دسته: مستند های متنی/تصویری

۱۵- قـيـامـت (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  قـيـامـت (قرآن شناسی) . تأثیرات زلزله روی موجودات زنده «مـردم! رهنمودهای آفریدگار خود را بکار بگيريد که لرزش روز رستاخيز لرزشی بی سابقه است ـــ روزیکه با آن مواجه شويد: هر شـير دهنده در حال شير دهی شيرخوار خود را رها می کند وهر ماده بارداری وضع حمل میکند، و مردم را مست می بينی در حاليکه مست نيستند بلکه مجازات خـدا طولانی است». نکات آيـه: 1ـــ زلزله باعث وضع حمل می شود،انسان را مست می کند، باعث رها نمودن شيردهی می شود: موجهای صوتی با تناوب ضعيف، با تواتر و تناوب ضعيف تر از شنوائی بشر (مادون صوت) با 7 ــ 15 نوسان  در هر ثانيه، بيش از آنچه شنيده شوند احساس می شوند و روی موجودات زنده تأثير می گذارند. نمونه اين نوع تواتر و تناوبِ صوتی زلزله ها هستند. زلزله در صورت شـديد بودن و طول کشيدن از جمله همين تأثيراتی که در آيه بيان شده را روی انسان می گذارند. کسيکه در حال شيردادن به نوزاد استشير دهی نوزاد را رها می کند. کسيکه باردار است وضع حمل می کند. و انسان گيج و منگ میشود يا به توصيف قـرآن "مست" بنظر می رسد. 2ـــ روز رستاخیز با زلزله بی سابقه همراه خواهد بود: زمین از جهت غرب در جهت شرق بدور خود می چرخد که این امر یکی از دلایل ایجاد شب و روز در روی زمین است. هر صد سال يک هزارم ثانیه از سرعت حرکت زمین بدور خود کاسته میشود (به عبارتی هر يک قرن يک هزارم ثانيه به طول روز اضافه می شود). طوری که حدوداً 4 هزار میلیون سال پیش سرعت زمین آنقدر زیاد بوده است که طول شب و روز 4 ساعت بوده است. نتیجه کم شدن از سرعت زمین اینست که روزی زمین از حرکت باز خواهد ایستاد و بعد به سمت عکس حرکتِ کنونی خود حرکت خواهد کرد (یعنی از شرق به غرب)، و خورشید نیز از غرب طلوع خواهد کرد. در مدتی که زمین از حرکت باز خواهد ایستاد دچار تنش و لرزشهای سهمگینِِ بی سابقه خواهد شد. صـدا مـی کُـشـد « و در شـيـپـور دمـيـده خواهد شد و هـر کـه در زمين و سـيارات باشد بيهـوش شده و می ميرد غیر از آنکه خدا آنرا استثناء کرده باشد».  نکات آيه: 1ـــ صدا انسان را بيهوش می کند و می کشد: واحد اندازه گيری شدت صدا دسيبل است. پائين ترين صدائی که انسان می تواند بشنود 20 دسيبل است. هنگاميکه شدت سر و صدا نزديک 45 دسيبل است انسان به آسودگی نمی تواند بخوابد، نزديک 85 دسيبل دردهای گوش آغاز می شود. در سر و صداهای نزديک به 90 دسيبل آدم نمی بايست 8 ساعت بيشتر در آن فضا بماند، در 100 دسيبل نمی بايست بيش از دو ساعت بماند، در 110 دسيبل نمی بايست بيش از نيم ساعت بماند، و به 160 دسيبل که برسد آدم کر می شود. در شدت سر و صدای دستگاهای ما فوق صوت که به 200 دسيبل می رسد بافت های خيلی از جانواران دريائی دريده می شود و می میرند. پرنده بلدرچين اگر صدای رعد شديد بشنود می ميرد. فـشار موج بالای 200 دسيبل برای انسان کشنده است. مثلاً انفجار يک بمب اتم در فـاصله 500 متری می تواند انسان را بکشد. (البته گرمای آن در آن فاصله کشنده تر است ولی در صورت کشته نشدن با گرمای آن از صدای آن می میرد). 2ـــ هنگام قيامت کسانی در سيارات خواهند بود: موقعيت عـلـمی انـسـان امـروز و رفـتن وی بـه مـاه درسـتی رفــتـن انـسان به سيارات ديگر و بودن وی در آنها را تأييد می کند. مـراحـل وقـوع قـيـامـت «امروز می پـرسـد: روز قـيامت دیگر چه وقت است ـــ ولی وقتی نور چشم را بگيرد ـــ و ماه ناپديد بشود ــ و خورشيد و ماه يکی شوند ـــ آنروز می گـويد: گريزگاه کجاست»! قیامت 6ــ10  «وقتی خورشيد حجیم شود و ستارگان تيره شوند». تکویر 1ــ2  «و وقتی جو کنده شود». تکویر 11 « و وقتی درياها طغـيان کنند». انفطار 3  « و وقتی درياها يکپارچه مشتعل شوند». تکویر 6 نکات آيات: 1ـ خورشيد حجیم خواهد شد. 2ـ چشم را برق خواهد گرفت. 3ــ درياها طغيان خواهند کرد. 4ـــ درياها يکپارچه مشتعل خواهند شد. 5ـــ مـاه خـواهـد گرفت.6ـــ جو کـنـده خواهد شد. 7ــ جو نسبت به زمين بمثابه پوست می ماند. 8ـ ماه و خـورشيد يکی خواهند شد. 9ـ ستارگـان تيره خواهند شد. 1ــ خورشيد حجیم خواهد شد: خورشيد از هـيـدروژن و هلـيوم تشکيل شده است. بدليل دمای بـسـيـار بـالای درون آن پيوسته هيدروژن آن تجزيه میشود و به هليوم و حجم عظيمی از انرژی که گرما و نور و تشعشعات بـاشـد تبديل میشود. هـيـدروژن آن روزی تـمام می شود و منبع هليوم آن متلاشی می شـود و دمـای آن بالا میرود. بـه دليل افـزايـش دما بخش (انبار) هـيدروژن به بيرون هل داده می شود و خورشيد گسترش پيدا می کند و غـول آسایِ سرخ رنگ می شود. بعد دوباره کم کم جمع می شود و بعد دوباره امتداد پيدا می کند و بعد دوباره جمع و کوتوله سفيد رنگ میشود. (عمر خورشيد 5000 مـيـلـيـون سـال ديـگـر بـرآورد می شـود. ايـن تـخـمـيـن  با بررسی انواع انفعـالات هــسـتـه ای مـوجـود در خورشيد و در ترکيب خورشيد و حساب اشعه های خارج شونده از آن، و حساب جرم آن زده شده است و بستگی به اين دارد که: اولاً خورشيد پيوسته هـمـيـن اندازه از ماده را تجزيه کند. و ثانياً: نحوه تجزيه و فعل و انـفـعالات درون خورشيد پيوسته به هـمين منوال کنونی خود ادامه داشته باشد. و اين چيزی است که انسان از آن مطمئن نيست). (مصدر تکویر در اصل بمعنی پیچاندن چیزی دور چیزی است. بعد بطور ضمنی بمعنی حجیم شدن، پف کردن، در خود جا دادن یا فرو بردن، کوره شدن و غیره بکار رفته است). 2ــ چشم را برق خواهد گرفت: هنگاميکه خورشيد گسترش پيدا می کند و غول آسا میشود، گازهای داغ آن سرد می شود و رنگ زرد آنها به رنگ سرخ تغيير می کند، ولی از آنجا که با غول آسا شدن آن قطر آن حدود 150 بار بزرگتر می شود و به ما خيلی نزديک می شود علی رغم سردتر شدن گازهای آن درخشندگی و پرتو آنها برای ما خيلی خيلی بيشتر از آنچه فعلاً هست خواهد شد، و اين باعـث برق گرفتن چشمخواهد شد. 3ــ درياها طغيان خواهند کرد: از آنجا که دمای هـوای قـطبها در حدی نيست که بـرفـهـای آن آب شـونـد سال بسال بر اندازه برف و يخ آنها افزوده می شود.  و به هـمان اندازه نيز از آب دريا رفـته رفـته کاسته میشـود. وقـتی خـورشـيـد آغاز به گسترش پيدا کردن می کند دمای حرارت روی زمين بالا می رود و باعث ذوب شـدن بـرفـهـای قطبها میشود. با آب شدن آنها سطح آب درياها بالاتر می آيد و بهاين ترتيب درياها طغـيان می کنند. 4ـــ درياها  يکپارچه مشتعل خواهند شد: در ادامه گـسـتـرش خـورشـيـد و پـيـوسـته بالاتر رفـتن دمای حرارت در زمين، آبهای روی زمين که از دو گاز اکسيژن و هيدروژن تشکيل شده تجزيه شده و مشتعل خواهند شد.   5ـــ ماه خواهد گرفت: با افـزايش گرما و تبخير شدن درياها، جو زمين يکپارچه پر از بخار می شود و ماه ديده نخواهـد شد. 6ـــ جو کنده خواهد شد: با گسترش خورشيد و افزايش دما و تـبخير درياها، جو زمين از محدوده زمين خارج می شود و به فضا می رود. گرمای روی زمين روزها گرمتر از درون تنور خواهد شد. 7ــ جـو نسبت به زمين بمثابه پوست می ماند: واژه «کشط» به معنی پوست کـنـدن اسـت. و «کـشـط شـدن» جـو به اين معنی است که جو زمين بمثابه "پوست زمين" می ماند.  قـطر زمين 12800 کـيلومتر است و ارتفاع جو 1000 کـيلومتر. يعنی ارتفاع جو نسبت به قطر زمين تقريباً يک سيزدهم است. اين نسبتِ جو نسبت به قـطـر زمـين مانند نسبت پوست به مـيـوه می ماند.     8ــ ماه و خورشيد يکی خواهند شد: وقـتـی خورشيد امتداد پيدا می کند و بزرگ می شود ابتدا عطارد را می بلعد که در فاصله 58 ميليون کيلومتری آن قراردارد. بـعـد زهره را می بلعـد که در فاصله 108 ميليون کيلومتری آن قرار دارد. و بعـد نوبت ماه میرسد و ماه را می بلعد.  در آن زمان البته فاصله ماه تا زمین بیشتر از آنچه امروزه هست خواهد بود، چون ماه هر سال 3 سانتیمتر از زمین دور می شود.و به اين ترتيب ماه و خورشيد يکی خواهند شد.     9ـــ ستارگان تيره خواهند شد: اتفاقاتی که در منظومه شمسی می افتد باعث خواهد شد که ستارگان به روشنی و شفافیتی که الآن ديده می شوند ديده نشوند. وضـعـيـت آسـمـان در آغـاز قـيامـت « وقتی آسمان (منظومه شمسی) از هم گسيخته شود، مانند "گـُلی به شکلِ روغنِ ته مانده غذای سرخ کرده" خواهـد شد (رحمن: 37)».  «روزيکه آسمان مانند چيز گداخته (يا روغن گداخته) شود ( معارج8)». («دِهان» بمعنی: روغنِ سرخِ روشن، باقيمانده روغن، ته مانده روغن خوراک سرخ کرده شده ــ روغن ماليدنی ــ جای ليز و لغزنده ــ  چرم سرخ ــ و ابزار روغن مالی است. و همينطور يکی از دو جمع «دُهن»است. دُهن روغن جامد است، (به روغن مايع «زيت» گفته می شود و به روغن جوشان و گداخته«مُهل»). دُهن همينطور به باران ضعيف گفته می شود (بارانی که زمين را کمی چرب و نرم می کند). «مُهل» بمعنی: چيزي است که با آرامش با آن کار و برخورد می شود. و در معنی دوم خود به: هر چيز داغ و گداخته (از جمله روغن داغ و گداخته) ــ چرک، زرداب ــ طلا، نقره ــ چيزيکه قطره قطره می چکد ــ و اشيائيکه در تنور به نان می چسبند، اطلاق شده است. وقـتی خورشيد گسترش پيدا می کند، برخی از سیارات را می بلعد و برخی ديگر باقی می مانند. و مـنظـومه شمسی از هم گسيخته می شود، و همانطور که قرآن آنرا توصيف نموده ودر تصویر می بینیم مانند "روغـن تـه مـانـده خـوراک سـرخ کرده" و مانند  "روغن يا چـيـز گـداخـتـه" خـواهـد شـد.   مردگان زنده خواهند شد و رستگار شوندگان نجات داده خواهند شد روز قيامت پس از دمـيـده شـدن دوباره در شـيـپـور مردگان زنـده می شـونـد. پـس از حـسـاب و کـتـاب، کـسانيکه رسـتگار می شوند از شرايطی که ديديم نجات داده می شوند ولی کـسانيکه رستگار نمی شـوند هـمـانـجا جا گـذاشـتـه می شوند. «روز قيامت می بينی "کسانيکه خـدا را دروغ پنداشتند" روسـيـاه شـده اند. آيـا جای افراد متکبر نبايد در جهنم باشد؟! ولی کسانيکه نيک زندگی کردند خدا آنها را با رسـتـگاريشان از آن شرايط بيرون خواهد برد. نه آسيبی خواهند ديد و نه خودشان اندوهِ چيزیرا خـواهند داشت»! «و خواهند گفت: به آن ايمان آورديم! ولی چطور می خـواهند چيزيکه در فاصله دور در پرواز است را با دست بگيرند»؟ در روز رستاخيز کسانيکه به آن ايمان نياورده بوده اند وقـتی آنرا ببينند می گويند: به آن ايمان آوردیم! قرآن ايمان آوردن آنها در آن نقطه را به «با دست گرفتن پرنده درحال پرواز درفاصله دور» تشبيه کرده،که امری غير ممکن است. يعنی آنجا وقت ايمان آوردن نيست و ايمان آنها پذيرفـته نخواهد شد!

۱۴- حـيـات (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  حـيـات (قرآن شناسی) . تـئـوريـهـای محل پيدايش حيات اوليه در رابطه با پيدايش حيات اوليه امروزه سه تا نظريه وجود دارد: يکی می گويد حـيات در جو آغاز شده، ديگری شده می گويد در اعماق اقـيانوسها، و سومی می گويد حيات اوليه از فضا آمده است. 1ـــ  نظريه اول که می گويد حيات در ابتدا در اتمسفر آغاز شده می گويد: بافتهای اصلی حيات در انتهای بالای اتمسفر شکل گرفته که متشکل از گازهای غـير ارگانيک بوده است. وضعـيت بد هوائی (طوفان، برق،...) و فعاليتهای آتش فشانی و تشعشعات خورشيدی، گازهائی مانند متان و هيدروژن را و امونياک را به مولکـولهای ارگانيکی (آلی) تبديل نموده و بافـتهای آن را پايه گذاری کرده است. 2ـــ  نظريه دوم که محل تولـد حيات اوليه را در جائی در چشمه های در اعماق آب می داند می گويد: ماده ارگانيکی اوليه در محيطی غنی از لحاظ غـذائـی در چند کـيلومتر در زير سطح آب آغاز شده است. در زير چشمه های آبی ستونهای آبی قوی ای وجود داشته که با فشار بيرون می زده و مواد معدنـی را با خود بيرون می داده، و گرمای لازم برای ايجاد حيات نيز را ايجاد می کرده بوده است. 3ـــ  نظريه سوم که می گويد:حيات اوليه در فضا شکل گرفته می گويد: بافتهای اصلی حيات در زمين پيدا و آغاز نشده، بلکه از فضای دور دست آمده. ماده ارگانيک که روی خاکستر (يا غـبار) بين سيارات نشسته بوده به اتمسفر وارد شده و بزمين افتاده. و يا شايد ستاره ای از ستاره های  دنباله دار ماده ارگانيسمی اوليه را از فضا با خود به زمين رسانده باشد. محل پيدايش حيات در قرآن « به آنها بگو: برويد در زمين  و ببينيد خدا چگـونه حيات را آغاز کرد. به همان سادگی نيز در مرتبه عاليتری حيات آخرت را ايجاد خواهد نمود»! نکات آيه: 1ـــ حيات در زمين آغاز شده: عناصر لازم برای ايجاد بافتهای اصلی حيات اوليه روی زمين در مردابهای آتشفـشانی و موارد مشابه آن وجود داشته است. هر چند تحولات جوی نیز در آن نقش داشته بوده باشد. 2ـــ آغاز حيات قابل شناخت است: انسان فعلا بافتها و عناصر اصلی ساده ترين شکل حيات را شناخته است. آيه در پاسخ به کسانی است که می گويند روز قـيامت زنده نخواهند شد. قرآن در پاسخ به آنها از آنها می خواهد که بروند و ببينند که حيات چگونه آغاز شـده، (1400 سال پيش گفته "برويد ببينيد حيات چگونه آغاز شده")!. و همانگونه که فعلاً  آنرا ايجاد نموده، به همان سادگی نيز آنرا در آخرت ايجاد خواهد نمود. (حرف ثـُـمَّ در آيه برای بيان "رتبه، رده، و مدار بالاتر و عالـيـتـر" است که از معانی آنست). حـيـات اولـيـه «و اين خدا بود که موجود بی ريش و پشمی را در آب آفريد، مدت کوتاهی بعد خلقـت آنرا نـَسَبی (يعنی: از خود آن) و از طريق جفت گيری قرار داد». « بَـشَـر» در آيه به مـعـنی: موجود بی مو و ريش و پشم و پولک است که از جمله معانی آن است. ( و به انسان به اعتبار «بی ريش و پشم» بودن وی نسبت به ساير مـوجودات بَـشَـر اطلاق شـده است). بَـشَـر در آيه به معـنی: « لخت» نيز می تواند باشد که از معانی آن است. «صَـهْـر» در اصل به معنی: گداخـتن و ذوب نمودن و پيوند خوردن است. در وزنهای ديگر به معنی: داماد شدن و پيوند محرميت خوردن با کسی و مفاهيمی در اين زمينه بکار رفـته است. و صِـهْـرْ به معنی: گداختگی ـــ داماد ــ شوهر خواهر ـــ پيوند محرميت، پيوند زناشوئی و مفاهيمی از اين قبيل است. و در آيه به معنی: جفـت گيری و آميزش دو جنس مخالف بکار گرفته شده که از معانی آن است. مِـنْ به معنی «در» است که از معانی آن است. مانند: اذا نـودی لـلصّلاة مِـنْ يوم الجمعه (جمعه 9) که «مِـنْ» در آيه به معنی « فی يوم الجمعه» است. نکات آيه:  1ـــ اولين موجود زنده موجود بی ريش و پشم (لخت) بوده است. پس از مدت کوتاهی از آفرينش آن، آفرينش آن بطور نَسَبی (يعنی: از طريق تکثير يابی خود آن) و از طريق جفت گيری صورت گرفته: بر اساس شناختی که امروز انسان از حيات دارد، ابـتـدائی تـريـن شکـل حـيات يک مـولکول لخت بـوده است. ابتدا خود را تکثير می کرده و بعد به دو جفت نر و ماده تکامل پيدا کرده و جفـت گيری صـورت گـرفـتـه است. چـيـزی که انسان به آن رسيده چيزی بهتر و بيشتر از آنچه آيه توصيف کرده و گفـته در برندارد.  2ـــ هنوز هم حيات به شکل تکثير موجود زنده وجود دارد: فـعـل جَـعْــل به معنی « قرار دادن» بر اسـتمـرار دلالت دارد. وقتی آيه می گويد: آفرينش آن موجود اوليه را بطور نـَسَـبی و صهری « قرار داد»، به اين معنی است که "هر دو حالت (نـَسَـبی و صهری) همچنان ادامه دارد". يعنی امروزه "تکثير شدن" نيز مانند "جفـت گيری کردن" وجود دارد. امروزه نيز تک ياختگان نخستين همچنان به توليد مثل از طريق تقسيم شدن ادامه می دهند. يک ارگانيسم ساده تک سلولی مثل آميب خود را به دو قسمت تقسيم ميکند. در آمدن جانـوران از آب «خدا هر جانوری را (يعنی: همه جانـوران را) در آب آفريد. بنابر اين آن که رویِ شـکـم خـود راه می رود از آنهاست (از آنها آمده)، و آنکه روی دوپا راه می رود از آنهاست (از آنها آمده)، و آنکه روی چهار پا راه می رود از آنهاست (از آنها آمده). خدا هر چه را بخواهد می آفريند». (وقـتی واژه «کُـلّ» بر سر واژه نکره بيايـد بر تماميت نوع آن دلالت می کند. مانند: نـَظـّـفـتُ کُـلّ بـيتٍ = هر خانه ای را تميز کردم، (که به معنی: "همه خانه ها را تميز کردم" می باشد). بنابر اين قـاعـده عـبارتِ «کُـلّ دابّـةٍ = هر جانوری» به معنی «هـمه جانوران» است. و مِـنْ  در «مِـن ماء» به معنی «در» است که از معانی آن است. مانند: « إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ... = هرگاه در روز جمعه برای نماز فراخوان داده شد، بـيدرنگ برای پرستش خداوند بشتابيد»، که «مِــنْ يَـوم الجمعة» به معنی: فـی يَـوم الجمعة اسـت. و مِـنْ  در «فـَمِـنـْهُـم» و در «مِـنـْهُـم» ها برای تبعـيض است، (يعنی: برای جداسازی است. به این معنی که واژه «مِـن» نیز به سهم خود معنیِ جدا شدنِ "آنـکـه روی شکم راه می رود و آنکه روی دوپا راه می رود و آنکه روی چهار پا راه می رود" از حيوانات دريائی، را به جمله می دهد). نکـات آيـه:  1ــ همه جانوران در آب آفريده شده اند. آنهائی که روی شـکـم يـا روی دو پـا يـا روی چهار پـا راه می روند (يعنی در خشکی زندگی می کنند) از جانوران دريائی آمده اند: ابتدا موجودات دوزيست از آب در آمده اند و طی ميليونها سال زندگی روی خشکی رفـته رفـته تکامل پيدا کرده اند و جانوران تنوع يافته اند. قرآن در زمان محمد از طرف کسانيکه خود را روشنفکر می پنداشته اند خرافات و افـسانه هـای پيشينيان خوانده می شده است. ولی امروزه همين چيزهای خرافاتی آنروز، از خوراک های دست اول محافل علمی و روشنفکری است.  2ـــ فعل يَخْـلُقُ به معنی می آفريند در وزن مضارع است: مضارع بـودن فـعـل يَـخـْـلُـق  به ايـن معـنی است که خدا همچنان موجودات جديدی را می آفريند. برخی می گويند تکامل بيولوژيکی تمام شده و نژادها و تيره های جديد ديگری بوجود نمی آيند. ولی اين صرفاً يک نظريه است و هيچ دليل علمی در اين رابطه وجود ندارد. از طرفی انسان پيوسته موجودات جديدی را در درياها، جنگـلها و بيابانها پيدا می کند. چند صد سال پيش انسان تعداد انواع موجودات را چند هزار اعلام کرده بود. امروزه بيش از يک ميليون و هـفـت صد هزار نوع را می شناسد. بخش عمده هر موجود زنده ای آب است « و هر چيز زنده ای را از آب قرار داديم». نکـتـه آيه: بخش عـمـده هـر چيز زنده ای آب است: در زبان عربی مـبحثی وجود دارد بنام مجاز. يکی از مباحث اين مبحث اينست که: "می توان چيزی را با بيشترين صـفـتی که در آن است" توصيف نمود. مثلا به "خانه ای که مصالح آن عـمـدتاً از تخـته است"، می توان گـفـت: خانه تخته ای. هـر چـند عناصر ديگری از قبيل آهن، شيشه و غيره نيز کم و بيش در آن بکار رفـته باشد. در چهار چوب اين مبحث، قرآن موجودات زنده را با آب توصيف می کند. يعنی: «قـرار دادن هـر چـيز زنده ای از آب»، به اين معنی است که: «بخش عـمده هر چيز زنده ای آب است». هـمـانطور که قرآن موجودات زنده را توصيف می کند «بخش عـمده آنها (یعنی بیشترین عنصر آنها) آب است». مـثلاً 60 تا 65 درصد  بدن خود ما انسانها آب است. هيچ موجود زنده ای را نمی توان پيدا کرد که بخش عمده بدن آن آب نباشد. آفـريـنـش انـسـان « و ما انسان را "از خاک کوره در گل و لایِ سياهِ بد بویِ تعـفـن گرفته" آفريديم». يکی از مباحث مبحث مجاز در زبان عربی "گـفـتـن نـتـيجه کار بجای خود کار" است. مانند: ـــ نان می پزم. بجای خمير می پزم. ـــ جام شـفـا نوشيدم. بجای جـام دوا نوشيدم. ـــ سيب کاشتم. بجای درخت سيب يا تخم آنرا کاشتم. ــــ ساعت 12 پرواز می کنم. بجای هواپيما پرواز می کند. آيه مزبور نيز مانند جملات مزبور در چهارچوب مبحث مجاز گفـته شده. يعنی "آفرينش انسان" در آيه به معنی آفرينش خود انسان نيست. بلکه آفرينش چيز ديگری است که قرار بوده نتيجه آن آفرينش انسانبشود. پيش از اين نيز در آيه 20 عنکبوت ديديم که قرآن گفـت: برويد در زمين و ببينيد خدا حيات را چگونه آغاز کرد:( قـُلْ سـيروُا فِی الاَرْضِ فـَانـْظـُروُا کَـيْـفَ بَـدَاَ الـْخـَلـْقَ).  و در آيه 54 فـرقان ديديم که خدا "موجود بی ريش و پشمی"  را در آب آفريد (خـَلـَقَ مِـنَ الْـماءِ بَـشَراً). و در اين آيه، محل آغاز حيات و مواد آنرا را گفـته، که  از "خاک کوره (خاک آتشفشانی) و در مرداب و گِـل و لای لجن متعـفـن" بوده است. (يعنی چنين حياتی تکامل يافـته و راه به پيدايش انسان برده است). و در سوره سجده آیات 7 تا 9 نیز چنین می خوانیم: « الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الانـْسَانِ مِنْ طِينٍ ـــ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ــ ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالافْئِدَةَ قَلِيلاً مَا تَشْكُرُونَ ». « آن خدائی که آفرینش هر چیزی را بهتر نمود و آفرینش انسان را در گِـل آغاز نمود ـــ مدت درازی بعد نسل وی را از چکیده ای از آب بی ارزشی قرار داد ــ مدت درازی بعد او را راست (قامت) نمود و از روحخود در او دمید. همینطور شنوائی و بینائیها و احساسات (اعصاب) برای شما درست کرد. افراد کمی از شما سپاسگذار هستند». در این آیات می بینیم که انسان راست قامت کرده شده (یعنی در آغاز آفرینش خود راست قامت نبوده)، و پیش از راست قامت شدن نیز از طریق نطفه تولید مثل داشته، و راست قامت شدن وی نیز مدت زمان درازی پس از تولید مثل وی از طریق نطفه صورت گرفته، (چنانکه حرف ثـُمّ که برای بیان فاصله زمانی و زمان بلند مدت است بر آن دلالت دارد). دمیده شدن روح خدائی در وی بمعنی: دادن کارکرد و عملکرد خدائی به وی است. یعنی اندیشمند نمودن وی. (واژه روح از جمله به معنی: حرکت و کارکرد و عملکرد است). پـيـدايـش گـيـاه وار انسان «خدا شما را "گياه وار" از زمين رويانيد»! آيه نقل قول صحبت حضرت نوح به قوم خود است. تـشـبيـه رويـش انـسـان از زمـيـن مانند رويش گياه  بـه اين معنی است که انسان درجا آفـريده نشده بلکه ضمن مراحلی گياه وار آفـريده شده است: ـــــــ گـيـاه (يعـنی دانه ای که منجر به پـيدايش گياه می شود) در ابتدای خود عنصری بسيار ساده و در آب و خاک است. بنابر اين انسان (يعنی موجودِ زنده ای که منجر به پيدايش انـسـان شـده) نـيـز در ابـتـدای خـود می بـايست عنصری ساده در آب و خاک بوده باشد. بر اساس شناخت امروزی ما از حيات اولـيه، چنين نيز بوده است. ـــــــ گـيـاه رفـتـه رفـتـه جـوانه می زند و شـاخ و بـرگ می دهد. بـنابر ايـن آن عـنصر حياتی اوليه نيزرفـته رفته پيچيده و پيچيده شده و صاحب شاخ و برگ يعنی دست و بال و غـيره شده است. چـيـزی که يک پـيامبر در چند هزار سال پيش گفـته و کسانيکه خود را روشنفکر می دانسته اند به آن می خنديده اند امروزه علم عصر ماست. آفرینش بشر ضمن مراحل بلند مدت « مشکل شما کدام است که به خدا شکوهمندانه نگاه نمی کنيد در حاليکه شما را طی  دوره های بلند مدت آفريد». آيه نقـل قول از گفتارهای نوح به قوم خود است. وی چند هزار سال پيش از ميلاد به مردم خود گفته بوده که انسان ضمن مراحل بلند مدت «انسان» شده، ولی مردم طبق معمول بـوی می خنديده اند و از جمله بوی می گفته اند: تو حالت خوب نيست. (اطوار از جمله جمع « طـَور» است به معنی: يک گام، يک مرحله، يک حالـت از گامها و مراحل و حالات شئ). منظور آيه از " روآوردن با وقار و شکوهمندانه به خدا" بخاطر آفرينش انسان در دوره های طولانی، اين بوده که از آنجا که انسان در دراز مدت آفريده شده مانند هر چيز دست ساز وقـت گيرِ ديگر ارزشمند و نفيس است، و خالق آن نيز ارزشمندتر. بنابر اين انسان بايد با وقار و شکوه به آفـريدگار شکوهـمـند خود روبياورد. تنوع يافتن جانوران و هر یک از نژادهای آنها « و در خلقت خود شما و خلقت هر نوع جانور ديگری که بطور غير منظم گسترش میدهد نشانه هائی برای کسانيکه مسائل را عينی و مادی می فهمند وجود دارد»! نکته آيه: 1ـــ موجودات بثّ پيدا می کنند. 2ـــ فعل « يبثُّ» در وزن مضارع است. 3ـــ  در خلقت انسان و خلقت هر جانور ديگری نشانه هائی وجود دارد. 1ـــ موجـودات بثّ پيدا می کنند: واژه بَثّ به معنی: گسترش دادن (يا پخش نمودن) غير منظم است. (يعنی: گسترش دادن يا پخش نمودن چيزی به شيوه ها و اشکال گوناگون و متنوع). و «بثّ» نمودن هر نوع جانوری به اين معنی است که: هر نوع جانوری (يعنی هـر نژاد و تيره ای از جانوران) را در اشکال و صورتهای متنوع زياد می کند. که بطور ضمنی و تلويحی به اين معنی است که آنـها را از همديگر در می آورد. 2ـــ فعل « يبثُّ» در وزن مضارع است: مضارع بودن فعـل « يَـبُـثُّ»  به اين معنی است که هـنوز نيز  نژادهـا و تيره های جديدی از انواع موجودات آفريده می شوند. چند صد سال پيش انسان انـواع مـوجودات را شمرده بود و عددی حول و حوش هفت هزار را برای آنها تعـيـين کرده بود. امروزه انسان در حدود بيش از يک ميلـيون و هـفت صد هـزار نوع موجود زنده را می شناسد. و پيوسته انواع جديدی را پيدا می کند. (برخی نوشته اند که تکامـل و تـنوع انـواع مـوجـودات تـمـام شـده و ديـگـر مـوجـود جـديـدی بوجود نمی آيد. (ولی اين فـقـط يک نظريه است و هـيچگونه توضيح و مبنای علمی برای آن وجود ندارد). 3ـــ  در خلقت انسان و خلقت هر جانور ديگری نشانه هائی وجود دارد: تصوير 1 دست انسان، تصوير 2 بال يک پرنده، تصوير 3 بال خفاش و تصوير 4 بال مارمولک پرنده، تصوير 5 فسيل يک جانور دوزيست  است. در همه آنها مچ بازو، مـچـهـای سـاعـد، مچهای دست و انگشتان مشترک است. تفاوت در شکـل و اندازه آنها است که به نوع کاربرد آنها مربوط می شود. آيه خطاب به بت پرستان است که برای هر چيزی خدائی قـائل بودند. آيه با استدلال به ساختمان بدن انسان و جانوران يگانگی خدا را استدلال می کند. و منظور آن اینست که در موجودات ردی بيش از رديک آفريننده ديده نمی شود. تـکامـل چـهـره بشر « و به شما رفته رفته رنگ و رو (رنگ و روی بشری) داد و مدت کوتاهی بعد رنگ و روی شما را بهتر نمود»! نکته آيه: انسان ابتدا رنگ و روی بشری داده شده و بعد ضمن مدت کوتاهی بهتر کرده شده: انسان در بلند مـدت (چنانکه مصدر «تـصـوير» به معنی: رسم نـمودن و نقاشی کردن ضمن پروسه بر آن دلالت دارد) چهره بشری بخود گرفته است. (مدت آن 14 ميليون سال برآورد می شود). و بعـد در مدت کوتاهی ظرافت و زيبائی فعلیِ آن را بخود گرفـته، (حرفِ «فـاء» که بر ترتيب و تعـقـيـب دلالت دارد، آمـدن آن بر سرِ فعل اَحْـسَـنَ، بيانگر"بهـتر سـازی چـهـره در کـوتـاه مـدت" پـس از رنگ و روی انسانی بخود گرفتن چهره است). در بررسی هـائی که انـجـام شـده بـرآورد شـده که ظرافـت و زيبائی چـهـره انسان در 10000 سال گـذشـتـه صـورت گرفـته است. و از آنـجـا کـه مـورد خــطاب آيه انسان می باشد، بهتر سازی چهره شامل همه تيره ها می شود. تغيير متناسب با محيط طبيعی « به آنها بگو: خداست که شماها را بنابر وضعيت سرزمين ها آفـريد». واژه « ذرء» به معنی: درست کردن اختراعی است.« فـی» در آيه سببی است. و «ارض» در آيه به معنی «سرزمين و طبيعت» است که از معانی آنست. آيه روی هم رفـته به اين معنی است که انـسـان در ابتدا يک گونه بـوده، پـس از پخـش شـدن درسرزمـينهای مختلـف بنابر وضعيت طبيعتی که در آن زندگی می کرده تغـيـيـرات فـيـزيکی داده شده است. آفرينش همه از يک بشر «همه شما را از يک بشر آفريد». نکته آيه: همه انسانها از يک انسان آفريده شده اند: آخرين تحقيقات مربوط به مسائل توارثی نشان می دهد که هـمه انسانها (چه آنهائی که پيش از اين زيسته اند، چه آنهائی که فعلا زندگی می کنند و چه آيندگان) همه در ذريه اولين انسان بوده اند. همه نژادها از يک پدر و مادر هستند « مردم! ما همه شماها را از يک نر و يک ماده آفريديم، و شماها را تيره بندی کـرده و افـراد هم تيره را کمی با هم تفاوت داديم تا بتوانيد همديگر را تشخيص بدهـيد. فـرد ارزشـمـند تر شما پيش خدا کسی از شماست که نيکوکارتر باشد». نکته آيه: همه تيرها از يک زن و مرد آفريده شده اند. تيره بندی انسانها بعـدها صورت گرفته و ميان افراد هر تيره تفاوت داده شده تا افراد بتوانند همديگر را تميز و تشخيص بدهند. در رابطه با پيدايش و تکـامل انسانها امروزه دو تا تئوری وجود دارد. يکی می گويد همه انـسانها از يک پـدر و مـادر بوجود آمده اند، و ديگری می گويد: تيره های مختـلف انسانی از ميمونهای مختـلـف ريشه گرفته اند. قـرآن نظـريه اولی را تأيـيد می کند. و اين نظريه نيز نظريه غالـب است. آیه پاسخ به مشرکین بوده است که برای هر چیزی از جمله نژادهای مختلف انسانی خدایان متعددی را مطرح می کردند. هم مليتی انسان، جانوران و پرندگان «هيچ جانوری در زمين يا پرنده ای که با دو بال پرواز می کند نيست مگر اينکه همه امتهائی مانند شماها هستند»! نکته آيه: جانوران و پرندگانی که با دوبال پرواز می کنند امت (يا مليتهائی) مانند انسانها هستند: منظور از همگونی امتی يا مليتی ميان جانوران و پـرندگان با انسان می تواند: از جنبه نحوه آفـرينش آنها باشد، و می تواند از جنبه بافت آفرينش آنها باشد، و می تواند از هر دو جنبه باشد. اگـر مـنـظور از آن جنبه آفـريـنـش آنـهـا بـاشـد در آن صـورت آيـه به اين معنی است که انواع تيره های حيوانات مزبور و پرندگان از همديگر ريشه گرفـتـه اند، چون پيش از اين خوانديم که همه تيره های انسانی (يعنی همه امتها و مليتها) از يک پدر و مادر ريشه گرفته اند، بنابر اين همگونی امتی يا مـلـيـتی در آنـها و در انسانها ميبايست در "از هم ريشه گرفتن آنها و تيره بـنـدی شدن آنها"  باشد. و اگر منظور از همگونی امتی و مـلـيـتـی آنـهـا بـا انـسانها در بافت آفرينش آنـهـا باشـد در آنـصورت آيه به اين معنی است که آنها و انسانها از بافت و سـاختار زيربنائی آفرينشی مشترکی برخوردارند، کـه پـيـش از اين نمونه ای را در اين رابطه در آيه چهارم سوره جاثيه ديديم. آدم « ما شما را آفريديم، مدت درازی بعد رفته رفته به شما رنگ و رو (رنگ و روی بشری) داديم، و مدت درازی بعد به فرشتگان گـفـتيم: به آدم تن بدهيد (تسليم وی شويد). همه تسليم شدند بجز ابليس که با تسليم شوندگان نبود». نکات آيـه: 1ـــ انسان مدت درازی پس از آفريده شدن رفته رفته رنگ و روی انسانی داده شده:  مدت درازی پس از آفريده شدن رفـتـه رفـتـه رنگ و روی انسانی بخود گرفتن، به اين معنی است که انسان پيش از اينکه شکل و شمايل انسانی بخود بگيرد در شکل و شـمـايل ديگری از حيات و زندگی وجود داشته است. يعنی از انسان موجود ديگری به انسان تبديل شده است. فعلاً نزديک ترين حيوان به انسان ميمون است که انسان می تواند تکامل يافـته آن باشد.  2ـــ مدت درازی پس از رنگ و روی انسانی گرفتنِ انسان، ملائکه به آدم تن داده اند: آدم يعنی چه و آدم مورد نظر آيه کدام است؟ واژه «آدم» در اصل اَءْدَمْ است. وقتی دوتا همزه بترتيب مفـتوح و ساکن کنار هم قرار بگيرند، در هم ادغام شده و به «آ» تبديل می شوند. به اين ترتيب واژه اَءْدَمْ به آدم تبديل شده. اَءَْدَمْ بر وزن اَفْعَـلْ صفت تفضيلی است. به معنی: چيزيکه بهـتـر يا بيشتر می تواند ميان دو يا چند مـتـضـاد، ناهـمـاهـنگ، ناسازگار، ناهمخوان و غيره برود و آنها را هماهنگ، سازگار، همخوان، و منطـبـق و غيره بکند. برای آشنائی بيشتر با واژه آدم برخی از واژه های هم خانواده آنرا می بينيم: «به ميانجی اَدْمَهْ هـم گفـته شده (چون ميان دو چيز می رود و مسائل آنها را حل می کند) ــــ به نمک، زرد چـوبـه، فـلـفـل، سرکه و مواردی از اين قـبـيل اُدْمْ هـم گـفــته شـده، و بـه ادويه جات روی هم رفـته اَدْمْ و اِدام هم گفـته شده (چون ميان دو يا چـنـد چـيز مختـلـف و ناهـمـگون ميروند و نوعی هـماهـنگی و يگانگی مـيان آنها ايجاد می کنند) ــــ به چربی اِدامْ هم گـفـتـه شـده (چون اصطکاک و تـضـاد ميان دو چيز را رند می کند) ـــــ و به واشـر چـرمی اَدْمْ هـم گفـته شده (چون هـماهـنگـی و انـطـباق بيشتر و بهتری را ميان دو يا چند چيز نا منطبق ايجاد می کند). با توجه به معنی واژه «آدم» که به معنی: چـيـزی اسـت کـه بـهـتـر يـا بيشتر می تواند ميان دو يا چند متضاد، ناهماهنگ، ناسازگار، ناهمخوان و غيره برود و آنها را هماهنگ، سازگار، همخوان، و منطبق و غيره بکند، وقتی انسان انـديـشــمـنـد شـده و توانسته بهتر و بيشتر از موجودات ديگر مسائل خود را حل بکـند، خداوند وی را آدم ناميده است. (جمع آن اوادِم است. اَوادِم بر وزن اَفاعِل است. اين وزن برای جمع بستنِ وزنِ اَفْعَل است. در ابتدا گـفـتيم کـه آدم در اصل اَءْدَمْ بر وزن اَفـْعَـل است). آدم در آيه نام نوعی انسان است، (يعنی به معنی «انسان» است نه نام يک نـفـر). در جـاهای ديگـر نـيـز واژه «آدم» بـه معنی انسان بکار گرفـته شـده. مثلاً داستان آدم در سـوره ص آيه 71 ببعد و در سـوره حجر در آيه 26 ببعد تکرار شده و در آنجا بجای واژه « آدم» واژه «بشر» آمده. و داستان مطرح شده در سوره ص نيز در سوره سجده تکرار شده و در آنجا بجای واژه «بشر» واژه «انسان» آمده است. به اين ترتيب وقتی حيوان رنگ و روی انسانی بخود می گيرد و انديشمند می شود و می تواند ميان اشياء و مسائل برود و آنها را نسبت به سائر موجودات بهتر و بيشتر حل کند، آدم ناميده شده است. ملائکه يعنی چه و چگونه به آدم تن داده اند؟ واژه «مَـلائِـکِـه» جمع مَـلـَکْ است (از مصادر مَـلـْکْ ـ اَلـَکْ و لَـئْک) به مـعـنی: پـيـام رسـانـنـده، واسط، کسی يا چيزيکه بنمايندگی از کسی کاری را انجام می دهد، گمارده، و مـفـاهـيـمـی از اين قـبـيل است. در قـرآن از جـمـلـه به قـوانين طبيعت (مانند نيروی جاذبه) و نـيـروهـا و مـوجوداتی که از طرف خداوند مأموريت می گيرند اطلاق می شـود. از آنـجـا کـه آنـهـا انـديـشـمـنـد و خـلاق نيسـتند و با اراده خود کار نمی کـنند، پائين تر از انسانِ انديشمند، خلاق و با اراده قـرار می گـيرند و انسان بر آنها برتری دارد يا بر آنها متسلط می شود. مثلاً انسان بر نيروی جاذبه غلبه ميکند و زمين را ترک می کند. انسان نخستين «روزگاری از زمان بر انسان گذشته که چيز قابل بيانی نبوده است»! واژه انسان نام سیاسی ــ اجتماعی ــ فرهنگی و اخلاقی انسان است. بنابر این آیه انسان از زمانی که موجودی سیاسی ــ اجتماعی ــ فرهنگی و اخلاقی شده زمان بسیار زیادی میگذرد. خیلی بیش از آنچه از آثار هنری و فرهنگی پیدا شده تخمین زده می شود. بر اساس اسکلتهائی که تـا کـنـون پـيدا شده عمر بشر به چند ميليون سال میرسد. بنابر آیه مزبور بشر می بایست خیلی بیش از آنچه تخمین زده می شود انسان شده باشد. هر چند با کمی تفاوتبا حیوانات مانند آنها زندگی طبیعی داشته بوده است، یعنی در غارهـا و جنگـلـهـا زندگی ميکرده و خوراک وی گياهان، مـيوه ها و حيـوانات بوده باشد. چیزی که می توان از آیه فهمید عمر انسان می بایست صدها هزار سال باشد. تاريخ و مذهـب «هر مردمی در ابتدا يک جمع يگانه ای بودند،  بعد دچار مشکل و درگيری شدند». بقره 213:«کانَ النّاسُ اُمَّـةً واحِدَةً. فـَبَعَـثَ اللهُ النـَّبـِيّـيـنَ مُبَـشِّـريـنَ و مُـنـْذِريـنَ، وَ اَنـْزَلَ مَعَـهُـمُ الْکِتابَ بـِالْحَـقِّ لِـيَـحْـکُـمَ بَـيْـنَ الـنـّاسِ فيما اخْـتـَلـَفـُوا فـيـهِ. وَ مَا اخـْـتـَلَـفَ فـيـهِ اِلاّ الـَّـذيـنَ اوُتـُوهُ مِـنْ بَعْـدِ ما جـآئَـتـْهُـمُ الْـبَـيّـِـنـاتُ بَـغـْـيـاً بَـيْـنـَهُـمْ. فـَـهَــدَی اللهُ الّـذيـنَ آمَـنـُوا لِـمـا اخْـتـَلَـفـُوا فـيـهِ مِـنَ الْحَـقِّ بـِِاِذنـِهِ . وَ اللهُ يَهْـدی مَـنْ يَـشاءُ اِلی صِـراطٍ مُسْـتــَقـيـمٍ». «هـر مردمی در ابتدا يک جمع يگانه ای بودند، بعد دچار مشکل و درگيری شدند. به اين خاطر خـدا پيامبران را با مژده و هشدار فرستاد و به آنها کتابِ بجا و بمورد داد تا مسائل و مشکلات آنها را حل کند. در آن (کتابهای انبياء) که پس از نشان دادن معجزات به آنها داده شده بود، فقط کسانی اختلاف پيدا کردند که با زور بيش از حق خود از ديگران می خواستند. به اين ترتيب خدا اختلافات عادی کسانيکه ايمان آوردند را حل کرد. خدا هر که بخواهد را به رويه اعتدال و ميانه روی هدايت می کند». بنابر مضمون آيه هـر مردمی و هر جمع و گروهـی از انـسـانـهـای اولـيـه بـدون هـيـچگونه مشکل و درگيری با هم کار و زندگی می کرده اند. بعد مردم  دچار مشکل شده اند.  متعاقب آن خدا پيامبران را فرستاده و کتابهائی که مناسب اوضاع و شرايط آنها بوده به آنها داده. کسانيکه بطور قهر آميز بيش از حق و حقوق خود از ديگران می گرفته اند به انبياء و کتابهای آنها ايمان نياورده اند. ولی بـقيه مردم که ايمان آورده اند کتابهای انبياء را برای حل و فصل مشکلات و مسائل خود بکار گرفته اند. رويه ای که خدا در کتابها ارائه داده بوده نيز در پايان آيه «صـراط مستقيم» خوانده شده. «صراط مستقيم» به معنی: راه و رويه متعادل و متوازن و بينابينی است. يعنی اينکه مثلاً انسان نه ستم کند و نه ستم را بپذيرد، نه در تنگدستی زندگی کند و نه مصرفی و تجملاتی. انبياء يکی پس از ديگری برانگيخته شده اند  و متناسب با فهم و درک اقوام خود و شرايط آنها دين را تکامل دادند.  در داستان انبياء در قرآن، هـمـيـشـه ثروتمندان بوده اند که عليه انبياء ايستادگـی ميکرده انـد چون دين موقعيت مالی و نفوذی آنها را تهديد می کرده است. اسلام ـ شريعت ـ صراط مستقيم واژه «اِسْـلام»: مصدر مزيد باب افعال است. اين مصدر از مصدرهای «سَـلامْ و سَـلامَـة» درست می شود. «سَـلامْ و سَلامَة» به مـعنی: آسيب، گزند، صدمه و آزاری نديدن است. وقتی به باب افعال می روند کارکرد «کـَيْـنُـونَـة (به معنی: رسيدن و قرار گرفـتن در نقطه ای)» وارد مضمون آنها می شود، و «اِسْـلام» به معنی: رسيدن و قـرار گرفتن در نـقـطه عدم آسيب پذيری، صدمه بينی، گزند بينی و مـواردی از اين قـبيل می شود. بعد واژه اسلام از جمله به معنی:«واگـذار نـمودن خود يا چيزی» بکار رفته، ( که اشاره ضمنی بوده به: تضمين سلامتی و عدم آسيب بينی فـرد يا شئ در وضعيت مزبور). و هـمينطور به معنی: «خيانت کردن» بکار رفته. ( که اشاره ضمنی بوده به اينکه: فرد خود را از خطر بدر برده و خود را راحت و آسيب ناپذير کرده). ( واژه «مُــسْــلِـمْ» به معنی «مسلـمان» نيز اسم فـاعـل از همين مصدر اِسلام است که در اصل به معنی: کسی است که به نقـطه امن و آسيب ناپذير رسيده ـــ و کسيکه دين و آئين خدائی را پذيرفـته (به اعتبار ايـنکه: دين انسان را آسيب ناپذير می کند). و در قرآن «مُـسْـلِـم» به پيرو محمد، مسيح، موسی و ساير پيامبران همه اطلاق می شود). با توجه به معنی واژه اسلام، به "مذهب" اين خاطر اسلام گـفـته شده که انسان را آسيب ناپذير می کند. يعنی: فرد با بکارگيری رهنمودهای مذهب، در دنيا و آخرت آسيب ناپذير می شود). «اسلام» در فرهنگ و زبان مردم به دين محمد اطلاق می شود، ولی در قـرآن «اسلام» به تماميت دينی که خدا در طول تاريخ از طريق انبياء به انسان ارائه داده اطلاق می شود. يعنی اسلام شامل دين موسی و عيسی و محمد و ساير پيامبران همه می شود. در قـرآن  ديـن هـر يک از انبياء: شِرْعَة، شـَريـعَـة وَمِنْهَاجا ناميده می شود: مائده 48: « لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا (مائده 48) = برای هر کدام شِرعَت و منهاجی را قرار داديم». جاثيه 18: « ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ ... = بعد ترا بر شريعتی از دين قرار داديم...». شِرْعَة و شَريعت به معنی: سبک و سازمان کاری جـديـد و نوين است. از آنجا که هر يک از انبياء بنابر شـرايط دوران خـود سبک کار و آئين خاص خود را داشته اند، آئين هر يک از آنها شريعت ناميده شده است. و«مِـنـْهـاج» به "راهی گفته می شود که بجای خاصی راه می برد و به آن منتهی می شود. مانند راه دهکده، يا راهی که به چند خانه منتهی می شود. و اصطلاحاً به: رويه ها، و آئينهای شخصی، قومی و جريانی اطلاق می شود. «شريعت و منهاجی» که هر يک از انبياء ارائه داده اند (يعـنی: رويه، مـنـش، سـبک زندگی و آئينی که هـر يک از آنها ارائه داده اند) در «صراط مـستقيم» خلاصه می شود. «صراط» در لغت به معنی: راه پهن و دراز است. و در اصلاح به «رويه، منش، مشی، رفتار و عملکرد» اطلاق می شود. (چنانکه در فارسی نيز چنين است).«مستقيم» اسم فاعـل ازمصدر استقامة است. استقامت از جمله به معنی: متوسط، ميانه، متعادل و متوازن دويدن يا کاری را انجام دادن يا بودن است. «صراط مستقيم» روی هم رفـته به معنی: رويه و خط مـشی ميانه، متعادل، متوازن، بيانبينی و مـيانه» است. يعنی مثـلاً: نه ستم کردن نه سـتم پذيرفـتن؛ نه در عـيـش و نوش و ريخت و پاش و نه در تنگدستی زندگی کردن. رويه و آئين مذهب ابراهـيمی در همه امور(سياسی، اجتماعی، اقـتصادی، فرهنگی، خوراکی، پوشش وغـيره) وضعـيت بينابينی، ميانه روانه، متعادل، متعارف و متوازن است. (اين مذهـب الـبته پيشـنهادی است برای کسانيکه ميخواهـند رستگار شوند و چيزی زوری و تحميلی در آن نيست، نه در پوشش آن و نه در موارد ديگر).

۱۳- پیش بینی های قرآن (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم پیش بینی های قرآن (قرآن شناسی) . پيش بينی شناخته شدن آيات قرآن در آينده «آيات خـود را در دوردست هـا و در درون خـودشان به آنها نشان خواهيم داد تا جائـيـکـه بـرای آنـهـا روشن شود که اين قرآن حق است». آيه پيش بينی می کند که انـسـان بـه شـنـاخـت پـديـده هـا در دوردسـت ها و در درون خود خواهد رسيد. شناختی که بدست خواهد آورد نيز درستی حرفهای قرآن را ثابت خواهد کرد. در عـصـر مـا انسان بـا تلـسکوپ و ميکروسکوپ و انواع امکانات پيچيده ديگر خيلی از پديده های دور دست فضای دور و نزديک و هـمـيـنـطـور در درون خودش را شناخته است. آن شناختها نيز چنانکه ديديم بنوبه خـود درسـتی آيات قـرآن را تأييد نموده است. انعام 105: « وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ وَلِيَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِـنُـبَـيّـِنـَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ». « و به این شکل آیات را روشن می کنیم. بگذار بگویند که تو آنها را خوانده ای. ما آن را (قرآن را) برای کسانی که می دانند (دانش دارند) نشان خواهیم داد». آیه پیش بینی می کند که در آینده کسانی خواهند آمد که دانش خواهند داشت و قرآن را به آنها نشان خواهد داد. و این چیزی است که فعلاً اتفاق افتاده است. آسيب رساندن به گوش دامها و تغيير در خلق « و به آنها امر می کنم که گوشهای دامها را آسيب برسانند، و به آنها امر می کنم که در خلق خدا دگرگونيهائی ايجاد کنند». نکات آيه: 1ـــ به گوش دامها آسيب رسانده خواهد شد: جملات مزبور نقـل قول از حرفهای شيطان است. چنانکه در تصوير می بينيم و در جهان واقع نيز کم و بيش ديده ايم،  شماره يا مشخصات دامها را در نوشته ای به گوش آنها منگـنه می کنند. در حاليکه می توان آنرا در گردن آنها نيز آويزان کرد. 2ـــ ايجاد تغييرات در خلق: در قـرآن دو مـقـوله «تـبـديـل» و «تـغـيـيـر» هـسـت. «تغـيير» به معنی: ايجاد دگرگونيهائی در شئ، و «تبديل» به معنی: عوض کردن کلی شئ (يعنی: عـوض نمودن ماهـيت و هـويت آن) است. قــرآن «تبديل» پـديـده ها را خارج از توان انسان دانسته (لا تبديل لخلق الله) و تاکنون نيز کسی موفـق به تغيير "هـويت و ماهـيـت" چيزی نـشـده، ولی ايـجـاد «تـغـيـيـر» را پيش گوئی کرده است. و اين چيزی است که در عصر ما فعلاً انسان به آن نقطه رسيده و دست به چنين کاری می زند. مثلا کسانی هستند که نمودهـای مردانگی خود را برمی دارند و نمودهای زنانگی می دهند و همينطور برعکس. ضمن اينکه هر دو پيش بينی قرآن درست درآمده ترتيب آنها نيز همانطور که آنرا گفته اتفاق افـتاده است. يعنی ابتدا گوش دامها را منگنه کردند و بعد افراد را دستکاری کردند. البته احتمال اين نيز هست که منظور آيه اين باشد که انسان گوش دامها را خواهد بريد و برای ايجاد تغييرات در افراد از آن استفاده خواهد کرد. پیش بینی عدم توان انسان در ساخت پشه و پس گرفتن سالم غذائی که آنرا خورده « ای مردم! مثالی زده می شود به آن گوش کنید: کسانیکه شما آنها را بجای خدا می خوانید "پشه ای را هم نمی توانند بیافرینند اگر چه برای ساخت آن همدست شوند". و اگر پشه چیزی از آنها برباید نیز نمی توانند آنرا از آن سالم پس بگیرند. هم آنکه می خواهد چنین کاری بکند و هم آنچه میخواهد بدست بیاید هیچکدام نتیجه ای نخواهد داد». یکی از نکات آیه اینست که کسی نمی تواند پشه ای درست کند و این پیش بینی تا امروز که درست درآمده و کسی نتوانسته پشه ای درست کند. نکته دیگر در آیه اینست که چیزیکه پشه برباید نمی توان سالم از آن پس گرفت. پشه پیش از اینکه غذا را وارد بدن خود کند با ماده تجزیه کننده و هضم کننده آنرا تجزیه و هضم میکند و بعد آنرا با مکیدن وارد بدن خود می کند. تا حالا کسی نتوانسته غذائی که پشه آنرا تجزیه کرده و مکیده را از آن پس بگیرد و به همان ترکیبات قبلی خود برگرداند. بدن فرعون « و بني اسرائيل را از دريا عبور داديم. فرعون و سپاهيان وي بيدرنگ مسلحانه و فراتر از حد خود آنها را دنبال کردند، تا وقتي که داشت غرق ميشد گفت: ايمان آوردم به اينکه خدائي غير از خدائيکه بني اسرائيل (فرزندان يعقوب) به او ايمان اوردند وجود ندارد و هميشه مسلمان خواهم بود ـــ حالا! در حاليکه تا پيش از اين از سپردن بني اسرائيل سرباز زدي و هميشه نيز مفسد بودي ـــ امروز فقط بدن تو را نجات ميدهيم تا براي افراد پس از خودت درسي باشد. هر چند خيلي از مردم از آيات ما غافلند». واژه فرعون در لغت بمعني: ساختمان باشکوه است. بعد به فرمانروايان مصر اطلاق شده، که اشاره ضمني و تلويحي بوده به ساختمانهاي بلند بالا و باشکوه آنها. تصويري که ميبينيم تصويرهمان فرعوني است که در زمان موسي بوده و از سپردن بني اسرائيل به موسي سرپيچي کرده و موسي و همراهانش را تعقيب کرده و در دريا غرق شده. او رامسز دوم نام داشته است. پس از غرق شدن افراد باقيمانده دستگاه فرعون که با وی در تعقیب موسی نبوده اند او را از آب گرفته وموميائی ميکنند، و امروزه در معرض تماشای جهانيان است. چيزی که 1400 سال پيش قرآن آن را پيش بينی کرده است.   پيش بينی روشن شدن يگانگی در هستی « خدا روشن کرده که خدائی غير از او وجود ندارد. قوانين هستی و دانشمندان نيز همين را روشن خواهند کرد. او هستی را به قسط اداره می کند. خدائی غير از او  وجود ندارد. او قدرتمند است ولی پديده ها را با حکمت اداره می کند». (واژه «مَـلائِـکِـه» جمع مَـلـَکْ است (از مصادر مَـلـْکْ ـ اَلـَکْ و لَـئْک) به مـعـنی: پـيـام رساننده، واسط، کسی يا چيزيکه بنمايندگی از کسی کاری را انجام می دهد، گمارده، و مـفـاهـيـمـی از اين قـبـيل. در قـرآن از جـمله به قـوانين طبيعت (مانند نيروی جاذبه) و نـيـروهـا و مـوجوداتی که از طرف خداوند مأموريت می گيرند اطلاق می شـود. در آيه به معنی: قوانين حاکم بر پديده ها بکار گرفته شده است). در گذشته و در دوران محمد برخی بر اين باور بوده اند که خدايان متعددی وجود دارد و هر خدائی چيزی را آفريده و اداره می کند. آيه می گويد که:  قانونمنديهای هستی و دانشمندان روشن خواهند کرد که يک خدا بيشتر وجود ندارد. امروزه قوانين فيزيکی حاکم بر پديده های هستی و دانشمندانی که در اين زمينه کار می کنند روشن کرده اند و گواهی می دهند که هستی از يک نقطه آغاز شده و در نهايت نيز به يک نقطه برخواهد گشت، و يک واحد يک پارچه است و قوانين مشترکی بر آن حاکم است، و پديده های هستی از عناصر مشترکی ساخته شده اند.  و به اين شکل يگانگی در هستی را روشن کرده اند و گواهی داده اند. فوت نمودن و کشته شدن محمد «محمد چيزی بيش از يک فرستاده همچون فـرستاده های پيش از خود نيست. بنابر اين در صورت مردن يا کشته شدن او، آیا بلافاصله می خواهيد به گذشته خود برگرديد»؟ حرف «اَوْ» در آيه بـرای اباحت است (اباحت يعنی: درست و روا بودن. اين حرف ماقـبـل و مابعد خود را يکـی و يکسان می شمارد. يعنی: گفـتن يا انجام دادن هر يک از طرفـيـن آن هـر دو درست يا يکسان است. مانند: جالِسِ الکاتِب اَوِ الشاعر = با نويسنده يا شاعر بنشین! يعنی همنشینی با هر یک از آنها یکسان است و فـرقی نمی کند). آمـدن حرف «اَو» در آيه بـه ايـن معـنی است که چه گـفــته شـود: محـمـد در آيـنده " فـوت خواهد کرد" و چه گفـته شود وی "کشته خواهد شد" هر دو درست است. محمد نيز در واقع هـم کشـته شـد و هم فـوت کرد. به اين ترتيب که در اثر جويدن و چشيدن غذای مسموم، نيمی از سلامتی خود را از دست داد و مـدت دو سـالی که پس از آن غذای مـسـموم در قـيـد حـيـات بـود از اثر آن سم رنج می برد. و وفـات وی در واقع پنجاه درصد از اثر سـم بـود و پـنـجـاه درصد طـبـيعی (يعنی مربوط  به سن و سال وی بود). و به اين ترتيب مـحمـد هـم فـوت کـرد و هـم کـشـته شد. اين آيه سالـيـان سـال پـيـش از مسـموم شدن وی و در نبردهای اوليه وی نازل شده است. پیش بینی سرنوشت ابو لهب و همسر وی « قدرت ابو لهب و خود وی هر دو زيانمندانه و در ورشکستگی خواهند مرد ــ نه دارائيها و نه فعاليتهای وی هیچکدام بدرد او نخواهند خورد ــ به آتش شعله وری در خواهد افتاد ـــ و همسر وی نيز گردآورنده هيزم خواهد بود ـــ در گردن وی ريسمان ليفی انداخته خواهد شد». ابو لهب عموی پيامبر بـوده است. وی آدمی ثروتمند، با نـفـوذ، باهـوش، فـعـال اجـتـماعـی، و از دشـمـنـان محمد بوده است. اين آيات  سرنوشت وی و همسر وی را تعـيين کرده اند. در ايـن آيات هـمـه اسـلام در گرو يک جـمـلـه يا يـک چرخش از طـرف يـک دشمن خونين قـرار داده شده است. اگر ابو لهب يا زن وی هر کدام در يک جمله گفـته بودند:«ايمان آوردم». يا جملاتی مشابه آن، چه به دروغ، چه به شوخی و يا  چه به ريا، در آنصورت همه چيز می سوخت. چرا ابـو لـهب يا زن وی به جای ايـنکـه آن هـمـه زحـمـت مـبـارزه با محمد بخود بدهـنـد در يک جمله نگفـتند: ما ايمان آورديم! روشن است که کسی که جملات مزبور در مورد سرنوشت ابو لهـب و زن وی گفـتـه، می دانسته که هيچيک از اين افراد هرگز نخواهد گفت: «ايمان آوردم». و اين تـنـهـا خـداسـت که می تواند يک دينی را در گرو يک جمله از طرف يک چنين افـرادی بگذارد. و محمد هيچگاه نمی تواند بفهمد که آيا اين افراد عوض خواهند شد يا نه. چنانکه خيلی هـا بودند که در ابتدا با محمد می جنگيدند ولی بعدها از پيروان وی شدند. پيش بينی آينده اسلام «می خواهند با فوت کردنهای خود نور خدا را خاموش کنند، ولی خدا نور خود را کامل خواهد کرد هر چند افراد حق ستيز آنرا خوش نداشته باشند». پيش از اينکه اسلام پيروز بشود و در جامعه مستقر بشود، آيه پيش بينی می کند که خدا نور خود (که منظور از آن قرآن و اسلام است) را کامل خواهد کرد. اگر محمد اسلام را از خود درآورده می بود، اينقدر می فهميد که احتمال می داشت فردا پس فردا فوت کند يا کشته بشود، يا اصلاً تا آخر عمر موفق نشود که اسلام را در جامعه مستقر کند، در آنصورت برای هواداران وی روشن می شد که اگر قرآن حرف خدا می بود، خدا می بايست می دانست که اسلام بالاخره کامل خواهد شد يا نه. روشن است که گفته های اينچنينی فقط می تواند گفته خدا باشد. پيش بينی برگشتن محمد به مکه « آن که قرآن به تو داد ترا به مکه باز خواهد گردانيد». (مُعاد در اصل مَـعْـوَد بر وزن مَـفـْعـَل اسم زمان و مکان است بمعنی: زمان و مکان برگشت. و در معنی دوم خود از جمله به "روز رستاخيز اطلاق شده (به اعتبار اينکه زمان و مکان برگشتن به زندگی است)"، و به زادگاه اطلاق می شود (به اعتبار اينکه انسان هر جا برود نهايتاً به آن برمی گردد). و در آيه به مکه اطلاق شده که زادگاه محمد بوده است). محمد به دلايلی که می دانيم مجبور شده بود که مکه را ترک کند. آيه به وی وعده می دهد که وی به مکه باز خواهد گرديد. همه قرآن و اسلام در گرو اين آيه گذاشته شده بوده است. اگر محمد پيش از برگشتن به مکه فوت می کرد و يا هيچگاه پيروز نمی شد و نمی توانست وارد مکه بشود، در آنصورت همه دين وی می سوخت. چون برای پيروان وی روشن می شد که اگر اين قرآن حرف خدا می بود، خدا منطقاً می بايست می دانست که محمد به مکه برمی گردد يا نه. و روشن است که کسيکه يک دينی درست می کند، اينقدر می فهمد که شايد فردا پس فردا فوت کند و هيچگاه به مکه برنگردد، و دروغ بودنِ وحی بودنِ قرآن برای مردم روشن می شود. روشن است که اين آيه حرف کسی غير از خدا نمی تواند باشد. پيش بينی نوع برخورد مخالفين قرآن با قرآن «اين خداست که قرآن را بر تو نازل نمود. برخی از آيات آن محکم هستند که آنها اصل اين کتاب می باشند و بقيه متشابه. و امّا افرادی که مسائلی در دل دارند هميشه به متشابهات آن استناد می کنند، که برخی از موضع مسئله سازی اين کار را می کنند و برخی نيز از موضع ارتباط دادن آيات به مسائل مربوط به آنها! در حاليکه ارتباط  آيات با مسائل فقط خدا می داند و انديشمندانی می دانند که می گويند: ما به تماميت آن ايمان داريم، محکم و متشابه آن همه حرف خداست». (در رابطه با موضوع محکم و متشابه در مقدمه صحبت شده است). آيه پيش بينی می کند که کسانيکه مسائلی در دل دارند (يعنی مثلاً قرآن با منافع آنها نمی خواند يا آنرا سدی در راه خود می بينند)، برای مسئله سازی هميشه به آيات متشابه آن (يعنی به آياتی که موضوعيت و مناسبت خاص خود را دارد) استناد می کنند. اين پيش بينی قرآن تا امروز که درست درآمده است. کسانيکه با قرآن مشکل دارند هميشه از ميان بيش از شش هزار و ششصد و شصت آيه فقط به تعداد انگشت شماری از آنها استناد می کنند، که آيات متشابه هستند، يعنی زمان و مکان و موضوعيت و مناسبت خاص خود را داشته و دارند. برای مثال مسئله زنان را در نظر می گيريم. امروزه اين مسئله  از مسائل روز است. کسانی که مذهب را خوش نمی دارند فقط به چند آيه انگشت شمار قرآن در رابطه با زنان استناد می کنند که اصلاً هيچ ارتباطی به مسائل حقوقی و قضائی و انسانیِ زنان ندارد. مثلاً به آيه 59 سوره احزاب استناد می کنند که خطاب به زنان و دختران محمد و زنان ايمان داران می گويد: روی خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و از زخم زبان رنجيده نشوند. اين آيه مربوط به دوران تحت فشار بودن محمد و هواداران وی بوده است (که در مقدمه صحبت آنرا کرديم)، و اساساً هيچ ارتباطی به مسئله زنان و حقوق آنها ندارد. آيات محکم زيـادی در قـرآن هـست که به مـسـائل حـقـوقی، قـضـائی، انسانی زنان در رابطه های مختلف مربوط می شود، ولی مخالفين هيچگاه با آنها کاری ندارند و به آنها استناد نمی کنند. مثلاً آیه 35 سوره نساء یکی از آیاتی است که به مسائل حـقـوقی زنان در اختلافات خانوادگی مربوط می شود: « وَإِنْ خِفْـتُمْ شِـقَاقَ بَيْنِهـِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْـلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْـلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا ...». « و اگر ترسيديد که کار آنها (يعنی کار زن و شوهر) به جدائی بکشد، يک نفر از خانواده مرد و يک نفر از خانواده زن را به عنوان داور انتخاب کنيد تا مسائل آنها را بررسی کنند. اگر هر دوی آنها (يعنی زن و شوهر) خواهان آشتی باشند خدا آنها را توفـيق می دهد». پيش بينی بد دهنی ها عليه مسلمانان « و از کسانيکه پيش از شما به آنها کتاب داده شد و از مشرکين بد دهنی های زيادی را خواهيد شنيد. اگر افراد استواری باشيد و رهنمودهای دين را بکار گيريد اين يکی از آن مسائل سختی خواهد بود که خواهيد ديد». آيه پيش بينی می کند که مسلمانان از يهوديان، مسيحيان و ماترياليستها بد دهنی های زيادی را خواهند شنيد. امروز با وجود اينکه 1400 سال از اين آيه گذشته، و در اين دوران انسان خيلی پيشرفتهای چشمگير در زمينه های مختلف داشته، و خيلی چيزها عوض شده، و همه شعار آزادی انديشه و احترام به انديشه و تغيير و تحول و غيره می دهند، ولی بد دهنی های اين تيپ افراد چنانکه آيه پيش بينی کرده همچنان به قوت خود باقی است و اين پيش بينی قرآن درست درآمده است. در کشورهائی که هر کسی می تواند هر چه خواست بگويد و هر چه خواست بنويسد، بد دهنی های اين تيپ افراد خيلی زياد است. مثلاً در کشور سوئد که راديوهای محلی زياد است و ماترياليست ها برنامه دارند، وقتی از اسلام حرفی می زنند، تهمت و ناسزا و واژه های خاص فرهنگ خودشان، خيلی زياد می گويند. پيش بينی رفتن انسان به فضا «شما نه در زمين و نه در فضا هيچکدام نميتوانيد اراده خدا را شکست بدهيد». معنی ضمنی و تلويحی آيه اين است که انسان روزی به فضا خواهد رفت و در فضا خواهد بود، که فعلاً تحقق يافته است. پيش بينی آلوده شدن محيط «از کارهای مردم در دريا و خشکی فساد ايجاد خواهد شد». در زبان عربی وقـتی بخواهـنـد اتـفـاق افـتـادن قـطـعی و محـتـوم کاری در آينده را بيان کنند از جمله از فعـل گذشته استفاده می کنند (که گوئی اتفاق افتاده است). به اين خاطر اين آيه مـسـئـلـه ای مربوط به آينده را با فعـل گذشته بيان نموده است. نکته آيه: عملکردهای انسان در آينده (يعنی در زمان ما و آيندگان) در دريا و خشکی آلودگی ايجاد خواهد کرد: اين پيش بينی قـرآن فعلاً تحقـق پيدا کرده است. و آلودگی محيط چيزی است که هـمـه با آن آشـنـائی داريم. پيش بينی سطری نوشتن « ن و سوگند به قلم و به آنهائی که سطری می نويسند». آيه به آنهائی که سطری می نويسند سوگند می خورد. يعنی پيش بينی می کند که چيزهائی پيدا خواهند شد که سطری خواهند نوشت و به آنها سوگند می خورد. اين پيش بينی فعلاً تحقق پيدا کرده است. يکی از آنها دستگاه کپی است. دستگاه کپی از بالا به پائين کاغذ و بصورت سطری می نويسد. يعنی همزمان يک سطر را می نويسد. اگر دستگاه را در حين کپی کردن خاموش کنيم و به نوشته آن نگاه کنيم، اگر آخرين سطری که مشغول چاپ آن بوده  کامل نشده باشد آن را به يکی از حالتهای در تصویر  می بينيم: فعل یسطرون به معنی می نویسند نیز هست، اگر به این معنی بکار گرفته شده باشد در آنصورت آیه پیش بینی می کند که دستگاهائی پیدا خواهند شد که خواهند نوشت. و این چیزی است که فعلاً تحقق یافته است.   « هر موجود زنده ای مرگ را می چشد ... ». در این آیه همه قرآن در گرو این آیه گذاشته شده است. اگر روزی انسان بتواند عنصری یا ژنی یا چیزی در موجودات زنده پیدا کند باعث مرگ می شوند و آن را دربیاورد و یا بکشد، و یا با متد دیگری بتواند مرگ را از سر موجود زنده دور کند و موجود زنده جاودانه بشود، در آن صورت معلوم می شد که این قرآنحرف خدا نیست و می سوخت. روشن است که کسی که دینی را از خود در می آورد و به خدا نسبت می دهد هیچگاه چنین چیزهائی را مطرح نمی کند، چون انسان هر که باشد و هر چه باشد از آینده چیزی نمی داند. بهر حال تاکنون تلاش انسان برای یافتن ژنی بنام ژن مرگ و دور کردن آن از سر انسان ناموفق بوده است. « هنگاميکه خدا گفت: ای عیسی! براستی من فوت کننده تو و بالا برنده تو بطرف خودم و پاک کننده تو از کسانيکه بی ايمانی ورزيدند خواهم بود، و کسانیکه پیرو تو شدند را تا روز قیامت بالاتر از کسانیکه به تو ایمان نیاوردند قرار می دهـم. و در نهایت همه به طرف من برمی گردید و در مورد آنچه با هم اختلاف داشتید میان شما داوری خواهم نمود» آیه پیش بینی می کند که پیروان حضرت مسیح تا روز قیامت بالاتر از یهودیان خواهند بود. این پیش بینی تا امروز که درست درآمده است. و فاصله میان مسیحیان و یهودیان از نظر وسعت سرزمین و جمعیت و آمد و شدهای سیاسی و اجتماعی و غیره خیلی زیاد است. روشن است که یک فرد نمی داند آینده چه می شود و مخصوصاً وقتی یک دینی را از خود درآورده باشد هیچگاه نمی آید دین خود را در گرو چنین پیش بینی هائی بگذارد. و روشن است که آینده نگریهایاینچنینی فقط خدا می تواند بکند. « شما (عربها) برای سفارش مردم به انجام خوبیها و پرهیز دادن از بدیها و برای ایمان آوردن به خدا بهترین امتی بودید که چنین مسئولیتی داده شدید. اگر یهودیان و مسیحیان ایمان می آوردند نیز برایخودشان بهتر می بود. کسانی در میان آنها هستند که فعلاً ایمان دارند (یعنی یهودی و مسیحی واقعی هستند) و اکثر آنها فاسق هستند ». این آیه عربها را برای " ایمان آوردن و ایمان داشتن به خدا" و همینطور " فراخواندن مردم به نیکوکاری و پرهیز دادن آنها از بدیها"، بهترین امت می داند. این موضوع تا امروز که 1400 سال از آن می گذرد همچنان به قوت خود باقی است. اگر دامنه گسترش اندیشه های ماتریالیستی در جهان نگاه کنیم، می بینیم که تعداد عربهای ماتریالیست نسبت جمعیتی که دارند اصلاً چیزی نیست.  همینطور در زمینه پند و اندرز دان، نصیحت کردن، تجربه را منتقل کردن، خوبی و بدیهای مسائل را به هم گفتن، به هم رهنمود دادن، از حال همدیگر پرسیدن، با هم بودن و غیره، هیچ امتی به پای عربها نمی رسد. خیلی از مسائلی که در فرهنگهای دیگر شاید توهین و تحقیر و دخالت در زندگی دیگران قلمداد بشود، در فرهنگ عربها یک کار خیر محسوب می شود، هم برای کسی که آنرا مطرح می کند و هم برای کسی که آنرا می شوند. همينطور در سطح کشوری نیز که به عربها و دیگران نگاه کنیم نیز می بینیم که عربها مثلاً با تولید و فروش سلاح یا مواد مخدر و موارد بد دیگر نان نمی خورند. « دشمن ترین مردم با مسلمانان را بطور قطع یهودیان و مشرکین خواهی دید، و نزدیک ترین دوستی با مسلمانان را کسانی خواهی دید که می گویند ما مسیحی هستیم. دوستی آنها به این خاطر است که در میان آنها قسیسین و رهبانان وجود دارند و اینکه آنها بزرگ منشی ندارند». آیه بیشترین دشمنی با مسلمانان را از طرف یهودیان و مشرکین و ماده پرستان می داند و بیشترین دوستی را از طرف مسیحیان. مضمون این آیه تا به امروز که درست درآمده است. « نه یهودیان و نه مسیحیان هیچکدام از تو خشنود نخواهند شد مگر اینکه آئین آنها را پیروی کنی! با گذشت 1400 سال از گفته شدن این آیه و عوض شدن خیلی از چیزها، هنوز هم عدم خشنودی یهودیان و مسیحیان از مسلمان بودن مسلمانان همچنان به قوت خود باقی است. امروزه حتی در غرب که همه از آزادی و حقوق انسان و پیشرفت و تمدن و از این حرفها می گویند، وقتی یک دختر غربی مسلمان می شود و تکه پارچه ای روی سر خود می اندازد همه ناخوشنودی خود را صریحاً و یا با برخورد و نگاه خود اعلام می کنند. « و در پایان وحی خود به بنی اسرائیل، در کتاب (در تورات) به آنها خبر دادیم که شما دو بار در زمین فساد خواهید کرد و سرکشی افسار گسیخته ای خواهید نمود». یک مورد از فساد آنها در عصر خود ماست که آنرا می بینیم. و سرکشی آنها نیز چنانکه آیه مطرح کرده کاملاً افسار گسیخته است. « و از کسانیکه گفتند ما مسیحی هستیم پیمان گرفتیم، ولی خیلی زود سهمی که پایبندی آنها به آن خواسته شده بود را فراموش کردند، به این خاطر "دشمنی" و "ناخوش داشتن مطلق همدیگر" را تا روز قیامت به دل آنها چسباندیم. و خدا به آنها خبر خواهد داد که چه چیزهائی را می ساختند». (منظور از "پیمان گرفتن" از مسیحیان دادن شعائر و ضوابط به آنها است. و واژه «حَـظّ» بمعنی: سهم و بهره مندی از چیزی است که فرد برای بدست آوردن هیچ تلاشی نکرده و دوست داشتنی نیز هست. از آنجا که شریعت حضرت مسیح چیز مشکلی ندارد مثلاً اصلاً جنگ ندارد قرآن آنرا حظّ نامیده است). در آیه دو نکته وجود دارد. یکی واژه «صُـنـع» است که مربوط به ساختهای فنی و حرفه ای و تکنیکی است (و واژه صنعت از آن درست می شود). و بیانگر اینست که مسیحیان در آینده ساختهای صنعتی خواهند داشت، و این چیزی است که فعلاً تحقق یافته و آنرا می بینیم. نکته دیگر پیش بینی "رابطه جریانات مسیحی با همدیگر" است، که آیه پیش بینی می کند که "دشمنی" و "خشم و ناخوشداری آنها از همه چیز همدیگر" تا روز قیامت همچنان میان آنها باقی خواهد ماند. این آینده نگریِ آیه نیز تا امروز که درست درآمده است. مسیحیان جریانات زیادی شده اند و هستند که با هم دشمنی دارند و از همه چیز همدیگر خشمناک و ناخشنود هستند. (بغضاء به معنی: خشم و ناخوشداری مطلق از کسی است. يعنی هيچ چیز وی را قبول نداشتن و هیچ نکته خوب و مثبتی را در وی نديدن و فکر آن نيز نکردن).  مثلاً جریانی بنام "شاهدان یهوه" در آنها هستند که از جمله می گویند در سیاست مطلقاً نمی بایست دخالت کرد و حکومت را می بایست به خدا واگذار نمود، و مسیحیان دیگر این جریان را مطلقاً خوش نمی دارند. « و یهودیان گفتند که دست خدا بسته است! دستشان بسته باد! و بخاطر حرفی که زدند لعنت شدند. دستان خدا باز است و همانگونه که بخواهد انفاق می کند ــــ آنچه از طرف خدا بر تو نازل شده نیز "حق ستیزی آنها و سرپیچی آنها از سفارشاتی که به آن شده اند" را هر چه بیشتر می کند ـــ "دشمنی" و "ناخوش داشتن مطلق همدیگر" را تا روز قیامت میان آنها ایجاد کردیم ـــ هرگاه آتشی برای جنگ برافروختند خدا آنرا خاموش کرد. سعی آنها بر اینست که در زمین فساد بپا کنند و خدا مفسدین را دوست ندارد». آیه پیش بینی می کند یهودیان تا روز قیامت با هم دشمنی خواهند داشت و همدیگر را مطلقاً ناخوش خواهند داشت. این آینده نگری تا امروز که درست درآمده است. یهودیان نیز مانند مسیحیان جریانات زیادی شده اند که از همدیگر مطلقاً ناخشنودند. پيش بيني پيروزي محمد و پيوستن مردم به اسلام «وقتي کمک خدا و پيروزي آمد ــ و مردم را ديدي که گروه گروه شتابان به دين خدا مي پيوندند ــ خداي خود را بخاطر آن ستايش کن و از او (براي کسانيکه کوتاهي کردند) آمرزش بخواه که او در هر زماني برگشت مردم را مي پذيرد». در سوره 3 نکته وجود دارد. يکي خبر دادن از پيروزي با حرف شرطِ «اذا» که بيانگر تحقق قطعي است. ديگري پيوستن گروه گروه مردم به اسلام است، و سومي حالت پيوستن مردم است که در معني واژه افواج است. ( افواج جمع فـُوج است، و فـُوج به معني: دسته و گروه و جرياني است که جريان وار و با شتاب بطرف کاري يا سمتي هجوم مي برند). پس از 21 سال مبارزه و رنج و تلاش و سختيهائي که محمد و گروندگانِ به وي تحمل کردند، بالاخره مسلمانان در سال هشتم مکه را فتح کردند و طلسم اختناق شکست، و پس از آن مردم گروه گروه (يعني بصورت طائفه اي، قبيله اي و عشيره اي)، در اسرع وقت و شتابان به اسلام پيوستند. و هر 3 نکته آيه تحقق يافت. روشن است که همه اسلام و قرآن در اين سوره مايه گذاشته شده بوده است. اگر يکي از موارد آن تحقق نمي يافت معلوم مي شد که قرآن حرف خدا نيست و قرآن و اسلام و محمد همه مي سوختند. و روشن است که محمد مانند هر کس ديگري نمي دانست که آينده چه خواهد شد. و حتي از اينکه فردا در قيد حيات خواهد بود يا نه نيز اطلاعي نداشت. و می دانست که گفتن اين جملات در صورت تحقق نيافتن چه عواقبي براي او و دينش داشت. روشن است که اين حرفها فقط می تواند حرف خدا باشد. و از جمله مسائل اینچنینی قرآن است که قرآن می گوید کسی نمی تواند مانند قرآن کتابی بنویسد. پيش بيني عدم آرزوی مرگ توسط يهوديان « بگو: ای کسانيکه يهودی هستيد! اگر راست مي گوئيد که گمان داريد که "از ميان مردم فقط شماها دوستان خدا هستيد" بيدرنگ آرزوی مرگ کنيد! ــ ولی به خاطر دلبستگی به کسب و کاری که دارند هرگز چنين آرزوئی را نخواهند کرد، و خدا البته انگيزه کسانيکه حرف مفت می زنند را می داند». (ظلم در اصل بمعني: سر جاي خود نگذاشتن اشياء و افراد است. و در معني دوم خود از جمله به معني:حرف بيجا و بيمورد و مفت زدن بکار رفته که اشاره ضمني بوده به عدم جاي خود قرار دادن مسائل. و«ظالم» که اسم فاعل از از مصدر ظلم است از جمله بمعني: کسي است که حرف بيجا و بيمورد و مفت مي زند. و در آيه با توجه به موضوع آيه به اين معني بکار گرفته شده است). آيه پيش بيني مي کند که يهوديان ضمن اينکه خود را دوستان خدا مي پندارند هيچگاه آرزوي مرگ را نخواهند کرد. و منظور آيه اينست که از آنجا که دوستان خدا رستگار مي شوند و در بهشت و رفاه و آسايش خواهند بود، بنابر اين اگر کسي واقعاً خود را دوست خدا مي داند منطقاً مي بايست آرزوي مرگ کند. ولي يهوديان اين کار را نمي کنند. و اين پيش بيني قرآن تا امروز که درست درآمده است. پیش بینی آینده دشمنان پيامبر « دشمن تو که در اوج بی رحمی است در واقع خودش بی آینده است». (شنئان بمعنی اوج دشمنی و بی رحمی و قساوت است. و شانئ بمعنی دشمنی است که در اوج خصومت و بی رحمی است). دشمنان پيامبر به وی می گفتند که وی آینده ای ندارد. و آیه می گوید که آنها هر چند با یاران محمد در اوج بی رحمی برخورد می کنند و می کشند در واقع خودشان آینده ای ندارند. امروزه با گذشت 1400 سال می بینیم که مثلاً جریانی بنام جریان ابولهب وجود ندارد. همه آنها سوختند و از میان رفتند. و این پیش بینی قرآن درست درآمده است.

۱۲- حیوانات – حشرات و پرندگان (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم حیوانات - حشرات و پرندگان (قرآن شناسی)   پائين آوردن ارتفاع چهار يا هشت نوع از دامها « و (خدا) هشت جفت (4 نوع) از دامها را برای شما پائین آورد». «اَنعَام»: در اصل حيواناتی هستند که برای فرد نَعمَة هستند، ( و نَعمَة يعنی چيزی که رفاه و برخورداری و فراخی زندگی را می آورد)، ولی به دامها (حیواناتی که انسان در کار و زندگی و اقتصاد خود از آنها استفاده ميکند) و بيشتر به شتر و گاو و ميش و بز اطلاق می شود.  فعلِِ « اَنزَلَ» فعلِ ماضی از مصدر مزید «انزال» است، و اِنزال به معنی: پائین آوردن است. و منظور از پائین آوردن حیوانات مزبور برای انسان اینست که آنها در گذشته بلند بوده اند و برای کار و بهره وری انسان از آنها مناسب نبوده اند، و خدا ارتفاع آنها را بخاطر امکان استفاده انسان از آنها پائین آورده است. «ازواج»: در آيه می تواند بمعنی جفت باشد که در آنصورت هشت جفت بمعنی چهار نر و چهار ماده  از چهار نوع از دامها می شود، و می تواند بمعنی "صنف" باشد که در آنصورت بمعنی هشت نوع از دامها خواهد بود. فسيلهای پيدا شده حيوانات نشان می دهند که نسل برخی از حيوانات در گذشته از نظر بلندی بلندتر و از نظر حجم بزرگتر از نسل امروزی آنها بوده، و نسل برخی ديگر در گذشته کوچکتر از نسل امروزی آنها بوده است، و همينطور نشان می دهند که حيوانات چگونه در ضمن ده ها ميليون سال تغييراتی کرده اند. یکی از آن حیوانات که نسل گذشته آن بلندتر و بزرگتر بوده شتر است. فسيل پای شتر که در تصوير می بينيم و در سوريه پيدا شده نشان میدهد که شتری که در گذشته زندگی می کرده دو برابر شتر امروزی بوده، و فسيلهای ديگر که مربوطه به دوران ديگری است نشان می دهد که شتر در گذشته 4 متر ارتفاع داشته است. بهر حال چنانکه آيه گفته خداوند ارتفاع آنرا برای انسان پائین تر آورده تا برای انسان قابل استفاده بشود. ارتفاع شتر امروزی به دو و نيم متر می رسد. دين ستيزی و له له زدن سگ   آیه 175 سوره اعراف از کسی صحبت میکند که آیات خدا را دور انداخته و بجای آن پيوسته هوس خود را دنبال کرده، و در ادامه آن آیه 176 چنين می گويد: « و اگر می خواستیم او را با آیات خود بلند مي کردیم ولی او زمین گیر شد (یعنی اگر "ما" می خواستیم برای او تصمیم بگیریم و انتخاب کنیم او را بلند می کردیم، ولی انتخاب به او دادیم و او به زندگی و مال دنیا دل بست) و پيوسته هوس خود را دنبال نمود، بنابر اين او مانند سگ میماند، اگر بار روی آن بگذاری له له می زند اگر هم آنرا رها کنی له له می زند. اينست نمونه کسانیکه آیات خدا را دروغ می پندارند. داستانهای واقعی را بگو با امید به اینکه اینها بينديشند». له له زدن سگ تنفس سريع است با دهانی باز و با زبانی معمولاً افتاده به بيرون از دهان. سگ در حالت عادی ميان 30 تا 40 نفس می زند و در حالت له له زدن ميان 300 تا 400 نفس. سگ اغلب هنگام بالا رفتن دمای گرمای بدنش له له می زند تا خود را خنک کند، چون غده های عرقی کافی برای خنک نمودن خود ندارد، (کمی در پاها دارد که برای خنک نمودن بدن آن کافی نيست) بنابر اين با له له زدن خود را خنک می کند. در نفس زدن هوای خنک وارد بدن ميشود و هوای گرم از بدن خارج می شود و به اين وسيله خود را تهويه و خنک ميکند. سگ علاوه بر دليل فوق که "بالا رفتن دمای گرمای بدن وی" بود، بدلايل زياد ديگری همچون تشنگی، شادی، خوشنودی، ناخوشنودی، برخورد ناگهانی با چيزی، کار و خستگی، درد های روانی و جسمی، اندوه و غيره نيز له له میزند. آيه گفت نمونه کسانيکه آيات خداوند را دروغ می پندارند مانند سگ است که چه بار روی آن بگذاری و چه آنرا بحال خود واگذاری در هر حال له له خود را می زند. بنابر شناختی که از سگ داريم معنی اين تشبيه اينست که فرد دين ستيز در هر حال دين ستيزی خود را دارد چه دين بنوعی با او کاری داشته باشد و چه نداشته باشد. ما امروزه درستی اين گفته آيه را در غرب می بينيم. امروزه در غرب دين اساساً با کسی کاری ندارد، ولی دين ستيزان دين ستيزی خود را دارند. يعنی اين از سرشت آنهاست همانگونه که له له زدن سگ نيز از سرشت خود آنست و می تواند هيچ ربطی به کار و رفتار انسان با آن نداشته باشد. (و سرشت انسان البته از نظر قرآن بدست خود انسان است). حيوانات از بخش جلو مغز خود هدايت می شوند «من به خدا آفريننده خودم و آفريننده شماها توکل کردم، هيچ حيوانی وجود ندارد که او از ناحيه جلو مغزِ آن آنرا هدايت نکند». تاکنون برخی از حيوانات شناخته شده اند که در مغز خود عـنصر قطب نمائی دارند، که به کمک جريانهای مغناطيسی شمالی ــ جنوبی زمين که در تصوير وضعيت آنرا می بينيم هدايت میشوند. حيوانات با عنصر قـطب نمائی خود محل زندگی  و مسير پرواز و حرکت خود را ميشناسند. اگر آهن ربائی را در نزديکی مغـز يک پرنده ببنديم، سيستم جهت يابی مغز وی را مختل می کند و پرنده نمی تواند مسير و محل زندگی خود را پیدا کند. (قرآن هر جانوری را (دابة) يعنی حيوان می نامد. و منظور ما از حيوانات در اينجا مطلق جانداران است که شامل پرندگان و حشرات و ماهی ها و غيره هـمه می شود). کلاغ و خاکسپاری مرده «پس از آن خداوند کلاغی را برانگيخت زمين را می کند تا به او (به قابيل) نشان دهد "چگونه پيکر برادر خود را به خاک بسپارد"، (قابيل) گفت: ای وای بر من! آيا من ناتوان تر از آن بودم که مانند اين کلاغ بوده پيکر برادرم را به خاک بسپارم. به اين تزتيب پس از آن از پشيمانان گشت». نکات آيه: 1ــ کلاغ مرده را خاک سپاری می کند: چرا خداوند کلاغ را برای آموختن خاک سپاری مرده به انسان می فرستد؟ پژوهشهای انجام شده روی پرندگان نشان می دهد که کلاغ فهميده ترين پرندگان است و ويژگيهائی دارد که آنرا از ديگر پرندگان جدا می کند، از مهمترين آنها يکی اينکه حجم مغز آن نسبت به بدنش نسبت به ساير پرندگان بزرگتر است، و ديگر اينکه مرده خود را بخاک می سپارد. وقتی کسی از کلاغها می ميرد، کلاغ ديگر با منقار و چنگالهای خود گور می کند و پس از آن بالهای کلاغ مرده را گرد می کند و به کنار بدن آن می آورد (همانگونه که ما با مرده خود می کنيم)، و پس از آن مرده را با احترام بلند می کند و در گور خود می گذارد و بعد روی آن خاک می ريزد. حتی کلاغی که گناهی می کند و در دادگاه کلاغان گناهکار حساب شده و به اعدام محکوم می شود و او را با منقارهای خود می کشند نيز توسط يکی از کلاغها برای خاکسپاری برده می شود و بهمان ترتيب بخاک سپرده می شود. (کلاغ ويژگيهای ديگری از جمله ابزار سازی و بکارگيری ابزار برای رسيدن و دست يافتن به خواسته خود چنانکه در تصوير می بينيم نيز دارد ولی از آنجا که موضوع آيه نيست به آنها نمی پردازيم).  2ــ مرده می بايست به خاک سپرده شود: فرستادن کلاغ برای آموزش دادن خاکسپاری مرده به انسان، به اين معنی است که مرده می بايست به خاک سپرده شود. و مرده ضمن اينکه خوراکی برای درندگان می شود و می گندد و خاک سپردن آن احترامی به فرد مرده است، هنگاميکه تحليل می رود و در جو پراکنده می شود بيماريهائی را ايجاد می کند. بنابر اين چنانکه آيه مطرح نموده، دين از دير زمان به انسان ياد داده بوده که مرده را می بايست به خاک سپرد. "صدای خران" آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند جانوران « و در راه رفتن خود ميان رو باش و صدای خود را پائين بياور که آزار دهنده ترين صدای ناخوشايندبراستی صدای خران است». (آيه نقل قول از لقمان در پند و اندرز دادن به فرزند خود است). نکات آيه: 1ــ پائين آوردن صدا: صدا و سر وصدای بلند زمانی که پيوسته باشد زيانهای زيادی به بدن و روان انسان وارد می کند که مهمترين آنها عبارتند از: زياد شدن ترشح ادرنالين که بنوبه خود از جمله منجر به بهم ريختن عصبی فرد می شود ـــ ايجاد شدن تنشهائی در کارکرد بينی و گوش و حنجره ـــ مبتلا شدن به خيلی از بيماريهای قلبی و خونی از جمله بالا رفتن فشار خون و تصلب شرايين ــــ و تنشهای همراه با احساس سردرد مزمن و احساس فشار و سختی. 2ــ "صدای خران" آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند جانوران است: واحد اندازه گيری شدت صدا دسيبل است. شدت صدای پچ پچ و درگوشی ميان 10 تا 20 دسيبل است، صدای ماشين کوچک 70 تا 80 دسيبل، صدای ماشين باری 80 تا 90 دسيبل، صدای هواپيما هنگام کنده شدن از زمين 110 تا 130 دسيبل. پائين ترين صدائی که انسان می تواند بشنود 20 دسيبل است. هنگاميکه شدت صدا به 45 دسيبل می رسد انسان نمی تواند آسوده بخوابد، نزديک 85 دسيبل دردهای گوش آغاز می شود. در سر و صداهای نزديک به 90 دسيبل آدم نمی بايست 8 ساعت بيشتر در آن فضا بماند، در 100 دسيبل نمی بايست بيش از دو ساعت بماند، در 110 دسيبل نمی بايست بيش از نيم ساعت بماند، و به 160 دسيبل که برسد آدم کر می شود. و شدت صدای ناخوشايند خر که موضوع آيه می باشد بالای 100 دسيبل است. و امروزه انسان در ميان جانوران صدای ناخوشايندِ آزار دهنده شديدتری از صدای خر نمی شناسد و آنچه در آيه آمده مبنی بر اينکه "آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند صدای خران است" درست است. بلدرچين « و ابر را بر شما سايبان نموديم و بر شما انگبين و بلدرچين فرود آورديم. (گفتيم) از خوردنيها و نوشيدنيهای پاکيزه ای که روزی  شما نموديم بخوريد. به ما نيز ستمی نمی نمودند بلکه به خودشان ستم می نمودند». («رزق» بمعنی: روزی، فقط مربوط به خوراکی و نوشيدنی است. هر چيزی که مستقيم و غير مستقيم به خوردن و نوشيدن مربوط می شود رزق ناميده ميشود). در چهل سالی که بنی اسرائيل در سرزمين کنعان سرگردان بوده اند خداوند انگبين و بلدرچين را برای خوراک آنها برای آنها فرود آورده بوده است. چرا از ميان ساير پرندگان اين پرنده  بطرف آنها پرواز داده شده بوده است؟ اين پرنده از خانواده مرغان است ولی پرواز می کند. کمی از کبوتر کوچکتر است. بيشتر در علف زارها و کشت زارها ديده می شود. خيلی زود پرورش يافته بزرگ می شود. در هفته اول تولد خود 3 برابر بزرگ میشود، پس از 50 روز برای سر بريده شدن مناسب است و فاصله دو نسل آن 50 روز است. بطور ميانگين پس از 42 روز از عمر خود تخم می گذارد، و بيشترين تخم گذاری آن در عمر 70 روزگی آن است. در سال ميان 300 تا 350 تا تخم می گذارد. روزهای جوجه شدن تخم آن 17 تا 18 روز است. در برابر بيماريها مقاوم بوده و کم مصرف است.  ضمن ويژگيهای نگهداری و پرورشی و اقتصادی بودن آن نسبت به پرندگان ديگر، از ارزش تغذيه ای بالاتری نسبت به پرندگان ديگر نيز برخوردار است. گوشت سينه آن 20.3% پروتئين، 2.9% روغن دارد، علاوه بر آن مواد معدنی از جمله آهن، کلسيوم، فسفر، همينطور ويتامينهائی از جمله ويتامين آ و ب دارد. کولسترول روغن آن پائين است (بالا بودن ميزان کولوسترول برای قلب خوب نيست). بافتهای گوشت آن نرم است (ساده جويده می شود). برای درمان نمودن درد مفاصل خوب است، سنگ را تحليل می برد. تخم آن از بهترين تخمهای پرندگان است و نسبت زرده تخم آن نسبت به تخم ديگر پرندگان بيشتراز سفيدی آنست (سفيدی آن 60.89%، زردی آن 31.85%، و قشر آن7.36% وزن آنست). و از مواد معدنی و ويتامينها و مواد غذائی غنی تری نيز برخوردار است. و بخاطر حجم کوچک آن و پايداری آن در برابر بيماريها و تحمل شرايط محيط زيست، نسبت به مرغهای ديگر اقتصادی تر محسوب می شود.و به اين خاطر نيز اين پرنده از ميان ساير پرندگان بر بنی اسرائيل نازل شده بوده است. انسان اهميت اقتصادی و غذائی آن را در اوائل قرن 18 شناخته و به پرورش آن پرداخته است. خلقت شـتـر «آيا نمی توانند ببينند شتر روی چه حسابی آفريده شده است»؟! نـکـتـه آيـه: شتر روی حسابی آفريده شده! شتر روی چه حسابی آفـريده شده است؟ 1ـــ  داخـل دهـان آن از پوست سفـت و سخـت پـوشـيـده شـده کـه باعـث می شود بتواند گياهان دشت و صحرا که خشک و خاردار هستند را بخورد و زخمی نشود. 2ـــ  مژه های آن خيلی پرپشت و کيپ همديگر هستند که باعث می شود شن و ماسه و سـنگـريـزه هـای اطـراف به درون چشم وی نـفـوذ نکنند. 3ـــ گـوشـهـای آن کـوچکـ و پـوشـيـده از مـوهـای پـرپـشـت و بهم چسبيده است، که باعث می شود شن و ماسه داخل گوش آن نروند. 4ـــ  پـوسـته مـخاطی سوراخ بينی آن سطح خيلی پهنی دارند که راه نفوذ برای شن و ماسه به داخل بينی باقی نمی گذارند، ولی نم و رطوبت لازمه هـوای تـنـفـس را از هـوا می مکند و جذب می کنند. 5ـــ  کوهان آن محل ذخيره انرژی است. ضمن اينکه چربی آن قشری برای مقابله با گرما نيز هست. 6ـــ سطح کمر آن باريک است. که باعث می شود تابش گرم و سوزان نيم روزی خورشيد، فقط به قسمت کمی از بدن وی بطور مـؤثر بـتابـد. و در شرايط تابش قبل از نيم روز يا بعد از آن که خورشيد مايل می تابد، اگـر مـجـبـور باشد در آفـتـاب باشـد، رو به خـورشيد و يا پـشـت به خـورشيد زمين گير می شود. که اين نيز بنوبه خود باعث می شود تابش مؤثر خـورشيد فقط به سطح کم بالائی وی بتابد. پوسـت پـشمی وی نيز بخـش عـمده تابش گرمای سوزان را خـنـثی می کند. به اين ترتيب شتر می تواند گرمائی که خيلی از حيوانات ديگر را می کشد تحمل کند. 7ـــ کليه های وی قسمت زيادی از آبهای مصرف شده را دوباره پس می گيرند، (به اين خاطر ادرار آن غليظ است). 8ــــ پوست پـشـمی آن باريک و نرم است. هم گرما را خنثی می کند و هم بدن را خنک می کند. 9ــــ روده آن سلولهای جذب آب دارد. اين سـلـولـهـا قـسـمـت زيـادی از آب مـصـرف شـده مـوجود در غذای روده را جذب می کنند و برای بدن نگه می دارند. (به اين خاطر سرگين آن خيلی خشک است). 10ـــ  وقـتی ادرار می کند، دم خود را می جنباند تا ادرار به پـاهـا پاشيده شود. به اين شکل با خيس و مرطوب کردن خود به خنک شدن خود کمک می کند. 11ــــ  شکم وی خيلی بزرگ است. می تواند تا 200 ليتر آب بنوشد. علاوه بر آن مجراها و منابع ذخيره آب نيز دارد. که هنگام آب خوردن آنها را نيز پر می کند. 12ـــ مجرای خون وی در اعماق بدن قـرار نگرفـته بـلکه زير پوست گردن و پاها و پهـلـوهـا قرار گرفته است. اين باعث می شود که گرمای بدن را بيشتر به سطح بدن منتقل کند. و سـرخ رگـهـا حتی در شـرايـطـی که تقـريـباً بی آب باشند و در وضعيت تقريبی معادل يک دويست هزارم حجم واقعی خود، باز هم می توانند اکسيژن را به نقـاط مختـلف بدن منتقل کنند. 13ـــ  تکـيه گاهـهای وی در حالت نشستن (يعنی زانوها، آرنجها، و سينه) از قـشـر کلفـتِ پوستِ مرده تشکـيل شده است. اين قـشـر گرما را خنثی می کند و باعث می شود بدن آن زخم نشود. 14ـــ  کف پهن پای آن با يک قشر شاخه ای مجهز شده که باعث می شـود پای آن در شن و مـاسـه فـرو نرود. و پا را در مـقـابل ماسـه هـای تيز و گرم نيز محافـظـت می کند. 15ـــ درجه حرارت بدن وی می تواند خـيـلـی تغـيـيـر کـند ضمن اينکه از پستانداران است. حرارت بدن وی بين 34 تا 42 درجه در تغيير است. وقتی دما بالا برود دمای بدن وی نيز بالا می رود، اين امر باعـث می شـود کـه تـا دمـای مـشـخصی نيازی به عرق کردن برای خنک کردن خود نداشته باشد. و در مصرف آب خود صرفه جوئی کند. شتر در واقع به حساب دشت و صحرا پرداخته شده است. يعنی برای گرما، کـمـبـود آب، شـن و مـاسـه. کـسـانی می گـويـند دليلی برای وجود خدا نمی بينند. قرآن آنها را به مطالعه پديده های طبيعی مراجعه می دهـد. انـتـخـاب شتر از ميان ساير حيوانات برای مطالعه، به اين معنی است که وی چيزهای خاصی دارد. بر اساس شـناختی کـه ما امروزه از بافت بـيـولـوژيکی شـتـر داريـم نـيز در واقع همينطور هم هست، و می بينيم که در ساختار آفرينش شتر مغز و انـديـشـه و حساب و کتاب خوابيده است. در حالـيکـه در گذشته مردم فکر می کردند که تحمل شتر زياد است نه اينکه چيز خاصی در آن می ديدند. گوشت خوک « خوردن گوشت حيوان مرده ــ خون ــ گوشت خوک ــ گوشتِ حيوانی که بنامی غير از نامِ خدا سر بريده شده ــ گوشتِ حيوان خفه کرده شده ــ گوشتِ حيوان تحتِ ضربات کشته شده ــ گوشت حيوانيکه افتاده و در وضعيت بين مرگ و زندگی است ــ گوشت حيوانيکه بر اثر شاخ زده شدن مرده ـــ ... برای شما حرام شده است». و در سوره انعام آيه 145 ضمن يادآوری تحريم گوشت خوک، خوک را حـيـوانـی انگـلی توصيف نموده:« ... لَحْمَ خِـنْـزِيـرٍ فَـإِنّـَهُ رِجْـسٌ = ... مگر اينکه گوشت خوک باشد، که موجودی انگـلی است». در آیه 145 سوره انعام روشن کرده که منـظـور از حـرام بـودن خوردن خون «خـون مـسـفـوح» است، (خون مسفوح یعنی: «خـون ريخـتـه شده» که با هوا تماس پيدا کرده). دلـيـل تحريم آن نيز اين است که وقتی خون با هوا تماس پيدا می کند سمی می شود و می تواند بيماری زا باشد. نکات آيات: خوک حيوانی انگلی و گوشت آن حرام است: همانطور که قرآن مطرح می کند خوک در واقع يک حـيـوان انگـلی است. هم زندگی و هم روند توليد مثل آن هر دو انگلی است: چرا گوشت خوک تحريم شده؟ چيزيکه فعلاً انسان امروز در مورد گوشت خوک میداند موارد زير است: ـــــــ گـوشت خوک خيلی از انگـلها را منتقـل می کند. از جمله نوعی کرم (موسوم به کرمِ تِـنـيـا) که برخی از ناراحتی های دردناک را منجر می شود که برخی از آنها کشنده نيز هستند. عـناصـر آن در عـضلات و در چشم و مغز منتشر می شود. ميان 5 تا 25 درصد کـسـانـيـکـه گوشت خـوک مصرف می کنند ناراحتی نـاشی از کـرم مزبور را دارند. (اين کرم الـبـتـه در گوشت گاو نيز وجود دارد ولی کرم گوشت گاو خود بخود در انسان تکثير نمی شود اما کرم گوشت خوک بـدون عـامل تکـثير کننده تکثير می شود. هـمـيـنطور کرم خوک مقاومت بيشتری نسبت به کرم گاو دارد و براحتی کشته نمی شود و خطرناک تر است). ـــــــ گوشت خوک طبقـه طبـقه است و ميان آنها پيه های متداخل در همديگر وجود دارد که بالاترين نسبت روغـن حـيوانی را دارند، و روغـن آن نيز از خطرناکترين نوع روغـن است. ( درصـد پـيه در گوشت خوک 28 درصد است در حـالـيکـه مثلاً در گوشت گاو 4 و نيم درصد). ـــــــ گوشت خوک مـقـادير زيادی اسيد دارد. (ساير حيوانات 90 درصد اين اسيد را پس ميدهند ولی خوک فـقـط 2 درصـد آنرا پس می دهد). اين اسيد از جمله باعث الـتـهـاب مخ می شود. يک متخصص آلـمانی نـتـيـجه مـطالعات خود و ديگران را در رابطه با گوشت خوک چنين بيان می کند: گوشت خـوک در مناطق گرم خطرناک تر از مناطق سرد است. در سودان و مناطق همجوار آن در يک شـرايط آب و هـوائی يکـسـانی تفاوت ميان سلامتی کسانی که گوشـت خوک می خورند و و کسانيکه نمی خورند خـيـلی زيـاد است. هـمـيـنـطـور در هند در يک آب و هوای مشترک، کسانی که گوشت خوک نمی خورند از کسانی که می خورند از سلامتی بالاتری برخوردار هـستند، بيشتر عمر می کنند و توان کاری بيشتری دارند. مثلا فرد پيری که گوشت خوک نخورده حمالی می کـند و از ارتـفـاعـات بــالا می رود، در حاليکه آنکه خورده نمی توانـد اين کارها را بکند و زودتر ضعف و بازنـشـسـتـگـی بـسراغ وی می آيد.  کسانيکه با تعالـيـم اسـلامی زنـدگی می کـنـنـد از سلامتی خـوب و بـالائی بـرخوردارند و بـيماريهائی که ديگران از مسائل تحريم شده دارند آنها ندارند. همينطور وی می گويـد در جريـان جـنـگ جهانی دوم از ارتش گـزارشی برای آنها می آيد که می گويد: سربازان آلمانی دچار ناراحتی ها و آبله هائی در پاها می شده اند که آنها را از جنگ و تـحـرک بـاز می داشـتـه و علاج سرپائی نيز برای آنها کافی نبوده بلکه به پشت جبهه انـتـقـال داده می شـده انـد. در حالـيکه مـردمـی کــه در هـمان مناطق و همان آب و هـوا زنـدگـی می کرده اند آن ناراحتی ها را نداشته اند. پس از بررسی ها می بينند که ارتش تـقـريـبـاً هـمـه روزه از گوشت خوک استفاده می کند. گوشت خوک را قطع می کنند و آن ناراحتيها تمام می شود. هـمـيـنطور می گويد پس از اتمام جنگ که وضعيت اقتصادی خراب می شود و خوک بوفور طبق روال عادی نبوده اندازه مراجـعـات به پزشک نسبت به دوران پيش از جنگ کاهش پيدا می کند. ولی با رونق گرفتن اقتصاد و خورده شدن گوشت خوک توسط طـبـقـه ای کـه وضع خوبی داشته، بيماريها دوباره در آنها شروع می شود، در حاليکه طـبـقـه فـقـير که هنوز توان استفاده از گوشت خوک را نداشـتـه از سـلامتی بهتری برخوردار بوده است. و پـس از اينکه فـقـيـران نيز تـوان خريدن و خوردن آنرا  پـيـدا می کـنند دوباره وضع بيماريها طـبق روال پيشينِ خود زياد و هـمـه گـيـر مـی شـود. هـمـيـنـطـور وی می گويد که به آزمايشهای عملی در رابطه با گوشت خوک رو می آورد. 30 تا مـوش را با خـوراک خوک بزرگ می کند و 30 تای ديگر را با غذای عادی. آنهائـيـکه غذای خوک داده می شوند: سريعا بزرگ می شـونـد ـــ تـمـايلات تجاوزگرانه در آنـهـا ايـجـاد می شود، و دوست دارند که هـمـديگـر را بخورند و بيماريهائی از قـبـيـل سـرطـان و بيماريهای پوستی در آنها ظاهر می شود، ولی آنهائی که غـذای عـادی بزرگ می شـونـد هـيـچـيـک از ايـن مـوارد در آنهـا ظاهر نمی شود. او محتاطانه می گويد در گوشت خوک سمی است که فهميده نمی شود و روغن آن خطرناکـترين نوع روغن است. و مـوجـب تصلب شـرايين، بيماری قند، اختلال جريان خون، و نسبت بالائی از کلسترل را باعث می شود، و بافتهای آن فـسـفـر دارد که منجر به زيانهائی می شود. شيرسازی دامها « و در دامها نيز برای شما درس وجود دارد. از آنچه در شکم دارند از ميان غذای معده  و خون شير ناب را به شما می نوشانيم که برای نوشندگان گوارا است». ماده اصلی شير چنانکه آيه گفته از ميان غذای درون معده و درون خون گرفته می شود. غده های توليد کننده شير مواد خود برای توليد شير را از خون و از مايعات بدن که مواد غذائی معده را آورده اند میگيرد.رود. در زمان پيامبر می توان گفت که انسان بهرحال می دانسته که شير از غذای جويده  و خورده شده گرفته و توليد می شود، ولی اينکه آن مواد وارد خون نيز می شوند و بعد از ميان خون گرفته می شوند طبعاً کسی چيزی نمی دانسته است. گوشت ماهی « و اوست که دریا را برای شما مسخـّر کرد که گوشت سبک از آن بخورید». (طـَریّ بمعنی: تر و تازه ـــ نرم و آسان و سبک (از نظر کاربرد و کارکرد) ـــ و نم دار است). آیه می گوید گوشت دریا (که عمدتاً ماهیها باشند)، از نظر کارکرد آسان و سبک هستند. ماهیها و خیلی از موجودات دریائی دارای روغنی مانند روغن زیتون هستند که برای معده سبک است، برای هضم آسان است، میزان غلظت خون را بالا نمیبرد بلکه بر عکس از کلسترول مضر کم میکند و کلسترول مفید را بالا میبرد که بنوبه خود از پیامدهای بد آن که از جمله راه بردن به ناراحتیهای قلبی است جلوگیری میکند. مـورچـه « تا اينکه وقتی (سليمان و سپاهيان وی) به دره مورچه ها رسيدند مورچه ای گفت: مورچه ها! داخل خانه های خود شويد تا سليمان و سپاه وی شما را خرد نکنند؛ آنها خرد شدن شما را احساس نمی کنند». نکات آيه: 1ـ مورچه ها با هم صحبت می کنند: مورچه ها از جمله با مواد بودار شيميائی با هم صحبت می کنند. 2ـ مورچه ها زير فشار خرد ميشوند: علت اينکه آيه واژه خرد شدن بکار برده اينست که بدن مورچه به اندازه زيادی از مواد شيشه ای تشکيل ميشود. به اين خاطر هنگامی که زير فشار قرار ميگيرد خرد ميشود. زنـبـور عـسـل «و خدا به زنبورعسل وحی نمود کـه: از کوهها، درختان و از کندوهائی که مردم درست می کنند برای خود آشيانه بگير. بعد ازهر ثمری بخور و بعد (در بازگشت) مسيرهای مشخص شده پروردگار خود را دنبال کن (يا مسيرهای ساده شده پروردگار خود را دنبال کن). از شکمهای آن نوشيدنی با رنگهای گوناگون در می آيد و در آن مداوائی برای مردم وجود دارد. در اين رابطه برای افراد انديشمند نشانه ای وجود دارد». («ذللاً» جمع ذلـول است و از جمله به معنی: ساده، آسان، رام، بی درد سر و بی زحـمت است. اگـر در آيه «حال» بـرای «نحـل (زنبور)» باشد، معـنی جمله آن اين می شود که: زنبور از مسيری پيروی کند که برای وی مـشـخـص شـده. و اگر «ذللاً» حـال بـرای سُـبُـل باشـد، در آنصورت جمله به اين معنی می شود که: مـسـيـر بـازگـشـت زنـبـور آسان و بی زحمت شـده است. و هـر دو حالـت آن درست است). نکات آيه: 1ـــ مسير بازگشت زنبور عسل رُند و بی درد سر است. 2ــ از شکم زنبور عسل نوشيدنی در می آيد. 3ــ عسل شفا بخش است. 1ـــ مسـيـر بازگشت زنبور عسل رند و بی درد سر است: زنبور عسل با اشعه فوق بنفش می بيند. وقتی مسيری را می رود مـغـز آن زاويه هـای نـور خورشيد را ضبط می کند. در بازگشت بر اساس همان اطلاعات برمی گردد. وقتی هوا ابری باشد نيز خورشيد را با تحليل نور می تواند از پشت ابرهـا ببيند. جهات مغناطيسی شمال و جنوب نيز بکار می گيرد. و کندوی خود را هم از بوی آن می شناسد. به اين ترتيب زنبور عسل در رديابی و مسـيـرشناسی هـيـچ مشکلی ندارد. و چنانکه آيه گفته: زنبور پس از اينکه ثمر پيدا می کند و می خورد، در بازگشت از مـسـيـری کـه برای وی تعيين شده پيروی می کند، و يا مسير بازگشت وی آسـان و بی دردسر است، (بـسـته به ايـنکـه جـمـلـه آن را چطوری تجزيه و تحلـيـل کـنيم). 2ــ از شکم زنبور عسل نوشيدنی در می آيد: عسلی که زنبور در شکم خود درست می کند و در خـانه های کندو می ريزد 80 درصد آن آب است. يعـنی هـمـانـطـور که قرآن می گويد: «آنچه از شکم آن در می آيد در واقع نوشيدنی» است. بـعـد کارکـنان کـنـدو روی آن کار می کنند تا درصـد آب آن به 18 درصد می رسد و عسل سفـت می شود و هـمـيـنـطـور از آن نان درست می کنند. 3ــ عسل شفا بخش است: چيزيکه فعلاً انسان از خواص طبی عسل می داند موارد زير است: ــــ درصورت ماليدن عسلِ صاف به زخم، زيـچه ها (مـيکـروبها) را می کشد ومانع ازدياد آنهـا می شود وزخم زودتر بهبودی پيدا می کند. ــــ برای دستگاه هاضمه شـفـابخش است. ــــ دردهای روماتيزم را تخـفـيـف می دهد.  ــــ به کودک کمک می کند که کـلسيم خود را حـفـظ کـند تا استخوان و دندانهای آن رشد کند. (توصيه شده به کودکان زير يک سال عسل داده نشود). ــــ شفائی دور مدت برای برخی بيماريهای مزمن دارد. ــــ برای التهاب حلق خوب است. ــــ برای مفاصل خوب است. خانه عـنکـبـوت « کسانيکه بجای خـدا ديگران را ولی خود می کنند مانند عنکبوت می مانند کـه  خانه ای ساخت. براستیسست ترين خانه ها خانه عـنکبوت است، اگر می دانستند». («اولياء» جمع ولی است و ولی بمعنی: فرد نزديکی است که آدم مسائل خود را برای کمک گرفتن با وی مطرح ميکند). نکات آيه: 1ــ آيه می گويد "اتخذت بيتاً: خانه ای ساخت". "اتخذت بيتاً"  صيغه ندرت ناميده می شود و انجام گهگاهی کاری را بيان می کند. و اين به اين معنی است که عنکبوت بطور گهگاهی برای خود خانه می سازد. پژوهشهائی که در زندگی عنکبوت شده نيز نشان می دهد که عنکبوت اغلب در سفر است و بطور گهگاهی برای خود خانه می سازد. 2ــ واژه "وَهن" بمعنی سست ضد "صلابت" بمعنی سفت و سخت ميباشد. آيه می گويد خانه عنکبوت سست ترين خانه ها است. يعنی اگر مثلاً به آن و به خانه هر موجود ديگری فوت کنيم، خانه عنکبوت کمترين مقاومت را نشان می دهد و از همه خانه ها متزلزل تر و آسيب پذير تر است. تا امروز انسان خانه ای سست تر از خانه عـنکـبوتنميشناسد. اگـر روزی خـانه ای سست تر از آن پـيـدا بشود قرآنميسوزد. کـسـيکه در قـرن ششـم ميلادی (بيش 1400 سال پيش) دينی را از خود در ميآورد و همه دنيا را نگـشـتـه و خـانـه هـای هـمـه حيوانات و حشرات و غيره را نديده و نمی شناسد، هـيچگاه نمی آيد هـمه دين خود را در ايـن مـوضوع مايه بگذارد. روشن است که فـقط خداوند می تواند چنين مسائلی را با تأکيد مطرح کند. (حرف« اِنَّ » حرف تأکيد است). 3ــ نکته ديگر در آيه "وجه تشابه بين خانه سازی عنکبوت و کسانيکه بجای خدا ديگران را ولی خود ميکنند" می باشد. و آن اينست که عنکبوت از ماده شیمیائی بسیار قوی خود سست ترين خانه ها درست ميکند، کسانیکه بجای خدا دیگران را ولی خود می کنند نيز دنبال قویترینها هستند و قويترينها را دارند، و با قوی ترینها سست ترين حکومتها و روابط و مناسبات ها و مکاتب را درست می کنند. مانند آنچه بنام اردوگاه شرق شناخته می شد.

۱۱- بـاد (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم بـاد (قرآن شناسی) . بادها در چرخش هستند « و در چرخش بادها برای افراد انديشمند استدلال وجود دارد». بادها در اطراف زمين همانطور که آيه مطرح کرده در واقع در يک سيستم جهانی در چرخش  میباشند. آنها هوای گرم را از مناطق استوائی به نواحی قطبی و هوای سرد را از نواحی قطبی به مناطق استوائی منتقـل می کنند، که به اين ترتيب به دمای هوا توازن و تعادل می بخشند. در قـطبها هـوای سرد پائين می آيد و بطرف نواحی استوائی حرکت می کند. در مـناطق اسـتـوائی هـوای گرم بالا می رود و در سطوح بالاتر جوی ضمن چرخش در يک منطقه رفته رفته هـوای گرم را رو به قـطبها می برند. چرخش بادها چه استدلالی را در بر دارد؟ چیزی که ما امروزه می دانیم اینست که چرخش بادها و وزیدن آنها برخلاف همدیگر باعث می شود که ویرانی ببار نیاید. اگر بادها فقط در یک جهت می وزیدند همه چیز ویران میشد. بادها عمل لقاحها را انجام می دهند « و بادها را برای لقاح دادن ها می فرستيم و بعد از ابر آب پائين می فرستيم»! نکته آيه: بادها لقاحهای گوناگونی را انجام می دهند و از جمله باعث بارندگی می شوند: (جمع بودن «لَـواقِـح» به معنی: تلقـيح دهنده ها، به اين معنی است که بادها بيش از دو نوع عمل «تلقـيح» انجام می دهند). ـــــ بـادهـا ذرات نامرئی بخار آب موجود در هوا را به ذرات دود و هوا و غبار و نمک و غيره می زنند و آنها را دور ذرات مزبور جمع می کنند، (بدون موارد مزبور ذرات بخار بهم نمی پيوندند). ــــــ بادها ابرها را جمع و متراکم می کنند. ــــــ بادها موجب بار الکتريکی مثبت و منفی شدن ابر می شوند. ــــــ بادهـا بـا حـرکت دادن ابـر باعـث مـی شـوند که جريان برق ذرات بخار آب را بهم ترکيب کند. با تـرکـيـب ذرات بخار قـطره های ريز تشکيل می شود که تا حد سقـوط کردن سنگين می شوند و سقوط می کنند، و در مسير سقوط خود با ذرات ديگـر برخورد می کنند و آنها را جذب می کنند و بزرگ و بزرگ تر می شوند، و بصورت قـطره (باران) سقوط می کنند. همه کارکردهای مذکور باد، نوعی عـمـل بارورسازی است. (يعنی: معنی واژه لـقـاح همه آن موارد را دربر می گيرد). همينطور بادها درختان و گـياهان را تـلـقـيـح می دهند که برخی از تخمها و هاگهای آنها از جمله قارچها ميکروسکوپی هستند. باد در درختان آتش سوزی ايجاد می کند « آيا کسی از شما هست که دوست داشته باشد باغی از درختان خرما و انگور با جويبارهای روان در آن داشته باشد، از انوع ديگر محصولات نيز در آن باشد، و خود پير باشد و فرزند و نوه های ضعيف داشته باشد، ولی بخواهد گردبادی که آتش ايجاد کند به آن باغ بوزد و آنرا بسوزاند»؟ نکته آيه: گردباد در درختان آتش ايجاد می کند: گـرد باد با حرکت دادن و سائيدن شاخه ها بهمديگر گرما توليد می کند و سبب ايجاد آتش و آتش سوزی می شود. نقش بادها در بارندگی « و با بادها آب ريزانی را فرو می فرستيم». بادها در واقع چنانکه آیه مطرح کرده از عوامل اساسی بارندگی هستند.

۱۰- درخـتـان – گـيـاهـان – مـیـوه هـا (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  درخـتـان - گـيـاهـان - مـیـوه هـا (قرآن شناسی) . «و در زمين مزرعه های کوچک ناهمگون در جوار همديگر وجود دارد، در حالی که در آنها باغهای انگور، کشت و درخت های خرما از نوع  صنو و غـير صنو وجود دارد، که همه با يک آب آبياری میشوند ولی از نظر غذائی آنها را بر يکديگر برتری میدهيم! دراين موارد برای کسانيکه فکر میکنند نشانه هائی وجود دارد». نکات آيه: 1ــ مزرعه های کوچک کنار هم ناهمگون هستند.2ــــ صفات و خصوصيات ميان درختان به صِنو و غير صِـنـو بودن آنها بستگی دارد. 3ـــ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد. 1ـــ مزرعه های کوچک کنار هم ناهمگون هستند: در زمان محمد انسان می دانست که خاکهای زمين با هم فرق میکنند، ولی اينکه خاک دو مزرعه کوچک چسـبيده به هم نيز دقـيـقـاً يکی نيستند، از عـلـم امـروزی بشر است که با امکانات پيچيده علمی امروزی آنرا بدست آورده است. 2ــ صفات و خصوصيات ميان درختان به صنو و غير صنو بودن آنها بستگی دارد: درختی که از درخت ديگر روئيده باشد صِـنـْـو ناميده می شود و درختی که از بذر روئيده باشد غير صنو ناميده می شود. آيه صفات و خصوصيات درختان را به صنو و غير صنو بودن آنها مربوط می داند. واقعيت هـم همين است. درخت صِنو (يعنی درختیکه از درخت ديگری روئيده باشد) تمامی صفات و خصوصیات وراثتی درخت مادر خود را دربـردارد. يعنی از نظر رنگ، طـعـم، مـزه و غــيـره دقـيـقـاً مانـنـد درخـت مـادر است. ولی درخـتی که از بذر روئيده باشد، صفات و خصوصيات آن ترکيبی است از صفات و خصوصيات درخت مادر بعلاوه صـفـات و خصوصيات درخت پدر (که به درخت مادر تـلـقـيح شده است). 3ـــ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد: (منظور از وجود "نشانه ها"، وجود هـدايت خداوندی است). آيه اين موضوع را مطرح می کند که در صورت نبودن هدايت پشت پديده ها اگر بنا می بود چيزی برويد، در يک خاک و از يک آب منطقاً می بايست فقط يک نوع گياه می روييد، نه اينکه مثلاً درخت خرما در انواع خاکها برويد. چنانکه می دانيم در موجودات زنده از جمله گياهان عنصری وجود دارد که گياه را هدايت می کند. اين عنصر که ژن ناميده می شود اطلاعاتی از ويژگيهای پديده خود را با خود دارد که بنابر آن اطلاعات، پديده خود را هدايت می کند. باغ در بلندی « و نمونه کسانيکه دارائی خود را در جستجوی خوشنودی خدا و استواری (ايمان) خود انفاق مي کنند، مانند باغ پر درخت واقع در بلندی (بالاتر از تل) می مانند که اگر بارش سنگين به آن ببارد ثمر خود را دوچندان می دهد و اگر بارش سنگين به آن نبارد با بارشِ کمِ نيز ثمر خود را می دهد. و خدا به خوبی و بدی همه آنچه انجام میدهيد نگاه می کند و آنرا می شناسد (265)». («بِصارَة» بمعنی: نگاه کردن به خوبی يا بدی و درستی يا غلطی و زشتی يا زيبائی چيز مشخصی است.و«بَصير»: کسي است که به خوبی يا بدی، زشتی يا زيبائی، درستی يا نادرستی چيزی نگاه می کند و اندازه خوب و بدی آن را می شناسد. و منظور از بصير بودن خداوند پس از اين مثال اينست که همانگونه که خداوند به موقعيت خوب و بد يک باغ نگاه می کند و آن را می شناسد همانگونه نيز به موقعيت خوب و بد کارهای ما نگاه می کند و آنرا می شناسد). نکته مورد نظر ما در آيه اينست که آيه می گويد باغی که در ربوة قرار داشته باشد با بارش سنگين دوچندان ثمر می دهد و اگر بارش سنگين به آن نبارد با بارشِ کمِ نيز ثمر خود را می دهد. ربوة به زمين مسطحی که در ارتفاع بالاتر از ارتفاع تل قرار داشته باشد گفته می شود. پژوهشهای علمی نشان می دهد که بهترين محيط برای رشد و باردهی درختان ميوه و درختان ثمر دهنده محيطی است که در ارتفاع ميان 300 تا 600 متر از سطح دريا قرار دارد. و اين همان بلندی و ارتفاعی است که در زبان عربی رَبوَة ناميده می شود و آيه از آن صحبت می کند. محيط کِشتی که در چنين ارتفاعهائی قرار دارد اين ويژگيها را دارد: وزش باد و نسيم و تجديد هوا، مرطوب بودن جو‏، در معرض تابش خورشيد قرار داشتن، لطيف بودن جو، فراوانی آب، ‏انبار نمودن آب به اندازه لازم، بارانهای سنگين آفتهای آن و آنچه رشد گياهان مختل می کند را می شويد (چون آب از بلندی به زمينهای پست حرکت می کند و در آن ارتفاعات نمی ماند)، امکان نفوذ ريشه های درختان به اعماق که بنوبه خود ريشک های زيادتری را می رويانند و مواد غذائی بيشتریرا می مکند و بنوبه خود ثمر درخت را زياتر می شود، و مقاومت درخت در برابر بادها و وزشهای تند نيز بيشتر می شود. به اين ترتيب باغی که در ربوة (در ارتفاع ميان 300 تا 600 متر بالای سطح دريا) قرار دارد، با بارش سنگين ثمر خود را دوچندان می دهد، و اگر بارش سنگين به آن نبارد با بارش کم نيز به دليل وجودويژگيهای نامبرده در آن محيطها باز هم درخت ثمر خود را می دهد. مـاده سـبـز گـيـاهی  « و اين اوست که از ابر باران میفرستد، با آن جوانه های انواع رستنيها را در میآوريم، و از جوانه ماده سبز را درمی آوريم، که با آن ماده سبز دانه های خوشه ای درست میکنيم، و از تاره های نـخل پَـنگهای خـوردنی درست می کنيم، و باغهای انگور و زيتون و انار که ترکيبات مشترک زيادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند را درست می کنيم». نکات آيه: 1ـــ همه گياهان ماده سبز درست می کنند که آن بنوبه خود دانه و ثمر درست می کـند: در سلول گياهی کيسه های غشائی هست که در آن موادی درست می شود که کلروفـيل نامـيـده می شود. کلروفـيل به معنی «ماده سبز گياهی و سبزينه» است که معادل آن در عربی «خـَضِـر» است (يعنی همان چيزيکه در آيه مطرح شده است). اين ماده سبز (خضر) انرژی نوری خورشيد را جذب می کند  و به انرژی شيمائی تـبـديـل می کند. ريشه های گياه آب و مواد معدنی را از خـاک می مکـنـد کـه بـطـرف بـرگـها رسـانـده می شـوند و بـرگـهـا نيز از هوا دی اکسيد می گيرند، بعد خَـضِر (يعـنی کـلـروفـيلها)،  مواد غـذائی مورد نياز درخت را توليد می کنند که به سراسر آن صادر می شـود و بدنه درخت و مــيــوه و ثــمــر آن را درست می کـند. کيسه غشائی (کلروپلاست) که درسلول قرار دارد بطور متوسط يک پانصدم ميليمتر است. سلول برخی از گياهان صدها عدد از آن دارند. درون آن انبوهی غـشـاء وجود دارد. که در آنها خَـضِـر (ماده سبز، کـلـروفـيـل) وجود دارد. 2ـــ نخل، انگور، زيتون و انار ترکيبات مشترک زيادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند: ثمر نخل و انگور و انار و زيتون ضمن اينکه هـمانـنـد نـمـائی نمی کـنـنـد تـرکـيـبـات مـشـتـرک زيادی دارند. از جـمـلـه: هـمـه آنها روغن، آب، پروتئين، مـواد معدنی و مواد قـندی دارند.  آتش از درخت سبز « و آفرينش خود را فراموش کرده و برای ما مثال زد! گفت: چه کسی استخوانها را در حاليکه پوسيده اند زنده می کند؟ ـــ بگو: کسيکه نخستين بار آن را پديد آورده و پرورش داد آن را زنده خواهد کرد و او به هر گونه آفرينشی داناست ـــ آن کسيکه از درخت سبز برای شما آتش قرار داد هنگامی که از آن آتش می زنيد».  («انشاء» بمعنی: پديد آوردن و پرورش دادن چيزی است. فعل « تُوقِدوُن» فعل از مصدر ايقاد از باب افعال بمعنی آتش زدن است). آيه می گويد هنگامی که از درخت (يعنی از چوب و هيزم آن يا از نفت و غيره که از درخت می آيد) آتش می زنيد، آتش زدن آن از درخت سبز قرار داده شده است. می دانيم که آتش برای روشن شدن و روشن ماندن و سوختن و سوزاندن نياز به اکسيژن دارد و اکسيژن نيز از درخت سبز می آيد.   جـنـبـش، پـرورش و رشـد دانـه « و زمين را بی گـیـاه می بـیـنـی ولی هـمـیـنـکـه آب بر آن نازل می کنیم به جـنـب و جـوش درمی آیـد و میپـرورانـد و انـواع گـیـاهـان نـشـاط انـگـیـز را می رویـانـد»! (زمین در آیه البته مجاز است و منظور از آن دانه است. در مقدمه راجع به مجاز بحث شده است). نکته آیه: با نازل شدن آب بر زمین، زمین به جنبش در می آید، پروریده می شود و میرویاند: در خاک دانه های بسیار ریزی وجود دارد که ما آنها را نمی بینیم. قطر آنها از جمله حول و حوش 3 هزارم میلیمتر است. هر کدام از آنها از معادن مختلف تشکیل شده اند و شکل هر یک از آنها به شکل صفحه صفحه (لایه لایه) روی هم است. از آنجا که دانه ها از معادن مختلف تشکیل شده اند همینکه باران بر آنها ببارد صفحه ها بار الکتریسیته مختلف بخود می گیرند و این باعت ایجاد جنبش آن صفحه ها میشود. و جنبش آنها باعث نفوذ آب میان آنها میشود. بعد دانه ها با مواد غذائی درون خود که از مادر به ارث برده اند پروریده می شوند و بعد می رویند. دقیقاً همان مراحل و وضعیتی که قرآن گفته است. نگهداری محصول در خوشه خود «(يوسف گفت): هفت سال افزون بر سالهای گذشته می کاريد. هر چه درو کرديد در خوشه خود باقی بگذاريد بجز بخش کمی از آن که می خوريد». (دأب: بمعنی: جنب و جوش و فعاليت افزون در انجام سنتها (مانند آداب و رسوم و شعائر و کشت و غيره) است). پادشاه مصر خواب 7 گاو فربه می بيند که 7 گاو لاغر آنها را می خورند و خواب 7 خوشه سبز و 7 خوشه خشک را می بيند. يوسف در تأويل  خواب وی می گويد: 7 سال افزون می کاريد و توليد می کنيد. غير از بخشی از آن که می خواهيد بخوريد بقيه را در خوشه خود باقی بگذاريد، و 7 سال خشکسالی پس از آن خواهد آمد. نکته مورد نظر ما در آيه اينست که يوسف می گويد: غير از بخشی از آن محصول که می خواهيد بخوريد بقيه (که برای انبار و ذخيره نمودن است) را در خوشه خود باقی بگذاريد. و امروزه بررسی های علمی نشان می دهد که بهترين روش نگهداری دراز مدت حبوبات رها نمودن آنها در خوشه آنهاست، برای نرسيدن هوا به آن و نگهداشتن رطوبت طبيعی خود. دلـيـل تـنـوع  گـيـاهـان و درخـتـان « و در زمين هر نوع گياهی را در تعادل و توازنی آفريديم». نکـتـه آيـه: هر نوع گياهی در تعادل و توازنی آفريده شده است: همه درختان و گياهان از مواد اساسی مشترکی سـاخـتـه شده اند از جمله: کربن ـ اکسيژن ـ نيتروژن و فسفـر. تنها اختلاف ميان انواع گـيـاهـان و انـواع درخـتان با همدیگر در اندازه هر يک از عناصر مزبور در آنهاست. يعنی هـر کدام از آنها  در تعادل و توازنی از عناصر مزبور  هستند. رطب و زایمان « و تنه نخل را تکان بده، رطب تازه را بر تو خواهد ريخت. بخور و بياشام و به آرامش و شادابي برس...». آيه خطاب به مريم مادر عيسي مسیح است که هنگام ولادت حضرت عيسي از مردم فاصله ميگيرد و بجایدوری از شهر می رود تا وضع حمل کند و اندوهگين بوده است. خداوند خطاب به وی می گويد رطب تازه بخورد و توان و آرامش پيدا کند و شادمان بشود. رطب ثمر درخت خرما پيش از خرما شدن است. و آنچه در تصوير می بينيم مرحله نيمه رطب بودن آنست، و تقريباً 400 نوع درخت خرما وجود دارد که ثمرهای آنها اندازه ها و رنگها و مزه های گوناگون دارد. در اين آيات چند نکته علمی وجود دارد:  1ــ آرامش و شادماني در رطب. رُطـَب يکي از مراحل ثمر نخل است (قبل از خرما شدن آن). اين غذا از ميزان  بالائي از  مواد کربوهيدرات برخوردار است و مواد قندي آن به 75 درصد مي رسد. بدن با استفاده از آن انرژي و گرماي بالائي را توليد مي کند. رطب ميزان بالائي از پروتئينها، ويتامينها و املاح معدني گوناگوني مانند کلسيوم و سديم دارد که بدن به آنها احتياج دارد. و بدن را گرم و شاداب مي کند. و چنانکه ميدانيم وضعيت روحي زن هنگام زايش تأثير زيادي روي راحتي يا سختي زائيدن دارد. بميزاني که راحت باشد و مشکلاتي نداشته باشد، عمل زايش را راحتر انجام ميدهد. و هر چه گرفتاري و ناراحتي هاي روحي و گرفتاري داشته باشد عمل زائيدن براي وي سختر ميشود.  2ـــ خوردن رطب در آسـتانـه زايـش: درِ رحـم پـيـش از زايـمـان دو و نـيم سانتيمتر مکعب است ولي هنگام زائيدن به بيش از 750 سانتيمتر مکعب ميرسد. رطب موادي دارد که باعث انبساط رحم ميشود و زايش را آسانتر و راحت تر ميکند.  3ـــ رطب احشاء درون روده ها را نرم و تميز ميکند، و اين امر باعث راحت تر و آسانتر شدن زايمان ميشود.  4ـــ نوشیدن پس از خوردن: رطب و هر شيريني ديگري براي اينکه بتواند خوب و سريع حل و جذب بشود، انسان بايد پشت سر آن آب بخورد.  5ـــ رطب از جمله مواد غدائي است که خيلي سريع هضم و حل و جذب ميشود. رطب از دهان تا تبديل شدن به انرژي فقط بيست دقيقه طول ميکشد.

۹- ابـر ــ بـاران ــ تگـرگ – آب (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  ابـر ــ بـاران ــ تگـرگ - آب (قرآن شناسی) . مراحل شکل گيری ابر و بارش باران و تگرگ «آيا نمی بينی خدا ابرها را برای جمع و مرتب شدن می چرخاند، بعد آنها را با هم مألوف می کند، بعد آنها را روی هم انباشته می کند، و بعد می بينی که از ميان امتداد آنها قطره بيرون می آيد. و از ابرهای کوه مانند که ريزه های يخ دارند نيز با چرخاندن آنها تگرگ نازل میکند و آنها را بر سر هر که بخواهد می ريزد و هر که را نخواهد نمی ريزد. برق آن نزديک است ديدگانها را بگيرد». نکات آيه: 1ــ ابرها برای برای جمع و مرتب شدن چرخانده می شوند. 2ـــ ابرها مألوف می شوند. 3ـــ ابرها روی هم متراکم می شوند. 4ـــ  قطره از خلال امتداد ابـر (از امتداد تراکم ابر) می ريزد. 5ـــ ابرهای کوه مانند وجـود دارد. 6ـــ در ابرهای کوه مانند ريزه های يخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکيل می شود. 7ـــ  برق تگرگ نزديک به گرفتن چشم است. 1ــ ابرها برای جمع و مرتب شدن چرخانده می شوند: اين تصاوير با ماهواره در طی 11 روز گرفـتـه شده. چنانکه در تصويرها می بـيـنـيـم گـردبـادها ابرها را می چرخانند و گرداب ابری شکل می گيرد و ابرها را جمع می کند.  قطر اين ابر حدوداً 200 کيلومتر است و سوراخ مرکز آن کـه مـانند چـشـم می ماند حـدوداً 10 کـيـلـومـتـر است. («زجو» از جمله به معنی: هـل دادن يا پيچاندن يا گرداندن چيزی برای مرتب شدن يا شکل گرفـتن است). 2ــ ابرها مألوف می شوند: به شکلی که در تصوير می بينيم ابرها با هم مألوف می شوند. چرا قرآن از واژه تآلیف استفاده کرده است؟ تآلیف بمعنی سازگار نمودن و آشتی دادن دو یا چند چیز مختلف و متفاوت است. علت اینکه قرآن واژه تآلیف بکار برده اینست که پاره ابرها از نظر دما و غلظت بخار آب و ترکیبات و غیره با هم فرق میکنند.   3ـــ ابرها روی هم مـتـراکم می شوند: ابرها روی هم انباشته و متراکم می شوند. گاهی تراکم آنها به چند صد متر هم می رسد.           4ـــ  قطره از خلال امتداد ابر (از امتداد تراکم ابر) می ريزد: وقتی وضعيت جوی به نقطه بارش برسد ابتدا ذرات آب در  بخشهای بالائی ابر با هم ترکيب می شوند و قطره های ريز در حد سقوط کردن تشکيل می شـوند. و چنانکه قـرآن گفـته از بالا  در امتداد تراکم ابر سقوط می کنند. در مسير سقوط خـود با ميليونها مولکولهای ديگر آب برخورد می کنند که جذب آنها می شود و رفته رفـته بزرگ و بزرگ تر می شوند. تا اينکه به نهايت پائين ابر می رسند و آن را ترک می کنند. قطره ای که ابر را ترک می کند تقريبا 2000 بار بزرگ تر از ذرات موجود در ابر است. (پس از ترک ابر نيز در مسير خود می توانند با قطره های کوچکتری که پيش از آنها از ابر جدا شده اند و بخاطر سبک تری خود سرعت کمتری دارند برخورد کنند و بزرگتر شوند). 5ـــ ابرهای کوه مانند وجود دارد: این نوع ابرهای کوه مانند البته فقط با رفتن با هواپیما در محیط ابرها مشخص است. و تا پیش از پرواز انسان کسی از آنها خبری نداشت.     6ـــ در ابرهای کوه مانند ريزه های يخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکيل می شود: دانه تگرگ همانطور که آيه گفته در اصل ريـزه های يـخ اسـت کـه در بـخـش بالائی ابـر است. دانـه تگـرگ وقـتی تشکيل می شود که بلورهای يخی در بالای ابر، قطره های آب را که سردی آنـها در دمای زير صفر است ولی يخ نمی زنند جمع می کند. آن قطره ها که تا زير درجه انجماد سرد هستند به مجردی کـه بـلـورهـای يخی آنـهـا را لـمـس می کـنـنـد سريعاً يخ می زنند. و بلورهای يخی توسط بادهای تند خشونت بار در ابر بالا و پائين برده می شوند، (يا به تعبير قـرآن گـردانـده يـا چـرخـانـده می شـونـد) کـه باعـث بـرخـورد و تـمـاس آنـهـا با قـطـره های بيشتری می شود. و اين عـمل باعث می شود که قطره های بيشتری دور آنها يخ بزند، و دانه تـگـرگ بـزرگ و بزرگتر بشود. تا جائی که وزن آنها قدری سنگين می شود کـه بـاد ديگـر نمی تواند آنـهـا را با جـريـان خود به بالا ببرد و در نتيجه سقوط می کنند. (واژه «زَجْو» که آيه برای بيان شکل گيری ابر بکار گرفته و نحوه نزول تگرگ نيز به آن معطوف نموده، از جمله به معـنی: هـل دادن يا پيچانـدن يـا گـردانـدن چـيـزی برای مرتب شدن يا شـکـل گرفـتـن است). 7ـــ  برق تگرگ نزديک به گرفتن چشم است: در ابـر "باد و بوران" جريان برق مثبت و منفی درست میشود. به ايـن شکل که با بادهای قوی "ذره ها" و "قطره هـای ريز آب" و مخصوصاً "ذره های يخی" موجود در ابر، در ابر بالا و پائين برده می شـوند کـه باعـث ايجـاد جـريان مثبت و منفی برق می شود. جريان مثبت و مـنـفـی اغـلـب دور از هـم شـکل می گيرند. دست آخر تـفـاوت مـيان يک مـنـطـقـه با برق مثبت با مـنـطـقـه ديگر با برق مـنـفـی، خواه در ابر يا بر زمين آنقدر زياد می شود که برق آنها بـشکـل جـرقـه بـسـيـار بزرگ (آسـمـان درخـش) آزاد می شود. همينطور وقتی تگرگ از ميان يک ناحيه زير صفر و ناحيه ذره هـای يخی در ابر ميافـتد ابر الکتريسيته می شـود. وقـتـی قـطره های مايع با دانه های تگرگ برخورد می کنند سريعاً هنگام تصادم يخ می زنند. و بدنبال آن گـرما را رهـا می کنند. ايـن عـمل سـطح دانه تگرگ را از ذرات يخ دور تا دور گرم تر نگه می دارد. وقـتی کـه يک دانـه تگـرگ بـا يـک ذره يـخ تصادم می کند: الکـترونها از بخش سردتر به بخش گرمتر جريان پيدا می کنند. پـس از آن دانه تگرگ برق منفی می شود. همين اثر نيز وقتی قـطـرهای با دمای  زير صفـر با دانه های تگرگ و ذره های ريز دارای برق مـثـبت برخورد می کنند رخ می دهد. اين فـندکهای دارای برق مـثـبت توسط باد به بخش بالائی ابر برده می شوند. و تگرگ دارای برق منفی به ته ابر می افتد و بدين گونه بخش پائين تر ابر منفی می شود. اين برق منفی بصورت نور تخـليه و آزاد می شود. نور آن نيز چنانکه آيه گفـته قـوی است. و آب اساساً وقتی تغییر حالت میدهد، مثلاً از مایع به جامد یا از آب به بخار تبدیل میشود انرژی آزاد میکند. نقش برق در بارندگی و رشد گياه « و از نشانه های ديگر او اين است که برق را بمثابه ترس و چشم داشت به بهره وری بيشتر به شما نشان می دهد و با آن از ابر آب فرو می فرستد و بعد با آن زمين را پس از مردن دوباره زنده می کند. در اين رابطه برای انديشمندان استدلالاتی وجود دارد». («طمع» بمعنی: چشم داشت بهره وری و برخورداری بيشتر، و چشم داشت به چيز دوست داشتنی است). نکات آيه: 1ــ برق چشم داشت بهره وری و برخورداری بيشتر را به انسان می دهد: برق بخشی از اکسيژن و نيتروژن جو را به هم می بندد و به ترکيبات شيميائی تبديل می کند که اکسيد نيتروژن ناميده می شود. اين ترکيبات بعداً با آب باران ترکيب می شـونـد و اسـيـد ضـعـيفی را تشکيل می دهند و بر زمين سقوط می کنند و به نيترات تبديل می شوند. و نيترات نيز تغذيه ای بـرای گياهان می شود. کسانيکه با کشت سر و کار دارند و يا منافعی در اين زمينه دارند، از وقتی با اين مقوله آشنا شوند، به برق طمع می کنند. يعنی برای بهره وری و برخورداری بـيـشـتـر از کـشـت بـه بـرق چـشـم می دوزند.   2ــ برق از ابر آب فرو می فرستد: برق موجود در ابر ذرات آب را به هم ترکيب می دهد و قطره های بزرگ تری که در حد سقوط کردن می رسند درست می شود. بعد قطره سقوط می کند و در مسير سقوط خود قطره های بيشتری را جمع می کند و بزرگ تر می شود. (عمل ترکيب شدن قطره های ريز آب توسط جريان الکتريسيته در قرن بيستم در آزمايشگاه مشاهده شد). میزان بارندگی و تبخير ــ منابع آب درون زمین « و از ابر آبی به اندازه فرو می فرستیم و آنرا در زمین جا می دهیم و ما در بردن آن (یعنی بردن آن اندازه ای که بارانده ایم) توانائیم ـــ و با آن باغهای خرما و انگور برای شما تولید می کنیم، که هم فراورده های زیادی در آن برای شما هست و هم از آن می خورید (مؤمنون 18ــ19)». « آيا نمی بينی خدا آبی را از ابر پائين می آورد و آنرا در آب راهها در درون زمين راه می برد، سپس با آن رويشها با رنگهای گوناگون درمی آورد، سپس پژمرده می شود، پس از آن آنرا زرد شده می بينی، سپس آنرا خرد خرد می گرداند. در اين روند براستی برای ناب انديشمندان يادآوری افزون نهفته است (زمر 21)». («سُـلُوک» بمعنی: راه رفتن يا راه بردن در جای تنگ يا تنگ تر است ـ« ذِكرى» بمعنی: ياد آوری زياد است (و منظور از آن در آيه اينست که "گياهان فراوان پيش روی ما يافت می شوند و روند و فرايند زندگی و مرگ آنها، مرتب يادآور و بنمايش گذارنده روند و فرايند مرگ و زندگی برای انسان است"). «الباب» جمع لب، بمعنی چيز ناب (يعنی چيزی که ناخالصی ندارد، آفت ندارد، شيله پيله ای در آن نيست، چيزهای هرز در آن نيست). و به مغز و انديشه ناب اطلاق شده (يعنی مغز و انديشه ای که در خردورزی و انديشمندی هيچگونه شيله و پيله، پيش داوريها، پيشينه های ذهنی، مکتبها، فلسفه ها، آداب و رسوم، منافع شخصی و گروهی و غيره ندارد و با مسائل برخورد حق بينانه و واقع بينانه می کند). آب باران دو نوع گردش در درون زمين را شکل می دهد. يکی در عمق سطح زمين (بالای لايه يا لايه های سفت و فشرده و سنگی زمين) که دوران وجود و گردش آن بطور ميانگين تقريباً 10 روز است، و ديگری نفوذ در اعماق زمين (نفوذ به زير لايه يا لايه های سفت و فشرده و سنگی زمين)، که دوران گردش و وجود آن می تواند 1000 سال طول بکشد. نکات آیات: 1ــ میزان بارندگی و تبخیر به اندازه است:  چنانکه در آیه گفته شده میزان بارش آب به زمین وميزان تبخیر شدن آب از زمین به يک اندازه است. برآورد می شود که در سال 513 ترلیون تن آب به زمين می بارد و همين اندازه نيز تبخير می شود، که بخش عمده آن از درياها و اقيانوسها است، و در مرتبه پس از آن از حوضه های آبی ديگر روی زمين، و در مرتبه پس از آن از ترشح و عرق درختان است. 2ــ آب درون زمین آب باران است و برخی از درختان از آب درون زمین استفاده می کنند: چنانکه در آیه گفته شده آبهای درون زمین در واقع آب باران است که در زمین فرو رفته، و بشکلی که در تصوير می بينيم از جمله در عمق کم در زمين روان می شود. اين آبها بطور ميانگين تا ده روز می توانند روان باشند و به حوضه های آبی می ريزد، و برعکس از حوضه های آبی نيز وارد چشمه ها و راه های آبی می شود و از راه های باريک و موئی به بالا نفوذ می کند و درختان از آن استفاده می کنند و درختانی که خود ریشه در اعماق دارند آب خود را از آنمی گیرند. بخش ديگری از آب باران از لايه يا لايه های سفت و سنگهای شکافته زمين نفوذ کرده به اعماق می رود و انبار می شود، و مدت 1000 سالی می تواند باقی بماند. در جهان دانش در اين رابطه يک تئوری می بينيم که مربوط به قرن هفدهم است (يعنی بيش از هزار سال پس از گفته قرآن)، که می گويد آب منابع زمين همان آب باران است که درون زمين نفوذ می کند. البته در اين تاريخ قرآنِ ترجمه شده در غرب وجود داشته و احتمال اينکه منبع برخی تئوريها قرآن باشد نيز بعيد نيست. آب باران « و اوست که بادها را با نوید رحمت فرستاد و از ابر آب طَـهُـور فرو فرستادیم». آب باران در آیه آبِ طَهُور نامیده شده است. واژه طهور و طهارت (بمعنی مصدری) بمعنی: پاکی از نجاست است. یعنی پاکی از چرک، پليدی، بو، عرق، گندیدگی و مواردی از این قبیل. و طهُور بمعنی فاعلی و وصفی بمعنی: چیزی است که موارد مزبور را ندارد یا آنها را برطرف می کند. چرا آب باران را آب طَهُور نامیده است؟ به این خاطر که اگر آب های زمین در روند تبخیر شدن و به جو رفتن و ابر شدن و باریدن نمی بودند آبهای زمین می گنديد، چون در هر لحظه ميليونها جانور در آنها متولد می شود و می ميرد. در سال حدوداً 380 هزار کیلومتر مکعب آب از سطح آبها و خشکی ها تبخیر میشود.

۸- شب و روز (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم شب و روز (قرآن شناسی) . روشنائی شب در گذشته « شب و روز را دوتا آیه قرار دادیم. بعد آیه شب را محو کردیم و آیه روز را روشن گذاشتیم تا دنبال بدست آوردن نعمتهای خدا بروید و تا شمار سالها و روزها و زمان را بدانید. و هر چیزی را رفته رفته برای کار خودش قرار دادیم». آیه می گوید در گذشته شب و روز هر دو روشن بوده اند، بعدها روشنائی شب محو کرده شده است. برای روشنائی شب در گذشته دوتا دلیل وجود دارد. یکی اینکه ماه در ابتدای شکل گیری خود مشتعل بوده و در حد اشتعال (به تصوری که انسان در تصویر سمت چپ از آن دارد) از خود نور داشته است و شبها را تا اندازه ای روشن می کرده است. دلیل دیگر اینست که پیش از اینکه جو و کمربندهای دور زمین به شکل کنونی خود شکل بگیرد اشعه های کیهانی و طوفانهای خورشیدی به طرف زمین می آمده اند و در برخورد با گازهای اطراف زمین نور ایجاد می کرده اند. چنانکه امروزه نیز طوفانهای خورشیدی در مناطق قطبی زمین که کمربندهای مغناطیسی زمین ضعیف تر است وارد جو زمین می شوند و به شکلی که در تصویر سمت راست می بینیم در شب به روشنائی تبدیل می شوند و محیط را روشن میکنند. آنچه در آیه مورد نظر قرآن است روشن بودن کره ماه در گذشته و بعد خاموش شدن آن است. چون آیه گفته روشنی ماه را محو کرده تا ما تاریخ و زمان را بدانیم. و چنانکه میدانیم در صورتی که ماه از خود نور داشته باشد هر گاه دیده بشود بصورت ماه کامل دیده می شود و هلالهای فعلی خود را نخواهد داشت، و اول و دوم و سوم... ماه قابل تشخیص نمی بود. « و ترتيب کنونی گردش شب و روز را او ترتيب داده. مگر نمی توانيد فکر بکـنـيـد»؟ نکته آيه: گردش فعلی شب و روز " ترتيب داده شده " است: عـلـم نـجـوم عصر پيامبر می گـفت: زمين مرکز جهان است و خورشيد و سيارات بدور آن می چرخند. اين طرز تفکر تا سال 1543 بقوت خود باقی بود. در چهارچوب آن  نظريه صحبت کردن از " تـرتيب داده شـدن بودنِ گردش شب و روز" و استدلال نمودن با آن برای اثبات وجود خداوند، حرفی بی معنی است، چون در آن تـئوری خـورشيد دور زمين می گـشت و ناگزير در زمـيـن "شـب و روز" ايجاد ميشد. بهـمـيـن خـاطر هم هست که کـسـانيکه در آن روزگار خود را روشـنفـکـر می پنداشتند اين قـرآن را خـرافـات و حرفـهای بيهوده می دانـسـتند، و بهمين خاطر هم هست که قرآن مکرراً می گويد: ايـن قــرآن بـرای انـديـشـيـدن نـازل شـده و مسائل خاص آن را انديشمندان می دانند. گردش فعلی "شب و روز" چگونه يک مورد "ترتيب داده شده" است؟ گردش فعلی شب و روز نتيجه 3 عامل دست بدست هـم داده است که در صـورت نـبودن يکی از آنها شب و روز به شکل کنونی خود در زمين وجود نمی داشت: 1ـ چرخش زمين به دور محور (فرضی) خود. 2ـ نسبت محور زمين نسبت به خورشيد: اگـر مـحور زمين نسبت به خورشيد در وضعيت ديگری می بـود شـب و روز در زمين يا در گردش نمی بود و يا به شکل کنونی خود نمی بود. مثلا اگر قطب شمال رو به خورشيد می بود، نيم کره شمالی هميشه روز می بود و نيم کـره جـنـوبـی هميشه شب، و بر عکس اگر قطب جنوبی رو به خورشيد ميبود نيم کره جـنـوبی هـمـيـشـه روز می بود و نـيـم کـره شمالی هـمـيشه شب (هر چند زمين بدور خود نيز می چرخيد). حالات ديگری نيز برای حالت قرار گيری محور زمين نسبت به خـورشـيد ميان دو حالت مزبور نيز زياد است که باعث گـردش فـعـلی شـب و روز نمی شـد. نـمـونه آن تغـيـير وضعيت شب و روز در دو قطب در تابستان و زمستان است که از تغييرِ حالتِ نسبتِ محور زمين نسبت به خورشيد ناشی می شود. 3ـ سرعت زمين بدور خود: از آنجا که زمـيـن دور خورشيد می گردد و به آن نزديک و از آن دور نيز می شود، سـرعـت زمـيـن بدور خود می بايست خيلی دقـيـق و حساب شده باشد تا "شـب و روز" بـتـواند نظم و ترتيب خود را حـفــظ کـنـد. يعنی اگـر زمـيـن هـر سرعـت ديگری غـيـر از سـرعـت فعلی خود بـدور خـود می داشـت، وضع شـب و روز بترتيب کـنـونی خـود نـمـی بـود بلکه جابجا می شـد (يعـنی مثلاً اگر الآن نيم روز باشد، از اين ببعد پس از هر 24 ساعت دقـيـقـاً نـيم روز نمی بود. بـلـکه در صورت کمتر می بودن سرعـت زمين "کم کم به عصر و شب می خورد" و در صورت کند تر می بودن سرعت زمين به "پيش از ظـهـر و صبح و سپيده" مـی خورد و هـمـيـنطور بطور نامنظم شب و روز ايجاد می شد). جابجا شدن شب و روز «خدا شب و روز را جابجا می کند. در اين رابطه برای انديشمندان نکته آموزشی وجود دارد»!  نکته آيه: جابجا شدن شب و روز نکته آموزشی دارد: پيش از اين ديديم که جابجا شدن شب و روز نتيجه نحوه قـرار گرفتن محور زمين نسبت به خورشيد است. طوريکه اگر در وضعيت فعلی خود نمی بود همه جای زمين شب و روز بخود نمی ديد (هـر چند زمين بدور خود نيز می چرخيد). و استناد به جابجائی شب و روز (يعنی: شب و روز شدن مرتب و منظم) به اين معنی است که شب و روز ناشی از گردش خورشيد بدور زمين نيست (چنانکه در گذشته چنين گمان می رفت)، بلکه عوامل حساب شده ديگری دارد که راجع به آن صحبت کرديم. "گردش شب و روز" يکی از مواردی است که قـرآن بارهـا آن را تکرار کرده و "حساب و کتاب داشتن هستی و بودن خالق" را با آن استناد می کند. که اين ادعا ادعای بجا و منطقی است. وضعيت محور زمين و شب و روز شدن در وضعيت کنونی خود، بهترين وضعيت ممکن از ميان ساير وضعيتهای احتمالی ديگر آن است. « شب روز را می پوشاند در حاليکه با سرعت فوق العاده زيادی پيوسته آنرا دنبال می کند»! نکته آيه: شب با سرعت فوق العاده زيادی پيوسته روز را دنبال می کند: شب با سرعـتی تـقـريباً معادل 1669 کـيـلـومـتر در ساعـت در خـط استوا پيوسته روز را دنبال می کند و آنرا می پوشاند.   « به آنها بگو: به من خبر بدهید که اگر خدا شب را تا روز قیامت بر شما سرمدی بکند کدام خدای غیر از او هست که نوری را برای شما  بیآورد؟ مگر نمی توانید  بشنوید؟ ـــ به آنها بگو: اگر خدا روز را تا روز قیامت بر شما سرمدی بکند کدام خدای دیگر هست که شب را برای شما بیآورد که در آن بیارامید؟ مگر نمی توانید بفهمید». یکی از نکات آیه اینست که می گوید در صورت دائمی شدن شب چه کسی می خواهد نور را بیاورد و نمی گوید خورشید را بیاورد. و این به این معنی است که گوینده آیه می دانسته که شب و روز شدن در واقع ناشی از آمد و رفت خورشید نیست بلکه دلیل دیگری دارد (یعنی چرخش زمین). و نکته دیگر آیه این است که گوینده می دانسته که "امکان ایجاد شب و روز دائمی" وجود دارد. و آن در حالی است که محور زمین رو به خورشید قرار بگیرد که در آن صورت علی رغم چرخش زمین بدور خود نیز شب و روز نخواهد شد، که پیش از این از آن صحبت کردیم. و نکته دیگر اینکه آیه از واژه ضوء استفاده کرده که بمعنی نور اصلی است (یعنی نوری که از خود شئ می تابد نه نور بازتابی)، و چنانکه میدانیم در صورت چرخش قطبی از قطبهای زمین بطرف خورشید نیمکره قطب دیگر خورشید را بخود نخواهد دید ولی ماه (که نور آن بازتابی است) می تواند وجود داشته باشد. به این خاطر گفته چه کسی ضوء نور اصلی را برای شما می آورد.

۷- دريـاهـا (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  دريـاهـا (قرآن شناسی) . « و يا (اعمال آنها) مانند تاريکيهای دريای ژرف می ماند که در آن موج روی موج و بالای موج ابر پوشانده است. تاريکيهائی که بر همديگر سوارند.اگر آدم دست خود دربياورد نزديک است آنرا نبيند. و آنکه خدا برای وی نوری قرار نداده نوری ندارد». نکات آيه: 1ـ درياهای ژرف لايه های تاريکی سوار بر هم دارند. 2ــ در اعماق درياها برخی از موجودات نور دارند و برخی ندارند. 3ــ در درياهای عـمـيـق موج بالای موج وجود دارد. 1ـــ درياهای ژرف لايه های تاريکی سوار بر هم دارند: وضعيت نور و تاريکی در اقيانوسها و درياهای ژرف چـنانکـه آيـه آنـرا توصيف نموده و در تصوير می بينيم، بصورت لايه لايه است. بخشی از نور خورشید در برخورد با آب منعکس میشود. و هر یک از نورهای آن نیز تا ارتفاع مشخصی در آب نفوذ می کنند. 50 متر، 100 متر، 150 متر، 200 متر. نور آبی ــ سـبـز آن  تا 1000 متر نفوذ میکـند. و از 1500 متری تاريکی کامل آغاز می شود.(عـمـق اقـيانوسها بين 10000 تا 11000 متر می باشد). لازم به یادآوری است که تا پیش از قرن بیستم هیچ انسان و دستگاهی به 50 متری عمق هم نرفته بوده است. 2ــ در اعماق درياها برخی از موجودات نور دارند و برخی ندارند: در اعماق تاريک که نور اصلاً به آنجا نمی رسد و هميشه تاريکی مطلق است، همانطور که قرآن گفتهبـرخی از موجودات از خـود نـور دارند (از خود نور تولید میکنند) و برخی ندارند. در تصویر برخی از آنها را می بینیم. 3ــ در درياهای عميق موج بالای موج وجود دارد: وقتی باد به سطح دريا می وزد و لايه سنگين و بـزرگـی را با خود به جلو می برد که ما آنرا بصورت موج می بينيم، لايه زيرين خود را نيز با سرعـتی معادل 2 تا 3 درصدِ سرعـت باد با خود بجـلـو می کشد. و هـمـينطور آن لايه نيز بنوبه خود لايه زير خود را به جلو می کشد. اين عمل تا نزديکی صد متری عـمـق ادامـه پـيـدا می کـنـد کـه آنـجا ديگر جريان ضعيف می شود و نمی تواند باز هم لايه زيرين خـود را بکـشد. از صد متر رو به پائـين جريان حرکت آب برعکس می شود. يعنی آب بطرف سمتی می رود که جایِ آبِ با باد رفـته را پر کند. همينطور در اعماق 4 تا 5 کيلومتر زير سطح آب نيز موج بصورت جريان آب وجود دارد. موجها يا جريانهای آب در اعماق، به دليل تفاوت ميان غلظت لايه های آب ايجاد می شوند. آبی که غـلظت بالاتری دارد زيـرِ آبِ گرمتر که غـلظت کمتری دارد جريان پيدا می کند. تفاوت ميان غـلظـت لايه های آب نيز به دمای آنها و غـلظت نمک آنها بستگی دارد. آب سرد نسبت به آب گرم از نمک بيشتر و غلظت بالاتری برخوردار است. چـشـمـه های اعـمـاق اقـيانـوسـهـا  « و او در درياها چشمه های تجديد کننده رشته کوه مانند دارد». نکته آيه: در دريا چشمه های تجديد کننده رشته کوه مانند وجود دارد: قـشـر خارجی زمين از بخشهای کوچک و بزرگِ جدا از هم تشکیل شده که حدوداً 10 تا می باشند.ميان آنها شکافهای بزرگ است که هـزاران کيلومتر طـول دارد و بخش عمده آنها در دریاها می باشد. از میان این شکافها مواد مذاب درون زمين چشمه وار بيرون می ريزند. مواد و عناصری که از درون زمين از اين چشمه ها بيرون می آيند  تجديد کننده شرايط زيستی و از ضروريات ادامه حيات روی زمين می باشند. شکل آنها نيز چنانکه قـرآن آنرا توصيف نموده مانند  "رشته کوه" می ماند. ديـوار مانع ميان دو دريا « و ميان دو دريا ديوار مانع قرار داد». دو دریائی که دیوار میان آنهاست دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس است. میان این دو در اعماق چند صد متری دیوار وجود دارد. (حاجز بمعنی دیوار مانع است).  در طرفـين اين مانع هر يک از درياها دما و شوری و غـلظت و شرایط زیستی خاص خود را دارد. مـثلاً آب دريای مـديـتـرانـه در مقايسه با اقيانوس اطلس: گرم، شور، و کم غـلـظـت تر است. وقتی آب دريایمـديـتـرانـه از بالای ديـوارِ مـيـان خود و اقـيـانـوس اطلس واقع در تنگه جبل الطارق وارد اقـيانـوس اطلس می شود، با گرمـا و شـوری و غـلظت کم و خصوصيات ويژه خود چند صد متر به اعماق می رود. آب دريای مديترانه در آن عـمـق تعادل و توازان ايجاد می کند. و از بالا برمی گردد. این دو دریا در همین مرز با هم قاطی میشوند و فراتر از مرز خود نمی روند. مرز میان دو دریای شور « دو دریائی که بهم وصلند را هرکدام ترکیب خاص خود داد. میان آنها مرز ناپیدائی است، از حد خود فراتر نمی روند». منظور آیه از دو دریا دو دریای شور است. چون بدنبال آن از وجود مرجان در آنها صحبت میکند و مرجان نیز فقط در آب شور زندگی میکند. برزخ نیز بمعنی مرز ناپیدا است. دو دریای شوری که هر کدام ترکیب و خصوصیات خاص خود را دارد و قاطی نمی شوند زیاد هستند. مانند دریای احمر و اقیانوس هند. نمک و گرما در دریای احمر بالاتر از اقیانوس هند است. میان آنها آبی درست میشود که دارای خصوصیات میانگین این دو دریا است و (از نظر خصوصیات) از مرز مشخص خود فراتر نمی روند. اقیانوسها نیز در واقع از دریاهای متعددی تشکیل شده اند که از نظر غلظت و دما و ترکیب و شرایط زیستی و غیره با هم فرق میکنند، ولی برزخ یعنی مرز ناپیدائی میان آنهاست و  با هم قاطی نمیشوند. (این موضوع را انسان در عکس برداری ماهواره ای از اقیانوسها در قرن بیستم فهمید. وقتی دید رنگ آبهای اقیانوس با هم فرق میکنند آنها را بررسی کرد و دید که اقیانوس در واقع از دریاهای متعدد تشکیل شده  که بهم وصل هستند ولی از مرز مشخصی فراتر نمی روند و با هم قاطی نمی شوند). مرز ناپیدا و حد فاصل ميان دريای شور و شيرين  « واوست که دو دريای مختلف را هر کدام ترکیب خاص خود داده، اين يکی شيرين گوارا و اين ديگری شور تلخ است. ميان آنها مرز ناپیدا و حد فاصل ممنوعه ای قرار داد». در جاهـائـی کـه دو دريـای شـور و شـيـريـن (يعنی دريا و خور) به هم می رسند آب آنها بطور عمودی درجه به درجه در هم قاطی می شود. وسط آنها یعنی نقطه ای است که صد درصد در هـم قاطی شده اند، و مزه آنها پـنجاه پنجاه شده نقطه "برزخ" است. (برزخ مرز ناپیدا است و اينطرف و آنطرف آن با هم فرق می کند). از "برزخ" رو به طرف دريا آب رفته رفته بطور عمودی شورتر می شود تا به نقـطه شوری صد درصد می رسد که آغاز دريای واقعی است. و برعکس از "برزخ"  رو بطرف خور بطور عمودی رفـته رفـته از شوری آب کاسته می شود تا به نقطه شيرينی صد درصد می رسد که همان خور واقعی است. از نقطه آب صد درصد شور دريا تا نقطه آب صد درصد شيرين حد فاصل ميان آنها" است. «حجر محجور» بمعنی محدوده و حد فاصل ممنوعه و تحریم شده است که نه می توان وارد آن شد و نه می توان از آن بیرون رفت. علت اینکه آیه این «حد فاصل» را «حجر محجور» نامیده اینست که هر یک از محدوده آبهای مورد نظر (یعنی آب شیرین و آب شور و آب ترکیبی آنها) شرایط زیستی خاص خود را دارد، در صورتی که موجود زنده از آن بیرون برود و یا وارد آن بشود می میرد. البته موجودات بنابر فطرت خود از آن بیرون نمی روند. امواج کوه مانند ناشی از بادها « از ديگر آيات وی موجهای کوه مانند در دريا است که مانند ـــ اگر بخواهد باد را می خواباند و آنها در سطح دريا راکد می شوند». («جَوار» جمع «جارية» است به معنی: چيزيکه در جريان است يا جاری می شود. در معنی دوم خود به: کشتی،  موج و چشمه اطلاق شده. و در آيه بمعنی موج بکار گرفته شده است). بلندترين امواج ناشی از باد که تا کنون اندازه گرفته شده 34 متر بوده است. (يعنی به بلندی يک ساختمان 11 طبقه). اگر کسی يا کسانی در گذشته در دريا با چنين امواجی مواجه شده بوده باشند طبعاً جان سالم بدر نمی برده اند که به خشکی برگردند و آنرا برای ديگران نقل کنند و به گوش محمد برسد و وی آنرا در کتاب خود مطرح کند. بنابر اين در آن زمان کسی از چنين امواجی اطلاع نداشته است.   اطلاعاتی که امروزه انسان از این امواج دارد نیز بوسیله دستگاه و ماهواره بدست آمده نه اینکه کسی در این امواج حضور داشته بوده باشد و به دیگران خبر داده باشد. 

۶- کـوهـهـا (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  کـوهـهـا (قرآن شناسی)   سپری شدن کوهـهـا مانند ابـرهـا « و کوهها را می بينی گمان می کنی ثابت هستند، در حاليکه مانند ابرها سپری می شوند». «مُرور»: در اصل بمعنی: آمدن و گذشتن و رفتن است، و در معنی ضمنی خود بمعنی: سپری شدن يا نمودن است. و در آيه منظور از آمدن و رفتن و درگذشتن يا سپری شدن: متولد شدن و زندگی نمودن و مردن است. نکته آيه: کوهها مانند ابرها سپری می شوند: با تابش خورشيد به درياها و اقـيانوسها و آبهای سطح زمين، آب بخار میشود و به جو می رود. بعد ابر شکـل می گيرد و در بارش آب مجدداً به زمين برمی گردد. اين روند و فرايند هميشگی تولد و زندگی و مرگ ابرها است. کوهـها يا بر اثر فـشار درونی زمين به بالا شکل می گيرند، يا بر اثر فشار به بالا در جائی و کشش به پائـيـن در جای ديگر شـکـل می گيرند، يا بر اثر برخورد دو لايه زمين و چين خوردن زمين، و يا بـر اثر آتشفشان ايجاد می شوند، و ضمن  صدها هزار و ميليونها سال بر اثر عوامل فرسايش خرد شده و به دشتها و درياها برده می شوند و از آنها چيزی نمانده و با زمين يکسان می شـوند و کوهـهـای جـديـد ديگـری در جـاهـای ديگر ايجاد می شود. و يا همزمان با فرسوده شدن و بين رفتن آنها از بالا و از بيرون، فـشار درون زمينی پـيـوسـتـه آنـها را بلند می کند. اين روند و فرايند زندگی کوهها مانند روند و فرايند زندگی ابرها است. و به اين شکل کوهـهـا کـه بـه گـمـان ما "ثابت، استوار و پابرجا" هستند مانند ابرها "سپری" می شوند. ميخ واری کوهها در زمین « و آيا ما کوهها را ميخ وار نگردانيديم»؟  «اوتاداً»: تشبيه بليغ است، بمعني: کالأوتاد، بمعنی: مانند وتد.«اوتاد» جمع وَتـَد و وَتِد است، بمعنی:  تکه چوب يا فلز ميخ مانندی که بخش بزرگتر آن در زمين يا ديوار کوبيده می شود و بخش کوچکتری از آن بيرون می ماند. (بيشتر برای بستن طناب چادر مورد استفاده قرار می گيرد). نکته آيه: کوهها مانند وتد می مانند: کوههای سنگی بخش بيشترشان در درون زمين است و بخش کمتری از آنها بيرون از زمين. آنچه ما از اين کوهها می بينيم در واقع بخش بالائی آنهاست. و اين دانش البته با قياسهای جاذبه ای در بلنديها و پائينيهای زمين بدست می آيد. لايه بيرونی زمين که روی آن زندگی ميکنيم و قاره ها و اقيانوسها را در بر ميگيرد و در جائی از آن کوه و در جائی ديگر آن دشت است از تعدادی صفحه های بزرگ و کوچک تشکيل شده که در سمت و سوهای گوناگون در حرکت هستند. کوههای سنگی توازن و تعادل و يکپارچگی اين صفحه های در حال حرکت را حفظ می کند. و به اين ترتيب کوههای سنگی هم از نظر شکل مانند وتد می مانند و هم از نظر کارکرد. نقش کوهها در عدم شیب دار شدن زمين « و در زمين کوههائی درست کرد تا زير شما شیب پیدا نکند»! قـشـر سطح زمين از تعدادی لايه های کوچ و بزرگ جدا از هم تشکيل شده که پيش از اين آنها را ديديم. اين لايه ها که در حرکت می باشند، در جاهـائی يکی از آنها زير ديگری می رود. بخشی از لايه ای که زير لايه ديگر می رود به مواد مذاب درون زمين می رسد و ذوب می شـود. با تنگ شدن عـرصه آتشـفـشـان ايجاد می شود و مواد بيرون ريخته می شود و کوه ايجاد می کند، و همینطور لایه ای که بالای لایه دیگر قرار می گیرد و به بالا حرکت می کند، به شکلی که در تصویر می بینیم چین بر میدارد و رفته رفته چینها بزرگ می شوند و به کوه تبدیل می شوند،  که اگر چنين نمی شد در ادامه رفـتن لايه ای زير لايه ديگر، لايه بالائی بالا و بـالاتر می آمد و سطح زمـيـن در مـنطقه مزبور شیب پیدا می کرد. همينطـور اگر برخورد دو لايه سريع اتفاق بيفتد نيز به شکلی که در تصویر می بینیم زمین چین می خورد ورشته کوه درست می شود. که اگر چنين امکانی وجود نمی داشت نيز منجر به بالا رفتن لايه ای و به زير رفـتـن لايه ديگر می شد که در نـتيجه منجر به تمايل و شیب دار شدن سطح زمين می شد و خانه ها مايل می شدند. نقش کوههای بلند بالا در رسيدن باران و آب به مردم در جهان « و در آن ( در زمين) کوههای بلند بالا قرار داديم و آب گوارائی را به شما نوشانديم»! «رَوَاسِی»: جمع رَاسِيَة است بمعنی: چيزی که بخشی از آن در زمين فرو رفته و استوار و پابرجا است. معانی دوم: ديگ بزرگی که در زمين يا چيز ديگری کاشته می شود و جابجا نمی شود ـــ کوه ــ لنگر. «شَامِخَات»: جمع شامِخْ، بمعنی: چيز بالا بلندِ پر ابهت و عظمت و ثمر بخش. توزيع بارندگی در سطح جهانی به کمک بادها صورت می گيرد. و سلسله کوههای بلند بالا نقـش اصلی را در روند و فرايند بادها بازی می کنند. در تصوير جريان بادها که کوهها عامل آن هـسـتـنـد را می بينيم. کـوهـهـا جـريان بـادهـا را بـه چندين ناحيه بزرگ تـقـسيم می کنند که نقطه آغاز آنها نواحی زير استوائی دارای فشار بالا در درياها میباشد.بزرگترين آن آتلانتيک شمالی است که 75 ميليون کيلومتر مربع زمين را آب می دهـد. همينطور بخار برخاسته از آبهای زمين با کوههای بلند بالا برخورد می کند و چنانچه کوه سرد باشد بخارها جمع شده و به جريانهای آب تبديل می شوند و سرچشمه آب رسانی به مناطق ديگر می شوند. همينطور کوههای بلند بالا بادها را مجبور می کنند که رو به بالا بوزند. و چنانچه بادها سرد بوده و بخار آب با خود داشته باشند، بخار متراکم شده و ابر تشکيل می دهد و می بارد. و به اين ترتيب چنانکه آيه مطرح نموده کوههای بلند بالا در رسيدن آب و باران به مردم نقش دارند. درآمدن برخی از کوهها از زير زمين « آيا نمی توانی ببينی: خدا از ابر باران پائين می آورد پس از آن ثمرهائی را با آن درمی آوريم با رنگهـای گوناگون، و از کوهها کوههای سفيد راه راهی، و سرخ با رنگهای گوناگون، و سياهِ سياه را درمی آوريم». نکته آيه: کوههای سفيد راه راهی و کوههای سرخ با رنگهای گوناگون (يعنی سرخ بدرجات مختلف) و کوههای سياه سياه (يعنی سياه يکنواخت) از زمين در می آيند: کوههای سفيد راه راهی: کوههای سفيد راه راهی کوههای رسوبی هستند. اين کوهها چگونه تشکيل می شوند و چگونه از زمين بيرون می آيند؟ هنگاميکه باران می بارد جريان آب سنگ و خاک و گياه و پيکر حيوانات و هر چيزی که در مسير آن باشد را با خود بر می دارد و می برد. رفته رفته با کم شدن سرعت جريان آب، آنچه آب با خود برداشته رفته رفته در بستر رودخانه و پيچ و خمهای آن نشست می کند و يا به انتهای رودخانه که ساحل دريا باشد برده می شود و آنجا نشست می کند، و از آنچه نشست می کند يک لايه رسوبی برجای می ماند. هر سال يک لايه جديدی روی لايه قديمی درست می شود. با گذشت زمان و تکرار شدن اين کار لايه های زيادی از رسوبات روی هم جمع می شوند. و پس از آن فشار درونی زمين، زمين را در آن منطقه بلند می کند. با بلند شدن زمين آن لايه هائی که در ضمن هزاران سال و ميليونها سال رفته رفته روی هم دفن شده بودند از زمين بيرون زده می شوند .  کوههای سرخ با رنگهای گوناگون (يعنی سرخ بدرجات مختلف): کوههائی که رنگ آنها سرخ است کوههائی هستند که عنصر آهن در آنها از عناصر ديگر بيشتر است و آهن نيز در در اثر آب و رطوبت اکسيده می شود و رنگ سرخی بخود می گيرد. از آنجا که عنصر آهن در همه جای آنها يکسان نيست ميزان اکسيده شدن و در نتيجه ميزان سرخ شدن و سرخ بودن آنها در همه جايشان نيز يکسان نيست. اين نوع کوهها نيز بر اثر فشار درونی زمين از زمين بيرون می آيند.     کوههای سياه سياه (يعنی سياه يکنواخت): در ميان کوههای سياه که به کوههای آتشفشانی معروفند نيز کوههائی هستند که از زير زمين در می آيند. کوههای سياهی که در تصوير می بينيم بر اثر فشار درونی زمين از درون زمين بيرون زده و پيوسته تحت فشار نيروی درونی زمين بلند و بلند تر می شوند. کسانی می گفـته اند که: وقتی ما مرديم و در زمين گم و گـور شـديـم ديگـر درآوردن و زنـده نمودن ما غير ممکن است. آيه خطاب به آنها: "در آوردن کوهها پس از رفتن آنها در زمين يا بودن آنها در زمين" را استدلال آورده است.   درست شدن کـوه از سـطـح زمـيـن « و در زمين از بالای آن (از سطح آن) کوهها درست کرد». به دو شکل از سطح زمين کوه درست می شود: 1ــــ با بلند شدن سطح زمين: وقـتی مواد مذاب درون زمين راهی به بيرون پيدا نمی کند تا بشکل آتشفشان بيرون بزند، قـشر بالائی زمين را رفـته رفـته بلند می کند و کوه درست می شود.   2ـــ با چين خوردن سطح زمين: بر اثر حرکت قـشـرهـای سطح زمين و برخورد آنها با هم و رفتن يکی زير ديگری، سطح زمين چين می خورد و چين ها رفـته رفـته به شکلی که در تصوير می بينيم از حالت افـقی به حالت عمودی در می آيند و کوه درست میشود.

۵- جـو (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  جـو (قرآن شناسی)   جو اوليه و جو کنونی  ـــ طبقات جو ـــ ارتباط ميان جو و زمين « و در زمين از بالای آن (از سطح آن) کوهها قرار داد، و درون آن را شايان نمود، و منابع و ثروتهای آن را در چهار روز (دوره) تعيين نمود. چيزيکه برای همه نيازمندان به آن بطور مساوی می رسد ـــ سپس به جو پرداخت که در آن زمان دود بود. به آن و به زمين گفت: خواسته يا ناخواسته با هم همکاری دوجانبه کنيد. گفتند: ما خواست ترا پيروی می کنيم. به اين ترتيب آنها را در دو روز (يا دو دوره) هفت جو نمود و به هر يک کار خاص آنرا وحی نمود». فصلت:10 ــ 12     «آن خدائيکه هفت طبقه (هفت لايه) جو روی همديگر را آفريد». واژه «سَماء» در اصل به معنی: "چيزی است که در بالا قرار گرفته (بالای سر قرار گرفته)، و به بالای هر چيزی سماء آن گفته می شود". و در معنی دوم خود از جمله به: سقف و آنچه در تصوير می بينيم اطلاق میشود. و در آيات به معنی «جو» بکار گرفته شده است. و «طباق»: بمعنی طبقه طبقه روی همديگر است. (واژه یوم در آیه احتمالاً به معنی زمان و دوره و مرحله بکار گرفته شده است. و اگر به معنی روز بکار گرفته شده باشد، در آن صورت معادل 1000 سال خواهد بود. این موضوع در آیه 47 سوره حج آمده است). نکات آيات:   1ـــ جو در آغاز خود دودی بوده و در دو روز (يا دو مرحله) به شکل کنونی خود درآمده. 2ـــ جو هفت طبقه (هفت لايه) روی همديگر است که هر کدام وظيفه خود را دارد. 3ـــ جو و زمين با هم همکاری دوجانبه می کنند. (در رابطه با مطالب ديگر آيه در بخشهای مربوط بخود آنها صحبت شده). 1ـــ جو در آغاز خود دودی بوده و در دو روز (يا دو مرحله) به شکل کنونی خود درآمده است: روز اول يا مرحله اول جو: کره زمين هنگام پيدايش خود مذاب بوده و رفته رفته سرد شده و سطح آن منجمد شده ولی در ابتدا ضخامت قشر سطح آن کم بوده، به اين خاطر فعل و انفعالات درونی زمين ميليونها آتشفشان ايجاد و فعال کرده بوده است. و فعال بودن ميليونها آتشفشان نيز جو زمين را پر از دود و دودی می کرده است. با گذشت زمان و سردتر شدن زمين و ضخيم تر شدن قشر سطح زمين از آتشفشانها کاسته و کاسته شده است. و فعاليتها شديد خورشيدی بخش عمده ای از آن دودها را سوزانده و از محدوده زمين خارج کرده است. روز دوم (يا مرحله دوم) جو: در جای آن دودها و گـازهـای کـيـهـانی مرحله اول، يک جو دومی درست شد که از خود زمين می آمد، (چنانکه آيه مطرح می کند که زمين و جو قرار شده بوده که با هم همکاری کنند). در مرحله دوم جو فعاليتهای آتـشـفـشـانی شـديـد رخ می دهد و زمين اندازه های زيادی از گازها از جـمـلـه: نيتروژن، امونياک، دی اکسيدکربن، متان و همينطور بخار آب را بيرون می ريزد. وقـتی دمای حرارت کاهش پيدا می کند بخار آب متراکم می شود، ابر درست می کند و باران می بارد و درياچه و دريای اوليه ايجاد می شود. در عمق بيش از 10 متری آن آبها (يعنی پائـيـنترين عمق برای نفوذ اشعه خطرناک مـاوراء بنـفـش) گياهان نخستين می رويند. گـياهان در عمل فـتـوسـنـتـز اکـسيژن به هـوا پس می دهـنـد. در جو مولکولهای اکسيژن (O2) بوسيله اشعه فـوق بـنـفـش تجزيه شده و به اتمهای ساده تبديل شده (O) و برخی از اين اتمها با مـولکولهای اکسـيژن ترکيب می شوند و ازون (O3) را تشکـيـل می دهند. و به اين ترتيب جـو شکل می گيرد. 2ـــ جو هفت طبقه (هفت لايه) روی همديگر است که هر کدام وظيفه خود را دارد: جو زمين از جنبه های گوناگون به طبقات گوناگون تقسيم می شود. مثلاً از نظر گرما آنرا به پنج طبقه تقسيم می کنند. قرآن آنرا از نظر کار و وظيفه به هفت طبقه تقسيم می کند. تقسيم بندی مورد نظر قرآن می تواند بترتيب زير باشد: 1) تروپوسفر ( تروپو بمعنی متغير است و اسفر بمعنی گرد و دايره و منطقه): اين طبقه طبقه آب و هواست. ابر، باد، رعد، برق، باران، برف، مه و طوفان در اين طبقه است. 2) استراتوسفر: طبقه ای است آرام و تهی از بخار آب و طوفان و دگرگونيها، و بدليل خشکی آن معمولا ابر در آن درست نمی شود، از گسترش يافتن و پخش شدن طوفانها در تروپوسفر جلوگيری می کند و برای پرواز هواپيماها مناسب است. 3) ازونسفر: طبقه گاز ازن. اين گاز نود و نه درصد از اشعه ماوراء بنفش که از خورشيد میآيد و برای زندگان در روی زمين خطرناک و کشنده است را می مکد. 4) مزوسفر: در اين طبقه اجرام آسمانی که از فضا می آيند بدليل داشتن سرعت بسيار در اصطکاک با جو داغ شده و می سوزند و خاکستر آنها به زمين می رسد. اگر بزرگ باشند فرصت نمی کنند کاملاً بسوزند و خاکستر شوند به اين خاطر بخشی از آنها تا زمين رسيده و بر زمين سقوط می کنند. 5) يونوسفر: در خود به سه طبقه تقسيم میشود و مسئوليت انعکاس امواج را دارد هم امواجی که از زمين می آيند و هم امواجی که از خورشيد می آيند. همينطور اشعه خطرناک ايکس و بخشی از اشعه ماوراء بنفش قوی را می مکد. 6) ترموسفر: اشعه قوی ماوراء بنفش (که XUV يا EUV ناميده می شود) را می مکد. و در اين طبقه ذرات هوا بار دار می شوند (بار الکتريکی می گيرند). 7) اکسوسفر:  ذرات در اين طبقه نسبت به طبقات پائينی خيلی کم است و اين امکان حرکت سريع به آنها میدهد و اين بنوبه خود امکان بيرون رفتن از جاذبه زمين به برخی از آنها می دهد. و بيرون رفتن ذرات از زمين نيز برای کم شدن از حجم و وزن زمين ضروری است.  در اين طبقه ماهواره هائی نيز گردش می کنند. 3ـــ جو و زمين با هم همکاری دوجانبه می کنند: اگر نسبت دی اکسيد کربن در هوا زياد شود بخش زيادی آن خود را در سطح آبها و در آب باران حل می کند واکسیژن ضعيف درست می کـند. وقتی باران می بارد و رودخانه راه می اندازد، اکسيژنِ کوههای زمين را تحليل می برد. و دی اکسيد کربن در آب به بی کربنات تبديل می شود کـه دسـت آخر به دريا برده می شود. ــــ دامها گاز متان توليد می کنند و به جو می دهند. شاليزارها نيز گاز متان به جو پس می دهند. دشت نواحی قطبی دی اکسيد کربن (co2) از جو می گيرد و متان و دی اکسيد کربن (co2)  را به آن پس می دهد. ــــ در نورِ روز درختان دی اکسيد کربن (co2) از جو میگيرند و اکسيژن و به جو پس می دهند. و در شب گياهان اکسيژن مصرف می کنند و دی اکـسـيد کربن (co2) پس می دهـنـد. هـمـيـنـطـور وقـتی گـياهان بخشی از خود را می ميرانند دی اکسيد کربن(co2) استفاده می کنند که اين دی اکسيد کربن وقـتی گياهان می پوسند از آنـهـا آزاد می شود ــــ از جمله حيوانات و انسانها از جو اکسيژن می گيرند و دی اکسيد کربن (co2) به آن پس می دهـند. درياها اندازه های زيادی  دی اکسيد کربن (co2)  را از جو می مکند و بخار آب و بخشی از آن دی اکسيد کربن را در نواحی استوائی به جو پس می دهند.                                                                   ماه و خورشيد در طبقات جو و بيرون از آن « آيا نمی بينيد خدا چگونه هفت (لايه) جو روی را همديگر آفريد، و ماه را در آنها تابشی گردانيد و خورشيد را چراغی روشنگر». (در ابتدای اين بخش با معنی و کاربردهای واژه سماء آشنا شديم. سبع سماوات در اين آيه بمعنی طبقات جو است.   «طِباق» بمعنی: بصورت طبقه طبقه روی همديگر بودن است ـــ « نور» بمعنی: تابش و روشنائی بازتابی است ـــ و « سِراج » بمعنی: چراغ روشنگر). آيه 16 می گويد: و ماه را در آنها (يعنی در طبقات جو) تابشی گردانيد و خورشيد را چراغی روشنگر، اين به اين معنی است که ماه بيرون از طبقات جو تابنده نيست و خورشيد نيز بيرون از طبقات جو چراغی روشنگر نيست: همانگونه که آيه میگويد، ماه در طبقات جو بدليل بازتاب نور آن توسط ذرات گاز و بخار و خاک و غيره تابش دارد و تابان است.  ولی بيرون از طبقات جو ماه تابنده نيست و فضا تاريک و سياه است، چون چيزی وجود ندارد که نور آنرا بازتاب بدهد. و ما فقط خودِ ماه را می توانيم ببينيم. همينطور خورشيد نيز چنانکه آيه می گويد در طبقات جو بدليل بازتاب پرتو آن در ذرات گاز و بخار و خاک و غيره چراغی روشنگر است و فضای طبقات جو را روشن می کند، ولی بيرون از طبقات جو خورشيد چراغی روشنگر نيست و جائی را روشن نمی کند و فضا تاريک و سياه است، چون چيزی وجود ندارد که نور آنرا بازتاب بدهد. شب هنگام نيز  پرتو خورشيد در فضای بالاتر از طبقات جو وجود دارد ولی فضا را روشن نمی کند. سـقـف بـودن جـو « و جو را سقـفی حـفـظ کننده قـرار داديم»! نکته آيـه: جو مانند سقف حفظ کننده درست شده: ـــ هميشه از طرف فضا سنگهای آسمانی بطرف زمين می آيـد، جو آنها را می سوزاند، و آنها ضمن چند ثانيه درخشيدن به پودر تبديل می شوند و کم کم بدون اينکه ديده شوند به زمين می ريزند. ـــ جو امواج راديوئی را بطرف زمين برمی گرداند. ـــ خورشيد انواع واقسام امواج و انرژی از خود ساطع می کـند. قـشر گاز اُزون جو که در ارتفاع ميان 30000 تا 40000 متر قـرار دارد، از به زمين رسيدن اشعه ماوراء بـنـفـش کـه می تواند خيلی ازموجودات زنده را بکشد جلوگيری می کند. ـــ قشر جو مانع از بيرون رفتن بخار آب می شود. ـــ قـشـر دی اکسيد جو گرمای زمين را در جو زمين نگه می دارد و فـقـط قسمت ناچيزی از گرما از آن به خارج از جو نفوذ می کند. در صورت نبود ايـن قـشر گرما از محدوده زمين خارج می شود و جو زمين 50 درجه سردتر از آنچه هـست می شود. به اين ترتيب جو مانند يک سقـف ما را حفـظ می کند.   دچار سينه تنگی و خـفـقـان شدن با افـزايش ارتفاع «به اين ترتيب وقـتـی خـدا بخـواهـد کسی را راه ببرد سـيـنه وی را برای اسلام باز می کند، و هر که را بخواهد بحال خود رها کند سينه وی را تنگِ خفه کننده می کند، چنانکه گوئی که دارد در جو بالا و بالاترميرود. به اين ترتيب خدا بر کسانيکه ايمان نمی آورند زشتی و پليدی زننده می گذارد». نکـتـه آيه: کسيکه در جو بالا و بالاتر برود دچـار احساس سـيـنـه تـنـگـی خـفــقـان آور می شود: آيه وضعيت کسيکه اسلام را خوش نمی دارد، وضعيت وی در بـرخورد با اسلام را به وضعيت کسی تشبيهميکند که رفته رفته در جو بالا و بالاتر می رود و دچار سينه تنگی خفه کننده می شود. از سطح دريا تا ارتفاع 3000 متر اکسيژن به اندازه کافی وجود دارد و انسان می تواند بطور عادی و طبيعی تنفس و زندگی کند.  از ارتفاع 3000 متر به بالا اکسيژن به اندازه کافی وجود ندارد و فشار جو کاسته می شود. از آنجا که ميان فشار جو بر بدن و فشار خون و مايعات بدن تعادل و توازن وجود دارد، از ارتفاع 4500 يا 4800 متری به دليل کمبود اکسيژن و پائين بودن فشار جو انسان دچار تنگی نفس می شود. چنانچه بالا رفتن را ادامه بدهد، از ارتفاع 7500 متری به بالا احساس تنگی نفس وارد مرحله خفه شدن می شود. به ارتفاع 15000 متری که برسد توان تحمل پائينی فشار جو و کمبود اکسيژن را ندارد و در صورت نداشتن پوشاک و امکانات ويژه فضا بيهوش شده و می میرد.  به اين ترتيب چنانکه در آيه آمده کسيکه در جو رو به بالا می رود به نقطه سينه تنگی خفه کننده می رسد. و خداوند همين وضعيت را برای سينه کسانيکه با دين درمی افتند پيش می آورد و آنرا رجس می نامد و رجس بمعنی: زشتی و پليدی زننده و فرومايه گانه است.

۴- زمين (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  زمين (قرآن شناسی) . معانی واژه أرض واژه «اَرض» بمعنی: کره زمين ــ قطعه ای از زمين ــ خشکي ـــ سطح زمين ـ آنچه از زمين روی آن راه می رويم و زندگی می کنيم (يعني لايه بالائی زمين) - جا و مکان - جای بی ساختمان و بی کشت - بخش پائين هر چيزی که با زمين تماس دارد (و به بالای آن سماء گفته می شود) - بخش پائين دست و پای چهارپا و پايه هر چيزی که با زمين تماس داشته باشد - خاک ـــ زکام (مذکر و مؤنث) ـ تبِ لرز و لرزه، می باشد. و در چهار چوب قاعده و مبحث مجاز و اسم مبهم که معنی آن با قرينه يا قرينه های موجود در جمله روشن می شود به معانی ديگری مانند: کشور و قلمرو نيز می آيد.   و در قرآن بمعنی گوناگون خود آمده است. جمع آن:  أراضٌ و أُرُوض و أرضات وأَرَضُون و أراضي. دور بردن زمين و درآوردن آب و گياه آن « و زمين را پس از آن ضمن چرخش دور برد. آب و گياهِ آن را هر دو از خود آن  درآورد».  نکات آيه: 1ـــ  زمين ضمن چرخش دور برده شده است: در آيات پيش از اين آيات می گويد: «اَ اَنـْـتـُمْ اَشَـدُّ خـَلْـقـاً اَمِ السَّـماءُ بَـنـيـها ــ رَفـَعَ سَـمْکَـهـا فـَسَـوّيـهـا»! «آيا آفـرينش شـمـا مـشکـل تر است يا ساختن مـنـظومـه شمسی؟ که نواحی و جوانب آنرا بهم آورده غلظت آنرا بالا برد  و آنرا ساخت». راجع به اين آيات در آغاز مـنـظـومه شمسی صحبت شد. پـس از آن، آيات مزبور مطرح می کند کـه: زمـين را ضمن چرخاندن (غـلـتاندن) دور برده است. اين موضوع نيز در مطالب مربوط به منظومه شـمـسی ديـديـم کـه در ابـتـدا سيارات در کنار خورشيد درست شدند و بعد فاصله گرفـتند. موضوع جديد در آيه چـرخـش زمـيـن است. 2ـــ آب و گياه زمين از خود آن در آورده شده است: آب موجود روی زمين گاز و بخاری بوده که با آتـشـفـشـانـهـای اوليه زمين از درون آن درآمده و به جو رفته و بعد باريدن گرفته. گياهان نيز ناشی از وجود دی اکسيد کربن بوده که ضمن فعاليت آتشفشانها از درون زمين درآمده بوده است. زمـيـن آرام شـده « آيا آنکه زمين را آرام نمود و درون آن رودها قـرار داد و برای آن کـوههـا قرار داد و ميان دو دريا ديوار قرار داد، آيا خدائی پابپای وی وجود دارد؟ بيشترين اينها دانشی ندارند (از طبيعت چيزی نمی دانند)». "أرض" در آيه بمعنی بخشی از کره زمين است که روی آن راه می رويم و زندگی می کنيم، يعنی لايه و قشر خارجی آن است. و نکته آيه اينست که زمين زير پای ما در آغاز آرام نبوده بلکه می لرزيده است. زمـيـن در واقـع در ابـتدای شکل گيری خود مذاب و متلاطم بوده است. پس از اينکه رفته رفته سرد شده و قشر بالائی آن سفـت شده نيز، بخاطر نازک بودن آن قشر، فعل و انفعالات خشونت بار درونی زمین، آن قشر نازک و در نتيجه سطح زمين را پيوسته بگونه خشونت باری می لرزانده است (يعنی سطح زمین پیوسته زلزله های خشونت بار داشته است). تا اينکه با گذشت زمان رفته رفته زمين سردتر و سردتر شده، و قشر خارجی آن کلفت تر و کلفت تر می شود، و فعل و انفعالات خشونت بار درونی زمين به اندازه ای از سطح آن فاصله می گيرند که ديگر نمی توانند سطح زمين را بلرزانند (بگونه ای که ما آنرا احساس کنیم).امروزه ضخامت لایه سطح زمین در خشکیها 70 کیلومتر است. و به اين شکل زمين رفته رفته آرام می شود. (بـقـيه مطالب آيه در جاهای مربوط بخود بررسی شده اند). بارشهای سنگين اوليه و شقه شقه شدن زمين « و اینکه ما آبها را ريختيم ريختنی ــ بعـدها خشکی را شـقـه کرديم شـقـه کردنی»! نکات آيه: 1ــ آبهای روی زمين در حجم زيادی ريخته شده است: آبهای موجود روی زمين در ابتدا در درون زمين بوده، بعد بـصـورت بخار با آتـشـفـشـانها همراه با دود و گرما و گاز از زمين خارج شده و در جو جا گرفته و ابرها را تشکيل داده. بعد با سرد شـدن و بـه نـقـطـه بـارش رسـيـدن جـو بـارانـهـای سنگين باريده، طوريکه قـرآن بـجـای واژه بـاريـدن از واژه ريخـتـن استفاده کرده و با مـفـعـول مـطلق «صَـبّـاً» نيز روی ريختنِ آن  تأکـيـد کرده که به معنی: "سيل آسا ريختن آن" ميشود. 2ــ خشکی شقه شقه شده است: خشکيهای زمين در ابتدا يکی بود (يک خشکی بوده)، بعدها شـقـه شـقـه شده است. خـشـکـی هـا از هم دور شـده «و خشکی ها را دور برديم». خشکيهای زمين پس از شقه شقه شدن رفته رفته از هم دور شده اند. در ابـتـدا انـسـان مـتـوجه انطباق خشکيها به هم شد  و پس از بررسی آن نتايج زير بدست آمد: ـــــ سـنگـهای نواحی غربی اروپا و آفريقا با سنگهای نواحی شرقی آمريکا هم عمر و هم نوع بودند. و نـتـيجه اين می شود که اين دو نقـطه زمانی پيش هم بوده اند. ـــــ مواد و عـناصری که در حفاری در نقطه ای در غرب قاره آفريقا پيدا و بررسی شـد، با مواد و عناصری که در نـقطه معادل آن در شرق قاره  آمـريکا پيدا شد يکسان بود. و نتيجه اين می شود که اين دو نـقـطـه زمـانی در يک جـا و کـنار هم بوده اند. ـــــ با تصوير بـرداری نمـودن از اعـماق اقـيـانـوس اطـلـس يک خط سراسری در وسط اقيانوس کشف شـد که مـواد مـذاب درون زمين را بيرون ميريزد و اقيانوس را به دو قسمت تقسيم ميکندو طرفـين خود را از هم دور می کند. حـرکـت وضـعـی زمـيـن «آيا زمين را گهواره وار نکردیم»! «اَلَم نـَجْـعـل» به معنی: «قـَدْ جَعَـلـنا» است. (پرسش مـنـفـی برای "اقـرار گرفـتن" است). و «مِـهاداً» تشبيه بلـيغ است، به معنی: «کَـالـمِـهاد» به معنی: «گـهـواره وار». و آيه به اين معنی است که: « ما زمين را گهـواره وار نـمـوديـم ». نـکـات آيـه: 1ــ زمين گهـواره وار است: يکی از حرکات زمين حرکت گهواره واری آن است. در اين نوع حرکـت قـطـب شـمـال آن در تابـسـتان و زمـستان به يک طرف مايل می شود. در تابستان تمايل آن رو به خورشيد است. در پـائـيـز مـحـور آن راست اسـت. در زمـستان تمايـل آن در جهت خلاف خورشيد است. و در بـهـار محور آن راست است. اين حرکت گهـواره واری زمـيـن حـرکت وضعی ناميده می شود. 2ـــ زمين حرکت دارد: تشبيه زمين به "گهواره" به معنی: "متحرک" بودن آن است. (و اين برخلاف علم نجوم عـصر پيامبر است که در آن زمين ثابت و مرکز جهان بود). حـرکـت زمین «او زمين و سيارات منظومه شمسی را هر کدام بجا و بمورد آفريد. شب را بر روز می پيچاند در حاليکه روز را بر شب می پيچاند. و خورشيد و ماه را مناسب نمود. هـمه آنها تا زمان مشخصی در حرکت هستند». نکـتـه آيه: سيارات، زمين، خورشيد و ماه تا زمان تعيين شده ای در حرکت خواهند بود: عـلـم نـجـوم عـصـر پيامبر می گفـت: زمين ثابت و مرکز جهـان است. ايـن تـئوری تا سال 1543 بقوت خود باقی بود. در آن تئوری (يعنی وقتی زمین ثابت و مرکز جهان باشد و خورشید و سیارات بدور زمین بچرخند)،  ما می بایست سیاره زهره را همیشه به شکلی که در تصویر سمت چپ می بینیم، بصورت هلالهای ماه ببینیم. ولی وقتی انسان تلسکوپ بکار گرفت دید که سیاره زهره به شکل ماه کامل (ماه شب چهارده) پیدا است (تصویر سمت راست). نتیجه این شد که زهره می بایست به آن طرف خورشید رفته باشد و آن طرف خورشید باشد تا بتواند به این شکل نور خورشید را بازتاب بدهد. و نتیجه این شد که زهره در واقع دور خورشید می گردد نه به دور زمین. و از اینجا بود که انسان نتیجه گرفت که خورشید در مرکز است و سیارات به دور آن می گردند. از آنجا که مسلمانان معمولاً چیزهای خارجی را دوست دارند و می پسندند، دنبال اندیشه های علمی آن دوران رفته بوده اند و مانند بقیه نوشته اند که زمین به دور خورشید می گردد، در حالیکه آیه خیلی صریح و واضح پس از اینکه از سیارات و زمین و ماه و خورشید صحبت می کند می گوید: همه آنها (يعنی هر یک از سیارات و زمین و خورشید و ماه) تا زمان تعیین شده ای در جریان هستند (یعنی حرکت می کنند).یکی از حرکتهای خورشید حرکت آن در مداری در کهکشان راه شیری با سرعت 900000 کـيـلـومتر در ساعت است، که 225 ميليون سـال طـول می کشد تا آن را طی کند. و حرکت ماه نیز اینست که  بدور زمين در حرکت است. مدت زمان حرکـت آنها نيز چنانکه آيــه مطرح کرده جاودانه نيست بلکه مدت زمان مشخصی دارند.   از زمـيـن کم می شود «آيا نمی بينند ما رفته رفته از زمين از اطراف آن کم می کنيم»؟ نکـتـه آيـه: از زمين از اطراف آن رفته رفته کم می شود: زمين در واقع چنان که قــرآن مـطـرح کرده پـيـوسـتـه در حال کم و کاستهشدن است. پيوسته گاز و گرما و انرژی از جو زمين خارج می شود و به فضا می رود، و رفته رفته از حجم و انـدازه آن کاسته میشـود. طوريکه تخـمين زده می شود، زمين در آغاز پيدايش خود حجمی تقـريباً 2000 بار بزرگ تر از حجم کنونی خود داشته است. از آنجا که از خورشید پیوسته کم میشود از زمین نیز پیوسته کم می شود تا تعادل میان جاذبه و دافعه میان خورشید و زمین ثابت بماند. در زمان پيامبرکسانی بوده اند که می گفته اند: جهان از ازل هـمينطور بوده و همينطور نيز خواهد ماند،  و آغاز و خالـقی  ندارد. آيه کم و کاسته شدن از زمين را برای آنها دلـيـل می آورد که "از ازل اينطور نبوده و اينطور نيز نخواهد ماند". به اين معنی کـه: "در صـورت از ازل بودن همه چيز، از آنجا که از زمين رفـته رفته کم و کاسته می شود، منطقـاً زمين نمی بايست و نمی تواند از ازل بوده باشد ولی هنوز تمام نشده باشد". زمـيـن شـقـه شـقـه است « سوگند به جوِ برگشت دهنده ــ و به زمينِ شقه شقه ــ که اين قرآن گفتار جدا جدا است نه اينکه چيز بيهـوده ای  باشد»! نکات آيه: 1ــ جو بازگشت دهنده است. 2ـــ زمين شـقـه شـقـه است. 1ــ جو بازگشت دهنده است: جـو مـوارد مـضـر را از آمـدن بـه زمـيـن مـنع می کـند و آنها را به فضا برگشت می دهد، و موارد مفـيدی که از زمين بالا می روند را به زمين برگشت می دهد يا در جو نگه می دارند. (در بخش جو راجع به اين مسائل صحبت شده است). 2ـــ زمين شـقـه شـقـه است: سطح زمين در واقع شقه شقه است. سطح زمین در مجموع از 10 تا شقه های کوچک و بزرگ تشکيل شده است. محل تـماس لايه ها عـمـدتـاً در سـطح اقـيـانـوس هـا و برخی از دريـاهـا است و هـزاران کـيلومتر طول دارند. از شکاف ميان آنها مـواد مـذاب بيرون می ريزد که از ضروريات زنده نگه داشتن زمين و مـنـاسب نـمـودن و مـناسب نگـهـداشتن آن بـرای زنـدگـی است. طوريکه اگر نمی بـودند زمين از همان آغاز سرد شدن قـشر خود منفجر می شد، و يا اصلاً حياتی روی آن پا نمی گرفت. راهـنـمـای مـسـيـر يـابـی زمین « و همينطور خدا زمين را برای شما نشانه دار درست کرد تا بتوانيد راه هایِ بازِ آن را طی کنيد». نکـتـه آيه: زمين نشانه ای دارد که انسان می تواند با آن راههای باز را طی کند: راهـهـای بـاز زمـين، راهـهـای دريائی، هـوائی و بيابانـی هـستـنـد که بصورت جاده نيستند. و نشانه داری زمين نيز قطب مغناطيسی آن است که بمثابه نشانه عمل می کند. انسان با تقسيم بندی نمودن زمين و قـطب نما، مسيرهای هوائی و دريائی و زمينی که بصورت جاده نيستند را جهت يابی و پيدا می کند و بسوی مقصد مورد نظر خود پيش می رود. آيه مزبور نقـل قول از حضرت نوح است. يعنی وی چند هزار سال پيش از ميلاد اين موضوع را به مردم خود گفـته بوده است، ولی مردم طبق عادت هميشگی خود به وی می خنديده اند. سنگينی مواد درون زمين «آنگاه که زمين لرزش خود را بلرزد ــ و آنگاه که زمين سنگينی های خود را بيرون بياورد». نکته آيه: مواد درون زمين سنگين است: هرچه از سطح زمين رو به عمق برويم مواد درون زمين سنگين تر است. يکی بدليل اينکه نسبت عناصر سنگين تر (مانند آهن) نسبت به عناصر سبک تر بيشتر می شود، و ديگری بدليل فشار وزن مواد بالای آن. چنانکه هنگامی که چند گونی خاک را روی هم می چينيم، گونی دومی که زير فشار گونی اولی است فشرده تر است. يعنی مثلا اندازه يک سانتيمتر مکعب خاک در گونی دومی بيش از اندازه يک سانتيمتر خاک در گونی اولی است و در نتيجه سنگين تر است. و يک سانتيمتر مکعب خاک در گونی سومی که زير فشار دو گونی بالاتر از خود است از گونی دومی بازهم بيشتر تر است و در نتيجه سنگين تر است، و همينطور که رو به پائين برويم گونيها فشرده تر می شوند. و به اين ترتيب موادی که آتش فشان از اعماق زمين بيرون می ريزد مواد سنگين هستند. تشبیه زمین به حيوان خوش سواری «اوست که زمين را "مانند يک حيوان سواری که سواره احساس ثبات و آرامش می کند"  کرد». واژه « ذلـولاً » تشبيه بليغ است به معنی «کالذلول» به معنی «مانند ذلول». و ذلول به معنی: "حـيـوان سـواری اسـت کـه سواره آن احساس آرامش و راحتی و ثبات می کند" و به قـولی بمعنی: "حـيـوان خوش سوار" است. نکـتـه آيه: زمين مانند حيوان سواری که سواره احساس ثبات و آرامش می کند می ماند: تشبيه زمين به "حيوان سواری که سواره آن احساس ثبات و آرامش می کند" يعنی چه؟ يعنی اينکه زمين حرکات مختلـف دارد ولی مانند يک حـيـوان خـوش سـوار کـه انـسـان بـر روی آن احسـاس ثبات و آرامـش می کند، حرکات آنرا احساس نمی کند. زمـين حرکات زیادی دارد. از جمله: دور خود می گردد، دور خورشيد می گردد، به پهـلو متمايل می شود، محور آن حرکت دايـره ای کوچکی می زند. و مانند حيوان خوش سوار می ماند. و فعل «جَـعْـل» به معـنی: «کـردن و قـرار دادن»، به ايـن معنی است که زمين در آغـاز آرام و با ثبات نبوده است. بلکه بعدها چنين کرده شده. زمين نيز در واقع در ابتدا متلاطم و لرزان بوده است. زمـيـن مانند جـو هـفـت طبقه است «خـدا آن است که هـفـت جـو را آفـريـد و از زمـيـن نـيـز چيزی مانـنـد آنهـا». همانطور که قـرآن مطرح کرده زمين در واقع از 7 قشر (7 لايه) تشکيل می شود: 1ـــ قشر خارجی زمین. این قشر اساساً از سنگ خارا و کوههای آن تشکیل شده.دما در عمق یازده کیلومتری به 1100 در جه می رسد. 2ـــ قشر زیر قشر خارجی. این قشر از مگنزیم و سلیکات آهن تشکیل شده و در 400 کیلو متری دما تقریباً 1400 در جه است. 3ـــ سومین قشر زمین در عمق میان 400 تا 700 کیلومتری قرار دارد. و از همان عناصر قشر بالائی تشکیل شده است. دما در آن بالای 1400 درجه است. 4ـــ چهارمین قشر تا 2900 کیلومتری عمق امتداد دارد. پائین آن آهن و سلیکات منزیم تقریباً 3800 درجه گرم است. 5ـــ دمای آن بالای 3800 درجه است و فعل و انفعالات خشونت باری در آن صورت می گیرد. 6ـــ ششمین قشر از آهن و آلیاژ فلز نیکل و مقادیر کمی سولفید آهن تشکیل شده.گفته میشود که جریانهای این قشر باعث نیروی آهن ربائی زمین میشود. دمای آن میان 3800 تا 4200 درجه است. 7ـــ از همان آهن و نیکل قشر بالائی خود تشکیل شده و در مرکز آن دما به 6000 درجه می رسد.   پائين ترين سطح خشکی زمين « روميان در پائين ترين سطح زمين شکست خوردند ولی پس از شکست خود پيروز خواهند شد. در فاصله بين سه تا نه سال آينده. روند تحولات، پيش از آن و پس از آن همه برای خدا است. و آنروزها مؤمنين نيز با کمک سربزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد»! نکات آيات:1ـــ محل  شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است. 2ـــ روميان در فاصله ميان سه تا نه سال پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد. 3ـ در روزهای پيروزی روميان پيروان محمد نيز با کمک سر بزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد. 1ـــ محل  شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است: محل جنگ مورد نظر آيه که در سال 619 میلادی ميان ايرانيان و رومـيـان رخ داده و منجر به شکست روميان شـده در منطقه اَغوار دریای مرده در فلسطین قرار دارد. آن نقطه دقیقاً پائین ترین نقطه سطح خشکی زمین است و 392 متر از سطح دریا پائین تر است. این اندازه گیری البته با امکانات ماهواره ای صورت گرفته و از دانش قرن بیستم بشر است. 2ـــ روميان در فاصله ميان سه تا نه سال پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد: در سال 626 میلادی یعنی 7 سال بعد، جنگ دیگری میان ایرانیان و روميان در گرفته بوده که در آن رومی ها پیروز شده اند. اگـر چـنـين جنگ مجددی ميان روميان و ايرانيان رخ نمی داد يا نتيجه آن چنانکه آيه پيش بينی کرده بود نمی شد، همه دين محمد می سوخت. روشن است که کـسـيکه ديـنی را از خود در می آورد هـيچگاه چنين چيزی راجع به آينده نمی گويد، که در صورت درست درنيامدن همه دين وی بسوزد. و تنها خداوند می تواند این حرفها را بزند. 3ـ در روزهای پيروزی روميان پيروان محمد نيز با کمک سربزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد: دقیقاً در همان سال و همان روزهای پيروزی روميان بر ايرانيان ميان مسلمانان و دشـمـنان آنها نـيـز نبرد مـعـروف به «بَـدر» در می گيرد و در آن نبرد نابرابر بکمک سربزنگاهی خدا مسلمانان پيروز و خوشحال می شوند. (نصر به معنی: کمک سرِ بزنگاهی است. يعنی: مسلمانان در آستانه شکست خوردن بوده اند و خداوند آنها را کمک کرده و پيروز نموده است). اگر در تاريخ مشخص شـده مزبور (يعنی در فـاصله سـه تـا نه سـال پس از شکست روميان از ايرانيان) ميان مسلمانان و دشمنان آنها نبردی صورت نمی گرفت و يا نتيجه آن چنانکه قـرآن پـيـش بـيـنی کرده بـود نمی شـد ديـن محـمد می سوخت. روشن است که وقتی کسی دينی را از خود مـی سـازد هـيـچـگـاه هـمه دار و ندار خود را در گرو يک چنين پـيـش بينی ای نمی گذارد. و روشن است که چنين پيش گوئيهائی فـقـط کار خداوند می تواند باشد. خطوط دفاعی آسمان «در آسمان خطوط دفاعی درست کرديم و آنرا برای بينندگان زيبا نموديم». «بُرُوجْ» جمع بُرْجْ است. بُرج در اصل بمعنی: رفاه و برخورداری چشمگير است. بعد بطور ضمنی و تلويحی به: قلعه، بارو و کاخِ بيش از يک طبقه اطلاق شده است. و بعد بنابر کارکرد قلعه و بارو در نبردها، بطور ضمنی و تلويحی به: "استحکامات و خط دفاعی" برج اطلاق شده، و در آيه به اين معنی بکار گرفته شده است. نکته آيه: آسمان خطوط دفاعی دارد. نيروی مغناطيسی زمين، دور زمين کمربندهای مغناطيسی به شکلی که در تصوير می بينيم درست می کند، که دامنه آنها تا آسمان کشيده می شود. انفجارهای سطح خورشيد پيوسته توده های خطرناک گازی را در فضا شليک می کنند، که بصورت جريانهای باد و طوفان بطرف زمين می آيند. اين بادها وقتی به زمين می رسند توسط اين کمربندهای مغناطيسی دور زمين به شکلی که در تصوير می بينيم به اطراف زمين منحرف کرده می شوند. و به اين شکل اين کمربندها به مثابه استحکامات و خطوط دفاعیِ آسمان عمل می کنند. ميزان آب و خشکی زمين واژه «بَـحْـر» به معنی دريا 41 بار در قـرآن بکار رفـته و واژه «بَـرّ» به معنی خشکی 12 بار. «12» بـار 29 درصـد «41» بار است. خشکی سـطح زمـيـن نيز 29 درصد است و 71 درصد بـقـيه آن آب است.   به زير رفتن زمين در دريا « آيا خيالتان راحت است از اينکه کـنار خشکی را به زير نخواهـد کشيد»؟ نکـتـه آيـه: امکان به زير رفتن کنار خشکی امری منتفی نيست: اينکه آيه بزير رفتن کنار خشکی را امری غير ممکن نمی داند و توجه انـسان را به آن جلب می دهد، به اين معنی است که در آنجا اتفاقی يآ اتفاقاتی می افتد که احتمال و امکان به زير رفـتن کنار خشکی را مـنـتـفی نمی کند. درياها در واقع روی قـشر اقيانوسی زمين قرار دارند و قشر اقيانوسی زمين نيز بشکلی که در تصوير می بينيم زير قشر قاره ای می رود. و در وضـعـيـتی که امکان رو به پائـيـن چرخيدن بخـش مـربـوط به خـشـکـی قـاره ای (کـه در نـزديـکـی خـشکی است) وجود دارد. زمين نشست می کند و از آسمان اجرام بزرگ آسمانی می افتد «آيا نمی توانند وضعيت حال و گذشته زمين و فضا را ببينند و بدانند که اگر ما بخواهيم میتوانيم زمين را زير آنها پائين بکشيم يا اجسام بزرگ را از فضا روی آنها بيندازيم»؟ نکات آيه: 1ـــ مواردی از پائين رفتن زمين برای ديدن وجود دارد. 2ـــ مواردی از افتادن تکه های بزرگ از فضا در زمين وجود دارد. 1ـــ مواردی از پائين رفتن زمين برای ديدن وجود دارد: اينجا نقطه و نمونه ای از فرونشستن زمين است. 2ـــ مواردی از افتادن تکه های بزرگ از فضا در زمين وجود دارد: در فـضـای دور و نـزديـک ما اجسام کوچک و بـزرگ زيـاد وجـود دارد. پاره های کوچک وقـتی بطرف زمين می آيند جو زمين آنها را می سوزاند و پودر می کند. ولی بزرگ آنها گـاه گـاهـی بـطرف زمين میآيند. حفره ای که در تصویر می بینیم مربوط به سقوط سنگ آسمانی در استرالیا است. (بزرگترین حـفـره ای که تا کنون انسان آنرا پيدا کرده است در آريزونا است و 1300 متر قطر دارد. يعنی به وسعت يک دهکده است)   سطح زمین و کوهها روی حساب درست شده اند « و آیا نمی توانند ببینند کوهها روی چه حسابی بپا داشته شده اند ــ و زمین روی چه حسابی سطح داده شده است»! کوهها به چه حسابی بپا داشته شده اند؟ یکی از نقش کوهها اینست که کوههای بلند روند حرکت بادها را هدایت میکنند. و بادها ابرها را هدایت می کنند. و ابرها نیز با خود باران دارند. و باران نیز با خود شرایط آب و هوائی دارد. یکی دیگر از نقش کوهها اینست که وقتی دولایه زمین با هم برخورد می کـنـنـد یـا یـکـی زیر دیگری می رود، زمین چین می خورد و کوه درست می شود که باعث می شود لایه ای که رو به بالا حرکت می کند بالا نرود و زمین شیب پیدا نکند. یکی دیگر از نقش کوهها اینست که تحت تأثیر عوامل فرسایش تحلیل می روند و آب و باد، سنک و خاک آنها را به سطح زمین منتقل می کند و سطح زمین نو می شود و سطح کهنه پائین می رود.  زمین به چه حسابی سطح داده شده است؟ چنانکه می دانیم زمین در آغاز مذاب بوده است،.یعنی کاملاً مسطح بوده است مانند سطح اقیانوسها. چنين زمینی وقتی سرد و سفت میشود نیز منطقاً می بایست کاملاً مسطح بشود مانند دشتها، بعلاوه بلندیهای ناشی از آتشفشانها. بعد وقتی بارانهای اولیه بر چنین زمینی می بارند چنانکه در تصویر سمت چپ می بینیم، آب تمامی سطح زمین را به یکسان می پوشاند، غیر از جاهائی که احتمالاً بخاطر ارتفاع زیاد کوهها، قله آنها از آب بیرون می ماند. در چنین زمینی اگر حیات هم می توانست ایجاد شود امکان به خشکی رفتن و تکامل یافتن آن و نهایتاً پیدایش انسان وجود نمی داشت. ولی به شکلی که در تصویر سمت راست می بینیم، بخشی از زمین که بعد ها از هم جدا شده و فاصله گرفته اند و ما آنها را قاره ها می نامیم، سطح آنها بالاتر از بقیه سطح زمین بوده و بیرون از آب مانده بوده است و یا آب کمتری روی آن بوده که رفته رفته با فعاليت آتفشانها و تحولات زمین از آب بیرون آمده است. نکته دیگر در حساب و کتاب داشتن سطح زمین شکافته بودن قشر خارجی آن است. به این معنی که قشر سفت و سخت آن بصورت پوست پرتقال که بطور یکپارچه دور پرتقال را گرفته دور زمین را نگرفته، بلکه تکه تکه است و از میان آنها مواد مذاب به شکلی که در تصویر در محل فلشها می بینیم بیرون می ریزد. این شکافها برای جلوگیری از منفجر شدن زمین و برای تجدید شرایط زیستی روی زمین توسط موادی که بیرون ریخته می شود برای موجودات زنده ضروری است. نکته دیگر زخامت قشر خارجی زمین است که در قاره ها تا 70 کیلومتر می نیز میرسد. و این به اندازه ای است که فعل و انفاعالات درونی زمین نمی تواند آنها را بلرزاند، در حالیکه زخامت آن در اقیانوسها از 6 کیلومتر بشتر نیست. نتیجه این می شود که زمین در واقع "حساب شده" سطح داده  شده است. و کسی که این مسائل را برای مطالعه و بررسی مطرح می کند که حساب و کتابی را در آنها ببینند طبعاً این چیزها را می دانسته، و آن نیز کسی است که زمین را درست کرده است. سطح زمين عوض می شود « آيا سطح زمين را فرايند عوض شدن نداديم»؟ (کِفات و تکفيت بمعنی: بيرون و بالا آوردن درون و پائين يا درون بردن بالا است). آيه اظهار می کند که زمين (يعنی سطح آن) پيوسته پائين می رود و درون آن بالا می آيد، يعنی سطح آن عوض می شود. سطح زمين در واقع چنانکه آيهميگويد پيوسته پائين و درونميرود و درون آن به سطح می آيد. به اين ترتيب که مـواد مذاب زمين بيرون از زمين می ريزد و روی زمين جاری می شود يا کوه درست می کند، و همينطور فشار درونی زمين سطح زمين را بلند می کند و کوه درست می کند، و همينطور در جاهائی بخشی از زمين پائين می رود و بخشی ديگر بالا می آيد و کوه درست می شود. و کوهها بر اثر عوامل فرسايش شکسته می شوند و با جريان آب و باد به اطراف منتقل می شود و روی سطح زمين را می پوشـانـد. به ايـن ترتيب با گـذشت زمان سـطح زمين به زير می رود و سطح جديدی روی آنرا می پوشاند. و به اين خاطر است که شهرهائی که چند هزار سال پيش روی سطح زمين بوده اند الآن در زير سطح زمين قرار دارند. زمین فرش شده «آن خدائی که زمین را برای شما فرش کرد (هموار کرد)». زمین در آیه مجاز است. منظور از فرش نمودن آن "فرش نمودن کوهها و بلنديهای آن" است، و نتیجه آن فرش نموده شدن سطح زمین می شود. زمین در ابتدای خود مذاب بوده است. رفته رفته سرد شده و قشر خارجی آن کلفت تر و کلفتر شده است. در آغاز که قشر آن نازک بوده فعل و انفعالات درونی زمین باعث ایجاد میلیونها آتـشـفـشـان می شده که مواد مذاب را بیرون می ریخته اند. وجود میلیونها دهانه آتشفشان نیز، سطح زمین را به مناطق کوهستانی و شبه کوهستانی تبدیل می کند. با گذشت زمان قشر زمین کلفتر و کلفتر شده و آتشفشانها خاموش شده اند، و بعدها عوامل فرسایش در طول صدها هزار سال و ميليونها سال رفته رفته کوهها را فرسوده و فرش نموده و سطح زمین را هموار نموده است. و به این شکل همانطور که قرآن می گوید سطح زمین در ابتدا در واقع فرش نبوده (هموار نبوده) و بعدها فرش شده است.

۳- آفرينش منظومه شمسی (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم مـنـظـومـه شـمـسـی (قرآن شناسی) . آفرينش منظومه شمسی «آيا آفرينش شما مشکل تر است يا منظومه شمسی؟ جوانب آن را بهم آورده غلظت آنرا بالا برد  و آنرا ساخت ـــ و شب و روز را برای آن درست کرد»!  « زمين و سيارات را نوآوری نمود». (واژه «سَـمْـک» به معنی: غـلظت و تراکم و کـلـفــتیِ بهـم برآمده است. يعنی جمع و جور و کلفـت و متراکم شده. و واژه «رَفع» در آيه نيز به معنی: "بالا بردن و افزايش دادن" است که از معانی آن است). نکات آيات: 1ــ بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن.2ــ مرده بودن و دوباره پا گرفتن منظومه شمسی. 3ـــ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی. 1ــ بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن: مـنـظـومـه شمسی ما که حدوداً 5 ميليارد سال عمر دارد در ابـتدا ابر بوده که شامل دود و گاز و خاکستر و غبار و برخی عناصر بوده، و در فضای منظومه شمسی پراکنده بوده است. بعد بادی که ظاهراً مـوج ناشی از انـفـجار سـتـاره ای بـوده ابعاد و جوانب آن را بهم آورده  و مـنـظـومـه شـمـسی بصورت يک ديسک در آمده بوده که بدور خود می چرخيده است. بعد در قـسـمـت مرکزی آن ابر که کلفـت تر بوده، نـيروی جاذبه مـواد بيشتری را جـذب نـمـوده و در آن ناحيه متراکم گرمای لازم برای ايجاد واکنشهای هسته ای فراهم گشته و خـورشـيـد شکـل گرفـتـه است. و در اطراف آن حـلـقـه هـای ديگری از گاز و غـيره به چرخش در آمده که رفـته رفـته به کره های بزرگتری تبديل شده اند که همان سياراتفعلی منظومه شمسی باشند.  (در رابطه با پيدايش منظومه شمسی چندين نظريه وجود دارد و ما طبعاً آنکه با آيات قرآن می خواند را می گيريم). در سوره انبياء آيه 56 می خوانيم: «رَبُّـکُـمْ رَبُّ السَّـمـواتِ وَ الْاَرْضِ الـَّـذی فـَطـَرهُـنَّ = آفريدگار شـما آفريدگار سيارات و زمين است که آنها را از درون (از مرکز) درست کرد»! « فـطـر» از جمله به معنی: "از درون و مرکزيت خود برآمدن، شکل گرفـتن، و درست شدن" است. هر کره ای نيز وقتی می خواهد درست بشود، در ابتدا در مرکز آن نيروی جاذبه آغاز به جذب مواد بدور خود می کند و رفته رفته بزرگ و بزرگ تر مـی شود و به اين شکـل کره شکل می گيرد. 2ــ مرده بودن و پا گرفتن منظومه شمسی: کسانی که به خدا معتقد نبوده و نيستند از جمله می گفـته اند و می گويند که: وقـتی مـا می ميرويم ديگر زنده نمی شويم. خدا زنده نمودن موارد گوناگونی را در قرآن برای آنها مـثال زده است. در ايـنجا زنده نـمـودن مـنظـومه شمسی را مثال زده و گـفـته: آيا آفـرينش شما مشکـل تر است يا منظومه شمسی؟ اين به اين معنی است که مـنـظـومـه شمسی مرده بوده و دوباره به حيات و زندگی برگردانده شده است. و در آيه 101 سوره انعام نيز گفته که خدا بديع زمين و سيارات است. بديع بمعنی: نوساز، نوآور، نوين پرداز و مواردی از اين قبيل است (هم خانواده واژه «ابداع» است). و اين موضوع از جنبه ضمنی و تلويحی به اين معنی است که زمين و سيارات پيش از اين چيزِ ديگری بوده اند و وضعيت فعلی آنها، شکل نوآوری شده آنست. مـنـظـومـه شمسی در واقـع در اصـل جـرم و انرژی مربوط به لاشه يک ستاره بسيار بزرگ غول آسائی بوده که مرده و لاشه آن بصورت ابر در فضای مـنظومه شمسی پراکنده شده بوده است. و منظومه شمسی فعلی نوآوری آن است. 3ـــ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی: منظور از شب و روز درست کردن برای منظومه شمسی شب و روز  درست کردن برای سيارات آنست. و شب و روز در سيارات ناشی از گردش آنها بدور خود و وضعيت محور آن نسبت به خورشيد است. وقتی محور سياره به موازات خورشيد قرار  می گيرد با چرخش سياره بدور خود باعث ايجاد شب و روز می شود. ولی در صورتی که محور زمين يا هر سياره ديگری عمود بر خورشيد قرار می گرفت شب و روز ايجاد نمی شد هر چند سياره بدور خود نيز می چـرخيد. مثلاً اگر قطب شمال زمين رو به خورشيد می بود قطب شمال هميشه روز می بود و قطب جنوب هميشه شب، هر چند زمـيـن بدور خود نيز می چرخيد. مطرح کردنِ "درسـت کـردن" شب و روز برای منظومه شمسی برای استدلال به حساب و کتاب داشتن و برنامه ريزی شده بودنِ ايجاد "شب و روز" در آنست. و اين چيزی است که با عـلـم نجوم عـصر محمد کـه در آن زمين مرکز عالم بود و خورشيد بـدور آن می چرخيد نمی خواند. چون در صورت گردش خورشيد بدور زمين ايجاد شب و روز امری طبيعی می نمود، ولی در صورت گردش زمين بدور خود و بدور خورشيد است که در صورت قرار نگرفـتن درست محور زمين و سيارات نسبت به خورشيد شب و روز در آنها ايجاد نخواهد شد.   فـاصـلـه گـرفـتـن سـيـارات و زمـيـن از هـمـديـگـر «آيا کسانيکه بخدا ايمان ندارند نمی توانند ببينند کـه زمين و سيارات منظومه شمسی در آغاز "بهمچسبيده" بـودند بعد آنها را با نيرو از هم باز کرديم»؟ «خدا آنست که سيارات منظومه شمسی را با ستونهائی که آنها را نمی بينيد بلند کرد».  «و سيارات منظومه شمسی را بلند کرد و در آن ( در منظومه شمسی) تعادل ايجاد نمود». نکات آيات: 1ـــ زمين و سيارات در ابتدا به هم متصل بوده اند، بعد از هم باز کرده شده و بلند کرده شده اند. 2ـــ ميان سيارات ستونهای نامرئی وجود دارد. 3ـــ ميان سيارات تعادل وجود داد. 1ـــ زمين و سيارات در ابتدا به هم متصل بوده اند و بعد از هم باز کرده شده و بلند کرده شده اند: چنانکه پيش از اين آمد خورشيد و ساير سيارات منظومه شمسی در ابتدا در کـنـار هـم شکـل گرفته بوده اند  و بعدها از هم فاصله گرفته اند. علت اينکه قرآن دور شدن آنها را "بلند کردنِ" آنها توصيف نموده  اين است که بالای ما قـرار دارنـد و دور شـدن آنها نسبت به ما حالتِ "بلند شدن و بالا رفـتنِ آنها"  دارد. 2ـــ ميان سيارات ستونهای نامرئی وجود دارد: سيارات منظومه شمسی با نيروی جاذبه که انسان آنرا بصورت ستونهای از موج تصور می کند و به شکـل سـتـون آنـرا رسم می کند با هم نگـهـداشته شده اند.  3ـــ ميان سيارات تعادل وجود دارد: عـلـتِ کشيده نشدن سيارات بطرف همديگر و يا هل ندادن همديگر وجود نيروی جذب و دفع متعادل ميان آنها است. مثلاً خورشيد زمين را بـطرف خود می کشد و زمين در حرکت خود دور خورشيد که رو به دور شدن از از خورشـيـد است خود را از خورشيد دفع می کند (که به آن نيروی گريز از مرکز گفته می شود). نيروی کشش خورشيد و دفع زمين به يک اندازه است، به اين خاطر نه خورشيد می تواند زمين را بطرف خود بکشد و نه زمين از مدار خود دور خورشيد خارج شده و به بيرون از منظومه شمسی برود. از آنجا که زمين در مداری شبه بيضی دور خورشيد می گردد هنگامی که به خورشيد نزديک می شود سرعت آن بيشتر می شود، در نتيجه نيروی دفع (نيروی گريز از مرکز) آن نيز بيشتر می شود که برابر می شود با نيروی جاذبه بيشتر شده خورشيد، و هنگاميکه از خورشيد دور می شود و نيروی جاذبه خورشيد کمتر می شود سرعت حرکت آن نيز کمتر می شود، و به اين شکل هميشه نيروی جذب و دفع (نيروی گريز از مرکز) برابر است. اين وضع در رابطه با همه اجرامی که در مرکز هستند و اجرامی که در مداری دور آنها می گردند صادق است، مانند زمين و ماه. وجـود 11 سـيـاره « يوسف به پدر خود گفت: پدرم! من يازده سياره ديدم و خورشيد و مـاه را ديدم که برای من سجده مي کرده اند». نکـتـه آيـه: يوسف 11 سياره ديده است: "خورشيد" و "ماه" که يوسف در خواب ديده پدر و مادر وی (کـه مادر وی در واقع خالـه وی بوده) می باشد. و 11 سياره 11 برادر وی می باشد، ولی ديدن 11 سياره الـزاماً به اين معنی است کـه يازده سياره برای ديده شدن می بايست وجود داشـته باشد. در زمانی که يوسف اين خواب را ديـده (يعـنی 2000 سال پيش از ميلاد مسيح)،  تا زمان محمد و همينطور تا پيش از اختراع تلسکوپ، انسان فـقـط سياراتی را که بچشم می ديد می شناخت. يعنی عـطارد، زهره، مريخ و مشتری. هـفتمين سياره (اورانوس) در سال 1781 کشف شد ــــ نپتون (هشتمين سياره) در سال 1846 ـــ و پلوتون (نهمين سياره) در  سال 1930. مجموع سيارات منظومه شمسی که فعلاً انسان آنها را می شناسد 9 تا است. در سال 1992 انـسـان يـک سـياره يخی کوچکی را در خارج از حومه پلوتون کشف کرد. و از آن پس 15 سياره کوچک ديگر را در همان نواحی پيدا کرده، ولی فعلاً مشغـول بررسی آنهاست که آيا سياره هستند ياسيارک و يا چيز ديگری. در سال 2003 سياره ديگری کشف شد که بعدها بعنوان دهمين سياره شناخته شد. جرم آن حداقل به اندازه پلوتون است و فاصله آن از خورشید بیش از دو برابر فاصله پلوتون از خورشید است. « خدا سیارات و زمین را نگه می دارد که فرونپاشند، اگر فروبپاشند کس دیگری غیر خدا نیست که بخواهد آنها را بگیرد. خدا خیلی بردبار است و مسائل را برای تعیین تکلیف شدن به آینده موکول می کند». هـمانطور که آیـه مطرح کـرده زمـیـن و سیارات در واقع در مدار خود نگه داشـته شده اند که فـرو نمی پاشند. چیزیکه آنها را نگه داشته نیروی جاذبه و دافعه (گريز از مرکز) میان آنها و خورشید است. و اینکه آیه می گوید خدا آنها را نگه داشته جنبه مجازی دارد. به این معنی که قانون جاذبه و دافعه (گريز از مرکز)از طرف خدا وضع شده است. (هیچیک از علومی که ما در این کتاب از آن صحبت می کنیم در زمان محمد وجود نداشته است. و منظور از موکول نمودن مسائل به آینده برای تعیین تکلیف شدن" اینست که خدا به هر کسی و هر مردمی فرصت یک زندگی می دهد، و مجموع اعمال آنها را در نهایت حسابرسی می کند، و به خاطر ستمگری کسی یا کسانی یا حاکمیتی نظام هستی را به هم نمی ریزد و همه چیز را نابود کند).  

۲- فـاصـلـه سـتـارگان (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم سـتـارگـان (قرآن شناسی) . فـاصـلـه سـتـارگان   «به جايگاههای ستارگان سوگند ياد می کنم ـ و اين سوگند نيز اگر بدانيد سوگندی بسيار بزرگ است ـ که اين قرآن قرآنی پربار است». نکات آيات: 1ـ فواصل ميان ستارگان سرسام آور است. 2ـ روزی انسان فواصل ستارگان را اندازه خواهد گرفت و آنها را  خواهد دانست. 3ـ قرآن کتاب پرباری است. 1ـ فواصل ميان ستارگان سرسام آور است: در زمان پيامبر اسلام انسان می دانسته که ستارگان خيلی از ما دور هستند. ولی اينکه فـاصلهآنها با ما و با همديگر سرسام آور است طبعاً کسی چيزی نمی دانسته است. (بسيار بزرگ بودن سوگند در آيه، بمعنی: بسيار دور بودن ستاره ها است). ـ فاصله خورشـيد تا نزديکترين ستاره تقـريباً 4 سال و 4 ماه نوری است. يعنی نور که 300000 کيلو متر در ثانيه ميرود، 4 سال و4 ماه طولميکشد تا به آن ستاره برسد.   ـ سيروس کـه يکـی از نزديکترين ستاره ها به خورشيد است 8،7 سال نوری دور است. نوری که ما از آن می بينيم تقريباً 9 سال پيش آن ستاره را ترک کرده است. "مواقع نجوم" بمعنی "جايگاههای ستارگان"، بمعنی فاصله آنها نسبت بهمديگر نيز هست. چنانکه در تصوير می بينيم، ما آنها را نزديک بهم می بينيم در حاليکه اينطور نيستند. بلکه آنها فاصله سرسام آوری از هم دارند. 2ـ روزی انسان فواصل ستارگان را اندازه خواهد گرفت و آنها را  خواهد دانست: اين فعلاً چيزی است که اتفاق افتاده است. 3ـ قرآن کتاب پرباری است: اين نکته از آيه نيز فعلا برای ما روشن شده است. در زمان ما مسائل علمی نيز از قرآن شناخته شده است.   شليک شدن يا شليک کردن ستاره   « وآسمان نزديک (نزديکترين آسمان) را با ستارگان آراسته نموديم و همينطور آنها را شليکی به شيطانها قرار داديم». نکات آيه: 1ـ آسمانی که می بينيم آسمان نزديک به ما است: در عـلـم نـجـوم زمان محمد سـتـارگـانی کـه بـا چـشـم ديـده می شدند نهايت مرز هستی بودند. در حاليکه قرآن ستارگانی که می بينيم را در آسمان نزديک به ما قرار می دهد. و اين به معنی است که هـسـتی خـيلی فـراتـر از آنچه کـه ما آنـرا با چشم می بينيم هست. و اين نيز چيزی است که امروزه در عصر تـلـسکـوپ درستی آن به اثبات رسيده است. 2ـ ستارگان به شيطانها شليک می شوند: در رابـطـه با شيطانهای مورد نظر آيه ما فعلاً چيزی نمی دانيم ولی در رابطه با اينکه آيـه می گويد: ستارگان  شليک می شوند" درست است. انسان فعلاً با تلسکوپ عکسهائی از ستارگان گرفـته که: منفجر و شليک می شوند، يا در بخشی از آنها انفجاری رخ می دهد و توده های گاز و مواد مذاب ديگر از آنها شليک می شوند. سال 1987 ستاره شناسان انفجار يک ستاره در يکی از کهکشانها را مشاهده کردند (تصوير). اين ستاره  170000سال پيش منفجر شده. تصويری که می بينيم نيز مربوط به وضعيت آن در چند سال پس از انفجار آن است.   سقوط ستاره در چاله « سوگند به ستاره وقتيکه از بالا به گودال فرو می افتد (يا فرو می ريزد)». «هَوی» فعل گذشته از مصدر هُوِیّ است. «هُویّ»: بمعنی: فرو افتادن يا فرو ريختن از بالای زمين يا از روی زمين به درون زمين است. يعنی افتادن به درون گودال و چاله و چاه و غيره. («خُرُور» بمعنی: فرو افتادن با سر يا پيشانی است ـ «حَطّ» بمعنی: فرود آمدن يا فرود آوردن يافرو نهادن است (مانند فرود آمدن هواپيما و پرنده) ـ «هُبُوط» بمعنی: دچار اشکال و ايراد شدن و از بالا به زمين فرو افتادن يا سرنگون شدن است. برخی اشتباهاً از اين واژه برای فرود آمدن هواپيما استفاده می کنند. برای بيان فرود آمدن هواپيما ميايست از جمله از واژه حَطّ استفاده شود) ـ « سقوط» بمعنی: فرو افتادن چيز بدرد نخور يا چيزِ بحال خود رها و ول  می شود است. مانند: سرنگون شدن يک رژيم بدرد نخور يا ميوه خراب شده ـ نزول بمعنی: پائين آمدن است ـ و اِنهيار بمعنی: فرو ريختن ناشی از پوکی است). نکته آيه "فرو افتادن يا فرو ريختن ستاره در چاله" است: وقـتی ستاره ای خيلی بزرگ باشد، (بيش از 100000 برابر زمين باشد) نيروی جاذبه و فـشار درستاره نوترونی آنقـدر زياد می شود که نـوترونها تحت فـشـار خرد می شوند و ماده در هم می شود وبه چاله تبديل می شوند. (نوترون ذره بدون بار الکتريکی است که جرم آن تقريباً مساوی پروتون است و در کليه هـسته های اتمی بجز هسته هيدروژن وجود دارد). چاله ها چنان نيروی جاذبه قـوی دارند کهحتی نور نـيـز نمی تواند آنهـا را ترک کند. به اين خاطر ديده نمی شوند و چاله سـياهناميده شده اند، (آدم می تواند آنها راهنگامی که گاز مارپيچ (به شکل تصوير) به درون آنها سقوط می کند آنها را ببيند. چون گاز هنگامی که داغ می شود تشعشعات پردرخشش زيادی از خود ايجاد می کند). اين چاله ها ستارگان اطراف را به طرف خودمی مکند يا می بلعند و در خود فـرو می برند. و به اين شکل به تعبير قـرآن ستاره در چاله سقوط می کند. (علت اينکه قرآن مکيده شدن يا بلعيده شدن ستاره توسـط چاله سـياه» را «فرو افتادن ستاره در گودال» تعبير کرده اين است که سمت فرو افتادن (يعنی سمت پائين) سمت کشش نيروی جاذبه است، و سمتی که ستاره توسط نيرویِ جاذبه چاله سياه کشيده می شود نيز همان سمت پائين می شود. به اين دليل «مکيده شدن ستاره» توسط چاله سياه را «فرو افتادن يا فرو ريختن ستاره  در چاله» ناميده است).       مخفی های پاک کننده فضا «سوگند یاد می کنم به آنکه در هم شکسته و پنهان می شود ـ آنکه سطح را پاک میکند». «خُنُوس» بمعنی: پنهان شدن (ناپديد شدن) ناشی از خواری يا شکست يا در هم شکستن يا احساس کوچکی در برابر کسی است. («اِختفاء» بمعنی: پنهان شدن بمعنی ناشناخته بودن جای چيزی است ـ «غَيب» بمعنی: پنهان شدن از دسترس ديدِ چشم ـ «غُرُوب» بمعنی: پنهان شدن از ديد در دوردست است ـ « تواری (توارا)» بمعنی: پنهان شدن ناشی از شرم نمودن است ـ و «اُفُول» بمعنی: آغاز به پنهان شدن نمودن است). «کَنس»: بمعنی رُفتن و جارو نمودن است، و کُنَّس بمعنی چيزی است زياد می روبد و جارو می کند. «خُنّس» چيزی است که درهم شکسته و پنهان ميشود. و آنچه در هم شکسته و پنهان می شود و پيرامون خود راجارو میکند (می مکد) ستاره هائی هستند که در هم شکسته ميشوند و به سياه چاله تبديل می شوند و پيش از اين نيز به آنها پرداختيم. این چاله ها با بلعیدن یا مکیدن هر آنچه از نزدیکیهای آنها رد بشود (چنانکه در آيه مطرح شده) با جارو نمودن آنها، سطح فضا را پاک می کنند. (در زبان علمی هم پاک کننده نامیده میشوند.  Super giant vacuum cleanes )   ستارگان نیز تابع قانون هستند «همینطور ستارگان نیز به فرمان او تابع قوانین هستند». در زمان پيامبر کسی نمی دانست که ستارگان نیز تابع قوانین طبیعت هستند. ستارگان نیز مدار دارند، نیروی جاذبه دارند، متولد می شوند و می میرند. و این از علوم عصر ما است.   صدای تک تک ستاره « سوگند به فضا و به آنچه تک تک می کند ـ چه می دانی آنچه تک تک می کند چیست؟ ـ آن ستاره پر درخشش است». انسان به کمک رادیو تلسکوپ می تواند صدای منقطع: بیب.. بیب.. و تک.. تک.. بشوند کهصدای امواج آمده از ستارگان هستند. صدای تک.. تک.. مربوط به ستاره های پر درخشش یا در مرحله پر درخشش است یعنی همان چیزی که قرآن گفته است.  

۱- هستی (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  هـــــــسـتــی (قرآن شناسی) .  آغـاز هـسـتـی « و فضا را، ما آنرا با نيروی ويژه بنا کرديم، و اين ما هستيم که پیوسته آنرا گسترش می دهيم»! . «سماء»: چیزیکه در بالا قرار دارد (بالای سر قرار دارد)، و به بالای هر چیزی سماءِ آن گفته می شود (و به پائین آن زمین آن).  ابتدا به درخت که بالای سر قرار دارد سماء گفته شده و بعد به گیاه تعمیم داده شده، و شاید به خاطر اینکه گیاه بالای زمین قرار دارد به آن سماء گفته شده است. سماء در برابر ارض (زمین) مؤنث است و مذکر هم بکار میرود. سماء هم مفرد و هم جمع هر دو می آید و جمع آن سماوات است. سمائی که بمعنی باران است مذکر میآید. سماء در آیه بمعنی فضاء آمده است و می تواند مجاز باشد، که  بمعنی "محتوای فضا" خواهد بود و میتواند بمعنی خود فضا باشد، که در این صورت به این معنی خواهد بود که گسترش فضا و گسترش محتوای آن با هم هستند و فضا بدون محتوای آن وجود ندارد. نکات آيه: 1ـــ فضا پيوسته در گسترش است: وقتی منبع نور به طیف نور نزدیک می شود امواج نور آن بهم فشرده می شوند و خطوط سیاه در طيف به طـرف رنگ آبـی جابجا می شود. و وقتی منبع نور از طیف نور دور می شود خطوط سياه در طيف به طرف رنگ قـرمز جابجا می شوند. وقتی انسان از طـيـف نور سـتارگان کهـکشانها تصوير می گيرد و آنها را با هم مـقايسه می کند، می بيند که خطوط طيفی آنها در نظام تجزيه طيفی در جائيکه می بايست باشند نيستند، بـلـکـه بـه سمت خط قـرمـز طيف جابجا شده اند. معنی اين جابجائی اين است که ستارگان پيوسته از ما دور می شوند و اين به اين معنی است که کهکشانها پيوسته از ما دور می شوند. و اين به اين معنی می شود که فـضا (يعنی جهان) پـيوسته در حال گسترش است. یعنی همان چیزی که آیه گفته است. 2ـــ فضا با نيروی ويژه بنا شده است: "پيوسته در گسترش بودن هستی" به اين معنی است که هر چه رو به عقب برمی گرديم نتيجه اين می شـود کـه کـهکـشانها به هم نزديک و نزديک تر میشوند. تا اينکه بالاخره هـمه جرم و انرژی موجود در جهان در يک نقطه به هم می رسند. و نتيجه اين می شود که همه جرم و انرژی موجود در هستی در ابتدا در يک نقطه مـتمـرکز بوده و ضمن يک انـفجار به هر سو پخش و پراکنده شده و جهان کـنونی مـا شکـل گـرفـته است. زمان آن انفجار حدوداً 18 ميليارد سال پيش تخمين زده می شود. پس از پخش و پراکنده شدن جرم و انرژی اولـيه با نيرو (يا بعبارتی با انفجار)، هـر يک از سـيارات و خورشـيـدهـا نـيـز بنوبه خود با نيرو متولد می شوند. به اين شکل که ابتدا نيروی جـاذبـه آغـاز به جـذب مـواد و عـناصر بدور خود می کند و رفـته رفـته سياره يا خورشيد بزرگ و بزرگ تر می شود و شکـل می گيرد. *** پـايـان هـسـتی « روزی که فـضا را مانند پيچاندن طومار نوشتار پيچانده و جمع کنيم، آنرا به همان ترتيبِ آغازِ آفرينشِ خود باز خواهيم گردانيد». نکات آیه: 1ــ فضا (هستی) مانند پيچيده و جمع شدن طومار نوشتار پيچيده و جمع خواهند شد: در آينده ( که زمان دقيق آن معلوم نيست ولی ميلياردها سال تخمين زده میشود) کهکشانها آغاز به پيچيدنِ طومار گونه به دور خود و بلعيدن اجرام و انرژی خود خواهـند نمود، و بعد نيز همديگـر را خواهند بلعيد، و در نهايت همه در يک نقطه بلعـيده و جمع و متمرکز خواهند شد. . 2ـــ هستی در آغاز خود در يک جا جمع و متمرکز بوده است: "پيچاندن و جمع نمودن هـستی و برگردان آن به وضعيت آغازين خود"  که آيه از آن صحبت میکند، بهاين معنی است که جهان (يعنی: همه جرم و انرژی آن) در ابتدا در يک نقـطه جمع و متمرکـز بوده است. و اين چيزی است که انسان در قـرن بيستم يعنی 1400 سال بعد از گفـته قـرآن به آن رسيده است. 3ــ شکل هستی: "به هـم جمع شـدن دوباره هـستی" به اين معنی هست که جهان مانند يک بادکنک می ماند که کهکشانها در سطح آن قـرار دارنـد. در صورتی که بشکل ديگر می بود برنمی گشت. مثلاً اگر مسطح می بود تا ابـد به گسترش خود ادامه می داد. (البته در صورت برگشت قانونمند. و گر نه با اراده خداوند به هر حالتی که باشد برمی گردد).  

تجربه ای عجیب و آموزنده پیرامون احیای مراتع با چرای دام

بسم الله الرحمن الرحیم  تجربه ای عجیب و آموزنده پیرامون احیای مراتع با چرای دام    حفظ مراتع ، جنگلها و علفزارها  در دوران کنونی که آسیبهای محیط زیست و منابع طبیعی به شدت افزایش یافته است ، یکی از مسائل بسیار مهم و حیاتی به شمار می رود که با وجود تلاش فراوان کارشناسان همچنان یکی از بحرانها و چالشهای اساسی جامعه بشری محسوب می شود . زیرا گیاهان منبع اصلی غذای انسانها و حیوانات به شمار می روند و با نابودی آنها در واقع اصل حیات بر روی کره زمین در معرض نابودی قرار می گیرد . یکی از راههایی که تاکنون برای حفاظت از مراتع پیشنهاد و اجرا شده است خارج کردن دامها از مراتع است . اما در این تجربه جدید ثابت می شود که چگونه با چرای دامها بر اساس یک برنامه مدون می توان مراتع را حفظ و بلکه احیا و پربار کرد . عجالتا برخی آیات قرآن کریم را در باره مراتع و چرای دام در اینجا ذکر می کنیم و بررسی مفصل آن را به فرصتی دیگر واگذار می کنیم : . یکی از نعمتهای مهم الهی برای انسان ، حیوانات خصوصا حیوانات اهلی هستند که انسانها برای تداوم زندگی به آنها نیازمندند . زیرا دو دسته از چهار دسته غذاهای اصلی انسان یعنی لبنیات و گوشت – پروتئینها- از طریق این حیوانات تامین می شود . قرآن کریم بارها به این نعمت بزرگ الهی اشاره فرموده و فواید مختلف  حیوانات و جانوران  را تذکر داده است .  اما حیوانات برای زندگی به گیاهان احتیاج دارند لذا در همین رابطه قرآن کریم به فواید غذایی گیاهان اشاره می کند و از گیاهان به عنوان خوراک و غذای مشترک انسانها و حیوانات یاد می کند . زیرا  گیاهان در ابتدای زنجیره غذایی قرار دارند و اگر گیاهان نباشند حیوانات و به تبع آن انسانها نیز نمی توانند زندگی کنند . بنابراین گیاهان به عنوان خوراک دام نقشی کلیدی و اساسی در تامین امنیت غذایی جامعه دارند و از این لحاظ باید حفاظت، توسعه، بهره وری،  فراوری، تبدیل وغنی سازی گیاهان به عنوان خوراک حیوانات مورد توجه و عنایت خاص همه مردم و سیاستگذاران باشد . در همین رابطه حداقل شش آیه از قرآن کریم صریحا از گیاهان به عنوان خوراک و غذای دام یاد می کند :   الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَكَ لَكُمْ فِيها سُبُلاً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّى (53) كُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى‏ (54) همان خداوندى كه زمين را براى شما محل آسايش قرار داد؛ و راه‏هايى در آن ايجاد كرد؛ و از آسمان، آبى فرستاد!» كه با آن، انواع گوناگون گياهان را (از خاك تيره) برآورديم. (53) هم خودتان بخوريد؛ و هم چهارپايانتان را در آن به چرا بريد! مسلّماً در اينها نشانه‏ هاى روشنى براى خردمندان است! (54) أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا (25) ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا (26) فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا (27) وَ عِنَباً وَ قَضْباً (28) وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلاً (29) وَ حَدائِقَ غُلْباً (30) وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا (31) مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ (32) ما آب فراوان از آسمان فرو ريختيم، (25)سپس زمين را از هم شكافتيم، (26) و در آن دانه‏ هاى فراوانى رويانديم، (27) و انگور و سبزى بسيار، (28) و زيتون و نخل فراوان، (29) و باغهاى پردرخت، (30) و ميوه و چراگاه، (31) تا وسيله‏اى براى بهره‏گيرى شما و چهارپايانتان باشد! (32) أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلا يُبْصِرُون‏ آيا نديدند كه ما آب را بسوى زمينهاى خشك مى‏رانيم و بوسيله آن زراعتهايى مى‏رويانيم كه هم چهارپايانشان از آن مى‏خورند و هم خودشان تغذيه مى‏كنند؛ آيا نمى بينند؟! (27) إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ ... مثل زندگى دنيا، همانند آبى است كه از آسمان نازل كرده‏ايم؛ كه در پى آن، گياهان (گوناگون) زمين- كه مردم و چهارپايان از آن مى‏خورند- مى‏رويد ... وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها (30) أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها (31) وَ الْجِبالَ أَرْساها (32) مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ (33) و زمين را بعد از آن گسترش داد، (30) و از آن آب و چراگاهش را بيرون آورد، (31) و كوه‏ها را ثابت و محكم نمود! (32) همه اينها براى بهره‏ گيرى شما و چهارپايانتان است! (33) هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَكُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ‏ (10) او كسى است كه از آسمان، آبى فرستاد، كه نوشيدن شما از آن است؛ و (همچنين) گياهان و درختانى كه حيوانات خود را در آن به چرا مى‏بريد، نيز از آن است. (10) (البته آیات دیگری هم در مورد رزق و روزی حیوانات هست که جهت اختصار ذکر نشد) (قرآن کریم ؛ ترجمه آیة الله مکارم)   اینک مستندی جالب در همین رابطه را ملاحظه فرمایید : مستند تجربه ای عجیب و آموزنده پیرامون احیای مراتع با چرای دام  . [video width="432" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2018/09/چرای-دام-احیای-بیابان.mp4"][/video]

معجزات علمی قرآن کریم : ۱۶- قرآن و عظمت آسمانها

بسم الله الرحمن الرحیم 16- قرآن و عظمت آسمانها منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   16- قرآن و عظمت آسمانها : در آیه 57 سوره مؤمن مى خوانیم: (لَخَلْقُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ): «آفرینش آسمان ها و زمین، از آفرینش انسان ها عظیم تر است، ولى بیشتر مردم نمى دانند». درست است که غالب مفسران این آیه را پاسخى به مجادله مشرکان در مورد معاد دانسته اند(1)، یعنى شما درباره بازگشت مجدد انسان اظهار تردید مى کنید، در حالى که آفرینش انسان ها بالاتر از آفرینش آسمان ها و زمین نیست; بلکه آفرینش آسمانها و زمین، از آن برتر و بالاتر است. ولى جمله: (وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ) اشاره به این حقیقت است که عظمت آسمان ها، براى اکثریت مردم، ناشناخته بوده است. علم و دانش امروز با این که اسرارفوق العاده و بسیار مهمى از وجود انسان ها کشف کرده که یک هزارم آن در گذشته نیز شناخته شده نبود; با این حال اکتشافاتى که در مورد عظمت آسمان ها شده، نشان مى دهد که خلقت آسمان ها و زمین به مراتب از خلقت انسان ها با تمام عجایبى که دارند برتر و بالاتر است. [video width="426" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/cae2eb0b152ed59f8129772dbc3e3d047587725-240p__59066.mp4"][/video] جدیدترین اطلاعات دانشمندان در زمینه آسمان ها مخصوصاً کهکشان ها به ما مى گوید: تاکنون به وسیله دوربین هاى عظیم نجومى، بیش از یک میلیارد کهکشان در آسمان ها کشف شده، که یکى از آنها کهکشان راه شیرى نام دارد و منظومه شمسى ما جزء ناچیزى از آن به شمار مى رود; زیرا تنها در این کهکشان ما بیش ازیکصد میلیارد ستاره وجود دارد که خورشید با آن عظمتش یکى از ستارگان متوسط در میان این خیل عظیم ستارگان است. وسعت آسمان ها آنچنان است که نه تنها پیمودن آن با وسائل ساخته دست بشر غیر ممکن به نظر مى رسد; بلکه اگر بر بال و پر ذرات نور ـ که آن قدر سریع حرکت مى کنند که سرعت آنها در یک ثانیه به سیدصد هزار کیلومتر مى رسد ـ سوار شویم و راهى آسمان ها گردیم، باز میلیاردها سال نورى طول مى کشد تا بتوانیم بخش شناخته شده این جهان را سیر کنیم. با توجّه به این که هر قدر تلسکوپ ها و دوربین هاى عظیم نجومى بزرگ تر و دقیق تر مى شود; جهان هاى تازه اى براى ما کشف مى گردد. معلوم نیست که در ماوراى آنچه ما مى بینیم و مى شناسیم، چه عوالمى وجود دارد و اى بسا آنچه با عظیم ترین تلسکوپ ها دیده مى شود، فقط گوشه کوچک و ناچیزى از این جهان پهناور باشد. یکى از دانشمندان در همین زمینه مى گوید: تمام این دنیاى عظیم را که ما مى بینیم جز ذره کوچک و عظیم بى مقدارى، از یک دنیاى عظیم تر نیست.(2)   اینجا است که به عمق آیه فوق پى مى بریم که مى گوید: آفرینش آسمان ها و زمین مسلماً از آفرینش انسان ها بزرگتر است، ولى اکثر مردم نمى دانند. آیا بیان چنین مطالبى در عصر نزول قرآن، آن هم در نقطه اى که از عقب مانده ترین نقاط جهان بود، به وسیله یک فرد درس نخوانده، معجزه محسوب نمى شود؟ به این ترتیب به پایان بحثى که درباره اعجاز علمى قرآن بیان کردیم مى رسیم، هر چند هنوز نکات ناگفته فراوان است. ما معتقدیم بررسى شانزده نمونه فوق بطور منصفانه، این حقیقت را به هر انسان بى نظرى ثابت مى کند که این کتاب بزرگ یعنى قرآن محال است ساخته مغز بشرى باشد. [video width="426" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جاذبه5.mp4"][/video]   -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- به تفسیرهاى مجمع البیان، صافى، فخر رازى، کشاف، روح المعانى و روح البیان مراجعه شود. مجلّه فضا، شماره 56، فروردین 1351.    

معجزات علمی قرآن کریم : ۱۵- قرآن و تشخیص هویت – اثر انگشت –

بسم الله الرحمن الرحیم 15- قرآن و تشخیص هویت - اثر انگشت - منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   15- قرآن و تشخیص هویت - اثر انگشت - : در آیات 3 و 4 سوره قیامت مى خوانیم: (أَیَحْسَبُ الاِْنسَانُ أَلَّنْ نَّجْمَعَ عِظَامَهُ ـ بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَنْ نُّسَوِّىَ بَنَانَهُ): «آیا انسان مى پندارد که هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهیم کرد؟! ـ آرى قادریم که (حتى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب کنیم». در روایات مى خوانیم، یکى از مشرکان عرب به نام عَدى بن ابى ربیعه، که مردى بسیار لجوج و متعصب بود، نزد پیامبر (صلى الله علیه وآله) آمد و از روز قیامت و چگونگى و زمان آن سؤال کرد; و گفت: «اگر آن روز را با چشم خودم ببینم باز تو را تصدیق نمى کنم و به تو ایمان نمى آورم. چگونه مى توان باور کرد که خداوند این استخوان هاى پوسیده را گرد آورى کند، این باور کردنى نیست».(1) «بَنان» در لغت به معناى انگشتان و گاه به معناى سر انگشتان آمده است. از ماده بَنَّ، و به معناى اقامت گرفته شده، و از آنجا که انگشتان مایه اصلاح احوال اقامت انسان در جهان دانسته شده، به این نام نامیده شده است.(2) انگشتان نقش بسیار مهمى در زندگى انسان دارند و از عجایب خلقت محسوب مى شوند; هر چند به واسطه اینکه دائماً در اختیار ما است، از اسرار آن غافلیم. اگر انگشتان دست کسى قطع شود; هیچ گونه کار ظریفى را نمى تواند انجام دهد. نوشتن، ورق زدن کتاب، غذا خوردن بطور راحت، تلفن کردن، باز کردن درها به وسیله کلید و انواع صنایع ظریف و دقیق و حتى صنایع دیگر مانند انواع کارهاى مربوط به ماشین ها، بلکه گرفتن اشیاى سنگین با دست نیز براى او غیر ممکن است، حتى کم شدن یکى از انگشتان مى تواند ضربه اى به بسیارى از کارهاى روزمره انسان بزند. به همین دلیل چهار پایان به خاطر نداشتن انگشت بسیارى از کارها را با دهان یا سر، انجام مى دهند. [video width="480" height="270" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/اثر-انگشت3.mp4"][/video] به تعبیر دیگر مى توان گفت: وجود انگشتان در بدن انسان، یکى از عوامل مهم پیشرفت تمدن او است; و تعبیر به بَنان از ماده اقامت و دوام، اشاره لطیفى به همین حقیقت است; چرا که بدون آنها اقامت در جهان براى او مشکل است. آیه فوق مى گوید: نه تنها استخوان هاى بزرگ بلکه استخوان هاى ریز و ظریف او را نیز مى توانیم در قیامت منظم کنیم. جمعى از مفسران نیز احتمال داده اند که منظور از تسویه بنان متصل ساختن آنها به یکدیگر، و به صورت سُمّ چهار پایان در آوردن است; ولى این تفسیر هیچ گونه مناسبتى با آیات سوره ندارد.   به هر حال از نکاتى که این آیه، مى تواند اشاره به آن باشد کشف مهمى است که در عصر ما نسبت به خطوط سر انگشتان شده است. زیرا این معنا مسلم شده که خطوط سر انگشتان هر کس معرّف شخصیت او است; و از هر امضایى اطمینان بخش تر و دقیق تر است; امضایى که هیچ کس نمى تواند آن را جعل کند، در حالى که پیچیده ترین امضاها قابل جعل است. به همین دلیل در عصر ما مسأله انگشت نگارى به صورت علمى در آمده و در مراکز انتظامى دایره مخصوصى براى آن وجود دارد; و از طریق آن بسیارى از مجرمان شناخته مى شوند، کافى است که یک سارق، هنگامى که وارد اطاق یا منزلى مى شود، دست خود را بر دستگیره در یا شیشه اطاق و یا قفل و صندوق و صندلى بگذارد و اثر انگشت وى، روى آن بماند; یا این که در یک ماجراى قتل، سلاحى کشف شود که اثر انگشت کسى بر آن اسلحه باشد، فوراً از آن نمونه بردارى کرده و با سوابقى از سارقان و مجرمان، یا افرادى که در آن حادثه مظنون به نظر مى رسند تطبیق مى دهند و مجرم را پیدا مى کنند. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/اثر-انگشت.mp4"][/video] بنابراین تفسیر آیه مى گوید: نه تنها ما مى توانیم استخوان هاى بزرگ و کوچک را جمع آورى کنیم; بلکه حتى توانایى داریم انگشتان و سر انگشتان هر کس را با تمام ویژگى هایش که از ظریف ترین خصوصیات بدن او است، تنظیم کنیم و به حال اول بازگردانیم به تعبیر دیگر باز گرداندن بنان و تنظیم آن ـ فراموش نکینم که تسویه منظم ساختن و مرتب نمودن است ـ شامل تمام خصوصیات و جزئیات، و از جمله خطوط سر انگشتان مى شود. تناسب این معنا با مسأله قیامت که دادگاه بزرگ عدل الهى است و مجرمان و گنه کاران باید در آن تعقیب شوند، بسیار جالب است; چرا که در دنیا نیز از این مسأله، بیش از همه جا در دادگاه ها بهره گیرى مى شود. [video width="294" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/اثر-انگشت-2.mp4"][/video] ------------------------------------------------------------------------------------------ تفسیر کبیر، جلد 3، صفحه 217 و قرطبى، جلد 10، صفحه 6885. مفردات راغب و مجمع البحرین و معجم مقاییس، اللغه ماده بَنَ.

معجزات علمی قرآن کریم : ۱۴- قرآن و رابطه رعد و برق و باران

بسم الله الرحمن الرحیم 14- قرآن و رابطه رعد و برق و باران منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   14- قرآن و رابطه رعد و برق و باران : در قرآن مجید کراراً سخن از رعد و برق به میان آمده و بلافاصله بعد از آن به ریزش بارآن ها اشاره شده است. در آیه 24 سوره روم مى خوانیم: (وَمِنْ آیَاتِهِ یُرِیکُمْ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَیُنَزِّلُ مِنْ السَّمَاءِ مَاءً فَیُحْیى بِهِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَات لِقَوْم یَعْقِلُونَ): «و از نشانه هاى او این است که برق (آسمانى) را به شما نشان مى دهد که مایه بیم و امید است (بیم از صاعقه، و امید به نزول باران)، و از آسمان آبى فرو مى فرستد که زمین را بعد از مردنش بوسیله آن زنده مى کند; در این نشانه هایى است براى گروهى که مى اندیشند.» در آیه 12 سوره رعد مى خوانیم: (هُوَ الَّذِى یُرِیکُمْ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَیُنْشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ): «او کسى است که برق (و صاعقه) را به شما نشان مى دهد، که هم مایه بیم است و هم مایه امید; و ابرهاى سنگین بار ایجاد مى کند». [video width="320" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/رعد-و-برق.mp4"][/video] در گذشته کسى دقیقاً نمى دانست که پیدایش رعد و برق از کجا است، لذا هر کس فرضیه اى براى خود درست مى کرد، و گاه آن را با اسطوره ها و افسانه ها مى آمیخت. ولى امروزه مسلم شده است که جریان رعد و برق مربوط به تخلیه هاى الکتریکى است که بین دو قطعه ابر با الکتریسیته هاى مختلف (یکى مثبت و دیگرى منفى) حاصل مى شود; و در واقع همان طور که وقتى دو سیم برق به هم نزدیک شود، جرقه اى مى زند که هم داراى صدا و هم حرارت است; همین معنا در میان ابرها رخ مى دهد، برق جرقه عظیم آن است و رعد صداى آن جرقه. گاه این تخلیه الکتریکى بین قطعات ابرى که داراى الکتریسیته مثبت است و زمین که معمولا الکتریسته منفى دارد صورت مى گیرد و در این هنگام، جرقه در سطح زمین ظاهر مى شود، و آن را صاعقه مى نامند که سبب آتش سوزى هاى مهیب در بیابان ها و جنگل ها و گاه در ساختمان ها مى شود و ممکن است یک گله گوسفند عظیم را در یک لحظه تبدیل به خاکستر کند; و یا اگر به کوه بخورد سنگ ها متلاشى شود; و یا اگر به سطح دریا اصابت کند جانداران دریا را در یک منطقه نابود سازد. همه اینها به خاطر آن است که حرارت حاصله از آن جرقه بسیار بالا است ـ در حدود پانزده هزار درجه سانتیگراد یعنى تقریباً دو برابر حرارت سطح خورشید ـ حرارتى که همه چیز را مبدل به دود و خاکستر مى کند. بنابراین گرچه برق و رعد، از مظاهر وحشتناک جهان طبیعت است ولى با این حال فواید و برکات زیادى نیز در بر دارد. یکى از مهم ترین آثار آن، نزول باران هاى سنگین است. زیرا حرارت ناشى از برق، مقدار زیادى از هواى اطراف را مى سوزاند; و فشار هوا کم مى شود و مى دانیم که در فشار کم ابرها مى بارند و به همین دلیل رگبارهاى شدید بعد از رعد و برق ها ظاهر مى شود.   این نکته نیز جالب توجه است که در همان حال که ابرهاى متراکم تا نزدیکى هاى زمین را مى پوشانند و هوا تاریک مى شود، و صداى غرش رعد و روشنایى برق شنیده و دیده مى شوند; و تندبادهاى بالاتر سبب مى گردد که ابرها، حامل دانه هاى درشت و فراوان شوند و بسیار ثقیل و سنگین گردند.(1) و این درست همان چیزى است که در آیات فوق خواندیم که بعد از اشاره به مسأله برق سخن از ابرهاى سنگین مى گوید. از این گذشته حرارت شدید برق سبب مى شود که قطرات باران با مقدار بیشترى از اکسیژن ترکیب شده و آب اکسیژنه که آب سنگین نیز گفته اند حاصل )2 o 2H ( شود و این آب سنگین، اثر فوق العاده اى در کشتن بسیارى از میکروب ها و آفات نباتى دارد; لذا دانشمندان گفته اند هر سال رعد و برق کمتر باشد آفات نباتى بیشتر است. (این تفسیر دیگرى درباره ابرهاى سنگین است). [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/رعد-و-برق-صامت.mp4"][/video] اضافه بر اینها قطرات باران که با کربن هوا به واسطه حرارت شدید برق آمیخته مى شود حالت اسید کربنیک پیدا مى کند که بعد از پاشیده شدن بر زمین ها و ترکیب با مواد دیگر، ترکیباتى به وجود مى آورد که از بهترین کودها براى پرورش گیاهان محسوب مى شود. تا آنجا که بعضى از دانشمندان مى گویند مقدار کودى که از رعد و برق ها در کره زمین به وجود مى آید بالغ بر ده میلیون تن در سراسر کره زمین است که رقم بسیار بالایى است. هنگامى که این اکتشافات علمى را در برابر آیات فوق قرار مى دهیم و مخصوصاً با توجه به این که در آن عصر و زمان و به ویژه در محیط عربستان کمترین اثرى از این علوم وجود نداشت به عظمت علمى قرآن پى مى بریم. ------------------------------------------------------------------- اقتباس از کتاب باد و باران، صفحه 138.

معجزات علمی قرآن کریم : ۱۳- قرآن و نزول باران و تگرگ

بسم الله الرحمن الرحیم 13- قرآن و نزول باران و تگرگ منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   13- قرآن و نزول باران و تگرگ : در آیه 43 سوره نور مى خوانیم: (أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللهَ یُزْجِى سَحَاباً ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَاماً فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاَلِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَال فِیهَا مِنْ بَرَد فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشَاءُ یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالاَْبْصَارِ): «آیا ندیدى که خداوند ابرهایى را به آرامى مى راند، سپس میان آنها پیوند مى دهد، و بعد آن را متراکم مى سازد؟! در این حال، مى بینى که (دانه هاى) باران از لابه لاى آن خارج مى شود; و از آسمان ـ از کوههایى در آن (ابرهایى به شکل کوه) ـ دانه هاى تگرگ نازل مى کند، و هر کس را بخواهد بوسیله آن زیان مى رساند، و از هر کس بخواهد این زیان را برطرف مى کند; نزدیک است درخشندگى برق آن (ابرها، بینایى) چشمها را ببرد!». در این آیه تعبیرات مختلفى وجود دارد که در گذشته دقیقاً معلوم نبوده است. «یُزْجى» از ماده ازجاء در اصل به معناى هُل دادن یا راندن ملایم و آرام است. راغب در مفردات مى گوید: «تِزْجِیَه به معناى راندن براى مرتب و ردیف ساختن است، و قرآن مجید در مورد حرکت کشتى ها به وسیله بادها در دریا این واژه را به کار برده است»(1). «رُکام» (بر وزن غلام) به معناى اشیایى است که روى هم متراکم شده است. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/باران.mp4"][/video] «وَدْق» (بر وزن شرق) به عقیده جمعى از مفسران به معناى دانه هاى باران و به عقیده بعضى دیگر، به معناى برق است. «بَرَد» (بر وزن سبد) تگرگ و دانه هاى یخ بسته باران است و در اصل از ماده بَرد (بر وزن سرد) و به معناى سردى و برودت است، و چون دانه هاى تگرگ هم خودش سرد است و هم مایه برودت و سردى زمین مى شود، این واژه بر آن اطلاق شده است.(2) «جِبال» جمع جَبَل، به گفته معجم مقاییس اللّغة به معناى تجمع شئ توأم با ارتفاع است همین معنا در التحقیق نیز آمده است. بنابراین جَبَل تنها به معناى کوه هاى سنگ و شن نیست; بلکه هر توده عظیم به هم انباشته مرتفع را در زبان عرب، جَبَل مى گویند. با توجه به آنچه گفته شد به آیه باز مى گردیم، آیه فوق مى گوید: «خداوند از کوه هایى که در آسمان است دانه هاى تگرگ نازل مى کند».   هیچ کس در آن عصر و زمان به دقت نمى دانست که ابرها در آسمان به صورت کوه هایى، با ارتفاعات متفاوت است که ما قاعده آن را مى بینیم; زیرا تمام ابرها را به صورت یک صفحه گسترده در آسمان مشاهده مى کنیم اما هنگامى که با هواپیما به فراز ابرها برویم، ابرها را به صورت کوه ها و درّه ها و پستى ها و بلندى هایى مانند آنچه در سطح زمین است مشاهده مى نماییم و به تعبیر دیگر سطح بالاى ابرها هرگز صاف نیست و همانند سطح زمین داراى ناهموارى هاى فراوان، و حتّى در بسیارى از موارد به صورت کوه روى هم انباشته شده است. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/باد-و-باران-.mp4"][/video] این نکته دقیق را که بر اثر پیشرفت علوم به اثبات رسیده نیز مى توان بر این معنا افزود تا مفهوم جبال (کوه ها) در آیه روشن تر شود. یکى از دانشمندان در تحلیل خود، سخنى دارد که خلاصه اش این است: در آیه مورد بحث، ابرهاى بلند به کوه هایى از یخ تعبیر شده; زیرا دانشمندان در پروازهاى هوایى خود به ابرهایى برخورد کرده اند که متشکل و مستور از سوزن هاى یخ است که درست عنوان کوه هائى از یخ بر آنها صادق است عجب این که یکى از دانشمندان شوروى سابق در تشریح بعضى از ابرهاى رگبارى چندین بار از آنها به عنوان کوه هایى از برف، یا کوه هاى ابر یاد کرده است. [video width="536" height="300" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/باران-2.mp4"][/video] اینها همه از یک سو، از سوى دیگر دانشمندان معاصر درباره چگونگى تولید تگرگ در آسمان چنین مى گویند: دانه هاى باران از ابر جدا مى شود، و در قسمت فوقانى هوا به جبهه سردى برخورد مى کند و یخ مى زند; ولى در آن حال بسیار کوچک است; سپس طوفان هاى شدیدى که در آن منطقه حکم فرما است، این دانه ها را مجدداً به بالا پرتاب مى کند و بار دیگر این دانه ها به داخل ابرها فرو مى رود و لایه دیگر از آب به روى آن، مى نشیند که به هنگام جدا شدن از ابر مجدداً یخ مى بندد، و گاه این موضوع چندین بار تکرار مى شود، تا زمانى که تگرگ به اندازه اى درشت شود که دیگر طوفان نتواند آن را به بالا پرتاب کند یا این که طوفان موقتاً آرام گیرد; اینجا است که راه زمین را پیش مى گیرد و بدون مانع به طرف زمین حرکت مى کند، و گاه به اندازه اى درشت و سنگین است که خساراتى به مزارع و باغ ها و حیوانات و حتى انسان ها وارد مى سازد.(3) از اینجا روشن مى شود که به وجود آمدن تگرگ هاى درشت و سنگین درصورتى امکان پذیر است که کوه هاى ابر بر فراز آن، متراکم گردند تا هنگامى که بادهاى شدید دانه یخ زده تگرگ را به میان آن پرتاب مى کنند مقدار بیشترى آب به خود جذب کند و سنگین شود. به این ترتیب کوه هاى ابر، منبع قابل ملاحظه اى براى تکوّن تگرگ هاى درشت که در آیه به آن اشاره شده محسوب مى شود و اگر این کوه ها همان توده هاى ذرّات یخ باشد مسأله روشن تر مى گردد.(4)   تنها سؤالى که در اینجا باقى مى ماند، این است که چرا قرآن مجید روى سخن را در اینجا به پیامبر(صلى الله علیه وآله) کرده و مى گوید: (اَلَمْ تَرَ): «آیا ندیدى؟» در حالى که مى دانیم این مطلب در آن زمان هرگز قابل رؤیت نبود و تنها در عصر ما از طریق پرواز با هواپیما قابل رؤیت است. پاسخ این سؤال روشن است; زیرا (اَلَمْ تَرَ) و جمله هاى شبیه به آن، به معناى «اَلَمْ تَعْلَم» (آیا نمى دانى؟) مى باشد; لذا با این که پیامبر (صلى الله علیه وآله)در عام الفیل (سال هجوم لشگر ابرهه به مکّه) متولد شد و در آن صحنه حضور نداشت، قرآن مى گوید: (أَلَمْ تَرَى کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ): «آیا ندیدى پروردگارت با فیل سواران (لشکر ابرهه که براى نابودى کعبه آمده بودند) چه کرد؟!»(5) ------------------------------------------------------------------------------------------- سوره اسراء، آیه 66. در کتاب التحقیق آمده است: «البرودة فى الماء ان یبرد الى ان یصل حدّ الانجماد فیقال له البرد»: «برودت در آب آن است که به قدرى سرد شود که به حد انجماد برسد و به آن «بَرَد» مى گویند. فرهنگ نامه ـ نام یک دایرة المعارف فارسى است ـ ماده تگرگ. مفسران براى جمله (و ینزّل من السّماء من جبال فیها من برد) دو تفسیر قائل شده اند که از نحوه ترکیب آیه سرچشمه مى گیرد، گاه گفته شده که جار و مجرور در «مَن برد» متعلق به «یُنزّلُ» است و در حکم مفعول است یعنى خداوند دانه هاى تگرگ را از کوه هایى که در آسمان است نازل مى کند ـ در اینجا کوه ها به صورت مطلق ذکر شده ـ و گاه گفته اند که این جار و مجرور متعلق به فعل محذوف است و توصیف براى «جبال)» محسوب مى شود بنابراین معناى آیه چنین مى شود: خداوند از کوه هاى یخ که در آسمان است تگرگ ها فرو مى فرستد ـ طبق این تفسیر مفعول «ینزّل» محذوف است و از کلام فهمیده مى شود ـ و در هر دو تفسیر، اعجاز علمى قران طبق شرحى که در بالا دادیم روشن است چرا که در یکى سخن از کوه هاى یخ، و در دیگرى سخن از کوه هاى ابر است، که هر دو در آن زمان ناشناخته بوده است. سوره فیل، آیه 1.

معجزات علمی قرآن کریم : ۱۲- قرآن و جو زمین

بسم الله الرحمن الرحیم 12- قرآن و جو زمین منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   12- قرآن و جو زمین : در آیه 25 سوره انعام مى خوانیم: (فَمَنْ یُرِدِ اللهُ أَنْ یَهدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلاِْسْلاَمِ وَمَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِى السَّمَاءِ کَذَلِکَ یَجْعَلُ اللهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ): «آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه اش را براى (پذیرش) اسلام، گشاده مى سازد; و آن کس را که (بخاطر اعمال خلافش) بخواهد گمراه سازد، سینه اش را آنچنان تنگ مى کند که گویا مى خواهد به آسمان بالا برود; این گونه خداوند پلیدى را بر افرادى که ایمان نمى آورند قرار مى دهد». چه رابطه اى در میان صعود به آسمان و تنگى سینه است؟ این سؤالى است که مفسران پیشین، پاسخ دقیقى براى آن ذکر نکرده اند. بسیارى گفته اند منظور این است همان گونه که صعود به آسمان کار مشکل یا غیر ممکنى شمرده مى شود ایمان آوردن براى کافران لجوج و جاهل متعصّب نیز چنین است(1) در حالى که کار مشکل و محال در روى زمین فراوان است و نیازى به تشبیه ندارد. به علاوه این تفسیر نیاز به تقدیر دارد، و آن این که ایمان آوردن همانند صعود به آسمان است، در حالى که قرآن مى گوید: «سینه اش را آنچنان تنگ مى کند که گویا مى خواهد به آسمان بالا برود». گاه گفته اند منظور این است که این گروه از کفار از ایمان دور مى شوند مانند کسى که از کره زمین دور مى شود و به آسمان مى رود.(2) عدم تناسب این تفسیر با محتواى آیه نیز چندان پوشیده نیست. [video width="320" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جو-زمین-3.mp4"][/video] امّا با توجّه به اکتشافات اخیر، آیه فوق تفسیر دیگرى دارد که از هر جهت مناسب است، توضیح این که امروزه ثابت شده که هواى اطراف کره زمین در نقاط مجاور سطح زمین کاملا فشرده و براى تنفس انسان مناسب است; زیرا اکسیژن کافى دارد و هر قدر از سطح زمین دور شویم، هوا رقیق تر مى شود بطورى که مثلا در ده کیلومترى بالاى زمین، تنفس کردن بدون ماسک اکسیژن، براى انسان بسیار مشکل است; و حالت تنگى نفس فوق العاده اى به او دست مى دهد و هر چه بالاتر رود این تنگى نفس بیشتر مى شود و به جایى مى رسد که بر اثر کمبود اکسیژن بیهوش مى گردد; بنابراین رابطه نزدیکى در میان تنگى سینه و صعود به آسمان وجود دارد، و این حقیقتى است که در آن روز بر هیچ کس روشن نبود(3) ولى امروزه بر همه ما واضح است و بارها هنگام سوار شدن هواپیما، این سخن را از مهمان دران هواپیما شنیده ایم که هواى داخل هواپیما با سیستم خاصى تنظیم مى شود و اگر اختلالى در آن رخ دهد باید از ماسک اکسیژن استفاده کرد تا هواپیما به سرعت خود را به طبقات پایین جو که فشرده تر است برساند. ضمناً رابطه این معنا با تفسیر آیه روشن است و در واقع از قبیل تشبیه معقول به محسوس است; زیرا جمود فکرى و تعصّب و لجاجت و تنگ نظرى گمراهان لجوج را در پذیرش اسلام، تشبیه به تنگى نفس حاصل از کمبود اکسیژن براى کسى که به آسمان صعود مى کند کرده است. [video width="320" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جو-زمین4.mp4"][/video] این بحث را با گفتارى از مراغى در تفسیر این آیه به پایان مى بریم; او مى گوید: «خداوندا! منزهى تو، قرآن کریمت مسأله اى را بیان کرده که سرّ آن را بشر نمى دانست و هرگز به کنه آن نرسیده بود تا این که حدود چهارده قرن گذشت، و فن پرواز در آسمان پیشرفت نمود، و خلبانان، با تجربه هاى خود صدق آنچه در کتاب تو نازل شده است دریافتند و علوم طبیعى ثابت کرد که فشار جو در طبقات مختلف هوا، متفاوت است، و امروزه معلوم شده که در طبقات بالا، هوا رقیق تر است، و هر قدر انسان به طبقه بالاترى برود احساس نیاز بیشترى به هوا و تنگى نفس مى کند; چرا که اکسیژن هوا که مورد نیاز او است در آنجا کمتر است; تا آنجا که گاهى نیاز به استفاده از تجهیزات تنفس پیدا مى کنند تا آنها را براى پرواز به آن طبقات کمک کند. تفسیر این آیات و مانند آن در توان مفسران گذشته نبوده، چرا که از اسرار آن آگاه نبودند، و در پرتو اکتشافات جدید و پیشرفت علوم، حقیقت محتواى آنها براى ما ثابت شده است و این جا باید گفت که دین و علم دو برادر صمیمى هستند، که از یک ریشه پرورش یافته اند. آرى! هر قدر علم پیشرفت کند، مسائلى را براى ما روشن مى سازد که بر علماء و مفسران گذشته مخفى بوده است.(4) -------------------------------------------------------------------------------------------- مجمع البیان، روح البیان، قرطبى و تفاسیر دیگر، ذیل آیه مورد بحث. روح البیان، جلد 3، صفحه 1. درست است که هنگام بالا رفتن از کوه، گاه انسان گرفتار تنگى نفس مى شود و این معنا از قدیم الایام واضح بوده ولى این به خاطر فعالیت شدید بدنى است و لذا در جاده صاف به هنگام دویدن نیز این حالت دست مى دهد قرآن مى گوید: تنگى سینه به خاطر صعود به آسمان پیدا مى شود، نه به خاطر فعالیت شدید بدن. تفسیر مراغى، جلد 8، صفحه 25.

معجزات علمی قرآن کریم : ۱۱- قرآن و بیان اثرات مهم جو زمین

بسم الله الرحمن الرحیم 11- قرآن و بیان اثرات مهم جو زمین منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. [video width="536" height="300" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جو-زمین-2-1.mp4"][/video] این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم: 11- قرآن و بیان اثرات مهم جو زمین : در آیه 32 سوره انبیاء مى خوانیم: (و جَعَلْنا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آیاتِها مُعْرِضُونَ): «و آسمان را سقف (محکم و) محفوظى قرار دادیم; ولى آنها از نشانه هاى آن (بر عظمت خدا) روى گردانند». مفسران پیشین در این که چگونه آسمان سقف محفوظى است، نظرهاى متفاوتى داده اند، گاه مى گفتند: محفوظ از نفوذ شیاطین است، یا محفوظ از سقوط بر زمین، یا محفوظ از ویرانى با گذشت زمان است.(1) این تفسیرهاى مبهم به خاطر این بود که آسمان در آن زمان دقیقاً براى بشر شناخته شده نبود و هنگامى که هیأت جدید به وجود آمد و ثابت شد کرات همگى در فضاى بى کران شناورند، و اصولا سقفى وجود ندارد، مفهوم این آیه براى بعضى از مفسران جدید پیچیده تر شد; تا آنجا که بعضى گفتند منظور این است که آسمان همانند سقف محفوظى است که از هرگونه اختلال در نظام آفرینش جلوگیرى مى کند و به این ترتیب سقف معناى مجازى به خود گرفت و به صورت تشبیه و کنایه در آمد. ولى علم و دانش بشرى همچنان به پیشرفت خود ادامه داد و با آگاهى هاى تازه اى که دانشمندان از مجموعه جوّ زمین پیدا کردند، مفهوم آیه، بسیار روشن تر گردید و معلوم شد واقعاً در اینجا سقف محفوظى وجود دارد; سقف به معناى حقیقى اش، و محفوظ به معناى واقعى آن.   توضیح این که: قشر عظیمى از هوا گرداگرد زمین را فرا گرفته که آن را جوّ زمین مى نامند و ضخامت آن به صدها کیلومتر مى رسد. این قشر ظاهراً لطیف که از هوا و بعضى گازهاى دیگر تشکیل شده به خاطر ضخامتى که دارد به قدرى محکم و پر مقاومت است که به گفته بعضى از دانشمندان مقاومتى در حدّ یک سقف فولادین به ضخامت ده متر دارد، و این سقف محکم، کره زمین را از انواع خطرات حفظ مى کند. از یک سو این لایه ضخیم جلو بمباران شبانه روزى شهاب شهاب سنگ ها، را مى گیرد که با سرعت سرسام آورى به سوى زمین جذب مى شوند و به هر جا بخورند بسیار خطرناک است مى گیرد. اهمّیت این مسأله با توجّه به این که دانشمندان مى گویند در هر شبانه روز میلیون ها شهاب سنگ به سوى زمین مى آیند، روشن تر مى گردد. این سنگ ها بر اثر سرعتى که دارند، وقتى با مقاومت جوّ زمین روبرو مى شوند داغ و سوزان و مشتعل شده و مبدل به خاکستر مى گردند; خاکسترى که آرام روى زمین مى نشیند و گهگاه بعضى از این سنگ ها به قدرى بزرگ است که از جو زمین ـ بعد از آن که قسمتى از آن سوخت ـ عبور کرده، و به نقطه اى از کره زمین اصابت مى کند و ویرانى هاى مهیبى به بار مى آورد که نمونه هایى از آن در تاریخ ثبت شده است، گویى هشدارى براى افراد غافل اند که اگر خدا این سقف محفوظ را نیافریده بود همه شما شبانه روز در معرض این بمباران خطرناک بودید، و در زندگى شما آرامشى وجود نداشت. [video width="406" height="270" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جو-زمین.mp4"][/video] از سوى دیگر مى دانیم دائماً از خورشید اشعه اى به نام اشعه ماوراء بنفش ـ همان اشعه اى که به هنگام تجزیه نور در بالاى رنگ بنفش قرار دارد و با چشم ما قابل مشاهده نیست ـ پخش مى شود، که مقدار کم آن نه تنها زیان آور نیست; بلکه بسیار مفید و سودمند است، مخصوصاً تأثیر عمیقى در کشتن میکرب ها دارد; ولى اگر زیاد باشد، بدن را مى سوزاند بى آن که انسان احساس حرارت کند، سوختگى هایى که در تابستان در مناطق نزدیک خط استوا، در پوست سر و صورت و بدن ظاهر مى شود، به خاطر همین است که آفتاب عمودى مى تابد و از قشر کمترى از هوا عبور مى کند و بطور کامل تصفیه نمى شود. حال اگر این سقف محفوظ یعنى جوّ زمین وجود نداشت هیچ انسانى حتى یک لحظه نمى توانست در مقابل نور آفتاب مقاومت کند. از سوى سوم پرتوهاى مرگ بارى به نام اشعه کیهانى از ماوراى منظومه شمسى به سوى زمین روان است; و بخشى از جوّ زمین که لایه اوزن(2) نام دارد، مانع نفوذ این اشعه مرگ بار است و همچون سقف محفوظى، در برابر آن مقاومت مى کند. اخیراً نگرانى هاى زیادى براى دانشمندان بر اثر سوراخ شدن لایه اوزن به خاطر گازهاى زیان بخشى که از ماشین ها در هوا متصاعد مى شود و به آن آسیب مى رساند پیدا شده است. این نگرانى ها به قدرى جدّى است که دولت مردان و دانشمندان جهان به فکر تنظیم مقرّرات بین المللى براى جلوگیرى از این آسیب هاى افتاده اند. علم ما تا به امروز درباره آثار عجیب این سقف محفوظ (یعنى قشر عظیم هوا) به اینجا رسیده و ممکن است در آینده حقایق بیشتر و مهم ترى در این زمینه کشف شود. [video width="536" height="300" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جو-زمین-2.mp4"][/video] در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود، که آیا مى توان جوّ زمین را آسمان نامید؟ و آیا واژه سماء درباره آن صادق است؟ آیا سماء به معناى کرات آسمانى و منظومه ها و کهکشان ها نیست؟ در پاسخ این سؤال مى گوییم اتفاقاً قرآن مجید کراراً این واژه را بر منطقه جوّ زمین اطلاق کرده است، از جمله در آیه 22 سوره بقره مى خوانیم: (وَأَنْزَلَ مِنْ السَّمَآءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَتِ رِزْقاً لَّکُمْ): «و از آسمان آبى فرو فرستاد; و بوسیله آن، میوه ها (و انواع محصولات) را براى روزى شما رویاند». شبیه همین معنا در آیه 164 سوره بقره، آیه 99 سوره انعام، آیه 96 سوره اعراف، آیه 24 سوره یونس، آیه 44 سوره هود و آیه 17 سوره رعد و آیات متعدد دیگر آمده است. در آیه 79 سوره نحل نیز نمونه روشن دیگرى از این معنا دیده مى شود که مى فرماید: (أَلَمْ یَرَوْا إِلَى الطَّیْرِ مُسَخَّرَات فِى جَوِّ السَّمَاءِ): «آیا آنها به پرندگانى که بر فراز آسمان نگه داشته شده اند، نظر نیفکندند؟» ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مجمع البیان، جلد 7، صفحه 46 و تفسیر کبیر فخر رازى، جلد 22، صفحه 165 و تفاسیر دیگر. اوزن: گازى است آبى رنگ، بى ثبات، با بوى نافذ و اثر آن از اکسیژن شدیدتر است و به هنگام تخلیه برق در اکسیژن تشکیل مى شود و به عنوان رنگ زدا و براى تصفیه آب و هوا به کار مى رود (دایرة المعارف دهخدا).

معجزات علمی قرآن کریم : ۱۰- قرآن و تطورات جنین

بسم الله الرحمن الرحیم 10- قرآن و تطورات جنین منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم: 10- قرآن و تطورات جنین : در قرآن مجید در لابه لاى آیات مربوط به نشانه هاى توحید و همچنین دلایل معاد اشارت بسیار پر معنایى به مسأله آفرینش انسان از نطفه و سپس تطورات جنین آمده است، که بعضى از آنها را مى توان در زمره معجزات علمى قرآن شمرد. از جمله در آیه دوم سوره انسان مى خوانیم: (إِنَّا خَلَقْنَا الاِْنسَانَ مِنْ نُّطْفَة أَمْشَاج نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعاً بَصِیراً): «ما انسان را از نطفه به هم آمیخته اى آفریدیم، و او را مى آزماییم; (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم». نطفه در لغت به معناى آب صاف، یا به معناى آب کم است.(1) [video width="400" height="300" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جنین3.mp4"][/video] اَمْشاج جمع مشج (بر وزن نسج یا بر وزن سبب) یا جمع شیج به معناى شئ مخلوط است; در این که این نطفه از چه چیز مخلوط است مفسران احتمالات گوناگونى داده اند، گاه آن را اشاره به ترکیب نطفه انسان (از اسپرم و اوول) دانسته اند و گاه اشاره به ترکیبى از استعدادهاى مختلف (از نظر جسمانى و روحانى، زشت و زیبا، باهوش و کم هوش و...) ذکر کرده اند; و گاه اشاره به ترکیب نطفه انسان ازمواد مختلفى از فلزات و شبیه فلزات دانسته اند. البته همه اینها خوب است، و شاید براى زمان خود بهترین تفسیر بوده، ولى دقیقاً منطبق بر معناى آیه نیست; زیرا اولا امشاج جمع است و اطلاق آن بر دو چیز (اسپرم و اوول) خلاف ظاهر است و ثانیاً وجود استعدادهاى مختلف در اشخاص جداگانه با معناى امشاج تناسب ندارد و همچنین ترکیب نطفه از انواع فلزات و شبه فلزات نیز مناسب به نظر نمى رسد; زیرا این امر منحصر به نطفه نیست و تمام موجودات آلى اعم از انسان و گیاه و انواع غذاها، ترکیبى از این مواد هستند. به علاوه واژه نطفه در آیات متعددى ازقرآن به خصوص نطفه مرد اطلاق شده; مثلا در آیه 37 سوره قیامت مى خوانیم: (أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِىّ یُمْنَى ): «آیا او نطفه اى از منى که در رحم ریخته مى شود نبود؟!» ولى با پیشرفت علم و گسترش تحقیقات دانشمندان، امروز این معنا اثبات شده است که این قطرات ناچیز منى (که تعبیر دیگرش نطفه است) از آب هاى متعددى که غدد مختلف بدن ترشح مى کنند ترکیب شده است; و ترشحات پنج غده منى را درست مى کنند; و آنها عبارتند از: دو غده به نام بیضه که در کیسه هاى تخمى که نزدیک غده پروستات قرار دارند، و دیگرى خود غده پروستات است، و همچنین غده هاى کوپر و لیتره که در کنار مجارى ادرار قرار دارند.(2) این آب هاى پنج گانه با نسبت دقیق و حساب شده اى به هم مى آمیزند و ماده حیات آفرین نطفه را تشکیل مى دهند. این دانشمند فرانسوى، معتقد است تعبیر به اشماج که در قرآن وارد شده; اشاره به همین نکته دقیق دارد که هنگام نزول آیات قرآن از چشم جهانیان و دانشمندان آن عصر، پوشیده و پنهان بوده است. [video width="360" height="270" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جنین2-ترجمه.mp4"][/video] قابل توجه این که در ذیل آیه فوق، مى فرماید: «(بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم»: (فجعلناه سمیعاً بصیراً) در اینجا نعمت گوش، قبل از نعمت چشم بیان شده است، این تقدیم شاید به این دلیل باشد که به گفته دانشمندان، اولین حس نوزاد که به کار مى افتد، همان حس شنوایى است; که در همان روزهاى اول آماده دریافت صداها مى شود; بلکه قبل از آن در عالم جنین نیز فعالیت محدودى دارد. ولى چشم مدتى بعد از آن (شاید دو هفته بعد) آمادگى دیدن پیدا مى کند; زیرا چشمان بسته در محیط تاریک رحم هیچ گونه آمادگى براى مشاهده امواج نور را ندارد; وبه همین دلیل چشم نوزاد، مدتى بعد ازتولد نیز بسته است تا تدریجاً به نور عادت کند. از سوى دیگر در آیه 20 تا 23 سوره مرسلات مى فرماید: (أَلَمْ نَخْلُقْکُمْ مِّنْ مَّاء مَهِین ـ فَجَعَلْنَاهُ فِى قَرَار مَّکِین ـ إِلَى قَدَر مَّعْلُوم ـ فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ): «آیا شما را از آبى پست و ناچیز نیافریدیم، ـ سپس آن را در قرارگاهى مطمئن و آماده (رحم) قرار دادیم، ـ تا مدّتى معیّن؟! ـ ما توانایى بر این کار داشتیم، پس ما چه تواناى خوبى هستیم (و امر معاد براى ما آسان است)». دانشمندان جنین شناسى، امروزه با مطالعات و مشاهدات دقیقى که از طریق فیلمبردارى هاى زنده از تحولات جنین به عمل آمده به این نکته رسیده اند که ترکیب اسپرم با اوول در بیرون رحم و دهلیزهاى منتهى به آن صورت مى گیرد; و بعد نطفه منعقد شده به سوى قرارگاه اصلى که رحم است پیش مى رود و بر دیواره آن مى چسبد. در آیه فوق نیز به وضوح این معنا دیده مى شود; نخست از آفرینش انسان سخن مى گوید; سپس از قرار گرفتن او در قرارگاه رحم ـ توجه داشته باشید که واژه ثُمَّ در لغت عرب معمولا براى عطف همراه با ترتیب و فاصله زمانى به کار مى رود ـ و به این ترتیب چیزى که از چشم همه دانشمندان در آن عصر وقرن هاى بعد مستور بوده به وضوح در قرآن آمده است. [video width="426" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جنین.mp4"][/video] تعبیر به «قرار مکین» (جایگاه امن و امان) نیز تعبیر بسیار پر معنایى است، که مسلماً ابعادش در آن زمان ناشناخته بوده و امروزه با پیشرفت علم و دانش ما مى دانیم که چه نکات مهمى در آفرینش رحم به کار گرفته شده است که آن را به صورت مطمئن ترین جایگاه براى جنین در آورده است. گذشته از پرده هاى سه گانه اى که از هر سو جنین را احاطه کرده (پوست شکم مادر، ساختمان رحم، کیسه مخصوصى که جنین درون آن قرار دارد) هر جنینى در میان کیسه اى که اطراف داخل آن را آب لزجى فرا گرفته شناور است; و تقریباً در یک حالت بى وزنى، بدون اتکاء بر چیزى در آنجا قرار دارد; و بسیارى از ضربه هایى که از اطراف بر بدن مادر وارد مى شود براى او قابل تحمّل است; چرا که در واقع ضربه ها بر همان کیسه آب وارد مى شود، نه مستقیماً بر خود جنین و به تعبیر دیگر کیسه و محتواى آن را مى توان یک دستگاه ضد ضربه نامید که مانند فنرهاى نرم اتومبیل ضربه هاى سنگین موجها و دست اندازهاى جاده را خنثى مى کند و از این گذشته نمى گذارد اعضاى بدن جنین روى هم فشار بیاورد زیرا این فشار براى آن جسم لطیف، مسلماً زیان آور است. به علاوه سرما و گرماى خارج به آسانى به جنین منتقل نمى شود; زیرا ناچار است از آن کیسه مملو از آب بگذرد و طبعاً تعدیل مى شود و به جنین مى رسد، و گرنه ممکن بود با یک حمام گرفتن مادر با آب سرد یا گرم، وضع جنین به کلى مختل شود. با توجه به این امور است که مفهوم «قَرار مَکین» (جایگاه مطمئن و آرام) بر ما کاملا آشکار مى گردد. نه تنها جنین جایگاه امن و مناسبى در رحم دارد; بلکه این امنیت و ایمنى در مراحل تولد نیز ادامه دارد. به گفته بعضى از مفسران آن ماده سیال مخصوصى که جنین در آن شناور است، به هنگام تولد، سبب توسعه دهانه رحم و حتى ضد عفونى کردن مجراى عبور جنین مى شود تا به راحتى و در نهایت امنیت از مجرایى که معمولا آلوده به انواع میکرب ها است بگذرد و سالم به دنیا آید.(3) این نکته نیز شایان اهمیت است، که قرآن مجید هنگامى که سلسله مراحل تکاملى جنین را در آیه 14 سوره مؤمنون بازگو مى کند، این چنین مى فرماید: (ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ): «سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته)، و علقه را به صورت مضغه (چیزى شبیه گوشت جویده شده)، و مضغه را به صورت استخوان هایى درآوردیم; و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم; سپس آن را آفرینش تازه اى بخشیدیم; پس بزرگ و پر برکت است خدایى که بهترین آفرینندگان است!» جالب این است که علم جنین شناسى، امروز ثابت کرده که وقتى جنین مرحله علقه و مضغه را پشت سر گذاشت، تمام سلول هاى آن تبدیل به سلول هاى استخوانى مى شود; و بعد از آن تدریجاً عضلات و گوشت روى آن را مى پوشاند ـ این معنا با فیلمبردارى هاى دقیق و پر هزینه اى که از تمام مراحل جنین به عمل آمده، نیز به اثبات رسیده است ـ و این دقیقاً همان چیزى است که در آیه فوق آمده که مى فرماید: «مضغه را به صورت استخوانهایى درآوردیم; و بر استخوانها گوشت پوشاندیم» و این یکى از معجزات علمى قرآن مجید است; چرا که در آن روز چیزى به نام علم تشریح جنین وجود نداشت; مخصوصاً در محیط جزیره عربستان که از ساده ترین مسائل علمى نیز خبرى نبود.(4) [video width="320" height="180" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جنین-تلاوت.mp4"][/video] -------------------------------------------------------------------------------- در معجم مقاییس و مفردات به معناى اول، و در لسان العرب به معناى دوم اشاره شده است. اقتباس از کتاب «مقایسه اى میان تورات و انجیل و قرآن و علم» نوشته دکتر بوکاى، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر صفحه 271. قابل توجه این که این دکتر فرانسوى، هنگامى که تصمیم مى گیرد این کتاب ها را با هم مقایسه کند، سخت به قرآن علاقه مند مى شود، و چون ترجمه هاى قرآن او را اشباع نمى کند به سراغ ادبیات عربى مى رود، و خوب آن را فرا مى گیرد تا بتواند بدون واسطه ترجمه ها، مطالب لازم را مستقیماً از قرآن بگیرد. اقتباس از تفسیر مراغى، جلد 18، صفحه 11. سید قطب در جلد ششم فى ظلال صفحه 16 نیز اشاره به این مطلب کرده است و در فیلم مستند عجیبى که ما اخیراً در مورد مراحل تکامل جنین مشاهده کردیم، نیز این مطلب به خوبى مشاهده مى شود.  

معجزات علمی قرآن کریم : ۹- قرآن و زوجیت عمومی

بسم الله الرحمن الرحیم 9- قرآن و زوجیت عمومی منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   9- قرآن و زوجیت عمومی: در آیه 49 سوره ذاریات مى خوانیم: (وَمِنْ کُلِّ شَىْء خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ): «و از هر چیز یک جفت آفریدیم، (و اینها همه براى آن است که) شاید متذکّر شوید». در آیه 36 سوره یس مى فرماید: (سُبْحَانَ الَّذِى خَلَقَ الاَْزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الاَْرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لاَ یَعْلَمُونَ): «منزّه است کسى که تمام زوجها را آفرید، از آنچه زمین مى رویاند، و از خودشان، و از آنچه نمى دانند» این آیه با وضوح بیشترى، گستردگى زوجیت را در گیاهان و انسان ها و اشیایى که از محدوده علم بشر بیرون است بیان مى کند. بسیارى از مفسران، چون براى زوجیت به معناى حقیقى آن (دو جنس نر و ماده) در اینجا مفهومى نیافته اند; آن را به معناى اصناف مختلف موجودات جهان تفسیر کرده اند که به صورت زوج زوج در آمده است، مانند روز و شب، نور و ظلمت، دریا و صحرا، خورشید و ماه، جنگ و صلح و غیر اینها. ولى امروز ما تفسیر دقیق ترى براى این دو آیه مى یابیم; چرا که تحقیقات علمى این حقیت را به خوبى اثبات کرده که تمام موجودات جهان ماده، از اجزاى بسیار کوچکى به نام اتم تشکیل شده، و این اجزاء که در گذشته به عنوان موجود نشکن (اجزاء لاتَتَجَزى) را شناخته شده بود و به همین دلیل نام اتم (به معناى نشکن) براى آن انتخاب کرده بودند; با سر پنجه علم و دانش بشر، شکسته شده و انرژى اتمى و صنایع مربوط به آن از اینجا نشأت گرفت. هنگامى که اتم را شکافتند، آن را مرکب از اجزایى که عمدتاً الکترون ها ـ ذرات گردنده اتم که داراى بار منفى الکتریسیته هستند ـ و پروتون ها ـ هسته اتم که داراى بار الکتریسته مثبت است ـ یافتند; و به این ترتیب معناى دقیق ترى از زوجیت در تمام ذرات عالم هستى، یعنى وجود دو شئ نر و ماده، مثبت و منفى، فاعل و قابل به دست آمد که هیچ استثنایى نیز براى آن وجود ندارد; درحالى که تفسیرى که دانشمندان پیشین مى گفتند، نه تنها با مفهوم زوجیت چندان سازگار نبود، بلکه استثنائات زیادى نیز پیدا مى کرد. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/زوجیت-عمومی-2.mp4"][/video] به هر حال در میان دو زوج حقیقى و همچنین در میان دو جسم با دو جریان الکتریسیته مختلف مثبت و منفى، که به جاذبه جنسى بسیار شبیه است. در حالى که در میان شب و روز، نور و ظلمت، دریا و صحرا، و مانند اینها هیچ گونه جاذبه اى وجود ندارد. جالب این که بعضى از مفسران بسیار قدیم با الهام گرفتن از آیات فوق با صراحت گفته اند که منظور از زوجین در آیات فوق همان جنس نر و ماده است هر چند توضیح بیشترى براى این مطلب نداده اند.(1) -------------------------------------------------------------------------------------------- 1- مجمع البیان از یکى از مفسران قدیم به نام ابن زید نقل مى کند که در تفسیر آیه: (وَ من کلّ شئ خلقنا زوجین) گفته است: الزّوجین الذّکر و الانثى (مجمع البیان، جلد 9، ص 160) ـ همین معنا از قتاده در تفسیر آیه (سبحان الَّذى خلق الازواج کلّها...) نقل شده است (تفسیر قرطبى، جلد 8، صفحه 5470).

معجزات علمی قرآن کریم ۸- قرآن و زوجیت گیاهان

بسم الله الرحمن الرحیم 8- قرآن و زوجیت گیاهان منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   8- قرآن و زوجیت گیاهان : در پنج آیه از قرآن مجید اشاره به زوجیت در عالم گیاهان شده است، در آیه 10 سوره لقمان مى خوانیم: (وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا فِیهَا مِنْ کُلِّ زَوْج کَرِیم): «از آسمان آبى نازل کردیم و به وسیله آن در روى زمین انواع گوناگونى از گیاهان پر ارزش رویانیدیم». همین مضمون در آیه 7 سوره شعراء و در آیه 7 سوره ق آمده است. و در آیه 5 سوره حج مى فرماید: (وَتَرَى الاَْرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْج بَهِیج): «و همچنین زمین را (در فصل زمستان) خشک و مرده مى بینى، و هنگامى که آب باران بر آن فرو مى فرستیم، به جنبش در مى آید و رویش مى کند; و از هر نوع گیاهان بهجت انگیز مى رویاند». در آیه 53 سوره طه نیز مى خوانیم: (وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْ نَّبَات شَتَّى): «و از آسمان، آبى فرستاد که با آن، انواع گوناگون گیاهان را (از خاک تیره) برآوردیم». غالب مفسران پیشین، هنگامى که به این آیات رسیده اند، زوج را به معناى نوع و صنف، و ازواج را به معناى انواع و اصناف مختلف گیاهان گرفته اند; چرا که زوجیت به معناى معروفش در مورد گیاهان، در آن زمان بطور کامل شناخته شده نبود. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/سوره-شعراء-آیه-7-تا-9-_-زوجیت-در-گیاهان-آقای-قرائتی-.mp4"][/video] درست است که در گذشته انسان ها کم وبیش فهمیده بودند که بعضى از انواع گیاهان داراى نوعى نر و ماده است; وبراى بارور ساختن آنها از طریق تلقیح استفاده مى کردند ـ مخصوصاً درخت نخل که وجود نر و ماده در آن از قدیم الایام معلوم بوده، و از طریق تلقیح، آنها را بارور مى کردند ـ ولى نخستین بار در اواسط قرن هیجدهم میلادى یک دانشمند و گیاه شناس معروف سوئدى به نام لینه این مسأله را اعلام کرد که زوجیت (نر و ماده) در دنیاى گیاهان تقریباً یک مسأله عمومى است; و گیاهان نیز همچون غالب حیوانات از طریق آمیزش نطفه نر و ماده بارور مى شوند و سپس میوه مى دهند. امّا چنانکه دیدیم، قرآن مجید دوازده قرن قبل از این دانشمند، پرده از روى این راز برداشته بود; ولى آنها جرأت ابراز این حقیقت ر ا نداشتند و زوجیت را به معناى دیگرى که بر خلاف ظاهر آن بود تفسیر مى کردند. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/زوجیت-5.mp4"][/video] جالب این که گیاهان از این نظر مختلف اند، در بسیارى از آنها نر و ماده بر یک پایه قرار دارند و در بعضى دیگر، درخت نر از درخت ماده جدا است. یک گل را به دست بگیرید، گلبرگ ها را کنار بزنید، درست در وسط گل دقّت کنید; جهان پر غوغایى است; در واقع یک بزم باشکوه در آنجا برپا است اما بى سر و صدا و خالى از هر گونه جار و جنجال و اعمال خلاف، میله هاى ظریف و لطیفى که کیسه هاى گرده را با خود حمل مى کنند در اطراف قرار گرفته و همراه وزش باد، به حرکت در آمده و ذرات گرده را بر طَبَق گل مى پاشند. دانه هاى گرده که هر کدام به تنهایى گیاه بسیار کوچکى هستند; به سرعت ریشه دوانده و پس از عبور ازطَبَق گل در خلوت گاهى که در بُنِ گل نهفته است با نطفه ماده آمیزش کرده و تخم گل یا میوه را تشکیل مى دهد، گویى برگ هاى زیباى گل، آرایشى هستند براى این بزم وصلت عجیب; و یا پرده هایى براى این حجله گاه. حشرات و پروانه هاى زیبا و زنبوران عسل نیز به این بزم فرا خوانده مى شوند; و از شیرینى خاصى که در بن گل ها از پیش تهیه شده مى خورند ـ سهل است ـ براى ما هم سهمى مى آورند و این عسل هایى که در ظروف مخلتف مى بینیم همان سهمیّه ما است که زنبوران عسل از آن بزم فراهم کرده اند. به هر حال با تصریح قرآن در آیات مختلف، بر عمومیت مسأله زوجیت در گیاهان که اگر استثنایى هم داشته باشد، کم و ناچیز است ـ و درهر قانون کلى استثناهایى وجود دارد ـ پرده از روى این راز مهم که در آن عصر و قرن ها بعد از آن از چشم تیزبین دانشمندان نهان بوده برداشته است; و این خود یک معجره جالب علمى است. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/سوره-شعراء-آیه-7-تا-9-_-زوجیت-در-گیاهان-آقای-قرائتی-1-1.mp4"][/video]

معجزات علمی قرآن کریم : ۷- قرآن و آفرینش کوهها

بسم الله الرحمن الرحیم 7- قرآن و آفرینش کوهها منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   7- قرآن و آفرینش کوهها : در قرآن مجید درباره آفرینش کوه ها، تعبیرات مختلف و پر معنایى دیده مى شود. در یک جا مى فرماید: (وَأَلْقَى فِى الاَْرْضِ رَوَاسِىَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَأَنْهَاراً وَسُبُلا لَّعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ): «و در زمین، کوه هاى استوارى قرار داد تا شما را نلرزاند; و نهرها و راه هایى ایجاد کرد، تا (به مقصدتان) راه یابید»(1). در جاى دیگر مى فرماید: (أَلَمْ نَجْعَلِ الاَْرْضَ مِهَاداً ـ وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً): «آیا زمین را محل آرامش (شما) قرار ندادیم؟! ـ و کوه ها را میخ هایى (براى زمین)؟!»(2). و در آیه دیگر مى خوانیم: (وَجَعَلْنَا فِیهَا رَوَاسِىَ شَامِخَات وَأَسْقَیْنَاکُمْ مَّاءً فُرَاتاً): «و در آن کوه هاى استوار و بلندى قرار دادیم، و آبى گوارا به شما نوشاندیم»(3). و نیز مى فرماید: (وَأَلْقَى فِى الاَْرْضِ رَوَاسِىَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَبَثَّ فِیهَا مِنْ کُلِّ دَابَّة): «و در زمین کوه هاى استوارى قرار داد مبادا شما را بلرزاند (و آرامش را از شما بگیرد) و از هرگونه جنبنده اى روى آن منتشر ساخت»(4). [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/عملکرد-کوهستان.mp4"][/video] و آیات دیگرى نیز به همین مضمون یا نزدیک به آن در قرآن مجید دیده مى شود. نخستین چیزى که در این آیات به آن برخورد مى کنیم تأثیر وجود کوه ها در آرامش زمین است که گاه از آن به «اوتاد» (میخ ها) تعبیر شده است که معمولا براى محکم کردن قسمت هاى مختلف درها و صندوق ها و کشتى ها و مانند آن، یا براى نگهداشتن چادرها در برابر وزش بادها، مورد استفاده قرار مى گیرد، و گاه تعبیر آن «اَنْ تَمیدَ بِکُم» که از ماده مَیدَان (به معناى لرزش و اضطراب) گرفته شده، یعنى کوه ها مانع اضطراب و لرزش زمین است. این مطلبى است که در آن عصر و زمان، هیچ کس از آن آگاهى نداشت امّا امروزه به خوبى مى دانیم که نقش کوه ها از این نظر چیست; زیرا: اولا کوه ها در حقیقت حکم یک زره فولادین را دارند که دور تا دور زمین را احاطه کرده و با توجه به ارتباط و پیوندى که در اعماق زمین به هم دارند، یک شبکه نیرومند سرتاسرى را تشکیل مى دهند و اگر چنین نبود، و سطح زمین را خاک هاى نرم پوشانده بود و به آسانى تحت تأثیر جاذبه نیرومند ماه قرار مى گرفت و جزر و مد در خشکى ها مانند جزر و مد در دریاها، همه چیز را به لرزه در مى آورد و اضطراب و حرکت و لرزش در طول شبانه روز بر سطح زمین حکم فرما بود; و هر ساختمانى را ممکن بود ویران کند. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/6-کوهها.mp4"][/video] ولى وجود این زره محکم، این جزر و مد را به حداقل مى رساند. هم اکنون نیز پوسته محکم زمین در هر شبانه روز به مقدار سى سانتیمتر بالا و پایین مى آید; به خلاف دریاها که گاهى بر اثر جزر و مد چندین متر بالا و پایین مى شود. جاذبه خورشید نیز، جزر و مدى هر چند خفیف تر به وجود مى آورد; و اگر ماه و خورشید در مسیر خود در یک سو واقع شوند و این دو جاذبه در یک جهت قرار گیرند، این حرکات قوى تر و شدیدتر است. ولى قرآن مى گوید: «کوه ها که میخ هاى زمین اند، آن را از لرزش ها حفظ مى کنند». ثانیاً: فشار درونى زمین که بر اثر حرارت مرکزى فوق العاده آن به صورت مداوم بر قشر زمین اثر مى گذارد; اگر کوه ها نبودند، سرچشمه اضطراب مداوم زمین محسوب مى شدند. حال فکر کنید اگر این نوسان حرکت جزر و مدى و فشار درونى، بر اثر نرم بودن پوسته زمین شدت مى یافت; آیا هرگز آرامشى که امروز احساس مى کنیم وجود داشت؟ آیا خانه و لانه و قرارگاهى، براى استراحت پیدا مى شد؟ ثالثاً: امروزه ثابت شده که کوه ها با پنجه هاى نیرومند خود هواى اطراف زمین را با خود مى چرخانند. حال فرض کنیم اگر کره زمین با همین سرعتى که دارد ـ هر دقیقه تقریباً سى کیلومتر به دور خود گردش مى کند ـ حرکت مى کرد; و بر اثر نبودن کوه ها هواى اطراف آن چنین گردشى نداشت، از برخورد شدید مولکول هاى هوا با سطح زمین دائماً طوفان ها و گرد و غبارهاى شدیدى بر مى خاست و از این گذشته چنان حرارتى تولید مى شد که همه چیز را مى سوزاند ( همان گونه که اگر هواپیماهاى سریع السیر در طبقات پایین هوا سیر کنند; چنان بال هاى آنها داغ مى شود که ممکن است خطرات مهمى ایجاد کند; لذا مجبوراند اوج بگیرند و در طبقات بالا که هوا بسیار رقیق است حرکت نمایند تا تماس با هوا که منشأ ایجاد حرارت است کمتر شود).   آرى! پستى ها و بلندى ها و کوه هاى زمین، این مشکل را حل کرده و قشر عظیم جوّ را به همراه حرکت زمین مى چرخاند; درست مانند دندانه هاى چرخ هاى دنده دار که همراه خود اشیاء دیگر را به گردش در مى آورد. بنابراین کوه ها مایه آرامش زمین و ساکنان آن در برابر جاذبه ماه و خورشید و فشار درونى و طوفان هاى دائمى شدید و هم تولید حرارت غیر قابل تحمّل است. از سوى دیگر، در آیات فوق اشاره اى به وجود رابطه میان کوه ها و نزول باران و سیراب شدن زمین ها، و به دست آمدن ماء فرات (آب گوارا) شده است، مى فرماید: «در زمین کوه هاى استوار و بلندى قرار دادیم و آبى گوارا به شما نوشاندیم». مسلماً رابطه دقیق این دو با هم در گذشته شناخته شده نبود; ولى در این عصر مى دانیم; اولا: کوه ها سبب جمع شدن بخار آب، یعنى تراکم ابرها و ثانیاً سبب برودت قشر هواى مجاور آن مى شود; و ثالثاً قسمت مهمى از نزولات آسمانى را به صورت برف و یخ در خود نگه مى دارد و منبع دائمى براى جریان آب در سطح زمین و هدر نرفتن نزولات آسمانى مى گردد. به علاوه دامنه کوه ها، با قشر ناصاف خود، امواج آب را زیرورو ـ و در معرض هواى سالم قرار مى دهد ـ و تصفیه مى کند و ماء فرات (آب گوارا) تحویل مى دهد. از همه اینها گذشته نکته جالب دیگرى که مورد توجه بعضى از دانشمندان در رابطه با کوههاى زمین قرار گرفته، این است که: کوهها در برابر نوسانات فشار زمین، حکم چرخ لنگر را دارد که جلو تغییر سرعت را مى گیرد.   توضیح این که: منظور از چرخ لنگر همان چیزى است که در کلیه وسایلى که حرکت دورانى مشابه دارند به صورت چرخ سنگینى به نام چرخ طیار یا چرخ لنگر، روى محور آن نصب مى کنند تا سرعت آن را تنظیم کند. فى المثل اگر فشارى از خارج، بر روى آن وسیله که حرکت دورانى دارد وارد شود و ناگهان فشار قطع گردد، آن وسیله با یک جهش، به جلو مى پرد و ضربه اى بر آن دستگاه وارد مى کند. اما اگر چرخ لنگر بر آن نصب گردد، آن فشار را در خود ذخیره مى کند; و تدریجاً باز مى گرداند بى آن که ضربه اى بر آن دستگاه وارد شود (دقت کنید). این از یک سو، از سوى دیگر طوفان هاى وحشتناک، گاه در جهت مخالف یا موافق زمین مىوزد و مى تواند روى حرکت آن اثر بگذارد; وقتى فشار طوفان فرو نشست، تبدیل به یک شتاب مى شود که ضربه اى سخت بر همه موجودات روى زمین وارد مى سازد، و همه چیز را در هم مى ریزد. ولى وجود کوه ها که به منزله چرخ لنگر است تمام این فشارهاى مثبت و منفى را در خود ذخیره کرده و از ورود ضربه ها، جلوگیرى مى کند و حرکت متوازن زمین را حفظ مى نماید; و به تعبیر قرآن مانع لرزش ها و به هم خوردن آرامش مى گردد. اگر در تاریخ نزول این آیات، بحثى درباره مسائل چرخ لنگر و آثار آن در دنیاى آن روز وجود داشت; تعبیرات این آیات عجیب و شگفت آور نبود; ولى با توجه به اینکه در آن زمان چنین مسائلى ابداً سابقه نداشت، مخصوصاً در محیط جزیرة العرب نامى از فیزیک نبود تا چه رسد به این مسائل پیچیده، باید اقرار کرد که بیان چنین آیاتى معجزه بزرگ علمى محسوب مى شود(5). نکته دیگر این که قرآن در مورد ایجاد کوه ها، گاه مى گوید: (وَأَلْقَى فِی الاَْرْضِ رَوَاسِىَ): «در زمین کوه هاى استوار قرار داد».(6) در جاى دیگر مى فرماید: (أَمَّنْ جَعَلَ الاَْرْضَ قَرَاراً... وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِىَ): «آیا کسى که زمین را قرارگاه قرار نمود... و براى آن کوه هاى ثابت و پابرجا قرار داد».(7) [video width="536" height="300" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/وظیفه-کوهها-14.mp4"][/video] این تعبیرات و مانند آن که مکرر در قرآن مجید آمده به وضوح نشان مى دهد که آفرینش کوه ها بعد از خلقت زمین بوده است. علم امروز نیز به روشنى این معنا را ثابت کرده که بسیارى از کوه ها در نتیجه چین خوردگى زمین، و قسمتى بر اثر مواد مذاب آتشفشانى، و قسمت دیگرى به خاطر شستشوى مواد سست از اطراف مواد سخت زمین بر اثر نزول باران هاحادث شده; و تمام اینها بعد از خلقت و آفرینش زمین صورت گرفته است. مسلماً هنگامى که این آیات از قرآن نازل شد هیچ یک از این مسائل شناخته شده نبود. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ سوره نحل، آیه 15. سوره نبأ، آیه 6 و 7. سوره مرسلات، آیه 27. سوره لقمان، آیه 10. آنچه در بالا آمد، خلاصه بسیار فشرده اى از مقاله محققانه اى که تحت عنوان اثر کوهها در آرامش زمین (مسأله چرخ لنگر در قرآن) در مجله دینى و علمى مکتب اسلام شماره 8، سال 13 (صفحه 68 تا 73) بود و مربوط به سال 51 است. براى توضیح بیشتر در این زمینه و آگاهى از فرمول هاى آن مى توانید به مقاله مزبور و پیوست آن مراجعه فرمایید. سوره نحل، آیه 15. سوره نمل، آیه 61.

معجزات علمی قرآن کریم : ۶- قرآن و زندگی در کرات دیگر

بسم الله الرحمن الرحیم 6- قرآن و زندگی در کرات دیگر منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   6- قرآن و زندگی در کرات دیگر: در آیه 29 سوره شورى آمده است: (وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِنْ دَابَّة وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا یَشَاءُ قَدِیرٌ): «و از آیات اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده; و او هرگاه بخواهد بر گردآورى آنها توانا است». آیا حیات و زندگى مخصوص کره زمین است و کرات دیگر مطلقاً مسکونى نیستند؟ دانشمندان پیشین همواره این مسأله را با تردید یا نظرى منفى دنبال مى کردند ولى تحقیقات اخیر دانشمندان به ما مى گوید حیات و زندگى مخصوص کره زمین نیست. در کتاب حیات در جهان از انتشارات مجله لایف چنین مى خوانیم: «بطورى که دانشمندان حساب کرده اند تنها در کهکشان ما ممکن است میلیون ها ستاره وجود داشته باشد که سیارات تابع آنها مسکونى باشند».   [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/حیات-در-کرات-سخنرانی.mp4"][/video] بعضى قدم را از این فراتر نهاده اند و عقیده دارند که در بعضى از کرات آسمانى موجودات زنده بسیار پیشرفته تر از انسان وجود دارند و پیام هاى رادیویى از فضا پخش مى کنند و ما هرگز قادر به مثل آن نیستیم و براى گیرنده هاى ما کاملا قابل درک است هر چند زبان آن را نمى دانیم و نمى فهمیم. به هر حال آیه فوق که با صراحت مى گوید: «خداوند موجودات زنده اى را در زمین و آسمانها منتشر ساخته است»، به خوبى از زندگى موجودات دیگر خبر مى دهد و این که تصور کنیم منظور از موجودات زنده آسمان ها، فرشتگان باشد کاملا اشتباه است; چرا که واژه دابَّة (جنبنده) تنها به معناى موجودات جسمانى است و بر فرشتگان اطلاق نمى شود; لذا قرآن مجید آنجا که مى خواهد از فرشتگان نام ببرد بعد از ذکر دابَّة جداگانه از ملائکه سخن مى گوید; چنانکه در آیه 49 سوره نحل مى خوانیم: (وَللهِِ یَسْجُدُ مَا فِى السَّماوَاتِ وَمَا فِى الاَْرْضِ مِنْ دَابَّة وَالْمَلاَئِکَةُ وَهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ): «(نه تنها سایه ها، بلکه) تمام آنچه در آسمانها و زمین از جنبندگان وجود دارد، و همچنین فرشتگان، براى خدا سجده مى کنند، در حالى که تکبّر نمىورزند». به طورى که مى بینیم ملائکه در مقابل دابَّة قرار گرفته و این مطلب دلیل بر این است که دابَّة در آیه مورد بحث فرشتگان را شامل نمى شود. جالب این که فخر رازى در تفسیر آیه مورد بحث مى گوید: «بعید نیست گفته شود که خداوند در آسمان ها انواعى از موجودات زنده آفریده است که راه مى روند، همانند انسان ها بر روى زمین»(1). [video width="320" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/حیات-کرات-سخنرانی.mp4"][/video] در حدیث جالبى از امیر مؤمنان على (علیه السلام)مى خوانیم: «هذِهِ النُّجومُ الّتى فى السّماءِ مَدائِنُ مِثلُ المَدائنِ الّتى فىِ الارضِ مَربوطَةٌ کُلُّ مَدینة الى عَمود مِن نُور»: «ستارگانى که در آسمان است شهرهائى است همچون شهرهاى زمین; و هر شهرى با شهر دیگر (هر ستاره اى با ستاره دیگر) با ستونى از نور مرتبط است»(2). روایات دیگرى نیز در این زمینه در منابع اسلامى آمده است(3). ناگفته پیدا است که این معلومات، از همان منبعى مى جوشد که قرآن مجید از آن جوشیده است و گرنه در آن عصر و زمان، هیچ کس آگاهى بر این مسائل نداشت.   [video width="320" height="208" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/حیات-در-کرات-موجودات-فضایی.mp4"][/video] ---------------------------------------------------------------------------------------------------- تفسیر فخر رازى، جلد 27، صفحه 171. سفینة البحار، ماده نجم، جلد 2، صفحه 574. براى اطلاع بیشتر مى توانید به کتاب الهیئة و الاسلام مراجعه فرمایید.  

معجزات علمى قرآن کریم : ۵- قرآن و گسترش جهان

بسم الله الرحمن الرحیم 5- قرآن و گسترش جهان : منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم: 5- قرآن و گسترش جهان : در آیه 47 سوره ذاریات مى خوانیم:  (وَالسَّمَاءَ بَنَیْنَاهَا بِأَیْید وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ ): «و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم، و همواره آن را وسعت مى بخشیم». «اَیْد» (بر وزن صید) به معناى قدرت و قوت است همان گونه که در دیگر آیات قرآن نیز به این معنا آمده است. بعضى از مفسران، براى اَیْد علاوه بر آنچه گفته شد، معناى نعمت را نیز ذکر کرده اند; در حالى که «یَد» گاهى به معناى نعمت مى آید که جمعش اَیْدى و جمع جمعش اَیادى است. به هر حال جمله: (انّا لَموسعون): «ما همواره آن را وسعت مى بخشیم» به وضوح مى رساند که خداوند، آسمان ها را که با قدرت کامله اش آفریده است و پیوسته گسترش مى دهد; و از آنجا که این مطلب در گذشته بر دانشمندان و مفسران روشن نبود، بسیارى این جمله را به معناى توسعه رزق از سوى خداوند بر بندگان، از طریق نزول باران، یا از طرق مختلف تفسیر کرده اند و بعضى آن را به معناى غنا و بى نیازى خداوند مى دانند که هر قدر بخشش و عطا کند خزائن او کاستى نمى گیرد. ولى امروزه مشاهدات نجومى به وسیله تلسکوپ ها نشان مى دهد که کرات آسمانى و کهکشان ها به سرعت از هم دور مى شوند; و جهان در حال گسترش است، پس مفهوم این جمله کاملا براى ما آشکار مى شود. در کتاب آغاز و انجام جهان نوشته جان الدر مى خوانیم: «جدیدترین و دقیق ترین اندازه گیرى ها در طول امواجى که از ستارگان پخش مى شود، پرده از روى این حقیقت عجیب و حیرت آور بر مى دارد و نشان مى دهد که مجموعه ستارگانى که جهان از آنها تشکیل شده پیوسته با سرعت زیادى، از مرکز جهان دور مى شوند و هر قدر فاصله آنها از این مرکز بیشتر مى گردد; بر سرعت سیر آنها افزوده مى شود و به نظر مى رسد که زمانى تمام ستارگان در این مرکز مجتمع بوده اند و بعد از آن از هم پاشیده و مجموعه ستارگان بزرگى از آنها جدا شده و به سرعت به هر طرف روانه مى شوند. ضمناً دانشمندان از این موضوع چنین استفاده کرده اند که جهان داراى نقطه شروعى بوده است»(1). در همان کتاب از جرج گاموف در کتاب آفرینش جهان چنین نقل شده: «فضاى جهان که از میلیاردها کهکشان تشکیل یافته در حال گسترش سریع است. حقیقت این است که جهان ما در حال سکون نیست; بلکه در حال انبساط است و پى بردن به این که جهان ما در حال انبساط و گسترش است کلید اصلى گنجینه معماى جهان شناسى را نشان مى دهد; زیرا اگر حالا جهان در حال انبساط باشد لازم مى آید که زمانى در حال انقباض بسیار شدید بوده است»(2). در کتاب مرزهاى نجوم نوشته فرد هویل درباره سرعت و انبساط و گسترش جهان مى خوانیم: «تندترین سرعت عقب نشینى کرات که تاکنون اندازه گیرى شده نزدیک به شصت و شش هزار کیلومتر در ثانیه است. کهکشان هاى دورتر در نظر ما به اندازه اى کم نوراند که اندازه گیرى سرعت آنها به سبب عدم نور کافى دشوار است. تصویرهایى که از آسمان برداشته شده آشکارا این کشف مهم را نشان مى دهد که فاصله این کهکشان ها بسیار سریع تر از کهکشان هاى نزدیک افزایش مى یابد»(3). به این ترتیب با تفسیر روشنى در زمینه آیه فوق و گسترش آسمان ها پى مى بریم که این آیه پرده از راز یکى از معجزات علمى قرآن بر مى دارد. این نکته نیز قابل توجه است که تعبیر: (انّا لَمُوسِعُونَ) که در آن از جمله اسمیه و اسم فاعل استفاده شده دلیل بر تداوم و استمرار است و نشان مى دهد که این گسترش به صورت منظّم و مرتّب ادامه دارد. --------------------------------------------------- آغاز و انجام جهان، صفحه 74 تا 77 (با تلخیص). همان مدرک. مرزهاى نجوم، ترجمه رضا اقصى، صفحه 338. [video width="480" height="268" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/بیگ-بنگ-و-گسترش_100.mp4"][/video]

معجزات علمى قرآن کریم : ۴- قرآن و حرکت منظومه شمسی

بسم الله الرحمن الرحیم 4- قرآن و حرکت منظومه شمسی : منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. [video width="320" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/حرکت-منظومه-صور-فلکی-خورشید-1.mp4"][/video] این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:  4- قرآن و حرکت منظومه شمسی : قرآن مجید در آیه 38 و 40 سوره یس مى فرماید: (وَالشَّمْسُ تَجْرِى لِمُسْتَقَرّ لَّهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ـ لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِى لَهَا أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلاَ اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِى فَلَک یَسْبَحُونَ): «و خورشید (نیز براى آنها آیتى است) که پیوسته به سوى قرارگاهش در حرکت است; این تقدیر خداوند توانا و دانا است. ـ نه خورشید را سزا است که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشى مى گیرد; و هر یک در مسیر خود شناورند». همان گونه که سابقاً اشاره شد آنچه در عصر نزول قرآن و قرن هاى قبل و بعد از آن بر محافل علمى در مورد آسمان و زمین حاکم بود; نظریه هیأت بطلمیوس بود که زمین را مرکز جهان مى شمرد و ستارگان و خورشید را در دل فلک هایى بلورین میخ کوب مى دانست، و فلک ها را در اطراف زمین در گردش محاسبه مى کرد. [video width="320" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/حرکت-منظومه-صور-فلکی-خورشید.mp4"][/video] قرآن در آیات فوق، به دو دلیل تظریه مذکور را رد مى کند: اوّلاً :خورشید پیوسته به سوى قرارگاهش در حرکت است (یا خورشید در قرارگاه خود در حرکت مى باشد) نه این که خورشید به دور زمین، آن هم نه خودش، بلکه به دنبال فلک بلورینش در حرکت است. ثانیاً: خورشید و ماه، هر کدام در مسیر خود شناورند. بعد از فرو ریختن پایه هاى فرضیه بطلمیوس در پرتو کشفیات قرون اخیر، و آزاد شدن اجرام آسمانى، از قید و بند افلاک برونى، این نظریه قوت گرفت که خورشید در مرکز منظومه شمسى ثابت و بى حرکت است و تمام منظومه شمسى پروانه وار به دور او مى گردند. در اینجا نیز خبرى از حرکت خورشید، به سوى قرارگاه خاصى یا به دور خود نبود. [video width="320" height="180" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/حرکت-منظومه-ستارگان-2.mp4"][/video] باز هم علم پیشرفت بیشترى کرد و مشاهدات نجومى که با استفاده از تلسکوپ هاى بسیار نیرومند صورت گرفت ثابت کرد حداقل خورشید داراى دو حرکت است: حرکت وضعى به دور خودش، و حرکت انتقالى به اتفاق تمام منظومه شمسى به سوى نقطه مشخصى از آسمان یا به تعبیر دیگر، به سوى ستاره وگا که از ستارگان صورت فلکى «اَلْجاثى عَلى رُکْبَتَیْهَ» مى باشد(2). در یکى از دایرة المعارف ها آمده است: خورشید علاوه بر حرکات ظاهرى، حرکت واقعى (حرکت دورانى کهکشان) دارد، که خورشید را با سرعت حدود یک میلیون و یکصد و سى هزار کیلومتر در ساعت در فضا مى گرداند; اما داخل کهکشان هم خورشید ثابت نیست; بلکه با سرعت قریب به 72 هزار کیلومتر در ساعت به جانب صورت فلکى «الجاثى» حرکت مى کند و این که ما از این حرکت سریع خورشید در فضا بى خبریم، به سبب دورى اجرام فلکى است.   سپس مى افزاید: خورشید به دور خود حرکت دورانى وضعى نیز دارد (دوره حرکت وضعى خورشید در استواى آن حدود 25 شبانه روز مى باشد)(2). بدون شک جمله (کُلُّ فى فَلَک یَسْبَحُونَ): «هر یک (از خورشید و ماه) در مسیر (و مدار) خود شناوراند» با افلاک بلورین بطلمیوسى که هر یک از کرات را در جاى خود میخکوب مى کرد، سازگار نیست و دقیقاً با آنچه علم امروز پرده از آن برداشته است هماهنگ مى باشد; همچنین حرکت به سوى «مستقر» (قرارگاه) نیز اشاره دیگرى به حرکتى است که خورشید به یک سویى از کهکشان دارد; و بیان این مطلب به راستى معجزه است. --------------------------------------------- صورت فلکى «الجاثى على رُکبتیه» به مجموعه اى از ستارگان گفته مى شود که صورتى را در آسمان تشکیل مى دهند شبیه کسى که بر سر زانو نشسته و آماده برخاستن است، و ستاره وگا جزء این مجموعه است که منظومه شمسى همراه خورشید به سوى آن در حرکت مى باشد. لغتنامه دهخدا، جلد 22، ماده خورشید. [video width="320" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/حرکت-خورشید-اصفهانی.mp4"][/video]

معجزات علمى قرآن کریم : ۳- قرآن و حرکت زمین

بسم الله الرحمن الرحیم 3- قرآن و حرکت زمین : منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم: 3- قرآن و حرکت زمین : در آیه 88 سوره نمل مى خوانیم:  (وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللهِ الَّذِى أَتْقَنَ کُلَّ شَىْء إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ): «کوهها را مى بینى، و آنها را ساکن و بى حرکت مى پندارى، در حالى که مانند ابرها در حرکتند; این صنع و آفرینش خداوندى است که همه چیز را متقن و استوار آفریده; به یقین او از کارهایى که شما انجام مى دهید آگاه است». [video width="482" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/حرکت-زمین-2.mp4"][/video] در این آیه چند نکته دیده مى شود: نخست این که کوه ها که در نظر شما ساکن است با سرعتى همچون سرعت ابرها در حرکت مى باشد. (توجه داشته باشید سرعت هاى زیاد را به سرعت ابر تشبیه مى کنند، به علاوه حرکت سریع ابرها خالى از تزلزل و سر و صدا است). دیگر این که، این صنع خداوندى است که همه چیز را روى حساب آفریده است. سوم این که او از اعمال شما آگاه است. با دقّت در این جمله هاى سه گانه روشن مى شود که آیه، آن گونه که بعضى از مفسران پنداشته اند مربوط به قیامت نیست بلکه; مربوط به همین دنیا است، مى گوید: آنها را چنین مى بینى و چنین خیال مى کنى در حالى که چنین نیستند; در حالیکه حرکت کوه ها در قیامت یا در آستانه قیامت چیزى نیست که مخفى و ناپیدا باشد، و چنان آشکار و وحشتناک است که کسى تاب و تحمل مشاهده آن را ندارد. به علاوه اتقان آفرینش و حاکمیت نظم و حساب در آن، اشاره به وضع کنونى آنها است نه زمانى که در آستانه قیامت نظام جهان در هم مى ریزد تا بر ویرانه آن نظام نوینى بر پا شود. از این گذشته آگاهى خداوند نسبت به اعمالى که ما انجام مى دهیم مربوط به اعمال ما در این دنیا است، و گرنه قیامت روز حساب است نه روز عمل، با این قرائن سه گانه به خوبى معلوم مى شود که این آیه به هیچ وجه قابل تطبیق بر حرکت کوه ها در پایان جهان و آستانه قیامت نیست. منتها جمعى از مفسران چون نتوانسته اند به عمق مفهوم آیه راه یابند چاره اى جز قبول خلاف ظاهر در آیه و تفسیر آن به مسأله قیامت ندیده اند. این مسأله نیز روشن است که کوه ها حرکتى جداى از زمین ندارند و همه یک واحد به هم پیوسته اند; اگر کوه ها حرکت مى کنند مفهومش این است که کره زمین در حرکت است. [video width="360" height="270" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/مشارق-و-مغارب-حرکت-زمین-کرویت.mp4"][/video] منتها این سؤال پیش مى آید که چرا انگشت روى کوه ها گذاشته است و نگفته زمین را مى بینى و گمان مى کنى که ساکن است در حالى که به سرعت حرکت مى کند؟ پاسخ این سؤال روشن است; چون کوه ها عظیم ترین موجودات روى زمین مى باشند و مظهر صلابت و استحکام و پابرجایى هستند ـ حتّى به عنوان ضرب المثل مى گوییم فلان کس مانند کوه استوار و پابرجا است; لذا حرکت کوه ها با آن عظمت و صلابت و پابرجایى مى تواند نشانه اى از قدرت بى پایان حق باشد; ولى مسلم است که حرکت کوه ها چیزى جز حرکت زمین نیست. به هر حال آیه فوق، یکى از معجزات علمى قرآن است; زیرا مى دانیم در عصر نزول قرآن و حدود یک هزار سال بعد از آن، عقیده ثابت بودن زمین و حرکت کرات به دور آن که از هیأت بطلمیوس نشأت مى گرفت، عقیده رایج و حاکم بر تمام محافل علمى جهان بود، و حدود یک هزار سال بعد نخستین دانشمندانى که حرکت زمین را کشف کردند گالیله ایتالیایى و کپرنیک لهستانى بودند که در اواخر قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم میلادى این عقیده را ابراز داشتند و بلافاصله ارباب کلیسا، آنها را شدیداً محکوم کرده و تا آستانه کشتن پیش بردند در حالى که قرآن مجید ده قرن پیش از آن، پرده از روى این حقیقت برداشته بود; و حرکت زمین را با عبارات زیباى فوق، به عنوان نشانه اى از توحید و عظمت خدا مطرح کرده بود. [video width="572" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/حرکت-و-چرخش-زمین.mp4"][/video] به هر حال شک نیست که این آیه از حرکت کوه ها (وبه تعبیر دیگر حرکت زمین) در همین دنیا سخن مى گوید; زیرا حرکت کوه ها در آستانه قیامت، چنان زلزله اى در کره زمین ایجاد مى کند که زنان باردار وضع حمل کرده و زنان شیرده، نوزاد خود را فراموش مى کنند و هوش از سرها مى پرد; و این هرگز با جمله (تَحسَبُها جامِدَةً): «آنها را ساکن وبى حرکت مى پندارى»، سازگار نیست. به علاوه در آن لحظه جایى براى اعمال خیر و شر باقى نمى ماند; تا گفته شود خداوند نسبت به اعمالى که انجام مى دهید آگاه است. قرار داشتن آیات مربوط به قیامت در ما قبل یا ما بعد آیه فوق دلیل قطعى بر ارتباط مفهوم این آیه به قیامت نیست; زیرا در قرآن نظیر این مطلب کم نیست که یک آیه درباره مطلبى سخن مى گوید و قبل و بعد آن راجع به مطلب دیگرى بحث مى کند. به تعبیر دیگر ملاحظه محتواى خود آیه و قرائن موجود در آن از ملاحظات دیگر مهم تر و برتر است. این نکته قابل توجه است که تشبیه به حرکت ابرها، علاوه بر این که بطور اشاره سرعت فوق العاده آن را نشان مى دهد پاسخ به این سؤال است که اگر زمین حرکت دارد، چرا ما احساس نمى کنیم؟ جوابش این است آن چنان آرام و نرم و بى سرو صدا حرکت مى کند که قابل تشخیص نیست; همان گونه که اگر فى المثل کسى سوار بر ابر بود، حرکت آن را تشخیص نمى داد. این نکته نیز قابل توجه است که قرآن در آیه 25 و 26 سو [video width="320" height="180" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/حرکت-زمین-صامت.mp4"][/video] ره مرسلات مى گوید: (أَلَمْ نَجْعَلْ الاَْرْضَ کِفَاتاً ـ أَحْیَاءً وَأَمْوَاتاً):  «آیا زمین را مرکز اجتماع (شما) قرار ندادیم، ـ براى زندگان و مردگان (شما)؟!». در منابع لغت از جمله در مفردات راغب و کتاب العین مى بینیم که براى واژه کفات از ماده کَفْت (بر وزن رفت) دو معنا ذکر شده; جمع کردن و پرواز سریع. اگر معناى اول منظور باشد، مفهوم آیه آن است که زمین را وسیله اجتماع انسانها در حال حیات و زیر زمین را مرکز اجتماعشان بعد از مرگ قرار دادیم; و اگر معناى دوم منظور باشد، مفهومش این است که زمین داراى پرواز سریع است; و این با حرکت انتقالى زمین به دور خورشید که با سرعت زیادى (در هر ثانیه 20 و در دقیقه 1200 کیلومتر) در مسیر خود به گرد خورشید پیش مى رود، و مردگان و زندگان را با خود به اطراف آفتاب مى گرداند، مناسب است. اطلاق واژه کَفْت بر پرواز سریع، ظاهراً از این نظر است که پرندگان هنگامى که مى خواهند با سرعت زیاد در آسمان پرواز کنند، بطور متناوب بالهاى خود را جمع مى کنند وبه اصطلاح در فضا شیرجه مى روند. ولى از آنجا که واژه کفت و کفات، تاب دو معنا دارد ما این آیه را به عنوان یک دلیل قطعى بر مسأله گردش زمین ذکر نکردیم.   [video width="480" height="268" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/حرکت-زمین-مدار-کامل_100.mp4"][/video]

معجزات علمى قرآن کریم : ۲- قرآن و آفرینش جهان

بسم الله الرحمن الرحیم 2- قرآن و آفرینش جهان منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم: 2- قرآن و آفرینش جهان : قرآن مجید درباره پیدایش جهان، تعبیرات گوناگونى دارد: در یک جا مى فرماید: (ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلاَْرْضِ ائْتِیَا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ): «سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى که بصورت دود بود; به آن و به زمین دستور داد: به وجود آیید، (و شکل گیرید) خواه از روى اطاعت و خواه اکراه! آنها گفتند: ما از روى طاعت آمدیم»،(1) در جاى دیگر مى فرماید: (أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضَ کَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَىْء حَىّ أَفَلاَ یُؤْمِنُونَ): «آیا کافران ندیدند که آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند، و ما آنها را از یکدیگر جدا ساختیم; و هر چیز زنده اى را از آب آفریدیم؟! آیا ایمان نمى آورند؟!».(2)   در این دو آیه به سه نکته مهم درباره آفرینش جهان و موجودات زنده اشاره شده است:   جهان در آغاز به صورت گاز و دود بوده است. جهان در آغاز به هم پیوسته بوده، سپس کرات آسمانى از هم جدا شدند. آغاز آفرینش موجودات زنده از آب بوده است.   و اینها همان چیزهایى است که امروزه به عنوان نظریات مسلم علمى شناخته مى شود. [video width="640" height="480" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/افرینش-زیر-نویس.mp4"][/video] توضیح این که: اگرچه درباره کیفیت پیدایش جهان و نحوه آن فرضیات مختلفى وجود دارد که از حدود فرضیه تجاوز نمى کند; ولى با توجّه به مطالعاتى که روى کهکشان ها و منظومه هایى که در حال پیدایش و شکل گیرى هستند به عمل آمده، مسلم است که جهان در آغاز به صورت توده گازى ابر مانند فشرده اى بوده که بر اثر گردش به دور خود، قطعاتى از آن جدا شده و به اطراف پراکنده گشته است; و این قطعات تدریجاً سرد شده و به صورت مایع و در موارد زیادى به صورت جامد در آمده، و کرات مسکونى و غیر مسکونى را شکل داده است.   به عبارت دیگر مشاهدات دانشمندان فلکى در مورد سحابى ها و جهان هاى دور دست که در حال تکمیل است، این مسأله را که دنیا در آغاز به صورت توده گاز دود مانندى بوده از صورت یک فرضیه خارج ساخته و به عنوان یک نظریه قطعى معرفى مى کند; این چیزى است که محافل علمى جهان آن را پذیرفته اند. در نخستین آیه فوق نیز صریحاً مى خوانیم که آسمان ها (کرات آسمانى) در آغاز به صورت دود بودند. هماهنگى این آیه با اکتشافات دانشمندان که چندان از عمر آنها نمى گذرد نشانه اى از اعجاز علمى قرآن است که پرده از روى مطلبى که در عصر نزول قرآن کاملا ناشناخته بوده بر مى دارد. دومین آیه نیز از به هم پیوستگى جهان در آغاز امر و سپس جدا شدن اجزاى آن از یکدیگر سخن مى گوید، که این مطلب هم امروز به عنون یک اصل، مورد قبول محافل علمى است. پیدایش موجودات زنده (اعم از گیاهى و حیوانى) در نخستین بار از آب دریاها نیز امروز یک نظریه معروف علمى است; هر چند در چگونگى تحول و تطور و پیدایش انواع مختلف گیاهان و جانداران در میان دانشمندان گفتگو است. قرآن نیز در دومین آیه فوق، پیدایش همه موجودات زنده را از آب تعریف مى کند. حتى آیاتى که آفرینش انسان را به خاک نسبت مى دهد، تصریح دارد که این خاک با آب آمیخته بود و به صورت طین (گل) بود.   در آیه 45 سوره نور نیز مى خوانیم: (وَاللهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّة مِنْ مَاء): «و خداوند هر جنبنده اى را از آبى آفرید». در مورد «رتق» و «فتق» که در دومین آیه به کار رفته ـ و در اصل به معناى پیوستگى و جدایى است ـ، مفسران سخنان بسیارى دارند: بعضى همان معناى بالا را برگزیده اند، که زمین وآسمان در آغاز خلقت به صورت توده واحد عظیمى از بخار و گاز سوزان بوده که بر اثر انفجارات درونى و حرکت به دور خود تدریجاً تجزیه شده و کواکب و ستارگان از جمله منظومه شمسى به وجود آمده است. بعضى دیگر آن را اشاره به یکنواخت بودن مواد جهان مى دانند که چنان در آغاز درهم فرو رفته بود که به صورت ماده واحدى خودنمایى مى کرد; اما با گذشت زمان مواد از هم جدا شدند و ترکیبات تازه اى آشکار گشت. جمعى نیز آن را اشاره به عدم نزول باران و رویش گیاه از زمین مى دانند یعنى در آغاز آسمان به هم پیوسته بود و بارانى نازل نمى شد و زمین نیز به هم پیوسته بود و گیاهى نمى رویید سپس به فرمان خدا آسمان باز شد و باران نازل گشت و زمین باز شد و گیاهان روییدند. روایات متعددى از طرق اهل بیت(علیهم السلام)و همچنین پاره اى از روایات از طرق عامه به معناى اخیر اشاره مى کند(3) در حالى که بعضى دیگر از روایات اشاره اى به تفسیر اول دارد.(4) در خطبه اول نهج البلاغه نیز اشاره اى به این پیوستگى دیده مى شود به هر حال ظاهر آیه با تفسیر اول سازگارتر است، هر چند جمع میان تفاسیر فوق نیز مشکلى ندارد و ممکن است هر سه معنا در مفهوم جامع آیه قابل جمع باشد. قابل توجه این که در آیه 27 تا 32 نازعات اینچنین آمده که: (أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَم السَّمَاءُ بَنَاهَا ـ رَفَعَ سَمْکَهَا فَسَوَّاهَا ـ وَأَغْطَشَ لَیْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا ـ وَالاَْرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحَاهَا ـ أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا ـ وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا): «آیا آفرینش شما (بعد از مرگ) مشکل تر است یا آفرینش آسمان که خداوند آن را بنا نهاد؟! ـ سقف آن رابرافراشت و آن را نظام بخشید، ـ و شبش را تاریک و روزش را آشکار نمود. ـ و زمین را بعد از آن گسترش داد، ـ و از آن آب و گیاهش را بیرون آورد، ـ و کوهها را استوار ساخت». این آیات نیز به خوبى نشان مى دهد که آفرینش آسمان قبل از زمین بوده و پیدایش آب و گیاهان و کوه ها بعد از آن انجام گرفته است. این ترتیب، درست همان چیزى است که علم امروز بر آن تأکید دارد که پیدایش زمین بعد از خورشید بوده و پیدایش آب در سطح زمین و سپس گیاهان و همچنین پیدایش کوه ها را بعد از خلقت زمین بر مى شمرد. -------------------------------------------- سوره فصّلت، آیه 11. سوره انبیاء، آیه 30. به نور الثقلین، جلد 3، صفحه 424، حدیث 52 و 53 و 54 و 55 و الدُّر المنثور، جلد 4، صفحه 317 مراجعه شود. همان مدرک. [video width="480" height="268" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/افرینش-از-دود-گاز_25.mp4"][/video]

معجزات علمى قرآن کریم: ۱- قرآن و جاذبه عمومی

بسم الله الرحمن الرحیم 1- قرآن و جاذبه عمومی منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:           [video width="320" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/جاذبه3_75.mp4"][/video] 1- قرآن و جاذبه عمومی : در آیه دوم سوره رعد مى خوانیم: (اللهُ الَّذِى رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَیْرِ عَمَد تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ): «خدا همان کسى است که آسمانها را، بدون ستونهایى که بتوانید آنها را ببینید، برافراشت، سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت; (و به تدبیر جهان پرداخت); و خورشید و ماه را مسخّر ساخت، که هر کدام تا زمان معیّنى حرکت دارند. کارها را او تدبیر مى کند; آیات را (براى شما) تشریح مى نماید; شاید به لقاى پروردگارتان یقین پیدا کنید».   قابل توجه این که قرآن نمى گوید آسمان بى ستون است، بلکه مى گوید: «بدون ستونهایى که بتوانید آنها را ببینید». این تعبیر به خوبى مى رساند که ستون مرئى وجود ندارد بلکه ستونى نامرئى، آسمان ها را به پا داشته است.(۱) [video width="426" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/جاذبه4.mp4"][/video] در حدیثى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) مى خوانیم که یکى از یارانش به نام حسین بن خالد سؤال مى کند: این که خداوند فرمود: (وَالسَّمَاءِ ذُاتِ الحُبُکِ): «سوگند به آسمان که داراى راه ها است»(۲) یعنى چه؟   امام فرمود: «این آسمان راه هایى به سوى زمین دارد»، راوى عرض کرد: «چگونه مى تواند آسمان راه ارتباطى با زمین داشته باشد، در حالى که خداوند مى فرماید: آسمان ها بى ستون است؟»   امام فرمود: «سُبحانَ اللّهِ اَلَیسَ اللّهُ یَقُولُ (بِغَیرِ عَمَد تَرَونَها) قُلتُ: بَلى فَقالَ: ثُمّ عمدٌ وَ لکِن لا تَرَونَها»: «عجیب است آیا خداوند نمى فرماید بدون ستونى که قابل مشاهده شما باشد؟ عرض کردم: آرى امام فرمود: پس در آنجا ستون هایى هست ولى شما آن را نمى بینید».(۳)   آیا توجیه و تفسیرى براى این سخن، غیر از ستونى که ما امروز نام آن را توازن قوّه جاذبه و دافعه مى نامیم، وجود دارد ؟   توضیح این که: در زمان نزول آیات قرآن، تنها فرضیه هاى که بر افکار دانشمندان آن عصر، و قرن هاى بعد از آن و قبل از آن، حاکم بود فریضه هیأت بطلمیوس بود که با تمام قدرت بر محافل علمى جهان حکومت مى کرد و طبق آن، آسمان ها به صورت کراتى تو در تو همانند طبقات پیاز روى هم قرار داشت، و زمین در مرکز آنها بود، و طبعاً هر آسمانى متکى به آسمان دیگرى بود; ولى بعد از حدود هزار سال از نزول قرآن، بطلان این عقیده با دلایل قطعى ثابت شد، و نظریه افلاک پوست پیازى به کلّى کنار رفت و این معنا مسلم شد که هر یک از کرات آسمانى در مدار و جایگاه خود معلّق و ثابت است; هر چند مجموعه ها و منظومه ها داراى حرکت اند، و تنها چیزى که آنها را در جاى خود نگه مى دارد، همان تعادل قوه جاذبه و دافعه است. قوه جاذبه ـ که مى گوید هر دو جسم، یکدیگر را به نسبت مستقیم جرم ها و به نسبت معکوس محذور فاصله ها جذب مى کنند ـ سبب مى شود که همه کرات آسمانى با سرعت به سوى هم حرکت کنند، و در مرکز واحدى جمع شوند; ولى حرکت دورانى که در سیارات و یا منظومه ها وجود دارد، ـ و مى دانیم که خاصیت دورانى، همان نیروى گریز از مرکز است ـ سبب مى شود که این کرات و منظومه ها، به سرعت از هم دور شوند، درست مانند آتش گردان هنگامى که در حال چرخیدن است، که اگر سیم آن قطع شود هر یک از قطعات آتش به نقطه دور دستى پرتاب مى شود. حال اگر قوه جاذبه دقیقاً با قوه دافعه (نه ذره اى کمتر و نه ذره اى بیشتر) مساوى باشد، در این صورت ستونى نیرومند و نامرئى به وجود مى آید که آنها را در جاى خود ثابت نگه مى دارد; همان گونه که کره زمین میلیون ها سال است که در مدار معینى برگرد خورشید حرکت مى کند، نه جذب آن مى شود و نه از آن دور مى گردد، و این از نشانه هاى عظمت خدا، و از نشانه هاى اعجاز قرآن است.   جالب توجّه اینکه: مفسّران پیشین اجمالاً متوجّه این نکته شده بودند ولى تعبیرى از آن جز مسأله قدرت خدا نداشتند، به طورى که ابن عباس طبق نقل طبرسى در مجمع البیان و آلوسى در روح المعانى مى گوید: «معناى آیه این مى شود که آسمان بدون ستونى است که قابل مشاهده باشد، بنابراین ستون آن قدرت خداوند بزرگ است»(۴). ————————————————- ۱٫ ظاهر آیه این است که «تَرَونَها» وصف براى «عَمَد» باشد، و این که بعضى گفته اند مفهوم آیه این است که ترونها بغیر عمد، یعنى آسمان ها را بدون ستون مى بینى ـ بنابراین بغیر عمد، جار و مجرور و مضاف الیه است که متعلق به ترونها مى باشد ـ اولا خلاف ظاهر است و ثانیاً این تعبیر نیز نشان مى دهد که شما آسمان را بى ستون مى بینى در حالى که واقعاً داراى ستون است. سوره ذاریات، آیه ۷٫ تفسیربرهان، جلد ۲، صفحه ۲۷۸، این حدیث در تفسیر مزبور، از دو طریق نقل شده، از طریق تفسیر على بن ابراهیم، و همچنین تفسیر عیاشى. مجمع البیان، جلد ۵، صفحه ۲۷۴ و روح المعانى، جلد ۱۳، صفحه ۷۸٫ [video width="320" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/جاذبه-2_75.mp4"][/video]

پر بازدید ترین مقالات

«گیاهان دارویی در قرآن و حدیث»

بسم الله الرحمن الرحیم «گیاهان دارویی در قرآن و حدیث» علیرضا ...

زنيان - شاهي - کندر (دروس استاد ضیایی / 3)

بسم الله الرحمن الرحیم زنيان - شاهي - کندر دروس استاد ضی...

اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم ...

سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ محیط زیست و منابع طبیعی"

بسم الله الرحمن الرحیم سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ...

تقویم شمسی

دی ۱۳۹۹
ش ی د س چ پ ج
    تیر »
 123456789101112131415161718192021222324252627282930