دسته: مستند های متنی/تصویری

آیات زیبا ؛ تلاوت قرآن با تصاویر زیبای طبیعت

بسم الله الرحمن الرحیم . آیات زیبا ؛ تلاوت قرآن با تصاویر زیبای طبیعت . [aparat id="fx6lY"]

زنبور عسل ماده – معجزات علمی قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم . زنبور عسل ماده - معجزات علمی قرآن . وقتی سوره ای به نام زنبورعسل در قرآن وجود دارد، یعنی اوج اهمیت خداوند بزرگ به حشره ای خارق العاده که زندگی خود را برای حیات کره زمین و انسان وقف کرده است. اگرچه زنبور برای کلونی خود تلاش می کند؛ اما ناخواسته و غریضی به انسان و کره زمین نیز نفع می رساند. [aparat id="vz3cF"] آیات مختلف قرآن در سوره نحل بیانگر اهمیت زیاد زنبور عسل برای بشر است. به صورت پیوسته تاکید می شود که باید بر روی این حشره تفکر کرد و از آن درس گرفت و همین موضوع تلاش دانشمندان مسلمان برای کشف حقایق زنبور عسل را در پی داشته است. در ادامه این مطلب به برخی قسمت های آیات قران اشاره می کنیم که در آن تلاش شده به نقش های مختلف زنبور عسل اشاره شده و سپس مابقی را بر عهده اندیشمندان بگذارد. اندیشمندان و محققانی که وظیفه دارند اطلاعات تکمیلی در مورد این حشره را پیدا کرده و از اهمیت آن پرده بردارند. اهمیتی که خود عامل مصرف بیشتر فراورده های زنبور عسل خواهد شد.  

معجزه اثبات کروی بودن زمین در قرآن ۱۴۰۰ سال پیش

بسم الله الرحمن الرحیم . معجزه اثبات کروی بودن زمین در قرآن ۱۴۰۰ سال پیش . خداوند متعال در قرآن زمین را به عنوان جایگاهی که برای زندگی انسان آماده و مهیاء است معرفی می نماید، اما کلمات و واژه هایی مانند: مدّ یا مسطح بودن که در قرآن در مورد زمین به کار رفته است، به معنای همواری و گسترده بودن است ( در مقابل ناهمواری و پستی و بلندی ) نه به معنایی مقابل کرویّت. بنابراین در قرآن هیچ آیه ای وجود ندارد که به طور صریح دلالت بر مسطّح بودن ( مقابل کرویت زمین ) بکند؛ زیرا « مدّ » به معنای گستردن در راستای راحتی و آسایش و در مقابل ناهمواری می باشد نه مقابل کروی بودن. « مهاد » نیز برای بیان جهت آسایشی است که خدا در زمین قرار داده است تا انسان ها در روی آن احساس راحتی نمایند. [aparat id="VHhQJ"] پس این آیات هیچ گونه دلالتی که قرآن کرویت زمین را ردّ می کند ندارند . بلکه آیات زیادی در قرآن وجود دارد که کرویّت زمین با آن کاملاً هماهنگ است. و بر کرویّت زمین صحّه می گذارد که این خود اعجازی از اعجاز های علمی قرآن بوده و دلالت بر عظمت و الاهی بودن آن دارد. .  

نظم خاص در طبیعت

بسم الله الرحمن الرحیم . نظم خاص در طبیعت . نظم یکی از ارکان اصلی طبیعت است که باعث بقای موجودات زنده و اعضای غیرزنده زمین می شود. در واقع چیزی که به آن نظم طبیعت گفته می شود، حاصل اتفاقاتی است که به همه موجودات زنده در جایگاه و اندازه خود، حق حیات می دهد و به عناصر غیر زنده، اجازه حضور و تاثیرگذاری. گونه های مختلف گیاهی و جانوری با تنوع و تعداد مشخصی در یک اکوسیستم رشد و نمو می کنند و مادامی که اتفاق خاصی رخ ندهد این نسبت (تنوع و تعداد گونه ها) تغییر چندانی نخواهد کرد. [aparat id="f1uhz"]     منظور از تعادل را می توان با مدلی ساده روشن تر ساخت. جنگلی طبیعی و کوچک را در نظر بگیرید که در آن بیست گونه گیاه و بیست گونه جانور زندگی می کنند. (البته مثالی که آوردیم خیالی است، چرا که در کوچک ترین جنگل های طبیعی جهان هم تعداد گونه ها، ده ها برابر تعدادی است که در بالاگفتیم، اما برای ساده شدن موضوع، فعلاً به همین تعداد بسنده می کنیم.) این گونه ها با توجه به عوارض زمین و امکانات محل زندگی شان، خود را با محیط اطراف وفق داده اند. غذای تمامی گونه ها نیز مشخص است و به نسبت مقدار غذای موجود، تعداد گونه ها تفاوت دارد. یعنی نسبت مستقیمی بین عرضه و تقاضای مواد غذایی در جنگل وجود دارد.  

شگفتی طبیعت همراه با آیات قرآن

بسیم الله الرحمن الرحیم . شگفتی طبیعت همراه با آیات قرآن . طبیعت یکی از هزاران نعمت هایی است که خداوند به مخلوقاتش عطا فرموده تا در ضمن استفاده و لذت از آن، در حفظش کوشا باشند.طبیعت یعنی هر آنچه که خداوند مهربان به ما عطا کرده است ؛ از سرسبزی و زیبایی کوه و دشت و صحرا تا دریا و غروب خورشید و بسیاری از چیز های دیگر که زبان، قادر به وصف آن نیست. [aparat id="Vxl0I"] تماشای طبیعت خیلی لذت بخش است. از درختان زیبا گرفته تا گل های رنگارنگ و عطرآگین و گونه های حیوانی قشنگ و سبزه زارهای پهناور و کوه های برافراشته، همگی چشمان ما را به تماشای خود فرا می خوانند .  

شگفتی طبیعت همراه با آیات قرآن

بسیم الله الرحمن الرحیم . شگفتی طبیعت همراه با آیات قرآن . طبیعت یکی از هزاران نعمت هایی است که خداوند به مخلوقاتش عطا فرموده تا در ضمن استفاده و لذت از آن، در حفظش کوشا باشند.طبیعت یعنی هر آنچه که خداوند مهربان به ما عطا کرده است ؛ از سرسبزی و زیبایی کوه و دشت و صحرا تا دریا و غروب خورشید و بسیاری از چیز های دیگر که زبان، قادر به وصف آن نیست. [aparat id="hca1y"] تماشای طبیعت خیلی لذت بخش است. از درختان زیبا گرفته تا گل های رنگارنگ و عطرآگین و گونه های حیوانی قشنگ و سبزه زارهای پهناور و کوه های برافراشته، همگی چشمان ما را به تماشای خود فرا می خوانند .  

درخت کاری عجیب و هنرمندانه با طراحی فوق العاده میکس تلاوت (فیلم)

بسم الله الرحمن الرحیم درخت کاری عجیب و هنرمندانه با طراحی فوق العاده میکس تلاوت . [aparat id="2FGHB"]

برگ درختان و نسبت طلایی ، معجزه قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم . برگ درختان و نسبت طلایی ، معجزه قرآن کریم . به اطراف خود بنگرید، شاید در نگاه اول، همه چیز معمولی به نظر برسد، گویی همه چیز خیلی ساده به وجود آمده است. به‌عنوان مثال به درختان، گل‌ها و گیاهان نگاه کنید. انگار خیلی عادی رشد کرده و شکل گرفته‌اند. اما اصلاً اینگونه نیست. نگاهی به نظم و اشکال هندسی شگفت‌انگیز آن‌ها، خبر از چیز دیگری می‌دهد.  به هر بخش آن‌ها که نگاه کنید، انضباط و تقارنی شگفت‌انگیز به چشم می‌خورد. هر شاخه، برگ، گل، غنچه، جوانه و حتی گلبرگ با نظمی حیرت انگیز و توجه به کوچک‌ترین اشکال هندسی و متقارن شکل گرفته‌اند. اشکالی که از قوانین ثابت و مشخصی پیروی می‌کنند. [aparat id="GKsSx"] اگر خاطرتان باشد، پیش از این و در بررسی سبزی شگفت‌انگیز به این مسئله پرداخته بودیم. رومانسکو براکلی که از نظم ریاضی و دنباله‌ی اعداد فیبوناچی تبعیت می‌کرد. سبزی که سلامت و ریاضیات را با هم جمع بسته بود. در طبیعت نیز اوضاع به همین شکل است. به هر گوشه که نظر کنید، اشکال هندسی خودنمایی می‌کنند. دنباله فیبوناچی و نسبت طلایی (عدد فی که به نام نسبت خدا هم شناخته می‌شود)، همه جا را تحت سیطره‌ی خود قرار داده‌اند. هر چند این دنباله‌ی عددی، صدها سال قبل از میلاد مسیح توسط ریاضیدانان هندی توضیح داده شده بود، ولی سرانجام به نام ریاضیدان ایتالیایی لئوناردو فیبوناچی نام‌گذاری شد. [aparat id="7Rlv8"]

آفرینش خدا در درخت

بسم الله الرحمن الرحیم آفرینش خدا در درخت (شگفتی ها در آفرینش و پرورش درختان) . ریشه ها، آرام، آرام خاک را می گیرند. شاخه ها امّا به سرعت، قلب آسمان را می شکافند و پیش می روند. شاخه ها می روند تا معنای برگ شدن را درک کنند و حسِّ به بار نشستن را. آری! اینک نوبت رسیده به فصلی جدید از آفرینش. . [video width="306" height="446" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2021/08/آفرینش-خدا-در-درخت.mp4"][/video] . درخت، این سبزگونِ ستودنی، این سایه سارِ سرسبزی و این سراسر سخاوت. بزرگ است و باشکوه؛ سال هاست که در زمین فرو رفته و با زمین آمیخته. درخت، طراوتِ همیشه جاری طبیعت است و تفسیرِ سبزی است برای بی تابی پرندگان. درخت، پیامی دیگر است از آفرینش برای زمینِ خاکی و خاک نشینان زمینی. بی شک، زلال «وَجَعَلْنا فِیها جَنّاتٍ مِنْ نَّخیلٍ وَ أَعْنابٍ وَ فَجَّرْنا فِیها مِنَ الْعُیُون» است که درختان را به بار می نشاند و ریشه های دونده شان را در مسیرهای خاکیِ زمین، به تکاپو وا می دارد. اینک زمستان و بادِ وزان، با سر انگشتانِ لرزان، می وزد و می وزد و چهره یخ زده درختان را می آزارد. شاخه ها به پنجه های طبیعت سپرده می شوند. برگ ها سوارِ مرکبِ باد می روند و می روند. و بهار می رسد که سرآغاز شکفتن است و سهم درختان است از زندگی. زمین، پذیرای سبزی است و طراوت و درختان، قامت بسته اند برای تماشای بهار. اینک، بهار با تکیه بر دوشِ درختان است که معنا یافته و طبیعت بر شانه های درختان است که برپا ایستاده. چترِ درختان بر سرِ خاک گسترده و حسّی روح افزا بر شاخه های خشکیده به بار نشسته. و افسوس که بشر تبر در دست، می آید. ... و درخت، این طراوتِ همیشه جاریِ طبیعت... .................... اکرم کامرانی

درخت عجیبی که خود یک جنگل است

بسم الله الرحمن الرحیم درخت عجیبی که خود یک جنگل است  عجایب آفرینش الهی در طبیعت . اگر شما نیز جز کسانی باشید که از فاصله دور از درخت بزرگ بانیان در باغ جاگادیش چاندرا بوس واقع در منطقه "شیب پور" در نزدیکی کلکته بازدید کنید شاید آن را با یک جنگل اشتباه بگیرید. این درخت با مساحت ۱۴۴۹۳ متر مربع وسیع ترین درخت در جهان به شمار می رود. [aparat id="vAKkx"] هنوز هیچ فردی از سن دقیق این درخت بدلیل فقدان اطلاعات زمان کاشت آن اطلاعی ندارد اما کارشناسان تخمین می زنند این درخت عجیب دست کم ۲۵۰ ساله و متعلق به قرن ۱۹ میلادی باشد. در طول این سال ها اگرچه این درخت توانست از گزند دو طوفان موسمی شدید در سال های ۱۸۶۴ و ۱۸۶۷ در امان بماند اما تنه اصلی آن مورد هجوم قارچ های کشنده قرار گرفت. این مسئله موجب شد تا در سال ۱۹۲۵ تنه اصلی درخت قطع شود. اما با وجود این جراحی بزرگ( قطع تنه اصلی) بانیان بزرگ هنوز باپرجاست و به رشد خود ادامه می دهد. بانیان بزرگ که به عنوان یک جاذبه توریستی محسوب می شود هر ساله گردشگران زیادی را راهی این منطقه از هندوستان می کند. گفتنی است؛ درخت بانیان در واقع گونه ای انجیر وحشی است که درخت ملی هندی ها نیز به شمار می رود.

ستارگان و درختان سجده می کنند – تفکر در کلام خداوند و حکمت آن

بسم الله الرحمن الرحیم ستارگان و درختان سجده می کنند تفکر در کلام خداوند و حکمت آن . [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2021/08/500000000.mp4"][/video]

۱۵- قـیـامـت (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  قـیـامـت (قرآن شناسی) . تأثیرات زلزله روی موجودات زنده «مـردم! رهنمودهای آفریدگار خود را بکار بگیرید که لرزش روز رستاخیز لرزشی بی سابقه است ـــ روزیکه با آن مواجه شوید: هر شـیر دهنده در حال شیر دهی شیرخوار خود را رها می کند وهر ماده بارداری وضع حمل میکند، و مردم را مست می بینی در حالیکه مست نیستند بلکه مجازات خـدا طولانی است». نکات آیـه: ۱ـــ زلزله باعث وضع حمل می شود،انسان را مست می کند، باعث رها نمودن شیردهی می شود: موجهای صوتی با تناوب ضعیف، با تواتر و تناوب ضعیف تر از شنوائی بشر (مادون صوت) با ۷ ــ ۱۵ نوسان  در هر ثانیه، بیش از آنچه شنیده شوند احساس می شوند و روی موجودات زنده تأثیر می گذارند. نمونه این نوع تواتر و تناوبِ صوتی زلزله ها هستند. زلزله در صورت شـدید بودن و طول کشیدن از جمله همین تأثیراتی که در آیه بیان شده را روی انسان می گذارند. کسیکه در حال شیردادن به نوزاد استشیر دهی نوزاد را رها می کند. کسیکه باردار است وضع حمل می کند. و انسان گیج و منگ میشود یا به توصیف قـرآن "مست" بنظر می رسد. ۲ـــ روز رستاخیز با زلزله بی سابقه همراه خواهد بود: زمین از جهت غرب در جهت شرق بدور خود می چرخد که این امر یکی از دلایل ایجاد شب و روز در روی زمین است. هر صد سال یک هزارم ثانیه از سرعت حرکت زمین بدور خود کاسته میشود (به عبارتی هر یک قرن یک هزارم ثانیه به طول روز اضافه می شود). طوری که حدوداً ۴ هزار میلیون سال پیش سرعت زمین آنقدر زیاد بوده است که طول شب و روز ۴ ساعت بوده است. نتیجه کم شدن از سرعت زمین اینست که روزی زمین از حرکت باز خواهد ایستاد و بعد به سمت عکس حرکتِ کنونی خود حرکت خواهد کرد (یعنی از شرق به غرب)، و خورشید نیز از غرب طلوع خواهد کرد. در مدتی که زمین از حرکت باز خواهد ایستاد دچار تنش و لرزشهای سهمگینِِ بی سابقه خواهد شد. صـدا مـی کُـشـد « و در شـیـپـور دمـیـده خواهد شد و هـر کـه در زمین و سـیارات باشد بیهـوش شده و می میرد غیر از آنکه خدا آنرا استثناء کرده باشد».  نکات آیه: ۱ـــ صدا انسان را بیهوش می کند و می کشد: واحد اندازه گیری شدت صدا دسیبل است. پائین ترین صدائی که انسان می تواند بشنود ۲۰ دسیبل است. هنگامیکه شدت سر و صدا نزدیک ۴۵ دسیبل است انسان به آسودگی نمی تواند بخوابد، نزدیک ۸۵ دسیبل دردهای گوش آغاز می شود. در سر و صداهای نزدیک به ۹۰ دسیبل آدم نمی بایست ۸ ساعت بیشتر در آن فضا بماند، در ۱۰۰ دسیبل نمی بایست بیش از دو ساعت بماند، در ۱۱۰ دسیبل نمی بایست بیش از نیم ساعت بماند، و به ۱۶۰ دسیبل که برسد آدم کر می شود. در شدت سر و صدای دستگاهای ما فوق صوت که به ۲۰۰ دسیبل می رسد بافت های خیلی از جانواران دریائی دریده می شود و می میرند. پرنده بلدرچین اگر صدای رعد شدید بشنود می میرد. فـشار موج بالای ۲۰۰ دسیبل برای انسان کشنده است. مثلاً انفجار یک بمب اتم در فـاصله ۵۰۰ متری می تواند انسان را بکشد. (البته گرمای آن در آن فاصله کشنده تر است ولی در صورت کشته نشدن با گرمای آن از صدای آن می میرد). ۲ـــ هنگام قیامت کسانی در سیارات خواهند بود: موقعیت عـلـمی انـسـان امـروز و رفـتن وی بـه مـاه درسـتی رفــتـن انـسان به سیارات دیگر و بودن وی در آنها را تأیید می کند. مـراحـل وقـوع قـیـامـت «امروز می پـرسـد: روز قـیامت دیگر چه وقت است ـــ ولی وقتی نور چشم را بگیرد ـــ و ماه ناپدید بشود ــ و خورشید و ماه یکی شوند ـــ آنروز می گـوید: گریزگاه کجاست»! قیامت ۶ــ۱۰  «وقتی خورشید حجیم شود و ستارگان تیره شوند». تکویر ۱ــ۲  «و وقتی جو کنده شود». تکویر ۱۱ « و وقتی دریاها طغـیان کنند». انفطار ۳  « و وقتی دریاها یکپارچه مشتعل شوند». تکویر ۶ نکات آیات: ۱ـ خورشید حجیم خواهد شد. ۲ـ چشم را برق خواهد گرفت. ۳ــ دریاها طغیان خواهند کرد. ۴ـــ دریاها یکپارچه مشتعل خواهند شد. ۵ـــ مـاه خـواهـد گرفت.۶ـــ جو کـنـده خواهد شد. ۷ــ جو نسبت به زمین بمثابه پوست می ماند. ۸ـ ماه و خـورشید یکی خواهند شد. ۹ـ ستارگـان تیره خواهند شد. ۱ــ خورشید حجیم خواهد شد: خورشید از هـیـدروژن و هلـیوم تشکیل شده است. بدلیل دمای بـسـیـار بـالای درون آن پیوسته هیدروژن آن تجزیه میشود و به هلیوم و حجم عظیمی از انرژی که گرما و نور و تشعشعات بـاشـد تبدیل میشود. هـیـدروژن آن روزی تـمام می شود و منبع هلیوم آن متلاشی می شـود و دمـای آن بالا میرود. بـه دلیل افـزایـش دما بخش (انبار) هـیدروژن به بیرون هل داده می شود و خورشید گسترش پیدا می کند و غـول آسایِ سرخ رنگ می شود. بعد دوباره کم کم جمع می شود و بعد دوباره امتداد پیدا می کند و بعد دوباره جمع و کوتوله سفید رنگ میشود. (عمر خورشید ۵۰۰۰ مـیـلـیـون سـال دیـگـر بـرآورد می شـود. ایـن تـخـمـیـن  با بررسی انواع انفعـالات هــسـتـه ای مـوجـود در خورشید و در ترکیب خورشید و حساب اشعه های خارج شونده از آن، و حساب جرم آن زده شده است و بستگی به این دارد که: اولاً خورشید پیوسته هـمـیـن اندازه از ماده را تجزیه کند. و ثانیاً: نحوه تجزیه و فعل و انـفـعالات درون خورشید پیوسته به هـمین منوال کنونی خود ادامه داشته باشد. و این چیزی است که انسان از آن مطمئن نیست). (مصدر تکویر در اصل بمعنی پیچاندن چیزی دور چیزی است. بعد بطور ضمنی بمعنی حجیم شدن، پف کردن، در خود جا دادن یا فرو بردن، کوره شدن و غیره بکار رفته است). ۲ــ چشم را برق خواهد گرفت: هنگامیکه خورشید گسترش پیدا می کند و غول آسا میشود، گازهای داغ آن سرد می شود و رنگ زرد آنها به رنگ سرخ تغییر می کند، ولی از آنجا که با غول آسا شدن آن قطر آن حدود ۱۵۰ بار بزرگتر می شود و به ما خیلی نزدیک می شود علی رغم سردتر شدن گازهای آن درخشندگی و پرتو آنها برای ما خیلی خیلی بیشتر از آنچه فعلاً هست خواهد شد، و این باعـث برق گرفتن چشمخواهد شد. ۳ــ دریاها طغیان خواهند کرد: از آنجا که دمای هـوای قـطبها در حدی نیست که بـرفـهـای آن آب شـونـد سال بسال بر اندازه برف و یخ آنها افزوده می شود.  و به هـمان اندازه نیز از آب دریا رفـته رفـته کاسته میشـود. وقـتی خـورشـیـد آغاز به گسترش پیدا کردن می کند دمای حرارت روی زمین بالا می رود و باعث ذوب شـدن بـرفـهـای قطبها میشود. با آب شدن آنها سطح آب دریاها بالاتر می آید و بهاین ترتیب دریاها طغـیان می کنند. ۴ـــ دریاها  یکپارچه مشتعل خواهند شد: در ادامه گـسـتـرش خـورشـیـد و پـیـوسـته بالاتر رفـتن دمای حرارت در زمین، آبهای روی زمین که از دو گاز اکسیژن و هیدروژن تشکیل شده تجزیه شده و مشتعل خواهند شد.   ۵ـــ ماه خواهد گرفت: با افـزایش گرما و تبخیر شدن دریاها، جو زمین یکپارچه پر از بخار می شود و ماه دیده نخواهـد شد. ۶ـــ جو کنده خواهد شد: با گسترش خورشید و افزایش دما و تـبخیر دریاها، جو زمین از محدوده زمین خارج می شود و به فضا می رود. گرمای روی زمین روزها گرمتر از درون تنور خواهد شد. ۷ــ جـو نسبت به زمین بمثابه پوست می ماند: واژه «کشط» به معنی پوست کـنـدن اسـت. و «کـشـط شـدن» جـو به این معنی است که جو زمین بمثابه "پوست زمین" می ماند.  قـطر زمین ۱۲۸۰۰ کـیلومتر است و ارتفاع جو ۱۰۰۰ کـیلومتر. یعنی ارتفاع جو نسبت به قطر زمین تقریباً یک سیزدهم است. این نسبتِ جو نسبت به قـطـر زمـین مانند نسبت پوست به مـیـوه می ماند.     ۸ــ ماه و خورشید یکی خواهند شد: وقـتـی خورشید امتداد پیدا می کند و بزرگ می شود ابتدا عطارد را می بلعد که در فاصله ۵۸ میلیون کیلومتری آن قراردارد. بـعـد زهره را می بلعـد که در فاصله ۱۰۸ میلیون کیلومتری آن قرار دارد. و بعـد نوبت ماه میرسد و ماه را می بلعد.  در آن زمان البته فاصله ماه تا زمین بیشتر از آنچه امروزه هست خواهد بود، چون ماه هر سال ۳ سانتیمتر از زمین دور می شود.و به این ترتیب ماه و خورشید یکی خواهند شد.     ۹ـــ ستارگان تیره خواهند شد: اتفاقاتی که در منظومه شمسی می افتد باعث خواهد شد که ستارگان به روشنی و شفافیتی که الآن دیده می شوند دیده نشوند. وضـعـیـت آسـمـان در آغـاز قـیامـت « وقتی آسمان (منظومه شمسی) از هم گسیخته شود، مانند "گـُلی به شکلِ روغنِ ته مانده غذای سرخ کرده" خواهـد شد (رحمن: ۳۷)».  «روزیکه آسمان مانند چیز گداخته (یا روغن گداخته) شود ( معارج۸)». («دِهان» بمعنی: روغنِ سرخِ روشن، باقیمانده روغن، ته مانده روغن خوراک سرخ کرده شده ــ روغن مالیدنی ــ جای لیز و لغزنده ــ  چرم سرخ ــ و ابزار روغن مالی است. و همینطور یکی از دو جمع «دُهن»است. دُهن روغن جامد است، (به روغن مایع «زیت» گفته می شود و به روغن جوشان و گداخته«مُهل»). دُهن همینطور به باران ضعیف گفته می شود (بارانی که زمین را کمی چرب و نرم می کند). «مُهل» بمعنی: چیزی است که با آرامش با آن کار و برخورد می شود. و در معنی دوم خود به: هر چیز داغ و گداخته (از جمله روغن داغ و گداخته) ــ چرک، زرداب ــ طلا، نقره ــ چیزیکه قطره قطره می چکد ــ و اشیائیکه در تنور به نان می چسبند، اطلاق شده است. وقـتی خورشید گسترش پیدا می کند، برخی از سیارات را می بلعد و برخی دیگر باقی می مانند. و مـنظـومه شمسی از هم گسیخته می شود، و همانطور که قرآن آنرا توصیف نموده ودر تصویر می بینیم مانند "روغـن تـه مـانـده خـوراک سـرخ کرده" و مانند  "روغن یا چـیـز گـداخـتـه" خـواهـد شـد.   مردگان زنده خواهند شد و رستگار شوندگان نجات داده خواهند شد روز قیامت پس از دمـیـده شـدن دوباره در شـیـپـور مردگان زنـده می شـونـد. پـس از حـسـاب و کـتـاب، کـسانیکه رسـتگار می شوند از شرایطی که دیدیم نجات داده می شوند ولی کـسانیکه رستگار نمی شـوند هـمـانـجا جا گـذاشـتـه می شوند. «روز قیامت می بینی "کسانیکه خـدا را دروغ پنداشتند" روسـیـاه شـده اند. آیـا جای افراد متکبر نباید در جهنم باشد؟! ولی کسانیکه نیک زندگی کردند خدا آنها را با رسـتـگاریشان از آن شرایط بیرون خواهد برد. نه آسیبی خواهند دید و نه خودشان اندوهِ چیزیرا خـواهند داشت»! «و خواهند گفت: به آن ایمان آوردیم! ولی چطور می خـواهند چیزیکه در فاصله دور در پرواز است را با دست بگیرند»؟ در روز رستاخیز کسانیکه به آن ایمان نیاورده بوده اند وقـتی آنرا ببینند می گویند: به آن ایمان آوردیم! قرآن ایمان آوردن آنها در آن نقطه را به «با دست گرفتن پرنده درحال پرواز درفاصله دور» تشبیه کرده،که امری غیر ممکن است. یعنی آنجا وقت ایمان آوردن نیست و ایمان آنها پذیرفـته نخواهد شد!

۱۴- حـیـات (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  حـیـات (قرآن شناسی) . تـئـوریـهـای محل پیدایش حیات اولیه در رابطه با پیدایش حیات اولیه امروزه سه تا نظریه وجود دارد: یکی می گوید حـیات در جو آغاز شده، دیگری شده می گوید در اعماق اقـیانوسها، و سومی می گوید حیات اولیه از فضا آمده است. ۱ـــ  نظریه اول که می گوید حیات در ابتدا در اتمسفر آغاز شده می گوید: بافتهای اصلی حیات در انتهای بالای اتمسفر شکل گرفته که متشکل از گازهای غـیر ارگانیک بوده است. وضعـیت بد هوائی (طوفان، برق،...) و فعالیتهای آتش فشانی و تشعشعات خورشیدی، گازهائی مانند متان و هیدروژن را و امونیاک را به مولکـولهای ارگانیکی (آلی) تبدیل نموده و بافـتهای آن را پایه گذاری کرده است. ۲ـــ  نظریه دوم که محل تولـد حیات اولیه را در جائی در چشمه های در اعماق آب می داند می گوید: ماده ارگانیکی اولیه در محیطی غنی از لحاظ غـذائـی در چند کـیلومتر در زیر سطح آب آغاز شده است. در زیر چشمه های آبی ستونهای آبی قوی ای وجود داشته که با فشار بیرون می زده و مواد معدنـی را با خود بیرون می داده، و گرمای لازم برای ایجاد حیات نیز را ایجاد می کرده بوده است. ۳ـــ  نظریه سوم که می گوید:حیات اولیه در فضا شکل گرفته می گوید: بافتهای اصلی حیات در زمین پیدا و آغاز نشده، بلکه از فضای دور دست آمده. ماده ارگانیک که روی خاکستر (یا غـبار) بین سیارات نشسته بوده به اتمسفر وارد شده و بزمین افتاده. و یا شاید ستاره ای از ستاره های  دنباله دار ماده ارگانیسمی اولیه را از فضا با خود به زمین رسانده باشد. محل پیدایش حیات در قرآن « به آنها بگو: بروید در زمین  و ببینید خدا چگـونه حیات را آغاز کرد. به همان سادگی نیز در مرتبه عالیتری حیات آخرت را ایجاد خواهد نمود»! نکات آیه: ۱ـــ حیات در زمین آغاز شده: عناصر لازم برای ایجاد بافتهای اصلی حیات اولیه روی زمین در مردابهای آتشفـشانی و موارد مشابه آن وجود داشته است. هر چند تحولات جوی نیز در آن نقش داشته بوده باشد. ۲ـــ آغاز حیات قابل شناخت است: انسان فعلا بافتها و عناصر اصلی ساده ترین شکل حیات را شناخته است. آیه در پاسخ به کسانی است که می گویند روز قـیامت زنده نخواهند شد. قرآن در پاسخ به آنها از آنها می خواهد که بروند و ببینند که حیات چگونه آغاز شـده، (۱۴۰۰ سال پیش گفته "بروید ببینید حیات چگونه آغاز شده")!. و همانگونه که فعلاً  آنرا ایجاد نموده، به همان سادگی نیز آنرا در آخرت ایجاد خواهد نمود. (حرف ثـُـمَّ در آیه برای بیان "رتبه، رده، و مدار بالاتر و عالـیـتـر" است که از معانی آنست). حـیـات اولـیـه «و این خدا بود که موجود بی ریش و پشمی را در آب آفرید، مدت کوتاهی بعد خلقـت آنرا نـَسَبی (یعنی: از خود آن) و از طریق جفت گیری قرار داد». « بَـشَـر» در آیه به مـعـنی: موجود بی مو و ریش و پشم و پولک است که از جمله معانی آن است. ( و به انسان به اعتبار «بی ریش و پشم» بودن وی نسبت به سایر مـوجودات بَـشَـر اطلاق شـده است). بَـشَـر در آیه به معـنی: « لخت» نیز می تواند باشد که از معانی آن است. «صَـهْـر» در اصل به معنی: گداخـتن و ذوب نمودن و پیوند خوردن است. در وزنهای دیگر به معنی: داماد شدن و پیوند محرمیت خوردن با کسی و مفاهیمی در این زمینه بکار رفـته است. و صِـهْـرْ به معنی: گداختگی ـــ داماد ــ شوهر خواهر ـــ پیوند محرمیت، پیوند زناشوئی و مفاهیمی از این قبیل است. و در آیه به معنی: جفـت گیری و آمیزش دو جنس مخالف بکار گرفته شده که از معانی آن است. مِـنْ به معنی «در» است که از معانی آن است. مانند: اذا نـودی لـلصّلاه مِـنْ یوم الجمعه (جمعه ۹) که «مِـنْ» در آیه به معنی « فی یوم الجمعه» است. نکات آیه:  ۱ـــ اولین موجود زنده موجود بی ریش و پشم (لخت) بوده است. پس از مدت کوتاهی از آفرینش آن، آفرینش آن بطور نَسَبی (یعنی: از طریق تکثیر یابی خود آن) و از طریق جفت گیری صورت گرفته: بر اساس شناختی که امروز انسان از حیات دارد، ابـتـدائی تـریـن شکـل حـیات یک مـولکول لخت بـوده است. ابتدا خود را تکثیر می کرده و بعد به دو جفت نر و ماده تکامل پیدا کرده و جفـت گیری صـورت گـرفـتـه است. چـیـزی که انسان به آن رسیده چیزی بهتر و بیشتر از آنچه آیه توصیف کرده و گفـته در برندارد.  ۲ـــ هنوز هم حیات به شکل تکثیر موجود زنده وجود دارد: فـعـل جَـعْــل به معنی « قرار دادن» بر اسـتمـرار دلالت دارد. وقتی آیه می گوید: آفرینش آن موجود اولیه را بطور نـَسَـبی و صهری « قرار داد»، به این معنی است که "هر دو حالت (نـَسَـبی و صهری) همچنان ادامه دارد". یعنی امروزه "تکثیر شدن" نیز مانند "جفـت گیری کردن" وجود دارد. امروزه نیز تک یاختگان نخستین همچنان به تولید مثل از طریق تقسیم شدن ادامه می دهند. یک ارگانیسم ساده تک سلولی مثل آمیب خود را به دو قسمت تقسیم میکند. در آمدن جانـوران از آب «خدا هر جانوری را (یعنی: همه جانـوران را) در آب آفرید. بنابر این آن که رویِ شـکـم خـود راه می رود از آنهاست (از آنها آمده)، و آنکه روی دوپا راه می رود از آنهاست (از آنها آمده)، و آنکه روی چهار پا راه می رود از آنهاست (از آنها آمده). خدا هر چه را بخواهد می آفریند». (وقـتی واژه «کُـلّ» بر سر واژه نکره بیایـد بر تمامیت نوع آن دلالت می کند. مانند: نـَظـّـفـتُ کُـلّ بـیتٍ = هر خانه ای را تمیز کردم، (که به معنی: "همه خانه ها را تمیز کردم" می باشد). بنابر این قـاعـده عـبارتِ «کُـلّ دابّـهٍ = هر جانوری» به معنی «هـمه جانوران» است. و مِـنْ  در «مِـن ماء» به معنی «در» است که از معانی آن است. مانند: « إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاهِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَهِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ ... = هرگاه در روز جمعه برای نماز فراخوان داده شد، بـیدرنگ برای پرستش خداوند بشتابید»، که «مِــنْ یَـوم الجمعه» به معنی: فـی یَـوم الجمعه اسـت. و مِـنْ  در «فـَمِـنـْهُـم» و در «مِـنـْهُـم» ها برای تبعـیض است، (یعنی: برای جداسازی است. به این معنی که واژه «مِـن» نیز به سهم خود معنیِ جدا شدنِ "آنـکـه روی شکم راه می رود و آنکه روی دوپا راه می رود و آنکه روی چهار پا راه می رود" از حیوانات دریائی، را به جمله می دهد). نکـات آیـه:  ۱ــ همه جانوران در آب آفریده شده اند. آنهائی که روی شـکـم یـا روی دو پـا یـا روی چهار پـا راه می روند (یعنی در خشکی زندگی می کنند) از جانوران دریائی آمده اند: ابتدا موجودات دوزیست از آب در آمده اند و طی میلیونها سال زندگی روی خشکی رفـته رفـته تکامل پیدا کرده اند و جانوران تنوع یافته اند. قرآن در زمان محمد از طرف کسانیکه خود را روشنفکر می پنداشته اند خرافات و افـسانه هـای پیشینیان خوانده می شده است. ولی امروزه همین چیزهای خرافاتی آنروز، از خوراک های دست اول محافل علمی و روشنفکری است.  ۲ـــ فعل یَخْـلُقُ به معنی می آفریند در وزن مضارع است: مضارع بـودن فـعـل یَـخـْـلُـق  به ایـن معـنی است که خدا همچنان موجودات جدیدی را می آفریند. برخی می گویند تکامل بیولوژیکی تمام شده و نژادها و تیره های جدید دیگری بوجود نمی آیند. ولی این صرفاً یک نظریه است و هیچ دلیل علمی در این رابطه وجود ندارد. از طرفی انسان پیوسته موجودات جدیدی را در دریاها، جنگـلها و بیابانها پیدا می کند. چند صد سال پیش انسان تعداد انواع موجودات را چند هزار اعلام کرده بود. امروزه بیش از یک میلیون و هـفـت صد هزار نوع را می شناسد. بخش عمده هر موجود زنده ای آب است « و هر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم». نکـتـه آیه: بخش عـمـده هـر چیز زنده ای آب است: در زبان عربی مـبحثی وجود دارد بنام مجاز. یکی از مباحث این مبحث اینست که: "می توان چیزی را با بیشترین صـفـتی که در آن است" توصیف نمود. مثلا به "خانه ای که مصالح آن عـمـدتاً از تخـته است"، می توان گـفـت: خانه تخته ای. هـر چـند عناصر دیگری از قبیل آهن، شیشه و غیره نیز کم و بیش در آن بکار رفـته باشد. در چهار چوب این مبحث، قرآن موجودات زنده را با آب توصیف می کند. یعنی: «قـرار دادن هـر چـیز زنده ای از آب»، به این معنی است که: «بخش عـمده هر چیز زنده ای آب است». هـمـانطور که قرآن موجودات زنده را توصیف می کند «بخش عـمده آنها (یعنی بیشترین عنصر آنها) آب است». مـثلاً ۶۰ تا ۶۵ درصد  بدن خود ما انسانها آب است. هیچ موجود زنده ای را نمی توان پیدا کرد که بخش عمده بدن آن آب نباشد. آفـریـنـش انـسـان « و ما انسان را "از خاک کوره در گل و لایِ سیاهِ بد بویِ تعـفـن گرفته" آفریدیم». یکی از مباحث مبحث مجاز در زبان عربی "گـفـتـن نـتـیجه کار بجای خود کار" است. مانند: ـــ نان می پزم. بجای خمیر می پزم. ـــ جام شـفـا نوشیدم. بجای جـام دوا نوشیدم. ـــ سیب کاشتم. بجای درخت سیب یا تخم آنرا کاشتم. ــــ ساعت ۱۲ پرواز می کنم. بجای هواپیما پرواز می کند. آیه مزبور نیز مانند جملات مزبور در چهارچوب مبحث مجاز گفـته شده. یعنی "آفرینش انسان" در آیه به معنی آفرینش خود انسان نیست. بلکه آفرینش چیز دیگری است که قرار بوده نتیجه آن آفرینش انسانبشود. پیش از این نیز در آیه ۲۰ عنکبوت دیدیم که قرآن گفـت: بروید در زمین و ببینید خدا حیات را چگونه آغاز کرد:( قـُلْ سـیروُا فِی الاَرْضِ فـَانـْظـُروُا کَـیْـفَ بَـدَاَ الـْخـَلـْقَ).  و در آیه ۵۴ فـرقان دیدیم که خدا "موجود بی ریش و پشمی"  را در آب آفرید (خـَلـَقَ مِـنَ الْـماءِ بَـشَراً). و در این آیه، محل آغاز حیات و مواد آنرا را گفـته، که  از "خاک کوره (خاک آتشفشانی) و در مرداب و گِـل و لای لجن متعـفـن" بوده است. (یعنی چنین حیاتی تکامل یافـته و راه به پیدایش انسان برده است). و در سوره سجده آیات ۷ تا ۹ نیز چنین می خوانیم: « الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الانـْسَانِ مِنْ طِینٍ ـــ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَهٍ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ ــ ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالافْئِدَهَ قَلِیلاً مَا تَشْکُرُونَ ». « آن خدائی که آفرینش هر چیزی را بهتر نمود و آفرینش انسان را در گِـل آغاز نمود ـــ مدت درازی بعد نسل وی را از چکیده ای از آب بی ارزشی قرار داد ــ مدت درازی بعد او را راست (قامت) نمود و از روحخود در او دمید. همینطور شنوائی و بینائیها و احساسات (اعصاب) برای شما درست کرد. افراد کمی از شما سپاسگذار هستند». در این آیات می بینیم که انسان راست قامت کرده شده (یعنی در آغاز آفرینش خود راست قامت نبوده)، و پیش از راست قامت شدن نیز از طریق نطفه تولید مثل داشته، و راست قامت شدن وی نیز مدت زمان درازی پس از تولید مثل وی از طریق نطفه صورت گرفته، (چنانکه حرف ثـُمّ که برای بیان فاصله زمانی و زمان بلند مدت است بر آن دلالت دارد). دمیده شدن روح خدائی در وی بمعنی: دادن کارکرد و عملکرد خدائی به وی است. یعنی اندیشمند نمودن وی. (واژه روح از جمله به معنی: حرکت و کارکرد و عملکرد است). پـیـدایـش گـیـاه وار انسان «خدا شما را "گیاه وار" از زمین رویانید»! آیه نقل قول صحبت حضرت نوح به قوم خود است. تـشـبیـه رویـش انـسـان از زمـیـن مانند رویش گیاه  بـه این معنی است که انسان درجا آفـریده نشده بلکه ضمن مراحلی گیاه وار آفـریده شده است: ـــــــ گـیـاه (یعـنی دانه ای که منجر به پـیدایش گیاه می شود) در ابتدای خود عنصری بسیار ساده و در آب و خاک است. بنابر این انسان (یعنی موجودِ زنده ای که منجر به پیدایش انـسـان شـده) نـیـز در ابـتـدای خـود می بـایست عنصری ساده در آب و خاک بوده باشد. بر اساس شناخت امروزی ما از حیات اولـیه، چنین نیز بوده است. ـــــــ گـیـاه رفـتـه رفـتـه جـوانه می زند و شـاخ و بـرگ می دهد. بـنابر ایـن آن عـنصر حیاتی اولیه نیزرفـته رفته پیچیده و پیچیده شده و صاحب شاخ و برگ یعنی دست و بال و غـیره شده است. چـیـزی که یک پـیامبر در چند هزار سال پیش گفـته و کسانیکه خود را روشنفکر می دانسته اند به آن می خندیده اند امروزه علم عصر ماست. آفرینش بشر ضمن مراحل بلند مدت « مشکل شما کدام است که به خدا شکوهمندانه نگاه نمی کنید در حالیکه شما را طی  دوره های بلند مدت آفرید». آیه نقـل قول از گفتارهای نوح به قوم خود است. وی چند هزار سال پیش از میلاد به مردم خود گفته بوده که انسان ضمن مراحل بلند مدت «انسان» شده، ولی مردم طبق معمول بـوی می خندیده اند و از جمله بوی می گفته اند: تو حالت خوب نیست. (اطوار از جمله جمع « طـَور» است به معنی: یک گام، یک مرحله، یک حالـت از گامها و مراحل و حالات شئ). منظور آیه از " روآوردن با وقار و شکوهمندانه به خدا" بخاطر آفرینش انسان در دوره های طولانی، این بوده که از آنجا که انسان در دراز مدت آفریده شده مانند هر چیز دست ساز وقـت گیرِ دیگر ارزشمند و نفیس است، و خالق آن نیز ارزشمندتر. بنابر این انسان باید با وقار و شکوه به آفـریدگار شکوهـمـند خود روبیاورد. تنوع یافتن جانوران و هر یک از نژادهای آنها « و در خلقت خود شما و خلقت هر نوع جانور دیگری که بطور غیر منظم گسترش میدهد نشانه هائی برای کسانیکه مسائل را عینی و مادی می فهمند وجود دارد»! نکته آیه: ۱ـــ موجودات بثّ پیدا می کنند. ۲ـــ فعل « یبثُّ» در وزن مضارع است. ۳ـــ  در خلقت انسان و خلقت هر جانور دیگری نشانه هائی وجود دارد. ۱ـــ موجـودات بثّ پیدا می کنند: واژه بَثّ به معنی: گسترش دادن (یا پخش نمودن) غیر منظم است. (یعنی: گسترش دادن یا پخش نمودن چیزی به شیوه ها و اشکال گوناگون و متنوع). و «بثّ» نمودن هر نوع جانوری به این معنی است که: هر نوع جانوری (یعنی هـر نژاد و تیره ای از جانوران) را در اشکال و صورتهای متنوع زیاد می کند. که بطور ضمنی و تلویحی به این معنی است که آنـها را از همدیگر در می آورد. ۲ـــ فعل « یبثُّ» در وزن مضارع است: مضارع بودن فعـل « یَـبُـثُّ»  به این معنی است که هـنوز نیز  نژادهـا و تیره های جدیدی از انواع موجودات آفریده می شوند. چند صد سال پیش انسان انـواع مـوجودات را شمرده بود و عددی حول و حوش هفت هزار را برای آنها تعـیـین کرده بود. امروزه انسان در حدود بیش از یک میلـیون و هـفت صد هـزار نوع موجود زنده را می شناسد. و پیوسته انواع جدیدی را پیدا می کند. (برخی نوشته اند که تکامـل و تـنوع انـواع مـوجـودات تـمـام شـده و دیـگـر مـوجـود جـدیـدی بوجود نمی آید. (ولی این فـقـط یک نظریه است و هـیچگونه توضیح و مبنای علمی برای آن وجود ندارد). ۳ـــ  در خلقت انسان و خلقت هر جانور دیگری نشانه هائی وجود دارد: تصویر ۱ دست انسان، تصویر ۲ بال یک پرنده، تصویر ۳ بال خفاش و تصویر ۴ بال مارمولک پرنده، تصویر ۵ فسیل یک جانور دوزیست  است. در همه آنها مچ بازو، مـچـهـای سـاعـد، مچهای دست و انگشتان مشترک است. تفاوت در شکـل و اندازه آنها است که به نوع کاربرد آنها مربوط می شود. آیه خطاب به بت پرستان است که برای هر چیزی خدائی قـائل بودند. آیه با استدلال به ساختمان بدن انسان و جانوران یگانگی خدا را استدلال می کند. و منظور آن اینست که در موجودات ردی بیش از ردیک آفریننده دیده نمی شود. تـکامـل چـهـره بشر « و به شما رفته رفته رنگ و رو (رنگ و روی بشری) داد و مدت کوتاهی بعد رنگ و روی شما را بهتر نمود»! نکته آیه: انسان ابتدا رنگ و روی بشری داده شده و بعد ضمن مدت کوتاهی بهتر کرده شده: انسان در بلند مـدت (چنانکه مصدر «تـصـویر» به معنی: رسم نـمودن و نقاشی کردن ضمن پروسه بر آن دلالت دارد) چهره بشری بخود گرفته است. (مدت آن ۱۴ میلیون سال برآورد می شود). و بعـد در مدت کوتاهی ظرافت و زیبائی فعلیِ آن را بخود گرفـته، (حرفِ «فـاء» که بر ترتیب و تعـقـیـب دلالت دارد، آمـدن آن بر سرِ فعل اَحْـسَـنَ، بیانگر"بهـتر سـازی چـهـره در کـوتـاه مـدت" پـس از رنگ و روی انسانی بخود گرفتن چهره است). در بررسی هـائی که انـجـام شـده بـرآورد شـده که ظرافـت و زیبائی چـهـره انسان در ۱۰۰۰۰ سال گـذشـتـه صـورت گرفـته است. و از آنـجـا کـه مـورد خــطاب آیه انسان می باشد، بهتر سازی چهره شامل همه تیره ها می شود. تغییر متناسب با محیط طبیعی « به آنها بگو: خداست که شماها را بنابر وضعیت سرزمین ها آفـرید». واژه « ذرء» به معنی: درست کردن اختراعی است.« فـی» در آیه سببی است. و «ارض» در آیه به معنی «سرزمین و طبیعت» است که از معانی آنست. آیه روی هم رفـته به این معنی است که انـسـان در ابتدا یک گونه بـوده، پـس از پخـش شـدن درسرزمـینهای مختلـف بنابر وضعیت طبیعتی که در آن زندگی می کرده تغـیـیـرات فـیـزیکی داده شده است. آفرینش همه از یک بشر «همه شما را از یک بشر آفرید». نکته آیه: همه انسانها از یک انسان آفریده شده اند: آخرین تحقیقات مربوط به مسائل توارثی نشان می دهد که هـمه انسانها (چه آنهائی که پیش از این زیسته اند، چه آنهائی که فعلا زندگی می کنند و چه آیندگان) همه در ذریه اولین انسان بوده اند. همه نژادها از یک پدر و مادر هستند « مردم! ما همه شماها را از یک نر و یک ماده آفریدیم، و شماها را تیره بندی کـرده و افـراد هم تیره را کمی با هم تفاوت دادیم تا بتوانید همدیگر را تشخیص بدهـید. فـرد ارزشـمـند تر شما پیش خدا کسی از شماست که نیکوکارتر باشد». نکته آیه: همه تیرها از یک زن و مرد آفریده شده اند. تیره بندی انسانها بعـدها صورت گرفته و میان افراد هر تیره تفاوت داده شده تا افراد بتوانند همدیگر را تمیز و تشخیص بدهند. در رابطه با پیدایش و تکـامل انسانها امروزه دو تا تئوری وجود دارد. یکی می گوید همه انـسانها از یک پـدر و مـادر بوجود آمده اند، و دیگری می گوید: تیره های مختـلف انسانی از میمونهای مختـلـف ریشه گرفته اند. قـرآن نظـریه اولی را تأیـید می کند. و این نظریه نیز نظریه غالـب است. آیه پاسخ به مشرکین بوده است که برای هر چیزی از جمله نژادهای مختلف انسانی خدایان متعددی را مطرح می کردند. هم ملیتی انسان، جانوران و پرندگان «هیچ جانوری در زمین یا پرنده ای که با دو بال پرواز می کند نیست مگر اینکه همه امتهائی مانند شماها هستند»! نکته آیه: جانوران و پرندگانی که با دوبال پرواز می کنند امت (یا ملیتهائی) مانند انسانها هستند: منظور از همگونی امتی یا ملیتی میان جانوران و پـرندگان با انسان می تواند: از جنبه نحوه آفـرینش آنها باشد، و می تواند از جنبه بافت آفرینش آنها باشد، و می تواند از هر دو جنبه باشد. اگـر مـنـظور از آن جنبه آفـریـنـش آنـهـا بـاشـد در آن صـورت آیـه به این معنی است که انواع تیره های حیوانات مزبور و پرندگان از همدیگر ریشه گرفـتـه اند، چون پیش از این خواندیم که همه تیره های انسانی (یعنی همه امتها و ملیتها) از یک پدر و مادر ریشه گرفته اند، بنابر این همگونی امتی یا مـلـیـتی در آنـها و در انسانها میبایست در "از هم ریشه گرفتن آنها و تیره بـنـدی شدن آنها"  باشد. و اگر منظور از همگونی امتی و مـلـیـتـی آنـهـا بـا انـسانها در بافت آفرینش آنـهـا باشـد در آنـصورت آیه به این معنی است که آنها و انسانها از بافت و سـاختار زیربنائی آفرینشی مشترکی برخوردارند، کـه پـیـش از این نمونه ای را در این رابطه در آیه چهارم سوره جاثیه دیدیم. آدم « ما شما را آفریدیم، مدت درازی بعد رفته رفته به شما رنگ و رو (رنگ و روی بشری) دادیم، و مدت درازی بعد به فرشتگان گـفـتیم: به آدم تن بدهید (تسلیم وی شوید). همه تسلیم شدند بجز ابلیس که با تسلیم شوندگان نبود». نکات آیـه: ۱ـــ انسان مدت درازی پس از آفریده شدن رفته رفته رنگ و روی انسانی داده شده:  مدت درازی پس از آفریده شدن رفـتـه رفـتـه رنگ و روی انسانی بخود گرفتن، به این معنی است که انسان پیش از اینکه شکل و شمایل انسانی بخود بگیرد در شکل و شـمـایل دیگری از حیات و زندگی وجود داشته است. یعنی از انسان موجود دیگری به انسان تبدیل شده است. فعلاً نزدیک ترین حیوان به انسان میمون است که انسان می تواند تکامل یافـته آن باشد.  ۲ـــ مدت درازی پس از رنگ و روی انسانی گرفتنِ انسان، ملائکه به آدم تن داده اند: آدم یعنی چه و آدم مورد نظر آیه کدام است؟ واژه «آدم» در اصل اَءْدَمْ است. وقتی دوتا همزه بترتیب مفـتوح و ساکن کنار هم قرار بگیرند، در هم ادغام شده و به «آ» تبدیل می شوند. به این ترتیب واژه اَءْدَمْ به آدم تبدیل شده. اَءَْدَمْ بر وزن اَفْعَـلْ صفت تفضیلی است. به معنی: چیزیکه بهـتـر یا بیشتر می تواند میان دو یا چند مـتـضـاد، ناهـمـاهـنگ، ناسازگار، ناهمخوان و غیره برود و آنها را هماهنگ، سازگار، همخوان، و منطـبـق و غیره بکند. برای آشنائی بیشتر با واژه آدم برخی از واژه های هم خانواده آنرا می بینیم: «به میانجی اَدْمَهْ هـم گفـته شده (چون میان دو چیز می رود و مسائل آنها را حل می کند) ــــ به نمک، زرد چـوبـه، فـلـفـل، سرکه و مواردی از این قـبـیل اُدْمْ هـم گـفــته شـده، و بـه ادویه جات روی هم رفـته اَدْمْ و اِدام هم گفـته شده (چون میان دو یا چـنـد چـیز مختـلـف و ناهـمـگون میروند و نوعی هـماهـنگی و یگانگی مـیان آنها ایجاد می کنند) ــــ به چربی اِدامْ هم گـفـتـه شـده (چون اصطکاک و تـضـاد میان دو چیز را رند می کند) ـــــ و به واشـر چـرمی اَدْمْ هـم گفـته شده (چون هـماهـنگـی و انـطـباق بیشتر و بهتری را میان دو یا چند چیز نا منطبق ایجاد می کند). با توجه به معنی واژه «آدم» که به معنی: چـیـزی اسـت کـه بـهـتـر یـا بیشتر می تواند میان دو یا چند متضاد، ناهماهنگ، ناسازگار، ناهمخوان و غیره برود و آنها را هماهنگ، سازگار، همخوان، و منطبق و غیره بکند، وقتی انسان انـدیـشــمـنـد شـده و توانسته بهتر و بیشتر از موجودات دیگر مسائل خود را حل بکـند، خداوند وی را آدم نامیده است. (جمع آن اوادِم است. اَوادِم بر وزن اَفاعِل است. این وزن برای جمع بستنِ وزنِ اَفْعَل است. در ابتدا گـفـتیم کـه آدم در اصل اَءْدَمْ بر وزن اَفـْعَـل است). آدم در آیه نام نوعی انسان است، (یعنی به معنی «انسان» است نه نام یک نـفـر). در جـاهای دیگـر نـیـز واژه «آدم» بـه معنی انسان بکار گرفـته شـده. مثلاً داستان آدم در سـوره ص آیه ۷۱ ببعد و در سـوره حجر در آیه ۲۶ ببعد تکرار شده و در آنجا بجای واژه « آدم» واژه «بشر» آمده. و داستان مطرح شده در سوره ص نیز در سوره سجده تکرار شده و در آنجا بجای واژه «بشر» واژه «انسان» آمده است. به این ترتیب وقتی حیوان رنگ و روی انسانی بخود می گیرد و اندیشمند می شود و می تواند میان اشیاء و مسائل برود و آنها را نسبت به سائر موجودات بهتر و بیشتر حل کند، آدم نامیده شده است. ملائکه یعنی چه و چگونه به آدم تن داده اند؟ واژه «مَـلائِـکِـه» جمع مَـلـَکْ است (از مصادر مَـلـْکْ ـ اَلـَکْ و لَـئْک) به مـعـنی: پـیـام رسـانـنـده، واسط، کسی یا چیزیکه بنمایندگی از کسی کاری را انجام می دهد، گمارده، و مـفـاهـیـمـی از این قـبـیل است. در قـرآن از جـمـلـه به قـوانین طبیعت (مانند نیروی جاذبه) و نـیـروهـا و مـوجوداتی که از طرف خداوند مأموریت می گیرند اطلاق می شـود. از آنـجـا کـه آنـهـا انـدیـشـمـنـد و خـلاق نیسـتند و با اراده خود کار نمی کـنند، پائین تر از انسانِ اندیشمند، خلاق و با اراده قـرار می گـیرند و انسان بر آنها برتری دارد یا بر آنها متسلط می شود. مثلاً انسان بر نیروی جاذبه غلبه میکند و زمین را ترک می کند. انسان نخستین «روزگاری از زمان بر انسان گذشته که چیز قابل بیانی نبوده است»! واژه انسان نام سیاسی ــ اجتماعی ــ فرهنگی و اخلاقی انسان است. بنابر این آیه انسان از زمانی که موجودی سیاسی ــ اجتماعی ــ فرهنگی و اخلاقی شده زمان بسیار زیادی میگذرد. خیلی بیش از آنچه از آثار هنری و فرهنگی پیدا شده تخمین زده می شود. بر اساس اسکلتهائی که تـا کـنـون پـیدا شده عمر بشر به چند میلیون سال میرسد. بنابر آیه مزبور بشر می بایست خیلی بیش از آنچه تخمین زده می شود انسان شده باشد. هر چند با کمی تفاوتبا حیوانات مانند آنها زندگی طبیعی داشته بوده است، یعنی در غارهـا و جنگـلـهـا زندگی میکرده و خوراک وی گیاهان، مـیوه ها و حیـوانات بوده باشد. چیزی که می توان از آیه فهمید عمر انسان می بایست صدها هزار سال باشد. تاریخ و مذهـب «هر مردمی در ابتدا یک جمع یگانه ای بودند،  بعد دچار مشکل و درگیری شدند». بقره ۲۱۳:«کانَ النّاسُ اُمَّـهً واحِدَهً. فـَبَعَـثَ اللهُ النـَّبـِیّـیـنَ مُبَـشِّـریـنَ و مُـنـْذِریـنَ، وَ اَنـْزَلَ مَعَـهُـمُ الْکِتابَ بـِالْحَـقِّ لِـیَـحْـکُـمَ بَـیْـنَ الـنـّاسِ فیما اخْـتـَلـَفـُوا فـیـهِ. وَ مَا اخـْـتـَلَـفَ فـیـهِ اِلاّ الـَّـذیـنَ اوُتـُوهُ مِـنْ بَعْـدِ ما جـآئَـتـْهُـمُ الْـبَـیّـِـنـاتُ بَـغـْـیـاً بَـیْـنـَهُـمْ. فـَـهَــدَی اللهُ الّـذیـنَ آمَـنـُوا لِـمـا اخْـتـَلَـفـُوا فـیـهِ مِـنَ الْحَـقِّ بـِِاِذنـِهِ . وَ اللهُ یَهْـدی مَـنْ یَـشاءُ اِلی صِـراطٍ مُسْـتــَقـیـمٍ». «هـر مردمی در ابتدا یک جمع یگانه ای بودند، بعد دچار مشکل و درگیری شدند. به این خاطر خـدا پیامبران را با مژده و هشدار فرستاد و به آنها کتابِ بجا و بمورد داد تا مسائل و مشکلات آنها را حل کند. در آن (کتابهای انبیاء) که پس از نشان دادن معجزات به آنها داده شده بود، فقط کسانی اختلاف پیدا کردند که با زور بیش از حق خود از دیگران می خواستند. به این ترتیب خدا اختلافات عادی کسانیکه ایمان آوردند را حل کرد. خدا هر که بخواهد را به رویه اعتدال و میانه روی هدایت می کند». بنابر مضمون آیه هـر مردمی و هر جمع و گروهـی از انـسـانـهـای اولـیـه بـدون هـیـچگونه مشکل و درگیری با هم کار و زندگی می کرده اند. بعد مردم  دچار مشکل شده اند.  متعاقب آن خدا پیامبران را فرستاده و کتابهائی که مناسب اوضاع و شرایط آنها بوده به آنها داده. کسانیکه بطور قهر آمیز بیش از حق و حقوق خود از دیگران می گرفته اند به انبیاء و کتابهای آنها ایمان نیاورده اند. ولی بـقیه مردم که ایمان آورده اند کتابهای انبیاء را برای حل و فصل مشکلات و مسائل خود بکار گرفته اند. رویه ای که خدا در کتابها ارائه داده بوده نیز در پایان آیه «صـراط مستقیم» خوانده شده. «صراط مستقیم» به معنی: راه و رویه متعادل و متوازن و بینابینی است. یعنی اینکه مثلاً انسان نه ستم کند و نه ستم را بپذیرد، نه در تنگدستی زندگی کند و نه مصرفی و تجملاتی. انبیاء یکی پس از دیگری برانگیخته شده اند  و متناسب با فهم و درک اقوام خود و شرایط آنها دین را تکامل دادند.  در داستان انبیاء در قرآن، هـمـیـشـه ثروتمندان بوده اند که علیه انبیاء ایستادگـی میکرده انـد چون دین موقعیت مالی و نفوذی آنها را تهدید می کرده است. اسلام ـ شریعت ـ صراط مستقیم واژه «اِسْـلام»: مصدر مزید باب افعال است. این مصدر از مصدرهای «سَـلامْ و سَـلامَـه» درست می شود. «سَـلامْ و سَلامَه» به مـعنی: آسیب، گزند، صدمه و آزاری ندیدن است. وقتی به باب افعال می روند کارکرد «کـَیْـنُـونَـه (به معنی: رسیدن و قرار گرفـتن در نقطه ای)» وارد مضمون آنها می شود، و «اِسْـلام» به معنی: رسیدن و قـرار گرفتن در نـقـطه عدم آسیب پذیری، صدمه بینی، گزند بینی و مـواردی از این قـبیل می شود. بعد واژه اسلام از جمله به معنی:«واگـذار نـمودن خود یا چیزی» بکار رفته، ( که اشاره ضمنی بوده به: تضمین سلامتی و عدم آسیب بینی فـرد یا شئ در وضعیت مزبور). و هـمینطور به معنی: «خیانت کردن» بکار رفته. ( که اشاره ضمنی بوده به اینکه: فرد خود را از خطر بدر برده و خود را راحت و آسیب ناپذیر کرده). ( واژه «مُــسْــلِـمْ» به معنی «مسلـمان» نیز اسم فـاعـل از همین مصدر اِسلام است که در اصل به معنی: کسی است که به نقـطه امن و آسیب ناپذیر رسیده ـــ و کسیکه دین و آئین خدائی را پذیرفـته (به اعتبار ایـنکه: دین انسان را آسیب ناپذیر می کند). و در قرآن «مُـسْـلِـم» به پیرو محمد، مسیح، موسی و سایر پیامبران همه اطلاق می شود). با توجه به معنی واژه اسلام، به "مذهب" این خاطر اسلام گـفـته شده که انسان را آسیب ناپذیر می کند. یعنی: فرد با بکارگیری رهنمودهای مذهب، در دنیا و آخرت آسیب ناپذیر می شود). «اسلام» در فرهنگ و زبان مردم به دین محمد اطلاق می شود، ولی در قـرآن «اسلام» به تمامیت دینی که خدا در طول تاریخ از طریق انبیاء به انسان ارائه داده اطلاق می شود. یعنی اسلام شامل دین موسی و عیسی و محمد و سایر پیامبران همه می شود. در قـرآن  دیـن هـر یک از انبیاء: شِرْعَه، شـَریـعَـه وَمِنْهَاجا نامیده می شود: مائده ۴۸: « لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجًا (مائده ۴۸) = برای هر کدام شِرعَت و منهاجی را قرار دادیم». جاثیه ۱۸: « ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَى شَرِیعَهٍ مِنَ الْأَمْرِ ... = بعد ترا بر شریعتی از دین قرار دادیم...». شِرْعَه و شَریعت به معنی: سبک و سازمان کاری جـدیـد و نوین است. از آنجا که هر یک از انبیاء بنابر شـرایط دوران خـود سبک کار و آئین خاص خود را داشته اند، آئین هر یک از آنها شریعت نامیده شده است. و«مِـنـْهـاج» به "راهی گفته می شود که بجای خاصی راه می برد و به آن منتهی می شود. مانند راه دهکده، یا راهی که به چند خانه منتهی می شود. و اصطلاحاً به: رویه ها، و آئینهای شخصی، قومی و جریانی اطلاق می شود. «شریعت و منهاجی» که هر یک از انبیاء ارائه داده اند (یعـنی: رویه، مـنـش، سـبک زندگی و آئینی که هـر یک از آنها ارائه داده اند) در «صراط مـستقیم» خلاصه می شود. «صراط» در لغت به معنی: راه پهن و دراز است. و در اصلاح به «رویه، منش، مشی، رفتار و عملکرد» اطلاق می شود. (چنانکه در فارسی نیز چنین است).«مستقیم» اسم فاعـل ازمصدر استقامه است. استقامت از جمله به معنی: متوسط، میانه، متعادل و متوازن دویدن یا کاری را انجام دادن یا بودن است. «صراط مستقیم» روی هم رفـته به معنی: رویه و خط مـشی میانه، متعادل، متوازن، بیانبینی و مـیانه» است. یعنی مثـلاً: نه ستم کردن نه سـتم پذیرفـتن؛ نه در عـیـش و نوش و ریخت و پاش و نه در تنگدستی زندگی کردن. رویه و آئین مذهب ابراهـیمی در همه امور(سیاسی، اجتماعی، اقـتصادی، فرهنگی، خوراکی، پوشش وغـیره) وضعـیت بینابینی، میانه روانه، متعادل، متعارف و متوازن است. (این مذهـب الـبته پیشـنهادی است برای کسانیکه میخواهـند رستگار شوند و چیزی زوری و تحمیلی در آن نیست، نه در پوشش آن و نه در موارد دیگر).

۱۳- پیش بینی های قرآن (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم پیش بینی های قرآن (قرآن شناسی) . پیش بینی شناخته شدن آیات قرآن در آینده «آیات خـود را در دوردست هـا و در درون خـودشان به آنها نشان خواهیم داد تا جائـیـکـه بـرای آنـهـا روشن شود که این قرآن حق است». آیه پیش بینی می کند که انـسـان بـه شـنـاخـت پـدیـده هـا در دوردسـت ها و در درون خود خواهد رسید. شناختی که بدست خواهد آورد نیز درستی حرفهای قرآن را ثابت خواهد کرد. در عـصـر مـا انسان بـا تلـسکوپ و میکروسکوپ و انواع امکانات پیچیده دیگر خیلی از پدیده های دور دست فضای دور و نزدیک و هـمـیـنـطـور در درون خودش را شناخته است. آن شناختها نیز چنانکه دیدیم بنوبه خـود درسـتی آیات قـرآن را تأیید نموده است. انعام ۱۰۵: « وَکَذَلِکَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ وَلِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِـنُـبَـیّـِنـَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ». « و به این شکل آیات را روشن می کنیم. بگذار بگویند که تو آنها را خوانده ای. ما آن را (قرآن را) برای کسانی که می دانند (دانش دارند) نشان خواهیم داد». آیه پیش بینی می کند که در آینده کسانی خواهند آمد که دانش خواهند داشت و قرآن را به آنها نشان خواهد داد. و این چیزی است که فعلاً اتفاق افتاده است. آسیب رساندن به گوش دامها و تغییر در خلق « و به آنها امر می کنم که گوشهای دامها را آسیب برسانند، و به آنها امر می کنم که در خلق خدا دگرگونیهائی ایجاد کنند». نکات آیه: ۱ـــ به گوش دامها آسیب رسانده خواهد شد: جملات مزبور نقـل قول از حرفهای شیطان است. چنانکه در تصویر می بینیم و در جهان واقع نیز کم و بیش دیده ایم،  شماره یا مشخصات دامها را در نوشته ای به گوش آنها منگـنه می کنند. در حالیکه می توان آنرا در گردن آنها نیز آویزان کرد. ۲ـــ ایجاد تغییرات در خلق: در قـرآن دو مـقـوله «تـبـدیـل» و «تـغـیـیـر» هـسـت. «تغـییر» به معنی: ایجاد دگرگونیهائی در شئ، و «تبدیل» به معنی: عوض کردن کلی شئ (یعنی: عـوض نمودن ماهـیت و هـویت آن) است. قــرآن «تبدیل» پـدیـده ها را خارج از توان انسان دانسته (لا تبدیل لخلق الله) و تاکنون نیز کسی موفـق به تغییر "هـویت و ماهـیـت" چیزی نـشـده، ولی ایـجـاد «تـغـیـیـر» را پیش گوئی کرده است. و این چیزی است که در عصر ما فعلاً انسان به آن نقطه رسیده و دست به چنین کاری می زند. مثلا کسانی هستند که نمودهـای مردانگی خود را برمی دارند و نمودهای زنانگی می دهند و همینطور برعکس. ضمن اینکه هر دو پیش بینی قرآن درست درآمده ترتیب آنها نیز همانطور که آنرا گفته اتفاق افـتاده است. یعنی ابتدا گوش دامها را منگنه کردند و بعد افراد را دستکاری کردند. البته احتمال این نیز هست که منظور آیه این باشد که انسان گوش دامها را خواهد برید و برای ایجاد تغییرات در افراد از آن استفاده خواهد کرد. پیش بینی عدم توان انسان در ساخت پشه و پس گرفتن سالم غذائی که آنرا خورده « ای مردم! مثالی زده می شود به آن گوش کنید: کسانیکه شما آنها را بجای خدا می خوانید "پشه ای را هم نمی توانند بیافرینند اگر چه برای ساخت آن همدست شوند". و اگر پشه چیزی از آنها برباید نیز نمی توانند آنرا از آن سالم پس بگیرند. هم آنکه می خواهد چنین کاری بکند و هم آنچه میخواهد بدست بیاید هیچکدام نتیجه ای نخواهد داد». یکی از نکات آیه اینست که کسی نمی تواند پشه ای درست کند و این پیش بینی تا امروز که درست درآمده و کسی نتوانسته پشه ای درست کند. نکته دیگر در آیه اینست که چیزیکه پشه برباید نمی توان سالم از آن پس گرفت. پشه پیش از اینکه غذا را وارد بدن خود کند با ماده تجزیه کننده و هضم کننده آنرا تجزیه و هضم میکند و بعد آنرا با مکیدن وارد بدن خود می کند. تا حالا کسی نتوانسته غذائی که پشه آنرا تجزیه کرده و مکیده را از آن پس بگیرد و به همان ترکیبات قبلی خود برگرداند. بدن فرعون « و بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم. فرعون و سپاهیان وی بیدرنگ مسلحانه و فراتر از حد خود آنها را دنبال کردند، تا وقتی که داشت غرق میشد گفت: ایمان آوردم به اینکه خدائی غیر از خدائیکه بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) به او ایمان اوردند وجود ندارد و همیشه مسلمان خواهم بود ـــ حالا! در حالیکه تا پیش از این از سپردن بنی اسرائیل سرباز زدی و همیشه نیز مفسد بودی ـــ امروز فقط بدن تو را نجات میدهیم تا برای افراد پس از خودت درسی باشد. هر چند خیلی از مردم از آیات ما غافلند». واژه فرعون در لغت بمعنی: ساختمان باشکوه است. بعد به فرمانروایان مصر اطلاق شده، که اشاره ضمنی و تلویحی بوده به ساختمانهای بلند بالا و باشکوه آنها. تصویری که میبینیم تصویرهمان فرعونی است که در زمان موسی بوده و از سپردن بنی اسرائیل به موسی سرپیچی کرده و موسی و همراهانش را تعقیب کرده و در دریا غرق شده. او رامسز دوم نام داشته است. پس از غرق شدن افراد باقیمانده دستگاه فرعون که با وی در تعقیب موسی نبوده اند او را از آب گرفته ومومیائی میکنند، و امروزه در معرض تماشای جهانیان است. چیزی که ۱۴۰۰ سال پیش قرآن آن را پیش بینی کرده است.   پیش بینی روشن شدن یگانگی در هستی « خدا روشن کرده که خدائی غیر از او وجود ندارد. قوانین هستی و دانشمندان نیز همین را روشن خواهند کرد. او هستی را به قسط اداره می کند. خدائی غیر از او  وجود ندارد. او قدرتمند است ولی پدیده ها را با حکمت اداره می کند». (واژه «مَـلائِـکِـه» جمع مَـلـَکْ است (از مصادر مَـلـْکْ ـ اَلـَکْ و لَـئْک) به مـعـنی: پـیـام رساننده، واسط، کسی یا چیزیکه بنمایندگی از کسی کاری را انجام می دهد، گمارده، و مـفـاهـیـمـی از این قـبـیل. در قـرآن از جـمله به قـوانین طبیعت (مانند نیروی جاذبه) و نـیـروهـا و مـوجوداتی که از طرف خداوند مأموریت می گیرند اطلاق می شـود. در آیه به معنی: قوانین حاکم بر پدیده ها بکار گرفته شده است). در گذشته و در دوران محمد برخی بر این باور بوده اند که خدایان متعددی وجود دارد و هر خدائی چیزی را آفریده و اداره می کند. آیه می گوید که:  قانونمندیهای هستی و دانشمندان روشن خواهند کرد که یک خدا بیشتر وجود ندارد. امروزه قوانین فیزیکی حاکم بر پدیده های هستی و دانشمندانی که در این زمینه کار می کنند روشن کرده اند و گواهی می دهند که هستی از یک نقطه آغاز شده و در نهایت نیز به یک نقطه برخواهد گشت، و یک واحد یک پارچه است و قوانین مشترکی بر آن حاکم است، و پدیده های هستی از عناصر مشترکی ساخته شده اند.  و به این شکل یگانگی در هستی را روشن کرده اند و گواهی داده اند. فوت نمودن و کشته شدن محمد «محمد چیزی بیش از یک فرستاده همچون فـرستاده های پیش از خود نیست. بنابر این در صورت مردن یا کشته شدن او، آیا بلافاصله می خواهید به گذشته خود برگردید»؟ حرف «اَوْ» در آیه بـرای اباحت است (اباحت یعنی: درست و روا بودن. این حرف ماقـبـل و مابعد خود را یکـی و یکسان می شمارد. یعنی: گفـتن یا انجام دادن هر یک از طرفـیـن آن هـر دو درست یا یکسان است. مانند: جالِسِ الکاتِب اَوِ الشاعر = با نویسنده یا شاعر بنشین! یعنی همنشینی با هر یک از آنها یکسان است و فـرقی نمی کند). آمـدن حرف «اَو» در آیه بـه ایـن معـنی است که چه گـفــته شـود: محـمـد در آیـنده " فـوت خواهد کرد" و چه گفـته شود وی "کشته خواهد شد" هر دو درست است. محمد نیز در واقع هـم کشـته شـد و هم فـوت کرد. به این ترتیب که در اثر جویدن و چشیدن غذای مسموم، نیمی از سلامتی خود را از دست داد و مـدت دو سـالی که پس از آن غذای مـسـموم در قـیـد حـیـات بـود از اثر آن سم رنج می برد. و وفـات وی در واقع پنجاه درصد از اثر سـم بـود و پـنـجـاه درصد طـبـیعی (یعنی مربوط  به سن و سال وی بود). و به این ترتیب مـحمـد هـم فـوت کـرد و هـم کـشـته شد. این آیه سالـیـان سـال پـیـش از مسـموم شدن وی و در نبردهای اولیه وی نازل شده است. پیش بینی سرنوشت ابو لهب و همسر وی « قدرت ابو لهب و خود وی هر دو زیانمندانه و در ورشکستگی خواهند مرد ــ نه دارائیها و نه فعالیتهای وی هیچکدام بدرد او نخواهند خورد ــ به آتش شعله وری در خواهد افتاد ـــ و همسر وی نیز گردآورنده هیزم خواهد بود ـــ در گردن وی ریسمان لیفی انداخته خواهد شد». ابو لهب عموی پیامبر بـوده است. وی آدمی ثروتمند، با نـفـوذ، باهـوش، فـعـال اجـتـماعـی، و از دشـمـنـان محمد بوده است. این آیات  سرنوشت وی و همسر وی را تعـیین کرده اند. در ایـن آیات هـمـه اسـلام در گرو یک جـمـلـه یا یـک چرخش از طـرف یـک دشمن خونین قـرار داده شده است. اگر ابو لهب یا زن وی هر کدام در یک جمله گفـته بودند:«ایمان آوردم». یا جملاتی مشابه آن، چه به دروغ، چه به شوخی و یا  چه به ریا، در آنصورت همه چیز می سوخت. چرا ابـو لـهب یا زن وی به جای ایـنکـه آن هـمـه زحـمـت مـبـارزه با محمد بخود بدهـنـد در یک جمله نگفـتند: ما ایمان آوردیم! روشن است که کسی که جملات مزبور در مورد سرنوشت ابو لهـب و زن وی گفـتـه، می دانسته که هیچیک از این افراد هرگز نخواهد گفت: «ایمان آوردم». و این تـنـهـا خـداسـت که می تواند یک دینی را در گرو یک جمله از طرف یک چنین افـرادی بگذارد. و محمد هیچگاه نمی تواند بفهمد که آیا این افراد عوض خواهند شد یا نه. چنانکه خیلی هـا بودند که در ابتدا با محمد می جنگیدند ولی بعدها از پیروان وی شدند. پیش بینی آینده اسلام «می خواهند با فوت کردنهای خود نور خدا را خاموش کنند، ولی خدا نور خود را کامل خواهد کرد هر چند افراد حق ستیز آنرا خوش نداشته باشند». پیش از اینکه اسلام پیروز بشود و در جامعه مستقر بشود، آیه پیش بینی می کند که خدا نور خود (که منظور از آن قرآن و اسلام است) را کامل خواهد کرد. اگر محمد اسلام را از خود درآورده می بود، اینقدر می فهمید که احتمال می داشت فردا پس فردا فوت کند یا کشته بشود، یا اصلاً تا آخر عمر موفق نشود که اسلام را در جامعه مستقر کند، در آنصورت برای هواداران وی روشن می شد که اگر قرآن حرف خدا می بود، خدا می بایست می دانست که اسلام بالاخره کامل خواهد شد یا نه. روشن است که گفته های اینچنینی فقط می تواند گفته خدا باشد. پیش بینی برگشتن محمد به مکه « آن که قرآن به تو داد ترا به مکه باز خواهد گردانید». (مُعاد در اصل مَـعْـوَد بر وزن مَـفـْعـَل اسم زمان و مکان است بمعنی: زمان و مکان برگشت. و در معنی دوم خود از جمله به "روز رستاخیز اطلاق شده (به اعتبار اینکه زمان و مکان برگشتن به زندگی است)"، و به زادگاه اطلاق می شود (به اعتبار اینکه انسان هر جا برود نهایتاً به آن برمی گردد). و در آیه به مکه اطلاق شده که زادگاه محمد بوده است). محمد به دلایلی که می دانیم مجبور شده بود که مکه را ترک کند. آیه به وی وعده می دهد که وی به مکه باز خواهد گردید. همه قرآن و اسلام در گرو این آیه گذاشته شده بوده است. اگر محمد پیش از برگشتن به مکه فوت می کرد و یا هیچگاه پیروز نمی شد و نمی توانست وارد مکه بشود، در آنصورت همه دین وی می سوخت. چون برای پیروان وی روشن می شد که اگر این قرآن حرف خدا می بود، خدا منطقاً می بایست می دانست که محمد به مکه برمی گردد یا نه. و روشن است که کسیکه یک دینی درست می کند، اینقدر می فهمد که شاید فردا پس فردا فوت کند و هیچگاه به مکه برنگردد، و دروغ بودنِ وحی بودنِ قرآن برای مردم روشن می شود. روشن است که این آیه حرف کسی غیر از خدا نمی تواند باشد. پیش بینی نوع برخورد مخالفین قرآن با قرآن «این خداست که قرآن را بر تو نازل نمود. برخی از آیات آن محکم هستند که آنها اصل این کتاب می باشند و بقیه متشابه. و امّا افرادی که مسائلی در دل دارند همیشه به متشابهات آن استناد می کنند، که برخی از موضع مسئله سازی این کار را می کنند و برخی نیز از موضع ارتباط دادن آیات به مسائل مربوط به آنها! در حالیکه ارتباط  آیات با مسائل فقط خدا می داند و اندیشمندانی می دانند که می گویند: ما به تمامیت آن ایمان داریم، محکم و متشابه آن همه حرف خداست». (در رابطه با موضوع محکم و متشابه در مقدمه صحبت شده است). آیه پیش بینی می کند که کسانیکه مسائلی در دل دارند (یعنی مثلاً قرآن با منافع آنها نمی خواند یا آنرا سدی در راه خود می بینند)، برای مسئله سازی همیشه به آیات متشابه آن (یعنی به آیاتی که موضوعیت و مناسبت خاص خود را دارد) استناد می کنند. این پیش بینی قرآن تا امروز که درست درآمده است. کسانیکه با قرآن مشکل دارند همیشه از میان بیش از شش هزار و ششصد و شصت آیه فقط به تعداد انگشت شماری از آنها استناد می کنند، که آیات متشابه هستند، یعنی زمان و مکان و موضوعیت و مناسبت خاص خود را داشته و دارند. برای مثال مسئله زنان را در نظر می گیریم. امروزه این مسئله  از مسائل روز است. کسانی که مذهب را خوش نمی دارند فقط به چند آیه انگشت شمار قرآن در رابطه با زنان استناد می کنند که اصلاً هیچ ارتباطی به مسائل حقوقی و قضائی و انسانیِ زنان ندارد. مثلاً به آیه ۵۹ سوره احزاب استناد می کنند که خطاب به زنان و دختران محمد و زنان ایمان داران می گوید: روی خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و از زخم زبان رنجیده نشوند. این آیه مربوط به دوران تحت فشار بودن محمد و هواداران وی بوده است (که در مقدمه صحبت آنرا کردیم)، و اساساً هیچ ارتباطی به مسئله زنان و حقوق آنها ندارد. آیات محکم زیـادی در قـرآن هـست که به مـسـائل حـقـوقی، قـضـائی، انسانی زنان در رابطه های مختلف مربوط می شود، ولی مخالفین هیچگاه با آنها کاری ندارند و به آنها استناد نمی کنند. مثلاً آیه ۳۵ سوره نساء یکی از آیاتی است که به مسائل حـقـوقی زنان در اختلافات خانوادگی مربوط می شود: « وَإِنْ خِفْـتُمْ شِـقَاقَ بَیْنِهـِمَا فَابْعَثُوا حَکَمًا مِنْ أَهْـلِهِ وَحَکَمًا مِنْ أَهْـلِهَا إِنْ یُرِیدَا إِصْلاحًا یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَا ...». « و اگر ترسیدید که کار آنها (یعنی کار زن و شوهر) به جدائی بکشد، یک نفر از خانواده مرد و یک نفر از خانواده زن را به عنوان داور انتخاب کنید تا مسائل آنها را بررسی کنند. اگر هر دوی آنها (یعنی زن و شوهر) خواهان آشتی باشند خدا آنها را توفـیق می دهد». پیش بینی بد دهنی ها علیه مسلمانان « و از کسانیکه پیش از شما به آنها کتاب داده شد و از مشرکین بد دهنی های زیادی را خواهید شنید. اگر افراد استواری باشید و رهنمودهای دین را بکار گیرید این یکی از آن مسائل سختی خواهد بود که خواهید دید». آیه پیش بینی می کند که مسلمانان از یهودیان، مسیحیان و ماتریالیستها بد دهنی های زیادی را خواهند شنید. امروز با وجود اینکه ۱۴۰۰ سال از این آیه گذشته، و در این دوران انسان خیلی پیشرفتهای چشمگیر در زمینه های مختلف داشته، و خیلی چیزها عوض شده، و همه شعار آزادی اندیشه و احترام به اندیشه و تغییر و تحول و غیره می دهند، ولی بد دهنی های این تیپ افراد چنانکه آیه پیش بینی کرده همچنان به قوت خود باقی است و این پیش بینی قرآن درست درآمده است. در کشورهائی که هر کسی می تواند هر چه خواست بگوید و هر چه خواست بنویسد، بد دهنی های این تیپ افراد خیلی زیاد است. مثلاً در کشور سوئد که رادیوهای محلی زیاد است و ماتریالیست ها برنامه دارند، وقتی از اسلام حرفی می زنند، تهمت و ناسزا و واژه های خاص فرهنگ خودشان، خیلی زیاد می گویند. پیش بینی رفتن انسان به فضا «شما نه در زمین و نه در فضا هیچکدام نمیتوانید اراده خدا را شکست بدهید». معنی ضمنی و تلویحی آیه این است که انسان روزی به فضا خواهد رفت و در فضا خواهد بود، که فعلاً تحقق یافته است. پیش بینی آلوده شدن محیط «از کارهای مردم در دریا و خشکی فساد ایجاد خواهد شد». در زبان عربی وقـتی بخواهـنـد اتـفـاق افـتـادن قـطـعی و محـتـوم کاری در آینده را بیان کنند از جمله از فعـل گذشته استفاده می کنند (که گوئی اتفاق افتاده است). به این خاطر این آیه مـسـئـلـه ای مربوط به آینده را با فعـل گذشته بیان نموده است. نکته آیه: عملکردهای انسان در آینده (یعنی در زمان ما و آیندگان) در دریا و خشکی آلودگی ایجاد خواهد کرد: این پیش بینی قـرآن فعلاً تحقـق پیدا کرده است. و آلودگی محیط چیزی است که هـمـه با آن آشـنـائی داریم. پیش بینی سطری نوشتن « ن و سوگند به قلم و به آنهائی که سطری می نویسند». آیه به آنهائی که سطری می نویسند سوگند می خورد. یعنی پیش بینی می کند که چیزهائی پیدا خواهند شد که سطری خواهند نوشت و به آنها سوگند می خورد. این پیش بینی فعلاً تحقق پیدا کرده است. یکی از آنها دستگاه کپی است. دستگاه کپی از بالا به پائین کاغذ و بصورت سطری می نویسد. یعنی همزمان یک سطر را می نویسد. اگر دستگاه را در حین کپی کردن خاموش کنیم و به نوشته آن نگاه کنیم، اگر آخرین سطری که مشغول چاپ آن بوده  کامل نشده باشد آن را به یکی از حالتهای در تصویر  می بینیم: فعل یسطرون به معنی می نویسند نیز هست، اگر به این معنی بکار گرفته شده باشد در آنصورت آیه پیش بینی می کند که دستگاهائی پیدا خواهند شد که خواهند نوشت. و این چیزی است که فعلاً تحقق یافته است.   « هر موجود زنده ای مرگ را می چشد ... ». در این آیه همه قرآن در گرو این آیه گذاشته شده است. اگر روزی انسان بتواند عنصری یا ژنی یا چیزی در موجودات زنده پیدا کند باعث مرگ می شوند و آن را دربیاورد و یا بکشد، و یا با متد دیگری بتواند مرگ را از سر موجود زنده دور کند و موجود زنده جاودانه بشود، در آن صورت معلوم می شد که این قرآنحرف خدا نیست و می سوخت. روشن است که کسی که دینی را از خود در می آورد و به خدا نسبت می دهد هیچگاه چنین چیزهائی را مطرح نمی کند، چون انسان هر که باشد و هر چه باشد از آینده چیزی نمی داند. بهر حال تاکنون تلاش انسان برای یافتن ژنی بنام ژن مرگ و دور کردن آن از سر انسان ناموفق بوده است. « هنگامیکه خدا گفت: ای عیسی! براستی من فوت کننده تو و بالا برنده تو بطرف خودم و پاک کننده تو از کسانیکه بی ایمانی ورزیدند خواهم بود، و کسانیکه پیرو تو شدند را تا روز قیامت بالاتر از کسانیکه به تو ایمان نیاوردند قرار می دهـم. و در نهایت همه به طرف من برمی گردید و در مورد آنچه با هم اختلاف داشتید میان شما داوری خواهم نمود» آیه پیش بینی می کند که پیروان حضرت مسیح تا روز قیامت بالاتر از یهودیان خواهند بود. این پیش بینی تا امروز که درست درآمده است. و فاصله میان مسیحیان و یهودیان از نظر وسعت سرزمین و جمعیت و آمد و شدهای سیاسی و اجتماعی و غیره خیلی زیاد است. روشن است که یک فرد نمی داند آینده چه می شود و مخصوصاً وقتی یک دینی را از خود درآورده باشد هیچگاه نمی آید دین خود را در گرو چنین پیش بینی هائی بگذارد. و روشن است که آینده نگریهایاینچنینی فقط خدا می تواند بکند. « شما (عربها) برای سفارش مردم به انجام خوبیها و پرهیز دادن از بدیها و برای ایمان آوردن به خدا بهترین امتی بودید که چنین مسئولیتی داده شدید. اگر یهودیان و مسیحیان ایمان می آوردند نیز برایخودشان بهتر می بود. کسانی در میان آنها هستند که فعلاً ایمان دارند (یعنی یهودی و مسیحی واقعی هستند) و اکثر آنها فاسق هستند ». این آیه عربها را برای " ایمان آوردن و ایمان داشتن به خدا" و همینطور " فراخواندن مردم به نیکوکاری و پرهیز دادن آنها از بدیها"، بهترین امت می داند. این موضوع تا امروز که ۱۴۰۰ سال از آن می گذرد همچنان به قوت خود باقی است. اگر دامنه گسترش اندیشه های ماتریالیستی در جهان نگاه کنیم، می بینیم که تعداد عربهای ماتریالیست نسبت جمعیتی که دارند اصلاً چیزی نیست.  همینطور در زمینه پند و اندرز دان، نصیحت کردن، تجربه را منتقل کردن، خوبی و بدیهای مسائل را به هم گفتن، به هم رهنمود دادن، از حال همدیگر پرسیدن، با هم بودن و غیره، هیچ امتی به پای عربها نمی رسد. خیلی از مسائلی که در فرهنگهای دیگر شاید توهین و تحقیر و دخالت در زندگی دیگران قلمداد بشود، در فرهنگ عربها یک کار خیر محسوب می شود، هم برای کسی که آنرا مطرح می کند و هم برای کسی که آنرا می شوند. همینطور در سطح کشوری نیز که به عربها و دیگران نگاه کنیم نیز می بینیم که عربها مثلاً با تولید و فروش سلاح یا مواد مخدر و موارد بد دیگر نان نمی خورند. « دشمن ترین مردم با مسلمانان را بطور قطع یهودیان و مشرکین خواهی دید، و نزدیک ترین دوستی با مسلمانان را کسانی خواهی دید که می گویند ما مسیحی هستیم. دوستی آنها به این خاطر است که در میان آنها قسیسین و رهبانان وجود دارند و اینکه آنها بزرگ منشی ندارند». آیه بیشترین دشمنی با مسلمانان را از طرف یهودیان و مشرکین و ماده پرستان می داند و بیشترین دوستی را از طرف مسیحیان. مضمون این آیه تا به امروز که درست درآمده است. « نه یهودیان و نه مسیحیان هیچکدام از تو خشنود نخواهند شد مگر اینکه آئین آنها را پیروی کنی! با گذشت ۱۴۰۰ سال از گفته شدن این آیه و عوض شدن خیلی از چیزها، هنوز هم عدم خشنودی یهودیان و مسیحیان از مسلمان بودن مسلمانان همچنان به قوت خود باقی است. امروزه حتی در غرب که همه از آزادی و حقوق انسان و پیشرفت و تمدن و از این حرفها می گویند، وقتی یک دختر غربی مسلمان می شود و تکه پارچه ای روی سر خود می اندازد همه ناخوشنودی خود را صریحاً و یا با برخورد و نگاه خود اعلام می کنند. « و در پایان وحی خود به بنی اسرائیل، در کتاب (در تورات) به آنها خبر دادیم که شما دو بار در زمین فساد خواهید کرد و سرکشی افسار گسیخته ای خواهید نمود». یک مورد از فساد آنها در عصر خود ماست که آنرا می بینیم. و سرکشی آنها نیز چنانکه آیه مطرح کرده کاملاً افسار گسیخته است. « و از کسانیکه گفتند ما مسیحی هستیم پیمان گرفتیم، ولی خیلی زود سهمی که پایبندی آنها به آن خواسته شده بود را فراموش کردند، به این خاطر "دشمنی" و "ناخوش داشتن مطلق همدیگر" را تا روز قیامت به دل آنها چسباندیم. و خدا به آنها خبر خواهد داد که چه چیزهائی را می ساختند». (منظور از "پیمان گرفتن" از مسیحیان دادن شعائر و ضوابط به آنها است. و واژه «حَـظّ» بمعنی: سهم و بهره مندی از چیزی است که فرد برای بدست آوردن هیچ تلاشی نکرده و دوست داشتنی نیز هست. از آنجا که شریعت حضرت مسیح چیز مشکلی ندارد مثلاً اصلاً جنگ ندارد قرآن آنرا حظّ نامیده است). در آیه دو نکته وجود دارد. یکی واژه «صُـنـع» است که مربوط به ساختهای فنی و حرفه ای و تکنیکی است (و واژه صنعت از آن درست می شود). و بیانگر اینست که مسیحیان در آینده ساختهای صنعتی خواهند داشت، و این چیزی است که فعلاً تحقق یافته و آنرا می بینیم. نکته دیگر پیش بینی "رابطه جریانات مسیحی با همدیگر" است، که آیه پیش بینی می کند که "دشمنی" و "خشم و ناخوشداری آنها از همه چیز همدیگر" تا روز قیامت همچنان میان آنها باقی خواهد ماند. این آینده نگریِ آیه نیز تا امروز که درست درآمده است. مسیحیان جریانات زیادی شده اند و هستند که با هم دشمنی دارند و از همه چیز همدیگر خشمناک و ناخشنود هستند. (بغضاء به معنی: خشم و ناخوشداری مطلق از کسی است. یعنی هیچ چیز وی را قبول نداشتن و هیچ نکته خوب و مثبتی را در وی ندیدن و فکر آن نیز نکردن).  مثلاً جریانی بنام "شاهدان یهوه" در آنها هستند که از جمله می گویند در سیاست مطلقاً نمی بایست دخالت کرد و حکومت را می بایست به خدا واگذار نمود، و مسیحیان دیگر این جریان را مطلقاً خوش نمی دارند. « و یهودیان گفتند که دست خدا بسته است! دستشان بسته باد! و بخاطر حرفی که زدند لعنت شدند. دستان خدا باز است و همانگونه که بخواهد انفاق می کند ــــ آنچه از طرف خدا بر تو نازل شده نیز "حق ستیزی آنها و سرپیچی آنها از سفارشاتی که به آن شده اند" را هر چه بیشتر می کند ـــ "دشمنی" و "ناخوش داشتن مطلق همدیگر" را تا روز قیامت میان آنها ایجاد کردیم ـــ هرگاه آتشی برای جنگ برافروختند خدا آنرا خاموش کرد. سعی آنها بر اینست که در زمین فساد بپا کنند و خدا مفسدین را دوست ندارد». آیه پیش بینی می کند یهودیان تا روز قیامت با هم دشمنی خواهند داشت و همدیگر را مطلقاً ناخوش خواهند داشت. این آینده نگری تا امروز که درست درآمده است. یهودیان نیز مانند مسیحیان جریانات زیادی شده اند که از همدیگر مطلقاً ناخشنودند. پیش بینی پیروزی محمد و پیوستن مردم به اسلام «وقتی کمک خدا و پیروزی آمد ــ و مردم را دیدی که گروه گروه شتابان به دین خدا می پیوندند ــ خدای خود را بخاطر آن ستایش کن و از او (برای کسانیکه کوتاهی کردند) آمرزش بخواه که او در هر زمانی برگشت مردم را می پذیرد». در سوره ۳ نکته وجود دارد. یکی خبر دادن از پیروزی با حرف شرطِ «اذا» که بیانگر تحقق قطعی است. دیگری پیوستن گروه گروه مردم به اسلام است، و سومی حالت پیوستن مردم است که در معنی واژه افواج است. ( افواج جمع فـُوج است، و فـُوج به معنی: دسته و گروه و جریانی است که جریان وار و با شتاب بطرف کاری یا سمتی هجوم می برند). پس از ۲۱ سال مبارزه و رنج و تلاش و سختیهائی که محمد و گروندگانِ به وی تحمل کردند، بالاخره مسلمانان در سال هشتم مکه را فتح کردند و طلسم اختناق شکست، و پس از آن مردم گروه گروه (یعنی بصورت طائفه ای، قبیله ای و عشیره ای)، در اسرع وقت و شتابان به اسلام پیوستند. و هر ۳ نکته آیه تحقق یافت. روشن است که همه اسلام و قرآن در این سوره مایه گذاشته شده بوده است. اگر یکی از موارد آن تحقق نمی یافت معلوم می شد که قرآن حرف خدا نیست و قرآن و اسلام و محمد همه می سوختند. و روشن است که محمد مانند هر کس دیگری نمی دانست که آینده چه خواهد شد. و حتی از اینکه فردا در قید حیات خواهد بود یا نه نیز اطلاعی نداشت. و می دانست که گفتن این جملات در صورت تحقق نیافتن چه عواقبی برای او و دینش داشت. روشن است که این حرفها فقط می تواند حرف خدا باشد. و از جمله مسائل اینچنینی قرآن است که قرآن می گوید کسی نمی تواند مانند قرآن کتابی بنویسد. پیش بینی عدم آرزوی مرگ توسط یهودیان « بگو: ای کسانیکه یهودی هستید! اگر راست می گوئید که گمان دارید که "از میان مردم فقط شماها دوستان خدا هستید" بیدرنگ آرزوی مرگ کنید! ــ ولی به خاطر دلبستگی به کسب و کاری که دارند هرگز چنین آرزوئی را نخواهند کرد، و خدا البته انگیزه کسانیکه حرف مفت می زنند را می داند». (ظلم در اصل بمعنی: سر جای خود نگذاشتن اشیاء و افراد است. و در معنی دوم خود از جمله به معنی:حرف بیجا و بیمورد و مفت زدن بکار رفته که اشاره ضمنی بوده به عدم جای خود قرار دادن مسائل. و«ظالم» که اسم فاعل از از مصدر ظلم است از جمله بمعنی: کسی است که حرف بیجا و بیمورد و مفت می زند. و در آیه با توجه به موضوع آیه به این معنی بکار گرفته شده است). آیه پیش بینی می کند که یهودیان ضمن اینکه خود را دوستان خدا می پندارند هیچگاه آرزوی مرگ را نخواهند کرد. و منظور آیه اینست که از آنجا که دوستان خدا رستگار می شوند و در بهشت و رفاه و آسایش خواهند بود، بنابر این اگر کسی واقعاً خود را دوست خدا می داند منطقاً می بایست آرزوی مرگ کند. ولی یهودیان این کار را نمی کنند. و این پیش بینی قرآن تا امروز که درست درآمده است. پیش بینی آینده دشمنان پیامبر « دشمن تو که در اوج بی رحمی است در واقع خودش بی آینده است». (شنئان بمعنی اوج دشمنی و بی رحمی و قساوت است. و شانئ بمعنی دشمنی است که در اوج خصومت و بی رحمی است). دشمنان پیامبر به وی می گفتند که وی آینده ای ندارد. و آیه می گوید که آنها هر چند با یاران محمد در اوج بی رحمی برخورد می کنند و می کشند در واقع خودشان آینده ای ندارند. امروزه با گذشت ۱۴۰۰ سال می بینیم که مثلاً جریانی بنام جریان ابولهب وجود ندارد. همه آنها سوختند و از میان رفتند. و این پیش بینی قرآن درست درآمده است.

۱۲- حیوانات – حشرات و پرندگان (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم حیوانات - حشرات و پرندگان (قرآن شناسی)   پائین آوردن ارتفاع چهار یا هشت نوع از دامها « و (خدا) هشت جفت (۴ نوع) از دامها را برای شما پائین آورد». «اَنعَام»: در اصل حیواناتی هستند که برای فرد نَعمَه هستند، ( و نَعمَه یعنی چیزی که رفاه و برخورداری و فراخی زندگی را می آورد)، ولی به دامها (حیواناتی که انسان در کار و زندگی و اقتصاد خود از آنها استفاده میکند) و بیشتر به شتر و گاو و میش و بز اطلاق می شود.  فعلِِ « اَنزَلَ» فعلِ ماضی از مصدر مزید «انزال» است، و اِنزال به معنی: پائین آوردن است. و منظور از پائین آوردن حیوانات مزبور برای انسان اینست که آنها در گذشته بلند بوده اند و برای کار و بهره وری انسان از آنها مناسب نبوده اند، و خدا ارتفاع آنها را بخاطر امکان استفاده انسان از آنها پائین آورده است. «ازواج»: در آیه می تواند بمعنی جفت باشد که در آنصورت هشت جفت بمعنی چهار نر و چهار ماده  از چهار نوع از دامها می شود، و می تواند بمعنی "صنف" باشد که در آنصورت بمعنی هشت نوع از دامها خواهد بود. فسیلهای پیدا شده حیوانات نشان می دهند که نسل برخی از حیوانات در گذشته از نظر بلندی بلندتر و از نظر حجم بزرگتر از نسل امروزی آنها بوده، و نسل برخی دیگر در گذشته کوچکتر از نسل امروزی آنها بوده است، و همینطور نشان می دهند که حیوانات چگونه در ضمن ده ها میلیون سال تغییراتی کرده اند. یکی از آن حیوانات که نسل گذشته آن بلندتر و بزرگتر بوده شتر است. فسیل پای شتر که در تصویر می بینیم و در سوریه پیدا شده نشان میدهد که شتری که در گذشته زندگی می کرده دو برابر شتر امروزی بوده، و فسیلهای دیگر که مربوطه به دوران دیگری است نشان می دهد که شتر در گذشته ۴ متر ارتفاع داشته است. بهر حال چنانکه آیه گفته خداوند ارتفاع آنرا برای انسان پائین تر آورده تا برای انسان قابل استفاده بشود. ارتفاع شتر امروزی به دو و نیم متر می رسد. دین ستیزی و له له زدن سگ   آیه ۱۷۵ سوره اعراف از کسی صحبت میکند که آیات خدا را دور انداخته و بجای آن پیوسته هوس خود را دنبال کرده، و در ادامه آن آیه ۱۷۶ چنین می گوید: « و اگر می خواستیم او را با آیات خود بلند می کردیم ولی او زمین گیر شد (یعنی اگر "ما" می خواستیم برای او تصمیم بگیریم و انتخاب کنیم او را بلند می کردیم، ولی انتخاب به او دادیم و او به زندگی و مال دنیا دل بست) و پیوسته هوس خود را دنبال نمود، بنابر این او مانند سگ میماند، اگر بار روی آن بگذاری له له می زند اگر هم آنرا رها کنی له له می زند. اینست نمونه کسانیکه آیات خدا را دروغ می پندارند. داستانهای واقعی را بگو با امید به اینکه اینها بیندیشند». له له زدن سگ تنفس سریع است با دهانی باز و با زبانی معمولاً افتاده به بیرون از دهان. سگ در حالت عادی میان ۳۰ تا ۴۰ نفس می زند و در حالت له له زدن میان ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفس. سگ اغلب هنگام بالا رفتن دمای گرمای بدنش له له می زند تا خود را خنک کند، چون غده های عرقی کافی برای خنک نمودن خود ندارد، (کمی در پاها دارد که برای خنک نمودن بدن آن کافی نیست) بنابر این با له له زدن خود را خنک می کند. در نفس زدن هوای خنک وارد بدن میشود و هوای گرم از بدن خارج می شود و به این وسیله خود را تهویه و خنک میکند. سگ علاوه بر دلیل فوق که "بالا رفتن دمای گرمای بدن وی" بود، بدلایل زیاد دیگری همچون تشنگی، شادی، خوشنودی، ناخوشنودی، برخورد ناگهانی با چیزی، کار و خستگی، درد های روانی و جسمی، اندوه و غیره نیز له له میزند. آیه گفت نمونه کسانیکه آیات خداوند را دروغ می پندارند مانند سگ است که چه بار روی آن بگذاری و چه آنرا بحال خود واگذاری در هر حال له له خود را می زند. بنابر شناختی که از سگ داریم معنی این تشبیه اینست که فرد دین ستیز در هر حال دین ستیزی خود را دارد چه دین بنوعی با او کاری داشته باشد و چه نداشته باشد. ما امروزه درستی این گفته آیه را در غرب می بینیم. امروزه در غرب دین اساساً با کسی کاری ندارد، ولی دین ستیزان دین ستیزی خود را دارند. یعنی این از سرشت آنهاست همانگونه که له له زدن سگ نیز از سرشت خود آنست و می تواند هیچ ربطی به کار و رفتار انسان با آن نداشته باشد. (و سرشت انسان البته از نظر قرآن بدست خود انسان است). حیوانات از بخش جلو مغز خود هدایت می شوند «من به خدا آفریننده خودم و آفریننده شماها توکل کردم، هیچ حیوانی وجود ندارد که او از ناحیه جلو مغزِ آن آنرا هدایت نکند». تاکنون برخی از حیوانات شناخته شده اند که در مغز خود عـنصر قطب نمائی دارند، که به کمک جریانهای مغناطیسی شمالی ــ جنوبی زمین که در تصویر وضعیت آنرا می بینیم هدایت میشوند. حیوانات با عنصر قـطب نمائی خود محل زندگی  و مسیر پرواز و حرکت خود را میشناسند. اگر آهن ربائی را در نزدیکی مغـز یک پرنده ببندیم، سیستم جهت یابی مغز وی را مختل می کند و پرنده نمی تواند مسیر و محل زندگی خود را پیدا کند. (قرآن هر جانوری را (دابه) یعنی حیوان می نامد. و منظور ما از حیوانات در اینجا مطلق جانداران است که شامل پرندگان و حشرات و ماهی ها و غیره هـمه می شود). کلاغ و خاکسپاری مرده «پس از آن خداوند کلاغی را برانگیخت زمین را می کند تا به او (به قابیل) نشان دهد "چگونه پیکر برادر خود را به خاک بسپارد"، (قابیل) گفت: ای وای بر من! آیا من ناتوان تر از آن بودم که مانند این کلاغ بوده پیکر برادرم را به خاک بسپارم. به این تزتیب پس از آن از پشیمانان گشت». نکات آیه: ۱ــ کلاغ مرده را خاک سپاری می کند: چرا خداوند کلاغ را برای آموختن خاک سپاری مرده به انسان می فرستد؟ پژوهشهای انجام شده روی پرندگان نشان می دهد که کلاغ فهمیده ترین پرندگان است و ویژگیهائی دارد که آنرا از دیگر پرندگان جدا می کند، از مهمترین آنها یکی اینکه حجم مغز آن نسبت به بدنش نسبت به سایر پرندگان بزرگتر است، و دیگر اینکه مرده خود را بخاک می سپارد. وقتی کسی از کلاغها می میرد، کلاغ دیگر با منقار و چنگالهای خود گور می کند و پس از آن بالهای کلاغ مرده را گرد می کند و به کنار بدن آن می آورد (همانگونه که ما با مرده خود می کنیم)، و پس از آن مرده را با احترام بلند می کند و در گور خود می گذارد و بعد روی آن خاک می ریزد. حتی کلاغی که گناهی می کند و در دادگاه کلاغان گناهکار حساب شده و به اعدام محکوم می شود و او را با منقارهای خود می کشند نیز توسط یکی از کلاغها برای خاکسپاری برده می شود و بهمان ترتیب بخاک سپرده می شود. (کلاغ ویژگیهای دیگری از جمله ابزار سازی و بکارگیری ابزار برای رسیدن و دست یافتن به خواسته خود چنانکه در تصویر می بینیم نیز دارد ولی از آنجا که موضوع آیه نیست به آنها نمی پردازیم).  ۲ــ مرده می بایست به خاک سپرده شود: فرستادن کلاغ برای آموزش دادن خاکسپاری مرده به انسان، به این معنی است که مرده می بایست به خاک سپرده شود. و مرده ضمن اینکه خوراکی برای درندگان می شود و می گندد و خاک سپردن آن احترامی به فرد مرده است، هنگامیکه تحلیل می رود و در جو پراکنده می شود بیماریهائی را ایجاد می کند. بنابر این چنانکه آیه مطرح نموده، دین از دیر زمان به انسان یاد داده بوده که مرده را می بایست به خاک سپرد. "صدای خران" آزار دهنده ترین صدای ناخوشایند جانوران « و در راه رفتن خود میان رو باش و صدای خود را پائین بیاور که آزار دهنده ترین صدای ناخوشایندبراستی صدای خران است». (آیه نقل قول از لقمان در پند و اندرز دادن به فرزند خود است). نکات آیه: ۱ــ پائین آوردن صدا: صدا و سر وصدای بلند زمانی که پیوسته باشد زیانهای زیادی به بدن و روان انسان وارد می کند که مهمترین آنها عبارتند از: زیاد شدن ترشح ادرنالین که بنوبه خود از جمله منجر به بهم ریختن عصبی فرد می شود ـــ ایجاد شدن تنشهائی در کارکرد بینی و گوش و حنجره ـــ مبتلا شدن به خیلی از بیماریهای قلبی و خونی از جمله بالا رفتن فشار خون و تصلب شرایین ــــ و تنشهای همراه با احساس سردرد مزمن و احساس فشار و سختی. ۲ــ "صدای خران" آزار دهنده ترین صدای ناخوشایند جانوران است: واحد اندازه گیری شدت صدا دسیبل است. شدت صدای پچ پچ و درگوشی میان ۱۰ تا ۲۰ دسیبل است، صدای ماشین کوچک ۷۰ تا ۸۰ دسیبل، صدای ماشین باری ۸۰ تا ۹۰ دسیبل، صدای هواپیما هنگام کنده شدن از زمین ۱۱۰ تا ۱۳۰ دسیبل. پائین ترین صدائی که انسان می تواند بشنود ۲۰ دسیبل است. هنگامیکه شدت صدا به ۴۵ دسیبل می رسد انسان نمی تواند آسوده بخوابد، نزدیک ۸۵ دسیبل دردهای گوش آغاز می شود. در سر و صداهای نزدیک به ۹۰ دسیبل آدم نمی بایست ۸ ساعت بیشتر در آن فضا بماند، در ۱۰۰ دسیبل نمی بایست بیش از دو ساعت بماند، در ۱۱۰ دسیبل نمی بایست بیش از نیم ساعت بماند، و به ۱۶۰ دسیبل که برسد آدم کر می شود. و شدت صدای ناخوشایند خر که موضوع آیه می باشد بالای ۱۰۰ دسیبل است. و امروزه انسان در میان جانوران صدای ناخوشایندِ آزار دهنده شدیدتری از صدای خر نمی شناسد و آنچه در آیه آمده مبنی بر اینکه "آزار دهنده ترین صدای ناخوشایند صدای خران است" درست است. بلدرچین « و ابر را بر شما سایبان نمودیم و بر شما انگبین و بلدرچین فرود آوردیم. (گفتیم) از خوردنیها و نوشیدنیهای پاکیزه ای که روزی  شما نمودیم بخورید. به ما نیز ستمی نمی نمودند بلکه به خودشان ستم می نمودند». («رزق» بمعنی: روزی، فقط مربوط به خوراکی و نوشیدنی است. هر چیزی که مستقیم و غیر مستقیم به خوردن و نوشیدن مربوط می شود رزق نامیده میشود). در چهل سالی که بنی اسرائیل در سرزمین کنعان سرگردان بوده اند خداوند انگبین و بلدرچین را برای خوراک آنها برای آنها فرود آورده بوده است. چرا از میان سایر پرندگان این پرنده  بطرف آنها پرواز داده شده بوده است؟ این پرنده از خانواده مرغان است ولی پرواز می کند. کمی از کبوتر کوچکتر است. بیشتر در علف زارها و کشت زارها دیده می شود. خیلی زود پرورش یافته بزرگ می شود. در هفته اول تولد خود ۳ برابر بزرگ میشود، پس از ۵۰ روز برای سر بریده شدن مناسب است و فاصله دو نسل آن ۵۰ روز است. بطور میانگین پس از ۴۲ روز از عمر خود تخم می گذارد، و بیشترین تخم گذاری آن در عمر ۷۰ روزگی آن است. در سال میان ۳۰۰ تا ۳۵۰ تا تخم می گذارد. روزهای جوجه شدن تخم آن ۱۷ تا ۱۸ روز است. در برابر بیماریها مقاوم بوده و کم مصرف است.  ضمن ویژگیهای نگهداری و پرورشی و اقتصادی بودن آن نسبت به پرندگان دیگر، از ارزش تغذیه ای بالاتری نسبت به پرندگان دیگر نیز برخوردار است. گوشت سینه آن ۲۰٫۳% پروتئین، ۲٫۹% روغن دارد، علاوه بر آن مواد معدنی از جمله آهن، کلسیوم، فسفر، همینطور ویتامینهائی از جمله ویتامین آ و ب دارد. کولسترول روغن آن پائین است (بالا بودن میزان کولوسترول برای قلب خوب نیست). بافتهای گوشت آن نرم است (ساده جویده می شود). برای درمان نمودن درد مفاصل خوب است، سنگ را تحلیل می برد. تخم آن از بهترین تخمهای پرندگان است و نسبت زرده تخم آن نسبت به تخم دیگر پرندگان بیشتراز سفیدی آنست (سفیدی آن ۶۰٫۸۹%، زردی آن ۳۱٫۸۵%، و قشر آن۷٫۳۶% وزن آنست). و از مواد معدنی و ویتامینها و مواد غذائی غنی تری نیز برخوردار است. و بخاطر حجم کوچک آن و پایداری آن در برابر بیماریها و تحمل شرایط محیط زیست، نسبت به مرغهای دیگر اقتصادی تر محسوب می شود.و به این خاطر نیز این پرنده از میان سایر پرندگان بر بنی اسرائیل نازل شده بوده است. انسان اهمیت اقتصادی و غذائی آن را در اوائل قرن ۱۸ شناخته و به پرورش آن پرداخته است. خلقت شـتـر «آیا نمی توانند ببینند شتر روی چه حسابی آفریده شده است»؟! نـکـتـه آیـه: شتر روی حسابی آفریده شده! شتر روی چه حسابی آفـریده شده است؟ ۱ـــ  داخـل دهـان آن از پوست سفـت و سخـت پـوشـیـده شـده کـه باعـث می شود بتواند گیاهان دشت و صحرا که خشک و خاردار هستند را بخورد و زخمی نشود. ۲ـــ  مژه های آن خیلی پرپشت و کیپ همدیگر هستند که باعث می شود شن و ماسه و سـنگـریـزه هـای اطـراف به درون چشم وی نـفـوذ نکنند. ۳ـــ گـوشـهـای آن کـوچکـ و پـوشـیـده از مـوهـای پـرپـشـت و بهم چسبیده است، که باعث می شود شن و ماسه داخل گوش آن نروند. ۴ـــ  پـوسـته مـخاطی سوراخ بینی آن سطح خیلی پهنی دارند که راه نفوذ برای شن و ماسه به داخل بینی باقی نمی گذارند، ولی نم و رطوبت لازمه هـوای تـنـفـس را از هـوا می مکند و جذب می کنند. ۵ـــ  کوهان آن محل ذخیره انرژی است. ضمن اینکه چربی آن قشری برای مقابله با گرما نیز هست. ۶ـــ سطح کمر آن باریک است. که باعث می شود تابش گرم و سوزان نیم روزی خورشید، فقط به قسمت کمی از بدن وی بطور مـؤثر بـتابـد. و در شرایط تابش قبل از نیم روز یا بعد از آن که خورشید مایل می تابد، اگـر مـجـبـور باشد در آفـتـاب باشـد، رو به خـورشید و یا پـشـت به خـورشید زمین گیر می شود. که این نیز بنوبه خود باعث می شود تابش مؤثر خـورشید فقط به سطح کم بالائی وی بتابد. پوسـت پـشمی وی نیز بخـش عـمده تابش گرمای سوزان را خـنـثی می کند. به این ترتیب شتر می تواند گرمائی که خیلی از حیوانات دیگر را می کشد تحمل کند. ۷ـــ کلیه های وی قسمت زیادی از آبهای مصرف شده را دوباره پس می گیرند، (به این خاطر ادرار آن غلیظ است). ۸ــــ پوست پـشـمی آن باریک و نرم است. هم گرما را خنثی می کند و هم بدن را خنک می کند. ۹ــــ روده آن سلولهای جذب آب دارد. این سـلـولـهـا قـسـمـت زیـادی از آب مـصـرف شـده مـوجود در غذای روده را جذب می کنند و برای بدن نگه می دارند. (به این خاطر سرگین آن خیلی خشک است). ۱۰ـــ  وقـتی ادرار می کند، دم خود را می جنباند تا ادرار به پـاهـا پاشیده شود. به این شکل با خیس و مرطوب کردن خود به خنک شدن خود کمک می کند. ۱۱ــــ  شکم وی خیلی بزرگ است. می تواند تا ۲۰۰ لیتر آب بنوشد. علاوه بر آن مجراها و منابع ذخیره آب نیز دارد. که هنگام آب خوردن آنها را نیز پر می کند. ۱۲ـــ مجرای خون وی در اعماق بدن قـرار نگرفـته بـلکه زیر پوست گردن و پاها و پهـلـوهـا قرار گرفته است. این باعث می شود که گرمای بدن را بیشتر به سطح بدن منتقل کند. و سـرخ رگـهـا حتی در شـرایـطـی که تقـریـباً بی آب باشند و در وضعیت تقریبی معادل یک دویست هزارم حجم واقعی خود، باز هم می توانند اکسیژن را به نقـاط مختـلف بدن منتقل کنند. ۱۳ـــ  تکـیه گاهـهای وی در حالت نشستن (یعنی زانوها، آرنجها، و سینه) از قـشـر کلفـتِ پوستِ مرده تشکـیل شده است. این قـشـر گرما را خنثی می کند و باعث می شود بدن آن زخم نشود. ۱۴ـــ  کف پهن پای آن با یک قشر شاخه ای مجهز شده که باعث می شـود پای آن در شن و مـاسـه فـرو نرود. و پا را در مـقـابل ماسـه هـای تیز و گرم نیز محافـظـت می کند. ۱۵ـــ درجه حرارت بدن وی می تواند خـیـلـی تغـیـیـر کـند ضمن اینکه از پستانداران است. حرارت بدن وی بین ۳۴ تا ۴۲ درجه در تغییر است. وقتی دما بالا برود دمای بدن وی نیز بالا می رود، این امر باعـث می شـود کـه تـا دمـای مـشـخصی نیازی به عرق کردن برای خنک کردن خود نداشته باشد. و در مصرف آب خود صرفه جوئی کند. شتر در واقع به حساب دشت و صحرا پرداخته شده است. یعنی برای گرما، کـمـبـود آب، شـن و مـاسـه. کـسـانی می گـویـند دلیلی برای وجود خدا نمی بینند. قرآن آنها را به مطالعه پدیده های طبیعی مراجعه می دهـد. انـتـخـاب شتر از میان سایر حیوانات برای مطالعه، به این معنی است که وی چیزهای خاصی دارد. بر اساس شـناختی کـه ما امروزه از بافت بـیـولـوژیکی شـتـر داریـم نـیز در واقع همینطور هم هست، و می بینیم که در ساختار آفرینش شتر مغز و انـدیـشـه و حساب و کتاب خوابیده است. در حالـیکـه در گذشته مردم فکر می کردند که تحمل شتر زیاد است نه اینکه چیز خاصی در آن می دیدند. گوشت خوک « خوردن گوشت حیوان مرده ــ خون ــ گوشت خوک ــ گوشتِ حیوانی که بنامی غیر از نامِ خدا سر بریده شده ــ گوشتِ حیوان خفه کرده شده ــ گوشتِ حیوان تحتِ ضربات کشته شده ــ گوشت حیوانیکه افتاده و در وضعیت بین مرگ و زندگی است ــ گوشت حیوانیکه بر اثر شاخ زده شدن مرده ـــ ... برای شما حرام شده است». و در سوره انعام آیه ۱۴۵ ضمن یادآوری تحریم گوشت خوک، خوک را حـیـوانـی انگـلی توصیف نموده:« ... لَحْمَ خِـنْـزِیـرٍ فَـإِنّـَهُ رِجْـسٌ = ... مگر اینکه گوشت خوک باشد، که موجودی انگـلی است». در آیه ۱۴۵ سوره انعام روشن کرده که منـظـور از حـرام بـودن خوردن خون «خـون مـسـفـوح» است، (خون مسفوح یعنی: «خـون ریخـتـه شده» که با هوا تماس پیدا کرده). دلـیـل تحریم آن نیز این است که وقتی خون با هوا تماس پیدا می کند سمی می شود و می تواند بیماری زا باشد. نکات آیات: خوک حیوانی انگلی و گوشت آن حرام است: همانطور که قرآن مطرح می کند خوک در واقع یک حـیـوان انگـلی است. هم زندگی و هم روند تولید مثل آن هر دو انگلی است: چرا گوشت خوک تحریم شده؟ چیزیکه فعلاً انسان امروز در مورد گوشت خوک میداند موارد زیر است: ـــــــ گـوشت خوک خیلی از انگـلها را منتقـل می کند. از جمله نوعی کرم (موسوم به کرمِ تِـنـیـا) که برخی از ناراحتی های دردناک را منجر می شود که برخی از آنها کشنده نیز هستند. عـناصـر آن در عـضلات و در چشم و مغز منتشر می شود. میان ۵ تا ۲۵ درصد کـسـانـیـکـه گوشت خـوک مصرف می کنند ناراحتی نـاشی از کـرم مزبور را دارند. (این کرم الـبـتـه در گوشت گاو نیز وجود دارد ولی کرم گوشت گاو خود بخود در انسان تکثیر نمی شود اما کرم گوشت خوک بـدون عـامل تکـثیر کننده تکثیر می شود. هـمـیـنطور کرم خوک مقاومت بیشتری نسبت به کرم گاو دارد و براحتی کشته نمی شود و خطرناک تر است). ـــــــ گوشت خوک طبقـه طبـقه است و میان آنها پیه های متداخل در همدیگر وجود دارد که بالاترین نسبت روغـن حـیوانی را دارند، و روغـن آن نیز از خطرناکترین نوع روغـن است. ( درصـد پـیه در گوشت خوک ۲۸ درصد است در حـالـیکـه مثلاً در گوشت گاو ۴ و نیم درصد). ـــــــ گوشت خوک مـقـادیر زیادی اسید دارد. (سایر حیوانات ۹۰ درصد این اسید را پس میدهند ولی خوک فـقـط ۲ درصـد آنرا پس می دهد). این اسید از جمله باعث الـتـهـاب مخ می شود. یک متخصص آلـمانی نـتـیـجه مـطالعات خود و دیگران را در رابطه با گوشت خوک چنین بیان می کند: گوشت خـوک در مناطق گرم خطرناک تر از مناطق سرد است. در سودان و مناطق همجوار آن در یک شـرایط آب و هـوائی یکـسـانی تفاوت میان سلامتی کسانی که گوشـت خوک می خورند و و کسانیکه نمی خورند خـیـلی زیـاد است. هـمـیـنـطـور در هند در یک آب و هوای مشترک، کسانی که گوشت خوک نمی خورند از کسانی که می خورند از سلامتی بالاتری برخوردار هـستند، بیشتر عمر می کنند و توان کاری بیشتری دارند. مثلا فرد پیری که گوشت خوک نخورده حمالی می کـند و از ارتـفـاعـات بــالا می رود، در حالیکه آنکه خورده نمی توانـد این کارها را بکند و زودتر ضعف و بازنـشـسـتـگـی بـسراغ وی می آید.  کسانیکه با تعالـیـم اسـلامی زنـدگی می کـنـنـد از سلامتی خـوب و بـالائی بـرخوردارند و بـیماریهائی که دیگران از مسائل تحریم شده دارند آنها ندارند. همینطور وی می گویـد در جریـان جـنـگ جهانی دوم از ارتش گـزارشی برای آنها می آید که می گوید: سربازان آلمانی دچار ناراحتی ها و آبله هائی در پاها می شده اند که آنها را از جنگ و تـحـرک بـاز می داشـتـه و علاج سرپائی نیز برای آنها کافی نبوده بلکه به پشت جبهه انـتـقـال داده می شـده انـد. در حالـیکه مـردمـی کــه در هـمان مناطق و همان آب و هـوا زنـدگـی می کرده اند آن ناراحتی ها را نداشته اند. پس از بررسی ها می بینند که ارتش تـقـریـبـاً هـمـه روزه از گوشت خوک استفاده می کند. گوشت خوک را قطع می کنند و آن ناراحتیها تمام می شود. هـمـیـنطور می گوید پس از اتمام جنگ که وضعیت اقتصادی خراب می شود و خوک بوفور طبق روال عادی نبوده اندازه مراجـعـات به پزشک نسبت به دوران پیش از جنگ کاهش پیدا می کند. ولی با رونق گرفتن اقتصاد و خورده شدن گوشت خوک توسط طـبـقـه ای کـه وضع خوبی داشته، بیماریها دوباره در آنها شروع می شود، در حالیکه طـبـقـه فـقـیر که هنوز توان استفاده از گوشت خوک را نداشـتـه از سـلامتی بهتری برخوردار بوده است. و پـس از اینکه فـقـیـران نیز تـوان خریدن و خوردن آنرا  پـیـدا می کـنند دوباره وضع بیماریها طـبق روال پیشینِ خود زیاد و هـمـه گـیـر مـی شـود. هـمـیـنـطـور وی می گوید که به آزمایشهای عملی در رابطه با گوشت خوک رو می آورد. ۳۰ تا مـوش را با خـوراک خوک بزرگ می کند و ۳۰ تای دیگر را با غذای عادی. آنهائـیـکه غذای خوک داده می شوند: سریعا بزرگ می شـونـد ـــ تـمـایلات تجاوزگرانه در آنـهـا ایـجـاد می شود، و دوست دارند که هـمـدیگـر را بخورند و بیماریهائی از قـبـیـل سـرطـان و بیماریهای پوستی در آنها ظاهر می شود، ولی آنهائی که غـذای عـادی بزرگ می شـونـد هـیـچـیـک از ایـن مـوارد در آنهـا ظاهر نمی شود. او محتاطانه می گوید در گوشت خوک سمی است که فهمیده نمی شود و روغن آن خطرناکـترین نوع روغن است. و مـوجـب تصلب شـرایین، بیماری قند، اختلال جریان خون، و نسبت بالائی از کلسترل را باعث می شود، و بافتهای آن فـسـفـر دارد که منجر به زیانهائی می شود. شیرسازی دامها « و در دامها نیز برای شما درس وجود دارد. از آنچه در شکم دارند از میان غذای معده  و خون شیر ناب را به شما می نوشانیم که برای نوشندگان گوارا است». ماده اصلی شیر چنانکه آیه گفته از میان غذای درون معده و درون خون گرفته می شود. غده های تولید کننده شیر مواد خود برای تولید شیر را از خون و از مایعات بدن که مواد غذائی معده را آورده اند میگیرد.رود. در زمان پیامبر می توان گفت که انسان بهرحال می دانسته که شیر از غذای جویده  و خورده شده گرفته و تولید می شود، ولی اینکه آن مواد وارد خون نیز می شوند و بعد از میان خون گرفته می شوند طبعاً کسی چیزی نمی دانسته است. گوشت ماهی « و اوست که دریا را برای شما مسخـّر کرد که گوشت سبک از آن بخورید». (طـَریّ بمعنی: تر و تازه ـــ نرم و آسان و سبک (از نظر کاربرد و کارکرد) ـــ و نم دار است). آیه می گوید گوشت دریا (که عمدتاً ماهیها باشند)، از نظر کارکرد آسان و سبک هستند. ماهیها و خیلی از موجودات دریائی دارای روغنی مانند روغن زیتون هستند که برای معده سبک است، برای هضم آسان است، میزان غلظت خون را بالا نمیبرد بلکه بر عکس از کلسترول مضر کم میکند و کلسترول مفید را بالا میبرد که بنوبه خود از پیامدهای بد آن که از جمله راه بردن به ناراحتیهای قلبی است جلوگیری میکند. مـورچـه « تا اینکه وقتی (سلیمان و سپاهیان وی) به دره مورچه ها رسیدند مورچه ای گفت: مورچه ها! داخل خانه های خود شوید تا سلیمان و سپاه وی شما را خرد نکنند؛ آنها خرد شدن شما را احساس نمی کنند». نکات آیه: ۱ـ مورچه ها با هم صحبت می کنند: مورچه ها از جمله با مواد بودار شیمیائی با هم صحبت می کنند. ۲ـ مورچه ها زیر فشار خرد میشوند: علت اینکه آیه واژه خرد شدن بکار برده اینست که بدن مورچه به اندازه زیادی از مواد شیشه ای تشکیل میشود. به این خاطر هنگامی که زیر فشار قرار میگیرد خرد میشود. زنـبـور عـسـل «و خدا به زنبورعسل وحی نمود کـه: از کوهها، درختان و از کندوهائی که مردم درست می کنند برای خود آشیانه بگیر. بعد ازهر ثمری بخور و بعد (در بازگشت) مسیرهای مشخص شده پروردگار خود را دنبال کن (یا مسیرهای ساده شده پروردگار خود را دنبال کن). از شکمهای آن نوشیدنی با رنگهای گوناگون در می آید و در آن مداوائی برای مردم وجود دارد. در این رابطه برای افراد اندیشمند نشانه ای وجود دارد». («ذللاً» جمع ذلـول است و از جمله به معنی: ساده، آسان، رام، بی درد سر و بی زحـمت است. اگـر در آیه «حال» بـرای «نحـل (زنبور)» باشد، معـنی جمله آن این می شود که: زنبور از مسیری پیروی کند که برای وی مـشـخـص شـده. و اگر «ذللاً» حـال بـرای سُـبُـل باشـد، در آنصورت جمله به این معنی می شود که: مـسـیـر بـازگـشـت زنـبـور آسان و بی زحمت شـده است. و هـر دو حالـت آن درست است). نکات آیه: ۱ـــ مسیر بازگشت زنبور عسل رُند و بی درد سر است. ۲ــ از شکم زنبور عسل نوشیدنی در می آید. ۳ــ عسل شفا بخش است. ۱ـــ مسـیـر بازگشت زنبور عسل رند و بی درد سر است: زنبور عسل با اشعه فوق بنفش می بیند. وقتی مسیری را می رود مـغـز آن زاویه هـای نـور خورشید را ضبط می کند. در بازگشت بر اساس همان اطلاعات برمی گردد. وقتی هوا ابری باشد نیز خورشید را با تحلیل نور می تواند از پشت ابرهـا ببیند. جهات مغناطیسی شمال و جنوب نیز بکار می گیرد. و کندوی خود را هم از بوی آن می شناسد. به این ترتیب زنبور عسل در ردیابی و مسـیـرشناسی هـیـچ مشکلی ندارد. و چنانکه آیه گفته: زنبور پس از اینکه ثمر پیدا می کند و می خورد، در بازگشت از مـسـیـری کـه برای وی تعیین شده پیروی می کند، و یا مسیر بازگشت وی آسـان و بی دردسر است، (بـسـته به ایـنکـه جـمـلـه آن را چطوری تجزیه و تحلـیـل کـنیم). ۲ــ از شکم زنبور عسل نوشیدنی در می آید: عسلی که زنبور در شکم خود درست می کند و در خـانه های کندو می ریزد ۸۰ درصد آن آب است. یعـنی هـمـانـطـور که قرآن می گوید: «آنچه از شکم آن در می آید در واقع نوشیدنی» است. بـعـد کارکـنان کـنـدو روی آن کار می کنند تا درصـد آب آن به ۱۸ درصد می رسد و عسل سفـت می شود و هـمـیـنـطـور از آن نان درست می کنند. ۳ــ عسل شفا بخش است: چیزیکه فعلاً انسان از خواص طبی عسل می داند موارد زیر است: ــــ درصورت مالیدن عسلِ صاف به زخم، زیـچه ها (مـیکـروبها) را می کشد ومانع ازدیاد آنهـا می شود وزخم زودتر بهبودی پیدا می کند. ــــ برای دستگاه هاضمه شـفـابخش است. ــــ دردهای روماتیزم را تخـفـیـف می دهد.  ــــ به کودک کمک می کند که کـلسیم خود را حـفـظ کـند تا استخوان و دندانهای آن رشد کند. (توصیه شده به کودکان زیر یک سال عسل داده نشود). ــــ شفائی دور مدت برای برخی بیماریهای مزمن دارد. ــــ برای التهاب حلق خوب است. ــــ برای مفاصل خوب است. خانه عـنکـبـوت « کسانیکه بجای خـدا دیگران را ولی خود می کنند مانند عنکبوت می مانند کـه  خانه ای ساخت. براستیسست ترین خانه ها خانه عـنکبوت است، اگر می دانستند». («اولیاء» جمع ولی است و ولی بمعنی: فرد نزدیکی است که آدم مسائل خود را برای کمک گرفتن با وی مطرح میکند). نکات آیه: ۱ــ آیه می گوید "اتخذت بیتاً: خانه ای ساخت". "اتخذت بیتاً"  صیغه ندرت نامیده می شود و انجام گهگاهی کاری را بیان می کند. و این به این معنی است که عنکبوت بطور گهگاهی برای خود خانه می سازد. پژوهشهائی که در زندگی عنکبوت شده نیز نشان می دهد که عنکبوت اغلب در سفر است و بطور گهگاهی برای خود خانه می سازد. ۲ــ واژه "وَهن" بمعنی سست ضد "صلابت" بمعنی سفت و سخت میباشد. آیه می گوید خانه عنکبوت سست ترین خانه ها است. یعنی اگر مثلاً به آن و به خانه هر موجود دیگری فوت کنیم، خانه عنکبوت کمترین مقاومت را نشان می دهد و از همه خانه ها متزلزل تر و آسیب پذیر تر است. تا امروز انسان خانه ای سست تر از خانه عـنکـبوتنمیشناسد. اگـر روزی خـانه ای سست تر از آن پـیـدا بشود قرآنمیسوزد. کـسـیکه در قـرن ششـم میلادی (بیش ۱۴۰۰ سال پیش) دینی را از خود در میآورد و همه دنیا را نگـشـتـه و خـانـه هـای هـمـه حیوانات و حشرات و غیره را ندیده و نمی شناسد، هـیچگاه نمی آید هـمه دین خود را در ایـن مـوضوع مایه بگذارد. روشن است که فـقط خداوند می تواند چنین مسائلی را با تأکید مطرح کند. (حرف« اِنَّ » حرف تأکید است). ۳ــ نکته دیگر در آیه "وجه تشابه بین خانه سازی عنکبوت و کسانیکه بجای خدا دیگران را ولی خود میکنند" می باشد. و آن اینست که عنکبوت از ماده شیمیائی بسیار قوی خود سست ترین خانه ها درست میکند، کسانیکه بجای خدا دیگران را ولی خود می کنند نیز دنبال قویترینها هستند و قویترینها را دارند، و با قوی ترینها سست ترین حکومتها و روابط و مناسبات ها و مکاتب را درست می کنند. مانند آنچه بنام اردوگاه شرق شناخته می شد.

۱۱- بـاد (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم بـاد (قرآن شناسی) . بادها در چرخش هستند « و در چرخش بادها برای افراد اندیشمند استدلال وجود دارد». بادها در اطراف زمین همانطور که آیه مطرح کرده در واقع در یک سیستم جهانی در چرخش  میباشند. آنها هوای گرم را از مناطق استوائی به نواحی قطبی و هوای سرد را از نواحی قطبی به مناطق استوائی منتقـل می کنند، که به این ترتیب به دمای هوا توازن و تعادل می بخشند. در قـطبها هـوای سرد پائین می آید و بطرف نواحی استوائی حرکت می کند. در مـناطق اسـتـوائی هـوای گرم بالا می رود و در سطوح بالاتر جوی ضمن چرخش در یک منطقه رفته رفته هـوای گرم را رو به قـطبها می برند. چرخش بادها چه استدلالی را در بر دارد؟ چیزی که ما امروزه می دانیم اینست که چرخش بادها و وزیدن آنها برخلاف همدیگر باعث می شود که ویرانی ببار نیاید. اگر بادها فقط در یک جهت می وزیدند همه چیز ویران میشد. بادها عمل لقاحها را انجام می دهند « و بادها را برای لقاح دادن ها می فرستیم و بعد از ابر آب پائین می فرستیم»! نکته آیه: بادها لقاحهای گوناگونی را انجام می دهند و از جمله باعث بارندگی می شوند: (جمع بودن «لَـواقِـح» به معنی: تلقـیح دهنده ها، به این معنی است که بادها بیش از دو نوع عمل «تلقـیح» انجام می دهند). ـــــ بـادهـا ذرات نامرئی بخار آب موجود در هوا را به ذرات دود و هوا و غبار و نمک و غیره می زنند و آنها را دور ذرات مزبور جمع می کنند، (بدون موارد مزبور ذرات بخار بهم نمی پیوندند). ــــــ بادها ابرها را جمع و متراکم می کنند. ــــــ بادها موجب بار الکتریکی مثبت و منفی شدن ابر می شوند. ــــــ بادهـا بـا حـرکت دادن ابـر باعـث مـی شـوند که جریان برق ذرات بخار آب را بهم ترکیب کند. با تـرکـیـب ذرات بخار قـطره های ریز تشکیل می شود که تا حد سقـوط کردن سنگین می شوند و سقوط می کنند، و در مسیر سقوط خود با ذرات دیگـر برخورد می کنند و آنها را جذب می کنند و بزرگ و بزرگ تر می شوند، و بصورت قـطره (باران) سقوط می کنند. همه کارکردهای مذکور باد، نوعی عـمـل بارورسازی است. (یعنی: معنی واژه لـقـاح همه آن موارد را دربر می گیرد). همینطور بادها درختان و گـیاهان را تـلـقـیـح می دهند که برخی از تخمها و هاگهای آنها از جمله قارچها میکروسکوپی هستند. باد در درختان آتش سوزی ایجاد می کند « آیا کسی از شما هست که دوست داشته باشد باغی از درختان خرما و انگور با جویبارهای روان در آن داشته باشد، از انوع دیگر محصولات نیز در آن باشد، و خود پیر باشد و فرزند و نوه های ضعیف داشته باشد، ولی بخواهد گردبادی که آتش ایجاد کند به آن باغ بوزد و آنرا بسوزاند»؟ نکته آیه: گردباد در درختان آتش ایجاد می کند: گـرد باد با حرکت دادن و سائیدن شاخه ها بهمدیگر گرما تولید می کند و سبب ایجاد آتش و آتش سوزی می شود. نقش بادها در بارندگی « و با بادها آب ریزانی را فرو می فرستیم». بادها در واقع چنانکه آیه مطرح کرده از عوامل اساسی بارندگی هستند.

۱۰- درخـتـان – گـیـاهـان – مـیـوه هـا (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  درخـتـان - گـیـاهـان - مـیـوه هـا (قرآن شناسی) . «و در زمین مزرعه های کوچک ناهمگون در جوار همدیگر وجود دارد، در حالی که در آنها باغهای انگور، کشت و درخت های خرما از نوع  صنو و غـیر صنو وجود دارد، که همه با یک آب آبیاری میشوند ولی از نظر غذائی آنها را بر یکدیگر برتری میدهیم! دراین موارد برای کسانیکه فکر میکنند نشانه هائی وجود دارد». نکات آیه: ۱ــ مزرعه های کوچک کنار هم ناهمگون هستند.۲ــــ صفات و خصوصیات میان درختان به صِنو و غیر صِـنـو بودن آنها بستگی دارد. ۳ـــ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد. ۱ـــ مزرعه های کوچک کنار هم ناهمگون هستند: در زمان محمد انسان می دانست که خاکهای زمین با هم فرق میکنند، ولی اینکه خاک دو مزرعه کوچک چسـبیده به هم نیز دقـیـقـاً یکی نیستند، از عـلـم امـروزی بشر است که با امکانات پیچیده علمی امروزی آنرا بدست آورده است. ۲ــ صفات و خصوصیات میان درختان به صنو و غیر صنو بودن آنها بستگی دارد: درختی که از درخت دیگر روئیده باشد صِـنـْـو نامیده می شود و درختی که از بذر روئیده باشد غیر صنو نامیده می شود. آیه صفات و خصوصیات درختان را به صنو و غیر صنو بودن آنها مربوط می داند. واقعیت هـم همین است. درخت صِنو (یعنی درختیکه از درخت دیگری روئیده باشد) تمامی صفات و خصوصیات وراثتی درخت مادر خود را دربـردارد. یعنی از نظر رنگ، طـعـم، مـزه و غــیـره دقـیـقـاً مانـنـد درخـت مـادر است. ولی درخـتی که از بذر روئیده باشد، صفات و خصوصیات آن ترکیبی است از صفات و خصوصیات درخت مادر بعلاوه صـفـات و خصوصیات درخت پدر (که به درخت مادر تـلـقـیح شده است). ۳ـــ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد: (منظور از وجود "نشانه ها"، وجود هـدایت خداوندی است). آیه این موضوع را مطرح می کند که در صورت نبودن هدایت پشت پدیده ها اگر بنا می بود چیزی بروید، در یک خاک و از یک آب منطقاً می بایست فقط یک نوع گیاه می رویید، نه اینکه مثلاً درخت خرما در انواع خاکها بروید. چنانکه می دانیم در موجودات زنده از جمله گیاهان عنصری وجود دارد که گیاه را هدایت می کند. این عنصر که ژن نامیده می شود اطلاعاتی از ویژگیهای پدیده خود را با خود دارد که بنابر آن اطلاعات، پدیده خود را هدایت می کند. باغ در بلندی « و نمونه کسانیکه دارائی خود را در جستجوی خوشنودی خدا و استواری (ایمان) خود انفاق می کنند، مانند باغ پر درخت واقع در بلندی (بالاتر از تل) می مانند که اگر بارش سنگین به آن ببارد ثمر خود را دوچندان می دهد و اگر بارش سنگین به آن نبارد با بارشِ کمِ نیز ثمر خود را می دهد. و خدا به خوبی و بدی همه آنچه انجام میدهید نگاه می کند و آنرا می شناسد (۲۶۵)». («بِصارَه» بمعنی: نگاه کردن به خوبی یا بدی و درستی یا غلطی و زشتی یا زیبائی چیز مشخصی است.و«بَصیر»: کسی است که به خوبی یا بدی، زشتی یا زیبائی، درستی یا نادرستی چیزی نگاه می کند و اندازه خوب و بدی آن را می شناسد. و منظور از بصیر بودن خداوند پس از این مثال اینست که همانگونه که خداوند به موقعیت خوب و بد یک باغ نگاه می کند و آن را می شناسد همانگونه نیز به موقعیت خوب و بد کارهای ما نگاه می کند و آنرا می شناسد). نکته مورد نظر ما در آیه اینست که آیه می گوید باغی که در ربوه قرار داشته باشد با بارش سنگین دوچندان ثمر می دهد و اگر بارش سنگین به آن نبارد با بارشِ کمِ نیز ثمر خود را می دهد. ربوه به زمین مسطحی که در ارتفاع بالاتر از ارتفاع تل قرار داشته باشد گفته می شود. پژوهشهای علمی نشان می دهد که بهترین محیط برای رشد و باردهی درختان میوه و درختان ثمر دهنده محیطی است که در ارتفاع میان ۳۰۰ تا ۶۰۰ متر از سطح دریا قرار دارد. و این همان بلندی و ارتفاعی است که در زبان عربی رَبوَه نامیده می شود و آیه از آن صحبت می کند. محیط کِشتی که در چنین ارتفاعهائی قرار دارد این ویژگیها را دارد: وزش باد و نسیم و تجدید هوا، مرطوب بودن جو‏، در معرض تابش خورشید قرار داشتن، لطیف بودن جو، فراوانی آب، ‏انبار نمودن آب به اندازه لازم، بارانهای سنگین آفتهای آن و آنچه رشد گیاهان مختل می کند را می شوید (چون آب از بلندی به زمینهای پست حرکت می کند و در آن ارتفاعات نمی ماند)، امکان نفوذ ریشه های درختان به اعماق که بنوبه خود ریشک های زیادتری را می رویانند و مواد غذائی بیشتریرا می مکند و بنوبه خود ثمر درخت را زیاتر می شود، و مقاومت درخت در برابر بادها و وزشهای تند نیز بیشتر می شود. به این ترتیب باغی که در ربوه (در ارتفاع میان ۳۰۰ تا ۶۰۰ متر بالای سطح دریا) قرار دارد، با بارش سنگین ثمر خود را دوچندان می دهد، و اگر بارش سنگین به آن نبارد با بارش کم نیز به دلیل وجودویژگیهای نامبرده در آن محیطها باز هم درخت ثمر خود را می دهد. مـاده سـبـز گـیـاهی  « و این اوست که از ابر باران میفرستد، با آن جوانه های انواع رستنیها را در میآوریم، و از جوانه ماده سبز را درمی آوریم، که با آن ماده سبز دانه های خوشه ای درست میکنیم، و از تاره های نـخل پَـنگهای خـوردنی درست می کنیم، و باغهای انگور و زیتون و انار که ترکیبات مشترک زیادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند را درست می کنیم». نکات آیه: ۱ـــ همه گیاهان ماده سبز درست می کنند که آن بنوبه خود دانه و ثمر درست می کـند: در سلول گیاهی کیسه های غشائی هست که در آن موادی درست می شود که کلروفـیل نامـیـده می شود. کلروفـیل به معنی «ماده سبز گیاهی و سبزینه» است که معادل آن در عربی «خـَضِـر» است (یعنی همان چیزیکه در آیه مطرح شده است). این ماده سبز (خضر) انرژی نوری خورشید را جذب می کند  و به انرژی شیمائی تـبـدیـل می کند. ریشه های گیاه آب و مواد معدنی را از خـاک می مکـنـد کـه بـطـرف بـرگـها رسـانـده می شـوند و بـرگـهـا نیز از هوا دی اکسید می گیرند، بعد خَـضِر (یعـنی کـلـروفـیلها)،  مواد غـذائی مورد نیاز درخت را تولید می کنند که به سراسر آن صادر می شـود و بدنه درخت و مــیــوه و ثــمــر آن را درست می کـند. کیسه غشائی (کلروپلاست) که درسلول قرار دارد بطور متوسط یک پانصدم میلیمتر است. سلول برخی از گیاهان صدها عدد از آن دارند. درون آن انبوهی غـشـاء وجود دارد. که در آنها خَـضِـر (ماده سبز، کـلـروفـیـل) وجود دارد. ۲ـــ نخل، انگور، زیتون و انار ترکیبات مشترک زیادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند: ثمر نخل و انگور و انار و زیتون ضمن اینکه هـمانـنـد نـمـائی نمی کـنـنـد تـرکـیـبـات مـشـتـرک زیادی دارند. از جـمـلـه: هـمـه آنها روغن، آب، پروتئین، مـواد معدنی و مواد قـندی دارند.  آتش از درخت سبز « و آفرینش خود را فراموش کرده و برای ما مثال زد! گفت: چه کسی استخوانها را در حالیکه پوسیده اند زنده می کند؟ ـــ بگو: کسیکه نخستین بار آن را پدید آورده و پرورش داد آن را زنده خواهد کرد و او به هر گونه آفرینشی داناست ـــ آن کسیکه از درخت سبز برای شما آتش قرار داد هنگامی که از آن آتش می زنید».  («انشاء» بمعنی: پدید آوردن و پرورش دادن چیزی است. فعل « تُوقِدوُن» فعل از مصدر ایقاد از باب افعال بمعنی آتش زدن است). آیه می گوید هنگامی که از درخت (یعنی از چوب و هیزم آن یا از نفت و غیره که از درخت می آید) آتش می زنید، آتش زدن آن از درخت سبز قرار داده شده است. می دانیم که آتش برای روشن شدن و روشن ماندن و سوختن و سوزاندن نیاز به اکسیژن دارد و اکسیژن نیز از درخت سبز می آید.   جـنـبـش، پـرورش و رشـد دانـه « و زمین را بی گـیـاه می بـیـنـی ولی هـمـیـنـکـه آب بر آن نازل می کنیم به جـنـب و جـوش درمی آیـد و میپـرورانـد و انـواع گـیـاهـان نـشـاط انـگـیـز را می رویـانـد»! (زمین در آیه البته مجاز است و منظور از آن دانه است. در مقدمه راجع به مجاز بحث شده است). نکته آیه: با نازل شدن آب بر زمین، زمین به جنبش در می آید، پروریده می شود و میرویاند: در خاک دانه های بسیار ریزی وجود دارد که ما آنها را نمی بینیم. قطر آنها از جمله حول و حوش ۳ هزارم میلیمتر است. هر کدام از آنها از معادن مختلف تشکیل شده اند و شکل هر یک از آنها به شکل صفحه صفحه (لایه لایه) روی هم است. از آنجا که دانه ها از معادن مختلف تشکیل شده اند همینکه باران بر آنها ببارد صفحه ها بار الکتریسیته مختلف بخود می گیرند و این باعت ایجاد جنبش آن صفحه ها میشود. و جنبش آنها باعث نفوذ آب میان آنها میشود. بعد دانه ها با مواد غذائی درون خود که از مادر به ارث برده اند پروریده می شوند و بعد می رویند. دقیقاً همان مراحل و وضعیتی که قرآن گفته است. نگهداری محصول در خوشه خود «(یوسف گفت): هفت سال افزون بر سالهای گذشته می کارید. هر چه درو کردید در خوشه خود باقی بگذارید بجز بخش کمی از آن که می خورید». (دأب: بمعنی: جنب و جوش و فعالیت افزون در انجام سنتها (مانند آداب و رسوم و شعائر و کشت و غیره) است). پادشاه مصر خواب ۷ گاو فربه می بیند که ۷ گاو لاغر آنها را می خورند و خواب ۷ خوشه سبز و ۷ خوشه خشک را می بیند. یوسف در تأویل  خواب وی می گوید: ۷ سال افزون می کارید و تولید می کنید. غیر از بخشی از آن که می خواهید بخورید بقیه را در خوشه خود باقی بگذارید، و ۷ سال خشکسالی پس از آن خواهد آمد. نکته مورد نظر ما در آیه اینست که یوسف می گوید: غیر از بخشی از آن محصول که می خواهید بخورید بقیه (که برای انبار و ذخیره نمودن است) را در خوشه خود باقی بگذارید. و امروزه بررسی های علمی نشان می دهد که بهترین روش نگهداری دراز مدت حبوبات رها نمودن آنها در خوشه آنهاست، برای نرسیدن هوا به آن و نگهداشتن رطوبت طبیعی خود. دلـیـل تـنـوع  گـیـاهـان و درخـتـان « و در زمین هر نوع گیاهی را در تعادل و توازنی آفریدیم». نکـتـه آیـه: هر نوع گیاهی در تعادل و توازنی آفریده شده است: همه درختان و گیاهان از مواد اساسی مشترکی سـاخـتـه شده اند از جمله: کربن ـ اکسیژن ـ نیتروژن و فسفـر. تنها اختلاف میان انواع گـیـاهـان و انـواع درخـتان با همدیگر در اندازه هر یک از عناصر مزبور در آنهاست. یعنی هـر کدام از آنها  در تعادل و توازنی از عناصر مزبور  هستند. رطب و زایمان « و تنه نخل را تکان بده، رطب تازه را بر تو خواهد ریخت. بخور و بیاشام و به آرامش و شادابی برس...». آیه خطاب به مریم مادر عیسی مسیح است که هنگام ولادت حضرت عیسی از مردم فاصله میگیرد و بجایدوری از شهر می رود تا وضع حمل کند و اندوهگین بوده است. خداوند خطاب به وی می گوید رطب تازه بخورد و توان و آرامش پیدا کند و شادمان بشود. رطب ثمر درخت خرما پیش از خرما شدن است. و آنچه در تصویر می بینیم مرحله نیمه رطب بودن آنست، و تقریباً ۴۰۰ نوع درخت خرما وجود دارد که ثمرهای آنها اندازه ها و رنگها و مزه های گوناگون دارد. در این آیات چند نکته علمی وجود دارد:  ۱ــ آرامش و شادمانی در رطب. رُطـَب یکی از مراحل ثمر نخل است (قبل از خرما شدن آن). این غذا از میزان  بالائی از  مواد کربوهیدرات برخوردار است و مواد قندی آن به ۷۵ درصد می رسد. بدن با استفاده از آن انرژی و گرمای بالائی را تولید می کند. رطب میزان بالائی از پروتئینها، ویتامینها و املاح معدنی گوناگونی مانند کلسیوم و سدیم دارد که بدن به آنها احتیاج دارد. و بدن را گرم و شاداب می کند. و چنانکه میدانیم وضعیت روحی زن هنگام زایش تأثیر زیادی روی راحتی یا سختی زائیدن دارد. بمیزانی که راحت باشد و مشکلاتی نداشته باشد، عمل زایش را راحتر انجام میدهد. و هر چه گرفتاری و ناراحتی های روحی و گرفتاری داشته باشد عمل زائیدن برای وی سختر میشود.  ۲ـــ خوردن رطب در آسـتانـه زایـش: درِ رحـم پـیـش از زایـمـان دو و نـیم سانتیمتر مکعب است ولی هنگام زائیدن به بیش از ۷۵۰ سانتیمتر مکعب میرسد. رطب موادی دارد که باعث انبساط رحم میشود و زایش را آسانتر و راحت تر میکند.  ۳ـــ رطب احشاء درون روده ها را نرم و تمیز میکند، و این امر باعث راحت تر و آسانتر شدن زایمان میشود.  ۴ـــ نوشیدن پس از خوردن: رطب و هر شیرینی دیگری برای اینکه بتواند خوب و سریع حل و جذب بشود، انسان باید پشت سر آن آب بخورد.  ۵ـــ رطب از جمله مواد غدائی است که خیلی سریع هضم و حل و جذب میشود. رطب از دهان تا تبدیل شدن به انرژی فقط بیست دقیقه طول میکشد.

۹- ابـر ــ بـاران ــ تگـرگ – آب (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  ابـر ــ بـاران ــ تگـرگ - آب (قرآن شناسی) . مراحل شکل گیری ابر و بارش باران و تگرگ «آیا نمی بینی خدا ابرها را برای جمع و مرتب شدن می چرخاند، بعد آنها را با هم مألوف می کند، بعد آنها را روی هم انباشته می کند، و بعد می بینی که از میان امتداد آنها قطره بیرون می آید. و از ابرهای کوه مانند که ریزه های یخ دارند نیز با چرخاندن آنها تگرگ نازل میکند و آنها را بر سر هر که بخواهد می ریزد و هر که را نخواهد نمی ریزد. برق آن نزدیک است دیدگانها را بگیرد». نکات آیه: ۱ــ ابرها برای برای جمع و مرتب شدن چرخانده می شوند. ۲ـــ ابرها مألوف می شوند. ۳ـــ ابرها روی هم متراکم می شوند. ۴ـــ  قطره از خلال امتداد ابـر (از امتداد تراکم ابر) می ریزد. ۵ـــ ابرهای کوه مانند وجـود دارد. ۶ـــ در ابرهای کوه مانند ریزه های یخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکیل می شود. ۷ـــ  برق تگرگ نزدیک به گرفتن چشم است. ۱ــ ابرها برای جمع و مرتب شدن چرخانده می شوند: این تصاویر با ماهواره در طی ۱۱ روز گرفـتـه شده. چنانکه در تصویرها می بـیـنـیـم گـردبـادها ابرها را می چرخانند و گرداب ابری شکل می گیرد و ابرها را جمع می کند.  قطر این ابر حدوداً ۲۰۰ کیلومتر است و سوراخ مرکز آن کـه مـانند چـشـم می ماند حـدوداً ۱۰ کـیـلـومـتـر است. («زجو» از جمله به معنی: هـل دادن یا پیچاندن یا گرداندن چیزی برای مرتب شدن یا شکل گرفـتن است). ۲ــ ابرها مألوف می شوند: به شکلی که در تصویر می بینیم ابرها با هم مألوف می شوند. چرا قرآن از واژه تآلیف استفاده کرده است؟ تآلیف بمعنی سازگار نمودن و آشتی دادن دو یا چند چیز مختلف و متفاوت است. علت اینکه قرآن واژه تآلیف بکار برده اینست که پاره ابرها از نظر دما و غلظت بخار آب و ترکیبات و غیره با هم فرق میکنند.   ۳ـــ ابرها روی هم مـتـراکم می شوند: ابرها روی هم انباشته و متراکم می شوند. گاهی تراکم آنها به چند صد متر هم می رسد.           ۴ـــ  قطره از خلال امتداد ابر (از امتداد تراکم ابر) می ریزد: وقتی وضعیت جوی به نقطه بارش برسد ابتدا ذرات آب در  بخشهای بالائی ابر با هم ترکیب می شوند و قطره های ریز در حد سقوط کردن تشکیل می شـوند. و چنانکه قـرآن گفـته از بالا  در امتداد تراکم ابر سقوط می کنند. در مسیر سقوط خـود با میلیونها مولکولهای دیگر آب برخورد می کنند که جذب آنها می شود و رفته رفـته بزرگ و بزرگ تر می شوند. تا اینکه به نهایت پائین ابر می رسند و آن را ترک می کنند. قطره ای که ابر را ترک می کند تقریبا ۲۰۰۰ بار بزرگ تر از ذرات موجود در ابر است. (پس از ترک ابر نیز در مسیر خود می توانند با قطره های کوچکتری که پیش از آنها از ابر جدا شده اند و بخاطر سبک تری خود سرعت کمتری دارند برخورد کنند و بزرگتر شوند). ۵ـــ ابرهای کوه مانند وجود دارد: این نوع ابرهای کوه مانند البته فقط با رفتن با هواپیما در محیط ابرها مشخص است. و تا پیش از پرواز انسان کسی از آنها خبری نداشت.     ۶ـــ در ابرهای کوه مانند ریزه های یخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکیل می شود: دانه تگرگ همانطور که آیه گفته در اصل ریـزه های یـخ اسـت کـه در بـخـش بالائی ابـر است. دانـه تگـرگ وقـتی تشکیل می شود که بلورهای یخی در بالای ابر، قطره های آب را که سردی آنـها در دمای زیر صفر است ولی یخ نمی زنند جمع می کند. آن قطره ها که تا زیر درجه انجماد سرد هستند به مجردی کـه بـلـورهـای یخی آنـهـا را لـمـس می کـنـنـد سریعاً یخ می زنند. و بلورهای یخی توسط بادهای تند خشونت بار در ابر بالا و پائین برده می شوند، (یا به تعبیر قـرآن گـردانـده یـا چـرخـانـده می شـونـد) کـه باعـث بـرخـورد و تـمـاس آنـهـا با قـطـره های بیشتری می شود. و این عـمل باعث می شود که قطره های بیشتری دور آنها یخ بزند، و دانه تـگـرگ بـزرگ و بزرگتر بشود. تا جائی که وزن آنها قدری سنگین می شود کـه بـاد دیگـر نمی تواند آنـهـا را با جـریـان خود به بالا ببرد و در نتیجه سقوط می کنند. (واژه «زَجْو» که آیه برای بیان شکل گیری ابر بکار گرفته و نحوه نزول تگرگ نیز به آن معطوف نموده، از جمله به معـنی: هـل دادن یا پیچانـدن یـا گـردانـدن چـیـزی برای مرتب شدن یا شـکـل گرفـتـن است). ۷ـــ  برق تگرگ نزدیک به گرفتن چشم است: در ابـر "باد و بوران" جریان برق مثبت و منفی درست میشود. به ایـن شکل که با بادهای قوی "ذره ها" و "قطره هـای ریز آب" و مخصوصاً "ذره های یخی" موجود در ابر، در ابر بالا و پائین برده می شـوند کـه باعـث ایجـاد جـریان مثبت و منفی برق می شود. جریان مثبت و مـنـفـی اغـلـب دور از هـم شـکل می گیرند. دست آخر تـفـاوت مـیان یک مـنـطـقـه با برق مثبت با مـنـطـقـه دیگر با برق مـنـفـی، خواه در ابر یا بر زمین آنقدر زیاد می شود که برق آنها بـشکـل جـرقـه بـسـیـار بزرگ (آسـمـان درخـش) آزاد می شود. همینطور وقتی تگرگ از میان یک ناحیه زیر صفر و ناحیه ذره هـای یخی در ابر میافـتد ابر الکتریسیته می شـود. وقـتـی قـطره های مایع با دانه های تگرگ برخورد می کنند سریعاً هنگام تصادم یخ می زنند. و بدنبال آن گـرما را رهـا می کنند. ایـن عـمل سـطح دانه تگرگ را از ذرات یخ دور تا دور گرم تر نگه می دارد. وقـتی کـه یک دانـه تگـرگ بـا یـک ذره یـخ تصادم می کند: الکـترونها از بخش سردتر به بخش گرمتر جریان پیدا می کنند. پـس از آن دانه تگرگ برق منفی می شود. همین اثر نیز وقتی قـطـرهای با دمای  زیر صفـر با دانه های تگرگ و ذره های ریز دارای برق مـثـبت برخورد می کنند رخ می دهد. این فـندکهای دارای برق مـثـبت توسط باد به بخش بالائی ابر برده می شوند. و تگرگ دارای برق منفی به ته ابر می افتد و بدین گونه بخش پائین تر ابر منفی می شود. این برق منفی بصورت نور تخـلیه و آزاد می شود. نور آن نیز چنانکه آیه گفـته قـوی است. و آب اساساً وقتی تغییر حالت میدهد، مثلاً از مایع به جامد یا از آب به بخار تبدیل میشود انرژی آزاد میکند. نقش برق در بارندگی و رشد گیاه « و از نشانه های دیگر او این است که برق را بمثابه ترس و چشم داشت به بهره وری بیشتر به شما نشان می دهد و با آن از ابر آب فرو می فرستد و بعد با آن زمین را پس از مردن دوباره زنده می کند. در این رابطه برای اندیشمندان استدلالاتی وجود دارد». («طمع» بمعنی: چشم داشت بهره وری و برخورداری بیشتر، و چشم داشت به چیز دوست داشتنی است). نکات آیه: ۱ــ برق چشم داشت بهره وری و برخورداری بیشتر را به انسان می دهد: برق بخشی از اکسیژن و نیتروژن جو را به هم می بندد و به ترکیبات شیمیائی تبدیل می کند که اکسید نیتروژن نامیده می شود. این ترکیبات بعداً با آب باران ترکیب می شـونـد و اسـیـد ضـعـیفی را تشکیل می دهند و بر زمین سقوط می کنند و به نیترات تبدیل می شوند. و نیترات نیز تغذیه ای بـرای گیاهان می شود. کسانیکه با کشت سر و کار دارند و یا منافعی در این زمینه دارند، از وقتی با این مقوله آشنا شوند، به برق طمع می کنند. یعنی برای بهره وری و برخورداری بـیـشـتـر از کـشـت بـه بـرق چـشـم می دوزند.   ۲ــ برق از ابر آب فرو می فرستد: برق موجود در ابر ذرات آب را به هم ترکیب می دهد و قطره های بزرگ تری که در حد سقوط کردن می رسند درست می شود. بعد قطره سقوط می کند و در مسیر سقوط خود قطره های بیشتری را جمع می کند و بزرگ تر می شود. (عمل ترکیب شدن قطره های ریز آب توسط جریان الکتریسیته در قرن بیستم در آزمایشگاه مشاهده شد). میزان بارندگی و تبخیر ــ منابع آب درون زمین « و از ابر آبی به اندازه فرو می فرستیم و آنرا در زمین جا می دهیم و ما در بردن آن (یعنی بردن آن اندازه ای که بارانده ایم) توانائیم ـــ و با آن باغهای خرما و انگور برای شما تولید می کنیم، که هم فراورده های زیادی در آن برای شما هست و هم از آن می خورید (مؤمنون ۱۸ــ۱۹)». « آیا نمی بینی خدا آبی را از ابر پائین می آورد و آنرا در آب راهها در درون زمین راه می برد، سپس با آن رویشها با رنگهای گوناگون درمی آورد، سپس پژمرده می شود، پس از آن آنرا زرد شده می بینی، سپس آنرا خرد خرد می گرداند. در این روند براستی برای ناب اندیشمندان یادآوری افزون نهفته است (زمر ۲۱)». («سُـلُوک» بمعنی: راه رفتن یا راه بردن در جای تنگ یا تنگ تر است ـ« ذِکرى» بمعنی: یاد آوری زیاد است (و منظور از آن در آیه اینست که "گیاهان فراوان پیش روی ما یافت می شوند و روند و فرایند زندگی و مرگ آنها، مرتب یادآور و بنمایش گذارنده روند و فرایند مرگ و زندگی برای انسان است"). «الباب» جمع لب، بمعنی چیز ناب (یعنی چیزی که ناخالصی ندارد، آفت ندارد، شیله پیله ای در آن نیست، چیزهای هرز در آن نیست). و به مغز و اندیشه ناب اطلاق شده (یعنی مغز و اندیشه ای که در خردورزی و اندیشمندی هیچگونه شیله و پیله، پیش داوریها، پیشینه های ذهنی، مکتبها، فلسفه ها، آداب و رسوم، منافع شخصی و گروهی و غیره ندارد و با مسائل برخورد حق بینانه و واقع بینانه می کند). آب باران دو نوع گردش در درون زمین را شکل می دهد. یکی در عمق سطح زمین (بالای لایه یا لایه های سفت و فشرده و سنگی زمین) که دوران وجود و گردش آن بطور میانگین تقریباً ۱۰ روز است، و دیگری نفوذ در اعماق زمین (نفوذ به زیر لایه یا لایه های سفت و فشرده و سنگی زمین)، که دوران گردش و وجود آن می تواند ۱۰۰۰ سال طول بکشد. نکات آیات: ۱ــ میزان بارندگی و تبخیر به اندازه است:  چنانکه در آیه گفته شده میزان بارش آب به زمین ومیزان تبخیر شدن آب از زمین به یک اندازه است. برآورد می شود که در سال ۵۱۳ ترلیون تن آب به زمین می بارد و همین اندازه نیز تبخیر می شود، که بخش عمده آن از دریاها و اقیانوسها است، و در مرتبه پس از آن از حوضه های آبی دیگر روی زمین، و در مرتبه پس از آن از ترشح و عرق درختان است. ۲ــ آب درون زمین آب باران است و برخی از درختان از آب درون زمین استفاده می کنند: چنانکه در آیه گفته شده آبهای درون زمین در واقع آب باران است که در زمین فرو رفته، و بشکلی که در تصویر می بینیم از جمله در عمق کم در زمین روان می شود. این آبها بطور میانگین تا ده روز می توانند روان باشند و به حوضه های آبی می ریزد، و برعکس از حوضه های آبی نیز وارد چشمه ها و راه های آبی می شود و از راه های باریک و موئی به بالا نفوذ می کند و درختان از آن استفاده می کنند و درختانی که خود ریشه در اعماق دارند آب خود را از آنمی گیرند. بخش دیگری از آب باران از لایه یا لایه های سفت و سنگهای شکافته زمین نفوذ کرده به اعماق می رود و انبار می شود، و مدت ۱۰۰۰ سالی می تواند باقی بماند. در جهان دانش در این رابطه یک تئوری می بینیم که مربوط به قرن هفدهم است (یعنی بیش از هزار سال پس از گفته قرآن)، که می گوید آب منابع زمین همان آب باران است که درون زمین نفوذ می کند. البته در این تاریخ قرآنِ ترجمه شده در غرب وجود داشته و احتمال اینکه منبع برخی تئوریها قرآن باشد نیز بعید نیست. آب باران « و اوست که بادها را با نوید رحمت فرستاد و از ابر آب طَـهُـور فرو فرستادیم». آب باران در آیه آبِ طَهُور نامیده شده است. واژه طهور و طهارت (بمعنی مصدری) بمعنی: پاکی از نجاست است. یعنی پاکی از چرک، پلیدی، بو، عرق، گندیدگی و مواردی از این قبیل. و طهُور بمعنی فاعلی و وصفی بمعنی: چیزی است که موارد مزبور را ندارد یا آنها را برطرف می کند. چرا آب باران را آب طَهُور نامیده است؟ به این خاطر که اگر آب های زمین در روند تبخیر شدن و به جو رفتن و ابر شدن و باریدن نمی بودند آبهای زمین می گندید، چون در هر لحظه میلیونها جانور در آنها متولد می شود و می میرد. در سال حدوداً ۳۸۰ هزار کیلومتر مکعب آب از سطح آبها و خشکی ها تبخیر میشود.

۸- شب و روز (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم شب و روز (قرآن شناسی) . روشنائی شب در گذشته « شب و روز را دوتا آیه قرار دادیم. بعد آیه شب را محو کردیم و آیه روز را روشن گذاشتیم تا دنبال بدست آوردن نعمتهای خدا بروید و تا شمار سالها و روزها و زمان را بدانید. و هر چیزی را رفته رفته برای کار خودش قرار دادیم». آیه می گوید در گذشته شب و روز هر دو روشن بوده اند، بعدها روشنائی شب محو کرده شده است. برای روشنائی شب در گذشته دوتا دلیل وجود دارد. یکی اینکه ماه در ابتدای شکل گیری خود مشتعل بوده و در حد اشتعال (به تصوری که انسان در تصویر سمت چپ از آن دارد) از خود نور داشته است و شبها را تا اندازه ای روشن می کرده است. دلیل دیگر اینست که پیش از اینکه جو و کمربندهای دور زمین به شکل کنونی خود شکل بگیرد اشعه های کیهانی و طوفانهای خورشیدی به طرف زمین می آمده اند و در برخورد با گازهای اطراف زمین نور ایجاد می کرده اند. چنانکه امروزه نیز طوفانهای خورشیدی در مناطق قطبی زمین که کمربندهای مغناطیسی زمین ضعیف تر است وارد جو زمین می شوند و به شکلی که در تصویر سمت راست می بینیم در شب به روشنائی تبدیل می شوند و محیط را روشن میکنند. آنچه در آیه مورد نظر قرآن است روشن بودن کره ماه در گذشته و بعد خاموش شدن آن است. چون آیه گفته روشنی ماه را محو کرده تا ما تاریخ و زمان را بدانیم. و چنانکه میدانیم در صورتی که ماه از خود نور داشته باشد هر گاه دیده بشود بصورت ماه کامل دیده می شود و هلالهای فعلی خود را نخواهد داشت، و اول و دوم و سوم... ماه قابل تشخیص نمی بود. « و ترتیب کنونی گردش شب و روز را او ترتیب داده. مگر نمی توانید فکر بکـنـیـد»؟ نکته آیه: گردش فعلی شب و روز " ترتیب داده شده " است: عـلـم نـجـوم عصر پیامبر می گـفت: زمین مرکز جهان است و خورشید و سیارات بدور آن می چرخند. این طرز تفکر تا سال ۱۵۴۳ بقوت خود باقی بود. در چهارچوب آن  نظریه صحبت کردن از " تـرتیب داده شـدن بودنِ گردش شب و روز" و استدلال نمودن با آن برای اثبات وجود خداوند، حرفی بی معنی است، چون در آن تـئوری خـورشید دور زمین می گـشت و ناگزیر در زمـیـن "شـب و روز" ایجاد میشد. بهـمـیـن خـاطر هم هست که کـسـانیکه در آن روزگار خود را روشـنفـکـر می پنداشتند این قـرآن را خـرافـات و حرفـهای بیهوده می دانـسـتند، و بهمین خاطر هم هست که قرآن مکرراً می گوید: ایـن قــرآن بـرای انـدیـشـیـدن نـازل شـده و مسائل خاص آن را اندیشمندان می دانند. گردش فعلی "شب و روز" چگونه یک مورد "ترتیب داده شده" است؟ گردش فعلی شب و روز نتیجه ۳ عامل دست بدست هـم داده است که در صـورت نـبودن یکی از آنها شب و روز به شکل کنونی خود در زمین وجود نمی داشت: ۱ـ چرخش زمین به دور محور (فرضی) خود. ۲ـ نسبت محور زمین نسبت به خورشید: اگـر مـحور زمین نسبت به خورشید در وضعیت دیگری می بـود شـب و روز در زمین یا در گردش نمی بود و یا به شکل کنونی خود نمی بود. مثلا اگر قطب شمال رو به خورشید می بود، نیم کره شمالی همیشه روز می بود و نیم کـره جـنـوبـی همیشه شب، و بر عکس اگر قطب جنوبی رو به خورشید میبود نیم کره جـنـوبی هـمـیـشـه روز می بود و نـیـم کـره شمالی هـمـیشه شب (هر چند زمین بدور خود نیز می چرخید). حالات دیگری نیز برای حالت قرار گیری محور زمین نسبت به خـورشـید میان دو حالت مزبور نیز زیاد است که باعث گـردش فـعـلی شـب و روز نمی شـد. نـمـونه آن تغـیـیر وضعیت شب و روز در دو قطب در تابستان و زمستان است که از تغییرِ حالتِ نسبتِ محور زمین نسبت به خورشید ناشی می شود. ۳ـ سرعت زمین بدور خود: از آنجا که زمـیـن دور خورشید می گردد و به آن نزدیک و از آن دور نیز می شود، سـرعـت زمـیـن بدور خود می بایست خیلی دقـیـق و حساب شده باشد تا "شـب و روز" بـتـواند نظم و ترتیب خود را حـفــظ کـنـد. یعنی اگـر زمـیـن هـر سرعـت دیگری غـیـر از سـرعـت فعلی خود بـدور خـود می داشـت، وضع شـب و روز بترتیب کـنـونی خـود نـمـی بـود بلکه جابجا می شـد (یعـنی مثلاً اگر الآن نیم روز باشد، از این ببعد پس از هر ۲۴ ساعت دقـیـقـاً نـیم روز نمی بود. بـلـکه در صورت کمتر می بودن سرعـت زمین "کم کم به عصر و شب می خورد" و در صورت کند تر می بودن سرعت زمین به "پیش از ظـهـر و صبح و سپیده" مـی خورد و هـمـیـنطور بطور نامنظم شب و روز ایجاد می شد). جابجا شدن شب و روز «خدا شب و روز را جابجا می کند. در این رابطه برای اندیشمندان نکته آموزشی وجود دارد»!  نکته آیه: جابجا شدن شب و روز نکته آموزشی دارد: پیش از این دیدیم که جابجا شدن شب و روز نتیجه نحوه قـرار گرفتن محور زمین نسبت به خورشید است. طوریکه اگر در وضعیت فعلی خود نمی بود همه جای زمین شب و روز بخود نمی دید (هـر چند زمین بدور خود نیز می چرخید). و استناد به جابجائی شب و روز (یعنی: شب و روز شدن مرتب و منظم) به این معنی است که شب و روز ناشی از گردش خورشید بدور زمین نیست (چنانکه در گذشته چنین گمان می رفت)، بلکه عوامل حساب شده دیگری دارد که راجع به آن صحبت کردیم. "گردش شب و روز" یکی از مواردی است که قـرآن بارهـا آن را تکرار کرده و "حساب و کتاب داشتن هستی و بودن خالق" را با آن استناد می کند. که این ادعا ادعای بجا و منطقی است. وضعیت محور زمین و شب و روز شدن در وضعیت کنونی خود، بهترین وضعیت ممکن از میان سایر وضعیتهای احتمالی دیگر آن است. « شب روز را می پوشاند در حالیکه با سرعت فوق العاده زیادی پیوسته آنرا دنبال می کند»! نکته آیه: شب با سرعت فوق العاده زیادی پیوسته روز را دنبال می کند: شب با سرعـتی تـقـریباً معادل ۱۶۶۹ کـیـلـومـتر در ساعـت در خـط استوا پیوسته روز را دنبال می کند و آنرا می پوشاند.   « به آنها بگو: به من خبر بدهید که اگر خدا شب را تا روز قیامت بر شما سرمدی بکند کدام خدای غیر از او هست که نوری را برای شما  بیآورد؟ مگر نمی توانید  بشنوید؟ ـــ به آنها بگو: اگر خدا روز را تا روز قیامت بر شما سرمدی بکند کدام خدای دیگر هست که شب را برای شما بیآورد که در آن بیارامید؟ مگر نمی توانید بفهمید». یکی از نکات آیه اینست که می گوید در صورت دائمی شدن شب چه کسی می خواهد نور را بیاورد و نمی گوید خورشید را بیاورد. و این به این معنی است که گوینده آیه می دانسته که شب و روز شدن در واقع ناشی از آمد و رفت خورشید نیست بلکه دلیل دیگری دارد (یعنی چرخش زمین). و نکته دیگر آیه این است که گوینده می دانسته که "امکان ایجاد شب و روز دائمی" وجود دارد. و آن در حالی است که محور زمین رو به خورشید قرار بگیرد که در آن صورت علی رغم چرخش زمین بدور خود نیز شب و روز نخواهد شد، که پیش از این از آن صحبت کردیم. و نکته دیگر اینکه آیه از واژه ضوء استفاده کرده که بمعنی نور اصلی است (یعنی نوری که از خود شئ می تابد نه نور بازتابی)، و چنانکه میدانیم در صورت چرخش قطبی از قطبهای زمین بطرف خورشید نیمکره قطب دیگر خورشید را بخود نخواهد دید ولی ماه (که نور آن بازتابی است) می تواند وجود داشته باشد. به این خاطر گفته چه کسی ضوء نور اصلی را برای شما می آورد.

۷- دریـاهـا (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  دریـاهـا (قرآن شناسی) . « و یا (اعمال آنها) مانند تاریکیهای دریای ژرف می ماند که در آن موج روی موج و بالای موج ابر پوشانده است. تاریکیهائی که بر همدیگر سوارند.اگر آدم دست خود دربیاورد نزدیک است آنرا نبیند. و آنکه خدا برای وی نوری قرار نداده نوری ندارد». نکات آیه: ۱ـ دریاهای ژرف لایه های تاریکی سوار بر هم دارند. ۲ــ در اعماق دریاها برخی از موجودات نور دارند و برخی ندارند. ۳ــ در دریاهای عـمـیـق موج بالای موج وجود دارد. ۱ـــ دریاهای ژرف لایه های تاریکی سوار بر هم دارند: وضعیت نور و تاریکی در اقیانوسها و دریاهای ژرف چـنانکـه آیـه آنـرا توصیف نموده و در تصویر می بینیم، بصورت لایه لایه است. بخشی از نور خورشید در برخورد با آب منعکس میشود. و هر یک از نورهای آن نیز تا ارتفاع مشخصی در آب نفوذ می کنند. ۵۰ متر، ۱۰۰ متر، ۱۵۰ متر، ۲۰۰ متر. نور آبی ــ سـبـز آن  تا ۱۰۰۰ متر نفوذ میکـند. و از ۱۵۰۰ متری تاریکی کامل آغاز می شود.(عـمـق اقـیانوسها بین ۱۰۰۰۰ تا ۱۱۰۰۰ متر می باشد). لازم به یادآوری است که تا پیش از قرن بیستم هیچ انسان و دستگاهی به ۵۰ متری عمق هم نرفته بوده است. ۲ــ در اعماق دریاها برخی از موجودات نور دارند و برخی ندارند: در اعماق تاریک که نور اصلاً به آنجا نمی رسد و همیشه تاریکی مطلق است، همانطور که قرآن گفتهبـرخی از موجودات از خـود نـور دارند (از خود نور تولید میکنند) و برخی ندارند. در تصویر برخی از آنها را می بینیم. ۳ــ در دریاهای عمیق موج بالای موج وجود دارد: وقتی باد به سطح دریا می وزد و لایه سنگین و بـزرگـی را با خود به جلو می برد که ما آنرا بصورت موج می بینیم، لایه زیرین خود را نیز با سرعـتی معادل ۲ تا ۳ درصدِ سرعـت باد با خود بجـلـو می کشد. و هـمـینطور آن لایه نیز بنوبه خود لایه زیر خود را به جلو می کشد. این عمل تا نزدیکی صد متری عـمـق ادامـه پـیـدا می کـنـد کـه آنـجا دیگر جریان ضعیف می شود و نمی تواند باز هم لایه زیرین خـود را بکـشد. از صد متر رو به پائـین جریان حرکت آب برعکس می شود. یعنی آب بطرف سمتی می رود که جایِ آبِ با باد رفـته را پر کند. همینطور در اعماق ۴ تا ۵ کیلومتر زیر سطح آب نیز موج بصورت جریان آب وجود دارد. موجها یا جریانهای آب در اعماق، به دلیل تفاوت میان غلظت لایه های آب ایجاد می شوند. آبی که غـلظت بالاتری دارد زیـرِ آبِ گرمتر که غـلظت کمتری دارد جریان پیدا می کند. تفاوت میان غـلظـت لایه های آب نیز به دمای آنها و غـلظت نمک آنها بستگی دارد. آب سرد نسبت به آب گرم از نمک بیشتر و غلظت بالاتری برخوردار است. چـشـمـه های اعـمـاق اقـیانـوسـهـا  « و او در دریاها چشمه های تجدید کننده رشته کوه مانند دارد». نکته آیه: در دریا چشمه های تجدید کننده رشته کوه مانند وجود دارد: قـشـر خارجی زمین از بخشهای کوچک و بزرگِ جدا از هم تشکیل شده که حدوداً ۱۰ تا می باشند.میان آنها شکافهای بزرگ است که هـزاران کیلومتر طـول دارد و بخش عمده آنها در دریاها می باشد. از میان این شکافها مواد مذاب درون زمین چشمه وار بیرون می ریزند. مواد و عناصری که از درون زمین از این چشمه ها بیرون می آیند  تجدید کننده شرایط زیستی و از ضروریات ادامه حیات روی زمین می باشند. شکل آنها نیز چنانکه قـرآن آنرا توصیف نموده مانند  "رشته کوه" می ماند. دیـوار مانع میان دو دریا « و میان دو دریا دیوار مانع قرار داد». دو دریائی که دیوار میان آنهاست دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس است. میان این دو در اعماق چند صد متری دیوار وجود دارد. (حاجز بمعنی دیوار مانع است).  در طرفـین این مانع هر یک از دریاها دما و شوری و غـلظت و شرایط زیستی خاص خود را دارد. مـثلاً آب دریای مـدیـتـرانـه در مقایسه با اقیانوس اطلس: گرم، شور، و کم غـلـظـت تر است. وقتی آب دریایمـدیـتـرانـه از بالای دیـوارِ مـیـان خود و اقـیـانـوس اطلس واقع در تنگه جبل الطارق وارد اقـیانـوس اطلس می شود، با گرمـا و شـوری و غـلظت کم و خصوصیات ویژه خود چند صد متر به اعماق می رود. آب دریای مدیترانه در آن عـمـق تعادل و توازان ایجاد می کند. و از بالا برمی گردد. این دو دریا در همین مرز با هم قاطی میشوند و فراتر از مرز خود نمی روند. مرز میان دو دریای شور « دو دریائی که بهم وصلند را هرکدام ترکیب خاص خود داد. میان آنها مرز ناپیدائی است، از حد خود فراتر نمی روند». منظور آیه از دو دریا دو دریای شور است. چون بدنبال آن از وجود مرجان در آنها صحبت میکند و مرجان نیز فقط در آب شور زندگی میکند. برزخ نیز بمعنی مرز ناپیدا است. دو دریای شوری که هر کدام ترکیب و خصوصیات خاص خود را دارد و قاطی نمی شوند زیاد هستند. مانند دریای احمر و اقیانوس هند. نمک و گرما در دریای احمر بالاتر از اقیانوس هند است. میان آنها آبی درست میشود که دارای خصوصیات میانگین این دو دریا است و (از نظر خصوصیات) از مرز مشخص خود فراتر نمی روند. اقیانوسها نیز در واقع از دریاهای متعددی تشکیل شده اند که از نظر غلظت و دما و ترکیب و شرایط زیستی و غیره با هم فرق میکنند، ولی برزخ یعنی مرز ناپیدائی میان آنهاست و  با هم قاطی نمیشوند. (این موضوع را انسان در عکس برداری ماهواره ای از اقیانوسها در قرن بیستم فهمید. وقتی دید رنگ آبهای اقیانوس با هم فرق میکنند آنها را بررسی کرد و دید که اقیانوس در واقع از دریاهای متعدد تشکیل شده  که بهم وصل هستند ولی از مرز مشخصی فراتر نمی روند و با هم قاطی نمی شوند). مرز ناپیدا و حد فاصل میان دریای شور و شیرین  « واوست که دو دریای مختلف را هر کدام ترکیب خاص خود داده، این یکی شیرین گوارا و این دیگری شور تلخ است. میان آنها مرز ناپیدا و حد فاصل ممنوعه ای قرار داد». در جاهـائـی کـه دو دریـای شـور و شـیـریـن (یعنی دریا و خور) به هم می رسند آب آنها بطور عمودی درجه به درجه در هم قاطی می شود. وسط آنها یعنی نقطه ای است که صد درصد در هـم قاطی شده اند، و مزه آنها پـنجاه پنجاه شده نقطه "برزخ" است. (برزخ مرز ناپیدا است و اینطرف و آنطرف آن با هم فرق می کند). از "برزخ" رو به طرف دریا آب رفته رفته بطور عمودی شورتر می شود تا به نقـطه شوری صد درصد می رسد که آغاز دریای واقعی است. و برعکس از "برزخ"  رو بطرف خور بطور عمودی رفـته رفـته از شوری آب کاسته می شود تا به نقطه شیرینی صد درصد می رسد که همان خور واقعی است. از نقطه آب صد درصد شور دریا تا نقطه آب صد درصد شیرین حد فاصل میان آنها" است. «حجر محجور» بمعنی محدوده و حد فاصل ممنوعه و تحریم شده است که نه می توان وارد آن شد و نه می توان از آن بیرون رفت. علت اینکه آیه این «حد فاصل» را «حجر محجور» نامیده اینست که هر یک از محدوده آبهای مورد نظر (یعنی آب شیرین و آب شور و آب ترکیبی آنها) شرایط زیستی خاص خود را دارد، در صورتی که موجود زنده از آن بیرون برود و یا وارد آن بشود می میرد. البته موجودات بنابر فطرت خود از آن بیرون نمی روند. امواج کوه مانند ناشی از بادها « از دیگر آیات وی موجهای کوه مانند در دریا است که مانند ـــ اگر بخواهد باد را می خواباند و آنها در سطح دریا راکد می شوند». («جَوار» جمع «جاریه» است به معنی: چیزیکه در جریان است یا جاری می شود. در معنی دوم خود به: کشتی،  موج و چشمه اطلاق شده. و در آیه بمعنی موج بکار گرفته شده است). بلندترین امواج ناشی از باد که تا کنون اندازه گرفته شده ۳۴ متر بوده است. (یعنی به بلندی یک ساختمان ۱۱ طبقه). اگر کسی یا کسانی در گذشته در دریا با چنین امواجی مواجه شده بوده باشند طبعاً جان سالم بدر نمی برده اند که به خشکی برگردند و آنرا برای دیگران نقل کنند و به گوش محمد برسد و وی آنرا در کتاب خود مطرح کند. بنابر این در آن زمان کسی از چنین امواجی اطلاع نداشته است.   اطلاعاتی که امروزه انسان از این امواج دارد نیز بوسیله دستگاه و ماهواره بدست آمده نه اینکه کسی در این امواج حضور داشته بوده باشد و به دیگران خبر داده باشد. 

۶- کـوهـهـا (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  کـوهـهـا (قرآن شناسی)   سپری شدن کوهـهـا مانند ابـرهـا « و کوهها را می بینی گمان می کنی ثابت هستند، در حالیکه مانند ابرها سپری می شوند». «مُرور»: در اصل بمعنی: آمدن و گذشتن و رفتن است، و در معنی ضمنی خود بمعنی: سپری شدن یا نمودن است. و در آیه منظور از آمدن و رفتن و درگذشتن یا سپری شدن: متولد شدن و زندگی نمودن و مردن است. نکته آیه: کوهها مانند ابرها سپری می شوند: با تابش خورشید به دریاها و اقـیانوسها و آبهای سطح زمین، آب بخار میشود و به جو می رود. بعد ابر شکـل می گیرد و در بارش آب مجدداً به زمین برمی گردد. این روند و فرایند همیشگی تولد و زندگی و مرگ ابرها است. کوهـها یا بر اثر فـشار درونی زمین به بالا شکل می گیرند، یا بر اثر فشار به بالا در جائی و کشش به پائـیـن در جای دیگر شـکـل می گیرند، یا بر اثر برخورد دو لایه زمین و چین خوردن زمین، و یا بـر اثر آتشفشان ایجاد می شوند، و ضمن  صدها هزار و میلیونها سال بر اثر عوامل فرسایش خرد شده و به دشتها و دریاها برده می شوند و از آنها چیزی نمانده و با زمین یکسان می شـوند و کوهـهـای جـدیـد دیگـری در جـاهـای دیگر ایجاد می شود. و یا همزمان با فرسوده شدن و بین رفتن آنها از بالا و از بیرون، فـشار درون زمینی پـیـوسـتـه آنـها را بلند می کند. این روند و فرایند زندگی کوهها مانند روند و فرایند زندگی ابرها است. و به این شکل کوهـهـا کـه بـه گـمـان ما "ثابت، استوار و پابرجا" هستند مانند ابرها "سپری" می شوند. میخ واری کوهها در زمین « و آیا ما کوهها را میخ وار نگردانیدیم»؟  «اوتاداً»: تشبیه بلیغ است، بمعنی: کالأوتاد، بمعنی: مانند وتد.«اوتاد» جمع وَتـَد و وَتِد است، بمعنی:  تکه چوب یا فلز میخ مانندی که بخش بزرگتر آن در زمین یا دیوار کوبیده می شود و بخش کوچکتری از آن بیرون می ماند. (بیشتر برای بستن طناب چادر مورد استفاده قرار می گیرد). نکته آیه: کوهها مانند وتد می مانند: کوههای سنگی بخش بیشترشان در درون زمین است و بخش کمتری از آنها بیرون از زمین. آنچه ما از این کوهها می بینیم در واقع بخش بالائی آنهاست. و این دانش البته با قیاسهای جاذبه ای در بلندیها و پائینیهای زمین بدست می آید. لایه بیرونی زمین که روی آن زندگی میکنیم و قاره ها و اقیانوسها را در بر میگیرد و در جائی از آن کوه و در جائی دیگر آن دشت است از تعدادی صفحه های بزرگ و کوچک تشکیل شده که در سمت و سوهای گوناگون در حرکت هستند. کوههای سنگی توازن و تعادل و یکپارچگی این صفحه های در حال حرکت را حفظ می کند. و به این ترتیب کوههای سنگی هم از نظر شکل مانند وتد می مانند و هم از نظر کارکرد. نقش کوهها در عدم شیب دار شدن زمین « و در زمین کوههائی درست کرد تا زیر شما شیب پیدا نکند»! قـشـر سطح زمین از تعدادی لایه های کوچ و بزرگ جدا از هم تشکیل شده که پیش از این آنها را دیدیم. این لایه ها که در حرکت می باشند، در جاهـائی یکی از آنها زیر دیگری می رود. بخشی از لایه ای که زیر لایه دیگر می رود به مواد مذاب درون زمین می رسد و ذوب می شـود. با تنگ شدن عـرصه آتشـفـشـان ایجاد می شود و مواد بیرون ریخته می شود و کوه ایجاد می کند، و همینطور لایه ای که بالای لایه دیگر قرار می گیرد و به بالا حرکت می کند، به شکلی که در تصویر می بینیم چین بر میدارد و رفته رفته چینها بزرگ می شوند و به کوه تبدیل می شوند،  که اگر چنین نمی شد در ادامه رفـتن لایه ای زیر لایه دیگر، لایه بالائی بالا و بـالاتر می آمد و سطح زمـیـن در مـنطقه مزبور شیب پیدا می کرد. همینطـور اگر برخورد دو لایه سریع اتفاق بیفتد نیز به شکلی که در تصویر می بینیم زمین چین می خورد ورشته کوه درست می شود. که اگر چنین امکانی وجود نمی داشت نیز منجر به بالا رفتن لایه ای و به زیر رفـتـن لایه دیگر می شد که در نـتیجه منجر به تمایل و شیب دار شدن سطح زمین می شد و خانه ها مایل می شدند. نقش کوههای بلند بالا در رسیدن باران و آب به مردم در جهان « و در آن ( در زمین) کوههای بلند بالا قرار دادیم و آب گوارائی را به شما نوشاندیم»! «رَوَاسِی»: جمع رَاسِیَه است بمعنی: چیزی که بخشی از آن در زمین فرو رفته و استوار و پابرجا است. معانی دوم: دیگ بزرگی که در زمین یا چیز دیگری کاشته می شود و جابجا نمی شود ـــ کوه ــ لنگر. «شَامِخَات»: جمع شامِخْ، بمعنی: چیز بالا بلندِ پر ابهت و عظمت و ثمر بخش. توزیع بارندگی در سطح جهانی به کمک بادها صورت می گیرد. و سلسله کوههای بلند بالا نقـش اصلی را در روند و فرایند بادها بازی می کنند. در تصویر جریان بادها که کوهها عامل آن هـسـتـنـد را می بینیم. کـوهـهـا جـریان بـادهـا را بـه چندین ناحیه بزرگ تـقـسیم می کنند که نقطه آغاز آنها نواحی زیر استوائی دارای فشار بالا در دریاها میباشد.بزرگترین آن آتلانتیک شمالی است که ۷۵ میلیون کیلومتر مربع زمین را آب می دهـد. همینطور بخار برخاسته از آبهای زمین با کوههای بلند بالا برخورد می کند و چنانچه کوه سرد باشد بخارها جمع شده و به جریانهای آب تبدیل می شوند و سرچشمه آب رسانی به مناطق دیگر می شوند. همینطور کوههای بلند بالا بادها را مجبور می کنند که رو به بالا بوزند. و چنانچه بادها سرد بوده و بخار آب با خود داشته باشند، بخار متراکم شده و ابر تشکیل می دهد و می بارد. و به این ترتیب چنانکه آیه مطرح نموده کوههای بلند بالا در رسیدن آب و باران به مردم نقش دارند. درآمدن برخی از کوهها از زیر زمین « آیا نمی توانی ببینی: خدا از ابر باران پائین می آورد پس از آن ثمرهائی را با آن درمی آوریم با رنگهـای گوناگون، و از کوهها کوههای سفید راه راهی، و سرخ با رنگهای گوناگون، و سیاهِ سیاه را درمی آوریم». نکته آیه: کوههای سفید راه راهی و کوههای سرخ با رنگهای گوناگون (یعنی سرخ بدرجات مختلف) و کوههای سیاه سیاه (یعنی سیاه یکنواخت) از زمین در می آیند: کوههای سفید راه راهی: کوههای سفید راه راهی کوههای رسوبی هستند. این کوهها چگونه تشکیل می شوند و چگونه از زمین بیرون می آیند؟ هنگامیکه باران می بارد جریان آب سنگ و خاک و گیاه و پیکر حیوانات و هر چیزی که در مسیر آن باشد را با خود بر می دارد و می برد. رفته رفته با کم شدن سرعت جریان آب، آنچه آب با خود برداشته رفته رفته در بستر رودخانه و پیچ و خمهای آن نشست می کند و یا به انتهای رودخانه که ساحل دریا باشد برده می شود و آنجا نشست می کند، و از آنچه نشست می کند یک لایه رسوبی برجای می ماند. هر سال یک لایه جدیدی روی لایه قدیمی درست می شود. با گذشت زمان و تکرار شدن این کار لایه های زیادی از رسوبات روی هم جمع می شوند. و پس از آن فشار درونی زمین، زمین را در آن منطقه بلند می کند. با بلند شدن زمین آن لایه هائی که در ضمن هزاران سال و میلیونها سال رفته رفته روی هم دفن شده بودند از زمین بیرون زده می شوند .  کوههای سرخ با رنگهای گوناگون (یعنی سرخ بدرجات مختلف): کوههائی که رنگ آنها سرخ است کوههائی هستند که عنصر آهن در آنها از عناصر دیگر بیشتر است و آهن نیز در در اثر آب و رطوبت اکسیده می شود و رنگ سرخی بخود می گیرد. از آنجا که عنصر آهن در همه جای آنها یکسان نیست میزان اکسیده شدن و در نتیجه میزان سرخ شدن و سرخ بودن آنها در همه جایشان نیز یکسان نیست. این نوع کوهها نیز بر اثر فشار درونی زمین از زمین بیرون می آیند.     کوههای سیاه سیاه (یعنی سیاه یکنواخت): در میان کوههای سیاه که به کوههای آتشفشانی معروفند نیز کوههائی هستند که از زیر زمین در می آیند. کوههای سیاهی که در تصویر می بینیم بر اثر فشار درونی زمین از درون زمین بیرون زده و پیوسته تحت فشار نیروی درونی زمین بلند و بلند تر می شوند. کسانی می گفـته اند که: وقتی ما مردیم و در زمین گم و گـور شـدیـم دیگـر درآوردن و زنـده نمودن ما غیر ممکن است. آیه خطاب به آنها: "در آوردن کوهها پس از رفتن آنها در زمین یا بودن آنها در زمین" را استدلال آورده است.   درست شدن کـوه از سـطـح زمـیـن « و در زمین از بالای آن (از سطح آن) کوهها درست کرد». به دو شکل از سطح زمین کوه درست می شود: ۱ــــ با بلند شدن سطح زمین: وقـتی مواد مذاب درون زمین راهی به بیرون پیدا نمی کند تا بشکل آتشفشان بیرون بزند، قـشر بالائی زمین را رفـته رفـته بلند می کند و کوه درست می شود.   ۲ـــ با چین خوردن سطح زمین: بر اثر حرکت قـشـرهـای سطح زمین و برخورد آنها با هم و رفتن یکی زیر دیگری، سطح زمین چین می خورد و چین ها رفـته رفـته به شکلی که در تصویر می بینیم از حالت افـقی به حالت عمودی در می آیند و کوه درست میشود.

۵- جـو (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  جـو (قرآن شناسی)   جو اولیه و جو کنونی  ـــ طبقات جو ـــ ارتباط میان جو و زمین « و در زمین از بالای آن (از سطح آن) کوهها قرار داد، و درون آن را شایان نمود، و منابع و ثروتهای آن را در چهار روز (دوره) تعیین نمود. چیزیکه برای همه نیازمندان به آن بطور مساوی می رسد ـــ سپس به جو پرداخت که در آن زمان دود بود. به آن و به زمین گفت: خواسته یا ناخواسته با هم همکاری دوجانبه کنید. گفتند: ما خواست ترا پیروی می کنیم. به این ترتیب آنها را در دو روز (یا دو دوره) هفت جو نمود و به هر یک کار خاص آنرا وحی نمود». فصلت:۱۰ ــ ۱۲     «آن خدائیکه هفت طبقه (هفت لایه) جو روی همدیگر را آفرید». واژه «سَماء» در اصل به معنی: "چیزی است که در بالا قرار گرفته (بالای سر قرار گرفته)، و به بالای هر چیزی سماء آن گفته می شود". و در معنی دوم خود از جمله به: سقف و آنچه در تصویر می بینیم اطلاق میشود. و در آیات به معنی «جو» بکار گرفته شده است. و «طباق»: بمعنی طبقه طبقه روی همدیگر است. (واژه یوم در آیه احتمالاً به معنی زمان و دوره و مرحله بکار گرفته شده است. و اگر به معنی روز بکار گرفته شده باشد، در آن صورت معادل ۱۰۰۰ سال خواهد بود. این موضوع در آیه ۴۷ سوره حج آمده است). نکات آیات:   ۱ـــ جو در آغاز خود دودی بوده و در دو روز (یا دو مرحله) به شکل کنونی خود درآمده. ۲ـــ جو هفت طبقه (هفت لایه) روی همدیگر است که هر کدام وظیفه خود را دارد. ۳ـــ جو و زمین با هم همکاری دوجانبه می کنند. (در رابطه با مطالب دیگر آیه در بخشهای مربوط بخود آنها صحبت شده). ۱ـــ جو در آغاز خود دودی بوده و در دو روز (یا دو مرحله) به شکل کنونی خود درآمده است: روز اول یا مرحله اول جو: کره زمین هنگام پیدایش خود مذاب بوده و رفته رفته سرد شده و سطح آن منجمد شده ولی در ابتدا ضخامت قشر سطح آن کم بوده، به این خاطر فعل و انفعالات درونی زمین میلیونها آتشفشان ایجاد و فعال کرده بوده است. و فعال بودن میلیونها آتشفشان نیز جو زمین را پر از دود و دودی می کرده است. با گذشت زمان و سردتر شدن زمین و ضخیم تر شدن قشر سطح زمین از آتشفشانها کاسته و کاسته شده است. و فعالیتها شدید خورشیدی بخش عمده ای از آن دودها را سوزانده و از محدوده زمین خارج کرده است. روز دوم (یا مرحله دوم) جو: در جای آن دودها و گـازهـای کـیـهـانی مرحله اول، یک جو دومی درست شد که از خود زمین می آمد، (چنانکه آیه مطرح می کند که زمین و جو قرار شده بوده که با هم همکاری کنند). در مرحله دوم جو فعالیتهای آتـشـفـشـانی شـدیـد رخ می دهد و زمین اندازه های زیادی از گازها از جـمـلـه: نیتروژن، امونیاک، دی اکسیدکربن، متان و همینطور بخار آب را بیرون می ریزد. وقـتی دمای حرارت کاهش پیدا می کند بخار آب متراکم می شود، ابر درست می کند و باران می بارد و دریاچه و دریای اولیه ایجاد می شود. در عمق بیش از ۱۰ متری آن آبها (یعنی پائـیـنترین عمق برای نفوذ اشعه خطرناک مـاوراء بنـفـش) گیاهان نخستین می رویند. گـیاهان در عمل فـتـوسـنـتـز اکـسیژن به هـوا پس می دهـنـد. در جو مولکولهای اکسیژن (O2) بوسیله اشعه فـوق بـنـفـش تجزیه شده و به اتمهای ساده تبدیل شده (O) و برخی از این اتمها با مـولکولهای اکسـیژن ترکیب می شوند و ازون (O3) را تشکـیـل می دهند. و به این ترتیب جـو شکل می گیرد. ۲ـــ جو هفت طبقه (هفت لایه) روی همدیگر است که هر کدام وظیفه خود را دارد: جو زمین از جنبه های گوناگون به طبقات گوناگون تقسیم می شود. مثلاً از نظر گرما آنرا به پنج طبقه تقسیم می کنند. قرآن آنرا از نظر کار و وظیفه به هفت طبقه تقسیم می کند. تقسیم بندی مورد نظر قرآن می تواند بترتیب زیر باشد: ۱) تروپوسفر ( تروپو بمعنی متغیر است و اسفر بمعنی گرد و دایره و منطقه): این طبقه طبقه آب و هواست. ابر، باد، رعد، برق، باران، برف، مه و طوفان در این طبقه است. ۲) استراتوسفر: طبقه ای است آرام و تهی از بخار آب و طوفان و دگرگونیها، و بدلیل خشکی آن معمولا ابر در آن درست نمی شود، از گسترش یافتن و پخش شدن طوفانها در تروپوسفر جلوگیری می کند و برای پرواز هواپیماها مناسب است. ۳) ازونسفر: طبقه گاز ازن. این گاز نود و نه درصد از اشعه ماوراء بنفش که از خورشید میآید و برای زندگان در روی زمین خطرناک و کشنده است را می مکد. ۴) مزوسفر: در این طبقه اجرام آسمانی که از فضا می آیند بدلیل داشتن سرعت بسیار در اصطکاک با جو داغ شده و می سوزند و خاکستر آنها به زمین می رسد. اگر بزرگ باشند فرصت نمی کنند کاملاً بسوزند و خاکستر شوند به این خاطر بخشی از آنها تا زمین رسیده و بر زمین سقوط می کنند. ۵) یونوسفر: در خود به سه طبقه تقسیم میشود و مسئولیت انعکاس امواج را دارد هم امواجی که از زمین می آیند و هم امواجی که از خورشید می آیند. همینطور اشعه خطرناک ایکس و بخشی از اشعه ماوراء بنفش قوی را می مکد. ۶) ترموسفر: اشعه قوی ماوراء بنفش (که XUV یا EUV نامیده می شود) را می مکد. و در این طبقه ذرات هوا بار دار می شوند (بار الکتریکی می گیرند). ۷) اکسوسفر:  ذرات در این طبقه نسبت به طبقات پائینی خیلی کم است و این امکان حرکت سریع به آنها میدهد و این بنوبه خود امکان بیرون رفتن از جاذبه زمین به برخی از آنها می دهد. و بیرون رفتن ذرات از زمین نیز برای کم شدن از حجم و وزن زمین ضروری است.  در این طبقه ماهواره هائی نیز گردش می کنند. ۳ـــ جو و زمین با هم همکاری دوجانبه می کنند: اگر نسبت دی اکسید کربن در هوا زیاد شود بخش زیادی آن خود را در سطح آبها و در آب باران حل می کند واکسیژن ضعیف درست می کـند. وقتی باران می بارد و رودخانه راه می اندازد، اکسیژنِ کوههای زمین را تحلیل می برد. و دی اکسید کربن در آب به بی کربنات تبدیل می شود کـه دسـت آخر به دریا برده می شود. ــــ دامها گاز متان تولید می کنند و به جو می دهند. شالیزارها نیز گاز متان به جو پس می دهند. دشت نواحی قطبی دی اکسید کربن (co2) از جو می گیرد و متان و دی اکسید کربن (co2)  را به آن پس می دهد. ــــ در نورِ روز درختان دی اکسید کربن (co2) از جو میگیرند و اکسیژن و به جو پس می دهند. و در شب گیاهان اکسیژن مصرف می کنند و دی اکـسـید کربن (co2) پس می دهـنـد. هـمـیـنـطـور وقـتی گـیاهان بخشی از خود را می میرانند دی اکسید کربن(co2) استفاده می کنند که این دی اکسید کربن وقـتی گیاهان می پوسند از آنـهـا آزاد می شود ــــ از جمله حیوانات و انسانها از جو اکسیژن می گیرند و دی اکسید کربن (co2) به آن پس می دهـند. دریاها اندازه های زیادی  دی اکسید کربن (co2)  را از جو می مکند و بخار آب و بخشی از آن دی اکسید کربن را در نواحی استوائی به جو پس می دهند.                                                                   ماه و خورشید در طبقات جو و بیرون از آن « آیا نمی بینید خدا چگونه هفت (لایه) جو روی را همدیگر آفرید، و ماه را در آنها تابشی گردانید و خورشید را چراغی روشنگر». (در ابتدای این بخش با معنی و کاربردهای واژه سماء آشنا شدیم. سبع سماوات در این آیه بمعنی طبقات جو است.   «طِباق» بمعنی: بصورت طبقه طبقه روی همدیگر بودن است ـــ « نور» بمعنی: تابش و روشنائی بازتابی است ـــ و « سِراج » بمعنی: چراغ روشنگر). آیه ۱۶ می گوید: و ماه را در آنها (یعنی در طبقات جو) تابشی گردانید و خورشید را چراغی روشنگر، این به این معنی است که ماه بیرون از طبقات جو تابنده نیست و خورشید نیز بیرون از طبقات جو چراغی روشنگر نیست: همانگونه که آیه میگوید، ماه در طبقات جو بدلیل بازتاب نور آن توسط ذرات گاز و بخار و خاک و غیره تابش دارد و تابان است.  ولی بیرون از طبقات جو ماه تابنده نیست و فضا تاریک و سیاه است، چون چیزی وجود ندارد که نور آنرا بازتاب بدهد. و ما فقط خودِ ماه را می توانیم ببینیم. همینطور خورشید نیز چنانکه آیه می گوید در طبقات جو بدلیل بازتاب پرتو آن در ذرات گاز و بخار و خاک و غیره چراغی روشنگر است و فضای طبقات جو را روشن می کند، ولی بیرون از طبقات جو خورشید چراغی روشنگر نیست و جائی را روشن نمی کند و فضا تاریک و سیاه است، چون چیزی وجود ندارد که نور آنرا بازتاب بدهد. شب هنگام نیز  پرتو خورشید در فضای بالاتر از طبقات جو وجود دارد ولی فضا را روشن نمی کند. سـقـف بـودن جـو « و جو را سقـفی حـفـظ کننده قـرار دادیم»! نکته آیـه: جو مانند سقف حفظ کننده درست شده: ـــ همیشه از طرف فضا سنگهای آسمانی بطرف زمین می آیـد، جو آنها را می سوزاند، و آنها ضمن چند ثانیه درخشیدن به پودر تبدیل می شوند و کم کم بدون اینکه دیده شوند به زمین می ریزند. ـــ جو امواج رادیوئی را بطرف زمین برمی گرداند. ـــ خورشید انواع واقسام امواج و انرژی از خود ساطع می کـند. قـشر گاز اُزون جو که در ارتفاع میان ۳۰۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ متر قـرار دارد، از به زمین رسیدن اشعه ماوراء بـنـفـش کـه می تواند خیلی ازموجودات زنده را بکشد جلوگیری می کند. ـــ قشر جو مانع از بیرون رفتن بخار آب می شود. ـــ قـشـر دی اکسید جو گرمای زمین را در جو زمین نگه می دارد و فـقـط قسمت ناچیزی از گرما از آن به خارج از جو نفوذ می کند. در صورت نبود ایـن قـشر گرما از محدوده زمین خارج می شود و جو زمین ۵۰ درجه سردتر از آنچه هـست می شود. به این ترتیب جو مانند یک سقـف ما را حفـظ می کند.   دچار سینه تنگی و خـفـقـان شدن با افـزایش ارتفاع «به این ترتیب وقـتـی خـدا بخـواهـد کسی را راه ببرد سـیـنه وی را برای اسلام باز می کند، و هر که را بخواهد بحال خود رها کند سینه وی را تنگِ خفه کننده می کند، چنانکه گوئی که دارد در جو بالا و بالاترمیرود. به این ترتیب خدا بر کسانیکه ایمان نمی آورند زشتی و پلیدی زننده می گذارد». نکـتـه آیه: کسیکه در جو بالا و بالاتر برود دچـار احساس سـیـنـه تـنـگـی خـفــقـان آور می شود: آیه وضعیت کسیکه اسلام را خوش نمی دارد، وضعیت وی در بـرخورد با اسلام را به وضعیت کسی تشبیهمیکند که رفته رفته در جو بالا و بالاتر می رود و دچار سینه تنگی خفه کننده می شود. از سطح دریا تا ارتفاع ۳۰۰۰ متر اکسیژن به اندازه کافی وجود دارد و انسان می تواند بطور عادی و طبیعی تنفس و زندگی کند.  از ارتفاع ۳۰۰۰ متر به بالا اکسیژن به اندازه کافی وجود ندارد و فشار جو کاسته می شود. از آنجا که میان فشار جو بر بدن و فشار خون و مایعات بدن تعادل و توازن وجود دارد، از ارتفاع ۴۵۰۰ یا ۴۸۰۰ متری به دلیل کمبود اکسیژن و پائین بودن فشار جو انسان دچار تنگی نفس می شود. چنانچه بالا رفتن را ادامه بدهد، از ارتفاع ۷۵۰۰ متری به بالا احساس تنگی نفس وارد مرحله خفه شدن می شود. به ارتفاع ۱۵۰۰۰ متری که برسد توان تحمل پائینی فشار جو و کمبود اکسیژن را ندارد و در صورت نداشتن پوشاک و امکانات ویژه فضا بیهوش شده و می میرد.  به این ترتیب چنانکه در آیه آمده کسیکه در جو رو به بالا می رود به نقطه سینه تنگی خفه کننده می رسد. و خداوند همین وضعیت را برای سینه کسانیکه با دین درمی افتند پیش می آورد و آنرا رجس می نامد و رجس بمعنی: زشتی و پلیدی زننده و فرومایه گانه است.

۴- زمین (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  زمین (قرآن شناسی) . معانی واژه أرض واژه «اَرض» بمعنی: کره زمین ــ قطعه ای از زمین ــ خشکی ـــ سطح زمین ـ آنچه از زمین روی آن راه می رویم و زندگی می کنیم (یعنی لایه بالائی زمین) - جا و مکان - جای بی ساختمان و بی کشت - بخش پائین هر چیزی که با زمین تماس دارد (و به بالای آن سماء گفته می شود) - بخش پائین دست و پای چهارپا و پایه هر چیزی که با زمین تماس داشته باشد - خاک ـــ زکام (مذکر و مؤنث) ـ تبِ لرز و لرزه، می باشد. و در چهار چوب قاعده و مبحث مجاز و اسم مبهم که معنی آن با قرینه یا قرینه های موجود در جمله روشن می شود به معانی دیگری مانند: کشور و قلمرو نیز می آید.   و در قرآن بمعنی گوناگون خود آمده است. جمع آن:  أراضٌ و أُرُوض و أرضات وأَرَضُون و أراضی. دور بردن زمین و درآوردن آب و گیاه آن « و زمین را پس از آن ضمن چرخش دور برد. آب و گیاهِ آن را هر دو از خود آن  درآورد».  نکات آیه: ۱ـــ  زمین ضمن چرخش دور برده شده است: در آیات پیش از این آیات می گوید: «اَ اَنـْـتـُمْ اَشَـدُّ خـَلْـقـاً اَمِ السَّـماءُ بَـنـیـها ــ رَفـَعَ سَـمْکَـهـا فـَسَـوّیـهـا»! «آیا آفـرینش شـمـا مـشکـل تر است یا ساختن مـنـظومـه شمسی؟ که نواحی و جوانب آنرا بهم آورده غلظت آنرا بالا برد  و آنرا ساخت». راجع به این آیات در آغاز مـنـظـومه شمسی صحبت شد. پـس از آن، آیات مزبور مطرح می کند کـه: زمـین را ضمن چرخاندن (غـلـتاندن) دور برده است. این موضوع نیز در مطالب مربوط به منظومه شـمـسی دیـدیـم کـه در ابـتـدا سیارات در کنار خورشید درست شدند و بعد فاصله گرفـتند. موضوع جدید در آیه چـرخـش زمـیـن است. ۲ـــ آب و گیاه زمین از خود آن در آورده شده است: آب موجود روی زمین گاز و بخاری بوده که با آتـشـفـشـانـهـای اولیه زمین از درون آن درآمده و به جو رفته و بعد باریدن گرفته. گیاهان نیز ناشی از وجود دی اکسید کربن بوده که ضمن فعالیت آتشفشانها از درون زمین درآمده بوده است. زمـیـن آرام شـده « آیا آنکه زمین را آرام نمود و درون آن رودها قـرار داد و برای آن کـوههـا قرار داد و میان دو دریا دیوار قرار داد، آیا خدائی پابپای وی وجود دارد؟ بیشترین اینها دانشی ندارند (از طبیعت چیزی نمی دانند)». "أرض" در آیه بمعنی بخشی از کره زمین است که روی آن راه می رویم و زندگی می کنیم، یعنی لایه و قشر خارجی آن است. و نکته آیه اینست که زمین زیر پای ما در آغاز آرام نبوده بلکه می لرزیده است. زمـیـن در واقـع در ابـتدای شکل گیری خود مذاب و متلاطم بوده است. پس از اینکه رفته رفته سرد شده و قشر بالائی آن سفـت شده نیز، بخاطر نازک بودن آن قشر، فعل و انفعالات خشونت بار درونی زمین، آن قشر نازک و در نتیجه سطح زمین را پیوسته بگونه خشونت باری می لرزانده است (یعنی سطح زمین پیوسته زلزله های خشونت بار داشته است). تا اینکه با گذشت زمان رفته رفته زمین سردتر و سردتر شده، و قشر خارجی آن کلفت تر و کلفت تر می شود، و فعل و انفعالات خشونت بار درونی زمین به اندازه ای از سطح آن فاصله می گیرند که دیگر نمی توانند سطح زمین را بلرزانند (بگونه ای که ما آنرا احساس کنیم).امروزه ضخامت لایه سطح زمین در خشکیها ۷۰ کیلومتر است. و به این شکل زمین رفته رفته آرام می شود. (بـقـیه مطالب آیه در جاهای مربوط بخود بررسی شده اند). بارشهای سنگین اولیه و شقه شقه شدن زمین « و اینکه ما آبها را ریختیم ریختنی ــ بعـدها خشکی را شـقـه کردیم شـقـه کردنی»! نکات آیه: ۱ــ آبهای روی زمین در حجم زیادی ریخته شده است: آبهای موجود روی زمین در ابتدا در درون زمین بوده، بعد بـصـورت بخار با آتـشـفـشـانها همراه با دود و گرما و گاز از زمین خارج شده و در جو جا گرفته و ابرها را تشکیل داده. بعد با سرد شـدن و بـه نـقـطـه بـارش رسـیـدن جـو بـارانـهـای سنگین باریده، طوریکه قـرآن بـجـای واژه بـاریـدن از واژه ریخـتـن استفاده کرده و با مـفـعـول مـطلق «صَـبّـاً» نیز روی ریختنِ آن  تأکـیـد کرده که به معنی: "سیل آسا ریختن آن" میشود. ۲ــ خشکی شقه شقه شده است: خشکیهای زمین در ابتدا یکی بود (یک خشکی بوده)، بعدها شـقـه شـقـه شده است. خـشـکـی هـا از هم دور شـده «و خشکی ها را دور بردیم». خشکیهای زمین پس از شقه شقه شدن رفته رفته از هم دور شده اند. در ابـتـدا انـسـان مـتـوجه انطباق خشکیها به هم شد  و پس از بررسی آن نتایج زیر بدست آمد: ـــــ سـنگـهای نواحی غربی اروپا و آفریقا با سنگهای نواحی شرقی آمریکا هم عمر و هم نوع بودند. و نـتـیجه این می شود که این دو نقـطه زمانی پیش هم بوده اند. ـــــ مواد و عـناصری که در حفاری در نقطه ای در غرب قاره آفریقا پیدا و بررسی شـد، با مواد و عناصری که در نـقطه معادل آن در شرق قاره  آمـریکا پیدا شد یکسان بود. و نتیجه این می شود که این دو نـقـطـه زمـانی در یک جـا و کـنار هم بوده اند. ـــــ با تصویر بـرداری نمـودن از اعـماق اقـیـانـوس اطـلـس یک خط سراسری در وسط اقیانوس کشف شـد که مـواد مـذاب درون زمین را بیرون میریزد و اقیانوس را به دو قسمت تقسیم میکندو طرفـین خود را از هم دور می کند. حـرکـت وضـعـی زمـیـن «آیا زمین را گهواره وار نکردیم»! «اَلَم نـَجْـعـل» به معنی: «قـَدْ جَعَـلـنا» است. (پرسش مـنـفـی برای "اقـرار گرفـتن" است). و «مِـهاداً» تشبیه بلـیغ است، به معنی: «کَـالـمِـهاد» به معنی: «گـهـواره وار». و آیه به این معنی است که: « ما زمین را گهـواره وار نـمـودیـم ». نـکـات آیـه: ۱ــ زمین گهـواره وار است: یکی از حرکات زمین حرکت گهواره واری آن است. در این نوع حرکـت قـطـب شـمـال آن در تابـسـتان و زمـستان به یک طرف مایل می شود. در تابستان تمایل آن رو به خورشید است. در پـائـیـز مـحـور آن راست اسـت. در زمـستان تمایـل آن در جهت خلاف خورشید است. و در بـهـار محور آن راست است. این حرکت گهـواره واری زمـیـن حـرکت وضعی نامیده می شود. ۲ـــ زمین حرکت دارد: تشبیه زمین به "گهواره" به معنی: "متحرک" بودن آن است. (و این برخلاف علم نجوم عـصر پیامبر است که در آن زمین ثابت و مرکز جهان بود). حـرکـت زمین «او زمین و سیارات منظومه شمسی را هر کدام بجا و بمورد آفرید. شب را بر روز می پیچاند در حالیکه روز را بر شب می پیچاند. و خورشید و ماه را مناسب نمود. هـمه آنها تا زمان مشخصی در حرکت هستند». نکـتـه آیه: سیارات، زمین، خورشید و ماه تا زمان تعیین شده ای در حرکت خواهند بود: عـلـم نـجـوم عـصـر پیامبر می گفـت: زمین ثابت و مرکز جهـان است. ایـن تـئوری تا سال ۱۵۴۳ بقوت خود باقی بود. در آن تئوری (یعنی وقتی زمین ثابت و مرکز جهان باشد و خورشید و سیارات بدور زمین بچرخند)،  ما می بایست سیاره زهره را همیشه به شکلی که در تصویر سمت چپ می بینیم، بصورت هلالهای ماه ببینیم. ولی وقتی انسان تلسکوپ بکار گرفت دید که سیاره زهره به شکل ماه کامل (ماه شب چهارده) پیدا است (تصویر سمت راست). نتیجه این شد که زهره می بایست به آن طرف خورشید رفته باشد و آن طرف خورشید باشد تا بتواند به این شکل نور خورشید را بازتاب بدهد. و نتیجه این شد که زهره در واقع دور خورشید می گردد نه به دور زمین. و از اینجا بود که انسان نتیجه گرفت که خورشید در مرکز است و سیارات به دور آن می گردند. از آنجا که مسلمانان معمولاً چیزهای خارجی را دوست دارند و می پسندند، دنبال اندیشه های علمی آن دوران رفته بوده اند و مانند بقیه نوشته اند که زمین به دور خورشید می گردد، در حالیکه آیه خیلی صریح و واضح پس از اینکه از سیارات و زمین و ماه و خورشید صحبت می کند می گوید: همه آنها (یعنی هر یک از سیارات و زمین و خورشید و ماه) تا زمان تعیین شده ای در جریان هستند (یعنی حرکت می کنند).یکی از حرکتهای خورشید حرکت آن در مداری در کهکشان راه شیری با سرعت ۹۰۰۰۰۰ کـیـلـومتر در ساعت است، که ۲۲۵ میلیون سـال طـول می کشد تا آن را طی کند. و حرکت ماه نیز اینست که  بدور زمین در حرکت است. مدت زمان حرکـت آنها نیز چنانکه آیــه مطرح کرده جاودانه نیست بلکه مدت زمان مشخصی دارند.   از زمـیـن کم می شود «آیا نمی بینند ما رفته رفته از زمین از اطراف آن کم می کنیم»؟ نکـتـه آیـه: از زمین از اطراف آن رفته رفته کم می شود: زمین در واقع چنان که قــرآن مـطـرح کرده پـیـوسـتـه در حال کم و کاستهشدن است. پیوسته گاز و گرما و انرژی از جو زمین خارج می شود و به فضا می رود، و رفته رفته از حجم و انـدازه آن کاسته میشـود. طوریکه تخـمین زده می شود، زمین در آغاز پیدایش خود حجمی تقـریباً ۲۰۰۰ بار بزرگ تر از حجم کنونی خود داشته است. از آنجا که از خورشید پیوسته کم میشود از زمین نیز پیوسته کم می شود تا تعادل میان جاذبه و دافعه میان خورشید و زمین ثابت بماند. در زمان پیامبرکسانی بوده اند که می گفته اند: جهان از ازل هـمینطور بوده و همینطور نیز خواهد ماند،  و آغاز و خالـقی  ندارد. آیه کم و کاسته شدن از زمین را برای آنها دلـیـل می آورد که "از ازل اینطور نبوده و اینطور نیز نخواهد ماند". به این معنی کـه: "در صـورت از ازل بودن همه چیز، از آنجا که از زمین رفـته رفته کم و کاسته می شود، منطقـاً زمین نمی بایست و نمی تواند از ازل بوده باشد ولی هنوز تمام نشده باشد". زمـیـن شـقـه شـقـه است « سوگند به جوِ برگشت دهنده ــ و به زمینِ شقه شقه ــ که این قرآن گفتار جدا جدا است نه اینکه چیز بیهـوده ای  باشد»! نکات آیه: ۱ــ جو بازگشت دهنده است. ۲ـــ زمین شـقـه شـقـه است. ۱ــ جو بازگشت دهنده است: جـو مـوارد مـضـر را از آمـدن بـه زمـیـن مـنع می کـند و آنها را به فضا برگشت می دهد، و موارد مفـیدی که از زمین بالا می روند را به زمین برگشت می دهد یا در جو نگه می دارند. (در بخش جو راجع به این مسائل صحبت شده است). ۲ـــ زمین شـقـه شـقـه است: سطح زمین در واقع شقه شقه است. سطح زمین در مجموع از ۱۰ تا شقه های کوچک و بزرگ تشکیل شده است. محل تـماس لایه ها عـمـدتـاً در سـطح اقـیـانـوس هـا و برخی از دریـاهـا است و هـزاران کـیلومتر طول دارند. از شکاف میان آنها مـواد مـذاب بیرون می ریزد که از ضروریات زنده نگه داشتن زمین و مـنـاسب نـمـودن و مـناسب نگـهـداشتن آن بـرای زنـدگـی است. طوریکه اگر نمی بـودند زمین از همان آغاز سرد شدن قـشر خود منفجر می شد، و یا اصلاً حیاتی روی آن پا نمی گرفت. راهـنـمـای مـسـیـر یـابـی زمین « و همینطور خدا زمین را برای شما نشانه دار درست کرد تا بتوانید راه هایِ بازِ آن را طی کنید». نکـتـه آیه: زمین نشانه ای دارد که انسان می تواند با آن راههای باز را طی کند: راهـهـای بـاز زمـین، راهـهـای دریائی، هـوائی و بیابانـی هـستـنـد که بصورت جاده نیستند. و نشانه داری زمین نیز قطب مغناطیسی آن است که بمثابه نشانه عمل می کند. انسان با تقسیم بندی نمودن زمین و قـطب نما، مسیرهای هوائی و دریائی و زمینی که بصورت جاده نیستند را جهت یابی و پیدا می کند و بسوی مقصد مورد نظر خود پیش می رود. آیه مزبور نقـل قول از حضرت نوح است. یعنی وی چند هزار سال پیش از میلاد این موضوع را به مردم خود گفـته بوده است، ولی مردم طبق عادت همیشگی خود به وی می خندیده اند. سنگینی مواد درون زمین «آنگاه که زمین لرزش خود را بلرزد ــ و آنگاه که زمین سنگینی های خود را بیرون بیاورد». نکته آیه: مواد درون زمین سنگین است: هرچه از سطح زمین رو به عمق برویم مواد درون زمین سنگین تر است. یکی بدلیل اینکه نسبت عناصر سنگین تر (مانند آهن) نسبت به عناصر سبک تر بیشتر می شود، و دیگری بدلیل فشار وزن مواد بالای آن. چنانکه هنگامی که چند گونی خاک را روی هم می چینیم، گونی دومی که زیر فشار گونی اولی است فشرده تر است. یعنی مثلا اندازه یک سانتیمتر مکعب خاک در گونی دومی بیش از اندازه یک سانتیمتر خاک در گونی اولی است و در نتیجه سنگین تر است. و یک سانتیمتر مکعب خاک در گونی سومی که زیر فشار دو گونی بالاتر از خود است از گونی دومی بازهم بیشتر تر است و در نتیجه سنگین تر است، و همینطور که رو به پائین برویم گونیها فشرده تر می شوند. و به این ترتیب موادی که آتش فشان از اعماق زمین بیرون می ریزد مواد سنگین هستند. تشبیه زمین به حیوان خوش سواری «اوست که زمین را "مانند یک حیوان سواری که سواره احساس ثبات و آرامش می کند"  کرد». واژه « ذلـولاً » تشبیه بلیغ است به معنی «کالذلول» به معنی «مانند ذلول». و ذلول به معنی: "حـیـوان سـواری اسـت کـه سواره آن احساس آرامش و راحتی و ثبات می کند" و به قـولی بمعنی: "حـیـوان خوش سوار" است. نکـتـه آیه: زمین مانند حیوان سواری که سواره احساس ثبات و آرامش می کند می ماند: تشبیه زمین به "حیوان سواری که سواره آن احساس ثبات و آرامش می کند" یعنی چه؟ یعنی اینکه زمین حرکات مختلـف دارد ولی مانند یک حـیـوان خـوش سـوار کـه انـسـان بـر روی آن احسـاس ثبات و آرامـش می کند، حرکات آنرا احساس نمی کند. زمـین حرکات زیادی دارد. از جمله: دور خود می گردد، دور خورشید می گردد، به پهـلو متمایل می شود، محور آن حرکت دایـره ای کوچکی می زند. و مانند حیوان خوش سوار می ماند. و فعل «جَـعْـل» به معـنی: «کـردن و قـرار دادن»، به ایـن معنی است که زمین در آغـاز آرام و با ثبات نبوده است. بلکه بعدها چنین کرده شده. زمین نیز در واقع در ابتدا متلاطم و لرزان بوده است. زمـیـن مانند جـو هـفـت طبقه است «خـدا آن است که هـفـت جـو را آفـریـد و از زمـیـن نـیـز چیزی مانـنـد آنهـا». همانطور که قـرآن مطرح کرده زمین در واقع از ۷ قشر (۷ لایه) تشکیل می شود: ۱ـــ قشر خارجی زمین. این قشر اساساً از سنگ خارا و کوههای آن تشکیل شده.دما در عمق یازده کیلومتری به ۱۱۰۰ در جه می رسد. ۲ـــ قشر زیر قشر خارجی. این قشر از مگنزیم و سلیکات آهن تشکیل شده و در ۴۰۰ کیلو متری دما تقریباً ۱۴۰۰ در جه است. ۳ـــ سومین قشر زمین در عمق میان ۴۰۰ تا ۷۰۰ کیلومتری قرار دارد. و از همان عناصر قشر بالائی تشکیل شده است. دما در آن بالای ۱۴۰۰ درجه است. ۴ـــ چهارمین قشر تا ۲۹۰۰ کیلومتری عمق امتداد دارد. پائین آن آهن و سلیکات منزیم تقریباً ۳۸۰۰ درجه گرم است. ۵ـــ دمای آن بالای ۳۸۰۰ درجه است و فعل و انفعالات خشونت باری در آن صورت می گیرد. ۶ـــ ششمین قشر از آهن و آلیاژ فلز نیکل و مقادیر کمی سولفید آهن تشکیل شده.گفته میشود که جریانهای این قشر باعث نیروی آهن ربائی زمین میشود. دمای آن میان ۳۸۰۰ تا ۴۲۰۰ درجه است. ۷ـــ از همان آهن و نیکل قشر بالائی خود تشکیل شده و در مرکز آن دما به ۶۰۰۰ درجه می رسد.   پائین ترین سطح خشکی زمین « رومیان در پائین ترین سطح زمین شکست خوردند ولی پس از شکست خود پیروز خواهند شد. در فاصله بین سه تا نه سال آینده. روند تحولات، پیش از آن و پس از آن همه برای خدا است. و آنروزها مؤمنین نیز با کمک سربزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد»! نکات آیات:۱ـــ محل  شکست خوردن رومیان پائین ترین سطح زمین است. ۲ـــ رومیان در فاصله میان سه تا نه سال پس از شکست خود از ایرانیان بر آنها پیروز خواهند شد. ۳ـ در روزهای پیروزی رومیان پیروان محمد نیز با کمک سر بزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد. ۱ـــ محل  شکست خوردن رومیان پائین ترین سطح زمین است: محل جنگ مورد نظر آیه که در سال ۶۱۹ میلادی میان ایرانیان و رومـیـان رخ داده و منجر به شکست رومیان شـده در منطقه اَغوار دریای مرده در فلسطین قرار دارد. آن نقطه دقیقاً پائین ترین نقطه سطح خشکی زمین است و ۳۹۲ متر از سطح دریا پائین تر است. این اندازه گیری البته با امکانات ماهواره ای صورت گرفته و از دانش قرن بیستم بشر است. ۲ـــ رومیان در فاصله میان سه تا نه سال پس از شکست خود از ایرانیان بر آنها پیروز خواهند شد: در سال ۶۲۶ میلادی یعنی ۷ سال بعد، جنگ دیگری میان ایرانیان و رومیان در گرفته بوده که در آن رومی ها پیروز شده اند. اگـر چـنـین جنگ مجددی میان رومیان و ایرانیان رخ نمی داد یا نتیجه آن چنانکه آیه پیش بینی کرده بود نمی شد، همه دین محمد می سوخت. روشن است که کـسـیکه دیـنی را از خود در می آورد هـیچگاه چنین چیزی راجع به آینده نمی گوید، که در صورت درست درنیامدن همه دین وی بسوزد. و تنها خداوند می تواند این حرفها را بزند. ۳ـ در روزهای پیروزی رومیان پیروان محمد نیز با کمک سربزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد: دقیقاً در همان سال و همان روزهای پیروزی رومیان بر ایرانیان میان مسلمانان و دشـمـنان آنها نـیـز نبرد مـعـروف به «بَـدر» در می گیرد و در آن نبرد نابرابر بکمک سربزنگاهی خدا مسلمانان پیروز و خوشحال می شوند. (نصر به معنی: کمک سرِ بزنگاهی است. یعنی: مسلمانان در آستانه شکست خوردن بوده اند و خداوند آنها را کمک کرده و پیروز نموده است). اگر در تاریخ مشخص شـده مزبور (یعنی در فـاصله سـه تـا نه سـال پس از شکست رومیان از ایرانیان) میان مسلمانان و دشمنان آنها نبردی صورت نمی گرفت و یا نتیجه آن چنانکه قـرآن پـیـش بـیـنی کرده بـود نمی شـد دیـن محـمد می سوخت. روشن است که وقتی کسی دینی را از خود مـی سـازد هـیـچـگـاه هـمه دار و ندار خود را در گرو یک چنین پـیـش بینی ای نمی گذارد. و روشن است که چنین پیش گوئیهائی فـقـط کار خداوند می تواند باشد. خطوط دفاعی آسمان «در آسمان خطوط دفاعی درست کردیم و آنرا برای بینندگان زیبا نمودیم». «بُرُوجْ» جمع بُرْجْ است. بُرج در اصل بمعنی: رفاه و برخورداری چشمگیر است. بعد بطور ضمنی و تلویحی به: قلعه، بارو و کاخِ بیش از یک طبقه اطلاق شده است. و بعد بنابر کارکرد قلعه و بارو در نبردها، بطور ضمنی و تلویحی به: "استحکامات و خط دفاعی" برج اطلاق شده، و در آیه به این معنی بکار گرفته شده است. نکته آیه: آسمان خطوط دفاعی دارد. نیروی مغناطیسی زمین، دور زمین کمربندهای مغناطیسی به شکلی که در تصویر می بینیم درست می کند، که دامنه آنها تا آسمان کشیده می شود. انفجارهای سطح خورشید پیوسته توده های خطرناک گازی را در فضا شلیک می کنند، که بصورت جریانهای باد و طوفان بطرف زمین می آیند. این بادها وقتی به زمین می رسند توسط این کمربندهای مغناطیسی دور زمین به شکلی که در تصویر می بینیم به اطراف زمین منحرف کرده می شوند. و به این شکل این کمربندها به مثابه استحکامات و خطوط دفاعیِ آسمان عمل می کنند. میزان آب و خشکی زمین واژه «بَـحْـر» به معنی دریا ۴۱ بار در قـرآن بکار رفـته و واژه «بَـرّ» به معنی خشکی ۱۲ بار. «۱۲» بـار ۲۹ درصـد «۴۱» بار است. خشکی سـطح زمـیـن نیز ۲۹ درصد است و ۷۱ درصد بـقـیه آن آب است.   به زیر رفتن زمین در دریا « آیا خیالتان راحت است از اینکه کـنار خشکی را به زیر نخواهـد کشید»؟ نکـتـه آیـه: امکان به زیر رفتن کنار خشکی امری منتفی نیست: اینکه آیه بزیر رفتن کنار خشکی را امری غیر ممکن نمی داند و توجه انـسان را به آن جلب می دهد، به این معنی است که در آنجا اتفاقی یآ اتفاقاتی می افتد که احتمال و امکان به زیر رفـتن کنار خشکی را مـنـتـفی نمی کند. دریاها در واقع روی قـشر اقیانوسی زمین قرار دارند و قشر اقیانوسی زمین نیز بشکلی که در تصویر می بینیم زیر قشر قاره ای می رود. و در وضـعـیـتی که امکان رو به پائـیـن چرخیدن بخـش مـربـوط به خـشـکـی قـاره ای (کـه در نـزدیـکـی خـشکی است) وجود دارد. زمین نشست می کند و از آسمان اجرام بزرگ آسمانی می افتد «آیا نمی توانند وضعیت حال و گذشته زمین و فضا را ببینند و بدانند که اگر ما بخواهیم میتوانیم زمین را زیر آنها پائین بکشیم یا اجسام بزرگ را از فضا روی آنها بیندازیم»؟ نکات آیه: ۱ـــ مواردی از پائین رفتن زمین برای دیدن وجود دارد. ۲ـــ مواردی از افتادن تکه های بزرگ از فضا در زمین وجود دارد. ۱ـــ مواردی از پائین رفتن زمین برای دیدن وجود دارد: اینجا نقطه و نمونه ای از فرونشستن زمین است. ۲ـــ مواردی از افتادن تکه های بزرگ از فضا در زمین وجود دارد: در فـضـای دور و نـزدیـک ما اجسام کوچک و بـزرگ زیـاد وجـود دارد. پاره های کوچک وقـتی بطرف زمین می آیند جو زمین آنها را می سوزاند و پودر می کند. ولی بزرگ آنها گـاه گـاهـی بـطرف زمین میآیند. حفره ای که در تصویر می بینیم مربوط به سقوط سنگ آسمانی در استرالیا است. (بزرگترین حـفـره ای که تا کنون انسان آنرا پیدا کرده است در آریزونا است و ۱۳۰۰ متر قطر دارد. یعنی به وسعت یک دهکده است)   سطح زمین و کوهها روی حساب درست شده اند « و آیا نمی توانند ببینند کوهها روی چه حسابی بپا داشته شده اند ــ و زمین روی چه حسابی سطح داده شده است»! کوهها به چه حسابی بپا داشته شده اند؟ یکی از نقش کوهها اینست که کوههای بلند روند حرکت بادها را هدایت میکنند. و بادها ابرها را هدایت می کنند. و ابرها نیز با خود باران دارند. و باران نیز با خود شرایط آب و هوائی دارد. یکی دیگر از نقش کوهها اینست که وقتی دولایه زمین با هم برخورد می کـنـنـد یـا یـکـی زیر دیگری می رود، زمین چین می خورد و کوه درست می شود که باعث می شود لایه ای که رو به بالا حرکت می کند بالا نرود و زمین شیب پیدا نکند. یکی دیگر از نقش کوهها اینست که تحت تأثیر عوامل فرسایش تحلیل می روند و آب و باد، سنک و خاک آنها را به سطح زمین منتقل می کند و سطح زمین نو می شود و سطح کهنه پائین می رود.  زمین به چه حسابی سطح داده شده است؟ چنانکه می دانیم زمین در آغاز مذاب بوده است،.یعنی کاملاً مسطح بوده است مانند سطح اقیانوسها. چنین زمینی وقتی سرد و سفت میشود نیز منطقاً می بایست کاملاً مسطح بشود مانند دشتها، بعلاوه بلندیهای ناشی از آتشفشانها. بعد وقتی بارانهای اولیه بر چنین زمینی می بارند چنانکه در تصویر سمت چپ می بینیم، آب تمامی سطح زمین را به یکسان می پوشاند، غیر از جاهائی که احتمالاً بخاطر ارتفاع زیاد کوهها، قله آنها از آب بیرون می ماند. در چنین زمینی اگر حیات هم می توانست ایجاد شود امکان به خشکی رفتن و تکامل یافتن آن و نهایتاً پیدایش انسان وجود نمی داشت. ولی به شکلی که در تصویر سمت راست می بینیم، بخشی از زمین که بعد ها از هم جدا شده و فاصله گرفته اند و ما آنها را قاره ها می نامیم، سطح آنها بالاتر از بقیه سطح زمین بوده و بیرون از آب مانده بوده است و یا آب کمتری روی آن بوده که رفته رفته با فعالیت آتفشانها و تحولات زمین از آب بیرون آمده است. نکته دیگر در حساب و کتاب داشتن سطح زمین شکافته بودن قشر خارجی آن است. به این معنی که قشر سفت و سخت آن بصورت پوست پرتقال که بطور یکپارچه دور پرتقال را گرفته دور زمین را نگرفته، بلکه تکه تکه است و از میان آنها مواد مذاب به شکلی که در تصویر در محل فلشها می بینیم بیرون می ریزد. این شکافها برای جلوگیری از منفجر شدن زمین و برای تجدید شرایط زیستی روی زمین توسط موادی که بیرون ریخته می شود برای موجودات زنده ضروری است. نکته دیگر زخامت قشر خارجی زمین است که در قاره ها تا ۷۰ کیلومتر می نیز میرسد. و این به اندازه ای است که فعل و انفاعالات درونی زمین نمی تواند آنها را بلرزاند، در حالیکه زخامت آن در اقیانوسها از ۶ کیلومتر بشتر نیست. نتیجه این می شود که زمین در واقع "حساب شده" سطح داده  شده است. و کسی که این مسائل را برای مطالعه و بررسی مطرح می کند که حساب و کتابی را در آنها ببینند طبعاً این چیزها را می دانسته، و آن نیز کسی است که زمین را درست کرده است. سطح زمین عوض می شود « آیا سطح زمین را فرایند عوض شدن ندادیم»؟ (کِفات و تکفیت بمعنی: بیرون و بالا آوردن درون و پائین یا درون بردن بالا است). آیه اظهار می کند که زمین (یعنی سطح آن) پیوسته پائین می رود و درون آن بالا می آید، یعنی سطح آن عوض می شود. سطح زمین در واقع چنانکه آیهمیگوید پیوسته پائین و درونمیرود و درون آن به سطح می آید. به این ترتیب که مـواد مذاب زمین بیرون از زمین می ریزد و روی زمین جاری می شود یا کوه درست می کند، و همینطور فشار درونی زمین سطح زمین را بلند می کند و کوه درست می کند، و همینطور در جاهائی بخشی از زمین پائین می رود و بخشی دیگر بالا می آید و کوه درست می شود. و کوهها بر اثر عوامل فرسایش شکسته می شوند و با جریان آب و باد به اطراف منتقل می شود و روی سطح زمین را می پوشـانـد. به ایـن ترتیب با گـذشت زمان سـطح زمین به زیر می رود و سطح جدیدی روی آنرا می پوشاند. و به این خاطر است که شهرهائی که چند هزار سال پیش روی سطح زمین بوده اند الآن در زیر سطح زمین قرار دارند. زمین فرش شده «آن خدائی که زمین را برای شما فرش کرد (هموار کرد)». زمین در آیه مجاز است. منظور از فرش نمودن آن "فرش نمودن کوهها و بلندیهای آن" است، و نتیجه آن فرش نموده شدن سطح زمین می شود. زمین در ابتدای خود مذاب بوده است. رفته رفته سرد شده و قشر خارجی آن کلفت تر و کلفتر شده است. در آغاز که قشر آن نازک بوده فعل و انفعالات درونی زمین باعث ایجاد میلیونها آتـشـفـشـان می شده که مواد مذاب را بیرون می ریخته اند. وجود میلیونها دهانه آتشفشان نیز، سطح زمین را به مناطق کوهستانی و شبه کوهستانی تبدیل می کند. با گذشت زمان قشر زمین کلفتر و کلفتر شده و آتشفشانها خاموش شده اند، و بعدها عوامل فرسایش در طول صدها هزار سال و میلیونها سال رفته رفته کوهها را فرسوده و فرش نموده و سطح زمین را هموار نموده است. و به این شکل همانطور که قرآن می گوید سطح زمین در ابتدا در واقع فرش نبوده (هموار نبوده) و بعدها فرش شده است.

۳- آفرینش منظومه شمسی (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم مـنـظـومـه شـمـسـی (قرآن شناسی) . آفرینش منظومه شمسی «آیا آفرینش شما مشکل تر است یا منظومه شمسی؟ جوانب آن را بهم آورده غلظت آنرا بالا برد  و آنرا ساخت ـــ و شب و روز را برای آن درست کرد»!  « زمین و سیارات را نوآوری نمود». (واژه «سَـمْـک» به معنی: غـلظت و تراکم و کـلـفــتیِ بهـم برآمده است. یعنی جمع و جور و کلفـت و متراکم شده. و واژه «رَفع» در آیه نیز به معنی: "بالا بردن و افزایش دادن" است که از معانی آن است). نکات آیات: ۱ــ بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن.۲ــ مرده بودن و دوباره پا گرفتن منظومه شمسی. ۳ـــ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی. ۱ــ بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن: مـنـظـومـه شمسی ما که حدوداً ۵ میلیارد سال عمر دارد در ابـتدا ابر بوده که شامل دود و گاز و خاکستر و غبار و برخی عناصر بوده، و در فضای منظومه شمسی پراکنده بوده است. بعد بادی که ظاهراً مـوج ناشی از انـفـجار سـتـاره ای بـوده ابعاد و جوانب آن را بهم آورده  و مـنـظـومـه شـمـسی بصورت یک دیسک در آمده بوده که بدور خود می چرخیده است. بعد در قـسـمـت مرکزی آن ابر که کلفـت تر بوده، نـیروی جاذبه مـواد بیشتری را جـذب نـمـوده و در آن ناحیه متراکم گرمای لازم برای ایجاد واکنشهای هسته ای فراهم گشته و خـورشـیـد شکـل گرفـتـه است. و در اطراف آن حـلـقـه هـای دیگری از گاز و غـیره به چرخش در آمده که رفـته رفـته به کره های بزرگتری تبدیل شده اند که همان سیاراتفعلی منظومه شمسی باشند.  (در رابطه با پیدایش منظومه شمسی چندین نظریه وجود دارد و ما طبعاً آنکه با آیات قرآن می خواند را می گیریم). در سوره انبیاء آیه ۵۶ می خوانیم: «رَبُّـکُـمْ رَبُّ السَّـمـواتِ وَ الْاَرْضِ الـَّـذی فـَطـَرهُـنَّ = آفریدگار شـما آفریدگار سیارات و زمین است که آنها را از درون (از مرکز) درست کرد»! « فـطـر» از جمله به معنی: "از درون و مرکزیت خود برآمدن، شکل گرفـتن، و درست شدن" است. هر کره ای نیز وقتی می خواهد درست بشود، در ابتدا در مرکز آن نیروی جاذبه آغاز به جذب مواد بدور خود می کند و رفته رفته بزرگ و بزرگ تر مـی شود و به این شکـل کره شکل می گیرد. ۲ــ مرده بودن و پا گرفتن منظومه شمسی: کسانی که به خدا معتقد نبوده و نیستند از جمله می گفـته اند و می گویند که: وقـتی مـا می میرویم دیگر زنده نمی شویم. خدا زنده نمودن موارد گوناگونی را در قرآن برای آنها مـثال زده است. در ایـنجا زنده نـمـودن مـنظـومه شمسی را مثال زده و گـفـته: آیا آفـرینش شما مشکـل تر است یا منظومه شمسی؟ این به این معنی است که مـنـظـومـه شمسی مرده بوده و دوباره به حیات و زندگی برگردانده شده است. و در آیه ۱۰۱ سوره انعام نیز گفته که خدا بدیع زمین و سیارات است. بدیع بمعنی: نوساز، نوآور، نوین پرداز و مواردی از این قبیل است (هم خانواده واژه «ابداع» است). و این موضوع از جنبه ضمنی و تلویحی به این معنی است که زمین و سیارات پیش از این چیزِ دیگری بوده اند و وضعیت فعلی آنها، شکل نوآوری شده آنست. مـنـظـومـه شمسی در واقـع در اصـل جـرم و انرژی مربوط به لاشه یک ستاره بسیار بزرگ غول آسائی بوده که مرده و لاشه آن بصورت ابر در فضای مـنظومه شمسی پراکنده شده بوده است. و منظومه شمسی فعلی نوآوری آن است. ۳ـــ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی: منظور از شب و روز درست کردن برای منظومه شمسی شب و روز  درست کردن برای سیارات آنست. و شب و روز در سیارات ناشی از گردش آنها بدور خود و وضعیت محور آن نسبت به خورشید است. وقتی محور سیاره به موازات خورشید قرار  می گیرد با چرخش سیاره بدور خود باعث ایجاد شب و روز می شود. ولی در صورتی که محور زمین یا هر سیاره دیگری عمود بر خورشید قرار می گرفت شب و روز ایجاد نمی شد هر چند سیاره بدور خود نیز می چـرخید. مثلاً اگر قطب شمال زمین رو به خورشید می بود قطب شمال همیشه روز می بود و قطب جنوب همیشه شب، هر چند زمـیـن بدور خود نیز می چرخید. مطرح کردنِ "درسـت کـردن" شب و روز برای منظومه شمسی برای استدلال به حساب و کتاب داشتن و برنامه ریزی شده بودنِ ایجاد "شب و روز" در آنست. و این چیزی است که با عـلـم نجوم عـصر محمد کـه در آن زمین مرکز عالم بود و خورشید بـدور آن می چرخید نمی خواند. چون در صورت گردش خورشید بدور زمین ایجاد شب و روز امری طبیعی می نمود، ولی در صورت گردش زمین بدور خود و بدور خورشید است که در صورت قرار نگرفـتن درست محور زمین و سیارات نسبت به خورشید شب و روز در آنها ایجاد نخواهد شد.   فـاصـلـه گـرفـتـن سـیـارات و زمـیـن از هـمـدیـگـر «آیا کسانیکه بخدا ایمان ندارند نمی توانند ببینند کـه زمین و سیارات منظومه شمسی در آغاز "بهمچسبیده" بـودند بعد آنها را با نیرو از هم باز کردیم»؟ «خدا آنست که سیارات منظومه شمسی را با ستونهائی که آنها را نمی بینید بلند کرد».  «و سیارات منظومه شمسی را بلند کرد و در آن ( در منظومه شمسی) تعادل ایجاد نمود». نکات آیات: ۱ـــ زمین و سیارات در ابتدا به هم متصل بوده اند، بعد از هم باز کرده شده و بلند کرده شده اند. ۲ـــ میان سیارات ستونهای نامرئی وجود دارد. ۳ـــ میان سیارات تعادل وجود داد. ۱ـــ زمین و سیارات در ابتدا به هم متصل بوده اند و بعد از هم باز کرده شده و بلند کرده شده اند: چنانکه پیش از این آمد خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی در ابتدا در کـنـار هـم شکـل گرفته بوده اند  و بعدها از هم فاصله گرفته اند. علت اینکه قرآن دور شدن آنها را "بلند کردنِ" آنها توصیف نموده  این است که بالای ما قـرار دارنـد و دور شـدن آنها نسبت به ما حالتِ "بلند شدن و بالا رفـتنِ آنها"  دارد. ۲ـــ میان سیارات ستونهای نامرئی وجود دارد: سیارات منظومه شمسی با نیروی جاذبه که انسان آنرا بصورت ستونهای از موج تصور می کند و به شکـل سـتـون آنـرا رسم می کند با هم نگـهـداشته شده اند.  ۳ـــ میان سیارات تعادل وجود دارد: عـلـتِ کشیده نشدن سیارات بطرف همدیگر و یا هل ندادن همدیگر وجود نیروی جذب و دفع متعادل میان آنها است. مثلاً خورشید زمین را بـطرف خود می کشد و زمین در حرکت خود دور خورشید که رو به دور شدن از از خورشـیـد است خود را از خورشید دفع می کند (که به آن نیروی گریز از مرکز گفته می شود). نیروی کشش خورشید و دفع زمین به یک اندازه است، به این خاطر نه خورشید می تواند زمین را بطرف خود بکشد و نه زمین از مدار خود دور خورشید خارج شده و به بیرون از منظومه شمسی برود. از آنجا که زمین در مداری شبه بیضی دور خورشید می گردد هنگامی که به خورشید نزدیک می شود سرعت آن بیشتر می شود، در نتیجه نیروی دفع (نیروی گریز از مرکز) آن نیز بیشتر می شود که برابر می شود با نیروی جاذبه بیشتر شده خورشید، و هنگامیکه از خورشید دور می شود و نیروی جاذبه خورشید کمتر می شود سرعت حرکت آن نیز کمتر می شود، و به این شکل همیشه نیروی جذب و دفع (نیروی گریز از مرکز) برابر است. این وضع در رابطه با همه اجرامی که در مرکز هستند و اجرامی که در مداری دور آنها می گردند صادق است، مانند زمین و ماه. وجـود ۱۱ سـیـاره « یوسف به پدر خود گفت: پدرم! من یازده سیاره دیدم و خورشید و مـاه را دیدم که برای من سجده می کرده اند». نکـتـه آیـه: یوسف ۱۱ سیاره دیده است: "خورشید" و "ماه" که یوسف در خواب دیده پدر و مادر وی (کـه مادر وی در واقع خالـه وی بوده) می باشد. و ۱۱ سیاره ۱۱ برادر وی می باشد، ولی دیدن ۱۱ سیاره الـزاماً به این معنی است کـه یازده سیاره برای دیده شدن می بایست وجود داشـته باشد. در زمانی که یوسف این خواب را دیـده (یعـنی ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح)،  تا زمان محمد و همینطور تا پیش از اختراع تلسکوپ، انسان فـقـط سیاراتی را که بچشم می دید می شناخت. یعنی عـطارد، زهره، مریخ و مشتری. هـفتمین سیاره (اورانوس) در سال ۱۷۸۱ کشف شد ــــ نپتون (هشتمین سیاره) در سال ۱۸۴۶ ـــ و پلوتون (نهمین سیاره) در  سال ۱۹۳۰٫ مجموع سیارات منظومه شمسی که فعلاً انسان آنها را می شناسد ۹ تا است. در سال ۱۹۹۲ انـسـان یـک سـیاره یخی کوچکی را در خارج از حومه پلوتون کشف کرد. و از آن پس ۱۵ سیاره کوچک دیگر را در همان نواحی پیدا کرده، ولی فعلاً مشغـول بررسی آنهاست که آیا سیاره هستند یاسیارک و یا چیز دیگری. در سال ۲۰۰۳ سیاره دیگری کشف شد که بعدها بعنوان دهمین سیاره شناخته شد. جرم آن حداقل به اندازه پلوتون است و فاصله آن از خورشید بیش از دو برابر فاصله پلوتون از خورشید است. « خدا سیارات و زمین را نگه می دارد که فرونپاشند، اگر فروبپاشند کس دیگری غیر خدا نیست که بخواهد آنها را بگیرد. خدا خیلی بردبار است و مسائل را برای تعیین تکلیف شدن به آینده موکول می کند». هـمانطور که آیـه مطرح کـرده زمـیـن و سیارات در واقع در مدار خود نگه داشـته شده اند که فـرو نمی پاشند. چیزیکه آنها را نگه داشته نیروی جاذبه و دافعه (گریز از مرکز) میان آنها و خورشید است. و اینکه آیه می گوید خدا آنها را نگه داشته جنبه مجازی دارد. به این معنی که قانون جاذبه و دافعه (گریز از مرکز)از طرف خدا وضع شده است. (هیچیک از علومی که ما در این کتاب از آن صحبت می کنیم در زمان محمد وجود نداشته است. و منظور از موکول نمودن مسائل به آینده برای تعیین تکلیف شدن" اینست که خدا به هر کسی و هر مردمی فرصت یک زندگی می دهد، و مجموع اعمال آنها را در نهایت حسابرسی می کند، و به خاطر ستمگری کسی یا کسانی یا حاکمیتی نظام هستی را به هم نمی ریزد و همه چیز را نابود کند).  

۲- فـاصـلـه سـتـارگان (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم سـتـارگـان (قرآن شناسی) . فـاصـلـه سـتـارگان   «به جایگاههای ستارگان سوگند یاد می کنم ـ و این سوگند نیز اگر بدانید سوگندی بسیار بزرگ است ـ که این قرآن قرآنی پربار است». نکات آیات: ۱ـ فواصل میان ستارگان سرسام آور است. ۲ـ روزی انسان فواصل ستارگان را اندازه خواهد گرفت و آنها را  خواهد دانست. ۳ـ قرآن کتاب پرباری است. ۱ـ فواصل میان ستارگان سرسام آور است: در زمان پیامبر اسلام انسان می دانسته که ستارگان خیلی از ما دور هستند. ولی اینکه فـاصلهآنها با ما و با همدیگر سرسام آور است طبعاً کسی چیزی نمی دانسته است. (بسیار بزرگ بودن سوگند در آیه، بمعنی: بسیار دور بودن ستاره ها است). ـ فاصله خورشـید تا نزدیکترین ستاره تقـریباً ۴ سال و ۴ ماه نوری است. یعنی نور که ۳۰۰۰۰۰ کیلو متر در ثانیه میرود، ۴ سال و۴ ماه طولمیکشد تا به آن ستاره برسد.   ـ سیروس کـه یکـی از نزدیکترین ستاره ها به خورشید است ۸،۷ سال نوری دور است. نوری که ما از آن می بینیم تقریباً ۹ سال پیش آن ستاره را ترک کرده است. "مواقع نجوم" بمعنی "جایگاههای ستارگان"، بمعنی فاصله آنها نسبت بهمدیگر نیز هست. چنانکه در تصویر می بینیم، ما آنها را نزدیک بهم می بینیم در حالیکه اینطور نیستند. بلکه آنها فاصله سرسام آوری از هم دارند. ۲ـ روزی انسان فواصل ستارگان را اندازه خواهد گرفت و آنها را  خواهد دانست: این فعلاً چیزی است که اتفاق افتاده است. ۳ـ قرآن کتاب پرباری است: این نکته از آیه نیز فعلا برای ما روشن شده است. در زمان ما مسائل علمی نیز از قرآن شناخته شده است.   شلیک شدن یا شلیک کردن ستاره   « وآسمان نزدیک (نزدیکترین آسمان) را با ستارگان آراسته نمودیم و همینطور آنها را شلیکی به شیطانها قرار دادیم». نکات آیه: ۱ـ آسمانی که می بینیم آسمان نزدیک به ما است: در عـلـم نـجـوم زمان محمد سـتـارگـانی کـه بـا چـشـم دیـده می شدند نهایت مرز هستی بودند. در حالیکه قرآن ستارگانی که می بینیم را در آسمان نزدیک به ما قرار می دهد. و این به معنی است که هـسـتی خـیلی فـراتـر از آنچه کـه ما آنـرا با چشم می بینیم هست. و این نیز چیزی است که امروزه در عصر تـلـسکـوپ درستی آن به اثبات رسیده است. ۲ـ ستارگان به شیطانها شلیک می شوند: در رابـطـه با شیطانهای مورد نظر آیه ما فعلاً چیزی نمی دانیم ولی در رابطه با اینکه آیـه می گوید: ستارگان  شلیک می شوند" درست است. انسان فعلاً با تلسکوپ عکسهائی از ستارگان گرفـته که: منفجر و شلیک می شوند، یا در بخشی از آنها انفجاری رخ می دهد و توده های گاز و مواد مذاب دیگر از آنها شلیک می شوند. سال ۱۹۸۷ ستاره شناسان انفجار یک ستاره در یکی از کهکشانها را مشاهده کردند (تصویر). این ستاره  ۱۷۰۰۰۰سال پیش منفجر شده. تصویری که می بینیم نیز مربوط به وضعیت آن در چند سال پس از انفجار آن است.   سقوط ستاره در چاله « سوگند به ستاره وقتیکه از بالا به گودال فرو می افتد (یا فرو می ریزد)». «هَوی» فعل گذشته از مصدر هُوِیّ است. «هُویّ»: بمعنی: فرو افتادن یا فرو ریختن از بالای زمین یا از روی زمین به درون زمین است. یعنی افتادن به درون گودال و چاله و چاه و غیره. («خُرُور» بمعنی: فرو افتادن با سر یا پیشانی است ـ «حَطّ» بمعنی: فرود آمدن یا فرود آوردن یافرو نهادن است (مانند فرود آمدن هواپیما و پرنده) ـ «هُبُوط» بمعنی: دچار اشکال و ایراد شدن و از بالا به زمین فرو افتادن یا سرنگون شدن است. برخی اشتباهاً از این واژه برای فرود آمدن هواپیما استفاده می کنند. برای بیان فرود آمدن هواپیما میایست از جمله از واژه حَطّ استفاده شود) ـ « سقوط» بمعنی: فرو افتادن چیز بدرد نخور یا چیزِ بحال خود رها و ول  می شود است. مانند: سرنگون شدن یک رژیم بدرد نخور یا میوه خراب شده ـ نزول بمعنی: پائین آمدن است ـ و اِنهیار بمعنی: فرو ریختن ناشی از پوکی است). نکته آیه "فرو افتادن یا فرو ریختن ستاره در چاله" است: وقـتی ستاره ای خیلی بزرگ باشد، (بیش از ۱۰۰۰۰۰ برابر زمین باشد) نیروی جاذبه و فـشار درستاره نوترونی آنقـدر زیاد می شود که نـوترونها تحت فـشـار خرد می شوند و ماده در هم می شود وبه چاله تبدیل می شوند. (نوترون ذره بدون بار الکتریکی است که جرم آن تقریباً مساوی پروتون است و در کلیه هـسته های اتمی بجز هسته هیدروژن وجود دارد). چاله ها چنان نیروی جاذبه قـوی دارند کهحتی نور نـیـز نمی تواند آنهـا را ترک کند. به این خاطر دیده نمی شوند و چاله سـیاهنامیده شده اند، (آدم می تواند آنها راهنگامی که گاز مارپیچ (به شکل تصویر) به درون آنها سقوط می کند آنها را ببیند. چون گاز هنگامی که داغ می شود تشعشعات پردرخشش زیادی از خود ایجاد می کند). این چاله ها ستارگان اطراف را به طرف خودمی مکند یا می بلعند و در خود فـرو می برند. و به این شکل به تعبیر قـرآن ستاره در چاله سقوط می کند. (علت اینکه قرآن مکیده شدن یا بلعیده شدن ستاره توسـط چاله سـیاه» را «فرو افتادن ستاره در گودال» تعبیر کرده این است که سمت فرو افتادن (یعنی سمت پائین) سمت کشش نیروی جاذبه است، و سمتی که ستاره توسط نیرویِ جاذبه چاله سیاه کشیده می شود نیز همان سمت پائین می شود. به این دلیل «مکیده شدن ستاره» توسط چاله سیاه را «فرو افتادن یا فرو ریختن ستاره  در چاله» نامیده است).       مخفی های پاک کننده فضا «سوگند یاد می کنم به آنکه در هم شکسته و پنهان می شود ـ آنکه سطح را پاک میکند». «خُنُوس» بمعنی: پنهان شدن (ناپدید شدن) ناشی از خواری یا شکست یا در هم شکستن یا احساس کوچکی در برابر کسی است. («اِختفاء» بمعنی: پنهان شدن بمعنی ناشناخته بودن جای چیزی است ـ «غَیب» بمعنی: پنهان شدن از دسترس دیدِ چشم ـ «غُرُوب» بمعنی: پنهان شدن از دید در دوردست است ـ « تواری (توارا)» بمعنی: پنهان شدن ناشی از شرم نمودن است ـ و «اُفُول» بمعنی: آغاز به پنهان شدن نمودن است). «کَنس»: بمعنی رُفتن و جارو نمودن است، و کُنَّس بمعنی چیزی است زیاد می روبد و جارو می کند. «خُنّس» چیزی است که درهم شکسته و پنهان میشود. و آنچه در هم شکسته و پنهان می شود و پیرامون خود راجارو میکند (می مکد) ستاره هائی هستند که در هم شکسته میشوند و به سیاه چاله تبدیل می شوند و پیش از این نیز به آنها پرداختیم. این چاله ها با بلعیدن یا مکیدن هر آنچه از نزدیکیهای آنها رد بشود (چنانکه در آیه مطرح شده) با جارو نمودن آنها، سطح فضا را پاک می کنند. (در زبان علمی هم پاک کننده نامیده میشوند.  Super giant vacuum cleanes )   ستارگان نیز تابع قانون هستند «همینطور ستارگان نیز به فرمان او تابع قوانین هستند». در زمان پیامبر کسی نمی دانست که ستارگان نیز تابع قوانین طبیعت هستند. ستارگان نیز مدار دارند، نیروی جاذبه دارند، متولد می شوند و می میرند. و این از علوم عصر ما است.   صدای تک تک ستاره « سوگند به فضا و به آنچه تک تک می کند ـ چه می دانی آنچه تک تک می کند چیست؟ ـ آن ستاره پر درخشش است». انسان به کمک رادیو تلسکوپ می تواند صدای منقطع: بیب.. بیب.. و تک.. تک.. بشوند کهصدای امواج آمده از ستارگان هستند. صدای تک.. تک.. مربوط به ستاره های پر درخشش یا در مرحله پر درخشش است یعنی همان چیزی که قرآن گفته است.  

۱- هستی (قرآن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم  هـــــــسـتــی (قرآن شناسی) .  آغـاز هـسـتـی « و فضا را، ما آنرا با نیروی ویژه بنا کردیم، و این ما هستیم که پیوسته آنرا گسترش می دهیم»! . «سماء»: چیزیکه در بالا قرار دارد (بالای سر قرار دارد)، و به بالای هر چیزی سماءِ آن گفته می شود (و به پائین آن زمین آن).  ابتدا به درخت که بالای سر قرار دارد سماء گفته شده و بعد به گیاه تعمیم داده شده، و شاید به خاطر اینکه گیاه بالای زمین قرار دارد به آن سماء گفته شده است. سماء در برابر ارض (زمین) مؤنث است و مذکر هم بکار میرود. سماء هم مفرد و هم جمع هر دو می آید و جمع آن سماوات است. سمائی که بمعنی باران است مذکر میآید. سماء در آیه بمعنی فضاء آمده است و می تواند مجاز باشد، که  بمعنی "محتوای فضا" خواهد بود و میتواند بمعنی خود فضا باشد، که در این صورت به این معنی خواهد بود که گسترش فضا و گسترش محتوای آن با هم هستند و فضا بدون محتوای آن وجود ندارد. نکات آیه: ۱ـــ فضا پیوسته در گسترش است: وقتی منبع نور به طیف نور نزدیک می شود امواج نور آن بهم فشرده می شوند و خطوط سیاه در طیف به طـرف رنگ آبـی جابجا می شود. و وقتی منبع نور از طیف نور دور می شود خطوط سیاه در طیف به طرف رنگ قـرمز جابجا می شوند. وقتی انسان از طـیـف نور سـتارگان کهـکشانها تصویر می گیرد و آنها را با هم مـقایسه می کند، می بیند که خطوط طیفی آنها در نظام تجزیه طیفی در جائیکه می بایست باشند نیستند، بـلـکـه بـه سمت خط قـرمـز طیف جابجا شده اند. معنی این جابجائی این است که ستارگان پیوسته از ما دور می شوند و این به این معنی است که کهکشانها پیوسته از ما دور می شوند. و این به این معنی می شود که فـضا (یعنی جهان) پـیوسته در حال گسترش است. یعنی همان چیزی که آیه گفته است. ۲ـــ فضا با نیروی ویژه بنا شده است: "پیوسته در گسترش بودن هستی" به این معنی است که هر چه رو به عقب برمی گردیم نتیجه این می شـود کـه کـهکـشانها به هم نزدیک و نزدیک تر میشوند. تا اینکه بالاخره هـمه جرم و انرژی موجود در جهان در یک نقطه به هم می رسند. و نتیجه این می شود که همه جرم و انرژی موجود در هستی در ابتدا در یک نقطه مـتمـرکز بوده و ضمن یک انـفجار به هر سو پخش و پراکنده شده و جهان کـنونی مـا شکـل گـرفـته است. زمان آن انفجار حدوداً ۱۸ میلیارد سال پیش تخمین زده می شود. پس از پخش و پراکنده شدن جرم و انرژی اولـیه با نیرو (یا بعبارتی با انفجار)، هـر یک از سـیارات و خورشـیـدهـا نـیـز بنوبه خود با نیرو متولد می شوند. به این شکل که ابتدا نیروی جـاذبـه آغـاز به جـذب مـواد و عـناصر بدور خود می کند و رفـته رفـته سیاره یا خورشید بزرگ و بزرگ تر می شود و شکـل می گیرد. *** پـایـان هـسـتی « روزی که فـضا را مانند پیچاندن طومار نوشتار پیچانده و جمع کنیم، آنرا به همان ترتیبِ آغازِ آفرینشِ خود باز خواهیم گردانید». نکات آیه: ۱ــ فضا (هستی) مانند پیچیده و جمع شدن طومار نوشتار پیچیده و جمع خواهند شد: در آینده ( که زمان دقیق آن معلوم نیست ولی میلیاردها سال تخمین زده میشود) کهکشانها آغاز به پیچیدنِ طومار گونه به دور خود و بلعیدن اجرام و انرژی خود خواهـند نمود، و بعد نیز همدیگـر را خواهند بلعید، و در نهایت همه در یک نقطه بلعـیده و جمع و متمرکز خواهند شد. . ۲ـــ هستی در آغاز خود در یک جا جمع و متمرکز بوده است: "پیچاندن و جمع نمودن هـستی و برگردان آن به وضعیت آغازین خود"  که آیه از آن صحبت میکند، بهاین معنی است که جهان (یعنی: همه جرم و انرژی آن) در ابتدا در یک نقـطه جمع و متمرکـز بوده است. و این چیزی است که انسان در قـرن بیستم یعنی ۱۴۰۰ سال بعد از گفـته قـرآن به آن رسیده است. ۳ــ شکل هستی: "به هـم جمع شـدن دوباره هـستی" به این معنی هست که جهان مانند یک بادکنک می ماند که کهکشانها در سطح آن قـرار دارنـد. در صورتی که بشکل دیگر می بود برنمی گشت. مثلاً اگر مسطح می بود تا ابـد به گسترش خود ادامه می داد. (البته در صورت برگشت قانونمند. و گر نه با اراده خداوند به هر حالتی که باشد برمی گردد).  

تجربه ای عجیب و آموزنده پیرامون احیای مراتع با چرای دام + فیلم

بسم الله الرحمن الرحیم  تجربه ای عجیب و آموزنده پیرامون احیای مراتع با چرای دام  همراه با مستندی جالب در همین رابطه . اشاره : حفظ مراتع ، جنگلها و علفزارها  در دوران کنونی که آسیبهای محیط زیست و منابع طبیعی به شدت افزایش یافته است ، یکی از مسائل بسیار مهم و حیاتی به شمار می رود که با وجود تلاش فراوان کارشناسان همچنان یکی از بحرانها و چالشهای اساسی جامعه بشری محسوب می شود . زیرا گیاهان منبع اصلی غذای انسانها و حیوانات به شمار می روند و با نابودی آنها در واقع اصل حیات بر روی کره زمین در معرض نابودی قرار می گیرد . یکی از راههایی که تاکنون برای حفاظت از مراتع پیشنهاد و اجرا شده است خارج کردن دامها از مراتع است . اما در این تجربه جدید ثابت می شود که چگونه با چرای دامها بر اساس یک برنامه مدون می توان مراتع را حفظ و بلکه احیا و پربار کرد . ابتدا برخی آیات قرآن کریم را در باره مراتع و چرای دام در اینجا ذکر می کنیم و سپس مستند تجربی مذکور را ملاحظه می کنیم: . . . یکی از نعمتهای مهم الهی برای انسان ، حیوانات خصوصا حیوانات اهلی هستند که انسانها برای تداوم زندگی به آنها نیازمندند . زیرا دو دسته از چهار دسته غذاهای اصلی انسان یعنی لبنیات و گوشت – پروتئینها- از طریق این حیوانات تامین می شود . قرآن کریم بارها به این نعمت بزرگ الهی اشاره فرموده و فواید مختلف  حیوانات و جانوران  را تذکر داده است .  اما حیوانات برای زندگی به گیاهان احتیاج دارند لذا در همین رابطه قرآن کریم به فواید غذایی گیاهان اشاره می کند و از گیاهان به عنوان خوراک و غذای مشترک انسانها و حیوانات یاد می کند . زیرا  گیاهان در ابتدای زنجیره غذایی قرار دارند و اگر گیاهان نباشند حیوانات و به تبع آن انسانها نیز نمی توانند زندگی کنند . بنابراین گیاهان به عنوان خوراک دام نقشی کلیدی و اساسی در تامین امنیت غذایی جامعه دارند و از این لحاظ باید حفاظت، توسعه، بهره وری،  فراوری، تبدیل وغنی سازی گیاهان به عنوان خوراک حیوانات مورد توجه و عنایت خاص همه مردم و سیاستگذاران باشد . . در همین رابطه حداقل شش آیه از قرآن کریم صریحا از گیاهان به عنوان خوراک و غذای دام یاد می کند که آنها را مرور می کنیم: . الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَکَ لَکُمْ فِیها سُبُلاً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّى (۵۳) کُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَکُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِأُولِی النُّهى‏ (۵۴) همان خداوندى که زمین را براى شما محل آسایش قرار داد؛ و راه‏هایى در آن ایجاد کرد؛ و از آسمان، آبى فرستاد!» که با آن، انواع گوناگون گیاهان را (از خاک تیره) برآوردیم. (۵۳) هم خودتان بخورید؛ و هم چهارپایانتان را در آن به چرا برید! مسلّماً در اینها نشانه‏ هاى روشنى براى خردمندان است! (۵۴) أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا (۲۵) ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا (۲۶) فَأَنْبَتْنا فِیها حَبًّا (۲۷) وَ عِنَباً وَ قَضْباً (۲۸) وَ زَیْتُوناً وَ نَخْلاً (۲۹) وَ حَدائِقَ غُلْباً (۳۰) وَ فاکِهَهً وَ أَبًّا (۳۱) مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ (۳۲) ما آب فراوان از آسمان فرو ریختیم، (۲۵)سپس زمین را از هم شکافتیم، (۲۶) و در آن دانه‏ هاى فراوانى رویاندیم، (۲۷) و انگور و سبزى بسیار، (۲۸) و زیتون و نخل فراوان، (۲۹) و باغهاى پردرخت، (۳۰) و میوه و چراگاه، (۳۱) تا وسیله‏اى براى بهره‏گیرى شما و چهارپایانتان باشد! (۳۲) أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلا یُبْصِرُون‏ آیا ندیدند که ما آب را بسوى زمینهاى خشک مى‏رانیم و بوسیله آن زراعتهایى مى‏رویانیم که هم چهارپایانشان از آن مى‏خورند و هم خودشان تغذیه مى‏کنند؛ آیا نمى بینند؟! (۲۷) إِنَّما مَثَلُ الْحَیاهِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ ... مثل زندگى دنیا، همانند آبى است که از آسمان نازل کرده‏ایم؛ که در پى آن، گیاهان (گوناگون) زمین- که مردم و چهارپایان از آن مى‏خورند- مى‏روید ... وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها (۳۰) أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها (۳۱) وَ الْجِبالَ أَرْساها (۳۲) مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ (۳۳) و زمین را بعد از آن گسترش داد، (۳۰) و از آن آب و چراگاهش را بیرون آورد، (۳۱) و کوه‏ها را ثابت و محکم نمود! (۳۲) همه اینها براى بهره‏ گیرى شما و چهارپایانتان است! (۳۳) هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَکُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ‏ (۱۰) او کسى است که از آسمان، آبى فرستاد، که نوشیدن شما از آن است؛ و (همچنین) گیاهان و درختانى که حیوانات خود را در آن به چرا مى‏برید، نیز از آن است. (۱۰) (البته آیات دیگری هم در مورد رزق و روزی حیوانات هست که جهت اختصار ذکر نشد) (قرآن کریم ؛ ترجمه آیه الله مکارم) . *** اینک مستندی جالب در همین رابطه را ملاحظه فرمایید : مستند تجربه ای عجیب و آموزنده پیرامون احیای مراتع با چرای دام  . [video width="432" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2018/09/چرای-دام-احیای-بیابان.mp4"][/video]

معجزات علمی قرآن کریم : 16- قرآن و عظمت آسمانها

بسم الله الرحمن الرحیم 16- قرآن و عظمت آسمانها منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   16- قرآن و عظمت آسمانها : در آیه 57 سوره مؤمن مى خوانیم: (لَخَلْقُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ): «آفرینش آسمان ها و زمین، از آفرینش انسان ها عظیم تر است، ولى بیشتر مردم نمى دانند». درست است که غالب مفسران این آیه را پاسخى به مجادله مشرکان در مورد معاد دانسته اند(1)، یعنى شما درباره بازگشت مجدد انسان اظهار تردید مى کنید، در حالى که آفرینش انسان ها بالاتر از آفرینش آسمان ها و زمین نیست; بلکه آفرینش آسمانها و زمین، از آن برتر و بالاتر است. ولى جمله: (وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ) اشاره به این حقیقت است که عظمت آسمان ها، براى اکثریت مردم، ناشناخته بوده است. علم و دانش امروز با این که اسرارفوق العاده و بسیار مهمى از وجود انسان ها کشف کرده که یک هزارم آن در گذشته نیز شناخته شده نبود; با این حال اکتشافاتى که در مورد عظمت آسمان ها شده، نشان مى دهد که خلقت آسمان ها و زمین به مراتب از خلقت انسان ها با تمام عجایبى که دارند برتر و بالاتر است. [video width="426" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/cae2eb0b152ed59f8129772dbc3e3d047587725-240p__59066.mp4"][/video] جدیدترین اطلاعات دانشمندان در زمینه آسمان ها مخصوصاً کهکشان ها به ما مى گوید: تاکنون به وسیله دوربین هاى عظیم نجومى، بیش از یک میلیارد کهکشان در آسمان ها کشف شده، که یکى از آنها کهکشان راه شیرى نام دارد و منظومه شمسى ما جزء ناچیزى از آن به شمار مى رود; زیرا تنها در این کهکشان ما بیش ازیکصد میلیارد ستاره وجود دارد که خورشید با آن عظمتش یکى از ستارگان متوسط در میان این خیل عظیم ستارگان است. وسعت آسمان ها آنچنان است که نه تنها پیمودن آن با وسائل ساخته دست بشر غیر ممکن به نظر مى رسد; بلکه اگر بر بال و پر ذرات نور ـ که آن قدر سریع حرکت مى کنند که سرعت آنها در یک ثانیه به سیدصد هزار کیلومتر مى رسد ـ سوار شویم و راهى آسمان ها گردیم، باز میلیاردها سال نورى طول مى کشد تا بتوانیم بخش شناخته شده این جهان را سیر کنیم. با توجّه به این که هر قدر تلسکوپ ها و دوربین هاى عظیم نجومى بزرگ تر و دقیق تر مى شود; جهان هاى تازه اى براى ما کشف مى گردد. معلوم نیست که در ماوراى آنچه ما مى بینیم و مى شناسیم، چه عوالمى وجود دارد و اى بسا آنچه با عظیم ترین تلسکوپ ها دیده مى شود، فقط گوشه کوچک و ناچیزى از این جهان پهناور باشد. یکى از دانشمندان در همین زمینه مى گوید: تمام این دنیاى عظیم را که ما مى بینیم جز ذره کوچک و عظیم بى مقدارى، از یک دنیاى عظیم تر نیست.(2)   اینجا است که به عمق آیه فوق پى مى بریم که مى گوید: آفرینش آسمان ها و زمین مسلماً از آفرینش انسان ها بزرگتر است، ولى اکثر مردم نمى دانند. آیا بیان چنین مطالبى در عصر نزول قرآن، آن هم در نقطه اى که از عقب مانده ترین نقاط جهان بود، به وسیله یک فرد درس نخوانده، معجزه محسوب نمى شود؟ به این ترتیب به پایان بحثى که درباره اعجاز علمى قرآن بیان کردیم مى رسیم، هر چند هنوز نکات ناگفته فراوان است. ما معتقدیم بررسى شانزده نمونه فوق بطور منصفانه، این حقیقت را به هر انسان بى نظرى ثابت مى کند که این کتاب بزرگ یعنى قرآن محال است ساخته مغز بشرى باشد. [video width="426" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جاذبه5.mp4"][/video]   -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- به تفسیرهاى مجمع البیان، صافى، فخر رازى، کشاف، روح المعانى و روح البیان مراجعه شود. مجلّه فضا، شماره 56، فروردین 1351.    

معجزات علمی قرآن کریم : 15- قرآن و تشخیص هویت – اثر انگشت –

بسم الله الرحمن الرحیم 15- قرآن و تشخیص هویت - اثر انگشت - منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   15- قرآن و تشخیص هویت - اثر انگشت - : در آیات 3 و 4 سوره قیامت مى خوانیم: (أَیَحْسَبُ الاِْنسَانُ أَلَّنْ نَّجْمَعَ عِظَامَهُ ـ بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَنْ نُّسَوِّىَ بَنَانَهُ): «آیا انسان مى پندارد که هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهیم کرد؟! ـ آرى قادریم که (حتى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب کنیم». در روایات مى خوانیم، یکى از مشرکان عرب به نام عَدى بن ابى ربیعه، که مردى بسیار لجوج و متعصب بود، نزد پیامبر (صلى الله علیه وآله) آمد و از روز قیامت و چگونگى و زمان آن سؤال کرد; و گفت: «اگر آن روز را با چشم خودم ببینم باز تو را تصدیق نمى کنم و به تو ایمان نمى آورم. چگونه مى توان باور کرد که خداوند این استخوان هاى پوسیده را گرد آورى کند، این باور کردنى نیست».(1) «بَنان» در لغت به معناى انگشتان و گاه به معناى سر انگشتان آمده است. از ماده بَنَّ، و به معناى اقامت گرفته شده، و از آنجا که انگشتان مایه اصلاح احوال اقامت انسان در جهان دانسته شده، به این نام نامیده شده است.(2) انگشتان نقش بسیار مهمى در زندگى انسان دارند و از عجایب خلقت محسوب مى شوند; هر چند به واسطه اینکه دائماً در اختیار ما است، از اسرار آن غافلیم. اگر انگشتان دست کسى قطع شود; هیچ گونه کار ظریفى را نمى تواند انجام دهد. نوشتن، ورق زدن کتاب، غذا خوردن بطور راحت، تلفن کردن، باز کردن درها به وسیله کلید و انواع صنایع ظریف و دقیق و حتى صنایع دیگر مانند انواع کارهاى مربوط به ماشین ها، بلکه گرفتن اشیاى سنگین با دست نیز براى او غیر ممکن است، حتى کم شدن یکى از انگشتان مى تواند ضربه اى به بسیارى از کارهاى روزمره انسان بزند. به همین دلیل چهار پایان به خاطر نداشتن انگشت بسیارى از کارها را با دهان یا سر، انجام مى دهند. [video width="480" height="270" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/اثر-انگشت3.mp4"][/video] به تعبیر دیگر مى توان گفت: وجود انگشتان در بدن انسان، یکى از عوامل مهم پیشرفت تمدن او است; و تعبیر به بَنان از ماده اقامت و دوام، اشاره لطیفى به همین حقیقت است; چرا که بدون آنها اقامت در جهان براى او مشکل است. آیه فوق مى گوید: نه تنها استخوان هاى بزرگ بلکه استخوان هاى ریز و ظریف او را نیز مى توانیم در قیامت منظم کنیم. جمعى از مفسران نیز احتمال داده اند که منظور از تسویه بنان متصل ساختن آنها به یکدیگر، و به صورت سُمّ چهار پایان در آوردن است; ولى این تفسیر هیچ گونه مناسبتى با آیات سوره ندارد.   به هر حال از نکاتى که این آیه، مى تواند اشاره به آن باشد کشف مهمى است که در عصر ما نسبت به خطوط سر انگشتان شده است. زیرا این معنا مسلم شده که خطوط سر انگشتان هر کس معرّف شخصیت او است; و از هر امضایى اطمینان بخش تر و دقیق تر است; امضایى که هیچ کس نمى تواند آن را جعل کند، در حالى که پیچیده ترین امضاها قابل جعل است. به همین دلیل در عصر ما مسأله انگشت نگارى به صورت علمى در آمده و در مراکز انتظامى دایره مخصوصى براى آن وجود دارد; و از طریق آن بسیارى از مجرمان شناخته مى شوند، کافى است که یک سارق، هنگامى که وارد اطاق یا منزلى مى شود، دست خود را بر دستگیره در یا شیشه اطاق و یا قفل و صندوق و صندلى بگذارد و اثر انگشت وى، روى آن بماند; یا این که در یک ماجراى قتل، سلاحى کشف شود که اثر انگشت کسى بر آن اسلحه باشد، فوراً از آن نمونه بردارى کرده و با سوابقى از سارقان و مجرمان، یا افرادى که در آن حادثه مظنون به نظر مى رسند تطبیق مى دهند و مجرم را پیدا مى کنند. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/اثر-انگشت.mp4"][/video] بنابراین تفسیر آیه مى گوید: نه تنها ما مى توانیم استخوان هاى بزرگ و کوچک را جمع آورى کنیم; بلکه حتى توانایى داریم انگشتان و سر انگشتان هر کس را با تمام ویژگى هایش که از ظریف ترین خصوصیات بدن او است، تنظیم کنیم و به حال اول بازگردانیم به تعبیر دیگر باز گرداندن بنان و تنظیم آن ـ فراموش نکینم که تسویه منظم ساختن و مرتب نمودن است ـ شامل تمام خصوصیات و جزئیات، و از جمله خطوط سر انگشتان مى شود. تناسب این معنا با مسأله قیامت که دادگاه بزرگ عدل الهى است و مجرمان و گنه کاران باید در آن تعقیب شوند، بسیار جالب است; چرا که در دنیا نیز از این مسأله، بیش از همه جا در دادگاه ها بهره گیرى مى شود. [video width="294" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/اثر-انگشت-2.mp4"][/video] ------------------------------------------------------------------------------------------ تفسیر کبیر، جلد 3، صفحه 217 و قرطبى، جلد 10، صفحه 6885. مفردات راغب و مجمع البحرین و معجم مقاییس، اللغه ماده بَنَ.

معجزات علمی قرآن کریم : 14- قرآن و رابطه رعد و برق و باران

بسم الله الرحمن الرحیم 14- قرآن و رابطه رعد و برق و باران منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   14- قرآن و رابطه رعد و برق و باران : در قرآن مجید کراراً سخن از رعد و برق به میان آمده و بلافاصله بعد از آن به ریزش بارآن ها اشاره شده است. در آیه 24 سوره روم مى خوانیم: (وَمِنْ آیَاتِهِ یُرِیکُمْ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَیُنَزِّلُ مِنْ السَّمَاءِ مَاءً فَیُحْیى بِهِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَات لِقَوْم یَعْقِلُونَ): «و از نشانه هاى او این است که برق (آسمانى) را به شما نشان مى دهد که مایه بیم و امید است (بیم از صاعقه، و امید به نزول باران)، و از آسمان آبى فرو مى فرستد که زمین را بعد از مردنش بوسیله آن زنده مى کند; در این نشانه هایى است براى گروهى که مى اندیشند.» در آیه 12 سوره رعد مى خوانیم: (هُوَ الَّذِى یُرِیکُمْ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَیُنْشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ): «او کسى است که برق (و صاعقه) را به شما نشان مى دهد، که هم مایه بیم است و هم مایه امید; و ابرهاى سنگین بار ایجاد مى کند». [video width="320" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/رعد-و-برق.mp4"][/video] در گذشته کسى دقیقاً نمى دانست که پیدایش رعد و برق از کجا است، لذا هر کس فرضیه اى براى خود درست مى کرد، و گاه آن را با اسطوره ها و افسانه ها مى آمیخت. ولى امروزه مسلم شده است که جریان رعد و برق مربوط به تخلیه هاى الکتریکى است که بین دو قطعه ابر با الکتریسیته هاى مختلف (یکى مثبت و دیگرى منفى) حاصل مى شود; و در واقع همان طور که وقتى دو سیم برق به هم نزدیک شود، جرقه اى مى زند که هم داراى صدا و هم حرارت است; همین معنا در میان ابرها رخ مى دهد، برق جرقه عظیم آن است و رعد صداى آن جرقه. گاه این تخلیه الکتریکى بین قطعات ابرى که داراى الکتریسیته مثبت است و زمین که معمولا الکتریسته منفى دارد صورت مى گیرد و در این هنگام، جرقه در سطح زمین ظاهر مى شود، و آن را صاعقه مى نامند که سبب آتش سوزى هاى مهیب در بیابان ها و جنگل ها و گاه در ساختمان ها مى شود و ممکن است یک گله گوسفند عظیم را در یک لحظه تبدیل به خاکستر کند; و یا اگر به کوه بخورد سنگ ها متلاشى شود; و یا اگر به سطح دریا اصابت کند جانداران دریا را در یک منطقه نابود سازد. همه اینها به خاطر آن است که حرارت حاصله از آن جرقه بسیار بالا است ـ در حدود پانزده هزار درجه سانتیگراد یعنى تقریباً دو برابر حرارت سطح خورشید ـ حرارتى که همه چیز را مبدل به دود و خاکستر مى کند. بنابراین گرچه برق و رعد، از مظاهر وحشتناک جهان طبیعت است ولى با این حال فواید و برکات زیادى نیز در بر دارد. یکى از مهم ترین آثار آن، نزول باران هاى سنگین است. زیرا حرارت ناشى از برق، مقدار زیادى از هواى اطراف را مى سوزاند; و فشار هوا کم مى شود و مى دانیم که در فشار کم ابرها مى بارند و به همین دلیل رگبارهاى شدید بعد از رعد و برق ها ظاهر مى شود.   این نکته نیز جالب توجه است که در همان حال که ابرهاى متراکم تا نزدیکى هاى زمین را مى پوشانند و هوا تاریک مى شود، و صداى غرش رعد و روشنایى برق شنیده و دیده مى شوند; و تندبادهاى بالاتر سبب مى گردد که ابرها، حامل دانه هاى درشت و فراوان شوند و بسیار ثقیل و سنگین گردند.(1) و این درست همان چیزى است که در آیات فوق خواندیم که بعد از اشاره به مسأله برق سخن از ابرهاى سنگین مى گوید. از این گذشته حرارت شدید برق سبب مى شود که قطرات باران با مقدار بیشترى از اکسیژن ترکیب شده و آب اکسیژنه که آب سنگین نیز گفته اند حاصل )2 o 2H ( شود و این آب سنگین، اثر فوق العاده اى در کشتن بسیارى از میکروب ها و آفات نباتى دارد; لذا دانشمندان گفته اند هر سال رعد و برق کمتر باشد آفات نباتى بیشتر است. (این تفسیر دیگرى درباره ابرهاى سنگین است). [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/رعد-و-برق-صامت.mp4"][/video] اضافه بر اینها قطرات باران که با کربن هوا به واسطه حرارت شدید برق آمیخته مى شود حالت اسید کربنیک پیدا مى کند که بعد از پاشیده شدن بر زمین ها و ترکیب با مواد دیگر، ترکیباتى به وجود مى آورد که از بهترین کودها براى پرورش گیاهان محسوب مى شود. تا آنجا که بعضى از دانشمندان مى گویند مقدار کودى که از رعد و برق ها در کره زمین به وجود مى آید بالغ بر ده میلیون تن در سراسر کره زمین است که رقم بسیار بالایى است. هنگامى که این اکتشافات علمى را در برابر آیات فوق قرار مى دهیم و مخصوصاً با توجه به این که در آن عصر و زمان و به ویژه در محیط عربستان کمترین اثرى از این علوم وجود نداشت به عظمت علمى قرآن پى مى بریم. ------------------------------------------------------------------- اقتباس از کتاب باد و باران، صفحه 138.

معجزات علمی قرآن کریم : 13- قرآن و نزول باران و تگرگ

بسم الله الرحمن الرحیم 13- قرآن و نزول باران و تگرگ منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   13- قرآن و نزول باران و تگرگ : در آیه 43 سوره نور مى خوانیم: (أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللهَ یُزْجِى سَحَاباً ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَاماً فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاَلِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَال فِیهَا مِنْ بَرَد فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشَاءُ یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالاَْبْصَارِ): «آیا ندیدى که خداوند ابرهایى را به آرامى مى راند، سپس میان آنها پیوند مى دهد، و بعد آن را متراکم مى سازد؟! در این حال، مى بینى که (دانه هاى) باران از لابه لاى آن خارج مى شود; و از آسمان ـ از کوههایى در آن (ابرهایى به شکل کوه) ـ دانه هاى تگرگ نازل مى کند، و هر کس را بخواهد بوسیله آن زیان مى رساند، و از هر کس بخواهد این زیان را برطرف مى کند; نزدیک است درخشندگى برق آن (ابرها، بینایى) چشمها را ببرد!». در این آیه تعبیرات مختلفى وجود دارد که در گذشته دقیقاً معلوم نبوده است. «یُزْجى» از ماده ازجاء در اصل به معناى هُل دادن یا راندن ملایم و آرام است. راغب در مفردات مى گوید: «تِزْجِیَه به معناى راندن براى مرتب و ردیف ساختن است، و قرآن مجید در مورد حرکت کشتى ها به وسیله بادها در دریا این واژه را به کار برده است»(1). «رُکام» (بر وزن غلام) به معناى اشیایى است که روى هم متراکم شده است. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/باران.mp4"][/video] «وَدْق» (بر وزن شرق) به عقیده جمعى از مفسران به معناى دانه هاى باران و به عقیده بعضى دیگر، به معناى برق است. «بَرَد» (بر وزن سبد) تگرگ و دانه هاى یخ بسته باران است و در اصل از ماده بَرد (بر وزن سرد) و به معناى سردى و برودت است، و چون دانه هاى تگرگ هم خودش سرد است و هم مایه برودت و سردى زمین مى شود، این واژه بر آن اطلاق شده است.(2) «جِبال» جمع جَبَل، به گفته معجم مقاییس اللّغة به معناى تجمع شئ توأم با ارتفاع است همین معنا در التحقیق نیز آمده است. بنابراین جَبَل تنها به معناى کوه هاى سنگ و شن نیست; بلکه هر توده عظیم به هم انباشته مرتفع را در زبان عرب، جَبَل مى گویند. با توجه به آنچه گفته شد به آیه باز مى گردیم، آیه فوق مى گوید: «خداوند از کوه هایى که در آسمان است دانه هاى تگرگ نازل مى کند».   هیچ کس در آن عصر و زمان به دقت نمى دانست که ابرها در آسمان به صورت کوه هایى، با ارتفاعات متفاوت است که ما قاعده آن را مى بینیم; زیرا تمام ابرها را به صورت یک صفحه گسترده در آسمان مشاهده مى کنیم اما هنگامى که با هواپیما به فراز ابرها برویم، ابرها را به صورت کوه ها و درّه ها و پستى ها و بلندى هایى مانند آنچه در سطح زمین است مشاهده مى نماییم و به تعبیر دیگر سطح بالاى ابرها هرگز صاف نیست و همانند سطح زمین داراى ناهموارى هاى فراوان، و حتّى در بسیارى از موارد به صورت کوه روى هم انباشته شده است. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/باد-و-باران-.mp4"][/video] این نکته دقیق را که بر اثر پیشرفت علوم به اثبات رسیده نیز مى توان بر این معنا افزود تا مفهوم جبال (کوه ها) در آیه روشن تر شود. یکى از دانشمندان در تحلیل خود، سخنى دارد که خلاصه اش این است: در آیه مورد بحث، ابرهاى بلند به کوه هایى از یخ تعبیر شده; زیرا دانشمندان در پروازهاى هوایى خود به ابرهایى برخورد کرده اند که متشکل و مستور از سوزن هاى یخ است که درست عنوان کوه هائى از یخ بر آنها صادق است عجب این که یکى از دانشمندان شوروى سابق در تشریح بعضى از ابرهاى رگبارى چندین بار از آنها به عنوان کوه هایى از برف، یا کوه هاى ابر یاد کرده است. [video width="536" height="300" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/باران-2.mp4"][/video] اینها همه از یک سو، از سوى دیگر دانشمندان معاصر درباره چگونگى تولید تگرگ در آسمان چنین مى گویند: دانه هاى باران از ابر جدا مى شود، و در قسمت فوقانى هوا به جبهه سردى برخورد مى کند و یخ مى زند; ولى در آن حال بسیار کوچک است; سپس طوفان هاى شدیدى که در آن منطقه حکم فرما است، این دانه ها را مجدداً به بالا پرتاب مى کند و بار دیگر این دانه ها به داخل ابرها فرو مى رود و لایه دیگر از آب به روى آن، مى نشیند که به هنگام جدا شدن از ابر مجدداً یخ مى بندد، و گاه این موضوع چندین بار تکرار مى شود، تا زمانى که تگرگ به اندازه اى درشت شود که دیگر طوفان نتواند آن را به بالا پرتاب کند یا این که طوفان موقتاً آرام گیرد; اینجا است که راه زمین را پیش مى گیرد و بدون مانع به طرف زمین حرکت مى کند، و گاه به اندازه اى درشت و سنگین است که خساراتى به مزارع و باغ ها و حیوانات و حتى انسان ها وارد مى سازد.(3) از اینجا روشن مى شود که به وجود آمدن تگرگ هاى درشت و سنگین درصورتى امکان پذیر است که کوه هاى ابر بر فراز آن، متراکم گردند تا هنگامى که بادهاى شدید دانه یخ زده تگرگ را به میان آن پرتاب مى کنند مقدار بیشترى آب به خود جذب کند و سنگین شود. به این ترتیب کوه هاى ابر، منبع قابل ملاحظه اى براى تکوّن تگرگ هاى درشت که در آیه به آن اشاره شده محسوب مى شود و اگر این کوه ها همان توده هاى ذرّات یخ باشد مسأله روشن تر مى گردد.(4)   تنها سؤالى که در اینجا باقى مى ماند، این است که چرا قرآن مجید روى سخن را در اینجا به پیامبر(صلى الله علیه وآله) کرده و مى گوید: (اَلَمْ تَرَ): «آیا ندیدى؟» در حالى که مى دانیم این مطلب در آن زمان هرگز قابل رؤیت نبود و تنها در عصر ما از طریق پرواز با هواپیما قابل رؤیت است. پاسخ این سؤال روشن است; زیرا (اَلَمْ تَرَ) و جمله هاى شبیه به آن، به معناى «اَلَمْ تَعْلَم» (آیا نمى دانى؟) مى باشد; لذا با این که پیامبر (صلى الله علیه وآله)در عام الفیل (سال هجوم لشگر ابرهه به مکّه) متولد شد و در آن صحنه حضور نداشت، قرآن مى گوید: (أَلَمْ تَرَى کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ): «آیا ندیدى پروردگارت با فیل سواران (لشکر ابرهه که براى نابودى کعبه آمده بودند) چه کرد؟!»(5) ------------------------------------------------------------------------------------------- سوره اسراء، آیه 66. در کتاب التحقیق آمده است: «البرودة فى الماء ان یبرد الى ان یصل حدّ الانجماد فیقال له البرد»: «برودت در آب آن است که به قدرى سرد شود که به حد انجماد برسد و به آن «بَرَد» مى گویند. فرهنگ نامه ـ نام یک دایرة المعارف فارسى است ـ ماده تگرگ. مفسران براى جمله (و ینزّل من السّماء من جبال فیها من برد) دو تفسیر قائل شده اند که از نحوه ترکیب آیه سرچشمه مى گیرد، گاه گفته شده که جار و مجرور در «مَن برد» متعلق به «یُنزّلُ» است و در حکم مفعول است یعنى خداوند دانه هاى تگرگ را از کوه هایى که در آسمان است نازل مى کند ـ در اینجا کوه ها به صورت مطلق ذکر شده ـ و گاه گفته اند که این جار و مجرور متعلق به فعل محذوف است و توصیف براى «جبال)» محسوب مى شود بنابراین معناى آیه چنین مى شود: خداوند از کوه هاى یخ که در آسمان است تگرگ ها فرو مى فرستد ـ طبق این تفسیر مفعول «ینزّل» محذوف است و از کلام فهمیده مى شود ـ و در هر دو تفسیر، اعجاز علمى قران طبق شرحى که در بالا دادیم روشن است چرا که در یکى سخن از کوه هاى یخ، و در دیگرى سخن از کوه هاى ابر است، که هر دو در آن زمان ناشناخته بوده است. سوره فیل، آیه 1.

معجزات علمی قرآن کریم : 12- قرآن و جو زمین

بسم الله الرحمن الرحیم 12- قرآن و جو زمین منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   12- قرآن و جو زمین : در آیه 25 سوره انعام مى خوانیم: (فَمَنْ یُرِدِ اللهُ أَنْ یَهدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلاِْسْلاَمِ وَمَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِى السَّمَاءِ کَذَلِکَ یَجْعَلُ اللهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ): «آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه اش را براى (پذیرش) اسلام، گشاده مى سازد; و آن کس را که (بخاطر اعمال خلافش) بخواهد گمراه سازد، سینه اش را آنچنان تنگ مى کند که گویا مى خواهد به آسمان بالا برود; این گونه خداوند پلیدى را بر افرادى که ایمان نمى آورند قرار مى دهد». چه رابطه اى در میان صعود به آسمان و تنگى سینه است؟ این سؤالى است که مفسران پیشین، پاسخ دقیقى براى آن ذکر نکرده اند. بسیارى گفته اند منظور این است همان گونه که صعود به آسمان کار مشکل یا غیر ممکنى شمرده مى شود ایمان آوردن براى کافران لجوج و جاهل متعصّب نیز چنین است(1) در حالى که کار مشکل و محال در روى زمین فراوان است و نیازى به تشبیه ندارد. به علاوه این تفسیر نیاز به تقدیر دارد، و آن این که ایمان آوردن همانند صعود به آسمان است، در حالى که قرآن مى گوید: «سینه اش را آنچنان تنگ مى کند که گویا مى خواهد به آسمان بالا برود». گاه گفته اند منظور این است که این گروه از کفار از ایمان دور مى شوند مانند کسى که از کره زمین دور مى شود و به آسمان مى رود.(2) عدم تناسب این تفسیر با محتواى آیه نیز چندان پوشیده نیست. [video width="320" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جو-زمین-3.mp4"][/video] امّا با توجّه به اکتشافات اخیر، آیه فوق تفسیر دیگرى دارد که از هر جهت مناسب است، توضیح این که امروزه ثابت شده که هواى اطراف کره زمین در نقاط مجاور سطح زمین کاملا فشرده و براى تنفس انسان مناسب است; زیرا اکسیژن کافى دارد و هر قدر از سطح زمین دور شویم، هوا رقیق تر مى شود بطورى که مثلا در ده کیلومترى بالاى زمین، تنفس کردن بدون ماسک اکسیژن، براى انسان بسیار مشکل است; و حالت تنگى نفس فوق العاده اى به او دست مى دهد و هر چه بالاتر رود این تنگى نفس بیشتر مى شود و به جایى مى رسد که بر اثر کمبود اکسیژن بیهوش مى گردد; بنابراین رابطه نزدیکى در میان تنگى سینه و صعود به آسمان وجود دارد، و این حقیقتى است که در آن روز بر هیچ کس روشن نبود(3) ولى امروزه بر همه ما واضح است و بارها هنگام سوار شدن هواپیما، این سخن را از مهمان دران هواپیما شنیده ایم که هواى داخل هواپیما با سیستم خاصى تنظیم مى شود و اگر اختلالى در آن رخ دهد باید از ماسک اکسیژن استفاده کرد تا هواپیما به سرعت خود را به طبقات پایین جو که فشرده تر است برساند. ضمناً رابطه این معنا با تفسیر آیه روشن است و در واقع از قبیل تشبیه معقول به محسوس است; زیرا جمود فکرى و تعصّب و لجاجت و تنگ نظرى گمراهان لجوج را در پذیرش اسلام، تشبیه به تنگى نفس حاصل از کمبود اکسیژن براى کسى که به آسمان صعود مى کند کرده است. [video width="320" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جو-زمین4.mp4"][/video] این بحث را با گفتارى از مراغى در تفسیر این آیه به پایان مى بریم; او مى گوید: «خداوندا! منزهى تو، قرآن کریمت مسأله اى را بیان کرده که سرّ آن را بشر نمى دانست و هرگز به کنه آن نرسیده بود تا این که حدود چهارده قرن گذشت، و فن پرواز در آسمان پیشرفت نمود، و خلبانان، با تجربه هاى خود صدق آنچه در کتاب تو نازل شده است دریافتند و علوم طبیعى ثابت کرد که فشار جو در طبقات مختلف هوا، متفاوت است، و امروزه معلوم شده که در طبقات بالا، هوا رقیق تر است، و هر قدر انسان به طبقه بالاترى برود احساس نیاز بیشترى به هوا و تنگى نفس مى کند; چرا که اکسیژن هوا که مورد نیاز او است در آنجا کمتر است; تا آنجا که گاهى نیاز به استفاده از تجهیزات تنفس پیدا مى کنند تا آنها را براى پرواز به آن طبقات کمک کند. تفسیر این آیات و مانند آن در توان مفسران گذشته نبوده، چرا که از اسرار آن آگاه نبودند، و در پرتو اکتشافات جدید و پیشرفت علوم، حقیقت محتواى آنها براى ما ثابت شده است و این جا باید گفت که دین و علم دو برادر صمیمى هستند، که از یک ریشه پرورش یافته اند. آرى! هر قدر علم پیشرفت کند، مسائلى را براى ما روشن مى سازد که بر علماء و مفسران گذشته مخفى بوده است.(4) -------------------------------------------------------------------------------------------- مجمع البیان، روح البیان، قرطبى و تفاسیر دیگر، ذیل آیه مورد بحث. روح البیان، جلد 3، صفحه 1. درست است که هنگام بالا رفتن از کوه، گاه انسان گرفتار تنگى نفس مى شود و این معنا از قدیم الایام واضح بوده ولى این به خاطر فعالیت شدید بدنى است و لذا در جاده صاف به هنگام دویدن نیز این حالت دست مى دهد قرآن مى گوید: تنگى سینه به خاطر صعود به آسمان پیدا مى شود، نه به خاطر فعالیت شدید بدن. تفسیر مراغى، جلد 8، صفحه 25.

معجزات علمی قرآن کریم : 11- قرآن و بیان اثرات مهم جو زمین

بسم الله الرحمن الرحیم 11- قرآن و بیان اثرات مهم جو زمین منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. [video width="536" height="300" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جو-زمین-2-1.mp4"][/video] این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم: 11- قرآن و بیان اثرات مهم جو زمین : در آیه 32 سوره انبیاء مى خوانیم: (و جَعَلْنا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آیاتِها مُعْرِضُونَ): «و آسمان را سقف (محکم و) محفوظى قرار دادیم; ولى آنها از نشانه هاى آن (بر عظمت خدا) روى گردانند». مفسران پیشین در این که چگونه آسمان سقف محفوظى است، نظرهاى متفاوتى داده اند، گاه مى گفتند: محفوظ از نفوذ شیاطین است، یا محفوظ از سقوط بر زمین، یا محفوظ از ویرانى با گذشت زمان است.(1) این تفسیرهاى مبهم به خاطر این بود که آسمان در آن زمان دقیقاً براى بشر شناخته شده نبود و هنگامى که هیأت جدید به وجود آمد و ثابت شد کرات همگى در فضاى بى کران شناورند، و اصولا سقفى وجود ندارد، مفهوم این آیه براى بعضى از مفسران جدید پیچیده تر شد; تا آنجا که بعضى گفتند منظور این است که آسمان همانند سقف محفوظى است که از هرگونه اختلال در نظام آفرینش جلوگیرى مى کند و به این ترتیب سقف معناى مجازى به خود گرفت و به صورت تشبیه و کنایه در آمد. ولى علم و دانش بشرى همچنان به پیشرفت خود ادامه داد و با آگاهى هاى تازه اى که دانشمندان از مجموعه جوّ زمین پیدا کردند، مفهوم آیه، بسیار روشن تر گردید و معلوم شد واقعاً در اینجا سقف محفوظى وجود دارد; سقف به معناى حقیقى اش، و محفوظ به معناى واقعى آن.   توضیح این که: قشر عظیمى از هوا گرداگرد زمین را فرا گرفته که آن را جوّ زمین مى نامند و ضخامت آن به صدها کیلومتر مى رسد. این قشر ظاهراً لطیف که از هوا و بعضى گازهاى دیگر تشکیل شده به خاطر ضخامتى که دارد به قدرى محکم و پر مقاومت است که به گفته بعضى از دانشمندان مقاومتى در حدّ یک سقف فولادین به ضخامت ده متر دارد، و این سقف محکم، کره زمین را از انواع خطرات حفظ مى کند. از یک سو این لایه ضخیم جلو بمباران شبانه روزى شهاب شهاب سنگ ها، را مى گیرد که با سرعت سرسام آورى به سوى زمین جذب مى شوند و به هر جا بخورند بسیار خطرناک است مى گیرد. اهمّیت این مسأله با توجّه به این که دانشمندان مى گویند در هر شبانه روز میلیون ها شهاب سنگ به سوى زمین مى آیند، روشن تر مى گردد. این سنگ ها بر اثر سرعتى که دارند، وقتى با مقاومت جوّ زمین روبرو مى شوند داغ و سوزان و مشتعل شده و مبدل به خاکستر مى گردند; خاکسترى که آرام روى زمین مى نشیند و گهگاه بعضى از این سنگ ها به قدرى بزرگ است که از جو زمین ـ بعد از آن که قسمتى از آن سوخت ـ عبور کرده، و به نقطه اى از کره زمین اصابت مى کند و ویرانى هاى مهیبى به بار مى آورد که نمونه هایى از آن در تاریخ ثبت شده است، گویى هشدارى براى افراد غافل اند که اگر خدا این سقف محفوظ را نیافریده بود همه شما شبانه روز در معرض این بمباران خطرناک بودید، و در زندگى شما آرامشى وجود نداشت. [video width="406" height="270" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جو-زمین.mp4"][/video] از سوى دیگر مى دانیم دائماً از خورشید اشعه اى به نام اشعه ماوراء بنفش ـ همان اشعه اى که به هنگام تجزیه نور در بالاى رنگ بنفش قرار دارد و با چشم ما قابل مشاهده نیست ـ پخش مى شود، که مقدار کم آن نه تنها زیان آور نیست; بلکه بسیار مفید و سودمند است، مخصوصاً تأثیر عمیقى در کشتن میکرب ها دارد; ولى اگر زیاد باشد، بدن را مى سوزاند بى آن که انسان احساس حرارت کند، سوختگى هایى که در تابستان در مناطق نزدیک خط استوا، در پوست سر و صورت و بدن ظاهر مى شود، به خاطر همین است که آفتاب عمودى مى تابد و از قشر کمترى از هوا عبور مى کند و بطور کامل تصفیه نمى شود. حال اگر این سقف محفوظ یعنى جوّ زمین وجود نداشت هیچ انسانى حتى یک لحظه نمى توانست در مقابل نور آفتاب مقاومت کند. از سوى سوم پرتوهاى مرگ بارى به نام اشعه کیهانى از ماوراى منظومه شمسى به سوى زمین روان است; و بخشى از جوّ زمین که لایه اوزن(2) نام دارد، مانع نفوذ این اشعه مرگ بار است و همچون سقف محفوظى، در برابر آن مقاومت مى کند. اخیراً نگرانى هاى زیادى براى دانشمندان بر اثر سوراخ شدن لایه اوزن به خاطر گازهاى زیان بخشى که از ماشین ها در هوا متصاعد مى شود و به آن آسیب مى رساند پیدا شده است. این نگرانى ها به قدرى جدّى است که دولت مردان و دانشمندان جهان به فکر تنظیم مقرّرات بین المللى براى جلوگیرى از این آسیب هاى افتاده اند. علم ما تا به امروز درباره آثار عجیب این سقف محفوظ (یعنى قشر عظیم هوا) به اینجا رسیده و ممکن است در آینده حقایق بیشتر و مهم ترى در این زمینه کشف شود. [video width="536" height="300" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جو-زمین-2.mp4"][/video] در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود، که آیا مى توان جوّ زمین را آسمان نامید؟ و آیا واژه سماء درباره آن صادق است؟ آیا سماء به معناى کرات آسمانى و منظومه ها و کهکشان ها نیست؟ در پاسخ این سؤال مى گوییم اتفاقاً قرآن مجید کراراً این واژه را بر منطقه جوّ زمین اطلاق کرده است، از جمله در آیه 22 سوره بقره مى خوانیم: (وَأَنْزَلَ مِنْ السَّمَآءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَتِ رِزْقاً لَّکُمْ): «و از آسمان آبى فرو فرستاد; و بوسیله آن، میوه ها (و انواع محصولات) را براى روزى شما رویاند». شبیه همین معنا در آیه 164 سوره بقره، آیه 99 سوره انعام، آیه 96 سوره اعراف، آیه 24 سوره یونس، آیه 44 سوره هود و آیه 17 سوره رعد و آیات متعدد دیگر آمده است. در آیه 79 سوره نحل نیز نمونه روشن دیگرى از این معنا دیده مى شود که مى فرماید: (أَلَمْ یَرَوْا إِلَى الطَّیْرِ مُسَخَّرَات فِى جَوِّ السَّمَاءِ): «آیا آنها به پرندگانى که بر فراز آسمان نگه داشته شده اند، نظر نیفکندند؟» ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مجمع البیان، جلد 7، صفحه 46 و تفسیر کبیر فخر رازى، جلد 22، صفحه 165 و تفاسیر دیگر. اوزن: گازى است آبى رنگ، بى ثبات، با بوى نافذ و اثر آن از اکسیژن شدیدتر است و به هنگام تخلیه برق در اکسیژن تشکیل مى شود و به عنوان رنگ زدا و براى تصفیه آب و هوا به کار مى رود (دایرة المعارف دهخدا).

معجزات علمی قرآن کریم : 10- قرآن و تطورات جنین

بسم الله الرحمن الرحیم 10- قرآن و تطورات جنین منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم: 10- قرآن و تطورات جنین : در قرآن مجید در لابه لاى آیات مربوط به نشانه هاى توحید و همچنین دلایل معاد اشارت بسیار پر معنایى به مسأله آفرینش انسان از نطفه و سپس تطورات جنین آمده است، که بعضى از آنها را مى توان در زمره معجزات علمى قرآن شمرد. از جمله در آیه دوم سوره انسان مى خوانیم: (إِنَّا خَلَقْنَا الاِْنسَانَ مِنْ نُّطْفَة أَمْشَاج نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعاً بَصِیراً): «ما انسان را از نطفه به هم آمیخته اى آفریدیم، و او را مى آزماییم; (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم». نطفه در لغت به معناى آب صاف، یا به معناى آب کم است.(1) [video width="400" height="300" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جنین3.mp4"][/video] اَمْشاج جمع مشج (بر وزن نسج یا بر وزن سبب) یا جمع شیج به معناى شئ مخلوط است; در این که این نطفه از چه چیز مخلوط است مفسران احتمالات گوناگونى داده اند، گاه آن را اشاره به ترکیب نطفه انسان (از اسپرم و اوول) دانسته اند و گاه اشاره به ترکیبى از استعدادهاى مختلف (از نظر جسمانى و روحانى، زشت و زیبا، باهوش و کم هوش و...) ذکر کرده اند; و گاه اشاره به ترکیب نطفه انسان ازمواد مختلفى از فلزات و شبیه فلزات دانسته اند. البته همه اینها خوب است، و شاید براى زمان خود بهترین تفسیر بوده، ولى دقیقاً منطبق بر معناى آیه نیست; زیرا اولا امشاج جمع است و اطلاق آن بر دو چیز (اسپرم و اوول) خلاف ظاهر است و ثانیاً وجود استعدادهاى مختلف در اشخاص جداگانه با معناى امشاج تناسب ندارد و همچنین ترکیب نطفه از انواع فلزات و شبه فلزات نیز مناسب به نظر نمى رسد; زیرا این امر منحصر به نطفه نیست و تمام موجودات آلى اعم از انسان و گیاه و انواع غذاها، ترکیبى از این مواد هستند. به علاوه واژه نطفه در آیات متعددى ازقرآن به خصوص نطفه مرد اطلاق شده; مثلا در آیه 37 سوره قیامت مى خوانیم: (أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِىّ یُمْنَى ): «آیا او نطفه اى از منى که در رحم ریخته مى شود نبود؟!» ولى با پیشرفت علم و گسترش تحقیقات دانشمندان، امروز این معنا اثبات شده است که این قطرات ناچیز منى (که تعبیر دیگرش نطفه است) از آب هاى متعددى که غدد مختلف بدن ترشح مى کنند ترکیب شده است; و ترشحات پنج غده منى را درست مى کنند; و آنها عبارتند از: دو غده به نام بیضه که در کیسه هاى تخمى که نزدیک غده پروستات قرار دارند، و دیگرى خود غده پروستات است، و همچنین غده هاى کوپر و لیتره که در کنار مجارى ادرار قرار دارند.(2) این آب هاى پنج گانه با نسبت دقیق و حساب شده اى به هم مى آمیزند و ماده حیات آفرین نطفه را تشکیل مى دهند. این دانشمند فرانسوى، معتقد است تعبیر به اشماج که در قرآن وارد شده; اشاره به همین نکته دقیق دارد که هنگام نزول آیات قرآن از چشم جهانیان و دانشمندان آن عصر، پوشیده و پنهان بوده است. [video width="360" height="270" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جنین2-ترجمه.mp4"][/video] قابل توجه این که در ذیل آیه فوق، مى فرماید: «(بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم»: (فجعلناه سمیعاً بصیراً) در اینجا نعمت گوش، قبل از نعمت چشم بیان شده است، این تقدیم شاید به این دلیل باشد که به گفته دانشمندان، اولین حس نوزاد که به کار مى افتد، همان حس شنوایى است; که در همان روزهاى اول آماده دریافت صداها مى شود; بلکه قبل از آن در عالم جنین نیز فعالیت محدودى دارد. ولى چشم مدتى بعد از آن (شاید دو هفته بعد) آمادگى دیدن پیدا مى کند; زیرا چشمان بسته در محیط تاریک رحم هیچ گونه آمادگى براى مشاهده امواج نور را ندارد; وبه همین دلیل چشم نوزاد، مدتى بعد ازتولد نیز بسته است تا تدریجاً به نور عادت کند. از سوى دیگر در آیه 20 تا 23 سوره مرسلات مى فرماید: (أَلَمْ نَخْلُقْکُمْ مِّنْ مَّاء مَهِین ـ فَجَعَلْنَاهُ فِى قَرَار مَّکِین ـ إِلَى قَدَر مَّعْلُوم ـ فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ): «آیا شما را از آبى پست و ناچیز نیافریدیم، ـ سپس آن را در قرارگاهى مطمئن و آماده (رحم) قرار دادیم، ـ تا مدّتى معیّن؟! ـ ما توانایى بر این کار داشتیم، پس ما چه تواناى خوبى هستیم (و امر معاد براى ما آسان است)». دانشمندان جنین شناسى، امروزه با مطالعات و مشاهدات دقیقى که از طریق فیلمبردارى هاى زنده از تحولات جنین به عمل آمده به این نکته رسیده اند که ترکیب اسپرم با اوول در بیرون رحم و دهلیزهاى منتهى به آن صورت مى گیرد; و بعد نطفه منعقد شده به سوى قرارگاه اصلى که رحم است پیش مى رود و بر دیواره آن مى چسبد. در آیه فوق نیز به وضوح این معنا دیده مى شود; نخست از آفرینش انسان سخن مى گوید; سپس از قرار گرفتن او در قرارگاه رحم ـ توجه داشته باشید که واژه ثُمَّ در لغت عرب معمولا براى عطف همراه با ترتیب و فاصله زمانى به کار مى رود ـ و به این ترتیب چیزى که از چشم همه دانشمندان در آن عصر وقرن هاى بعد مستور بوده به وضوح در قرآن آمده است. [video width="426" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جنین.mp4"][/video] تعبیر به «قرار مکین» (جایگاه امن و امان) نیز تعبیر بسیار پر معنایى است، که مسلماً ابعادش در آن زمان ناشناخته بوده و امروزه با پیشرفت علم و دانش ما مى دانیم که چه نکات مهمى در آفرینش رحم به کار گرفته شده است که آن را به صورت مطمئن ترین جایگاه براى جنین در آورده است. گذشته از پرده هاى سه گانه اى که از هر سو جنین را احاطه کرده (پوست شکم مادر، ساختمان رحم، کیسه مخصوصى که جنین درون آن قرار دارد) هر جنینى در میان کیسه اى که اطراف داخل آن را آب لزجى فرا گرفته شناور است; و تقریباً در یک حالت بى وزنى، بدون اتکاء بر چیزى در آنجا قرار دارد; و بسیارى از ضربه هایى که از اطراف بر بدن مادر وارد مى شود براى او قابل تحمّل است; چرا که در واقع ضربه ها بر همان کیسه آب وارد مى شود، نه مستقیماً بر خود جنین و به تعبیر دیگر کیسه و محتواى آن را مى توان یک دستگاه ضد ضربه نامید که مانند فنرهاى نرم اتومبیل ضربه هاى سنگین موجها و دست اندازهاى جاده را خنثى مى کند و از این گذشته نمى گذارد اعضاى بدن جنین روى هم فشار بیاورد زیرا این فشار براى آن جسم لطیف، مسلماً زیان آور است. به علاوه سرما و گرماى خارج به آسانى به جنین منتقل نمى شود; زیرا ناچار است از آن کیسه مملو از آب بگذرد و طبعاً تعدیل مى شود و به جنین مى رسد، و گرنه ممکن بود با یک حمام گرفتن مادر با آب سرد یا گرم، وضع جنین به کلى مختل شود. با توجه به این امور است که مفهوم «قَرار مَکین» (جایگاه مطمئن و آرام) بر ما کاملا آشکار مى گردد. نه تنها جنین جایگاه امن و مناسبى در رحم دارد; بلکه این امنیت و ایمنى در مراحل تولد نیز ادامه دارد. به گفته بعضى از مفسران آن ماده سیال مخصوصى که جنین در آن شناور است، به هنگام تولد، سبب توسعه دهانه رحم و حتى ضد عفونى کردن مجراى عبور جنین مى شود تا به راحتى و در نهایت امنیت از مجرایى که معمولا آلوده به انواع میکرب ها است بگذرد و سالم به دنیا آید.(3) این نکته نیز شایان اهمیت است، که قرآن مجید هنگامى که سلسله مراحل تکاملى جنین را در آیه 14 سوره مؤمنون بازگو مى کند، این چنین مى فرماید: (ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ): «سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته)، و علقه را به صورت مضغه (چیزى شبیه گوشت جویده شده)، و مضغه را به صورت استخوان هایى درآوردیم; و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم; سپس آن را آفرینش تازه اى بخشیدیم; پس بزرگ و پر برکت است خدایى که بهترین آفرینندگان است!» جالب این است که علم جنین شناسى، امروز ثابت کرده که وقتى جنین مرحله علقه و مضغه را پشت سر گذاشت، تمام سلول هاى آن تبدیل به سلول هاى استخوانى مى شود; و بعد از آن تدریجاً عضلات و گوشت روى آن را مى پوشاند ـ این معنا با فیلمبردارى هاى دقیق و پر هزینه اى که از تمام مراحل جنین به عمل آمده، نیز به اثبات رسیده است ـ و این دقیقاً همان چیزى است که در آیه فوق آمده که مى فرماید: «مضغه را به صورت استخوانهایى درآوردیم; و بر استخوانها گوشت پوشاندیم» و این یکى از معجزات علمى قرآن مجید است; چرا که در آن روز چیزى به نام علم تشریح جنین وجود نداشت; مخصوصاً در محیط جزیره عربستان که از ساده ترین مسائل علمى نیز خبرى نبود.(4) [video width="320" height="180" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/جنین-تلاوت.mp4"][/video] -------------------------------------------------------------------------------- در معجم مقاییس و مفردات به معناى اول، و در لسان العرب به معناى دوم اشاره شده است. اقتباس از کتاب «مقایسه اى میان تورات و انجیل و قرآن و علم» نوشته دکتر بوکاى، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر صفحه 271. قابل توجه این که این دکتر فرانسوى، هنگامى که تصمیم مى گیرد این کتاب ها را با هم مقایسه کند، سخت به قرآن علاقه مند مى شود، و چون ترجمه هاى قرآن او را اشباع نمى کند به سراغ ادبیات عربى مى رود، و خوب آن را فرا مى گیرد تا بتواند بدون واسطه ترجمه ها، مطالب لازم را مستقیماً از قرآن بگیرد. اقتباس از تفسیر مراغى، جلد 18، صفحه 11. سید قطب در جلد ششم فى ظلال صفحه 16 نیز اشاره به این مطلب کرده است و در فیلم مستند عجیبى که ما اخیراً در مورد مراحل تکامل جنین مشاهده کردیم، نیز این مطلب به خوبى مشاهده مى شود.  

معجزات علمی قرآن کریم : ۹- قرآن و زوجیت عمومی

بسم الله الرحمن الرحیم ۹- قرآن و زوجیت عمومی منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   ۹- قرآن و زوجیت عمومی: در آیه ۴۹ سوره ذاریات مى خوانیم: (وَمِنْ کُلِّ شَىْء خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ): «و از هر چیز یک جفت آفریدیم، (و اینها همه براى آن است که) شاید متذکّر شوید». در آیه ۳۶ سوره یس مى فرماید: (سُبْحَانَ الَّذِى خَلَقَ الاَْزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الاَْرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لاَ یَعْلَمُونَ): «منزّه است کسى که تمام زوجها را آفرید، از آنچه زمین مى رویاند، و از خودشان، و از آنچه نمى دانند» این آیه با وضوح بیشترى، گستردگى زوجیت را در گیاهان و انسان ها و اشیایى که از محدوده علم بشر بیرون است بیان مى کند. بسیارى از مفسران، چون براى زوجیت به معناى حقیقى آن (دو جنس نر و ماده) در اینجا مفهومى نیافته اند; آن را به معناى اصناف مختلف موجودات جهان تفسیر کرده اند که به صورت زوج زوج در آمده است، مانند روز و شب، نور و ظلمت، دریا و صحرا، خورشید و ماه، جنگ و صلح و غیر اینها. ولى امروز ما تفسیر دقیق ترى براى این دو آیه مى یابیم; چرا که تحقیقات علمى این حقیت را به خوبى اثبات کرده که تمام موجودات جهان ماده، از اجزاى بسیار کوچکى به نام اتم تشکیل شده، و این اجزاء که در گذشته به عنوان موجود نشکن (اجزاء لاتَتَجَزى) را شناخته شده بود و به همین دلیل نام اتم (به معناى نشکن) براى آن انتخاب کرده بودند; با سر پنجه علم و دانش بشر، شکسته شده و انرژى اتمى و صنایع مربوط به آن از اینجا نشأت گرفت. هنگامى که اتم را شکافتند، آن را مرکب از اجزایى که عمدتاً الکترون ها ـ ذرات گردنده اتم که داراى بار منفى الکتریسیته هستند ـ و پروتون ها ـ هسته اتم که داراى بار الکتریسته مثبت است ـ یافتند; و به این ترتیب معناى دقیق ترى از زوجیت در تمام ذرات عالم هستى، یعنى وجود دو شئ نر و ماده، مثبت و منفى، فاعل و قابل به دست آمد که هیچ استثنایى نیز براى آن وجود ندارد; درحالى که تفسیرى که دانشمندان پیشین مى گفتند، نه تنها با مفهوم زوجیت چندان سازگار نبود، بلکه استثنائات زیادى نیز پیدا مى کرد. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/زوجیت-عمومی-۲٫mp4"][/video] به هر حال در میان دو زوج حقیقى و همچنین در میان دو جسم با دو جریان الکتریسیته مختلف مثبت و منفى، که به جاذبه جنسى بسیار شبیه است. در حالى که در میان شب و روز، نور و ظلمت، دریا و صحرا، و مانند اینها هیچ گونه جاذبه اى وجود ندارد. جالب این که بعضى از مفسران بسیار قدیم با الهام گرفتن از آیات فوق با صراحت گفته اند که منظور از زوجین در آیات فوق همان جنس نر و ماده است هر چند توضیح بیشترى براى این مطلب نداده اند.(۱) -------------------------------------------------------------------------------------------- ۱- مجمع البیان از یکى از مفسران قدیم به نام ابن زید نقل مى کند که در تفسیر آیه: (وَ من کلّ شئ خلقنا زوجین) گفته است: الزّوجین الذّکر و الانثى (مجمع البیان، جلد ۹، ص ۱۶۰) ـ همین معنا از قتاده در تفسیر آیه (سبحان الَّذى خلق الازواج کلّها...) نقل شده است (تفسیر قرطبى، جلد ۸، صفحه ۵۴۷۰).

معجزات علمی قرآن کریم 8- قرآن و زوجیت گیاهان

بسم الله الرحمن الرحیم 8- قرآن و زوجیت گیاهان منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   8- قرآن و زوجیت گیاهان : در پنج آیه از قرآن مجید اشاره به زوجیت در عالم گیاهان شده است، در آیه 10 سوره لقمان مى خوانیم: (وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا فِیهَا مِنْ کُلِّ زَوْج کَرِیم): «از آسمان آبى نازل کردیم و به وسیله آن در روى زمین انواع گوناگونى از گیاهان پر ارزش رویانیدیم». همین مضمون در آیه 7 سوره شعراء و در آیه 7 سوره ق آمده است. و در آیه 5 سوره حج مى فرماید: (وَتَرَى الاَْرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْج بَهِیج): «و همچنین زمین را (در فصل زمستان) خشک و مرده مى بینى، و هنگامى که آب باران بر آن فرو مى فرستیم، به جنبش در مى آید و رویش مى کند; و از هر نوع گیاهان بهجت انگیز مى رویاند». در آیه 53 سوره طه نیز مى خوانیم: (وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْ نَّبَات شَتَّى): «و از آسمان، آبى فرستاد که با آن، انواع گوناگون گیاهان را (از خاک تیره) برآوردیم». غالب مفسران پیشین، هنگامى که به این آیات رسیده اند، زوج را به معناى نوع و صنف، و ازواج را به معناى انواع و اصناف مختلف گیاهان گرفته اند; چرا که زوجیت به معناى معروفش در مورد گیاهان، در آن زمان بطور کامل شناخته شده نبود. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/سوره-شعراء-آیه-7-تا-9-_-زوجیت-در-گیاهان-آقای-قرائتی-.mp4"][/video] درست است که در گذشته انسان ها کم وبیش فهمیده بودند که بعضى از انواع گیاهان داراى نوعى نر و ماده است; وبراى بارور ساختن آنها از طریق تلقیح استفاده مى کردند ـ مخصوصاً درخت نخل که وجود نر و ماده در آن از قدیم الایام معلوم بوده، و از طریق تلقیح، آنها را بارور مى کردند ـ ولى نخستین بار در اواسط قرن هیجدهم میلادى یک دانشمند و گیاه شناس معروف سوئدى به نام لینه این مسأله را اعلام کرد که زوجیت (نر و ماده) در دنیاى گیاهان تقریباً یک مسأله عمومى است; و گیاهان نیز همچون غالب حیوانات از طریق آمیزش نطفه نر و ماده بارور مى شوند و سپس میوه مى دهند. امّا چنانکه دیدیم، قرآن مجید دوازده قرن قبل از این دانشمند، پرده از روى این راز برداشته بود; ولى آنها جرأت ابراز این حقیقت ر ا نداشتند و زوجیت را به معناى دیگرى که بر خلاف ظاهر آن بود تفسیر مى کردند. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/زوجیت-5.mp4"][/video] جالب این که گیاهان از این نظر مختلف اند، در بسیارى از آنها نر و ماده بر یک پایه قرار دارند و در بعضى دیگر، درخت نر از درخت ماده جدا است. یک گل را به دست بگیرید، گلبرگ ها را کنار بزنید، درست در وسط گل دقّت کنید; جهان پر غوغایى است; در واقع یک بزم باشکوه در آنجا برپا است اما بى سر و صدا و خالى از هر گونه جار و جنجال و اعمال خلاف، میله هاى ظریف و لطیفى که کیسه هاى گرده را با خود حمل مى کنند در اطراف قرار گرفته و همراه وزش باد، به حرکت در آمده و ذرات گرده را بر طَبَق گل مى پاشند. دانه هاى گرده که هر کدام به تنهایى گیاه بسیار کوچکى هستند; به سرعت ریشه دوانده و پس از عبور ازطَبَق گل در خلوت گاهى که در بُنِ گل نهفته است با نطفه ماده آمیزش کرده و تخم گل یا میوه را تشکیل مى دهد، گویى برگ هاى زیباى گل، آرایشى هستند براى این بزم وصلت عجیب; و یا پرده هایى براى این حجله گاه. حشرات و پروانه هاى زیبا و زنبوران عسل نیز به این بزم فرا خوانده مى شوند; و از شیرینى خاصى که در بن گل ها از پیش تهیه شده مى خورند ـ سهل است ـ براى ما هم سهمى مى آورند و این عسل هایى که در ظروف مخلتف مى بینیم همان سهمیّه ما است که زنبوران عسل از آن بزم فراهم کرده اند. به هر حال با تصریح قرآن در آیات مختلف، بر عمومیت مسأله زوجیت در گیاهان که اگر استثنایى هم داشته باشد، کم و ناچیز است ـ و درهر قانون کلى استثناهایى وجود دارد ـ پرده از روى این راز مهم که در آن عصر و قرن ها بعد از آن از چشم تیزبین دانشمندان نهان بوده برداشته است; و این خود یک معجره جالب علمى است. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/سوره-شعراء-آیه-7-تا-9-_-زوجیت-در-گیاهان-آقای-قرائتی-1-1.mp4"][/video]

معجزات علمی قرآن کریم : 7- قرآن و آفرینش کوهها

بسم الله الرحمن الرحیم 7- قرآن و آفرینش کوهها منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   7- قرآن و آفرینش کوهها : در قرآن مجید درباره آفرینش کوه ها، تعبیرات مختلف و پر معنایى دیده مى شود. در یک جا مى فرماید: (وَأَلْقَى فِى الاَْرْضِ رَوَاسِىَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَأَنْهَاراً وَسُبُلا لَّعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ): «و در زمین، کوه هاى استوارى قرار داد تا شما را نلرزاند; و نهرها و راه هایى ایجاد کرد، تا (به مقصدتان) راه یابید»(1). در جاى دیگر مى فرماید: (أَلَمْ نَجْعَلِ الاَْرْضَ مِهَاداً ـ وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً): «آیا زمین را محل آرامش (شما) قرار ندادیم؟! ـ و کوه ها را میخ هایى (براى زمین)؟!»(2). و در آیه دیگر مى خوانیم: (وَجَعَلْنَا فِیهَا رَوَاسِىَ شَامِخَات وَأَسْقَیْنَاکُمْ مَّاءً فُرَاتاً): «و در آن کوه هاى استوار و بلندى قرار دادیم، و آبى گوارا به شما نوشاندیم»(3). و نیز مى فرماید: (وَأَلْقَى فِى الاَْرْضِ رَوَاسِىَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَبَثَّ فِیهَا مِنْ کُلِّ دَابَّة): «و در زمین کوه هاى استوارى قرار داد مبادا شما را بلرزاند (و آرامش را از شما بگیرد) و از هرگونه جنبنده اى روى آن منتشر ساخت»(4). [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/عملکرد-کوهستان.mp4"][/video] و آیات دیگرى نیز به همین مضمون یا نزدیک به آن در قرآن مجید دیده مى شود. نخستین چیزى که در این آیات به آن برخورد مى کنیم تأثیر وجود کوه ها در آرامش زمین است که گاه از آن به «اوتاد» (میخ ها) تعبیر شده است که معمولا براى محکم کردن قسمت هاى مختلف درها و صندوق ها و کشتى ها و مانند آن، یا براى نگهداشتن چادرها در برابر وزش بادها، مورد استفاده قرار مى گیرد، و گاه تعبیر آن «اَنْ تَمیدَ بِکُم» که از ماده مَیدَان (به معناى لرزش و اضطراب) گرفته شده، یعنى کوه ها مانع اضطراب و لرزش زمین است. این مطلبى است که در آن عصر و زمان، هیچ کس از آن آگاهى نداشت امّا امروزه به خوبى مى دانیم که نقش کوه ها از این نظر چیست; زیرا: اولا کوه ها در حقیقت حکم یک زره فولادین را دارند که دور تا دور زمین را احاطه کرده و با توجه به ارتباط و پیوندى که در اعماق زمین به هم دارند، یک شبکه نیرومند سرتاسرى را تشکیل مى دهند و اگر چنین نبود، و سطح زمین را خاک هاى نرم پوشانده بود و به آسانى تحت تأثیر جاذبه نیرومند ماه قرار مى گرفت و جزر و مد در خشکى ها مانند جزر و مد در دریاها، همه چیز را به لرزه در مى آورد و اضطراب و حرکت و لرزش در طول شبانه روز بر سطح زمین حکم فرما بود; و هر ساختمانى را ممکن بود ویران کند. [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/6-کوهها.mp4"][/video] ولى وجود این زره محکم، این جزر و مد را به حداقل مى رساند. هم اکنون نیز پوسته محکم زمین در هر شبانه روز به مقدار سى سانتیمتر بالا و پایین مى آید; به خلاف دریاها که گاهى بر اثر جزر و مد چندین متر بالا و پایین مى شود. جاذبه خورشید نیز، جزر و مدى هر چند خفیف تر به وجود مى آورد; و اگر ماه و خورشید در مسیر خود در یک سو واقع شوند و این دو جاذبه در یک جهت قرار گیرند، این حرکات قوى تر و شدیدتر است. ولى قرآن مى گوید: «کوه ها که میخ هاى زمین اند، آن را از لرزش ها حفظ مى کنند». ثانیاً: فشار درونى زمین که بر اثر حرارت مرکزى فوق العاده آن به صورت مداوم بر قشر زمین اثر مى گذارد; اگر کوه ها نبودند، سرچشمه اضطراب مداوم زمین محسوب مى شدند. حال فکر کنید اگر این نوسان حرکت جزر و مدى و فشار درونى، بر اثر نرم بودن پوسته زمین شدت مى یافت; آیا هرگز آرامشى که امروز احساس مى کنیم وجود داشت؟ آیا خانه و لانه و قرارگاهى، براى استراحت پیدا مى شد؟ ثالثاً: امروزه ثابت شده که کوه ها با پنجه هاى نیرومند خود هواى اطراف زمین را با خود مى چرخانند. حال فرض کنیم اگر کره زمین با همین سرعتى که دارد ـ هر دقیقه تقریباً سى کیلومتر به دور خود گردش مى کند ـ حرکت مى کرد; و بر اثر نبودن کوه ها هواى اطراف آن چنین گردشى نداشت، از برخورد شدید مولکول هاى هوا با سطح زمین دائماً طوفان ها و گرد و غبارهاى شدیدى بر مى خاست و از این گذشته چنان حرارتى تولید مى شد که همه چیز را مى سوزاند ( همان گونه که اگر هواپیماهاى سریع السیر در طبقات پایین هوا سیر کنند; چنان بال هاى آنها داغ مى شود که ممکن است خطرات مهمى ایجاد کند; لذا مجبوراند اوج بگیرند و در طبقات بالا که هوا بسیار رقیق است حرکت نمایند تا تماس با هوا که منشأ ایجاد حرارت است کمتر شود).   آرى! پستى ها و بلندى ها و کوه هاى زمین، این مشکل را حل کرده و قشر عظیم جوّ را به همراه حرکت زمین مى چرخاند; درست مانند دندانه هاى چرخ هاى دنده دار که همراه خود اشیاء دیگر را به گردش در مى آورد. بنابراین کوه ها مایه آرامش زمین و ساکنان آن در برابر جاذبه ماه و خورشید و فشار درونى و طوفان هاى دائمى شدید و هم تولید حرارت غیر قابل تحمّل است. از سوى دیگر، در آیات فوق اشاره اى به وجود رابطه میان کوه ها و نزول باران و سیراب شدن زمین ها، و به دست آمدن ماء فرات (آب گوارا) شده است، مى فرماید: «در زمین کوه هاى استوار و بلندى قرار دادیم و آبى گوارا به شما نوشاندیم». مسلماً رابطه دقیق این دو با هم در گذشته شناخته شده نبود; ولى در این عصر مى دانیم; اولا: کوه ها سبب جمع شدن بخار آب، یعنى تراکم ابرها و ثانیاً سبب برودت قشر هواى مجاور آن مى شود; و ثالثاً قسمت مهمى از نزولات آسمانى را به صورت برف و یخ در خود نگه مى دارد و منبع دائمى براى جریان آب در سطح زمین و هدر نرفتن نزولات آسمانى مى گردد. به علاوه دامنه کوه ها، با قشر ناصاف خود، امواج آب را زیرورو ـ و در معرض هواى سالم قرار مى دهد ـ و تصفیه مى کند و ماء فرات (آب گوارا) تحویل مى دهد. از همه اینها گذشته نکته جالب دیگرى که مورد توجه بعضى از دانشمندان در رابطه با کوههاى زمین قرار گرفته، این است که: کوهها در برابر نوسانات فشار زمین، حکم چرخ لنگر را دارد که جلو تغییر سرعت را مى گیرد.   توضیح این که: منظور از چرخ لنگر همان چیزى است که در کلیه وسایلى که حرکت دورانى مشابه دارند به صورت چرخ سنگینى به نام چرخ طیار یا چرخ لنگر، روى محور آن نصب مى کنند تا سرعت آن را تنظیم کند. فى المثل اگر فشارى از خارج، بر روى آن وسیله که حرکت دورانى دارد وارد شود و ناگهان فشار قطع گردد، آن وسیله با یک جهش، به جلو مى پرد و ضربه اى بر آن دستگاه وارد مى کند. اما اگر چرخ لنگر بر آن نصب گردد، آن فشار را در خود ذخیره مى کند; و تدریجاً باز مى گرداند بى آن که ضربه اى بر آن دستگاه وارد شود (دقت کنید). این از یک سو، از سوى دیگر طوفان هاى وحشتناک، گاه در جهت مخالف یا موافق زمین مىوزد و مى تواند روى حرکت آن اثر بگذارد; وقتى فشار طوفان فرو نشست، تبدیل به یک شتاب مى شود که ضربه اى سخت بر همه موجودات روى زمین وارد مى سازد، و همه چیز را در هم مى ریزد. ولى وجود کوه ها که به منزله چرخ لنگر است تمام این فشارهاى مثبت و منفى را در خود ذخیره کرده و از ورود ضربه ها، جلوگیرى مى کند و حرکت متوازن زمین را حفظ مى نماید; و به تعبیر قرآن مانع لرزش ها و به هم خوردن آرامش مى گردد. اگر در تاریخ نزول این آیات، بحثى درباره مسائل چرخ لنگر و آثار آن در دنیاى آن روز وجود داشت; تعبیرات این آیات عجیب و شگفت آور نبود; ولى با توجه به اینکه در آن زمان چنین مسائلى ابداً سابقه نداشت، مخصوصاً در محیط جزیرة العرب نامى از فیزیک نبود تا چه رسد به این مسائل پیچیده، باید اقرار کرد که بیان چنین آیاتى معجزه بزرگ علمى محسوب مى شود(5). نکته دیگر این که قرآن در مورد ایجاد کوه ها، گاه مى گوید: (وَأَلْقَى فِی الاَْرْضِ رَوَاسِىَ): «در زمین کوه هاى استوار قرار داد».(6) در جاى دیگر مى فرماید: (أَمَّنْ جَعَلَ الاَْرْضَ قَرَاراً... وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِىَ): «آیا کسى که زمین را قرارگاه قرار نمود... و براى آن کوه هاى ثابت و پابرجا قرار داد».(7) [video width="536" height="300" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/وظیفه-کوهها-14.mp4"][/video] این تعبیرات و مانند آن که مکرر در قرآن مجید آمده به وضوح نشان مى دهد که آفرینش کوه ها بعد از خلقت زمین بوده است. علم امروز نیز به روشنى این معنا را ثابت کرده که بسیارى از کوه ها در نتیجه چین خوردگى زمین، و قسمتى بر اثر مواد مذاب آتشفشانى، و قسمت دیگرى به خاطر شستشوى مواد سست از اطراف مواد سخت زمین بر اثر نزول باران هاحادث شده; و تمام اینها بعد از خلقت و آفرینش زمین صورت گرفته است. مسلماً هنگامى که این آیات از قرآن نازل شد هیچ یک از این مسائل شناخته شده نبود. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ سوره نحل، آیه 15. سوره نبأ، آیه 6 و 7. سوره مرسلات، آیه 27. سوره لقمان، آیه 10. آنچه در بالا آمد، خلاصه بسیار فشرده اى از مقاله محققانه اى که تحت عنوان اثر کوهها در آرامش زمین (مسأله چرخ لنگر در قرآن) در مجله دینى و علمى مکتب اسلام شماره 8، سال 13 (صفحه 68 تا 73) بود و مربوط به سال 51 است. براى توضیح بیشتر در این زمینه و آگاهى از فرمول هاى آن مى توانید به مقاله مزبور و پیوست آن مراجعه فرمایید. سوره نحل، آیه 15. سوره نمل، آیه 61.

معجزات علمی قرآن کریم : 6- قرآن و زندگی در کرات دیگر

بسم الله الرحمن الرحیم 6- قرآن و زندگی در کرات دیگر منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم:   6- قرآن و زندگی در کرات دیگر: در آیه 29 سوره شورى آمده است: (وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِنْ دَابَّة وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا یَشَاءُ قَدِیرٌ): «و از آیات اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده; و او هرگاه بخواهد بر گردآورى آنها توانا است». آیا حیات و زندگى مخصوص کره زمین است و کرات دیگر مطلقاً مسکونى نیستند؟ دانشمندان پیشین همواره این مسأله را با تردید یا نظرى منفى دنبال مى کردند ولى تحقیقات اخیر دانشمندان به ما مى گوید حیات و زندگى مخصوص کره زمین نیست. در کتاب حیات در جهان از انتشارات مجله لایف چنین مى خوانیم: «بطورى که دانشمندان حساب کرده اند تنها در کهکشان ما ممکن است میلیون ها ستاره وجود داشته باشد که سیارات تابع آنها مسکونى باشند».   [video width="640" height="360" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/حیات-در-کرات-سخنرانی.mp4"][/video] بعضى قدم را از این فراتر نهاده اند و عقیده دارند که در بعضى از کرات آسمانى موجودات زنده بسیار پیشرفته تر از انسان وجود دارند و پیام هاى رادیویى از فضا پخش مى کنند و ما هرگز قادر به مثل آن نیستیم و براى گیرنده هاى ما کاملا قابل درک است هر چند زبان آن را نمى دانیم و نمى فهمیم. به هر حال آیه فوق که با صراحت مى گوید: «خداوند موجودات زنده اى را در زمین و آسمانها منتشر ساخته است»، به خوبى از زندگى موجودات دیگر خبر مى دهد و این که تصور کنیم منظور از موجودات زنده آسمان ها، فرشتگان باشد کاملا اشتباه است; چرا که واژه دابَّة (جنبنده) تنها به معناى موجودات جسمانى است و بر فرشتگان اطلاق نمى شود; لذا قرآن مجید آنجا که مى خواهد از فرشتگان نام ببرد بعد از ذکر دابَّة جداگانه از ملائکه سخن مى گوید; چنانکه در آیه 49 سوره نحل مى خوانیم: (وَللهِِ یَسْجُدُ مَا فِى السَّماوَاتِ وَمَا فِى الاَْرْضِ مِنْ دَابَّة وَالْمَلاَئِکَةُ وَهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ): «(نه تنها سایه ها، بلکه) تمام آنچه در آسمانها و زمین از جنبندگان وجود دارد، و همچنین فرشتگان، براى خدا سجده مى کنند، در حالى که تکبّر نمىورزند». به طورى که مى بینیم ملائکه در مقابل دابَّة قرار گرفته و این مطلب دلیل بر این است که دابَّة در آیه مورد بحث فرشتگان را شامل نمى شود. جالب این که فخر رازى در تفسیر آیه مورد بحث مى گوید: «بعید نیست گفته شود که خداوند در آسمان ها انواعى از موجودات زنده آفریده است که راه مى روند، همانند انسان ها بر روى زمین»(1). [video width="320" height="240" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/حیات-کرات-سخنرانی.mp4"][/video] در حدیث جالبى از امیر مؤمنان على (علیه السلام)مى خوانیم: «هذِهِ النُّجومُ الّتى فى السّماءِ مَدائِنُ مِثلُ المَدائنِ الّتى فىِ الارضِ مَربوطَةٌ کُلُّ مَدینة الى عَمود مِن نُور»: «ستارگانى که در آسمان است شهرهائى است همچون شهرهاى زمین; و هر شهرى با شهر دیگر (هر ستاره اى با ستاره دیگر) با ستونى از نور مرتبط است»(2). روایات دیگرى نیز در این زمینه در منابع اسلامى آمده است(3). ناگفته پیدا است که این معلومات، از همان منبعى مى جوشد که قرآن مجید از آن جوشیده است و گرنه در آن عصر و زمان، هیچ کس آگاهى بر این مسائل نداشت.   [video width="320" height="208" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/12/حیات-در-کرات-موجودات-فضایی.mp4"][/video] ---------------------------------------------------------------------------------------------------- تفسیر فخر رازى، جلد 27، صفحه 171. سفینة البحار، ماده نجم، جلد 2، صفحه 574. براى اطلاع بیشتر مى توانید به کتاب الهیئة و الاسلام مراجعه فرمایید.  

معجزات علمى قرآن کریم : 5- قرآن و گسترش جهان

بسم الله الرحمن الرحیم 5- قرآن و گسترش جهان : منظور از معجزات علمى قرآن کریم چیست؟ شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست. قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دایره المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد. ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسایل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته و مسایلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود. این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم: 5- قرآن و گسترش جهان : در آیه 47 سوره ذاریات مى خوانیم:  (وَالسَّمَاءَ بَنَیْنَاهَا بِأَیْید وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ ): «و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم، و همواره آن را وسعت مى بخشیم». «اَیْد» (بر وزن صید) به معناى قدرت و قوت است همان گونه که در دیگر آیات قرآن نیز به این معنا آمده است. بعضى از مفسران، براى اَیْد علاوه بر آنچه گفته شد، معناى نعمت را نیز ذکر کرده اند; در حالى که «یَد» گاهى به معناى نعمت مى آید که جمعش اَیْدى و جمع جمعش اَیادى است. به هر حال جمله: (انّا لَموسعون): «ما همواره آن را وسعت مى بخشیم» به وضوح مى رساند که خداوند، آسمان ها را که با قدرت کامله اش آفریده است و پیوسته گسترش مى دهد; و از آنجا که این مطلب در گذشته بر دانشمندان و مفسران روشن نبود، بسیارى این جمله را به معناى توسعه رزق از سوى خداوند بر بندگان، از طریق نزول باران، یا از طرق مختلف تفسیر کرده اند و بعضى آن را به معناى غنا و بى نیازى خداوند مى دانند که هر قدر بخشش و عطا کند خزائن او کاستى نمى گیرد. ولى امروزه مشاهدات نجومى به وسیله تلسکوپ ها نشان مى دهد که کرات آسمانى و کهکشان ها به سرعت از هم دور مى شوند; و جهان در حال گسترش است، پس مفهوم این جمله کاملا براى ما آشکار مى شود. در کتاب آغاز و انجام جهان نوشته جان الدر مى خوانیم: «جدیدترین و دقیق ترین اندازه گیرى ها در طول امواجى که از ستارگان پخش مى شود، پرده از روى این حقیقت عجیب و حیرت آور بر مى دارد و نشان مى دهد که مجموعه ستارگانى که جهان از آنها تشکیل شده پیوسته با سرعت زیادى، از مرکز جهان دور مى شوند و هر قدر فاصله آنها از این مرکز بیشتر مى گردد; بر سرعت سیر آنها افزوده مى شود و به نظر مى رسد که زمانى تمام ستارگان در این مرکز مجتمع بوده اند و بعد از آن از هم پاشیده و مجموعه ستارگان بزرگى از آنها جدا شده و به سرعت به هر طرف روانه مى شوند. ضمناً دانشمندان از این موضوع چنین استفاده کرده اند که جهان داراى نقطه شروعى بوده است»(1). در همان کتاب از جرج گاموف در کتاب آفرینش جهان چنین نقل شده: «فضاى جهان که از میلیاردها کهکشان تشکیل یافته در حال گسترش سریع است. حقیقت این است که جهان ما در حال سکون نیست; بلکه در حال انبساط است و پى بردن به این که جهان ما در حال انبساط و گسترش است کلید اصلى گنجینه معماى جهان شناسى را نشان مى دهد; زیرا اگر حالا جهان در حال انبساط باشد لازم مى آید که زمانى در حال انقباض بسیار شدید بوده است»(2). در کتاب مرزهاى نجوم نوشته فرد هویل درباره سرعت و انبساط و گسترش جهان مى خوانیم: «تندترین سرعت عقب نشینى کرات که تاکنون اندازه گیرى شده نزدیک به شصت و شش هزار کیلومتر در ثانیه است. کهکشان هاى دورتر در نظر ما به اندازه اى کم نوراند که اندازه گیرى سرعت آنها به سبب عدم نور کافى دشوار است. تصویرهایى که از آسمان برداشته شده آشکارا این کشف مهم را نشان مى دهد که فاصله این کهکشان ها بسیار سریع تر از کهکشان هاى نزدیک افزایش مى یابد»(3). به این ترتیب با تفسیر روشنى در زمینه آیه فوق و گسترش آسمان ها پى مى بریم که این آیه پرده از راز یکى از معجزات علمى قرآن بر مى دارد. این نکته نیز قابل توجه است که تعبیر: (انّا لَمُوسِعُونَ) که در آن از جمله اسمیه و اسم فاعل استفاده شده دلیل بر تداوم و استمرار است و نشان مى دهد که این گسترش به صورت منظّم و مرتّب ادامه دارد. --------------------------------------------------- آغاز و انجام جهان، صفحه 74 تا 77 (با تلخیص). همان مدرک. مرزهاى نجوم، ترجمه رضا اقصى، صفحه 338. [video width="480" height="268" mp4="http://mtkeslami.ir/wp-content/uploads/2017/10/بیگ-بنگ-و-گسترش_100.mp4"][/video]

پر بازدید ترین مقالات

«گیاهان دارویی در قرآن و حدیث»

بسم الله الرحمن الرحیم «گیاهان دارویی در قرآن و حدیث» علیرضا ...

زنيان - شاهي - کندر (دروس استاد ضیایی / 3)

بسم الله الرحمن الرحیم زنيان - شاهي - کندر دروس استاد ضی...

اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم اهمیت دامداری و کشاورزی در قرآن کریم ...

سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ محیط زیست و منابع طبیعی"

بسم الله الرحمن الرحیم سخنان مهم مقام معظم رهبری در"اهمیت حفظ...

تقویم شمسی

شهریور ۱۴۰۰
ش ی د س چ پ ج
    تیر »
۱۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱