایات زمین (ارض) در قرآن کریم ۴۶۱ بار آمده و همه به صورت مفرد است به خلاف آسمان که اکثراً صورت جمع ذکر شده، جز در آیه ۱۲ سوره طلاق: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ»؛ خداوند است که هفت آسمان را بیافرید و از زمین مانند آنها. مفسرین گویند بیشتر به نظر می رسد که مراد از «مثلهن» شمار زمین است که هفت باشد و محتمل است که مراد مانند آسمان در کیفیت خلقت باشد. نقل است که روزی حضرت رضا (ع) هفت زمین را بدین گونه ترسیم نمود که دست چپ خود را بگشود و بر زمین نهاد و سپس دست راست خود بر آن نهاد و فرمود: این (دست زیرین) زمین اول و آن (دست روئین) آسمان اوّل و زمین دوّم، و آسمان دوّم که بر فراز آسمان اوّل است زمین سوّم و به همین ترتیب زمینها و آسمانهای دیگر. و طبق حدیث امام رضا (ع) هفت زمین عبارتند از زمینی که ما بر آن زندگی می کنیم و شش آسمان، زیرا هر آنچه به زیر گسترده باشد و سقفی بر آن باشد زمین است که به عربی ارض گویند. . اینک برخی آیات و روایات مربوط به زمین: «الَّذِی جَعَلَ لَکمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا»؛ خداوند زمین را به زیر شما بگسترد.[۱] «أَوَلَمْ یرَ الَّذِینَ کفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کلَّ شَیءٍ حَی أَفَلَا یؤْمِنُونَ * وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِی أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِیهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَعَلَّهُمْ یهْتَدُونَ» ؛ مگر کافران ندیده اند که آسمان و زمین ـ از بارش و رویش ـ بسته بودند و ما آن دو را گشودیم و هر موجود زنده را به آب زنده داشتیم؟! چرا ایمان نیاورند؟ و در روی زمین کوههای استوار قرار دادیم تا خلق را از اضطراب نگهدارند و نیز راهها در کوهها و جاده ها در زمین برای راهیابی مردم مقرر کردیم.[۲] «الَّذِی جَعَلَ لَکمُ الْأَرْضَ مَهْدًا»؛ همان خداوندی که زمین را آسایشگاه شما ساخت.[۳] امیرالمؤمنین (ع) فرمود: خداوند زمین را بیافرید و آن را بی ستون نگهداشت، و بی آنکه بر شالوده ای بود، استوار داشت و بدون آنکه بر پایه ای باشد بپا داشت و بی آنکه آن را به چیزی تکیه دهد بالا برد.[۴] امیرالمؤمنین علی (ع) در یکی از خطبه های خود در این باره می فرماید: زمین را (خداوند) ایجاد نمود و آن را بدون این که وی را مشغول سازد نگهداشت، و آن را در عین حرکت و بی قراری قرار بخشید، و بدون هیچ ستون و پایه ای بر پا داشت، و بی هیچ ستون و ارکانی بر افراشت، و آن را از کژی و فرو ریختن نگاه داشت، و از سقوط و در هم شکافتن جلوگیری کرد، میخهایش را محکم، کوههایش پابرجا، چشمه هایش را جاری و رودبارهایش را ایجاد نمود و آنچه را بنا کرده به سستی نگرائیده و هر چه را توانائی داده ناتوان نگشته است .[۵] در حدیث آمده که خداوند را در زمین بقعه هایی باشد بنام منتقمه (انتقام گیر) که چون خداوند مالی به بنده ای دهد و او حق آن را نپردازد یکی از آن بقعه ها را بر او مسلط گرداند که مال خود را در آن هزینه سازد و پس از چندی آن را رها سازد و به وار بسپارد.[۶] در حدیث رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آمده که فرمود: زمین را گرامی دارید که آن مادر شما است و هیچکس در آن کاری نیک یا بد انجام ندهد جز اینکه آن کار را (به محضر پروردگار) خبر دهد.[۷] از آن حضرت رسیده که هر که زمین مرده ای را با توکل به خدا و برای رضای خدا زنده سازد بر خدا است که او را یاری کند و به کارش برکت دهد.[۸] از امام باقر (ع) روایت است که هر آنکس زمین زراعتی خویش را بفروشد، روزی از او باز گرفته شده و آنکه بخرد وی صاحب روزی باشد.[۹] . احکام زمین زمینی که مرده باشد و قابل بهره، و بهره برداری نباشد، خواه بر اثر انبوه درختان یا به علت انقطاع آب از آن یا به سبب زیادی آب در آن، چنین زمینی را در عصر غیبت امام معصوم می توان زنده نمود و با قصد تملک، مالک آن شد به شرط اینکه در دست کسی نباشد و سابقه مالکیت مشروعی نداشه و حریم ملک کسی یا سرزمین عبادت چون عرفات و مشعر نباشد و پیغمبر و امام آن را خاصه کسی نکرده و کسی به احیاء آن شروع نکرده باشد. و احیاء هر زمین به حسب کاری است که محیی بخواهد در آن انجام دهد: اگر احیاء به منظور کشت بود باید آن را آماده کشت کرده باشد و اگر برای خانه بود باید دیوار مسقف در آن بنا کرده باشد. و اگر کسی شروع به احیاء کرده که آن را تحجیر گویند، چنانکه سنگ های زمین را جمع کرده تنها حق اولویت پیدا می کند ولی مالک نمی شود که بتواند آن را بفروشد. و اگر چنین کسی دست از تکمیل آن بردارد حاکم حق دارد او را الزام کند که آن را به اتمام رساند یا دست از آن بردارد و اگر نپذیرفت حاکم آنرا به دیگری بسپارد. زمین مفتوح العنوه (زمینی که به قدرت و غلبه به دست مسلمانان افتاده باشد مانند شام و عراق و غالب بلاد اسلام) را نتوان احیاء نمود زیرا آباد آن، از آن همه مسلمانان و خراب آن ملک امام معصوم (علیه السلام) می باشد که بی اذن او نتوان احیاء نمود. زمینی که اهالی آن سرزمین به میل و بدون جنگ ایمان آورده (چون مدینه و بحریم و اطراف یمن) خاصه مردم آنجا است و دیگری بدون اجازه آنها نتواند در آن تصرف کند. محصول زمین مفتوح العنوه در اختیار امام است که در مصالح مسلمین به مصرف رساند و چنین زمین را نتوان فروخت یا وقف یا هبه نمود. زمین یا موات است یا آباد و هر یک از این دو یا بالاصاله است یا بالعرض. ۱ ـ زمینی که بالاصاله موات باشد و سابقه آبادانی نداشته باشد از آن امام معصوم (علیه السلام) است به اجماع شیعه و نصوص متواتره، و البته خود ائمه علیهم السلام اجازه فرموده اند که اگر کسی آن را احیاء کرد مالک آن می شود، و چنین زمینی از انفاق است. ۲ ـ زمینی که از اصل آباد بوده بی آنکه کسی آن را آباد کرده باشد، آن نیز از انفال و ملک امام معصوم (علیه السلام) است و چون مسلمانی ابتداء آن را حیازت نماید مالک آن می شود. ۳ ـ زمین مرده ای که کسی آن را احیاء کرده باشد از آن کسی است که آن را زنده ساخته به شرائطی که در باب احیاء ذکر شده است. ۴ ـ زمینی که پس از آبادانی مرده باشد اگر آبادانی آن بالاصاله بوده ملک امام است و اگر کسی آن را آباد کرده بوده محل خلاف است که آیا به ملک مالک قبلی باقی است یا به موت از ملک وی خارج شده به ملک کسی که ثانیاً آن را آباد کند در آید. و قسم سوم (زمین مرده ای که کسی آن را زنده کرده باشد) یا آبادانی آن به دست مسلمانان انجام گرفته یا کفّار . اگر از سوی مسلمانان بوده باشد آن زمین به ملک آنان باقی خواهد بود مگر اینکه به یکی از نواقل شرعی (چون بیع و هبه و ارث) به دیگری برگردد و یا خراب شده از آبادانی برون رود که محل خلاف است و به قولی خرابی یکی از عوامل خروج از ملک است. اگر آبادانی از جانب کفار باشد آن نیز همین حکم را دارد اگر در کشور اسلامی بوده و اسلام را شرط مالکیت ندانیم و اگر به این شرط قائل بودیم همچنان به ملک امام باقی خواهد بود. و اگر در کشور کفر بود همچنانکه ملکیت آن زمین به بیع و مانند آن زایل می شود به غنیمت گرفتن آن نیز از میان می رود مانند سایر اموال او. و زمینهائی که به قهر و غلبه مسلمین از کفار گرفته می شود آن را مفتوح العنوه گویند از آن همه مسلمین است بالاجماع و النص.[۱۰] پیغمبر (ص) فرمود: هر کس که زمین مرده ای را زنده کند از آن او است و ریشه درخت ستمگر را حقی نباشد. در توقیعی که از ناحیه مقدّسه (امام زمان (عج) در جواب نامه حمیری) آمده چنین مرقوم شده که: زمین زراعتی را نتوان خرید جز از مالک آن یا به فرمان و رضایت او. از حضرت رضا (ع) حکم زمین سؤال شد فرمود: هر که به اختیاری خود اسلام آورده و زمینی آباد در اختیار دارد آن زمین را در اختیار او قرار می دهند و یک دهم یا یک بیستم (به عنوان زکوه) از محصول آن از او می ستانند و زمین هائی که آباد نیست حاکم اسلامی آن را می گیرد و طی قراردادی به کسی که آن را آباد سازد می سپارند و آن زمین از آن همه مسلمین است، و زمین که مساحت آن کمتر از بذر افشان پنج وسق باشد بدون خراج در اختیار متصرّف آن وا می گذارند. و زمینهائی که به شمشیر به دست مسلمین افتاده از آن امام است به هر که صلاح بیند طبق قرار داد واگذار می کند چنانکه پیغمبر (ص) در مورد خیبر چنین کرد.[۱۱] . _________________________________________________________________________________________ پانویس  سوره بقره: ۲۲  سوره انبیاء: ۳۰  سوره زخرف: ۱۰  محدث قمی، سفینه البحار نهج البلاغه، خطبه ۱۸۶ شیخ صدوق، مواعظ صدوق  متقی هندی، کنز العمال، حدیث ۴۳۴۵۸  علاءالدین علی بن حسام معروف به متقی هندی، کنز العمال، حدیث ۴۳۲۲۳  محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ۱۰۳ / ۶۹ خلاصه ای از متاجر شیخ انصاری.  محمد باقر مجلسی، بحارالانوار ۱۰۰ / ۵۹ . . . ____________________________________________________________ منابع نهج البلاغه شیخ صدوق، مواعظ صدوق محدث قمی، سفینه البحار متقی هندی، کنز العمال محمد باقر مجلسی، بحارالانوار سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف

زمین در قرآن و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم زمین در قرآن و روایات . زمین زمین یا «ارض»، یکی از کرات منظومه شمسی است و محل زندگی انسانها و حیوانات دیگر و رستنیهای گوناگون می باشد. کلمه «ارض» بارها در قرآن کریم به کار رفته است. برای «زمین» در فقه اسلامی، احکام متعددی بیان شده است. . زمین در قرآن و روایات زمین (ارض) در قرآن کریم ۴۶۱ بار آمده و همه به صورت مفرد است به خلاف آسمان که اکثراً صورت جمع ذکر شده، جز در آیه ۱۲ سوره طلاق: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ»؛ خداوند است که هفت آسمان را بیافرید و از زمین مانند آنها. مفسرین گویند بیشتر به نظر می رسد که مراد از «مثلهن» شمار زمین است که هفت باشد و محتمل است که مراد مانند آسمان در کیفیت خلقت باشد. نقل است که روزی حضرت رضا (ع) هفت زمین را بدین گونه ترسیم نمود که دست چپ خود را بگشود و بر زمین نهاد و سپس دست راست خود بر آن نهاد و فرمود: این (دست زیرین) زمین اول و آن (دست روئین) آسمان اوّل و زمین دوّم، و آسمان دوّم که بر فراز آسمان اوّل است زمین سوّم و به همین ترتیب زمینها و آسمانهای دیگر. و طبق حدیث امام رضا (ع) هفت زمین عبارتند از زمینی که ما بر آن زندگی می کنیم و شش آسمان، زیرا هر آنچه به زیر گسترده باشد و سقفی بر آن باشد زمین است که به عربی ارض گویند. . اینک برخی آیات و روایات مربوط به زمین: «الَّذِی جَعَلَ لَکمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا»؛ خداوند زمین را به زیر شما بگسترد.[۱] «أَوَلَمْ یرَ الَّذِینَ کفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کلَّ شَیءٍ حَی أَفَلَا یؤْمِنُونَ * وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِی أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِیهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَعَلَّهُمْ یهْتَدُونَ» ؛ مگر کافران ندیده اند که آسمان و زمین ـ از بارش و رویش ـ بسته بودند و ما آن دو را گشودیم و هر موجود زنده را به آب زنده داشتیم؟! چرا ایمان نیاورند؟ و در روی زمین کوههای استوار قرار دادیم تا خلق را از اضطراب نگهدارند و نیز راهها در کوهها و جاده ها در زمین برای راهیابی مردم مقرر کردیم.[۲] «الَّذِی جَعَلَ لَکمُ الْأَرْضَ مَهْدًا»؛ همان خداوندی که زمین را آسایشگاه شما ساخت.[۳] امیرالمؤمنین (ع) فرمود: خداوند زمین را بیافرید و آن را بی ستون نگهداشت، و بی آنکه بر شالوده ای بود، استوار داشت و بدون آنکه بر پایه ای باشد بپا داشت و بی آنکه آن را به چیزی تکیه دهد بالا برد.[۴] امیرالمؤمنین علی (ع) در یکی از خطبه های خود در این باره می فرماید: زمین را (خداوند) ایجاد نمود و آن را بدون این که وی را مشغول سازد نگهداشت، و آن را در عین حرکت و بی قراری قرار بخشید، و بدون هیچ ستون و پایه ای بر پا داشت، و بی هیچ ستون و ارکانی بر افراشت، و آن را از کژی و فرو ریختن نگاه داشت، و از سقوط و در هم شکافتن جلوگیری کرد، میخهایش را محکم، کوههایش پابرجا، چشمه هایش را جاری و رودبارهایش را ایجاد نمود و آنچه را بنا کرده به سستی نگرائیده و هر چه را توانائی داده ناتوان نگشته است .[۵] در حدیث آمده که خداوند را در زمین بقعه هایی باشد بنام منتقمه (انتقام گیر) که چون خداوند مالی به بنده ای دهد و او حق آن را نپردازد یکی از آن بقعه ها را بر او مسلط گرداند که مال خود را در آن هزینه سازد و پس از چندی آن را رها سازد و به وار بسپارد.[۶] در حدیث رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آمده که فرمود: زمین را گرامی دارید که آن مادر شما است و هیچکس در آن کاری نیک یا بد انجام ندهد جز اینکه آن کار را (به محضر پروردگار) خبر دهد.[۷] از آن حضرت رسیده که هر که زمین مرده ای را با توکل به خدا و برای رضای خدا زنده سازد بر خدا است که او را یاری کند و به کارش برکت دهد.[۸] از امام باقر (ع) روایت است که هر آنکس زمین زراعتی خویش را بفروشد، روزی از او باز گرفته شده و آنکه بخرد وی صاحب روزی باشد.[۹] . احکام زمین زمینی که مرده باشد و قابل بهره، و بهره برداری نباشد، خواه بر اثر انبوه درختان یا به علت انقطاع آب از آن یا به سبب زیادی آب در آن، چنین زمینی را در عصر غیبت امام معصوم می توان زنده نمود و با قصد تملک، مالک آن شد به شرط اینکه در دست کسی نباشد و سابقه مالکیت مشروعی نداشه و حریم ملک کسی یا سرزمین عبادت چون عرفات و مشعر نباشد و پیغمبر و امام آن را خاصه کسی نکرده و کسی به احیاء آن شروع نکرده باشد. و احیاء هر زمین به حسب کاری است که محیی بخواهد در آن انجام دهد: اگر احیاء به منظور کشت بود باید آن را آماده کشت کرده باشد و اگر برای خانه بود باید دیوار مسقف در آن بنا کرده باشد. و اگر کسی شروع به احیاء کرده که آن را تحجیر گویند، چنانکه سنگ های زمین را جمع کرده تنها حق اولویت پیدا می کند ولی مالک نمی شود که بتواند آن را بفروشد. و اگر چنین کسی دست از تکمیل آن بردارد حاکم حق دارد او را الزام کند که آن را به اتمام رساند یا دست از آن بردارد و اگر نپذیرفت حاکم آنرا به دیگری بسپارد. زمین مفتوح العنوه (زمینی که به قدرت و غلبه به دست مسلمانان افتاده باشد مانند شام و عراق و غالب بلاد اسلام) را نتوان احیاء نمود زیرا آباد آن، از آن همه مسلمانان و خراب آن ملک امام معصوم (علیه السلام) می باشد که بی اذن او نتوان احیاء نمود. زمینی که اهالی آن سرزمین به میل و بدون جنگ ایمان آورده (چون مدینه و بحریم و اطراف یمن) خاصه مردم آنجا است و دیگری بدون اجازه آنها نتواند در آن تصرف کند. محصول زمین مفتوح العنوه در اختیار امام است که در مصالح مسلمین به مصرف رساند و چنین زمین را نتوان فروخت یا وقف یا هبه نمود. . زمین یا موات است یا آباد و هر یک از این دو یا بالاصاله است یا بالعرض. ۱ ـ زمینی که بالاصاله موات باشد و سابقه آبادانی نداشته باشد از آن امام معصوم (علیه السلام) است به اجماع شیعه و نصوص متواتره، و البته خود ائمه علیهم السلام اجازه فرموده اند که اگر کسی آن را احیاء کرد مالک آن می شود، و چنین زمینی از انفاق است. ۲ ـ زمینی که از اصل آباد بوده بی آنکه کسی آن را آباد کرده باشد، آن نیز از انفال و ملک امام معصوم (علیه السلام) است و چون مسلمانی ابتداء آن را حیازت نماید مالک آن می شود. ۳ ـ زمین مرده ای که کسی آن را احیاء کرده باشد از آن کسی است که آن را زنده ساخته به شرائطی که در باب احیاء ذکر شده است. ۴ ـ زمینی که پس از آبادانی مرده باشد اگر آبادانی آن بالاصاله بوده ملک امام است و اگر کسی آن را آباد کرده بوده محل خلاف است که آیا به ملک مالک قبلی باقی است یا به موت از ملک وی خارج شده به ملک کسی که ثانیاً آن را آباد کند در آید. و قسم سوم (زمین مرده ای که کسی آن را زنده کرده باشد) یا آبادانی آن به دست مسلمانان انجام گرفته یا کفّار . اگر از سوی مسلمانان بوده باشد آن زمین به ملک آنان باقی خواهد بود مگر اینکه به یکی از نواقل شرعی (چون بیع و هبه و ارث) به دیگری برگردد و یا خراب شده از آبادانی برون رود که محل خلاف است و به قولی خرابی یکی از عوامل خروج از ملک است. اگر آبادانی از جانب کفار باشد آن نیز همین حکم را دارد اگر در کشور اسلامی بوده و اسلام را شرط مالکیت ندانیم و اگر به این شرط قائل بودیم همچنان به ملک امام باقی خواهد بود. و اگر در کشور کفر بود همچنانکه ملکیت آن زمین به بیع و مانند آن زایل می شود به غنیمت گرفتن آن نیز از میان می رود مانند سایر اموال او. و زمینهائی که به قهر و غلبه مسلمین از کفار گرفته می شود آن را مفتوح العنوه گویند از آن همه مسلمین است بالاجماع و النص.[۱۰] پیغمبر (ص) فرمود: هر کس که زمین مرده ای را زنده کند از آن او است و ریشه درخت ستمگر را حقی نباشد. در توقیعی که از ناحیه مقدّسه (امام زمان (عج) در جواب نامه حمیری) آمده چنین مرقوم شده که: زمین زراعتی را نتوان خرید جز از مالک آن یا به فرمان و رضایت او. از حضرت رضا (ع) حکم زمین سؤال شد فرمود: هر که به اختیاری خود اسلام آورده و زمینی آباد در اختیار دارد آن زمین را در اختیار او قرار می دهند و یک دهم یا یک بیستم (به عنوان زکوه) از محصول آن از او می ستانند و زمین هائی که آباد نیست حاکم اسلامی آن را می گیرد و طی قراردادی به کسی که آن را آباد سازد می سپارند و آن زمین از آن همه مسلمین است، و زمین که مساحت آن کمتر از بذر افشان پنج وسق باشد بدون خراج در اختیار متصرّف آن وا می گذارند. و زمینهائی که به شمشیر به دست مسلمین افتاده از آن امام است به هر که صلاح بیند طبق قرار داد واگذار می کند چنانکه پیغمبر (ص) در مورد خیبر چنین کرد.[۱۱] . _____________________________________________________________ پانویس  سوره بقره: ۲۲ سوره انبیاء: ۳۰  سوره زخرف: ۱۰  محدث قمی، سفینه البحار  نهج البلاغه، خطبه ۱۸۶  شیخ صدوق، مواعظ صدوق  متقی هندی، کنز العمال، حدیث ۴۳۴۵۸ علاءالدین علی بن حسام معروف به متقی هندی، کنز العمال، حدیث ۴۳۲۲۳ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ۱۰۳ / ۶۹ خلاصه ای از متاجر شیخ انصاری. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار ۱۰۰ / ۵۹ . . _______________________________________________________________________ منابع نهج البلاغه شیخ صدوق، مواعظ صدوق محدث قمی، سفینه البحار متقی هندی، کنز العمال محمد باقر مجلسی، بحارالانوار سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف  

پژوهشى در فقه اراضى احیاى موات (۱)

بسم الله الرحمن الرحیم پژوهشى در فقه اراضى احیاى موات (۱) . نوع مقاله : مقاله پژوهشی سید محمد باقر صدر ترجمه : عبدالله امینی پور اشاره در تعطیلات ماه مبارک رمضان (شب شنبه, سوم تا هفدهم رمضان ۱۳۹۱ قمرى و نوامبر و اکتبر ۱۹۷۱ میلادى) شهید سیدمحمدباقر صدر, سلسله جلساتى را درباره احیاى اراضى موات برگزار کرد. وى پیش تر در اول رمضان ۱۳۸۱ قمرى/۷ـ۲ـ۱۹۶۲ میلادى همین موضوع را تدریس کرد که بعد خمیرمایه جزء دوم کتاب (اقتصادنا) باشد. آیهاللّه سیدکاظم حائرى, از برگزیده ترین شاگردان شهید صدر این درس ها را تقریر کرده, اینک بخش اول آن در اختیار خواندگان گرامى قرار مى گیرد. . مقدمه در بحث (احیاى موات) سه مسئله بررسى مى شود: ۱٫ تعریف مالکیت ارض میته (اراضى موات); ۲٫ کسى که احیاى موات بکند, چه ثمره اى مى برد؟ ۳٫ اگر اراضى را احیا کرد اما سپس رها نمود و دیگرى احیا کرد, براى فرد دوم چه ثمره اى دارد؟ الف) ارض میته, ملک امام (دولت) یا دیگرى همه فقهاى شیعه مالک اصلى ارض میته را امام مى دانند. در این باره اجماع به گونه مستفیض نقل شده است.۱ گذشته از قطعى بودن این گفتار, مجموعه روایاتى را دلیل آورده اند: مجموعه نخست از روایات دلالت دارد که اراضى موات از آن امام است که با عنوان (موات) از آن یاد شده است. فقط یک حدیث در این مجموعه یافت مى شود که تعبیر آن چنین آمده است: (والموات کلها هى له),۲ اما دیگر روایات, تعبیرى متفاوت با (موات) دارد, یا آنکه تعبیر (موات) با اضافه به برخى قیود آمده است. سند این روایات تام نیست و گاه مُرسل و یا مرفوعه آمده و اگر در سند اشکال نبود, این مجموعه روایات کامل بود; چون دلالت آنها بى نقص است. مجموعه دوم روایاتى است که موضوع آن با عنوان (الارض الخربه) آمده و آن را ملک امام دانسته است. در این مجموعه, روایات بسیارى وجود دارد که عنوان برخى (الارض الخربه) بدون قید است, مانند روایت (حفض بخترى) که در آن آمده: (وکل ّ ارض خربه)۳ و۴ و برخى قید دارد, مانند (کل أرض خربه باد أهلُها) که در مرسله (حماد بن عیسى عن بعض اصحابنا عن العبد الصالح)۵ آمده است. هم چنین در خبر ابن داوود بن فرقد آمده: (کل أرض میته قد جلا أهلُها)۶٫ محقق اصفهانى دلالت این مجموعه را مختص بحث دیگرى دانسته, آن را مربوط به اراضى آباد شمرده که بعد خراب و ویران شده است. این مطلب از ظاهر برخى روایات فهمیده مى شود; زیرا در آن تعبیر (الخربه) آمده, بلکه بعضى روایات صریحاً تعبیر (باد أهلها) دارد.۷ با این حال ممکن است این روایات بر این مقصود با تقریب زیر دلالت کند: اول اینکه گرچه موضوع این گونه روایات (ارض المیته بعد أن کان لها أهل) است و بر حسب مناسبت حکم و موضوع, عرفاً روشن است, ولى این اراضى, ساکن داشته اما این قید و حالت, ربطى به مالکیت امام ندارد, بلکه عنوان (اراضى میته) نقش دارد, پس این قید (کان لهذه الارض أهل) خصوصیتى ندارد و مى توان گفت موضوع آن ارض میته و مجرده (بدون ساکن و سَکَنه) و رها شده است. وجود مالک سابق, تأثیرى در جعل یا عدم جعل مالک جدید ندارد. دوم اینکه بر فرض زمینى خود به خود آباد بوده و دست بشر آن را آباد نکرده اما به سبب رخدادى طبیعى ویران شده است. در این صورت بدون هیچ ایرادى عنوان (الخربه) بر آن صادق است و روایات مربوط شامل آن مى شود, یعنى روایاتى که موضوع آنها عنوان (الخربه) است, بى آن که مقید به وصفى مانند (باد أهلها) باشد. وقتى حکم در مورد (زمینى که به سبب رخداد طبیعى, ویران شده) صادق بود, به دلیل عدم وجود فرق و تفصیل در فتوا, حکم در مورد زمینى صادق خواهد بود که طبیعتاً ویران و (میته) است. سوم اینکه اگر عنوان (الخربه) به معناى (خراب و ویران شدن پس از آباد بودن) باشد, اشکال پذیرفته است, اما اگر عنوان (الخربه) در مقابل (العامره) (آباد) باشد, مطلق است و شامل زمینى مى شود که از اول خرابه و ویران بوده. مثل عنوان (المیت) که دو معنا دارد: ۱٫ گاه به معناى میت پس از حیات است و طبیعتاً واژه میت چنین معنایى دارد. ۲٫ گاه به معناى میت در برابر (حى) است, یعنى هرچه که مى تواند حیات داشته باشد اما اکنون حى و زنده نیست. محقق اصفهانى عنوان (میت) را به معناى دوم گرفته, اما عنوان (الخربه) را بدین معنا نگرفته است. گرچه فقها در اصطلاح (میت) را بر (اراضى میته بالاصاله) اطلاق مى کنند, اما باید دانست بنابر معناى لغوى, فرقى بین دو عنوان نیست. از این رو حتى اگر با کمک گرفتن از مناسبت حکم و موضوع, کلمه میت بر معناى دوم دلالت کند, همین معنا نیز باید از واژه (الخربه) فهمیده شود وگرنه اشکال در هر دو مورد پیش مى آید و دلیلى ندارد اشکال مختص روایات دسته دوم به شمار آید. مجموعه سوم روایاتى است که عنوان موضوع آن (لارب ّ لها)۸ (بى صاحب) است, مانند مرسله حماد بن عیسى که چنین تعبیرى دارد: (کل ارض میته لارب ّ لها)۹ نیز موثقه اسحاق بن عمار که در تفسیر على بن ابراهیم وارد شده, عبارت (کل أرض لارب ّ لها) آمده و هم چنین است روایات دیگر. ۱۰ تقریب استدلال بدین روایات, وابسته به نفى مالک دیگر است, گرچه با استصحاب عدم وضع چنین مالکى در شریعت بتوان چنین فهمید; زیرا موضوع این دسته روایات (الأرض المیته التى لا رب ّ لها) است. پس گفته مى شود: این زمین را میته یافته ایم و به دلیل استصحاب صاحبى ندارد, پس ثابت مى شود از آنِ امام است. اما مجموعه سوم, با دو مجموعه پیشین چنین تفاوت فنى دارد. اگر دلیلى در مورد برخى اقسام اراضى میته وارد شد که براى آنها مالکى را ثابت مى کرد, مخالف با دو مجموعه پیشین است. در این صورت گریزى از تخصیص یا تساقط و یا دیگر قواعد باب جمع و معارضه نیست. البته مخالف مجموعه سوم روایات نیست, بلکه حاکم بر آن و رافع موضوع آن است. اثر و نتیجه عملى در وقتى که از اخبار معارض سخن مى گوییم, روشن مى شود. . بررسى سه دسته روایات سه اشکال بر این سه مجموعه روایات وارد است: اشکال اول: اشکال مربوط به دسته سوم چنان که گذشت موضوع آنها با استصحاب محرز مى شود, بى آنکه تفاوتى باشد بگوییم مقصود از (کل أرض میته لا رب ّ لها) به مفهوم وصف دلالت دارد زمین مواتى که صاحب دارد, از آن امام نیست یا نه. به عبارتى در مورد قضیه وصفى دو ظهور ادعا مى شود: ۱٫ اگر وصف منتفى شود, حکم نیز منتفى مى شود که این را مفهوم وصف مى نامند و محل اختلاف مشهور است; ۲٫ موصوف قابل اتصاف به صفت و عدم اتصاف به آن باشد. گاه حتى کسى که مفهوم وصف را قبول ندارد چنین ظهورى را مى پذیرد. مثلاً اگر گفته شود: (أکرم الإنسان البیض) ظاهر معنا آن است که انسان گاه متصف به بیاض (سفیدى) مى شود و گاه به عدم بیاض. بحث اراضى میته مقید به وصف (لارب ّ لها) (بى صاحب) است که گفته مى شود چنین توصیفى ظهور عرفى در این دارد که اراضى میته داراى دو وصف است: ییکم. گاه متصف به (لا رب ّ لها) (بى صاحب) مى شود; دوم. گاه متصف به (رب ّ لها) (داراى صاحب) مى شود که منافى مطلوب است; زیرا اراضى میته است که بر حسب طبع همگى از آنِ امام است. در پاسخ باید گفت که (کل أرض میته لا رب ّ لها) (اراضى موات بى صاحب) گرچه دلالت دارد گاه اراضى میته صاحب دارد اما این قضیه مهمله است و مى توان آن را منطبق بر آن دست اراضى دانست که آباد بوده اما سپس به سبب زلزله یا رخدادهاى دیگر ویران گشته که در این باره اختلاف نظرى وجود ندارد و آن زمین ها از آن مالکان آنهاست. اما بحث درباره اراضى میته بالاصاله است. فتواى مشهور و ثابت به گونه (موجبه کلیه) حکم مى کند تمام اراضى میته بالاصاله از آنِ امام است اما شامل اراضى میته بالعرض نمى شود. . اشکال دوم: تفاوت سومین مجموعه روایات, از دسته اول و دوم آن است که مى باید موضوع آن را از راه استصحاب به دست آورد و اینکه اگر دلیلى باشد بر اینکه زمینى صاحب دارد, دلیل, حاکم بر روایات سومین دسته و معارض با دسته اول و دوم است. نیز گذشت که اثر آن بعد ظاهر مى شود. اشکال دوم مربوط به همین بحث است و خلاصه آن چنین است. دسته سوم روایات, اخص از گروه اول و دوم است, زیرا مقید به (عدم وجود صاحب و مالک) است; پس باید مجموعه اول و دوم را با مجموعه سوم مقید کرد; زیرا مطلق بر مقید باید حمل گردد. پس از تقیید با این قید (گرچه قید منفصل است) دچار همان نقطه ضعف دسته سوم مى شوند. در این صورت براى تنقیح موضوع نیازمند استصحاب مى گردند; زیرا اگر استصحاب را اعمال نکنیم, آنجا که درباره صاحب داشتن زمین شک وجود دارد, یعنى شبهه مصداقیه است و مخصص وجود دارد, تمسک به عام کرده ایم که جایز نیست (گرچه مخصص منفصل است). اگر دلیلى وارد شود که ثابت کند برخى زمین هاى موات صاحب دارد, حاکم بر دو مجموعه روایات اول و دوم است. در پاسخ باید گفت گذشته از پذیرش بحث شمول قاعده حمل مطلق بر مقید, در علم اصول ثابت شده که تمسک به عام در شبهه مصداقیه با وجود مخصص منفصل جایز است. تمسک به عام در شبهه مصداقیه وقتى جایز نیست که نسبت (مولا) و غیرمولا در شناخت قید یکسان باشد. مثلاً وجوب (اکرام عالم) مقید به عدالت بشود, اما در این بحث که (مولا بما هو مولا) ـ از قید ـ وجوداً و عدماً آگاهى دارد, تمسک به عام جایز است. ۱۱ تشخیص و تعیین یا عدم تعیین مالکى دیگر (غیر امام) در این بحث وظیفه مولاست. اوست که مالکیت را براى هرکه بخواهد قرار مى دهد. پس در این مورد مى توان براى اثبات مالکیت امام, به عام تمسک کرد و ثابت نمود قید (نبود صاحب و مالک) وجود دارد. تحقیق این ادعا مربوط به علم اصول است. . اشکال سوم: درباره عموماتى که در مجموعه نخست و دوم روایات وجود دارد و ثابت مى کند همه اراضى میته یا ویران مال امام است, گاه ادعا مى شود با برخى روایات مجموعه دوم مقید مى گردد, یعنى روایاتى که قید (باد أهلها) دارد, بر این اساس که به سبب مفهوم وصف دلالت دارد اراضى ویرانى که صاحبانش مهاجرت نکرده اند, از آنِ امام نیست. در پاسخ باید گفت که این سخن حتى بنابر مفهوم وصف, ناتمام است; زیرا حتى اگر بپذیریم این روایات مفهوم دارد, بنابر مفهوم آنها باید گفت که اراضى ویرانى که صاحب دارد, اگر صاحبان, آنجا را ترک نکرده باشند, مال امام نیست. موضوع این گروه روایات, آن دست اراضى است که صاحب دارد, اما این مفهوم دلالت ندارد که هر زمین ویرانى غیر از این نوع, مال امام نیست. در نتیجه روایات مانند آن است که گفته شود: (هرکس فرزندانش را فقیه و آگاه بگرداند, آدمى شایسته است. ) مفهوم چنین است که هرکسى اولاد داشته باشد اما آگاهشان نگرداند, غیرصالح است اما کسى که اصلاً فرزند ندارد, خارج از این مفهوم است. بدین طریق روشن مى شود که دلالت هر سه مجموعه روایات تمام بوده است, گرچه سند دسته نخست, ناتمام است. . مجموعه چهارم, روایاتى است که دلالت دارد تمام اراضى مال امام است. اگر در موردى دلیلى بر عدم شمول بود, تخصیص و خارج از این عموم خواهد بود اما دیگر اراضى, تحت آن قاعده کلى است. نیز در مورد اراضى میته, از آن رو که دلیلى بر تخصیص آنها وجود ندارد, مشمول قاعده کلى و عام است, پس از جمله مصادیق این مجموعه احادیث خواهد بود. از جمله نمونه ها و مصادیق این مجموعه, روایت ابى یسار بن ابى عبدالملک است که در بخشى از آن آمده: فقال علیه السلام: وما لنا من الأرض وما أخرج اللّه منها الا الخمس؟ یا أبایسار! الارض کلها لنا, فما أخرج منهم من شى فهو لنا.۱۲ برخى فقها مانند محقق اصفهانى و بعضى پیشینیان۱۳ گفته اند: براى آنکه تخصیص اکثر پیش نیاید, مى باید مالکیت امام بر اراضى را مالکیت عرفانى اخلاقى دانست, نه فقهى. از این رو روایت قابلیت استدلال ندارد. اما این سخن پذیرفته نیست; زیرا چنین حمل و توجیهى برخلاف صریح روایت است; زیرا پس از اینکه مى گوید: (تمامى اراضى مال امام است) مى افزاید: (وشیعتنا محللون فیما هو تحت ایدیهم). تحلیل (حلال و روا دانستن) و تملیک شرعى یعنى مالکیت به معناى فقهى, نه مالکیت عرفانى اخلاقى. پس باید روایت را به معناى مالکیت فقهى دانست که از این, تخصیص اکثر لازم نمى آید; زیرا اراضى بر حسب طبع اولیه و چشم پوشى از عمل بشر, دوگونه است: اراضى میته بالاصاله و اراضى عامره بالاضافه که هر دو مال امام است. اراضى میته بالاصاله, مال امام است (که در این بحث ثابت خواهیم کرد) و اراضى عامره (آباد) بالاصاله هم مال امام است, چنان که قول مشهور (که تأیید شده) همین را مى گوید. پس تمامى اراضى بالاصاله مال امام است, اما گاه به سبب دلایل و عوارضى از مالکیت امام خارج مى شوند. مهم ترین دلایل (احیا) است اما خواهیم گفت که (احیا) زمین را از مالکیت امام خارج نمى کند, بلکه ثابت مى کند (محیى) (احیاگر زمین) نسبت به دیگران نه نسبت به امام در مالکیت اولویت دارد. بدین طریق ثابت شد که چهار دسته روایات بر مطلوب ما دلالت کامل دارند, نهایت اینکه دسته اول و دوم و چهارم خود به خود دلالت دارند, اما دسته سوم نیازمند ضمیمه کردن اصلى است تا موضوع را منقّح کند, یعنى عنوان (لا رب ّ لها) (اراضى که صاحب ندارد). . نصوص مالکیت امام (دولت) و چالش تعارض افزون بر دلایل گذشته, باید دید که آیا دلیل دیگرى برخلاف دلایل (مالکیت اراضى موات توسط امام) وجود دارد یا خیر. در این مورد مى توان دلیلى را ذکر کرد که مخالف عموم مالکیت امام است, یعنى روایاتى که مى گوید: اراضى که (عنوتاً) (به زور و با جهاد) گرفته شده, مال مسلمانان است. در توضیح باید گفت: روایات مربوط به مالکیت اراضى موات توسط امام دلالت دارد اراضى موات, چه به زور فتح شده یا نشده باشد, مال امام است اما دلایلى که مى گوید (اراضى مفتوح عنوتاً) مال مسلمانان است, هم شامل اراضى عامر (آباد) و هم موات است. نقطه مشترک دو دسته روایات, اراضى مواتى است که با جهاد و فتح گرفته شده است. در این صورت بین دو دسته احادیث, معارضه وجود دارد. سیدطباطبایى (۱۲۳۱ هـ ) صاحب ریاض المسائل نخستین کسى بود که تعارض بین دو دلیل مذکور را بیان داشت. ۱۴ . نقد تلاش آیهاللّه خوئى براى حل چالش آیهاللّه خوئى براى حل تعارض مذکور (بنابر آنچه در تقریرات بحث ایشان آمده)۱۵ جوابى فرموده اند که نمى توان آن را پذیرفت. ایشان مى گویند: اگر دلیل مالکیت مسلمانان مقدم بشود, دلیل مالکیت امام لغو مى گردد اما اگر برعکس عمل کنیم, چنین نمى شود. در توضیح باید گفت: اگر دلیل (اراضى مفتوح عنوتاً) مقدم گردد و بگوییم این اراضى ملک امام نیست, در این صورت (که تمامى اراضى موات در اختیار کفار بوده و از آنان گرفته شده) باید دید ملک امام چه مى شود. اما اگر برعکس عمل کنیم, چنین محذورى پیش نمى آید, یعنى اگر از دلیل اراضى خراجى, اراضى موات استثنا شود, اراضى عامر و آباد براى امام باقى مى ماند و چنان که مى دانیم بسیارى از اراضى مفتوح عنوتاً, عامر و آباد است. چنان که گذشت سخن آیهاللّه خویى اشکال دارد; زیرا دلیل اراضى خراج را مى توان مقدم داشت, نه اینکه دلیل مالکیت امام لغو گردد; زیرا دلیل اراضى خراج مخصوص آن دست اراضى است که عنوتاً (با فتح و جهاد) گرفته شده است. پس اراضى اموات, آن دست اراضى خواهد بود که با فتح گرفته شده و از آنِ مسلمانان است اما اراضى موات دیگر مشمول دلیل مالکیت امام در مورد اراضى موات است. آن دست اراضى عبارتند از: ۱٫ اراضى مواتى که صاحبانشان آنها را با میل و رغبت تسلیم کرده اند; ۲٫ صاحبانشان آنها را با صلح تسلیم نموده اند; ۳٫ صاحبانشان آنها را به سبب ترس تحویل داده اند (بى آنکه با اعزام سپاه سواره یا پیاده مسلمانان, آنان را ترسانده باشند); ۴٫ اراضى موات که پس از اسلام به وجود آمده است, مانند جزایرى که آب پیرامونش کم مى گردد و تبدیل به موات مى شود. تمامى اینها مشمول دلیل مالکیت امام در مور اراضى موات است. . راه چاره تعارض بین نصوص براى حل تعارض باید دانست که در دلیل مالکیت اراضى گرفته شده با شمشیر و جهاد, دو احتمال وجود دارد: ۱٫ آن دست اراضى که ملک کفار بوده و گرفته شده; ۲٫ اراضى که در خارج و و در اقع تحت سیطره و اختیار کفار بوده; چه ملک آنها باشد یا نه; اگر احتمال اول را بپذیریم, دلیل اصلاً شامل اراضى میته نخواهد شد; زیرا در مرتبه پیشین دلیلى وجود ندارد که این اراضى ملک کفار باشد. نهایت دلالتى که دلیل خواهد داشت, این است: هرکه زمینى را آباد کند, از آنِ اوست. اما اگر احتمال دوم را برگزینیم, موضوع دلیل تمام و کامل است و تعارض بین دو دلیل پیش مى آید اما با یکى از وجوه چهارگانه اى که خواهد آمد, مى توان چاره اى فنى براى تعارض اندیشید و به فتواى مشهور و صحیح یعنى مالکیت امام خواهد انجامید: وجه نخست: تقدیم دلیل مالکیت امام, از آن رو که (عموم وضعى) است, دلالتش مطلق است; چون مى گوید: (هر زمین ویران یا موات, از آن امام است. ) اما اطلاق اخبار مربوط به مالکیت اراضى خراجیه توسط مسلمانان, اطلاق حکمى است, و مى دانیم که عموم وضعى بر اطلاق حکمى مقدّم است, یا به دلیل حکومت و از آن باب که تنجیزى است اما آن یکى دلیل تعلیقى است, یا لااقل به دلیل اظهریت. وجه دوم: نیازمند بیان مقدمه اى است; اگر دو دسته روایات متعارض باشند و دسته نخست دو نوع باشد (یک نوع که مى تواند معادل و برابر با دسته دوم روایات باشد و یک نوع دیگر که چنین نیست, بلکه دسته نخست بر آنها حکومت خواهد داشت). نوع اول با دسته دوم تعارض کرده و ساقط مى کند و نوبت به نوع دوم مى رسد که محکوم دسته دوم روایات است. در بحث ما وضع چنین است; چون روایات مربوط به مالکیت امام بر دو نوع است: ییک نوع که به گونه منجّز بر مالکیت امام دلالت دارد و نوع دوم که دلالت بر مالکیت امام بر زمین هاى بى صاحب مى کند. دسته دوم روایات مخالف با نوع اول است و حاکم بر نوع دوم است (زیرا مربوط به اراضى است که صاحب دارد). در این گونه موارد مخالفت و معارضه اى بین دسته دوم روایات و هر دو نوع دسته نخست روایات نیست; چون نوع دوم, مغلوب و محکوم دسته نخست روایات است و (محکوم) محال است یک طرف معارضه باشد. در نتیجه معارضه منحصر در دسته دوم با نوع نخست دسته اول روایات است. بعد از تساقط و موت حاکم در برابر معارض و مخالف, نوبت به نوع محکوم مى رسد که در این بحث بنابر دلایلى امام مالک زمین هایى است که صاحب ندارد. با استصحاب ثابت مى کنیم اراضى صاحب ندارد و در نتیجه مقصود ما (مالکیت امام) ثابت مى شود. وجه دوم از ناحیه (کبراى قضیه) صحیح و فنى است و ما آن را در موارد بسیارى در فقه به کار گرفته و اجرا کرده ایم, اما درباره (صغراى قضیه) پس از اسقاط نوع اول به سبب وجود دسته دوم روایات و رجوع به نوع دوم که نیازمند استصحاب خواهد بود, مى باید پیش از تشریع انفال, مالکیت مسلمانان را منتفى دانست; چون معتقد به تشریع انفال و مالکیت آن براى امام هستیم, چنان که مى پذیریم مالکیت مسلمانان بر اراضى مفتوح عنوتاً تشریع شده, هم چنین قوانین مربوط به فتح عنوه (با زور و جهاد) وجود دارد. در این صورت در فرض تشریع انفال پیش از مالکیت مسلمانان یا هم زمان با آن, مى توان استصحاب عدم مالکیت مسلمانان را جارى کرد, اما اگر فرض شود پیش از تشریع انفال, مسلمانان مالکیت داشته اند, در این صورت مالکیت آنان ثابت مى شود و نمى توان عدم مالکیت پیش از فتح را استصحاب کرد. پس بنابر استصحاب تعلیقى, مالکیت مسلمانان استصحاب مى شود; زیرا اگر پیش از تشریع انفال, فتح مى کردند, مالک بودند, چنان که بنابر عدم استصحاب تعلیقى, عدم مالکیت مسلمانان استصحاب مى شود. وجه سوم: پس از فرض تساقط, به مرجع فوقانى رجوع مى کنیم (یعنى چهارمین دسته از روایات که مى گوید تمام اراضى مال امام است) اما این عموم, تخصیص خورده (یعنى دلیل مالکیت اراضى مفتوح عنوتاً توسط مسلمانان) و (مخصص) در مورد اراضى مواتى که عنوتاً فتح شده, معارض دارد. در این صورت تعارض و تساقط دارند. پس به عموم فوقانى رجوع مى کنیم که روایت (مسمع بن عبدالملک بن سیار) است. سند این روایت معتبر است که پیش تر گذشت. اما روایت ابوخالد کابلى به نقل از امام باقر: وجدنا فى کتاب على(ع) أن ّ الأرض للّه یورثها مَن یشاء مِن عباده والعاقبه للمتقین. أنا و أهل بیتى الذین أورثنا الأرض, ونحن المتقون والأرض کلّها لنا. فمَن أحیى  أرضاً مِن المسلمین فلیعمرها ولیؤدّ خراجها إلى الامام مِن أهل بیتى وله ما أکل منها.۱۶ وجه چهارم: پس از فرض تساقط و عدم وجود مرجع عام و فوقانى, به اصول عملیه رجوع باید کرد و مالکیت امام را استصحاب نمود; چون تشریع مالکیت امام, پیش از مالکیت مسلمانان بوده است. حقوق محیى (احیاگر) اراضى موات دومین مسئله که مى بایست از آن سخن گفت: محیى از احیاى موات چه سودى مى برد؟ اختلافى وجود ندارد که احیاگر زمین با احیاى آن, حقى دارا مى شود, به گونه اى که حکم وى نسبت به زمینى که احیا کرده و زمینى که احیا نکرده, متفاوت است اما سخن این است که حق وى عبارت از (انتقال مالکیت زمین از امام به احیاگر) است یا حق وى (اولویت در مالکیت) است, به گونه اى که اگر با شخصى دیگر غیر از امام مقایسه شود, اولویت در مالکیت داشته باشد؟ فرق دو فرض (انتقال یا اولویت) این است: در صورت نخست, معنا ندارد بگوییم امام مى تواند از احیاگر اجرت بگیرد (چون زمین ملک احیاگر است) اما در صورت دوم, احیاگر در مال دیگرى تصرف کرده, صاحب اصلى زمین مى تواند اجرت منفعت را از احیاگر بستاند. . نصوص مربوط به حقوق احیاگر اراضى موات در مورد تعیین حق احیاگر مى باید با بهره گیرى از روایات مربوط بدین مسئله, سخن بگوییم که مى توان آنها را چهارگونه دانست: دسته نخست روایاتى است که صراحت عرفى دارد اراضى موات با احیا از مالکیت امام خارج نمى شود و احیاگر حق مالکیت پیدا نمى کند بلکه حق اولویت دارد. دو روایت در این باره در پى مى آید: ۱٫ روایت ابوخالد کابلى که پیش تر به نقل از امام باقر(ع) گذشت: (وجدنا فى کتاب على(ع) أن ّ الأرض للّه… )۱۷ به روشنى دلالت دارد که زمین از ملک امام خارج نمى شود. تعبیر روایت نیز با حکم اجیر, نه مالک تناسب دارد. ۲٫ روایت عمر بن یزید که شیخ طوسى با سند معتبر آورده و مى گوید: سمعتُ رجلاً مِن أهل الجبل سئل أباعبداللّه عن رجلٍ أخذ أرضاً مواتاً ترکها أهلُها فعمّرها وکرى  أنهارَها… فقال أبوعبداللّه: کان أمیرالمؤمنین(ع) یقول: مَن أحیى أرضاً مِن المؤمنین فهى له, وعلیه طسقها یؤدیه الى الإمام فى حال الهدنه فاذا ظهر الإمام فلیوطن نفسه على  أن تؤخذ منه;۱۸ شنیدم مردى از اهالى کوهپایه از ابوعبداللّه(ع) در مورد حکم مردى پرسید که اراضى مواتى را در اختیار دارد که صاحبانش رها کرده اند. وى این اراضى را آباد کرده, نهرکشى نموده و… ابوعبداللّه به نقل از امیرمؤمنان فرمود: هر مؤمنى زمینى را احیا کند, مال اوست. در حال صلح مى باید خراج زمین را به امام بدهد. وقتى امام ظهور کرد, زمین را از وى مى گیرد. روایت به صراحت ملکیت را از آنِ امام مى داند و احیاگر را مانند مستأجر مى خواند که مى باید اجرت و مالیات زمین را بپردازد. (مَن أحیى أرضاً مِن المؤمنین فهى له) (فرمایش امام) مناسبت با مالکیت احیاگر دارد, اما جمله دوم (وعلیه طسقها) قرینه روشنى است که منفعت زمین مال احیاگر است, نه مالکیت آن, وگرنه چگونه امام مى تواند از وى خراج گرفته, بعداً زمین را از او پس بگیرد؟ شاید فرمایش امیرمؤمنان در این روایت, همان فرمایشى است که در صحیح کابلى آمده; زیرا در آنجا این تعبیر را دارد: (وجدنا فى کتاب على(ع)… ) پس هر دو روایت به یک مطلب اشاره دارد. ب) دسته دوم, روایاتى است که دلالت دارد احیاگر فى الجمله حقى دارد که هم با مالکیت و هم با حق اولویت تناسب دارد, از جمله صحیح محمدبن مسلم به نقل از امام باقر(ع) که فرمود: أیّما قوم أحیوا شیئاً منِ الارض أو عمّروها فهم أحق بها.۱۹ پ) دسته سوم, روایاتى است که ذاتاً بر ثبوت حق دلالت دارد و اطلاق آنها مى فهماند منظور از حق, حق مالکیت است, مانند صحیح محمد بن مسلم: سألته عن الشراء مِن أرض الیهود والنصاری… وأیّما قوم أحیوا شیئاً مِن الارض أو عمّرو (عملوه) فهم حق بها وهى لهم.۲۰ (لام) (لهم) طبعاً بر اختصاص و مالکیت دلالت دارد. اطلاق (اختصاص) بر اختصاص مطلق, یعنى مالکیت دلالت دارد. ث) چهارمین دسته, روایاتى است که با صراحت عرفى (نه از راه اطلاق) مى فهماند احیاگر مالک زمینى است که احیا کرده, از قبیل صحیح سلیمان بن خالد: سألت أباعبداللّه عن الرجل یأتى الأرض الخربه ویجرى أنهارها… ماذا علیه؟ قال: الصدقه.۲۱ روشن است این روایت بر نفى خراج و مالیت دلالت دارد, اما نه به سبب اطلاق و مفهوم حصر, بلکه به سبب ظهور عرفى; زیرا روشن است وقتى مى پرسد: (ماذا علیه؟) از صدقه نمى پرسد; زیرا بدون تردید مى داند در مورد غلات اربع مى باید زکات بپردازد, پس سؤال از خراج و مالیات است, نه اعم از آن و صدقه. در مقام جواب, وقتى امام وظیفه وى را منحصراً پرداخت صدقه تعیین مى کند, عرفاً مى گویند مانند آن است که صراحتاً امام بفرماید باید خراج و مالیات بدهد. . نقدى بر راه حل هاى تعارض روایات حقوق احیاگر با مقایسه این چهار دسته روایات, دسته دوم را با هیچ یک از انواع روایات دیگر, مخالفت نمى یابیم, زیرا تمامى حقوق را بیان و ثابت مى کند. چنین سخنى, همگون با دیگر روایات است. پس تعارض بدوى بین دسته اول, سوم و چهارم است که پنج راه حل براى تعارض برشمرده اند (غیر از راه حلى که ما داریم): ۱٫ تعارض بین دسته نخست, و سوم و چهارم, تعارض (حجت) (معتبر) با (لاحجت) (نامعتبر) است; زیرا به دو دلیل, دسته نخست حجیت ندارد: ییکم. سیره مسلمانان در هر عصر و زمانى این گونه بوده که اراضى را احیا کنند, بى آنکه به امام اجرتى بدهند. این سیره قطعى و حتى در ایام ائمه(ع) نیز وجود داشت. اگر اجرت و مالیاتى به امام مى دادند, بین اصحاب مشهور و معروف مى گشت, چنان که وقتى امامان بودند, بدانان خمس مى پرداختند و این معروف و مشهور است اما ندیده و نشنیده ایم براى احیاى اراضى, به امام حقى بپردازند. بدین طریق اطمینان پیدا مى کنیم دسته اول روایات, خلل و ایرادى دارد, پس حجت نیست. پاسخ: اگر ملاک سیره عام است, باید گفت: سیره مردمان بر غصب و تجاوز و انکار ولایت و امامت بود! از این رو براى چنین سیره اى, ارزش و اعتبارى نمى توان برشمرد, اما اگر سیره شیعه را درنظر بگیریم, سیره اینان گرچه نپرداختن خراج بود اما همان اندازه که این کار به معناى مالکیت است, بدین معنا نیز مى تواند باشد که اراضى همچنان مال امام باشد اما موقتاً خراج را بر شیعیان حلال نموده باشد (البته تا وقتى که به شکل مناسبى نتوانند زمین را به امام تحویل بدهند) مانند شخصى که خانه اش را که نمى تواند از آن استفاده کند, در اختیار دوستانش قرار بدهد تا در آن تصرف کنند و استفاده نمایند اما بدان معنا نیست که خانه از مالکیت وى بیرون برود. دوم. دسته نخست روایات حجیت ندارد; زیرا مشهور (که قائل به مالکیت این زمین ها براى احیاگر هستند) از این گونه احادیث اعراض کرده اند. پاسخ: اگر مشهور قائل به مالکیتند, شاید از آن رو که بین این دسته احادیث, با دسته دیگر, روایات مخالف را مقدم مى دارند, نه به این دلیل که سند دسته نخست روایات ایراد دارد. وانگهى اجتهاد اینان که براى ما حجت نیست, گرچه قبول داریم اگر مشهور از روایتى صحیح السند اعراض کردند و این روایت, معارضى نداشت, فقیه ممکن است اطمینان پیدا کند لابد به سبب ایراد سند آن بوده, که در این حال به اعراض از سند ملتزم مى گردیم. ۲٫ بگوییم بین دو دسته روایات, تعارض بدوى وجود دارد, نه حقیقى; زیرا در نهایت, معناى خراج و مالیات به امام مى تواند به این معنا باشد که زمین همچنان مال امام است. از این رو درخواست اجرت و خراج مى شود, گرچه روایات دیگر بر عدم پرداخت اجرت دلالت دارد. پس فرض آن است که امام به سبب منصب و مقامى که دارد, مالک اراضى موات است, حتى پس از احیا. از این رو حق دارد درخواست خراج کند, چنان که مى تواند از حقش بگذرد. روایات مطالبه, از امامى بوده, روایات عدم مطالبه, از امام دیگرى, پس تعارضى میان آنها نیست; زیرا اختلاف حکم به سبب اختلاف زمان و احوال, معقول است, پس امام اوّلى درخواست خراج و اجرت کرده اما امام ششم مثلاً آن را بخشیده است. بلى اگر اجرت و عدم آن, حکم الهى بود, منافات پیش مى آمد, حتى اگر توسط دو امام باشد. اما اگر این قانون توسط مالک قرار داده شده, معقول است که مالکان تصمیمات گوناگونى بگیرند; یکى ببخشد و یکى مطالبه کند. پاسخ: نخست آنکه وضع اجرت توسط امیرمؤمنان(ع) تا زمان امام صادق(ع) ثابت است. اولاً به قرینه آنکه در مقام توضیح وظیفه سائل (پرسشگر), در برابر اراضى موات, امام صادق فرمایش امام على(ع) را نقل مى فرماید, ثانیاً به قرینه اینکه ظاهر روایت, حکم را در تمام ایام صلح ثابت مى داند. دوم آنکه ظاهر دسته دوم و چهارم روایات, آن است که حکم, الهى است و احیاگر مالک زمین مى شود, نه اینکه مالک از حق خود (خراج و مالیات) گذشته باشد. ۳٫ سومین تلاش براى حل معارضه, حمل و تأویل معناى روایاتى است که بیان مى کند باید اجرت و مالیات داد, بدین صورت که پرداخت را به معناى مستحب بدانیم, به قرینه روایاتى که وجوب پرداخت اجرت را نفى مى کند. پاسخ: مورد جمع منحصراً هنگامى است که حکم, تکلیفى باشد, مثلاً (اغتسل غسل الجمعه) که هم زمان ترخیص ترک هم وارد بشود, اما اگر امر ارشادى باشد یا حکم, وضعى (از قبیل مالکیت و استحقاق) نمى توان چنین سخنى گفت. حکم روایات مربوط به خراج چنین است, یعنى مفاد آن فقط حکم تکلیفى نیست, بلکه ظاهراً به حکم وضعى ارشاد مى کند که امام مالک است و استحقاق مالکیت دارد. در این صورت, چنین جمعى عرفى نخواهد بود; زیرا ملاک و معیارى که در موارد حکم تکلیفى, چنین جمعى را روا مى کند و صحیح است, یکى از سه معیار زیر است که در بحث ما هیچ یک وجود ندارند. سه معیارى که برمى شمریم, براساس اختلاف مبانى در دلالت امر بر وجوب است: ییکم. مبناى محقق نائینى(ره): وجوب به حکم عقل است, البته اگر ترخیصى از طرف شارع وارد نشود, البته وجوب مدلول دلیل لفظى نیست. ۲۲ بنابراین مبنا علت حمل بر (استحباب پرداخت مالیات اراضى به امام) روشن است; چون تعارضى بین دو دلیل لفظى وجود ندارد تا بخواهیم در معناى یکى تصرفى کنیم. اگر ترخیصى از شارع وارد نشود, عقل به وجوب حکم مى کند اما اگر ترخیص باشد, موضوع حکم عقل برطرف مى شود. دوم. مبنایى که محقق خراسانى (۱۳۲۹ هـ ) صاحب کفایه بعید نمى داند که وجوب, از اطلاق صیغه (که بیانگر اراده و طلب شدید است) استفاده مى شود, پس معیار حمل بر (استحباب پرداخت خراج) تقیید مطلق با مقید منفصل است.۲۳ سوم. بنابر مبناى مشهور (که مورد تأیید است)۲۴ وجوب از وضع صیغه استفاده مى شود. در این صورت مى گوییم: تقسیم امر و طلب به وجوب و استحباب, امرى پذیرفته شده در ذهن عرفى است و هریک از دو تقسیم, در موارد عرفى شایع و رایج است. از این رو صیغه امر دو ظهور در طول هم خواهد داشت: ظهور اوّلى در وجوب و ظهور ثانوى در استحباب (بنابر تقدیر عدم وجوب). اگر حمل بر وجوب امکان داشت, به وجوب عمل مى شود اما اگر دلیلى وجوب را نفى مى کرد, امر را حمل بر استحباب مى کنیم. علت حمل, ظهور ثانوى در استحباب است. اما تمامى این مبناها اینجا مورد ندارد: مبناى نخست مورد ندارد; زیرا روشن است در حکم تکلیفى, وجوب به حکم عقل است اما ملکیت و استحقاق, حکم شرعى اند که از لفظ برداشت مى شوند, نه اینکه امرى عقلى باشند. مبناى دوم نیز معنا ندارد; چون مالکیت و استحقاق, از اطلاق برداشت نشده اند, بلکه از اینکه امر ارشادى مبنى بر اداى خراج وجود دارد, فهمیده مى شوند. هم چنین مبناى سوم مورد ندارد; زیرا معروف و مشهور نیست که مالکیت دو گونه است: مالکیت لزومى و مالکیت استحبابى, گرچه در مورد طلب و امر چنین تقسیمى وجود دارد. پس ثبوت دو ظهور در طول هم در طلب تکلیفى وجود ندارد, گرچه باید پذیرفت در این جمع, اوامر تکلیفى به برخى احکام وضعى ملحق مى شوند, یعنى احکام وضعى که در نظر عرف, تقسیم آنها به شدید و ضعیف, مألوف و معروف است, مانند طهارت و نجاست. مثلاً اگر چنین حکمى وارد شود: (اغسل ثوبک من دم البق والبرغوث) اما پس از امر به شستن, ترخیص هم وارد مى شود, مى توان طبق مبناى سوم, امر را بر نجاست تنزیهى حمل کرد. در این صورت نتیجه اى که به دست مى آید, آن است که سومین تلاش براى حل تعارض, نادرست است. ۴٫ چهارمین تلاش, انقلاب نسبت است, یعنى روایات دیگر (اخبار تحلیل) مطرح و گفته شود: اخبار تحلیل دلالت دارد اجرت اراضى انفال براى شیعه در این زمان, حلال شده, در این صورت معارض مجموعه نخست روایات خواهد بود, یعنى احادیثى که بر لزوم پرداخت مالیات و اجرت به امام دلالت داشت اما اخبار تحلیل فقط مخصوص شیعه است, برخلاف مجموعه نخست (یعنى روایاتى که بیان مى کرد احیاگر باید مالیات و اجرت بپردازد) که مخصوص غیرشیعه مى باشد, بلکه شامل تمامى مسلمانان است. در این صورت مجموعه نخست روایات, دو گونه معارض دارد: ۱٫ مجموعه اى که بیانگر نفى خراج است, یعنى مجموعه سوم و چهارم روایات; ۲٫ اخبار تحلیل که مختص شیعه است. پس اخبار تحلیل در مقایسه با مجموعه نخست (که مطلقاً خراج را ثابت مى کرد) اخص مطلق است و شیعى از اطلاق آن خارج مى شود و آن مجموعه مختص غیرشیعى است. در نتیجه نسبت به مجموعه دیگر (یعنى روایاتى که مطلق خراج را نفى مى کرد) اخص مطلق است که بدان تخصیص مى خورد و تعارض برطرف مى شود و نتیجه, تفصیل و تفاوت بین شیعى و غیر شیعى است. پاسخ, اولاً: این تلاش و راه حل در صورتى پذیرفته است که (کبراى انقلاب نسبت) درست باشد (چنان که محقق نایینى گفته)۲۵ اما انقلاب نسبت پذیرفته نیست. از این رو چهارمین راه حل و تلاش بى ثمر است. تحقیق این مطلب در علم اصول است. ۲۶ دوم: اگر نظریه (انقلاب نسبت) پذیرفته شود, در صورتى درست است که آنچه مخصص دو متعارض است, معارض نداشته باشد اما اگر مورد مخصِّص از دو دسته معارض, خارج و متفاوت, و حکم سومى داشته باشد, (نسبت) همچنان باقى است, مثلاً اگر حکم شود: (یجب إکرام الشیوخ) و نیز (یحرم إکرام الشیوخ) بعد دلیل سومى آید که: (لایجب إکرام الشیوخ غیر العدول) انقلاب نسبت است, زیرا فقط دلیل نخست را تخصیص مى زند اما اگر دلیل سوم به معناى (کراهت اکرام شیوخ غیرعدول) باشد, شیوخ غیرعدول را از هر دو تعارض بیرون برده, تعارض باقى خواهد ماند. بحث کنونى ما چنین حالتى دارد, زیرا اخبار تحلیل, با مجموعه دوم نیز در تعارض است, زیرا ظاهر آن (تحلیل مالکى) است, چون مى گوید: هرچه مال ما (امامان) است, براى شیعیان مان حلال است. ظاهر مجموعه دوم روایات, تحلیل الهى است, یعنى پس از احیاى زمین, مالکیت امام منتفى است, چون در آن پرسشگر سوال کرد: (ماذا علیه; احیاگر زمین چه وظیفه اى دارد؟) امام فرمود: (علیه الصدقه; صدقه بپردازد. ) سوم: اگر (کبراى انقلاب نسبت) را پذیرفته, از مناقشه دوم چشم پوشى کنیم, مى توان گفت: اگر مجموعه نخست روایات را تخصیص زده, شیعه را از آن بیرون بردیم, لازم مى آید عنوان مؤمنان یا مسلمانان در مجموعه نخست روایات, مخصوص غیرشیعى باشد اما این غیرممکن است, چون اطلاق واژه مؤمن یا مسلمان و اراده غیرشیعى از آن, متعارف و معمول نیست, پس چنین عام و خاصى را متعارض مى دانیم. ۵٫ پنجمین کوشش: روایات را طبق آنچه گذشت, به چند دسته تقسیم کردیم: دسته اوّل: مالکیت احیاگر به دلیل صراحت عرفى; دسته دوم: مالکیت امام به دلیل صراحت عرفى; دسته سوم: مالکیت احیاگر به دلیل اطلاق, که تعارض بین دسته اول و چهارم روایات پیش مى آمد, در نتیجه هر دو دسته ساقط شده, به دسته سوم روایات رجوع مى کردیم, چون محال است (مطلق) با (مقید) معارض گردد, از آن رو که بدان محکوم و مقید است. پس از آنکه مقید ساقط شده, معارض دارد, به مطلق رجوع مى کنیم. نیز مى توان چنین گفت: دسته سوم روایات به مثابه (عام و عموم فوقانى) است. پس از سقوط مخصص و معارض آن, به دسته سوم رجوع مى کنیم. این بیان فنى و صحیح است اما بسته به آن است که تساقط مجموعه اول و چهارم روایات را بپذیریم اما اگر مرجح ها را به کار گیریم و یکى را مقدّم بداریم, نوبت به چنین راه حلى نمى رسد, پس مى باید کوشش ششمى بکنیم که راه حل را (ترجیح) مى داند. اگر این راه حل درست نباشد, راه حل پنجم درست است. . شیوه صحیح حل اختلاف نصوص مربوط به حقوق احیاگر اراضى موات کوشش ششم: پس از تعارض دسته اوّل و چهارم روایات, مى باید به (ترجیحات) مراجعه کرد. در باب تعارض, دو ترجیح وجود دارد: موافقت با کتاب (قرآن) و مخالفت با عامه (اهل سنت) که هر دو مقتضى تقدیم دسته نخست روایات است. مرجّح دوم روشن است, چون اهل سنت به مالکیت امام فتوا نمى دهند, بلکه مالکیت را براى احیاگر مى دانند. اما مرجّح نخست, بدان دلیل است که مجموعه چهارم روایات, مخالف آیه: (ولا تأکلوا أموالکم بینکم بالباطل الا أن تکون تجاره عن تراض) (بقره, ۱۸۸) است, بنابر آنکه استثنا متصل باشد (که در جاى خود بحث شده) و بدین معناست: اموالتان را بى سبب مخورید که باطل و ناروا مى باشد, مگر آنکه از راه تجارت و با رضایت طرفین باشد که دلالت دارد تنها سبب حلال وقتى است که بارضایت طرفین بوده, معامله صورت گیرد. معلوم است یکى از مصادیق (اگر نگوییم بارزترین مصداق) تملک است و دسته چهارم روایات دلالت دارد احیاگر زمین, مالک آن مى شود و این ملکیت از سوى خدا قرار داده شده, یعنى مالکیت منوط به رضایت مالک (امام) و معامله با وى نیست, اما چنین مالکیتى مشمول (عموم نهى از اکل مال به باطل) است که در آیه وارد شده, پس مى باید به دسته نخست روایات عمل کرد. بدین طریق ثابت مى شود زمین آباد و احیا شده, در ملک امام است, گرچه احیاگر حق اولویت پیدا مى کند. چنین مطلبى از دسته دوم روایات فهمیده مى شود که پیش تر گفتیم حق مالکیت, نیز اولویت را ثابت مى کرد که چنین سخنى همخوان با مالکیت و عدم مالکیت است. اگر دسته دوم روایات را ضمیمه دسته نخست کنیم (که اکنون حجیت دارد) نتیجه مى گیریم که امام مالکیت داشته, حقى که دسته دوم براى احیاگر زمین ثابت مى کند, متفاوت از مالکیت است و روا و مباح بودن مالکیت نیست, یعنى امام که مالک است, راضى نیست کسى در زمین تصرف کند, مگر احیاگر. این مطلب برخلاف ظاهر دسته دوم روایات است; چون ظاهراً حق الهى را ثابت مى کرد که از طرف شارع قرار داده شده, نه اینکه فقط مالکیت را مباح شمرد. معناى چنین حقى, اختصاص مالکیت در برابر افرادى غیر از امام است, یعنى اگر با امام تزاحم پیش آید, ایشان مقدّم مى شود; چون مالک است اما اگر تزاحم با امام نبوده, با انسانى دیگر باشد, حق احیاگر مقدّم مى شود. در مورد زمین اثبات چنین حقى صحیح است, مانند بیع و نقل و انتقال ارث; چون در مورد زمین, از سوى خدا دو نسبت و حکم وجود دارد: . ۱٫ مالکیت براى امام; ۲٫ حق احیاگر در مقایسه با افراد دیگر. به اعتبار دومین حق, زمین خرید و فروش مى شود یا به ارث مى رود. ممکن است عین این کلام در اراضى به دست آمده از راه جهاد و فتح (اراضى مفتوح عنوتاً) گفته شود, چون اگر کافر پیش از فتح, زمین موات را احیا کند, مالک آن مى شود بلکه حق اختصاص برایش ثابت مى شود. حال اگر با جهاد اراضى به دست آمد, ممکن است گفته شود: مسلمانان حکم همان کافر را دارند و همان حق را دارند, نه اینکه جوهره حق تبدیل گردد. در این صورت اراضى همچنان در مالکیت امام است اما مسلمانان حق اختصاص زمین را خواهند داشت. این سخن بنابر یکى از دو مبنایى است که در مورد تملک اراضى که با سلاح به دست آید گفتیم, یعنى هرچه ملک کافر بود, با فتح و جهاد, ملک امام مى گردد, نه مطلق هر مالى که در اختیار کافر است اما بعید نیست مبناى دیگر صحیح باشد, یعنى امام مالک تمامى اموالى مى شود که در اختیار کافر است. . نتیجه بحث در مورد حقوق احیاگر تاکنون بدین نتیجه رسیدیم که اراضى موات مال امام است و با احیا تملک نمى شود بلکه همچنان مال امام است, گرچه احیاگر حق اختصاص (در مقابل افراد دیگرى جز امام) دارد. به سبب چنین حقى است که معاوضه و ارث و وقف و… انجام مى شود. اگر احیاگر که در زمین تصرف کرده, با امام یا نائب وى, بر سر اجرت معینى به توافق نرسید, اجرهالمثل را باید بپردازد و مشغول الذمه است, اما اگر با امام یا نائبش به توافق رسید, مى باید اجره المسمى را بپردازد. این حکم, مربوط به شیعه نیست و دلیل آن (اخبار تحلیل) بود. اینان لازم نیست اجرت بدهند; زیرا مالک با رضایت خویش, منفعت را مجانى کرده است. اخبار تحلیل با روایات مالکیت امام و ثبوت اجرت توسط احیاگر, معارض نیست. این اخبار با چشم پوشى از بذل و بخشش امام, مقتضاى قاعده را بیان مى دارد. . احیاى زمین پس از رها کردن; حق احیاگر اوّل و دوم اگر زمین موات رها شود و احیاگر دوم بدان همت گمارد, حق احیاگر اوّلى چه مى شود؟ بحث دو شاخه دارد: ۱٫ ویرانى زمین رها شده و احیاى دوباره آن; شاخه نخست در این باره است که زمین رها شده, ویران گشته اما فردى دیگر آن را احیا کند. سخن در دو محور است: ییکم. از راه قواعد به نتیجه برسیم. دوم. از راه روایات خاص به نتیجه برسیم. . محتواى قواعد کلى حدیث پیرامون محور نخست, آن است که بگوییم: اطلاق (مَن أحیا أرضاً فهى له) (حال منظور مالکیت باشد یا حق اولویت) این است که شمول دلیل, احیاگر دوم را نیز دربرمى گیرد و همان حق را براى وى ثابت مى کند, چه بگوییم حق احیاگر نخست, با ویرانى زمین و عدم احیاى آن, از بین رفته, یا بگوییم تا احیاى دوباره, حق وى ثابت مى ماند. آیا این اطلاق, معارضى دارد؟ اگر بتوان معارضى براى اطلاق برشمرد, (اطلاق ازمانى محمول و حکم) است, چون بر حق احیاگر نخست حتى پس از احیاى دوباره زمین تأکید دارد. از این رو بین موضوع (اطلاق ازمانى) محمول و حکم به لحاظ احیاگر نخست و (اطلاق افرادى) به لحاظ احیاگر دوم تعارض واقع مى شود و از جمع بین آن دو, وجود دو مالک یا دو مستحق زمین لازم مى آید که امرى نامعقول است. از این رو مى باید یکى از دو دلیل مطلق را مقید کرد, اما از آن رو که یکى بر دیگرى ترجیح ندارد, هر دو ساقط شده, به اصول عملیه رجوع مى کنیم. اما اگر (اطلاق ازمانى) محمول و حکم را نپذیرفته, بگوییم محمول (حکم) به تمام طول زمان حتى پس از ویرانى و احیاى دوباره نظر ندارد, حکمى عام براى موضوعى دیگر خواهیم داشت, بى آنکه معارض داشته باشد, بدین وسیله ثابت مى شود احیاگر دوم صاحب زمین است. پس باید در این خصوص بحث کرد که آیا براى محمول, اطلاق ازمانى ثابت مى شود یا نه؟ واقعیت آن است که این پرسش موقوف بر این است که (احیا) تقیید است یا تعلیل و به تعبیر روشن تر (احیا) عنوان موضوع است یا شرط حکم؟ ییکم. اگر عنوان موضوع باشد, یعنى زمین احیا شده متعلق حق است و حکم با زوال موضوع, زایل مى شود, مانند آنکه گفته شود: (أکرم العالم) بعد ثابت شود علم عالم به جهل تبدیل شده است! دوم. اگر شرط حکم باشد, باید گفت: شرط حاصل شده, پس حکم باقى مى ماند. ملاک تشخیص اینکه شرط یا عنوان موضوع است, تعبیر لفظى است, گرچه مناسبات حکم و موضوع بر حسب لفظ, گاه موضوع را به شرط تبدیل مى کند و یا برعکس, در نتیجه به لحاظ مناسبات, دلالت دگرگون مى شود, مثلاً اگر مولا بگوید: (اذا تفقّه زید, فخذ منه الأحکام) تفقه گرچه شرط است اما به سبب مناسبات حکم و موضوع, (تفقه) موضوع قرار داده مى شود. حال (حیات و احیاى زمین) در لسان دلیل, شرط است و هیچ مناسبت عرفى ارتکازى برخلاف آن نیست, پس مى باید به دلیل تمسک جست. در نتیجه (اطلاق ازمانى) ثابت مى شود و با اطلاق تعارض پیش مى آید و کلام مجمل گشته, به اصل عملى باید رجوع کنیم, که در این مورد استصحاب است. در اینجا دو استصحاب وجود دارد: استصحاب تنجیزى که استصحاب بقاى مالکیت احیاگر اول است و استصحاب تعلیقى به لحاظ احیاگر دوم. زیرا اگر شخص زمین را پیش از احیاى اوّل احیا مى کرد, حق وى ثابت بود. پس این قضیه شرطى به بعد از احیاى اوّل نیز سرایت داده شده و استصحاب مى شود, اما کسانى مانند محقق نائینی۲۷ استصحاب تعلیقى را جارى نمى کنند, استصحاب نخست را جارى نموده و مالکیت یا اولویت احیاگر نخست را ثابت مى دانند, اما کسانى استصحاب را جارى مى کنند (و حق همین است, چنان که صاحب کفایه معتقد است)۲۸ در این صورت بر استصحاب تنجیزى آن را مقدّم داشته ایم ـ تحقیق مطلب در علم اصول است. . محتواى روایات خاصی در مورد این محور, سه روایت وجود دارد. روایت نخست, صحیحه معاویه بن وهب است: سمعتُ أباعبداللّه(ع) یقول: أیما رجل أتى  خربهً بائرهً فاستخرجها وکرى  أنهارَها وعمّرها فإن ّ علیه فیها الصدقه فإن کانت أرضاً لرجلٍ قبله فغاب عنها وترکها فأخرجها ثم جاء بعدُ یطلبها فإن ّ الأرض للّه ولمَن عمّرها.۲۹ سند روایت به نقل از کلینى و طوسى, تمام است اما دلالت آن, محل شاهد, فرمایش امام است: (فإن کانت أرضاً لرجلٍ.) شاید گفته شود: (الارض للّه ولمَن عمّرها) مجمل است; زیرا بر هر دو شخص صدق مى کند که زمین را آباد کرده اند اما باید گفت: ادعاى اجمال جا ندارد و به سبب وجود چند قرینه در روایت باید گفت: مقصود شخص دوم است: أ) امام در آغاز مى فرماید: (فانْ کانتْ أرضاً لرجل قبله فغاب عنها وترکها وأخربها); از ذکر تمامى این قیود, یعنى (غاب عنها, ترکها, أخربها) (از آنجا رفته, زمین را رها کرده, ویرانش نموده) عرفاً برداشت مى شود امام اذهان را آماده مى سازد که بدانند حکم این زمین, مربوط به احیاگر نخست نیست. در غیر این صورت چه دلیلى دارد این همه کلمات و قیود متعارف بیاورد؟ حتى گویا امام مى خواهد تقصیر و کوتاهى احیاگر اوّل را بیان بفرماید! ب) در عبارت (فان ّ الأرض للّه) علت ذکر (زمین از آن خداست) چیست؟ اگر مقصود آن بود که براى احیاگر دوم مالکیت را ثابت کنیم, امر روشن است و امام مى فرمود: زمین گرچه ملک احیاگر اوّل است اما حق ذاتى و اصلى وى نیست, تا گفته شود: چطور از وى گرفته بشود؟ بلکه زمین از آن خداست. نزد احیاگر اوّل امانت بود اما چون در حق امانت, خیانت کرد, از وى مصادره و گرفته شد. اما اگر مقصود آن بود که براى احیاگر اوّل مالکیت را ثابت کنیم, در این باره نکته عرفى روشنى وجود ندارد. با این قراین روایت تقریباً به صراحت مى گوید که زمین مال احیاگر دوم است. دومین روایت, خبر ابوخالد کابلى است که کلینى و طوسى به سند معتبر به نقل از امام باقر(ع) گفته اند: وجدنا فى کتاب على(ع) أن ّ الأرض للّه… وله ما أکل منها… فإن ترکها وأخربها فأخذها رجلُ من المسلمین مِن بعده فعمّرها وأحیاها فهو أحق بها مِن الذى ترکها فلیؤد خراجها…۳۰ این روایت به صراحت مى گوید زمین مال احیاگر دوم است. سند روایت معتبر است و به ابوخالد کابلى مى رسد, گرچه (کابلى) چندین نفرند. یک کابلى جزء اصحاب امام سجاد(ع) است و یکى دیگر جزء یاران امام باقر(ع) و امام صادق(ع) که دلیلى بر وثاقت وى نیست. هر دو (کابلى) از امام باقر(ع) روایت مى کنند. از این رو در اینجا نمى توان تشخیص داد کدام کابلى است. شاید هم ایراد مربوط به عدم ثبوت وثاقت هر دو کابلى باشد; چون روایتى که کابلى را جزء یاران امام برمى شمرد, ضعیف السند است.۳۱ معتبره سلیمان بن خالد روایت سوم است: سئلتُ اباعبداللّه عن الرجل یأتى الأرض الخربه فستخرجها ویجرى أنهارها ویعمّرها ویزرعها ماذا علیه؟ قال: الصدقه. قلتُ: فإن کان یعرف صاحبَها؟ قال: فلیؤدّ الیه حقّه.۳۲ کلمه (حق) در روایت گرچه مجمل است و نگفته: (لیؤدّ الیه أرضه) اما از آن رو که در کلام فرض و سخنى جز از زمین نیست, (حق) به زمین معنا مى شود. امام از زمین تعبیر به (حق) کرد; زیرا لازمه حکم (بسته به توافق طرفین) اعم از برگرداندن خود زمین, یا اجرت آن است. (حق) شامل این دو شکل مى شود. در این صورت روایت, معارض با دو روایت قبلى است! سند روایت معتبر بوده, گرچه برخى مانند محقق اصفهانی۳۳ ادعا کرده اند روایت ضعیف است. شاید علت (سلیمان بن خالد) است که در سخنان شیخ طوسى و شیخ نجاشى به وثاقت وى تصریح نشده اما حق آن است که وى موثوق است; اولاً به سبب آنکه برخى مانند صفوان و ابن ابى عمیر از وى روایت کرده اند, دوم آنکه از برخى سخنان نجاشى و (کشى) مى توان توثیق (سلیمان بن خالد) را برداشت کرد.۳۴ (کشى) از حمدویه از ایوب بن نوح بن دراج مطالبى نقل کرده که وثاقت سلیمان برداشت مى شود, حتى اگر عدم وثاقت وى را بپذیریم, ضررى نمى رساند, زیرا روایت به سند معتبر دیگرى نیز نقل شده, یعنى سند شیخ طوسى از حسین بن سعید از ابن ابى عمیر از حماد بن عثمان از حلبى. کسانى که به سند ایراد گرفته اند, متوجه سند دوم نبوده اند! نتیجه آن که بین روایات مربوط بدین باب, تعارض هست. آیا مى توان تعارض را برطرف کرد یا آن قدر محکم است که به حد تساقط برسیم؟ . جمع بین نصوص مربوط به احیاگر اوّل و دوم تلاش و راه چاره هایى اندیشیده شده, از جمله: أ) روایت سوم و اوّل مطلقند, از آن حیث که مالک اوّل به سبب خرید یا احیا مالک گشته اما روایت دوم مختص مالک به سبب احیاست. پس روایت سوم را تخصیص زده و روایت اوّل به روایت سوم تخصیص مى خورد, البته بنابر انقلاب نسبت. پاسخ: این سخن به چهار شرط درست است: ۱٫ کبراى انقلاب نسبت درست باشد, ۲٫ سند روایت کابلى درست باشد, ۳٫ راه حل دیگرى که حاکم بر راه حل کنونى باشد, وجود نداشته باشد. یک راه حل این است: عرف نمى پذیرد فرض کنیم حق مشترى بیشتر از حق احیاگر باشد. تا اینجا لااقل, این سه شرط وجود نداشت. ۴٫ اگر بخواهیم به عنوان (خرید از امام) تخصیص بزنیم, تخصیص به فرد نادر است و جمع عرفى نیست, اما اگر (به خرید از احیاگر) تخصیص بزنیم, معنایش این است: با اینکه حق مشترى در طول حق احیاگر است, اگر زمین ویران بشود, باز حق مشترى ساقط نمى گردد, در حالى که اگر زمین ویران شود, حق احیاگر ساقط مى شود, حال اگر ادعا بشود: ارتکاز عرفى وجود دارد که از برترى حق فرع بر حق اصل جلوگیرى مى کند, امکان جمع را باطل کرده و از بین مى برد. ب) مبانى انقلاب نسبت را به گونه دیگرى پیاده کنیم و گفته بشود: روایت کابلى مختص وقتى است که زمین ویران گردد, به قرینه (فعمّرها وأحیاها). با ذکر (احیا) مى فهمیم که زمین, ویران و موات بوده, دوباره احیا شده اما در روایت سلیمان بن خالد (احیاى زمین ویران) فرض نشده, در آن آمده: (إذا استخرجها وأجرى أنهارها وزرعها) این عبارت هم با احیا تناسب دارد (مثلاً فرض شود زمین, ویران و موات گشته) هم با فرض اینکه زمین موات نبوده, تناسب دارد (بدین معنا که به کلى آب بدان نرسیده, نهر آب خشک شده, ویران گشته, که نقطه مقابل آن (زمین مزروعى) است) پس روایت از آن رو که مطلق است, هم شامل زمین ویران در مقابل موات است, هم شامل ویران در مقابل مزروعى. از آن رو که روایت کابلى مختص زمین ویران در مقابل موات است, روایت سلیمان بن خالد را تخصیص مى زند. پس از تخصیص, از روایت نخست (که این نیز مطلق است) اخص گشته, شامل هر دو قسم زمین ویران مى شود, پس با روایت دوم, حدیث اوّل را تخصیص مى زنیم و این تفاوت را برداشت مى کنیم که اگر احیاگر دوم, زمین را احیا کرد, مالک آن مى شود اما اگر زمین, موات نبود, بلکه آن را آباد کرد, مالک زمین نمى شود. پاسخ: این راه حل به چند دلیل پذیرفته نیست, از جمله کبراى انقلاب نسبت, قبول نیست, نیز سند روایت کابلى ایراد دارد و… . پ) کوشش و راه حل سوم, بر مبناى صحیحى استوار است, یعنى (کبراى انقلاب نسبت) پذیرفته نیست; زیرا روایت اوّل و سوم به دلیل تباین, متعارضند و روایت کابلى اخص از آن دوست, یا بدان رو که مورد آن مربوط به وقتى است که احیاگر اوّل, مالک زمین به سبب احیا شده (نه خرید و فروش) یا مربوط به وقتى است که زمین موات بوده و احیاگر دوم, آن را احیا کرده است. از آن رو که این روایت اخص است, با روایت سلیمان معارضه نداشته, ساقط نمى شود, بلکه روایت سلیمان و روایت معاویه بن وهب ساقط مى گردند و به روایت کابلى رجوع مى کنیم. در مواردى غیر از روایت کابلى, به مقتضاى قاعده که پیشتر پایه ریزى کردیم, رجوع مى کنیم. پاسخ: این راه حل به چند دلیل ضعیف است, از جمله: ضعف سند روایت کابلى. اگر دو روایت ساقط گردند, به روایت کابلى رجوع نمى کنیم, بلکه در تمامى موارد به مقتضاى قاعده رجوع مى کنیم. ت) کوشش و راه حل چهارم: روایت کابلى و معاویه بن وهب تصریح دارد زمین از احیاگر دوم گرفته و به احیاگر اوّل داده نمى شود. نیز مى گوید که احیاگر اوّل اصلاً حقى ندارد اما روایت سلیمان تصریح دارد که احیاگر اوّل حق دارد. هم چنین مى گوید: حق وى آن است که زمین از دومى گرفته شده, به احیاگر اوّل داده شود. از ظاهر هریک از روایات, به سبب نص دیگرى, رفع ید مى کنیم و نتیجه مى گیریم: زمین در دست احیاگر دوم قرار گرفته, به اوّلى اجرت مى پردازیم. پس منفعت زمین براى دومى, و اجرت و مالکیت و مالیات زمین مال احیاگر اوّل است. پاسخ: هر تأویل ظاهر به سبب نص, جمع عرفى نمى گردد. در دو دلیلى که به سبب ظهور, معارض هم اند, مى توان هریک از دو ظهور را تحلیل و بررسى کرد تا دو دلالت به دست آید و جمع صورت گیرد که بسته به پذیرش عرف است اما عرف چنین چیزى را نمى پذیرد, زیرا مبنى بر تحلیل و بررسى عقلى است. پس هر دو دلیل به گونه اى نیستند که عرف وقتى آنها را ملاحظه کند, بى هیچ درنگ و تردیدى, حکم بدین جمع کند. ث) کوشش و راه حل پنجم درست بوده, براین اساس استوار است که روایت معاویه و کابلى مربوط به وقتى است که احیاگر اول, از آباد کردن زمین رویگردان شده است, به قرینه, (ترکها وأخرجها) اما از خود زمین رویگردان نشده, در حالى که روایت سلیمان مطلق است و شامل جایى است که زمین خود به خود ویران بوده یا چون آن را رها کرده و از آباد کردنش, روى برگردانده اند, پس با دو روایت نخست تخصیص مى خورد. نتیجه, تفاوت بین موردى است که احیاگر اوّل زمین را رها کرده, ویران گشته, پس زمین مال احیاگر دوم است و جایى که به سبب پیش آمدى (نه روى گردانى از آباد کردن زمین) ویران شده, در این صورت زمین مال احیاگر اوّل است. ۲٫ رها کردن زمینى که موات نشده اگر زمین رها شود, یعنى کشت و زرع نشود, با این حال موات نگردد, حکمش همان است که در شاخه نخست گفتیم, گرچه در برخى نقاط, حکم این مورد متفاوت است. روایت خاصى در این باره رسیده که مهم ترین مطلب در بحث کنونى است. روایت یونس از عبدصالح(ع) مى گوید: إّن الأرض للّه تعالى جعلها وقفاً على  عباده, فمَن عطّل أرضاً ثلاث سنین متوالیه لغیر ما عله أُخذت مِن یده ودُفعتْ الى غیره ومَن ترک مطالبه حق له عشر سنین فلاحق له.۳۵ در این روایت, گرچه فرض شده که زمین از وى گرفته مى شود (یعنى (ولى ّ امر) زمین را از وى مى گیرد) اما همین دلیل بر آن است که حق احیاگر اوّل به سبب اهمال کارى ساقط شده, (ولى ّ امر) مى تواند زمین را از وى بگیرد. اما باید گفت که سند روایت ضعیف است. . . _______________________________________________________________________ منبع : نشریه فقه - دوره ۱۷، شماره ۶۴ - شماره پیاپی ۶۴ - تابستان ۱۳۸۹

با اینکه روایات و اجماع فقها دلالت دارد؛ هر فردی که زمین بایری را آباد کند آن زمین به ملکیت او در می آید؛ چرا حکومت اسلامی این حکم را اجرا نمی کند؟

بسم الله الرحمن الرحیم با اینکه روایات و اجماع فقها دلالت دارد؛ هر فردی که زمین بایری را آباد کند آن زمین به ملکیت او در می آید؛ . چرا حکومت اسلامی این حکم را اجرا نمی کند؟ . . خلاصه پرسش با اینکه روایات و اجماع فقها دلالت دارد؛ هر فردی که زمین بایری را آباد کند آن زمین به ملکیت او در می آید؛ چرا حکومت اسلامی این حکم را اجرا نمی کند؟ . پاسخ اجمالی حکم مالکیت، برای احیا کننده زمین موات، بر اساس روایات اسلامی ثابت و قطعی است و فقها نیز بر اصل این مسئله اتفاق دارند. این حکم، حکم اولیه بوده و قطعاً در شرایط عادی، باید جاری شود. اما امروزه شرایط و موقعیت‌هایی پدید آمد که در قانون امروزی، احیاکننده زمین‌های مرده، مالک حساب نمی‌شود. این حکم، به حسب شرایط امروزی بوده و از آن تعبیر به حکم ثانوی می‌شود و علت آن نیز چنین است؛ امروزه امکانات و تکنولوژی به حدی پیشرفت کرده که صاحبان قدرت و ثروت به راحتی می‌توانند تمام زمین‌های بایر را آباد کرده و مالک آنها شوند و برای همیشه زمین‌های بسیار زیادی را در اختیار بگیرند. اگر امروزه این قانون اجرا شود، تعداد انگشت‌شماری از ثروتمندان می‌توانند بیش از نیمی از کشور را که از جمله زمین‌های موات می‌باشد، آباد کنند و مالک آنها شوند و این امر مخالف اصل چهل و پنجم قانون اساسی است. . پاسخ تفصیلی بحث آباد کردن زمین‌های بی‌فایده مانند سنگزارها، برخی از دامنه کوه‌ها، بیابان‌ها و ... که اصطلاحاً از آن تعبیر به «إحیاء الأرض الموات» می‌شود،[۱] از مباحثی است که از قدیم الأیام مطرح بوده است. در این‌جا این مسئله را با توجه به سرفصل بررسی می‌کنیم. احیای زمین مرده در احادیث رسول خدا(ص) فرمود: «هر کس نهالى را در زمینى بنشاند، یا نهر آبى بکشد که کسى بر او پیشى نگرفته باشد، یا زمین بایرى را آباد کند، بنا به فرمان خدا و پیامبرش، آن زمین از آن خود او خواهد بود».[۲] امام باقر(ع) فرمود: «ما در کتاب امام على(ع) یافتیم که "إن الأرض‏ لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبه للمتقین‏" آن کسانى که خدا زمین را به آنان ارث داده؛ من و خاندان من هستیم. هر یک از مسلمانان زمینى را احیا کند باید آن‌را آباد دارد و خراجش را به امام از خاندان من بپردازد و هر چه از آن خرج خود کند حق او است و اگر از آن دست کشید و یا آن‌را بایر و خراب کرد و مرد مسلمان دیگرى پس از وى آن‌را به دست گرفت و آباد کرد و زنده نمود او سزاوارتر از فردی است که دست از زمین خود کشیده و آن‌را رها کرده است، و او باید خراج را به امام از خاندان من بپردازد و هر چه از آن خرج بخورد حق او است تا امام قائم از اهل بیت من با شمشیر و قدرت عیان شود...».[۳] امام صادق(ع) فرمود: «هر کس به زمین خراب و بایرى برسد و آن‌را آباد کند و نهرهاى آن‌را دوباره جارى سازد، فقط باید زکاتش را بدهد. هر چند زمین پیش از او متعلق به مردى بوده که از آن‌جا رفته است و زمین را به حال خود رها کرده و به ویرانى کشانده است، و سپس آمده و آن‌را مى‏خواهد؛ زیرا زمین از آن خدا است و برای کسی است که آن را آباد کند».[۴] و روایات دیگری[۵] که موجب تواتر معنایی برای این مسئله شده و نمی‌توان در اصل این مطلب شک و شبهه‌ای داشت. . احیای موات در نگاه فقها علاوه بر روایات، بحث‌های زیاد و جدی در باب زمین موات و احیای آن صورت گرفته که بیان همه این مسائل در این مختصر نمی‌گنجد، اما بنابر ضروت، کلیاتی از این مباحث که ما را در نتیجه‌گیری کمک می‌کند، بیان می‌کنیم. زمین موات در ادبیات فقهی این‌گونه تعریف شده است: «موات، زمین‌های تعطیلی است که نفعی از آنها برده نمی‌شود؛ حال چه به جهت آب که از آن‌جا قطع شده است یا این‌که تبدیل به نیزار و... شده باشد یا تبدیل به سنگزار و... شده است».[۶] . زمین موات را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد: ۱٫ موات اصلی؛ اینها زمین‌هایی هستند که نمی‌دانیم هیچ زمانی حیات داشته و از آنها نفعی برده می‌شده و یا این‌که می‌دانیم از ابتدا بایر و موات بوده است؛ مانند بلندی کوه‌ها، بیابان‌ها و... ۲٫ موات عارضی؛ به این‌که زمین‌های آباد و خوبی بوده‌اند و بعدها خرابی و مردگی بر آنها عارض شده است.[۷] . در مورد اول که حکم مشخص است که احیا کننده آن مالک آن می‌شود. اما در مورد دوم کمی اختلاف وجود دارد.[۸] پیرامون احیای زمین‌های موات، شرط‌‌هایی ذکر شده است: الف. زمین مورد نظر در دست دیگری نباشد؛ زیرا در دست دیگران بودن نشانه مالک بودن آن شخص است مگر این‌که مشخص شود مالکیتی برای او نیست. ب. زمین مورد نظر در حریم قنات و یا چاه نبوده باشد؛ زیرا حریم این مکان‌ها در حکم آبادی بوده و نمی‌توان آن‌را زمین موات حساب کرد. ج. محلی برای عبادت و انجام مناسک عبادی نبوده باشد. د. قبل از او شخصی آن زمین را سنگچین (تحجیر) نکرده باشد.[۹] . احیای زمین موات در قانون از مطالب مذکور به دست می‌آید که حکم مالکیت، برای احیا کننده زمین موات، ثابت و قطعی است. این حکم، حکم اولیه بوده و طبیعتاً در شرایط عادی، باید جاری شود. اما امروزه شرایط و موقعیت‌هایی پدید آمده که در قانون حکمی برخلاف آن، ثبت شده است. به تعبیر دیگر؛ در این موضوع حکم ثانویه‌ای به وجود آمده که از اجرای حکم مالکیت برای احیا کننده زمین جلوگیری می‌کند. اما در این‌که چه چیزی سبب شده حکم ثانوی در این موضوع به وجود آید، می‌توان چنین گفت: امروزه امکانات و تکنولوژی به حدی پیشرفت کرده که صاحبان قدرت و ثروت به راحتی می‌توانند زمین‌های بایر را آباد کرده و آنها را مالک شده و بدون اندک تلاشی بر قدرت و ثروت خود بیفزایند. لغو امکان مالکیت اراضی موات برای آن است که ثروت در میان مردم تعدیل ‌شود. بر این اساس اصل چهل و پنجم قانون اساسی مقرر می‌دارد که زمین‌های موات از ثروت‌های عمومی است و باید در اختیار حکومت اسلامی باشد و بر طبق مصالح جامعه باید از آنها بهره برداری شود.  . پی نوشت ها  [۱]. شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، الخلاف، محقق، مصحح، خراسانی، علی، شهرستانی، سید جواد، طه نجف، مهدی، عراقی، مجتبی، ج ۳، ص ۵۲۳، قم، ‌دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۷ق؛ ابن براج طرابلسی، قاضی عبد العزیز، المهذب، ج ۲، ص ۲۷، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۶ق. ‌ [۲]. «من غرس شجرا بدءا أو حفر وادیا لم یسبقه إلیه أحد أو أحیا أرضا میته فهی‏ له قضاء من الله عز و جل و رسوله»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۵، ص ۲۸۰، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق. [۳]. «أبی جعفر قال: وجدنا فی کتاب علی - إن الأرض‏ لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبه للمتقین‏ أنا و أهل بیتی‏ الذین أورثنا الله الأرض و نحن المتقون و الأرض کلها لنا فمن أحیا أرضا من المسلمین‏ فلیعمرها و لیؤد خراجها إلى الإمام من أهل بیتی و له ما أکل منها فإن ترکها أو أخربها و أخذها رجل من المسلمین من بعده فعمرها و أحیاها فهو أحق بها من الذی ترکها یؤدی خراجها إلى الإمام من أهل بیتی و له ما أکل منها حتى‏ یظهر القائم من أهل بیتی بالسیف‏ ...»؛ تهذیب الأحکام، ج ‏۷، ص ۱۵۲؛ مجلسی، محمد باقر، ملاذ الأخیار فی فهم تهذیب الأخبار، محقق، مصحح، رجائی‌، مهدی، ج ۱۱، ص ۲۵۰، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، چاپ اول، ۱۴۰۶ق. [۴]. «أبا عبد الله یقول: أیما رجل أتى خربه بائره فاستخرجها و کرى أنهارها و عمرها، فإن علیه فیها الصدقه- و إن کانت أرضا لرجل قبله، فغاب عنها و ترکها فأخربها ثم جاء بعد یطلبها- فإن الأرض لله و لمن عمرها»؛ الکافی، ج ‏۵، ص ۲۷۹؛ شیخ طوسی، الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، محقق، مصحح، موسوی خرسان، حسن، ج ۳، ص ۱۰۸، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، ۱۳۹۰ق. [۵]. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، محقق، مصحح، موسوی خرسان، حسن، ج ۷، ص ۱۵۲، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق؛ شیخ حرّ عاملی، هدایه الامه إلی أحکام الأئمه(منتخب المسائل)، ج ۸، ص ۲۵۹، مشهد،‌ مجمع البحوث الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۱۲ق؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج ۳، ص ۲۴۱، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق؛ مجلسی اول، محمد تقی، روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، موسوی کرمانی، سید حسین، اشتهاردی، علی‌پناه، طباطبائی، سید فضل الله، ج ۷، ص ۱۷۱، قم، ‌مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانپور، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق. [۶]. امام خمینی، تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۱۹۵، قم، مؤسسه مطبوعات دار العلم، چاپ اول. [۷]. موسوی خویی، سید ابو القاسم، منهاج الصالحین، ج ۲، ص ۱۵۰، قم، نشر مدینه العلم، چاپ بیست و هشتم، ۱۴۱۰ق. [۸]. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه ر.ک: ۲۶۹۰؛ اسباب مالکیت زمین [۹]. مغنیه، محمد جواد، فقه الإمام الصادق(ع)، ج ۵، ص ۴۴ – ۴۵، قم، مؤسسه انصاریان، چاپ دوم، ۱۴۲۱ق. . . . ___________________________________________________________________________ منبع : اسلام کوئست . نت

مراد از این احادیث که؛ «تمام زمین متعلق به امام شیعیان است» چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم مراد از این احادیث که؛ «تمام زمین متعلق به امام شیعیان است» چیست؟ . پرسش مراد از این حدیث چیست: «زمین و تمام چیز در دنیا برای امام شیعه است. آنها دنیا را به کسی می‌دهند و از کسی سلب کنند». آیا این حدیث صحیح است؟ . پاسخ اجمالی این پرسش، ناظر به روایاتی مانند دو روایت ذیل می‌باشد: الف. امام باقر(ع) می‌فرماید: در کتاب امام علی(ع) چنین یافتیم. «...من و اهل بیتم، همان کسانى هستیم که خداوند، زمین را به ما به ارث می‌دهد و ماییم پرهیزگاران و زمین، تماماً از آنِ ما است. پس هر یک از مسلمانان، زمینى را احیا کند، باید همواره آبادش نگهدارد و مالیات آن‌را به امامِ از اهل بیت من بپردازد و هر چه از آن زمین استفاده کند و بخورد، حقّ او است و اگر زمین را رها سازد یا خرابش کند و بعد از او مَرد دیگرى از مسلمانان آن‌را بگیرد و آبادش نماید، او نسبت به آن زمین از کسى که آن‌را رها کرده، سزاوارتر است و باید مالیاتش را به امامِ از خاندان من بپردازد و هر چه از آن زمین استفاده کند، حقّ او است، تا زمانى که قائمِ از خاندان من با شمشیر ظهور کند. در این زمان، او آن اراضى را تصرّف می‌کند و جلوى آنها را می‌گیرد و تصرّف کنندگانشان را از آنها اخراج می‌کند - همان‌گونه که پیامبر خدا(ص) زمین‌ها را تصرّف و آنها را حفظ کرد- مگر زمین‌هایى که در دست شیعیان ما باشد که آن زمین‌ها را با آنان قرار داد اقطاع می‌بندد و زمین را در دست ایشان باقى می‌گذارد».[۱] ب. ابا بصیر می‌گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا بر امام زکات نیست؟ فرمود: «سخن محالى گفتى، اى ابا محمد! مگر نمی‌دانى که دنیا و آخرت از آن امام است و او آن‌را هر کجا خواهد می‌نهد و به هرکس که خواهد می‌دهد، این حق براى او از جانب خدا روا گشته، اى ابا محمد! همانا امام شبى نیست که بخوابد و براى خدا در گردن او حقى باشد که از آن مورد باز خواست گردد».[۲] در توضیح‏ این دسته از روایات نکاتی بیان می‌شود: ۱٫ این دسته از روایات؛ از جهتی مربوط به مسائل فرعی و احکام فقهی شرعیه است، و از جهتی مربوط به اصول مذهب و مناسب مباحث کلامی می‌باشد. از جهت اول؛ فقهای شیعه این موضوع را به طور تفصیلی در مباحث فقهی؛ مانند کتاب احیاء موات، خمس، غصب و جهاد بیان کرده‌اند، و از جهت دوم که مناسب مباحث کلامی است، تنها بیانگر این است که: الف. همه زمین از آن خدا است. ب. خدا زمین را به هرکس که خواهد واگذار می‌کند. ج. خدا زمین را با حدود و شرایطی به پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) واگذار کرده است. د. امامان نسبت به شیعیان خود به شرط آباد ساختن و پرداخت خراج اجازه تصرف داده‌اند، ولی نسبت به دیگران اجازه نداده‌اند و چون امام زمان(عج) ظاهر شود، آن زمین‌ها را از ایشان بگیرد و خود تصرف کند. بنابراین، خدای منّان که خالق عالم هستی است و همه موجودات را از کتم عدم به منصه وجود آورده، طبعاً و قهراً مالک به ملکیت حقیقی و محیط بر همه چیز به احاطه تکوینی است و این امری است طبیعی که هر موجدی مالک و صاحب اختیار کامل و مسلط بر مخلوق خود است. حال خداوند خالق، بر اساس مالکیت حقیقی؛ کره خاکی را به آدم ابو البشر و خاتم انبیاء و امامان معصوم(ع) به عنوان خلیفه الله در زمین واگذار کرده است.[۳] چنان‌که در قرآن می‌خوانیم: «...زمین از آن خداست، و آن‌را به هرکس از بندگانش که بخواهد، واگذار می‌کند و سرانجام [نیک] براى پرهیزکاران است».[۴] بنابراین، به راستی آنها، ‌مالکان زمین و صاحب سلطنت واقعی بر این کره خاکی خواهند بود؛ چه آنکه این مالکیت از جانب خالق زمین به آنها عطا شده است. ۲٫ از این دسته از روایات پیدا است که خداى تعالى دنیا را به امام بخشیده و او را مالک آن ساخته است. پس اگر دادن زکات بر امام واجب باشد، لازم می‌آید مالى که باید به عنوان زکات پرداخت شود در عین این‌که ملک امام است، ملک فقرا هم باشد و این امر محال است، ولى چون خدا دنیا را به امام عطا کرد، و به او اختیار داد به هر کس خواهد بدهد، امام(ع) هم اصل و سرچشمه منافع دنیا را که زمین است به شیعیانش بخشید، به شرط پرداخت حقوق واجب. از این‌جا معلوم گردد که شیعیان نسبت به زمین حق اولویت پیدا کنند، نه آن‌که مالک آن شوند؛ زیرا اگر قائل به ملکیت شویم، همان امر محال مذکور پیش آید.[۵] ۳٫ آنچه را ائمه(ع)، از اموال خود به عنوان زکات به فقرا می‌پرداخته‌اند (اگر معلوم شود که به این عنوان می‌پرداخته‌اند) بر آنها واجب نبوده است، بلکه براى رعایت حال فقرا و مراعات احسان و اکرام بوده است،[۶] چنانچه امیر المؤمنین علی(ع) فرمود: «چگونه من شبى سیر بخوابم و در اطرافم شکم‌هاى گرسنه باشند؟!».[۷] . . پی نوشت ها  [۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ‏۱، ص ۴۰۷ – ۴۰۸، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق. [۲]. همان، ص ۴۰۸ – ۴۰۹٫ [۳]. ر. ک: عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر، محقق، رسولی محلاتی، هاشم، ج ‏۲، ص ۲۵، تهران، المطبعه العلمیه، چاپ اول، ۱۳۸۰ق. [۴]. اعراف، ۱۲۸٫ [۵]. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول الکافی، ترجمه و شرح، مصطفوی، سید جواد، ج ‏۲، ص ۲۶۹ – ۲۷۰، تهران، کتاب فروشی علمیه اسلامیه، چاپ اول، ۱۳۶۹ش. [۶]. همان، ص ۲۷۰٫ [۷]. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق، صبحی صالح، ص ۴۱۸، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ق. آیات مرتبط سوره الأعراف (۱۲۸) : قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا ۖ إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۖ وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ سوره مریم (۴۰) : إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَمَنْ عَلَیْهَا وَإِلَیْنَا یُرْجَعُونَ سوره الأنبیاء (۱۰۵) : وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ سوره القصص (۵) : وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ . . ________________________________________________________________________ منبع : اسلام کوئست . نت

پژوهشى در فقه اراضى احیاى موات(۲)

بسم الله الرحمن الرحیم پژوهشى در فقه اراضى احیاى موات(۲) . نویسنده : آیت الله شهید سید محمد باقر صدر ترجمه : عبدالله امینی پور . اشاره در تعطیلات ماه مبارک رمضان (شب شنبه، سوم تا هفدهم رمضان ۱۳۹۱ قمرى، نوامبر و اکتبر ۱۹۷۱ میلادى) شهید سیدمحمدباقر صدر، سلسله جلساتى را درباره احیاى اراضى موات برگزار کرد. وى پیش‏تر، در اول رمضان ۱۳۸۱ قمرى،۱۹۶۲/۲/۷ میلادى، همین موضوع را تدریس کرد که بعداً خمیرمایه جزء دوم کتاب »اقتصادنا« قرار گرفت. آیت‏اللّه سیدکاظم حائرى، از برگزیده‏ترین شاگردان شهیدصدر، این درس‏ها را تقریر نموده، اینک بخش دوم آن در اختیار خوانندگان گرامى قرار مى‏گیرد. پیشگفتار موضوع اراضى موات را در سه محور پى مى‏گیریم: ۱٫ اثبات مالکیت امام بر اراضى موات، توسط اخبارى که امام(ع) را مالک این اراضى معرفى مى‏کند; ۲٫ بررسى روایاتى که با اخبار دسته اول تعارض دارد، و بیان راه‏حل تعارض; ۳٫ بیان احکام مالکیت بر اراضى موات. . فصل اول: سنت (روایات) و تعیین مالکیت امام (دولت) بر اراضى موات مقصود از اراضى موات در اینجا، زمین‏هایى است که بالاصاله موات بوده‏اند، اما زمین‏هایى را که پس از آبادانى موات شده‏اند در محور سوم بررسى خواهیم کرد. مشهور بین علما (که ادعاى اجماع نیز شده، گاه اجماع محصّل و گاه اجماع منقول)،۱ آن است که اراضى موات بالاصاله، ملک امام است. دلیل مشهور روایاتى است که در سه مجموعه دسته‏بندى مى‏شود: . دسته اول: روایاتى که صراحتاً با عنوان »اراضى موات« آمده و بر مدعا دلالت دارد، مانند این مرسله: »والموات کلّها هى له«.۲ استدلال به این روایت روشن است، و ضعف سندى آن با عمل اصحاب جبران مى‏شود. اما آیت‏الله خوئى ادعاى جبران سند با عمل اصحاب را در صورتى جایز مى‏داند که بتوان »وثوق نوعى« به آن روایت کرد; به این معنا که اگر بتوان ادعا کرد عمل اصحاب به روایت، بیانگر وثوق نوعى به آن است، در این صورت تکویناً تحت دلیل معتبر قرار مى‏گیرد. اما بنابر آنچه در علم اصول فقه بیان شده است، میزان حجیّت خبر به آن است که به »راوى« وثوق نوعى شود، نه به روایت. در این صورت براى ادعاى جبران سند با عمل اصحاب مجالى نخواهد بود; زیرا عمل اصحاب اطمینان‏آور نیست، مخصوصاً که در موارد بسیارى دیده شده که اصحاب به سبب وجود برخى قرائن، درستى حدیثى را برداشت کرده‏اند، اما وقتى آن را بررسى کرده‏ایم، به نظرمان درست و تمام نبوده است! چه‏بسا در بحث کنونى نیز این‏گونه باشد. . پاسخ: اگر عمل و استناد اصحاب به حدیث را موجب جبران ضعف سند بدانیم (حال یا به این دلیل که ملاک حجیّت، وثوق نوعى به روایت باشد یا اینکه عمل اصحاب را موجب اطمینان شخصى بدانیم، بدون آنکه کار اینان با استنباطشان در فهم دلالت لفظ احادیث مقایسه شود)، در این صورت فرقى بین ما و آنان در فهم دلالت الفاظ نیست; زیرا اگر فهم آنان با فهم ما مخالف باشد، فهمشان براى ما اعتبارى ندارد. این مطلب برخلاف قرائن صدور است که پیشینیان به آن نزدیک‏تر از ما بودند. اگر به سبب اصطلاح متقدّمان، صحت خبرى بینشان شایع شود، چه‏بسا وثوق شخصى به آن پیدا کنیم، یا اطمینان کنیم که اشتباه نکرده‏اند، زیرا قرائنى در اختیارشان بوده، مانند کسى که از فهم دلالت لفظ احادیث دور است، چه‏بسا به فهم مشهور از دلالت لفظ احادیث اطمینان یابد. بنابراین اگر بپذیریم که ضعف سند با عمل و استناد اصحاب جبران مى‏شود، تمام بحث در صغراى قضیه است; زیرا دلیل منحصر در روایت گذشته نیست، و چه‏بسا استناد مشهور به سبب روایت دیگرى بوده که به دست ما نرسیده است. افزون بر اینکه تصدیق کبرا نیز به همان دلیلى که آیت‏الله خوئى فرمود، مشکل است; زیرا حصول اطمینانِ شخصى یا عدم آن، امرى وجدانى است; گاه براى شخصى حاصل مى‏شود و گاه نمى‏شود. . دسته دوم: روایاتى که با عنوان »الارض الخربه; اراضى ویران« بر مدعا دلالت دارد، مانند: ۱٫ موثقه محمد بن مسلم از امام باقر(ع): وما کان مِن أرض خربه أو بطون أودیه فهذا کلّه مِن الفى‏ء.۳ ۲٫ روایت محمد بن مسلم از امام باقر(ع): وما کان مِن أرض خربه أو بطون أودیه فهو کلّه مِن الفى‏ء فهذا لله ولرسوله، فما کان لله فهو لرسوله یضعه حیث شاء وهو للإمام بعد الرسول.۴ ۳٫ موثقه سماعه از امام صادق(ع): کلّ أرض خربه أو شى‏ء یکون للملوک فهو خالص للإمام.۵ ۴٫ موثقه اسحاق از امام صادق(ع): وما کان مِن الأرض الخربه لم یوجف علیه بخیلً ولا رکاب وکلّ أرض لا ربّ لها والمعادن منها ومَن مات ولیس له مولى فما له مِن الأنفال.۶ ۵٫ حسنه یا صحیحه حفص از امام صادق(ع): وکل أرض خربه وبطون الأودیه فهو لرسول الله وهو للإمام من بعده یضعه حیث یشاء.۷ استدلال به این روایات این‏گونه است: معناى زمین ویران این نیست که حتماً پس از آبادانى، ویران شده باشد، بلکه »خراب« بنابر کلمات لغت‏دانان۸ و فهم عرف، در مقابل »عمران« (آبادانى) است، پس بر این مطلب دلالت دارد که تمامى موات بالاصاله، ملک امام است. دسته سوم: روایاتى که با عنوان »کلّ أرض لا ربّ لها« و »کلّ أرض باد أهلها فهو لنا«۹ بر مدّعا دلالت دارد، که اولى در موثقه اسحاق و دومى در خبر عیاشى آمده است. استدلال به این دسته این‏گونه است: موضوع حکم، مرکّب از دو جزء است: اول عنوان »ارض« و دوم »لاربّ لها; بى‏صاحب«. جزء اول وجداناً حاصل است و جزء دوم با استصحاب عدم وضع مالک براى این اراضى در شرع به دست مى‏آید که مالکى جز امام(ع) براى آنها نمى‏شمرد، افزون بر اینکه روایت دیگرى نداریم تا ثابت کند که مالک، کسى جز امام است. پس از احراز این دو جزء (یکى بالوجدان و دیگرى با اصل)، موضوع استصحاب شده ثابت مى‏گردد. تفاوت مجموعه سوم روایات با مجموعه اول و دوم، این است که اگر مدرک مدّعا مجموعه سوم باشد، و فرض کنیم دلیلى بر ثبوت مالک به غیر از امام(ع) براى اراضى وجود دارد، دلیل حاکم شده و موضوع را برمى‏دارد، اما اگر مدرک مدّعا مجموعه اول و دوم روایات باشد، و فرض کنیم دلیلى بر ثبوت مالک به غیر از امام(ع) وارد شود، تعارض پیش مى‏آید و باید به قوانین باب تعارض رجوع کرد. پس اگر محور نخست بحث روشن شود، محور دوم بحث بهتر فهمیده مى‏شود. اشکال: اگر دلیلى بر ثبوت مالکى غیر از امام(ع) داشته باشیم، بر مجموعه اول و دوم حاکم مى‏شود; زیرا اگرچه در این دو دسته، قید »لاربّ لها« نیامده، اما هر دو دسته، به صحیح یا حسنه »حمّاد« مقیّد مى‏شوند که به نقل از عبدصالح [امام صادق(ع)] مى‏گوید: والأنفال کلّ أرض خربه قد باد أهلها... وکلّ أرض میته لاربّ لها.۱۰ . دلیل تقیید (گرچه هر دو دسته ظاهراً ادعا را ثابت مى‏کنند) آن است که فرمایش امام »کل أرض میته لاربّ لها« داراى دو مفهوم است: یکى مفهوم حصر; زیرا براى تعیین انفال وارد شده، مانند اینکه امام بفرماید: »الکرّ... ألف و مئتا رطل«.۱۱ پس مقتضاى مفهوم آن است که هر زمینى در این تعریف نگنجد، از انفال خارج است; دیگرى مفهوم وصف است; البته نه به این معنا که بر عموم نفى در هنگام انتفاى وصف دلالت دارد (که محققان متأخر بر بطلان آن اتفاق نظر دارند)، بلکه به این معنا که اگر وصف منتفى شود، بر نفى عموم دلالت دارد، حتى طبق مقتضاى اصالت تطابق بین عالَم ثبوت و اثبات، وصف در موضوع و عالَم ثبوت دخیل خواهد بود. آیت‏الله خوئى در علم اصول، تقریب خویش را بر این مبنا نهاده است. وى مفهوم وصف را به همین مقدار، کافى و تمام مى‏داند،۱۲ چنان‏که در مفهوم شرط نیز این‏گونه است،۱۳ اما در اینجا بطلان این سخن را گفتیم. پس از فرض ثبوت مفهوم براى حدیث (با یکى از دو تقریب گذشته)، مفهومْ اخبار مطلق را تقیید مى‏زند و از مجموعه روایات ثابت مى‏شود اراضى مواتى که صاحب ندارند، ملک امام‏اند، اما اگر به دلیلى ثابت شد صاحبانى غیر از امام دارند، بر دلیل پیش حاکم است. پاسخ: دلیل وجود صاحبانى غیر از امام بر اراضى موات، حتى اگر مفهوم حدیث »حمّاد« نیز ثابت باشد، بر دو دسته نخست روایات حاکم نیست; زیرا اطلاق دو مجموعه نخست، دلیل بر وجود قید است. . توضیح مطلب نیازمند مقدمه ‏اى است: اگر شک کنیم که چیزى از اطلاق یا عموم خارج شده، این شک گاه ناشى از احتمال وجود علتى است که حصّه موجود را از تحت عموم یا اطلاق بیرون مى‏برد (مثل اینکه شک کنیم عالِم فاسق از »اکرم العلماء« خارج شده است)، و گاه ناشى از آن است که حصّه آنان قطعاً از عموم یا اطلاق خارج شده است (مثلاً مى‏دانیم عالِم فاسق خارج شده، اما در فسق زیدِ عالِم شک داریم که ممکن است به سبب اصل نتوانیم فسقش را نفى کنیم). در قسم اول، بدون تردید به عام یا مطلق تمسک مى‏کنیم، و مراد کسانى که گفته‏اند: »اگر در تخصیص یا تقییدْ شک کردیم، اصلْ عدم تخصیص یا تقیید است«، به این معناست که باید به عام یا مطلق تمسک کرد. ولى در قسم دوم، بین قیدى که عبد بما هو عبد، و مولا بما هو مولا در احراز وجود خارجى‏اش یا عدم وجود آن متساوى‏اند، با قیدى که مولا بما هو مولا مزیتى در احراز وجود یا عدم آن بر عبد بما هو عبد دارد، تفصیل و تفاوت قائلیم. در مورد اول تمسک به عام صحیح نیست; زیرا شبهه مصداقى نزد عبد، نزد مولا نیز بما هو مولا شبهه مصداقى است. خداوند نیز اگرچه »علاّم الغیوب« است، اما در خطابات عرفى، مولا (علام الغیوب) بودنش لحاظ نمى‏شود. ازاین‏رو اگر پرسشگر از امام(ع) بپرسد: بین رکعت سوم و چهارم شک دارم، چه کنم؟ امام مى‏فرماید نمازت صحیح است. در این مورد نمى‏گوییم چون امام علم داشته که در واقع چهار رکعت خوانده، آن مطلب را فرموده، بلکه از فرمایش امام، حکم کلى همه کسانى را که شک مشابه دارند، استفاده مى‏کنیم و امام در مقام خطاب عرفى، مانند دیگر مردمان فرض مى‏شود. اما در مورد دوم (فرض وجود مزیت براى مولا در فهم تحقّق قید در خارج)، اگر از مولا کلامى عام صادر شود، دلیل بر تحقّق قید است، مثلاً اگر بگوید: »اکرم کل جیرانى; همه همسایگانم را گرامى بدار«، با اینکه نمى‏خواهد دشمنش گرامى داشته شود (و مولا بهتر از دیگران دشمنش را مى‏شناسد)، مى‏فهمیم که هیچ‏یک از همسایگانش، دشمن وى نیستند. حال اگر سخن مولا (وجوب اکرام تمامى همسایگان) با »وجوب عدم اکرام دشمن« ضمیمه شود، از شکل دوم نتیجه مى‏گیریم که هیچ‏یک از همسایگانش دشمن وى نیستند. این سخن تنها در مورد عام درست است، نه مطلق; زیرا حکم نسبت به افراد عام، از لفظ عموم فهمیده مى‏شود، اما چنین چیزى از لفظ مطلق فهمیده نمى‏شود، بلکه جریان حکم در مورد افراد مطلق از آن رو فهمیده مى‏شود که مقتضاى تطابق عالم ثبوت و اثبات آن است که تمام موضوع آن همان است که تحت عنوان »مطلق« ذکر شده است. فقط علم مولا به مساوات افرادى که در مطلق قید مى‏خورند، موجب عدم لزوم ذکر قید نمى‏گردد. پس از فرض اینکه علم داریم تمام موضوع نیست، بلکه عنوان اینکه »همسایه جزء دشمنان نیست«، جزء موضوع است، باید بگوییم نتوانسته بودیم علت شمول حکم نسبت به تمامى افراد را بفهمیم. این قانون را در علم اصول تنقیح کرده‏ایم۱۴ و در موارد بسیارى از فقه، از جمله بحث کنونى سودمند است. چکیده این قانون چنین است: اگر در اصل تخصیص یا تقیید شک کنیم، به عام و مطلق مى‏توان تمسک کرد، اما اگر در مصداق مخصص یا مقیّد شک کنیم، چنانچه مولا در احراز وجود یا عدم وجود قید با عبد برابر باشد، تمسک بر هیچ‏یک صحیح نیست و اگر برابر نباشد، تنها تمسک به عام صحیح است، نه مطلق. پس سخن مشهور »عدم جواز رجوع به عام در شبهه مصداقیه«، به گونه مطلق صحیح نیست. . پس از بیان این مقدمه مى‏گوییم: دو مجموعه نخست روایات، به گونه عموم دلالت دارند بر اینکه تمامى اراضى موات ملک امام است، و ثابت شده است که این مطلب مقیّد به قید »لاربّ لها« است و وجود این عموم، خود دلیل بر وجود قید است. در علم اصول گفتیم که مورد عام نسبت به حالى که خروجش برابر با خروج فرد است، نیازمند اطلاق نیست تا اشکالى که در مورد مطلق وجود داشت، در مورد عام پیش آید. بنابراین اگر دلیلى مبنى بر وجود صاحبانى براى اراضى موات اقامه شود، تعارض پیش مى‏آید و باید قوانین تعارض را جارى کرد. . آیا اخبار مالکیت امام، در سنت معارض دارد؟ قدر متیقّن از مالکیت امام(ع)، اراضى موات است. زمینى که در آن اصلاً شبهه تعارض وجود ندارد، اراضى مواتى است که در اختیار احدى نیست، اما سه مورد وجود دارد که شبهه معارضه در اخبار درباره آنها وجود دارد: اول: اراضى مواتى که در اختیار کفار بوده و با جهاد فتح شده است; دوم: اراضى مواتى که در اختیار کفار بوده و به میل خودْ آنها را تسلیم کرده‏اند; سوم: اراضى مواتى که در اختیار کفار بوده و بر آنها با کفار مصالحه شده است. الف) اراضى مواتى که با فتح و جهاد به دست آمده درباره این اراضى، سید طباطبایى، صاحب ریاض شبهه کرده و گفته است اجماع وجود دارد که این زمین‏ها ملک امام است، اما اگر اجماع وجود نداشت، این مطلب خالى از اشکال نبود; زیرا اخبار مربوط به مالکیت امام بر اراضى موات، معارض است با اخبارى که مى‏گوید اراضى که با فتح و جهاد به دست آمده، ملک مسلمانان است. بین این دو دسته از اخبار، رابطه عموم و خصوص من وجه است. ماده اجتماع، اراضى مواتى است که با فتح به دست آمده‏اند، در نتیجه به سبب تعارض، هر دو مجموعه اخبار تساقط مى‏کند!۱۵ محقق نجفى در کتاب جهاد مى‏گوید: ادعاى تعارض بین اخبار مالکیت اراضى موات توسط امام، با اخبار اراضى که با جهاد فتح شده، پذیرفته نیست و اخبار دسته اول را بر دوم ترجیح مى‏دهیم، حتى اگر از اجماع (حال چه منقول و چه محصّل) کمک بگیریم.۱۶ سخن محقق نجفى، مطلبى افزون بر سخن صاحب ریاض نیست، گرچه در کتاب احیاء موات مى‏گوید: بدون هیچ اختلافى این مطلب را یافته‏ام که امام مالک اراضى مواتى است که با فتح به دست آمده، حتى مى‏توان در این‏باره به اجماع رسید، افزون به آنکه به گونه مستفیض یا متواتر نقل شده است، علاوه بر نصوصى که اشاره کردیم و بسیارى از آنها را در کتاب خمس آوردیم و دانسته شد که اراضى جزء غنائم نیست; زیرا پیش از فتح مال امام بود.۱۷ این فرمایش محقق نجفى: »دانسته شد اراضى جزء غنائم نیست... «، مجمل است و احتمالاً در مقام دفع شبهه تعارض است. به این بیان که اگر مسلمانان با فتح و جهاد اموال کفار را تصاحب مى‏کنند، به دلیل اخبار غنائم است، اما مالکیت برخى اموال ثابت شده و بعضى ثابت نشده است. آنچه ثابت شده، امثال اراضى و ساختمان‏هایى است که بر آن بنیان کرده یا درختانى که کاشته‏اند و...، و دلیل آن فتح و جهاد به گونه مطلق نیست، بلکه چون غنیمت به شمار مى‏روند، این حکم ثابت است; و آنچه ثابت نشده، اراضى مواتى است که پیش از فتح ملک امام بود و معقول نیست که ملک کسى به عنوان غنیمت از کفار گرفته و تصاحب شود، مانند آنکه کفار خانه زید بن ارقم مسلمان را غصب کنند، بعد مسلمانان با جهاد و فتح بر اراضى کفار و از جمله خانه زید مسلط و چیره گردند; روشن است که خانه وى جزء غنائم نیست، بلکه باید به زید برگردانده شود. در مورد ملک امام نیز همین حرف را مى‏زنیم. آیت‏الله خوئى در پاسخ به شبهه تعارض، پاسخ دیگرى افزوده است: اگر اخبار مالکیت مسلمانان را بپذیریم، موردى براى پذیرش اخبار مالکیت اراضى موات توسط امام باقى نمى‏ماند; زیرا تمامى اراضى در دست کفار بود، که از آنها گرفته و مصادره شد.۱۸ اشکال فرمایش ایشان معلوم است; زیرا تمامى اراضى مواتى که از کفار گرفته شده و اکنون در دست مسلمانان است، به عنوان اراضى خراج فتح و گرفته نشده تا موردى براى اخبار مالکیت اراضى توسط امام باقى نماند، بلکه مواردى باقى مى‏ماند، از جمله اراضى که با صلح و مصالحه از کفار گرفته شده، یا اراضى که کفار به خواست خود تسلیم کرده‏اند، یا اراضى که در جهاد بدون اذن امام به دست آمده، یا اراضى موات (مثل جزیره) که پس از آنکه زمین‏ها در اختیار مسلمانان قرار گرفت، به وجود مى‏آید. به هر روى سخن وقتى تمام است که ملاک فقط »صدق عنوان غنیمت« باشد، اما برخى اخبار مربوط به فتح (عنوه) مطلق است و مى‏گوید: »هرچه با شمشیر و جهاد گرفته شود، ملک مسلمانان است«. این اخبار با اطلاقى که دارند، شامل اراضى موات نیز مى‏شوند. فتح در صورتى بر کفار صدق مى‏کند که اموال و اراضى در اختیار کفار باشد، و بنابر فرض نیز همین‏طور بوده است، نه اینکه کفار مالک اموال و اراضى بوده‏اند، که فرض برخلاف این مطلب است. اگر زمینى در دست کفار غصب شده باشد، به دلیل نصّْ مال مالک اول است، اما نسبت به اراضى مواتى که مال امام(ع) است، غصب صدق نمى‏کند. اخبار مالکیت مسلمانان بر اموالى که از راه جهاد به دست آمده (حتى در مورد اموالى که ملک کفار نبوده)، بر دو گونه است: اول: اخبارى که به خودى خود بر این مطلب دلالت دارند، بى‏آنکه به حدیث دیگرى ضمیمه شوند، مانند حدیث ابى‏ربیع شامى: لا تشتر مِن أرض السواد شیئاً إلا مَن کانت له ذمه فإنّما هو فى‏ء للمسلمین.۱۹ نیز صحیح محمد حلبى: سئل ابوعبدالله(ع) السواد ما منزلته؟ فقال: هو لجمیع المسلمین لمن هو الیوم ولمن یدخل فى الاسلام بعد الیوم ولمن لم یخلق بعد.۲۰ دوم: اخبارى که با ضمیمه شدن به حدیثى دیگر، دلالت دارند بر اینکه اراضى خراج ملک مسلمانان است، مثلاً در حدیث بزنطى آمده: »ما أخذ بالسیف فذلک إلى الإمام یقبله بالذى یرى«،۲۱ این روایت به تنهایى دلالت مى‏کند بر اینکه تمامى اراضى که با جهاد گرفته شده، جزء خراج است، اما هنگامى که ضمیمه شود به این حدیث: »إنّما أرض الخراج للمسلمین«،۲۲ بر این مطلب دلالت مى‏کند که اراضى خراج ملک مسلمانان است. نیز وقتى از امام پرسیدند: »نظرتان درباره خرید و فروش ارض خراجى چیست؟« فرمود: »ومن یبیع ذلک؟! هى أرض المسلمین«.۲۳ اما این پاسخ، اشکال را برطرف نمى‏کند، چنان‏که جوابى که به اشکال مالکیت امام بر اراضى به دلیل اجماع دادند، پاسخى صحیح نیست; زیرا ادعا مى‏شود دلایل و اخبار مربوط به فتح (عنوه)، به اموالى انصراف دارد که پیش از فتح ملک آنان بوده است. اگر چنین ادعایى شود، باید مدّعى آن را ثابت کند. . در مقام دفع شبهه مى‏گوییم: اولاً، دلایلى که مى‏گوید تمامى اراضى موات یا ویران، ملک امام یا صاحبانش است، دلالتش به گونه عموم است، برخلاف دلایلى که مى‏گوید اینها ملک مسلمانان است، مانند: »ما أخذ بالسیف ملک للمسلمین« که مطلق است و در جاى خود ثابت شده که عام مقدّم بر مطلق است، یا عام بر مطلق حکومت دارد; زیرا دلالت عام به ادات و لفظ آن است، اما دلالت مطلق، منوط به مقدمات است، که با وجود عام، مقدمات مطلق محقق نمى‏شود. چنان‏که شیخ اعظم انصارى (۱۲۸۱ه)۲۴ در رسائل مى‏فرماید: یا بدان روى عام را بر مطلق مقدم مى‏کنیم که اظهر است. وقتى بگوییم: »أکرم کل عالم« در شمول جمیع افراد، اظهر از »اکرم العالم« است. ثانیاً، پس از فرض وجود تعارض و تساقط (به سبب برابرى اخبار)، دلیل مالکیت مسلمانان بر اراضى، با دو مجموعه نخست روایات تعارض پیدا مى‏کند، اما با مجموعه سوم تعارض ندارد; زیرا حاکم بر آنهاست و بیان این مطلب گذشت. پس از تساقط حاکم و معارض آن، نوبت به محکوم، یعنى دسته سوم روایات مى‏رسد، که براى اثبات مطلوب ما کافى است. اما این پاسخ نادرست است، مگر در یک فرض خاص، که خواهیم گفت. ثالثاً، پس از فرض تعارض و تساقط تمامى روایات، نوبت به عام فوقانى مى‏رسد; یعنى خبرى که دلالت دارد بر اینکه تمامى اراضى ملک امام است، مانند صحیح ابوخالد کابلى از امام باقر(ع): وجدنا فى کتاب على(ع): أن الأرض لله یورثها مَن یشاء مِن عباده والعاقبه للمتقین. أنا وأهل بیتى الذین اورثنا الأرض ونحن المتّقون والارض کلّها لنا. فمن احیى أرضاً مِن المسلمین فلیعمرها ولیؤدّ خراجها إلى الإمام مِن أهل بیتى وله ما أکل منها... .۲۵ حمل این خبر به مالکیت عرفانى و ولایى۲۶ (نه مالکیت شرعى)، خلاف ظاهر است، به خصوص که مى‏گوید باید احیاگر زمین اجرت بدهد، که بر عهده همگان جز شیعه است; چون اخبار »تحلیل«، شیعیان را از پرداخت مالیات معاف کرده است. حدیث مى‏گوید که امام مالک شرعى مطلق اراضى است، مگر مواردى که با تخصیص خارج شده (البته اگر تخصیص باشد)، حال اگر امر دایر مدار تخصیص و تأویل دیگرى از عام باشد، تخصیص را برمى‏گزینیم (که در علم اصول ثابت کرده‏ایم) و در چنین حالى تخصیص اکثر لازم نمى‏آید; چون اغلب اراضى موات‏اند. پس از رجوع به عموم عام، سخن مشهور ثابت مى‏شود مبنى بر اینکه اراضى مواتى که با جهاد فتح شده، ملک امام است. رابعاً، چنانچه بپذیریم که تمامى روایاتْ تعارض و تساقط مى‏کنند، و نیز بپذیریم که عامى وجود ندارد که به آن مراجعه کنیم، راه بر اجراى اصل عملى استصحاب بسته نیست; زیرا اراضى موات پیش از فتحْ ملک امام بود، پس از فتح نیز (به دلیل شک و فرض عدم وجود دلیل اجتهادى)، همان ملکیت استصحاب مى‏شود. . نتیجه آنکه فتواى مشهور به هرکدام از این چهار دلیل صحیح است و هریک از ادله نسبت به مورد خویش خصوصیتى دارد; یعنى فرض وقوع فتحْ پیش از تشریع انفال. به عبارت دیگر، پیش از نزول سوره انفال و وقوع معارضه پس از آن و فرض وقوع فتحْ پس از تشریع انفال. به این لحاظ، هریک از وجوه چهارگانه خصوصیتى دارد که وجوه دیگر ندارد: خصوصیت وجه سوم آن است که بى هیچ اشکالى در هر دو فرض جریان دارد; یعنى تفاوتى بین فرض فتح پیش از تشریع انفال و پس از آن نیست; ویژگى وجه چهارم آن است که بى هیچ شبهه‏اى مختص فرض دوم است; زیرا در فرض نخست، مالکیت امام پیش از فتح ثابت نشده، نه به دلیل انفال (به سبب تأخّر آن) و نه به دلیل عموم فوقانى (به سبب فرض تنزل از وجه سوم) تا نوبت به وجه چهارم برسد. وقتى مالکیت پیش از فتح ثابت نباشد، چگونه استصحاب شود؟ ویژگى وجه دوم آن است که در فرض دوم جریان مى‏یابد، البته اگر بگوییم عدم وجود صاحب براى اراضى در هنگام تشریع انفال، براى تحقّق عنوان »کل ارض لاربّ لها« کفایت نمى‏کند، وگرنه موضوع محقّق است، در نتیجه مجموعه سوم نیز دچار معارضه مى‏شود. اما در فرض نخست (وقوع فتح، پیش از تشریع انفال) اگر فرض شود که حکم اراضى فتح شده با جهاد براى فتحِ پیش از تشریع انفال هم تشریع شده، وجه و دلیل دوم جریان نمى‏یابد; زیرا صاحب اراضى، امام نیست، بلکه مسلمانان‏اند، که بى هیچ اشکالى پیش از تشریع انفال، در مورد اراضى پس از فتح این حکم ثابت بود، اکنون نیز به حکم استصحاب ثابت است. ازاین‏رو نمى‏توان حکم »کل أرض لاربّ لها فهى للإمام« را جارى کرد; زیرا موضوع منتفى است. چه بگوییم مقصود از »لاربّ لها« این است که اکنون صاحب ندارد، یا هنگام تشریع انفال صاحب نداشته، یا از زمان تشریع تا زمان فعلى، حدوثاً و بقاءً صاحب نداشته، یا فقط از زمان تشریع تا زمان فعلى، حدوثاً صاحب نداشته است! اما اگر فرض شود حکم اراضى به دست آمده از راه جهاد، در مورد فتح پیش از تشریع انفال نبوده، دلیل دوم بنابر احتمال اول و سوم، نه دوم و چهارم جارى مى‏شود; زیرا در این هنگام موضوع دسته چهارم روایات، عدم وجود صاحب، حدوثاً است، یا هنگام تشریع، در نتیجه گرفتار تعارض مى‏شود; اما ویژگى دلیل اول آن است که در فرض دوم (حصول فتح پس از تشریع انفال) مى‏توان در جریان یافتن آن اشکال گرفت; زیرا اگر فرض کنیم به اطلاق دلیل مالکیت مسلمانان بر اراضى مفتوح عنوتاً تمسک مى‏کنیم، عموم اَفرادى به دلیل انفال مطرح نمى‏شود; زیرا تردیدى نیست که این اراضى به عنوان انفال و پیش از فتح ملک امام بودند، در نتیجه فرد از تحت عموم بیرون نرفته، گرچه قبول داریم که اطلاق احوالى به دلیل انفال مطرح مى‏گردد; منظور این فرمایش امام است: »کل أرض میته أو خربه أو لاربّ لها للإمام« که مختص پیش از فتح مى‏گردد. در این صورت تعارض بین دو اطلاق است، نه بین اطلاق و عموم، تا عموم را بر اطلاق مقدّم بداریم. . اما اگر فتح پیش از تشریع انفال بوده و به اطلاق دلیل مالکیت مسلمانان بر اراضى عنوتاً تمسک کردیم، فرد از دلیل انفال خارج مى‏شود; زیرا لازم مى‏آید به عنوان انفال ملک امام نباشد (حتى اگر چنین وضعى یک آن باشد)، این دلیلى فنى و قابل اعتناست. اما با این حال دلیل نخست در هر دو فرض جارى است; زیرا معقول نیست گفته شود اگر فتح پیش از تشریع مالکیت امام بوده، اراضى موات مفتوح، حتى پس از تشریعْ ملک امام است، اما اگر فتح پس از تشریع مالکیت بوده و بگوییم ملکیت پس از تشریع آن است، چنین سخنى مانع از این مالکیت است. البته نه اینکه محذور عقلى داشته باشد، بلکه مقصود این است که پس از ورود دلیل عام (با بیان خاص) بر مالکیت امام در مورد اراضى که پیش از تشریع مالکیت فتح شده، عرف از چنین بیان خاصى مى‏فهمد که پس از تشریع نیز اراضى مفتوح همین حکم را دارد، به گونه‏اى که در نظر عرف، تقیید مطلب برابر با تخصیص عام است. نقد ادله مخالفان با نظر مشهور سخن درباره دلایلى است که برخلاف نظر مشهور مى‏توان بدان حکم کرد، ازجمله: ۱٫ آیه »واعلموا أنّما غنمتم مَن شى‏ء فأنّ لله خمسه وللرّسول ولذى القربى«.۲۷ آیه به دلیل مفهوم حصر، در مقام تعیین موارد خمس است و مالکیت امام بر افزون از خمس را نفى مى‏کند. در صورتى دلالت این آیه برخلاف قول مشهور تمام است که این دو مقدمه را بپذیریم: مقدمه نخست: بر هرچه در جهاد از دشمنان گرفته شود، غنیمت صدق مى‏کند، حتى اگر ملک دشمنان نباشد; مقدمه دوم: آیه درصدد بیان حق امام از مال غنیمت گرفته شده باشد، اما اگر بگوییم درصدد بیان حق امام از مال غنیمت گرفته شده، از آن رو که غنیمت است، باشد، منافاتى ندارد که از ابتداى امر، مقدارى از اموال گرفته شده، به عنوانى دیگر (غیر از غنیمت، مثلاً انفال یا فى‏ء) مال امام باشد. اگر یکى از این مقدمات را نپذیریم، دلیل اصلاً اعتبار ندارد; اما اگر بپذیریم، نوبت به پاسخ با یکى از دلایل چهارگانه پیشین مى‏رسد، با این بیان: اگر در علم اصول بپذیریم که خبر واحدى که به صورت عموم و خصوص مِن وجه با کتاب (قرآن) معارض باشد، حجّت نیست، بین دلایل چهارگانه قبلى، فقط وجه نخست درست است، که با تقدیم عام، تعارض را از میان برمى‏دارد; زیرا بنابر نظر شیخ انصارى، عام بر مطلق حاکم است، یا بنابر نظر ما که عام »اظهر« از مطلق است، و این جمعى عرفى است. اما دیگر وجوه و دلایل، مبنى بر فرض تعارض‏اند، که به معناى فرض عدم حجیّت است; زیرا فرض این است که خبر واحدى که به صورت عموم و خصوص من وجه، با کتاب معارض باشد، حجت نیست. در چنین وضعى تعارض حجّت و لاحجّت (معتبر و نامعتبر) پیش مى‏آید، و روشن است که باید حجت را پذیرفته و لاحجّت را واگذاریم. اما اگر در علم اصول بپذیریم که خبر واحدى که به صورت عموم و خصوص من وجه با کتاب ناهمخوان باشد، مى‏تواند معارض باشد، یا ادعا کنیم که در بحث حاضر پنج یا شش روایت داریم، در نتیجه تواتر خواهیم داشت و موجب قطع و یقین است، به استناد دلیل نخست مى‏توانیم جواب گوییم، چنان‏که دلیل دوم و چهارم را نیز مى‏توانیم مطرح کنیم، اما دلیل سوم در این بحث به کار نخواهد آمد; زیرا بین صحیح کابلى (که حاکم است و مى‏گوید اراضى ملک امام است) و آیه (که در مورد غنیمت به ویژه اراضى است)، عموم و خصوص من وجه برقرار است و عام فوقانى وجود ندارد که بدان رجوع شود، برخلاف زمانى که معارض، حدیث مالکیت مسلمانان بر اراضى مفتوح عنوتاً باشد که اخص از صحیح کابلى است; زیرا عنوان »ارض« در آن وجود دارد. . ۲٫ دلیل دومِ مخالفت با نظر مشهور، این آیه است: وما أفاء الله على رسوله منهم فما أوجفتم علیه مِن خیلً ولارکاب ولکن الله یسلّط رُسُله على من یشاء والله على کل شى‏ء قدیر.۲۸ کلمه »ما« به قرینه »ولا رکاب« و استدراک به »لکن«، نافیه است. آیه درصدد رفع پندار مردمانى است که نمى‏پذیرفتند تمامى اموال غنیمتى مال پیامبر(ص) باشد. ازاین‏رو در مقام اثبات مى‏فرماید که براى تصاحب غنیمت، اسب یا شتر نتاختید، بنابراین حقى در این‏باره ندارید. از محتواى آیه فهمیده مى‏شود اگر مسلمانان با اسب یا شتر براى تصاحب غنیمت تاختند، دیگر پیامبر(ص) و جانشین وى نمى‏توانند غنیمت بگیرند. اطلاق این سخن شامل اراضى موات نیز مى‏شود. پاسخ: این اطلاق را نمى‏توان ثابت کرد; زیرا نمى‏توان ثابت کرد که آیه درصدد بیان این حکم است. اگر اطلاق را بپذیریم، مانند آیه گذشته، اخبار بر آن مقدّم مى‏شود; زیرا دلالت آیهْ مطلق، اما دلالت اخبارْ عام است. »فى‏ء« گونه‏اى از انفال است، یعنى زمینى که براى تصاحبش اسب و شتر نتاخته‏اند. ۳٫ دلیل سوم، روایت ابوبصیر از امام باقر(ع) است: کل شى‏ء قوتل علیه على شهاده ان لا إله إلا الله وأن محمداً رسول الله فإن لنا خمسه... .۲۹ مفاد این حدیث طبق آیه نخست است و به سبب مفهوم حصر دلالت دارد بر اینکه افزون بر خمس به امام تعلق نمى‏گیرد. مزیت حدیث بر آیه، به سبب دو وجه است: الف) استدلال به آیه منوط به این بود که ادعا کنیم عنوان غنیمت شامل تمامى اموالى است که در اختیار کفار است، حتى اگر ملک آنها نباشد، اما استدلال به حدیث نیازمند این مقدمه نیست; زیرا عنوان غنیمت در آن نیامده، گرچه نیازمند مقدمه دیگرى است; یعنى باید بپذیریم که حدیث در مقام بیان حق مطلق امام از اموالى است که براى تصاحب آن جهاد شده است، نه اینکه درصدد بیان حقى است که امام به این عنوان خواهد داشت; ب) دلالت آیهْ مطلق، اما دلالت حدیثْ عام است. پس جواب اول از میان آن پاسخ‏ها نمى‏تواند اینجا گفته شود و اگر دلالت حدیث تمام باشد و مقدمه را بپذیریم، در این صورت باید جوابى دیگر داد. به این صورت که بگوییم راوى حدیث از ابوبصیر، على بن ابى‏حمزه بطائنى است که بنابر قول اقوى، ضعیف است،۳۰ در نتیجه روایت از اصل اعتبار ندارد. ۴٫ دلیل چهارم، حدیث اسحاق است که پیش‏تر گذشت: سألتُ اباعبدالله(ع) عن الأنفال، فقال: هى القرى التى قد خربت وانجلى أهلها فهى لله وللرسول وما کان للملوک فهو للإمام وما کان مِن الأرض الخربه لم یوجف علیه بخیل ولارکاب.۳۱ حدیث به مفهوم حصر و وصف دلالت دارد بر اینکه زمین ویران اگر تحت عنوان »لم یوجب علیه بخیل ولا رکاب« نباشد، ملک امام نیست، پس اراضى موات مفتوح عنوتاً ملک امام نیست. حدیث از عمومات گذشته اخص بوده، بدان تخصیص مى‏یابد. استدلال به این حدیث مبنى بر آن است که بپذیریم مفهوم دارد، اما حتى اگر مفهوم را نیز بپذیریم، گذشته از عموماتى که پیش‏تر گفتیم، باز حدیث چندان محکمى نیست، پس باید از مفهوم آن دست شست; زیرا نمى‏توان عمومات را با این حدیث تخصیص زد، گرچه اخص از آنها باشد; زیرا زمین ویران (ارض خربه) در حدیث صحیح یا حَسَن »حفص«، در قبال زمین‏هایى است که براى تصاحب آن شتر یا اسب تاخته و جهاد نشده است. در آن صحیح آمده است: »الانفال ما لم یوجف علیه بخیل ولا رکاب أو قوم صالحوا أو قوم اعطوا بأیدیهم وکل أرض خربه«.۳۲ اگر عمومات را به این حدیث تخصیص بزنیم، لازم مى‏آید اراضى که در برابر »ما لم یوجف علیه بخیل ولا رکاب« آمده، با عنوان »کل ارض خربه لم یوجف علیها بخیل ولا رکاب« بیاید، که اخصّ از اولى است و از قبیل عطف خاص بر عام خواهد بود، در نتیجه لازم مى‏آید عنوان »خراب« تأثیرى در حکم نداشته باشد، اما ظاهر عرفى آن مى‏فهماند که وجودش در حکم دخالت و تأثیر دارد و مقدّم بر مفهوم مى‏شود; زیرا ظهورْ عرفى است، اما مفهوم ظهورْ اطلاقى است. افزون بر این نمى‏توان ادعا کرد این حدیث مفهوم دارد، مگر از باب حصر و وصف: مفهوم حصرى آن، اخصّ از عمومات نیست تا به آن تخصیص یابند; چون مفهومِ برگرفته از حصر، این نیست که ارض خراب (ویران) که از کفار گرفته شده، بى‏آنکه شتر یا اسبى بر آن تاخته باشند، جزء انفال نیست. هر مالى که در این حدیث (که در مقام حصر است) ذکر نشده، جزء انفال نیست، چه زمین ویرانى که آن ویژگى را نداشته باشد و چه غیرزمین. عموماتى که گذشت، هم شامل اراضى ویرانى است که آن ویژگى۳۳ را دارند و هم اراضى که آن ویژگى را نداشته باشند. در نتیجه به گونه عموم و خصوص من وجه، با اراضى ویرانى که آن ویژگى را ندارند متعارض مى‏شود. در این حال به یکى از جواب چهارگانه پیشین مراجعه مى‏کنیم. . مفهوم وصفى آن نیز ثابت و مسلّم نیست; زیرا اولاً، در علم اصول ثابت کردیم که مفهومى براى وصف نمى‏توان ثابت کرد.۳۴ ثانیاً، اگر هم مفهوم وصف را بپذیریم، در این بحث مفهومى وجود ندارد; چون هر کسى که مفهوم وصف را بیان کرده، منظورش آن بوده که ظاهر ذکر وصف براى موضوع حکم مى‏فهماند که به گونه ضمنى در آن دخالت و تأثیر دارد. مقتضاى اصالت تطابق بین عالم ثبوت و اثبات آن است که در عالم اثبات، امر چنین باشد، در نتیجه دخالت وصف در حکم ثابت مى‏شود و هرگاه وصف منتفى شود، حکم نیز از بین مى‏رود. در جایى که فرض شود آنچه بر حسب ظاهر موضوع دانسته شده، اما به دلیلى خارجى ثابت گردد موضوعیت ندارد، این سخن جارى نمى‏شود، مثلاً اگر مولا بگوید: »اکرم العالِم العادل« و فرض کنیم به دلیل خارجى ثابت شده ذکر »عالِم« از باب آن است که یکى از افراد است و »عادل« را حتى اگر »عالِم« نباشد، باید اکرام کرد و گرامى داشت، در این صورت »عادل« به خودى خود »موضوع« است، نه اینکه وصف موضوع باشد تا داراى مفهوم گردد. گویا مولا گفته است: »اکرم العادل« و روشن است که اگر بگوید: »اکرم العادل« مفهومى ندارد. به عبارت دیگر، پس از آنکه ثابت شد »عالِم« در عالَم اثبات، موضوع حکم نیست (گرچه در عالَم ثبوت، موضوع حکم است)، ثابت مى‏گردد که عالَم ثبوت، مخالف عالَم اثبات است، پس درست نیست که به اصالت تطابق عالَم اثبات و ثبوت مراجعه کنیم و نتیجه بگیریم که مقتضاى عالَم ثبوت آن است که »عالِم« تمام موضوع نیست، بلکه موضوع جزء دیگرى (عادل) نیز دارد. در مورد عالَم اثبات نیز همین‏گونه است. افزون بر این، ظاهراً در نسخه حدیث »اسحاق« اشتباه شده است. به هر حال از تمام مطالبى که بیان شد، ظاهر مى‏شود که حق و سخن درست، همان است که مشهور گفته‏اند; یعنى اراضى ویران ملک امام است حتى اگر با جهاد فتح شود. تناقض فتوایى در کلمات فقها! دو فتواى مشهور وجود دارد که ظاهراً با یکدیگر جمع نمى‏شوند: ۱٫ اراضى ویران، ملک امام است; ۲٫ اراضى آباد و فتح شده، ملک مسلمانان است. در فتواى دوم چون توضیح نداده‏اند که اراضى هنگام تشریع انفال، آباد بوده یا نه، مقتضاى اطلاق آن است که این اراضى ملک مسلمانان است، حتى اگر هنگام تشریع انفال، ویران بوده; اما فقها قبول ندارند که کافر، به سبب آباد کردن آنها مالک این اراضى مى‏شود، در نتیجه در ملک امام باقى است و مشکل است بگوییم ملک مسلمانان مى‏شود. صاحب جواهر در کتاب خمس مى‏نویسد: واطلاق الاصحاب والأخبار ملکیه عامر الأرض المفتوحه عنوه للمسلمین، یراد به ما أحیاه الکفار من الموات قبل [بعد] أن جعل اللّه الانفال لنبیّه(ص) وإلا فهو له أیضاً وإن کان معموراً وقت الفتح;۳۵ اینکه اصحاب و اخبار به گونه مطلق مى‏گویند اراضى آبادى که با فتح به دست آمده، ملک مسلمانان است، مقصود اراضى مواتى است که کفار پیش [پس] از آنکه خدا انفال را به پیامبر(ص) اختصاص بدهد، آباد کرده‏اند وگرنه باز ملک پیامبر است حتى اگر هنگام فتح آباد بوده. اما صاحب جواهر در کتاب احیاء موات، سخن خود را نقض کرده و دلیل بطلان چنین تفصیلى را آن دانسته که به سبب »تعمیم«، تملک کفار بر اراضى موات صحیح است. صاحب جواهر پس از اثبات صحت تملک اراضى موات توسط کفار، به سبب »تعمیم« و بیان اینکه با اذن امام در این مورد محذورى نیست، مى‏نویسد: کلّ ذلک مضافاً إلى ما یمکن القطع به (من ملک المسلمین ما یفتحونه عنوه فى أیدى الکفار وان کان قد ملکوه بالإحیاء ولو أن إحیاءهم فاسد لعدم الإذن) لوجب أن یکون على ملک الإمام ولا أظن أحداً یلتزم به;۳۶ تمامى این مطالب، گذشته از مطالبى که مى‏توان بدان قطع و یقین یافت (یعنى هر مالى که در دست کفار باشد، حتى اگر به سبب احیا مالک شده باشند، گو اینکه احیاى اینان فاسد است، چون اذن از امام نداشته‏اند، اگر مسلمانان با فتح و جهاد به دست آورند، مالک آن مى‏شوند) باز واجب مى‏کند که ملک امام باشد; اما گمان نمى‏کنم کسى این سخن را بپذیرد. پاسخ: براى فرار از اشکال باید یکى از امور ذیل را پذیرفت (که مشهور نمى‏پذیرند): نخست اینکه، ادعا کنیم اراضى خرابى که ملک امام است، مخصوص اراضى است که تحت استیلاى کفار نباشد. اما این سخن برخلاف اطلاق اخبار و کلام اصحاب است; دوم اینکه، آنچه را صاحب جواهر در کتاب خمس گفته بپذیریم، اما باز برخلاف اطلاق اخبار و کلام اصحاب است; سوم اینکه، در اموالى که پس از فتح و جهاد گرفته مى‏شود، شرط ندانیم که قبلاً ملک شرعى کفار باشد، نیز بپذیریم هرچه نصیب امام مى‏شود، تمامى آن را وقتى با فتح از کفار گرفتند، مسلمانان به غنیمت مى‏برند، اما باز اصحاب این سخن را نمى‏پذیرند; چهارم اینکه، احیاى اراضى موات توسط کفار، حکم احیا توسط مسلمانان را داشته باشد. در نتیجه به سبب احیا مالک مى‏شوند، اما پس از فتح، ملکیت به مسلمانان منتقل مى‏شود. صاحب جواهر در کتاب احیاء موات همین را مى‏گوید، گرچه خلاف مشهور است. حق آن است که احیاى کفار مانند احیاى مسلمانان است، گرچه به سبب احیا مالک زمین نمى‏شوند، چنان‏که مسلمانان مالک نمى‏شوند، بلکه به سبب احیا، صاحب حق مى‏گردند که بیان خواهیم کرد. پس با فتح، مسلمانان همانند کفار مى‏شوند و در مورد اراضى صاحب حق خواهند بود. به سخن برخى که مى‏گویند: »مسلمانان صاحب اراضى آبادى مى‏شوند که با فتح و جهاد به دست آورده‏اند، یعنى اثبات مى‏شود این‏گونه اراضى مال مسلمانان است، حتى اگر هنگام تشریع انفال، خراب و ویران بوده«، به گونه‏هاى دیگر مى‏توان پاسخ داد: اولاً، اگر مسلمانان با فتح، اموالى را تصاحب مى‏کنند، از باب غنیمت است و غنیمت مختص اموالى است که شرعاً مال کفار باشد. در این صورت اگر معتقد باشیم که اموال مال مسلمانان مى‏شود، یعنى همان‏گونه که ملک کفار بوده، ملک مسلمانان نیز مى‏شود، اما اگر کفار به سبب احیا فقط »صاحب حق« مى‏شدند، مسلمانان نیز نسبت به اراضى، داراى حق (و نه مالکیت) مى‏گردند. احیاى کفار مانند احیاى مسلمانان موجب ثبوت حق است، در نتیجه پس از فتح، این اراضى ملک مسلمانان است. اما این مبنا باطل است; زیرا احادیثى که وارد شده و مى‏گوید: »هر مالى که با شمشیر و از راه جهاد گرفته شد، مال مسلمانان است و ارض سواد مال آنان است«، مطلق است و مختص اموال کفار نیست. ثانیاً، بر مبناى پذیرش »اطلاقى« که گذشت، دلایلى که مى‏گوید: »اموالى که از راه فتح و جهاد به دست آمده، مال مسلمانان است«، به معناى مالکیت است، البته نه به آن معنا که بگوییم اگر کفار در مورد این اموال صاحب حق بوده‏اند، مسلمانان نیز صحاب حق‏اند و اگر مالک بوده‏اند، بگوییم مسلمانان هم مالک مى‏شوند; زیرا در این صورت به گونه عموم و خصوص من وجه، تعارض پیش مى‏آید بین دلیلى که مى‏گوید هرچه مسلمانان با فتح به دست آورند مالک آن‏اند، و بین دلیلى که مى‏گوید امام مالک اراضى ویران است. ماده اجتماع »زمین ویرانى است که عنوتاً فتح شده« و تحت »اطلاق افرادى« (به دلیل مالکیت اراضى توسط مسلمانان که از راه فتح به دست آمده) و »اطلاق ازمانى« (به دلیل اینکه امام مالک اراضى ویران است) مى‏باشد. دلیل مالکیت مسلمانان این آیه است: »واعلموا أنّما غنمتم من شى‏ء فأن للّه خمسه وللرّسول ولذى القربى«;۳۷ زیرا آیه به مفهوم حصر بر این مطلب دلالت دارد که افزون بر خمس، مال رسول و امام نیست. چنانچه اشکال شود که اگر خبر واحد به گونه عموم و خصوص من وجه با قرآن تعارض پیدا کند، حجیّت و اعتبار ندارد و در نتیجه دلیل مالکیت امام بر اراضى ساقط است وگرنه به دلیل وجود اولین مرجّح (موافقت با کتاب و قرآن)، دلیل مالکیت مسلمانان را مقدّم مى‏داریم، در پاسخ مى‏گوییم همان‏گونه که گذشت آیه چنین دلالتى ندارد. ثالثاً، چون دلیل مربوط به مالکیت مسلمانان، با دلیل مالکیت امام تعارض و تساقط پیدا مى‏کند، باید به دلیلى رجوع کنیم که مى‏گوید مسلمانان نسبت به این اراضى داراى حق‏اند، که البته بر مالکیت دلالت ندارد تا به بهانه تعارض، تساقط کند، بلکه بیان آن با »حق‏دار بودن« مناسبت دارد. منظور از آن دلیل، حدیث صحیح یا حسن »حمّاد بن عیسى« از برخى اصحاب از عبد صالح [امام صادق(ع)] است: »والأرضون التى اخذت عنوه بخیل أو رکاب فهى موقوفه متروکه فى یدى من یعمّرها«، اما این حدیث به دلیل مرسل بودن، ساقط است. رابعاً، دلیل صحیح این است که »لام« در امثال »ما أخذ بالسیف فهو للمسلمین«، یا »کل أرض خربه للإمام«، یا »المال لزید«، براى اختصاص است نه مالکیت، گرچه اطلاق اختصاص، مقتضى مالکیت است; زیرا اگر مالى را به شخصى با بیانى مطلق اختصاص دهیم، به معناى مالکیت است. پس در حقیقت، تعارض بین اطلاق »للمسلمین« و »للإمام« است که مقتضى مالکیت هردو است، در نتیجه اطلاق، تعارض و تساقط پیدا مى‏کند، اما اصل اختصاص اراضى به مسلمانان، منافى و معارض اختصاص اراضى به امام نیست; زیرا ممکن است زمین ملک امام باشد و مسلمانان حق اختصاصى درباره آن داشته باشند، پس ایرادى ندارد که با همان اخبار فتح بتوان حق اختصاص مسلمانان را ثابت کرد، چنان‏که ایرادى ندارد که مالکیت امام نسبت به این اراضى را (پس از تساقط دو اطلاق) به دلیل عموم فوقانى که مى‏گوید: »تمامى اراضى مال امام(ع) است«، ثابت کرد. دلالت اخبار بر اینکه اراضى خراب (ویران) مال امام است، دانسته شد. این حکم در صورتى ثابت است که شبهه تعارض با خبر دیگرى در بین نباشد و همان‏گونه که بیان داشتیم شبهه تعارض در سه مورد است که تا اینجا مورد اول را بیان کردیم. ب) زمین ویرانى که کفار به میل خود واگذار کرده ‏اند حدیثى که شبهه تعارض با اخبار مالکیت امام بر اراضى ویران، در آن وجود دارد، روایت صفوان بن یحیى و احمد بن محمد بن ابى‏نصر است: ذکرنا له الکوفه وما وضع علیها من الخراج وما سار فیها أهل بیته فقال: من أسلم طوعاً ترکت أرضه فى یده وأخذ منه العشر مما سقى بالسماء والأنهار ونصف العشر ممّا کان بالرشا فیما عمروه منها وما لم یعمروه منها أخذه الإمام فقبله ممّن یعمره وکان للمسلمین.۳۸ حدیث گرچه مضمر است، اما چون راوى صفوان بن یحیى است، ایرادى ندارد; زیرا ظاهر حال وى نشان مى‏دهد که جز از امام روایت نمى‏کند. اگر مقصود راوى از »ضمیر«، غیر امام با قرینه باشد، قرینه را باید بیان مى‏کرد وگرنه خیانت کرده، اما به دلیل اصل عقلایى، قرینه منفى است. مانند این حدیث را شیخ طوسى از احمد بن محمد بن ابى‏نصیر از ابوالحسن الرضا(ع) آورده است، اما سندش قابل تأمل است۳۹ [بلکه شهید صدر آن را ضعیف دانسته است].۴۰ این قسمت از فرمایش امام »و ما لم یعمروه منها; اراضى که آباد نکرده‏اند«، ظاهراً و به قرینه نظایر این حدیث، به این معنا است که از اول آباد نبوده، چون مضارع منفى به »لم«، ظهور در نفى مطلق است، مثل »هذا الثوب لم ألبسه« و »هذا الکتاب لم أطالعه«، اما اصحاب از این عبارت، زمینى را که پس از آبادانى ویران شده، برداشت کرده‏اند که خلاف ظاهر است. درباره این قسمت از فرمایش امام »وکان للمسلمین«، چند احتمال وجود دارد: اول: اراضى که آباد نکرده‏اند، ملک مسلمانان است. این معناى ظاهرى است که حکم معتبر با آن همخوان است; زیرا حکم مناسب با »تسلیم زمین توسط کفار با رضایت باطنى« آن است که زمین را به آنان بدهیم، با این تفصیل که زمین‏هاى آباد، ملک شخصى آنها و زمین‏هاى ویران، ملک نوعى آنان گردد; زیرا این حکم براى همین زمین‏ها براى نوع مسلمانان است. دوم: »کان للمسلمین« را فرع و جواب »فقبله ممّن یعمّره« که در حدیث آمده بدانیم، بنابراین معنا چنین است: »امام از جانب مسلمانان، زمین را از کسى که آباد و احیا کرده، تحویل مى‏گیرد، در نتیجه ملک مسلمانان مى‏شود; چون هرکه زمینى را احیا کند، ملک اوست«. این احتمال برخلاف ظاهر است; زیرا تفریع نیازمند مئونه زاید و مشکل است. سوم: از سخن اصحاب برداشت مى‏شود که پذیرش امام و تعیین خراج، براى مسلمانان است; یعنى امام از شخص مى‏پذیرد تا منفعت آن را صرف مسلمانان کند. این احتمال نیز خلاف ظاهر است; زیرا پیش‏تر سخنى از پذیرش امام نبود، مثلاً واژه »تقبیل« در حدیث نیامده، بلکه از عبارت »فقبله« برداشت شده که پذیرش امام شرط است. فقها گفته‏اند کفارى که زمینى را به میل خود تسلیم کرده‏اند، اگر زمین آباد آنها ویران شود، مشمول فرمایش پیشین امام است; یعنى اراضى که آباد نکرده‏اند، اما با این حال از ملک آنها خارج نمى‏شود. براى جمع بین »عدم خروج از مالکیت« و پذیرش احتمال دوم از جمله نخست و احتمال سوم از جمله دوم، چنین حکم کرده‏ اند: اگر زمین آباد، در دست کفارى که زمین را به میل خود داده‏اند، ویران شود، ولىّ‏امر مسلمانان آن را از کسى که زراعت کرده مى‏پذیرد و مقدارى از کشت را به عنوان حق زراعت و نیز اجرت مالک را به او مى‏دهد و بقیه را در مصارف مسلمانان خرج مى‏کند. به این صورت بین این حدیث و ادله عقلى و نقلى که مى‏گوید تصرف در مال غیر جایز نیست، جمع مى‏شود. صحت و عدم صحت این فتوا موکول به بحث در محور سوم است. سند این حدیث معتبر است و اکثر اصحاب به آن عمل کرده‏اند، اما مطلبى دیگر فهمیده و فتواى متفاوتى داده‏اند که بیان شد. از فتواى آنان چنین برداشت مى‏شود: هر زمینى که اصلاً توسط کفار آباد نشده باشد، ملک مسلمانان است، که اخصّ از اخبار مالکیت امام بر اراضى ویران است و به آن تخصیص مى‏خورد و ثابت مى‏شود که زمین ویران ملک مسلمانان است نه ملک امام. این فتوا ایرادى ندارد جز آنکه غیرمشهور است و عمل به احتیاط نیکوست، اما با این حال سند حدیث ضعیف است.۴۱ چهارم: ضمیر به خراج که در صدر حدیث ذکر شده برگردد، گرچه حتى در این حال باز مالکیت مسلمانان بر زمین ویرانى که کفار آن را به میل خود واگذار کرده‏اند، برداشت مى‏شود; زیرا از این حکم که خراج و اجرت آن براى مسلمانان است، عرفاً فهمیده مى‏شود که خود زمین نیز ملک مسلمانان است، چنان‏که اجرتش مال آنان است. اما انصاف آن است که چنین برداشتى در مقابل اخبار مالکیت امام بر تمامى اراضى ویران، قدرت مقاومت ندارد و این حدیث حمل بر آن مى‏شود که اگر مسلمانان خراج را مى‏گیرند، از آن روست که در مورد زمین داراى حق‏اند، نه اینکه مالک آن باشند. این سخن بنابر احتمال چهارم است، گرچه ممکن است اشکال شود که چرا بین ضمیر و مرجع آن، فاصله بسیار است و آیا نمى‏توان ضمیر را به قریب ارجاع داد؟! بنابراین اگر این احتمال از حدیث برداشت شود یا احتمال به گونه‏اى باشد که حدیث مجمل گردد، باید به اخبار عامى که مى‏گوید امام مالک اراضى ویران است، مراجعه کرد. اما این احتمال بعید است; زیرا خراجى که در صدر حدیث آمده، مطلق خراج (که مرجع ضمیر مى‏باشد) نیست (البته بنابر فرض رجوع ضمیر به آن)، بلکه خراج کوفه مراد است که عنوتاً فتح شده و در جواب، ذیل حدیثى آمده که امام فرموده: »وما أخذ بالسیف فذلک إلى الإمام«، اما جایى که امام بفرماید: »کان للمسلمین«، هنوز جواب پرسشگر شروع نشده، بلکه پس از بیان حکم زمینى که صاحبانش آن را به میل خود تسلیم کرده‏اند، امام حکم این زمین را تفصیلاً و افزون بر پاسخ به سؤال پرسشگر بیان فرموده است. ج) زمین ویرانى که با کفار بر آن مصالحه شده صاحب جواهر مى‏گوید: اگر زمین ویران تحت عقد صلح باشد، ملک کافر یا مسلمانى است که در مورد زمین با وى مصالحه شده است; چون فرض صلح بر این اساس است. چنین زمینى ملک امام نیست اما اگر تحت عقد صلح نباشد، زمین ملک امام است.۴۲ پاسخ: چنانچه زمین تحت عقد صلح درآید، موجب بطلان صلح است; زیرا دلیلى بر صحت چنین صلحى به این شیوه مخصوص وارد نشده است، بلکه قوانین صحیح مربوط به مطلق عقود و معاملاتى است که بین عقلا انجام مى‏شود، مگر مواردى که با دلیل استثنا گردد. پس مصالحه با کفار صحیح است مگر دلیلى بر استثنا داشته باشیم، مانند آنجا که بر پیروزى و غلبه مسلمانان ظن داریم. در این مورد نص وارد شده که مصالحه جایز نیست، بلکه باید جهاد کرد تا یا کفار تسلیم شوند و یا به دست خود و با خوارى جزیه دهند. بنابراین بر صحت چنین مصالحه‏اى دلیلى وجود ندارد مگر همان دلایل و قوانین کلى مربوط به عقود، که مقید و مشروط شده که برخلاف کتاب و سنت نباشند. از جمله موارد مخالف با کتاب و سنت، مصالحه دو شخص با یک‏دیگر است که اموال شخص سومى را از ملکیت وى بیرون ببرند! که بحث کنونى این چنین است! اما اگر مصالحه‏کننده امام باشد، صلح درست است; زیرا امام مالک است، اگرچه حتى اگر امام مالک نبود و مصالحه مى‏کرد، باز مى‏گفتیم صلح امام صحیح است; زیرا کار امام حجت است حتى اگر برخلاف قواعد باشد. بنابراین چنین صلحى فقط از امام صحیح است، نه از مجتهد و امثال وى، و گاه امام به سبب »تقیه« صلح مى‏کند (اگر حفظ اسلام و مسلمانان منوط به مصالحه باشد) گرچه این صلح فى‏الواقع صحیح نیست. ۳٫ اراضى موات، احکام و نتایج الف) هرکه زمینى را احیا کند، مال اوست اولین و مهم‏ترین حکم اراضى موات، قانون »من احیى أرضاً فهى له« است، به شرط آنکه به اذن امام باشد. درباره این قاعده بین علماى اسلام و در مورد اذن امام، بین فقهاى شیعه اختلافى وجود ندارد. به هر حال سخن در دو محور است: ۱٫ زمین احیا شده ملک احیاگر است. در این‏باره سه دسته اخبار وجود دارد: دسته اول: اخبارى که به صراحت بر اختصاص چنین زمینى به مسلمانان دلالت دارند و ملکیت آن به گونه مطلق آمده; زیرا پیش‏تر بیان داشتیم که »لام« براى اختصاص است و مقتضاى اختصاص که به گونه اطلاق آمده باشد، مالکیت است. این اخبار عبارت‏اند از: الف) صحیح محمد بن مسلم:سألته عن الشراء من أرض الیهود والنصارى، قال: لیس به بأس... وأیمّا قوم أحیوا شیئاً من الأرض أو عملوه فهم أحق بها وهى لهم.۴۳ »مضمر« بودن حدیث ایرادى ندارد; زیرا امثال محمد بن مسلم فقط از امام روایت مى‏کنند. این روایت با اطلاقى که دارد، بر مالکیت دلالت مى‏کند و »شراء« (خرید و فروش) ذکر شده در حدیث، آن را به نصّى دال بر مالکیت تبدیل نمى‏کند; زیرا در بحث بیع گفتیم که مالکیت در آن شرط نیست، بلکه »حق« داشتن کفایت مى‏کند. ب) خبر دیگر محمد بن مسلم: أیّما قوم أحیوا شیئاً من الأرض وعمّروها فهم أحق بها وهى لهم.۴۴ ج) صحیح محمد بن مسلم از امام باقر(ع): قال رسول الله: من أحیى أرضاً مواتاً فهى له.۴۵ د) خبر سکونى: من غرس شجراً أو حَفَر وادیاً بَدیّاً لم یسبقه إلیه أحد وأحیى أرضاً میته فهى له قضاء من الله و رسوله.۴۶ صحیح محمد بن مسلم (أیّما قوم أحیوا شیئاً من الارض أو عمرّوها فهم أحق بها)۴۷ بر مطلق اختصاص دلالت دارد، نه مالکیت. این حدیث را جدا نکردیم; زیرا نکته‏اى افزون بر آنچه بحث شد ندارد. دسته دوم: اخبارى که به صراحت و به سبب احیا بر مالکیت مسلمانان دلالت دارد. این روایات از این قرارند: الف) روایت سلیمان بن خالد: سألت أباعبدالله عن الرجل یأتى الأرض الخربه فیستخرجها ویجرى أنهارها ویعمرها ویزرعها ماذا علیه؟ قال: علیه الصدقه.۴۸ این حدیث مانند روایات صریح است; زیرا فقط صدقه را واجب دانسته و صدقه، زکات غلاتى است که کاشته و زکات دارد. روایت مى‏گوید بر احیاگر چیزى جز صدقه واجب نیست; یعنى لازم نیست اجرت زمین را بپردازد. بنابر دسته سوم احادیث، اینان مالک زمین نمى‏شوند، بلکه زمین ملک امام است و باید اجرت زمین را بپردازند. منظور این نیست که حدیث به سبب مفهوم حصر، بر نفى وجوب پرداخت هر وجه دیگرى دلالت دارد، بلکه دلالت حدیث بر این مطلب، اقوى از مفهوم حصر است; زیرا امام(ع) در مقام بیان وجوب زکات نبوده و زکات مختص غلاتى که در زمینِ احیاشده کاشته شده، نیست. چنان‏که پرسش سؤال کننده در این‏باره نبود، پس فرمایش امام (علیه الصدقه)، مى‏فهماند که چیزى جز صدقه بر احیاگر واجب نیست. سند حدیث گرچه به سبب وجود سلیمان بن خالد ضعیف است، اما شیخ طوسى مانند آن را به سند صحیح از حلبى از اباعبدالله [امام صادق(ع)] نقل کرده، چنان‏که شیخ حر عاملى در وسائل الشیعه بدان اشاره نموده است.۴۹ در این صورت مى‏توان گفت صحیح حلبى، نه روایت سلیمان بن خالد، تا در سند ایراد شود! ب) صحیح معاویه بن وهب: سمعت اباعبدالله یقول: أیما رجل أتى خربه بائره فاستخرجها وکرى أنهارها وعمّرها فإنّ علیه فیها الصدقه.۵۰ ج) حدیث عبدالله بن سنان از اباعبدالله(ع): سئل وأنا حاضر عن رجل احیا أرضاً مواتاً فکرى فیها نهراً و بنى فیها بیوتاً وغرس نخلاً وشجراً، فقال: هى له وله أجر بیوتها وعلیه فیها العشر فیما سقت السماء أو سیل وادى أو عین وعلیه فیما سقت الدوالى والغرب نصف العشر.۵۱ . بنابراین دسته دوم روایات مانند دسته اول دلالت دارد بر اینکه مسلمانان با احیاى زمین مالک آن مى‏شوند، اما دلالت دسته اول به اطلاق است، ولى دسته دوم به صراحت مالکیت را مى‏فهماند. دسته سوم: اخبارى که دلالت دارد بر اینکه مسلمانان با احیا مالک نمى‏شوند، بلکه ملک امام باقى مى‏ماند و باید اجرت زمین را به امام بپردازند. این روایات عبارت‏اند از: الف) صحیح ابوخالد کابلى از ابوجعفر(ع): وجدنا فى کتاب على(ع) أن الأرض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبه للمتقین، أنا وأهل بیتى الذین اورثنا الأرض ونحن المتقون والأرض کلّها لنا، فمن أحیا أرضاً من المسلمین ولیعمّرها ولیؤدّ خراجها إلى الإمام من أهل بیتى وله ما أکل منها فإن ترکها وأخربها فأخذها رجل من المسلمین من بعده فعمّرها وأحیاها فهو أحق بها من الذى ترکها، فلیؤدّ خراجها إلى الإمام من أهل بیتى وله ما أکل منها حتى یظهر القائم(ع) من أهل بیتى بالسیف فیحویها ویمنعها ویخرجهم منها کما حواها رسول الله ومنعها إلا ما کان فى أیدى شیعتنا فإنّه یقاطعهم على ما فى أیدیهم ویترک الأرض فى أیدیهم.۵۲ ب) صحیح عمر بن زید: سمعت رجلاً من أهل الجبل یسأل اباعبدالله(ع) عن رجل أخذ أرضاً مواتاً ترکها أهلها فعمرها وکرى أنهارها وبنى فیها بیوتاً وغرس فیها نخلاً وشجراً، قال: فقال ابوعبدالله: کان امیرالمؤمنین(ع) یقول: من أحیا أرضاً من المؤمنین فهى له وعلیه طسقها یؤدّیه إلى الإمام فى حال الهدنه فإذا ظهر القائم فلیوطّن نفسه على أن تؤخذ منه.۵۳ این قسمت از فرمایش امام »أرضاً مواتاً ترکها أهلها; اراضى مواتى که صاحبانش رها کرده‏اند«، گرچه مختص اراضى است که پس از آبادانى، ویران شده‏اند، اما در این بحث اطلاق جواب امام کافى است. نیز این قسمت از فرمایش امام »کان امیرالمؤمنین(ع) یقول« شاید اشاره به مطلبى است که در صحیح کابلى آمده است; در آنجا مى‏فرماید: »وجدنا فى کتاب على(ع)...«. معناى این قسمت از فرموده امام: »من المؤمنین; احیاگر باید جزء مؤمنان باشد«، این است که احیاگر مسلمان باشد; زیرا در بسیارى از اوقات به مسلمانانْ اطلاق مؤمنان مى‏شود، چنان‏که چنین اطلاقى را درباره امامیه شاهد هستیم. بنابراین دسته سوم روایات، با دسته اول و دوم معارض است، اما روایات دسته سوم به قدرى ضعیف‏اند که قدرت تعارض ندارند; زیرا دسته سوم روایات، نتیجه و حاصلى دربر ندارند; زیرا اگر مقصود از پرداخت اجرت به امام زمان(ع)، صلح و عدم ظهور دولت حق است، این مطلب (که در زمان صلح به امام اجرت نمى‏پرداختند) با مسلّمات و سیره قطعى منافى است; اما اگر مقصود، پرداخت پس از قیام حجت(ع) است، باید گفت که حدیث مربوط به حکم زمانى بسیار دور از زمان کنونى است و حکم این زمان را، به رغم آنکه براى عمل بدان نیازمندیم، وانهاده است!. در هر دو صورت، چنین معناهایى برخلاف معناى صریح هر دو حدیث صحیح است. اما سیره قطعى که نام برده شد، وجود ندارد; زیرا اگر مراد سیره غیرامامیه است، حجیّت ندارد و اگر مراد سیره امامیه باشد، چه‏بسا علت آنکه اجرت به امام نمى‏دادند، اخبار »تحلیل« باشد که شیعیان را از پرداخت اجرت معاف مى‏کند. البته نه بدان معنا که کاملاً معاف بودند، [بلکه امام معاف کرده و بخشیده بود]. پس این سخن محقق نجفى که گفته است صحیح کابلى نتیجه‏اى ندارد،۵۴ نادرست است. . ادعاى اعراض اصحاب از حدیث هم نتیجه‏اى را دربر ندارد; زیرا در علم اصول ثابت کردیم که اعراض اصحاب، به اعتبار حدیث ضررى نمى‏زند.۵۵ وانگهى ثابت نشده که همه اصحاب اعراض کرده‏اند، بلکه متأخران به صراحت از مالکیت زمین نام برده‏اند، و فقهاى متقدّم نیز تا زمان حاضر، اعتقاد دارند که واجب نیست شیعه امامیه اجرت زمین را به امام بپردازد، که گفتیم احتمالاً به دلیل اخبار »تحلیل« باشد. افزون بر اینکه حتى اگر بپذیریم که اصحاب از عمل به حدیث اعراض کرده‏اند، معلوم و ثابت نیست که دلیل اعراض، ضعف سند باشد، بلکه چه‏بسا به سبب برخى دلایل فنى (که خواهیم گفت) مفاد دو دسته اول و دوم روایات را بر محتواى دسته سوم مقدّم داشته‏اند. بنابراین دسته سوم روایات به خودى خود، از حجیّت ساقط نیست و باید قوانین باب تعارض را در مورد این اخبار اجرا کرد، گرچه دسته سوم با دسته دوم تعارض دارند، اما دسته اول در رتبه بعدى قرار مى‏گیرد; زیرا دلالت آنها به گونه اطلاق است و اگر دسته دوم و سوم ساقط شوند، نوبت به دسته اول مى‏رسد، اما با بهره‏گیرى از راه‏حل‏هایى مى‏توان قوانین باب تعارض را در اینجا برطرف کرد: راه‏حل اول: دسته سوم روایات را به قرینه دسته دوم، بر استحباب پرداخت خراج حمل کنیم، مانند اینکه مولا بگوید: »صلّ صلاه لیل«، بعد بفرماید: »لا بأس بترکها« که امرْ حمل بر استحباب مى‏شود. پاسخ: در این راه‏حل بین احکام تکلیفى و وصفى خلط شده است. چنین جمعى در احکام تکلیفى صحیح است، که اگر در مورد امر صادره، رخصت آمد، امرْ حمل بر استحباب مى‏شود، اما در احکام وصفى نمى‏شود این کار را کرد; زیرا ملاک و معیار صحت جمع در اینجا وجود ندارد. ملاک جمع، پذیرفتن یکى از سه مبناى زیر است: . ۱٫ در باب دلالت امر بر وجوب، مبناى محقق نائینى را بپذیریم که وجوب، حکمى عقلى است. وقتى از مولا امرى صادر شود و ترخیصى در کار نباشد، واجب است، اما اگر ترخیصى وجود داشت، مستحب است. علت اینکه به هنگام صدور ترخیص، حمل بر استحباب مى‏کنیم، آن است که ترخیص، موضوع وجوب را تکویناً برطرف و موضوع استحباب را ثابت مى‏کند; ۲٫ مبناى محقق عراقى را بپذیریم۵۶ که به سبب اطلاق، امر بر وجوب دلالت دارد، اما اگر ترخیص وارد شد، اطلاق را برطرف کرده و حاکم بر آن مى‏شود; ۳٫ مبناى حق را بپذیریم و به دلیل »وضع« وجوب را برداشت کنیم. به این صورت که طلب (امر)، به وجوب و استحباب تقسیم مى‏شود و این امرى پذیرفته شده و شایع در میان ذهن عرفى است، پس دو ظهور در طول هم خواهیم داشت: یکى ظهور در وجوب، و دیگرى ظهور در استحباب. البته مقصود از ذهن عرفى آن نیست که یک ملکیت را لزومى و ملکیتى دیگر را استحبابى قرار دهیم، آن‏چنان که مقتضاى طلب و امر است، چون در اینجا چنین ملاکى وجود ندارد. این عبارت حدیث: »علیه طسقها یؤدّیه الى الامام; باید به امام خراج بدهد«، فقط حکم تکلیفى احیاگر زمین نیست، بلکه بیانگر حکم وضعى و ملکیت زمین توسط امام است، پس امام مى‏تواند از کسى که با احیا در زمین تصرف کرده، اجرت بگیرد. این مطلب را نمى‏توان حمل بر استحباب کرد; زیرا استحقاق امام وضعى است، چنان‏که نمى‏توان گفت احیاگر به گونه واجب یا مستحب مدیون اجرت است، مگر اینکه از ظهور جمع و اینکه حکم وضعى را بیان مى‏دارد، دست بشوییم و حمل بر حکم تکلیفى استحبابى کنیم، اما چنین چیزى جمع عرفى نمى‏شود، بلکه به نظر عرف، کنار گذاشتن مطلب است. راه‏ حل دوم: بین راویات این‏گونه جمیع کنیم که بگوییم دسته دوم و سوم، اختلاف مراتب حکم را بیان مى‏دارند; یعنى مقصود از دسته سوم، بیان حکم اقتضایى و مراد از دسته دوم، حکم فعلى است. اشکال: چنین راه‏حلى به نظر عرف، کنار گذاشتن دسته سوم روایات است; زیرا درصدد بیان حکم فعلى بوده، نه اینکه بخواهد ملاکى را بیان بدارد که در حکم عملى اثرى ندارد. افزون بر اینکه گفتیم چون در صحیح »عمر بن یزید« جواب پرسشگر آمده، معلوم است که سؤال وى از حکم فعلى بوده، نه اقتضایى. راه‏ حل سوم: این‏گونه جمع کنیم که بگوییم هر دو دسته روایت، اختلاف حاکم را بیان مى‏دارند. حاکم در دسته سوم، امیرمؤمنان(ع) است که مالک و طالب حق بوده، اما حاکم در دسته دوم، امام صادق(ع) است که مالک بوده اما حکم مى‏کند که حقش را نمى‏خواهد و از احیاگران مطالبه نمى‏نماید. اشکال: اولاً، ظاهر هر دو دسته روایت، بیان حکم است که در زمان همه امامان تفاتى ندارد. هر دو روایت صحیح دسته سوم به صراحت مى‏گوید که حکم تا زمان ظهور حجت(ع) ثابت بوده و مختص یک زمان نیست; ثانیاً، اگر دسته سوم را بر حکم مالک حمل کنیم و بگوییم قرینه وجود دارد و حضرت امیر(ع) حکم را فرع بر مالکیت زمین توسط امام کرد، گرچه ممکن است، اما نمى‏توانیم دسته دوم را چنین معنا کنیم، گذشته از آنکه قرینه‏اى وجود ندارد و مقتضاى ظاهر حال امام آن است که از آن رو که شارع است (نه مالک) در صدد بیان حکم است; ثالثاً، امام صادق(ع) در جواب پرسشگر، فرمایش امیرمؤمنان(ع) را نقل مى‏فرماید، پس چگونه مى‏توان گفت شاید روایات اختلاف حاکم را بیان مى‏دارند؟ راه‏ حل چهارم: روایات را حمل بر آن کنیم که نوع حکم مختلف است. دسته سوم ظاهراً مى‏گوید که امام در حال حاضر مى‏تواند خراج بگیرد; یعنى آن را مطالبه کند و حلال ننماید، اما دسته دوم به صراحت مى‏گوید که امام استحقاق فعلى ندارد; یعنى اکنون پرداخت اجرت واجب نیست، گرچه به بهانه اخبار تحلیل باشد. پس با تمسک به صراحت دسته دوم، معناى ظاهرى دسته سوم را کنار مى ‏نهیم. دسته دوم حکم مالکى را بیان مى‏کند و خود جزء اخبار تحلیل یا بیانگر تحلیل سابق خواهد بود، اما دسته سوم حکم شرعى را بیان مى‏دارد. اشکال: چنین سخنى به همان اندازه که معناى ظاهرى دسته سوم را کنار مى‏گذارد، معناى ظاهرى دسته دوم را نیز کنار مى‏نهد; زیرا ظاهر این روایات مى‏گوید به عنوان اولى واجب نیست اجرت زمین را پرداخت، و این بیان حکم شرعى و الهى است، نه عنوان تحلیل و حکم مالکى. مگر آنکه بگوییم دسته سوم به صراحت استحقاق دریافت اجرت توسط امام را بیان داشته و در ظاهر مطالبه فعلى را بیان مى‏دارد، اما دسته دوم به صراحت مطالبه فعلى را گفته و اصل استحقاق را به ظاهر نفى مى‏کند، و به سبب نصِ هریک از روایات، از ظاهر آنها دست مى‏شوییم. اما باید گفت اگر آیه یا روایتى وجود داشت که دلالت کند بر این مطلب که باید ظاهر را بر نصّ حمل کرد، این سخن درست بود، اما دلیلى بر چنین قاعده کلى نداریم! و عرف هم نمى‏پذیرد که با چنین سخنى از ظهور هر دو روایت رفع ید کنیم. شاهد سخن آن است که اگر امر »صلّ; نماز بگزار« صادر شود، بعد »لا تصلّ; نماز مگذار« وارد شود، بدون هیچ تردیدى معارض‏اند و اگر در این مورد جمعى صحیح باشد، باید بگوییم »صلّ« صریح در جواز فعل و ظاهر در وجوب است، اما »لا تصلّ« صریح در جواز ترک و ظاهر در حرمت است و به سبب نصّ هریک، از ظهور دیگرى دست مى‏شوییم و جواز ثابت مى‏شود، اما عرف نمى‏پذیرد که بگوییم بین »صلّ« و »لا تصلّ« معارضه نیست. اگر این دو متعارض نباشند، پس چه تعارضى در دنیا مى‏توان یافت؟! راه‏ حل پنجم: پس از تعارض دسته دوم و سوم، تساقط پیش مى‏آید و به دسته اول روایات رجوع مى‏کنیم که طرف تعارض نیست; چون دسته سوم نسبت به دسته نخست، مانند مقیّد براى مطلق است و اگر مقید گرفتار معارض گردد، به مطلق باید رجوع کرد. پس از فرض تساقط هردو دسته روایت، این راه‏حل، فنى و متین است، اما خواهیم گفت که تساقط پیش نیامده و یکى بر دیگرى مقدّم مى‏شود. راه‏حل ششم: این راه مبتنى بر نظریه انقلاب نسبت »دگرگونى نسبت« است; به این معنا که دسته سوم بر لزوم پرداخت اجرت توسط احیاگر دلالت داشت، چه شیعى باشد یا نباشد، و دسته دوم بر عدم پرداخت اجرت دلالت داشت، چه توسط شیعى و چه غیرشیعى. دلیل »تحلیل« (که خواهد آمد) دلالت دارد بر اینکه بر شیعه لازم نیست اجرت بپردازد، پس دسته سوم به این اخبار مقیّد مى‏شود، در نتیجه غیرشیعه فقط باید اجرت بپردازد و دسته دوم نیز مقیّد مى‏شود. پس دسته دوم مربوط به شیعه است و دسته سوم مربوط به غیرشیعه، در نتیجه تعارضى نیست. کبراى انقلاب نسبت (دگرگونى نسبت، اگر آن را بپذیریم) مطابق با بحث ماست; زیرا ازجمله موارد تعارض دو عام، تباین است، که یکى مخصّصى داشته باشد، مثلاً حکم شود که »اکرم العلماء«، بعد امر گردد که »لا تکرم العلماء« و سپس مخصص وارد شود که »لا تکرم فسّاق العلماء«، در نتیجه حکم اول به سومى و حکم دوم به اولى تخصیص خورده است. اما دسته دوم روایات بر حکم شرعى الهى و عدم ثبوت اجرت (و نه تحلیل مالکى) دلالت داشت، پس نوبت به آن نمى‏رسد که بگوییم به قرینه اخبار تحلیل و پس از تخصیص دسته سوم روایات، نیز تخصیص دسته دوم به دسته سوم، حمل بر شیعه مى‏شود. در انقلاب نسبت (دگرگونى نسبت) شرط است که پس از ورود دو عام متباین با همدیگر، دلیل و حکم خاصى وارد شود که موافق با یکى و مخالف با عام دیگر باشد. حال اخبار تحلیل، گرچه با دسته سوم روایات مخالف است، اما مفاد آن با مفاد دسته دوم روایات موافق نیست، بلکه دو مفاد متباین‏اند که ربطى به یکدیگر ندارند. مؤید این سخن (عدم صحت انقلاب نسبت)، آن است که برخى از اخبارى که خراج را مطلقاً نفى مى‏کنند، درباره یهودى و نصرانى وارد شده: »من غرس شجراً أو حفر وادیاً بدیاً لم یسبقه إلیه أحد أو أحیا أرضاً میته فهى له، قضاء من الله ورسوله«. »قضاء من الله ورسوله« تصریح به حکم الهى است، نه مالکى (گرچه سند حدیث ضعیف است). گذشته از این ایراد، در اصول فقه ثابت کردیم که کبراى انقلاب نسبت۵۷ باطل است. این سخن موافق گفته محقق خراسانى۵۸ و برخلاف محقق نائینى است.۵۹ راه‏ حل هفتم: این راه پیشنهاد دوست گرامى سید عبدالغنى اردبیلى است. با این بیان که نسبت بین دو دسته اخبار، عموم و خصوص مطلق است; زیرا دسته سوم در مورد »مطلق احیا« است، اما دسته دوم مختص مواردى است که احیاگر زمین، نهر جارى کرده و درخت کاشته است، در نتیجه دسته سوم به دوم تخصیص مى‏خورد.۶۰ اما شهید صدر در ایراد بر این سخن گفته است:۶۱ ظاهر دسته دوم و برداشت عرفى از آنها این است که نهرکشى و کاشت درختان، از باب مثال است، نه اینکه ویژگى داشته باشد که آن را از دیگر اقسام احیا جدا کند. راه ‏حل هشتم: دسته دوم و سوم با هم تعارض مى‏کنند. در این صورت نوبت به مرجح مى‏رسد و دسته دوم روایات به سبب وجود دو مرجّح، بر دسته سوم برترى مى‏یابند: مرجح اول شهرت است، اما در علم اصول ثابت کردیم که شهرت مرجّح نیست!۶۲ مرجح دوم موافقت با سنت قطعى است; یعنى روایات دسته دوم با دسته اول راویات که متواترند موافق است، به ویژه اگر آنها را به اخبارى که از طریق عامه (اهل‏سنت) وارد شده، ضمیمه کنیم. اما باز در علم اصول ثابت کردیم که موافقت با سنت قطعى، مرجح نیست [شهید صدر بعداً از این رأى برگشت].۶۳ افزون بر اینکه اخبار دسته اول متواتر نیست; زیرا هفت حدیث از طریق شیعه و هفت حدیث از طریق عامه (اهل‏سنت) وارد شده است. قول صحیح‏تر آن است که دسته سوم را بر دسته دوم ترجیح دهیم; زیرا دسته سوم موافق با کتاب (قرآن) و مخالف با اهل‏سنت است، و این دو مرجح اساسى در باب تعارض است: موافق کتاب (قرآن) است، چون خداوند مى‏فرماید: »ولا تأکلوا أموالکم بینکم بالباطل إلا أن تکون تجاره عن تراض«. در بحث متاجر گفتیم که معناى آیه آن است که به هر بهانه و سببى نمى‏توانید اموال یک‏دیگر را بخورید، مگر تجارتى که با رضایت طرفین باشد، اما اگر جز تجارت با رضایت هردو طرف، در شرع، ناقل (انتقال دهنده) ملک پیدا گردد، مخصص آیه است. دسته دوم روایات بر تملک به سبب احیا دلالت دارد، با اینکه تجارت مورد رضایت طرفین نیست. اگر »احیا« معارض نداشت، مخصص آیه بود، اما چون دسته سوم که موافق قرآن است، با احیا تعارض دارد، دسته سوم روایات بر دسته دوم مقدّم مى‏شود. و مخالف با عامه (اهل‏سنت) است; زیرا حتى یکى از آنان نگفته که احیاگر باید خراج دهد و با احیا مالک زمین نمى‏شود. عدم پرداخت خراج و تملک به سبب احیا، از مختصات شیعه است، ازاین‏رو به احتمال قوى دسته دوم روایات از باب تقیه است، گرچه این احتمال فى نفسه حجت نیست اما در هنگام تعارض نص داریم که هر حدیثى که مخالف با عامه بود، ترجیح دارد. پس دسته سوم را برمى‏گزینیم و حکم مى‏کنیم که هرکه اراضى موات را احیا کند، باید خراج دهد، مگر شیعه; زیرا اخبار تحلیل چنین حکم مى‏کنند. ازاین‏رو مناسب است از اخبار تحلیل و مطلق اموالى که مال امام است و بر شیعه حلال مى‏شود نیز سخن بگوییم; زیرا مورد نیاز عامه مردم است. این موضوع را در قسمت سوم و بحث پایانى پى مى‏گیریم. . .   _______________________________________________________________ پی نوشت ها : ۱٫ شیخ طوسى، الخلاف، ج۳، ص۵۲۵; علامه حلى، تذکره الفقهاء، ج۲، ص۴۰۰; سبزوارى، کفایه الاحکام، ج۲، ص۵۴۴، (نفى خلاف); شیخ انصارى، کتاب الخمس، ص۳۴۹٫ ۲٫ وسائل الشیعه، ج۹، کتاب خمس، ابواب انفال، باب ۱، ص۵۲۹، ح۱۷٫ ۳٫ همان، ح۱۰٫ ۴٫ همان، ح۱۲٫ ۵٫ همان، ح۸٫ ۶٫ همان، ح۲۰٫ ۷٫ همان، ح۱٫ ۸٫ درباره سخنان لغویین راجع به خرب نک: فراهیدى، العین، ج۴، ص۲۵۵; الجوهرى، صحاح، ج۱، ص۱۱۸; ابن‏فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۷۴; ابن‏منظور، لسان العرب، ج۱، ص۳۴۷٫ ۹٫ وسائل الشیعه، ج۹، ابواب انفال، باب ۱، ص۵۳۳، ح۲۸٫ ۱۰٫ همان، ص۵۲۴، ح۴٫ ۱۱٫ همان، ج۱، کتاب طهارت، ابواب ماء المطلق، باب ۱۱، ص۱۶۸، ح۱٫ ۱۲٫ خوئى، المناضرات فى اصول الفقه، ج۵، ص۱۳۳٫ ۱۳٫ همان، ص۷۱، نظر وى درباره مفهوم. ۱۴٫ سید محمدباقر صدر، بحوث فى علم الاصول، ج۳، ص۳۰۸٫ ۱۵٫ طباطبایى، ریاض المسائل، ج۷، ص۵۴۹٫ ۱۶٫ نجفى، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۱۶۹٫ ۱۷٫ همان، ج۳۸، ص۱۸٫ ۱۸٫ خوئى، مصباح الفقاهه، ج۱، ص۸۴۴٫ ۱۹٫ وسائل الشیعه، ج۹، ابواب انفال، باب ۱، ص۵۳۳، ح۲۸٫ ۲۰٫ همان، ح۴٫ ۲۱٫ همان، ج۱۵، کتاب جهاد، ابواب جهاد عدو، باب ۷۲، ص۱۵۷، ح۱ و ۲٫ ۲۲٫ همان، ج۱۷، کتاب تجارت، ابواب قید بیع و شروطه، باب ۲۱، ص۳۷۰، ح۹٫ ۲۳٫ همان، ج۱۵، کتاب جهاد، ص۱۵۵، ح۱٫ ۲۴٫ شیخ انصارى، فرائد الاصول، ج۴، ص۹۷٫ ۲۵٫ وسائل الشیعه، ج۲۵، کتاب احیاى موات، باب ۳، ص۴۱۴، ح۲٫ ۲۶٫ اصفهانى، حاشیه المکاسب، ج۳، ص۱۶٫ ۲۷٫ سوره انفال، آیه ۴۱٫ ۲۸٫ سوره حشر، آیه ۶٫ ۲۹٫ وسائل الشیعه، ج۹، کتاب خمس، ابواب ما یجب فیه الخمس، باب ۲، ص۴۸۷، ح۵٫ ۳۰٫ خوئى، معجم رجال الحدیث، ج۱۲، ص۲۳۴، ش۷۸۴۶٫ ۳۱٫ وسائل الشیعه، ج۹، کتاب خمس، ابواب انفال، باب ۱، ص۵۳۱، ح۲۰٫ ۳۲٫ همان، ص۵۲۳، ح۱٫ ۳۳٫ ویژگى یعنى با اسب و شتر براى تصاحب و فتح آن تاخته‏اند. ۳۴٫ سید محمدباقر صدر، بحوث فى علم الاصول، ج۳، ص۱۹۸٫ ۳۵٫ جواهر الکلام، ج۱۶، ص۱۱۸٫ ۳۶٫ همان، ج۳۸، ص۱۵٫ ۳۷٫ سوره انفال، آیه ۴۱٫ ۳۸٫ همان، ج۱، باب ۷۲، ص۱۵۸٫ ۳۹٫ همان، ج۲٫ ۴۰٫ این جمله از مقرّر است و ظاهراً مقصود شهید صدر است. ۴۱٫ این جمله از مقرّر است و ظاهراً مقصود شهید صدر است. ۴۲٫ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۱۷۱٫ ۴۳٫ وسائل الشیعه، ج۲۵، کتاب احیاء موات، باب ۱، ص۴۱۱، ح۱٫ ۴۴٫ همان، ص۴۱۲، ح۴٫ ۴۵٫ همان، ح۵٫ ۴۶٫ همان، باب ۲، ح۱٫ ۴۷٫ همان، باب ۱، ح۳٫ ۴۸٫ همان، ح۲٫ ۴۹٫ همان، ص۴۱۵٫ ۵۰٫ همان، باب ۳، ص۴۱۴، ح۱٫ ۵۱٫ همان، باب ۱، ص۴۱۳، ح۸٫ ۵۲٫ همان، باب ۳، ح۲٫ ۵۳٫ همان، ج۹، کتاب خمس، ابواب انفال، باب ۴، ص۵۴۹، ح۱۳٫ ۵۴٫ جواهر الکلام، ج۳۸، ص۲۳٫ ۵۵٫ شهید سید محمدباقر صدر در دوره نخست اصولى خویش، معتقد است که اعراض، موهن خبر است (نک: بحوث فى علم الاصول، ج۴، ص۴۲۶)، اما در دومین دوره از این نظر عدول کرده است (نک: مباحث الاصول، ج۲، ص۵۸۵). سید کاظم حائرى مقرر بحث - در منبع اخیر، ص۸۸، به این نکته تصریح داد. شهید صدر در برخى مباحث فقهى، قاعده وهن را به کار گرفته است (نک: بحوث فى شرح العروه الوثقى، ج۳، ص۳۴۵ و ج۴، ص۱۰۵). ۵۶٫ ضیاءالدین عراقى، مقالات الاصول، ج۱، ص۲۰۸ و ۲۴۴; نهایه الأفکار، ج۱، ص۱۶۰، ۱۶۳ و ۱۷۹٫ شهید صدر در بحثى دیگر درباره همین موضوع، سخن را به محقق خراسانى نسبت داده، در آنجا حاشیه زده‏ایم. ۵۷٫ بحوث فى علم الاصول، ج۷، ص۲۸۸; مباحث الاصول، ج۵، ص۶۶۰٫ ۵۸٫ کفایه الاصول، ص۵۱۴٫ ۵۹٫ فرائد الاصول، ج۴، ص۷۴۰٫ ۶۰٫ این جمله از مقرّر است، نه شهید صدر. ۶۱٫ این جمله از مقرّر است، نه شهید صدر. ۶۲٫ بحوث فى علم الاصول، ج۷، ص۳۶۱٫ ۶۳٫ این جمله از مقرّر است، نه شهید صدر. . . ______________________________________________________________________ منبع : نشریه فقه - دوره ۱۷، شماره ۶۶ - شماره پیاپی ۶۶ - زمستان ۱۳۸۹

احیا و مالکیت از نگاه شهید صدر

بسم الله الرحمن الرحیم احیا و مالکیت از نگاه شهید صدر . نویسنده: محمد رحمانی . . مقدمه زمین و احکام فقهى آن از موضوعات مورد ابتلاى جوامع انسانى و شایسته پژوهشى فراگیر است. بی‌‌گمان اساسى‌ترین مقوله در مبحث اقتصاد به ویژه اقتصاد کشاورزى است؛ هم‌چنان‌که منشأ درگیرى و اختلافات در طول تاریخ بو‌ده است. با این وصف، بحث و تحقیق جامع و شایسته‌اى از آن نشده و بسیارى از زوایاى آن هم‌چنان نیازمند نگاهى نو و عمیق می‌باشد، از جمله: اقسام زمین و احکام آن، حکم ملکیت معادن نهفته در آن، حریم زمین، ملکیت فضاى آن، حکم حیازت و تحجیر زمین، معطل گذاشتن زمین و … یکى از مسائل فقهی – حقوقی در رابطه با زمین این است که آیا‌ احیاگر زمین موات، مالک زمین می‌شود یا صاحب حق؟ . در این نوشته سعی داریم دیدگاه شهید صدر را درباره اثر احیاى زمین موات بررسی کنیم. پیش از آغاز بحث یادآورى چند نکته ضروری است: ١- منبع اصلى نظرات شهید صدر در این بحث کتاب اقتصادنا[۱] بوده است. ٢- تلاش شده در هر عنوانى کلامى از شهید صدر آورده شود به جز عنوان‌ها‌یى که شهید در آن باره سخنى نداشته، مانند استدلال به دلیل اجماع و عسر و حرج. ٣- اساسى‌ترین و گره گشاترین بحث، رفع تعارض میان دو دسته از روایات است که فقهاى دیگر کمتر به پرد‌اخته‌اند. شهید صدر در این بحث پنج راه حل را نقد و بررسى می‌کند. ۴- مقصود از خراج، مالیاتى است که بر زمین و یا محصول آن وضع می‌شود و گاهى جزیه نیز به همین معنا آمده است.[۲] در این نوشته گاهى خراج به «اجاره» ترجمه شده که مقصود معناى کنایه‌ای آن است و «طسق» نیز به معناى خراج است. از همین باب است نامه عمر به عثمان بن حنیف «خذ الطسق من أراضیها».[۳] ۵- شهید صدر در جلد دوم از اقتصادنا مباحث فقهى فراوانى طرح و بررسى کرده است. ایشان توزیع ثروت را در دو مرحله مطرح کرده است: مرحله توزیع منابع و مصادر ثروت مانند زمین و مرحله توزیع ثروت حاصل شده از منابع اولیه. وی به مناسبت مرحله اول بحث زمین و اقسام آن را‌ مطرح می‌کند که از آن جمله زمین‌ها‌یى است که با جهاد داخل در قلمرو حکومت مسلمانان داخل شده است. این زمین‌ها‌ از نظر آباد بودن در حال فتح و پیروزى سه صورت دارد: الف– زمین‌ها‌یى که در حال پیروزى بدون هیچ‌گونه کار و تلاشى و به طور طبیعى آباد است. ب- زمین‌ها‌یى که با دست‌رنج و زحمت بشر قبل از پیروزى مسلمانان آباد شده است. ج- زمین‌ها‌یى که در حال پیروزى آباد نیست و از آن‌ها‌ به عنوان زمین موات نام برده می‌شود. شهید صدر بر این باور است که شکل و نوع ملکیت در این اقسام یکسان نیست و دو قسم اول، ملک امت اسلامى است (نه ملک افراد یا دولت)؛ هر چند دولت به نمایندگى امت اسلامى اداره و نحوه استفاده از آن را بر عهده خواهد داشت. بر این اساس غنیمت‌ها‌ى جنگى که ملک افراد جنگ‌جو می‌شود و میان آنان تقسیم می‌گردد مختص غنیمت‌ها‌ى منقول است، اما غنیمت‌ها‌ى غیرمنقول مانند زمین، ملک امت مسلمان است نه افراد، لذا در جنگ خیبر زمین‌ها‌ى منطقه خیبر میان جنگ‌جویان تقسیم نشد و رسول خدا(ص) به نمایندگى امت مسلمان آن‌ها‌ را به خود یهود خیبر به عنوان مزراعه برگرداند و منافع آن را صرف نیازهاى امت اسلامى کرد. ایشان براى اثبات نظر به ادله زیادى تمسک جسته است.[۴] اما زمین‌ها‌یى که در حال پیروزى آباد نیست، ملک امام است که از آن با عنوان مالکیت دولت یاد می‌شود. ایشان برای این مدعا نیز به ادله‌ای تمسک جسته و ثابت کرده زمین موات از آنِ امام و دولت اسلامى است و تصرف و انتفاع امت مسلمان نیازمند اجازه دولت اسلامى است.[۵] ۶- شهید صدر میان زمین‌ها‌ى آبادى که ملک امت مسلمان است با زمین‌ها‌ى مواتى که ملک امام (دولت) می‌باشد فرق‌هایى قائل است، از جمله: الف- اگر زمینى ملک امت مسلمان باشد باید در مصالح و منافع تمامى مردم به کار گرفته شود و در مصالح برخى از مردم قابل استفاده نیست از باب مثال نمی‌شود براى رفع نیاز گروهى خاص مصرف شود واما ملک دولت و امام قابلیت هزینه شدن در نیازهاى عموم و نیازهاى بخشى از جامعه را دارد. ب- اگر زمین به هنگام پیروزى مسلمانان آباد باشد و سپس موات شود و شخصى آن را‌ احیا کند صاحب هیچ گونه حقى نخواهد بود؛ زیرا زمین ملک امت اسلامى است. اما اگر زمینى را که به هنگام پیروزى موات بوده احیا کند، صاحب حق می‌شود؛ زیرا این زمین ملک دولت اسلامى است. در این‌جا این بحث مطرح می‌شود که حق احیاگر نسبت به زمین موات چگونه حقى است؟ آیا ملکیت است یا حق اولویت؟ مشهور نظر اول را پذیرفته‌اند ولی شهید صدر نظر دوم را ترجیح می‌دهد. براى روشن شدن حق مطلب، در آغاز ادله قول مشهور و سپس ادله شهید صدر را نقد و بررسى کرده سپس به مقتضای اصل عملی و ثمره فقهی هر یک از این دو نظریه اشاره می‌کنیم. الف) مبانى نظریه حصول ملک مشهور فقها در مقام استدلال بر این‌که‌ احیاى زمین سبب ملکیت است به ادله‌ای تمسک جسته‌اند، از جمله: ١- اجماع صاحب مفتاح الکرامه در ذیل کلام علامه در قواعد که می‌گوید: «زمین موات با احیا ملک می‌شود» چنین می‌نویسد: به اجماع امت مسلمان هرگاه از موانع خالى باشد همان‌گونه که در مهذب البارع است و به اجماع مسلمانان همان‌گونه که در تنقیح است و بر همین باورند تمام فقهاى بلاد. [۶] شیخ اعظم انصارى نیز پس از حمل روایاتى که دلالت دارد احیاگر زمین موات باید به امام اجرت بپردازد بر عصر حضور، درمقام نفى لزوم پرداخت خراج می‌نویسد: روایات بر این‌که‌ زمین ملک احیاگر می‌شود هماهنگ‌اند و به زودى حکایت اجماع مسلمانان بر این‌که‌ زمین با احیا ملک می‌شود خواهد آمد[۷] نقد و بررسى این اجماع از نظر صغرا و کبرا اشکال دارد. از نظر صغرا بسیارى از فقهاى صدر اول و متأخر و معاصر با این نظریه مخالفت کرده‌اند و بر این باورند که احیا تنها موجب ایجاد حق می‌شود. برای نمونه، شهید صدر ضمن تقریر نظریه عدم ملک می‌نویسد: این نظریه را فقیه بزرگ شیخ طوسى در کتاب جهاد از مبسوط پذیرفته […] و نیز همین نظریه را در بلغه الفقهیه محقق فقیه سید محمد بحر العلوم مشاهده می‌کنیم.[۸] اما از نظر کبرا -بر فرض تنزل- چنین اجماعى ارزشى ندارد؛ زیرا اگر نگوییم قطعاً مدرکى است، دست کم احتمال مدرکى بودن آن زیاد است؛ چرا که تمام اهل اجماع به روایات تمسک جسته‌اند، از جمله شیخ انصارى، بنابراین نمی‌تواند کاشف از قول معصوم باشد. ٢- عسر و حرج یکى دیگر از ادله قول مشهور (مالکیت زمین موات با احیا) عسر و حرج است که می‌توان آن را چنین تقریب کرد: بسیارى از زمین‌ها‌ى در دسترس مردم، موات بالاصاله یا در حکم آن است و پر واضح است مردم بر این زمین‌ها‌ احکام ملک، مانند خرید و فروش، ارث، هبه و دیگر آثار را بار می‌کنند. بنابراین اگر این زمین‌ها‌ ملک آن‌ها نباشد عسر و حرج لازم می‌آید. نقد و بررسى این استدلال از جهاتى مورد اشکال است: اولاً: کسانى که احیا را سبب حصول ملک نمی‌دانند می‌فرمایند با احیا، حق ایجاد می‌شود و با وجود حق، بسیارى از این آثار و نقل و انتقالات روا خواهد بود.آن‌چه مورد شک و تردید قرار می‌گیرد دادوستد است؛ زیرا قاعده «لا بیع الّا فی الملک»[۹] اقتضا می‌کند دادوستد زمین‌ها‌ى موات که احیا شده جایز نباشد. لیکن بر اساس برخى از مبانى در تعریف بیع که آن را تبدیل دو طرف اضافه دانسته‌اند (اعم از این‌که‌ طرف معامله ملک باشد و یا حق) مشکل حل می‌شود؛ زیرا بیع بر این مبنا اختصاص به ملک ندارد. هم‌چنین بر مبنایى که بیع را عبارت از قرار دادن مابه‌ازا در برابر شیء می‌داند اشکال برطرف می‌شود؛ زیرا مابه‌ازا آن‌چه را که انسان مالک است یا صاحب حق است شامل می‌شود و اختصاص به ملک ندارد. اما بر مبناى مشهور که براى تحقق مفهوم بیع، وجود ملک را شرط می‌داند پاسخ‌هاى دیگرى ممکن است داده شود: پاسخ اول: پیش از بیع لحظه‌ای فروشنده مالک می‌شود. این مدعا سابقه دارد و در مواردى مشکلی را حل کرده است، از جمله در باب معاطات بنا بر این‌که‌ بگویم دادوستد معاطاتى ملک آور نیست، بلکه اباحه تصرف را نتیجه می‌دهد یا در تصرفاتى که متوقف بر ملک است گفته می‌شود براى لحظه‌ای پیش از تصرف، ملک محقق می‌شود یا در مورد عتق عمودین (پدر و مادر) لحظه‌ای پیش از عتق، مالکیت حاصل می‌شود تا با قاعده «لا بیع الّا فی الملک» منافات نداشته باشد. در مورد بحث نیز ممکن است گفته شود براى لحظه‌ای پیش فروش زمین احیا شده، احیاکننده مالک می‌شود. پاسخ دوم: مالک، حق اولویت در زمین را می‌فروشد نه خود زمین را؛ به عبارت دیگر، احىاگر پس از احیا، مالک حقى است که متعلق به این زمین می‌باشد به هنگام بیع همان حق فروخته می‌شود. شهید صدر این جواب را نمی‌پذیرد و می‌فرماید: در بیع، فروشنده علاقه‌ای راکه به مبیع دارد در برابر واگذارى علاقه‌ای که مشترى به ثمن دارد می‌فروشد و چون حق حکم شرعى است متعلق علاقه‌ای از سوى بایع نیست تا آن علاقه فروخته شود. بنابراین چون حق، حکم شرعى است مملوک نیست تا فروخته شود.[۱۰] البته اشکال شهید صدر آن بر پاسخ دوم بر اساس اقتصادنا چاپ دارالفکر است، اما در چاپ‌های دیگر، فروش حق اولویت را توجیه کرده و می‌پذیرد.[۱۱] پاسخ سوم: جوابی است که استاد شهید پذیرفته است مبنی بر این‌که‌ محىی زمین را می‌فروشد و لیکن با این هدف که آن علاقه‌ای که میان او و زمین برقرار شده به خریدار منتقل شود و در برابر نیز علاقه‌‌ای که میان مشترى و ثمن وجود دارد، به او منتقل شود. شهید صدر دراین باره می‌نویسد: جواب این اشکال این است که محىی زمین می‌تواند زمین را بفروشد؛ زیرا او از علاقه ویژه‌ای که میان زمین و او برقرار شده بهره می‌برد که در اصطلاح از آن علاقه به نام «حق» یاد می‌شود. بنابراین، احیاگر ممکن است زمین را بفروشد به این معنا که این علاقه ویژه را به مشترى منتقل کند، در برابر واگذارى علاقه ویژه‌ای که میان مشترى و ثمن وجود دارد. با این خرید و فروش مشترى صاحب حق در زمین می‌شود (به جاى فروشنده که صاحب حق بر زمین بود) و از سوى دیگر فروشنده زمین مالک ثمنى می‌شود که مشترى پیش از بیع مالک آن بود.[۱۲] ثانیاً: قاعده عسر و حرج همانند «قاعده لاضرر» تنها احکامى را که موجب عسر و حرج است نفى می‌کند، اما اثبات حکم نمی‌کند. بنابراین، عسر و حرج نمی‌تواند ملکیت را با احیا اثبات کند مگر بر برخى از مبانى که در جاى خودش نقد و بررسى شده است.[۱۳] ثالثاً: بر فرض تنزل اگر بپذیریم به جهت عسر و حرج، احیا سبب ملکیت شود باید به مقدارى که عسر و حرج مرتفع شود بسنده شود. بنابراین، دلیل اخص از مدعا است؛ زیرا مدعا فراگیر و احیا موجب ملکیت حتى در غیر مورد عسر و حرج می‌شود، اما دلیل تنها ملکیت به سبب احیا را در صورت عسر و حرج ثابت می‌کند. ٣- روایات مهم‌ترین دلیل مشهور فقها روایات است، از این رو شهید صدر نیز تنها این دلیل را نقد و بررسى کرده و ما نیز آن را با تفصیل بیش‌ترى ارائه می‌کنیم. استاد شهید روایاتى را که بر قول مشهور دلالت دارد دو طایفه می‌داند، لیکن به نظر می‌رسد برای رعایت اختصار بوده و اقسام بیش‌تری را می‌توان در نظر گرفت. روایاتى[۱۴] که ممکن است بر قول مشهور دلالت کند به این شرح است: دسته اول روایاتى است که با عبارت «فهى له» دلالت بر مدعاى مشهور دارد که از آن جمله است صحیحه فضلا و صحیحه زراره. عن ابى جعفر و ابى عبدالله  قالا: قال رسول الله: «مَنْ أَحْیا أَرْضاً مَوَاتاً فَهِیَ لَهُ»؛[۱۵] امام باقر و امام صادق(علیهماالسلام)‌ از رسول خدا گزارش می‌کنند آن حضرت فرموده است: «هر کس زمینى را آباد کند پس همانا زمین از آن او‌ست». تقریب دلالت: جمله «فهى له» دلالت دارد که احیا سبب حصول ملک است؛ زیرا لام، دلالت بر اختصاص دارد و اختصاص مطلق، ظهور در ملکیت دارد؛ چون ملکیت، اختصاص از همه جوانب است. این روایت صحیحه است و شیخ طوسى و ثقه الاسلام کلینى نیز آن را ‌نقل کرده است. و صحیحه زراره می‌خوانیم: عن ابى جعفر(ع)‌ قال: قال رسول الله(ص)‌: «مَنْ أَحْیا أَرْضاً مَوَاتاً فَهِیَ لَهُ»؛[۱۶] امام باقر می‌فرماید: رسول خدا(ص)‌ فرموده است: هر کس زمین مواتى را آباد کند از آن اوست. نقد و بررسى دلالت این دسته از روایات به علت ظهور لام در ملکیت به همان تقریبى است که بیان شد. پر واضح است ظهور متوقف است بر نبود قرینه و چیزى که مانع ظهور شود. البته پس از این بیان خواهد شد روایاتى که مستند قول غیر مشهور واقع شده اگر قرینه قطعى بر عدم حجیت ظهور این روایات در ملکیت نباشد، دست‌کم صلاحیت براى قرینه شدن بر عدم حجیت را دارند. بنابراین ظهور لام در ملکیت مورد اشکال است، در نتیجه استدلال ناتمام خواهد بود. دسته دوم این روایات، افزون بر تعبیر «هى له» جمله «فهم احق بها» را نیز دارد: از جمله دو صحیحه زیر از محمد بن مسلم: سَأَلْتُهُ عَنِ الشِّرَاءِ مِنْ أَرْضِ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَى. قَالَ: لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ إِلَى أَنْ قَالَ: وَ أَیُّمَا قَوْمٍ أَحْیَوْا شَیْئاً مِنَ الْأَرْضِ أَوْ عَمِلُوهُ فَهُمْ أَحَقُّ بِهَا وَ هِیَ‌ لَهُمْ‌؛ [۱۷] محمد بن مسلم از امام معصوم (ع)‌ درباره خرید زمین از یهود و نصارا می‌پرسد. امام در پاسخ می‌فرماید: اشکالى ندارد تا این‌که‌ فرمود: هر گروهى زمینى را احیا کند و یا در آن کار کند، پس آن‌ها‌ به زمین سزاوارترند و این زمین از آن آن‌ها‌ست. تقریب دلالت: اگر بپذیریم دادوستد جز در ملک صحیح نیست این روایت دلالت دارد احیا سبب ملک می‌شود و در غیر این صورت بیع باطل است، در حالى که امام(ع)‌ بیع را صحیح دانسته است. از سوى دیگر، امام(ع)‌ در پایان می‌فرماید: هرکس در زمینى کار و یا آن را احیا نماید نسبت به زمین سزاوارتر و این زمین ملک اوست. علاوه بر اطلاق اختصاص که از جمله «هی لهم» استفاده می‌شود، جمله «فهم أحق بها» نیز دلالت بر ملکیت دارد؛ چون صاحب حق بودن همان‌گونه که با حق اولویت سازگار است با ملکیت نیز سازگار است. بنابراین، صحیحه از سه جهت دلالت بر مدعاى مشهور دارد: اولاً: دلالت التزامى جمله «لا بأس». ثانیاً: اطلاق مفهوم اختصاص که از جمله «هی لهم» استفاده می‌شود. ثالثاً: ظهور جمله «فهم أحق بها». این حدیث مضمره است، لیکن اضمار شخصى همانند محمد بن مسلم کسی که جز امام را تعلم و شاگردى نمی‌کند اشکال ندارد. شیخ صدوق و شیخ طوسى نیز این روایت را در کتاب جهاد ذکر کرده‌اند. در صحیحه دیگر محمد بن مسلم می‌گوید: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع)‌ یَقُولُ‌ أَیُّمَا قَوْمٍ أَحْیَوْا شَیْئاً مِنَ‌ الْأَرْضِ‌ وَ عَمَرُوهَا فَهُمْ أَحَقُّ بِهَا وَ هِیَ لَهُمْ؛[۱۸] امام باقر(ع)‌ می‌فرماید: هر گروهى که زمینى را آباد کنند سزاوارتر به آن‌اند و این زمین از آنِ آن‌ها‌ست. مهمترین روایات همین دسته است؛ زیرا جمع کرده میان عنوان «فَهُمْ أَحَقُّ بِهَا» و عنوان «هِیَ لَهُمْ» جمع کرده، از سوى دیگر خرید و فروش زمین موات را جایز دانسته است. این جواز خرید و فروش زمین به قاعده «لا بیع الّا فی الملک» بر ملکیت زمین دلالت دارد. نقد و بررسى قسمت اول روایت پیش از این به تفصیل بررسى شد؛ در آن‌جا از شهید صدر جوابى گزارش شد که بر اساس تمام مبانى در تعریف بیع خرید و فروش زمین موات متوقف بر ملک نیست. هم‌چنین جمله «فهی له» نیز در نقد و بررسى دسته اول روایات توضیح داده شد که دلالت آن بستگى دارد به این‌که قرینه‌ای بر جلوگیرى از ظهور لام در ملکیت نباشد، اما پس از این بیان خواهد شد روایاتى که دلالت دارد احیاگر تنها صاحب حق در زمین می‌شود، قرینه قطعى بر منع حجیت ظهور است. جمله «فهم أحق بها» نیز نسبت به قول غیر مشهور دلالت بیشترى دارد تا قول مشهور؛ زیرا اولاً: کلمه حق در برابر ملک به کار می‌رود و معنایى غیر از ملک دارد. ثانیاً: کلمه حق در این‌جا قرینه‌ای است بر این‌که‌ «فهی له» ظهور در ملکیت ندارد، بلکه به معناى مطلق اختصاص است. ثالثاً: بر فرض تنزل، کلمه «أحق بها» از حیث دلالت بر ملکیت مجمل می‌شود و قابل استدلال نخواهد بود. دسته سوم این روایات دلالت دارند وظیفه احیاگر تنها پرداخت صدقه (زکات) است، از جمله صحیحه سلیمان بن خالد: قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع)‌ عَنِ الرَّجُلِ یَأْتِی الْأَرْضَ الْخَرِبَهَ فَیَسْتَخْرِجُهَا وَ یُجْرِی أَنْهَارَهَا وَ یَعْمُرُهَا وَ یَزْرَعُهَا مَا ذَا عَلَیْهِ قَالَ عَلَیْهِ الصَّدَقَهُ؛[۱۹] سلیمان بن خالد از امام صادق(ع)‌ درباره مردى که موانع زمین مواتى را بر طرف و نهرهاى آن را‌ لاى‌روبى و آن را‌ آباد و در آن زراعت می‌کارد می‌پرسد. آن حضرت در پاسخ می‌فرماید: بر او پرداخت صدقه (زکات) لازم است. تقریب دلالت: مقصود از صدقه در این روایت، زکات زراعتى است که در همان زمین کاشته می‌شود. امام صادق(ع)‌ جز پرداخت زکات چیز دیگرى بر احیاگر زمین واجب نکرده در حالى که آن حضرت در مقام بیان تمام وظیفه احیاگر بوده است. پس معلوم می‌شود احیا سبب حصول ملک است؛ چون در غیر این صورت زمین ملک امام است و صاحب زراعت افزون بر زکات، خراج (اجاره زمین) را نیز باید پرداخت کند.[۲۰] نقد و بررسى دلالت این دسته از روایات بر مدعاى مشهور فقها به اطلاق مقامى است؛ یعنى چون امام(ع)‌ در مقام بیان وظیفه احیاگر زمین موات بوده و جز پرداخت زکات چیز دیگرى را بیان نکرده است، معلوم می‌شود زمین را مالک شده و در غیر این صورت امام(ع)‌ باید پرداخت خراج را نیز بیان می‌کرد. اما اشکال این استدلال نیز روشن است؛ زیرا اطلاق چه لفظى و چه مقامى در صورتى منعقد می‌شود که قرینه‌ای بر خلاف آن نباشد. در مورد ما نه تنها قرینه بر خلاف وجود دارد، بلکه بیان صریح یا دست کم روایاتى که ظهور در خلاف مفاد اطلاق دارد از ائمه(علیهم‌السلام)‌ رسیده است و با وجود روایات قسم دوم، اطلاق مقامى معتبر منعقد نمی‌شود. علاوه بر این و بر فرض تنزل ممکن است گفته شود چون در عصر غیبت بر اساس روایات تحلیل، خراج بر شیعیان بخشیده شده امام پرداخت خراج را بیان نکرده است. ب) مبادى نظریه حق فقیهانى که قول مشهور را نپذیرفته و گفته‌اند احیا موجب حصول حق است و در نتیجه زمین هم‌چنان بر ملک امام(ع)‌ باقى است نیز ادله‌ای دارند مهمترین دلیل آن‌ها‌ روایات است. برای نمونه برخی از آن‌ها را ذکر می‌کنیم: ١- صحیحه ابى خالد کابلى عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع)‌ قَالَ: وَجَدْنَا فِی کِتَابِ عَلِیٍّ(ع)‌:‌ «إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ» أَنَا وَ أَهْلُ بَیْتِی‌ الَّذِینَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ کُلُّهَا لَنَا فَمَنْ أَحْیَا أَرْضاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَلْیَعْمُرْهَا وَ لْیُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی وَ لَهُ مَا أَکَلَ مِنْهَا فَإِنْ تَرَکَهَا وَ أَخْرَبَهَا فَأَخَذَهَا رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ مِنْ بَعْدِهِ فَعَمَرَهَا وَ أَحْیَاهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَ الَّذِی تَرَکَهَا فَلْیُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی وَ لَهُ مَا أَکَلَ مِنْهَا حَتَّى‌ یَظْهَرَ الْقَائِمُ‌(ع)‌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی بِالسَّیْفِ فَیَحْوِیَهَا وَ یَمْنَعَهَا وَ یُخْرِجَهُمْ مِنْهَا؛[۲۱] ابى خالد کابلى از امام باقر(ع)‌ گزارش می‌کند آن حضرت فرموده است: در کتاب على(ع)‌ آمده زمین ملک خداست و به هر کسى از بندگانش بخواهد به ارث می‌گذارد و عاقبت از آن با تقواهاست. من و اهل بیتم کسانى هستیم که زمین را به ارث برده‌ایم و ما اهل تقوا هستیم و تمام زمین از آن ماست. پس هر کسى از مسلمان‌ها‌ زمین را آباد کند باید خراج (اجاره) آن را ‌به امام از اهل بیت من بپردازد. در این صورت آن‌چه را بخورد حلال است و اگر زمین احیا شده را ترک کرده و در نتیجه خراب شود و مسلمان دیگرى آن را‌ آباد و احیا کند پس او احق به آن است نسبت به کسى که آن را ‌ترک کرده پس باید خراج زمین را به امام از اهل بیت من بدهد در نتیجه تصرفات او حلال خواهد بود تا این‌که‌ حضرت قائم(ع)‌ با شمشیر ظهور کند پس او بر زمین‌ها‌ مسلط ودیگران را از آن بیرون خواهد کرد. از این روایت امورى استفاده می‌شود: ١- زمین با تمام اقسامش ملک امام(ع)‌ است. ٢- از جمله شرایط احیا مسلمان بودن محیی است. ٣- وجوب پرداخت خراج از سوى احیاگر زمین به امام(ع)‌ از آن جهت است که امام، مالک زمین است؛ زیرا پرداخت خراج، فرع بر مالکیت ایشان است. ۴- احیاگر با آباد کردن زمین صاحب حق بر زمین می‌شود و این حق تا زمانى باقى است که آبادى زمین باقى باشد. بنابراین اگر زمین دوباره خراب شد و شخص دیگرى آن را آباد کرد او دارای حق است. ۵- امام زمان به هنگام ظهور تمام زمین‌ها‌یى را که در دست غیر شیعه است می‌گیرد ولی زمین‌هاى شیعه را از آن‌ها‌ نمی‌گیرد. تقریب دلالت: فقره سوم، چهارم و پنجم به وضوح دلالت دارد احیا سبب حصول ملک نیست و تنها موجب ایجاد حق است؛ زیرا لزوم پرداخت خراج (اجاره)، جواز حق تصرف از سوى دیگران به مجرد خراب شدن زمین و گرفته شدن زمین از سوى امام زمان؟عج؟‌ به جز از شیعیان، هر یک به تنهایى دلالت دارد که احیاگر مالک زمین نمی‌شود؛ چون هر یک از این امور با مالکیت منافات دارد، اما با ایجاد حق منافات ندارد. نقد و بررسى اشکالات زیر بر استدلال به این روایات وارد است: اولاً: برخى از فقها بر این باورند که زمین احیا شده با ترک آن و خراب شدن، از ملکیت محیی آن خارج نمی‌شود. بر اساس این مبنا زمین هم‌چنان ملک مالک اول است و اگر محیی دوم آن را احیا کند به علت  زحماتى که کشیده تنها صاحب حق می‌شود و شاید این‌که‌ امام می‌فرماید: اگر صاحب اول را می‌شناسد باید حق او را بپردازد اشاره به این مطلب باشد. طبق این مبنا روایت از بحث خارج و بر این ادعا که‌ احیا موجب ملک نمی‌شود هیچ گونه دلالتى ندارد. ثانیاً: بر فرض این‌که‌ بپذیریم زمین با خراب شدن از ملکیت مالک اول خارج شود، پرداخت حق مالک اول منافاتى با حصول ملکیت احیاگر دوم ندارد؛ زیرا ممکن است گفته شود هر چند احیا سبب ملک شود، ولى چون مالک اول نیز زحماتى را روى زمین کشیده و احیاگر دوم از زحمات او بهرمند می‌شود باید حق او را بپردازد. در هر صورت، استدلال به این صحیحه بر مدعاى غیر مشهور مشکل است. ٢- صحیحه سلیمان بن خالد سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع)‌ عَنِ الرَّجُلِ یَأْتِی الْأَرْضَ الْخَرِبَهَ فَیَسْتَخْرِجُهَا وَ یُجْرِی  أَنْهَارَهَا وَ یَعْمُرُهَا وَ یَزْرَعُهَا مَا ذَا عَلَیْهِ؟ قَالَ: الصَّدَقَهُ. قُلْتُ: فَإِنْ کَانَ یَعْرِفُ صَاحِبَهَا؟ قَالَ: فَلْیُؤَدِّ إِلَیْهِ‌ حَقَّهُ‌؛[۲۲] از امام صادق(ع)‌ پرسیدم بر کسی که زمین خرابى (موات) را آماده و نهرهاى آن را‌ لای‌روبى و آن را‌ آباد کرده است و در آن زراعت می‌کارد چه چیزى واجب است؟ آن حضرت فرمود: صدقه (زکات). عرض کردم: اگر صاحب آن را‌ می‌شناسد؟ فرمود: حق او را باید به او بدهد. تقریب دلالت: اگر احیا سبب ملک باشد پرداخت حق به مالک اول وجهى ندارد. بنابراین، احیا سبب ایجاد حق می‌شود و با پرداخت حق به مالک اول نیز منافات ندارد. ٣- صحیحه عمربن یزید سَمِعْتُ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ الْجَبَلِ یَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع)‌ عَنْ رَجُلٍ أَخَذَ أَرْضاً مَوَاتاً تَرَکَهَا أَهْلُهَا فَعَمَرَهَا وَ کَرَى‌ أَنْهَارَهَا وَ بَنَى فِیهَا بُیُوتاً وَ غَرَسَ‌ فِیهَا نَخْلًا وَ شَجَراً. قَالَ: فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع)‌: کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع)‌ یَقُولُ: مَنْ أَحْیَا أَرْضاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَهِیَ لَهُ وَ عَلَیْهِ طَسْقُهَا یُؤَدِّیهِ إِلَى الْإِمَامِ فِی حَالِ الْهُدْنَهِ فَإِذَا ظَهَرَ الْقَائِمُ فَلْیُوَطِّنْ نَفْسَهُ عَلَى أَنْ تُؤْخَذَ مِنْهُ؛[۲۳] عمر پسر یزید می‌گوید: شنیدم مردى از اهالى جبل از امام صادق(ع)‌ درباره زمینی که صاحبش آن را‌ ترک کرده و شخص دیگرى آن را‌ آباد و نهرهاى آن را‌ لای‌روبى و در آن ساختمان و درخت کاشته است پرسید. آن حضرت در پاسخ فرمود: على(ع)‌ فرموده است: هر کس از مؤمنان زمینى را آباد کند از آن اوست و بر او پرداخت خراج در حال صلح به امام(ع)‌ لازم است و هر گاه امام زمان(ع)‌ ظهور کند باید خودش را آماده کند تا زمین را از او بگیرد. تقریب دلالت: این روایت نیز صریح است در این‌که‌ احیا سبب ایجاد حق است نه ملک؛ زیرا اولاً امام(ع)‌ می‌فرماید: پس از احیا باید خراج به امام پرداخت شود، بدیهی است ملکیت زمین با پرداخت خراج منافات دارد. ثانیاً: در پایان حدیث امام می‌فرماید: در عصر ظهور، صاحبان زمین باید خودشان را آماده کنند تا حضرت حجت زمین را از آن‌ها‌ بگیرد. شکى نیست این جمله نیز دلالت دارد احیاگر، مالک زمین نمی‌شود؛ چون اگر مالک باشد گرفتن زمین از سوى امام زمان وجهى ندارد. در سند روایت عمر بن یزید آمده است که میان دو نفر مشترک است؛ یکى از آن‌ها ثقه است و دیگرى مجهول. اگر عمر بن یزید بن ذمیانه الصیقل باشد توثیق خاص ندارد مگر از ابن داود و اگر عمر بن یزید بیاع السابرى باشد توثیق خاص دارد. در این‌جا دو بحث مطرح است: الف- آیا این دو عنوان دو نفرند یا یک نفر بیش‌تر نیست؟ ظاهر تعدد عنوان در کلام نجاشى و شیخ مکنّا شدن اولی به ابى الاسود و دومی به ابى موسى تعدد آن‌هاست؛ هر چند بعضى احتمال وحدت داده‌اند. ب ـ بر فرض تعدد در این‌جا مشخص نیست که آیا عمر بن یزید ابى الاسود است تا ثقه نباشد (مگر طبق گفته ابن داود) و یا ابی موسى است تا توثیق خاص داشته باشد. حضرت آیت الله خوئى بر این باور است که دومی مشهور و معروف است از این رو عمر بن یزید بدون قرینه منصرف به اوست. ایشان می‌نویسد: توهم اشتراک به آن‌چه درباره عمر بن یزید گفته شد دفع می‌شود؛ زیرا مشهور و معروف بیاع سابرى است. بنابراین، لفظ عمر بن یزید اگر بی‌‌قرینه باشد منصرف به دومی است.[۲۴] شهید صدر پس از این‌که‌ قول غیر مشهور را مطرح می‌کند در مقام استدلال می‌نویسد: این نظریه فقهى (ایجاد حق به احیا) که شیخ طوسى و بحرالعلوم آن را‌ پذیرفته‌اند به تعدادى از روایات صحیحه از طریق ائمه اثنا عشرى مستند است. [۲۵] ایشان آن‌گاه بخشى از صحیحه کابلى و عمر بن یزید را بیان و سپس می‌نویسد: پس زمین در پرتو این روایات ملک احیاگر نمی‌شود؛ چون در غیر این صورت الزام بر پرداخت اجرت به دولت وجهى ندارد و همانا زمین ملک امام است، ولى احیاگر صاحب حقى است که بر اساس آن امکان بهره‌ورى از زمین و منع دیگران از گرفتن این حق را دارا می‌باشد و احیاگر در برابر این حق باید به امام(ع)‌ اجرت پرداخت کند. [۲۶] افزون بر این‌که‌ این روایات، ممکن است به روایات دیگرى نیز بر این مبنا استدلال یا دست کم به عنوان مؤید تمسک شود، هر چند در کلام فقها به آن‌ها استناد نشده است. ۴- صحیحه معاویه بن وهب برخى از روایات دلالت دارد زمین آباد اگر خراب شود ملکیت او زوال پیدا می‌کند و اگر دیگرى آن را‌ احیا کند صاحب حق می‌شود، از جمله صحیحه معاویه بن وهب: قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع)‌ یَقُولُ:‌ أَیُّمَا رَجُلٍ أَتَى خَرِبَهً بَائِرَهً فَاسْتَخْرَجَهَا وَ کَرَى‌ أَنْهَارَهَا وَ عَمَرَهَا فَإِنَّ عَلَیْهِ فِیهَا الصَّدَقَهَ فَإِنْ کَانَتْ أَرْضٌ لِرَجُلٍ قَبْلَهُ فَغَابَ عَنْهَا وَ تَرَکَهَا فَأَخْرَبَهَا ثُمَّ جَاءَ بَعْدُ یَطْلُبُهَا فَإِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ وَ لِمَنْ عَمَرَهَا؛[۲۷] شنیدم امام صادق(ع)‌ می‌فرماید: هر مردى زمین خراب بایرى را آماده سازى و نهرهاى آن را لای‌روبى و آن را‌ آباد کند همانا بر او پرداخت زکات واجب است و اگر زمین پیش از این براى مرد دیگرى باشد که ناپدید شده و زمین را ترک کرده تا خراب شده است و او زمین را درخواست بکند همانا زمین ملک خدا و براى کسى است که آن را‌ آباد کرده است. این روایت صریح است در این‌که‌ زمین موات را اگر کسى آباد کند و رها کند تا این‌که‌ بایر شود ملکیت زایل می‌شود و دیگران حق تصرف و آباد کردن آن را دارند و صاحب اولى، حقى در آن ندارد. مدلول التزامی این گونه روایات این است که احیا سبب ایجاد حق می‌شود و این حق با عارض شدن خرابى نابود می‌شود، در حالی که ملکیت با بایر شدن زمین و خراب شدن ساقط نمی‌شود. ۵- صحیحه مسمع بن عبدالملک دسته‌ای دیگر از روایات دلالت دارد ائمه علیهم‌السلام در عصر غیبت حقشان را نسبت به زمین‌ها‌ى موات به شیعیان حلال کرده‌اند. صاحب وسائل الشیعه بابى را با عنوان «باب اباحه حصه الامام فى الخمس للشیعه مع تعذر ایصالها الیه و عدم احتیاج السادات و جواز تصرف الشیعه فى الانفال و الفىء و سائر حقوق الامام مع الحاجه و تعذر الایصال» و در آن ٢٢ روایت را گزارش می‌کند که از جمله آن‌ها صحیحه مسمع بن عبدالملک است: یَا أَبَا سَیَّارٍ! الْأَرْضُ کُلُّهَا لَنَا فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَیْ‌ءٍ فَهُوَ لَنَا، قَالَ قُلْتُ: لَهُ أَنَا أَحْمِلُ إِلَیْکَ الْمَالَ کُلَّهُ. فَقَالَ لِی: یَا أَبَا سَیَّارٍ! قَدْ طَیَّبْنَاهُ لَکَ وَ حَلَّلْنَاکَ مِنْهُ فَضُمَّ إِلَیْکَ مَالَکَ وَ کُلُّ مَا کَانَ فِی أَیْدِی شِیعَتِنَا مِنَ الْأَرْضِ فَهُمْ فِیهِ مُحَلَّلُونَ وَ مُحَلَّلٌ‌ لَهُمْ ذَلِکَ إِلَى أَنْ یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَجْبِیَهُمْ طَسْقَ مَا کَانَ فِی أَیْدِی سِوَاهُمْ فَإِنَ‌ کَسْبَهُمْ‌ مِنَ‌ الْأَرْضِ‌ حَرَامٌ عَلَیْهِمْ حَتَّى یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَأْخُذَ الْأَرْضَ مِنْ أَیْدِیهِمْ وَ یُخْرِجَهُمْ مِنْهَا صَغَرَهً؛[۲۸] اى ابا سیار! تمام زمین از آنِ ماست و آن‌چه از آن تولید می‌شود نیز ملک ماست. اباسیار می‌گوید: عرض کردم من تمام تولیدات را تحویل شما می‌دهم. آن حضرت فرمود: اى ابا سیار! براى تو آن‌ها‌ را حلال کردیم پس آن‌ها‌ را ضمیمه اموال دیگرت کن و نیز آن‌چه در دست شیعیان مااست برایشان حلال کردیم تا امام زمان ظهور کند و از آن‌ها‌ طسق (اجاره) بگیرد و آن‌چه در دست غیر شیعیان است همانا کسب آن‌ها‌ حرام است تا این‌که‌ امام زمان ظهور کند و زمین‌ها‌ را از آن‌ها‌ بگیرد. این گونه روایات دلالت دارد احیا سبب ملک نیست؛ زیرا می‌فرماید: زمین و تولیدات آن ملک ماست ولى در عصر غیبت بر شیعیان ما حلال شده و از سوى دیگر می‌فرماید: در عصر ظهور از شیعیان اجاره و از غیر شیعیان زمین گرفته می‌شود. پسمعلوم می‌شود احیا سبب حصول ملک نیست و الا تحلیل زمین و تولیدات از یک طرف و گرفتن طسق در عصر ظهور از طرف دیگر و گرفتن اصل زمین از غیر شیعه وجهى ندارد؛ تمام این امور با قول مشهور منافات ندارد. جمع‌بندى از این روایات و روایاتى دیگر به این مضمون مطالبى استفاده می‌شود که هر یک در اثبات نظریه غیر مشهور (ایجاد حق به سبب احیا) کافى است از جمله: ١- در این روایات آمده است احیاگر نسبت به زمین احق است. پر واضح است این جمله دلالت دارد احیاگر صاحب حق است نه مالک؛ زیرا کلمه حق در ملکیت ظهور ندارد. ٢- در برخى از این روایات آمده است احیاگر باید خراج یا طسق به امام بپردازد. پر واضح است دادن هر یک از این دو با مالکیت زمین منافات دارد. ٣- در برخى از روایات آمده است امام پس از احیا حقش را بر شیعیان تحلیل کرده است. اگر محیی با احیا مالک و زمین از ملک امام خارج می‌شد تحلیل وجهى نداشت. ۴- در برخى از روایات آمده است که امام زمان؟عج؟‌ در عصر ظهور این زمین‌ها‌ را از صاحبانش خواهد گرفت. ۵- در برخى دیگر آمده است که اگر زمین خراب شود و معطل بماند دیگران حق تصرف دارند در حالى که اگر زمین ملک احیاگر بود، با خراب شدن و معطل ماندن از ملکیت او خارج نمی‌شد. به هر تقدیر، هر یک از این امور برای نفى قول ملکیت کافى است. ج) حل تعارض روایات از آن‌چه گذشت روشن شد روایات از این نظر که‌ احیا سبب ایجاد حق است و یا موجب حصول ملک می‌شود، به دو دسته کلى تقسیم می‌شوند: قسم اول، مشتمل بر چهار دسته بود و بر قول مشهور (حصول ملکیت) دلالت می‌کرد. اما قسم دوم (که شهید صدر دو نمونه از آن‌ها را متعرض شده بود) روایات زیادى است که پنج نمونه از آن‌ها را با مضمون‌ها‌ى گوناگون گزارش کردیم. این دسته دلالت دارد که احیا سبب ایجاد حق است نه ملک. آن‌چه در ابتدا به ذهن هر خواننده‌ای می‌رسد مسئله تعارض میان این دو قسم از روایات است. از این رو باید تعارض میان این دو دسته از روایات علاج شود. براى حل تعارض در دو مقام باید بحث شود: یکی حل تعارض بر فرض بدوى بودن آن، دیگری بر فرض مستقر بودن آن. مقام اول: حل تعارض بر فرض بدوى بودن آن به نظر می‌رسد تعارض بدوى است نه مستقر، بنابراین و با جمع عرفى، تعارض رفع می‌شود و نیازى به اعمال مرجّحات و قواعد باب تعارض نیست. در این‌جا به مواردی از آن‌ها اشاره می‌شود: راه‌حل اول مهمترین تقریب نسبت به روایات قسم اول براى دلالت بر ایجاد ملکیت این است که بگویم لام ظهور دارد؛ چون لام وضع شده براى اختصاص و اختصاص مطلق اگر همراه با قرینه نباشد از آن، ملکیت اراده می‌شود؛ چون ملکیت، اختصاص همه جانبه است. اما در این‌جا روایات قسم دوم قرینه است بر این‌که‌ لام در جمله: «من احیى ارضاً فهى له» ظهور در ملکیت ندارد و تنها مقصود ایجاد حق است؛ زیرا روایات قسم دوم اگر نگوییم قرینه قطعى‌اند بر عدم حصول ملکیت، دست‌کم صلاحیت قرینه بودن را دارند و با وجود قرینه یا آن‌چه صلاحیت قرینه بودن را دارد جلو حجیت ظهور گرفته می‌شود. در این صورت دلیلى بر حصول ملکیت نداریم، مگر روایات دسته سوم از قسم اول که امام(ع)‌ در مقام بیان وظیفه احیاگر تنها پرداخت زکات رامتذکر شد و از دادن خراج سخنى به میان نیاورد. این روایات نیز به اطلاق مقامى دلالت دارد احیا سبب حصول ملک است وگرنه افزون بر زکات باید خراج نیز داده شود. جواب این دسته از روایات نیز روشن است؛ زیرا روایات قسم دوم همان‌گونه که قرینه‌اند براى جلوگیرى از ظهور لام در ملکیت و مطلق اختصاص، از تحقق اطلاق مقامى نیز جلوگیری می‌کنند. راه‌حل دوم در مورد این دو قسم از روایات امر دایر است میان حفظ ظهور لام در ملکیت و مطلق اختصاص و التزام به تخصیص قاعده سلطنت، چون مدلول قسم دوم روایات این است که احیاگر با این‌که‌ مالک زمین است باید اجاره بدهد و در غیر این صورت کسب او حرام است و نیز در عصر ظهور با این‌که‌ احیاگر مالک زمین است امام زمان؟عج؟‌ آن‌ها را خواهد گرفت. یا این‌که‌ باید بگوییم قاعده سلطنت بر اطلاق باقى است و از ظهور لام در ملکیت رفع ید می‌شود. شکى نیست التزام به مطلب دوم سهل‌تر و اگر نگوییم بی‌‌محذور دست‌کم، محذور کم‌ترى دارد؛ چون التزام به حاصل نشدن ملکیت با احیا هیچ محذورى ندارد، ولى التزام به ملکیت سبب می‌شود که بگوییم مالک زمین بر ملک خویش سلطنت ندارد و براى حلال بودن تصرفاتش باید اجاره بدهد و در عصر ظهور ملکش از او گرفته می‌شود. آیت الله خوئى در این باره می‌نویسد: امر دایر است میان رفع ید از ظهور لام در ملکیت و التزام به تخصیص قاعده سلطنت. […] و شکى نیست التزام به رفع ید از ظهور لام در ملکیت آسان‌تر و سزاوارتر است.[۲۹] آیت الله خوئى در مقام تأیید می‌فرماید دو امر این جمع را تأیید می‌کند: ١- روایاتى که دلالت دارد اگر احیاگر زمین را تعطیل کند (طبق برخى از روایات به مدت سه سال) رابطه او زوال پیدا می‌کند و دیگر حق تصرف ندارد مؤید این جمع می‌باشد؛ زیرا اگر احیا سبب حصول ملک باشد زوال آن با تعطیلى وجهى ندارد. ٢- روایاتى دلالت دارد که در عصر حضور امام زمان از شیعیان طسق و از غیر شیعیان زمین را ممکن است بگیرد درحالى که اگر کسى چیزى را مالک شود براى همیشه مالک می‌شود. پس باید بگوییم لام ظهورى (که حجت باشد) در ملکیت ندارد تا در نتیجه با روایات تنافى نداشته باشد. ایشان در پایان این بحث اشاره می‌کند: افزون بر این دو مطلب روایاتى که مشتمل است بر جمله احقیقت «هم أحق بها» نیز می‌تواند قرینه باشد بر این‌که‌ مقصود از لام در جمله «فهی له» ملکیت نیست، بلکه ایجاد حق است.[۳۰] راه‌حل سوم ظهور روایات قسم اول دلالت دارد که با احیا ملکیت حاصل می‌شود؛ حال یا با ظهور لام در مطلق اختصاص، استفاده ملکیت می‌شود یا با اطلاق مقامى پاسخ امام(ع)‌ در دسته سوم از روایات قسم اول و روشن است که هیچ یک از این امور در دلالت بر ملکیت صریح نیست. اما روایات قسم دوم یا صریح‌اند در حصول حق یا دست‌کم نسبت به روایات قسم اول اظهرند؛ زیرا در برخى از روایات آمده: «وَ الْأَرْضُ کُلُّهَا لَنَا» و بعضى با صراحت بر وجوب پرداخت اجاره دلالت دارند یا در پاره‌ای آمده است: «در عصر ظهور، زمین از احیاگر گرفته می‌شود» و همانند این جملات که یا صریح در مدعاست و یا دست‌کم ظاهرتر از این روایات قسم اول در مدعا می‌باشند. طبق قاعده اصولى همیشه در تعارض میان دو دسته از روایات، روایات صریح یا اظهر بر دسته‌ای که در مفادش ظاهر است، مقدم می‌شود. پس از تقدیم قسم دوم نتیجه عبارت است از حصول حق به سبب احیا براى احیاگر. راه‌حل چهارم ممکن است گفته شود: چون سیره قطعى از عصر ائمه؟عهم؟‌ تا به حال بر ندادن خراج استمرار پیدا کرده، پس روایات قسم دوم که بر لزوم پرداخت خراج دلالت دارد بی‌‌فایده است و باید از آن‌ها‌ رفع ید شود. شهید صدر در این باره می‌نویسد: چه بسا گفته می‌شود روایات قسم دوم بی‌‌فایده است؛ زیرا سیره قطعى از عصر ائمه؟عهم؟‌ تا زمان حال بر ندادن خراج استمرار پیدا کرده، پس باید از آن‌ها‌ رفع ید شود. ایشان در مقام پاسخ می‌فرماید: این سیره بی‌‌ارزش و کاشف از مالک شدن زمین به سبب احیا نیست؛ زیرا اگر مقصود از ندادن اجرت از سوى شیعه و مسلمانان متدین باشد چه بسا به جهت روایاتى که دلالت دارد ائمه زمین و تولیدات آن را‌ براى شیعه حلال کرده‌اند[۳۱] اجرت نمی‌دهند و اگر مقصود از ندادن اجرت از سوى غیر شیعه باشد چنین سیره‌ای نمی‌تواند کاشف از ملکیت باشد. راه‌حل پنجم ممکن است در مقام جمع این دو دسته از روایات گفته شود فقها از دسته دوم اعراض کرده‌اند، بنابراین از حجیت ساقط شده‌اند. شهید صدر در این باره می‌نویسد: چه بسا گفته شود روایات دسته دوم که دلالت دارد پس از احیا ملک امام هم‌چنان بر زمین باقى است مورد اعراض فقها واقع شده و در نتیجه از حجیت ساقط شده است.[۳۲] ایشان سه جواب به آن‌ می‌دهد: اولاً: در دانش اصول ثابت شده اعراض، سبب سقوط روایت از حجیت نیست. ثانیاً: اعراض تمام فقها ثابت نشده؛ زیرا توافق فقها بر ندادن خراج به جهت روایات تحلیل است و این ربطى به اعراض ندارد. ثالثاً: بر فرض تنزل و قبول اعراض شاید پس از این‌که‌ روایات را حجت دانسته‌اند قواعد باب تعارض را اعمال کرده‌اند و از آن‌ها‌ اعراض کرده‌اند نه این‌که‌ چون روایات حجت نبوده مورد اعراض واقع شده است. بنابراین روایات حجت‌اند و باید مورد ارزیابى مجدد قرار گیرند. راه‌حل ششم برخى از بزرگان براى حل تعارض بر این باورند که ملکیت امام معصوم اعتبارى نیست، بلکه حقیقى است؛ از نوع ملکیتى که براى خداوند متعال نسبت به مخلوقات دارد، اما ملکیتى که براى احیاگر حاصل می‌شود اعتبارى است. پس این دو قسم از روایات با هم‌دیگر تعارض ندارند. محقق اصفهانى در این باره می‌نویسد: روایاتى که دلالت دارد تمام زمین از جمله موات براى امام معصوم؟عهم؟‌ است به ناچار باید بر ملکیت حقیقى حمل شود نه اعتبارى تا آثار ملکیت بر آن باشد همان‌گونه که ملکیت خدا حقیقى است.[۳۳] این جمع صحیح نیست و نمی‌تواند مشکل را حل کند؛ زیرا: اولاً: روایاتى که دلالت دارد زمین موات، ملک امام(ع)‌ است در ملکیت اعتبارى ظهور دارد؛ شاهد آن روایاتى است که آثار ملکیت اعتبارى را بر آن بار کرده، مانند گرفتن خراج، گرفتن اصل زمین و روایات تحلیل. ثانیاً: بحث حصول ملکیت یا ایجاد حق به سبب احیا، ربطى به ملکیت اعتبارى یا حقیقى ندارد و بر هر دو مبنا این بحث مطرح است. البته اگر قائل به ملکیت شویم برخى از اشکالات بر مبناى ملکیت اعتبارى وارد نخواهد بود، مانند اشکال خروج زمین از تحت ملکیت امام(ع)‌. مقام دوم: حل تعارض بر فرض مستقر بودن آن بر فرض این‌که‌ بپذیریم تعارض میان دو قسم از روایات، مستقر است و به اعمال قواعد و مرجحات باب تعارض نیاز دارد، چه باید کرد؟ در این بخش بیش‌ترین مطالب به نظرات شهید صدر اختصاص دارد. ایشان پنج جمع را در این باره مطرح و عالمانه آن‌ها‌ را نقد و بررسى می‌کنند و در پایان جمع پنجم را می‌پذیرند. جمع اول شهید صدر جمع اول را چنین بیان می‌کند: روایات قسم دوم که بر لزوم پرداخت خراج دلالت دارد بر استحباب حمل می‌شود؛ زیرا روایات قسم اول بر عدم وجوب خراج صراحت دارد، اما روایات دسته دوم در مفادش (لزوم پرداخت خراج) صریح نیست. ایشان در مقام پاسخ از این جمع، اول احکام را به تکلیفى و وضعى تقسیم می‌کند و سپس چنین جمعى را با سه مبناى معروف در باب دلالت امر بر وجوب، بررسى و نتیجه می‌گیرد بر هیچ یک از این سه مبنا در احکام وضعى چنین جمعى راه ندارد. تمام مطالب ایشان به جهت فایده گزارش می‌شود: نکته‌ای که در اوامر تکلیفى براى حمل امر بر استحباب وجود دارد در احکام وضعى نیست؛ زیرا برای دلالت امر بر وجوب سه مبنا وجود دارد و در هر مبنا براى حمل امر بر استحباب نکته‌اى است که در احکام وضعى راه ندارد. مبناى اول: محقق نائینى بر این باور است که امر دلالت بر مطلق طلب دارد و بر وجوب یا استحباب دلالت ندارد و وجوب از حکم عقل مبنى بر لزوم ایجاد مطلوب مولا انتزاع می‌شود و این انتزاع وقتى است که از سوى مولا ترخیص در ترک نیاید و اگر از سوى مولا ترخیص در ترک بیاید امر حمل بر استحباب می‌شود؛ زیرا ضمیمه شدن ترخیص در ترک با اصل مطلوب بودن که مدلول لفظ امر است نتیجه‌اش استحباب است. پر واضح است این مبنا فقط در اوامر تکلیفى راه دارد؛ زیرا عقل در اوامر تکلیفى از امر مولا وجوب را انتزاع می‌کند، اما در احکام وضعى مانند امر به پرداخت خراج، به حکم عقل نیست تا این ملاک وجود داشته باشد، بلکه به حکم شارع است. پس راهى براى حمل بر استحباب با ورود ترخیص نخواهد بود. مبناى دوم:[۳۴] وجوب، مدلول لفظ امر نیست همان‌گونه که به حکم عقل نیز نیست بلکه از اطلاق و مقدمات حکمت استفاده می‌شود؛ زیرا از اطلاق طلب بدون ترخیص، مطلق طلب استفاده می‌شود و مطلق طلب نیز وجوب است؛ چون وجوب مرحله شدید طلب است و اگر ترخیص وارد شود امر حمل بر استحباب می‌شود؛ زیرا مقدمات حکمت و اطلاق با ترخیص مقید شده و در نتیجه طلب مقید که استحباب است ثابت می‌شود. پر واضح است این نکته در صورتى است که وجوب، مدلول اطلاق امر باشد، اما اگر مدلول اطلاق نباشد، مانند احکام وضعى، چنین حملى بر استحبابى امکان ندارد. مبناى سوم:[۳۵] طبق این مبنا، وجوب نه مستفاد از حکم عقل است و نه مدلول اطلاق، بلکه از دلالت وضعى لفظى صیغه امر وجوب استفاده می‌شود؛ زیرا از صیغه امر در ذهن مخاطب دو ظهور در طول هم‌دیگر منعقد می‌شود: اول ظهور در وجوب آن‌گاه اگر این ظهور ممکن نبود نوبت به ظهور در استحباب می‌رسد. بنابراین اگر از سوى شارع ترخیص وارد نشود لفظ امر وضعاً بر وجوب دلالت دارد و اگر ترخیص وارد شد ظهور اول ممکن نیست منعقد شود، از این رو امر حمل بر استحباب می‌شود. روشن است این‌گونه حمل بر استحباب فقط در احکام تکلیفى راه دارد؛ زیرا احکام تکلیفى به واجب و مستحب تقسیم می‌شود، اما در احکام وضعى که داراى مراتب شدید و ضعیف نیست، مانند حکم به پرداخت خراج این‌گونه حملى درست نخواهد بود.[۳۶] بنابراین حمل روایات قسم دوم بر استحباب طبق هیچ یک از مبانى سه گانه معروف در باب وجوب و استحباب صحیح نیست. ممکن است گفته شود ادعاى صراحت قسم اول در عدم وجوب پرداخت خراج درست نیست؛ زیرا این قسم یا به دلالت التزامى بر نفى خراج دلالت دارد، مانند دسته اول و یا به اطلاق مقامى، مانند دسته سوم. بنابراین میان این دو دسته روایات تعارض باقی است. جمع دوم شهید صدر جمع دوم را چنین مطرح می‌کند:‌ روایات قسم اول با روایات قسم دوم پس از تعارض، تساقط می‌کنند سپس نوبت به دسته دیگری از روایات می‌رسد که بر ارتفاع علقه ملکیت امام (ع)‌ پس از احیاى زمین دلالت دارند. ایشان در مقام توضیح این جمع و علت این‌که‌ چرا روایاتى که پس از تعارض مرجع‌اند با تعارض ساقط نمی‌شوند می‌نویسد: در دانش اصول ثابت شده اگر دسته‌ای از روایات در نفى مطلبى صریح باشد (مانند قسم دوم) و دسته‌ای از روایات در اثبات مطلبى صریح باشد (مانند قسم اول نسبت به اثبات ملکیت) و در کنار این دسته بعضى از روایات در آن مطلب ظهور داشته باشند، به هنگام تعارض فقط دو دسته‌ای که صریح‌اند ساقط می‌شوند، اما روایاتى که با ظهور دلالت دارند طرف معارضه روایات صریح در نفى نیستند تا ساقط شوند، از این رو پس از تساقط آن دو دسته، این روایات مرجع خواهند بود. آن‌گاه پس از توضیح و تکمیل این قاعده در نظر فقها در مقام پاسخ می‌گوید که‌ ملاک و معیار معروف فقها (که پس از تعارض و تساقط به «عام فوقانى» مراجعه می‌شود) در این‌جا وجود دارد: این قاعده مبتنى است بر این‌که‌ این دو دسته از روایات (صریح در اثبات ملکیت و نفى ملکیت) ساقط کنند و نوبت به مقام ترجیح نرسد، اما پس از این خواهد آمد که روایات دسته دوم بر روایات دسته اول ترجیح دارند. بنابراین، نوبت به تساقط نمی‌رسد تا مرجع عمومات فوقانى باشد. جمع سوم جمع سوم در کلام شهید صدر عبارت است از اعمال «قاعده انقلاب نسبت» و در توضیح آن می‌نویسد: قسم اول از روایات دلالت دارد احىاکننده، اعم از شیعه و سنى، لازم نیست خراج بپردازد. قسم دوم از روایات دلالت دارد احىاگر چه شیعه و چه سنى لازم است خراج بدهد. این دو دسته با هم‌دیگر تعارض تباینى دارند. براى علاج تعارض می‌گوییم روایات تحلیل که دلالت دارد شیعیان از پرداخت خراج معاف شده‌اند روایات قسم دوم را مقید می‌کنند در نتیجه این قسم پس از تخصیص، از قسم اول اخص می‌شود؛ زیرا مدلول آن‌ها‌ عبارت است از لزوم پرداخت خراج از سوى احیاگرى که شیعه نیست. سپس با این قسم دوم، روایات قسم اول (که دلالت می‌کرد بر محیى هر چند شیعه نباشد خراج لازم نیست) مقید می‌شود و تعارض مرتفع می‌شود. نتیجه این است که پرداخت خراج لازم است مگر بر احىاگری که شیعه است؛ یعنى محیىِ شیعه مالک زمین می‌شود و خراج نمی‌دهد و محیىِ غیر شیعه مالک زمین نمی‌شود و باید خراج بدهد. ایشان پس از تقریر این جمع آن را نمی‌پسندد و بر آن چنین اشکال می‌کند: اولاً: این جمع بستگى دارد به پذیرش «قاعده انقلاب نسبت» اما در اصول بطلان آن ثابت شده است. ثانیاً: بر فرض تنزل، انقلاب نسبت در صورتى صحیح است که روایات تحلیل تنها با قسم دوم مخالف و با روایات قسم اول که نافى خراج است موافق باشد نه مخالف، ولى در مورد ما روایات تحلیل با روایات قسم اول نیز همانند روایات قسم دوم مخالف است؛ زیرا روایات قسم اول لزوم پرداخت خراج را به عنوان این‌که‌ خراج دادن حکم خداست نفى می‌کند و روایات تحلیل لزوم پرداخت خراج را از سوى شیعیان به عنوان این‌که‌ این حقِ مالک، یعنی ائمه؟عهم؟‌ است نفى می‌کند. بنابراین نقطه نفى خراج این دو دسته از روایات (قسم اول و روایات خاص) یکى نیست تا با هم موافق باشند، بلکه همان‌گونه که تعارض میان روایات خاص (تحلیل) با قسم دوم وجود دارد میان آن‌ها‌ و قسم اول نیز وجود دارد. ایشان سپس به عنوان تأیید این اشکال می‌فرماید: برخى از روایات قسم اول که دلالت دارد محیى لازم نیست خراج بپردازد، در مورد یهود و نصارا وارد شده که بی‌‌گمان روایات تحلیل آن‌ها‌ را شامل نمی‌شود. جمع چهارم جمع دیگرى را که شهید صدر مطرح کرده ولی‌ نپذیرفته است عبارت است از: روایات قسم اول بر روایات قسم دوم ترجیح دارند یا از آن جهت که آن‌ها‌ برخوردار از شهرت‌اند یا چون موافق سنت قطعى می‌باشند؛ چون روایات قسم اول تواتر اجمالى دارند. ایشان در مقام اشکال بر این جمع می‌نویسد: اولاً:شهرت خبر و موافقت آن با سنت قطعى تا به مرحله قطع به صدور نرسد مرجِّح نخواهد بود. ثانیاً:سنت (ملکیت زمین با احیا و عدم لزوم پرداخت خراج) به حد تواتر نیست تا قطعى باشد پس موافقت با سنت قطعى در این‌جا صادق نیست. جمع پنجم آخرین جمع در کلام شهید که پذیرفته شده و بر اساس آن تعارض مستقر پاسخ داده می‌شود عبارت است از: روایات قسم دوم پس از تعارض بر روایات قسم اول مقدم می‌شود؛ زیرا روایات قسم دوم با سه مرجِّح همراه است: الف – مخالفت عامه؛ چون روایاتى که دلالت دارد محىی مالک زمین می‌شود و پرداخت خراج بر او لازم نیست موافق عامه است و روایات قسم دوم مخالف عامه است و پر واضح است که یکى از مرجحات باب تعارض، مخالفت عامه است. ب – روایات قسم دوم که دلالت دارد محیى مالک زمین نمی‌شود و باید خراج بدهد موافق است با کتاب مانند آیه: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَهً عَنْ تَراضٍ»[۳۷] «اى کسانى که ایمان آورده‌اید مال‌هایتان را میان خود به باطل نخوردید مگر این‌که‌ تجارت از روى رضایت باشد» و یکى از مرجحات باب تعارض، موافقت با عموم کتاب است. ج – اصاله الحجه در روایات قسم دوم تمام است، ولى اصاله الحجه در روایات قسم اول ناتمام می‌باشد؛[۳۸] زیرا احتمال دارد دسته اول‌ از باب تقیه و ناشناخته ماندن موضع شیعه صادر شده باشد. د) مقتضاى اصل عملى در پایان این بحث لازم است مقتضاى اصل عملى نیز بررسى شود تا اگر کسى از طریق ادله لفظى به نتیجه نرسید و روایات را متعارض دید و نوبت به تساقط رسید و عام فوقانى را نیز نپذیرفت، وظیفه‌اش را بداند. به نظر می‌رسد مقتضاى اصل عملى موافق با مفاد روایات قسم دوم، یعنى عدم حصول ملکیت است؛ زیرا پس از تعارض و تساقط شک می‌کنیم آیا با احیا، ملکیت حاصل می‌شود یا نه، استصحاب عدم حصول ملکیت جارى است. هـ) ثمره فقهى بر هر یک از این دو نظریه فقهى، آثار فقهى گوناگونى مترتب است. در این‌جا پاره‌ای از این آثار فقهى را یادآور شویم: ١- اگر احیا سبب ایجاد حق باشد در خرید و فروش زمین، رقبه و عین زمین متعلق دادوستد نیست بلکه تنها علاقه و رابطه مالک با زمین (که از آن به «حق انتفاع» نام برده می‌شود) خرید و فروش می‌شود. این مطلب از شهید صدر در مبحث ادله قول مشهور ذیل دلیل عسر و حرج به تفصیل گذشت. ٢- اگر محیى با احیا صاحب حق شود می‌تواند آن را‌ اسقاط کند، اما اگر مالک شود اضافه ملکى قابل اسقاط نیست. ٣- اگر احیاگر مالک رقبه و عین زمین نشود در صورتى که زمین احیا شده در مؤونه صرف نشود متعلق خمس نخواهد بود. آیت الله خوئى در این باره می‌نویسد: از آن‌چه ذکر شد (ایجاد حق) پاسخ مسئله‌ای که فراوان پرسیده می‌شود روشن می‌گردد و آن این‌که‌ آیا به زمین موات پس از احیا خمس تعلق می‌گیرد یا نه؟ در صورتى که احیا براى تجارت باشد نه مؤونه به نظر ما (ایجاد حق) خمس تعلق نمی‌گیرد؛ زیرا زمین ملک احیاگر نیست.[۳۹] ممکن است بر این ثمره اشکال شود؛ زیرا فقها در موضوع خمس سه امر را بیان کرده‌اند: الف – غنیمت که در آیه «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ»[۴۰] وارد شده است. ب – ربح که در روایات[۴۱] وارد شده است. ج – فایده که مدلول و مفهوم روایات[۴۲] است. زمین احیا شده مصداق هر یک از این سه امر می‌باشد و ممکن است گفته شود این عناوین اعم از عین و حق است؛ چون حق انتفاع نیز می‌تواند مصداق فایده و ربح و غنیمت باشد. ۴ـ اگر در زمین احیاشده مسجدى بنا شود و سپس خراب شود بنا بر مبناى حصول ملکیت، احکام مسجد هم‌چنان بر آن بار است، مگر طبق فتواى کسانى که مسجد بودن را دایر مدار عنوان مسجد می‌دانند. اما بر مبناى ایجاد حق با خراب شدن و عدم صدق عنوان مسجد، احکام مسجد بر آن بار نمی‌شود. ۵- اگر ملکى که در زمین احیاشده ساخته شده، وقف گردد و سپس خراب شود، بر مبناى ایجاد حق عنوان وقف مرتفع می‌شود ولى بر مبناى حصول ملک، زمین هم‌چنان موقوفه خواهد بود. جمع‌بندى از آن‌چه گذشت مطالبى استفاده می‌شود: ١- میان اموال دولتى و عمومی تفاوت‌هایى است و زمین موات در حال فتح جزء اموال دولتى است. ٢- مشهور فقها احیاى زمین‌ها‌ى موات را سبب حصول ملکیت دانسته‌اند و بر آن ادله اقامه کرده‌اند. ٣- از جمله ادله قول مشهور، ادعاى اجماع است که از نظر صغرا و کبرا در آن مناقشه شد. ۴- دلیل دیگر قول مشهور، عسر و حرج است و در پاسخ از آن سه جواب داده شد از جمله این‌که‌ طبق نظریه ایجاد حق خرید و فروش و دیگر نقل و انتقالات ممکن است، لیکن متعلق نقل و انتقالات رابطه و علاقه محیى با زمین (یعنى حق انتفاع) است. براى حل صحت خرید و فروش بر مبنای غیر مشهور راه‌هاى دیگرى نیز مطرح شد. ۵- مهم‌ترین دلیل روایات است که بر سه دسته کلى تقسیم شد: دسته اول روایاتى که با جمله «فهى له» بر حصول ملکیت دلالت دارد. در پاسخ از این دسته گفته شد لام براى اختصاص وضع شده و در ملکیت ظهور دارد و این ظهور در این‌جا حجیت نیست؛ چون روایات مخالف، مانع انعقاد ظهور حجت است. دسته دوم، روایاتى است که افزون بر کلمه «فهى له» «فهم احق بها» را نیز دارد. این دسته هم نمی‌تواند دلالت کند؛ زیرا اشکال دسته اول نسبت به لام در این‌جا وارد می‌شود. اما نسبت جمله «احق بها» نیز هیچ‌گونه دلالتى بر ملکیت ندارد اگر نگوییم دلالت بر قول غیر مشهور دارد. دسته سوم، روایاتى است که با اطلاق مقامى بر مدعاى مشهور دلالت دارد. در پاسخ از این دسته نیز گفته شد روایات مخالف، مانع انعقاد اطلاق مقامى معتبر است. ۶- ادله‌ای که می‌تواند قول به ایجاد حق را ثابت کند پنج دسته از روایات بود که دلالت می‌کردند محیى زمین باید به امام(ع)‌ خراج بدهد و امام زمان؟عج؟‌ در عصر ظهور، زمین را از آن‌ها‌ خواهد گرفت یا امام زمان در عصر غیبت خراج را بر شیعیان حلال کرده و… . ٧- بر فرض قبول تعارض میان این دو قسم از روایات، براى رفع تعارض در دو مقام بحث شد: مقام اول: این‌که‌ تعارض مستقر نباشد. در این صورت شش راه حل بیان شد که تعارض مستقر نیست و با جمع عرفى رفع تعارض می‌شود. برخى از آن‌ها‌ مناقشه و برخى پذیرفته شد. در این بخش نیز قول غیر مشهور اثبات شد. مقام دوم: بر فرض این‌که‌ تعارض مستقر و نیازمند اعمال قواعد باب تعارض باشد، شهید صدر پنج راه جمعِ فنى و علمى را طرح و آن‌ها‌ را نقد و بررسى کرد و در نهایت این‌که روایات قسم دوم موافق عام کتابى و مخالف عامه است پذیرفته شد و در نتیجه قول به ایجاد حق نیز اثبات گردید. ٨- در مرحله بعدى بر فرض تنزل و این‌که‌ با اعمال قواعد باب تعارض، مشکل تعارض رفع نشود و روایات پس از تعارض تساقط کنند و نوبت به اصل عملى برسد، گفته شد مقتضاى رجوع به اصول عملیه، قول ایجاد حق است؛ زیرا با شک در حصول ملکیت استصحاب عدم تحقق ملکیت با احیا جارى است. ٩- در پایان برخى از ثمرات فقهى مترتب بر هر یک از این دو قول شمارش و در برخى از آن‌ها‌ مناقشه شد. . برچسب ها: حوزه ، شهید صدر ، فقه . ______________________________________________________________________________ پی نوشت ها  [۱]. مشخصات کتاب‌شناسی آن بدین قرار است: چاپ چهارم: بیروت، دار الفکر، ١٣٩٣ ق. [۲]. مصباح المنیر، ج ١، ص ٢٢٧. [۳]. لسان العرب، ج ١٠، ص ٢٢۵. [۴]. ایشان نزدیک به هشت دلیل در این باره مطرح مى‌کند و به نقد نظر کسانى می‌پردازد که زمین‌هاى آباد را به هنگام پیروزى ملک جنگ‌جویان مى‌دانند (ر.ک: اقتصادنا، ج ٢، ص ۴٠٢). [۵]. مهم‌ترین دلیل ایشان عبارت است از این‌که چنین زمینى جزء انفال است و مالک انفال، امام می‌باشد (همان، ص ۴١٣). [۶]. مفتاح الکرامه، ج ٧، ص ٣. [۷]. شیخ انصارى، مکاسب چاپ شده در: منهاج الفقاهه، ج ۴، ص ٣۴۴. [۸]. اقتصادنا، ج ١، ص ۴١٧. [۹]. ترجمه عبارت: دادوستدى روا نیست جز در مورد ملک. [۱۰]. اقتصادنا، ج ٢، ص ۶۶٢. [۱۱]. از جمله به اقتصادنا چاپ مجمع شهید صدر، ١۴٠٨ ق مراجعه شود. [۱۲]. اقتصادنا، ج ٢، ص ۶۶٢. [۱۳]. در مفهوم و مستفاد از هیئت ترکیبى قاعده لا ضرر و لاضرار میان فقها اختلاف شده و مبانى گوناگونى وجود دارد. مهم‌ترین آن‌ها مبناى شیخ انصارى، آخوند خراسانى، شیخ شریعه و امام خمینى است. تنها بر اساس مبناى فاضل تونى که مى‌فرماید: «ضررى که از نظر شارع جبران نشده باشد در اسلام وجود ندارد و بنابراین لازمه نفى ضرر این است که شارع حکم به جبران ضرر کند» اثبات حکم به قاعده لاضرر ممکن است. البته بر مبناى شیخ و آخوند نیز به بیان دقیقى اثبات حکم امکان دارد. [۱۴]. از این به بعد از روایاتی که بر قول مشهور دلالت دارد به عنوان قسم اول یاد خواهد شد. [۱۵]. وسائل الشیعه، ج ١٧، ابواب احیاء الموات، ح ۵ . [۱۶]. همان، ج ۶، ص ٣٢٧. [۱۷]. وسائل الشیعه، ج ١. [۱۸]. همان، ج  ۴. [۱۹]. وسائل الشیعه، ج ٢، ص ٣٢۶. [۲۰]. برای اطلاع بیش‌تر از این دسته روایات ر.ک: وسائل الشیعه، ج ٨. [۲۱]. وسائل الشیعه، باب ٣ از ابواب احیا الموات، ج ٢، ص  ٣٢٩. [۲۲]. وسائل الشیعه، ج ٣، ص  ٣٢٩. [۲۳]. وسائل الشیعه، ج ۶، ابواب انفال،باب ۴، ح ١٣. [۲۴]. سید ابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج ١٣، ص ۶٣. [۲۵]. سید محمدباقر صدر، اقتصادنا، ج ٢، ص  ۴١٨. [۲۶]. همان. [۲۷]. وسائل الشیعه،ج ١٧، ابواب احیاء الموات، باب ٣، ح ١. [۲۸]. وسائل الشیعه، ج ١٢،ابواب الانفال و مایختص بالامام، ص ٣٨٢. [۲۹]. مصباح الفقاهه، ج ۵، ص ١٢٩. [۳۰]. همان، ص ١٣٢. [۳۱]. نمونه‌هایى از این روایات پیش از این در بخش ادله قول مشهور بررسى شد. [۳۲]. اقتصادنا، ج ٢، ص ۶۵٨. [۳۳]. محقق اصفهانى، حاشیه مکاسب، ج ٢، ص ٢۴١. [۳۴]. این مبنا از کلمات آخوند خراسانى استفاده مى‌شود. [۳۵]. این مبنای مشهور اصولیان است. [۳۶]. اقتصادنا. [۳۷]. نساء (۴)، آیه ٢٩. [۳۸]. اقتصادنا، ج ٢، ص ۶۶١. [۳۹]. مصباح الفقاهه، ج ۵، ص ١٣١. [۴۰]. انفال (٨)، آیه ۴١. [۴۱]. وسائل الشیعه، ج ۶، ابواب مایجب فیه الخمس، باب ٨، ح ۵. [۴۲]. وسائل الشیعه، ج ۶، ص ٣۵٠. . . ___________________________________________________________________ منبع : پژوهشگاه شهید صدر

بازکاوی مفهوم و کاربرد واژه های «زکات» و «صدقه» در روایات

بسم الله الرحمن الرحیم  بازکاوی مفهوم و کاربرد واژه های «زکات» و «صدقه» در روایات . جواد ایروانی  عضو هیئت علمی ، دانشگاه علوم اسلامی رضوی . متن کامل مقاله : PDF :  بازکاوی مفهوم و کاربرد واژه های «زکات»... . چکیده  واژه های «زکات» و «صدقه»، در طول تاریخ، دچار تحولات کاربردی گونه گونی شده اند، آن سان که مفهوم لغوی، کاربرد قرآنی و روایی، اصطلاح فقهی و متفاهم عرفی آنها، با یکدیگر تفاوت یافته است. این پدیده، موجب برداشت های نااستواری از برخی روایات مربوط به آن شده که مبتنی بر پیش فرض های نادرست و بی توجهی به سیر تحولات واژگانی بوده است. این نوشتار، تلاش نموده تا با کمک قواعد فقه الحدیث و بویژه توجه به قراین و فضای صدور، کاربرد روایی این دو واژه و تمایز آن با کاربرد قرآنی، فقهی و عرفی آنها را برنماید و نتایج این بحث را در دو حوزه حدیثی و فقهی تبیین کند. از این رو، مواردی از استنادات نادرست و تعمیم و تخصیص های بی دلیل، یادآوری شده و لزوم تجدید نظر در پاره ای از جستارهای فقهی و حدیث پژوهی، خاطرنشان شده است. . کلیدواژه ها : قرآن ، حدیث ، زکات ، صدقه .___________________________________________________ منبع : علوم حدیث ، تابستان ۱۳۸۷ , دوره  ۱۳ , شماره  ۲ (۴۸)  

بررسی آثار عدم پرداخت زکات و تاثیر آن بر جامعه از دیدگاه قرآن و سنت

بسم الله الرحمن الرحیم  بررسی آثار عدم پرداخت زکات و تاثیر آن بر جامعه از دیدگاه قرآن و سنت . سید سخاوت حسینی  کارشناس علوم تربیتی دانشگاه پیام نور مرکز کرمانشاه جواد جهان  دانشجوی دکترای تخصصی برنامه ریزی درسی  دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراک فروزان حسینی  کارشناس مدیریت آموزشی آموزش و پرورش اسلام آباد غرب پروین شاه محمدی  کارشناس مدیریت آموزشی آموزش و پرورش اسلام آباد غرب . آدرس مقاله : https://civilica.com/doc/300949/ . چکیده مقاله این مقاله با هدف بررسی آثارعدم پرداخت زکات وتأثیرآن بر جامعه از دیدگاه قرآن وسنت نگارش شده است . در این مقاله سعی شده است نگاه ویژه ای به موضوع زکات و تاثیر آن در همه ی ابعاد زندگی انسان چه ابعاد فردی و چه ابعاداجتماعی شود. در ابتدا تلاش شده است مفاهیم اصلی موضوع به بررسی و تحلیل گذاشته شوند و سپس آثار توجه به زکات و پیامدهای آن در زندگی دنیوی و اخروی مورد بحث قرار گرفته شده است. روش پژوهش توصیفی تبیینی و به صورت کتابخانه ای بوده است. . کلیدواژه ها: اقتصاد ، اسلام ، زکات . . . ______________________________________________________________________ منبع : کنگره بین المللی فرهنگ و اندیشه دینی  

زکات و آثار توجه و عدم توجه به آن

بسم الله الرحمن الرحیم زکات و آثار توجه و عدم توجه به آن . در آیه ۱۲ سوره مائده قرآن مجید از پرداخت زکات سخن به میان آورده و به طور صریح غفران و دخول در بهشت را منوط به پرداخت زکات معرفی نموده است آن جا که می فرماید: «و قال الله انی معکم لئن اقمتم الصلوه و آتیتم الزکوه و آمنتم برسلی و عزرتموهم و اقرضتم الله قرضا حسنا لاکفرن عنکم سیئاتکم و لأدخلنکم جنات تجری من تحتها الأنهار . «خداوند می فرماید: من با شمایم اگر نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید، و به فرستادگانم ایمان بیاورید و از آنان پشتیبانی و یاری کنید و به خدا وام دهید، از کارهای بد شما ( گناهان) می گذرم و شما را در بهشت هایی که از زیر آن ها نهرها می گذرد وارد می کنم.» . . به استناد صریح آیه مرقوم و بر مبنای روایات وارده از معصومین علیهم السلام فقهای عظیم الشأن اسلام فتوا داده اند زکات از ضروریات دین می باشد (۱) و برای نه چیز پرداخت آن واجب است. . ۱٫ گندم ۲٫ جو ۳٫ خرما ۴- کشمش ۵٫ طلا ۶٫ نقره ۷٫ شتر ۸٫ گاو ۹٫ گوسفند . بنابراین هر کس مالک یکی از اقلام باشد با شرایطی که در کتاب های فقهی توضیح داد شده است باید مقدار معینی از اقلام یاد شده را به یکی از مصارف پیش بینی شده در منابع اسلام مصرف نماید چنان چه مصرف نکند و از پرداخت زکات سرپیچی نماید مرتکب گناه شده و از پیامدهای دنیایی و آخرتی آن نیز بی نصیب نخواهد شد. الف)ویژگی های زکات در میان واجبات اسلامی پرداخت زکات از ویژگی ممتازی برخوردار است که جملگی حکایت از اهمت آن دارد. رخی از ویژگی های زکات را در سطور آتی با هم می خوانیم: ۱- پل اسلام «قال امیرالمومنین (ع): اوصیکم بالزکاه فانی سمعت نبیکم (ص) یقول: الزکاه قنطره الاسلام فمن اداها جاز القنطره، و من منعها احتبس دونها و هی تطفی غضب الرب(۲).» «امیر مؤمنان (ع) فرمود: شما را به زکات وصیت و سفارش می کنم، از پیامبر شما که درود خدا بر او و خاندانش باد شنیدم که فرمود: زکات پل اسلام است، پس کسی که زکات بپردازد از پل می گذرد و کسی که آن را پرداخت نکند به پایین آن سقوط می کند [پرداخت زکات] خشم پرودگار را فرو می نشاند. » ۲- ستون اسلام «قال الراوی سمعت علیا (ع) یقول: أثافی الاسلام ثلاث لاتنفع واحده منهن دون صاحبتیهما: الصلاه، و الزکاه، و الولایه.» «راوی گوید: از حضرت علی (ع) شنیدم که می فرمود: ستون ها و پایه های اسلام سه تاست که هیچ یک از آن ها بدون دو تای دیگر سودی ندارد، آن ها عبارتند از: نماز، زکات و ولایت (۳).» ۳- کیفر مقاتله برای پرداخت نکردن زکات «قال رسول الله (ع): امرت أن أقاتل الناس حتی یشهدوا أن لا اله الله و أنی رسول الله و یقیموا الصلاه و یؤتوا الزکاه (۴).» «رسول خدا (ص) فرمود: دستور دارم با مردم مبارزه کنم تا شهادت دهند که جز خدا معبودی نیست و من فرستاده ی خدایم و نماز بپا دارند و زکات بپردازند. ۴- کیفر اخراج از اجتماع مسلمین برای پرداخت نکردن زکات «عن ابی جعفر (ع) قال: بینما رسول الله (ص) فی المسجد اذ قال: قم یا فلان: قم یا فلان؛ قم یا فلان؛ حتی اخرج خمسه نفر؛ فقال: اخرجوا من مسجدنا لاتصلوا فیه و أنتم لا تزکون (۵).» «امام باقر (ع) فرمود: رسول خدا (ص) در مسجد بود که گفت: فلانی. بلند شو، فلانی بلند شو: فلانی بلند شو... تا این که ۵ نفر را بیرون کرد و فرمود از مسجد ما خارج شوید و شما که زکات نمی دهید در مسجد ما نماز نخوانید. » در آثار معصومین علیهم السلام هم از آثار و نتایج آخرتی پرداخت زکات مسایلی مطرح شده و هم از پی آمدهای دنیایی و آخرتی عدم پرداخت آن مطالبی بیان گردیده است که بخشی از آن ها را با هم می خوانیم: ب) آثار دنیایی پرداخت زکات ۱- بیمه شدن جان و مال «قال رسول الله (ص) «داووا مرضاکم بالصدقه، و حصنوا اموالکم بالزکاه.(۶)» «رسول خدا (ص) فرمود: بیماران خود را با صدقه مداوا کنید، و اموالتان را هم با پرداخت زکات حفظ و بیمه کنید. » ۲- آمرزش گناهان «قال رسول الله (ص) «الزکاه تذهب الذنوب (۷).» «رسول اکرم (ص) فرمود: زکات، گناهان را از بین می برد. » ۳- وسعت روزی «قال ابو جعفر محمد بن علی (ع): یا جابر... و الزکاه تزید فی الرزق.(۸)» «امام باقر (ع) فرمود: ای جابر... زکات روزی انسان را زیاد می کند. » ۴- تأمین شدن معاش فقیران «قال موسی بن جعفر (ع): انما وضعت الزکاه قوتا للفقراء و توفیرا لأموالهم (۹). » «امام موسی بن جعفر (ع) فرمود: زکات قرار داده شده، تا خوراک نیازمندان و مایه ای افزایش ثروت آنان باشد.» ۵- تزکیه نفس «قالت فاطه (ع) فی خطبته: فجعل الایمان تطهیرا لکم من الشرک و الصلاه تنزیها عن الکبر، و الزکوه تزکیه للنفس، و نماء فی الرزق(۱۰).» «حضرت فاطمه زهرا (س) فرمود: خداوند ایمان را مایه ی پاکیزگی شما از شرک قرار داد و نماز را مایه ی دور شدن شما از تکبر قرار داد و زکات را به خاطر پاکیزگی جان و روان و افزایش روزی واجب کرد.» ۶٫ عدم نقصان در مال برخ تصور می کنند که پرداخت زکات در اموال نقصان ایجاد می کند ولی در فرهنگ معصومین پرداخت زکات هیچ گاه در اموال نقصان پدید نمی آورد حضرت امام حسن مجتبی (ع) در همین زمینه می فرماید: «ما نقص زکاه فی مال قط(۱۱)» «پرداخت زکات هرگز باعث کم شدن مال نمی شود. » اما صادق (ع) فرموده است: «ما ادی احد الزکاه فنقصت من ماله، و لا منعها احد فزادت فی ماله.(۱۲)» «امام صادق (ع) فرمود: با پرداخت زکات از ثروت کسی کم نشده است. همان طور که با برخورداری از پرداخت آن ثروت کسی زیاد نشده است. » ج) آثار عدم پرداخت زکات ۱- به منزله سرقت «قال الصادق (ع): «السراق ثلاثه: مانع الزکاه و مستحل مهور النساء، و کذلک من استدان و لم ینو قضائه(۱۳).» «امام صادق (ع) فرمود: دزدان سه نوع اند: مانعین زکات، کسانی که مهره زنان را حلال می شمارند (و نمی دهند)، و کسی که قرض می کند ولی قصد پرداخت ندارد.» ۲- عدم پذیرش نماز «قال رسول الله (ع): «ثمانیه لاتقبل منهم صلاه ف منهام مانع الزکاه(۱۴).» «رسول خدا (ص) فرمود: نماز هشت گروه پذیرفته نمی شود، یکی از آنان کسانی اند که از پرداخت زکات خودداری می کنند.» ۳- پیدایش فقر در جامعه «قال ابو، عبدالله (ع): ... و اذا منعت الزکاه ظهرت الحاجه (۱۵).» «امام صادق (ع) فرمود: ... هنگامی که زکات پرداخت نشود فقر و نیاز بروز خواهد کرد.» ۴- نزول بلاهای اجتماعی «عن ابی عبدالله (ع) قال: ان الله لیدفع بمن یصلی من شیعتنا عمن لا یصلی من شیعتنا و لو اجمعوا علی ترک الصلاه لهلکوا، و ان الله لیدفع بمن یزکی من شیعتنا عمن لایزکی و لو أجمعوا علی ترک الزکاه لهلکوا(۱۶).» «امام صادق (ع) فرمود: خداوند به واسطه نمازگزاران شیعه بلا را از شیعیانی که نماز نمی خوانند دفع می کند، و اگر نماز را ترک کنند هلاک خواهند شد. و خداوند به خاطر زکات پردازان شیعه بلا را از کسانی که زکات نمی دهند دفع می کند و اگر همه زمات را ترک کنند نابود خواهند شد.» ۵- خروج از اسلام «عن علی (ع) انه قال: الماعون الزکاه المفروضه، و مانع الزکاه کآکل الربا، و من لم یزک ماله فلیس بمسلم(۱۷).» «علی (ع) فرمود: مقصود از ماعون (در قرآن) زکات واجب است، بازدارنده زکات همانند رباخوار است، کسی که زکات مالش را نپردازد مسلمان نیست.» امام صادق (ع) هم در همین رابطه فرموده اند: «من منع قیراطا من الزکاه فلیمت ان شآء یهودیا او نصرانیا.(۱۸)» «کسی که به اندازه یک قیراط از زکات واجب را نپردازد باید به دین یهود یا نصاری بمیرد.» ۶- خروج از ایمان «قال ابوعبدالله (ص) من منع قیراطا من الزکاه فلیس بمؤمن و لا مسلم و هو قول الله عزوجل: «رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت»(۱۹).» «امام صادق (ع) فرمود: کسی که به وزن یک قیراط از زکات واجب را نپردازد مؤمن و مسلمان نیست و مصداق فرموده. خداست (که بعد از مرگ می گوید) خدایا مرا برگردان تا بعدها کار شایسته انجام دهم.» ۷- مرگ حیوانات «عن الصادق علیه السلام... اذا امسکت الزکاه هلکت الماشیه»(۲۰) «هنگامی که از پرداخت زکات جلوگیری شود حیوانات [حلال گوشت] هلاک خواهندشد.» ۸- پشیمانی بی حاصل در عالم رجعت «عن ابی بصیر قال سمعت ابا عبدالله (ع) یقول: من منع الزکاه سأل الرجعه عند الموت، و هو قول الله عزوجل: رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت(۲۱).» «ابوبصیر گوید از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود: کسی که از پرداخت زکات خودداری کند هنگام مرگ تقاضای برگشت به دنیا خواهد کرد و او مصداق فرموده ی خداست که: خدایا مرا به دنیا برگردان شاید بعدها کار شایسته انجام دهم.(یعنی زکات خود را بپردازم.) » ۹- عدم نزول برکات آسمانی «قال رسول الله (ص) اذا منعت الزکاه منعت الارض برکاتها.» هنگامی که از پرداخت زکات خودداری شود زمین برکاتش را باز خواهد داشت. _____________________________________________________________ پی نوشت : ۱٫ تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۳۱۱ ۲٫ بحارالانوار ج ۷۷، ص ۴۰۷ ۳٫بحار النوار، ج ۶۸، ص ۳۸۶ ۴٫کنز العمال، ج ۶،ص ۵۲۷ ۵٫ من لا یحضر،الفقیه ج ۲ ص۱۲ ۶٫وسایل االشیعه ج ۶ ص۶ ۷٫بحارالانوار ج ۶۸ ص ۳۳۲ ۸٫بحارالانوارج ۷۸ ص ۱۸۳ ۹٫وسایل الشیعه ج ۶ ص ۴ ۱۰٫الاحتجاج ص ۹۹ ۱۱٫دعائم الاسلام ج ۱ ص ۲۴۱ ۱۲٫وسایل الشیعه ج ۶ ص ۱۲ ۱۳٫میزان الحکمه ج ۴ ص ۲۲۱ ۱۴٫وسایل الشیعه ج ۶ ص ۱۶ ۱۵٫اصول کافی ج۱ ص۴۴۸ ۱۶٫همان ج ۲ ص ۴۱۵ ۱۷٫بحارالانوار ج ۹۶ ص ۲۹ ۱۸٫وسایل الشیعه ج ۶ ص ۱۸ ۱۹٫همان ص ۱۸ ۲۰٫من لایحضر ج ۱ ص ۵۲۴ ۲۱٫ وسائل الشیعه ج ۶ ص ۱۸ . . _______________________________________________________ منبع : راسخون

از اهمیت زکات تا آثار پرداخت و عدم پرداخت آن

بسم الله الرحمن الرحیم از اهمیت زکات تا آثار پرداخت و عدم پرداخت آن . امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند بر این امت چیزی را سخت تر از زکات واجب نکرده است و اکثر هلاکت امت ها به خاطر نپرداختن آن است. تربیت اسلامی از توصیه های بزرگان دین برای مسلمانان است که در شماره های گوناگون، بخش های مختلفی را تقدیم حضور مخاطبان گرامی خواهیم کرد: این بخش : «زکات» . کلیدواژه ها :   آثار عدم پرداخت زکات ،  آثار پرداخت زکات ،   زکات ، زکات فطره ،   تربیت اسلامی ، . .  زکات مقدمه انسان برترین آفریده خدای مهربان است و برای رسیدن به کمال و سعادت در دنیا و آخرت، به برنامه ای کامل نیاز دارد که همه نیازهای مادّی و معنوی، روحانی و جسمانیِ زندگی اش را مورد توجه قرار داده و دستورات و راهنمایی های لازم را به او بنماید. دین اسلام نیز کامل ترین و برترین دین الهی است که برنامه ای کامل برای زندگی مادی و معنوی انسان ارایه نموده و در تمام امور، دستورات دقیق، و حکیمانه ای مطرح ساخته است، مثلاً: درباره رابطه فرد با خدا، نماز و روزه را واجب نموده است. در مورد وظیفه فرد نسبت به انسان های دیگر و چگونگی آن، امر به معروف و نهی از منکر را فریضه ای مهم شمرده است. در زمینه حفظ اتحاد و اجتماع امت اسلام، فریضه عبادی ـ سیاسی حج را واجب فرموده و نماز جمعه و جماعت را برای تحکیم پیوند میان مؤمنین و ارتباط جمعی آنان با پروردگار تشریع کرده است. در مورد چگونگی کسب و کار، احکام معاملات را توضیح داده و تجارت های حلال و حرام را مشخص کرده است. در مورد درآمدهایی که انسان ها کسب می کنند، خمس و زکات را واجب نموده و حتی صحیح بودن نماز را مشروط به این دانسته که لباس فرد نمازگزار، از پولی نباشد که خمس آن داده نشده است. بنابراین، با دقت در احکام و مسائل شرعی و برنامه های جامع دین اسلام، به این نکته مهم پی می بریم که دین اسلام، تنها یک قسمت از زندگی انسان یا یک جنبه از نیازهای او را مورد توجه قرار نداده، بلکه با عنایت به نیازهای مختلف آدمی در طول زندگی، احکام گسترده ای را برای او وضع کرده است. بر همگان روشن است که عمل به این احکام و برنامه ها، علاوه بر اهمیت توجه و اطاعت بنده نسبت به دستورات خداوند، ثمرات و دستاوردهای مختلفی هم برای او در دنیا و آخرت دارد. زکات نیز که یکی از فروعات دین اسلام می باشد، احکام و مسایل فراوانی دارد که بر یکایک مسلمانان لازم است در احیا و اقامه احکام آن بکوشند. کسانی هم که حکم وجوب زکات به آنها تعلق می گیرد، باید احکام آن را درست و دقیق بیاموزند، چراکه اگر به احکام اقتصادی اسلام (به خصوص در مورد زکات و خمس) توجه کرده و بدان عمل کنیم، آثار مثبت آن ها به زودی در زندگی ما آشکار گشته و عواقب و نتایج ناشی از عدم اهتمام به این فریضه های اسلامی، از جامعه دینی ما دور خواهد شد. در این نوشتار، پس از بیان اهمیت زکات در اسلام و برخی از آثار پرداخت زکات و عواقب عدم پرداخت آن، به احکامی چند از زکات اشاره می کنیم. زکات در لغت و قرآن، به معنای «طهارت، پاکیزگی، رشد و نموّ» به کار رفته است. به نقل دانشمند بزرگ شیعه، شیخ محمدحسن نجفی (صاحب کتاب ارزشمند جواهرالکلام): «زکات عبارت است از خارج کردن قسمتی از دارایی تا بقیه آن با برکات خداوند رشد کند ( و زیاد شود) و درجات صاحبش را بالا برد و مال را از حرام و صاحب آن را از صفات ناپسند، پاک گرداند».[۱] . اهمیت زکات پیشوایان اسلام زکات را از ضروریات دین و منکر آن را کافر دانسته اند: روزی امام صادق ـ علیه السلام ـ آداب و نحوه اخذ زکات را که در نامه ۲۵ نهج البلاغه نیز آمده است، از قول حضرت علی ـ علیه السلام ـ نقل فرمود. سپس گریه کرد و فرمود: به خدا سوگند! حرمت ها را شکستند و به کتاب خدا و سنت پیامبرش عمل نکردند.[۲] امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند به من نعمت هایی داده که دائماً نگران آن هستم تا حقوقی را که خداوند نسبت به آن ها بر من واجب کرده است پرداخت کنم. سؤال شد: شما نیز با آن مقام بزرگی که دارید، به خاطر تأخیر زکات از خدا می ترسید؟ فرمود: بله![۳] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند بر این امت چیزی را سخت تر از زکات واجب نکرده است و اکثر هلاکت امت ها به خاطر نپرداختن آن است.[۴] رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ سوگند یاد کرد که: جز مشرک کسی در مورد پرداخت زکات خیانت نمی کند.[۵] و نیز فرمود: یا علی، ده گروه از امت من کافر می شوند؛ یکی از آن ها کسانی اند که زکات نمی پردازند. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در آخرین خطبه خود فرمود: ای مردم! زکات اموال خود را بپردازید که هر کس زکات نپردازد، برای او نه نمازی است و نه حجی و نه جهادی.[۶] در روایات متعدد، زکات به عنوان یکی از پایه های دین اسلام شمرده شده است و فرموده اند: بنای دین اسلام بر پنج چیز استوار شده است: نماز، حج، زکات، روزه و ولایت. از آیات قرآن نیز به دست می آید که زکات در تمام ادیان الهی وجود داشته؛ چنان که حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ وقتی در گهواره به سخن آمد و فرمود: «وَ أَوْصانِی بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ ما دُمْتُ حَیًّا»[۷] خداوند مادامی که زنده هستم مرا به نماز و زکات سفارش کرده است. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ نیز خطاب به بنی اسرائیل می فرماید: «أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ»[۸] نماز را به پا داشته و زکات بپردازید. پیامبران دیگر نیز به این امر سفارش کرده اند: و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می کردند و انجام کارهای نیک و بر پا داشتن نماز و ادای زکات را به آن ها وحی کردیم. [۹] نکته مهم در این باره این است که نماز و زکات، دارای نقش مؤثر و ارتباطی محکم در شکل دادن به اجتماع پیشرفته اسلامی هستند و بی توجهی به هر یک از آن ها، به ایمان و اعتقادات افراد و محتوای اسلامی جامعه و سیر تکاملی آن، آسیب جدی وارد خواهد نمود. به عنوان نمونه؛ یکی از ویژگی های مؤمنین حقیقی ـ که به رستگاری و سعادت می رسند ـ پرداخت زکات معرفی شده است: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاهِ فاعِلُونَ»[۱۰] آیه ای دیگر، دریافت و پرداخت زکات و بر پا داشتن نماز را در زمره وظایف و ویژگی های مسئولین و مردم در حکومت دینی آورده است: «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ»[۱۱] و بالاخره در آیه ای دیگر می فرماید: «وَ الْمُقِیمِینَ الصَّلاهَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ أُولئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً»[۱۲] به کسانی که نماز را به پا می دارند و زکات می دهند و ایمان به خدای بزرگ و قیامت دارند، پاداشی بزرگ عطا خواهیم نمود. در کتاب های حدیثی، سخنان فراوانی از امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ در بیان اهمیت زکات آمده است. هم چنین جالب است که بدانیم در روایات ما، برای هر چیز زکاتِ مخصوصی معرفی شده است، مثلاً: زکات علم و دانش، نشر و یاد دادن آن به دیگران و تلاش برای عمل به آن است. زکات زیبایی، حفظ عفت و آلوده نکردن خود به گناه است. زکات سلامتی بدن، کوشش در عبادت پروردگار و روزه گرفتن است. زکات قدرت، رعایت انصاف نسبت به دیگران است. زکات توانگری و دارایی، نیکی به همسایگان و صله رحم است. زکات شجاعت، جهاد در راه خدا است.[۱۳] در این جا به برخی از آثار پرداخت زکات و نیز به بعضی عواقب عدم پرداخت آن اشاره می کنیم: . آثار پرداخت زکات ۱٫ درمان بخل بخل عیبی است که عیوب دیگری را به دنبال خواهد آورد: بی اعتنایی به مردم، سنگدلی، عذرتراشی، دروغ پنداشتن ادعای فقراء، از دست دادن دوستان خوب، گاوصندوقی برای وارثان، تنگ گیری نسبت به خود و بستگان، سوءظن به وعده های خداوند، تحقیر شخصیت خود در جامعه، اعتماد کردن بر مال خود به جای توکل بر خدا و... گوشه ای از آثار بخل است. از این روست که افرادی که به فکر خودسازی و اصلاح خویشتن هستند، باید خود را از این عیب دور بدارند: «وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[۱۴] «و هر کس را از خوی بخل و حرص دنیا نگاه دارند آنان به حقیقت رستگاران عالمند.» یکی از امامان معصوم را دیدند که از اول شب تا صبح، در حالی که مشغول طواف کعبه بود، تنها یک دعا می کرد و آن این بود: خدایا، مرا از بخل دور بدار.[۱۵] شاید مراد از آیه ۱۰۳ سوره توبه که به پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ دستور می دهد: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ»[۱۶] «ای رسول ما تو از مؤمنان صدقات را دریافت دار تا بدان صدقات نفوس آنها را از(پلیدی و حب دنیا) پاک و پاکیزه سازی.» زکات اموال مردم را بگیر و آنان را پاک کن؛ مراد پاک کردن مردم از مرض بخل و حب دنیا باشد. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «من ادّی الزکوه... فقد وقی من الشح»[۱۷] هر کس زکات مال خود را بپردازد. قطعاً از بخل حفظ شده است. بخل نادیدن بود اعواض را شاد دارد دید درّ خوّاض[۱۸] را[۱۹] ۲٫ زکات کلید برکت و زیاد شدن رزق هر یک از کلمات «زکات» و «برکت» و واژه های مربوط به آن، ۳۲ بار در قرآن آمده است و این نشان آن است که زکات، مساوی برکت است. در قرآن می خوانیم: «یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ»[۲۰] خداوند ربا را محو می کند، ولی صدقات را رشد می دهد. در روایات زیادی می خوانیم. «الزکوه تزید فی الرزق»[۲۱] زکات روزی انسان را زیاد می کند. جوشش و افزونی زر در زکات عصمت از فحشا و منکر در صلات[۲۲] ۳٫ زکات بیمه کردن مال است امام کاظم ـ علیه السلام ـ فرمود: «حصنوا اموالکم بالزکاه»[۲۳] اموال خود را از طریق زکات بیمه کنید. .............................................................................................. [۱] . جواهر الکلام، ج ۱۵، ص ۳؛ دارالکتب الاسلامیه، ایران. [۲] . وافی، ج ۱۰، ص ۱۵۶٫ [۳] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۴۲٫ [۴] . وافی، ج ۱۰، ص ۳۳٫ [۵] . بحار، ج ۹۶، ص ۲۹٫ [۶] . مستدرک، ج ۱، ص ۵۰۷٫ [۷] . سوره مریم، آیه ۳۱٫ [۸] . سوره بقره، آیه ۴۳٫ [۹] . سوره انبیا، آیه ۷۳٫ [۱۰] . سوره مؤمنون، آیه ۴٫ [۱۱] . سوره حج، آیه ۴۱٫ [۱۲] . سوره نساء آیه ۱۶۲٫ [۱۳] . میزان الحکمه، باب زکات. [۱۴] . سوره حشر، آیه ۹، سوره تغابن، آیه‌۱۶٫ [۱۵] . نورالثقلین،‌ج ۵، ص ۳۴۶٫ [۱۶] . سوره توبه، آیه ۱۰۳٫ [۱۷] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۴۸٫ [۱۸] . خواض به معنای فرو رونده می باشدو در قرآن به این معنا آمده «و کنّا نخوض مع الخائضین». [۱۹] . مثنوی معنوی، دفتردوم، بیت ۸۹۶٫ [۲۰] . سوره بقره آیه ۲۷۶٫ [۲۱] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۵۲ و ۶۹٫ [۲۲] . مثنوی معنوی. دفتر ششم، بیت ۳۵۷۷٫ [۲۳] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۴۹٫ @#@ ............................................................................................................... امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: اگر حق خدا را بپردازید، من ضامن هستم که اموال شما در دریا و خشکی تلف نشود.[۱] ۴٫ پرداخت کننده زکات محبوب ترین فرد نزد خداوند امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: محبوب ترین فرد نزد خداوند، سخاوتمندترین آنان است و سخاوتمندترین مردم کسی است که زکات مال خود را بدهد و از آنچه که خداوند بر مال او واجب نموده، در مورد مؤمنین بخل نکند. [۲] پس سخا از چشم آمد نه ز دست دید دارد کار، جز بینانرست[۳] ۵٫ زکات وسیله تقرب به خداوند امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «ان الزکاه جعلت مع الصلاه قرباناً لاهل الاسلام»[۴] خداوند زکات را همراه با نماز، وسیله تقرب مسلمین به خود قرار داد. ۶٫ راه رسیدن به رحمت های خاص الهی در قرآن می خوانیم: «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ»[۵] رحمت پروردگار بر هر چیزی گسترده است، ولی دریافت قطعی آن، مخصوص کسانی است که اهل تقوا و ایمان و زکات باشند. خداوند می فرماید: «إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاهَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاهَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی»[۶] اگر شما نماز را به پا دارید و زکات را پرداخت کنید و به پیامبران من ایمان آورید، قطعاً من با شما هستم. ۷٫ وسیله باز شدن گره ها قرآن می فرماید: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری»[۷] هر کس بخششی نماید و پرهیزگار باشد و حقیقت را تصدیق نماید، ما کارهای مشکل او را آسان می کنیم. ۸٫ مایه فرو نشاندن غضب الهی و کفاره گناهان حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «الله الله فی الزکاه. فانها تطفیء غضب ربکم»[۸] شما را به خدا، شما را به خدا درباره زکات (دقت کنید)، که البته زکات غضب پروردگار را فرو می نشاند. خداوند می فرماید: «اِنّی مَعَکُم لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاهَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاهَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ»[۹] من با شما هستم، اگر نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به رسولان من ایمان بیاورید و آنها را یاری کنید و به خدا قرض الحسنه بدهید (در راه او، به نیازمندان کمک کنید)، گناهان شما را می پوشانم (می بخشم) ۹٫ ورود به باغ های الهی «لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاهَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاهَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ»[۱۰] اگر نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به رسولان من ایمان بیاورید، قطعاً شما را در باغهایی از بهشت، که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد می کنم. ۱۰٫ سبب گشایش برای مردگان شخصی به امام صادق ـ علیه السلام ـ گفت: برادرم از دنیا رفت در حالی که زکات زیادی به عهده اش بود. من آنها را پرداخت کردم. امام فرمود: با این عمل مشکل او برطرف می شود.[۱۱] ۱۱٫ سبب استجابت دعا در روایتی می خوانیم: هر کس می خواهد دعای او مستجاب شود، لقمه خود را حلال کند و یکی از راه های حلال کردن لقمه، پرداخت حق خدا (خمس و زکات) است. ۱۲٫ شرط حلال شدن روزی امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «فادّوا إلی اللهِ حقَّ ما رزقکم یطیب الله لکم بقیَّته»[۱۲] اگر حق آن چه را که خداوند رزق شما قرار داده بپردازید، باقیمانده آن برای شما طیب و حلال است. ۱۳٫ سبب قبولی نماز پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: زَکّوا اموالکم تقبل صلاتکم[۱۳] زکات اموال خود را بپردازید تا نمازتان قبول شود. ۱۴٫ پس انداز مطمئن خداوند در قرآن می فرماید: «وَ أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»[۱۴] نماز را به پا دارید و زکات را بپردازید. آنچه از عمل خیر که برای خودتان از پیش فرستاده اید، نزد خداوند خواهید دید. به درستی که خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است. و نیز می فرماید: «وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ»[۱۵] آنچه که انفاق کنید برای خود شماست. و یا می فرماید: «وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ»[۱۶] و آنچه که انفاق می کنید به شما باز می گردد و به شما ظلم نمی شود. چون زکات در حقیقت ذخیره قیامت انسان است، در حقیقت، مالی فانی با پرداخت زکات ابعادی جاودانه پیدا می کند. کامیابی های احتمالی و موقت و پر درد سر دنیا را می توان از طریق پرداخت زکات به کامیابی های قطعی و دائمی و بی دردسر تبدیل نمود. گر بریزد برگ های این چنار برگ بی برگیش بخشد کردگار گر نماند از جود در دست تو مال کی کند فضل الاهت پایمال؟ هر که کارد گردد انبارش تهی لیک اندر مزرعه باشد بهی[۱۷] ۱۵٫ سبب زندگی شیرین امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: اگر مردم حقوق خود را ادا کنند، قطعاً در زندگیِ شرینی به سر خواهند برد. [۱۸] ۱۶٫ خواب راحت به امام گفتند فلانی در خواب به مشکلات و ناگواری هایی بر می خورد؟!‌ امام فرمود: این به خاطر آن است که زکات خود را در راه صحیح مصرف نمی کند.[۱۹] ۱۷٫ نشانه بی نقص بودن و کمال اسلام و ایمان ـ «تمام اسلامکم اداء الزکاه»[۲۰] ـ «... سبعه من کنّ فیه فقد استکمل حقیقه الایمان... و ادّی زکاه ماله...»[۲۱] «... هفت چیز است که اکر در کسی باشند حقیقت ایمان در او کامل شده ... و پرداختن زکات مالش...» ـ پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ و حضرت علی ـ علیه السلام ـ فرمود: علامت و نشانه مؤمنان و شیعیان ما سه چیز است: نماز، روزه، زکات.[۲۲] ۱۸- آیین پایدار در سوره بینه، پس از آن که نام نماز و زکات را می برد می فرماید: «وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ یُقِیمُوا الصَّلاهَ وَ یُؤْتُوا الزَّکاهَ وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَهِ»[۲۳] و به آنها دستوری داده نشده بود جز اینکه خدا را بپرستند در حالی که دین خود را برای او خالص کنند (و از شرک به توحید باز گردند) و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند و این است آیین مستقیم و پایدار. . آثار نپرداختن زکات ۱٫ تلف شدن اموال امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «ما ضاع مال فی برّ و لا بحر الا بتضییع الزکاه»[۲۴] هیچ مالی در خشکی یا دریا ضایع و تلف نمی شود، مگر به خاطر آن که زکات آن پرداخت نشده باشد. آن حضرت در حدیث دیگری فرمودند: «حصّنوا اموالکم بالزکوه و انا ضامن لکل ما یتوی فی برّ او بحر بعد اداء حق الله فیه من التلف»[۲۵] اموال خود را از طریق پرداخت زکات بیمه کنید. اگر بعد از پرداختن زکات مالی تلف شد، من ضامن آن هستم. از رسول گرامی اسلام نقل شده است که: بندگان خدا هیچ شبی را به صبح نمی رسانند مگر اینکه دو فرشته فرود آمده و یکی می گوید: خدایا به انفاق کنندگان پاداش و بدل ده و دیگری می گوید: خدایا مال بخیلان را تلف کن. [۲۶] گفت پیغمبر که دائم بهر پند دو فرشته خوش منادی می کنند. کای خدایا منفقان را سیر دار هر دِرَمشان را عوض ده صد هزار ای خدایا ممسکان را در جهان تو مده الا زیان اندر زیان[۲۷] ۲٫ اتلاف دو برابر در روایات می خوانیم: «من منع حقا لله عزّ و جلّ انفق فی باطل مثلیه»[۲۸] کسی که حق خدا را نپردازد و در راه حق مال خود را صرف نکند، دو برابر آن مقدار را در راه باطل صرف خواهد کرد. ۳٫ هزینه شدن اضطراری مال در راه اشرار رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «من منع ماله من الاخیار اختیارا صرّف الله ماله فی الاشرار اضطراراً»[۲۹] کسی که مال خود را اختیاراً از مصرف در راه خوبان باز دارد، خداوند مال او رادر راه اشرار با اجبار صرف خواهد نمود. ۴٫ هزینه شدن مال در راه گناه امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «و اعلم انّه من لم ینفق فی طاعه الله أبتلی بان ینفق فی معصیه الله و من لم یمش فی حاجه ولی الله ابتلی بان یمشی فی حاجه عدوالله»[۳۰] آگاه باشید! کسی که مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نکند، به هزینه کردن آن در راه معصیت خداوند گرفتار می شود و هر کس در حل مشکلات ولیّ خدا گامی برندارد، خداوند او را به تلاش و حرکت در راه حلّ مشکلات دشمن خدا گرفتار می کند. ۵٫ کمبود و قحطی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «لاتزال امتی بخیر ما تحابوا و اقاموا الصلوه و اتوا الزکاه فاذا لم یفعلوا ذلک ابتلوا بالقحط و السنین»[۳۱] امت من مادامی که یکدیگر را دوست بدارند و اهل نماز و زکات باشند در خیر و سعادت به سر می برند، ولی اگر این گونه نباشند، گرفتار قحطی می شوند. ۶٫ محروم شدن از تولیت و تعمیر مراکز دینی در سوره توبه می خوانیم که: تعمیر و آباد کردن مساجد تنها سزاوار کسانی است که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نماز را به پا دارند و زکات مال خود بدهند و از غیر خدا نترسند آنها امیدوار باشند که از هدایت یافتگان راه خدا هستند.[۳۲] ................................................................................................................................ [۱] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۵۰ [۲] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۶۵ [۳] . مثنوی معنوی دفتر دوم، بیت ۹۰۰ [۴] . جامع الاحادیث، ج ۹،ص ۳۳ [۵] . سوره اعراف، آیه ۱۵۶، سوره توبه، آیه ۷۱ [۶] . سوره مائده، آیه ۱۲ [۷] . سوره لیل، آیات ۷-۵ [۸] . وسایل، ج ۶، ص ۱۰ [۹] . سوره مائده، آیه ۱۲ [۱۰] . سوره مائده،‌ آیه ۱۲ [۱۱] . جامع الااحادیث، ج ۹، ص ۲۲۳ [۱۲] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۵۳ [۱۳] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۲۹ [۱۴] . سوره بقره، آیه ۱۱۰ [۱۵] . سوره بقره، آیه ۲۷۲ [۱۶] . همان [۱۷] . مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت ۴۲-۲۲۳۷ [۱۸] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۷۰ [۱۹] . همان، ص ۲۷۳ [۲۰] . کنزالعمال، ج ۶، ص ۹۶ [۲۱] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۴۵ [۲۲] . همان، ص ۳۵ [۲۳] . سوره بینه، آیه ۵ [۲۴] . کافی، ج ۳، ص ۵۰۵ [۲۵] . بحار، ج ۹۳، ص ۱۳۰ [۲۶] . صحیح بخاری، ج ۱، ص ۲۶۴، احادیث معنوی، ص ۲۲٫ کافی، ج ۴، ص ۴۲ و وسائل الشیعه،‌ج ۳، دفتر دوم، بیت ۱-۳۸۰، مستدرک وسایل، ج ۱۵، ص ۲۶۱ [۲۷] . مثنوی معنوی، دفتر دوم بیت ۱-۳۸۰ [۲۸] . کافی. ج ۳، ص ۵۰۶ [۲۹] . بحار، ج ۹۶، ص ۱۳۰ [۳۰] . وسائل، ج ۶، ص ۲۵ [۳۱] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۴۸ [۳۲] . سوره توبه، آیه ۱۸ @#@ ............................................................................................................................ ۷٫ بی برکتی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «اذا منعت الزکاه منعت الارض برکاتها»[۱] هرگاه زکات پرداخت نشود، زمین برکات خود را از مردم باز می دارد. ابر ناید از پی منع زکات وز زنا افتد وبا اندر جهات و در حدیث دیگری می خوانیم: اگر توانگران زکات مال خود را نپردازند، خداوند باران رحمت خود را از مردم باز می دارد.[۲] در حدیث دیگری از امام باقر ـ علیه السلام ـ می خوانیم: اگر زکات پرداخت نشود، برکت از کشاورزی و میوه ها و معادن برداشته می شود.[۳] ۸٫ گسترش فقر «اذا منعت الزکاه ظهرت الحاجه»[۴] هرگاه مردم زکات ندهند، نیاز مردم آشکار می گردد. «اذا منعت الزکاه ساءت حال الفقیر و الغَنیّ»[۵] هرگاه مردم زکات ندهند، حال فقرا و ثروتمندان بد می شود. ۹٫ مرگ چهارپایان امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: «اذا حبست الزکاه ماتت المواشی»[۶] هر گاه زکات پرداخت نشود، چهارپایان می میرند. ۱۰٫ محروم شدن از رحمت امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است خداوند رحمت خود را از او دریغ کند.[۷] ۱۱٫ اخراج از مسجد امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: روزی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد مسجد شدند و با جمله «قم یا فلان، قم یا فلان، قم یا فلان»، پنج نفر را از مسجد اخراج کردند و فرمودند: شما که زکات نمی دهید از مسجد بیرون بروید.[۸] آری، نمازگزار واقعی بخیل نیست: «إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً إِلاَّ الْمُصَلِّینَ»[۹] «و چون مال و دولتی به او رو کند (بخل ورزد و) منع (احسان) نماید مگر نماز گزاران حقیقی.» ۱۲٫ علامت نفاق آیه ۶۷ سوره توبه که سیمای منافقان را بیان می کند، می فرماید: «الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ» آنان همدیگر را به منکر دعوت و از معروف بازداشته و دست خود را از کمک به دیگران باز می دارند و (این گونه) خدا را فراموش می کنند. خداوند نیز با آنان چون فراموش شدگان رفتار می کند. ۱۳٫ قبول نشدن نماز و عبادات در روایات می خوانیم: «ایّها الناس ادّوا زکاه اموالکم فمن لا یزکّی لا صلوه له و من لا صلوه له لا دین له و من لا دین له لا حج و لا جهاد له»[۱۰] قبولی تمام اعمال،‌وابسته به قبولی نماز است و قبولی نماز وابسته به پرداخت زکات. امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند نماز و زکات را همتا و مقرون یکدیگر قرار داده و نماز بی زکات پذیرفته نیست.[۱۱] حضرت موسی ـ علیه السلام ـ جوانی را دید که نماز با حالی می خواند، به خداوند گفت: چه نماز زیبایی دارد! به او وحی شد که نماز او زیباست، ولی این جوان بخیل است و زکات نمی پردازد و تا زمانی که زکات ندهد، نمازش قبول نیست.[۱۲] رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: نماز کسی که زکات نمی پردازد، هم چون لباس کهنه ای درهم پیچیده و به صورت او پرتاب می شود.[۱۳] ۱۴٫ همردیف رباخواران حضرت علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «مانع الزکاه کآکل الربا»[۱۴] کسی که زکات ندهد، همچون رباخوار است. پرداخت نکردن زکات، نوعی سرقت است. در حدیث می خوانیم: سه نوع سارق و دزد داریم: یکی از آنان کسی است که زکات نمی دهد.[۱۵] ۱۵٫ شرک، علت نپرداختن زکات «ما خان الله احد شیئاً من زکاه ماله الا مشرک بالله»[۱۶] نپرداختن زکات، خیانت و شرک به خداوند است. ........................................................................................................................... [۱] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۵۲ [۲] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۵۲ [۳] . کافی، ج ۲، ص ۳۷۴ [۴] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۵۸ [۵] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۴۳ [۶] . وسایل الشیعه، ج ۹، ص ۳۱ [۷] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۵۷ [۸] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۳۱ [۹] . سوره معارج، آیه ۲۲-۲۱ [۱۰] . مستدرک، ج ۱، ص ۷۵ [۱۱] . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۳۰ و ۳۳ [۱۲] . همان، ص ۳۰ و ۳۳ [۱۳] . همان، ص ۳۳ [۱۴] . همان، ص ۶۳ [۱۵] . تهذیب ج ۱۰، ص ۱۵۳؛ وسائل، ج ۲۱، ص ۲۶۸ [۱۶] . بحار، ج ۹۶، ص ۲۹؛ مستدرک، ج ۷، ص ۲۴ ___________________________________________________ منبع : خبرگزاری حوزه

مروری بر تحقیقات انجام شده در مورد برخی از گیاهان دارویی، غذاها و میوه های مطرح شده در احادیث نبوی

بسم الله الرحمن الرحیم مروری بر تحقیقات انجام شده در مورد برخی از گیاهان دارویی، غذاها و میوه های مطرح شده در احادیث نبوی . علی اکبر عروجن دانشکده پزشکی، گروه فیزیولوژی، کمیته تحقیقات دانشجویی، عضو کارگروه علم و دین . متن کامل مقاله : PDF : گیاهان دارویی ، غذاها و میوه های مطرح شده در احادیث نبوی . . چکیده سابقه و هدف سلامت جسم انسان در همه حال مورد توجه دین و رهبران الهی قرار داشته است. از این رو توصیه های فراوانی در قالب روایات و احادیث توسط پیامبر اعظم (ص) در کتب دینی و سیره زندگی ایشان بیان گردیده است. بنابراین هدف از این مطالعه، مشخص نمودن توافق علوم پزشکی با برخی از احادیث نبوی در مورد اثر گیاهان، میوه ها و آداب تغذیه ای بر سلامتی می باشد. مواد و روش ها مطالعه مروری حاضر به بررسی بخشی از احادیث نبوی در ارتباط با گیاهان، میوه ها و توصیه های تغذیه ای که در کتب احادیث پزشکی و منابع طب سنتی ذکر شده اند پرداخته و با نتایج علمی حال حاضر که در منابع مختلفی از جمله Pub med، SID، Scopus، Medicinal Plant، Science Direct در سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۴ مورد تایید قرار می گیرد. یافته ها مطالعات مختلف نشان داد که بسیاری از گیاهان، میوه ها و آداب غذایی توصیه شده در اسلام و احادیث نبوی جنبه علمی داشته و دانش بشر در علوم پزشکی امروزه به بسیاری از آنها دست یافته است به طوری که با سخنان پیامبر و آیات قرآنی مطابقت بسیار نزدیکی دارد. نتیجه گیری در نهایت از پژوهش حاضر می توان چنین نتیجه گیری نمود که انسان ها و به ویژه مسلمانان می توانند با بهره گیری از احادیث و سیره زندگی پیامبر (ص) به نتایج علمی و پژوهشی چشمگیری دست یافته و سلامت جسم و روح خود را تضمین نمایند. _________________________________________________________ منبع :  نشریه اسلام و سلامت دوره دوم، شماره دوم، تابستان ۹۴

اعتبار سنجی محتوایی و سندی احادیث طبی کتاب طب النبی مستغفری – [میوه ها، گیاهان، غذاها …]

بسم الله الرحمن الرحیم اعتبار سنجی محتوایی و سندی احادیث طبی کتاب طب النبی مستغفری [میوه ها، گیاهان، غذاها ...] . حسینی کارنامی سیدحسین  گروه معارف اسلامی، دانشگاه علوم پزشکی مازندران، ساری، ایران . متن کامل مقاله : pdf - اعتبار سنجی محتوایی و سندی احادیث طبی ...   چکیده :  سابقه و هدف: اشارات پیشوایان اسلام از طب باعث شد که مسلمانان به علم پزشکی روی آورده و در این باره کتبی تالیف نمایند. یکی از کهن ترین آن، طب النبی مستغفری است. هدف این مقاله بررسی سندی و دلالی احادیث طبی کتاب مزبور و نیز تطبیق داده های آن با یافته های علوم پزشکی می باشد. مواد و روش ها: از نوع تحقیق کیفی توصیفی-تحلیلی می باشد و شیوه جمع آوری مطالب بر اساس شیوه کتابخانه ای و جستجو در احادیث پزشکی کتاب طب النبی بوده و آنگاه آموزه های حدیثی بر اساس داده های علم پزشکی تجزیه و تحلیل تطبیقی شد. یافته ها: یافته های این پژوهش نشان می دهد که احادیث کتاب طب النبی مستغفری در چهار بخش مرتبط به آداب خوردن و آشامیدن، معرفی مطعومات و مشروبات مناسب سلامت جسم، پیشگیری از بیماری و انجام درمان قابل بهره برداری است. نیز بررسی دلالی احادیث مزبور نشان می دهد که آموزه های حدیثی در عرصه های چهارگانه فوق منحصر به عصر نبوی نیست، بلکه قابل تعمیم در ازمنه و امکنه گوناگون می باشد و در این عصر نیز می توان از آن برای ارتقای سلامت و درمان جامعه بهره جست. نتیجه گیری: مطالعه حاضر نشان می دهد که احادیث درمانی در خصوص استشفای به عسل، شیر، انجیر، زیتون و... از لحاظ سند و دلالت مورد وثوق و پذیرش می باشد و یافته های علمی هم آن را تایید می کند. کلیدواژه : تحلیل سند، تحلیل محتوا، احادیث طبی، طب النبی مستغفری ....................................................................................................... منبع : نشریه اسلام و سلامت - دوره  ۱ , شماره  ۴ 

مرور بر تحقیقات انجام شده در مورد برخی از گیاهان دارویی، غذاها و میوه های مطرح شده در احادیث نبوی

بسم الله الرحمن الرحیم  مرور بر تحقیقات انجام شده در مورد برخی از گیاهان دارویی، غذاها و میوه های مطرح شده در احادیث نبوی . عروجن علی اکبر کارگروه علم و دین، دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز . ( متن کامل مقاله : pdf - مرور بر تحقیقات انجام شده در مورد برخی از گیاهان...) . چکیده :  سابقه و هدف: سلامت جسم انسان در همه حال مورد توجه دین و رهبران الهی قرار داشته است. از این رو توصیه های فراوانی در قالب روایات و احادیث توسط پیامبر اعظم (ص) در کتب دینی و سیره زندگی ایشان بیان گردیده است. بنابراین هدف از این مطالعه، مشخص نمودن توافق علوم پزشکی با برخی از احادیث نبوی در مورد اثر گیاهان، میوه ها و آداب تغذیه ای بر سلامتی می باشد. مواد و روش ها: مطالعه مروری حاضر به بررسی بخشی از احادیث نبوی در ارتباط با گیاهان، میوه ها و توصیه های تغذیه ای که در کتب احادیث پزشکی و منابع طب سنتی ذکر شده اند پرداخته و با نتایج علمی حال حاضر که در منابع مختلفی از جمله Pub med، SID، Scopus، Medicinal Plant، Science Direct در سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۴ مورد تایید قرار می گیرد. یافته ها: مطالعات مختلف نشان داد که بسیاری از گیاهان، میوه ها و آداب غذایی توصیه شده در اسلام و احادیث نبوی جنبه علمی داشته و دانش بشر در علوم پزشکی امروزه به بسیاری از آنها دست یافته است به طوری که با سخنان پیامبر و آیات قرآنی مطابقت بسیار نزدیکی دارد. نتیجه گیری: در نهایت از پژوهش حاضر می توان چنین نتیجه گیری نمود که انسان ها و به ویژه مسلمانان می توانند با بهره گیری از احادیث و سیره زندگی پیامبر (ص) به نتایج علمی و پژوهشی چشمگیری دست یافته و سلامت جسم و روح خود را تضمین نمایند.   کلید واژه ها :  پیامبر اعظم (ص) ، آداب تغذیه ای ، علوم پزشکی ................................................................................................ منبع : نشریه اسلام و سلامت - دوره  ۲ , شماره  ۲   

باران در روایات

بسم الله الرحمن الرحیم  باران در روایات . رستمی محمدحسن  دانشگاه فردوسی مشهد . (متن کامل مقاله : pdf - باران در روایات) . چکیده: باران رحمت الهی است، خداوند با فرو فرستادن این عامل حیات، سرسبزی نشاط و شادابی را بر همگان رقم زده است. باران و سودمندی های آن بارها در روایات اسلامی مطرح شده است و در آنها به نوشیدن از آب باران توصیه شده و از آثار مهم آن در دفع بیماری ها سخن به میان آمده است. در روایات، به زیبایی، ارتباط میان بارش باران و معنویت ترسیم شده و گناهان مانع نزول باران فهرست شده اند، ولی در این که منشا باران، ابرها هستند یا این که باران در لایه ای فراتر از ابرها شکل می گیرد و ابرها حکم غربال را دارند، روایاتی وجود دارد که نیاز به بررسی بیشتری دارند. برخی این روایات را مخالف قرآن یا مخالف علم تلقی کرده و به دلیل ضعف سندی آنها را وانهاده اند. در این مقاله این روایات از جهت متنی و سندی مورد بررسی قرار گرفته اند. . کلیدواژه : باران(Q3)،ابر(Q2)،آسمان(Q3)،غربال  ......................................................................................... منبع : نشریه علوم حدیث - دوره  ۱۵ , شماره  ۴ (۵۸)

اهمیت و فضیلت کشاورزی در آئینه روایات

بسم الله الرحمن الرحیم  اهمیت و فضیلت کشاورزی در آئینه روایات . اسماعیل نساجی‌زواره . اشاره جهاد کشاورزی در تاریخ ۲۷ خرداد ماه ۱۳۵۸ هـ.ش به فرمان بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی«ره» برای رسیدگی به مناطق محروم و دورافتاده به نام «جهادسازندگی» تأسیس شد، اما بعدها به منظور رفع نابسامانی‌ها و نارسایی‌ها در بخش کشاورزی، بر اساس قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی در جهت اصلاح نظام اداری،‌ ارتقای کارآیی نیروی انسانی، تجمع امور کشاورزی و عمران روستایی، لایحه ادغام وزارت جهاد سازندگی و کشاورزی و تشکیل وزارت جهاد کشاورزی توسط سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی تهیه و در تاریخ ۲۶ مرداد ۱۳۷۹ با قید یک فوریت در مجلس شورای اسلامی مطرح  شد؛ در تاریخ ۶ دی‌ماه ۱۳۷۹ به تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی رسید و در تاریخ ۱۰ دی‌ماه ۱۳۷۹ توسط شورای نگهبان تأیید و وزارت جهاد کشاورزی تشکیل شد.   اهمیت و فضیلت کشاورزی مکتب حیات‌بخش اسلام برای نیل به اهداف مادی و معنوی، پیروان خود را به تلاش مفید و سازنده ترغیب می‌کند. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «وَأَن لَیسَ لِلإِنسانِ إِلّا ما سَعی(۱) انسان بدون کار و کوشش از چیزی بهره نمی‌برد.» لذا یکی از مؤلفه‌های مهم و اساسی برای پیشرفت فرد و اجتماع، اشتغال به فعالیت‌های تولیدی است. دوام زندگی هر انسانی به تغذیه وابسته است و تأمین مواد غذایی در گرو انجام کارهای کشاورزی، دامپروری و… است. جامعه‌ای مستقل و خودکفائی که سرنوشت خود را با دست خویش رقم می‌زند، در گام اول در زمینه زراعت فعال و پویاست و لذا کشاورزی یکی از باارزش‌ترین امور است و در تمام ادیان الهی شغلی مقدس قلمداد شده است. این حرفه به سبب تأثیری که در زندگی مردم و رونق اقتصادی جامعه دارد، نزد پیشوایان معصوم«ع» از جایگاه والایی برخوردار است و آن بزرگواران نه تنها در مواعظ خود بر زراعت تأکید می‌کر‌دند، بلکه خود به انجام آن می‌پرداختند. نبی‌مکرم اسلام(ص) در این زمینه می‌فرمایند: «کشاورزی و چاه‌های آب را در زمین‌ها حفر کنید؛ زیرا زراعت برکت دارد.»(۲) آن حضرت در هر نقطه‌ای که نیروهای اسلام را متمرکز می‌کردند، ابتدا دستور حفر چاه می‌دادند و از همان سال‌های اول هجرت، مسلمانان را به کشاورزی و باغداری تشویق می‌کردند و آنان با سعی و تلاش به این امور اشتغال می‌ورزیدند. پیامد این کار، آبادانی اراضی بی‌حاصل بود. رسول خدا«ص» در طول عمر بابرکت خویش آن ‌قدر به کشاورزی و کاشت درخت اهمیت می‌دادند که به مسلمانان می‌فرمودند: «اگر قیامت برپا شود و در دست یکی از شما نهالی باشد، باید آن را بکارد.»(۳) و نیز: «هر مسلمانی که در زمین درختی را بنشاند یا زراعت کند و انسان یا پرنده‌ای از آن بخورد، برای او صدقه محسوب می‌شود.»(۴) حضرت علی«ع» توجه زیادی به کشاورزی و توسعه آن داشتند و در طول ۲۵ سالی که به ظاهر از خلافت و رهبری برکنار بودند، بیشتر وقت خود را صرف کشاورزی و باغداری و کارهای مربوط به آن مثل حفر چاه و قنات می‌کردند و علاوه بر اینکه خود کشاورز نمونه‌ای بودند، در دوران کوتاه حکومتشان زراعت را در اولویت قرار ‌دادند و به استانداران و فرمانداران خود دستور ‌دادند همیشه از حال کشاورزان باخبر باشند و برای آنان احترام خاصی قائل شوند. در عهدنامه آن امام به مالک اشتر چنین آمده است: «باید تلاش تو در آبادانی زمین و کشاورزی بیش از کوشش‌ در جمع‌آوری مالیات باشد؛ زیرا مالیات جز با آبادانی به دست نمی‌آید و آن کس که بخواهد مالیات را بدون عمران و آبادانی زمین‌ها مطالبه کند، شهرها را خراب و بندگان خدا را نابود می‌سازد و حکومتش دوام چندانی نخواهد داشت. اگر کشاورزان به خاطر سنگینی مالیات، خشک شدن قنات‌ها و یا هجوم آفات نزد تو آمدند، به منظور مساعدت به آنان مالیات را تخفیف بده و هرگز این تخفیف و بخشش در نظر تو گران قلمداد نشود؛ زیرا این کمک، آنها را در عمران زمین تشویق می‌کند و موجب آبادانی سرزمین و زینت ریاست تو خواهد بود.»(۵) امام صادق«ع» درباره اهمیت کشاورزی می‌فرمایند: «زراعت بزرگ‌ترین کیمیاست.»(۶) و نیز فرموده‌اند: «زراعت کنید و درخت بنشانید. قسم به خدا که در بین کارهایی که مردم برای زندگی انجام می‌دهند، هیچ کاری حلال‌تر و پاک‌تر از کشاورزی نیست.»(۷) امام باقر«ع» در مورد فضیلت کشاورزی می‌فرمایند: «بهترین کارها زراعت است که افراد نیک و بد از حاصل آن می‌خورند و هرگاه نیکان از آن چیزی بخورند و بیاشامند، برای کشاورز استغفار می‌کنند.»(۸) قرآن با لحن تشویق‌آمیزی از موضوع زراعت و کشاورزی سخن به میان آورده در سوره هود با اشاره به آفرینش زمین و نعمت‌های فراوانی که خداوند متعال دراختیار انسان قرار داده است، افراد را به آباد کردن زمین فرمان داده است: «هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا(۹) اوست که شما را از زمین آفرید و آبادان کردن آن را به شما سپرد…». حضرت علی«ع» در تفسیر آیه مزبور می‌فرمایند: «فاعلمنا سبحانه انه قد امرهم بالعماره لیکون ذلک سببا لمعایشهم بما یخرج من الارض من الحب و الثمرات و ما شاکل مما جعله الله معایش للخلق؛(۱۰) خداوند سبحان به ما اعلام کرد که به مردم دستور داده است زمین را آباد کنند تا این موضوع سبب گذراندن زندگی آنان شود؛ به این صورت که از زمین دانه‌ها،‌ میوه‌ها و نظیر آنها که خداوند برای دوام زندگی قرار داده است، رویانده شود.» همچنین از آن حضرت درباره تفسیر آیه: «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُون »(۱۱) سئوال شد. ایشان فرمودند: «آنان کشاورزان هستند.»(۱۲) امام صادق«ع» درباره ارزش و جایگاه کشاورزی در سیره عملی خود می‌فرمایند: «خداوند عزوجل از میان کارها و شغل‌ها، کشاورزی و چوپانی را برای پیامبرانش دوست دارد.»(۱۳) بسیاری از انبیا و اولیاء الهی به کشاورزی و درختکاری اشتغال داشته‌اند. یقیناً انتخاب این شغل مقدس و صَرف بخشی از عمر پیامبران الهی در این راه نشانه عنایت ویژه خداوند به این امر مهم است. شخصی از امام صادق«ع» درباره کشاورزان سئوال کرد. آن حضرت در پاسخ فرمودند: «کشاورزان گنج‌های خدا در زمین هستند و نزد خداوند کاری محبوب‌تر از کشاورزی نیست. خدا همه پیامبران را کشاورز برانگیخت، جز حضرت ادریس«ع» که او خیاط بود.»(۱۴) براساس روایات هنگامی که حضرت آدم«ع» پا به عرصه زمین نهاد، احساس گرسنگی کرد. جبرئیل امین از آسمان فرود آمد و کشاورزی و درختکاری را به او آموخت. مرحوم شیخ کلینی«ره» از امام صادق«ع» روایت می‌کند که آن حضرت فرمودند: «وقتی که آدم به زمین هبوط کرد، به غذا و آب نیازمند شد و به جبرئیل شکایت کرد، جبرئیل در پاسخ وی گفت: ای آدم باید کشاورزی کنی.»(۱۵) این روش را پیامبران بعد از حضرت آدم«ع» یکی پس از دیگری برگزیدند و بدین‌سان بود که بسیاری از انسان‌ها به‌ویژه مؤمنان در طول تاریخ بشریت به این شغل پاکیزه و شریف روی آوردند.     حمایت از کشاورزان پیشوایان معصوم«ع» علاوه بر اینکه خود در عرصه تولید محصولات کشاورزی پیشگام بودند، از کشاورزان هم حمایت می‌کردند و به برزگران آسیب‌دیده و ورشکسته که زندگی اقتصادی آنها به دلیل مشکلات طبیعی مختل شده بود، کمک‌های فراوانی می‌کردند. امام علی«ع» به تولیدکنندگان و کشاورزان عنایت ویژه‌ای داشتند. امام صادق«ع» در این باره می‌فرمایند: «امیرمؤمنان همیشه به کارگزاران و کارمندانش سفارش کشاورزان را می‌کرد.»(۱۶) امام موسی کاظم«ع» از کشاورزان مدینه زیاد حمایت می‌کردند. شخصی می‌گوید: در نزدیکی مدینه صیفی‌کاری داشتم. موقعی که فصل برداشت محصول نزدیک شد، ملخ‌ها آن را نابود کردند. من خرج مزرعه را با پول دو شتر بدهکار بودم. نشسته بودم و فکر می‌کردم. ناگهان موسی‌بن جعفر«ع» را دیدم که در حال عبور از آنجا بود و مرا دید. فرمود: چرا ناراحتی؟ عرض کردم به خاطر اینکه ملخ‌ها کشاورزی مرا نابود کرده‌اند. حضرت فرمودند: چه قدر ضرر کرده‌ای؟ عرض کردم: یکصد و بیست دینار با پول دو شتر. حضرت به غلام خود فرمودند: یکصد و پنجاه دینار به او بده. سی‌دینار سود به اضافه اصل مخارج و دو شتر هم به وی تحویل بده!(۱۷)   تأثیر زراعت بر جسم و روح انسان موجودی است اجتماعی که علاوه بر تعامل با همنوعان خود، با طبیعت نیز ارتباط دارد و در پرتو بهره‌مندی از مواهب محیط زیست، استعداد و قوه خلاقیت او شکوفا می‌شود. یکی از مؤلفه‌های مهمی که در جسم و روان انسان تأثیر بسیار مثبت دارد، ارتباط با فضای سبز است که موجب نشاط و موجد انگیزه برای حرکت به سوی رشد و تکامل است. تماشای گیاهان و نگاه به منظره‌های زیبا و دلربا از مواردی هستند که ره‌یافت‌های علم روان‌شناسی بر آنها مهر تأیید زده‌اند. درختان و مزارع تأثیر بسیار چشمگیری بر جسم و روح آدمی دارند. معصومین«ع» در سیره خود مردم را به تماشای درختان و گیاهان سرسبز دعوت کرده‌اند. تماشای گیاهان رنگارنگ و لطیف، باغ‌های خرم و مزارع باطراوت انسان را غرق در لذت و شادی می‌کند و افسردگی و غم‌ها را از بین می‌برد. امام صادق«ع» در این باره می‌فرمایند: «نگریستن به کشتزارها و درختان چنان لذتی به آدمی می‌بخشد که هیچ لذتی با آن برابری نمی‌کند.»(۱۸) امام رضا«ع» فرمودند: «بوی خوش، عسل، سوارکاری و نگاه به مزارع سرسبز و باغ‌های خرم باعث نشاط و شادی می‌شود.»(۱۹) قرآن کریم در چند آیه باغداری را مایه شادی و خرمی معرفی کرده است و می‌فرماید: «اَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَه؛(۲۰) و خداوند از آسمان آبی را برای شما فرو فرستاد که با آن باغ‌های سرسبز و شادی‌آفرین را رویاندیم.» این طراوت و سرسبزی درختان در انسان انگیزه ایجاد می‌کند و او را به سوی آبادانی زمین و امیدواری به زندگی رهنمون می‌سازد.   توجه به آداب کشاورزی امام محمدباقر«ع» می‌فرمایند: «هنگامی که می‌خواهی کشاورزی کنی، یک مشت بذر بردار و رو به قبله بایست و سه مرتبه بگو: آیا شما آن را می‌رویانید و به ثمر می‌رسانید یا ما می‌رویانیم و به ثمر می‌رسانیم؟ و بعد بگو: «بارالها! این بذرافشانی را کشت مبارک قرار بده و به وسیله آن سلامتی به ما عنایت فرما و از این دانه‌ها محصول زیاد به وجود آور و مرا از خیراتی که از آن درنظر دارم محروم مفرما و مرا با ندادن نعمت امتحان مکن.» سپس با تکیه بر اراده خداوند متعال بذری را که در مشت داری بیفشان.(۲۱) امام صادق(ع) فرمود: «در زراعت دو حق وجود دارند: حقی که از تو می‌ستانند و حقی که تو خود می‌پردازی. راوی پرسید: چه حقی ستانده می‌شود و چه حقی را باید بپردازیم؟ فرمود: حقی که ستانده می‌شود همان زکات است و حقی که می‌پردازی همان انفاق به مستمندان است؛ یعنی روز درو کن و میوه را بچین.»(۲۲) از دیگر آداب کشاورزی شیوه صحیح نهال‌کاری است که مورد توجه پیامبر اکرم«ص» و ائمه اطهار«ع» بوده است. رسول خدا«ص» در این زمینه می‌فرماید: «برادرم عیسی«ع» از شهری عبور می‌کرد که درختان آن را کرم خورده بود. مردم نزد ایشان آمدند و مشکل خود را مطرح کردند. آن حضرت فرمود: داروی این مرض در اختیار خودتان است. شما عادت دارید به هنگام کاشتن نهال اول خاک به پای آن بریزید؛ در حالی که نباید این کار را بکنید، بلکه سزاوار است که اول آب به ریشه‌های درخت بریزید سپس خاک بر آن بریزید تا کرم آن را نخورد. مردم به دستور آن حضرت عمل کردند و این  مشکل برطرف شد.»(۲۳)  ........................................................................................................... پی‌نوشت‌ها ۱ـ نجم، ۳۹٫ ۲ـ مفاتیح‌الحیاه، عبدالله جوادی آملی، ص ۵۹۵٫ ۳ـ مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج ۱۳، ص ۴۶۰٫ ۴ـ همان، ج ۲، ص ۵۰۱٫ ۵ـ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نامه ۵۳، ص ۵۷۹٫ ۶ـ وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، شیخ حرّ عاملی، ج ۹، ص ۳۴٫ ۷ـ سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ج ۱، ص ۵۴۵٫ ۸ـ اصول کافی، محمدبن یعقوب کلینی، ج ۵، ص ۲۶٫ ۹ـ هود، ۶۱٫ ۱۰ـ وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۳۵٫ ۱۱ـ ابراهیم، ۱۲٫ ۱۲ـ مفاتیح الحیاه، ص ۵۹۶٫ ۱۳ـ علل الشرایع، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۳۲٫ ۱۴ـ تهذیب الاحکام، محمدبن حسن طوسی، ج ۶، ص ۳۸۴٫ ۱۵ـ وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۲٫ ۱۶ـ وسائل‌الشیعه، ج ۱۳، ص ۲۱۶٫ ۱۷ـ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج ۱۵، ص ۱۶٫ ۱۸ـ توحید مفضّل، مفضل بن عمر جعفی کوفی، ص ۱۵۴٫ ۱۹ـ بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۲۸۹٫ ۲۰ـ نمل، ۶۰٫ ۲۱ـ مکارم الاخلاق، فضل بن حسن طبرسی، ص ۳۵۳٫ ۲۲ـ اصول کافی ، ص ۵۶۴٫ ۲۳ـ وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۱۹۲٫ ................................................................................................ منبع : مجله پاسدار اسلام - شماره ۴۲۳-۴۲۴  

جهش تولید در نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم  استاد ابراهیمی قائنی مطرح کرد: جهش تولید در نهج البلاغه . اشاره :  اهتمام به تولید و شکوفایی اقتصادی از دو بعد فردی و حکومتی بر اساس نهج البلاغه در سه گفتار قابل تحقیق می باشد. استاد احمد ابراهیمی قائنی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید در زمینه موضوع «جهش تولید در نهج البلاغه» به گفتگو پرداخت. وی در ابتدای این گفتگو خاطرنشان کرد: حاکم اسلامی پاسبان خداوند بر روی زمین است که امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: «السلطان وزعه الله فی ارضه.» (حکمت ٣٣٢) این استاد حوزه علمیه قم افزود: حضرت آیت الله خامنه ای حفظه الله تعالی بعد از نامگذاری چندین سال با شعارهای اقتصادی و حمایت از تولید کنندگان داخلی، امسال را سال «جهش تولید» نامگذاری نمودند. وی اضافه نمود: هرچند به خاطر برخی شرایط اقتصادی و شیوع ویروس منحوس کرونا این ایده بزرگ و متعالی که الهام گرفته از تُراث دینی است، با مشکلاتی مواجه گردید؛ ولیکن با استمداد از الطاف الهی و عنایات و ادعیه خیر صاحب این مملکت وجود نازنین حضرت حجت بن الحسن (عج) امید است در این فصول باقی مانده، شعار امسال تحقق عینی به معنی واقعی کلمه داشته باشد. استاد ابراهیمی قائنی در ادامه بیان کرد: این امیدواری ولی فقیه است که در فرمایش مولی، فقیه به معنی واقعی کلمه کسی است که مردم را از رحمت الهی ناامید و از بخشش الهی مایوس نکند. «الفقیه کل الفقیه من لم یقنط الناس من رحمه الله و لم یوئسهم من روح الله...» (حکمت ٩۰) وی افزود: در این دقایق، مبانی شعار امسال بر اساس کتاب ارزشمند نهج البلاغه مورد بررسی قرار گرفته است. اهتمام به تولید و شکوفایی اقتصادی از دو بعد فردی و حکومتی بر اساس نهج البلاغه در سه گفتار قابل تحقیق می باشد: . گفتار نخست. وظیفه فردی نسبت به تولید در نهج البلاغه استاد احمد ابراهیمی در ادامه خاطرنشان کرد: امیرالمومنین علیه السلام در بستر فردی و شخصی، علاوه بر سیره رفتاریشان، اهتمام جدی به کار و تولید دارند. وی اضافه نمود: امام المتقین در توصیف متقین می فرمایند: «طلبا فی حلال» (خطبه ۱٩٣) شخص پرهیزگار باید جوینده روزی حلال باشد؛ این مهم باید در جامعه تبلیغ شود تا توجه به کار و تلاش برای روزی حلال منافی پرهیزگاری و تقوا لحاظ نگردد. این استاد حوزه علمیه قم افزود: از دیگر سو، حضرت فقر و نداری را نوعی بلا دانسته و می فرمایند: «الا و ان من البلا الفاقه» (حکمت ٣٨٨) وی خاطرنشان کرد: مولا امیرالمؤمنین علیه السلام در خطاب به  فرزندشان محمد بن حنفیه می فرمایند: «یا بنی انی اخاف علیک الفقر فاستعذ بالله منه فلان الفقر منقصه للدین مدهشه للعقل داعیه للمقت» (حکمت ٣۱٩) فقر موجب نقصان دین و سرگردانی عقل و عامل دشمنی است. استاد ابراهیمی قائنی اضافه نمود: هر فرد پرهیزگار باید بدنبال روزی حلال باشد و از فقر و نداری بترسد که آثار وحشتناکی در زندگی و دین وی خواهد داشت. وی در ادامه بیان کرد: از همین بعد می توان وصیت نامه مبارک امیر المومنین علیه السلام را نسبت به اموال شخصی بعد از جنگ صفین برشمرد که در نامه ٢۴ آمده است. در فرازی از این وصیت نامه شریف به حسنین علیهما السلام آمده است: «و یشترط علی الذی یجعله الیه ان یترک المال علی اصوله و ینفق من ثمره حیث امر به و هدی له و الا یبیع من اولاد نخیل هذه القری ودیه حتی تشکل ارضها غراسا» این استاد حوزه علمیه قم افزود: حضرت علیه السلام نسبت به اموال خویش شرط می کنند که اصل مال حفظ شود و تنها از میوه و درآمد آن بخورد و انفاق کند و هرگز نهال های درخت خرما را نفروشند تا همه سرزمین یک پارچه به گونه ای زیر درختان خرما قرار گیرد که راه رفتن در آن دشوار باشد. وی خاطرنشان کرد: امروز اگر به زمین های حاصلخیز ایران و چشمه سارهایی که بدون بهره برداری و یا بهره اندک معطل باقی مانده است نگاهی شود هزاران افسوس باید خورد. مشاهده جوانان بی کار و فقر اجتماعی با این پتانسیل تولید در ایران یک درد و غصه جانکاه است. استاد ابراهیمی قائنی اضافه نمود: امیرالمومنین ارواحنا له الفدا نسبت به باغ خرما سفارش می کنند که در آن نهال فروشی نشود باغ تنک و خلوت نگردد به گونه ای درختان فشرده و فراوان کاشت شود که راه رفتن در آن باغ مشکل باشد. وی افزود: بسیاری از زمین های مرغوب ایران ظرفیت کاشت و برداشت چند محصول را در طی یک سال دارد در حالیکه برخی از آن اراضی رها شده است و برخی هم با اقل برداشت نگهداری می شود. این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: بنده چون کشاورز زاده هستم ظرفیت تولید را در این بستر گسترده می دانم. به یک مثال توجه فرمایید: گاهی کشاورز می تواند از یک آب و زمین بهره مضاعف برداشت کند مثلا علاوه بر محصول کشاورزی، پرورش ماهی و توسعه دامداری و تولید گوشت و لبنیات را به محصولات خویش ضمیمه کند. به تحقیق این مضاعف نمودن چقدر موجب زوال فقر خواهد شد؟ چقدر در جامعه اشتغال ایجاد خواهد نمود؟ وی اضافه نمود: این مضاعف نمودن محصول همان کشت فراگیر درخت خرماست که راه رفتن را در باغ مشکل می کند در حالی که زندگی را در جامعه آسان می نماید. استاد ابراهیمی قائنی در ادامه بیان کرد: نکته قابل توجه این است که کشاورزی و نخلستان خرما در کلام مولی از باب مثال است و الا این وظیفه سنگین روی دوش صاحبان تمامی حرف و تولیدکنندگان محصولات و صاحبان صنایع است. وی در همین راستا افزود: وقتی صاحب یک کارخانه می تواند مواد خام مورد نیاز را با یک دستگاه جدید از مواد اولیه تولید کند و یا ضایعات کارخانه را جهت استفاده یک محصول دیگر مورد استفاده قرار دهد و ده ها اشتغال مفید در جامعه ایجاد کند یعنی بر نخل خرمای اقتصاد خویش افزوده است و تولید را دو چندان نموده است. این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: البته پر واضح است که حاکمیت وظایف سنگینی در برنامه ریزی و دست گیری از صاحبان تولید دارد که در بعد دوم و بستر حاکمیت به آن می پردازیم. . گفتار دوم. تولید و حاکمیت در نهج البلاغه استاد احمد ابراهیمی در بخش دیگری از این گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید افزود: در نامه ۵٣ که یک نامه طولانی و ارزشمند برای حاکمان می باشد. امیرالمومنین علیه السلام در چند فراز نسبت به تولید، عمران و آبادی به مالک اشتر رضوان الله تعالی علیه سفارش می کنند. ۱. حضرت در بیان اقسام اقشار جامعه، بعد از ذکر لشکریان الهی و عموم مردم و قضات و کارگزاران، قوام همگی را به بازرگانان و صاحبان صنایع می دانند زیرا این دو دسته وسایل زندگی را فراهم و در بازار عرضه نموده و بسیاری از وسایل مورد نیاز را می سازند و تولید می کنند: «لا قوام لهم جمیعا الا بالتجار و ذوی الصناعات...» ٢. در بخش دیگری از این نامه سیاست اقتصادی مهمی به جناب مالک ابلاغ می شود. «و لیکن نظرک فی عماره الارض ابلغ من نظرک فی استجلاب الخراج لان ذلک لایدرک الا بالعماره و من طلب الخراج بغیر عماره اخرب البلاد و اهلک العباد و لم یستقم امره الا قلیلا .... فان العمران محتمل ما حملته» باید نگاهت به عمران سرزمین بیشتر از جمع آوری مالیات باشد زیرا مالیات بدون عمران و آبادی قابل تحصیل نیست و حاکمی که مطالبه گر مالیات بدون عمران باشد؛ شهر را خراب و بندگان را هلاک و نابود ساخته و حکومتش هم اندک خواهد شد ولکن اگر عمران حاصل شود و بعد از آن وظیفه ای بر دوش مردم گذاشته شود با شادمانی می پذیرند زیرا عمران قدرت تحمل مردم را زیاد می کند. این استاد حوزه علمیه در ادامه بیان کرد: در این فرمایش گهربار که نصب العین هر مسئول باید باشد حضرت بقای حکومت را به تولید و آبادی منوط می نمایند. وی افزود: براستی هر حکومتی در هزینه های جاری و آبادانی و توسعه و پرداخت حقوق کارگزاران و نیروهای امنیتی و ... نیازمند خراج و مالیات می باشد تا بتواند هزینه های خود را تامین نماید و هر چه این مالیات بیشتر باشد گستره خدمات حاکمیت افزون خواهد بود. استاد ابراهیمی اضافه نمود: بحث مهمی که حتی در تاریخ منشا تغییر در حاکمیت ها شده همین مسأله مالیات و خراج می باشد که برنامه ریزی صحیح آن موجب مقبولیت عمومی حاکمیت و اشتباه محاسباتی آن موجب نارضایتی مردمی و حتی رویگردانی از حاکمیت و زوال آن می گردد. وی تأکید کرد: حضرت در سفارش به جناب مالک ضمن تخفیف مالیاتی پایه و اساس گرفتن مالیات را عمران و توسعه می دانند. این استاد حوزه علمیه در ادامه بیان کرد: امروز بعد از تحریم های ظالمانه استکبار و مشکلات ارزی کشور و عدم امکان ارتباطات معاملی گسترده، ضرورت توجه ویژه به تولید دو چندان است. بر همین اساس امسال توسط ولایت فقیه حضرت آیت الله خامنه ای سال جهش تولید نامیده شد. وی در نکته ای مهم  خاطرنشان کرد: برون رفت از مشکلات نامبرده و غیر آن، منوط به بستر سازی مناسب برای تولید است. وی افزود: مسئولین باید موانع تولید را برطرف نموده و بوروکراسی ها را حذف کنند و زمینه تولید را مضاعف نمایند و جهشی در تولید ایجاد کنند با تولید گسترده علاوه بر اینکه تحریم ها و اخلال در واردات و صادرات خطری برای اقتصاد نخواهد داشت؛ هزینه های دولت و حاکمیت با جلب مالیات گسترده تامین می گردد. . گفتار سوم. جهش تولید و بایسته ها و شایسته ها استاد احمد ابراهیمی قائنی در بخش دیگری از این گفتگو اضافه نمود: این گفتار در حد ارجاع به نهج البلاغه بوده و تبیین آن نیازمند مجالی دیگر است. الف.وی در اولین مورد خاطرنشان  کرد: قوه مقننه تازه نفس باید ضمن شناسایی پتانسیل های تولیدی در اقصی نقاط کشور ایران، با نظرات کارشناسی قوانین سهل برای تولید و حمایت از تولیدگران وضع نماید و در صورت لزوم حتی کمیسیون مخصوص تولید ایجاد نماید و بداند که توفیق خدمت اندک و گذرا است. وی در این راستا به برخی از کلمات حضرت امیر علیه السلام اشاره نمود: حکمت ۱۶٨: «الامر قریب و الاصطحاب قلیل» (پایان کار نزدیک و زمان ماندن اندک است) حکمت ۱٧٣: «من استقبل وجوه الاراء عرف مواقع الخطاء» (کسی که از افکار و آرای گوناگون استقبال کند صحیح را از خطا خوب شناس) ب.  این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: قوه مجریه در این پایان ماموریت باید با یک حرکت جهادی قوانین موضوعه را اعمال کند و مشکلات واقعی تولید کنندگان را رصد و برطرف نماید که اگر معاونت مخصوصی رئیس دولت برای این مهم داشته باشد. آثار و برکات فراوانی خواهد داشت. وی در این راستا به برخی دیگر از کلمات حضرت علیه السلام پرداخت: حکمت ۱۰۱: «لا یستقیم قضاء الحوائج الا بثلاث؛ باستصغارها لتعظم و باستکتامها لتظهر و بتعجیلها لتهنؤ» (برآوردن نیازهای مردم پایدار نیست مگر به سه چیز؛ کوچک شمردن آن تا خود بزرگ نماید؛ پنهان داشتن آن تا خود آشکار شود و شتاب در برآوردن آن تا گوارا گردد) نامه ۵٣: «... ثم امور من امورک لابد لک من مباشرتها ... و منها اصدار حاجات الناس یوم ورودها علیک بما تحرج به صدور اعوانک و امض لکل یوم عمله فان لکل یوم ما فیه ... » (بخشی از کارها به گونه ای است که خود باید انجام دهی ... و دیگر برآوردن نیاز مردم در همان روزی که به تو عرضه می دارند و یارانت در رفع نیاز آنان ناتوانند کار هر روز را در همان روز انجام ده زیرا هر روزی کاری مخصوص به خود دارد) ج.  استاد ابراهیمی قائنی افزود: نهادهای فرهنگی و حوزه علمیه ضمن تبیین سیره معصومین نسبت به تولید باید آثار فاخر و مشوقی تولید نماید و در رسانه ها تبلیغ شود. وی در همین راستا به کلماتی در نهج البلاغه اشاره نمود: حکمت ٣٧۴: «و ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثه فی بحر لجی»  (ارزش تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا نسبت به امر به معروف و نهی از منکر مانند قطره ای بر دریای مواج و پهناور است) حکمت ۴٧٨: ما اخذ الله علی اهل الجهل ان یتعلموا حتی اخذ علی اهل العلم ان یعلموا (خداوند از مردم نادان عهد نگرفت که بیاموزند تا آن که از دانایان عهد گرفت که آموزش دهند.) د. این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: تولیدگران باید با تکیه بر امدادهای الهی و بر اساس سفارش اولیای الهی تلاشی مضاعف نموده و با افزایش دامنه سرمایه گذاری در تولید، زمینه توسعه خویش و شکوفایی اقتصادی ایران را فراهم آورند. وی در این قسمت به دو مورد از حکمت های نهج البلاغه اشاره نمود: حکمت ۱٣٩: «تنزل المعونه علی قدر الموونه» (امداد های الهی به اندازه نیاز نازل می شود) حکمت ٣٨۶: «من طلب شیئا ناله او بعضه» (جوینده چیزی یا به آن یا به برخی از آن خواهد رسید.) ه. استاد ابراهیمی قائنی افزود: عموم مردم باید از تولیدگران حمایت نمایند و توسعه و دوام تولید متوقف بر حمایت عمومی است. باید یک نه عمومی به کالای خارجی و حمایت عمومی از کالای داخلی شکل بگیرد این حمایت در مواردی مبتنی بر ایثار جامعه ایرانی است و آثار مبارکی برای اقتصاد ایران دارد. وی در همین راستا به برخی از کلمات قصار حضرت علیه السلام اشاره نمود: حکمت ٢٣۰: شارکوا الذی قد اقبل علیه الرزق فانه اخلق للغنی و اجدر باقبال الحظ علیه (با آنکه روزی به او روی آورده شراکت کنید که او توانگری را سزاوارتر و روی آمدن روزگار خوش را شایسته تر است) حکمت ٢٣٢: من یعط بالید القصیره یعط بالید الطویله (کسی که با دست کوچک کمک کند از دست بلند پاداش گیرد) حکمت ٢۵٧: یا کمیل مر اهلک ان یروحوا فی کسب المکارم و یدلجوا فی حاجه من هو نائم فو الذی وسع سمعه الاصوات ما من احد اودع قلبا سرورا الا و خلق الله له من ذلک السرور لطفا فاذا نزلت به نائبه جری الیها کالماء فی انحداره حتی یطردها عنه کما تطرد غریبه الابل (ای کمیل خانواده ات را فرمان ده که روزها در بدست آوردن بزرگواری و شب ها در رفع نیاز خفتگان بکوشند سوگند به خدایی که تمام صداها را می شنود هر کس دلی را شاد کند خداوند از آن شادی لطفی برای او قرار دهد که به هنگام مصیبت چون آب زلالی برای وی باریدن گرفته و تلخی مصیبت را بزداید چنان که شتر غریبه را از چراگاه دور سازند.)/۲۷۰/۲۶۰/۴۳/ ............................................................................................................. منبع :

«دریا» در سخنان معصومین(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم  «دریا» در سخنان معصومین(ع) . . پرسش : «دریا» در کلمات معصومین(علیهم السلام) چگونه توصیف شده است؟ پاسخ اجمالی: معصومین(ع) از «دریا» به عنوان نشانه ای بزرگ بر عظمت خداوند تعبیر کرده اند. امام علی(ع) در مناجات خود می فرماید: «تو کسى هستى که عظمتت در آسمان و قدرتت در زمین، و شگفتى‌هاى خلقتت در دل دریاها است». همچنین امام صادق(ع) می فرماید: «اگر مى‌خواهى وسعت حکمت آفریدگار و کوتاهى علم مخلوقات را بدانى نظر به آنچه در اقیانوس ‌ها از انواع ماهیان و جنبندگان آب و صدف ‌ها است بیفکن. انواعى که شماره ندارد، و منافع آن تدریجا براى بشر بر اثر حوادثى که در زندگى او پیش مى آید روشن مى گردد».. . کلیدواژگان دریا، شگفتی های دریا، عجائب دریا، احادیث معصومین(ع)، اسرار دریا، مسخر، منافع و برکات . پاسخ تفصیلی: با توجه به عجایب فراوانی که در دریاها نهفته است باید با یک دنیا خضوع و اخلاص به این جمله معروف دعاى جوشن مترنّم شویم و بگوئیم: «یَا مَنْ فِى الْبِحارِ عَجائِبُهُ»(۱)؛ (اى کسى که شگفتى‌ هاى قدرتت در دریاها است). آن روز که این جمله در دعاى جوشن از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شد؛ هنوز اسرار دریاها بر کسى مکشوف نبود، و امروز عظمت این جمله براى ما از هر زمانى روشن‌ تر است. در دعا و مناجات دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است، که فرمود: «أَنْتَ الَّذِىْ فِى السَّماءِ عَظَمَتُکَ، وَ فِى اْلأَرْضِ قُدْرَتُکَ، وَ فِى الْبِحارِ عَجائِبُکَ»(۲)؛ (تو کسى هستى که عظمتت در آسمان و قدرتت در زمین، و شگفتى‌ هاى خلقتت در دل دریاها است). همچنین امیرمؤمنان على(علیه السلام) در حدیث دیگری می فرمایند: «سَخَّرَ لَکُمُ الْمَاءَ یَغْدُو عَلَیْکُمْ وَ یَرُوحُ صَلَاحاً لِمَعَاشِکُمْ وَ الْبَحْرَ سَبَباً لِکَثْرَهِ أَمْوَالِکُم‏»(۳)؛ (خداوند آب را مسخّر فرمان شما قرارداد، صبحگاهان مى‌ رود و عصر باز مى‌ گردد، تا زندگى شما را سامان بخشد [این تعبیر ممکن است اشاره به جزر و مد دریا و آثار حیاتى آن باشد] و دریا را وسیله وفور و کثرت اموال شما قرار داد). این بحث را با فرازى از حدیث معروف «توحید مفضّل» از امام صادق(علیه السلام) پایان مى‌ دهیم؛ حضرت می فرمایند: «فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْرِفَ سَعَهَ حِکْمَهِ الْخَالِقِ وَ قِصَرَ عِلْمِ الْمَخْلُوقِینَ فَانْظُرْ إِلَى مَا فِی الْبِحَارِ مِنْ ضُرُوبِ السَّمَکِ وَ دَوَابِّ الْمَاءِ وَ الْأَصْدَافِ وَ الْأَصْنَافِ الَّتِی لَا تُحْصَى وَ لَا تُعْرَفُ مَنَافِعُهَا إِلَّا الشَّیْ‏ءُ بَعْدَ الشَّیْ‏ءِ یُدْرِکُهُ النَّاسُ بِأَسْبَابٍ تُحْدَثُ‏»(۴)؛ (اگر مى‌خواهى وسعت حکمت آفریدگار و کوتاهى علم مخلوقات را بدانى نظر به آنچه در اقیانوس‌ ها از انواع ماهیان و جنبندگان آب و صدف‌ ها است بیفکن. انواعى که شماره ندارد، و منافع آن تدریجا براى بشر بر اثر حوادثى که در زندگى او پیش مى‌ آید روشن مى‌ گردد). آرى در دریا و جنبندگان دریا و گیاهان دریائى و غیر آن منافع و برکاتى است که هر روز که بر عمر بشر مى‌ گذرد اسرار تازه‌ اى از آن کشف مى‌ شود؛ و فوائد جدیدى بر او ظاهر مى‌ گردد که او را در برابر خالق این همه نعمت‌ ها وادار به خضوع مى‌ کند.(۵) ...................................................................................................................................... پی نوشت:(۱). کلیات مفاتیح الجنان‏، قمى، عباس‏، اسوه‏، قم، بی تا، ص ۹۴، دعاى جوشن کبیر، بند ۵۸٫(۲). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح جمعى از محققان‏، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت‏، ۱۴۰۳ ق‏، چاپ دوم، ج ‏۹۴، ص ۲۰۲، «الیوم الثالث عشر».(۳). همان، ج ‏۵۷، ص ۳۹، باب ۳۰ «الماء و أنواعه و البحار و غرائبها و ما ینعقد فیها و عله المد و الجزر و الممدوح من الأنهار و المذموم منها».(۴). همان، ج ‏۳، ص ۱۰۹، باب ۴ «الخبر المشتهر بتوحید المفضل بن عمر».(۵). پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶ ش، چاپ نهم، ج ۲، ص ۲۸۴٫ ........................................................................................................................................................ منبع: پایگاه اطلاع رسان دفتر آیت الله مکارم شیرازی

اهمیت نان در دین اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم  اهمیت نان در دین اسلام   اهمیت نان در دین اسلام و احادیث معصومین (علیهم السلام) در این رابطه گندم، مهم ترین ماده غذایى بشر است که تاکنون نتوانسته اند براى آن جانشینى بیابند، و از حیث پروتئین و سایر مواد کالرى زا در ردیف بهترین و سالم ترین مواد غذایى قرار دارد. اهمیت گندم، آن چنان واضح است که آدمى را از پرداختن به آن بى نیاز مى سازد. اگر در تواریخ مى خوانیم که فلان حاکم و یا فلان حکیم، مردم را به ذخیره گندم براى مبارزه با قحطیها و خشکسالی‌ها توصیه مى کند و اگر یکى از دلایل نجات حضرت یوسف علیه السلام از زندان و وزیر شدن او، تدبیر خاصّ وى درباره ذخیره گندم بود، همگى بر اهمیت ویژه و حیاتى این محصول دلالت دارد. گندم در میان تمامى جوامع بشرى از قداست خاصّ برخوردار است. دین مبین اسلام، سفارش بسیارى درباره نان کرده و اهمیت فوق العاده اى براى آن قائل شده است. رسول خدا صلی الله علیه وآله مى فرماید: «بارِکْ لَنا فِى الْخُبْزِ وَلا تَفَرَّقَ بَینَنا وَبَینَه؛(۱) خدایا! به نان ما برکت بده و میان ما و آن جدایى میفکن.» همچنین مى فرماید: «فَاِنَّ الْخُبْزَ مُبارَکٌ اَرْسَلَ اللَّهُ لَهُ السَّماءَ مِدْراراً وَلَهُ اَنْبَتَ اللَّهُ الْمَرْعَى وَبِهِ صَلَّیتُمْ؛(۲) نان مبارک است. خداى بزرگ براى [به دست آمدن ] آن، آسمان را فرستاد که بسیار ببارد، و به خاطر نان زمین را رویاند. و به وسیله ناناست که مى توانید، نماز بخوانید.» امیر مؤمنان علیه السلام نیز مى فرماید: «اَکْرِمُوا الْخُبْزَ فَاِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَ لَهُ بَرَکاتِ السَّماءِ وَاَخْرَجَ بَرَکاتِ الْاَرْضِ؛(۳) نان را اکرام کنید. همانا خداوند عزیز و جلیل، برای آن، برکات آسمان را نازل کرد و برکات زمین را خارج نمود.» کشور ایران در باره گندم از اهمیت خاصى برخوردار بوده و هست. در تاریخ کهن این سرزمین، وفور و یا کمبود مواد غذایى گندم، نقش تعیین کننده اى در شرایط سیاسى این کشور داشته است. متأسفانه مصرف نان در ایران به دلیل ارزان بودن و از بین رفتن فرهنگ مصرف اسلامى و تزاید روحیه مصرف گرایى واسراف و تبذیر، روز به روز رو به تزاید است. اهمیت نان از آنجایى که دین مبین اسلام به معاش انسان توجه خاصى دارد، براى تأمین نیازمندیهاى او برنامه ریزى کرده است؛ چنانچه مال را مایه «قوام» و تداوم زندگى، و نان را از اسباب برپا داشتن نماز، روزه، حج و دیگر واجبات دانسته است. رسول خدا صلی الله علیه وآله در بیانى مى فرماید: «فَلَوْلا الْخُبْزُ ما صَلَّینا وَلا صُمْنا وَلا اَدَّینا فَرائِضَ رَبِّنا عَزَّ وَ جَلَّ؛(۴) اگر نان نبود، نه نماز مى خواندیم و نه روزه مى گرفتیم و نه واجبات پروردگار بزرگ خود را ادا مى کردیم.» و در جایى دیگر مى فرماید: «وَبِهِ (الْخُبْزِ) حَجَجْتُمْ بَیتَ رَبِّکُمْ؛(۵) با نان به حجّ خانه پروردگارتان مى توانید رفت.» آنچه از روایات ائمه اطهار علیهم السلام درباره نان به دست مى آید، به شرح ذیل است:   * امام صادق علیه السلام به مفضل مى فرماید: «وَاعْلَمْ یا مُفَضَّلُ اَنَّ رَأسَ مَعاشِ الْاِنْسانِ وَ حَیاتِهِ الْخُبْزُ وَ الْماءُ؛ (۶) اى مفضل! بدان که سرچشمه زندگى و معاش انسان، نان است و آب.» * رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «خَیرُ طَعامِکُمُ الْخُبْزُ وَخَیرُ فاکِهَتِکُمْ الْعِنَب؛ (۷) بهترین خوراکتان نان و بهترین میوه تان انگور است.» * امام ششم علیه السلام مى فرماید: «اِنَّما بُنِىَ الْجَسَدُ عَلَى الْخُبْزِ؛ (۸) تن آدمى بر نان بنا شده است.» * رسول خدا صلی الله علیه وآله مى فرماید: «اَکْرِمُوا الْخُبْزَ وَ عَظِّمُوهُ فَاِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعالى اَنْزَلَ لَهُ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اَخْرَجَ بَرَکاتِ الْاَرْضِ مِنْ کَرَامَتِهِ اَنْ لا یقْطَعَ وَلا یوطَأ؛ (۹) نان را بزرگ دارید و آن را محترم شمارید که خداى متعال براى آن، برکاتى از آسمان فرو فرستاده و برکات زمین را بیرون آورده است؛ از جمله احترام گزارى به نان، آن است که آن را نبرند و زیر پا نیندازند.» * امام صادق علیه السلام مى فرماید: «دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله عَلى عایشَهَ فَرَأى کِسْرَهً کادَ اَنْ تَطَأها فَاَخَذَها وَاَکَلَها وَقالَ یا حُمَیراءُ اَکْرِمِى جِوارَ نِعْمَهِ اللَّهِ عَلَیْکِ فَاِنَّها لَمْ تَنْفِرْ عَنْ قَوْمٍ فَکادَتْ تَعُودُ اِلَیهِمْ؛ (۱۰) رسول خدا صلی الله علیه وآله نزد عایشه رفت و تکه نانى دید که نزدیک بود آن تکه نان زیر پایش بماند. حضرت آن را برگرفت و خورد و فرمود: اى حمیرا! نعمت خدا را خوش همسایه باش که از مردمى نگریزد و به آسانى بدانها باز گردد.» * امام صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله مى فرماید: «لا تَقْطَعُوا الْخُبْزَ بِالسِّکِّینِ وَلَکِنِ اکْسِرُوهُ بِالْیدِ وَلْیکْسَرْ لَکُمْ خالِفُوا الْعَجَمَ؛ (۱۱) نان را با کارد نبرید و با دست بشکنید و برایتان شکسته شود، با عجم مخالفت کنید.» * رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «صَغِّرُوا رُغْفانَکُمْ فَاِنَّهُ مَعَ کُلِّ رَغِیفٍ بَرَکَهً؛ (۱۲) تکه های نانتان را کوچک بگیرید که با هر تکه نانی، برکتى جداگانه است.» * امیر مؤمنان علیه السلام مى فرماید: «اَکْرِمُوا الْخُبْزَ فَاِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالى اَنْزَلَ لَهُ بَرَکاتِ السَّماءِ قِیلَ وَما اِکْرامُهُ قال اِذا حَضَرَ لَمْ ینْتَظَرْ بِهِ غَیرُهُ؛ (۱۳) نان را گرامى بدارید که خداوند عز و جل برکات آسمان را برای آن فرستاده است، پرسیده شد: گرامى داشتن نان چیست؟ فرمود: وقتى (نان) [بر سفره] حاضر شد به انتظار چیز دیگرى نباشید (به آن، به چشم بى اعتنایى ننگرید).» * رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله مى فرماید: «مَنْ وَجَدَ کِسْرَهً اَوْ تَمْرَهً فَاَکَلَها لَمْ یفارِقْ جَوْفَهُ حَتّى یغْفِرَ اللَّهُ لَهُ؛ (۱۴) هر که تکه اى از نان یا خرما بیابد و آن را بخورد از درونش جدا نشود تا خدایش بیامرزد.» * امیر مؤمنان علیه السلام مى فرماید: «کُلُوا ما یسْقُطُ مِنَ الْخِوانِ فَاِنَّهُ شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داءٍ بِاِذْنِ اللَّهِ لِمَنْ اَرادَ اَنْ یسْتَشْفِىَ بِهِ؛ (۱۵) بخورید آنچه را که از سفره و یا طبق غذا بیفتد و ریخته شود؛ زیرا آن، به اذن خداوند براى کسى که به قصد شفا یافتن بخورد، وسیله شفا از هر درد و بیمارى است.» * حضرت على علیه السلام در بیان مواردى که به فقر، منجر مى شود فرمودند: «عِشْرُونَ خَصْلَهً تُورِثُ الْفَقْرَ… اِهانَهُ الْکِسْرَهِ مِنَ الْخُبْزِ و…؛ (۱۶) بیست خصلت فقر مى آورند… [یکى از آنها] بى اعتنایى به تکه نان است.» * رسول خدا صلی الله علیه وآله مى فرماید: «اِنَّ الْعَبْدَ لَیتَصَدَّقُ بِالْکِسْرَهِ تَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ حَتّى تَکُونَ مِثْلَ اُحُدٍ؛ (۱۷) به راستى، بنده، پاره نانى صدقه مى دهد [آن پاره نان ] نزد خدا بزرگ مى شود تا مانند کوه احد شود.» * خاتم انبیا صلی الله علیه وآله مى فرماید: «صَدَقَهُ رَغِیفٍ خَیرٌ مِنْ نُسُکٍ مَهْزُولٍ؛ (۱۸) صدقه دادن یک قرص نان، از قربانى لاغر بهتر است.» ............................................................................................................................................... پی‌نوشــــــت‌ها: (۱) کافى، کلینى، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ ش، ج ۵، ص ۷۳٫ (۲) وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۹ ق، ج ۲۴، ص ۳۹۳٫ (۳) مستدرک الوسائل، محدث نورى، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۶، ص ۳۰۳٫ (۴) کافى، ج ۶، ص ۲۸۷٫ (۵) همان، ص ۳۰۳٫ (۶) بحار الانوار، علامه مجلسى، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ ق، ج ۳، ص ۸۶٫ (۷) مستدرک الوسائل، ج ۱۶، ص ۳۹۳٫ (۸) کافى، ج ۶، ص ۲۸۶٫ (۹) بحار الانوار، ج ۶۳، ص ۲۷۰٫ (۱۰) همان، ص ۳۰۰٫ (۱۱) همان، ج ۶۳، ص ۲۷۰٫ (۱۲) همان، ص ۲۷۳٫ (۱۳) مستدرک الوسائل، ج ۱۶، ص ۳۰۳٫ (۱۴) امالى، شیخ صدوق، انتشارات کتابخانه اسلامیه، ۱۳۶۲ ش، ص ۲۹۹٫ (۱۵) وسائل الشیعه، ج ۲۴، ص ۳۷۸٫ (۱۶) جامع الاخبار، تاج الدین شعیرى، قم، انتشارات رضى، ۱۳۶۳ ش، ص ۱۲۴٫ (۱۷) نهج الفصاحه، ابو القاسم پاینده، تهران، دنیاى دانش، چهارم، ۱۳۸۲ ش، ص ۲۸۵٫ (۱۸) تهذیب الاحکام، ج ۵، ص ۲۱۱٫ ....................................................................................................................... منابع: welayatnet.com

مسئولیت های اخلاقی کشاورزان و تولید محصولات زراعی از دیدگاه قران و حدیث و چالش های این حوزه

بسم الله الرحمن الرحیم  مسئولیت های اخلاقی کشاورزان و تولید محصولات زراعی از دیدگاه قران و حدیث و چالش های این حوزه (پایان‌نامه)   احمد میرعلی دانشگاه قرآن و حدیث - دانشکده علوم حدیث قم . کارشناسی ارشد . اشاره: آیات و روایات فراوانی درباره کشاورزی وجود دارد که نشانگر اهتمام اسلام به این مسئله است. کشاورزی ازجمله کارهایی است که بشر برای ادامه حیات خود به آن نیازمند است و در سربلندی و سرافرازی جامعه تأثیر بسزایی دارد. با توجه به اهمیت و شرافت این شغل و نقش اساسی اخلاق اسلامی در کشاورزی، کشاورزان و افرادی که به طرق مختلف در این عرصه ارتباط دارند باید مسولیت ‌های اخلاقی مربوط به کار خود را در این حوزه رعایت کنند تا جامعه و افراد آن از مشکلات متعدد رهایی پیدا کنند که در اینجا بعضی از مسولیت ‌های اخلاقی این افراد در تولید محصولات زراعی طبق قرآن و سنت ذکر شده است. در این پژوهش که شامل چهار فصل است، چالش‌ها را با مسائل اخلاقی آورده‌ایم و فصل خاصی را برای آن اختصاص نداده‌ایم. در فصل اول به بیان کلیات و مفاهیم پرداخته شده است. فصل دوم به دو قسم تقسیم شده است که در قسمت اول به بعضی از مسولیت های اخلاقی کشاورزان اختصاص داده شده است؛ که شامل توکل، شکر، پرداخت زکات، پرهیز از اسراف، پرهیز از غش، پرهیز از غصب، رعایت بهداشت، پرداخت حقوق کارگران و رعایت اصول سم‌پاشی می‌شود. و در قسمت دوم مسولیت ‌های اخلاقی دامداران ازجمله مسولیت ‌های اخلاقی دامداران هنگام نگهداری و هنگام بهره‌برداری ذکر شده است. در فصل سوم بعضی از مسولیت ‌های اخلاقی دولت ذکر شده است؛که شامل مهرورزی، دانش‌افزایی، عدالت، توجه به مشکلات، تشویق و استفاده از مدیران متخصص می‌شود. در فصل چهارم نیز مسولیت ‌های اخلاقی مسولان صنایع تبدیلی کشاورزی ذکر شده است که شامل نظارت بر بهداشت، پرهیز از دروغ، پرهیز از تدلیس و پرهیز از غش می‌شود.   نمایه ها: مسؤلیت ، اخلاق، تولید، کشاورزی ، قرآن، احادیث  ...................................................................................................... منبع : پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران است

چهل حدیث پوستری درباره حرفه و کشاورزی

بسم الله الرحمن الرحیم چهل حدیث پوستری درباره حرفه و کشاورزی . ............................................................... منبع: دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

باران در قرآن و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم  باران در قرآن و روایات   یکی از واژه‌هایی که در قرآن و روایات به آن پرداخته شده باران می‌باشد، در قرآن واژه باران با عبارت‌های مختلفی بیان شده است. فهرست مندرجات: ۱ - تعابیر دیگر باران در قرآن ۲ - اهمیت باران ۳ - چگونگی پیدایش باران در قرآن ۴ - سازگاری نظریات مفسرین با نظریات علوم طبیعی ۵ - باران در روایات ۶ - فهرست منابع ۷ - پانویس ۸ - منبع . تعابیر مختلف باران در قرآن در قرآن «مَطَر» و هم ریشه‌های آن پانزده بار، «غیث» و هم‌ریشه‌های آن شش بار، «وابل» به معنای باران درشت و سنگین دوبار و «طَلّ» به معنای باران سبک و کم یک بار، «وَدْق» به معنای باران مستمر دوبار، «صَیِّب» به معنای باران یا ابر باران زا یک بار، «ماء» بیش از سی بار، و نیز سحاب بیش از شش بار، «مُزْن» به معنای ابر یا ابر باران زا یا ابر سفید یک بار و «مُعصِرات» به معنای بادهای برانگیزاننده ابر (الرّیاح التّی تثیرالسحاب) یا ابر یک بار می‌باشد. به مناسبت بحث از باران به کار رفته است. «الحیاء» به معنای بارانی که زمین را زنده می‌کند نیز در حدیث نبوی[۱] ذکر شده است.[۲][۳][۴][۵] کاربرد قرآنی مطر جز در آیه ۱۰۲ سوره نساء و آیه ۲۴ سوره احقاف جنبه منفی دارد و در آیات حاوی آن، از باران‌های زیانبار و هلاک کننده و سنگباران‌های آسمانی سخن رفته است، همچنانکه برای باران‌های سودبخش کلمه غیث به کار رفته است. شماری از لغت شناسان و مفسّران نیز نوشته‌اند که غیث به باران سودمند یا بارانی که در پی کم آبی می‌بارد گفته می‌شود، امّا مطر نام عامّ باران است و برای باران‌های مفید کمتر به کار می‌رود[۶][۷][۸][۹][۱۰] اهمیت باران در آیات قرآن به نقش باران در زنده کردن زمین (فَیُحْیی به الاَ رضَ بَعْدَ موتِها)،[۱۱] روزی رساندن به انسان‌ها از طریق رویاندن گیاهان (فأَخرجَ به مِنَ الثَّمراتِ رزقاً لَکُم)،[۱۲] فراهم آوردن آب آشامیدنی (منهُ شرابٌ)،۱۳] پاک کنندگی (وَ أنْزَلْنا مِنَ السّماءِ ماءً طَهوراً)[۱۴] و برکت زا بودن (وَ نَزَّلنا مِنَ السّماءِ ماءً مُبارَکاً)[۱۵] اشاره شده است. همچنین قرآن باران را نعمتی خداداد و نشانی از قدرت خدا معرّفی کرده و بارها منکران خدا و معاد را به توجّه به این آیه فرا خوانده است (أَمَّنْ خَلَقَ السَّمو'اتِ والاَرضَ و أَنْزَلَ لَکُم مِن السَّماءِ ماءً).[۱۶] چگونگی پیدایش باران در قرآن قرآن درباره منشأ و چگونگی پدید آمدن باران بصراحت سخن نگفته و فقط در آیات مختلف به جایی که باران از آن‌جا فرو می‌بارد اشاره می‌کند. بنابر ظاهرِ بیشتر این آیات، باران از آسمان فرو می‌بارد[۱۷][۱۸][۱۹][۲۰] «مزن»[۲۱]«مُعصرات»[۲۲]و «سحاب»[۲۳][۲۴][۲۵][۲۶]نیز مبدأ باران اند. کوه‌هایی هم در آسمان هستند که تگرگ از آن‌ها می‌بارد.[۲۷] نظر مفسّران در توضیح این آیات یکسان نیست طبری (متوفی ۳۱۰) و شیخ طوسی (متوفی ۴۶۰) در تفسیر بیش‌تر آیات، همان ظاهر الفاظ را پذیرفته و آسمان را مبدأ باران دانسته اند. مثلاً طبری در تفسیر آیات ۲۲ و ۱۶۴ بقره، ۹۹ انعام، ۵۷ اعراف، ۵ و ۶۳ حج می‌نویسد که باران از آسمان می‌بارد و در توضیح آیه ۱۸ سوره مؤمنون همین بیان را از ابن جُرَیج نقل میکند (ماءً هو مِنَ السّماء). امّا از بیان او در تفسیر آیه ۴۸ فرقان و نیز از آنچه در تفسیر آیه ۴۳ نور از عَمرو بن عُبید لیثی نقل کرده[۲۸] برمی‌آید که ابرها منشأ باران‌اند و منظور از «سماء» همان «سحاب» است. شیخ طوسی نیز در مواضع مختلف التبیان (مثلاً ذیل «وأَنْزَلن'ا مِنَ السّماءَ ماءً» و تعبیرات مشابه) آسمان را مبدأ باران (لانَّ السّماءَ ابتداءُ الاءنزالِ بِالْمَطَر) می‌داند[۲۹] و یک بار این نظر را که مراد از «سماء» در آیات باران همان «سحاب» است، نه در مقام قبول، آورده است.[۳۰] توضیح طبری و طوسی درباره کوه‌های تگرگ (و ینزّل مِن السَّماءِ مِنْ جبالٍ فیها مِنْ بَرَدٍ)، که در حقیقت نقل قول فرّاء، متوفی ۲۰۷[۳۱] است، نشان می‌دهد که نظر غالب نزد بیش‌تر مفسران[۳۲][۳۳] آن بوده که باران منشأ آسمانی دارد. زمخشری (متوفی ۵۳۷) نیز در تفسیر آیه ۴۳ نور، همان سخن فرّاء را آورده و در تفسیر آیه ۲۱ زمر و ۱۴ نبأ (المُعْصِرات)، ضمن نقل چند احتمال از مفسران قدیم، مانند قتاده و مجاهد، توضیحاتی می‌دهد که التزام او را به دیدگاه مشهور مفسران اثبات می‌کند[۳۴[۳۵][۳۶] طبرسی (متوفی ۵۴۸)، هر چند گاهی مبدأ باران را آسمان معرفی می‌کند،[۳۷] در توضیح بیش‌تر آیات، مقصود از «سماء» را «سحاب» می‌داند و، از آن بالاتر، به نظریّه طبیعت شناسان، که ابر را حاصل بخارات متصاعد از زمین می‌دانند، اشاره و از علی بن عیسی رمّانی (۲۹۶ـ۳۸۴) نقل می‌کند که گرچه این نظریه قطعی نیست، دلیل عقلی و سمعی بر ردّ آن نداریم[۳۸][۳۹]۴۰] بیضاوی نیز «سماء» را در آیات راجع به باران به ابرها یا فلک یا عوامل آسمانی تبخیرکننده اجزای مرطوب زمین تفسیر می‌کند؛ ولی معتقد است که، بنابر ظواهر آیات قرآن، باران از آسمان به ابرها و از آن‌جا به زمین فرو می‌بارد[۴۱] در میان مفسران بیش از همه فخررازی (متوفی ۶۰۶) در تبیین مقصود آیات باران کوشیده است. به عقیده او طبق آیات قرآن، خدا باران را در آسمان می‌آفریند، سپس آن را بر ابرها و از آن‌جا بر زمین فرو می‌باراند[۴۲][۴۳][۴۴][۴۵][۴۶] به گفته او ابوعلی جُبّائی نیز همین نظر را داشته و تأویل آیات قرآن را برخلاف ظاهر آن‌ها فقط در صورتی جایز می‌شمرده است که بر امتناع نزول باران از آسمان دلیل اقامه شود.[۴۷] به عقیده فخررازی، اثبات این امتناع فقط با نفی فاعل مختاربودن خدا و اثبات قدم عالم ممکن است. او همچنین بر کسانی که منظور از «سماء» را «سحاب» و در حقیقت حاصل تبخیر بخشی از آب‌های درون زمین و دریاها[۴۸] می‌دانند خرده می‌گیرد و دلیلی بر تأویل نصّ قرآن نمی‌بیند[۴۹] با این‌همه، در تفسیر آیه ۳۲ ابراهیم همین نظر را به دلیل مشاهدات خارجی پذیرفته و نزاع را در مسئله بیفایده خوانده است.[۵۰] مجلسی در تفسیر آیات باران غالباً نظر رازی را با تلقی مثبت نقل، و دوگانگی دیدگاه تفسیری او را در این باره یادآوری کرده است.[۵۱] برای فهم درست دیدگاه مفسران قدیم درباره باران، باید پدیده‌های ابر ، باد ، رعد و برق و آسمان از دیدگاه قرآن بررسی شوند. سازگاری نظریات مفسرین با نظریات علوم طبیعی مفسران قرن اخیر بیش‌تر به تفسیر آیات قرآن بر اساس نظریه معروف علوم طبیعی گرایش دارند. در تفسیر المنار،[۵۲] از کسانی که منبع باران را در آسمان می‌دانند شدیداً انتقاد و تصریح شده است که تعبیرات موجز قرآن، خصوصاً آیه ۴۸ روم، دقیقاً با دیدگاه‌های علوم طبیعی سازگار است. در این تفسیر، ضمن بیان چگونگی تبخیر آب‌های زمین، توضیح داده شده است که پدیده باران از امور حسّی است و به استدلال نقلی یا عقلی نیاز ندارد. در حقیقت، انکارناپذیر بودن این واقعیّت از نظر مؤلف سبب رها کردن ظاهر آیات قرآن و کوشش بر تطبیق آن‌ها با نظریه‌های علمی شده است. طنطاوی بن جوهری «سماء» را کنایه از ابرها دانسته و تکوّن باران را مطابق نظریه مشهور طبیعی توضیح می‌دهد.[۵۳][۵۴][۵۵] طباطبایی نیز در تبیین آیات باران همین نظر را برگزیده و دیدگاه قدما را، که آسمان را کره‌ای ناقص و محیط بر کره زمین می‌دانستند، با استناد به نظریات علمی جدید نفی می‌کند. بنابر توضیح او، آیه ۲۲ سوره حجر به این نکته که آب‌های زمین به باران تبدیل می‌شود اشاره دارد. او همچنین تعبیر کوه‌های تگرگ را کنایه از زیادی و تراکم و «سماء» را اشاره به لحاظ علّو می‌داند.[۵۶][۵۷][۵۸] آلوسی، بر خلاف معاصران خود، ترجیح می‌دهد که همان قول مشهور مفسران پیشین را بپذیرد و دلیل قاطع بر نفی آن نمی‌بیند، هر چند قول دانشمندان علوم طبیعی را نقل و به سازگاری آن با ظاهر آیات قرآن اشاره می‌کند.[۵۹][۶۰] مهدی بازرگان در بخش اوّل باد و باران در قرآن به توضیح علمی پدیده‌های جوّی، اقسام باد و ابر و باران و پیوند این سه پدیده با یکدیگر می‌پردازد و در بخش دوم به استناد برخی از واژه‌های موجود در آیات قرآن و نیز با توجه به سیاق عبارات قرآن از نظر تقدیم و تأخیر مطالب، می‌کوشد تا انطباق مقصود این آیات را بر نظریات و اکتشافات جدید علمی اثبات کند. مثلاً در بیش‌تر آیات راجع به این موضوع، به مقدمه و شرط بودن بادها برای تشکیل ابر توجه شده است،[۶۱] یا تعبیرات «تصریف الرّیاح»،[۶۲] «تُثیر»،[۶۳] «اَقلَّتْ»،[۶۴]«لَواقح»[۶۵]و «معصرات»[۶۶] برای باد و ابر به کار رفته که بر نظرگاه‌های علمی گوینده سخن دلالت دارد. حتّی در برخی آیات، نکاتی مطرح شده که تشخیص آن‌ها فقط با مشاهدات و اکتشافات علمی ممکن است. از جمله در آیات ۱۹ بقره، ۱۳ رعد، ۴۰ و ۴۳ نور از مقارنات و مشخصات توفانهای شدید رگباری سخن به میان آمده است و در آیه ۴۳ نور (جبالٍ فیها من بَرَدٍ) به ابرهای متشکّل و مستور از سوزن‌های یخ اشاره شده است، همچنانکه در برخی از نوشته‌های علمی اخیر نیز از این ابرها به «کوههای ابر» و «کوه‌هایی از برف» تعبیر شده است. به عقیده بازرگان، این نکته، با توجه به آن‌که سرزمین عربستان کمتر از بیش‌تر نقاط دنیا توفان و بوران و رگبار دارد[۶۷] و بشر بعد از اختراع هواپیما و امکان پروازهای بلند به وجود این ابرها پی برده، حایز اهمیّت است. نویسنده همچنین از ترکیب مضامین دو آیه ۴۸ روم و ۴۳ نور، خصوصاً به قرینه واژه‌های به کار رفته در آن دو، مراحل تشکیل ابرها و باران‌های جبهه‌ای (الگوی بِیرکناس) را نشان می‌دهد. اهمیت و مداخله هوای پیرامون زمین در پدید آمدن آثار جوّی در پژوهش‌های علمی دهه‌های اخیر مورد توجه قرار گرفته است. نویسنده کتاب، هر چند در آیات قرآن اشاره صریح به این مطلب نیافته است، احتمال می‌دهد که نسبت دادن منشأ باران و توفان به آسمان از آن دریافت علمی ناشی باشد.[۶۸] این نکته نیز در آغاز کتاب[۶۹]یادآوری شده است که قرآن طبعاً در مقام تدوین اصول و قوانین فیزیک یا هواشناسی نیست. موریس بوکای نیز در بحث اشارات علمی قرآن به بررسی برخی از آیات که در آن‌ها از باران یادشده و تعبیرات موجود در آن‌ها از قبیل «أَرْسَلْنا الرِیاحَ لَواقِحَ» (بادها را در حالیکه بارور کننده اند، روانه کردیم) پرداخته و بر تفاوت آشکار این مضامین با دیدگاه علمی رایج در روزگار نزول قرآن تأکید کرده و هماهنگی آن‌ها را با یافته‌های علمی امروز می‌پذیرد. باران در روایات در احادیث، علاوه بر دعا برای نزول باران و توصیه‌های علمی راجع به باران،[۷۰] مسایل طبیعی باران نیز مطرح شده است. بیشتر این قبیل روایات را مجلسی در بحارالانوار، «کتاب السماء و العالم»، باب «السحاب و المطر و الشهاب» گرد آورده است.[۷۱] از این روایات نمی‌توان دیدگاه روشن و قطعی حاصل کرد. بنابر برخی از آن‌ها دریایی در زیر عرش[۷۲] هست که به اراده و مشیّت خدا باران (یا تگرگ) از آن به طبقات آسمان فرو می‌بارد تا به نزدیکترین آسمان (السّماء الدنیا) و از آن‌جا به ابرها می‌رسد؛ آنگاه ابرها، که غربال باران اند، آن را به قطرات تبدیل می‌کنند (یا تگرگ را ذوب می‌کنند) و اگر ابرها نباشند، زمین بر اثر فرو ریختن یکباره باران ویران می‌شود.[۷۳][۷۴][۷۵][۷۶]در عوض، روایت دیگری هست که، طبق آن، ابرها در کنار آب‌های دریا جای دارند و باران بر اثر بالا رفتن و فشرده شدن آن‌ها به وسیله باد پدید می‌آید.[۷۷][۷۸] علیّ بن ابراهیم قمی، در تفسیر آیه ۴۳ نور، همین نظر را برگزیده و مهدی بازرگان نیز همین حدیث و چند حدیث دیگر را در تأیید برداشت‌های خود آورده است[۷۹] امّا مجلسی بیش‌تر به نظر اوّل تمایل دارد و وجود کوه‌های تگرگ را در آسمان به دلیل ظواهر اخبار پذیرفته و مدّعی است که دلیل قاطع بر نفی آن در دست نیست.[۸۰] او گزارش شاهدانی را که در قلّه کوه‌های بلند نه ابر و نه باران و نه آب می‌دیده‌اند اما همزمان در سطح زمین باران می‌باریده است نفی نمی‌کند[۸۱] و برای سازش دادن میان این مشاهدات و ظاهر احادیث احتمالی می‌دهد، از جمله آن‌که باران از دو منبع فراهم می‌شود: یکی از آسمان و دیگری از بخار آبهای زمین.[۸۲] همچنین امکان تأویل اخبار را بر اساس نظریات فلسفی (به معنای عامّ کلمه) مطرح می‌کند.[۸۳] از نکات دیگری که در روایات به چشم می‌خورد باید به نسبت برق و ریزش باران،[۸۴] تفاوت ابرهای سیاه و سفید از نظر نوع باران[۸۵]  و پدید آمدن لؤلؤ بر اثر قرار گرفتن آب باران در دل صدف‌‌های دریا[۸۶] اشاره کرد. دعا برای نزول باران، خصوصاً در شرایط بی آبی در متون حدیثی سفارش شده و احکام نماز باران در کتب فقهی آمده است. .................................................................................................................................... فهرست منابع (۱) علاوه بر قرآن. (۲) محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. (۳) ابن بابویه، معانی الاخبار، قم ۱۳۶۱ ش. (۴) ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، بیروت ۱۴۰۲. (۵) ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴. (۶) ابن منظور، لسان العرب، بیروت ۱۹۵۵ـ۱۹۵۶. (۷) مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، قم ۱۳۴۴ ش. (۸) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، استانبول ۱۴۰۱. (۹) عبدالله بن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل، در مجمع التفاسیر، استانبول ۱۴۰۴. (۱۰) عبدالملک بن محمد ثعالبی، فقه اللغه و سرّالعربیه، دمشق ۱۹۸۹. (۱۱) محمدرشید رضا، المنار فی تفسیر القرآن، مصر ۱۳۷۳. (۱۲) محمود بن عمر زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۴۵ ـ ۱۹۴۸. (۱۳) محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، قاهره ۱۳۷۳. (۱۴) محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت ۱۳۹۳ ـ ۱۳۹۴. (۱۵) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. (۱۶) محمدبن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، قاهره ۱۳۲۸، چاپ افست بیروت. (۱۷) طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، بیروت (بی تا). (۱۸) محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. (۱۹) محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، تهران ۱۳۶۳ش. (۲۰) یحیی بن زیاد فرّاء، معانی القرآن، چاپ احمد یوسف نجاتی و محمد علی نجّار، چاپ افست تهران ۱۳۶۰ ش. (۲۱) محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاِ َحکام القرآن، قاهره ۱۹۶۷. (۲۲) محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳؛ پانویس   ۱. ↑ ابن بابویه، معانی الاخبار، ج۱، ص۳۱۹ ۳۲۰، قم ۱۳۶۱ ش.     ۲. ↑ ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه‌ها، بیروت ۱۹۵۵۱۹۵۶.     ۳. ↑ ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ذیل واژه‌ها، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴. ۴. ↑ عبدالملک بن محمد ثعالبی، فقه اللغه و سرّالعربیه، ج۱، ص۲۷۹ ـ ۲۸۴، دمشق ۱۹۸۹. ۵. ↑ محمودبن عمر زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج۱، ص۳۴۱، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۴۵ ـ ۱۹۴۸. ۶. ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۵، ص۱۹۹، استانبول ۱۴۰۱. ۷. ↑ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج۸، ص۲۴۸، بیروت ۱۴۰۲. ۸. ↑ عبدالله بن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل، ج۵، ص۴۱۱، در مجمع التفاسیر، استانبول ۱۴۰۴. ۹. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۳۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۱۰. ↑ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاِ َحکام القرآن، ج۱۶، ص۲۸ـ۲۹، قاهره ۱۹۶۷. ۱۱. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۲۴.     ۱۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۲.     ۱۳. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۱۰.     ۱۴. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۴۸.     ۱۵. ↑ ق/سوره۵۰، آیه۹.     ۱۶. ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۶۰.     ۱۷. ↑ قمر/سوره۵۴، آیه۱۱.     ۱۸. ↑ انعام/سوره۶، آیه۶.     ۱۹. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۵۲.     ۲۰. ↑ نوح/سوره۷۱، آیه۱۱.     ۲۱. ↑ واقعه/سوره۵۶، آیه۶۹.     ۲۲. ↑ نبأ/سوره۷۸، آیه۱۴.     ۲۳. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳.     ۲۴. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷.     ۲۵. ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۹.     ۲۶. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸.     ۲۷. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴۳.     ۲۸. ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن،، ج۱۸، ص ۱۱۸، قاهره ۱۳۲۸، چاپ افست بیروت. ۲۹. ↑ محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۹۵، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. ۳۰. ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۹۵، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت. ۳۱. ↑ یحیی بن زیاد فرّاء، معانی القرآن، ج۲، ص۲۵۶ـ۲۵۷، چاپ احمد یوسف نجاتی و محمد علی نجّار، چاپ افست تهران ۱۳۶۰ ش. ۳۲. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱۸، ص۱۹۱، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۳۳. ↑ محمدبن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۸۸، تهران ۱۳۶۳ش. ۳۴. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۳، ص۲۴۶، قاهره ۱۳۷۳. ۳۵. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۴، ص۱۲۲، قاهره ۱۳۷۳. ۳۶. ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، ج۴، ص۶۸۲، قاهره ۱۳۷۳. ۳۷. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۲۵۵، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ۱۳۵۶.     ۳۸. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۶۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۳۹. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۴۵، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۴۰. ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۳۴۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶. ۴۱. ↑ بقره/سوره۲،آیه۲۲.     ۴۲. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۱۱۱، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۳. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۲۲۳، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۴. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۵، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۵. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۷، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۶. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۹۰، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۷. ↑ محمدبن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۵، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۸. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۸۸، تهران ۱۳۶۳ش. ۴۹. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۹۰، تهران ۱۳۶۳ش. ۵۰. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ش. ۵۱. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۴۴۳۷۰، بیروت ۱۴۰۳.     ۵۲. ↑ محمدرشید رضا،ذیل آیه ۱۶۴ بقره، ج۲، ص۶۰، المنار فی تفسیر القرآن، مصر ۱۳۷۳. ۵۳. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۳۱، بیروت (بی تا). ۵۴. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۱۳۷، بیروت (بی تا). ۵۵. ↑ طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم،ذیل آیات ۲۲ و ۱۶۴ بقره، ۴۳ نور، ج۱۲، ص۲۱، بیروت (بی تا). ۵۶. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۰۴، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴.     ۵۷. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۱۴۶، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴.     ۵۸. ↑ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۱۳۷، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴.     ۵۹. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۱۸۸، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۶۰. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج۱۸، ص۱۹۰ـ۱۹۱، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت. ۶۱. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۲۲، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۶۴.     ۶۳. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۴۸.     ۶۴. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۷.     ۶۵. ↑ حجر/سوره۱۵، آیه۲۲.     ۶۶. ↑ نبأ/سوره۷۸، آیه۱۴.     ۶۷. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۳۹، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۸. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۵۷ ـ ۱۶۰، قم ۱۳۴۴ ش. ۶۹. ↑ مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۳، قم ۱۳۴۴ ش. ۷۰. ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۲، ص۱۶ـ۲۱، استانبول ۱۴۰۱. ۷۱. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۱ ۳۹۸، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۲. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۷، ص۴۳، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۳. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۲ به نقل از علل الشرایع، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۴. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۸ به نقل از المحاسن، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۵. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۰ ۳۸۱ به نقل از الکافی، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۶. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۳ به نقل از النوادر راوندی، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۷. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۷۳، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۸. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۲ به نقل از تفسیر علیّ بن ابراهیم قمی و الکافی، بیروت ۱۴۰۳.     ۷۹. ↑ علیّ بن ابراهیم قمی،تفسیر قمی، ص۱۲۷ ۸۰. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۶۳، بیروت ۱۴۰۳.     ۸۱. ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ش. ۸۲. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۹۷، بیروت ۱۴۰۳.     ۸۳. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۱، بیروت ۱۴۰۳.     ۸۴. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۳ به نقل از المجالس طوسی، بیروت ۱۴۰۳.     ۸۵. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۸۷ به نقل از ابن عبّاس، بیروت ۱۴۰۳.     ۸۶. ↑ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۵۷، ص۴۱ به نقل از قُرب الاسناد، بیروت ۱۴۰۳.       منبع دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائره المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «باران در قرآن و روایات»، شماره۱۳۷.       ................................................................................... ویکی فقه      

امام حسین(ع) و رمز گشایی از زبان حیوانات و پرندگان

بسم الله الرحمن الرحیم  امام حسین(ع) و رمز گشایی از زبان حیوانات و پرندگان . در منابع اسلامى روایاتی وجود دارد که نشان از سخنگویی حیوانات و مخصوصا پرندگان دارد و در بسیاری از روایات شاهد سخن گفتن ائمه (ع) با حیوانات مخصوصا پرنده ها هستیم. . . . مطابق آموزه های اسلامی تمامی موجودات روی زمین دائم در حال تسبیح خداوند هستند. در بسیاری از روایات ائمه(ع) خود را آگاه به زبان پرندگان دانسته و آن را از جانب خداوند معرفی نموده اند. در روایتی آمده است : اِنَّ اللّهَ عَلَّمَنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ کَما عَلَّمَ سُلَیْمانَ ابْنِ داوُدَ، وَ مَنْطِقَ کُلِّ دابَّة فِى بَرٍّ أَوْ بَحْر:«خداوند سخن گفتن پرندگان را به ما آموخت همان گونه که به سلیمان بن داود آموخت، و سخن گفتن هر جنبنده اى را در خشکى و دریا. در ایام كودكى از امام حسین علیه السّلام در باره صداى حیوانات سؤال كردند ؛ چون از شرائط امامت این است كه عالم به زبان تمام حیوانات باشد. محمدبن إبراهيم بن الحرث التميمي عن الحسين (( علیه السلام)) أنه قال: امام علیه السّلام در پاسخ آنان (كه حیوانات هنگامى كه صدا می‌كنند چه می‌گویند) فرمود: . - كركس مى ‌گوید: اى فرزند آدم! هر گونه كه می ‌خواهى زندگى كن، ولى بدان كه عاقبت مرگ است. - باز مى ‌گوید: اى عالم به خفیّات و اى رفع ‌كننده بلاها! - طاووس مى ‌گوید: خدایا! به خود ظلم كردم و به زینتم مغرور شدم، پس مرا ببخش. - خارپشت مى ‌گوید: خداوند بر عرش خود قرار گرفته است. - خروس مى ‌گوید: هر كس خدا را شناخت او را فراموش نمی ‌كند. - مرغ مى ‌گوید: اى خدایى كه بر حقى ، تو بر حقى و سخن تو حق است. یا اللَّه! یا حق! - قرقى مى ‌گوید: به خدا و روز قیامت ، ایمان دارم. - لاشخور مى ‌گوید: به خدا توكل كن كه او روزى می ‌دهد. - عقاب مى ‌گوید: هر كس از خدا اطاعت كند ، سختى نمی ‌بیند. - شاهین مى ‌گوید: خداوند ، پاك ، منزه و حقّ است چه حقّى! - جغد مى‌ گوید : انس در دورى نمودن از مردم است. - كلاغ مى‌ گوید: اى روزى دهنده! روزى حلال برسان. - دُرنا مى‌ گوید: خدایا! مرا از شرّ دشمنانم حفظ كن. - لك لك مى ‌گوید: هر كس از مردم فاصله بگیرد، راحت ‌تر است. - اردك مى‌ گوید: آمرزش تو را خواهانم اى خدا! - هدهد مى‌ گوید: چقدر شقى و بدبخت است كسى كه گناه می ‌كند. - قمرى مى‌ گوید: اى داناى به اسرار و پنهانها، اى خدا! «یا واحد یا احد یا فرد یا صمد». - كبوتر مى‌ گوید: تویى خدا و غیر از تو خدایى نیست. - زاغ مى‌ گوید: منزّه است كسى كه بر او چیزى مخفى نیست. - طوطى مى ‌گوید: یاد خدا باعث مغفرت گناهان است. - گنجشك مى‌ گوید: طلب آمرزش می ‌كنم از گناهانى كه خدا را به خشم آورد. - بلبل مى‌ گوید: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ حقّا حقّا». - كبك مى‌ گوید: قیامت نزدیك است. - بلدرچین مى ‌گوید: اى فرزند آدم! چه چیز تو را از مرگ غافل كرده است. - مرغ شكارى مى‌ گوید: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ و آله خیرة اللَّه». - داركوب مى ‌گوید: خداى من! مرا از آتش نجات بده. - چكاوك مى ‌گوید: خدایا! گناهان مؤمنین را ببخش. - كبوتر صحرایى مى ‌گوید: خدایا! اگر مرا نبخشى، بدبخت می ‌شوم. - مرغ عشق مى‌ گوید: «لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ [العلىّ‌] العظیم». - شتر مرغ مى‌ گوید: معبودى به غیر از خدا نیست. - پرستو هنگام صدا كردن، سوره حمد را می ‌خواند و می ‌گوید: اى قبول ‌كننده توبه‌ كنندگان! اى خدا! حمد و ثنا براى توست. - زرّافه مى ‌گوید: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وحده». - میش مى ‌گوید: مرگ بهترین پند دهنده است. - بزغاله مى‌ گوید: (خدایا!) مرگم را برسان تا گناهانم كم باشد. وقتى كه شیر غرش می ‌كند؛ یعنى امر خداوند مهم است مهم. - گاو نر مى ‌گوید: اى فرزند آدم! صبر كن. تو در مقابل كسى هستى كه تو را می ‌بیند و دیده نمی ‌شود و آن خداست. - فیل مى ‌گوید: از مرگ، گریزى نیست. - یوز پلنگ مى ‌گوید: «یا عزیز یا جبّار یا متكبّر یا اللَّه!». - شتر مى‌ گوید: منزّه است خدایى كه خواركننده ستمكاران است. - اسب مى‌ گوید: سبحان ربّنا سبحانه! - گرگ مى‌ گوید: كسى را كه خدا حفظ كند، هرگز ضایع نمی ‌گردد. - شغال مى ‌گوید: واى! واى! واى! بر گناهكارى كه در گناه كردن، اصرار می ‌نماید. - سگ مى‌ گوید: گناهان، باعث خوارى است. - خرگوش مى ‌گوید: خدایا! مرا هلاك نكن و حمد و ستایش براى توست. - روباه مى‌ گوید: دنیا خانه غرور است. - غزال مى‌ گوید: خدایا! مرا از آزار و اذیت نجات بده. - كركدن مى ‌گوید: (خدایا) به فریادم برس و الّا هلاك می ‌گردم. - گوزن مى‌ گوید: خداوند مرا كفایت می ‌كند و بهترین وكیل است. - پلنگ می ‌گوید: پاك و منزه است خدایى كه با قدرت، عزیز شده است. - مار مى ‌گوید: اى خدا! چقدر شقى و بدبخت است كسى كه تو را معصیت می ‌كند. - عقرب مى ‌گوید: بدى، چیز وحشتناكى است. سپس امام علیه السّلام فرمود: تمام مخلوقات خداوند او را تسبیح می ‌كنند. بعد امام این آیه را تلاوت فرمود: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ». «همه مخلوقات، خدا را تسبیح می ‌كنند ولى شما تسبیح آنان را درك نمی ‌كنید». { سوره اسرا آیه 44 } ........................................................................................................................................................................ پی نوشت ها: 1. تفسیر نمونه، جلد 15، ص449 2. سوره اسرا آیه 44 3. بحار 64/27 حدیث 8  

کشاورزی, مقدس‌ترین شغل‌ها 

بسم الله الرحمن الرحیم کشاورزی, مقدس‌ترین شغل‌ها  کشاورزی که به‌وسیله آن مواد غذائی جامعه تهیه شود به جهت اهمیتی که دارد, یکی از پسندیده‌ترین کارهاست و شغل پیامبران الهی می‌باشد. و به همین سبب در تمام ادیان الهی یک شغل مقدس شناخته شده‌است و آبادکردن زمین که خواسته خداوند متعال است در اسلام مورد امر قرار گرفته است, علی (علیه السّلام) در تفسیر آیه «هو أنشأکم من الأرض و استعمرکم فیها»[۱] فرموده: که خداوند به مردم امر کرده است زمین را با کشاورزی آباد سازند تا بدین وسیله خوراکشان را از غلّات و حبوبات و میوه‌ها و سایر روئیدنی‌ها تأمین کرده و در آسایش زندگی کنند.[۲] امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «ان الله تبارک و تعالی لما اهبط آدم (علیه السّلام) امره بالحرث و الزرع»[۳]. خداوند تبارک و تعالی چون حضرت آدم را پائین آورد, او را امر کرد که کشت و زرع کند. امام باقر (علیه السّلام) می‌فرماید: «خیرالأعمال زرع الحرث یزرعه فیأکل منه البرّ و الفاجر»[۴]. بهترین کارها زراعت است که نفعش عائد عموم می‌شود و از محصول آن همگان اعم از نیکوکار و بدکار استفاده می‌کنند. امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید: «ما فی الأعمال شیء احبّ الی الله من الزراعه و ما بعث الله نبیاً الا زارعاً الا ادریس فانه کان خیّاطاً»[۵]. هیچ کاری نزد خداوند محبوب‌تر از زراعت نیست, تمام پیامبران خدا کشاورز بودند مگر ادریس که خیاط بود. باز امام صادق (علیه السّلام) فرموده: «ازرعوا و اغرسوا و الله ما عمل الناس عملاً اطیب منه ...»[۶]. زراعت کنید و درخت بکارید به خدا سوگند مردم کاری بهتر و پاکیزه‌تر از آن نکرده‌اند. باز آن حضرت فرمود: «الزارعون کنوز الأنام یزرعون طیباً اخرجه الله عزّ و جلّ و هم یوم القیامه احسن الناس مقاماً و اقربهم منزله یدعون المبارکین»[۷]. کشاورزان گنج‌های مردم هستند چیزهای پاکیزه می‌کارند, خداوند آنها را روز قیامت محشور می‌سازد درحالی که از لحاظ مقام بهترین مردم هستند و از لحاظ منزلت نیز نزدیک‌ترین آنان می‌باشند و آنها در آن روز, خجسته‌گان نامیده می‌شوند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ما من مسلم یغرس غرساً او یزرع زرعاً فیأکل منه انسان او طیر او بهیمه الا کانت له به صدقه»[۸]. مسلمانی که درختی بکارد یا زراعتی سبز نماید, مردم و پرندگان و حیوانات از آن بخورند برای او اجر و پاداشی است. امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «الکیمیا الأکبر الزراعه»[۹]. کیمیای اکبر, زراعت است. ابو ایّوب انصاری می‌گوید: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «من غرس غرساً فاثمر, اعطاه الله من الأجر قدر ما یخرج من الثمره»[۱۰]. هر کس درخت میوه‌ای بکارد خداوند به او به تعداد میوه‌های آن درخت ثواب و حسنه عطا می‌کند. زارع خداست کشاورز پاک‌عقیده‌ترین انسان‌ها و سر و کارش با خدا است او می‌کارد ولی تماماً امیدش به خداست, کار کشاورز تنها کشت است اما رویانیدن تنها کار خدا است و لذا در حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «لا یقولن احدکم زرعت و لیقل حرثت (فان الزارع هو الله)»[۱۱]. هیچ‌یک از شما نگوید: من زراعت کردم, بلکه بگوید: کشت کردم, بذر افشاندم, زیرا زارع حقیقی خدا است. در روایت دیگر نیز به این حقیقت اشاره شده است: امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید: «اذا بذرت فقل: اللهم قدبذرنا و انت الزارع فاجعله حبّاً متراکماً (مبارکاً)»[۱۲]. چون خواهی بذرافشانی کنی, بگو: بارخدایا ما بذرافشانی کردیم و زارع و رویاننده تو هستی, خدایا به آن برکت عطا فرما. در روایت دیگر فرموده: «اذا اردت ان تزرع زرعاً فخذ قبضه من البذر بیدک ثم استقبل القبله و قل: «أ أنتم تزرعونه ام نحن الزّارعون»[۱۳]. ثلاث مرّات ثم تقول بل الله الزارع ثلاث مرات, ثم قل: اللهم اجعله حبّاً مبارکاً و ارزقنا فیه السلامه...»[۱۴]. هنگامی که خواستی کِشتی کنی, مشتی از بذر بردار و رو به قبله بایست و سه مرتبه بگو: «آیا شما آن را می‌رویانید یا ما می‌رویانیم» پس از آن سه مرتبه بگو بلکه رویاننده و زارع خدا است. سپس بگو: بارخدایا به آن برکت عطا کن و در این زراعت برای ما سلامتی قرار بده. جالب این که در آیه اول تعبیر به «تحرثون» از ماده «حرث» شده که به معنی کشت کردن (افشاندن دانه و آماده‌ساختن آن برای نمو است) و در آیه دوم تعبیر به «تزرعونه» از ماده «زراعت» گردیده که به معنی رویانیدن است. البته کشاورز کاری را که در مورد زراعت انجام می‌دهد, شباهت به کار انسان در مورد تولّد فرزند دارد, دانه‌ای را می‌افشاند و کنار می‌رود, این خداوند است که در درون دانه یک سلول زنده بسیار کوچک آفریده که وقتی در محیط مساعد قرار گرفت در آغاز از مواد غذائی آماده در خود دانه استفاده می‌کند, جوانه می‌زند و ریشه می‌دواند, سپس با سرعت از مواد غذائی زمین کمک می‌گیرد و دستگاه‌های عظیم و لابراتوارهای موجود در درون گیاه به‌کار می‌افتد, ساقه و شاخه و خوشه را می‌سازد و گاه از یک تخم صدها تخم برمی‌خیزد. دانشمندان می‌گویند: تشکیلاتی که در ساختمان یک گیاه به‌کار رفته از تشکیلات موجود در یک شهر عظیم صنعتی با کارهای متعددش شگفت‌انگیزتر و به مراتب پیچیده‌تر است.[۱۵] در آیه «لو نشاء لجعلناه حطاماً فظلتم تفکَّهون» برای تأکید روی این مسأله که انسان هیچ نقشی درباره نمو و رشد گیاهان جز افشاندن دانه ندارد, می‌افزاید (اگر ما بخواهیم این زراعت را تبدیل به یک مشت کاه درهم کوبیده‌شده می‌کنیم به‌گونه‌ای که تعجب کنید.) آری می‌توانیم تندباد موسمی بفرستیم که آن را قبل از بستن دانه‌ها, خشک کرده درهم بشکند یا آفتی برای آن مسلط کنیم که محصول را از بین ببرد و نیز می‌توانیم سیل ملخ‌ها را بر آن روانه کنیم و یا گوشه‌ای از یک صاعقه بزرگ را بر آن مسلط سازیم به‌گونه‌ای که چیزی جز یک مشت کاه خشکیده از آن باقی نماند و شما از مشاهده منظره آن در حیرت و ندامت فرو روید. آیا اگر زارع حقیقی شما بودید, این امور امکان داشت؟ پس بدانید همه این برکات از طرف خداوند متعال است و هم او است که از یک دانه ناچیز, گیاهان پرطراوت و گاه صدها یا هزاران دانه تولید می‌کند, گیاهانی که دانه‌هایش خوراک انسان‌ها و شاخ و برگش غذای حیوانات و گاه ریشه‌ها و سایر اجزایش درمان انواع دردهاست. پس می‌توان گفت که محصولات کشاورزی در اثر ترکیب دو کار: یکی کار «الله» و دیگری کار (انسان) با یکدیگر به‌وجود می‌آید لذا در روز درو باید مقداری از محصول که سهم خداوند می‌باشد, کنار گذارده شود و به فقرا یا به هرچه راه خدا و دستور خدا معین کرده‌است, اختصاص یابد. کشاورز بر خدا توکّل می‌کند  در تفسیر عیاشی در ذیل آیه شریفه: «و علی الله فلیتوکَّل المتوکِّلون» (همه توکّل‌کنندگان باید تنها بر خدا توکل کنند) از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده که فرمود: «الزارعون»[۱۶] طبق همین روایت «متوکلان» به کشاورزان تفسیر شده است یعنی همه کشاورزان باید تنها بر خدا توکل کنند. کشاورزان کارهائی که مربوط به آنهاست, انجام می‌دهند, بذر می‌پاشند و درخت می‌کارند و بقیه کارها را در دست خدا می‌دانند اگر از ناحیه او عنایتی نشود, تمام تلاششان ضایع و سعیشان بی‌ثمر خواهد بود. البته توکل‌‌کردن بر خدا مفهومی جز این ندارد که انسان در مشکلات و حوادث زندگی که توانایی برگشودن آنها را ندارد به خدا تکیه کند, بلکه در آنجا هم که توانایی بر انجام کاری دارد باز مؤثر اصلی را خدا بداند زیرا از دریچه یک انسان موحّد سرچشمه تمام قدرت‌ها و نیروها خداست. از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: از پیک وحی خدا, جبرئیل پرسیدم توکل چیست؟ گفت: «العلم بان المخلوق لایضر و لاینفع و لایعطی و لایمنع و استعمال الیأس من الخلق فاذا کان العبد لذلک لم‌یعمل لاحد سوی الله و لم‌یطمع فی احد سوی‌الله فهذا هو التوکل»[۱۷]. آگاهی به این واقعیت که مخلوق نه زیان و نفع می‌رساند و نه عطا و منبع دارد, و چشم از دست مخلوق برداشتن, هنگامی که بنده‌ای چنین شد, جز برای خدا کار نمی‌کند و از غیر او امید ندارد, این حقیقتِ توکل است. کشاورز تنها به امید خدا کار می‌کند و تنها به خدا توکل می‌نماید. امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «اذا غرست غرساً او نبتاً‌ فاقرء علی کل عود او حبّه (سبحان الباعث الوارث) فانه لایکاد یخطی انشاءالله تعالی»[۱۸]. وقتی خواستی درختی یا نباتی بکاری, بخوان هر دفعه یا با هر حبّه (سبحان‌الباعث الوارث) منزه است خدایی که رویاننده و ارث‌برنده است امید است که انشاءالله رد نشود. در روایت دیگر می‌فرماید: «تقول اذا غرست او زرعت» وقتی که خواستی درخت یا زراعتی بکاری, می‌گویی «مثل کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها [۱۹]فی السَّماء تؤتی اکلها کلَّ حین باذن ربِّها». سخن نیک چون نهال نیک است ریشه‌اش در زمین استوار و شاخش رو به آسمان است, همیشه به اذن پروردگارش میوه می‌دهد. خواندن این کلمات کشاورز را توجه می‌دهد به این که محصول برداشتن او به اذن پروردگار است و نباید از خدا غافل باشد. آری عوامل فراوانی دست به دست هم می‌دهند تا درختی میوه دهد و زراعتی سبز شود. امام صادق (علیه السّلام) به عده‌ای از انصار گذر کرد که دید زراعت می‌کنند. به آنها فرمود: «احرثوا فان رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) قال: ینبت الله بالریح کما ینبت بالمطر. قال: فحرثوا فجادت زروعهم»[۲۰]. زراعت کنید زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند با باد می‌رویاند همچنان که با باران می‌رویاند, فرمود: زراعت کردند و زراعتشان هم بهتر شد. بدین ترتیب امام(علیه السّلام) کشاورزان را به قدرت لایزال الهی توجه داد. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اکرموا الخبز فانه قدعمل فیه ما بین العرش الی الأرض و ما فیها من کثیر من خلقه»[۲۱]. نان را که فرآورده کشاورزی است, گرامی بدارید زیرا عوامل سماوی و ارضی و بسیاری از آفریده‌های الهی در ایجاد آن مؤثر بوده‌اند. علی (علیه السّلام) سرسلسله متوکلان و کشاورزان با دست خودش کار می‌کرد و چندین نخلستان به‌عمل آورده و قنواتی حفر نمود و زمین‌های وسیعی را آباد نمود و زیر کشت درآورد و بعضی از آن قنوات را که آب فراوانی داشت, با زمین‌های زیادی که با آن آب کشت می‌شد, بر فقرا و نیازمندان وقف کرد. در روایت آمده است روزی آن حضرت را دیدند به همراه یک قطار شتر به سوی صحرا در حرکت است, به او گفته شد: «ما هذا یا ابالحسن؟ فیقول نخل ان‌شاءالله فیغرسه فما یغادر منه واحده»[۲۲]. ای ابوالحسن این بارها چیست؟ فرمود: درخت خرماست اگر خدا بخواهد آن بارها هسته خرما بود. امام آنها را کاشت و یکی هم رد نکرد و همه سبز و درخت خرما شدند. در روایت دیگر فرمود: «مأه الف عذق انشاءالله (صد هزار خوشه خرماست اگر خدا بخواهد). امام صادق (علیه السّلام) فرمود: همه آنها را کاشت و یک هسته هم رد نکرد همه سبز شدند[۲۳]. آری کشاورزی که با این روحیه درخت بکارد, مگر امکان ردشدن دارد, خداوند متعال عوامل طبیعی را هماهنگ کار او می‌سازد و در اطاعت او قرار می‌دهد. امیر مومنان علی(علیه السّلام) علاوه ‌بر کارهای دیگری که داشت در ایام فراغت به نخلستان می‌رفت و در آنجا مشغول کندن قنات می‌شد. می‌گویند: امام روزی وارد باغ شد دید باغبانش «ابونیزر» مشغول خوردن غذا است. فرمود آیا غذائی هست که من هم بخورم, گفت: ای امیر مؤمنان غذائی که در شأن تو باشد, نیست. من کدوئی از مزرعه چیده و آن را با پیه سرخ کرده, می‌خورم. امام فرمود: از آن به من هم بده. غلام کدوئی سرخ کرد, خدمت امام آورد آن حضرت با میل و اشتها آن را میل نمود و شکر خدا را کرد و برخاست دست‌های خود را با آب و شن نرم شست و دست روی شکم خود نهاد و فرمود: شکمی که با یک کدو سیر می‌شود از رحمت خدا دور باد آن کسی که آن را با حرام سیر کند. پس از آن امام کلنگ برداشت مشغول کندن چاه شد که غلام می‌گوید یک دفعه دیدم امام تکبیرگویان از چاه بیرون آمد و آب قنات جاری شد, و فرمود: اشهد الله انها صدقه خدا را شاهد می‌گیرم که این چشمه در راه خدا صدقه است, دوات و کاغذ بیاور, غلام می‌گوید: دوات و کاغذ آوردم و همانجا امام نوشت: بسم‌الله الرحمن الرحیم, هذا ما تصدّق به عبدالله علی امیرالمؤمنین, تصدّق بالضیعتین بعین ابی نیزر و البغیبغه علی فقراء اهل المدینه و ابن السبیل لیفی بهما وجه حرّ النار یوم القیامه لا تباعاً و لاتوهباً حتی یرثهما الله و هو خیر الوارثین الا ان یحتاج الیهما الحسن و الحسین»[۲۴]. این قنات را با یک قنات دیگر با دو مزرعه به فقرای مدینه و ابن سبیل وقف کرد و وقفنامه‌اش را به دست مبارک خود نوشت. شاید یکی از اغراض مهم امام در این کار این بوده که فقرا با آمد و شد در آن اراضی و گرفتن محصول آن که متعلق به خودشان بود, از مشاهده آبادانی زمین که فقط با کار و کوشش وجود گرفته, درس آموخته, آنها نیز به چنین اقداماتی در زمین‌های افتاده دیگر اقدام نمایند. چنان‌که بسیاری از مسلمانان پس از عمل آن بزرگوار قنوات, احداث کردند و زمین‌های وسیعی را احیا نمودند و مزارع و باغات و نخلستان‌های زیادی ایجاد نمودند. اهمیت کشاورزی در اسلام اقتصاد اسلامی توجه زیادی به کشت و زرع و کشاورزی دارد و مبنای قراردادهای کشاورزی آن هم بر این اساس است که موضوع کشاورزی توسعه بیشتری پیدا کند. به همین جهت جامعه را به بهره‌برداری از منابع طبیعی و معادن و آبادی زمین‌های بایر و وا افتاده فراخوانده و پیشوایان دین با عمل خود مردم را به آن هدایت و تشویق می‌نمودند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در هر نقطه که قوای اسلامی را در صحراها متمرکز می‌ساخت. نخست به حفر چاه دستور می‌داد و از همان سال‌های اول هجرت آنان را وادار به کشاورزی و باغداری و حفر قنوات نموده و آنان نیز با سعی و تلاش به این امور اشتغال ورزیده و در اثر آن اراضی افتاده‌ بسیاری آباد گردید. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به کشاورزی و درختکاری آنچنان اهمیت می‌داد که به پیروان خود می‌فرمود: حتی نابودی زمین و انقراض عالم هم نباید مانع از فعالیت کشاورزی بشود می‌فرماید «ان قامت الساعه و فی ید احدکم الفسیله فان استطاع ان لاتقوم حتی یغرسها فلیغرسها»[۲۵]. اگر انقراض عالم و بهم‌ریختن منظومه شمسی برسد, یکی از شماها, نهال درختی در دست دارید چنانچه به اندازه کاشتن آن فرصت باشد, آن را بکارید, یعنی فکر انقراض عالم و به پایان رسیدن جهان, شما را از این عمل شریف باز ندارد. علی(علیه السّلام) در ترویج و توسعه کشاورزی تلاش فراوان می‌نمود علاوه‌بر این که خود آن حضرت یک کشاورز نمونه بود, در برنامه دولتش کشاورزی در اولویت قرار داشت و به استانداران و فرمانداران خود دستور داده بود که از حال کشاورزان و خراج‌گزاران همیشه باخبر باشند. در دستور آن حضرت به مالک اشتر آمده است: «و لیکن نظرک فی عماره الأرض ابلغ من نظرک فی استجلاب الخراج, لان ذلک لایدرک الا بالعماره و من طلب الخراج بغیر عماره اخرب البلاد و اهلک العباد و لم‌یستقیم امره الا قلیلاً فان شکوا ثقلاً او عله او انقطاع شرب او باله او احاله ارض اعتمرها غرق او اجحف بها عطش خففت عنهم بما ترجوان یصلح به امرهم»[۲۶]. باید کوشش تو در آبادی زمین بیش از کوشش در جمع‌آوری خراج(مالیات) باشد, زیرا که خراج جز با آبادانی به‌دست نمی‌آید و آن کس که بخواهد مالیات را بدون عمران و آبادانی مطالبه کند, شهرها را خراب, و بندگان خدا را نابود می‌سازد. و حکومتش بیش از مدت کمی دوام نخواهد داشت. اگر کشاورزان از سنگینی مالیات و یا رسیدن آفات یا خشک‌شدن آب قنات‌ها و یا کمی باران و یا دگرگونی زمین در اثر آب‌گرفتن و فساد بذرها و یا تشنگی بسیار برای زراعت و فاسدشدن آن به تو شکایت آورند. مالیات را به مقداری که حال آنها بهبود پذیرد, تخفیف ده و هرگز این تخفیف بر تو گران نیاید, زیرا که آن ذخیره و گنجینه‌ای است که آنها بالأخره آن را در عمران و آبادی کشورت به‌کار می‌بندند و موجب عمران سرزمین‌های تو و زینت حکومت و ریاست تو خواهد بود. آری اسلام به موجب طرحی که برای زمین و آب ریخته, همه زمین‌ها آباد می‌گردد و همه مردم از سفره گسترده‌ای که خداوند جهان در روی زمین گسترده است, بهره‌مند می‌شوند و هیچ فقیر و گرسنه‌ای در جامعه باقی نمی‌ماند زیرا با وجود آب و خاک معنی ندارد انسانی گرسنه بماند. امیر مؤمنان علی(علیه السّلام) پیوسته می‌فرمود: «من وجد ماء و تراباً ثم افتقر فابعده الله»[۲۷]. هر کس آب و خاک در اختیار دارد و نیروی خود را برای بهره‌برداری به‌کار نمی‌بندد و با فقر و گدایی روزگار خود را می‌گذراند, نفرین و لعنت خدا بر او باد. آری اسلام کشاورزی را مقدس‌ترین شغل‌ها و کشاورز را شریف‌ترین انسان‌ها و درآمد او را بهترین اموال می‌داند مشروط بر این که هنگام برداشت, حقی را که خدا در آن قرار داده ادا نموده باشد. از علی(علیه السّلام) منقول است که فرمود: «قیل یا رسول‌الله ای المال خیر؟ قال: زرع زرعه صاحبه و اصلحه ادی حقه یوم حصاده»[۲۸]. از رسول خدا سؤال شد بهترین مال‌ها چیست؟ فرمود: زراعتی که صاحبش آن را کاشته و در اثر فعالیت و خدمت به‌ثمر رسانده و هنگام برداشت محصول, حقی را که خدا در آن قرار داده ادا نموده باشد. و در کار خود حلال و حرام را مراعات نماید و دست به کار خلاف و حرام نزد. متأسفانه شیطان در بیابان به سراغ کشاورزان هم می‌رود و آنها را هم به حال خود نمی‌گذارد و لذا بسیاری از کشاورزان را می‌بینیم به قداست شغل خود لطمه می‌زنند و کارهای خلافی انجام می‌دهند که دست بازاری‌ها را از پشت می‌بندند و هنگامی که محصولات خود را به بازار عرضه می‌کنند تقلب می‌کنند خاک قاطی می‌کند میوه‌ها را سر و ته می‌چینند و جنس خراب و نامرغوب را با جنس مرغوب قاطی می‌کنند و به قیمت مرغوب می‌فروشند و ده‌ها تقلب دیگر. سابقاً به کشاورزان و دهقانان می‌شد اطمینان کرد ولی الان بازاری‌ها می‌گویند بیشتر آبروی ما را آنها می‌برند. البته این نوع کارهای خلاف, برکت زراعت را ازبین می‌برد جز زحمت و مشقّت برای کشاورز باقی نمی‌ماند. اگر روحیه کشاورز این چنین باشد, دیگر او بهترین انسان‌ها نیست و درآمدش هم بهترین درآمدها نمی‌باشد, بلکه او مصداق روایتی است از پیامبر نقل شده است که «شِرار الناس الزارعون و التجار, الا من شحّ منهم علی دینه»[۲۹]. بدترین انسان‌ها کشاورزان و تاجران هستند مگر کسانی که از انها نسبت به دینشان بخل ورزند و دینشان را نفروشند. پس بدین‌سان سیستم اقتصادی اسلام در همه زمینه‌ها با اصول روحی و اخلاقی هماهنگ و با منافع اجتماعی و هدف‌های عالی انسانی همدوش است. [۱] . سوره هود, آیه ۶۱٫ [۲] . المحکم و المتشابه, سید مرتضی, ص ۵۸ ـ وسائل, ج ۱۳, ص ۱۹۵٫ [۳] . مستدرک, ج ۱۳, ص ۴۶۲٫ [۴] . وسائل, ج ۱۳, ص ۱۹۴٫ [۵] . مستدرک الوسائل, ج ۱۳, ص ۴۶۱٫ [۶] . وسائل, ج ۱۳, ص ۱۹۳٫ [۷] . وسائل, ج ۱۳, ص ۱۹۴٫ [۸] . مستدرک, ج ۱۳, ص ۴۶۰ ـ درراللئالی, ج ۱, ص ۳۰٫ [۹] . وسائل, ج ۱۳, ص ۱۹۴٫ [۱۰] . مستدرک, ج ۱۳, ص ۴۶۰٫ [۱۱] . قسمت اول حدیث در مجمع البیان, ذیل آیه ۶۴ سوره واقعه, ج ۵, ص ۲۲۳ طبع صیدا, و قسمت دوم در تفسیر روح البیان نقل شده است. [۱۲] . وسائل, ج ۱۳, ص ۱۹۷٫ [۱۳] . سوره واقعه, آیه ۶۴٫ [۱۴] . مکارم الأخلاق, ص ۳۵۳ و وسائل, ج ۱۳, ص ۱۹۷٫ [۱۵] . تفسیر نمونه, ج ۲۳, ص ۲۵۰٫ [۱۶] . تفسیر عیاشی, ج ۲, ص ۲۲۲, ح ۶٫ [۱۷] . بحارالانوار, ج ۱۵, بخش ۲ فی الاخلاق, ص ۱۴, چاپ قدیم. [۱۸] . وسائل, ج ۱۳, ص ۱۹۷٫ [۱۹] . همان مدرک. [۲۰] . وسائل, ج ۱۳, ص ۱۹۶٫ [۲۱] . کافی, ج ۶, ص ۳۰۲٫ [۲۲] . دعائم الاسلام, ج ۲, ص ۳۰۲٫ [۲۳] . وسائل, ج ۱۲, ص ۲۵٫ [۲۴] . معجم البلدان یاقوت حموی, ج ۴, ص ۱۷۶ در کلمه «عین» ـ اعیان الشیعه, ج ۱, ص ۴۳۴٫ [۲۵] . مستدرک, ج ۱۳, ص ۴۶۰ ـ درراللئالی, ج ۱, ص ۳۰٫ [۲۶] . نهج‌البلاغه, نامه شماره ۵۳٫ [۲۷] . قرب الإسناد, ص ۵۵ ـ وسائل, جلد ۱۲, ص ۲۴٫ [۲۸] . مدرک قبل. [۲۹] . مستدرک الوسائل, ج ۱۳, ص ۴۷۳٫ 

 کود طبیعی  جایگزین  کود شیمیایی

 بسم الله الرحمن الرحیم کود طبیعی  جایگزین  کود شیمیایی   “کود طبیعی ” جایگزین “کود شیمیایی” کیمیاگران ارزش علمی-ارزش اقتصادی امام صادق علیه السلام:  بدان که منزلت و مکانت هر چیزى به حسب قیمت آن نیست. بلکه این دو، دو قیمت متفاوتند که در دو بازار به کار مى‏آیند، چه بسا چیزى در بازار کاسب بى‏ارزش و کم فایده باشد ولى در میدان دانش، ارزشمند و بلکه نفیس باشد.پس به خاطر کم قیمتى، چیزى را بى‏اعتبار مشمار. اگر شیفتگان و طالبان دانش کیمیا به خواص عذره و کود پى مى‏بردند آن را با قیمتى گران و با بیشترین قیمتها مى‏خریدند. کتاب توحید مفضل کارکرد درمانی کود داروی عفونت و تخلیه دمل در حدیث معتبر منقول است که خراجى(دمل)در بدن متوکل بیرون آمده بود که مشرف بر هلاک شد و اطبا جراءت نمی‌کردند نیشتر بزنند فتح بن خاقان وزیر متوکل به خدمت حضرت امام على نقى علیه السلام فرستاد و حال متوکل را عرض کرد، حضرت فرمود که #سرگین گوسفند که در زیر دست و پاى گوسفندان سرشته می‌شود بگیرید و با گلاب مخلوط کنید و بر آن خراج بگذارید. چون این خبر رسید اطبا خندیدند که این چه فایده می‌کند، وزیر متوکل گفت که آن حضرت داناترین خلق است آنچه فرموده است باید کرد، پس آنچه فرموده بود به عمل آوردند و دردش ساکن شد و بخواب رفت پس آن خراج گشوده شد و چرک بسیار دفع شد و شفا یافت . کتاب حلیه المتقین برخی خواص درمانی کود(سرگین،عذره) ضد عفونی کننده (ضماد،بخور) درمان عفونت زنان (ضماد،بخور) درمان نازایی زنان (ضماد،بخور) ضد آلرژی (استنشاق،بخور) ضد سرفه (استنشاق،بخور) مسکن درد (استنشاق،بخور) ترمیم سریع زخم های چرکی (ضماد،بخور) رفع کننده کیست زنان (ضماد،بخور) درمان سینوزیت(استنشاق،بخور) از بین برنده ویروس سرما خوردگی و آنفولانزا(استنشاق،بخور) درمان تنگی نفس (استنشاق،بخور) درمان آسم و ناراحتی های تنفسی مانند برونشیت(استنشاق،بخور) درمان مشکلات پوستی مانند : اگزما ، کهیر ، برخی درمان قارچهای پوست (ضماد،بخور) برخی خواص تمدنی کود(سرگین،عذره) کشاورزی طبیعی فقط با کود، رشد پیدا می کند. تغذیه ی بشر با کشاورزی بی واسطه از کود تهیه می شود. دامداری با واسطه، تغذیه بشر را از کود تهیه می کند. حفظ محیط زیست و احیای خاک به کود وابسته است. با یک تن کود دامی مقدار ۸۸۳۰۰ بذرگیاه جابجا می شود. در انگلیس بیوگاز کودی برای مصارف خانگی استفاده می شود. از کود در کشورهای پیشرفته از جمله انگلستان سوخت نیروگاههای تولید برق مدرن تامین می شود. بهترین جایگزین کود شیمیایی نفتی در مصارف کشاورزی کود هست. ضد عفونی کننده محیط زیست و دفع کننده حشرات است. از کود بعنوان باروت برای سلاح ها استفاده می شود. برخی مواد موجود در کود(سرگین،عذره) سدیم ازت فسفر پتاسیم مواد نیترونی آهک منیزیم آهن منگنز روی اسید اوریک پروتئین فیبر گوگرد منگنز جالب است که بهداشت غربی بوی “دود ماشین” را به بوی “کود حیوانات” ترجیح میدهد. بدستور وزارت بهداشت!، اسطبل های روستایی را از خانه ها دور می کنند که جدا از ضررهای طبی، موجب به بن بست رسیدن دامداری سنتی می شود. در نتیجه استفاده از کودهای شیمیایی در یک دهه گذشته، تنها ۱۸ درصد زمین‌های زراعی ایران سالم مانده و این امر موجب شده که هر فرد ایرانی سالانه نیم کیلوگرم «سم» مصرف کند. (البته بوی تند و زننده کودهای امروزی بواسطه غذا و داروهای شیمیایی هست که به خورد حیوان می دهند). Share

راهبرد زراعت در کلام اهل بیت علیهم السلام

بسم الله الرحمن الرحیم راهبرد زراعت در کلام اهل بیت علیهم السلام   حربه نکاشت: یک خطای استراتژیک در بحث کشاورزی رو آوردن به مقوله حذف کشاورزی در دوران پیش از ظهور است. نکته ای که مسلم است هرکسی سخن از مقوله نکاشت به میان بیاورد یا علم غیر صحیح دارد یا مغرض است.عنه علیه السلام ـ لِرَجُلٍ قالَ لَهُ : أسمَعُ قَوما یَقولونَ : إنَّ الزِّراعَهَ مَکروهَهٌ؟ ـ : اِزرَعوا وَاغرِسوا ؛ فَلا وَاللّهِ ما عَمِلَ النّاسُ عَمَلاً أحَلَّ ولا أطیَبَ مِنهُ ، وَاللّهِ لَیُزرَعَنَّ الزَّرعُ ، ولَیُغرَسَنَّ النَّخلُ بَعدَ خُروجِ الدَّجّالِ . امام صادق علیه السلام ـ در پاسخ به مردى که گفت: «شنیده ام که برخى مى گویند : کشاورزى ناپسند است » ـ : کشت کنید و بکارید ؛ که به خدا سوگند! مردم کارى حلال تر و پاک تر از کشاورزى انجام نمى دهند . و به خداى سوگند! پس از بیرون شدن دجّال [در عصر ظهور امام موعود علیه السلام ]فراوان کشاورزى مى شود و بسى درخت خرما کاشته خواهد شد . الکافی : ج۵ ص۲۶۰ 🛑حتی اگر بهانه ای که اعلام میشود بهانه کم آبی باشد. ☀️قدِمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله المَدینَهَ فَقالَ : یا مَعشَرَ قُرَیشٍ ، إنَّکُم تُحِبُّونَ الماشِیَهَ فَأَقِلّوا مِنها ، فَإِنَّکُم بِأَقَلِّ الأَرضِ مَطَرا ، وَاحتَرِثوا ؛ فَإِنَّ الحَرثَ مُبارَکٌ ؛ وأَکثِروا فیهِ مِنَ الجَماجِمِ . امام زین العابدین علیه السلام : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به مدینه آمد. آن گاه فرمود: «اى گروه قریش! شما دام، دوست دارید . از آن بکاهید ؛ چرا که شما در سرزمینى کم باران هستید ، و به کشاورزى بپردازید؛ چرا که کشاورزى ، برکت است ، و جمجمه ها را در آن [مزارع] زیاد کنید» .☀️ ✅ کشاورزی از برترین اعمال است و پیشنهاد خداوند به بشر انجام کشاورزی است، به طوری که همه ۱۲۴۰۰۰ پیامبر الهی کشاورز بوده اند به جز ادریس نبی که خیاط بودند. 🔅إنّ اللّهَ جَعَلَ أرزاقَ أنبیائهِ فی الزَّرعِ و الضَّرعِ ، لِئلاّ یَکرَهُوا شَیئا مِن قَطْرِ السماءِ. امام صادق علیه السلام : خداوند روزىِ پیامبران خود را در کشاورزى و دامدارى قرار داد ، تا بارشهاى آسمان را ناخوش ندارند . الکافی ج۵ ص۲۶۰☀️ ☀️کانَ أبی یقولُ : خَیرُ الأعمالِ الحَرْثُ امام باقر علیه السلام : پدرم مى فرمود : بهترین کارها کشاورزى است. الکافی ج۵ ص۲۶۰☀️ ☀️ الکیمِیاءُ الأَکبَرُ الزِّراعَهُ امام صادق علیه السلام : کشاورزى، بزرگ ترین کیمیاگرى است. الکافی ج۵ ص۲۶۱ ☀️ ☀️أی لِرَسولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله ـ قیلَ : أیُ أموالِنا أفضَلُ؟ قالَ : الحَرثُ به پیامبر خدا گفتند: کدام یک از دارایى هاى ما برتر است؟ فرمود : «کشاورزى» .بحار الأنوار : ج ۶۴ ص ۱۲۴ . ☀️ ☀️ عَلَیکُم بِالغَنَمِ وَالحَرثِ ؛ فَإِنَّهُما یَروحانِ بِخَیرٍ ویَغدُوانِ بِخَیرٍ . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : بر شما باد دام[دارى] و کشاورزى ؛ زیرا این دو ، شب و روز ، پیوسته خیرند . الخصال : ص ۴۵ ☀️ ☀️اطلُبُوا الرِّزقَ فی خَبایَا الأَرضِ ـ یَعنی فِی الحَرثِ وَالزِّراعَهِ ـ . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : روزى را در نهانْگاه هاى زمین (یعنى در کشاورزى و زراعت) بجویید ☀️ ☀️لمّا خَلَقَ اللّهُ المَعیشَهَ جَعَلَ البَرَکاتِ فِی الحَرثِ وَالغَنَمِ . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : چون خداوند، وسایل زندگى مردم را آفرید ، برکت ها را در کشاورزى و گوسفنددارى قرار داد.کنز العمّال : ج۴ ص۳۲☀️ و… خیل اعظیمی از روایات نشان از جایگاه ویژه کشاورزی و اهمیت آن برای بشر دارد. متاسفانه امروزه با پدیده ای از جنس نفوذ روبه رو هستیم که سه گزینه ی نابودگر کشاورزی را فریاد میزند. ۱- پدیده نکاشت : با بهانه های غیر صحیح و میگویند آب کم است نکاریم و از دیگر کشورها واردات کنیم. ۲- پدیده بدکاره محتوایی: چون آب کم است،اگر میکاریم محصولات نسل جدید محصولات را بکاریم که در گذشته کاشت آنها هیچ مرسومیتی نداشته و این محصولات عمدتا در آزمایشگاها به وجود آمده اند مانند مجموع تراریخته ها و گوجه، کلزا، سویا، ذرت ، نخود فرنگی، و… که اتفاقا این گیاهان بیشتر از گندم و جو آب مصرف می کنند. ۳- بدکاشت روشی :بجای آبیاری غرقابی که موجب رطوبت زمین و جذب ابرهای باران زا میشود، با آبیاری قطره ای، تحت فشار، زه کشی و سد سازی، مابقی سفره های زیر زمینی آب را نابود کنیم و موجب تولید ریزگردها و خشکسالی بشویم. خلاصه ای از دلایل برتری آبیاری غرقابی زمین های کشاورزی ۱⃣ذخیره آب در سفره های زیر زمینی ۲⃣جلوگیری از خشکسالی ۳⃣رطوبت زمین و پیشگیری از سیلاب ۴⃣رطوبت زمین و جلوگیری از ریزگردها ۵⃣رطوبت هوا و بهبود زیستگاه انسان ۶⃣فعالیت چشمه های آب ۷⃣زنده ماندن خاک و سنگ نشدن خاک ۸⃣زنده ماندن کرم خاکی و ورود هوا به زمین ۹⃣جلوگیری از فرسایش خاک 👌زه کشی، آب یاری قطره ای و تحت فشار این فواید را ندارد و درگذر زمان موجب نابودی محیط زیست خواهد شد. #کشاورزی ✍️امین نادری

شبهه تخم گذاری طاووس با اشک چشم

بسم الله الرحمن الرحیم شبهه تخم گذاری طاووس با اشک چشم   و از شگفت انگيزترين پرندگان در آفرينش، طاووس است، كه آن را در استوارترين شكل موزون بيافريد، و رنگ هاي پر و بالش را به نيكوترين رنگ ها بياراست، با بال هاي زيبا كه پرهاي آن به روي يكديگر انباشته و دُم كشيده اش كه چون به سوي مادّه پيش مي رود، آن را چونان چتري گشوده و بر سر خود سايبان مي سازد، گويا بادبان كشتي است كه ناخدا آن را برافراشته است. طاووس به رنگ هاي زيباي خود مي نازد، و خوشحال و خرامان دُم زيبايش را به اين سو و آن سو مي چرخاند، و سوي مادّه مي تازد، چون خروس مي پرد، و چون حيوان نرِ مستِ شهوت، با جفت خويش مي آميزد، اين حقيقت را از روي مشاهده مي گويم، نه چون كسي كه براساس نقل ضعيفي سخن بگويد: اگر كسي خيال كند؛ «باردار شدن طاووس به وسيله قطرات اشكي است كه در اطراف چشم نر حلقه زده و طاووس آن را مي نوشد آنگاه بدون آميزش با همين اشك ها تخم گذاري مي كند». افسانه بي اساس است، ولي شگفت تر از آن نيست كه مي گويند: «زاغ نر، طعمه به منقار ماده مي گذارد، كه همين عامل باردار شدن زاغ ماده است». گويا ني هاي پر طاووس چونان  شانه هايي است كه از نقره ساخته، و گِردي هاي شگفت انگيز آفتاب گونه كه به پرهاي اوست از زر ناب و پاره هاي زَبَرجد بافته شده است. اگر رنگ هاي پرهاي طاووس را به روييدني هاي زمين تشبيه كني، خواهي گفت دسته گُلي است كه از شكوفه هاي رنگارنگ گل هاي بهاري فراهم آمده است، و اگر آن را با پارچه هاي پوشيدني همانند سازي، پس چون پارچه هاي زيباي پر نقش و نگار يا پرده هاي رنگارنگ يَمَن است، و اگر آن را با زيور آلات مقايسه كني چون نگين هاي رنگارنگي است كه در نواري از نقره با جواهرات زينت شده است. روانشناسي حيواني طاووس طاووس، چون به خود بالنده مغرور راه مي رود، دُم و بال هايش را برانداز مي كند، پس با توجه به زيبايي جامه و رنگ هاي گوناگون پر و بالش قهقهه سر مي دهد، امّا چون نگاهش به پاهاي او مي افتد، بانگي برآورد كه گويا گريان است، فرياد مي زند گويا كه دادخواه است، و گواه صادق دردي است كه در درون دارد، زيرا پاهاي طاووس چونان ساق خروس دورگه (هندي و پارسي)[1] باريك و زشت و در يك سوي ساق پايش ناخنكي مخفي روييده است. شگفتي رنگ آميزي پرهاي طاووس بر فراز گردن طاووس به جاي يال، كاكلي سبز رنگ و پر نقش و نگار روييده، و برآمدگي گردنش چونان آفتابه اي نفيس و نگارين است، و از گلوگاه تا روي شكمش به زيبايي وسمه يماني[2] رنگ آميزي شده، يا چون پارچه حرير براق يا آيينه اي شفاف كه پرده بر روي آن افكندند. در اطراف گردنش گويا چادري سياه افكنده كه چون رنگ آن شاداب و بسيار مي باشد، مي پنداري با رنگ سبز تندي در هم آميخته است، در كنار شكاف گوش طاووس، خطي است باريك مانند سر قلم به سفيدي گل بابونه كه در كنار سياهي آن جلوه خاصي دارد، كمتر رنگي مي توان يافت كه طاووس از آن در اندامش نداشته باشد، يا با شفافيت و صيقل فراوان و زرق و برق جامه اش آن را جلاي برتري نداده باشد. طاووس چونان شكوفه هاي پراكنده اي است كه باران بهار و گرماي آفتاب را در پرورش آن نقش چنداني نيست، و شگفت آور آن هر چند گاهي از پوشش پرهاي زيبا بيرون مي آيد، و تن عريان مي كند، پرهاي او پياپي فرو مي ريزد و از نو مي رويند، پرهاي طاووس چونان برگ خزان رسيده مي ريزند و دوباره رشد مي كنند و به هم مي پيوندند، تا ديگر بار شكل و رنگ زيباي گذشته خود را باز مي يابد، بي آن كه ميان پرهاي نو و ريخته شده تفاوتي وجود داشته باشد يا رنگي جابجا برويد. اگر در تماشاي يكي از پرهاي طاووس دقت كني، لحظه اي به سرخي گل، و لحظه اي ديگر به سبزي زبرجد و گاه به زردي زر ناب جلوه مي كند. .......................................................... پی نوشتها: [1] - خروس خلاسی: نوعی خروس که نه سفید و نه سیاه است بلکه به رنگ خاکی است و گفته اند خروس دورگۀ فارسی – هندی است که پاهای زشتی دارد. [2] - وسمه: برگ گیاهی به رنگ نیل، یا برگ نیل که آن را در آب خیسانده و پارچه را با آن رنگ می کردند. .......................................................................................................................................... منبع: شريف رضي، محمد ابن حسين؛ نهج البلاغه، ترجمه استاد محمد دشتي، تهران، 1390

غفلت از رویکرد توحیدی در نگاه به طبیعت

بسم الله الرحمن الرحیم غفلت از رویکرد توحیدی در نگاه به طبیعت   دین اسلام در آموزه‌های خود نگاهی جدی به طبیعت به عنوان بستری مناسب برای آموزش مبانی توحیدی دارد؛ اما بهره‌مندی از طبیعت با رویکرد توحیدی مورد غفلت قرار گرفته است؛ این نوشتار به بررسی علل آن می‌پردازد. به گزارش خبرگزاری فارس، آغاز بهار و جوان شدن دوباره طبیعت بستری مناسب برای توجه بیشتر انسان ها به طبیعت و عظمت آفرینش است. طبیعت از آن جهت که یکی از منابع غنی و عمیق برای الهام بخشی به انسان‌ها برای توجه به قدرت و علم خالق است در منظر دینی مورد توجه به سزایی قرار گرفته است. نگاه توحیدی به شگفتی و زیبایی های طبیعت دو مقوله اساسی هستند که در قرآن، احادیث و ادعیه بارها از آن صحبت شده است. خداوند در کلام خویش بارها با تاکید بر خلقت آسمان، ستارگان و ... توجه انسان را به تدبر و تفکر در عالم خلقت جلب کرده است. «إِنَّ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْکِ الَّتی‏ تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُون»1 به درستى که در آفریدن آسمان‏ها و زمین، و در آمد و شد شب و روز بر پى یکدیگر (یا اختلاف این دو در درازى و کوتاهى)، و در کشتى‏ها که روان مى‏شوند در دریا به آنچه نفع مى‏بخشند مردمان را، و در آنچه فرو فرستاد خدا از آسمان (یا از جانب آن) از آب باران، پس زنده گردانید به آن آب، زمین را از پس مردن و پژمردگى آن، و در آنچه پراکنده ساخت در آن از هر جنبنده، و در گردانیدن بادها از هر جهتى، و در ابر رام گردانیده شده که بفرموده او کار مى‏کنند در میان آسمان و زمین، هر آینه که نشانه است از براى گروهى که عقل دارند و مى‏فهمند» امام صادق(ع) در تفسیر این آیه می فرماید: «خداى تبارک و تعالى‏ حجت‏هاى خویش را از براى مردم تمام ساخت به عقل‏ها، و پیغمبران خود را یارى نمود به فصاحت و معجزات و توانایى بر آنچه احتیاج به آن اتفاق افتد، و ایشان را بر پروردگار خویش به دلیل‏ها رهنمایى نمود.»2 با توجه به حدیث امام صادق(ع) عقل را می‌توان یکی از ابزار شناخت خداوند و ربوبیت او دانست؛ بدان معنا که عقل با تدبر در آفرینش آسمان، زمین، بادها و ... باید پی به خالقی توانا و عالم ببرد. با توجه به تاکید قرآن و اهل بیت برای توجه انسان‌ها به مظاهر خلقت به منظور تفکر و تدبر و رسیدن به خالق توانا می توان فصل بهار و عید نوروز را یکی از بهترین و مناسب ترین بستر ها برای توجه به طبیعت خواند. اما متاسفانه شاهد آن هستیم که این نوع نگاه در میان آحاد جامعه رواج ندارد و گویی تحویل‌شدن سال و آغاز بهار و زندگانی مجدد طبیعت از منظر حکمی و عقلی مورد توجه قرار نمی‌گیرد. با توجه به این که خداوند و اهل بیت در نوع نگاه مدبرانه به طبیعت تاکید فراوان داشتند اکنون این سؤال مطرح است که چرا در زندگانی واقعی و روزمره انسان‌ها این نگاه وجود ندارد و به سبب آن نیز شاهد تحول و تغییر جدی در تفکر و معرفت آدمیان نیستیم. در آسیب‌شناسی این بحث اولین و مهم‌ترین نکته‌ای را که می‌توان در نظر گرفت آن است که کودکان و نوجوانان ما با این نوع نگاه به طبیعت رشد و پرورش نیافته‌اند. به دیگر معنا طبیعت را می‌توان به عنوان بستر و وسیله ای مناسب برای آموزش مبانی توحیدی و خداپرستی دانست، اما نوع نگاه آدمیان به خورشید، ماه، ستارگان و درخت با رویکرد توحیدی معنا نشده است. برای نمونه درخت از منظر کودکان یک شیء با گزاره‌های ذیل تعریف می شود: - درخت برای تاب‌بازی مناسب است - درخت سبز است - درخت میوه می‌دهد - از درخت هیزم تهیه می‌شود و همین گونه با بزرگ‌تر شدن کودکان و زیاد شدن اطلاعات و سواد گزاره‌های آنان درباره درخت وسیع تر و علمی تر می‌شود: - درخت به محیط اکسیژن می‌هد و دی اکسید کربن را باز پس می‌گیرد، درخت‌ها شش‌های زمین هستند. - قسمت عمده‌ای از تغذیه انسان‌ها به وسیله درختان و گیاهان تأمین می‌شود. اما در هیچ کجای نگاه به طبیعت ما و فرزندانمان نیاموخته‌ایم که چرا و چگونه به طبیعت با رویکردی مدبرانه که منجر به توحید می‌شود نگاه کنیم؛ در حقیقت ضرورت نگاه توحیدی در آموزش ما بسیار کم‌رنگ و بی‌تأثیر است تا آنجا که کارآمدی خود را در طول زمان از دست می‌دهد. در نتیجه مهم‌ترین علت، در عدم وجود رویکرد توحیدی در میان مسلمانان را می‌توان بارور نشدن نگاه مدبرانه به طبیعت دانست. این که خداوند از ما می‌خواهد با چه زاویه دیدی به طبیعت و مسائل پیرامون آن نگاه کنیم موضوعی است که در آموزش‌های ما مورد غفلت قرار گرفته است. اولین گام برای داشتن نگاهی مدبرانه به طبیعت برای رسیدن به رویکردی توحیدی آن است که حکمت آفرینش و صنع خداوندی را بیاموزیم. به عنوان نمونه امام صادق(ع) در کتاب توحید مفضّل به تشریح رویکرد توحیدی به عالم خلقت می‌پردازند. یکی از اساسی‌ترین گزاره‌هایی که امام صادق(ع) در رویکرد توحیدی به طبیعت به آن می پردازد آن است که تمام مخلوقات خداوند هدفمند و دارای فایده هستند و در نوع آفرینش، محل قرار گرفتن آن در دنیا هزاران نکته عالمانه نهفته است. به عنوان نمونه امام صادق (ع) راز حکمت پوشش دانه‏هاى حبوبات ‏را در کتاب توحید مفضل این چنین توصیف می‌کنند: «در شکل بوته حبوباتى؛ چون: عدس، ماش، باقلا و جز آنها اندیشه کن. دانه‏هاى آنها در کیسه‏ها و ظروفى نهاده شده تا نگاهدارى شوند، رشد و استحکام یابند و از آفات در امان بمانند چنان که جفت و بچه‏دان جنین نیز دقیقا به همین خاطر است. گندم و همانند آن نیز به صورت خوشه، در پوستهایى سخت نهاده شده‏اند. نیز بر سر هر دانه چیزى چون نیزه قرار گرفته که پرندگان را از خوردن آنها باز مى‏دارد تا به کارندگان و کشاورزان زیان نرسد. اگر کسى بگوید: آیا پرندگان از گندم و حبوبات نمى‏خورند؟ گفته مى‏شود: بله تقدیر چنین است. پرنده نیز از آنجا که آفریده‏اى از آفریدگان است از زمین خداى جلّ و علا نصیب و سهمى دارد، ولى این حبوبات نیز این گونه محافظت مى‏شوند تا پرندگان، یکسره ویرانش نکنند و زیان بسیار به‏بار نیاورند. اگر پرندگان دانه‏ها را عیان و ناپوشیده بنگرند هیچ منعى ندارند که به آن حمله کنند و بوته را نابود سازند واى بسا این عمل باعث عدم تعادل تغذیه پرندگان، سوء هاضمه و مرگ آنها گردد و کشتزار را هم به نابودى کشاند در نتیجه، این موانع پیشگیرنده‏ براى آن است که دانه‏ها نگاهدارى شوند و پرندگان به قدر روزى و نیاز از آنها برگیرند و بیشتر آن براى آدمى بماند؛ زیرا او از پرندگان مهمتر و نیازمندتر است و هم او زحمت و مشقت بارورى آن را بر دوش کشیده است.»3 همچنین امام صادق(ع) به چند روز از فصل بهار و رویش دوباره درختان اشاره می کند و می فرماید: «اى مفضّل! در آفرینش برگ بنگر و تأمل کن. چنان که مى‏بینى سطح تمام برگ را چیزهایى چون رگ پوشانیده است، برخى بزرگترند که به صورت طولى و عرضى کشیده شده‏اند و برخى نازک و ظریف‏اند و گویى که در میان رگهاى اصلى ماهرانه بافته شده‏اند. اگر بشر با دست خود چنین کارى مى‏کرد یک ساله قادر به ساخت یکى از آنها نیز نبود. و در کار خود به ابزار، حرکت، کار و تلاش و سخن گفتن نیاز داشت، در حالى که تنها در چند روز از فصل بهار، دشت و دریا و کوه و صحرا سرشار و آکنده از این برگ‌ها مى‏شود. در این کار جز نفوذ اراده ردّ نپذیر الهى هیچ سخن، تلاش و حرکتى وجود ندارد». با نگاه عمیق به آموزه های قرآن و اهل بیت (ع) می‌توان دانست که رویکرد توحیدی به طبیعت در بستر یک نگاه مدبرانه پدید می‌آید. همان گونه که امام صادق(ع) اشاره کردند کمال تدبیر عالم وجود ،اتقان خلقت، حسن صنعت و درستى نظام، همه دلیلی بر وجود صانعی بزرگ است. بی شک یکی از مناسب‌ترین راه کارها به غیر از توجه به لطایف صنع و حکمت‌های متحیر العقول داشتن نگاه سلبی به آفرینش است. بدان معنا که اگر همه درختان دنیا به یکباره میوه ندهند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ اگر همه درختان دنیا به یک باره تولید اکسیژن نکنند چه اتفاقی برای ما خواهد افتاد؟ همان گونه که خداوند از این منطق در قرآن استفاده می‌کند و می‌فرماید:« قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتیکُمْ بِماءٍ مَعینٍ» اگر دیدید که چشمه آبتان فرو خشکید چه کسى شما را آب گوارا خواهد رسانید؟ دومین آسیب شناسی که آدمیان را از داشتن رویکرد توحیدی به طبیعت باز می‌دارد عادت کردن است. بدان معنا که هر ساله بهار، رنگ برگ ها سبز می‌شود و به ثمر می‌نشینند این تکرار در طبیعت سبب شده است تا انسان‌ها از شگفتی‌های خلقت باز بمانند. نویسنده: زینب صارم پی‌نوشت‌ها: 1_ سوره بقره آیه 64‏ 2_ تحفة الأولیاء (ترجمه أصول کافى)، ج‏1، ص: 91 3_شگفتی‌هاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص: 143 4_ سوره ملک آیه30

اهمیت کشاورزی در اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم اهمیت کشاورزی در اسلام . در آمد کشاورزی مبارکترین لقمه پاک در فرهنگ اهل بیت (ع) و از اهمیت بسیار والائی بر خوردار است. این کار نه تنها در کلمات آن بزرگان مورد بیشترین تاکید قرارگرفته، بلکه اکثر پیامبران الهی، پیشوایان معصوم و بندگان صالح عملا به این کار پرداخته و به آن افتخار کرده اند. آن بزرگان کشاورزان را انسانهایی ارزشمند، متوکل، نیکوکار، صاحب پاک ترین و حلال ترین شغل ها و سودمند به حال جامعه معرفی کرده، در جهان آخرت، صاحب بهترین مقامات دانسته اند. اهمیت و ارزش دادن به کشاورزی در فرهنگ غنی اسلام تا آنجا پیش رفته که ذات مقدس باری تعالی در قرآن خودش را کشاورز معرفی کرده، خطاب به مردم می فرماید: أَ فَرَءَیتُم مَّا تحْرُثُون* أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُون[۱] آیا ندیدید تخمی را که در زمین می کارید؟ آیا شما کشاورزید یا ما؟ آری، کشاورز حقیقی منم! ما در این فصل برای آشنایی خوانندگان گرامی با سخنان نورانی ائمه معصوم (ع) در زمینه کشاورزی، برخی از احادیث آنها را مورد توجه قرار می دهیم. ارزش کشاورزی از پیامبر خدا (ص) پرسیده شد: کدام مال بهتر است؟ فرمود: زراعتی که صاحب آن، آن را بکارد و اصلاح کند و روزِ درو کردن، حق آن را (که زکات است) بدهد. گفته شد: پس از زراعت کدام مال بهتر است؟ فرمود: مردی که گوسفندی دارد و آنها را به چراگاه هایی که باران باریده ببرد و نماز بخواند و زکات بدهد. گفته شد: پس از گوسفند کدام مال بهتر است؟ فرمود: گاو که صبح و شام سود بدهد. گفته شد: پس از گاو کدام مال بهتر است؟ فرمود: درختان خرما که ریشه در خاک دارد و در خشکسالی غذا می دهد. درخت خرما چه چیز خوبی است، هر کس آن را بفروشد قیمت آن مانند خاکستری بالای بلندی است که در یک روز طولانی باد سختی بر آن بوزد، مگر اینکه درختان دیگری را جایگزین کند. گفته شد: یا رسول اللَّه پس از درخت خرما کدام مال بهتر است؟ پیامبر (ص) ساکت شد. مردی گفت: پس شتر کجا قرار دارد؟ فرمود: در آن بدبختی و جفا و رنج و دوری از خانه است، صبح و شام از وطن دور می شود، و خیر آن جز از جانب چپش نمی رسد (شیر شتر از طرف چپ دوشیده می شود و آن را شوم می دانند) مردمان بدبخت و فاجر آن را از دست نمی دهند.[۲] گنجهای جامعه یزید بن هارون از امام صادق (ع) نقل می کند که فرمود: کشاورزان گنجهای یک جامعه هستند. آنان چیزهای پاک و حلال رامی کارند. خداوند متعال آن را از زمین رویانده، خارج کرده ورشد می دهد. اینان روز رستاخیز بهترین مقام را در میان دیگرمردم خواهند داشت. از همه به درگاه خداوند نزدیکترند و نامشان به مبارکی برده خواهد شد.[۳] کشاورزی نیک ترین پیشه مردی به امام صادق (ع) عرضه داشت: فدایت گردم. شنیده ام گروهی هستند که کشاورزی را دوست ندارند و می گویند شغل خوبی نیست. حضرت پاسخ داد، کشت کنید و درخت بکارید. به خدا سوگند، مردم کاری پاکتر و نیکوتر از آن انجام نمی دهند.[۴] کشاورزی سفره ای گسترده کار کشاورزی تولید محصولاتی است که به مصرف تمام افرادجامعه می رسد و هرکس از آن بهره ای می برد. در واقع زراعت سفره ای گسترده است که، علاوه بر انسانها، حیوانات آسمان و زمین هم ازآن بهره مند می شوند. امام باقر (ع) در این مورد از پدر بزرگوارش نقل می کند که فرمود: بهترین اعمال آن است که برزگری بذری بکارد و سپس از آن، هر شخص نیک و یا فاسد بخورد. اگرنیکوکاران و انسانهای خدا جو از آن استفاده کنند، برای صاحب آن دعا و طلب مغفرت می کنند؛ و اگر انسانهای بدکار از آن بهره مند شوند، نفرین می شوند؛ و نیز پرندگان آسمان و حیوانات روی زمین از خوان نعمت کشاورز استفاده می کنند.[۵] وصیت پیامبر به زمامداران یکی از وصایای رسول اکرم (ص) توجه به حال کشاورزان بود. آن حضرت خطاب به امام علی (ع) فرمود: یاعلی، مبادا در حکومت تو به کشاورزان ستم شود![۶] گوهر نایاب امام صادق (ع) فرمود الْکیمِیاءُ الْأَکبَرُ الزِّرَاع؛ زراعت گرانبهاترین گوهر نایاب است.[۷] به راستی چرا پیشوایان مذهب ما این همه در مورد کشاورزی تاکید کرده اند؟ شاید تاکید ایشان به این علت باشدکه ادامه حیات و زندگی هر انسانی به تغذیه وابسته بوده، تغذیه نیز در گرو کار کشاورزی است. نه تنها زندگی فردی هر شخص، بلکه زندگی اجتماع و یک ملت هم به چگونگی تولیدات و محصولات کشاورزی آن جامعه وابسته است. هر جامعه ای که بخواهد مستقل و آزادزندگی کند و سر نوشت خودش را با دست خود رقم بزند، باید درکشاورزی استقلال داشته و بتواند محصولات مورد نیازش را خودش تولید کند؛ زیرا خود کفایی و استقلال هر ملتی در گرو پیشرفت تولیدات کشاورزی آن ملت است. افزون بر این، رسیدن به اهداف عالی معنوی و مقامات بلند عرفانی نیز در گرو تامین نیازهای جسمانی انسان است. حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: بار خدایا، به نان ما برکت عنایت فرما و فاصله ای میان ما و آن ایجاد نفرما. اگر نان نباشد، ما نمی توانیم روزه بگیریم، نماز بخوانیم وواجبات الهی را به جای آوریم.[۸] با توجه به این نکات معلوم می شود کشاورزی مهمترین عامل پیشرفت هر جامعه است و مردمی که نتوانند نان سفره خویش را تامین کنند، هرگز روی خوشبختی واستقلال را نخواهند دید. حضرت علی (ع) فرمود: مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَاباً ثُمَّ افْتَقَرَ فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ؛[۹] کسی که باداشتن آب و خاک، باز هم فقیر باشد؛ از رحمت خداوند متعال دور است. بنابراین، پیشوایان معصوم (ع) به حمایت از کشاورزان و دهقانان برخاسته، برای توسعه کشاورزی تاکید بسیار کرده اند. سفارش وتاکید آنها تنها زبانی نبود؛ بلکه خود آن بزرگواران در عمل هم به کشاورزی و درختکاری پرداخته، اهمیت این کار حیاتی رانشان می دادند. این امر بیانگر برتری مکتب والای اسلام بر سایرادیان و مکاتب و همچنین برتری رهبران این مکتب را بر رهبران جوامع دیگر است. راستی کدام رهبر و بنیانگذار مکتبی خودش را کشاورز معرفی می کند؟[۱۰] کدام پیشوا بر دست کارگر بوسه می زند؟ کدام یک از مدعیان حقوق بشر و مدافعان و زحمتکشان و محرومان جامعه، مثل امام اول شیعیان بیل به دست گرفته، در برابر آفتاب عرق می ریزد و کشاورزی می کند؟ اینک نمونه هایی از فرازهای افتخارآمیز زندگی آن رهبران الهی را نقل کرده، زوایایی اززندگی تابناکشان را بیان می کنیم. پی نوشت ها [۱] واقعه، آیات ۶۳ و ۶۴٫ [۲] خصال، ج ۱، ص ۲۴۶٫ [۳] وسائل، ج ۱۹، ص ۳۴، ح ۷٫ [۴] همان، ص ۳۳؛ تهذیب، ج ۲، ص ۱۱۵٫ [۵] همان، ص ۳۴٫ [۶] وسائل، ج ۱۹، ص ۶۲٫ [۷] همان، ج ۱۹، ص ۳۴٫ [۸] سفینه البحار، ماده خبز. [۹] بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۶۵٫ [۱۰] اشاره به آیه ۶۳ و ۶۴ سوره واقعه. کلمات کلیدی: کشاورزی روایات ...................................................................................... منبع : پاک نیا، عبدالکریم؛ لقمه پاک و تاثیر آن در زندگی، ص: ۱۳۲

آفرینش ملخ – ترجمه و شرح خطبه ۱۸۵ نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم آفرینش ملخ  ترجمه و شرح خطبه ۱۸۵ نهج البلاغه   متن نهج البلاغه نهج البلاغه ( نسخه صبحی صالح ) خلقه الجَرادَه: وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتَ فِی الْجَرَادَهِ إِذْ خَلَقَ لَهَا عَیْنَیْنِ حَمْرَاوَیْنِ، وَ أَسْرَجَ لَهَا حَدَقَتَیْنِ قَمْرَاوَیْنِ، وَ جَعَلَ لَهَا السَّمْعَ الْخَفِیَّ وَ فَتَحَ لَهَا الْفَمَ السَّوِیَّ، وَ جَعَلَ لَهَا الْحِسَّ الْقَوِیَّ، وَ نَابَیْنِ بِهِمَا تَقْرِضُ، وَ مِنْجَلَیْنِ بِهِمَا تَقْبِضُ؛ یَرْهَبُهَا الزُّرَّاعُ فِی زَرْعِهِمْ وَ لَا یَسْتَطِیعُونَ ذَبَّهَا وَ لَوْ أَجْلَبُوا بِجَمْعِهِمْ، حَتَّى تَرِدَ الْحَرْثَ فِی نَزَوَاتِهَا وَ تَقْضِیَ مِنْهُ شَهَوَاتِهَا، وَ خَلْقُهَا کُلُّهُ لَا یُکَوِّنُ إِصْبَعاً مُسْتَدِقَّهً. فرهنگ لغت فرهنگ‏ نهج‏ البلاغه (رحیمی نیا) واژه های نهج البلاغه (عمران علی زاده) قَمْرَاوَیْن: دو ماه تابان و نورانى. مِنْجَلَیْن: دو داس، برخى گفته اند مقصود از دو داس در اینجا دو پاى ملخ است. ذبُّها: دفع آن. نَزَوَاتُهَا: پروازهایش، پریدنهایش.  ............................................... قَمراوَین: مانند ماه، ماهوش نَابَین: دو دندان پیشین تَقرِضُ: با دندان مى خورد، مى برد مِنجَل: داس یَرهَبُها: از آن مى ترسد ذَبّ: دفع و منع نمودن نَزَوات: جست و خیزها إصبَعاً مُستَدِقَّه: انگشت نازک ترجمه انصاریان  و اگر مى خواهى در رابطه با ملخ بگو، که خداوند براى او دو چشم قرمز، و دو حدقه تابان، و گوش پنهان آفریده، و براى او دهانى مناسب گشوده، و به او حسّى توانا عنایت کرده، و دو دندانى داده که با آنها مى چیند و جدا مى کند، و دو داس که با آنها چیزى را مى گیرد، کشاورزان براى زراعتشان از او بیم دارند، و براى دفع او گرچه با هم همدست شوند عاجزند، تا با جست و خیزهایش به کشتزار آید، و خواسته هاى خود را بر آورده نماید، در صورتى که جسم او به اندازه یک انگشت باریک بیش نیست. شرح شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی ) به ساختمان ملخ نگاه کن! حشرات را مى توان بر سه گونه تقسیم کرد: گروهى از آنان خدمتگزار انسانها هستند مانند زنبوران عسل که شهد گلها را براى ما جمع آورى مى کنند و عموم زنبورها که گردهاى گلها را جابه جا کرده و آنها را بارور مى کنند و میوه هاى درختان را پربرکت مى سازند. بخش دیگرى حشرات بى آزارند که (در ظاهر) نه خدمتى دارند و نه زحمت و دردسرى، و گروه سومى هستند که جزء آفات و بلاها محسوب مى شوند; مانند ملخ. امام در بخش هاى گذشته این خطبه شرحى درباره شگفتیهاى آفرینش مورچه بیان فرمود که موجودى است غالباً بى آزار و سخت کوش و مى تواند الگویى براى انسانها باشد; ولى در این بخش از خطبه درباره حشره اى سخن مى گوید که از مأموران عذاب الهى است و مى تواند لشکرى فراهم کند و به باغها و زراعتها چنان حمله ور شود که هیچ قدرت و لشکرى نتواند با آن مقابله کند و به این ترتیب خداوند قدرت نمایى خود را در تمام جهات آشکار مى سازد و خوف و رجا را در انسانها تقویت کرده، مى فرماید: «و اگر بخواهى درباره ملخ گفت و گو کن که خداوند براى او دو چشم سرخ رنگ و دو حدقه همچون دو قرص ماه آفریده و گوش پنهان و دهان مرتب و متناسب به او بخشیده است»; (وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتَ فِی الْجَرَادَهِ(۱)، إِذْ خَلَقَ لَهَا عَیْنَیْنِ حَمْرَاوَیْنِ، وَ أَسْرَجَ لَهَا حَدَقَتَیْنِ قَمْرَاوَیْنِ(۲)، وَ جَعَلَ لَهَا السَّمْعَ الْخَفِیَّ، وَ فَتَحَ لَهَا الْفَمَ السَّوِیَّ(۳)). در ادامه سخن مى افزاید: «خداوند براى او حس قوى و دو دندان که با آنها (ساقه و شاخه گیاهان و برگهاى درختان را) مى چیند و دو وسیله همچون دو داس که با آنها اشیاى مورد نظر را مى گیرد»; (وَ جَعَلَ لَهَا الْحِسَّ الْقَوِیَّ، وَ نَابَیْنِ(۴) بِهِمَا تَقْرِضُ، وَ مِنْجَلَیْنِ(۱) بِهِمَا تَقْبِضُ). بعضى از دانشمندان مى گویند: ملخ موجود عجیبى است که در هر بخشى از اعضاى خود شبیه یکى از حیوانات است و به تعبیر دیگر با این که ظاهراً حیوان ضعیفى است ده شباهت به ده حیوان نیرومند دارد: صورتش همچون صورت اسب، چشمانش مانند چشمان فیل، گردنش همانند گردن گاو، شاخکهایش همچون شاخهاى گوزن، سینه اش همچون سینه شیر، شکمش همچون شکم عقرب، بالهایش همانند بالهاى عقاب، رانهایش همچون رانهاى شتر، پاهایش مانند پاهاى شترمرغ و دم او مانند دم مار است و امام(علیه السلام) در بیان بالا به هفت ویژگى شگفت آور او اشاره فرموده ; چشمها، حدقه ها، گوش پنهان، دهان مخصوص، احساس قوى، دندانهاى نیرومند و دو عضو شبیه دو داس در دو طرف دهان. درباره عجایب خلقت این حشره در نکته ها بحث جالبى خواهد آمد. سپس امام(علیه السلام) به خطرات عظیم این حشره ظاهراً ضعیف پرداخته، مى افزاید: «کشاورزان براى زراعت خود از آنها مى ترسند ولى هرگز قادر بر دفع آنها نیستند، حتى اگر همه دست به دست هم دهند. ملخ آنچنان نیرومندانه پیش مى آید تا با جست و خیز خود در کشتزارها وارد شود و آنچه را میل دارد بخورد (و هر زمان مایل بود ـ و احتمالا پس از نابودى کشتزار ـ آنجا را ترک گوید) اینها همه در حالى است که تمام پیکر او به اندازه یک انگشت باریک نیست»; (یَرْهَبُهَا الزُّرَّاعُ فِی زَرْعِهِمْ، وَ لاَ یَسْتَطِیعُونَ ذَبَّهَا، وَ لَوْ أَجْلَبُوا بِجَمْعِهِمْ، حَتَّى تَرِدَ الْحَرْثَ فِی نَزَوَاتِهَا(۲)، وَ تَقْضِی مِنْهُ شَهَوَاتِهَا. وَ خَلْقُهَا کُلُّهُ لاَ یُکَوِّنُ إِصْبَعاً مُسْتَدِقَّهً(۳)). راستى عجیب است هرگاه فرماندهان بزرگ تاریخ لشکر خود را براى مبارزه با این حشره کوچک بسیج کنند قادر بر دفع آن نیستند; دسته هاى ملخها همچون قطعات بزرگ ابر در آسمان ظاهر مى شوند و ناگهان بر باغها و زراعتهاى وسیع فرود مى آیند و در مدّت کوتاهى ساقه هاى گیاهان و شاخه ها و برگها را مى خورند و بیابانى خشک یا درختانى عریان از هرگونه برگ و میوه از خود به یادگار مى گذارند. حتى امروز که با هواپیماى سمپاشى و وسایل دیگر به مبارزه با آنها بر مى خیزند تنها در بعضى از موارد ممکن است توفیقى نصیبشان شود، اگر حمله ملخها شدید باشد وسایل امروز نیز قادر به مبارزه با آنها نیست. **** نکته: زندگى عجیب ملخها: یکى از حشرات شگفت انگیز ملخ است حیوانى که در حال عادى به صورت بى ضرر و غیر مزاحم در گوشه و کنار مزارع، باغها، درّه ها و کوه ها زندگى مى کند; ولى هنگامى که فرمان مرموزى به او داده شود به سرعت تکثیر مثل مى کند و به صورت دسته جات عظیم; مانند قطعات ابر در آسمان به پرواز در مى آید و بر هر زراعت و باغى فرود آید آن را نابود مى کند. به گفته دانشمندان ساختمان این حشره بسیار پیچیده و عجیب است; از جمله اینکه داراى دو زوج چشم مرکّب و سه چشم بسیط است، چشمهاى مرکّب او از چهار هزار قسمت تشکیل شده و هر یک ساختمان مخصوص به خود را دارد و از مجموع آنها چشم مرکب با دید واحد تشکیل مى شود. اما چشمهاى سه گانه بسیط او در بالاى سرش قرار گرفته سینه اش از سه حلقه و شکمش از ده حلقه شبیه به یکدیگر تشکیل شده است. او داراى دو زوج بال است; یک زوج بالهاى جلو او که سخت است و به صورت قابى درآمده و جهت پرواز به کار نمى رود و کارش حفاظت بالهاى ظریف پرواز است که به هنگام استراحت چند مرتبه چین مى خورد و زیر بالهاى سخت جلو محفوظ مى ماند. پاهاى عقب ملخ رشد زیادى کرده و براى جهش و پرش به او کمک مى کند. ملخها در فصل تابستان یا بهار تخم ریزى مى کنند، این تخمها به وسیله نوع ماده از انتهاى دُم او بیرون مى آید و در سوراخهایى از زمین که بوجود آورده قرار مى گیرد، نوزادان پس از خروج از تخم بسیار پرخور و حریصند و آنچه را سر راه خود بیابند مى خورند و از این جهت در مبارزه با ملخ همیشه باید محلّ تخم ریزى آنها را دانست و وسیله نابودى نوزادها را قبل از خروج از تخم فراهم کرد. ملخ انواع و اقسامى دارد ; ملخهاى دریایى، ملخهاى مراکشى، ملخهاى ایتالیایى که بیش از انواع ملخها به زراعتها خسارت وارد مى کنند. از شگفتیهاى زندگى ملخ این است که از هنگامى که از تخم بیرون مى آید تا زمانى که کامل شود و به پرواز درآید شش بار تغییر شکل مى دهد. توده هاى ملخ گاهى به قدرى زیاد و گسترده مى شوند که هزاران کیلومتر مربع از آسمان را مى پوشانند.(۸) **** پی نوشت: ۱٫ «الجراده» یعنى ملخ. ریشه اصلى آن «جرد»، بر وزن «فرد» به معناى پوست کندن است که ظاهراً این کلمه از آن گرفته شده است. ۲٫ «قمراوین» تثنیه «قمراء» ازماده «قمر» گرفته شده و قمراء جنبه وصفى دارد; یعنى نورانى. ۳٫ «سوىّ» به معناى موجود کاملى است که عیبى در آن نباشد. ۴٫ «نابین» تثنیه «ناب» دندان جلو است. ۵٫ «منجلین» تثنیه «منجل» به معناى داس است و در اینجا کنایه از پاها یا دست هاى ملخ است که قوسى شکل است و با آن برگ ها و ساقه ها را مى گیرد و با دندانش مى چیند. ۶٫ «نزوات» جمع «نزوه» به معناى پرش است. ۷٫ «مستدقه» از ریشه «دقّت» به معناى باریک بودن گرفته شده و «مستدقّه» به معناى باریک است. ۸٫ رجوع شود به الزلجىّ الحدیث تألیف و ترجمه محمد کاظم الملکى، جلد ۲، صفحه ۳۲۹ و فرهنگ معین، واژه ملخ. .................................................................... پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج ۷، ص: ۱۷۹-۱۷۵

پر بازدید ترین مقالات

تکنیک های کشاورزی از منظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم . تکنیک های کشاورزی از منظر ...

معجزات علمى قرآن کریم : 3- قرآن و حرکت زمین

بسم الله الرحمن الرحیم 3- قرآن و حرکت زمین : منظور از معجزات عل...

مدیریت جامع منابع آبی از دیدگاه IWRM با رویکردی دینی فرهنگی

بسم الله الرحمن الرحیم  مدیریت جامع منابع آبی از دیدگاه IWRM...

بررسی رابطه دینداری با نگرش و رفتار مصرف آب در بین شهروندان زنجان

بسم الله الرحمن الرحیم     بررسی رابطه دینداری با نگرش و ر...